موسسه مطالعات ایران اوراسیا - آخرين عناوين سیاست خارجی :: نسخه کامل http://www.iras.ir/fa/defense-and-security Mon, 25 Jun 2018 18:20:14 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal02/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط موسسه مطالعات ایران اوراسیا http://www.iras.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام موسسه مطالعات ایران اوراسیا آزاد است. Mon, 25 Jun 2018 18:20:14 GMT سیاست خارجی 60 نخست‌وزیر جدید ارمنستان با قره‌باغ چه می‌کند؟ http://www.iras.ir/fa/doc/article/3673/نخست-وزیر-جدید-ارمنستان-قره-باغ-می-کند   رویکرد و سیاست دولت جدید ارمنستان در قبال روند مذاکرات صلح قره باغ و تاکید نیکول پاشینیان نخست وزیر جدید ارمنستان بر حضور قره باغ در مذاکرات صلح واکنش های مختلفی را در پی داشته است. در حالیکه این درخواست و رویکرد جدید با استقبال محافل داخلی ارمنستان و قره باغ مواجه شده است، اما واکنش مقامات باکو در قبال آن منفی بوده است.   موضوع رویکرد و سیاست دولت جدید ارمنستان در قبال روند مذاکرات صلح قره باغ را می توان در سه محور جداگانه مورد بررسی قرار دارد: استدلال نیکول پاشینیان برای ارائه درخواست اضافه شدن نمایندگان قره باغ به مذاکرات صلح، امکان تحقق این درخواست و نیز اهداف نخست وزیر ارمنستان از اتخاذ این رویکرد جدید و تبعات آن.   آنچه که مسلم است استدلال نیکول پاشینیان نخست وزیر ارمنستان برای حضور مقامات قره باغ در مذاکرات صلح منطبق بر واقعیت های محکم تاریخی و منطقی است. استدلال آقای پاشینیان که هفتم ژوئن در جلسه بررسی برنامه دولت جدید ارمنستان در مجلس ملی این کشور ارائه شد از سه بخش عمده تشکیل شده است. ایشان نخست با اشاره به سابقه تاریخی موضوع این نکته را مورد تاکید قرار داد که حضور قره باغ در مذاکرات صلح موضوع جدیدی نیست و مسبوق به سابقه می باشد. قره باغ پیش تر در مذاکرات صلح حضور داشته و در نشست سران سازمان امنیت همکاری و اروپا که در سال ۱۹۹۸ در بوداپست برگزار شد به عنوان یکی از طرفین مناقشه شناخته شده است و حضور آن در مذاکرات منطقی می باشد.   نخست وزیر ارمنستان همچنین تاکید کرد که رهبران سابق ارمنستان به نوعی از صلاحیت لازم برای سخن گفتن از جانب ساکنان قره باغ برخوردار بوده اند اما او فاقد این صلاحیت است. روبرت کوچاریان تا پیش از تصدی مقام نخست وزیری و سپس ریاست جمهوری ارمنستان با رای ساکنان قره باغ به عنوان رئیس جمهوری قره باغ انتخاب شده بود. سرژ سرکیسیان نیز پیش از تصدی پست های وزارت دفاع، نخست وزیری و ریاست جمهوری ارمنستان از سازمان دهندگان جنبش قره باغ و از فرماندهان جنگ قره باغ بوده است. به دلیل همین وابستگی روسای جمهوری سابق ارمنستان به نوعی از صلاحیت لازم برای مذاکره در مورد قره باغ برخوردار بوده اند، در حالیکه نیکول پاشینیان نخست وزیر کنونی ارمنستان فاقد این ویژگی بوده و معتقد است که چون ساکنان قره باغ در انتخابات ارمنستان شرکت نمی کنند و او منتخب آن ها نیست پس نمی تواند به نمایندگی از آن ها مذاکره کند و باید مقامات منتخب قره باغ نیز در مذاکرات حضور داشته باشند. نخست وزیر جدید ارمنستان همچنین با اشاره به ناکارآمدی الگوی کنونی مذاکرات آن را دلیل فقدان پیشرفت در مذاکرات صلح دانست و تاکید کرد که حضور قره باغ در مذاکرات می تواند موجب پویایی و تحرک مجدد در مذاکرت صلح شود.   در ظاهر چنین به نظر می رسد که هیچ خدشه ای به استدلال آقای پاشینیان در این مورد وارد نیست. اما موضوع مهم دیدگاه و نظر طرف دیگر مناقشه و مذاکرات صلح یعنی جمهوری آذربایجان می باشد. مقامات باکو ضمن بی اعتنایی به سابقه تاریخی موضوع بار ها تاکید کرده اند که که جمهوری قره باغ و مقامات آن را به رسمیت نمی شناسند و با حضور آن ها در روند مذاکرات موافقت نخواهند کرد. حکمت حاجی اف سخنگوی وزارت خارجه جمهوری آذربایجان نیز در واکنش به اظهارت نخست وزیر ارمنستان در مجلس ملی این کشور ضمن تکرار موضع پیشین دولت این کشور در مورد حضور قره باغ در مذاکرت صلح، «رویکرد غیرسازنده» ارمنستان را دلیل بن بست موجود در روند مذاکرات صلح دانست.   اکنون این سئوال مهم مطرح است که با توجه به مواضع سرسختانه باکو درخواست نیکول پاشینیان برای ایجاد تغییر در الگوی مذاکرات صلح و اضافه شدن نمایندگان قره باغ به آن تا چه حد امکان تحقق خواهد داشت؟   واقعیت امر این است که هرگونه تغییر در الگوی مذاکرات دوجانبه و بویژه مذاکرات صلح قره باغ در چند حالت ممکن خواهد بود.   الف) توافق و تفاهم طرفین برای ایجاد تغییر. بدین معنی که طرفین بدون هیچ پیش شرطی در مورد تغییر الگو به تفاهم دست یابند. اگرچه این گزینه ابتدایی ترین، منطقی ترین و آسان ترین روش متصور برای ایجاد تغییر در الگوی مذاکرات می باشد اما با توجه به موضع سرسختانه جمهوری آذربایجان و فقدان دلیل منطقی برای عقب نشینی این کشور از مواضع سابق خود تقریبا غیرممکن به نظر می رسد.   ب) تغییر موازنه ایجاد شده در مناقشه به گونه ای که یکی از طرفین در موضع بر تر و طرف مقابل در موضع ضعف قرار گیرد. در این صورت طرفی که در موضع بر تر قرار دارد خواهد توانست خواست های خود را به طرف دیگر تحمیل کند. این تغییر موازنه می تواند در نتیجه بروز درگیری نظامی و برتری یکی از طرفین و یا تلاطم شدید سیاسی در یکی از کشور ها و قرار گرفتن در موضع ضعف بروز کند. در شرایط کنونی هیچ نشانه ای از تغییر موازنه سیاسی و یا نظامی در مناقشه قره باغ مشاهده نمی شود. اگرچه نیکول پاشینیان معتقد است که انقلاب مخملی در این کشور و مقبولیت مردمی دولت جدید این کشور پشتوانه ای قوی برای مذاکرات خواهد بود، اما واقعیت امر این است که این اظهارات بیشتر مصرف داخلی دارند. حداقل در طی ده سال گذشته علیرغم انتقادات داخلی از مقامات سابق ارمنستان، تلاش در جهت پیشرفت در برقراری دموکراسی، رعایت حقوق بشر و آزادی های بنیادین در ارمنستان مورد تائید مجامع اروپایی، از جمله شورای اروپا، کمیسیون اروپا و دیگر نهادهای حقوق بشری بوده است حال آنکه جمهوری آذربایجان بدلیل نقض موازین دموکراسی، حقوق بشر و آزادی های بنیادین همواره مورد انتقاد این مجامع و نهاد ها قرار داشته است، با این وجود وضعیت دموکراسی در داخل این کشور هیچ تاثیری بر مواضع این کشور در قبال مناقشه قره باغ نداشته است. می توان چنین نتیجه گیری کرد که تغییر و تحولات اخیر در ارمنستان نه تنها تاثیر چندانی در مواضع دولت جمهوری آذربایجان نخواهند داشت بلکه به دلیل عدم استقرار کامل دولت جدید ارمنستان تا مدت زمانی حتی ممکن است به ضرر این کشور نیز عمل کنند.   ج) تغییر در موازنه نظامی و سیاسی در نتیجه مداخله یک قدرت خارجی. در این فرض می توان تاثیرگذاری روسای گروه مینسک در جهت تحمیل ایده ایجاد تغییر در الگوی مذاکرات را مورد بررسی قرار داد. موضع فرانسه در قبال مناقشه قره باغ بیشتر منفعلانه بوده و به غیر از چند مورد استثنایی در سال های اخیر شاهد تحرک چندانی از سوی این کشور نبوده ایم و بعید بنظر می رسد که در این مورد خاص نیز قصد ورود به موضوع به نفع یکی از طرفین را داشته باشد. موضع رسمی روسیه در قبال درخواست ارمنستان برای افزوده شدن قره باغ به مذاکرات صلح همزمان با اظهارات نیکول پاشینیان از سوی وزیر امور خارجه روسیه مطرح شد. سرگئی لاوروف روز هفتم ژوئن پس از دیدار با ظهراب مناسکانیان وزیر امور خارجه ارمنستان در مسکو در جمع خبرنگاران با تائید این موضوع که تا مقطعی قره باغ در مذاکرات حضور داشته و با توافق طرفین از مذاکرات خارجه شده است، افزود در صورت توافق طرفین مناقشه برای بازگشت قره باغ به روند مذاکرات، مسکو به این تصمیم احترام خواهد گذاشت. در واقع روسیه با انداختن توپ به زمین جمهوری آذربایجان هرگونه تغییر در الگوی کنونی را منوط به توافق مقامات باکو کرده است. تنها گزینه باقی مانده مداخله آمریکا برای ایجاد تغییر در الگوی مذاکرات می باشد. اگرچه با فرض تمایل آمریکا برای ورود به این موضوع بدلیل مراودات اقتصادی و تجاری شرکت های وابسته به دونالد ترامپ رئیس جمهوری آمریکا با جمهوری آذربایجان و تاثیرگذاری مولفه های اقتصادی و تجاری در تصمیم گیری های سیاسی رئیس جمهوری این کشور، هرگونه مداخله آمریکا در مناقشه قره باغ به احتمال بسیار زیاد به نفع جمهوری آذربایجان خواهد بود؛ با این وجود و حتی به فرض جانبداری آمریکا از رویکرد جدید ارمنستان این موضوع به نفع دولت جدید ارمنستان نبوده و می تواند تبعات نامطلوبی در پی داشته باشد. نخست آنکه آقای پاشینیان همواره هرگونه مداخله خارجی و به صورت مشخص غرب را در تغییر و تحولات اخیر این کشو رد کرده است، اما جانبداری دولت آمریکا از دولت جدید ارمنستان بلافاصله پس از انقلاب مخملی در این کشور می تواند بار دیگر به شائبه دخالت خارجی در تحولات اخیر ارمنستان دامن بزند. از سوی دیگر هرگونه مداخله آمریکا در این موضوع با واکنش شدید و منفی روسیه مواجه خواهد شد.   د) توافق با ایجاد تغییر در الگوی مذاکرات با گرفتن امتیاز از طرف مقابل. این گزینه در حال حاضر شاید متحمل ترین امکان برای تحقق ایده نخست وزیر ارمنستان باشد. اما بهره گیری این گزینه نیز هزینه و تبعات سنگینی برای دولت جدید ارمنستان در پی خواهد داشت. بی تردید جمهوری آذربایجان برای موافقت با حضور قره باغ بر سر میز مذاکرات پیش شرط هایی را مطرح خواهد کرد. محتمل ترین پیش شرط می تواند اضافه شدن ترکیه به جمع روسای سه گانه گروه مینسک به موازات حضور قره باغ در مذاکرات باشد. این ایده پیش از این نیز بار ها از سوی مقامات باکو مطرح شده و با واکنش منفی طرف ارمنی مواجه شده است. اضافه شدن ترکیه به جمع روسای گروه مینسک موجب تقویت موضع جمهوری آذربایجان خواهد شد در حالیکه حضور قره باغ تغییری در سمت دیگر مذاکرات ایجاد نخواهد کرد و این می تواند ارمنستان را در موضع ضعف قرار دهد. پیش شرط دیگر جمهوری آذربایجان می تواند موافقت ارمنستان با بازگرداندن برخی از اراضی تحت کنترل نیروهای ارمنی به جمهوری آذربایجان باشد. حتی با چشم پوشی از این موضوع که نخست وزیر ارمنستان با اظهارات خود در مجلس ملی این کشور در واقع صلاحیت بحث بر سر بازگرداندن این اراضی را که متعلق به قره باغ می باشد از خود سلب کرده است، هرگونه سازش و عقب نشینی دولت جدید ارمنستان در این زمینه می تواند با واکنش های شدید در داخل ارمنستان و قره باغ مواجه شد.   با توجه به موارد ذکر شده می توان چنین نتیجه گیری کرد که تحقق ایده نیکول پاشینیان برای حضور قره باغ در مذاکرات صلح صرفنظر از استحکام استدلال های مطرح شده برای آن دور از تصور بوده و یا تبعاتی را برای طرف ارمنی در پی خواهد داشت.   حال باید به این پرسش پاسخ دهیم که هدف نخست وزیر ارمنستان از پیش کشیدن این ایده چه بوده است؟   واقعیت امر این است که تا پیش از نشست اول ماه می گذشته مجلس ملی ارمنستان که در پی استعفای سرژ سرکیسیان از مقام نخست وزیری و معرفی نیکول پاشینیان رهبر انقلاب مخملی ارمنستان برای تصدی این پست برگزار شد هیچ نشانه ای از درخواست برای حضور قره باغ در مذاکرات صلح در هیچ کدام از سخنرانی ها و مصاحبه های نیکول پاشینیان به چشم نمی خورد. وی در مصاحبه با رسانه های جمعی یک روز پیش از برگزاری جلسه رای گیری مجلس در پاسخ به سئوالی درباره رویکردش درباره مناقشه قره باغ تنها به بیان این نکته بسنده می کند که از «قره باغ و مقامات آن حمایت می کند و پس از انتخاب به عنوان نخست وزیر و آشنایی با جزئیات موضوع در این زمینه اقدام خواهد کرد.»   ایده اضافه شدن قره باغ به مذاکرات صلح نخستین بار در نشست بررسی صلاحیت پاشینیان برای احراز مقام نخست وزیری در اول ماه می و در شرایطی مطرح شد که وی تحت فشار شدید انتقادات نمایندگان حزب جمهوری خواه به دلیل نداشتن سیاست مشخص در قبال قره باغ قرار داشت. این ایده که ظاهرا بدون هیچ پیش زمینه خاصی و با هدف کاستن از فشار مخالفان مطرح شده بود، بلافاصله با استقبال محافل داخلی ارمنستان و قره باغ مواجه شد و با تبدیل شدن به یکی از مولفه های سیاست خارجی نیکول پاشینیان در برنامه دولت جدید این کشور نیز گنجانده شد.   اگرچه می توان تصور کرد که در هنگام طرح این ایده در مجلس ملی این کشور پاشینیان احتمال تحقق آن را در نظر نگرفته باشد اما بی تردید با تاکید مجدد بر آن ضمن آگاهی از دشوار بودن تحقق آن، اهداف ویژه ای را دنبال می کند.   اگر جمهوری آذربایجان با یک احتمال بسیار ضعیف از این ایده نخست وزیر جدید ارمنستان استقبال کرده و بدون هیچ پیش شرطی با حضور قره باغ در مذاکرت موافقت کند این موضوع پیروزی بزرگی برای پاشینیان در آغاز دوران نخست وزیری بوده و موجب تقویت پایه های دولت جدید این کشور و افزایش میزان مقبولیت اجتماعی آن خواهد شد.   اما مخالفت جمهوری آذربایجان با این درخواست به معنای آن خواهد بود که روند مذاکرات صلح تا مدت زمان نامشخصی دچار رکود خواهد شد. تعلیق روند مذاکرات صلح و حداقل خودداری از برگزاری نشست سران صرفنظر از تبعات خطرناک آن و از جمله افزایش احتمال بروز درگیری و تبدیل شدن آن به عملیات نظامی گسترده، در شرایط کنونی بیشتر به نفع نخست وزیر جدید ارمنستان خواهد بود. آنچه مسلم است دولت جدید ارمنستان که در نتیجه انقلاب مخملی ماه می گذشته بر سرکار آمده است بیشتر جنبه انتقالی داشته و وظیفه اصلی آن چنانکه نیکول پاشینیان نیز برآن تاکید کرده است برگزاری انتخابات پیش از موعد است.   دولت کنونی ارمنستان در زمینه حضور بر سر میز مذاکرات در شرایط کنونی با دو چالش عمده مواجه است. نخست آنکه در حال حاضر تمرکز دولت جدید بیشتر بر ایجاد تغییر و تحول در ساختار سیاسی داخلی بوده و به همین دلیل نیز برای تقویت مواضع خود و تمرکز بر سیاست خارجی این کشور و بویژه مناقشه قره باغ نیاز به فرصت بیشتری دارد. چالش دوم و مهم دولت کنونی عدم اطلاع از جزئیات مذاکرات و توافقات انجام گرفته میان سران دو کشور در موضوع مناقشه قره باغ است که در سالیان گذشته بیشتر در پشت درهای بسته صورت گرفته و شاید حتی روسای گروه مینسک نیز از برخی جزئیات آن مطلع نباشند. خروجی مذاکرات صلح قره باغ و نشست های سران دو کشور را که تاکنون از طریق بیانیه های رسمی منتشر شده اند می توان در چند جمله تکراری مانند «تاکید طرفین بر حل مناقشه از طریق مسالمت آمیز»، «خودداری از بکارگیری زور» و «حل مناقشه براساس اصول مادرید» خلاصه کرد حال آنکه این نشست ها و توافقات انجام گرفته بی تردید دارای جزئیات محرمانه بیشتری هستند که تنها الهام علی اف و سرژ سرکیسیان از آن ها مطلع هستند.   از آنجایی که سیر انتقال قدرت در ارمنستان نه از طریق عادی بلکه در نتیجه وقوع انقلاب رخ داده است و همچنین بدلیل خصومت موجود میان نیکول پاشینیان و سرژ سرکیسیان انتقال جزئیات مربوط به مذاکرات و توافقات انجام گرفته به دولت جدید آسان و سریع انجام نخواهد شد. پاشینیان خود اذعان کرده است که پس از پیروزی انقلاب مخملی و تغییر دولت هیچ تماسی با سرژ سرکیسیان نداشته است و با توجه به روحیات نیکول پاشینیان و فضای موجود بعید بنظر می رسد دو طرف تمایلی برای انجام این دیدار در آینده نزدیک داشته باشند. حتی با فرض برگزاری این دیدار مشخص نیست اطلاعات مربوط به جزئیات مذاکرات و توافقات به صورت تمام و کمال در اختیار پاشینیان قرار داده شود. در نتیجه نخست وزیر جدید ارمنستان نیاز به فرصت بیشتری دارد تا از راه های دیگری به غیر از رئیس جمهوری سابق ارمنستان به جزئیات توافقات انجام گرفته دست یافته و با دست پر بر سر میز مذاکرات با رئیس جمهوری آذربایجان حضور یابد. تعلیق مذاکرات صلح این فرصت را برای نیکول پاشینیان فراهم خواهد ساخت اما در صورت طولانی شدن و تاکید پاشینیان بر درخواست خود برای تغییر در الگوی مذاکرات و همچنین مخالفت طرف مقابل می تواند نتایج دیگری و از جمله حذف نخست وزیر ارمنستان از مذاکرات و از سرگیری مذاکرات سران با حضور الهام علی اف رئیس جمهوری آذربایجان و آرمن سرکیسیان رئیس جمهوری ارمنستان را در پی داشته باشد. با توجه به دیدار اخیر رئیس جمهوری ارمنستان با روسای گروه مینسک سازمان امنیت و همکاری اروپا در ایروان که خارج از اختیارات و وظایف تعریف شده برای ریاست جمهوری ارمنستان در قانون اساسی این کشور برگزار شد، احتمال حضور آرمن سرکیسیان در جایگاه مذاکره کننده اصلی طرف ارمنی را نمی توان از نظر دور داشت.   آرمن سرکیسیان بدلیل سابقه و تجربه طولانی دیپلماتیک از صلاحیت لازم برای حضور در مذاکرات صلح قره باغ برخوردار است. اگرچه براساس قانون اساسی جدید ارمنستان رئیس جمهوری این کشور مقام تشریفاتی بشمار آمده و نخست وزیر ریاست قوه مجریه را بر عهده دارد با این وجود آرمن سرکیسیان پس از انتخاب به عنوان رئیس جمهوری ارمنستان سعی در بهره گیری از کلیه ظرفیت های قانونی این پست داشته است. همزمان بعید بنظر می رسد که سرژ سرکیسیان مشکلی با انتقال جزئیات کامل مذاکرات و توافقات انجام گرفته به رئیس جمهوری کنونی ارمنستان داشته باشد. از سوی دیگر چنین بنظر می رسد که روسیه نیز از هم اکنون درصدد زمینه چینی برای حضور رئیس جمهوری ارمنستان در مذاکرات بر آمده است به گونه ای که دمیتری پسکوف سخنگوی کاخ کرملین در پاسخ به پرسش خبرنگاری که از او در مورد احتمال دیدار رئیس جمهوری آذربایجان و نخست وزیر ارمنستان در حاشیه مراسم افتتاح جام جهانی فوتبال در روسیه سئوال کرده بود، تاکید کرد، چنین دیداری برگزار نخواهد شد زیرا رئیس جمهوری ارمنستان در مسکو حضور ندارد.     منبع: دیپلماسی ایرانی   ]]> سیاست خارجی Thu, 21 Jun 2018 17:16:31 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3673/نخست-وزیر-جدید-ارمنستان-قره-باغ-می-کند ایران و روسیه؛ سرگیجه در یک رابطه http://www.iras.ir/fa/doc/note/3672/ایران-روسیه-سرگیجه-یک-رابطه روابط ایران و روسیه از بعد از انقلاب اسلامی تا کنون، همچون را بطه ایران با سایر کشورهای جهان وخصوصا کشورهای بزرگ افت و خیز های اساسی داشته و گاه تا نازل ترین سطح پایین آمده است . دلیل عمده آنرا باید در حس استقلال جویی ملت ایران و عدم توجه به بزرگی و کوچکی قدرت های خارجی ، که زاییده انقلاب اسلامی است یافت که تا کنون قادر به تثبیت پروتکل های رفتاری مورد نظر خود نشده و از طرف دیگر نرم های رفتاری دیگران را نیز به سادگی بر نمی تابد .   اما رابطه ایران و روسیه از دو منظر اهمیت قابل توجهی دارد:   الف) همکاری دو جانبه در جهت حل بحران سوریه؛ این همکاری که از سه سال پیش آغاز شد، تا کنون توانسته است به اهداف بزرگی نائل شود . دولت مرکزی سوریه توانست از سقوط حتمی نجات یابد ، تا کنون از تجزیه شدن قطعی سوریه جلوگیری بعمل آمده است ، برنامه کشورهای مرتجع عربی و غرب برای مهندسی سیاسی منطقه به شکست کشانده شده ، و در نهایت انرژی سیاسی گروههای تکفیری در سطح جهان با شکستهای پی در پی تخلیه گردیده و منطقه به طرف آرامش بیشتری کشانده شده است .   ب) تجربه همکاری بین المللی با یک قدرت درجه اول؛ برای نظام نوپای جمهوری اسلامی که از آغاز شکل گیری بر طبل استقلال کوبیده و به آن افتخار کرده این اولین تجربه همکاری مشترک استراتژیک با یک قدرت درجه اول جهانی محسوب می گردد. برای ایران این تجربه ، واقعیت نظام بین الملل ، پروتکل های آن و نیز محدویت ها و فرصتها ، شرایط ائتلاف سازی و خروج از آن را در عمل به نمایش می گذارد تا تئوری ها و ایده ها و سلائق سیاسی مربوطه در بوته آزمایش قرار گیرند.   ایران پس از انقلاب همواره در تقابل قدرتهای بزرگ قرار داشته است . در جنگ تحمیلی تقریبا در مقابل همه آنها جنگید . در مذاکرات اتمی باز هم قدرتهای بزرگ در جمع در مقابل ایران موضع داشتند . در جریان اشغال افغانستان و عراق بازهم آمریکا بعنوان یک قدرت بزرگ از همکاری با ایران بعنوان ابزار تاکتیکی استفاده کرد.   اما در موضوع سوریه ، ایران و روسیه در یک پروسه همکاری راهبردی از عالیترین سطوح تا سطح کارشناسی و در جوانب مختلف نظامی و سیاسی و اقتصادی قرار گرفتند.   در صحنه سایت داخلی ، اگرچه این همکاری بیشتر مورد انتقاد " اصلاح طلبان " قرار داشت و محافل ضد روسی با تحلیلی غیر ملی از روابط نوین ایران و روسیه ، هر تلاطمی در روابط را به خیانت تعبیر کرده و تاریخ و یا اخیرا سردر وزارت خارجه را یاد آوری می کنند . اما از زاویه دید اصلاح طلبی داخلی نیز باید این روابط را یک گام به جلو در راستای تمدن سازی دانست که کمک می کند ایران با درجه بلوغ بالاتری در نظام بین الملل قرار گرفته و موقعیت خود را تثبیت کند . برگزاری جلسات متعدد علنی و محرمانه ، قول و قرار های تاکتیکی و استراتژیک و در نهایت همکاری سازمان یافته در سازمان ملل همه نتیجه چنین روندی است.   اما در یک ماه گذشته با تبادل مواضع مغایر یکدیگر در تریبونهای تبلیغاتی نشان دادکه این تجربه گرانقدر دچار یک کسری موازنه دیپلوماتیک شده و باید هرچه زود تر برای آن راه حل پیدا کرد.   ماجرا از مصاحبه مطبوعاتی اقایان پوتین و بشار اسد در سوچی مورخ 27 اردیبهشت آغاز گردید. در این مصاحبه آقای پوتین با اشاره به پیشرفتهای مبارزه علیه گروههای شورشی در سوریه و تثبیت دولت این کشور بر لزوم خروج نیروهای خارجی از سوریه تاکید کرد . متعاقب آن مقامات اجرایی سوریه با نام بردن از کشورهایی که باید از سوریه خارج شوند به ایران نیز اشاره کردند. علی الظاهر باید یا نباید خروج ایران از سوریه نمیتواند جزو مواضع علنی مقامات روسیه خصوصا خود آقای پوتین که شریک اجرایی ایران در تمام تحولات و وقایع سه سال گذشته در سوریه است باشد.   با عدم توجه به این بحران و حل نشدن این تناقض رفتاری روز 14 خرداد نیروهای پلیس نظامی روسیه در خارج از شهر ال قصیر ( در استان حمص غرب سوریه و نزدیک به مرزهای شمالی لبنان ) اقدام به برپایی سه پست بازرسی نمودند . این منطقه نقطه ورود حزب الله به بحران سوریه در سال 2013 است که برای تثبیت موقعیت و پاکسازی نیروهای تکفیری وارداتی به این منطقه شهدای زیادی داد . البته واکنش فوری فرماندهی "جبهه مقاومت" باعث شد که روسها منطقه را ترک کنند . فرمانده حزب الله در توصیف این وضعیت می گوید: "روسها بی خود به این منطقه آمدند اینجا چیزی برای آنها نیست و بهتر است دیگر برنگردند". متعاقبا روز جمعه 19 خرداد رهبریت حزب الله باردیگر به موضوعی اشاره کرد که حاکی از فیصله نیافتن موضوع است . آقای سید حسن نصرالله در سخنرانی روز قدس خود تاکید می کند که " اگر همه دنیا به ما بگویند از سوریه خارج شو محقق نخواهد شد مگر اینکه خود دولت سوریه از ما بخواهد".   در هر مشکل ، سوئ تفاهم و یا بحرانی همواره هردو طرف قضیه قصور و کاستی هایی دارند اما اگر روسها را آغاز گر این "بحران " بدانیم میتوانیم به چند عامل اشاره کرد:   1. آغاز بازی های جام جهانی در مسکو؛ روسها تا کنون توانسته اند علیرغم تحمل فشار شکننده دیپلوماتیک ناشی از مسمومیت آقای "اسکری پال " در انگلیس از تحریم این مسابقات توسط غرب جان سالم بدر برده و لذا قدری بازی با "موضوع سوریه " بنفع غرب را بی خاصیت نمیداند .   2. سفرهای چند گانه نتانیاهو و وزیر دفاع اسراییل به مسکو و تلاش برای فعال کردن شکاف دیدگاهی بین ایران و روسیه و فشار بر این کشور برای تعدیل موقعیت ایران در سوریه نمیتواند تا ابد نشنیده گرفته شود.   3. آمریکا روندی دوگانه برای نگهداری فضای دو دلی با روسیه را دنبال می کند. از یکطرف دولت این کشور سیاستهای محدود کننده علیه روسیه را دنبال می کند اما از طرف دیگر شخص ترامپ پیامهای دوستی برای پوتین می فرستد که در آخرین دور آن دعوت از ایشان برای بازگشت به گروه 8 است. موضوع سوریه می تواند قابل مذاکره گردد.   اما سخن آخر: 1. همکاری راهبردی ایران و روسیه در سوریه در خلال سه سال گذشته اهمیت زیادی درارتقائ نقش ایران و روسیه در جهان داشته است . سفر نا موفق پوتین به اتریش نشان داد که روسیه نمیتواند بحران اکرایین را به سادگی در روابط خود با غرب بکناری بگذارد و فعلا سوریه قابل واگذاری توسط روسیه نیست . شرایط فعلی از بسیاری جهات متفاوت تر از بحرانهای سه سال پیش است ولی با توجه به حضور علنی تر آمریکا در سهم خواهی در سوریه بنظر می رسد هنوز راه زیادی برای اینکه دو کشور بخواهند در مورد اختلافات صحبت کنند مانده باشد . آمریکا در چند قدمی یک پیروزی شیرین استراتژیک در سوریه قرار دارد باید بهوش بود.   2. روسیه از اینکه با ایران در تریبون عمومی صحبت کند حتما ضرر خواهد کرد . روسها باید بدانند که موضوع استقلال طلب در ایران موضوع جدی است که هنوز چون اول انقلاب در دل آحاد کشور جایگاه ویژه دارد . ایران فقط روابط برابر را در سیاست خارجی می پذیرد و نگاه بالا به پایین راه بجایی نخواهد برد، از هرکسی و هر جایی.     منبع: پایگاه تحلیلی اینترنشنال       ]]> سیاست خارجی Thu, 21 Jun 2018 17:07:25 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3672/ایران-روسیه-سرگیجه-یک-رابطه آسیب­ شناسی روابط ایران و جمهوری ارمنستان؛ یک دیدگاه ارمنی http://www.iras.ir/fa/doc/note/3666/آسیب-شناسی-روابط-ایران-جمهوری-ارمنستان-یک-دیدگاه-ارمنی مقدمه ارمنی‌ها و ایرانی‌ها به‌عنوان همسایگانی دیرین، تاریخ هزارساله‌ای از مناسبات و روابط سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را پشت سر نهاده‌اند. مرز ارمنستان و ایران نیز یکی از کهن‌ترین مرزهایی است که بین دو کشور شکل گرفته است. از دورۀ به‌رسمیت‌شناخته‌شدن جمهوری ارمنستان از طرف کشور جمهوری اسلامی ایران در 25 دسامبر 1991 و برقراری روابط دیپلماتیک بین دو کشور در 9 فوریه 1992، بیش از 80 سند دوجانبه بین دو کشور به امضا رسیده است و روابط سیاسی ارمنستان و ایران، به‌تدریج در یک خط سیر صعودی و مبتنی بر گفت‌وگوی فعال و همکاری نزدیک در حوزه‌های مختلف در حال توسعه است. این امر بیانگر سطح بالای اعتماد بین دو دولت همسایه‌ای است که یکی از آن‌ها به‌طور سنتی معرف جهان مسیحی و دیگری معرف جهان اسلام است.   در نگاه نخست چنین سطحی از روابط که به سمت اتحاد واقعی تمایل دارد ممکن است کمی عجیب یا متناقض به نظر برسد، بین کشوری که تکیه‌گاه اسلام شیعی است با نخستین کشوری که در سطح دولتی دین مسیحیت را در پیش گرفته است، بدون درنظرگرفتن منافع داخلی، اقتصادی و ژئوپولتیکی دو کشور ممکن است کمی عجیب یا متناقض به نظر برسد. برای ارمنستان، این سطح از روابط، به لحاظ ساخت نظامی پیچیده و چندبخشی برای امنیت خود بسیار حائز اهمیت است، به این دلیل که مکانیزم‌های موفقی را از جمله برای غلبه بر محاصرۀ خصمانۀ جمهوری آذربایجان و ترکیه فراهم می‌سازد، همچنین روابط ارمنستان با ایران به‌عنوان یک مکمل مهم در روابط راهبردی با فدراسیون روسیه، و تا حدی به‌عنوان جایگزینی (آلترناتیوی) برای آن محسوب می‌شود. به لحاظ اقتصادی همکاری با ایران، دسترسی به منابع هیدروکربنی را برای ارمنستان فراهم کرده و عرضۀ گاز طبیعی به ارمنستان را هم متنوع می‌کند، و در نهایت این‌که، ارمنستان را با قرارگرفتن در محور کریدور خلیج فارس‌دریای سیاه به‌عنوان کوتاه‌ترین مسیر استراتژیکی برای دسترسی اروپا به بازارهای آسیا و بالعکس، به بازیگری مهم تبدیل می‌کند.    از نظر تهران، اتحاد با ایروان به لحاظ غلبه بر انزوای بین‌المللی و همچنین خنثی‌کردن سیاست اهریمن‌سازی نظام اسلامی حاکم در ایران که به شکل «باورنکردنی» همکاری نزدیکی با این کشور باستانی مسیحی (ارمنستان) دارد، نسبتاً کارساز و مؤثر است. علاوه بر این، تقویت مواضع ارمنستان در منطقه، با توجه به منطق رقابت منطقه‌ای تهران‌آنکارا، و همچنین به‌علت وجود پاره‌ای از مسائل حل‌نشدۀ ‌ایران با جمهوری آذربایجان با منافع ایران در منطقۀ مرتبط است، از مسائل مربوط به وضعیت دریای خزر گرفته تا الحاق‌گرایی کذایی آذربایجان که با ایدۀ به‌اصطلاح آذربایجان جنوبی مرتبط است و از سوی برخی از محافل نخبگان سیاست ترکیه و برخی کشورهای دیگر حمایت می‌شود.   علاوه بر این‌که ارمنستان و ایران تقریباً در همۀ حوزه‌های همکاری چه در سطح منطقه‌ای و چه در سطح جهانی، سعی دارند منافع متقابل یکدیگر را در نظر بگیرند و در اقداماتی که علیه هر یک از طرفین است، شرکت نکنند، پیوسته در تلاش هستند تا حد امکان روابط دوجانبه را در تمامی زمینه‌های ممکن تقویت کنند و توسعه دهند. البته خطرات و تهدیدهای بالقوه‌ای به‌صورت عینی و ذهنی وجود دارد که در صورت سوءمدیریت، ممکن است به‌طورکلی بر برنامۀ کاریِ شراکت دوستانۀ ‌مناسبات دو کشور تأثیر منفی بگذارد. در این مقاله ماحصل مخاطرات اصلی مشخص و به‌صورت انتقادی تجزیه و تحلیل خواهند شد.    مخاطرات بالقوه مخاطرات بالقوه‌ای که به‌طور کلی در فضای منطقه و به‌طور خاص در مناسبات مابین ارمنستان و ایران، اثرات احتمالی مستقیم یا غیرمستقیم بی‌ثبات‌کننده‌ای دارند. این مخاطرات به واسطۀ وجود برخی عوامل عینی در قفقاز جنوبی و خاورمیانه شکل می‌گیرند، از قبیل مناقشات قومی و سرزمینی با ریشه‌های عمیق تاریخی مانند مناقشۀ آرتساخ (قره‌باغ کوهستانی) در مرز با ایران، یا مسئلۀ کردها در ترکیه. همچنین این مخاطرات بالقوه به واسطۀ مداخلۀ مغرضانۀ بازیگران ثالث منطقه‌ای و غیرمنطقه‌ای در انواع گوناگون فرایندها نیز ایجاد می‌شوند. از جمله این مخاطرات بالقوه عبارت‌اند از: تلاش‌هایی که از جانب محافل سیاسی و اجتماعی جمهوری آذربایجان با هدف جذب مستقیم ایرانیان ترک‌زبان استان‌های شمال غربی ایران در اقدامات ضدارمنی صورت می‌گیرد، اعمال تحریم و تهدید احتمالی علیه ایران از جانب قدرت‌های غربی، حضور ملموس ترکیه و اسرائیل در جمهوری آذربایجان یا حضور روسیه در ارمنستان. درمجموع، دربارۀ مخاطرات عمدۀ احتمالی که ظرفیت تأثیرگذاری مستقیم بر مناسبات ارمنستان و ایران را دارند، می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:   1. مسئلۀ حل‌نشدۀ آرتساخ (قره‌باغ کوهستانی) که ظرفیت بسیاری برای انتقال به مرحلۀ پرالتهاب و درگیری مسلحانه در نزدیکی بلاواسطه با مرز ایران است، به‌علاوه خطر ناشی از تلاش‌هایی که از جانب باکو برای مداخلۀ ایرانیان ترک‌زبان در این مناقشه صورت می‌گیرد؛    2. وجود روابطی خاص میان ایروان و مسکو و حضور ملموس سیاسی و اقتصادی روسیه در ارمنستان، با خطر احتمالی این که ایروان، به‌ویژه در حوزۀ انرژی، روابط خود را با تهران پیوسته با «ملاحظه» به موضع‌گیری مسکو تنظیم کند، و این امر نگرانی‌هایی را برای ایران به دنبال دارد که ارمنستان را به‌عنوان یکی از راه‌های اصلی ترانزیت منابع انرژی خود به مقصد دریای سیاه در نظر می‌گیرد؛   3. احتمال ازسرگیری یا تشدید تحریم‌های غرب، و همچنین احتمال تهدید نظامی از جانب امریکا و متحدان آن علیه ایران وجود دارد که این موضوع به‌شدت، امکان همکاری ارمنستان و ایران را محدود می‌کند، همچنین می‌تواند به بسته‌شدن واقعی درهای جنوبی ارمنستان و باقی‌ماندن فقط یک راه برای دسترسی به جهان خارج منجر شود، یعنی مسیر گرجستان.   مشکل آرتساخ (قره‌باغ کوهستانی) حل مسالمت‌آمیز مناقشۀ آرتساخ (قره‌باغ کوهستانی) و به‌رسمیت‌شناختن بین‌المللی حق تعیین سرنوشت مردم این منطقه که تاکنون در عمل تحت کنترل ارامنه قرار داشته است، همچنان به‌عنوان اولویت اصلی سیاست خارجی ارمنستان باقی مانده است. از سوی نخبگان سیاسی محافل اجتماعی ارمنستان، حل‌وفصل منصفانۀ مسئلۀ آرتساخ، به‌عنوان عنصر مهمی برای تأمین امنیت ارمنیان ساکن در جمهوری به‌رسمیت شناخته‌نشدۀ آرتساخ تلقی می‌شود، همچنین به‌عنوان سنگ بنای بقا و توسعۀ ارمنستان به‌عنوان یک دولت مستقل در منطقه نیز در نظر گرفته می‌شود. ایروان همواره حضور نیروهای مسلح خود را در منطقۀ مورد مناقشۀ قره‌باغ تکذیب کرده و آرتساخ هیچگاه به‌طور رسمی به جمهوری ارمنستان ملحق نشده است، اما مرز کنونی ارمنستان و ایران به‌صورت دوفاکتو از مغری تا حوالی هورادیز گسترش یافته است و ایران تنها کشوری است که با ارمنستان، جمهوری آذربایجان و آرتساخ (قره باغ) هم‌مرز است.   با توجه به این شرایط، ازسرگیری عملیات نظامی اصلاً به نفع طرف ایرانی نیست، چراکه هرگونه اقدام برهم‌زنندۀ ثبات می‌تواند به خطراتی منجر شود که می‌تواند وضعیت موجود در مجموع به نفع ایران را تغییر دهد، همچنین دخالت احتمالی برخی از جوانان ایرانی ترک‌زبانی را هم در پی داشته باشد که در سال‌های اخیر، تحت تأثیر تبلیغات مداوم رسانه‌های باکو قرار گرفته­اند که همین امر ممکن است به‌طور جدی به پیچیدگی روابط ایران و ارمنستان منجر شود. همچنین در صورتی که در دور بعدی عملیات جنگی احتمالی، نیروهای نظامی ارمنستان در ضدحمله در عمق خاک جمهوری آذربایجان پیشروی کنند، افزایش احتمالی سیل پناهندگان آذربایجانی به خاک ایران می‌تواند خطر مهمی برای ایران به حساب آید.   عامل فدراسیون روسیه روابط متقابل و اتحادآمیز ایروان و مسکو بدون استثنا در تمامی جهات در حال توسعه است و سهم قابل ملاحظه‌ای از نیازهای امنیتی ارمنستان را به‌ویژه در بعد نظامی تأمین می‌کند. برای طرف روسی نیز روابط با ارمنستان، امکان حضور گستردۀ این کشور در قفقاز جنوبی را فراهم می‌سازد، همچنین به منزلۀ مسیری به سمت منطقۀ خاورمیانه است که اهمیت حیاتی آن برای منافع روسیه به همان میزان اهمیت دارد. حضور پایگاه‌های نظامی روسیه در قلمرو ارمنستان، ضمن آزادسازی حجم چشمگیری از منابع ارمنی برای تمرکز در جانب پرخطر شرقی، تهدید نظامی از جانب ترکیه را در سمت غربی خنثی می‌کند. حضور مرزبانان روسی در بخش مرزی ایران‌ا‌رمنستان در منطقۀ مغری نیز تا حدی به این واحد مرزبانی وضعیت مرزی ایرانی‌روسی داده است.         طرف ایرانی در اصل، اهمیت عینی حضور روسیه در ارمنستان را با حسن‌نظر تلقی می‌کند، اما با توجه به مناسبات تاریخی نسبتاً دشوار با روسیه، در برخی موارد از این بابت نگرانی‌های خاصی را هم ابراز کرده است. دراین‌باره نخستین نگرانی ایران، احتمال استقرار نیروهای حافظ صلح روسیه در منطقۀ مورد مناقشۀ آرتساخ (قره‌باغ) است.   علاوه‌براین خاک ارمنستان برای تحقق طرح‌های بلندمدت تهران پیرامون نقل و انتقال منابع نفتی و گازی ایران به بازارهای اروپا، به‌عنوان یکی از کوتاه‌ترین و امن‌ترین مسیرهای ترانزیتی محسوب می‌شود؛ به ویژه اینکه، حضور ملموس روسیه در بخش گاز ارمنستان می‌تواند درپیش‌گرفتن تصمیمات مستقل و بدون توجه به منافع مسکو از جانب ایروان را، به‌طور جدی تحت تأثیر قرار دهد، و از این‌رو می‌تواند موجب نگرانی طرف ایرانی شود و به بروز خطر احتمالی سردی روابط در زمینۀ همکاری‌های دوجانبه و درازمدت در حوزۀ انرژی منجر شود.       عامل غرب (اتحادیۀ اروپا و امریکا) دورۀ طولانی تحریم‌های غرب علیه ایران، بلافاصله پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1979، آغاز شد و مرحلۀ جدید آن نیز در سال 2002 به‌دلیل بدترشدن روابط ایران با کشورهای عضو اتحادیۀ اروپا و امریکا به بهانۀ برنامۀ هسته‌ای ایران آغاز شد. اگر تا قبل از این محدودیت‌هایی به‌طور یک‌جانبه از ناحیۀ ایالات متحدۀ امریکا و برخی دولت‌های اروپایی به‌صورت موقت یا دائمی علیه ایران وضع می‌شد، پس از ارجاع پروندۀ هسته‌ای ایران از آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به شورای امنیت سازمان ملل متحد، این تحریم‌ها ماهیت سخت‌تر و همه‌جانبه‌تری به خود گرفت. سیل تحریم‌هایی که غرب به‌طور دسته‌جمعی، به‌ویژه در سال‌های 2012-2006 دربارۀ برنامۀ هسته‌ای ایران علیه این کشور اعمال کرد، هم مانعی در تحقق حقوق مشروع ملت ایران در استفاده از انرژی هسته‌ای صلح‌آمیز بود، هم بیانگر بلندپروازی‌های ژئوپولیتیکی کشورهای غربی و به‌ویژه امریکا و نیز مواضع سازش‌ناپذیر دولت محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور سابق ایران، که مایل به حل‌وفصل این اختلافات از طریق مذاکره نبود. اعمال این تحریم‌های اقتصادی گسترده، به تشدید مشکلات اقتصادی در ایران انجامید، همچنین فشارهای زیاد غرب بر کشورهای دوست ایران، از جمله ارمنستان، بر امکان تحقق ظرفیت هماهنگی سیاسی، و اقتصادی دو کشور تأثیر منفی برجای نهاد.   در جریان مذاکرات ایران و 1+5 در 24 نوامبر 2013 در ژنو، برنامۀ اقدام مشترک (موسوم به توافق مقدماتی ژنو) به امضا رسید و به موجب آن، علاوه بر ممانعت از اعمال تحریم‌های بیشتر از جانب غرب، روند معکوسی در جهت کاهش تدریجی و حذف یک سری از تحریم‌های ضدایرانی آغاز شد؛ باوجوداین هنوز همۀ خطرات مرتبط با تجدید رژیم تحریم‌ها، به صفر نرسیده است. لذا این امر با توجه به تجربۀ منفی که از فشار بر ایروان در دورۀ بحران شدید روابط ایران و غرب وجود دارد، می‌تواند بر دستور کار سیاسی و به‌ویژه اقتصادی مابین ارمنستان و ایران تأثیر بگذارد.   به‌رغم کاهش قابل توجه از سطح التهاب در روابط متقابل کنونی ایران و غرب، هنوز هم احتمال تهدید نظامی از سوی ایالات متحدۀ امریکا و متحدان آن می‌تواند به‌عنوان یک خطر مشخص برای مناسبات ارمنستان و ایران تلقی شود. سیر منفی سناریوی احتمالیِ عملیات نظامی علیه ایران که به‌طور مستقیم با ارمنستان هم‌مرز است، می‌تواند به کاهش شدید همکاری دو کشور، عقیم‌ماندن پروژه‌های اقتصادی، محدودیت شدید ظرفیت‌های مواصلاتی و بسته‌شدن عملی مسیر جنوبی برای ایروان، تهدیدهای ناشی از هجوم شمار زیادی از آوارگان ایرانی، خارج‌شدن از رکود و التهاب مجدد مناقشۀ آرتساخ (قره‌باغ) و تشدید اقدامات تروریستی منجر شود.   نتیجه‌گیری در مجموع می‌توان تصدیق کرد که پاره‌ای از مخاطرات بر روابط دوجانبۀ ارمنستان و ایران به‌طور بالقوه اثر منفی می‌گذارند، اما اصولاً هر دو طرف در ارتباط با یکدیگر با توجه به طیف کاملی از ظرفیت‌های موجود، دستور کار نسبتاً چشمگیر و به‌طورکلی مثبتی را به‌منظور تقویت روابط و تعمیق همکاری در دست اجرا دارند. با این همه، تشخیص و تشریح همۀ مخاطرات احتمالی مزبور نه‌تنها جنبۀ نظری دارد، بلکه می‌تواند در عمل مساعدتی چشمگیر برای مدیریت و رفع آن‌ها فراهم کند.                    نویسنده: وارطان وسکانیان، رئیس کرسی ایران­شناسی دانشگاه دولتی ایروان، ارمنستان       این مقاله، پیش تر در مجموعه مقالات «ایران و جمهوری های قفقاز جنوبی» به اهتمام و ویراستاری علمی ولی کوزه گر کالجی در پاییز 1396 منتشر شده است. جهت خرید کتاب، در ساعات اداری با موسسه ایراس تماس حاصل فرمایید.     «یادداشت ها و منابع این مقاله نزد موسسه ایراس محفوظ است»         ]]> سیاست خارجی Mon, 18 Jun 2018 15:34:07 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3666/آسیب-شناسی-روابط-ایران-جمهوری-ارمنستان-یک-دیدگاه-ارمنی پیش بینی سیاست خارجی روسیه؛ به سوی 2018 http://www.iras.ir/fa/doc/article/3656/پیش-بینی-سیاست-خارجی-روسیه-سوی-2018 این گزارش نتایج کار انجام شده توسط گروه کاری پیش بینی را نشان می دهد. یک رویکرد سیستماتیک برای شناسایی مهمترین زمینه های سیاست خارجی روسیه در سال 2018 و همچنین تهدیدات و فرصت های کلیدی برای کشور در عرصه جهانی صورت گرفته است. محدوده جغرافیایی پیش بینی ها شامل غرب، آسیا اقیانوس آرام، خاورمیانه و کشورهای پس از شوروی است.   نویسندگان امیدوارند که ایده ها و نتیجه گیری ها در این گزارش به کارشناسان امور بین الملل، محققان و روزنامه نگاران ارائه شود.   انتخابات ریاست جمهوری سال 2018 آغاز یک چرخه سیاست خارجی جدید برای فدراسیون روسیه را نشان می دهد. در زمینه انتخابات، زمینه های اصلی سیاست خارجی مورد بررسی قرار می گیرد (با مقدار مشخصی از تداوم)، و این تغییرات در اسناد سیاست های مفهومی سیاست خارجی منعکس می شود. انتخابات ریاست جمهوری روسیه به همین ترتیب همزمان با دوره های سیاسی در تعدادی از کشورها از جمله چین، ایالات متحده و چندین کشور عضو اتحادیه اروپا و خاورمیانه است. اثر «سیم لخت» یا «چوب مرده» تنها در روابط بین المللی افزایش می یابد. سناریوهای بحران ممکن است به عنوان یک نتیجه از اقدامات عمدی یا غیر عمدی کشورهای مختلف یا به دلیل هماهنگی ضعیف در حل مسائل مربوط به کل جهان ظاهر شوند. علاقه روسیه به ایجاد شرایط مطلوب برای توسعه داخلی کشور است. عقب ماندگی اقتصادی تهدید رو به رشدی برای حاکمیت روسیه و محدود کردن فرصت در سیاست خارجی است.   روسیه و غرب بُعد «نگاه به غرب» سیاست خارجی روسیه بیشتر مشکل ساز است.   نتایج اصلی در این زمینه در سال 2017 می تواند به شرح زیر خلاصه شود:   1- افزایش تحریمها بر روسیه؛ فهرست تحریم های گسترده و دلایل اعمال تحریم؛   2- مداخله روسیه در انتخابات ایالات متحده؛ تبدیل محیط دیجیتال به یک منطقه افزایش خطر در روابط ایالات متحده و روسیه؛ رشد مواد سمی؛ مسائل فضاي مجازي در رابطه با اتحادیه اروپا؛   3- جنگ اطلاعاتی و تبعیض رسانه ای؛ قطبي شدن گفتمان اطلاعات؛   4-  رکود در اجرای پروتکل مینسک؛   5- تظاهرات قدرت و ظرفیت سازی توسط روسیه و ناتو در مناطقی که منافع آنها متضاد است؛   6- عدم پیشرفت در ارتباط با چالش ها و تهدیدات مشترک؛ تاثیر منفی مناطق مساعد (اوکراین، مسائل فضاي مجازي و غیره) در زمینه های مورد علاقه مشترک را افزایش داد.   چالش ها و تهدیدات 1- کمپین اطلاع رسانی ضد روسی در انتخابات ریاست جمهوری؛ یک کمپین لكه دار كردن برای تضعیف مشروعیت نظام سیاسی روسیه.   2- ترویج رژیم تحریم؛ استفاده اضافی از تحریم ها توسط ایالات متحده و شرکای خارجی آن علیه روسیه؛ افزایش هزینه ریسک پروژه های سرمایه گذاری روسیه.   3- تضعیف همکاری ایالات متحده و روسیه در زمینه هایی که همکاری هنوز هم وجود دارد (هوانوردی، فضا، و غیره)   4- تخریب رژیم های کنترل تسليحات.   5- تضعیف روابط با اتحادیه اروپا؛ بازسازی سیاست اتحادیه اروپا به دنبال آن است که ایالات متحده را دنبال کند.   6- تفاوت های در حال افزایش در امنیت اطلاعات؛ افزایش آسیب پذیری به تحریکات دیجیتالي و جرایم اینترنتی.   7- افزایش اقدامات بازدارندگی متقابل از سوی روسیه و ناتو.   فرصت ها 1- تشکیل یک رژیم تحریم چند برابر علیه روسیه. این فرصت به سرعت وارد گفتگوي سازنده با اتحادیه اروپا مي تواند بشود در صورتی که پیشرفت در مورد موضوع اوکراین بدست آيد.   2- حرکت رو به جلوي فرایند مینسك، با احترام به شرایط آتش بس و از بین بردن طرف های متخاصم به عنوان بخشی از ماموریت حفظ صلح سازمان ملل متحد در طول خط تماس.   3- برقراري گفتگو در مورد امنیت سایبری؛ مراحل افزایش پیش بینی متقابل در فضای مجازی؛ تقسیمبندی مسائل مربوط به سایبر در «سبد» های مختلف؛ بحث مادی در مورد مسائل خاص؛ تحمت زدايي از مسائل   4- ایجاد یک گفتگو با اتحادیه اروپا به عنوان بخشی از «همکاری گزينشي». مفهوم «همکاری گزينشي» با درک معنای خاص و طرح پیشنهادی؛ به تدریج موضوع «همکاری گزينشي» گسترش می يابد.   5- پیشرفت همکاری بین اتحادیه اروپا و اتحادیه اقتصادی اوراسیا در زمینه توسعه ادغام اقتصادی اوراسیا.   اولویت نگاه  به غرب در سیاست خارجی روسیه در سال 2018 1- تثبیت روابط با ایالات متحده («مدیریت تقابل») و توسعه روابط با اتحادیه اروپا.   2- بازگشایی تدريجي گفتگوها در سطوح مختلف و در فرمت های مختلف، و جلوگيري از انجماد همکاری ها و جستجو برای فرم های تعاملي جایگزین   3 - جلوگیری از افزایش تنش ها؛ برای همکاری با یکدیگر برای کاهش خصمانه لفاظی ها   4- ادامه گفت و گو در مورد تهدیدات و چالش های مشترک و جلوگیری از کاهش همکاری در مناطق متقابل سودمند.   5- ایجاد و توسعه پتانسیل بازدارندگی، که در صورت تهدید امنیتی از جانب غرب ضروری است.   روسیه و خاورمیانه خاورمیانه به عنوان جبهه ای از ایدئولوژی اسلامگرای رادیکال، تهدیدی برای روسیه و متحدان آن است. در عین حال، روسیه نقش خود را تحکیم می کند و دارای قدرت جهانی مسئولیت پذیر است که در حل مسائل امنیتی مشترک کمک می کند.   نتایج اصلی سال 2017 در این زمینه عبارتند از:   - آزاد سازی بخش قابل توجهی از سوریه از دست دولت اسلامی با مشارکت مستقیم روسیه. ایجاد شرایط برای حرکت روند صلح و بازگرداندن آرامش به سوریه.   - توافق نامه در زمینه افزایش مناطق، جلوگیری از درگیری های بین روسیه و ایالات متحده در سوریه، پیشرفت در روند صلح آستانه.   - عادی سازی روابط با ترکیه.   - توسعه روابط با عربستان سعودی، هماهنگ سازی تعامل در بازار نفت.   - حفظ وضع موجود با توجه به برنامه هسته ای ایران.   چالش ها و تهدیدات 1- اختلال یا رکود روند صلح به عنوان یک نتیجه از تضادها در داخل سوریه و بین بازیکنان خارجی (اختلاف نظر بین روسیه و ایالات متحده، موضع ترکیه در مورد مسئله کردها، مسئله نفوذ ایران در منطقه).   2- تهدید تداوم تروریستی.   3- بازگشت جنگجویان دولت اسلامی به روسیه و کشورهای پسا شوروی. افزایش فعالیت زیرزمینی تروریست در قفقاز شمالی و آسیای مرکزی.   4- تشدید وضعیت در افغانستان به دلیل تقویت دولت اسلامی.   5- بدتر شدن وضعیت در یمن.   6- تلاش های نظامی برای حل بحران لیبی.   7- تهديد آمريكا مبني بر خروج از معاهده هسته اي ايران.   فرصت ها 1- شکست قطعی دولت اسلامی (داعش).   2- نقش رهبری روسیه در حل و فصل مسائل سوریه؛ سازماندهي کنگره مردم سوریه؛ پیشرفت روند ژنو.   3- بازسازی سوریه در ارتباط با سازمان های بین المللی پیشرو و انجمن ها   4- توسعه همکاری نظامی و فنی و تجاری با مصر، عراق، عربستان سعودی و سایر کشورها.   5- ایجاد گفتگو با ایران و حفظ وضعیت موجود با توجه به برنامه هسته ای آن.   اولویت سیاست خارجی روسیه در خاورمیانه در سال 2018 1- تقویت موقعیت های سوریه، با توجه به انتقال از عملیات نظامی به پس از بازسازی كشور   2- جلوگیری از درگیری های نظامی در منطقه، ترویج مفهوم یک سیستم امنیتی منطقه ای و حفظ و تقویت روابط دوستانه با کشورهای منطقه.   3- جلوگیری از گسترش سلاح های کشتار جمعی در منطقه.   4- جلوگیری از تبدیل منطقه به مبنایی برای تروریسم بین المللی و مقابله با صادرات تروریسم و اسلام گرایی رادیکال به قفقاز شمالی و آسیای مرکزی.   روسیه و آسیا و اقیانوس آرام منطقه آسیا پاسیفیک بسیار پویا است. در اینجا، تعادل بین تهدیدات و فرصت ها برای روسیه مطلوب است. مهمترین نتایج 2017 در این زمینه عبارتند از:   - تشدید بحران موشکی هسته ای در شبه جزیره کره؛ تقاضای رو به رشد روسیه به عنوان واسطه و شریک در حل مسائل.   - پیوستن هند و پاکستان به سازمان همکاری شانگهای (SCO).   - سیاست خارجی جدید تصویب شده توسط جمهوری خلق چین پس از 19 کنگره ملی حزب کمونیست چین و در حال توسعه روابط با روسیه است.   - توسعه ارتباطات بین روسیه و ژاپن و پیشرفت در گفت و گو در مورد مسائل تجاري و اقتصادی.   - بازنگری روابط روسیه و هند در زمینه رویدادهایی که به افتخار 70 مين سالگرد تاسیس روابط دیپلماتیک بین دو کشور برگزار می شود.   - گفتگو با انجمن ملل آسیای جنوب شرقی (ASEAN) و کشورهای کلیدی در منطقه در چارچوب فعالیت اتحادیه اقتصادی اوراسیا   چالش ها و تهدیدات 1- تهدید به استفاده از نیروی نظامی برای حل مشکل کره شمالی که خطر کره شمالی و کره جنوبی و همسایگان كه رنج و فلاكت زيادي را به منطقه تحميل خواهدكرد. .   2- تهدید نقش روسیه در حل مسئله کره شمالی می تواند به حاشیه رانده شود.   3- خطراتی که اختلافات در اطراف دریای جنوبی چین را می تواند تشدید کند؛ تهدیدی است که روسیه بتواند در این اختلافات عمیق تر بکشاند.   4- عدم تقارن در روابط سیاسی و اقتصادی روسیه و چین.   5- کاهش احتمال بالقوه در گفتگوهای روسیه و ژاپن؛ اختلافات مداوم با توجه به اختلافات ارضی.   6- رکود در روابط روسیه و هند؛ رشد رقابت در زمینه همکاری های فنی و مهندسی.   7- تهدیدی که گفتگو با آسه آن و دیگر انجمن ها می تواند صرفا به صورت ماهیت قانونی باشد؛ کمبود پروژه های خاص   فرصت ها 1- واسطه ای در حل و فصل دیپلماتیک مسئله هسته ای کره شمالی؛   2- کاهش سریع تدابیر موشکی (THAAD) در کره جنوبی بر خلاف موافقتنامه هایی که بین جمهوری خلق چین و کره جنوبی به دست آمده است.   3- انجام پروژه های مشترک دو جانبه با جمهوری خلق چین در زمینه انرژی، زیرساخت ها، اکتشافات فضایی و قطب شمال.   4- اجرای ابتکارات روسیه و چین در زمینه امور مالی بین المللی و امنیت سایبری.   5- برگزاری دوره های متقابل سالهاي فرهنگي در روسیه و ژاپن؛ اجرای پروژه های مشترک در جزایر کوریل.   6 - توسعه مناطق جدید برای همکاری با هند (امنیت غذایی، امنیت سایبري، گسترش همکاری های انرژی و کار بر روی پروژه های بزرگ توسعه زیربنایی، مانند پروژه کریدور شمال-جنوب و غیره)   اولویت سیاست خارجی روسیه در آسیا و اقیانوسیه در سال 2018 1- بهبود کیفیت همکاری روسیه و چین (به ویژه در اقتصاد، علوم و فناوری و علوم انسانی)   2- تنوع روابط اقتصادی و سیاسی با آسیا و اقیانوس آرام.   3- بر طرف كردن رکود بیش از حد در حال ظهور در روابط با هند.   4- پیشگیری از رویارویی هند و چین در آسیا و اقیانوس هند.   5- جلوگیری از درگیری نظامی در شبه جزیره کره در حالی که حفظ هدف بلند مدت تبدیل سواحل به یک منطقه عاري از سلاح هسته ای.   6- افزایش مشارکت روسیه در سازوکارهای چندجانبه امنیت و رژیم های آسیای میانه.   روسیه و كشورهاي پسا شوروی کشورهای پساشوروی سابق مهمترین منطقه برای روسیه هستند از لحاظ امنیتی و اجرای پروژه های ادغام اقتصادی. نتایج اصلی 2017 در این زمینه:   - توسعه موفق اتحادیه اقتصادی اوراسیا: امضای کدهاي گمرکي اتحادیه اقتصادی اوراسیا؛ رشد تجارت داخلی و خارجی اتحادیه.   - دستاوردهايي از اتحادیه اقتصادی اوراسیا در فعالیت های بین المللی آن: امضای توافقنامه تجاري و اقتصادی با جمهوری خلق چین؛ مذاکرات با ایران، سنگاپور، صربستان، هند، اسرائیل و مصر؛ همکاری با ASEAN   - همکاری امنیتی در چارچوب سازمان پیمان امنیت جمعی (CSTO): غرب 2017 و دیگر تمرینات.   - طرح برای ارسال یک ماموریت حفظ صلح به دونباس برای جلوگیری از وضعیت جنگي در منطقه و جلوگيري از افزایش بیشتر.   - این کار برای جلوگیری از تشدید روابط روسیه و ارمنستان و روسیه و قزاقستان در برابر توافقنامه های همکاری با اتحادیه اروپا برای امضای آن است.   - حفظ ثبات در جنگ قره باغ کوهستانی؛ توسعه متوازن روابط میان ارمنستان و آذربایجان.   چالش ها و تهدیدات 1- شکست یا رکود مذاکرات صلح بانان در دنناس؛ تشدید وضعیت در خط تماس بین نیروهای مسلح اوکراین و نیروهای مسلح جمهوریهای لوانسک و دونتسک؛ از دست دادن ثبات داخلی در جمهوری های لوهانسک و دونتسک.   2- تشدید اختلافات درون اتحادیه اروپا (بین قزاقستان و جمهوری قرقیزستان).   3- تهدید بی ثباتی در یک یا چند کشور آسیای میانه؛ افزایش تهدید تروریستی در آسیای میانه در برابر جنگجویان دولت اسلامی، بازگشت به کشورهای خود؛ صادرات بی ثباتی از افغانستان به عنوان یک نتیجه تقویت از دولت اسلامی در آن کشور است.   4- تشدید وضعیت در قره باغ کوهستاني؛ تشدید اختلافات عمومی میان ارمنستان و آذربایجان، از جمله اختلافات در مورد صد سالگي جمهوری دموکراتیک.   فرصت ها 1- تقویت اتحادیه اقتصادی اوراسیا: تکمیل پیش نویس قوانین پیشنهادی تجارت برق ؛ تشکیل یک بازار حمل و نقل هوایی متحد اجرای طرح حمل و نقل هماهنگ شده و غیره؛ ادامه مذاکرات در مورد ایجاد مناطق آزاد تجاری با شرکای خارجی و انجمن ها؛ ایجاد تجربه در حل اختلاف و اختلاف در اتحادیه اقتصادی اوراسیا؛ افزایش تجارت داخلی به عنوان یک نتیجه از رشد اقتصادی و بهبود کار مؤسسات ادغام.   2- توسعه مدل های تعامل غيرقابل انطباق بين اتحاديه اروپا و اتحاديه اقتصادی اوراسیا (قزاقستان، ارمنستان).   3- اجرای برنامه های حفظ صلح در دنباس؛ نظارت بر اجرای موافقت نامه های مینسک.   4- توسعه گفتگوی روسیه و گرجستان؛ کاهش یا رفع رژیم ویزا از سوی روسیه.   اولویت سیاست روسیه در کشورهای پس از شوروی در سال 2018 1- توسعه مدل های همکاری امنیتی و اقتصادی در آن، برای دیگر کشورهای پس از شوروی جذاب است.   2- مخالفت با فرایندهای بی ثبات سازی اقتصادی و سیاسی که در کشورهای پس از شوروی اتفاق می افتد.   3- جستجو برای بهترین الگوهای ممکن از تعامل با بازیکنان خارجی (جمهوری خلق چین، اتحادیه اروپا، ایالات متحده، ایران، ترکیه و غیره) برای حل مسائل منطقه ای.   4- کمک به حل و فصل اختلافات در فضای شوروی سابق       نویسنده: گروه نویسندگان ریاک   منبع: شورای امور بین الملل روسیه (ریاک)   مترجم: دکتر بهرام امیراحمدیان، استاد دانشگاه تهران و عضو شورای علمی موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس)       «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»   ]]> سیاست خارجی Mon, 11 Jun 2018 17:30:33 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3656/پیش-بینی-سیاست-خارجی-روسیه-سوی-2018 تاملی بر شناسایی استقلال آبخازیا و اوستیای جنوبی از سوی دولت سوریه http://www.iras.ir/fa/doc/note/3663/تاملی-شناسایی-استقلال-آبخازیا-اوستیای-جنوبی-سوی-دولت-سوریه در حالی که تحولات سیاسی و میدانی سوریه شرایط پرالتهاب و پیچیده ای را تجربه می کند، وزارت امور خارجه سوریه با صدور یک بیانیه رسمی اعلام نمود که «جمهوری عربی سوریه تصمیم به برقراری روابط دیپلماتیک با جمهوری های آبخازیا و اوستیای جنوبی نموده است». بر اساس این بیانیه رسمی، روابط دیپلماتیک در سطح سفارت ایجاد خواهد شد. بدین ترتیب پس از چهار کشور روسیه، نائورو[1] (کشور جزیره‌ای و کوچک در منطقه میکرونزی قاره اقیانوسیه)، نیکاراگوئه و ونزئلاء که پس از بحران اوت ٢٠٠٨ میلادی اقدام به شناسایی استقلال مناطق آبخازیا و اوستیای جنوبی نمودند، جمهوری عربی سوریه پنجمین کشوری است که گام در این مسیر گذاشته است. متعاقب بیانیه وزارت خارجه سوریه، آناتولی بی بیوف،[2] رئیس جمهور منطقه اوستیای جنوبی که منابع رسمی گرجستان از آن تحت عنوان تسخینوالی[3] اشغالی یاد می کنند، ضمن تشکر از بشار اسد، اظهار داشت که «به رسمیت شناختن استقلال اوستیای جنوبی توسط سوریه یک روند غیرقابل برگشت است که از سال 2008 آغاز شده است. شناخت متقابل استقلال و ایجاد روابط دیپلماتیک میان جمهوری اوستیای جنوبی و جمهوری عربی سوریه پدیده مهم و تاریخی است. همه به دوستان جدید نیاز دارند، به ویژه آن دسته از کشورهایی که در شرایط دشواری هستند و با تجاوز نظامی و تروریسم مواجه شدند». متعاقب این تحولات، وزارت خارجه گرجستان اعلام نمود که روابط دیپلماتیک تفلیس با دمشق قطع خواهد شد.   سخنگوی اتحادیه اروپا نیز در حمایت از موضع گرجستان اعلام نمود که «تصمیم رژیم سوریه برای برقراری روابط دیپلماتیک با مناطق جدایی طلب آبخازیا و اوستیای جنوبی از گرجستان، نقض قوانین بین المللی و اصل تمامیت ارضی به موجب مقررات منشور سازمان ملل متحد و قطعنامه های شورای امنیت مربوطه است». هدر ناور، سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا نیز در موضعی مشابه اظهار داشت که «تصمیم رژیم اسد برای تغییر واقعیت و یا موضع ما در مورد این موضوع تاثیری ندارد. این که چرا سوریه در حال حاضر آبخازیا و اوستیای جنوبی را به رسمیت شناخته است،شگفتی برای ما نیست، زیرا بشار اسد توسط رژیم روسیه پشتیبانی می شود. مناطق اشغالی اوستیای جنوبی و آبخازیا جزء جدایی ناپذیر از گرجستان است. ما همچنان از حاکمیت گرجستان، استقلال و تمامیت ارضی آن در مرزهای بین المللی خود حمایت می کنیم؛ و تصمیم رژیم اسد، ما آن را یک تصمیم ناخوشایند می نامیم و تاکید می کنم تصمیم سوریه هیچ تاثیری در تغییر واقعیت و یا موضع ما در مورد این موضوع ندارد».   اقدام اخیر دولت سوریه در قبال شناسایی استقلال مناطق آبخازیا و اوستیای جنوبی در واقع در امتداد دو اقدام دیگر دمشق در شناسایی نسل کشی ارامنه در سال ٢٠١٥ و نیز شناسایی الحاق کریمه به روسیه در٢٠ اکتبر ٢٠١٦ است که نشان می دهد سیاست خارجی سوریه در حوزه سی. آی. اس تا چه میزان از روندهای متوازن و سنتی گذشته فاصله گرفته است. واقعیت آن است که مسکو به شدت در پی مشروعیت بخشی و شناسایی بین المللی الحاق کریمه به خاک روسیه و نیز تبدیل وضعیت مناطق آبخازیا و اوستیای جنوبی از وضعیت دوفاکتوی کنونی به دوژور است. در این راستا افزایش تعداد کشورهای شناسایی کننده الحاق کریمه و استقلال آبخازیا و اوستیای جنوبی برای روس ها بسیار حائز اهمیت است. به همین دلیل است که تنها یک هفته بعد از شناسایی الحاق کریمه از سوی دولت سوریه در ٢٠ اکتبر ٢٠١٦، یوگنی فیودروف، از اعضای حزب حاکم روسیه واحد و یکی از نمایندگان مجلس دومای روسیه نامه ای را برای مجلس شورای اسلامی ارسال می نماید و در آن خواستار شناسایی رسمی الحاق شبه جزیره کریمه به فدراسیون روسیه از سوی دولت ایران می شود که این درخواست در راستای سیاست اصولی دولت ایران، با پاسخ مثبتی از سوی کشورمان مواجه نشد.   تصمیم اخیر دولت سوریه در شناسایی استقلال مناطق آبخازیا و اوستیای جنوبی از زاویه تشدید تنش ها و اختلافات میان روسیه با جهان غرب نیز قابل توجه و ارزیابی است. اگر به حدود دو سال قبل بازگردیم، با توجه به مباحثی که از سوی دونالد ترامپ در جریان مبارزات انتخاباتی در رابطه با عادی سازی مناسبات آمریکا و روسیه، لغو تحریم های روسیه و شناسایی الحاق کریمه به روسیه مطرح شده بود، رهبران گرجستان به ویژه جریان غرب گرای حاکم به شدت نگران گسترش این روند از کریمه به مناطق آبخازیا و اوستیای جنوبی بودند. در همین مقطع بود که رفات چوباروف، از نمایندگان پارلمان اوکراین اعلام نمود که کشورهای بلاروس، ارمنستان، قزاقستان و ازبکستان آمادگی خود را برای به رسمیت شناختن الحاق کریمه به خاک روسیه اعلام کرده‌اند که بدین ترتیب با اضافه شدن به شش کشور کوبا، نیکاراگوئه، ونزئلا، افغانستان، کره شمالی و سوریه، تعداد کشورهای شناسایی کننده الحاق کریمه به خاک روسیه به ١٠ کشور افزایش می یافت. در چنین فضایی بود که مقامات اوستیای جنوبی اعلام نمودند که در جهت حفظ مصالح و منافع مردم اوستیای جنوبی همه پرسی برای پیوستن این منطقه به روسیه در سال 2017 میلادی برگزار خواهد شد.[4]   اما فضای تقابلی شدیدی که میان آمریکای دونالد ترامپ و روسیه شکل گرفت، نگرانی رهبران گرجستان را تا حد بسیار زیادی برطرف نمود. به عنوان مثال، بن کاردین، یک عضو ارشد حزب دمکرات در مجلس نمایندگان آمریکا در زمان تصویب طرح تحریم های جدید علیه روسیه صراحتاً اظهار داشت که «طرح تحریم‌ها به دلیل دخالت روسیه در انتخابات ریاست جمهوری سال ٢٠١٦، اشغال بخشی از خاک اوکراین و گرجستان و حمایت از دولت سوریه» باید به تصویب برسد. سفر مایک پنس، معاون رئیس جمهور آمریکا به تفلیس در آستانه نهمین سالگرد جنگ اوت ٢٠٠٨ میلادی و حضور در مانورهای نظامی «مشارکت ارزشمند-2017»[5] ناتو در گرجستان[6] و با اعلام این که «آمریکا هرگز با اشغال مناطق آبخازیا و اوستیای جنوبی توسط روسیه کنار نخواهد آمد»، اطمینان خاطر هرچه بیشتر رهبران گرجستان را به دنبال داشت. چنانچه گئورگی کویریکاشویلی، نخست وزیر گرجستان، سفر مایک پنس به تفلیس را نشانه حمایت آمریکا از گرجستان عنوان و در رابطه با موضع قاطعانه واشنگتن در زمینه حمایت از تمامیت ارضی و حق حاکمیت گرجستان ابراز قدردانی کرد. اما در نقطه مقابل و به فاصله کوتاهی از سفر مایک پنس به تفلیس، ولادمیر پوتین نیز عازم آبخازیا شد و در سوخومی با رائول خاجیمبا، رئیس جمهور خودخوانده این منطقه دیدار کرد تفاهمنامه‎ای برای سرمایه گذاری ۶ میلیارد روبلی روسیه در اقتصاد آبخازیا طی سه سال آینده به امضای دو طرف رسید. در حوزه نظامی و دفاعی نیز روس ها اقدام به تثبیت و تقویت حضور نظامی در مناطق آبخازیا و اوستیای جنوبی نمودند. فعالیت پایگاه گودائوتا (پایگاه نظامی هفتم ارتش روسیه) در شمال سوخومی، مرکز آبخازیا به موجب قرارداد سپتامبر 2009 به مدت 49 سال تمدید شد که قابل تمدید تا ١٥ سال دیگر نیز می باشد. قرارداد مشابه و بلندمدتی نیز در قبال پایگاه پایگاه نظامی چهارم ارتش روسیه در شمال غربی تسخینوالی، مرکز اوستیای جنوبی صورت گرفت.   بنابراین، در ادامه همین فضای تقابلی است که مجمع پارلمانی ناتو در لهستان در ٢٥ می ٢٠١٨ (٤ خرداد ١٣٩٧) از رهبران ناتو درخواست کردند نسبت به تجاوز غیرقانونی روسیه به کریمه، بی ثبات سازی شرق اوکراین و اشغال سرزمین های گرجستان و اوکراین، متحدان ناتو را متقاعد و بر حمایت بی قید و شرط خود از حاکمیت و تمامیت ارضی گرجستان و اوکراین تاکید کند. بنابراین، تصمیم دولت سوریه در اعلام شناسایی استقلال مناطق آبخازیا و اوستیای جنوبی که به فاصله کوتاهی پس از اجلاس مجمع پارلمانی ناتو در لهستان (٢٥ می ٢٠١٨) و نیز دیدار ولادمیر پوتین و بشار اسد در سوچی (١٧ می ٢٠١٨) صورت گرفت، نمی تواند بی ارتباط با تشدید روندهای تقابلی میان روسیه و جهان غرب باشد.   در نهایت باید به این نکته اشاره داشت که اقدام اخیر دولت سوریه در شناسایی استقلال مناطق آبخازیا و اوستیای جنوبی به روشنی نشان می دهد که منطقه قفقاز جنوبی تا چه میزان تحت تاثیر تحولات مناطق پیرامونی خود قرار گرفته است. تحولات کریمه و اوکراین، گسل های قومی و سرزمینی در آبخازیا، اوستیای جنوبی، قره باغ و نیز منطقه استقلال مناطق آبخازیا و اوستیای جنوبی و نیز منطقه ترانس دنیستر مولداوی را فعال نموده است و تحولات سوریه و عراق نیز با توجه حضور تعداد قابل توجه نیروهای سلفی و تروریستی از قفقاز شمالی در گروه هایی مانند داعش و جبهه النصره که امکان بازگشت آن ها به منطقه نیز وجود دارد، باعث فعال شدن گسل های هویتی و دینی و تبدیل مناقشات قومی- سرزمینی قفقاز جنوبی به مناقشه های قومی- دینی شده است.   تاثیر سیاسی و به ویژه روحی-روانی اقدام اخیر دولت سوریه در شناسایی استقلال مناطق آبخازیا و اوستیای جنوبی نیز تقویت احساسات ضد روسی در افکار عمومی و نخبگان جامعه گرجستان خواهد بود؛ چرا که از دیدگاه گرجی ها، این اقدام دولت سوریه با تحریک و تشویق مسکو صورت گرفته است و سیاست مستقلی از جانب دولت سوریه محسوب نمی شود که از سال ١٩٩٤ میلادی دارای روابط دیپلماتیک با گرجستان است. بنابراین، پیامد این امر تداوم و تشدید بن بست های ایجاد شده در مناسبات گرجستان و روسیه خواهد بود که پس از کنار رفتن میخائیل ساکاشویلی، امیدهایی برای بهبود مناسبات ایجاد شده بود. در حال حاضر در مجموعه کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز، هیچ کشوری به مانند گرجستان از روسیه فاصله نگرفته است. در چنین شرایطی با توجه به بیانیه های اتحادیه اروپا و ایالات متحده آمریکا در محکومیت اقدام دولت سوریه در شناسایی استقلال مناطق آبخازیا و اوستیای جنوبی، جناح غرب گرا در گرجستان بیش از گذشته تقویت خواهد شد، و به همان میزان بر روند همکاری های یورو- آتلانتیکی دولت گرجستان با ایالات متحده آمریکا، پیمان ناتو و اتحادیه اروپا افزوده خواهد شد و گرجستان بیش از گذشته از روسیه و ساختارهای منطقه ای روس محور حوزه سی. آی. اس و نیز متحدان منطقه ای این کشور مانند سوریه دور خواهد شد.   یادداشت   [1] Nauru   [2] Anatoliy Bibilov   [3] تسخینوالی مرکز جمهوری اوستیای جنوبی است.    [4] هر چند منطقه اوستیای جنوبی شاهد برگزاری یک همه­پرسی در 9 آوریل 2017 میلادی بود، اما در این همه پرسی تنها نام این منطقه از «جمهوری اوستیای جنوبی» به «جمهوری اوستیای جنوبی- کشور آلانیا» تغییر یافت و بحثی در رابطه با الحاق به خاک روسیه مطرح نشد.   [5] Noble Partner   [6] رزمایش نظامی شریک ارزشمند – 2017  ناتو با حضور بیش از دو هزار 800 نظامی از گرجستان، آمریکا، انگلیس، آلمان، ترکیه، اسلوونی، ارمنستان و اوکراین در پایگاه های نظامی وازیانی و نوریو گرجستان از 30 جولای آغاز و تا 12 اوت جاری ادامه خواهد داشت. نویسنده: ولی کوزه­ گر کالجی، عضو شورای علمی موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس)   ]]> ولی کوزه گر کالجی سیاست خارجی Fri, 08 Jun 2018 18:51:20 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3663/تاملی-شناسایی-استقلال-آبخازیا-اوستیای-جنوبی-سوی-دولت-سوریه روسیه از ایران و برجام چه می‌خواهد؟ http://www.iras.ir/fa/doc/note/3661/روسیه-ایران-برجام-می-خواهد اکنون خروج ایالات متحده از برجام، آزمون دیگری برای راستی‌آزمایی روسیه است که پنداشته می‌شود از ایران در برابر ایالات متحده پشتیبانی خواهد کرد. ولی این شکل اخلاقی مناسبات در عرصه بین‌الملل جایی ندارد. هم چین و هم روسیه کشورهایی با درجه بالایی از زیاده‌خواهی در ارتباط با شرکای خود هستند و اگرچه بازی برد-برد را به نظر خودشان با ایران داشته‌اند ولی سهم آنها خیلی بیشتر از سهم ایران بوده است. نمونه اخیر در سوریه اتفاق افتاده است که روسیه سهمی بسیار بیشتر از ایران برای خود برمی‌دارد. در روابط چین با روسیه نیز می‌توان این‌گونه موضوعات را مشاهده کرد. قرارداد صادرات گاز روسیه از سیبری به چین به مبلغ 400‌ میلیارد دلار اگر‌چه از نظر قدرمطلق ارزش رقمی درشت است، ولی این مقادیر در 30 سال و آن هم به‌صورت کالایی به روسیه پرداخت خواهد شد و روسیه به بازار مصرفی کالاهای چینی و روسیه به پمپ‌ بنزین چین تبدیل خواهد شد. بنابراین اگرچه چین یکی از طرف‌های 1+5 در مذاکرات هسته‌ای و برجام است، ولی در برابر خروج آمریکا از برجام چندان واکنش مورد انتظار ما ایرانی‌ها را بروز نداده است.   تجارت خارجی روسیه با جهان در سال 2017 برابر با 526.7‌ میلیارد دلار بوده است (تجارت خارجی چین 3953.1‌ میلیارد دلار) [هفت برابر روسیه] و ایالات متحده 3956.2‌ میلیارد دلار. چین 11.2 درصد و ایالات متحده 11.3 درصد تجارت کل جهان را در اختیار داشته‌اند و سهم روسیه از تجارت جهانی فقط 1.5 درصد بوده است. سهم ایران از تجارت جهانی چهاردهم درصد (0.4 درصد) بوده است. واردات روسیه در همین سال 182.8 ‌میلیارد دلار و صادرات آن 343.9‌ میلیارد دلار بوده است. سهم آمریکا در صادرات روسیه 2.3 درصد و ایران یک درصد بوده است. در محیط بین‌الملل هر کشوری به اندازه حجم تجارت خارجی، تولید ناخالص داخلی و کنشگری در مسائل بین‌المللی می‌تواند نقش داشته باشد. ازاین‌رو هر کشوری سیاست خارجی خود را بر مبانی شرکای تجاری یا شرکای استراتژیک و منافع و تهدیدات خود تدوین می‌کند. درباره روابط ایران و روسیه می‌توان گفت که نگاه روسیه به ایران با نگاه ایران به روسیه هیچ‌گاه هم‌وزن و هم‌راستا نبوده است. به‌ویژه آنکه در ایران در برخی موارد و در بین برخی گروه‌ها نگاه به روابط بین دو کشور، نگاه دوره جنگ‌سردی است؛ به این معنی که روسیه به‌عنوان یک ابرقدرت در برابر آمریکا دیده می‌شود. این نگاه دوقطبی سبب بروز برآوردهای اریب در نگاه به روسیه می‌شود و پنداشته می‌شود که روسیه قهرمان رویارویی با آمریکاست. ولی جهان دوقطبی دیگر وجود ندارد و بلوک شرق از هم پاشیده است و چین کمونیست چیزی شبیه به یک جهان سرمایه‌داری از نوع دنگ شیائوپینگی است با جمعیتی بیش از 1.3‌ میلیارد نفر. اگر به‌فرض جهان دوقطبی هم وجود داشته باشد، قدر مسلم این است که باز هم آمریکا قطب نخست است ولی قطب دوم روسیه نیست که کشور دوست و همسایه (البته آن هم فقط از طریق دریای خزر و بدون مرز زمینی) ماست. در این دوره چینی ظهور کرده است که دوشادوش آمریکا در تجارت جهان نقش دارد و دومین اقتصاد جهان بعد از آمریکاست (آمریکا 19 ‌هزار و چین 12‌ هزار ‌میلیارد دلار تولید ناخالص داخلی دارند).   از آنجا که در ایران برخی نگاه‌ها به محیط بین‌الملل خوش‌بینانه یا آرمانی است، طبیعی به نظر می‌رسد که با نگاه جنگ‌سردی تلفيق شود (هرچند در روسیه نیز بین ناسیونالیست‌ها هنوز این نگاه وجود دارد)، اينكه روسیه یک ابرقدرت نظامی است که در برابر آمریکا و غرب ایستاده است. بنابراین از روسیه انتظار می‌رود که از منافع ایران، کشور دوست و همسایه در همه زمینه‌ها در برابر غرب دفاع کند. برگردیم به حجم اقتصاد. روسیه بعد از بحران اوکراین از سال 2014 درگیر تحریم‌های غرب است و این کشور را به سبب اشغال شبه‌جزیره کریمه تحریم اقتصادی کرده‌اند. روسیه کشوری قوی است كه در برابر این تحریم‌ها ایستادگی کرده و درعین‌حال از نظر نظامی قدرتمند شده است و در برابر غرب می‌خواهد به توازن استراتژیک برسد. تنها ایالات متحده حدود 700‌ میلیارد دلار بودجه سالانه نظامی دارد که روسیه شاید یک‌دهم آن را بتواند تخصیص دهد. اگر روسیه بخواهد به اندازه آمریکا هزینه نظامی داشته باشد، توان آن را نخواهد داشت. زیرا ناگزیر خواهد بود چندین‌بار بیشتر از سهمی که آمریکا از تولید ناخالص داخلی خود صرف بودجه نظامی می‌کند، هزینه کند. این برای روسیه ممکن نیست. در این فضا ما انتظار داریم روسیه بدون چون و چرا از منافع ما به هر قیمتی كه شده، دفاع کند. اکنون باید دید ما در سیاست خارجی روسیه در کجا قرار داریم؟ روسیه ایران را در سیاست خارجی در محدوده خاورمیانه می‌بیند. در سیاست خارجی روسیه اولویت‌ها به‌ترتیب به غرب، خاورمیانه، آسیا و اقیانوس آرام و کشورهای پساشوروی داده می‌شود.   برای هریک از این مناطق نیز چالش‌ها و تهدیدات، فرصت‌ها و وظایف اصلی سیاست روسیه در برابر هریک از این عوامل ملاحظه می‌شود. روسیه در چارچوب این رهنمود‌ها نقاط قوت خود را معرفی نمی‌کند و برای خود نقاط ضعفی متصور نیست و خود را اَبَرقدرت جهانی می‌شمارد. این سیاست خارجی روسیه البته ناکارآمدی‌هایی هم دارد؛ زیرا از نظر مدیریت استراتژیک نقاط قوت و ضعف خود را معرفی نمی‌کند. حالا ایران در این سیاست خارجی در خاورمیانه تعریف می‌شود که منطقه‌ای مهم است. خاورمیانه به‌عنوان جبهه‌ای از ایدئولوژی اسلام‌گرای رادیکال، تهدیدی برای روسیه و متحدان آن به شمار می‌رود. درعین‌حال روسیه نقش خود را تحکیم می‌کند و دارای قدرت جهانی مسئولیت‌پذیر است که در حل مسائل امنیتی مشترک کمک می‌کند. نتایج اصلی سال 2017 در این زمینه عبارت‌اند از: آزاد‌سازی بخش درخور‌توجهی از سوریه از دست داعش با مشارکت مستقیم روسیه؛ ایجاد شرایط برای حرکت روند صلح و بازگرداندن آرامش به سوریه و همکاری روسیه با ایران در سوریه در این چارچوب ارزیابی می‌شود و دیدیم که پس از ختم مبارزه با تروریسم ولادیمیر پوتین در پایگاه نظامی سوریه خود را قهرمان و پیروز میدان اعلام کرد و سخنی از ایران به میان نیاورد.   بنا بر سیاست خارجی روسیه توافق‌نامه در زمینه افزایش مناطق، جلوگیری از درگیری‌های بین روسیه و ایالات متحده در سوریه و پیشرفت در روند صلح آستانه از دیگر موارد است. عادی‌سازی روابط با ترکیه، توسعه روابط با عربستان سعودی، برای هماهنگ‌سازی تعامل در بازار نفت و در پایان حفظ وضع موجود با توجه به برنامه هسته‌ای ایران ذکر شده است. از سرگئی ریابکوف، معاون وزیر خارجه روسیه، نقل شده که گفته کشورش خواهان حفظ توافق هسته‌ای است، اما در کنار آن معتقد است به یک توافق الحاقی نیاز است که نگرانی‌های غرب را درباره برنامه موشکی ایران و نقشش در خاورمیانه و سوریه برطرف کند. این چیزی است که ایران تاکنون در مقابل آن مقاومت کرده است. البته مورد دیگر حمله رژیم صهیونیستی به پایگاه‌های نظامی در مرز سوریه با فلسطین اشغالی است که گفته می‌شود بدون هماهنگی با روسیه نمی‌توانست امکان‌پذیر باشد. در آغاز همکاری و حضور ایران و روسیه در صحنه سوریه اگرچه هر دو در یک نقطه مبارزه با تروریسم و تقویت دولت مرکزی سوریه هم‌راستا بوده و فعالیت‌های گسترده مستشاری و فنی و عملیاتی از هوا (روسیه) و از زمین (ایران) در این صحنه داشته و هدف مشترکی را دنبال می‌کردند؛ ولی در رویارویی با رژیم اشغالگر قدس هم‌راستا و هم‌داستان نبوده‌اند. روسیه روابط بسیار نزدیکی با رژیم اشغالگر قدس دارد و ایران در مبارزه با این رژیم است. در اینجا اختلافاتی بین دو كشور وجود و بروز دارد. باید توجه داشت که علاوه بر مسئله سوریه، جمهوری اسلامی به سبب روابط نزدیک با روسیه‌ای که از سوی غرب تحریم شده است، نتوانسته است از سرمایه‌گذاری غرب و بهبود روابط در چارچوب برجام برخلاف تعهدات اروپا برخوردار شود. هرچه ایران روابط خود را با روسیه گسترده‌تر کرده و آن را به حوزه‌های امنیتی (اظهار تمایل ایران به عضویت در سازمان امنیت دسته‌جمعی)، سازمان همکاری شانگهای (اقتصادی، نظامی، امنیتی) و اتحادیه اقتصادی اوراسیا (اقتصادی) کشانده است، به همان اندازه غرب به تعهدات خود درباره سرمایه‌گذاری و عادی‌سازی روابط خود با ایران مسامحه و تعلل کرده است. در برخی از تحلیل‌ها و گزارش‌ها ایران شریک استراتژیک روسیه یا بالعکس روسیه شریک استراتژیک ایران اعلام و انتظارات روابط را بالا می‌برند؛ ولی در واقع در محافل رسمی چنین قراردادی با ایران به امضا نرسیده است.   ایران به‌عنوان یک کشور قدرتمند خاورمیانه ظرفیت‌های مناسبی برای تبدیل‌شدن به یک قدرت برتر منطقه‌ای را دارد که این ظرفیت‌ها هم مادی و هم انسانی است. اگرچه روسیه بزرگ‌ترین صادر‌کننده گاز طبیعی است؛ ولی ایران هم از نظر ذخایر اثبات‌شده گاز طبیعی، اکنون مقام اول جهان را دارد و نیازمند سرمایه‌گذاری و تکنولوژی استخراج است. اروپا هم نیاز، هم سرمایه و هم تکنولوژی دارد. ایران و اروپا می‌توانند در این معادله با هم همکاری کنند. هم تمایل و هم امکان همکاری باید به وجود بیاید. در آن صورت اروپا هم از سیطره انحصاری گاز روسیه بیرون خواهد آمد؛ هرچند این معادله به ضرر روسیه است و طبیعی است که در‌این‌باره به‌عنوان رقیب عمل کند. ذخایر اثبات‌شده نفت خام ایران 50 درصد بیشتر از روسیه است. نیروی انسانی ماهر و طبقه تحصیل‌کرده و انسجام ملی ایران از نقاط قوت این کشور است که بدون نیاز به پشتیبانی روسیه می‌تواند در عرصه بین‌الملل به ایفای نقش بپردازد. ایران از نظر علوم، تکنولوژی از نانوتکنولوژی تا هوافضا و بالستیک و هسته‌ای ایران در منطقه خود بی‌مانند است. در علوم پزشکی از سلول‌های بنیادی تا پیوند اعضا و بسیاری جهات دیگر، بیوتکنولوژی و آی‌تی ایران می‌تواند همه آنها را برای تبدیل‌شدن به قدرت به کار گیرد. ارتقای سرمایه‌های اجتماعی و حاکمیت قانون و تقویت روحیه دفاع ملی از ارکان تبدیل ایران به قدرت منطقه‌ای است.       منبع: روزنامه شرق         ]]> سیاست خارجی Wed, 06 Jun 2018 19:33:58 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3661/روسیه-ایران-برجام-می-خواهد ایران و روسیه در تقاطع برجام و سوریه http://www.iras.ir/fa/doc/note/3657/ایران-روسیه-تقاطع-برجام-سوریه مقدمه در دو هفته اخیر موضوع روابط تهران و مسکو در صدر اخبار و تحلیل های رسانه ها قرار گرفته است. سه اظهار نظر از سوی مقام های روس در باره برجام و سوریه به این موضوع دامن زده است. نخست اینکه خبرگزاری ها به نقل از دیمیتری پسکوف سخنگوی کرملین نوشته بودند: کرملین انتظار دارد که تهران خواسته‌های آمریکا برای حصول یک توافق جدید را مورد ارزیابی قرار دهد. که پس از آن، سفارت روسیه در تهران بیانیه ای درباره ترجمه نادرست اظهارات منتشر کرد. دوم، به نقل از سرگئی ریابکف معاون وزیر خارجه روسیه خبرگزاری اینترفاکس تیتر زده بود که حفظ توافق هسته ای بدون اینکه تهران امتیازاتی بدهد غیر ممکن خواهد بود. ریابکف بعدا توضیح داد که چنین تیتری در متن صحبت های او نبوده و در متن اینترفاکس هم نیامده اما آنها تیتر را اشتباه زده اند. و سوم، اظهار نظر پوتین در مورد خروج نیروهای خارجی از سوریه بود که ابتدا در متن منتشره از سوی کرملین آمده بود که او در مذاکره با اسد گفته بود همه نیروهای خارجی باید از سوریه خارج شوند. روز بعد سخنگوی وزارت خارجه در پاسخ به این پرسش که آیا این شامل نیروهای ایران و حزب الله هم می شود پاسخ مثبت داده بود.   اما مساله مهم در این وضعیت چه اتفاق های جدیدی در تعاملات تهران و مسکو افتاده است؟ و چرا رسانه ها موضوع را تنش آمیز نشان می دهند؟ واقعیت امر جدا از فضای رسانه ای چیست؟ برای بحث در این رابطه لازم است به گونه ای کوتاه اشاره ای به وضعیت روابط دوکشور داشته باشم.   وضعیت روابط در دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد و مدویدف و بخاطر قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل متحد، روابط تهران و مسکو به پایین ترین سطح خود بعد از فروپاشی رسید. اما در پنج سال اخیر در پرتو چند رویداد روابط دو کشور گسترش یافته است. روی کار آمدن پوتین و روحانی در دو کشور، تیرگی روابط روسیه و غرب بویژه پس از بحران اوکراین، آغاز مذاکرات برجام، بحران سوریه و تحرکات جدید دیپلماسی کشورمان موجب تقویت این روابط شده اند.   با وجود طیف وسیعی از بسترها و موضوعات برای همکاری دو دولت در سطوح دوجانبه، منطقه ای  و بین المللی، اما در سالهای اخیر، همکاری ها در دو موضوع سوریه و روابط اقتصادی گسترش یافته و دو عامل خارجی نیز بیش از همه بر تعاملات دو طرف تاثیر داشته است: فشار امریکا در سطح جهانی و منطقه ای و تهدید تروریسم در سطح منطقه ای و داخلی.   در عین حال، دو کشور دو نگرش و مسیر متفاوت در بسیاری از موضوعات و حتی موضوعات مهمی چون بحران سوریه و موضوع هسته ای دارند. روسیه یک قدرت جهانی با بازی درون سیستمی، با وجود آسیب پذیری و فاصله اقتصادی با امریکا( حدود یک و نیم تریلیون دلار تا ۲۰ تریلیون دلاری ) و نظامی ( بودجه ۱۰۰ میلیارد دلاری تا ۷۰۰ میلیارد دلاری)، بخاطر موازنه هراس هسته ای و وضعیت «نابودی مطمئن متقابل» ناشی از آن، اماخود را در همپایگی راهبردی با امریکا می بیند و نیز با برخورداری از عضویت دائم و حق وتو در شورای امنیت سازمان ملل متحد، یکی از پنج قدرت بزرگ جهانی ست که نظام چند قطبی و چند جانبه گرای بین المللی را یک امر حیاتی می بیند. در عین حال، روسیه نگرشی غیر ایدئولوژیک و کاملا  عملگرا به مسایل بین المللی دارد و غیر از کشورهای عضو سازمان پیمان امنیت جمعی، کشور دیگری را متحد رسمی و اعلام شده خود نمی داند. اما این به معنای نفی انواعی از ائتلافها با سایر دولتها علیه تروریسم نیست.   جمهوری اسلامی ایران اما یک قدرت منطقه ایست که نگاهی کمابیش ایدیولوژیک به مسایل بین المللی داشته و با وجود عمل گرایی خاص در برخی موضوعات، اما خط قرمزهایی برای روابط، مذاکرات و تعاملات خود ترسیم کرده و از همه مهم تر اینکه داعیه هایی فراملی و حتا فرامنطقه ای و جهانی دارد. ایران نیز همانند روسیه از یک محیط اقتصادی داخلی آسیب پذیر و محیط امنیتی منطقه ای پر تنش برخوردار است و در هر پنج منطقه امنیتی مجاور خود با چالش هایی از سوی امریکا، عربستان، اسراییل و تروریسم مواجه می باشد.  با این شرایط می توان منافع مشترک دو کشور را در موارد مهمی چون تهدید تروریسم، فشار امریکا، نظام وستفالیایی( اصول حاکمیت ملی و عدم  مداخله) و منافع وضرورتهای اقتصادی خلاصه نمود. اما عواملی چون موقعیت قدرت دو‌دولت، ایدئولوژی( نگرش ها به روابط بین المللی)، مساله هسته ای و نیز برخی مسایل منطقه ای همانند وضعیت دریای خزر و از آنها مهم تر نگرش به خاورمیانه موجب تفاوت و‌حتی اختلاف در تعاملات بین المللی و روابط انها می شود‌.   دو کشور از زمان فروپاشی اتحاد شوروی تا کنون به مدد دوری جغرافیایی و رفع نگرانی های ایران از همسایه ی ابرقدرت، بحران در مناطق مشترک آسیای مرکزی و قفقاز، فشارهای غرب و ضرورتهای روابط تجاری و اقتصادی، تعاملاتی مثبت با یکدیگر داشته اند و در مواردی چون بحران تاجیکستان در سالهای ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۴ و افغانستان دوره طالبان از۱۹۹۶ تا ۲۰۰۱ با یکدیگر همکاری امنیتی و نظامی کرده اند. روابط تجاری دو کشور هم از ۴۰۰ میلیون دلار سال ۱۹۹۱ به حدود چهار میلیارد دلار تا سالهای ۲۰۰۷ رسید اما بخاطر تحریم های بین المللی بتدریج کاهش یافت و تا سال ۲۰۱۲ به حدود یک میلیارد رسید. در دوره جدید و از سال 2014 اما این روابط از نو گسترش یافت و در حال حاضر به رقم ۳ میلیارد نزدیک شده و چشم انداز روشن تری برای آن وجود دارد؛ مگر اینکه بازگشت تحریم های شورای امنیت به آن لطمه بزند.   مسائل اساسی اما مهم ترین و در عین حال مبهم ترین حوزه روابط دو کشور بحران سوریه بوده که ایران از همان اوان بحران در ۲۰۱۲ در کنار دولت دمشق در برابر تروریستها مقاومت نموده و همه گونه کمکی را به لحاظ اقتصادی، فنی، نظامی و سیاسی از دولت به عمل آورده و روس ها نیز ابتدا با حق وتو و سپس کمک های فنی و نظامی و سرانجام از ۲۰۱۵ با اعزام هواپیماهای نظامی و گاه هم موشک های خود وارد میدان شده اند.  نتیجه این همکاری ها، موفقیت مهمی را برای جبهه ایران و روسیه و سوریه و حزب الله بدنبال داشته است.   در عین حال نباید این همکاری را چیزی بیش از یک ائتلاف یا مشارکت در برابر تروریسم دانست و تهران و مسکو برای همکاری خود محدودیتهایی چون نوع تعامل با نیروهای امریکایی و نیز نزدیکی به مرزهای رژیم صهیونیستی داشته اند و توافق آنها صرفا در کمک به دولت سوریه در برابر تروریسم بوده است. از این رو، نباید همکاری های نظامی دو کشور را در صحنه عملیاتی سوریه یک هم پیمانی همه جانبه و در همه موضوعات دانست و بلکه یک همکاری مهم یا حتا یک ائتلاف مقید به موضوع و زمان و مکان و طرف عملیات دانست.   دلایل این وضعیت هم کاملا روشن است و خبرگان روابط دو کشور در ایران هم بارها بر آن تاکید کرده اند. دو کشور با علم به وضعیت درونی خود و نیز نگرش خود به مسایل منطقه ای و جهانی، به همکاری در موضوع سوریه پرداخته اند و این همکاری با اهداف خاص و در موضوعی مشخص است. اما نگرش تهران و مسکو به معادله منطقه ای خاورمیانه و نقش و جایگاه عربستان و اسراییل بسیار تفاوت دارد. اگر چه دو طرف بر حفظ نظام وستفالیایی در منطقه و تغییر ناپذیری مرزها، حاکمیت ملی دولتها و بطور کلی ثبات منطقه ای و حفظ وضع موجود نگرش مشترکی دارند؛ اما ایران در چارچوب روابط با دولت عراق و سوریه و حزب الله لبنان و حفظ نفوذ منطقه ای خود در برابر عربستان و اسراییل حرکت می کند. ولی روسیه بر روابط با همه طرف های موجود در منطقه از ایران تا ترکیه، عربستان، اسراییل و سایر کشورها و حفظ موازنه منطقه ای تمرکز دارد.   امکان تسری همکاری تهران و مسکو در برابر تروریسم به کشور یا منطقه ی دیگر ممکن است، اما در برابر دولتهای دیگر امکان پذیر نخواهد بود و مطلقا دایره همکاری ها شامل مقابله با هیچ دولتی در منطقه و فرا منطقه نخواهد شد. لذا هر تقابلی بین ایران و امریکا و یا عربستان و اسراییل در چارچوب این توافق نخواهد بود. و همه این موارد نشان می دهد که هیچ امکانی برای یک اتحاد نظامی وجود ندارد.   موضوع دیگری که هم زمانی آن با تحولات سوریه، درک از رفتار روسیه را دشوار ساخته، پرونده هسته ای و توافق برجام و خروج امریکا از آنست. روسیه در سالهای ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۰  به ۷ قطعنامه شورای امنیت ملل متحد رای داده و در موضوع برجام تلاش نموده تا این توافق به نتیجه برسد و اینک هم نگران خروج امریکا شده و متعاقب آن خروج ایران از این توافق است. غرب غنی سازی بیش از ۵ درصد را تهدید خود می دانست و روسیه نیز بیش ۲۰  را خط قرمز خود می دانست و بعید به نظر می رسد این سیاست روس ها در مورد نگرانی از غنی سازی تغییری کرده باشد. برای روسیه حفظ ان. پی .تی در همکاری با غرب، یک اصل مهم است و طبعا بر روابط دوجانبه با هر کشوری اولویت داشته و دارد.   سمت و سوی تحولات با این مرور می توان دریافت که روابط تهران و مسکو اگر چه در سالهای 1392 تا امروز در حوزه های تجاری و سیاسی و حتی نظامی گسترش یافته اما این گسترش بر خلاف برخی دیدگاههای احساسی و غیر فنی، هرگز به معنای یک تحول ماهوی و یا اتحاد راهبردی نبوده و دو کشور با حفظ اصول سیاست خارجی خود و مواضع اساسی در مسائل منطقه در این عرصه گام نهاده اند. ایران و روسیه واقعا تهدید هم نیستند، منافع مشترکی دارند و بر مبنای آن فعالیت می کنند. منافع متعارضی هم دارند که طبعا در پرتو آن همکاری ها مسکوت گذاشته شده است.   آنچه هم که در فضای رسانه ای مطرح است گاه از تعادل و درک منطق واقعی روابط دور می شود. رسانه ها ضمن دقت در اطلاع رسانی و تحلیل دقیق وقایع اما باید مواظب یک جریان تخریب روابط خارجی ایران باشند. اخیر حسین موسویان استاد دانشگاه پرینستون و دیپلمات ارشد سابق در امور هسته ای ایران در مطلبی اشاره کرده بود که یکی از ارکان سیاست عربستان و اسراییل و امارات علیه ایران، جدا کردن ایران از سایر دولتها و از جمله روسیه و ایجاد اختلاف آن با ایران است. این موضوع می تواند نشان دهد که جدا از واقعیات غیر قابل انکار در روابط دو طرف، اما گاه هم پشت سر تحریف ها و ترجمه های غلط سخنان طرف روس و برخی تفسیر های تند از آنها در این روزها می توان با اندکی بد بینی یک خط و ربط حساب شده را ملاحظه نمود که هدفش انزوای بیشتر کشور به نام روس ستیزی ست.   اینکه میان ایران و روسیه اختلافات مختلفی حتی بر سر بحران سوریه  وجود دارد یک واقعیت است؛ همانند اختلاف هر دو کشور دیگری. مگر اینک اعضای ناتو بر سر برجام با امریکا اختلاف ندارند؟ اما تصور اینکه ایران در سوریه و سایر موضوعات دست بسته است و روسیه با کارت ایران بازی می کند! به ایران خیانت می کند! ایران را می فروشد و مطالبی از این قبیل، نه با فهم درست از روابط بین الملل سازگار است و نه با موقعیت منطقه ای ایران. مفروض این مفاهیم انفعال ایران و دست بسته بودن آنست.   آنچنانکه در فراز های دیگری اشاره شد در  ایران دو نگاه غلط در  رابطه با روابط با روسیه هست: عده ای فکر می کنند که می شود از نارضایتی روس ها از غرب، برای ایران یک اتحاد نظامی و امنیتی درست کرد. در مقابل هم، مدام از عدم امکان همکاری با روسها و مخاطرات آن تبلیغ می شود. در حالی که در یک سیاست خارجی منطقی و چند جانبه گرا و موازنه جو، می توان از فرصت های هر روابطی بهره گرفت و از مخاطرات آن نیز دوری نمود.  نه مسکو و نه پکن و نه هیچ دولتی امکانی اساسی برای مقابله با دولتهای قدرتمند در اختیار ایران قرار نمی دهند. از این رو، در وضعیت امکان ناپذیری اتحاد ها، نگاه به کشورهای دیگر عمدتا باید در چارچوب همکاری های مشترک معمول  باشد.  تجربه هم نشان داده که دوره های مناسب برای روابط خوب با چین و روسیه، زمانهایی ست که دست ایران در تعامل با غرب خالی نبوده است. و گرنه می شود دوره سیاست شرق گرای سالهای ۲۰۰۵ تا  ۲۰۱۲ که هفت قطعنامه علیه ایران در شورای امنیت با رای مثبت شرقی ها تصویب شد.   نتیجه گیری هم زمانی تحولات مربوط به برجام و سوریه و اظهارات برخی مقام های روسیه به تحلیل ها و تفسیرهای متفاوتی دامن زده که وجه اشتراک بیشتر آنها حرکت روسیه به سوی رقبای ایران همانند اسراییل است و این موضوع بویژه پس از دیدار نتانیاهو از مسکو پر رنگ تر شده است. این موضوع با توجه به حملات موشکی امریکا و بریتانیا و فرانسه به برخی مراکز در سوریه و حملات اسراییل به پایگاههای ایرانی، فضایی ضد روسی را در ایران دامن زده که برخی حتی روابط معمول با روسیه را نیز بدبینانه می نگرند.   طبعا در چنین بزنگاههای مهمی نمی توان این تعبیر ها و تفسیرهای شکل دهنده افکار عمومی را نادیده گرفت. انتظار طرف ایرانی و بویژه افکار عمومی در ایران آنست که در شرائط خروج امریکا از برجام و درگیری های ایران و اسراییل در صحنه سوریه، دولت روسیه کوته نگرانه به روندها و صحنه سیاسی منطقه ای و بین المللی نظر نکند و  در تقاطع چنین حوادث مهمی بدنبال منافع کوتاه مدت اما در عمل زیانهای بلند مدت نباشند.   اینکه همه دنبال منافع ملی خود باشند امری کاملا پذیرفته است اما این منافع را نباید امری کوتاه مدت و تنگ چشمانه دید و بلکه منافع واقعی ملتها در پایداری بر سر اصول و اهداف و همکاران روزهای سخت است و آنچه که در تجربه دهه های گذشته نشان داده شده اینست که جمهوری اسلامی ایران ضمن حفظ استقلال عمل خود، اما چندان هم دست بسته نخواهد بود و با وجود دوره های دشوار در عرصه سیاست خارجی، اما ایران سکان استقرار و ثبات منطقه است و بدون این نقطه استقرار و ثبات، امنیت منطقه دستخوش سیاست های ناپایدار برخی بازیگران کم وزن و کم اهمیت خواهد بود که طبعا نمی تواند دامنه آن فقط به خاورمیانه محدود بماند.   طبیعی است که جمهوری اسلامی ایران هم منافع ملی خود را بر هر موضوع دیگری برتر می داند اما در نگرش و منطق ایرانی، منافع ملی تعارضی با منافع مشترک منطقه ای و بین المللی نداشته و بلکه منفعت واقعی و حیاتی و دیرپای ملت ایران در پیوندی ناگسستنی با ملتهای منطقه قرار داشته و گذر ایام و تحولات زود گذر نمی تواند نقش بنیادین دولتهای اصیل و ریشه دار و مقاوم بر سر اصول و اهداف مشترک را خدشه د ار سازد.   ایران همواره نقشی سازنده در مناطق مجاور خود داشته و این نقش در راستای امنیت و ثبات منطقه ای بوده است و تنها دولتهایی با این نقش آفرینی مشکل داشته اند که از استقلال عمل کشورهای منطقه مشکل داشته اند. نگرانی از نقش منطقه ای ایران یک سیاست امریکایی و اسراییلی ست و منطقا دولت روسیه نباید در دامی بیفتد که در صورت به نتیجه رسیدنش، اولین بازنده آن خواهد بود. نویسنده: دکتر جهانگیر کرمی، دانشیار دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران و عضو شورای علمی ایراس     ]]> دکتر جهانگیر کرمی سیاست خارجی Tue, 29 May 2018 19:29:21 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3657/ایران-روسیه-تقاطع-برجام-سوریه همسایگان در گفتمان سیاست خارجی مقام معظم رهبری؛ با محوریت منطقه اوراسیا http://www.iras.ir/fa/doc/report/3644/همسایگان-گفتمان-سیاست-خارجی-مقام-معظم-رهبری-محوریت-منطقه-اوراسیا سمینار «همسایگان در گفتمان سیاست خارجی مقام معظم رهبری؛ با محوریت منطقه اوراسیا» توسط موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) و با همکاری دانشگاه علامه طباطبایی و موسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی (دفترحفظ و نشر آثار آیت الله خامنه‌ای) در تاریخ 24 اردیبهشت 1397 در سالن شهید بهشتی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی در قالب دو پنل برگزار شد که محورهای آن عبارت بودند از: گفتمان سیاست خارجی مقام معظم رهبری، سیاست همسایگی در گفتمان سیاست خارجی مقام معظم رهبری، رویکرد فرهنگی- تمدنی مقام معظم رهبری نسبت به اوراسیا و نگاه مقام معظم رهبری: ژئوپلتیک راهبردی منطقه اوراسیا که سخنرانان این همایش در قالب این موضوعات به طرح مباحث خود پرداختند. در پنل نخست که بیشتر با حضور اساتید دانشگاه برگزار شد، طرح مباحث نظری مورد توجه قرار گرفت و در پنل دوم غالب مباحث، به حوزه‌های عملیاتی‌تر اختصاص یافت.   در ابتدای این سمینار جناب آقای دکتر داوود کیانی، رئیس موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) ضمن تشکر از دانشگاه علامه طباطبایی به دلیل میزبانی این سمینار و تشکر از موسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی به دلیل نقش مهم در ایده‌پردازی این نشست ابراز امیدواری کرد که این سمینار پیش‌درآمدی برای برنامه‌ها و احتمالا کنفرانس‌های بین‌المللی در این حوزه باشد. وی در رابطه با این سمینار به دو جنبه اشاره کرد که به نوعی بیانگر جدیدبودن موضوع آن است. جنبه نخست آن، مقوله همسایگی و گفتمان همسایگی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران است که تا کنون توجه چندانی به آن نشده است و از این منظر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران را قابل نقد ارزیابی کرد. وی در ادامه به دو دیگاه در سیاست خارجی ایران اشاره کرد. یک دیدگاه که معتقد است ایران به دلیل موقعیت ژئوپلتیکی و همسایگانی که عموما دولت‌های ورشکسته، ضعیف و در حال توسعه هستند و از این رو، از این محیط همسایگی امنیت و توسعه برای کشور به ارمغان نمی‌آید، بنابراین ایران باید با توجه به تجربه‌ای که از ابتدای قرن نوزدهم در بازی سیاست بین‌الملل دارد منافع خود را در سپهر سیاست بین‌الملل پیگیری نماید.   اما دیدگاه دوم اهمیت روابط با همسایگان را در نظر می‌گیرد. این استاد دانشگاه در این رابطه به این نکته اشاره کرد که ایران از طریق مرزهای خاکی و آبی با 15 کشور همسایه است و ما باید در هر صورت باید با این کشورها کار کنیم. روابط حسنه با همسایگان می‌تواند توسعه داشته باشد، اما عدم رابطه یا کم‌اعتنایی به همسایگان می‌تواند عواقب امنیتی زیادی در پی داشته باشد.       دکتر کیانی سخنان خود را با طرح مطالبی در خصوص دیدگاه‌های مختلف نسبت به اهمیت آسیای مرکزی در کل و در سیاست خارجی ایران ادامه داد و گفت برخی از تحلیلگران ایرانی معتقدند آسیای مرکزی در مقایسه با دیگر مناطق از اهمیت چندانی برخوردار نیست و برخی دیگر با این نظر مخالفند. وی همچنین در ذیل این مطلب به اهمیت خاورمیانه و درهم‌تنیدگی این منطقه با مقوله‌های قدرت و امنیت ملی ایران و ضرورت توجه و عدم امکان غفلت از آن اشاره کرد و گفت این اهمیت این ذهنیت را برای برخی از تحلیلگران ایجاد کرده که اساسا سیاست خارجی ایران در ذیل خاورمیانه تعریف می‌شود، اما این نقد به دلیل اهمیت موضوع خاورمیانه و ارتباطی که این منطقه با موضوع قدرت و امنیت ملی ایران دارد، وارد نیست. در عین حال، نکته اینجاست که آسیای مرکزی اگرچه بحث قدرت و امنیت ملی ما نیست اما با توسعه ملی ما در ارتباط است. وی از آسیای مرکزی و درکل اوراسیا به عنوان منطقه‌ای یاد کرد که می‌تواند هدایتگر توسعه اقتصادی کشورمان باشد.   این سمینار با سخنرانی جناب آقای دکتر ابوذر ابراهیمی ترکمان، رئیس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی  به‌عنوان مهمان ویژه و سخنران افتتاحیه، کار خود را آغاز کرد. وی در ابتدای سخنان خود ضمن اشاره به تجربیات کاری چندین ساله خود که در منطقه اوراسیا بوده به طرح مقوله همسایگی پرداخت و گفت در رابطه با کشورها، ما اختیاری در گزینش این امر نداریم و ممکن است سال‌ها هیچ تغییری هم در این رابطه صورت نگیرد. رئیس سازمان فرهنگ ارتباطات اسلامی در ادامه به ویژگی مهم ایران در مقوله همسایگی اشاره کرد و در این رابطه اظهار داشت ایران این فرصت را در اختیار دارد که مرزهای فرهنگی ما از مرزهای جغرافیایی ما بسیار گسترده‌تر است. ابراهیمی ترکمان در ادامه افزود چون ما قدرت تغییر در همسایگان را نداریم پس باید به قدرت تعامل فکر کنیم و بتوانیم با همسایگانمان در مسائل مشترک تعامل داشته باشیم. بعد از فروپاشی شوری بسیاری از این جمهوری‌ها که الان از همسایگان ما هستند اصرار به ایجاد رابطه با ما داشتند، اما در ما نگاه تحقیرآمیزی نسبت به برخی از آن دولت‌ها رخ داد که هنوز هم آثار آن ادامه دارد و باید تلاش کنیم که نگاه تحقیرآمیزی که در آن زمان روی داده و روابط ما را تحت تآثیر قرار داد جبران نماییم. وی بر این نکته تأکید کرد که نباید احساسات همسایگانمان را تحریک کنیم، به ویژه دولت‌های نوپایی که پس از فروپاشی شکل گرفته‌اند و به دنبال اثبات هویت ملی خود می‌باشند به دنبال این هستند که عناصر هویت ملی آنها را به رسمیت شناخته شود، که ما تا حدودی از این امر غافل هستیم.   دکتر ابراهیمی ترکمان در ادامه مباحث خود به اهمیت مقوله فرهنگ در مسئله روابط با همسایگان پرداخت و در این رابطه به جنگ هشت ساله ایران عراق و در عین حال بهبود روابط دو کشور در شرایط کنونی اشاره نمود. به عقیده وی قدرت اشتراکات مذهبی و فرهنگی بود که توانست زخم‌های میق بین ایران و عراق را به این سرعت ترمیم نماید.   وی در ادامه، ضمن اشاره به دیدگاه رهبری در روابط خارجی و اهمیت شرق در مقابل غرب از دیدگاه ایشان و اولویت‌دادن به همسایگان، به ویژگی‌های ایران در حوزه همسایگان پرداخت. نخست آنکه، ایران در رابطه با همسایگان خود قدرت تأثیرگذاری بالایی دارد. ایران از حیث داشته‌های فرهنگی، چه از نظر شعر و ادب، عرفان و هنر از غنای زیادی برخوردار است و از حیث عقبه فرهنگی دست برتری نسبت به همسایگان خود دارد. در حالی که کشورهایی که از این حیث دچار فقر هستند گاهی مشاهیر کشورهای دیگر را به نام خود مصادره می‌کنند. از این حیث، مواد خام و پایه‌های مستحکم برای ایجاد روابط با همسایگان در کشور ما قوی است. با آسیای مرکزی بیش از 1000 کیلومتر مرز مشترک داریم و تنها جایی که ممکن است در آینده سه کشور ایران، روسیه، چین را درگیر کند و نقطه تلاقی آنها باشد آسیای مرکزی است. لذا اگر این منطقه ناامن شود همه این کشورها متضرر خواهند شد.   دکتر ابراهیمی ترکمان روابط فعلی ایران با آسیای مرکزی را مطلوب ندانست و تصریح کرد ما به خاطر مسائل ناچیز و بی‌ارزش روابط با همسایگانمان را محدود کرده و تنزل دادیم. وی همچنین مهمترین دلیل تقویت روابط با همسایگان را قرارگرفتن ما در دایره امنیت ملی این کشورها و قرارگیری این کشورها در دایره امنیت ملی ایران دانست، لذا اگر به هر دلیلی روابط ما با همسایگانمان دچار تنش شود مطمئنا ما آسیب‌پذیر خواهیم بود. وی همچنین افزود، در دوره‌ای تعداد زیاد دانش‌آموختگان ما در غرب در یک دوره‌ای، موجب شد نگاه ما از شرق تقریبا برچیده شود. خوشبختانه وزارت امورخارجه در سال‌های اخیر و به خصوص در دوره آقای ظریف سعی در برقراری توازن در روابط با شرق و غرب کرده است. پنل نخست این سمینار، با مدیریت جناب آقای دکتر ابوالحسن شیرازی و با سخنرانی آقایان دکتر محمدباقر خرمشاد (استاد دانشگاه علامه طباطبایی)، دکتر ابراهیم برزگر(استاد دانشگاه علامه طباطبائی)، دکتر سیدرضا موسوی نیا (استادیار دانشگاه علامه طباطبائی) و دکتر پاک آیین (سفیر سابق جمهوری اسلامی ایران در جمهوری آذربایجان) پیرامون مولفه‌های گفتمان سیاست خارجی مقام معظم رهبری برگزار شد.   اولین سخنران این پنل جناب آقای دکتر محمد باقر خرمشاد بود که به تبیین سیاست همسایگی پرداخت. قسمت‌های مهم سخنان ایشان بدین شرح است: «بحث همسایگان امروزه در سیاست خارجی کشورها به قدری مهم شده که ادبیاتی را با عنوان سیاست همسایگی شکل داده است. شاید همه کشورها سیاست همسایگی منسجمی نداشته باشند اما دارای سیاست همسایگی هستند. از طرفی همسایگی در روابط بین کشورها مثل روابط انسان‌ها نیست که قابل تغییر باشد. برای کشورها چنین امکانی وجود ندارد و کشورها ناگزیر باید با هم کار کنند. همین گریزناپذیری امر سیاست همسایگی را مطرح می‌کند. کشورها اتحادیه اروپا کارهای علمی خوبی در این رابطه انجام داده‌اند. در میان کشورها چین به عنوان یک کشور در حال گسترش و روسیه به عنوان ابرقدرتی که کشورهای متعددی که قبلا جزئی از آن بودند و الان از آن جدا شده‌اند و همسایه روسیه هستند از سیاست همسایگی برخوردارند. از جمله کشورهایی که لازم است امروز سیاست همسایگی داشته باشد ایران است. البته همه کشورهایی که مثل ما همسایگان زیادی دارند علاوه بر سیاست همسایگی باید سیاست بسیطی هم داشته باشند، یعنی ما علاوه بر سیاست همسایگی که تکلیف ما را با هر یک از کشورهای همسایه روشن می‌کند باید سیاست منطقه‌ای همسایگی هم داشته باشیم. به این معنا که با مجموعه آسیای مرکزی، قفقاز، شبه قاره، خلیج فارس و ... چگونه رفتار کنیم و چه خط مشی‌ای را اعمال نماییم. در قالب سیاست همسایگی مباحثی از جمله اصول سیاست همسایگی نیز مطرح می‌شوند. تعدادی از این اصول شاید انتزاعی باشند اما برخی از آنها محصول تجربه کسانی است که سیاست همسایگی داشتند و چون موفقیت‌آمیز بوده تبدیل به اصل شده است. برخی از این اصول را می توان بدین شرح برشمرد: سیاست همسایگی باید کلان نگر و همه‌جانبه باشد؛ هارمونی لازم را با رویکرد کلان کشور داشته باشد و ذیل سیاست خارجی کلان کشور تعریف شده باشد؛ متکی بر بهره‌گیری از همه ظرفیت‌های کشور برای برقراری پیوند با همسایگان به صورت دوجانبه و همچنین پیوند با همسایگان به صورت چندجانبه و به عبارتی در قالب‌های منطقه‌ای یا ائتلاف باشد؛ در سیاست همسایگی تجربه نشان داده اولویت با همکارهای اقتصادی است و پس از آن همکاری‌های سیاسی، فرهنگی و امنیتی حائز اهمیت هستند(البته این رتبه‌بندی می‌تواند بر حسب کشورها و همسایگانشان متغیر باشد) ولی جهت پایدارشدن روابط در بعد سیاسی، فرهنگی و امنیتی روابط اقتصادی لازم است؛ علاوه بر این سیاست همسایگی باید مبتنی بر رعایت تمامیت ارضی خود آن کشور و کشورهای همسایه باشد؛ این امر برای ایران که از تعداد همسایگان زیادی برخوردار است در درجه اول اهمیت قرار دارد. کشورهای همسایه شمالی ما نیازمندند به خلیج فارس راه یابند، کشورهای جنوبی هم به بازارهای شمال نیازمندند. به عنوان مثال آسیای مرکزی توجه بسیاری از کشورها از جمله هند و چین را برانگیخته است. بنابراین توجه به همسایگان برای ایران به دلایل موقعیت جغرافیایی، ژئوپلتیکی و ژئواستراتژیکی آن حائز اهمیت است. علاوه بر این، ایران در جایی واقع شده که منابع انرژی یا در خود ایران یا در بخش شمالی و یا جنوبی آن است و بخش مهمی از تأمین انرژی جهان از این ناحیه صورت می‌گیرد. در نتیجه ایران و همسایگانش اهمیت جهانی پیدا می‌کنند. مبحث بعدی نیازمندی دو اقتصاد نوظهور مثل چین و هند به انرژی است. در دوره جدید باوجود آنکه امریکایی‌ها به نفت شیل دست پیدا کردند، با این حال اقتصادهای نوظهوری داریم که به انرزی نیاز دارند.  نکته بعدی بحث تحریم‌هاست. اگر قبل از تحریم‌ها ما به همسایگانمان نیاز داشتیم امروزه در شرایط تحریم این مسئله اهمیت بسیار بیشتری می‌یابد. اگر جمعیت همسایگانمان را درنظر بگیریم، می بینیم که بازار چندصد میلیونی این همسایگان، هم به عنوان بازار مصرف و هم تأمین‌کننده مواد اولیه نقش شش‌های حیاتی برای ما دارند.»   در ادامه این پنل، دکتر ابراهیم برزگر از دیگر اساتید دانشگاه علامه طباطبایی سخنرانی خود در رابطه با سیاست خارجی با دستمایه‌های اندیشه‌های سیاسی ارائه داد. به عقیده وی اندیشه‌های سیاسی در مراحل بعد می‌تواند به سیاستگذاری تبدیل شوند. در رابطه با رهبران جمهوری اسلامی نیز  به عنوان مثال مقابله با ظلم و عدالت‌طلبی که یک آموزه فقهی است تبدیل به اصلی در سیاست خارجی می شود. رهبران ما چون افراد مذهبی هستند، اعتقادات مذهبی آنها در تحلیل سیاسی و به دنبال آن در سیاست‌گذاری و سیاست خارجی آنها ترجمه می‌شود.   وی در ادامه سخنان خود تصریح کرد رهبران ما ضمن آنکه در تحلیل سیاسی از آیات و روایات قرآنی و اسلامی استفاده می‌کنند، از اطلاعات و داده‌های خبری و تحلیلی روز بهره می‌گیرند، از تجربه خود نیز استفاده می‌کنند، استنتاج عقلی هم دارند.   دکتر برزگر ضمن اشاره به اینکه در سیاست همواره دشمنان و دوستانی وجود دارند، افزود دشمنان ما رژیم صهیونیستی و امریکا هستند و دوستان ما همسایگان و بعد کشورهای دوست. امام (ره) از لفظ شیطان برای دشمنان استفاده می‌کنند. در واقع ایشان قواعد رفتاری شیطان را آنگونه که در قرآن آمده به امریکا تعمیم می‌دهند.   دکتر برزگر سپس به بحث همسایگان در دیدگاه امام و رهبری پرداخت. به عقیده وی، این امر در دیدگاه امام و رهبری حائز اولویت است. به خصوص در مورد آسیای مرکزی و قفقاز؛ رهبری نسبت به همسایه‌های شمالی و جنوبی با دو ادبیات عاطفی متفاوت صحبت می‌کنند. برای همسایه‌های شمالی تعبیر عاطفی خویشاوند را به کارمی برند که چیزی بالاتر از همسایه است. شاید این امر به عقبه تاریخی آنها بر می‌گردد که زمانی جزء ایران بودند. دکتر برزگر در پایان تأکید کرد آنچه در رابطه با همسایه‌های شمالی و آسیای مرکزی مهم است این است که ما باید نیاز آنها را که هویت‌سازی و دولت ملت‌سازی است درک کنیم، چرا که اگر این کشورها در تعاملاتشان با ما احساس تهدید هویتی داشته باشند نمی‌توانند ارتباط نزدیکی با ما برقرار نمایند.     سخنران بعدی این پنل جناب آقای محسن پاک آیین سفیر سابق جمهوری اسلامی ایران در جمهوری آذربایجان بود که سخنرانی خود را به تبیین اقتصاد مقاومتی و سیاست خارجی جمهوری اسلامی در منطقه اوراسیا اختصاص داد. پاک‌آیین سخنان خود را با استناد به بیانات امام و رهبری در حوزه‌های مختلف مربوط به روابط خارجی و به خصوص همسایگان پیش برد. خلاصه‌ای از سخنرانی ایشان بدین شرح است: «حضرت امام معتقد بودند در روابط با کشورهای دیگر جهان دشمنی‌ها باید کاهش یابد و بر دوستی تأکید شود. ایشان به مسئولین وقت گوشزد می‌کردند که اولویت اول ایران در سیاست خارجی باید برقراری روابط خوب با همسایگان باشد و اولویت دوم را نیز برقراری روابط پایدار با کشورهای اسلامی می‌دانستند.» «اصول و مبانی سیاست خارجی در اندیشه سیاسی رهبر انقلاب نیز منبعث از همان سیاست‌های امام خمینی (ره) است. ایشان همانند امام راحل معتقد به برقراری و توسعه روابط با کشورهای جهان بوده و ضمن استثناکردن امریکا و رژیم صهیونیستی، تقویت روابط با کشورهای دیگر را در چارچوب منافع ملی توصیه می‌کردند. «گشودن چتر دیپلماسی بر همه جهان» و «تمرکزنکردن بر روابط با چند کشور محدود» از دیدگاه‌های رهبر انقلاب در زمینه سیاست خارجی است که اهمیت روابط با همسایگان را مضاعف ساخت (4 شهریور 1396). توسعه پیوندهای راهبردی با همسایگان در سیاست‌های کلی «اقتصاد مقاومتی» که در 30 بهمن 1392 از سوی مقام معظم رهبری ابلاغ گردید مورد تأکید قرار گرفته است. علاوه بر این، وجود اعتماد متقابل در کشورها معمولا موجب ایجاد و تقویت اراده آنها برای توسعه روابط همه‌جانبه می‌گردد. در تئوری سیاست همسایگی، پیوند اقتصادی ارتباط مستقیمی با پیوند امنیتی دارد و در واقع حلقه اتصال ایجاد امنیت با همسایگان است که این امر در بیانات رهبر انقلاب در دیدار با جمعی از فرماندهان و کارکنان ارتش در تاریخ 30/01/1394 مورد تاکید قرار گرفته است. به فرموده ایشان «جمهوری اسلامی برای هیچ کشوری تهدید نیست؛ ما برای همسایه‌های خودمان هم هیچ وقت تهدید نبودیم، چه برسد به جاهای دوردست... نکته پایانی اینکه همسایگان ایران در حوزه اوراسیا به دنبال مقاوم سازی اقتصاد و کاهش وابستگی به درآمدهای نفتی هستند و تقویت سیاست همسایگی موجب بهره‌گیری از ظرفیت‌های متقابل سرزمینی بر اساس دیپلماسی برد-برد است. یعنی هم همسایگانمان از ما بهره‌مند شودند و هم ما از آنها و اینکه کارها را بر اساس احترام متقابل و همکاری متقابل پیش ببریم. تقویت اعتماد در همکاری‌های دوجانبه زمینه همکاری سه‌جانبه و چندجانبه را فراهم می‌آورد که می‌تواند اهداف اقتصاد مقاومتی را محقق سازد. سیاست همسایگی متکی بر ظرفیت‌های تکمیلی است. یعنی همسایگان نیازهای خود را در گسترش همکاری با یکدیگر تأمین کرده و در یک محیط امن، اقتصاد خود را مقاوم می‌سازند. در این بین، همه نهادهای مرتبط با روابط خارجی باید به اهمیت این موضوع توجه نمایند. ضمنا موازی‌کاری یا رقابت غیرضروری در رابطه با همسایگان می‌تواند حرکت ما در جهت تقویت سیاست همسایگی را کند نماید.»   سخنران پایانی این پنل، دکتر سیدرضا موسوی نیا بود که موضوع نظریه همسایگی به عنوان یک گرنداستراتژی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران به خصوص در حوزه آسیای مرکزی و قفقاز و تأکید رهبران ایران بر عدم حضور قدرت‌های بزرگ در منطقه را ارائه نمود. وی به تبیین مفهوم همسایه و همسایگی و رابطه همسایگی و هژمونی پرداخت. همچنین به سوالات که آیا همسایگی می‌تواند به عنوان یک استراتزی برای سیاست خارجی کشور باشد یا نه و آیا همه کشورها می‌توانند سیاست همسایگی را به عنوان یک گرنداستراتژی برای خود تعریف نمایند یا خیر، آیا چنین امکانی برای ایران وجود دارد، آیا این گرنداستراتژی یک دستور ایدئولوژیک است یا یک الزام ژئواستراتژیک و ژئوکالچر پاسخ داد.   دکتر موسوی نیا اظهار داشت: «روابط با همسایه آغاز سیاست خارجی کشورهاست. روابط با همسایه مقدم بر منطقه‌گرایی تعریف می شود. اما در دیسیپلین روابط بین‌الملل  توجه کمی به همسایه و همسایگی شده است. لذا برخی روابط امریکا را صورت‌بندی علمی روابط قدرت‌های بزرگ می‌دانند. از این رو، امنیت بین‌الملل را امنیت قدرت‌های بزرگ و سیاست بین‌الملل را سیاست قدرت‌های بزرگ ارزیابی می‌کنند. اما همسایگی اتفاقا نقطه مقابل این دیسیپلین قرار گرفته روابط بین‌الملل را تکمیل می‌کند، روابطی که از سطح خرد آغاز می‌شود. یعنی روابط کشورها با یکدیگر موجب منطقه‌گرایی و سپس منطقه‌گرایی روابط بین‌الملل و دیسیپلینی را تعریف می‌کند. اما مفهوم همسایگی با همسایه متفاوت است. همسایه ناظر بر بعد جغرافیاست. اما همسایگی ناظر بر بعد فرهنگی است که بعد انسانی دارد.»   دکتر موسوی نیا نظریه همسایگی را به معنای جاری شدن قدرت و ظرفیت‌های فکری و فرهنگی یک دولت در بیرون از حوزه خود دانست که دارای ویژگی‌هایی بدین شرح است: کثرت به ذات دارای اصالت است. امنیت هر کشور در گرو امنیت همسایگان است که این ویزگی در نقطه مقابل دیسیپلین روابط بین‌الملل که امنیت هر کشور را در گرو کاهش امنیت همسایگان تعریف می‌کند، قرار دارد. در نظریه همسایگی منفعت‌طلبی، نفوذ، بهره‌مندی مادی و پرستیژ وجه مسلط نیست اگرچه وجود دارد. در نظریه همسایگی نفوذ، نفوذِ متقابل است. این نفوذ هم کم هزینه است، هم پرفایده و هم بادوام است و حس امنیت را گسترش می‌دهد. در نظریه همسایگی مشارکت فی نفسه هدف است، در حالی که در دیسیپلین روابط بین‌الملل یک وسیله برای برتری‌طلبی و افزایش قدرت تعریف می‌شود. اصل اعتمادورزی است نه اعتمادسازی، ضرورت نقش‌دادن به همسایگان از دیگر ویزگی‌های نظریه همسایگی است. در این نظریه هر دولت قدرتمند منطقه‌ای که استقلال و آزادی بیشتری برای دولت‌های منطقه خود قائل باشد به همان میزان بیشتر مالک آینده حواهد بود. و بالاخره برخلاف ارزش‌های حاکم بر پارادایم دولت ملت بزرگترین نیاز دیپلماسی کشور در نظریه همسایگی نیل به خرسندی و رضایت جوامع کوچک منطقه است. اما معدود کشورهایی هستند که می‌توانند نظریه همسایگی را به عنوان یک گرنداستراتژی برای خود تعریف کنند. کشوری می‌تواند با نظریه همسایگی سیاست خارجی خود را سامان دهد که مرجعیت بالای فرهنگی در منطقه خود داشته باشد، از ظرفیت‌های بالای فکری و انسانی برخوردار باشد، تاریخ ممتد اثرگذاری و هدایتگری نسبت به منطقه پیرامون خود داشته باشد و در نهایت از جذابیت‌های فرهنگی و تمدنی برخوردار باشد. از این منظر، چین، مصر، ایران و ایتالیا از جمله کشورهایی هستند که مستعد بکارگیری از نظریه همسایگی به عنوان یک گرند استراتژی برای خود هستند. اما چگونه می‌شود با بکارگیری این گرنداستراتژی به اعتلا یا قدرت دست یافت. این هدف در صورتی محقق خواهد شد که کشورهای پیرامونی به برتری و سیادت یک کشور اذعان نمایند، اما این برتری از طریق ایجاد ترس و هزمونی نیست؛ چراکه در نظریه همسایگی شرط تبدیل شدن به یک قدرت منطقه‌ای عمل نکردن به مثابه یک قدرت منطقه‌ای است که در نقطه مقابل هژمونی که اغلب بر تقویت مولفه‌های مادی (از قبیل تقویت قدرت نظامی) تأکید دارد، قرار می‌گیرد، در اینجا تأکید بر بن‌مایه‌ اصلی مولفه‌های فرهنگی است. در این میان، ایران هم به واسطه قدرت فرهنگی و تمدنی خود، وجود اعتماد به نفس برای ایفای چنین نقشی در میان نخبگان و رهبران ج.ا.ایران، فرهنگ اعطاگری ایران در طول تاریخ و به خصوص پس از جمهوری اسلامی، تأکید ج.ا.ایران بر ثبات منطقه‌ای و عدم مداخله قدرت‌های بزرگ می‌تواند همسایگی را به خصوص در منطقه آسیای مرکزی و قققاز عنوان یک گرنداستراتژی تعریف نماید. اگر ما راهبرد همسایگی را به عنوان راهبرد ایده‌آل تعریف کنیم، این ایده‌آل دست‌یافتنی است، اما هزمونی به دلیل تعارضات ایدئولوژکی موجود و مزیت‌های محدود مادی برای ایران قابل دستیابی نیست. بنابراین، از این زاویه تأکید امام (ره) بر اخوت و تأکید رهبری بر امت اسلامی و همچنین تأکید عدم مداخله قدرت‌های بزرگ صرفا یک دستور ایدئولوژیکی نیست، بلکه یک الزام است. مزیت ایران در این است که قدرت‌های منطقه‌ای در منطقه نباشند تا انرژی فرهنگی و تمدنی ایران در منطقه آزاد شود؛ در این شرایط ایران می‌تواند یک ریش سفید منطقه‌ای باشد. برای ایران مهم است که بر همسایگان خود نفوذ داشته باشد اما این نفوذ با عکس‌العمل مواجه نشود.   پنل دوم با موضوع «حوزه کارکردی گفتمان سیاست خارجی مقام معظم رهبری در منطقه اوراسیا» با مدیریت جناب آقای دکتر هادی آجیلی و سخنرانی آقایان دکتر سید رسول موسوی (سفیر سابق جمهوری اسلامی ایران در تاجیکستان)، دکتر علیرضا بیگدلی (سفیر سابق جمهوری اسلامی ایران در ترکیه)، آقای محمدرضا فرقانی (سفیر سابق جمهوری اسلامی ایران در ترکمنستان) و همچنین دکتر محمدرضا دهشیری استادیار دانشکده روابط بین‌الملل  وزارت امور خارجه دنبال شد.   در ابتدای این پنل جناب آقای دکتر سید رسول موسوی سفیر سابق جمهوری اسلامی ایران در تاجیکستان به طرح مباحث خود با موضوع رویکرد مقام معظم رهبری به بحران های اوراسیا پرداخت. موسوی سخنان خود را با تأکید بر اهمیت منطقه آسیای مرکزی و قفقاز در دستور کار وزارت امور خارجه در دوران ج.ا. ایران آغاز کرد. دکتر موسوی در ادامه به یافته‌های پژوهش خود که بر اساس جستجوی برخی کلیدواژه‌های مرتبط با همسایگان و میزان فراوانی آنها در سایت رسمی مقام معظم رهبری، به تبیین دیدگاه مقام معظم رهبری در رابطه با موضوع یادشده پرداخت. کلیدواژه های مورد اشاره وی عبارتند از: همسایه: 692، همسایگان و همسایگی: 376 و هر یک از همسایه های ایران نیز به ترتیب فراوانی در سایت مذکور عبارت بودند از: عراق: 1278، شوروی: 396، روسیه: 131، افغانستان: 462، بحرین: 383،  پاکستان: 277، جمهوری آذربایجان: 160، کویت: 141، عربستان: 102، ترکیه: 73، قطر: 34، ترکمنستان: 21، امارات: 17، قزاقستان: 15، ارمنستان: 10، عمان: 6. علاوه بر همسایگان، کلیدوازه های تاجیکستان: ،57 چچن: 9  و قره‌باغ: 7 مورد. موسوی در ادامه به تحلیل محتوای این داده‌های کمی در سه چارچوب کلان پرداخت. از نگاه وی حوزه نخست اسلام و مسلمین و در کل جهان اسلام و به عبارتی همسایگانی که در چارچوب جهان اسلام قرار می گیرند می‌باشد که در بیان رهبری در ذیل حمایت بشردوستانه و حمایت از مظلومان مد نظر قرار می‌گیرد، رده بعدی حوزه تمدنی، زبان فارسی و نوروز است که در این رابطه طبق بیانات رهبری توجه به هویت و اهمیت همگرایی طرح شده‌اند، و دسته سوم در حوزه دولت – ملت قابل ارزیابی است که احترام به حاکمیت و استقلال کشورها مورد تأکید قرار گرفته‌اند. موسوی همچنین یادآورشد تحلیل محتوای بیانات رهبری نشان می‌دهد ایشان در هر سه حوزه یادشده صحبت کرده‌اند که هیچ تعارضی با هم ندارند، برای اینکه هر کدامشان در یک فضای گفتمانی ویژه‌ای مطرح شده‌اند که در جای خود استفاده می‌شود. به عنوان مثال در مورد چچن از مظلوم واقع شدن مردم چچن سخن به میان می‌آورند ولی وارد بحث تمامیت ارضی روسیه نمی‌شوند. طبق تحقیق ایشان مقام معظم رهبری در عین صراحت در مواضع اسلامی احترام به حوزه دولت –ملت و روابط همسایگی توجه دارند.     سخنران دوم این پنل آقای دکتر محمدرضا دهشیری استادیار دانشکده روابط بین‌الملل  وزارت امور خارجه بود که سخنرانی خود را در باب بایسته‌های دیپلماسی فرهنگی از دیدگاه مقام معظم رهبری ارائه کرد. دهشیری در  این رابطه اظهار داشت بر اساس سخنان مقام معظم رهبری فکر می‌کنم ایشان در دیپلماسی فرهنگی معتقد به چهار عرصه هستند. بافتار یا کانتکست، ساختار یا استراکچر، کارگزاران و چهارم کارکرد یا فانکشن. در خصوص بافتار ایشان نظرشان این است که اقداماتی که در عرصه دیپلماسی فرهنگی صورت می‌گیرد باید هم متناسب با شرایط و موقعیت دنیای امروز و هم متناسب با نیازها و ویژگی‌های مخاطبان باشد و در این رابطه بر شرایط و الزامات محیطی بر روابط فرهنگی بین‌المللی به طور عمده مورد تآکید قرار داده‌اند. در خصوص ساختار بر ضرورت وجود یک قرارگاه مشترک و تاکتیکی برای طراحی و سازماندهی فعالیت‌های فرهنگی در عرصه بین‌المللی در خارج از کشور و بر همکاری و هماهنگی تمامی دستگاه‌های عامل در فعالیت‌های فرهنگی خارج از کشور به ویژه سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی تأکید دارند.  بنابراین نظر ایشان بر انسجام، تمرکز و هماهنگی ساختار و وحدت نظر و عمل مصادر تصمیم‌گیری در عرصه روابط فرهنگی بین‌المللی بوده است. در عرصه کارگزار نظرشان بر این است که نهاد متولی روابط فرهنگی بین‌المللی یعنی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی بتواند ارتباطاتی با جریان‌های موجود در کشورهای دیگر، از جمله با شخصیت‌های بومی کشورهای هدف برقرار کند و بتواند با نخبگان جوامع هدف ارتباط نزدیک داشته باشد و از طرف دیگر بتواند به تربیت نیروی انسانی فعال در عرصه فعالیت فرهنگی بین‌المللی بپردازد که شامل ویزگی‌های زیر باشد: اعتقاد راسخ به منطق نظام و انقلاب اسلامی و مردم‌سالاری دینی، آگاهی کامل نسبت به این منطق، برخورداری از نگرش و روحیه انقلابی و عنصر دانش و تقوا، داشتن ایمان و مهارت، داشتن هوشمندی و تحرک، برخورداری از عنصر حکمت و درک موقعیت، آشنایی با کشور میزبان و فرهنگ و زبان آنان، داشتن انگیزه، زیرکی و رفتار اسلامی، برخورداری از عقاید صحیح، همت و اراده قوی، سعه صدر در عمل، عامل بودن به آنچه به آن دعوت می‌کنند و فرهنگی بودن. بنابراین، مقام معظم رهبری تأکید عمده‌ای به کارسازی و پرورش نیروهای متخصص و صالح در امور فرهنگی بین‌المللی داشتند. اما تا جایی که من می‌بینم بیشتر مباحث ایشان ناظر بر کارکردهاست. یعنی اولویت‌بخشی به به فرهنگ، تبیین شخصیت فرهنگی خودمان و قدرت معنایی و معنوی ج.ا. ایران، تشریح قدرت معنوی ج. ا. ایران برای جامعه بشریت، تأکید بر فکر و فرهنگ جذاب انقلاب اسلامی در عرصه بین‌الملل، عرضه تصویری صحیح از انقلاب و نظام اسلامی، تبیین منطق و گفتمان انقلاب اسلامی، ترویج زبان و ادبیات فارسی، مستندسازی تجربیات که در چارچوب مدیریت دانش می‌گنجد. همچنین اولویت بخشی به کیفیت را مد نظر قرار دهیم و محتوای غنی و مطلوب را در فعالیت‌های فرهنگی بین‌المللی ارائه کنیم، از منطق و استدلال استفاده کنیم و از خرافه بپرهیزیم، فعالیت‌های هنری و نمایشی را با محتوای مناسب و غنی عرضه کنیم، مفاخر فرهنگی و علمی ایران را معرفی کنیم، با مراکز تلویزیونی کشورهای هدف ارتباط برقرار کنیم، موفقیت‌های ج. ا. ایران را به آنها نشان دهیم، رفتار احترام آمیز خود را با پیروان سایر ادیان در جمهوری اسلامی ایران منعکس نماییم.   ایشان همچنین بر ضرورت مقابله با چالش‌های فراروی دیپلماسی فرهنگی تأکید دارند که از جمله آنها می‌توان به این 5 مورد اشاره کرد: تعارضات موجود میان دستگاه‌های سیاست خارجی و تبلیغات، عدم انجام کار فرهنگی متناسب با ابعاد انقلاب و نظام اسلامی، عدم بهره‌گیری مطلوب از ظرفیت‌های عظیم موجود برای تبیین پیام انقلاب اسلامی، تلاش استکبار برای مخدوش کردن تصویر انقلاب نظام اسلامی و نکته پایانی تأکید ایشان بر اینکه مبادا فریب برنامه‌های دشمنان را بخوریم. به اعتقاد این استاد دانشگاه، به نظر می‌رسد رویکرد مقام معظم رهبری به دیپلماسی فرهنگی یک رویکرد تمدنی است به این معنا که نگاهمان همه‌جانبه باشد و تنها به یک بعد نپردازیم، از سیاست‌زدگی پرهیز شود، همچنین از ظرفیت‌های بومی تمدن ما برای شناساندن به دیگران استفاده شود.   دکتر دهشیری در ادامه افزود در رابطه با موضوع همسایگان و موضوع اوراسیا مهمترین سخنان مقام معظم رهبری در 29 بهمن 96 قابل ذکر است که فرمودند: «در سیاست خارجی، ترجیح شرق بر غرب، ترجیح همسایه بر دور، ترجیح ملت‌ها و کشورهایی که با ما وجه مشترکی دارند بر دیگران یکی از اولویت های امروز ماست». دیدگاه ایشان را می توان بازی با حاصلجمع غیر صفر یاد کرد یعنی اگر همسایگانمان امن باشند ما امنیت خواهیم داشت و اگر آنها ناامن باشند ما نیز امنیت نخواهیم داشت. یعنی رهبری امنیت را به عنوان امنیت مشترک مد نظر قرار می‌دهند. بر روی تقویت ثبات، امنیت و توسعه تأکید دارند. معتقدند باید اولویت را به همسایگان بدهیم، بنابراین ایشان اولا بر پیوند بین بافتار، ساختار، کارگزار و فرآیندها و کارکرها تأکید دارند و ثانیا رویکردشان به دیپلماسی ما با همسایگان رویکرد تمدنی  و فرهنگی است.   سخنران بعدی پنل دوم دکتر علیرضا بیگدلی سفیر سابق جمهوری اسلامی ایران در ترکیه بود که به موضوع شناخت اندیشه مقام معظم رهبری در سیاست خارجی پرداخت. بیگدلی در ابتدا یادآورشد اگر ما می‌دانیم همسایگان ما بسیار مهم هستند، دشمنان ما هم می‌دانند که برای مثال ترکیه کشور مهمی در سیاست خارجی ماست، بنابراین فشار مضاعفی را بر آنها وارد می‌کنند، یعنی همسایگان ما به دلیل تعارضی که ما با نظام بین‌الملل داریم در دردسر هستندو ما باید به عنوان یک کشور همسایه این نکته را مدنظر قرار دهیم.   در دیدگاه‌های مقام معظم رهبری در رابطه با کشورهای همسایه و به خصوص کشورهایی مثل آذربایجان و ترکیه دو اصل اساسی در راهبردهای کلان داریم. یکی این اصل که همسایگان ما به دشمنان ما نزدیک نشوند و دیگری با ما به عنوان همسایه ارتباط نزدیکی برقرار کنند و ما می‌بینیم که دشمنان ما در هر دوی این ستون‌های راهبردی سیاست خارجی ما در مقابل ما می‌ایستند. بیگدلی ادامه داد باید از یک سیاست همسایگی برخوردار باشیم که در قالب آن سیاست همسایگی، درک متقابلی از همسایگان خود داشته باشیم. وی افزود به نظر من در بیانات مقام معظم رهبری مصالح لازم برای سیاست همسایگی وجود دارد. هرچند سیاست منسجمی در این رابطه تاکنون وجود نداشته  اما باید تدوین شود.   در بیانات مقام معظم رهبری اهمیت همسایگی بر اساس دین مبین اسلام مورد تأکید قرار گرفته است که از جمله در خطبه‌های نماز جمعه و دیدارهای عمومی اظهار داشته‌اند. توجه همسایگی در مکتوبات مقام معظم رهبری به عنوان یک سیاست نیز مورد توجه قرار گرفته است. از جمله در ابلاغ سیاست‌های کلی نظام در بحث شهرسازی این مفهوم لحاظ شده است. بنابراین می‌شود این برداشت را کرد که مفهوم همسایگی فراتر از حوزه‌های اجتماعی است و قابل تعمیم به حوزه‌های بین‌الملل هم می‌باشد. بیگلدلی در باب ویزگی‌های همسایه در نگاه مقام معظم رهبری به دسته‌بندی‌های کلی از قبیل دین، اسلام، انقلاب اسلامی به عنوان یک محور کلان، حوزه تمدنی و دولت ملت‌ها اشاره نمود. وی همچننین اظهار داشت مقام معظم رهبری در مواردی از بیاناتش دردسرهای همسایگی را نیز مطرح کردند. از جمله رابطه همسایگی بین اسرائیل و فلسطین و اسرائیل با لبنان و اینکه چگونه اسرائیل موجب آزار همسایگان خود می‌شود. در ارتباط با همسایگان ما نیز گلایه‌هایی درباره رفتار همسایگان نسبت به جمهوری اسلامی ایران دارند. در واقع بحث همسایگی یک اصالت تام ندارد. به عنوان مثال در ارتباط با ارمنستان نسبت به جمهوری آذربایجان مطرح کردند که ارمنستان برای آذربایجان مزاحمت دارد و اسباب تجاوز است.       وی همچنین اظهار داشت که اهل علم باید از مصالحی که در دیدگاه‌های مقام معظم رهبری موجود است به  چارچوب هایی دست یابند که در قالب سیاست همسایگی  به صورت  سیاست‌های ابلاغی در اختیار دیپلمات‌ها و کارگزاران قرار گیرد. بیگدلی به خصوص در ارتباط با ترکیه خاطرنشان کرد که این کشور به جهت اهمیتی که در جهان اسلام دارد مورد توجه رهبری واقع شده است. ترکیه از جمله کشورهایی است که به شدت تحت تأثیر انقلاب اسلامی قرار گرفته و ده ماه پس از انقلاب در این کشور کودتایی اتفاق افتاد که دقیقا برای مهار انقلاب اسلامی و تأثیر انقلاب اسلامی در آنجا بوده است. این کشور به عنوان حوزه تقابل اسلامگرایی و سکولاریزم در منطقه ما از موقعیت خاصی برخوردار است. در رابطه با این کشور در بیایانات رهبری توصیه به همکاری‌های اقتصادی مورد توجه بوده است که تا حدی به رفاه مسلمانان و همچنین به عنوان عاملی برای همگرایی مسلمانان برمی‌گردد. در ملاقات‌های مرتبط با ترکیه مجموعه مسائل مربوط به فرهنگ از جانب ایشان مورد تأکید قرار گرفته است. از جمله درباره احترام به یکدیگر، ارتباط به فرهنگ‌ها، احترام به زبان فارسی به عنوان عامل همکاری مشترک، وحدت اسلامی، تقریب مذاهب، جلوگیری از تلاش تفرقه افکنانه دشمنان و بحث شیعه و سنی به طور مکرر از جانب ایشان بیان شده است.     سخنران پایانی این سمینار جناب آقای محمدرضا فرقانی، سفیر سابق جمهوری اسلامی ایران در ترکمنستان بود که با عنوان رویکرد فرهنگی تمدنی مقام معظم رهبری به افغانستان و آسیای مرکزی به سخنرانی پرداخت. فرقانی ضمن آنکه هند را از طریق فلات قاره همسایه ایران برشمرد، در ارتباط با 15 همسایه اصلی ایران اطلاعات و داده‌های آماری زیر را ارائه نمود: «15 همسایه ایران از نظر جغرافیایی و مساحت نزدیک به 30 میلیون کیلومتر مربع مساحت دارند که بخش عمده‌ای از خشکی‌های کره زمین را تشکیل می‌دهند، 560 میلیون نفر در آنها ساکن هستند که با احتساب ایران به 640 میلیون افزایش می‌یابد، 420 میلیون نفر مسلمان هستند و با احتساب جمعیت ایران به 500 میلیون نفر می‌رسد. 13 کشور از 15 کشور همسایه ما، اسلامی هستند 3 کشور بحرین، آذربایجان و عراق از همسایگان ما با جمعیت اکثر شیعه هستند. به غیر از جمعیت ایران چیزی در حدود 70 تا 75 میلیون نفر از جمعیت همسایگان ما را شیعیان تشکیل می‌دهند که با احتساب جمعیت ایران در حدود 145 تا 150 میلیون نفر می‌شود. چهار کشور همسایه ما اروپایی هستند یعنی ترکیه، آذربایجان، ارمنستان و روسیه. 7 کشور عرب زبان هستند، 4 کشور ترکیه، آذربایجان، قزاقستان و ترکمنستان زبان ترکی دارند. ما با 13 کشور منطقه دارای همبستگی‌های قومیتی و ملیتی هستیم. یعنی ملیت‌ها و قومیت‌هایی در ایران داریم که با ملیت‌های این کشورها همبستگی دارند. از نظر پراکندگی یا کیفیت همسایگان، بزرگترین کشور جهان یعنی روسیه و یکی از کوچکترین و ذره‌ای‌ترین کشورهای جهان  یعنی بحرین در همسایگی ما قرار دارند. همسایگان ما در چهار منطقه جغرافیایی و ژئوپلتیکی مهم دنیا قرار دارند: خاورمیانه، منطقه قفقاز، آسیای مرکزی و آسیای جنوب غربی و ما در تنظیم سیاست‌های خود با هر یک از همسایگانمان نمی‌توانیم تحولات منطقه جغرافیایی هر یک از آنها را نادیده بگیریم. با احتساب این مناطق تعداد کشورهای منطقه‌ای ما به 28 کشور می‌رسد. ایران و همسایگانش بیش از 75 درصد از منابع انرژی شناخته‌شده جهان را در اختیار دارند. حوزه خلیج فارس، حوزه سیبری و حوزه دریای خزر به ترتیب اولین، دومین و سومین حوزه‌های تأمین‌کننده انرژی هیدروکربنی جهان هستند که نشان‌دهنده اهمیت منطقه و همسایگان ماست. با 9 کشور منطقه الفبای مشترک داریم. الفبای عربی و فارسی در 9 کشور رایج است. با این تنوعی که عرض شد سیاست‌گذاری برای تنظیم روابط با همسایگان یا استراتژی کلی همسایگی هم تهدید است هم فرصت. جمع بین این موارد متنوع، تضادهایی دارد که موجب دشواری کار می‌شود، به عنوان مثال اشاره شد که تمدن ایرانی می‌تواند در سیاست همسایگی پایه قرار گیرد، اما این امر تنها در رابطه با کشورهایی مثل افغانستان و آسیای مرکزی امکانپذیر است، چراکه در ارتباط با کشورهای عربی می‌تواند مورد تناقض و مناقشه باشد. به همین جهت تنظیم یک استراتژی در سیاست خارجی با توجه به این تنوع در ارتباط با کشورهای همسایه بسیار سخت می‌شود، اگرچه مولفه‌های بسیار جالبی برای تنظیم روابط هم در اختیار داریم.»   سفیر سابق جمهوری اسلامی ایران در ترکمنستان در ادامه در خصوص رویکردهای مقام معظم رهبری به افغانستان و آسیای مرکزی از تأکید ایشان بر همسایگی به عنوان یکی از پارامترهای مطرح‌شده و همچنین تمدن مشترک ایرانی یاد کرد و در رابطه چرایی تأکید رهبری در این رابطه ادامه داد: «چراکه در افغانستان و آسیای مرکزی که در گذشته نه چندان دور به عنوان خراسان بزرگ شناخته می‌شد و بخشی از امپراطوری فارس یا ایران بود عقبه مشترک و اشتراکات تمدنی فراوانی داریم. اما تأکید رهبری بر همسایگی برخاسته از فقه ما و نگرش دینی و اسلامی ماست. کما اینکه در آموزه‌های اسلامی داریم الجار ثم الدار، اما متاسفانه همسایگی در سیاست خارجی ما مورد غفلت قرار گرفته است. در سال‌های 89 و 92 که جشن جهانی نوروز در تهران برگزار می‌شد مقام معظم رهبری در دیدار با رهبران این کشورها بر اهمیت اشتراکات فرهنگی از جمله نوروز تأکید داشتند ... در آسیای مرکزی و افغانستان شهرهای بزرگی داریم که زمانی پایگاه اصلی تمدن فارس و تمدن ایرانی بوده است. شهرهای هرات، سمرقند، بخارا، خیوه، خجند، کهنه اوگنج از جمله شهرهای مهم و مراکز علمی ایران قدیم است که در حال حاضر در این کشورها قرار دارد. شخصیت‌ها و مشاهیر علمی، ادبی و فرهنگی فراوانی از این کشورها همچون ابوعلی سینا، ابوسعید ابوالخیر، شیخ نجم‌الدین کبری، ابوالحین سرخسی، رودکی، کمال خجندی و خواجه عبدالله انصاری داریم که امروزه به آنها افتخار می‌کنیم، شخصیت‌هایی که می‌توانند وجه مشترک ما با این کشورها باشند و ما می‌توانیم از این اشتراکات بهره‌برداری کنیم.»   آقای فرقانی تأکید کرد برای این کشورها صحیت از حوزه تمدنی جذاب است و از آن استقبال هم می‌کنند اما این کشورها نسبت به  طرح موضوعات مذهبی واگرایی دارند و در صورت طرح این مسائل به ما به دیده شک و تردید می‌نگرند. متأسفانه استفاده از این بعد در روابط با افغانستان و اسیای مرکزی، از نقاط ضعف سیاست خارجی ما بوده است. اما از آنجایی که سیاست خارجی ما منحصر به منطقه مذکور نیست باید ظرافت‌های خاصی را برای تنظیم سیاست خارجی خود در نظر بگیریم. اگر ما در طول 40 سال گذشته روابطمان با همسایگان را به گونه‌ای تنظیم می‌کردیم که می‌توانستیم محور همگرایی با آنها باشیم، شاید امروزه با مشکلات سیاسی و اقتصادی فعلی مواجه نبودیم و شاید امروز تحریم‌های امریکا و متحدانش در اروپا نمی‌توانست به گونه‌ای که امروز بر ما تأثیر نهاده، موثر باشد. اگرچه ما همانطور که مقام معظم رهبری فرمودند با اقتصاد مقاومتی می‌توانیم تحریم‌ها را پشت سر بگذاریم اما باید توجه داشت که در همین اقتصاد مقاومتی که مقام معظم رهبری مبتکر این نظریه بودند بعضی از کشورهای منطقه بهتر از ما عمل کرده‌اند.    در پایان دکتر سید رسول موسوی در پاسخ به یکی از سوالات در رابطه با تاجیکستان و اینکه چرا با وجود تلاش‌های سازنده‌ای که ایران در جنگ داخلی تاجیکستان داشت امروزه شاهدیم که تاجیکستان در اظهارات رسمی از ایران را به عنوان عامل بی‌ثباتی و حمایت از تروریسم نام می‌برد، صرف نظر از عوامل خارجی که واقعا در تاجیکستان کار کردند به سه اشتباه عمده از سوی دولت تاجیکستان، ج.ا. ایران و نهضت اسلامی تاجیکستان اشاره نمود و همگی را برآمده از عدم توازن دانست. به عقیده وی اشتباه دولت تاجیکستان این بود که وقتی در جنگ داخلی پیروز نشد صلح را مبنا قرار داد که همه چیز را در اختیار بگیرد و پیروز شود که این امر به حذف همه نیروها انجامید؛ نهضت اسلامی هم اشتباه کرد چون فکر کرد وارد صحنه‌ای شده که همه چیز تمام شده و دعوا بر سر پست و مقام است و بعد هم با فوت آقای نوری مشکلاتی در درون نهضت اتفاق افتاد؛ ایران هم دچار عدم توازن شد، چون فکر کرد با موافقت صلح همه چیز تمام شده و تمام تخم‌مرغ‌ها را در سبد دولت تاجیکستان قرار داد و نهضت اسلامی را به فراموشی سپرد. اما الان عامل خارجی (پول عربستان) هم در سیاست تبلیغی تاجیکستان اثر گذاشته است.       تهیه و تنظیم گزارش: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته مطالعات روسیه، دانشکده مطالعات جهان، دانشگاه تهران         ]]> سیاست خارجی Mon, 28 May 2018 23:48:33 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/report/3644/همسایگان-گفتمان-سیاست-خارجی-مقام-معظم-رهبری-محوریت-منطقه-اوراسیا پایان بازی بی‌پایان؛ رویارویی روسیه و غرب http://www.iras.ir/fa/doc/article/3635/پایان-بازی-بی-پایان-رویارویی-روسیه-غرب تهدیدات جهانی بسیاری در جهان وجود دارند که می‌توانند بر آینده این سیاره تاثیر بگذارد، با این حال، دموکراسی‌های غربی تنها از یک نفر می‌ترسند و او کسی نیست جز ولادیمیر پوتین. رئیس جمهور روسیه تقریبا در تمام جبهه‌های ژئوپولتیکی جهان چندقطبی درحالِ ظهور، زیرکانه به نظام امنیت دسته‌جمعی ساخته‌شده توسط غرب ضربه می‌زند. تعجب‌آور نیست که هراس ابدی غرب نسبت به قدرت نظامی روسیه، پوتین را به موثرترین فرد در جهان تبدیل کرده است.   آنچه در حال حاضر در روابط روسیه و غرب روی می‌دهد، جنگ سرد جدید و تقسیم مجدد شرق و غرب نیست. بلکه بیشتر، یک بازی بزرگ ژئوپولتیک با اهمیت فوق‌العاده بالایی است که از بی‌اعتمادی دیرین متقابل و مبارزه منافع قدرت‌های بزرگ تغذیه می‌شود. وضعیت کنونی یادآور بازی شطرنج است، زمانی که یکی از بازیکنان بدون توجه به حضور حریف، مهره‌ها را بر روی صفحه شطرنج جابجا می‌کند. این یک بازی بسیار پیچیده است که در آن سوریه، عراق، افغانستان، کره شمالی و دیگر نقاط داغ جهان معاصر به کارگرفته می‌شوند. در این میان، دیدن تمام تصویر نبرد حائز اهمیت است. از آنجایی که مواضع واقعی بازیکنان در صفحه شطرنج اوراسیا برای سیاستمداران غربی ناشناخته است، آنها به سادگی این مهره‌ها را حرکت می‌دهند، در حالی که نمی‌دانند چگونه به پادشاه حمله کنند. به خصوص به همین دلیل امریکا، ناتو و اتحادیه اروپا، اغلب، مهره‌های خود را بر روی طرفین صفحه شطرنج جابجا می‌کنند، چراکه انجام این کار در مرکز یک صفحه شطرنج بزرگ خطرناک است. روسیه، به نوبه خود، نه تنها بازیکنان کلیدی را در صفحه شطرنج مشاهده می‌کند، بلکه به طور واضح تمام تصویر ژئوپولتیکی نبرد را به طور 24 ساعته در شبانه‌روز، در حالت زمان واقعی و در همه شرایط می‌بیند. ولادیمیر پوتین برخلاف مخالفان غربی خود، درک بسیار دقیقی از میدان نبرد دارد. چنین مزیتی می‌تواند تعیین‌کننده پیروزی باشد. بی‌دلیل نیست که رهبر کرملین حرکت‌های استادانه‌ای را انجام می‌دهد که حملات موثری را بر مراکز راهبردی غرب وارد می‌آورد.   شاید پوتین به دلیل تجربه کاری در سرویس‌های اطلاعاتی، بهتر از هر رهبر دیگری از چگونگی فعالیت دموکراسی‌های غربی معاصر آگاه است. در این صورت، او می‌داند چگونه از نفوذ غرب علیه خود آن استفاده کند. رئيس جمهور روسیه با دلایل درست، در زمان لازم، گام‌های جسورانه‌ای را بر می‌دارد، اما غرب هم نمی‌خواهد بیکار بایستد و نظاره‌گر بازگشت سریع روسیه به سیاست جهانی باشد. مخالفان پوتین با تمام توان سعی در ممانعت و در صورت لزوم، کاهش نقش رو به رشد روسیه در امور بین‌الملل دارند.   غرب بیش از همه، از این بابت متحیر است که پوتین چگونه منافع ملی روسیه را پیش می‌برد. او جسورانه، خلاقانه و مستقل اقدام می‌کند. همواره برنامه‌ریزی می‌کند و از قبل در مورد اقدامات خود می‌اندیشد که چه چیزی موفقیت را به ارمغان می‌آورد. غرب باید در این باره بیاندیشد که پوتین چگونه موفق شد برتری روسیه را در بازی ژئوپولیتیک فراهم آورد. آمریکا و اتحادیه اروپا تمام تلاش خود را بر تضعیف روسیه متمرکز کرده‌اند، با این حال، تحریم‌ها و تلاش‌ها برای منزوی‌کردن مسکو تاکنون نتیجه‌ای دربرنداشته است. راهبرد فعلیِ بازدارندگی افزایش احساسات ضدغربی در روسیه را تحریک می‌کند که این امر موجب تشدید تنش با اروپایی‌ها و افزایش خطر درگیری ناخواسته با ایالات متحده می‌شود.   اظهارات اخیر پوتین در مورد نوع جدید سلاح‌های هسته‌ای درجه رویارویی مستقیم روسیه و ایالات متحده را به شدت افزایش داد و احتمال برخورد را به یک نقطه خطرناک رسانده است. چنانچه زرادخانه هسته‌ای راهبردی روسیه واقعا نوسازی شده باشد، این امر نه تنها به معنی بهبود ظرفیت‌های کشور، بلکه به معنای تغییر توازن قدرت هم هست، که می‌توان از آن به عنوان انقلابی در عرصه نظامی نام برد. باوجود این، پوتین علی‌رغم به‌رخ‌کشیدن سلاح هسته‌ای، علاقه‌ای به تشدید این درگیری ندارد. در مقابل، برای حل و فصل بسیاری از پیچیده‌ترین مسائل امنیت بین‌الملل احیای روابط روسیه با غرب حائز اهمیت است. در نهایت هم، طرفین تنها بواسطه جغرافیا و تاریخ مشترک با هم متحد نمی‌شوند. بلکه همچنین منافع راهبردی بلندمدت آنها در از میان برداشتن تهدیدات جهانی، از جمله گسترش سلاح‌های کشتار جمعی و تروریسم بین‌المللی، تا حد زیادی ایفاگر چنین نقشی است.   با این حال، ردوبدل شدن دائم اتهامات و ادعاها موجب تعمیق سوء تفاهمات متقابل و درنتیجه، دورشدن روسیه از جهان غرب شد. در خود غرب نیز، فقدان نظر واحد و عدم اجماع در مورد چگونگی برقراری روابط بعدی با مسکو، به بروز شکاف انجامیده است. جدی‌ترین اختلاف نظر به عملیات نظامی امریکا و روسیه در سوریه، تداوم بحران در اوکراین، گسترش ناتو، سیستم دفاع موشکی، درگیری‌های پی‌درپی در فضای اوراسیا پس از فروپاشی شوروی، تشدید تهدیدات سایبری و وابستگی به منابع نفت و گاز مربوط می‌شود. این واقعیت که این نقاط بحث‌برانگیز، اساس و بنیان شکاف فعلی روسیه و غرب که تاکنون هم رفع نشده، هستند، بدان معنی است که طرفین برای یک توافق بزرگ جدید که ملزم به بیان مسائل مربوط به امنیت مشترک باشد، آمادگی ندارند. از جهان یوروآتلانتیک تا اوراسیا   هرچند وضعیت ژئوپلتیک فعلی با دوران جنگ سرد متفاوت است، وخامت شدید روابط روسیه و غرب بر امنیت اوراسیای آشفته و متلاطم در قرن بیست و یکم تأثیر منفی نهاده است. این اولین بار در تاریخ نبود که ژئوپلیتیک بزرگ به ابزار قدرتمندی برای تشکیل نظام امنیتی اوراسیا تبدیل شد. اوراسیا، که در آن مسائل راهبردی سیاست‌ بین‌الملل درهم آمیخته‌اند، بار دیگر تعیین‌کننده صفحه شطرنج جهانی است. در بازی شطرنج اوراسیا چند بازیگر بزرگ شرکت می‌کنند که عبارتند از: ایالات متحده، روسیه، اتحادیه اروپا، چین و جهان اسلام. با توجه به اینکه نظم جهانی جدید متأثر از پیچیدگی‌های ژئوپولیتیک متلاطم اوراسیاست، همه این بازیگران در تلاش برای تفوق منطقه‌ای هستند. هر یک از آنها به دنبال اهداف راهبردی خود در قاره‌ای سرشار از منابع است و همچنین به نفع خود و به ضرر دیگران بازی می‌کند.   موضوع حیرت‌انگیزتر حتی این واقعیت است که از سرگیری مبارزه قدرت‌های بزرگ برای کسب حوزه‌های نفوذ و کنترل منابع انرژی و مسیرهای خط لوله این امکان را فراهم ساخته است که به جوانب مرموز بازی بزرگ اوراسیا نگاه شود. مسئله اصلی در رفتار ژئوپلیتیک بازیگران منطقه‌ای که روابط پنهانی برقرار می‌کنند نهفته است. کلید حل مسئله شناخت مقاصد و موقعیت‌های واقعی است که اکثر قدرت‌های منطقه هنوز آنها را در پرده نگاه می‌دارند: آنها با غرب سرگرم بازی می‌شوند و همزمان تلاش‌های مشترکی برای تضعیف نظم جهانی یک‌قطبی آمریکا صورت می‌دهند. در وهله نخست، این موضوع مربوط به خاورمیانه است، که در آن امریکا و اتحادیه اروپا در مورد حل و فصل مسالمت‌آمیز مسائل از جمله تشدید اختلافات ایران، عربستان سعودی، ترکیه و اسرائیل اختلاف مواضع خود را به نمایش می‌گذارند.   پیروزی نظامی کرملین بر داعش در سوریه به سیگنالی برای احیای موقعیت روسیه در خاورمیانه بزرگ تبدیل شده و نارضایتی قدرت‌های غربی را که آماده تقسیم حوزه نفوذ خود در منطقه با مسکو نبودند، برانگیخت. روسیه ضمن تقویت موقعیت خود به عنوان یک میانجی در روند صلح، جدیت خودش را دفاع از منافعش نه تنها در جهان عرب، بلکه در کل خاورمیانه که تعیین‌کننده قیمت نفت است، ثابت کرد. آنگونه که روند وقایع در این منطقه ناآرام در جریان است، تنها می‌توان به حدس و گمان بسنده کرد، با این حال، چشم‌انداز ژئوپولیتیک آینده اوراسیا به تغییر اوضاع در سوریه، ایران، ترکیه، افغانستان، کره شمالی و کشورهای مشترک المنافع بستگی دارد.   با این حال، اکنون دیگر خطوط محور ژئوپلیتیک جدید اوراسیا مشخص شده است که به تدریج زوج چین و روسیه آن را می‌سازد. شرکای پوتین در بریکس و سازمان همکاری شانگهای از مسکو در برابر واشنگتن و بروکسل حمایت می‌کنند، از این‌رو صحبت از انزوای روسیه مطرح نیست. روسیه از یک سو، همکاری نزدیکی با چین، ایران و هند دارد و از سوی دیگر در حال ایجاد روابط مشارکت‌آمیز با ترکیه، عراق، عربستان سعودی و اسرائیل است، برای همین هم به نظر می‌رسد آماده رویارویی با بی‌نظمی جهانی باشد که ناتو و اتحادیه اروپا پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991 ایجاد کرده‌اند. هر چه غرب با اهریمن جلوه‌دادن روسیه و متوقف‌کردن چین بیشتر سعی دارد جهان را در برابر مسکو و پکن متحد سازد، پوتین و همتای چینی‌اش شی جین‌پینگ، محور سیاسی و راهبردی را که در فضای اوراسیا در حال گسترش است، در منطقه تقویت خواهند کرد.   اتحاد بزرگ اوراسیا می‌تواند به سرعت در مقابل ادعای امریکا برای سلطه بر جهان شکل بگیرد، که این امر موجب تحول جدیدی در وضعیت ژئوپلیتیک نیروها خواهد شد. اگر پکن، تهران، دهلی و آنکارا با مسکو متحد شوند، این بازی متوقف شده و مبارزه به پایان خواهد رسید. دیر یا زود چیزی شبیه به آن اتفاق خواهد افتاد، به رغم تلاش غرب برای به درازاکشاندن پایان بازی شطرنج اوراسیا. مهم است که اکثر قدرت‌های منطقه روابط با روسیه را به عنوان مشارکت مبتنی بر منافع متقابل در نظر بگیرند. آنها قادر خواهند بود در ادامه روابط خود را به عنوان متحدان روسیه توسعه دهند، تعامل فعالی را بر اساس منافع متقابل برقرار کرده و باهم در برابر تهدیدات مشترک ایستادگی کنند.   این دولت‌ها برای دستیابی به اهداف مشترک با مسکو متحد خواهند شد، در حالی که همبستگی آنها با روسیه از انگیزه‌های عملگرایانه برخوردار است. در این مورد، همکاری میان‌منطقه‌ای و مناسبات شریک راهبردی، پایه و اساس خواهد بود. چنانچه وقایع طبق این سناریو توسعه یابد، جهان به تدریج از یوروآتلانتیک به اوراسیا تبدیل خواهد شد. اما دسترسی به این هدف تنها در صورتی میسر خواهد شد که روسیه رهبری بارزی را در امور جهانی برعهده گیرد، این امر لازم است تا نظم جهانی که در نتیجه‌ی این تحول وسیع پدید می‌آید، با ثبات‌تر و امن‌تر از نظم جهانی کنونی شود.   سیاست واقعی روسی در فضای پساشوروی فضای پساشوروی نیز عرصه مبارزه قدرت‌های بزرگ امریکا، روسیه و اتحادیه اروپاست. در اینجا هیچ یک از کشورها نمی‌توانند بدون کمک خارجی از عهده مشکلات امنیتی منطقه برآیند. اکثر آنها متقاعد شده‌اند که قدرت‌های پیشرو باید منابع خود را مجددا توزیع کرده، اولویت‌ها را شناسایی و ابزارهای سیاست خارجی را بادقت بررسی نمایند. برخی کشورهای اروپای شرقی، قفقاز جنوبی و آسیای مرکزی واقعا خواهان دریافت کمک بیشتری از قدرت‌های شناخته‌شده دنیا هستند، اما درکل، روسیه و غرب به مبارزه برای تسلط بر اوراسیا کشانده شده‌اند و همچنان ترسیم طرح‌های مبارزات نظامی علیه یکدیگر را دنبال می‌کنند. چنین وضعیت پیچیده‌ای مبین این نکته است که چرا تغییر و تحولات ژئوپلیتییک تأثیر متناقضی بر روند صلح در شرق اوکراین، قره باغ، آبخازیا، اوستیای جنوبی و ترانس‌نیستوریا دارد.   روسیه همواره خود را یک قدرت بزرگ دانسته که باید توسط دولت‌های حائل احاطه شود. حتی امروزه، عامل روسیه در مسائل امنیتی فضای پساشوروی نقش کلیدی ایفا می‌کند. با وجود تهدیدهای راهبردی از جمله  بحران اوکراین، مناقشات موجود در قفقاز جنوبی و دیگر نقاط اتحاد جماهیر شوروی سابق، روسیه همچنان به ایفای نقش پیشرو در امور کشورهای مستقل مشترک‌المنافع می‌پردازد و سعی دارد غرب را از بابت وجود ظرفیت لازم برای حل مشکلات امنیتی نزدیک‌ترین همسایگان خود متقاعد کند. مسکو برای ایجاد روابط پایدار، جدید و معنی‌دار با کشورهای همسایه در تلاش است، و تمام گام‌های سیاسی اخیر کرملین هم با هدف تقویت موقعیت ژئوپلتیک روسیه در اوراسیای پسافروپاشی برداشته شده است.   موفقیت سیاست خارجی روسیه در منطقه، نتیجه شکست غرب در فضای کشورهای مستقل مشترک‌المنافع و یا دست کم تضعیف سیستماتیک موقعیت آن است. واشنگتن هم به همین صورت موفق به گنجاندن فضای پساشوروی در راهبرد سیاست خارجی ایالات متحده امریکا نشد. از این رو نقش امریکا در منطقه در پرتو اقدامات روسیه تعیین می‌شود. ناتوانی آمریکا برای ارائه یک پاسخ مناسب به چالش‌ها و درگیری‌های طولانی‌مدت در اروپای شرقی و قفقاز جنوبی، نه تنها نشان‌دهنده سطح پایین مشارکت واشنگتن در امور منطقه است، بلکه این تردید را هم به وجود می‌آورد که آیا امریکا می‌تواند شرکت‌کننده فعالی در سازمان‌های بین‌المللی همچون سازمان ملل متحد و سازمان امنیت و همکاری اروپا باشد.   درباره اتحادیه اروپا و سیاست «مشارکت شرقیِ» آن هم می‌توان گفت که انعکاسی از بی‌تفاوتی است و جایزه دلگرم‌کننده‌ای برای کشورهای ارمنستان، آذربایجان، بلاروس، گرجستان، مولداوی و اوکراین به نظر می‌آید، یعنی شش کشوری که اتحادیه اروپا نمی‌خواهد از آنها برای عضویت در بلوک (اتحادیه اروپا) با وضعیت حقوقی همسان با سایر اعضا دعوت نماید. در واقع، اتحادیه اروپا هیچ تصور دقیقی از چگونگی حل مشکلات امنیتی منطقه‌ای در فضای پساشوروی ندارد. بروکسل عملا در حل وفصل مناقشات شرکت نمی‌کند و بنابراین از ابزار لازم برای دخالت در روند صلح برخوردار نیست، اروپایی‌ها فقط اقدامات اعتمادسازی را ارائه می‌دهند. در چنین وضعیتی، نفوذ اتحادیه اروپا در همسایگان شرقی به طور اساسی محدود است، که این امر مانع بروکسل در تدوین سیاستی معنی‌دار برای حل و فصل مناقشات جدایی‌طلبانه می‌شود.   این بدان معنی است که نه ایالات متحده و نه اتحادیه اروپا حاضر نیستند به کشورهای مستقل مشترک‌المنافع جایگزینی برای روسیه ارائه دهند. غرب موفق به تدوین طرح پایداری برای اقدام عملی در ارتباط با همسایگان روسیه نبوده است، از این رو، ایالات متحده و اتحادیه اروپا نمی‌توانند ضامن امنیت این کشورها باشند. جای تعجب ندارد که استراتژی غرب در رابطه با فضای پساشوروی شکست خورده است. فقدان یک استراتژی واحد و همگرایانه می‌تواند به کناره‌گیری تدریجی دموکراسی‌های غربی از کشورهای مستقل مشترک‌المنافع منجر شود، اما روسیه قادر به پیگیری سیاست خارجی فعال‌تر خواهد بود.   در نتیجه، روسیه به عنوان یک انحصارطلب در موضوع شکل‌گیری خطوط معماری امنیت منطقه در فضای پساشوروی تلقی می‌شود. کرملین امنیت کشورهای مستقل مشترک‌المنافع را یکی از عوامل بنیادی منافع خود می‌داند، اما غرب نقش رو به رشد روسیه در مدیریت فرآیندهای ژئوپلیتیک در اوراسیای پساشوروی را دست کم می‌گیرد. کرملین قادر است به برخی کشورهای مستقل مشترک‌المنافع در حل اختلافات قومی و تأمین ثبات در کل منطقه کمک نماید. اکثر رهبران محلی به خوبی درک می‌کنند که رضایت مسکو شرط لازم برای حل هرگونه توافق سیاسی یا توافق صلح‌آمیز است؛ زیرا کلید حل تمام مشکلات امنیتی منطقه در دست کرملین است. برخی از کشورها روسیه را دشمن اصلی خود نمی‌دانند و آن را به عنوان متحد طبیعی خود در مقابله با تهدیدهای داخلی و خارجی درنظر می‌گیرند.   روابط متشنج روسیه و غرب می‌تواند در آینده به انزوای کشورهای مستقل مشترک‌المنافع بیانجامد. کرملین اغلب از ضرورت تقویت مرزهای کشور و تبدیل آنها به مانعی غیرقابل عبور برای تروریست‌ها، مجرمان و دشمنان احتمالی سخن می‌گوید. روسیه در حال حاضر قویتر از دهه 1990 است و در ادامه قادر خواهد بود وزن ژئوپلتیک خود را افزایش دهد، از جمله با طراحی و اجرای سناریوهایی برای حل مشکلات که نه تنها به نفع خود روسیه است، بلکه برای کل فضای پساشوروی نیز منافعی به همراه خواهد داشت. در نتیجه، رهبران سیاسی کشورهای مستقل مشترک‌المنافع قوانین بازی‌های پیشنهادی کرملین را خواهند پذیرفت و در نهایت هم به طور کامل در اتحادیۀ اروپا ادغام خواهند شد.   با این حال، به لحاظ راهبردی، کرملین کمافی‌السابق می‌تواند همسایگان خود را به عنوان یک منطقه حائل دفاعی به حساب آورد. روسیه در قالب بریکس و سازمان همکاری شانگهای پروژه‌های مشترک انرژی و مکانیزم‌های مبارزه با تروریسم، همکاری تنگاتنگی با چین، ترکیه و ایران دارد، که امکان تأمین صلح و حرف‌شنوی کشورهای مستقل مشترک‌المنافع، و همچنین آزادی نسبی از نفوذ غرب را فراهم می‌آورد. بازگشت کامل روسیه به صحنه جهانی، احتمالا مسکو را ناگزیر می‌کند به فضای پسافروپاشی به گونه‌ای دیگر بنگرد. رئيس جمهور پوتین زمانی اظهار داشت که فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی بزرگترین فاجعه قرن بیستم است، این مطلب هم بر هدف بلندمدت آن تأکید دارد، یعنی بازسازی ساختاری کشورهای مستقل مشترک‌المنافع و گذار از کنفدراسیون به یک اتحاد جدید مستحکم که جنبه‌های اقتصادی، سیاسی و نظامی در آن غالب است. چنین دورنمای منطقه‌ای، منافع گسترده روسیه را نشان می‌دهد، که اتحادیه اروپا تنها یکی از عناصر آن است.  روسیه و غرب وارد یک دوره بحرانی عدم اعتماد متقابل طولانی‌مدت شده‌اند، از این رو، تعیین چشم‌انداز کشورهای مستقل مشترک‌المنافع در حال حاضر دشوار است. کرملین در انتظار لحظه مناسب و شرایط مطلوب برای ارائه راه حلی برای مشکلات امنیتی منطقه‌ای است تا وضعیت ژئوپلتیک جدیدی را در فضای سی آی اس به گونه‌ای که پاسخگوی منافع راهبردی روسیه باشد، شکل دهد. بنابراین، سال‌های آینده برای اصلاح فرایندهای فضای پساشوروی و ادغام کشورهای خارجی نزدیک به اتحادیه جدید تعیین‌کننده خواهد بود. فصل پایانی تاریخ فضای پساشوروی در حال حاضر صرفا نگاشته می‌شود، و هنوز کارهای زیادی در پیش است، تا در این منطقه صلح و ثبات حکم‌فرما گردد.   نگاه به آینده: دشمنان ابدی یا شرکای واقعی بدون تردید روسیه، عنصر مهم نظام امنیتی به سرعت درحالِ تغییر اروپاست. بنابراین، برای شروع، باید نگاه به روسیه به عنوان تهدیدی برای غرب، متوقف شود. روسیه عضو کلیدی معماری امنیتی درحال تغییر اروپاست. رهبران غربی به جای آنکه در تمام مشکلات سیاست جهانی رئیس جمهور پوتین را مقصر بدانند، باید یک پرسش بنیادی را که به تجدیدنظر در رویکرد نسبت به نظم اروپایی امروز کمک خواهد کرد، مطرح نمایند:  اینکه آیا روسیه و غرب می‌توانند به شرکای واقعی تبدیل شوند، یا اینکه دشمنان ابدی باقی می‌مانند؟   برای پیداکردن پاسخ، باید در مورد مسائل پیچیده و  موضوعاتی که به لحاظ سیاسی حساس هستند، بیندیشیم. آیا روسیه و غرب قادر به عبرت گرفتن از تاریخ هستند؟ آیا آنها باید برخی از همان اشتباهات را تکرار کنند؟ آیا آنها در رابطه با مشکلاتی که پیونددهنده آنهاست و امکان تقویت امنیت در اروپا و کل جهان را فراهم خواهد کرد، قادر به تعامل در سطح بین‌الملل هستند؟ این‌ها پیچیده‌ترین مسائلی است که امروزه در پیش روی جامعه جهانی قرار دارد، چراکه پاسخ به آنها آینده روابط روسیه و غرب را تعیین می‌کند.   طرفین به آزردگی‌ها و اشتباهات قدیمی پی می‌برند و امیدوارند دوباره از آنها ممانعت به عمل آوردند. بازی‌های ژئوپولتیک به لحاظ ماهیت خودشان، بی‌پایان هستند. گاهی اوقات خطرناک می‌شوند، به خصوص اگر بازیگران قوانین ایجادشده را نقض کرده و از خط قرمز عبور کنند. ساده‌ترین نمونه آن، مناقشه طولانی در اوکراین است، مناقشه‌ای غیرقابل درک و فرساینده که به «پرسش شرقی» جدید تبدیل شده، پرسشی که مسکو، واشنگتن و بروکسل هنوز قادر به یافتن پاسخی مناسب برای آن نیستند. مشکل این است که روسیه و غرب در مناقشه اوکراین به جای آنکه به دنبال راهی برای حل آن باشند، با یکدیگر می‌جنگند.   حل «پرسش شرقی» به احداث یک معماری امنیتی جدید اروپایی نیاز دارد که باید جامع، انعطاف‌پذیر و قابل قبول برای همه باشد. نه روسیه و نه غرب به بازگشت به نظام بلوک جنگ سرد که تهدیدی برای ثبات در اروپاست نیازی ندارند. بلکه به مدلی جدید در روابط بین‌الملل نیاز است که امکان ایجاد نظام جامع امنیتی در اروپا را فراهم آورد. نظم جهانی نوینی ضروری است که مبتنی بر همکاری باشد و بنیانگذاران آن می‌توانند روسیه، ایالات متحده و اتحادیه اروپا باشند.   همانطور که بارها در گذشته اتفاق افتاد، جهان آتلانتیک راهبرد پایداری برای بازدارندگی روسیه ندارد. با این حال، حتی در دنیای نارسای امروز، می‌توان حد وسطی را میان آشتی و مقابله پیدا کرد. اگر در حال حاضر این کار صورت نگیرد، پایان بازی فقط بدتر خواهد شد. اگر ایالات متحده و اتحادیه اروپا می‌خواهند فرصت‌های اصلاح نظم اروپایی را حفظ کنند، گزینه همکاری بین روسیه و غرب می‌تواند به واقعیت تبدیل شود.   برای انجام این کار، لازم است رهبران غربی در رویکرد خود نسبت به پایان بازی اروپایی تجدیدنظر کرده و از دیدگاه‌هایی که تعیین‌کننده نظم جهانیِ پس از پایان جنگ سرد است، دست بردارند. طرفین باید آمادگی خود را برای شروع مذاکرات بدون هرگونه تابو و پیش‌شرطی نشان دهند، تا با هم با چالش‌های جهانی مقابله کرده و دورنماهای بعدی را ترسیم نمایند. کلید موفقیت مذاکرات، جستجوی مکانیزم‌های همکاری ناتو و سازمان پیمان امنیت جمعی که تحت رهبری روسیه است و همچنین اتحادیه اروپا و اتحادیه اوراسیا می‌باشد. احتمالا، تلاش برای تدوین «نقشه راه»ِ توافق جدیدِ متقابلا سودمند، در نهایت، آخر بازی را به پایان می‌رساند.     تضمین امنیت روسیه و غرب، در صورت انزوا و جدایی آنها از یکدیگر، غیرممکن است. سیاستمداران معقول در مسکو، بروکسل و واشنگتن نیازی به یادآوری درس‌های دردناک گذشته ندارند، آنها می‌دانند: انزواطلبی، راهی به سوی فاجعه است. صدای طرفداران شکاف و تفرقه هنوز هم به اندازه کافی بلند است، با این حال، چالش‌ها و تهدیدهای جدید بسیار متنوع هستند و بسیاری در روسیه و غرب از آنها آگاهند: تنها ادامه گفتگو به مقابله با آنها کمک می‌کند. چنانچه روسیه و غرب مسئولیت‌پذیر بوده و به اقدامات قاطع بپردازند، این چالش‌ها می‌توانند به فرصت‌های جدید تبدیل شوند. آن کسانی که عکس این نظر را دارند در ایده‌های ژئوپولیتیک قرن نوزدهم گیر کرده و واقعیت‌های دنیای مدرن را درک نمی‌کنند.   پیش‌بینی پایان بازی هر بحرانی همواره دشوار است، اما رهبران روسیه و غرب در حال حاضر بهتر است، از مسابقه بی‌امان تسلیحات هسته‌ای دست برداشته و به ایجاد یک نظم جهانی در تناسب هماهنگ با مراکز جدید قدرت در سیاست بین‌الملل بپردازند. در غیر این صورت، چشم‌انداز نظام امنیتی اروپا امری واهی و خیالی خواهد بود، چرا که روسیه و غرب قادر نخواهند بود به تنهایی با تهدیدات و چالش‌های قرن بیست و یکم مقابله نمایند.       نویسنده: الخان نورییِف، عضو شورای کارشناسی مشورتی موسسه «Reconnecting Eurasia» سوییس و تحلیلگر باشگاه انرژی بروکسل   منبع: تارنمای روسیه در سیاست جهانی   مترجم: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته مطالعات روسیه، دانشکده مطالعات جهان، دانشگاه تهران       «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»   ]]> سیاست خارجی Fri, 25 May 2018 15:35:13 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3635/پایان-بازی-بی-پایان-رویارویی-روسیه-غرب دیدار رهبران آمریکا و ازبکستان پس از ١٦ سال http://www.iras.ir/fa/doc/article/3653/دیدار-رهبران-آمریکا-ازبکستان-١٦-سال با درگذشت ناگهانی اسلام کریم­ف در سپتامبر 2016 (شهریور 1395) و پیروزی از قبل پیش ­بینی شده شوکت میرضیایف در انتخابات ریاست جمهوری ازبکستان در دسامبر ٢٠١٦ (آذر ١٣٩٥)، فضای جدید و نسبتاً متفاوتی در عرصه سیاست داخلی و خارجی این کشور مهم آسیای مرکزی شکل گرفته که ملاقات اخیر دونالد ترامپ و شوکت میرضیایف که پس از گذشت ١٦ سال از دیدار سال 2002 اسلام کریم اف از واشنگتن صورت گرفت، از بارزترین مصادیق تحول در سیاست خارجی ازبکستان دوران شوکت میرضیایف است. این عدد دو رقمی را می توان در فاصله زمانی دیگر ملاقات های دیپلماتیک رهبری جدید ازبکستان نیز مشاهده کرد. سفر میرضیایف به بیشکک قرقیزستان در سپتامبر 2017 (پس از 17 سال)، دیدار تاریخی میرضیایف از دوشنبه تاجیکستان در مارس 2018 (پس از 25 سال) و سفر رئیس جمهور ازبکستان به آنکارا ترکیه در اکتبر ٢٠١٧ (پس از 20 سال) از یک سو نشان دهنده میزان و سطح انسداد و عدم تحرک سیاست خارجی ازبکستان در دوران اسلام کریم اف و از سویی دیگر تحرک و پویایی سیاست خارجی این کشور در دوره رهبری شوکت میرضیایف است که درصدد است با انجام اصلاحات گسترده داخلی و خارجی، تصویری متفاوت از ازبکستان را به نمایش بگذارد و از طریق تقویت دیپلماسی منطقه ای و بین المللی، سامان بهتری به اوضاع اقتصادی کشوری بدهد که با بیش از 30 میلیون جمعیت، به تنهایی نیمی از جمعیت منطقه آسیای مرکزی را در خود جای داده و از معدود کشورهایی در جهان است که از وضعیت «محصور بودن مضاعف در خشکی» (1) قرار دارد که از چهار جهت جغرافیایی نیازمند عبور از دو کشور برای دسترسی به آب­های آزاد است.   روابط ازبکستان و ایالات متحده آمریکا در بیست و پنج سال گذشته، روابطی به شدت سینوسی و پرفراز و نشیب را تجربه کرده است. در حالی که روابط تاشکند و واشنگتن در دهه 1990 میلادی به ویژه دوران ریاست جمهوری بیل کلینتون از سطح بسیار پایینی برخوردار بود و دموکرات های حاکم در آن مقطع به شدت منتقد سیاست های اقتدارگرایانه اسلام کریم اف و نقض گسترده حقوق بشر و آزادی های اساسی بودند، با به قدرت رسیدن جمهوری خواهان در آمریکا و به ویژه پس از حوادث تروریستی 11 سال 2001 این روند به صورت قابل توجهی تغییر کرد. به گونه­ای که «چالرز مینس» معتقد بود «ایالات متحده تحت تاثیر حملات یازده سپتامبر، آسیای مرکزی را کشف کرده است».نیاز استراتژیکی و لجستیکی آمریکا برای ادامه عملیات نظامی در افغانستان موجب شد بسیاری از ملاحظات دموکراتیکی و حقوق بشری در قبال کشورهای اقتدارگرایی چون ازبکستان کنار گذاشته شود و این کشورها تبدیل به یک متحد راهبردی برای ایالات متحده شوند. کشورهای منطقه آسیای مرکزی نیز تحولات افغانستان را فرصت گران­سنگی برای خروج از سلطه سنتی روسیه و نزدیکی به جهان غرب و آمریکا می­دانستند و از این­رو، همراهی و همکاری بسیار نزدیکی را با ایالات متحده به نمایش گذاشتند. قرقیزستان پایگاه هوایی ماناس را در اختیار ایالات متحده قرار داد و پیرو سفر کالین پاول، وزیر خارجه وقت آمریکا به تاشکند که در 7 دسامبر 2001  صورت گرفت، ازبکستان نیز «پایگاه هوایی کارشی- خان­آباد» (3) را در اختیار آمریکا قرار داد. پیرو این تحولات بود که اسلام کریم­اف به واشنگتن رفت و با جرج بوش دیدار نمود. در 12 مارس 2002 میلادی نیز، «کالین پاول» و «عبد­العزیز کامل­اف» (4) وزرای خارجه وقت ایالات متحده و ازبکستان «اعلامیه مشارکت و همکاری استراتژیک آمریکا و ازبکستان» (5) را منتشر نمودند که به روشنی بازتاب تحول و ارتقا سریع در روابط دو کشور در آن مقطع بود.   اما روابط نزدیک و گرم تاشکند و واشنگتن در دوران جرج بوش چندان طولانی نبود و وقوع حوادث خونین اندیجان در 13 می 2005 موجب شد روابط ازبکستان با بسیاری از کشورها دستخوش تغییر و تحول شود که ایالات متحده آمریکا و ترکیه از جمله مهم­ ترین موارد آن به شمار می روند که برآیند آن فاصله زمانی بیست ساله سفر رئیس جمهور ازبکستان به آنکارا در سال 2017 و فاصله 1٦ ساله سفر رهبری ازبکستان به واشنگتن در می 2018 است. بعد از حوادث خونین اندیجان و خروج نیروهای آمریکایی از پایگاه کارشی- خان­آباد در سال 2005 و به سردی گرائیدن روابط تاشکند با آمریکا، از سطح روابط سیاسی و نیز میزان کمک­های مالی ایالات متحده به دولت اقتدارگرای اسلام کریم­اف به میزان قابل توجهی کاسته شد. در این شرایط، ازبکستان یک بار دیگر به سیاست­های قبل از سال 2001 میلادی برگشت و با نزدیکی به مسکو و  عضویت مجدد در پیمان امنیت دسته جمعی و سازمان همکاری اقتصادی اوراسیا (دو سازمان همسو با سیاست­های روسیه)و نیز خروج از پیمان امنیتی گوام کوشش نمود تا کاهش کمک­های مالی جهان غرب را جبران کند.   روابط ازبکستان و آمریکا پس از به قدرت رسیدن باراک اوباما به تدریج رو به بهبودی نهاد. اسلام کریم اف در راستای نزدیکی هرچه بیشتر به غرب، کوشش نمود با فاصله گیری از مکانیسم های منطقه ای روس محور، سیگنال هایی را به رهبران غربی به ویژه رهبری جدید ایالات متحده منتقل کند. ازبکستان که در نوامبر 2008 میلادی از ترکیب «جامعه اقتصادی اروسیا» (6) خارج شده بود، در فوریه سال 2009 میلادی با تشکیل نیروهای واکنش سریع در سازمان امنیت دسته جمعی مخالفت نمود، در نشست غیر رسمی سازمان امنیت دسته جمعی در قزاقستان در  12 اوت 2011 میلادی شرکت نکرد و بابروز مشکلات بین آمریکا و قرقیزستان بر سر تمدید اجاره پایگاه نظامی ماناس و انعقاد «توافقنامه مشارکت استراتژیک میان آمریکا و افغانستان» (7) طرح موضوع خروج نظامیان آمریکایی از افغانستان تا پایان سال 2014 میلادی، اسلام کریم اف را بر آن داشت تا برای دومین بار از عضویت در سازمان امنیت دسته جمعی  در 28 ژوئن 2012 خارج شودو به دنبال آن، پارلمان ازبکستان نیز به پیشنهاد کریم­اف قانون «مفهوم جدید سیاست خارجی ازبکستان­» (8) را به تصویب رساند که بر اساس آن ایجاد پایگاه­های نظامی خارجی در این کشور ممنوع شد. قانونی که اکثر تحلیل­گران منطقه آسیای مرکزی، آن را مقدمه­ای برای همکاری مجدد سیاسی-­ امنیتی ازبکستان با ایالات متحده آمریکا تعبیر کردند.   در این شرایط کوشش مقامات ازبک برای نزدیکی هر چه بیشتر به جهان غرب به ویژه آمریکا از شتاب بیشتری برخوردار شد و تحولات مهمی چون لغو ممنوعیت ورود خانم «گلناره کریم­اف» (9) (­دختر اسلام کریم­اف) به موازات انتصاب وی به عنوان نماینده دائم ازبکستان درسازمان ملل متحد­، لغو تحریم­های اتحادیه اروپا علیه ازبکستان (تحریم­هایی که پس از حوادث اندیجان در سال 2005 میلادی وضع شده بود) و حضور کریم­اف در نشست سران ناتو در بخارست­، توافق در زمینه ایجاد پایگاه نظامی ناتو در شهر «تِرمِز»(10) با توجه به تقویت نیروهای آمریکایی مستقر درافغانستان،موجب آب شدن یخ­های روابط دو طرف گردید. تحت تاثیر تحولات یاد شده به ویژه نیاز شدید ایالات متحده به موقعیت جغرافیایی و ترانزیتی ازبکستان در شبکه توزیع شمالی موجب شد برای نخستین بار پس از سال ۲۰۰۵ میلادی، مقامات بلندپایه آمریکایی وارد ازبکستان شوند و با مقامات ارشد ازبکی از جمله اسلام کریم اف دیدار کنند که در گامی مهم هیلاری کلینتون وزیر خارجه وقت آمریکا در سوم دسامبر ۲۰۱۰ میلادی در تاشکند با اسلام کریم­اف دیدار کرد که نخستین دیدار یک وزیر خارجه آمریکا پس از سال ۲۰۰۵ میلادی به شمار می­رفت. اما مهم­ترین تحول در ۲۲ سپتامبر سال ۲۰۱۱ میلادی روی داد که کنگره آمریکا  تحریم­های نظامی علیه دولت ازبکستان را که پس از حوادث اندیجان در سال ۲۰۰۵ میلادی وضع شده بود به دلیل نیاز به همراهی ازبکستان به حالت تعلیق درآورد. این اقدام با انتقاد گسترده در داخل و خارج از آمریکا رو به رو شد. منتقدین بر این باور بودند که رژیم اسلام کریم­اف هیچ­گونه تغییری در رعایت موازین حقوق بشر و ارزش­های دموکراتیک به عمل نیاورده و این اقدام تنها در راستای تقویت دیکتاتوری در ازبکستان است. متعاقب اقدام کنگره، باراک اوباما نیز در 30 سپتامبر 2011 میلادی با اسلام کریم­اف تلفنی صحبت کرد و در 22 اکتبر نیز هیلاری کلینتون، وزیر خارجه وقت آمریکا برای دومین بار در تاشکند با رئیس جمهور ازبکستان دیدار کرد.        تاثیر این تحولات به روشنی در بودجه سال 2012 میلادی آمریکا قابل مشاهده بود. برای نخستین بار پس از سال 2004 میلادی– یعنی سال قبل از حوادث اندیجان- در لایحه بودجه آمریکا، ردیفی برای کمک­های مالی به ازبکستان در نظر گرفته شد. هرچند این بودجه در چهارچوب حمایت مالی نظامی خارجی (11) و تنها در بخش نظامی و به میزان 100 هزار دلار بود. با وجود این­که در مقایسه با دیگر کشورهای منطقه، دامنه و میزان بودجه اختصاص یافته، بسیار محدود بود، اما همین امر حاکی از تغییر تدریجی شرایط حاکم بر مناسبات تاشکند- واشنگتن پس از وقوع حوادث خونین اندیجان است. به نظر می­رسید دولت اوباما با اتخاذ سیاست­های نرم و تشویقی،  قصد داشت این کشور مهم آسیای مرکزی را به تدریج به مدار سیاست­های آمریکا در سطح منطقه آسیای مرکزی و جنوبی برگرداند.   در این بین، عواملی چون امضای پیمان استراتژیک آمریکا و افغانستان، خروج نیروهای آمریکایی و ائتلاف از افغانستان تا پایان سال ۲۰۱۴ میلادی، ناامنی گسترده در مسیر جنوبی (پاکستان) انتقال تجهیزات و سوخت به افغانستان و افزایش اهمیت و ضرورت شبکه توزیع شمالی (12) و رویکردهای واگرایانه دولت قرقیزستان در قبال پایگاه هوایی ماناس، موجب توجه بیش از پیش دولت اوباما به ازبکستان شد و همین امر زمینه را برای انعقاد قرارداد جدید در رابطه با انتقال تجهیزات ناتو و آمریکا به افغانستان از مسیر هوایی ازبکستان در مارس ۲۰۱۲ میلادی فراهم نمود. برطبق این قرارداد که عنوان کامل آن «ترانزیت هوایی تجهیزات و نیروها از طریق جمهوری ازبکستان» (13) بود، ترانزیت محموله ها و پرسنل ارتش آمریکا از طریق کریدور اختصاص یافته توسط طرف ازبک بدون فرود هواپیماها در خاک این کشور به استثنای مواردی نظیر مشکلات فنی هواپیما و حالت های فوق العاده انجام می گیرد.در این میان ترانزیت سلاح های هسته ای، باکتریولوژی و شیمیایی ممنوع اعلام شد. هرچند این قرارداد به مدت یک سال اعتبار داشت، اما در متن قرارداد اشاره شد که در صورت توافق طرفین، این قرارداد به صورت سالانه قابل تمدید خواهد بود. بدین ترتیب مشابه سال ۲۰۰۱ میلادی که ازبکستان حریم هوایی خود را در اختیار آمریکا قرار داده بود، این بار نیز در سال ۲۰۱۲ میلادی، این امکان در اختیار نیروهای آمریکایی و ناتو قرار می­گرفت. پیرو همین قرارداد مهم بود که رابرت بلیک، دستیار ویژه وزیر امور خارجه آمریکا در امور آسیای مرکزی و جنوبی برای چندمین بار در 16 اوت 2012 میلادی در تاشکند با اسلام کریم­اف دیدار کرد. برآیند این تحولات موجب شد طی سال­های اخیر ازبکستان به یکی از راه­های عمده تدارکات نیروهای ناتو در افغانستان تبدیل و حدود ۷۰ درصد مواد سوختی مورد نیاز ناتو در افغانستان از طریق ازبکستان تامین شود.   شاید بتوان مهم ترین تحول در مناسبات تاشکند- واشنگتن در دوران باراک اوباما را میزبانی سمرقند از اجلاس 1+5 یعنی دیدار وزیران امور خارجه پنج کشور آسیای مرکزی و آمریکا در نوامبر 2015 دانست که پس از دیدار جان کری از پایتخت های پنج کشور منطقه برای نخستین بار در شهر تاریخی سمرقند برگزار شد. برگزاری منظم و دوره­ای این اجلاس­ها در سطح منطقه و آمریکا که پس از به قدرت رسیدن دونالد ترامپ نیز ادامه یافته است، به روشنی گویای آن است که ایالات متحده به تدریج درصدد نهادینه ساختن مکانیسم ١+ ٥ در سطح منطقه آسیای مرکزی است که در چهارچوب دو طرح «آسیای مرکزی بزرگ»(14) و «راه ابریشم جدید (15) برای یکپارچگی ژئوپولیتیکی و اقتصادی آسیای مرکزی و آسیای جنوبی به محوریت افغانستان صورت می­گیرد.    در چنین شرایطی، درگذشت ناگهانی اسلام کریم­اف در سپتامبر 2016 (شهریور 1395) و جانشینی شوکت میرضیایف در دسامبر 2016 (آذر 1395) که تقریباً با تغییر قدرت در آمریکا و روی کارآمدن دونالد ترامپ هم زمان بود، روابط ازبکستان و آمریکا را به تدریج وارد مرحله جدیدی نمود. شوکت میرضیایف در عرصه سیاست خارجی کوشید «تنش زدایی و تغییر در روابط با همسایگان و کشورهای منطقه» را دنبال کند که این امر به طور مشخص در بهبود قابل توجه مناسبات ازبکستان با تاجیکستان، قزاقستان و قرقیزستان و نیز بهبود نسبی روابط با ایران و ترکیه دنبال شد. اما در عرصه بین المللی، رویکرد سیاست خارجی ازبکستان بر مبنای«حفظ ثبات و توازن» میان سه قدرت اصلی و تاثیرگذار در منطقه آسیای مرکزی یعنی فدراسیون روسیه،چین،ایالاتمتحده آمریکا قرار گرفت. میرضایف با سفر به مسکو در 4 آوریل 2017 و دیدار از پکن در 11 می 2017 کوشش کرد   روابط ازبکستان با این قدرت بزرگ پیرامونی آسیای مرکزی را در دوران جدید بازتعریف کند که از جمله مهم ترین موارد آن توافق میرضیایف و پوتین برای برگزاری رزمایش مشترک نظامی در خاک ازبکستان بود که پس از سال 2005 دیگر برگزار نشده بود. با این وجود، میرضیایف به موازات عضویت ازبکستان در جامعه کشورهای مستقل مشترک المنافع (سی. آی. اس) و سازمان همکاری شانگهای، همچنان از بازگشت به پیمان امنیت دسته جمعی و نیز عضویت در اتحادیه اقتصادی اوراسیا خودداری کرده که در راستای همان رویکرد کلان «حفظثباتوتوازن» میان قدرت های بزرگ قابل تحلیل و ارزیابی است.   در امتداد همین رویکرد کلان بود که سفر رسمی شوکت میرضیایف به آمریکا در ١٥ می ٢٠١٨ (٢٥ اردیبهشت ١٣٩٧) و دیدار با دونالد ترامپ صورت گرفت؛ هر چند این دیدار نخستین مواجهه روسای جمهور دو کشور نبود. در حاشیه اجلاس مشترک سران کشورهای اسلامی و آمریکا که در ٣٥ می ٢٠١٧ در ریاض عربستان سعودی برگزار شده بود، گفتگوی کوتاهی بین ترامپ و میرضیایف صورت گرفت که در آن رئیس جمهور ازبکستان از انجام اصلاحات گسترده اقتصادی در داخل کشور و علاقه مندی به توسعه مناسبات تجارت خارجی صحبت نمود که ظاهراً مورد توجه ترامپ نیز قرار گرفته است و این دیدار کوتاه مقدمه ای بر دیدار رسمی اخیر میرضیایف از واشنگتن شده است. تنها چند روز مانده به این دیدار، مقامات قضایی ازبکستان اقدام به آزادی فحریدین تیلایف، (16) از فعالان حقوق بشر در ١٢ می ٢٠١٨ کردند که بیش از چهار سال در زندان بود. بسیاری از ناظران، این اقدام را نوعی چراغ سبز به آمریکا با هدف کاهش منتقدین توسعه مناسبات آمریکا با ازبکستان تلقی می کنند. در جریان سفر جان کری به سمرقند در نوامبر ٢٠١٥ نیز موضوع آزادی زندانیان سیاسی و فعالان حقوق بشر از زندان های ازبکستان دوران اسلام کریم اف مطرح شده بود؛ اما در آن مقطع اتفاق خاصی در این زمینه روی نداده بود.    میرضیایف که بیش از ١٣ سال نخست وزیری ازبکستان را در دوره کریم اف تجربه کرده است، در حوزه اقتصادی مخالف حضور نیروهای امنیتی در عرصه فعالیت های اقتصادی است که نمونه بارز آن حذف رستم عنایت اف، رئیس قدرتمند و باسابقه سازمان امنیت ملی ازبکستان در ابتدای سال ٢٠١٨ میلادی بود. میرضیایف مدافع تجارت آزاد و لیبرال و حمایت از صنایع کوچک، تقویت دیپلماسی اقتصادی و جذب سرمایه گذاری خارجی است و در همین راستا، با جدیت در صدد عضویت کامل ازبکستان در سازمان تجارت جهانی است که این موضوع در دیدار با رئیس جمهور آمریکا مطرح شد و ترامپ نیز قول مساعد را در این زمینه به رئیس جمهور ازبکستان داد. به همین دلیل، موضوعات اقتصادی و تجاری در کانون مذاکرات رهبران دو کشور قرار داشت وترامپ و میرضیایف در مورد گسترش بیش از پیش همکاری های متقابل در زمینه های کشاورزی، انرژی ،شیمی ،مالی، گردشگری ،صنایع نساجی، بهداشت و فن آوری های دیجیتالی به توافق رسیدند و بین شرکت های اقتصادی و تجاری ازبکستان و آمریکا بیش از 20 قرارداد به ارزش 4 میلیارد و 800 میلیون دلار به امضا رسید. اهمیت این قراردادهای اقتصادی از آن جهت است که حجم مبادلات اقتصادی و تجاری ازبکستان و آمریکا بسیار پایین است و ایالات متحده جایگاهی در بین شرکای اصلی تجارت خارجی ازبکستان ندارد. ازبکستان در سال ٢٠١٦ میلادی، در جایگاه ١٠٨ صادرکنندگان محصولات به آمریکا و ١٥٠ واردات از این کشور قرار داشته است. ضمن آن که میزان صادرات آمریکا به ازبکستان در سال ٢٠١٦ معادل ٣١٨ میلیون دلار و حجم واردات آمریکا از ازبکستان نیز تنها ٣١ میلیون دلار بوده است. بنابراین با توجه به رویکردهای تجاری و اقتصادی دونالد ترامپ و شوکت میرضیایف و انعقاد قراردادهای اخیر می توان انتظار بهبود نسبی حجم مبادلات دو کشور را داشت. هرچند، مسائل اداری، بانکی، بیمه، حمل و نقل و مقررات گمرگی همچنان از چالش ها و موانع توسعه مناسبات تجاری و اقتصادی ازبکستان و آمریکا محسوب می شوند که چالشی جدی برای شوکت میرضیایف به شمار می رود که رویای الحاق کامل ازبکستان به سازمان تجارت جهانی را در سر دارد.   نکته جالب  دیگر در دیدار رهبران دو کشور، حمایت ترامپ از توسعه مناسبات با ازبکستان در فرمت C5+1 یعنی مکانیسم 5+1 است که از دوران ریاست جمهوری باراک اوباما با هدف اجرای یک سیاست هماهنگ و یکپارچه در سطح پنج کشور منطقه آسیای مرکزی شکل گرفته است و با وجود روی کارآمدن ترامپ و مخالفت او با بسیاری از طرح ها و اقدامات دولت اوباما، مکانیسم ١+٥ همچنان حفظ شده است. افغانستان نیز از محورهای مهم مذاکرات ترامپ و میرضیایف بود. ازبکستان با ١٣٧ کیلومتر مرز مشترک با افغانستان به شدت نگران تحرکات اخیر طالبان و داعش در این کشور و سرایت موج تروریسم، افراط گرایی دینی و قاچاق مواد مخدر به داخل کشور است و از این رو، علاوه بر روسیه و چین، خود را نیازمند حمایت مالی، نظامی و لجستیکی آمریکا و پیمان ناتو نیز می بیند. ترامپ در دیدار با میرضیایف، ضمن حمایت از موضع ازبکستان در قبال افغانستان از اعطای کمک های مالی برای اجرای طرح های ترانزیتی و اقتصادی بین دو کشور حمایت کرد که این امر برای عملیاتی ساختن خط آهن مزار شریف ـ هرات و خط برق ۱۰۰۰ مگاوات سرخان ـ پل خمری بسیار حائز اهمیت است.   در مجموع، دیدار رهبران آمریکا و ازبکستان پس از ١٦ سال، تحول بسیار مهمی به شمار می رود که گویای عبور دو کشور از وضعیت پرفراز و نشیب ازبکستان دوران اسلام کریم اف است. رهبری جدید ازبکستان در تلاش است تصویری متفاوت از رهبری گذشته را در عرصه داخلی، منطقه ای و بین المللی به نمایش بگذارد و در این راستا، تنش زدایی در روابط با همسایگان و کشورهای منطقه (تاجیکستان، قزاقستان، قرقیزستان، ترکیه و ایران) و حفظ ثبات و موازانه میان فدراسیون روسیه، جمهوری خلق چین و ایالات متحده آمریکا را با طی دو سال گذشته با جدیت دنبال کرده است. از این رو، سفر اخیر شوکت میرضیایف به واشنگتن را باید در چهارچوب این سیاست کلان رهبری جدید ازبکستان مورد توجه قرار داد و به انتظار نشست تا در عمل، شوکت میرضیایف به عنوان رهبر پرجمعیت ترین کشور منطقه آسیای مرکزی که منزله نقطه تعادل و ثبات در این منطقه محسوب می شود، تا چه میزان قادر است این اهداف را تحقق ببخشد و با توسعه کریدورهای ارتباطی (جاده ای و ریلی)، اصلاحات ساختاری اقتصادی جذب سرمایه گذاری خارجی، زمینه رشد و توسعه اقتصادی و الحاق کامل ازبکستان به سازمان تجارت جهانی را فراهم آورد.  یادداشت ها   [1] . Doubly landlocked   [2] . Ch. Manes, “America Discovers Central Asia,” Foreign Affairs, Vol. 82, No. 2, March/April 2003, pp. 120-132.    [3]. Karshi-Khanabad Air Base (K-2)   [4]. Adulaziz Kamilov   [5]. United States-Uzbekistan Declaration on the Strategic Partnership and Cooperation Framework   [6] . Eurasian Economic Community   [7] .The U.S.-Afghanistan Strategic Partnership Agreement   [8] . New Concept of Foreign Policy    [9] . Gulnara Karimova   [10] . Termez   [11]. Foreign Military Financing-FMF   [12]. شبکه توزیع جنوبی مسیر پاکستان به افغانستان بود که به دلیل ناامنی و حملات گسترده و مداوم علیه کاروان های سوخت و تجهیزات ناتو،مسیر دیگری تحت عنوان شبکه توزیع جنوبی از شرق اروپا- دریای سیاه- قفقاز- دریای خزر- آسیای مرکزی- افغانستان از سوی رهبران ناتو تعریف شد که ازبکستان در سال های اخیر نقش بسیار مهمی را در این مسیر ارتباطی ایفا نموده است.  [13]. Air Transit of Cargo and Personnel through the Territory of the Republic of Uzbekistan   [14]. Greater Central Asia   [15]. New Silk Road   [16]. Fahriddin Tillaev       منبع: دیپلماسی ایرانی     ]]> سیاست خارجی Thu, 24 May 2018 15:49:49 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3653/دیدار-رهبران-آمریکا-ازبکستان-١٦-سال