موسسه مطالعات ایران اوراسیا - آخرين عناوين سیاست خارجی :: نسخه کامل http://www.iras.ir/fa/defense-and-security Sun, 25 Jun 2017 23:27:14 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal02/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط موسسه مطالعات ایران اوراسیا http://www.iras.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام موسسه مطالعات ایران اوراسیا آزاد است. Sun, 25 Jun 2017 23:27:14 GMT سیاست خارجی 60 سند جدید اتحادیه اروپا برای آسیای مرکزی؛ ملاحظات و چالش های پیش رو http://www.iras.ir/fa/doc/note/3218/سند-جدید-اتحادیه-اروپا-آسیای-مرکزی-ملاحظات-چالش-های-پیش-رو ایراس: سیاست‌های اتحادیه اروپا در مورد آسیای مرکزی برآمده از استراتژی امنیتی اروپایی سال‌های 2002 و 2006 و نیز سند «اتحادیه اروپا و آسیای مرکزی: استراتژی مشارکت نوین» (1) در سال ٢٠٠٧ میلادی است. بنابراین، «استراتژی مشارکت نوین»، نخستین سندی است که از سوی اتحادیه اروپا در 21 می سال ٢٠٠٧ میلادی در رابطه با سیاست کلان اتحادیه پیرامون منطقه آسیای مرکزی تدوین و به مورد اجرا گذاشته شد. در این سند تاکید شده است که اروپا سیاست‌های توسعه‌ای مبتنی بر نیازهای کشورهای آسیای مرکزی را جایگزین برنامه‌های حمایتی خود از آن منطقه خواهد نمود. همچنین طبق این سند، اتحادیه اروپا علاقه‌مندی خود را به یک آسیای مرکزی برخوردار از صلح، دموکراتیک و به لحاظ اقتصادی مرفه اعلام نمود. مطالعة سند یاد شده نشان می‌دهد که اهداف امنیتی اتحادیه اروپا در قبال آسیای مرکزی در آن قطع، کمک به کشورهای واقع در این منطقه جهت مقابله با قاچاق انسان، مواد مخدر و تسلیحات، انتشار سلاح های کشتار جمعی، جرایم سازمان‌یافته و تروریسم بین‌المللی بوده است (2).   بعد از گذشت یک دهه از زمان تصویب سند 2007 میلادی، اتحادیه اروپا در صدد تدوین استراتژی جدید برای آسیای مرکزی تا پایان سال 2019 میلادی بر اساس نتایج طرح ها و پیشنهادات اجلاس وزیران خارجه اتحادیه در 19 ژوئن 2017 (29 خرداد 1396) برآمده است. در پیش نویس اولیه این سند که تحت عنوان «جمع بندی های شورا در رابطه با استراتژی اتحادیه اروپا برای آسیای مرکزی» (3) در 19 ژوئن 2017 میلادی (29 خرداد 1396) و در چهارچوب دو سند کلان یعنی «استراتژی جهانی اتحادیه اروپا» (4) و «اهداف توسعه پایدار» (5) به تصویب شورای اتحادیه اروپا (6) رسیده است، بر موضوعاتی مانند دموکراسی، حقوق بشر، آزادی های اساسی، رسانه های مستقل و آزاد، مسائل امنیتی- دفاعی (تروریسم، مواد مخدر و افراط گرایی دینی به ویژه در مجاورت افغانستان) و نیز موضوعات اقتصادی (مناسبات تجاری و انتقال انرژی) تاکید شده است. با وجود تدوین سند جدید، اتحادیه اروپا برای پیشبرد اهداف مورد نظر خود در قبال منطقه آسیای مرکزی با چالش ها و ملاحظات بسیار مهمی مواجه است که به ویژه در رابطه با رقبای قدرتمندی مانند فدراسیون روسیه و چین شایان توجه است.   نخستین چالش مهم اتحادیه اروپا در قبال کشورهای آسیای مرکزی، چگونگی مواجهه با دو گانه متناقض امنیت- آزادی یعنی حمایت از نظام های سیاسی اقتدار گرا به دلیل نگرانی از بی ثباتی سیاسی و امنیتی در سطح منطقه است. هر چند پنج کشور منطقه آسیای مرکزی از نظر میزان اقتدارگرایی، فضای بسته سیاسی، سرکوب مخالفان سیاسی و نقض آزادی های اساسی و حقوق بشر در یک سطح قرار نداشته و به صورت تقریبی می توان به ترتیب ترکمنستان، ازبکستان، تاجیکستان، قزاقستان و قرقیزستان را از نظر شدت و ضعف فرایندهای اقتدارگرایی مورد طبقه بندی قرار داد، اما در مجموع شرایط حاکم بر منطقه همواره مورد انتقاد اتحادیه اروپا و نهادها و موسسات غیر دولتی فعال در حوزه حقوق بشر و دموکراسی بوده است. با این وجود، نگرانی از مسائل امنیتی به ویژه موج رو به گسترش تروریسم و افراط گرایی موجب شده است کشورهای اروپایی در عمل و شاید به ناچار به حفظ ارتباط با نظام های سیاسی اقتدارگرای آسیای مرکزی ادامه دهد که این امر نیز همواره با انتقاداتی در سطح اتحادیه اروپا همراه بوده است. تجربه نشان داده است در مواردی که اتحادیه اروپا بر مسائل حقوق بشری و دموکراسی بیش از اندازه تاکید و اصرار نموده است، روابط اتحادیه و کشورهای آسیای مرکزی دچار تلاطم و تنش نیز شده است و به موازات آن کشورهای این منطقه را به سمت رقبای قدرتمند اتحادیه به ویژه چین و روسیه سوق داده است. نمونه بارز این امر، وقوع حوادث اندیجان ازبکستان در سال 2005 میلادی بود که منجر به تحریم های گسترده سیاسی و اقتصادی اتحادیه علیه دولت اسلام کریم اف و تنش و سردی بین دو طرف شد که نقش مهمی در کاهش سطح همکاری ازبکستان با اتحادیه اروپا، ناتو، سازمان امنیت و همکاری اروپا، خروج از پیمان امنیتی گووام، بازگشت مجدد به پیمان امنیت دسته جمعی و توسعه قابل توجه مناسبات ازبکستان با چین و روسیه در آن مقطع ایفا نمود. هر چند با وجود درگذشت اسلام کریم اف نیز دورنمای چندان روشنی در روابط اتحادیه اروپا و ازبکستان تحت رهبری شوکت میرضیایف نیز مشاهده نمی شود.   ترکمنستان نمونه دیگری است که با وجود ظرفیت های قابل توجهی که در حوزه انرژی برای اتحادیه اروپا دارد، طی یک دهه گذشته در عمل ترجیح داده است مناسبات مرتبط با انتقال انرژی با کشوری مانند چین توسعه دهد که یک رویکرد صرفاً اقتصادی را دنبال نموده و هیچ گونه چالشی را برای حاکمیت ترکمنستان در زمینه های سیاسی، دموکراسی و حقوق بشر به دنبال ندارد. تقویت روندهای اقتدارگرایانه در جمهوری تاجیکستان نیز تبدیل به چالش دیگری برای اتحادیه اروپا و کشورهای اروپایی تبدیل شده است. در حال حاضر، چالش مهم و اصلی، فعالیت رهبران و اعضای مهم حزب نهضت اسلامی در کشورهای اروپایی به ویژه آلمان (حضور محی الدین کبیری، رهبر در تبعید حزب)، لهستان و اتریش (دفتر مرکزی حزب در اروپا) است. اتحادیه اروپا هنوز حاضر به پذیرش درخواست دولت تاجیکستان مبنی بر تروریستی اعلام کردن حزب نهضت اسلامی نشده است. همین امر موجب شده است رهبران و اعضای نهضت اسلامی با شرکت در اجلاس ها و کنفرانس های اروپایی، موضوع ممنوعیت فعالیت حزب نهضت اسلامی و بازداشت و زندانی شدن اعضای آن را به عنوان نقض حقوق بشر و اقدامی غیر دموکراتیک مطرح نموده و از این طریق زمینه فشار بین المللی را علیه دولت تاجیکستان فراهم نمایند. نمونه بارز این رویکرد، شرکت بیش از ٢٠ نفر از اعضای حزب نهضت اسلامی تاجیکستان و گروه ٢٤ در نشست شورای حقوق بشر سازمان امنیت و همکاری اروپا در ورشو، پایتخت لهستان در اکتبر ٢٠١٦ میلادی بود که منجر به اعتراض و ترک نشست از سوی هیئت رسمی دولت تاجیکستان شد.   جمهوری قزاقستان نیز به عنوان قدرتمندترین کشور منطقه آسیای مرکزی از این امر مستثنی نیست و طی دو دهه گذشته، چالش های مهمی بین اتحادیه اروپا و قزاقستان در رابطه با مسائل مرتبط با نقض حقوق بشر و تضعیف فرایندهای دموکراتیک روی داده است. هر چند، جذابیت های اقتصادی مهم قزاقستان در حوزه منابع انرژی، نقش تاثیرگذار این کشور در ایجاد تعادل میان اتحادیه اروپا با قدرت هایی چون روسیه و چین در سطح آسیای مرکزی و حفظ امنیت و ثبات در این منطقه موجب شده است این مسائل نتواند تبدیل به عاملی تعیین کننده در مناسبات اتحادیه اروپا و قزاقستان تبدیل شود. چنانچه قزاقستان با وجود همه انتقادات حقوق بشری توانست میزبانی اجلاس سران سازمان امنیت و همکاری اروپا را در دسامبر 2010 میلادی دریافت کند و میزبانی بیش از 60 تن از رهبران سیاسی جهان را در آستانه بر عهده گیرد. نکته حائز اهمیت آن که میزبانی قزاقستان با یک فاصله یازده ساله از برگزاری نشست قبلی سران سازمان و امنیت همکاری اروپا در استانبول ترکیه بود و همین امر به روشنی گویای غلبه ملاحظات امنیتی و اقتصادی را بر ملاحظات سیاسی جهان غرب را در قبال قدرتمندترین کشور منطقه آسیای مرکزی است.   اما بدون تردید، جمهوری قرقیزستان را باید مهم ترین کشور منطقه آسیای مرکزی در حوزه مسائل دموکراسی و حقوق بشر دانست. قرقیزستان که به واسطه اتخاذ سیاست های اقتصادی لیبرال  و دموکراسی نسبی دوران عسگرآقایف از سوی کشورهای غربی به «سوئیس آسیای مرکزی» شناخته می شد و با وقوع انقلاب لاله ای قرقیزستان در سال 2005 میلادی مورد توجه بیشتر جهان غرب نیز قرار گرفت، در سال های اخیر به ویژه پس از به قدرت رسیدن «آلمازبيگ آتامبایف»، رئیس جمهورکنونی قرقیزستان، در سال 2011 به صورت قابل توجهی به سمت روسیه و چین گرایش پیدا نموده است. تحولات مهمی چون تعطیلی پایگاه ماناس و تخلیه نیروهای آمریکایی مستقر در این پایگاه در ژوئن 2014، تمدید پایگاه هوایی کانت روسیه در بیشکک تا سال 2032، مدرن سازی و دو برابر شدن تعداد جنگنده های روسی در پایگاه هوایی کانت، تاسیس صندوق مشترک توسعه قرقیزستان و روسیه با سرمایه 1 میلیارد دلار، اعطای وام 500 میلیون دلاری روسیه به قرقیزستان (که با توجه به حجم کوچک اقتصاد قرقیزستان رقم قابل توجهی است) و از همه مهم تر عضویت قرقیزستان در اتحادیه اقتصادی اوراسیا در سال 2014 از جمله موارد و مصادیق مهمی است که به روشنی گویای حرکت سیاست خارجی قرقیزستان از سمت جهان غرب به سمت فدراسیون روسیه طی سال های اخیر است.   نکته بسیار مهم دیگری که در رابطه با استراتژی اتحادیه اروپا بسیار شایان توجه است، عدم اتخاذ یک رویکرد واحد و یکپارچه در عرصه عملی می باشد. در واقع، برخی ملاحظات امنیتی و اقتصادی که در بخش های قبلی به آن اشاره شد، در عمل موجب تک روی برخی از اعضای اتحادیه اروپا نسبت به کشورهای آسیای مرکزی طی دو دهه گذشته شده است؛ به گونه ای که این ایده نیز مطرح شده است که کشورهای عضو اتحادیه فاقد رویکردی واحد به آسیای مرکزی هستند. چنانچه، کشورهای اروپای شمالی با اولویت‌دهی به موضوع حقوق بشر، تمایل چندانی به گسترش روابط با دول این منطقه که از نظر آنان ناقض حقوق یادشده هستند، ندارد. به عنوان مثال، در حالی که کشورهایی مانند فرانسه و آلمان از نامزدی قزاقستان برای ریاست سازمان امنیت و همکاری اروپا در سال 2008 (برای میزبانی قزاقستان در سال 2010 میلادی) حمایت می‌کردند، انگلیس و چند عضو دیگر اتحادیه با مطرح کردن سابقه منفی قزاقستان در زمینه حقوق بشر، تلاش نمودند تا مانع از موافقت اعضاء با نامزدی این کشور شوند. به عبارتی دیگر فرانسه و آلمان به عنوان دو قدرت اصلی اتحادیه اروپا در عمل نشان دادند که مایل به تنظم یک سیاست آسیای مرکزی برای خود یا اتحادیه اروپا نیستند. دلیل این مسئله نیز آن بود که فرانسه سیاست منطقه‌ای خود را به دلیل فاصله جغرافیایی طولانی با آسیای مرکزی، بر خاورمیانه عربی و شمال آفریقا استوار نمود و آلمان نیز با وجود پیوستگی سرزمینی بهتری با قفقاز و آسیای مرکزی، به دلیل اولویت راهبردی روسیه در سیاست خارجی آلمان، حاضر به چالش کشیدن منافع روسیه در منطقه خارج نزدیک و مشخصاً آسیای مرکزی نبود (7) در واقع، در یک نگاه آسیب شناسانه، این موضوع یعنی تک روی برخی از اعضای اتحادیه اروپا نسبت به کشورهای آسیای مرکزی را می توان از چالش های مهم اجرای سند «اتحادیه اروپا و آسیای مرکزی: استراتژی مشارکت نوین» مصوب سال 2007 میلادی در یک دهه گذشته دانست.   با این وجود، وقوع تحولات منطقه ای و بین المللی موجب توجه جدی تری اتحادیه اروپا به منطقه آسیای مرکزی شده است که محتوای پیش نویس سند «جمع بندی های شورا در رابطه با استراتژی اتحادیه اروپا برای آسیای مرکزی» (8) در 19 ژوئن 2017 میلادی (29 خرداد 1396) نیز به روشنی گویای همین امر است. در قبال موضوعات امنیتی، حضور قابل توجه شهروندان آسیای مرکزی در ترکیب نیروهای داعش در سوریه و عراق، نقش شهروندان این مناطق در حوادث تروریستی استانبول، سن پترزبورگ و استهکلم سوئد، افزایش قابل توجه حضور داعش در افغانستان و نگرانی شدید از گسترش امواج تروریسم، افراط گرایی و قاچاق مواد مخدر در سطح منطقه آسیای مرکزی موجب توجه ببیشتر کشورهای اروپایی به این منطقه شده است.   در حوزه مسائل اقتصادی نیز شکاف ها و اختلافات روسیه و اتحادیه اروپا در موضوع اوکراین، تاثیر قابل توجهی را بر افزایش توجه کشورهای اروپایی به آسیای مرکزی به ویژه کشوری مانند ترکمنستان داشته است. در واقع، بحران اوکراین موجب شده است اتحادیه اروپا، «تنوع بخشی» به منابع وارداتی گاز وارداتی را با هدف کاهش وابستگی سنتی به گاز روسیه  را به صورت جدی تری در دستور کار قرار دهد. در این راستا، تقویت «کریدور جنوبی» انتقال انرژی به اروپا با محوریت جمهوری آذربایجان به صورت جدی در دستور کار قرار گرفته است. مسیر طولانی در حال احداث برای انتقال گاز میدان گازی شاه دنیز جمهوری آذربایجان به اروپا در واقع شامل سه خط لوله مجزا شامل خط لوله قفقاز جنوبی (9) (باکو- تفلیس- ارزروم)، خط لوله گازی ترانس آناتولی (تاناپ) (10) و خط لوله ترانس آدریاتیک (تاپ) (11) است که طبق پیش بینی های صورت گرفته قرار است تا سال 2019 میلادی به یکدیگر متصل و عملیاتی شوند. با این وجود، نگرانی هایی که در رابطه با عدم پاسخگویی ظرفیت عملی صادراتی میدان شاه دنیز جمهوری آذربایجان برای تامین حجم عظیم گاز مورد نیاز کریدور جنوبی انتقال انرژی به اروپا وجود دارد، توجه اتحادیه اروپا را به جمهوری ترکمنستان به عنوان مکمل جمهوری آذربایجان دو چندان نموده است.   نکته شایان توجه این که برای انتقال گاز طبیعی ترکمنستان به اروپا و اتصال به خط تاناپ دو مسیر زمینی و دریایی قابل تصور است. مسیر زمینی از طریق شبکه خطوط انتقال گاز در مناطق شمالی ایران و مسیر دریایی از طریق احیای طرح ترانس خزر. مجموع تحولات سال های اخیر گویای آن است که دولت ترکمنستان و نیز سایر طرف ها عمدتاً مایل به صادرات گاز ترکمنستان از مسیر ترانس خزر هستند. چنانچه، قربانقلی بردی محمداف در این رابطه صراحتاً اظهار داشته است که در مورد راه‌های صادرات گاز طبیعی ترکمنستان به بازارهای اروپایی، در این‌جا چند گزینه وجود دارد كه جالب‌ترین راه از لحاظ تجاری، مالی و زیرساختار، ساخت خط لوله از بستر دریای خزر است. «ماروس سفکوویچ» (12) از مسئولان انرژی اتحادیه اروپا نیز اعلام نمود که انتظار می‌رود اتحادیه اروپا بتواند از سال ۲۰۱۹ عملیات احداث خط لوله گاز ترانس خزر را به پایان رسانده و گاز ترکمنستان را از طریق دریای خزر به اروپا برساند. در این راستا، امضای موافقتنامه ای بین شرکت دولتی ترکمن گاز ترکمنستان و شرکت خصوصی آتاگاز ترکیه برای خرید و فروش گاز ترکمنستان به خط لوله تاناپ در حضور رجب طیب اردوغان و قربانقلی بردی محمد اف، روسای جمهور ترکیه و ترکمنستان در ٧ نوامبر ٢٠١٤ میلادی به امضاء رسید. بر اساس این توافقنامه، ترکمنستان بخشی از گاز مورد نیاز پروژه خط لوله انتقال گاز ترانس آناتولی (تاناپ) را تامین خواهد کرد. احیای مجدد طرح قدیمی ترانس خزر از سوی ترکمنستان، اتحادیه اروپا و ترکیه از این جهت حائز اهمیت است که ایران به همراه فدراسیون روسیه به دلیل پیامدهای شدید زیست محیطی عبور خط لوله از بستر دریای خزر و نیز عدم حل و فصل کامل رژیم حقوقی دریای خزر، همواره مخالف اجرای طرح ترانس خزر بوده است و همین امر می تواند در سطح منطقه ای تبدیل به چالش مهمی در عملیاتی شدن خط لوله انتقال ترانس خزر برای ترکمنستان، ترکیه و اتحادیه اروپا شود. همچنین با توجه به تعهدات گازی گسترده ترکمنستان در زمینه اتقال گاز به روسیه (مسیر شمالی)، چین (مسیر شرقی) و تاپی (مسیر جنوبی)، نگرانی های جدی نیز در رابطه با عدم پاسخگویی عملی و ظرفیت صادراتی ترکمنستان در تامین گاز مورد نیاز خط لوله تاپ و تاناپ (مسیر غربی) وجود دارد.   در مجموع، سند استراتژی اتحادیه اروپا در آسیای مرکزی در مقطعی در حال تدوین است که از یک سو اتحادیه اروپا با چالش های درونی (بریگزیت و فرایند خروج بریتانیا از اتحادیه) و بیرونی (تنظیم مناسبات دو سوی آتلانتیک در دوره ریاست جمهوری دونالد ترامپ) مواجه است و از سویی دیگر با چالش های مهمی در سطح منطقه آسیای مرکزی در رابطه با حفظ نظام سیاسی اقتدارگرای منطقه به موازات توسعه دموکراسی، حقوق بشر و ارزش های لیبرال، تک روی برخی از اعضای اتحادیه اروپا نسبت به کشورهای آسیای مرکزی، نفوذ رو به گسترش روسیه و چین، تشدید چالش های امنیتی و دفاعی مانند تروریسم، مواد مخدر و افراط گرایی دینی به ویژه در مجاورت افغانستان و افزایش تحرکات داعش و نحوه عملیاتی شدن انتقال گاز ترکمنستان به اروپا به عنوان بخشی از کریدور جنوبی انتقال گاز از مهم ترین دغدغه های اتحادیه اروپا در  بیست و پنجمین سالگرد استقلال کشورهای آسیای مرکزی به شمار می رود؛ مولفه هایی که در تنظیم نهایی سند جدید استراتژی اتحادیه اروپا در قبال آسیای مرکزی در سال 2019 میلادی و اجرایی شدن آن بسیار تاثیرگذار و تعیین کننده خواهد بود.     ---------- نویسنده: ولی کوزه گر کالجی – پژوهشگر ارشد مرکز تحقیقات استراتژیک و عضوی شورای علمی موسسه ایراس     یادداشت ها: 1- EU and Central Asia: Strategy for a New Partnership 2- داوود کیانی، «رویکرد اتحادیه اروپا به سازمان همکاری شانگهای»، پژوهشنامه سازمان همکاری شانگهای؛ اهداف، عملکردها و چشم انداز ها، گردآورنده: ولی کوزه گر کالجی، مرداد ١٣٩٠ 3- Council Conclusions on the EU strategy for Central Asia 4- EU Global Strategy 5- Sustainable Development Goals (SDGs) 6- Council of the European Union 7- کیانی، پیشین. 8- Council Conclusions on the EU strategy for Central Asia 9- South Caucasus Pipeline (SCP) 10- Trans-Anatolian Natural Gas Pipeline (TANAP) 11- Trans Adriatic Natural Gas Pipeline (TAP) 12- Maros Sefcovic        ]]> ولی کوزه گر کالجی آسیای مرکزی Sun, 25 Jun 2017 11:15:38 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3218/سند-جدید-اتحادیه-اروپا-آسیای-مرکزی-ملاحظات-چالش-های-پیش-رو تحریم‌های جدید آمریکا علیه روسیه http://www.iras.ir/fa/doc/note/3217/تحریم-های-جدید-آمریکا-علیه-روسیه ایراس: 14 ژوئن سنای امریکا با اکثریت قاطع (97 رای موافق و 2 رآی مخالف) یک پیش‌نویس قانونی را به تصویب رساند که به تشدید تحریم‌های ضدروسی می‌انجامد. اعمال تحریم در سطح قانون انعکاس‌دهنده تلاش قانون‌گذاران امریکا برای بستن دست رئیس جمهور ترامپ برای ایجاد ارتباط با ولادیمیر پوتین است که در واقع این اقدام، امکان وی برای کاستن از فشار تحریم بر روسیه را از بین می‌برد.   سناتورها ضمن ملاک عمل قراردادن ملاحظات تاکتیکی، در قالب اصلاحیه‌ی لایحه مربوط به تحریم‌های ضدایرانی به بهانه برنامه موشکی تهران و حمایت ایران از سازمان‌های تروریستی (در وهله نخست منظور «حزب‌الله» لبنان است) پیش‌نویس طرحی را تنظیم و تصویب کردند. طبق پیش‌بینی مبتکران لایحه قانونی ضدروسی، ارتباط این طرح با تحریم‌های جدید علیه ایران باید بر شانس امضای این لایحه توسط ترامپ که مواضع ضدایرانی شدیدی دارد بیفزاید. علاوه بر شرکت‌ها و افراد حقیقی روسیه که قبلا از جانب باراک اوباما رئیس جمهور سابق امریکا هدف تحریم قرار گرفته‌اند، این لایحه شامل دسته‌های جدیدی است و در ذیل آن کسانی را که به عقیده سناتورهای امریکایی در تحویل سلاح به رژیم بشار اسد در سوریه، نقض حقوق بشر در استیای جنوبی و آبخازیا، و مهمتر از همه افرادی که در دوره مبارزات انتخابات ریاست جمهوری سال 2016 در در حمله سایبری به  نهادهای دموکراتیک امریکا دست داشته‌اند مورد تحریم قرار داده است.   این لایحه در ارتباط با همه بخش‌های اقتصاد روسیه که اولین بار در سال 2014 در پی وقایع اوکراین علیه آنها تحریم‌هایی اعمال شده بود، تشدید اقدامات محدودکننده را لحاظ کرده است. لذا، مدت واگذاری تأمین اعتبارات و پرداخت بدهی بانک‌های روسی از 30 روز به 14روز کاهش یافته است. با این مصوبه، وام مربوط به شرکت‌های روسی فعال در حوزه انرژی به جای 90 روز فعلی به 30 روز کاهش خواهد یافت. به موجب این لایحه پیشنهاد شده است که محدودیت‌های اعمالی در رابطه با تأمین مالی بدهی‌ها، در رابطه با اوراق بهادار روسیه هم اعمال شود که این امر می‌تواند تأثیر بسیار منفی بر بازار ارز روسیه بگذارد.   این لایحه اعمال تحریم علیه سایر بخش‌های مهم اقتصاد روسیه از قبیل صنایع استخراج معدن و متالوژی را هم مد نظر قرار داده است.  فهرست شرکت‌هایی که تحت محدودیت‌های اعتباری قرارخواهند گرفت توسط وزارت خزانه‌داری امریکا مشخص خواهد شد. علاوه براین، گسترش تحریم ها علیه شرکت های دولتی روسیه که در بخش های راه آهن و کشتیرانی فعالند نیز محتمل است. مسدودشدن دارایی‌های این قبیل سازمان‌ها در حوزه صلاحیت قضایی امریکا پیشنهاد شده است.   محدودیت‌های جدید باید سرمایه‌گذاری در خطوط نفت و گاز صادراتی روسیه را هم تحت تأثیر قرار دهد. این لایحه به ویژه، در بازار امریکا جریمه‌هایی را علاوه بر شرکت‌های امریکایی، بر شرکت‌های اروپایی که در اجرا و یا تأمین اعتبار پروژه «جریان شمالی -2»  مشارکت دارند، که گویا تأثیر زیانباری بر امنیت انرژی اتحادیه اروپا، توسعه بازار گاز اروپای مرکزی و اروپای شرقی و اصلاحات انرژی در اوکراین دارد، منظور کرده است. افزون بر این، اثر ممنوعیت کمک به بهره‌برداری از میادین فلات قاره، به حوزه‌ی فعالیت آن دسته از شرکت‌های خصوصی روسیه نیز که اشخاص تحریمی از سهامداران این شرکتها هستند تسری می‌یابد.     لایحه قانونی سنا در اصل در ارتباط با افراد حقیقی و حقوقی تحریم‌های جدیدی را وضع کرده که در جریان حملات سایبری مخرب به واحدهای دولتی یا خصوصی زیرساخت‌ها و نهادهای دموکراتیک امریکا دست داشته‌اند و به دستور مقامات روسی اقدام به این کار کرده‌اند. این اقدام در صورت تفسیر گسترده احتمالی از بندهای آن، می‌تواند برای همکاری شرکت‌های روسی و امریکاییِ دارای تکنولوژی پیشرفته موانعی را ایجاد کند.   و در نهایت، سناتورها با هدف ممانعت از دور زدن تحریم‌ها، ممنوعیت پیش‌پرداخت در ازای کالا و مواد خام شرکت‌های روسیه را نیز پیشنهاد کرده‌اند، چراکه چنین پیش‌پرداخت‌هایی می‌تواند به عنوان تأمین اعتبار پنهانی تلقی گردد.   ضمنا لایحه سنا، بر خلاف تعدادی از تحریم‌های ضدروسی سال‌های 2015-2016 که علیه اشخاص متفرقه وضع شده بود و عمدتا اثر و نتیجه نمایشی داشت، تحریم‌های جدید ماهیت سیستماتیکی دارد و در صورت تصویب نهایی آن می‌تواند به اقتصاد روسیه آسیب جدی وارد نماید.    همچنین جالب است که پس از یک هفته مذاکرات فشرده در سنا، بسته تحریم‌های ضدروسی با اجماع کامل هر دو حزب به تصویب رسید. اعضای حزب ترامپ یا همان جمهوری‌خواهان که در اکثر مسائل و در درجه اول در مورد لغو اوباماکر  در تقابل جدی با دموکرات‌ها قرار دارند، به دلیل روسیه‌هراسی حاکم و به منظور ممانعت از تلاش‌های فرضی رئیس جمهور برای سازش با مسکو، حاضر شدند با حزب سیاسی مخالف خود همصدا شده و مواضع واحدی اتخاذ نمایند.   در جو نظری و خبری شکل‌گرفته در امریکا، هم جمهوری‌خواهان و هم دموکرات‌ها صددرصد یقین دارند که روسیه به صورت گسترده وکاملا هدفمند در جریان مبارزات انتخاباتی امریکا مداخله کرده، و از این رو مجازات روسیه را لازم و ضروری می‌دانند. 12 ژوئن  لیندسی گرم که سناتور جمهوریخواه از کارولینای جنوبی است به بهانه توافق دو حزب در تصویب این لایحه اظهار داشت: «هر عضوی از کنگره که خواهان مجازات روسیه به خاطر آنچه انجام داده نباشد، خائن به دموکراسی است. و چنانچه رئیس جمهور قانون مجازات روسیه را امضا نکند، این عمل هم خیانت به دموکراسی خواهد بود». یک جمهوری‌خواه دیگر به نام باب کورکر، رئیس کمیته امور خارجه سنای امریکا، هفته گذشته تأکید کرد که تلافی «حملات شدید سایبری روسیه» در ایام انتخابات ریاست جمهوری امریکا، اجتناب‌ناپذیر است. چاک شومر رهبر دموکرات‌ها در سنا پس از رأی‌گیری اظهار داشت: «این تحریم‌های اضافی همچنین بیانیه محکمی از جانب هر دو حزب در این باره است که روسیه و هر کشور دیگری که بخواهد درصدد مداخله در انتخابات ما باشد، مجازات خواهد شد».   ظاهرا، این اقدام سناتورها باب طبع کاخ سفید نبوده است. با این حال، دونالد ترامپ سکوت محتاطانه‌ای اختیار کرده است. اما رکس تیلرسون وزیر امور خارجه امریکا که در 6 ژوئن از دستور رئیس جمهور مبنی بر انجام هر اقدام ممکن برای ایجاد یک گفتگوی سازنده با مسکو سخن گفته بود، 13 ژوئن در کمیته امور خارجه سنا سعی داشت به بهانه تدابیر و اقدامات پیشنهادی ضدروسی به قانونگذاران هشدار دهد. وی موافقت خود را با  اظهارات سناتورهایی که از هر دو حزب معتقد بودند روسیه باید به دلیل مداخله در انتخابات امریکا پاسخگو باشد ابراز داشت. با این حال وزیر امور خارجه بلافاصله افزود، ریاست جمهوری امریکا نیاز دارد برای حفظ فرصت، منعطفانه به افزایش یا کاهش تحریم‌ها و با در نظر گرفتن چگونگی روند روابط اقدام نماید. وی خاطرنشان کرد بحث اوکراین از موضوع دخالت روسیه در انتخابات امریکا جداست. تیلرسون همچنین گفت مایل نبود به صورت پیشگیرانه فرصت گفتگوی مولد با مسکو را به‌خصوص در ارتباط با سوریه از بین ببرد. وزیر امور خارجه امریکا تأکید کرد همه شرکای خارجی واشنگتن خواهان نمایندگی امریکا برای عادی‌سازی روابط با روسیه هستند. تیلرسون گفت: «تاکنون در ملاقات خصوصی و یا تماس‌های کوتاه با همتایان خود چه از کشورهای اروپایی، چه از خاورمیانه، حتی از کشورهای جنوب شرق آسیا هیچ موردی نبوده است که به من نگفته باشند: لطفا، در روابط خود با روسیه تجدید نظر کنید، این رابطه باید بهبود یابد. مردم از من می‌خواهند که من با روس‌ها در تعامل باشم و برای اصلاح وضعیت فعلی بکوشم».   به هرحال، برخی از کشورهای اروپایی نسبت به تصمیم سنای امریکا در بسته جدید تحریم‌های ضدروسی واکنش منفی نشان داده‌اند. زیگمار گابریل وزیر امور خارجه آلمان و کریستین کرن صدر اعظم اتریش طی یک بیانیه مشترک در 15 ژوئن پروژه تحریم‌های جدید امریکا در ارتباط با مجتمع سوخت و انرژی روسیه را محکوم کردند. در این سند آمده است: «ما نمی‌توانیم با تهدیدات برون‌مرزی غیرقانونی علیه شرکت‌های اروپایی که در توسعه تأمین انرژی اروپا حضور دارند موافقت کنیم». در این سند اشاره شده است: «موضوع، فروش گاز مایع امریکا به اروپا و کاستن از حجم تحویل گاز طبیعی روسیه در بازار اروپاست». هدف از این اقدام نیز «ایجاد شغل در صنعت نفت و گاز امریکا است». در این بیانیه آمده است: «تهدید به جریمه شرکت‌های آلمانی، اتریشی و دیگر شرکت‌های اروپایی در بازار امریکا به علت مشارکت در پروژه‌های گازی با روسیه، مثل «جریان شمالی -2»، یا حمایت مالی از آنها، در روابط امریکا و اروپا وضعیت بسیار منفی و کاملا جدیدی بوجود می‌آورد». وزیر امور خارجه آلمان و صدراعظم اتریش تأکید کردند که ابزارهای تحریم سیاسی نباید با منافع اقتصادی پیوند داده شود، و «حمایت قاطعی از تلاش‌های وزارت امور خارجه امریکا به منظور تغییر این لایحه» ابراز داشتند.   بسته تحریمی ضدروسی مذکور، برای به اجرادرآمدن باید در مجلس نمایندگان کنگره تصویب و توسط رئیس جمهور امضا شود. در حال حاضر در مجلس سفلای کنگره (مجلس نمایندگان) در میان جمهوری‌خواهان حمایت یکپارچه‌ای از لایحه مصوب سنا وجود ندارد. با این حال نگرش کلی ضدروسی قانونگذاران اینگونه است که به احتمال زیاد، این لایحه در مجلس نمایندگان نیز به تصویب خواهد رسید. رئیس جمهور ترامپ هم که از همه طرف و به دلیل تحقیق و تفحص درباره ارتباط نمایندگان دولت وی با روسیه و تلاش‌های شخصی او برای جلوگیری از این تحقیقات محاصره شده، بعید است قانون مصوب کنگره را وتو کند؛ این امر ریسک سیاسی زیادی برای وی به همره خواهد داست.   همه اینها در آستانه نخستین دیدار شخصی دونالد ترامپ با ولادیمیر پوتین روی خواهد داد که باید با برنامه‌ی تنظیمی برای 7 جولای در حاشیه اجلاس گروه 20 در هامبورگ، مربوط باشد. بدون شک، این دیدار می‌تواند از نظر آشنایی بی‌واسطه دو رهبر و درک رویکردهای آنها برای توسعه روابط دوجانبه مفید واقع شود. با این حال، تصویب چنین قانون سفت و سخت تحریمی علیه روسیه در آستانه این دیدار، نمی‌تواند مانع برهم‌خوردن جو مورد انتظار در این ملاقات و به حداقل‌رساندن شانس دستیابی برای هرگونه توافق نگردد. هرگونه سازشی در ازای امتیازات متقابل به دست می‌آید. با این حال، امتیاز از جانب کاخ سفید به شکل ملایم‌کردن وکاهش‌دادن تحریم‌های ضدروسی توسط کنگره به طور کامل مسدود شده است.   دیمیتری پسکف دبیر مطبوعاتی رئیس جمهور روسیه اظهار داشت که اوضاع مرتبط با تشدید احتمالی تحریم‌های ضدروسی از جانب امریکا بادقت در مسکو رصد می‌شود. در آستانه رأی‌گیری در سنای امریکا پسکف تأکید کرد: «در ارتباط با تلاش تحریمی دوره‌ای همکاران‌مان، نمی‌خواستیم دوباره وارد پیک تحریم شویم، و این انتخاب ما نیست». با این حال، مسکو درواقع، فاقد توانایی لازم برای واکنشی متقارن نسبت به اقدامات تحریمی امریکا است. هرچند تلافی اقدام اوباما در اخراج 35 دیپلمات روسیه در پایان سال گذشته و تشدید جدیدی از جنگ اطلاعاتی دور از انتظار نیست.    ---------- نویسنده: الکساندر ایواخنیک - مدیر گروه تحلیل علوم سیاسی مرکز فناوری‌های سیاسی   مترجم: رقیه کرامتی نیا - کارشناس ارشد مطالعات روسیه از دانشکده مطالعات جهان، دانشگاه تهران   منبع اصلی: http://politcom.ru/print.php?id=22522         ]]> روسیه و اروپای شرقی Sat, 24 Jun 2017 07:10:13 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3217/تحریم-های-جدید-آمریکا-علیه-روسیه فرصت‌های ایران و روسیه در تنش عربستان و قطر http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3206/فرصت-های-ایران-روسیه-تنش-عربستان-قطر ایراس: قطع روابط عربستان سعودی و قطر و احتمال افزایش تنش­ها تا مرحله اقدام نظامی، به موضوع جدید در مذاکرات منطقه ای از جمله میان ایران و روسیه تبدیل شده است و بر این اساس نیز گمانه زنی های جدیدی درباره همکاری تهران و مسکو برای بهره برداری از شکاف موجود در متحدان عربی که در بحران سوریه مقابل جبهه ایران و روسیه قرار دارند، ایجاد شده است. موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) درباره امکان وجود چنین هدفی در ایران و روسیه و چالش­ها و فرصت­های فراروی تهران و مسکو برای عملیاتی سازی این طرح با دکتر محمود شوری مدیر حوزه اوراسیا در مرکز تحقیقات استراتژیک گفتگو داشته است. دکتر شوری معتقد است مقابله با تسلط نظم آمریکایی-عربی بر خاورمیانه می­تواند انگیزه مشترک ایران و روسیه برای بررسی راهکارها و ابتکارهای مشترک در زمینه حمایت از قطر در برابر عربستان باشد. مدیر حوزه اوراسیا در مرکز تحقیقات استراتژیک می گوید: اگر ما این نوع همکاری و شکل دادن به یک نظم جدید را از درون چنین شرایطی امتحان و تمرین نکنیم، در آینده ممکن است با اقدامات و رویدادهای غیر منتظره دیگری مواجه شویم که نتوانیم آنها را مدیریت کنیم.     ایراس: تنش های به وجود آمده در حوزه خلیج فارس به واسطه قطع روابط عربستان با قطر، آیا می­تواند به موضوع جدیدی برای همکاری منطقه­ای ایران و روسیه تبدیل شود؟ آیا منافع دو کشور در برابر این تنش مشترک است؟   دکتر شوری: به طور طبیعی بحران‌های منطقه‌ای در خاورمیانه باتوجه به نقشی که ایران و روسیه در سطح منطقه‌ای دارند، عملاً امکان بازیگری ایران و روسیه را گسترش می‌دهند. هم ایران و هم روسیه نقش و جایگاه مهمی در سطح منطقه و در سطح بین المللی دارند و به همین دلیل نوع واکنش آنها به بحران‌های منطقه‌ای بسیار حائز اهمیت است. اما بحران جدیدی که میان قطر و عربستان شکل گرفته، موضوع پیچیده‌ای است که هم برای ایران و هم برای روسیه ورود کردن به این بحران سخت است و هر دو سعی می‌کنند میزانی از احتیاط را داشته باشند. روس‌ها اگرچه در متن این تنش قرار ندارند، اما به دلایل مختلف می‌توانند بازیگر تأثیرگذاری در آن باشند. برای روسیه شاید مواجه شدن با چنین بحرانی و قرار گرفتن در چنین جایگاهی قابل انتظار نبود. روس‌ها، درگذشته با کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس اغلب به عنوان یک مجموعه برخورد می‌کردند و با تفاوت‌های آنها سرو کار نداشتند. معنی اش این نیست که آنها تفاوت نداشتند، بلکه روس‌ها با این تفاوت‌ها کاری نداشتند. برای روسیه کشورهای حوزه خلیج فارس یک رقیب در حوزه انرژی محسوب می‌شدند و در عین حال مجموعه بالقوه‌ای بودند که در بهترین حالت می‌توانستند خریدار تسلیحات از روسیه باشند. البته در سال‌های اخیر بحث افراط گرایی و اینکه احتمالا برخی از این کشورها می‌توانند منبع تغذیه و کمک به افراط گرایی باشند نیز مطرح شد. به همین دلیل اکنون این موقعیت جدید که  هر دو بازیگر یعنی عربستان و قطر به نوعی تلاش دارند روسیه را در این مناقشه به سمت خود جلب کند، کار را برای روس‌ها سخت کرده است.   روسیه تاکنون سعی کرده است که موضع خود را در این بحران بی طرفی تعریف کند و تلاش دارد که وزنه خود را در کفه هیچ کدام از دو طرف قرار ندهد. اما واقعیت این است که عربستان با محوریت آمریکا یک ائتلافی را تشکیل داده و بنای این ائتلاف در منطقه بر این است که خیلی از موضوعات را تحت کنترل و سیطره خود قرار داده و شرایط منطقه را به سمتی که آنها می‌خواهند سوق دهد. به همین دلیل مخالفت قطر یک نوع اقدامی است که شاید روس‌ها از آن بدشان نیاید. البته سابقه ویژه قطر و نوع روابط گذشته این کشور با روسیه در این مورد که روس‌ها با احتیاط وارد این قضیه شوند تأثیرگذار بوده است. در گذشته قطر پناهگاه نیروهای افراطی و جدایی طلب چچن بود. حتی در سال 2004 یکی از رهبران چچن در قطر توسط سرویس‌های امنیتی روسیه ترور شد. روسیه و قطر در مورد این موضوع بارها باهم اختلاف نظر داشتند. همچنین در مورد گاز میان روسیه و قطر رقابت وجود دارد. در مورد سوریه نیز قطر یکی از حامیان مخالفین دولت سوریه به شمار می‌رود. این بحث هم وجود دارد که علت اصلی ورود قطر به مناقشه سوریه، تلاش قطر برای احداث یک خط لوله گاز از طریق سوریه به اروپا بوده است که این برای روس‌ها باتوجه به تعریفی که آنها از بازار جهانی گاز و انرژی دارند و نوع نقشی که برای خود در این بازار قائل هستند قابل پذیرش نبود. به همین دلیل ورود روسیه به مسأله تنش میان قطر و عربستان با ملاحظاتی همراه است. البته تردیدی نیست که گسترش بحران در خاورمیانه که در نهایت به سود گروه‌های افراطی تمام خواهد شد، به نفع روسیه نیست. گسترش این بحران می‌تواند شرایط را در منطقه خاورمیانه سخت تر کند. اما از طرف دیگر هم به هر حال روس‌ها در تداوم بحران برایشان منافعی مترتب است که یکی تاثیرات احتمالی این بحران بر موقعیت مخالفان دولت اسد در سوریه و یکی هم شکست نوع مدیریتی است که امریکا تلاش می‌کند در منطقه داشته باشد.   ایراس: به نظر شما میان ایران و روسیه منافع مشترک یا مشابهی نسبت به تنش‌های به وجود آمده میان قطر و عربستان وجود دارد؟   دکتر شوری: به هرحال ایران و روسیه در مورد مسائل مختلفی در خاورمیانه با هم اشتراک منافع دارند که مهمترین آن مسئله سوریه است. به نظرم ایران و روسیه از نظر نوع برخوردی که با این مسئله دارند یا نوع موقعیتی که نسبت به این مسئله دارند، در جایگاهی قرار دارند که می‌توانند نقش موثری در مدیریت بحران داشته باشند. از مدیریت بحران دو معنا می‌توان اراده کرد. یک معنا این است که مدیریت بحران به معنای حل و فصل مسئله میان قطر و عربستان است که نتیجه آن، این خواهد بود که ائتلافی که مورد نظر عربستان است شکل بگیرد و اختلافات در بین آنها برطرف شود. یک مدیریت بحران دیگر این است که علی رغم وجود فاصله میان عربستان و قطر، اجازه داده نشود این شکاف بهانه اقدام نظامی یا رفتاری شود که شرایط را در منطقه غیر قابل کنترل کند. در واقع وقتی خیلی از کشورها در مورد مدیریت بحران صحبت می‌کنند منظورشان این است که قطر از مواضع خود عقب نشینی کند یا یک نوع مصالحه میان قطر و عربستان صورت بگیرد، این الزاماً چیز خوبی نمی‌تواند برای ایران و روسیه باشد. به همین دلیل نقطه همکاری ایران و روسیه می‌تواند در همین قضیه باشد. ما نفعمان در این نیست که جبهه واحدی که عربستان به دنبالش است با انسجام و قدرت شکل بگیرد. در این قضیه تعارفی وجود ندارد. ما می‌دانیم اگر این جبهه واحد شکل بگیرد شرایط را برای ایران و روسیه در سوریه سخت‌تر می‌کند و هم قدرت مانور امریکایی‌ها در منطقه بیشتر می‌شود. بنابراین بحث سر این است که چگونه می‌توان در عین حال که این فاصله را میان قطر و عربستان حفظ می‌کنیم، اجازه ندهیم که این فاصله تبدیل به یک تنش یا مناقشه جدید نظامی در منطقه شود. زیرا به هرحال برای هیچ کدام از کشورهای منطقه چیز خوبی نیست.   من فکر می‌کنم محور همکاری‌ها و رایزنی‌هایی باید میان ایران و روسیه شکل بگیرد که در این چهارچوب می‌توان ترکیه و حتی کشورهای معتدل‌تر منطقه مثل عمان، کویت و برخی از کشورهای اروپایی مانند آلمان را هم وارد کرد. از مجموع این کشورها می‌توان نوعی از همکاری سیاسی در منطقه را شکل داد که اجازه ندهد عربستان و آمریکا به اهدافی که دنبالش هستند در منطقه نزدیک شوند در عین حال اجازه ندهد منطقه با یک مناقشه نظامی جدید رو به رو شود.   ایراس: به نظر شما آیا این امکان وجود دارد که ایران و روسیه و کشورهایی که نام بردید به ابتکاری دست یابند که مانع تبدیل تنش‌ها میان عربستان و قطر به مناقشه جدید در منطقه شود؟ ایران و روسیه سابقه همکاری منطقه‌ای مثلاً در مورد سوریه دارند، اما میان ایران و ترکیه و حتی روسیه و ترکیه اختلافات زیادی در بحث‌های منطقه‌ای وجود دارد. به نظر شما آیا این همکاری با طرفی که سابقه همکاری نداشتیم، امکان پذیر است؟   دکتر شوری: به هر حال شرایط منطقه نشان می‌دهد که اتحادها، ائتلاف‌ها و حتی اختلاف‌ها می‌تواند زودگذر و مقطعی باشد. غیر از نوع همکاری که میان ایران و روسیه در گذشته وجود داشته و همکاری برخی از کشورهای عربی با آمریکا، باقی همکاری‌ها و ائتلاف‌ها شکننده و مقطعی بوده است. به همین دلیل قطعا نمی‌توانیم از شکل گیری یک اتحاد جدید و بستری برای همکاری جدید در دراز مدت صحبت کنیم، اما در کوتاه مدت این همکاری‌ها قابل دسترس و امکان پذیر است. به هر حال ایران، ترکیه و روسیه در بحث سوریه علی رغم اختلاف نظرهایی که داشتند توانستند در چهارچوب مذاکرات آستانه مکانیزمی را پیش ببرند که تا الان موجب شده است میزان تنش‌ها در سوریه به شکل قابل توجهی کاهش پیدا کند. بنابراین این تجربه موفق میان ایران، ترکیه و روسیه در این زمینه وجود دارد که توانستیم مسأله‌ای را علی رغم اختلافات مدیریت کنیم. در این مورد هم می‌شود بین ایران، ترکیه و روسیه و کشورهایی که اشاره کردم همکاری‌های جدی‌تری شکل بگیرد. زیرا فکر می‌کنم نظم آینده منطقه‌ای از درون چنین همکاری‌ای بیرون می‌آید. اگر ما این نوع همکاری و شکل دادن به این نظم جدید را از درون چنین شرایطی امتحان و تمرین نکنیم، در آینده ممکن است با اقدامات و رویدادهای غیر منتظره دیگری مواجه شویم که نتوانیم آنها را مدیریت کنیم.   واضح و روشن است اراده‌ای از سوی برخی از کشورها با مدیریت عربستان و امریکا وجود دارد که گونه‌ای از نظم منطقه‌ای را شکل دهند که در این نظم منطقه‌ای اسرائیل جایگاه امن خودش را داشته باشد و عربستان هم نقش برتری خود را دنبال کند. به همین دلیل کشورهایی مانند ایران، ترکیه و حتی قطر، عراق، سوریه و کشورهایی که جایگاه خود را فراتر از این می‌دانند که بخواهند در یک نظم منطقه‌ای غربی- سعودی قرار گیرند، حتما باید این فرصت را مغتنم بدانند تا بتوانند همکاری‌هایی را شکل دهند که بتواند بستر یک نظم جدید منطقه‌ای باشد. البته معنی آن این نیست که در چنین همکاری یک بازیگر، قدرت برتر و تعیین کننده باشد، بلکه به این معنی است که قدرت‌ها در عین اینکه جایگاه خود را دارند برای حفظ امنیت منطقه نیز یک مناسبات و قواعدی را بین خود داشته باشند. در دوران جنگ سرد هم آمریکا و شوروی در عین اینکه رقابت و اختلاف نظرهایی باهم داشتند، اما برای شکل دادن به نظم بین‌المللی مجموعه‌ای از قواعد نانوشته را بین خود تعریف کردند که چهل سال علی رغم اینکه جهان می‌توانست با خطر جنگ هسته‌ای مواجه شود، یک نظم بر جهان حاکم بود. به همین دلیل فکر می‌کنم کشورهای مستقل منطقه مانند ایران و ترکیه می‌توانند علی‌رغم تفاوت‌ها، اختلاف نظرها و رقابت‌هایی که دارند با تقسیم منافع و موازنه کردن نظم و امنیت را در منطقه شکل بدهند.   ایراس: می‌خواهم به چالش‌ها و فرصت‌هایی که برای روسیه و به ویژه ایران در بستر چنین همکاری به وجود می‌آید، برسیم. به نظرم باید یک مقدار تحلیلمان را در سطح خاورمیانه متمرکز کنیم. آیا امکان دارد با وجود جبر ژئوپولیتیک برای قطر که در جنوب خلیج فارس قرار دارد، یک کشور کوچک است و با وجود تمام ثروتمندی اش، در همسایگی عربستان بزرگ قرار دارد که با آن روابط سیاسی را قطع کرده، از  مزاحمت‌ها و دخالت‌های احتمالی ریاض در امان بماند و به یک جزیره امن تبدیل شود؟ درحالی که می‌بینیم در کشوری مثل یمن که وسعت بزرگتری دارد دو سال است این بحران ادامه دارد یا حتی کشوری با ژئوپلتیک به مراتب بهتر مانند عراق که از عربستان دورتر بوده و در همسایگی ایران قرار دارد، نمی‌تواند از دخالت‌های عربستان در امان بماند. در واقع آیا به نظر شما حفظ قطر در برابر برنامه‌های تهاجمی عربستان در کوتاه مدت و میان مدت امکان پذیر است؟   دکتر شوری: اگر قطر بخواهد موضع خود را نسبت به عربستان حفظ کند و نخواهد زیر بار رهبری عربستان قرار بگیرد این امکان وجود دارد که بتواند این هدف را هم به لحاظ اقتصادی و هم به لحاظ سیاسی دنبال کند. از نظر  نظامی وارد آن نمی‌شوم زیرا فرض را بر این می‌گذاریم که به نفع هیچ کس نیست که یک جنگ دیگر در منطقه رقم بخورد. اگرچه قطر یک کشور کوچک به لحاظ وسعت و جمعیت است اما به لحاظ اقتصادی کشور بزرگی است که با قدرت‌های بزرگ جهانی و کشورهای اروپایی همکاری‌های اقتصادی دارد و سرمایه‌گذاری‌های اقتصادی مشترک زیادی چه در قطر یا در اروپا توسط قطری‌ها انجام شده است که این وابستگی متقابل اقتصادی را میان کشورها ایجاد می‌کند. بنابراین طبیعی است که خیلی از کشورهای اروپایی هم نمی‌خواهند که قطر هم به یک کشور ورشکسته تبدیل شود. به همین دلیل قطر حتماً به لحاظ اقتصادی توانمندی این را دارد که بتواند به مقاومت خود ادامه دهد. اما از لحاظ سیاسی با توجه به اینکه قدرت‌هایی مانند روسیه و چین در مقابل قطر قرار ندارند، یعنی اگر نگوییم در صف قطر نیستند، حتماً در مقابل قطر هم نیستند، این هدف ممکن است. به عبارت دیگر به نفع روسیه و چین نیست که کشوری مانند قطر که می‌خواهد خود را از سیطره نظم آمریکایی – عربستانی خارج کند، خیلی سریع دچار مشکل شده و عقب نشینی کند. به همین دلیل فکر می‌کنم از نظر سیاسی هم برای قطری‌ها امکان مقاومت وجود دارد. مگر اینکه به شکل‌های دیگری تغییرات در داخل قطر صورت بگیرد وگرنه دلیلی وجود ندارد که قطری‌ها از موضع خود کوتاه بیایند.   ایراس: چالش دیگر این است که آیا بازیگرانی مانند روسیه یا حتی ترکیه قائل به همکاری با ایران در مورد قطر خواهند بود یا چه دلایلی می‌تواند آنها را مجاب به این همکاری کند؟   دکتر شوری: به هرحال به نظرم روس‌ها شاید خودشان هم از آغاز خیلی فکر نمی‌کردند که تا این اندازه در مسائل مختلف اهداف و سیاست‌هایشان با ایران پیوند بخورد. اما شرایط منطقه‌ای به گونه‌ای پیش رفت که بعد از فروپاشی شوروی ما شاهد این بودیم که همیشه دلیل و بهانه تازه‌ای برای همکاری بیشتر ایران و روسیه شکل گرفت. چه از آن ابتدای فروپاشی شوروی که موضوع نیروگاه بوشهر دلیل همکاری ایران و روسیه بود تا بحث خریدهای تسلیحاتی تا مقطعی که روس‌ها به این رسیدند که وجود یک ایران مستقل در برابر قدرت‌هایی مانند امریکا می‌تواند به سیاست‌های آنها کمک کند، تا امروز که شاهد این هستیم که در سوریه هردو کشور همکاری باهم را برای خود ضروری می‌بینند. موضوع قطر و نوع پیچیدگی که این مسئله دارد و پیوندی که می‌تواند این مسئله با سوریه و نوع مواضع کشورها در سوریه داشته باشد و تاثیری که این مسئله می‌تواند در مواضع اروپایی‌ها در سوریه حتی در مقابل روسیه داشته باشد، یک مجموعه‌ای را ایجاد می‌کند که پایه مهم آن همکاری ایران و روسیه است. یعنی اگر ایران و روسیه نخواهند باهم همکاری کنند احتمالاً دستاورد زیادی از رویدادهای اخیر نخواهند داشت. اما اگر ایران و روسیه مانند سوریه به سمت همکاری جدی‌تر دیپلماتیک بروند، می‌شود از طریق این مسئله روی خیلی از موضوعات دیگر به ویژه مسئله سوریه تاثیر گذاشت و حتی به نوعی بحران سوریه را به گونه‌ای مدیریت کرد که هم منافع ایران و هم منافع روسیه تضمین شود. حتی می‌تواند روی شدت مواضع اروپایی در مورد تحریم‌های روسیه هم تاثیرگذار شود و به موضوعی تبدیل بشود که ایران، روسیه و برخی کشورهای اروپایی همکاری‌های بیشتری را در این مورد باهم داشته باشند.   ایراس: شما اشاره کردید تنش میان عربستان و قطر تا اندازه ای که موجب ایجاد جنگ نشود به نفع ایران و روسیه است در راستای اینکه آن نظم منطقه‌ای که مورد نظر آمریکا است برقرار نشود. اما آیا عربستان به این شرایط تن خواهد داد؟ در واقع اگر فضای تحلیل را  ارزیابی کنش و واکنش‌ها قرار دهیم، عربستان چه انتخابی پیشرو دارد؟   دکتر شوری: خیلی چیزها بوده است که آمریکایی‌ها، عربستانی‌ها و مجموعه‌های بزرگتر از آن‌ها خواستند اما شکل نگرفته است. وضعیت عراق و سوریه وضعیتی نبود که مطلوب امریکایی‌ها یا متحدین منطقه‌ای آنها بوده باشد. اما آنها هم ابزارهای محدودی برای نقش آفرینی در سطح منطقه دارند مگر اینکه سطح بحران را به سطح نظامی ارتقا بدهند که  باز هم معلوم نیست که دستاورد مطلوب را برای آنها به همراه داشته باشد. به همین دلیل هرچه انسجام، همکاری و رایزنی سیاسی میان کشورهایی که در آن مجموعه قرار ندارند بیشتر باشد امکان موفقیت بیشتر است.  واقعیت این است که به رغم تمام اختلافاتی که میان کشورهای منطقه وجود دارد ما با دو دسته از کشورها در منطقه مواجه هستیم. یک طرف جبهه کاملا مشخص است؛ آمریکا، عربستان، برخی متحدین منطقه‌ای عربستان و رژیم صهیونیستی که در لایه پنهان این اتحاد قرار دارد. اما در طرف مقابل خیلی نمی‌توانیم از یک جبهه منسجم صحبت کنیم، زیرا کشورهای مختلفی در طرف مقابل هستند که به دلایل خاص خود تمایل ندارند اجازه دهند نظم مورد نظر آمریکا و عربستان در منطقه غالب شود. آن چیزی که مهم است این است که این کشورها در حد خود میزانی از گفت و گو و همکاری را داشته باشند. محور این کشورها ایران و روسیه هستند، زیرا این دو کشور نشان دادند که می‌توانند جدی‌تر باهم کار کنند و منافع همسوتری باهم دارند. در این محور ایران و روسیه، برخی از کشورها مانند ترکیه، قطر یا حتی کشورهایی مانند عراق، کویت و عمان می‌توانند حضور داشته باشند. به همین دلیل در میان کشورهایی که در مقابل هژمونی عربستان و آمریکا در منطقه قرار دارند محور ایران و روسیه یک محور تعیین کننده است.   ایراس: شما به فرصت‌هایی که بحث تنش عربستان و قطر برای ایران و روسیه ایجاد می‌کند اشاره کردید. این شرایط چه فرصت‌هایی را ایجاد می‌کند؟   دکتر شوری: یک فرصت در حوزه بازار انرژی است. بحث اوپک گازی در گذشته شکل گرفته اما در این زمینه شاهد اتفاقات جدی و مشخصی نبودیم. به نظرم این رویدادهای اخیر می‌تواند فرصتی را برای گسترش همکاری‌های گازی میان ایران، روسیه و قطر ایجاد کند. این سه کشور که سه کشور اصلی تولیدکننده گاز در جهان محسوب میشوند همکاری بیشتری را در این زمینه می‌توانند داشته باشند. می‌توانند رقابت‌ها را مدیریت کنند و به شکلی عمل کنند که نفع هرسه کشور لحاظ شود و اجازه ندهد رقابت‌ها در زمینه گاز به تقابل تبدیل شود. این به نفع هر سه کشور خواهد بود. اما در میان مدت تصور من این است که شاید بشود در مورد مدیریت کردن مسئله سوریه از این فرصت استفاده کرد. در شرایط موجود این امکان وجود دارد که قطری‌ها را به پذیرش برخی واقعیت‌ها در سوریه متقاعد و متعهد کرد که شاید در شرایط قبل از این نمی‌پذیرفتند. باید رایزنی‌ها سه جانبه یا چهارجانبه میان ایران، روسیه، ترکیه و قطر صورت بگیرد تا از این فرصت برای مدیریت بحران سوریه استفاده کرد.   ایراس: با وجود همکاری نزدیک ایران و روسیه در سوریه شاهد برخی بدگمانی‌ها هستیم. به نظر شما آیا در موضوع قطر این فرصت همکاری امکان دارد که در آینده تبدیل به چالش شود؟ شما به اوپک گازی اشاره کردید، اما بحث همکاری نفتی و تسلیحاتی روسیه و عربستان هم وجود دارد. یعنی باتوجه به اینکه سوریه یک عامل بازدارنده میان روابط روسیه و عربستان است، آیا روسیه می‌پذیرد که موضوع قطر افزون برآن شود و مانع بهره برداری مسکو از عربستان شود؟   دکتر شوری: برای روس‌ها این مهم است که خودشان را در مقابل عربستان تعریف نکنند. دلایل مختلفی دارند. به هرحال روسیه نفعی از تنش‌دار شدن روابطش با عربستان نمی برد. عربستان کشور ثروتمندی است که می‌تواند خریدار تسلیحات روسیه باشد، هم چنین نوع همکاری عربستان با روسیه می‌تواند در بازار انرژی در تعیین قیمت نفت موثر باشد. عربستان کشوری است که باتوجه به سلطه‌ای که بر برخی جریان‌های فکری افراطی در منطقه دارد می‌تواند مزاحمت‌هایی را برای روسیه ایجاد کند. همه اینها باعث می‌شود که روسیه دلیلی برای تنش دار کردن روابطش با عربستان نداشته باشد. اما نمی‌شود که وارد آب شد و پای انسان خیس نشود. حتماً اگر عربستانی‌ها ببینند نوع مداخله روسیه در مسئله قطر موازنه را به ضررشان بهم می‌زند، ممکن است به سمت یک نوع تشدید تنش با روسیه بروند. یعنی به نوعی اگر عربستانی‌ها احتمال دهند نمی‌توانند از طریق تهدید یا تطمیع روسیه روی مواضع مسکو تاثیر بگذارند، ممکن است از این دل بکنند و به سمت تشدید تنش با روسیه بروند. اما به نظرم پیش از آن نه روسیه و نه عربستان اجازه نخواهند داد که رابطه شان خصم آلود شود. به ویژه در بحث انرژی و سرمایه گذاری، عربستانی‌ها می‌توانند در صنایع مربوط به انرژی روسیه سرمایه گذاری داشته باشند، روس‌ها نمی‌خواهند این فرصت را از دست بدهند.   متاسفانه روسیه در بحث بازارهای انرژی باتوجه به اینکه یکی از مهم‌ترین منابع درآمدی روسیه است در برخی از موارد با نوعی از طمع‌ورزی عمل می‌کند و سیاست‌هایش در حوزه بازار انرژی با سیاست‌ها و راهبردهای کلان این کشور در سطح بین‌الملل ممکن است همسو نباشد. نمونه آن توافقاتی است که بین روسیه و اقلیم کردستان در مورد خرید نفت اقلیم کردستان و سرمایه‌گذاری در منابع انرژی کردستان صورت گرفته است. این توافقات با سیاست روس‌ها در سطح منطقه که یکی از اصول آن حفظ دولت‌های موجود است همخوانی ندارد و حتی در تعارض است و به تشکیل دولت کردی در منطقه کمک می‌کند. بنابراین، ممکن است بین دو سیاست روسیه تناقض و تفاوت وجود داشته باشد که به میل روسیه به سلطه بر بازارهای انرژی در سطح منطقه و در سطح جهان برمی گردد. روس‌ها باید بین این دو، یعنی بین سیاست‌های کلان سیاسی و امنیتی‌شان در سطح منطقه و جهان و سیاست‌هایشان در حوزه انرژی یکی را در  اولویت قرار بدهند.   ایراس: مسائل در حوزه خاورمیانه اغلب موضوعاتی هستند که بحث امنیت ملی ایران در آن مطرح است. یعنی بحث تنش میان قطر و عربستان برای ایران امنیتی است اما برای روسیه منافع مطرح است. آیا همین  تفاوت در مورد نوع همکاری‌ها ما در موضع قطر هشدار دهنده نیست؟   دکتر شوری: آسیب‌های احتمالی که ما از بحران‌ها در منطقه می‌بینیم متفاوت با آسیب‌هایی است که روسیه می‌بیند. اما این را نباید نادیده بگیریم که مسئله اصلی دولت‌های بزرگ نوع بازیگریشان در سطح بین‌المللی و منطقه‌ای است. یعنی درست است که ممکن است از مسئله امنیت ملی عبور کرده باشند و دغدغه امنیت ملی نداشته باشند اما آنها هم در یک جبهه جلوتر ناگزیرند برای مسائلی که برایشان ارزش حیاتی دارد، بجنگند. بنابراین درست است که ما در دو فاز متفاوت عمل می‌کنیم و در خیلی از جاها مسائلمان متفاوت است، اما در عین حال روسیه هم از این جهت که اجازه ندهد یک نظم امریکایی در منطقه حاکم شود دغدغه دارد. از این جهت که اجازه ندهد برخی از گروه‌ها و جریان‌های افراطی به عنوان ابزار برخی از دولت‌ها مورد استفاده قرار بگیرند و امنیت کشورها را خدشه‌دار کند، احساس نگرانی دارد. در عین حال موضوعات مشترکی وجود دارد که ایران و روسیه را وادار می‌کند که بیشتر از اینها باهم کار کنند.   ایراس: تشدید تنش‌ها که منجر به جنگ شود برای همه کشورها از جمله ایران هزینه ساز خواهد بود. اما ایران تنش‌های کنونی را در جهت منافع خود می‌بیند، ما چه طور باید از افتادن در دام بلند پروازی در چنین موقعیتی خودداری کنیم؟ تشدید تنش‌ها و جنگ‌های نیابتی و ایجاد گروه‌های تروریستی از دامنه این اختلافات به وجود می‌آید. اگر قرار است مرزبندی میان یک جبهه‌ای بین ایران، ترکیه، روسیه و قطر  در برابر طرف دیگر که عربستان و امریکا است جدی‌تر شود ممکن است تهدیدهای جدید به بحران خاورمیانه افزوده شود. اینها حتما برای ما هزینه ساز خواهد بود.   دکتر شوری: بله، ممکن است ما به جای یک نظم آمریکا محور دچار یک بی‌نظمی و یا حتی نظم روسیه محور در منطقه شویم؟ قطعاً خاورمیانه تا رسیدن به یک وضعیت باثبات و وضعیتی که قدرت‌های منطقه‌ای در آن میزانی از احساس امنیت داشته باشند فاصله زیادی دارد. تا آن زمان هرنوع حادثه و جاه‌طلبی می‌تواند خطرناک باشد. اما به هرحال تاریخ نشان داده است که وقتی ما با قدرت‌های متعددی مواجه هستیم یک موازنه قدرت که از سوی همه طرف‌ها به رسمیت شناخته شود قابل دسترس‌ترین شکل ایجاد نظم است. نمی خواهم بگویم با ثبات ترین و بهترین، اما حداقل می‌توان گفت قابل دسترس‌ترین شکل رسیدن به نظم است. حتی در چهارچوب موازنه قدرت اگر موازنه قدرت دو قطبی باشد، طبیعتاً، طبق چیزی که نظریه پردازان روابط بین الملل و نظریه پردازان واقع‌گرا می‌گویند این می‌تواند بادوام تر هم باشد. به همین دلیل اگر عربستان و آمریکا احساس کنند که فرصت برای هژمونی‌طلبیشان فراهم است این شرایط را سخت می‌کند. طبیعی است کشورهایی مانند ایران اجازه نخواهند داد که این هژمونی طلبی شکل بگیرد. اما اینکه چگونه می‌شود جلوی جاه‌طلبی عربستانی‌ها را گرفت باید گفت اقدامی که قطری‌ها کردند یک ضربه سنگینی به این جاه طلبی و تلاش عربستان برای تبدیل شدن به هژمونی در منطقه بود. درست است که در نگاه اول ممکن است تنش را افزایش دهد اما در میان مدت و دراز مدت در صورت تداوم به ایجاد موازنه در منطقه کمک می‌کند. اگر موازنه در همه طرف‌ها ساخته شود یک وضعیت با ثبات تری را رقم خواهد زد. در آن شرایط دیگر خیلی از قدرت‌های منطقه‌ای احتمالا نیاز نخواهند داشت که به سمت جنگ‌های نیابتی بروند یا اینکه حوزه‌هایی را به عنوان حوزه زورآزمایی خود تعریف کنند. من فکر می‌کنم این ما را در رسیدن به یک نظم نه الزاماً وضعیت مطلوب اما قابل دسترس که میزانی از ثبات در آن باشد رهنمون می‌کند.   در طرف مقابل، این موضوع نباید این گمان را ایجاد کند  که ما می‌توانیم تبدیل به هژمونی شویم. این هم خطرناک است. یعنی باید بپذیریم که هیچ قدرتی در خاورمیانه نمی تواند نقش هژمونیک ایفا کند. باید حداقل برای یک دوره آزمایشی هم که شده ما وضعیتی شبیه به کنسرت قدرتهای بزرگ در قرن نوزدهم را برای خاورمیانه بپذیریم. هر چند حتی چنین کنسرتی هم نهایتاً مانع از وقوع جنگ جهانی اول و دوم نشد اما حداقل یک فرصتی را به قدرت‌های منطقه می‌دهد که بتوانند در یک شرایط متعادل تری در مورد آینده فکر کنند و تصمیم بگیرند. در این شرایط که هرکدام از طرف‌ها احساس می‌کنند ممکن است مورد ضربه و آسیب قرار بگیرند و همچین شرایطی که همه احساس ناامنی دارند امکان اتخاذ تصمیم برای ایجاد ثبات در مطنقه سخت است. باید وضعیت مقداری با ثبات تر شود.   ایراس: آیا امکان دارد یا بهتر نیست که ما از این موضع به نحوی استفاده کنیم که تمایل عربستان را برای بازسازی روابط با ایران افزایش دهیم، به جای اینکه تنش را تشدید کنیم؟   دکتر شوری: این زمانی خواهد بود که طرف مقابل قانع شود که نمی تواند اراده خودش را اعمال کند. تا زمانی که عربستانی‌ها تصورشان این است که می‌توانند اراده خود را برسایر کشورها به ویژه کشورهایی مانند قطر اعمال کنند، کمکی نخواهد کرد. اما اگر با حمایت‌های ایران، روسیه و ترکیه، عربستان ناگزیر شود و تن بدهد به این که میزان اعمال قدرتش در منطقه محدود است و نباید پایش را از گلیمش درازتر کند، ممکن است شرایط برای گفتگو بیشتر شود. در این شرایط امکان گفت و گو و مصالحه بیشتر است، اما تا آن زمان بعید است که عربستان تصوری جز موازنه قدرت را متوجه شود. باید یک قدرت قوی را در مقابل خود احساس کند تا متوجه شود که باید سر میز بنشیند. عربستانی‌ها هنوز حاضر نیستند چیزی را در منطقه با کسی تقسیم کنند.   ایراس: اگر این هدفی که شما گفتید در سایه بحث اینکه ما قطر را از هژمونی عربستان مصون بداریم و این مصون نگه داشتن در سایه همکاری چندجانبه ایران، ترکیه، روسیه و سایر کشورها باشد، آیا نقش ایران کم نخواهد شد. یعنی این نوع همکاری کمکی به عربستان به درک جایگاه ایران نخواهد داشت.   دکتر شوری: بحث سر جایگاه ما نیست. چون شکست هژمونی غرب و عربستان در منطقه نباید با برآمدن هژمونی ایران همراه شود. طبیعتا اگر چنین اتفاقاتی بخواهد بیافتد آنها هم مقاومت خود را خواهند داشت. بحثم بیشتر بر این بود که عربستان نباید این احساسی را که به ویژه بعد از اجلاس ریاض به دست آورده بود داشته باشد. بعد از این اجلاس عربستان تصور می‌کرد که می‌تواند تعیین کننده باشد و میتواند همه کشورها را از امریکا تا اروپا و کشورهای اسلامی را به دنبال خود داشته باشد. در اجلاس ریاض تمام کشورهای اسلامی در یک سو بودند، ایران و کشورهایی مانند سوریه و عراق که دچار بحران هستند در یک طرف دیگر. اما الان شرایط تغییر کرده است. عربستان نباید فکر کند کشوری است که می‌تواند تمام کشورهای اسلامی را دنبال خود بکشاند. به نظرم جدا شدن قطر از عربستان می‌تواند باعث جدا شدن خیلی کشورهای دیگر از این جمع شود. الان عربستانی‌ها به کویتی‌ها اعتراض می‌کنند و سیاست‌های آنها را فرصت‌طلبانه می‌دانند.     مصاحبه کننده: عفیفه عابدی       ]]> دکتر محمود شوری سیاست خارجی Wed, 14 Jun 2017 12:29:36 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3206/فرصت-های-ایران-روسیه-تنش-عربستان-قطر جاه طلبی های جدید مکرون در رویکرد به روسیه http://www.iras.ir/fa/doc/note/3200/جاه-طلبی-های-جدید-مکرون-رویکرد-روسیه ایراس: دعوت پوتین به ورسای، به درخواست رئیس جمهور فرانسه به عنوان رهبر ژئوپلتیک جدید اروپای غربی انجام شد. این تصمیم نه تنها درچارچوب روابط دوجانبه، بلکه در زمینه روابط فرانسه با غرب و اتحادیه اروپا اتخاذ گردید. به این ترتیب مکرون، سعی در نشان دادن قابلیت گفتگو با «بچه‌های بد»، ترسیم خطوط قرمز برای آنها و تقسیم اهداف عملی و اولویت‌های ارزشی داشته است. 29 می رئیس جمهور امانوئل مکرون، با ولادیمیر پوتین همتای روسی خود در ورسای ملاقات کرد.  این دعوت یک دیدار کاری بود، اما امکان مذاکرات رسمی در کاخ الیزه منتفی شد. به این طریق، طرف فرانسوی تمایل خود را برای حفظ فاصله‌ای معین با مهمان خارجی و همچنین سیاست‌های آن به منصه ظهور گذاشت.   اینها تنها گویای بخشی از حساسیت مذاکرات و درعین حال سازنده‌بودن آن است [نویسنده در ادامه به نوعی پارادوکس طی این مذاکرات اشاره می‌کند]: شاید هنوز هیچکس اینقدر جدی تبلیغات و یاوه سرایی‌های رسانه‌های روسی را در حضور پوتین گزارش نداده باشد [با اشاره به سخنان صریح مکرون درباره رسانه‌های روسیه]. در عین حال هیچ کس از رهبران غربی به خود این اجازه را نداد که برخلاف سیاست بازدارندگی تا این حد در روابط دوجانبه پیشروی نمایند[دعوت مکرون از پوتین در شرایطی که سران کشورهای اروپایی پس از بحران اوکراین فاصله معناداری از روسیه گرفته‌اند]. این دوگانگی ژئوپلتیکی مکرون می‌تواند برای روسیه هم یک مزیت بوده و هم به بحران‌های جدیدی تبدیل شود.     دعوت مکرون از پوتین به ورسای، واکنش‌های ضد و نقیضی را برانگیخته است. جمهوری‌خواهان که در آستانه انتخابات پارلمانی، روابط بیش ازحد رقابتی با رئیس جمهور داشته‌اند، نمی‌توانند ستایشگر این حرکت و ژست سیاسی باشند، حتی اگر در بین آنها بسیاری از افراد برقراری روابط با مسکو را مهم ارزیابی نمایند. برای سوسیالیست‌ها تصمیم مکرون یک شوک واقعی بود؛  آنها رئیس جمهور جدید را «فیون جدید» می‌نامیدند  (فیون، نخست وزیر فرانسه در زمان سارکوزی) و آمادگی وی برای تعظیم در مقابل خرس روسی را مورد انتقاد قرار می‌دهند. مخالفان پوتین هم می‌گفتند، جای او در ورسای نبود، بلکه وی می‌بایست در لاهه حاضر می‌شد.      مکرون با این دعوت، از یک سو، توانایی خود را در سیاست بین‌المللی به عنوان رهبر یکی از قدرت‌های کلیدی اروپا گسترش داد، و از سوی دیگر متحمل ریسک‌های سیاسی داخلی شد که با نگرش منفی نخبگان فرانسوی نسبت به رهبر روسیه در ارتباط است. جاه‌طلبی‌های بین‌المللی و اروپایی مکرون مقدم بر اولویت‌های سیاست داخلی وی شده است.        اهداف کرملین و در این سو، آنچه رهبر روسیه از فرانسه می‌خواهد موضوع ساده‌تری است. رویای روسیه، احیای سبک حاکم روابط دو کشور در دوران ژان شیراک رئیس جمهور سابق فرانسه است، کسی که حاضر به تجارت و کسب و کار با روسیه بود، بی‌سروصدا در مسائل پیچیده ژئوپلتیک با روسیه توافق می‌کرد و با مسکوت گذاشتن اختلافات شدید و زاویه‌های موجود، عملگرایانه حاضر به سازش بود.  البته در حال حاضر، اظهارنظر درباره چگونگی سیاست شیراک در صورت وقوع بحران اوکراین دشوار است، اما با تمام این شرایط در ارتباط با او، حداقل پوتین به خوبی می‌دانست که وی می‌خواهد خط‌مشی‌ء سیاست خارجی «معقول» پاریس را چگونه پیش ببرد.   و اما انتظارات پوتین از پاریس: در رابطه با اوکراین، افزایش فشار  پاریس بر کیف در خصوص اجرای توافق مینسک و به رسمیت‌شناختن حقانیت مسکو که مدعی است تمامی مسئولیت‌های خود را به خوبی انجام داده است. در رابطه با سوریه، آمادگی برای پیوستن به ائتلاف ضد داعش (به رهبری روسیه) البته به عنوان شریکی کوچک، چراکه منطق مسکو این است که روسیه برای اجرای عملیات نظامی در سوریه رسما از سوی دمشق دعوت شده و از حق مشروع  برخوردار است. و شکل ایده‌آل این انتظارات را می‌توان اینگونه سجید: لغو تدریجی تحریم‌ها علیه روسیه، راکد ماندن مسئله کریمه و برقراری مجدد تمامی نهادها و عرصه‌های  متقابل همکاری.   بدیهی است که در واقع، هیچ کس در مسکو  از رئیس جمهور جدید فرانسه تمامی این اقدامات را انتظار ندارد. فعلا دو وظیفه مقدماتی، پیش روی طرف روسی قرار دارد. نخست- مطالعه مشخصات روانی مکرون، خصوصیات رهبری وی، درک سطح صلاحیت و خبرگی حرفه‌ای او در امور بین‌المللی و اقتصادی است. گفتنی است که ولادیمیر پوتین زمانی خود را «متخصص معاشرت با مردم» می‌نامید، وی اغلب از این توانایی برای یافتن رویکردی مناسب در ارتباط با مصاحب خود استفاده می‌کند.     این استعداد خاصی است که در طرفین حس گرمی و درک متقابل را ایجاد می‌کند، و همچنین صراحت خاص وی (چیزی که باعث شیفتگی طرف مقابل می‌شود) که به ایجاد رابطه شخصی با مکرون کمک می‌کرد. درواقع، ولادیمیر پوتین در کنفرانس مطبوعاتی نهایی ضمن دعوت به کنارنهادن هرگونه اصول ارزشی و تمرکز بر عملگرایی خاص خاطرنشان کرد «من بر این باورم که منافع بنیادی روسیه و فرانسه بسیار مهمتر از وضعیت سیاسی جاری است».    هدف دوم این دیدار امر یکنواخت‌تری است که طی این ملاقات حل شد و آن نشان‌دادن این نکته به واشنگتن، برلین، لندن و بروکسل است که با روسیه می‌توان و باید گفتگو کرد، سیاست تحریم نباید به معنای قطع همکاری باشد، سیاست بازدارندگی اشتباه بوده و به جایی منتهی نمی‌شود. مکرون اولین کسی بود که این را فهمید و پوتین با ورود خود به پاریس، این پیام را به غرب می‌دهد.     مشکل هر دو مورد این است که در حال حاضر تنظیم نقشه‌های راه مشروطی که بر اساس آن مسکو و پاریس بتوانند از روابط بحرانی خارج شده و سطح قبلی همکاری را بازساری نمایند بسیار دشوار است. در سه سال اخیر، عدم اعتماد متقابل و نگرانی از سیاست خارجی کرملین در چشم غرب، صرفا افزایش یافته است.   طرح مکرون دعوت از پوتین به ورسای به مطالبه پرسروصدای رئیس جمهور فرانسه برای نقش رهبر جدید ژئوپلتیک اروپای غربی تبدیل شد. این تصمیم نه تنها در چارچوب روابط دوجانبه، بلکه در بستر روابط فرانسه با جهان غرب و قبل از همه با اتحادیه اروپا اتخاذ شده است.   مکرون با یک پروژه بزرگ اروپایی عهده‌دار پست ریاست جمهوری شد؛ پروژه‌ای که بر تقویت اتحاد فرانسه و آلمان، اصلاحات اتحادیه اروپا، تحول در روابط کاری داخل اروپا و حمایت متعادل از صنایع داخلی در رابطه با تولیدات فرانسوی، تأکید دارد. یک پروژه بسیار بلندپروازانه، ملاقات با آنجلا مرکل بود که به سردی برگزار شد، با این حال بیانگر نقش کاملا جدیدی برای فرانسه نه تنها در داخل اتحادیه اروپا، بلکه در عرصه بین‌الملل و قبل از همه در رویکرد ضدتروریستی است. سه رکن سیاست خارجی مکرون عبارتند از: آفریقا، خاورمیانه و اروپا که پویایی و تحرک تازه‌ای به سیاست خارجی پاریس خواهد داد.          مکرون با دعوت از پوتین به شرکای غربی خود توانایی و آمادگی برای گفتگوی مستقیم با «بچه‌های بد»، ترسیم خطوط قرمز برای آنها، تحمیل‌کردن شرایط و تمایز اهداف عملی از اولویت‌های ارزشی را نشان داده است. در چنین موقعیتی دعوت از رئیس جمهور روسیه بیشتر ابزاری برای پیاده‌سازی رویکرد جدید سیاست خارجی مکرون بوده تا اینکه به عنوان یک هدف مد نظر باشد.   همزمان با دعوت از پوتین، حساب مکرون از سلف خود اولاند که در طول مبارزات انتخاباتی به نزدیکی با وی متهم شده بود جداشد. اولاند، در اکتبر سال گذشته از به حضور پذیرفتن پوتین در برنامه‌ای که از قبل طراحی شده بود امتناع کرد و موجب به هم خوردن این دیدار شد؛ وی در خصوص این اقدام دلایلی را ارائه کرد که نمایانگر ضعف سیاست خارجی فرانسه بود. اما مکرون با این اقدام خود (دعوت از پوتین) ضمن صحه گذاشتن بر نادرستی رویکرد سلف خود، همزمان بر انتخاب ارزش‌ها و نه عملگرایی تأکید کرد. البته، بر اساس نتایج این دیدار، مکرون قصد انتخاب بین دو رویکرد مذکور را نداشته است؛ بلکه وی نشان داد رئیس جمهور فرانسه آماده دفاع از ارزش‌ها و منافع عملگرایانه‌ای است که گاهی اوقات مستلزم انعطاف بیشتری هستند.    عملگرایی جدید برای مکرون همکاری با روسیه در درجه اول، برای گام نهادن و پیشروی در حل و فصل مناقشه سوریه لازم است. قبل از این، تا حدی معلوم بود، اما پاریس پیشنهاد تشکیل یک کارگروه و «طرحی عملی برای همکاری متقابل در مبارزه با تهدید تروریستی» را به مسکو ارائه می‌دهد. روسیه تا به حال در رابطه با سوریه هیچ عرصه مشابهی نه در فرانسه و نه در آلمان نداشت و واشنگتن و شخص جان کری وزیر امورخارجه سابق امریکا، تنها شریک غربی کلیدی روسیه بود.   مکرون، ظاهرا، درصدد رهگیری واشنگتن در سوریه است. هدف کارگروه تحلیل و بررسی ظرفیت‌های همکاری روسیه و فرانسه در سوریه و ایجاد عرصه‌ای جدید برای گفتگو است. اما راهگذر فرصت‌ها بسیار باریک به نظر می‌رسد. پاریس مشروعیت بشار اسد را به رسمیت نشناخته است (البته مذاکره با آن را رد نمی‌کند)، خواستار رسیدگی به جنایات جنگی اوست، حمله شیمیایی آوریل حلب را محکوم کرده و از این بابت رژیم بشار اسد را به وضوح متهم کرده است.   مسکو سعی دارد در ارتباط با سوریه، فرانسه را با شرایط خود در تیم خود بکشاند. مکرون در کنفرانس مطبوعاتی اعلام کرد که هرگونه حمله شیمیایی پاسخ قاطعی را از سوی رژیم دریافت خواهد کرد. با این حال، وی نیز بر اهمیت حفظ تمامیت ارضی دولت سوریه اذعان داشت که اتفاقا همین موضوع، استدلال کلیدی مسکو برای اتخاذ رویکرد انعطاف‌پذیرتر نسبت به اسد و سرنوشت اوست.   چنانچه فرانسه موفق به تنظیم پروژه خود در سوریه و حتی جلب حمایت آلمان شود، همکاری با مسکو خطر درگیری در دور جدید رقابت ژئوپلتیکی را به همراه دارد.   دیگر نکته متناقض این ابتکار عمل، ایده‌ی ایجاد یک انجمن مدنی فرانسوی- روسی و میدانی برای تعامل جامعه مدنی روسیه و فرانسه است. این ابتکارعمل جالب است اما موضوعات زیادی باقی می‌ماند. برای مثال، کرملین درکل (و بجا) می‌تواند نگران باشد که از این عرصه‌ی جدید، برای «اندرزهای ارزشی» پیشروتر از طرف شریک غربی در موضوعات دموکراسی، دفاع از حقوق بشر و آزادی سوءاستفاده خواهد شد. برای پاریس هم یک ریسک وجود دارد، بعید است فرانسه جامعه مدنی «سیستمی» روسیه و گفتگو با سازمان‌های مردم‌نهاد (NGO) ساختارمند، تقطیرشده و برآمده از لوله‌های آزمایش کرملین را بپسندد.        طبق نتایج ملاقات، مکرون، تقویت فرمت نورماندی را هم دنبال می‌کرد، این یکی دیگر از موضوعات مخاطره‌آمیز و لغزنده‌ای است که نشان می‌دهد مسکو و پاریس فعلا اختلاف مواضع زیادی دارند. از نظر ارزشی، اساساً بعید است سیاست مکرون از خط مشئ جدی اولاند یا آنجلا مرکل نسبت به اوکراین متفاوت باشد. هر دو متقاعد شده‌اند که روسیه با نقض حاکمیتِ دولتی مستقل، مسئول مناقشات شرق اوکراین و دخالت مستقیم در اقدامات جنگی دونباس است.     اما ملاقات با مکرون برای روسیه دو خبر خوب هم به ارمغان آورده است. نخست آنکه طبق اظهارات مکرون، پاریس از سیاست بازدارندگی در ارتباط با روسیه که درنظر داشت در کنار دیگر موارد محدودکننده تحریمی علیه مسکو، بلوکه‌کردن نهادهای «گفتگوی اقتصادی راهبردی» را هم عملی نماید، دست می‌کشد. در حال حاضر برای از رکورد خارج‌کردن این نهادها تلاش‌هایی به عمل خواهد آمد که درعمل، تداعیگر بازاندیشی مفهومی در خط‌مشیء سابق پاریس است.       خبر دوم، امتناع علنی مکرون از طرح نصیحت‌آمیز موضوع بغرنج حقوق بشر در روسیه است. رئیس جمهور فرانسه بدون تمایل برای سیاسی‌کردن این مسئله، از جمله موضوع حاد برخورد با همجنسگرایان در چچن خاطرنشان کرد: «ما در مورد آنچه به حقوق بشر و دیگر مسائل مربوط می‌شود صحبت کردیم. بله ما موارد خاصی را ذکر کردیم. اما عموما ما این مواردِ شخصی را ذکر نخواهیم کرد.. من فکر نمی‌کنم که ذکر این موضوعات، بتواند کمکی به پیشرفت آنها بکند». در عین حال مکرون بدون اظهار مخالفت یا همراهی با پوتین اظهار داشت: «ما باهم این وضعیت را پیگیری خواهیم کرد». در همان زمان، فرانسه با اعطای نخستین پناهندگی سیاسی به یکی از همجنسگرایانی که در جمهوری چچن تحت پیگرد قرار داشت غیرقابل قبول بودن چنین برخوردهایی را به مسکو علامت داد.   سردی ورسای در نهایت، نتیجه کنفرانس مطبوعاتی مکرون و پوتین، جاییکه هر دو رئیس جمهور درباره ضرورت همکاری و منافع مشترک صحبت کردند، به این صورت خراب شد: رئیس جمهور فرانسه از تهمت‌پراکنی بخش‌های فرانسوی شبکه‌های آرتی  و اسپوتنیک سخن گفت، که این اقدام وی در حضور پوتین به عنوان یک اتهام غیرمستقیم به شخص پوتین، سروصداهایی را به راه انداخت. سخنان رئیس جمهور فرانسه در این مورد به قدری احساسی و سرسختانه بود که تا حد زیادی بر تمام نقاط مثبتی که در نگاه نخست برای عوام به عنوان موفقیت‌آمیزبودن مذاکرات تصور می‌شد خط بطلان کشید.   مکرون تلویحا اشاره کرد تردید ندارد که به دستور کرملین و حداقل با کسب اجازه از رئیس جمهور روسیه کمپین رسانه‌ای هماهنگی علیه وی راه‌اندازه‌ای شده است. وی چندین بار تکرار کرد: «ما ناگزیر به کارکردن با روسیه هستیم». با این حال وی با انتقاد از رسانه‌های روسیه، این پرسش را مطرح کرد که آیا پوتین هم مایل به کارکردن با رئیس جمهور فرانسه که منتخب مردم فرانسه است می‌باشد یا نه.   آنچه امروز بین روسیه و فرانسه روی داد، یادآور آغاز ماه سپتامبر سال گذشته است؛ زمانی که پس از مذاکرات بسیار حساس امریکا و روسیه پیرامون سوریه، درنهایت سازشی به دست آمد که درعمل تنها پس از چند روز به شکست انجامید. هم روسیه، هم امریکا با میل و اراده سیاسی کامل برای ‌رسیدن به توافق، دیگر بار قربانی بی‌اعتمادی متقابل عمیقی شدند که طی چند سال اخیر تشدید شده بود.      در حال حاضر، هر دو کشور روسیه و فرانسه، نه‌تنها برای عادی‌سازی روابط، بلکه برای همکاری عملی و دقیق در مبرم‌ترین موضوعات و در درجه اول برای همکاری در رابطه با سوریه کاملا راسخ هستند. بدین منظور زیرساخت‌های گفتگوی دوجانبه از قبیل انجمن مدنی، همکاری بشردوستانه و پروژه‌های اقتصادی مجددا راه‌اندازی شده است. با این حال، به نظر می‌رسد وضعیت فعلی بسیار شکننده باشد.   و اما پرسش‌هایی در مورد ویژگی‌های موقعیت فعلی فرانسه؛ آیا مکرون قادر به تنظیم و تدوین یک پیشنهاد ژئوپلتیک به نمایندگی از طرف اروپا خواهد بود، و یا این‌که این پیشنهاد، ابتکارعملی یک‌طرفه از جانب فرانسه است؟ این امر چگونه با رفتار آشفته و غیرقابل پیش‌بینی ترامپ انطباق می‌یابد؟ این خط‌مشیء جدید عملگرایانه و بلندپروازانه‌ی پاریس، از جانب آلمان با سیاست بازدارنده آن چگونه تلقی خواهد شد؟   ولادیمیر پوتین نیز به تأسی از پتر کبیر متقابلا امانوئل مکرون را برای اقامت چند هفته‌ای به روسیه دعوت کرد. تیم‌های دیپلماتیک دو کشور طرح اولیه برای نقشه‌های راه بعدی و همچنین مبنایی را برای آمادگی بسیار جدی در برنامه‌ریزی برای سفر قطعی رئیس جمهور فرانسه به روسیه دریافت کرده‌اند. برخلاف اوباما، مکرون هنوز 5 سال زمان در اختیار دارد که می‌تواند مسیر تاریخ را تغییر دهد.    ---------- نویسنده: تاتیانا ستانُوایا‌ - مدیربخش تحلیلی مرکز فن آوری‌های سیاسی   مترجم: رقیه کرامتی نیا - کارشناس ارشد مطالعات روسیه از دانشکده مطالعات جهان، دانشگاه تهران     ---------- منبع اصلی: http://carnegie.ru/commentary/?fa=70102     «آنچه در این متن آمده به معنی تایید محتوای تحلیل نویسنده از سوی «ایراس» نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليل گران روسی منتشر شده است» ]]> روسیه و اروپای شرقی Sun, 11 Jun 2017 07:52:52 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3200/جاه-طلبی-های-جدید-مکرون-رویکرد-روسیه روسیه و فرانسه در مسیر همکاری؛ آیا تحولات جدیدی در راه است؟ http://www.iras.ir/fa/doc/note/3197/روسیه-فرانسه-مسیر-همکاری-آیا-تحولات-جدیدی-راه ایراس: سفر ولادیمیر پوتین رئیس جمهوری روسیه در 29 ماه می  به فرانسه به مناسبت سیصدمین سالگرد گشایش روابط سیاسی دو کشور بزرگ روسیه و فرانسه،  ذهن تحلیلگران و ناظران منطقه ای را  به اهداف مسکو از انجام این سفر معطوف داشته است. دیدار پوتین با امانوئل مکرون که به تازگی سکان قدرت در کاخ الیزه را در دست گرفته،  نشان از عزم دستگاه دیپلماسی روسیه در جهت کاهش دادن سطح اختلافات و عادی سازی روابط طرفین دارد. گفتنی است که دولت روسیه در کارزار انتخاباتی ریاست جمهوری فرانسه از حزب افراطی ملی گراها به رهبری خانم لوپن حمایت می کرد و در این راستا گزارشهایی مبنی بر هک کمپین تبلیغاتی مکرون از سوی روس ها نیز مطرح شد. از این رو با توجه به گمانه زنی های تمایل روسیه به پیروزی خانم لوپن، این طور پیش بینی می شد که با پیروزی مکرون، روابط دو کشور وارد دور جدیدی از تنش شود؛ به ویژه اینکه مکرون جوان در مناظرات انتخاباتی در مورد تحریم های روسیه، خواستار تداوم و حتی تشدید تحریم ها تا اجرای کامل توافقات مینسک شده بود. با عطف به این موضوع، به نظر می رسد مقامات کرملین با آگاهی از موقعیت منطقه ای و وضعیت داخلی شان تمایلی به تشدید تنش با همسایگان غربی خود ندارند. پیش قدمی روسیه در گسترش باب همکاری با دولت جدید فرانسه بیش از هر چیز نشانگر این امر است که کرملین به دنبال عادی سازی روابط با قدرت های بزرگ اروپایی است (1).   در تحلیل رفتار جدید روسیه نسبت به کشورهای اروپایی باید به دو مسئله مهم اقتصادی (تحریم) و سیاسی (انزوای بین المللی) اشاره کرد. امروز روسیه بیش از هر دوران دیگر در معرض فشار و تنش بین المللی قرار دارد. اخراج این کشور از گروه هشت کشور بزرگ اقتصادی، تحریم های فزاینده بین المللی و اتهامات گاه و بیگاه قدرت های بزرگ غربی نسبت به رفتارهای مداخله جویانه روسیه در تحولات اکراین و سوریه همگی دال بر تنش مسکو با طرف های غربی است. پیدایی این وضعیت، روسیه را  در طی سه سال اخیر به تحمل فشارهای فزاینده ای مجبور ساخته است. تحریم های هوشمند قدرت های بزرگ غربی آثار بسیار زیان باری بر اقتصاد و صنعت روسیه برجای گذاشته است. هم اکنون بخش های بزرگی از پروژه های بزرگ صنعتی روسیه در قطب جنوب و دریای کارا به حالت تعطیلی در آمده اند. علاوه بر تعطیلی بخش هایی از صنعت روسیه، در عرصه پولی و مالی نیز این کشور دچار ضرر و زیان های قابل ملاحظه شده است. در نتیجه تحریم های اقتصادی غرب، روبل، پول ملی روسیه بیش از 50 درصد ارزش خود را از دست داده است. ارزش روبل در فوریه 2014 برابر با 8/2 سنت بود. این ارزشگذاری در ژانویه 2016 به 2/1 سنت رسید که نشان از سقوط 57 درصد ارزش پول ملی روسیه دارد. متناسب با کاهش ارزش پول روسیه در بازارهای جهانی، تولید ناخالص ملی روسیه نیز با وضعیت نگران کننده ای مواجه شده است. بنا به گزارش بانک جهانی تولید ناخالص ملی روسیه در سال2014 برابر با 2.053 تریلیون دلار بود. این میزان در سال 2015 به رقم1.331 تریلیون دلار رسید که تقریبا افت 35 درصدی را نشان می دهد.   نیازی به تصریح نیست که اقتصاد روسیه متکی به درامدهای ناشی از فروش نفت است و دولت این کشور پروژه های بزرگ صنعتی  را با نرخ نفت 100 دلاری تنظیم کرده است. این در حالی است که طی سالهای اخیر قیمت نفت به زیر 30 دلار هم رسید(2). از این رو بخش های اقتصادی و صنعتی روسیه با وضعیتی شکننده مواجه شده و از آنجایی که هیچ نشانی از تعلیق تحریم های ضدروسی در بروکسل و واشنگتن دیده نمی شود؛ نگرانی مقامات روسیه از باب تاثیرات نامطلوب این تحریم ها در درازمدت بیشتر شده است. ظهور چنین وضعیتی رهبران روسیه را به تکاپوی جدی برای برهم زدن موازنه پدید آمده علیه منافع و امنیت اقتصادی این کشور در میان مجموعه کشورهای غربی واداشته است.   مقامات کرملین برای فائق آمدن بر وضعیت پیش رو دست به راهکارهای متعددی زدند. در این چارچوب، به نظر می رسد که روس ها دست به اقدامات ایذایی در میان کشورهای غربی همچون تلاش  برای روی کار آمدن احزاب ملی گرا کرده اند. از دید روسیه تقویت گروههای ملی گرا در غرب از دو سو منافع روسیه را در نظام بین الملل تقویت می کند. ابتدا اینکه این گروهها مخالف وحدت و همگرایی داخلی (غرب متحد در برابر روسیه) هستند. این امر در صورت تحقق، زمینه ساز از هم گسستن اجماع بین المللی علیه روسیه می شود. از سوی دیگر بسیاری از گروههای ملی گرا نگاه خوش بینانه و توام با همکاری جویی با روسیه و هیات حاکمه فعلی آن دارند. از دید این گروهها نباید صرفا به خاطر اتفاقات کوچکی (!) همچون اکراین و سوریه، قدرت بزرگ و تاثیرگذاری همچون روسیه را از صحنه اقتصادی و سیاسی جهان حذف کرد. این استراتژی تاکنون مطالبات و نیات روسیه را برآورد نکرده است. در فرانسه بر خلاف تبلغیات و حمایت های پیدا و پنهان روسیه، امانوئل مکرون از افراد نزدیک به حزب سوسیالیست به قدرت رسید. در آن سوی اتلانتیک نیز با وجود روی کار آمدن ترامپ، نه تنها شاهد تقرب و نزدیکی روسیه و آمریکا نشدیم بلکه به مراتب شاهد افزایش زمینه اختلافات میان دو کشور بر سر بحران سوریه و مسئله نفوذ روسیه در سیستم انتخاباتی آمریکا نیز هستیم.   با به بن بست رسیدن سیاست مقابله جویانه روسیه با قدرت های غربی، مقامات کرملین به استراتژی همکاری جویانه با دولت های مستقر غربی روی آورده اند. دیدار با خانم آنگلا مرکل در شهر سوچی، رایزنی های دیپلماتیک با مقامات آمریکا و سفر به کاخ الیزه و دیدار با مکرون جوان، نشان از تغییر رویه در رویکرد سیاست خارجی روسیه دارد. رئیس جمهور روسیه در هر سه این دیدارها و تماس های تلفنی تلاش داشت چهره ای همکاری جویانه و مسئولیت پذیر از کشورش نزد رهبران قدرت های غربی ارائه دهد. پوتین در کاخ الیزه با یاداوری قدمت طولانی روابط سیاسی دو ملت، در پی ترسیم فضایی متفاوت از کشورش نزد رئیس جمهور جوان فرانسه بود. در همین راستا روسیه ضمن اعلام آمادگی برای کمک به توقف درگیریهای در سوریه این پیام را به دولت فرانسه و دیگر قدرت های مهم غربی داد که مسکو به عنوان شریکی قابل اعتماد، آماده تعامل با اروپایی ها در حل بحران های منطقه ای می باشد. در این بین مسکو به دنبال باز شدن گره های اقتصادی و بسته های سنگین تحریمی اروپایی ها علیه روسیه است. بدین ترتیب، این محتمل خواهد بود که اگر که قدرت های غربی سیگنالهایی به مسکو جهت تخفیف بسته های تحریمی بفرستند؛ می توان در انتظار رخدادهایی جدید در رابطه با حل بحران اکراین  و تبع آن ترمیم روابط روسیه با قدرت های غربی نیز بود.     نویسنده: نیکنام ببری - دانشجوی دکترای روابط بین الملل، دانشگاه اصفهان   یادداشت ها: 1-https://www.washingtonpost.com/news/worldviews/wp/2017/05/29/the-putin-macron-handshake-the-world-was-waiting-for/?utm_term=.fd1b44d68a47 2-http://www.politifact.com/punditfact/statements/2017/feb/21/anthony-tata/how-have-sanctions-impacted-russias-economy/   ]]> روسیه و اروپای شرقی Sat, 10 Jun 2017 07:52:28 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3197/روسیه-فرانسه-مسیر-همکاری-آیا-تحولات-جدیدی-راه آغاز سفیر دبیرکل به آسیای مرکزی http://www.iras.ir/fa/doc/news/3195/آغاز-سفیر-دبیرکل-آسیای-مرکزی ایراس: آنتونیو گوتریش، دبیرکل سازمان ملل متحد، سفر خود را به پنج کشور آسیای مرکزی آغاز کرد. وی در این سفر شش روزه (8 الی 13 ژوئن) با روسای جمهور هر پنج کشور آسیای مرکزی دیدار و گفتگو خواهد کرد. بنا به گزارش ها، آنتونیو گوتریش امروز 8 ژوئن وارد قزاقستان شده و فردا 9 ژوئن، پس از شرکت و سخنرانی در نشست سازمان همکاری شانگهای در آستانه، با نورسلطان نظربایف، رئیس جمهور قزاقستان دیدار خواهد کرد. دبیرکل سازمان ملل متحد، 10 ژوئن عازم ازبکستان شده و 11 ژوئن در قرقیزستان خواهد بود. وی در ادامه این سفر شش روزه، 12 ژوئن وارد دوشنبه، پایتخت تاجیکستان خواهد شد و در نهایت با حضور در عشق آباد، پایتخت ترکمنستان در روز 13 ژوئن به سفر خود به منطقه اسیای مرکزی پایان خواهد داد. اعلام شده است که وی در عشق آباد، در کنفرانس توسعه پایدار شرکت کرده و سخنرانی خواهد داشت. این سفر چندروزه، دومین سفر گوتریش در مقام دبیرکل سازمان ملل به منطقه آسیای مرکزی است و اعلام شده است که یکی از اهداف اصلی این سفر، تشویق کشورهای آسیای مرکزی برای جدیت در تدوین استراتژی های مؤثر برای مقابله با تروریسم و نیز ترغیب همکاری های منطقه ای برای عملیاتی شدن برنامه های مبارزه با تروریسم بین المللی است. پایان خبر/ ]]> آسیای مرکزی Thu, 08 Jun 2017 11:11:29 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/news/3195/آغاز-سفیر-دبیرکل-آسیای-مرکزی رئیس جمهور ترامپ و بلوک قدرت وی: چالش‌های امنیتی روسیه؛ وِرُنیکا کراشِنینکُوا http://www.iras.ir/fa/doc/article/3192/رئیس-جمهور-ترامپ-بلوک-قدرت-وی-چالش-های-امنیتی-روسیه-و-ر-نیکا-کراش-نینک-وا ایراس: درسال‌های آینده روسیه ناگزیر است با رئیس جمهور دونالد ترامپ و دولت وی کار کند. برای آنکه این کار بیشترین تأثیر و کارآمدی را داشته باشد ما باید به طور جزئی و تفضیلی دریابیم که رئیس جمهور جدید و اعضای تیم وی معرف چه چیزی هستند. مقاله تحلیلی پیش رو توسط نویسنده‌ای به تحریر درآمده است که در رابطه با نظام امریکا و نسبت به هرکسی که در آن روی کار بیاید دیدگاه انتقادی دارد. از قرار معلوم نویسنده‌ی این مطلب یکی از نخستین کارشناسان روسی منتقد نسبت به دولت باراک اوباما و هیلاری کلینتون وزیر امورخارجه وی در سال 2011 بود که آن ایام اوج سیاست به اصطلاح «بازشروع» یا (ری ست) به شمار می‌آمد. در سال 2012 نویسنده مبتکر «قانون عوامل خارجی» بود که تا  حد زیادی در زمینه فعالیت سازمان‌های غیرتجاری در روسیه سامان یافت. ----------  نویسنده مقاله، وِرُنیکا کراشِنینکُوا، عضو اتاق عمومی فدراسیون روسیه، برنامه ارشد «پراگنُز» (پیش‌بینی)، مدیر کل موسسه پژوهش‌ها و طرح‌های ابتکاری سیاست خارجی است. ---------- دریافت متن کامل (PDF) تحلیل انتقادی از دولت ترامپ مستلزم درنظرگرفتن منافع بلندمدت فدراسیون روسیه و کشوری است که جانشین اتحاد شوروی و پیروزی بزرگ بر فاشیسم است. جهان یک ساختار دوبعدی متشکل از «لیبرال‌ها» و «محافظه‌کاران» نیست. جهان حداقل دارای یک ساختار سه بعدی است. همانطور که در دهه 1930 اتحاد شوروی از امریکا به عنوان سیستم سرمایه‌داری انتقاد می‌کرد. آدُلف هیتلر نیز دارای مواضع ضدیهود بود: اما انتقاد از امریکا به اتحاد جماهیر شوروی و رایش سوم نینجامید و این امر در 22 ژوئن 1941 کاملا آشکار شد.   هرج و مرج خاصی که با انتخاب ترامپ در نظام امریکا به وجود آمد بدون تردید، پنجره‌ای از فرصت برای روسیه گشوده است. با این حال، این «پنجره» ممکن است نسبتا به سرعت بسته شود. برای استفاده از این فرصت، باید به‌سرعت و بادقت شخصیت‌ها، ایدئولوژی و ماهیت عملکرد رئیس جمهور جدید را مورد مطالعه قرار دهیم.     *** پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری امریکا نه تنها به معنای شکست احزاب دموکراتیک که بلکه به معنای شکست حزب جمهوری‌خواه میانه‌رو هم بوده است. تجسم این اکثریت جمهوری‌خواه، همواره ژنرال آیزنهاور بود که در طول جنگ جهانی دوم فرماندهی قوای نظامی امریکا را برعهده داشت. جرج بوش پدر هم علیه کشورهای واقع در «محور» اقیانوس آرام قرار گرفت (وی همچنین متعلق به بخش مرکزی جمهوری‌خواه سنتی بود که از حمایت از ترامپ امتناع ورزید. آیزنهاور از نظر اعتقادات، جمهوری‌خواه محافظه‌کاری است که ژنرال جرج پاتن را از فرماندهی برکنار کرد، چراکه وی با برنامه نازی‌زدایی مخالف بود، تئوری توطئه یهودستیزی را تشویق می‌کرد و درصدد بود جنگ با رایش سوم را  به جنگ علیه اتحاد شوروی بکشاند.   جناح راست حزب جمهوری‌خواه ضمن جانبداری از ترامپ وارث گروه منزوی «کمیته امریکا بالاتر از همه» است که تا پیش از حمله به پرل هاربر (Перл Харбор) در دسامبر 1941 وجود داشت. این کمیته نمایندگان بانفوذ دیدگاه‌های طرفدار نازی از قبیل هنری فورد (Генри Форд)) و چارلز لیندبرگ (Чарльз Линдберг) را متحد کرده بود که البته نه به دلیل صلح‌طلبی آنها بلکه به این علت که از هیتلر حمایت می‌کردند خواهان ممانعت از ورود امریکا به جنگ بودند. زمانی که ترامپ به طور علنی اعلام می‌کند «امریکا بالاتر از همه» است، وی آگاهانه از هواداران امروزی آنها کمک خواسته است.   اول دسامبر 2016  ترامپ - رئیس جمهور منتخب- اظهار داشت که قصد دارد جیمز متیس ژنرال سپاه تفنگداران دریایی ایالات متحده را در پست وزارت دفاع منصوب نماید. ترامپ با افتخار خاطرنشان کرد که متیس -«جرج پاتن امروزی است».   پاتن در خاطرات خود این جملات را ثبت کرده است: «دشواری درک روس‌ها در این  است ما از واقعیت عدم تعلق آنها به اروپا واقف نیستیم، آنها در واقع به آسیا تعلق دارند و از این رو به گونه‌ای دیگر می‌اندیشند. لذا ما به قادر به درک روس‌ها نیستیم همانطور که نمی‌توانیم  چینی‌ها یا ژاپنی‌ها را بفهمیم، با وجود تجربه زیاد از معاشرت و تعامل با آنها باید گفت، بدون احتساب این شناخت که برای کشتن آنها چه مقدار سرب و آهن نیاز است، شخصا علاقه خاصی برای فهمیدن آنها ندارم. علاوه بر دیگر خصایص «شاخص» طبع روس‌ها باید گفت که آنها حیات بشری را محترم نمی‌شمارند، آنها حرامزاده، بربر و الکلی‌های مزمن هستند...».   پاتن در 21 دسامبر 1945 در تصادف اتومبیلش با یک کامیون به شدت مجروح شد و بر اثر جراحت شدید درگذشت. از این پس، وی به چهره‌ی سمبولیکی برای تمامی راستگرایان افراطی محافظه‌کار امریکا تبدیل شد.   این امر حائز اهمیت است که به یاد داشته باشیم، هم ژنرال متیس و هم ژنرال فلین که از جانب ترامپ در پست مشاور امنیت ملی منصوب شده بود (در حال حاضر برکنار شده است)، از ژنرال‌های اوباما بودند. با وجود این، قرقی‌های دولت رئیس جمهور دموکرات، آنها را عزل کردند، چراکه این دو «راست افراطی»، سیاست به مراتب خطرناکتر و افراطی‌تری را دنبال  می‌کردند.   دوستی با روسیه به سبک ترامپ ظاهرا پس از برقراری «دوستی» ریگان و گورباچف - به خاطر داشته باشیم که ریگان بازیگری قهار بود - فاز فعال فروپاشی شوروی بنا نهاده شد که توسط یلتسین خاتمه یافت. اظهارات چاپلوسانه ترامپ درباره پوتین هم دقیقا به همان صورت، وظیفه تیلرسون و فرماندهی نظامی وی را برای سرکوبی روسیه و متحدان آن یعنی ایران و چین، «راحت کرده است».    تصور در این باره که ترامپ شیفته و مفتون روسیه و رئیس جمهور پوتین شده و خواهان دوستی با وی است توهمی بیش نیست. ترامپ، اساسا انسانی نادان و فوق‌العاده حریص است، وی بی‌درنگ این ادعاهای تبلیغاتی امریکا را پذیرفت که پوتین سرزمین‌های مجاور روسیه (اوستیای جنوبی و کریمه) را تصرف کرده و با اقتدار و به نفع حلقه محدودی از الیگارش‌ها بر کشور حکومت می‌کند. در واقع چنین شخصی باب میل ترامپ است، از آنجایی که خود وی، خواهان انجام چنین اقداماتی است. ستایش ترامپ از پوتین بیش از آنکه تأییدی برای وی باشد توهین نسبت به اوست.   همچنین به دروغ از علاقه مشترک ترامپ و پوتین به هنرهای رزمیِ ترکیبی و آشنایی آنها با فئودور یِمِلیاننکو (Федор Емельяненко) قهرمان هنرهای رزمی، که ترامپ از سخنان وی در امریکا حمایت کرد سوء تعبیر شده است. در آن زمان آشنایی زود هنگام پوتین با ورزش جودو که بر پایه اصولی همچون «انصاف» و «بازی جوانمردانه» قرار دارد به عنوان سرگرمی مورد علاقه وی، و گرایش ترامپ نسبت به هنرهای رزمی خشن که بر پایه‌ی تمایل به خشونت و سطله‌گری است، مورد توضیح و تفسیر قرار می‌گرفت.   زمانی که ترامپ وعده داد با پوتین همانند «دو مرد» سخن بگوید، آمادگی و تمایلی برای مذاکرات بین دو شریک برابر وجود نداشت. ترامپ اصطلاح خاصی از فیلم وسترن (Вестерн) را بکار می گیرد، جایی که کلانتری که کلاه سفیدی به سر داشت با این عبارت که وی برای حل مشاجره به کمک هفت‌تیر اقدام می‌کند، گاوچران فقیر کلاه سیاه را مورد خطاب قرار می‌دهد. البته، کلانتر همواره در چنین دوئل‌هایی فائق می‌آید.   ترامپ تصور می‌کند که امریکای «بزرگ» دیگربار پلیس جهان خواهد شد. محاسبه ترامپ برای پیروزی در «تبادل آتش» به منزله تمایل صریح و آشکار امریکا برای افزایش قابل توجه بودجه نظامی این کشور و زرادخانه‌های هسته‌ای آن است. البته زرادخانه هسته‌ای امریکا برای روسیه و چین درنظر گرفته شده است (امریکا برای سوریه یا ایران به حد کافی سلاح متعارف در اختیار دارد). پیشنهاد «دوستی» از سوی ترامپ، گزینه نظامیِ طرح «بازشروع» اوباما و کلینتون است که با توجه به خصوصیات روانی و روحیات رئیس جمهور روسیه آماده شده است.   ناتو، خاورمیانه، چین: آنچه از ریاست جمهوری ترامپ در انتظار آنهاست ایران و چین مهمترین متحدان روسیه در جبهه‌های جنوب غربی و جنوب شرقی هستند. سه کشور ضمن همکاری با یکدیگر چه در سطح دوجانبه و چه در چارچوب سازمان همکاری‌های شانگهای، از این ظرفیت برخوردارند که کل منطقه‌ی واقع در امتداد مرزهای جنوبی روسیه، از دریای مدیترانه تا اقیانوس آرام را توسعه داده و ایمن نمایند. ریاست جمهوری ترامپ نشان داد که تنش و وخامت در سراسر این جبهه افزایش خواهد یافت، و خیلی بیشتر از مواضع نسبتا تهاجمی که در زمان ریاست جمهوری اوباما اتخاذ شده بود پیشروی خواهد کرد. مشاوران نظامی ترامپ خواستار افزایش حضور نظامی در افغانستان و عراق هستند، شرکت اکسون (Exxon) هم آماده ایفای نقشی تعیین‌کننده در شناسایی و بهره‌برداری از منابع عظیم انرژی منطقه می‌باشد.         ژنرال متیس، ضمن آنکه در سال‌های 2007 تا 2009 هدایت فرماندهی مشترک تحول ناتو را برعهده داشت، مسئول توسعه قابلیت نظامی اوکراین و گرجستان و هماهنگی استفاده و بهره‌برداری از آن نیز بوده است. این امر، در نهایت به شکست گرجستان در اوستیای جنوبی در سال 2008 انجامید. کاملا بدیهی است که متیس  درصدد برچیدن برنامه‌ های ناتو برای پیشروی به جانب شرق نیست.   ترامپ برنامه‌ای برای کاهش عملیات ناتو در نظرندارد. این امر مستلزم افزایش حق عضویت کشورهای عضو در بودجه سازمان است. انتقاد وی از ناتو واکنش به ادعاهای تاریخی راست‌های افراطی امریکا بود که بیم دارند اروپا تهاجمی‌ترین اقدامات امریکا را در اروپای شرقی و خاورمیانه محدود کند. آلمان از حمایت از امریکا برای ماجراجویی در لیبی در سال 2011 امتناع ورزید. آلمان و فرانسه سعی‌کردند برای جلوگیری از برنامه‌های تهاجمی امریکا در رابطه با اوکراین، مذاکرات جداگانه‌ای با روسیه ترتیب دهند. امریکا که در شرایط جلب حمایت کامل ناتو نبود با هدف افزایش توان نظامی اوکراین یک سری توافق دوجانبه با این کشور منعقد کرد.       روبرت دریفوس (Роберт Дрейфус) کارشناس امریکایی در امور خاورمیانه در مقاله اخیر خود خاطرنشان کرد: «انتصابات ترامپ در حوزه سیاست خارجی برای تحریک جنگ با ایران آمادگی دارند». به یاد دارم که متیس قبلا، به ویژه به دلیل تلاش برای گسترش بی‌ثباتی شدید در سوریه و دمیدن در آتش گسترده‌ای که ایران را مورد هدف قرارداده بود، برکنار گردید.   بلافاصله پس از آنکه متیس در آگوست 2010 مسئول نیروهای امریکایی در خاورمیانه شد اوباما از وی خواست تا فهرست مهمترین وظایفش را ارائه دهد. متیس در پاسخ سه مورد از مهمترین وظایف خود را به شرح زیر برشمرد: «شماره 1- ایران، شماره دو- ایران، شماره سه - ایران».   روزنامه «واشنگنن پست» به نوبه خود هشدار داد: «ژنرال‌های جنگ‌طلب ترامپ، اسلام و ایران مبارز را به عنوان تهدیدی جدی تلقی می‌کنند». کتاب «میدان جنگ» فلین هم که در جولای سال 2016 منتشر شد درواقع فراخوانی برای جنگ با ایران به شمار می‌آید.   با توجه به اینکه رئیس جمهور ترامپ و منصوبان نظامی وی مخالف توافق هسته‌ای با ایران هستند، بعید است سعی در پیداکردن بهانه‌ای برای به چالش‌کشیدن این کشور با مقاومت جدی مواجه شود. بدون شک، ژنرال جُن کلی (Джон Келли) وزیر امنیت داخلی امریکا، نگرانی در رابطه با عراق را در جامعه امریکا تشدید خواهد کرد. وی به گونه‌ای پارانوئیدی یقین حاصل کرده است که ایران بدون کم وکاست درصدد گسیل‌داشتن تروریست‌های شیعی و جهادگران «حزب‌الله» از طریق امریکای لاتین  به ایالات متحده امریکاست.   اظهارات ضدچین ترامپ، از جمله قصد وی برای خاتمه‌دادن به سیاست «چین واحد»، مورد حمایت رکس تیلرسون (Рекс Тиллерсон) وزیر امور خارجه امریکا هم قرار گرفته است. وی بر این باور است که سیاست چین در دریای چین جنوبی «مشابه اشغال کریمه توسط روسیه» است. وی در این باره گفته است: «ما باید این پیام روشن را به چین بدهیم که ساخت جزایر باید متوقف شود، و دوم آنکه دسترسی چین به این جزایر مجاز نخواهد بود»   در بالاترین سطوح در مباحث مربوط به استراتژی، همراه با فلین و متیس، استیون بنن (Стивен Бэннон) رئیس پورتال اینترنتی راست افراطی «بریتبارد نیوز» (Breitbart News)، بانکداری که قبلا در پنتاگون مشغول به کار بوده است نیز حضور دارد. به نظر می‌رسد انتخاب یکی از حامیان برجسته نژادپرستی در نقش «استراتژیست اصلی و مشاور ارشد» کاخ سفید توسط ترامپ بسیار شومتر باشد. بیش از یک سال قبل از انتخابات، خبرگزاری «بلومبرگ» (Блумберг) هشدار داد: «استیون بنن – خطرناکترین استراتژیست سیاسی امریکاست».   کادر تمام تصمیمات را اتخاذ می‌کند: متیس، پامپئو (Помпео)، کلی و کوآتس (Коатс) ارائه دهنده‌ی سیاست بلوک قدرت رئیس جمهور ترامپ هستند.   انتخاب ترامپ – به معنای پیروزی تهاجمی‌ترین جناح سرمایه مالی ایالات متحده امریکاست. سرمایه مالی به منزله ادغام سرمایه بانکی و صنعتی در طلیعه قرن بیست است. از آغاز بحران 2008 سرمایه مالی امریکا تصریح کرد به عنوان نیروی غالب جهانی سود و جایگاه خود را در معرض خطر می‌بیند.   این چالش ها از چند سو به سرمایه مالی امریکا تحمیل شده بود: از جانب روسیه که از پیشنهاد مصرانه امریکا برای سیاست «بازشروع» که در ارتباط با اهداف این کشور بود، امتناع ورزید. از جانب ایران که در برابر موقعیت غالب امریکا در نفت و گاز سرشار خاورمیانه مقاومت می‌کرد. همچنین این چالش‌ها از جانب چین که به سرعت در حال پیشرفت است هم بر امریکا تحمیل می‌شد؛ امریکا توسعه چین را تهدیدی برای تسلط بر منابع خام موجود در خاورمیانه، آسیای مرکزی و آفریقا تلقی می‌کند.      ادامه دارد ...     دریافت متن کامل (PDF)   «آنچه در این متن آمده به معنی تایید محتوای تحلیل نویسنده از سوی «ایراس» نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليل گران روسی منتشر شده است»   ]]> سیاست خارجی Wed, 07 Jun 2017 12:17:57 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3192/رئیس-جمهور-ترامپ-بلوک-قدرت-وی-چالش-های-امنیتی-روسیه-و-ر-نیکا-کراش-نینک-وا امتداد موازنه استراتژیک جمهوری آذربایجان و ارمنستان در شبه قاره http://www.iras.ir/fa/doc/note/3185/امتداد-موازنه-استراتژیک-جمهوری-آذربایجان-ارمنستان-شبه-قاره ایراس: شکافها و اختلافات عمیق در منطقه قفقاز به ویژه بحران قره باغ موجب شده است دو کشور ارمنستان و جمهوری آذربایجان از همان ابتدای استقلال از طریق نزدیکی به روسیه و یا ترکیه، درصدد ایجاد موازنه استراتژیک در سطح  منطقه برآیند. اما شعاع و دامنه این موازانه استراتژیک به تدریج گسترش یافت و کشورها و مناطق دیگری از جمله شبه قاره را نیز در برگرفت. بدین ترتیب که شرایط منطقه قفقاز و بحران قره باغ، جمهوری آذربایجان را به تدریج به پاکستان و ارمنستان را در نقطه مقابل به هند نزدیک ساخت. دولت پاکستان از جمله نخستین کشورهایی بود که استقلال جمهوری آذربایجان را به رسمیت شناخت و همراه با دو کشور عربی و اسلامی یمن و عربستان سعودی، به دلیل آنچه اشغال منطقه قره­باغ عنوان بخشی از اراضی جهان اسلام از سوی یک کشور غیر اسلامی (مشابه کشمیر) می داند، تاکنون از شناسایی استقلال ارمنستان و برقراری روابط دیپلماتیک با این کشور خودداری نموده است. همین امر، ظرفیت مناسبی را در اختیار جمهوری آذربایجان قرار داده است تا از ظرفیت کشور مسلمان و مهمی چون پاکستان بتواند برای اجماع در سطح جهان اسلام و سازمان همکاری­های اسلامی برای اعمال فشار سیاسی به ارمنستان استفاده نماید؛ به ویژه آن که علما، احزاب و جریان­های اسلامی شیعی و سنی پاکستانی معمولاً با حساسیت و تعصب خاصی مسائل جهان اسلام را دنبال می­نمایند. نکته بسیار مهم در این زمینه، کوشش مقامات جمهوری آذربایجان و پاکستان در ایجاد پیوند میان وضعیت دو منطقه مورد مناقشه کشمیر و قره­باغ است که از دیدگاه اسلام آباد و باکو به عنوان بخشی از اراضی جهان اسلام از سوی غیرمسلمانان اشغال شده است. همچنین، پاکستان از معدود کشورهایی است که فاجعه خوجالی را نیز به رسمیت شناخته است. بنابراین، نوع رویکرد پاکستان در قبال ارمنستان و منطقه مورد مناقشه قره باغ، از اهمیت بسیار بالایی برای جمهوری آذربایجان برای طرح هم زمان مساله قره باغ و کشمیر در مجامع منطقه و بین المللی به ویژه سازمان همکاری اسلامی برخورردار است. از این طریق، جمهوری آذربایجان این امکان و ظرفیت را پیدا می کند که در رابطه با بحران قره ­باغ، علاوه بر ترکیه (متحد قومی)، پاکستان، عربستان سعودی و یمن (متحدان دینی) را نیز با خود همراه نماید تا فشار بیشتری را متوجه ارمنستان و سایر کشورهای اسلامی سازد.   نکته مهم دیگر، مناسبات دفاعی- امنیتی جمهوری آذربایجان با پاکستان است که نقش مهمی در مناسبات باکو و اسلام آباد ایفا می کند. پاکستان با توجه به رقابت تسلیحاتی که با هند دارد، یکی از کشورهای توانمند جهان در عرصه نظامی به شمار می­رود. با توجه به محدودیت­هایی که نفوذ لابی ارمنی و قانون ٩٠٧ حمایت از آزادی (مصوب کنگره آمریکا در سال ١٩٩٢ میلادی) در رابطه با همکاری­های نظامی و دفاعی میان جمهوری آذربایجان با جهان غرب ایجاد نموده است، پاکستان از جمله کشورهایی است که می­تواند به تقویت ساختارهای نظامی و دفاعی جمهوری آذربایجان کمک نماید. درآمدهای نفتی جمهوری آذربایجان و افزایش قابل توجه بودجه نظامی این کشور نیز این روند را بسیار تسهیل نموده است. دو کشور طی دو دهه گذشته در زمینه­ های تبادل اطلاعات و تجربیات نظامی­، برگزاری رزمایش­های مشترک و مبارزه با تروریسم همکاری­های شایان توجهی داشته ­اند. اما بدون تردید، بخش مهم مناسبات دفاعی- امنیتی جمهوری آذربایجان با پاکستان را همکاری دو کشور در بخش نیروی هوایی و بخش موشکی تشکیل می­دهد که با توجه به موقعیت جغرافیایی و ژئوپولیتیکی قره­باغ (قرار گرفتن جمهوری آذربایجان در دشت و جلگه و ارامنه در ارتفاعات کوهستانی) از اهمیت بسیار  فراوان و راهبردی برای جمهوری آذربایجان برخوردار است. با توجه به تقویت قابل توجه سیستم موشکی جمهوری ارمنستان از سوی فدراسیون روسیه از جمله استقرار سیستم دفاعی اس- ٣٠٠ و موشک­های اسکندر، نقش مهم و تعیین­ کننده سیستم های موشکی و راکتی ارتش آذربایجان در جنگ چهار روزه آوریل ٢٠١٦ و نیاز شدید آذربایجان برای حفظ برتری نظامی در مقابل جمهوری ارمنستان، به نظر می رسد همکاری های باکو و اسلام آباد در زمینه سیستم­های موشکی و راکتی بیش از گذشته گسترش پیدا کند.   در مجموع دو عامل مناقشه قره باغ و کشمیر و نیز مناسبات دفاعی- امنیتی، از نقش محوری در روابط اسلام آباد و باکو برخوردار است که هر دو عامل در زمینه های سیاسی و دفاعی جمهوری آذربایجان در قبال جمهوری ارمنستان از اهمیت بالایی برخوردار است. اظهارات الهام علی اف، رئیس جمهوری آذربایجان در کنفرانس خبری مشترک با نواز شریف، نخست وزیر پاکستان در اسلام آباد (مهر ١٣٩٥) به روشنی گویای اهمیت این دو عامل در مناسبات دو کشور است:   «بخش عمده مذاکرات ما با نخست وزیر پاکستان در این سفر مربوط به همکاری های دو کشور در حوزه نظامی بود. در این سفر برنامه آتی تمرین های نظامی مشترک دو کشور را بررسی کردیم. با توجه به برخورداری پاکستان از صنایع دفاعی پیشرفته، ما چشم انداز همکاری در این حوزه را نیز بررسی کردیم. پاکستان کشوری دوست برای جمهوری آذربایجان است و دو کشور در سطوح بین المللی در بسیاری از مسائل از جمله مسئله کشمیر و قره باغ کوهستانی از یک دیگر حمایت می کنند. اجرا نشدن قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل متحد درباره مناقشه های کشمیر و قره باغ کوهستانی نیز نشانه استانداردهای دوگانه است. با وجود این که قطعنامه های مربوط به این مناقشه ها ده ها سال است که اجرا نمی شود، اما برخی قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل متحد ظرف چند روز و حتی چند ساعت اجرا می شوند» (1).   اما در نقطه مقابل روابط نزدیک جمهوری آذربایجان و پاکستان، مناسبات جمهوری ارمنستان و هند قرار دارد. هند از نخستین کشورهای جهان بود که در ٢٦ دسامبر ١٩٩١ میلادی، استقلال ارمنستان را به رسمیت شناخت و در سطح مناسبات دیپلماتیک نیز دو کشور، سطح نسبتاً بالایی را تجربه کردند. چنانچه لئون تر-پتروسیان (نخستین رئیس جمهور ارمنستان) در سال ۱۹۹۵ میلادی از هند دیدن نموده و پیمان دوستی و همکاری (Treaty of Friendship and Co-operation) را با این کشور امضا کرد. روبرت کوچاریان (دومین رئیس جمهور ارمنستان) نیز در سال ٢٠٠٣ به هند سفر نمود که در جریان این سفر، پنج میلیون دلار کمک مالی از سوی هند به ارمنستان اعطا شد و نخستین مرکز «مرکز مطالعات قفقاز» نیز در هند افتتاح شد. به موارد یادشده باید دیدار وارطان اوسکانیان وزیر خارجه وقت ارمنستان از هند (سال ٢٠٠٠ میلادی)، سفر دیگویجی سینگ، وزیر امور خارجه وقت هند از ارمنستان (ژوئیه ۲۰۰۳ میلادی)، دیدار بایرون سینگ شخاوات، معاون رئیس جمهور هند از ایروان (اکتبر ٢٠٠٥)، دیدار اداوارد نعلبندیان، وزیر خارجه وقت ارمنستان (نوامبر ٢٠١٠) و هویک آبراهامیان، رئیس وقت مجلس ملی ارمنستان از هند از دهلی نو (دسامبر ٢٠١٣ میلادی) اشاره نمود که به روشنی گویای سطح بالا و نزدیک مناسبات دیپلماتیک دو کشسور ارمنستان و هند است.   آخرین دیدار مهم دیپلماتیک میان دو کشور را باید دیدار رسمی حمید انصاری، معاون رئیس جمهور هند از ارمنستان در ٢٤ آوریل ٢٠١٧ میلادی دانست که با هدف شرکت در مراسم صد و دومین سالگرد یادبود قتل و عام ارامنه و دیدار با مقامات ارشد ارمنستان به ویژه سرژ سارگسیان صورت گرفت. حضور معاون رئیس جمهور هند در مراسم رسمی یادبود قتل عام ارامنه در مجموعه زیزِرْناکابرْت (2) (یادمان قتل عام ارامنه) در روز ٢٤ آوریل از این جهت حائز اهمیت بود که هند هنوز قتل عام ارامنه در سال ١٩١٥ میلادی را به عنوان نسل کشی (ژنوساید) به رسمیت نشناخته است که دلیل آن نیز به ملاحظات سیاسی و اقتصادی این کشور با ترکیه برمی گردد. با این وجود، از دیدگاه بسیاری از مقامات و کارشناسان ارمنی، شرکت این مقام بلندپایه هندی در مراسم یادبود قتل عام ارامنه، گامی رو به جلو و حائز اهمیت از سوی یکی از قدرت های بزرگ اقتصادی و سیاسی جهان به شمار می رود.   در تحلیل مناسبات نزدیک هند و ارمنستان باید به عوامل دیگری نیز مانند نقش اقلیت ارمنی ساکن هند، برداشت مشترک دو کشور نسبت به وضعیت حقوقی و سیاسی دو منطقه کشمیر و قره باغ، همکاری های نظامی و تسلیحاتی و به ویژه همکاری رو به گسترش دو کشور در حوزه فناوری های پیشرفته (های تک) توجه نمود. موافقت هند با ساخت یک ماهواره سنجش از دور (ماهواره مشاهده زمین/ Earth observation satellite) برای ارمنستان از جمله توافقات بسیار مهم و راهبردی است که علاوه بر قابلیت های فضایی و زمینی (گردآوری، مدیریت و تفسیر داده ها) در حوزه های مختلف مخابراتی، در حوزه مسائل نظامی و اطلاعاتی نیز برای جمهوری ارمنستان در رابطه با حفظ برتری اطلاعاتی در قبال منطقه مورد مناقشه قره باغ با جمهوری آذربایجان بسیار حائز اهمیت است. در هفته اخیر (اول خرداد ١٣٩٦) نیز هیئتی نظامی از ارمنستان به سرپرستی ویگن سارگسیان (وزیر دفاع) از هند دیدار نمود و از پایگاه ها و کارخانه های نظامی این کشور بازدید کردند که به روشنی گویای افزایش نقش تعاملات نظامی و دفاعی میان هند و ارمنستان است.   در مجموع، مروری بر تحولات ٢٥ سال گذشته نشان می دهد دامنه رقابت ها و موازنه سازی جمهوری اذربایجان و ارمنستان، محدود به محور ارمنستان- روسیه در مقابل جمهوری آذربایجان- ترکیه نیست و دامنه و شعاع آن هزارران کیلومتر دورتر ار منطقه قفقاز یعنی شبه قاره را نیز در بر می گیرد. شواهد گویای آن است که در روند مناسبات نزدیک جمهوری آذربایجان با پاکستان و ارمنستان با هند، دو عامل بحران قره باغ (به دلیل برخی شباهت های سیاسی و حقوقی با منطقه مورد مناقشه کشمیر) و همکاری های دفاعی و نظامی از جایگاه و نقش بسیار مهمی برخوردار است. به نظر می رسد با توجه به تشدید فضای تقابلی در منطقه قره باغ که در جریان جنگ چهار روزه آوریل ٢٠١٦ میلادی به اوج خود رسید، ایروان و باکو با جدیت بیشتری به استفاده از ظرفیت های سیاسی، اقتصادی و نظامی هند و پاکستان توجه نشان دهند. دیدار رسمی حمید انصاری، معاون رئیس جمهور هند از ارمنستان در ٢٤ آوریل ٢٠١٧ میلادی، سفر ویگن سارگسیان، وزیر دفاع ارمنستان به هند در ٢٨ می ٢٠١٧ میلادی به موازات دیدار الهام علی اف از پاکستان (اکتبر ٢٠١٦ میلادی) به روشنی گویای افزایش سطح تماس های طرف های ارمنی و آذری با شرکای هندی و پاکستانی و امتداد موازنه استراتژیک دو کشور جمهوری آذربایجان و ارمنستان در شبه قاره در سال های اخیر است.     نویسنده: ولی کوزه گر کالجی – پژوهشگر ارشد مرکز تحقیقات استراتژیک و عضوی شورای علمی موسسه ایراس     یادداشت ها: 1- الهام علی اف: علاقه مند به دریافت سلاح های مدرن از پاکستان هستیم، خبرگزاری آران، ٢٤ مهر ١٣٩٥. 2- زیزِرْناکابرْت به معنی قلعه پرستوها (زیزرناک = پرستو و برت = قلعه) است.     ]]> ولی کوزه گر کالجی قفقاز جنوبی Tue, 30 May 2017 04:44:51 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3185/امتداد-موازنه-استراتژیک-جمهوری-آذربایجان-ارمنستان-شبه-قاره چهل و نهمین نشست کشورهای حاشیه خزر در عشق آباد برگزار می شود http://www.iras.ir/fa/doc/news/3183/چهل-نهمین-نشست-کشورهای-حاشیه-خزر-عشق-آباد-برگزار-می-شود ایراس: به گزارش مطبوعات ترکمنستان، رئیس جمهور ترکمنستان موافقت رسمی خود را در خصوص میزبانی نشست مشترک نمایندگان کشورهای حاشیه خزر در 1-2 ماه ژوئن در ترکمنستان اعلام کرده است. ساحل دریای خزر در ترکمنستان   بنا به این گزارش، چهل و نهمین نشست نمایندگان کشورهای حاشیه خزر در سطح معاون وزیران امور خارجه کشورهای ساحلی و با موضوع رژیم حقوقی دریای خزر در عشق آباد برگزار خواهد شد. ]]> آسیای مرکزی Sat, 27 May 2017 15:31:25 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/news/3183/چهل-نهمین-نشست-کشورهای-حاشیه-خزر-عشق-آباد-برگزار-می-شود کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز در سیاست خارجی ایران: میراث گذشته و چشم انداز پیش رو http://www.iras.ir/fa/doc/note/3180/کشورهای-آسیای-مرکزی-قفقاز-سیاست-خارجی-ایران-میراث-گذشته-چشم-انداز-پیش-رو ایراس: پس از طرح مساله هسته ای ایران در سال ٢٠٠٣ میلادی و متعاقب آن انتقال پرونده هسته ای ایران از آژانس انرژی اتمی به شورای امنیت سازمان ملل متحد در سال 2006 میلادی و صدور قطعنامه های تحریم علیه ایران شامل قطعنامه‌های ۱۷۴۷ (مارس ۲۰۰۷)، ۱۸۰۳ (مارس ۲۰۰۸)، ۱۸۳۵ (سپتامبر ۲۰۰۸) و ۱۹۲۹ (ژوئن ۲۰۱۰) و نیز به موازات تحریم های یک جانبه اتحادیه اروپا و کنگره آمریکا، سیاست خارجی ایران به ویژه در ابعاد اقتصادی، دارای چالشی نوین و دشوار در ارتباط با مناطق آسیای مرکزی و قفقاز جنوبی شد و این امر موجب تشدید چالش ها و مشکلات سنتی ایران در قبال این مناطق شد (1). بنابراین، دولت نخست حسن روحانی در شرایطی در مرداد 1392 (اوت 2013) روی کار آمد که ایران در قبال مناطق آسیای مرکزی و قفقاز با چالش های جدی مواجه بود. «امنیتی شدن ایران» (Securitization of Iran) و تشدید «ایران هراسی» (Iranophobia) تحت فشار قرار گرفتن کشورهای منطقه از سوی قدرت های بزرگ برای ارتباط با ایران، کاهش حجم مناسبات اقتصادی و تجاری ایران با کشور های منطقه، شکل گیری شبکه های ناسالم و غیر شفاف اقتصادی در سطح منطقه، تاثیر فضای تحریم و تهدید در فرایند تبدیل عضویت ایران در سازمان همکاری شانگهای و بهره برداری رقبای سنتی ایران از جمله آسیب های مهمی بود که ایران در مقطع روی کارآمدن دولت نخست حسن روحانی در سطح مناطق آسیای مرکزی و قفقاز با آن مواجه بود.   آغاز تغییر نسبی فضای سیاسی و روانی ایران در سطح مناطق آسیای مرکزی و قفقاز با حضور رهبران و مقامات ارشد کشورهای این مناطق در مراسم تحلیف حسن روحانی در مرداد 1392 (اوت 2013) قابل مشاهده بود. قربانقلی بردی محمداف، رئیس جمهور ترکمنستان؛ سرژ سارگیسیان، رئیس جمهور ارمنستان؛ اوگتای اسداف، رئیس مجلس جمهوری آذربایجان؛ ایلگیزر صابراف، رئیس مجلس سنای ازبکستان؛ کآنستانتینه سورگو لازره، وزیر دولتی گرجستان، امام علی رحمان، رئیس جمهور تاجیکستان؛ و نور سلطان نظربایف، رئیس جمهور قزاقستان در مراسم رسمی تحلیف حسن روحانی در مجلس شورای اسلامی حضور یافتند که گویای توجه جدی رهبران و مقامات کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز به روی کارآمدن دولت جدید در ایران با گفتمان متفاوت در عرصه سیاست خارجی بود. این روند با توافق هسته ای ایران با قدرت های بزرگ (برجام)، شرایط پرالتهاب حاکم بر خاورمیانه عربی و توجهی که تیم جدید دستگاه دیپلماسی به مناطق آسیای مرکزی و قفقاز نشان داد، موجب شد تحرک تازه ای در رویکرد سیاست خارجی ایران به کشورهای این مناطق ایجاد شود. در این روند، توفیقات مهمی حاصل شد؛ هر چند نقدهایی نیز بر رویکرد و عملکرد سیاست خارجی ایران در این مقطع وارد است. اکنون با انتخاب مجدد حسن روحانی به عنوان رئیس جمهور منتخب ایران که به معنی تثبیت گفتمان و سیاست خارجی این دولت در چهار سال آینده خواهد بود، با مرور تحلیلی جایگاه مناطق آسیای مرکزی و قفقاز در دولت نخست حسن روحانی می توان درک بهتری از انتظارات و چشم انداز سیاست خارجی ایران در قبال کشورهای این مناطق در دولت دوم حسن روحانی داشت که در ادامه به موارد و نکات مهم آن اشاره می شود.   1- بدون تردید، در سطح منطقه قفقاز جنوبی، مهم ترین دستاورد دولت اول حسن روحانی، توسعه قابل توجه مناسبات ایران و جمهوری آذربایجان و عبور دو کشور از شرایط سرد و بعضاً پرتنش سال های 2007 تا 2013 بود که نماد بارز آن بیش از 5 دیدار دوجانبه (3 سفر الهام علی‌اف به تهران و دو سفر حسن روحانی به باکو) و نیز 3 دیدار چندجانبه در استانبول (سیزدهمین اجلاس سران کشورهای عضو سازمان همکاری اسلامی)، نیویورک (اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد) و داووس (چهل و چهارمین اجلاس مجمع جهانی اقتصاد) بود. شکل‌گیری مکانیسم سه‌جانبۀ ایران‌ - آذربایجان- ‌روسیه برای تحقق کریدور شمال‌- جنوب، به‌ویژه با اتصال شبکۀ ریلی سه کشور، نیز نشانۀ دیگری از توسعۀ مناسبات تهران‌- باکو بود. در دولت دوم حسن روحانی، انتظار می رود مسیرهای باقیمانده شبکه ریلی قزوین- رشت- آستارا به مرحله عملیاتی برسد و به موازات حضور ایران در عرصه اقتصادی جمهوری آذربایجان به ویژه توسعه فاز دوم میدان گازی شاه دنیز، با پیگیری مذاکرات دو جانبه برای رفع برخی اختلاف نظرها در مورد قیمت گاز صادراتی به اروپا، زمینه مشارکت ایران در خطوط لوله ترانس آدریاتیک (تاپ) و خط لوله گازی ترانس آناتولین (تاناپ) فراهم شود که در صورت تحقق، تحول مهمی در افزایش نقش و جایگاه ایران و جمهوری آذربایجان در تامین انرژی اروپا به ویژه در شرایط تداوم اختلاف اروپایان با روسیع در قبال بحران اوکراین خواهد بود.   2- روابط ایران و ارمنستان در دولت نخست حسن روحانی به روند باثبات گذشته حاکم بر دو کشور ادامه داد و لغو رژیم روادید (ویزا) میان دو کشور محقق شد، اما در قیاس با روابط دو جانبه ایران و جمهوری آذربایجان توسعۀ متوازنی را در این مقطع تجربه نکرد. از طرف ارمنستان، رئیس‌جمهور، نخست‌وزیر، رئیس مجلس ملی و وزیر امور خارجه (2 مرتبه) به ایران سفر کردند، اما در مقابل سفر رئیس‌جمهوری ایران در آذر 1395 (دسامبر 2016 میلادی) و به فاصلۀ 3 سال از حضور سرژ سارگسیان در مراسم تحلیف حسن روحانی در مرداد 1392 (اوت 2013 میلادی) صورت گرفت. هر چند، سفر اسحاق جهانگیری، معاون اول رئیس‌جمهوری ایران، به ایروان در اکتبر 2015 میلادی و دو سفر جواد ظریف، وزیر امور خارجۀ ایران تا اندازه‌ای از شکاف ایجادشده در روابط نامتوازن ایران با جمهوری آذربایجان و ارمنستان کاست، اما با توجه به 8 دیدار دوجانبه و چندجانبۀ رؤسای جمهور ایران و جمهوری آذربایجان در مقابل 2 دیدار رؤسای جمهور ایران و ارمنستان، نسبت به دوره‌های قبل عدم توازن بیشتری در سطح کلان عرصۀ دیپلماسی شکل گرفت. در دولت دوم حسن روحانی، این انتظار می رود که روابط دیپلماتیک تهران با ایروان سطح مطلوب تر و متوازن تری را تجربه کند و ایران با جدیت و توجه بیشتری به کوشش دولت ارمنستان برای اجرایی شدن «برنامه سرمایه گذاری کریدور جاده ای شمال – جنوب» به ویژه بازسازی مسیر زمینی ارمنستان- گرجستان و احداث خط راه آهن ایران- ارمنستان نشان دهد که به موازات خط راه آهن ایران و جمهوری آذربایجان، منجر به شکل گیری دو کریدور مهم ارتباطی برای ایران در سطح منطقه قفقاز جنوبی خواهد شد.   3- روند مناسبات ایران و گرجستان در دولت نخست حسن روحانی، سطح بالایی را تجربه نکرد و با وجود رفت و آمد هیئت‌های مختلف و برقراری مجدد رژیم لغو ویزا میان دو کشور، سطح بالایی را تجربه نکرد که نماد بارز آن عدم دیدار رسوای جمهور دو کشور در تهران و تفلیس طی چهار سال گذشته است. با این وجود، روند مناسبات دیپلماتیک ایران و گرجستان از ابتدای سال ٢٠١٧ میلادی وارد مرحله جدیدی شد. سفر جانلیدزه، وزیر خارجه گرجستان به تهران برای شرکت در مراسم یادبود مرحوم هاشمی رفسنجانی در ژانویۀ 2017 میلادی، سفر محمدجواد ظریف به تفلیس در ١٨ آوریل ٢٠١٧ میلادی که نخستین سفر ایشان به گرجستان در دوران تصدی مسئولیت وزارت خارجه بود و متعاقب آن، سفر گئورگی کویریکاشویلی، نخست وزیر گرجستان به تهران در ٢٢ آوریل ٢٠١٧ میلادی (تنها یک هفته پس از سفر جواد ظریف به گرجستان) گویای تحول جدید و متفاوتی در روابط ایران و گرجستان بود. در دولت دوم حسن روحانی، این انتظار می رود که زمینه دیدار روسای جمهور دو کشور فراهم شود. اهمیت این دیدار از آن رو است که در عرصه مناسلات دیپلماتیک بین دو کشور، بعد از سفر مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی، رئیس جمهور وقت ایران به تفلیس در آوریل ١٩٩٥ میلادی و سفر میخائیل ساکاشویلی، رئیس جمهور وقت گرجستان به تهران در اوت ٢٠٠٤ میلادی، دیگر دیداری میان روسای جمهور ایران و گرجستان در پایتخت های دو کشور صورت نگرفته است. قرار گرفتن ایران در شرایط مناسب دیپلماسی اقتصادی پس از توافق هسته ای، لغو نظام روادید (ویزا) برای شهروندان دو کشور که زمینه بسیار مناسبی را برای توسعه صنعت گردشگری میان شهروندان دو کشور به ویژه با توجه به حضور هزاران گرجی در فریدون شهر اصفهان و سایر مناطق ایران فراهم ساخته است، ظرفیت ها و توانایی های شرکت های ایرانی در ساخت سد و نیروگاه‌های برق ــ آبی و نیز ساخت پالایشگاه و تأسیسات بندری در بندر باتومی گرجستان، گسترش همکاری های ترانزیتی ایران و گرجستان در چهارچوب کریدور شمال- جنوب که موجب اتصال بندرعباس در خلیج فارس به بندر باتومی در ساحل دریای سیاه می شود، اتصال شبکه برق ارمنستان، گرجستان، روسیه و ایران از سال ٢٠١٨ میلادی و صادرات گاز طبیعی ایران به گرجستان از طریق ارمنستان، از زمینه ها و ظرفیت های بسیار مناسب همکاری های ایران و گرجستان در حوزه های اقتصادی و تجاری به شمار می رود. تحقق این اهدف نیازمند سیاستگذاری و برنامه‌ریزی جدیدی از سوی رهبران و مقامات هر دو کشور است تا ایران و گرجستان بتوانند فضا و شرایط جدیدی را برای همکاری متقابل شکل دهند.   4- اما در سطح منطقه آسیای مرکزی، بدون تردید مهم ترین چالش دولت اول حسن روحانی، سردی و تنش در مناسبات سنتی و نزدیک ایران و جمهوری تاجیکستان بود. با وجود شرکت امام علی رحمان، رئیس جمهور تاجیکستان در مراسم رسمی تحلیف حسن روحانی در مجلس شورای اسلامی در مرداد 1392 (اوت 2013) و سفر حسن روحانی به تاجیکستان در سپتامبر 2014 میلادی (شرکت در اجلاس سران سازمان همکاری شانگهای) که نوید بخش تداوم روابط سنتی و نزدیک گذشته تهران و دوشنبه بود، اما پیامدهای منفی شبکه مالی وابسته به بابک زنجانی در تاجیکستان به موازات واکنش اعتراضی دولت تاجیکستان به حضور محی الدین کبیری- رهبر در تبعید حزب نهضت اسلامی تاجیکستان - در کنفرانس وحدت اسلامی در تهران در آذر ١٣٩٤ نشان داد، موجب شد که روابط دو کشور به تدریج از فضای سنتی و نزدیک گذشته دو کشور فاصله گرفت که تعطیلی مراکز وابسته به کمیته امداد امام خیمینی (ره) در تاجیکستان و مخالفت آشکار و پنهان این کشور با تبدیل عضویت ایران در سازمان همکاری شانگهای نماد بارز آن به شمار می رود. با این وجود، تاثیرگذاری شدید این مسائل به ویژه حضور محی الدین کبیری در تهران بر روابط ایران و تاجیکستان و به ویژه تداوم دو ساله آن تناسب منطقی چندانی با گذشته روابط نزدیک و سنتی دو کشور نداشت و با توجه به سفر ابراهیم رحیم‌پور، معاون وزیر امور خارجه ایران به دوشنبه در بهمن ١٣٩٤ و نیز تصویب لایحه موافقت‌نامه همکاری‌های امنیتی و انتظامی بین دولت جمهوری اسلامی ایران و دولت جمهوری تاجیکستان در مجلس شورای اسلامی در همین مقطع که نوعی پیام حسن نیت به طرف تاجیکی محسوب می شد، انتظار می رفت که مسائل موجود بین ایران و تاجیکستان حل و فصل شود و این گونه طولانی و فرسایشی نشود. بنابراین، یکی از مهم ترین انتظارات در دولت دوم حسن روحانی، کوشش و جدیت بیشتر در جهت بهبود مناسبات ایران و تاجیکستان است. به نظر می رسد پس از انتخابات اخیر ریاست جمهوری در ایران طرف تاجیکی نیز در شرایط کنونی تمایل بیشتری به این موضوع نشان داده است. چنانچه، امام علی رحمان در پیام تبریک به حسن روحانی، ابراز اطمینان کرد که «با سعی و تلاش صادقانه دو طرف، همکاری های همه جانبه ایران و تاجیکستان به سطوح جدیدی ارتقا یافته و در جهت منافع هر دو ملت تحکیم خواهد شد و کشورش آماده است تا در این مسیر بر اساس اصول شناخته شده روابط بین الملل، حسن تفاهم، حقوق برابر، خیر خواهی و اعتماد متقابل تلاش نماید».   5- روابط ایران و ازبکستان نیز در دولت نخست حسن روحانی در قیاس با سایر کشورهای آسیای مرکزی مانند قزاقستان، قرقیزستان و ترکمنستان، توسعه شایان توجهی پیدا نکرد که البته این امر موضوع جدیدی نبود و ایران و ازبکستان تحت رهبری اسلام کریم اف هیچ گاه سطح بالا و نزدیکی از روابط دو جانبه را تجربه نکرده بودند. به همین دلیل با وجود تحولاتی که در سیاست خارجی ایران در دولت نخست حسن روحانی صورت گرفت، دیدار دو جانبه و متقابلی میان حسن روحانی و اسلام کریم اف در تهران و تاشکند طی سال های 2013 تا 2016 میلادی انجام نشد. به دنبال درگذشت ناگهانی اسلام کریم اف در سپتامبر 2016 میلادی، جواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران در مراسم تشیع کریم اف در سمرقند شرکت نمود و با اظهار علاقه ای که از سوی شوکت میرضیایف، رئیس جمهور جدید ازبکستان برای بهبود و توسعه مناسبات با ایران مطرح شد، اما در عمل تحول خاصی در مناسبات تهران و تاشکند ایجاد نشد. با توجه به تغییر و تحولات شایان توجهی که در برخی از حوزه های سیاست خارجی جدید ازبکستان به ویژه در زمینه بهبود مناسبات سرد و شکننده این کشور با تاجیکستان صورت گرفته است، در دولت دوم حسن روحانی انتظار می رود از ظرفیت ها و شرایط ایجاد شده در ازبکستان پس از اسلام کریم اف به صورت موثرتری بهره برداری نموده و زمینه دیدار روسای جمهور دو کشور پس از یک دوره بسیار طولانی فراهم شود. باید توجه نمود که ازبکستان کشوری است که با ٤٤٧ هزار کیلومتر مربع مساحت، در قلب منطقه آسیای مرکزی قرار دارد، با جمعیتی تقریباً ٣٠ میلیون نفری، نیمی از جمعیت منطقه را در خود جای داده است و با توجه به پراکندگی اقلیت قابل توجهی از قوم ازبک را در سرتاسر آسیای مرکزی و افغانستان، از ابزارهای نفوذ و اهرم های فشار خاص خود در سرتاسر منطقه برخوردار است. بنابراین، ازبکستان با توجه به چنین ویژگی هایی، نوعی «وزنه تعادل» و «لنگرگاه ثبات» در عرصه ژئوپولیتیکی منطقه آسیای مرکزی محسوب می شود که این امر اهمیت مضاعفی به بهبود و توسعه مناسبات ایران و ازبکستان در شرایط حساس و ملتهب کنونی حاکم بر منطقه به ویژه افغانستان می بخشد.   6- روابط دو جانبه ایران و ترکمنستان در دولت نخست حسن روحانی در حالی مرحله جدید و نوینی را تجربه نمود و قربانقلی بردی محمداف، رئیس جمهور ترکمنستان در مراسم تحلیف حسن روحانی در مرداد 1392 (اوت 2013) شرکت نمود که دو کشور به دلیل اختلافات دو کشور در زمینه قطع گاز (١٣٨٦) و افت فشار (١٣٩٠) آن هم در فصل سرد زمستان، شرایط نسبتاً سرد و پرتنشی را پشت سر گذاشته بودند. دیدارهای متقابل روسای جمهور دو کشور و هیات های مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و به ویژه امنیتی- دفاعی موجب شد روابط تهران و عشق آباد وارد مرحله جدیدی شود که افتتاح خط راه‌آهن ایران- ترکمنستان-قزاقستان با حضور روسای جمهور سه کشور در آذر 1393 نماد بارز آن به شمار می رود. با این وجود، بروز اختلافات مجدد میان ایران و ترکمنستان در قبال گاز وارداتی در زمستان 1395 موجب شد بار دیگر عنصر انرژی، روابط دو کشور همسایه را تحت الشعاع قرار دهد. تاثیر منفی این رویداد بر افکار عمومی جامعه ایران بسیار محسوس بود و واکنش ها و انتظارات در سطوح مختلف به ویژه در مجلس شورای اسلامی بر توسعه هر چه سریع تر شبکه خطوط انتقال گاز مناطق شمال کشور و پایان بخشیدن به روند گاز وارداتی ایران از ترکمنستان متمرکز بود. هر چند با مذاکراتی که بین مقامات دو کشور صورت گرفت، این موضوع حل و فصل شد، اما انتظار می رود که در دولت دوم حسن روحانی با تکمیل و عملیاتی شدن عملیاتی شدن خط لوله گاز دامغان به نکا به وابستگی شبکه خطوط شمالی گاز ایران به گاز وارداتی ترکمنستان پایان داده شود و همکاری دو کشور در حوزه انرژی به زمینه های دیگری چون صادرات گاز طبیعی ترکمنستان به اروپا از مسیر شبکه خطوط انتقال شمالی ایران، مشارکت و استخراج از منابع مشترک حوزه دریای خزر، همکاری مشترک در صنعت پتروشیمی و رایزنی و تعامل در اوپک گازی (با توجه به عدم عضویت ترکمنستان در اوپک گازی) هدایت نمود. باید توجه نمود که تغییر رویکرد سیاست خارجی دولت ترکمنستان در دوره بردی محمداف در عبور از سیاست بی طرفی خنثی و نسبتاً منفعلانه دوران نیازاف به یک سیاست خارجی پویا و پرتحرک، مهم رین فرصت برای سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران محسوب می شود که انتظار می رود در دولت دوم حسن روحانی از این ظرفیت به صورت موثرتری استفاده گردد.   7- اما روابط ایران و قزاقستان در دولت اول حسن روحانی به روند مناسبات نزدیک و باثبات گذشته خود ادامه داد و و نور سلطان نظربایف، رئیس جمهور قزاقستان در مراسم رسمی تحلیف حسن روحانی در مجلس شورای اسلامی در مرداد 1392 (اوت 2013) حضور یافت. قزاقستان که در دولت قبلی ایران با میزبانی از مذاکرات هسته ای ایران و 1+5 به عنوان «شرقی ترین میزبان مذاکرات هسته ای» شناخته شد، در دولت حسن روحانی نیز میزبانی اجلاس های سه جانبه میان ایران، روسیه و ترکیه را برای حل و فصل بحران سوریه برعهده گرفت. در سطح دو جانبه نیز دیدارهای متعددی میان نورسلطان نظربایف و حسن روحانی و نیز هیات های مختلف صورت گرفت که افتتاح خط راه‌آهن ایران- ترکمنستان- قزاقستان با حضور روسای جمهور سه کشور در آذر 1393 نماد بارز آن به شمار می رود که با توجه به عضویت قزاقستان در اتحادیه اقتصادی اوراسیا از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. همچنین، برقراری پرواز مستقیم میان تهران- آلماتی با سه پرواز در هفته در تیر 1395 از جمله تحولات مثبت در روابط ایران و قزاقستان به شمار می رود؛ هر چند اعلام و افتتاح رسمی پرواز مستقیم میان گرگان و بندر آکتائو در شهریور 1395 و لغو ناگهانی آن از جمله تحولات منفی در روابط دو کشور در زمینه حمل و نقل هوایی به شمار می رود. در دولت دوم حسن روحانی انتظار می رود که زمینه برقراری پرواز مستقیم میان گرگان و بندر آکتائو مجدداً فراهم شود که با توجه به حضور هم وطنان قزاقی در قزاق محله گرگان و مناسبات اقتصادی و تجاری میان دو کشور در حوزه دریای خزر می تواند به توسعه هر چه بیشتر مناسبات دو کشور کمک کند. همچنین، با توجه به کشف میادین جدید نفتی به ویژه توسعه میدان عظیم نفتی کاشاگان در شمال دریای خزر، انتظار می رود همکاری دو کشور در حوزه صنعت نفت و نیز پتروشیمی وارد مرحله جدیدی شود.   8- روابط ایران و قرقیزستان نیز در دولت نخست حسن روحانی روند رو به رشدی را تجربه نمود و الماس بیک آتامبایف و حسن روحانی، دیدارهای متقابلی را در تهران و بیشکک با یکدیگر داشتند که در توسعه مناسبات دو کشور در زمینه های مختلفی چون حوزه ترانزیت، انتقال انرژی و مبارزه با تروریسم و افراط گرایی بسیار موثر بود. در دولت دوم حسن روحانی این انتظار می رود که به موازات حفظ و توسعه مناسبات تهران و بیشکک، موضوعات مهمی چون تسهیل روابط کنسولی، برقراری خط پرواز مستقیم بین پایتخت های دو کشور و لغو تدریجی روادید در سه مرحله لغو به صورت جدی تری در دستور کار قرار گیرد؛ بدین ترتیب که در مرحله اول، روادید برای تجار، بازرگانان و بخش های صنعتی و کارآفرینان و تولیدگران، در مرحله دوم برای گروه های توریستی و در مرحله سوم نیز برای کلیه شهروندان دو کشور لغو شود که می تواند نقش مهمی در تقویت صنعت گردشگری و مناسبات اقتصادی و تجاری میان دو کشور ایفا کند. ارتباط ریلی بین چین، قرقیزستان و اتصال آن از طریق ازبکستان و ترکمنستان به ایران نیز از ظرفیت های بسیار مهم ترانزیتی است که انتظار می رود در دولت دوم حسن روحانی توجه جدی تری به آن صورت گیرد.   در مجموع، میراث سیاست خارجی ایران در مناطق آسیای و قفقاز در دولت اول حسن روحانی گویای آن است که پس از در فضای پس از توافق هسته ای (برجام) و در شرایط پرالتهاب حاکم بر خاورمیانه عربی، توجه بیشتری به مناطق آسیای مرکزی و قفقاز به عنوان یکی از مناطق مهم پیرامونی ایران صورت گیرد. در این راستا، توفیقات مهمی حاصل شد؛ هر چند نقدهایی نیز بر رویکرد و عملکرد سیاست خارجی ایران در این مقطع وارد است که انتظار می رود با سیاستگذاری و برنامه ریزی جامع تر، اهداف و منافع سیاست خارجی ایران در مناطق آسیای مرکزی و قفقاز بیش از گذشته محقق شود؛ مناطقی که بخش انکارناپذیر از عقبه فرهنگی و تمدنی ایران و نیز بخش مهمی از منطقه آسیای غربی مورد نظر سند چشم انداز بیست ساله جمهوری اسلامی ایران در افق ١٤٠٤ به شمار می رود. انتخاب مجدد حسن روحانی به عنوان رئیس جمهوری ایران به منزله تثبیت گفتمان تعامل، تنش زدایی، مقابله با ایران هراسی و امنیتی شدن ایران و دیپلماسی پویا در قبال روابط ایران با ساير کشورها به ویژه همسایگان است که فرصت مناسبی را در اختیار ایران و کشورهای آسیای مرکزی برای توسعه مناسبات دو جانبه و منطقه ای قرار می دهد.     نویسنده: ولی کوزه گر کالجی - پژوهشگر ارشد مرکز تحقیقات استراتژیک و عضوی شورای علمی موسسه ایراس     یادداشت ها: 1- منظور از مشکلات سنتی ایران مواردی چون عدم طراحی برنامه ای مدون و جامع برای حضور موثر و گسترده ایران در سطح این مناطق، موازی کاری دستگاه ها و نهادهای مختلف و وجود رقبای قدرتمند منطقه ای (ترکیه، روسیه و چین) و قدرت های فرامنطقه ای (اتحادیه اروپا، ناتو و ایالات متحده آمریکا) است. ]]> ولی کوزه گر کالجی ایران Wed, 24 May 2017 10:24:43 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3180/کشورهای-آسیای-مرکزی-قفقاز-سیاست-خارجی-ایران-میراث-گذشته-چشم-انداز-پیش-رو