موسسه مطالعات ایران اوراسیا - آخرين عناوين سیاست خارجی :: نسخه کامل http://www.iras.ir/fa/defense-and-security Mon, 18 Feb 2019 15:51:38 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal02/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط موسسه مطالعات ایران اوراسیا http://www.iras.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام موسسه مطالعات ایران اوراسیا آزاد است. Mon, 18 Feb 2019 15:51:38 GMT سیاست خارجی 60 عضویت دائم در شانگهای در مقابل پیوستن ایران به کریدور اقتصادی چین – پاکستان http://www.iras.ir/fa/doc/note/3805/عضویت-دائم-شانگهای-مقابل-پیوستن-ایران-کریدور-اقتصادی-چین-پاکستان امروز قدرت یابی چین و تلاش هند و آمریکا برای مهار این فرایند میزان تعاملات متقابل سه مجموعه امنیتی شرق و جنوب شرق آسیا، جنوب آسیا و آسیای مرکزی را بیش از هر زمانی افزایش داده تا جایی که به جرات می توان گفت که مرزهای این سه مجموعه امنیتی در حال نزدیکی و تداخل بیشتری به نسبت گذشته است و هر چه زمان به جلوتر می رود بر حجم رقابت های استراتژیک در این سه مجموعه امنیتی هم افزوده می شود. فعال شدن تقریبا سه پروژه همزمان "گروه چهار" در مجموعه امنیتی شرق و جنوب شرق آسیا، پروژه "گوادر و چابهار" در مجموعه امنیتی جنوب آسیا و پروژه "جاده ابریشم" در مجموعه امنیتی آسیای مرکزی همه نشان دهنده آن است که اولا یک همآوردی استراتژیک در این سه مجموعه امنیتی در جریان است و سرعت آن هم در حال افزایش است و دوم اینکه بخش زیادی از سرنوشت آینده نظم آسیایی هم در حوزه اقتصادی و هم در حوزه های امنیتی به صورت کاملا مشخصی به جهت و آینده تحولات این سه مجموعه امنیتی مربوط می‌شود.  به بیان دیگر هر گونه تغییری که بتواند توازن قدرت در هر یک از این سه مجموعه امنیتی را دستخوش تغییر و تحول کند به صورت خودکار دو مجموعه امنیتی دیگر را نیز متاثر خواهد ساخت و با حساسیت بیشتر قطب های قدرت در منطقه روبه رو خواهد شد.  طبیعتا این مسئله یک روی دیگر مغفول مانده هم خواهد داشت و آن این است که با کارت بازی و سرمایه های استراتژیکی که هر یک از این بازیگران در این سه مجموعه امنیتی دارند می توان برخی چالش ها یا موانع موجود در روابط دو یا چندجانبه در دیگر مجموعه های امنیتی را هم به نوعی حل و فصل کرد. امروز مجموعه این تحولات و رقابت‌های استراتژیک و تلاش قطبهای منطقه ای قدرت به خصوص چین و هند برای حفظ دست بالا و جایگاه مسلط در این رقابتها، ظرفیتی استراتژیک برای جمهوری اسلامی ایران ایجاده کرده به این معنا که اولا "پروژه چابهار" را از یک "پروژه ملی" به یک "پروژه آسیایی" تبدیل کرده و ثانیا عضویت یا عدم عضویت ایران در پروژه موازی بندر چابهار یعنی پروژه یا کریدور اقتصادی چین- پاکستان را به یک تمنای مهم برای محور چین–پاکستان تبدیل کرده است.  با توجه به آنچه در فوق بیان شد و همچنین با توجه به اینکه حل مسائل مربوط به هر مجموعه امنیتی به صورت خودکار به انجام انتخاب های استراتژیک در دیگر مجموعه ها نیز منجر خواهد شد باید گفت که جمهوری اسلامی ایران با دو انتخاب استراتژیک مواجه است که انتخاب استراتژیک اول خود را انجام داده و زمینه را برای حضور هند در چابهار فراهم کرده و در انتخاب راهبردی دوم خود که پیوستن یا نپیوستن به کریدور اقتصادی چین–پاکستان است نیز تردید دارد. هر چند برخی کارشناسان معتقدند که عضویت و پیوستن ایران به کریدور اقتصادی چین-پاکستان باعث تضعیف جایگاه و موقعیت چابهار خواهد شد که طبیعتا باید کارشناسان و نخبگان فنی در این زمینه بررسی های بیشتری انجام دهند لیکن نگارنده این سطور معتقد است که اگر دستگاه تصمیم سازی و سیاستگذاری در جمهوری اسلامی ایران ما به ازای پیوستن ایران به این پروژه را (در کنار همه امتیازات و ظرفیت هایی که خود می دانند و می توانند با چین و پاکستان مطرح کنند)، عضویت دائم ایران در سازمان همکاری شانگهای قرار دهند، یقینا هم بخش مهمی از تمایلات جمهوری اسلامی ایران محقق خواهد شد و هم تداوم و توسعه پروژه 60 میلیارد دلاری چین و پاکستان که طبیعتا این قدر برای این دو کشور به خصوص چین ارزش دارد که تلاش کنند تا همراهی بیشتری برای عضویت دائم ایران در این سازمان انجام دهند. آنچه در قالب مطلب فوق و قرار دادن ما به ازای عضویت دائم ایران در سازمان همکاری شانگهای در برابر پیوستن ایران به کریدور اقتصادی چین – پاکستان بیان شد ایده شخصی نویسنده است و طبیعتا جای بحث و بررسی های بیشتر توسط اساتید و صاحبنظران امر را دارد. منبع: پایگاه خبری-تحلیلی دیپلماسی ایرانی   ]]> سیاست خارجی Wed, 30 Jan 2019 17:32:30 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3805/عضویت-دائم-شانگهای-مقابل-پیوستن-ایران-کریدور-اقتصادی-چین-پاکستان سیاست خارجی روسیه در سال 2018: چالش ها بیش از موفقیت‌ها http://www.iras.ir/fa/doc/article/3801/سیاست-خارجی-روسیه-سال-2018-چالش-بیش-موفقیت-ها «او افکار پنگل را به قدری واضح می‌خواند که انگار روی پیشانی‌اش نوشته شده بود: «از آنجایی که کلیسای جامع، فاقد فنداسیون است، دیوانگی جوسلین مقدس [سبب خواهد شد] پیش از آنکه صلیب را بر فراز آن (کلیسا) قرار دهند، فرو بریزد». ویلیام گلدینگ، «مناره مخروطی»     مناره مخروطی کلیسای جامع سالسبری، بلندترین بنای قرون وسطایی انگلستان که الهام‌بخش ویلیام گلدینگ برنده جایزه نوبل ادبیات برای خلق مهمترین اثرش بوده است، می‌تواند به منزله نماد سیاست خارجی 2018 باشد. داستان مبهم مسمومیت سرهنگ سابق اطلاعات نظامی روسیه و دخترش در سالسبری، که هیچکس از موضع عقل سلیم توضیحی برای آن پیدا نمی‌کند، بر روابط روسیه و جامعه غربی تاثیر نهاد و فضای بی‌سابقه‌ای از همبستگی سیاسی و دیپلماتیک را علیه روسیه برانگیخت. تقریبا تمام دولت‌های متحد لندن و مهمتر از همه ایالات متحده، دست به اقدامات جدی علیه مسکو زدند؛ هرچند مناقشه روسیه و بریتانیا  به طور رسمی بر آنها تاثیر نگذاشته بود.   طرح این مباحث در سطح سازمان‌های بین‌المللی از قبیل سازمان منع سلاح‌های شیمیایی یا ساختارهای سازمان ملل متحد، برای روسیه موفقیت خاصی در بر نداشت. مسکو بر پایبندی به رویه‌های پذیرفته‌شده بین‌المللی اصرار می‌ورزید. با این حال، زمانی که در سازمان منع سلاح‌های شیمیایی دیدگاه غیرروسی غلبه داشت، این ساختار را به دلیل آنکه تصور می شد بر اساس نظرات برخی کشورها عمل می‌کند، غیرمستقل می‌‌نامیدند. همانگونه که پیشتر نیز در رابطه با سازمان‌های بین‌المللی ورزشی روی داده بود (رسوایی دوپینگ) - مسکو، دست کم در حد حرف هم که شده، عینیت و مشروعیت آنها را مورد تردید قرار داد.   در اینجا بحث این نیست که چه کسی محق است، چه کسی در این مسمومیت عجیب و غریب مقصر است، آیا اقدامات تحریک‌آمیز در این ماجرا نقش داشته، و آیا غیرحرفه‌ای‌گری فاحشی روی داده یا اتفاق پیچیده‌تر افتاده است. درک چیزی ممکن نیست. با این حال، نتیجه آن شد که روسیه آسیب دیده و ابزار بین‌المللی موجود در حال کاهش است.   سال 2018 برای سیاست خارجی روسیه مقطع خاصی شده است. در سال‌های 2014  و 2015 به این سیاست، که در دوران پیش از آن در نتیجه روابط خصمانه و رو به افول ولی در عین حال معمولی با غرب خرد شده بود، تکانه استرس‌آلودی داده شد. بحران اوکراین و انتقال مناقشه روسیه با ایالات متحده و اتحادیه اروپا به مرحله حاد و همچنین تغییر اجباری تمرکز بر شرق  و جنگ سوریه، مجددا مجموعه‌ای از اولویت‌ها را تغییر داده و روابط با جهان خارج را دستخوش تحول کرد. نتایج دوره اخیر را می‌توان متفاوت ارزیابی کرد، با این حال، اینکه رفتار روسیه در عرصه بین‌المللی فعال و پر انرژی بوده، کاملا درست است. به خصوص که این امر نیز، دستاورد اصلی عملیات سوریه بود، به طوری که مسکو از حلقه بسته و محدود امور پساشوروی آزاد شد و خود را به عنوان یکی از بازیگران کلیدی جهانی مطرح کرد و قابلیت‌های خود را گسترش داد. این امر موجب شد که سایرین نسبت به آن با توجه بیشتری برخورد کنند.   سوریه به منطقه موفقیت روسیه تبدیل گردید. هنگامی که عملیات نظامی آغاز شد، حتی افراد بسیار خوشبین بعید بود بتوانند تصور کنند که روسیه طی سه سال به عنوان بزرگترین و تاثیرگذارترین قدرت در خاورمیانه به رسمیت شناخته خواهد شد. ترکیب ماهرانه‌ای از استحکام و انعطاف‌پذیری، استفاده از نیروی نظامی، مهارت دیپلماتیک و توانایی سیاسی در کنار یک وظیفه استراتژیک مشخص (حفظ قدرت در دمشق)، ثمرات خود را به بار آورد. با وجود شعله‌ور شدن دائمی کشمکش‌ها، فضای کلی انفجاری و روابط بسیار متفاوت بین بسیاری از طرف‌های درگیر، مسکو همچنان برنامه اقدامات خود را کاملا با موفقیت اجرا می‌کند.     جزء مهم موفقیت ما سیاست مبهم و ناپیگیر دیگر بازیگران و در وهله نخست، ایالات متحده بود. اما استفاده از لغزش‌های دیگران یک تاکتیک قانونی است که نیاز به مهارت و ورزیدگی دارد. این واقعیت که در سال گذشته، سیاست روسیه با چالش‌هایی مانند استفاده از سلاح‌های شیمیایی، عملیات ترکیه در عفرین، برخوردهای شکل‌گرفته در اطراف ادلب  و انهدام هواپیمای روسی در زمان حمله نیروی هوایی اسرائیل مواجه شده است، این اعتماد به نفس را ایجاد می‌کند که در این راستا، در ادامه نیز همه چیز  به خوبی رقم خواهد خورد. افزون بر این، این موفقیت‌ها به تقویت مواضع روسیه در خاورمیانه منجر می‌شوند. بدون دستیابی به دستاوردهای سوریه،  بعید بود چنین روابط مفید و سودمندی با عربستان سعودی و اوپک ایجاد شود، البته تقاضای رو به رشد برای ایفای نقش روسیه در این منطقه هم اتفاق نمی‌افتاد. با این حال، سوریه استثنا است. در سایر جهات همه چیز تا این اندازه مسرت‌بخش نیست.   روحیه افسردگی در غرب مرزهای روسیه در حال گسترش است. بخشی از آن، با تغییر و تحولات آزاردهنده داخلی دولت‌های طراز اول منطقه مرتبط است، جایی که چشم‌انداز سیاسی در مقابل چشمانمان تغییر می‌کند. امروزه دولت‌های موثر و کارآمد عملا در هیچ کشوری وجود ندارند، نه در کشورهای جهان کهن و نه در جهان جدید. با این حال، مشکلات روابط روسیه با آنها، به این مورد ختم نمی‌شود.   سال 2018 به تلاش‌ها برای ایجاد ارتباط موفق با دونالد ترامپ پایان داد. یک خط منحنی نقطه‌چین ایجاد شد. واشنگتن همواره نشان داده است که روابط با مسکو برای آن، امری ثانویه و درجه دو محسوب می‌شود. تلاش پیوسته رهبری روسیه برای برقراری ارتباط مستقیم با ترامپ باعث به ثمر نشستن میوه دیررسی در تابستان در هلسینکی شد. اما معلوم شد این میوه به شکل غیر قابل تحملی ترش است. مذاکرات با یک کنفرانس مطبوعاتی نابه سامان و به دنبال آن رسوایی فجیع در آمریکا پایان یافت.   در نتیجه، حتی موارد کاربردی اندکی که مورد بحث قرار گرفتند، به سادگی کنار نهاده شد و سنگ تنها بر سر یک موضوع شكست، این که آیا ترامپ وابستگی شرم‌آور و تحقیرآمیزی نسبت به پوتین نشان داده است یا نه. رئیس جمهور روسیه عملا در جریان بخش عمومی نشست، پیشروتر دیده شد. اما این امر اثر ناخوشایندی به جای نهاد و آن اینکه در مابقی سال ترامپ ناگزیر شد ثابت نماید تا چه حد بی‌اعتنا و تحقیرآمیز با روسیه و رهبر آن برخورد می‌کند. تا اینکه وقتی رهبر آمریکا مذاکرات اعلام شده با پوتین را از طریق توییتر تقریبا یک روز و یک ساعت پس از تأیید عمومی مبنی بر برگزاری مذاکرات، لغو کرد، تعریف و تمجید از وی در بوئنوس آیرس آغاز شد.   اگر ما موضوع پرستیژ و قواعد آداب معاشرت را کنار بگذاریم، به خود خودی نبود دیدار و ملاقات خسارت خاصی به این روابط وارد نمی‌کند، زیرا مشخص است که هیچ موضوعی برای بحث وجود ندارد. گرز جادویی - موضوع ثبات استراتژیک و کنترل تسلیحات مرتبط با آن- از دست خارج می‌شود. ایالات متحده قصد دارد از تعهدات در تمام جهات شانه خالی کند، یا حداقل تا آنجا که امکان دارد، بتواند آنها را تسهیل نماید (دوجانبه به جای چندجانبه، یک‌جانبه به جای دوجانبه). در حالت ایده‌آل، این اقدام می‌بایست انگیزه‌ای برای مباحث جدید در مورد قوانین مربوط به طرز کار زرادخانه‌های هسته‌ای (به جای مدل منسوخ قرن گذشته) باشد، اما درکل تمایلی برای همفکری دیده نمی‌شود و در اصل اعتمادی وجود ندارد. در کل همه اینها برای ترامپ جذاب نیست. جان بولتون، تنها مقام ارشد آمریکایی است که به مسئله هسته‌ای توجه نشان می دهد، اما به طور اصولی او دشمن سرسخت کنترل تسلیحات است و فعلا هیچکس از جمله خود او، مدل دیگری را ارائه نکرده است.   در نبود این مورد که حلقه پیوند اصلی روابط روسیه و‌ آمریکاست، مابقی مناسبات از هم پاشیده می‌شود. در حوزه اقتصادی که برای ترامپ مهم است، روسیه نقشی ایفا نمی‌کند. به لحاظ سیاست داخلی، این عاملی فوق‌العاده زهرآگین است - اگر زمانی هم ترامپ امیدوار بود که با کارت روسیه به نفع خود بازی کند، مدتهاست که این امید را کنار نهاده است. چرا که او هیچ دلیلی برای سعی در عادی‌سازی روابط با مسکو ندارد. موارد بعدی در انحصار کنگره است، که همه چیز در آنجا خطی است.   چنین حالتی به خودی خود تأسف‌آور است. اما غم‌انگیزتر از آن، چگونگی برخورد روسیه با آن است. این برخورد احساسی از ناتوانی  رو به زوال را ایجاد می کند: مسکو در هر لحظه آماده است تا به طور سازنده پاسخگو باشد، فقط تماس بگیرید. فروتنی واقعی با پوسته خارجی آن در تضاد است. اگر از خط مشی سیاست خارجی  بی‌پاسخ در ارتباط با غرب صحبت نکنیم، آتش‌بازی واکنش‌های بی‌باکانانه عمومی شاید برای مخاطب داخلی موثر باشد، اما به ویژه برای یک مخاطب خارجی قابل درک نیست.   تضاد برجسته دیگر، ادراک سیاست روسیه در خارج و داخل است. در داخل، لفاظی‌های تهاجمی دفاعی که استتارکننده‌ی اقدامات آشتی‌جویانه صبورانه است غلبه دارد، و از خارج روسیه به عنوان یک دولت پرخطر که نابودکننده هر آنچه در اطراف آن است، به تصویر کشیده می‌شود. در انبوهی از سرزنش‌ها و اتهاماتی که علیه مسکو صورت گرفته، تشخیص اراجیف هدفمند از حقیقت و پارانویای صادقانه از فشار آگاهانه غیرممکن است. اما باید تصریح کرد که این خط مشیء دفاعی که روسیه برگزیده - «که ما چیزی از آن نمی دانیم، اما شما آن را ثابت می‌کنید»-  کارگر نمی‌افتد. ضمنا نه فقط با شرکای غربی[به طور کلی].   روند سیاسی آشفته در اتحادیه اروپا منجر به تغییر  مواضع آن به نحوی که برای روسیه سودمند باشد نمی‌شود. اروپا دوباره متولد شده است، تنها فرایندی مخالف روند معمول پیدا کرده است – از پروانه، شفیره (حشره‌ای که هنوز فاقد حرکت و تغذیه است و یا بدون پیله و یا در پیله قرار دارد) جدیدی تشکیل شده است، که بعدا  ممکن است به شکل موجود دیگری سر از تخم بیرون آورد. شفیره با مشکلات خارجی مواجه نیست، گرچه از نظر اینرسی نیروی جاذبه‌ای را حفظ می‌کند و در نتیجه بر جهان پیرامون خود تأثیر می‌گذارد. به هر حال، در وضعیت انتقالی فعلی، اروپا صرفا مستعد بی‌هزینه‌ترین خط مشیء نسبت به روسیه، یعنی حفظ وضع موجود است. این امر در عمل، به معنای حفظ اجماع تحریم و روابط اقتصادی‌ای است که با آن مخالف نباشد. نوسانات در اتحادیه اروپا از کشورهای به شدت ضدروسی بالتیک و لهستان تا کشورهای متمایل به روسیه مثل ایتالیا و اتریش، در واقع هیچ چیزی را نه در این سو و نه در آن سو تغییر نمی‌دهند.   اصل این است که به رغم تمام مشکلات موجود در روابط بین دو سوی اقیانوس اطلس، هیچ پیش‌شرطی برای رهاشدن اروپا از نفوذ آمریکا و تشکیل یک خط مشیء مستقل در سطح جهانی به طور کلی، و به طور خاص در رابطه با موضوع روسیه وجود ندارد. برعکس، به نظر می‌رسد، حساس‌ترین لحظه تقابل و رویارویی بین اتحادیه اروپا و آمریکا سپری شده است. جنگ تجاری رخ نداده، هزینه‌های دفاعی پر سر وصدا، افزایش می‌یابند، خشم و آشفتگی بر سر معاهده هسته‌ای ایران پس از از بین رفتنش ناپدید شده است و سیاست سرسختانه ترامپ در رابطه با چین هر چه بیشتر برای اروپایی‌ها  قابل درک می‌شود. همانند نگرش سرسختانه نسبت به روسیه. البته  در رابطه با موضوع معاهده منع موشک‌های میان‌برد و کوتاه‌برد هم، هیچ مخالفتی حتی از ناحیه اروپا  نسبت به ایالات متحده صورت نگرفته است.   اوکراین جوهره ناامیدی باقی مانده است. این واقعیت که تمام تلاش‌ها برای ایجاد ثبات به بن‌بست رسیده امر تازه‌ای نیست. حادثه تنگه کرچ نشان داد کلید مکانیزم جهانی تشدید اوضاع، در دست روسیه نیست. از آنجا که مسکو و سایر نقاط جهان، مرزهای سرزمینی و دریایی در منطقه را متفاوت می‌بینند، هر گونه اقدام تحریک‌آمیز به طور خودکار برای اوکراین سودآور است، حتی اگر حامیان آن انگیزه‌های سوداگرانه کی‌یف را دریابند. و در ادامه، موضوع صرفا حمایت و دامن‌زدن به احساسات ضدروسیه در غرب است. طرف اوکراینی باید بداند، [و حتما] واقف است چنانچه جنگ تمام عیاری را برانگیزد، این امر می‌تواند به معنای آمادگی روسیه برای وارد عمل شدن بدون هیچگونه ملاحظه‌ای باشد. بنابراین، بازی در لبه مرز ادامه خواهد یافت تا جایی که حتی‌المقدور مسکو را فرسوده کرده و آن را ناگزیر به انجام اشتباه نماید.    قطعا هنگام آغاز عملیات، روابط با دیگر همسایگان مهم هم حسنه می‌شود. قزاقستان، بلاروس، ارمنستان - همه این کشورها گرفتار فرایندهای پیچیده داخلی خود هستند و تغییر و تحولات اجتناب‌ناپذیر به نظر می رسند. مانند اجتناب‌ناپذیری بازنگری روسیه بر مدل روابط با آنها. همانطور که نمونه ارمنستان ثابت کرد که تغییر نخبگان حاکم و رهبر، روند ایجادشده را در معرض خطر قرار می‌دهد و به نظر می‌رسد در این صورت، تمام روال معمول به خطر می‌افتد.   هنگام به نظاره نشستن شرق، تصویر امیدوارکننده‌تری نمودار می‌شود. در این جا هم در تمام جهات به قدر کافی مشکلاتی وجود دارد، اما، بر خلاف بردار غربی، پویایی و تحرک در این راستا دیده می‌شود. با این حال،  دولت روسیه به آرامی و با درجازدن، شروع به تشکیل اولویت‌های خود می‌کند. پیرامون دشواری‌های تعامل با چین (که اجتناب‌ناپذیر است)، درباره مانورهای هند، افت و خیزهای تعامل با ژاپن، در خصوص پتانسیل استفاده نشده در روابط با هر دو کره و پیرامون جستجوی دردناک روسیه برای یافتن جایگاه خود در فضای آسیا و اقیانوس آرام، جایی که عقب‌ماندگی اقتصادی آن نسبت به سایر نقاط جهان سنگین‌تر است، مطالب زیادی نوشته شده است. همه اینها اینگونه است. اما مشكلات بوجود آمده، دلیلی بر انقراض مدل قبلی روابط، همانند اروپا یا آمريكا نیست، بلكه بیانگر ايجاد الگویی جديد است. البته این موضوع با دشواری بسیار مواجه خواهد شد، زیرا روسیه با منطقه‌ای سازگار شده که همزمان در روند تغییرات سریع و تشدید رقابت قرار گرفته است. در اینجا نیز مسکو به همان مهارت‌هایی نیاز دارد که در خاورمیانه (صرفا به میزان بیشتر) به کار برده است - پیچیدگی سیاست، استفاده از تمام ابزارهای موجود، قابلیت مانور و اجتناب از همکاری‌های بسیار دشوار از آن جمله‌اند.   پس چرا سال 2018 به مقطعی تبدیل شده که حوزه آبریز است، مقطعی که سیاست قبلی را از سیاست دیگر جدا می‌کند (باید جدا کند)؟ تغییرات در جهان به مقیاس و سطحی رسیده‌اند که نظام قدیمی مفاهیم عمدتا بی‌اعتبار شده است. فرسایش نهادها و عملکردها مدت‌ها پیش مشهود بود. این فرسودگی در حال حاضر به حوزه‌ای سرایت کرده که تکیه‌گاه نظم جهانی در نیمه دوم قرن بیست را تشکیل می‌داد - یعنی ثبات استراتژیک و قوانین برخورد با زرادخانه‌های هسته‌ای. رویدادهای سال گذشته - کناره‌گیری ترامپ از توافق با ایران و تصمیم به عقب‌نشینی از پیمان منع موشک‌های میان‌برد و کوتاه‌برد، از جهات مختلف دستاوردهای اصلی دهه‌های گذشته یعنی رژیم منع گسترش و رژیم کنترل سلاح‌های هسته‌ای را به خطر می‌اندازد. و موضوع دیگر این نیست که این امر خوب است یا بد، بلکه بحث در این است که این روند به نقطه برگشت‌ناپذیری نزدیک شده است.   سیاست خارجی روسیه در قرن بیست و یک، دوره‌های مختلفی را پشت سر نهاده است. اما سیستم زمان جنگ سرد به عنوان نقطه مرجع باقی ماند. در غرب متهم کردن روسیه به رویزیونیسم پذیرفته شده است، یعنی تمایل به تجدیدنظر بر اصول نظم جهانی موجود. اتفاقا روسیه همواره در جهت عکس متمایل بوده است - یعنی مخالفت با تغییر پارامترهای سیستم جهانی به آن صورتی که در نیمه دوم قرن گذشته شکل گرفتند.   این به معنای غرب‌محوری سیاست روسیه بود که در زمان‌های مختلف (که به فراخور زمان) می‌توانست هم به عنوان طرف حامی غرب و هم ضدغرب تبدیل شود. در حال حاضر، هر دو حالت فعلیت ندارند. وضعیت امور در بردار غربی سیاست خارجی روسیه به وضوح نمایانگر آینده‌دار نبودن آن دست کم در مدت زمان قابل پیش‌بینی است. مسکو در حال حاضر از منابع و ایده‌هایی که بتواند ماهیت روابط خود با غرب را تغییر دهد، برخوردار نیست. توانایی واکنش دقیق و سریع که زمانی جبران‌کننده‌ی امکانات و فرصت‌های نامتقارن بود، دیگر چنین کارکردی ندارد. نخست آنکه، مشکلات  و خصومت‌های بسیار زیادی تلمبار شده؛ ثانیا، دقت واکنش، دیگر به آن اندازه نیست - سیستم سیاسی روسیه در فاز به اصطلاح بلوغ قرار دارد که در آن تستسترون و دیگر هورمون‌های پاسخگو به چابکی و تجاوزگری کاهش می‌یابد. البته کسی که مستقیما مجری سیاست خارجی است، بدون شک این را که رانه یا نیروی محرکه‌ای افزوده نمی‌شود، احساس می‌کند. اما پایگاه اقتصادی در حال افول خطوط واقعی  واضحی را به تصویر می‌کشد که تمیزدهنده آن از خطوط اتوپیایی و آرمانی است.   در حالی که تغییرات در جهان با علائمی هشداردهنده سر بر می آوردند، روسیه برای بازگشت به آینده‌ای صحیح‌تر و منصفانه‌تر فرصت داشت که این به معنای اصلاح گذشته بود. اما زمانی که جهان به سرعت شروع به تغییر کرد، معلوم شد که هیچ یک از نقش‌ها و فرمت‌های سابق روسیه به سادگی ممکن نیست.   به طور کلی سیستم جدید به آن صورتی ساخته نخواهد شد که در نیمه دوم قرن بیست بوده و تداوم تغییرشکل یافته‌ی آن نیز در نیمه نخست قرن حاضر شکل گرفت. روسیه نیازمند سیاست کاملا متفاوتی است که در خاورمیانه، اشاره‌ای به آن وجود دارد و رویکردهای آن در خاور دور بیشتر مورد نیاز خواهد بود. اما برای اینکه این اشارات به یک مدل سیاست خارجی تمام عیار تبدیل شوند، باید بر میراث راکد غرب‌محور روسیه فائق آمد.   در صورتی که نتوان این کار را انجام داد، سیاست خارجی جدید در عمل یادآور اثر کلیسای جامع مریم مقدس سالسبری که در رمان مناره مخروطی توسط جوسلین مقدس ساخته شده، خواهد شد: مناره مخروطی عظیمی که بر روی یک ساختمان متحرک و بدون پایه قرار گرفته است. و نظم جهانی توسط دیگر معماران و بدون مشارکت ما ساخته خواهد شد.       نویسنده: فئودر لوکیانف، سردبیر نشریه روسیه در سیاست جهانی   منبع: نشریه روسیه در سیاست جهانی   مترجم: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته مطالعات روسیه دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران          «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»   ]]> سیاست خارجی Wed, 23 Jan 2019 05:12:54 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3801/سیاست-خارجی-روسیه-سال-2018-چالش-بیش-موفقیت-ها دیدار سفیر جمهوری اسلامی ایران در روسیه با اعضای شورای علمی موسسه مطالعات ایراس http://www.iras.ir/fa/doc/news/3800/دیدار-سفیر-جمهوری-اسلامی-ایران-روسیه-اعضای-شورای-علمی-موسسه-مطالعات-ایراس روز شنبه، مورخ 22 دی 1397، در محل موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) دیداری بین دکتر مهدی سنایی سفیر جمهوری اسلامی ایران در فدراسیون روسیه با اعضای شورای علمی موسسه مطالعات ایراس صورت گرفت. در این جلسه ابتدا آقای دکتر سنایی به شرح اخرین وضعیت روابط جمهوری اسلامی ایران با روسیه در ابعاد سیاسی، اقتصادی و فرهنگی پرداخت. ایشان در این دیدار بیان داشتند که روابط دو کشور به دلیل رشد نیازهای متقابل دوجانبه و شرایط منطقه ای دچار تحول اساسی شده است. به گفته دکتر سنایی از زمان اجرای برجام، روابط اقتصادی چند برابر شده است لیکن هنوز تا تحقق کامل ظرفیت های توسعه روابط فاصله وجود دارد. سفیر کشورمان در روسیه حضور فرهنگی ایران را در روسیه چشمگیر ارزیابی نمود. دکتر سنایی تحول در روابط سیاسی و امنیتی میان تهران و مسکو راطی چند سال اخیر را بی نظیر ارزیابی نمود. رویکردها و چشم اندازهای مشترک دو کشور نسبت به روندهای جهانی و منافع مشترک منطقه ای به ویژه در قبال تحولات خاورمیانه مهمترین محرک های توسعه روابط سیاسی میان دو کشور از منظر ایشان ارزیابی گردید. در ادامه جلسه اعضای شورای علمی موسسه مطالعات ایراس به بیان نظرات و پیشنهادات خود در خصوص روابط پرداخته و پرسش هایی را نیز از سفیر جمهوری اسلامی کشورمان در روسیه مطرح نمودند.   ]]> سیاست خارجی Wed, 23 Jan 2019 04:40:19 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/news/3800/دیدار-سفیر-جمهوری-اسلامی-ایران-روسیه-اعضای-شورای-علمی-موسسه-مطالعات-ایراس جایگاه بندر آکتائو در تحولات دریای خزر و مناسبات ایران و قزاقستان http://www.iras.ir/fa/doc/article/3796/جایگاه-بندر-آکتائو-تحولات-دریای-خزر-مناسبات-ایران-قزاقستان آکتائو (آق داغ) در زبان ترکی قزاقی به معنی «کوه سفید» است که در جنوب غربی قزاقستان و در کناره ساحل شرقی دریای خزر واقع شده است. آکتائو مرکز استان مانگیستاو (مانگیستائو) است که نام قبلی آن مانگیشلاک (مین‌قشلاق) بوده است که در زبان‌های ترکی به معنی «هزار زمستانگاه» است. آب و هوای آکتائو بسیار خشک و قاره­ ای است و با وجود قرار گرفتن در کنار سواحل دریای خزر به دلیل عدم وجود رشته کوه، فاقد رطوبت بوده و به همین دلیل دارای تابستان های بسیار گرم و زمستان های بسیار سرد است. آکتائو در دوران اتحاد جماهیر شوروی به ویژه در دوران رهبری ژوف استالین به عنوان یک منطقه محروم با شرایط آب و هوایی سخت، محل تبعید بسیاری از روشنفکران و مخالفان حزب کمونیست و دولت شوروی بود. شفچنکو، روشنفکر و منتقد اوکراینی از برجسته ترین تبعیدشدگان دوران استالین به بندر آکتائو قزاقستان محسوب می شد. به همین دلیل پس از به قدرت رسیدن خروشچف در سال 1953 میلادی و کوشش هایی که در جهت استالین زدایی و اعاده حیثیت از افراد و شخصیت های مغضوب دوران استالین صورت گرفت، نام بندر آکتائو در سال 1964 میلادی به بندر شفچنکو تغییر پیدا کرد. با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و استقلال قزاقستان که با احیای میراث تاریخی، قومی و هویتی قزاق ها همراه بود، مردم و نخبگان این شهر خواستار بازگشت نام اصلی آکتائو شدند و لذا در سال 1991 میلادی نام بندر شفچنکو مجددا به آکتائو تغییر نام داد. اما به احترام شخصیت شفچنکو، مبارزات ضد کمونیستی او و سال های حضور و تبعیدش در آکتائو، نام شفچنکو بر بندری کوچک در نزدیکی آکتائو گذاشته شد تا نام و یادبود این روشنفکر اوکراینی حفظ شود. علاوه بر این یکی میادین اصلی شهر آکتائو نیز به نام شفچنکو نامگذاری شد.   در تقسیم بندی های سیاسی و اداری جمهوری قزاقستان، بندر آکتائو مرکز استان مانگیستائو است که در شمال شرقی با استان های آکتوبه و آتیرائو، در جنوب با جمهوری ترکمنستان و در شرق با جمهوری ازبکستان همجوار است. منطقه مانگیستائو و به ویژه بندر آکتائو یکی از مراکز اصلی و ترمینال های مهم نفتی قزاقستان به شمار می رود و بیش از 25 درصد نفت قزاقستان از این منطقه استخراج می شود. به دلیل موقعیت ارتباطی و ترانزیتی و منابع نفتی در داخل قزاقستان از بندر آکتائو به عنوان «دروازه دریایی قزاقستان» یاد می شود و به همین دلیل در روند توسعه اقتصادی قزاقستان در 27 سال گذشته به توسعه امکانات و زیرساخت های این شهر بندری توجه خاصی شده است. نگارنده به واسطه شرکت در کنفرانس بین­ المللی «پارادایم خزر، پنجمین مجمع انرژی سازمان همکاری شانگهای» که در نوامبر ٢٠١٥ میلادی در بندر آکتائو برگزار شد، از نزدیک شاهد پیشرفت های این شهر در توسعه امکانات زیرساختی از جمله توسعه امکانات بندری، فرودگاه، جاده ها و هتل ها بوده است که نقش بسیار مهمی در افزایش ظرفیت ترمینال های نفتی و پایانه های تجاری و بندری آکتائو در ساحل شرقی دریای خزر و ارتباط این بندر مهم قزاقستان با بنادر مهم دریای خزر نظیر ترکمن باشی ترکمنستان، بندر ترکمن، بندر امیرآباد و بندر انزلی ایران، بندر باکو جمهوری آذربایجان و بندر آستارخان روسیه در دو دهه گذشته داشته است.   در این بین، نقش بندر آکتائو در افزایش پیوندهای سیاسی، اقتصادی و نیز دفاعی- امنیتی قزاقستان و جمهموری آذربایجان در دو سوی باختری و خاوری دریای خزر بسیار شایان توجه است. بیش از 20 هزار آذری در بندر آکتائو ساکن هستند که بخش عمده ای از آن ها را کارگران و مهندسان بخش نفت، گاز و پتروشیمی تشکیل می دهد و به همین دلیل پروازهای منظمی بین بندر آکتائو و بندر باکو برای انتقال کارکنان و خانواده های آن ها برقرار شده است. با امضای کنوانسیون رژیم حقوقی دریای خزر که در اوت 2018 میلادی در آکتائو به امضای رهبران پنج کشور ساحلی رسید، انتظار می رود سطح ارتباط بنادر آکتائو و باکو نیز به واسطه اجرایی شدن طرح ترانس خزر که از آن تحت عنوان «خط لوله ماورای خزر» نیز یاد می شود، به صورت شایان توجهی افزایش یابد. کنوانسیون رژیم حقوقی دریای خزر در مواد ١١، ١٢ و ١٤ به موضوع ساخت خطوط لوله‌های زیر دریایی ورود پیدا کرده است و بدین ترتیب به نظر می رسد طرح ترانس خزر پس از نزدیک به دو دهه ابهام و اختلاف نظر کشورهای  ساحلی خزر به مرحله اجرایی بسیار نزدیک شده است. طرحی که انتقال منابع نفتی قزاقستان و منابع گازی ترکمنستان را از بنادر آکتائو و ترکمن باشی از بستر دریای خزر به بندر باکو در جمهوری آذربایجان، گرجستان، ترکیه و سپس اروپا مد نظر قرار دارد. در واقع، طرح «خط لوله ترانس خزر» اساساً شامل دو مسیر نفتی و گازی است. مسیر نفتی قرار است نفت بندر آکتائو قزاقستان (شهر میزان کنفرانس اخیر کشورهای ساحلی خزر) را از بستر دریای خزر به باکو در جمهوری آذربایجان منتقل کند که از آنجا به خط لوله نفت باکو- تفلیس- جیهان متصل خواهد شد و بدین ترتیب نفت قزاقستان را به سواحل مدیترانه خواهد رساند. نقشه زیر گویای این دو مسیر پیش بینی شده برای طرح ترانس خزر است.   مسیرهای نفتی و گازی طرح ترانس خزر از بندر ترکمن باشی ترکمنستان و بندر آکتائو قزاقستان به بندر باکو جمهوری آذربایجان   پس از بحران اوکراین و الحاق شبه جزیره کریمه به روسیه در مارس 2014 میلادی که افزایش بی سابقه تنش سیاسی، نظامی و اقتصادی جهان غرب با فدراسیون روسیه را به دنبال داشت، کوشش اتحادیه اروپا برای کاهش میزان وابستگی اروپا به گاز وارداتی از روسیه و پایان بخشیدن به سلطه و انحصار گازی شرکت گاز پروم وارد مرحله جدیدی شد و در این راستا، منابع گازی آسیای مرکزی، خزر و قفقاز به عنوان «کریدور جنوبی انتقال انرژی اروپا» و یکی از منابع مهم جایگزین (آلترناتیو) گاز روسیه مورد توجه اتحادیه اروپا قرار گرفته است و به همین دلیل، طرح ترانس خزر (انتقال نفت قزاقستان و گاز ترکمنستان به جمهوری آذربایجان) با جدیت بیشتری از سوی سه کشور یاد شده در حال پیگیری است که این امر در رابطه با قزاقستان، افزایش نقش بندر آکتائو در روند تحولات اقتصادی و انتقال انرژی دریای خزر را به دنبال خواهد داشت.   نقش مهم و تاثیرگذار دیگر بندر آکتائو در رابطه با طرح راه ابریشم چین (ابتکار یک کمربند- یک راه) شایان توجه است. نورسلطان نظربایف کوشش فراوانی را طی دو دهه اخیر برای تبدیل قزاقستان به کریدور ارتباطی شرق به غرب صورت داده است که در این بین، بندر آکتائو به عنوان «دروازه دریایی قزاقستان» که امکان ارتباط دریایی بین چین با منطقه قفقاز و اروپا را برقرار می کند، از اهمیت بسیار بالایی برای قزاق ها و چینی ها در حوزه ترانزیتی و تجاری برخوردار است. به همین دلیل، دولت چین تاکید خاصی بر «کریدور اقتصادی چین-آسیای مرکزی-غرب آسیا» دارد که سین کیانگ را به قرقیزستان، تاجیکستان، قزاقستان، ازبکستان و ترکمنستان بدون عبور از روسیه متصل می سازد. از طریق این مسیر، محور شمالی تکمیل می شود بطوریکه خطوط ریلی از ترمینال تجاری جدید در قورغاس در مرز چین و قزاقستان تا بندر آکتائو قزاقستان در دریای خزر احداث می گردد. از آکتائو، حمل و نقل از دریای خزر تا آذربایجان و گرجستان و اتصال به خط ریلی جدید باکو-تفلیس-ارس میسر می گردد. از آکتائو به سمت جنوب، خط ریلی بین قزاقستان، ترکمنستان و ایران افتتاح شده است.   اما بعد مهم دیگر نقش آفرینی بندر آکتائو مربوط ابعاد فرامنطقه ای مناسبات قزاقستان در ارتباط با جهان غرب در سطح افغانستان و منطقه آسیای مرکزی است. بندر آکتائو یکی از مسیرهای اصلی مسیر موسوم به «شبکه توزیع شمالی» برای انتقال تجهیزات ناتو و نیروهای آمریکایی مستقر در افغانستان است. پس از حادثه یازده سپتامبر ٢٠٠١ و اشغال افغانستان، آمریکا دارای دو پایگاه نظامی به نام خان­آباد ازبکستان و ماناس قرقیزستان در منطقه آسیای مرکزی شد که نقش اصلی را در عملیات انتقال نیرو و تجهیزات و لجستیک نیروهای آمریکایی و عضو ناتو مستقر در افغانستان را ایفا می­کرد. با توجه به بروز اختلاف میان ازبکستان و قرقیزستان با آمریکا و نیز فشارهای پیدا و پنهان چین و روسیه، پایگاه خان­آباد ازبکستان در سال ٢٠٠٥ و پایگاه ماناس قرقیزستان در سال ٢٠١٤ تعطیل شد و لذا آمریکا چند سالی است که در منطقه آسیای مرکزی و نیز قفقاز هیچ­گونه پایگاه نظامی ندارد. لذا از طریق مسیر دریای خزر شبکه توزیع شمالی و همکاری با قزاقستان و جمهوری آذربایجان اقدام به انتقال تجهیزات و کانتینرهای مورد نیاز در افغانستان کند. این مسیر از آلمان شروع می شود، با عبور از کشورهای اتریش، مجارستان و رومانی به بلغارستان می‏رسد و سپس با عبور از دریای سیاه به بندر «پوتی» (Poti) گرجستان وارد منطقه قفقاز  می‏شود. پس از عبور از مسیر جمهوری گرجستان به بندر باکو جمهوری آذربایجان در ساحل دریای خزر و از آنجا نیز با عبور تجهیزات و کانتیرها از عرض دریای خزر به بندر «آکتائو» قزاقستان به ازبکستان می‏رسد و در نهایت به شهر ترمز در داخل ازبکستان و از آنجا به مزار شریف افغانستان منتقل می‏شود. با توجه به غیرفعال بودن مسیر پاکستان (شبکه توزیع جنوبی) و انسداد مسیر روسی شبکه توزیع شمالی، بار اصلی انتقال تجهیزات و کانتینرهای ارتش آمریکا و ناتو عملاً به مسیر دریای خزر منتقل شده است. نقشه زیر گویای وضعیت جغرافیایی این مسیر است.   مسیر دریای خزر در شبکه توزیع شمالی از بندر پوتی گرجستان تا بندر آکتائو قزاقستان و مزار شریف افغانستان   شبکه توزیع شمالی که در نخستین سال های دوره ریاست جمهوری باراک اوباما در سال 2009 میلادی شکل گرفت، پس از گذشت تقریبا یک دهه از مدت زمان آن، در جریان سفر نورسلطان نظربایف، رئیس جمهور قزاقستان به آمریکا و دیدار با دونالد ترامپ در ژانویه ٢٠١٨ (دی ١٣٩٦)، پروتکل الحاقی مربوط به موافقت‌نامه حمل و نقل ریلی و تجاری از طریق خاک قزاقستان به امضا ی روسای جمهور دو کشور رسید که به موجب آن اجازه دسترسی ایالات متحده آمریکا به دو بندر آکتائو (به قزاقی آق تائو) و کوریک در شرق دریای خزر برای انتقال تجهیزات و کانتینرهای نیروهای آمریکایی مستقر در افغانستان داده شد. این موافقتنامه در مارس ٢٠١٨ به تصویب مجلس قزاقستان و در آوریل ٢٠١٨ نیز به تایید سنای قزاقستان رسید و با امضا نورسلطان نظربایف، جنبه اجرایی پیدا کرد. چنانچه اشاره شد، نظربایف، طی دو دهه گذشته تلاش مستمری را برای معرفی قزاقستان به عنوان پل ارتباطی شرق و غرب و چهار راهی برای کریدورهای ارتباطی صورت داده است و لذا توافق اخیر قزاقستان و آمریکا برای انتقال تجهیزات نظامی آمریکا به افغانستان از طریق دریای خزر و بندر آکتائو نیز در این راستا قابل ارزیابی است که طبق گفته معاون وزیر توسعه و سرمایه گذاری قزاقستان، بیش از ٦٢١ میلیون دلار درآمد ترانزیتی را نصیب قزاقستان خواهد ساخت.   در نهایت باید به نقش و جایگاه بندر آکتائو در مناسبات اقتصادی دو جانبه و چند جانبه ایران و قزاقستان اشاره نمود که از جنبه های مختلف اقتصادی و تجاری به ویژه با توجه به گسترش مناسبات ایران و اتحادیه اقتصادی اوراسیا حائز اهمیت است. ایران در بندر آکتائو و قزاقستان نیز در شهر گرگان دارای کنسولگری است. در جریان جنگ های داخلی سال های ابتدایی تشکیل شوروی، بخشی از قزاق ها به مناطق شمالی ایران در استان گلستان فعلی مهجرت کرده اند و اکنون یش از 1500 خانوار قزاق با جمعیتی قریب به شش تا هشت هزار نفر در گرگان ساکن هستند و لذا «قزاق محله» یکی از محله های قدیمی و شناخته شده شهر گرگان به شمار می رود.   به واسطه نکات یاد شده، شهر بندری آکتائو به عنوان مهم ترین بندر قزاقستان در دریای خزر از نقش بسیار مهمی در تجارت دریایی با بنادر سه استان ساحلی ایران (گلستان، مازندران و گیلان) در دریای خزر به ویژه بندر ترکمن، بندر امیرآباد و بندر انزلی برخوردار است و طی سال های اخیر توافقنامه های متعددی نیز در حوزه تجارت و بازرگانی، بنادر و دریانوردی، کشتیرانی و محیط زیست بین مقامات سه استان گلستان، مازندران و گیلان با بندر آکتائو قزاقستان منعقد شده است و قرارداد خواهرخواندگی نیز بین استان گلستان و منطقه منگیستائو و بندر انزلی با بندر آکتائو نیز به امضا رسیده است.    علاوه بر مسیر دریایی، دو مسیر هوایی و ریلی نیز در بهره برداری هر چه بیشتر از ظرفیت های انسانی و تجاری بندر آکتائو و بنادر ایران در دریای خزر از نقش بسیار مهمی برخوردار هستند که نیازمند توجه و سرمایه گذاری بیشتر از سوی هر دو کشور است. برقراری پرواز مستقیم بین بندر آکتائو قزاقستان و شهر گرگان از جمله مصوبات سفر دکتر روحانی به قزاقستان بود و در راستای اجرای این مصوبه کوشش های زیادی برای اجرایی شدن آن صورت گرفت تا در نهایت در شهریور 1395 نخستین پرواز آزمایشی گرگان آکتائو و بالعکس برقرار شد. اما متاسفانه به فاصله زمانی بسیار کوتاهی این خط پروازی لغو شد و تاکنون نیز این مسیر عملیاتی نشده است و سفر فعالان اقتصادی، بستگان و خانواده های قزاقی در گرگان و آکتائو از مسیر طولانی و بسیار پرهزینه تهران – باکو (آذربایجان)- آکتائو و در یا تهران- باکو- آلماتی - آکتائو صورت می گیرد. در صورتی که با برقراری برقراری پرواز مستقیم بین بندر آکتائو قزاقستان و شهر گرگان، این مسافت طولانی حداکثر در یک ساعت و سی دقیقه طی خواهد شد که این امر روند ارتباطات انسانی و پیوندهای تجاری و اقتصادی استان گلستان و بندر آکتائو را بسیار تسهیل می کند. برای عملیاتی ساختن این مسیر هوایی و اقتصادی نمودن آن برای شرکت های هواپیمایی نیاز به هواپیماهای کوچک مسافری است تا با توجه به حجم و میزان مسافرت در فصول مختلف سال، انجام پروازها از صرفه و سود اقتصادی لازم برخوردار باشد.   در حوزه ریلی نیز چنانچه در نقشه زیر قابل مشاهده است، شبکه ریلی قزاقستان در سراسر این کشور پهناور با وسعتی به اندازه اروپای غربی گسترده شده است و بنادر اکتائو و آتیرائو در شرق دریای خزر نیز به این شبکه ریلی متصل هستند.     شبکه راه آهن سراسری قزاقستان و اتصال بنادر اکتائو و آتیرائو در شرق دریای خزر     از این رو، خط راه آهن شرق خزر و اتصال شبکه ریلی ایران - ترکمنستان – قزاقستان در بهمن 1393 که با حضور روسای جمهور سه کشور صورت گرفت، ظرفیت بسیار مهمی در توسعه تجارت بین سه کشور به ویژه ایجاد ارتباط ریلی بین بنادر اکتائو و آتیرائو با بنادر شمالی ایران به شمار می رود. خط راه آهن شرق خزر به طول 920 کیلومتر و به عنوان كريدور ريلي شمال – جنوب از شهر اوزن در قزاقستان تا شهر گرگان در استان گلستان ساخته شده است كه از اين ميزان حدود 85 كيلومتر در خاك جمهوري اسلامي ايران، 700 كيلومتر در خاك تركمنستان و 140 كيلومتر نيز در خاك قزاقستان قرار دارد. نقشه زیر گویای مسیر خط راه آهن شرق خزر است.     خط راه آهن شرق خزر و اتصال شبکه ریلی ایران-ترکمنستان-قزاقستان   نکته بسیار مهم در این مسیر ریلی، محدودیت و دشواری مسیر زمینی و انتقال کالا و محصولات کشاورزی از طریق کامیون های باری است که با توجه به شرایط آب و هوایی ترکمنستان و قزاقستان (تابستان های به شدت گرم و زمستان های بسیار سرد به ویژه در قزاقستان)، از اهمیت بسیار بالایی در افزایش حجم تجارت بین سه کشور برخوردار است. هرچند باید توجه داشت که استفاده بهینه و حداکثری از ظرفیت این خطوط ریلی در چنین شرایط آب و هوایی نیازمند تجهیز قطارها به واگن های یخچالی و مخصوص حمل محصولات کشورزی به ویژه مرکبات استان های گلستان و مازندران به قزاقستان از جمله بندر آکتائو است که از بازار بسیار مناسب و گسترده ای هم برخوردار است. ضمن آن که این مسیر ریلی که خود بخشی از مسیر راه ابریشم چین نیز محسوب می شود، با اتصال به راه آهن در دست احداث قزوین- رشت- آستارا که به راه آهن جمهوری آذربایجان و روسیه متصل خواهد شد، کمربندی ریلی در حاشیه جنوبی خزر ایجاد خواهد کرد که به عنوان مکمل مسیرهای دریایی می تواند افزایش سطح و حجم تجارت منطقه ای را در پی داشته باشد.       در مجموع، بندر آکتائو در قزاقستان به دلیل توسعه زیرساخت های تجاری و ترانزیتی به یکی از بنادر فعال و تاثیرگذار در دریای خزر تبدیل شده است که الگوی رشد و توسعه آن که زمانی یکی از مناطق محروم و محل تبعید روشنفکران و نارضیان شوروی محسوب می شد، می تواند در زمینه توسعه بنادر ایران در سه استان گلستان، مازندران و گیلان مورد توجه قرار گیرد. استفاده حداکثری و متقابل از ظرفیت این شهر مهم بندری قزاقستان نیازمند توسعه همه جانبه و متوازن مسیرهای دریایی، ریلی و هوایی است تا علاوه بر مناسبات دو جانبه ایران و قزاقستان بتوان در جهت افزایش نقش ترانزیتی کشورمان در طرح راه ابریشم چین، اتحادیه اقتصادی اوراسیا و کریدور شمالی- جنوب (اتصال شبکه ریلی ایران- آذربایجان- روسیه) نیز گام های موثرتری را برداشت که در شرایط کنونی افزایش قشارهای تحریمی دولت ایالات متحده آمریکا از اهمیت مضاعق=فی نیز برای کشورمان برخوردار شده است.       نویسنده: ولی کوزه ­گر کالجی، عضو شورای علمی موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس)            ]]> ولی کوزه گر کالجی سیاست خارجی Thu, 10 Jan 2019 18:34:07 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3796/جایگاه-بندر-آکتائو-تحولات-دریای-خزر-مناسبات-ایران-قزاقستان روابط اقتصادی ایران وگرجستان (پیشینه، ویژگی‌ها، موانع، و راهکارها) http://www.iras.ir/fa/doc/note/3795/روابط-اقتصادی-ایران-وگرجستان-پیشینه-ویژگی-ها-موانع-راهکارها «قفقاز» نقطه اتصال آسیا و اروپا، و منطقه‌ای سوق‌الجیشی به‌حساب می‌آید. ایران و گرجستان به دلایل بسیار شبیه‌به‌هم هستند. ایران همسایه آبی روسیه از سمت جنوب دریای خزر است، اما گرجستان با روسیه مرز خاکی مشترک دارد و این همسایگی با روسیه باعث تغییراتی در سیاست خارجی هر دو کشور شده است. گرجستان به‌علت فشارهای روسیه که این کشور را حیاط‌خلوت سیاست خارجی خود می‌داند بیشتر به طرف غرب متمایل شده که این امر در سیاست خارجی ایران نیز اثر گذاشته است. اخیراً ایران به‌سبب همسویی با سیاست روسیه و یا در بیشتر مواقع، به‌علت فشارهای روسیه و نیز حضور ناتو، آمریکا و به‌خصوص رژیم صهیونیستی در این کشور، از سیاست نزدیکی با گرجستان دور شده است. گرچه هر دو کشور در بیشتر مواقع گام‌هایی برای نزدیکی به‌هم برداشته‌اند، به دلایلی این اقدامات کافی به‌نظر نمی‌رسد و همتی بیش از این می‌طلبد. پیشینه روابط ایران و گرجستان گرجستان تا سال 1813، در حاکمیت ایران بود؛ اما طی قرارداد گلستان از ایران جدا شد و تحت حاکمیت روس‌ها قرار گرفت و در سال 1991 به استقلال کامل دست یافت. ایران جزو اولین کشورهایی بود که استقلال گرجستان را به‌رسمیت شناخت و در سال 1993 با برقراری روابط دیپلماتیک و اعزام سفیر، سطح روابط ارتقا پیدا کرد. با افتتاح سفارت گرجستان در ایران در سال 1994، این روابط بیشتر شد؛ اما طی سال‌های 1991 تا 2017 با افت‌وخیزهایی همراه بود. در زمان ریاست‌جمهوری آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در ایران و ادوارد شواردنادزه در گرجستان، روابط نسبتاً خوبی بین دو کشور برقرار بود. در دولت اصلاحات، با پیگیری سیاست گفتگوی تمدن‌ها از طرف ایران در مقابل همسایگان، رابطه خوبی بین طرفین برقرار بود. در دوره آقای احمدی‌نژاد که با حمله روسیه به گرجستان همزمان شد، این کشور به سمت ایران تمایل یافت و در سال 2010، رویه لغو روادید بین دو کشور برقرار گردید که این باعث افزایش سفر ایرانیان به گرجستان شد. اما در سال 2013، تفلیس به‌سبب همسویی با غرب در تحریم‌های ایران، رویه لغو روادید را به‌طور یکجانبه لغو کرد. در دوره آقای روحانی، با امضای برجام با غرب و آمریکا، رویه لغو روادید از سال 2016 دوباره برقرار، و این باعث گسترش سفر ایرانیان به گرجستان شد. با توجه به اینکه روابط سیاسی و اقتصادی در ارتباط تنگاتنگ باهم قرار دارد، ایران و گرجستان به‌دلیل نبودِ مشکل سیاسی خاصی، رابطه اقتصادی مستحکم و وابسته‌به‌هم را تجربه نکردند. تجارت ایران با گرجستان ویژگی‌ها ژئوپلیتیک در روابط ایران و گرجستان اهمیت دارد؛ اما موقعیت جغرافیایی و ویژگی‌های اقتصادی ایران، وزن ژئواکونومی را در این روابط بیشتر کرده است. ژئواکونومی از ترکیب سه عنصر جغرافیا، قدرت و اقتصاد شکل گرفته و به‌نظر می‌رسد سیاست که عامل مهم در ژئوپلیتیک است، جای خود را به اقتصاد داده باشد. بنابراین، توجه به منطقه قفقاز بخشی از امنیت ملی و تنوع‌بخشی به اقتصاد ایران است؛ زیرا گرجستان تنها کشور قفقاز است که به آب‌های آزاد راه دارد و راه ورود غرب به قفقاز است. با توجه به ناامنی در اوکراین و آسیای غربی در مواقعی گرجستان می‌تواند مسیر انتقال انرژی به سمت اروپا باشد. توجه به این امر مهم است که به‌جهت بحران قره‌باغ، گرجستان فقط مسیر انتقال خطوط انرژی آسیای مرکزی ازقبیل ترکمنستان و قزاقستان و نیز میدان‌های نفتی آذربایجان به ترکیه و اروپاست و درحال‌حاضر نیز خطوط لوله متعددی ازطریق این کشور انرژی منطقه را به اروپا حمل می‌کنند. موانع روابط ایران و گرجستان باید درنظر داشت که نه‌فقط ایران، بلکه گرجستان نیز برای رشد اقتصادی‌اش به بازارهای خارج نیازمند است. دراین‌بین، در راه ارتباط ایران و گرجستان موانعی وجود دارند که بر روابط سیاسی و اقتصادی دو طرف اثر می‌گذارند. این وظیفه سیاستمداران است در مسیر محو این موانع تلاش کنند تا رابطه مبتنی بر برد ـ برد را تجربه کنند. مهم‌ترین عوامل مؤثر بر روابط ایران و گرجستان، به‌خصوص رابطه گرجستان با ایران، همسویی تفلیس با سیاست‌های ناتو، آمریکا و رژیم صهیونیستی و نیز همسویی ایران با روسیه است. ناتو: جمهوری اسلامی ایران، کشورهای قفقاز را جزو حاشیه مناطق امنیتی خود به‌شمار می‌آورد. بی‌شک، گسترش ناتو به‌سوی مرزهای ایران نگرانی‌های امنیتی متعددی برای ایران به‌وجود آورده است. از سال 1999 که ناتو شروع به فعالیت در گرجستان کرد، ایران بارها از گسترش ناتو به مناطق همجوار خود اظهار نگرانی کرده است. آمریکا: هدف آمریکا از حضور در گرجستان بیشتر نظارت و کنترل بر روسیه، ایران، گروه‌های اسلام‌گرا، کنترل نفت خزر و نیز کنترل مسیرهای ترانزیت انرژی اروپاست. آمریکا حضور نظامی خود را در گرجستان گسترش داده که این یکی از نگرانی‌های مهم و نیز مانع بزرگ برقراری رابطه مستحکم گرجستان و ایران است. رژیم صهیونیستی: بی‌شک، رژیم صهیونیستی عامل مهمی در رابطه ایران و گرجستان است. تل‌آویو به‌خصوص بعد از اظهارات مقامات ایرانی مبنی‌بر نابودی رژیم صهیونیستی، پایگاه نظامی مستحکمی را در گرجستان برپا کرده که هدف از این اقدام، جلوگیری از هر نوع حمله پیش‌دستانه ایران به مواضع هسته‌ای خود است. ازطرف‌دیگر، رژیم صهیونیستی درصدد است بر شمال ایران تسلط اطلاعاتی داشته باشد که این امر در دور شدن سیاست خارجی ایران از گرجستان نقش به‌سزایی دارد. ترکیه: به‌لحاظ اینکه ترکیه عضو ناتو و سیاست خارجی این کشور هم‌راستا با سیاست خارجی اروپاست، رقیب بسیار قدرتمندی برای ایران در عرصه سیاست گرجستان محسوب می‌شود. اگرچه سیاست خارجی آنکارا در راستای انزوای ارمنستان و نزدیکی هرچه بیشتر روابط با آذربایجان در راستای منافع هم‌پیمانان غربی نیست، ترکیه توانسته است توازن موفقی را در سیاست قفقازی خود به‌وجود آورد؛ دراین‌خصوص، آذربایجان و گرجستان اهمیت بی‌بدیلی برای ترکیه دارند. این هدف مستقیماً مانع بروز قابلیت‌های سیاست خارجی ایران در گرجستان و به‌طور کلی قفقاز شده است. قدرت اقتصادی و پیشرفت‌های تکنولوژیکی ترکیه مزیدبرعلت شده است تا محدودیت‌های ایران بیشتر شود؛ زیرا ایران به دلایل متعددی از ارائه مشوق‌های همانند ناتوان است. راهکارها با توجه به عدم رونق روابط ایران و گرجستان، راهکارهای پیشنهادی بهبود این روابط بدین قرارند: 1. حل دشواره‌های سیاست خارجی ایران با غرب در سطح کلان نظام بین‌الملل؛ 2. اتخاذ سیاست دوبعدی نزدیکی با روسیه و اتحادیه اروپا در ترسیم روابط مؤثر با گرجستان؛ 3. فعال کردن دیپلماسی عمومی اعم‌از: دیپلماسی مبادله علمی، فرهنگی، ورزشی، رسانه‌ای و شهری بین دو کشور؛ 4. تأسیس دفاتر دوجانبه دو کشور در شهرهای دارای منافع متقابل؛ 5. سرمایه‌گذاری در زمینه‌های اقتصادی و حضور تجار ایرانی در این کشور؛ 6. ایجاد فضای مناسب برای گفتگوی فرهنگی، با توجه به فرهنگ دیرین و به‌هم‌پیوسته دو کشور؛ 7. عدم پافشاری بر اهداف ایدئولوژیک از طرف ایران و به‌جای آن، تأکید بر اهداف اقتصادی و فرهنگی. جمع‌بندی عواملی که در فضای واگرایی ایران و گرجستان بیان شد، بیشتر ریشه در حضور بازیگران خارجی در این کشور دارد. ایران نیز می‌تواند با برنامه‌های منسجم و مدونی حضور خود را در این کشور هم درجهت روابط اقتصادی و سیاسی ـ امنیتی پررنگ‌تر کند؛ زیرا این حضور می‌تواند از سردی بیش‌ازحد روابط دو کشور و نیز به‌خطر افتادن منافع و امنیت ملی ایران جلوگیری کند. منبع: موسسه ابرار معاصر تهران   ]]> سیاست خارجی Thu, 10 Jan 2019 16:57:22 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3795/روابط-اقتصادی-ایران-وگرجستان-پیشینه-ویژگی-ها-موانع-راهکارها ناتوانی ایران برای نفوذ در آسیای میانه با وجود اشتراکات فراوان فرهنگی http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3794/ناتوانی-ایران-نفوذ-آسیای-میانه-وجود-اشتراکات-فراوان-فرهنگی تعریف حوزه نفوذ هر کشوری بنا به اقتضائات سیاسی، دیپلماتیک، توان نظامی و امنیتی، تحولات میدانی و نیز شرایط خاص ژئوپلیتیکی تعریف و تبیین می‌شود، اما در این راستا مولفه مناسبات تجاری و اقتصادی تا چه اندازه می‌تواند در تعریف حوزه نفوذ کشور ها موثر واقع شود؟! دیپلماسی ایرانی برای بررسی این مسئله، گفت و گویی را با آقای داوود هرمیداس باوند، کارشناس مسائل بین الملل ترتیب داده است که در ادامه می‌خوانید. با توجه به شرایط امنیتی و نظامی منطقه خاورمیانه و فروش کش کردن برخی تنش ها مانند پرونده سوریه، عراق و یمن، برخی معتقدند که اکنون شرایط برای تغییر سیاست خارجی ایران به منظور ایجاد یک منطقه نفوذ جدید فراهم شده است. به اعتقاد شما ایران در این شرایط می‌تواند به حوزه نفوذ جدیدی بیندیشد؟ "ببینید شرایط منطقه خاورمیانه به گونه ای است که بازیگران مهم و کلیدی در آن با رفتارهای خود می‌توانند آینده و سرنوشت غرب آسیا را رقم بزنند که یقینا یکی از قدرت‌های بلامنازع غرب آسیا، ایران است. لذا باید هرگونه برنامه‌ریزی برای تغییر رفتار در سیاست خارجی و یا تعریف حوزه نفوذ جدید با یک برنامه‌ریزی دقیق همراه باشد. از این رو چه موافقان این مسئله و چه مخالفان آن، بر این مطلب تاکید و اشتراک نظر دارند که اساسا نمی‌توان به صورت ناگهانی و به یک باره ایران دست به چنین تغییری اساسی بزند، آن هم در شرایطی که اساسا تهران چنین احساس نیازی را ندارد. به خصوص که با خروج نیروهای نظامی آمریکا از سوریه اکنون جمهوری اسلامی خود را برنده پرونده سوریه می داند. لذا سخت و دشوار به نظر می‌رسد که تهران به دنبال تغییر حوزه نفوذ خود باشد. چون اتفاقا شرایط کنونی منطقه غرب آسیا، کشور را به سمتی سوق داده است که برنامه های جدی تری برای رشد و تدوام نفوذ خود در غرب آسیا داشته باشد." آیا در مسیر این برنامه های جدید برای تدوام رشد و نفوذ ایران، دست اندازی به نام فشارهای اقتصادی تحریمی اثرگذار خواهد بود. اساسا شرایط اقتصادی تحریمی کشور باعث خواهد شد که ما برای مناسبات اقتصادی و تجاری خود نفوذی مانند آسیای میانه و قفقاز را تعریف کنیم؟ "مسائل اقتصادی را باید از مسائل سیاسی و دیپلماتیک جدا دانست. کشورهای جداشده از اتحاد جماهیر شوروی در سال های اول قدرت اقتصادی چندان زیادی نداشتند و با کمک برخی از کشورهای بلوک غرب توانستند سر و سامانی به وضعیت سیاسی، اقتصادی و معیشتی خود بدهند، اما اکنون شرایط به گونه‌ای دیگر رقم خورده است؛ ولی نکته اینجاست که به موازات رشد قدرت سیاسی و تا اندازه ای اقتصادی این کشورها، از آسیای میانه تا قفقاز، ایران نتوانست برنامه جدی برای گسترش نفوذ خود در این کشورها پیدا کند. به خصوص که اشتراکات فرهنگی ما در طول تاریخ با این کشورها بسیار پررنگ بوده است. به عبارت دیگر ایران نتوانست از دل این بستر (اشتراکات فرهنگی و تاریخی)، شرایطی را برای بسط نفوذ اقتصادی خود در این کشورها به وجود آورد. متاسفانه ما در طول این سال ها تنها در حوزه ایدئولوژیک خود را در قالب برخی شعارها به این کشورها معرفی کرده ایم." یعنی تلاش های اقتصادی ما در آذربایجان، ارمنستان و یا گرجستان خیلی جدی نیست؟ "برای تعریف حوزه نفوذ اقتصادی خیر. آیا لیاقت اقتصادی کشوری مانند ایران با بیش از 80 میلیون نفر جمعیت باید در حد صادرات گاز و کارخانه مونتاژ خودرو باشد یا این که این کشورها در قبضه خود بگیریم. در این راستا متاسفانه در حال حاضر هم ایران در اکو شرایط را برای بسط و گسترش نفوذ خود، آن چنان که باید، فراهم نکرده است. اکنون پنج کشور حوزه آسیای میانه به همراه پاکستان و افغانستان و هند در منطقه شبه قاره و جنوب آسیا فرصت های بیشماری را برای ما رقم زده است. اما نگاه کلان ما به خاورمیانه عربی دوخته شده است. البته چنان که گفتید مناسبات کمرنگ اقتصادی ما با برخی از این کشورها، از ارمنستان تا آذربایجان و گرجستان، وجود داشته است، اما این که به طور خاص برنامه دقیق و جدی برای تعریف و نفوذ اقتصادی ایران در این مناطق شکل بگیرد، وجود نداشته است. در حالی که کشورهایی مانند ترکیه برنامه های جدی برای پررنگ کردن نفوذ اقتصادی خود در این کشورها دارد و در حوزه های هتل سازی و راه و ساختمان پروژه های کلانی را به دست گرفته است؛ اما در مقابل شرایط برای ایران به گونه دیگری رقم خورده است و تنها هنر ما به برخی میانجیگری ها میان ارمنستان و آذربایجان و یا میان مسلمانان و دولت تاجیکستان  در زمان استقلال این کشور باز می گردد. البته من معتقد نیستم که باید از منطقه غرب آسیا و خاورمیانه عربی رخت بر بندیم، بلکه باید به موازات این نفوذ، برنامه جدیدی برای تعریف نفوذ اقتصادی خود را شکل دهیم، به خصوص که آسیای میانه تنش‌های کمتری با کشور ما دارد و بستر برای افزایش و ترویج مناسبات تجاری و اقتصادی بسیار فراهم است." "نکته مهم دیگر به نوع دیپلماسی ایران و در رفتار ما برای گسترش نفوذ باز می‌گردد. در این راستا ما همان رفتار گاه غلطی را که برای گسترش نفوذ خود در خاورمیانه پیش گرفته ایم، برای مناطق دیگر مانند آسیای میانه پیاده کرده ایم. در این خصوص اکنون تاجیکستان مدعی شده است که یک گروه وابسته به ایران در این کشور فعالیت های امنیتی داشته، این مسئله اکنون بر مناسبات دیپلماتیک ما با تاجیک‌ها اثرات سوء داشته است. بنابراین باید برخی از رفتارهای خود را در خصوص افزایش مناسبات با برخی از کشورها تعدیل و اصلاح کنیم؛ در غیر این صورت نمی‌توان به پررنگ شدن مناسبات اقتصادی و تجاری خود و تعریف حوزه نفوذ اقتصادی اندیشید. به خصوص که اکنون کشور نیاز مبرمی به گسترش روابط تجاری خود با دیگر کشورها به خصوص همسایگان خود دارد." در ادوار مختلف، جمهوری اسلامی ایران با نگاه های گوناگون در سیاست خارجی، حوزه نفوذی را برای خود تعریف کرد، از دوران آقای هاشمی رفسنجانی که در سایه سیاست کاهش تنش و احترام متقابل تلاش هایی برای تعریف حوزه نفوذ خود حتی در آسیای میانه و قفقاز داشت تا دوره سید محمد خاتمی که با همین دید، دیپلماسی را به سمت همگرایی با غرب پیش برد و بعد از آن سیاست خارجی محمود احمدی نژاد، نگاه به امریکای لاتین را پیشنهاد کرد و اکنون نیز حسن روحانی گسترش مناسبات با اروپا را کانون فعالیت‌های دیپلماتیک خود قرار داده است. با توجه به این نکته و در راستای این نگاه شما تا چه اندازه می توان دغدغه اقتصادی را در نفوذ منطقه ای ایران در دولت های مختلف جدی دانست؟ "در راستای همان نکاتی که اشاره داشتم معتقدم که اساسا جمهوری اسلامی ایران در ادوار مختلف خود هیچ گاه دغدغه اقتصادی و منافع تجاری را برای تعیین حوزه نفوذ خود در خاورمیانه و هر جای دیگر تعریف نکرده است، چراکه اقتصاد اولویت جدی در ساختار جمهوری اسلامی ایران نبوده است. اخیراً هم که فشارهای اقتصادی ناشی از تحریم‌های ایالات متحده آمریکا باعث شده نگرانی های اقتصادی به برنامه‌های مسئولین راه پیدا کند، که نبابد آن را چندان جدی دانست؛ مثلا زمانی که دستگاه سیاست خارجی از دیپلماسی اقتصادی رونمایی می‌کند، منتظر اقدامات جدی در این خصوص بودیم، اما تا به اکنون این شعار آقای ظریف هیچ خروجی برای مسئله اقتصاد خارجی نداشته است. اکنون مسئله بیکاری، تورم، رکود در تولید، مسئله فروش نفت، بیمه، کشتیرانی و دیگر مسائل تجاری سبب شده تا به واقع دغدغه های جدی برای جمهوری اسلامی ایران در مناسبات اقتصادی شکل گیرد. پس ما باید به سمت کاهش تنش و گسترش مناسبات تجاری با دیگر کشورها گام برداریم. اگر نتوانیم این مهم را به سرانجام برسانیم، باید انتظار داشت که شرایط داخلی بستر را برای یک جنبش کور اجتماعی در سال آینده شمسی شکل دهد. به هر حال دغدغه اجتماعی اکنون بر پایه مشکلات اقتصادی و معیشتی بنا شده است. این مهم به روشنی نشان از آن دارد، مادامی که نتوان اقتصاد و دغدغه‌های اقتصادی و تجاری را به اولویت برنامه های جمهوری اسلامی ایران برگردانیم، نمی‌توان در حوزه نفوذ و تعریف آن بر پایه های اقتصاد امید چندانی داشت. یعنی همان تلاش و اهتمامی که در قبال خاورمیانه، فلسطین، لبنان، سوریه، عراق، یمن و غیره در عمل وجود دارد باید به شکل صحیحیش در قبال افغانستان، پاکستان، هند، تاجیکستان، ارمنستان و دیگر کشورها هم به وجود آید. چون اکنون به واسطه برخی رفتارهای نسنجیده مان ارتباطات ایران با کشوری چون مراکش قطع شده است. این مسئله به واسطه برخی اقدامات نسنجیده ما در راستای گسترش نفوذ غلط ایران شکل گرفته است. به عبارت دیگر باید برای هر کشور منطقه ای برنامه جداگانه بر اساس خرد سیاسی و فارغ از ایدئولوژی گرایی سامان دهیم." ولی در سایه همین نفوذ منطقه‌ای مناسبات خوب اقتصادی با عراق شکل گرفته است، آیا می توان در ذیل همین نفوذ خاورمیانه مناسبات اقتصادی خود را هم گسترش داد؟   "شرایط کشورهایی که مادر آنها نفوذ داریم شرایط چندان مناسبی از لحاظ اقتصادی نیست اگر چه ما می توانیم نیم نگاهی به بازار عراق داشته باشیم اما اکنون تداوم این شرایط با تحریم های آمریکا با اما و اگرهای جدی روبه روست، اما فارغ از این نکته سوال مهم اینجاست که آیا می توان همین مناسبات را برای لبنان، سوریه، یمن و فلسطین داشت؟! آیا این کشورها توان اقتصادی مناسبی دارند که بتوانند به ایران سود برسانند؟! پس پاسخ به این سوال نشان می‌دهد که پروژه گسترش نفوذ ایران در خاورمیانه یک پروژه یک طرفه و کاملا هزینه بردار برای ایران بوده است. تقویت میزان خرد سیاسی، که بتواند با یک ارزیابی صحیح از وضع جهان و منطقه و خود شرایط داخلی کشور در کنار یک موازنه منطقی و منصفانه بین منافع ملی و منافع ایدئولوژیکی و ارزشی و همچنین مناسبات و منافع تجاری شرایط را برای بسط و گسترش ایران سامان دهد، قطعاً برای کشور لازم و ضروری است. من معتقدم که باید در کنار نفوذ منطقه ای ایران در خاورمیانه برخی برنامه های جدی برای افزایش نفوذ تجاری ما با ترکیه، قطر و کشورهایی از این دست شکل بگیرد و برنامه های جدی نیز برای آسیای میانه، قفقاز و همچنین آسیای جنوب شرقی و آسیای جنوبی شکل بگیرد. ما نباید خود را معطوف به یک منطقه خاص کنیم. هر کس در منطقه می‌تواند سیبل برنامه‌ریزی برای گسترش مناسبات اقتصادی ما باشد اگر چه مشکلات تحریمی سنگهای بزرگ و کوچکی را در برابر مسیر جمهوری اسلامی ایران قرار داده است."   ]]> سیاست خارجی Thu, 10 Jan 2019 16:46:35 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3794/ناتوانی-ایران-نفوذ-آسیای-میانه-وجود-اشتراکات-فراوان-فرهنگی مراسم رونمایی رسمی، معرفی و نقد کتاب روسیه و غرب انگاری http://www.iras.ir/fa/doc/news/3790/مراسم-رونمایی-رسمی-معرفی-نقد-کتاب-روسیه-غرب-انگاری 💢 موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) با همکاری دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران برگزار می کند: 📘 مراسم رونمایی رسمی، معرفی و نقد کتاب روسیه و غرب انگاری ✍️ نویسنده: جناب آقای دکتر ژند شکیبی، دانشیار رشته سیاست تطبیقی (مطالعات روسیه) در دانشگاه ایالتی نیویورک و استاد مدعو دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران 🔻 ناشر: موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) 🔺  تاریخ نشر: پاییز ۱۳۹۷ 💭 سخنرانان/ناقدان: 🔹 جناب آقای دکتر سید کاظم سجادپور، استاد دانشکده روابط بین الملل و رییس مرکز مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه ایران 🔸 جناب آقای دکتر جهانگیر کرمی، دانشیار روابط بین الملل و مدیر گروه مطالعات روسیه دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران 🔹 جناب آقای نوید نیکویی، مترجم کتاب 🔸 با حضور دکتر ژند شکیبی، نویسنده کتاب 📅 زمان : یکشنبه، ۹ دی ۱۳۹۷ 🕝 ساعت: ۲/۵ بعدازظهر 🏢 محل برگزاری: تهران، خیابان امیرآباد شمالی، بین خیابان ۱۵ و ۱۶، پردیس شمالی دانشگاه تهران، دانشکده مطالعات جهان، تالار حنانه مقدم اساتید، دانشجویان و پژوهشگران محترم را در این نشست تخصصی ارج می نهیم.   برای مطالعه گزارش این نشست تخصصی، اینجا را کلیک نمایید.   ]]> سیاست خارجی Thu, 27 Dec 2018 17:46:10 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/news/3790/مراسم-رونمایی-رسمی-معرفی-نقد-کتاب-روسیه-غرب-انگاری ایران و ترکیه از دیوارکشی تا روابط راهبردی http://www.iras.ir/fa/doc/note/3787/ایران-ترکیه-دیوارکشی-روابط-راهبردی پنجمین نشست شورای راهبردی ایران و ترکیه در آنکارا برگزار شد. این نشست در حالی تشکیل شد که منطقه شاهد تحولاتی مهم و در عین حال پیچیده و چند وجهی است. اعلام خروج امریکا از سوریه و آغاز احتمالی عملیات ترکیه در شرق فرات و ... از جمله این تحولات است. روحانی و اردوغان در این نشست هر دو بر راهبردی بودن روابط ایران و ترکیه چون نشست های قبلی تاکید کردند. اگرچه سفر روحانی به آنکارا و تشکیل شورای راهبردی میان دو کشور دارای پیام و بار سیاسی بوده و باید از ان استقبال کرد اما به نظر می رسد اشاره روسای جمهوری دو کشور بر روابط راهبردی بیش از آنکه یک واقعیت حاکم بر روابط باشد، یک تعارف سیاسی است. روابط راهبردی کشورها مبتنی بر مولفه هایی است که روابط تهران و آنکارا در حال حاضر خالی از آن مولفه هاست. دقت در محتویات سخنان روحانی و اردوغان پس از نشست پنجم نشان می دهد که این سخنان در بخش های مهمی تکرار سخنان نشست های قبلی است. واقعیت آن است تا زمانی که ذهنیت رهبران ایران و ترکیه نسبت به یکدیگر تغییر نکرده و از ذهنیت سلبی به ذهنیت ایجابی تغییر نکند، روابط نمی تواند به سطح راهبردی ارتقا یابد. فارغ از آن باید دقت کرد که ایران و ترکیه در دو سوی معادلات حاکم بر نظام جهانی قرار دارند. در حالی که ایران پیوند چندانی با مولفه های حاکم بر روابط بین المللی نداشته و در بخش هایی در چالش جدی با آن است، ترکیه بخش مهمی ازحلقه اتصال این مولفه ها بوده و با مد نظر قرار دادن ظرفیت خود و با مدیریت کارآمد، برای خویش در نظام جهانی تعریف خاص ایجاد کرده و توانسته است به موقعیت مناسبی برسد.  هرکس ایران و ترکیه را دوست بدارد باید به ضروت راهبردی شدن روابط تهران و آنکارا بیندیشد. به تشکیل شورای روابط راهبردی میان ایران و ترکیه باید از این زاویه نگریست. شاید نام نهادن این نشست ها تحت عنوان  حرکت ایران و ترکیه به سوی روابط راهبردی بیشتر با واقعیت حاکم بر روابط دو کشورهمخوانی داشته باشد. توجه داشته باشیم دیر یا زود الزامات ناشی از تاریخ و ریشه های فرهنگی مشترک و از آن مهمتر تحمیلات حاصله از جغرافیا، همگرایی میان ایران و ترکیه را ضرورتی اجتناب ناپذیر خواهد کرد. در واقع نشست های شورای راهبردی گام برداشتن در این مسیر است. دقت کنیم که روابط راهبردی ایران و ترکیه نباید فقط  تحت تاثیر نیازهای گذرای شرایط حاکم بر سیاست داخلی، منطقه ای و بین المللی دو کشور باشد. با این دید که ایران در دوره تحریم و مشکلات و ترکیه به هدف بازی و امتیازگیری از واشنگتن نگاه ابزاری به نشست های شورای راهبردی داشته باشند، راهبردی کردن روابط میان تهران و آنکارا، تحقق نخواهد یافت. از سوی دیگر بهتر است ایران واقعیت حاکم بر معادلات جهانی را دریافته و بیش از آن که از موضع پایین و ضعف به ترکیه و ... برای رفع و رجوع امور مراجعه کند، با امریکایی کنار بیاید که آنکارا خود نیز در سیاست های کلان، هماهنگ با سیاست های آن است. توجه و درک راهبردی داشته باشیم که آنکارا عضو ناتو و شریک راهبردی غرب است. ترکیه علیرغم همه اختلافات با امریکا، دارای روابط ویژه با واشنگتن بوده و بطور کلی سیاست ها و رفتارهای استراتژیک ترکیه را باید در چارچوب غرب تعریف کرد. پرواضح است ترکیه در نقطه انتخاب نهایی میان ایران و امریکا با وجود همه مشکلات، نه تهران بلکه واشنگتن را انتخاب خواهد کرد. این انتخاب آنکارا نه از روی عشق و یا تمایل قلبی بلکه از روی اجبارهای حاکم بر صحنه سیاست در راستای تامین منافع خواهد بود. به شعارهای مقامات  ترکیه در عدم رعایت تحریم های ایران  توجه نکنید، به همزمانی سفر روحانی به ترکیه و اعلام خروج امریکا از سوریه و چراغ سبزواشنگتن به آنکارا برای عملیات در شرق فرات توجه کنید. اگر بخش هایی از تحریم ایران نیز توسط ترکیه رعایت نشود، با مجوز امریکا خواهد بود. قبل از برجام نیز با اندکی تساهل این چنین بوده است. تحریم ایران برای ترکیه چون دوران جنگ فرصت ساز رشد و توسعه و بعضا شکل گیری منافعی است که در یک روابط عادی امکان تحقق آن وجود ندارد. به پدیده ضراب و زنجانی در گذشته توجه کرده و آینده را دریابیم. در دوران دور زدن تحریم ها نسبت به هدیه هجده میلیارد دلاری که اردغان آن را در سال 2012 مائده آسمانی عنوان کرد تعمق کنیم وشرایط امروز و فردا را ارزیابی کنیم. در شرایط امنیتی و اقتصاد درگیرتحریم ایران، اردوغان برات آل باراک، داماد خود که در عین حال وزیر دارای ترکیه است را مسئول کمیسیون مشترک و پیگیر روابط با ایران معرفی کرده و از سوی روحانی نیز معتمدترین و نزدیکترین فرد یعنی واعظی انتخاب شده است که این انتخاب ها نیز در جای خود، تحلیل دارد. توجه داشته باشیم در فضای امنیتی، سیاه، تاریک و بدون پرسش تحریم اقتصادی ایران، تحریم اگر برای مردم درد و رنج دارد، می تواند برای برخی نان داشته باشد، البته نانی که می تواند دو سویه باشد. دقت کنید و دلخوش به نشست های راهبردی و شعارهای پس از این نشست ها نباشید. این نشست ها تاکنون هیچ طرح و همکاری راهبردی را در پی نداشته و اهداف اعلامی این نشست ها تحقق نیافته است. قبل از تشکیل شورای راهبردی در سال 2015 توافقنامه ترجیحی که سال ها مذاکرات آن به طول انجامید میان ایران و ترکیه منعقد شده و هدف 35 میلیارد دلاری در روابط تعریف شد که نه تنها تحقق نیافت، بلکه حجم روابط کاهش نیز یافت. در سال های اخیر نیز در روابط ایران و ترکیه نه تنها هدف سی میلیارد دلاری  تحقق نیافته بلکه به آن نزدیک هم نشده ایم. روابط راهبردی میان ایران و ترکیه زمانی تحقق می یابد که امنیت و توسعه دو کشور به هم گره خورده و توسعه و امنیت یکی، توسعه و امنیت دیگری شود. علیرغم شعارها و تعارفات هنوز میان ایران و ترکیه فاصله ای عمیق در سیاست اعلامی و اعمالی وجود دارد. کلنگی شدن سوریه حاصل سیاست های رقابتی و سلبی آنکارا علیه محور ایران بود که به سال ها جنگ نیابتی میان  تهران - آنکارا انجامید. شکست و بن بست های میدانی در سوریه اگرچه در در برخی عرصه ها تهران و آنکارا را وادار به عقب نشینی از مواضع کرد، اما این عقب نشینی های از سر اجبار تا نتواند سب ساز عقلانیت رفتن به سوی روابط راهبردی شود، گره گشا نخواهد بود.  نکته آنکه در قاره سبز از خاکستر سال ها جنگ و رقابت، اتحادیه اروپا با مهندسی آلمان و فرانسه برخواسته و توانسته است صلح و پیشرفت پایدار دراین اتحادیه ایجاد کند. اگر روزی روابط ایران و ترکیه به معنای واقعی کلمه راهبردی شود نه تنها خاورمیانه می تواند از رقابت وجنگ دور شود، بلکه با ایجاد ثبات به توسعه نیز دست یافته و اتحادیه خاورمیانه نیز پی ریزی می شود. این تحول اگر تحقق یابد بر قفقاز و آسیای میانه نیز تاثیرات بسیار سازنده خواهد داشت. منبع: پایگاه خبری-تحلیلی دیپلماسی ایرانی   ]]> سیاست خارجی Sat, 22 Dec 2018 18:32:44 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3787/ایران-ترکیه-دیوارکشی-روابط-راهبردی نگاهی به تلاش های جدید روسیه برای کسب نفوذ در آفریقا http://www.iras.ir/fa/doc/article/3778/نگاهی-تلاش-های-جدید-روسیه-کسب-نفوذ-آفریقا روسیه از چند سال گذشته تلاش فراوانی را برای تقویت موقعیت خود در آفریقا آغاز کرده و چنین به‌نظر می‌رسد که مسکو به‌ویژه در نواحی شمال، مرکز و شاخ آفریقا به دستاوردهایی در این زمینه رسیده است. فدراسیون روسیه درپی آن است که با بازگشت به قاره سیاه، در میدان رقابت با آمریکا، فرانسه و چین عقب نماند و بار دیگر جایگاه پیشین اتحاد شوروی را در آفریقا به‌دست آورد. براساس مطالعات مورخان، سابقه روابط میان روسیه و آفریقا به سه قرن قبل بازمی‌گردد؛ باوجوداین، مسکو در دوران اتحاد شوروی و استقلال کشورهای آفریقایی از استعمارگران غربی بود که با هدف ایدئولوژیک با آنها روابط برقرار کرد و کمک‌های اقتصادی و نظامی زیادی را در اختیار کشورهای آفریقاییِ همسو با دیدگاه‌های سوسیالیستی کرملین قرار داد. اکنون چنین به‌نظر می‌رسد که روس‌ها در سودای به‌دست آوردن رد‌پاهای جدیدی در بخش‌های استراتژیک آفریقا با هدف کسب جایگاهی مناسب‌تر برای قدرت‌افکنی و منافع اقتصادی هستند. دراین‌راستا، رهبران مسکو نیز به‌مانند قدرت‌های بزرگ و کوچک دیگر در عرصه بین‌المللی، ایجاد پایگاه‌های نظامی و استقرار نیرو و تجهیزات در نواحی راهبردی آفریقا را در دستور کار خود قرار داده‌اند. پایگاه‌های نظامی شوروی در آفریقا اتحاد شوروی در دوران جنگ سرد دارای پایگاه‌های نظامی موقتی در آفریقا بود که به‌طور عمده به دو دسته پایگاه‌های دریایی و ایستگاه‌های شنود و جمع‌آوری اطلاعات الکترونیکی تقسیم می‌شدند. پایگاه‌های دریایی روس‌ها در این دوران در بنادر اسکندریه و مرسی مطروح (مصر)، مجمع الجزایر دهلک (اتیوپی)، طرابلس و طبرق (لیبی)، و تأسیسات شنود الکترونیکی آنها در نوجارا (اتیوپی) و نیز در مصر و لیبی قرار داشتند. در دوران جنگ سرد، حضور نظامی اتحاد شوروی در دریای سرخ و شاخ آفریقا از اهمیت زیادی برای مسکو برخوردار بود. براساس اطلاعات موجود، جزیره سوکوترا (متعلق به جمهوری دموکراتیک خلق یمن یا یمن جنوبی) و بندر بربرا در شمال سومالی مهم‌ترین پایگاه‌های نظامی روس‌ها در مناطق شاخ آفریقا و خلیج عدن به‌شمار می‌آمدند. با قطع رابطه میان مسکو و موگادیشو و خروج روس‌ها از بربرا در سال 1977، شوروی یک بندر تدارکاتی و مرکز ارتباطی مهم در منطقه را ازدست داد و ناچار شد که قرارگاه و تجهیزات ردیابی، انبارهای بزرگ تسلیحات و سوخت و 1050 نفر پرسنل خود را در بندر عدن در یمن جنوبی منتقل کند. علاوه‌براین، برای شوروی‌ها بندرگاه نظامی طرابلس، پایتخت لیبی، یک مرکز مهم برای انبار تدارکات نظامی و تعمیر و آماده‌سازی ناوهای جنگی به‌شمار می‌آمد. نیروی دریایی شوروی بهره‌برداری از این تأسیسات را از سال 1977 آغاز کرد. اگرچه این تأسیسات به‌طور رسمی پایگاه دائمی شوروی محسوب نمی‌شد، روس‌ها برای سال‌ها از آن استفاده، و درمقابل، نیازهای تسلیحاتی ارتش سرهنگ قذافی را تأمین می‌کردند. شوروی‌ها همچنین حضور نظامی گسترده‌ای را در مصر و آنگولا داشتند و نقش مهمی در دفاع از این کشورها در برابر حملات رژیم صهیونیستی و آفریقای جنوبی در دوران آپارتاید ایفا می‌کردند. پایگاه نظامی روسیه در اریتره روز جمعه 31 اوت گذشته، در بندر سوچی در جنوب روسیه، سرگئی لاوروف و عثمان صالح، وزرای امور خارجه روسیه و اریتره با یکدیگر دیدار و گفتگو کردند. لاوروف پس از این دیدار اعلام کرد که کشورش طرحی برای تأسیس یک «مرکز لجستیکی» در یکی از بنادر شرق آفریقا دارد. مسکو از اشاره دقیق به این بندر یا زمان اجرای این پروژه خودداری ورزید، اما افزود که هدف از این اقدام تقویت تجارت دوجانبه و سرمایه‌گذاری زیرساختی میان دو کشور است. این سرمایه‌گذاری‌ها شامل احداث مسیرهای حمل‌ونقل منطقه‌ای، خطوط لوله و نیز گشایش دپارتمانی برای آموزش زبان روسی در دانشگاه اسمره هستند. چنین به‌نظر می‌رسد که روسیه مشتاق است از اریتره به‌عنوان دروازه‌ای برای دستیابی به اتیوپی به‌عنوان دومین کشور پرجمعیت در آفریقا و اقتصاد درحال‌رشد آن استفاده کند. تصمیم مسکو برای ایجاد پایگاه نظامی در اریتره یک اقدام حساب‌شده براساس موقعیت این کشور در شاخ آفریقا بوده است. دراین‌میان، بنادر «عصب» و «مصوع» در اریتره در مرکز پویایی‌ها و تحولات در منطقه قرار دارند و می‌توانند بیشترین شانس را برای پذیرفتن تأسیسات نظامی روسی در خود داشته باشند. بندر عصب را می‌توان بالقوه نخستین قرارگاه دریایی فدراسیون روسیه در دریای سرخ به‌شمار آورد. یک هیئت روسی بلندپایه در دسامبر گذشته، از این ناحیه دیدار کرده بود و با توصیه‌هایی برای پوتین به مسکو بازگشت. ایجاد تأسیسات لجستیکی دریایی در اریتره می‌تواند به‌عنوان تلاشی برای پهلوگیری ناوهای مناسب برای آب‌های آبی (اقیانوس‌ها) ارزیابی شود. بنا به اطلاعات منتشرشده نیرویی درحدود 1500 نظامی روس در این پایگاه مستقر می‌شوند تا به ناوشکن‌ها، ناوهای اسکورت، و زیردریایی‌های روسی خدمات لجستیکی ارائه کنند. ظرف ده سال گذشته، فعالیت‌های نیروی دریایی روسیه در اقیانوس‌های اطلس، هند، و دریاهای سیاه و مدیترانه افزایش یافته است. به باور دکتر اندرو فوکسال، مدیر مرکز مطالعات روسیه و اوراسیا، شاخ آفریقا به‌طور استراتژیک مهم است و به هر قدرت خارجی اجازه می‌دهد که ازطریق آن، به قدرت‌افکنی در خاورمیانه، دریای سرخ، کانال سوئز و خلیج عدن دست بزند؛ به‌این‌ترتیب، روسیه به جمع کشورهای دارای پایگاه در شاخ آفریقا می‌پیوندد. عربستان سعودی و امارات متحده عربی دارای پایگاه نظامی در عصب هستند و از آن به‌عنوان یک موضع سوق‌الجیشی در نبرد علیه حوثی‌های یمن استفاده می‌کنند. همچنین، آمریکا و چین دارای پایگاه در جیبوتی هستند. حتی ترکیه نیز دارای یک پایگاه در سومالی است و دراین‌میان، فقط روسیه بود که پس از فروپاشی شوروی پایگاهی در شاخ آفریقا نداشت. حضور پیمان‌کاران نظامی روس در جمهوری آفریقای مرکزی روسیه در جنوب صحرای آفریقا نیز به‌دنبال یارگیری و یافتن شرکای جدیدی برای خود برآمده است. روس‌ها قریب به چهار دهه پس از سقوط رژیم امپراتور خودخوانده ژان بدل بوکاسا، دیکتاتور مورد حمایت فرانسه در جمهوری آفریقای مرکزی، وارد این کشور شده‌اند و با ایجاد تغییراتی در پویایی‌های قدرت آن، نگرانی‌های غرب را درمورد نیات مسکو افزایش داده‌‌اند. روسیه دست‌کم 175 نفر از پیمانکاران امنیتی خود از شرکت خصوصی «واگنر» را به جمهوری آفریقای مرکزی اعزام کرده تا نیروهای امنیتی فاستین آرچانگ تئودورا، رئیس‌جمهور این کشور را آموزش دهند. در ژوئیه گذشته، دیمیتری شوگایف، مدیر سازمان فدرال همکاری‌های نظامی و فنی روسیه در حاشیه نشست بریکس (کشورهای برزیل، روسیه، هند، چین و آفریقای جنوبی)، اعلام کرد که وی توافقنامه‌ای را برای صدور تسلیحات و همکاری‌های نظامی ازجمله آموزش نیروها با کشورهای مرکز و جنوب آفریقا به امضا رسانده است. به باور قریب‌به‌اتفاق تحلیل‌گران، کرملین با استفاده از ابزارهای دیپلماتیک، اقتصادی و نظامی خود درپی کسب نفوذ سیاسی و بازارهای جدید در آفریقا برآمده است. این ابزارها دربرگیرنده عقد قراردادهای چند میلیارد دلاری تسلیحاتی، ارائه پروژه‌های بزرگ ساخت‌وساز، تقویت زیرساخت‌های ارتباطات ماهواره‌ای، کشف منابع هیدروکربن و علنی کردن حضور نظامی ـ امنیتی روسیه و همزمان اجرای عملیات نظامی مخفی در آفریقا می‌شوند. استقرار نیرو و تسلیحات روسی در لیبی براساس اطلاعات منتشرشده در رسانه‌های بریتانیایی، سازمان‌های اطلاعاتی بریتانیا در اکتبر گذشته، ترزا می، نخست‌وزیر این کشور را از اعزام نیرو و تسلیحات روسی به بخش شرقی لیبی که تحت کنترل ژنرال خلیفه هفتر است مطلع کرده‌اند. برپایه این گزارش‌های مطبوعاتی، مسکو ظرف ماه‌های گذشته تعدادی از سامانه‌های موشکی از دو نوع ضدکشتی «کالیبر» و نیز پدافند هوایی اس ـ 300 را به همراه نفراتی از واحد عملیات ویژه «اسپتسناز»، و افسران سازمان اطلاعات نظامی یا «جی‌آریو» در این بخش از خاک لیبی مستقر کرده است. بخشی از این نیروها وظیفه آموزش سربازان خلیفه هفتر را برعهده دارند؛ اما بنابر این اطلاعات، روس‌ها قصد دارند که در دو بندر مهم «توبروک»، و «بنغازی» پایگاه‌های نظامی احداث کنند. لیبی از دیدگاه استراتژیک از اهمیت زیادی برای نیروی دریایی رو به توسعه روسیه برخوردار است. ناوها و زیردریایی‌های روسی که از اقیانوس اطلس وارد دریای مدیترانه می‌شوند، سرراه خود به مقصد بندر «طرطوس» سوریه می‌توانند از تأسیسات این دو بندر استفاده کنند. در سال 2016، هنگامی که تنها ناو هواپیمابر روسیه، «آدمیرال کوزنتسف» در مسیر طولانی خود از دریای بارنتس عازم سواحل سوریه بود، هیچ بندر دوستی برای پهلوگیری این کشتی وجود نداشت و گذشته از کشورهای عضو ناتو مانند اسپانیا، کشورهایی مانند مالت و قبرس نیز حاضر به پذیرش کوزنتسف نشدند. بنادر حامی در لیبی می‌توانند این مشکل روس‌ها را حل کنند. هرچند سفارت روسیه در لندن، با تکذیب گزارش مطبوعات بریتانیا تأکید کرد که این کشور به سود هیچ طرفی در مناقشه لیبی مداخله نکرده است، منبعی نظامی در وزارت دفاع روسیه به یک نشریه اقتصادی روسی اظهار کرده بود که نیروهای روس ازجمله واحدهای نخبه اسپتسناز از قرارگاه خود در ناحیه مسکو عازم شرق لیبی شده‌اند. همچنین یک منبع محلی در دولت طرابلس نیز در گفتگو با رسانه‌های روسی، از فعالیت‌های نظامی ازسوی روسیه در شرق لیبی خبر داده بود. جمع‌بندی انتشار این اخبار از فعالیت‌های روسیه در قاره آفریقا حاکی از تلاش‌های مسکو به‌منظور تجدید پیوندهای خود با کشورهای آفریقایی و تقویت نفوذ فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و البته نظامی در این قاره است. روسیه درحالی این گام‌ها را برمی‌دارد که حضور آمریکا در آفریقا کمرنگ می‌شود؛ ولی به‌جای آن، حضور و نفوذ چینی‌هاست که پررنگ می‌شود. در مارس گذشته، لاوروف سفر دوره‌ای طولانی به آفریقا انجام داد و از کشورهای آنگولا، نامیبیا، موزامبیک، اتیوپی و زیمبابوه دیدار کرد. در جریان این دیدارها، لاوروف توافقنامه‌هایی را برای ایجاد مناطق اقتصادی، کشف منابع زیرزمینی و استخراج مواد معدنی شامل: الماس، پلاتین، و نفت و نیز همکاری‌های نظامی و فناوری به امضا رساند. مسکو همچنین درصدد جلب پشتیبانی دیپلماتیک کشورهای آفریقایی از خود است. روبه‌رو بودن روسیه با تهدید منزوی شدن توسط آمریکا و اروپا بر سر سیاست‌های مسکو، به‌ویژه در اوکراین موجب می‌شود که کرملین در جستجوی متحدانی در آفریقا برآید که می‌توانند روزی با حق رأی خود در سازمان ملل به یاری روس‌ها برسند. روسیه خود همچنین دارای ردپاهای تاریخی از دوران اتحاد شوروی و حمایت مسکو از جنبش‌های آزادیبخش در آفریقاست؛ باوجوداین، روس‌ها برای به‌دست آوردن آن جایگاه تاریخی ‌باید با چینی‌ها رقابت کنند. به‌مانند گذشته، عرضه تسلیحات می‌تواند ابزار اصلی مسکو در معامله با کشورهای آفریقایی در برابر کسب حق اکتشاف و استخراج منابع هیدروکربن یا دیگر مواد معدنی محسوب شود. مسکو نیز به‌نوبه‌خود، مشتاق به‌دست آوردن پایگا‌ه‌های نظامی جدید دریایی و هوایی در سواحل آفریقا به‌ویژه در کرانه‌های دریای سرخ و مدیترانه است. این قرارگاه‌ها روسیه را در بنا نهادن شبکه‌ای از سرپل‌های دریایی و هوایی در خارج از خاک خود یاری می‌دهد. حضور پررنگ‌تر نظامی و اقتصادی روس‌ها در آفریقا می‌تواند موجب شود که مسکو به تشکیل ائتلافی همسو با خود در قاره سیاه دلگرم‌تر شود. منبع: موسسه ابرار معاصر تهران   ]]> سیاست خارجی Fri, 14 Dec 2018 10:27:23 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3778/نگاهی-تلاش-های-جدید-روسیه-کسب-نفوذ-آفریقا «روابط ایران و قزاقستان و چشم‌انداز آن» http://www.iras.ir/fa/doc/report/3771/روابط-ایران-قزاقستان-چشم-انداز موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) روز دوشنبه 21 آبان ماه 1397 نشستی تخصصی با عنوان «روابط ایران و قزاقستان و چشم‌انداز آن» با سخنرانی دکتر مجتبی دمیرچی‌لو، سفیر پیشین ایران در قزاقستان، با مدیریت دکتر محمود شوری و با حضور جمعی از کارشناسان منطقه و اساتید و دانشجویان برگزار کرد که در آن سفیر سابق جمهوری اسلامی ایران در قزاقستان به عوامل موثر در سیاست خارجی قزاقستان از جمله در رابطه با ایران پرداخت که در ادامه مباحث ایشان از نظر می‌گذرد.   ویژگی‌های موثر بر سیاست خارجی قزاقستان به گفته آقای دمیرچی لو قزاقستان ویژگی‌های خاصی دارد که در سیاست خارجی این کشور بویژه در رابطه با ایران مشهود است. اینکه چرا روابط سیاسی و اقتصادی ما ارتقا پیدا نمی‌کند متاثر از عوامل متعددی است که بخشی از آنها ناشی از موقعیت جغرافیایی قزاقستان است. مهمترین ویژگی خاص این کشور این است که بزرگترین کشور محصور در خشکی جهان است که در شمال آسیای مرکزی واقع شده و با کشورهایی از جمله روسیه، چین، قرقیزستان، ازبکستان، قرقیزستان و ترکمنستان همسایه است و از طریق دریای خزر با ایران  و آذربایجان همسایگی دارد. این کشور بین آسیا و اروپا واقع شده است. به عنوان مثال شهر آتیرائو شهری اروپایی – آسیایی است. به طوری که یک سمت پل واقع بر رودخانه اورال که از این شهر می‌گذرد تابلوی اروپا و سمت دیگر آن تابلوی آسیا نصب شده است. اهمیت ذکر این موضوع در این است که نتیجه این موقعیت جغرافیایی را در روابط سیاسی، امنیتی و اقتصادی قراقستان می‌بینیم. افزون بر این، قزاقستان کشوری است با مساحت 2.7 کیلومتر مربع وسعت و 18 میلیون نفر جمعیت. یعنی کشوری با مساحت زیاد و جمعیت کم. همچنین این کشور از نظام سیاسی خاص که اتکای زیادی به شخص نظربایف دارد برخوردار است. نور سلطان نظربایف در 30 سال اخیر قدرت در قزاقستان را در دست داشته و شاکله قدرت حول محور وی و اطرافیان او شکل گرفته است. اگر بخواهیم ساختار قدرت را تعریف کنیم می‌توانیم سه دایره متداخل را درنظر بگیریم که دایره مرکزی خود شخص نظربایف و البته خانواده وی است، در دایره دوم افرادی که در سلسله مراتب قزاقستان ذی‌نفوذ هستند قرار می‌گیرند و دایره سوم عمدتا بوروکرات‌ها هستند که می‌توان گفت فرزندان افراد دایره دوم و افراد صاحب نفوذی هستند که بواسطه جایگاهشان این امکان را داشتند که  در کشورهای اروپایی تحصیل کنند و زمام امور را در بخش‌های اقتصادی و اداری به دست بگیرند. از این روست که در قزاقستان ساختار سیاسی خاص و بسته‌ای حاکم است.   در تشریح وضعیت اقتصادی قزاقستان به اختصار باید گفت قزاقستان کشوری است مبتنی بر صادرات مواد خام (عمدتا نفت، مواد معدنی و غلات). سهم مواد خام در تولید ناخالص داخلی، تجارت خارجی قزاقستان و درآمدهای دولتی این کشور بسیار بالاست. در سال 2014 تولید ناخالص داخلی قزاقستان 180 میلیارد دلار بوده است. از 2014 با کاهش قیمت نفت، تولید ناخالص داخلی قزاقستان نیز کاهش می‌بابد و در سال  2016 به 120 میلیارد دلار می‌رسد. یعنی اقتصاد قزاقستان از سال 2014 با کاهش قیمت نفت کوچک می‌شود (قیمت نفت از جولای 2014 که در آن زمان 130 دلار بود، شروع به ریزش کرد).   در اینجا آمار مربوط به حجم تجارت خارجی قزاقستان در سال‌های پیش و پس از 2014 ارائه شده است.    حجم تجارت خارجی قزاقستان در سال های 2011 تا 2017 سال حجم تجارت خارجی قزاقستان به میلیارد دلار 2011 126 2012 136 2013 139 2014 119 2015 76 2016 55 2017 77     طبق  داده‌های این جدول، می‌بینیم حجم تجارت خارجی حدودا 140 میلیارد دلاری قزاقستان در سال 2013 در سال 2016 به  55 میلیار دلار  می‌رسد. اما از سال 2017 مجددا روند صعودی پیدا می‌کند و به 77 میلیارد دلار افزایش می‌یابد.     در رابطه با وضعیت اجتماعی قزاقستان می‌توان به شاخص‌های مهمی اشاره کرد. از جمله تنوع قومیتی و فرهنگی و تاحدودی مذهبی قزاقستان. این تنوع در سیاست‌های اجتماعی، اقتصادی و امنیتی قزاقستان عامل مهمی است که تاثیر بسزایی در سیاست خارجی این کشور دارد. از جمله این که بسیار می‌شنویم سیاست  خارجی قزاقستان سیاستی موزون و چندبعدی و مبتنی بر ایجاد روابط با همه کشورها و همه قطب‌هاست. از جمله دلایل این خط مشیء، این است که چون این کشور از تکثر قومیتی برخوردار است تمایل دارد همین امر را در سیاست خارجی خود به نحوی برای ایجاد همگرایی به کار بگیرد.      در بررسی عامل جغرافیایی شایان ذکر است که  قزاقستان 7000 کیلومتر مرز با روسیه و حدود 4000 کیلومتر مرز با چین دارد. چین و روسیه هر دو از قدرت‌های مطرح هستند که در مجاورت قزاقستنان قرار گرفته‌اند و همین امر از عوامل تاثیرگذار بر حیات سیاسی این کشور و بویژه روابط خارجی آن به شمار می‌آید. شهرهایی مثل ترکستان که مناطق تاریخی این کشور در آن واقع شده نشان‌دهنده تمایز بخش جنوبی این کشور با بخش شمالی آن از نظر تاریخی و جمعیتی است. قزاقستان از نظر ترانزیتی بین کارخانه تولید جهان یعنی چین و بازار مصرف جهان یعنی اروپا قرار گرفته و از این رو، قزاقستان با استفاده از این موقعیت و ایفای نقش ترانزیتی درصدد تقویت موقعیت اقتصادی، سیاسی و حتی امنیتی خود می‌باشد و به همین دلیل بحث‌های ارتباط با ایران از جهت جنوب مطرح خواهد شد.   سیاست‌های اصولی قزاقستان در 27 سالی که از استقلال قزاقستان می‌گذرد یک سری سیاست‌های اصولی از سوی حاکمان قزاقستان پیگیری شده است، از جمله حفظ ساختار قدرت سیاسی که  بر این اساس شاهد ثبات در هیئت حاکمه و شاکله قدرت قزاقستان هستیم. علی‌رغم تغییرات مدیریتی که صورت گرفته، اما در واقع این تغییرات جابه‌جایی‌هایی مدیریتی است که در عمل، تعداد افرادی که حذف می‌شوند بسیار اندک هستند.     اصل بعدی، توسعه اقتصادی و انسجام ملی است. در این رابطه نکته‌ای که در رابطه با قزاقستان وجود دارد تقدم توسعه اقتصادی بر توسعه سیاسی است. به این معنا که برای توسعه سیاسی ابتدا توسعه اقتصادی این کشور حائز اولویت است.   در روابط خارجی نیز، اولویت این کشور در وهله نخست، همسایگان و در وهله بعدی مجموعه کشورهای شوروی سابق، کشورهای سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) (کشورهایی از آمریکا، اروپا، شرق آسیا،....) و سپس کشورهای جهان اسلام هستند. لذا در بررسی روابط ایران با قزاقستان باید ببینیم ایران از نگاه قزاقستان در کدام گروه از این کشورها قرار می‌گیرد. از نگاه قزاقستان ایران جز همسایگان این کشور نبوده و صرفا در شمار کشورهای جهان اسلام قرار دارد.   از دیگر اصول مورد توجه قراقستان، ایفای نقش فعال در معادلات بین‌المللی می‌باشد که آخرین مورد آن عضویت قزاقستان در شورای امنیت است. اگر در کنار عضویت در شورای امنیت، برگزاری اجلاس کنفرانس سران کشورهای اسلامی، اجلاس سران خزر و اجلاس‌های سطوح بالا در حوزه‌های مختلف را هم در نظر بگیریم این  موارد از جمله شاخص‌های مهم برای ایفای نقش فعال محسوب می‌شوند.    چالش‌های قزاقستان قزاقستان با چالش‌هایی مواجه است که برخی از آنها عبارتند از:   * موضوع ثبات سیاسی آینده قزاقستان-  یعنی بحث انتقال قدرت پس از نظربایف که بحث مهمی هم در داخل قزاقستان و هم خارج از قزاقستان به شمار می‌آید.   * ساختار حکومتی متمرکز   * توزیع ثروت-  قزاقستان با توجه به جمعیت کمی که دارد حدود یک ونیم میلیون بشکه نفت در روز صادر می‌کند یعنی چیزی نزدیک به صادرات نفت ایران، ولی با جمعیتی در حدود یک پنجم جمعیت ایران. چگونگی توزیع این ثروت از چالش‌های جاری و آتی قزاقستان به شمار می‌آید.  در حال حاضر خصوصی‌سازی گسترده در قزاقستان مطرح است. شایان ذکر است که چگونگی توزیع ثروت، در تمایز شهرهای بزرگ و کوچک و امکانات خاص و ویزه شهرهای بزرگ نسبت به شهرهای کوچک نمایان است.   * اقتصاد متکی بر صادرات مواد خام- طبق هدف‌گذاری قزاقستان برای سال 2025، این کشور باید در این سال دست‌کم 50 درصد صادرات خود را به صادرات غیرنفتی تبدیل نماید. بدین منظور برنامه‌های انتقال صادرات مبتنی بر صادرات نفت و مواد خام به اقتصاد دانش‌بنیان را طراحی کرده است. هدف دیگر قزاقستان این است که بتواند در سال 2050 جزء 30 کشور برتر دنیا از نظر اقتصادی و به عبارتی در شمار کشورهای توسعه‌یافته باشد.   * چالش جمعیتی - یکی از پیامدهای جمعیت کم و مساحت زیاد پراکندکی نامتقارن جمعیتی و به عبارتی پراکندگی نامناسب جمعیت در این کشور است. به نحوی که تراکم جمعیت در جنوب و غرب قزاقستان در مقایسه با شرق و شمال این کشور بسیار کم است. در شرق قزاقستان، کشور چین با تراکم جمعیتی بسیار زیاد واقع شده و در شمال آن نیز کشور روسیه در مجاورت با مناطق خالی از سکنه و یا تمرکز جمعیتی اندک که عمدتا روس زبان هستند، قرار گرفته است. در این رابطه منابع غربی تکرار سناریوهای گرجستان و اوکراین را در این مناطق پیش‌بینی می‌کنند.   * مهاجرت به شهرهای بزرگ- در رابطه با بحث‌های جمعیتی می‌توان بهموج مهاجرت در قزاقستان هم اشاره کرد. یک نوع آن مهاجرت خارجی است. اینمهاجرت از قزاقستان و عمدتا به جانب روسیه صورت می‌گیرد. نوع بعدی موج مهاجرت در داخل این کشور از شهرهای کوچک به شهرهای بزرگ است. تعداد روستاهایی که طی 10 سال گذشته خالی از سکنه شده نسبتا چشمگیر است و به عنوان یک چالش برای دولت قزاقستان به حساب می‌آید.   * امکان تداوم سیاست متوازن قزاقستان در آینده - در این رابطه چگونگی مدیریت رقابت قدرت‌های بزرگ در این کشور مطرح می‌شود.   * تکثر فرهنگی و تنوع قومی نیز از دیگر چالش‌های این کشور به شمار می‌آیند.   * افراطی‌گری – افراطی‌گری  نیز از جمله چالش‌های قزاقستان است. طبق آمار منتشرشده بین 400 تا 700 نفر از اتباع قزاقستان در سوریه به صفوف افراطیون پیوستند. شایان ذکر است که 400 نفر مذکور، بر اساس آمار رسمی کمیته امنیت دولتی قزاقستان است در این رابطه، هم ظرفیت‌های داخلی وجود دارد و هم ارتباطات موجود بین آسیای مرکزی و افغانستان، روسیه و همچنین چین با قزاقستان، امکان بروز بحث‌های مرتبط با تهدید از جانب افراط‌گرایی در این کشور را برجسته می‌نماید.   روابط دوجانبه ایران و قزاقستان در خصوص روابط ایران و قزاقستان باید گفت نیازهایی که دو طرف برای برقراری روابط احساس می‌کنند و همین‌طور مسائل منطقه‌ای و بین‌المللی که در روابط دو کشور از سوی دو طرف مطرح می‌شود مورد توجه قرار می‌گیرد. این نیازها می‌تواند شامل نیازهای امنیتی، سیاسی، اقتصادی و یا دیگر موضوعات باشد. لذا باید نوع نگاه قزاقستان به ایران و نوع نگاه ایران به قزاقستان را مد نظر قرار دهیم.         نگاه قراقستان به ایران از نظر قزاقستان ایران بازیگر منطقه‌ای مستقلی به حساب می‌آید و از آنجایی که قزاقستان درصدد ایجاد توازن بین قدرت‌های بزرگ است، وزن سیاست خارجی مستقل ایران برای قزاقستان اهمیت پیدا می‌کند و از این لحاظ، قزاقستان علاقمند به توسعه روابط با ایران است. هرچند سقف یا سطح این ارتباط به دیگر عوامل منطقه‌ای و بین‌المللی بستگی دارد. قزاقستان متاثر از عوامل منطقه‌ای و بین‌المللی به دنبال روابط دوجانبه‌ی کنترل‌شده با ایران است.  همچنین به همكاري محدود منطقه‌اي و بين‌المللي با ایران تمایل دارد. این کشور در عین حال، سعی دارد بتواند بواسطه ارتباط با ایران جایگاه منطقه‌ای خود را ارتقا بخشد، لذا در عرصه هسته‌ای ورود پیدا کرده و برای خود ظرفیت ایجاد می‌کند و یا هم اکنون که عضو شورای امنیت است با ورود به مسائل مربوط به ایران درصدد افزایش جایگاه خود می‌باشد. علاوه بر این،  برگزاری نشست‌هایی مثل آلماتی، روند آستانه و اجلاس پارلمان‌های منطقه خزر که در حال برگزاری است، نمونه‌هایی از اجلاس‌های مرتبط با ایران است که قزاقستان در آنها به ایفای نقش می‌پردازد.   نگاه ایران به قزاقستان ایران قزاقستان را کشوری همسایه تلقی می‌کند. چراکه معتقد است قزاقستان از طریق دریای خزر همسایه ایران محسوب می‌شود. وقتی می‌گوییم ایران 15 همسایه دارد، 2 مورد از این 15 همسایه، همسایگان ما از طریق دریای خزر یعنی قزاقستان و روسیه هستند.   اافزون بر این، قزاقستان کشوری اسلامی است و در میان کشورهای اسلامی، از کشورهای تاثیرگذار غیرعرب محسوب می‌شود.  لذا وزنی که در میان این کشورها دارد قابل توجه است. همچنین در بحث اقتصادی ظرفیت این کشور در روابط دوجانبه و چندجانبه به خصوص حوزه نفت در مواقعی که همسویی و ناهمسویی‌های با اوپک دارد، حائز اهمیت است. در حوزه سیاسی نیز حضور این کشور در مسائل مربوط به سوریه مهم است. همین‌طور در بحث فرهنگی ایران نگاه ویژه‌ای به قزاقستان دارد. گرچه این نگاه شاید با دیگر کشورهای آسیای مرکزی واقع در حوزه تمدنی ایران، قابل مقایسه نباشد. از منظر تاریخی، ایرانیان و قزاق‌ها در طول تاریخ به طرق مختلف با هم در تعامل بوده‌اند. از دادوستد و مبادلات فرهنگی دو کشور گرفته تا جنگ تاریخی که میان آنها روی داد، به طوری که کوروش در قزاقستان کنونی در جنگ با اقوام ساکن در این منطقه کشته شد. با این حال، در طول تاریخ، این تعاملات با افزایش و یا کاهش قدرت مرکزی ایران متفاوت بوده است. اوج این تعاملات در دوره روسیه تزاری مصادف یا قرن هجدهم و نوزدهم می‌باشد. در دوره شوروی روابط ایرانی‌ها و قزاق‌ها در چارچوب ایران و شوروی تعریف می‌شود. بعد از استقلال است که شاهد تعریف جدیدی از روابط دو کشور هستیم. علاوه بر روابط دوجانبه، در مورد مسائل منطقه‌ای، ترانزیت، مسائل امنیتی و دیگر موضوعات از قبیل تجارت (امضای توافق با اتحادیه اقتصادی اوراسیا در خرداد سال جاری)  و همین طور در سطح بین‌المللی دارای روابط خوبی با قزاقستان هستیم. در عرصه بین‌المللی می‌توان گفت ایران و قزاقستان با هم همسویی‌هایی دارند. اما، در سطح روابط دوجانبه، به طور خاص می‌توان به روابط مردمی دو کشور  یعنی ایرانی‌های مقیم قزاقستان و قزاق‌های مقیم ایران اشاره کرد.   در مجموع می‌توان گفت در 27 سال گذشته روابط بین ایران و قزاقستان روابط متوازن و بدون تنشی بوده و فراز و فرود چندانی نداشته و این امر، مهترین شاخص روابط دو کشور بوده است. شاخص بعدی این است که روابط اقتصادی بر دیگر روابط برتری داشته است. روابط اقتصادی ما که به دو بخش هسته تجارت و سرمایه‌گذاری و صدور خدمات فنی مهندسی تقسیم می‌شود، در این 27 سال چه زمانی که روابط سیاسی ما در اوج خود بوده، مثل 5 سال گذشته که 6 سفر در سطح روسای جمهور صورت گرفته - که در طول تاریخ روابط دو کشور بی‌سابقه است- و چه در دورانی که این دیدارهای دیپلماتیک در سطوح عالی با وقفه 7-8 ساله روبرو بوده‌اند، روابط اقتصادی چندان دست نخورده است. این امر نشان می‌دهد که نوع نگاه به روابط اقتصادی در روابط دوجانبه از جایگاه خاصی برخوردار است. در مجموع روابط دو کشور پایین‌تر از حد انتظار است. با این حال، در 27 سال گذشته زیرساخت‌های ایجاد روابط فراهم شده است. که از جمله آنها می‌توان به اتصال شبکه‌های راه آهن، اتصال خطوط کشتیرانی، اتصال خطوط جاده‌ای دو کشور و زیرساخت‌های حقوقی یعنی امضای اسناد پایه که برای برقراری روابط بویژه اقتصادی مورد نیاز است، اشاره کرد.   همچنین، می‌توان گفت روابط ایران و قزاقستان متاثر از چالش‌هایی است که بخشی از آنها ناشی از شرایط داخلی ایران و برخی ناشی از شرایط داخلی قزاقستان و بخشی دیگر هم متاثر از شرایط منطقه‌ای و بین‌المللی است که عوامل بازدارنده روابط دو کشور محسوب می‌شوند. در این خصوص، علاوه بر شرایط اقتصادی داخلی ایران، ساختار سیاسی و اقتصادی متمرکز قزاقستان، بوروکراسی خاص این کشو، انحصاری که در قزاقستان بویژه در بخش‌های اقتصادی وجود دارد، کاهش رشد اقتصادی قزاقستان طی 3-4 سال گذشته و کاهش رشد اقتصادی و بی‌ثباتی اقتصادی ناشی از کاهش قیمت جهانی نفت و رکود اقتصادی روسیه، کاهش ارزش یوان به عنوان شرکای اصلی اقتصاد قزاقستان از جمله عوامل بازدارنده برای گسترش روابط دو کشور در سطح ملی محسوب می‌شوند. در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز می‌توان به تاثیر منفی تحریم‌ها علیه ایران بر روابط دوجانبه ایران و قزاقستان و تلاشی که برای انزوای ایران در جهان از جمله در منطقه صورت می‌گیرد و همچنین به تلاش‌هایی که رقبای ما بویژه در بخش اقتصادی دارند، اشاره کرد. بخصوص در مورد روابط تجاری ایران و قزاقستان ما با رقیب قدرتمندی مثل چین مواجه هستیم. چین با کشور قزاقستان همسایه است و قطعا صدور کالا به قزاقستان برای جمهوری اسلامی ایران این کشور بسیار راحت‌تر و ارازن‌تر می‌باشد. ضمنا تحولات خاورمیانه (سوریه، عراق، یمن، و....) و تاثیر افزایش زمینه‌های تعارض منافع ج با برخی کشورها در روابط دو کشور موثر بوده است. عوامل پیش‌برنده‌ای هم وجود دارد که در بحث اقتضائات ملی ذکر می‌شود. از جمله نیاز قزاقستان به ایران برای دسترسی به بازارهای پیرامونی، آفریقا و شمال خاورمیانه برای صارات غلات و مواد خام.   حجم روابط اقتصادی ایران و قزاقستان   براساس امار گمرک ایران، حجم تجارت خارجی ایران و قزاقستان در سال  1392 – 210 میلیون دلار،  صادرات ایران  85 میلیون دلار و صادرات قزاقستان 125 میلیون دلار  و در سال 1393 تقریبا  205 میلیون دلار ، صادرات ایران 176 میلیون دلار و صادرات قزاقستان 29 میلیون دلار بوده است؛ اما در سال  1394 تحت تاثیر کاهش قیمت نفت، حجم تجارت دو کشور دچار افت زیادی شد و به 136 میلیون دلار می‌رسد که  87 میلیون دلار سهم صادرات ایران و مابقی صادرات قزاقستان است.  در سال 1395 حجم تجارت خارجی مجموعا 174 میلیون دلار و سال 1396 این شاخص 168 میلیون دلار بوده است.   همچنین شایان ذکر است که موضوع ترانزیت نیز یکی از عوامل اصلی موثر در روابط ایران با قزاقستان است. قزاقستان به عنوان کشوری که نیاز به دسترسی به بازارهای جهانی و آبهای آزاد دارد به مسیر ایران به عنوان یکی از مسیرهای مهم می‌نگرد. مهمترین مسیر ترانزیتی قابل ذکر، کریدور ریلی ایران، ترکمنستان و قزاقستان  یا  مسیر راه آهن گرمسار- گرگان - اینچه‌ برون می‌باشد که با برخی موانع مواجه است. از جمله اینکه در سمت ایران برخی موانع فنی از جمله ضرورت  برقی‌شدن راه آهن و تعمیر برخی تونل‌ها قابل ذکرند. همچنین یکسان‌سازی تعرفه‌ها هم ضروری است.   چشم‌انداز آتی روابط با توجه به شرایط پیش آمده، از جمله احیای تحریم‌ها از سوی امریکا، امنیتی شدن منطقه، مسائل موجود در افغانستان و آسیای مرکزی بر اساس یک سناریوی بدبینانه، روابط ایران و قزاقستان در آینده بدتر خواهد شد.   اما سناریوی خوشبینانه به دنبال ترسیم چهره‌ای از روابط بالاتر از سطح کنونی است. سناریوی واقعگرایانه‌ای هم وجود دارد که بر اساس وضعیت موجود با اندکی فراز و نشیب تداوم می‌یابد. به هر حال، هیچ یک از این سه سناریو نمی‌تواند مطلوب ایران باشد. سناریویی که ما باید آن را ترسیم نماییم، با توجه به ظرفیت‌های موجود و اهدافی که در منطقه داریم و اولویت‌های سیاست خارجی ایران در منطقه، لزوما در این سه سناریو نمی‌گنجد.     تهیه و تنظیم گزارش: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته مطالعات روسیه دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران     ]]> سیاست خارجی Sun, 25 Nov 2018 04:14:32 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/report/3771/روابط-ایران-قزاقستان-چشم-انداز