موسسه مطالعات ایران اوراسیا - آخرين عناوين سیاست خارجی :: نسخه کامل http://www.iras.ir/fa/defense-and-security Sun, 30 Apr 2017 07:35:18 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal02/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط موسسه مطالعات ایران اوراسیا http://www.iras.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام موسسه مطالعات ایران اوراسیا آزاد است. Sun, 30 Apr 2017 07:35:18 GMT سیاست خارجی 60 نظامی گری آمریکا، فشار بر سیاست خارجی روسیه و تبعات داخلی آن http://www.iras.ir/fa/doc/note/3144/نظامی-گری-آمریکا-فشار-سیاست-خارجی-روسیه-تبعات-داخلی ایراس: هرچند تا پیش از این بسیاری بر مبهم بودن سیاست خارجی ترامپ تأکید می‌کردند، اما نشان دادن پنجه‌های نظامی در سوریه، افغانستان و کره‌شمالی که می‌تواند در آینده در مورد سایر کشورها نیز تکرار شود، نشانه هایی از بازگشت به سیاست سنتی نومحافظه‌کاران در توسعه‌طلبی نظامی و محقق کردن اهداف سیاست خارجی با حربه زور را متبادر می‌کند. این رویکرد، برای شماری از کشورها از جمله روسیه چالش‌هایی را باعث خواهد شد. به‌ویژه این ذهنیت که با روی کار آمدن ترامپ فرصت مناسبی برای ترمیم روابط ایجاد شده و معامله/مصالحه بر سر سهم‌ها با واشنگتن ممکن است، را هرچه بیشتر کم‌رنگ می‌کند.   در سوی دیگر، تأکید بر استثناء‌گرایی زورمدارانه همان رویکردی است که مقامات کرملین از جمله پوتین بارها بر عدم پذیرش و مخرب بودن آن تأکید کرده و بی‌ثباتی‌های جاری در عرصه بین‌الملل از جمله در خاورمیانه را نتیجه چنین سیاستی می‌دانند که در دستور اسلاف ترامپ بوده است. مهم‌تر اینکه، در این رویکرد هژمونی‌طلب تعامل با سایرین از جمله مسکو تنها به عنوان شریک کوچکتر ممکن است. حال آنکه روسیه خود را کنشگری جریان‌ساز در عرصه بین‌الملل می‌داند و طبیعتاً این نگاه برای آن قابل قبول نخواهد بود.   زیر این شرایط، کرملین که مایل بود بعد از تثبیت نسبی اوضاع در سوریه به توافقی کلان با امریکا دست یافته و این توافق را به سایر حوزه‌ها از جمله اوکراین سرایت دهد، هم‌اکنون با واقعیتی جدید رو‌به‌رو است. صرفه‌نظر از موفقیت یا عدم موفقیت رویکرد نظامی امریکا، طبیعی است که روسیه با این رویکرد به راحتی کنار نخواهد آمد. تسلیم و حتی انفعال نه تنها موقعیت و منافع مسکو را تهدید خواهد کرد، بلکه پیامدهای گسترده‌تری به شکل مصمم‌تر شدن ترامپ به ادامه این سیاست زورمدارانه در سایر حوزه‌ها و جغرافیاها نیز خواهد داشت.   در صورت پیشرفت این سیاست نه تنها شرایط برای مصالحه و تقسیم سهم‌ها مشکل خواهد شد، بلکه مسکو برای مقابله و مهار آن باید هزینه‌های بیشتری صرف کند. تأکید بر تقویت نظامی در سوریه از طریق کمک به پدافند هوایی این کشور از جمله این هزینه‌ها است. اما این هزینه‌کرد صرفاً به میدان نظامی محدود نمی‌شود و برای مقابله با فشار شبکه‌ای امریکا در عرصه‌های اقتصادی، سیاسی و رسانه‌ای نیز مسکو مجبور است منابع بیشتری را به خدمت بگیرد.   تأکید مقامات فرانسه، بریتانیا و آلمان بر ضرورت تجدیدنظر مسکو در حمایت از بشار اسد، اعلام حمایت اسرائیل، عربستان و ترکیه از اقدام موشکی ترامپ در سوریه و خواست دولت‌های ژاپن و کره‌جنوبی برای فشار مسکو به پیونگ یانک از جمله این فشارها است. در این بین، هرچند امریکا در اغلب موارد هزینه‌های اقدام خارجی را بین شرکاء خود تقسیم می‌کند و آنها نیز معمولاً حاضر به پذیرش سهم خود بوده‌اند، اما شرکاء تاکتیکی روسیه از جمله چین و ایران این ویژگی را ندارند. نوع رابطه مسکو با پکن و تهران نیز از جنس رابطه امریکا با شرکاء سطح اول و منطقه‌ای آن نیست که بعضاً آمادگی برای همراهی میدانی با واشنگتن را نیز دارند.    مجموعه این شرایط فشار به سیاست خارجی روسیه از ناحیه نظامی‌گری امریکا را افزایش خواهد داد. اما این فشارها تنها به عرصه خارجی محدود نشده و در سیاست داخلی نیز تنگناهایی برای کرملین ایجاد خواهد کرد. پویایی و خلط مسائل در شرایط کنونی نظام بین‌الملل فاصله بین اقتصاد، سیاست و امنیت و نیز فاصله بین سیاست داخلی و خارجی را هر چه کوتاه‌تر کرده است. تحصیل منافع اقتصادی در عرصه خارجی بدون ایجاد ارتباطات سیاسی و مشارکت در امنیت پایدار به سختی مقدور است و در مقابل، ابتکارات و ماجراجویی خارجی برای حل برخی مشکلات داخلی نیز مورد توجه کشورها بوده است.   نظامی‌گری ترامپ نمونه‌ای از این در‌هم‌تنیدگی است. روندها در روسیه نیز حکایت از فاصله کوتاه سیاست داخلی و خارجی آن دارد و تأثیرات مستقیم مثبت و منفی این دو حوزه بر هم برای کرملین قابل اغماض نبوده است. به عنوان مثال، آغاز بحران اوکراین با بروز نگرانی‌هایی در باب تأثیرات منفی سیاسی، امنیتی و حتی هویتی این تحول خارجی بر جامعه روسی همراه بود و در مقابل، الحاق کریمه موجی از غرور ملی و حمایت اجتماعی از کرملین را به دنبال داشت.   این وضعیت در مورد بحران خاومیانه نیز مصداق دارد. هرچند آغاز بهار عربی و حمله ناتو به لیبی با انفعال و سرخوردگی کرملین همراه بود، اما ورود نظامی روسیه به سوریه ضمن تأمین نسبی اهداف کلان ژئوپولیتیکی و امنیتی، مطلوبیت های داخلی نیز به دنبال داشت. دولت‌مردان مسکو با بزرگنمایی این دو تحول خارجی و تبلیغ شکست دادن غرب در این عرصه‌ها توانستند میزانی از فشارهای داخلی ناشی از نارضایتی مردم از مشکلات اقتصادی تحریم و افت ارزش روبل که باعث افزایش حدود دو برابری بهاء برخی کالاها به ویژه کالاهای خارجی طی کمتر از دو سال شده بود، را بکاهند.   تقویت روحیه ضدامریکایی برای «هویت‌سازی»، تقویت مشروعت و کسب محبوبیت بیشتر کرملین‌نشینان، تضمین و توجیه ضرورت ادامه حضور سیلاویک‌ها در رأس قدرت و تقویت غرور ملی با نشان دادن تلاش برای احیاء «قدرت بزرگی» روسیه بخش دیگری از این مزیت‌ها است که در سایه آنها مشکلات داخلی کم‌اهمیت جلوه داده می‌شوند.   با این ملاحظه، حفظ و ادامه خط سیر فعلی سیاست خارجی و نشان دادن عزم مخالفت با هژمونی‌طلبی و یکجانبه‌گرایی امریکا از سی‌آی‌اس تا خاورمیانه و شبه‌جزیره کره مهم بوده و دستاورهای آن هم برای عرصه داخل و هم عرصه خارجی مهم هستند. این ضرورت به‌ویژه در یک ساله باقی‌مانده به انتخابات ریاست‌جمهوری روسیه (2018) اهمیتی مضاعف دارد. چرا که به‌حتم قدرت‌های غربی در مقابل دخالت‌های اثبات‌نشده مسکو در انتخابات‌های امریکا و اروپا برای زیر فشار قرار دادن کرملین تلاش خواهند کرد.   روندها نشان می‌دهد که روسیه هم به واسطه سیاست‌های کنترلی و هم به دلیل روحیه ملی‌گرایانه مردم نسبت به فشارهای خارجی چون تحریم و انقلاب رنگی مقاوم است. در سوی دیگر، هرچند برخی مخالفین داخلی از جمله الکسی ناوالنی (از سرشناس‌ترین مخالفان کنونی کرملین و سازمان‌دهنده تجمعات 26 مارس) به «غربگرایی» منتسب می‌شوند (برای تخریب وجه)، اما در عمل گرایش به غرب نداشته و ملی‌گرایی در آنها طنین قوی‌تری دارد. از همین رو، برخی تحلیل‌گران غربی نیز تأکید دارند که حربه موثر برای فشار بر کرملین نه انقلاب رنگی و تحریم، بلکه شکست سیاست خارجی آن و بزرگنمایی این شکست است.   همچنانکه اشاره شد، بیشترین پشتیانی و حمایت از کرملین و تقویت غرور ملی طی سال‌های اخیر مرهون پیشبرد موفق (نسبی) سیاست خارجی به‌ویژه در اوکراین و سوریه بوده است. طبیعتاً هر گونه شکست در این حوزه نه تنها دستاوردهای خارجی، بلکه مزایای برداشت شده در داخل را نیز زیر سئوال خواهد برد. شایان ذکر است که یکی از موارد اعتراضی در تجمعات خیابانی 26 مارس چرایی تمرکز 24 ساعت دولت و رسانه‌های دولتی بر سوریه و اوکراین و عدم توجه بایسته به مسائل داخلی بود. هرچند این تمرکز در مورد اوکراین تا حدودی برای مردم روسیه قابل فهم است، اما بی‌تردید ظاهر شدن هرگونه نشانه شکست در سوریه انتقادات داخلی از کرملین را افزایش خواهد داد.   با این ملاحظه، کرملین راه بازگشتی از مسیر فعلی سیاست خارجی ندارد. هرچند ادامه این مسیر به‌ویژه در خاورمیانه در مقابل نظامی‌گری ترامپ سخت خواهد بود، اما سخت‌تر از آن مصالحه/تسلیم/انفعال است که دستاوردهای خارجی و مزایای داخلی آنها را از بین خواهد برد. در صورت ناکامی در سوریه احتمال بازگشت نقطه درگیری از خاورمیانه به سی‌ای‌اس و مرزهای روسیه افزایش می‌یابد و از جمله اوکراین با جرأت بیشتری در برابر روسیه مقاومت خواهد کرد. در عرصه داخل نیز حمایت مردمی کاهش خواهد یافت، مخالفین دست‌آویز مناسبی علیه کرملین و پوتین پیدا خواهند نمود و جماعتی که هم‌اکنون در کنار کیک پیروزی هستند، با آشکار شدن نشانه‌های شکست از کرملین فاصله خواهند گرفت.   لذا، برای ممانعت از این تبعات منفی باید مسیر فعلی را ادامه داد. اما این انتخاب نیازمند هزینه‌کرد بیشتر نه تنها در  سوریه و اوکراین، بلکه برای مقابله با فشارهای شبکه‌ای امریکا و متحدان آن در سایر حوزه‌ها نیز خواهد بود. به نظر می‌رسد قدرت‌های غربی تکرار سناریوی شکست امریکا در خاورمیانه را برای روسیه بعید نمی‌دانند، لذا از درگیر شدن بیشتر مسکو در این منطقه برای افزایش هزینه‌های آن استقبال نیز می‌کنند. کنش‌های تهاجمی نظامی ترامپ بهانه خوبی برای وادار کردن مسکو به واکنش‌های نظامی و هزینه‌کرد بیشتر است.     نویسنده: دکتر علیرضا نوری – عضو شورای علمی موسسه ایراس   ]]> دکتر علیرضا نوری روسیه و اروپای شرقی Mon, 24 Apr 2017 05:05:08 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3144/نظامی-گری-آمریکا-فشار-سیاست-خارجی-روسیه-تبعات-داخلی باید موضع خود را نسبت به روسیه در قبال آسیای مرکزی و قفقاز تعیین کنیم http://www.iras.ir/fa/doc/note/3143/باید-موضع-خود-نسبت-روسیه-قبال-آسیای-مرکزی-قفقاز-تعیین-کنیم ایراس: در حالی که 25 سال از استقلال کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز جنوبی می‌گذرد و با وجود آنکه این مناطق به دلیل سابقه ارتباطات فرهنگی و تمدنی و اهمیت ژئوپلیتیک همواره یکی از اهداف سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بوده اند، اما از نگاه بسیاری از کارشناسان دیپلماسی ایران در این مناطق هنوز با اهداف خود فاصله بسیاری دارد. این انتقاد به سیاست منطقه ای دولت یازدهم نیز وارد است. این در حالی است که دولت یازدهم در چارچوب گفتمان اعتدال‌گرایی، توجه ویژه‌ای را به گسترش مناسبات با جمهوری‌های آسیای مرکزی و قفقاز معطوف داشته است. آقای حسن بهشتی پور کارشناس کهنه کار در مسایل منطقه در گفتگو با موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس)، ضمن اشاره به ریشه دار بودن موانع در مسیر توسعه روابط ایران با این جمهوری های استقلال یافته از شوروی سابق، مشکل اساسی را در فقدان سند راهبردی برای مناسبات ایران با منطقه آسیای مرکزی و قفقاز می­داند. بهشتی پور می­گوید باید تصمیم بگیریم می خواهیم اهداف خود در آسیای مرکزی و قفقاز را در چارچوب همکاری یا رقابت با روسیه دنبال کنیم و سپس راهبردهای لازم را تدوین نماییم. وی معتقد است واگذاری این امر به روسیه، یعنی هدف بهبود مناسبات ایران با کشورهای منطقه، نتیجه ای جز سردی روابط با این همسایگان را نخواهد داشت.   ایراس: نظر شما در ارزیابی دیپلماسی ایران در آسیای مرکزی و قفقاز در دوره ریاست جمهوری آقای روحانی چیست؛ اینکه به نظر شما روابط ایران با آسیای مرکزی و قفقاز در دوره ریاست جمهوری آقای روحانی نسبت به دوره های قبل چه تفاوتی داشته و آیا پیشرفت و توسعه ای داشته است یا خیر؟   بهشتی پور: اگر بخواهیم این موضوع را به صورت واقع بینانه و به دور از هر گونه شعار بررسی کنیم، از نظر من به عنوان کسی که بیرون از وزارت خارجه، بخش دیپلماسی عملی و همچنین نتایج و آثار موجود وزارت خارجه  را بررسی کرده است عرض می کنم تغییر فوق العاده ای در سیاست منطقه ای ایران در قبال این دو منطقه مهم یعنی آسیای مرکزی و قفقاز مشاهده نکردم.    البته دولت آقای روحانی برای بهبود روابط با پنج کشور آسیای مرکزی و سه کشور قفقاز جنوبی، اقدامات اساسی در ادامه روند گذشته  انجام داده است. اما واقعیت این است آنچه که می تواند روابط ایران با این دو منطقه راهبردی را دچار تحول و یک جهش کند، این است که یک بار و برای همیشه یک برنامه جامعی برای سیاست ایران در این مناطق تدوین شود و بر اساس این برنامه جامع ایران بتواند اقدامات ریشه ای و پایه ای را انجام دهد. تا شاهد یک جهش قابل توجه در مناسبات ایران با هشت کشور این دو منطقه باشیم.  آنچه که در حال حاضر شاهد آن هستیم ، متناسب با تحولات روز منطقه  اقداماتی انجام می شود. در واقع  تصمیم گیری ها بر اساس نیاز روز و با توجه به سیاست های کلان جمهوری اسلامی ایران در روابط با سایر کشورها  انجام می شود و هیچ کار ویژه ای را که اختصاص به این منطقه داشته باشد شاهد نیستیم.   اکنون یک ربع قرن از زمان استقلال  پنج کشور آسیایی مرکزی یعنی ازبکستان، تاجیکستان، ترکمنستان، قرقیزستان و قزاقستان و سه کشور قفقاز جنوبی یعنی جمهوری آذربایجان، ارمنستان و گرجستان می گذرد. مجموع این هشت کشور نزدیک به شش میلیون کیلومتر مربع وسعت دارند و  نزدیک به شصت میلیون نفر جمعیت را شامل می شوند. ولی هنوز اهمیت راهبردی این مناطق برای مسئولین ما از جمله در وزارت خارجه در سطحی که باید باشد، درست جا نیفتاده است. این واقعیت را بنده از نوع عملکرد در 25 سال گذشته استنباط می کنم.   از آنجا که سیاست خارجی و به تبع آن دیپلماسی ایران در اسیای مرکزی و قفقاز به شکل برنامه ریزی شده و سازمان یافته تدوین نشده است. دولت آقای روحانی نیز میراث دار تلاش گذشتگان بوده است با این تفاوت که در چهار سال اخیر موفق شده یکسری از مشکلاتی را که در اثر سیاست های تحریمی ناشی از پرونده سازی هسته ای علیه ایران بوجود آمده بود ، برطرف نماید. بخصوص  اینکه بعد از برجام دست دولت بیشتر باز شده برای اینکه بتواند همکاری ها را در زمینه های اقتصادی بیشتر افزایش دهد. ولی متاسفانه ما شاهد آن جهش مورد انتظار در روابط ایران با کشورهای آسیای مرکزی و کشورهای قفقاز جنوبی نبودیم و همچنان باید منتظر باشیم تا روزی یک برنامه مدون ، دقیق، چارچوب دار برای دیپلماسی ایران در این مناطق طراحی شود وبه مورد اجراء گذارده شود. در این برنامه جامع باید  مشخص شود اهداف ایران در آسیای مرکزی و قفقاز جنوبی چیست . مهم تر اینکه چگونه می توان به آن اهداف دستیابی پیدا کرد.   دقیقا مشخص شود چه اقداماتی توسط چه کسانی و چگونه و در چه زمانی باید اجرا شود.  همچنین  طراحی یک برنامه عملیاتی به منظور رسیدن به راه های دستیابی به منافع مشترک و متقابلا سودمند برای ایران و هشت کشور مذکور بسیار اهمیت دارد.   درحال حاضر شناسایی مهم ترین موانع موجودی که بعضی از آنها مربوط به روابط دو جانبه و بعضی دیگر مربوط به مخالفت کشورهایی همچون امریکا و رقابت با کشورهایی همچون روسیه و ترکیه در منطقه است، در اولویت اول قرار دارد و سپس پرداختن به اینکه چگونه می توان از آنها عبور کرد و تهدیدات موجود را به فرصت تبدیل نمائیم. اینها کارهایی اساسی هستند و انتظار می رود انجام شوند. و زمانی اینها انجام خواهند شد که ما بپذیریم اهمیت آسیای مرکزی و قفقاز برای ایران اگر بیشتر از آسیای غربی نباشد، کمتر هم نخواهد بود.   ایراس: در ارتباط با دیپلماسی دولت آقای روحانی در آسیای مرکزی و قفقاز جنوبی عنوان کردید که دولت ایشان اقداماتی را انجام داده ولی این اقدامات در سطح مورد انتظار نتیجه لازم را نداشته است. علاوه بر آنچه گفتید فقدان یک برنامه مدون در ارتباط با این منطقه، به نظر شما چه عوامل دیگری موجب کم اثر شدن اقدام های دولت آقای روحانی در توسعه مناسبات با این منطقه بوده است؟ و چگونه می شود این روابط را به سمت توسعه آن  هدایت کرد؟   بهشتی پور: همانطور که عرض کردم دولت آقای روحانی میراث دار سیاست ها و عملکرد سالهای قبل می باشد. بیست و پنج سال یا ربع قرن از استقلال این جمهوری ها می گذرد ، بنابر این ما فرصت کافی داشتیم که مطالعات همه جانبه ای را داشته باشیم و تصمیم قاطع بگیریم برای اینکه نهادهای ذیربط در اینجا هماهنگ شوند و بتوانند یک برنامه  عمیق ، دقیق، و تاثیر گذار را طراحی کنند.  متاسفانه دولت آقای روحانی با مشکلات قبل از خودشان روبرو بوده اند. و این مشکلات  مختص به دولت های نهم و دهم نمی شود، بلکه در دولت های قبل تر از آن هم این مشکلات وجود داشته است.   اصولاٌ از سال 1371 که اصل روابط این کشورها با ایران شروع می شود، ما دچار این معضل بوده ایم که یک برنامه مدونی برای کار با این کشورها نداشته ایم. بنابر این رفع این مشکلات یک عزم ملی را می طلبد. در واقع دولت یک بخشی از مسائل است، ولی همه آنها نیست. بعنوان مثال دولت تاجیکستان در همین یک الی دو سال اخیر،یک بهانه ای را پیدا کرد که روابط خود با ایران را کاهش دهد و مشکل ایجاد کند، در حالیکه دولت تاجیکستان در بین پنج کشور آسیای مرکزی، بیشترین و نزدیک ترین مناسبات را با ایران داشت. اما حضور آقای کبیری رهبر حزب نهضت اسلامی تاجیکستان  در ایران بهانه ای شد که دولت تاجیکستان در اعتراض به این دیدار  مناسبات  خود با ایران را کاهش دهد.  البته من متوجه هستم که این کاملاٌ بهانه است. ولی ما می توانیم که این بهانه را به دست آنها ندهیم. این بهانه هم ربطی به دولت نداشت. البته شاید مشاوره وزارت خارجه در ارتباط با دعوت نمودن یا ننمودن آقای کبیری ربط دارد، اینکه ایشان به ملاقات مقام معظم رهبری بروند یا نروند و این اقدام خیلی مهمی بود. ولی به هرشکل این بهانه درست شد و عملاٌ روابط ایران و تاجیکستان کلی تحت تاثیر این ماجرا قرار گرفت. این یک مثال است که عرض کردم.   نهادهایی که در ایران در ارتباط با روابط خارجی فعال هستند، اینها باید خودشان با یکدیگر هماهنگ کنند، در آن اوایل در سال 1371 نهادی به نام ستاد کشورهای مشترک المنافع تشکیل شده بود که هماهنگ کننده سیاست های ایران با کشورهای تازه به استقلال  رسیده در آن دوره بود. اما بعد از بیست و پنج سال هنوز چنین ستادی که هماهنگ کننده نهادهای تصمیم گیرنده جمهوری اسلامی ایران  در ارتباط با این کشورها باشد، بوجود نیامده یااینکه فعال نیست تا بتوانند کاررادرست پیش ببرند. این هماهنگی بسیار بسیار ضروری است. به عنوان مثال، برای اینکه بانک هایی در آن طرف و همچنین در ایران بتوانند فعالیت داشته باشند، باید با وزارت اقتصاد و دارایی ، بانک مرکزی ایران هماهنگ باشند و بتوانند اقدامات دقیق و سریع را برای تجار و بازرگانان انجام داده و برای آن طرف «ال سی» باز کنند. همچنین بازرگانان آنها نیز باید بتوانند به راحتی در بانکهای  ایران اعتبار لازم را بدست آورند.   همچنین بحث بیمه کالاها یکی دیگر از موضوعاتی است که مطرح می باشد. در بحث مسائل فرهنگی و  ارتباط بین بخش سازمان ارتباطات فرهنگی و وزارت ارشاد و هماهنگی رایزن فرهنگی با سفیر ایران در این کشورها ،  همه اینها مسائل مهمی هستند که برای گسترش همکاری های ایران با کشورهای این منطقه بسیار حائز اهمیت است. علاوه بر این سیاست های دفاعی ایران و ارتباطات آن با وزارت دفاع و رایزن نظامی ما در آن منطقه، همه اینها مسائلی است که بایستی هماهنگی برای آنها انجام شود. بطور اختصار می توان گفت مهمترین موانعی که بر سر همکاری  با این منطقه وجود دارد؛ شامل بانک و بیمه، یا معرفی امکانات ایران در آن طرف و یا امکانات آن طرف برای بازرگانان و تجار ایرانی در این طرف، همچنین هماهنگی بین نهادهای مختلف سیاسی، اقتصادی،فرهنگی، امنیتی و دفاعی است که طی بیست و پنج سال گذشته ،تمامی اینها موضوعات اساسی بوده و همچنان حل نشده است.    در دولت فعلی هم همین مسیر ادامه پیدا کرده است. در مواردی هم بوده که مشکلاتی بوجود آمده است. مثلاٌ در ارتباط با قیمت فروش گاز به ترکمنستان اختلافاتی بوجود آمد. اینکه چرا این نرخ موجب اختلاف شده، این هم یک بحثی است. که هر کدام از طرفین دیگری را مقصر می داند.  من نمی خواهم وارد این داوری بشوم اینکه کدام طرف مقصر است، اما می خواهم بگویم که هماهنگی بین وزارت نفت و وزارت خارجه در ارتباط با این موضوع بسیار بسیار مهم است. و اهمیت حل این مساله در روابط دو کشور همسایه ایران و ترکمنستان خیلی حائز اهمیت زیاد است. من شنیده ام که آقای ظریف وزیر امور خارجه در سفری که اخیراٌ به ترکمنستان داشته اند، این مساله را حل نموده اند. نمی دانم واقعاٌ این مساله بطور کلی حل شده است یا خیر. اما امیدوارم حل شده باشد و این در سایه هماهنگی بین وزارت خارجه و وزارت نفت، می توان از تکرار آن جلوگیری کرد.  در ارتباط با موضوعات دیگر هم این چنین است. و اگر بخواهیم مثال بزنیم، در مورد گرجستان، جمهوری آذربایجان، ارمنستان مثال های متعددی وجود دارد.   ایراس: با توجه به صحبت های شما چند سوال مطرح می شود. در بحث انگیزه توسعه مناسبات به نظر می رسد که بین ایران با آسیای مرکزی و قفقاز انگیزه ها یک جانبه است. صرف نظر از اینکه شما مطرح کردید که ایران بدون برنامه بوده، ولی ایران در این زمینه خیلی تلاش کرده است. به هرحال ایران در این بیست و پنج سال برای توسعه مناسبات خود با کشورهایی همچون تاجیکستان،ترکمنستان خیلی سرمایه گذاری کرده اما به رغم وجود پتانسیل ها ، نتوانسته پیوند واقعی با این کشورها را بوجود بیاورد و این به گونه ای شده که اکنون در روابط مان، شاهد مانع تراشی از جانب این دولت ها هستیم و آنها برای توسعه مناسبات، از ایران امتیاز خواهی می کنند. به نظر شما دلیل این مساله چه چیزی است؟ شما می گویید ایران باید برنامه جامعی را در ارتباط با این کشورها داشته باشد، به نظر شما آیا ایران خواهد توانست بر این موانع غلبه کند؟   بهشتی پور: بله، حتماٌ خواهد توانست. اولاٌ ما باید یک موضوع را برای خودمان روشن کنیم. در بین گفتگوهای خصوصی در ایران ، همیشه همه تقصیرها را به عهده طرف مقابل می اندازیم. هیچ وقت و در هیچ جا نشنیده ام که کسی عنوان کند که ایران چه کوتاهی هایی داشته است. قصد من این نیست که همه چیز را به گردن ایران بیندازم و ایران را مقصر بدانم. اما می خواهم بگویم که بنده به عنوان پژوهشگری که سالهای سال است در این حوزه مشغول به کار هستم، هیچ گاه شاهد این نبوده ام و ندیده ام که مسئولین ما از خودشان انتقاد کنند و کوتاهی هایی که خودمان در ارتباط با این منطقه داشته ایم بپذیرند.   به عنوان نمونه عرض می کنم در برقراری مناسبات با این کشورها  از همان ابتدا همه چیز را از دروازه مسکو نگاه کرده ایم. وقتی که می خواستیم با این کشورها وارد تعامل شویم، می گفتیم که باید نگاه ما از مسکو به این کشورها باشد. یعنی اینکه ملاحظات و منافع روسیه را در این منطقه لحاظ کنیم و دچار چالش جدی با روسیه نگردیم. نگران بودیم که اگر با روسیه در رابطه با آسیای مرکزی و قفقاز دچار چالش شویم، این برای ما مشکل ایجاد خواهد کرد. اکنون بعد از بیست و پنج سال همین تفکر را بررسی کنیم، آیا این فکر درست بوده یا اشتباه کردیم؟ اگر درست بوده است، پس چرا منافع ایران تامین نشده و اگر اشتباه بوده، باید چه راهکار دیگری را جایگزین آن می کردیم که انجام نشده است.    بحثی که خیلی مهم است می گوییم آنها تمایلی نشان نمی دهند. چرا آنها تمایلی نشان نمی دهند؟ کشوری مانند تاجیکستان تمایل زیادی برای روابط با ایران داشته است. باید بررسی کنیم  و ببینیم که ما چه کرده ایم که این تمایل تبدیل به عدم تمایل و بی انگیزه شده است. پس بنابر این تمایل در این کشورها وجود داشته است، اما با توجه به شروطی بوده است. یعنی اولاٌ نگاه ایران نباید از بالا باشد. همانطور که ما خواستار این نیستیم که سایر کشورها از موضع بالا با ما برخورد داشته باشند، ما هم در ارتباط با این کشورها نباید از موضع بالا برخورد کنیم. نباید بگوییم که هر کدام از این کشورها تا دیروز به عنوان یک استان محسوب می شدند، یا اینکه پنج الی شش میلیون جمعیت چه اهمیتی دارد؟ من متاسف هستم که این مثال ها را می زنم. می خواهم بعنوان فکت مطرح کنم.   متاسفانه نگاه ما به این کشورها نگاه از بالا به پایین بوده است. نگاه ما اینگونه بوده که نمی خواستیم به عنوان یک کشور مستقل و بعنوان شریک برابر با آنها رابطه داشته باشیم و گفتگو کنیم. تردیدی نیست که با این نگاه، آنها در مقابل ما بهانه جویی خواهند کرد. از آن طرف آنها هم در تعامل با ایران یک سری ضعف هایی اساسی داشته اند. که برایجاد کندی در مسیر توسعه روابط افزوده است . به عنوان مثال اقتصاد این کشورها بیشتر بر تقسیم فرصت ها بر اساس نفوذ سیاسی یا حزبی و خانوادگی استوار بوده که همین موضوع مهم کار با این کشورها را دشوار کرده است.   علاوه بر این تمام هم و غم امریکا در منطقه آسیای مرکزی و همچنین قفقاز جنوبی این است که همه چیز در این مناطق بدون حضور ایران باشد. آمریکا در 25 سال اخیر  تلاش کرده است که  کلیه پژوه های مهم انتقال نفت و گاز در منطقه و همچنین توسعه خطوط ریلی و حمل و نقل بدون مشارکت ایران انجام شود. آمریکا برای رسیدن به این هدف از سیاست تطمیع همراه با تهدید، استفاده کرده است.   بنابراین در ارزیابی منصفانه سیاست خارجی ایران در 25 سال گذشته و بویژه در چهار سال اخیر دولت اقای روحانی ما  باید مجموعه عوامل را در نظر بگیریم.   آنچه که مورد انتظار است دیدن و بررسی روندهای گذشته برای کشف  اینکه نقاط قوت ما در کجا بوده و آنها را قوی تر و نقاط ضعف ما در کجا بوده ، آنها را هم برطرف کنیم.    اصولاٌ اولویت های  ایران در آسیای مرکزی کدامند  و  قرار است در بازه زمانی چهار سال آینده به کجا برسیم؟  شناسایی رقبای ایران و امکاناتی که دارند نیز اهمیت اساسی دارد . باید به این پرسش اساسی پاسخ دهیم که تا چه میزانی می توانیم با این رقبا تعامل داشته باشیم؟ با چه تعداد آنها می توانیم رقابت سالم داشته باشیم؟   خلاصه اینکه روابط ایران با آسیای مرکزی و قفقازجنوبی، باید به صورت دو جانبه باشد و روابط یک طرفه، معنا پیدا نمی کند. اما بعنوان یک پژوهشگری که طی این بیست و پنج سال روند تحولات  این کشورها را از زمان استقلالشان رصد کرده ام ، می توانم شهادت بدهم که مقاطع بسیار متعددی بوده که کشورهای منطقه خواهان توسعه روابط با ایران بوده اند، ولی آن علائم و اقدامات لازم را از جانب ایران مشاهده نکرده اند. البته در جاهایی هم بوده که کشوری مانند ازبکستان، در سال هایی که آقای کریموف رئیس جمهور این کشور بود، به هر دلیلی در توسعه روابط با ایران مشکل شخصی داشت. ولی با رفتن آقای کریموف و آمدن آقای میرضیایف فرصت بسیار مغتنمی است که ایران یک بنیان جدیدی را در روابط خود با ازبکستان بنا کند. همچنین دولتی مانند قزاقستان بسیار مایل به توسعه روابط با ایران است. به هرحال باید روابطی را تعریف کنیم که برای هر دو طرف سودمند باشد. روابطی که  نفع یکطرفه داشته باشد پایدار نمی ماند.   به عنوان نمونه در ارتباط با ترکمنستان ما بحث انتقال گاز به ایران و از آنجا به ترکیه و اروپا را داریم همچنین بحث تعیین مرزهای آبی و رژیم حقوقی دریای خزر را داریم. این دو موضوع را باید در روابط با همسایه شمالی کشورمان یکبار برای همیشه حل و فصل نماییم  و باید این را در قالب یک طرح جامع در روابط دوجانبه به نتیجه برسانیم. الان مدت های مدیدی است که مشکل دریای خزر حل نشده است. اگر چه اعلام شده که این مساله در حال طی کردن مراحل آخر است. اما مهم این است که این موضوع بیست و پنج سال طول کشیده است. کاری که در همان اوایل می توانست حل و فصل گردد.   ایراس: به مساله در نظر داشتن ملاحظات روسیه در روابط ایران با کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز اشاره کردید. به نظر شما آیا در دوره فصل جدیدی که در روابط ایران و روسیه بوجود آمده و هر دو طرف تمایل خود را برای تبدیل روابط شان به روابط راهبردی نشان می دهند، آیا ممکن است این ملاحظات غفلت ایران از آسیای مرکزی و قفقاز را بیشتر کند؟   بهشتی پور: بله می شود، ولی خیلی سخت است. روسیه در سیاست خارجی خود در ارتباط با بیشتر کشورها، از جمله ایران عادت کرده است که هزینه ها را از جیب سایر کشورها پرداخت کند. به جای اینکه خودش در تامین هزینه ها مشارکت نماید، روسیه به گونه ای رفتار می کند که در روابط با سایر کشورها وقتی قرار است که هزینه ای پرداخت شود، از جانب طرف مقابل هزینه پرداخت گردد؛ مثلاٌ حضور روسیه در خاورمیانه بویژه در سوریه، ایران در این زمینه مشارکت خیلی فعالی را داشته که این به نفع ایران، روسیه و مردم سوریه بوده اما ایران انتظار داشت که همین همکاری، پایه ای برای همکاری ایران، روسیه و قفقاز جنوبی شود و همین نوع همکاری بین ایران، روسیه و آسیای مرکزی شکل بگیرد. ولی روسیه به هیچ وجه حاضر نبوده که در این زمینه با ایران همکاری کند. البته فن دیپلماسی نباید به بن بست برسد و به نظر من یک دیپلمات قوی خود را در برطرف کردن این نوع  موانع سخت  نشان می دهد.   به نظر می رسد ایران می تواند منافع مشترکی را با روسیه درقفقاز جنوبی و آسیای مرکزی  تعریف کند که در آن به منافع کشورهای  این دو منطقه هم توجه کافی شده باشد در این صورت است که می توان یک نوع همکاری سه یا چند جانبه را در این مناطق بوجود آورد.    البته در ارتباط با روابط ایران با آسیای مرکزی ، ما می توانیم این را بدون در نظر گرفتن روسیه توسعه بدهیم، اما احتمالا با مشکلات متعددی روبرو خواهیم شد. که باید برای برطرف کردتن ان مشکلات نیز برنامه داشته باشیم . به هرحال روسیه اینجا را حیاط خلوت خودش می داند. و به مدت هفتاد سال در اینجا حاکم بوده است. لذا باید برنامه ریزی را داشته باشیم که ضمن احترام به منافع روسیه ، به منافع خودمان یعنی منافع جمهوری اسلامی ایران و کشورهای منطقه  فکر کنیم  و سعی کنیم که همکاری های سه جانبه بین ایران، روسیه و کشورهای منطقه را بر اصول مشخصی پایه گذاری کنیم.    همه اینها در جنبه های گوناگون قابل عملیاتی شدن است. یک دیپلمات حرفه ای و کار بلد می تواند زمینه های مختلفی را جستجو کند و بدون دامن زدن به اختلاف بین ایران و روسیه، در اینجا یک همکاری سه جانبه را با تک به تک این کشورها را شکل دهد. البته این هم به اختیار خودمان است و می توانیم یک جمع بندی را داشته باشیم و بگوییم که می خواهیم به صورت مستقل با این کشورها وارد گفتگو شویم. این هم یک راه حلی است اما سخت تر و دشوارتر خواهد بود. بویژه در زمانی که ما همچنان با امریکا دچار مشکلات اساسی هستیم و امریکا بدنبال این است که همه مسائل در منطقه قفقاز و آسیای مرکزی را بدون ایران ببندد.   خلاصه آنکه دستگاه سیاست خارجی  باید این تصمیم مهم و راهبردی را بگیرید و به طور دقیق پاسخ این سوال را بدهد که آیا ما با روسیه در این مناطق مایل به همکاری هستیم یا رقابت؟ اگر قرار است ما با روسیه همکاری داشته باشیم، چه زمینه هایی برای شراکت و همکاری وجود دارد و یا باید جستجو کنیم. چون طرف روسی در سالهای گذشته  به هیچ وجه در این زمینه روی خوشی را نشان نمی دهد. اما دیپلمات حرفه ای کسی است که زمینه هایی را فراهم می کند تا روسیه تمایل پیدا کند با ایران همکاری داشته باشد و این زمینه ها را کشف و از بالقوه به بالفعل تبدیل می نماید. دیپلماسی یعنی همین و البته بسیار زحمت دارد. اگر که عکس این اتفاق افتد یعنی همه چیز با روسیه باشد؛ آنها برنامه ای تدوین می کنند که روابط ایران با ترکمنستان و تاجیکستان و غیره را شکل می دهد که نتیجه ای جز یک سردی روابط نمی توان از آن انتظار داشت. باید تصمیم بگیریم چه با قزاقستان، قرقیزستان ، ازبکستان چه آن سمت با آذربایجان، ارمنستان، گرجستان، آیا می خواهیم زمینه روابط با این کشورها را باید با روسیه یا بدون روسیه در نظر بگیریم؟ هر کدام از اینها متفاوت هستند و تلاش مخصوص به خودش را لازم دارد. به نظر من باید برای همیشه این تصمیم را گرفت و بعد از بیست و پنج سال باید به یک جمع بندی نهایی رسید. هر چند که روسیه مایل نیست از نزدیک با ایران در ارتباط با این دو منطقه همکاری داشته باشد. اما همانگوه که عرض کردم و باز تاکید می کنم دیپلماسی می تواند این راهها را جستجو کند. و اقداماتی را انجام بدهد که روسیه ترغیب به همکاری با ایران شود. و این درصورتی خواهد بود که خودمان به سمت برنامه ریزی برویم که بتواند روابط ایران را با هر کدام از این کشورها به صورت دو جانبه یا سه جانبه تقویت نماید.   ایراس: یکی از پیشنهاد هایی که کارشناسان در ارتباط با روابط ایران با آسیای مرکزی و قفقاز می دهند، این است که ایران به دنبال ابتکارات منطقه ای باشد. اما در روابط ایران و هرکدام از این کشورها، موضوعات متفاوتی سایه انداخته و مانع توسعه می باشد.  به نظر شما رویکرد دو جانبه در این روابط موفق تر خواهد بود یا اینکه بخواهیم رویکرد چند جانبه داشته باشیم؟   بهشتی پور: یکی از مشکلات این است که الان کسی به صحبت های کارشناسی گوش نمی کند. اما قاطعانه عرض می کنم که ایران این امکان را دارد که روابط خود با هر کدام از این کشورها را بهبود ببخشد و وقتی که روابط با هر یک از این کشورها بهتر شد، به یک همکاری منطقه ای فکر کند. تا زمانی که روابط با این کشورها دچار مشکلات وچالش های جدی است، همکاری منطقه ای نمی تواند شکل بگیرد.   بازهم تکرار می کنم برای افزایش نقش منطقه ای ایران و گسترش مناسبات منطقه ای  به سه کار مهم نیاز داریم:  اول تدوین یک برنامه ریزی جامع  برای این دو منطقه  با توجه به نیازها و امکانات موجود داشته باشیم در این برنامه ریزی توجه به روندهای گذشته آسیب شناسی آنها  و کشف  نقاط قوت و ضعف بیسار اهمیت دارد.   دوم توجه کنیم که برای بهبودی مناسبات و رفع مشکلات موجود در روابط ایران با تک تک این کشورها  چه اقداماتی باید انجام دهیم. همچنین در راستای بهبود روابط دوجانبه و راههایی که می تواند طرف مقابل را ترغیب کند که روابط خود را با ایران، گسترش دهندگام های اعتماد بخش و اساسی بدور از شعار برداریم.   سوم اینکه، برای همکاری های چند جانبه و منطقه ای  منافع مشترک تعریف کنیم و از امکانات بالقوه ای که در سطح منطقه وجود دارد برای توسعه مناسبات منطقه ای بهره بگیریم. اشتراک منافع می تواند در زمینه های مختلفی همچون انتقال انرژی ، توسعه خطوط ریلی و به تبع آن گسترش حمل و نقل کالا در سطح منطقه و بیرون منطقه ، از جمله همکاری های شمال جنوب بین  ایران، روسیه و ارمنستان شکل گیرد. سالهای سال است که در این موارد گفته می شود اما در عمل کمتر شاهد اقدام اساسی هستیم .   در دولت آقای روحانی تلاش برای راه اندازی بندر چابهار ، احداث راه آهن ایران به بندر آستاری جمهوری آذربایجان و افزایش سرمایه گذاری در انتقال نفت و گاز  مثال های متعددی است که در چهار سال اخیر شروع شده اما به نتیجه نهایی نرسیده است.   همه این اقدام ها در سایه همکاری های دو جانبه حل و فصل می شود. ما باید در ابتدا به توسعه همکاری های دو جانبه و رفع موانع موجود توجه داشته باشیم. بعد از موفقیت در این مرحله ، به سمت همکاری های منطقه ای برویم. من از گفته بعضی از دوستان تعجب می کنم که می گویند ما یکباره به سمت همکاری های منطقه ای می توانیم برویم و همکاری های دو جانبه را در سایه همکاری های منطقه ای گسترش بدهیم. اگر چنین فرضی درست بود، ما سالهای سال است که سازمان همکرای های اقتصادی موسوم به اکو را داریم، که ده کشور منطقه در همکاری با یکدیگر هستند. ولی هیچ گاه شاهد توسعه روابط تک به تک آنها با یکدیگر نبوده ایم. متاسفانه گفته می شود که بیش از 95% مبادلات کشورهای عضو اکو خارج از آنها انجام می شود. ممکن است این 95% اغراق باشد و مثلا حدود 80% است. اما این عدد خیلی بزرگ است. بنابر این  راه حل آن توسعه روابط دو جانبه، سپس رفتن به سمت همکاری های منطقه ای می دانم.   ایراس: در پاسخ به پرسش های قبلی به لزوم تدوین برنامه جامع توسعه روابط ایران با کشورهای آسیای مرکزی و همچنین قفقاز اشاره کردید. به نظر شما این سند از طریق کدام نهاد و چگونه باید تدوین گردد؟ و چگونه این برنامه، الگوی این روابط باشد و کنار گذاشته نشود؟   بهشتی پور: اگر بخواهیم این سند موفق باشد و در اجرا هم دنبال شود، در ابتدا باید در کمیته های تخصصی شورای عالی امنیت ملی مورد بررسی قرار گیرد. بعد از آن در کمیسیون های تخصصی که خارج از شورای امنیت ملی است و افرادی دعوت می شوند.  از جمله  کمسیون های تخصصی مجلس شورای اسلامی و یا مرکز پژوهش های مجلس و سایر نهاد ها بعد از آن نظر کارشناسان و کلیه کسانی که در این زمینه دخیل هستند که شامل بخش های اقتصادی ،سیاسی، امنیتی، دفاعی، فرهنگی می شوند.  کسب شود. بعد از اینکه یک جمع بندی از نظرات همه شد، باید به تصویب شورای عالی امنیت ملی برسد و به سازمان های ذیربط ابلاغ شود. یعنی مشخص شود که کدام سازمان ، چه اقداماتی را باید انجام دهد و یک ستاد، مسئول هماهنگی این سازمان ها باشد. به نظر من این را باید در شورای عالی امنیت ملی تهیه کرد. در سطح وزارت خارجه نمی توان این سند را تدوین کرد. وزارت خارجه بایستی ستون فقرات و نقطه اتکاء این برنامه ملی  باشد و تنظیم کننده محتوای  پیشنهادی اولیه این موضوع  را به عهده بگیرد.  اما برای اجرا باید از وزارت نفت، وزارت بازرگانی، وزارت اطلاعات، سپاه، وزارت دفاع،  مجلس شورای اسلامی و قوه قضائیه برای تامین جنبه های حقوقی آن  بهره گرفت .   خوشبختانه در بدنه کارشناسی  کشور هم صاحب نظران متعدددی در دانشگاهها، موسسات و مراکز پژوهشی  حتی در بخش خصوصی که بازرگانی و تجارت این منطقه را به عهده دارد، وجود دارد که می توان از نظرات آنها بهره گرفت. وقتی که همه اینها نظر خود را ارائه دادند، ماحصل آن در شورای عالی امنیت ملی به یک مصوبه ای تبدیل شود که دقیقاٌ مشخص کند که در چه برهه زمانی کدام نهاد، چه اقداماتی را باید انجام دهد. البته همچنان که عرض کردم یک ستاد اجرایی برای هماهنگی و نظارت بر اجرای آن  می توان تشکیل داد . در این صورت ظرف یک الی دو سال می توان  به نتایج درخشانی دست یافت.   مصاحبه کننده: عفیفه عابدی   ]]> حسن بهشتی پور سیاست خارجی Sun, 23 Apr 2017 05:24:30 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3143/باید-موضع-خود-نسبت-روسیه-قبال-آسیای-مرکزی-قفقاز-تعیین-کنیم بهبود مناسبات ازبکستان و تاجیکستان؛ آیا خواب دوشنبه و تاشکند تعبیر خواهد شد؟ http://www.iras.ir/fa/doc/note/3136/بهبود-مناسبات-ازبکستان-تاجیکستان-آیا-خواب-دوشنبه-تاشکند-تعبیر-خواهد ایراس: زمانی که جمهوری سوسیالیستی ازبکستان شوروی (Uzbek Soviet Socialist Republic) در سال 1924 میلادی به عنوان یکی از جمهوری های اتحاد جماهیر شوروی تاسیس شد، تاجیکان در قالب جمهوری سوسیالیستی خودمختار تاجیکستان شوروی (Tajik Autonomous Soviet Socialist Republic) تحت حاکمیت ازبکان قرار قرار گرفتند و این واحد خودمختار به صورت بخشی از جمهوری سوسیالیستی ازبکستان شوروی درآمد. این شرایط بیش از پنج سال تداوم یافت تا این که در سال 1929 میلادی، جمهوری سوسیالیستی تاجیکستان شوروی (Tajik Soviet Socialist Republic) به عنوان یک جمهوری مستقل وارد تقسیمات اتحاد جماهیر شوروی شد. اما این تحول به معنی خروج کامل تاجیکان از تسلط و حاکمیت ازبکان نبود. قرار گرفتن سمرقند و بخارا به عنوان دو کانون مهم و سنتی فرهنگی، تاریخی و تمدنی تاجیکان در قلمرو جمهوری سوسیالیستی ازبکستان، زمینه نخستین اختلاف و تنش میان ازبکان و تاجیکان در دوران معاصر را فراهم ساخت. براساس آماری که مردم شناسان در اوایل قرن 20 میلادی ارایه کرده اند، تناسب جمعیتی ازبکها به تاجیک ها در بخارا، سمرقند و وادی فرغانه سه به هفت بوده است. نگرانی اصلی تاجیکان، تضعیف و در نهایت از میان رفتن فرهنگ فارسی و تاجیکی در سمرقند و بخارا از سوی ازبکان بود. به عنوان مثال، در دوران زمامداری شرف رشیدف، عضو دفتر سیاسی حزب کمونیست و دبیر اول وقت حزب کمونیست در ازبکستان، هرگاه کسی در شهرهای سمرقند و بخارا در مراکز و اماکن و اداره های دولتی به زبان پارسی سخن می گفت، باید مبلغ پنج روبل شوروی را به خزانه دولت به عنوان جریمه پرداخت می‌کرد. در دوره رشیداف با تمام زبان‌ها می‌شد حرف زد به جز پارسی، برای همین پارسی زبانان سمرقند و بخارا زبان روسی را بر زبان ازبکی ترجیح می‌دادند.   با وجود این، حاکمیت توتالیتر و امنیتی شوروی، فضا و امکانی را بروز آشکار این اختلاف و تنش به هیچ یک از دو طرف نمی داد. در طول هفتاد سال حاکمیت کمونیسم، دولت شوروی توجه خاصی را به ازبکان نشان داد و عملاً محوریت کنترل سیاسی و امنیتی و اجرای برنامه های حزب کمونیست در منطقه آسیای میانه (Middle Asia /Srednyaya Aziya) مورد نظر کرملین، در اختیار جمهوری سوسیالیستی ازبکستان قرار گرفت و این امر برای سایر اقوام این منطقه به ویژه تاجیکان که خود را از نظر پیشینه تاریخی، فرهنگی و تمدنی بسیار برتر از ازبکان می دانستند، بسیار سخت و دشوار  می آمد.    در فضای پرالتهاب اجرای گلاسنوست و پرسترويكای مورد نظر میخائیل گورباچف، موج خیزش ناسیونالیسم قومی و رستاخیز هویت های پیشین و سنتی، تاجیکان و ازبکان را نیز در برگرفت. هر دو جمهوری در سپتامبر 1991 میلادی، اعلام استقلال نمودند و بدین ترتیب، موجودیت های جدید و مستقلی تحت عنوان جمهوری تاجیکستان (Republic of Tajikistan) و جمهوری ازبکستان (Republic of Uzbekistan) در کنار سه جمهوری دیگر در فضای منطقه آسیای مرکزی شکل گرفت. هنوز یک سالی از شکل گیری این دو جمهوری و برخی برخوردهای مرزی میان ازبکان و تاجیکان در زمینه ترانزیت محصولات نگذشته بود که آغاز جنگ داخلی تاجیکستان در می 1992 میلادی، موجب افزایش سطح تنش و اختلاف میان ازبکستان و تاجیکستان شد. اسلام کریم اف که به شدت نگران سرایت جنگ داخلی تاجیکستان به داخل مرزهای ازبکستان بود، در اقدامی پیشگیرانه بخشی از نیروهای نظامی ازبکستان را وارد خاک تاجیکستان نمود و در همین مقطع بود که پرواز مستقیم میان دوشنبه و تاشکند نیز قطع شد که تا 24 سال بعد یعنی سال 2016 میلادی ادامه یافت. در خلال جنگ داخلی تاجیکستان (1992- 1997)، ازبکستان میزبان پناهندگان قابل توجهی از ازبکان و تاجیکان شد که بسیاری از آن ها پس از پایان جنگ به تاجیکستان بازنگشتند و در ازبکستان باقی ماندند. افغانستان درگیر جنگ داخلی نیز یکی دیگر از عرصه های رقابت و نفوذ ازبکستان و تاجیکستان در دهه 1990 میلادی بود. دولت های تاجیکستان و ازبکستان در راستای حمایت از جبهه ضد طالبان و متحد شمال وارد عمل شدند که نمونه بارز این امر را باید حمایت آشکار دولت ازبکستان از ژنرال «عبدالرشید دوستم» (1) ازبک و حمایت دولت تاجیکستان از «احمد شاه مسعود» (2) تاجیک در صحنه تحولات افغانستان دانست. اما پایان جنگ داخلی تاجیکستان (1997) و سقوط رژیم طالبان در افغانستان (2001) به معنی پایان مشکلات و چالش های تاجیکستان و ازبکستان نبود و دو کشور در زمینه ها و حوزه های مختلفی وارد رقابت و اختلاف شدند که بسیاری از آنان همچنان بر روابط ازبکستان و تاجیکستان سایه افکنده است. به صورت خلاصه می توان به موارد زیر اشاره نمود:   1- ازبکی سازی (Uzbekisation) مناطق تاجیک نشین ازبکستان در حوزه فرهنگی و زبانی از جمله مهم ترین نگرانی های دولت تاجیکستان است. استان‌های سمرقند، بخارا، سرخان‌دریا، قشقه‌دریا، نمنگان، فرغانه و سیردریا از مناطق تاجیک‌نشین ازبکستان به شمار می روند. بر اساس آمار رسمی ازبکستان، تاجیک‌ها در حدود 5 درصد جمعیت 30 میلیونی این کشور را شامل می‌شوند. اما آمارهای غیررسمی تعداد تاجیک‌های این کشور را بیشتر از این میزان تخمین می‌زند. انکار یا پایین جلوه دادن اقلیت های قومی مختص ازبکستان نیست و در سایر جمهوری های آسیای مرکزی و قفقاز نیز شاهد چنین رویکری هستیم. به عنوان مثال، آمار و ارقام دولت آذربایجان در قبال تالشی ها و لزگی ها همواره دور از واقعیت بوده است. در رابطه با مناطق تاجیک نشین ازبکستان نیز این نگرانی از سوی دولت تاجیکستان وجود دارد که ارائه آمارهای غیر واقعی از جمعیت تاجیکان و تحمیل فرهنگ و زبان ازبکی، موجب تضعیف جایگاه سنتی تاجیکان به ویژه در دو شهر مهم سمرقند و بخارا شود. فرایند ازبکی سازی در دوران رهبری 25 ساله اسلام کریم اف با جدیت خاصی در مناطق تاجیک نشین دنبال شد. به عنوان مثال، در حالی که زبان مؤسسات آموزشی از جمله دانشگاه سمرقند که قدیمی‌ترین دانشگاه آسیای مرکزی است و به فرمان لنین نخستین رهبر حکومت شوروی پایه گذاری شد، به زبان فارسی بود، پس از فروپاشی شوروی و به قدرت رسیدن اسلام کریم اف به زبان ازبکی تغییر یافت. نمونه هایی از این دست در حوزه فرهنگی و اجتماعی بسیار فراوان است. واکنش گسترده افکار عمومی و نخبگان ازبکستان و تاجیکستان در قبال اقدام سایت گوگل در گنجاندن نام شهرهای سمرقند و بخارا در نقشه جغرافیایی تاجیکستان در دی ماه 1392 به روشنی گویای حساسیت شدید این موضوع در روابط دو کشور است. ضمن این که باید به این نکته نیز اشاره نمود که در نقطه مقابل مناطق تاجیک نشین سمرقند و بخارا در ازبکستان، مناطق ازبک نشین در بخش های سغد و خجند تاجیکستان نیز وجود دارد که از نظر ثروت و نفوذ در ساختار سیاسی و اقتصادی تاجیکستان از موقعیت به مراتب بهتری در قیاس با تاجیکان ازبکستان برخوردارند.   2- اختلافات مرزی و مین گذاری در نقاط مرزی یکی دیگر از چالش های مهم در روابط تاجیکستان و ازبکستان است. طول مرزهای ازبکستان و تاجیکستان یک هزار و ‪۱۶۱ کیلومتر است که هنوز در مناطقی از آن تعیین حدود صورت نگرفته است. مین گذاری در مناطق مرزی دو کشور از سوی دولت ازبکستان نیز بر مشکلات مرزی دو کشور افزوده است. دولت ازبکستان دلیل این کار را کنترل مواد مخدر و ایجاد تنگنا و محدودیت برای قاچاق مواد مخدر و فعالیت گروه های افراطی و تروریستی از جمله جنبش اسلامی ازبکستان اعلام کرده‌است. اما از آنجا که بیشتر مرز دو کشور تاجیک‌نشین است، قربانیان اصلی این اقدام روستاییان تاجیک دو کشور هستند که طی دو دهه گذشته بسیاری از آنان کشته و یا دچار معلولیت جسمی شده اند. به همین دلیل، صلیب سرخ بین المللی ضمن هشدار به‌دلیل قربانی شدن شمار زیادی از تاجیکان، از دولت ازبکستان خواسته‌است تا این میدان را بر پایه کنوانسیون اتاوا (مصوب 1977 میلادی در زمینه محدودیت استفاده از مین های زمینی ضد نفر) از میان بردارد. موضوع چالش برانگیز مهم دیگر، وضعیت خاص و پیچیده دره فرغانه است که شامل استان های اوش و جلال آباد قرقیزستان و سه استان اندیجان، فرغانه و نمنگان ازبکستان و استان سغد تاجیکستان است. وضعیت کوهستانی، دره های عمیق، تراکم جمعیتی بالا، حضور اقوام مختلف قرقیزی، ازبک و تاجیک به موازات فعالیت گسترده گروه های قاچاق مواد مخدر و جریانات تروریستی و افراطی موجب شده است دره فرغانه به یکی از نقاط چالش برانگیز در اختلافات مرزی بین ازبکستان، تاجیکستان و قرقیزستان تبدیل شود که با وجود کوشش های متعددی که صورت گرفته است، هنوز به طور کامل حل و فصل نشود.    3- نحوه استفاده از منابع آبی و احداث سد راغون از سوی تاجیکستان نیز از اختلافات بسیار مهم تاجیکستان و ازبکستان به شمار می رود. تاجیکستان همراه با قرقیزستان از نظر بهره مندی از منابع آبی و موقعیت جغرافیایی، کشوری بالا دست (upstream countries) است و در مقابل ازبکستان نیازمند منابع آبی، کشوری پایین دست (downstream countries) محسوب می شود. تامین منابع آبی برای ازبکستان 30 میلیونی و کشاورزی سنتی به ویژه محصول آب بری مانند پنبه از اهمیتی استراتژیک برخوردار است و به همین دلیل تاشکند با هر نوع تغییر و تحولی در منابع آبی کشورهای بالادست حساسیت نشان می دهد. مخالفت تاشکند با احداث سد راغون در شرق تاجیکستان و نیروگاه قمبراته در قرقیزستان به روشنی گویای این امر است که موجب اقدامات واکنشی تاشکند در زمینه صادرات گاز طبیعی به تاجیکستان و طرح گسترده زلزله خیز بودن منطقه احداث سد راغون با هدف تحت فشار قراردادن دوشنبه نیز شده است. بسیاری از دیگر اقدامات دولت ازبکستان نظیر توقیف واگن های تاجیکی که موجب اختلال در روند ساخت نیروگاه سنگ توده-2 در تاجیکستان شد نیز از سوی کارشناسان در همین راستا ارزیابی شده است. اما با وجود مخالفت های ازبکستان، امام علی رحمان مصمم به تکمیل و عملیاتی شدن سد راغون است که از دو بعد یعنی کنترل بیشتر بر منابع آبی به ویژه کنترل سیلاب ها و تامین منابع برق آبی برای تاجیکستان بسیار حائز اهمیت است و می تواند بخش مهمی از نیاز به واردات گاز طبیعی ازبکستان را برطرف نماید. به همین دلیل است که «آب برای کشاورزی و گرما برای خانه ها»  تبدیل به شعار تاجیک ها برای احداث سد راغون شده است. ضمن این که امکان صادرات بیشتر برق تاجیکستان به افغانستان و سایر مناطق به ویژه با توجه به مشارکت تاجیکستان در طرح کاسا 1000 نیز فراهم خواهد شد. به فاصله دو ماه پس از مرگ اسلام کریم اف، دولت تاجیکستان فضا را برای سرعت بخشیدن به طرح سد راغون مساعد دید و امام علی رحمان در آبان 1395 شخضاً با لباس کار پشت بولدوزر نشست و در بستن راه رودخانه وخش برای تغییر مسیر آن و آغاز رسمی ادامه عملیات ساخت سد و نیروگاه راغون شرکت کرد که در صورت عملیاتی شدن با ۳۳۵ متر ارتفاع، بلندترین سد جهان خواهد بود.   4- رویکردهای متفاوت منطقه ای نیز یکی دیگر از چالش های روابط ازبکستان و تاجیکستان به ویژه در دوران رهبری اسلام کریم اف به شمار می رفت. در حالی که تاجیکستان با پذیرش نیروهای نظامی روسی در پایگاه 201 موتوری، عضویت در پیمان امنیت دسته جمعی و سازمان همکاری شانگهای و اظهار تمایل برای بررسی عضویت در اتحادیه اقتصادی اوراسیا، رویکرد باثباتی را در قبال روسیه شکل داد، ازبکستان دوران اسلام کریم اف با دو بار خروج از پیمان امنیت دسته جمعی (1999 و 2013 میلادی)، عدم مشارکت در مانورهای نظامی سازمان همکاری شانگهای با وجود عضویت در این سازمان، اعطای پایگاه نظامی خان آباد به نیروهای آمریکایی و اعضای ناتو (2002 تا 2005 میلادی) و عدم تمایل به عضویت در اتحادیه اقتصادی اوراسیا، رویکرد کاملاً واگرایانه ای را در قبال روسیه به نمایش گذاشت. این تفاوت در رویکرد کلان سیاست خارجی ازبکستان و تاجیکستان مانع از همکاری و همگرایی کامل دو کشور در حوزه های مختلف سیاسی، اقتصادی و نظامی- دفاعی در 25 سال گذشته شده است که همراه با سه عاملی که پیش تر به آن اشاره شد، فضایی از تنش و سوء ظن را میان این دو کشور مهم منطقه آسیای مرکزی ایجاد نمود.   اما با درگذشت ناگهانی اسلام کریم اف در سپتامبر 2016 میلادی (شهریور 1395)، به نظر می رسد فضای جدیدی در مناسبات دو کشور در حال شکل گیری است. حضور امام علی رحمان در مراسم تشیع اسلام کریم اف در سمرقند، اعلام برنامه های شوکت میرضیایف در حوزه سیاست خارجی با تاکید بر مواردی چون عدم دخالت در امور داخلی کشورهای دیگر، گسترش همکاری‌های عملی با تمام کشورهای خارجی و جامعه جهانی؛ عدم اجازه استفاده از خاک ازبکستان برای حمله به خاک کشوری ثالث؛  عدم اعزام نظامیان ازبک برای انجام عملیات نظامی در خارج از کشور؛ تحکیم بیش از پیش روابط دوستانه و همکاری‌های متقابل سودمند با تمام کشورها با اولویت دهی به کشورهای همسایه؛ دیدار دبیر کل تاجیکی سازمان همکاری شانگهای بلافاصله پس از انتخاب شوکت میرضایف، دیدارهای متعدد میان مقامات ازبک و تاجیک و به ویژه برقراری پرواز مستقیم میان دوشنبه و تاشکند پس از گذشت 24 سال در فوریه 2017 میلادی، گویای وقوع تحولات جدیدی در روابط سرد و شکننده دوشنبه و تاشکند است. چنانچه به فاصله یک ماه پس از درگذشت اسلام کریم اف، شاهد هستیم که عبدالعزیز کامل اف؛ وزیر خارجه ازبکستان به تاجیکستان سفر نموده و با امام علی رحمان دیدار می کند. کامل اف در مصاحبه با تلویزیون تاجیکستان صراحتاً به این نکته اشاره می کند که «اکنون زمان تجدید پیوندهای طولانی از هم گسیخته» (time to renew long-interrupted) میان دو کشور است.   تردیدی نیست که حجم تحولات به وقوع پیوسته در مناسبات تاجیکستان و ازبکستان در هفت ماهی که از مرگ اسلام کریم اف می گذرد، بسیار شایان توجه است، اما حجم و عمق اختلافات سنتی دو کشور به میزانی است که در کوتاه مدت نمی توان انتظار تحول بسیار بنیادینی را در مناسبات دوشنبه و تاشکند داشت. چنانچه ادوارد لمون (Edward Lemon) کارشناس موسسه تحلیل آسیای مرکزی و قفقاز در دانشگاه جانز هاپکینز نیز بر این باور است که «نشانه های بهبود روابط ازبکستان و تاجیکستان وجود دارد اما تنش ها باقی می ماند» (Signs of improving relations between Uzbekistan and Tajikistan but tensions remain) گذر زمان و تثبیت هر چه بیشتر جایگاه داخلی و خارجی شوکت میرضیایف نشان خواهد داد که آیا رهبری جدید ازبکستان تا چه میزان از رویکردهای سنتی دوران اسلام کریم اف به ویژه در رابطه با تاجیکستان فاصله گرفته است. به نظر می رسد نوع واکنش میرضیایف به روند احداث و تکمیل شدن سد راغون یکی از مهم ترین پارامترهای این ارزیابی باشد. چرا که بسیاری از کارشناسان، سکوت میرضیایف در قبال حضور امام علی رحمان برای بستن راه رودخانه وخش برای تغییر مسیر آن در آبان 1395 را تاکتیکی و موقتی می دانستند. وضعیت سیاسی میرضیایف در آن مقطع به عنوان کفیل ریاست جمهوری ازبکستان و نیز آغاز فصل سرما و یخبندان که عملاً روند احداث سد راغون را با مشکل و کندی مواجه می ساخت، از جمله دلایلی بود که از سوی کارشناسان در تحلیل چرایی سکوت شوکت میرضیایف مطرح شده بود. بنابراین، با تثبیت جایگاه و موقعیت سیاسی میرضیایف در جایگاه ریاست جمهوری ازبکستان پس از انتخابات دسامبر 2016 میلادی و نیز آغاز فصل بهار و شرایط مساعد آب و هوایی برای ادامه عملیات ساخت سد راغون، این احتمال می رود که نوع واکنش میرضیایف در قبال تاجیکستان نیز تغییر کند که در این صورت بر فضای در حال تحول مناسبات دو کشور تاثیر مستقیمی را بر جای خواهد گذاشت و دست کم روند آن را با کندی مواجه خواهد ساخت.     نویسنده: ولی کوزه گر کالجی - پژوهشگر ارشد مرکز تحقیقات استراتژیک و عضو شورای علمی موسسه ایراس   یادداشت ها: 1- ژنرال دوستم که اصالتاْ ازبکی است در سال ۱۹۵۲ میلادی، در منطقه خواجه دوکوه ولایت جوزجان در شمال افغانستان بدنیا آمد. دوستم به عنوان یکی از فرماندهان اصلی گروه های شبه نظامی، حضوری بسیار فعال در صحنه تحولات افغانستان از زمان اشغال افغانستان توسط قوای شوروی در دهه 1980 میلادی داشته است. در جریان جنگ های داخلی، ژنرال دوستم با هدف مبارزه مشترک با طالبان، با احمد شاه مسعود، فرمانده ضد طالبان متحد و عملاً تبدیل به یکی از فرماندهان مطرح ائتلاف شمال شد. ژنرال دوستم پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 2014 میلادی، معاون اول اشرف غنی احمدزی رئیس‌جمهور افغانستان شد. 2- احمدشاه مسعود ملقب به «شیر دره پنجشیر» در قریه جنگلک ولایت پنجشیر در ۲ سپتامبر ۱۹۵۳ میلادی زاده شد. مسعود از فرماندهان و مجاهدین برجسته افغانستان بود که سال ها با ارتش شوروی سابق جنگید و پس از آن هم درگیری‌های داخلی افغانستان نقش عمده‌ای داشت. احمدشاه مسعود در 9 سپتامبر سال ۲۰۰۱ میلادی، بر اثر انفجار انتحاری دو تروریست مظنون به ارتباط با شبکه القاعده که خود را خبرنگار معرفی کرده بودند، در خواجه بهاءالدین ولایت تخار افغانستان کشته شد.       ]]> آسیای مرکزی Sun, 16 Apr 2017 06:51:22 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3136/بهبود-مناسبات-ازبکستان-تاجیکستان-آیا-خواب-دوشنبه-تاشکند-تعبیر-خواهد نگاه تحلیل گران ارشد ایرانی به حمله نظامی آمریکا به سوریه http://www.iras.ir/fa/doc/note/3128/نگاه-تحلیل-گران-ارشد-ایرانی-حمله-نظامی-آمریکا-سوریه ایراس: دکتر سيدرسول موسوي (تحلیل گر ارشد مسائل اوراسیا): حمله نظامي آمريکا به پايگاه هوايي «شعيرات» استان حمص سوريه از شروع آغاز تحولات در درون برخي نهاد‌هاي واشنگتن حکايت دارد. به‌عنوان نمونه، تغييراتي در شوراي امنيت ملي اين کشور انجام گرفت و فردي مانند استفان بنن، مشاور ارشد دونالد ترامپ که پيشتر نقش اصلي را در هدايت مسائل استراتژيک به‌عهده داشت، ناگهان از حضور در اين شورا برکنار مي‌شود. به نظر مي‌رسد راهبردهاي سياست خارجي آمريکا در منطقه در حال تغيير و بازگشت به سمت ساختارها و سياست‌هاي سنتي حزب جمهوريخواه است و ترامپ هم به‌عنوان رئيس‌جمهور آمريکا برنامه‌هاي مورد نظر خود را در موضوعات داخلي و خارجي اين کشور تا حدودي کنار گذاشته و به همان رويکردهاي سنتي جمهوريخواهان بويژه «نومحافظه‌کاران» در رابطه با مسائل بين‌المللي و منطقه‌اي بخصوص موضوع «خاورميانه بزرگ» يا «خاورميانه جديد» که از زمان جورج بوش مطرح شده بود، برگشته است. علت مهم اقدام مذکور به اين دليل است که دست آنها از ارائه سياست‌هاي جايگزين خالي است. حمله به پايگاه هوايي استان حمص سوريه ادامه سياست تهاجمي نومحافظه‌کاران جمهوريخواه است و تاکتيکي است که بتوانند در پرتو آن در آينده موضوعات مورد نظر خود را مطرح و مديريت کنند.   واشنگتن يا بايد سياست سنتي خود را در رابطه با موضوعات بين‌المللي ادامه دهد يا نگاه به سياست خارجي بويژه منطقه را به‌طور بنيادين تغيير دهد. به نظر مي‌رسد در شرايط فعلي، عزم جدي و ظرفيتي در درون آمريکا وجود ندارد که بتواند نگاه تازه‌اي به مسائل سياست خارجي داشته باشد و به همين دليل اين شيوه بازگشت و حمايت از کشورهاي متحد سنتي از جمله عربي و غيرعربي منطقه را در تمام ابعاد شاهد هستيم. با بررسي سوابق رخ داده در گذشته به اين نکته مهم دست مي‌يابيم که واشنگتن خود به گونه‌هاي مختلف از تروريست‌ها و معارضان مسلح در سوريه و کشورهاي پشتيبان آنها حمايت کرده است پس به چه نحو مي‌توانست در عرصه عمل اقدامي عليه آنها انجام دهد. پس تنها راه پيش روي آمريکا بازگشت به همان راهبرد سنتي گذشته است. حمله به اين پايگاه، سرپوش گذاشتن بر شکست‌هاي سياسي و نظامي چند ماهه اخير تروريست‌ها و معارضان مسلح است و همچنين به نظر مي‌رسد اين عمليات براي جلوگيري از يک شکست سنگين‌تر در آينده طراحي و اجرا شده است، اما راحتي، قابل تداوم نخواهد بود، چراکه ادامه يافتن آن نياز به وجود يک پايگاه سياسي قوي خواهد داشت که اکنون بسترهاي آن فراهم نيست. اين موضوع که اکثر رهبران کشورهاي موثر اروپايي عنوان مي‌کنند انجام اين عمليات براي آنها قابل درک است به اين دليل است که خود، خوب مطلع هستند که اين نوع حملات خلاف موازين و قوانين پذيرفته شده بين‌المللي است. اين کشورها در روزهاي گذشته حتي اجازه ندادند شوراي امنيت سازمان ملل در رابطه با تحولات اخير سوريه از جمله ادعاهاي مطرح شده راجع به حمله شيميايي به «خان شيخون» جلسه بررسي همه‌جانبه‌اي تشکيل دهد، اما همچنان از انجام اين‌گونه عمليات‌ها توسط آمريکا براي جلوگيري از شکست بيشتر پشتيباني مي‌کنند.   حسن بهشتی پور (تحلیل گر ارشد مسائل اوراسیا): اقدام موشکی امریکا علیه پایگاه الشعیرات در استان حمص سوریه با شلیک 59 موشک کروز تاماهاک، به طور قطع تأثیرات کوتاه مدت و میان مدت بالاخص در سطح منطقه خواهد داشت. در حال حاضر فرض بر این است که دولت ترامپ با اقدامی محدود تلاش کرده به صورت تاکتیکی به سوریه حمله‌ای کند تا به بازیگران بین‌الملل نشان دهد سیاست ترامپ با اوباما تفاوت بسیاری دارد. روسیه در نخستین واکنش به این اقدام واشنگتن، خواستار برگزاری فوری جلسه شورای امنیت شد. پیش از این همکاری‌های متعددی میان امریکا و روسیه در سوریه وجود داشت که به طور قطع این اقدام یکجانبه دولت ترامپ، روابط با مسکو را با تغییرات شگرفی روبه‌رو خواهد کرد و ما شاهد قطع روابط یا کاهش روابط خواهیم بود. در میان مدت هم تأثیر در همکاری دو کشور در ناتو و سایر موارد اختلاف دو کشور به وجود خواهد آورد.   به نظر می‌رسد، روسیه علاوه بر واکنش سیاسی در قبال این اقدام واشنگتن، مجموعه اقداماتی را درباره مسائل امنیتی و دفاعی در سوریه انجام خواهد داد. بر این اساس ما شاهد فصلی جدید از اختلاف میان واشنگتن و کرملین خواهیم بود؛ این در حالی است که ترامپ پیش از این قول داده بود، روابط دو کشور را به سمت همکاری پیش خواهد بود. بحث دیگر اینکه خود این اقدام نیز در روند تحولات سوریه تأثیر‌گذار خواهد بود. زیرا این موضوع تنش را در سطح منطقه افزایش خواهد داد و مشکلات امریکا در افغانستان که به جد مورد انتقاد ترامپ در دوره تبلیغات پیش از انتخابات ریاست جمهوری این کشور بود، در شکلی جدید امریکا را در موضوع سوریه درگیر خواهد کرد. در آخر، این نکته بسیار مهم است که ببینیم آیا امریکا پس از این حمله، ماجراجویی جدیدی را مانند آنچه در افغانستان و عراق انجام داد، تکرار خواهد کرد یا خیر؛ که پاسخ به این سؤال ما را در تحلیل بهتر مسائل منطقه یاری خواهد کرد.   فریدون مجلسی (دیپلمات سابق): در بررسی این اقدام (حمله نظامی آمریکا به سوریه) باید یادآور شد، حمله واشنگتن به سوریه به هیچ عنوان قانونی و موجه نیست؛ زیرا دولت جدید امریکا بدون اینکه مقصران حمله شیمیایی چند روز گذشته به ادلب مشخص و اثبات شود، دست به چنین اقدامی زده است. نکته مهمی که در این رخداد وجود دارد، تبلیغات وسیعی است که در حمله شیمیایی به ادلب صورت گرفت و برمبنای همین فضاسازی حمله دیروز انجام شد؛ نکته‌ای که در فاجعه وسیع‌تر و تأسف آمیزتر در حملات شیمیایی در شهرهای مرزی ایران در زمان حمله صدام به ایران نادیده گرفته شد و با وجود کارشناسی‌های متعدد، ایران تا چندین سال نتوانست حتی ثابت کند این حمله توسط حکومت وقت عراق صورت گرفته است. این مسأله حکایت از این دارد که دولت ترامپ، برای اعتبار بخشیدن به ادعاهای خود بویژه در سوریه، دنبال بهانه‌ای بود که به نظر می‌رسد حمله شیمیایی به ادلب این دستاویز را به واشنگتن داد تا اقدامات یکجانبه خود را در سطح منطقه با ورود به سوریه آغاز کند.   نکته بعد اینکه در تبلیغات وسیعی که در توجیه حمله امریکا به سوریه صورت می‌گیرد، مکرر اعلام شده که پس از چندین حمله شیمیایی، دولت ترامپ ناچار به این حمله شده‌است. این در حالی است که سال 2013 و نخستین باری که واشنگتن و برخی کشورها دولت بشار اسد را متهم کردند در مبارزه با مخالفان خود، از سلاح‌های شیمیایی استفاده کرده‌است، نماینده سازمان ملل بررسی و اعلام کرد این حمله توسط نیروهای سلفی و مواد شیمیایی باقی مانده عراق در این منطقه صورت گرفته و در دفعات بعد مواد شیمیایی توسط سلفی‌ها به کار رفته است. با چنین پیشینه‌ای این بار نیز نیاز به یک بررسی مهم و اساسی بود تا مشخص شود، آیا این اقدام توسط دولت بشار اسد صورت گرفته است یا خیر؟ هر چند واضح است دولت سوریه در شرایطی که دست برتر را در منازعات دارد و دارای موقعیت مهم و خاصی در مذاکرات آستانه و ژنو است، دست به چنین اقدام غیر قابل دفاعی نزده و خودزنی نمی‌کند. زیرا چنانچه پس از بررسی‌های لازم مشخص شود دولت اسد، عامل حمله شیمیایی در ادلب سوریه است، هیچ کس نخواهد توانست از این وضعیت دفاع کرده و این احتمال بهانه‌ای برای بهانه جویی‌های بیشتر را فراهم خواهد کرد و منطقی نیست بپذیریم اسد در وضعیت مطلوب نظامی خود دست به چنین ریسکی بزند. با این حال با فرض تشدید فضاسازی‌های تبلیغی علیه اسد یا اثبات ادعای دخالت دولت سوریه در حمله شیمیایی در کشورش، ممکن است، شاهد واکنش‌های شدیدتری از طرف روسیه باشیم.   ممکن است روسیه با موافقت دولت سوریه و استفاده از موشک‌های اس 300 و اس 400 که پیشتر به سوریه فرستاده‌است، منع پروازهای کشورهای متخاصم بر فراز سوریه برقرار کند. چنین اقدامی می‌تواند مخاطرات جدیدی را به‌دنبال داشته‌باشد و چه بسا که موجب گسترش جنگ و قربانی شدن غیرنظامیان بیشتری شود. اما در وضعیتی دیگر، اگر مقصر نبودن سوریه در حمله شیمیایی اخیر اثبات شود، ممکن است طرفین سر میز مذاکره نشسته و مسأله را حل کنند. به هر صورت به نظر نمی‌رسد دامنه حمله بامداد جمعه امریکا به سوریه به حدی گسترده شود که در پی آن جنگی تمام عیار در سطح منطقه ایجاد شود. هر چند که می‌توان پیش‌بینی کرد این اقدام تا مدتی می‌تواند موجب ضربه زدن به پایگاه‌های ترکیه در سوریه و عراق شود که بدون اجازه دولت این کشور‌ها، نیروهای خود را وارد خاک آنها کرده‌است.   نکته آخر اینکه دولت‌ها در چنین شرایطی باید از خود شکیبایی نشان داده و تا حد امکان جلوی جنگ را بگیرند. دیپلماسی ایران نیز باید در چنین شرایط پیچیده‌ای، هشیاری لازم را در دستور کار قرار دهد تا به سهم خود در چارچوب منافع ملی و با تدبیر، از گسترش اقدامات نظامی طرفین متخاصم در منطقه جلوگیری کند. بویژه آنکه دشمنان جهانی و منطقه‌ای کشورمان خواهند کوشید تا از چنین فرصتی برای تسویه حساب با ایران استفاده کنند و با ادامه درگیری‌ها وستیزه‌جویی در منطقه، بهانه‌هایی برای کشاندن ایران به این بحران به وجود آورند.   حسن هانی زاده (کارشناس مسائل خاورمیانه): سناریو پیش رو از این قرار است که آمریکا تلاش‌می‌کند تا پایگا‌ه‌ها و نیروی هوایی سوریه را از طریق ادامه حملات موشکی فلج‌کند تا سوریه را از معادلات نظامی و منطقه‌ای خارج کند و کفه نظامی در منطقه را به‌نفع رژیم‌صهیونیستی تغییردهد. به‌نظر می‌رسد سناریویی مشابه آنچه در لیبی برای سرنگونی معمر قذافی‌ شکل‌گرفت، اکنون در سوریه درحال اجراست.   آمریکا بدون اینکه چراغ‌سبزی از شورای امنیت دریافت‌کند، به‌طورمستقیم پایگاه‌هوایی الشعیرات را موردحمله قرار داد که این نوعی مقابله با روسیه تلقی‌می‌شود، چراکه روسیه در سوریه منافع استراتژیک دارد و این حمله می‌تواند نوعی توهین به روسیه تلقی شود. از این‌رو به‌نظر می‌رسد که بحران سوریه وارد مرحله خطرناکی‌ خواهدشد و این احتمال وجوددارد که روسیه درارتباط با بحران سوریه به‌طورمستقیم با آمریکا درگیر شود وکلیه روابط سیاسی مسکو-واشنگتن قطع‌شود. اکنون تلاش آمریکایی‌ها براین است که از طریق حملات موشکی به‌نوعی وضعیت میدانی را تغییر دهند و روسیه را مجبور به خروج از سوریه کنند. این حمله‌موشکی با هماهنگی رژیم‌صهیونیستی، عربستان، قطر و اردن صورت گرفته وآمریکا این کشورها را درجریان این حمله قرارداده است. ضمن اینکه به‌طورضمنی روس‌ها را مجبور به خارج‌کردن هواپیماهای خود ازپایگاه الشعیرات نموده‌است. این وضعیت می‌تواند بحران هوایی این کشور را فراگیر‌تر کند و از مرزهای سوریه خارج گرداند و به یک بحران بین‌المللی تبدیل کند.   اکنون خاورمیانه درآستانه بحرانی جدید قراردارد که ممکن است به مقابله دو ابرقدرت منجر شود. طبیعتا این تقابل فراگیر شده وکشورهای منطقه را نیز درگیر خواهد کرد. ایالات متحده‌آمریکا حاضر به حل بحران سوریه نیست، به این جهت که اگر تمایلی به این کارداشت، می‌توانست در کمتر از یک‌ماه این بحران را به پایان برساند. یکی از مسائلی که مشخص شده، این است که آمریکا تمایل دارد ارتش سوریه همچنان درگیر گروهک‌های تروریستی باشد تا همچنان دچار فرسایش شود. آمریکا پس از ۶سال به این نتیجه رسیده که نیروی هوایی سوریه همچنان سالم و دست‌نخورده است از این رو به بمباران پایگاه هوایی حمص پرداخته و ممکن است این حملات ادامه پیدا کند. از این رو آمریکایی‌ها درصددند که راه‌حل سوری- سوری را با بن‌بست مواجه کنند وهرگونه مذاکره بی‌نتیجه باقی بماند. به همین دلیل سناریو خان شیخون که منجر به انفجار گاز شیمیایی شد و طی آن ده‌ها نفر در اطراف ادلب کشته و مجروح شدند، سناریویی از پیش تعیین‌شده برای بهانه‌جویی آمریکا برای دخالت در مسائل داخلی سوریه به بهانه حمایت از مردم این‌کشور بود. از این جهت به نظر می‌رسد وضع سوریه بسیار پیچیده‌تر شده و به یک بحران نظامی تبدیل خواهد شد و راه‌حل‌های سیاسی کاملا منتفی شده است.   مقابله نظامی با آمریکا به‌نفع منطقه نخواهد بود، چون بحران نظامی موجب فرسایش منطقه ونابود شدن همه زیر‌ساخت‌های اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی آن خواهد شد ومنطقه هم توان تحمل جنگ جدیدی را نخواهد داشت. اگر آمریکا بخواهد به ماجراجویی‌های خود در منطقه و علیه ایران ادامه دهد، با یک بحران جهانی مواجه‌خواهد شد که ممکن است به یک جنگ فراگیر منجر شود. حمله موشکی اخیر به سوریه نشان ‌می‌دهد دونالد ترامپ درصدد دست‌زدن به ریسک‌های خطرناکی است که ممکن است به جنگ سوم جهانی بینجامد.   نعمت الله ایزدی (سفیر سابق ایران در روسیه): نظر واشنگتن بر این است که دولت بشار اسد در ماجرای حمله شیمیایی دست داشته است، البته منظور آنها فقط دولت اسد نیست بلکه شرکای دولت سوریه مانند ایران را نیز مقصر می‌دانند. آمریکایی‌ها این عامل را بهانه‌ای قرار دادند تا حمله موشکی خود را به مواضع سوریه آغاز کنند. این عملیات پیامد خوشایندی برای واشنگتن ندارد، زیرا موضع‌گیری روس‌ها در ظاهر نشان می‌داد که همکاری‌های مسکو و واشنگتن تحت‌الشعاع قرار گرفته و بسیاری از موارد مشارکت به حالت تعلیق در آمده است. آمریکا نسبت به گذشته حضور ضعیفی در منطقه دارد و تلاش می‌کند تا از طریق مشارکت با کشورهایی مانند روسیه که هم به منطقه نزدیک و هم در حال حاضر دست بالایی نسبت به آمریکا دارند  به کنترل غیر مستقیم اوضاع بپردازد.   سوریه در حال تبدیل شدن به محل رقابت قدرت‌هاست. زمانی که روسیه از دولت اسد حمایت و با دولت ایران در این امر مشارکت می‌کند، نشان می‌دهد که به لحاظ عملی یک قدم جلوتر از آمریکا ایستاده است و علاوه بر آن برای کسب قدرت چانه‌زنی در مقابل روسیه و هماوردی با آنها نیاز به قدرت نمایی دارد، از این رو واشنگتن می‌کوشد تا فرصتی به دست آورده و خودی نشان دهد. این بحث شیمیایی زمینه را فراهم کرد تا آمریکا بتواند در عرصه عملیاتی خودنمایی کند، اما همانطور که مقامات این کشور اعلام کردند حمله اخیر آمریکا محدود بوده و ادامه نخواهد داشت، زیرا ادامه آن به ضررشان تمام می‌شود. مواضع روسیه در رابطه با حمله موشکی آمریکا کاملاً قابل انتظار بود، نه صد درصد آن را تایید کرد و نه برخورد تندی با آمریکا داشت. چراکه روسیه به همکاری آمریکا برای حل بحران سوریه با توجه به مشکلات داخلی که در گذشته متحمل شده بود، نیاز دارد. بنابراین روس‌ها ناچار شدند که موضع محتاطانه‌ای در برابر حمله اخیر داشته باشند.   دکتر محمد مرندی (کارشناس مسائل آمریکا): به نظر می رسد حاکمیت آمریکا چون می بیند گروه های تکفیری و افراطی مثل جبهه النصره و داعش در حال شکست خوردن هستند می خواهد با این کار بین دولت و ارتش سوریه با تکفیری ها توازن برقرار شود. ترامپ شاید انگیزه متفاوتی نیز داشته باشد و آن این است که در ماه های اخیر در داخل آمریکا برای سیاست های داخلی اش مورد هجمه قرار گرفته است و رسانه های آمریکایی دائم به وی می تازند، از این رو  فکر می کنم ترامپ دنبال موقعیتی بود تا بتواند حمایت رسانه های حاکمیتی را بدست آورد و الان می بینیم که تمامی رسانه های آمریکا و اعضای کنگره و سنا تقریبا از تجاوز آمریکا به سوریه حمایت می کنند.   آمریکایی ها و غربی ها تا خبر حمله شیمیایی اخیر تروریست ها علنی شد، ادعا کردند دولت سوریه این کار را کرده است و صبر نکردند تا هیئتی با رفتن به سوریه منطقه را ببینند و مقصر را تشخیص بدهند و این صبر نکردن نشان از این دارد که دولت سوریه مقصر نبوده است و این کار احتمال از سوی معارضینی بود که مورد حمایت آمریکا و متحدین منطقه ای آن ها هستند. آمریکایی ها از این بهانه استفاده کردند همچون سال 2013 که ادعا کردند دولت سوریه در نزدیکی های دمشق حمله شیمیایی کرده است، آن موقع هم کارشناسانی از ام آی تی آمریکا به منطقه رفتند و ثابت کردند که این عملیات نمی تواند کار دولت سوریه باشد. علت حمله آمریکا در این برهه  از زمان بنظر می رسد بی ارتباط با شکست های پی درپی گروه های تکفیری نباشد؛ زیرا آن ها می خواهند این روند را کُند کنند تا اهرم فشاری برای مذاکرات در اختیار داشته باشند.   آمریکا یک اشتباه محاسباتی انجام داد زیرا دولت روسیه و همچنین دولت چین را با توجه به اینکه رییس جمهور آن در آمریکا حضور داشت بسیار عصبانی کرد، این حمله برای چینی ها گران تمام شد که این موضوع برای آمریکا خوب نیست. رسانه های غربی طبیعتاً روایتی از این قضیه می سازند مبنی بر اینکه دولت سوریه گناهکار است و غربی ها برای انسانیت این کار را انجام دادند، با این حال خود غربی ها نیز معتقدند امروزه رسانه های غربی را مردم باور ندارند و از سوی دیگر قدرت های روبه ظهور همچون چین، روسیه، ایران، هند و برزیل یکه تازی آمریکایی ها را تحمل نمی کنند لذا تصور می شود که آمریکایی ها در بلندمدت نمی توانند افکار عمومی دنیا را بسوی خود جلب کنند. اینکه آمریکایی ها این حملات را ادامه بدهند یا خیر قابل پیش بینی نیست، اما به نظر نمی رسد با روند موجود آمریکایی ها بتوانند روند داخل سوریه را عوض کنند، یعنی با این گونه حملات و کمک به تکفیری ها شاید آهنگ پیشروی چندروزی کُند شود، با وجود این، تکفیری ها در حال عقب نشینی هستند و این کار را برای هفته های آینده نیز ادامه می دهند.   این گزارش در حال تکمیل است ...     ]]> ایران Sat, 08 Apr 2017 10:43:13 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3128/نگاه-تحلیل-گران-ارشد-ایرانی-حمله-نظامی-آمریکا-سوریه 1395؛ سال میوه‌چینی برجام در سوریه http://www.iras.ir/fa/doc/note/3113/1395-سال-میوه-چینی-برجام-سوریه ایراس: سال 1395 برای دولت یازدهم سال امیدواری و انتظار برای نتیجه دادن توافق برجام بود. پس از تلاش بی‌وقفه‌ای که در دو سال نخست دولت یازدهم برای رسیدن به یک توافق جامع بر سر برنامه هسته‌ای ایران با غرب صورت گرفت، این انتظار وجود داشت که در سال 1395 بلاخره دولت یازدهم بتواند از توافق حاصل شده در تابستان سال 1394 بهره‌برداری کرده و از طریق بازسازی روابط با کشورهای غربی نه تنها تنش‌های موجود در سیاست خارجی را کاهش دهد، بلکه زمینه را برای رشد و رونق اقتصادی فراهم نماید.   ارزیابی‌ها در خصوص اینکه تا چه اندازه این انتظارات به ویژه در حوزه اقتصادی به ثمر نشسته است متفاوت است، اما موضوعی که کمتر مورد توجه قرار گرفته است، تأثیر توافق برجام بر روابط ایران و روسیه و پیامدهای آن در سوریه است. اگر برجام هنوز نتوانسته است اعتماد را به روابط ایران و غرب بازگرداند، اما بدون تردید فضا را برای گسترش روابط ایران و روسیه باز کرده است. با وجود آنکه روس‌ها در زمان تحریم‌ها نیز روابط نسبتاً خوبی با ایران داشتند، اما در تقابل میان تعهدات آنها در قبال قطعنامه‌های شورای امنیت از یک سو و گسترش روابط با جمهوری اسلامی ایران از سوی دیگر، آنها به عنوان یک عضوی شورای امنیت تردیدی در اجرای این قطعنامه‌ها‌ از خود بروز نمی‌دادند. بدون تردید روس‌ها تا پیش از صدور قطعنامه‌ها مختلف علیه ایران تلاش می‌کردند تا این قطعنامه‌ها را تلطیف کرده و حتی در مواردی مانع تصویب قطعنامه‌های شدید علیه ایران در شورای امنیت شدند، اما هنگامی که قطعنامه‌ای در شورای امنیت با رأی ممتنع یا مثبت روسیه به تصویب می‌رسید، روس‌ها در اجرای آن خدشه‌ای ایجاد نمی‌کردند و در مواردی حتی از کشورهای غربی در اجرای این قطعنامه‌ها سخت‌گیرتر بودند. ممانعت از ارسال سامانه دفاعی اس300 توسط رئیس جمهور مدودوف در سال 2010، در حالی که بسیاری از کارشناسان و مقام‌های روس معتقد بودند این موضوع شامل قطعنامه نمی‌شود، از جمله مهمترین این موارد است. در دوران تحریم‌‌ها بانک‌های روسی به دلیل نگرانی از مجازات امریکایی‌ها به همان سختی بانک‌های غربی تحریم‌ها علیه ایران را رعایت می‌کردند و عملاً ارتباطات اقتصادی ایران و روسیه در این سالها در نتیجه تحریم‌ها به پایین‌ترین حد خود در یک دهه اخیر رسید.   با این حال، با لغو قطعنامه‌های شورای امنیت در نتیجه امضای توافق برجام در 23 تیرماه 1394 (14 ژوئیه 2015)، روسیه یکی از نخستین کشورهایی بود که حداقل به شکل نمادین با دستور رئیس جمهور پوتین مبنی بر ارسال سامانه اس 300 به ایران، پایان دوران تحریم‌های ایران را اعلام کرد. اگرچه روسها از یک سو به دلیل بحران اوکراین و آغاز تحریم‌های غرب علیه روسیه و از سوی دیگر به دلیل نگرانی از بهبود روابط ایران و غرب و از دست رفتن جایگاه روسیه در سیاست خارجی ایران در دوران پساتحریم، علاقه زیادی داشتند تا از فرصت لغو تحریم‌ها برای بازسازی روابط خود با ایران استفاده کنند، اما در عین حال، لغو قطعنامه‌‌های شورای امنیت علیه ایران بیش از مناسبات دوجانبه، دست روسیه را برای بهره‌گیری بیشتر از ظرفیت‌‌ها و توانمندی‌های ایران در سوریه باز کرد. بلافاصله پس از امضای توافق برجام روسیه توانست طرف‌های غربی و عربی در بحران سوریه را متقاعد کند که حضور ایران در گفتکوهای صلح سوریه ضرورت دارد و در نتیجه ایران برای نخستین بار در اکتبر 2015 به این گفتگوها در وین دعوت شد. اندکی پیش از این گفتگوها روسیه با ورود مستقیم نظامی به بحران سوریه عملاً ‌مرحله تازه‌ای از همکاری نظامی با جمهوری اسلامی ایران را در سوریه آغاز کرده بود.   در ادامه این مسیر، روسیه از خاک ایران برای شلیک موشک‌های کروز به اهداف مورد نظر خود در سوریه و همچنین از پایگاه هوایی شهید نوژه در همدان برای پرواز جنگنده‌های خود بهره گرفت. تردیدی نیست که عملیات‌های مشترک و همکاری‌های نظامی ایران و روسیه در سوریه طی یک سال گذشته موازنه قدرت را در منطقه تغییر داده است. چنین همکاری‌هایی با توجه به سطح روابط دو کشور و همچنین اهداف مشترکی که ایران و روسیه در سوریه داشتند اگرچه ممکن است قابل انتظار و تا حدودی عادی به نظر برسند، اما واقعیت این است که اگر جایگاه ایران به دلیل قطعنامه‌های شورای امنیت همچنان در سطح بین‌المللی ذیل بند هفتم منشور سازمان ملل متحد تعریف می‌شد، برای روسیه ملاحظات زیادی برای گسترش همکاری نظامی با ایران وجود می‌داشت. روسیه‌ای که به دلیل قطعنامه شورای امنیت از اجرای تعهدات خود در مورد واگذاری سامانه دفاعی اس 300 به ایران خودداری کرد، حتماً حاضر نبود – به رغم اختلافاتی که با غرب بر سر بحران اوکراین داشت- به عنوان شریک نظامی ایران در سوریه شناخته شود. روس‌‌ها در ربع قرنی که از فروپاشی شوروی می‌گذرد همواره سعی داشته‌اند خود را نسبت به قطعنامه‌های شورای امنیت متعهد و ملتزم نشان دهند. بنابر این، اگر برجام هیچ حاصل دیگری نداشته باشد، مهمترین مانع بر سر راه گسترش همکاری‌های نظامی ایران و روسیه را که مهمترین جلوه آن در یک سال اخیر در مسأله سوریه بوده است، حذف کرد و این فرصت را فراهم کرد که دو کشور بتوانند با همکاری یکدیگر شرایط را در صحنه عملیاتی سوریه تغییر دهند و در فرایند مذاکرات سیاسی نیز نقش مؤثری ایفا کنند.   منبع اصلی: http://theinternational.ir/great-power/item/134-1395-barjam-harvest-in-syria   -   ]]> سیاست خارجی Mon, 27 Mar 2017 16:55:20 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3113/1395-سال-میوه-چینی-برجام-سوریه آنچه برای آشتی ایران و عربستان سعودی مورد نیاز است؛ یک نگاه روسی http://www.iras.ir/fa/doc/note/3112/آنچه-آشتی-ایران-عربستان-سعودی-مورد-نیاز-یک-نگاه-روسی ایراس: به محض آنکه ایرانی‌ها متقاعد شوند اوضاع در سوریه تثبیت شده است و هیچ تهدیدی برای شیعیان وجود ندارد، مشروط به رعایت و تضمین منافع ایران ، می‌توانند از این عرصه کناره‌گیری نمایند. تفکیک منافع باب طبع عربستانی‌ها هم هست. ایران برای آنها دشمن خارجی مناسبی است که می‌توانند خشم مردم را به جانب آن معطوف سازند، اما رویارویی مستقیم، نامطئن بوده و مستلزم صرف منابع بسیار زیادی است. بنابراین چنانچه نشود بازیگری تهران را از طریق واشنگتن محدود کرد، مذاکره و به توافق رسیدن، روش مناسب تری خواهد بود.   سران ایران تمایل بیشتری برای برقراری روابط دیپلماتیک با عربستان سعودی نشان می‌دهند و در این خصوص بسیاری از قدرت‌های دیگر، بویژه در خلیج فارس برای کمک به تهران آمادگی دارند. واقعیت این است که ریاض هنوز گام‌های مشخصی در قبال تهران برنداشته است، اما تصور می شود بایکوت کامل در روابط دو کشور به پایان رسیده است. همسایگان عربستان سعودی و ایران نیز، آنچه را که مابین این دو کشور اتفاق می‌افتد، با دقت دنبال می‌کنند. زیرا به طور کلی ثبات خاورمیانه، و به طور خاص، چگونگی پیشروی اوضاع در سوریه، عراق، لبنان، بحرین و یمن، به این که رقابت ریاض و تهران در کجا با وضوح بیشتری دنبال می‌شود بستگی دارد.   نزاع رهبران منطقه‌ای از زمان انقلاب ایران و سقوط شاه در سال 1979 مناسبات ایران و عربستان سعودی دستخوش بحرانی دائمی گردید. این شرایط یا گسیختگی کامل و یا جنگ سرد است که در آن تنها گاهی اوقات همپوشی منافع دو کشور اتفاق می‌افتد. دو کشور در جهان اسلام اثرگذارند، در حالی که فراتر از خطوط تقسیم سنتی (شیعه و سنی) عمل می‌کنند. رقابت آنها اکنون دیگر ارتباطی به حوزه دین و مذهب ندارد، بلکه این رقابت بیشتر به حوزه سیاست و اقتصاد مربوط می‌شود.   در سال 2003، پس از سقوط رژیم صدام حسین در عراق، برای اولین بار، در طی یک دهه توازن قوا در خاورمیانه متزلزل شد. نام ایران در جهان عرب در رده‌های نخست قرار گرفت و در میان مردم عادی به نماد مقاومت در برابر امریکا، اسرائیل و درکل به نمادی برای مقاومت در برابر امپریالیزم تبدیل شد. در مقابل، عربستان سعودی و متحدان منطقه‌ای آن، به گونه‌ای متحجر و غرق در فساد نمودار شدند.   کمی بعد، در سال 2011 و همزمان با آغاز «بهار عربی»، دور جدیدی از رویارویی را به دنبال داشت. ریاض و ایران وارد تقابل آشکاری شدند که این تقابل در دیگر سرزمین‌ها، به خصوص در سوریه به وضوح نمایان شد. با این حال، هنوز تا قطع رسمی روابط دو کشور چند سالی مانده بود که این هم، در سال 2016 به وقوع پیوست.   بهانه قطع رسمی روابط ایران و عربستان اعدام شیخ نمر النمر روحانی شیعی و یکی از رهبران مخالف عربستان سعودی در آغاز ژانویه 2016 بود. وی توسط مقامات سعودی در اکتبر 2014 به خاطر تحریک تظاهرات مردمی به اعدام محکوم شد. در پاسخ به اعدام شیخ نمر، جمعیتی خشمگین سفارت عربستان سعودی در ایران را در هم کوبیدند. افرادی که در این تهاجم حضور داشتند محاکمه شدند اما کشورهای عربی تهران را به جنگ و مخاصمه بینابینی در منطقه متهم کردند و به دنبال آن روابط دیپلماتیک با تهران را قطع نمودند. چنین تصمیمی ابتدا در ریاض اتخاذ گردید، و در پی آن بحرین، سودان و امارات متحده عربی سطح نمایندگی‌های خود را کاهش دادند، کویت نیز سفیر خود را فراخواند. با این حال، بدون شک، این روند تحت رهبری و مدیریت سعودی‌ها قرار داشته است.           تشدید وخامت روابط دو کشور و دشواری آن از سال 2015 آغاز شده بود، یعنی زمانی که در ایام حج حدود 800 زائر بیت‌الله حرام جان باختند که از میان آنها 464 زائر، ایرانی بودند. تهران سعودی‌ها را به بی‌کفایتی متهم کرد و خواستار تأمین امنیت مردم خود شد. در ریاض بر این عقیده بودند که ایران بیش از اندازه این مسئله را سیاسی کرده است. قطع روابط دیپلماتیک تنها موجب وخامت و بدترشدن اوضاع شد. لذا در سال 2016 زائران ایرانی از سفر حج محروم شدند. با این حال، یک سال بعد گفتگوها در این باره از سرگرفته شد. در پایان فوریه نمایندگان دو کشور مذاکراتی را درباره دورنمای حضور ایرانیان در حج ترتیب دادند. بسیاری از کارشناسان منطقه تصور می‌کردند این امر نشانه مثبتی برای مناسبات ایران و عربستان باشد.   البته این علامت منحصر به فرد نبوده است. به گفته حسن روحانی رئیس جمهور ایران، حدود ده کشور اعلام آمادگی کرده‌اند که به عنوان میانجی بین تهران و ریاض وارد عمل شوند (یا اقدام به میانجیگری کرده‌اند). یکی از اولین کشورهایی که در این باره اعلام آمادگی کرد عراق بود. ابراهیم الجعفری وزیر امور خارجه عراق اظهار داشت که وی چند ماهی است که پیام‌های شفاهی به مقامات رسمی سعودی و ایرانی می‌فرستد و هر آنچه را که انجام آن برای نزدیکی مواضع ریاض و تهران لازم است دنبال خواهد کرد، چرا که هر بحرانی در روابط ایران و عربستان سعودی، اوضاع عراق را هم تحت تأثیر قرار می‌دهد. موضوع دیگر این است که چگونه می‌تواند میانجیگری کشوری موثر باشد که به یکی از منابع اصلی درگیری بین تهران و ریاض تبدیل شده است.   در این خصوص، پس از عراق، کویت هم اقدام به میانجیگیری کرد. در پایان ژانویه شیخ صباح خالد الصباح وزیر امور خارجه این کشور به رئیس جمهور روحانی پیامی از امارت فرستاد که در آن، درباره امکان گفتگو بین تهران و همسایگان عربی آن صحبت شده بود. بنابراین، کویت مأموریت خود را برای آغاز مذاکرات با ایران به انجام رساند؛ شورای همکاری کشورهای عرب خلیج فارس انجام این مأموریت را درماه دسامبر به این کشور محول کرده بود. در مقابل این اقدام، نخستین سفر روحانی به کشورهای عربی از سال 2013 صورت گرفت (در اواسط فوریه  2016 روحانی سفری را به عمان و کویت ترتیب داده است). البته، بعید است این سفر بدون موافقت ضمنی با عربستان سعودی امکانپذیر شده باشد.   درنگ سعودی‌ها سعودی‌ها رویدادهای منطقه را رهبری می‌کنند، اما دراین باره به طور رسمی سکوت اختیار کرده‌اند. چنانچه مذاکرات مربوط به حج درنظر گرفته نشود، این تصور پیش می‌آید که آنها خیال آشتی‌کردن با ایرانی‌ها را ندارند. عادل الجبیر وزیر امور خارجه عربستان در ماه ژانویه اظهار داشت «روابط ما با ایران دچار تنش شده است و این نتیجه‌ی سیاست‌های تهاجمی و خصمانه ایران است. چه خوب بود که با ایران در صلح و هماهنگی زندگی می‌کردیم، اما برای تانگو حضور دو نفر الزامی است»، این اظهارات عادل الجبیر یکی از رایج‌ترین اظهارات از سوی ریاض بوده است.   شواهد حاکی از آن است که فعلا در روابط دو کشور هیچ تغییر اساسی روی نداده است و همه چیز تحت کنترل رسانه‌های عربستان سعودی قرار دارد. آنها کمافی‌السابق نسبت به ایران با احتیاط برخورد می‌کنند. به طوری که برای اولین بار از سال 1990 سفر وزیر امور خارجه عربستان سعودی به بغداد توسط این رسانه‌ها به صورت یک بعدی تفسیر شد. آنها سفر وی را اینگونه تفسیر کردند: ریاض تصمیم گرفت به انحصار ایران در عراق پایان دهد و این کشور را به آغوش برادرانه کشورهای عربی بازگرداند.   اما احتمالا در پشت صحنه درباره مصالحه و خطوط تقسیم نفوذ در عراق صحبت‌هایی هم شده است، از جمله در هر صورت، درباره نفوذ اقتصادی بین عربستان سعودی و ایران بحث‌هایی به میان آمده است.  ثبات در عراق می‌تواند به نزدیکی ایران و عربستان کمک کند؛ در بغداد همچنان مصرانه بر روی این موضوع تأکید دارند.   همانطور که در مورد لبنان معلوم شد اصولا سازش و مصالحه امکانپذیر است. در این کشور در پایان اکتبر 2016 پس از دو سال فترت رئیس جمهور انتخاب شد. رسانه‌های عربی تأکید دارند که این امر بدون هماهنگی ایران و عربستان سعودی که از احزاب مخالف در لبنان حمایت می‌کنند، اتفاق نمی‌افتاد.   رسانه‌های عربی تأکید دارند به خصوص تهران در سطح بالایی به از سرگیری روابط علاقمند است در هر حال نمی‌شود با این دیدگاه رسانه‌های عربی هم موافق نبود؛ روزنامه «الشرق الاوسط» بر این باور است که ایران در گفتگو با واشنگتن به حمایت از همسایه‌های عرب خود، و قبل از همه به حمایت ریاض نیاز دارد. رئیس جمهور جدید امریکا بلافاصله پس از روی کارآمدن، اعلام کرد که قصد دارد توافق هسته‌ای ایران را که در سال 2015 منعقد شده است، نادیده بگیرد و درکل نسبت به تهران رویکرد نسبتا خصمانه‌ای را در پیش گیرد.   چنین سیاستی می‌تواند برای روحانی رئیس جمهور ایران یک فاجعه باشد. در می 2017 در این کشور انتخابات ریاست جمهوری برگزار خواهد شد. روحانی آماده است تا برای دومین بار نامزد انتخابات ریاست جمهوری شود. تاکنون برگ برنده‌ی اصلی وی، توافق هسته‌ای یا برنامه جامع اقدام مشترک بر سر برنامه هسته‌ای ایران است که تهران و کشورهای 1+5 درباره آن به توافق رسیده‌اند. این توافق به ایران اجازه داده است تا از انزوای بین‌المللی خارج شده و دورنمای همکاری اقتصادی با شرکای خارجی برای آن فراهم آید.   در داخل ایران این توافق به عنوان پیروزی دیپلماسی ایران مطرح شده است، و چنانچه در شرایط فعلی امریکا امضای خود را پس بگیرد به مخالفان روحانی که از نیروهای رادیکال هستند و از ابتدا مخالف امتیازدادن به غرب بوده‌اند، شانس بیشتری خواهد داد. اخیرا آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر معنوی ایران نیز عنوان کرده است که از دونالد ترامپ رئیس جمهور امریکا متشکریم که زحمت ما را کم کرد و چهره واقعی امریکا به ما نشان داد.   عامل روسیه «الشرق الاوسط» همچنین تأکید دارد که مسکو هم تهران را برای برقراری روابط حسنه با ریاض تشویق می‌کند. روسیه و شخص رئیس جمهور پوتین نقش مهمی در امضای توافق مربوط به کاهش استخراج نفت بین کشورهای اعضای اپک ایفا کرده است. بدین منظور رسیدن به توافق در میان اعضای اپک و قبل از همه میان عربستان سعودی و ایران، که برای چندین ماه از رسیدن به یک موضع مشترک امتناع می‌ورزیدند، ضرورت داشت.   برای روسیه عادی شدن روابط بین این کشورها در حقیقت بسیار مهم است البته نه فقط به خاطر موضوع نفت. بهای توافق بین ریاض و تهران، تضمین ثبات اوضاع در سوریه، و بلکه سایر کشورهای منطقه است (هرچند سوریه برای مسکو در درجه اول اهمیت قرار دارد). نفوذ عربستان سعودی بر بخشی از نیروهای معارض سوری به قدری زیاد است که نفوذ ایران بر مجاهدان «حزب الله» به آن اندازه نیست.  ضمن آنکه ریاض از معارضان سوری   حمایت مالی هم به عمل می‌آورد. همچنین بخشی از بودجه‌های مالی این گروه‌های تروریستی از قبیل «داعش» و «جیش النصره» (که در روسیه ممنوع اعلام شده‌اند) از طریق عربستان سعودی -البته در پشت صحنه، نه از طریق کانال‌های رسمی- تأمین می‌شود،  مسکو نیز علاقمند است که این کانال‌ها مسدود شوند، و در این میان جریان‌های مالی و درکل فعالیت تروریست‌ها به جانب روسیه برنگردد.   افزون براین، دورنمای همکاری اقتصادی با ریاض  برای کسب و کار روسیه جذاب است، با این حال فعلا سعودی‌ها در این راستا به دلیل شراکت نزدیک مسکو و تهران و مساعی مشترک آنها در سوریه با احتیاط عمل می‌کنند. عربستان سعودی هنوز از این موضوع سردرنیاوده که تقویت مواضع مسکو در خاورمیانه چه چیزی برای آن به دنبال خوهد داشت. در واقع این موضوع در رابطه با روسیه برای عربستان آنگونه که در رقابت سنتی با ایران انعکاس یافته، شفاف و گویا نیست. در این زمینه سیاست جدید دونالد ترامپ رئیس جمهور امریکا برای پایان دادن به گسترش نفوذ ایران در خاورمیانه به مراتب به سیاست سعودی‌ها نزدیک‌تر است و این امر کاملا پاسخگوی منافع ریاض است.   برای همین مسکو در شرایط دشواری قرار گرفته است. برای مسکو حفظ توازن با همه شرکای منطقه، از قبیل ایران، عربستان سعودی، و ترکیه بسیار حائز اهمیت است (ناگفته نماند هرچند ترکیه روابط اقتصادی نزدیک با تهران را حفظ می‌کند، اما مناسبات آن نیز با تهران در شرایط دشواری است). لذا برای مسکو برقراری روابط با واشنگتن مهم است. بسیاری از کارشناسان این نکته را رد نمی‌کنند که روسیه بر سر انتخاب امریکا و یا ایران قرار گرفته است. الای لیک (Элай Лэйк) خبرنگار بلومبرگ (Bloomberg) قبل از مراسم تحلیف ترامپ نوشت: «نمایندگان دولت ترامپ به من می‌گویند که می‌خواهند بفهمند ولادیمیر پوتین تا چه اندازه حاضر است روابط خود با ایران را قطع کند تا از پیشروی تهران در سوریه و خاورمیانه ممانعت به عمل آورد».   با این حال تصور این که مسکو کاملا از تهران فاصله بگیرد دشوار است، حتی باوجود آنکه دو کشور دائما در موضوعات مختلف مثل سوریه و «حزب الله» با هم دچار اصطکاک و اختلاف نظر می‌شوند. دراصل، روسیه خواهان مجادله با هیچ یک از دوستان خطرناک خود در خاورمیانه نیست چه با ترکیه، چه با ایران و چه با عربستان سعودی.    آنچه به توافق کمک می‌کند به احتمال زیاد تاپایان ماه مارس زمان دقیق سفر رئیس جمهور روحانی به مسکو مشخص خواهد شد. احتمالا تا این زمان استراتژی خاورمیانه‌ای ترامپ هم آشکار خواهد شد. اینکه آیا وی مایل است رئیس جمهور قابل پیش‌بینی و متعادل ایران که ثابت کرده است می‌شود با او کار کرد، بر مسند قدرت باقی بماند، و یا اینکه ترامپ، بی‌ثباتیِ اوضاع در این کشور (ایران) و منطقه را ترجیح خواهد داد.         اگر امریکا مداخله فعالی نداشته باشد، ریاض و تهران می‌توانند به توافق برسند. کشورهای پادشاهی خلیج فارس برای ایران این شرط را می‌گذارند که از دخالت در امور کشورهای عرب دست بردارد. در این رابطه در وهله نخست بحث بر سر استفاده از «حزب الله» برای عملیات نظامی در خاک لبنان و سوریه است.   این امر دشواری است. «حزب الله» یکی از بانفوذترین و مستعدترین نیروهای سیاسی لبنان است. و این وضعیت دیگر تغییر نمی‌کند، مگر آنکه این حزب هم  به طور مستمر همانند دیگر نیروهای لبنان مجبور به یافتن راهی برای سازش و مصالحه باشد نه برای تقابل و رویارویی. در رابطه با سوریه هم نباید فراموش کرد که یگان‌های «حزب‌الله» یکی از نخستین نیروهای خارجی بودند که به مقاومت در برابر «داعش» و «جیش‌النصره» پرداختند. به محض آنکه ایران مطمئن شود اوضاع در سوریه تثبیت شده است و هیچ تهدیدی برای شیعیان و اماکن مقدس آنها از جانب تروریست‌ها و معارضان مسلح وجود ندارد، مجاهدان «حزب‌الله» می‌توانند با تضمین رعایت منافع اقتصادی و سیاسی ایران، سوریه را ترک نمایند.    تفکیک دقیق منافع می‌تواند سعودی‌ها را هم راضی کند. ایران، بدون شک، دشمن خارجی مناسبی است، جراکه که ریاض می‌تواند خشم مردم را به جانب آن برگرداند، اما رویارویی مستقیم مستلزم منابع بسیار زیادی است. در صورتی که نشود با واشنگتن دستان تهران را کوتاه کرد، مذاکره و به توافق رسیدن بهتر است. در غیر این صورت هرج و مرج در منطقه شدت می‌یابد، و دشمن مشترک یعنی «داعش» از این فرصت استفاده خواهد کرد که چنین چیزی برای کسی لازم نیست. از این رو، در حال حاضر اصل بر این است که هیچ کس از خارج جاه‌طلبی‌های سیاسی را تغذیه نمی کند. نه بر تهران و نه بر ریاض.     نویسنده: مارینّا بِلِنکایا     منبع اصلی: http://carnegie.ru/commentary/?fa=68223     ]]> ایران Mon, 27 Mar 2017 14:11:59 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3112/آنچه-آشتی-ایران-عربستان-سعودی-مورد-نیاز-یک-نگاه-روسی گزارش آنلاین میزگرد ایراس و ریاک: «همکاری های ایران و روسیه؛ ابعاد و چشم انداز» http://www.iras.ir/fa/doc/report/3102/گزارش-آنلاین-میزگرد-ایراس-ریاک-همکاری-های-ایران-روسیه-ابعاد-چشم-انداز موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) و شورای روابط بین الملل روسیه (ریاک) در ادامه همکاری های مشترک علمی-پژوهشی عصر سه شنبه 24 اسفند (14 مارس) به وقت تهران میزگرد مشترکی در خصوص بررسی وضع موجود روابط و چشم انداز همکاری های ایران روسیه برگزار می کند. سخنرانان اصلی این ویدئو کنفرانس که هم اینک به شکل آنلاین در محل موسسه ایراس در ایران و در محل شبکه بین المللی ریانووستی در روسیه، در حال برگزاری می باشد آقایان؛    ایگو ایوانف، وزیر امور خارجه اسبق روسیه و رئیس شورای روابط بین الملل روسیه (ریاک)  مهدی سنایی، سفیر جمهوری اسلامی ایران در فدراسیون روسیه  محمدکاظم سجادپور، رئیس مرکز آموزش و پژوهش های بین المللی وزارت امور خارجه، سفیر سابق ایران در دفتر اروپایی سازمان ملل متحد و عضو شورای علمی ایراس محمود شوری، مدیر گروه مطالعات روسیه در مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام و عضو هیات مدیره و عضو شورای علمی ایراس  ولادیمیرساژین، استاد دانشگاه های مسکو و پژوهشگر ارشد موسسه مطالعات شرق شناسی آکادمی علوم روسیه  نینا مامدوا، دانشیار دپارتمان اقتصاد جهانی در دانشگاه دولتی مسکو و مدرسه عالی اقتصاد، سرپرست دپارتمان مطالعات ایران در موسسه مطالعات شرقی  داوود کیانی، قائم مقام موسسه مطالعات ایران و اوراسیا، دانشیار روابط بین الملل دانشگاه ازاد اسلامی و عضو شورای علمی ایراس  سیدرسول موسوی، مشاور رئیس دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه، سفیر سابق ایران در تاجیکستان، فنلاند و استونی و عضو شورای علمی ایراس  و النا دونایوا، پژوهشگر ارشد دپارتمان مطالعات ایران در موسسه مطالعات شرقی و دانشیار زبان فارسی در دانشگاه دولتی مسکو می باشند و درباره موضوعاتی چون؛ ایران و روسیه، آینده روابط بین المللی خود را چگونه می بینند؟ چه برآوردی از همکاری های استراتژیک فی مابین در جهانی در حال تغییر دارند؟ چشم انداز همکاری ایران و روسیه در مناطق خاورمیانه، آسیای مرکزی و افغانستان چگونه است؟ فرصت های همکاری در حوزه های امنیتی و مبارزه با تروریسم کدام است؟ چه آینده ای برای همکاری های دوجانبه تجاری و اقتصادی متصور است؟ و نیز، همکاری آن ها با طرف های ثالث و سازمان های بین المللی چگونه خواهد بود؟، سخنان خود را ارائه خواهند داد. موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) مباحث مطرح شده در این میزگرد را به صورت آنلاین در اختیار علاقمندان قرار می دهد: ویدئو کنفرانس مشترک موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) و شورای روابط بین الملل روسیه (ریاک) با سخنان ایگو ایوانف، وزیر امور خارجه اسبق روسیه و رئیس ریاک آغاز شد. ایوانف سخنان خود را  با تقدیر از همکاری های ثمربخش ایراس و ریاک در زمینه تهیه کتاب مشترک آغاز کرد. وی با اشاره به لزوم رویکرد سیستماتیک به روابط ایران و روسیه برای توسعه تماس ها بین دو کشور و تحکیم دستاوردها، به شرایط مساعدی که پس از انعقاد برجام در روابط ایران و روسیه ایجاد شده، برجام را دستاورد ارزشمند برای جامعه جهانی دانست. وزیر امور خارجه سابق روسیه با تاکید بر ضرورت دعوت از جهان برای اجرای مفاد برجام، بازنگری در آن را غیرضروری دانست. رئیس ریاک گفت که در کتاب «همکاری های ایران و روسیه؛ ابعاد و چشم انداز» تصویری سیستماتیک از روابط ایران و روسیه به خوانندگان معرفی شده است.  ایوانف موضع ایران و روسیه درباره حل و فصل بحران سوریه را در راستای مقابله با بی ثباتی در منطقه سازنده دانست. وی این همکاری را زمینه مشارکت بلند مدت ایران و روسیه در حوزه های مختلف برشمرد. دکتر مهدی سنایی سفیر ایران در روسیه دومین سخنران ویدئو کنفرانس مشترک ایراس و ریاک بود. دکتر سنایی با تقدیر از شورای روابط بین الملل روسیه (ریاک)، انتشار کتاب «همکاری های ایران و روسیه؛ ابعاد و چشم انداز» به زبان های روسی- انگلیسی و فارسی کاری ارزشمند دانست. وی توسعه ابعاد مختلف روابط ایران و روسیه را قابل توجه دانست که نیازمند پشتیبانی تئوریک از سوی محافل کارشناسی و نخبگان است که این امر نیز از اهداف همکاری های ایراس و ریاک می باشد. سفیر ایران در روسیه با اشاره به سفر پیش روی رئیس جمهوری ایران به مسکو، نهمین دیدار روسای جمهور دو کشور را یک گام مهم  در راستای توسعه هر چه بیشتر روابط دو کشور بر پایه منافع مشترک دانست. دکتر سنایی مبارزه با تهدید تروریسم، احترام به حاکمیت ملی کشورها و دوری از استانداردهای دوگانه را از رویکردهای مشترک ایران و روسیه به مسایل جهانی معرفی نمودند و به همکاری های منطقه ای ایران و روسیه در گذشته در تاجیکستان اشاره نمودند. سفیر ایران در روسیه در ادامه گفت روابط اقتصادی دو کشور در حال تحول رو به رشد است و اسناد امضا شده می تواند حجم این روابط را به سطح قابل قبولی برساند. دکتر سنایی ارتباط متقابل مردم دوکشور را از طرق گوناگون از جمله نهادهای مردمی ضروری دانستند. ایگور ساژین با منحصر به فرد دانستن کتاب بررسی جامع روابط ایران و روسیه، کار مشترک ایراس و ریاک که با همکاری کارشناسان ایران و روسی تنظیم شده است، از ادامه این نوع اقدامات در موسسه شرق شناسی روسیه خبر داد. وی با کمکی که این نوع همکاری ها به درک بیشتر دو طرف از هم می کند، گفت نباید اکنون از روابط راهبردی ایران و روسیه گفت بلکه باید از روابط دراماتیک گفت. وی با اشاره به همکاری های تاریخی در تاجیکستان، افغانستان و سوریه، ضمن قابل تقدیر دانستن این همکاری ها، اما سطح همکاری های راهبردی را بالاتر دانست. ساژین به سخنان آخرین سفیر ایران در شوروی در گفتگو با ایراس که ایران و روسیه نمی توانند متحدین راهبردی باشند اما می توانند راهبرد توسعه روابط داشته باشند، این سخن را کلیدی و درست دانست. این کارشناس روسی گفت سفر رئیس جمهوری ایران به روسیه می تواند به توسعه بیشتر روابط دو کشور کمک کند. وی نیز با اشاره به رویکردهای مشترک ایران و روسیه به مسایل جهانی، گفت با همکاری بیشتر علمی چون کتاب بررسی جامع روابط ایران و روسیه به ایجاد مشارکت راهبردی دو کشور کمک خواهد کرد. خانم نینا مامدوا سخنان خود را با اشاره به اشتراک منافع ایران و روسیه در مقابله با تهدیدها آغاز کرد و گفت همین مشارکت در پروژه های منطقه ای می تواند به توسعه روابط دو کشور کمک کند و این نوع همکاری هم در سطح سیاسی و هم در سطح اقتصادی سودمند خواهد بود. مامدوا ژئوپلتیک ایران را منحصر به فرد دانست و گفت بدون ایران برخی پروژه های منطقه ای غیرممکن است. این کارشناس روسیه با اشاره به اعلام آمادگی ایران برای همکاری در سازمان ها و نهادهای منطقه ای، از استقبال روسیه از الحاق و همکاری ایران با این نهادها از جمله اتحادیه اوراسیا گفت. مامدوا گفت تعامل با ایران به حضور روسیه در بازار جنوب آسیا و دسترسی به این منطقه کمک می کند. وی در ادامه پروژه یک جاده یک کمربند چین بدون حضور ایران را نیز غیرعملی دانست. وی گفت مشکلات و موانع توسعه روابط ایران و روسیه رفع شدنی است و این همکاری ها از جمله کریدور شمال-جنوب جایگاه ایران و روسیه در جاده ابریشم را نیز افزایش می دهد.  مامدوا همکاری سه جانبه ایران-روسیه و جمهوری آذربایجان را قابل بسط به فرمول های جدید چون ایران-هند و روسیه دانست که می تواند موجب توازن این پروژه ها در برابر طرح یک جاده یک کمربند چین دانست. این کارشناس روس با اشاره به حساسیت ایجاد شده درباره عضویت ایران در شانگهای، و عدم تمایل ایران در سال های اخیر به این عضویت، مزیت های امنیتی عضویت در شانگهای برای ایران را برشمرد.  مامدوا باشگاه انرژی سازمان شانگهای را نیز از نقاط قوت این سازمان دانست و خواستار توجه ایران به این جنبه از همکاری ها شد.  وی همکاری های ایران و روسیه را شکل دهنده بنیادهای اعتماد دوجانبه دانست که می تواند استقلال ایران و روسیه در مسایل جهانی را افزایش دهد. گری گوری لوکیانف نیز در ادامه این ویدئو کنفرانس نقطه نظرات خود درباره چالش های افغانستان و نقاط منفی در همکاری ایران و روسیه بیان نمود. لوکیانف روابط ایران و روسیه را تهدیدمحور دانست که هنوز مشخصه های مشارکت راهبردی را دارا نمی باشد. وی عامل تاریخی چون جنگ و اختلاف نظرها درباره مسایل گذشته را از موانع مشارکت راهبردی ایران و روسیه معرفی کرد. لوکیانف ایجاد ثبات در همکاری ها نمی تواند بر پایه همکاری در برابر چالش ها ایجاد شود. وی خواستار ایجاد پایه های مستحکم و عینی برای همکاری ایران و روسیه شد که تکیه گاه محکمی برای روابط دو کشور باشد. این کارشناس روس بر ضرورت پشت سر گذاشتن اختلاف ها از سوی دو کشور شد. با این حال وی همکاری ایران و روسیه در افغانستان برای حل بحران این کشور و ثبات سازی در افغانستان خواستار شد. خانم النا دونایوا از جمله کارشناسان روسی بود که در این ویدئو کنفرانس دیدگاه خود درباره روابط ایران و روسیه را بیان کرد. دونایوا با اشاره به کاهش روابط ایران و روسیه در سال 2015، و سخنان مقامات سیاسی دو کشور درباره رشد 80 درصدی گردش تجاری ایران و روسیه در سال 2016، روابط دو کشور را رو به جلو دانست. این کارشناس روس از مشارکت شرکت های روسی در پروژه های ایرانی از جمله نیروگاه های حرارتی در بندرعباس سخن گفته و این همکاری ها را قابل گسترش دانست. دونایوا بیشتر بر همکاری های ترانزیتی و مزیت های آن در روابط دوجانبه و منطقه ای ایران و روسیه تاکید کرد.   وی پروژه های جدید در همکاری ایران و روسیه از جمله در حوزه نفتی و گازی را هم مهم ارزیابی کرد و خواستار همکاری دو کشور در فناوری های برتر و رقابت پذیر شد. این کارشناس روسی صدور صنعت روسیه به بخش انرژی ایران را نیز مثبت ارزیابی نمود که می تواند موجب توسعه صنعت روسیه در این زمینه شود. النا دونایوا کتاب بررسی جامع روابط ایران و روسیه را نیز کار ارزشمندی برای کمک به توسعه روابط ایران و روسیه دانست و خواستار همکاری های بیشتر در اینباره شد.   دکتر داوود کیانی قایم مقام موسسه ایراس به عنوان اولین سخنران ایرانی این ویدئو کنفرانس با تقدیر از شورای روابط بین الملل روسیه (ریاک)، در زمینه همکاری ایران و روسیه در سوریه دیدگاه خود را بیان کرد. دکتر کیانی بحران سوریه را پایه استراتژیک در روابط ایران و روسیه دانست که امیدها درباره روابط دوجانبه دو کشور را نیز افرایش داد. قائم مقام ایراس گفت منافع امنیتی ایران و روسیه در منطقه در زمینه مقابله با یکجانبه گرایی و مبارزه با تروریسم مشترک است. وی با تاکید بر اینکه ایران هرگز نقشی در تعارض با منافع روسیه در حوزه نزدیک نداشت و روسیه نیز مخالف ایفای نقش ایران در سوریه و عراق نیست، اما گفت این رابطه و همکاری در آینده دچار چالش هایی خواهد بود از جمله به دلیل تغییر ساختار نظام به یک نظام چند قطبی که دشواری هایی برای روسیه ایجاد خواهد کرد. دکتر کیانی خواستار بازتعریف روابط روسیه و ایران شد و یکی مشکلات را در عدم اطمینان از تعریف جایگاه ایران در سیاست خارجی روسیه و متقابلا جایگاه روسیه در سیاست خارجی ایران دانست. قائم مقام روسیه نگرانی ها درباره همکاری بین روسیه و ترکیه در ایران را نیز بازتابی از این چالش ارزیابی کرد و خواستار گفتگوهای بیشتر درباره اختلافات در روابط دوجانبه و چندجانبه شد. وی کتاب بررسی جامع روابط ایران و روسیه را نیز یک گام درباره بیان اختلاف ها و سوتفاهم ها در روابط روسیه از طریق نخبگان و کارشناسان دو کشور دانست که به رفع این موانع در روابط ایران و روسیه کمک می کند. دکتر محمدکاظم سجادپور، سخنران بعدی ویدئو کنفرانس ایراس و ریاک بود. دکتر سجادپور در پاسخ به سوال کارشناسان روس درباره روابط ایران و روسیه گفت پاسخ به این پرسش روشن است؛ روابط دو کشور رو به رشد و جدی است. وی با تاکید بر افزایش مناسبات دو کشور فراتر از ضرورت های همسایگی به چارچوب ها و چشم انداز روابط ایران و روسیه پرداخت.  دکتر سجادپور چگونگی فکر کردن درباره روابط ایران و روسیه را مهم ارزیابی کرد و گفت این رابطه باید آنقدر قوی باشد که حوادث و رویدادهای جهانی نتواند آن را متاثر سازد. وی نقش ایران و روسیه در سطح جهانی را مکمل دانست که نمود عینی آن اکنون در سوریه مشاهده می شود. وی یک مفهوم دیگر در روابط ایران و روسیه را روابط متوزان دانست که در حال شکل گیری است. رئیس مرکز آموزش و پژوهش های بین المللی وزارت امور خارجه میران توافقات سیاسی و حقوقی را به وجود آورنده ساختار محکم در روابط ایران و روسیه ارزیابی کرد و خواستار شکل گیری ساختارهای چندجانبه در روابط ایران و روسیه و همچنین ساختار مردمی شد. دکتر سجادپور اراده موجود در دو کشور درباره روابط دوجانبه را نیز بسیار حائز اهمیت دانست. وی در اشاره به چالش ها به چالش واژه و مفهوم پرداخت و مفاهیمی چون روابط راهبردی و غیرراهبردی را غیرضروری دانست. وی به چالش کلیشه و انتظارات بیش از حد نیز اشاره کرد که می تواند روابط دو کشور را تحت تاثیر قرار دهد. دکتر سجادپور جهت رایزنی های ایران و روسیه که تقریبا روزانه است نیز مهم دانست. وی دیدگاه ها و تحلیل ها درباره احتمال تغییر جهت روابط ایران و روسیه بر اثر دخالت عوامل سوم از جمله آمریکا را رد کرد. این استاد دانشگاه گسترش روابط ایران و روسیه را به نفع مناطق پیرامون خاورمیانه، آسیای مرکزی و در کل اوراسیا و همچنین صلح و ثبات جهانی ارزیابی کرد. وی همچنین رابطه خوب ایران و روسیه را موجب دور شدن این کشورها از کانون های بحران دانست و تاکید کرد مستقل کردن این رابطه از نوسانات عوامل سوم بسیار کلیدی است. دکتر محمود شوری نیز در ادامه این ویدئو کنفرانس انتشار کتاب مشترک پژوهشگران ایرانی و روسی را قابل تقدیر دانست که نشانه بلوغ روابط ایران و روسیه است تا حدی که کارشناسان دو کشور می توانند به بحث و بررسی بی شایبه این رابطه بپردازند. دکتر شوری در پاسخ به سخنان آقای ایگور ساژین درباره استراتژیک بودن یا نبودن رابطه ایران و روسیه گفت چنین نگاه های بدبینانه ای به مثابه نگاه کردن به نیمه خالی لیوان است. وی بخش عمده روابط ایران و روسیه را بیشتر قابل توجه دانست و خواستار توجه بیشتر به مفهوم مفید بودن روابط ایران و روسیه شد.  این عضو شورای علمی ایراس با تاکید بر مفید بودن رابطه ایران و روسیه در ادامه با مورد توجه قرار دادن همکاری ایران و روسیه در سوریه، گفت اگر ایران نبود حتما روسیه نمی توانست به دستاورد فعلی در سوریه برسد و به طور متقابل ایران نیز بدون روسیه نمی توانست به دستاورد فعلی خود دست یابد.   دکتر شوری از منظر مفید بودن رابطه ایران و روسیه درباره مقابله با افراط گرایی و تعریف نظم منطقه ای در خاورمیانه گفت این رابطه می تواند به ساز وکارهای مفیدتر نیز دست یابد. وی نوعی تقسیم وظیفه بین ایران و روسیه در منطقه را ممکن و تعیین کننده دانست. این پژوهشگر ارشد مسایل روسیه خواستار حرکت به تعیین موضوعات همکاری بیشتر در زمینه هایی شد که دستاوردهای بیشتری برای دو کشور خواهد داشت. دکتر سیدرسول موسوی با قابل قبول دانستن نقدها به رابطه ایران و روسیه، همکاری دو کشور را قابل توسعه در مسایل مختلف دانست و به حوزه های همکاری دو کشور در خزر و مقابله با تروریسم و انرژی و از جمله ثبات بهای نفت اشاره کرد. دکتر موسوی به موضوع مقاله خود در کتاب بررسی جامع روابط ایران و روسیه درباره افراط گرایی اشاره کرد و خواستار تفاوت قایل شدن بین افراط گرایی دینی و اسلام سیاسی به عنوان جریان فکری معتدل شد که می تواند یک راهبرد برای حل مساله تروریسم در جهان کنونی باشد. وی با بیان اینکه افراط گرایی دینی نوعی انحراف از اسلام سیاسی است، بر پیشنهاد خود بر اینکه همکاری ایران و روسیه در مبارزه با افراط گرایی می تواند به مبارزه با اسلام هراسی نیز تسری یابد چرا که مقابله با اسلام هراسی نوعی راهکار برای حل افراط گرایی است. دکتر موسوی از لزوم تبدیل مباحث فکری به مباحث راهبردی گفت و راهکار نظامی با این بحران را ناکافی دانست. وی کتاب مشترک ایراس و ریاک را نیز آغازی بر همکاری های فکری ایرانی-روسی معرفی کرد.   در بخش پایانی ویدئو کنفرانس آنلاین ایراس و ریاک، حاضران در دو مجموعه به طرح سوالات خود پرداختند.   دکتر سنایی سفیر ایران در روسیه در پاسخ به یک پرسش درباره سطح روابط اقتصادی دو کشور، گفت این رابطه بسیار توسعه یافته اما من نمی خواهم به مباحث مطرح درباره استراتژیک بودن یا نبودن این رابطه وارد شوم. دکتر سنایی گفت این مفهوم بیشتر یک مفهوم جنگ سردی است و آنچه مهم است این است که اگر چه حجم روابط ایران و روسیه چندان بزرگ نیست اما در سال 2016 حدود 80 درصد افزایش یافته است که این رقم بی سابقه است. ضمن اینکه ایران در لیست کشورهایی که گردشگر به روسیه اعزام می کنند نیز در دو سال اخیر در رتبه اول قرار داشته است.وی با بیان اینکه اگر این رقم حفظ شود، حجم روابط بسیار چشمگیر خواهد شد.  دکتر سنایی خواستار حفظ و تثبیت این روند رایزنی ها و تماس ها شد. سفیر ایران و روسیه با تایید اینکه همواره رابطه ایران و روسیه متاثر از عامل سوم بوده، توسعه مناسبات دو کشور را عامل مهم در کاهش اثر این عوام سوم دانست. وی خبر داد که بیش از 10 سند برای امضا در جریان سفر رئیس جمهوری ایران به روسیه آماده شده است.   ایوانف رئیس ریاک نیز در پاسخ به این پرسش گفت علاقه ای به وارد شدن به بحث راهبردی بودن یا نبودن روابط ایران و روسیه ندارد و گفت این هدف کاری برای یک سال و دوسال نیست و حداقل ده سال برای راهبردی ساختن این رابطه لازم است. وی نبودن اختلاف در روابط را غیرممکن دانست. ایوانف در ادامه تاکید کرد تصمیم های سیاسی دو کشور برای این رابطه در مسیر درست قرار دارد.   ایگور ساژین در پاسخ به پرسش یکی از خبرنگاران درباره تلاش غرب برای تغییر رژیم ایران گفت که 39 سال عمر جمهوری اسلامی ایران نشان دهنده شکست این تلاش ها و ثبات این کشور است.   ایوانف وزیر خارجه سابق روسیه در پاسخ به پرسش خبرنگار تلویزیون ایران درباره رابطه روسیه و اسرائیل گفت توسعه روابط روسیه با همه بازیگران منطقه به مسکو کمک می کنند در بسیاری از مسایل منطقه قدرت بازیگری به عنوان یک عامل میانجی و کلیدی داشته باشد و نقش مفیدی در سیستم منطقه ای ایفا کند.   دکتر سنایی در پاسخ به یک خبرنگار درباره اعتراض هایی که در زمان استفاده روسیه از پایگاه نظامی همدان ایجاد شد، گفت نمی توان وجود کلیشه های تاریخی را انکار کرد اما در هر صورت بین ایران و روسیه مشکل خاصی وجود ندارد.   دکتر محمد کاظم سجادپور در پاسخ به پرسشی که دکتر سنایی سفیر ایران در روسیه در زمینه چگونه نزدیک ساختن جوامع دو کشور به تصمیم افزایش مناسبات گفت در ایران نگاه دو قطبی نسبت به روسیه وجود ندارد. وی در ادامه تاکید کرد درباره مسایل سیاست خارجی در مجموع بین جامعه و نخبگان اجماع وجود دارد اما در عین حال نباید به مسایلی مثل بحران سوریه نگاه یکجانبه داشت. با این حال دکتر سجادپور وجود پرسش در جامعه ایران نسبت به این مسایل از جمله درباره رابطه روسیه و آمریکا را مطرح کرد. وی طرح نگاه های مختلف درباره روابط ایران و روسیه را هم عامل عبور از کلیشه ها دانست.   دکتر سجادپور بحث بیشتر در قالب چاپ کتاب، مقاله و دیدار و سمینارها را نیز از راهبردهای مهم برای افزایش تفاهم درباره رابطه ایران و روسیه معرفی کرد.   پایان گزارش/     ]]> سیاست خارجی Tue, 14 Mar 2017 11:21:26 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/report/3102/گزارش-آنلاین-میزگرد-ایراس-ریاک-همکاری-های-ایران-روسیه-ابعاد-چشم-انداز بازدارندگی و ثبات راهبردی در سیاست خارجی روسیه؛ رابطه با آمریکا و مسئله ایران http://www.iras.ir/fa/doc/article/3099/بازدارندگی-ثبات-راهبردی-سیاست-خارجی-روسیه-رابطه-آمریکا-مسئله-ایران ایراس: بازدارندگی راهبردی و ثبات راهبردی دو مفهوم بهم‌مرتبط در سیاست خارجی و دفاعی روسیه هستند که در اسناد بالادستی این کشور و اظهارات نخبگان کرملین انعکاس پررنگی دارند. این دو مفهوم در خلاً تعریف نشده و وضعیت محیط بین‌الملل و مولفه‌های راهبردی از جمله روابط «سخت» روسیه با غرب تأثیری بسزا در چگونگی آنها دارند. به تبع پویایی این دو متغیر دو مفهوم بازگفته نیز پویا تعریف شده و در وضعیت‌های مختلف تأثیرات متفاوتی بر چگونگی رفتار خارجی و دفاعی روسیه دارند. در این شرایط پویا، نوع فهم و اجرای بازدارندگی و ثبات راهبردی نه تنها روابط مسکو و غرب، بلکه تعاملات این دو با سایر کشورها از جمله ایران را نیز به صورت مثبت یا منفی زیر تأثیر قرار داده و می‌دهد. این دو مفهوم در شرایط فعلی که روسیه در آستانه دور جدیدی از روابط با امریکا در دوره ترامپ قرار گرفته اهمیتی متفاوت یافته‌اند که نظر به تأثیر آنها بر نوع رابطه مسکو با تهران بررسی چگونگی این مفاهیم و تأثیرات آنها ضرورتی مهم است.   بازدارندگی راهبردی بازدارندگی راهبردی مفهومی نزدیک به ذهن سخت‌انگار نخبگان کرملین و مرتبط با مقولاتِ ژئوپولتیک، امنیت، حوزه‌های نفوذ، رقابت و تقابل دائم قدرت در عرصه بین‌الملل است. بند 12 راهبرد امنیت ملی روسیه (مصوب 31 دسامبر 2015) (1) در باب شرایط عملکرد این مفهوم تصریح دارد که «پیشبرد سیاست داخلی و خارجی مستقل از سوی روسیه با مخالفت امریکا و متحدان آن مواجه می‌شود که به دنبال حفظ تسلط خود بر امور جهان هستند. آنها برای تحقق این منظور سیاست «بازدارندگی» علیه روسیه را دنبال می‌کنند که همراه با فشارهای سیاسی، اقتصادی، نظامی و اطلاعاتی است». بند 61 مفهوم سیاست خارجی روسیه (مصوب 30 نوامبر 2016) (2) همین مفهوم را تکرار و تأکید می‌کند که سیاست بازدارندگی علیه این کشور باعث بی‌ثباتی منطقه‌ای و بین‌المللی می‌شود.   بازدارندگی در این مفهوم به معنی اقدام تهاجمی غرب علیه مسکو است که راهبرد قدیمی «دربرگیری» را متبادر می‌کند. کرملین معتقد است غربی‌ها این رویکرد را با همان ماهیت دوره شوروی در دستور دارند که هدف آن قبض قدرت و ژئوپولیتیک روسیه به مرزهای جغرافیایی آن است. بروز بیرونی این رویکرد در دوره پساشوروی در شکل سخت آن به صورت توسعه زیرساخت‌های نظامی غرب از جمله ناتو و سپر ضدموشکی و در قالب نرم در سیاست‌های گسترش اتحادیه اروپا به مرزهای روسیه از جمله در سیاست همسایگی و پیمان‌های تجارت آزاد این اتحادیه (از جمله با اوکراین) قابل مشاهده است. مقامات کرملین بر این باورند که این رویکرد تهاجمی عنصری پیوسته از سیاست غرب در قبال روسیه است و در دوره ترامپ نیز تغییر چندانی به خود نخواهد دید.   ادامه برنامه اعزام نیروهای ناتو به مرزهای روسیه از جمله استقرار تجهیزات و نیروهای ناتو و آمریکا در کشورهای بالتیک از جمله لیتوانی و استونی در دوره ترامپ گواهی بر این امر دانسته می‌شود. نکته اینکه مسکو این تحرکات به همراه نفوذگذاری‌های غرب به حوزه «سی‌آی‌اس» از جمله در اوکراین، بهار درستکاری شده عربی و تنش‌ها در خاورمیانه و سوریه و نیز تحولات شرق آسیا از جمله استقرار سامانه‌های تاد در کره جنوبی را در یک متن و تلاشی از سوی غرب برای حفظ هژمونی در حال زوال خود تفسیر می‌کند. به باور مردان کرملین این رویکرد به صورت مستقیم منافع راهبردی مسکو را زیر تأثیر قرار می‌دهد و لذا، بازدارندگی در مقابل آن امری ناگزیر است. بر همین اساس، بند 34 راهبرد امنیت ملی روسیه (مصوب 31 دسامبر 2015) یکی از اولین سازوکارهای تحقق اهداف راهبردی برای دفاع از روسیه را اجرای سیاست‌های نظامی از طریق «بازدارندگی راهبردی» می‌داند.   ابزارهای ضددربرگیری و اجرای بازدارندگی راهبردی بند 36 راهبرد امنیت ملی روسیه (مصوب 31 دسامبر 2015) تحقق «بازدارندگی راهبردی» را از طریق اقدامات به‌هم‌مرتبط سیاسی، نظامی، نظامی-فنی، دیپلماتیک، اقتصادی و اطلاعاتی ممکن می‌داند. بند 8 دکترین نظامی روسیه (مصوب 25 دسامبر 2014) (3) نیز با اشاره به اینکه اجرای سیاست بازدارندگی تنها نظامی نیست، بر سیستم غیراتمی بازدارندگی و استفاده از ابزارهای غیرنظامی برای تحقق این منظور تأکید می‌کند. بند 21 این سند اهداف مختلفی را برای سیاست بازدارندگی بر می‌شمارد که از جمله موارد مرتبط به موضوع نوشتار حاضر می‌توان به حمایت از ثبات منطقه‌ای و جهانی، حفظ ظرفیت بازدارندگی هسته‌ای در سطح قابل اطمینان، گسترش دایره دولت‌های شریک و توسعه همکاری با آنها بر اساس منافع مشترک، تحکیم سیستم امنیت جمعی از جمله در قالب سازمان‌های منطقه‌ای بر اساس اصول امنیت جمعی و غیربلوکی، پایبندی و اجرای معاهدات بین‌المللی کاهش و کنترل تسلیحات، مقابله با تلاش سایر دولت‌ها (گروه دولت) برای کسب برتری نظامی و مشارکت در مبارزه با تروریسم بین‌الملل اشاره کرد.   در عرصه میدانی روسیه اجرای بازدارندگی راهبردی را در سه سطح دنبال می‌کند؛ 1) خودیاوری؛ خودیاوری اصلی ابتدایی از اصول بنیادی رئالیستی در سیاست خارجی و دفاعی روسیه است که بر اساس آن اتکاء نهایی مسکو برای تأمین منافع این کشور در این دو حوزه به ویژه در مقوله «بازدارندگی راهبردی» بر داشته‌های آن خواهد بود. بند 33 دکترین نظامی (مصوب 25 دسامبر 2014) و بند 36 راهبرد امنیت ملی روسیه (مصوب 31 دسامبر 2015) بر حفظ ظرفیت‌های اتمی در سطح قابل اطمینان به عنوان یکی از پایه‌های اصلی تأمین «بازدارندگی راهبردی» تصریح دارند. تأکید بر تقویت اقتصاد ملی در برابر تحریم‌ها و نوسازی نظامی در برابر برنامه‌های نظامی غرب در این راستا قابل تفسیر است. 2) ائتلاف‌سازی محدود و موثر؛ این رویکرد با ابتناء بر اصل رئالیستی عدم‌اعتماد هم با نیروهای ضدهژمون از جمله ایران و چین و هم در تعامل با کشورهای حاضر در مدار هژمون از جمله ترکیه و مصر دنبال می‌شود و هدف آن تضعیف سیاست تهاجمی غرب است. البته روسیه مفهوم محور را به مفهوم ائتلاف موقت نیز ترجیح می‌دهد. در این معنی، محور حول منافع مشترک و در تعامل با بازیگران ضدهژمون و حاضرین در مدار هژمون شکل می‌گیرد و در عین حال، هیچ تعهد مشخصی داده نمی‌شود. نمود این رویکرد محوری است که مسکو هم‌اکنون در خاورمیانه با مشارکت ایران، سوریه، عراق، ترکیه، مصر و .... شکل داده و این در حالی است که عناصر آن دارای منافع متفاوت و متضاد با هم هستند. 3) منحرف کردن و کاهش تمرکز و انرژی غرب از روسیه و حوزه «سی‌آی‌اس»؛ این تاکتیک از طریق انتقال نقطه تنش و رقابت به نقاط دورتر و سایر موضوعات محقق می‌شود. یکی از اهداف اقدام نظامی مسکو در سوریه تحقق همین منظور بود و در عمل نیز بعد از این اقدام به نحو ملموسی از تمرکز غرب بر اوکراین کاسته شد. برخی بحث‌ها در روسیه در باب اینکه چگونه می‌توان از فضای تقابلی دولت ترامپ با بازیگرانی چون چین و ایران به نفع منافع مسکو استفاده کرد، در این راستا قابل تفسیر است.   ایران و بازدارندگی راهبردی در سیاست خارجی روسیه ایران در وضعیت حاضر و بنا به شرایط فعلی منطقه‌ای و بین‌المللی حائز منافع مشخصی در بند دو برای روسیه است. ایران به عنوان بازیگری ضدهژمون نه تنها مانع نفوذگذاری غرب در نوار جنوبی مرزهای روسیه است، بلکه در خاورمیانه در مقابل غرب و متحدان منطقه‌ای آن و به طور خاص در عرصه میدانی سوریه نقش غیرقابل اغماضی در تحقق «بازدارندگی راهبردی» روسیه به عهده دارد. با این ملاحظه، هرچند ایران در مقاطعی از جمله در دوره «ری‌ست» در بند سه تعریف شده، اما در شرایط فعلی احتمال اینکه از بند دو خارج و در بند سه قرار بگیرد بنا به دلایل زیر کم است؛   نامشخص بودن سیاست خارجی ترامپ ادامه رویکرد تهاجمی غرب و استمرار راهبرد «دربرگیری» روسیه تعمیق بی‌اعتمادی مسکو نسبت به واشنگتن به تبع شکست «ری‌ست» و بحران اوکراین درک جدید ژئوپولیتیکی مسکو از عمق اختلافات با غرب اهمیت یافتن برداری‌های اوراسیایی و جنوبی در سیاست خارجی روسیه و نقش مهم ایران در هر دوی این بردارها. در عین حال، نباید نسبت به پویایی مسائل و احتمال تغییر شرایط در آینده و به تبع آن کاهش اهمیت ایران در بند دو و قرار گرفتن آن در بند سه غافل بود. عواملی می‌توانند تحقق این سناریو را ممکن کنند؛ بهبود احتمالی روابط روسیه و امریکا در دوره ترامپ و تغییر معادله هزینه-فایده روسیه در روابط با ایران و غرب   شکل‌گیری احتمالی ائتلاف ضدداعش میان روسیه و امریکا (عملیات مشترک احتمالی این دو کشور در عراق و سوریه در کاهش اهمیت تهران برای مسکو بی‌تأثیر نخواهد بود. نشست روسای ستادهای مشترک ارتش ترکیه، روسیه و امریکا در آنتالیا (17 اسفند) نشانه‌ای از احتمال تحقق این امر است)   بهبود نسبی اوضاع در خاورمیانه و سوریه (این تحول که نشانه‌های آن در پیشرفت ارتش سوریه در عرصه میدانی و پیشرفت مذاکرات سیاسی در آستانه و ژنو قابل لمس است باعث بازتر شدن فضای مانور روسیه نسبت به ایران خواهد شد)   فشار لابی‌های یهودی، عربی و مالی (نمی‌توان از تأثیر ارتباطات نزدیک مقامات روس و اسرائیلی و سفرهای متعدد مقامات تل‌آویوو از جمله نتانیاهو به مسکو، تلاش کشورهای عربی برای تأثیرگذاری بر سیاست روسیه در قبال ایران با حربه دیپلماسی پول و فشار صاحبان سرمایه در روسیه برای دوری از ایران و نزدیکی به غرب برای رفع تحریم‌ها غافل بود)   انتخابات ریاست‌جمهوری 2018 روسیه (فضای انتخاباتی باعث احتیاط کرملین در عرصه خارجی و تلاش آن برای بهبود روابط با غرب با هدف رفع تحریم‌ها و بهبود شاخص‌های اقتصادی برای برجسته کردن آنها در مبارزات انتخاباتی است که تأثیرات خاص خود را بر روابط مسکو با تهران خواهد داشت)   در صورتی که ایران از بند دو به سه منتقل شود و وضعیت «نه جنگ و نه صلح» در روابط آن با غرب شکل بگیرد (وضعیتی که ایران زیر فشارهای سختی چون فشارهای پیش از توافق قرار بگیرد، اما این وضعیت منجر به جنگ نشود)، منافعی به قرار زیر برای روسیه مفروض خواهد بود؛   انحراف تمرکز و انرژی غرب از روسیه و «سی‌ای‌اس» به ایران افزایش بهاء نفت و کاهش فرصت‌های حضور ایران در بازار انرژی افزایش نیاز امریکا به روسیه برای فشار موثر بر ایران افزایش نیاز ایران به روسیه برای متوازن کردن فشار امریکا افزایش فروش تسلیحات به ایران و منطقه.   همچنانکه اشاره شد، به دلایل پیش‌گفته در حال حاضر احتمال سوق به این سناریو کم است و مزیت‌های ایران در بند دو به منافع متصور بند سه چربش دارند. به‌ویژه اینکه روسیه به خوبی می‌داند که وضعیت فعلی ایران (پس از توافق هسته‌ای) و امریکای دوره ترامپ با گذشته متفاوت است و شکل‌گیری فضای «نه جنگ نه صلح» در مورد ایران بسیار اندک است. در مقابل، در صورت تشدید فشارها بر تهران احتمال سوق به سناریوهای پرتنش زیاد خواهد بود که منافع مسکو را نیز به صورت منفی زیر تأثیر قرار خواهد داد. با توجه به همین خطرات روسیه ضمن حمایت از توافق هسته‌ای و رد فشاری‌های سیاسی بر برنامه موشکی ایران از وضع موجود و مزایای تعامل با ایران حمایت می‌کند. اما همچنانکه اشاره شد، نباید از پویایی شرایط و احتمال بروز سایر سناریوها غافل بود.   ثبات راهبردی «ثبات راهبردی» مفهوم مهم دیگر در سیاست خارجی و دفاعی روسیه است که گاهاً تأکید مشترک بر آن از سوی روسیه و غرب سبب کاهش اهمیت «بازدارندگی راهبردی» شده و در مقابل، بروز اختلاف در خصوص آن بر اهمیت بازدارندگی افزوده است. نظر به اهمیت «ثبات راهبردی» در تأمین منافع راهبردی مسکو و واشنگتن، دو کشور همواره تلاش داشته‌اند تا به هر نحو ممکن به فهم و اقدام مشترک در این خصوص دست یابند. بند 6 مفهوم سیاست خارجی روسیه (مصوب 30 نوامبر 2016) با اشاره به تشدید بی‌ثباتی در سیستم‌های اقتصادی و سیاسی جهان و اهمیت یافتن عامل زور، تصریح دارد که توسعه، نوسازی و ساخت سلاح‌ها و ظرفیت‌های جدید نظامی مخل «ثبات راهبردی» است. بند 21 دکترین نظامی روسیه (مصوب 25 دسامبر 2014) نیز ثبات راهبردی و التزام مسکو به این امر را مورد تأکید قرار می‌دهد. راهبرد امنیت ملی روسیه (مصوب 31 دسامبر 2015) نیز بخش مستقلی را به مفهوم ثبات راهبردی اختصاص داده و بند 100 آن ایجاد شرایط مطلوب برای توسعه باثبات روسیه را به تحقق «ثبات راهبردی» منوط می‌داند.   بند 27 مفهوم سیاست خارجی (مصوب 30 نوامبر 2016) و بند 104 راهبرد امنیت ملی روسیه (مصوب 31 دسامبر 2015) برای تقویت امنیت بین‌الملل و ثبات راهبردی و منطقه‌ای بر انجام اقداماتی از سوی این کشور تأکید دارند که موارد مرتبط به نوشتار حاضر عبارت‌اند از؛ انجام وظایف و تعهدات روسیه در حوزه کنترل تسلیحات، اجرای پیمان کاهش و تحدید سلاح‌های راهبردی تهاجمی بین روسیه و امریکا (8 آوریل 2010)، التزام به تقویت مبانی سیاسی و حقوقی رژیم عدم اشاعه همه انواع سلاح‌های کشتار جمعی، مشارکت در تدوین معاهدات جدید در حوزه کنترل تسلیحات، حمایت از ایجاد سیستم واکنش جمعی به چالش‌ها و تهدیدهای احتمالی در حوزه موشکی، حمایت از تقویت کنترل بر محصولات و فناوری‌های دومنظوره در حوزه تسلیحات راهبردی، حمایت از ایجاد مناطق عاری از سلاح‌های کشتار جمعی به ویژه در خاورمیانه و حمایت از توسعه همکاری‌های دو و چندجانبه با کشورهای مختلف به‌ویژه دارندگان سلاح اتمی.   ابزارهای تأمین ثبات راهبردی با استناد به موارد بازگفته رویکرد روسیه برای تحقق ثبات راهبردی در سه سطح قابل تقسیم‌بندی است؛ پرداخت سهم و انجام تعهدات روسیه؛ از انجا که ثبات راهبردی مفهومی پویا و مرتبط با شرایط، روندها و بازیگران مختلف عرصه بین‌الملل است، مسکو تصریح دارد که به اهمیت این مقوله واقف بوده و سهم و تعهدات خود برای تحقق آن را انجام می‌دهد. بند 105 راهبرد امنیت ملی روسیه (مصوب 31 دسامبر 2015) بر این تعهد تأکید دارد و در سایر اسناد بالادستی نیز تأکید مکرر مسکو به التزام به رعایت پیمان‌های عدم اشاعه، ضرورت همکاری در این زمینه و نگاه مسئولانه بین‌المللی به آن و در مقابل، انتظار از سایر کشورها به التزام متقابل قابل مشاهده است. اولویت تعامل با قدرت‌های هسته‌ای و اولیت تعامل با امریکا؛ بند 72 مفهوم سیاست خارجی روسیه (مصوب 30 نوامبر 2016) ضمن اشاره به مسئولیت ویژه مسکو و واشنگتن در خصوص ثبات راهبردی جهانی و امنیت بین‌الملل، بر علاقمندی روسیه به توسعه روابط متقابلاً سودمند با امریکا تأکید می‌کند. بند 73 این سند نیز تمایل روسیه به همکاری سازنده با امریکا در زمینه کنترل تسلیحات را با تأکید بر ضرورت چندجانبه شدن روند خلع سلاح اتمی مورد تأکید قرار می‌دهد. همین بند تصریح دارد که روسیه مذاکرات آتی برای تمدید پیمان استارت جدید را با لحاظ این شروط و توجه به همه مسائل تأثیرگذار بر «ثبات راهبردی» در دستور قرار خواهد داد.   تعامل راهبردی با سایر کشورها؛ نظر به سطح‌بندی مقوله «ثبات راهبردی» در ردیف مسائل فوق‌مهم در عرصه بین‌الملل و در سیاست خارجی روسیه، مسکو تعامل با کشورهایی به جز امریکا را برای تحقق این امر چندان حائز تأثیر نمی‌داند. با این وجود، بند 102 راهبرد امنیت ملی روسیه (مصوب 31 دسامبر 2015) بر تمایل این کشور به همکاری با همه کشورهای علاقمند به اقدام جمعی به ویژه کشورهای دارای سلاح اتمی برای تأمین ثبات راهبردی تأکید دارد. بند 93 این سند نیز به طور مشخص از همکاری با چین برای تحقق این منظور استقبال می‌کند.   رویکرد اصلی برای تحقق ثبات راهبردی و مسئله ایران همچنانکه اشاره شد، تأکید و تمرکز مسکو برای تحقق ثبات راهبردی تعامل با امریکا به عنوان قدرتی با نفوذ در سطح جهانی است. هرچند روسیه این نفوذ را تضعیف شده و در حال زوال می‌داند، اما در شرایط حاضر بازیگری امریکا در عرصه‌های مختلف بین‌الملل را غیرقابل اغماض می‌داند و به‌ویژه در وضعیت بی‌ثبات فعلی بین‌المللی ضرورت همکاری با واشنگتن برای تحقق ثبات راهبردی جهانی در مقولاتی چون کنترل تسلیحات و عدم اشاعه را ضرورتی اجتناب‌ناپذیر ارزیابی می‌کند. اساساً همپایگی با امریکا در هر سطحی به ویژه سطح بین‌الملل و موضوعات سختی چون ثبات و امنیت راهبردی مورد خواست و علاقه همیشگی روسیه بوده و تحقق آن نشانه‌ای از «قدرت بزرگی» این کشور و نفوذ آن در امورات بین‌المللی است.   در بین مسائل مختلف مرتبط با «ثبات راهبردی» در ولهه نخست موضوع امنیت بین‌الملل و مسئله حفظ رژیم کنترل تسلیحات و عدم اشاعه اهمیت دارد. این موضوعات در سطح اول به روابط دوجانبه روسیه و امریکا و در سطوح بعدی به سایر کشورها از جمله ایران و برنامه موشکی و هسته‌ای آن ارتباط می‌یابد. بر این اساس، مسکو و واشنگتن برای رسیدگی به امر خطیر «ثبات راهبردی» باید در سطح اول وضعیت روابط و مسائل راهبردی میان خود را مشخص کنند تا امکان پرداختن به مسائل سطوح پائین‌تر میسر باشد. در میان مسائل غامض سطح اول به طور خاص می‌توان از پیمان «استارت جدید» (پیمان کاهش سلاح‌های راهبردی تهاجمی) نام برد که اوریل 2010 امضاء (در دوره مدویدیف و اوباما)، فوریه 2011 اجرایی شده و اعتبار آن سال 2021 خاتمه خواهد یافت.   نظر به اختلافات و پیچیدگی‌های توافق بر سر این موضوع مذاکرات استارت جدید باید از سال 2018 یا 2019 شروع شود و مسکو نیز رسماً از هم‌اکنون آمادگی خود را برای انجام این منظور اعلام کرده است. اما چالش‌هایی برای دستیابی به این توافق سطح اولی وجود دارد که اهم آن عبارت‌اند از؛   سیاست نوسازی نظامی و هسته‌ای ترامپ و احتمال عدم تمایل امریکا به امضاء استارت جدید چالش ایجاد ارتباط بین سلاح‌های راهبردی تهاجمی و تدافعی که روسیه برای مهار برنامه سپر ضدموشکی بر آن تأکید داشته و دارد. تأکید مسکو بر الحاق سایر کشورهای هسته‌ای به پیمان استارت.   هرچند موارد دوم و سوم قابل حل به نظر می‌رسند، اما از نظر مسکو مورد اول مانعی جدی برای توافق بر سر استارت جدید و در وهله بعد در مورد «ثبات راهبردی» است. تحولات عرصه میدانی نیز فرض روسیه را تأیید می‌کنند. استمرار رویکرد تهاجمی غرب با توسعه زیرساخت‌های نظامی در نزدیکی مرزهای روسیه در دوره ترامپ با گسیل و استقرار تجهیزات نظامی به لیتوانی (در 200 کیلومتری سن پترزبورگ و 700 کیلومتری مسکو) و استونی، ادامه عملکرد سپر ضدموشکی در اروپا، عملکرد برخی سامانه‌های راداری آن در خاورمیانه از جمله در ترکیه و قطر، استقرار سامانه‌های تاد در کره جنوبی و مهم‌تر از همه تأکید دولت جدید امریکا بر نوسازی هسته‌ای از جمله این تحولات هستند که مسکو همه را در یک متن تفسیر می‌کند.   در همین رابطه، فوریه 2017 امریکا برای نخستین بار در 25 سال اخیر تمرین نظامی زیر عنوان «صاعقه جهانی 2017» را برای حمله اتمی هم‌زمان به سه کشور با استفاده از نیروهای سه‌گانه اتمی خود (دریایی، زمینی و هوا-فضا) انجام داد و که طی آن بخش‌هایی از سپر ضدموشکی مستقر در اروپا نیز به کار گرفته وآزمایش شدند. روسیه این تحرکات را نشانه‌ای از دکترین جدید نظامی و هسته‌ای امریکا می‌داند که در کنار درخواست افزایش 10 درصدی بودجه نظامی حکایت از گستردگی اهداف بلندمدت واشنگتن دارند. پرواضح است که در این شرایط امکان مذاکره در خصوص پیمان‌های کنترل تسلیحات که یکی از پایه‌های اصلی موضوع «ثبات راهبردی» است، وجهی ندارد (4).   بر این اساس، اگر توافقی در خصوص استارت جدید صورت نگیرد، رقابت تسلیحات راهبردی در حلقه اول میان روسیه و امریکا علنی شده و این رقابت در حلقه دوم از سوی چین، کشورهای اروپایی، هند، پاکستان، کره شمالی و اسرائیل و در حلقه سوم از سوی ایران، عربستان، مصر، ترکیه و ... دنبال خواهد شد. طبیعتاً در شرایطی که واشنگتن و مسکو علناً اقدام به توسعه توان اتمی و موشکی خود نمایند، درخواست از کشورهایی چون ایران و کره شمالی برای التزام به تعهدات و پیمان‌ها وجهی نخواهد داشت. هرگونه فشار جدید برای ممانعت از فعالیت آنها در این حوزه‌ها نیز فاقد توجیه خواهد بود. به‌ویژه در صورت عدم التزام روسیه و امریکا به کنترل و عدم توسعه اتمی مشروعیت برخی پیمان‌ها از جمله «ان‌پی‌تی» که یکی از اساس حقوقی توافق هسته‌ای ایران است، زیر سئوال خواهند رفت.   اما در صورتی که روسیه و امریکا بخواهند در خصوص پیمان‌های دو و چندجانبه کنترل و تحدید تسلیحات راهبردی از جمله استارت جدید به توافق برسند، به واسطه اهمیت کلان‌تر این توافق و قرار گرفتن آن ذیل موضوع «ثبات راهبردی»، دو طرف مجبور به دادن امتیازات و مصالحه در مورد مسائل رده پائین‌تر خواهند بود. این وضعیت در دوره «ری‌ست» تجربه شد و می‌تواند بر نوع مواجهه مسکو با پرونده موشکی و هسته‌ای ایران (و کره‌شمالی) تأثیرگذار باشد. این امر خصوصاً در صورتی که اجرای توافق هسته‌ای به هر دلیلی با چالش مواجه شود، شرایط سختی را برای تهران رقم خواهد زد.             جمع‌بندی بازدارندگی و ثبات راهبردی مقولاتی مهم در سیاست خارجی و دفاعی روسیه هستند که در شرایط پویایی بین‌المللی به‌ویژه در فضای روابط روسیه و امریکا معنی یافته و تأثیرات مثبت یا منفی را بر سایر کشورها از جمله ایران اعمال می‌کنند. در شرایط فعلی و به تبع آشفتگی‌های موجود در عرصه بین‌الملل و منطقه‌ای از یک سو و ادامه رویکرد تهاجمی غرب علیه روسیه از سوی دیگر، نقش ایران در بازدارندگی راهبردی برای روسیه مهم بوده و مسکو در وضعیت فعلی از این اهمیت چشم‌پوشی نخواهد کرد. اما پویایی شرایط از جمله احتمال بهبود روابط میان روسیه و امریکا می‌تواند وضعیت «بازدارندگی راهبردی» و به تبع آن معادله سود و هزینه در مورد ایران را تغییر دهد. در این بین، ضرورت توافق مسکو و واشنگتن در خصوص موضوع کلان «ثبات راهبردی» می‌تواند مصالحه در موضوعات رده‌پائین‌تر از جمله در باب پرونده موشکی و هسته‌ای ایران (و کره‌شمالی) را تسهیل کند. از این منظر، وضعیت بازدارندگی راهبردی در روابط روسیه و امریکا و چگونگی توافق کلان آنها در باب ثبات راهبردی بر وضعیت آتی ایران و برنامه هسته‌ای و موشکی آن به صورت مستقیم و غیرمستقیم تأثیرگذار خواهد بود که نحوه این تأثیر را نه تنها روابط مسکو و واشنگتن، بلکه سیر امور بین‌الملل نیز تعیین خواهند کرد.     نویسنده: دکتر علیرضا نوری – عضو شورای علمی موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس)     منابع: 1- متن کامل راهبرد امنیت ملی روسیه (مصوب 31 دسامبر 2015) در آدرس زیر در دسترس است؛ HTML:  http://kremlin.ru/acts/bank/40391 2- متن کامل مفهوم سیاست خارجی روسیه (مصوب 30 نوامبر 2016) در آدرس زیر در دسترس است؛ HTML:  http://www.mid.ru/foreign_policy/official_documents/-/asset_publisher/CptICkB6BZ29/content/id/2542248 3- متن کامل دکترین نظامی روسیه (مصوب 25 دسامبر 2014) در آدرس زیر در دسترس است؛ HTML:  http://www.mid.ru/foreign_policy/official_documents/-/asset_publisher/CptICkB6BZ29/content/id/976907 [1]. Иванов, Павел (Марта 1, 2017) "«Молния» новому президенту, США впервые за последние 25 лет провели учения ядерной триады". Военно-промышленный курьер.  HTML:  http://www.vpk-news.ru/articles/35363  (پاول ایوانوف، «صاعقه» رئیس جمهور جدید، امریکا برای اولین بار در 25 سال اخیر نیروهای سه گانه اتمی خود را آزمایش کرد) 4- Иванов, Павел (Марта 1, 2017) "«Молния» новому президенту, США впервые за последние 25 лет провели учения ядерной триады". Военно-промышленный курьер.  HTML:  http://www.vpk-news.ru/articles/35363  (پاول ایوانوف، «صاعقه» رئیس جمهور جدید، امریکا برای اولین بار در 25 سال اخیر نیروهای سه گانه اتمی خود را آزمایش کرد)   ]]> دکتر علیرضا نوری روسیه و اروپای شرقی Sun, 12 Mar 2017 10:15:31 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3099/بازدارندگی-ثبات-راهبردی-سیاست-خارجی-روسیه-رابطه-آمریکا-مسئله-ایران روابط مسکو و واشنگتن زیر سایه یک ادعا http://www.iras.ir/fa/doc/note/3098/روابط-مسکو-واشنگتن-زیر-سایه-یک-ادعا ایراس: در مناظره های انتخاباتی ترامپ و هیلاری کلینتون ادعایی از سوی نامزد دموکرات ها مطرح شد که  اگرچه پیرامون آن سخن به فراوانی گفته شده است ولی با این حال به سادگی نمی توان از پیامدهای آن عبور کرد بلکه به نظر می رسد در تاریخ رقابت های انتخاباتی دو حزب همیشه حاکم آمریکا ، نقطه عطفی به حساب می آید که هم در آینده رقابت های سیاسی این دو حزب و هم در روابط و مناسبات واشنگتن و مسکو اثرات و پیامدهای خود را بر جای خواهد گذاشت و سایه آن به زودی از آسمان سیاست این دو کشور دور نخواهد شد.   چنانچه علاقمندان و پیگیر کنندگان این بحث واقفند ادعای دموکرات ها و شخص خانم کلینتون این بود که روس ها در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا دخالت و نقش آفرینی کرده و در جهت پیروزی ترامپ نامزد حزب جمهوریخواه به وی و حزبش کمک کرده اند. نامزد حزب دموکرات در ادعای خود حتی فراتر از این هم رفت و روسیه را به اقدام یا حمله سایبری در روند رای گیری به نفع ترامپ و دست کاری در نتیجه آراء متهم کرد. در این راستا برخی از انتصابات ترامپ نظیر انتصاب رکس تیلرسون به وزارت امور خارجه آمریکا که ارتباطات و همکاری های نزدیکی در سالهای گذشته با روس ها در حوزه تجارت و سرمایه گذاری نفت و گاز داشته و از مرتبطین پوتین به حساب می آمده است بر زمینه سازی های طرح این ادعا افزود.   فارغ از صحت و سقم این ادعای بزرگ که داوری و قضاوت در خصوص آن از عهده و صلاحیت نگارنده این سطور خارج است، شاید بتوان مدعی شد که این چالش پر حرف و حدیث در تاریخ انتخابات ریاست جمهوری آمریکا با کیفیت و گستره ای که اتفاق افتاد بی سابقه باشد و تبعات آن به مدت طولانی آینده رقابت های حزبی در آمریکا و مناسبات دو حزب دموکرات و جمهوریخواه را تحت الشعاع خود قرار دهد.   بدنبال استعفا یا برکناری فلین مشاور جدید الانتصاب امنیت ملی ترامپ در چارچوب این ادعا و اتهام ارتباط و همکاری وی با سفیر روسیه در آمریکا، در خبرها آمد که دادستان کل آمریکا نیز از سوی دموکرات ها متهم به ارتباط و همکاری با سفیر روسیه شده و از سوی نمایندگان دموکرات مجلس سنا و مجلس نمایندگان برای استعفاء یا برکناری تحت فشار قرار گرفته است. لذا قرائن موجود به نظر می رسد این قصه سر دراز دارد.   ابعاد مسئله در تحلیل این موضوع چند ملاحظه و نکته اساسی به نظر می رسد که جای طرح و بحث جدی دارد و پرداخت بیشتر از سوی کارشناسان مسائل آمریکا و روسیه را می طلبد. در این راستا نکات و ملاحظات زیرقابل تامل است:   1-  در بعد تبلیغات رسانه ای و اثر گذاری بر روی افکار عمومی دنیا ، تکرار این ادعا از سوی مقامات وقت آمریکا ( باراک اوباما ، خانم کلینتون و ..... ) که روسیه در تغییر نتایج انتخابات ریاست جمهوری آمریکا دخیل بوده و با استفاده از قدرت سایبری در جابجایی آراء ترامپ و کلینتون نقش آفرینی کرده است برای شنونده و دریافت کننده این خبر در سراسر دنیا تداعی کننده قدرت و توان روسیه است و این پیام را القا می کند که مسکو توانایی به چالش کشیدن واشنگتن را دارد. اگرچه بعد دیگر این فضا سازی رسانه ای می تواند بخشی از سیاست دشمن سازی آمریکا در بیرون مرزهای خود برای توجیه قدرت افزایی در مقیاس جهانی، ارتقاء توان تسلیحاتی، حضور و دخالت در سایر مناطق جهان و زمینه سازی برای یکه تازی و قدرت نمایی در عرصه جهانی به عنوان تنها ابرقدرت بی رقیب در اذهان مردم دنیا باشد ولی در هر صورت بصورت غیر مستقیم اذعان به توانایی و قدرتمندی روسیه هم هست.   2-  در صورت صحت این قضیه ( دخالت در جابجایی آراء دو نامزد از سوی روس ها ) یا حتی عدم صحت آن، وقتی مقامات رسمی آمریکا اعتراف به این امر می کنند بدین معنی است که دستگاههای نظارتی و امنیتی آمریکا گرفتار نوعی ضعف و انفعال در اشراف و تسلط سایبری خود شده و از این جهت نفوذ پذیر هستند. اهمیت این مسئله زمانی بیشتر جلوه می کند که سابقه و تسلط آمریکا در ابداع و رواج اینترنت در نظر گرفته شود. چنانچه مشهور است مبدع سیستمی ارتباطی بنام اینترنت در جهان وزارت دفاع آمریکا ( پنتاگون) بوده و در حال حاضر هم، سرور و هدایت مرکزی این سیستم در آن کشور قرار دارد. با این فرض اگر نفوذ و دخالت سایبری روسیه در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا واقعیت داشته باشد دلیل روشن و واضحی بر آسیب پذیری جدی آمریکا در این حوزه است و اقتدار آن را در این عرصه به شدت زیر سئوال می برد.   3-  متهم کردن چند مقام کلیدی آمریکا از جمله فلین مشاور امنیت ملی برکنار شده ترامپ به ارتباط و همکاری با سفیر وقت روسیه، از یک منظر افشای پاشنه آشیل مقامات ذی نفوذ آمریکاست. به این معنی که حتی مقامات آمریکا به عنوان ابرقدرت جهانی هم، منافع ملی کشور خود را در جایی که پای وعده و وعید های مادی در میان باشد زیر پا می گذارند. اساسا خاصیت کاپیتالیسم و نظام سرمایه داری این است که برخورداری های دنیوی خصوصا ثروت اندوزی برای هر شخص و مقامی اصالت و اولویت دارد و این جاذبه غیر قابل جایگزین برای هر سیاستمدار  یا مقامی در ساختار و سیستم اداری کشوری مثل آمریکا، ضعفی اساسی و یا پاشنه آشیل آن به حساب می آید. با این نگاه، سفیر وقت روسیه در واشنگتن توانسته از این ضعف و نفوذ پذیری مقامات آمریکا استفاده کرده و ضربه شدیدی به چهره حاکمیت سیاسی آمریکا در منظر افکار عموی بزند.   4-  صورت دیگر این مسئله تظاهر اوج بداخلاقی سیاسی مقامات آمریکا در زمانیست که میدان رقابت سیاسی را به حریف واگذار می کنند و به تعبیر عوام جنبه شکست ندارند. حزب دموکرات و شخص خانم کلینتون به قدری از باخت و واگذاری قدرت به رقیب داخلی خود حزب جمهوری خواه ناراحت و عصبانی بودند که آبرو داری را به فراموشی سپرده و حتی حاضر شدند به بیان کلید واژه موجود در دنیای ورزش گل به خودی بزنند. متهم کردن ترامپ از طرف کلینتون به تمایل به پوتین یا همدستی با وی اوج به تصویر کشیدن گل به خود زنی در عالم سیاست بود. بدیهی است بخشی از این رفتار ضد ملی ناشی از بروز عواطف و احساسات ناشی از شکست در هماوردی قدرت طلبی و مقام دوستی است و بخشی دیگر می تواند نشانگر غفلت سیاسی باشد که در موضع گیری ها و رفتار های حزبی وسیاسی خانم کلینتون و حزب دموکرات آمریکا تبلور پیدا کرد.   چشم انداز پیش رو نکات قابل تامل فوق که معطوف به گذشته است بدون تردید پیامدهای معطوف به آینده هم دارد که باید ناظران مسائل و موضوعات روابط بین الملل در ماهها و سال های پیش رو شاهد بروز و ظهور آنها هم در داخل آمریکا و هم در مناسبات این کشور با مسکو بوده باشند. از این زاویه به نظر می رسد باید ملاحظات زیر را برای آینده در نظر داشت:   -  ترامپ و حزب جمهوری خواه زیر سایه جو ایجاد شده توسط دموکرات ها در داخل آمریکا مجبور خواهند شد در روابط و مناسبات خود با مسکو و شخص پوتین با احتیاط عمل کرده و رفتاری از خود بروز ندهند که شائبه درستی اتهام وارده از سوی خانم کلینتون و حزب دموکرات را قرین به صحت نشان دهد.   -  با توجه به اینکه در فضای عمومی آمریکا و در سطح نهادها و دستگاههای نظارتی این کشور به سبب سال ها تبلیغات ضد روسی، از پوتین و روسیه تصویری ضد آمریکایی و حتی  به عنوان دشمن ( در تداوم دشمنی با اتحاد جماهیر شوروی به عنوان ابرقدرت رقیب آمریکا ) ترسیم شده ، ترامپ و تیم وی به راحتی قادر نخواهند بود جهت گیری خود در فضای تبلیغاتی ایام انتخابات ریاست جمهوری را وارد فاز عملیاتی کرده و روابط و مناسبات دوستانه با پوتین و روسیه برقرار نمایند. امری که به دلایل مختلف نشدنی و حتی نزدیک به محال به نظر می رسد.   -  برخی تصمیم گیری ها و اقدامات دولت اوباما نظیر برقراری تحریم های مختلف علیه روسیه به بهانه مسئله اکراین و شبه جزیره کریمه و یا به بهانه های دیگر از مجاری سخت قانون گذاری عبور کرده و برگرداندن ورق به حالت قبل در این خصوص به راحتی امکان پذیر نیست. ضمن اینکه مسئله تا حدودی جنبه حیثیتی هم برای آمریکا دارد چرا که این کشور تلاش های زیادی به عمل آورده تا اروپا را هم در قبال روسیه با خود همراه سازد. بدیهی است تدوام همراهی اروپا با آمریکا در جهت تحقق راهبردهای کلان این کشور در نگاه به شرق و روسیه به اندازه ای اهمیت دارد که واشنگتن رشته های بافته شده در دوران بعد از فروپاشی شوروی را به راحتی از هم باز نکند.   -  برخی مقامات دولت جدید آمریکا در موضع گیری ها و اظهار نظرهای خود برداشتن تحریم های روسیه را مشروط به عقب نشینی مسکو از تصمیم خود در خصوص شبه جریره کریمه کرده و صراحتا اعلام نموده اند تا روسیه شبه جزیره کریمه را به اکراین بر نگرداند تحریم های این کشور به قوت خود باقی خواهد ماند. پایداری بر این موضع از سوی آمریکا با توجه به تصمیم قاطع و ظاهرا برگشت ناپذیر روسیه در مورد شبه جزیره کریمه نشان از پیچیدگی مسئله و دشواری حل چالش پیش آمده دارد و نباید انتظار داشت این مسئله و چالش بزرگ به راحتی و در مدت زمان کوتاه حل وفصل شود.   -  روسیه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی انتظار داشت غرب به از بین رفتن آن ابرقدرت اکتفا کرده و این کشور جانشین (روسیه) را به عنوان یک قدرت منطقه ای بپذیرد وسهم آن را در تحولات، تصمیم گیری ها و معادلات بین المللی به رسمیت بشناسد. اما رفتار عملی آمریکا و اروپا طی 25 سال گذشته در مواجهه با روسیه ثابت کرد که آمریکا و مجموعه غرب به وجود یک روسیه مستقل به عنوان حتی یک قدرت منطقه ای هم راضی نیست و در صدد فروپاشی و تجزیه آن در تدوام فروپاشی شوروی است. با این تجربه گرانقدر قطعا پوتین و مقامات روسیه خیلی نمی توانند به آینده روابط مسکو و واشنگتن خوشبین باشند.   -  جدای از مسئله اوکراین و شبه جزیره کریمه ، روسیه رفتاری از خود در سوریه نشان داد که حکایت از عزم و تصمیم جدی و قاطع مسکو در نقش آفرینی بین المللی به عنوان یک قدرت جهانی دارد و به هیچ قیمتی راضی به خالی کردن عرصه و میدان در برابر غرب در تحولات جهانی نیست. این امر مسلم و غیر قابل انکار است که غرور ملی وتاریخی روسیه که در زمان یلتسین از بین رفت دوباره توسط پوتین زنده شد و این کشور در دوران رهبری و حاکمیت این شخص مصمم و کاریزماتیک، قدرت خود را بازیافت و توانست در بسیاری از عرصه ها خودنمایی تحسین برانگیزی داشته باشد.   سخن پایانی با عنایت به آنچه گفته شد و در مجموع می توان چنین برداشت کرد که از زمان تبلیغات انتخاباتی ریاست جمهوری آمریکا تاکنون، ترامپ و پوتین به اشکال مختلف چراغ سبز هایی به همدیگر نشان داده و تمایل دارند دو کشور بهتر از گذشته با یکدیگر تعامل داشته باشند. ولی ابعاد مسئله آنقدر گسترده ودر عین حال پیچیده است که باید منتظر گذشت زمان بود تا واقعیت ها بصورت شفافتر خود را نشان دهند.   چنانچه در سطور بالا هم اشاره شد چشم انداز روشنی در آینده نزدیک برای حل و فصل مسائل و مشکلات فی مابین آمریکا و روسیه وجود ندارد. نباید از نظر دور داشت که اگر روسیه پوتین بصورت یکپارچه پشت سر این شخص اقتدار گرا حرکت می کند، در آمریکا قضیه متفاوت است و در این کشور یکپارچگی واجماعی درباره سیاست ها و خواسته های رئیس جمهور وجود ندارد. بنابر این خواست و اراده پوتین و روسیه به تنهایی و یکطرفه برای از میان برداشتن موانع موجود بر سر راه روابط و مناسبات مسکو و واشنگتن کافی نیست.   نویسنده: سیدرضا میرمحمدی - کارشناس مسائل اوراسیا   ]]> سیدرضا میرمحمدی روسیه و اروپای شرقی Sat, 11 Mar 2017 14:12:11 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3098/روابط-مسکو-واشنگتن-زیر-سایه-یک-ادعا کتاب مشترک ایراس و ریاک: «همکاری های ایران و روسیه: ابعاد و چشم انداز» http://www.iras.ir/fa/doc/news/3097/کتاب-مشترک-ایراس-ریاک-همکاری-های-ایران-روسیه-ابعاد-چشم-انداز ایراس: روابط ایران و روسیه چه به لحاظ تاریخی و چه به لحاظ یکی از موضوعات جاری منطقه ای و بین المللی و یا مباحث آینده پژوهی، همواره در کانون توجه و بحث کارشناسان راهبردی و استراتژیست قرار دارد. این توجه و بحث درباره این رابطه با آغاز فصل جدید در روابط تهران-مسکو به ویژه از سال ٢٠١٥، افزایش یافته است. در حالی که محافل فکری و راهبردی ثالث در کنکاش برای رصد و تبیین این رابطه و چشم انداز منطقه ای و بین المللی آن هستند، محافل فکری و راهبردی ایران و روسیه از جمله موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) و شورای روابط بین الملل روسیه (RIAC) به دنبال تبیین دلایل، الزامات، فرصت ها و چالش ها و در نتیجه راهبردهایی برای گسترش همکاری و مشارکت دوجانبه، منطقه ای و بین المللی میان دو کشور هستند. بر همین اساس و با وجود موافقتنامه همکاری بین ایراس و ریاک در آوریل ٢٠١٤، دو موسسه برآن شدند که با همکاری متخصصان امر در ایران و روسیه یک پروژه مشترک برای بررسی زمینه ها، فرصت ها و راهکارهای مشارکت راهبردی ایران و روسیه در مرحله جدید را با هدف ارائه پیشنهادهای راهبردی به دولت های متبوع ارائه دهند.   کتاب مشترک ایراس و ریاک، «همکاری های ایران و روسیه: ابعاد و چشم انداز»، ماحصل این همکاری است که به سه زبان فارسی، روسی و انگلیسی تهیه و تنظیم شده است. نسخه روسی این کتاب پیشتر منتشر شده و قبل از این، نسخه انگلیسی آن نیز  از طریق همین سایت در دسترس علاقمندان قرار گرفته است. حال، در واپسین روزهای 1395 نسخه فارسی کتاب مشترک موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) و شورای امور بین الملل روسیه (ریاک) با عنوان «همکاری های ایران و روسیه: ابعاد و چشم انداز» توسط انتشارات ایراس منتشر شده است. در این کتاب دیدگاه های کارشناسان ایرانی و روسی به ترتیب درباره چهار بخش و ١١ فصل جمع  آوری شده است.   در بخش اول که درباره «توسعه مشارکت راهبردی ایران و روسیه» است، کارشناسان ایرانی و روسی در ذیل سه فصل ١) رویکردهای ایران و روسیه درباره نظم جهانی؛ ٢) مشارکت استراتژیک ایران و روسیه در مرحله جدید و ٣) ایران، روسیه و غرب، دیدگاه  های خود را مطرح کره اند.   بخش دوم کتاب، شامل «تهدیدات امنیتی و امکانات همکاری» است که به ترتیب در سه فصل 1) رویکرد ایران و روسیه در خاورمیانه؛ 2) چالش های امنیتی مشترک و چشم انداز همکاری و 3) همکاری های ایران و روسیه در مبارزه با تروریسم و افراط گرایی دینی، تنظیم شده است.   در بخش سوم با عنوان «همکاری های روسیه و ایران در افغانستان و آسیای مرکزی»، دو موضوع مهم در قالب دو فصل با عناوین 1) همکاری ایران و روسیه در افغانستان: امکان سنجی و موانع و 2) همکاری ایران و روسیه در آسیای مرکزی: امکان سنجی و موانع، گردآوری شده و مورد بررسی قرار گرفته است.   بخش چهارم و آخر کتاب یعنی «امکان سنجی و چشم انداز همکاری اقتصادی» نیز از سه فصل 1) گسترش ارتباطات حمل و نقلی منطقه ای و فرامنطقه ای؛ چشم انداز همکاری؛ 2) مناسبات تجاری و اقتصادی میان ایران و روسیه: قابلیت ها و دستاوردها و 3) چشم انداز همکاری روسیه و ایران با شرکا و سازمان های بین المللی تشکیل شده است.   هر یک از موضوعات فصل های یازده گانه کتاب، از دو منظر ایرانی و روسی مورد توجه بوده است و در هر عنوان، یک نویسنده ایرانی و یک نویسنده روس به ارائه دیدگاه های خود پرداخته است. نویسندگان ایرانی این اثر مشترک به ترتیب فصول کتاب اعم از سید محمد کاظم سجادپور، جهانگیر کرمی، ژند شکیبی، محمود شوری، داوود کیانی، سیدرسول موسوی، ماندانا تیشه یار، حمیدرضا عزیزی، بهرام امیراحمدیان، فرهاد پرند و محسن شریعتی نیا بوده و نویسندگان روس نیز شامل پیوتر تاپیچکانف، ولادیمیر ساژین، آندری کارتونوف، نیکلای کوژانوف، ولادیمیر یوسی اف، سرگئی دمیدنکو، گریگوری لوکیانوف، الکساندر کنیازف، پاول زیوزین، نینا مامدوا و النا دونایوا بوده اند.   در روزهای آتی، آیین رونمایی از کتاب مشترک ایراس و ریاک: «همکاری های ایران و روسیه: ابعاد و چشم انداز» در محل موسسه مطالعات ایران و اوراسیا و به طور همزمان با طرف روسی در شبکه ریانووستی روسیه برگزار خواهد شد.     ]]> سیاست خارجی Sat, 11 Mar 2017 12:47:50 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/news/3097/کتاب-مشترک-ایراس-ریاک-همکاری-های-ایران-روسیه-ابعاد-چشم-انداز