موسسه مطالعات ایران اوراسیا - آخرين عناوين سیاست خارجی :: نسخه کامل http://www.iras.ir/fa/defense-and-security Sat, 18 Aug 2018 08:58:06 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal02/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط موسسه مطالعات ایران اوراسیا http://www.iras.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام موسسه مطالعات ایران اوراسیا آزاد است. Sat, 18 Aug 2018 08:58:06 GMT سیاست خارجی 60 نزدیکی خطرناک؛ چگونه یک اتحاد غیرمنتظره در هلسینکی شکل گرفت؟ http://www.iras.ir/fa/doc/note/3694/نزدیکی-خطرناک-چگونه-یک-اتحاد-غیرمنتظره-هلسینکی-شکل-گرفت تصور اصلی از جنبه عمومی دیدار روسای جمهور روسیه و ایالات متحده در هلسینکی این است که ظاهرا ولادیمیر پوتین تصمیم گرفته دونالد ترامپ را به طور جدی رویاروی بخش عمده‌ای از نهادهای حاکمیت سیاسی آمریکا قرار دهد. رسانه‌های غربی عادت کرده‌اند که پوتین و ترامپ را مانند برادران دوقلو تصور کنند، اما آنها در هلسینکی واقعا جبهه مشترکی علیه دموکرات‌ها، کمیته دادستان ویژه مولر و رسانه‌های آمریکا اتخاذ کردند. این پدیده‌ی جدیدی است که اساسا مفهوم جنگ ترکیبی را که اکنون چهار سال است ایالات متحده و روسیه آن را هدایت می‌کنند گسترش می دهد. خطوط مشروط و قراردادی این جبهه دیگر نه مانند سال‌های جنگ سرد از مرزهای این دولت‌ها و بلوک‌های آنها عبور می‌کند، و نه همانند آنچه تا کنون در جریان بود، از میان مراکز دولتی و اطلاعاتی دو کشور می گذرد،  بلکه از درون خود این کشورها در جریان است.   ترامپ ریسک می‌کند زمان نشان خواهد داد حسابی که کرملین روی رئیس فعلی کاخ سفید کرده، تا چه اندازه قابل توجیه خواهد بود. در آستانه نشست هلسینکی ترامپ نسبت به دیدار قبلی که سال گذشته در حاشیه اجلاس گروه بیست در هامبورگ برگزار شد، به مراتب قوی‌تر و با اعتماد به نفس بیشتری به نظر می‌رسید. در این زمان، هنوز پایگاه حامیان گسترده‌اش از هم نپاشیده، اقتصاد طبق داده‌های وال استریت نتایج خوبی را نشان می‌دهد، تیم دستیاران مستقیمش که با هماهنگی بیشتری کار می‌کند و به رئیس خود وفادار هستند تقویت شده است، برعکس، دموکرات‌ها، رنگ پریده به نظر می‌رسند. ظاهرا آنها هنوز موفق نشده‌اند از شکست در انتخابات 2016 درس بگیرند. دستورالعمل مثبتی برای کشور تهیه نشده است؛ گروهی از رهبران اعلام شده تاکنون موثر نبوده‌اند. در این شرایط استیضاح ترامپ بسیار بعید به نظر می‌رسد، اما انتخاب مجدد او برای سال 2020، از یک سال پیش قابل تصور نبود، اما اکنون دیگر غیرممکن نیست.   در عین حال، نباید فراموش کرد که سیاست در ایالات متحده، شبیه «ترن‌های هوایی امریکایی» است، جایی که موقعیت برخی صاحبان یا افرادی که از موقعیت‌های بالا برخوردارند، می‌تواند با سرعت چشمگیری تغییر کند. سخنرانی ترامپ در کنفرانس مطبوعاتی مشترک با پوتین، بیانگر شک و تردید عمومی او درباره صحت و صداقت سرویس اطلاعاتی آمریکا بود. روابط چهل و پنحمین رئيس جمهور آمریکا با جامعه سرویس اطلاعاتی این کشور از همان ابتدا خوب پیش نرفت، با این حال، اگر این رابطه صریح و تند شود و به شکل رویارویی پنهان در بیاید، چنین جنگی نه تنها برای رئیس دولت، بلکه برای امنیت بین‌المللی نیز می‌تواند خطرناک باشد. به طور کلی روسیه، با ورود به حوزه سیاست داخلی ایالات متحده، باید برای بسیاری از شگفتی‌های ناخوشایند آماده شود.   دونالد ترامپ اظهار داشت که ریسک در عرصه سیاست داخلی به خاطر صلح،  برای او بهتر از آن است که به خاطر ملاحظات سیاست داخلی در رابطه با صلح ریسک کند. این اظهارات، مواضع بسیار ارزشمندی است. با این حال، باید احتمال شکست و پیامدهای احتمالی در این مورد را در نظر گرفت. رئیس جمهور پوتین، امیدوارانه این نکته را درک می‌کند، اما این را نیز احتمالا درک می‌کند که از حالا به بعد، پس از هلسینکی، از سیاست رسمی روسیه برای عدم مداخله در امور داخلی آمریکا تقریبا چیزی باقی نمانده است. روسیه در آینده‌ای نزدیک با دونالد ترامپ ارتباط برقرار خواهد کرد. البته، برای طرفداران تئوری زدوبند ترامپ با روسیه هیچ چیز جدیدی وجود ندارد، آنها هرگز به عدم مداخله باور نداشتند، اما پس از هلسینکی زدوبند افسانه‌ای به یک اتحاد سیاسی کاملا واقعی میان دو رئیس جمهور تبدیل می‌شود. به عبارت دیگر، روسیه از یک مقوله منفعل و «مجهول» در سیاست داخلی آمریکا به موضوع فعال آن تبدیل شده است.   روسیه درگیر شده است منتقدان می‌گویند که این اتحاد را خود مخالفان آمریکایی ترامپ، از مدت‌ها قبل و با جدیت سرهم‌بندی کردند و اینکه روسیه نمی‌تواند با کسی که می‌خواهد با آن روابط حسنه‌ای داشته باشد و کسی که از آن متنفر است، برخورد یکسانی داشته باشد. از سوی دیگر، بدبینان هم می‌افزایند که پوتین به ترامپ وابسته نیست و می‌تواند -به خاطر بی‌ثباتی بیشتر در ایالات متحده، که هدف اصلی اوست- هر آن از شر او خلاص شود.   سابقه چنین چیزی قبلا هم وجود داشته است. در قرن نوزدهم، سنت پتربورگ به صورت نمایشی از ایالت‌های شمالی ایالات متحده علیه برده‌داری جنوب حمایت کرد. در طول بخش اعظم قرن بیستم، مسکو «واحد سیاسی» خود - حزب کمونیست ایالات متحده را آن سوی اقیانوس حفظ کرد. ایالات متحده هم به نوبه خود، در اوایل قرن بیستم دخالت نظامی در شمال روسیه و خاور دور را سازماندهی کرد، و در دوره پس از پایان جنگ سرد نسبتا تنگاتنگ در تحول پساکمونیستی روسیه وارد شد. وضعیت فعلی از این لحاظ متفاوت است که عرصه این رویارویی، هسته نظام سیاسیِ قدرت اصلی جهان یعنی ایالات متحده امریکاست، که در آن موضوع عمده پیرامون  حکومت حل شده است. به همین نسبت هم، بعید است که بتوان روی آن حساب بیشتری باز کرد.    احتمالا، صبر و تحمل راهبردی رویکردی است که برای روسیه در ارتباط با امریکا امنیت بیشتری در بر داشته باشد.  این رویکرد مبتنی بر اعتقاد به خطرات ناشی از دخالت عمیق در امور داخلی کشورهای دیگر، به خصوص چنین قدرت بزرگ و قدرتمندی همچون ایالات متحده است. می شد به آمریکایی‌ها پنج شش سال فرصت داد تا امور داخلی خود را تنظیم کرده، ادعاهای خود نسبت به روسیه را  فراموش کرده و یا از مواضع خود نسبت به روسیه کوتاه بیایند، چرخش نخبگان را برگزار کنند، و سپس  شروع به قاعده‌مند کردن روابط بر اساس مبانی جدید و شرایط در حال تغییر بین‌المللی بکنند. می‌توان بود و صبر کرد. و نهایتاً به طور اصولی چیزی وجود ندارد که روسیه شدیداً برای همکاری با ایالات متحده امریکا به آن نیاز داشته باشد.   با این حال، وضعیت به شکل  دیگری در آمد و رویکرد فعال غالب شد. به خصوص زمانی که در روابط بین کرملین و کاخ سفید چرخشی به سمت گفت و گو و تعامل نقطه به نقطه ظاهر شد و جنگ ترکیبی بین ایالات متحده و روسیه به سطح جدیدی رسید. البته، این تنها یک پارادوکس ظاهری است، در حقیقت هر دو رویداد عمیقا مرتبط به هم هستند. باید واقعیت‌ها را در نظر گرفت، نه ترجیحات را. اکنون که مسکو درگیر نبرد شده است، نه تنها باید آگاهی و درک خوبی از واقعیت‌های سیاست داخلی امریکا، داشته باشد بلکه این امر ملاحظه‌کاری و احتیاطی استثنایی را می‌طلبد.       نویسنده: دیمیتری ترنین، مدیر مرکز کارنگی مسکو   منبع: شورای سیاست خارجی و دفاعی روسیه   مترجم: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته مطالعات روسیه، دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران         «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»   ]]> سیاست خارجی Fri, 27 Jul 2018 18:38:50 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3694/نزدیکی-خطرناک-چگونه-یک-اتحاد-غیرمنتظره-هلسینکی-شکل-گرفت پوتین برای ایران فرصت است http://www.iras.ir/fa/doc/note/3695/پوتین-ایران-فرصت در هفته اخیر در روسیه دو اتفاق رخ داد که از این اتفاقات می توان نتایج واحدی به دست آورد. اتفاق اول، سفر دکتر ولایتی به عنوان نماینده قام معظم رهبری و ریاست محترم جمهوری ایران به روسیه بود. سفری که خارج از عرف دیپلماتیک با حدود 2 ساعت مذاکره و استقبال و پذیرایی گرم پوتین همراه بود، در حالی که قرار بود دیدار حداکثر 30 دقیقه باشد.   در دیپلماسی نمادها و نشانه ها مهم است و حاوی معانی خاص است در این سفر مدل نشستن و رودر رو بودن ولایتی و پوتین نشان دهنده ی اهمیت مواضع و سیاست های ایران برای روسیه و شخص آقای ولادیمیر پوتین بود. شاید یکی از محورهای این دیدار مربوط به  فضای جدید بین المللی است که آمریکا قصد دارد با اعمال مجدد تحریم ها و فشارهای سیاسی و تبلیغاتی علیه ایران به اهداف دیرین خود دست یابد. ایران ناگزیر باید متحدین خود را در مقابله با این هدف آمریکا بسیج و صف آرایی کند. همکاری با روسیه در خنثی سازی هدف ایالت متحده برای کاهش خرید نفت ایران نیز می تواند یکی از بحث های این دیدار باشد. روسیه به عنوان یکی از مهمترین  بازیگران نفت و انرژی جهانی می تواند نقش موثری در خنثی سازی این تبلیغات و فعالیت ها ایفا کند و همکار و شریک استراتژیک ایران باشد. مسئله سوریه و در خواست هایی که اسرائیل از روسیه داشته است هم می تواند به عنوان موضوع سوم در این دیدار مطرح شده باشد.   این درخواست ها آن قدر برای اسرائیل مهم است که هم زمان با سفر آقای ولایتی شاهد سفر نتانیاهو با مسکو بودیم. خارج شدن ایران از سوریه، خواست مهم اسرائیل از روسیه است. اما تحقق این موضوع بعید به نظر می رسد چون دولت سوریه به عنوان یک قوه قانونی حاکم در این کشور از ایران خواسته به برقراری و حفظ امنیت در این کشور کمک کند.   موضوع مهمی که مد نظر بنده است این است که برخی در ایران نگرش درست و واقع بینانه ای نسبت به روسیه و حکومت آن ندارند. این موضوع متاثر از سابقه دخالت های شوروی سابق و قبل از آن حکومت تزار ها در ایران بوده است. اما امروزه مناسبات روسیه و ایران به کلی تغییر کرده است. روسیه تا حدی برای ایران یک شریک قابل اطمینان و استراتژیک است. آگاهان به دیپلماسی می دانند که روس ها همواره پیشنهادهای خوب و سازنده ای برای همکاری با ایران دارند و متاسفانه ایران اغلب با موانعی برای اجرایی شدن آنها مواجه است.پ   هر چند روسیه را به دلیل پیوندهای بیشتری که با غرب نسبت به شرق دارد، باید به عنوان تمدن غرب در نظرگرفت اما زمانی که به عناصر و مولفه های فرهنگی و تاریخی دو کشور نگاه می کنیم حوزه هایی که بتواند با ما همپوشانی داشته باشد بسیار گسترده است. بر این اساس ایران می تواند به روسیه به عنوان یک وزن مهم و تاثیرگذار در مناسبات بین المللی حساب کند. به نوعی فدراسیون روسیه حتی می تواند نقش بالانس کننده و متوازن کننده در مناسبات ایران با دیگر کشورها ایفا کند.   نکته ای که گاهی اوقات در بعضی از مطبوعات اعلام می کنند که روسیه در مناسبات بین المللی به دنبال منافع خود است سخنی بسیار عامیانه است. طبیعی است که هر کشوری در مناسبات بین الملل  و سیاست خارجی موظف است که منافع خود را تامین کند وگرنه خیانت کار محسوب می شود. آنچه مهم است تنظیم روابط بین کشورها با مدل برد – برد است. روسیه هم از این امر بین المللی مستثنی نیست. تهران – مسکو برای همکاری با هم فرصت های بسیاری فراتر از همکاری هسته ای دارند. باید از این همکاری هوشمندانه استفاده کنیم و اولین گام برای استفاده بهتر از روسیه، تجدید نظر در برخی ذهنیت ها پیرامون مسکو و مردم این کشور است.   در فضای امروز بین المللی پوتین و روسیه برای ایران یک فرصت هستند. در روسیه امروز پوتین به عنوان یک سیاستمدار پخته، زیرک و باهوش که از محبوبیت خاص و کم نظیری هم بین مردم در روسیه برخوردار است، چندین سال به عنوان رییس جمهوری در این کشور سر کار خواهد بود.   از طرفی دیگر در آمریکا  فردی بی تجربه در حوزه سیاست که سیاست های خصمانه ای علیه ایران اتخاذ کرده، روی کار آمده است.   این وضعیت نامتقارن می تواند برای ایران یک فرصت طلایی باشد فرصتی که ایران می تواند از این شکاف منافع خود را تامین کند. شریک سیاسی و همکار استراتژیک ما در منطقه فردی زیرک، باهوش و توانمند است و برعکس دشمن ما امروز بیشتر با معادلات بازرگانی و اقتصادی به صحنه بین المللی نگاه می کند و عناصر فرهنگی، ایدولوژیک، تاریخی و فرهنگی را نادیده می گیرد. و آن قدر ناشیانه رفتار می کند که اخیرا شاهد بودیم جنجال بزرگی در پی دیدار پوتین و ترامپ در هلسینکی ایجاد شد.       منبع: دیپلماسی ایرانی       ]]> سیاست خارجی Thu, 26 Jul 2018 08:01:33 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3695/پوتین-ایران-فرصت پاس توپ؛ توافق پوتین و ترامپ در رابطه با سوریه http://www.iras.ir/fa/doc/article/3692/پاس-توپ-توافق-پوتین-ترامپ-رابطه-سوریه همانطور که همه انتظار داشتند، موضوع سوریه یکی از موضوعات محوری در مذاکرات ولادیمیر پوتین و دونالد ترامپ روسای جمهور روسیه و ایالات متحده در هلسینکی بود. هر دو رهبر با اظهار همدلی از طرح موضوعات ناراحت کننده برای یکدیگر اجتناب کرده و تا حد امکان از  پرداختن به موضوعات حساس طفره رفتند.   واشنگتن و مسکو، اگر از بلندپروازی‌های طراحی شده، برای مخاطبان داخلی خود خلاص شوند، در عمل، اهداف مشترک زیادی در سوریه دارند. یکی از این اهداف اصلی، پایان سریع جنگ در این کشور و کاهش تهدیدات تروریستی است. اختلاف دو کشور یک مورد و آن هم ایران، یا به عبارت دقیق‌تر، توجه عمومی نسبت به نقش این کشور در خاورمیانه است.   حضور ایرانیان در سوریه و جاه‌طلبی‌های منطقه‌ای آنها ممکن است برای روسیه نیز همانند آمریکا و اسرائیل خوشایند نباشد. اما روسیه هرگز با صدای بلند به این امر اذعان نمی‌کند. افزون بر این، صرف نظر از همدلی‌ها و ناهمدلی‌ها، روسیه یقین دارد که باید با ایران مذاکره کرد؛ در غیر این صورت، مشکلات بیشتری نسبت به منافع وجود خواهد داشت. از همین رو، کمتر از یک هفته پیش از نشست هلسینکی، بنجامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل و علی اکبر ولائیتی مشاور رهبر ایران در امور بین‌الملل تقریبا به طور همزمان رهسپار مسکو شدند. هر کدام از آنها در صدد سوق دادن مسکو به سمت خود بود، اما مسکو به دنبال مصالحه‌ای بود که بواسطه آن هیچ یک از شرکای خود را از دست ندهد.   دور زدن ایران؟ در پایان نشست هلسینکی، بر خلاف دیدار نخست پوتین و ترامپ، که دقیقا یک سال پیش، در هامبورگ برگزار شد، هیچ سند و بیانیه‌ای به امضا نرسید. در دیدار سال گذشته‌ی آنها توافقنامه‌ای درباره منطقه عاری از تنش در جنوب غربی سوریه اعلام شده بود که کارشناسان روسی، آمریکایی و اردنی اعم از نظامیان و دیپلمات‌ها با مشارکت همکاران اسرائیلی چند ماه بر روی ان کار کرده بودند. این بار رسانه‌ها، بخصوص رسانه‌های امریکایی، امکان توافق جدید در مورد سوریه را پیش‌بینی می‌کردند که این امر به معنای موازنه نقش ایران در این کشور می باشد.   در آستانه این نشست، جان بولتون مشاور امنیت ملی رئیس جمهور امریکا اطمینان داد که دونالد ترامپ موضوع «خروج نیروهای ایرانی از سوریه» را مطرح خواهد کرد، البته حضور این نیروها به طور رسمی مطرح نمی‌شود و ایران تنها به حضور مستشاران نظامی خود در سوریه اذعان دارد. مقامات روسی ادعا می‌کردند که هیچ توافقی، خصوصا در رابطه با ایران وجود نخواهد داشت. دیمیتری پسکوف، دبیر مطبوعاتی رئیس جمهور روسیه در آستانه نشست هلسینکی در مصاحبه با آرتی پیش‌بینی کرد: «ما به خوبی از نگرش واشنگتن در قبال ایران آگاه هستیم. اما در عین حال، ایران شریک خوبی برای همکاری‌های تجاری و اقتصادی و همچنین گفت وگوهای سیاسی است. و به همین دلیل تبادل نظر در این باره دشوار خواهد بود.      واقعا هم هیچ معامله‌ای در کار نبود. با این حال، به گفته خود پوتین، روسیه و ایالات متحده در مورد برخی از مسائل مربوط به سوریه موافقت کردند، «به ویژه در جنوب، در منطقه بلندی‌های جولان با توجه به منافع اسرائیل». ولادیمیر پوتین گفت: «ما در این باره، قبلا با شرکای ایرانی صحبت کردیم».   یعنی هیچ معامله‌ای صورت نگرفته، اما سازش و مصالحه چرا. البته سازشی که مناسب تهران باشد. این تصور اشتباهی است که روسیه به خاطر ایالات متحده یا اسرائیل، از ایران دور شده است. هرچند شبکه‌های اجتماعی عرب زبان اکنون در این باره بحث می‌کنند که مسکو، همانند واشنگتن، امنیت اسرائیل را در رأس امور قرار داده و منافع اعراب و ایران را در جایگاه دوم قرار می‌دهد.   ماهیت سازش بسیار ساده است. روسیه نمی‌تواند ایران را مجبور به ترک سوریه کند. تهران، مانند هر بازیگر شرقی، به زبان تهدید واکنش بسیار بدی نشان می‌دهد. مسکو به لحاظ ذهنیت با همسایگان شرقی خود بسیار متفاوت است و این را  به خوبی درک می‌کند. در اینجا هنر چانه‌زنی بجا و ‌مناسب است. ایران، همانند روسیه، علاقمند است تمام اراضی سوریه هرچه سریعتر تحت کنترل دولت –دمشق- قرار گیرد. در حال حاضر ارتش سوریه در جنوب، در منطقه عاری از تنشی که یک سال پیش در هامبورگ اعلام شد، مشغول انجام عملیات است. با این حال، واشنگتن، برخلاف وضعیت مشابه بهار در غوطه شرقی، اعتراض نمی‌کند. علاوه بر این، به مخالفان مسلح فهمانده است که باید از اینجا دست بشویند.   در آستانه برگزاری این نشست در هلسینکی، تقریبا کل اراضی استان درعا، جایی که هفت سال پیش «بهار سوریه» از آنجا آغاز شد، به تصرف ارتش سوریه در آمد. اما مانع پایگاه نظامی امریکایی«التنف» در جنوب شرقی سوریه به جا مانده است، در جنوب غربی نیروهای طرفدار دولت به بلندی‌های جولان که در سال 1967 توسط اسرائیل اشغال شده نزدیک شده‌اند. اسراییلی‌ها تهدید کردند که هر گلوله تصادفی و همینطور حضور نیروهای طرفدار ایرانی در این منطقه که عمدتا از حزب الله لبنان هستند، بهانه‌ای برای حمله به مواضع سوریه خواهد بود. روسیه به حوادث و ماجراهای اسرائیل و سوریه نیازی ندارد. علاوه بر این، نیروی هوایی روسیه به طور فعال در عملیات ارتش سوریه شرکت می‌کند. بنابراین، لازم بود از قبل توافقی صورت گیرد.   در آغاز عملیات در استان درعا که اواسط ژوئن صورت گرفت، مشخص شد نیروهای طرفدار ایرانی به طور رسمی در آن حضور نداشتند و این توافق به لطف ارتش روسیه به دست آمد. روسیه و اسرائیل چندین ماه به طور جدی در مورد خروج نیروهای طرفدار ایرانی در فاصله 60-80 کیلومتری از مرز اسرائیل بحث و گفتگو کردند. اما اسرائیلی‌ها همواره و بیشتر خواهان خروج کامل ایرانیان از سوریه بودند. این گفتگو منتشر نشد. آنها باید به همین قانع باشند که مسکو چشمانش را به روی اکثر حملات اسرائیل در خاک سوریه بسته و به دنبال مصالحه در مرز است.   خود ایرانی‌ها بر این تأکید می‌کنند که از سوریه خارج نخواهند شد و اظهارنظری هم در مورد خروج نیروهای وفادار به تهران که در جنوب سوریه مستقرند نمی‌کنند. با این حال، وقتی امید به تقویت مواضع رئیس جمهور بشار اسد در سوریه، که ایرانی‌ها روی وی نفوذ کاملی دارند، به مراتب بیشتر است، چرا کمی کوتاه نیایند و  عدم شرکت در عملیات جنوب را نپذیرند. اما در جنوب، ارتش سوریه، با حمایت ارتش روسیه، به خوبی و بدون دخالت ایران مشغول است. بنابراین، برخلاف موضوع کلی‌تر حضور ایرانیان در سوریه، موضوع خروج آنها از مرز اسرائیل حل شده است، دست کم برای این لحظه.    برآورده‌کردن باقی مطالبات اسرائیلی‌ها، ساده‌تر هم بود: از جمله اینکه سربازان سوریه نباید به منطقه غیرنظامی بین دو کشور وارد شوند، و ساختار و شمار نیروهای سوری نباید مفاد توافق 1974 درباره حد فاصل سوریه و اسرائیل را نقض نمایند. بخصوص در این باره، هیچ بحثی نیست. مسکو هرگز با این مطالبه مخالفت نکرده است. از این رو، در هلسینکی برای خوشحالی بنیامین نتانیاهو، که تاکنون در سال جاری سه بار به روسیه سفر کرده، ولادیمیر پوتین و دونالد ترامپ با رضایت زیاد، موافقت خود در رابطه با امنیت اسرائیل را نشان دادند. با این حال، در مسکو و تهران هم می‌توانند از این بابت شادمان باشند که بشار اسد تسلط بر جنوب سوریه را بازیافته و همگی هم با این موضوع موافقند.   شرایط مسکو همچنین در هلسینکی، پوتین نشان داد اگرچه روسیه در رابطه با مسائل امنیتی اسرائیل با ایالات متحده موافق است، اما حق تعیین شرایط برای مسکو محفوظ می‌ماند. ولادیمیر پوتین گفت: «.... پس از شکست نهایی تروریست‌ها در جنوب غربی سوریه، در منطقه‌ی به اصطلاح جنوبی، وضعیت بلندی‌های جولان به طور کامل باید با توافق 1974 انطباق یابد.» این هم اولتیماتوم خاصی است – مبنی بر اینکه، در ابتدا شما برای ما مزاحمتی ایجاد نکنید، آن وقت ما به شما کمک خواهیم کرد.   روسیه بارها ادعای رابطه دوستانه میان آمریکا و گاهی اوقات اسرائیل با معارضان مسلح سوری مرتبط با گروه  «جبهه النصره» (که در روسیه ممنوع شده) را مطرح کرده است. چند هفته پیش از نشست هم، سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه گفت، تا وقتی که هنوز توافق سال گذشته روسیه و آمریکا برای منطقه عاری از تنش تا آخر اجرایی نشده، توافق جدیدی بین روسیه و ایالات متحده در رابطه با جنوب سوریه امکانپذیر نیست. یعنی دیگر مناطق عاری از تنش در آنجا وجود ندارد، اما تعهدات و مسئولیت‌ها نسبت به این منطقه در حال اجراست. ماهیت این توافق‌ها، طبق سخنان لاوروف، این است که در منطقه جنوب نباید نیروهای غیرسوری باقی بمانند (نه تنها نیروهای طرفدار ایران، بلکه همچنین پایگاه‌های آمریکایی)، ارتش سوریه مرز با اسرائیل را کنترل خواهد کرد، و هیچگونه اغماضی نسبت به نیروهای جبهه‌النصره و داعش هم صورت نمی‌گیرد. مسکو مدعی است که به تعهدات خود عمل کرده و از ایالات متحده و تا حدی هم از اسرائیل انتظار دارد به تعهدات خود عمل نمایند.   یکی دیگر از اظهارات پوتین در هلسینکی اشاره وی به قطعنامه 338 شورای امنیت سازمان ملل در اکتبر 1973 است. محور این قطعنامه نه تنها آتش‌بس میان اسرائیل و سوریه در روند جنگ بعدی (که فعلا موضوعیتی ندارد)، بلکه دعوت اسرائیلی‌ها به رعایت قطعنامه 242 سال 1967 است که در آن از ضرورت بازگرداندن سرزمین‌های اشغالی توسط اسرائیل صحبت شده است. آیا رئیس جمهور روسیه نمی‌تواند به قطعنامه‌های سازمان ملل متحد اشاره کند؟ اما از آنجا که اسرائیلی‌ها خواستار انطباق خطوط مشخص شده در سال 1974 هستند، روسیه هم یادآور می‌شود که بلندی‌های جولان توسط اسرائیل اشغال شده است. چنین رویکردی به نفع سوری‌ها و ایرانی‌هاست.     بازی با روند حل و فصل سیاسی اگر نشست هلسینکی نهایتا نقطه «i» را برای عملیات ویژه نظامی در جنوب سوریه مقرر کند، باز هم آینده روند مصالحه سیاسی در آن کشور کمافی‌السابق نامشخص است. نخست آنکه، موضوعات مربوط به «وضعیت موجود روی زمین» همچنان پابرجاست از جمله، حضور نیروهای آمریکایی در ساحل شرقی رود فرات و آینده کردهای سوریه، همچنین اوضاع در شمال سوریه، جایی که در ادلب با حمایت ترکیه نیروهای تندروی اخراج شده از سایر مناطق ذخیره شده‌اند. دوم آنکه، مصالحه سیاسی نه در ژنو با میانجیگری سازمان ملل متحد، و نه در فرمت آستانه تحت نظارت روسیه، ترکیه و ایران، در یک راستا پیش نمی‌رود.   در هلسینکی هم پوتین و هم ترامپ در سخنان خود جملات بسیار زیبایی گفتند، از جمله اینکه که همکاری کشورها می‌تواند جان انسان‌ها را نجات دهد و اینکه کمک به آوارگان سوری برای یازگرداندن آنها به خانه‌های خود امری لازم و ضروری است و بدین منظور علاوه بر تشدید همکاری‌های بشردوستانه باید شرایط زندگی صلح‌آمیزی را هم در سوریه مهیا کرد. با این حال، آنها از چگونگی آن حرفی نمی‌زنند. در واقع، هر دو رئيس جمهور از هرگونه اظهار نظر مشخص در مورد آينده سوريه طفره رفتند.   پوتین فقط این نکته را به دونالد ترامپ فهماند که مسکو در حل و فصل سوریه از شرکای خود - تهران و آنکارا - دست برنمی دارد (این تنها موردی بود که او در رابطه با سوریه از ایران یاد کرد)، در عین حال یاد آور شد که  برای هماهنگی با گروه کوچک فعال در سوریه شامل فرانسه، بریتانیا، عربستان سعودی و اردن هم آمادگی دارد.   با این حال، پس از کنفرانس مطبوعاتی، در مصاحبه با کانال یک، ولادیمیر پوتین به طور ناگهانی، از توضیح مفصل‌تر، به خصوص در مورد مصالحه سیاسی اوضاع سوریه دست کشید. به گفته پوتین، روسیه رئیس جمهور بشار اسد را متقاعد کرده تا آن بخش از کمیته قانون اساسی که به وی مربوط می‌شود را تشکیل دهد. توافق در مورد ساختار این کمیته به نظر می‌رسد که در کنگره گفتگوی ملی سوریه که به ابتکار روسیه در ژانویه برگزار شد، به دست آمده است. این کمیته باید قانون اساسی جدید سوریه یا اصلاحیه آن را آماده نماید، اما اکنون شش ماه است که به دلیل اختلافات طرفین نمی‌تواند شروع به کار کند. حتی ترکیب کاندیداهای کمیته معین نشده است. در این میان، دمشق تا مدت‌ها حتی نمی‌خواست چیزی در این مورد بشنود که کمیته قانون اساسی خارج از سوریه تشکیل جلسه داده است. اما در نهایت، تحت فشار مسکو، آنها لیستی از نامزدهای خود را آماده کردند. پوتین اظهار داشت: «رئیس جمهور اسد این لیست را تهیه کرده، اما مخالفان هنوز این کار را انجام نداده‌اند». پوتین، یک بار دیگر با استفاده اصطلاخات فوتبالی، تاکید کرد که «اکنون توپ در زمین معارضان سوری و حامیان آنهاست»   اما اینطور هم نیست. در ماه جولای، مخالفان – چه آنهایی که در سوچی بودند و  چه کسانی که از حضور در سوچی امتناع کردند (کمیته مذاکره سوریه)- فهرست خود را به استفان دمیستورا فرستاده ویژه دبیرکل سازمان ملل متحد در امور سوریه تحویل دادند. به گفته یحیی العریدی سخنگوی کمیته مذاکره سوریه در مصاحبه‌ای با کارنگی، سخنان پوتین دیگر بار بیانگر تمایل روسیه به بدنام کردن مخالفان است و همین امر نشان‌دهنده این است که مسکو میانجی صادقی نیست. باور این که در مورد لیست‌های فرستاده شده به رئيس جمهور گزارش نداده باشند، دشوار است. در این صورت، معنای اظهارات او چیست؟   پوتین پس از کنفرانس مطبوعاتی با ترامپ، در مصاحبه‌ای با یک رسانه روسی که بر خلاف رسانه‌های غربی به چنین جزئیاتی علاقه‌ای ندارند، سوالی را در مورد لیست معارضان سوری مطرح کرد. این کار، برای او فرصت دیگری بود که به شرکایی که تعهدات خود را انجام نمی‌دهند زخم زبان بزند و بیان کند که در روسیه نسبت به آنها که نه تنها به معارضان سوری فشار نمی‌آوردند، بلکه با آنها دمسازتر هم می‌شوند، چه نگاهی وجود دارد. بنابراين، در نگاه روس‌ها، پوتين مسئوليت هماهنگی حل و فصل صلح‌آميز را به ايالات متحده و متحدانش محول کرده است.   ترامپ در مقابل خبرنگاران پیروزی بر داعش را خدمات امریکا معرفی کرد و اظهار داشت روسیه تنها در این راستا به امریکا کمک کرده است، با این حال، پوتین نسبت به این سخنان همتای خود بی‌توجه بود. هرچند وی معمولا درباره نقش روسیه در پیروزی بر این گروه، با حرارت صحبت می‌کند. در واقع، تعلق و انتساب این پیروزی برای پوتین رنگ باخته است و این موضوع دیگر برای مخاطب روسی جذابیتی ندارد، در چنین شرایطی چرا پوتین حداقل برای قانع‌کننده بودن سخنان ترامپ در مقابل کسانی که وی را برگزیده‌اند، چنین شانسی را به همتای خود ندهد. موضوع بعدی حل و فصل سیاسی اوضاع سوریه است که با این خطر مواجه است که بیشتر از یک درگیری نظامی به طول بیانجامد. روس‌ها هم باید بدانند با وجود تمام تلاش‌های مسکو، چه کسی در این باره مقصر است. بی‌دلیل نیست که در پایان کنفرانس مطبوعاتی نسبت به تقاضای از پیش توافق شده‌ی خبرنگار کانال تلویزیونی آر تی برای تفسیر سخنان مایک پمپئو وزیر امور خارجه آمریکا که پیش‌تر (در حساب توئیتری خود) در را بطه با همکاری متقابل دو کشور در سوریه (نوشته بود) توپ در زمین روسیه است، ولادیمیر پوتین هم توپ فوتبال جام جهانی را که از قبل آماده شده بود به دونالد ترامپ پاس داد. این یعنی، روسیه فعلا در سوریه به پیروزی دست یافته است، اما اینک قصد دارد مسئولیت شکست آن را تقسیم کند.       نویسنده: ماریانا بلنکایا، کارشناس علوم سیاسی و مفسر روزنامه کومرسانت   منبع: مرکز کارنگی مسکو   مترجم: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته مطالعات روسیه، دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران        «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»   ]]> سیاست خارجی Mon, 23 Jul 2018 15:39:40 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3692/پاس-توپ-توافق-پوتین-ترامپ-رابطه-سوریه نشست هلسینکی: نمایش یا یک «ری ست» جدید؟ http://www.iras.ir/fa/doc/note/3690/نشست-هلسینکی-نمایش-یا-یک-ری-ست-جدید پس از حدود یکسال و نیم از زمان روی کار آمدن ترامپ، و با وجود وعده انتخاباتی او برای گفتگو و حل و فصل مسائل با پوتین، نشست مهم سران دو قدرت بزرگ جهانی برگزار شد و در نخستین لحظات پس از  نشست در جریان مصاحبه مطبوعاتی گرد و غباری از حواشی در اعتراض به ترامپ به پا خاست که بلافاصله به فضای داخلی امریکا کشیده شد و بر اصل مذاکرات سایه انداخت. علت تاخیر در این نشست (البته بدون احتساب دو نشست جانبی و محدودتر قبلی)، اتهام دخالت روسیه در انتخابات امریکا بود که از همان زمان رقابتهای انتخاباتی شروع شد و تاکنون نیز ادامه دارد و حتا نتایج این مذاکرات را نیز بشدت تحت تاثیر قرار داده و ترامپ را خیلی زود وادار به تغییر برخی اظهارات خود کرد. آن‌چه این نشست را مهم ساخته بود، هم تداعی طرح «ری ست» از سوی وزیر خارجه امریکا به وزیر خارجه روسیه در سال 2009 و هم مربوط به انتخاب یک مکان نمادین بود. هلسینکی از گذشته مکانی برای دیدار روسای امریکا و روسیه بوده و در سال 1975 نشست سران شرق و غرب و تفاهمنامه هلسینکی شکل گرفت که به روند هلسینکی موسوم شد و منجر به شکل گیری نهادی به نام کنفرانس امنیت و همکاری اروپا شد که بعد از جنگ سرد به سازمان امنیت و همکاری اروپا تبدیل شد، که در حال حاضر بزرگ‌ترین سازمان فرامنطقه‌ای جهان است. برای دو رهبر تداعی ابرقدرتی به نوعی یک نیاز روانی و نوعی شناسایی برای روسیه ای که دیگر ابرقدرت نیست و برای ترامپ که در داخل امریکا خیلی جدی گرفته نمی شود، تلقی می شود. اما باید دانست که اگرچه نظام دوقطبی دیگر از بین رفته، ولی هنوز در بعضی از موضوعات، میراث نظام دوقطبی پابرجا است؛ به‌ویژه در حوزه مسائل راهبردی و نظامی و امنیتی جهانی همچنان سایه‌ و خطی از دوقطبی بودن را تداعی می‌کند. لذا این‌که سران دو قدرت بزرگ جهانی در مورد طیف وسیعی از موضوعات گفتگو کنند و حل و فصل این‌ها منوط به گفت‌وگو و توافق دو قدرت جهانی باشد، این مذاکرات را به یک اتفاقات بزرگ تبدیل کرده است.  در این نشست بیش ار هر رویداد دیگری متوجه نقش رسانه ها در دنیای امروز شدیم که حتا بر موقعیت و بیان و رفتار رهبران قدرتهای بزرگ نیز سایه افکنده است. نشست هلسینکی اما از طرف رسانه‌ها به چالش طلبیده شد. رسانه‌های آمریکایی و رسانه‌های اروپایی با توجه به نگرش ضد ترامپی که دارند، به جای این‌که روی گفت‌وگو و مصاحبه‌های بعد از نشست تمرکز کنند، عمدتا آمدند و موضوع را کشاندند سمت آن‌چه که پاشنه آشیل ترامپ در سیاست داخلی امریکا است؛ یعنی دخالت روسیه در انتخابات آمریکا و در واقع زیر سوال بردن مشروعیت انتخاب ترامپ در ریاست جمهوری آمریکا. این فضای رسانه‌ای باعث شد که در این رویداد بیش از آن‌که ماهیت و محتوای گفت‌وگوها اهمیت پیدا کند، حواشی بر آن سایه بیندازد.  اما در باره محتوای گفتگوها، به نظر می رسد در مورد طیف وسیعی از موضوعات بحث شده است. امریکا و روسیه در موضوعات گسترده ای شامل سپر موشکی ناتو، گسترش ناتو، تسلیحات راهبردی، حوزه های نفوذ ژئو استراتژیک و منطقه ای، آینده چین، بحران اوکراین و سوریه و کره شمالی، تحریم های غرب، برجام، تهدیدات سایبری و روابط تجاری با یکدیگر به درجات مختلف اختلاف دارند. به نظر می رسد برای مسکو موضوع رفع تحریم ها و برای واشنگتن نیز موضوع فشار بر ایران از اولویت بیشتری برخوردار باشد. البته ساده ترین موضوع که امکان توافق بر سر آن وجود داشته، بحران سوریه است؛ چرا که خاتمه آن برای هر دو از اهمیت زیادی برخوردار است. طبعا ممکن است در مورد برخی از موضوعات میان آنها که امکان زیادی برای حل و فصل وجود ندارد، گفتگویی نشده باشد. اما آنچنانکه در مصاحبه های بعدی دو رییس جمهور آمده، مهم ترین موضوعات مطرح شده شامل بحران سوریه، بحران اوکراین، تسلیحات راهبردی، برجام، تهدیدات سایبری، روابط تجاری و همکاری های نظامی  بود. در واقع، این گام نخست برای یک مسیر طولانی و در مورد مسائل اساسی بین دو قدرت بود. برخی از این مسائل اساسی در طول دهه‌های گذشته حل نشده اند و هر از چندگاهی هم که توافقی در موردشان شده، بعد از مدتی این توافق نادیده گرفته شده است. مثلا در موضوع سپر موشکی که پیش از فروپاشی یک توافق مهم بین آمریکا و شوروی موسوم به ای.بی.ام (ABM) وجود داشت که بوش پسر در سال 2001 از آن خارج شد. در سال 2009 یکی از مواردی که بر اساس طرح ری ست دو طرف در مورد آن توافق کردند، این بود که این طرح سپر موشکی تعلیق شود و دو طرف بر سر یک طرح جایگزین  مذاکراتی را انجام دادند که به توافق نرسیدند و ناتو موضوع سپر موشکی را از سر گرفت. در این نشست ظاهرا در مورد این موضوع چیزی گفته نشده است. این موضوع ساده ای نیست که به این سادگی دو طرف بنشینند و راه حلی برای آن پیدا کنند. پشت سر این طرح یک تمایل جدی از طرف آمریکا وجود دارد برای اینکه آن وضعیت همپایگی راهبردی که در دهه 1960 و 1970 میلادی بین آمریکا و شوروی ایجاد شده بود را تغییر دهند و تبدیل کنند به برتری آمریکا بر روسیه جدید و روس‌ها تمام تلاششان را می‌کنند که این اتفاق نیفتد.  در موضوع گسترش ناتو با وجود اعتراضات و نگرانی‌های روسیه اما این اتفاق روی داده است و بر اساس نشست دو هفته قبل سران ناتو، موضوع گرجستان در دستور کار است.  لذا اینها از آن مسائلی است که حل و فصلش به سادگی امکان پذیر نیست، چون فقط توافق آمریکا و روسیه مهم نیست، بلکه اعضای دیگر ناتو هم اهمیت دارند. ترامپ هم از آنچنان موقعیتی در میان طرفهای اروپایی برخوردار نیست که بتواند به سادگی آنها را اقناع نماید. طبعا توافق در مورد اینها کار بسیار دشواری است.  لذا مجموعه ای از مسائل بین آمریکا و روسیه است که بعضی از آنها به سادگی قابل حل نیست یا اساسا قابل حل نیست. اما موضوعات دیگری است که این موضوعات می‌توانند به توافق برسند و امیدی که هر دو طرف دارند، این است که برخی از آنها را حل و فصل کنند و بعضی از موضوعات را نیز به تعویق اندازند.  اما یک نکته مهم در مورد توافق آنست که برخلاف روسیه که سیستمش متمرکز تر و قاعدتا برای تصمیم‌گیری راحت تر است، ولی در آمریکا چنین نیست و نظام متکثرتری است که رئیس جمهور، کنگره، احزاب، افکار عمومی و رسانه‌ها نقش دارند و بویژه در حال حاضر رئیس جمهور از آنچنان موقعیتی برخوردار نیست که بتواند روی خیلی از موضوعات توافق کرده و اجرا کند. در واقع بین دولت مستقر، دولت عمقی و محیط سیاسی ملی شکافی جدی وجود دارد. مجموع اینها امکان توافق نهایی و اساسی را بسیار محدود می کند و لذا وقتی که گفته می‌شود توافق، یعنی حادترین و فوری‌ترین موضوع را به نوعی در موردش توافق کنند و مسائل و موضوعات را به تعلیق بیندازند. در دوره آمریکا و شوروی هم در دهه 1960 وقتی که سالت و استارت امضا شد و ABM و بقیه توافقات، این به آن معنا نبود که این توافقات همه مسائل را حل کرده، بلکه یک مقدار ساماندهی‌کردن و تنظیم‌کردن اختلافات است(مدیریت اختلافات). یعنی به جای اینکه اختلافات را حل کنند و بگویند دیگر اختلافی وجود ندارد که امکان‌پذیر نیست، می‌گویند که این اختلافاتمان را مدیریت کنیم، به طوری که از کنترل خارج نشود. لذا در حال حاضر هم بحث مدیریت اختلافات و تنظیم اختلافات است، برای اینکه از کنترل خارج نشود، منتها یک مشکل اصلی بحث فشارها بر ترامپ و نقش کنگره در تصویب تحریم‌ها علیه روسیه است، یک طرف شرکای آمریکا در ناتو و کشورهای اروپایی هستند و مجموع اینها باعث می‌شود توافق با روسیه به یک امر دشوار تبدیل شود ، اما این به معنای این نیست که نتوانند این دشواری‌ها را مدیریت کنند. به تعبیری در دوره بعد از بحران اوکراین، کنترل اختلافات آمریکا و روسیه از عهده دو طرف خارج شده بود. الان اراده ای که شکل گرفته، این است که ترامپ و پوتین بتوانند اینها را یک مقدار قابل کنترل‌تر کنند و اینکه آیا واقعا چه خواهد شد، باید منتظر فرو نشستن گرد و غبارهای ایجاد شده به وسیله رسانه های امریکایی و فضای ملتهب داخلی امریکا علیه ترامپ باشیم تا آن گروه‌های کارشناسی‌ای که قرار شده در مورد مسائل مختلف گفتگو کنند و دستور کارهای مشخصی را برای نهایی‌کردن توافقات ارائه کنند. اما در این نشست دو موضوع برجام و سوریه به طور جدی مطرح شده بود. در موضوع برجام دو طرف اختلاف جدی داشتند و بر خلاف امریکا، روسها بر حفظ برجام به عنوان مهم ترین ساختار نظارتی و توافق بین المللی در چارچوب ان. پی. تی تاکید داشتند که در فقدان آن، مسکو در شرائط دشواری در تداوم روابط با ایران قرار می گیرد. از این رو، پوتین آشکارا از اختلاف نظر در این باره سخن گفت. در بحث سوریه به نظر می رسد در موضوع تضمین امنیت اسراییل و آغاز جدی مذاکرات برای توافق نهایی گفتگو شده و دو طرف امید بیشتری به موفقیت دارند. از قبل این احتمال مطرح شده بود که ممکن است روس‌ها در مورد ایران امتیازاتی به آمریکایی‌ها بدهند. تا آنجایی که مربوط به جلوگیری از فشار ایران بر اسرائیل در مرزهای اسرائیل است، قبلا روس‌ها اقداماتی انجام داده بودند، اما خواست اسرائیلی‌ها هم افزایش پیدا کرده و مدعی شدند که باید ایران از سوریه خارج شود که دولت روسیه بخاطر موقعیت ایران در سوریه و نیز نیاز روسها به ایران دست رد به سینه آنها زده بود و در نشست هم به نظر می رسد فراتر از دور شدن ایران از مرزهای اسراییل تضمینی نداده اند. از این رو، به نظر می رسد آن‌چه که در نشست اخیر توافق شده، نمی تواند خدشه‌ای بر مناسبات ایران و روسیه در موضوع برجام و سوریه ایجاد کند.  در پایان باید گفت که بر خلاف جنجال های ایجاد شده و حواشی سایه انداخته بر اصل گفتگوها، باید با گذاشت زمان متوجه اراده جدی دو طرف برای تداوم روند توافقات و عملیاتی سازی راهکارهای گروههای کارشناسی دو طرف شد. شواهد و قرائن نشان می دهد که در طرف امریکایی بر خلاف اراده شخص رئیس جمهور امکان محدودتری برای اجرای توافقات وجود دارد. در مخالفت کنگره، گروههای داخلی و فضای رسانه ای، و نیز با وجود موج شدید انتقاد از روسیه و شخص پوتین، کمتر امکان پذیر است که ترامپ بتواند خواسته اصلی پوتین در باره رفع تحریم ها را به عنوان بزرگترین عامل فشار بر کشورش عملی نماید. جدا از پیچیدگی این موضوع و ارتباط آن با مساله کریمه و روند اجرای توافق مینسک و وجود طرفهای اروپایی و اوکراینی، اما مساله اصلی در داخل امریکاست و کنگره مانع مهمی برای این موضوع است. اما در برخی موضوعات مانند تسلیحات راهبردی و بحران سوریه به نظر می رسد دست دو طرف بازتر باشد. از این رو، نمی توان از یک «ری ست» جدید در روابط دو طرف سخن گفت اما نمی توان آن را به سادگی به ابعاد تبلیغاتی و نمایشی آن نیز کاهش داد.  نویسنده: دکتر جهانگیر کرمی، دانشیار دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران و عضو ارشد شورای علمی موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس)   ]]> دکتر جهانگیر کرمی سیاست خارجی Fri, 20 Jul 2018 04:49:07 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3690/نشست-هلسینکی-نمایش-یا-یک-ری-ست-جدید در خدمت و خيانت روسيه http://www.iras.ir/fa/doc/note/3689/خدمت-خيانت-روسيه اين روزها مجددا برخي مواضع و اقدامات مقام‌هاي روسي موضوع روابط ايران و روسيه و ميزان قابل اعتماد و اتكا بودن يا نبودن آنها را به مساله افكار عمومي و اظهارنظر برخي كارشناسان و صاحبنظران مسائل بين‌المللي تبديل كرده است. طي ماه‌هاي اخير سه رويداد مهم يعني تبادل آتش و درگيري نظامي ميان نيروهاي رژيم صهيونيستي و نيروهاي مقاومت مستقر در سوريه، تشديد تنش‌ها ميان ايران و امريكا در پي خروج اين كشور از توافق برجام و همچنين همراهي و همسويي روسيه با عربستان سعودي در اجلاس اخير اوپك بار ديگر اين پرسش كه روسيه در معادلات و مناسبات بين‌المللي و منطقه‌اي ايران در چه جايگاهي قرار دارد را برجسته كرده است. براي برخي از تحليلگران و كارشناساني كه نگاه بدبينانه‌اي به روابط دو كشور دارند مواضع و اقدامات مبهم و بعضا دور از انتظار روس‌ها در موضوعات مطرح شده دليل ديگري بر بدعهدي و غير قابل اعتماد بودن آنها به شمار مي‌آيد. در يكي از آخرين اظهارنظرها عضو كميسيون انرژي مجلس در جريان مذاكرات اخير نفتي از ركب زدن روس‌ها به ايران و اينكه روسيه نمي‌تواند شريك استراتژيكي براي ايران باشد سخن گفته است. حشمت‌الله فلاحت‌پيشه، رييس جديد كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس نيز در مصاحبه‌اي تاكيد كرده است كه ايراني‌ها بارها بازيچه سياست‌هاي منفعت‌محور روسيه قرار گرفته‌اند. پس از ربع قرن رابطه پر‌فراز و نشيب مي‌توان گفت كه عباراتي همچون «غير‌قابل اعتماد بودن روسيه»، «بازي روسيه با كارت ايران» يا «خنجر از پشت زدن روسيه به ايران»، از جمله گزاره‌هاي محوري و پرتكرار در گفتمان عمومي نسبت به اين رابطه است.   در بسياري از موارد اين گزاره‌ها نه الزاما توسط مردم عادي كه به لحاظ فرهنگي و تاريخي بدبيني قابل دركي نسبت به روس‌ها دارند، بلكه توسط صاحبنظران و حتي مقام‌هاي سياسي به متن گفتمان عمومي تزريق مي‌شوند. با توجه به تكرار گسترده اين گزاره‌ها در ادبيات عمومي و علاقه‌مندي برخي تحليلگران، صاحبنظران و نخبگان سياسي به بهره‌گيري از اين گزاره‌ها در تحليل شرايط موجود، پرسشي كه به نظر مي‌رسد حداقل يك‌بار بايد به آن پاسخ گفت اين است كه اين عبارات و گزاره‌ها چقدر از ارزش تحليلي برخوردار هستند يا اينكه اين شكايت‌هاي احساسي، عاطفي و اغلب منفعلانه و از موضع ضعف چه كمكي به سياست خارجي و منافع ملي ايران خواهد كرد؟ و نهايتا اينكه توجه به اين هشدارها قرار است عملا چه تغييري در سياست خارجي ايران ايجاد كند؟   يك نكته قابل توجه پيش از پاسخ به اين پرسش اين است كه همه كساني كه با چنين عبارات و گزاره‌هايي روابط ايران و روسيه را تحليل و توصيف مي‌كنند از منظر واحد و آغازگاه يكساني به اين مساله نگاه نمي‌كنند. با وجود شباهت‌هاي كلامي، براي بخش‌هايي از جامعه اين عبارات و گزاره‌ها توصيف‌كننده احساس كمتر انديشيده‌ شده‌اي است كه ريشه‌هاي تاريخي و فرهنگي دارد و با نوعي فوبياي روابط با قدرت‌هاي بزرگ عجين شده است، اما براي بخش‌هايي ديگر اين گزاره‌ها ابزاري براي نقد كليت گفتمان سياست خارجي ايران در چند دهه اخير به شمار مي‌آيند. براي گروه دوم مساله اصلي نه روابط ايران و روسيه، بلكه كليت سياست‌هايي است كه در ربع قرن گذشته تلاش كرده است با استفاده از تعارضات موجود ميان روسيه و غرب، از روسيه براي تداوم تقابل و رويارويي با غرب بهره بگيرد. در واقع اين عبارات و گزاره‌ها از اين منظر در يك متن اعتراضي وسيع‌تر بيان مي‌شوند و اغلب با هدف تقبيح اين رابطه مورد اشاره قرار مي‌گيرند و نه توضيح يا تحليل آن.   بي اعتمادي نسبت به سياست‌هاي رسمي و حتي در مواردي تمايل به ايجاد فاصله با سياست‌هاي جاري نيز از دلايل ضديت با روسيه در برخي خرده‌گفتمان‌هاي سياست داخلي بوده است. برخي نخبگان سياسي با پيش‌فرض گرفتن تقابل ميان گفتمان رسمي و گفتمان عمومي نسبت به روسيه، نقد روسيه و روابط اين كشور با ايران را نوعي همنوايي و همسويي با گفتمان عمومي و قرار گرفتن در جبهه مردمي تلقي مي‌كنند.   در برخي موارد موضوع روابط ايران و روسيه بيش از آنكه در متن گفتمان سياست خارجي مورد تحليل و ارزيابي قرار بگيرد، موضوع كشاكش خرده‌گفتمان‌هاي سياست داخلي و پيش‌فرض‌هاي غالب در آنها بوده است. در واقع عضويت در يك جريان يا وابستگي به يك تفكر سياسي تا حد زيادي در نوع نگاه مثبت يا منفي به روسيه موثر بوده و افراد را بدون توجه كافي به واقعيت‌هاي موجود به سمت نگاه خوش‌بينانه يا بدبينانه به روسيه و روابط اين كشور با ايران سوق داده است. در اين ميان، برخي تحليلگران و صاحبنظران سياسي نيز از منظر نقد درون گفتماني به سياست خارجي ايران، اين عبارات و گزاره‌ها را مورد استفاده قرار مي‌دهند. براي اين عده روسيه بازيگري است كه دايما بايد مواظب آن بود و از نزديكي بيش از حد به آن بايد احتراز كرد.   در صحنه سياست وجود اين ديدگاه‌هاي متنوع به‌ويژه نسبت به موضوعاتي كه چالش‌برانگيز هستند امري طبيعي و بديهي است و نشان از سرزندگي جامعه سياسي دارد، اما آنچه بحث‌ها بر سر روسيه و جايگاه اين كشور در سياست خارجي ايران را تا‌حدودي از مسير طبيعي خود خارج مي‌كند اين است كه اغلب كساني كه به هر دليلي نسبت به سياست روسيه در قبال ايران يا به طور كلي روابط ايران و روسيه يا بخش‌هايي از آن منتقد هستند، از اين عبارات و گزاره‌هاي كلي كه بيشتر ماهيت احساسي و عاطفي دارند براي بيان انتقاد خود بهره مي‌گيرند. با يك جست‌وجوي كوتاه به سادگي مي‌توان نقل قول‌هايي را از مخالفين نظام گرفته تا برخي از اصلاح‌طلبان و حتي اصولگرايان و از مردم عادي گرفته تا صاحبنظران دانشگاهي و حتي برخي مقام‌هاي مسوول و اعضاي وزارت امور خارجه پيدا كرد كه حاوي اين گزاره‌ها هستند.   اين موضوع كه پس از ربع قرن از زمان فروپاشي شوروي و بيش از يك قرن از پايان امپراتوري تزاري هنوز عده‌اي از مردم تصوير رعب‌انگيز اين قدرت بزرگ را كنار مرزهاي شمالي ايران فراموش نكنند امر غير‌منتظره و تعجب‌برانگيزي نيست. علاوه بر اين، اين پرسش كه چرا افكار عمومي در ايران تا اين اندازه نسبت به رابطه با روسيه با يك رويكرد منفي و بدبينانه نگاه مي‌كند پرسشي است كه با توجه به حضور موثر و مستقيم روس‌ها در متن زندگي سياسي مردم ايران در دو قرن اخير و نقش منفي اين كشور در ثبات، امنيت و تماميت ارضي ايران تا پيش از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، از منظري تبارشناسانه مي‌توان پاسخ‌هايي را براي آن جست‌وجو كرد، اما اينكه دايما تحليلگران يا افراد تاثيرگذار سياسي اتخاذ هرگونه سياستي از سوي روسيه را با اتكا به اين تصوير تاريخي يا اين گزاره‌هاي غير‌علمي تحليل و تفسير كنند، بيش از آنكه نقد روسيه و جايگاه تاريخي اين كشور در سياست خارجي ايران باشد، نشان از ناتواني در نگاه واقع‌بينانه به مسائل بين‌المللي دارد.   بحث بر سر اين نيست كه روس‌ها با كارت ايران بازي نكرده‌اند يا هيچگاه از پشت به ايران خنجر نزده‌اند، بلكه بحث بر سر اين است كه اين كلي‌گويي‌ها و باز كردن پرونده‌هاي تاريخي به ويژه از سوي كساني كه دستي در سياست امروز ايران دارند، در شرايط موجود چه كمكي به سياست خارجي ايران مي‌كند؟ چنين گزاره‌هايي حتي در ادبيات كلاسيك روابط بين‌الملل نيز گزاره‌هاي معناداري براي تحليل يا ارزش‌گذاري يك رابطه به شمار نمي‌آيند. در ادبيات روابط بين‌الملل انتظار وفاداري، گذشت، ايثار، اعتماد و ساير مفاهيمي كه بار اخلاقي دارند در بهترين حالت در درجه دوم اهميت قرار دارند.   هنگامي كه يك نماينده مجلس از ركب زدن روسيه به ايران يا بازيچه قرار گرفتن ايران توسط روسيه سخن مي‌گويد در واقع تنها مفروضات و انتظارات غير‌واقعي و نادرست خود را آشكار مي‌سازد. اگر كسي انتظار داشته كه روسيه به خاطر منافع ايران در بازار نفت از منافع خود بگذرد، يا روسيه را نشناخته يا با قواعد بازي در سطح بين‌المللي آشنا نيست يا برداشت نادرستي از روابط ميان ايران و روسيه دارد. اين مورد اخير يعني برداشت نادرست از روابط ميان ايران و روسيه معضلي است كه نه‌تنها افكار عمومي بلكه بسياري از نخبگان سياسي نيز گرفتار آن هستند. بايد يك بار براي هميشه بپذيريم كه روس‌ها هيچ شراكت استراتژيكي با ايران نداشته و نخواهند داشت. دلايل امتناع اين مساله هم بيش از آنكه به روسيه برگردد متوجه جمهوري اسلامي ايران است. ويژگي‌ها و خاصگي‌هاي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران از يك‌سو و سطوح قدرت نابرابر ايران و روسيه از سوي ديگر، اجازه نمي‌دهند كه سطح همكاري ايران و روسيه در حوزه‌هاي استراتژيك از ميزان معيني از همكاري‌ها فراتر رفته و شكل فراگيري پيدا كند. بايد يك‌بار براي هميشه بپذيريم كه روسيه مانند هر بازيگر ديگري در وهله نخست به منافع خود مي‌انديشد و از اين منظر به موضوعات نگاه مي‌كند. تكرار مداوم اين موضوع كه روسيه شريك ثابت قدم و وفاداري براي ايران نيست، حتي اگر مخاطب آن برخي افراد يا جريان‌هاي داخلي باشند، نه تنها كمكي به سياست خارجي ايران نمي‌كند، بلكه انفعال و ناتواني ايران را در حفاظت از منافع خود انعكاس مي‌دهد.   نمي‌توان از يك‌سو بر مستقل بودن سياست خارجي ايران تاكيد و افتخار كرد و از سوي ديگر حمايت قدرت‌هاي ديگر را به شكل غيرمستقيم انتظار كشيد. يكي از هزينه‌هاي داشتن سياست خارجي مستقل پذيرش احتمال هرگونه رفتاري از سوي قدرت‌هايي است كه خود را مالكان نظام بين‌المللي مي‌دانند. روسيه حتي اگر خود را حافظ نظم موجود نداند خود را يكي از چند سهام‌دار اصلي نظام بين‌الملل مي‌داند. به همين دليل سر برآوردن يك مدعي تازه در كل امر مطلوبي براي اين كشور به شمار نمي‌آيد. براي روسيه و براي هر قدرت بزرگ ديگر آنچه به اندازه رقابت با ساير قدرت‌هاي بزرگ اهميت دارد اين است كه اجازه ندهند قدرت جديدي به جمع قدرت‌هاي بزرگ كه تعيين‌كننده قواعد بازي هستند اضافه شود. قاعده بازي با قدرت‌هاي بزرگ قاعده احساسي، عاطفي و حتي اخلاقي نيست. به صرف اينكه در برخي موضوعات بين‌المللي ايران و روسيه نظر و ديدگاه مشابهي دارند نمي‌توان انتظار داشت كه در تمامي حوزه‌ها روسيه در مسير مورد نظر جمهوري اسلامي ايران گام بر دارد.   علاوه بر اين، ظاهرا فوبياي روابط با قدرت‌هاي بزرگ كه در متن خود نوعي انفعال و ناتواني ايران از داشتن يك رابطه برابر و منصفانه با اين قدرت‌ها را مفروض مي‌گيرد، دست از سر برخي تحليلگران بر نمي‌دارد. ترس تاريخي از روابط با قدرت‌هاي بزرگ كه محصول چند قرن سلطه آنها بر تمامي ابعاد سياست داخلي و خارجي ايران است، تصور داشتن يك رابطه برابر با اين قدرت‌ها را به لحاظ ذهنيتي براي بسياري از تحليلگران دشوار يا حتي غيرممكن كرده است. به همين دليل هميشه احساس نوعي فريب‌خوردگي در روابط با تمامي قدرت‌هاي بزرگ جهاني ما را رها نمي‌كند. در مساله برجام نيز يكي از مشكلات ذهني اين بود كه براي بسياري از مردم و صاحبنظران پذيرش اين موضوع كه مي‌توان در يك چانه‌زني مستقيم با قدرت‌هاي بزرگ حداقل يك بازي برد- برد را به پيش برد قابل هضم نبود. براي اين دسته از افراد هر توافقي ميان قدرت‌هاي جهاني و ساير كشورها به طور بالقوه يك قرارداد تركمنچاي به شمار مي‌آيد.   افكار عمومي و حتي بعضا نخبگان سياسي در ايران به درست يا غلط در پس هر رويدادي خود را موضوع تصميمات و بازي‌هاي پنهاني قدرت‌هاي بزرگ تصور مي‌كنند. تصوري كه متاسفانه سابقه تاريخي مكرر و ناخوشايندي به همراه خود دارد. به همين دليل هر خبري- ولو نادرست- اذهان عمومي را به اين سمت و سو سوق مي‌دهد كه باز هم قرار است در كشاكش بازي بزرگان، ايران و منافع ايران قرباني منافع و مطامع قدرت‌هاي ديگر بشود. اين‌بار هم در آستانه ديدار پوتين و ترامپ اين نگراني وجود دارد كه ممكن است رفتارهاي منفعت‌جويانه روسيه از يك سو و اقدامات خصمانه امريكا از سوي ديگر عملا مانند دو تيغه قيچي قدرت مانور منطقه‌اي و بين‌المللي ايران را هرچه بيشتر محدود كنند. چنين رويكردهايي حتي اگر نادرست هم نباشند چيزي جز انفعال و وادادگي را بازتوليد نمي‌كنند.   مساله ديگر اين است كه ما در بسياري از موارد تلاش مي‌كنيم هزينه ناتواني و ضعف خود را به گردن ديگران و توطئه‌هاي پنهاني آنها بيندازيم. اگر ما نمي‌توانيم پروژه يا سياستي را در سطح بين‌المللي يا منطقه‌اي با موفقيت به پيش ببريم در درجه نخست اين عدم موفقيت به ضعف و ناتواني ما برمي‌گردد نه الزاما به رفتار يا خيانت ديگران. در روابط بين‌الملل امروز نمي‌توان به اتكاي قدرت ديگران بازيگري موثري داشت. يك بازيگر خردمند دايما خود را فريب‌خورده معرفي نمي‌كند، بلكه برعكس، بازيگر خردمند تلاش مي‌كند در عرصه‌اي كه قاعده اصلي آن خودياري است و فريب‌كاري و سواري رايگان نيز بخشي از مرسومات اجتناب‌ناپذير آن است، راهي براي ارتقاي منافع خود پيدا كند.   صاحبنظران در صورت داشتن هرگونه نقدي بايد با توجه به شرايط موجود راه‌حل ارايه بدهند. نمي‌توان غيرمسوولانه تنها به نقد وضع موجود پرداخت يا تنها ديدگاه‌هاي سلبي ارايه كرد. كساني كه بدون توجه به شرايط خاص ايران در مقطع كنوني، به هرگونه همكاري ميان ايران و روسيه با سوء‌‌ظن مي‌نگرند و از هر فرصتي براي طرح اين ادعا كه اتكا به روسيه مي‌تواند خطرآفرين باشد استفاده مي‌كنند بايد بگويند سياست خارجي ايران كجا بر اساس اعتماد به روسيه پيش رفته است كه دايما مستحق چنين تذكري است؟ همچنين بايد بگويند كه راه‌حل جايگزين آنها در موضوعاتي كه ايران و روسيه با يكديگر همكاري نزديكي داشته‌اند (مانند همكاري‌هاي هسته‌اي، تسليحاتي يا مساله سوريه) چيست؟ تحليلگران يا صاحبنظراني كه معتقدند عضويت در سازمان همكاري شانگهاي دستاوردي براي ايران نخواهد داشت بايد بگويند چه پيشنهاد جايگزيني براي شكستن انزواي منطقه‌اي ايران دارند؟ كساني كه معتقدند اتحاديه اقتصادي اوراسيا، روسيه و ساير همسايگان شمالي به لحاظ اقتصادي و تكنولوژيك نمي‌توانند كمكي به توسعه اقتصادي ايران بكنند بايد بگويند كه در مقايسه با كدام حق انتخاب‌هاي ديگر ايران به اين نتيجه‌گيري رسيده‌اند؟   اگر نخواهيم پاسخ‌هاي ساختارشكنانه به اين پرسش‌ها بدهيم، بايد بپذيريم كه جمهوري اسلامي ايران با توجه به شرايط خاصي كه در سطح بين‌المللي دارد نه از دستان گشاده‌اي براي انتخاب شركاي خود برخوردار است و نه شركاي مقطعي آن تعهد و التزام محكمي براي ماندن در كنار ايران در همه شرايط دارند. بنابر‌اين، تكرار اين موضوع كه ما در چنين شرايطي قرار داريم و دايما در حال ركب خوردن هستيم بيشتر به خودزني شباهت دارد تا دلسوزي براي منافع ملي.   نبايد انتظار حداكثري از روس‌ها داشت زيرا برآورده نشدن انتظارات حداكثري مي‌تواند مانع از تحقق انتظارات حداقلي بشود. در واقع به همان اندازه كه نگاه خوش‌بينانه به قدرت‌هاي بزرگ مي‌تواند خطرناك باشد، نگاه بدبينانه نيز قدرت مانور دستگاه سياست خارجي را سلب مي‌كند. ما بايد واقعيت روسيه را آن‌گونه كه هست بپذيريم با تمامي خدمت‌ها و خيانت‌ها. القاي ترس از خيانتكاري روس‌ها يا هر بازيگر ديگري به همان اندازه كه مي‌تواند هشدارآميز باشد به همان اندازه هم مي‌تواند حق انتخاب‌هاي محدود را محدودتر كند. چرا بايد تلاش كرد تا دوستان نصفه و نيمه و حتي موقتي را به دشمن تبديل كرد؟ بازتوليد و بزرگنمايي بدگماني نسبت به روسيه در شرايطي كه براي جمهوري اسلامي ايران حق انتخاب‌هاي محدودي وجود دارد جز بستن مسيرهاي تنگ موجود چه اثر مثبتي دارد؟   اين مساله البته به معناي آن نيست كه ما حق نداريم هيچگونه انتظاري از روس‌ها داشته باشيم. طبيعتا هر ميزان از همكاري و همراهي توقعات و انتظاراتي را براي هر دو طرف ايجاد مي‌كند، اما اين انتظارات نبايد ما را از واقع‌بيني دور كرده يا دايما در فضايي از بيم و اميد قرار دهد. اگر كسي انتظار داشته كه روسيه در سوريه به پشتوانه‌اي براي جبهه مقاومت عليه رژيم صهيونيستي تبديل شود حتما با سياست خارجي روسيه آشنايي كافي ندارد. حتي پيش از آنكه گزارش‌هاي ضد و نقيضي از توافقات پشت پرده روس‌ها با برخي كشورها مطرح بشود، يا مصاحبه‌ها و سخنان شبهه برانگيزي از سوي برخي مقام‌هاي روس در مورد ضرورت خروج ايران از سوريه انتشار پيدا كند، كساني كه با دقت بيشتري مسائل منطقه‌اي و بين‌المللي را رصد مي‌كردند به اين موضوع توجه داشتند كه در شرايط جديد منطقه‌اي ممكن است تفاوت‌ها و ناهمخواني‌هايي ميان مواضع و منافع دو موتلف اصلي در بحران سوريه، يعني جمهوري اسلامي ايران و فدراسيون روسيه بروز كند. ائتلاف‌ها در صحنه بين‌المللي اغلب به دليل وجود اهداف مشترك در مقابله با يك تهديد يا كسب يك منفعت خاص ايجاد مي‌شوند و به همين دليل با از بين رفتن يا تغيير ماهيت تهديد يا نفع مشترك، ممكن است كم‌رنگ شده يا از بين بروند. بنا‌بر‌اين، مساله عجيب و غيرمنتظره‌اي نيست كه اگر پس از مهار نسبي خطر داعش و تثبيت نسبي دولت اسد تفاوت ديدگاه‌هايي ميان ايران و روسيه در مورد آينده سياسي سوريه و ساختار امنيتي منطقه بروز كند. ايران و روسيه دو قدرت مستقل هستند كه هركدام بر اساس اهداف و منافع خود به بحران سوريه وارد شدند و هر كدام بر اساس اهداف و منافع خود ممكن است در آينده سياست‌ها و طرح‌هاي متفاوتي را در اين موضوع دنبال كنند. هنر سياستگذار يا استراتژيست اين است كه متناسب با هر موقعيت سياست يا استراتژي لازم را طراحي و دنبال كند نه آنكه با پيش‌فرض‌هاي كليشه‌اي- چه خوشبينانه و چه بدبينانه- رويكردي احساسي و عاطفي به مسائل داشته باشند.       منبع: روزنامه اعتماد   ]]> سیاست خارجی Mon, 16 Jul 2018 06:02:22 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3689/خدمت-خيانت-روسيه «روسیه و تحولات نوین در خاورمیانه» http://www.iras.ir/fa/doc/gallery/3684/1/روسیه-تحولات-نوین-خاورمیانه در ادامه سلسله نشست‌های علمی و تخصصی موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس)، 19 تیر ماه 1397 نشست «روسیه و تحولات نوین در خاورمیانه» با سخنرانی آقایان دکتر محمود شوری، تحلیلگر ارشد مطالعات اوراسیا و دکتر بهروز نامداری، تحلیلگر ارشد مطالعات انرژی و با حضور تعدادی از کارشناسان و تحلیلگران موسسه ایراس به ریاست آقای دکتر داوود کیانی در محل موسسه ایراس برگزار شد و مسائل مربوط به تحولات نوین خاورمیانه با محوریت روسیه، در حوزه مسائل منطقه‌ای و انرژی مورد بحث و بررسی قرار گرفت.   در ابتدا دکتر کیانی با توجه به ملاحظات جدی که اخیرا در ایران نسبت به روابط با روسیه هم در بعد روابط منطقه‌ای و هم در حوزه مسائل انرژی به وجود آمده، همچنین شکل‌گیری وضعیت جدید در سوریه با توجه به یکسره شدن موضوع داعش (روسیه پساداعش) و همزمانی این موضوع با خروج امریکا از برجام و واکنش‌های روسیه نسبت به این مسائل به اهمیت موضوع پرداخت. وی همچنین در سخنانی کوتاه به مبحث بعدی نشست که پیرامون اتفاقاتی که اخیرا در اوپک روی داده و انگیزه‌های روسیه از افزایش ظرفیت تولید نفت و برخی برداشت‌های افکار عمومی در ایران نسبت به این اقدام اشاره نمود. در ادامه، اظهارات سخنرانان به تفصیل از نظر می گذرد.   دکتر محمود شوری "شرایط در منطقه خاورمیانه در حال پیچیده شدن است و هر روز مسئله جدیدی در منطقه شکل می‌گیرد که با توجه به نوع همکاری‌هایی که بین ایران و روسیه وجود داشته هر دو کشور را درگیر می‌کند و طبیعتا نوع رابطه ایران و روسیه نیز حائز اهمیت می‌شود. به نظرم سه مسئله محوری اتفاق افتاده است  که  نشان می‌دهد  وضعیت در روابط ایران و روسیه در حال تغییر است."   "اولین مسئله بحث سوریه است. سوریه در حال ورود به مرحله‌ای از تحولات است. دولت سوریه عملا توانسته مجددا بر بخش‌هایی از خاک سوریه تسلط پیدا کند و شرایط به سمت تثبیت اوضاع و کمررنگ شدن فضای درگیری‌های نظامی در منطقه پیش می‌رود."   "بحث بعدی در رابطه با تشدید تنش‌های ایران و امریکاست که هم بر روی اوضاع منطقه و هم روابط ایران و روسیه تأثیر جدی می‌گذارد. نکته سوم هم بازار نفت هست که دکتر نامداری به آن خواهند پرداخت."   "در رابطه با سوریه دو اتفاق در حال وقوع است. یکی بحث شکل دادن به دولت آینده در سوریه است که تلاش‌های زیادی در دست انجام است. دیگری، حضور نظامی ایران در سوریه در دوره پساداعش است. در حال حاضر که موضوعیت داعش در سوریه از بین رفته امریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها در تلاشند تا اجازه ندهند موقعیت ایران در سوریه به لحاظ نظامی تثبیت شود."   "در مورد نخست، در رابطه با روند سیاسی اتفاقاتی افتاد: از جمله، میانجی‌گری سه کشور روسیه، ترکیه و ایران در روند آستانه، و مهمتر از آن، اجلاس سوچی در ژانویه که تمام گروه‌های مخالف سوری به سوچی آمدند و روس‌ها تلاش کردند در آن چارچوب بحث قانون اساسی جدید سوریه را مطرح و زمینه تدوین قانون اساسی جدید را فراهم کنند که برای تمام طرف‌ها به جز گروه‌های تروریستی که از این روند مستثنی شده‌اند، حائز اهمیت خواهد بود. البته در اجلاس سوچی توافق چندانی حاصل نشد و صرفا جلسه‌ای مقدماتی برای حضور برخی نیروها بود، ترک‌ها مخالف ورود کردها بودند، ورود بعضی از گروه‌ها هم چندان مورد قبول ایرانی‌ها نبود،  برخی از گروه‌ها هم خودشان تمایلی برای حضور در این فرآیند نداشتند. مورد بعدی هم نشستی بود که اواخر خرداد در ژنو سوئیس برگزار شد تا بتوانند در این فرایند انتخابات پارلمانی را تعریف کنند و در چارچوب آن قانون اساسی جدید نوشته شود. ولی هنوز چشم‌اندازی در این زمینه وجود ندارد، چراکه شکاف بین نیروها خیلی زیاد است. آقای بشار اسد هم خودش را تا سال 2021 رئیس جمهور سوریه می‌داند و حاضر نیست تحت هیچ روند مسالمت‌آمیزی از قدرت کناره‌گیری کند. در حالی که از شرایط نوشتن قانون اساسی جدید این است که همه چیز از ابتدا تعریف شود. برای روس‌‌ها این مسائل مشکل چندانی ایجاد نخواهد کرد. هر گروهی که روی کار بیاید می‌پذیرد که منافع روسیه در سوریه تضمین شود. برای خود دولت اسد هم مشکل خواهد بود که تسلیم این روند شود. البته همه طرف‌ها در روند گفتگوها حضور دارند، اما چشم‌انداز روشنی برای نتیجه‌بخش بودن این گفتگوها وجود ندارد."   "در بحث روند نظامی، سوریه موفق به بازپس‌گیری بسیاری از مناطق شده است. در حال حاضر شهر درعا که از مهمترین شهرهایی است که در دست نیروهای تروریستی بود، در تصرف نیروهای ارتش است. آنها توانسته‌اند مرز اردن را که از مناطق اصلی حمایت نظامی از گروه‌های تروریستی بود، طی یک توافقی تحت کنترل بگیرند. روس‌ها، اسرائیلی‌ها و غربی‌ها در این توافق خیلی موثر بودند، چرا که برای آنها مهم بود که از یک سو اجازه ندهند ایران در مرزهای جنوبی سوریه و مناطق هم‌مرز با رژیم صهیونیستی حضور داشته باشند، از طرفی بر اساس نوع تعاملاتی که بین روسیه و غرب وجود دارد می‌بایست به نحوی به یک سازشی برسند. به نظر می‌رسد که این اتفاق افتاده است و عملا ارتش سوریه با کمک پلیس سوریه توانسته بخش‌هایی را در جنوب سوریه و مرزهای اردن تحت کنترل بگیرد. مرز النصیب مجددا باز شده و در این رابطه، تجارت سوریه- اردن هم حائز اهمیت است."   "اما در این فرایند مهمترین موضوع، بحث تداوم حضور نظامی ایران در سوریه است. و مسئله‌ای که وجود دارد این است که با شرایط جدید چه اتفاقی برای حضور ایران در سوریه خواهد افتاد؟ بعضا شاهد برخی اظهارنظرهای ضدونقیض از طرف مسئولان روسی بودیم که ایران باید از سوریه خارج شود که بعدا روس‌ها حرفشان را پس گرفتند. البته طبیعی است که روس‌ها علاقمند به تثبیت حضور نظامی ایران در سوریه نباشند، اما از طرف دیگر روسیه هیچ ابزاری برای تحت فشار قرار دادن ایران ندارد و یا فعلا چنین ضرورتی نمی‌بیند. اما خود روس‌ها از طرف غربی‌ها، و بویژه اسرائیلی‌ها تحت فشار هستند تا مانع از تثبیت حضور نظامی ایران در سوریه شوند. آنچه تاکنون توافق شده این است که ایران در جنوب سوریه حضور نداشته باشد که ما از ابتدا هم حضور نداشتیم. اما اتفاقاتی که طی این چند ماه اخیر روی داده و حملاتی که از جانب اسرائیل به پایگاه‌هایی که ایرانی‌ها و نیروهای مقاومت در آن حضور داشتند، صورت گرفته در مورد نوع رفتار و واکنش روسیه ابهاماتی را ایجاد کرده است. دو دیدگاه در این زمینه وجود دارد. یکی اینکه نوع تعاملاتی که بین  روسیه و اسرائیل هست، عملا حاکی از انجام توافق ضمنی با آن‌هاست؛ کسانی که نگاه بدبینانه‌ای به این توافقات دارند، معتقدند اسرائیلی‌ها با چراغ سبز روسیه به پایگاه‌های جبهه مقاومت حمله می‌کنند. دیدگاه بعدی این است که روسیه ظرفیت‌های محدودی دارد. البته در این بحث تردیدی نیست که روسیه از تشدید تنش بین ایران و اسرائیل سودی نمی‌برد، روس‌ها سعی در مدیریت آن دارند، چراکه این مسئله موجب تشدید تنش در منطقه می‌شود و این چیزی نیست که روس‌ها به دنبال آن باشند."   "اما اینکه در این شرایط چرا روسیه واکنش جدی به تهاجمات نظامی اسرائیل نشان نمی‌دهد برای عده زیادی محل بحث است. در این رابطه تا حدی به این علت است که چون روس‌ها نمی‌خواهند خود را در جبهه مقابل اسرائیل قرار دهند، دست روس‌ها چندان باز نیست؛ برخی گمانه‌ها هم در این رابطه وجود دارد مبنی بر این که حملات بعد از اطلاع‌رسانی و هماهنگی -حتی با ایرانی‌ها- صورت گرفته شده که شواهد و قرائن این مورد بیشتر است. به این صورت که در خیلی از موارد اسرائیلی‌ها این حملات را به روس‌ها اعلام کردند، روس‌ها هم به ایرانی‌ها اطلاع دادند و پایگاه‌ها تخلیه شدهاند. در این صورت، این حملات دو کارکرد دارد، یکی اینکه اسرائیلی‌ها به نوعی واکنش و اعتراض خودشان را نشان داده‌اند و هم اینکه باعث تشدید تنش در منطقه نشده است."   "البته حمله اسرائیلی‌ها به پایگاه تیفور که دیروز اتفاق افتاد هم شرایط را پیچیده‌تر کرد. چون به نظر می‌رسید بعد از حمله‌ای که جبهه مقاومت به اسرائیل داشت به طور ضمنی دو طرف پذیرفته بودند که چندان با یکدیگر درگیر نشوند اما اسرائیلی‌ها مجددا حمله کردند و باید منتظر واکنشی از طرف جبهه مقاومت در آنجا باشیم. نوع رابطه روسیه و اسرائیل در این چارچوب حائز اهمیت است که دست کم در ایران موجب افزایش بدگمانی‌ها شده است."   "خروج امریکا از برجام هم مسئله‌ای است که موضع روسیه نسبت به آن بسیار حائز اهمیت است. حداقل برای ما ایرانی‌ها خیلی مهم است که واکنش روسیه به این اتفاق چیست؟ روس‌ها ممکن است از این زاویه به مسئله نگاه نکنند و مثل سایر کشورها منتظرند ببینند که سرانجام رابطه بین ایران و غرب به چه سمت و سویی پیش می‌رود."   "اگر وضعیت به همین شکل پیش برود و علیرغم خروج امریکا از برجام، برجام پابرجا بماند موضع روسیه نه چیزی کمتر از دولت‌های اروپایی خواهد بود و نه چیزی بیشتر و روس‌ها سعی خواهند کرد در همان چارچوب و مسیری گام بردارند که دولت‌های اروپایی حرکت می‌کنند. اما ما همچنان در ارتباط با روسیه امکان و ظرفیت بیشتری نسبت به دول اروپایی داریم، قبل از این هم امکان بیشتری دررابطه با روسیه داشتیم. و اگر این کار را کرده بودیم شاید فضا تا این حد مبهم نبود. به هر حال روس‌ها حداقل در این سال‌ها، به ویژه بعد از بحران اوکراین که شرایط خیلی پیچیده شده و آنها سعی دارند به نحوی مسائل اقتصادی‌شان را حل کنند، نشان دادند خیلی کاسب‌کارانه با مسائل سیاست خارجی‌شان برخورد می‌کنند. اگر ما می‌توانستیم بعد از برجام روابطمان با روسبه را به نحوی سامان می‌دادیم که روس‌ها امیدوار می‌شدند فضای برجام فضای خوبی برای همکاری اقتصادی آنها با ایران است حتما تلاش آنها برای حفظ برجام هم جدی‌تر می‌شد. اما الان عملا اتقاق زیادی در روابط ایران و روسیه نیفتاده است و به همین دلیل رفتار جدی روسیه برای حفظ برجام محل تردید است. علی‌رغم این مسائل، باز هم اگر ایران از برجام خارج نشود برای ما امکان بیشتری برای کارکردن در حوزه‌های اقتصادی با روسیه وجود خواهد داشت."    "البته شاید آنچه به این تردیدها دامن زده، موضوع دیدار آتی پوتین و ترامپ در هلسینکی باشد. هنوز برای این جلسه هیچ دستور کاری تعریف نشده است. اما خیلی‌ها حدس می‌زنند ممکن است ایران یکی از موضوعات گفتگوی دو رئیس جمهور باشد و برخی هم در ایران مطرح می‌کنند که ممکن است روسیه باز هم بخواهد ایران را به امریکا بفروشد؛ البته طرح این بحث بیانگر برخورد از موضع انفعالی نسبت به روسیه است. در حالی که سرنوشت ما در دست روسیه نیست که روسیه بخواهد آن را با غربی‌ها به معامله بگذارد. در واقع این بحث، به نوعی ایران را بازیچه دست روسیه مطرح می‌کند، در حالی که چنین نیست. نه روسیه ابزار و امکان به بازی گرفتن ایران را دارد و نه ایران تا این حد دست بسته و ضعیف است که تمام سرنوشت خود را به اقدامات و سیاست‌های روسیه گره بزند. به نظر من آنچه در دیدار آقای پوتین و ترامپ اتفاق می‌افتد حتی در بدترین حالت هم تآثیر منفی بر سرنوشت ایران به لحاظ منطقه‌ای نخواهد داشت و روس‌ها نیز نه این امکان را دارند که ایران را از سوریه بیرون کنند و نه این امکان را دارند که در صورت همراهی با تحریم‌های غربی، اتفاقی بدی برای ایران به لحاظ اقتصادی بیفتد. در این صورت بیشتر خود روس‌ها متضرر خواهند شد. هرچند بعید است آقای پوتین با هوشمندی‌ای که دارد وارد بازی آقای ترامپ شود. شاید چند سال پیش روسیه می‌توانست با رای‌هایی که در تصویب قطعنامه‌های ضدایرانی می‌داد ، خیلی تأثیرگذار باشد، اما الان ایران آن مقدار از توانمندی و قدرت را در اختیار دارد که رفتارهای روسیه چندان برای آن تأثیر منفی نداشته نباشد. شاید مهمترین چیزی که ممکن است آقای ترامپ از آقای پوتین بخواهد این است که در این تهاجمات دیپلماتیکی که علیه ایران آغاز کرده، روسیه در رابطه با ایران موضع بی‌طرفی اتخاذ کند و چیزی بیشتر از این نخواهد بود. اما اگر ایران از برجام خارج شود طییعتا شرایط فرق خواهد کرد. حتما روس‌ها هم با مسئله جدی برخورد خواهند کرد."   "در بحث انرژی تعادل بین قیمت نفت و تولید نفت حائز اهمیت است. یعنی روسیه نه مایل است قیمت نفت آنقدر افت کند که منجر به کاهش درآمد ارزی آن شود و نه آنقدر قیمت نفت بالا رود که امکان تولید نفت و تعداد خریداران روسیه کاهش یابد و مایل به حفظ تعادل بین این دو می‌باشد. همکاری روس‌ها با عربستان هم در همین راستاست که نمی‌تواند به سایر حوزه‌ها تسری یابد."    دکتر بهروز نامداری "می‌توان گفت نقطه آغاز ارتباط روسیه، با خاورمیانه و نفت، سال 1955 است که هجوم نفت شوروی به بازارها امریکا را به قدری وحشت‌زده کرد که وزیر امور خارجه امریکا گفت شوروی و خروشف می‌خواهد امریکا را در نفت غرق کند. مازاد عرضه نفت در بازارها آنقدر زیاد شد که در 1959 امریکا واردات نفت را جیره‌بندی نمود. کمی بعد، در ابتدای دهه 1960 همزمان با آغاز تشکیل اوپک که تقریبا با همراهی شوروی بود بلافاصله در عراق کودتا شد و یکی از بنیانگذران اوپک به بلوک شرق متمایل گردید. در سال 1986 یعنی 40 سال قبل برای نخستین بار شاهد هستیم شوروی که همواره خودش را خیلی از بالاتر از اوپک و بازار جهان سومی می‌دید، به قدری تنس کاهش قیمت‌ها آن را (شوروی) را تحت فشار قرار داد که شوروی پذیرفت با اوپک برای کاهش سهم تولید همراهی کند و درنتیجه 100 هزار بشکه از سهم تولیدش را کم کرد. 40 سال بعد در سال 2016 روسیه مجددا همراه با اوپک متعهد شد که 300 هزار بشکه از سهم تولیدش را کم کند و از 1.8 میلیون بشکه‌ای که قرار شد از بازار کم شود حدودا  550 میلیون سهم غیر از اوپک بود که روسیه 300 هزار بشکه را تقبل کرد. در دو مرحله شش‌ماهه این توافق تمدید شد تا همین چند وقت پیش که اوپک تصمیم گرفت بخشی از توافق قبلی را - حدود 1 میلیون بشکه - دوباره به بازار برگرداند. که از این میزان حدود 200 هزار بشکه سهم روسیه شد. یعنی ابتدا روسیه 300 هزار بشکه از حجم تولید خود را در مجموع کم کرد، ولی الان 200 هزار بشکه اضافه کرده است."   "افزون بر این، روسیه بعد از همراه شدن در کنار اوپک، پیوسته سعی دارد به تولیدکنندگان نفت در خاورمیانه نزدیک شود که در ادامه به آن خواهم پرداخت. به عنوان مثال در جریان بازی عربستان و روسیه در بازی‌های جام جهانی 2018 و سفر اخیر بن سلمان به روسیه، توافقاتی برای همکاری‌های نفتی بین روسیه با عربستان صورت گرفت."   "در مجموع اهداف روسیه از نزدیکی با بازیگران خاورمیانه از بعد انرژی را می‌توان در موارد زیر برشمرد: - پیداکردن بازار جدیدی برای نفت و گاز – به عنوان مثال عربستان مجبور به وارد کردن گاز است. اما با ایران و قطر که از بزرگترین تولیدکنندگان گاز جهان هستند، مسئله دارد، لذا گاز مورد نیاز خود را از روسیه وارد می‌کند.   - هراس روسیه از اعمال تحریم‌ها علیه صنعت نفت و گاز روسیه. در این مورد بخصوص روسیه از نزدیکی به بازار خاورمیانه دو هدف را دنبال می‌کند. یکی اینکه بخشی از سرمایه خاورمیانه را جذب صنعت نفت خود کند و دیگر اینکه بتواند سرمایه خود را در منابع انرژی خارج از روسیه سرمایه‌گذاری کند و بتواند بخشی از بارار فعلی و یا آتی خود را از منابع انرژی خارج از حوزه سرزمینی روسیه تأمین نماید.   - تثبیت قیمت بازار و جلوگیری از نوسانات زیاد قیمت   - عقیم‌ کردن سیاست متنوع‌سازی بازار منابع اروپا - اروپا که بزرگترین مشتری انرژی روسیه است مایل به متنوع‌سازی منابع انرژی خود می‌باشد، اگر روسیه بتواند در حوزه بالادستی خاورمیانه نفوذ پیدا کند و کنترل آن را به دست گیرد و سهمی از آن را کسب نماید می‌تواند بلندپروازی اروپا را برای متنوع‌سازی منابع انرژی و همچنین مسیرهای تأمین انرژی را عقیم کند.   - دور بودن روسیه و منابع تولید روسیه از بزرگترین مصرف کنندگان انرژی آسیا (هند و چین). روسیه مایل است با نفوذ در منابع انرزی خاورمیانه انرژی خود را با تولیدکنندگان نفت خاورمیانه تهاتر کند. یعنی به جای اینکه ال.ان.جی خود را از شمال روسیه بارگیری کند و در شبه قاره هند تحویل دهد، مایل است که ال.ان.جی را از قطر، یا یمن یا عمان تحویل بگیرد و به هند و پاکستان عرضه نماید. این امر از نظر بعد مسافت و هزینه‌ها به نفع روسیه است."   "تمام این مباحث به این دلیل است که یک سوم بودجه فدرال روسیه از درآمدهای نفت و گاز است و نوسان در بودجه نفت و گاز برای روسیه می‌تواند  بسیار سنگین باشد. اما چرا کشورهای خاورمیانه برای روسیه مهم هستند؟"   "- بیش از نیمی از  منابع نفت و گاز جهان در خاورمیانه است. بنابراین، اگر روسیه بتواند به نوعی وارد این منطقه شود می‌تواند بخش عمده‌ای از منافع خود را تأمین نماید.    - موقعیت جغرافیایی خاورمیانه، به گونه‌ای است که به بزرگترین بازار روسیه یعنی اروپا نزدیک است یعنی اگر به موقعیت لیبی، سوریه، الجزایر و مصر نگاه کنیم می‌بینیم که به نوعی متصل به اروپا هستند، و اگر از این  مسیرها نفت و گاز برای اروپا تأمین شود، بازار روسیه تحت فشار قرار می‌گیرد و مجبور خواهد شد تسلیم خواسته‌های اروپا شود.   - دو تا از بزرگترین رقبای روسیه در حوزه انرژی، در خاورمیانه هستند؛ عربستان در حوزه نفت، و قطر به عنوان بزرگترین دارنده ال ان جی دنیا. البته ایران هم هست اما ایران یک پتانسیل است هنوز اقدام خاصی نمی‌تواند انجام دهد. اما به هر حال، ایران هم می‌تواند تهدیدی برای منافع روسیه باشد."   "اما روسیه برای ورود به بازار خاورمیانه ازتاکتیک‌ها و متدهایی هم استفاده می‌کند  از جمله:   - سرمایه گذاری در بخش تولید و توسعه. روسیه به هیچ عنوان مایل نیست در بخش پایین‌دستی خاورمیانه سرمایه‌گذاری کند، قریب به اتفاق سرمایه‌گذاری روسیه در بخش بالادستی شرکای خاورمیانه‌ای‌اش بوده است.   - سرمایه‌گذاری در بخش انتقال انرژی خاورمیانه و استفاده از فرصت‌های انتقال. به عنوان مثال خط لوله‌ای که می‌خواهد از ایران و از عراق و سوریه بگذرد و به اروپا برسد اگر مستقل از روسیه باشد، روسیه روی آن هیچ کنترلی ندارد اما اگر روسیه به نوعی این خط لوله را متوقف کند و یا در سرمایه‌گذاری آن شریک باشد می‌تواند از جزئیات آن اگاه باشد و به نوعی در خلال کار مدیریت هم داشته باشد.    - امضای موافقتنامه‌های چندجانبه با عربستان و قطر و دیگر کشورهای خاورمیانه.   - همکاری و همراهی با اوپک که خود روسیه عضو آن نیست   - همراهی و مدیریت جی ای سی اف – مجمع کشورهای صادرکننده گاز- که خود روسیه از جمله بنیانگذاران آن است."       اقدامات روسیه در حوزه نفت با هر یک از کشورهای خاورمیانه "لیبی –  یکی از بزرگترین صادرکنندگان نفت به اروپاست. روسیه قبل از قزافی هم در لیبی سرمایه‌گذاری داشت اما بعد از قزافی روس‌نفت به شدت پیگیر است که در بخش طراحی و توسعه نفت لیبی سرمایه‌گذاری‌های بیشتری انجام دهد. در سال 2017 هم موافقتنامه‌ای در مورد خرید و فروش نفت با دولتی که از طرف سازمان ملل متحد در آنجا مستقر است به امضا رساند."   "الجزایر- دومین صادرکننده نفت و گاز به اروپاست. رقیب روسیه به شمار می‌آید و روسیه بسیار مایل به سرمایه‌گذاری در الجزایر است. روسیه تمایل دارد سهام خطوط لوله الجزایر را خریداری کند و به نوعی در آن سهیم شود. روس‌نفت و گازپروم شرکت‌هایی هستند که در الجزایر سرمایه‌گذاری کردند."   "مصر – تا سال 2006 صادرکننده گاز به اسرائیل بود-اسرائیل هم یکی از مصرف‌کنندهای بزرگ انرژی در منطقه بود- اما به مرور مصرف داخلی مصر به قدری بالا رفت که الان از اسرائیل گاز وارد می‌کند. با این حال، شرکت اِنی ایتالیا در حال حاضر میدانی در سواحل مصر در مدیترانه به نام میدان زورا کشف کرده است که بزرگترین میدان گازی در مدیترانه است و مصر را امیدوار کرده است که علاوه بر اینکه کارخانه‌های ال. ان.جی خود را مجددا به راه می‌اندازد و مصرف داخلی خود را پوشش می‌دهد امکان صادرات هم خواهد داشت. بدین منظور مصر اقدامات زیادی انجام داده و قوانین داخلی و سرمایه‌گذاری‌اش را به روز کرده است. روسیه در این مورد هم ورود پیدا کرد و بخشی از سهام اِنی را در زورا خریده و در توسعه زیرساخت‌ها در مصر سرمایه گذاری کرده است تا اگر قرار شد از مصر گازی به اروپا صادر شود، روسیه امکان مدیریت آن را داشته باشد."    "عربستان – نکته‌ای که در رابطه با همکاری عربستان و روسیه در حوزه انرژی وجود دارد این است که عربستان پول و سرمایه دارد و می‌تواند در روسیه سرمایه‌گذری کند. عربستان از فرصت جذب سرمایه‌های روسی هم برخوردار است. افزون بر این، عربستان به گاز نیاز دارد که بین این کشورها قابل مذاکره است و امکان نزدیکی آنها را فراهم کرده است."   "در رابطه با سرمایه‌گذاری روسیه در عربستان هم می‌توان به امضای قرارداد 1.1 میلیارد دلاری برای توسعه پتروشیمی عربستان، قرارداد 1 میلیارد دلاری برای توسعه تکنولوژی در عربستان، قراردادی هم برای توسعه حفاری که بزرگترین قرارداد حفاری نفت بین روسیه و عربستان است و همچنین قراردادی برای خرید ال. ان. جی توسط عربستان اشاره کرد."      "قطر- قطر چندان مایل به همکاری با روسیه نیست. چون با روسیه فصل مشترکی به نام گاز دارد. قطر بسیار فعال است و بخش عمده بازار اروپا مربوط به قطر است. روس‌ها بسیار مایلند که قطر را تحت فشار بگذارند. قطر پذیرای سرمایه روسی نیست، اما بیشتر اقدام به سرمایه‌گذاری در روسیه می‌کند.  11.3 میلیارد دلار رقم قابل توجهی است که قطر در سال 2016 در روسیه سرمایه‌گذاری کرده است. در واقع،  19.05 از سهام روس‌نفت را خریده است."   "عراق - کشوری است که روسیه به شکل گسترده‌ای در آن وارد شده است. روسیه سرمایه‌گذاری قابل توجهی را  در هر دو بخش کردی و عربی عراق به ویژه از سال  2009  آغاز کرده است. به خصوص می‌توان به سرمایه‌گذاری روس‌نفت در خطوط انتقال نفت و گاز بخش کردنشین عراق اشاره کرد. فقط در یک مورد، روس‌نفت به میزان 1.2 میلیارد دلار در عراق سرمایه‌گذاری کرده است."       "سوریه - از قبل یک مسیر ترانزیتی گاز از خاورمیانه به اروپا بود؛ حتی ما  قبلا خط لوله‌ای به نام خط لوله اسلامی داشتیم که قرار بود گاز ما را از ایران، عراق و سوریه به اروپا ببرد. در واقع ما می‌خواستیم ترکیه را دور بزنیم و به اروپا برسیم. قبل از ما هم ظاهرا در سال 2009 قطر پیشنهادی به بشار اسد داده بود که رد شد.  بنابراین، روسیه،  سوریه را پل ترانزیتی بین خاورمیانه و اروپا در نظر می‌گیرد و اگر روسیه به نحوی بتواند این پل ترانزیتی را ببندد سود خواهد برد."   "به طور کلی، روسیه مایل است تمام منابع ورود نفت به اروپا را قفل نماید و کماکان بزرگترین تأمین‌کننده منابع انرژی اروپا بماند. بنابراین، سعی دارد یا تمام منابع تولیدکننده انرژی در منطقه را که به اروپا دسترسی دارند کور نماید و یا در آنها نفوذ کند. افزون براین، روسیه به درستی می‌داند که قیمت بالای نفت، موجب کاهش درآمدش می‌شود. بنابراین، برای فروش بهتر و بیشتر هدف‌گذاری کرده است."   "اما ما می‌توانیم روسیه را هم به‌عنوان فرصت و هم به عنوان تهدید ببینیم. روسیه نیز مثل ما در تحریم قرار دارد. بنابراین روسیه سعی دارد سرمایه‌ و منابع تولیدش را از منابع سرزمینی خود، تا حد امکان خارج کند تا در بدترین شرایط بتواند بخشی از سهم بازار را کسب نماید. ولی روسیه مایل نیست اگر در جایی سرمایه‌گذاری کرد، آن سرمایه‌پذیر و تولیدکننده انرژی محصولش را به بازارهای سنتی روسیه رواند کند که این می‌تواند به نفع ما باشد.  ما می‌توانیم برای روسیه هدف باشیم؛ می‌توانیم برای روسیه یک شریک خوب و در عین حال، یک طعمه باشیم. این به نوع قراردادی که با آنها می‌بندیم بستگی دارد. ما اگر بتوانیم گاز روسیه را به هر صورت به عربستان برسانیم البته نه از طریق ال. ان.جی بلکه از طریق خطوط لوله و روسیه را واسطه قرار دهیم، خواه ناخواه روی عربستان تأثیر خواهیم نهاد. ما اگر بتوانیم روسیه را واسطه خودمان در پاکستان و شبه قاره هند قرار دهیم می‌تواند برای ما منافع و البته معایبی در بر داشته باشد که به نوع قراردادی که می‌بندیم بستگی خواهد داشت. به عنوان مثال دست کم در مورد عمان ما می‌دانیم که اگر روسیه در خط لوله ایران– عمان سرمایه‌گذاری کند یک پروژه چندمیلیارد دلاری ما راه‌اندازی می‌شود و ما به جنوب خلیج فارس دسترسی پیدا می‌کنیم، ولی این خطر هم وجود دارد که  ممکن است برای بازاریابی ال.ان.جی صادراتی از آنجا دچار مشکل شویم."    دکتر داوود کیانی "در رابطه با صحبت‌های دکتر شوری برداشتم این است که اگر اروپایی‌ها و ایران از برجام خارج نشوند و برجام با همین وضعیت برقرار باشد، تحول خاصی در روابط روسیه و ایران در حوزه منطقه‌ای ایجاد نخواهد شد.  اما اگر برجام از بین برود و یا ایران در اقدام اعتراضی از برجام خارج شود در روابط ما با روسیه هم تحولاتی صورت خواهد گرفت."   "به نظر من روس‌ها حالا که می‌بینند ترامپ تلاش می‌کند به رغم مخالف جمهوریخواهان روابط با روسیه را بهبود بخشد، سعی می‌کنند با حفظ فاصله از ایران گام بردارند تا تلاش‌های ترامپ را برای تنش‌زدایی محدود با روسیه برهم نزنند، در این صورت این اقدام می‌تواند به معنای بازی کردن با کارت ایران نباشد. اما به هر حال ادبیات سیاسی روس‌ها تغییر کرده است و مثل سابق نیست. ضمن آنکه، تعجیل در قضاوت در فرهنگ سیاسی ما وجود دارد و همواره خیلی زود صحبت از اتحاد، توطئه، خیانت در روابط کشورها مطرح می‌شود در همین رابطه هم در ایران نسبت به اقدام روسیه حدس و گمان‌هایی شروع شده است."   دکتر سید رضا میرطاهر "در اینجا دو بحث متفاوت مطرح شد. در مورد بحث نخست، چند نکته را در مورد ماهیت روابط اسرائیل و سوریه یادآور می‌شوم. نخست اینکه از دید روسیه موجودیت اسرائیل نه نامشروع است و نه باید تهدیدی متوجه موجودیت اسرائیل بشود. دوم، مفهومی به نام محور مقاومت برای روسیه دارای مفهوم مشخصی نیست و اساسا روسیه به این مفهوم قائل نیست. سوم، روس‌ها با ایران در زمینه شراکت در عملیات نظامی در سوریه تا جایی اهداف مشترکی را دنبال می‌کنند. در این اهداف دو نقطه مشترک وجود دارد یکی حفظ دولت قانونی سوریه و حفظ بشار اسد و دوم مبارزه با تروریسم. در این مورد خود روس‌ها می‌دانند که اگر در سوریه با تروریست‌های تکفیری مخصوصا با چچنی‌ها، داغستانی‌ها و اتباع آسیای مرکزی مقابله نکنند، باید در داخل مرزهای روسیه با آنها مبارزه کنند."    "افزون بر این، اهداف ژئوپولتیکی و به ویژه نظامی برای روس‌ها در سوریه بسیار حائز اهمیت است. آنها قبلا پایگاه دریایی طرطوس را داشتند. الان پایگاه هوایی حمیمیم در لاذقیه را در اختیار دارند. در هر دوی آنها اعلام حضور دائمی کردند. در دوره پساجنگ سرد روس‌ها تمام پایگاه‌های خارجی‌شان را در ویتنام و کوبا واگذار کردند و فقط پایگاه دریایی طرطوس را نگه داشتند. به دلیل اینکه این پایگاه حلقه واسطی برای حضور روسیه در آبهای آزاد جهان است و فقدان این پایگاه، روسیه را از یکی از عناصر قدرت جهانی و بین‌المللی (یعنی قدرت دریایی و حضور در دریاهای آزاد) محروم می‌کند. مهمترین ناوگان دریای سیاه برای عملیات روسیه ناوگان دریای سیاه است که از قدمت زیادی برخوردار است و ناوگان دریای سیاه برای عملیات در دریای آزاد حتما به طرطوس نیاز دارد. بنابراین روسیه با ایران تا حدی دارای منافع مشترک است اما از یک جایی به بعد زاویه‌ای بین منافع دو طرف ایجاد می‌شود  و این زاویه عریضتر هم خواهد شد."   "بحث بعدی، دیدار ترامپ و پوتین در 16 ژوئیه در هلسینکی است. در این رابطه، برای اروپایی‌ها نگرانی‌هایی از معامله پوتین و ترامپ بر سر آینده ناتو و  نحوه و ماهیت حضور نظامی ناتو و امریکا و همچنین نگرانی‌های ما در این مورد که آیا در آینده روسیه از ایران به منزله برگی برای معامله با امریکا استفاده خواهد کرد یا نه؟ مطرح است. تلقی بنده این است که در دوره پسابرجام حضور نظامی روسیه در سوریه نحوه محاسبه روسیه از ایران و نقشی که درقبال استراتژی  سیاست خارجی خودشان تعریف کرده‌اند تغییر کرده است. به عبارت دیگر ایران از ارزش ماهوی در سیاست خارجی روسیه در مقطع کنونی برخوردار است. ممکن است تبادلاتی بین دو طرف صورت بگیرد اما من حدس می‌زنم پوتین از موضع حمایت از برجام و حمایت از ایران کوتاه نیاید. الان خیلی‌ها بحث فروش ایران، سازش عربستان و روسیه و این قبیل بحث‌ها را مطرح می‌کنند که به نظر من وارد نیست.  روسیه  مشخصا در راستای منافع خودش گام بر می‌دارد. به خصوص در مورد ایران، به عنوان سپر ژئوپلیتیکی نفوذ غرب در مرزهای جنوبی خود و همچنین یک عامل مزاحم برای سیاست غرب و امریکا در منطقه. در مورد افزایش ظرفیت تولید روسیه هم  تصور بنده این است که روس‌ها خواهان کسب سهم ازدست رفته‌شان در بازار جهانی نفت هستند. ولی این امر ارتباط مستقیمی با ایران پیدا نمی‌کند. به این معنا که روس‌ها به دنبال رقابت با ایران یا از میدان به درکردن ایران از بازار انژی نیستند و به دنبال کسب سهم خودشان می‌باشند. الان سهم تولید روس‌ها 11.2 و سهم صادرات آن 9 است."   "ضمنا روسیه در چند مورد در قبال امریکا ایستادگی خواهد کرد. یکی حفظ برجام و دوم لزوم بقای ایران در برجام،  به این معنا که با اروپایی‌ها در زمینه‌ی تدابیر عملی برای حفظ ایران در برجام همکاری خواهد کرد. در نهایت اینکه مشکلی که در روابط امریکا و روسیه وجود دارد تناقض بین مقام، شخص یا شخصیت و ساختار است. ساختار امریکا مخصوصا در حزب جمهوری‌خواه ضدروسیه است. همین چند روز پیش کمیته اطلاعاتی سنا دخالت مستقیم روسیه در انتخابات امریکا را تایید کرده است. در امریکا ساختار و اقدامات ضدروسی است اما شخص ترامپ در صدد بهبود روابط روسیه و امریکاست، البته ترامپ فردی خودمحور و مستبد به رأی است و در بسیاری از موارد هم توانسته تمایلات خود را به سیستم بقبولاند ولی در مورد روسیه ظاهرا این اتفاق رخ نمی‌دهد چون خودش در مظان اتهام است."   "بنابراین، اختلافات روسیه و امریکا کماکان پابرجاست. خود این دیدار فی نفسه نخواهد نتوانست تغییرات اساسی در روابط روسیه و امریکا ایجاد نماید.  به خصوص در مورد ایران روس‌ها با امریکایی‌ها کنار نخواهند آمد."   دکتر محمود شوری "به نظر می‌رسید تا کنون توافقات پشت پرده‌ای صورت گرفته باشد تا مانع از حملات بیشتر در سوریه از جانب اسرائیل به سوریه شود، ایران هم اعلام کرده در بخش جنوب سوریه نبودیم و نمی‌خواهیم باشیم و این به معنای به رسمیت شناختن حریم امن اسرائیل در سوریه است. ضمنا  به نظر من بی‌طرفی روسیه در مناقشه ایران و اسرائیل خیلی به نفع روس‌ها نیست. بلکه نفع روس‌ها در این است که مانع از ایجاد تنش شوند."    "حتما در مذاکرات رهبران روسیه و اسرائیل این قضیه یکی از موضوعات چانه‌زنی روسیه و اسرائیل بوده است. روس‌ها زمانی بحث واگذاری اس- 300 به سوریه را مطرح کردند و لی بعد از سفر نتانیاهو به روسیه و چانه‌زنی با روس‌ها، روسیه حرفش را پس گرفت. لذا فکر نمی‌کنم هیچ یک از طرفین بتوانند تضمینی بدهند که گام بعدی‌شان در سوریه چیست. برای اسرائیلی‌ها هم مهم است که اوضاع به نفع ایران تثبیت نشود و اگر چنین چیزی را احساس کنند حتما توافقاتشان با روسیه را مدنظر قرار نمی‌دهند و اولویتشان امنیت خودشان خواهد بود. اما روس‌ها دستشان چندان باز نیست تا بخواهند اسرائیل را تحت فشار قرار دهند نه می‌توانند وارد درگیری نظامی با اسرائیل شوند و نه این اقدام چندان به نفع آنهاست. لذا این بازی جسته گریخته بین طرفین ادامه خواهد داشت."     "درمورد اجلاس آتی پوتین و ترامپ روسیه اساسا چیزی ندارد که درمورد ایران به امریکا بفروشد. دوما امریکا در حال حاضر هیچ امتیازی نمی‌تواند به روسیه بدهد که در عوض کالای گرانقیمتی مثل ایران را به دست بیاورد. تنها چیزی که می‌توانست چنین ارزشی داشته باشد که باز هم چندان ارزشی ندارد، شناسایی کریمه است که ممکن است روس‌ها را وسوسه کند که باتوجه به فضای موجود در امریکا این اتفاق نمی‌افتد. بنابراین، اساسا روسیه نمی‌تواند هیچ تصمینی در رابطه با ایران به امریکا بدهد و طرح این مساله جایی ندارد. بحث موضوع افزایش ظرفیت تولید نفت روسیه هم مرتبط با همین فضاست. چون بحث بازار نفت برای ما بسیار حیاتی است. بنابراین برای ما مهم است که بعد از تحریم‌ها روسیه به چه شکل عمل خواهد کرد. اگر به سمت بازارهای ایران برود ما می‌توانیم آن قضاوت تاریخی‌مان را تکرار کنیم که روس‌ها دارند از شرایط سوء استفاده می‌کنند."   دکتر بهروز نامداری "حتی در صورت عدم خروج امریکا از برجام باز هم روسیه و اوپک به افزایش سهم تولید رضایت می‌دادند. چراکه هم اعضای اوپک و هم روسیه، از تولیدکنندگان قدیمی هستند. ما الان محصول جدیدی در بازار داریم به نام منابع غیرمتعارف که امریکا در حال تولید آن است که هرچه قیمت نفت افزایش یابد بخش بیشتری از این منابع وارد بازار می‌شوند و در این صورت اگر تثبیت شوند هزینه‌های تولیدشان پایین می‌آید و به عنوان تولیدکنندگان متعارف بازار شناخته می‌شوند. به همین دلیل سایر تولیدکنندگان روسیه و اوپک سعی دارند قیمت نفت را در یک رنج خاصی نه خیلی بالا و نه خیلی پایین کنترل کنند که رقبای آنها در امریکای شمالی و استرالیا وارد مدار نشوند."   "اما موضوع نزدیکی روسیه به اعراب صرفا در حوزه اقتصادی تعریف می‌شود. در نتیجه امریکا نمی‌تواند مانع آن شود. افزون براین، روسیه بسیار منتفع است و بزرگترین رقیب و دشمن ما در بحث انرژی است. اگر هوشمند باشیم می‌توانیم با آنها کار کنیم. اما آنها هم بسیار هوشمندانه برخورد می‌کنند. بنابراین، روسیه از تحریم ایران راضی است، چراکه ایران رقیب روسیه در بخش گاز است، ضمنا ایران منبعی است که به اروپا دسترسی هم دارد."   "اگر شرایط فعلی‌مان خوب نیست، خودمان خودمان را تحریم کردیم. به عنوان مثال اگر ما با کویت قرارداد 25 ساله می‌بستیم و تمام پالایشگاه‌ها و نیروگاه‌های کویت با گاز ایران تغذیه می‌شد، هیچ کس نمی‌توانست برای کویت در واردکردن گاز ایران مانع‌تراشی کند، چون در آن‌صورت تولید کویت دچار مشکل می‌شد."   "روسیه اجازه نخواهد داد رقیبی برای آن پیدا شود. اگر جنگ تجاری شود حتی اگر گازش را رایگان در اختیار اروپا قرار دهد اجازه نخواهد داد شیل گز امریکا در اروپا ورود پیدا کند. واقعیت این است که ما رقیب روسیه هستیم."     تهیه و تنظیم گزارش: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته رشته مطالعات روسیه، دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران   ]]> سیاست خارجی Fri, 13 Jul 2018 15:59:49 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/gallery/3684/1/روسیه-تحولات-نوین-خاورمیانه ایران، پوتین، اسرائیل: دو پیام به یک مقصد http://www.iras.ir/fa/doc/note/3683/ایران-پوتین-اسرائیل-دو-پیام-یک-مقصد سفر ناگهانی و به گفتۀ آقای ولایتی، استراتژیک ایشان به مسکو روز چهار شنبه 20 تیرماه برای ملاقات با رهبر روسیه به همراه دوپیام از رهبری و ریاست جمهوری اگرچه با اعلام سخنگوی وزارت خارجه از روز قبل خبری شده بود اما برای آنان که تحولات سیاسی در ایران را دنبال می کنن خبر مهمی محسوب می شد توجه به چند نکته در این مورد ضروری است:   مقطع زمانی دیدار با پوتین معمولا دیدار باسران کشورها حکایت از اهمیت موضوع و زمان خاص دارد .رابطه روسیه با ایران در سالهای اخیر عمق بیشتری پیدا کرده و دو کشور در سطوح مختلف با یکدیگر همکاری های استراتژیک دارند. مهمترین نقطه اتصال روسیه با ایران همکاری دو کشور در سوریه برای حمایت از دولت بشار اسد در مقابل ائتلاف گروههای مسلح مورد حمایت غرب و ارتجاع منطقه است. اما همکاری دو کشور در یکی دو ماه اخیر با تحرکات نظامی پی در پی و متجاوزانه اسراییل به پایگاههایی در سوریه تحت ادعای جلوگیری از تثبیت نفوذ ایران در مرزهای سوریه در منطقه جولان به آزمایش جدیدی کشیده شده است. نتانیاهو نخست وزیر اسراییل به همراه وزیر دفاع روسی تبار این کشور آقای لیبرمن ظرف دوماه گذشته چهار بار به عناوین مختلف برای تحت فشار قرار دادن روسیه و احیانا تطمیع این کشور جهت اعمال محدودیت بر ایران در سوریه به روسیه سفر کرده اند . در هر سفر نیز اعلام کرده اند روسها با نظرات و نگرانی های آنها در مورد تحرکات ایران هم نظر هستند. موضوعی که هیچگاه با تکذیب روسها در هیچ سطحی روبرو نشده است. این شرایط با پاکسازی مرز مشترک با اردن و چگونگی مدیریت منطقه جنوبی سوریه و استان درعا تشدید نیز شد.   نقشی که اسراییل در روابط ایران و روسیه بازی می کند در حال حاضر بسیار جدی و ملموس تر از نقش اسراییل در روابط ایران و آمریکا ست. نظام بسیار محافظه کار ایران که به هیچ عنوان علاقه ای به بوجود آوردن شائبه و شک در روابط خارجی خود نیست در این مورد خاص پذیرفته است که نماینده خود را در زمان حضور نتانیاهو در روسیه به این کشور بفرستد و این حاکی از اهمیت موضوع اسراییل در روابط ایران و روسیه است.   صفحه دیگر همکاری ایران و روسیه به عضویت روسیه در مذاکرات موسوم به " برجام " مربوط است. این موافقتنامه با خروج آمریکا از آن در ماه می گذشته با بحران اجرایی و حقوقی جدی روبرو شده است. کشورهای اروپایی به همراه چین و روسیه علاقمندند که در مقابل رفتار نامعقول آمریکا در مورد برجام و اعمال تحریم های یک جانبه علیه ایران از این توافقنامه و نیز از ایران حمایت نمایند. کشورهای اروپایی با ارائه پیشنهادی نسبتا ضعیف اما در حد توانایی خود تلاش کردند که تعهدات خودشان در برجام را تا حدودی اجرایی نموده و ایران را به اصطلاح از منافع امضاء برجام بهره مند کنند. اما به هر صورت اروپا بدون چین و روسیه نمیتواند ساختار حقوقی برجام را در حد اقل های خود که بتواند برای ایران نیز قابل قبول باشد حفظ کند . نقش روسیه از این بابت اهمیت دارد.   چه تحلیلی ایران را وادار به اعزام نماینده کرده است؟ از آنجاکه قرار است روسای جمهور آمریکا و روسیه در دوشنبه 16 جولای در هلسینکی با یکدیگر ملاقات کنند همه منتظر آن هستند که چه تصمیم تعیین کننده ای و یا چه معامله ای در این ملاقات صورت گیرد . البته تمام شواهد حاکی از آن است که دو رهبر چیزی زیادی برای معامله ندارند غیر از برخی تصمیمات تاکتیکی در سوریه که آن هم باردیگر نقش و خواست اسراییل قدری پررنگ تر می شود. موضوع ایران اگرچه در اجلاس سران بحث خواهد شد اما بنظر نمی رسد بتوانند در مورد ایران به نتیجه ای برسند بنابر این امید است که در خواستی در این مورد از آقای پوتین صورت نگیرد .   چرا آقای ولایتی برای این ماموریت انتخاب شده است؟ قطعا آقای ولایتی در صحنه سیاست خارجی ایران هم به لحاظ ظرفیت های شخصی و هم تعهد به کار عنصر بی بدیلی است و فاصله زیادی با دیگر عناصر مشابه خود در این حوزه دارد .البته از طرف دیگر ضعف نظام سیاسی ایران را نشان میدهد که در خلال چهل سال گذشته نتوانسته است عناصری این چنین برای خود تولید کند .   اما به هرحال بعد از ملاقات نسبتا بی نتیجه آقای روحانی با پوتین در حاشیه اجلاس شانگهای در چیندائو چین در ماه گذشته و نیاز به نگهداشتن روسیه در مدار متمایل به ایران در بحرانی که ایران با ان روبروست، اعزام سیاستمداری که بتواند اعتماد طرف مقابل را به ایران جلب کند اهمیت ویژه دارد .   چرا دوپیام ؟ داشتن دو پیام از ایران برای یک رهبر در کشورخارجی اهمیت موضوع را دو چندان نمیکند بلکه متاسفانه نشان از یک پارچه نبودن حاکمیت در این وانفسای سیاسی و بین المللی دارد و پیامی منفی تر که حتی انگیزه کشورهای خارجی را برای بازی در داخل ایران دوچندان می سازد، البته انشاءاالله نه توسط روسیه که دیگران. کاش فقط یک پیام بود.     منبع: پایگاه تحلیلی اینترنشنال       ]]> سیاست خارجی Thu, 12 Jul 2018 18:23:25 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3683/ایران-پوتین-اسرائیل-دو-پیام-یک-مقصد روسیه و سیاست مهار و موازنه ایران در سوریه http://www.iras.ir/fa/doc/note/3682/روسیه-سیاست-مهار-موازنه-ایران-سوریه آنچه طی هفته‌های اخیر توجهات را جلب کرده، اشارات مستقیم و غیرمستقیم مقامات روس به ضرورت محدودشدن حضور ایران در سوریه به‌ویژه در جنوب این کشور است. در مقاله حاضر به دلایل این موضع‌گیری می‌پردازیم.   محدودشدن حضور ایران در سوریه؛ دلایل موضع‌گیری روسیه همکاری ایران و روسیه در سوریه در واکنش به تهدید فوری ژئوپولیتیکی/امنیتی در این کشور شکل گرفته و چندان غیرمنتظره نیست که با تقلیل سطح تهدیدات سطح این روابط نیز کاهش یابد. این همکاری از اساس و از ابتدا عمل‌گرا و گزینشی بوده و طرفین به خوبی از اختلافات خود و محدودیت‌های این روابط آگاهی داشته و دارند؛ اما آنچه طی هفته‌های اخیر توجهات را جلب کرده، اشارات مستقیم و غیرمستقیم مقامات روس به ضرورت محدودشدن حضور ایران در سوریه به‌ویژه در جنوب این کشور است. در باب چرایی این موضع‌گیری می‌توان به سه دلیل اصلی اشاره کرد:   1. به طبیعت بروز اختلاف بر سر تقسیم دستاوردهای پیروزی باز می‌گردد. دو کشور با صرف هزینه‌های مشخص و طی اقدام مشترک موفق به تثبیت نسبی اوضاع در سوریه به نفع خود شده و اکنون، بر دریافت سهم مشخص از پیروزی به ویژه افزایش سهم خود در مدیریت امور و آینده سوریه تأکید دارند. به طور طبیعی، اختلافاتی در این زمینه بروز می‌کند و پرواضح است که تهران ادعای مسکو در نقش برتر خود را نمی‌پذیرد. در عین حال، اختلاف در این خصوص نافی ادامه همکاری نیست.   2. فشار اسراییل و آمریکا به روسیه در مورد ایران است که تأثیرات خاص خود را داشته و دارد. نمونه این فشار در پرونده هسته‌ای و در مراودات تسلیحاتی مسکو با تهران از جمله سامانه‌های اس300 مشهود بوده و به حتم در سوریه نیز وجود داشته و خواهد داشت. در برخی گمانه‌زنی‌ها تأکید می‌شود که گویا پس از تثبیت نسبی اوضاع در سوریه و در فضای فشار بر ایران پس از خروج آمریکا از برجام، روسیه مایل است با کاربست فرصت‌طلبی راهبردی ارزش کارت ایران در مقابل واشنگتن و متحدان منطقه‌ای آن را بسنجد تا اگر «معامله بزرگی» در کار باشد، به آن مبادرت کند؛ اما تجربه روابط روسیه و آمریکا و عمق اختلافات فعلی آنها نشان می‌دهد که «معامله بزرگی» در کار نخواهد بود و در حال حاضر، اهمیت ایران در سیاست خاورمیانه‌ای روسیه به‌راحتی قابل معامله نیست.   3. مهمترین نکته به دو اصل مهم سیاست خاورمیانه‌ای روسیه مربوط می‌شود که مسکو تأمین منافع بلندمدت خود در این منطقه و سوریه را در گرو اجرای آنها می‌داند. این دو اصلِ بهم‌مرتبط، موازنه قوا و سیاست چندبرداری هستند که عدم مراعات آنها از سوی تهران می‌تواند اسباب اختلاف میان دو کشور باشد.   منافع خاورمیانه‌ای مسکو و راه‌کارهای دستیابی منابع و ابزارهای ناکافی روسیه در خاورمیانه از یک سو و منافع متنوع و متضاد آن در سوی دیگر به این کشور اجازه به‌کارگیری الگوی جریان‌ساز-مجاب‌کننده چون الگوی آمریکا را نمی‌دهد. در این شرایط، تأمین منافع مسکو بین دوگانه‌های ناهم‌جوری چون اسراییل-سوریه، ترکیه-سوریه، اعراب-سوریه، حزب ا... و حماس-اسراییل، ایران-اسراییل، ایران-اعراب، اعراب-اسراییل و بین موضوعات متناقضی چون ملاحظات سخت ژئوپولیتیکی و منافع نرم اقتصادی آسان نیست. راه‌کار مسکو برای حل این مشکل کاربست دو اصل موازنه و سیاست چندبرداری است که به باور کرملین بهتر از هر روش دیگری می‌تواند منافع آن را در این ترکیبات متناقض تأمین کند. روسیه با سیاست چندبرداری سطحی از روابط را با «همه طرف‌ها» برقرار کرده و به عنوان مثال، تأکید دارد که رابطه با ایران نباید مخل روابط آن با هیچ کشوری در منطقه از جمله اسراییل و در مقابل، رابطه با اسراییل نباید مخل روابط مسکو با هیچ کشوری از جمله تهران باشد.   کرملین از این طریق با حفظ فضای مانور میان بازیگرانِ ناهمگونی چون ایران، اسراییل، کشورهای عربی و ترکیه امکان تأمین همزمان مزیت‌های ژئوپولیتیکی در روابط با شرکاء خود (ایران و سوریه) از یک سو و منافع اقتصادی و سیاسی در تعامل با متحدان غرب (اسراییل، ترکیه و عربستان) در سوی دیگر را فراهم می‌کند. در همین چارچوب، روسیه حتی در اوج بحران سوریه نیز باب مذاکره با آمریکا و متحدان آن را نبست و در روابط با ایران نیز هیچ‌گاه جانب احتیاط را رها نکرد، از جمله از قرارگرفتن در مظان اتهام حمایت از «هلال شیعی» در برابر کشورهای سنی احتراز داشته است. با این ملاحظه، روسیه با منطقی متفاوت، اما همانند آمریکا معتقد به ضرورت وجود موازنه بین قدرت‌های خاورمیانه است و تصریح دارد که هیچ یک از آنها نباید به نحو «غیرمحاسبه‌شده‌ای» قدرتمند شود که بتواند بر موازنه منطقه‌ای اثر منفی بگذارد. چنین موازنه‌ای هم برای حفظ ثبات راهبردی در منطقه و هم برای عدم خدشه به سیاست چندبرداری روسیه ضرورت دارد.   از آنجا که حفظ این اصول ضامن منافع بلندمدت مسکو در منطقه است، اخلال در آنها چه از سوی متحدان غرب از جمله عربستان و اسراییل (با فشار بر روابط روسیه با سوریه و ایران) و چه از سوی شرکاء خود در منطقه (فشار تهران و دمشق بر روابط مسکو با اسراییل و اعراب) را نمی‌پذیرد. نظر به اهمیت این اصول، مسکو برای اجرایی‌کردن آن‌ها همانند واشنگتن معتقد به اصل «مهار» از جمله در مورد تهران نیز می‌باشد؛ چرا که به اعتقاد کرملین برخی اهداف و بلندپروازی‌های منطقه‌ای ایران می‌تواند دو اصل بازگفته و منافع مسکو در سوریه و خاورمیانه را مختل کند. البته، منظور کاربست تام اصل «مهار» با اقدام مستقیم علیه تهران نیست، بلکه مسکو به روش‌های مختلفی این رویکرد را عملیاتی می‌کند.   چراغ سبز به اسراییل برای حمله به مواضع ایران در سوریه یکی از راه‌کارهای روسیه برای اجرای اصل مهار و موازنه در مورد تهران است و نشان می‌دهد در این موضوعِ خاص موضع ایران را تهاجمی می‌داند. تعامل با آمریکا از جمله توافق این دو کشور و اردن در مورد جنوب سوریه راه‌کار دیگر روسیه به این منظور بوده است. اکنون نیز که با جدی‌شدن تقابل تهران و تل‌آویوو در جولان، روسیه بیش از گذشته نگران اصلِ موازنه و سیاست چندبرداری خود شده، راه‌کار دیگری را در دستور قرار داده و آن کاهش سطح روابط با تهران در سوریه و فشار برای محدودکردن حضور آن در این کشور است. قابل‌تأمل اینکه روسیه از این طریق در واقع به دنبال مدیریت و ادامه روابط با ایران و نه قطع رابطه است. مسکو ادامه همکاری با ایران را منوط به مراعات دو اصلِ بازگفته از سوی تهران می‌داند و مایل است با مجاب‌کردن ایران به این امر روابط با آن را تداوم بخشد. البته که روسیه مایل به تداوم این رابطه است.   نتیجه‌گیری کرملین از یک سو با در نظرداشتِ چالش ادامه‌دار با آمریکا همچنان بر استفاده از ظرفیت‌های ضدهژمونی ایران در منطقه تأکید دارد و در سوی دیگر، هنوز اوضاع در سوریه به حد کفایت به ثبات نرسیده و مسکو برای پیشبرد سیاست‌های خود شریک قابل‌اتکایی چون ایران ندارد. در سوریه تنها سطح تهدیداتِ ژئوپولتیکی/امنیتی کاهش یافته و این تهدیدات از بین نرفته‌اند. بر این پایه، همکاری تهران و مسکو در سوریه همچنان موضوعیت دارد و دو کشور به ظرفیت‌های یکدیگر برای حفظ دستاوردهای کنونی و پیشبرد سیاست آتی خود نیاز دارند. بر این اساس، در شرایط حاضر و در آینده قابل پیش‌بینی روسیه نمی‌تواند به‌راحتی ایران را در سوریه و خاورمیانه نادیده بگیرد.   در سوی دیگر، تهران نیز که زیر فشارهای خروج آمریکا از برجام قرار گرفته، به روسیه و ظرفیت‌های حمایتی آن نیاز دارد. با این ملاحظه، همکاری عمل‌گرا-گزینشی دو کشور به‌رغم برخی اختلافات ادامه خواهد داشت و موضع کرملین در باب محدودشدن ایران در سوریه هرچند می‌تواند مصادف با کاهش سطح روابط باشد، اما به معنی تغییر بنیادین در روابط نیست. به این نکته نیز باید توجه داشت که از اظهارنظرات مقامات روس در مورد محدودشدن ایران در روسیه تا عملیاتی‌شدن این خواست راه زیاد است. ایران ابزارهای نفوذ خاص خود را در سوریه دارد و تأثیر روسیه بر این ابزارها چندان گسترده نیست. در عین حال، اهتمام روسیه به اصل موازنه و مهار در مورد ایران دلیل محکمی بر محدودیت‌ها و عدم امکان «راهبردی»‌شدن روابط تهران و مسکو است.     منبع: شبکه مطالعات سیاستگذاری عمومی         ]]> سیاست خارجی Thu, 12 Jul 2018 18:16:29 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3682/روسیه-سیاست-مهار-موازنه-ایران-سوریه چشم‌انداز همکاری‌های ایران و آسیای مرکزی در دوران پسابرجام http://www.iras.ir/fa/doc/note/3678/چشم-انداز-همکاری-های-ایران-آسیای-مرکزی-دوران-پسابرجام با اعلام خروج آمریکا از توافق هسته‌ای ایران، اکنون چشم‌اندازهای همکاری جمهوری اسلامی با جهان به‌طور اعمّ و با کشورهای همسایه و منطقه به‌طور اخصّ، بیش‌ازپیش بحث‌برانگیز شده است. یکی از مناطق عمدتاً دارای اهمیت ژئواکونومیک برای ایران، آسیای مرکزی است. در این حوزه هرچند فقط ترکمنستان با ایران مرز مشترک دارد، اما کل آسیای مرکزی دست‌کم به دو دلیل می‌تواند در آینده جمهوری اسلامی نقش کلیدی بازی کند:   نخست، موقعیت ویژه جغرافیایی آسیای مرکزی است. این منطقه در قلب حوزه ژئوپلیتیک اوراسیا و بین سه حوزه تمدنی چین، روسیه و هند واقع شده و با توجه به نامطمئن بودن آینده همکاری‌های تهران با اروپا، درصورت بازگشت تحریم‌های اولیه و برقراری تحریم‌های ثانویه ضدایرانی ازسوی آمریکا، جمهوری اسلامی به‌منظور کاستن ار پیامدهای سوء این تحریم‌ها و همزمان تقویت ارتباطات اقتصادی و تجاری خویش به‌ویژه با چین و روسیه به مسیرهای ریلی و زمینی و تا حدودی حریم هوایی کشورهای آسیای مرکزی نیاز مبرم خواهد داشت؛ زیرا این مسیرها در مقایسه با مسیرهای دریایی و همچنین خطوط ریلی و جاده‌های افغانستان و پاکستان، امن‌تر و مقرون به صرفه‌تر هستند.   دوم، جمهوری‌های آسیای مرکزی در یک مقطع تاریخی حساس قرار دارند. رهبران این کشورها با محوریت رؤسای‌جمهور قزاقستان و ازبکستان تلاش دارند به یک همفکری و توافق نسبی پایدار در زمینه‌های سیاسی، امنیتی و اقتصادی دست پیدا کنند و اختلافات بین خود را تا حد زیادی با اتکاء به مشترکات فرهنگی و ملی‌گرایی قومی کاهش بدهند.   به همین علت، برخی گرایش‌های قوم‌گرایانه «پان‌ترکی»، گرایش فزاینده به اسلام‌ستیزی به‌مثابه میراث ایدئولوژیک دوران شوروی برای نخبگان سیاسی و اجتماعی در سراسر این امپراتوری فروپاشیده ازجمله در آسیای مرکزی، در کنار تحریکات و جوسازی‌های مستمر رقبای متخاصم جمهوری اسلامی در این منطقه، به‌ویژه آمریکا، رژیم صهیونیستی و عربستان سعودی، نه‌تنها از موانع اصلی شکل‌گیری روابط اقتصادی و سیاسی پررونق میان ایران با کشورهای آسیای مرکزی به‌شمار می‌روند، بلکه می‌توانند راه را برای خروج کم‌هزینه‌تر تهران از تونل خطرناک تحریم‌های پسابرجامی، حتی با وجود فشارهای روسیه و چین بر آن کشورها، ناهموار سازند. براین‌اساس، به‌نظر می‌رسد چالش‌ها و امیدها فراروی روابط ایران و آسیای مرکزی در ماه‌ها و سال‌های آینده عبارتند از:   1. اقتصادی: تحریم جمهوری اسلامی از سوی واشینگتن می‌تواند به‌طور جدی روابط ایران با آسیای مرکزی را در دو حوزه کلیدی تحت تأثیر پیامدهای سوء خود قرار بدهد: 1. انرژی و به‌طور مشخص، نفت و 2. بانکداری.   اگر دولت دونالد ترامپ و هم‌پیمانان منطقه‌ای آن (تل‌آویو و ریاض) موفق شوند با ارائه مشوق‌های وسوسه‌کننده‌ای مانند کمک‌های مالی کلان یا همکاری برای پیشبرد طرح‌های اقتصادی و فرهنگی و ... نظر کشورهای آسیای مرکزی به‌ویژه سه دولت قزاقستان، ترکمنستان و ازبکستان را که بیشترین تعاملات اقتصادی ـ تجاری را با ایران دارند، به کاهش چشمگیر یا حتی قطع روابط در حوزه‌های انرژی و بانکداری و فراتر از آن جلب کنند، آنگاه یافتن جایگزین برای این کشورها کار آسانی نخواهد بود. افزایش تحرکات اخیر ترکمنستان ضد ایران ازجمله در زمینه تعیین رقمی بسیار بالاتر از رقم موردنظر جمهوری اسلامی برای گاز صادراتی به بخش‌هایی از شمال و شمال شرق ایران نمونه‌ای از اینگونه اقدامات است.   دراین‌میان، کشورهایی مانند ازبکستان می‌توانند در نقش یک اهرم فشار مناسب فشارهای آمریکا بر ایران را تا حدی تعدیل کنند. تاشکند که از روابط خوبی با دولت ترامپ برخوردار است، ایجاد یک کریدور امن حمل‌ونقل بین آسیای مرکزی و خلیج فارس ازطریق اتصال راه‌آهن ازبکستان به راه‌آهن ایران و دسترسی راحت‌تر ازبک‌ها به بنادر ایرانی چابهار و بندرعباس را خواستار است. بنابراین قطعاً ازبکستان نمی‌تواند از تجارت پرسود با ایران چشم بپوشد و احتمال دارد شوکت میرضیایف، رئیس‌جمهور آن کشور در سفر 16 مه به واشینگتن این نگرانی را با ترامپ در میان گذاشته باشد. هرچند در این مورد تاکنون اطلاع‌رسانی صورت نگرفته است.   قزاقستان نیز با وجود تجارت اندک خود با ایران در سال 2017 (385 میلیون دلار)، خروج آمریکا از برجام و تحریم‌های ضدایرانی را مانع تحقق اهداف بلندپروازانه خود می‌بیند. قزاق‌ها در سال‌های اخیر برای احداث راه‌آهن شمال ـ جنوب که ایران را ازطریق ترکمنستان به قزاقستان و از آنجا به اروپا متصل می‌کند، تلاش فراوان به خرج داده‌اند و همزمان سعی دارند این طرح را به پروژه بزرگ کریدور بین‌المللی حمل‌ونقل شمال ـ جنوب (INSTC) پیوند دهند. براساس این پروژه قرار است هند از طریق بندر چابهار، خطوط ریلی و جاده‌های ایران و افغانستان به ترکمنستان، قزاقستان و از آنجا به قفقاز، روسیه و اروپا متصل شود. در ماه‌های اخیر ازبکستان نیز با اعلام حضور در این پروژه، قصد دارد زمینه اتصال خودش، قرقیزستان و چین به اروپا را در راستای تحقق ابرپروژه «ابتکار کمربند ـ جاده چین» (BRI) فراهم سازد.   2. سیاسی: روابط تهران با دولت‌های آسیای مرکزی همواره تحت تأثیر رویکردهای ایدئولوژیک هر دو طرف و همچنین القائات مخالفان و رقبا بوده است. بااین‌حال در سال‌های اخیر، روابط جمهوری اسلامی با قزاقستان، ازبکستان و قرقیزستان دارای کمترین تنش و به‌سرعت روبه‌گسترش است؛ به‌طوری‌که قزاق‌ها در راستای افزایش نقش بین‌المللی خود به‌مثابه یک قدرت نوظهور، علاوه‌بر میزبانی مطلوب مذاکرات صلح سوریه موسوم به «مذاکرات آستانه» با مشارکت ایران، از سال‌ها قبل در نقش میانجی بی‌طرف به‌منظور کمک به مدیریت بحران ناشی از دخالت قدرت‌های بزرگ در برنامه صلح‌آمیز هسته‌ای ایران وارد عمل شده اند. مذاکرات آلماتی در فوریه 2012 و اعلام آمادگی دولت نورسلطان نظربایف، رئیس‌جمهور قزاقستان برای دریافت مازاد اورانیوم غنی‌شده رآکتورهای اتمی ایران و نگهداری آن در بانک اورانیوم این کشور و درمقابل، فروش کیک زرد به ایران پس از توافق گروه 5+1 و تهران دراین‌زمینه در سال 2015، دو نمونه از همکاری قزاقستان با جمهوری اسلامی بر مبنای اعتماد متقابل به‌شمار می‌روند.   درهمین‌حال، دولت نظربایف دو هفته پیش از اعلام خروج آمریکا از برجام، به‌صراحت مخالفت خود را با برهم خوردن آن به‌عنوان یک توافق خوب بین‌المللی اعلام و برجام را نماد موفقیت دیپلماسی چندجانبه در حوزه خلع سلاح هسته‌ای توصیف کرد.   ازبکستان نیز پس از روی‌کار آمدن شوکت میرضیایف در سال 2016 و در راستای افزایش نقش این کشور در تحولات منطقه‌ای، در مسیر توسعه روابط سیاسی با ایران گام‌های بلندی برداشته است. دراین‌زمینه، جمهوری اسلامی علاوه‌بر تلاش برای تقویت نقش منطقه‌ای ازبکستان ازطریق اعزام وزیر امور خارجه ایران به مذاکرات صلح افغانستان به میزبانی تاشکند در مارس 2018، پیشنهاد میانجی‌گری بین ازبکستان و تاجیکستان برای حل مسائل فیمابین را مطرح کرده است. درمقابل، تاشکند همچون دیگر کشورهای آسیای مرکزی با نگرانی تحولات مرتبط با برجام را که احتمال رویارویی نظامی واشینگتن ـ تهران را افزایش داده، رصد نموده است و آن را یک اقدام بی‌ثبات‌کننده برای منطقه می‌داند.   مهم‌ترین پیامد احتمالی رویکردهای مثبت قزاقستان و ازبکستان نسبت به ایران، اطمینان این کشور نسبت به ناکامی نسبی آمریکا و هم‌پیمانانش در منزوی کردن جمهوری اسلامی در منطقه و جهان است.   البته برخی مقامات و رسانه‌های آسیای مرکزی اغلب تحت تأثیر القائات آمریکایی‌ها، رژیم صهیونیستی و برخی اعراب خلیج فارس، توسعه برنامه هسته‌ای و موشکی ایران و همچنین حضور و نفوذ این کشور در آن منطقه و افغانستان را بر نمی‌تابند و ادعاهای غرب در زمینه حمایت تهران از طالبان را تکرار می‌کنند. اینها که شمارشان زیاد نیست، از هر گونه اعمال فشار بر جمهوری اسلامی از سوی واشینگتن استقبال می‌کنند.   درمجموع هنوز برای گمانه‌زنی در مورد واکنش‌های عملی رهبران آسیای مرکزی نسبت به خروج آمریکا از «برجام» زود است و باید دید آنها تا کجا در برابر «ایران‌هراسی» هدفمند ترامپ و هم‌پیمانان او مقاومت خواهند کرد.       منبع: موسسه ابرار معاصر تهران   ]]> سیاست خارجی Wed, 04 Jul 2018 18:31:38 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3678/چشم-انداز-همکاری-های-ایران-آسیای-مرکزی-دوران-پسابرجام نخست‌وزیر جدید ارمنستان با قره‌باغ چه می‌کند؟ http://www.iras.ir/fa/doc/article/3673/نخست-وزیر-جدید-ارمنستان-قره-باغ-می-کند   رویکرد و سیاست دولت جدید ارمنستان در قبال روند مذاکرات صلح قره باغ و تاکید نیکول پاشینیان نخست وزیر جدید ارمنستان بر حضور قره باغ در مذاکرات صلح واکنش های مختلفی را در پی داشته است. در حالیکه این درخواست و رویکرد جدید با استقبال محافل داخلی ارمنستان و قره باغ مواجه شده است، اما واکنش مقامات باکو در قبال آن منفی بوده است.   موضوع رویکرد و سیاست دولت جدید ارمنستان در قبال روند مذاکرات صلح قره باغ را می توان در سه محور جداگانه مورد بررسی قرار دارد: استدلال نیکول پاشینیان برای ارائه درخواست اضافه شدن نمایندگان قره باغ به مذاکرات صلح، امکان تحقق این درخواست و نیز اهداف نخست وزیر ارمنستان از اتخاذ این رویکرد جدید و تبعات آن.   آنچه که مسلم است استدلال نیکول پاشینیان نخست وزیر ارمنستان برای حضور مقامات قره باغ در مذاکرات صلح منطبق بر واقعیت های محکم تاریخی و منطقی است. استدلال آقای پاشینیان که هفتم ژوئن در جلسه بررسی برنامه دولت جدید ارمنستان در مجلس ملی این کشور ارائه شد از سه بخش عمده تشکیل شده است. ایشان نخست با اشاره به سابقه تاریخی موضوع این نکته را مورد تاکید قرار داد که حضور قره باغ در مذاکرات صلح موضوع جدیدی نیست و مسبوق به سابقه می باشد. قره باغ پیش تر در مذاکرات صلح حضور داشته و در نشست سران سازمان امنیت همکاری و اروپا که در سال ۱۹۹۸ در بوداپست برگزار شد به عنوان یکی از طرفین مناقشه شناخته شده است و حضور آن در مذاکرات منطقی می باشد.   نخست وزیر ارمنستان همچنین تاکید کرد که رهبران سابق ارمنستان به نوعی از صلاحیت لازم برای سخن گفتن از جانب ساکنان قره باغ برخوردار بوده اند اما او فاقد این صلاحیت است. روبرت کوچاریان تا پیش از تصدی مقام نخست وزیری و سپس ریاست جمهوری ارمنستان با رای ساکنان قره باغ به عنوان رئیس جمهوری قره باغ انتخاب شده بود. سرژ سرکیسیان نیز پیش از تصدی پست های وزارت دفاع، نخست وزیری و ریاست جمهوری ارمنستان از سازمان دهندگان جنبش قره باغ و از فرماندهان جنگ قره باغ بوده است. به دلیل همین وابستگی روسای جمهوری سابق ارمنستان به نوعی از صلاحیت لازم برای مذاکره در مورد قره باغ برخوردار بوده اند، در حالیکه نیکول پاشینیان نخست وزیر کنونی ارمنستان فاقد این ویژگی بوده و معتقد است که چون ساکنان قره باغ در انتخابات ارمنستان شرکت نمی کنند و او منتخب آن ها نیست پس نمی تواند به نمایندگی از آن ها مذاکره کند و باید مقامات منتخب قره باغ نیز در مذاکرات حضور داشته باشند. نخست وزیر جدید ارمنستان همچنین با اشاره به ناکارآمدی الگوی کنونی مذاکرات آن را دلیل فقدان پیشرفت در مذاکرات صلح دانست و تاکید کرد که حضور قره باغ در مذاکرات می تواند موجب پویایی و تحرک مجدد در مذاکرت صلح شود.   در ظاهر چنین به نظر می رسد که هیچ خدشه ای به استدلال آقای پاشینیان در این مورد وارد نیست. اما موضوع مهم دیدگاه و نظر طرف دیگر مناقشه و مذاکرات صلح یعنی جمهوری آذربایجان می باشد. مقامات باکو ضمن بی اعتنایی به سابقه تاریخی موضوع بار ها تاکید کرده اند که که جمهوری قره باغ و مقامات آن را به رسمیت نمی شناسند و با حضور آن ها در روند مذاکرات موافقت نخواهند کرد. حکمت حاجی اف سخنگوی وزارت خارجه جمهوری آذربایجان نیز در واکنش به اظهارت نخست وزیر ارمنستان در مجلس ملی این کشور ضمن تکرار موضع پیشین دولت این کشور در مورد حضور قره باغ در مذاکرت صلح، «رویکرد غیرسازنده» ارمنستان را دلیل بن بست موجود در روند مذاکرات صلح دانست.   اکنون این سئوال مهم مطرح است که با توجه به مواضع سرسختانه باکو درخواست نیکول پاشینیان برای ایجاد تغییر در الگوی مذاکرات صلح و اضافه شدن نمایندگان قره باغ به آن تا چه حد امکان تحقق خواهد داشت؟   واقعیت امر این است که هرگونه تغییر در الگوی مذاکرات دوجانبه و بویژه مذاکرات صلح قره باغ در چند حالت ممکن خواهد بود.   الف) توافق و تفاهم طرفین برای ایجاد تغییر. بدین معنی که طرفین بدون هیچ پیش شرطی در مورد تغییر الگو به تفاهم دست یابند. اگرچه این گزینه ابتدایی ترین، منطقی ترین و آسان ترین روش متصور برای ایجاد تغییر در الگوی مذاکرات می باشد اما با توجه به موضع سرسختانه جمهوری آذربایجان و فقدان دلیل منطقی برای عقب نشینی این کشور از مواضع سابق خود تقریبا غیرممکن به نظر می رسد.   ب) تغییر موازنه ایجاد شده در مناقشه به گونه ای که یکی از طرفین در موضع بر تر و طرف مقابل در موضع ضعف قرار گیرد. در این صورت طرفی که در موضع بر تر قرار دارد خواهد توانست خواست های خود را به طرف دیگر تحمیل کند. این تغییر موازنه می تواند در نتیجه بروز درگیری نظامی و برتری یکی از طرفین و یا تلاطم شدید سیاسی در یکی از کشور ها و قرار گرفتن در موضع ضعف بروز کند. در شرایط کنونی هیچ نشانه ای از تغییر موازنه سیاسی و یا نظامی در مناقشه قره باغ مشاهده نمی شود. اگرچه نیکول پاشینیان معتقد است که انقلاب مخملی در این کشور و مقبولیت مردمی دولت جدید این کشور پشتوانه ای قوی برای مذاکرات خواهد بود، اما واقعیت امر این است که این اظهارات بیشتر مصرف داخلی دارند. حداقل در طی ده سال گذشته علیرغم انتقادات داخلی از مقامات سابق ارمنستان، تلاش در جهت پیشرفت در برقراری دموکراسی، رعایت حقوق بشر و آزادی های بنیادین در ارمنستان مورد تائید مجامع اروپایی، از جمله شورای اروپا، کمیسیون اروپا و دیگر نهادهای حقوق بشری بوده است حال آنکه جمهوری آذربایجان بدلیل نقض موازین دموکراسی، حقوق بشر و آزادی های بنیادین همواره مورد انتقاد این مجامع و نهاد ها قرار داشته است، با این وجود وضعیت دموکراسی در داخل این کشور هیچ تاثیری بر مواضع این کشور در قبال مناقشه قره باغ نداشته است. می توان چنین نتیجه گیری کرد که تغییر و تحولات اخیر در ارمنستان نه تنها تاثیر چندانی در مواضع دولت جمهوری آذربایجان نخواهند داشت بلکه به دلیل عدم استقرار کامل دولت جدید ارمنستان تا مدت زمانی حتی ممکن است به ضرر این کشور نیز عمل کنند.   ج) تغییر در موازنه نظامی و سیاسی در نتیجه مداخله یک قدرت خارجی. در این فرض می توان تاثیرگذاری روسای گروه مینسک در جهت تحمیل ایده ایجاد تغییر در الگوی مذاکرات را مورد بررسی قرار داد. موضع فرانسه در قبال مناقشه قره باغ بیشتر منفعلانه بوده و به غیر از چند مورد استثنایی در سال های اخیر شاهد تحرک چندانی از سوی این کشور نبوده ایم و بعید بنظر می رسد که در این مورد خاص نیز قصد ورود به موضوع به نفع یکی از طرفین را داشته باشد. موضع رسمی روسیه در قبال درخواست ارمنستان برای افزوده شدن قره باغ به مذاکرات صلح همزمان با اظهارات نیکول پاشینیان از سوی وزیر امور خارجه روسیه مطرح شد. سرگئی لاوروف روز هفتم ژوئن پس از دیدار با ظهراب مناسکانیان وزیر امور خارجه ارمنستان در مسکو در جمع خبرنگاران با تائید این موضوع که تا مقطعی قره باغ در مذاکرات حضور داشته و با توافق طرفین از مذاکرات خارجه شده است، افزود در صورت توافق طرفین مناقشه برای بازگشت قره باغ به روند مذاکرات، مسکو به این تصمیم احترام خواهد گذاشت. در واقع روسیه با انداختن توپ به زمین جمهوری آذربایجان هرگونه تغییر در الگوی کنونی را منوط به توافق مقامات باکو کرده است. تنها گزینه باقی مانده مداخله آمریکا برای ایجاد تغییر در الگوی مذاکرات می باشد. اگرچه با فرض تمایل آمریکا برای ورود به این موضوع بدلیل مراودات اقتصادی و تجاری شرکت های وابسته به دونالد ترامپ رئیس جمهوری آمریکا با جمهوری آذربایجان و تاثیرگذاری مولفه های اقتصادی و تجاری در تصمیم گیری های سیاسی رئیس جمهوری این کشور، هرگونه مداخله آمریکا در مناقشه قره باغ به احتمال بسیار زیاد به نفع جمهوری آذربایجان خواهد بود؛ با این وجود و حتی به فرض جانبداری آمریکا از رویکرد جدید ارمنستان این موضوع به نفع دولت جدید ارمنستان نبوده و می تواند تبعات نامطلوبی در پی داشته باشد. نخست آنکه آقای پاشینیان همواره هرگونه مداخله خارجی و به صورت مشخص غرب را در تغییر و تحولات اخیر این کشو رد کرده است، اما جانبداری دولت آمریکا از دولت جدید ارمنستان بلافاصله پس از انقلاب مخملی در این کشور می تواند بار دیگر به شائبه دخالت خارجی در تحولات اخیر ارمنستان دامن بزند. از سوی دیگر هرگونه مداخله آمریکا در این موضوع با واکنش شدید و منفی روسیه مواجه خواهد شد.   د) توافق با ایجاد تغییر در الگوی مذاکرات با گرفتن امتیاز از طرف مقابل. این گزینه در حال حاضر شاید متحمل ترین امکان برای تحقق ایده نخست وزیر ارمنستان باشد. اما بهره گیری این گزینه نیز هزینه و تبعات سنگینی برای دولت جدید ارمنستان در پی خواهد داشت. بی تردید جمهوری آذربایجان برای موافقت با حضور قره باغ بر سر میز مذاکرات پیش شرط هایی را مطرح خواهد کرد. محتمل ترین پیش شرط می تواند اضافه شدن ترکیه به جمع روسای سه گانه گروه مینسک به موازات حضور قره باغ در مذاکرات باشد. این ایده پیش از این نیز بار ها از سوی مقامات باکو مطرح شده و با واکنش منفی طرف ارمنی مواجه شده است. اضافه شدن ترکیه به جمع روسای گروه مینسک موجب تقویت موضع جمهوری آذربایجان خواهد شد در حالیکه حضور قره باغ تغییری در سمت دیگر مذاکرات ایجاد نخواهد کرد و این می تواند ارمنستان را در موضع ضعف قرار دهد. پیش شرط دیگر جمهوری آذربایجان می تواند موافقت ارمنستان با بازگرداندن برخی از اراضی تحت کنترل نیروهای ارمنی به جمهوری آذربایجان باشد. حتی با چشم پوشی از این موضوع که نخست وزیر ارمنستان با اظهارات خود در مجلس ملی این کشور در واقع صلاحیت بحث بر سر بازگرداندن این اراضی را که متعلق به قره باغ می باشد از خود سلب کرده است، هرگونه سازش و عقب نشینی دولت جدید ارمنستان در این زمینه می تواند با واکنش های شدید در داخل ارمنستان و قره باغ مواجه شد.   با توجه به موارد ذکر شده می توان چنین نتیجه گیری کرد که تحقق ایده نیکول پاشینیان برای حضور قره باغ در مذاکرات صلح صرفنظر از استحکام استدلال های مطرح شده برای آن دور از تصور بوده و یا تبعاتی را برای طرف ارمنی در پی خواهد داشت.   حال باید به این پرسش پاسخ دهیم که هدف نخست وزیر ارمنستان از پیش کشیدن این ایده چه بوده است؟   واقعیت امر این است که تا پیش از نشست اول ماه می گذشته مجلس ملی ارمنستان که در پی استعفای سرژ سرکیسیان از مقام نخست وزیری و معرفی نیکول پاشینیان رهبر انقلاب مخملی ارمنستان برای تصدی این پست برگزار شد هیچ نشانه ای از درخواست برای حضور قره باغ در مذاکرات صلح در هیچ کدام از سخنرانی ها و مصاحبه های نیکول پاشینیان به چشم نمی خورد. وی در مصاحبه با رسانه های جمعی یک روز پیش از برگزاری جلسه رای گیری مجلس در پاسخ به سئوالی درباره رویکردش درباره مناقشه قره باغ تنها به بیان این نکته بسنده می کند که از «قره باغ و مقامات آن حمایت می کند و پس از انتخاب به عنوان نخست وزیر و آشنایی با جزئیات موضوع در این زمینه اقدام خواهد کرد.»   ایده اضافه شدن قره باغ به مذاکرات صلح نخستین بار در نشست بررسی صلاحیت پاشینیان برای احراز مقام نخست وزیری در اول ماه می و در شرایطی مطرح شد که وی تحت فشار شدید انتقادات نمایندگان حزب جمهوری خواه به دلیل نداشتن سیاست مشخص در قبال قره باغ قرار داشت. این ایده که ظاهرا بدون هیچ پیش زمینه خاصی و با هدف کاستن از فشار مخالفان مطرح شده بود، بلافاصله با استقبال محافل داخلی ارمنستان و قره باغ مواجه شد و با تبدیل شدن به یکی از مولفه های سیاست خارجی نیکول پاشینیان در برنامه دولت جدید این کشور نیز گنجانده شد.   اگرچه می توان تصور کرد که در هنگام طرح این ایده در مجلس ملی این کشور پاشینیان احتمال تحقق آن را در نظر نگرفته باشد اما بی تردید با تاکید مجدد بر آن ضمن آگاهی از دشوار بودن تحقق آن، اهداف ویژه ای را دنبال می کند.   اگر جمهوری آذربایجان با یک احتمال بسیار ضعیف از این ایده نخست وزیر جدید ارمنستان استقبال کرده و بدون هیچ پیش شرطی با حضور قره باغ در مذاکرت موافقت کند این موضوع پیروزی بزرگی برای پاشینیان در آغاز دوران نخست وزیری بوده و موجب تقویت پایه های دولت جدید این کشور و افزایش میزان مقبولیت اجتماعی آن خواهد شد.   اما مخالفت جمهوری آذربایجان با این درخواست به معنای آن خواهد بود که روند مذاکرات صلح تا مدت زمان نامشخصی دچار رکود خواهد شد. تعلیق روند مذاکرات صلح و حداقل خودداری از برگزاری نشست سران صرفنظر از تبعات خطرناک آن و از جمله افزایش احتمال بروز درگیری و تبدیل شدن آن به عملیات نظامی گسترده، در شرایط کنونی بیشتر به نفع نخست وزیر جدید ارمنستان خواهد بود. آنچه مسلم است دولت جدید ارمنستان که در نتیجه انقلاب مخملی ماه می گذشته بر سرکار آمده است بیشتر جنبه انتقالی داشته و وظیفه اصلی آن چنانکه نیکول پاشینیان نیز برآن تاکید کرده است برگزاری انتخابات پیش از موعد است.   دولت کنونی ارمنستان در زمینه حضور بر سر میز مذاکرات در شرایط کنونی با دو چالش عمده مواجه است. نخست آنکه در حال حاضر تمرکز دولت جدید بیشتر بر ایجاد تغییر و تحول در ساختار سیاسی داخلی بوده و به همین دلیل نیز برای تقویت مواضع خود و تمرکز بر سیاست خارجی این کشور و بویژه مناقشه قره باغ نیاز به فرصت بیشتری دارد. چالش دوم و مهم دولت کنونی عدم اطلاع از جزئیات مذاکرات و توافقات انجام گرفته میان سران دو کشور در موضوع مناقشه قره باغ است که در سالیان گذشته بیشتر در پشت درهای بسته صورت گرفته و شاید حتی روسای گروه مینسک نیز از برخی جزئیات آن مطلع نباشند. خروجی مذاکرات صلح قره باغ و نشست های سران دو کشور را که تاکنون از طریق بیانیه های رسمی منتشر شده اند می توان در چند جمله تکراری مانند «تاکید طرفین بر حل مناقشه از طریق مسالمت آمیز»، «خودداری از بکارگیری زور» و «حل مناقشه براساس اصول مادرید» خلاصه کرد حال آنکه این نشست ها و توافقات انجام گرفته بی تردید دارای جزئیات محرمانه بیشتری هستند که تنها الهام علی اف و سرژ سرکیسیان از آن ها مطلع هستند.   از آنجایی که سیر انتقال قدرت در ارمنستان نه از طریق عادی بلکه در نتیجه وقوع انقلاب رخ داده است و همچنین بدلیل خصومت موجود میان نیکول پاشینیان و سرژ سرکیسیان انتقال جزئیات مربوط به مذاکرات و توافقات انجام گرفته به دولت جدید آسان و سریع انجام نخواهد شد. پاشینیان خود اذعان کرده است که پس از پیروزی انقلاب مخملی و تغییر دولت هیچ تماسی با سرژ سرکیسیان نداشته است و با توجه به روحیات نیکول پاشینیان و فضای موجود بعید بنظر می رسد دو طرف تمایلی برای انجام این دیدار در آینده نزدیک داشته باشند. حتی با فرض برگزاری این دیدار مشخص نیست اطلاعات مربوط به جزئیات مذاکرات و توافقات به صورت تمام و کمال در اختیار پاشینیان قرار داده شود. در نتیجه نخست وزیر جدید ارمنستان نیاز به فرصت بیشتری دارد تا از راه های دیگری به غیر از رئیس جمهوری سابق ارمنستان به جزئیات توافقات انجام گرفته دست یافته و با دست پر بر سر میز مذاکرات با رئیس جمهوری آذربایجان حضور یابد. تعلیق مذاکرات صلح این فرصت را برای نیکول پاشینیان فراهم خواهد ساخت اما در صورت طولانی شدن و تاکید پاشینیان بر درخواست خود برای تغییر در الگوی مذاکرات و همچنین مخالفت طرف مقابل می تواند نتایج دیگری و از جمله حذف نخست وزیر ارمنستان از مذاکرات و از سرگیری مذاکرات سران با حضور الهام علی اف رئیس جمهوری آذربایجان و آرمن سرکیسیان رئیس جمهوری ارمنستان را در پی داشته باشد. با توجه به دیدار اخیر رئیس جمهوری ارمنستان با روسای گروه مینسک سازمان امنیت و همکاری اروپا در ایروان که خارج از اختیارات و وظایف تعریف شده برای ریاست جمهوری ارمنستان در قانون اساسی این کشور برگزار شد، احتمال حضور آرمن سرکیسیان در جایگاه مذاکره کننده اصلی طرف ارمنی را نمی توان از نظر دور داشت.   آرمن سرکیسیان بدلیل سابقه و تجربه طولانی دیپلماتیک از صلاحیت لازم برای حضور در مذاکرات صلح قره باغ برخوردار است. اگرچه براساس قانون اساسی جدید ارمنستان رئیس جمهوری این کشور مقام تشریفاتی بشمار آمده و نخست وزیر ریاست قوه مجریه را بر عهده دارد با این وجود آرمن سرکیسیان پس از انتخاب به عنوان رئیس جمهوری ارمنستان سعی در بهره گیری از کلیه ظرفیت های قانونی این پست داشته است. همزمان بعید بنظر می رسد که سرژ سرکیسیان مشکلی با انتقال جزئیات کامل مذاکرات و توافقات انجام گرفته به رئیس جمهوری کنونی ارمنستان داشته باشد. از سوی دیگر چنین بنظر می رسد که روسیه نیز از هم اکنون درصدد زمینه چینی برای حضور رئیس جمهوری ارمنستان در مذاکرات بر آمده است به گونه ای که دمیتری پسکوف سخنگوی کاخ کرملین در پاسخ به پرسش خبرنگاری که از او در مورد احتمال دیدار رئیس جمهوری آذربایجان و نخست وزیر ارمنستان در حاشیه مراسم افتتاح جام جهانی فوتبال در روسیه سئوال کرده بود، تاکید کرد، چنین دیداری برگزار نخواهد شد زیرا رئیس جمهوری ارمنستان در مسکو حضور ندارد.     منبع: دیپلماسی ایرانی   ]]> سیاست خارجی Thu, 21 Jun 2018 17:16:31 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3673/نخست-وزیر-جدید-ارمنستان-قره-باغ-می-کند