موسسه مطالعات ایران اوراسیا - پربيننده ترين عناوين حوزه های جغرافیایی :: نسخه کامل http://www.iras.ir/fa/ Thu, 02 Jul 2020 19:12:02 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal02/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط موسسه مطالعات ایران اوراسیا http://www.iras.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام موسسه مطالعات ایران اوراسیا آزاد است. Thu, 02 Jul 2020 19:12:02 GMT حوزه های جغرافیایی 60 آیا تلاش روسیه برای ایجاد ارتش حرفه ای در سوریه جا را برای شبه نظامیان مورد حمایت ایران تنگ می کند؟ http://www.iras.ir/fa/doc/article/3948/آیا-تلاش-روسیه-ایجاد-ارتش-حرفه-سوریه-جا-شبه-نظامیان-مورد-حمایت-ایران-تنگ-می-کند *آلکسی خلبنیکوف - کارشناس مسائل خاورمیانه در شورای روابط بین الملل روسیه    روسیه با راه اندازی اصلاحات نظامی در سوریه می‌تواند دو مسئله را که به هم گره خورده اند حل کند: از بین بردن ضعف نهادهای دولتی و تضعیف نفوذ بیش از حد ایران. برای انجام این کار لازم است که یک سیستم آموزش نظامی ایجاد کرد یگانهای بسیار متحرک تربیت و فراهم نمود و نظارت درازمدتی بر فرایندهای حل و فصل سیاسی برقرار نمود. ارتش عربی سوریه (SAA) در جریان جنگ داخلی که نه سال به طول انجامیده است به یک عامل مهم برای بقای رژیم اسد تبدیل شده است. این ارتش در تمام این سالها مجبور بود با شرایط سازگار شود و خود را تغییر دهد تا رژیم و دولت را از سقوط کامل محفوظ بدارد و امروز بدون شک این ارتش همانی نیست که قبلا بود. ارتش سوریه همچنان نقش اصلی را در این کشور بازی خواهد کرد به ویژه اکنون که جنگ به پایان رسیده است و دو متحد اصلی دمشق (مسکو و تهران) برای اطمینان از بقای رژیم به این ارتش احتیاج دارند. با این حال در طول جنگ توانایی رزمی ارتش به شدت کاهش یافت و نقش ذاتی این نهاد که اتحاد کشور است مورد شک و تردید واقع شده داشت. امروز این سؤالات که این ارتش چگونگی تغییر شکل خواهد یافت و آیا دولت مرکزی قادر خواهد بود اصلاحات نظامی را به گونه‌ای انجام دهد که اقتدار ارتش را بازیابد و در عین حال انگیزه‌ای برای آشتی درون سوریه ایجاد کند مهمترین سوالات برای برقراری ثبات کشور و حل و فصل سیاسی  کشور می‌باشد. این واقعیت که نگاه مسکو و تهران به این اصلاحات متفاوت است فقط شرایط را پیچیده تر می‌کند. یكی از وظایف عملیات نظامی روسیه در سوریه ارائه یك آلترناتیو قانع كننده و موفق در مقابل رویكرد غربی (كه خود را به عنوان مثال در افغانستان، عراق و لیبی نشان داده است) برای حل مناقشات منطقه است. از دیدگاه مسکو رویکرد غربی شکست خورده از آب در آمده است. برای اینکه روسیه برتری خود را نشان دهد باید بتواند از عهده یک مسئله دشوار بربیاید: اصلاحات ارتش را  با تمرکز بر توسعه آموزش نظامی و تربیت پرسنل نظامی، با موفقیت انجام دهد و به موازات آن روند تحولات و روندهای آشتی درون سوریه را کنترل کند و ثبات کلی در کشور را تامین کند.   در این مقاله دلایلی که روسیه را به اصلاحات در ارتش سوریه برانگیخت، اقداماتی که قبلاً انجام شده است، و همچنین مشکلاتی که روسیه با آن روبرو خواهد شد را بررسی خواهیم کرد. انگیزه‌های روسیه عملیات نظامی روسیه در سوریه از 30 سپتامبر 2015 آغاز شد. مسکو در ابتدا برنامه ریزی کرده بود که این عملیات فقط چند ماه طول می‌کشد و نه چند سال. محاسبات غلط از آب درآمد و روسیه مجبور شد با واقعیت‌های جدید سازگار شود، از جمله همکاری با نیروهای مسلح بسیار پراکنده و ناکارآمد سوریه. در ابتدا مسکو زمانی تصمیم به مداخله گرفت که به نظر می‌رسید رژیم اسد محکوم به نابودی است و اگر نگوییم چند هفته، حداکثر چند ماه دوام خواهد آورد. روشن بود كه ارتش سوریه در جنگ داخلی ناكارآمد عمل می‌كند و نمی توانست مناقشه را مهار كند و از حاكمیت كشور محافظت كند. به همین دلیل، اصلاحات نظامی ارتش در بین اصلی ترین وظایف واحدهای روسی در سوریه قرار گرفت. روسیه همواره نیروهای مسلح را به عنوان نهاد اصلی دستگاه دولتی و مهمترین ستون ثبات در خاورمیانه در نظر گرفته است. به همین دلیل روسیه علاقمند به اصلاح ارتش سوریه است. او باید یک نهاد نظامی مؤثر ایجاد کند که بتواند با اطمینان کشور را کنترل کند، ثبات را تضمین کند و در نقش یک شریک قابل اطمینان ظاهر شود که منافع روسیه را در سوریه تضمین می‌کند. کرملین امیدوار است که بتواند نقش محوری را در خلع سلاح موفق و متفرق کردن گروه‌های مخالف و بازگرداندن آنها به جامعه سوریه، و بطور کلی برقراری ثبات بعد از مناقشه، ایفا کند و در این صورت شاهد تقویت اعتبار جهانی روسیه به عنوان میانجی اصلی در مناقشات خواهیم بود. روابط دیپلماتیک دیرینه با سوریه پشتوانه خوبی را برای روسیه فراهم می‌کند و اصلاح و بازسازی نیروهای مسلح این کشور را تسهیل می‌کند. از سال 1955 اتحاد جماهیر شوروی متحد نظامی  سیاسی سوریه بود، سلاح و تجهیزات مدرن به سوریه می‌داد، ارتش سوریه را بر اساس الگوی ارتش شوروی تمرین و آموزش می‌داد و به ایجاد زیرساخت‌های نظامی کمک می‌کرد. بر همین اساس روسیه در سپتامبر سال 2015 توانست اصلاحاتی را در ارتش پراکنده و تضعیف شده سوریه انجام دهد. اما به موازات گسترش مشارکت روسیه در مناقشه در روند اصلاحات ارتش دو مشکل اساسی پدید آمد: مسئله این بود که چگونه می­توان انحصار دولت سوریه در استفاده از قوای نظامی را احیا کرد و حضور ایران در این کشور را متعادل کرد. بازگرداندن انحصار دولت در استفاده از نيروهای نظامی از همان آغاز مناقشه سوریه مشخص شد که رژیم نمی تواند برای حفظ قدرت فقط به نیروهای مسلح این کشور تکیه کند به همین دلیل دمشق ارتش را از انحصار استفاده از قوای نظامی محروم کرد. در مناطق مختلف، واحدهای شبه نظامی حامی دولت تشکیل شدند تا موازنه‌ای در مقابل بسیج نیروهای ضد دولتی، صورت بگیرد. در طی نه سال جنگ داخلی گروههای مسلح طرفدار دولت به قدری رشد کرده اند و نفوذ خود را افزایش داده اند که خود آنها به تهدیدی برای حاکمیت دولت تبدیل شده اند. مسکو به خوبی می‌داند که در کوتاه مدت یا میان مدت ده‌ها هزار نفر از افراد مسلح خارج از کنترل می‌توانند زندگی رژیم را به طور جدی پیچیده کنند. برخی از فرماندهان میدانی خود به مقامات محلی تبدیل شده اند که منجر به رقابت بین آنها و ارتش عربی سوریه شده است زیرا رهبران شبه نظامیان نمی خواهند اختیارات را با دولت مرکزی به اشتراک بگذارند. این رقابت اقتدار و ساختار مدیریتی ارتش سوریه را هر چه بیشتر تضعیف می‌کند. طبق برخی ارزیابیها در سال 2018 فرماندهی مرکزی فقط 20 تا 25 هزار سرباز و افسر را تحت کنترل کامل خود داشت در حالی که در یگان‌های مختلف شبه نظامی طرفدار دولت بین 150 تا200 هزار سرباز وجود داشته است. از آن زمان تعداد پرسنل ارتش عربی سوریه رشد یافته است اما هنوز در میدان نبرد گروه‌های مسلح نامنظم تسلط دارند که البته "نامنظم بودن" این نیروها آنها را قابل اطمینان تر و قابل مدیریت تر نمی کند، بلکه خطرات دیگری را برای دولت سوریه ایجاد می‌کند. به همین دلیل است که در درازمدت رژیم باید فرمولی تنظیم کند که به او امکان دهد منافع فرماندهان میدانی را در نظر بگیرد و در عین حال آنها را در سیستم جدید نیروهای مسلح تحت یک فرماندهی واحد مرکزی قرار دهد. این همان کاری است که مسکو قصد انجام آن را دارد. خنثی سازی حضور ایران در سوریه حضور تشدید شده ایران که گروه‌های شبه نظامی طرفدار دولت را ایجاد و تأمین مالی می‌کند وضعیت را پیچیده تر می‌کند. در جریان این مناقشه، رژیم سوریه به خدمات دستجات شیعه خارجی که عمدتاً از سوی ایران تامین مالی می‌شدند متوسل شد: حزب الله لبنان، تیپ‌های عراقی ذوالفقار و ابو الفضل العباس، نیروهای ایرانی قدس و بعداً واحدها ارتش ایران، تیپ شیعیان افغانستان "فاطمیون" و تیپ پاکستانی "زینبیون". این تشکل‌ها به رژیم کمک کردند تا دوام بیاورد اما در عین حال دولت سوریه را بیش از حد به ایران وابسته نمودند بنابراین ایران توانست حضور نظامی خود را در سوریه گسترش دهد. برای روسیه این یک وضعیت دوگانه بود. از یک طرف مسکو به پشتیبانی زمینی ایرانیان احتیاج داشت زیرا موافقت روسیه با اعزام نیروهای هوایی خود را به سوریه منوط به این شرط بود که ایران تعداد نیروهای خود را افزایش دهد تا عملیاتهای هواپیماهای روسی مؤثرتر باشند. از طرف دیگر این امر به وابستگی بیش از حد دمشق به تشکل‌های طرفدار ایرانی منجر شده است و اکنون این یکی از اصلی ترین موانع اصلاح ارتش و راه اندازی روند خلع سلاح، برچیدن نیروهای شبه نظامی و الحاق آنها در قالب ارتش جدید است. اگرچه نیروهای طرفدار ایران کاملاً جای پای خود را در سوریه و نیروهای مسلح آن محکم کرده اند، اما دمشق به هر حال به یک ارتش قوی، مستقل و خودکفا نیاز دارد تا وابستگی خود را به تهران کم کند. و مسکو این را خیلی خوب می‌فهمد. تقویت ارتش و نیروهای خارجی یکی دیگر از اهداف مهم مسکو که او را ترغیب به اصلاح ارتش سوریه میکند دیدن یک دمشق قوی و مستقل است. حضور نظامی روسیه در سوریه و اصلاحات نظامی که با پشتیبانی مسکو آغاز شده است می‌تواند به عنوان ابزاری شناخته شود که نفوذ منطقه‌ای تهران را محدود می‌کند و این سیگنال مثبتی را به قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی در حال رقابت، می‌فرستد. در حال حاضر وابستگی سوریه به ایران همان مانعی است که بخاطر آن بسیاری از قدرتهای منطقه‌ای و جهانی نمی توانند برای حل و فصل مناقشه سوریه با دمشق وارد مذاکره شوند. نتیجه اینکه، هیچ کس حتی در مورد رفع تحریم‌ها و بازسازی سوریه پس از جنگ صحبتی نمی کند. این وضعیت با منافع روسیه که می‌فهمد به تنهایی قادر به بازسازی سوریه نیست مطابقت ندارد. به همین دلیل مسکو به دنبال تقویت موقعیت دمشق است. استقلال بیشتر به دمشق امکان می‌دهد شبکه حامیان و اهدا کنندگان منطقه‌ای خود را گسترش دهد که به نوبه خود راه را برای بازسازی کشور باز خواهد کرد. به عنوان مثال شرکت‌های اماراتی اکنون نه تنها در حال جمع آوری اطلاعاتی در مورد فرصت‌های توسعه کسب و کار در سوریه هستند بلکه شروع به سرمایه گذاری کرده اند تا پس از جنگ در اقتصاد سوریه جایی برای خود باز کنند. نمایش موفقیت عملیات نظامی در سوریه و پشتیبانی از دولت محلی نیز می‌تواند به عنوان تلاشی از سوی روسیه برای ارائه آلترناتیوی برای رویکرد غرب در مناقشات افغانستان، عراق، لیبی، یمن و سایر کشورهای خاورمیانه تلقی شود. بعقیده کرملین، رویکرد غرب ناکارآمدی خود را کاملاً نشان داده است. مسکو می‌خواهد نشان دهد که در اینگونه مناقشات به رویکردی بسیار سازنده تر و عاقلانه تر پایبند است، و امیدوار است که موفقیت در سوریه به او کمک کند تا چهره خود را بعنوان یک میانجی مؤثر ارتقا بخشد. برای دستیابی به این هدف علاوه بر تلاشهای دیپلماتیک و نظامی که در حال انجام هستند روسیه باید بر روی اصلاحات ارتش سوریه تمرکز کند، نظام آموزش نظامی و تربیت نیروهای سوریه را توسعه دهد و در همین حال روند اصلاحات سیاسی و آشتی بین سوریها دنبال کند. فقط در این حالت می‌توان به موفقیت دست یافت. هدف روسیه یک ارتش حرفه‌ای بسیار متحرک است روسیه قصد دارد تا از ارتش سوریه حمایت کند تا بتواند خود را بعنوان شریک قابلی اعتماد که ضامن ثبات در این کشور است معرفی نماید، از اعتراضات آینده در امان بماند و در همین حال از منافع روسیه در سوریه به ویژه در دو پایگاه نظامی لاذقیه و طرطوس دفاع نماید. اگر ارتباط ساحل سوریه با حلب و مناطق شمال شرقی و شرقی قطع شود اهمیت استراتژیک این پایگاه‌ها به میزان قابل توجهی کاهش می‌یابد. چشم اندازهای احیای آینده اقتصاد و تجارت در سوریه (که در نهایت به نفع روسیه خواهد بود) به طور مستقیم بستگی به این دارد که آیا می‌توان کنترل دولت بر کل قلمرو این کشور را اعاده کرد و در آینده آنرا حفظ کرد. درمورد ارتش سوریه مسکو می‌خواهد که این ارتش کاملا نهادینه و منسجم، غیر سیاسی و عاری از ایدئولوژی و اختلافات قومیتی و مذهبی باشد. در طول جنگ ماهیت کاملاً مذهبی و اغلب سیاسی شده نیروهای مسلح به آنها اجازه نمی داد که وظایف مستقیم خود را انجام دهند. تلاش‌های فعلی روسیه برای تغییر ساختار ارتش سوریه به ویژه سپاه پنجم و ششم ارتش و نیروهای ببر نشان می‌دهد که روسیه امید زیادی به ایجاد واحدهای بسیار متحرک بسته است. در عین حال معقولانه نیست که ساختار ارتش را آنگونه که قبل از جنگ بود احیا کرد. علاوه بر این از آنجایی که روسیه اکنون دو پایگاه نظامی در سوریه دارد و قصد دارد حداقل 49 سال در آنجا بماند دیگر نیازی به تلاش برای بازگرداندن نیروهای مسلح سوریه به سطح قبل از جنگ نیست. به نظر می‌رسد اولویت در ایجاد نیروهای مرزی مؤثر و بسیار متحرکی است که توانایی حضور سریع در محورهای مختلف را دارند، و نیز ایجاد نیروهای داخلی مامور حفظ نظم، نیروی هوایی و پدافند هوایی. آنچه تا امروز روسیه توانسته است انجام دهد براساس وظایف تعیین شده روسیه به دنبال ایجاد ساختارهای ارتشی متمرکزتری است که کاملاً تحت کنترل دولت باشد و در عین حال نفوذ ایران بر ارتش سوریه را محدود کند. به همین منظور روسیه شروع به تقویت واحدهای مختلفی در نیروهای مسلح این کشور کرد. در پایان سال 2015 مسکو سپاه چهارم را ایجاد کرد این اولین تلاش برای تغییر ساختار ارتش سوریه و ادغام نیروهای کمکی نامنظم در آن بود. سپاه چهارم متشکل شده است از یگان‌های مختلف ارتش و یگان‌های مسلح وابسته به آنها که شامل نیروهای پارتیزانی محلی است که در منطقه لاذقیه فعالیت می‌کردند و نیروهای دفاع ملی تحت کنترل ایران و تیپ بعث، در صفوف آنهاست. با این حال اولین تجربه ناموفق بود، زیرا نیروهایی مانند نیروهای دفاع ملی که تحت کنترل ایران هستند اجازه ندادند که یک سیستم فرماندهی و کنترل دقیق برقرار شود. استراتژی سنتی تهران در ایجاد و پشتیبانی از ساختارهای نظامی موازی غیر دولتی است که مستقیماً تابع دولت سوریه نیستند و بیشتر از دستورات فرماندهی مرکزی سوریه از دستورات ایران پیروی می‌کنند. تهران به روشی مشابه در شکل گیری و آماده سازی نیروهای دفاع ملی شرکت کرد که غالباً تابع دمشق نیستند. در سال 2015 نظامیان روسیه همچنین در سازماندهی مجدد، تجهیز و آموزش نیروهای ببر کمک کردند که تا به امروز تحت کنترل مسکو هستند. نیروهای ببر در عمل تبدیل به اولین نیروهایی شدند که تحت کنترل دوگانه سوریه و روسیه قرار گرفتند و این گامی مهم در جهت برطرف کردن روند ایرانی شدن تشکیلات نظامی سوریه بود. بعداً در سالهای 2016 تا 2018 روسیه سپاه پنجم و ششم را ایجاد كرد و افرادی را که از گروههای مختلف مسلح طرفدار دولت خارج شده بودند و نیز فراریان و شورشیان عفو شده را به این دو سپاه جذب كرد. سپس آنها را در یک سیستم نظامی دقیق و تحت کنترل فرماندهی مرکزی سوریه (و روسیه) ادغام کردند. این کار به منظور تضعیف نفوذ ایران در بین شبه نظامیان طرفدار دولت و ارتش سوریه، و در عین حال تقویت ارتش سوریه به عنوان یک نهاد مهم دولتی، انجام شد. بر خلاف ایران روسیه به همکاری با نهادهای دولتی متکی است. مسکو از نخستین روزهای مشارکت خود در مناقشه دقیقا بدنبال تقویت نهادهای دولتی بود که هنوز تحت حاکمیت دولتی بودند که رو به ضعف گذاشته بود. از جمله آنها می‌توان به نیروهای مسلح، سرویسهای امنیتی، کارمندان اجتماعی، دادگاهها و غیره اشاره کرد. علاوه بر این روسیه به دنبال تقویت کنترل بر وزارت دفاع سوریه و ستاد کل است. روسیه در تلاش است تا شبکه‌ای  از افسران و فرماندهان نظامی طرفدار روسیه ایجاد کند و آنها را به سمت‌های مهم در ارتش و ساختارهای امنیتی برساند که این گام هم به محدودیت هرچه بیشتر نفوذ ایران بر نیروهای مسلح سوریه و تقویت استقلال این نیروها کمک خواهد کرد. در نتیجه مسکو رویکردی جدید به نمایش گذاشته است که بدنبال تقویت ارتش سوریه به عنوان نهادی دولتی است که برای واحدهای نامنظم و شبه نظامیان که می‌خواهند بخشی از نیروهای مسلح جدید باشند، جذابیت دارد. مشکلات اصلی در طول نه سال مناقشه سوریه، ایران حضور خود را در سوریه به طور قابل توجهی گسترش داده است ضمنا نیروهای طرفدار ایران غالباً به صورت موازی و حتی مغایر با منافع نهادهای دولتی سوریه عمل می‌کنند. برعکس مسکو در تلاش است تا نهادهای دولتی را احیا و تقویت کند چون آنها را بعنوان مطمئن ترین شرکا و ضامنهای ثبات در نظر می‌گیرد. این اختلاف رویکردها می‌تواند منجر به اصطکاک جدی بین روسیه و ایران شود که طبیعتا این امر به مانعی برای هرگونه تحول سازنده در سوریه تبدیل خواهد شد. نفوذ بیش از حد ایران برای سیاست بلند مدت روسیه در سوریه که بدنبال تحول سیاسی، اصلاحات و آشتی با قدرتهای منطقه‌ای و غرب می‌باشد، غیرسازنده است. به عنوان مثال در آگوست سال 2018 تهران و دمشق یک توافق نامه همکاری نظامی امضا کردند که به ایران حق انحصاری مشارکت در بازسازی صنایع و زیرساخت‌های نظامی سوریه را اعطا کرد. این توافقنامه برنامه‌های روسیه را برای انجام اصلاحات در نیروهای مسلح سوریه پیچیده کرد و باعث نارضایتی بازیگران منطقه‌ای مانند اسرائیل، عربستان سعودی و اردن شد. اگر دمشق ضعیف و بیش از حد وابسته به ایران باقی بماند مجبور خواهد بود كمكهای مالی سایر قدرتها، پیشرفت سیاسی و تلاشهای بین المللی برای بازسازی كشور را فراموش كند. رقابت بین نخبگان در محافل نزدیک به رئیس جمهور بشار اسد نیز می‌تواند موفقیت اصلاحات نظامی روسیه را به خطر اندازد. ما در اینجا در مورد حداقل دو گروه اصلی صحبت می‌کنیم: گروه شاهین‌ها که طرفدار ایران هستند و کمتر تمایل به مذاکره و سازش دارند و کبوترها که بیشتر به روسیه گرایش دارند انعطاف پذیرتر هستند و تمایل به سازش دارند. حضور گسترده گروه‌های مسلح کنترل نشده که به دنبال منافع شخصی خود و خلاف اهداف دمشق هستند همچنین به طور جدی مانع از اصلاحات نظامی می‌شود و به دولت مرکزی اجازه نمی دهد کنترل کاملی بر کشور برقرار کند. با این وجود فعلا آنها برای دمشق مفید هستند چون آنها در جایی که ارتش سوریه قادر به ارسال واحدهای خود نیست امنیت و ثبات را برقرار می‌کنند. با توجه به این ضعف، دمشق ظاهراً تا زمانی که دوباره کنترل کل قلمرو خود را بدست نیاورد و نیروهای مسلحش را احیا نکند همچنان به این تشکیلات نامنظم تکیه خواهد کرد. به همین دلیل است که ادغام شبه نظامیان فعلی در ساختارهای نظامی تازه ایجاد شده یکی از دشوارترین کارها است. روند خلع سلاح، انحلال نیروهای شبه نظامی و بازگرداندن آنها به سوریه با قدمهای کوچک آغاز خواهد شد و به آرامی ادامه خواهد یافت. تعداد واحدهای نامنظم شبه نظامی حداقل دو برابر تعداد پرسنل ارتش سوریه است که این امر بر کنترل آنها و تمایل آنها برای تبعیت از مرکز تأثیر می‌گذارد. نه دمشق و نه روسیه ابزار کافی برای تغییر سریع اوضاع را ندارند و این بدان معنی است که این روند سالها ادامه خواهد یافت. مسکو قصد ندارد واحدهای زمینی را برای خلع سلاح واحدهای نامنظم مستقر کند و دمشق از نیروهای کافی برای چنین عملیاتی برخوردار نیست. علاوه بر این جذب گسترده شبه نظامیان سابق در صفوف ارتش ممکن است عدم تعادل در ساختارهای حاکمیتی ایجاد کند و این خطر دچار شدن به دور جدیدی از تنش را بدنبال دارد. به همین دلیل است که ایجاد هسته‌ای محکم در نیروهای مسلح جدید سوریه نقشی کلیدی در موفقیت همه برنامه‌های بعدی، دارد. روسیه چه پیشنهادی می‌تواند بدهد روسیه مسیر ایجاد اصلاحات نظامی را برای ایجاد چنین هسته‌ای در نیروهای مسلح سوریه انتخاب کرده است. مسکو روند تقویت ارتش سوریه را به عنوان نهادی جذاب که سایر گروه‌های مسلح و شبه نظامیان می‌توانند به عنوان واحدهای جدید به آن بپیوندند آغاز کرده است. از دیدگاه عملی، روسیه تجربه لازم را برای انجام اصلاحات نظامی سوریه و کنترل آن دارد. مسکو با دو هدف اصلی می‌تواند به ایجاد مدارس نظامی جدید کمک کند. اولین هدف آموزش و تربیت افسران و اعضای جدید سرویس‌های امنیتی و همچنین نخبگان نظامی آینده است. دومین هدف آموزش و تربیت مجدد فرماندهان قدیمی است. اگر مؤسسات آموزشی جدید ماهیت ایدئولوژیک، سیاسی و مذهبی نداشته باشند در آنصورت سوریه فرصت خواهد داشت تا یک کادر فرماندهی نظامی جدید ایجاد کند که خطاهای پیشینیان خود را تکرار نکند. روسیه تجربیات فراوانی در آموزش ارتش سوریه در زمان شوروی اندوخته است. نظامیان سوریه به لطف راه اندازی مراکز جدید آموزش نظامی در سوریه و اعزام افسران جوان برای تحصیل به روسیه، مهارت‌های لازم برای استفاده از تسلیحات و تجهیزات مدرن را فرا خواهند گرفت. مرمت و بازسازی جزئی موسسات صنایع نظامی این کشور، به ویژه کارگاه‌های تعمیرات جزئی و اساسی تانک‌ها و وسایل نقلیه زرهی، به ارتش سوریه امکان می‌دهد تعداد واحدهای مسلح متحرک خود را در حد لازم حفظ کند. سرانجام روسیه می‌تواند مسائل مربوط به امنیت و مونیتورینگ دوره انتقالی را در مرحله آشتی که دمشق آن را دردناکترین و دشوارترین مرحله می‌داند به عهده بگیرد. به عنوان مثال استقرار پلیس نظامی روسیه در سوریه اقدامی بسیار موفق تلقی می‌شود و این تجربه گسترش خواهد یافت. پلیس نظامی روسیه که غالب آنها مسلمانان سنی هستند از اعتماد و احترام مردم محلی برخوردارند. نتیجه گیری روسیه با در دست گرفتن کار دشوار اصلاح نیروهای مسلح سوریه، پیوندهای خود را با این کشور محکمتر کرده است. این در واقع به این معنی است که مسکو به نوعی مجبور است این اصلاحات را تحت فشار به پیش ببرد تا در نهایت به موفقیت رسید. به عبارت دیگر روسیه نمی تواند شکست را بپذیرد زیرا این یک نمایشی از ناتوانی مسکو در تعامل مؤثر با متحدانش است. علاوه بر این، روسیه به دلیل اینکه اصلاحات او خطرات بیشتری را برای همکاری بین مسکو و تهران در سوریه ایجاد می‌کند در موقعیت سختی قرار گرفته است چون آنها رویکردهای متفاوتی برای تنظیم روابط خود با ساختارهای نظامی دولتی دارند. اصلاحات واقعی نیروهای مسلح سوریه تنها در صورتی محقق خواهد شد که به آشتی در این کشور کمک کند. در عین حال موضع انعطاف ناپذیر اسد در مورد این مسئله فقط اجرای برنامه‌های روسی را سخت می‌کند. این امر به احتمال بسیار زیاد باعث می‌شود که مسکو مجبور شود برای مدت زمان طولانی در سوریه مشغول آموزش، تربیت و نظارت شود. در عین حال، اصلاحات نظامی ضروری است زیرا بدون آن نمی­توان از حل و فصل کامل مناقشه در سوریه صحبت کرد. در همین خصوص روسیه تجربه غنی در همکاری با کشورهای عربی دارد هنگامی که در دوره اتحاد جماهیر شوروی نیروهای مسلح این کشورها را به معنای واقعی کلمه از صفر می‌ساخت. به لطف همین پشتوانه مسکو فرصت خوبی دارد که حداقل روند اصلاحات را شروع کند و آن را به مسیر سازنده هدایت کند. منبع:            https://carnegie.ru/commentary/82078 ]]> حوزه های جغرافیایی Wed, 01 Jul 2020 07:43:20 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3948/آیا-تلاش-روسیه-ایجاد-ارتش-حرفه-سوریه-جا-شبه-نظامیان-مورد-حمایت-ایران-تنگ-می-کند آیا ترکیه اس-400 روسی را به آمریکا می فروشد؟ http://www.iras.ir/fa/doc/note/3946/آیا-ترکیه-اس-400-روسی-آمریکا-می-فروشد    دیروز در برخی از رسانه‌های اجتماعی و سایت ها خبری منتشر شد مبنی بر اینکه یک ماده جدید به لایحه ای در مجلس سنای آمریکا اضافه شده تا آمریکا بتواند سامانه‌های دفاع موشکی اس-400 را از ترکیه خریداری کند. اصل قضیه از این قرار است که با اضافه شدن یک ماده به طرح بودجه سالانه کنگره، به دولت آمریکا اختیار خرید سامانه‌های دفاع موشکی اس-400 از ترکیه داده شد. اما تنها به شرط تضمین کتبی از سوی ترکیه مبنی بر اینکه این کشور با درآمد حاصله از فروش سامانه‌های دفاع موشکی اس-400 تجهیزات نظامی دیگری که با سیستم ناتو هماهنگ نیست خریداری نخواهد کرد. آیا تمایل آمریکا برای خرید سامانه‌های دفاع موشکی اس-400 از ترکیه به منظور برطرف کردن بحران با این کشور، تحول جدیدی است؟ آمریکا از مدت ها پیش به ترکیه گفته است، سامانه‌های اس-400 را اعاده کنید و یا به یک کشور ثالث بفروشید و یا تضمین کتبی ارائه دهید که این سامانه‌ها را فعال نخواهید کرد. آنکارا نیز این رویکرد را به عنوان تحمیل ارزیابی کرده و به همین دلیل روند مذاکره مسدود شده بود. در این بحبوبه، واشنگتن سال گذشته به آنکارا پیشنهاد دیگری داد و گفت سامانه‌های اس-400 را به ما بفروشید، اما به این پیشنهاد پاسخ رد داده شد. پس تمایل آمریکا برای خرید سامانه‌های دفاع موشکی اس-400 از ترکیه تحول جدیدی نیست. آنکارا این پیشنهاد را به عنوان یک راه حل مناسب نمی‌بیند زیرا با روسیه قرارداد دارد. ارزیابی‌هایی مبنی بر اینکه پس از پرداخت پول این سامانه‌ها اگر بخواهیم، می‌توانیم از آنها استفاده کنیم و یا آنها را بفروشیم نیز در عمل چندان واقعی به نظر نمی رسد، زیرا چنین اقدامی هم در داخل و هم در خارج از لحاظ سیاسی چرخشی بسیار تند تلقی خواهد بود. به همین دلیل است که هر وقت که از رئیس جمهور و اعضای دولت در رابطه با سامانه‌های دفاع موشکی اس-400 سؤال می‌شود، آنها در پاسخ می‌گویند، هیچ گونه انصراف و عقب گردی مطرح نیست. یعنی در اینجا مسئله نه فنی و یا مالی بلکه سیاسی است.  در یک طرف بحران سامانه‌های اس-400 که از سوی آمریکا و ناتو به عنوان مسئله امنیتی ارزیابی می‌شود وجود داشته و از طرف دیگر مسئله گروه فتح الله گولن و گروه  پ.ک.ک/ پ.ی.د که ترکیه آن را به عنوان مسئله امنیتی خود می‌بیند، وجود دارد. آمریکا در رابطه با درخواست های ترکیه هیچ گامی‌بر نداشته، اما از سوی دیگر انتظار فروش سامانه‌های اس-400 توسط ترکیه و قطع روابط این کشور با روسیه را دارد. با این حال، اکنون ما به وضوح می‌بینیم که؛ آنکارا اولویت های خود را تغییر نخواهد داد، مگر اینکه آنها با پیشنهادی جذاب و فراتر از تهدید به تحریم سراغ ترکیه بیایند. *تارنمای خبرترک - کبری پار https://www.haberturk.com/yazarlar/kubra-par-2561/2728545-turkiye-s-400-leri-abd-ye-mi-satiyor ]]> حوزه های جغرافیایی Wed, 01 Jul 2020 07:29:47 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3946/آیا-ترکیه-اس-400-روسی-آمریکا-می-فروشد چالشهای نوین رژیم منع گسترش سلاحهای هسته ای http://www.iras.ir/fa/doc/article/3947/چالشهای-نوین-رژیم-منع-گسترش-سلاحهای-هسته *اولگ رژکوف NPT در طی نیم قرن حیات خود عملا به یک ابزار حقوقی بین المللی جامع، یکی از عناصر اصلی نظم جهانی مدرن، و بنیادی مهم برای صلح و ثبات بین المللی تبدیل شده است. تا به امروز 191 کشور عضو NPT شده اند. در سال 1995 این معاهده به طور نامحدود تمدید شد که این امر هم اهمیت بسیار بالای این سند را نشان می دهد و هم حاکی از آن است که منافع همه کشورها اعم از هسته ای و غیر هسته ای را برآورده می کند. روسیه در بین اولین امضا کنندگان NPT قرار داشت و یکی از امینهای (depositary) آن است. این امر مسئولیت بزرگی را برای حفظ ثبات و کارآیی این پیمان بر عهده کشور ما گذاشته است. پنجم مارس امسال در پنجاهمین سالگرد لازم الاجرا شدن این پیمان، نسخه الکترونیکی بروشوری در پایگاه اینترنتی وزارت امور خارجه روسیه قرار گرفت که حاوی گزیده ای از اسناد مربوط به نگارش و امضای NPT بود که قبلاً منتشر نشده بودند. این مطالب به وضوح نشان می دهد که حتی در شرایط جنگ سرد، هر زمان که رهبران کشورها اراده سیاسی داشتند و از مسئولیت خود در قبال سرنوشت جهان آگاه بودند کشورها توانسته اند راه حل هایی برای پیچیده ترین و بحث برانگیزترین موضوعات در حوزه روابط بین الملل بیابند. بریتانیا و ایالات متحده هم که دو امین دیگر این پیمان هستند در نظر دارند تعدادی از اسناد مربوط به تاریخچه ان پی تی را در اختیار عموم قرار دهند. ثبات رژیم وضع شده در این پیمان برای منع گسترش سلاح های هسته ای و اعتماد متقابل کشورهای عضو به همدیگر از طریق یک مکانیسم بازرسی، یعنی نظام پادمانهای آژانس بین المللی انرژی هسته ای، حاصل می شوند. مکانیسم مذکور مبتنی بر توافقنامه پادمان های جامع امضا شده توسط 184 کشور و همچنین پروتکل الحاقی آن که در نیمه اول دهه 1990 تدوین شد (این پروتکل در 136 کشور لازم الاجرا شده است)، می باشد. اتحاد جماهیر شوروی و سپس روسیه به طور فعال در تهیه این اسناد كه بالاترین سطح راستی آزمایی پایبندی كشورهای عضو به تعهدات خود تحت ان پی تی را با احترام كامل به حق حاكمیت آنها، تضمین می كنند مشاركت داشته اند. روسیه همواره به حمایت فکری، مالی و سیاسی از فعالیتهای آژانس در حوزه کاربرد پادمانها پرداخته است، می پردازد و خواهد پرداخت. روسیه سالانه 20 میلیون روبل به سیستم ملی برنامه پشتیبانی پادمانها اختصاص می دهد. ما قصد داریم در این مورد هم با سایر کشورهای عضو و هم با دبیرخانه آژانس بین المللی انرژی هسته ایی همکاری کنیم. مناطق عاری از سلاح هسته ای و انواع دیگر سلاحهای کشتار جمعی در اینجا لازم است که یک عنصر مهم در رژیم منع گسترش سلاح های هسته ای را متمایز نمود: مناطق عاری از سلاح هسته ای. تا به امروز پنج منطقه از این دست ایجاد شده است: پیمان تلاتلولکو در آمریکای لاتین و کارائیب، پیمان راروتونگا در اقیانوس آرام جنوبی، پیمان پلینداب در آفریقا، پیمان سمیپالاتینسکی در آسیای میانه و پیمان بانکوک در جنوب شرقی آسیا. علاوه بر این مغولستان هم وضعیت عاری از سلاحهای هسته‌ای خود را اعلام کرده است و قطب جنوب هم قاره عاری از سلاحهای هسته‌ اعلام شده است. در چارچوب NPT موضوع ایجاد خاورمیانه عاری از سلاحهای هسته ای و انواع دیگر سلاحهای کشتار جمعی و وسایل حمل آنها، که در قطعنامه کنفرانس بازنگری و تمدید NPT در سال 1995 پیش بینی شده است همواره جایگاه ویژه ای داشته است. بخاطر موضع برخی از کشورهای اصلی در این فرآیند تا کنون پیشرفت قابل توجهی در این جهت حاصل نشده است. روسیه همواره از ایده خاورمیانه عاری از سلاحهای کشتار جمعی حمایت کرده است. ما از مولفین قطعنامه 1995 بودیم و از سال 1995 تا کنون در محافل مختلف بین المللی و از جمله در هر چهار کنفرانس بازنگری NPT، هر کاری که از دستمان بر می آمد برای یافتن سازش بین کشورهای خواهان خاورمیانه عاری از سلاحهای کشتار جمعی و کشورهایی که در این مورد مردد هستند انجام داده ایم. در نوامبر سال 2019 در مقر سازمان ملل در نیویورک نخستین کنفرانس "ایجاد خاورمیانه عاری از سلاحهای کشتار جمعی" برگزار شد. این کنفرانس بر طبق قطعنامه مجمع عمومی سازمان ملل مصوب دسامبر 2018 و با ابتکار دولتهای عرب تشکیل شد. ما نه تنها به عنوان ناظر در این کنفرانس شرکت کردیم بلکه بطور فعال برای برگزاری و موفقیت آن نیز مساعدت نمودیم. با وجود مشکلات موجود و عدم مشارکت شماری از بازیگران مهم، مانند اسرائیل و ایالات متحده، اولین گام عملی برای ایجاد چنین منطقه ای برداشته شد. گفت و گویی باز و فراگیر برای یافتن راهی جهت خروج از بن بست ایجاد شده در این مسیر، بنیان نهاده شد. روسیه ایجاد چنین مناطقی و امضای پروتکل های مربوط به ضمانت های امنیتی برای اعضای این مناطق از سوی قدرتهای هسته ای را بعنوان یک عامل مهم در تکمیل رژیم منع گسترش سلاح های هسته ای و تقویت امنیت و ثبات منطقه ای تلقی می نماید. کشور ما قبلاً پروتکل های الزام آور قانونی الحاقی به پیمانهای تلاتلولکو، راروتونگا، پلینداب و پیمان سمیپالاتینسکی امضا کرده است و بدین ترتیب تضمین هایی را برای بیش از صد کشور عضو این مناطق عاری از سلاحهای هسته ای مبنی بر عدم استفاده یا تهدید به استفاده از سلاح های هسته ای، ارائه نموده است. تامین دسترسی به مزایای اتم صلح آمیز ابعاد مشکلات در حوزه منع گسترش سلاح های هسته ای آنقدر وسیع است که نیازمند تلاش های متحد جامعه بین الملل برای پاسخگویی به چالشهای جدید است. در این رابطه کاری که بر طبق قطعنامه 1540 شورای امنیت سازمان ملل متحد برای جلوگیری از دست یافتن اشخاص و تشکیلات غیر دولتی و از جمله تروریست ها به سلاحهای کشتار جمعی، وسایل حمل آنها و مواد و فن آوری های مرتبط با آنها صورت می گیرد بسیار مهم می باشد. این قطعنامه در سال 2005 و به ابتکار روسیه تصویب شد. ارزشمندترین دستاورد ان پی تی این بود که نه تنها گسترش سلاح های هسته ای را محدود می کند بلکه دسترسی کشورهای عضو به مزایای اتم مسالمت آمیز را نیز فراهم می کند. با توجه به اینکه فن آوری های هسته ای دانش بنیان هستند بسیاری از کشورها در استفاده از آنها به کمک های بین المللی نیاز دارند. روسیه همواره نه تنها از حق توسعه فناوریهای صلح آمیز هسته ای دفاع کرده بلکه در اجرای آن نیز به طور فعال حمایت بعمل آورده است. در حال حاضر روسیه با 12 کشور در ساخت 36 واحد نیروگاه هسته ای قرارداد دارد. همچنین برنامه هایی برای کمک به تاسیس مراکز علمی و فناوری هسته ای در تعدادی از کشورهای آفریقایی، آسیایی و آمریکای لاتین وجود دارد. ما در توسعه پزشکی هسته ای به ویژه در مبارزه با سرطان و همچنین در علم  صنعت و سایر حوزهها در حد توان خود سهم خود را ادا می کنیم. کشور ما مبتکر پروژه بین المللی راکتورهای نوآورانه و چرخه سوخت آژانس بین المللی انرژی اتمی بوده و در مساعدت برای اجرای آن یکی از کشورهای اصلی است. این پروژه به مکانیسمی برای تجزیه و تحلیل جامع سیستم های انرژی هسته ای مقاوم در برابر گسترش فن آوری های حساس هسته ای، تبدیل شده است. ان پی تی كشورهای عضو را ملزم می کند در مورد خلع سلاح توافق کنند اما تأکید می كنم كه این خلع سلاح فقط در مورد سلاحهای هسته ای نیست بلكه خلع سلاح عمومی و كامل است. این پیمان سهم بسزایی در پایان دادن به رقابت تسلیحاتی و کاهش زرادخانه های هسته ای داشت. روسیه و ماده ششم ان پی تی فدراسیون روسیه به عنوان یک عضو وظیفه شناس NPT، به شدت به تعهدات خلع سلاح خود عمل می کند. کشور ما مفاد معاهده خود با ایالات متحده در مورد کاهش و محدودیت تسلیحات تهاجمی استراتژیک را کاملا اجرا کرده است. در مقایسه با سطح دهه 1980 زرادخانه هسته ای استراتژیک روسیه 85 درصد کاهش یافته است، و غیر استراتژیک به یک چهارم رسیده است. از طرف دیگر ما شاهد فروپاشی برخی از مکانیسم های شناخته شده در زمینه منع گسترش سلاح ها و کنترل تسلیحات هستیم. پیمان حذف موشک های میان برد و برد کوتاه نابود شده است. ما قصد داریم در آینده هم سهم بسزایی در حرکت بسوی هدف بلند مدت خلع سلاح هسته ای همراه با تقویت ثبات استراتژیک و نیز امنیت برابر و تقسیم ناپذیر برای همه، سهم بسزایی داشته باشیم. من می خواهم تأکید کنم که روسیه علاقمند به تمدید پیمان برچیدن سلاحهای تهاجمی راهبردی، است. این گامی عاقلانه است که به تقویت ثبات بین المللی کمک می کند. البته با گذشت 50 سال از حیات NPT، مشکلات بسیاری روی هم انباشته شده است. از سویی ما می بینیم که تعدادی از کشورهای غیر هسته ای درخواستهای خود را برای تسریع روند خلع سلاح هسته ای بیشتر می کنند و در این حال متأسفانه اوضاع واقعی را در نظر نمی گیرند. پیمان منع سلاح های هسته ای که برای امضا باز است ایجاد نگرانی می کند چون به نظر ما تا حد زیادی مغایر با الزامات ان پی تی است و اعتبار آن را تضعیف می کند. چشم اندازهای تصویب پیمان ممنوعیت جامع آزمایشات هسته ای که توسط 184 کشور به امضا رسیده و در 168 کشور تصویب شده است روشن نیست. همه اینها نتیجه تلاشهای دولت آمریکا است که میخواهد نظام توافق های بین المللی در حوزه عدم اشاعه و کنترل تسلیحات را طوری تغییر دهد که با منافع آمریکا سازگار شود. چنین اقداماتی نمی تواند بر ثبات NPT تأثیر نگذارد. در عین حال خود ایالات متحده و کشورهای ناتو با رعایت مفاد معاهده، مشکلات جدی دارند. منظورم قبل از هر چیز همان برنامه های به اصطلاح "ماموریت های هسته ای مشترک" است که در چارچوب آن، کشورهای هسته ای ناتو کارکنان کشورهای غیر هسته ای ناتو را برای استفاده احتمالی از سلاح های هسته ای آموزش می دهند. ما این امر را نقض مستقیم ماده اول و دوم ان پی تی به ترتیب توسط کشورهای هسته‌ای و غیر هسته‌ای ناتو می دانیم. علاوه بر این وجود سلاح های هسته ای آمریکا در قلمرو تعدادی از کشورهای غیر هسته‌ای ناتو نقض موافقتنامه پادمانهای جامع آژانس بین المللی انرژی هسته ای است. همچنین تعدادی از چالش های منطقه ای پیش روی رژیم منع گسترش سلاح های هسته ای همچنان به قوت خود باقی مانده اند. پرونده باصطلاح هسته ای ایران برای مدتها در چارچوب آژانس بین المللی انرژی اتمی، و همچنین شورای امنیت سازمان ملل متحد بررسی می شد. در نهایت در سال 2015 برنامه جامع اقدام مشترک برای حل و فصل پیرامون برنامه هسته ای ایران (برجام) تدوین شد که به این ترتیب امکان حل این وضعیت فراهم شد و به ویژه اینکه کنترل بی سابقه ای بر فعالیتهای هسته ای ایران برای آژانس بین المللی انرژی هسته ای فراهم شد. برجام تبدیل به یک الگوی اصلی شده است که چگونه می توان و باید وضعیتهای اختلافی را در حوزه منع گسترش سلاح های هسته ای بر اساس ان.پی.تی حل و فصل نمود. متأسفانه در نتیجه اقدامات مخرب یکجانبه ایالات متحده و خروج آنها از برجام، این توافق نامه در معرض خطر فروپاشی قرار گرفته است. از همه بدتر اینکه، یک سابقه بسیار منفی ایجاد شده است که مانع از حل و فصل شرایط مشکل دار در حوزه عدم اشاعه در آینده خواهد شد. کنفرانس بازنگری NPT کنفرانس بازنگری NPT قرار بود 27 آوریل در نیویورک آغاز به کار کند اما این رویداد به دلیل بیماری همه گیر به تعویق افتاد. هدف از کنفرانس بررسی کارکرد کلیه مفاد NPT و همچنین هماهنگ نمودن لیستی از توصیه ها برای تقویت ان پی تی بود. در آماده کردن مقدمات این کنفرانس، اعضای معاهده البته باید یک دستور کار متحد و مثبت تهیه کنند. مخصوصا که اعضای معاهده وقت بیشتری برای آماده شدن داشتند. باید در قبال توافق نامه های قبلی موضعی مسئولانه و دقیق داشت. روسیه دقیقا همینگونه عمل خواهد کرد و همراه با سایر طرف های ان.پی.تی به جستجوی راه هایی برای تقویت رژیم عدم اشاعه خواهد پرداخت. در آستانه این رویداد مهم ما قصد داریم در تشریک مساعی همه کشورها اعم از هسته ای و غیر هسته ای برای برگزاری موفقیت آمیز این همایش مساعدت نماییم. مهم است که کنفرانس بازنگری به گونه ای برگزاری شود که به تقویت رژیم عدم اشاعه سلاحهای هسته ای کمک کند و بر تعهدات و حقوق کشورها بر طبق این پیمان، صحه بگذارد. کشورهای عضو حداقل باید پایبندی مشترک خود به NPT را در شرایط فعلی مجددا مورد تأکید قرار دهند و آنرا پیمانی به درد بخور بشناسند. بطوریکه وزیر امور خارجه فدراسیون روسیه سرگئی لاوروف اشاره کرد در جریان کنفرانس بازنگری NPT روسیه بر روی کار سازنده همه کشورهای علاقمند حساب می کند. در شرایط کنونی مهم است که این همایش منجر به تقویت بی قید و شرط رژیم عدم اشاعه شود صرف نظر از این آیا سند نهایی به توافق خواهد رسید یا خیر. این قرارداد جامع و مانع است مفاد آن در طول زمان بررسی شده اند و تجدید نظر یا تفسیر خودسرانه آنها در این شرایط فقط می تواند آسیب برساند. منبع:                          https://www.pircenter.org/articles/2217-8458110 ]]> حوزه های جغرافیایی Wed, 01 Jul 2020 07:37:44 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3947/چالشهای-نوین-رژیم-منع-گسترش-سلاحهای-هسته مسیر پیچیده اتحاد ایران و چین http://www.iras.ir/fa/doc/article/3949/مسیر-پیچیده-اتحاد-ایران-چین دکتر محسن شریعتی‌نیا - استاد دانشگاه شهید بهشتی دنیای اقتصاد: روابط با چین به یکی از موضوعات کلیدی و بحث‌برانگیز در اقتصاد سیاسی ایران بدل شده است. البته این پدیده جهانی است و در هر کشور مهمی بخشی از مباحث سیاست داخلی و خارجی بر مدیریت روابط با چین و پیامدهای آن متمرکز شده است. تصویب سند مشارکت جامع راهبردی در دولت بار دیگر به مباحث مختلفی دامن زده است، بحث‌هایی که طیفی از «ترکمانچای» تا «گشایش راهبردی» را در بر می‌گیرد. نویسنده می‌کوشد برداشت خود از این رخداد را ارائه کند. ایران در دهه‌های اخیر همواره در پی شکل‌دهی به «کار راهبردی» با قدرت‌های شرقی بوده است. البته هیچ‌گاه مختصات این کار راهبردی چندان روشن نشده اما می‌توان گفت بهره‌گیری از اهرم این‌قدرت‌ها برای کاستن از فشار آمریکا در کانون این استراتژی قرار دارد. همکاری با روسیه در سوریه مهم‌ترین نمونه تحقق هرچند موقت و محدود «کار راهبردی» است. از یک دهه پیش تلاش‌هایی برای شکل‌دهی به‌کار راهبردی با چین نیز آغاز شد. در سال ۲۰۱۶ رئیس‌جمهور چین پس از ۱۴ سال به ایران آمد و کار مشترک برای تدوین سند جامع همکاری راهبردی مورد توافق قرار گرفت. اکنون و پس از ۴ سال دولت ایران آن را تایید کرده است. آنچه از کلیات منتشر شده پیداست، این است که سند یک نقشه راه است. تدوین نقشه راه در سیاست خارجی ایران سابقه چندانی ندارد. اما در چین سند نویسی و چارچوب دهی به روابط با دیگر کشورها و مفهوم‌بندی آن اهمیت دارد. چین با بسیاری از کشورها روابط خود را در قالب نقشه راه تعریف کرده است. چین با حدود ۸۰ کشور روابط خود را در قالب «مشارکت راهبردی» تعریف کرده است. مشارکت راهبردی به معنایی که در سیاست خارجی چین به‌کار می‌رود و در بیانیه مشترک و نیز احتمالا سند آمده، با «اتحاد» تفاوت کلیدی دارد. در اتحاد، شبیه آنچه در بند ۵ پیمان ناتو آمده، طرفین به یکدیگر تعهد امنیتی می‌دهند. اما در مشارکت راهبردی که چین تعریف کرده است این کشور تعهد امنیتی سنگینی برعهده نمی‌گیرد. از همین روست که چین با ۸۰ کشور موافقت‌نامه مشارکت راهبردی دارد اما تنها به پاکستان و کره شمالی تضمین امنیتی تلویحی داده است. بنابراین آنچه اهمیت دارد آن است که «کار راهبردی» با «مشارکت راهبردی» تا چه میزان همپوشانی دارند. از آنجا که متن سند هنوز انتشار نیافته نمی‌توان برآورد کرد که به کدام‌یک نزدیک‌تر است. این سند ممکن است بسط بیانیه مشترک همکاری راهبردی که در ۲۰۱۶ و در پایان سفر رئیس‌جمهور چین منتشر شد، باشد. کانون آن بیانیه بند ۵ بخش سیاسی است که در آن آمده «طرفین درخصوص مسائل مهم مربوط به منافع اصولی کشورها از جمله استقلال، حاکمیت ملی و تمامیت ارضی از یکدیگر حمایت قاطع می‌کنند. طرف ایرانی کماکان به سیاست چین واحد قاطعانه پایبند است. طرف چینی نیز از «برنامه توسعه» طرف ایرانی حمایت کرده و از افزایش نقش ایران در امور منطقه‌ای و بین‌المللی پشتیبانی می‌کند.» این بند تعهدات چندانی برای ایران ایجاد نمی‌کند و تعهد مشخصی هم به چین تحمیل نمی‌کند. ایران سال‌هاست از سیاست چین واحد حمایت کرده و چین نیز عمدتا از مواضع ایران در منطقه پشتیبانی کرده است. در حوزه تعاملات اقتصادی، با خروج آمریکا از برجام تقریبا توافق‌های اولیه برای سرمایه‌گذاری حدود ۲۰ میلیارد دلاری چین در ایران به جایی نرسید و تجارت دو کشور نیز به شکل محسوسی کاهش یافت.بنابراین حمایت چندانی از برنامه‌های توسعه‌ای ایران صورت نگرفته است. به دیگر سخن در صورتی که کانون سند نهایی نیز این بند باشد، دو کشور در ابتدای مسیر برساختن اتحاد احتمالی قرار دارند و نه در انتهای آن. ایران و چین هر دو البته به دلایل متفاوت بازیگران اتحادگرایی نیستند. نظام سیاسی ایران برآمده از انقلابی ضداتحاد با قدرت‌های بزرگ است، انقلابی که به طولانی‌ترین اتحاد ایران با قدرتی بزرگ پایان داد. قانون اساسی کشور نگرش مثبتی به اتحاد با قدرت‌ها ندارد و روایت مسلط از تجربه تاریخی تعامل با قدرت‌های بزرگ هم تراژیک است. شاید کمتر واژه‌ای در فرهنگ راهبردی ایرانیان بتوان یافت که چون «ترکمانچای» تلخ،گزنده،نماد عظمت از دست رفته و آیینه تحقیر ملی باشد. فضای سیاست داخلی در مورد تعامل با چین به شدت قطبی شده تا جایی که بنیان‌گذاران «نگاه به شرق» هم در مورد این سند هشدار می‌دهند. مهم‌تر آنکه چرخه‌های انتخاباتی در ایران بالقوه می‌تواند طومار هر اتحادی را در هم بپیچد. در چین هم اتحاد با دیگران به‌طور تاریخی سنتی در تعاملات بین‌المللی نبوده و حتی اتحاد با شوروی هم فرجام تلخی یافت. مهم‌تر آنکه چین هنوز آمادگی پرداخت هزینه‌های اتحاد و تولید چتر امنیتی را ندارد. آمریکا با ۷۰ کشور قرارداد اتحاد و همکاری امنیتی دارد اما چین تنها دو کشور را حمایت نسبی امنیتی می‌کند. گذار دو کشور از «میراث مردگان» کار یک روز و دو روز نخواهد بود. اینکه تدوین این سند ۴ سال طول کشیده و هنوز نهایی نشده نشانی از این است که دو کشور به‌تدریج برای تعریف جدیدی از یک رابطه قدیمی آماده می‌شوند. به دیگر سخن این تصور که چینی‌ها آمادگی کامل دارند و ما تعلل می‌کنیم، ساده‌سازی مساله است.   اقتصاد ایران پیوندهای ساختاری با اقتصاد چین یافته است. حدود ۳۰ درصد تجارت خارجی ایران با چین است. در مقام مقایسه سهم ژاپن به‌عنوان اقتصاد سوم جهان تقریبا صفر و سهم آلمان به‌عنوان اقتصاد چهارم جهان حدود یک درصد است. تا میان‌مدت اتصالات ساختاری اقتصاد ایران به چین تداوم خواهد یافت. بعید است در ۵ سال آینده کشوری جایگزین چین به‌عنوان شریک اول تجاری ایران شود. بنابراین دو کشور همکاری را از نقطه صفر آغاز نمی‌کنند. اینکه چه ظرفیت‌های جدیدی برای همکاری دو کشور وجود دارد بی‌آنکه وزن چین در کلیت اقتصاد ایران به‌صورتی نامتناسب افزایش یابد، از منظر منافع ملی پرسش کلیدی است. از وجه فرصت‌ها هم نکته مهم آن است که جایگاه ایران در زنجیره ارزش چین محور کجاست؟ از دیگر سو این نکته اهمیت دارد که حدود ۹۰ درصد صادرات چین را بخش‌خصوصی انجام می‌دهد. به دیگر سخن شرکت‌های چینی بازیگران کلیدی تعامل با کشورهای دیگر هستند. دولت چین تمایلی به افزایش ریسک این شرکت‌ها برای حضور در ایران ندارد. از همین‌رو است که پس از خروج آمریکا از برجام روابط ایران و چین از «سرمایه‌گذاری و تجارت» به تجارت محدود تنزل یافته است. سخن نهایی آنکه نقشه راه روابط ایران و چین در جهانی تدوین می‌شود که به‌طور فزاینده‌ای سیال می‌شود. جهان ما ناشی از پیامد کرونا در چند ماه به اندازه چند دهه تغییر کرده است. این سیالیت تداوم خواهد یافت و کشورها را در مسیرهای جدیدی قرار خواهد داد. مهم‌تر آنکه نقشه راه در جهانی تدوین می‌شود که جهان فروپاشی توافق‌ها است. برجامی که به روایتی ۱۲ سال بر سر آن مذاکره شد ۲ سال بیشتر دوام نیاورد. بنابراین نه می‌توان این سند را نماد دوره‌ای جدید در روابط برشمرد و نه اهمیت آن را نادیده گرفت. طراحی استراتژی‌ها و اسناد اهمیت چندانی ندارد، اجرای آنها اهمیت کلیدی دارد. ]]> حوزه های جغرافیایی Wed, 01 Jul 2020 09:38:40 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3949/مسیر-پیچیده-اتحاد-ایران-چین