موسسه مطالعات ایران اوراسیا - آخرين عناوين افغانستان :: نسخه کامل http://www.iras.ir/fa/russia/afghanistan Thu, 17 Aug 2017 14:22:51 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal02/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط موسسه مطالعات ایران اوراسیا http://www.iras.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام موسسه مطالعات ایران اوراسیا آزاد است. Thu, 17 Aug 2017 14:22:51 GMT افغانستان 60 جنگ بدون استراتژی: برنامه ترامپ برای حل مشکل افغانستان (یک نگاه روسی) http://www.iras.ir/fa/doc/note/3224/جنگ-بدون-استراتژی-برنامه-ترامپ-حل-مشکل-افغانستان-یک-نگاه-روسی ایراس: رئیس جمهور ترامپ از حل مشکل افغانستان پاپس کشیده است. پنتاگون اعلام کرد که رئیس جمهور به متیس وزیر دفاع امریکا برای افزایش نیروهای امریکایی در کشور آسیای مرکزی تفویض اختیار کرده است. ناظران براین باورند که وزیر از اختیار خود استفاده کرده و یگان‌های مستقر در این منطقه را سه تا پنج هزار نفر افزایش خواهد داد. همچنین بدیهی است که این اقدام مقدماتی بوده و به پیروزی نمی انجامد. پرسش اصلی کمافی السابق این است که این پیروزی در اصل چیست.   واضح و مبرهن است که در شرایط فعلی جامعه امریکا و جامعه بین الملل سرگرم رسوایی‌های رئیس جمهور ترامپ شده است، کاخ سفید همچنان به اتخاذ تصمیم، آن هم تصمیمات جدی ادامه می‌دهد. در یک وضعیت سیاسی عادی تصمیم در مورد حضور سربازان امریکایی در افغانستان می‌تواند برای مدتهای مدید، رویدادی اصلی برای امریکا باشد. با این حال، نیازی به سخن گفتن از "عادی‌سازی" سیاسی در امریکا برای یک دوره طولانی مدت نیست، به همین دلیل تفویض اختیارات جدید به متیس در رابطه با افغانستان در حاشیه افکار عمومی باقی مانده است.   در چند سال اخیر وخامت شدیدی در اوضاع افغانستان مشهود بوده است، فرماندهان امریکایی به کرات از ضرورت افزایش یگان‌ها، حداقل به میزان 3تا 5 هزار نیرو برای حل وظایف مبرم عملیاتی و در وهله نخست حفظ قدرت در دست نیروهای افغان طرفدار غرب را اعلام کردند. انتظار می‌رود متیس، این ژنرال بازنشسته که در افغانستان خدمت کرده، این درخواست فرماندهان را برآورده کند. البته، در این میان، بحث تمدید تاکتیکی «دوره خدمت» رئیس جمهور اشرف غنی بدون ایجاد شرایط راهبردی برای حفظ قدرت نزد نیروهای طرفدار غرب هم در میان است. سوالات واضح دیگری هم باقی مانده است. امریکایی‌ها تا چه حد می‌توانند از دولت افغانستان دفاع کنند؟ آینده افغانستان چگونه خواهد شد؟ و مهمتر از همه، امریکایی‌ها در این کشور چه هدفی را دنبال می‌کنند و برای رسیدن این هدف چه راهبردی دارند؟      برای پرسش آخر نه تنها جوابی نیست، بلکه حتی تلاش برای تنظیم پاسخی برای آن کاری ناخوشایند است. جای تعجب ندارد که درواقع خود ترامپ از انجام این وظیفه انصراف داده است. طرفداران وی رویکرد خردمندانه وی مبنی بر آنکه اداره جنگ باید به یک نظامی سپرده شود را می‌ستایند. با این حال، در اینجا دو مشکل وجود دارد. مشکل اول ایدئولوژیکی است. کنترل نظامیان توسط مقامات کشوری یکی از سنگ بناهای نظام دولتی امریکاست. در حال حاضر هم در واقع ما شاهد امتناع از چنین کنترلی هستیم. دوم مشکل عملی است که پیامد ناشی از آن جدی تر است. وظیفه نظامیان جنگیدن یا طبق ضرب المثل معروف، تارومار همه چیز و کشتن مردم است. انتظار حل مشکلات و مسائل سیاسی از آنها، به ویژه، در شرایط کناره‌گیری رهبری سیاسی، کار خطرناکی است.   درکل می‌توان پیش بینی کرد که عملیات امریکا در افغانستان در سال های نزدیک چگونه پیش خواهد رفت. پنتاگون ضمن سرکوب فعالیت طالبان و به دنبال آن «داعش» که به تازگی توانسته‌اند به نیروی تهدیدآمیزی در افغانستان تبدیل شوند، با حمایت کاخ سفید تعداد نیروهای نظامی در این کشور را افزایش خواهد داد. این افزایش نیرو به منظور انجام وظایف خاصی شامل حفاظت از اهداف و از بین بردن شبه‌نظامیان و زیرساخت‌های آنهاست. چنین وظایفی بسیار متعدد است و بیشتر هم خواهد شد. بنابراین، تعداد این نیروها افزایش خواهد یافت. در خلال یک دهه گذشته تعداد این نیروها در بالاترین حد خود به حدود 55 هزار نیرو رسید، امروزه این میزان حدودا به 8800 نیروی امریکایی می‌رسد. با این حال مجموعه وظایف تاکتیکی که این نیروها انجام می‌دهند موفقیت راهبردی در پی نخواهد داشت.   با وجود افزایش قوای نظامی امریکایی، صحبت از پیروزی امریکا در این کشور آسیای مرکزی دشوار است و بدون پیروزی، نظامیان و کسانی که به آنها اعتماد کرده‌اند سیاستی را برای تشدید بیشتر ترسیم می‌کنند که به نوبه خود، ضمن تضعیف حل و فصل مسائل و مشکلات قدیمی، به مشکلات جدیدی هم خواهد انجامید. تنها چیزی که می‌تواند به قطع این دور باطل بیانجامد استراتژی روشنی است که اهداف امریکایی‌ها در افغانستان و ابزار دستیابی به این اهداف را تثبیت نماید. طی نزدیک به 16 سال حضور امریکا در افغانستان چنین راهبردی به وجود نیامده و دستیابی به آن در شرایط فعلی واشنگتن هم دور از انتظار است.   نویسنده: نیکلای پاخامُف منبع اصلی:  Politkom.ru/22540 «آنچه در این متن آمده به معنای تایید محتوای تحلیل نویسنده از سوی «ایراس» نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليل گران روسی منتشر شده است» ]]> آسیای مرکزی Sat, 01 Jul 2017 07:52:37 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3224/جنگ-بدون-استراتژی-برنامه-ترامپ-حل-مشکل-افغانستان-یک-نگاه-روسی همکاری های روسیه و ایران در افغانستان؛ آیا می توان از جبهه مشترک سخن گفت؟ http://www.iras.ir/fa/doc/note/3214/همکاری-های-روسیه-ایران-افغانستان-آیا-می-توان-جبهه-مشترک-سخن-گفت ایراس: افغانستان از گذشته برای روسیه و ایران منطقه ای استثنایی بوده است. تاریخ روسیه پر از صفحات همکاری های سودمند و حسن همجواری با مردم افغان  است (1) و ایران به دلیل مرزهای مشترک با این کشور به همراه اشتراکات تاریخی و تمدنی به افغانستان توجه دارد. چندین دهه مردم افغانستان در بحران عمیق سیاسی و اجتماعی – اقتصادی به سر برده اند. درگیری های مستمر نظامی- سیاسی در این کشور به صورت مشکل ژئوپولتیکی در ابعاد گسترده در منطقه نمود پیدا کرده است. در شرایطی  که حل-و فصل اختلافات و درگیری های داخلی در این کشور مهمترین اولویت و تقاضای نیروهای اجتماعی – سیاسی و مردم افغانستان است؛ در همین حال، از آنجا که دامنه این بحران نظام امنیت منطقه در اواخر قرن20 و اوایل قرن 21 را تحت تأثیر قرار داده و به کشورهای همسایه نیز هزینه هایی تحمیل ساخته، آنها نیز حق دارند به این مسایل افغانستان واکنش نشان دهند.   پایان مأموریت نیروهای بین المللی کمک به امنیت (آیساف) که سال 2001 کار خود را آغاز کرد و خروج بخش چشمگیر نیروهای مسلح ایالات متحدۀ امریکا و ناتو از افغانستان در سال 2014، شرایط منطقه را به طور جدی دستخوش تغییر و تحول کرده است (2). اما از خیلی جهات آیندۀ افغانستان همچنان نامعلوم و بی ثبات است. در این شرایط بحران های انباشته شده از گذشته و مشکلات و تهدیدهای جدید که از دل بحران سیاسی افغانستان بیرون آمده اند، بر ویژگی ها و محتوای روابط بین الملل در آسیای مرکزی و جنوبی تأثیر می گذارند. درک مسأله افغانستان و سازوکار حل آن توسط بازیگران بزرگ منطقه از جمله فدراسیون روسیه و جمهوری اسلامی ایران اهمیت زیادی دارد. علاوه بر این، مهم است که روسیه و ایران تهدیدهای حاصل از افغانستان را چطور ارزیابی می کنند؟ مسکو و تهران چه امکاناتی برای تأثیرگذاری بر این شرایط دارند؟ و آیا همکاری با کشور ثالث در این مسأله ممکن است؟   روسیه و ایران در طول سال های متمادی در خصوص حمایت از دولت مرکزی افغانستان با رهبری حامد کرزای (2014-2002) و اشرف غنی (از سال 2014) با یکدیگر گفت و گو و همکاری کرده اند. هر دو کشور خواهان حفظ تمامیت ارضی و حکومت قانونی جمهوری اسلامی افغانستان تحت رهبری مجلس و دولت قانونی این کشور هستند که از قدرت و مسوولیت کامل در خاک کشور برخوردارند.   تا چندی پیش دو طرف بر جنبه های متفاوتی از حاکمیت این کشور تاکید داشتند. در زمان حضور آیساف، تهران سیاست مخالفت با حضور نیروهای خارجی در افغانستان را دنبال می کرد (3). مسکو از ابراز چنین واکنشی خودداری می کرد. سیاستمداران روس با خودداری از بیان هرگونه قضاوت و ارزیابی (به غیر از مسأله مبارزه با تروریسم و قاچاق مواد مخدر)، عملگرایانه از حضور نظامی امریکا برای حل مشکلات افغانستان (مبارزه با «طالبان» و «القاعده») و همچنین سیاست گذاری در منطقه (همگرایی نظامی – سیاسی در چارچوب سازمان همکاری های شانگهای و پیمان امنیت جمعی) استفاده کردند.   در عین حال، نمایندگان روسیه در سطوح گوناگون بارها اعلام کردند برای گسترش مناسبات و شراکت با هر پیمانکاری در راستای حل مشکلات و تهدیدهای مشترک در افغانستان و آسیای مرکزی از جمله مبارزه با تولید و قاچاق مواد مخدر، مقابله با سازمان های بین المللی تروریستی و تأمین امنیت مواد غذایی و محیط زیست آماده اند. با وجود اینکه پیشنهادهای نامبرده از سوی امریکا و ناتو بدون  پاسخ می ماند، مقامات روسیه به اظهارات خود پایبند بودند و در چارچوب سازمان شانگهای (4) و پیمان امنیت جمعی موفقیت هایی در این محورها به دست آورده اند. ایران از این موفقیت ها بی اطلاع نیست. تبادل تجربه در مبارزه با افراط گرایی و تروریسم و همکاری ارگان های مربوطۀ ایران و روسیه در این حوزه (در فرمت دو جانبه و یا «ساختار منطقه‌ای  ضدتروریسم» سازمان همکاری  شانگهای) به منظور غلبه بر تهدیدهای اسلام رادیکال در افغانستان و بعد از ظهور گروه  تروریستی داعش در این منطقه ارزش و اهمیت بالایی دارند.   با وخیم شدن مناسبات روسیه و کشورهای غربی در سال های 2015-2014، موضع مسکو تغییر کرد و به ایران نزدیک تر شد. با توجه به حضور مستمر نظامی نیروهای مسلح امریکا و ناتو در نزدیکی مرزهای روسیه و مناطق حساس و حیاتی این کشور (منطقۀ آسیای مرکزی) موضوعات گذشته اهمیت خود را از دست داده اند. اهمیت مسألۀ تروریسم اسلامی، قاچاق مواد مخدر، تهدیدهای موجود برای محیط زیست، امنیت مواد غذایی و مهاجرت برای روسیه و ایران به قوت خود باقی است و انگیزۀ دو کشور برای توسعه و تعمیق همکاری های دوجانبه و همکاری در محورهای گوناگون را بالا می برد.   پیروزی مخالفان رژیم حاکم یعنی جنبش «طالبان» در جنگ و درگیری چندین ساله برای هیچ یک از دو کشور پذیرفتنی نیست. دو کشور پذیرفتنِ نقش «طالبان» در جایگاه یکی از اعضاء حاضر در فرآیند سیاسی افغانستان را به معنای عقب نشینی بر حسب ضرورت ارزیابی می کنند و استفادۀ مطلق از ابزار نظامی برای حل این بحران را بی تأثیر می دانند. اگرچه چنین اقدامی به معنای تأیید امارت اسلامی طالبان و برقراری ارتباط با آن ها به مثابه دولت قانونی افغانستان نیست. طالبان بیش از آنکه تهدید نظامی واقعی برای روسیه و ایران باشد، یک تهدید خیالی است. اما احیاء حکومت آن ها که سال 2001 سقوط کرد، به گسترش هر چه بیشتر زیرساخت های سازمان های بین المللی تروریستی اسلامی در خاک افغانستان کمک می کند (5). توسعۀ حوادث در افغانستان منجر به برهم خوردن ثبات در کشورهای آسیای مرکزی، مناطق جنوبی روسیه و مرزهای ایران شده است (6). صحبت فقط از تروریسم نیست. تهدید های ناشی از مهاجرت خارج از کنترل، موج جدید «صادرات مواد مخدر»، وخیم تر شدن وضعیت جرم و جنایت در کشورهای همسایه (به ویژه در مناطق مرزی) در چشم انداز کوتاه مدت و حذف کامل افغانستان از سیستم سیاسی و منطقه ای در دورنمای بلند مدت نیز مد نظر است.   علاوه بر این، باوجود اینکه مشکل امنیت سایر مسائل را تحت تأثیر قرار می دهد، حوزۀ  منافع دو کشور در افغانستان به قوت خود باقی می ماند. حوزۀ اقتصادی نیز نقش مهمی را در این میان ایفا می کند. دو کشور منافع اقتصادی در افغانستان را در دو سطح بررسی می کنند.   نخست اینکه افغانستان بازار مصرف کالاهای صادراتی است. همکاری های گسترده ایران و افغانستان به دلایل کاملاً طبیعی از نمودارهای مشابه آن با روسیه (افغانستان و روسیه) بسیار بالاتر است، اما محتوای صادرات تفاوت دارد. از ایران عمدتاً فرآورده های سوخت – انرژی و از جمله محصولات پتروشیمی به افغانستان صادر می شود. اما پیشنهاد روسیه در این مرحله بستۀ صنایع نظامی است. در آینده ممکن است با اضافه کردن محصولات کشاورزی و برق (همراه با شرکاء روسیه در آسیای مرکزی) محتوای این بسته بزرگ تر و متنوع تر شود. به این ترتیب، ایران و روسیه رقیب یکدیگر در بازار داخلی افغانستان محسوب نمی شوند و هر دو خواهان توسعه و رشد افغانستان هستند.   در سطح دوم افغانستان در جایگاه کشور ترانزیتی در سیستم تجارت منطقه ای و بین المللی قرار گرفته است. وضعیت جغرافیایی افغانستان این کشور را به عضو جدایی ناپذیر تبادل کالا بین غرب و شرق از یک طرف و شمال و جنوب از طرف دیگر تبدیل کرده است. مسیرهای مستقیم بین ایران، چین، آسیای مرکزی (با احتساب زیرساخت های حمل و نقلی روسیه) و آسیای جنوبی از خاک افغانستان عبور می کنند. حکومت ایران به رهبری آیت الله خامنه ای آیندۀ خود را با توسعۀ راهبرد کلان توسعه «نگاه به شرق» گره زده است که در این طرح به افغانستان توجه ویژه شده است. این نظریه با طرح  پیشنهادی چین «کمربند اقتصادی راه ابریشم» کاملاً تناسب دارد و همکاری های آتی چین با ایران در حوزۀ انرژی و تبادل کالا در آن به روشنی مشخص شده است. این مناسبات در طول دورۀ تحریم ها علیه ایران توسعه یافته اند و در آینده به خوبی تقویت می شوند. از جمله طرح های بعدی این است که خط لوله ای برای ارسال نفت و گاز ایران به چین و کشورهای آسیای مرکزی و آسیای جنوبی در خاک افغانستان احداث شود. در این شرایط مهم ترین برنامۀ روسیه راه اندازی خطوط ترانزیت با هند (به عنوان شریک اصلی سازمان بریکس و شریک سازمان شانگهای در آیندۀ نزدیک) در منطقۀ آسیای مرکزی و افغانستان است تا بدین وسیله تنوع و حجم تجارت دو طرفه را با دعوت از دول عضو اتحادیۀ اقتصادی اوراسیا بالا ببرد.   فرصت ها و امکانات روسیه و ایران برای همکاری در افغانستان به دلیل وجود چند عامل واقعی محدود می-شود. از جمله اینکه، دو کشور در حوزه های اقتصادی که همکاری امکان پذیر است، تجربه همکاری ندارند. علاوه بر این، به دلیل وضعیت پیچیدۀ نظامی –سیاسی در این کشور مناطق زیادی در معرض تهدیدها و خطرات ناشی از گروه های مسلح غیردولتی و سازمان های تروریستی و جنایتکار قرار دارند. روسیه در چنین شرایطی قادر به کار کردن نیست. در مقابل سرمایه گذاری های تجاری ایران عمدتاً در مناطق نزدیک به مرزهای ایران هستند. (بیشتر در استان های هرات، فراه و نیمروز) شیعیان این مناطق و مردم تاجیک  وفادار به ایران، امنیت را در سطح مناسب حفظ کرده اند. سرمایه  گذاری تهران برای بازسازی این شهرهای افغانستان در حقیقت یک سرمایه گذاری بلندمدت در توسعۀ ظرفیت های تولیدی و تقویت امنیت در مرزهای شرقی کشور است (7). حکومت ایران با تقویت همکاری های مرزی در حال ایجاد فضای کار مستمر در حاشیۀ کشور و بازاری مطمئن برای کالاهای مصرفی و خدمات ایران است. امروز روسیه از چنین منطقه ای برای نفوذ و این قبیل امکانات در افغانستان برخوردار نیست. همین خلاء خطرات حاصل از فعال شدن اقتصاد غیروابسته را در پس زمینۀ بی ثباتی و ضعف عملکرد حکومت و دولت مرکزی به مثابه مقاطعه کار اولویت دار روسیه در این کشور بالا می برد.   ابزارهای جدی نفوذ و تأثیرگذاری بر شرایط در افغانستان در دستان امریکا، چین، هند و پاکستان قرار دارد که از بیرون درگیر بحران این کشور هستند. در حالی که برای ایران و روسیه همکاری با ایالات متحدۀ امریکا در مسائل افغانستان در میان مدت به دلیل پیش زمینه های منفی ناشی از تحولات اوکراین و سوریه محدود ارزیابی می شود، اما تهران و مسکو چشم انداز همکاری با سایر قدرت ها را مثبت ارزیابی می کنند (8(.   پاکستان بر بخش هایی از نخبگان سیاسی افغانستان اعم از دولتی و ضددولتی تأثیرگذاری دارد که ایران و روسیه به هر دلیلی نتوانسته اند با این گروه ها زبان مشترک پیدا کنند. اگرچه انجام این رسالت برای دستیابی به اهداف پیش  رویشان ضروری است. اسلام آباد از گذشته مهم ترین شریک اقتصادی کابل بوده و این جریان ادامه خواهد داشت. در ضمن به همگرایی و برقراری ارتباطات و همکاری های سودمند دوجانبه با کشورهای منطقه در سازمان همکاری های شانگهای نیز تمایل دارد. تنش های مداوم بین هند و پاکستان همچون گذشته به عنوان یک عامل قوی برهم زننده ثبات در آسیای جنوبی و فراتر از آن باقی مانده است. لازم به ذکر است که ایران در حوزۀ اقتصادی، سیاست های منطقه ای، امنیت و همچنین انرژی از تجربۀ همکاری با پاکستان برخوردار است. در عین حال، ارتباطات بین مسکو و اسلام آباد صرفاً به همکاری سازمان های نظامی و تجسسی و موارد معدود تجاری – اقتصادی محدود می شود.   هند مایل به برقراری صلح و ثبات در افغانستان و غلبه بر تهدیدهای اسلامی است که موجب برهم خوردن ثبات در منطقۀ پشتونستان شده و تمام نقاط مرزی افغانستان و پاکستان را در خود گرفته است. برای دهلی، مسائل اقتصادی در اولویت دوم قرار می گیرد. این حوزه دهلی را از بسیاری جهات به روسیه نزدیک کرده است و دولت هند را به سمت شراکت سودمند و مؤثر بین دولتی و اتخاذ مجموعۀ اقدامات برای حل و فصل مشکل افغانستان پیش می برد. پایه  های روابط روسیه – هند ثبات و چشم انداز خوبی دارد. اما همکاری های ایران و هند از این ویژگی برخوردار نیست و موانع زیادی در مسیر آن وجود دارد. به همین علت،  از همکاری موفقیت آمیز روسیه و ایران در محور افغانستان برای برقراری ارتباط بین تهران و دهلی با میانجی گری مسکو استفاده می شود. با این حال، اگر نزدیکی روسیه و ایران منافع جمهوری هند را به نحو شایسته تأمین نکند، به بی اعتمادی هند خواهد انجامید.   روسیه عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد، عضو مهم و طراح پیشنهادها در سازمان های منطقه ای (پیمان امنیت جمعی و شانگهای) و عضو نظامی این سازمان ها است که با بهره گیری از تجربۀ غنی و اعتبار خود برای سازماندهی مذاکرات در سوریه تلاش می کند. ایران از زمان های گذشته به واسطۀ اشتراکات قومی، زبانی و دینی با افغانستان ارتباط داشته است و حضور چشمگیری از نظر سیاسی و اقتصادی در این کشور دارد. واضح است که هر دو کشور برای همکاری سودمند دوجانبه و مؤثر در غلبه بر تهدیدهای کلیدی حاصل از بحران افغانستان توانایی کافی دارند و ضمن تکمیل یکدیگر نقاط ضعف دیگری را با نقاط قوت خود پر می کنند.   بی شک برای روسیه و ایران در جایگاه دو کشور مستقل در حوزۀ روابط بین الملل، دو شریک و دو عضو اتحادیه ها و سازمان های بین دولتی، مسأله امنیت موضوع اصلی در بحث «افغانستان» است. مشکل امنیت پایه و اساس هر برنامه ای  برای توسعۀ افغانستان است و هر گونه مشارکت یا همکاری خارجی را برای تأمین منافع ملی شرکاء در این منطقه تشکیل می دهد. با وجود شکاف و تفرقه در بین اعضاء طالبان درگیری های مسلحانه بین دولت کابل و جنبش «طالبان» حل شدنی نیست. این موضوع فضا را برای تداوم بی ثباتی در کشور مساعد کرده  است و جریان بی ثباتی را فراتر از مرزهای کشور می برد. در چنین شرایطی تشدید همکاری های دوجانبه در این حوزه برای ایران و روسیه مسأله ای حیاتی است، زیرا هر دو خواهان استقلال، برقراری صلح و شکوفایی حکومت قانونی افغانستان هستند.   بالابردن هماهنگی ها و اقدامات مشترک سازمان یافته در منطقه می تواند نقطۀ شروع افزایش تماس های دو کشور (به شکل دوجانبه یا در سازمان شانگهای) در موضوع افغانستان باشد. در عین حال بایستی دو سطح همکاری را از هم جدا کرد؛ سطح اول، مقابله با تهدیدهای ناشی از افغانستان (قاچاق مواد مخدر، تروریسم، مهاجرت غیرقانونی و غیرقابل کنترل) و سطح دوم، کمک به برقراری صلح و آشتی در افغانستان.   محدودیت امکانات اقتصادی روسیه و نامعلوم بودن منافع اقتصادی این کشور در افغانستان، برخی از محدودیت های موجود برای سایر بازیگران منطقه را در سایه  برقراری ارتباطات سازنده با ایران در چشم-انداز متوسط رفع می کند. حضور اقتصادی ایران در افغانستان منافع روسیه را تأمین می کند و حتی می-تواند از این فرصت برای حصول اهداف استراتژیک خود بهره برداری کند. موضوع کمک به بازسازی افغانستان اهمیت دارد، اما تا حد زیادی به مسائل سیاسی و نظامی ارتباطات وابسته است، به همین علت در اولویت بعدی قرار می گیرد. با وجود این، تجربۀ ایران در این زمینه برای روسیه جالب و مفید است.   به این ترتیب، روسیه و ایران رقیب یکدیگر نیستند، اهداف مشترکی دارند و امکان تبدیل کردن این اهداف به همکاری های بالقوه سودمند در جبهه افغانستان را دارند که این کار از طریق تکمیل سیستم واکنش به تهدیدهای امنیتی، توافق و هماهنگی اقدامات برای حمایت از افغانستان و بازسازی این کشور، توسعۀ معماری امنیت در منطقه  و تعاملات دوجانبه صورت خواهد گرفت.     نویسنده: گریگوری لوکیانوف     «این مقاله، پیش تر در کتاب مجموعه مقالات مشترک موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) و شورای امور بین الملل روسیه (ریاک) در زمستان 1395 منتشر شده است» یادداشت ها: 1- For more on the history of Russia–Afghan relations, see: Korgun, V. G. Russia and Afghanistan: Historical Ways of Forming Russia’s Image in Afghanistan. Moscow: LIBROKOM, 2009, 320 p. (in Russian). 2- Arunova, M. R., Ivanenko, V. I. U.S. Afghan Policy 1945–2014. Moscow: Russian Institute for Strategic Studies, pp. 198–208 (in Russian). 3- Kayhan Barzegar. Iran’s Foreign Policy in Post-Taliban Afghanistan // The Washington Quarterly. 2014. Vol. 37, no. 2, pp. 124–127. 4- Nikitina, Y. A. CSTO and SCO: Models of Regionalism in Security. Moscow: Navona, 2009, pp. 47–60, 88–98 (in Russian). 5- These conclusions were made as a result of discussions held under the auspices of the Russian International Affairs Council as part of the roundtable entitled “Development of the Situation in Afghanistan 2016” (Moscow, April 18, 2016). 6- Kazantsev, A. Afghanistan after 2014 // RIAC, 16.05.2016 (in Russian). 7- Kutty S. N. Iran’s Continuing Interests in Afghanistan // The Washington Quaterly. 2014. Vol. 37, no. 2, pp. 146–149. 8- Destradi S. Regional Powers and Security Governance: ISAF Withdrawal, Regional Competition, and Domestic Norms in India Afghanistan Policy // Asian Perspective. 2014. № 38. P. 565–587      «آنچه در این متن آمده به معنای تایید محتوای تحلیل نویسنده از سوی «ایراس» نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليل گران روسی منتشر شده است» ]]> افغانستان Wed, 21 Jun 2017 06:26:47 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3214/همکاری-های-روسیه-ایران-افغانستان-آیا-می-توان-جبهه-مشترک-سخن-گفت افغانستان باید سودمندی خود را به همسایگان نشان دهد http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3062/افغانستان-باید-سودمندی-خود-همسایگان-نشان-دهد ایراس: بحران افغانستان شکل تازه ای گرفته است. با روی کار آمدن دونالد ترامپ در آمریکا و سیاست مبهمی که دولت وی در قبال افغانستان خواهد داشت، سناریوهای جدیدی درباره آینده این کشور مطرح می شود که تحت تاثیر دو راهبرد احتمالی واشنگتن خواهد بود؛ آمریکا به حمایت خود از افغانستان ادامه می دهد و هزینه آن را می پردازد و یا از این کشور خارج شده و کابل را در حل مسایل پیچیده داخلی و خارجی تنها خواهد گذاشت. دکتر سید رسول موسوی دیپلمات باسابقه ایرانی در گفتگو با موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) در این زمینه معتقد است؛ زمان آن فرا رسیده افغانستان طرحی نو برای سیاست داخلی و خارجی خود در اندازد و از وارد شدن به یک چرخه باطل تاریخی خودداری کند. دکتر موسوی می گوید همسایگان افغانستان از جمله ایران، در نهایت هزینه های لازم برای حفظ مرزهای خود را خواهند پرداخت اما این افغانستان است که برای ادامه حیات خود باید سودمندی خود برای همسایگان را اثبات کند.   ایراس: با توجه به روی کار آمدن ترامپ در امریکا و احتمال تغییر سیاستی که از طرف امریکا نسبت به افغانستان رخ خواهد داد، افغانستان در شرایط جدید در ارتباط با سیاست خارجی خود، چه انتخابی خواهد داشت؟   دکتر موسوی: چیزی که در ارتباط با آقای ترامپ باید مطرح کرد، این است که وی سیاست های خود را خیلی باز نکرده است. دوم اینکه در مورد یک سلسله از موضوعات صحبت نکرده است. در بعضی از موارد هم اعلام می کند که قصد اعلام نمودن سیاست های خودش را در این زمینه ندارد. ترامپ که سیاست-های اوباما را نقد می کند، می گوید دلیلی نمی بیند که سیاست های خود را اعلام کند. ترامپ می گوید اوباما با اعلام سیاست های خود، درباره اینکه به کجا نیرو می فرستد و از کجا نیروهای امریکا را خارج می کند، موجب ضعف امریکا شده بود. ترامپ می گوید که نمی خواهد این اشتباه را تکرار کند. اینکه اعلام نکردن مواضع ناشی از سیاست او یا ناشی از نداشتن سیاست او است، هنوز این مشخص نیست.چه بسا یک نفر مشت خود را می بندد که معلوم نشود در مشت او چیزی وجود ندارد. بر این اساس به نظر من احتمال اینکه ترامپ سیاستی نداشته باشد، بیشتر است، برای همین چیزی را اعلام نمی کند. دلیل این هم بخاطر دو سه مورد از سیاست های اعلام شده او هست که با مشکلاتی، بخصوص در صحنه داخلی برخورد کرده است. اینکه در دو سه هفته اول ریاست جمهوری ترامپ، دبیر شورای امنیت ملی او مجبور به استعفا می شود، این بحث خیلی مهمی برای امریکا است. ممکن است این موضوع برای یک کشور غیر امریکایی و یا جهان سومی، موضوع ساده ای باشد، ولی برای امریکا و با آن همه ظرفیت های اطلاعاتی، کسی که بعنوان نزدیک ترین فرد به رئیس جمهور در هماهنگی به دستگاههای مهم قدرتی اطلاعاتی باشد و بعد هم استعفا می دهد، ناشی از یک رفتار اشتباه است. موضوع افغانستان نیز مشمول این سیاست ترامپ می شود. در ارتباط با افغانستان، آقای ترامپ کاندید و آقای ترامپ رییس جمهور، به صورت مستقیم چیزی راجع به افغانستان چیزی نگفتند. تماس ترامپ بعد از انتخاب شدن ایشان به ریاست جمهوری امریکا با رییس جمهور افغانستان فقط در حد یک تماس کلی و یا یک پیام تلفنی بود. چیزی درباره افغانستان به صورت کلی مطرح نشده و به صورت هاله ای از ابهامات باقی مانده است. بنابراین ما باید به صورت غیر مستقیم ببینیم که سیاست امریکا در افغانستان چگونه است، زیرا فعلاٌ سند مستقیمی نداریم. به صورت غیر مستقیم اگر ترامپ حرف هایی که زده است را اجرا نماید، باید به این جمله وی رجوع کرد که گفته من دلیلی نمی بینم که سربازان امریکایی با هزینه های مختلف در جاهایی حضور داشته باشند و واشنگتن هزینه دولت سازی و ملت سازی بدهد.   ترامپ گفته است من مخالف حضور سربازان امریکایی در جاهای مختلف دنیا هستم و در جایی نیز  اگر آمریکا بخواهد برای امنیت کشورها مشارکت داشته باشد، این کشورها باید هزینه های تامین امنیت خودشان را پرداخت کنند. برای کویت، عربستان و قطر این امکان وجود دارد که در هزینه های امنیتی مشارکت نمایند. یا اینکه در ارتباط با ناتو، او می گوید که کشورهای اروپایی باید سهم خودشان را بپردازند. الان هم کشورهای اروپایی اعلام کرده اند و تقریباٌ می گویند که می پردازند. کشورهای سرمایه دار و اروپایی، همچنین کشورهایی مانند عربستان و کویت، به شکلی و از سر ناچاری حاضر هستند که سهمی در پرداخت هزینه ها ی امنیتی، دفاعی، امنیتی داشته باشند. اما در مورد افغانستان چگونه است؟ البته نباید فراموش کنیم که ناتو یک رقم قابل توجه بیست میلیارد دلاری را برای پنج سال تصویب نموده است که در هزینه های مربوط به آموزش های دفاعی افغانستان هزینه نماید. این جزو بودجه های ناتو می باشد. در کنار این هم امریکا متعهد شده است مبلغ پنج میلیارد دلار در سال و به مدت پنج سال، افزون بر بودجه اهدایی ناتو، به افغانستان بپردازد و این مربوط به دوره آقای اوباما می باشد. اگر صحبت های آقای ترامپ این باشد که من از بودجه مردم خود نمی دهم بلکه باید از جای دیگری تامین شود، یکی از سوالات این خواهد بود که آیا امریکا می خواهد در افغانستان هزینه کند یا خیر؟ اگر هزینه کند، یعنی ادامه سیاست دوران اوباما و قبل از آن است و اگر نخواهد هزینه نماید، چه اتفاقی در افغانستان خواهد افتاد؟ افغانستان در این زمانی که فعلاٌ ناتو و امریکا حضور دارند و هزینه می کنند، تقریباٌ در یک شرایط خطرناکی قرار دارد. طبق آخرین اخبار رسمی که منابع سازمان ملل معتقد تایید می کنند بین 40 الی 50% و بعضاٌ بیشتر سرزمین های مختلف افغانستان در اختیار طالبان می باشد و شهرها و روستاهای دیگر از جمله هفت مرکز استان از جانب طالبان تهدید می شود. اگر نیروی هوایی امریکا نباشد، آنها می توانند شهرها را به تصرف خودشان در آورند. آن چیزی که فعلاٌ موازنه را برقرار کرده است، نیروی هوایی امریکا و حضور نیروهای ناتو می باشد. با این ما می توانیم اینگونه بگوییم که امریکا یا ناچار است سیاست هایی که آقای ترامپ به آنها نقد دارد را ادامه بدهد، و یا اینکه اگر ادامه ندهد، شرایط افغانستان به ما قبل از حضور نیروها در این کشور بر می گردد. و این برای همه خطرناک است.   نخست وزیر انگلستان خانم ترزا می در کنفرانس مونیخ عنوان کرده بود که اگر افغانستان سقوط کند، سیل آوارگان اروپا را فرا خواهد گرفت. و ما باید برای جلوگیری از ورود سیل آوارگان شرایط را در افغانستان تثبیت کنیم. این بحث خیلی حساس و مهمی است. بنابراین اگر یک جمع بندی از بخش اول صحبت های خود داشته باشم این است که به نظر می آید که امریکا چاره ای ندارد، جز اینکه سیاست های گذشته خودش را ادامه بدهد. شرایط درون افغانستان به نظر می آید که امریکا را بیشتر درگیر نماید. در حال حاضر مشاهده می کنیم صحبت هایی که در دولت ترامپ زده می شود این است که آمریکا ممکن است نیروهای خودش را در افغانستان افزایش بدهد. گفته می شد که آقای اوباما صد و چهل هزار نیرو دارد و صد و سی هزار نیروی خودش را خارج کرده است. یعنی اکنون آمریکا ده هزار نیرو در افغانستان دارد. به همین دلیل طالبان می گوید که صد و سی هزار نیروی امریکایی را اخراج کرده اند و فقط ده هزار نیروی دیگر مانده است که آن ده هزار نفر را هم اخراج می کنند. اگر این ده هزار نفر نیروی امریکایی هم اخراج بشوند، شرایط افغانستان به گونه ای دیگر خواهد شد. آمریکایی ها یا باید نیروهای خودشان را افزایش بدهند، و یا اینکه و بتوانند یک مقدار کفه ترازو را به نفع خودشان برگردانند.در غیر این صورت شرایط افغانستان به سمت بحرانی شدن در حال حرکت است. و این چیزی است که همسایگان افغانستان را نگران کرده است.   ایراس: در ارتباط با نکاتی که شما فرمودید، می توانیم دو سناریو در ارتباط با بحث امریکا و افغانستان مطرح کنیم. اگر حمایت های افغانستان از امریکا حفظ بشود یا افزایش پیدا کند، یک سناریو است و اگر امریکا حمایت خودش را کاهش یا قطع نماید در افغانستان سناریوی دیگری خواهد بود. برای این دو سناریو شما چه تحلیلی دارید. به نظر شما هر کدام از این دو سناریو ممکن است چه شرایطی را ایجاد نماید؟   دکتر موسوی: اگر امریکا بخواهد وضعیتی را که دارد، همچنان ادامه بدهد، باید کماکان در افغانستان هزینه نماید. هزینه هم فقط هزینه نظامی نیست. باید هزینه های مدنی در شهر، جاده سازی و به طور کلی در ملت سازی یا Nation-building و آنچه را که یک کشور نیاز دارد، هزینه نمایند و این با سیاست آقای ترامپ همخوانی ندارد. آقای خلیل زاد سفیر دوران بوش، کتابی به نام فرستاده دارد. فارسی آن هم منتشر شده است. در چند جا از کتاب می گوید که آقای بوش به پشت سر من می زد و می گوید شما به آنجا نمی روید که دولت سازی کنید، برای حل شدن یک سلسله مشکلات نظامی ما هست که به آنجا می روید و بعد هم باید از آنجا بیرون بیایید، ولی من امریکا را به آنجا کشاندم که در هزینه های دولت سازی مشارکت کند. در واقع امریکا یا باید پادگان های خودش را حفظ نماید، یعنی افغانستان مانند گذشته بشود، بیابان هایی که یک سری پادگان در آنجا وجود دارد و این در دنیای امروز شدنی نیست. یا اینکه به افغانستان بیاید و هزینه های مختلف اداره کشور را پرداخت نماید. که این هم به نوبه خود مشکلی است. اتفاق مهمی که در این میان افتاده، این است که روند بُن شکست خورده است. روند بُن این بود که افغانستان در یک توافق درونی به صلح رسیده و دولت در این کشور مستقر بشود و بعنوان یک دولت معمولی ادامه کار بدهد. اما عملاٌ مقاومت طالبان نشان داد که این ثبات وجود ندارد. مشکل دیگری که پیش آمد در سطح منطقه بود. امریکا با سیاستی که در پیش گرفت، تصورش این بود که افغانستان را می تواند به صورت یک جزیره ایزوله شده در منطقه حفظ کند و به توسعه این کشور کمک کند. اما شرایط افغانستان اینچنین نیست. به نظر من افغانستان سه بحران عمده دارد؛ بحران های ثبات، امنیت، توسعه.   بحران ثبات افغانستان یک موضوع داخلی است. که باید از طریق برقراری نوعی توازن بین قومیت های مختلف و مشارکت همه اقوام اجتماعی افغانستان ایجاد شود. اما در حال حاضر این توازن وجود ندارد. بحران امنیت، یک بحران منطقه ای است. منطقه و کشورهای همسایه افغانستان، می توانند هم در بازسازی این کشور و هم تامین امنیت افغانستان مشارکت داشته باشند و هم اینکه از جانب افغانستان احساس تهدید نکنند. افغانستان باید یک کشوری باشد که بتواند این اطمینان را به همسایگان خودش بدهد که از درون این کشور، تهدیدی متوجه همسایگان افغانستان نخواهد بود. حال این تهدید چه ناشی از تحولات داخلی باشد و یا اینکه ناشی از حضور بیگانگان باشد. خواه این نیروهای بیگانه آمریکایی باشند و یا غیره، چنانچه در یک مقطع نیروهای شوروی سابق بودند. نیروهای غیر دولتی و تروریستی مانند القاعده یا داعش نیز جزو این نیروهای بیگانه می شوند. استقرار نیروهایی که همسایگان از آن احساس تهدید داشته باشند، موجب این خواهد بود که افغانستان هم روی امنیت به خود نبیند. بحران توسعه هم از طریق مشارکت بین المللی امکان پذیر می شود و منطقه صرفاٌ نمی تواند یک طرفه وارد گردد. بلکه در یک همکاری منطقه و بین المللی امکان پذیر است. روند بُن چنین ایده ای داشت، اما به مرور امریکا ثبات را فقط از طریق سرکوب نیروهای مخالف وضع موجود انجام داد. اگر اینها موفق به سرکوب می شدند، وضعیت تغییر می کرد. اما موفق به سرکوب نشدند. در ارتباط با امنیت همسایگان افغانستان، امریکا به سمت عدم مشارکت همسایگان در امنیت افغانستان حرکت نمود. یک تئوری را به نام امنیت از ما یا در افق را تعریف کرد. به این معنی که امریکا  می خواست امنیت افغانستان را از طریق نیروهای نظامی خود تضمین نماید. اما هدف تا یک حدی امکان پذیر بود، ولی نه شوروی توانست و نه امریکا می تواند.   رهبران آمریکا بخاطر اینکه امنیت افغانستان را از طریق نظامی تامین نماید یا باید دویست الی سیصد هزار نیرو را از امریکا بیاورند که این هزینه های عجیب و غریبی را در بر خواهد داشت و اساساٌ حتی قدرتی مانند امریکا هم توان پرداخت این را نخواهد داشت. یا اینکه باید امنیت افغانستان را از طریق مشارکت همسایگان افغانستان فراهم کنند و اگر این کار را نکنند، قطعاٌ به بن بست خواهند رسید. در زمینه توسعه افغانستان هم نوعی مشارکت با حضور همسایگان و جامعه جهانی لازم بوده است. امریکایی ها در یک مقطعی به بهانه های مختلف در زمینه حتی همکاری های همسایگانی همچون ایران در طرح های عمرانی افغانستان مانع ایجاد کردند و هنوز هم این مساله وجود دارد. بنابراین من صراحتاٌ عرض می کنم که پروسه بُن شکست خورده است. و حتماٌ باید راه حل جدیدی برای این مساله مطرح کنند که این سه بحران را حل نماید. اسم این را می خواهند مذاکره با طالبان یا هر چیز دیگری که می خواهند بگذارند، راه حلی جز مذاکره دولت با نیروهای مخالف افغانستانی خودش وجود ندارد و متاسفانه سازمان های تروریستی از این فضا استفاده کرده اند و در حال استقرار هستند. ولی طالبان بعنوان یک نیروی اجتماعی، که البته من آنها را نوطالبان می گویم، با آن طالبان گذشته تفاوت هایی دارد. آنها در استراتژی های خودشان تغییراتی را داده اند. بحث های جدیدی را مطرح می کنند و مذاکره را قبول دارند. این بحث را قبول دارند که افغانستان نباید تهدیدی علیه همسایگان بشود. آخرین بحثی که اینها مطرح می کنند، می گویند که نیروی آزادی بخش ملی برای افغانستان هستند و قصد مطرح کردن بحثی خارج از افغانستان را ندارند و اکنون هم با حضور نیروهای داعش در افغانستان مخالف هستند. قاعدتاٌ باید یک راه حلی بین دولت و این نیروها پیدا بشود. اساساٌ دولت افغانستان هم کمیسیون صلح را به همین منظور ایجاد نموده است.   آقای حکمتیار که چندی قبل با دولت درگیر بود، اکنون به یک سازشی با کابل رسیده است و این سازش باید در داخل گسترش پیدا کند. ولی از آن مهمتر افغانستان باید یک سیاست خارجی داشته باشد که بتواند روابط خودش با همسایگانش را خیلی راحت تر و بهتر از آنچه که هست شکل دهد. در حال حاضر سیاست خارجی افغانستان یک سیاست خارجی متعادل و متوازنی نیست. سیاست خارجی افغانستان به گونه ای نیست که همسایگان این کشور اطمینان کنند که می توانند در بلند مدت با این سیاست خارجی راحت کار کنند. اگر افغانستان تاریخ خود را مطالعه کند، نمونه های خوبی پیدا می کنند. در دوره تاریخی ظاهرشاه ، افغانستان سیاست بی طرفی یا به عبارتی سیاست غیر متعهد، یا سیاستی که خودشان سیاست عدم انسلاک می گویند، داشت و می گفت ما هیچ تعهد ویژه ای را به کسی نداریم و هیچ کشوری چه ایران، پاکستان، عربستان، امریکا، روسیه و دیگران برای ما تعهد ویژه ای را ایجاد نمی-کنند. ولی اکنون که سیاست افغانستان با امریکا و ناتو یک تعهد ویژه دارد، این برای کشورهایی که با امریکا مشکلاتی دارند، حساسیت ایجاد می کند. یا در ارتباط با پاکستان که همسایه افغانستان است، اگر پاکستانی ها احساس کنند که گسترش روابط افغانستان با هند ممکن است تهدید امنیتی داشته باشد، نخواهند توانست که آرام بنشینند. بنابراین افغانستان باید یک سیاست خارجی فعالی را داشته باشد که بتواند ضمن گسترش روابط خود با کشورهای مختلف، این اطمینان را به سایر کشورهای دیگر بدهد و متاسفانه نمی تواند این کار را انجام بدهد. سیاست خارجی افغانستان، توان برقراری توازن در بین کشورهای مختلف را ندارد و این هم یکی از مشکلات افغانستان است.   ایراس: در ارتباط با لزوم اتخاذ سیاست مشارکت جویانه افغانستان با همسایگان خود، در واقع یک نوع آمادگی کابل برای سناریو کاهش حمایت امریکا از افغانستان گفتید. اما چیزی که از سیاست افغانستان در پانزده یا شانزده سال گذشته به نظر می رسد، این است که به امریکا و غرب خیلی اتکا داشته و رویاهای خود را در رابطه با امریکا جستجو می کند. اینکه شما این گزینه را برای افغانستان در نظر می گیرید، اینکه بتواند سیاست فعالی را داشته باشد، موضوعی راهبردی است که افغانستانی ها باید به آن فکر کنند. به نظر شما، اگر افغانستان بخواهد این سیاست را دنبال نماید، چه راهکارهایی وجود دارد. با توجه به معضلات و بحران های سه گانه که اشاره داشتید، به ویژه معضل امنیت، اگر امریکا حمایت خودش را از افغانستان کاهش بدهد، در واقع بحران امنیت این کشور تشدید می شود، برای حل این بحران، چه نوع همکاری بین همسایگان افغانستان می تواند انجام شود؟   دکتر موسوی: چندی قبل یک اجلاس سه جانبه بین روسیه، پاکستان و چین در ارتباط با افغانستان برگزار شد و در دومین نشست این مجموعه ایران و افغانستان هم حضور داشتند. البته از این اجلاس اخباری منتشر نشده است. اما این یک علامت همین مساله است. اینکه با توجه به سناریوهای موجود چه اتفاقی ممکن است در افغانستان بیفتد؟ ادامه این حالت بی ثباتی در افغانستان، اینکه نیمی از کشور در دست یک عده و نیمی دیگر هم در دست عده ای دیگر باشد، نگران کننده است و بالاخره این بحران باید سرانجامی پیدا کند. یا اینکه امریکا در یک زمان یک نیروی بسیار وسیعی را وارد کند که به لحاظ نظامی مخالفین را به شکست بکشاند و بعد از آن هم مذاکره ای صورت بگیرد و به نتیجه ای برسند. یا اینکه اساساً از افغانستان خارج گردد. این دو سناریو، همسایگان را نگران کرده است. روسیه، ایران، پاکستان، چین، همه این کشورها نگران هستند. اگر امریکا نیروهای خودش را از افغانستان خارج نماید، همان اتفاقی خواهد افتاد که در 1988 بعد از توافق ژنو و خروج نیروهای شوروی از افغانستان رخ داد و این کشور به قهقرا رفت و هر قسمت از این کشور دچار درگیری هایی بود و نتوانستند دولت تشکیل بدهند و وارد جنگ داخلی شدند. آثار خروج نیروهای شوروی از افغانستان هنوز هم موجود است. خطری که این بار احساس می شود، حضور نیروهای تروریستی همچون داعش است که برای افغانستان نمی جنگند، بلکه برای خلیفه ای می جنگند که در جای دیگری قرار دارد و این تهدیدی برای همه همسایگان است. اگر هم آمریکا بخواهد نیروهای خود را مجدداٌ افزایش بدهد، این هم موجب یک درگیری نظامی شدید و رادیکالیزه شدن مجدد اوضاع خواهد شد. به این خاطر است که این همسایه ها مجبور هستند که با یکدیگر مشاوره نمایند.   تحلیل من این است، امریکا می تواند نیروهای خود را به امریکا برگرداند و تهدیدی هم از جانب افغانستان احساس ننماید. اما، ما و همسایگان افغانستان می مانیم. همان طوری که شما با من راجع به این موضوع با من صحبت می کنید، نمایندگان کشورهای دیگر هم با یکدیگر صحبت می کنند که چه اتفاقی خواهد افتاد. اینکه امریکا وارد یک جنگ تمام عیار بشود، این با سیاست های ترامپ نمی خواند و یا اینکه بخواهد نیروهای خود را از افغانستان خارج نماید. چندی پیش در ارتباط با سیاست خارجی افغانستان کنفرانسی برگزار شد. آقای سپنتا وزیر خارجه افغانستان، همین مطلب را مطرح کرد؛ اینکه افغانستان باید به سمت یک سیاست چند وجهی متعادل رو بیاورد. با همسایگان خودش در این رابطه صحبت کند. به طور حتم، امنیت افغانستان در یک امنیت منطقه ای متصور است و اگر امریکا این را پذیرا باشد، شاید در افغانستان امنیت برقرار شود. و اگر هم آن را نپذیرد که در قاموس بوش و اوباما نبود و ترامپ هم که مشخص نیست، به نظر نمی آید که وضعیت افغانستان سناریوهای با ثباتی را دنبال نماید.   ایراس: سایر قدرت های منطقه اعم از چین و روسیه ، برای این سناریو چه پیش بینی ها و برنامه ریزی هایی کرده اند. با توجه به اجلاس سه جانبه و بعد از آن که به چند جانبه تبدیل شد، به نظر می رسد احتمال تغییر در افغانستان، باعث شده که چین و مخصوصاٌ روسیه دست به کار بشوند و بخواهند از این فرصت استفاده نمایند. شاید این برای آنها هم یک نوع تهدید محسوب می شود، ولی احتمالا برآورد آنها این است که می توانند تهدید را به فرصت تبدیل کنند. به نظر شما آنها بدنبال چه چیزی می باشند و از طریق چه برنامه هایی می توانند این کار را دنبال کنند؟   دکتر موسوی: واقعیت مطلب این است که افغانستان بعنوان یک فرصت برای این کشورها نیست. بیشتر یک موضوعی است که باید در مورد آن چاره اندیشی کرد. حتی اگر در ارتباط با کشور خودمان مشاهده کنید، از زمانی که نیروهای شوروی وارد افغانستان شدند که این هم زمان با انقلاب ما بود، افغانستان همیشه برای ما هزینه داشت. از حضور مهاجرین گرفته تا برسد به موضوعات مختلفی که ما از جانب آنها داشته ایم. منتهی افغانستان همسایه ما است و همسایه را هم خداوند برای ما مقرر کرده است. ما باید حتماٌ موضوع را مدیریت کنیم. مسلماٌ افغانستان با ثبات ، توسعه یافته و آرام به نفع ما خواهد بود. افغانستانی که در آن جنگ باشد و ثبات نداشته باشد، برای ما دردسر ساز خواهد بود. نخست وزیر انگلیس می گوید که اگر اوضاع افغانستان بهم بخورد، مهاجرین از اروپا سر در خواهند آورد. اروپا در مقابل شصت هزار مهاجر به زانو در آمد. ولی کشور ما سه میلیون مهاجر را جذب کرد. این ارقام قابل مقایسه نیست. اروپایی ها در مقابل بحران شصت هزار مهاجر، همه شعارهایی که در زمینه حقوق بشر و دفاع از مهاجرین می دادند ، فراموش کردند. به ترکیه باج می دهند که اجازه ندهد مهاجرین به سمت اروپا بروند. اگر به سوالی که شما داشتید برگردیم، نکته این است هر همسایه ای که در پیرامون افغانستان وجود دارد، به گونه ای احساس تهدید می کند. روس ها نیز اگر چه هم مرز نیستند با افغانستان، احساس تهدید دارند، تهدیدی که می تواند برای آسیای مرکزی باشد، برای روسیه نیز تهدید بزرگی خواهد بود. تهدیدی که روسیه احساس می کند این است که مرزهای افغانستان و آسیای مرکزی ، مرزهایی قابل شکستن هستند و می توانند آشوب را به درون این منطقه بکشانند. بخصوص اینکه رادیکال های آسیای مرکزی ، تقریباٌ در داعش دوره دیده اند و اکنون رو به بازگشت هستند و اکنون در افغانستان تمرکز کرده-اند؛ اعم از تندروهای ازبک، تاجیک، قرقیز، قزاق. چینی ها هم این مشکل را با ایغورها دارند. آنها نیز هم رقم های چند هزار نفری از مشارکت و همکاری ایغورها با داعش ارائه می دهند و می گویند اگر داعش شکست بخورد، همه اینها به این منطقه سرازیر خواهند شد و برخواهند گشت، پس راه آن این است که در افغانستان مانع بازگشت آنها شوند.   در ارتباط با پاکستان هم، چنین مشکلی وجود دارد. جدا از مسائل تاریخی که پاکستانی ها با افغانستانی ها دارند، اگر نقشه پاکستان را مشاهده نمایید، این کشور یک مرز ویژه ای با افغانستان دارد. اینجا هم یکی از مناطق عجیبی است که با مناطق قبائلی آزاد پاکستان پیوند می خورد. که افراطیون از تمام نقاط در آنجا مستقر هستند. و حتی گفته می شود که ایمن الظواهری القاعده هم در آنجا حضور دارند. خیلی از نیروهای دیگر هم در آنجا قرار دارند. برای پاکستان هم از جانب نیروهای افراطی که به نام طالبان پاکستانی مشهور هستند و با ابوبکر بغدادی خلیفه داعش بیعت کرده اند، تهدید محسوب می شود. پاکستانی ها ادعا می کنند عاملان انفجاراتی که هفته گذشته در پاکستان انجام شد، در افغانستان مستقر هستند. در هر شکلی سرزمین یک کشور اگر برای همسایگان تهدید باشد، همسایگان باید برای این به دنبال راه حل هایی باشند. به نظر نمی آید که امریکا هم امنیت افغانستان را تضمین کند. امریکا بی تمایل نیست که سرزمین افغانستان را بعنوان ابزاری در مداخله امور همسایگان قرار بدهد. همه شرکت کنندگان در اجلاس های اخیر نیز بیشتر بر این اعتقاد هستند که سرزمین افغانستان ممکن است از جانب امریکایی ها بعنوان تهدید علیه همسایگان استفاده گردد. در حالیکه همسایگان انتظار دارند که سرزمین افغانستان برای آنها آرامش ایجاد نماید.   ایراس: در ارتباط با شکست روند بُن گفتید، ممکن است که عامل این شکست داخلی یا عامل تحمیلی از جانب امریکا بوده باشد، اما مساله مهمتر این است که به نظر می رسید دولتی که در شانزده سال گذشته با ساختار جدیدی در افغانستان تشکیل شده، اعتمادی به همسایگان خود ندارد؛ این همسایه چه ایران باشد، چه هند، پاکستان و یا چین. با توجه به سیاست ترامپ و شرایط جدیدی که رقم خواهد خورد، به نظر شما آیا ممکن است که افغانستان بر این بی اعتمادی ، ترس و واهمه غلبه نماید. با توجه به اینکه عنوان نمودید مثلاٌ فردی مانند آقای سپنتا وجود دارد و ایده سیاست خارجی جدیدی را مطرح کرده، آیا در دولت افغانستان این نگاه وجود دارد؟   دکتر موسوی: دو نکته را در نظر داشته باشید اول اینکه شکست روند بُن در یک شب رخ نداد. بلکه حاصل یک فرآیند بود. دوم اینکه باید میان دوران آقایان کرزای و غنی تفاوت قائل شویم. به نظر می آید که در ابتدای کار طرح بن، همسایگان کمک کردند که این روند موفق شود. حتی برای استقرار دولت در افغانستان، دولت هایی که با یکدیگر مشکل داشتند، با هم به توافق رسیدند. ایران که با امریکا کلی مساله داشت، ولی در ارتباط با افغانستان، در بُن با امریکا پشت میز مذاکره نشست و اگر شما خاطرات خلیل زاد را مطالعه کنید، متوجه می شوید که ایران تا چه حد نقش مثبتی برای اینکه کنفرانس بُن به موفقیت برسد، ایفا کرد. در روند بازسازی ها تا چه میزان سرمایه گذاری کرد و مشارکت جدی در پروژه های بازسازی داشت. مشارکت سیاسی برای استقرار نهادهای جدید، مشارکت اقتصادی و هم مشارکت در روند توسعه افغانستان داشت. اما افغانستان در اثر فشارهایی که متحمل شد، نتوانست این توازن را حفظ کند و مشکالاتی بروز کرد. زمانی که نیروهای ائتلاف طرح حمله به افغانستان را پیاده کردند، در این کشور القاعده و طالبان حضور داشتند. طالبان 90% دولت را در اختیار داشت و کشور را به نوعی در دست خودش گرفته بود. اما ناگهان مشاهده کردیم که طالبان غیب شد. اتفاق ویژه ای که نیفتاد، اما طالبان نیروهای خودش را عقب کشید. این یک فرصت خیلی خوبی بود که دولت بتواند طالبان را در درون خود جذب نماید و بتواند به یک راه حل سیاسی برسد. اما در بن کسانی که پای میز مذاکره نشستند، شامل مجموعه ائتلاف شمال، گروه پیشاور، گروه قبرس، کسانی بودند که در مقابل طالبان قرار داشتند. در واقع روند صلح باید با کسانی انجام می شد که مقابل آنها قرار دارند و به لحاظ نظامی به سمت حذف طالبان رفتند. طالبان هم پذیرفته بود که کلاٌ برود. اینها می توانستند که یک زندگی آرامی را داشته باشند. اما مداخلات بیرونی و نداشتن مدیریت داخلی و بعضاٌ فساد، موجب شد ما بگوییم که این روند شکست خورده است. اینها حتی نتوانستند موضوع مواد مخدر را حل نمایند. در زمان سقوط طالبان تولید مواد مخدر در افغانستان دویست تن بود اما امروز به بالای هشت هزار تن رسیده است. این نشان دهنده یک شکست است. انگلیس اعلام کرد که مسئول مبارزه با مواد مخدر خواهد شد. نتیجه مبارزات انگلیس در مواد مخدر، رساندن تولید دویست تن موادر مخدر به بالای هشت هزار تن بود.   شاید ما به کنفرانس بین المللی دیگری نیاز داشته باشیم. که خیلی صادقانه با مجموعه نیروهای مختلف در افغانستان به یک راه حل برسند. این کنفرانس را حتی دولت افغانستان هم می تواند برگزار نماید. مشکلی که الان دولت افغانستان دارد، دولت فعلی ،  با قانون اساسی آن همخوانی ندارد. قانون اساسی افغانستان یک رژیم ریاستی را پیشنهاد کرده که از طریق یک رئیس جمهور و کابینه امور جاری کشور اداره می شود. در این قانون ما چیزی به نام رئیس اجرایی نداریم. رئیس جمهور و رئیس اجرایی ناشی از یک توافق سیاسی است که با این قانون اساسی هم نمی خواند. توافق کرده بودند بعد از دو سال در ارتباط با اصلاحات قانون اساسی فکر کنند. مشخص نیست دولت موجود در انتخابات بعدی چه کار انجام  خواهد داد؟ اکنون در داخل دولت یک تفکیکی بین دولت و رئیس اجرایی وجود دارد. رئیس جمهور با معاونین خودش مشکل دارد. حتی وضعیت آقای دوستم معاون آقای غنی مشخص نیست. همچنین در ارتباط با ولایت ها و ایالت ها، وضعیت افغانستان، وضعیت با ثباتی نیست. شاید بهتر این باشد که دولت افغانستان از همسایگان بخواهد که بدنبال چاره ای باشند. یا اینکه امریکا صادقانه موضع خودش را روشن نماید و سیاست خود را در ارتباط با افغانستان بازگو نماید. این علامت سوال بزرگی برای همسایگان افغانستان ، برای دولت افغانستان، حتی برای جامعه جهانی است. قرار است چه اتفاقی در افغانستان بیفتد.     ایراس: به هرحال از امریکا نمی شود انتظاری داشت. شاید برای امریکا، کناره گیری از افغانستان شکست بزرگی محسوب شود، اما با توجه به تغییر دولت این فرصت برای کاخ سفید وجود دارد که با منتسب کردن شکست در افغانستان به دولت قبلی از تعهدات خود شانه خالی کند. اما برای ما و سایر همسایگان افغانستان ، سرنوشت این کشور مهم است. موضوعی را شما مطرح کردید، اینکه خروج امریکا ممکن است شرایط بدتری را نسبت به زمان خروج شوروی به وجود آورد و این سناریویی است که احتمال آن زیاد و خطرناک می باشد. با توجه به مسائل داخلی زیادی که افغانستان دارد و همچنین وضعیت دولت وحدت ملی که شما آن را بیان کردید، به نظر می رسد اگر افغانستان در عرصه سیاست خارجی تحرکی نداشته باشد، گسل های داخلی ، وضعیت بد آن را تشدید خواهند کرد و فروپاشی آن اتفاق خواهد افتاد. به نظر شما آیا این دولت کنونی افغانستان این ظرفیت را دارد که سیاسی خارجی خودش را فعال نماید؟ ایران در این میان چه نقشی را می تواند ایفا نماید؟   دکتر موسوی: افغانستان با وجود چالش هایی که ذکر شد، سنت ها و ظرفیت هایی دارد؛ مثلاٌ چیزی به نام لویی جرگه دارد. این کشور باید به یک تصمیم بزرگ برسد. یا اینکه خودش پیشقدم بشود و لویی جرگه ای برگزار نماید و خودش مسائل و نگرانی های همسایگانش را برطرف کند و اگر این کار را انجام ندهد، شرایط به سمت تهدید پیش خواهد رفت که بیشتر متوجه خود افغانستان است تا همسایگان. ههمسایگان افغانستان به هر حال می توانند هزینه های مقابله با تهدیداتی که در مرزهای افغانستان دارند، بپردازند. ایران چه در دوران اشغال شوروی و چه دوران تسلط طالبان توانست مرزهای خود را کنترل کند، البته هزینه هایی را هم پرداخت؛ از جمله در واقعه حمله به کنسولگری ایران در مزار شریف. اما در کل ما کشوری هستیم که در مدیریت مرزهایمان توانمند بوده ایم. در حال حاضر هم به گونه ای مرزهای خودمان را از طریق ارتباط با مردم و گروه هایی که در آن طرف مرزهای ما هستند، حفظ می کنیم. بالاخره ما با آنها کار می کنیم. به نظر من دولت کابل بیشتر متضرر خواهد شد. مشکلی که اکنون افغانستان دارد، این است که نوع همکاری خودش را با منطقه تعریف نمی کند. افغانستان داشته هایی را دارد. و در ارتباط با این داشته هایش باید با همسایگان  به توافق برسد. مثلاٌ در زمینه آب، ما توافق هیرمند را داریم. اما در ارتباط با هریرود ما باید با افغانستان به یک توافقی برسیم. دولت افغانستان می تواند داشته های خودش را در مقابل نیازهای خودش به مشارکت بگذارد. مثلاٌ در زمینه آب به توافق برسد و در مقابل ترانزیت، انرژی بگیرد. اما دولت افغانستان در ارتباط با ایران درخواست هایی از ترانزیت چابهار دارد، اما زمانی که در مذاکره به مساله آب می رسد، خیلی علاقمندی نشان نمی دهد. بنابراین افغانستان برای اینکه ثبات خودش را طراحی می کند، برای همسایگانش هم باید وجود خود را سودمند جلوه بدهد.   اگر افغانستان می خواهد توسعه پیدا کند، باید به سمت اکتشاف معادن خود برود و باید روی آن معادن سرمایه گذاری نماید. اگر بخواهد این معادن را صادر کند، نیاز به راه دارد. آنها می دانند که بهترین راه برای صدور این معادن از طریق چابهار است که به دریاهای آزاد راه دارد. بهترین و امن ترین راهها ، داخل ایران هستند. پس برای بهره گیری از این راه، باید سودمندی خودش برای ایران را هم نشان دهد. دولت افغانستان باید نشان بدهد که دولت معتدلی است که در فکر همه اقوام است. این ترس نه تنها در کشور ما بلکه در کشورهای دیگر هم بوده است. در هر کشوری اگر دولتی توسط یک قوم ، علیه اقوام دیگر به قدرت برسد، همسایگان دیگر دچار دردسر خواهند شد. در حالیکه اگر یک فضای ملی در درون افغانستان باشد که بتواند تمامی مردم افغانستان را زیر پرچم ملی این کشور جمع کند، در همسایگان افغانستان نیز نسبت به ثبات و امنیت این کشور اطمینان خاطر ایجاد خواهد شد. خواسته هایی که ایران از افغانستان دارد، دقیقاٌ در راستای منافع ملی افغانستان است. اینکه شما یک دولت ملی و میانه رو و سیاست خارجی چند وجهی داشته باشید.  داشته های خودتان را به مشارکت بگذارید. اساس کار خودتان را بر توسعه منطقه بگذارید. کدامیک از این بحث ها، چیزی است که اگر افغانستان بدست بیاورد ، به ضرر او خواهد بود؟ اگر تاریخ کشور ما را ملاحظه بفرمائید، حتی در قبل از انقلاب در رژیم گذشته می بینیم  که ایران هزینه های زیادی را در افغانستان داده است. پروژه های مختلفی را انجام می داد. سرمایه گذاری در بخش های کشاورزی پایین دست رود هیرمند داشت و سرمایه های زیادی را در این راه گذاشت. این  به نفع ما هست. بنابراین فکر می کنم که ما باید در افغانستان در جستجوی این باشیم که یک افغانستان میانه رو، معتدل، و با یک سیاست خارجی همه جانبه ای که همسایگان به آن اعتماد دارند، شکل بگیرد و افغانستان سرزمینی برای قدرت های بزرگ و یا برای سازمان های تروریستی نشود و در هیچ شکلی تهدیدی علیه همسایگان خودش نباشد. این چیزی است که ما خیلی صریح و روشن می توانیم آن را بیان کنیم. خوشبختانه سیاست ما در ارتباط با افغانستان ، سیاستی است که اعلامی، اعلانی و اجرایی آن یکی است.   ایراس: در خصوص کنفرانسی که پیشنهاد می شود افغانستان برگزار نماید، آیا ایران نمی تواند این ابتکار را در دست بگیرد؟   دکتر موسوی: خیر. کنفرانس های بین المللی باید در یک چارچوب برگزار شوند. اگر افغانستان این ابتکار را داشته باشد، حتماٌ موفق خواهد شد. اما هیچ کدام از همسایگان نباید به تنهایی این کار را انجام دهند. قطعاٌ انجام چنین کاری تصورات اشتباهی در ذهن افغانستان به وجود می آورد. بر این اساس ما در چارچوب منافع ملی خودمان، فکر می کنیم و آنچه لازم باشد انجام می دهیم. در جلسات همسایگان هم اگر بگذارند، شرکت خواهیم کرد. من فکر می کنم راه حل بحران این است که قبل از اینکه یک اتفاق مانند یازده سپتامبر رخ دهد و یا یک کنفرانس دیگر در اروپا تشکیل شود، این است که در داخل افغانستان یک اتفاقی بیفتد و بتواند با جریان نوطالبان به توافق برسد. بتواند در منطقه با همسایگان خود به توافق برسد. این آرزوی بدی نیست.   ---------- مصاحبه کننده: عفیفه عابدی   ]]> افغانستان Mon, 27 Feb 2017 09:25:01 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3062/افغانستان-باید-سودمندی-خود-همسایگان-نشان-دهد بازی جدید ولادیمیر پوتین در افغانستان http://www.iras.ir/fa/doc/article/3056/بازی-جدید-ولادیمیر-پوتین-افغانستان ایراس؛ افزایش دوباره نفوذ روسیه در افغانستان همانند سیاست اتحاد جماهیر شوروی در حمله به افغانستان نیست بلکه اکنون مسکو با گروه‌های بسیار افراط گرایی متحد شده است که زمانی رهبران آنها در راستای شکست تهاجم طولانی شوروی در افغانستان تلاش می‌کردند.در دسامبر سال ۲۰۱۶ مسکو ارتباطش را با طالبان گروهی که به دنبال سقوط دولت کابل است، اعلام کرد.   در همین راستا سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه اعلام کرد که اشتراک گذاری اطلاعات و همکاری با طالبان در راستای مبارزه با نیروهای داعش در افغانستان انجام می‌گیرد. مسکو بارها نگرانی خود را از حضور نیروهای داعش به ویژه با بزرگنمایی حضور و قدرت آنها در افغانستان اظهار کرده است. این در حالی است که دولت افغانستان اعلام کرده که روسیه به طالبان سلاح می‌فرستد اما مقامات مسکو این اتهامات را رد کرده‌اند. در حال حاضر موضع روسیه در قبال افغانستان نشان می‌دهد که این کشور فصل جدیدی را باز کرده است که می‌ توان آن را بازی جدید در قلب آسیا با حضور چند بازیگر از جمله روسیه، آمریکا، چین، هند، پاکستان و دیگران دانست. اما اقدامات دیپلماتیک روسیه از یک سو و از سوی دیگر حمایت این کشور از طالبان بسیاری را درباره نیت مسکو در قبال افغانستان دچار سردرگمی کرده است. ایده‌های توسعه طلبانه نفوذ روسیه به افغانستان می‌تواند به عنوان بخشی از ایده‌های توسعه طلبانه ولادیمیر پوتین برای حفظ موقعیت روسیه به عنوان یک بازیگر ژئوپلتیکی باشد. پوتین از زمان بر سر کار آمدن در سال ۱۹۹۹ به دنبال یک سیاست مداخله جویانه از طریق درگیری‌های مسلحانه، حملات سایبری و جنگ‌های تبلیغاتی بوده است. پوتین به شکل موفقیت‌ آمیزی توانسته این جنگ‌ها را برای ارتقای جایگاه روسیه در معاملات سیاسی و بین‌المللی افزایش دهد. اما اکنون سوال این است روسیه در افغانستان چه می‌خواهد؟ به نظر می‌رسد روسیه به دنبال اهداف مختلفی است.  مسکو با اتحاد خود با طالبان می‌خواهد توانایی چانه زنی خود را در معاملات خارجی با واشنگتن افزایش دهد. همچنین ناامنی و بی‌ثباتی در افغانستان در حال افزایش است که این مساله به طور مستقیم ادامه حضور دولت افغانستان مورد حمایت آمریکا را تهدید کرده و خطر بزرگی برای آمریکا و ناتو در این کشور ایجاد می‌کند. در محاسبات روسیه تهدید علیه ماموریت ناتو و آمریکا در افغانستان و متزلزل کردن جایگاه آنها می‌تواند بهترین فرصت برای کاهش فشار آمریکا بر روسیه به خصوص درباره مساله کریمه و تسهیل تحلیل‌های آمریکایی علیه این کشور باشد.  ایجاد مشروعیت به نظر می‌رسد روسیه تلاش می‌کند که امتیازهای بیشتری را برای سهیم شدن در آینده افغانستان جمع می‌کند. یکی از انگیزه‌های اصلی این امر این است که در گذشته روسیه در بسیاری از مباحث مهم افغانستان حذف شده بود. روسیه با حمایت از طالبان خود را برای مدیریت چشم انداز سیاسی جهان و ایجاد دولت آتی افغانستان در صورت سقوط دولت کنونی آماده می‌کند. مسکو با افزایش تهدید داعش نه تنها تلاش می‌کند برای همکاری خود با طالبان مشروعیت ایجاد کند بلکه ممکن است آنها بخواهند حضور نظامی و نفوذ سیاسی خود را در آسیای مرکزی توجیه کنند. در حالی که کشورهای آسیای مرکزی تحت نفوذ رو به افزایش اقتصادی چین قرار گرفته‌اند روسیه احساس می‌کند که دیگر نقش هژمونیک خود را از دست داده‌ است. افزایش حضور نظامی روسیه باعث تقویت نقش سیاسی روسیه در منطقه آسیای مرکزی و گسترش وابستگی امنیتی این منطقه به روسیه می‌شود. همچنین به نظر می‌رسد که در پشت پرده این بازی جدید روسیه انگیزه‌های اقتصادی وجود داشته باشد. جمهوری‌های آسیای مرکزی دارای غنی‌ترین ذخایر طبیعی و نفتی در کل منطقه هستند. رهبران این جمهوری‌ها به دنبال یافتن بازارهای جدید به خصوص در منطقه جنوب آسیا که تشنه انرژی است، می‌گردند. بر همین اساس افغانستان کوتاه‌ترین مسیر برای گاز طبیعی آسیای مرکزی به جنوب آسیاست. اتحاد با طالبان روسیه را قادر می‌سازد که گاز کشورهای آسیای مرکزی را به آسیای جنوبی ببرد و بدین شکل آنها را وابسته خود کند. شکی وجود ندارد که روسیه نگرانی‌های مشروعی درباره رشد افراط گرایی در منطقه دارد زیرا تعداد قابل توجهی از نیروهای داعش از کشورهای آسیای مرکزی می‌آیند. این در حالی است که روسیه آنها را حیاط خلوت امنیتی خود تلقی می‌کند. اما حمایت از یک گروه تروریستی برای شکست گروه تروریستی دیگر نمی‌تواند یک استراتژی ژئوپلیتیکی پایدار باشد. به خصوص در چشم انداز پیچیده افغانستان که تاریخ نشان داده است بسیاری از محاسبات نظامی و سیاسی در این کشور غلط از آب درآمده است. بهترین رویکرد همکاری با دولت افغانستان و بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی برای مقابله با افراط گرایی در منطقه است. همکاری با یک گروه غیرقابل پیش بینی و خطرناک تنها می‌تواند همانند بمبی باشد که هر لحظه ممکن است، منفجر شود. نویسنده: نجیب شریفی انتهای متن/ منبع: الجزیره   ]]> روسیه و اروپای شرقی Mon, 27 Feb 2017 04:54:36 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3056/بازی-جدید-ولادیمیر-پوتین-افغانستان تداوم تنش مرزی بین پاکستان و افغانستان؛ 20 نفر کشته شدند http://www.iras.ir/fa/doc/news/3019/تداوم-تنش-مرزی-بین-پاکستان-افغانستان-20-نفر-کشته-شدند ایراس؛ امروز دومین روز است که ارتش پاکستان مواضع تروریست‌ها در مرز مشترک با افغانستان را با سلاح سنگین هدف قرار می‌دهد که بر اثر آن 20 نفر کشته شدند. روز گذشته بر اثر عملیات ارتش پاکستان در مرز افغانستان 37 نفر که گفته می‌شود از اعضای «تحریک طالبان پاکستان» و «جماعت الاحرار» بودند کشته شدند این در حالی است که امروز هم 20 شبه‌نظامی در درگیری با ارتش پاکستان کشته شده‌اند. به گزارش داون، بعد از اینکه افغانستان با احضار مقامات پاکستانی به عملیات ارتش این کشور در مرز مشترک اعتراض کرد دو کشور روابط پر تنش را بار دیگر تجربه می‌کنند. کابل اعتراض اسلام‌آباد مبنی بر حضور تروریست‌ها در مرز این کشور را رد و اعلام کرد ارتش پاکستان به این بهانه قصد نفوذ در خاک افغانستان را دارد. روابط عمومی ارتش پاکستان در بیانیه‌ای اعلام کرد نظامیان فقط تروریست‌ها را در مرز افغانستان هدف قرار می‌دهند. بر اساس این بیانیه ارتش پاکستان مواضع گروه جماعت الاحرار را در منطقه لعل‌پور از توابع ولایت ننگرهار هدف قرار داده است. در حال حاضر نظامیان پاکستانی 4 کمپ جماعت الاحرار در افغانستان را به طور کامل منهدم کرده‌اند و همچنان با توپ و سلاح سنگین مواضع این گروه را هدف قرار می‌دهند. با بالا گرفتن درگیری‌ها در مرز افغانستان از مردم محلی خواسته شده است مناطق مرزی را تخلیه کنند. ارتش پاکستان از مردمی که نزدیک مرز افغانستان ساکن هستند درخواست کرده است که هر چه زودتر این منطقه را ترک کنند. بسیاری از مردم منطقه خیبر ایجنسی در حال ترک خانه‌های خود هستند این در حالی است که ارتش پاکستان خود را برای یک عملیات گسترده در مناطق مرزی آماده می‌کند. در خبر دیگری نیز پاکستان دومین گذرگاه مرزی خود با افغانستان را نیز بست.  مقامات پاکستان اعلام کردند، در پی حمله تروریستی اخیر به زیارتگاه صوفیان در ایالت سند، اسلام آباد دومین گذرگاه مرزی خود با افغانستان را نیز تعطیل کرد. بسته شدن مرز چمان در ایالت بلوچستان پاکستان بعنوان نوعی فشار به کابل برای برخورد قاطعانه با تروریست ها تلقی می شود. براثرانفجار ترویستی در زیارتگاهی در شهر «سِهون شریف» ایالت سند پاکستان بیش از نود نفر کشته و بیش از250 نفر نیز زخمی شدند. داعش مسئولیت انفجار ایالت سند را بر عهده گرفت. گروه های تروریستی سپاه صحابه، لشکر جهنگوی و جماعت  الاحرار در ناامنی بسیاری از  شهرها و قتل عام صدها نفر از شهروندان پاکستان از جمله شیعیان این کشور نقش دارند. انتهای خبر/ منبع: فارس   ]]> افغانستان Sun, 19 Feb 2017 07:38:06 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/news/3019/تداوم-تنش-مرزی-بین-پاکستان-افغانستان-20-نفر-کشته-شدند تاکید تاجیکستان و افغانستان بر مبارزه با تروریسم http://www.iras.ir/fa/doc/news/3010/تاکید-تاجیکستان-افغانستان-مبارزه-تروریسم ایراس؛ امامعلی رحمان، رئیس جمهوری تاجیکستان و صلاح‌الدین ربانی، وزیر امور خارجه افغانستان مسائل مربوط به همکاریهای دوجانبه دوشنبه و کابل رابررسی و همچنین بر مبارزه با تروریسم و حفاظت از مرزهای دو کشور تاکید کردند. به گزارش واحد مطبوعاتی ریاست جمهوری تاجیکستان، در این دیدار دو طرف آمادگی و علاقه مندی خود را برای توسعه همکاری های منطقه ای ازجمله اجرای طرح خطوط راه آهن و خطوط انتقال نیروی برق اعلام کردند. به گزارش این منبع، امامعلی رحمان و صلاح‌الدین ربانی ،در مورد همگرایی برای مبارزه علیه تروریسم بین‌المللی، افراط گرایی، قاچاق مواد مخدر و مسائل مرزی دو کشور را نیز بررسی کردند. صلاح‌الدین ربانی وزیرامورخارجه افغانستان به همراه همتای تاجیک خود نیز در یک نشست مطبوعاتی به تقویت همکاری ها در مبارزه با تروریسم بین‌المللی، افراط گرایی، قاچاق مواد مخدر و دیگر چالشهای امنیتی در منطقه، تأکید کردند. صلاح‌الدین ربانی گفت که به گروههای تروریستی هیچ امکانی نخواهند داد که از قلمرو آن کشور به تاجیکستان آسیب رسانند. مقامات افغانستان بارها گفته اند که اعضای گروههای افراطی نظیر حرکت اسلامی ازبکستان در نزدیکی مرز تاجیکستان جمع شده‌اند و در همین مناطق تمرین جنگی انجام می دهند. مقامات تاجیک نیز بارها از تجمع گروههای جنگی در منطقه‌های شمال افغانستان هم‌مرز با استان های ختلان و بدخشان تاجیکستان ابراز نگرانی کرده‌اند. ربانی وزیر امور خارجه افغانستان از دو روز پیش برای انجام سفر رسمی در تاجیکستان حضور یافت. تاجیکستان با افغانستان بیش از یک هزار و 300 کیلومتر مرز دارد که حفاظت از بسیاری از این مناطق مرزی سخت است و به هزینه زیاد نیاز دارد. این مرز طولانی یکی از راههای قاچاق مواد مخدر است و سالانه در آن دهها درگیری بین مرزداران تاجیک و قاچاقچیان رخ می دهد. انتهای خبر/ منبع: ایرنا ]]> آسیای مرکزی Sun, 19 Feb 2017 06:00:27 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/news/3010/تاکید-تاجیکستان-افغانستان-مبارزه-تروریسم روابط روسیه و طالبان: ابعاد، نگرانی‌ها و اهداف http://www.iras.ir/fa/doc/news/3003/روابط-روسیه-طالبان-ابعاد-نگرانی-ها-اهداف مقدمه هرچند نام افغانستان همواره تداعی‌کننده خاطره‌ای تلخ در سیاست خارجی روسیه است و روس‌ها تا سال‌ها پس از خاتمه جنگ دوره شوروی مایل به پرداختن به این کشور نبودند، اما تهدیدات ناشی از افغانستان مسکو را ناخواسته وادار به ورود به موضوعات مرتبط با این کشور کرده‌ است.   این اجبار از میانه دهه 1990 با ظهور طالبان و جدی شدن خطر سرایت افراط‌گرایی اسلامی به آسیای مرکزی و سپس روسیه بیش از پیش احساس شد. هرچند در دهه 2000 با ورود نیروهای امریکا و ناتو به افغانستان توسعه جریان‌های افراط‌گرا تا حدودی مهار شد، اما کاهش نیروهای غربی و تصرف قندوز در اکتبر 2016 از سوی طالبان در 70 کیلومتری مرز تاجیکستان و حملات مشابه به شهرهای دیگر از جمله فاریاب در نزدیکی مرزهای ترکمنستان زنگ خطری برای آسیای مرکزی و روسیه بود. مراوده برخی اتباع روسیه و آسیای مرکزی با هم‌قطاران رادیکال افغانستانی خود در ساختار طالبان، داعش یا القاعده که هم‌اکنون در افغانستان، عراق یا سوریه در حال جنگ هستند، نیز بر نگرانی‌ها افزوده است. مسکو همچنین نگران تبدیل شدن افغانستان به مأمنی برای تروریست‌های شکست خورده داعشی در عراق و سوریه است. به تبع این نگرانی‌ها، اکتبر 2016 وزارت دفاع روسیه پایگاه 201 این کشور در تاجیکستان را برای حفاظت بیشتر مرزی تقویت کرد و هم‌زمان پوتین در نشست سران «سی‌آی‌اس» درباره رشد فزاینده تروریسم در افغانستان هشدار داد.[1] هرچند برخی ادله اعلامی کرملین در توجیه دخالت نظامی در سوریه در مورد افغانستان نیز صادق است (فعالیت فرامرزی تروریسم و درخواست دولت مرکزی برای کمک)، اما مسکو در باب افغانستان کاملاً محتاط است و تلاش کرده تا با تعامل با بازیگران مختلف حتی طالبان تهدیدات ناشی از این کشور را مدیریت و دفع نماید. افغانستان، منبع تهدید برای روسیه افغانستان در دوره پساشوروی بیش از آنکه منبع منافع برای مسکو باشد، منبع تهدید بوده است. این تهدیدات را می‌توان در دو طیف متقارن (عمدتاً ژئوپولیتیکی) و نامتقارنِ امنیتی تقسیم‌بندی کرد. تهدیدات ژئوپولیتیکی بیش از هر چیز ناشی از رقابت قدرت بر سر افغانستان میان قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای است. روسیه در تاریخ دورتر در مورد بریتانیا و در تاریخ اخیر به‌ویژه بعد از اشغال افغانستان از سوی امریکا و ناتو نگران سوء‌استفاده واشنگتن و بروکسل از بی‌ثباتی‌ها در این کشور برای قبض ژئوپولیتیکی خود در منطقه بوده است. به باور کرملین، هدف عملیات امریکا و ناتو در افغانستان نه برای مقابله با تروریسم، بلکه حتی تحریک تروریسم برای بهره‌برداری سیاسی و نظامی و اعمال فشار مستقیم و غیرمستقیم بر همسایگان افغانستان از جمله چین، هند، پاکستان، ایران، آسیای مرکزی و روسیه است. در نگاه روس‌ها، همچنانکه امریکا از افغانستان برای تحمیل شکستی بزرگ به شوروی استفاده کرد، هنوز نیز می‌تواند از این کشور برای اعمال فشار بر روسیه استفاده نماید. اما رویکرد سیاسی و ژئوپولیتیکی روسیه به افغانستان تنها معطوف به رقابت و موازنه‌سازی با غرب نیست و کرملین به ایجاد موازنه با سایر قدرت‌ها چون چین، هند و دیگر همسایگان این کشور از جمله ایران و پاکستان نیز توجه داشته و دارد. در طیف تهدیدات نامتقارن ناشی از افغاستان به طور واضح می‌توان به فعالیت گروهک‌های تروریستی و افراط‌گرا از القاعده، تا طالبان و داعش اشاره کرد. در شرایط بی‌ثبات ناشی از فعالیت این گروهک‌ها قاچاق مواد مخدر و سلاح نیز افزایش یافته و این مسئله برای روسیه حساسیت خاص خود را دارد. این حساسیت همچون تهدیدات ژئوپولیتیکی به واسطه فرض پویایی امنیت و ناامنی و جریان پیوسته آنها از افغانستان تا آسیای مرکزی و روسیه است. بر همین اساس، مسکو نمی‌تواند نسبت به تحولات افغانستان بی‌تفاوت بماند. در اسناد بالادستی سیاست خارجی و امنیتی از جمله در بند 97 «مفهوم سیاست خارجی روسیه (مصوب 30 نوامبر 2016)» استمرار بی‌ثباتی در افغانستان تهدید جدی برای این کشور و سایر کشورهای حوزه «سی‌آی‌اس» دانسته شده است. هرچند در «دکترین نظامی روسیه (مصوب 25 دسامبر 2014)» نامی از افغانستان به میان نیامده (اساساً به نام کشورها در این سند اشاره نمی‌شود)، اما بند 12 آن ضمن اشاره به فزایندگی تهدیدات ترویستی و افراط‌گرایی بر ضرورت پیدا کردن راه‌کارهایی برای مقابله با این تهدیدات در داخل روسیه و خارج مرزهای این کشور تأکید شده است. این مهم در بندهای مختلف «راهبرد امنیت ملی روسیه (مصوب 31 دسامبر 2015)» نیز مورد تأکید قرار گرفته است. پوتین در همین رابطه، ضمن اشاره به تأثیر دخالت‌های بی‌ثبات‌ساز خارجی در ظهور و گسترش تهدیدات نامتقارن که عموماً با سوءاستفاده از گروه‌های افراطی و تروریستی جهت تحقق اهداف سیاسی و ژئوپلیتیکی همراه است، بر مخالفت روسیه با رویکرد دوگانه به تروریسم و تقسیم تروریست‌ها به خوب و بد تأکید دارد.[2] از این منظر، مسکو بین تروریسمِ دستکاری شده و منافع ژئوپولیتیکی در افغانستان یعنی بین دو طیف تهدیدات متفارن و نامتقارن موجود در این کشور ارتباط قائل است. دفع تهدید در بند 97 «مفهوم سیاست خارجی روسیه (مصوب 30 نوامبر 2016)» تصریح شده که مسکو در تعامل با دولت افغانستان، سایر کشورهای علاقمند و همچنین سازمان‌های منطقه‌ای و بین‌المللی و با احترام به قوانین و منافع همه گروه‌های قومی در این کشور جهت حل مشکلات افغانستان تلاش خواهد کرد. در عمل نیز این رویکرد پیاده شده و مسکو اقدام در زمینه‌های مختلف و تعامل با نیروهای مختلف فعال در سطوح فروملی، ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی از گروه‌های قومی تا دولت‌ها و سازمان‌ها را برای تأمین منافع خود در افغانستان در نظر داشته و دارد. همکاری آن با ائتلاف شمال در دهه 2000، تعامل آن با ایران در این دهه علیه طالبان، همکاری با امریکا در افغانستان بعد از حملات 11 سپتامبر، نشست سه‌جانبه اخیر آن با پاکستان و چین در مورد افغانستان و ارتباط‌گیری با طالبان نمونه‌هایی از دیپلماسی چندلایه و چندبرداری روسیه در افغانستان هستند. رویکرد چندبرداری یکی از اصول عملی سیاست خارجی مسکو است و دلیل کاربست آن در افغانستان از یک سو به واسطه ماهیت پویا و چندسطحی تهدیدهای ناشی از این کشور و از سوی دیگر، به دلیل «ضعف» دولت کابل و نفوذپذیری آن از امریکا است. این دو مولفه مسکو را مجبور کرده تا برای رفع تهدیدات همه ابزارها و شرکاء ممکن را در نظر بگیرد. با این ملاحظه، هرچند روسیه به فعالیت امریکا و ناتو در افغانستان بدبین است، اما به وجود سطحی از منفعت در تعامل با آنها اعتقاد دارد و بر همین اساس حتی در مقطعی به ناتو اجازه استفاده از سرزمین روسیه برای عملیات ترانزیتی مرتبط با عملیات در افغانستان را نیز داد. در این بین، ارتباط‌گیری با طالبان از سوی روسیه اقدامی سوال برانگیز است که تناقضاتی نهفته دارد. اولین تناقض نظری و رویکردی است. بند 18 «راهبرد امنیت ملی روسیه (مصوب 31 دسامبر 2015)» ظهور و قدرت‌یابی تروریسم از جمله داعش را نتیجه تلاش برای براندازی دولت‌های قانونی، تحریک تنش و بی‌ثباتی داخلی و کاربست استانداردهای دوگانه در مبارزه با تروریسم می‌داند. روسیه از جمله در مورد سوریه نیز به تکرار بر ناصحیح بودن تقسیم تروریسم به خوب و بد تأکید و حتی غرب را به استفاده ابزاری از تروریسم متهم کرده است. اگر این اصول و مواضع مبنا قرار گیرد، در آن صورت اقدام مسکو در برقراری رابطه با طالبان نقض آنها و تکرار فعل غربی خواهد بود. چرا که ارتباط با طالبان در حالی صورت گرفته که این گروه بر اساس تصمیم سال 2003 دادگاه عالی روسیه به عنوان گروه تروریستی شناخته شده و هم‌اکنون در این لیست قرار دارد.[3] نکته دوم اینکه هرچند روسیه در مورد افغانستان و مقوله تروریسم همواره بر ضرورت اتخاذ رویکرد و اقدام جمعی تأکید کرده، اما چرایی عدم استفاده آن از سازوکارها و ظرفیت‌های منطقه‌ای محل سئوال است. در این باب می‌توان به سازمان شانگهای اشاره کرد که هم افغانستان و هم بسیاری از کشورهای همسایه این کشور در آن حضور دارند. یکی از وظایف و اهداف اصلی سازمان شانگهای نیز اقدام در حوزه امنیت و مقابله جمعی با تهدیدهای امنیتی منطقه‌ای است. به‌رغم ظرفیت‌های مختلف این سازمان، مسکو توجه جدی به این نهاد در مورد افغانستان نداشته است. تناقض این رویکرد در اینجاست که اگر مسکو به اثرمندی این سازمان اعتقاد دارد و توجه نمی‌کند که نشانه نقص رفتار کرملین است، اما اگر به اثرمندی آن اعتقاد ندارد که اعترافی به ناکارآمدی سازمان شانگهای در انجام وظایف ذاتی آن است. برگزاری نشست اخیر میان روسیه، پاکستان و چین بدون حضور سایر همسایگان افغانستان موید نگاه بی‌اعتماد روسیه به اقدام جامع منطقه‌ای در مورد افغانستان است. هرچند عدم دعوت از ایران به این نشست به معنی فقدان همکاری میان مسکو و تهران در مورد افغانستان نیست و دو کشور تعاملاتی در این باب داشته و دارند، اما تردیدی نیست که مدیریت و دفع تهدیدات سیال و فرامرزی ناشی از افغانستان چهارچوب جمعی گسترده‌تری را می‌طلبد. عدم تمایل مسکو به چنین چهارچوبه‌ای ناشی از فرض فقدان شرایط لازم برای اثرمندی آن است. اختلافات میان کشورهای منطقه از یک سو و اختلافات برخی از آنها با قدرت‌های فرامنطقه‌ای از جمله امریکا از سوی دیگر، مانعی بر سر عملیاتی شدن اقدام جامع و سیاست چندبرداری مسکو است. روسیه مایل نیست همکاری آن با ایران در افغانستان مانعی برای تعامل این کشور با امریکا یا پاکستان و بالعکس باشد. اما در عمل چنین تحولی حادث می‌شود و لذا، مسکو چهارچوبه محدودتر را ترجیح می‌دهد. چرایی ارتباط‌گیری با طالبان اولین تماس‌های روسیه با طالبان در سال 1995 به صورت غیررسمی و برای آزاد کردن هفت خدمه الیوشین-76 این کشور انجام شد که به دست طالبان اسیر شده بودند (این هواپیما حامل تجهیزات نظامی از آلبانی به کابل برای ائتلاف شمال بود که بعد از یکسال خدمه آن آزاد شدند). به‌رغم این ارتباطات پراکنده، دیدگاه‌ها در کرملین در مورد طالبان منفی بود. الکساندر لبد، دبیر وقت شورای امنیت روسیه در سال 1996 تأکید کرده بود که اگر طالبان در افغانستان متوقف نشود، تا سامارا (شهری در جنوب روسیه) پیشروی خواهد کرد.[4] در دهه 2000 نیز پس از قدرت‌یابی القاعده در افغانستان و تعامل میان روسیه و امریکا در این کشور بعد از 11 سپتامبر تفاوتی بین القاعده و طالبان دیده نشد و کرملین بر مقابله با همه این جریانات تأکید می‌کرد. اما در دهه 2010 دیدگاه‌ها در روسیه در مورد طالبان به صورت نسبی تغییر کرده و تفاوت میان طالبان افغانستانی با طالبان پاکستانی، القاعده و داعش دیده می‌شود. در این رویکرد، برای طالبان میانه‌رو کارکردهایی چون مقابله ایزایی یا حتی ایجابی با ناتو و امریکا و به‌ویژه علیه قدرت‌یابی داعش در افغانستان نیز فرض می‌شود. برای به خدمت گرفتن این کارکردها است که با میانجی‌گری تاجیکستان تماس‌هایی میان روسیه و طالبان «میانه‌رو» برقرار شده است. باید توجه داشت که اساساً چنین ارتباطاتی در دیپلماسی مخفی و اقدامات نامتقارن روسیه در سیاست خارجی بی‌سابقه نبوده و نمونه آن هم‌اکنون در ارتباطات مستقیم و غیرمستقیم این کشور با گروه‌های مختلف معارض سوری نیز مشهود است. در مورد طالبان همچنانکه اشاره شد روسیه دولت کابل را برای مقابله موثر با افراط‌گرایی و مهار ابعاد فرامرزی آن «ضعیف و ناکارآمد» می‌داند، به نیت واقعی امریکا و ناتو برای مقابله با ترویسم در افغانستان بدبین است و استفاده ابزاری آنها از افراط‌گرایی در این کشور را از نظر دور نمی‌دارد. در این شرایط و نظر به حساسیت بالا در روسیه نسبت به تروریسم و افراط‌گرایی و احتمال سرایت آن به روسیه، این کشور استفاده از ابزارهای مختلف حتی ارتباط با طالبان را برای دفع این تهدید رد نمی‌کند. برخی تحلیل‌گران روس با استقبال از این ابتکار و تأکید بر تعییر ماهیت طالبان طی سالیان اخیر و تغییر مواضع آن از افراط به میانه‌روی، تأکید دارند که در صورت موفقیت روسیه به نفوذگذاری بر طالبان و نقشه سیاسی افغانستان، ضمن دفع این تهدید دستآوردهای بزرگتری نیز نصیب آن خواهد شد. از جمله ایجاد موازنه با امریکا و چین و تأثیرگذاری بر تحولات منطقه از جمله آسیای مرکزی موثرتر صورت خواهد گرفت.[5] برخی دیگر نیز با تأیید اصل تعامل با طالبان، این نیرو را بازیگری موثر برای ممانعت از قدرت‌یابی داعش در افغانستان ذکر می‌کنند.[6] با این ملاحظه، ارتباط روسیه با طالبان نشان می‌دهد که گویا این کشور نیز همانند امریکا قائل به تفاوت میان طالبان پاکستانی و طالبان افغانستانی بوده و با تقسیم طالبان به «خوب و بد» به دنبال ارتباط با نوع «خوب» آن است. این رویکرد به‌ویژه بعد از اعلام رسمی مرگ ملا عمر، رهبر طالبان در سال 2015 و ایجاد شکاف در این گروه و تقسیم آن به دسته‌های مختلف تقویت شده و این فرض قوت گرفته که امکان ارتباط با طیف میانه‌رُوی این گروهک ممکن بوده و منافعی در پی خواهد داشت. اهداف تاکتیکی ارتباط با طالبان رویکرد تاکتیکی ارتباط با طالبان با هدف مدیریت و دفع تهدید مد نظر روسیه قرار گرفته است. کرملین به طالبان و ارتباط با این گروه نگاه ماهوی ندارد و تنها در جستجوی راه‌کاری موثرتر برای تأمین منافع امنیتی خود است. ابعاد و اهداف این رابطه را می‌توان در موارد زیر خلاصه کرد؛ 1) رویکرد ابزاری با هدف مدیریت و دفع تهدید و نه ضرورتاً برقراری یک رابطه گسترده با یک نیروی مشروع. روسیه در مقایسه با امریکا، ایران، پاکستان و حتی برخی کشورهای آسیای مرکزی از امکانات زیادی برای اثرگذاری سیاسی در افغانستان برخوردار نیست. ارتباط با طالبان می‌تواند این ضعف‌ را به صورت مستقیم و غیرمستقیم ترمیم کند. 2) هدف اطلاعاتی و شناسایی. رابطه با طالبان یکی از راه‌کارهای شناخت ظرفیت‌ها، گستره توان و اقدام این نیرو است. این اطلاعات می‌تواند برای وارد کردن ضربات متقارن و نامتقارن آتی به این گروهک در زمان و شرایط مقتضی مفید واقع شود. 3) استفاده ابزاری از طالبان علیه امریکا و ناتو. ارتباط با طالبان و تهدید به مسلح کردن آن با سلاح‌های پیشرفته علیه نیروهای امریکایی و ناتو در افغانستان اهرمی در دست مسکو برای امتیازگیری از واشنگتن در سایر حوزه‌ها از جمله سوریه و اوکراین است. این اهرم با توجه به تمایل جمهوری‌خواهان به مسلح کردن دولت اوکراین و معارضین سوری علیه مسکو می‌تواند کاربرد سلبی داشته باشد (هرچند چنین اقدامی خطرات خاص خود را خواهد داشت). 4) مجاب کردن امریکا به تعامل و توجه به منافع روسیه در افغانستان. 5) فشار بر دولت کابل. کرملین دولت کابل را دولتی ضعیف و زیرنفوذ واشنگتن می‌داند. رابطه با طالبان می‌تواند اهرم فشاری برای مجبور کردن کابل به توجه جدی‌تر به ملاحظات و منافع مسکو باشد. 6) ایجاد اختلافات درونی در طالبان. به‌حتم ارتباط‌ با روسیه مورد تأیید تمام رده‌های طالبان نیست و این مسئله می‌تواند باعث اختلاف درون این گروه شود. این اختلاف و به تبع آن نزدیک شدن برخی از زیرگروه‌های طالبان به مسکو می‌تواند آنها را در مقابل سایرین قرار داده و اختلافات را تشدید کند. 7) تلاش برای حل کردن طیف میانه‌روی طالبان در جریانات سیاسی افغانستان (هدف بلندمدت). از بین نرفتن جریان فکری طالبان و نیروهای این گروهک بعد از سال‌ها جنگ، روسیه را به همان نتیجه‌ای رسانده که در جنگ با چچن‌ها دریافته است. اینکه مبارزه با افراط و تروریسم نیازمند اقدامی ریشه‌ای و بلندمدت است، در این زمینه صِرف سرکوب نظامی کفایت نخواهد کرد و این تهدید باید با جذب برخی نیروهای میانه‌رو به روندهای سیاسی مدیریت نیز بشود. 8) استفاده از شر علیه شر. استفاده از طالبان در مقابل سایر نیروهای افراط‌گرا در افغانستان از جمله داعش نیز مورد توجه روسیه است. از این طریق هم طالبان و هم داعش همزمان تضعیف شده و توسل احتمالی آنها به نیروهای خارجی از جمله مسکو برای تأمین پول و سلاح می‌تواند سایر اهداف روسیه را نیز محقق نماید. روسیه بسیاری از این اهداف را در رویکرد ابزاری و مذاکرات تاکتیکی خود با مخالفین سوری نیز دنبال می‌کند. شناسایی بهتر ظرفیت‌ها، پتانسیل‌ها، نقاط قوت و ضعف آنها، کاهش اهرم‌های فشار غرب، اعراب و ترکیه و در مقابل به دست آوردن اهرمی برای چانه‌زنی و فشار بر آنها، ایجاد تفرقه در میان مخالفین با در نظرداشتن اختلاف دیدگاه میان آنها در خصوص تعامل با روسیه، استفاده از گروه‌های مخالف میانه‌رو در مقابل داعش و سایر معارضین و همچنین فشار بر دولت اسد برای مجبور کردن آن به تمکین به خواسته‌های مسکو از جمله مزایایی است که مسکو در تعامل با گروه‌های معارض سوری به دست آورده و خواهد آورد.   جمع‌بندی در روابط تاکتیکی و رویکرد ابزاری روسیه به رابطه با طالبان نباید اغراق شود. این رابطه تنها با هدف مدیریت و دفع تهدید در دستور کرملین قرار گرفته و اهداف ایجابی بلندمدت را دنبال نمی‌کند. در سوی مقابل نیز یکی از اهداف اعلامی اصلی طالبان مقابله با اشغال و اشغال‌گری است و از همین منظر برخی از لایه‌های آن با ارتباط با روسیه مخالفند. خاطره جنگ دوره شوروی نیز برای هر دو طرف همچنان تداعی تلخی است. با این ملاحظه، ظرفیت زیادی برای روابط گسترده میان روسیه و طالبان نمی‌توان قائل بود. مسکو در بلندمدت همکاری چندسطحی با دولت کابل، کشورهای منطقه و قدرت‌های بزرگ از جمله امریکا را به تعامل با طالبان را ترجیح داده و می‌دهد، اما به تبع ناکارآمدی این ابزارها در شرایط حاضر به رابطه ابزاری با طالبان گرایش یافته است. به‌حتم تحقق اهداف تعیین شده در رابطه با طالبان به سادگی میسر نخواهد شد، اما کسب حداقل‌ها نیز خود دستاورد محسوب می‌شود. در این بین، هرچند مسکو در شرایط فعلی مکانیسم‌های چندجانبه منطقه‌ای برای اقدام در افغانستان را آماده نمی‌داند، اما فقدان یک چهارچوبه منسجم برای همکاری میان ایران و روسیه در افغانستان محل تأمل است. چرا که دو کشور در هر دو حوزه تهدیدات متقارن و نامتقارن ناشی از افغانستان دیدگاه‌های مشترکی دارند و تجمیع توان آنها می‌تواند در مدیریت و دفع تهدیدها موثرتر باشد. فقدان این چهارچوبه همکاری نشانه‌ای از فقدان راهبرد مشخص در روابط کلان میان تهران و مسکو است. به این معنی که اگر ژئوپولیتیک و تهدیدهای نامتقارن داعش در سوریه دلیل همکاری دو کشور بوده، چنین تهدیدی با ماهیت یکسان در افغانستان نیز وجود دارد. در صورت وجود راهبرد مشخص میان دو کشور تعامل آنها در سوریه قابل تعمیم به افغانستان نیز بود، اما ناپیوستگی تعاملات دو کشور مویدی بر فقدان راهبرد مشخص در این روابط است. منابع [1]. Балтачева, Марина и Мошкин, Михаил (Ноября 25, 2016) "Талибов напрасно записали в союзники России". Взгляд.  HTML:  http://vz.ru/world/2016/11/25/845770.html  (مارینا بالتاچِووا و میخائیل موشکین، طالبان به اشتباه متحد روسیه دانسته می‌شود) [2]. "Путин: нельзя делить террористов на хороших и плохих" (Август 5, 2016). «Газета Известия». HTML:   http://izvestia.ru/news/625600#ixzz4KRyzTFxR   (پوتین: نباید تروریست‌‌ها را به خوب و بد تقسیم کرد) [3]. "Единый федеральный список организаций, в том числе иностранных и международных организаций, признанных в соответствии с законодательством Российской Федерации террористическими" (Октября 25, 2016). Федеральная служба безопасности Российской Федерации.  HTML:  http://www.fsb.ru/fsb/npd/terror.htm   (لیست واحد فدرال در مورد سازما‌ن‌های خارجی و بین‌المللی که طبق قانون تروریستی شناخته شده‌اند) [4]. Дубнов, Аркадий (Января 14, 2016) "Почему интересы России и «Талибана» «объективно совпали»". Московский Центр Карнеги.  HTML:  http://carnegie.ru/commentary/?fa=62459  (آرکادی دوبنوف، چرا منافع روسیه و طالبان به صورت عینی منطبق هستند) [5]. Там же. (همان) [6]. Резчиков, Андрей и Мошкин, Михаил (23 Декабря, 2015) "У России и «Талибана» обнаружились общие интересы". Взгляд.  HTML:  http://vz.ru/politics/2015/12/23/785620.html  (آندره رزچیکوف و میخائیل موشکین، بین روسیه و طالبان منافع مشترکی وجود دارد) نویسنده: علیرضا نوری، دکترای روابط بین‌الملل دانشگاه دولتی سن‌پترزبورگ انتهای متن/ منبع: «شبکه مطالعات سیاست گذاری عمومی»   ]]> روسیه و اروپای شرقی Sat, 18 Feb 2017 10:41:00 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/news/3003/روابط-روسیه-طالبان-ابعاد-نگرانی-ها-اهداف برگزاری نشست بین المللی افغانستان در مسکو http://www.iras.ir/fa/doc/news/2987/برگزاری-نشست-بین-المللی-افغانستان-مسکو ایراس: اجلاس مشورتی شش جانبه در خصوص وضعیت افغانستان و روند صلح در آن کشور روز چهارشنبه 27/ 11/ 95 با میزبانی دولت روسیه و با شرکت نمایندگان ویژه و مقامات ارشد کشورهای روسیه (برات چیکوف، رئیس هیات روسیه در مذاکرات چند جانبه خزر)، جمهوری اسلامی ایران، افغانستان، چین، پاکستان و هند در وزارت امورخارجه روسیه در مسکو برگزار شد. هیات نمایندگی کشورمان به ریاست آقای رحیم پور معاون وزیر امورخارجه در امور آسیا، اقیانوسیه و مشترک المنافع  و دکتر مهدی سنایی سفیر جمهوری اسلامی ایران در فدارسیون روسیه در این اجلاس  شرکت نمودند. شرکت کنندگان در این جلسه رویکردهای منطقه ای به وضعیت امنیتی افغانستان و فعالیت های گروههای ترورریستی در منطقه را بررسی و اقدامات مناسب برای تقویت روند صلح و آشتی ملی در افغانستان با دولت آن کشور را مورد بررسی قرار دادند و توافق نمودند که تلاشها برای مبارزه با گروه های تروریستی و افراط گرایی تکفیری و همچنین مشورتها برای صلح پایدار در افغانستان و براساس اصول مشخص برای بازگشت گروههای مخالف مسلح افغانستان به زندگی مسالمت آمیز را تشدید کنند. معاون آسیا و اقیانوسیه وزارت خارجه کشورمان نیز در این جلسه بر لزوم مشارکت کشورهای منطقه در این مشورت ها تاکید و آمادگی کشورمان برای کمک به روند صلح در افغانستان را اعلام نمود. در پایان این جلسه بیانیه نشست منتشر شد و شرکت کنندگان توافق نمودند دور بعدی  مشورت ها با مشارکت دیگر کشورهای همسایه افغانستان و کشورهای آسیای مرکزی برگزار گردد. پایان خبر/   ]]> روسیه و اروپای شرقی Thu, 16 Feb 2017 10:04:33 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/news/2987/برگزاری-نشست-بین-المللی-افغانستان-مسکو آنچه روسیه ،چین، پاکستان و ایران را در افغانستان بهم نزدیک کرده، محور امریکا و داعش است، نه طالبان! http://www.iras.ir/fa/doc/interview/2972/آنچه-روسیه-چین-پاکستان-ایران-افغانستان-بهم-نزدیک-کرده-محور-امریکا-داعش-نه-طالبان ایراس: بیش از 15 سال از حمله آمریکا به افغانستان و سقوط حکومت طالبان افغانستان می­گذرد اما این کشور هنوز با وجود بناگذاشتن یک ساختار دموکراتیک و تجربه انتقال قدرت مشروع، آرام نگرفته است. حضور داعش در مناطق شرقي و شمال شرقي افغانستان و افزايش حملات طالبان در مناطق مختلف اين كشور شرایط امنیتی افغانستان را نگران کننده تر کرده است. توافق گروه گلبدين حكمتيار با دولت مركزي كابل نیز اختلافات در دولت وحدت ملي را افزایش داده است. در همین حال انتقال قدرت در آمریکا به نوعی موجب کاهش توجه واشنگتن به افغانستان شده و چین که دولت جدید آمریکا را در مقابل خود می­بیند، درصدد است ابتکار عمل در افغانستان را از آن خود کند. نشست سه جانبه چین، روسيه و پاكستان درباره افغانستان نیز نشان از همراهی مسکو و اسلام آباد با پکن دارد. این شرایط پرسش های زیادی را پیرامون معمای قدرت و امنیت در افغانستان و بازی بزرگ در این کشور ایجاد می­کند. بر این اساس موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) گفتگویی با دکتر نوذر شفیعی، استاد دانشگاه، تحلیل گر ارشد مسائل افغانستان و سخنگوی کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی در دوره نهم، درباره این بازی بزرگ به ویژه موضع روسیه در رقابت آمریکا و چین در افغانستان انجام داده است كه متن کامل آن به قرار زیر می باشد:   ایراس: تحول جديدي كه در روابط روسيه و افغانستان روي داده است مربوط به اجلاس سه جانبه روسيه، چين و پاكستان در خصوص افغانستان بوده كه يكبار بدون حضور اين كشور برگزار شده و حالا روسيه افغانستان را براي نشستي ديگر در مسكو با همين محور دعوت كرده است. ارزيابي شما از اقدام اين كشورها براي صلح افغانستان چيست؟ هر كدام از اين كشورها چه انگیزه ای دارند و چه عامل مشتركی مي‌تواند موجب همگرایی آنها در این مساله باشد؟   دکتر شفیعی: در این خصوص می بایست مركز ثقل را چين قرار داد‌، در واقع  چين به تناسب نقش كشورهاي مختلف در افغانستان ابتكار عمل هاي را بر عهده گرفته است. در كليت، اسم آن را مي توان «دكترين (ژئوپلتيك) همسايگي چين» گذاشت‌، اين كشور در خصوص همسايگي كشورها برنامه هایي را در دستور كار خود قرار داده و راجع به افغانستان نيز نگاهي دارد، چيني ها طي بحران افغانستان از سال 1357 موضع صبر، بي طرفانه و نظاره گرانه داشته و حالا  آن موضع صبر و انتظار را كنار گذاشته‌، به صورت فعال وارد عمل شده اند. چرا اين اتفاق افتاده است؟ دلايل مختلفي برای آن می­توان بیان کرد. يكي از دلايل این است که حضور امريكايي‌ها در افغانستان را نگران كننده مي دانند. ديگر اينكه نگران تسري بحران افغانستان به منطقه سين كيانگ هستند و دليل سوم اينكه تحولات غرب آسيا مانند مسائل عراق و سوريه و  خروج داعش از اين مناطق به سمت افغانستان باعث تشديد نگراني چین شده است. دليل ديگر اين است كه اکنون زمان بهره برداري از ظرفيت‌هاي منابع افغانستان فراهم است. لذا محور اهداف چين در افغانستان اين است كه طالبان را به دولت افغانستان نزديك و ايجاد آشتي كند. از سوي ديگر، زمينه‌هاي خروج امريكا را از اين كشور فراهم سازد مثلا چيني‌ها معتقدند كه استقرار ثبات در افغانستان مي تواند زمينه خروج امريكا را فراهم كند. در همين حال از متغير پاكستان براي تحت فشار قرار دادن طالبان جهت ورود به مذاكرات استفاده مي كند و همچنين از اين متغير براي تحت فشار قرار دادن داعش و طالبان براي جلوگيري از ورود آنها به منطقه سين كيانگ استفاده مي كند. در نهايت هم اكنون چين فعالترين كشور در حوزه بهره برداري از منابع و معادن افغانستان است مثلا اين كشور در استان لوگر در زمينه معادن سنگ آهن و منابع نفتي و گازي در منطقه آمو دريا در حال بهره برداري است. در واقع به همين دليل است كه ترامپ مي گويد: «چين سواري رايگان مي گيرد». يعني عملا امريكايي‌ها طالبان و القاعده را محدود كردند و سازكاري ايجاد كردند اما در فصل برداشت چيني‌ها وارد شدند. همانطور كه گفتم، چين در آنجايي كه لازم است پاكستان و روسيه را فعال كرده است. اجلاس مسكو با اينكه در اين كشور برگزار مي شود اما خميرمايه و مبناي اين مكانيزم‌ها را چيني‌ها برعهده داشتند به طوري كه مكانيزم سه جانبه ( چين‌، روسيه و پاكستان) و مكانيزم چهارجانبه ( چين، روسيه‌، پاكستان و ايران ) در اين مكانيزم‌ها در برخي مواقع دولت افغانستان نيز ممكن است شركت داشته باشد. بيشتر مذاكرات در خصوص چگونگي پيش برد مساله امنيت در افغانستان از منظر چيني است. ضمن اينكه  چين ثبات و رشد اقتصادي افغانستان را به سود خود مي بيند و معتقد است كه اگر افغانستان ثبات اقتصادي داشته باشد مي توان ميان منطقه سين كيانگ و افغانستان روابط اقتصادي برقرار شود و بهبود شرايط اقتصادي افغانستان بر اين منطقه تاثير گذار باشد و عاملي باشد منطقه از حوزه امنيتي و نظامي خارج شود. زيرا منطقه هرچقدر توسعه نيافته تر باشد بيشتر به سوي خشونت و نا امني حركت مي كند. بنابراين نگاهي اقتصادي پشت سياست‌هاي چيني است كه توسعه بخشيدن به افغانستان‌، محيط اطراف چين را يك منطقه توسعه يافته مي كند كه در مناطق مرزي چين نيز تاثير گذار خواهد بود.   ایراس: در بحث صلح افغانستان، مشخصا دو طرف داخلي «دولت افغانستان» و «طالبان» قرار دارند. طبق روال مذاكرات معمولا باید وزن دو طرف ميز مذاكرات برابر باشد اما اینجا علي الظاهر چين و پاكستان مي توانند در يك طرف قرار داشته باشند و در طرف ديگر افغانستان قرار گیرد و به نظر مي رسد كفه ترازو به سمت دو كشور چين و پاكستان سنگيني مي كند، سوال اين است كه آيا روسيه مي تواند موازنه اي در اين مذاكرات ايجاد كند؟   دکتر شفیعی: اصلا چنين معادله اي در اهداف چین قرار ندارد، يعني تصميم ندارد چين‌، پاكستان در يك طرف باشند و افغانستان يا به فرض امريكا در طرف ديگر قرار بگيرند. چين به عنوان يك بازيگر بزرگ و ذي نفع در افغانستان قرار دارد و اين مكانيزم را طراحي كرده است. بنابراين قصد دارد از يك منظر بالاتر به سمت ايجاد صلح در افغانستان حركت كند. به عبارتي اقدامات چين در حوزه زمينه سازي صلح است. البته دولت افغانستان نيز اعتراض كرد كه چرا در نشست مربوط به افغانستان، کابل شركت نداشته باشد‌، چيني‌ها و روس‌ها به اين اعتراض پاسخ ندادند اما چين و مكانيزم طراحي شده آن بر اين باور هستند كه بايد زمينه‌هاي مذاكرات دو جانبه را فراهم سازند و سپس دولت افغانستان و طالبان را روبروي هم در ميز مذاكرات قرار دهد. چين از منظر طرفداري افغانستان يا طالبان وارد نشده و چنين نقشي را براي خود قائل نيست. بلكه يك نقش ميانجي و آشتي دهنده را براي خود قائل است. درهمين حال، يك قسمتي از اين مسائل مربوط به پاكستان است كه بايد  در ارتباط با طالبان حتما در نظر گرفته شود. البته بازي بسيار پيچده است و چيني‌ها باید به خوبي عمل كنند و ضمن اينكه صلح را در افغانستان به ارمغان مي‌آورند زمينه خروج امريكايي‌ها را بايد فراهم كنند. در غير اين صورت ممكن است ابتكار عمل چيني‌ها را از بين برود. الان طالبان ابزاری براي اعمال فشار بر امريكا است چنانچه صلح ميان دولت افغانستان و طالبان شكل گرفت و دولت وحدت ملي ايجاد شد دو حالت شكل مي گيرد كه براي چين بايد خروج امريكا از افغانستان سودمند باشد. در غير صورت تداوم حضور امريكايي حتي به صورت محدود براي چيني‌ها مفيد نخواهد بود. لذا آن ابتكار عمل‌هاي كه چين در افغانستان انجام مي دهد دو نگراني دارد كه تاثير ناامني‌هاي افغانستان بر سين كيانگ چين‌، البته اين نا امني را از سال 2001 به بعد به وسيله پاكستان تعديل كرده و پاكستان مانع سرايت راديكاليسم افغانستان به سين كيانگ چين شده است.در كنار اين مساله، حالا كه رييس جمهور جديد امريكا روي كار آمده و چين را هدف خود را قرار داده است. بهره گيري از ظرفيت‌هاي راديكال عليه امريكا در موقعيت آسياي مركزي ابتكار عمل خوبي براي چين است. به همين ترتيب چين بايد بين اين دو مساله موازنه برقرار كند كه البته معادله پيچيده است. به هرحال اين اتفاقات از منظر چيني و براساس ژئوپلتيك همسايگي چيني درحال اتفاق است.   ایراس: كارشناسان همواره تذکر می دهند كه طالبان از يك گروه واحد تشکیل نشده است و برخلاف تصورات، يك گروه متكثر (طالبان افغانستان، هند، پاكستان و ...) است، با این شرایط به نظر شما ابتكار عمل چين مي تواند زمينه را براي صلح با طالبان ايجاد كند؟   دکتر شفیعی: نكته خوبي را اشاره كرديد، چين نگران حضور هند در افغانستان نيز است يعني هند از زاويه خود و قدمت روابط تاريخي با افغانستان و هم از زاويه امريكا و هم تا حدودي از زاويه ايران وارد افغانستان شده  و اين براي خصوصا پاكستان و چين نگران كننده است.  اگر هند در افغانستان حضور پيدا كند‌، ارتباط پاكستان با آسياي مركزي را قطع مي كند و نفوذ پاكستان در افغانستان را به پايين ترين حد تنزل مي دهد. هند نقطه اي است كه چين و پاكستان را در قضاياي افغانستان بهم نزديك مي كند.   نكته ديگري كه در مورد طالبان وجود دارد اين است كه طالبان در واقع يك پديده مركب است كه در واقع اين پديده از زماني كه آقاي كرزاي قدرت را در دست گرفت و وارد قدرت شد زيرا طالبان عنصر قومي بسيار مهمی است. در زمان آقاي اشرف غني نيز بخش ديگري از طالبان جذب شد. آخرين نحله اي كه از طالبان كه وارد فرايند صلح شد، آقاي حكمتیار بود كه به عنوان فردي مستقل و كسي كه ضد پروژه دولت سازي امريكايي در افغانستان بود و در كنار طالبان قرار داشته، بود. مجموعا زماني كه از طالبان سخن مي گوييم حكمت يار را هم بخشي از طالبان قلمداد مي كنيم. الان آقاي حكمتيار نيز طي يك توافقنامه وارد فرايند صلح شده  و در بقيه دو نيروي اصلي طالباني باقی مانده است. به اين ترتيب كه شوراي ميران شاه چون اساسا يك شبكه پاكستاني است به كار خود ادامه مي دهد (شبكه حقاني) و شوراي كويته که پس از مرگ ملا عمر دچار انشقاق شد و لذا چند دستگي در اين شورا وجود دارد كه قسمتي از آن به سمت قطر حركت كرد. يعني به توصيه‌هاي قطر گوش مي دهد و قسمت ديگري به سمت پاكستان حركت كرده است كه به صورت مستقل كار خواهد كرد. اينكه شما مي گويد چگونه مي توان اين طالبان پراكنده را جمع كرد؟ بخش از آن از سوي چين و پاكستان امكان پذير است و اما درباره بخش ديگر واقعيت اين است كه از كنترل اين كشورها خارج است چرا كه بخشی از جریان پاکستان ضد طالبان هستند و پاکستان هر نیرویی را که بدون اجازه او به فرایند صلح افغانستان بپیوندد تنبیه خواهد کرد. لذا اینکه طالبان چند دسته است و چین چگونه می‌تواند آنها را وادار به صلح کند‌، بحث پیچیده ای است.   پس می‌توان گفت تضادی میان هند و پاکستان وجود دارد و این شکاف حل بحران افغانستان را مشکل کرده است. از طرف دیگر شکاف‌های دیگری میان هند و چین و همچنین شکافی میان امریکا و پاکستان وجود دارد که هنوز این شکاف خیلی عمیق نشده و امید به ترمیم آن وجود دارد. درحالی که از سوی دیگر دوستی میان پاکستان و روسیه حاصل شده و در عین حال دوستی میان هند و امریکا نیز شکل گرفته که هر چقدر این دو کشور بهم نزدیک میشوند پاکستان و روسیه سعی می‌کنند روابط نزدیکتری را به وجود آورند. البته اگر متغییر چین و ایران را در این مساله در نظر بگیرید‌، خواهید دید که چه بحث پیچیده ای در فرایند صلح افغانستان وجود دارد.   علاوه بر این بحران داعش نیز وجود دارد. ممکن است فرایند صلح درباره طالبان به نتیجه برسد اما داعش در آنجا وارد شود، در حالی که این گروه قدرت تخریبی‌و ویرانگری بیش از طالبان دارد. پس میان داعش و طالبان نیز درگیری وجود دارد. در عین حال این معادله میان طالبان و جریان‌های مختلف طالبان وجود دارد. پس چین باید این محورهای تعارض را جمع کند که کاری دشوار است.   ایراس: سابقا شاهد تحرکاتی از سوی چین و پاکستان برای فرایند صلح افغانستان بودیم اما چه تغییری روی داده است که روسیه وارد این فرایند صلح شد؟ اهداف روسیه را چگونه ارزیابی‌می‌کنید؟ این کشور از سوی کدام یک از طرف‌های ابتکار صلح وارد این فرایند شده است؟   دکتر شفیعی: به نظر می‌رسد، آنچه روسیه ،چین، پاکستان و ایران را در این قضیه بهم نزدیک کرده است، محور امریکا و داعش است نه طالبان! البته موضوع بسیار پیچده است. اما می‌دانید که قبلا افغانستان زیر نفوذ اتحاد جماهیر شوروی سابق بود. جنگی برای چند دهه در افغانستان اتفاق افتاد و این مساله دو پدیده را به همراه داشته است. اول اینکه نفوذ اتحاد جماهیر شوروی سابق در افغانستان دوستانی را برای روسیه حتی در بین احزاب جهادی برجای گذاشته است که این احزاب در حال حاضر نیز فعال هستند. دوم اینکه این نفوذ، ذهنیت منفی را در مردم افغانستان ایجاد کرده است. یعنی در این مساله روسیه با یک فرصت و یک چالش روبرو است. نکته دیگر این است که در حال حاضر امریکایی‌ها به دلیل مداخله روس‌ها در سوریه و تحقیری که علیه نیروهای وابسته به امریکا در آن منطقه ایجاد کردند در پی ضربه زدن به روسیه با همان ابزار است. اگر خاطرتان باشد زمانی که روسیه وارد سوریه شد، مقامات آمریکا؛ باراک اوباما رئیس جمهور وقت و جان کری وزیرخارجه وی اعلام کردند که تلافی اقدامات روسیه در سوریه را هم در سوریه و هم در روسیه باید انجام دهیم. منظور آنها از سوریه تقویت نیروهای معارض و مسلح بود اما منظور از تلافی در روسیه انتقال داعش به پاکستان و افغانستان‌ و در نتیجه به آسیای مرکزی و روسیه بود.   در همین حال، برای روسیه این مساله اهمیت دارد که بتواند جلوی ابتکار عمل امریکایی‌ها برای نفوذ داعش به آسیای مرکزی و این کشور را بگیرد. طالبان تنها نیرویی است که می‌تواند این کار را خوب انجام دهد‌، پس می‌بینید که بر سر نزدیکی با طالبان میان کشورهای مختلف رقابت وجود دارد. در این میان برخی می‌خواهند از ظرفیت طالبان برای آسان کردن چرخش داعش به سمت آسیای مرکزی استفاده کنند و برخی دیگر به دنبال آن هستند که از نقش طالبان برای سرکوب و جلو گیری از این نقش آفرینی داعش استفاده کنند . همانطور که می‌دانید میان طالبان و داعش مسائل جدی وجود دارد چنانچه داعش از طالبان درخواست بیعت با ابوبکر البغدادی را کرد ولی طالبان بیعت نکرد و از سوی دیگر طالبان نیروی پشتون را زیر عقاید اسلامی‌ دارد در صدصد حکومت کردن بر افغانستان با قوانین اسلامی‌و اصول پشتون والی یا اصول حکومت داری است اما همانطور که شاهد هستیم داعش گروه بنیاد گرا و جهانگرایی است که میخواهد بر اساس قوانین و احکام اسلامی‌بر طیف وسیعی از جهان حکومت کند. بنابراین این دو تعارض‌های جدی دارند که به نظر نمی‌رسد بتوانند در یک ظرف افغانستان جمع شوند. روس‌ها نیز با اعتلا به این تعارض‌ها در صدصد بهره برداری از آن هستند.   دولت افغانستان نیز با داعش مشکل اساسی دارد و اگر امریکا از طریق افغانستان به دنبال بهره برداری از داعش علیه روسیه باشد‌، باید دید نقش افغانستان در این میان چیست؟ آیا همکاری با دولت امریکا انجام می‌دهد؟ اگر پاسخ به این سوالات مثبت باشد در واقع افغانستان نیز در حال دامن زدن به رادیکالیزم و افراط گرایی در کشور خود است. بر اساس همین مکانیزم روسیه با طالبان و حزب اسلامی‌حکمتیار یا با جریان‌های دیگر در حال نزدیک شدن است. البته در تلاش است این نزدیکی را در قالب تحت فشار گذاشتن طالبان برای مذاکره با افغانستان توجیه کند وگرنه روسیه نمی‌تواند دولت افغانستان را از دست دهد به قیمت به دست اوردن طالبان، پس روسیه به هر دوی اینها نیاز دارد چرا که برای کاهش نفوذ ایالت متحده امریکا در افغانستان و برای جلوگیری تسری رادیکالیزم از افغانستان به آسیای مرکزی است.   ایراس: به نظر می‌رسد یکسری تناقضات در رابطه با سیاست روسیه با طالبان یا دولت افغانستان وجود دارد. از طرفی روسیه اعلام کرده که با طالبان مذاکره می‌کند، در حالی که تا چند وقت اخیر، روسیه با اینکه تحریم‌ها علیه حکمتیار لغو شود مخالفت می‌کرد ولی به یکباره تغییر نظر داد و اکنون در خبرها شنیده ایم که احتمالا حکمتیار و یا نماینده ای از گروه وی به مسکو سفر خواهد کرد. این تناقضات در رفتار روسیه با طالبان را چگونه ارزیابی‌می‌کنید؟   دکتر شفیعی: در بازی بزرگی که در آسیای مرکزی است و آثار خود را نشان می‌دهد که بعضی از کشورها به سمت نزدیکی و بعضی از کشورها در حال دوری هستند. در عین حال، چین در بازی بزرگ آسیای مرکزی نقش مهمی‌را ایفا می‌کند، البته به نفع خود چین است چرا که در این بین نیز روسیه از ایجاد درگیری میان چین و امریکا خوشحال است. هرچقدر این درگیری میان این دو کشور بیشتر شود روسیه بیشترین استفاده را می‌کند و فشارهای سیاسی و نظامی‌علیه این کشور کمتر می‌شود. قبل از این‌، چین اینگونه عمل می‌کرد و به نوعی با بی‌توجهی از تنش‌های بین روسیه و امریکا استفاده می‌کرد و آرام آرام در حال رشد بود. در همین حال، روسیه ناچار بود برای موازنه قدرت با امریکا از ظرفیت چین استفاده کند. همانطور که شاهد هستید‌، چین توانست در آسیای مرکزی (حیاط خلوت روسیه) نفوذ کند . حالا روسیه بی‌میل نیست با ایجاد درگیری میان چین و امریکا بتواند در شرق اروپا به راحتی فعالیت کند. در واقع این فرصت باعث می‌شود روسیه حتی چین را از آسیای مرکزی پس بزند.   در مجموع، آمریکا یک تهدید بلند مدت برای سه کشور ایران‌، چین و روسیه است و تهدید آنی داعش است که در حال حاضر تهدید مشترک برای چین‌، روسیه و ایران است و هیچ کدام از این سه کشور نباید اجازه رشد داعش در افغانستان را دهند.   یک زمانی کسی باور نمی‌کرد‌، امریکا با چین وارد رویارویی شود اما اکنون شاهد آن هستیم که در سیاست همه چیز امکان پذیر است و حالا ترامپ امده و چین را تحت فشار قرار داده و حتی ممکن است یک برخورد نظامی‌بین آنها شکل گیرد. در مجموع به نظر می‌رسد‌، نقش پاکستان و چین در نزدیک کردن روابط روسیه با طالبان و روابط روسیه با حکمتیار اهمیت ویژه ای دارد. هرچند به لحاظ حافظه تاریخی حکمتیار یا طالبان به دلیل تاثیر منفی که روسیه میان مردم افغانستان دارد حاضر نیستند این ارتباطات خیلی هم شفاف باشد. اگر روابط شفافی داشته باشند‌، ممکن است محبوبیتشان میان مردم افغانستان تحت تاثیر قرار گیرد.   ایراس: موضوعی که اشاره کردید خیلی مهم است، یکی از سوالات ما در خصوص مثلث چین‌، روسیه و امریکا است. اما به نظر می‌رسد علی رغم اینکه منازعه امریکا و چین برای روسیه فرصت باشد در عین حال می‌تواند به صورت چالشی در افغانستان دربیاید. در واقع اگر روسیه با این مکانیزم چین محور در  مذاکرات افغانستان همراه باشد آیا در تعارض با روابط روسیه و امریکا نخواهد بود؟   دکتر شفیعی: اگر حکومت آقای اوباما بر روی کار بود، داعش در افغانستان می‌توانست محل تلاقی و اصطکاک روسیه و امریکا باشد. اما حالا در امریکا ترامپ روی کار است و منطقه سرزمینی و نیرویی که قرار بود محل تعارض باشد به محل همکاری تبدیل شده است. در واقع روسیه و امریکا براساس آنچه که شفاهی گفته شده باید علیه داعش بجنگند. لذا این مساله باز موضوع را پیچیده تر می‌کند معنی آن این است که ما هنوز با یک وضعیت ژلاتینی در افغانستان مواجه هستیم که مسیر اصلی معادلات در آن مشخص نیست. باید منتظر بمانیم که روابط روسیه با امریکا قرار است به کجا بی‌انجامد؟ فعلا تعارض در روابط دو کشور حکم فرماست، هنوز روند دوره اوباما در حال ادامه است. بنابراین راجع به این قسمت باید منتظر بمانیم.شاید تا سه یا چهار ماه آینده مشخص شود که جهتگیری روابط این دو کشور به کجا می‌رود؟ این جهتگیری اگر مشخص شود آن زمان می‌توان دریافت که دیدگاه اینها نسبت به طالبان و داعش چیست؟   ایراس: موضع دولت افغانستان با توجه به چالش‌های که با آن روبروست چیست؟ از زمانی که دولت وحدت ملی شکل گرفت چالش‌های برای آن به وجود آمد تا حدی که برخی منتظر فروپاشی این دولت هستند؟ با توجه به ابهامات موجود که مطرح کردید در خصوص بحث موضع امریکا نسبت به افغانستان، یا موضع روسیه نسبت به مذاکرات صلح دولت افغانستان با گروه حکمتیار و بحث شکافی که بین دولت افغانستان و طالبان به وجود آمد‌ه، حال به نظر شما افغانستان با کدام یک از بازیگران بین‌المللی می‌تواند به اهداف خود برسد؟   دکتر شفیعی: دولت افغانستان‌، چند مشکل دارد. یکی از مشکلات آن‌ این است که دولتی قوم محور است. وحدت ملی به این شکل بوده و هر آن ممکن است این دولت از هم فرو بپاشد. از سوی دیگر این دولت از حالت حائل به دولت عایق تبدیل شده‌، دولت عایق در واقع دولتی است که برعکس همه کشورها به آن فشار می‌آورند. مردم افغانستان نیز  انتظاراتی از دولت دارند که این دولت باید خود را با همه بازیگران و شرایط تطبیق دهد. این شرایط فعلی دولت فعلی افغانستان است، در حالی که این دولت با پاکستان مشکل پیدا کرده و معتقد است عامل بی‌ثباتی‌های افغانستان اسلام آباد است و دولت پاکستان برنامه بی‌ثبات سازی افغانستان را دارد. علت آن این است که هم یکسری مشکلات با افغانستان دارد و هم اینکه با توجه به ظرفیت‌های گروه‌های داخلی برای خود مزیت ساخته است و بازی می‌کند تا توجه کشورهای امریکا، روسیه‌، چین را جلب کند.   هر چقدر دولت افغانستان با این کشورها نزدیک تر می‌شود تلاش پاکستان برای بی‌ثبات کردن افغانستان بیشتر می‌شود. ولی اولویت اصلی دولت افغانستان ایالات متحده امریکا است. در اصل‌، دولت فعلی افغانستان رابطه با امریکا را با هر کشور دیگر ترجیح می‌دهد. زیرا معتقد است با خروج ایالات متحده امریکا از این کشور، افغانستان دچار مشکل خواهد شد. در همین حال، در تلاش است با کشورهای منطقه کار کند و منتهی یکسری تعارضات منطقه ای وجود دارد که علاوه بر اینکه در سطح منطقه است، بعضا به سطح بین‌المللی نیز گسترش می­یابد. به طوری که ممکن است برخی از کشورها رسما با افغانستان کار کنند اما برخی نیروهای غیر رسمی‌ آنها علیه افغانستان کار می کنند. با این حال این کشور تمایل دارد با همه کشورها کار کند اما باید خروجی آن صلح و ثبات در افغانستان باشد که می‌خواهد آن را به طور عینی ببیند. تنها نگرانی فعلی افغانستان‌، پاکستان است که این کشور را مسبب اصلی بی‌ثباتی‌ها و کارشکنی‌ها در فرایند صلح در افغانستان می‌بینند.   ایراس: در خصوص موضوع سیاست داخلی افغانستان، توافق دولت با گروه حکمتیار، آیا به معنای آن نخواهد بود که تعادلی که میان پشتون‌ها و تاجیک‌ها ایجاد شده بهم می­ریزد؟ البته به نظر می رسد که با برقراری صلح نیز این توازن مخدوش خواهد شد، در آن صورت، شرایط داخلی افغانستان چطور خواهد بود؟   دکتر شفیعی: اشرف غنی یک ناسیونالیست پشتون است، بی‌میل نیست نیروهای پشتون را جذب کند که این به معنی بهم ریختن ترکیب قدرت نیست. هر کدام از جریان های قومی قدرت خود را دارند و هر کدام از پشتون ها وارد قدرت شود از سهم پشتون ها به آن تعلق می گیرد و یعنی سایر نیروها اجازه نخواهند داد. البته ممکن است برخی از نیروها نسبت به حکمتیار حساسیت داشته باشند هرچند پشتون ها مجبور شدند حضور آنها را بپذیرند اما سابقه خوبی بین این نیروها وجود ندارد. پس در واقع ورود حکمتیار به دولت ، ناشی از ضعف حکمتیار بود که حزب اسلامی دیگر حزب اسلامی گذشته نبود و دیگر اینکه این حزب در حاشیه قرار داشت و مایل بود از طریق مذاکره خود را وارد قدرت کند. دولت بی میل نبود با کشاندن حکمتیار به سوی خود، حتی به صورت نمادین ضربه روانی به طالبان وارد کند. در واقع جدا شدن حکمتیار از طالبان به معنی این است که این کشور در حال تضعیف است. بنابراین اینها مبنای ورود حکمتیار بوده است.   ایراس: مکانیزمی که برای فرایند صلح میان سه کشور شکل گرفته و به نوعی می توان از آن به بازی بزرگ تعبیر کرد، چقدر در راستای منافع ایران است و ایران چگونه می تواند در بازی بزرگی که در افغانستان شکل گرفته است منافع خود را حفظ کند؟   دکتر شفیعی: سیاست کلی ایران در افغانستان، بر ایجاد ثبات سیاسی، امنیت و توسعه اقتصادی استوار است. ما معتقدیم که افغانستان با ثبات به ثبات در شرق ایران کمک می کند و یک افغانستان بی ثبات به بی ثباتی در ایران منجر می شود. پس هر سیاستی که در این مسیر باشد ما رسما با آن هماهنگ هستیم. انتظار داریم که این ثبات و امنیت در افغانستان به عاملی بر ضد ما تبدیل نشود. در واقع ما ثبات منصفانه در افغانستان را می خواهیم که مبتنی بر حسن همجواری و دوستی  همگرایی و همکاری باشد. هر تلاشی که در این مسیر باشد ایران از آن حمایت می کند. گاهی اوقات ممکن است این خط مشی از سوی دوستان ما باشد. مثلا روسیه یا چین وارد این مسیر شده باشند و به عنوان متحدین طبیعی، حضور آنها می تواند به اهداف ایران کمک کند تا اینکه کشورهای دیگری حاضر شوند که در تعارض با منافع ما باشد. در این بازی بزرگ ایران تعیین کننده است و بر ذیل چینشی است که متحدین ایران می توانند قرار گیرد. بنابراین ایران به دلیل مشترکات فرهنگی، دینی و جغرافیای می تواند بازیگر تعیین کننده ای باشد که بسیاری از کشورها نیز با اتکا به ایران در حال ورود به این بازی هستند. بنابراین هر جریانی که در افغانستان اتفاق بیفتد سهم ایران بزرگ است و البته سهم در حوزه ثبات و توسعه اقتصادی مطرح می شود. وگرنه اگر افغانستان محل مناقشه باشد ایران کمترین نقش را دارد ولی در بازسازی آن ایران بیشترین سهم سازنده را خواهد داشت زیرا ثبات این کشور به نفع ایران است. سیاست کلی ایران ثبات سازی، توسعه سازی در افغانستان است و هر جریانی این مساله را تقویت کند به ایران کمک خواهد کرد و اگر جریانی اخلال ایجاد کند ایران نیز مانع آن خواهد شد.     ---------- مصاحبه کننده: عفیفه عابدی     ]]> افغانستان Wed, 15 Feb 2017 06:10:28 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/interview/2972/آنچه-روسیه-چین-پاکستان-ایران-افغانستان-بهم-نزدیک-کرده-محور-امریکا-داعش-نه-طالبان سفر قریب الوقوع هیأت سیاسی حکمتیار به مسکو http://www.iras.ir/fa/doc/news/2925/سفر-قریب-الوقوع-هیأت-سیاسی-حکمتیار-مسکو ایراس؛ دور اول مذاکره حزب اسلامی حکمتیار با مقامات روسی در تاجکستان به پایان رسیده است و احتمال سفر هیئت سیاسی این حزب به مسکو و دیدار با مقامات روس قوت گرفته است. خبرواصله حاکی است که اخیراً و در آستانۀ خروج نام گلبدین حکمتیار از فهرست سیاه سازمان ملل متحد، یک هیأت باصلاحیت حزب اسلامی (شاخه حکمتیار) مذاکراتی را با مقامات رسمی روسیه در شهر دوشنبه تاجکستان انجام داده اند. گزارشنامه افغانستان نیز نوشته است که ظاهرا پس از مذاکرات موفقیت آمیز هیئت حزب اسلامی با روسها درباره همکاری در حذف نام حکمتیار از فهرست سیاه سازمان ملل، این هیئت خود را برای مذاکرات بیشتر و جدی‌تری در نشست مسکو آماده می‌کند. بنا به این گزارش درباره جزئیات احتمالی مذاکرات بین دو طرف چیزی گفته نشده است. اما در خبر قید شده است که بعد از موافقت مقامات کرملین به رفع تحریم های بین المللی علیه حکمتیار، هیأت حزب قرار است تا روز های آتی به مسکو سفر کند و فاز مهم تر مذاکرات در مسکو برگزار شود. گفته می‌شود چند روز قبل از حذف نام گلبدین حکمتیار رهبر حزب اسلامی از فهرست سیاه شورای امنیت سازمان ملل هیئتی از اعضای ارشد این حزب برای تحقق این امر با مقامات روس در تاجیکستان مذاکره کرده‌اند. ماه گذشته نیز رسانه غربی «وال‌ ستریت ژورنال» گزارش داده بود که روسیه در روند حذف تحریم‌های سازمان ملل از حزب اسلامی به رهبری گلبدین حکمتیار مشکل ایجاد می‌کند و این موضوع بخشی از تلاش‌های این کشور در برابر نفوذ آمریکا در آسیای مرکزی است. این گزارش وال ستریت ژورنال واکنش بلافاصله «محمدنادر افغان» مسئول مطبوعاتی حزب اسلامی حکمتیار در پی داشت.  وی گفته بود که روسیه با حذف نام حکمتیار از فهرست سیاه سازمان ملل مخالف نیست بلکه مقامات روسی در تماس با حزب اسلامی گفته‌اند که در رفع تحریم‌ها از این حزب با دولت افغانستان همکاری خواهند کرد. با این وجود پرسش‌های در مورد تعامل احتمالی حزب اسلامی با روسیه و کسب اعتماد این کشور مطرح است زیرا زیرا این حزب در در جنگ علیه شوروی سابق نقش زیادی داشت. برخی از کارشناسان معتقدند که حزب اسلامی به رهبری حکمتیار تلاش دارد تا با تعامل با آمریکا و برخی از کشورهای منطقه نقش پررنگی را در عرصه سیاسی افغانستان و مسایل منطقه‌ای بازی کند. انتهای خبر/   ]]> روسیه و اروپای شرقی Mon, 06 Feb 2017 13:24:43 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/news/2925/سفر-قریب-الوقوع-هیأت-سیاسی-حکمتیار-مسکو