موسسه مطالعات ایران اوراسیا - آخرين عناوين سیاست خارجی :: نسخه کامل http://www.iras.ir/fa/defense-and-security Tue, 22 Aug 2017 02:04:06 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal02/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط موسسه مطالعات ایران اوراسیا http://www.iras.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام موسسه مطالعات ایران اوراسیا آزاد است. Tue, 22 Aug 2017 02:04:06 GMT سیاست خارجی 60 راهبرد در حال تکامل روسیه در قبال اوراسیا: آیا این راهبرد موفق خواهد بود؟ http://www.iras.ir/fa/doc/note/3291/راهبرد-حال-تکامل-روسیه-قبال-اوراسیا-آیا-این-موفق-خواهد ایراس: بطور معمول، اوراسیا از سرزمینی تشکیل شده است که در میان آنچه اروپا و آسیا نامیده می شود، قرار دارد، یا تقریبا همان سرزمین پهناوری که از سوی روسیه امپراتوری (به جز لهستان و فنلاند) و سپس از سوی اتحاد جماهیر شوروی (به جز جمهوری های بالتیک) به اشغال در آمده بود. در حال حاضر، اوراسیای بزرگ تر تمامی اراضی بزرگ ترین قاره جهان را در بر گرفته و از کره تا پرتغال و از قطب تا اقیانوس هند را شامل می شود؛ البته این گستره همواره در زمره تفکر ژئوپلیتیکی روسیه به شمار می آمده است. ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه در اوایل سال 2010، مجددانه به دنبال عملیاتی ساختن مفاهیمی نظیر «اروپای بزرگ تر از لیسبون تا ولدای­وستوک» بود. با این حال، تفاوت آن با امروز این است که وابستگی طولانی مدت روسیه به امپراتوری و نیز آرزوهای اروپایی اخیر آن از بین رفته است.   از آنجا که این مجموعه مفاهیم و تفکرات مستلزم راهبردی تماما متفاوت است، سیاستگذاران روسیه به نقطه آغازین بازگشتند؛ حتی پس از اعلام پروژه اوراسیای بزرگتر از سوی ولادیمیر پوتین در ژوئن 2016، مفهوم سیاستی واقعی این پروژه کماکان در مراحل تکوین و ابتدایی قرار داشت. با این حال، بن مایه های این تفکر مشخص است: خودتصویری یک قدرت تنها و بزرگ در جهان؛ دست یابی به شرکای آسیایی به منظور ایجاد نظم قاره ای رها از استیلای ایالات متحده؛ و صبر حساب­شده نسبت به اروپای غربی. آیا این راهبرد کلان اوراسیایی روسیه ثمره ای خواهد داشت یا همچون راهبردهای قبلی، به همان شکل با شکست مواجه خواهد شد.   ناکامی های راهبردی روسیه همگرایی با غرب از زمان فروپاشی شوروی سابق در سال 1991، هدف اصلی سیاست خارجی روسیه پیوستن به غرب به عنوان بازیگر مکمل در اروپای بزرگ تر و همپیمان اصلی ایالات متحده بود. رهبران روسیه موفق به عضویت در شورای اروپا (1996)، گروه هفت (1997) و سازمان جهانی تجارت (2012) شدند. آن ها همچنین درصدد عضویت در سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) و سازمان همکاری اقتصادی و توسعه بوده و حتی به عضویت در اتحادیه اروپا فکر می کردند. اساسا، مسکو به دنبال جایگاه بالاتری در غرب بود، بطوریکه به این کشور اجازه مشارکت کامل در تمام تصمیم گیری ها در کنار واشنگتن را بدهد. با این حال، این امر اتفاق نیفتاد. روسیه پیشنهاد مشارکت را دریافت کرد، اما حق ویژه یا نقشی در تصمیم گیری جهان غرب به مسکو پیشنهاد نشد. امتناع روسیه از پذیرش رهبری آمریکا، علت اصلی جدایی و دوری میان روسیه و ایالات متحده بوده که از سال 1999 (بحران کوزوو) و بخصوص پس از 2003 و 2004 (جنگ عراق و انقلاب نارنجی اوکراین) بیشتر نیز شده است. یک دهه بعد، بحران بسیار شدیدترِ اوکراین بود که مسکو و واشنگتن را از به اصطلاح مشارکت به سمت تقابل علنی هدایت کرد.   همزمان با رقابت آمریکا و روسیه، نگرانی و ترس اروپا از روسیه به جهت استفاده از زور و تغییر در مرزها منتج به دوری و جدایی روسیه از کشورهای عضو اتحادیه اروپا گردید. برخلاف تعاملات نسبتا قوی اقتصادی، قرابت فرهنگی و تبادلات انسانی، روسیه و دیگر کشورهای اروپایی بعد از دوره بی سابقه ای از نزدیکی پس از پایان جنگ سرد، مسیرهای خود را از یکدیگر جدا ساختند. روابط کلیدی روسیه با آلمان که وحدت مجدد این کشور در سال 1990 با کمک مسکو صورت گرفت، به شدت آسیب دید و تعاملات سنتی روسیه با فرانسه کاهش یافت. جمهوری های بالتیک و لهستان به عنوان همسایگان بلافصل روسیه، خود را به عنوان کشورهای آسیب پذیر در خط مقدم نبرد با مسکو یافتند و سوئد و فنلاند نسبت به همسایه شرقی قدرتمند خود عمیقا بدگمان شدند. در حالی که اوکراین برای سده ها بخش اصلی روسیه تزاری و شوروی سابق بود، در قیاس با دیگر کشورهای جهان، تخاصم بیشتری از خود نسبت به مسکو نشان داد.   همگرایی مجدد میان جمهوری های سابق شوروی بحران اوکراین در سال 2014 نه تنها به تنش ها میان روسیه و آمریکا و همچنین دوری روسیه و اروپا از یکدیگر دامن زد، بلکه بطور همزمان بر راهبرد جایگزین روسیه با محوریت همگرایی مجدد جمهوری های سابق شوروی و احیای قدرت مسکو در میان این جمهوری ها (اوراسیای کوچک) نقطه پایانی گذاشت. بدون جمعیت 45 میلیون نفری اوکراین، ایده «اتحادیه جامع اوراسیا» پوتین مواجه با خلاهایی شده است، مضاف بر اینکه نحوه مواجهه مسکو با بحران اوکراین، نگرانی هایی را نزد رهبران بلاروس و قزاقستان بوجود آورد. در نتیجه، اتحادیه اقتصادی اوراسیا که در سال 2015 شکل گرفت، اساسا ماهیتی اقتصادی داشته که قابلیت های فراملی آن نیز محدود و محصور شده است. مقامات مینسک حتی نسبت به تمایل روسیه به ایجاد پایگاه هوایی در بلاروس مخالفت ورزیدند. اتحادیه اقتصادی اوراسیا در سال 2015 با پذیرش عضویت ارمنستان و قرقیزستان، گسترش یافت، اما این اتحادیه کماکان چیزی بیش از اتحادیه گمرکی بوده و صرفا 6 تا 7 درصد تجارت خارجی روسیه را شامل می شود. از این رو، راهبرد ایجاد مرکز قدرت در اوراسیای کوچک از طریق همگرایی میان سرزمین های شوروی سابق با شکست مواجه شد.   گردش به سمت چین تقابل ناگهانی با غرب در سال 2014 امیدهای نخبگان سیاسی روسیه نسبت به روابط هرچه نزدیک تر با چین را افزایش داد. در آن زمان، چین به عنوان یک چالشگر اصلی برتری جهانی آمریکا ظهور کرده بود و این انتظارات را نزد رهبران روسیه بوجود آورده بود که پکن می تواند جایگزین غرب به عنوان منبع اعتبار مالی آسان، سرمایه گذاری گسترده، فناوری پیشرفته و همچنین بازاری مهم برای صادرات روسیه باشد. برآورد مسکو بر این بود که چین سریعا فرصت را مغتنم شمرده و به روسیه همان طریقی که شوروی به چین پس از پیروزی حزب کمونیست در جنگ سرد در سال 1949 یاری رسانده بود، کمک خواهد کرد.   با این حال، دیگران در روسیه دقیقا این ترس را داشتند که چین به لحاظ اقتصادی و سیاسی روسیه را در کنترل خود می گیرد. از نظر آن ها، رد مشارکت و همکاری دست پایین تر مسکو با واشنگتن در ازای تعامل همه جانبه با چین، موضوع چشمگیری به نظر نمی رسید. با این حال، در گذر زمان، این واهمه ها بی پایه و اساس بود. چین به دلایل متعدد علاقه مند به ائتلاف نزدیک با روسیه حتی به ارزش تفوق بر مسکو نبود. پکن توانسته بود بسیاری از آن منافع خود را از جمله تامین انرژی، دست یابی به فناوری نظامی و استقرار در شمال چین به مثابه دیوار مستحکم، تامین کند. این کشور همچنین تمایلی به گسترش تعاملات اقتصادی با روسیه ندارد. به نظر می رسد رهبران چین نسبت به مدیریت روسیه ای که خود را هنوز یک قدرت بزرگ می داند، دست کشیده اند. نهایتا و مهم تر از همه آنکه چین درصدد آن نیست روابط پیچیده و رو به گسترش خود با ایالات متحده را بواسطه قرار گرفتن در کنار کشوری که واشنگتن آن را تحریم اقتصادی کرده و تلاش برای انزوای سیاسی آن دارد، وخیم تر سازد.   اشاره به این موضوع حائز اهمیت است که در نتیجه تلاش های روسیه، روابط مسکو و پکن به نوعی نزدیک تر شده بود: چین به برخی میادین نفتی و گازی روسیه دست یافته بود؛ ارتش آزادیبخش خلق نیز سیستم های نظامی پیشرفته ای همچون جنگنده های سوخو 35 و سامانه های دفاع هوایی اس 400 را دریافت کرده بودند و روسیه موافقت خود را با ایجاد هماهنگی میان اتحادیه اقتصادی اوراسیا و ابتکار «یک کمربند-یک جاده» اعلام کرده بود. نهایتا، دو کشور به یک سطحی از روابط دوستانه دست یافتند، اما این سطح بسیار کمتر از آن روابط راهبردی است که روسیه مترصد ایجاد آن بود.   جدایی مشخص از اواسط دهه 2010 میلادی و در پرتو این تحولات، روسیه یک تغییر در گرایشات راهبردی خود ایجاد نمود. تقابل با ایالات متحده و دوری از اروپای غربی بطور فزاینده ای هزینه های سنگینی در طول سالیان اخیر بر مسکو تحمیل کرده بود. افزون بر این، ایجاد زنجیره ای از کشورهای متخاصم در مرکز و شرق اروپا در بردارنده پیامدهای امنیتی و اقتصادی خطیری برای روسیه به شمار می آمده است. از جمله این تبعات می توان به حضور نظامی در مرزهای غربی روسیه اشاره کرد که مقدمات رقابت های تسلیحاتی با ناتو را فراهم کرده است. تخاصم و دشمنی آشکار اوکراین با روسیه نیز معضل بلندمدت دیگری است که روسیه با آن دست و پنجه نرم می کند؛ مادامی که بحران اوکراین حل و فصل نگردد که به نظر بحرانی با عمر چند دهه خواهد بود، امنیت روسیه و اروپا در معرض خطر قرار خواهد داشت.   با این حال، اگر روسیه از خود خلاقیت نشان دهد، یک رویکرد جدید می تواند مزایای ملموسی برای این کشور داشته باشد. روسیه به جای ادغام در نظام تحت رهبری غرب یا همگرایی میان جمهوری های سابق شوروی می تواند ایده «روسیه جهانی» را مفهوم سازی کرده و ارزش ها، منافع و اهداف خود را در چارچوب آن تعریف کند. این بیزاری نسبت به همگرایی و ادغام رسمی نباید خودکامگی یا انزواطلبی روسیه تعبیر شود. روسیه به جد نیازمند ادغام در نظام جهانی به مثابه یک کل واحد و نه همگرایی با ترتیبات محدود منطقه ای و فرامنطقه ای است. روسیه همچنین به جای صرفا انتقاد از تفوق جهانی ایالات متحده، بهتر است به سمت تعامل با شرکای همفکر خود به منظور تاسیس نظامی بین المللی ای پیش برود که هیچ قدرتی در آن برتری ندارد. اوراسیا دقیقا همان منطقه ای است که مناسب راهبرد کلان روسیه است، مشروط بر آنکه مسکو هوشیارتر در برنامه ریزی و اجرای سیاست خارجی خود عمل نماید.   به سمت اوراسیای بزرگ تر به لحاظ جغرافیایی، روسیه در موقعیت بسیار خوبی قرار دارد بطوریکه مسیرهای آن از نروژ تا کره شمالی امتداد دارند. روسیه همچنین مرز زمینی زیادی با چین داشته و نسبتا دسترسی آسانی به آلمان دارد. روسیه از طریق دریای سیاه به ترکیه و از طریق دریای کاسپین (خزر) به ایران متصل بوده و نسبتا به هند و کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس نزدیک است. فاصله برلین تا مسکو از طریق هواپیما دو ساعت و سفر از ولادی­وستوک به پکن، سئول و توکیو بسیار کمتر و کوتاه تر است. روسیه به عنوان کشوری به اندازه یک قاره، از منابع غنی طبیعی و عمق استراتژیک بسیاری بهره مند است، هرچند با جمعیت نه چندان زیاد خود، این کشور مواجه با چالش توسعه داخلی است.   بعد اقتصادی راهبرد کلان و موفقیت آمیز روسیه در قبال اوراسیا مستلزم رابطه و تعامل با اتحادیه اروپا و چین به عنوان دو قطب قدرتمند منطقه اورسیا است تا از این طریق این دو قدرت جهانی به تحکیم توسعه داخلی روسیه کمک کنند. از منظر ساختاری، این امر به معنی ایجاد سازگاری در روابط میان کشورهای نسبتا کوچک اتحادیه اقتصادی اوراسیا و دو قدرت به مراتب بزرگ تر در شرق و غرب این اتحادیه است. البته روابط اقتصادی با اتحادیه اروپا بواسطه منازعه لاینحل اوکراین و تنش های گسترده با ایالات متحده پیشرفتی نخواهد داشت. از این رو، تمرکز ژئواقتصادی کانونی روسیه تا آینده قابل پیش بینی باید تغییر مسیر به سمت شرق و جنوب باشد. نهایتا آنکه با توجه به گسترش اقتصادی چین به سمت غرب که باعث پیوندهای اقتصادی بیشتر در سطح قاره می شود، اروپا، چین، هند و روسیه می توانند ستون های اصلی اقتصاد اوراسیا در قرن بیست و یک باشند.   در این طرحواره، هدف روسیه این خواهد بود که به تولیدکننده اصلی انرژی، محصولات فلزی، غلات و دیگر مواد غذایی، منبعی برای تامین آب تازه و کشوری ترانزیتی در حوزه های زمینی، دریایی و هوایی تبدیل شود. همچنین تلاش روسیه بر این است که به عنوان منبع مهم فناوری های نظامی، هسته ای و فضایی و تولیدکننده بی رقیب در برخی از دیگر حوزه ها باقی بماند. با این حال، بعید است روسیه رهبری فناوری های پیشرفته را در کوتاه مدت در اختیار بگیرد. این کشور ملزم است که زمان و انرژی قابل توجهی به منظور بازسازی قابلیت های خود صرف علوم و نوآوری های فناورانه نماید. همکاری های اقتصادی و فناورانه بین المللی در وهله اول با چین و هند و سپس با اسرائیل و ژاپن برای موفقیت های آتی بسیار روسیه حیاتی است.   از حیث فرهنگی و قومی، روسیه هم در شرق جهان غرب و هم در غرب جهان شرق جای دارد. نماد رسمی این کشور که از یک عقاب دو سرِ بیزانسی تشکیل شده، موید این موضوع است. از این رو، روسیه می تواند یک دولت اساسا ژئوپلتیک به شمار آید، اما همچنین باید درصدد نیل به نقش میانجی گر و ثبات بخش در نظام قاره ای در حال ظهور باشد. ادعای چنین موقعیتی همواره از سوی روس ها مطرح بوده و هیچ گاه برتری رهبری دیگران را نپذیرفته اند. با این حال، برای دست یابی کارامد به این جایگاه، روس ها باید هنر اعتدال و تدبیر در میان بازیگران بزرگ تر را فرا بگیرند.   به لحاظ عقلانی، راهبرد روسیه باید نگرشی عملگرا از روابط بین الملل باشد، بطوریکه این کشور به دنبال ایجاد توازن میان رقابت گریزناپذیر میان کشورهای اوراسیا و همکاری آن ها بر مبنای منافع مشترک باشد. موضوع به مراتب مهم برای روسیه کمک به ایجاد مصالحه میان چین و هند، پاکستان و هند و افغانستان و پاکستان است. به لحاظ ارزشی، یک راهبرد موفق در اوراسیا، اولویت عدم دخالت های ایدئولوژیک را مدنظر قرار داده و مخالف انتقال هنجارها و رویه های اجتماعی-سیاسی به اصطلاح ترقی خواهانه به دیگر کشورها است. حتی دست یابی حداقلی به سازگاری میان فرهنگ ها، ادیان و تمدن های متمایز قاره بسیار دشوار خواهد بود.   راهبرد مبتنی بر این بنیان به روسیه کمک خواهد کرد تا به یک بازیگر اصلی مستقل در برابر حتی بازیگران بزرگ تر همچون چین در شرق، اتحادیه اروپا در غرب و در آینده هند در جنوب تبدیل شود.   گسترش روابط با توجه به وزن قوی و رو به رشد اقتصادی، جمعیتی و نظامی و همچنین گسترش افق های ژئوپلتیکی روسیه، روابط این کشور با چین در آینده قابل پیش بینی بسیار حائز اهمیت بوده، هرچند در برگیرنده نگرانی های فراوانی نیز می باشد. روسیه با عضویت محتاطانه در ابتکارها و تلاش های چین همچون «یک کمربند، یک جاده» درصدد بوده است تا منافع و اهداف خود را با منافع و اهداف چین سازگار سازد. با این حال، صرف سخن گفتن بسیار آسان تر از تدوین یک راهبرد کارآمد است.   مسکو ضرورت دارد پکن را قانع سازد که اگر قدرت چین در راستای نهادهای دسته جمعی قاره ای قرار گیرد و دیگران از جمله روسیه در این نهادها توانایی اعمال نفوذ داشته باشند، منافع چین به بهترین وجه حفظ و تامین خواهد شد. یکی از این نهادها، سازمان همکاری شانگهای و دیگری که ساختار معین و مشخصی ندارد، «ابتکار سه جانبه چین-هند-روسیه» است. هند و پاکستان در ژوئن 2017 رسما به عضویت سازمان همکاری شانگهای درآمدند و روسیه نیز تمایل دارد که این سازمان را با الحاق ایران بیشتر گسترش دهد. اگرچه توسعه این سازمان دست یابی به اجماع نظر درون سازمان را دشوار تر می سازد، با این حال هدف مهم تری را برای مسکو محقق می سازد و آن سازماندهی سازوکار دیپلماتیک  در سطح قاره و کمرنگ ساختن تفوق و برتری چین است.   در یک روند مشابه، مسکو با هدف ایجاد انطباق میان اتحادیه اقتصادی اوراسیا و ابتکار «یک کمربند، یک جاده» به دنبال گسترش همکاری های اقتصادی به سمت آ.سه.آن است. اگرچه این ابتکار در مراحل اولیه قرار دارد، اما هدف اصلی آن ایجاد توازن در برابر اقتصادی 4/21 تریلیون دلاری چین از طریق اقتصاد 4/7 تریلیون دلاری آ.سه.آن است. مسکو در حال حاضر و در چارچوب این سازمان، نگاه به ویتنام به عنوان دروازه ورود به منطقه و شریک دوران جنگ سرد خود با اقتصاد 600 میلیارد دلاری دارد.   استدلال روسیه مبنی بر هدایت تلاش های چین در ترتیبات قاره ای گوناگون می تواند این گونه تعبیر شود که تلاش های منفرد پکن باعث قرار گرفتن دیگر کشورهای آسیایی در برابر چین خواهد شد. با این حال، مشخص نیست که آیا دولتمردان چین نسبت به چنین استدلال و پیشنهادی قانع خواهند شد یا خیر. اگر پکن حتی ارزش هایی در ساخت های ژئوپلتیکی قاره ای – همچون سازمان همکاری شانگهای و ابتکار سه جانبه روسیه-هند-چین که از سوی روسیه حمایت می شود و چین قوی ترین عضو آن است – مشاهده کند، با توجه به تضاد منافع در میان اعضا، برای مسکو بطور فزاینده ای دشوارتر خواهد شد که چنین ساخت هایی را بکار بیندازد. عضویت هند و پاکستان در سازمان همکاری شانگهای یکی از این نمونه ها است. مادامی که اعضای این سازمان اهداف واقع گرایانه برای آن متصور نبوده و به دنبال استفاده از ظرفیت های سازمان برای مدیریت نظم جهانی در سطح قاره آسیا و بخصوص روابط میان خود نباشند، سازمان همکای شانگهای ناکارامد و نقش های آن حتی با وجود گسترش جغرافیایی، کاهش خواهد یافت. همین موضوع برای ابتکار سه جانبه روسیه-هند-چین نیز صادق است و این چالش اصلی راهبرد کلان اوراسیایی مسکو به شمار می رود.   در حال حاضر به نظر می رسد روسیه به یک معادله و فرمول قابل قبولی در خصوص روابط خود با چین دست یافته است: «هیچ گاه علیه یکدیگر اما نه همیشه در کنار یکدیگر». این فرمول بطور موفقیت آمیزی «اطمینان» را در کنار «انعطاف» قرار داده و می تواند الگویی برای روابط قدرت های بزرگ جدید به شمار آید. با این حال، اگر حتی آن را به عنوان یک الگو هم بپذیریم، بکارگیری همین فرمول برای روابط چین و هند دشوار خواهد بود. مسکو احتمالا ضروری است میان دو شریک اصلی خود در اوراسیای بزرگ تر، به جای میانجی گری، روابط میان این دو را تعدیل بخشد.   روابط روسیه و هند که مدت ها از سوی دو طرف به عنوان رابطه ای بی عیب و نقص در نظر گرفته می شد، پیچیده تر شده است. در دوران نخست وزیری نارندرا مودی، توجه هند به رشد و توسعه معطوف شد  که نتیجه ای جز گسترش روابط با ایالات متحده آمریکا نداشت. در این اثنا، روسیه که بطور فزاینده ای به موضوع امنیت در افغانستان و تاثیر آن بر آسیای مرکزی مشغول بود، روابط خود با پاکستان را گسترش بخشید. این مولفه ها و عوامل ایجاب می کند که بنیان روابط روسیه و هند که برای مدت ها محدود به توافقات دولتی بخصوص در حوزه تجارت تسلیحات بود، تقویت گردد.   مدیریت اوضاع در افغانستان که ایالات متحده و همپیمانان آن برغم حضور نظامی و اختصاص کمک های اقتصادی در طول یک و نیم دهه اخیر ناتوان از ایجاد ثبات در این کشور بودند، چالش اصلی امنیتی روسیه خواهد بود. مسکو به چند طریق می تواند نسبت به این موضوع اقدام کند: استفاده از ظرفیت ها و سرمایه های ملی برای تعامل مستقیم با کابل، اسلام آباد، تهران و کشورهای دیگر؛ تقویت ترتیبات امنیتی منطقه ای مطلوب خود و سازمان پیمان امنیت جمعی که سه کشور قزاقستان، قرقیزستان و تاجیکستان نیز در آن عضویت دارند و نهایتا تعامل و گفتگو با اعضای سازمان همکاری شانگهای حول تدوین راهبرد که این امر می تواند به ارتقای مشروعیت این سازمان کمک کند.   ورای سازمان همکاری شانگهای، روسیه ملزم به تلاش مجدانه برای ایجاد سازگاری در روابط خود با بسیاری از شرکای آسیایی و خاورمیانه ای از ژاپن و کره جنوبی تا ویتنام، اندونزی، ایران، پاکستان و ترکیه است. مشارکت روسیه با ژاپن از آن جهت بسیار برای مسکو حائز اهمیت است که فناوری و سرمایه ژاپن به سمت روسیه و بخصوص استان های شرقی این کشور جذب شده و همچنین در تعامل با چین، وضعیت در شبه جزیره کره مدیریت شود و نه تنها از خطر جنگ در مرزهای شرقی روسیه کاسته شود، بلکه نقش روسیه به عنوان حافظ رژیم منع اشاعه تقویت و تثبیت گردد.   راهبرد روسیه در قبال خاورمیانه بخصوص ترکیه و ایران باید مقابله با هرگونه افراطی گری که روسیه را تهدید می کند، بهبود فرصت های اقتصادی برای مسکو و حفظ تماس و ارتباط با تمامی بازگیران از جمله مصر، عربستان سعودی و اسرائیل به منظور حفظ و توسعه منافع روسیه در این منطقه پرتلاطم تعریف و تدوین گردد.   احیای روابط در چارچوب چشم انداز بزرگ قاره ای روسیه، روابط این کشور با اروپا برغم اختلافات عمیق میان روسیه و اتحادیه اروپا همچنان بسیار حیاتی است. برای مسکو، کشورهای اروپای غربی منبع اصلی فناوری و سرمایه، بازار بزرگ و جذبه های فرهنگی است. اگرچه روسیه بخشی از اروپا نیست – اگر تعریف از اروپا به معنای اتحادیه اروپا باشد – اما یک کشور اروپایی محسوب می شود. همچون ایالات متحده و بریتانیای پسابرگزیت، روسیه به نوعی یک اروپایی خارج از اروپا است. با این حال، بر خلاف ایالات متحده و بریتانیا، روسیه نزد اروپاییان بطور گسترده ای به عنوان یک دشمن تا یک همپیمان به نظر می آید. روابط حیاتی پساجنگ سرد روسیه با آلمان در اثر آنچه آلمانی ها اخلال روسیه در نظم صلح آمیز اروپایی می نامند، بطور بنیادی آسیب دیده و فروپاشیده است. در واقع، احیای روابط بر مبنای تنش زدایی ترقی خواهانه روسیه با اتحادیه اروپا ناممکن است. در کوتاه مدت، هیچ مبنای مشخصی برای روابط روسیه و آلمان وجود نخواهد داشت یا حتی شکل گیری آن امکان پذیر هم نیست. این یک مقوله و امر خطیری است که برای موفقیت راهبرد کلان اوراسیا، روسیه باید مدنظر قرار دهد.   آرزوی بلندمدت روسیه مبنی بر اینکه اروپا از آمریکا دور شده و تبدیل به یک بازیگر جهانی شود، تا آینده قابل پیش بینی محقق نخواهد شد. حتی اگر اتحادیه اروپا درگیر مجموعه بحران های داخلی نیز گردد، ناتو منسجم تر شده و توجه خود را مجددا بر تهدیداتی که از سوی روسیه متوجه اعضا است، معطوف می کند. در صورتی که اوضاع به همین صورت ادامه پیدا کند، یک اروپای متحدتر، حامی روسیه نزد مقامات آمریکایی نخواهد بود. از ابتدای سال 2017، دولت های اروپایی از جمله صدراعظم آلمان، در قیاس با دولتمردان آمریکایی، مواضع تندتری در قبال مسکو اتخاذ کرده اند.   کماکان، پازل راهبرد کلان اوراسیایی روسیه بدون احیای روابط مسکو با اروپا تکمیل نخواهد شد. این الزام وجود دارد که مسکو در جستجوی نقاط مشترک بخصوص با برلین، پاریس و همچنین رم، مادرید و وین باشد. تا به حال، امید روسیه این بوده است که منافع اقتصادی همسایگان غربی در نهایت بر سیاست مشترک انزوا و تنبیه روسیه از سوی اروپا به بهانه اقدامات مسکو در اوکراین تفوق خواهد داشت. تهدید تروریسم عامل دیگری است که زمینه همکاری میان دو طرف را ایجاد کرده است. با این حال، تابحال این امید هم محقق نشده است. در شرایط کنونی، روسیه باید با اروپایی همزیستی داشته باشد که به مسکو به دیده تردید و سوظن نگاه می کند. تجارت ناچیز و تماس ها و ارتباطات مقطعی آن چیزی است که از منظر واقع بینانه میان روسیه و اتحادیه اروپا قابل تحصیل است، بخصوص اگر بهبودی در روابط روسیه و آلمان حاصل نشود.   این موضوع که واکنش آلمان نسبت به اقدامات روسیه در اوکراین باعث بهت و تعجب کرملین شد، بدفهمی عمیق مسکو از سیاست امروزی اروپا را آشکار می سازد. جستجوی روسیه برای «اروپای واقعی» با رهبری افرادی نظیر شارل دوگل و ویلی برانت، محکوم به شکست است. در غیاب مردان بزرگ تکرار ناپذیر و همچنین در غیاب اروپای محافظه کار و دوستدار روسیه، این کشور عمدتا ملزم به برقراری روابط با آتلانتیک گرایان اروپایی است. تماس با ملی گرایان کوته فکر اروپایی یا دیگر رقبای نظم لیبرال، هیچ دستاورد ملموسی برای مسکو نخواهد داشت. آن دسته از اروپایی هایی که به سمت روسیه گرایش پیدا می کنند، بیشتر خواهان کمک مسکو هستند تا اینکه به این کشور کمک کنند.   روسیه قطعا متوجه این موضوع است که بدون حل و فصل بخشی از بحران اوکراین، هیچ تنش زدایی و بهبود روابطی با اروپا صورت نخواهد گرفت. با این حال، راه حل کوتاه مدتی هم در اختیار نیست. توافق مینسک در سال 2015 که ماحصل مذاکرات روسیه با صداعظم آلمان و رئیس جمهور سابق فرانسه بود، در همان آغاز توافق، نقض گردید. با این حال، این توافق برای روسیه ای که همواره درصدد ممانعت از عضویت اوکراین در ناتو بود، بکار آمد. ولادیمیر پوتین دلایل متعددی برای ابراز رضایت از نتایج گفتگوهای مینسک داشت، بخصوص این گفتگوها در زمانی انجام شد که نیروهای اوکراینی در منطقه دونباس، تحت حملات شدید از سوی شورشیان تحت الحمایه روسیه بودند.   اجرای توافق مینسک به وضوح منتج به خودکشی سیاسی از سوی رهبران اوکراینی می شد. برای رهبری این کشور غیرممکن بود در شرایطی که در داخل با ملی گرایان در تقابل و چالش بودند، از ایده هایی همچون عضویت در ائتلاف آتلانتیکی به هبری آمریکا (ناتو)، تبدیل از اوکراین واحد به فدراتیو (که برخی اعضای آن به سمت روسیه گرایش دارند)، اخراج افرادی که کی­اف آن ها را تروریست می نامد، اجازه به دونباس برای تبدیل شدن به کانون اپوزیسیون ها و در نهایت اعطای امتیاز ها و مزایای اجتماعی به منطقه دونباسی که جمعیت آن غالبا ضد دولت اوکراین هستند، دست بکشد.   در غیاب یک توافق سیاسی، منطقه دونباس درگیر یک منازعه طولانی مدت خواهد شد و این منازعه باقی خواهد ماند، مگر آنکه وضعیت در اوکراین، روسیه یا اروپا بطور ملموسی تغییر کند. برای روسیه، هیچ راهی به منظور بازگرداندن شبه جزیره کریمه به اوکراین وجود ندارد. در حال حاضر، مسکو، شبه جزیره کریمه را به عنوان بخشی از فدراسیون روسیه که به خواست و اراده اکثریت مردم این منطقه به روسیه ملحق شده، در نظر گرفته است. تا آینده قابل پیش بینی، روابط روسیه و اوکراین بصورت خصمانه باقی خواهد ماند و به منبعی برای تنش در سطح قاره تبدیل خواهد شد. تنها راه معقول، مدیریت عملگرایانه روابط تخاصم آمیز میان دو کشور است.   چنین مدیریتی باید شامل آتش بس پایدار در منطقه دونباس تحت نظارت سازمان ملل متحد و برقراری مجدد روابط اقتصادی و انساندوستانه میان دونباس و اوکراین در طول خطوط آتش بس باشد و عادی سازی شرایط اقتصادی، سیاسی و اجتماعی در دونباس از طریق حمایت قوی روسیه به دست خواهد آمد. با این وجود، ورود مستقیم مسکو به وضعیت امنیتی منطقه باید کاهش یابد، چرا که پیشرفت محسوس در کاهش خشونت در منطقه به کاهش تنش در مرزهای روسیه کمک خواهد کرد. این رویه رفتاری همچنین به تقویت استدلال ها در سطح اروپا مبنی بر احیای مجدد روابط با روسیه کمک خواهد کرد، هرچند بسیاری از تحریم های اروپایی برای مدتی ادامه خواهد داشت.   در محیط و شرایط پس از سال 2014، برغم ترس تاریخی و ریشه دار کشورهای منطقه بالتیک از روسیه، این کشورها تابحال هدف روسیه قرار نگرفته اند. با این حال، این ترس و واهمه باعث شده است تا ناتو نیروهای خود را به منظور اطمینان خاطر جمهوری های بالتیک در منطقه مستقر نماید. این اقدامات برای نخستین بار و پس از سال 1944، هنگامی که شوروی فلاند را شکست داد و نیروهای آلمانی را از جمهوری های بالتیک خارج ساخت، باعث شد تا پایگاه های نظامی کوچک غربی در نزدیکی مرزهای روسیه و شهر سنت پترزبورگ تاسیس گردد. نیروهای ناتو در منطقه بالتیک، تهدید جدی برای روسیه نیستند، اما حضور آن ها به ایجاد این تصویر کمک می کند که دشمن "جلوی در خانه" ایستاده است. غرب باید به دقت در مسیر میانه تضمین به همپیمانان خود و تحریک دشمنان قدم بردارد و روسیه نیز باید وضعیت دفاعی مستحکمی ایجاد نماید، در حالی که ناتو را به سمت رقابت تسلیحات منطقه ای سوق ندهد.   اروپا بخصوص باید از آینده «پیمان منع موشک های هسته ‌ای میان ‌بُرد سال 1987» که استفاده از تمامی موشک های بالستیک و موشک های کروز زمین به هوا با برد 500 تا 5500 کیلومتری را منع می کند، نگران باشد. بحث ادامه دار آمریکا و روسیه در خصوص نقض ادعایی این توافق نتیجه ای جز مرگ این توافق و متعاقب آن ابطال معاهده کاهش تسلیحات راهبردی (سالت) و پایان رسمی نیم قرن کنترل تسلیحات میان مسکو و واشنگتن نخواهد داشت. بی تردید، این امر در راستای منافع امنیتی روسیه یا غرب نخواهد بود. یک توافق دوجانبه میان روسیه و آمریکا در خصوص حل و فصل اختلافات پیرامون «پیمان منع موشک های هسته ‌ای میان ‌بُرد سال 1987» باید اولویت اصلی مسکو و واشنگتن باشد.   با توجه به این اوضاع، سناریوهای واقع گرایانه در خصوص آینده امنیت اروپا شامل رویارویی روسیه و ایالات متحده در اروپا به همراه واگرایی و دوری میان روسیه و اروپا خواهد بود و در حال حاضر، تنش زدایی میسر نیست. دستاوردهای ارزشمند اندکی وجود دارد که راهبرد کلان اوراسیایی روسیه امید به کسب آن ها در اروپا یا ایالات متحده فراتر از 1) گفتگو در سطوح عالی بخصوص در میان فرماندهان ارشد نظامی؛ 2) میزان مشخصی از تجارت بخصوص میان روسیه و کشورهای عضو اتحادیه اروپا و 3) جریان گسترده سفر و اطلاعات میان دو طرف، داشته باشد. این امر ایجاب می کند که دو طرف به اقداماتی که منجر به اعتمادسازی و ممانعت از حوادثی که به جنگ منتهی می گردد، متمرکز شوند.   چشم انداز در راستای دست یابی به اوراسیای بزرگ تر، راهبرد روسیه در کوتاه مدت باید واقع بینانه باشد. یک راهبرد قابل اتکا باید متمرکز بر توسعه الگوی روابط یک قدرت بزرگ با چین و ایجاد ترتیبات قاره ای میان چین، هند و روسیه باشد. این ترتیبات قاره ای باعث خواهد شد تا سازمان همکاری شانگهای تبدیل به سازوکاری برای دیپلماسی و مذاکرات دنباله دار در سطح قاره و هچنین نهادی اجماع ساز و منبع مشروعیت در منطقه باشد. روسیه همچنین به دنبال عادی سازی روابط با ژاپن و به تدریج کاهش تنش در سطح شبه کره در همکاری نزدیک با چین است. در نهایت، روسیه باید اتحادیه اقتصادی اوراسیا، سازمان معاهده امنیت دسته جمعی، سازمان همکاری شانگهای و ابتکار سه جانبه روسیه-هند-چین را در اولویت تلاش های نهادسازی خود قرار دهد. در اوراسیای غربی بخصوص اروپا، مجموعه ای از اقدامات اعتمادساز و مدیریت منازعه می تواند شرایط را برای بهبود روابط با اعضای اتحادیه اروپا فراهم سازد.   نویسنده: دیمیتری ترنین - رئیس مرکز مسکو در موسسه کارنگی منبع: مرکز مسکو در موسسه کارنگی     «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی «ایراس» نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليلگران غربی منتشر شده است» ]]> روسیه و اروپای شرقی Mon, 14 Aug 2017 06:56:50 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3291/راهبرد-حال-تکامل-روسیه-قبال-اوراسیا-آیا-این-موفق-خواهد روسیه، ایالات متحده آمریکا و خاورمیانه http://www.iras.ir/fa/doc/note/3267/روسیه-ایالات-متحده-آمریکا-خاورمیانه ایراس: در خصوص آنچه میان دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، و ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه در حاشیه نشست گروه 20 در سال جاری (7 جولای 2017) رد و بدل شد، اطلاعات زیادی نداریم، اما می دانیم که پیرامون خاورمیانه صحبت های بسیاری شده است. با توجه به توییت های دونالد ترامپ، می دانیم که وی به پوتین گفته است: "کشتار زیادی در سوریه اتفاق افتاده است. باید موضوع سوریه را حل و فصل کنیم".   روسیه در پنج سال اخیر نقش فعال تری در خاورمیانه ایفا نموده است و پیش از آنکه ایالات متحده ملزم به همکاری راهبردی با روسیه گردد، ارزیابی اهداف و راهبردهای روسیه در منطقه مفید خواهد بود.   مطالعه راهبرد چین در خاورمیانه به فهم بهتر و آسان تر از راهبرد روسیه در منطقه کمک می کند. چین سهم زیادی در منطقه دارد، بطوریکه بیش از 60 درصد از واردات انرژی این کشور از خاورمیانه صورت می گیرد. رشد تجارت و سرمایه گذاری چین و دست یابی مقاطعه کاران این کشور به پروژه های زیرساختی چند میلیارد دلاری حکایت از رد پای گسترده اقتصادی این کشور در خاورمیانه دارد. برغم گسترش منافع چین، جاه طلبی های کاملاً آشکار این کشور معطوف و منحصر به حضور اقتصادی بوده و هیچ قدم پر هزینه ای در راستای گسترش حضور امنیتی در منطقه بر نداشته است. چین درصدد آن است که مکمل اقتصادی برای حضور امنیتی ایالات متحده باشد و به هیچ وجه به دنبال کاهش نقش آفرینی واشنگتن در منطقه نیست. از سوی دیگر، علاقه گسترده کشورهای منطقه به کالاها و تخصص چین به معنی استقبال گرم این کشورها از این قدرت آسیایی است.   در مقابل، ردپای روسیه در خاورمیانه غالباً در حوزه های امنیتی است. روسیه میلیاردها دلار سیستم های تسلیحاتی به کشورهای منطقه فروخته است، اما تجارت و سرمایه گذاری کمی در حوزه های غیرنظامی دارد. این کشور درصدد است تبدیل به تأمین کننده تسلیحات کشورهایی همچون مصر و الجزایر شود که پیش از این ایالات متحده از تحویل سلاح به این کشورها امتناع ورزیده بود. روسیه بر خلاف چین که آشکارا به دنبال کار و همکاری با ایالات متحده است، تلاش دارد تا در برابر منافع امنیتی آمریکا در منطقه توازن ایجاد کند. به عنوان مثال، مسکو پس از آنکه دولت اوباما اعلام داشت "بشار اسد باید از قدرت کناره گیری کند"، اقدام به تقویت دولت سوریه نمود و یا اینکه سامانه اس 300 را در اختیار ایران قرار داد و حتی سامانه های پیشرفته تر اس 400 را نیز در سوریه مستقر ساخت.   البته این بدین معنی نیست که اقدامات روسیه صرفاً با هدف مخالفت با آمریکا در خاورمیانه تنظیم می شود. در واقع، روسیه برآورد خود را در خصوص تهدیدات منبعث از گروه های تروریستی داشته و منطق خاصی را در تقویت رژیم های خودکامه پیگیری می کند. علاوه بر این موارد، به نظر می رسد روسیه به روابط بین الملل در قالب بازی حاصل جمع صفر نگاه می کند. در چنین چارچوبی، هرچه آمریکا مزایا و امتیاز بیشتری بدست آورد، برای روسیه بدتر خواهد بود و هرچه تخاصم ها نسبت به واشنگتن فزونی گیرد، برای مسکو بهتر خواهد بود.   افزایش نفوذ روسیه در خاورمیانه در برهه ای از زمان در حال وقوع است که پیش از آن ایالات متحده، نقش چشمگیری در منطقه داشته بود. در طول جنگ سرد، اتحاد جماهیر شوروی، کشورهایی همچون سوریه، مصر (برای مدتی)، یمن جنوبی و غیره را زیر چتر حمایتی خود بصورت پراکنده در اختیار داشت، اما پس از فروپاشی شوروی در سال 1991، روسیه به سختی می توانست آنچه را از دست داده بود، دوباره بدست آورد. به جز ایران و روسیه، هر یک از کشورهای خاورمیانه تا سال 2010 میلادی، روابط مثبت و سازنده ای با ایالات متحده داشتند که البته آن دو کشور نیز سعی در بهبود روابط خود با آمریکا داشتند. آنچه روسیه پس از دهه ها تلاش در ایجاد روابط با کشورهای منطقه از خود نشان داد، یک پایگاه دریایی کوچک در سوریه بود. اگر این موضوع در سال 1980 میلادی به شما گفته می شد، به نظر تعجب برانگیز می آمد.   راهبرد آمریکا در خاورمیانه برای دهه ها، ایجاد جوامع تاب آور در منطقه خاورمیانه بوده است. این جوامع نخست با هدف مقابله با کمونیستم شکل گرفته بودند و اخیراً نیز تقویت آن ها با هدف مقابله با تروریسم صورت گرفته است. از ملزومات تحقق این هدف نیز ایجاد فرصت های اقتصادی گسترده، بازار آزاد و سیاست فراگیر است. با این حال، از دیدگاه روسیه تمرکز اقتصادی آمریکا بر منطقه به معنای طرد و انزوای روسیه بوده و تمرکز سیاسی واشنگتن، خطرناک و ناپخته قلمداد شده است.   اگر بخواهیم راهبرد روسیه را به بهترین نحو تصویر کنیم، می توان از سه جز سخن گفت. نخست اینکه روسیه تمایلات غرب گرایانه دولت های خاورمیانه را به چالش می کشد. بخشی از این سیاست از طریق مخدوش ساختن تصویر غرب و تمایلات غربی ها و بخشی دیگر از طریق ایجاد و تقویت بی نظمی در ائتلاف های غرب گرا صورت می گیرد (که باید اعتراف کرد، این ائتلاف ها نخست با هدف مهار شوروی ظهور کرد).   جزء دوم راهبرد روسیه در خاورمیانه دست یابی به این تضمین است که انقلاب های مردمی در خاورمیانه الهام بخش مردم روسیه یا مردم کشورهای همپیمان روسیه نگردد. در واقع، جنبش های مردمی موفق، تهدیدی برای ثبات روسیه بحساب می آیند.   جزء سوم نیز تلاش بی وقفه روسیه برای ارائه تعریف حداقلی از امنیت به عنوان نبرد میان دولت ها و تروریست ها است. به نظر می رسد، این تعبیر روسیه از امنیت برای مقابله با تلاش های گسترده غرب در منطقه به منظور کمک به توسعه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کشورهای خاورمیانه بوده است. روسیه به شدت این راهبرد را در دستور کار دارد که روابط دوجانبه قوی با ساختارهای امنیتی دولت های خاورمیانه ایجاد نماید که البته از حمایت های این کشور از اقدامات وحشیانه دولت سوریه می توان به صحت و سقم این راهبرد دست یافت.   از منظری کلان، ایالات متحده و همپیمانان آن برای کسب "پیروزی" در خاورمیانه بازی می کنند و به دنبال توسعه نظام های اقتصادی و سیاسی ای هستند که ثبات بیشتری برای کشورهای منطقه به ارمغان بیاورد. در مقابل، به نظر می رسد روسیه به دنبال نتیجه مساوی هست. روسیه در مقابل ایالات متحده نمی تواند "پیروز" باشد. واشنگتن به لحاظ نیرو و ادوات نظامی و همچنین برنامه ریزی سرآمد است، اما در این میان روسیه می تواند بازیگری مخربی داشته باشد و از طریق حوزه های نفوذ و قدرت محدود خود، برنامه های دیگران را با مانع رو به رو سازد. ایالات متحده و همپیمانان آن، چند صد میلیارد دلار در منطقه هزینه کرده و تلاش گسترده ای برای شکل گیری دولت های تاب آور به منظور حضور در نظام های چندجانبه مصروف داشتند. تعریف محدود روسیه از امنیت نه تنها تلاش های غرب را زایل می کند، بلکه بر آینده منطقه نیز تأثیر می گذارد.   از حیث صرفاً تاکتیکی، همپوشانی های بسیاری میان اهداف روسیه و آمریکا در خاورمیانه وجود دارد. به عنوان مثال، روسیه و ایالات متحده هیچ یک خواستار تسلط داعش بر سوریه نبودند. با این حال از منظر راهبردی، واگرایی های بیشتری وجود دارد. روسیه تمایل چندانی برای حمله به مواضع داعش نداشت و معتقد بود که حضور این گروه تروریستی در سوریه، به دولت بشار اسد و نقش مسکو در حمایت از این دولت مشروعیت بخشیده است. در واقع، از دیدگاه روسیه، تلاش های چندجانبه غرب برای تقویت جوامع تاب آور در خاورمیانه نه تنها غیرواقعی است، بلکه تهدیدی برای ثبات این کشور بحساب می آید. اختلاف ها و تفاوت ها میان ایالات متحده و روسیه در خاورمیانه بنیادین است و نشان دادند که کماکان پابرجا هستند.     نویسنده: جان آلترمن - تحلیلگر ارشد مرکز مطالعات راهبردی و بین الملل آمریکا (CSIS)   منبع: مرکز مطالعات راهبردی و بین الملل آمریکا       «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی «ایراس» نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليل گران غربی منتشر شده است»     ]]> روسیه و اروپای شرقی Sat, 29 Jul 2017 05:33:34 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3267/روسیه-ایالات-متحده-آمریکا-خاورمیانه آمریکا و کریدور جنوبی انتقال انرژی از جمهوری آذربایجان به اروپا http://www.iras.ir/fa/doc/note/3262/آمریکا-کریدور-جنوبی-انتقال-انرژی-جمهوری-آذربایجان-اروپا ایراس: روابط جمهوری آذربایجان و ایالات متحده آمریکا از پیچیدگی های خاص خود برخوردار است و با وجود رویکردهای یورو- آتلانتیکی باکو، این روابط تحت تاثیر عوامل مختلف نتوانسته است به یک وضعیت باثبات و رو به رشد دست یابد. شاید بتوان دور دوم ریاست جمهوری باراک اوباما را یکی از سردترین مقاطع روابط واشنگتن- باکو دانست که اختلاف نظر دو کشور در موضوعات مختلفی چون وضعیت حقوق بشر و دموکراسی، در مقطعی حتی منجر به اخراج ریچارد مورنینگ استار، سفیر وقت ایالات متحده آمریکا از باکو در اکتبر 2014 میلادی نیز شد. در این مقطع، ایالات متحده از حضور و سرمایه گذاری در توسعه میدان گازی شاه دنیز و نیز مشارکت خطوط انتقال ترانس آدریاتیک (تاپ) و خط لوله گازی ترانس آناتولی (تاناپ) برای انتقال گاز جمهوری آذربایجان به اروپا (کریدور جنوبی) نیز خودداری نمود.   با انتخاب دونالد ترامپ به ریاست جمهوری آمریکا، امیدواری های زیادی در باکو برای بهبود مناسبات جمهوری آذربایجان و آمریکا ایجاد شد. الهام علی اف در نامه ای به دونالد ترامپ ابراز امیدواری نمود که روابط دو کشور در آینده بهبود یابد و در مقابل ترامپ نیز  با ارسال دو نامه پیاپی و به فاصله زمانی بسیار کوتاه به مناسبت ۲۸ می (روز ملی جمهوری آذربایجان) و تبریک به الهام علی اف به مناسبت برگزاری بیست و چهارمین نمایشگاه نفت و گاز در آذربایجان در ٣١ می ٢٠١٧ میلادی آشکارا نشان داد که از نگرش و رویکرد متفاوتی از دولت اوباما در قبال جمهوری آذربایجان برخوردار است. بنابراین، دیدار الهام علی اف با رکس تيلرسون، وزیر خارجه آمریکا که در حاشيه «کنگره جهاني نفت » در استانبول در ١١ ژوئن ٢٠١٧ (٢٠ تیر ١٣٩٦) صورت گرفت را باید در راستای تحولات جدید در مناسبات باکو- واشنگتن مورد توجه و ارزیابی قرار داد.   بدون تردید، بعد مهم و اقتصادی دیدار علی اف و تیلرسون، نحوه مشارکت و سرمایه گذاری ایالات متحده در توسعه میدان گازی شاه دنیز و کریئور جنوبی انتقال گاز به اروپا (خطوط تاپ و تاناپ) است. طرح ساخت خطوط لوله تاپ و تاناپ که منابع گازی میدان شاه دنیز جمهوری آذربایجان را از مسیر ترکیه و یونان به کشورهایی چون بلغارستان و ایتالیا منتقل می کند، به عنوان «کریدور جنوبی انتقال انرژی به اروپا» از جدیدترین و مهم ترین طرح های انتقال انرژی در سطح منطقه محسوب می شود که در بستر اختلافات روسیه و اروپا در قبال بحران اوکراین شکل گرفت و به عنوان جایگزین (آلترناتیوی) برای گاز وارداتی روسیه مورد توجه جدی اروپایی ها قرار گرفت. کریدور جنوبی انتقال انرژی در واقع شامل سه خط لوله مجزا یعنی خط لوله قفقاز جنوبی (باکو- تفلیس- ارزروم) (1) خط لوله گازی ترانس آناتولی (تاناپ) (2) و خط لوله ترانس آدریاتیک (تاپ) (3) است که طبق پیش بینی-های صورت گرفته قرار است به یکدیگر متصل شوند و تا سال ٢٠١٨ میلادی به بهره برداری برسد.  نقشه زیر گویای وضعیت این سه خط لوله انتقال انرژی است.   خطوط لوله گاز و خط لوله گازی ترانس آناتولی (تاناپ) و ترانس آدریاتیک (تاپ)   نکته بسیار مهم در روند سرمایه گذاری در توسعه میدان شاه دنیز جمهوری آذربایجان و خط لوله قفقاز جنوبی و نیز احداث خطوط تاپ و تاناپ در مقطع شکل گیری آن (سال ٢٠١٦ میلادی)، عدم حضور ایالات متحده آمریکا بود. برخلاف مشارکت فعال و گسترده شرکت های بزرگ نفتی مانند شرکت بریتیش پترولیوم بریتانیا و شرکت دولتی نفت آذربایجان (سوکار) و حضور شرکت هایی چون شرکت اسنام  ایتالیا، شرکت فلوگیس  بلژیک، شرکت اناگاز  اسپانیا و شرکت اکسپو سوئیس، هیچ شرکت آمریکایی در عملیات احداث تاپ و تاناپ مشارکت نداشت و حمایت واشنگتن تنها در حد حمایت سیاسی از این طرح های انتقال انرژی بود. چنانچه، جان کری، وزیر امور خارجه وقت آمریکا در نامه ای به الهام علی اف، رئیس جمهوری آذربایجان و خوزه مانوئل باروسو، رئیس کمیسیون اروپا آغاز طرح ساخت خط لوله تاناپ را تبریک گفت. آموس هوکستاین (4) مسئول وقت امور انرژی بین  المللی وزارت امور خارجه آمریکا که در مراسم آغاز عملیات احداث خط لوله تاپ حضور داشت، نیز بسیار شایان توجه است:   «به رغم عدم حضور شرکت های آمریکایی در ساخت این طرح، تاپ برای آمریکا حائز اهمیت زیاد است. تا کنون هیچ طرحی به اندازه خط لوله گازی ترانس آدریاتیک - تاپ توجه ام را بخود جلب نکرده است. آمریکا همواره از خط لوله گازی ترانس آدریاتیک با هدف انتقال گاز طبیعی جمهوری آذربایجان به بازارهایی اروپایی حمایت کرده و می کند» (5).   علت حمایت سیاسی ایالات متحده از طرح های تاپ و تاناپ کاملاً روشن بود. دولت باراک اوباما اجرای این دو طرح انتقال انرژی را به معنی حذف روسیه یا دست کم کاهش نقش این کشور در تامین انرژی اتحادیه اروپا می دانست؛ امری که می تواند قدرت مانور بیشتری را به قدرت های اروپایی در مقابل سیاست های روسیه به ویژه در رابطه با مخالفت با گسترش ناتو به شرق و بحران اوکراین و شبه جزیره کریمه بدهد. با این وجود، حمایت دولت باراک اوباما از کریدور جنوبی انتقال انرژی به اروپا در حد همایت سیاسی باقی ماند و در فضای سرد حاکم بر مناسبات باکو- واشنگتن، این حمایت سیاسی، جنبه عملی و اقتصادی به خود نگرفت.   با فضای جدیدی که در مناسبات جمهوری آذربایجان و آمریکا پس از انتخاب دونالد ترامپ ایجاد شد و نیز با توجه علائق نفتی و تجاری شخص ترامپ و بسیاری از اعضای کابینه او از جمله رکس تیلرسون به عنوان رئیس هیئت مدیره و مدیر ارشد اجرایی شرکت بزرگ و چندملیتی اکسان‌موبیل، این امید و انتظار در جمهوری آذربایجان شکل گرفته است که روند همکاری های باکو- واشنگتن در حوزه انرژی بتواند به دوران بیل کلینتون و جرج بوش بازگردد. این امر کاملاً در راستای سیاست کلان جمهوری آذربایجان در «تنوع بخشی» به مقاصد صادرات انرژی و منابع جذب سرمایه گذاری خارجی قرار دارد که به ویژه برای توسعه میدان گازی شاه دنیز و خطوط در دست احداث تاپ و تاناپ از اهمیت مضاعفی برخوردار است. در چنین فضا و شرایطی است که ترامپ در دومین نامه خود به الهام علی اف به مناسبت برگزاری بیست و چهارمین نمایشگاه نفت و گاز در آذربایجان در ٣١ می ٢٠١٧ میلادی صراحتاً اشاره می کند که «آمریکا طرفدار تحقق طرح کریدور گاز جنوب می باشد و از آن حمایت می کند. آمریکا آماده همکاری با شما است. دولت آمریکا تلاش های باکو در زمینه حمایت از امنیت جهانی انرژی و نیز توسعه اقتصادی را مورد تقدیر و حمایت قرار می دهد». متعاقب این نامه است که دیدار الهام علی اف و رکس تيلرسون، وزیر خارجه آمریکا که در حاشيه «کنگره جهاني نفت » در استانبول در ١١ ژوئن ٢٠١٧ (٢٠ تیر ١٣٩٦) صورت می گیرد و موضوع انتقال انرژی و نحوه همکاری آمریکا و جمهوری آذربایجان در کانون مذاکرات دو کشور قرار می گیرد.   در این بین، نکته شایان توجه، انتشار مقاله ای با عنوان «تحریم روسیه، اما امنیت انرژی اروپا قربانی نشود» (6) به قلم ریچارد مورنینگ استار، سفیر پیشین آمریکا در جمهوری آذربایجان در نشریه «هیل» (7) است که با توجه به سابقه اخراج مورنینگ استار از باکو در اکتبر ٢٠١٤ مقاله بسیار قابل تاملی است. این مقام آمریکایی در حمایت از طرح توسعه فاز دوم میدان گازی شاه دنیز جمهوری آذربایجان که نقش بسیار مهمی در تامین گاز مورد نیاز خطوط تاپ و تاناپ خواهد داشت، با اشاره با مشارکت شرکت لوک اویل روسیه در توسعه میدان گازی شاه دنیز و نیز تحریم های جدید در دست اقدام علیه روسیه در کنگره آمریکا معتقد است:   «تشدید تحریم های آمریکا علیه روسیه بر طرح گازی حوزه شاه دنیز تاثیر منفی خواهد گذاشت. در حالی که آمریکا خواهان کاهش وابستگی اروپا به گاز روسیه، از طریق انتقال گاز حوزه شاه دنیز به اروپاست، به علت این که شرکت روسی «لوک اویل» در حوزه گازی «شاه دنیز ۲» دارای سهم ده درصدی است، تحریم های آمریکا علیه روسیه می تواند این طرح را تحت تاثیر قرار دهد. بنابراین، سهم کوچک شرکت روسی لوک اویل از حوزه گازی شاهدنیز موجب خواهد شد که طرح «کریدور جنوبی گاز» تحت تاثیر قرار بگیرد و موانع جدی در مقابل دیپلماسی انرژی آمریکا و امنیت انرژی اروپا ایجاد شود» (8).   نکته بسیار مهم و جالب دیگری که مورنینگ استار به آن توجه نشان می دهد، تکرار تجربه مستثنی شدن شرکت «نیکو» ایران از تحریم های قبلی آمریکا برای شرکت «لوک اویل» روسیه در طرح توسعه میدان گازی شاه دنیز در تحریم های جدید در دست اقدام علیه روسیه در کنگره آمریکا است. استار معتقد است:   «راه حل این مساله، ایجاد تغییری در قانون تحریم ها علیه روسیه همانند اصلاح قانون تحریم ها علیه ایران در چند سال قبل است. در آن زمان، طرح «شاه دنیز » که شرکت «نیکو» ایران در آن ده درصد سهم دارد، از شمول تحریم مستثنی شد. علت آن اصلاح، این بود که تحریم ها علیه طرح شاه دنیز اعمال نشود و سیاستی که آمریکا چندین سال آن را اجرا کرده بود، آسیبی نبیند. همانند تحریم ها علیه ایران، کنگره آمریکا این بار نیز باید طرح شاه دنیز را از تحریم های ضد روسیه مستثنی کند» (9).   صرف نظر این که پیشنهاد سفیر سابق آمریکا در باکو بتواند به مرحله تصویب و اجرا برسد، نکته بسیار مهمی که برای سیاستگذاری و دیپلماسی اقتصادی کشورمان در بخش انرژی منطقه قفقاز جنوبی و انتقال منابع انرژی به ویژه گاز طبیعی به اروپا بسیار حائز اهمیت است، استفاده از ظرفیت ها و منافذی است که در مقاله مورنینگ استار به آن اشاره شده است. مستثنی شدن شرکت «نیکو» از تحریم های ایالات متحده در دوران باراک اوباما، تجربه ارزشمند و شایان توجهی است که نشان می دهد در صورت حضور و سرمایه گذاری بیشتر در بخش انرژی در مناطق پیرامونی به ویژه گره خوردن هر چه بیشتر ایران با موضوع تامین انتقال انرژی به اروپا، هزینه های تحریم و نادیده گرفتن ایران افزایش خواهد یافت و طرف های دیگر در راستای منافع و اهداف خود، مجبور به پذیرش نقش و جایگاه ایران به عنوان یکی از منابع تامین انرژی منطقه و اروپا خواهند شد.   لذا ضرورت دارد از این زاویه به موضوع حضور و سرمایه گذاری ایران در طرح توسعه میدان گازی شاه دنیز و دعوت از کشورمان برای مشارکت در انتقال گاز از طریق خطوط تاپ و تاناپ به اروپا نگریست. دولت آذربایجان به شدت در پی اجرایی نمودن فاز دوم توسعه میدان گازی شاه دنیز است و در این روند خواستار مشارکت ایران است تا بتواند با افزایش ظرفیت تولید و صادرات، به تعهدات گازی گسترده خود در قبال اروپا جامعه عمل بپوشاند. آنچه موجب تحرک و اشتیاق بیشتر طرف آذری برای مشارکت بیشتر ایران در توسعه میدان گازی شاه دنیز شده است را باید در دو نکته جستجو کرد. نکته اول این که جمهوری آذربایجان احساس می کند در شرایط پس از توافق هسته ای ایران با قدرت های بزرگ (برجام)، شرکت های ایرانی با شرایط مساعدتری امکان ورود و سرمایه گذاری در توسعه میدان گازی شاه را دارند. نکته دوم نیز به نگرانی های موجود به ویژه در اتحادیه اروپا در مورد عدم توانایی میدان گازی شاه در تامین حجم عظیم گازی مورد نیاز خطوط انتقال گاز تاپ (ترنس آدریاتیک) و تاناپ (ترنس آناتولین) است.   در رابطه با مشارکت ایران در دو خط لوله انتقال گاز تاپ و تاناپ نیز ایران با ملاحظاتی مواجه است. ملاحظه اول ایران، قیمت پایین گاز صادراتی در این دو خط لوله است که از دیدگاه ایران، ارزان، غیر استاندارد و مطابق با  واقعیت  های کنونی بازار جهانی گاز نیست. از  این رو، مشارکت ایران در تاپ و تاناپ را از منظر اقتصادی غیر قابل قبول و فاقد توجیه اقتصادی می داند و در شرایط کنونی، تمایلی از سوی وزارت نفت و شرکت ملی گاز ایران برای مشارکت در تاپ و تاناپ وجود ندارد. این بحث مطرح شده است که تنها در صورت رسیدن سرمایه گذاری ایران در فاز دوم حوزه گازی شاه دنیز به مرحله درآمدزایی و نیز تمایل جمهوری آذربایجان، ترکیه و طرف های اروپایی مشارکت کننده در تاپ و تاناپ برای افزایش قیمت و واقعی نمودن آن، می توان انتظار ورود و مشارکت ایران در این دو خط لوله انتقال گاز را داشت.   اما واقعیت آن است که با توجه به نکات و ملاحظاتی که در این یادداشت مطرح شد، در رابطه با بحث ورود ایران به تاپ و تاناپ نباید صرفاً از منظر اقتصادی و کوتاه مدت نگریست. مستثنی شدن شرکت «نیکو» از تحریم های ایالات متحده در دوران باراک اوباما که مورنینگ استار خواستار تکرار این تجربه در قبال شرکت «لوک اویل» روسیه است، نشان می دهد حضور و مشارکت ایران در طرح های کلان انرژی منطقه در یک نگاه بلند مدت و استراتژیک تا چه میزان حائز اهمیت است. حضور و مشارکت ایران در طرح توسعه میدان گازی شاه دنیز و خطوط انتقال تاپ و تاناپ فرصت ارزشمندی است که ضمن تقویت مناسبات دو جانبه ایران و جمهوری آذربایجان، موجب می شود ایران به صورت عملی با موضوع مهم و استراتژیک «امنیت انرژی اروپا» پیوند بخورد و در جایگاه یکی از منابع مهم تامین انرژی اروپا قرار گیرد. در چنین شرایطی، تحریم اقتصادی ایران به ویژه در بخش انرژی برای اتحادیه اروپا و ایالات متحده آمریکا، آسان و کم هزینه نخواهد بود.     نویسنده: ولی کوزه گر کالجی – پژوهشگر ارشد مرکز تحقیقات استراتژیک و عضوی شورای علمی موسسه ایراس     یادداشت ها: 1- South Caucasus Pipeline (SCP) 2- Trans-Anatolian Natural Gas Pipeline (TANAP) 3- Trans Adriatic Pipeline (TAP) 4- Amos Hochstein 5- Southern Gas Corridor’s financing discussed in US, Amiralnews, March 1, 2016. 6- Sanction Russia, but don't sacrifice Europe's energy security 7- Hill 8- Richard L. Morningstar, "Sanction Russia, but don't sacrifice Europe's energy security", The Hill, July 14, 2017 9- Ibid   ]]> ولی کوزه گر کالجی قفقاز جنوبی Mon, 24 Jul 2017 20:39:06 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3262/آمریکا-کریدور-جنوبی-انتقال-انرژی-جمهوری-آذربایجان-اروپا تنظیم مجدد سیاست آمریکا در قفقاز جنوبی http://www.iras.ir/fa/doc/note/3253/تنظیم-مجدد-سیاست-آمریکا-قفقاز-جنوبی ایراس: منطقه قفقاز شامل قفقاز شمالی (واقع شده در خاک فدراسیون روسیه) و قفقاز جنوبی (شامل سه جمهوری آذربایجان،گرجستان و ارمنستان) از اهمیت فوق العاده ای بالایی در سیاست بین الملل برخوردار است. واقع شدن این منطقه در محدوده ای استراتژیک باعث شده است تا قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای برای اعمال نفوذ در این حوزه همواره در حال رقابت باشند. هرچند روسیه به واسطه اشتراکات تاریخی -که این منطقه قبلا جزئی از اتحاد جماهیر شوروی بوده است- اصلی ترین بازیگر منطقه قفقاز به شمار می آید اما نباید دیگر قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای نظیر ایالات متحده، اتحادیه اروپا، چین، ترکیه و حتی اسرائیل را دست کم گرفت که در مقاطع مختلف در تلاش برای افزایش نفوذ در این منطقه کوشیده اند. با این حال همچنان روسیه و آمریکا را باید عمده ترین بازیگران در قفقاز جنوبی دانست که به شدت برای تسلط بر جمهوری های سه گانه قفقاز با یکدیگر در رقابت هستند. هرچه آمریکا بتواند به قدرت و اعتبار خود در قفقاز بیفزاید، نفوذ روسیه  رو به کاهش می گذارد. در هر حال شرایط ژئوپولیتیک در قفقاز جنوبی تغییرات چشمگیری در سال های اخیر داشته است و بر این اساس، دونالد ترامپ رئیس جمهوری تازه روی کار آمده ایالات متحده نیز نیاز به تنظیم پیش فرض ها در پیشبرد منافع آمریکا در منطقه برای به حداکثر رساندن قابلیت های آن دارد.   گام اول؛ سفر به گرجستان گرجستان یکی از کشورهای شوروی سابق بیشترین جهت گیری و حرکت در مسیر همگرایی با غرب و حتی پیوستن به اتحادیه هایی مانند ناتو و اتحادیه اروپا را داشته است. به همین دلیل دولت ترامپ در صدد است تا در گام اول ترتیب دادن اقدامات برای بهبود روابط با کشورهای منطقه قفقاز معاون اول رئیس جمهوری را عازم تفلیس کند. بر اساس گزارش کاخ سفید، مایک پنس معاون رئیس جمهور آمریکا،  در اواخر ماه جولای به گرجستان سفر خواهد کرد و در جریان این سفر با گیورگی مارگولاشویلی رئیس جمهوری و گیورگی کویریکاشویلی نخست وزیر دیدار خواهد کرد و در جریان آن از نیروهای ایالات متحده در گرجستان نیز دیدن خواهد کرد. گیورگی کویریکاشویلی نخست وزیر گرجستان در  در گفت و گو  با خبرنگاران در این رابطه اظهار داشت: "این البته نشانه ای روشن از حمایت ایالات متحده در برابر گرجستان است و وی خوشحال است که  که دولت موفق به برقراری ارتباط با دولت جدید ایالات متحده شده است. کویریکاشویلی گفت: "ما خوشحالیم که معاون رئیس جمهوری آمریکا،  گرجستان را همراه با استونی و مونته نگرو به عنوان یکی از مهمترین شرکای ایالات متحده انتخاب کرده است (1)».   با فروپاشي شوروي و شكل گيري جمهوري‌هاي جديد، راه نفوذ آمريكا كه در پي دست اندازي در مناطق حساس و كليدي جهان است، هموار شد و در نتيجه رقابت بين روسيه و آمريكا در اين مناطق آغاز شد و زمينه تنش ميان روسيه و برخي از جمهوري‌ها فراهم آمد. جمهوري گرجستان به دليل دارا بودن شرايط ژئوپليتيكي و ژئواستراتژيكي حساس جايگاه ويژه‌اي در سياست خارجي روسيه و آمريكا پيدا كرد و به ميدان رقابت اين دو قدرت تبديل شد. گرجستان سعي كرده از حضور آمريكا در منطقه به عنوان اهرم فشاري عليه روسيه استفاده كند و از همان زمان شروع مناقشات تجزيه طلبانه داخلي تلاش زيادي انجام داده تا به مردم خود بقبولاند كه مي‌توانند به حضور غرب براي حل مناقشات اعتماد كنند، امری که دست کم تاکنون محقق نشده است. موضوع مهم و اساسی حال حاضر در گرجستان ادامه جدایی جمهوری های آبخازیا و اوستیای جنوبی از حاکمیت گرجستان خواهد بود که حل و فصل این مساله تا حد زیادی بستگی به تعامل رهبران تفلیس با مسکو دارد.   منافع آمریکا در قفقاز جنوبی ایالات متحده دارای منافع پایدار در قفقاز جنوبی است. این منافع شامل حفظ ثبات منطقه، جلوگیری از درگیری های منطقه ای نظیر تنش های بین ارمنستان و آذربایجان، مقابله با گسترش افراط گرایی اسلامی و پیشبرد تغییرات دموكراتیك و بهبود حکومتداری است.در حالی که منافع ایالات متحده در منطقه قفقاز ثابت است، تحولات اخیر- از جمله اختلال در نظم امنیت اروپا پس از جنگ سرد، تغییر بازارهای انرژی جهانی، عدم ثبات در منطقه جنوب، افزایش تنش و خشونت میان ارمنستان و آذربایجان و چالش های داخلی اتحادیه اروپا زمینه ها را به نحوی تغییر داده است که  ایالات متحده نیز به دنبال اهداف ژئوپلیتیک خود در قفقاز جنوبی باشد.   در 25 سال گذشته، دخالت ایالات متحده در قفقاز جنوبی به گونه ای بوده است که به کشورهای سه گانه منطقه کمک کند تا از حاکمیت خود دفاع کنند و برخی پیشرفت های دموکراتیک را به ویژه در گرجستان انجام دهند. با این حال، تلاش های بلندپروازانه آمریكا برای تحقق وعده تغییرات کیفی عمیق با ناتوانی مواجه بوده است، زیرا سیاست گذاران چالش های سیاسی، اقتصادی و ژئوپلیتیكی كه كشورهای قفقاز جنوبی با آن رو به رو بوده اند را دست کم گرفتند. با این حال ایالات متحده باید درک کند که نمی تواند دو ویژگی برجسته از منظر ژئوپلیتیک منطقه را تغییر دهد: موقعیت غالب روسیه و مخالفت با دخالت ایالات متحده و رشد رو به فزونی چین در این منطقه که بر اساس پروژه «یک کمربند-یک جاده» سرمایه گذاری های بزرگی را در اوراسیا، از جمله قفقاز جنوبی، پیش بینی می کند. بر اساس یک رویکرد واقع بینانه، به نظر می رسد رویکردهای ایالات متحده نسبت به منطقه بر اساس چندین اصل و اولویت کلیدی در منطقه به پیش رود.   اول، اولویت اصلی آمریکا در منطقه قفقاز جلوگیری از درگیری های طولانی مدت بین جمهوری های منطقه به ویژه قره باغ کوهستانی، است. از سرگیری تنش ها پیامدهای اقتصادی و سیاسی ویرانگری برای هر سه کشور قفقاز جنوبی و حتی به صورت گسترده تر متحدان کلیدی واشنگتن در منطقه خواهد داشت. طبیعی است که آمریکایی ها این نکته را در نظر می گیرند که با حفظ اصولی دست به اقداماتی نزنند که روسیه به عنوان قدرت اول منطقه مجبور شود ترتیبات موجود را به هم زند، کاری که این کشور در سال 2008 دانجام داد و بعد از جدی شدن عضویت گرجستان در ناتو، دو جمهوری آبخازیا و اوستیای جنوبی را به خاک خود منضم کرد.    دوم، تردیدی نیست که واشنگتن احتمالا با احتیاط بیشتری به ارتقاء نوسازی سیاسی در جمهوری های قفقاز جنوبی ادامه می دهد. با توجه به فقر رو به رشد در منطقه و فضای محدود برای جامعه مدنی در برخی کشورها، ترویج توسعه اقتصادی باید اولویت های کلیدی باشند. اما ضروری است که ایالات متحده توجه داشته باشد که هر کشور قفقاز جنوبی دارای مسیری متفاوت است. در نتیجه، بعید به نظر می رسد که رویکردهای وسیع منطقه ای برای دفاع از دموکراسی و ترویج حقوق بشر موثر باشد. در عوض، رویکردهای متناسب با کشور چشم اندازهای بهتر برای موفقیت را ارائه می دهند.   سوم، احتمالا واشنگتن در مورد اهداف ژئوپلیتیک خود در منطقه واقع بین خواهد بود،چه این که روسیه از لحاظ نظامی حضور و نفوذ خود را بسط داده است و توانایی برای تحمیل هژمونی خود را بر منطقه را دارد.   سرانجام، این فرض نیز قابل تصور است که ایالات متحده تعامل با اتحادیه اروپا برای پیشبرد منافع متقابل در این منطقه را ادامه دهد. اتحادیه اروپا می تواند در کمک به شکل دادن به آینده منطقه، با توجه به نزدیکی جغرافیایی بروکسل به منطقه و همچنین تجارت نزدیکی با جمهوری های سه گانه، مثمر ثمر باشد (2).   نتیجه آنچه باعث جلب توجه آمریکا به قفقاز جنوبی می‌شود قرار گرفتن این منطقه در محل تقاطع شرق و غرب، تمدن اسلام و مسیحیت و همچنین منابع استراتژیک آن می‌باشد. از لحاظ مناقشات، قفقاز جنوبی منطقه‌ای بی‌ثبات محسوب می‌شود و در تمامی این بی‌نظمی‌ها نقش طرف روس آشکار است که مداخله نظامی روسیه در خاک گرجستان گواهی بر این مدعا است.تحولاتی نظیر گرجستان سال 2008 و شبه جزیره کریمه در سال 2014 باعث شده است تا کارشناسان غربی بر این باور تاکید کنند که استراتژی‌ها و برنامه‌های نوینی برای مهار مجدد روسیه و جلوگیری از وقوع منازعات مشابه در منطقه اوراسیای مرکزی در قالب سیاستگذاری‌های نوین امنیتی نیاز است. برای آمریکا تثبیت مواضع و اثرگذاری در منطقه تضمینی برای تحقق نظم جهانی تک قطبی خواهد بود و برای و روسیه ندادن امکان تحقق این سناریو. در عین حال باید این نکته را نیز متذکر شد که حوادث منطقه به ندرت تاثیر مستقیمی بر امنیت و رفاه شهروندان ایالات متحده دارد، بنابراین، بعید است این منطقه در اولویت برتر دولت ترامپ باشد.     نویسنده: احسان تقوایی نیا – پژوهشگر مطالعات اوراسیا     یادداشت ها: 1- http://www.eurasiareview.com/01072017-us-vice-president-mike-pence-to-visit-georgia 2- http://www.eurasianet.org/node/83981      ]]> قفقاز جنوبی Wed, 19 Jul 2017 03:34:32 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3253/تنظیم-مجدد-سیاست-آمریکا-قفقاز-جنوبی مناسبات مسکو و ریاض در آستانه مرحله‌ای جدید http://www.iras.ir/fa/doc/note/3247/مناسبات-مسکو-ریاض-آستانه-مرحله-ای-جدید ایراس: آمادگی پادشاه عربستان برای سفر به روسیه که برای نخستین بار در تاریخ صورت می‌گیرد، شاخصی برای برآورد سطح روابط دوجانبه به حساب می‌آید. با این حال، این تصور که هیچ مسئله‌ای در روابط روسیه و عربستان وجود ندارد، ساده‌لوحانه است. روسیه به دلیل مواضعی که در رابطه با سوریه اتخاذ کرده در جهان عرب همچنان به عنوان متحد ایران شیعی تلقی می‌شود. از دیگر منابع کشمکش و اختلاف نظر بین دو کشور، عرضه تسلیحات روسیه به ایران است. افزون براین، توسعه بیشتر روابط دوجانبه‌ی عربستان و روسیه، به مواضع مسکو در قبال قطر بستگی دارد. هرگونه مداخله روسیه در اختلافات «داخلی» کشورهای پادشاهی عرب، از جانب ریاض که خلیج فارس را به مثابه منطقه انحصاری نفوذ خود درنظر می‌گیرد بسیار منفی برداشت خواهد شد. در حال حاضر محمد بن سلمان تعیین‌کننده خط‌مشی‌ء سیاست خارجی عربستان سعودی است. وی بر اهمیت همکاری با روسیه واقف بوده و نسبت به این همکاری علاقمند است. با این حال، وی به سخت‌گیری و قاطعیت شهره است و بعید است از هرگونه اقدامی که تداعی‌گر حمایت آشکار مسکو از ایران باشد چشم‌پوشی نماید. رویکرد شاهزاده محمد بن سلمان به روسیه کاملا عملگرایانه است و بر این اساس، همکاری با مسکو در جایی که امکان آن وجود داشته باشد صورت خواهد گرفت.   انتصاب محمد بن سلمان 31 ساله به عنوان ولیعهد، موید نقش برجسته این شاهزاده در مدیریت کشور است. با توجه به سن پادشاه کنونی، محمد بن سلمان باید خط‌مشیء سیاست خارجی عربستان سعودی را، از جمله در قبال روسیه تعیین نماید.     محمد بن سلمان کمتر از پدرش محافظه‌کار بوده و در بین قشر جوان که از سالخوردگان خسته شده‌اند، از محبوبیت برخوردار است. شاهزاده بن سلمان طرفدار نوسازی کشور بوده و در وهله نخست از کاهش نقش روحانیت و کاهش  وابستگی اقتصاد کشور به نفت حمایت  می‌کند.     دیدگاه‌های لیبرال ولیعهد (البته بر اساس معیارها و موازین سعودی‌ها) مانعی برای درپیش گرفتن خط مشیء‌ای سخت‌گیرانه در سیاست خارجی به حساب نمی‌آید. محمد بن سلمان مواضع سفت و سختی در قبال ایران دارد. گفتنی است ریاض ایران را تهدیدی بالقوه برای عربستان سعودی می‌داند.    به خصوص، تصمیم به مداخله مستقیم نظامی در جنگ داخلی در یمن - کشور همسایه عربستان-  از جانب وی اتخاذ شده است که تصمیم بسیار غیرمعمولی در سیاست خارجی عربستان بوده است؛ عربستان به طور سنتی ارائه کمک‌های مالی را ترجیح می‌دهد.    این عقیده وجود دارد که به‌خصوص محمد بن سلمان، طرفدار آغاز محاصره قطر در ماه ژوئن بوده است. اتهام ریاض به قطر در مورد حمایت از تروریسم بهانه‌ای برای اعلام نارضایتی از روابط بسیار دوستانه دوحه با تهران است. ظاهرا، پادشاه آینده عربستان به شیوه مخصوص به خود تصمیم به تعیین امور گرفته است.    مواضع ریاض در رابطه با روسیه ماهیت دوگانه‌ای دارد. از یک سو، اختلاف‌نظرهای جدی در رابطه با سوریه باقی مانده است، از سوی دیگر، دو کشور از تغییر حکومت در مصر در سال 2013 استقبال و متفقا از ریاست جمهوری عبدالفتاح السیسی حمایت کردند. به ویژه، دلیلی که برای این باور وجود دارد خرید گسترده تسلیحات روسی توسط مصری‌ها است که با کمک‌های مالی عربستان سعودی امکان‌پذیر شد. همچنین، می‌توان به جرأت گفت ریاض مواضع محتاطانه مسکو را در رابطه با موضوع یمن مورد ارزیابی قرار داده است.      درک متقابلی هم در بازار نفت وجود دارد. بهار 2017 دو کشور به منظور حفظ قیمت در بازار نفت، برای کاهش استخراج روزانه 1.8میلیون بشکه نفت توافق کردند. از این رو ولادیمیر پوتین در پایان ماه می اظهار داشت که اقدام هماهنگ مسکو و ریاض «ایجاد ثبات در وضعیت بازارهای جهانی منابع هیدروکربنی» را فراهم آورده است.   رویکرد شاهزاده محمد بن سلمان به روسیه کاملا عملگرایانه به نظر می‌رسد، از این منظر، همکاری با مسکو در جایی که امکانپذیر است صورت خواهد گرفت. لذا، این که وی یک ماه پیش شخصا عازم مسکو شد و اظهار داشت که روسیه و عربستان «یکی از بهترین دوران را در روابط دوجانبه سپری می‌کنند» جای تعجب ندارد. رئیس جمهور روسیه هم اظهارات مشابهی داشت؛ به گفته وی طرفین از تماس‌های دوجانبه در سطح سیاسی، و همینطور بین سازمان‌های نظامی برای پرداختن به «موضوعات مربوط به حل وفصل اوضاع پیچیده، به خصوص در رابطه با سوریه» حمایت می‌کنند.        آمادگی پادشاه عربستان برای سفر به روسیه که برای نخستین بار در تاریخ صورت می‌گیرد، شاخصی برای برآورد سطح روابط دوجانبه به حساب می‌آید. معمولا این پادشاه 81 ساله به نزدیکترین متحدان یا مهمترین شرکای خود ابراز توجه می‌نماید. با این حال، این تصور که هیچ مشکلی در روابط روسیه و عربستان وجود ندارد ساده‌لوحانه است. در همین رابطه، اخیرا در رسانه‌های آلمانی اظهاراتی منتشر شد که به محمد بن سلمان نسبت داده می‌شود مبنی بر اینکه روسیه تهدیدی برای عربستان سعودی است و ارتش عربستان می‌تواند ظرف سه روز قوای روسیه را در سوریه نابود نماید. هرچند دفتر ولیعهد و وزارت امور خارجه روسیه این اخبار را به سرعت و قاطعانه انکار کردند. با این حال، مشکل برخورد منافع همچنان وجود دارد. مسکو به حمایت از بشار اسد ادامه می‌دهد. همچنین روسیه به دلیل مواضعی که در رابطه با سوریه اتخاذ کرده در جهان عرب، همچنان به عنوان متحد ایران شیعی تلقی می‌شود. سعودی‌ها هم در سوریه با انواع گروه‌های سنی که به منظور تغییر دولت سوریه فعالیت دارند همکاری می‌کنند.   از دیگر منابع کشمکش و اختلاف نظر بین دو کشور، عرضه مستقیم تسلیحات روسیه به ایران است. به‌خصوص سامانه‌های مدرن دفاع ضد هوایی مثل اس- 300، می‌تواند توازن نظامی را برهم زده و عربستان سعودی را از برگ برنده اصلی آن به عنوان کشوری که از نیروی هوایی قدرتمندی برخوردار است محروم نماید.   و بالاخره اینکه توسعه بیشتر روابط دوجانبه به مواضع مسکو در رابطه با موضوع قطر بستگی دارد. دوحه مسلما نسبت به حمایت روسیه علاقمند است، و احتمالا امیر تمیم طی یک گفتگوی تلفنی با ولادیمیر پوتین، در همین باره صحبت کرده است. با این حال، هرگونه مداخله روسیه در اختلافات «داخلی» کشورهای پادشاهی عرب، از جانب ریاض که خلیج فارس را به مثابه منطقه انحصاری نفوذ خود درنظر می‌گیرد بسیار منفی برداشت خواهد شد.   بنابراین، در شرایط فعلی اوضاع روابط عربستان سعودی و روسیه با دشوارهای‌هایی مواجه شده است. سیاستمداری خط‌مشیء سیاست خارجی عربستان سعودی را تعیین می‌کند که بر اهمیت همکاری با روسیه واقف بوده و نسبت به آن تمایل دارد. با این حال، محمد بن سلمان به سخت‌گیری و قاطعیت شهره است و بعید است از هرگونه اقدامی که تداعی‌گر حمایت آشکار مسکو از ایران باشد چشم‌پوشی نماید.      نویسنده: نیکلای سورکف - دکترای علوم سیاسی، دانشیار گروه شرق‌شناسی انستیتوی دولتی روابط بین‌الملل مسکو (وابسته به وزارت امور خارجه روسیه) و کارشناس شورای امور بین‌الملل روسیه   مترجم: رقیه کرامتی نیا - کارشناس ارشد مطالعات روسیه از دانشکده مطالعات جهان، دانشگاه تهران      «آنچه در این متن آمده به معنی تایید محتوای تحلیل نویسنده از سوی «ایراس» نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليل گران روسی منتشر شده است»   ]]> روسیه و اروپای شرقی Sat, 15 Jul 2017 20:38:14 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3247/مناسبات-مسکو-ریاض-آستانه-مرحله-ای-جدید نگاه روسیه به کره شمالی؛ اهد اف و چشم انداز http://www.iras.ir/fa/doc/note/3243/نگاه-روسیه-کره-شمالی-اهد-اف-چشم-انداز ایراس: با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پایان جهان دو قطبی، امریکا به هژمون نظام بین الملل تبدیل شد و توانست بدون ایجاد مزاحمت خاصی سیاست‌های خود را در جهان به مرحله اجرا بگذارد. روسیه تازه متولدشده از فروپاشی شوروی به رهبری "بوریس یلتسین"، آن قدرها گرفتاری داخلی داشت که نتواند در برابر یک‌جانبه‌گرایی های امریکا در جهان ایستادگی نماید. با این وجود دوران روی کار آمدن پوتین در روسیه را می‌توان تلاش این کشور برای بازیابی اعتماد از دست رفته دانست.هرچند در بحران شبه جزیره کره همواره چین و آمریکا بوده اند که دست برتر را داشته اند و از روسیه به عنوان «بازیگری فراموش شده» یاد می شده است اما تحولات اوکراین و فشار شدید غرب به مسکو باعث شد تا روس ها توجه به شبه جزیره کره را بار دیگر دیگر در اولویت های خود قرار دهند. این که آیا این اولویت یابی منجر به رنسانسی در اتحاد قدیمی مسکو و پیونگ یانگ خواهد شد یا خیر، پرسش مهمی است که در این رابطه مطرح می شود.   اهمیت کره شمالی برای روسیه به طور کلی کره شمالی ارتباطات اقتصادی معنی داری با هیچ کشوری ندارد اما شرایطی بالقوه ای برای افزایش این امر و از جمله در اربتاط با روسها به عنوان کشوری همسایه وجود دارد.هرچند در دهه 1970 و 1980، اتحاد جماهیر شوروی بزرگترین شریک تجاری کره شمالی بود که 53 درصد از کل تجارت این کشور را به خود اختصاص می داد (2.2 میلیارد دلار در سال 1990)اما پیونگ یانگ و مسکو در یک دهه گذشته بیش از 100 میلیون دلار در سال تجارت نداشته اند. در عین حال طرفین هدف خود را برای افزایش تجارت تا سطح یک میلیارد دلار تا سال 2020 تعیین کرده اند.تردیدی نیست که تجارت یکی از راه های به دست آوردن اعتماد طرف مقابل است و به نظر می رسد روسها در این رابطه وارد عمل شده اند. در ماه مه 2014و کمتر از دو ماه پس از ماجرای کریمه و تحریم های غرب علیه مسکو، روسیه بیش از 90 درصد از بدهی های 11 میلیارد دلاری کره شمالی را بخشید و 10 درصد دیگیر نیز می تواند برای پروژه های مشترک روسیه و کره شمالی استفاده شود. در همان سال، روسیه 50 هزار تن گندم به عنوان کمک بشردوستانه به کره شمالی  تحویل داد.روسیه تلاش می کند تا انزوای بین المللی کره شمالی را کاهش دهد. در سال 2013، تعمیر خطوط راه آهن بین دو کشور به پایان رسید.البته باید توجه داشت که روسیه پوتین هرگز چیزی را به صورت رایگان انجام نمی دهد و قطعا روسها در این رابطه چشم اندازهای مساعدی را برای خود ترسیم کرده اند (1).   روسیه دارای منافع اقتصادی، سیاسی و استراتژیک در شبه جزیره کره است و در حال حاضر روابط خوبی با کره شمالی و کره جنوبی دارا است. علاوه بر این که هزاران کارگر کره شمالی در شرق دور روسیه حضور دارند، روابط تجاری روسیه و کره جنوبی نیز در حال بهبود است.روسیه پروژه های بلندپروازانه برای ایجاد ارتباطات اقتصادی با کره جنوبی با استفاده از قلمرو کره شمالی جهت انتقال گاز طبیعی به جنوب و اتصال آسیا به اروپا از راه راه ترانس سیبری در سر دارند (2). بنابراین طبیعی است که روسیه در رابطه با افزایش تنش ها در شبه جزیره کره و هرگرگونه حمله نظامی احتمالی ایالات متحده به پیونگ یانگ نگرانی داشته باشد.   آزمایش های موشکی بالستیک که به طور فزاینده ای در کره شمالی صورت می گیرد، ممکن است تنش های جهانی را بر روی جاه طلبی های هسته ای این کشور افزایش دهد، اما در همسایگی این کشور، کارآفرینان روسی چشم انداز دیگری را در نظر می گیرند: گردشگری.چندی پیش نخستین کشتی مسافربری با نام "پادشاهی خزنده" از بندر راجین کره شمالی راهی ولادی وستوک در شرق دور روسیه شد که در آن گردشگران چینی را حمل می کرد،این در حالی است که از دید شرکت های روسی، مسافران آینده این کشتی می تواند  گردشگران روسی و کره ای هایی که در روسیه کار می کنند نیز باشند (3).   نقشه راه روسیه برای حل بحران کره شمالی افزایش نگرانی های روسیه از تشدید  تنش در شبه جزیره کره باعث شد تا وزارت خارجه روسیه «نقشه راهی» برای حل مشکلات امنیتی در شبه جزیره کره تهیه کرده و خود را به عنوان بازیگری که می تواند در این بحران نقش آفرینی کند، به جهان معرفی کند. بر اساس آنچه «ایگور مارگولیف» معاون وزیر امور خارجه روسیه که مسئول مسائل آسیایی در دستگاه دیپلماسی خارجی مسکو است اعلام نموده «نقشه راه» روسیه شامل مکانیزمی چند مرحله ای برای پیشبرد گفتگوهای سازنده بدون پیش شرط است. برای این منظور لازم است تا ابتدا «خویشتن داری متقابل» آغاز شود و از هر نوع اقدام تحریک آمیز پرهیز شود. ضمن اینکه در جریان مذاکرات هم طرفین باید حول و حوش «اصول مشترک روابط متقابل» گفتگو کرده و از استفاده از هر نوع تهدید و قدرتنمایی خودداری کنند.» هرچند جزئیات دقیق این طرح هنوز مشخص نیست اما به نظر می رسد اصولی مانند آغاز مذاکره بدون پیش شرط بین طرفین دعوا،پدیدار شدن خویشتنداری دوجانبه و نه تحریک یک دیگر، آغاز مذاکرات در خصوص اصول کلی روابط همچون عدم تهاجم و رد استفاده و تهدید به استفاده از زور،شکل دادن یک مکانیسم بادوام صلح در شمال شرقی آسیا و توقف اقدامات تحریک آمیز و نمایش قدرت از سوی طرفین مسائل مدنظر روسها برای فورکش کردن بحران باشد. چه این که بعید به نظر می رسد روسها خواهان تضعیف موقعیت کره شمالی به عنوان یکی از چالش های پیش روی آمریکا باشند.   روسیه و چین در کره شمالی؛زقابت یا همکاری گرچه روسیه و چین مهمترین متحدان بین المللی کره شمالی هستند، همکاری بین مسکو و پکن در بحران امنیتی کره به لحاظ تاریخی محدود به یک چارچوب چند جانبه و نه دوجانبه بوده است. افزایش همکاری های اخیر دوجانبه بین مسکو و پکن در کره شمالی می تواند با دو عامل توضیح داده شود. اول، روسیه و چین به شدت با اعمال فشار یکجانبه آمریکا علیه تسلیحات هسته ای کره شمالی مخالفت می کنند. دوم، مقامات روسی و چینی معتقدند که دیپلماسی دوجانبه مسکو-پیونگ یانگ و پکن-پیونگ یانگ می تواند به کیم جونگ یون فشار آورد تا به سمت یک مسیر صلح آمیز تر سیاست خارجی حرکت کند.با وجود این که روسیه و چین به صورت اعلامی از برنامه هسته ای کره شمالی و برنامه های موشکی بالستیک این کشور انتقاد می کنند، هر دو کشور در عمل و به طور مداوم مخالف دخالت نظامی در خلع سلاح کره شمالی از قابلیت های هسته ای خود هستند.   ایگور مورگولوف، معاون وزیر امور خارجه روسیه نیز در گفتگو با خبرگزاری اسپوتنیک گفت که روسیه نقشه راه حل مساله کره شمالی را با چین هماهنگ می کند و تأکید کرد که مسکو از پیشنهاد «تعلیق دوگانه» پکن حمایت می کند که بر اساس آن هم آزمایش های موشکی کره شمالی متوقف شود و هم تمرین های ارتش آمریکا و کره جنوبی تعطیل شود. مورگولوف در این رابطه می گوید: «ما یک سیستم موثر مشاوره ای بین وزارتخانه های خارجی در همه سطوح، از جمله میان معاونان وزارت امور خارجه داریم که مسئله کره در دستور کار این مشورت ها قرار دارد، هیچ رقابتی وجود ندارد، هیچ برنامه مخفی  و یا پلن بی موجود نیست.» از دید مقامات روس، روسیه و چین از دیدگاه مشابهی در مورد ماهیت غیر قابل قبول افزایش تنش نظامی در منطقه پیروی می کنند (4).   نگاه روس ها به کره شمالی در رقابت با آمریکا با وجود کاهش شدید در تراز تجاری مسکو و پیونک یانگ بعد از فروپاشی شوروی، روسیه همچنان یکی از مهمترین شرکای اقتصادی کره شمالی است و ولادیمیر پوتین رئیس جمهوری این کشور اخیرا گفته است که غرب باید به جای تهدید کره شمالی باید مذاکره برای پایان دادن به برنامه هسته ای پیونگ یانگ را در دستور کار قرار دهد. ایده چانه زنی بزرگ بین ایالات متحده و فدراسیون روسیه کمتر از همیشه به نظر می رسد، این در حالی است که یکی از بزرگترین مشکلات سیاست خارجی ایالات متحده - کره شمالی - بدون مشارکت روسیه قابل حل نیست. یکی از موشک هایی که چندی پیش کره شمالی آزمایش کرد در 60 کیلومتری جنوب بندر ولادی وستوک روسیه در دریای ژاپن سقوط کرد. کاخ سفید در بیانیه ای اعلام کرد: "با موشکی که خیلی نزدیک به خاک روسیه فرود آمده است، این کشور نمی تواند خوشحال باشد».با این حال پاسخ ولادیمیر پوتین بر این امر مبتنی بود که ما باید به گفتگو با جمهوری دموکراتیک خلق کره شمالی بازگردیم، از ارعاب آن جلوگیری کنیم و راه حل مسالمت آمیز برای حل این مسائل پیدا کنیم. مهم نیست که پوتین در مورد گسترش سلاح های هسته ای چه می گوید، او می خواهد کره شمالی از نظر نظامی قدرتمند باشد. بنابراین به نظر روسیه، فرود موشک بالستیک کره شمالی در نزدیکی ولادی وستوک امر چندان با اهمیتی نیست.   نتیجه روسیه طی سال‌های اخیر با در پیش گرفتن رویکردی واقع‌گرایانه در حوزه بحران‌ها توانسته است به‌خوبی نقش یک بازیگر جهانی را بر عهده گیرد. روس‌ها که خواهان ایجاد یک جهان چندقطبی و به دور از هژمونی آمریکا هستند اقداماتی جدی را در پیشبرد این هدف انجام داده‌اند. برخورداری از ابزارهایی مانند داشتن حق وتو در شورای امنیت سازمان ملل متحد، برخورداری از موقعیت ژئوپلیتیک عالی، نیروی قدرتمند نظامی و دارا بودن از منابع طبیعی زیاد که سبب بهبود مسائل اقتصادی شد از جمله مسائلی بود که مسکو به پشتوانه آن‌ها روزبه‌روز بر قدرت خود در نظام بین‌الملل افزود. این امر باعث شد تا روسیه به‌مانند خرسی بیدار شده از خواب زمستانی به بازیابی مناطق نفوذ خود در مناطق مختلف جهان دست زند که این امر هم‌اکنون باعث تشدید رقابت‌های مسکو و واشنگتن در برخی حوزه‌های راهبردی شده است.   کره شمالی و روسیه یک مرز کوتاه زمینی 17 کیلومتری دارند و از لحاظ تاریخی روابط تجاری را حفظ کرده اند. در شرایطی که روسیه تلاش می کند به عنوان یک راهبرد برای مبارزه با انزوای بین المللی خود به شرق نزدیک شود، روابط بین مسکو و پیونگ یانگ می تواند نزدیک تر شود. دو کشور در حال تحقیق در مورد پروژه هایی هستند که برای دو طرف سودمند هستند. روس ها البته هدف نهایی خود را ایجاد ارتباطات حمل و نقلی بین دو کره برای  افزایش فعالیت اقتصادی خود با کره جنوبی - یکی از غول های اقتصادی جهان- ترسیم کرده اند.     نویسنده: احسان تقوایی نیا – پژوهشگر مطالعات اوراسیا     یاددشت ها: 1- https://www.bloomberg.com/view/articles/2017-05-18/the-key-to-north-korea-is-russia 2- http://www.ponarseurasia.org/memo/does-north-korea-have-place-russias-turn-east 3- http://thediplomat.com/2017/04/whats-behind-sino-russian-cooperation-on-north-korea/ 4- https://sputniknews.com/politics/201706301055123157-russia-china-korean-crisis/         ]]> روسیه و اروپای شرقی Sat, 15 Jul 2017 07:25:58 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3243/نگاه-روسیه-کره-شمالی-اهد-اف-چشم-انداز سیاست ایالات متحده آمریکا در قفقاز جنوبی http://www.iras.ir/fa/doc/note/3236/سیاست-ایالات-متحده-آمریکا-قفقاز-جنوبی ایراس: سیاست ایالات متحده آمریکا در قبال سه کشور منطقه قفقاز جنوبی (ارمنستان، جمهوری آذربایجان و گرجستان) متشکل از چندین مرحله در طول ربع قرن گذشته پس از فروپاشی شوروی بوده است. در هر یک از این مراحل، واشنگتن اهداف جاه طلبانه ای را معین کرد و هر مرتبه، دستاوردها منطبق با انتظارات اولیه نبود. در پی تلاقی مجموعه رویدادهای اخیر، وضعیت منطقه قفقاز جنوبی بطور فزاینده ای پیچیده شده است. از جمله این رویدادها می توان به این موارد اشاره داشت: فروپاشی نظم امنیتی اروپا در دوران پساجنگ سرد در پرتو تصمیم ولادیمیر پوتین مبنی بر الحاق کریمه به روسیه، تغییر بازارهای انرژی، رشد بی ثباتی در خاورمیانه و در مرزهای جنوبی منطقه قفقاز، دولت جدید در آمریکا و چالش های داخلی اتحادیه اروپا. این دورنمای در حال تغییر ایجاب می کند که ایالات متحده سیاست خود در قبال منطقه را مورد ارزیابی مجدد قرار دهد. تدوین چنین رویکردی نیازمند بررسی تحلیلی از تجارب واشنگتن در قفقاز جنوبی، ارزیابی از موفقیت ها و همچنین کمبودهای کلیدی و توصیه هایی برای سیاست آتی آمریکا در قبال منطقه می باشد.   فروپاشی ناگهانی اتحاد جماهیر شوروی، ایالات متحده را با سه کشوری مواجه کرد که کاملاً برای سیاست خارجی آن، موضوع جدیدی محسوب می شد. این بدین معنی نیست که سه جمهوری تازه استقلال یافته در قفقاز جنوبی در دستور کار سیاست خارجی آمریکا حائز اهمیت شده بودند، بلکه این سه کشور از «هیچ» سر بر آورده بودند. ایالات متحده آمریکا و سه جمهوری جدید در قفقاز به نحو غیر مطلوب و نامناسبی آماده وقایع و رویدادهای پیش رو بودند. برای آمریکا، پایان جنگ سرد و مرگ کمونیسم فرصتی برای اشاعه و گسترش صلح، دموکراسی و سرمایه داری بود. با این حال، این کشور به سختی آماده مواجهه با واقعیت دشوار دوره گذار کشورهای جنگ زده ارمنستان، آذربایجان و گرجستان بود. تضعیف و نهایتاً فروپاشی شوروی این بستر را فراهم ساخت تا کشورهای منطقه قفقاز جنوبی به جای پذیرش صلح، اقتصاد بازار و دموکراسی، درگیر و مشغول به دستور کارهای ملی گرا، منازعات قومی و رقابت های میان کشوری شوند. قبل از آنکه اصلاحات در این سه کشور آغاز شود، سیاستگذاران ایالات متحده نخست باید جنگی که سرتاسر منطقه را فراگرفته بود، متوقف می ساختند. هنگامی که این امر در نیمه دهه 1990 محقق شد، واشنگتن و سه کشور دیگر در منطقه نهایتاً توانستند بازسازی کشورها و منطقه را در دستور کار خود قرار دهند. مجدداً، سیاست ایالات متحده ملهم از آرزوهای بزرگ شد که به همان اندازه، انتظارات بزرگی را از سیاست خارجی این کشور در قبال منطقه به وجود آورد. در اواخر قرن بیستم، برخی از این اهداف جامه واقعیت به تن کرد، با این حال، نتیجه نهایی سیاست های کاخ سفید بار دیگر چیزی جز ناتوانی در تحقق انتظارات و وعده ها نبود.   مرحله بعدی سیاست ایالات متحده در قبال منطقه قفقاز جنوبی زمانی قوام یافت که انقلاب گُل رز در گرجستان در سال 2003 به وقوع پیوست و امیدها برای تحقق دموکراسی و ایجاد فرصت های جدید به منظور گسترش هر چه بیشتر نهادهای غربی به سمت شرق دوباره شکل گرفت. گرجستان در تحول داخلی، موفقیت چشم گیری بدست آورد، اما دیگر کشورهای منطقه نتوانستند از اقدامات گرجستان دنباله روی و الگوبرداری کنند. مضاف بر این که موفقیت و دستاوردهای گرجستان در تحقق جاه طلبی ها و انتظارات نه تنها سیاستگذاران آمریکایی بلکه مقامات و مردم گرجستان نیز ناچیز و کم اهمیت بود. جنگ گرجستان و روسیه در سال 2008 بطور مؤثری مانع از گسترش نهادهای غربی به سمت قفقاز جنوبی شد و نیز این هشدار شدید را به همسایگان گرجستان داد که روسیه برای حفظ منافع متصور خود، به هر اقدامی دست خواهد زد.   از آن زمان، سیاست ایالات متحده آمریکا در مسیری از تعامل به شدت سنجیده با منطقه ادامه یافت. همان سیاست اعلانی احیای دموکراتیک و همگرایی با غرب در دستور کار سیاست خارجی آمریکا در قبال قفقاز جنوبی قرار دارد، اما بویژه از آن جهت که سه کشور منطقه مسیرهای متفاوتی را در پیش گرفته اند، انتظارات واشنگتن به طرز آشکاری کاهش یافته است. ارمنستان با در پیش گرفتن مسیر به شدت سنجیده تعامل با روسیه و غرب، ویژگی «نسبتاً آزاد» که بنیاد خانه آزاد وابسته به جرج سوروس به این کشور اطلاق کرده بود را کماکان حفظ کرده است. جمهوری آذربایجان بطور فزاینده ای خودکامه باقی مانده و خود را از شرکای غربی دور نگه داشته است. گرجستان نیز در سطح داخلی به تحکیم اصلاحات دموکراتیک و در سطح سیاست خارجی به پیگیری سیاست روابط نزدیک با غرب ادامه می دهد.   دولت جدید آمریکا هنوز سیاست خود در قبال قفقاز جنوبی را تدوین نکرده است. این دولت می تواند ادامه مسیر کنونی را انتخاب کند که بطور گسترده ای از سکون و جبر برخوردار بوده و ماهیتی واکنشی به تحولات منطقه دارد و یا اینکه دولت ترامپ تصمیم بگیرد راهبرد خود در قبال منطقه را تدوین و تنظیم نماید. فارغ از آنکه سیاستگذاران آمریکایی کدام مسیر را انتخاب می کنند، طراحان سیاست آمریکا باید پیچیدگی منطقه، تنوع آن، محیط ژئوپلیتیکی در حال تغییر آن، منافع ایالات متحده آمریکا و همپیمانان آن در منطقه و درس ها و تجارب ربع قرن سیاستگذاری آمریکا در قفقاز جنوبی را کاملاً مدنظر قرار دهند.   منافع و اولویت های ایالات متحده آمریکا در قفقاز جنوبی با توجه به تمامی تغییراتی که در سطح منطقه قفقاز جنوبی و همسایگان آن در طول ربع قرن گذشته اتفاق افتاده است، توجه به منافع و اولویت های ایالات متحده در این منطقه نیز حائز اهمیت است. واشنگتن منافع امنیتی و اقتصادی مهمی در قفقاز جنوبی دارد؛ با این حال، هیچ یک از آن ها منافعی کلیدی به شمار نمی آید.   ایالات متحده در طول بیست و پنج سال گذشته، تعهدات بلند مدتی در قبال منطقه داشته است. این کشور وعده حمایت از استقلال و حاکمیت سه کشور منطقه قفقاز جنوبی را داده بود و ایالات متحده در حال حاضر یکی از اضلاع اصلی گروه مینسک است که بنا بود در مدیریت اختلافات در منطقه قره باغ نقش آفرینی کند – هر چند تا به امروز کمک های واشنگتن در رفع تنش ها موفقیت آمیز نبوده است. افزون بر این، کاخ سفید وعده حمایت از استمرار همگرایی سه کشور منطقه با نهادهای یوروآتلانتیکی را داده بود. ایالات متحده همچنین پیوندهای فرهنگی مهمی با حداقل دو کشور منطقه قفقاز جنوبی دارد: جامعه ارمنیان مقیم آمریکا روابط گسترده ای با منطقه دارند و از سوی دیگر، روابط فرهنگی، آموزشی و سیاسی میان ایالات متحده و گرجستان در حال گسترش است.   منافع منطقه ای ایالات متحده آمریکا حتی فراتر از مرزهای منطقه قفقاز جنوبی گسترانده شده است. برغم شکاف ها و اختلافات اخیر ترکیه با واشنگتن، آنکارا عضو ناتو به شمار آمده و تجدید منازعات در قفقاز جنوبی می تواند ترکیه و دیگر اعضای ناتو در منطقه دریای سیاه را تهدید کند. منازعه و بی ثباتی های کلی در قفقاز جنوبی می تواند منطقه را به بستری برای انتقال جنگجویان و شبه نظامیان برای پیوستن به منازعات در سوریه و عراق یا بستری برای بازگشت آن ها به آسیای مرکزی و قفقاز شمالی فراهم سازد.   نهایتاً، منافع ایالات متحده در منطقه را می توان این گونه خلاصه کرد که همزمان با پیگیری توسعه اقتصادی، حکمرانی کارآمد و همگرایی در ساختارهای بین المللی، سه کشور ارمنستان، آذربایجان و گرجستان در صلح با یکدیگر و همسایگان خود باشند. برای دست یابی به این هدف، چندین شرط باید مورد توجه تصمیم گیران آمریکایی قرار گیرد:   ممانعت از ادامه منازعات منطقه ای: جلوگیری از تبدیل هر یک از منازعات قدیمی به تخاصم و دشمنی باید همچنان اولویت اصلی سیاستگذاری آمریکا در قفقاز جنوبی باشد. ادامه مختصر تخاصم ها میان آذربایجان و ارمنستان در سال گذشته (2016) تهدید این منازعات برای امنیت منطقه ای و منافع ایالات متحده را دوچندان ساخت و از این رو، این هدف (ممانعت از تبدیل منازعات به تخاصم و جنگ) در زمره اولویت های اصلی دیپلماسی کاخ سفید در منطقه قرار گیرد. تجدید تخاصم ها جان بسیاری از شهروندان را به خطر انداخته، زیرساخت های حیاتی را در معرض خطر قرار داده، احتمالاً آسیب های زیست محیطی جدی ای بر منطقه وارد ساخته و نه تنها دو کشور طرف درگیر، بلکه گرجستان را که آینده آن در ارتباط تنگاتنگ با همسایگان خود تعریف شده، تحت تأثیر قرار می دهد.   دیپلماسی فعال دوجانبه و چندجانبه (فرایند گروه مینسک) ایالات متحده با هر یک از طرف های درگیر به منظور جلوگیری از استمرار منازعه قره باغ ضروری است. اگر جنگ دوباره شعله ور شود، روسیه و ترکیه بصورت غیرمستقیم و حتی مستقیم در اثر روابط و پیوند با ارمنستان و آذربایجان، درگیر جنگ خواهند شد. بسته به مسیر منازعه، ایران نیز می تواند درگیر این جنگ شود. درواقع، جنگ احتمالی قره باغ می تواند بطور قابل تصوری، صحنه ای فرعی از منازعه و جنگ در سوریه باشد؛ کشوری که در آن ایران و روسیه اهداف متفاوتی نسبت به ترکیه را دنبال می کنند.   دو منازعه قدیمی دیگر در منطقه (میان اوستیای جنوبی و گرجستان و همچنین میان آبخازیا و گرجستان) به نظر کم مخاطره آمیز تر می آید. اختلاف در قابلیت های نظامی میان گرجستان و این دو منطقه که بصورت مؤثری از سوی توانمندی نظامی روسیه مورد حمایت واقع شده اند، بروز مجدد تخاصم ها میان آن ها را بسیار غیرمحتمل ساخته است. با این حال، تلاش های دیپلماتیک ایالات متحده آمریکا با هدف حفظ کانال های ارتباطی و مدیریت مسائل و چالش ها حول آتش بس باید ادامه پیدا کند. تلاش های ایالات متحده به منظور اعمال فشار بین المللی بر روسیه برای جلوگیری از نقض آتش بس با گرجستان در اوستیای جنوبی نیز باید ادامه یابد.   تحولات انرژی: دیپلماسی انرژی ایالات متحده نقش مهمی در قفقاز جنوبی ایفا کرده است. کشورهای منطقه در جلب بازارهای جدید و شناسایی فرصت های جدید صادراتی برای ذخایر انرژی دریای خزر که جریان درآمدی مهمی برای کشور گرجستان بحساب می آید، موفقیت های قابل توجهی بدست آوردند. با این حال، اغراق در اهمیت منابع انرژی دریای خزر برای قفقاز جنوبی و تأثیر این ذخایر بر کشورهای منطقه در برهه های زمانی گوناگون منتج به انتظارات غیرواقعی گردید. لذا، پرهیز از این بزرگنمایی ها در آینده بسیار حائز اهمیت است. مضاف بر این، اگرچه دیپلماسی انرژی سابقاً نقش بزرگ و مهمی در ثروت و دارایی منطقه قفقاز جنوبی و تعامل ایالات متحده با منطقه ایفا نموده است، اما به دلیل کاهش منافع ایالات متحده و روندهای گسترده تر در بازارهای جهانی انرژی، تکرار این رویه در آینده محتمل نیست.   به همین دلیل، مهم است که تحولات انرژی دریای خزر در چارچوب منافع ایالات متحده قرار گیرد. برای پیش از یک دهه، دیپلماسی انرژی ابزار ارزشمندی برای تعامل و مشارکت ایالات متحده آمریکا در قفقاز جنوبی بحساب می آمد. در آن زمان، واشنگتن منافعی در تنوع بخشی به تأمین انرژی در سطح جهان داشت و تحولات انرژی دریای خزر در راستای این هدف و منفعت آمریکا تعریف می شد. با این حال، تغییرات بسیاری در بازارهای جهانی انرژی در یک دهه اخیر به وقوع پیوست و مشارکت منابع انرژی دریای خزر در بازارهای جهانی تحت الشعاع دیگر تحولات بخش انرژی قرار گرفت. انقلاب شیل، گسترش گاز طبیعی مایع و بهره برداری از منابع آب عمیق، جملگی به عنوان تأثیرات مهم تری در مقایسه با انرژی دریای خزر در تأمین انرژی جهانی ظهور کرده اند.   یکی از جاه طلبانه ترین ادعاها در خصوص انرژی دریای خزر، کاهش وابستگی اروپا به واردات انرژی این قاره از روسیه عنوان شده است. این ادعا برای مدت های طولانی مطرح می شد، اما برغم جذابیت های آشکار این مدعا، توجه چندان اروپا یا دیگر مناطق را به خود جلب نکرد. اروپا وابستگی شدیدی به انرژی روسیه دارد (34 درصد از گاز مصرفی در اروپا در سال 2016 از روسیه وارد شده بود) [1] و برای تغییر اساسی تأمین انرژی خود باید تفاوت معناداری در سطح واردات انرژی این قاره صورت گیرد. منطقه خزر منابع لازم برای ایجاد این تغییر اساسی در سطح اروپا را ندارد. احداث خط لوله در حال حاضر و همچنین برنامه ریزی برای احداث خط لوله در آینده میان روسیه و اروپا در منطقه بالتیک و دریای سیاه بیانگر آن است که مسکو خود را به حفظ دسترسی به بازار انرژی اروپا متعهد و ملزم می داند. و اگرچه مسیرهای انتقال انرژی از جمهوری آذربایجان به گرجستان و ترکیه از سرزمین های روسیه عبور نمی کند، اما مجاورت آن با این کشور بدین معنی است که این کریدورهای انرژی تا زمانی که آستانه صبر روسیه لبریز نشده است، قابلیت استفاده و بهره برداری را دارند.   مقابله با فعالیت های غیرقانونی فراملی: قفقاز جنوبی با مرزهای نسبتاً باز در مجاورت مناطق بحران و منازعه، سه کشور منطقه را به بستر و عرصه ای برای انواع قاچاق های پنهانی از سلاح، مواد مخدر و مواد رادیواکتیویته تا شورشیان و شبه نظامیانی که درصدد پیوستن به جنگ ها در خاورمیانه هستند، تبدیل ساخته است. حضور بلندمدت گروه های جرائم سازمان یافته اوراسیایی در قفقاز جنوبی و پیوند و تعامل آن ها با منطقه، منبعی برای نگرانی های مضاعف به شمار می آید. [2] این گروه ها با سازمان هایی در خاورمیانه، اروپا و آمریکا نیز در ارتباط هستند. [3] در حالی که به کمک ایالات متحده آمریکا، پیشرفت هایی در خصوص مقابله با فعالیت های غیرقانونی و پنهانی در سطح منطقه صورت گرفته است، واشنگتن منافعی قوی در مقابله با قاچاق و جرائم فراملی دارد و از این رو، این موضوع باید اولویت دیپلماسی و کمک های ایالات متحده در منطقه باقی بماند. [4] دموکراسی، حقوق بشر و حکمرانی خوب: ایالات متحده آمریکا همچنین منافعی در ترویج رویه های دموکراتیک و احترام به حقوق بشر در سرتاسر منطقه قفقاز جنوبی دارد. تعهد و منافع آمریکا به گسترش دموکراسی در منطقه ریشه دار و بلندمدت است. احترام به حقوق بشر بین المللی نیز امنیت انسانی را ترویج کرده، خطرات ناشی از بی ثباتی های داخلی را تقلیل بخشیده و بسیاری مزایای دیگر به همراه دارد.   با توجه به این مزایا، حمایت ایالات متحده آمریکا از تغییرات دموکراتیک در قفقاز جنوبی باید ادامه یابد. با این حال، تفاوت ها در میان سه کشور منطقه به گونه ای است که یک رویکرد واحد منطقه ای از سوی ایالات متحده بعید به نظر می رسد کارآمد بوده و حتی بیم آن می رود که رویکرد واحد در سطح کشورهای منطقه غیر سازنده باشد. از این رو، این تفاوت ها ایجاب می کند که رویکردهایی اختصاصی حول توسعه و ترویج دموکراسی برای هر یک از کشورهای ارمنستان، جمهوری آذربایجان و گرجستان تدوین و اجرا گردد.   پیشرفت در حوزه دموکراسی و حکومت قانون در هر یک از کشورهای منطقه منوط به تحولات داخلی در این کشورها است. به عنوان مثال، سرمایه گذاری ایالات متحده در تغییر دموکراتیک در گرجستان نتایج بسیار مهمی برای مردم این کشور و همچنین ایالات متحده در بر داشته است و این روند باید ادامه یابد. در ارمنستان نیز، در حالی که این کشور با تغییرات دموکراتیک دست و پنجه نرم می کند، جامعه مدنی در آن بطور چشمگیری فعال و پویا است. با این حال، ائتلاف ایروان با مسکو و سایه همواره حاضر جنگ بر سر این کشور با جمهوری آذربایجان، توانایی ارمنستان در نوسازی نظام سیاسی و اقتصادی این کشور را محدود ساخته است. ایالات متحده آمریکا کماکان و همچنان باید کمک های خود در حوزه نوسازی اقتصادی و سیاسی این کشور را در اختیار رهبران ارمنستان قرار دهد. با وجود نیاز ارمنستان به این کمک ها، اما دامنه و گستره کمک های ایالات متحده باید منطبق با توانایی ایروان در جذب و اقدام متوازن و سنجیده میان روسیه و غرب باشد. در جمهوری آذربایجان نیز، نخبگان این کشور همچنان در برابر ارزش های غربی در حکمرانی و جامعه مدنی به شدت مقاومت کرده و از آن واهمه دارند. ایالات متحده گزینه های اندکی، اگر نگوییم هیچ گزینه ای، برای ترویج تغییرات دموکراتیک در سطح جمهوری آذربایجان داشته و تلاش ها برای تغییرات حتی می تواند غیر سازنده و چه بسا جایگاه افراد همسو با آمریکا در آذربایجان را به خطر بیندازد. در کنار محدودیت های موجود برای حمایت از جامعه مدنی در جمهوری آذربایجان، کمک های ایالات متحد باید معطوف به حمایت از آن دسته از بازیگران جوامع مدنی آذربایجانی ای باشد که در تبعید و خارج از این کشور به سر می برند.   به سوی سیاست پایدار ایالات متحده آمریکا در قفقاز جنوبی در طول بیست و پنج سال گذشته، فعالیت و اقدامات ایالات متحده در قفقاز جنوبی از جمله صلح سازی، حمایت از دموکراسی، حکمرانی خوب و توسعه اقتصادی، نقش بسیار مهمی در پیشرفت آن در برهه های زمانی خطیر ایفا نموده است. با این حال، برخی از ابتکارهای جاه طلبانه مهمی که ایالات متحده آمریکا بر آن ها مانور می دهد، آن تأثیرات دگرگون شونده ای که انتظار می رفت و تبلیغ می شد، نداشته است. آن ابتکار عمل ها فاقد منابع لازم از جمله حمایت مادی و چشم اندازی آشکار از سوی سیاستگذاران ارشد برای منافع واشنگتن در منطقه بوده است. بعلاوه، موانع در پیشرفت هر سه کشور ثابت کرد که معضلات بسیار جدی تر و دیرپاتر از آن بوده که به کمک خطوط لوله یا در مورد گرجستان، در نتیجه تغییرات انقلابی صورت گیرد. در هر یک از این سه کشور و در سرتاسر منطقه، میراث گذشته بسیار عمیق تر از آن است که بتوان در بازه زمانی کوتاهی به آن پرداخت.   در آینده، سیاست ایالات متحده در قبال قفقاز جنوبی باید این واقعیت را در نظر بگیرد. هر سه کشور ارمنستان، آذربایجان و گرجستان میراث مشترکی از منازعه، توسعه نیافتگی اقتصادی و یک محیط ژئوپلیتیکی به شدت چالشی دارند و سیاست ایالات متحده باید در راستای کمک به این کشورها در راستای حل و فصل این معضلات ادامه یابد. اما منابعی تخصیصی برای این وظیفه محدود شده و ممکن است در آینده نیز بیشتر کاهش یابد. عامل محدودکننده دیگر برای سیاستگذاری آمریکا، دولت روسیه است که خود را ملزم و متعهد به حفظ نفوذ مسکو در قفقاز جنوبی و مقابله فعالانه با ایالات متحده در منطقه می داند. بهره برداری روسیه از قابلیت های نظامی و مزیت های جغرافیایی در منطقه، این کشور را در مقایسه با دیگر قدرت های خارجی که باید در هماوردی با مسکو باشند، به مهم ترین بازیگر فرامنطقه ای در قفقاز جنوبی تبدیل کرده است.   نمی توان پیشنهاد کرد که ایالات متحده باید از قفقاز جنوبی عقب نشینی کند؛ منافع واشنگتن در منطقه و تعهدات این کشور در منطقه در طول ربع قرن گذشته مانعی در تحقق این رویکرد است. تأیید این موضوع که قفقاز جنوبی تبدیل به قلمرویی برای رقابت شده، به نوبه خود مانعی برای تعامل ایالات متحده با منطقه نیست. ترجمان عدم مشارکت و بی میلی ایالات متحده نسبت به قفقاز جنوبی، تصدیق ادعای روسیه برای اطلاق منطقه به عنوان حوزه نفوذ انحصاری خواهد بود. دولت های متناوب در آمریکا پس از استقلال کشورهای منطقه از شوروی، این ادعا را دائماً و با قاطعیت انکار کرده و این انکار تبدیل به بخشی از هسته اصلی سیاست ایالات متحده در منطقه تبدیل شده است.   در مجموع، تجربه دو نیم دهه گذشته بیانگر آن است که هیچ قدرتی حتی روسیه توانایی اعمال هژمونی بر منطقه را ندارند. روسیه سایه سنگین خود را بر سر سه کشور منطقه گسترانده است، با این حال، این کشور نتوانسته بر هیچ یک از کشور ها تسلط پیدا کند. ایالات متحده آمریکا منافع بسیار مهمی در قفقاز جنوبی دارد و فرصت هایی برای پیگیری این منافع نیز دارد. موفقیت واشنگتن در منطقه منوط و وابسته به توازن هوشمندانه منافع و منابع ایالات متحده، ارزیابی واقع بینانه از اوضاع در و اطراف منطقه و برخورداری از صبر و پذیرش این موضوع که تغییر، تکاملی و تدریجی و نه ناگهانی خواهد بود.   نخست، رویکرد ایالات متحده به قفقاز جنوبی باید تصدیق این موضوع باشد که منافع این کشور ممکن است با منافع دیگر قدرت های حاضر در منطقه تداخل داشته باشد. مشارکت بین المللی گسترده تر در سطح منطقه یکی از حوزه هایی است که به اجرای سیاست ایالات متحده در حمایت از استقلال و توسعه منطقه ای کشورهای منطقه کمک می کند. به عنوان مثال، پیگیری فرصت های اقتصادی در قفقاز جنوبی از سوی چین به جهت گسترده شدن شبکه بین المللی بازرگانی و سیاسی پکن، برای منطقه مفید خواهد بود. این موضوع به تعدیل جاه طلبی های روسیه کمک کرده و حمایت ایالات متحده از همگرایی کشورهای منطقه با نظام بین الملل را ارتقا می بخشد. بطور مشابه، مشارکت گسترده تر منطقه با ایران فرصت های بازرگانی و تجاری جدیدی برای کشورهای قفقاز جنوبی در خلیج فارس فراهم می کند.   مضاف بر این، در شرایط به مراتب محدودتر، منافع روسیه و ایالات متحده در قفقاز جنوبی ممکن است همسو باشد. به عنوان مثال، اگر روسیه به سمت حل بحران های منطقه ای پیش برود، ایالات متحده باید از این اقدامات روسیه حمایت و تا حداکثر امکان به این تلاش ها بپیوندد. این امر به دو علت مهم است: حل و فصل منازعات منطقه ای در راستای منافع قفقاز جنوبی است و مشارکت آمریکا در این فرایند متضمن آن است که روسیه نمی تواند از این فرایند های صلح سازی به عنوان توجیهی برای ادعای حوزه نفوذ انحصاری خواندن قفقاز برای خود استفاده کند.   دوم، حمایت از استقلال و حاکمیت کشورهای منطقه قفقاز جنوبی همواره در کانون سیاست ایالات متحده در منطقه بوده و باید استمرار یابد. این هدف به چند طریق قابل تحصیل است. سابقه استقلال کشورهای منطقه در ربع قرن پس از فروپاشی شوروی حکایت از آن دارد که موانع پیشرفت به همان اندازه که داخلی است، بیرونی نیز می باشد. ایالات متحده ناتوان از تغییر محیط خارجی دولت های قفقاز جنوبی است، اما واشنگتن می تواند تلاش ها و حمایت های خود را به بهبود توانایی کشورها در مواجهه و غلبه بر چالش های داخلی و ارتقای تاب آوری آن ها در برابر چالش های خارجی معطوف نماید.   سوم، این رویکرد مستلزم ایجاد تمایز در بخش های مربوط به سیاست ایالات متحده در منطقه است. «موافقت نامه همکاری» و «توافق منطقه تجارت آزاد جامع» که گرجستان با اتحادیه اروپا به امضا رسانیده است مستلزم اصلاحات غیرقابل تحقق در اقتصاد، سیاست داخلی، ساختار حقوقی و رویه های تجاری مغایر با هنجارها و رویه های اتحادیه اروپا است. اجرای بسیاری از این اقدامات قطعاً به لحاظ سیاسی دشوار بوده، اما اهمیت و ارزش این موافقتنامه ها در تأثیرات مفید آن ها بر تاب آوری گرجستان نهفته است. کمک ایالات متحده به گرجستان باید هماهنگ با اتحادیه اروپا بوده و نیز تأثیر حداکثری از حمایت از تلاش های تفلیس برای اجرای موافقت نامه خود با اتحادیه اروپا بدست آورد.   چالشی ترین عامل سیاست ایالات متحده در قفقاز جنوبی مربوط به روابط امنیتی واشنگتن با گرجستان و تعهدات اعلانی آمریکا در حمایت از عضویت این کشور در ناتو است. ایالات متحده از عضویت گرجستان در ناتو حمایت کرده و مکرراً اجازه داده تا ناتو به تفلیس این تضمین را بدهد که در های این سازمان بین المللی به روی این کشور باز است. اما پس از خودنمایی چشمگیر روسیه (گرجستان در 2008 و اوکراین از 2014) مبنی بر اینکه این کشور برای جلوگیری از عضویت همسایگان سابق شوروی در ناتو وارد جنگ می شود، چشم انداز عضویت گرجستان در این سازمان را بسیار دست نیافتنی ساخته است. مطمئناً ناتو هیچ یک از اعضای آن تمایلی ندارند تا برای ورود گرجستان به ناتو وارد جنگ با روسیه شوند. البته این بدین معنی نیست که ایالات متحده و همپیمانان این کشور در ناتو باید گرجستان را فراموش کنند. در مقابل، تعامل قوی دوجانبه و چندجانبه ایالات متحده با گرجستان باید حفظ و گسترش یافته تا از این طریق، تلاش های واشنگتن در اصلاح نیروهای نظامی گرجستان و ارتقای قابلیت های دفاعی و بازدارندگی این کشور مثمر ثمر واقع شود. ]5[ با این حال، پیگیری فعالانه سیاست عضویت تفلیس در ناتو از سوی آمریکا، ضمن آنکه به ایجاد اختلافات و افتراقات جدید در ناتو منتج می گردد، بی نتیجه و حتی غیر سازنده نیز جلوه خواهد نمود. مطابق با متن پیمان آتلانتیک شمالی در سال 1949 و گزارش مطالعاتی سال 1995 در خصوص گسترش این سازمان، هدف از گسترش ناتو "تقویت کارآمدی و انسجام ائتلاف و حفظ قابلیت های سیاسی و نظامی به منظور اجرای عملکردهای اصلی دفاع مشترک..." ]6[ عنوان شده است. برخلاف گرجستان، ارمنستان در اثر فشار روسیه، «موافقت نامه همکاری» و «توافق منطقه تجارت آزاد جامع» با اتحادیه اروپا را امضا نکرده است. با این حال، دولت ارمنستان رسماً اعلام کرده است که منافعی در پیگیری روابط تنگاتنگ با اتحادیه اروپا از طرق گوناگون دارد. همانند نمونه گرجستان، کمک و مشارکت ایالات متحده در ارمنستان باید با هدف اجرای مفاد کلیدی آن موافقت نامه ها به عنوان طرحی برای ارتقای تاب آوری داخلی، چشم انداز اقتصادی و روابط یورو آتلانتیک صورت گیرد. این اقدامات باید همسو منطبق با کمک های اتحادیه اروپا باشد.   جمهوری آذربایجان به دلیل خودکامگی داخلی این کشور که مانع بزرگی برای توسعه روابط دوجانبه با ایالات متحده بوده، شریک سخت تری برای سیاست کاخ سفید در منطقه بحساب می آید. سرکوب جامعه مدنی، لفاظی های آشکار و فزاینده ضدآمریکایی و فساد فراگیر در جمهوری آذربایجان نباید نادیده انگاشته شود. بسیاری از فعالان پیشروی جامه مدنی، بخصوص آن افرادی که با همتایان خود در کشورهای غربی کار می کنند، مجبور به فرار از کشور شده و یا اینکه با خطر محکومیت زندان رو به رو می شوند. ایالات متحده نفوذ حداقلی و کمی بر این وضعیت دارد. همزمان با محدود شدن دسترسی ها به آذربایجان، کمک های مستقیم واشنگتن به جامعه مدنی در داخل این کشور غیر ممکن به نظر می رسد. حتی این کمک ها می تواند غیر سازنده نیز باشد، چرا که رابطین آمریکا در جمهوری آذربایجان را به خطر می اندازد. در عوض، منابع تخصیص یافته برای جامعه مدنی داخل آذربایجان می تواند به برنامه های منطقه ای اختصاص یافته و از مشارکت آذربایجانی های ساکن در این کشور و همچنین آذربایجانی های در تبعید در این برنامه ها استقبال شود.   جمع بندی ایالات متحده منافع مهمی در قفقاز جنوبی دارد، اما هیچ کدام، منافع حیاتی به حساب نمی آیند. واشنگتن باید مشارکت فعالانه ای با سه کشور منطقه داشته باشد و از تحولات داخلی و همچنین همگرایی آن ها با جامعه جهانی حمایت نماید. هر سه کشور ارمنستان، گرجستان و جمهوری آذربایجان با چالش های قابل توجهی در داخل و خارج از خانه رو به رو هستند و در هر سه کشور تغییر، تدریجی و نه ناگهانی است.   از این رو، سیاست ایالات متحده در منطقه باید متمرکز بر حمایت از این تغییر و تعهد به اجرای آن در بلندمدت بوده، تا اینکه مترصد فرصت هایی برای اجرای پروژه های تحول گرا در سطح منطقه باشد. تلاش های پیشین آمریکا در تأثیرگذاری تغییرات تحول گرا در منطقه با انتظارات همخوانی نداشته و چشم انداز محدودی از موفقیت در آینده در اختیار تصمیم گیران آمریکایی قرار داده است. وعده های آرام و استوار، رویکرد بهتری در تحقق الزامات کشورهای منطقه قفقاز جنوبی و منافع آمریکا در منطقه به شمار می آید.     نویسندگان: یوجین رومر - مدیر برنامه روسیه و اوراسیا در موسسه کارنگی ریچارد سوکولسکی - تحلیلگر ارشد برنامه روسیه و اوراسیا در موسسه کارنگی پائول استرونسکی - تحلیلگر ارشد برنامه روسیه و اوراسیا در موسسه کارنگی     منابع 1- Elena Mazneva and Anna Shiryaevskaya, “Dominating European Gas for Two Decades,” Bloomberg, February 28, 2017, https://www.bloomberg.com/news/articles/2017-03-01/putin-s-russia-seen-dominating-european-energy-for-two-decades. 2- Svante Cornell and Michael Jonsson ed., Conflict, Crime, and the State in Postcommunist Eurasia (Philadelphia: University of Pennsylvania Press, 2014), 103. 3- Ibid., 110. 4- Sarah Chayes, “The Structure of Corruption: A Systemic Analysis Using Eurasian Cases,” Carnegie Endowment for International Peace, June 30, 2016, http://carnegieendowment.org/2016/06/30/structure-of-corruption-systemic-analysis-using-eurasian-cases-pub-63991. 5- “Memorandum on Deepening the Defense and Security Partnership Between the United States of America and Georgia,” U.S. Embassy in Georgia, July 6, 2016, https://ge.usembassy.gov/memorandum-deepening-defense-security-partnership-united-states-america-georgia-july-6/. 6- North Atlantic Treaty Organization (NATO), Study on NATO Enlargement (Brussels, Belgium: NATO, September 3, 1995), http://www.nato.int/cps/en/natohq/official_texts_24733.htm; The North Atlantic Treaty, April 4, 1949, http://www.nato.int/nato_static/assets/pdf/stock_publications/20120822_nato_treaty_en_light_2009.pdf.     منبع: موسسه کارنگی «آنچه در این متن آمده به معنی تایید محتوای تحلیل نویسنده از سوی «ایراس» نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليل گران غربی منتشر شده است» ]]> قفقاز جنوبی Mon, 10 Jul 2017 02:43:14 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3236/سیاست-ایالات-متحده-آمریکا-قفقاز-جنوبی محورهای دیدار ولادیمیر پوتین و دونالد ترامپ در حاشیه اجلاس گروه 20 http://www.iras.ir/fa/doc/note/3234/محورهای-دیدار-ولادیمیر-پوتین-دونالد-ترامپ-حاشیه-اجلاس-گروه-20 ایراس: ولادیمیر پوتین و دونالد ترامپ روسای جمهور روسیه و امریکا، روز جمعه در حاشیه اجلاس گروه 20 در هامبورگ برای اولین با هم دیدار کردند. طی این دیدار که از قبل به مدت 30 دقیقه برنامه ریزی شد و در نهایت بیش از دو ساعت به طول انجامید، دو طرف در خصوص مسائل مختلفی از جمله سوریه، اوکراین، کره شمالی، امنیت سایبری، تبادل دیپلمات ها و مسائل دوجانبه گفتگو کردند. با این همه، یکی از مهمترین موضوعاتی که در دستور کار این دیدار قرار داشت در رابطه با تحریم های مرتبط با هیأت دیپلمات روسی در امریکا بود که چیزی درخصوص آن در این دیدار مطرح نشد، احتمالا مذاکرات مربوط به این موضوع در نیمه دوم جولای در سنت پتربورگ مورد بحث و گفتگو قرار خواهد گرفت. در جریان این دیدار، سرگی لاوروف و رکس تیلرسون وزرای امور خارجه دو کشور نیز حضور داشتند که در پایان این ملاقات طی یک کنفرانس مطبوعاتی به محورهای مهم سخنان روسای جمهور اشاره کردند. همانطور که گفته شد سوریه از جمله مسائلی بود که در این دیدار در مورد آن صحبت شد. در این رابطه دوطرف درباره برقراری آتش‌بس در منطقه بدونِ تنش واقع در جنوب غربی سوریه در مناطق درعا، قنیطره و سویدا به توافق رسیدند. طبق این توافق آتش‌بس باید در ظهر روز یکشنبه (ساعت 12) به اجرا در بیاید. لازم به ذکر است که هم اکنون در سوریه با میانجیگری ایران، روسیه و ترکیه (طبق یادداشت تفاهمی که  4 می در نشست آستانه به امضاء رسید)، چهار منطقه بدون‌تنش ایجاد شده است. بر مبنای این یادداشت تفاهم نیروهای خارجی امنیت این مناطق را بر عهده خواهند گرفت.   الکساندر بااونف از کارشناسان مرکز مسکوی کارنگی معتقد است برقراری آتش بس در منطقه جنوب غرب سوریه، درواقع به معنای تأیید عملیات زمینی محدود روسیه است  که به نظر می رسد نه تنها به نفع مردم این منطقه بلکه به نفع دولت دمشق باشد.     سایت پوتین 24 در مطلبی تحت عنوان «ترامپ و پوتین سوریه را تقسیم کردند» از توافق آتش‌بس مابین روسیه و امریکا به عنوان نتیجه مثبت این دیدار یاد کرد. در این خصوص سرگی لاوروف نیز در کنفرانس مطبوعاتی روز جمعه اظهار داشت که امنیت در منطقه بدون‌ تنش در جنوب سوریه توسط نیروهای روسیه در کنار هماهنگی با امریکا و اردن صورت خواهد گرفت. به گفته وی مذاکرات درباره دیگر مناطقِ بدون تنش ادامه دارد. موضوع بعدی در این جلسه در رابطه با اوکراین بود. روسیه و امریکا بر ایجاد یک کانال دوطرفه در رابطه با اوکراین به توافق رسیدند. قبل از این، مسکو و واشنگتن گفتگوی مستقیمی را در رابطه با این موضوع از طریق ولادیمیر سورکف دستیار رئیس جمهور روسیه و ویکتوریا اولند معاون وزیر امور خارجه امریکا ترتیب دادند. اما در نهایت، در روز جمعه رکس تیلرسون به عنوان نماینده رسمی امریکا در رابطه با اوکراین تعیین شد. از این کانال به منظور پیگیری و نظارت بر رعایت توافقات مینسک استفاده خواهد شد. گفتنی است امریکا طرحی برای حل وفصل بحران اوکراین ندارد و از این رو قصد دارد به توافقات مینسک پایبند باشد. به عقیده الکساندر بااونف به نظر می‌رسد نماینده جدید امریکا در رابطه با اوکراین از احیای کانال قبلی مابین سورکف و اولند قوی تر باشد. موضوع مهم بعدی درباره کره شمالی بود. در این مورد روسیه و امریکا بر لزوم خلع سلاح هسته‌ای کره شمالی تأکید کردند. به گفته رکس تیلرسون آنها در این رابطه با هم هم عقیده‌اند و تنها اختلاف رهبران دو کشور شیوه خلع سلاح کره شمالی است که در این رابطه هم باید به توافق دست یابند. حملات سایبری نیز در واقع اولین موضوعی بود که در این دیدار از آن صحبت شد. به گفته تیلرسون دونالد ترامپ گفتگو با همتای روسی خود را با طرح موضوع دخالت روسیه در انتخابات امریکا آغاز کرد. ولادیمیر پوتین به وی اطمینان داد که هیچ مداخله ای از جانب روسیه در این خصوص صورت نگرفته است. سرگی لاوروف نیز در کنفرانس مطبوعاتی از تشکیل یک کارگروه ویژه متشکل از کارشناسان روسیه و امریکا در خصوص امنیت سایبری برای بررسی این موضوع خبر داد. رکس تیلرسون هم یادآورشد فعالیت این کارگروه باید به یک توافق چارچوبمند بیانجامد. طبق اظهارات سرگی لاوروف و رکس تیلرسون موضوع دیگری که در دیدار روسای جمهور امریکا و روسیه مطرح شد درباره انتصاب سفرای جدید بود. سفیر فعلی روسیه در واشنگتن سرگی کیسلیاک است که می‌بایست در پایان ماه جاری آناتولی آنتانف معاون فعلی وزیر امورخارجه روسیه جایگزین وی شود. سفیر فعلی امریکا در مسکو نیز جرج تاون نام دارد که به زودی جان هانتسمن جونیوز فرماندار سابق ایالت یوتا جایگزین وی می‌شود. البته پروسه انتصاب وی در این پست هنوز در کنگره به تصویب نرسیده است. با این حال مبرم‌ترین موضوعی که بسیاری از تحلیلگران امیدوار بودند طی این دیدار مطرح شود و برای حل و فصل آن راهکاری ارائه و یا نتیجه‌ی مطلوبی عاید شود، بحث تحریم‌های روسیه بود که در این باره موضوعی مطرح نشد. همانطور که گفته شد حتی در رابطه با دیپلمات‌های روسی که از امریکا اخراج شده بودند و انتظار می‌رفت طی این دیدار برای رفع این مشکل چاره ای اندیشیده شود، نتیجه ای حاصل نشد. لازم به یادآوری است که در 29 دسامبر سال گذشته به دستور باراک اوباما رئیس جمهور سابق امریکا 35 دیپلمات روسی همراه با اعضای خانواده از امریکا اخراج شدند. درمجموع رسانه‌های روسیه ضمن اشاره به اظهارات روسای جمهور دو کشور که ارزیابی مثبتی از این دیدار ابراز نمودند و اشاره به محورهای فوق الذکر، دیدار پوتین و ترامپ را مثبت ارزیابی کردند. هرچند هنوز بسیاری از اندیشکده ها و مراکز تحلیلی روسیه در خصوص این دیدار مطلبی منتشر نکرده اند. با این حال بااونف در خصوص این دیدار و توافق روسیه و امریکا معتقد است: «مشکل اصلی توافق روسیه و امریکا این است که موضوعات برابری برای تبادل و مصالحه وجود ندارد. روسیه چیزهای زیادی از امریکا می‌خواهد. از جمله لغو تحریم، پذیرش غیررسمی کریمه تحت حاکمیت روسیه، حل وفصل بحران اوکراین طبق توافقات مینسک برای فدرالیزه کردن اوکراین، اذعان به اتحادی برابر در مبارزه با داعش (نه به عنوان یکی از اعضای بالقوه ائتلاف غرب که می‌تواند به طور مستقل با داعش در خاورمیانه اقدام به مبارزه کند) و همچنین عدم مداخله امریکا در امور داخلی روسیه و در مناطق پیرامون آن. اما روسیه در عوض چه چیزهایی را می‌تواند ارائه کند؟ هنوز معلوم نیست امریکا به غیر از حل وفصل بحرانی‌هایی که با دخالت روسیه ایجاد شده چه اهداف خاصی را در نظر دارد که اساسا بدون همکاری با روسیه دست نیافتنی است.» تهیه و تنظیم: رقیه کرامتی نیا - کارشناسی ارشد مطالعات روسیه از دانشکده مطالعات جهان، دانشگاه تهران ---------- منابع: https://www.kommersant.ru/doc/3347841 http://carnegie.ru/commentary/71467 http://www.rbc.ru/politics/07/07/2017/595fd56e9a7947757ac6f707?from=center_1 https://www.golos-ameriki.ru/a/trump-putin-g20/3932461.html http://putin24.info/tramp-s-putinym-razdelili-siriyu.html     ]]> روسیه و اروپای شرقی Sun, 09 Jul 2017 10:35:18 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3234/محورهای-دیدار-ولادیمیر-پوتین-دونالد-ترامپ-حاشیه-اجلاس-گروه-20 تغییرات سیاست امریکا در خاورمیانه در دوران دونالد ترامپ و تأثیر آن بر مواضع ایران در منطقه http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3233/تغییرات-سیاست-امریکا-خاورمیانه-دوران-دونالد-ترامپ-تأثیر-مواضع-ایران-منطقه ایراس: «ایران برای روسیه و اتباع آن، هنوز تا حد زیادی «یک جعبه سیاه» مبهم و ناشناخته باقی مانده است. برای این نگرانی‌ها دلایلی هم تراشیده شده است، در وهله نخست، دلیل این نگرانی‌ها بر این مبنا است که همکاری ما در سال‌های اخیر پیرامون سوریه شکل گرفته، سوریه‌ای که کاملا موضوع روز بوده و دارای ماهیتی طبیعی است.‌ این همکاری به خاطر‌ یا له چیزی به وجود نیامده، بلکه علیه چیزی بروز یافته است. درواقع، اوضاع سیاسی- نظامی به گونه‌ای شکل گرفت که ما ناگزیر شدیم در مقابل تهدیدات و چالش‌های مشترک در سوریه متحد شویم». در همین زمینه موسسه مطالعات ایران و اوراسیا(ایراس) گفتگویی را با گریگوری لوکیانف، استاد مدرسه عالی اقتصاد مسکو و تحلیلگر شورای امور بین‌الملل روسیه ترتیب داده است که در ادامه تقدیم علاقمندان می شود: ایراس: به لحاظ کیفی دونالد ترامپ چه تغییراتی را نسبت به رئیس جمهور قبلی در سیاست امریکا ایجاد خواهد کرد؟   گریگوری لوکیانف: طبق معمول سیاست واشنگتن با روی کارآمدن رئیس جمهور جدید مرحله خاصی از هماهنگی را پشت سر می‌گذارد، در این مرحله تیم جدید «سازگار می‌شود» و تکلیف هماهنگی آنچه که دولت جدید می‌خواهد با آنچه که امکان‌پذیر است، مشخص می‌شود.‌ در مورد دونالد ترامپ هم استثنایی وجود ندارد. تیم وی خیلی سخت در حال تطبیق‌دادن خود است، تا جایی که فعلا درک چگونگی فرآیند پذیرش و هماهنگی حتی در مهم‌ترین تصمیمات برای ما نسبتا دشوار است.‌   پس از گذشت شش ماه از زمان روی‌کارآمدن دونالد ترامپ این تصور به وجود می‌آید که در شرایط فعلی خط‌مشیء اصلی سیاست خارجی وی در خاورمیانه تلاش برای عمل به وعده‌های کلیدی انتخاباتی خود یعنی به‌کارگیری همه نیروهای ارتش امریکا و ماشین دیپلماسی منطقه خاورمیانه در مبارزه با داعش است، یعنی ساختاری که به تنهایی هم برای اروپا و آسیا و هم برای امریکا و متحدان نزدیکش (انگلستان، استرالیا، کانادا و زلاندنو) یک خطر محسوب می‌شود.   چنین خط مشیء‌ای مستلزم برخی اصلاحات در سیاست امریکاست، اما در عین حال به معنای عدول از استراتژی کلی آن نیست، سیاستی که بر کاهش مسئولیت و کمرنگ‌شدن حضور ایالات متحده امریکا در منطقه ضمن حفظ سازوکارهای مشخص کنترل بر اوضاع با صرف حداقل منابع متمرکز شده است. حرکت در این راستا از زمان باراک اوباما آغاز شده بود.‌   احیای روابط با شرکای سنتی امریکا در منطقه، گام‌های مشخصی در روند اجرای این تلاش‌هاست. این اقدام در وهله نخست، بازسازی روابط با عربستان سعودی و اسرائیل است. همچنین برقراری روابط نزدیک با آنکارا تا پیش از رفراندم در ترکیه، قابل انتظار بود. در این صورت امکان صحبت از بازسازی اتحاد سه‌گانه‌ای فراهم می‌آمد که امریکا می‌توانست با اتکا به این اتحاد، حل بخشی از مسائل منطقه را به آن واگذار نماید، ترکیه هم یکی از عناصر قابل اتکا در این اتحاد سه‌گانه بود.‌‌‌   با وجود این، خط سیر تحول رژیم اردوغان، و همچنین ناتوانی ترامپ در شرایط فعلی در برآوردن مطالباتی که آنکارا مطرح کرده است، در حال حاضر مانع از نزدیکی ترکیه و ایالات متحده می‌شود.   بنابراین، امروزه ما شاهد بهبود مناسبات واشنگتن با اسرائیل و عربستان سعودی هستیم که در وهله نخست، با توجه به تلاش امریکا برای کاستن از «هزینه‌های» خود در خاورمیانه، بر ساخت معماری جدید امنیت در خاورمیانه متمرکز شده است. در این میان، هدف، ایجاد نوعی از طراحی در ساختار منطقه است که در درجه اول، تا حد زیادی پاسخگوی منافع امریکا، و در وهله دوم، آن دسته از کشورهای منطقه که با امریکا همکاری می‌کنند و سپس مراکز همجواری همچون اتحادیه اروپا باشد.‌‌‌   در این شرایط، امریکا به طور بی‌سابقه‌ای از حضور خود در حل وفصل دیگر مناقشات محلی کاسته است.‌ رویکرد امریکا در سوریه می‌تواند بیانگر یک استثناء باشد. امریکا در اینجا حضور فعالی دارد، و ما درمی‌یابیم که در اینجا هدف انتخاباتیِ پیروزی بر داعش، بر مقاصد و ملاحظات راهبردی غلبه دارد. چنانچه امریکا در دیگر جهات حاضر به تفویض اختیارات به عربستان سعودی و اتحاد همگرایانه واقعی یا نیمه‌جانی که تحت نظارت ریاض در حال شکل‌گیری است باشد، در سوریه همه چیز باید به دست خود امریکا حل و فصل شود. ضمن آنکه، در اینجا امریکا حامی و پشتیبان نیروهای سیاسی عرب نیست، بلکه از نیروهای کرد حمایت به عمل می‌آورد. این‌ رویکرد، تلاطم خاصی در یک سیستم به ظاهر منسجم، به وجود آورده و امریکایی‌ها را به خودی خود، به درگیری در یک مناقشه آشکار واداشته است.   امروزه ما‌ شاهدیم که نبرد با داعش به درازا کشیده شده و حمله برق‌آسایی روی نداده است. گرفتن موصل با یورش سریع حاصل نشد. بازپس‌گیری شهر رقه هم با یک یورش ضربتی ممکن نیست. با این حال، فعلا ترامپ نمی‌تواند ثابت کند پیروزی بزرگی در برابر داعش به دست آورده است، این وضعیت همچنان پابرجا خواهد بود.‌‌   ایراس: به این‌ ترتیب، تا زمانی که ترامپ بر داعش پیروز نشده و داعش هنوز از بین نرفته است، چه چیزی را می‌توان پیروزی نامید؟ آیا نابودی کامل داعش ممکن است؟   گریگوری لوکیانف: پیروزی بر داعش باید پرسروصدا، قابل توجه و با نقش‌آفرینی حداکثری امریکا در طراحی آن باشد. این امر باید یک پیروزی نظامی باشد، چراکه پیروزی نظامی حلال و برطرف‌کننده شماری از مسائل داخلی برای دونالد ترامپ خواهد بود.   نظامیان از جمله گروه‌هایی بودند که به ترامپ رأی دادند. البته نه ژنرال‌ها، بلکه سربازهایی که مایل به اتمام جنگ بودند. با این حال، آنها در این مورد باید پیروز بازگردند. پیروزی مورد نیاز برای ترامپ، گرفتن بزرگترین شهرها از دشمن برای ممانعت از حفظ کنترل نظامی داعش بر قلمرو عراق و سوریه است. اگر داعش به زیرزمین خزیده شود، همانطور که در رابطه با طالبان در سال‌های 2002-2003 صورت گرفت، نتیجه رضایتبخشی برای ترامپ خواهد بود.   ایراس: یعنی صرفا گرفتن موصل و رقه را که هنوز در اشغال داعش باقی مانده است، نمی‌توان پیروزی نامید؟   گریگوری لوکیانف: این پیروزی نیست، چراکه داعش واجد وجه تمایزهایی با طالبان است – این تمایزها شامل سرزمین، میدان عملِ استراتژیک و قلمرو خلافتی است که آنها آن را به تسخیر درآورده‌اند و همین امر موجب جلب حامیانی از سراسر جهان به جانب آنها شده است. به محض آنکه آنها این سرزمین را از دست بدهند، شعار آنها اساس و بنیان خود را از دست خواهد داد و «خاص‌بودن» این تشکیلات از بین می‌رود. در این صورت دور از انتظار نیست که طرفداران داعش در سراسر جهان در ساختارهای به جامانده و متعدد القاعده و دیگر تشکیلاتی که از چنین سطحی از مشروعیت در مناطق برخوردارند، ممزوج شوند.‌   ایراس: ایران چه نقشی در سیاست جدید امریکا در خاورمیانه ایفا می‌کند؟   گریگوری لوکیانف: این سوال نسبتا پیچیده‌ای است. صرفا می‌توان در این باره صحبت کرد که در حال حاضر ایران در کوتاه‌مدت و میان‌مدت چه نقشی دارد. دونالد ترامپ، در حالیکه به اسرائیل و عربستان سعودی امید بسته و به منابع، فرصت‌ها و‌ قابلیت‌های آنها برای اثرگذاری در اوضاع منطقه حساب کرده است، اسیر منافع متحدان خود نیز می‌باشد. نه اسرائیل، نه عربستان سعودی نمی‌توانند و نمی‌خواهند معماری نوین امنیت را با حفظ و بقای ایران به صورتی که امروز وجود دارد، تعریف کنند. صحبت از ایران با نظام سیاسی فعلی آن و محتوای ایدئولوژیک آن است. هم اسرائیل و هم عربستان سعودی سیاست ‌منطقه‌ای خود را بدون تقابل و رویارویی با تهدید ایران درنظر نمی‌گیرند. بنابراین، برای آنکه منافع خود ترامپ لحاظ شود، وی ناگزیر به ایجاد تغییرات اساسی در سیاست امریکا نسبت به ایران است.‌‌   اما این امر نافی این حقیقت نیست که امروزه امریکا هر آن می‌تواند به طور بالقوه از چنین رویکردی روبرگرداند و از لفاظی‌های ضدایرانی دست بردارد.   در شرایط فعلی شاهدیم همانطور که امریکا در مرحله خاصی از لفاظی و سیاست ضدایرانی حمایت می‌کرد، یک سری اقداماتی را هم به عمل می‌آورد که نشان‌دهنده هماهنگی با مخالفان ایران است. [هرچند] این امر در وهله نخست، نه به دلیل ضدیت با ایران، که بلکه برای جلب حمایت و پشتیبانی ‌منطقه‌ای عربستان سعودی و اسرائیل انجام گرفته است. در حال حاضر ما شاهد پیگیری همکاری‌های تاکتیکی بین مشاوران امریکا و تشکیلات نظامی شیعه و طرفدار ایران برای انجام وظایف مشترک در مبارزه با داعش هستیم. در افغانستان هم وضعیت جالبی حاکم است، جایی که در حال حاضر امریکا در موقعیت دشواری قرار دارد و رژیمی که زمانی توسط آنها ایجاد شده در آستانه فروپاشی قرار گرفته است. با وجود این، ایران در برهم‌زدن ثبات اوضاع اقدامی نمی‌کند، بلکه برعکس با ایجاد برخی تنظیمات امنیتی خود در مناطق مرزی، امنیت آن را تثبیت کرده است. یعنی آنچه در سطح سیاست‌های بزرگ ‌منطقه‌ای اتفاق می‌افتد همواره در آن مناطقی که برخی مشکلات در سطح توده حل می‌شود تعمیم نمی‌یابد.   ایراس: طبق گفته شما، هدف کلیدی ترامپ داعش است و ترامپ بر مبارزه با آن متمرکز شده است. در این صورت، آیا می‌توان اظهارات اخیر رکس تیلرسون را در این باره که امریکا به دنبال اجرای سیاست تغییر رژیم در ایران است، یک تهدید توخالی تلقی کرد؟ آیا این اظهارات به اقدامات عملی منجر نخواهد شد؟   گریگوری لوکیانف: البته، این اظهارات بیشتر لفاظی‌هایی است که می‌خواهند از امریکا به گوش ریاض و تل-آویو برسد. به خاطر این لفاظی‌ها، عربستان سعودی پول‌های درست و حسابی می‌پردازد، اسرائیل هم وفاداری خاصی نسبت به منافع امریکا در منطقه ابراز می‌کند، و همچنین در داخل امریکا که لابی یهودِ مرتبط با اسرائیل در آن فعال است مزاحمتی برای ترامپ ایجاد نمی‌کند. بنابراین، ترامپ با هزینه کمتر منافع نسبتا بیشتری به دست می‌آورد.   با این حال، لفاظی‌های ضدایرانی در امریکا شروع به تکثیر و بازتولید خود کرده است. منافع ترامپ یک چیز است، و منافع سیاستمداران، جامعه کارشناسی و آن دسته از مراکز تحلیلی که شکل‌دهنده گفتمان سیاسی امریکا و ارائه‌دهنده دستور کار و ارزیابی از آن هستند، چیز دیگری است. برای بسیاری از آنها بازتولید گفتمان ضدایرانی به عنصری برای بقا تبدیل شده است.‌ این جریان زمانی [در امریکا] یک حساسیت ضدسعودی پیدا کرده بود و بخش قابل توجهی از سخنرانان و شخصیت‌های اجتماعی برضد عربستان سعودی سخنرانی می‌کردند.‌‌   ما در جریان بهار عربی شاهد این پدیده بودیم، زمانی که به طور خودجوش در نهادهای سیاسی امریکا روحیات ضد لیبی ظاهر شد، هرچند گویا به نظر می‌آمد لیبی به هیچ وجه در اینجا و هم اکنون مانع و مزاحمتی برای ایالات متحده ایجاد نکرده است. از این رو، بروز وضعیت هیستری ضدایرانی در جامعه کارشناسی امریکا، برآمده از همان سیاست امریکاست که تا حد زیادی برای استفاده از لفاظی‌های ضدایرانی به عنوان ابزاری برای جلب علاقه متحدان ‌منطقه‌ای ایجاد شده و مستلزم حداقل منابع برای دستیابی به سود و منافع حداکثری است.‌‌   ایراس: زمانی که ترامپ به قدرت رسید جامعه کارشناسی ایران نگرانی‌هایی از این بابت داشت که روی کارآمدن کسی که هیچ کس انتظار پیروزی آن را نداشت، ممکن است در از سرگیری گفتگو میان امریکا و روسیه و در نزدیکی این دو کشور تأثیرگذار باشد. تهران بیم آن را داشت که مسکو در سوریه تعامل با واشنگتن را آغاز کرده و به منافع ایران پشت پا بزند. تاکنون این سناریو درست از آب در نیامده است. چنانچه درحال حاضر شانسی برای این سناریو وجود داشته باشد، چنین چرخشی چگونه صورت خواهد گرفت؟‌   گریگوری لوکیانف: به نظرم، چنینی نگرانی‌هایی در شرایط امروز تشدید هم خواهد شد و نمی‌توان این نگرانی‌ها را تمام و کمال بی‌اساس نامید. هرچند مواضع روسیه و امریکا در رابطه با موضوع سوریه در ماه‌های اخیر واقعا به هم نزدیک نیست، با این حال، به طور بالقوه هنوز چنین امکانی پابرجاست. افزون براین، روسیه می‌تواند در یک سری جوانب با ترکیه نزدیک شود و این امر، بروز اختلاف نظر در سوریه را از یک سو بین مسکو و آنکار، و از سوی دیگر با ایران امکانپذیر می‌نماید.   چنین نگرانی‌هایی در روسیه هم، البته در ارتباط با ایران وجود دارد. ایران برای روسیه و اتباع آن، هنوز تا حد زیادی «یک جعبه سیاه» مبهم و ناشناخته باقی مانده است. برای این نگرانی‌ها دلایلی هم تراشیده شده است، در وهله نخست، دلیل این نگرانی‌ها بر این مبنا است که همکاری ما در سال‌های اخیر پیرامون سوریه شکل گرفته، سوریه‌ای که کاملا موضوع روز بوده و دارای ماهیتی طبیعی است.‌ این همکاری به خاطر‌ یا له چیزی به وجود نیامده، بلکه علیه چیزی بروز یافته است. درواقع، اوضاع سیاسی-نظامی به گونه‌ای شکل گرفت که ما ناگزیر شدیم در مقابل تهدیدات و چالش‌های مشترک در سوریه متحد شویم. برای ما همسویی خاصی در منافع پیش آمد و مساعدتهای متقابل در سطح مدیران ارشد شکل گرفت، با این حال، [این سطح از همکاری] هنوز هم برای اساس و بنیان روابط ما، و برای اعتماد در سطح نهادی کافی نیست. از این رو است که بیم‌ها و نگرانی‌های زیادی در مورد چشم‌انداز روابط روسیه و ایران وجود دارد.   با آگاهی از موانعی که مدت‌های مدید حتی برای نوعی از احیای روابط روسیه و امریکا مزاحمت ایجاد کرده‌اند، می‌توان گفت وضعیت فعلی امور حداقل در رابطه با سوریه در میان‌مدت به همین منوال باقی خواهد ماند. امروزه، علی‌رغم وجود اظهاراتی درباره نگرش مثبت امریکا نسبت به روند مذاکرات آستانه، روسیه اطمینان ندارد که مسکو در طیف گسترده‌ای از موضوعات مورد توجه خود با واشنگتن به توافق دست یابد. یعنی چیزی که در رابطه با تهران نمی‌توان از آن سخن گفت، در واقع، در رابطه با ایران انتظارات خوش‌بینانه‌تری وجود دارد.    پیروزی حسن روحانی در انتخابات ریاست جمهوری به آن دسته از نخبگان سیاسی روسیه که طرفدار توسعه همکاری عملگرایانه با تهران هستند وزن خاصی بخشیده است. حسن روحانی نسبتا قابل اعتماد، قابل پیش‌بینی (در معنای خوب این واژه) و طرف قراردادی قابل درک به نظر می‌رسد که می‌شود کارهایی را با وی به انجام رساند که برای هر دو طرف سودمند باشد. با این حال، نباید این واقعیت را نادیده انگاشت که امریکا اصولا می‌تواند در طیف گسترده‌تری از موضوعات، بیشتر از ایران به روسیه پیشنهاداتی را ارائه دهد. از این‌رو، چنانچه ایران مایل به توسعه همکاری با فدراسیون روسیه باشد، می‌بایست سیاست انعطاف‌پذیرتری را درپیش گرفته و منافع روسیه را علاوه بر سطح ‌منطقه‌ای در سطح جهانی نیز درنظرگیرد. درک و احترام متقابل از منافع یکدیگر ضمانت‌بخش شکوفایی شراکت ایران و روسیه نه تنها در سوریه، بلکه به طور کل در اوراسیا نیز هست.‌   روسیه نیز هرچه بیشتر در امور خاورمیانه درگیر می‌شود، آگاهی از نیاز به ایجاد روابط بلندمدت با کشورهای منطقه در آن افزایش می‌یابد. در این رابطه ایران برای روسیه یکی از نخسین شرکاست. ایران در راستای همگرایی بیشتر در ساختار سازمان همکاری‌های شانگهای گام برمی‌دارد. موضوعات مربوط به تعامل گسترده‌تر ایران با اتحادیه اقتصادی اوراسیا مورد بحث قرار می‌گیرد. به این ترتیب، به تدریج جهات تعمیق همکاری بین دو کشور افزایش می‌یابد.‌‌   اگرچه بسیار دشوار است، اما باید بار سنگین گذشته تاریخی را که موجب جدایی ما از هم شده است کنار نهیم. البته از این جهت، این امر برای ایران دشوارتر از روسیه است. امروزه جامعه روسیه تمام تاریخ روابط و آن ایامی را که روسیه در رابطه با ایران یک متجاوز و اشغالگر بود به فراموشی سپرده است.‌ با این حال، مخصوصا چنین تصویری از روسیه، هنوز در حافظه تاریخی بخش قابل توجهی از جامعه ایران پابرجاست. مردم ایران وقایع سال‌های 1920 و 1940 را به خوبی به یاد دارند، زمانی که سیاست بلشویک‌ها و دولت شوروی تمامیت ارضی کشورشان را به مخاطره انداخته بود. در این راستا وظیفه مبرم سیاستمداران روسی و ایرانی کنارنهادن این مشکلات نیست، بلکه تلاش برای حل و فصل و فائق‌آمدن بر این اختلافات کهنه و گشودن صفحه جدیدی در تاریخ تعاملات دوجانبه است. این امر همانا تعامل در زمینه‌های اقتصاد، همکاری مرزی، فرهنگ و گردشکری است. همه اینها باری با سنگینی مطلوب ایجاد می‌کند که همچنین اجازه «جداشدن سریع ازهم» را آنگونه که ما قبلا با آن مواجه بودیم نمی‌دهد. بنابراین، کشورهای ما در راستای سوریه می‌توانند اتحاد موقت را به اتحادی طولانی‌تر تبدیل کنند. با این حال، این هم خطرات خود را دارد؛ نگاه ما نسبت به آینده سوریه و همچنین سطح حضور و مشارکت هر یک از ما در آینده آن، متفاوت است.   ایراس: آیا ایالات متحده و به ویژه ترامپ می‌تواند روسیه و ایران را به نزدیکی بیشتر با یکدیگر وادارد؟   گریگوری لوکیانف: امریکا می‌تواند با انجام تحرکاتی که هم در مسکو و هم در تهران، به عنوان تهدید مستقیم علیه منافع هر دو کشور تلقی می‌شود، این امکان را به وجود بیاورد.   ایراس: به عنوان مثال، حمله به خاک سوریه را می‌توان به چنین اقداماتی نسبت داد؟   گریگوری لوکیانف: بله، اما فقط این نیست. کناره‌گیری امریکا از حضور در برخی موضوعات و مسائل منطقه‌ای هم در این رابطه سودمند است. نزدیکی روسیه و ایران تا حد زیادی موجب درک کلی از اصولی می‌شود که باید معماری امنیت و نظم جهانی در خاورمیانه و در آفریقای شمالی بر اساس آنها ساخته شود.‌‌‌   ما متقابلا خواهان برابری نهادهای موجود در منطقه و همینطور کاهش سطح حضور قوای خارجی در امور داخلی کشورهای منطقه هستیم و این مواضع تا حد زیادی از اصولی که سیاست خاورمیانه‌ای ایالات متحده امریکا مبتنی بر آن است متمایز می‌باشد. چنین تفاوتی در رویکردها می‌تواند به پایه مناسبی برای برقراری روابط نه تنها بین روسیه و ایران، بلکه با دیگر کشورها ازجمله با ترکیه تبدیل شود. بین این سه کشور‌ اختلافات زیادی وجود دارد، اما آغاز دوره عملگرایی در خاورمیانه، به طور عینی به نزدیکی آنها کمک کرده است.‌   زمانی که موضوعات آرمانی در درجه دوم اهمیت قرار بگیرند، و در وهله نخست، حل و فصل عملگرایانه مسائل‌ موجود مطرح شود، پیدایش غیرمنتظره‌ترین اتحادها امکان می‌یابد. ما شاهد بودیم ایران و روسیه‌ای که تا قبل از بحران سوریه با هم متحد نبودند، چطور ناگهانی و غیرمنتظره به هم نزدیک شدند. اکنون ما شاهدیم که آنها چگونه با ترکیه که از اعضای ناتوست و سال‌های مدیدی مأمور منافع امریکا در خاورمیانه به حساب می‌آمد، ارتباط برقرار کرده‌اند. افزون براین، مناسبات نزدیک و محتاطانه‌ای هم مابین ایران و قطر که تا همین اواخر حامی مالی اصلی همه دشمنان ایران و روسیه در منطقه بود، شکل گرفته است.   در این راستا، اقدامات امریکا در زمان دولت فعلی می‌تواند کشورهای منطقه را به امتناع از خط‌مشیء متداول رفتار و حرکت به سمت شیوه‌های جدید روابط براساس عملگرایی، احترام متقابل به حاکمیت و منافع ملی یکدیگر سوق دهد. این امر می‌تواند گشایش‌گر عرصه جدیدی برای خاورمیانه باشد.   ایراس: مواضع عربستان سعودی در خاورمیانه پس از روی کارآمدن ترامپ چه تغییری کرده است؟   گریگوری لوکیانف: عربستان سعودی در زمان باراک اوباما، در واقع، از سیاست واشنگتن کنارگذاشته شد و روابط این کشور با امریکا عملا توسعه نیافت. امروزه روابط دو کشور در مواجهه با شخص ترامپ قدرتی یافته که حمایت معنوی خواهد بود، و در آنچه منافع ‌منطقه‌ای ریاض را تأمین می‌کند، مداخله نخواهد کرد.‌‌   ایراس: مگر اوباما در سیاست ‌منطقه‌ای عربستان سعودی مداخله می‌کرد؟   گریگوری لوکیانف: اوباما درواقع، پس از امضای توافق با ایران با منافع راهبردی عربستان مخالفت کرده است. وی از اعلام جنگ با ریاض صحبت نمی‌کرد،‌ اما، اقدامات وی بر خلاف منافع سعودی‌ها بوده است. در حال حاضر بی‌طرفی خیرخواهانه از جانب امریکا به نفع عربستان سعودی است. زمان رهبران جدید فرارسیده است. وارث جدید تاج و تخت عربستان می‌خواهد جهشی در توسعه کشور بوجود بیاورد. بدین منظور نه تنها در میان‌مدت، اجرای برنامه چشم‌انداز 2030 که بر بازسازی اقتصاد کشور متمرکز شده الزامی است، بلکه تغییر در ماهیت روابط در خاورمیانه هم ضرورت دارد. در وهله نخست این امر با محافل نزدیک به پادشاه عربستان سعودی – پادشاهی‌های شبه‌جزیره عربستان- در ارتباط است. چنانچه این بی‌طرفی خیرخواهانه از جانب امریکا نبود، تصور و پیش‌بینی مناقشه مابین عربستان و امارات از یک سو، و از سوی دیگر اختلاف با قطر تا حدی که در ژوئن‌ 2017 شاهد آن بودیم محال و غیرممکن بود.   پس از سفر دونالد ترامپ به عربستان سعودی، ریاض در جهت تأمین منافع امریکا در منطقه، اختیار تام به دست آورده است. همه چیز آغاز شده است، البته از شبه جزیره عربستان، جایی که با دو مشکل کلیدی مواجه است. یکی قطر که تحت کنترل عربستان نیست، اما از منابع عظیمی برخوردار است، و دیگری مناقشه یمن که باید هر طور شده در اسرع وقت حل و فصل شود.‌ در ادامه منافع سعودی‌ها گستره‌ی وسیع‌تری هم خواهد یافت. با این‌حال، این منافع هرچه از شبه‌جزیره عربستان دورتر باشد تعامل عربستان سعودی با دیگر بازیگران منطقه هم باید بیشتر شود؛ نخبگان سعودی نیز به این نکته واقفند. البته نادیده انگاشتن ایران شدنی است، اما عربستان در رابطه با ترکیه، مصر و روسیه ناگزیر به همکاری است.‌   در یک دوره زمانی کوتاه قرار است نخست وزیر عراق به روسیه بیاید، و سپس شاه سلمان. همه اینها تا حد زیادی بیانگر نقش در حال تغییر روسیه است که هم با قطر، هم با عربستان سعودی، و هم با سایر کشورهای منطقه حاضر به گفتگوست. قدرت بازیگری مسکو به طور قابل توجهی افزایش یافته است، زیرا سیاست امریکا برای بازیگران مهم منطقه، پیش‌بینی‌پذیری و جذابیت کمتری را به نمایش می‌گذارد.   در شرایط امروز ایجاد یک نظم چندقطبی هم برای روسیه و هم برای کشورهای خاورمیانه سودمند است. همچنین چین و تاحدی اتحادیه اروپا از این ایده حمایت می‌کنند. تا همین اواخر، امریکا هم برای چنین تغییرات سریعی آمادگی نداشت. با این‌حال، آنها نیز در حال حاضر شروع به درک این واقعیت جدید کرده‌اند. متوسط رأی‌دهندگان امریکایی هم این نکته را دریافته و خواهان کاستن از مداخله‌گری کشور خود در امور «ورای اقیانوس‌ها» هستند، به قدرت رسیدن دونالد ترامپ گواه چنین ادراکی است. لذا، برگشت این روند بعید است. ترامپ هم به خوبی اوضاع روز دستش آمده و برخلاف این روند گام بر نخواهد داشت، بلکه با همین جریان حرکت خواهد کرد. در این شرایط صرفا می‌توان پیش‌بینی کرد که تغییرات در منطقه دنبال خواهد شد؛ این که این تغییرات به سمت وخامت پیش می‌رود، واقعیت ندارد.     ---------- گریگوری لوکیانف، استاد مدرسه عالی اقتصاد مسکو و تحلیلگر شورای امور بین‌الملل روسیه است. مصاحبه کننده: نیکیتا اسماگین - دانشجوی کارشناسی ارشد روابط بین الملل   مترجم: رقیه کرامتی نیا - کارشناسی ارشد مطالعات روسیه از دانشکده مطالعات جهان، دانشگاه تهران       ]]> ایران Sun, 09 Jul 2017 03:37:49 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3233/تغییرات-سیاست-امریکا-خاورمیانه-دوران-دونالد-ترامپ-تأثیر-مواضع-ایران-منطقه نشست آستانه و تعیین مولفه های تاثیرگذار بر آینده سوریه http://www.iras.ir/fa/doc/note/3227/نشست-آستانه-تعیین-مولفه-های-تاثیرگذار-آینده-سوریه ایراس: وزارت امور خارجه قزاقستان با صدور بیانیه‌ای اعلام کرد که پنجمین نشست مذاکرات صلح سوریه در آستانه، 5-4 جولای  2017 امسال برگزار خواهد شد. در این نشست به احتمال قریب به یقین مانند چهار نشست قبلی حسین جابری انصاری معاون عربی و آفریقایی وزیر خارجه ریاست هیئت ایرانی را بر عهده خواهد داشت.   پیش از این قرار بود این نشست در 23 و 24 خرداد ماه  گذشته ( ۱۲ و ۱۳ ژوئن 2017) برگزار شود. «انور ژایناکوف» سخنگوی وزارت خارجه قزاقستان علت تعویق تاریخ مذاکرات را انجام مشورت های بیشتردر پایتخت کشورهای تضمین کننده فرایند مذاکرات آستانه در باره سوریه اعلام کرد. اما به نظر میرسد بدلیل  ایجاد بحران در روابط قطر و چهار کشورعربی دیگر از جمله عربستان و مصرکه سهم عمده ای در بحران سوریه دارند،  نیاز به مشورت بیشتر بین کشورهای ایران، روسیه و ترکیه بوجود آمد. در همین راستا الکساندرلاورنتیف نماینده ویژه پوتین در امور سوریه در 17 خرداد ماه به تهران آمد. یعنی دو روز بعد از قطع مناسبات دوحه با کشورهای عربستان، مصر، امارات و بحرین او به دیدار اقای جابری انصاری معاون وزیر خارجه در تهران رفت و نیز مذاکراتی با شمخانی دبیر شورای امنیت ایران داشت.  اقای ظریف وزیر خارجه ایران نیز درست درهمین روز عازم آنکارا شد و در مذاکرات مفصلی با همتای خود ونیزاردوغان  رئیس جمهوری ترکیه برگزار کرد.   به نظر می رسد این مشورت ها همچنان ادامه پیدا خواهد کرد و بعید نیست قطر اکنون که از طرف عربستان و متحدانش تحت فشار قرار گرفته است، تمایل نشان دهد که مانند ترکیه از موضع گذشته خود در مورد آینده سوریه عدول کند و به مسیری بپیوندد که مذاکرات آستانه در چهار دور قبلی طراحی کرده است.   چهارمین نشست مذاکرات آستانه پایتخت قزاقستان در باره سوریه در 13 و 14 اردیبهشت ماه گذشته با حضور هیات های سه کشور ضامن صلح یعنی ایران، روسیه و ترکیه برگزار شد و این کشورها سند ایجاد مناطق «کاهش تنش» در سوریه را امضا کردند . این مهم ترین دستاورد سه کشور در چهار دور مذاکرات قبلی بشمار می رود. زیرا توافق نامه چهار منطقه  «کاهش تنش» در سوریه از چهارم ماه می 2017 رسما امضاء شد.   بر اساس متن توافق شده میان روسیه، ایران و ترکیه که از سوی وزارت خارجه روسیه انتشار پیدا کرد؛ این سه کشور توافق کردند برای مدت دست کم شش ماه که برای دوره های بعد نیز قابل تمدید است، استان ادلب و مناطق مجاور در استان‌های حما، حلب و لاذقیه به همراه سه منطقه دیگر در استان حُمص در شمال سوریه، منطقه غوطه شرقی در شرق شهر دمشق و همچنین استان «درعا» واقع در مرز اردن در جنوب سوریه  و مجاور آن در قنیطره در مرز فلسطین اشغالی به عنوان مناطق «کاهش تنش» ایجاد شوند.   بر اساس این توافق همچنین مساله تعلیق درگیری‌ها میان نیروهای دولتی سوریه و گروه‌های مسلح مخالف در داخل این مناطق و ایجاد شرایط برای دسترسی کمک‌های انسانی، کمک‌های پزشکی و بازگشت غیرنظامیان آواره به خانه‌هایشان و بازسازی زیرساخت‌های آسیب دیده را مدنظر قرار داده است. کشورهای تضمین‌کننده متعهد شدند که تمامی تدابیر لازم را برای ادامه مبارزه با گروه تروریستی داعش و دیگر گروه‌های تروریستی نظیر النصره در داخل و خارج از مناطق کاهش تنش اتخاذ کنند.   با این حال برخی گروه‌های مخالف مسلح و سیاسی در سوریه این توافق را با همه اهمیتی که برای استقرار صلح در سوریه داشت،  را رد کردند. این موضوع بویژه در سایر مناطق درگیر ازجمله جنگ نیروهای کرد سوریه با طرف های داعش در منطقه شمالی رقه که در واقع مرکز حاکمیت داعش محسوب می شود از اهمیت بیشتری برخوردار است . زیرا آمریکایی ها که نمی توانستند به صراحت با چنین توافقی مخالفت کنند در روزهای اخیر تلاش کردند از طریق مسلح کردن کردهای سوریه با وجود مخالفت ترکیه، شهر رقه را از سلطه گروه تروریستی داعش خارج کنند. آمریکا امیدوار است با آزاد سازی شهر رقه بتواند یک پایگاه مستحکم برای آینده خود در سوریه ایجاد کند.   در این باره جوزف دانفورد (Joseph Dunford) رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا در سخناني در باشگاه ملي مطبوعات آمريکا  در 31 خرداد  (21 می 2017) گفت: «اولا، ما از گروه نيروهاي سوريه دموکراتيک براي تصرف رقه حمايت مي کنيم. اين يک نيروي 50 هزار نفري است که حدود 20 تا 25 هزار نفر از آنها عرب و بقيه کرد هستند. در حالي که ما از عمليات اين نيروها براي تصرف شهر رقه پشتيباني مي کنيم، حرکت ديگري نيز تحت هدايت وزارت امور خارجه آمريکا براي تشکيل يک نهاد حکمراني در جريان است تا به محض اينکه رقه تصرف شد، يک حکومت محلي کارآمد وجود داشته باشد. اين نهاد از رهبران عرب اهل رقه بهره خواهد برد و ما همچنين مي کوشيم يک نيروي امنيتي متشکل از نيروهاي محلي ايجاد کنيم تا پس از تصرف شهر رقه اوضاع شهر را تثبيت کنند».   دراین اظهارات رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا در واقع بخوبی هدف ایالات متحده آمریکا را در حمایت از کردهای سوریه و نیروهای موسوم به ارتش آزاد سوریه لومی دهد. او امیدوار است که آمریکا در برابر روسیه که جاپای خود را در دو بندر راهبردی لاذقیه و طرطوس در شرق مدیترانه محکم کرده است، بتواند از طریق تشکیل یک دولت جدید در شمال سوریه الگوی اقلیم کردهای عراق را در سوریه به مورد اجراء گذارد.   در این وضعیت هم ترکیه با تقویت جبهه کردی سوریه که با نیروهای جدایی طلب پ .ک. ک در ترکیه همکاری نزدیکی دارند مخالف است و هم به دلیل افزایش تنش بین ارتش سوریه  نیروی آمریکا بدنبال سرنگونی یک جت جگنده نیروی هوایی سوریه، وضعیت برای انجام پنجمین دور مذاکرات در شهر آستانه پیچیده در از چهار دور قبلی شده است.   روسیه و ایران که دست آمریکایی ها را برای بهانه جویی در سوریه خوانده اند تلاش می کنند از طریق نشان دادن کارت های برنده خود به طرف آمریکایی نشان دهند اگر قرار بود آمریکا بتواند به همان سادگی که رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا تصور می کند، دولت دست نشانده خود را در رقه به قدرت برساند، از سال 2011 که بحران در سوریه آغاز شد و با مداخله آمریکا و متحدانش به جنگ داخلی تبدیل شد تاکنون چندین بار تلاش دولت قبلی آمریکا برای سرنگون کردن دولت قانونی «بشار اسد» رئیس جمهوری سوریه بی نتیجه نمی ماند.   اعلام اینکه روسیه به هماهنگی های خود با آمریکا در باره پروازهای جنگنده های آمریکایی و روسی در آسمان سوریه پایان می دهد . همچنین حمله موشکی ایران به مواضع داعش در" دیرالزور" در پاسخ به اقدام های تروریستی در مجلس ایران و حرم امام خمینی که گروه داعش رسما مسئولیت ان را برعهده گرفته بود، نشانه های آشکاری از این تلاش هماهنگ برای آنکه دولت تازه کار ترامپ و بویژه وزیرخارجه اش آقای تیلرسون را به این واقعیت آشنا کنند که معادلات قدرت در سوریه پیچیده تر از مبادلات نفتی و گازی است که آقای تیلرسون سالها در انجام انها سابقه داشته و در یک مورد حتی از دست پوتین نیز جایزه دریافت کرده است.   در وضعیت کنونی ترکیه و قطر و حتی تا حدودی مصر آماده هستند در مورد آینده سوریه بر اساس آنچه که می تواند در پنجمین دور مذاکرات در آستانه بدست آید، به توافق برسند. اما آمریکا و عربستان و کشورهایی نظیر امارات و اردن هنوز در رویای سقوط اسد هستند و می کوشند تا آنجایی که می توانند مانع از آن شوند که مذاکرات آتی در آستانمه به نتیجه برسد.   واقع امرآن است که درسوریه هیچ مذاکراتی به نتیجه نهایی نمی رسد مگر آنکه همه بازیگران داخلی، منطقه ای و بین المللی ذی نفع در جنگ داخلی سوریه، بر سر طرح مشترکی که منافع همه آنها را تامین کندبه توافق نهایی دست پیدا کنند. رسیدن به چنین طرح جامعی که بتواند منافع همه بازیگران را تامین کند، اگر نگوئیم غیر ممکن، حداقل می توان گفت بسیار دشوار است. زیرا مولفه های متعددی بر شکل گرفتن چنین معادله ای که توازن دهنده همه قوا باشد، اثرگذار است.   اجلاس آینده آستانه زمانی می تواند به نتیجه برسد که به این مولفه ها توجه کند و برای تامین آنها حداکثر امکانات خود را بکار گیرد. مهم ترین این مولفه ها عبارتند از:   1- هیچ طرحی برای آینده سوریه بدون مشارکت جدی همه طرف های درگیر و بازیگران اصلی نمی تواند به نتیجه نهایی برسد.   2- حذف گروه های تروریستی مانند داعش و جبهه النصره که حالا اسم خود را تغییر داده اما رسمش که تروریستی است ادامه دارد، به معنای از بین رفتن گرایش های تروریستی در خاستگاه گروههای تکفیری در منطقه نیست. از آنجا که این گروه های ضد اسلامی به نام اسلام توانسته اند بخشی از مردم منطقه را با حیله و نیرنگ با خود همسو کنند، شکست نظامی انها باید مقدمه ای برای استفاده از ریش سفیدان محلی در راستای مقابله با تفکرات تکفیری از یکسو و از سوی دیگر تامین سرمایه گذاری در جهت اشتغال جوانان بیکار و فقیر در این کشورها باشد.   3- پذیرش این اصل اساسی که تصمیم گیرندگان اصلی برای آینده سوریه مردم این کشور هستند اما برای اینکه مردم سوریه بتوانند در باره آینده سیاسی کشور خود تعیین تکلیف کنند لازم است اولا ثبات و امنیت در سوریه برقرار شود. و ثانیا یک دولت فراگیر وبیطرف برای دوره انتقالی به وضعیت با ثبات زیر نظر مجامع بین المللی تشکیل شود که هدف اصلی آن تامین استقلال و تمامیت ارضی سوریه باشد. نه انکه هدفش تامین منافع قدرتهای سلطه جو از جمله آمریکا باشد.   4- تدوین برنامه ای جامع  برای تامین منافع همه بازیگران داخلی و خارجی در سوریه  مستلزم ان است که همه طرف های درگیر متقاعد شده باشند ادامه این جنگ خانمانسوز به نفع آنها نیست و برای اینکه بتوانند به توافق جامع دست پیدا کنند لازم است از بخش مهمی از خواسته های خود بگذرند.   5- تعین سرنوشت برای سوریه درواقع بر اساس مدلی انجام خواهد شد که می تواند آینده خاورمیانه را پس از تحولات موسوم به بهار عربی  در منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا پایه ریزی کند.     نویسنده: حسن بهشتی پور – تحلیل گر ارشد مسائل اوراسیا و عضو شورای علمی موسسه ایراس       ]]> حسن بهشتی پور سیاست خارجی Mon, 03 Jul 2017 05:54:50 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3227/نشست-آستانه-تعیین-مولفه-های-تاثیرگذار-آینده-سوریه