موسسه مطالعات ایران اوراسیا - آخرين عناوين ایران :: نسخه کامل http://www.iras.ir/fa/russia/iran Sun, 25 Jun 2017 23:27:36 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal02/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط موسسه مطالعات ایران اوراسیا http://www.iras.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام موسسه مطالعات ایران اوراسیا آزاد است. Sun, 25 Jun 2017 23:27:36 GMT ایران 60 بازتاب حملات موشکی ایران به مواضع داعش در رسانه‌های روسیه http://www.iras.ir/fa/doc/report/3215/بازتاب-حملات-موشکی-ایران-مواضع-داعش-رسانه-های-روسیه ایراس: حملات موشکی سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران به مواضع داعش در دیرالزور بازتاب گسترده‌ای در رسانه های خبری روسیه داشت. بسیاری از رسانه ها ضمن مخابره اصل رویداد به انتشار سخنان و اظهارنظرهای رسمی فرماندهان نظامی ایران، اظهارات رجل سیاسی و بیانیه منتشرشده از سوی سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران پرداختند. در این میان، تعدادی از سایت‌های روسی به انعکاس نظرات برخی از کارشناسان سیاسی و نظامی در ارتباط با این رویداد را مورد توجه قرار داده اند که در ادامه، به بخش هایی از این دیدگاه ها اشاره می‌شود:    خبرگزاری ناکانونه دات رو (Накануне.RU) با این تیتر به انعکاس این واقعه پرداخت: «شب تعیین سرنوشت (شب قدر)». ایران به عنوان پیام به حامیان تروریسم دست به حمله موشکی زده است. این سایت به نقل از خبرگزاری جمهوری اسلامی این حمله را پاسخی به حملات تروریستی داعش در تهران دانست که در مجلس شورای اسلامی و حرم امام خمینی  به شهادت 18 نفر و دهها زخمی انجامید.  پس از این حمله گستاخانه که اولین اقدام تروریستی گروه داعش در ایران بود، نمایندگان سپاه قدس اعلام کردند که ریختن خون این قربانیان بی‌گناه بی‌پاسخ نخواهد ماند.   درادامه این مطلب آمده است: ایران یکی از دولتهایی است که در جریان جنگ داخلی سوریه پیوسته از دولت بشار اسد حمایت کرده است و تاکنون چندین حمله هوایی روسیه از پایگاه هوایی همدان به مواضع  داعش در خاک سوریه انجام گرفته است؛ با این حال این اولین بار بود که خود ایران در این مبارزه دست به حمله موشکی زده است.   این خبرگزاری در ادامه در این رابطه مصاحبه ای را با ولادیمیر یوسی‌یف مدیر مرکز پژوهش‌های سیاسی-نظامی انجام داده که به برخی از نکات ان اشاره می شود. ولادیمیر یوسی‌یف در پاسخ به این سوال که چرا ایران حمله ای به این شکل را خصوصا در دیرالزور انجام داده، خاطرنشان کرد: حمله به دیرالزور اتفاقی نبوده است، چراکه این منطقه درعمل مقر شاخه سوری داعش است، و از این رو حمله به این منطقه کاملا بدیهی است. افزون براین، ایران بسیار علاقمند است که با رخنه در دیرالزور بین دمشق و حداقل بغداد کانالی ایجاد نماید. درواقع الان چنین کانالی به طور فعال وجود دارد، و در آن از یگان‌های جنبش حزب الله لبنان که قبلا از حلب منتقل شده بودند استفاده می شود.   به عقیده وی، ظاهرا تاکنون چنین امکانی میسر نبوده و امریکا از آن ممانعت به عمل می آورد. فعالیت ائتلاف ضدتروریستی و ایجاد منطقه حائل درنزدیکی مرز با اردن نیز ایجاد چنین کریدوری را دشوار می‌کرد. این حمله به خصوص در دیرالزور قابل انتظار بود. اما موضوع دیگر این است که هیچکس انتظار نداشت این اقدام حمله موشکی باشد. درواقع  ایران امکانی برای حملات هوایی جدی ندارد، هرچند از پتانسیل موشکی برخوردار است با این حال، تصور اینکه ایران می تواند در اهداف دوربرد اصابت موشکی موفقیت آمیز داشته باشد، در تاکتیک اجرای عملیات‌های نظامی ایران در خاک سوریه امر تازه ای است.   به باور این کارشناس این اقدام می تواند عکس العمل امریکا را به دنبال داشته باشد. با این حال، مقابله با موشک های بالستیک بسیار دشوار است. از این رو واکنش امریکا به احتمال زیاد حمله به مواضع حزب الله خواهد بود که احتمالا این اقدام از منطقه حائل واقع در نزدیکی اردن انجام خواهد گرفت. وی در ادامه گفت: «در هرصورت، بر این باورم این تغییر تاکتیکی مهم از جانب ایران، حاکی از قابل اعتمادبودن و ایمنی نسبتا بالای موشک های ایرانی است که قادرند تا چنین مسافتی در دیرالزور را مورد اصابت قراردهند». موضوع بعدی دقت اصابت این کلاس از موشک هاست. در این خصوص هنوز اطلاعات موثقی وجود ندارد.  ولی من فکر می کنم که دقت اصابت این نوع موشک ها در حال افزایش است.       وی همچنین در پاسخ به این سوال که این حمله موشکی می تواند باعث ارعاب نزدیکترین دشمنان ایران یعنی عربستان سعودی و اسرائیل باشد، گفت: عربستان سعودی در اینجا شاهد چنین پاسخی بوده است؛ ایران قادر است خاک عربستان را مورد اصابت قراردهد و این امر موجب نگرانی جدی عربستان سعودی خواهد شد.     اما در مورد اسرائیل، لازم به یاداوری است که اصابت اهداف در اسرائیل مستلزم موشک‌های دیگری است. اصابت اهداف در مسافت 600-700 کیلومتری یا موشک‌های میانبرد انجام می شود. موشک های میان برد باید حداقل دارای قدرت اصابت در فواصل 1000 کیلومتری باشند، و طبق اصطلاحات روسی موشک هایی که در مسافت های 600-700 کیلومتری عمل می‌کنند، موشک های عملیات تاکتیکی هستند.  از این رو، مطمئن نیستم که در این مورد از موشک های میان برد استفاده شده باشد. اما برای اصابت به اسرائیل به موشک های با برد بیش از 2000 کیلومتر نیاز است، که بدین منظور موشک های بدر-1 و انواع مختلف موشک های شهاب -3 جوابگو نخواهد بود. برای اصابت اهداف موجود در اسرائیل  صرفا باید از موشک های نوع ساجی (Саджи) استفاده شود که هم اکنون در مرحله طراحی و تدوین قرار دارد. لذا تهدید مستقیم اسرائیل در حال حاضر احساس نمی شود، البته چنین تهدیدی به طور بالقوه وجود دارد؛ به کارگیری از  این نوع موشک ها از خاک لبنان، می‌تواند باعث هراس اسرائیل باشد.     خبرگزاری آرتی نیز با این تیتر «حملات موشکی ایران به مواضع داعش اوضاع در منطقه را تغییر خواهد داد.»، ضمن انعکاس نظرات دو کارشناس روسی (سرگی بالماسف و الکساندر واویلف)،  به تحلیل این رویداد پرداخت. در ذیل این مطلب آمده است: ایران در حال افزایش حضور نظامی خود در سوریه است. به عقیده کارشناسان حمله موشکی به مواضع داعش در دیرالزور اقدام نمایشی تهران بود و بیانگر افزایش جاه طلبی های سیاسی این کشور است.  بعید است، تصمیم ایران برای حمله موشکی خودبه خود بوده باشد. در واقع نیروی نظامی ایران مدتهاست که برای حمله ای رعدآسا در سوریه آماده شده است. این تشکیلات شیعی قبلا هم از نیروهای دولتی سوریه پشتیبانی کرده بود. با این حال تهران قادر نیست به طور کامل بر اوضاع سوریه  متمرکز شود، چراکه ناگزیر به حمایت از حمله به مواضع داعش در عراق نیز هست. اکنون که موصل عراق تقریبا به طور کامل از تروریست ها خالی شده است، ایران منابع حمایتی خود را برای پشتیبانی از دمشق را گسترش داده است. با این حال تلاش‌های واشنگتن برای آزادسازی موصل از داعش دست رهبری ایران را در سوریه باز گذاشته است.   این خبرگزای ضمن اشاره به سخنان سردار پاکپور در 3 می سال جاری در رابطه با افزایش حضور مستشاری ایران در سوریه می نویسد: جالب است که این اظهارات درست چند روز پس از آنکه ژنرال رودسکُی فرمانده اداره عملیات ستادکل نیروی نظامی روسیه از خروج بخشی از نیروهای هوایی روسی از سوریه خبرداد، بیان شد. بسیاری از کارشناسان براین باور بودند که تهران عهده دار بخشی از تعهدات مسکو برای مبارزه با گروه های جهادی شده است.  ضمنا، علاوه بر نیروی قدس سپاه پاسدارن، حزب الله لبنان نیز در سوریه حضور دارد.   سرگی بالماسف، کارشناس شورای امور بین الملل موسسه خاورمیانه و روسیه، در گفتگو با آرتی اظهار داشت: «حمله موشکی ایران به داعش در سوریه، اقدامی نمایشی است و جنبه عملگرایانه ندارد». به عقیده وی، چنین موشک‌هایی برای انهدام اهداف زیرساختی جدی درنظرگرفته شده که داعش چنین امکاناتی را چندان در اختیار ندارد.  ذخایر تسلیحاتی آنها در انبارهای کوچک پراکنده شده است. تهران روابط حسنه با دمشق را در زمان حافظ اسد بنیان نهاد و در زمان بشار اسد این روابط بیشتر هم تقویت شد.  از سوی ایران، در سوریه سرمایه گذاری‌های زیادی شده است. اگر روسیه بیشتر به حمایت نظامی از سوریه پرداخته، تهران متحمل هزینه های مالی شده است. شکست در سوریه برای ایران یک فاجعه است چراکه در اینجا صحبت از ایجاد نفوذ ایران در منطقه در میان است که تهران قصد ندارد در آن بازنده باشد.   با این حال، بازیگران منطقه برداشت های مختلفی از برنامه های تهران دارند. به عنوان مثال، آنکارا به احتمال زیاد مانع استقرار نیروهای ایرانی در سوریه نخواهد شد. اگر ایران و حزب الله بتوانند در جنوب شرق سوریه تثبیت شوند، ارتباط کردهای سوری و عراقی دشوار خواهد شد. به عقیده سرگی بالماسف، علی رغم اتهامات قهرآلود متقابل ایران و ترکیه، این کشورها قادر به همکاری هستند. این کارشناس خاطرنشان کرد: «گسترش تحرک کردها نه به نفع ایران است و نه ترکیه؛ کردها به عنوان دشمن تلقی می شوند. وانگهی نباید اهمیت این تهدید را برای روابط ایران و ترکیه دست بالا گرفت. آنکارا در ارتباط با ایران  احساسات متناقضی دارد».   الکساندر واویلف استاد آکادمی دیپلماسی وزارت امور خارجه  روسیه نیز دیدگاه مشابهی دارد. به عقیده وی روسیه از برنامه های تهران برای افزایش حضور نظامی در سوریه حمایت می کند، اما ترکیه مواضع محتاطانه ای در پیش خواهد گرفت. ایران یکی از بازیگران ضامن حل و فصل اوضاع سوریه است. برخلاف امریکا، تهران کمک بزرگی به مبارزه با تروریسم در منطقه می کند و از این خط مشیء دست برنمی دارد. ایران ضمن حمایت از برقراری صلح میان طرف های متخاصم، کاملا در راستای منافع روسیه عمل می کند.  به عقیده این کارشناس وزارت امورخارجه روسیه، برای ترکیه تلاش های ایران می تواند مشکل ساز باشد. اما برای این کشور رقابت با بازیگری مثل ایران دشوار خواهد بود.   وی همچنین معتقد است، ارتقاء و برجسته شدن نقش ایران در جریان حل و فصل مناقشه سوریه بدون شک، علاوه بر واشنگتن موجب برافروختگی تل اویو هم خواهد شد. برای اسرائیل ایجاد محور شیعی گسترده با مشارکت ایران، لبنان و سوریه، نگرانی زیادی ایجاد خواهد کرد. نیروی هوایی اسرائیل به طور مرتب یگان های حزب الله در سوریه را مورد اصابت قرار می دهد. تل آویو با حزب الله به عنوان یک سازمان تروریستی برخورد می کند. با این حال،  چنین   دیدگاهی در مسکو وجود ندارد؛ پیش از این سرگی لاوروف توضیح داد که حضور نیروهای ایران و حزب الله در سوریه کاملا مشروع و قانونی است، آنها به دعوت دولت رسمی حاکم در سوریه در این کشور حضور دارند.    سوبسدنیک دات رو (Sobesednik.ru) نیز ضمن مصاحبه با نیکیتا سماگین سردبیر نشریه «ایران سودنیا» چنین تیتری را برای پرداختن به این رویداد برگزید: «کارشناس: ایران بدون توافق با روسیه دست به حمله نزد. این حمله تا حد زیادی معنی دار بوده و نشاندهنده توان نظامی ایران است.» این کارشناس در خصوص اهمیت حمله موشکی ایران اظهار داشت: «این اولین مورد از موشک‌هایی بود که از خاک ایران در سوریه فرود آمد». این امر تا حد زیادی معنی‌دار بوده و نشاندهنده  توان نظامی ایران است. من در اهمیت  این حمله موشکی مبالغه نمی کنم، چرا که این امر در وهله نخست پاسخی نمادین به  عملیات تروریستی «داعش» در تهران بوده است؛  وی در ادامه گفت: «ایران درصدد تولید تسلیحات بومی است، و در عین حال  به طور جدی با روسیه در تعامل می‌باشد. سال گذشته روسیه عرضه گسترده تسلیحات به ایران را  آغاز کرده است. از جمله می توان به سامانه دفاع موشکی اس-300 اشاره کرد که بالاخره به ایران تحویل داده شد. ایران به طور مرتب به آزمایش سامانه موشکی خود می‌پردازد که موجب برافروختگی و عصبانیت واشنگتن شده است و به طور متناوب مخالفت خود را اعلام می‌کند. وی احتمال تکرار چنین حملات موشکی از جانب ایران را منتفی دانست. چراکه به عقیده وی، این اقدام بسیار گران و هزینه‌بر است و نسبت به سایر عملیات های نظامی چندان هم موثر نیست. وی در ادامه افزود: «این حمله موشکی همانند حملات موشکی روسیه از دریای خزر، اقدامی نمادین بوده است و نباید در انتظار حملات موشکی منظم در سوریه باشیم».   سماگین همچنین در پاسخ به این سوال که آیا این حمله با هماهنگی روسیه انجام شده یا نه گفت: «من فکر می‌کنم که قطعا اینگونه بوده است. اگرچه به طور رسمی بیان شده که این حمله ضمن هماهنگی با دولت سوریه انجام شده، اما به گمان من چنین چیزی بعید است بدون توافق با روسیه انجام گرفته باشد».   تهیه و تنظیم: رقیه کرامتی نیا   ]]> ایران Thu, 22 Jun 2017 10:24:08 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/report/3215/بازتاب-حملات-موشکی-ایران-مواضع-داعش-رسانه-های-روسیه همکاری های روسیه و ایران در افغانستان؛ آیا می توان از جبهه مشترک سخن گفت؟ http://www.iras.ir/fa/doc/note/3214/همکاری-های-روسیه-ایران-افغانستان-آیا-می-توان-جبهه-مشترک-سخن-گفت ایراس: افغانستان از گذشته برای روسیه و ایران منطقه ای استثنایی بوده است. تاریخ روسیه پر از صفحات همکاری های سودمند و حسن همجواری با مردم افغان  است (1) و ایران به دلیل مرزهای مشترک با این کشور به همراه اشتراکات تاریخی و تمدنی به افغانستان توجه دارد. چندین دهه مردم افغانستان در بحران عمیق سیاسی و اجتماعی – اقتصادی به سر برده اند. درگیری های مستمر نظامی- سیاسی در این کشور به صورت مشکل ژئوپولتیکی در ابعاد گسترده در منطقه نمود پیدا کرده است. در شرایطی  که حل-و فصل اختلافات و درگیری های داخلی در این کشور مهمترین اولویت و تقاضای نیروهای اجتماعی – سیاسی و مردم افغانستان است؛ در همین حال، از آنجا که دامنه این بحران نظام امنیت منطقه در اواخر قرن20 و اوایل قرن 21 را تحت تأثیر قرار داده و به کشورهای همسایه نیز هزینه هایی تحمیل ساخته، آنها نیز حق دارند به این مسایل افغانستان واکنش نشان دهند.   پایان مأموریت نیروهای بین المللی کمک به امنیت (آیساف) که سال 2001 کار خود را آغاز کرد و خروج بخش چشمگیر نیروهای مسلح ایالات متحدۀ امریکا و ناتو از افغانستان در سال 2014، شرایط منطقه را به طور جدی دستخوش تغییر و تحول کرده است (2). اما از خیلی جهات آیندۀ افغانستان همچنان نامعلوم و بی ثبات است. در این شرایط بحران های انباشته شده از گذشته و مشکلات و تهدیدهای جدید که از دل بحران سیاسی افغانستان بیرون آمده اند، بر ویژگی ها و محتوای روابط بین الملل در آسیای مرکزی و جنوبی تأثیر می گذارند. درک مسأله افغانستان و سازوکار حل آن توسط بازیگران بزرگ منطقه از جمله فدراسیون روسیه و جمهوری اسلامی ایران اهمیت زیادی دارد. علاوه بر این، مهم است که روسیه و ایران تهدیدهای حاصل از افغانستان را چطور ارزیابی می کنند؟ مسکو و تهران چه امکاناتی برای تأثیرگذاری بر این شرایط دارند؟ و آیا همکاری با کشور ثالث در این مسأله ممکن است؟   روسیه و ایران در طول سال های متمادی در خصوص حمایت از دولت مرکزی افغانستان با رهبری حامد کرزای (2014-2002) و اشرف غنی (از سال 2014) با یکدیگر گفت و گو و همکاری کرده اند. هر دو کشور خواهان حفظ تمامیت ارضی و حکومت قانونی جمهوری اسلامی افغانستان تحت رهبری مجلس و دولت قانونی این کشور هستند که از قدرت و مسوولیت کامل در خاک کشور برخوردارند.   تا چندی پیش دو طرف بر جنبه های متفاوتی از حاکمیت این کشور تاکید داشتند. در زمان حضور آیساف، تهران سیاست مخالفت با حضور نیروهای خارجی در افغانستان را دنبال می کرد (3). مسکو از ابراز چنین واکنشی خودداری می کرد. سیاستمداران روس با خودداری از بیان هرگونه قضاوت و ارزیابی (به غیر از مسأله مبارزه با تروریسم و قاچاق مواد مخدر)، عملگرایانه از حضور نظامی امریکا برای حل مشکلات افغانستان (مبارزه با «طالبان» و «القاعده») و همچنین سیاست گذاری در منطقه (همگرایی نظامی – سیاسی در چارچوب سازمان همکاری های شانگهای و پیمان امنیت جمعی) استفاده کردند.   در عین حال، نمایندگان روسیه در سطوح گوناگون بارها اعلام کردند برای گسترش مناسبات و شراکت با هر پیمانکاری در راستای حل مشکلات و تهدیدهای مشترک در افغانستان و آسیای مرکزی از جمله مبارزه با تولید و قاچاق مواد مخدر، مقابله با سازمان های بین المللی تروریستی و تأمین امنیت مواد غذایی و محیط زیست آماده اند. با وجود اینکه پیشنهادهای نامبرده از سوی امریکا و ناتو بدون  پاسخ می ماند، مقامات روسیه به اظهارات خود پایبند بودند و در چارچوب سازمان شانگهای (4) و پیمان امنیت جمعی موفقیت هایی در این محورها به دست آورده اند. ایران از این موفقیت ها بی اطلاع نیست. تبادل تجربه در مبارزه با افراط گرایی و تروریسم و همکاری ارگان های مربوطۀ ایران و روسیه در این حوزه (در فرمت دو جانبه و یا «ساختار منطقه‌ای  ضدتروریسم» سازمان همکاری  شانگهای) به منظور غلبه بر تهدیدهای اسلام رادیکال در افغانستان و بعد از ظهور گروه  تروریستی داعش در این منطقه ارزش و اهمیت بالایی دارند.   با وخیم شدن مناسبات روسیه و کشورهای غربی در سال های 2015-2014، موضع مسکو تغییر کرد و به ایران نزدیک تر شد. با توجه به حضور مستمر نظامی نیروهای مسلح امریکا و ناتو در نزدیکی مرزهای روسیه و مناطق حساس و حیاتی این کشور (منطقۀ آسیای مرکزی) موضوعات گذشته اهمیت خود را از دست داده اند. اهمیت مسألۀ تروریسم اسلامی، قاچاق مواد مخدر، تهدیدهای موجود برای محیط زیست، امنیت مواد غذایی و مهاجرت برای روسیه و ایران به قوت خود باقی است و انگیزۀ دو کشور برای توسعه و تعمیق همکاری های دوجانبه و همکاری در محورهای گوناگون را بالا می برد.   پیروزی مخالفان رژیم حاکم یعنی جنبش «طالبان» در جنگ و درگیری چندین ساله برای هیچ یک از دو کشور پذیرفتنی نیست. دو کشور پذیرفتنِ نقش «طالبان» در جایگاه یکی از اعضاء حاضر در فرآیند سیاسی افغانستان را به معنای عقب نشینی بر حسب ضرورت ارزیابی می کنند و استفادۀ مطلق از ابزار نظامی برای حل این بحران را بی تأثیر می دانند. اگرچه چنین اقدامی به معنای تأیید امارت اسلامی طالبان و برقراری ارتباط با آن ها به مثابه دولت قانونی افغانستان نیست. طالبان بیش از آنکه تهدید نظامی واقعی برای روسیه و ایران باشد، یک تهدید خیالی است. اما احیاء حکومت آن ها که سال 2001 سقوط کرد، به گسترش هر چه بیشتر زیرساخت های سازمان های بین المللی تروریستی اسلامی در خاک افغانستان کمک می کند (5). توسعۀ حوادث در افغانستان منجر به برهم خوردن ثبات در کشورهای آسیای مرکزی، مناطق جنوبی روسیه و مرزهای ایران شده است (6). صحبت فقط از تروریسم نیست. تهدید های ناشی از مهاجرت خارج از کنترل، موج جدید «صادرات مواد مخدر»، وخیم تر شدن وضعیت جرم و جنایت در کشورهای همسایه (به ویژه در مناطق مرزی) در چشم انداز کوتاه مدت و حذف کامل افغانستان از سیستم سیاسی و منطقه ای در دورنمای بلند مدت نیز مد نظر است.   علاوه بر این، باوجود اینکه مشکل امنیت سایر مسائل را تحت تأثیر قرار می دهد، حوزۀ  منافع دو کشور در افغانستان به قوت خود باقی می ماند. حوزۀ اقتصادی نیز نقش مهمی را در این میان ایفا می کند. دو کشور منافع اقتصادی در افغانستان را در دو سطح بررسی می کنند.   نخست اینکه افغانستان بازار مصرف کالاهای صادراتی است. همکاری های گسترده ایران و افغانستان به دلایل کاملاً طبیعی از نمودارهای مشابه آن با روسیه (افغانستان و روسیه) بسیار بالاتر است، اما محتوای صادرات تفاوت دارد. از ایران عمدتاً فرآورده های سوخت – انرژی و از جمله محصولات پتروشیمی به افغانستان صادر می شود. اما پیشنهاد روسیه در این مرحله بستۀ صنایع نظامی است. در آینده ممکن است با اضافه کردن محصولات کشاورزی و برق (همراه با شرکاء روسیه در آسیای مرکزی) محتوای این بسته بزرگ تر و متنوع تر شود. به این ترتیب، ایران و روسیه رقیب یکدیگر در بازار داخلی افغانستان محسوب نمی شوند و هر دو خواهان توسعه و رشد افغانستان هستند.   در سطح دوم افغانستان در جایگاه کشور ترانزیتی در سیستم تجارت منطقه ای و بین المللی قرار گرفته است. وضعیت جغرافیایی افغانستان این کشور را به عضو جدایی ناپذیر تبادل کالا بین غرب و شرق از یک طرف و شمال و جنوب از طرف دیگر تبدیل کرده است. مسیرهای مستقیم بین ایران، چین، آسیای مرکزی (با احتساب زیرساخت های حمل و نقلی روسیه) و آسیای جنوبی از خاک افغانستان عبور می کنند. حکومت ایران به رهبری آیت الله خامنه ای آیندۀ خود را با توسعۀ راهبرد کلان توسعه «نگاه به شرق» گره زده است که در این طرح به افغانستان توجه ویژه شده است. این نظریه با طرح  پیشنهادی چین «کمربند اقتصادی راه ابریشم» کاملاً تناسب دارد و همکاری های آتی چین با ایران در حوزۀ انرژی و تبادل کالا در آن به روشنی مشخص شده است. این مناسبات در طول دورۀ تحریم ها علیه ایران توسعه یافته اند و در آینده به خوبی تقویت می شوند. از جمله طرح های بعدی این است که خط لوله ای برای ارسال نفت و گاز ایران به چین و کشورهای آسیای مرکزی و آسیای جنوبی در خاک افغانستان احداث شود. در این شرایط مهم ترین برنامۀ روسیه راه اندازی خطوط ترانزیت با هند (به عنوان شریک اصلی سازمان بریکس و شریک سازمان شانگهای در آیندۀ نزدیک) در منطقۀ آسیای مرکزی و افغانستان است تا بدین وسیله تنوع و حجم تجارت دو طرفه را با دعوت از دول عضو اتحادیۀ اقتصادی اوراسیا بالا ببرد.   فرصت ها و امکانات روسیه و ایران برای همکاری در افغانستان به دلیل وجود چند عامل واقعی محدود می-شود. از جمله اینکه، دو کشور در حوزه های اقتصادی که همکاری امکان پذیر است، تجربه همکاری ندارند. علاوه بر این، به دلیل وضعیت پیچیدۀ نظامی –سیاسی در این کشور مناطق زیادی در معرض تهدیدها و خطرات ناشی از گروه های مسلح غیردولتی و سازمان های تروریستی و جنایتکار قرار دارند. روسیه در چنین شرایطی قادر به کار کردن نیست. در مقابل سرمایه گذاری های تجاری ایران عمدتاً در مناطق نزدیک به مرزهای ایران هستند. (بیشتر در استان های هرات، فراه و نیمروز) شیعیان این مناطق و مردم تاجیک  وفادار به ایران، امنیت را در سطح مناسب حفظ کرده اند. سرمایه  گذاری تهران برای بازسازی این شهرهای افغانستان در حقیقت یک سرمایه گذاری بلندمدت در توسعۀ ظرفیت های تولیدی و تقویت امنیت در مرزهای شرقی کشور است (7). حکومت ایران با تقویت همکاری های مرزی در حال ایجاد فضای کار مستمر در حاشیۀ کشور و بازاری مطمئن برای کالاهای مصرفی و خدمات ایران است. امروز روسیه از چنین منطقه ای برای نفوذ و این قبیل امکانات در افغانستان برخوردار نیست. همین خلاء خطرات حاصل از فعال شدن اقتصاد غیروابسته را در پس زمینۀ بی ثباتی و ضعف عملکرد حکومت و دولت مرکزی به مثابه مقاطعه کار اولویت دار روسیه در این کشور بالا می برد.   ابزارهای جدی نفوذ و تأثیرگذاری بر شرایط در افغانستان در دستان امریکا، چین، هند و پاکستان قرار دارد که از بیرون درگیر بحران این کشور هستند. در حالی که برای ایران و روسیه همکاری با ایالات متحدۀ امریکا در مسائل افغانستان در میان مدت به دلیل پیش زمینه های منفی ناشی از تحولات اوکراین و سوریه محدود ارزیابی می شود، اما تهران و مسکو چشم انداز همکاری با سایر قدرت ها را مثبت ارزیابی می کنند (8(.   پاکستان بر بخش هایی از نخبگان سیاسی افغانستان اعم از دولتی و ضددولتی تأثیرگذاری دارد که ایران و روسیه به هر دلیلی نتوانسته اند با این گروه ها زبان مشترک پیدا کنند. اگرچه انجام این رسالت برای دستیابی به اهداف پیش  رویشان ضروری است. اسلام آباد از گذشته مهم ترین شریک اقتصادی کابل بوده و این جریان ادامه خواهد داشت. در ضمن به همگرایی و برقراری ارتباطات و همکاری های سودمند دوجانبه با کشورهای منطقه در سازمان همکاری های شانگهای نیز تمایل دارد. تنش های مداوم بین هند و پاکستان همچون گذشته به عنوان یک عامل قوی برهم زننده ثبات در آسیای جنوبی و فراتر از آن باقی مانده است. لازم به ذکر است که ایران در حوزۀ اقتصادی، سیاست های منطقه ای، امنیت و همچنین انرژی از تجربۀ همکاری با پاکستان برخوردار است. در عین حال، ارتباطات بین مسکو و اسلام آباد صرفاً به همکاری سازمان های نظامی و تجسسی و موارد معدود تجاری – اقتصادی محدود می شود.   هند مایل به برقراری صلح و ثبات در افغانستان و غلبه بر تهدیدهای اسلامی است که موجب برهم خوردن ثبات در منطقۀ پشتونستان شده و تمام نقاط مرزی افغانستان و پاکستان را در خود گرفته است. برای دهلی، مسائل اقتصادی در اولویت دوم قرار می گیرد. این حوزه دهلی را از بسیاری جهات به روسیه نزدیک کرده است و دولت هند را به سمت شراکت سودمند و مؤثر بین دولتی و اتخاذ مجموعۀ اقدامات برای حل و فصل مشکل افغانستان پیش می برد. پایه  های روابط روسیه – هند ثبات و چشم انداز خوبی دارد. اما همکاری های ایران و هند از این ویژگی برخوردار نیست و موانع زیادی در مسیر آن وجود دارد. به همین علت،  از همکاری موفقیت آمیز روسیه و ایران در محور افغانستان برای برقراری ارتباط بین تهران و دهلی با میانجی گری مسکو استفاده می شود. با این حال، اگر نزدیکی روسیه و ایران منافع جمهوری هند را به نحو شایسته تأمین نکند، به بی اعتمادی هند خواهد انجامید.   روسیه عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد، عضو مهم و طراح پیشنهادها در سازمان های منطقه ای (پیمان امنیت جمعی و شانگهای) و عضو نظامی این سازمان ها است که با بهره گیری از تجربۀ غنی و اعتبار خود برای سازماندهی مذاکرات در سوریه تلاش می کند. ایران از زمان های گذشته به واسطۀ اشتراکات قومی، زبانی و دینی با افغانستان ارتباط داشته است و حضور چشمگیری از نظر سیاسی و اقتصادی در این کشور دارد. واضح است که هر دو کشور برای همکاری سودمند دوجانبه و مؤثر در غلبه بر تهدیدهای کلیدی حاصل از بحران افغانستان توانایی کافی دارند و ضمن تکمیل یکدیگر نقاط ضعف دیگری را با نقاط قوت خود پر می کنند.   بی شک برای روسیه و ایران در جایگاه دو کشور مستقل در حوزۀ روابط بین الملل، دو شریک و دو عضو اتحادیه ها و سازمان های بین دولتی، مسأله امنیت موضوع اصلی در بحث «افغانستان» است. مشکل امنیت پایه و اساس هر برنامه ای  برای توسعۀ افغانستان است و هر گونه مشارکت یا همکاری خارجی را برای تأمین منافع ملی شرکاء در این منطقه تشکیل می دهد. با وجود شکاف و تفرقه در بین اعضاء طالبان درگیری های مسلحانه بین دولت کابل و جنبش «طالبان» حل شدنی نیست. این موضوع فضا را برای تداوم بی ثباتی در کشور مساعد کرده  است و جریان بی ثباتی را فراتر از مرزهای کشور می برد. در چنین شرایطی تشدید همکاری های دوجانبه در این حوزه برای ایران و روسیه مسأله ای حیاتی است، زیرا هر دو خواهان استقلال، برقراری صلح و شکوفایی حکومت قانونی افغانستان هستند.   بالابردن هماهنگی ها و اقدامات مشترک سازمان یافته در منطقه می تواند نقطۀ شروع افزایش تماس های دو کشور (به شکل دوجانبه یا در سازمان شانگهای) در موضوع افغانستان باشد. در عین حال بایستی دو سطح همکاری را از هم جدا کرد؛ سطح اول، مقابله با تهدیدهای ناشی از افغانستان (قاچاق مواد مخدر، تروریسم، مهاجرت غیرقانونی و غیرقابل کنترل) و سطح دوم، کمک به برقراری صلح و آشتی در افغانستان.   محدودیت امکانات اقتصادی روسیه و نامعلوم بودن منافع اقتصادی این کشور در افغانستان، برخی از محدودیت های موجود برای سایر بازیگران منطقه را در سایه  برقراری ارتباطات سازنده با ایران در چشم-انداز متوسط رفع می کند. حضور اقتصادی ایران در افغانستان منافع روسیه را تأمین می کند و حتی می-تواند از این فرصت برای حصول اهداف استراتژیک خود بهره برداری کند. موضوع کمک به بازسازی افغانستان اهمیت دارد، اما تا حد زیادی به مسائل سیاسی و نظامی ارتباطات وابسته است، به همین علت در اولویت بعدی قرار می گیرد. با وجود این، تجربۀ ایران در این زمینه برای روسیه جالب و مفید است.   به این ترتیب، روسیه و ایران رقیب یکدیگر نیستند، اهداف مشترکی دارند و امکان تبدیل کردن این اهداف به همکاری های بالقوه سودمند در جبهه افغانستان را دارند که این کار از طریق تکمیل سیستم واکنش به تهدیدهای امنیتی، توافق و هماهنگی اقدامات برای حمایت از افغانستان و بازسازی این کشور، توسعۀ معماری امنیت در منطقه  و تعاملات دوجانبه صورت خواهد گرفت.     نویسنده: گریگوری لوکیانوف     «این مقاله، پیش تر در کتاب مجموعه مقالات مشترک موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) و شورای امور بین الملل روسیه (ریاک) در زمستان 1395 منتشر شده است» یادداشت ها: 1- For more on the history of Russia–Afghan relations, see: Korgun, V. G. Russia and Afghanistan: Historical Ways of Forming Russia’s Image in Afghanistan. Moscow: LIBROKOM, 2009, 320 p. (in Russian). 2- Arunova, M. R., Ivanenko, V. I. U.S. Afghan Policy 1945–2014. Moscow: Russian Institute for Strategic Studies, pp. 198–208 (in Russian). 3- Kayhan Barzegar. Iran’s Foreign Policy in Post-Taliban Afghanistan // The Washington Quarterly. 2014. Vol. 37, no. 2, pp. 124–127. 4- Nikitina, Y. A. CSTO and SCO: Models of Regionalism in Security. Moscow: Navona, 2009, pp. 47–60, 88–98 (in Russian). 5- These conclusions were made as a result of discussions held under the auspices of the Russian International Affairs Council as part of the roundtable entitled “Development of the Situation in Afghanistan 2016” (Moscow, April 18, 2016). 6- Kazantsev, A. Afghanistan after 2014 // RIAC, 16.05.2016 (in Russian). 7- Kutty S. N. Iran’s Continuing Interests in Afghanistan // The Washington Quaterly. 2014. Vol. 37, no. 2, pp. 146–149. 8- Destradi S. Regional Powers and Security Governance: ISAF Withdrawal, Regional Competition, and Domestic Norms in India Afghanistan Policy // Asian Perspective. 2014. № 38. P. 565–587      «آنچه در این متن آمده به معنای تایید محتوای تحلیل نویسنده از سوی «ایراس» نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليل گران روسی منتشر شده است» ]]> افغانستان Wed, 21 Jun 2017 06:26:47 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3214/همکاری-های-روسیه-ایران-افغانستان-آیا-می-توان-جبهه-مشترک-سخن-گفت ایران، خاورمیانه و اوراسیا؛ ضرورت متوازن‌سازی سیاست خارجی http://www.iras.ir/fa/doc/note/3211/ایران-خاورمیانه-اوراسیا-ضرورت-متوازن-سازی-سیاست-خارجی ایراس: هرچند قدرت‌های فرامنطقه‌ای سهم خود را از سفره تنش‌های فزاینده و چندلایه در خاورمیانه برده و می‌برند، اما این تنش‌ها برای کشورهای منطقه جز هدررفت منابع انسانی و مادی بهره‌ای نداشته و نخواهد داشت. توقف، تأخیر و نامتقارن شدن سیاست‌های توسعه‌ای این کشورها یکی از آسیب‌های میان و بلندمدتِ دور ناتمام تنش‌ها است. این آسیب با متمرکز شدن بیش از حد منابع در زمینه خاصِ امنیتی و نظامی و در جغرافیایِ خاص خاورمیانه و درگیر شدن در چرخه‌ ذهنی یا عینیِ تهدید، امنیت و ناامنی، درافتادن به نظامی‌گری و رقابت تسلیحاتی، سپس تشدید معمای امنیت و به تبع آن سوق به تقویت نظامی بیشتر، ائتلاف‌سازی‌ خارجیِ پرهزینه و حتی دست بردن به اقدامات متقارن و نامتقارن علیه یکدیگر شکل می‌گیرد.   هرچند سرمایه‌گذاری برای امنیت‌افزایی در محیط پرآشوب و پرتهدید فعلی خاورمیانه ضرورتی قابل توجیه است، اما طبیعتاً تمرکز منابع و توجهات در حوزه امنیتی و نظامی با کاهش منابع و توجهات در سایر حوزه‌ها از جمله حوزه‌های انسانی و زیرساختی همراه خواهد بود. نتیجه این کاستی بروز نقص و عدم‌تقارن در راهبردهای توسعه‌ای است که به نسبت‌های مختلف به کشورهای منطقه آسیب می‌زند. عراق و سوریه تا سال‌ها از این آسیب رنج خواهند برد و سایرین از جمله ایران و عربستان نیز بی‌نصیب نیستند.   یکی از راه‌کارهایی که می‌تواند از آسیب‌ بیشتر از این ناحیه بکاهد، اتخاذ رویکرد متوازن و چندبرداری در سیاست‌گذاری توسعه‌ای با تأکید بر تقویت و کاربست طیف متنوعی از ابزارها و شرکاء داخلی و خارجی در حوزه‌های موضوعی و جغرافیایی مختلف برای تأمین اهداف است. از این طریق، در کنار التفات بایسته به مقولات نظامی و امنیتی، با پراکنده کردن تمرکز در حوزه‌های موضوعی و جغرافیایی مختلف سیاست توسعه‌ای متوازن می‌شود.   این رویکرد ضمن عدم انحراف از اصل توسعه درون‌زا، ضرورت توجه به مولفه‌های پویای محیط پیرامونی را نیز مورد توحه قرار می‌دهد. فرض محوری این است که در بلندمدت و در محیط پرتغییر منطقه‌ای و بین‌المللی تنها یک توسعه متوازن و پویا می‌تواند تضمین‌کننده ثبات و امنیت پایدارِ انسانی، اجتماعی، دولتی، سرزمینی و منطقه‌ای باشد و در مقابل، فقدان آن ثبات و امنیت بلندمدت را در این سطوح چهارگانه با مشکل مواجه می‌کند.   از همین منظر، در کنار توجه به بردار امنیتی و نظامی در خاورمیانه، التفات به سایر بردارهایِ موضوعی و جغرافیایی ضرورت می‌یابد. لذا، هرچند تنش‌های کنونی خاورمیانه بسیاری از کشورهای منطقه از جمله ایران را از توجه جدی و عملی به این ضرورت بازداشته، اما برای ممانعت از آسیب‌های میان و بلندمدت باید رویکرد و راهبرد متوازن‌تری تنظیم شود. گرچه بهاء غفلت از این مهم در بسیاری از مقاطع با پترودلارها جبران شده، اما در شرایطی که احتمال و عینیت تشدید فشارها و تحریم‌ها علیه تهران وجود دارد، ضرورت متوازن کردن بردارهای موضوعی و جغرافیایی بیش از پیش احساس می‌شود.   با توجه به تمرکز نوشتار حاضر بر حوزه خارجی، تأکید آن بر تنظیم سیاست و راهبرد خارجی متوازن مترتب بر توجه بیشتر به بردار اوراسیایی است که الزامات سلبی و ایجابی خاص خود را برای منافع ملی دارد. پویایی‌های این منطقه که به دور از تنش‌های خاورمیانه مسیر خود را طی می‌کند بر کسی پوشیده نیست. در منابع مختلف سخن در مورد ظرفیت‌های بسیار این بردار در زمینه‌های اقتصادی، ترانزیتی، اجتماعی، فرهنگی، امنیتی و سیاسی بسیار رفته و قصد این نوشتار تکرار نیست. روندها نشان می‌دهد که ایران در سال‌های اخیر از یک سو به لحاظ عدم‌کفایت شناخت و از سوی دیگر، به دلیل مشغلات خاورمیانه‌ای از توجه عملی به این بردار باز مانده است.   نمونه مشهود این امر، عدم حضور فعال تهران در چند نشست مهم اخیر اوراسیایی از جمله فوریوم جاده ابریشم جدید در چین، فوریوم اقتصادی سن‌پترزبورگ و نشست سران شانگهای است. هرچند ایران حضوری تکنوکراتیک در این نشست‌ها داشت، اما مقایسه این حضور با نوع فعالیت اوراسیایی کشورهایی چون هند و ترکیه که برخلاف ایران پیوستگی جغرافیایی با آسیای مرکزی ندارند، اما با نگاه بلندمدت و با مقاماتی تصمیم‌ساز فعالانه در این نشست‌ها شرکت کرده و می‌کنند، نشان‌دهنده تفاوت رویکرد است.   طبعاً منظور این چند نشست خاص نیست، بلکه مقصود اشاره به فقدان راهبرد و نگاه راهبردی بایسته در طول سالیان گذشته به ظرفیت‌های اوراسیای بزرگ برای منافع ملی است. بدیهی است که بیرون ماندن از روندهای پویای این حوزه نه تنها تهران را در مقابل فشارهای در حال افزایش غرب آسیب‌پذیرتر خواهد کرد و عدم‌تقارن در سیاست خارجی را استمرار خواهد بخشید، بلکه مانع از آن خواهد شد تا ایران بتواند سهم بایسته خود از نقشه ژئواکونومیکی و ژئوپولیتیکی اوراسیا به‌ویژه در حوزه‌های ترانزیتی، تجاری و انرژی را برداشت کند.   پرواضح است که «خودمهم‌پنداری» با تکیه صِرف بر «ظرفیت‌ها» از جمله کلیشه‌هایی چون «موقعیت ژئواستراتژیکی ایران در منطقه» جایگاهی را برای تهران در اوراسیای بزرگ تضمین نخواهد کرد. لازمه تحقق این امر، در وهله نخست تدوین یک راهبرد مشخص و سپس عملیاتی کردن آن با ابزارهای قابل انطباق با محیط است تا ظرفیت‌ها به «نتیجه» تبدیل شده و به عنوان یک منبع در سیاست داخلی و خارجی قابلیت اتکاء پیدا کنند.   به‌حتم فقدان راهبرد در طرف ایرانی یکی از دلایل اصلی نادیده گرفتن آن در سازمان شانگهای است. لذا، در شرایط موجود نباید جز این انتظار داشت که تاجیکستان به مانعیِ ظاهری یا واقعی برای «مطرح شدن» موضوع عضویت ایران در این سازمان تبدیل شود. بدیهی است که این مشکل با تأکید «صِرف نظری» ایران یا اعضاء شانگهای بر «ظرفیت»های موثر تهران در این حوزه حل نخواهد شد و نیاز به تغییر رویکرد و راه‌کار عملی است.   در طرح‌ریزی سیاست اوراسیایی جدید باید در کنار سایر ضروریات، از آسیب چند سال اخیر، یعنی اتکاء بیش‌از‌حد نظری و تا حدودی عملی به روسیه احتراز شود. همچنانکه نباید سیاست سوریه‌ای و خاورمیانه‌ای تهران به‌تمام به پشتوانه مسکو تنظیم شود و در عمل هم اینگونه نبوده، نگاه به روسیه در سیاست اوراسیایی باید متوازن و به‌دور‌ از اغراق‌های ناصحیحی چون «راهبردی» بودن روابط باشد.   همچنانکه روندها از جمله اصرار کرملین به وارد کردن هند به سازمان شانگهای برای متوازن کردن چین نشان می‌دهد، مسکو تنها نیروی جریان‌ساز در اوراسیای بزرگ و حتی اوراسیای مرکزی نیست. لذا، باید سیاست اوراسیایی ایران ضمن واقع‌بینی نسبت به روسیه، در چهارچوبی کلان‌تر و با رویکردی منطقه‌ای بازتنظیم شود. مسکو بخشی از این منطقه و نه همه آن است و تأکید غیرضرور بر آن، ضمن نامتوازن کردن سیاست تهران در این حوزه، آسیب‌هایی از جمله وارد کردن/شدن غیرلازم ایران به معادله‌سازی‌ها و موازنه‌سازی‌ها میان روسیه، چین و غرب را در پی خواهد داشت.     نویسنده: دکتر علیرضا نوری – عضو شورای علمی موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس)     ]]> دکتر علیرضا نوری ایران Mon, 19 Jun 2017 08:22:02 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3211/ایران-خاورمیانه-اوراسیا-ضرورت-متوازن-سازی-سیاست-خارجی سایه سنگین هند و پاکستان در سازمان همکاری شانگهای و روند فرسایشی عضویت ایران http://www.iras.ir/fa/doc/note/3203/سایه-سنگین-هند-پاکستان-سازمان-همکاری-شانگهای-روند-فرسایشی-عضویت-ایران ایراس: «سازمان همکاری شانگهای» (Shanghai Cooperation Organization) یک سازمان منطقه ای با هویت و کارکرد امنیتی- دفاعی (طبق اساسنامه سازمان) است که در سال ١٩٩٦ میلادی با محوریت دو کشور روسیه و چین بنیان نهاده شد و طی نزدیک به بیست ساله گذشته گسترش قابل توجهی افقی (پذیرش اعضا و گسترش حوزه جغرافیایی) و عمودی (اهداف و وظایف) را تجربه کرده است. شکل گیری گروه شانگهای پنج (١٩٩٦)، عضویت ناظر ازبکستان (٢٠٠٠)، تبدیل عضویت ازبکستان از ناظر به اصلی و شکل گیری رسمی سازمان همکاری شانگهای (٢٠٠١)، عضویت ناظر مغولستان (٢٠٠٤)، عضویت ناظر ایران، هند و پاکستان (٢٠٠٥)، تعریف مکانیسم جدیدی با عنوان شرکای طرف گفتگو (٢٠٠٨) و متعاقب آن کشورهای ارمنستان، آذربایجان، کامبوج، نپال، سری لانکا و ترکیه به عنوان شرکای طرف گفتگوی سازمان، عضویت ناظر افغانستان (٢٠١٢)، تبدیل وضعیت بلاروس از سطح شریک گفتگو به ناظر (٢٠١٥) و تبدیل عضویت هند و پاکستان از وضعیت ناظر به اصلی (٢٠١٧) از جمله مهم ترین تحولات سازمان همکاری شانگهای در بیست سال گذشته در سطح افقی (پذیرش اعضا و گسترش حوزه جغرافیایی) به شمار می رود. در نتیجه این سازمان منطقه ای در حال حاضر دارای سه سطح از عضویت یعنی عضو اصلی و دارای حق رای، عضو ناظر بدون برخورداری از حق رای و شریک گفتگو است. در سطح عمودی (اهداف و وظایف) نیز سازمان همکاری شانگهای ضمن تمرکز بر محور اصلی ماموریت خود یعنی مسائل امنیتی و دفاعی، کوشش نموده است در سایر حوزه های اقتصادی، تجاری، ترانزیتی، همکاری در حوزه انرژی و حتی فرهنگی و اجتماعی نیز ورود پیدا کند. با این وجود، دستاوردهای نسبی که این سازمان طی دو دهه فعالیت خود داشته است، عمدتاً در حوزه موضوعات دفاعی و امنیتی بوده است.   یکی از چالش برانگیزترین مباحث در روند توسعه افقی سازمان همکاری شانگهای (پذیرش اعضا و گسترش حوزه جغرافیایی)، روند تبدیل اعضای ناظر به اصلی بوده است. در حالی که تبدیل عضویت جمهوری ازبکستان از ناظر به اصلی بیش از یک سال (یعنی سال ٢٠٠٠ تا ٢٠٠١) طول نکشید، روند تبدیل عضویت سایر اعضای ناظر به ویژه ایران تبدیل به یک موضوع چالش برانگیز در این سازمان شد. دولت ایران نخستین بار در سال ٢٠٠٨ میلادی تقاضای رسمی تبدیل عضویت از ناظر به اصلی را به دبیرخانه این سازمان ارسال نمود و با جدیت تمام به ویژه در دولت گذشته این موضوع را دنبال نمود. با این وجود برخی ملاحظات سیاسی و امنیتی موجب شد در روند تصویب دو آیین نامه عضویت در نشست تاشکند (ژوئن 2010) و نشست دوشنبه (سپتامبر 2014)، بند مربوط به «تحت تحريم نبودن کشور متقاضي در شوراي امنيت سازمان ملل» به عنوان يکي از شرايط اعطاي عضويت کامل به کشور متقاضي مورد تصویب قرار گیرد و بدین ترتیب، مسیر عضویت کامل ایران در سازمان همکاری شانگهای با مشکل جدی و آیین نامه ای مواجه شود. اما در اجلاس سران سازمان همکاری شانگهای که در اوفا فدراسیون روسیه در 9 جولای 2015 میلادی (18 تیر 1394) برگزار شد، با وجود آغاز دور جدید مذاکرات هسته ای ایران و توافق لوزان (2 آوریل 2015)، به دلیل نهایی نشدن عملی توافقات و تداوم تحریم های شورای امنیت، تصمیم خاصی در مورد تبدیل عضویت ایران اتخاذ نشد. تنها اتفاق مهم اجلاس اوفا برگزاری نشست سه جانبه میان وزرای خارجه ایران، روسیه و چین در حاشیه «کنفرانس بین‌المللی امنیت و ثبات در منطقه سازمان همکاری شانگهای» بود که توافقی مبنی بر دست یابی به یک «فرمول سازش» (Compromise Formula) حاصل شد که براساس آن باید علاقه تهران به توسعه همکاری با سازمان همکاری شانگهای زنده نگه داشته شود. به موجب این فرمول، به ایران ضمانت داده شد که روند اعطای عضویت کامل در سازمان به این کشور، نه بعد از رفع تحریم های بین المللی بلکه بلافاصله بعد از انعقاد توافقات اولیه درباره برنامه هسته ای اش آغاز شود.   در اجلاس بعدی سران سازمان همکاری شانگهای که در ٢٣ و ٢٤ ژوئن ٢٠١٦ میلادی در تاشکند ازبکستان برگزار شد، چندین ماه از تصویب و اجرای برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) میان ایران و گروه 1+5 می گذشت و لذا با خروج ایران از تحریم های فصل هفتم شورای امنیت و به تبع آن، دو آیین نامه تبدیل عضویت در سازمان همکاری شانگهای (تاشکند 2010 و دوشنبه 2014)، انتظار می رفت که روند تبدیل عضویت ایران از وضعیت ناظر به اصلی تحقق عینی به خود گیرد. اما در عمل، با وجود حمایت های سیاسی و آشکار کشورهایی چون روسیه، قزاقستان و قرقیزستان، موضوع تبدیل عضویت ایران با مخالفت آشکار تاجیکستان و مخالفت ضمنی ازبکستان مواجه شد. تاجیکستان در نشست محدود اعضای اصلی سازمان در تاشکند و پیش از اجلاس عمومی سران (با حضور اعضای اصلی و ناظر) در رابطه با پیشنهاد روسیه مبنی بر طرح موضوع تبدیل عضویت ایران مخالفت نمود. نقش رشید علیم‌اف، دبیر کل تاجیکی سازمان همکاری شانگهای نیز در روند مخالفت با تبدیل عضویت ایران در اجلاس تاشکند بسیار شایان توجه بود و در سخنرانی خود در اجلاس سران، رویه دولت تاجیکستان را در پیش گرفت و هیچ گونه اشاره ای به نام ایران نکرد. برگزاری اجلاس سران سازمان همکاری شانگهای در فضای سرد حاکم بر روابط ایران و تاجیکستان که در پی حضور محی الدین کبیری، رهبر حزب نهضت اسلامی در کنفرانس وحدت اسلامی در تهران (آذر 1394) و نگرانی تاجیک ها از مخالفت ایران با تعریف حزب نهضت اسلامی تاجیکستان به عنوان یک سازمان افراطی و تروریستی، از جمله ملاحظات و دلایل قابل تصور در تحلیل علت مخالفت دولت تاجیکستان به شمار می رفت. اما ازبکستان به عنوان میزبان اجلاس سال 2016 میلادی، با آگاهی از موضع مخالف دولت تاجیکستان اعلام نمود که در صورت اجماع بقیه کشورها، مخالفتی با عضویت ایران ندارد. از سویی دیگر، اسلام کریم اف در سخنرانی خود در اجلاس بدون نام بردن از تاجیکستان از برخی کشورها که به دلیل اهداف خود، اجماع سازمان همکاری شانگهای را به چالش می کشند، انتقاد کرد. بدین ترتیب، ازبکستان با زیرکی و با اتخاذ یک موضع مبهم و دو پهلو، ضمن این که به عنوان کشور میزبان از مخالفت صریح با تبدیل عضویت ایران خودداری نمود، در عین حال، انتقادی جدی نیز به تاجیکستان به عنوان رقیب سنتی وارد نمود و بار سیاسی و روانی مخالفت با عضویت ایران و نیز عدم انسجام درونی سازمان را متوجه تاجیکستان نمود.   نکته بسیار شایان توجه در اجلاس سران سازمان همکاری شانگهای در تاشکند ازبکستان (ژوئن 2016)، موضع گیری چینی ها در قبال تبدیل عضویت ایران بود. چنانچه «وانگ ایی»، وزیر خارجه چین در آستانه برگزاری اجلاس تاشکند اعلام نمود که پکن قصد دارد در وهله اول روند پیوستن هند و پاکستان به این سازمان را در دستور کار قرار دهد. رئیس جمهور چین نیز در اجلاس تاشکند، بدون حمایت علنی و رسمی از تبدیل عضویت ایران اعلام نمود که سازمان همکاری شانگهای باید درخواست عضویت ایران و افغانستان را با جدیت دنبال نماید. بنابراین با اتخاذ چنین موضعی از سوی چین به عنوان موثرترین و قدرتمندترین عضو سازمان (در کنار روسیه) موجب شد عملاً تبدیل عضویت ایران از ناظر به اصلی به تکمیل فرایند عضویت هند و پاکستان موکول شود. در نتیجه آنچه که در اجلاس سران سازمان همکاری شانگهای در اجلاس سران سازمان همکاری شانگهای در تاشکند ازبکستان (ژوئن 2016) و اجلاس اخیر سازمان در آستانه قزاقستان (ژوئن 2017) گذشت، متاثر از همین ملاحظه بود. هر چند گره زدن موضوع تبدیل عضویت ایران به تکمیل عضویت هند و پاکستان با توجه به سابقه به مراتب طولانی تر درخواست دولت ایران برای تبدیل وضعیت از ناظر به اصلی، اختلافات مرزی و ارضی گسترده و شدید میان دو کشور هند و پاکستان، خروج ایران از تحریم های فصل هفتم شورای امنیت و به تبع آن، دو آیین نامه تبدیل عضویت در سازمان همکاری شانگهای (تاشکند 2010 و دوشنبه 2014) و تعهدات چین و روسیه بر مبنای «فرمول سازش» در حاشیه اجلاس اوفا (جولای 2015)، از جمله موضوعات و مسائلی بود که موجب گله مندی و انتقاد دولت ایران در قبال عملکرد سازمان همکاری شانگهای شد. بنابراین، در اجلاس اخیر سازمان همکاری شانگهای در آستانه قزاقستان (9 ژوئن 2017) برای اکثریت نخبگان سیاسی و فکری ایران روشن بود که تحول و اتفاق خاصی در رابطه با روند تبدیل عضویت ایران روی نخواهد داد و به همین دلیل، بر خلاف اجلاس های چند سال اخیر، توجه رسانه ای و کارشناسی چندان گسترده ای در داخل کشور نسبت به امکان پذیری تبدیل عضویت ایران از ناظر به اصلی در اجلاس سازمان همکاری شانگهای در آستانه قزاقستان صورت نگرفت.   شاید بتوان کاهش شایان توجه سطح حضور هیئت ایرانی در اجلاس های چند سال اخیر این سازمان را نشانه ای از ناخرسندی تهران دانست. حسن روحانی، رئیس جمهور ایران در دو اجلاس سران سازمان همکاری شانگهای در بیشکک قرقیزستان (سپتامبر 2013) و دوشنبه تاجیکستان (سپتامبر 2014) شرکت نمود، اما در جریان اجلاس اوفا روسیه (جولای 2015)، با وجود حضور در نشست بریکس که یک روز قبل از اجلاس سران سازمان همکاری شانگهای برگزار شد، در اجلاس شانگهای حضور نیافت و به جای رئیس جمهوری ایران، ابراهیم رحیم پور، معاون آسیا و اقیانوسیه وزارت امورخارجه ایران در اجلاس سازمان همکاری شانگهای حضور یافت. روند کاهش سطح حضور هیئت ایرانی در اجلاس های سازمان همکاری شانگهای ادامه یافت و در هر دو اجلاس سران در تاشکند ازبکستان (ژوئن 2016) و آستانه قزاقستان (ژوئن 2017)، محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران حضور یافت که به روشنی گویای عدم رضایت ایران از فرسایشی شدن روند تبدیل عضویت ایران است. در واقع، دولت ایران دلیل قابل توجیهی برای حضور رئیس جمهور در اجلاسی نمی بیند که در آن فاقد هرگونه اراده سیاسی و برخورداری از حق رای است.   اما برخلاف روند طولانی و فرسایشی روند تبدیل عضویت ایران که هنوز به نتیجه نیز نرسیده است، شرایط دو کشور هند و پاکستان کاملاً متفاوت رقم خورد و دهلی نو و اسلام آباد به فاصله نسبتاً کوتاهی فرایند تبدیل عضویت را در سازمان همکاری شانگهای پشت سر نهاند. هند و پاکستان به همراه ایران در جولای 2005 به عضویت ناظر سازمان درآمدند. اما بر خلاف دولت ایران که به صورت جدی و در بالاترین سطوح سیاسی برای تبدیل عضویت از وضعیت ناظر به اصلی کوشش نمود، دولت های هند و پاکستان توجه کمتری به این موضوع نشان می داد که سطح متفاوت حضور هیئت های هندی و پاکستانی در قیاس با سطح هیئت های ایرانی به روشنی گویای این امر بود. موضوع تبدیل عضویت هند و پاکستان، نخستین بار به صورت جدی در اجلاس سران سازمان همکاری شانگهای در اوفا فدراسیون روسیه در 9 جولای 2015 میلادی (18 تیر 1394) مطرح شد. در فاصله کمتر از یک ماه به اجلاس اوفا، دو اجلاس «شورای وزیران امور خارجه سازمان همکاری شانگهای» و نیز کنفرانس «امنیت و ثبات در منطقه سازمان همکاری شانگهای» در روزهای نخست ماه ژوئن در مسکو برگزار شد که به منزله پیش درآمدی بر اجلاس ماه جولای سران سازمان در اوفا به شمار می رفت. در این دو اجلاس، بیش از همه تبدیل عضویت دو کشور هند و پاکستان مورد توجه قرار گرفت. ولادمیر پوتین در نشست وزاری خارجه سازمان همکاری شانگهای در مسکو در سوم ژوئن 2015 میلادی، صراحتاً اشاره نمود که «ما موافق بررسی امکان الحاق هند و پاکستان به سازمان همکاری شانگهای هستیم. سایر کشورها نیز می توانند همچنان پیوندهای نزدیک خود با سازمان را دنبال کنند». در عمل در نشست اوفا با تغییر عضویت دو کشور هند و پاکستان از ناظر به اصلی موافقت شد و مقرر گردید که این دو کشور مراحل قانونی و اداری روند تبدیل عضویت را در دستور کار دولت و پارلمان های خود قرار دهند.   در اجلاس سران سازمان همکاری شانگهای در تاشکند ازبکستان در ژوئن 2016 میلادی، ممنون حسین رئیس جمهور پاکستان و نارندرا مودی نخست وزیر هند شرکت کردند که حاکی از توجه جدی دو کشور به روند تبدیل عضویت بود. اما به دلیل آن که مراحل قانونی و اداری روند تبدیل عضویت در دو کشور به طور کامل پایان نیافته بود، در اجلاس تاشکند، یک سند تعهد به امضا مقامات هند و پاکستان رسید که به موجب آن دو کشور موظف شدند کلیه اسناد و تعهدات مربوط به فرایند تبدیل عضویت را به تصویب برسانند و در اختیار سازمان قرار دهند تا در اجلاس بعدی سران سازمان همکاری شانگهای در آستانه قزاقستان (جولای ٢٠١٧ میلادی) در مورد آن تصمیم گیری شود. نکته قابل این که با وجود اعلام ضمنی پاکستان در رابطه با تصویب ٢٧ سند تبدیل عضویت و تعلل هند در این زمینه، سازمان همکاری شانگهای در راستای حفظ تعادل میان اسلام آباد و دهلی نو، تمایلی به موافقت نهایی با عضویت کامل پاکستان در اجلاس تاشکند نشان نداد و تعیین تکلیف نهایی عضویت هر دو کشور را به اجلاس آتی سران در آستانه قزاقستان (جولای ٢٠١٧ میلادی) موکول نمود. در نهایت، روندی که برای تبدیل هند و پاکستان از وضعیت ناظر به اصلی از اجلاس سران در اوفا روسیه (جولای ٢٠١٥) آغاز شد، در اجلاس تاشکند ازبکستان (ژوئن ٢٠16) مورد تایید قرار گرفت، در نهایت در اجلاس آستانه قزاقستان (ژوئن ٢٠١٧) با حضور نواز شریف، نخست وزیر پاکستان و نارندرا مودی نخست وزیر هند به تصویب نهایی رسید که مرحله نوین و نقطه عطفی در روند تحولات سازمان همکاری شانگهای به شمار می رود.   با عضویت هند و پاکستان در سازمان همکاری شانگهای، تعداد اعضای اصلی سازمان به هشت کشور (روسیه، چین، قزاقستان، قرقیزستان، ازبکستان، تاجیکستان، چین و هند) افزایش یافت و فضای جغرافیایی و ژئوپولیتیکی سازمان، میزان جمعیت، ظرفیت های اقتصادی و دفاعی- نظامی (حضور چهار قدرت هسته ای روسیه، چین، هند و پاکستان) از گسترش قابل توجهی برخوردار شده است. با این وجود، چالش های سنتی، دیرپا و گسترده هند و پاکستان موجب شده است نگرانی های فراوانی در رابطه با تاثیر منفی مناقشه کشمیر میان دو عضو اصلی سازمان (هند و پاکستان) و اختلافات مرزی در خط دیوراند میان یک عضو اصلی سازمان با عضو ناظر (پاکستان و افغانستان) ایجاد شد. برداشت های متفاوت هند، پاکستان و نیز افغانستان در مقوله تروریسم و افراط گرایی که همواره با طرح اتهامات و تنش های متعددی همراه بوده است، شک و تردیدهای جدی را در رابطه با تاثیر عضویت اصلی و کامل هند و پاکستان بر کارآیی و انسجام داخلی سازمان همکاری شانگهای به دنبال داشته است.   نگارنده در کنفرانس «نقش جامعه مدنی و دیپلماسی عمومی در توسعه و گسترش بیشتر سازمان همکاری شانگهای» (The Role of Civil Society and Public Diplomacy in the Further Development and Expansion of the Shanghai Cooperation Organization) در شهر سوچی روسیه در 19 و 20 آوریل 2016 میلادی برگزار شد، شاهد مجادلات لفظی شدید و مداوم نمایندگان سیاسی و دیپلماتیک هند و پاکستان بوده است که به روشنی گویای تاثیر منفی ورود این دو کشور به ترکیب اصلی سازمان همکاری شانگهای بود. با این وجود، هدفگذاری رهبران سازمان برای گسترش حوزه جغرافیایی و افزایش ظرفیت آن در حوزه های مختلف، شرایط ملتهب منطقه به ویژه افزایش حضور داعش در افغانستان و آسیای مرکزی و روابط راهبردی و نزدیک روسیه و هند از یک سو و چین و پاکستان از سوی دیگر موجب شد دو کشور هند و پاکستان در اجلاس آستانه قزاقستان (ژوئن ٢٠١٧) به عضویت اصلی و کامل سازمان درآیند. نکته بسیار مهم دیگری که شایان توجه است، نوع رویکردها و ملاحظات هند در قبال ایالات متحده آمریکا است که به روند درون گرایی این سازمان دامن خواهد زد. در واقع، وجود اتحاد مشارکت استراتژیک آمریکا و هند موجب عدم تقابل جدی این سازمان با مجموعه غرب را خواهد داشت؛ امری که پیش از این در رابطه با نقش چین در سازمان همکاری شانگهای همواره مورد توجه بود و این سازمان را برخلاف تصورات اولیه از تبدیل به یک «ورشوی جدید» یا «ناتوی شرق» بازداشته بود. به نظر می رسد عضور و عضویت هند، وزن بیشتری به روند درون گرایی و عدم تقابل سازمان همکاری شانگهای را با مجموعه جهان غرب خواهد بخشید. نویسنده: ولی کوزه گر کالجی – پژوهشگر ارشد مرکز تحقیقات استراتژیک و عضوی شورای علمی موسسه ایراس     ]]> سازمان های منطقه ای Mon, 12 Jun 2017 07:01:32 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3203/سایه-سنگین-هند-پاکستان-سازمان-همکاری-شانگهای-روند-فرسایشی-عضویت-ایران ائتلاف میان ایران، روسیه، سوریه، عراق و حزب الله لبنان در صحنه سوریه توانست معادلات را تغییر دهد http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3190/ائتلاف-میان-ایران-روسیه-سوریه-عراق-حزب-الله-لبنان-صحنه-توانست-معادلات-تغییر-دهد ایراس: ایران و روسیه در دو سال اخیر و به ویژه پس از رفع تحریم ها دوره جدیدی از روابط را آغاز کرده اند و همکاری های دو کشور در موضوع سوریه زمینه جدیدی از همکاری های نظامی میان دو کشور را فراهم نموده و قدرت مانور روسیه در سطح منطقه را به لحاظ نظامی افزایش داده است. همکاری میان یک قدرت منطقه ای مانند ج. ا. ایران و یک قدرت جهانی مانند روسیه در هر سطحی که میسر شود، می تواند پیامدهایی استراتژیک برای منطقه و  جهان در پی داشته باشد. با توجه به این شرایط و نظر به اهمیت موضوع، موسسه مطالعات ایران و اوراسیا(ایراس) گفتگویی اختصاصی را با امیر دریابان علی شمخانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی کشورمان ترتیب داده است که ماحصل آن در ادامه تقدیم علاقمندان شده است: ایراس: ایران و روسیه در دو سال اخیر و به ویژه پس از رفع تحریم ها دوره جدیدی از معامله های نظامی را آغاز کرده اند. از نظر شما تا چه اندازه روابط ایران و روسیه در این همکاری های نظامی از یک رابطه ساده خریدار- فروشنده فراتر می رود و به یک همکاری نظامی استراتژیک نزدیک می شود؟ امیر دریابان علی شمخانی: خرید و فروش سلاح بخش بسیار کوچکی از روابط دفاعی میان جمهوری اسلامی ایران و فدراسیون روسیه است. از نظر ما، این روابط به ویژه از زمان ورود جدی و موثر روسیه به صحنه مبارزه با تروریسم در سوریه به شکل راهبردی در جریان است و همکاری های نظامی و دفاعی مشترک با توجه به وجود منافع مشترک شکل گرفته است. همکاری راهبردی هم به لحاظ سطح روابط و دیدارها میان روسای جمهور دو کشور، ملاقات ها وتماس های روسای ستادهای کل نیروهای مسلح، شورای امنیت ملی و وزارت دفاع پیگیری می شود و هم به لحاظ میدانی و اقدامات عملیاتی در صحنه قابل مشاهده است. برخلاف برخی از کشورهای منطقه که صرفا خریدار و انباردار سلاح های آمریکایی هستند، ایران نوع سلاح مورد نیازش را خود انتخاب می کند و البته نسبت به سلاح هایی که در داخل طراحی و تولید می شوند نیز بسیار محدود هستند. ایراس: همانطور که می دانیم همکاری های ایران و روسیه در موضوع سوریه زمینه تازه ای از همکاری های نظامی میان دو کشور را ایجاد کرده است (مانند شلیک موشک های کروز از طریق ایران و استفاده از پایگاه نوژه) و قدرت مانور روسیه در سطح منطقه را به لحاظ نظامی افزایش داده است. آیا ایران نگران این افزایش قدرت مانور روسیه در منطقه نیست؟ امیر دریابان علی شمخانی: طبیعتاً زمانی که مانورهای نظامی با هماهنگی و هدف مشترکی صورت گیرد جای نگرانی وجود ندارد. ما نگران مانور نظامی کشورهایی هستیم که در مسیر خلاف تامین امنیت در منطقه حرکت می کنند. کشورهایی که حامی تسلیحاتی، مالی و اطلاعاتی داعش و دیگر گروه های تروریستی هستند، برای حمایت از آن ها در شورای امنیت قطعنامه پیشنهاد می دهند و همچنین مانع از حل سیاسی بحران های امنیتی در سوریه و یمن می شوند. همکاری های ایران و روسیه نیز در چارچوب همکاری های راهبردی مشترک به منظور مقابله با تروریسم در منطقه صورت می گیرد و طرفین در این زمینه هم سود هستند. ایراس: از زاویه دیگر، آیا این همکاری های نظامی را باید مقدمه یک ائتلاف منطقه ای و یا حتی جهانی جدید دانست یا صرفا یک همکاری های مقطعی است که تاثیر ماندگاری بر روابط مناسبات منطقه ای وجهانی ندارد؟ امیر دریابان علی شمخانی: در صورت استفاده از ظرفیت ها و فرصت های پدید آمده می توان شاهد ائتلاف های منطقه ای موثر به منظور تامین امنیت منطقه و جهان بود. نمونه اخیر ائتلاف میان ایران، روسیه، سوریه عراق و حزب الله لبنان در صحنه سوریه توانست معادلات را تغییر داده و تروریست ها را پس از سال ها عقب براند و حلب را آزاد نماید. از نظر من این ائتلاف ها از شکل مقطعی به واسطه اینکه هدف آن ها مقطعی نیست عبور کرده اند. بی تردید هنوز تهدید تروریسم در رأس تهدیدات امنیتی ملی جامعه جهانی است. اگر چه قدرتمندترین گروه تروریستی یعنی داعش در طی دو سال اخیر روند رو به اضمحلالی داشته و اکثر مناطق تحت تصرف خود در عراق و بسیاری از مناطق تحت کنترل در سوریه را از دست داده است، اما این به مفهوم کاهش تهدید تروریستی نیست.از یک سو، جغرافیای عملیاتی داعش از سوریه و عراق به مناطق جدید تغییر خواهد کرد و از سویی دیگر، ماهیت تهدید از نظامی و تصرف سرزمینی به تهدید امنیتی و تروریستی تغییر خواهد کرد. بدین منظور حفظ ائتلاف ها با توجه به این تغییرات در معادلات راهبردی و امنیتی ضروری است. این ائتلاف حتی اگر نیازی به اقدام نظامی نیز نداشته باشد اما از نظر فکری بسیار حائز اهمیت است. چرا که روش مقابله با یک تشکیلات تروریستی متفاوت از شیوه مقابله با تفکرات تروریستی است که ریشه کنی تفکر تروریستی مستلزم از بین بردن زمینه های آن و اصلاح تفکرات انحرافی و افراطی است. ایراس: همکاری میان یک قدرت منطقه ای مانند ج.ا.ایران و یک قدرت جهانی مانند روسیه در هر سطحی که باشد نه تنها پیامدهای استراتژیک برای منطقه و حتی جهان خواهد داشت، بلکه ممکن است ج.ا.ایران را به مسیری هدایت کند که عملا راه بازگشتی برای آن وجود نداشته باشد. تا چه اندازه جمهوری اسلامی ایران قادر است که هم از محاسن همکاری با یک قدرت جهانی بهره ببرد و هم اسیر بازی قدرت های جهانی نشود؟ امیر دریابان علی شمخانی: همکاری میان ایران و روسیه در موضوع مبارزه با تروریسم در ابتدا در چارچوب عزم روسیه برای پشتیبانی از دولت قانونی سوریه در جنگ با تروریسم  و منافع راهبردی مشترک در این بخش آغاز شد و ادامه پیدا کرد . به صورت طبیعی برخی مواقع ممکن است اهداف ما در موضوعی مثل رژیم صهیونیستی همراستا نباشد که طبعاً در این خصوص به شکل دیگری عمل خواهد شد. اما هر کشوری دارای استقلال است و سیاست خارجی خود را بر اساس منافع ملی خود تنظیم می نماید. سیاست ج.ا.ایران نیز از ابتدای انقلاب بر مبنای اصل استقلال و عدم وابستگی به قدرت های جهانی دنبال شده است. توجه شود که همکاری به معنای عبور از استقلال نیست بلکه هدف های مشترکی وجود دارد که می تواند در قالب همکاری به آن ها دست یافت. از سوی دیگر پس از همکاری های راهبردی میان ایران و روسیه در سوریه، وضعیت معادلات سیاسی نیز تغییر کرده است. زمانی آمریکا و چند کشور عربی با لابی های مالی سعی داشتند مشروعیت دولت قانونی سوریه را زیر سوال ببرند اما امروزه ضمن تثبیت وضعیت و اقتدار دولت سوریه، مذاکرات آستانه شکل گرفته که بخش مهمی از پیشرفت در روند سیاسی و مذاکرات را پیش می برد. این واقعیت هایی است که طی 6 سال بحران سوریه بایستی دیده شود و تحلیل از همکاری بدون در نظر گرفتن وضعیت گذشته و امروز سوریه کامل نخواهد بود. ایراس: در صحنه عملیاتی نبرد در سوریه تلاش هر دو کشور ایران و روسیه این بود که روسیه به نیروی هوایی ایران و ایران به نیروی زمینی روسیه تبدیل نشود. در واقع ما با الگوی همکاری بدون تعهد میان ایران و روسیه در سوریه مواجه بودیم. اگرچه این الگو تا حدود زیادی در صحنه عملیاتی با موفقیت همراه بود، اما چنین الگویی هیچ الزامی برای تداوم در صحنه سیاسی ایجاد نمی کند. با توجه به این مسئله ایران چه ابزاری برای تداوم این همکاری در مرحله مذاکرات سیاسی در اختیار دارد؟ امیر دریابان علی شمخانی: پیش فرض این سوال قابل تایید نیست. همکاری نظامی راهبردی به این معناست که از ظرفیت های نظامی یکدیگر به منظور هم افزایی و دست یابی به اهداف طی یک اتاق فرماندهی مشترک استفاده شود. توانایی هر یک از کشورها و گروه ها نیز در وضعیت میدانی کاملاً مشخص است و اگر احساس استقلال و بی نیازی در طرفین به یکدیگر وجود داشت اصولاً ائتلافی برای همکاری نیز شکل نمی گرفت. همانطور که بیان شد این الگوی همکاری در عرصه سیاسی نیز موفقیت های خود را نشان داده است که نمونه بارز آن شکل گیری مذاکرات آستانه است که طی آن، جداسازی صف مسلحین سوری از گروه های تروریستی و برقراری آتش بس با آنهاو اخیراً نیز تعیین مناطق کاهش تنش در سوریه مورد تصویب قرار گرفت که گامی بسیار مهم است. مهمترین مسئله این است که تحلیل مشترکی نسبت به آینده تحولات منطقه، فراگیر شدن خطر گروه های تروریستی و نقش منفی آمریکا و ائتلاف های ساختگی آن در منطقه وجود دارد که بر اساس آن انسجام خوبی در استراتژی ها در مبارزه با تروریسم و تبادل تجارب شکل گرفته است. پایان گفتگو/   ]]> ایران Tue, 06 Jun 2017 09:00:22 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3190/ائتلاف-میان-ایران-روسیه-سوریه-عراق-حزب-الله-لبنان-صحنه-توانست-معادلات-تغییر-دهد انقلاب خطوط ریلی ایران با هدف گسترش تجارت و سرمایه گذاری http://www.iras.ir/fa/doc/note/3191/انقلاب-خطوط-ریلی-ایران-هدف-گسترش-تجارت-سرمایه-گذاری ایراس: اگر داریوش بزرگ امروز زنده بود، بی تردید راه اندازی راه آهن جدید اتصال بین ایران-آذربایجان را توسط حسن روحانی و الهام علی‌اف تحسین می کرد. در قرن پنجم، پادشاه ایران قادر به تسلط بر بسیاری از غرب آسیا بود چرا که او به اهمیت استراتژیک حمل و نقل با سازماندهی اولین بزرگراه جهان (جاده سلطنتی) پی ‌برده بود. مسیر این بزرگراه، تمام عراق امروزی و ترکیه را می‌پیمود و زمان سفر پیک ‌ها را تا ۱۲ بار کاهش می داد.   در دوره ریاست جمهوری حسن روحانی که ۱۹ ماه می 2017 دوباره در انتخابات پیروز شد، ایران، برای ساخت دوباره شاهکار داریوش تصمیم خود را گرفت. برخی شاید ایران را کشوری منزوی بدانند، اما افزایش خیره‌ کننده شبکه جاده ‌ای و ریلی، ایران را به راه ‌های تجارت جهانی کشورهای قدرتمند همسایه گره خواهد زد. در این میان، پروژه ‌های ریلی [به ظاهر] کوچک مانند این پروژه ریلی ایران-آذربایجان اهمیت ویژه ای در این مسیر دارند.   بخش جدید راه تنها ۱۰ کیلومتر طول دارد و آستارا در ایران را به جمهوری آذربایجان وصل می‌کند. این بخش، یکی از آخرین قسمت‌ ها برای تکمیل کریدور شمال-جنوب است که هند را از طریق ایران به روسیه متصل خواهد کرد.   پس از پایان یافتن ساخت این کریدور در سال جاری، دولت و حامیان بخش خصوصی، این انتظار را خواهند داشت که در مقایسه با مسیر دریایی که از کانال سوئز، تنگه جبل الطارق و کانال مانش گذر کرده و در جایی در سواحل شمالی اروپا پایان می یابد، این مسیر ریلی دو برابر سریع تر کالاها را به مقصد برساند.   در حالی که مسیر دریایی و استفاده از کشتی کم هزینه ترین گزینه ممکن برای تجارت در مسافت های طولانی است، اما سرعت مسیر ریلی برای بسیاری از کالاها حائز اهمیت است. به عنوان مثال، مواد غذایی و میوه های تازه همچون سیب، پیاز، مرکبات و خربزه در مسیر ریلی بیست روزه از بمبئی تا مسکو سالم می مانند، اما در مسیر دریایی چهل روزه در کانتینرها فاسد می شوند. همزمان با استمرار تحریم های اروپا علیه روسیه، ایده مسیر جایگزین و قابل اعتماد تامین کالا به روسیه که بتواند اروپا و تحریم های آن را دور بزند، برای تجار روسی و صادرکنندگان هندی جذاب خواهد بود.   ایران نیز از افزایش خطوط باری سود خواهد برد. در حال حاضر، سالانه نزدیک به 5/1 میلیون تن بار خارجی از طریق خطوط ریلی این کشور جابجا می شود. همزمان با راه اندازی کامل کریدور شمال-جنوب، مقامات شرکت راه آهن جمهوری آذربایجان پیش بینی می کنند که این رقم به بیش از سه برابر خواهد رسید. در بلند مدت، برخی بر این باورند که این عدد مجددا دو برابر خواهد شد. در کنار تجارت زمینی، جابجایی کالا میان روسیه و هند از مسیر ایران زمینه های جذب عوارض و ایجاد شغل برای اقتصاد ضعیف ایران را فراهم خواهد ساخت.   فراتر از منطق اقتصادی، این مسیر ریلی جدید، کمکی برای بازگشت ایران به آنچه نقش تاریخی این کشور نامیده می شود، خواهد بود. همان طور که علی نیکزاد، وزیر ]سابق[ راه و شهرسازی ایران اخیرا اظهار داشته است: «ایران در تقاطع غرب و شرق و جاده ابریشم واقع شده است. این یک حادثه اتفاقی نیست. این تاریخ است که می گوید ایران نقطه تعادل در منطقه است».   با این حال، بازیابی این جایگاه اقدامی آسان نخواهد بود. دهه ها تحریم بین المللی مانع از تخصیص بودجه به پروژه های جدید و جذب سرمایه گذاران جهانی شده است. در این شرایط، خطوط ریلی نیز آسیب دیده اند. تا همین اواخر، ایران تلاش زیادی برای افزایش سالانه 200 کیلومتر به خطوط ریلی خود به خرج داده است.   در حال حاضر، نگرش ها به صنعت ریلی ایران تغییر کرده است. با لغو تحریم های بین المللی و حضور سرمایه گذاران غربی در ایران، مقامات این کشور در نظر دارند در پنج سال پیش رو، سالانه بالغ بر دو هزار کیلومتر به مسیر ریلی کشور بیفزایند.   هند، ایتالیا و روسیه فعالیت خود را به منظور سرمایه گذاری در صنعت ریلی ایران آغاز کرده اند. شرکت های اروپایی نیز موافقتنامه هایی با هدف تامین لوکوموتیو مورد نیاز کشور با مقامات ایرانی امضا کرده اند. در مجموع، برآورد دولت ایران این است که پروژه هایی به ارزش 10 میلیارد دلار در صنعت ریلی ایران انتظار سرمایه گذاران خارجی را می کشد. این رقم در کنار سرمایه گذاری 500 میلیون دلاری دولت ایران و همچنین اختصاص یک درصد از درآمد نفتی که انتظار می رود به رکورد 41 میلیارد دلار در سال 2017 دست یابد، به صنعت راه آهن کشور در پنج سال پیش رو اختصاص خواهد یافت.   هیچ  کشوری به اندازه چین، تمایل به کمک در صنعت ریلی ایران ندارد. رئیس جمهوری چین، نخستین رهبر یک کشور بود که پس از لغو تحریم های آمریکا در سال گذشته از ایران دیدار کرد. وی توافقنامه ای در خصوص ساخت نخستین خط ریلی پر سرعت با دولت ایران امضا نمود و وعده داد تا حجم تجارت دوجانبه را تا پایان این دهه به سالانه 600 میلیارد دلار افزایش دهد. چند هفته بعد، اولین قطار باربری که چین را به ایران متصل می کرد، وارد تهران شد.   همچون ایران، چین نیز خواستار تکرار و از برخی جنبه ها بازنویسی تاریخ است. این کشور با احیای جاده ابریشم قدیم در قالب ابتکار «یک کمربند، یک راه» درصدد اتصال تعداد زیادی از کشورها (شامل 70 درصد جمعیت جهان) است.   تعداد دیگری از پروژه های ریلی در ایران در دستور کار قرار دارد. روسیه نسبت به نوسازی خط راه آهن میان ایران و ترکمنستان سرمایه گذاری می کند. خطوط جدید ریلی در حال احداث است تا ایران را به بصره در عراق و هرات در افغاستان متصل کند. این دسته از پروژه های مذکور، الگوهای جدید بازرگانی را تشویق کرده و در بازه زمانی طولانی تر، روابط میان کشورها را تقویت خواهد کرد.   غرب ممکن است این ارتباطات نوظهور را با دیده نگرانی بنگرد. تعامل و همکاری میان چین، روسیه و ایران بسیاری را در غرب به تب و تاب انداخته است. حتی ناظرین بی طرف معتقدند که خطوط ریلی نه تنها به جابجایی کالا کمک می کند، بلکه در انتقال سخت افزارهای نظامی و نیروهای نظامی نیز نقش ایفا خواهد کرد. با توجه به نقش سپاه پاسداران در اقتصاد ایران، گسترش خطوط ریلی باعث خواهد شد سود حاصل از پروژه های گسترده زیرساخت ها و رشد متناسب با آن، عاید این مجموعه نظامی شود.   فارغ از بُعد نظامی، ضروریات اقتصادی ایران مشخص است. این کشور جمعیت بیشتری از فرانسه داشته و به لحاظ سرزمینی، دو برابر وسعت نسبت به این کشور اروپایی دارد. با این حال، میزان خطوط ریلی ایران معادل نیمی از خطوط راه آهن فرانسه است. استفاده از خطوط زمینی و کامیون های حمل بار در زمره صنایع بزرگ ایران به حساب می آید که در مقایسه با خطوط ریلی، گران، ناکارآمد (فقدان بهره وری) و آلوده کننده است. از این رو، گسترش سیستم ریلی در ایران حائز دستاوردهای اقتصادی برای این کشور خواهد بود.   در همین راستا، منطقه نیز از گسترش خطوط ریلی ایران بهره مند خواهد شد. ایران می تواند به مثابه بازاری برای همسایگان خود بوده و بنیان های مسحکم صنعتی این کشور بدین معنی خواهد بود که این کشور می تواند تبدیل به تولید کننده ای برای ورود به بازار همسایگان باشد. ایرانی که به لحاظ اقتصادی با کشورهای منطقه همگراتر شده است، بهتر می تواند در حفظ ثبات منطقه نقش آفرینی کند. به همان اندازه، سرمایه گذاران بین المللی که ایران به دنبال جذب آنان است، دارای اهمیت می باشد، تا از این طریق توسعه ملی خود را ارتقا بخشد. این سرمایه گذاران قطعا تمایل به مشاهده نشانه هایی مبنی بر پیش بینی پذیری رفتار ایران در سطح نظام جهانی داشته و یا حداقل، انتظار دارند که نگرانی ها مبنی بر بروز جنگ جدبد یا تجدید تحریم ها که می تواند به سرمایه گذاری آن ها آسیب وارد سازد، کاهش یابد.   موفقیت در تمامی این موضوعات هیچ ضمانتی ندارد. ارتباطات عمیق تر غالبا خروجی های غیرقابل پیش بینی تری دارد. جاده و مسیر مدنظر داریوش بزرگ که ابزار اصلی برای حفظ امپراتوری وی تصور می شد، در عین حال باعث غلبه اسکندر کبیر از طریق این جاده بر امپراتوری داریوش گردید. زیرساخت های بهتر باعث نخواهد شد موفقیت های اقتصادی ایران اجتناب ناپذیر گردد، اما قطعا به چشم انداز راهبردی که جمهوری اسلامی تصمیمات آتی خود را بر آن بنا نهاده، شکل و قوام خواهد بخشید.     نویسندگان: جان آلترمن و جاناتان هیلمن - تحلیلگران ارشد مرکز مطالعات راهبردی و بین الملل آمریکا     منبع اصلی:  http://asia.nikkei.com/Viewpoints/Jon-B.-Alterman-and-Jonathan-Hillman/Iran-s-railway-revolution-aims-at-expanded-trade-investment     «آنچه در این متن آمده به معنی تایید محتوای تحلیل نویسنده از سوی "ايراس " نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليل گران غربی منتشر شده است» ]]> اقتصاد و انرژی Tue, 06 Jun 2017 08:49:31 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3191/انقلاب-خطوط-ریلی-ایران-هدف-گسترش-تجارت-سرمایه-گذاری همکاری راهبردی بین ایران و روسیه در مرحله ای نوین؛ ولادیمیر ساژین http://www.iras.ir/fa/doc/article/3188/همکاری-راهبردی-بین-ایران-روسیه-مرحله-نوین-ولادیمیر-ساژین عنوان مقاله: همکاری راهبردی  بین ایران و روسیه در مرحله ای نوین؛ دو کشور چه چیزی می توانند به یکدیگر عرضه کنند؟ نویسنده: ولادیمیر ساژین استاد دانشگاه، دانشیار پژوهشی ارشد در موسسه مطالعات شرقی آکادمی علوم روسیه تاریخ انتشار: خرداد 1396 این مقاله، پیش تر در کتاب مجموعه مقالات مشترک موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) و شورای امور بین الملل روسیه (ریاک) در زمستان 1395 منتشر شده است. دریافت متن کامل (PDF) ---------- ایراس: آنچه در این مقاله آمده، عبارت است از:   1) درباب اصطلاح "همکاری راهبردی" 2) همکاری ایران-روسیه؛ فقدان اعتماد 3) منافع ایران و روسیه در منطقه دریای خزر؛ حوزه ای برای همکاری یا رقابت؟ 4) منافع ایران و روسیه در سوریه 5) آیا همکاری راهبردی بین ایران و روسیه امکانپذیر است؟ 6) منافع روسیه در ساخت همکاری راهبردی با ایران چیست؟ آیا روسیه نیازمند ایران است؟ 7) چه قدم هایی باید برای اطمینان از روابط همکاری بلند مدت بین ایران و روسیه برداشته شود؟ 8) نتیجه گیری   ----------   1). درباب اصطلاح "همکاری راهبردی" اصطلاح "همکاری راهبردی" در حوزه دیپلماسی و روزنامه نگاری به طور گسترده ای برای برجسته سازی روابط سطح بالای ویژه بین دو یا چند کشور به کار می رود. بااینحال تعریفی علمی از این اصطلاح هنوز هم نیازمند تلاش و تحول است.   بااین وجود، "همکاری راهبردی" به چه معناست؟ در وهله نخست، این اصطلاح دربردارنده درجه بالایی از همکاری در مقایسه با روابط عادی است.   موارد ذیل شامل برخی از ویژگی های ممیزه ای است که نمایانگر و نشان دهنده ماهیت یک همکاری راهبردی است: - فقدان مشکلات خصومت آمیز بین دولتی جدی در روابط دوجانبه - درجه بالایی از اعتماد متقابل - روابط شفاف، مشتمل بر مشارکت وسیع  طرفین در پیگیری [مشترک] موضوعات داخلی و بین المللی - همکاری وسیع سیاسی و اقتصادی - هماهنگی کامل تصمیم-سازی های سیاست خارجی(دو کشور) در تمام حوزه های کلیدی - مقاومت جدی  در برابر هرگونه تاثیرگذاری فرصت طلبانه زودگذر  نشات گرفته از طرف هردو کشور مدنظر(نظیر تغییرات در مدیریت و رهبری کشور)، و یا ناشی از محیط بیرون - یک رابطه دیرینه، که به منظور اجرایی شدن، نیازمند برنامه های بلندمدت سیاسی، اقتصادی، و(قاعدتا) نظامی است.   پژوهشگر روس آی.ای. نوویکوف تعدادی دیگر از مشخصه ها و ویژگی های ممیزه یک همکاری راهبردی را به شرخ ذیل پیشنهاد می دهد: - (وجود) چارچوبی تنظیم کننده برای همکاری(راهبردی)، جایی که ماهیت همکاری و سازوکارهای کاربست آن به صورت مشروع و قانونی محترم شمرده  می شوند - سازوکارهای بلندمدت برای کاربست و اجرای همکاری راهبردی - توانایی احترام گذاردن به منافع یکدیگر،برخورد مناسب و همکاری با شرکا شریک راهبردی، حتی اگر هیچ گونه منافع آشکاری در بین نباشد - ممانعت و خودداری از  هرگونه رفتار و فعالیت تبعیض آمیز یا شبه-التیماتوم نسبت به شرکا برمبنایی دوجانبه و متقابل - سهیم بودن در ارزش های مشترکی  که متضمن نظام سیاسی شریک(راهبردی) است.   شکی نیست که پیش از اعلام و بیان یک همکاری راهبردی، ضروری است که به تحلیل و سنجش محتوای واقعی دگرگونی اجتماعی، و همچنین قابلیت ها و توانایی های کشور شریک پرداخته؛ خطوط و مسیرهای (موردنیاز) برای همگرایی، و احتمالا اصطکاک،  را مشخص کرده،و همچنین تفاوت ها، تضادها و تناقضاتی که در مسیر همکاری و مشارکت سیاسی و اقتصادی دو کشور نیازمند توجه هستند را تشخیص دهیم.   از سال 2000، روسیه اسناد همکاری راهبردی با حدود 15 کشور را امضا کرده که شامل الجزایز، آذربایجان، چین، اکوادور، مصر، هند، لائوس، مغولستان، مراکش، صربستان، آفریقای جنوبی، اسپانیا، اکراین، ازبکستان و ویتنام است.   اگر روابط کنونی روسیه با کشورهایی که در بالا ذکر شدند-از خوب تا بد- را به صورت عینی تحلیل کنیم، می بینیم این روابط بسیار وسیع است،(اما) اطلاق "همکاری راهبردی" به روابط روسیه با بسیاری از کشورهای فوق الذکر گزافه گویی خام طبعانه خواهد بود.   در این چارچوب، همسان دانستن روابط خوب سیاسی، دیپلماتیک یا تجاری و اقتصادی سطح بالا -یا همسانی و وحدت مواضع در برخی موضوعات خاص بین المللی، و یا هماهنگ سازی پراکنده  فعالیت ها در برخی جنبه های سیاست خارجی یک یا دوکشور- به عنوان "همکاری راهبردی"، نادرست خواهد بود.   در سیاست، و یا حتی در جنگ ها، کشورها ممکن است برخی اوقات در پیگیری برخی اهداف مشخص همانند و به عنوان شرکا عمل کنند، بااین وجود این بدان معنا نیست که آنها شرکای راهبردی هستند.   2). همکاری ایران-روسیه؛ فقدان اعتماد براساس مختصات و ویژگی های ممیزه ای که در سطور فوق برای تعریف مشارکت راهبردی ارائه دادیم،و همچنین بر مبنای تحلیل عینی وضعیت روابط ایران-روسیه، و به دور از تاثیرات پروپاگاندای شدید  حول موقعیت کنونی ایران و روسیه، معتقدیم که "راهبردی" خواندن روابط کنونی این دو کشور اغراق و گزافه گویی آشکار است.   دلیل این امررا می توان کاملا به فقدان اعتماد بین دو طرف مزبور نسبت داد. تحلیل گران بر روی داده ها و وقایع تاریخی و کنونی متعددی دست می گذارند که موجب دلسردی و بی رغبتی طرف ایرانی از اعتماد کامل به روس ها شده است. اینها شامل موارد ذیل است(بدون تفکیک جزئیات):   1) معاهده گلستان(1813) و عهدنامه ترکمن چای(1828)، که پیروزی های روسیه بر ایران در دو جنگ را رسمیت بخشیده و چارچوبی حقوقی برای جداسازی و انتقال سرزمین های وسیعی از ایران در منطقه قفقاز جنوبی(امروزه گرجستان، ارمنستان و آذربایجان)به قلمرو قدرت روسیه فراهم آورد. 2) موافقتنامه 1907.م روسیه-انگلستان، که ایران را به دو حوزه نفوذ روس و انگلیس تقسیم می کرد. 3) اشغال ایران (آنگونه که به وسیله ایران دیده می شود) به وسیله قوای شوروی و بریتانیا در سال1941.م 4) فعالیت های حزب کمونیست توده که توسط شوروی حمایت می شد. 5) تلاش های شوروی برای جداسازی آذربایجان از ایران(1946). 6) حمایت شوروی از تجزیه طلبان کرد در غائله جمهوری مهاباد(1946). 7) لشکرکشی شوروی به افغانستان(1979-1989). 8) مواضع شوروی در جریان جنگ ایران و عراق(حمایت فعالانه از صدام حسین)(1980-1988). 9) کمیسیون مفتضح گور-چرنومردین (1995)که هرگونه همکاری نظامی و فنی بین فدراسیون روسیه و جمهوری اسلامی ایران را قطع کرد. 10) تاخیر  در ساخت نیروگاه هسته ای بوشهر(1995-2001). 11) حمایت روسیه از تحریم های ضدایرانی در شورای امنیت سازمان ملل(2006-2010). 12) بدقولی در جریان قرارداد سیستم های موشکی زمین به هوای اس.300 و دیگر قراردادهای همکاری فنی و نظامی(2010-2015). 13) نفوذ ایالات متحده و غرب بر روی اقتصاد و سیاست روسیه(تا سال 2014). 14) تقسیم نامنصفانه دریای خزر(به گفته ایران). 15) عدم همگرایی و تقارب کامل نگاهها به وضعیت سوریه و آینده آن کشور.   ادامه دارد ...   دریافت متن کامل (PDF)     ]]> ایران Sat, 03 Jun 2017 14:32:36 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3188/همکاری-راهبردی-بین-ایران-روسیه-مرحله-نوین-ولادیمیر-ساژین «فرهنگ» در تعاملات ایرانی- روسی http://www.iras.ir/fa/doc/report/3182/فرهنگ-تعاملات-ایرانی-روسی ایراس: نشست علمی «فرهنگ در تعاملات ایرانی- روسی» به همت انجمن علمی فرهنگی دانشجویان گروه مطالعات روسیه و با حضور دانشجویان، اساتید، مسئولین و مهمانانی از سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی روز ۲۵ اردیبهشت ماه در تالار حنانه دانشکده مطالعات جهان برگزار شد. اولین سخنران همایش دکتر رضا ملکی، رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در روسیه بود. وی با اشاره به جایگاه دیپلماسی فرهنگی و نقش آن در توسعه روابط سیاسی و اقتصادی، به تحلیل سه دوره دیپلماسی فرهنگی پرداخت:   1- دیپلماسی فرهنگی با نگاه ابزاری و در خدمت منافع ملی با مبنای امنیت و اقتصاد 2- ارتقاء دیپلماسی فرهنگی به عنوان رکن سوم بعد از سیاست و اقتصاد 3- دیپلماسی فرهنگی به عنوان مبنای روابط خارجی   وی از چهار دوره سابقه رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در روسیه به عنوان یک ظرفیت یاد کرد و گفت: روسیه یک قطب فرهنگ ساز دنیاست و در سطح بین‌الملل تأثیرگذار است. روسیه نفوذ آمریکا را نمی‌پذیرد و با توجه به جمعیت 15 درصدی مسلمان، نگاه این کشور به اسلام متفاوت است. وی افزود: ما هم از بعد فرهنگی و هم تاریخی مشترکات زیادی با روسیه داریم. ایران به دلایل متعدد برای روسیه اهمیت دارد و بحث راهبردی شدن روابط اهمیت به سزا دارد.   دکتر ملکی با تاکید بر خواست رهبران دو کشور جمهوری اسلامی ایران و روسیه بر توسعه روابط راهبردی، ویژگی پایداری و استحکام را عنصر بنیادین این رابطه دانست و ادامه داد: سندهای زیادی بین دو کشور امضاء می‌شود اما به عنوان مثال زمانی که عوامل فنی، تکنیکی، بانکی نقش بازدارنده را در توسعه روابط اقتصادی ایفا می‌کنند، مسئله اساسی عدم شناخت دو کشور از یکدیگر است. علاوه بر این، در حوزه سیاسی، نظامی و امنیتی ابزارها تماما در اختیار حاکمیت هاست، اما در حوزه اقتصادی نیاز به ایجاد بستر و ترغیب بخش خصوصی و بخش های غیر دولتی می باشد. بنابراین توسعه روابط مردمی یک راهبرد امیدآفرین و راهگشاست و پیش نیاز آن، شناخت و درک درست دو ملت از یکدیگر است. وی گفت که در حال حاضر وضعیت مطلوبی در این حوزه به چشم نمی خورد و زمانی که نظر شهروندان روسی را درباره ایران سوال می کنیم، شناخت درست و معقولی ندارند.   در ایران هم چنین ذهنیت های تاریخی وجود دارد اما روسیه دیگر نه روسیه تزاری است و نه کمونیستی؛ روسیه، روسیه امروز است که باید شناخته شوند و البته رایزنی های فرهنگی ابزارهای محدودی دارند. بنابراین باید ظرفیت های دوجانبه را بشناسیم و توسعه دهیم. باید روابط فرهنگی‌مان به سطح کلان و راهبردی ارتقاء یابد. البته اقدامات زیادی در گذشته انجام شده که باید توسعه یابند. سه حوزه گردشگری، رسانه و فضای مجازی، سه حوزه مهم هستند و نیاز است تا روابط فرهنگی دو کشور در مدار جدیدتر و قوی تری قرار گیرد. ما در سطوح منطقه ای و بین‌المللی نیز می توانیم با روسیه هم افزایی داشته باشیم، هم در مواجهه با افراطی گری و هم مقابله با نفوذ فرهنگ و اندیشه های بیگانه، به گونه ای که تبیین ارزش های مشترک اهمیت به سزایی دارد. وی ادامه داد اقدامات مثبتی طی دو سال گذشته انجام گرفته و از اجلاس دوازدهم کمیسیون مشترک همکاری اقتصادی ایران و روسیه برای اولین بار وارد حوزه های فرهنگی ارتباط با روسیه شدیم که مصداق آن تشکیل کمیته همکاری های فرهنگی بین ایران و روسیه هست که دو هفته گذشته به تصویب رسید. وی برگزاری دوجانبه سال های فرهنگی را از دیگر راهبردهای موثر بر شمرد و نقش رسانه های دیداری و تلویزیون را در این خصوص حیاتی دانست و افزود: تولید و ارائه برنامه های مستند و متنوع از ایران در شبکه های روسیه می تواند به شناخت و درک بهتر ملت روسیه از ایران و فرهنگ و تاریخ آن کمک کند. وی تشکیل بنیاد فرهنگی کاسپین را با کشورهای حوزه دریای خزر از دیگر برنامه های سفارت و رایزنی جمهوری اسلامی ایران در روسیه عنوان کرد.   سخنران بعدی همایش خانم یولیا زوتوا، استادیار دانشگاه آزاد اسلامی بود که به بررسی مساله فرهنگ سیاسی پرداخت. وی گفت: «واژه فرهنگ سیاسی نخستین بار در قرن هجدهم و در نوشته های فیلسوف و مربی آلمانی یوهان گوتفرید هردر پدیدار شد. بنا به عقیده آلموند و وربا، فرهنگ سیاسی نوعی چرخش به سمت اقدام سیاسی می باشد که منعکس کننده ویژگی‌های هر نظام سیاسی است. وی در ادامه به معرفی سه نوع از انواع فرهنگ سیاسی پرداخت:   1- پدرسالاری (سنتی، فرهنگ سیاسی محدود) 2- فرهنگ تابع سیاسی (فرهنگ تسلیم) 3- فرهنگ سیاسی فعال یا مشارکتی   وی با اشاره به ویژگی های فرهنگ سیاسی روسیه، عوامل شکل دهنده یک فرهنگ سیاسی مدرن را به ترتیب عمل سیاسی درون گرا مبتنی بر هنجارها و عادات غیر رسمی، تجربه خارجی (فرهنگ سیاسی غرب) و سنت های ملی معرفی کرد.   دکتر زوتوا مهم ترین ارزش های روسیه را طبق نظرسنجی مرکز افکار عمومی، خانواده، سلامت و بسندگی عنوان کرد. به علاوه نقش قاطع دولت را در حل مسائل عمومی به امید حفاظت آن موثر دانست. نگرش پدرسالاری سنتی نسبت به قدرت و درک افراد نسبت به آن، از دیگر اولویت های مورد بحث بود. وی با اشاره به اصالت رابطه میان دولت و ملت، وضعیت موجود را در روسیه، دولت مستقل از ملت دانست و گفت این موضع سبب افزایش بروکراسی و پدرسالاری می شود.   وی در بخش پایانی سخنان خود اصل تفکیک قوا را مورد بحث قرار داد و گفت در ماده 11 از قانون اساسی روسیه به تفکیک مشخص شده است.   سخنرانی بعدی خانم دکتر زهرا محمدی، استادیار دانشگاه تهران و رئیس بنیاد روسکی میر بود. وی با قرائت شعری از مولانا، اظهار امیداواری کرد که شناخت دو ملت از هم شناختی بر پایه دل باشد. دکتر محمدی ادامه داد: در مطالعات فرهنگی، فرهنگ فرایندی است که مجموعه ای از شناخت ها را دربرمی‌گیرد به گونه ای که شناخت ضروری ترین ابزار برای ارتباط فرهنگی است. وی با طرح این سوال که ما و روسیه از کجا یکدیگر را می شناسیم، به راه های شناخت فرهنگی و چگونگی آن پرداخت و ادامه داد: یک وجه از این شناخت، شناخت حکومتی و دولتی است. در تاریخ روابط ایران و روسیه بیشتر به واگرایی می‌رسیم تا همگرایی که نمونه آن نمود مسائل ایدئولوژیک در دوران شوروی بود. بنابراین یا تلاشی برای معرفی ملت ها نشده و یا اگر صورت پذیرفته، هدفمندانه و به منظور دور نگاه داشتن آنها از هم بوده است.   وجه دیگر آن، شناخت رسانه ای است که به ویژه از نیمه دوم قرن بیستم اهمیت پیدا می کند. حضور در رسانه لازمه رسانه آزاد است. در روسیه نوین بیشتر رسانه ها دولتی اند و در ایران نیز علی رغم آزادی بسیاری که وجود دارد، رسانه ها دولتی هستند و این منجر به چالش معرفی رسانه ای از نوع هدفمند شده است به گونه ای که در رسانه های روسیه برنامه ای درباره ایران نمی بینیم که مثلا برای یک شهروند روسی جذابیت ایجاد کند. از این رو نمی توان به شناخت رسانه ای تکیه کرد. از سوی دیگر همه منابعی که درباره روسیه شناسی استفاده می کنیم، منابع غربی است که نشان از مانع زبانی به عنوان یک چالش مهم دارد؛ زبان انگلیسی در دسترس‌تر است در حالی که اگر به روسی جست و جو کنیم به نتایج عادلانه تری دست پیدا خواهیم کرد.   در خصوص توسعه شناخت مردمی نیز جهانگردی و جهانگردان نقش مهمی بر عهده دارند. سفرنامه هایی که در نتیجه سفر روس ها به ایران به نگارش درآمده اند منابع غنی و قابل توجهی از شناخت هستند که از جمله می توان به سفرنامه گذر از سه دریا و یا سفرنامه گریبایدوف و نیز تلاش شعرا و نویسندگانی چون پوشکین در سفر به ارزروم اشاره کرد. وی ضمن با اهمیت شمردن این منابع به عنوان مراجع شناخت از روسیه، به رویکرد مخاطب شناسی آنها انتقاد کرد و افزود: مخاطب اینها قشر روشنفکر جامعه اند که دغدغه های سیاسی و ایدئولوژیک خاص خود را دارند به گونه ای که هنوز در سطح عموم جامعه آن شناخت درست به دلیل فراهم نبودن ابزار، نداریم. وی با تاکید بر اینکه توریسم فرهنگی یک ابزار است، افزایش چشمگیر گردشکران ایران را به روسیه مسبب گسترش شناخت دو ملت از هم دانست و اضافه کرد: شناخت دو ملت از هم بیشتر شهودی است و بر اساس ذهنیت ها و پیشداوری های تاریخی شکل گرفته است. مثلا روسها خشن‌اند چون جغرافیا و طبیعت آنها سرد است. انواعی از این نوع پیشداوری ها نیز در جامعه روسیه نسبت به ایران به چشم می خورد.   وی در بخش دیگری از سخنان خود به این نکته مهم اشاره کرد که علی رغم اینکه در جامعه روسیه درصد قابل توجهی مسلمان زندگی می کنند اما آیا این جامعه مسلمان (روسیه) به شناخت مردم روس از ایران و جامعه مسلمان ایران کمک می کند یا خیر؟ ما به لحاظ دین و در موارد مذهب با هم اشتراکاتی داریم اما آیا الزاما ویژگی های فرهنگ مسلمانان ایران و روسیه یکی است؟ ما در ایران افراط گرایی نداریم در حالیکه در بسیاری مناطق روسیه شاهد افراط گرایی از این منظر هستیم. وی ادامه داد که شناخت فرهنگی نباید و نمی‌تواند در طول قرن ها ثابت باقی بماند. این شناخت باید سیال باشد و زمانی می تواند به سیالیت برسد که هم مخاطبان جدید و هم حرف های نو داشته باشیم. به راستی چه میزان امکان جذب مخاطب جوان و چه حرف هایی برای این مخاطب داریم؟ اگر مقاله 35 سال پیش یک ایرانشناس روس را بخوانید با مقاله دو سال گذشته اش چندان تفاوتی نخواهد داشت. ما دلایل زیادی برای توسعه روابط فرهنگی با روسیه داریم و باید روابط دیگر را بر محور روابط فرهنگی استوار کنیم.   دکتر محمدی در پایان گفت که دو ملت ایران و روسیه به لحاظ عقلی و ارزشی شباهت های زیادی با هم دارند. قصد من این نیست که نگاه بدبینانه ای را نسبت به این ارتباط و شناخت ارائه دهم. ارزش های مشترکی چون خانواده مداری در بین دو ملت وجود دارد، ضمن این که اراده سیاسی هم برای توسعه روابط وجود دارد. تلاشهای خوبی شده و کارهای مثبت و مفیدی در رایزنی‌های فرهنگی انجام شده است که از جمله آن می توان به استفاده از جوانان ایرانی روسیه شناس و مسلط به زبان در رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران اشاره کرد. تلاش هایی که باید قدر دانسته شوند و کاستی ها و موانعی که باید اصلاح شوند. در پایان این همایش سخنرانان به پرسشهای حاضران پاسخ گفتند.     تهیه کننده گان: شهاب الدین شکری - دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات روسیه، دانشگاه تهران  ستاره محمدی، عضو شورای نویسندگان ایراس       ]]> روسیه و اروپای شرقی Sat, 27 May 2017 08:16:11 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/report/3182/فرهنگ-تعاملات-ایرانی-روسی کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز در سیاست خارجی ایران: میراث گذشته و چشم انداز پیش رو http://www.iras.ir/fa/doc/note/3180/کشورهای-آسیای-مرکزی-قفقاز-سیاست-خارجی-ایران-میراث-گذشته-چشم-انداز-پیش-رو ایراس: پس از طرح مساله هسته ای ایران در سال ٢٠٠٣ میلادی و متعاقب آن انتقال پرونده هسته ای ایران از آژانس انرژی اتمی به شورای امنیت سازمان ملل متحد در سال 2006 میلادی و صدور قطعنامه های تحریم علیه ایران شامل قطعنامه‌های ۱۷۴۷ (مارس ۲۰۰۷)، ۱۸۰۳ (مارس ۲۰۰۸)، ۱۸۳۵ (سپتامبر ۲۰۰۸) و ۱۹۲۹ (ژوئن ۲۰۱۰) و نیز به موازات تحریم های یک جانبه اتحادیه اروپا و کنگره آمریکا، سیاست خارجی ایران به ویژه در ابعاد اقتصادی، دارای چالشی نوین و دشوار در ارتباط با مناطق آسیای مرکزی و قفقاز جنوبی شد و این امر موجب تشدید چالش ها و مشکلات سنتی ایران در قبال این مناطق شد (1). بنابراین، دولت نخست حسن روحانی در شرایطی در مرداد 1392 (اوت 2013) روی کار آمد که ایران در قبال مناطق آسیای مرکزی و قفقاز با چالش های جدی مواجه بود. «امنیتی شدن ایران» (Securitization of Iran) و تشدید «ایران هراسی» (Iranophobia) تحت فشار قرار گرفتن کشورهای منطقه از سوی قدرت های بزرگ برای ارتباط با ایران، کاهش حجم مناسبات اقتصادی و تجاری ایران با کشور های منطقه، شکل گیری شبکه های ناسالم و غیر شفاف اقتصادی در سطح منطقه، تاثیر فضای تحریم و تهدید در فرایند تبدیل عضویت ایران در سازمان همکاری شانگهای و بهره برداری رقبای سنتی ایران از جمله آسیب های مهمی بود که ایران در مقطع روی کارآمدن دولت نخست حسن روحانی در سطح مناطق آسیای مرکزی و قفقاز با آن مواجه بود.   آغاز تغییر نسبی فضای سیاسی و روانی ایران در سطح مناطق آسیای مرکزی و قفقاز با حضور رهبران و مقامات ارشد کشورهای این مناطق در مراسم تحلیف حسن روحانی در مرداد 1392 (اوت 2013) قابل مشاهده بود. قربانقلی بردی محمداف، رئیس جمهور ترکمنستان؛ سرژ سارگیسیان، رئیس جمهور ارمنستان؛ اوگتای اسداف، رئیس مجلس جمهوری آذربایجان؛ ایلگیزر صابراف، رئیس مجلس سنای ازبکستان؛ کآنستانتینه سورگو لازره، وزیر دولتی گرجستان، امام علی رحمان، رئیس جمهور تاجیکستان؛ و نور سلطان نظربایف، رئیس جمهور قزاقستان در مراسم رسمی تحلیف حسن روحانی در مجلس شورای اسلامی حضور یافتند که گویای توجه جدی رهبران و مقامات کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز به روی کارآمدن دولت جدید در ایران با گفتمان متفاوت در عرصه سیاست خارجی بود. این روند با توافق هسته ای ایران با قدرت های بزرگ (برجام)، شرایط پرالتهاب حاکم بر خاورمیانه عربی و توجهی که تیم جدید دستگاه دیپلماسی به مناطق آسیای مرکزی و قفقاز نشان داد، موجب شد تحرک تازه ای در رویکرد سیاست خارجی ایران به کشورهای این مناطق ایجاد شود. در این روند، توفیقات مهمی حاصل شد؛ هر چند نقدهایی نیز بر رویکرد و عملکرد سیاست خارجی ایران در این مقطع وارد است. اکنون با انتخاب مجدد حسن روحانی به عنوان رئیس جمهور منتخب ایران که به معنی تثبیت گفتمان و سیاست خارجی این دولت در چهار سال آینده خواهد بود، با مرور تحلیلی جایگاه مناطق آسیای مرکزی و قفقاز در دولت نخست حسن روحانی می توان درک بهتری از انتظارات و چشم انداز سیاست خارجی ایران در قبال کشورهای این مناطق در دولت دوم حسن روحانی داشت که در ادامه به موارد و نکات مهم آن اشاره می شود.   1- بدون تردید، در سطح منطقه قفقاز جنوبی، مهم ترین دستاورد دولت اول حسن روحانی، توسعه قابل توجه مناسبات ایران و جمهوری آذربایجان و عبور دو کشور از شرایط سرد و بعضاً پرتنش سال های 2007 تا 2013 بود که نماد بارز آن بیش از 5 دیدار دوجانبه (3 سفر الهام علی‌اف به تهران و دو سفر حسن روحانی به باکو) و نیز 3 دیدار چندجانبه در استانبول (سیزدهمین اجلاس سران کشورهای عضو سازمان همکاری اسلامی)، نیویورک (اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد) و داووس (چهل و چهارمین اجلاس مجمع جهانی اقتصاد) بود. شکل‌گیری مکانیسم سه‌جانبۀ ایران‌ - آذربایجان- ‌روسیه برای تحقق کریدور شمال‌- جنوب، به‌ویژه با اتصال شبکۀ ریلی سه کشور، نیز نشانۀ دیگری از توسعۀ مناسبات تهران‌- باکو بود. در دولت دوم حسن روحانی، انتظار می رود مسیرهای باقیمانده شبکه ریلی قزوین- رشت- آستارا به مرحله عملیاتی برسد و به موازات حضور ایران در عرصه اقتصادی جمهوری آذربایجان به ویژه توسعه فاز دوم میدان گازی شاه دنیز، با پیگیری مذاکرات دو جانبه برای رفع برخی اختلاف نظرها در مورد قیمت گاز صادراتی به اروپا، زمینه مشارکت ایران در خطوط لوله ترانس آدریاتیک (تاپ) و خط لوله گازی ترانس آناتولین (تاناپ) فراهم شود که در صورت تحقق، تحول مهمی در افزایش نقش و جایگاه ایران و جمهوری آذربایجان در تامین انرژی اروپا به ویژه در شرایط تداوم اختلاف اروپایان با روسیع در قبال بحران اوکراین خواهد بود.   2- روابط ایران و ارمنستان در دولت نخست حسن روحانی به روند باثبات گذشته حاکم بر دو کشور ادامه داد و لغو رژیم روادید (ویزا) میان دو کشور محقق شد، اما در قیاس با روابط دو جانبه ایران و جمهوری آذربایجان توسعۀ متوازنی را در این مقطع تجربه نکرد. از طرف ارمنستان، رئیس‌جمهور، نخست‌وزیر، رئیس مجلس ملی و وزیر امور خارجه (2 مرتبه) به ایران سفر کردند، اما در مقابل سفر رئیس‌جمهوری ایران در آذر 1395 (دسامبر 2016 میلادی) و به فاصلۀ 3 سال از حضور سرژ سارگسیان در مراسم تحلیف حسن روحانی در مرداد 1392 (اوت 2013 میلادی) صورت گرفت. هر چند، سفر اسحاق جهانگیری، معاون اول رئیس‌جمهوری ایران، به ایروان در اکتبر 2015 میلادی و دو سفر جواد ظریف، وزیر امور خارجۀ ایران تا اندازه‌ای از شکاف ایجادشده در روابط نامتوازن ایران با جمهوری آذربایجان و ارمنستان کاست، اما با توجه به 8 دیدار دوجانبه و چندجانبۀ رؤسای جمهور ایران و جمهوری آذربایجان در مقابل 2 دیدار رؤسای جمهور ایران و ارمنستان، نسبت به دوره‌های قبل عدم توازن بیشتری در سطح کلان عرصۀ دیپلماسی شکل گرفت. در دولت دوم حسن روحانی، این انتظار می رود که روابط دیپلماتیک تهران با ایروان سطح مطلوب تر و متوازن تری را تجربه کند و ایران با جدیت و توجه بیشتری به کوشش دولت ارمنستان برای اجرایی شدن «برنامه سرمایه گذاری کریدور جاده ای شمال – جنوب» به ویژه بازسازی مسیر زمینی ارمنستان- گرجستان و احداث خط راه آهن ایران- ارمنستان نشان دهد که به موازات خط راه آهن ایران و جمهوری آذربایجان، منجر به شکل گیری دو کریدور مهم ارتباطی برای ایران در سطح منطقه قفقاز جنوبی خواهد شد.   3- روند مناسبات ایران و گرجستان در دولت نخست حسن روحانی، سطح بالایی را تجربه نکرد و با وجود رفت و آمد هیئت‌های مختلف و برقراری مجدد رژیم لغو ویزا میان دو کشور، سطح بالایی را تجربه نکرد که نماد بارز آن عدم دیدار رسوای جمهور دو کشور در تهران و تفلیس طی چهار سال گذشته است. با این وجود، روند مناسبات دیپلماتیک ایران و گرجستان از ابتدای سال ٢٠١٧ میلادی وارد مرحله جدیدی شد. سفر جانلیدزه، وزیر خارجه گرجستان به تهران برای شرکت در مراسم یادبود مرحوم هاشمی رفسنجانی در ژانویۀ 2017 میلادی، سفر محمدجواد ظریف به تفلیس در ١٨ آوریل ٢٠١٧ میلادی که نخستین سفر ایشان به گرجستان در دوران تصدی مسئولیت وزارت خارجه بود و متعاقب آن، سفر گئورگی کویریکاشویلی، نخست وزیر گرجستان به تهران در ٢٢ آوریل ٢٠١٧ میلادی (تنها یک هفته پس از سفر جواد ظریف به گرجستان) گویای تحول جدید و متفاوتی در روابط ایران و گرجستان بود. در دولت دوم حسن روحانی، این انتظار می رود که زمینه دیدار روسای جمهور دو کشور فراهم شود. اهمیت این دیدار از آن رو است که در عرصه مناسلات دیپلماتیک بین دو کشور، بعد از سفر مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی، رئیس جمهور وقت ایران به تفلیس در آوریل ١٩٩٥ میلادی و سفر میخائیل ساکاشویلی، رئیس جمهور وقت گرجستان به تهران در اوت ٢٠٠٤ میلادی، دیگر دیداری میان روسای جمهور ایران و گرجستان در پایتخت های دو کشور صورت نگرفته است. قرار گرفتن ایران در شرایط مناسب دیپلماسی اقتصادی پس از توافق هسته ای، لغو نظام روادید (ویزا) برای شهروندان دو کشور که زمینه بسیار مناسبی را برای توسعه صنعت گردشگری میان شهروندان دو کشور به ویژه با توجه به حضور هزاران گرجی در فریدون شهر اصفهان و سایر مناطق ایران فراهم ساخته است، ظرفیت ها و توانایی های شرکت های ایرانی در ساخت سد و نیروگاه‌های برق ــ آبی و نیز ساخت پالایشگاه و تأسیسات بندری در بندر باتومی گرجستان، گسترش همکاری های ترانزیتی ایران و گرجستان در چهارچوب کریدور شمال- جنوب که موجب اتصال بندرعباس در خلیج فارس به بندر باتومی در ساحل دریای سیاه می شود، اتصال شبکه برق ارمنستان، گرجستان، روسیه و ایران از سال ٢٠١٨ میلادی و صادرات گاز طبیعی ایران به گرجستان از طریق ارمنستان، از زمینه ها و ظرفیت های بسیار مناسب همکاری های ایران و گرجستان در حوزه های اقتصادی و تجاری به شمار می رود. تحقق این اهدف نیازمند سیاستگذاری و برنامه‌ریزی جدیدی از سوی رهبران و مقامات هر دو کشور است تا ایران و گرجستان بتوانند فضا و شرایط جدیدی را برای همکاری متقابل شکل دهند.   4- اما در سطح منطقه آسیای مرکزی، بدون تردید مهم ترین چالش دولت اول حسن روحانی، سردی و تنش در مناسبات سنتی و نزدیک ایران و جمهوری تاجیکستان بود. با وجود شرکت امام علی رحمان، رئیس جمهور تاجیکستان در مراسم رسمی تحلیف حسن روحانی در مجلس شورای اسلامی در مرداد 1392 (اوت 2013) و سفر حسن روحانی به تاجیکستان در سپتامبر 2014 میلادی (شرکت در اجلاس سران سازمان همکاری شانگهای) که نوید بخش تداوم روابط سنتی و نزدیک گذشته تهران و دوشنبه بود، اما پیامدهای منفی شبکه مالی وابسته به بابک زنجانی در تاجیکستان به موازات واکنش اعتراضی دولت تاجیکستان به حضور محی الدین کبیری- رهبر در تبعید حزب نهضت اسلامی تاجیکستان - در کنفرانس وحدت اسلامی در تهران در آذر ١٣٩٤ نشان داد، موجب شد که روابط دو کشور به تدریج از فضای سنتی و نزدیک گذشته دو کشور فاصله گرفت که تعطیلی مراکز وابسته به کمیته امداد امام خیمینی (ره) در تاجیکستان و مخالفت آشکار و پنهان این کشور با تبدیل عضویت ایران در سازمان همکاری شانگهای نماد بارز آن به شمار می رود. با این وجود، تاثیرگذاری شدید این مسائل به ویژه حضور محی الدین کبیری در تهران بر روابط ایران و تاجیکستان و به ویژه تداوم دو ساله آن تناسب منطقی چندانی با گذشته روابط نزدیک و سنتی دو کشور نداشت و با توجه به سفر ابراهیم رحیم‌پور، معاون وزیر امور خارجه ایران به دوشنبه در بهمن ١٣٩٤ و نیز تصویب لایحه موافقت‌نامه همکاری‌های امنیتی و انتظامی بین دولت جمهوری اسلامی ایران و دولت جمهوری تاجیکستان در مجلس شورای اسلامی در همین مقطع که نوعی پیام حسن نیت به طرف تاجیکی محسوب می شد، انتظار می رفت که مسائل موجود بین ایران و تاجیکستان حل و فصل شود و این گونه طولانی و فرسایشی نشود. بنابراین، یکی از مهم ترین انتظارات در دولت دوم حسن روحانی، کوشش و جدیت بیشتر در جهت بهبود مناسبات ایران و تاجیکستان است. به نظر می رسد پس از انتخابات اخیر ریاست جمهوری در ایران طرف تاجیکی نیز در شرایط کنونی تمایل بیشتری به این موضوع نشان داده است. چنانچه، امام علی رحمان در پیام تبریک به حسن روحانی، ابراز اطمینان کرد که «با سعی و تلاش صادقانه دو طرف، همکاری های همه جانبه ایران و تاجیکستان به سطوح جدیدی ارتقا یافته و در جهت منافع هر دو ملت تحکیم خواهد شد و کشورش آماده است تا در این مسیر بر اساس اصول شناخته شده روابط بین الملل، حسن تفاهم، حقوق برابر، خیر خواهی و اعتماد متقابل تلاش نماید».   5- روابط ایران و ازبکستان نیز در دولت نخست حسن روحانی در قیاس با سایر کشورهای آسیای مرکزی مانند قزاقستان، قرقیزستان و ترکمنستان، توسعه شایان توجهی پیدا نکرد که البته این امر موضوع جدیدی نبود و ایران و ازبکستان تحت رهبری اسلام کریم اف هیچ گاه سطح بالا و نزدیکی از روابط دو جانبه را تجربه نکرده بودند. به همین دلیل با وجود تحولاتی که در سیاست خارجی ایران در دولت نخست حسن روحانی صورت گرفت، دیدار دو جانبه و متقابلی میان حسن روحانی و اسلام کریم اف در تهران و تاشکند طی سال های 2013 تا 2016 میلادی انجام نشد. به دنبال درگذشت ناگهانی اسلام کریم اف در سپتامبر 2016 میلادی، جواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران در مراسم تشیع کریم اف در سمرقند شرکت نمود و با اظهار علاقه ای که از سوی شوکت میرضیایف، رئیس جمهور جدید ازبکستان برای بهبود و توسعه مناسبات با ایران مطرح شد، اما در عمل تحول خاصی در مناسبات تهران و تاشکند ایجاد نشد. با توجه به تغییر و تحولات شایان توجهی که در برخی از حوزه های سیاست خارجی جدید ازبکستان به ویژه در زمینه بهبود مناسبات سرد و شکننده این کشور با تاجیکستان صورت گرفته است، در دولت دوم حسن روحانی انتظار می رود از ظرفیت ها و شرایط ایجاد شده در ازبکستان پس از اسلام کریم اف به صورت موثرتری بهره برداری نموده و زمینه دیدار روسای جمهور دو کشور پس از یک دوره بسیار طولانی فراهم شود. باید توجه نمود که ازبکستان کشوری است که با ٤٤٧ هزار کیلومتر مربع مساحت، در قلب منطقه آسیای مرکزی قرار دارد، با جمعیتی تقریباً ٣٠ میلیون نفری، نیمی از جمعیت منطقه را در خود جای داده است و با توجه به پراکندگی اقلیت قابل توجهی از قوم ازبک را در سرتاسر آسیای مرکزی و افغانستان، از ابزارهای نفوذ و اهرم های فشار خاص خود در سرتاسر منطقه برخوردار است. بنابراین، ازبکستان با توجه به چنین ویژگی هایی، نوعی «وزنه تعادل» و «لنگرگاه ثبات» در عرصه ژئوپولیتیکی منطقه آسیای مرکزی محسوب می شود که این امر اهمیت مضاعفی به بهبود و توسعه مناسبات ایران و ازبکستان در شرایط حساس و ملتهب کنونی حاکم بر منطقه به ویژه افغانستان می بخشد.   6- روابط دو جانبه ایران و ترکمنستان در دولت نخست حسن روحانی در حالی مرحله جدید و نوینی را تجربه نمود و قربانقلی بردی محمداف، رئیس جمهور ترکمنستان در مراسم تحلیف حسن روحانی در مرداد 1392 (اوت 2013) شرکت نمود که دو کشور به دلیل اختلافات دو کشور در زمینه قطع گاز (١٣٨٦) و افت فشار (١٣٩٠) آن هم در فصل سرد زمستان، شرایط نسبتاً سرد و پرتنشی را پشت سر گذاشته بودند. دیدارهای متقابل روسای جمهور دو کشور و هیات های مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و به ویژه امنیتی- دفاعی موجب شد روابط تهران و عشق آباد وارد مرحله جدیدی شود که افتتاح خط راه‌آهن ایران- ترکمنستان-قزاقستان با حضور روسای جمهور سه کشور در آذر 1393 نماد بارز آن به شمار می رود. با این وجود، بروز اختلافات مجدد میان ایران و ترکمنستان در قبال گاز وارداتی در زمستان 1395 موجب شد بار دیگر عنصر انرژی، روابط دو کشور همسایه را تحت الشعاع قرار دهد. تاثیر منفی این رویداد بر افکار عمومی جامعه ایران بسیار محسوس بود و واکنش ها و انتظارات در سطوح مختلف به ویژه در مجلس شورای اسلامی بر توسعه هر چه سریع تر شبکه خطوط انتقال گاز مناطق شمال کشور و پایان بخشیدن به روند گاز وارداتی ایران از ترکمنستان متمرکز بود. هر چند با مذاکراتی که بین مقامات دو کشور صورت گرفت، این موضوع حل و فصل شد، اما انتظار می رود که در دولت دوم حسن روحانی با تکمیل و عملیاتی شدن عملیاتی شدن خط لوله گاز دامغان به نکا به وابستگی شبکه خطوط شمالی گاز ایران به گاز وارداتی ترکمنستان پایان داده شود و همکاری دو کشور در حوزه انرژی به زمینه های دیگری چون صادرات گاز طبیعی ترکمنستان به اروپا از مسیر شبکه خطوط انتقال شمالی ایران، مشارکت و استخراج از منابع مشترک حوزه دریای خزر، همکاری مشترک در صنعت پتروشیمی و رایزنی و تعامل در اوپک گازی (با توجه به عدم عضویت ترکمنستان در اوپک گازی) هدایت نمود. باید توجه نمود که تغییر رویکرد سیاست خارجی دولت ترکمنستان در دوره بردی محمداف در عبور از سیاست بی طرفی خنثی و نسبتاً منفعلانه دوران نیازاف به یک سیاست خارجی پویا و پرتحرک، مهم رین فرصت برای سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران محسوب می شود که انتظار می رود در دولت دوم حسن روحانی از این ظرفیت به صورت موثرتری استفاده گردد.   7- اما روابط ایران و قزاقستان در دولت اول حسن روحانی به روند مناسبات نزدیک و باثبات گذشته خود ادامه داد و و نور سلطان نظربایف، رئیس جمهور قزاقستان در مراسم رسمی تحلیف حسن روحانی در مجلس شورای اسلامی در مرداد 1392 (اوت 2013) حضور یافت. قزاقستان که در دولت قبلی ایران با میزبانی از مذاکرات هسته ای ایران و 1+5 به عنوان «شرقی ترین میزبان مذاکرات هسته ای» شناخته شد، در دولت حسن روحانی نیز میزبانی اجلاس های سه جانبه میان ایران، روسیه و ترکیه را برای حل و فصل بحران سوریه برعهده گرفت. در سطح دو جانبه نیز دیدارهای متعددی میان نورسلطان نظربایف و حسن روحانی و نیز هیات های مختلف صورت گرفت که افتتاح خط راه‌آهن ایران- ترکمنستان- قزاقستان با حضور روسای جمهور سه کشور در آذر 1393 نماد بارز آن به شمار می رود که با توجه به عضویت قزاقستان در اتحادیه اقتصادی اوراسیا از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. همچنین، برقراری پرواز مستقیم میان تهران- آلماتی با سه پرواز در هفته در تیر 1395 از جمله تحولات مثبت در روابط ایران و قزاقستان به شمار می رود؛ هر چند اعلام و افتتاح رسمی پرواز مستقیم میان گرگان و بندر آکتائو در شهریور 1395 و لغو ناگهانی آن از جمله تحولات منفی در روابط دو کشور در زمینه حمل و نقل هوایی به شمار می رود. در دولت دوم حسن روحانی انتظار می رود که زمینه برقراری پرواز مستقیم میان گرگان و بندر آکتائو مجدداً فراهم شود که با توجه به حضور هم وطنان قزاقی در قزاق محله گرگان و مناسبات اقتصادی و تجاری میان دو کشور در حوزه دریای خزر می تواند به توسعه هر چه بیشتر مناسبات دو کشور کمک کند. همچنین، با توجه به کشف میادین جدید نفتی به ویژه توسعه میدان عظیم نفتی کاشاگان در شمال دریای خزر، انتظار می رود همکاری دو کشور در حوزه صنعت نفت و نیز پتروشیمی وارد مرحله جدیدی شود.   8- روابط ایران و قرقیزستان نیز در دولت نخست حسن روحانی روند رو به رشدی را تجربه نمود و الماس بیک آتامبایف و حسن روحانی، دیدارهای متقابلی را در تهران و بیشکک با یکدیگر داشتند که در توسعه مناسبات دو کشور در زمینه های مختلفی چون حوزه ترانزیت، انتقال انرژی و مبارزه با تروریسم و افراط گرایی بسیار موثر بود. در دولت دوم حسن روحانی این انتظار می رود که به موازات حفظ و توسعه مناسبات تهران و بیشکک، موضوعات مهمی چون تسهیل روابط کنسولی، برقراری خط پرواز مستقیم بین پایتخت های دو کشور و لغو تدریجی روادید در سه مرحله لغو به صورت جدی تری در دستور کار قرار گیرد؛ بدین ترتیب که در مرحله اول، روادید برای تجار، بازرگانان و بخش های صنعتی و کارآفرینان و تولیدگران، در مرحله دوم برای گروه های توریستی و در مرحله سوم نیز برای کلیه شهروندان دو کشور لغو شود که می تواند نقش مهمی در تقویت صنعت گردشگری و مناسبات اقتصادی و تجاری میان دو کشور ایفا کند. ارتباط ریلی بین چین، قرقیزستان و اتصال آن از طریق ازبکستان و ترکمنستان به ایران نیز از ظرفیت های بسیار مهم ترانزیتی است که انتظار می رود در دولت دوم حسن روحانی توجه جدی تری به آن صورت گیرد.   در مجموع، میراث سیاست خارجی ایران در مناطق آسیای و قفقاز در دولت اول حسن روحانی گویای آن است که پس از در فضای پس از توافق هسته ای (برجام) و در شرایط پرالتهاب حاکم بر خاورمیانه عربی، توجه بیشتری به مناطق آسیای مرکزی و قفقاز به عنوان یکی از مناطق مهم پیرامونی ایران صورت گیرد. در این راستا، توفیقات مهمی حاصل شد؛ هر چند نقدهایی نیز بر رویکرد و عملکرد سیاست خارجی ایران در این مقطع وارد است که انتظار می رود با سیاستگذاری و برنامه ریزی جامع تر، اهداف و منافع سیاست خارجی ایران در مناطق آسیای مرکزی و قفقاز بیش از گذشته محقق شود؛ مناطقی که بخش انکارناپذیر از عقبه فرهنگی و تمدنی ایران و نیز بخش مهمی از منطقه آسیای غربی مورد نظر سند چشم انداز بیست ساله جمهوری اسلامی ایران در افق ١٤٠٤ به شمار می رود. انتخاب مجدد حسن روحانی به عنوان رئیس جمهوری ایران به منزله تثبیت گفتمان تعامل، تنش زدایی، مقابله با ایران هراسی و امنیتی شدن ایران و دیپلماسی پویا در قبال روابط ایران با ساير کشورها به ویژه همسایگان است که فرصت مناسبی را در اختیار ایران و کشورهای آسیای مرکزی برای توسعه مناسبات دو جانبه و منطقه ای قرار می دهد.     نویسنده: ولی کوزه گر کالجی - پژوهشگر ارشد مرکز تحقیقات استراتژیک و عضوی شورای علمی موسسه ایراس     یادداشت ها: 1- منظور از مشکلات سنتی ایران مواردی چون عدم طراحی برنامه ای مدون و جامع برای حضور موثر و گسترده ایران در سطح این مناطق، موازی کاری دستگاه ها و نهادهای مختلف و وجود رقبای قدرتمند منطقه ای (ترکیه، روسیه و چین) و قدرت های فرامنطقه ای (اتحادیه اروپا، ناتو و ایالات متحده آمریکا) است. ]]> ولی کوزه گر کالجی ایران Wed, 24 May 2017 10:24:43 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3180/کشورهای-آسیای-مرکزی-قفقاز-سیاست-خارجی-ایران-میراث-گذشته-چشم-انداز-پیش-رو روسیه باید حضور فرهنگی ایران را در آسیای مرکزی بپذیرد http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3177/روسیه-باید-حضور-فرهنگی-ایران-آسیای-مرکزی-بپذیرد ایراس: عمده متخصصان ایرانی درباره ضعف سیاست خارجی ایران در منطقه آسیای مرکزی و قفقاز توافق دارند. این ضعف به نسبت فرصت­هایی ارزیابی می­شود که ایران در منطقه برخوردار است. آسیب شناسی سیاست ایران در آسیای مرکزی و قفقاز در دهه های گذشته، پژوهشگران را متوجه فقدان یا ضعف سیاست فرهنگی ایران در این منطقه می رساند، جایی که بخشی از تمدن ایران باستان محسوب می­شود و علاوه بر ان اشتراک مذهبی نیز بسیار برجسته است. بر اين اساس به دنبال گفتگوی تخصصی که «ايراس» سال ١٣٩٤ با دكتر ابوذر ابراهيمي تركمان رئيس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي داشت، بار دیگر به سراغ رئیس این سازمان كه متولي اصلي و قانوني ديپلماسي فرهنگي ايران می­باشد، رفته است؛ تا ضمن بررسي عملكرد ديپلماسي فرهنگي ايران در دوره تصدی ایشان در این سمت، الزامات جديد آن را مورد بررسي قرار دهد.   دکتر ابراهيمي تركمان که خود زمان طولانی به عنوان دیپلمات در منطقه فعالیت کرده و آثار زیادی در این زمینه دارد، معتقد است برای دیپلماسی فرهنگی موفق ایران در منطقه نیازمند همافزایی نهادهای مرتبط به ویژه سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، سازمان گردشگری و وزارت خارجه است. وی که به تازگی کتاب جدید خود با عنوان «تفاوت‌ها و همانندی‌های اتحاد جماهیر شوروی و فدراسیون روسیه» را به چاپ رسانده، می گوید روسیه نیز باید بپذیرد حضور فرهنگی ایران در آسیای مرکزی می تواند به مقابله با چالش های امنیتی جدید منطقه کمک کند.   ایراس: اگر اجازه بفرمائید سوالات خود را از دیپلماسی فرهنگی و عمومی شروع کنم. در گفتگوی دو سال پیش ایراس با شما در ارتباط با دیپلماسی فرهنگی و موانع و چالش های آن ، و اینکه شما چه اقداماتی را انجام داده اید ، بحث شد. در این مدت و فاصله زمانی چه دستاوردهایی حاصل شده و چه موانعی وجود داشته است؟   دکتر ابراهیمی ترکمان: در ابتدا  از دیدار مجدد با شما خرسندم و از اینکه نسبت به طرح مباحث مربوط به روابط فرهنگی بین المللی اهتمام دارید تشکر و قدردانی می نمایم.  همانطور که می دانید یکی از اهداف و وظایف اصلی سازمان فرهنگ وارتباطات اسلامی   شناسایی  ،بهره گیری و ایجاد ارتباط میان  ظرفیت های فرهنگی داخل و خارج از کشور  در مسیر برقراری وگسترش مناسبات فرهنگی جمهوری اسلامی ایران با سایر جوامع می باشد . در واقع سازمان مسئولیت برقراری وتوسعه  تعامل فرهنگی ایران با جهان  را  در چارچوب منافع مشترک وهمچنین بر اساس موافقتنامه های فرهنگی که بین کشور ایران و سایر کشورها  منعقد می شود، بر عهده دارد . در راستای اهداف وسیاست های فوق ،در سه سال گذشته نیز ، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی تلاش های مستمری را در ایجاد  و گسترش تعاملات فرهنگی بویژه با مجامع علمی وفرهنگی سایر کشورها صورت داده است .از جمله این تلاش ها می توان به گفتگوهای فرهنگی بین المللی و تاسیس دبیرخانه دائمی گفتگوهای فرهنگی اشاره نمود. هدف ما از تاسیس دبیرخانه گفتگوهای فرهنگی که در شورای عالی سازمان نیز تصویب گردید، فراهم سازی امکان تقویت نقش فرهنگ ونخبگان فرهنگی در مسیر حل و فصل و خروج از  چالش ها و منازعات پیشاروی ایران وجهان و همچنین توسعه وگسترش ارتباطات فرهنگی با نخبگان وجریانهای مرجع فکری وفرهنگی عربی ایرانی ودیگر کشورها ست .این هدف  از طریق پی ریزی مجامع و شبکه های  متصل به دبیرخانه گفتگوهای فرهنگی که با محوریت دانشگاهها و مراکز علمی داخل و خارج شکل گرفته است دنبال می شود و بر این باوریم که با بهره گیری از این ظرفیت می توان گام های موثری در مسیر تقویت فهم ودرک مشترک و اعتمادسازی متقابل با بهره گیری از ظرفیت فرهنگ برداشت.   به جهت ضرورت ها و اولویت هایی که امروزه در مسیر مناسبات ما با جهان عرب مشاهده می شود سال گذشته فعالیت های گسترده ای را با موضوع گفتگوهای فرهنگی ایران وجهان عرب در کشورهای عربی از جمله در لبنان ،تونس ،قطر ،وهمچنین در تهران اجرا نمودیم که در آن علاوه بر مشارکت بیش از 30 مرکز دانشگاهی و فرهنگی ایرانی وعربی ،مجامع تخصصی گفتگوهای ایران وعرب با محوریت زنان ،جوانان ،دانشگاهها ،رسانه ها ،اندیشمندان ونویسندان شکل گرفت .ظرفیتی که فرصت وامکان تماس وارتباط مستمر نخبگان ایران و عرب را برای مفاهمه وگفتگوهای مستمر با بهره گیری از فرهنگ بیش از پیش فراهم آورده است .همانگونه  که می دانید ، بعد از انقلاب ما به صورت نهادینه شده، با جهان عرب گفتگوهای فرهنگی نداشته ایم. روابط ایران وعرب همواره از پیچیده ترین حوزه ها در مناسبات کشورمان بشمار می آمده وجمهوري اسلامي ايران در ارتباط با جهان عرب کمتر از ظرفیت دیپلماسی فرهنگی و گفتگو بهره جسته است وعمدتا روابط فرهنگی این دو حوزه  تابع شرایط سیاسی وامنیتی بوده است. طی سالهای اخیر نیز روابط سیاسی اقتصادی وفرهنگی ج .ا.ا با بسیاری از کشورهای عربی و کشورهای اسلامی تحت تاثیر تحولات جاری در غرب آسیا  بوده و برخی کشورهای غربی و رژیم صهیونیستی کوشیده اند ارتباطات جمهوری اسلامی ایران با جهان اسلام وبویژه کشورهای عربی را تحت مدیریت خود درآورده  وشکاف ها وچالش های مصنوعی بسیاری را در مسیر این روابط قراردهند . ما معتقدیم ماهیت اصلی بسیاری از بحران های جاری در جهان اسلام فرهنگی است ، و راه حل برون رفت از آن نیز فرهنگی است وفرهنگ تنهاپنجره باز ،غیر حساس وموثر برای تعامل با برخی جوامع ازجمله جهان عرب و سایر کشورها بشمار می رود.   شاهد تاثیرگذاری فرهنگ وگفتگوهای فرهنگی در تسهیل روابط ومناسبات ما با جهان اینکه ؛ گفتگو های فرهنگی ایران وجهان عرب سال گذشته علیرغم اینکه پس از فضای سنگین ناشی از تنش های مربوط به حادثه حمله به دفتر نمایندگی سعودی در مشهد  اتفاق افتاده بود ولی  خوشبختانه توانسته بود با اقبال جمع کثیری از اندیشمندان عرب از  پانزده کشور عربی مواجه گردد  و شرکت هشتاد و هشت مهمان از شخصیت های علمی وفرهنگی عربی وتوافق بر سر پی ریزی سازوکارهای مناسب برای مستمرسازی این گفتگوها ،  نشان واضحی از قدرت تاثیرگذاری فرهنگ وگفتگوهای فرهنگی در تنظیم روابط ما با جهان عرب می باشد .علاوه بر حوزه عربی ،گفتگوهای فرهنگی نخبگان ایرانی با سایر کشورها نیز در دستور کار سازمان بوده وطی  سال گذشته تا کنون دودور گفتگوهای فرهنگی ایران واروپا با محوریت مراکز علمی وفرهنگی ایران وایتالیا برگزلر گردید.   مجموعه ای از فعالیت ها با موضوع گفتگوهای فرهنگی آسیایی نیز برنامه ریزی شده که تا کنون سه نشست منطقه ای گفتگوهای فرهنگی ایران وشبه قاره به میزبانی دانشگاه علیگر در هند ،گفتگوهای فرهنگی ایرانی –مالایی در دانشگاه مالزی ،گفتگوهای فرهنگی ایران وآسیای میانه در دردانشگاه آبلالی خان قزاقستان برگزار و در پائیز امسال نیز اجلاس گفتگوهای فرهنگی آسیا در تهران با حضور اندیشمندان برجسته آسیایی و با مشارکت مجموعه ای از نهادهای علمی وفرهنگی کشور برگزار می گردد. به این ترتیب این گفتگوها در حال توسعه  هستند. محور گفتگوها در داخل كشور ، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی است. اما از ظرفیت دانشگاههای داخل و خارج کشور نیز استفاده می کنیم. هم اکنون  دانشگاه تهران، شهید بهشتی، علامه طباطبایی ، فردوسی مشهد، قزوین، قم، کاشان، گیلان و برخی دیگر از دانشگاهها عضو دبیرخانه گفتگوهای فرهنگی بوده و به عنوان مقر برخی مجامع تخصصی و دبیرخانه های فرهنگی با سازمان همکاری دارند . همچنین در حوزه گفتگوی ادیان، سازمان اكنون به یک برند در اين حوزه تبدیل شده است. با بسیاری از کشورها و رهبران دینی کشورها، گفتگوهای فوق العاده خوبی در حال انجام و تداوم هستند. در زمینه های ایجاد ارتباط بین نهادهای داخلی با نهاد های فرهنگی خارجی، سازمان تلاش های فراواني كرده است. این سازمان نه تنها وظیفه ذاتی خود را در خارج انجام می دهد، بلکه حلقه ارتباط بخش های بین الملل دستگاههای مختلف با خارج است، مثلاٌ اگر مسابقات بین المللی قرآن برگزار می شود، بخش بین المللی آن را این سازمان پی گیری می نماید. در نمایشگاه  بین المللی کتاب، در بخش بین الملل آن، این سازمان درگیر است. در نمایشگاه بین المللی قرآن، سازمان مسئول بین الملل آن است. اگر مشهد 2017 برگزار می شود، سازمان مسئول بین الملل آن است. همچنین سایر بخش های دیگر بین الملل را این سازمان پشتیبانی می نماید.   ایراس: این گفتگوها و تعامل تا چه میزان شامل آسیای مرکزی و قفقاز می­شد؟   دکتر ابراهیمی ترکمان: در ارتباط با آسیای مرکزی و قفقاز احساس می کنیم که نیاز به گفتگو بيشتر است. چون آسیای مرکزی شصت و پنج میلیون نفر جمعیت دارد، که از این تعداد 90% آنها مسلمان هستند. ما با آنها اشتراک دینی، تاریخی، جغرافیایی داریم. همچنین با برخی از این کشورها، اشتراک زبانی داریم. به همین دلیل است که این گفتگوها را در آسیای مرکزی در اولویت قرار داده ایم و تلاش ما بر این است که علاوه بر اولین نشست گفتگوهای فرهنگی ایران وآسیای میانه که هفته گذشته با حضور اندیشمندان برجسته ای از ایران و کشورهای آسیای میانه در قزاقستان برگزار گردید نانشاالله در فصل پایانی امسال نیز دور برگشت این گفتگوها  با آسیای مرکزی را در تهران دنبال نمائیم . ضمن اینکه معتقد هستم  در شرایط فعلی، آسیای مرکزی تنها جایی در دنیا است که نقطه تلاقی ایران، چین و روسیه (این سه کشور متحد استراتژیک) است.  قطعاٌ گروههای تکفیری بر این نقطه نظر دارند و تلاش دارند در این منطقه اهداف خودشان را عملي كنند. به همین دلیل هوشیاری ما و ارتباط ما با این کشورها لازم و ضروری است.   ایراس: یکی از فرصت های تعاملات فرهنگی که در آسیای مرکزی فراهم است، به سمرقند و بخارا مربوط می شود. ولی با توجه به چالش هایی که در روابط ایران و ازبکستان در سالها و دهه های گذشته بوده، به نظر می آید که از این ظرفیت ها استفاده نشده است. اما با توجه به انتقال حکومت در ازبکستان که سال گذشته به دنبال مرگ اسلام کریم‌اف اتفاق افتاد، آیا برنامه ای وجود دارد که بتوانیم از ظرفیت دیپلماسی فرهنگی خودمان در این رابطه استفاده کنیم و بتوانیم روابط خود را با این کشور بهبود ببخشیم؟   دکتر ابراهیمی ترکمان: همانطور كه می دانید ازبکستان بعنوان حوزه علمیه اتحاد جماهیر شوروی محسوب می شد. یعنی مسلمانان در سراسر اتحاد جماهیر شوروی، تحصیلات مذهبی خود را در ازبکستان انجام می دادند و این کشور مرکز آموزش های دینی مسلمانان بود. ضمن اینکه در برهه های خیلی طولانی، مرکز انتشارات اسلامی هم بوده است. کتابهای اصیل اسلامی، فرهنگی و تمدنی این منطقه چاپ منطقه تاشکند، سمرقند و بخارا بوده اند. اگر شماامروز هم به ریگستان درازبکستان بروید، مشاهده خواهید کرد که در سر در همه حجره های مدارس آنجا،از جمله مدرسه میرعرب و سایر مدارس دیگر، اشعار فارسی و آیات و روایات نوشته شده است. این نشان می دهد که فرهنگ و تمدن ایرانی در این منطقه سابقه دیرینه و تاثیر گزاری عمیقی داشته است. لذا ما علاقمند هستیم که روابط فرهنگی را با ازبکستان توسعه بدهیم. در این راه جدی هستیم و رایزن فرهنگی ما هم آماده عزیمت است. منتهی در گذشته این رابطه مقداری به سردی گرایید. در این مورد ما با دولت ازبکستان صحبت کرده ايم و تلاش می کنیم روابط را ارتقاء بدهيم.   ایراس: یکی از عرصه های دیپلماسی فرهنگی در حوزه های گردشگری است. یکی از موضوعاتی که کارشناسان ما در نقد دیپلماسی فرهنگی ایران در منطقه و بحث گردشگری منطقه مطرح می کنند، این است که با تمام اقداماتی که در ارتباط با تسهیل گردشگری در منطقه انجام می شود، یکی از چالش های گردشگران ایرانی این است که اگر بخواهند به آسیای مرکزی سفر کنند، هزینه آن به میزان هزینه یک سفر اروپایی محسوب می شود.   دکتر ابراهیمی ترکمان: خیر، گران نیست. مثلاٌ ترکمنستان که با ما 1300 کیلومتر مرز دارد، شما حتی بدون پرواز تا آنجا می توانید بروید. از اینجا تا مشهد بروید، و از مشهد هم تا باجیگران و بعد از آن با عشق آباد سی و پنج کیلومتر فاصله داريد. بنابر این گران نیست. از آنجا هم شما می توانید به صورت زمینی به ازبکستان و تاجیکستان سفر کنید. به نظر من گران نیست، ولی متاسفانه دولت های این کشورها محدودیت هایی را در راه گردشگران ایجاد کرده اند که این اتفاق کمتر می افتد و بیشتر ایرانی ها به کشورهای قفقاز سفر می کنند، در حالی که آسیای مرکزی از نظر تمدنی با ایران اشتراکات بیشتری دارد.   ایراس: به نظر شما این موانع سیاسی ناشی از چه مسائلی است؟ چون درآمد گردشگری یکی از منابع درآمد آنها محسوب می شود. چرا این منبع درآمد را از خودشان دریغ می کنند؟   دکتر ابراهیمی ترکمان: به نظر من این کشورها نگران هستند و هراس دارند. به همین دلیل نه تنها برای ما محدودیت ایجاد کرده اند، بلکه برای خیلی از کشورهای دیگر هم اين محدودیت را دارند. البته از جهت ایجاد مانع این كشورها يكسان عمل نمي كنند. ترکمنستان واقعاٌ رفت و آمد سخت شده است. ولی قزاقستان و قرقیزستان خیلی سخت نیست. به نظر من مسائل داخلی خودشان است. یعنی شرایط آنها در داخل كشورشان به گونه اي نيست  که پذیرش گردشگر در حال حاضر در اولویت آنها باشد.   ایراس: گردشگر پذیری  ما از منطقه چگونه است؟   دکتر ابراهیمی ترکمان: کشور ما همیشه گردشگر را می پذیرد. منتهی می دانید که در بعضی از کشورهای آسیای مرکزی شرایط به گونه ای است که هر کسی که پاسپورت دارد، نمی تواند از کشور خارج بشود. علاوه بر پاسپورت آنها باید اجازه خروج هم بگیرند. بعضی از کشورها هنوز این گونه اند. به همین دلیل پروسه خارج شدن از کشور، فرآیند سختی در این کشورها است. و شاید به این دلیل مردم منطقه نتوانند گردشگری کنند.     ایراس: در ارتباط با دیپلماسی فرهنگی، شما به استفاده ازظرفیت دانشگاه ها اشاره کردید. همچنین در رابطه با گردشگری درمانی صحبت کردید. سازمان شما چه میزان از ظرفیت های علمی در این منطقه استفاده کرده است؟   دکتر ابراهیمی ترکمان: در حوزه کشورهای آسیای مرکزی، بخش های متعددی از ظرفیت های علمی ما در آنجا حضور دارند. اگر شما به ترکمنستان بروید ، بسیاری از سیلوهای آنها را مهندسین ایرانی ساخته اند. برخی از سدها و جاده های فراوانی را در این کشور ایران ساخته است. اینها انتقال و صادرات تکنولوژی و فن آوری است. در برخی از این کشورها، ایران پروژه های خوبی را در دست اجرا داشته است. ولی با این همه، شتاب این روابط باید بیش از اینها می شد. ترکیه که هم مرز با کشورهای آسیای مرکزی نیست،  بیشتر از ما حضور دارد. با اینکه ما بیش از 1300 کیلومتر مرز مشترک با آسیای مرکزی داریم. بنابر این ما باید شتاب خود را در حوزه روابط علمی و تکنولوژی با کشورهای آسیای مرکزی بیشتر کنیم. و قطعاٌ این به سود همه ما خواهد بود.   ایراس: طی دوسال گذشته ، تمرکز ویژه ای در روابط ما با روسیه بوجود آمده است.  جنبه دیگر در این روابط، جنبه دیپلماسی فرهنگی است. با توجه به شناختی که شما نسبت به تفاوت ها و همانندی های اتحاد جماهیر شوروی و  روسیه دارید که در کتاب جدیدتان نیز به آن پرداخته اید. ضمن اشاره به این تفاوت ها و تشابهات ، به نظر شما الزاماتی که در دیپلماسی فرهنگی ایران در ارتباط با روسیه و مسلمانان باید در نظر داشت، چیست؟   دکتر ابراهیمی ترکمان: من شش سال در روسیه ماموریت داشتم. ما هشت سال با عراق جنگیدیم، اما با سقوط صدام روابط ما مجدداٌ با عراق آغاز شد و مردم ما علیرغم اینکه هزاران شهید در جنگ ایران و عراق داده بودند، متوجه این مسئله شدند که حکومت عراق یعنی صدام تغییر کرده و حکومت جدیدی آمده و باید تعامل مان را از سر بگیریم، که این تعامل هم از سر گرفته شد و این تعاملات و رفت آمدها در اوج آن است. یعنی به سرعت ذهن مردم ما نسبت به این تغییر بازسازی شد. یک دلیل آن هم همسایگی ما و رفت و آمدهای زیادی بود که با عراق داشتیم. احساس مردم ما در حال حاضر نسبت به صدام تنفر فوق العاده ای است، اما به  عراق به عنوان یک کشور دوست و همسایه نگاه می کنند. همیشه این سوال در ذهن من بوده که با آنکه اتحاد شوروی در سال 1991 فرو پاشید، چرا مردم ما تا به امروز هنوز با خط کش شوروی، روسیه را اندازه گیری می کنند؟ چرا هنوز این ذهنیت تغییر پیدا نکرده است؟ چرا الان هم فکر می کنند که روسيه یک کشور کمونیستی است؟ چرا فکر می کنند که اقتصاد آنها سوسیالیستی است؟ با اینکه تغییرات ماهوی در این کشور بوجود آمده است. این کشوری که الان وجود دارد، هیچ ارتباطی به شوروی سابق ندارد. چرا مردم این ذهنیت ها را نمی توانند  تغییر دهند؟ به این نتیجه رسیدم که کسی نبوده که بیاید و مقایسه ای را انجام بدهد. در نتیجه بر اساس اطلاعات میدانی و کتابخانه ای که داشتم، تصمیم گرفتم  این کتاب را به نگارش درآورم تا تفاوت ها و شباهت های شوروی و روسيه در آن مقایسه شود. از مهمترین مسائلی که به آن رسیدم این بود که ساختار حکومت در دوره شوروی بر مبنای ایدئولوژی بود و ایدئولوژی کمونیستی در ساختار حکومت نقش برجسته ای داشت.   با  فروپاشی شوروی، ساختار حکومت از ایدئولوژی به عملگرایی تبدیل گردید. در حال حاضر حکومت در فدراسیون روسیه، عملگرا است. در حوزه اقتصادی، سیستم اقتصاد شوروی سابق مبتنی بر اقتصاد 100% دولتی و سوسیالیستی بودو از طریق سالخوزها و کالخوزها، اقتصاد سوسیالیستی شده بود. شعاری که در انقلاب 1917 می دادند این بود: آن کس که کار نمی کند، نان نمی خورد. در واقع تاکید روی بوجود آمدن نیروی کاری بود که مشغول به کار بشوند. در حال حاضر اقتصاد روسیه مبتنی بر اقتصاد کاپیتالیستی و بازار آزاد است. در اقتصاد روسیه اكنون یک تحول عمیقی ایجاد شده است.    در حوزه سیاست خارجی، شوروی متحد محور بود. بدنبال متحدینی از جمله در امریکای جنوبی و اروپای شرقی می گشت.  هر جا که متحدی را برای خود می یافت و متحد استراتژیک او می شد، از نظراقتصادی ، نظامی و سایر جهات دیگر، به آن کشورها کمک می کرد. اما امروز شاهد هستیم شوروی که متحد محور بود، جای خود را به فدراسیون روسیه داده که منفعت محور است. او بدنبال این می باشد که منافع او در کجا است. به همین دلیل به گرجستان که پاره تن او بود، حمله کرد. شیر نفت و گاز را در سردترین فصل سال به روی اوکراین می بندد. در صورتی که اینها از نزدیکان روسیه هستند. بنابر این در حال حاضر روسیه، منفعت محوری را به جای متحد محوری برگزیده است.   در حوزه مسائل فرهنگی، در دوره شوروی فرهنگ شرقی در این کشور غلبه داشت. اما امروز شاهد هستیم که فرهنگ غربی در روسیه غلبه دارد. بنابر این در حوزه فرهنگی هم تغییرات خیلی زیادی اتفاق افتاده است. اینها نشان می دهد که ما نیازمند این هستیم که این تفاوت ها را بشناسیم. از سوی دیگر هم، شباهت هایی وجود دارد که این شباهت ها هنوز از بین نرفته اند. یکی از این شباهت ها، ساختار بوروکراسی در نظام اداری شوروی است که عیناٌ به نظام فدراسیون روسیه منتقل شده است. اين كشور از جهت نظام بوروکراسی اداری با گذشته هیچ تفاوتی ندارد. یکی ديگر از این موارد، آداب و رسومي است که در شوروی وجود داشت و هنوز در آنجا حاکم است.از این حیث شباهت ها ادامه دارد. در بحث مالکیت خصوصی، علیرغم اینکه از نظر اقتصادی به مالکیت فردی اعتقاد پیدا کرده اند و قانون اساسی را در این زمینه تغییر داده اند، اما در عین حال مالکیت خصوصی هنوز در روسیه قدرت زیادی پیدا نکرده است. در خیلی از موارد، مالکیت عمومی بر مالکیت خصوصی غلبه دارد. اینها تفاوت ها و شباهت هایی است که من در این کتاب مقایسه کرده ام.   ایراس: در قبال اسلام در این دو دوره چه تفاوت ها و تشابهاتی می بینید؟   دکتر ابراهیمی ترکمان: این سوال را بهتر است که به شکل دیگری طرح کنید. بگویید در برابر دین چگونه بوده است. چون در دوره شوروی در برابر دین ، اصل دین مشکل حکومت بود. یعنی با مسیحیت هم رفتار ناشایستی انجام دادند. کشیش ها را کشتند. کلیساها را تسخیر کردند. این نگاه که در شوروی سابق بود و دین را مخدر جامعه می دانستند، الان این نگاه کاملاٌ تغییر کرده است. اما در دوره پسا شوروی، یعنی در دوره فدراسیون روسیه، چهار دین را به رسمیت شناخته اند که به ترتیب اولویت عبارتند از:مسیحیت ارتدکس، اسلام،یهود و بودیزم. به همین دلیل آنچه را که در قانون اساسی به رسمیت شناخته اند، فضایی باز را برای فعالیت های اینها ایجاد کرده اند. به نظر من امروز متدینین روسیه با هر دینی که هستند، در همه زمینه ها می توانند آزادتر از دوره شوروی تلاش کنند. از سوی دیگر بالاخره در بازگرداندن اموال موقوفه کلیسا و مسلمانان، دولت پس از شوروی تلاش کرده و بسیاری از این موقوفات و مساجد به کاربری واقعی خود رسیده اند.   ایراس: آیا این گشایش و شتابی که در روابط ایران و روسیه پیدا شده، می تواند به دیپلماسی ایران در آسیای مرکزی و قفقاز کمک کند؟ با توجه به اینکه کارشناسان معتقد هستند که در دهه های گذشته ، یکی از موانع دیپلماسی ایران در این منطقه ، روسیه بوده است؟   دکتر ابراهیمی ترکمان: روسیه از زمان فروپاشی تا به امروز چند دوره را گذرانده است. ما نمی توانیم همه دوره ها را در یک وزن مشخصی تعریف کنیم. درآن اوائل، شوروی از نظر فیزیکی جدا شده بود. اما از نظر عادات، رفتارها و مسائل سنتی هنوز جدا نبود. یک مثال بزنم؛ خبرنگار از فردی که به مواد مخدر اعتیاد داشت و ترک کرده، سوال می کند که آیا شما هنوز معتاد هستید؟ او ترک کرده ولی در جواب می گوید من معتادی هستم که مواد مصرف نمی کنم. یعنی ذهن من هنوز درگیر آن اعتیاد است. گرچه مواد مصرف نمی کنم. درست است که شوروی جدا شده بود، ولی هنوز همه چیز آن با کشورهای فرو پاشیده شوروی درگیر بود. مثلاٌ نیروهای مرزبانی ترکمنستان و یا بعضی دیگر از کشورهای آن، از اتباع شوروی بودند. و یا اینکه در اوائل فروپاشی شوروی، بچه های آنها تحت نظام شوروی خدمت می کردند.  هنوز این جدایی در همه مراحل اتفاق نیفتاده بود.   در دهه دوم، این وضعیت مقداری بهتر شد. از این جهت این فاصله ها تقریباٌ کم کم مشخص و استقلال بوجود آمد. هنوز روسیه اینها را نیروهای خارج نزدیک خود می دانست. گرچه اینها از روسیه جدا شده بودند، اما روسیه براي خود حق برتری و بزرگتری خود قائل بود. اما امروز داستان فرق کرده و روسیه متوجه شده است که بالاخره آسیای مرکزی به دلیل وجود یک سری مولفه ها ، استعداد این را دارد که تبدیل به یک منطقه ناآرام بشود. ما معتقد هستیم که افغانستان هم بخشی از آسیای مرکزی است واین ناآرامی خود را در افغانستان نشان داده است. چنانچه در ازبکستان حادثه اندیجان رخ داد، در تاجیکستان و برخی دیگر از کشورها می تواند حادثه مشابه رخ دهد.این اتفاق می تواند با کمک ایران حل شود. کما اینکه ایران در بحث صلح تاجیکستان، کفیل صلح بود. همچنین روسیه هم کفیل صلح بود. بنابر این می تواند تاثیر خود را در آنجا بگذارد. به اعتقاد من اگر روسیه این نظر را ندارد، باید به این نظر برسد که حضور فرهنگی ایران در آسیای مرکزی می تواند تعدیلی را ایجاد نماید.   ایراس: با توجه به آشنایی شما نسبت به مردم روسیه، چه نوع نگاه منفی و یا بازدارنده ای در بین مردم روسیه نسبت به ایران وجود دارد؟  در زمینه گردشگری تسهیلات زیادی فراهم شده است. ولی ایرانیان ، بیشتر به روسیه می روند تا اینکه روس ها به ایران بیایند.   دکتر ابراهیمی ترکمان: من فکر می کنم که نگاه مردم روسیه به ایران مثبت است و نگاه منفی نسبت به ایران ندارند. اما در عین حال شناخت آنها از ایران کافی نیست. آنهایی که شناخت پیدا می کنند علاقمند می شوند و به صورت گردشگر به ایران می آیند. اما  مراکز توریستی و گردشگری کشور ما باید با اين موضوع فعال برخورد کنند. در بحث گردشگر ما دو قسمت داریم. یکی بحث قابل و دیگری بحث فاعل است. فاعل، توریست است که می خواهد فعل گردشگری را انجام بدهد. ولی قابل ما هستیم که باید بپذیریم. ما باید شرایط و قابلیت خودمان را فراهم کنیم. آنها هم شرایط فاعلیت خودشان را فراهم کنند. باید حلقه های اتصال ایجاد بشود. به نظر من ایجاد رفت و آمد گردشگر بین ایران و روسیه کار سختی نیست. اما  کاری است که مورد غفلت قرار گرفته است.    ایراس: با توجه به اینکه شما در ارتباط با مسلمانان روسیه تخصص ویژه ای دارید، و تسهیلات ویژه ای که در زمینه گردشگری در ارتباط با روسیه، در سالهای اخیر فراهم شده است، به نظر شما تا چه میزان از این تسهیلات گردشگری در راستای دیپلماسی فرهنگی ما استفاده شده و سازمان چه اقداماتی را انجام داده و چه برنامه هایی را در این ارتباط در نظر دارد؟   دکتر ابراهیمی ترکمان: یکی از کارهایی که ما می توانیم در حوزه روسیه انجام بدهیم، توریست درمانی و توریست مذهبی است. بسیاری از شیعیان ساکن در روسیه، علاقمند هستند که به ایران بیایند و به زیارت امام رضا (علیه السلام) بروند. از طرف دیگر هزینه درمان برای آنها در خیلی از کشورها گران است. اما در ایران هزینه درمان ارزان است و ما از این موضوع می توانیم استفاده کنیم. از طرف دیگر هم بحث حج است. حجی را که روس ها انجام می دهند، گاهی به صورت هوایی و گاهی هم به صورت زمینی انجام می شود. خیلی ها هستند که هزینه سفر هوایی را ندارند و یا اساساٌ علاقمند به سفر هوایی نیستند. اینها از جنوب داغستان وارد آذربایجان می شوند، از آذربایجان به ایران می آیند، بعد از طی کردن خاک ایران، به سمت عربستان حرکت می کنند. یا حتی بعضی از آنها با پروازهایی که از ایران به سمت مکه می رود، این سفر را انجام می دهند. به نظر من زمینه این کار خیلی فراهم است. منتهی در بحث توریست ما نتوانسته ایم جاذبه های کشورمان را بخوبی بشناسانیم.اگر این اتفاق بیفتد و سازمان ميراث فرهنگي وگردشگری هم تلاش مضاعفی انجام دهد، و در این راستا ما با هم ارتباط داشته باشیم. یعنی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی با سازمان ميراث فرهنگي وگردشگری و وزارت امور خارجه یک هم افزایی خوبی را انجام دهند، این برنامه می تواند نتیجه بسیار بهتری داشته باشد.   ایراس: در روابط فرهنگی ایران و روسیه و در روابط ما با مسلمانان این کشور، مانند چچن ، داغستان ، و جاهایی که عربستان سرمایه گذاری می کند،  سازمان فرهنگ وارتباطات اسلامی چه اقداماتی را انجام داده است؟   دکتر ابراهیمی ترکمان: در حال حاضر مسلمانان داغستان و بعضی از مناطق مسلمان نشین به ایران سفر می کنند. ولی متاسفانه این سفرها در حد انتظارات ما نیست. در ارتباط با مطرح شدن بحث ویزا ممکن است به این رفت و آمد، مقداری کمک نماید و با برداشتن ویزا رفت و آمدها توسعه یابد.   ایراس: صرف نظر از بحث گردشگری، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی در بحث دیپلماسی فرهنگی  چه اقداماتی را انجام داده است. همانطور که می دانید تبلیغات ضد ایرانی در مناطق مسلمان نشین روسیه، نتیجه خود را داشته است. مثلا در یکی از مسائل اخیر، اکران فیلم محمد رسول الله در داغستان واکنش های منفی را در پی داشته است. چه اقداماتی را در ارتباط با نزدیکی فرهنگی با مسلمانان روسیه می توانیم انجام دهیم تا شدت واکنش های منفی آنها نسبت به ایران کم و همچنین تبلیغات ضد ایرانی عربستان در این منطقه کمتر شود؟   دکتر ابراهیمی ترکمان: حيات دوباره اسلام در روسیه، عمر طولانی ندارد. در دوران کمونیستی، مسلمانان در تنگناها و شرایط سختی بودند. اما از سال ١٩٩1 به بعد، فضای بازی برای مسلمانان بوجود آمد و همه مسلمانان روسیه تلاش می کنند تا هویت اسلامی خودشان را تقویت کنند و بتوانند بر اساس هویت اسلامی خود روابطی را رقم بزنند. مسلمانان روسیه تلاش دارند با اداره کردن جامعه خودشان و آشنا کردن فرزندانشان با فرهنگ اسلامی، که مدت ها از آن دور افتاده بودند، آنها را به دامان فرهنگ اسلامی برگردانند. این شرایط، مانند شرایط فردی تشنه است که بدنبال آب است. با توجه به اشتراک مذهبی که عربستان با این مناطق دارد به دلیل اکثریت اهل تسنن ، به این مناطق وارد شد و حرکاتی را هم انجام داد. اما امروزه دولت روسیه با این مسئله خیلی جدی برخورد می کند و اجازه نمی دهد که فعالیت های تبلیغی و تبشیری از سوی عربستان در آن مناطق انجام بگیرد. چون نتیجه این فعالیت ها، درگیری های جنوب روسیه و قفقاز شمالی شد. این واقعاٌ برای عربستان مشکلات جدی بوجود آورد و به نظر من امروز کنترل شده تر رفتار مي كنند.   اما درباره سیاست ایران، دیپلماسی فرهنگی یک پیش نیازهایی را دارد. من جمله اینکه رفت و آمدها باید افزایش یابد. همچنین این رفت و آمدها و رفتارها باید آسان شود. بخشی از مسلمانان روسیه که به ایران آمدند، بعد از دیدن ایران و در بازگشت به کشور خودشان عمدتاٌ به ایران علاقمند شده اند و  تلاش کرده اند که این علاقه مندی را به دیگران هم منتقل كنند. ابزارهای دیپلماسی فرهنگی متعدد است و ما باید روی این ابزارها دقت نماییم. یکی از این ابزارها فیلم است. فیلم هایی که در کشور ما تولید می شوند، عمدتاٌ نگاه داخلی دارند. نگاه انسانی، بشری و فراکشوری در فیلم های ایرانی کمتر دیده می شود. فیلم هایی نیستند که مخاطب عام داشته باشد و برای درک مخاطب عام ساخته شده باشند. بخاطر دارم به یکی از کارگردان ها گفتم که کدامیک از فیلم های شما مناسب است که در رایزنی ها برای راه اندازی نمایشگاه و نمایش فیلم استفاده کنیم. ایشان صادقانه گفتند: هیچکدام، برای اینکه همه فیلم های من مصرف داخلی دارند. البته من از انصاف ایشان خوشم آمد. اما در عین حال ناراحت شدم که چرا ما در حوزه تولید فیلمهاي مناسب این کار چیزی را نداریم.   مثلاٌ در بحث نشر کتاب، عمده تولیدات فرهنگی ما در هر بخش، ناظر به داخل است. این فرهنگ صادرات محصولات فرهنگی و فرهنگ رعایت ذائقه مخاطب خارجی در محصولات فرهنگی ما مورد توجه قرار نگرفته است. این نقيصه قدرت دیپلماسی فرهنگی را کاهش می دهد. در صورتی که اگر ما بتوانیم  بخش هایی که محصولات فرهنگی را تولید می کنند، به اين سمت هدايت كنيم که محصولات آنها براي فهم همه باشد، این قابلیت عرضه به خارج را افزایش می دهد. مثلاٌ زمانی که من در روسیه بودم، کتابی را به یک تصویرگر ایرانی داده بودیم که تصاویری از ایران را در آن نقش کنند و آن را در روسیه منتشر کردیم و به فروش نرفت. بعد که با یک ناشر روس صحبت کردم و علت فروش نرفتن آن را پرسیدم، گفت علت، تصویرهای شما است. بچه های روس با این تصویرها ارتباط برقرار نمی کنند. در نهایت پیشنهاد داد که تصاویر ما را یک تصویرگر روس بکشد که بعد این کتاب به فروش برود. با انجام این کار، کتاب در عرض دو هفته تمام شد. به نظر من توجه به ذائقه مخاطب خارجی خیلی مهم است.  اگر ما به این مهم توجه نداشته باشیم، نمی توانیم دیپلماسی فرهنگی را تقویت کنیم. ما در روابط و تعاملات فرهنگی با دنیا باید روی مشترکات و نه افتراقات تکیه کنیم. در اشتراک فرهنگی شما نقطه اشتراک را از قبل دارید و نیازی به تلاش ندارید که به آن نقطه برسید. به همین دلیل فقط روی آنها تاکید می کنید.   ایراس: در آسیای مرکزی و قفقاز، با وجود اشتراکات مذهبی ، نقاط افتراقی هم داریم. ولی به نظر می رسد که در دهه های گذشته روی این موضوعی که شما فرمودید، توجه نداشتیم. با توجه به مسائل شیعیان و اختلافاتی که در این زمینه با سایر مسلمانان منطقه وجود دارد، این نوع رویکرد باعث شده ثمره آن ضد ایران باشد. حتی در رابطه با جمهوری آذربایجان که اکثریت شیعه دارد. از زمانی که شما مسئولیت این سازمان را برعهده گرفتید، تا چه میزانی روی این موضوع کار کرده اید؟   دکتر ابراهیمی ترکمان: به عنوان نمونه  ما در ارتباط با آذربایجان تلاش کردیم که روابط رسمی فرهنگی خودمان را تقویت نماییم. من با آقای مبارز قربانلی رئیس امور و کمیته دینی آذربایجان دیدار داشتم و ایشان دو بار به دعوت بنده به ایران سفر کردند و بنده هم دو بار به آذربایجان سفر کردم. اخیراٌ قائم مقام وزیر فرهنگ آذربایجان به ایران آمدند. ما این ارتباطات را توسعه و گسترش دادیم برای اینکه روابط فرهنگی در حوزه رسمی توسعه پیدا کند. این توسعه روابط در حوزه رسمی مورد علاقه دو کشور است. هر دو کشور می دانند که در این حوزه ها به یکدیگر نیازمند هستند و تعامل در حوزه های فرهنگی به سود دو کشور است. مشفق کاظمی یکی از نویسندگان رمان نویس ایرانی است. رمانی را به نام تهران مخوف نوشته است که روس ها این را ترجمه کرده اند و در خانه خیلی از اهالی شوروی سابق که می روید، این رمان وجود دارد. در آذربایجان یکی از ایران شناسان درباره کتاب تهران مخوف، کتابی به نام قورخصوص تهران نوشته است. یعنی تهرانی که ترس در آن وجود ندارد و تهرانی بدون وحشت است. یک ایران شناس با علاقه ای که به ایران داشته کتابی را به نام گولخصوص تهران نوشته است. اما یک ایرانی کتابی بنام تهران مخوف نوشته است. البته من فقط روی عنوان بحث می کنم.و روی رمان بحث نمی کنم. عرض من این است که بالاخره علاقمندی و نیاز وجود دارد. کتاب مرصاد العباد را اینها در سالیان گذشته به زبان آذری ترجمه کرده اند. مرحوم علییف ، که یکی از ایران شناسان بوده، در حدود پنجاه سال پیش سعدی را به زبان آذری ترجمه کرده است.  بسیاری از ادبیات کلاسیک ما به زبان آذری ترجمه شده است.  اینها نیازی را برای این کار احساس کرده اند. اگر الان بخواهند اشعار نظامی را بفهمند، باید با زبان فارسی آشنا باشند. اگر زبان فارسی را ندانند، اشعار نظامی را متوجه نخواهند شد.   به این علت من معتقد هستم که فرهنگ ایرانی به خودی خود دارای غنا و ثروتی است که کشورهای همسایه ما بویژه آسیای مرکزی و قفقاز احساس می کنند که به این فرهنگ نیاز دارند. در واقع برای ارتباط با گذشته خودشان نیازمند به این فرهنگ هستند. ما باید تلاش کنیم که روابط  آکادمیک و بین دانشمندان مان را با یکدیگر افزایش بدهیم. در سفر اخیری که قائم مقام وزیر فرهنگ آذربایجان به تهران داشت، من پیشنهاد دادم که یک بخش فرهنگی کشورهای حاشیه خزر ایجاد نماییم تا با یکدیگر در تعامل باشیم. در این تعامل ایران، روسیه، آذربایجان، قزاقستان و ترکمنستان باشند.این پنج کشور ساحلی می توانند با یکدیگر بخش های مشترک فرهنگی داشته باشند. اساساٌ وقتی  فرهنگ در هر کجا تقویت شود، موجب تسهیل تعاملات سیاسی خواهد شد. مصاحبه کننده: عفیفه عابدی  ]]> فرهنگ و هنر Sun, 21 May 2017 08:24:21 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3177/روسیه-باید-حضور-فرهنگی-ایران-آسیای-مرکزی-بپذیرد