موسسه مطالعات ایران اوراسیا - آخرين عناوين سیاست خارجی :: نسخه کامل http://www.iras.ir/fa/defense-and-security Wed, 18 Oct 2017 22:09:04 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal02/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط موسسه مطالعات ایران اوراسیا http://www.iras.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام موسسه مطالعات ایران اوراسیا آزاد است. Wed, 18 Oct 2017 22:09:04 GMT سیاست خارجی 60 سفر بی‌سابقه پادشاه عربستان سعودی به روسیه؛ انگیزه‌ها و ابعاد http://www.iras.ir/fa/doc/note/3366/سفر-بی-سابقه-پادشاه-عربستان-سعودی-روسیه-انگیزه-ها-ابعاد ایراس: سفر پادشاه عربستان سعودی به روسیه در هفته گذشته توجه بسیاری از مراکز خبری و تحلیلی در جهان، از جمله روسیه را به خود جلب کرده است. در ادامه به خلاصه‌ای از مهمترین مطالبی که در رابطه با این سفر در سایت های مرکز مسکوی کارنگی به قلم مارینا بلنسکایا و بنیاد فرهنگ راهبردی نوشته دمیتری مینین منتشر شده می‌پردازیم.   چرا پادشاه عربستان سعودی برای نخستین بار به مسکو سفر کرده است؟ نویسنده: مارینا بلنسکایا (مرکز مسکوی کارنگی)   پادشاه عربستان سعودی، برای اولین بار در تاریخ به روسیه سفر کرده است. این سفر بی سابقه موید آن است که در حال حاضر اوضاع برای توسعه روابط دو کشور از هر زمانی مناسبتر است. با این وجود بعید است روسیه بتواند به عنوان شریک اقتصادی طراز اول سعودی‌ها با ایالات متحده رقابت کند. روابط نزدیک مسکو و ریاض در شرایط فعلی عمدتا به دلیل انطباق منافع سیاسی آنها است و چنانچه این منافع دوباره متفاوت شود روابط نزدیک فعلی می‌تواند به هم بخورد.   پادشاه عربستان سعودی 5 اکتبر برای نخستین بار در تاریخ به روسیه سفر کرد. تنها سفر رئیس جمهور روسیه به عربستان سعودی هم به سال 2007 بر می‌‌گردد. بنابراین، بازدید این سفر از جانب پادشاه عربستان 10 سال به طول انجامید.   تاریخ پر فراز و نشیب روابط دو کشور روابط دو کشور دوران پرفراز و نشیبی را پشت سرنهاده است. اتحاد جماهیر شوروی اولین کشوری بود که استقلال عربستان سعودی را به رسمیت شناخت و از سال 1926 روابط دیپلماتیک بین دو کشور برقرار شد. اما پس از 12 سال نمایندگی شوروی در جده بسته شد و همکاری‌های دو کشور متوقف گردید. از سرگیری تماس‌های ثابت سیاسی تنها در سال 1990 و در جریان نخستین بحران خلیج فارس مابین عراق و کویت میسر گشت.   با این همه، در رابطه عربستان و روسیه، به خصوص به خاطر فعالیت‌های نظامی در چچن، نمی‌شد از همکاری واقعی سخن گفت. مسکو بارها از حمایت کشورهای پادشاهی خلیج فارس از جمله عربستان سعودی از افراط‌گرایان فعال در قفقاز شمالی ابراز خشم و انزجار کرده است. با این حال، غیر از این زمینه منفی در دهه 90، خاورمیانه تشویش و نگرانی خاصی برای روسیه ایجاد نکرده است.   مسکو صرفا در سال‌های 2000 تماس‌های خود با کشورهای منطقه را از سرگرفت. آلگ آزرُف سفیر سابق روسیه در عربستان سعودی و معاون فعلی اداره امور آفریقای وزارت امور خارجه روسیه در خصو روابط مسکو و ریاض چنین می‌گوید: «پس از سفر رئیس جمهور پوتین در سال 2007، روابط دو کشور به سرعت رو به گسترش نهاد، این امر در طول چندین سال محسوس بود، تا اینکه وقایع معروف به «بهار عربی» آغاز شد که به کاهش روابط ما انجامید».   با آغاز مناقشات سوریه در بهار 2011 درعمل دو کشور از هم جدا شده و در دو سنگر مختلف قرار گرفتند. ریاض بر کناره‌گیری رئیس جمهور بشار اسد اصرار داشت و تلاش زیادی برای تأمین مالی و مسلح‌کردن معارضان سوری به عمل آورد. برعکس، روسیه، ضمن حمایت از اسد، بر مشارکت در طرح‌های ایران برای حل و فصل اوضاع سوریه تأکید می‌‌ورزید. از این رو، تلقی ریاض از سیاست روسیه در سوریه کاملا خصمانه‌ بود.   سه دلیل برای نزدیکی ریاض با مسکو اما اوضاع در سال 2015 شروع به تغییر نهاد و همزمان سه دلیل برای نزدیکی روابط عربستان و روسیه ایجاد شد.   دلیل نخست- تغییر قدرت در عربستان سعودی بود. ملک سلمان پس از مرگ برادرش عبدالله بن عبدالعزیز، پادشاه عربستان شد. در حال حاضر پسر بیست و نه ساله پادشاه، شاهزاده محمد بن سلمان نقش فعالی در امور کشور ایفا می‌کند. وی که به عنوان دومین وارث پادشاه عربستان تعیین شده بود، پس از دو سال مقام ولیعهدی را دریافت کرد.   محمدبن سلمان در تابستان سال 2015 در مجمع اقتصادی بین‌المللی سن پتربورگ شرکت کرد و در آنجا با رئیس جمهور پوتین هم دیدار داشت. از قرار معلوم، پس از تنظیم برنامه تماس آنها دو سیاستمدار با وجود اختلاف سن موفق شدند با هم ملاقات شخصی داشته باشند.   دلیل دوم نزدیکی رو به رشد در روابط ریاض و مسکو، کاهش شدید قیمت نفت در اواخر سال 2014 و اوایل سال 2015 بود. روسیه و عربستان سعودی، روی هم رفته 25 درصد از نفت جهان را تولید می‌کنند که پس از کاهش قیمت نفت دو کشور با مشکلات اقتصادی مشابهی مواجه شدند. در سال 2015، حداکثر کسری بودجه‌ای که در عرض 25 سال برای عربستان به ثبت رسید 97 میلیارد دلار (15 درصد از تولید ناخالص داخلی) بود. به ابتکار شاهزاده محمد بن سلمان، برنامه چشم‌انداز 2030 به تصویب رسید که وظیفه اصلی آن فائق آمدن بر وابستگی نفتی عربستان از طریق تنوع‌بخشی اقتصاد است.   روسیه هم اهداف مشابهی دارد. با این حال، هر دو کشور یقین دارند با تثبیت قیمت نفت، اقتصاد هر دو کشور متنوع‌تر می‌شود. توافق نامه‌ای که سال گذشته میان مسکو و ریاض به دست آمد، به انعقاد توافقی برای کاهش تولید نفت بین اوپک و کشورهای مستقل تولیدکننده نفت انجامید. این قرارداد موجب گشایش برگ جدیدی در روابط روسیه و عربستان شد. هر دو طرف گفتگو را امکان‌پذیر می‌دانستند. توافق مربوط به قیمت نفت در پایان مارس 2018 منقضی خواهد شد و اکنون زمان آن است که دو کشور اقدامات بعدی خود را تعیین نمایند.   در نهایت، دلیل سوم، عملیات نظامی روسیه در سوریه است هرچند ریاض طرفدار آن نیست. به نظر می‌رسید پس از پیوستن روسیه برای انجام عملیات نظامی در سوریه به نفع اسد، روابط دوجانبه روسیه با عربستان سعودی می‌بایست به وخامت کشیده می‌شد. اما مسکو ثابت کرده که حاضر است فعالانه در اوضاع خاورمیانه مداخله داشته باشد و این نمایش قدرت در منطقه، همانند تلاش‌های روسیه برای یافتن راه سازش با نیروهای مختلف منطقه‌ای، درک کرده شده و به آن احترام گذاشته می‌شود. ریاض هم به میانجیگری مسکو در حل و فصل مناقشات خاورمیانه اذعان کرده است.   سفر پادشاه عربستان به روسیه در شرایطی صورت گرفت که حل وفصل اوضاع سوریه وارد مرحله دشواری شده است. مناطق عاری از تنش هم با قید و شرط‌هایی به کار افتادند. مرحله بعدی، تقسیم حوزه نفوذ بین کشورهای شرکت‌کننده در حل و فصل بحران سوریه و تعیین ساختار سیاسی آینده این کشور است. سعودی‌ها به خاطر خوشایند مسکو، مدتهاست که دیگر خواهان کناره‌گیری فوری بشاراسد از قدرت نیستند. روسیه نیز از تلاش‌های عربستان سعودی برای متحدکردن مخالفان اسد قدردانی می‌کند.   اما مشکل ایران باقی مانده و در حقیقت حادتر شده است. ریاض این موضوع را مطرح می‌‌کند که یا با ما باشید یا با آنها. مسکو هم تا جایی می‌تواند یکی به نعل می‌‌زند و یکی به میخ. در واقع مسکو به هر دو طرف نیاز دارد. برای مسکو بهتر است ایران و عربستان را کشور دوست درنظر بگیرد تا دشمن. برای همین، مسکو تهران را برای کناره گیری از سوریه تحت فشار قرار نخواهد داد.   واضح است که روسیه زیر بار این خواسته سعودی‌ها نمی رود و با اقدامات خود در منطقه این موضوع را مورد انتقاد قرار می‌‌دهند. همانطور که پیش از این به خود اجازه داده در ارتباط با ریاض چنین کاری را انجام دهد و در حال حاضر هم چنین اقدامی را در ارتباط با ایالات متحده انجام می‌‌دهد. این موضوع بیش از حد به حفظ ثبات در روابط دو جانبه بستگی دارد. اهمیت قیمت نفت از ایدئولوژی بیشتر می‌‌شود.   با این حال، صرف انعقاد یک توافق‌نامه نفتی، ایجاد بنیانی پایدار برای روابط دوجانبه نیست. ما باید همکاری‌های اقتصادی مان را متنوع‌تر کنیم.   در کل تعاملات مالی دو کشور به تدریج افزایش یافت. در سال 2005، گردش مالی دو کشور تنها 235 میلیون دلار بود که در سال 2012 به یک میلیارد دلار رسید و برای دو سال در این سطح ماند. اگر حجم معاملات تجاری عربستان و روسیه را با حجم معاملات تجاری عربستان و آمریکا که بیش از 70 میلیارد دلار است مقایسه نکنیم و این نکته را در نظر بگیریم که روابط دو کشور در سال‌های 2000 تقریبا از صفر شروع شده است، حجم فعلی گردش مالی دو کشور را می‌توانیک پیروزی کامل نامید. هرچند لازم به ذکر است که همزمان با کاهش قیمت نفت در سال‌های 2015-2016 معاملات تجاری دو کشور به نصف کاهش یافت و در نیمه نخست سال 2017 به 430 میلیون دلار رسید. گفتنی است صادرات روسیه به عربستان سعودی بیش از دو برابر واردات از این کشور است. روسیه به عربستان عمدتا غلات و مواد شیمیایی می‌فروشد و از آن پلاستیک خریداری می‌کند.   سرنوشت قراردادهای نظامی در این بین باید گفت همکاری فنی و نظامی می‌‌تواند شاخصی برای جدی بودن طرفین برای تحرک دوباره دادن به توسعه تجارت دوجانبه باشد. در ماه جولای سرگی چموزُف مدیرکل شرکت دولتی «روستِک» در مصاحبه با تاس اعلام کرد روسیه و عربستان سعودی توافق اولیه‌ای برای تحویل تجهیزات و تسلیحات روسی به ارزش 3.5 میلیارد دلار به امضا رسانده‌اند.   به عقیده چموزُف حتی اگر نتایج حاصل از همکاری نظامی و فنی و دیگر حوزه‌ها بلافاصله پس از سفر پادشاه عربستان مشخص نشود، مهمترین مسئله این است که این فرآیند آغاز شده، توافق‌هایی صورت گرفته و برنامه توسعه آتی روابط مشخص شده است. طرح اجرایی این پروژه‌ها نیز در اواخر ماه اکتبر در نشست کمیسیون بین دولتی روسیه و عربستان مورد بحث قرار خواهد گرفت.   دلایل خاصی برای چنین نگرشی مثبت وجود دارد و آن این است که اوضاع فعلی برای توسعه روابط از هر زمان دیگری مناسبتر است. با این حال، بعید است روسیه بتواند به عنوان شریک اقتصادی طراز اول سعودی‌ها با ایالات متحده رقابت کند. روابط نزدیک مسکو و ریاض در شرایط فعلی عمدتا به دلیل انطباق منافع سیاسی آنها است و چنانچه این منافع دوباره از هم فاصله بگیرد، ممکن است روابط نزدیک فعلی به سرعت به هم بخورد.   سفر پادشاه عربستان سعودی به مسکو و توازن راهبردی در خاورمیانه نویسنده: دمیتری مینین (بنیاد فرهنگ راهبردی)   سفر بی سابقه سلمان بن عبدالعزیز آل سعود پادشاه عربستان سعودی به روسیه، به وضوح موید آن است که تغییرات اساسی در خاورمیانه روی می‌‌دهد. اگر حالا دیگر قدرتمندترین و مصمم‌ترین متحد ایالات متحده در میان کشورهای عربی، مذاکره با مسکو را پیرامون امور منطقه ضروری می‌‌داند، این امر بیانگر ناامیدی عمیق این کشور از سیاست‌های واشنگتن در منطقه است.   به گفته فیصل عباس، عربستان سعودی به عنوان یک قدرت منطقه‌ای باید با مسکو «در خصوص منافع عربستان و منافع منطقه» تعامل داشته باشد. بدون تردید، این امر انگیزه اصلی و عامل ترغیب ملک سلمان برای سفر تاریخی وی به مسکو بوده است.   سعودی‌ها باراک اوباما را مسئول شکست سیاست آمریکا در خاورمیانه می‌‌دانند و براین باورند که تلاش‌های وی برای دموکراسی سازی در منطقه، خاورمیانه را به بی ثباتی کشانده است. آنها امیدوارند که رئیس جمهور کنونی امریکا بتواند اشتباهات سلف خود را اصلاح نماید. با این حال، می‌‌توان به آسانی مشاهده کرد که دونالد ترامپ علی رغم اظهارات متناقض خود، جا پای سلف خود می‌‌گذارد و در مسیری که وی گام برداشته حرکت می‌‌کند. پیش بینی می‌‌شود در صورت ادامه این سیاست، ممکن است ریاض از رئیس جمهور فعلی ایالات متحده هم مأیوس شود و در پی آن، سعودی‌ها تکاپوی خود را برای یافتن «فرصت‌ها و شرکای دیگر» تشدید خواهند کرد.   کارشناسان تقریبا در این باره با هم هم عقیده اند که عامل عمده ای که موجب ترغیب عربستان سعودی برای برقراری روابط گسترده با روسیه شد موفقیت‌های روسیه در تار ومارکردن نیروهای مخالف دمشق بوده است. بروس ریدل، تحلیلگر سابق موسسه بروکینگز می‌‌نویسد: «سعودی‌ها اذعان می‌کنند که روسیه به خاطر پیروزی‌هایش در سوریه» به عنوان یک بازیگر بزرگ به این منطقه بازگشته است. در واقع، تقویت مواضع طرف‌های مختلف در ساختار پساجنگ سوریه بیشتر از موضوع مبارزه مسلحانه در دستور کار قرار دارد.   عربستان سعودی به عنوان یک بازیگر منطقه ای مهم نمی‌خواهد از این فرآیندها دور مانده و در حاشیه قرار گیرد. لذا سعودی‌ها ضمن تلاش برای حفظ وجهه خود، انکار می‌‌کنند که در مواضع خود نسبت به بحران سوریه تجدید نظر کرده‌اند، اما در جریان مذاکرات مسکو و هنگام بحث در خصوص شرایط حل و فصل اوضاع سوریه به وضوح معلوم شد که آنها دیگر مثل گذشته اصراری برای کناره گیری بشار اسد از قدرت ندارند و ضمنا از جانب آنها این اظهارات هم شنیده نشد که بشار اسد دیگر در ساختار آینده کشور (سوریه) جایی ندارد.   ضمنا سعودی‌ها بدون آنکه به طور رسمی به انکار حمایت اولیه خود از گروه‌های معارض سوری بپردازند، آمادگی خود را برای کار بر روی ادغام و متحدکردن آنها، جهت گنجاندن آنها در مذاکرات صلح با دولت اعلام نمودند. واقعیت این است که آنها بیش از این، هیچ دورنمایی برای تغییر رژیم حاکم در دمشق از طریق نظامی متصور نیستند، این امر پیشرفت بزرگی است. مصطفی آلانی (Mustafa Alani) رئیس بخش دفاع و امنیت در مرکز پژوهش‌های خلیج فارس می‌‌گوید: «در حال حاضر سعودی‌ها آگاهند که روسیه تنها نیرویی است که قادر به حل و فصل مناقشات موجود در سوریه است. اکنون آنها دیگر با این امر موافقند که رژیم بشار اسد می‌‌تواند در قدرت باقی بماند».   در کل، اظهارات ملک سلمان و همراهانش در این باره که به اعتقاد آنها، سیاست‌های ایران در منطقه مخرب و خطرناک است دور از انتظار نبود. برخی از ناظران حتی این فرضیه را مطرح می‌کنند که مبنای خط مشی عربستان در پیشبرد روابط با مسکو تمایل ریاض برای دستیابی به روابط بیشتر با تهران نیست. البته چنین انگیزه ای در رویکرد عربستان سعودی وجود دارد، اما تنها انگیزه این کشور و حتی یکی از اصلی‌ترین آن‌ها به شمار نمی‌آید. در هر صورت، برای سعودی‌ها قابل درک است که صحبت از جایگزینی یک شریک با شریک دیگر و یا واردکردن روسیه در «محور ضدایرانی» به سادگی امکانپذیر نیست. اما اقدامات میانجیگرانه مسکو در جلوگیری از دگرگونی اختلافات موجود بین عربستان سعودی و ایران در «تقابل سنی و شیعه» درکل می‌‌تواند به موثرترین شکل ممکن صورت گیرد. برای انجام این کار، بسیار ارزشمند است که کشور میانجیگر به تنهایی با هر دو طرف دعوا روابط خوبی داشته باشد، که چنین امکانی در رابطه با هیچ یک از دیگر قدرتهای بزرگ وجود ندارد.   توافقات کشورهای صادرکننده نفت برای محدودکردن تولید خود نیز زمینه مناسبی را برای حضور پادشاه عربستان در روسیه و دستیابی به توافقات جدید در رابطه با توسعه همکاری روسیه و عربستان فراهم کرده است. از اجرای این توافق و افزایش قیمت نفت به حدود 60 دلار در هر بشکه، تاکنون همه کشورهای تولید کننده نفت مزایای قابل توجهی دریافت کرده و به طور قابل ملاحظه‌ای به بهبود فعالیت‌های اققصادی خود پرداخته‌اند. اگر پیش از این، عربستان سعودی اغلب به عنوان برهم زننده اصلی چنین معاملاتی عمل می‌‌کرد، در اکثر مواقع به راهنمایی واشنگتن و در راستای منافع آن بود، در حالی که این کشور اکنون به تعهدات خود پایبند است. و این امر هم بیانگر این است که منافع داخلی برای ریاض ارزشمندتر از حرکت در مسیری است که محاسبات کشورهای خارجی برای آن کاملا مفهوم نمی باشد.   به نظر می‌‌رسد عربستان سعودی طعم همکاری از طریق اوپک و روسیه را چشیده است. خالد الفالح وزیر انرژی عربستان سعودی می‌‌گوید شراکت روسیه و عربستان سعودی، در همکاری با کشورهای تولید کننده نفت «به عنوان یک کاتالیزور» عمل می‌‌کند. به عنوان مثال، کارشناسان آلمانی از این همکاری به عنوان «اتحادی ویژه و هدفمند در برابر صنایع نفت و گاز ایالات متحده» نام برده‌اند.   چنین رویکردی طی مذاکرات در رابطه با صنایع دفاعی و سایر مسائل نظامی هم آشکار شد. حجم کل معاملات برای عرضه تسلیحات روسیه به عربستان سعودی می‌‌تواند به 3 میلیارد دلار برسد. شرکت دولتی صنایع نظامی عربستان سعودی اعلام کرد توافقات مقدماتی برای خرید سامانه اس- 400، مانند نمونه ای که پیش از این برای ترکیه در نظر گرفته شده بود و همچنین سامانه‌های دفاع موشکی به امضا رسید. ضمنا انتظار می‌‌رود انتقال فن آوری‌های پیشرفته به عربستان سعودی که نقش مهمی در توسعه این کشور دارد، موجب کاهش وابستگی عربستان به واردات صنایع از امریکا می‌‌شود.   این واکنش انعکاسی به ریاض نشان می‌‌دهد که سیاست جدیدش کاملا توجیه شده است و نتایج سریعی به ارمغان می‌‌آورد. اس- 400 بدون خریدار نخواهد ماند و صف متقاضیان آن در جهان طولانی خواهد شد.   پادشاه سعودی همچنین جلسه جداگانه‌ای با سرگئی شویگو وزیر دفاع روسیه و گروهی از ژنرال‌های روسیِ مسئول برنامه‌ریزی عملیات در سوریه داشت. باید تصور کرد که وی از آنها اطلاعات دست اولی کسب کرده که هنوز با نظرات پنتاگون در مورد نحوه اوضاع در جبهه‌های سوریه تحریف نشده است. دلایلی هم برای این انتظار وجود دارد که اطلاعات دریافت شده توسط ملک سلمان موجب تقویت آرامش ریاض شود.   در کل، سفر پادشاه عربستان سعودی به روسیه نشان داد که مسکو، به خاطر انسجام و تعهد به «قواعد بازی» قادر به ایجاد روابط قوی با تمام بازیکنان مهم منطقه خاورمیانه، از جمله ایران، ترکیه و در حال حاضر عربستان سعودی است. و تصور حل و فصل قابل اعتماد مشکلات خاورمیانه بدون در نظر گرفتن موقعیت مسکو غیرممکن است.     نویسندگان: مارینا بلنسکایا و دمیتری مینین   مترجم: رقیه کرامتی نیا - کارشناس ارشد مطالعات روسیه ازدانشکده مطالعات جهان، دانشگاه تهران        ]]> روسیه و اروپای شرقی Sun, 15 Oct 2017 08:23:57 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3366/سفر-بی-سابقه-پادشاه-عربستان-سعودی-روسیه-انگیزه-ها-ابعاد روسیه در پنج سال آینده: پیشران های ایدئولوژیکی، ژئوپلیتیکی و اقتصادی سیاست خارجی روسیه http://www.iras.ir/fa/doc/note/3346/روسیه-پنج-سال-آینده-پیشران-های-ایدئولوژیکی-ژئوپلیتیکی-اقتصادی-سیاست-خارجی ایراس: ولادیمیر پوتین در سال 2016 میلادی به ایده ملی روسیه که همانا «میهن پرستی» بود، دست یافت. میهن پرستی روسی از منظر کرملین، تماماً مربوط به حکومتی بوده که والاترین ارزش ها را داراست. این باور وجود دارد که «حکومت روسی» در مرکز «جهان روسی» قرار دارد؛ تمدنی که ریشه های آن به عصر بیزانس و مسحیت ارتدوکس باز می گردد. علاوه بر فدراسیون روسیه، جهان روسی در برگیرنده اوکراین (به جز مناطق کاتولیک یونانی غربی)، بلاروس، مولداوی و دیاسپورای روسی در سرتاسر جهان است. محور مرکزی و منبع اصلی انسجام جهان روسی، کلیسای ارتدوکس روسیه است. از دیدگاه پوتین، استمرار ریاست جمهوری وی به مثابه ماموریتی از جانب خداوند قلمداد می شود.   با توجه به این نگرش، روسیه از اروپا فاصله گرفت؛ منطقه ای که ولادیمیر پوتین در اوایل دهه 2000 میلادی ، آن را انتخاب مسکو نامید و حتی قبل تر از آن و بعد از سقوط نظام کمونیستی، بصورت دوفاکتو، این انتخاب از روسیه دنبال می شد. حرکت روسیه به سمت میراث فرهنگی و تاریخی خود بخصوص به دوران امپراتوری روسیه، غالبا اوراسیاگرایی تعبیر می شود. رویکرد کنونی روسیه در قبال اتحادیه اروپا را می توان با رویکرد الکساندر سوم در قرن نوزده مقایسه کرد که معتقد بود روسیه در اروپا هست، اما از اروپا نیست. فدراسیون روسیه کنونی خود را به مثابه کشوری می داند که موقعیت ممتاز و مرکزی اوراسیای شمالی را در اختیار دارد؛ منطقه ای که مسافت مساوی تا آسیا، آمریکای شمالی، خاورمیانه و اروپا دارد.   در حالی که رهبران روسیه خود را محافظه کار می نامند، اما آن ها اساسا رهبرانی عملگرا به حساب می آیند. آن ها آماده این هستند که با هر فردی فارغ از هر ایدئولوژی ای به توافق دست یابند، هرچند در خفا، نگاهی تردیدآمیز به این ایدئولوژی ها دارند. اما آنچه آن ها به شدت مخالف آن هستند، انقلاب و ایدئولوژی انقلابی گری است. از دیدگاه دولتمردان روسیه، حمایت ایالات متحده و اتحادیه اروپا از دموکراسی و حقوق بشر، ابزاری در اختیار سیاست خارجی است که کارآمدی آن بیشتر در نابودی رژیم های خودکامه داشت تا اینکه نظام حکمرانی دموکراتیکی بر روی خرابه های این نظام خودکامه ایجاد گردد. یک علت که بسیاری از مقامات روسیه ترجیح می دادند در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در سال 2016، دونالد ترامپ پیروز گردد نشئت گرفته از این انتظار بود که ترامپ در صورت پیروزی، دخالت واشنگتن در امور داخلی روسیه را پایان می بخشد.   دولت روسیه اقدام به استخدام و انتصاب نیروهای لیبرال در نهادها و وزارت خانه های مرتبط با سیاست اقتصادی این کشور نمود، با این هدف که این نیروها در راستای ترجیح ولادیمیر پوتین مبنی بر حرکت به سمت بازار آزاد و دوری از کنترل کامل دولت بر اقتصاد فعالیت نمایند. از سوی دیگر، سیاست های ولادیمیر پوتین در کریمه و اوکراین باعث شد تا وی به قهرمان و اسطوره ای برای ملی گرایان تبدیل شود و جایگزین ولایمیر ژیرینفسکی از حزب لیبرال دموکراتیکی گردد که ملی گرایی وی زبانزد خاص و عام بود. حزب کمونیست روسیه در دومای این کشور نیز تماما از مواضع قبلی خود دست برداشته و خود را در چارچوب اصول کلی فدراسیون روسیه تعریف می کند، هرچند ولادیمیر لنین، بنیانگذار این حزب غالبا به دلیل سازش با آلمان در طول جنگ جهانی اول، خیانتکار خطاب شده و مورد انتقاد قرار می گیرد. با این حال، تمامی این گروه های سیاسی به طور بنیادین از سیاست خارجی کنونی روسیه حمایت می کنند.   نگرانی اصلی و حال حاضر روسیه قیمت پایین انرژی به عنوان یکی از پیشران های سیاست های این کشور است. کاهش شدید قیمت نفت در سال های 2014 و 2015 به طور چشمگیری از اهمیت و ارزش ژئوپلیتیکی روسیه در برابر مشتریان اصلی اروپایی و آسیایی این کشور کاست. ایده «ابرقدرت انرژی» که در اواسط دهه 2000 میلادی رایج بود، در نهایت به طور کامل از حافظه ها محو شد. این وضعیت (کاهش قیمت نفت)، روسیه را ملزم ساخت تا اقتصاد و منابع درآمدی خود را متنوع سازد. با این حال، تنوع بخشی موفقیت آمیز به اقتصاد مستلزم اتخاذ الگوی سیاسی-اقتصادی متفاوت در یک محیط مناسب برای کسب و کار، به همراه حمایت از کارآفرینی و تاکید بر نوآوری فناورانه است.   چنین الگویی به معنای پایان حکمرانی نخبگان ثروتمند بر کشور بوده و از این رو نمی توان انتظار اتخاذ چنین رویکردی از سوی آنان را داشت. لذا روسیه بار دیگر خود را در معرض سه انتخاب قرار داد: اصلاح اقتصادی و حذف ساختار کنونی سیاسی-اقتصادی؛ دولتی شدن تمام عیار نظام اقتصادی؛ یا حفظ نظام کنونی و مواجه با افول مستمر و نهایتا (احتمال) انقلاب. با توجه به پیامدهای هر یک از این گزینه ها برای نخبگان روسیه، این احتمال وجود دارد که تا سال های متمادی، این گزینه ها دست نخورده باقی بمانند. تقریبا می توان مطمئن بود که تا پایان این دهه (2010) هیچ تصمیمی در خصوص آینده نظام اقتصادی روسیه گرفته نخواهد شد، اما به سختی می توان این تصمیم گیری را به بعد از سال 2025 یا 2030 موکول کرد.   در کوتاه تا میان مدت، روسیه با چالش رادیکالیسم اسلام گرایی در مرزهای جنوبی خود مواجه خواهد بود. منطقه خاورمیانه کماکان عامل بی ثباتی ای بوده که پیش از این هم به دیگر بخش های جهان اسلام از جمله آسیای مرکزی و مناطقی از قفقاز انتقال داده است. جمهوری های استقلال یافته از شوروی برخی از ویژگی هایی را به نمایش گذاشته اند که قبلا این ویژگی ها و خصایص در شکل گیری بهار عربی نقش داشته است. داعش در افغانستان حضور خود را با هدف گسترش نفوذ در این کشور و فراتر از آن تقویت کرده است. روسیه که از سال 2015 بصورت مستقیم در بحران سوریه حضور نظامی داشته است، احتمالا مجبور خواهد شد تا در نزدیکی مرزهای خود جنگ با داعش که زمینه ساز افراط گرایی و تروریسم در داخل روسیه بوده را ادامه دهد. در همین راستا، پس از سه و نیم سال، روسیه در 3 آوریل 2017 شاهد اولین حمله تروریستی بزرگ در مترو سن پترزبورگ بود.   در بلندمدت، مسائل جمعیتی یکی از نگرانی های اصلی روسیه باقی مانده است. سرعت نرخ کاهش جمعیت آهسته شده است و با الحاق کریمه به این کشور، جمعیت روسیه بیش از دو میلیون نفر افزایش یافت و به عدد 144 میلیون رسید. با این حال، نیروی کار کمی در این کشور بخصوص در مناطق به لحاظ راهبردی مهم نظیر شرق دور روسیه وجود دارند و مهاجرت از آسیای مرکزی به سمت این کشور نیز باعث بروز چالش های همگرایی و امنیتی شده است.   به لحاظ ژئوپلیتیکی، ولادیمیر پوتین همواره فراتر از توان و قدرت اقتصادی روسیه رفتار کرده است. اگرچه این رویکرد موفقیت هایی را به همراه داشته است، اما دربلندمدت و بدون اعمال اصلاحات اقتصادی که رشد و توسعه اقتصادی را فراهم می سازد، نمی توان شاهد پایداری این رویکرد بود. چه بسا، اصلاحات اقتصادی نیز تاثیرات کوتاه مدتی ایجاد نماید، اما در نهایت منتج به فروپاشی اقتصادی و سیاسی روسیه خواهد شد.   با این حال، اصلاحات در شرایط تقابل مسکو با واشنگتن که تا پنج سال آینده نیز احتمال رفع این خصومت ها وجود ندارد، موضوعی به غایت دشوار برای روسیه خواهد بود. حتی اگر تحریم های اتحادیه اروپا بصورت رسمی ملغی شود، مخاطرات سیاسی تجارت اروپاییان در روسیه بالا خواهد بود و نتیجه ای جز استمرار سردی روابط اقتصادی میان روسیه و اتحادیه اروپا نخواهد داشت. تمایل ژاپن به تنش زدایی و همکاری با روسیه با هدف مقابله با قدرت یابی چین نیز با مخالفت واشنگتن مواجه خواهد شد. از این رو، در خصوص رفع تحریم های روسیه باید به دنبال راه ها و روش هایی بود که خارج از اراده و کنترل ایالات متحده باشد.   همزمان با اینکه سیاست مانع از بهبود روابط اقتصادی روسیه با غرب شده است، این کشور فعالانه درصدد دست یابی به فرصت های جدید در دیگر مناطق است. تحقق این موضوع آسان نیست، چرا که صادرات کنونی روسیه به کشورهای غیر غربی عمدتا شامل کالاهایی است که قیمت آن ها به شدت افت کرده و تا آینده قابل پیش بینی نمی توان انتظار احیا و بهبود قیمت ها را داشت. از سوی دیگر، کماکان مشخص نیست که آیا روسیه و چین می توانند روابط اقتصادی خود را تا سال 2020 بطور چشمگیری ارتقا بخشند. با این حال، اگر روسیه بتواند بازار کشورهای چین، هند، ایران، جنوب شرق آسیا و حاشیه خلیج فارس را پذیرای کالاهای خود سازد، صرفا بخشی از خسارت و آسیب عدم تجارت با غرب جبران شده و به تنوع بخشی روابط اقتصادی روسیه کمک خواهد کرد.     نویسنده: دیمیتری ترنین -  رئیس مرکز مسکو در موسسه کارنگی آمریکا منبع: مرکز مسکو در موسسه کارنگی     «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی «ایراس» نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليلگران موسسات غربی منتشر شده است»      ]]> روسیه و اروپای شرقی Fri, 22 Sep 2017 19:33:07 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3346/روسیه-پنج-سال-آینده-پیشران-های-ایدئولوژیکی-ژئوپلیتیکی-اقتصادی-سیاست-خارجی شرق آسیا و آینده نظام بین الملل http://www.iras.ir/fa/doc/note/3344/شرق-آسیا-آینده-نظام-بین-الملل ایراس: رصد اسناد و ماهیت رفتارهای آمریکا در چند سال اخیر نشان می دهد که بخش زیادی از وزن اسناد منتشر شده و همچنین تمرکز رفتاری و کنش استراتژیک این کشور بر آسیا به خصوص شرق آسیا متمرکز شده و اخیرا هم با اعلام استراتژی امریکا در افغانستان، نقشه مورد نظرآمریکا برای مدیریت تحولات منطقه، گسترده تر از گذشته شده و به نظر می رسد که این کشور تلاش دارد تا تلاش دو کشور چین و روسیه برای ساخت فضاهای ژئوپلتیک جدید در دو محیط امنیتی شرق و جنوب آسیا را به صورت همزمان و با بهره گیری از توان متحدین خود  مهار و کنترل نماید. به بیان دیگر و آنچه که از استراتژی جدید امریکا در افغانستان نیز بر می آید آن است که دونالد ترامپ تلاش نموده است تا یک ضمیمه به استراتژی توازن سازی مجدد آمریکا در شرق آسیا اضافه نموده و آن هم استراتژی جدید این کشور در افغانستان است. به صورت قطع می توان گفت که باکشش قدرت چین به جنوب اسیا و به ثمر نشاندن پروژه محاصره هند با برقراری اتحاد استراتژیک با پاکستان، عملا در  استراتژی توازن سازی مطرح شده امریکا در زمان اوباما برای حصر ژئوپلتیکی چین تا حدودی خلل وارد شده و دامنه این حصر می بایست کمی فراخ تر نگریسته شود. البته علاوه بر این مسئله همچنین باید این نکته را هم بیان داشت که یقیننا هندی ها هم در مذاکرات محرمانه خود با آمریکا به عدم توانایی این کشور برای مهار چین در محیط امنیتی غربی خود اذعان داشته و همین مسئله، تمرکز جدید آمریکا بر افغانستان و کمک به هند برای شکستن حلقه محاصره  را بیشتر از گذشته برای این کشور توجیه می نماید. در هر حال می توان گفت که برخی از ریشه های اساسی استراتژی جدید امریکا در افغانستان و همچنین رفتارهای اخیر این کشور را می توان به معادلات شرق آسیا و همچنین کشش قدرت چین مربوط دانست که  در صورت موفقیت می تواند بازتعریفی اساسی در نظم منطقه ای و حتی بین المللی ایجاد نماید.   شرق آسیا:  مبدا زایش­های استراتژیک ما در حال حاضر با سه تغییر یا زایش استراتژیک در سیاست بین الملل روبرو هستیم که این هر سه زایش متعلق به خانواده ای با خاستگاه سوسیالیسم بوده و همچنین موتور پیشران این سه زایش استراتژیک نیز شرق و شمال شرق آسیا است. محیط امنیتی شرق و شمال شرق آسیا در حال تحول است و یقینا تحولات این منطقه صرفا محصور در این منطقه نخواهد بود بلکه می تواند کل سیستم و سیاست بین الملل را نیز در خود درگیر نماید. اهمیت این سه زایش به گونه ای است که به جرات می توان گفت که در یک یا دو دهه آینده خاورمیانه از کانون تمرکز استراتژیک قدرت های بزرگ خارج خواهد شد. امریکایی ها از سال 2011 به خوبی متوجه این مسئله شده اند و  در همان آغاز استراتژی چرخش به سمت شرق اسیا را تدوین و بیان نمودند. هر چند به نظر می رسد که این استراتژی در دوران ریاست جمهوری باراک اوباما نتوانست به ثمر بنشیند لیکن با روی کار آمدن دونالد ترامپ و افزایش تمرکز استراتژیک امریکا بر منطقه شرق اسیا، احتمال دارد برنامه های جدیدی از سوی امریکا برای این منطقه از سیاست بین اللل در حال ایجاد شدن باشد. شاید به جرات بتوان مهم ترین کلیدواژه  رفتارهای شش ماهه اول سال 2017 و روی کار امدن دونالد ترامپ را منطقه شرق و شمال شرق اسیا و تحولات مربوط به این حوزه دانست.   زایش اول: تکامل بلوغ ژئوپلتیک کره شمالی از مسیر رقابت استراتژیک تکمیل پروژه ای که بوروکراسی ملی کره شمالی برای جایابی منطقه ای برای خود در نظر گرفته است در صورتی که بتواند به موفقیت نائل شود یکی از مهم ترین تحولات صورت گرفته در حوزه نظم امنیتی بین الملل پس از جنگ سرد تا کنون صورت خواهد گرفت. این زایش هم م یتواند در یک بعد بقا و امنیت کره شمالی را تضمین نماید و هم در ابعاد کلان تر می تواند ظرفیت منطقه ای خانواده کمونیسم در شرق اسیا یعنی چین و کره شمالی را به صورت اساسی متحول نموده و توازن قدرت منطقه ای را کاملا در جهت منافع این خانوده البته با مدیریت چین تغییر دهد. اثرات این زایش به لحاظ بازتعریفی که می تواند برای نظم منطقه ای داشته باشد می تواند تا پاکستان و مرزهای جمهوری اسلامی ایران نیز کشش پیدا نموده و کدنویسی ژئوپلتیکی جدیدی را برای این بازیگران باعث شود. این نکته را باید اضافه نمود که هم چین و هم خود کره شمالی بسیار مصمم هستند تا این زایش را بسیار بدون درد انجام دهند و به همین دلیل می توان سیاست دو گام به جلو و یک گام به عقب این دو کشور را از این به بعد به صورت مشخص تر دید. هر کجا که  امکان رسیدن تهدید به منازعه وجود داشته باشد هم کره شمالی و هم چین عقب نشینی خواهند کرد. کره شمالی بخش از برنامه ها را معلق خواهد کرد و چین هم همراهی بیشتری با تحریمات شورای امنیت سازمان ملل و امریکا انجام خواهد داد. این چنین زایشی می تواند مجددا مثلث تجزیه شده چین، کره شمالی و روسیه را به هم نزدیکتر نماید.   زایش دوم:  افزایش امکان رسیدن چین به نقطه گریز و هژمونی منطقه ای علاوه بر تغییر و زایش فوق، تغییر و زایشی هم در منطقه شرق اسیا در حال ایجاد شدن است و ان هم استعداد و امکان رسیدن چین به نقط گریز و کسب هژمونی منطقه ای است. چینی ها به خصوص از سال 2008 به بعد میزان نیازمندی های استراتژیک بازیگران منطقه ای شرق و جنوب شرق اسیا را به خصوص در حوزه های اقتصادی و همچنین نیاز به سرمایه خارجی افزایش داده اند به گونه که همین نیازمندی های استراتژیک توانسته است به حوزه های سیاسی هم ترجمه شود و ماهیت روابط و اتحاد این بازیگران با آمریکا را نیز دچار خدشه نماید. به خصوص فیلیپین، کامبوج، سریلانکا و حتی تایلند را می توان در این حوزه بیان داشت. همراهی کشورهای اسه ان با چین به خصوص در بحث دریای چین جنوبی یکی دیگر از سیگنال های این افزایش اثرگذاری است. نوسازی ارتش خلق چین و تلاش برای بازسازی نیروی دریایی این کشور نیز از جمله دیگر  اقدامات برونگرایانه چین برای رسیدن به جایگاه رهبردی در منطقه است. در واقع بخش زیادی از اصطکاک روابط چین وامریکا و همچنین متحدان منطقه این کشور هم در همین سطح متمرکز است. مطرح نمودن استراتژی چرخش به سمت شرق اسیا و تغییر نام ان به استراتژی توازن سازی مجدد در منطقه شرق اسیا  در دوره اوباما ( این تغییر نام به این دلیل بود که بازیگران منطقه ای به دنبال ایده فری راید یا سواری رایگان ) از امریکا نباشند و چنین تصوری برای انان ایجاد نشود بوده است)، تلاش برای استقرار 60 درصد از توان نیروئ دریایی امریکا در منطقه تا پایان سال 2020،  ارتقای استراتژی نظامی امریکا و ورود این استراتژی به دوره جبرانی سوم به منظور حفظ شکاف قدرت امریکا با چین و ورسیه  را می توان نشان از نگرانی امریکا نسبت به این مسئله دانست.   زایش سوم: افزایش تمایل چین به اصلاح نظم بین الملل آنچه مشخص است ان است که بررسی رابطه و قدرت یابی چین در سیستم بین الملل و آثار آن بر نظم بین الملل بیشتر از سایر کشورهای غیرغربی مورد توجه تحلیل گران و کارشناسان مختلف ادبیات سیاست بین الملل بوده  است و این مسئله تقریبا به "معضل" (problem) با عمر ده تا 15 سال تبدیل شده که به مهم ترین دغدغه نظریه پردازان این حوزه و همچنین نشریات منتشره این حوزه مبدل شده است. اگرچه نگاه های بدبینانه و خوشبینانه متفاوتی در این زمینه نسبت به چین وجو دارد که غرض پرداختن به تمامی انها در این مختصر نیست لیکن همانگونه که مارتین یاکوبس (Martin Jacques) متفکر چپ گرای انگلیسی بیان می دارد، چین و آسیا از یک تمدن کهن و خاصی برخوردار است که وجود چنین ظرفیتی امکان توسعه بیشتر چین خارج از مدل غربی را خواهد داد و قدرت یابی این کشور می تواند قواعد جهانی را تغییر داده و چین را به بازیگر مسلط در سیاست بین الملل تبدیل نماید.  وی بیان می نماید که مدرنیته تنها توسط بازار و تکنولوژی تولید نمیشود بلکه به وسیله تاریخ و فرهنگ نیز شکل داده می شود. و از همین رو وی تاکید می کند که ما باید منتظر یک مدرنیته متفاوت باشیم. بحران مالی و اقتصادی سال 2008 میزان اعتماد به نفس ملی چین را برای دنبال نمودن سریع پروژه های کلان خود به خصوص اصلاح و بازتعریف برخی از نهادهای بین المللی بالا برد. این کشور به نگارش یک استراتژی جامع دیپلماسی اقتصادی جهانی برای بیش از 60 کشور جهان در قالب استراتژی یک کمربند یک جاده نمود، بانک توسعه زیر ساخت اسیایی را ایجاد و برخی از متحدین سنتی امریکا از جمله انگلستان را به آن وارد نمود، یوان را به سبد ارزی صندوق بین المللی پول وارد کرد.   در هر حال به نظر می رسد که فارغ از تحقق یا عدم تحقق این فرایند، نمی توان منکر انتظار سیاست بین الملل برای تجربه یک "زایش" یا تجربه یک" تفاوت " یا در معنایی دیگر "رنسانس دوم"  دیگری بود. نویسنده: محمد زارع - پژوهشگر معاونت سیاست خارجی مرکز تحقیقات استراتژیک   ]]> چین Wed, 20 Sep 2017 09:32:31 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3344/شرق-آسیا-آینده-نظام-بین-الملل دیدار مدیران موسسه کشورهای مستقل همسود روسیه از موسسه ایراس http://www.iras.ir/fa/doc/news/3333/دیدار-مدیران-موسسه-کشورهای-مستقل-همسود-روسیه-ایراس موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) در تاریخ20 شهریور 1396 میزبان آقایان ولادیمیر یفسی اف و ولادیمیر ژاریخین، معاونان موسسه کشورهای مستقل همسود روسیه و همچنین خانم دکتر آزا میگرانیان، مدیر بخش اقتصادی موسسه کشورهای مستقل همسود روسیه بود. حضورمدیران موسسهکشورهای مستقل همسود در موسسه ایراس با هدف آشنایی از آخرین دیدگاه های کارشناسان ایرانی و نیز بررسی زمینه های همکاری و تعامل میان دو موسسه صورت گرفت. در این نشست دوساعته که با حضور دکتر داوود کیانی، قائم مقام موسسه ایراس، دکتر جهانگیر کرمی، استاد دانشگاه تهران، آقای حسن بهشتی پور، تحلیلگر ارشد مسائل اوراسیا، دکتر حمیدرضا عزیزی، استاد دانشگاه شهید بهشتی، آقای ولی کوزه گر کالجی، پژوهشگر ارشد مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام، دکتر علیرضا نوری، کارشناس مسائل روسیه و آقای ولی گل محمدی، کارشناس مسائل ترکیه و پژوهشگر مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام برگزار شد، روابط میان ایران و روسیه و نیز همکاری های دو کشور در سطح منطقه بخصوص سوریه، افغانستان و ترکیه مورد واکاوی قرار گرفت و در ادامه، هر یک از دو طرف به طرح پرسش ها و دیدگاه های خود پرداختند. دکتر داوود کیانی به عنوان سخنران آغازین این نشست تخصصی، با اشاره به تحولات اخیر در سطح کشورهای منطقه از جمله سوریه و عراق به این موضوع اشاره داشتند که در آینده نزدیک، عملیات های نظامی در سوریه پایان خواهد یافت و مهم آن است که بدانیم تصمیم آتی بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای فعال در این بحران چیست. ایشان همچنین در خصوص برگراری همه پرسی استقلال اقلیم کردستان از عراق به نظرات و دیدگاه های مقامات عالی رتبه ایرانی در این خصوص اشاره داشته و دیدگاه مهمانان و تحلیلگران از کشور روسیه را در خصوص این موضوع جویا شدند. در ادامه، این موضوع اشاره شد آینده روابط روسیه و ایالات متحده در خصوص بحران سوریه چه خواهد بود. به اعتقاد ایشان، بحران سوریه، تجربه و عرصه آزمایشی خوبی برای گسترش روابط راهبردی میان ایران و روسیه بوده است. ایشان در این خصوص افزودند که برای نخستین مرتبه است که شاهد همکاری راهبردی ایران و روسیه هستیم، هرچند این همکاری محدود و معطوف به بحران سوریه بوده است؛ با وجود محدود بودن فعالیت ها، در مقایسه با دیگر ائتلاف ها در سطح منطقه و میان بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای، روابط راهبردی ایران و روسیه یکی از بهترین نمونه های ائتلاف در سطح خاورمیانه است که می توان از آن نام برد. ایشان در پایان سخنرانی خود بر این موضوع تاکید داشتند که برغم اختلافات میان ایران و روسیه در موضوعات مختلف نباید اجازه داد تا روح همکاری و تعاون و همچنین همکاری راهبردی دو کشور بخصوص در سوریه آسیب ببیند. سخنران بعدی این نشست، آقای دکتر ولادیمیر یفسی اف از موسسه کشورهای مستقل همسود روسیه بودند که دیدگاه های خود را با محوریت تحولات سوریه با کارشناسان موسسه ایراس به اشتراک گذاشتند. به اعتقاد ایشان، صحنه تحولات سوریه یک صحنه بسیار پیچیده ای است و علت آن متعدد است. یکی از علل، حضور بازیگران مختلف و متعدد در این بحران است، اعم از بازیگران بین المللی و منطقه ای و همچنین یکسری تنوع بازیگران داخلی در سوریه. درواقع ورود بازیگران مختلف و متعدد عملا بازیگری دولت سوریه را کمرنگ کرده است. آقای یفسی اف پس از ارائه توضیحات مقدماتی در خصوص تحولات میدانی اظهار داشتند که اگر از شمال به جنوب خطی رسم کنید که سوریه را به شرق و غرب تقسیم کند، یک بخش شرقی سوریه (از رقه تا دیرالزور و مناطق مختلف دیگر) است که تقریبا می توان گفت کاملا در اختیار داعش است. در طرف غرب نیز نیروهای متنوع اعم از جبهه النصره و احرارالشام و گروه های مختلفی که شکل گرفته بودند، حضور داشتند که البته با آزادسازی حلب، روند تحولات میدانی به نفع ارتش سوریه و هم پیمانان سوریه تغییر یافت.   دکتر یفسی اف در ادامه در خصوص فرایند سیاسی حل و فصل بحران سوریه اشاره داشتند که پس از آزادسازی حلب، تقریبا راه حل سیاسی در دستور کار قرار گفت، بطوریکه ترکیه وارد فرایند مذاکرات شده و گفتگوهای آستانه را می پذیرد. ایشان در ادامه افزودند که با شکل گیری نشست آستانه بخش هایی از این منطقه غربی در مناطق عاری از تنش قرار گرفت. در آستانه چهار منطقه توافق شد؛ منطقه ادلب، حمس و حما، غوطه شرقی و جنوب سوریه که درعا و سویداست. معاون موسسه کشورهای مستقل همسود روسیه در ادامه بیان داشت که در حال حاضر، تقریبا توافقنامه منطقه جنوب امضا شده در قالب آن دستورالعمل آستانه، توافقی بین روس ها، آمریکایی ها و اردن ایجاد شده که درواقع این منطقه، منطقه عاری از تنش باشد؛ منطقه غوطه دمشق هم در قالب آستانه به نوعی به توافق رسیده و الان تنها منطقه ای که بر سر آن مذاکره صورت می گیرد که نهایی شود و مذاکرات اخیر آن در تهران انجام شد توافقاتی است که بین ایران، ترکیه و روسیه در رابطه با چگونگی استقرار آتش بس در این منطقه انجام می شود. در ادامه بحث، آقای حسن بهشتی پور، تحلیلگر ارشد مسائل اوراسیا و عضو شورای علمی موسسه ایراس پرسشی با محوریت امکان تعمیم همکاری های امنیتی/نظامی کنونی روسیه با ایران به دیگر حوزه ها از جمله اقتصاد، تجارت، فرهنگ و ... در سطح منطقه هایی همانند خاورمیانه، اوراسیای مرکزی و جنوب آسیا مطرح نمودند که در پاسخ، اقای ولادیمیر یفسی اف مطرح کردند تحقق این موضوع محتمل است اما باید به تحولات کشورهای منطقه مانند سوریه و عراق توجه داشت که آیا اساسا ظرفیت این گونه همکاری ها در این کشورها و مناطق وجود دارد یا خیر؛ چرا که چالش های این کشورها عمدتا و غالبا امنیتی/نظامی است و نمی توان بدون توجه به این موضوعات به دنبال تعمیم روابط راهبردی به دیگر حوزه ها شد. پس از تبادل نظر در خصوص موضوعات مرتبط با بحران سوریه، آقای دکتر ولادیمیر یفسی اف، نکاتی را در خصوص تحولات جاری افغانستان مطرح کردند. ایشان پس از تبیین وضعیت کنونی در این کشور این پیشنهاد را مطرح ساختند که حل و فصل مسائل افغانستان صرفا با همکاری سه کشور ایران، روسیه و چین مقدور خواهد بود. در واکنش به این دیدگاه، آقای حسن بهشتی پور اظهار داشتند که نباید از نقش پاکستان قافل بود؛ در واقع، اگر پاکستان در ترتیبات منطقه ای مرتبط با تحولات افغانستان شرکت داده نشود، عملا نمی توان شاهد موفقیت هرگونه سازوکارها و ترتیبات همکاری جویانه برای حل و فصل چالش های افغانستان بود. بحث پایانی این نشست در خصوص نقش ترکیه در تحولات ترکیه و نگاه دو کشور ایران و روسیه به کنشگری ترکیه در منطقه بود که با ارائه آقای ولی گل محمدی و پاسخ آقای یفسی اف همراه بود. پژوهشگر مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصحلت نظام به این موضوع اشاره داشت که ترکیه، روسیه و ایران در حال آماده‌سازی عملیات مشترک نظامی در سوریه هستند و با توجه به اخبار منتشره، این عملیات مشترک نظامی در سوریه از شهر ادلب آغاز می‌شود. در واقع، روسیه و ایران عملیات خود را از جنوب شهر ادلب آغاز خواهند کرد و ترکیه از جهت شمال پیشرفت خواهد کرد. ایشان همچنین با اشاره به سفر اخیر سرلشگر باقری به ترکیه، اهمیت این سفر را خاطر نشان شده و در خصوص ابعاد این سفر توضیحاتی ارائه کردند. سخرانان پایانی این نشست، آقای دکتر جهانگیر کرمی و آقای دکتر داوود کیانی بودند. دکتر کرمی اشاره داشتند که سوال بسیار مهم در خصوص روابط ایران و روسیه این است که چرا پس از گذشت سه دهه و پشت سر گذاشتن بحران های متعدد همچون بحران های تاجیکستان، افغانستان، سوریه و ... ایران و روسیه کماکان ناتوان از ایجاد یک همکاری دائمی میان یکدیگر بوده اند. دکتر کیانی نیز با طبیعی خواندن اختلاف ها میان ایران و روسیه بر این موضوع تاکید داشتند که آینده روابط دوجانبه قطعا روشن و درخشان خواهد بود و همکاری میان تهران و مسکو کمک خواهد کرد که تاثیرات تحریم های اعمالی اخیر آمریکا علیه ایران و روسیه به حداقل رسیده و محدود شود.   پایان گزارش   ]]> ایران Tue, 12 Sep 2017 10:44:39 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/news/3333/دیدار-مدیران-موسسه-کشورهای-مستقل-همسود-روسیه-ایراس نگاه روسیه به بحران در شبه جزیره کره http://www.iras.ir/fa/doc/note/3331/نگاه-روسیه-بحران-شبه-جزیره-کره ایراس: در هفته های اخیر با بالا گرفتن بحران در شبه جزیره کره، روسیه نیز درگیر این بحران شده است. از یک سو این کشور متهم شد که در دستیابی کره شمالی به فناوری موشکی نقش داشته است و از سوی دیگر تلویحا از روسیه خواسته شد که نقش میانجی را در منازعه آمریکا و کره شمالی ایفا کند. در عین حال آمریکا تحریم های جدیدی بر علیه شرکت های روسی طرف همکاری کره شمالی وضع کرد. پس از آن با آزمایش موشکی کره شمالی بر فراز خاک ژاپن و آزمایش بمب هیدروژنی توسط این کشور، روسیه بیش از پیش درگیر این بحران شد. با این وجود در واکنش به آزمایش موشکی بر فراز خاک ژاپن، معاون وزیر خارجه روسیه سرگی ریابکوف، کره جنوبی، ژاپن و آمریکا را متهم کرد که با اقدامات و تمرینات نظامی خود پیونگ یانگ را تحریک کرده اند (1). ولادیمیر پوتین نیز روز سه شنبه در واکنش به اقدامات آمریکا برای تحریم شدیدتر کره شمالی اظهار داشت که کره شمالی تا زمانی که احساس امنیت نکند برنامه هسته ای خود را رها نخواهد کرد. این دیدگاه مقامات روسیه حتی در مقایسه با سایر حامیان اصلی کره شمالی مانند چین منحصر به فرد است. نوشتار حاضر به بررسی دیدگاه روسیه در خصوص بحران در شبه جزیره کره می پردازد.   درک روسیه از بحران در شبه جزیره کره نگاه روسیه به تحولات در شبه جزیره کره با نگاه سایر بازیگران منطقه ای و بین المللی متفاوت است. دیدگاه روسیه حتی با دیدگاه چین نیز تفاوت زیادی دارد. در حالی که چین متاثر از تاریخ روابط دو سرزمین از قدرت گرفتن کره شمالی چندان خشنود نیست، روسیه راحت تر توانسته است وجود یک قدرت اتمی در کنار خود را بپذیرد. به طور کلی روس ها ریشه مشکلات در روابط کره شمالی و آمریکا را برنامه موشکی و سلاح هسته ای کره شمالی نمی دانند. از نظر آن ها فعالیت های کره شمالی تحریک کننده نیست بلکه واکنشی است. زیرا این کشور خود را در حلقه دشمنانش در محاصره می بیند و این دلیلی موجه برای دستیابی به سلاح هسته ای و فناوری موشکی است. در مقابل از نگاه روس ها کره جنوبی مقصر اصلی این بحران و دارای رفتار تهاجمی است. برای مثال کنستانتین آسمولوف پژوهشگر مرکز مطالعات کره آکادمی علوم روسیه می نویسد: "از دید کره جنوبی که در قانون اساسی این کشور و برخی قوانین دیگر هم آمده است، سرزمین جمهوری کره شامل شبه جزیره کره و جزایر مجاور است اما قسمت شمالی تحت کنترل یک سازمان ضددولتی است. درتمرینات نظامی گسترده کره جنوبی نیز فعالیت های دفاعی تمرین نمی شود بلکه تمرینات تهاجمی انجام می شود. کره جنوبی از طریق اداره استان پنجم شمالی بر کره شمالی به طور نمادین حکومت می کند و اتحاد دو کشور تنها به عنوان جمهوری کره بزرگتر نگریسته می شود." (2) آسمولوف همچنین به تبلیغات خصمانه بر علیه کره شمالی در رسانه های آمریکایی و غربی و تلاش برای نشان دادن چهره ای شیطانی از پیونگ یانگ اشاره می کند و از نشر اخباری مانند دادن متامفتامین به کارگران برای توجیه سرعت فعالیت های ساخت و ساز در کره شمالی به عنوان مثالی برای این تبلیغات یاد می کند.   گئورگ میرزایان پژوهشگر سیاسی و همکار دانشگاه دولتی علوم انسانی مسکو نیز سلاح هسته ای را برای کره شمالی حیاتی می داند. به گفته وی اقتصاد کره شمالی قابل رقابت با کره جنوبی نیست و این کشور توان پرداخت هزینه های نظامی در بخش های متعدد نظامی را ندارد. در نتیجه برای دستیابی به امنیت در برابر آمریکا و غرب با بودجه های دفاعی کلان، تنها گزینه پیونگ یانگ سلاح هسته ای است. این تحلیل به طور ضمنی سیاست تحریم آمریکا را عاملی در جهت تمرکز بیشتر کره شمالی بر روی سلاح هسته ای معرفی می کند. همچنین به گفته وی در شرایط فعلی دستیابی به توافقی مانند دهه 90 دشوار است. زیرا ترامپ همواره در حال نزاع با کنگره است و در نتیجه به سرانجام رسیدن چنین توافقات استراتژیکی غیرممکن است. به علاوه توافق دهه 90 زمانی به دست آمد که تجربیات جامعه بین الملل از یوگسلاوی، لیبی، عراق و سوریه وجود نداشت؛ یعنی کشورهایی که حکومت آن ها فقط به دلیل متفاوت بودن از غرب و ناتوانی برای حفاظت از خود سرنگون شدند. به گفته میرزایان با این تجربیات کره شمالی به این نتیجه رسیده است که هدف اصلی آمریکا تغییر رژیم در این کشور است. و تضمین بقای کره شمالی سلاح هسته ای است (3).   آسمولوف پژوهشگر مرکز مطالعات کره آکادمی علوم روسیه نیز به این نکته اشاره می کند که طبق معاهده 1953 آمریکا و کره جنوبی در صورت هرگونه حمله توسط کره شمالی، آمریکا موظف است به هر وسیله ممکن از کره جنوبی دفاع کند در حالی که کره شمالی چنین متحدی ندارد. به علاوه کره شمالی شانس درخواست کمک از سازمان های حقوق بین الملل - که البته به گفته وی از زمان تجاوز به یوگوسلاوی خود را بی اعتبار کردند - را نیز ندارد. به گفته وی مجموعه این شرایط، انتخابی برای کره شمالی باقی نمی گذارد. بنابراین استراتژی این کشور حداکثر سرمایه گذاری روی توانایی موشک های هسته ای است تا به سطح "دفاع قابل اتکا" برسد که پس از آن تلاش برای حل بحران کره شمالی با زور با پاسخ اتمی این کشور مواجه خواهد شد (4). در مجموع به گفته الکساندر گابواف کارشناس مرکز کارنگی مقامات روسیه تلاش کره شمالی برای گسترش برنامه هسته ای را تلاشی قابل درک از یک کشور ضعیف و در انزوا برای محافظت از خود در برابر دشمنان قدرتمند می دانند (5).   در عین حال روس ها تهدیدات ناشی از وجود یک کشور هسته ای جدید در منطقه را نیز درک می کنند. کره هسته ای نه فقط تهدیدی برای منطقه بلکه خطری برای نظام امنیتی جهان است. زیرا این کشور آینده ای از نظر رفاه اقتصادی ندارد و بنابراین چیزی برای از دست دادن ندارد. این اشاره ای به ناکارآمدی و حتی تاثیر معکوس تحریم های آمریکاست. همچنین به گفته وی هسته ای شدن این کشور ضربه ای به رژیم منع اشاعه سلاح های هسته ای است. زیرا این کشور ابایی از فروش هیچ گونه سلاحی ندارد و برای مثال با انتقال تکنولوژی موشکی به پاکستان فناوری لازم برای توسعه سلاح های هسته ای خود را بدست آورد. از سوی دیگر با تثبیت جایگاه این کشور به عنوان یک قدرت هسته ای، تمایل برای کسب سلاح هسته ای در کره جنوبی افزایش خواهد یافت و احتمالا دستیابی ژاپن به این تسلیحات نیز اجتناب ناپذیر است. به گفته میرزایان از آنجا که رهبری کره حاضر به گفتگو برای چشم پوشی از سلاح هسته ای نیست برای آمریکا تنها دو گزینه باقی می ماند: تغیر رژیم و عملیات نظامی (6).   طبیعی است که هیچ یک از این رویدادها خوشایند روسیه نیست. روسیه با ژاپن بر سر چهار جزیره اختلاف مرزی دارد و یکی از دلایل تحمل این وضعیت از سوی ژاپن ضعف نظامی است. طبیعی است که تلاش ژاپن برای دستیابی به سلاح هسته ای در آینده این معادله را تغییر خواهد داد. عملیات نظامی آمریکا در کره شمالی و یا تغییر رژیم در این کشور نیز در درازمدت تهدیدی برای امنیت روسیه محسوب می شود. در کنار این موارد روس ها کشیده شدن جنگ ولو به صورت ناخواسته به بخش هایی از شرق روسیه را نیز نادیده نمی گیرند. برای مثال آسمولوف پژوهشگر مرکز مطالعات کره آکادمی علوم روسیه نیز معتقد است که اگر آمریکا جنگ را به سمت روسیه یا چین بکشاند آنها ناچار به واکنش هستند و ممکن است جنگ بزرگی آغاز شود. به گفته وی هر نوع منازعه جدی در شبه جزیره کره به روسیه نیز کشیده می شود. به گفته وی حتی اگر هیچ یک از جنگ افزارهای آمریکا وارد سرزمین روسیه نشود بحران آوارگان و یا آلودگی سرزمین در اثر استفاده از سلاح های هسته ای یا حمله به تاسیسات هسته ای می تواند بر روسیه نیز تاثیر بگذارد (7).   به علاوه با بحران کره حوزه دیگری برای تقابل روسیه و آمریکا ایجاد می شود. تحریم روسیه و چین یکی از نمودهای این تقابل است. در هفته های اخیر آمریکا چند شرکت از جمله دو شرکت روسی را به اتهام نقض تحریم های کره شمالی در لیست سیاه خود قرار داد. از سوی دیگر منابع غربی گزارش هایی درباره احتمال تاثیرپذیری موشک های کره شمالی از فناوری روسی منتشر کردند. اگرچه این گزارش ها کارخانه ای اوکراینی را متهم اصلی درز اطلاعات موبوط به ساخت موشک قلمداد کردند اما حداقل در مورد ناامن کردن شرق اوکراین یعنی محل استقرار کارخانه تلویحا روسیه را مقصر دانستند. بر اساس مقاله نیویورک تایمز که مبتنی بر گزارش موسسه بین المللی مطالعات استراتژیک بود پیشرفت سریع برنامه موشکی کره شمالی تنها با کمک منابع خارجی ممکن شده است. به نوشته این روزنامه، موشک های کره شمالی با استفاده از موتورهای سوخت مایع مرتبط با موتورهای آر دی 250 شوروی سابق ساخته شده اند. این موسسه منشا انتقال این تکنولوژی را کارخانه ساخت موتور راکت های روسی "انرگوماش" و یا کارخانه اوکراینی "کی بی یوژنف" معرفی کرد. کارخانه اوکراینی در دنیپرو در اوکراین قرار دارد که درصدد جدایی از اوکراین و پیوستن به روسیه است (8).   بعد از آن الکساندر تورچینف دبیر شورای امنیت و دفاع ملی اوکراین سرویس های مخفی روسیه را متهم کرد که برای سرپوش گذاشتن بر نقش خود در برنامه موشکی کره شمالی این موج را علیه اوکراین به راه انداخته اند. کارخانه اوکراینی مورد اتهام نیز این گزارش را رد کرد. این در حالیست که دولت ترامپ در حال بررسی احتمال ارسال سلاح به اوکراین از جمله موشک های ضد تانک برای مقابله با حملات روسیه است و مقامات اوکراینی این گزارش را جنگ روانی روسیه بر علیه اوکراین برای جلوگیری از ارسال سلاح از آمریکا به اوکراین دانستند (9). با وجود این گزارش ها جیمز ماتیس وزیر دفاع آمریکا در سفر روز پنج شنبه به اوکراین موافقت ضمنی خود را برای ارسال سلاح به اوکراین اعلام کرد (10). در واقع ممکن است آمریکا به جبران ناتوانی خود در حل مساله کره شمالی و ناخشنودی از سطح همکاری روسیه در این موضوع، به اقدامات تحریک آمیز در مرزهای غربی روسیه و شرق اوکراین بپردازد.   راه حل روسی برای بحران کره راه حل روسیه برای بحران کره به جز ممانعت از وقوع جنگ در کنار مرزهای این کشور، حفظ نفوذ نسبی روسیه در کره شمالی را نیز دنبال می کند. برای مثال اولگ کیریانف پژوهشگر مطالعات کره معتقد است که با وجود تحریم های بین المللی و تلاش های خارجی برای تضعیف حکومت کره شمالی، نشانه ای جدی از عدم ثبات در این کشور دیده نمی شود. به گفته وی منازعه در شبه جزیره کره طی سال ها به صورت دوره ای به سمت یک جنگ آشکار پیش رفته است. اما مهم ترین نتیجه ای که بعد از پنج سال حکومت کیم جونگ اون می توان گرفت این است که کره شمالی در آینده نزدیک کشوری مستقل باقی خواهد ماند و رهبری آن به خوبی بر اوضاع تسلط دارد. وی تمام پیش بینی ها درباره ضعف موقعیت کیم جونگ اون و فروپاشی قریب الوقوع نظام حاکم بر این کشور را رد می کند و معتقد است یکی از مهم ترین اقدامات تاکتیکی در خصوص بحران کره در شرایط فعلی، ایجاد یک مسیر ارتباطی مستقیم با رهبر این کشور به عنوان تنها منبع تصمیم گیری در این کشور است (11).   والری سوخینین سفیر سابق روسیه در کره شمالی نیز هشدار می دهد که حمایت روسیه در کنار چین از تحریم های اخیر شورای امنیت نفوذ روسیه در این کشور را تضعیف می کند. بعد از فروپاشی شوروی، روسیه قرارداد دوستی با کره شمالی را جایگزین قرارداد اتحاد با این کشور کرد که بند مربوط به دفاع از کره شمالی در صورت حمله در آن حذف شده بود. به گفته سوخینین از آن زمان کره شمالی انتظاراتش را از روسیه کاهش داد اما در اظهارات تند خود هرگز روسیه را متهم نکرد و یا هدف قرار نداد. اما اخیرا پیونگ یانگ با نام بردن از روسیه برای اولین بار این کشور را به خاطر تعظیم در برابر آمریکا و حمایت از واشنگتن مورد انتقاد قرار داد. به گفته سوخینین اگر این وضع ادامه پیدا کند کره شمالی ممکن است از روسیه دور شود و پاسخ آن ها به این احساس انزوا توسعه برنامه هسته ای است (12).   به عنوان راه حلی کوتاه مدت برای بحران فعلی، مقامات روسیه همراه با مقامات چین در دیدار وزاری خارجه دو کشور در مسکو در چهارم جولای طرح توقف هم زمان آزمایش های موشکی کره شمالی و تمرینات نظامی آمریکا و کره شمالی را ارائه کردند. ولادیمیر پوتین نیز در سخنان اخیر خود ارزش تحریم را به عنوان راه حلی برای حل این بحران زیر سوال برد. اگرچه با مشاهده ناتوانی آمریکا در مقابله با اقدامات پیونگ یانگ، روسیه جسارت بیشتری برای مخالفت در برابر اقدامات آمریکا یافته است، اما با این وجود مسکو به محدودیت های خود در حل این بحران واقف است. به گفته آلکسی ماکارکین توانایی روسیه برای میانجیگری در این بحران با حضور  هم زمان دو رهبر بلندپرواز در راس قدرت در آمریکا و کره شمالی محدود شده است. به گفته وی قبلا مسکو و پکن می توانستند دو طرف را بر سر میز مذاکره بکشانند و بر سر برخی مسائل توافق کنند. اما اکنون از یکسو کیم جونگ اون مجبور است که خود را به ژنرال ها و وفادارانش ثابت کند و از سوی دیگر ترامپ فردی است که با حمله به پایگاه نظامی سوریه در بهار، بی تجربگی خود را در سیاست نشان داده است. در این شرایط اوضاع قابل پیش بینی نیست. به علاوه در شرایطی که چین نمی تواند بر کره شمالی فشار وارد کند، برای روسیه به مراتب دشوارتر است که نقش میانجی را برای حفظ صلح بازی کند. بنابراین تنها راه صبر کردن و آماده شدن برای سناریوهایی استکه حتی ممکن است ناخوشایند باشند (13).   در عین حال به عنوان یک راه حل بلندمدت می توان گفت که اگرچه روسیه، کره شمالی را به عنوان یک قدرت هسته ای به رسمیت نشناخته و از قطعنامه های سازمان ملل حمایت می کند اما بسیاری از مقامات سیاست خارجی روسیه بر این باور هستند که تنها گزینه واقع بینانه برای حل بحران، به رسمیت شناختن عملی قدرت اتمی این کشور مانند هند و پاکستان است؛ بدون شناسایی رسمی و در عین حال بدون تلاش برای خلع سلاح این کشور.  برای مثال به گفته سوخینین سفیر سابق روسیه در پیونگ یانگ هدف کره شمالی این است که آن را به عنوان دارنده سلاح اتمی بپذیرند ولو به صورت غیر رسمی مانند هند، پاکستان و اسراییل. به گفته وی کره شمالی تهدیدی برای روسیه و چین نیست اما در عین حال این روند نباید ادامه یابد و اشاعه بیشتری در حوزه سلاح های هسته ای صورت گیرد (14).   در مجموع می توان گفت تنها راه حل بحران کره از نظر روسیه کمک به رشد اقتصادی کره شمالی و گفتگوی مستقیم آمریکا و کره شمالی است. شاید به همین علت است که بر خلاف چین که در هفته های اخیر تحریم های شدیدی بر علیه کره شمالی وضع کرده است و حتی حضور افراد کره شمالی در قالب کسب و کارهای خصوصی را در چین ممنوع کرده است، روسیه به نظر نمی رسد قصد چنین کاری را داشته باشد. در روسیه در هفته های اخیر و در اوج بحران در شبه جزیره کره، اولین آژانس مسافرتی کره شمالی بازگشایی شد و در این مراسم، مقامات کره شمالی با تضمین امنیت گردشگران روس اعلام کردند که زمان صدور ویزا برای اتباع روس از دو تا سه هفته به سه تا پنج روز کاهش خواهد یافت (15). در مجموع به نظر می رسد راه حل روسیه مبتنی بر خویشتنداری طرف های مقابل کره شمالی است تا در درازمدت زمینه پذیرش پیونگ یانگ با سلاح هسته ای محدود و کنترل شده در جامعه بین‌الملل فراهم شود.   یادداشت ها: 1- “U.S. Provoked North Korea into Firing Missile Over Japan, Says Russia”, Damien Sharkov, Newsweek, August 29, 2017: http://www.newsweek.com/us-provoked-north-korea-fire-missile-says-russia-656242 2- “Выбор из зол”, Константин Асмолов, 7 августа 2017, http://www.globalaffairs.ru/global-processes/Vybor-iz-zol-18882 3- "Предчувствие ядерной войны: почему США не могут договориться с КНДР”, РИА Новости, Геворг Мирзаян, August 11, 2017: https://ria.ru/analytics/20170811/1500213755.html 4- “Выбор из зол”, Константин Асмолов, 7 августа 2017, http://www.globalaffairs.ru/global-processes/Vybor-iz-zol-18882 5- “US sees opportunity in closer Russia-North Korea ties”, Kathrin Hille and Katrina Manson, Financial Times, August 16, 2017: https://www.ft.com/content/a829149a-8147-11e7-94e2-c5b903247afd 6- “Предчувствие ядерной войны: почему США не могут договориться с КНДР”, РИА Новости, Геворг Мирзаян, August 11, 2017: https://ria.ru/analytics/20170811/1500213755.html 7- "Выбор из зол”, Константин Асмолов, 7 августа 2017, http://www.globalaffairs.ru/global-processes/Vybor-iz-zol-18882 8-  "North Korea’s New Missiles Came from Ukraine and Russia, Report Claims”, Greg Price, Newsweek, August 14, 2017: http://www.newsweek.com/north-korea-north-korea-missiles-north-korea-nuclear-north-korea-missiles-650504 9- “Ukraine Denies Supplying North Korea with Missile Technology, Alleges Russia to Blame”, Christopher Miller, Radio Free Europe/ Radio Liberty, Aug 15, 2017: https://www.rferl.org/a/ukraine-denies-supply-north-korea-missile-technology/28675992.html 10- “Defense Secretary Mattis promises support to Ukraine, says reviewing lethal aid”, Idrees Ali and Pavel Polityuk, Reuters, August 24, 2017: https://www.reuters.com/article/us-usa-ukraine-mattis-idUSKCN1B415F 11- “Первая пятилетка «Кима Третьего»”, Олег Кирьянов, 4 августа, 2017: http://www.globalaffairs.ru/global-processes/Pervaya-pyatiletka-Kima-Tretego-18881 12- "US sees opportunity in closer Russia-North Korea ties”, Kathrin Hille and Katrina Manson, Financial Times, August 16, 2017: https://www.ft.com/content/a829149a-8147-11e7-94e2-c5b903247afd 13- “Что будет делать Россия в случае войны США и КНДР” 11 августа 2017: http://www.mk.ru/politics/2017/08/11/chto-budet-delat-rossiya-v-sluchae-voyny-ssha-i-kndr.html 14- "US sees opportunity in closer Russia-North Korea ties”, Kathrin Hille and Katrina Manson, Financial Times, August 16, 2017: https://www.ft.com/content/a829149a-8147-11e7-94e2-c5b903247afd 15- “В России открыли первое турагентство Северной Кореи”, 24 авг: http://www.rbc.ru/rbcfreenews/599ec2519a79472463fd5a9f   ]]> روسیه و اروپای شرقی Mon, 11 Sep 2017 12:40:16 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3331/نگاه-روسیه-بحران-شبه-جزیره-کره آیا نزدیکی ترکیه به ایران و روسیه پایدار خواهد بود؟ http://www.iras.ir/fa/doc/note/3329/آیا-نزدیکی-ترکیه-ایران-روسیه-پایدار-خواهد ایراس: اخبار حکایت از آن دارد که آنکارا، تهران و مسکو موافقت نمودند تا در شمال استان ادلب سوریه با یکدیگر همکاری نمایند. کنار گذاشتن اختلافات میان این سه کشور در خصوص بحران سوریه این سوال مهم و کلیدی را به ذهن متبادر می سازد که آیا ترکیه می تواند دوست خوب یا حتی متحد ایران و روسیه در سوریه و فراتر از آن باشد؟ تاریخ گویای آن است که پایداری هرگونه دوستی ترکیه با دو همسایه خود دشوار خواهد بود، مگر آنکه گسستی در روابط ترکیه و ناتو ایجاد گردد.   نگاه ترک ها به همسایگان خود چگونه است؟ روسیه دوازده همسایه دارد که در سه گروه جای می گیرند: خاورمیانه (شامل ایران، عراق و سوریه)؛ قفقاز (شامل ارمنستان، جمهوری آذربایجان و گرجستان)؛ اروپا (شامل قبرس، یونان و بلغارستان) و همسایگانی شامل روسیه، رومانی و اوکراین که دارای مرز دریایی با آن ها بوده و دسترسی این همسایگان به آب های بین المللی از طریق تنگه های ترکیه صورت می گیرد. روابط آنکارا با این همسایگان به توضیح گرایش کنونی این کشور کمک می کند.   نادیده گرفتن گروه بزرگتر: در طول شش سده حکومت عثمانی ها (1299 تا 1923)، ترک ها تمامی همسایگان خود به جز روسیه و ایران را شکست داده و بر آن ها مسلط شدند. مقاومت و تاب آوری ایران و روسیه، جایگاه این دو کشور را در نگرش های معاصر ترکیه و جهان بینی سیاست خارجی این کشور ارتقا بخشیده است.   در حالی که ترکیه در قبال همسایگان خود می تواند نگاه و رفتار از بالا به پایینی داشته باشد و نگرانی های همسایگان خود را نادیده گرفته و حتی در امور داخلی آن ها مداخله کند – بطوریکه در عراق، بلغارستان و اخیرا در سوریه انجام داده است – به لحاظ تاریخی، ترکیه هیچ گاه در تقابل با روس ها یا ایرانیان نبوده و هیچ گاه این دو را نادیده نگرفته است.   ترس از روس ها: در طول سده های هجده و نوزده میلادی، روسیه نه تنها مانع تفوق عثمانی ها بر خود شد، بلکه به دفعات آن ها را نیز شکست داده که غالبا باعث جنگ افروزی هایی شده بود. علاوه بر این، سیاست های روسیه به انحاء مختلف در افول امپراتوری عثمانی از قرن نوزده میلادی به بعد نقش داشته است. در نتیجه این جنگ ها، روسیه اراضی گسترده و غالبا سرزمین های متعلق به ترکیه و مسلمانان در اطراف دریای سیاه همچون خانات کریمه (جنوب روسیه و اوکراین کنونی) و بخش های بزرگی از شمال و جنوب قفقاز را از کنترل عثمانی ها خارج ساخته بود. در منطقه بالکان، روسیه تزاری از جنبش های ملی گرایانه در میان یونانیان، بلغارها، صرب ها و رومانیایی ها حمایت و به جدایی آن ها از امپراتوری عمثانی کمک کرده بود و در نهایت منتج به خروج نسبتا کامل عثمانی از اروپا شد.   تمامی این روایت ها، ترس ریشه دار تاریخی ترکیه از روسیه و تصمیمی که آنکار بلافاصله پس از شروع جنگ سرد و در پی درخواست جوزف استالین در سال 1946 برای دریافت سرزمین از ترکیه به عضویت ناتو درآمد را توضیح می دهد. از زمان عضویت ترکیه در ائتلاف ناتو در سال 1952، این سازمان به بنیان امنیت ترکیه علیه روسیه تبدیل شده است.   ترس از روسیه همچنین به دلایل شخصی و تاریخی نیز در ترکیه وجود دارد. هنگامی که تزارها سرزمین های عثمانی را تسخیر کردند، در چند دهه غالبا اقدام به پاکسازی ترک ها و مسلمانان از این اراضی نموده و لذا بازماندگان را مجبور به گریختن به سمت ترکیه نمودند. به عنوان مثال، هنگامی که روس ها در قرن نوزده میلادی منطقه قفقاز شمالی را از دست عثمانی ها خارج ساختند، جمعیت بومی قوم چرکس را که حدود یک میلیون نفر بودند، به سرزمین هایی گسیل داشتند که در اختیار عثمانی ها بود. در آن زمان، جمعیت مسلمانان ترک در ترکیه معاصر حدود ده میلیون نفر بود. بسیاری از دیگر گروه های ترک و مسلمان همچون چچن ها در قفقاز شمالی و تاتارها در کریمه، به اجبار از سوی روسیه به امپراتوری عثمانی منتقل شدند. شهروندان ترک که از نسل رانده شدگان از سوی روس ها بودند، به آسیب روحی تاریخی ترکیه افزود و منتج به ترس از – و عداوت نسبت به – روسیه شد.   جدی گرفتن ایرانی ها: به لحاظ تاریخی، روابط ترکیه با ایران بطور گسترده ای با روابط ترکیه و روسیه متفاوت است. امپراتوری های عثمانی و ایران همسایگان یکدیگر در قرن پانزده به حساب می آمدند و در آن زمان به دنبال تسلط بر سرزمین هایی بودند که در حال حاضر شرق ترکیه و غرب ایران را شامل می شود. پس از 166 سال جنگ ناتمام و بی حاصل (بین سال های 1473 و 1639) که نتیجه ای جز ورشکستی اقتصادی در بر نداشت، ترک ها و ایرانیان به توازن قدرت تاریخی ای دست یافتند و موافقت نمودند تا به هر قیمتی مانع از منازعات آتی میان یکدیگر شوند.   این توازن قدرت کماکان بر روابط آنکارا و تهران حاکم است. متعاقب آن، به جز چند جنگ در عراق در سده نوزده میان عثمانی ها و سلسله قاجار و تبادل سرزمین در قرن بیستم، مرز میان ترکیه و ایران، باثبات ترین مرز در خاورمیانه بوده و تقریبا از زمان تعیین مرزها در سال 1639، تغییری نکرده است.   بر اساس آنچه اشاره شد، سیاست خارجی آنکارا در قبال مسکو و تهران به ترتیب منبعث از ترس و احتیاط است. در مقابل، نگاه روس ها به ترکیه به عنوان همسایه ای کوچک و آزاردهنده است که غالبا و به درستی در معرض قدرت و تنبیهات روسیه می باشد. به بیانی ساده، مسکو نگاهی از بالا به پایین به آنکارا دارد. متعاقب این نگاه، روسیه به سیاست های ترکیه در سوریه ای که آنکارا تلاش خود را برای کنار زدن رژیم بشار اسد که مورد حمایت روسیه است، با خفت و حقارت نگاه کرده و از هیچ گونه تلاشی برای ارائه تضمین به ترکیه مبنی بر آنکه پیروز جنگ داخلی سوریه نخواهد بود، دریغ نخواهد کرد. هدف نهایی ولادیمیر پوتین در سوریه تحقیر آنکارا و رجب طیب اردوغان است تا به ترک ها یادآوری کند چرا آن ها کماکان باید از روس ها واهمه داشته باشند. این موضوع در میان دیگر سیاست های روسیه بیانگر آن است که چرا مسکو روابط خود را با یگان های مدافع خلق سوریه (ی پ گ)، به عنوان گروهی که همسویی نزدیکی با حزب کارگران کردستان ترکیه (پ ک ک) دارد، برقرار ساخته است.   در حالی که واشنگتن نیز روابط خود با یگان های مدافع خلق سوریه را قوام بخشیده است، همکاری ایالات متحده با کردها مشخصا محدود به مناطق سوریه همچون رقه و در مناطقی که داعش در آن جا حضور دارد، می باشد. از سوی دیگر و دقیقا برخلاف سیاست ایالات متحده، همکاری روسیه با یگان های مدافع خلق سوریه در مناطقی از سوریه بوقوع پیوسته که داعش در آنجا حضور ندارد، مانند منطقه عفرین که از شمال و غرب در مجاورت ترکیه و از شرق و جنوب در محاصره شورشیان تحت الحمایه ترکیه است. مشخص است که تعامل روسیه با یگان های مدافع خلق سوریه علیه ترکیه است. هر توافق موقتی که روسیه با ترکیه در سوریه بدست آورد، اما در بلندمدت مسکو از بسیاری از همپیمانان و نیروهای نیابتی خود در آنجا برای زیر سوال بردن منافع ترکیه استفاده خواهد کرد.   در حالی که ایران موضع خصمانه ای بصورت آشکارا در قبال ترکیه در سوریه اتخاذ نکرده است، اما تهران بر این باور است که حمایت آنکارا از شورشیانی که در جنگ با رژیم سوری تحت حمایت ایران هستند، نقض توافق تاریخی توازن قدرت دو کشور است. در این شرایط، تهران که شانس و متحدانش در بحران سوریه در جایگاه بالا و بهتری قرار دارند، تلاش خواهد کرد تا توازن قدرت تاریخی خود با آنکارا را مطابق با تعریف و معیارهای خود احیا نماید. با این حال، از نظر ایران، چنین اقدامی مستلزم قطع کامل حمایت های ترکیه از شورشیانِ ضدبشار اسد است. در این چارچوب، هر قدمی که ایران نسبت به ترکیه در بحران سوریه بر می دارد – از جمله همکاری دو طرف در استان ادلب که به آن اشاره شد – در راستای هدف گسترده تر ایران با محوریت برقراری مجدد توازن قدرت بوده، بطوریکه ترکیه، کنترل ایران (و حتی کنترل عیان تر روسیه) بر سوریه را به رسمیت بشناسد.   تنها سناریویی که ترکیه نگاه تاریخی خود به روسیه و ایران را تغییر خواهد داد، جدایی و گسست از ناتو است. در حال حاضر، چنین احتمالی دست نیافتنی ای نیازمند یک طوفان کامل است. از زمان به قدرت رسیدن حزب عدالت و توسعه ترکیه در سال 2002، اردوغان و حزب وی رویکرد ضدآمریکایی خود را حفظ کرده اند. همزمان، سیاست های ایالات متحده در عراق و سوریه از جمله همکاری با یگان های مدافع خلق سوریه منتج به واکنش های ضدآمریکایی در ترکیه شده که حتی فراتر از اصول کلیدی اسلامگرایی حزب عدالت و توسعه بوده است. حوادث غیرقابل پیش بینی در سوریه همچون تبادل آتش بین سربازان ترکیه و آمریکا و یا میان گروه های نیابتی آن ها، یا استفاده حزب کارگران کردستان ترکیه از سلاح های آمریکایی علیه ترکیه که گاها از طریق حزب اتحاد دموکراتیک سوریه (پ ی د) بدست می آورد، بحران دوجانبه میان ترکیه و آمریکا را می تواند سرعت بخشد. خشم های غیرقابل تحمل ضد آمریکایی و ضدناتوی ترکیه در نهایت می تواند آنکارا را مجبور سازد رویکردی ملایم تری در قبال ایران و روسیه اتخاذ نماید.     نویسنده: سونر کاگاپتای - مدیر برنامه تحقیقات ترکیه در موسسه واشنگتن برای سیاست خاورنزدیک   منبع: موسسه واشنگتن برای سیاست خاورنزدیک     «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی «ایراس» نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليلگران موسسات غربی منتشر شده است»   ]]> سیاست خارجی Sun, 10 Sep 2017 06:33:00 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3329/آیا-نزدیکی-ترکیه-ایران-روسیه-پایدار-خواهد نقشه راه روابط روسیه و آمریکا در خاورمیانه http://www.iras.ir/fa/doc/article/3326/نقشه-راه-روابط-روسیه-آمریکا-خاورمیانه ایراس: مقاله زیر، ترجمه فصل پنجم گزارش «نقشه راهی برای روابط ایالات متحده آمریکا و روسیه» است که در تاریخ 23 مرداد 1396 (14 اوت 2017) بصورت مشترک از سوی مرکز مطالعات راهبردی و بین المللی آمریکا (CSIS) و شورای امور بین المللی روسیه (RIAC) منتشر شده است. نویسندگان: جیمز دابینز فرستاده ویژه سابق آمریکا در افغانستان و تحلیلگر ارشد موسسه رند آمریکا ایرینا زویاگلسکایا استاد دانشگاه میگیمو روسیه و تحلیلگر ارشد انیسیتوی خاورشناسی آکادمی علوم روسیه   دریافت متن کامل (PDF) مقدمه خاورمیانه در آشفتگی به سر می برد. در حال حاضر، شرایط در این منطقه تهدیدی برای صلح و امنیت بین المللی بحساب می آید، هرچند این شرایط فرصت های حائز اهمیتی پیرامون همکاری روسیه و آمریکا در بر دارد. اگرچه امیدها نسبت به ظهور یک خاورمیانه تجدیدشده، دموکراتیک و صلح آمیز که در طول مراحل اولیه بهار عربی سربر آورده بود، به یاس تبدیل شد، اما بسیار زود است که وضعیت در این منطقه را با عینک ناامیدی نظاره گر باشیم. برعکس، اگرچه موضوعات بسیار نگران کننده ای در سطح خاورمیانه وجود دارد، اما این فرصت بطور کلی برای جامعه بین الملل و به طور خاص برای ایالات متحده و روسیه وجود دارد که در چارچوب همکاری های دوجانبه، ثبات را در منطقه برقرار سازند. البته، توانایی این دو قدرت برای تاثیرگذاری بر رویدادها و وقایع خاورمیانه نباید مورد بزرگنمایی قرار گرفته و نه در برآوردها نسبت به تمایل این دو کشور به همکاری با یکدیگر، اغراق گردد. منافع روسیه و ایالات متحده در خاورمیانه با یکدیگر همپوشانی دارد، اما این به هیچ وجه، به معنی انطباق کامل منافع نیست و تلاش ها برای همکاری به واسطه بی اعتمادی آشکار میان دو طرف پیچیده خواهد بود. با این حال، همکاری ها حول موضوعاتی که خاورمیانه را در خود غرق ساخته، فرصت مناسبی در چارچوب روابط آمریکا و روسیه ای است که در اثر اختلافات جدی حول دیگر موضوعات بین المللی، به شدت آسیب دیده است. از سوی دیگر، اگر دو طرف از این فرصت همکاری نهایت بهره برداری را نداشته باشند، منطقه به آسانی می تواند تبدیل به عرصه ای برای تنش های شدیدتر میان دو کشور گردد. این مقاله درصدد بررسی مقدورات همکاری میان روسیه و ایالات متحده در خاورمیانه است. ما به طور ویژه به چشم انداز پایان جنگ داخلی در سوریه و شکست گروه های افراط گرای خشونت طلب که در این کشور ریشه گرفته اند، متمرکز شده ایم. همچنین در این نوشتار به اختصار فرصت های همکاری در لیبی، افغانستان و منازعه اعراب و اسرائیل را مورد بررسی قرار داده ایم. منافع روسیه از زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، روسیه نه منابع لازم و نه نیتی برای بازپس گیری موقعیت شوروی در خاورمیانه داشته است. منافع کنونی روسیه در منطقه عمدتاً بواسطه ملاحظات امنیتی که ترجمان آن در معنای موسع، ممانعت از حضور عناصر بی ثبات کننده در نزدیکی مرزهای روسیه است، تعریف می گردد. مضاف بر این، روسیه علاقه مند به حفظ جایگاه خود به عنوان ملت و کشوری قدرتمند با مواضع سیاستی مستقل نسبت به موضوعات منطقه ای و جهانی از جمله خاورمیانه است. در نهایت، روسیه درصدد آن است تا از منافع تجاری خود که به منطقه پیوند خورده، بخصوص در بخش های انرژی و صنایع نظامی، حمایت نماید. برای فهم رویکرد روسیه نسبت به خاورمیانه باید از عینکی جهانی و وسیع تر که از طریق آن، رهبران روسیه به تحولات اخیر در منطقه می نگرند، استفاده کنیم. گسترش ناتو تا مرزهای این کشور و اشاعه انقلاب های رنگی در سرزمین های پساشوروی (همچون اوکراین، گرجستان و قرقیزستان) که از دیدگاه بسیاری در روسیه با هدف خارج ساختن این کشورها از حوزه نفوذ مسکو صورت گرفته، برای این کشور به مثابه تهدیدات اصلی به شمار می آید. روسیه همچنین در خاورمیانه، منطقه ای را نظاره گر است که چندین انقلاب و تلاش تحت حمایت نیروهای خارجی با هدف تغییر رژیم را تجربه کرده است. نمونه مهم آن، لیبی است. در مارس 2011، گزینه «وتو» برای قطعنامه 1973 شورای امنیت سازمان ملل متحد که اجرای منطقه پرواز ممنوع بر فراز کشور لیبی را تایید کرد، مورد انتخاب روسیه قرار نگرفت و متعاقب اجرای این قطعنامه، هنگامی که ناتو اقدام به گسترش عملیات نظامی خود در لیبی نمود، واهمه ای را در مسکو ایجاد نمود. این تهاجم نظامی در نهایت منتج به سقوط دولت قذافی و مرگ وی شد. این تجربه که توان هوایی کشورهای غربی باعث سقوط دولت لیبی گردید و نیز گمراهی یا دروغ آشکار ایالات متحده آمریکا به روسیه در خصوص هدف منطقه پرواز ممنوع بر فراز لیبی باعث شکل گیری خط قرمز جدیدی برای دولت روسیه شد و به تبع آن، به توضیح و فهم حساسیت مسکو نسبت به هر راهبردی که می تواند باعث تغییر رژیم در سوریه شده یا پیشنهاداتی با هدف ایجاد هرگونه مناطق پرواز ممنوع، کمک می کند. انگیزه های مشارکت نظامی روسیه در سوریه در دو بُعد قابل تبیین است. نخست، روسیه علاقه مند به جلوگیری از فروپاشی حکومت ها در منطقه بواسطه تقویت دولت بشار اسد است. دوم، روسیه در ائتلاف با شرکای خود، هر جا که ممکن است، درصدد مقابله و مبارزه با گروه های تروریستی بین المللی بر آمده که در بحران سوریه ریشه و شکل گرفته اند. این گروه ها شامل داعش و جبهه النصره است، اگرچه تهاجم نظامی روسیه متوجه دیگر گروه های وابسته به جبهه النصره نیز بوده است. مسکو در خصوص بسیاری از موضوعات با دولت بشار اسد در سوریه و همچنین موفقیت کامل نظامی در این کشور مخالف است. روسیه بواسطه حمایت های نظامی از دولت مشروع سوریه بر این باور بود که می تواند توازن نیرو را به سمت دولت بشار اسد تغییر داده و در نهایت شرایطی را به منظور مذاکرات حول فرایند سیاسی و با هدف ثبات در این کشور، ایجاد نماید. منافع ایالات متحده آمریکا منافع ایالات متحده در خاورمیانه ریشه در دوره های قبل تری دارد. تعهد آمریکا به اسرائیل به زمان جنگ جهانی دوم و هولوکاست باز می گردد. در واقع، نگاه واشنگتن نسبت به اسرائیل، شکل گیری حکومتی کوچک و دموکراتیک بود که در محاصره همسایگان متخاصم قرار دارد. این التزام و تعهد آمریکا نسبت به اسرائیل در تمامی طیف های سیاسی مستحکم باقی ماند، اگرچه همدردی های فزاینده ای در این کشور برای جمعیت فلسطینیانی که آنچه در حال حاضر سرزمین آن ها نیم قرن تحت اشغال اسرائیل است، شکل گرفته و استمرار دارد. منافع آمریکا در خلیج فارس ریشه در وابستگی این کشور و جهان به منابع نفت این منطقه دارد. وابستگی آمریکا یک موضوع قدیمی است، اما «رشد» در اقتصاد جهانی که رفاه آمریکا به آن وابسته است همچنان ایجاب می کند که ایالات متحده به نفت و گاز منطقه و خطوط دریایی انتقال انرژی دسترسی داشته باشد. انقلاب [اسلامی] ایران در سال 1979 شکافی میان ایالات متحده و ایران و نیز این کشور با همسایگان عرب خود بوجود آورد. امروزه، چندین کشور از این همسایگان برای حفظ موجودیت خود، نگاه به آمریکا دارند. واشنگتن کماکان به دنبال ایجاد موازنه در برابر قدرت ایران به منظور جلوگیری از دست یابی به زرادخانه های هسته ای از سوی تمامی کشورهای منطقه است؛ منفعتی که روسیه در آن با ایالات متحده شریک است. حملات یازده سپتامبر سرآغاز حضور گسترده تر و عمیق تر آمریکا در منازعات منطقه ای بود که با افغانستان شروع شد و پس از آن با عراق و اخیرا سوریه ادامه یافته است. تقریباً تمامی آمریکایی ها تهاجم این کشور به عراق در سال 2003 میلادی را یک اشتباه توصیف کردند، اما تاریح ثابت کرده که انتخاب گزینه «عدم حضور در تحولات منطقه ای» برای آمریکا دشوار است. باراک اوباما هیچ گزینه ای را بهتر از تغییر نیروها، منابع و توجه آمریکا از خاورمیانه به سمت شرق آسیا و منطقه ای که چین تبدیل به چالش نوظهور آن ناحیه بود، نمی دانست. هنگامی که اوباما در سال 2011 به حضور نظامی آمریکا در عراق پایان بخشید و نیز شروع به کاهش نیروهای آمریکایی در افغانستان و اعلام سیاست به اصلاح «گردش به آسیا» نمود، نشان از تلاش های گسترده و جدی وی برای فاصله گرفتن از خاورمیانه داشت. ظهور داعش باعث شد تا نیروهای آمریکایی به عراق و در مقیاس کوچک تری به سوریه و لیبی بازگردند. ایالات متحده آمریکا همانند روسیه به داعش همچون دیگر گروه های جهادی-سلفی به چشم یک تهدید برای ثبات منطقه و امنیت خود می نگریست. همکاری ایالات متحده و روسیه تا به امروز علاوه بر رقابت طولانی مدت آمریکا و روسیه در قالب رقابت قدرت های بزرگ در سطح خاورمیانه، مسکو و واشنگتن سابقه ای از همکاری حول موضوعات دارای منافع مشترک در سطح منطقه دارند. در طول جنگ سرد، این دو قدرت جهانی حامی فرایند صلح در سطح خاورمیانه بوده و مشترکاً از ابتکارهای دو جانبه همچون کنفرانس صلح ژنو و بیانیه مشترک اول اکتبر 1977، حمایت نمودند. از زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، ایالات متحده و روسیه با یکدیگر به منظور دست یابی به راه حلی برای منازعه اعراب و اسرائیل، فعالیت مشترکی داشته اند. هر دو کشور حامی کنفرانس صلح مادرید بوده و بطور فعالانه در «گروه چهار خاورمیانه» به منظور تدوین نقشه راهی برای حل و فصل منازعه اعراب و اسرائیل، شرکت داشتند. از زمان حادثه یازده سپتامبر 2001، مسکو و وانشگتن معمولاً سیاست های همگرایانه ای را حول موضوع افغانستان دنبال کرده اند. مداخله نظامی آمریکا در این کشور با درک و فهم روسیه از تحولات منطقه ای مواجه شد. مقامات روسی، چشم انداز تلاش های ملت سازی آمریکا در افغانستان را با دیده تردید می نگریستند، با این حال، روس ها و آمریکایی ها در جریان کنفرانس بُن در سال 2001 که با هدف استقرار رژیم جدید در افغانستان، برگزار شده بود، با یکدیگر همکاری نمودند و از آن زمان هر دو کشور، دولت مستقر در افغانستان را مورد حمایت قرار دادند. علاوه بر این، مسکو برای سال ها، با تاسیس پایگاه ها و تاسیسات جدید ناتو در آسیای مرکزی یا توسعه «شبکه توزیع شمالی» تامین نیروهای ناتو که از روسیه و آسیای مرکزی می گذرد، مخالفت خود را ابراز نکرده بود. یکی از حوزه های همکاری آمریکا و روسیه که نه تنها مثمر ثمر، بلکه حیاتی بود، مذاکرات حول برنامه هسته ای ایران است. روسیه و ایالات متحده به همراه آلمان و دیگر اعضای شورای امنیت سازمان ملل متحد، به منظور دست یابی به برنامه جامع اقدام هسته ای با ایران همکاری موثری داشتند و مقامات آمریکایی بصورت علنی از نقش سازنده روسیه در جریان مذاکرات تقدیر بعمل آورده بودند. با این حال، همکاری های آمریکا و روسیه در بسیاری از موضوعات مرتبط با سوریه بواسطه مخالفت های جدی میان دو طرف متوقف شد و آسیب دید. یک نمونه از همکاری های موفق، حذف و نابودی زرادخانه های سلاح های شیمیایی سوریه بوده است. برغم اختلاف نظرها در خصوص آینده دولت بشار اسد، هر دو طرف موافق و حامی قطعنامه 2254 شورای امنیت سازمان ملل متحد با محوریت انتقال قدرت سیاسی در سوریه بودند. تا به امروز، ایالات متحده آمریکا و روسیه بطور گسترده ای در خصوص مذاکرات حول کاهش عملیات های نظامی در سوریه موفق بوده اند. روسیه و ایالات متحده مشترکاً سیاست توقف خصومت ها را به منظور تضمین دسترسی بیشتر به کمک های انساندوستانه و از سرگیری مذاکرات غیرمستقیم میان رژیم بشار اسد و نمایندگان مخالفان دنبال کرده اند. آخرین این گونه تلاش ها در سپتامبر 2016 ناکام ماند، هرچند دو طرف یکدیگر را به عدم دستیابی به موفقیت در این مذاکرات متهم کردند. ادامه دارد ... دریافت متن کامل (PDF)   «آنچه در این متن آمده به معنای تأیید محتوای تحلیل نویسندگان از سوی «ایراس» نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليلگران غربی و روسی منتشر شده است»   ]]> روسیه و اروپای شرقی Tue, 05 Sep 2017 09:45:49 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3326/نقشه-راه-روابط-روسیه-آمریکا-خاورمیانه روسیه و کشورهای پادشاهی خلیج فارس از یکدیگر چه توقعی دارند؟ http://www.iras.ir/fa/doc/note/3324/روسیه-کشورهای-پادشاهی-خلیج-فارس-یکدیگر-توقعی ایراس: پس از خصومت چندین ساله در مناسبات روسیه و کشورهای پادشاهی خلیج فارس روند رو به رشد آشکاری بروز یافته است. با این حال، کرملین برای رسیدن به توافقات واقعی اغلب ناگزیر است با شیوخ دول خلیج فارس و آنهایی که حتی برای امتیازات کوچک حاضرند وارد مزایده‌ها و چانه زنی های سخت شوند از موضع قدرت گفتگو نماید. کوچکترین نقطه ضعف یا اشتباه محاسباتی از جانب مسکو می تواند به راحتی دستاورهای سال اخیر را به باد فنا داده و مناسبات روسیه با این کشورها را به سطح پیشین تنزل دهد.   تا مدت ها به سختی می شد مناسبات مسکو با کشورهای خلیج فارس را مشارکت آمیز نامید. شیوخ عرب از اواسط دهه 1990 تا سال های 2000 به طور جدی از مبارزان قفقاز شمالی حمایت می کردند. کشورهای خلیج فارس با کمال میل به تروریست های فراری پناهندگی می دادند، عالمان محلی بانفوذ هم از ضعف تاریخی روسیه استفاده کرده و مبارزان قفقاز شمالی را به جداکردن دائمی مناطق مسلمان نشین از روسیه فرامی خواندند.   با این حال، روابط روسیه و کشورهای ثروتمند پادشاهی خلیج فارس پس از یک دهه رو به گرمی نهاده است. هر دو طرف به طور چشمگیری بر نفوذ خود در خاورمیانه افزودند. از این به بعد، آینده منطقه نه تنها در میادین نبرد سوریه و عراق که در راهروهای قصرهای دوحه و ریاض حل و فصل خواهد شد. مسکو واقف است که پی ریزی سیاست منطقه ای بدون همکاری با کشورهای خلیج فارس امکانپذیر نیست، و شراکت با این کشورها نه تنها از نظر ژئوپلتیک بلکه از نظر جلب سرمایه گذاری سودمند است. شیوخ عرب هم به نوبه خود، نقش جدید مسکو را که نفوذ آن در خاورمیانه پس از کارزار سوریه به شدت افزایش یافته، پذیرفته اند.      تناقضات کشورهای پادشاهی خلیج فارس  اگرچه کشورهای پادشاهی خلیج فارس که از نظر قومی و دینی قرابت زیادی با یکدیگر دارند علاقمندند پیرامون همگرایی در چارچوب شورای همکاری دولت های عرب خلیج فارس اظهارنظر کنند، اما درعمل، از اینکه در روابط خود با روسیه و در رابطه با بسیاری از دیگر موضوعات، باهم در یک جبهه واحد قرار بگیرند بسیار فاصله دارند. ضمنا نه تنها بین سران برخی از این کشورها، تناقضات عمیقی وجود دارد، حتی در درون خاندان سلطنتی حاکم هم خانواده هایی هستند که با هم اختلاف دارند  و تنها در انتظار فرصتی مناسب برای به راه اندختن کودتای درباری می باشند.      شش کشور عضو شورای همکاری دولت های عرب خلیج فارس به سه گروه عمده تقسیم می شوند. تأثیرگذارترین آنها عبارتند از عربستان سعودی، بحرین و امارات متحده عربی که اخیرا قطر را محاصره کردند. البته بحرین بیش از حد به ریاض وابسته است و بسیاری هم امارات را به عنوان بخش غیررسمی عربستان سعودی تصور می کنند. با این حال، امارات متحده عربی از گروه های رادیکال اسلامی حمایت نمی کند و سعی در حفظ وحدت پادشاهی های عرب دارد، لذا از این لحاظ که مواضع سازنده ای دارد از سایر کشورهای پادشاهی خلیج فارس متمایز است.    از سوی دیگر قطر، دولت کوچکی که به لطف ذخایر عظیم گاز و سیاست خارجی کارآمد به یکی از موثرترین کشورهای خاورمیانه تبدیل شده، تحت محاصره قرار گرفته است. دوحه نسبت به مواضع پیشگام عربستان سعودی و امارات متحده عربی معترض است و ضمنا در وحدت کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس اختلال ایجاد می کند.   و درنهایت، کویت و عمان که سعی در کناره جویی دارند، در حالی که همچنان حمایت از روابط با کلیه مراکز قدرت را دنبال می کنند. عمان  زمانی با طرح ارائه شده از سوی ریاض در رابطه با ادغام قوای نظامی کشورهای عرب عضو شورای همکاری خلیج فارس تحت یک فرماندهی مشترک موافق نبود. البته کویت پس از محاصره اخیر قطر از جانب انئلاف عربستان، به عنوان میانجی‌گر اصلی ظاهر شده است. هر دو کشور از اقدام نظامی علیه ائتلاف صالح – حوئی در یمن حمایت نکرده و از شرکت در عملیات نظامی فاصله گرفتند. مسقط و کویت همچنین در حال توسعه روابط نزدیک با تهران هستند، حسن روحانی رئیس جمهور ایران در فوریه سال جاری سفری به هر دو کشور داشته است.     سیاست خارجی همه کشورهای پادشاهی عرب بسیار وضعی است. آنها حاضرند به راحتی توافقات و  ائتلاف های موجود را تغییر دهند تا وقایع درحال تغییر تنظیم شود. تا همین اواخر شیوخ دول عرب که باورنمی کردند روسیه در باتلاق سوریه وارد شود، اکنون شکست پروژه های ایجاد رژیم های وفادار در سوریه و عراق را پذیرفته و حاضر به هماهنگی اقدامات خود با مسکو هستند. کرملین از فرصت های جدید آگاه است و سعی دارد از این فرصت ها به خصوص پس از محاصره قطر که تضاد و اختلاف مابین شیوخ دول عرب خلیج فارس را کاملا آشکار کرده، استفاده کند.     عربستان سعودی در وهله نخست ارتباط ریاض و دوحه برای اهداف ژئوپولتیک روسیه در منطقه حائز اهمیت است. هر دو کشور به طور فعال از گروههای اسلامی اپوزوسیون [بنیادگرایان اسلامی] در خاورمیانه و قفقاز شمالی حمایت می کنند. فروپاشی واقعی سوریه، عراق و لبنان با ظهور هزاران نفر از گروهای اسلامی که با یکدیگر در ستیزند، تا حد زیادی دال بر حمایت بنیادهای مالی خصوصی و حامیان سخاوتمند خلیج فارس از این گروه ها است. از این رو کرملین مایل است چنین خصومت هایی به پایان برسد و یا حداقل به طورقابل توجهی کاهش یابد.   شیوخ دول عرب نیز به این امر واقفند که روابط با تشکیلات مخفی اسلامی، اهرم های قدرتمندی را برای نفوذ بر مسکو در اختیار آنها قرار می دهد، در روح سنت های عربی هم در مذاکرات سعی می شود بهترین شرایط را برای خود چانه زنی کنند. برای مثال، طبق اخبار و اطلاعات غیررسمی، در سال 2013 بندربن سلطان، دبیر شورای امنیت عربستان سعودی، در دیدار با ولادیمیر پوتین، علاوه بر پیشنهاد قراردادهای انرژی و نظامی سخاوتمندانه، در ازای تسلیم رژیم بشار اسد، برای بازی های المپیک سوچی تضمین های امنیتی به پوتین ارائه کرد.  آن زمان، کرملین با ارزیابی وقایع آتی، این پیشنهاد را رد کرد؛ متعاقب آن بلافاصله دو عملیات تروریستی در ولگاگراد اتفاق افتاد که طرفداران تئوری توطئه دست سرویس های امنیتی سعودی را در این حملات دخیل می دانستند.   تاکنون، جنگ در سوریه منبع اصلی اختلافات در روابط مسکو و ریاض بوده است. سعودی ها یقین داشتند گروهک هایی که توسط آنها ایجاد شده اند مثل جیش الاسلام، به مرور زمان نیروهای دولتی را درهم می کوبند، با این حال، موفقیت های مسکو، عربستان سعودی را ناگزیر به نرم کردن مواضع خود کرد.     ریاض هم اکنون، در رویارویی با تهران هم با مشکلات جدی روبرو شده است، به خصوص، سقوط موصل موقعیت تهران در عراق را هرچه بیشتر تقویت کرده است؛ در داخل کشور (عربستان) هم، افزایش بیکاری و کسری بودجه ای که در پی کاهش قیمت نفت بروز یافته، تهدیدی برای انفجار نارضایتی های اجتماعی به شمار می آیند.  لذا سعودی ها با اشراف به میزان زیاد آسیب پذیری خود، ناگزیر در پی برقراری روابط حسنه با مسکو برآمده اند.   در آینده نزدیک، سلمان بن عبدالعزیر آل سعود، پادشاه عربستان باید سفری به روسیه داشته باشد. سفر پادشاه عربستان به روسیه اولین بار است که در تاریخ روابط دوجانبه مسکو و ریاض اتفاق می افتد، و چنین سفری تاکنون بی سابقه بوده است. معمولا، نمایندگان عالی رتبه عربستان به کشورهایی که متحدان قابل اعتماد و از شرکای عربستان سعودی نباشند سفر نمی کنند.     ناگفته نماند که چندی پیش، ولیعهد محمد بن سلمان هم به مسکو سفر کرده و اعلام داشت روابط دو کشور یکی از بهترین دوره‌های خود را سپری می کند. وی در مصاحبه ای که در ماه آوریل با نشریه واشنگتن پست داشت با صراحت کامل هدف ریاض از برقراری روابط با مسکو را چنین اعلام کرد: «هدف اصلی ریاض متقاعدکردن روسیه برای امیدنبستن به ایران در منطقه است».   در کرملین حساسیت اوضاع را درک می کنند، اما ترجیح می دهند صبر پیشه نمایند. مسکو در وهله نخست، به دستیابی توافق در ارتباط با سوریه و تثبیت بیشتر اوضاع در منطقه، متوقف شدن حمایت مالی از تشکیلات مخفی فعال در قفقاز شمالی نیاز دارد. بالاخره آنچه درنهایت مسکو به آن نیاز دارد، تحکیم نتایج توافقات دوجانبه و قراردادهای تجاری متقابلا سودمند با عربستان است. فعلا سعودی ها برای چنین توافقاتی آمادگی ندارند، اما چنانچه نقش کرملین در منطقه افزایش یابد و ریاض هم با دشواری ها و چالش های جدیدی مواجه شود، همه چیز ممکن است به سرعت تغییر کند.        کنار آمدن دو کشور بسیار دشوار، اما شدنی است. آنها تا کنون، معاملات ژئوپولتیکی بزرگی را تجربه کرده اند. مسکو و ریاض در سال 2013 با وجود تلاش های قطر، به اتفاق، از تغییر حکومت در مصر حمایت کردند، خریدهای وسیع تسلیحات روسی توسط قاهره هم، به خصوص، به خاطر حمایت مالی عربستان سعودی از مصر امکانپذیر شد. و بالاخره اینکه مهمترین موفقیت در روابط دوجانبه روسیه و عربستان، توافق درباره کاهش استخراج نفت در سال جاری بوده است. کرملین می خواهد به کمک این راه حل، تا پیش از انتخابات ریاست جمهوری، به اقتصاد روسیه تکانی داده و به آن شتاب بخشد؛ محمد بن سلمان، ولیعهد جدید عربستان هم قصد دارد ارزش شرکت آرامکوی سعودی را در آستانه نخستین سرمایه گذاری سهام در آن، ارتقاء دهد.       کرملین همچنین از توجه به پول و سرمایه بنیادهای سعودی غافل نیست. صندوق های اضطراری روسیه به سرعت در حال خالی شدن هستند، عربستان سعودی هم طی سالهای رونق بازار نفت، به طور فعال، ذخایر قابل توجهی را اندوخته است. در ماه ژوئن، نماینده هیئت مدیره شرکت آرامکوی سعودی و خالد فلاح، وزیر نفت عربستان سعودی مشترکا، برای ایجاد سرمایه گذاری مشترک به میزان 1 میلیارد دلار با یک صندوق سرمایه گذاری های مستقیم روسی اعلام آمادگی کردند. به این ترتیب، سعودی ها یک بار دیگر به کرملین فهماندند که در حوزه اقتصاد پیشنهاداتی برای ارائه دارند؛ میزان سرمایه گذاری ها هم، به تناسب، وضعیت مناسبات دوجانبه را تغییر خواهند داد.          قطر در ماه های اخیر، عامل قطر نیز تا حد زیادی بر نتایج چانه زنی های ریاض و مسکو موثر بوده است. اختلاف بین دوحه و ریاض ریشه های عمیقی دارد که ازجمله به دلایل تاریخی برمی گردد. خاندان آل ثانی که در قطر حاکم است از جانب سعودی ها به عنوان خاندانی «تازه به دوران رسیده» تلقی می شود، این امیرنشین و تاریخ پیدایش آن نیز نتیجه تعیین حدود مرزهای عربستان سعودی توسط استعمارگران بریتانیایی است. استقلال قطر در سال 1971 و استقرار حکومت آل ثانی در آن، در عربستان سعودی احمقانه به نظر می رسد؛ در شرایط کنونی هم، سیاست مستقلی که قطری ها به نمایش گذاشته اند برای سعودی ها کاملا توهین آمیز است.      قطر هم به نوبه خود، نمی تواند به گونه ای دیگر عمل کند. قطر کشور کوچکی است که بر دریاچه عظیمی از گاز واقع شده است و از نظر ذخایر اکتشافی (با بیش از 25 تریلیون متر مکعب گاز) در مکان سوم و از نظر استخراج ذخایر، پس از امریکا، روسیه و ایران در مکان چهارم قرار دارد. دوحه برای وابستگی به کشورهای دیگری (غیر از عربستان)، بیش از حد ثروتمند است، وجود پایگاه نظامی امریکا و حضور نظامیان ترکیه در قلمرو قطر، به این کشور اجازه داد تا از دخالت در سرنوشت بحرین، که ارتش سعودی ریاض از سال 2011 به آن حمله کرده و از آن زمان تاکنون در حقیقت آن را تحت الحمایه خود درآورده است اجتناب نماید.       از میان همه کشورهای پادشاهی خلیج فارس دوحه و مسکو متلاطم ترین تاریخ روابط را تجربه کرده اند. روسیه تنها کشوری است که به عقیده قطری ها در قلمرو قطر اقدام به بمب گذاری کرد که درنتیجه آن، یاندربیف، رئیس جمهور سابق چچن ایچکریا کشته شد. پس از این، دوحه کارمندان سرویس های ویژه روسیه را بازداشت کرد.   زمانی قطر روسیه را تهدید می کرد چنانچه به حمایت از رژیم اسد ادامه دهد در جهان عرب منزوی خواهد شد؛ در آن زمان، ویتالی چورکین نماینده روسیه در سازمان ملل در پاسخ تهدید قطر اظهار داشت: «اگر یک بار دیگر با چنین لحنی با من صحبت کنی، دیگر قطری وجود نخواهد داشت». بعدها سطح مناسبات دیپلماتیک دو کشور در پی ضرب و شتم ولادیمیر تیتورُنکو سفیر روسیه در فرودگاه دوحه به شدت کاهش یافت. آن ایام در قطر شایعاتی منتشر شد مبنی بر اینکه دیپلمات سرشناس روسیه در حالت خماری ناشی از مصرف مواد مخدر قرار داشته است.     دوحه همچنان به تخصیص منابع مالی هنگفت برای حمایت از گروهک های افراطی و اپوزیسیون خاورمیانه، ادامه می دهد که موجب برافروختگی شدید مسکو می شود. افزون بر این، کانال تلویزیونی «الجزیره» قطر، علاوه بر انتقاد شدید از دیکتاتورهای عرب، سیاست داخلی پوتین نسبت به مسلمانان را شدیدا مورد انتقاد قرار می دهد. لذا، برای مسکو در ارتباط با دوحه همچون ریاض، قبل از همه، کاهش حمایت های مالی قطر از گروهک های تروریستی، و همچنین حتی الامکان تحکیم روابط حسنه بواسطه سرمایه گذاری های نافع حائز اهمیت است. علاوه بر این، کرملین خواهان آن است که دوحه در رسانه های تحت کنترل خود سیاستی را که بواسطه آن سعی دارد روسیه را به عنوان دشمن مسلمانان معرفی کند، متوقف نماید.      برای دوحه دوستی با مسکو، برای آنکه بتواند تا حدی نفوذ خود را در خاورمیانه حفظ نماید، بسیار حائز اهمیت است. این امیرنشین کوچک (قطر) منابع زیادی را برای پرورش انواع و اقسام گروه های اسلامگرا سرمایه گذاری کرده است، اما مداخله روسیه (در منطقه) تهدیدی برای زدودن یک دهه تلاش و اتلاف سرمایه های چندمیلیاردی قطر در این رابطه به شمار می آید. قطر هنوز هم تمایل دارد سیاست خود در حوزه گاز را هر چه بیشتر با مسکو هماهنگ نماید و ضمنا در امور دفاعی هم  برای همکاری با روسیه آماده است. در  سال گذشته، دو کشور توافق دوجانبه ای را در رابطه با همکاری نظامی منعقد کردند، اخیرا هم خالد بن محمد العطیه وزیر دفاع قطر در حاشیه نمایشگاه «ارتش -2017» از تمایل قطر برای خریداری تکنولوژی سامانه های دفاع ضد هوایی روسیه سخن گفت.      قطعا گرم شدن روابط مسکو و دوحه، ریاض را که به شدت برای بازگرداندن این امیرنشین کوچک (قطر) به اردوگاه کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در تلاش است، نگران خواهد کرد. رهبران کرملین واقفند که محاصره فعلی قطر و موقعیت های دشوار مرتبط با آن دیر یا زود به آشتی ختم خواهد شد، طی چند هفته تعداد تقاضا برای اولتیماتوم قطر، از  13 به 6 مورد کاهش یافته است. از این رو، در حال حاضر مسکو سعی دارد از این فرصت مطلوب استفاده نماید. اگر پیش از این، امیدواری نسبت به ملایم شدن مواضع قطر در رابطه با سوریه دشوار بود، در شرایط  فعلی که قطر تحت محاصره قرار دارد این مواضع تا حد زیادی می تواند تغییرکند. حمایت دوحه از جانب تهران و آنکارا نیز به این معنا است که امکان تغییر در نگرش دوحه نسبت به اسد و کاهش سطح حمایت قطر از گروهک های اسلامگرای (افراطی) وجود دارد.   به احتمال زیاد، در دوحه هم سعی بر این است، با برقراری روابط حسنه موقت با مسکو از فرصت کنونی به طور کامل استفاده شود. اقدامات فعال فهد محمد العطیه سفیر جدید قطر در روسیه و همچنین انتصاب چنین شخصیت پرقابلیتی در این پست، به معنای آن است که قطر، به طور جدی پیرامون تغییر سیاست و خط مشیء خود  در روابط دوجانبه با روسیه اندیشیده است و سعی دارد به عنوان مبتکر و بانی گرم کردن روابط ظاهر شود. سفیر فعلی قطر، پیش از این، عهده دار ریاست برنامه ملی امور امنیت غذایی بود و به ویژه از نزدیکان امیر قطر می باشد. از قرار معلوم، انتصاب العطیه در سال گذشته صورت گرفته است. تقریبا در آن ایام، فراهم سازی پروژه خریداری سهام «روس نفت» توسط قطر آغاز شده بود. در تابستان جاری، دوحه به طور غیرمنتظره صدور روادید برای گردشگران روس را تسهیل نمود، سران دو کشور هم، از این زمان، به طور مرتب با هم به طور تلفنی در تماسند.   در نهایت  اینکه، پس از خصومت چندین ساله در مناسبات روسیه و کشورهای پادشاهی خلیج فارس، روند رو به رشد آشکاری در مناسبات روسیه با این کشورها نمایان شده است. با این حال، کرملین برای رسیدن به توافقات واقعی اغلب ناگزیر است با شیوخ دول خلیج فارس و کسانی که حتی برای امتیازات کوچک حاضرند وارد مزایده‌ها و چانه زنی های سخت شوند، از موضع قدرت گفتگو نماید. در چنین اوضاع و احوالی، کوچکترین نقطه ضعف یا اشتباه محاسباتی از جانب مسکو می تواند به راحتی دستاورهای سال اخیر را به باد فنا داده و مناسبات روسیه با کشورهای پادشاهی خلیج فارس را به سطح پیشین تنزل دهد.     نویسنده: دیمیتری فرالُفسکی - کارشناس خاورمیانه در مرکز مسکوی کارنگی   مترجم: رقیه کرامتی نیا - کارشناس ارشد مطالعات روسیه از دانشکده مطالعات جهان، دانشگاه تهران    منبع: سایت  مرکز مسکوی کارنگی     «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسندگان از سوی «ایراس» نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعکاس نظرات تحليلگران روسی منتشر شده است»   ]]> روسیه و اروپای شرقی Mon, 04 Sep 2017 00:07:26 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3324/روسیه-کشورهای-پادشاهی-خلیج-فارس-یکدیگر-توقعی راهبرد در حال تکامل روسیه در قبال اوراسیا: آیا این راهبرد موفق خواهد بود؟ http://www.iras.ir/fa/doc/note/3291/راهبرد-حال-تکامل-روسیه-قبال-اوراسیا-آیا-این-موفق-خواهد ایراس: بطور معمول، اوراسیا از سرزمینی تشکیل شده است که در میان آنچه اروپا و آسیا نامیده می شود، قرار دارد، یا تقریبا همان سرزمین پهناوری که از سوی روسیه امپراتوری (به جز لهستان و فنلاند) و سپس از سوی اتحاد جماهیر شوروی (به جز جمهوری های بالتیک) به اشغال در آمده بود. در حال حاضر، اوراسیای بزرگ تر تمامی اراضی بزرگ ترین قاره جهان را در بر گرفته و از کره تا پرتغال و از قطب تا اقیانوس هند را شامل می شود؛ البته این گستره همواره در زمره تفکر ژئوپلیتیکی روسیه به شمار می آمده است. ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه در اوایل سال 2010، مجددانه به دنبال عملیاتی ساختن مفاهیمی نظیر «اروپای بزرگ تر از لیسبون تا ولدای­وستوک» بود. با این حال، تفاوت آن با امروز این است که وابستگی طولانی مدت روسیه به امپراتوری و نیز آرزوهای اروپایی اخیر آن از بین رفته است.   از آنجا که این مجموعه مفاهیم و تفکرات مستلزم راهبردی تماما متفاوت است، سیاستگذاران روسیه به نقطه آغازین بازگشتند؛ حتی پس از اعلام پروژه اوراسیای بزرگتر از سوی ولادیمیر پوتین در ژوئن 2016، مفهوم سیاستی واقعی این پروژه کماکان در مراحل تکوین و ابتدایی قرار داشت. با این حال، بن مایه های این تفکر مشخص است: خودتصویری یک قدرت تنها و بزرگ در جهان؛ دست یابی به شرکای آسیایی به منظور ایجاد نظم قاره ای رها از استیلای ایالات متحده؛ و صبر حساب­شده نسبت به اروپای غربی. آیا این راهبرد کلان اوراسیایی روسیه ثمره ای خواهد داشت یا همچون راهبردهای قبلی، به همان شکل با شکست مواجه خواهد شد.   ناکامی های راهبردی روسیه همگرایی با غرب از زمان فروپاشی شوروی سابق در سال 1991، هدف اصلی سیاست خارجی روسیه پیوستن به غرب به عنوان بازیگر مکمل در اروپای بزرگ تر و همپیمان اصلی ایالات متحده بود. رهبران روسیه موفق به عضویت در شورای اروپا (1996)، گروه هفت (1997) و سازمان جهانی تجارت (2012) شدند. آن ها همچنین درصدد عضویت در سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) و سازمان همکاری اقتصادی و توسعه بوده و حتی به عضویت در اتحادیه اروپا فکر می کردند. اساسا، مسکو به دنبال جایگاه بالاتری در غرب بود، بطوریکه به این کشور اجازه مشارکت کامل در تمام تصمیم گیری ها در کنار واشنگتن را بدهد. با این حال، این امر اتفاق نیفتاد. روسیه پیشنهاد مشارکت را دریافت کرد، اما حق ویژه یا نقشی در تصمیم گیری جهان غرب به مسکو پیشنهاد نشد. امتناع روسیه از پذیرش رهبری آمریکا، علت اصلی جدایی و دوری میان روسیه و ایالات متحده بوده که از سال 1999 (بحران کوزوو) و بخصوص پس از 2003 و 2004 (جنگ عراق و انقلاب نارنجی اوکراین) بیشتر نیز شده است. یک دهه بعد، بحران بسیار شدیدترِ اوکراین بود که مسکو و واشنگتن را از به اصطلاح مشارکت به سمت تقابل علنی هدایت کرد.   همزمان با رقابت آمریکا و روسیه، نگرانی و ترس اروپا از روسیه به جهت استفاده از زور و تغییر در مرزها منتج به دوری و جدایی روسیه از کشورهای عضو اتحادیه اروپا گردید. برخلاف تعاملات نسبتا قوی اقتصادی، قرابت فرهنگی و تبادلات انسانی، روسیه و دیگر کشورهای اروپایی بعد از دوره بی سابقه ای از نزدیکی پس از پایان جنگ سرد، مسیرهای خود را از یکدیگر جدا ساختند. روابط کلیدی روسیه با آلمان که وحدت مجدد این کشور در سال 1990 با کمک مسکو صورت گرفت، به شدت آسیب دید و تعاملات سنتی روسیه با فرانسه کاهش یافت. جمهوری های بالتیک و لهستان به عنوان همسایگان بلافصل روسیه، خود را به عنوان کشورهای آسیب پذیر در خط مقدم نبرد با مسکو یافتند و سوئد و فنلاند نسبت به همسایه شرقی قدرتمند خود عمیقا بدگمان شدند. در حالی که اوکراین برای سده ها بخش اصلی روسیه تزاری و شوروی سابق بود، در قیاس با دیگر کشورهای جهان، تخاصم بیشتری از خود نسبت به مسکو نشان داد.   همگرایی مجدد میان جمهوری های سابق شوروی بحران اوکراین در سال 2014 نه تنها به تنش ها میان روسیه و آمریکا و همچنین دوری روسیه و اروپا از یکدیگر دامن زد، بلکه بطور همزمان بر راهبرد جایگزین روسیه با محوریت همگرایی مجدد جمهوری های سابق شوروی و احیای قدرت مسکو در میان این جمهوری ها (اوراسیای کوچک) نقطه پایانی گذاشت. بدون جمعیت 45 میلیون نفری اوکراین، ایده «اتحادیه جامع اوراسیا» پوتین مواجه با خلاهایی شده است، مضاف بر اینکه نحوه مواجهه مسکو با بحران اوکراین، نگرانی هایی را نزد رهبران بلاروس و قزاقستان بوجود آورد. در نتیجه، اتحادیه اقتصادی اوراسیا که در سال 2015 شکل گرفت، اساسا ماهیتی اقتصادی داشته که قابلیت های فراملی آن نیز محدود و محصور شده است. مقامات مینسک حتی نسبت به تمایل روسیه به ایجاد پایگاه هوایی در بلاروس مخالفت ورزیدند. اتحادیه اقتصادی اوراسیا در سال 2015 با پذیرش عضویت ارمنستان و قرقیزستان، گسترش یافت، اما این اتحادیه کماکان چیزی بیش از اتحادیه گمرکی بوده و صرفا 6 تا 7 درصد تجارت خارجی روسیه را شامل می شود. از این رو، راهبرد ایجاد مرکز قدرت در اوراسیای کوچک از طریق همگرایی میان سرزمین های شوروی سابق با شکست مواجه شد.   گردش به سمت چین تقابل ناگهانی با غرب در سال 2014 امیدهای نخبگان سیاسی روسیه نسبت به روابط هرچه نزدیک تر با چین را افزایش داد. در آن زمان، چین به عنوان یک چالشگر اصلی برتری جهانی آمریکا ظهور کرده بود و این انتظارات را نزد رهبران روسیه بوجود آورده بود که پکن می تواند جایگزین غرب به عنوان منبع اعتبار مالی آسان، سرمایه گذاری گسترده، فناوری پیشرفته و همچنین بازاری مهم برای صادرات روسیه باشد. برآورد مسکو بر این بود که چین سریعا فرصت را مغتنم شمرده و به روسیه همان طریقی که شوروی به چین پس از پیروزی حزب کمونیست در جنگ سرد در سال 1949 یاری رسانده بود، کمک خواهد کرد.   با این حال، دیگران در روسیه دقیقا این ترس را داشتند که چین به لحاظ اقتصادی و سیاسی روسیه را در کنترل خود می گیرد. از نظر آن ها، رد مشارکت و همکاری دست پایین تر مسکو با واشنگتن در ازای تعامل همه جانبه با چین، موضوع چشمگیری به نظر نمی رسید. با این حال، در گذر زمان، این واهمه ها بی پایه و اساس بود. چین به دلایل متعدد علاقه مند به ائتلاف نزدیک با روسیه حتی به ارزش تفوق بر مسکو نبود. پکن توانسته بود بسیاری از آن منافع خود را از جمله تامین انرژی، دست یابی به فناوری نظامی و استقرار در شمال چین به مثابه دیوار مستحکم، تامین کند. این کشور همچنین تمایلی به گسترش تعاملات اقتصادی با روسیه ندارد. به نظر می رسد رهبران چین نسبت به مدیریت روسیه ای که خود را هنوز یک قدرت بزرگ می داند، دست کشیده اند. نهایتا و مهم تر از همه آنکه چین درصدد آن نیست روابط پیچیده و رو به گسترش خود با ایالات متحده را بواسطه قرار گرفتن در کنار کشوری که واشنگتن آن را تحریم اقتصادی کرده و تلاش برای انزوای سیاسی آن دارد، وخیم تر سازد.   اشاره به این موضوع حائز اهمیت است که در نتیجه تلاش های روسیه، روابط مسکو و پکن به نوعی نزدیک تر شده بود: چین به برخی میادین نفتی و گازی روسیه دست یافته بود؛ ارتش آزادیبخش خلق نیز سیستم های نظامی پیشرفته ای همچون جنگنده های سوخو 35 و سامانه های دفاع هوایی اس 400 را دریافت کرده بودند و روسیه موافقت خود را با ایجاد هماهنگی میان اتحادیه اقتصادی اوراسیا و ابتکار «یک کمربند-یک جاده» اعلام کرده بود. نهایتا، دو کشور به یک سطحی از روابط دوستانه دست یافتند، اما این سطح بسیار کمتر از آن روابط راهبردی است که روسیه مترصد ایجاد آن بود.   جدایی مشخص از اواسط دهه 2010 میلادی و در پرتو این تحولات، روسیه یک تغییر در گرایشات راهبردی خود ایجاد نمود. تقابل با ایالات متحده و دوری از اروپای غربی بطور فزاینده ای هزینه های سنگینی در طول سالیان اخیر بر مسکو تحمیل کرده بود. افزون بر این، ایجاد زنجیره ای از کشورهای متخاصم در مرکز و شرق اروپا در بردارنده پیامدهای امنیتی و اقتصادی خطیری برای روسیه به شمار می آمده است. از جمله این تبعات می توان به حضور نظامی در مرزهای غربی روسیه اشاره کرد که مقدمات رقابت های تسلیحاتی با ناتو را فراهم کرده است. تخاصم و دشمنی آشکار اوکراین با روسیه نیز معضل بلندمدت دیگری است که روسیه با آن دست و پنجه نرم می کند؛ مادامی که بحران اوکراین حل و فصل نگردد که به نظر بحرانی با عمر چند دهه خواهد بود، امنیت روسیه و اروپا در معرض خطر قرار خواهد داشت.   با این حال، اگر روسیه از خود خلاقیت نشان دهد، یک رویکرد جدید می تواند مزایای ملموسی برای این کشور داشته باشد. روسیه به جای ادغام در نظام تحت رهبری غرب یا همگرایی میان جمهوری های سابق شوروی می تواند ایده «روسیه جهانی» را مفهوم سازی کرده و ارزش ها، منافع و اهداف خود را در چارچوب آن تعریف کند. این بیزاری نسبت به همگرایی و ادغام رسمی نباید خودکامگی یا انزواطلبی روسیه تعبیر شود. روسیه به جد نیازمند ادغام در نظام جهانی به مثابه یک کل واحد و نه همگرایی با ترتیبات محدود منطقه ای و فرامنطقه ای است. روسیه همچنین به جای صرفا انتقاد از تفوق جهانی ایالات متحده، بهتر است به سمت تعامل با شرکای همفکر خود به منظور تاسیس نظامی بین المللی ای پیش برود که هیچ قدرتی در آن برتری ندارد. اوراسیا دقیقا همان منطقه ای است که مناسب راهبرد کلان روسیه است، مشروط بر آنکه مسکو هوشیارتر در برنامه ریزی و اجرای سیاست خارجی خود عمل نماید.   به سمت اوراسیای بزرگ تر به لحاظ جغرافیایی، روسیه در موقعیت بسیار خوبی قرار دارد بطوریکه مسیرهای آن از نروژ تا کره شمالی امتداد دارند. روسیه همچنین مرز زمینی زیادی با چین داشته و نسبتا دسترسی آسانی به آلمان دارد. روسیه از طریق دریای سیاه به ترکیه و از طریق دریای کاسپین (خزر) به ایران متصل بوده و نسبتا به هند و کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس نزدیک است. فاصله برلین تا مسکو از طریق هواپیما دو ساعت و سفر از ولادی­وستوک به پکن، سئول و توکیو بسیار کمتر و کوتاه تر است. روسیه به عنوان کشوری به اندازه یک قاره، از منابع غنی طبیعی و عمق استراتژیک بسیاری بهره مند است، هرچند با جمعیت نه چندان زیاد خود، این کشور مواجه با چالش توسعه داخلی است.   بعد اقتصادی راهبرد کلان و موفقیت آمیز روسیه در قبال اوراسیا مستلزم رابطه و تعامل با اتحادیه اروپا و چین به عنوان دو قطب قدرتمند منطقه اورسیا است تا از این طریق این دو قدرت جهانی به تحکیم توسعه داخلی روسیه کمک کنند. از منظر ساختاری، این امر به معنی ایجاد سازگاری در روابط میان کشورهای نسبتا کوچک اتحادیه اقتصادی اوراسیا و دو قدرت به مراتب بزرگ تر در شرق و غرب این اتحادیه است. البته روابط اقتصادی با اتحادیه اروپا بواسطه منازعه لاینحل اوکراین و تنش های گسترده با ایالات متحده پیشرفتی نخواهد داشت. از این رو، تمرکز ژئواقتصادی کانونی روسیه تا آینده قابل پیش بینی باید تغییر مسیر به سمت شرق و جنوب باشد. نهایتا آنکه با توجه به گسترش اقتصادی چین به سمت غرب که باعث پیوندهای اقتصادی بیشتر در سطح قاره می شود، اروپا، چین، هند و روسیه می توانند ستون های اصلی اقتصاد اوراسیا در قرن بیست و یک باشند.   در این طرحواره، هدف روسیه این خواهد بود که به تولیدکننده اصلی انرژی، محصولات فلزی، غلات و دیگر مواد غذایی، منبعی برای تامین آب تازه و کشوری ترانزیتی در حوزه های زمینی، دریایی و هوایی تبدیل شود. همچنین تلاش روسیه بر این است که به عنوان منبع مهم فناوری های نظامی، هسته ای و فضایی و تولیدکننده بی رقیب در برخی از دیگر حوزه ها باقی بماند. با این حال، بعید است روسیه رهبری فناوری های پیشرفته را در کوتاه مدت در اختیار بگیرد. این کشور ملزم است که زمان و انرژی قابل توجهی به منظور بازسازی قابلیت های خود صرف علوم و نوآوری های فناورانه نماید. همکاری های اقتصادی و فناورانه بین المللی در وهله اول با چین و هند و سپس با اسرائیل و ژاپن برای موفقیت های آتی بسیار روسیه حیاتی است.   از حیث فرهنگی و قومی، روسیه هم در شرق جهان غرب و هم در غرب جهان شرق جای دارد. نماد رسمی این کشور که از یک عقاب دو سرِ بیزانسی تشکیل شده، موید این موضوع است. از این رو، روسیه می تواند یک دولت اساسا ژئوپلتیک به شمار آید، اما همچنین باید درصدد نیل به نقش میانجی گر و ثبات بخش در نظام قاره ای در حال ظهور باشد. ادعای چنین موقعیتی همواره از سوی روس ها مطرح بوده و هیچ گاه برتری رهبری دیگران را نپذیرفته اند. با این حال، برای دست یابی کارامد به این جایگاه، روس ها باید هنر اعتدال و تدبیر در میان بازیگران بزرگ تر را فرا بگیرند.   به لحاظ عقلانی، راهبرد روسیه باید نگرشی عملگرا از روابط بین الملل باشد، بطوریکه این کشور به دنبال ایجاد توازن میان رقابت گریزناپذیر میان کشورهای اوراسیا و همکاری آن ها بر مبنای منافع مشترک باشد. موضوع به مراتب مهم برای روسیه کمک به ایجاد مصالحه میان چین و هند، پاکستان و هند و افغانستان و پاکستان است. به لحاظ ارزشی، یک راهبرد موفق در اوراسیا، اولویت عدم دخالت های ایدئولوژیک را مدنظر قرار داده و مخالف انتقال هنجارها و رویه های اجتماعی-سیاسی به اصطلاح ترقی خواهانه به دیگر کشورها است. حتی دست یابی حداقلی به سازگاری میان فرهنگ ها، ادیان و تمدن های متمایز قاره بسیار دشوار خواهد بود.   راهبرد مبتنی بر این بنیان به روسیه کمک خواهد کرد تا به یک بازیگر اصلی مستقل در برابر حتی بازیگران بزرگ تر همچون چین در شرق، اتحادیه اروپا در غرب و در آینده هند در جنوب تبدیل شود.   گسترش روابط با توجه به وزن قوی و رو به رشد اقتصادی، جمعیتی و نظامی و همچنین گسترش افق های ژئوپلتیکی روسیه، روابط این کشور با چین در آینده قابل پیش بینی بسیار حائز اهمیت بوده، هرچند در برگیرنده نگرانی های فراوانی نیز می باشد. روسیه با عضویت محتاطانه در ابتکارها و تلاش های چین همچون «یک کمربند، یک جاده» درصدد بوده است تا منافع و اهداف خود را با منافع و اهداف چین سازگار سازد. با این حال، صرف سخن گفتن بسیار آسان تر از تدوین یک راهبرد کارآمد است.   مسکو ضرورت دارد پکن را قانع سازد که اگر قدرت چین در راستای نهادهای دسته جمعی قاره ای قرار گیرد و دیگران از جمله روسیه در این نهادها توانایی اعمال نفوذ داشته باشند، منافع چین به بهترین وجه حفظ و تامین خواهد شد. یکی از این نهادها، سازمان همکاری شانگهای و دیگری که ساختار معین و مشخصی ندارد، «ابتکار سه جانبه چین-هند-روسیه» است. هند و پاکستان در ژوئن 2017 رسما به عضویت سازمان همکاری شانگهای درآمدند و روسیه نیز تمایل دارد که این سازمان را با الحاق ایران بیشتر گسترش دهد. اگرچه توسعه این سازمان دست یابی به اجماع نظر درون سازمان را دشوار تر می سازد، با این حال هدف مهم تری را برای مسکو محقق می سازد و آن سازماندهی سازوکار دیپلماتیک  در سطح قاره و کمرنگ ساختن تفوق و برتری چین است.   در یک روند مشابه، مسکو با هدف ایجاد انطباق میان اتحادیه اقتصادی اوراسیا و ابتکار «یک کمربند، یک جاده» به دنبال گسترش همکاری های اقتصادی به سمت آ.سه.آن است. اگرچه این ابتکار در مراحل اولیه قرار دارد، اما هدف اصلی آن ایجاد توازن در برابر اقتصادی 4/21 تریلیون دلاری چین از طریق اقتصاد 4/7 تریلیون دلاری آ.سه.آن است. مسکو در حال حاضر و در چارچوب این سازمان، نگاه به ویتنام به عنوان دروازه ورود به منطقه و شریک دوران جنگ سرد خود با اقتصاد 600 میلیارد دلاری دارد.   استدلال روسیه مبنی بر هدایت تلاش های چین در ترتیبات قاره ای گوناگون می تواند این گونه تعبیر شود که تلاش های منفرد پکن باعث قرار گرفتن دیگر کشورهای آسیایی در برابر چین خواهد شد. با این حال، مشخص نیست که آیا دولتمردان چین نسبت به چنین استدلال و پیشنهادی قانع خواهند شد یا خیر. اگر پکن حتی ارزش هایی در ساخت های ژئوپلتیکی قاره ای – همچون سازمان همکاری شانگهای و ابتکار سه جانبه روسیه-هند-چین که از سوی روسیه حمایت می شود و چین قوی ترین عضو آن است – مشاهده کند، با توجه به تضاد منافع در میان اعضا، برای مسکو بطور فزاینده ای دشوارتر خواهد شد که چنین ساخت هایی را بکار بیندازد. عضویت هند و پاکستان در سازمان همکاری شانگهای یکی از این نمونه ها است. مادامی که اعضای این سازمان اهداف واقع گرایانه برای آن متصور نبوده و به دنبال استفاده از ظرفیت های سازمان برای مدیریت نظم جهانی در سطح قاره آسیا و بخصوص روابط میان خود نباشند، سازمان همکای شانگهای ناکارامد و نقش های آن حتی با وجود گسترش جغرافیایی، کاهش خواهد یافت. همین موضوع برای ابتکار سه جانبه روسیه-هند-چین نیز صادق است و این چالش اصلی راهبرد کلان اوراسیایی مسکو به شمار می رود.   در حال حاضر به نظر می رسد روسیه به یک معادله و فرمول قابل قبولی در خصوص روابط خود با چین دست یافته است: «هیچ گاه علیه یکدیگر اما نه همیشه در کنار یکدیگر». این فرمول بطور موفقیت آمیزی «اطمینان» را در کنار «انعطاف» قرار داده و می تواند الگویی برای روابط قدرت های بزرگ جدید به شمار آید. با این حال، اگر حتی آن را به عنوان یک الگو هم بپذیریم، بکارگیری همین فرمول برای روابط چین و هند دشوار خواهد بود. مسکو احتمالا ضروری است میان دو شریک اصلی خود در اوراسیای بزرگ تر، به جای میانجی گری، روابط میان این دو را تعدیل بخشد.   روابط روسیه و هند که مدت ها از سوی دو طرف به عنوان رابطه ای بی عیب و نقص در نظر گرفته می شد، پیچیده تر شده است. در دوران نخست وزیری نارندرا مودی، توجه هند به رشد و توسعه معطوف شد  که نتیجه ای جز گسترش روابط با ایالات متحده آمریکا نداشت. در این اثنا، روسیه که بطور فزاینده ای به موضوع امنیت در افغانستان و تاثیر آن بر آسیای مرکزی مشغول بود، روابط خود با پاکستان را گسترش بخشید. این مولفه ها و عوامل ایجاب می کند که بنیان روابط روسیه و هند که برای مدت ها محدود به توافقات دولتی بخصوص در حوزه تجارت تسلیحات بود، تقویت گردد.   مدیریت اوضاع در افغانستان که ایالات متحده و همپیمانان آن برغم حضور نظامی و اختصاص کمک های اقتصادی در طول یک و نیم دهه اخیر ناتوان از ایجاد ثبات در این کشور بودند، چالش اصلی امنیتی روسیه خواهد بود. مسکو به چند طریق می تواند نسبت به این موضوع اقدام کند: استفاده از ظرفیت ها و سرمایه های ملی برای تعامل مستقیم با کابل، اسلام آباد، تهران و کشورهای دیگر؛ تقویت ترتیبات امنیتی منطقه ای مطلوب خود و سازمان پیمان امنیت جمعی که سه کشور قزاقستان، قرقیزستان و تاجیکستان نیز در آن عضویت دارند و نهایتا تعامل و گفتگو با اعضای سازمان همکاری شانگهای حول تدوین راهبرد که این امر می تواند به ارتقای مشروعیت این سازمان کمک کند.   ورای سازمان همکاری شانگهای، روسیه ملزم به تلاش مجدانه برای ایجاد سازگاری در روابط خود با بسیاری از شرکای آسیایی و خاورمیانه ای از ژاپن و کره جنوبی تا ویتنام، اندونزی، ایران، پاکستان و ترکیه است. مشارکت روسیه با ژاپن از آن جهت بسیار برای مسکو حائز اهمیت است که فناوری و سرمایه ژاپن به سمت روسیه و بخصوص استان های شرقی این کشور جذب شده و همچنین در تعامل با چین، وضعیت در شبه جزیره کره مدیریت شود و نه تنها از خطر جنگ در مرزهای شرقی روسیه کاسته شود، بلکه نقش روسیه به عنوان حافظ رژیم منع اشاعه تقویت و تثبیت گردد.   راهبرد روسیه در قبال خاورمیانه بخصوص ترکیه و ایران باید مقابله با هرگونه افراطی گری که روسیه را تهدید می کند، بهبود فرصت های اقتصادی برای مسکو و حفظ تماس و ارتباط با تمامی بازگیران از جمله مصر، عربستان سعودی و اسرائیل به منظور حفظ و توسعه منافع روسیه در این منطقه پرتلاطم تعریف و تدوین گردد.   احیای روابط در چارچوب چشم انداز بزرگ قاره ای روسیه، روابط این کشور با اروپا برغم اختلافات عمیق میان روسیه و اتحادیه اروپا همچنان بسیار حیاتی است. برای مسکو، کشورهای اروپای غربی منبع اصلی فناوری و سرمایه، بازار بزرگ و جذبه های فرهنگی است. اگرچه روسیه بخشی از اروپا نیست – اگر تعریف از اروپا به معنای اتحادیه اروپا باشد – اما یک کشور اروپایی محسوب می شود. همچون ایالات متحده و بریتانیای پسابرگزیت، روسیه به نوعی یک اروپایی خارج از اروپا است. با این حال، بر خلاف ایالات متحده و بریتانیا، روسیه نزد اروپاییان بطور گسترده ای به عنوان یک دشمن تا یک همپیمان به نظر می آید. روابط حیاتی پساجنگ سرد روسیه با آلمان در اثر آنچه آلمانی ها اخلال روسیه در نظم صلح آمیز اروپایی می نامند، بطور بنیادی آسیب دیده و فروپاشیده است. در واقع، احیای روابط بر مبنای تنش زدایی ترقی خواهانه روسیه با اتحادیه اروپا ناممکن است. در کوتاه مدت، هیچ مبنای مشخصی برای روابط روسیه و آلمان وجود نخواهد داشت یا حتی شکل گیری آن امکان پذیر هم نیست. این یک مقوله و امر خطیری است که برای موفقیت راهبرد کلان اوراسیا، روسیه باید مدنظر قرار دهد.   آرزوی بلندمدت روسیه مبنی بر اینکه اروپا از آمریکا دور شده و تبدیل به یک بازیگر جهانی شود، تا آینده قابل پیش بینی محقق نخواهد شد. حتی اگر اتحادیه اروپا درگیر مجموعه بحران های داخلی نیز گردد، ناتو منسجم تر شده و توجه خود را مجددا بر تهدیداتی که از سوی روسیه متوجه اعضا است، معطوف می کند. در صورتی که اوضاع به همین صورت ادامه پیدا کند، یک اروپای متحدتر، حامی روسیه نزد مقامات آمریکایی نخواهد بود. از ابتدای سال 2017، دولت های اروپایی از جمله صدراعظم آلمان، در قیاس با دولتمردان آمریکایی، مواضع تندتری در قبال مسکو اتخاذ کرده اند.   کماکان، پازل راهبرد کلان اوراسیایی روسیه بدون احیای روابط مسکو با اروپا تکمیل نخواهد شد. این الزام وجود دارد که مسکو در جستجوی نقاط مشترک بخصوص با برلین، پاریس و همچنین رم، مادرید و وین باشد. تا به حال، امید روسیه این بوده است که منافع اقتصادی همسایگان غربی در نهایت بر سیاست مشترک انزوا و تنبیه روسیه از سوی اروپا به بهانه اقدامات مسکو در اوکراین تفوق خواهد داشت. تهدید تروریسم عامل دیگری است که زمینه همکاری میان دو طرف را ایجاد کرده است. با این حال، تابحال این امید هم محقق نشده است. در شرایط کنونی، روسیه باید با اروپایی همزیستی داشته باشد که به مسکو به دیده تردید و سوظن نگاه می کند. تجارت ناچیز و تماس ها و ارتباطات مقطعی آن چیزی است که از منظر واقع بینانه میان روسیه و اتحادیه اروپا قابل تحصیل است، بخصوص اگر بهبودی در روابط روسیه و آلمان حاصل نشود.   این موضوع که واکنش آلمان نسبت به اقدامات روسیه در اوکراین باعث بهت و تعجب کرملین شد، بدفهمی عمیق مسکو از سیاست امروزی اروپا را آشکار می سازد. جستجوی روسیه برای «اروپای واقعی» با رهبری افرادی نظیر شارل دوگل و ویلی برانت، محکوم به شکست است. در غیاب مردان بزرگ تکرار ناپذیر و همچنین در غیاب اروپای محافظه کار و دوستدار روسیه، این کشور عمدتا ملزم به برقراری روابط با آتلانتیک گرایان اروپایی است. تماس با ملی گرایان کوته فکر اروپایی یا دیگر رقبای نظم لیبرال، هیچ دستاورد ملموسی برای مسکو نخواهد داشت. آن دسته از اروپایی هایی که به سمت روسیه گرایش پیدا می کنند، بیشتر خواهان کمک مسکو هستند تا اینکه به این کشور کمک کنند.   روسیه قطعا متوجه این موضوع است که بدون حل و فصل بخشی از بحران اوکراین، هیچ تنش زدایی و بهبود روابطی با اروپا صورت نخواهد گرفت. با این حال، راه حل کوتاه مدتی هم در اختیار نیست. توافق مینسک در سال 2015 که ماحصل مذاکرات روسیه با صداعظم آلمان و رئیس جمهور سابق فرانسه بود، در همان آغاز توافق، نقض گردید. با این حال، این توافق برای روسیه ای که همواره درصدد ممانعت از عضویت اوکراین در ناتو بود، بکار آمد. ولادیمیر پوتین دلایل متعددی برای ابراز رضایت از نتایج گفتگوهای مینسک داشت، بخصوص این گفتگوها در زمانی انجام شد که نیروهای اوکراینی در منطقه دونباس، تحت حملات شدید از سوی شورشیان تحت الحمایه روسیه بودند.   اجرای توافق مینسک به وضوح منتج به خودکشی سیاسی از سوی رهبران اوکراینی می شد. برای رهبری این کشور غیرممکن بود در شرایطی که در داخل با ملی گرایان در تقابل و چالش بودند، از ایده هایی همچون عضویت در ائتلاف آتلانتیکی به هبری آمریکا (ناتو)، تبدیل از اوکراین واحد به فدراتیو (که برخی اعضای آن به سمت روسیه گرایش دارند)، اخراج افرادی که کی­اف آن ها را تروریست می نامد، اجازه به دونباس برای تبدیل شدن به کانون اپوزیسیون ها و در نهایت اعطای امتیاز ها و مزایای اجتماعی به منطقه دونباسی که جمعیت آن غالبا ضد دولت اوکراین هستند، دست بکشد.   در غیاب یک توافق سیاسی، منطقه دونباس درگیر یک منازعه طولانی مدت خواهد شد و این منازعه باقی خواهد ماند، مگر آنکه وضعیت در اوکراین، روسیه یا اروپا بطور ملموسی تغییر کند. برای روسیه، هیچ راهی به منظور بازگرداندن شبه جزیره کریمه به اوکراین وجود ندارد. در حال حاضر، مسکو، شبه جزیره کریمه را به عنوان بخشی از فدراسیون روسیه که به خواست و اراده اکثریت مردم این منطقه به روسیه ملحق شده، در نظر گرفته است. تا آینده قابل پیش بینی، روابط روسیه و اوکراین بصورت خصمانه باقی خواهد ماند و به منبعی برای تنش در سطح قاره تبدیل خواهد شد. تنها راه معقول، مدیریت عملگرایانه روابط تخاصم آمیز میان دو کشور است.   چنین مدیریتی باید شامل آتش بس پایدار در منطقه دونباس تحت نظارت سازمان ملل متحد و برقراری مجدد روابط اقتصادی و انساندوستانه میان دونباس و اوکراین در طول خطوط آتش بس باشد و عادی سازی شرایط اقتصادی، سیاسی و اجتماعی در دونباس از طریق حمایت قوی روسیه به دست خواهد آمد. با این وجود، ورود مستقیم مسکو به وضعیت امنیتی منطقه باید کاهش یابد، چرا که پیشرفت محسوس در کاهش خشونت در منطقه به کاهش تنش در مرزهای روسیه کمک خواهد کرد. این رویه رفتاری همچنین به تقویت استدلال ها در سطح اروپا مبنی بر احیای مجدد روابط با روسیه کمک خواهد کرد، هرچند بسیاری از تحریم های اروپایی برای مدتی ادامه خواهد داشت.   در محیط و شرایط پس از سال 2014، برغم ترس تاریخی و ریشه دار کشورهای منطقه بالتیک از روسیه، این کشورها تابحال هدف روسیه قرار نگرفته اند. با این حال، این ترس و واهمه باعث شده است تا ناتو نیروهای خود را به منظور اطمینان خاطر جمهوری های بالتیک در منطقه مستقر نماید. این اقدامات برای نخستین بار و پس از سال 1944، هنگامی که شوروی فلاند را شکست داد و نیروهای آلمانی را از جمهوری های بالتیک خارج ساخت، باعث شد تا پایگاه های نظامی کوچک غربی در نزدیکی مرزهای روسیه و شهر سنت پترزبورگ تاسیس گردد. نیروهای ناتو در منطقه بالتیک، تهدید جدی برای روسیه نیستند، اما حضور آن ها به ایجاد این تصویر کمک می کند که دشمن "جلوی در خانه" ایستاده است. غرب باید به دقت در مسیر میانه تضمین به همپیمانان خود و تحریک دشمنان قدم بردارد و روسیه نیز باید وضعیت دفاعی مستحکمی ایجاد نماید، در حالی که ناتو را به سمت رقابت تسلیحات منطقه ای سوق ندهد.   اروپا بخصوص باید از آینده «پیمان منع موشک های هسته ‌ای میان ‌بُرد سال 1987» که استفاده از تمامی موشک های بالستیک و موشک های کروز زمین به هوا با برد 500 تا 5500 کیلومتری را منع می کند، نگران باشد. بحث ادامه دار آمریکا و روسیه در خصوص نقض ادعایی این توافق نتیجه ای جز مرگ این توافق و متعاقب آن ابطال معاهده کاهش تسلیحات راهبردی (سالت) و پایان رسمی نیم قرن کنترل تسلیحات میان مسکو و واشنگتن نخواهد داشت. بی تردید، این امر در راستای منافع امنیتی روسیه یا غرب نخواهد بود. یک توافق دوجانبه میان روسیه و آمریکا در خصوص حل و فصل اختلافات پیرامون «پیمان منع موشک های هسته ‌ای میان ‌بُرد سال 1987» باید اولویت اصلی مسکو و واشنگتن باشد.   با توجه به این اوضاع، سناریوهای واقع گرایانه در خصوص آینده امنیت اروپا شامل رویارویی روسیه و ایالات متحده در اروپا به همراه واگرایی و دوری میان روسیه و اروپا خواهد بود و در حال حاضر، تنش زدایی میسر نیست. دستاوردهای ارزشمند اندکی وجود دارد که راهبرد کلان اوراسیایی روسیه امید به کسب آن ها در اروپا یا ایالات متحده فراتر از 1) گفتگو در سطوح عالی بخصوص در میان فرماندهان ارشد نظامی؛ 2) میزان مشخصی از تجارت بخصوص میان روسیه و کشورهای عضو اتحادیه اروپا و 3) جریان گسترده سفر و اطلاعات میان دو طرف، داشته باشد. این امر ایجاب می کند که دو طرف به اقداماتی که منجر به اعتمادسازی و ممانعت از حوادثی که به جنگ منتهی می گردد، متمرکز شوند.   چشم انداز در راستای دست یابی به اوراسیای بزرگ تر، راهبرد روسیه در کوتاه مدت باید واقع بینانه باشد. یک راهبرد قابل اتکا باید متمرکز بر توسعه الگوی روابط یک قدرت بزرگ با چین و ایجاد ترتیبات قاره ای میان چین، هند و روسیه باشد. این ترتیبات قاره ای باعث خواهد شد تا سازمان همکاری شانگهای تبدیل به سازوکاری برای دیپلماسی و مذاکرات دنباله دار در سطح قاره و هچنین نهادی اجماع ساز و منبع مشروعیت در منطقه باشد. روسیه همچنین به دنبال عادی سازی روابط با ژاپن و به تدریج کاهش تنش در سطح شبه کره در همکاری نزدیک با چین است. در نهایت، روسیه باید اتحادیه اقتصادی اوراسیا، سازمان معاهده امنیت دسته جمعی، سازمان همکاری شانگهای و ابتکار سه جانبه روسیه-هند-چین را در اولویت تلاش های نهادسازی خود قرار دهد. در اوراسیای غربی بخصوص اروپا، مجموعه ای از اقدامات اعتمادساز و مدیریت منازعه می تواند شرایط را برای بهبود روابط با اعضای اتحادیه اروپا فراهم سازد.   نویسنده: دیمیتری ترنین - رئیس مرکز مسکو در موسسه کارنگی منبع: مرکز مسکو در موسسه کارنگی     «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی «ایراس» نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليلگران غربی منتشر شده است» ]]> روسیه و اروپای شرقی Mon, 14 Aug 2017 07:56:50 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3291/راهبرد-حال-تکامل-روسیه-قبال-اوراسیا-آیا-این-موفق-خواهد روسیه، ایالات متحده آمریکا و خاورمیانه http://www.iras.ir/fa/doc/note/3267/روسیه-ایالات-متحده-آمریکا-خاورمیانه ایراس: در خصوص آنچه میان دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، و ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه در حاشیه نشست گروه 20 در سال جاری (7 جولای 2017) رد و بدل شد، اطلاعات زیادی نداریم، اما می دانیم که پیرامون خاورمیانه صحبت های بسیاری شده است. با توجه به توییت های دونالد ترامپ، می دانیم که وی به پوتین گفته است: "کشتار زیادی در سوریه اتفاق افتاده است. باید موضوع سوریه را حل و فصل کنیم".   روسیه در پنج سال اخیر نقش فعال تری در خاورمیانه ایفا نموده است و پیش از آنکه ایالات متحده ملزم به همکاری راهبردی با روسیه گردد، ارزیابی اهداف و راهبردهای روسیه در منطقه مفید خواهد بود.   مطالعه راهبرد چین در خاورمیانه به فهم بهتر و آسان تر از راهبرد روسیه در منطقه کمک می کند. چین سهم زیادی در منطقه دارد، بطوریکه بیش از 60 درصد از واردات انرژی این کشور از خاورمیانه صورت می گیرد. رشد تجارت و سرمایه گذاری چین و دست یابی مقاطعه کاران این کشور به پروژه های زیرساختی چند میلیارد دلاری حکایت از رد پای گسترده اقتصادی این کشور در خاورمیانه دارد. برغم گسترش منافع چین، جاه طلبی های کاملاً آشکار این کشور معطوف و منحصر به حضور اقتصادی بوده و هیچ قدم پر هزینه ای در راستای گسترش حضور امنیتی در منطقه بر نداشته است. چین درصدد آن است که مکمل اقتصادی برای حضور امنیتی ایالات متحده باشد و به هیچ وجه به دنبال کاهش نقش آفرینی واشنگتن در منطقه نیست. از سوی دیگر، علاقه گسترده کشورهای منطقه به کالاها و تخصص چین به معنی استقبال گرم این کشورها از این قدرت آسیایی است.   در مقابل، ردپای روسیه در خاورمیانه غالباً در حوزه های امنیتی است. روسیه میلیاردها دلار سیستم های تسلیحاتی به کشورهای منطقه فروخته است، اما تجارت و سرمایه گذاری کمی در حوزه های غیرنظامی دارد. این کشور درصدد است تبدیل به تأمین کننده تسلیحات کشورهایی همچون مصر و الجزایر شود که پیش از این ایالات متحده از تحویل سلاح به این کشورها امتناع ورزیده بود. روسیه بر خلاف چین که آشکارا به دنبال کار و همکاری با ایالات متحده است، تلاش دارد تا در برابر منافع امنیتی آمریکا در منطقه توازن ایجاد کند. به عنوان مثال، مسکو پس از آنکه دولت اوباما اعلام داشت "بشار اسد باید از قدرت کناره گیری کند"، اقدام به تقویت دولت سوریه نمود و یا اینکه سامانه اس 300 را در اختیار ایران قرار داد و حتی سامانه های پیشرفته تر اس 400 را نیز در سوریه مستقر ساخت.   البته این بدین معنی نیست که اقدامات روسیه صرفاً با هدف مخالفت با آمریکا در خاورمیانه تنظیم می شود. در واقع، روسیه برآورد خود را در خصوص تهدیدات منبعث از گروه های تروریستی داشته و منطق خاصی را در تقویت رژیم های خودکامه پیگیری می کند. علاوه بر این موارد، به نظر می رسد روسیه به روابط بین الملل در قالب بازی حاصل جمع صفر نگاه می کند. در چنین چارچوبی، هرچه آمریکا مزایا و امتیاز بیشتری بدست آورد، برای روسیه بدتر خواهد بود و هرچه تخاصم ها نسبت به واشنگتن فزونی گیرد، برای مسکو بهتر خواهد بود.   افزایش نفوذ روسیه در خاورمیانه در برهه ای از زمان در حال وقوع است که پیش از آن ایالات متحده، نقش چشمگیری در منطقه داشته بود. در طول جنگ سرد، اتحاد جماهیر شوروی، کشورهایی همچون سوریه، مصر (برای مدتی)، یمن جنوبی و غیره را زیر چتر حمایتی خود بصورت پراکنده در اختیار داشت، اما پس از فروپاشی شوروی در سال 1991، روسیه به سختی می توانست آنچه را از دست داده بود، دوباره بدست آورد. به جز ایران و روسیه، هر یک از کشورهای خاورمیانه تا سال 2010 میلادی، روابط مثبت و سازنده ای با ایالات متحده داشتند که البته آن دو کشور نیز سعی در بهبود روابط خود با آمریکا داشتند. آنچه روسیه پس از دهه ها تلاش در ایجاد روابط با کشورهای منطقه از خود نشان داد، یک پایگاه دریایی کوچک در سوریه بود. اگر این موضوع در سال 1980 میلادی به شما گفته می شد، به نظر تعجب برانگیز می آمد.   راهبرد آمریکا در خاورمیانه برای دهه ها، ایجاد جوامع تاب آور در منطقه خاورمیانه بوده است. این جوامع نخست با هدف مقابله با کمونیستم شکل گرفته بودند و اخیراً نیز تقویت آن ها با هدف مقابله با تروریسم صورت گرفته است. از ملزومات تحقق این هدف نیز ایجاد فرصت های اقتصادی گسترده، بازار آزاد و سیاست فراگیر است. با این حال، از دیدگاه روسیه تمرکز اقتصادی آمریکا بر منطقه به معنای طرد و انزوای روسیه بوده و تمرکز سیاسی واشنگتن، خطرناک و ناپخته قلمداد شده است.   اگر بخواهیم راهبرد روسیه را به بهترین نحو تصویر کنیم، می توان از سه جز سخن گفت. نخست اینکه روسیه تمایلات غرب گرایانه دولت های خاورمیانه را به چالش می کشد. بخشی از این سیاست از طریق مخدوش ساختن تصویر غرب و تمایلات غربی ها و بخشی دیگر از طریق ایجاد و تقویت بی نظمی در ائتلاف های غرب گرا صورت می گیرد (که باید اعتراف کرد، این ائتلاف ها نخست با هدف مهار شوروی ظهور کرد).   جزء دوم راهبرد روسیه در خاورمیانه دست یابی به این تضمین است که انقلاب های مردمی در خاورمیانه الهام بخش مردم روسیه یا مردم کشورهای همپیمان روسیه نگردد. در واقع، جنبش های مردمی موفق، تهدیدی برای ثبات روسیه بحساب می آیند.   جزء سوم نیز تلاش بی وقفه روسیه برای ارائه تعریف حداقلی از امنیت به عنوان نبرد میان دولت ها و تروریست ها است. به نظر می رسد، این تعبیر روسیه از امنیت برای مقابله با تلاش های گسترده غرب در منطقه به منظور کمک به توسعه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کشورهای خاورمیانه بوده است. روسیه به شدت این راهبرد را در دستور کار دارد که روابط دوجانبه قوی با ساختارهای امنیتی دولت های خاورمیانه ایجاد نماید که البته از حمایت های این کشور از اقدامات وحشیانه دولت سوریه می توان به صحت و سقم این راهبرد دست یافت.   از منظری کلان، ایالات متحده و همپیمانان آن برای کسب "پیروزی" در خاورمیانه بازی می کنند و به دنبال توسعه نظام های اقتصادی و سیاسی ای هستند که ثبات بیشتری برای کشورهای منطقه به ارمغان بیاورد. در مقابل، به نظر می رسد روسیه به دنبال نتیجه مساوی هست. روسیه در مقابل ایالات متحده نمی تواند "پیروز" باشد. واشنگتن به لحاظ نیرو و ادوات نظامی و همچنین برنامه ریزی سرآمد است، اما در این میان روسیه می تواند بازیگری مخربی داشته باشد و از طریق حوزه های نفوذ و قدرت محدود خود، برنامه های دیگران را با مانع رو به رو سازد. ایالات متحده و همپیمانان آن، چند صد میلیارد دلار در منطقه هزینه کرده و تلاش گسترده ای برای شکل گیری دولت های تاب آور به منظور حضور در نظام های چندجانبه مصروف داشتند. تعریف محدود روسیه از امنیت نه تنها تلاش های غرب را زایل می کند، بلکه بر آینده منطقه نیز تأثیر می گذارد.   از حیث صرفاً تاکتیکی، همپوشانی های بسیاری میان اهداف روسیه و آمریکا در خاورمیانه وجود دارد. به عنوان مثال، روسیه و ایالات متحده هیچ یک خواستار تسلط داعش بر سوریه نبودند. با این حال از منظر راهبردی، واگرایی های بیشتری وجود دارد. روسیه تمایل چندانی برای حمله به مواضع داعش نداشت و معتقد بود که حضور این گروه تروریستی در سوریه، به دولت بشار اسد و نقش مسکو در حمایت از این دولت مشروعیت بخشیده است. در واقع، از دیدگاه روسیه، تلاش های چندجانبه غرب برای تقویت جوامع تاب آور در خاورمیانه نه تنها غیرواقعی است، بلکه تهدیدی برای ثبات این کشور بحساب می آید. اختلاف ها و تفاوت ها میان ایالات متحده و روسیه در خاورمیانه بنیادین است و نشان دادند که کماکان پابرجا هستند.     نویسنده: جان آلترمن - تحلیلگر ارشد مرکز مطالعات راهبردی و بین الملل آمریکا (CSIS)   منبع: مرکز مطالعات راهبردی و بین الملل آمریکا       «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی «ایراس» نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليل گران غربی منتشر شده است»     ]]> روسیه و اروپای شرقی Sat, 29 Jul 2017 06:33:34 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3267/روسیه-ایالات-متحده-آمریکا-خاورمیانه