موسسه مطالعات ایران اوراسیا - آخرين عناوين ایران :: نسخه کامل http://www.iras.ir/fa/russia/iran Sun, 30 Apr 2017 07:33:11 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal02/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط موسسه مطالعات ایران اوراسیا http://www.iras.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام موسسه مطالعات ایران اوراسیا آزاد است. Sun, 30 Apr 2017 07:33:11 GMT ایران 60 باید موضع خود را نسبت به روسیه در قبال آسیای مرکزی و قفقاز تعیین کنیم http://www.iras.ir/fa/doc/note/3143/باید-موضع-خود-نسبت-روسیه-قبال-آسیای-مرکزی-قفقاز-تعیین-کنیم ایراس: در حالی که 25 سال از استقلال کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز جنوبی می‌گذرد و با وجود آنکه این مناطق به دلیل سابقه ارتباطات فرهنگی و تمدنی و اهمیت ژئوپلیتیک همواره یکی از اهداف سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بوده اند، اما از نگاه بسیاری از کارشناسان دیپلماسی ایران در این مناطق هنوز با اهداف خود فاصله بسیاری دارد. این انتقاد به سیاست منطقه ای دولت یازدهم نیز وارد است. این در حالی است که دولت یازدهم در چارچوب گفتمان اعتدال‌گرایی، توجه ویژه‌ای را به گسترش مناسبات با جمهوری‌های آسیای مرکزی و قفقاز معطوف داشته است. آقای حسن بهشتی پور کارشناس کهنه کار در مسایل منطقه در گفتگو با موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس)، ضمن اشاره به ریشه دار بودن موانع در مسیر توسعه روابط ایران با این جمهوری های استقلال یافته از شوروی سابق، مشکل اساسی را در فقدان سند راهبردی برای مناسبات ایران با منطقه آسیای مرکزی و قفقاز می­داند. بهشتی پور می­گوید باید تصمیم بگیریم می خواهیم اهداف خود در آسیای مرکزی و قفقاز را در چارچوب همکاری یا رقابت با روسیه دنبال کنیم و سپس راهبردهای لازم را تدوین نماییم. وی معتقد است واگذاری این امر به روسیه، یعنی هدف بهبود مناسبات ایران با کشورهای منطقه، نتیجه ای جز سردی روابط با این همسایگان را نخواهد داشت.   ایراس: نظر شما در ارزیابی دیپلماسی ایران در آسیای مرکزی و قفقاز در دوره ریاست جمهوری آقای روحانی چیست؛ اینکه به نظر شما روابط ایران با آسیای مرکزی و قفقاز در دوره ریاست جمهوری آقای روحانی نسبت به دوره های قبل چه تفاوتی داشته و آیا پیشرفت و توسعه ای داشته است یا خیر؟   بهشتی پور: اگر بخواهیم این موضوع را به صورت واقع بینانه و به دور از هر گونه شعار بررسی کنیم، از نظر من به عنوان کسی که بیرون از وزارت خارجه، بخش دیپلماسی عملی و همچنین نتایج و آثار موجود وزارت خارجه  را بررسی کرده است عرض می کنم تغییر فوق العاده ای در سیاست منطقه ای ایران در قبال این دو منطقه مهم یعنی آسیای مرکزی و قفقاز مشاهده نکردم.    البته دولت آقای روحانی برای بهبود روابط با پنج کشور آسیای مرکزی و سه کشور قفقاز جنوبی، اقدامات اساسی در ادامه روند گذشته  انجام داده است. اما واقعیت این است آنچه که می تواند روابط ایران با این دو منطقه راهبردی را دچار تحول و یک جهش کند، این است که یک بار و برای همیشه یک برنامه جامعی برای سیاست ایران در این مناطق تدوین شود و بر اساس این برنامه جامع ایران بتواند اقدامات ریشه ای و پایه ای را انجام دهد. تا شاهد یک جهش قابل توجه در مناسبات ایران با هشت کشور این دو منطقه باشیم.  آنچه که در حال حاضر شاهد آن هستیم ، متناسب با تحولات روز منطقه  اقداماتی انجام می شود. در واقع  تصمیم گیری ها بر اساس نیاز روز و با توجه به سیاست های کلان جمهوری اسلامی ایران در روابط با سایر کشورها  انجام می شود و هیچ کار ویژه ای را که اختصاص به این منطقه داشته باشد شاهد نیستیم.   اکنون یک ربع قرن از زمان استقلال  پنج کشور آسیایی مرکزی یعنی ازبکستان، تاجیکستان، ترکمنستان، قرقیزستان و قزاقستان و سه کشور قفقاز جنوبی یعنی جمهوری آذربایجان، ارمنستان و گرجستان می گذرد. مجموع این هشت کشور نزدیک به شش میلیون کیلومتر مربع وسعت دارند و  نزدیک به شصت میلیون نفر جمعیت را شامل می شوند. ولی هنوز اهمیت راهبردی این مناطق برای مسئولین ما از جمله در وزارت خارجه در سطحی که باید باشد، درست جا نیفتاده است. این واقعیت را بنده از نوع عملکرد در 25 سال گذشته استنباط می کنم.   از آنجا که سیاست خارجی و به تبع آن دیپلماسی ایران در اسیای مرکزی و قفقاز به شکل برنامه ریزی شده و سازمان یافته تدوین نشده است. دولت آقای روحانی نیز میراث دار تلاش گذشتگان بوده است با این تفاوت که در چهار سال اخیر موفق شده یکسری از مشکلاتی را که در اثر سیاست های تحریمی ناشی از پرونده سازی هسته ای علیه ایران بوجود آمده بود ، برطرف نماید. بخصوص  اینکه بعد از برجام دست دولت بیشتر باز شده برای اینکه بتواند همکاری ها را در زمینه های اقتصادی بیشتر افزایش دهد. ولی متاسفانه ما شاهد آن جهش مورد انتظار در روابط ایران با کشورهای آسیای مرکزی و کشورهای قفقاز جنوبی نبودیم و همچنان باید منتظر باشیم تا روزی یک برنامه مدون ، دقیق، چارچوب دار برای دیپلماسی ایران در این مناطق طراحی شود وبه مورد اجراء گذارده شود. در این برنامه جامع باید  مشخص شود اهداف ایران در آسیای مرکزی و قفقاز جنوبی چیست . مهم تر اینکه چگونه می توان به آن اهداف دستیابی پیدا کرد.   دقیقا مشخص شود چه اقداماتی توسط چه کسانی و چگونه و در چه زمانی باید اجرا شود.  همچنین  طراحی یک برنامه عملیاتی به منظور رسیدن به راه های دستیابی به منافع مشترک و متقابلا سودمند برای ایران و هشت کشور مذکور بسیار اهمیت دارد.   درحال حاضر شناسایی مهم ترین موانع موجودی که بعضی از آنها مربوط به روابط دو جانبه و بعضی دیگر مربوط به مخالفت کشورهایی همچون امریکا و رقابت با کشورهایی همچون روسیه و ترکیه در منطقه است، در اولویت اول قرار دارد و سپس پرداختن به اینکه چگونه می توان از آنها عبور کرد و تهدیدات موجود را به فرصت تبدیل نمائیم. اینها کارهایی اساسی هستند و انتظار می رود انجام شوند. و زمانی اینها انجام خواهند شد که ما بپذیریم اهمیت آسیای مرکزی و قفقاز برای ایران اگر بیشتر از آسیای غربی نباشد، کمتر هم نخواهد بود.   ایراس: در ارتباط با دیپلماسی دولت آقای روحانی در آسیای مرکزی و قفقاز جنوبی عنوان کردید که دولت ایشان اقداماتی را انجام داده ولی این اقدامات در سطح مورد انتظار نتیجه لازم را نداشته است. علاوه بر آنچه گفتید فقدان یک برنامه مدون در ارتباط با این منطقه، به نظر شما چه عوامل دیگری موجب کم اثر شدن اقدام های دولت آقای روحانی در توسعه مناسبات با این منطقه بوده است؟ و چگونه می شود این روابط را به سمت توسعه آن  هدایت کرد؟   بهشتی پور: همانطور که عرض کردم دولت آقای روحانی میراث دار سیاست ها و عملکرد سالهای قبل می باشد. بیست و پنج سال یا ربع قرن از استقلال این جمهوری ها می گذرد ، بنابر این ما فرصت کافی داشتیم که مطالعات همه جانبه ای را داشته باشیم و تصمیم قاطع بگیریم برای اینکه نهادهای ذیربط در اینجا هماهنگ شوند و بتوانند یک برنامه  عمیق ، دقیق، و تاثیر گذار را طراحی کنند.  متاسفانه دولت آقای روحانی با مشکلات قبل از خودشان روبرو بوده اند. و این مشکلات  مختص به دولت های نهم و دهم نمی شود، بلکه در دولت های قبل تر از آن هم این مشکلات وجود داشته است.   اصولاٌ از سال 1371 که اصل روابط این کشورها با ایران شروع می شود، ما دچار این معضل بوده ایم که یک برنامه مدونی برای کار با این کشورها نداشته ایم. بنابر این رفع این مشکلات یک عزم ملی را می طلبد. در واقع دولت یک بخشی از مسائل است، ولی همه آنها نیست. بعنوان مثال دولت تاجیکستان در همین یک الی دو سال اخیر،یک بهانه ای را پیدا کرد که روابط خود با ایران را کاهش دهد و مشکل ایجاد کند، در حالیکه دولت تاجیکستان در بین پنج کشور آسیای مرکزی، بیشترین و نزدیک ترین مناسبات را با ایران داشت. اما حضور آقای کبیری رهبر حزب نهضت اسلامی تاجیکستان  در ایران بهانه ای شد که دولت تاجیکستان در اعتراض به این دیدار  مناسبات  خود با ایران را کاهش دهد.  البته من متوجه هستم که این کاملاٌ بهانه است. ولی ما می توانیم که این بهانه را به دست آنها ندهیم. این بهانه هم ربطی به دولت نداشت. البته شاید مشاوره وزارت خارجه در ارتباط با دعوت نمودن یا ننمودن آقای کبیری ربط دارد، اینکه ایشان به ملاقات مقام معظم رهبری بروند یا نروند و این اقدام خیلی مهمی بود. ولی به هرشکل این بهانه درست شد و عملاٌ روابط ایران و تاجیکستان کلی تحت تاثیر این ماجرا قرار گرفت. این یک مثال است که عرض کردم.   نهادهایی که در ایران در ارتباط با روابط خارجی فعال هستند، اینها باید خودشان با یکدیگر هماهنگ کنند، در آن اوایل در سال 1371 نهادی به نام ستاد کشورهای مشترک المنافع تشکیل شده بود که هماهنگ کننده سیاست های ایران با کشورهای تازه به استقلال  رسیده در آن دوره بود. اما بعد از بیست و پنج سال هنوز چنین ستادی که هماهنگ کننده نهادهای تصمیم گیرنده جمهوری اسلامی ایران  در ارتباط با این کشورها باشد، بوجود نیامده یااینکه فعال نیست تا بتوانند کاررادرست پیش ببرند. این هماهنگی بسیار بسیار ضروری است. به عنوان مثال، برای اینکه بانک هایی در آن طرف و همچنین در ایران بتوانند فعالیت داشته باشند، باید با وزارت اقتصاد و دارایی ، بانک مرکزی ایران هماهنگ باشند و بتوانند اقدامات دقیق و سریع را برای تجار و بازرگانان انجام داده و برای آن طرف «ال سی» باز کنند. همچنین بازرگانان آنها نیز باید بتوانند به راحتی در بانکهای  ایران اعتبار لازم را بدست آورند.   همچنین بحث بیمه کالاها یکی دیگر از موضوعاتی است که مطرح می باشد. در بحث مسائل فرهنگی و  ارتباط بین بخش سازمان ارتباطات فرهنگی و وزارت ارشاد و هماهنگی رایزن فرهنگی با سفیر ایران در این کشورها ،  همه اینها مسائل مهمی هستند که برای گسترش همکاری های ایران با کشورهای این منطقه بسیار حائز اهمیت است. علاوه بر این سیاست های دفاعی ایران و ارتباطات آن با وزارت دفاع و رایزن نظامی ما در آن منطقه، همه اینها مسائلی است که بایستی هماهنگی برای آنها انجام شود. بطور اختصار می توان گفت مهمترین موانعی که بر سر همکاری  با این منطقه وجود دارد؛ شامل بانک و بیمه، یا معرفی امکانات ایران در آن طرف و یا امکانات آن طرف برای بازرگانان و تجار ایرانی در این طرف، همچنین هماهنگی بین نهادهای مختلف سیاسی، اقتصادی،فرهنگی، امنیتی و دفاعی است که طی بیست و پنج سال گذشته ،تمامی اینها موضوعات اساسی بوده و همچنان حل نشده است.    در دولت فعلی هم همین مسیر ادامه پیدا کرده است. در مواردی هم بوده که مشکلاتی بوجود آمده است. مثلاٌ در ارتباط با قیمت فروش گاز به ترکمنستان اختلافاتی بوجود آمد. اینکه چرا این نرخ موجب اختلاف شده، این هم یک بحثی است. که هر کدام از طرفین دیگری را مقصر می داند.  من نمی خواهم وارد این داوری بشوم اینکه کدام طرف مقصر است، اما می خواهم بگویم که هماهنگی بین وزارت نفت و وزارت خارجه در ارتباط با این موضوع بسیار بسیار مهم است. و اهمیت حل این مساله در روابط دو کشور همسایه ایران و ترکمنستان خیلی حائز اهمیت زیاد است. من شنیده ام که آقای ظریف وزیر امور خارجه در سفری که اخیراٌ به ترکمنستان داشته اند، این مساله را حل نموده اند. نمی دانم واقعاٌ این مساله بطور کلی حل شده است یا خیر. اما امیدوارم حل شده باشد و این در سایه هماهنگی بین وزارت خارجه و وزارت نفت، می توان از تکرار آن جلوگیری کرد.  در ارتباط با موضوعات دیگر هم این چنین است. و اگر بخواهیم مثال بزنیم، در مورد گرجستان، جمهوری آذربایجان، ارمنستان مثال های متعددی وجود دارد.   ایراس: با توجه به صحبت های شما چند سوال مطرح می شود. در بحث انگیزه توسعه مناسبات به نظر می رسد که بین ایران با آسیای مرکزی و قفقاز انگیزه ها یک جانبه است. صرف نظر از اینکه شما مطرح کردید که ایران بدون برنامه بوده، ولی ایران در این زمینه خیلی تلاش کرده است. به هرحال ایران در این بیست و پنج سال برای توسعه مناسبات خود با کشورهایی همچون تاجیکستان،ترکمنستان خیلی سرمایه گذاری کرده اما به رغم وجود پتانسیل ها ، نتوانسته پیوند واقعی با این کشورها را بوجود بیاورد و این به گونه ای شده که اکنون در روابط مان، شاهد مانع تراشی از جانب این دولت ها هستیم و آنها برای توسعه مناسبات، از ایران امتیاز خواهی می کنند. به نظر شما دلیل این مساله چه چیزی است؟ شما می گویید ایران باید برنامه جامعی را در ارتباط با این کشورها داشته باشد، به نظر شما آیا ایران خواهد توانست بر این موانع غلبه کند؟   بهشتی پور: بله، حتماٌ خواهد توانست. اولاٌ ما باید یک موضوع را برای خودمان روشن کنیم. در بین گفتگوهای خصوصی در ایران ، همیشه همه تقصیرها را به عهده طرف مقابل می اندازیم. هیچ وقت و در هیچ جا نشنیده ام که کسی عنوان کند که ایران چه کوتاهی هایی داشته است. قصد من این نیست که همه چیز را به گردن ایران بیندازم و ایران را مقصر بدانم. اما می خواهم بگویم که بنده به عنوان پژوهشگری که سالهای سال است در این حوزه مشغول به کار هستم، هیچ گاه شاهد این نبوده ام و ندیده ام که مسئولین ما از خودشان انتقاد کنند و کوتاهی هایی که خودمان در ارتباط با این منطقه داشته ایم بپذیرند.   به عنوان نمونه عرض می کنم در برقراری مناسبات با این کشورها  از همان ابتدا همه چیز را از دروازه مسکو نگاه کرده ایم. وقتی که می خواستیم با این کشورها وارد تعامل شویم، می گفتیم که باید نگاه ما از مسکو به این کشورها باشد. یعنی اینکه ملاحظات و منافع روسیه را در این منطقه لحاظ کنیم و دچار چالش جدی با روسیه نگردیم. نگران بودیم که اگر با روسیه در رابطه با آسیای مرکزی و قفقاز دچار چالش شویم، این برای ما مشکل ایجاد خواهد کرد. اکنون بعد از بیست و پنج سال همین تفکر را بررسی کنیم، آیا این فکر درست بوده یا اشتباه کردیم؟ اگر درست بوده است، پس چرا منافع ایران تامین نشده و اگر اشتباه بوده، باید چه راهکار دیگری را جایگزین آن می کردیم که انجام نشده است.    بحثی که خیلی مهم است می گوییم آنها تمایلی نشان نمی دهند. چرا آنها تمایلی نشان نمی دهند؟ کشوری مانند تاجیکستان تمایل زیادی برای روابط با ایران داشته است. باید بررسی کنیم  و ببینیم که ما چه کرده ایم که این تمایل تبدیل به عدم تمایل و بی انگیزه شده است. پس بنابر این تمایل در این کشورها وجود داشته است، اما با توجه به شروطی بوده است. یعنی اولاٌ نگاه ایران نباید از بالا باشد. همانطور که ما خواستار این نیستیم که سایر کشورها از موضع بالا با ما برخورد داشته باشند، ما هم در ارتباط با این کشورها نباید از موضع بالا برخورد کنیم. نباید بگوییم که هر کدام از این کشورها تا دیروز به عنوان یک استان محسوب می شدند، یا اینکه پنج الی شش میلیون جمعیت چه اهمیتی دارد؟ من متاسف هستم که این مثال ها را می زنم. می خواهم بعنوان فکت مطرح کنم.   متاسفانه نگاه ما به این کشورها نگاه از بالا به پایین بوده است. نگاه ما اینگونه بوده که نمی خواستیم به عنوان یک کشور مستقل و بعنوان شریک برابر با آنها رابطه داشته باشیم و گفتگو کنیم. تردیدی نیست که با این نگاه، آنها در مقابل ما بهانه جویی خواهند کرد. از آن طرف آنها هم در تعامل با ایران یک سری ضعف هایی اساسی داشته اند. که برایجاد کندی در مسیر توسعه روابط افزوده است . به عنوان مثال اقتصاد این کشورها بیشتر بر تقسیم فرصت ها بر اساس نفوذ سیاسی یا حزبی و خانوادگی استوار بوده که همین موضوع مهم کار با این کشورها را دشوار کرده است.   علاوه بر این تمام هم و غم امریکا در منطقه آسیای مرکزی و همچنین قفقاز جنوبی این است که همه چیز در این مناطق بدون حضور ایران باشد. آمریکا در 25 سال اخیر  تلاش کرده است که  کلیه پژوه های مهم انتقال نفت و گاز در منطقه و همچنین توسعه خطوط ریلی و حمل و نقل بدون مشارکت ایران انجام شود. آمریکا برای رسیدن به این هدف از سیاست تطمیع همراه با تهدید، استفاده کرده است.   بنابراین در ارزیابی منصفانه سیاست خارجی ایران در 25 سال گذشته و بویژه در چهار سال اخیر دولت اقای روحانی ما  باید مجموعه عوامل را در نظر بگیریم.   آنچه که مورد انتظار است دیدن و بررسی روندهای گذشته برای کشف  اینکه نقاط قوت ما در کجا بوده و آنها را قوی تر و نقاط ضعف ما در کجا بوده ، آنها را هم برطرف کنیم.    اصولاٌ اولویت های  ایران در آسیای مرکزی کدامند  و  قرار است در بازه زمانی چهار سال آینده به کجا برسیم؟  شناسایی رقبای ایران و امکاناتی که دارند نیز اهمیت اساسی دارد . باید به این پرسش اساسی پاسخ دهیم که تا چه میزانی می توانیم با این رقبا تعامل داشته باشیم؟ با چه تعداد آنها می توانیم رقابت سالم داشته باشیم؟   خلاصه اینکه روابط ایران با آسیای مرکزی و قفقازجنوبی، باید به صورت دو جانبه باشد و روابط یک طرفه، معنا پیدا نمی کند. اما بعنوان یک پژوهشگری که طی این بیست و پنج سال روند تحولات  این کشورها را از زمان استقلالشان رصد کرده ام ، می توانم شهادت بدهم که مقاطع بسیار متعددی بوده که کشورهای منطقه خواهان توسعه روابط با ایران بوده اند، ولی آن علائم و اقدامات لازم را از جانب ایران مشاهده نکرده اند. البته در جاهایی هم بوده که کشوری مانند ازبکستان، در سال هایی که آقای کریموف رئیس جمهور این کشور بود، به هر دلیلی در توسعه روابط با ایران مشکل شخصی داشت. ولی با رفتن آقای کریموف و آمدن آقای میرضیایف فرصت بسیار مغتنمی است که ایران یک بنیان جدیدی را در روابط خود با ازبکستان بنا کند. همچنین دولتی مانند قزاقستان بسیار مایل به توسعه روابط با ایران است. به هرحال باید روابطی را تعریف کنیم که برای هر دو طرف سودمند باشد. روابطی که  نفع یکطرفه داشته باشد پایدار نمی ماند.   به عنوان نمونه در ارتباط با ترکمنستان ما بحث انتقال گاز به ایران و از آنجا به ترکیه و اروپا را داریم همچنین بحث تعیین مرزهای آبی و رژیم حقوقی دریای خزر را داریم. این دو موضوع را باید در روابط با همسایه شمالی کشورمان یکبار برای همیشه حل و فصل نماییم  و باید این را در قالب یک طرح جامع در روابط دوجانبه به نتیجه برسانیم. الان مدت های مدیدی است که مشکل دریای خزر حل نشده است. اگر چه اعلام شده که این مساله در حال طی کردن مراحل آخر است. اما مهم این است که این موضوع بیست و پنج سال طول کشیده است. کاری که در همان اوایل می توانست حل و فصل گردد.   ایراس: به مساله در نظر داشتن ملاحظات روسیه در روابط ایران با کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز اشاره کردید. به نظر شما آیا در دوره فصل جدیدی که در روابط ایران و روسیه بوجود آمده و هر دو طرف تمایل خود را برای تبدیل روابط شان به روابط راهبردی نشان می دهند، آیا ممکن است این ملاحظات غفلت ایران از آسیای مرکزی و قفقاز را بیشتر کند؟   بهشتی پور: بله می شود، ولی خیلی سخت است. روسیه در سیاست خارجی خود در ارتباط با بیشتر کشورها، از جمله ایران عادت کرده است که هزینه ها را از جیب سایر کشورها پرداخت کند. به جای اینکه خودش در تامین هزینه ها مشارکت نماید، روسیه به گونه ای رفتار می کند که در روابط با سایر کشورها وقتی قرار است که هزینه ای پرداخت شود، از جانب طرف مقابل هزینه پرداخت گردد؛ مثلاٌ حضور روسیه در خاورمیانه بویژه در سوریه، ایران در این زمینه مشارکت خیلی فعالی را داشته که این به نفع ایران، روسیه و مردم سوریه بوده اما ایران انتظار داشت که همین همکاری، پایه ای برای همکاری ایران، روسیه و قفقاز جنوبی شود و همین نوع همکاری بین ایران، روسیه و آسیای مرکزی شکل بگیرد. ولی روسیه به هیچ وجه حاضر نبوده که در این زمینه با ایران همکاری کند. البته فن دیپلماسی نباید به بن بست برسد و به نظر من یک دیپلمات قوی خود را در برطرف کردن این نوع  موانع سخت  نشان می دهد.   به نظر می رسد ایران می تواند منافع مشترکی را با روسیه درقفقاز جنوبی و آسیای مرکزی  تعریف کند که در آن به منافع کشورهای  این دو منطقه هم توجه کافی شده باشد در این صورت است که می توان یک نوع همکاری سه یا چند جانبه را در این مناطق بوجود آورد.    البته در ارتباط با روابط ایران با آسیای مرکزی ، ما می توانیم این را بدون در نظر گرفتن روسیه توسعه بدهیم، اما احتمالا با مشکلات متعددی روبرو خواهیم شد. که باید برای برطرف کردتن ان مشکلات نیز برنامه داشته باشیم . به هرحال روسیه اینجا را حیاط خلوت خودش می داند. و به مدت هفتاد سال در اینجا حاکم بوده است. لذا باید برنامه ریزی را داشته باشیم که ضمن احترام به منافع روسیه ، به منافع خودمان یعنی منافع جمهوری اسلامی ایران و کشورهای منطقه  فکر کنیم  و سعی کنیم که همکاری های سه جانبه بین ایران، روسیه و کشورهای منطقه را بر اصول مشخصی پایه گذاری کنیم.    همه اینها در جنبه های گوناگون قابل عملیاتی شدن است. یک دیپلمات حرفه ای و کار بلد می تواند زمینه های مختلفی را جستجو کند و بدون دامن زدن به اختلاف بین ایران و روسیه، در اینجا یک همکاری سه جانبه را با تک به تک این کشورها را شکل دهد. البته این هم به اختیار خودمان است و می توانیم یک جمع بندی را داشته باشیم و بگوییم که می خواهیم به صورت مستقل با این کشورها وارد گفتگو شویم. این هم یک راه حلی است اما سخت تر و دشوارتر خواهد بود. بویژه در زمانی که ما همچنان با امریکا دچار مشکلات اساسی هستیم و امریکا بدنبال این است که همه مسائل در منطقه قفقاز و آسیای مرکزی را بدون ایران ببندد.   خلاصه آنکه دستگاه سیاست خارجی  باید این تصمیم مهم و راهبردی را بگیرید و به طور دقیق پاسخ این سوال را بدهد که آیا ما با روسیه در این مناطق مایل به همکاری هستیم یا رقابت؟ اگر قرار است ما با روسیه همکاری داشته باشیم، چه زمینه هایی برای شراکت و همکاری وجود دارد و یا باید جستجو کنیم. چون طرف روسی در سالهای گذشته  به هیچ وجه در این زمینه روی خوشی را نشان نمی دهد. اما دیپلمات حرفه ای کسی است که زمینه هایی را فراهم می کند تا روسیه تمایل پیدا کند با ایران همکاری داشته باشد و این زمینه ها را کشف و از بالقوه به بالفعل تبدیل می نماید. دیپلماسی یعنی همین و البته بسیار زحمت دارد. اگر که عکس این اتفاق افتد یعنی همه چیز با روسیه باشد؛ آنها برنامه ای تدوین می کنند که روابط ایران با ترکمنستان و تاجیکستان و غیره را شکل می دهد که نتیجه ای جز یک سردی روابط نمی توان از آن انتظار داشت. باید تصمیم بگیریم چه با قزاقستان، قرقیزستان ، ازبکستان چه آن سمت با آذربایجان، ارمنستان، گرجستان، آیا می خواهیم زمینه روابط با این کشورها را باید با روسیه یا بدون روسیه در نظر بگیریم؟ هر کدام از اینها متفاوت هستند و تلاش مخصوص به خودش را لازم دارد. به نظر من باید برای همیشه این تصمیم را گرفت و بعد از بیست و پنج سال باید به یک جمع بندی نهایی رسید. هر چند که روسیه مایل نیست از نزدیک با ایران در ارتباط با این دو منطقه همکاری داشته باشد. اما همانگوه که عرض کردم و باز تاکید می کنم دیپلماسی می تواند این راهها را جستجو کند. و اقداماتی را انجام بدهد که روسیه ترغیب به همکاری با ایران شود. و این درصورتی خواهد بود که خودمان به سمت برنامه ریزی برویم که بتواند روابط ایران را با هر کدام از این کشورها به صورت دو جانبه یا سه جانبه تقویت نماید.   ایراس: یکی از پیشنهاد هایی که کارشناسان در ارتباط با روابط ایران با آسیای مرکزی و قفقاز می دهند، این است که ایران به دنبال ابتکارات منطقه ای باشد. اما در روابط ایران و هرکدام از این کشورها، موضوعات متفاوتی سایه انداخته و مانع توسعه می باشد.  به نظر شما رویکرد دو جانبه در این روابط موفق تر خواهد بود یا اینکه بخواهیم رویکرد چند جانبه داشته باشیم؟   بهشتی پور: یکی از مشکلات این است که الان کسی به صحبت های کارشناسی گوش نمی کند. اما قاطعانه عرض می کنم که ایران این امکان را دارد که روابط خود با هر کدام از این کشورها را بهبود ببخشد و وقتی که روابط با هر یک از این کشورها بهتر شد، به یک همکاری منطقه ای فکر کند. تا زمانی که روابط با این کشورها دچار مشکلات وچالش های جدی است، همکاری منطقه ای نمی تواند شکل بگیرد.   بازهم تکرار می کنم برای افزایش نقش منطقه ای ایران و گسترش مناسبات منطقه ای  به سه کار مهم نیاز داریم:  اول تدوین یک برنامه ریزی جامع  برای این دو منطقه  با توجه به نیازها و امکانات موجود داشته باشیم در این برنامه ریزی توجه به روندهای گذشته آسیب شناسی آنها  و کشف  نقاط قوت و ضعف بیسار اهمیت دارد.   دوم توجه کنیم که برای بهبودی مناسبات و رفع مشکلات موجود در روابط ایران با تک تک این کشورها  چه اقداماتی باید انجام دهیم. همچنین در راستای بهبود روابط دوجانبه و راههایی که می تواند طرف مقابل را ترغیب کند که روابط خود را با ایران، گسترش دهندگام های اعتماد بخش و اساسی بدور از شعار برداریم.   سوم اینکه، برای همکاری های چند جانبه و منطقه ای  منافع مشترک تعریف کنیم و از امکانات بالقوه ای که در سطح منطقه وجود دارد برای توسعه مناسبات منطقه ای بهره بگیریم. اشتراک منافع می تواند در زمینه های مختلفی همچون انتقال انرژی ، توسعه خطوط ریلی و به تبع آن گسترش حمل و نقل کالا در سطح منطقه و بیرون منطقه ، از جمله همکاری های شمال جنوب بین  ایران، روسیه و ارمنستان شکل گیرد. سالهای سال است که در این موارد گفته می شود اما در عمل کمتر شاهد اقدام اساسی هستیم .   در دولت آقای روحانی تلاش برای راه اندازی بندر چابهار ، احداث راه آهن ایران به بندر آستاری جمهوری آذربایجان و افزایش سرمایه گذاری در انتقال نفت و گاز  مثال های متعددی است که در چهار سال اخیر شروع شده اما به نتیجه نهایی نرسیده است.   همه این اقدام ها در سایه همکاری های دو جانبه حل و فصل می شود. ما باید در ابتدا به توسعه همکاری های دو جانبه و رفع موانع موجود توجه داشته باشیم. بعد از موفقیت در این مرحله ، به سمت همکاری های منطقه ای برویم. من از گفته بعضی از دوستان تعجب می کنم که می گویند ما یکباره به سمت همکاری های منطقه ای می توانیم برویم و همکاری های دو جانبه را در سایه همکاری های منطقه ای گسترش بدهیم. اگر چنین فرضی درست بود، ما سالهای سال است که سازمان همکرای های اقتصادی موسوم به اکو را داریم، که ده کشور منطقه در همکاری با یکدیگر هستند. ولی هیچ گاه شاهد توسعه روابط تک به تک آنها با یکدیگر نبوده ایم. متاسفانه گفته می شود که بیش از 95% مبادلات کشورهای عضو اکو خارج از آنها انجام می شود. ممکن است این 95% اغراق باشد و مثلا حدود 80% است. اما این عدد خیلی بزرگ است. بنابر این  راه حل آن توسعه روابط دو جانبه، سپس رفتن به سمت همکاری های منطقه ای می دانم.   ایراس: در پاسخ به پرسش های قبلی به لزوم تدوین برنامه جامع توسعه روابط ایران با کشورهای آسیای مرکزی و همچنین قفقاز اشاره کردید. به نظر شما این سند از طریق کدام نهاد و چگونه باید تدوین گردد؟ و چگونه این برنامه، الگوی این روابط باشد و کنار گذاشته نشود؟   بهشتی پور: اگر بخواهیم این سند موفق باشد و در اجرا هم دنبال شود، در ابتدا باید در کمیته های تخصصی شورای عالی امنیت ملی مورد بررسی قرار گیرد. بعد از آن در کمیسیون های تخصصی که خارج از شورای امنیت ملی است و افرادی دعوت می شوند.  از جمله  کمسیون های تخصصی مجلس شورای اسلامی و یا مرکز پژوهش های مجلس و سایر نهاد ها بعد از آن نظر کارشناسان و کلیه کسانی که در این زمینه دخیل هستند که شامل بخش های اقتصادی ،سیاسی، امنیتی، دفاعی، فرهنگی می شوند.  کسب شود. بعد از اینکه یک جمع بندی از نظرات همه شد، باید به تصویب شورای عالی امنیت ملی برسد و به سازمان های ذیربط ابلاغ شود. یعنی مشخص شود که کدام سازمان ، چه اقداماتی را باید انجام دهد و یک ستاد، مسئول هماهنگی این سازمان ها باشد. به نظر من این را باید در شورای عالی امنیت ملی تهیه کرد. در سطح وزارت خارجه نمی توان این سند را تدوین کرد. وزارت خارجه بایستی ستون فقرات و نقطه اتکاء این برنامه ملی  باشد و تنظیم کننده محتوای  پیشنهادی اولیه این موضوع  را به عهده بگیرد.  اما برای اجرا باید از وزارت نفت، وزارت بازرگانی، وزارت اطلاعات، سپاه، وزارت دفاع،  مجلس شورای اسلامی و قوه قضائیه برای تامین جنبه های حقوقی آن  بهره گرفت .   خوشبختانه در بدنه کارشناسی  کشور هم صاحب نظران متعدددی در دانشگاهها، موسسات و مراکز پژوهشی  حتی در بخش خصوصی که بازرگانی و تجارت این منطقه را به عهده دارد، وجود دارد که می توان از نظرات آنها بهره گرفت. وقتی که همه اینها نظر خود را ارائه دادند، ماحصل آن در شورای عالی امنیت ملی به یک مصوبه ای تبدیل شود که دقیقاٌ مشخص کند که در چه برهه زمانی کدام نهاد، چه اقداماتی را باید انجام دهد. البته همچنان که عرض کردم یک ستاد اجرایی برای هماهنگی و نظارت بر اجرای آن  می توان تشکیل داد . در این صورت ظرف یک الی دو سال می توان  به نتایج درخشانی دست یافت.   مصاحبه کننده: عفیفه عابدی   ]]> حسن بهشتی پور سیاست خارجی Sun, 23 Apr 2017 05:24:30 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3143/باید-موضع-خود-نسبت-روسیه-قبال-آسیای-مرکزی-قفقاز-تعیین-کنیم چرا سفر وزیر امور خارجه ایران به گرجستان مهم است؟ http://www.iras.ir/fa/doc/note/3142/چرا-سفر-وزیر-امور-خارجه-ایران-گرجستان-مهم ایراس: منطقۀ قفقاز جنوبی دو نیروی متوازن‌کننده (1) دارد. متوازن‌کنندۀ بیرونی (2) این منطقه، فدراسیون روسیه است و جمهوری گرجستان نیز نقش متوازن‌کنندۀ داخلی (3) قفقاز جنوبی را ایفا می‌کند. فدراسیون روسیه با اتکا به نفوذ سنتی فرهنگی و زبانی خود در منطقۀ قفقاز جنوبی، استقرار پایگاه‌های نظامی، فروش تسلیحات، ایجاد و تقویت سازمان‌های منطقه‌ای روس‌محور، نظیر جامعۀ کشورهای مستقل مشترک‌المنافع (سی. ای. اس)، پیمان امنیت دسته‌جمعی و اتحادیۀ اقتصادی اوراسیا و نیز قراردادها و مناسبات اقتصادی، همواره درصدد حفظ توازن قدرت، در قفقاز جنوبی به‌ویژه دربارۀ جمهوری ارمنستان و جمهوری آذربایجان کوشیده است که نمونۀ اخیر آن سیاست تسلیحاتی جدید روسیه در قبال هر دو کشور است.   اما به نقش و جایگاه متوازن‌کنندۀ جمهوری گرجستان در معادلات قفقاز جنوبی کمتر توجه شده است، در حالی که این کشور ویژگی‌های خاص و شایان توجهی دارد. گرجستان با هر دو کشور ارمنستان و جمهوری آذربایجان در حوزه‌های مختلف روابط نزدیکی دارد. گرجستان در حوزۀ اقتصادی و ترانزیتی عامل وصل ارمنستان و جمهوری آذربایجان به دریای سیاه، شرق اروپا و آب‌های آزاد و بین‌المللی است. این ظرفیت به‌دلیل خروج ارمنستان از وضعیت انسداد مرزهای شرقی (جمهوری آذربایجان) و غربی (ترکیه) و اتصال زمینی و ریلی این کشور به ساحل دریای سیاه و مرزهای فدراسیون روسیه (شریک راهبردی ارمنستان) از اهمیت استراتژیکی برای ایروان برخوردار است. مشابه همین وضعیت نیز برای جمهوری آذربایجان صادق است. گرجستان زمینۀ اتصال بندر باکو در ساحل دریای خزر به بندر باتومی (4) مرکز جمهوری خودمختار آجاریا در ساحل دریای سیاه است و به همین دلیل نقش مهمی در روند ترازیت محور شرقی‌غربی از آسیای مرکزی به قفقاز و اروپا دارد. همچنین، گرجستان میزبان جمعیت چشمگیری از گرجی‌ها، به‌ویژه در منطقۀ تاریخی بورچالی (5) و نیز جمعیت ارامنه در تفلیس، آبخازیا و به‌ویژه منطقۀ سامتسخه‌جاواختی (6) است و از این منظر نیز پیوندهای قومی و فرهنگی با جمهوری آذربایجان و ارمنستان دارد. قرارگرفتن مناطق آذری‌نشین بورچالی و ارمنی‌نشین در مجاورت مرزهای جمهوری آذربایجان و ارمنستان موجب اهمیت بالای این مناطق، به‌ویژه برای منطقۀ مورد مناقشۀ قره‌باغ، شده است. عبور خطوط متعدد انتقال انرژی نظیر خط لولۀ باکو -سوپسا و خط لولۀ باکو - تفلیس‌ - جیهان نیز از منطقۀ جاواختی از دیگر ابعاد اهمیت راهبردی گرجستان در معادلات منطقۀ قفقاز جنوبی است.   بر اساس چنین ظرفیتی است که روابط ایران و جمهوری گرجستان فقط جنبۀ دوجانبه نداشته و در کلیت سیاست خارجی ایران در منطقۀ قفقاز جنوبی تأثیرگذار خواهد بود. جمهوری گرجستان به‌عنوان متوازن‌کنندۀ داخلی قفقاز جنوبی به متوازن‌ساختن بیشتر در سیاست خارجی ایران در این منطقه کمک شایانی خواهد کرد. به عبارت دیگر، تعریف یک رویکرد متوازن میان ایران با جمهوری ارمنستان و جمهوری آذربایجان بدون درنظرگرفتن نقش و جایگاه گرجستان امکان‌پذیر نخواهد بود. از یک سو ایران با هر سه جمهوری قفقاز جنوبی روابط دیپلماتیک دارد و از سوی دیگر گرجستان نیز با هر دو کشور ارمنستان و جمهوری آذربایجان روابط دیپلماتیک نزدیکی دارد. همین امر امکان تعریف مکانیسم‌های چندجانبه میان ایران - ‌ارمنستان‌ -گرجستان و ایران‌ -آذربایجان -‌گرجستان را فراهم می‌سازد که متأسفانه تاکنون از آن بهره‌برداری لازم و مناسبی صورت نگرفته است.   مرور 25 سال روابط ایران و گرجستان گویای کاهش تدریجی سطح مناسبات دیپلماتیمک میان مقامات ارشد دو کشور است. در دوران ریاست جمهوری مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی (١٣٦٨- ١٣٧٦)، تحرکات دیپلماتیک ایران در رابطه با جمهوری گرجستان بسیار شایان توجه بود. ادوارد شوارد نادزه، رئیس‌جمهور وقت گرجستان، در سال 1993 از ایران دیدار کرد و هاشمی رفسنجانی نیز در آوریل 1995 به گرجستان سفر کرد. دیدار مقامات متقابل دو کشور در سطح نخست‌وزیر، وزیر امور خارجه و رئیس مجلس نیز در این مقطع دنبال شد که گویای ارادۀ سیاسی مقامات ارشد ایران و گرجستان برای شکل‌دهی به مناسبات فی‌مابین بود.         در دوران هشت‌سالۀ ریاست جمهوری سیدمحمد خاتمی (1376- 1384)، با وجود دیدار میخائیل ساکاشویلی از تهران در اوت ٢٠٠٤ میلادی، دیداری از تفلیس در سطح رئیس‌جمهوری ایران صورت نگرفت و به جای آن، معاون اول وقت رئیس‌جمهور (محمدرضا عارف) به گرجستان سفر کرد. در دوران هشت‌سالۀ ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد (1384- 1392)، ، هیچ دیدار متقابلی میان رؤسای جمهور ایران و جمهوری گرجستان در تهران و تفلیس صورت نگرفت. میخائیل ساکاشویلی و محمود احمدی‌نژاد در حاشیۀ اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک در شهریور 1384 (سپتامبر 2006) دیدار کردند و مباحثی دربارۀ دیدار متقابل رؤسای جمهور دو کشور در آینده مطرح شد، اما تا پایان ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد (اوت 2013) و میخائیل ساکشویلی (نوامبر 2013) دیداری میان آن‌ها صورت نگرفت که به موازات دیدارنکردن نخست‌وزیر و رئیس پارلمان گرجستان از ایران و دیدارنکردن معاون اول رئیس‌جمهور و رئیس مجلس شورای اسلامی از گرجستان، گویای کاهش سطح مناسبات تهران و تفلیس نسبت به دوران قبل بود. تشدید رویکردهای غرب‌گرایانۀ دولت وقت گرجستان به موازات تقابل آشکار و جدی دولت وقت ایران با جهان غرب، وقوع بحران اوت 2008 میلادی میان روسیه و گرجستان و تشدید تحریم‌های بین‌المللی علیه ایران دربارۀ پرونده هسته‌ای، نقش مهمی در شکل‌گیری این وضعیت داشت. نمونۀ بارز این امر، خروج یکجانبۀ گرجستان از توافقنامۀ لغو روادید با ایران در ژوئن 2013 بود (7). این اقدام در حالی صورت گرفته بود که ایران هنگام بروز بحران گازی میان گرجستان و روسیه و در زمستان سرد ژانویۀ سال 2006 میلادی اقدام به صدور گاز به گرجستان کرد و در جریان جنگ اوت 2008 میلادی نیز از حاکمیت ملی و یکپارچگی سرزمینی گرجستان حمایت کرده بود، جدایی و استقلال یک‌جانبۀ مناطق اوستیای جنوبی و آبخازیا را به رسمیت نشناخت و الگوی 3+ 3 را بر مبنای همکاری 3 جمهوری قفقاز شامل ارمنستان، گرجستان و آذربایجان و نیز 3 کشور روسیه، ایران و ترکیه مطرح کرد تا مشکلات بحران گرجستان حل و فصل شود.   با انتخاب حسن روحانی به‌عنوان رئیس‌جمهور جدید ایران در سال 1392 (2013 میلادی)، کنستانتین سورگولادزه (8) وزیر دولتی گرجیان خارج از کشور(9) به نمایندگی از جمهوری گرجستان در مراسم حلیف رئیس جمهور جدید و منتخب ایران در مرداد ١٣٩٢ شرکت نمود که نسبت به سطح سایر کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز (رئیس جمهور، نخست وزیر و رئیس پارلمان) سطح به مراتب پایین تری به شمار می رفت. طی چهار سال گذشت مناسبات دیپلماتیک ایران و گرجستان نیز با وجود رفت و آمد هیئت‌های مختلف و برقراری مجدد رژیم لغو ویزا میان دو کشور، سطح بالایی را تجربه نکرد. حسن روحانی با ایراکلی غاریباشویلی (10) نخست‌وزیر گرجستان، در حاشیۀ اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سپتامبر 2014 میلادی و اسحاق جهانگیری، معاون اول رئیس‌جمهور با گئورگی مارگولاشویلی (11) رئیس‌جمهور گرجستان، در حاشیۀ اجلاس سیاست بی‌طرفی ترکمنستان در نوامبر 2016 میلادی دیدار کردند، اما دیداری میان رؤسای جمهور و نخست‌وزیر و معاون اول رئیس‌جمهور ایران در تهران و تفلیس صورت نگرفت. در سطح وزیران امور خارجه نیز وزیر امور خارجه ایران سفری به تفلیس نداشت، با وجود دیدار میخاییل جانلیدزه با محمدجواد ظریف و وزرای امور خارجۀ ایران و گرجستان در حاشیۀ کنفرانس امنیتی مونیخ در فوریۀ 2016 میلادی و نیز سفر جانلیدزه به تهران برای شرکت در مراسم یادبود مرحوم هاشمی رفسنجانی در ژانویۀ 2017 میلادی. در مجموع، هیئت‌های متعددی از طرف هر دو طرف کشور با یکدیگر در سه سال گذشته دیدار داشته‌اند، اما هیچ یک از چهار مقامات ارشد ایران شامل رئیس‌جمهور، معاون اول رئیس‌جمهور یا نخست وزیر و نیز رئیس مجلس و تا کنون سفری به تفلیس نداشته‌اند که همین امر کاهش قابل توجه سطح مناسبات دیپلماتیک ایران و گرجستان را نسبت به دوره‌های قبل نشان می‌دهد.   با چنین پیشینه ای، سفر اخیر محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران به تفلیس که نخستین سفر ایشان به گرجستان در دوران تصدی مسئولیت وزارت خارجه است، از این جهت که بتواند بعد از گذشت    سال ها، زمینه دیدار رهبران دو کشور را فراهم سازد، بسیار حائز اهمیت است؛ به ویژه آن که متعاقب این سفر قرار است گئورگی کویریکاشویلی، نخست وزیر گرجستان نیز در هفته آینده به تهران سفر کند.   هر چند در سال های اخیر، هیئت های مختلفی از دو کشور با یکدیگر دیدار داشته اند، اما اهمیت دیدار مقامات ارشد ایران و گرجستان به ویژه در سطح رئیس جمهور، نخست وزیر، رئیس پارلمان و وزیر امور خارجه، گویای اراده سیاسی رهبران دو کشور در بالاترین سطوح سیاسی است که می تواند زمینه بهبود و گسترش هر چه بیشتر روابط فی مابین و تسریع روند همکاری های دستگاه های اجرایی دو کشور را فراهم سازد. بدون تردید حجم روابط ٢٠٠ میلیون دلاری ایران و گرجستان، تناسبی با واقعیات و ظرفیت های اقتصادی و تجاری دو کشور ندارد. ایران با جمعیت ٨٠ میلیونی و دسترسی به آب های آزاد در خلیج فارس و دریای عمان با گرجستان به عنوان یک کشور در حال رشد و توسعه در کنار سواحل دریای سیاه و به ویژه با برخورداری از بهترین شاخص های جهانی در زمینه مبارزه با فساد، رانت و ایجاد شفافیت اقتصادی، از زمینه و بستر بسیار مناسبی برای توسعه مناسبات اقتصادی و تجاری برخوردارند. قرار گرفتن ایران در شرایط مناسب دیپلماسی اقتصادی پس از توافق هسته ای، لغو نظام روادید (ویزا) برای شهروندان دو کشور که زمینه بسیار مناسبی را برای توسعه صنعت گردشگری میان شهروندان دو کشور به ویژه با توجه به حضور هزاران گرجی در فریدون شهر اصفهان و سایر مناطق ایران فراهم ساخته است، ظرفیت ها و توانایی های شرکت های ایرانی در ساخت سد و نیروگاه‌های برق ــ آبی و نیز ساخت پالایشگاه و تأسیسات بندری در بندر باتومی گرجستان، گسترش همکاری های ترانزیتی ایران و گرجستان در چهارچوب کریدور شمال- جنوب که موجب اتصال بندرعباس در خلیج فارس به بندر باتومی در ساحل دریای سیاه می شود، اتصال شبکه برق ارمنستان، گرجستان، روسیه و ایران از سال ٢٠١٨ میلادی و صادرات گاز طبیعی ایران به گرجستان از طریق ارمنستان، از زمینه ها و ظرفیت های بسیار مناسب همکاری های ایران و گرجستان در حوزه های اقتصادی و تجاری به شمار می رود. تحقق این اهدف نیازمند سیاستگذاری و برنامه‌ریزی جدیدی از سوی رهبران و مقامات هر دو کشور است تا ایران و گرجستان بتوانند فضا و شرایط جدیدی را برای همکاری متقابل شکل دهند.     نویسنده: ولی کوزه گر کالجی - پژوهشگر ارشد مرکز تحقیقات استراتژیک و عضوی شورای علمی موسسه ایراس    یادداشت ها: 1- Balancing forces 2- External balancing 3- Internal balancing 4- Batumi 5- آذری‌های گرجستان عموماً در بخش‌های هم‌مرز با جمهوری آذربایجان و عمدتاً در منطقۀ تاریخی بورچالی سکونت دارند. بر پایۀ سرشماری سال ۲۰۰۲ گرجستان، تعداد آذری‌ها 284 هزار و 261 نفر نفر سرشماری شده‌ است که معادل 5/6 درصد از کل جمعیت گرجستان را تشکیل می‌دهد. تجمع سکونت آذری‌ها در شهرهای مختلف استان‌های کومو کارتلی، شیدا کارتلی، متسختامتیانتی و کاختی است. آذری‌ها از جمله بزرگ‌ترین اقلیت‌های قومی در شهر تفلیس پایتخت گرجستان به شمار می‌روند. 6- ارامنۀ گرجستان حدود 5 درصد جمعیت 7 میلیونی این کشور را تشکیل می‌دهند. تمرکز اصلی جمعیت ارامنه در منطقۀ جاواختی است که در قسمت جنوب شرقی گرجستان و در مجاورت مرزهای جمهوری آذربایجان واقع شده است. جاواختی در عصر طلایی گرجستان در دورۀ ملکه تامارا (قرن‌های دوازدهم و سیزدهم میلادی) پایتخت فرهنگی گرجستان بوده است. 7- توافقنامۀ لغو متقابل روادید بین دولت‌های ایران و گرجستان از سال ۲۰۱۱ میلادی به اجرا درآمد و از آن زمان، ایرانیان می‌توانستند بدون اخذ ویزا، به گرجستان سفر کنند. با لغو روادید در آن زمان، شمار مسافران ایرانی به گرجستان و همچنین، روابط تجاری و مالی دو طرف به‌طور چشمگیری افزایش یافت و برخی از شهروندان ایرانی در گرجستان شرکت تأسیس کردند و حساب بانکی باز کردند. به همین دلیل، بسیاری از کارشناسان معتقدند در فضای تحریم ایران در آن مقطع، علت تصمیم دولت گرجستان، ابراز نگرانی دولت ایالات متحده در این مورد بوده است که ممکن است ایران از ارتباط با گرجستان برای دورزدن تحریم‌های رو به گسترش امریکا و اروپا علیه ایران استفاده کند. 8- Kote Surguladze 9- State Minister's Office on Diaspora Issues of Georgia 10- Irakli Garibashvili 11- Giorgi Margvelashvili     ]]> ولی کوزه گر کالجی قفقاز جنوبی Sat, 22 Apr 2017 06:18:58 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3142/چرا-سفر-وزیر-امور-خارجه-ایران-گرجستان-مهم بنیاد "روسکی میر" امروز، 27 فروردین ماه در تهران افتتاح می شود http://www.iras.ir/fa/doc/news/3135/بنیاد-روسکی-میر-امروز-27-فروردین-ماه-تهران-افتتاح-می-شود ایراس: بنیاد "روسکی میر" امروز، 27 فروردین ماه در تهران افتتاح می شود. طبق گزارشی که بر روی سایت این بنیاد آمده است، مراسم افتتاحیه با حضور هیئت مدیره بنیاد بین المللی روسکی میر، جناب آقای ویچسلاو آلکسی یوسچ نیکونف انجام خواهد گرفت. وی همچنین ریاست کمیته آموزش وعلوم مجلس دومای روسیه و ریاست دانشکده مدیریت دولتی دانشگاه دولتی مسکو را برعهده دارد. نمایندگانی از بنیاد "روسکی میر"، پژوهشگرانی از پژوهشکده دولتی ارتباطات بین المللی مسکو، موسسه شرق شناسی و کمیته ملی تحقیقات بریکس هیئت روسی را در این مراسم تشکیل می دهند. هیئت ایرانی نیز متشکل از رئیس دانشگاه تهران به همراه هیئت رئیسه دانشگاه، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه، استادان و دانشجویان زبان و ادبیات روسی خواهد بود. بررسی تغییرات جهانی  در زمینه جغرافیای سیاسی و مسائل متقابل در راستای همکاری ها میان دو کشور و روابط علوم انسانیدر دستور کار دیدارهای این مراسم قرار دارد. لازم به ذکر است که سرکار خانم دکتر زهرا محمدی، عضو هیئت علمی گروه زبان و ادبیات روسی در دانشکده زبانها و ادبیات خارجی دانشگاه تهران، نماینده این بنیاد در تهران می باشد. بنیاد "روسکی میر" با دستور ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه در تاریخ 21 ژوئن 2007 تاسیس گردید. عمومیت بخشیدن زبان روسی، که یکی از ارزش های ملی روسی و عنصری مهم در فرهنگ روسیه و جهان است، و همچنین حمایت از برنامه های آموزش زبان روسی هم در خود فدراسیون روسیه و هم در خارج از کشور جز اهداف این بنیاد است. در ایدئولوژی این بنیاد آمده است : "روسکی میر" نه تنها به شهروندان روسی و روس زبانان، بلکه به همه افراد خارجی که در حال یادگیری و یا آموزش زبان روسی هستند، تعلق دارد. ضمن تاسیس "روسکی میر" به عنوان یک پروژه جهانی، روسیه در تلاش برای بدست آوردن هویتی جدید، قابلیتهای نوین برای همکاری های تاثیرگذار با جهان، و بدست آوردن فرصت هایی برای توسعه خود است. پایان خبر/   ]]> روسیه و اروپای شرقی Sun, 16 Apr 2017 05:14:21 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/news/3135/بنیاد-روسکی-میر-امروز-27-فروردین-ماه-تهران-افتتاح-می-شود مثلث سرنوشت ساز؛ چگونه روسیه در مسئله خاورمیانه خود را میان ایران و اسرائیل قرار می دهد؟ http://www.iras.ir/fa/doc/note/3130/مثلث-سرنوشت-ساز-چگونه-روسیه-مسئله-خاورمیانه-خود-میان-ایران-اسرائیل-قرار-می-دهد ایراس: بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، در سفر خود به کرملین (9 مارس) نگرانی بسیار اسرائیل را به میزبان خود، رئیس جمهور ولادیمیر پوتین، در مورد گزارش های دریافتی مبنی بر این ابراز کرد که ایران به دنبال آن است تا نیروی دریایی خود را در ساحل دریای مدیترانه سوریه و حزب الله و دیگر نیروهای طرفدار ایران را در نزدیکی بلندی های جولان مستقر نماید.   این چهارمین سفر نتانیاهو به مسکو در طی 18 ماه گذشته محسوب می شود. نتانیاهو و پوتین روابط نزدیکی با هم دارند و اغلب با یکدیگر تلفنی صحبت می کنند. در طول سال ها مقامات روسیه و اسرائیل آموخته اند یکدیگر را به خوبی درک کنند. با این حال، همان طور که سخنگوی پوتین بعد از این جلسه اعلام کرد هیچ تصمیمی اتخاذ نشد که البته چنین قراری هم نبود.   در زمان استقبال رهبر روسیه از نخست وزیر اسرائیل، ناوگان خزر نیروی دریایی روسیه میزبان ملوانان ایرانی بود که برای دیداری دوستانه وارد ماخاچ قلعه روسیه شده بودند. روسیه و ایران در سوریه متحدین نظامی به حساب می آیند. کشتی های روسی که موشک های کروز خود را از دریای خزر و از فراز خاک ایران به اهدافی در سوریه شلیک کردند در واقع توانمندی-های تازه خود را در اکتبر 2015 به نمایش گذاشتند. روس ها عملیات هوایی در سوریه را برعهده دارند و ایرانیان و نیروهای طرفدار آنها در کنار نیروهای دولتی سوریه بر روی زمین مبارزه می کنند.   با این اوصاف، مسکو چه مسیری را در پیش می گیرد؟ پس از تصرف شهر حلب در دسامبر گذشته، دیپلماسی به محور مذاکرات سوریه مبدل شد. روسیه اساساً پیروز این جنگ است و در حال حاضر به دنبال پیروزی در فرایند صلح است که البته کار چندان آسانی نیست. مسکو برای پیشرفت امور ابتدا ترکیه را به عنوان شریک اصلی در وادارسازی مخالفان سوریه به قبول آتش بس و پیوستن به مذاکرات در مورد حل و فصل سیاسی آینده سوریه به کار گرفت و پس از آن با تشکیل یک گروه سه تایی دیپلماتیک با حضور ترکیه و ایران از انجام این مذاکرات حمایت کرد. روسیه محلی را نیز برای برگزاری این گفتگوها در آستانه، قزاقستان، تعیین کرد که رهبر آن نورسلطان نظربایف شریک نزدیک پوتین به شمار می آید.   پوتین کاملاً از این امر آگاه است که دستیابی به صلح در سوریه مستلزم یافتن زمینه های مشترک میان احزاب سوریه و انجام اقدام بسیار پیچیده داد و ستد میان بازیگران منطقه ای درگیر است. مورد ترکیه بسیار گویا است. در اواخر سال 2015، سیاست-های مسکو در قبال سوریه در تقابل مستقیم با سیاست های آنکارا قرار داشت که این امر منجر به سرنگونی بمب افکن روسی توسط ترکیه گردید و سردی هفت ماهه ای بر روابط فیمابین حاکم شد. پس از نتانیاهو، این بار نوبت رئیس جمهور ترکیه رجب طیب اردوغان بود که برای نهایی کردن عادی سازی روابط ترکیه و روسیه به مسکو سفر کند (10 مارس). با انجام این کار، اردوغان به ناچار از خواسته خود مبنی بر کنار رفتن اسد از قدرت صرف نظر کرد و نقش محوری روسیه در سوریه را کاملاً به رسمیت شناخت. پوتین نیز نگرانی های امنیتی ترکیه را جدی گرفت.   در ماه اوت گذشته، پس از سفر آشتی جویانه اردوغان به سنت پترزبورگ، رهبر روسیه با حمله محدود ترکیه به شمال سوریه موافقت کرد که هدف آن جلوگیری از تشکیل منطقه کردنشینی در امتداد مرز ترکیه با سوریه بود. در ژانویه و فوریه سال جاری، نیروی هوایی روسیه اهداف داعش در الباب را جهت پشتیبانی از حمله ترکیه به این شهر بمباران کرد. در این ماه (مارس)، رؤسای ستاد نیروهای نظامی ترکیه و روسیه و رئیس ستاد مشترک ارتش امریکا برای هماهنگ سازی اقدامات نیروهای خود در آدانا، ترکیه، با یکدیگر ملاقات کردند. نیروهای امریکایی و روسی در فاصله چند کیلومتری از یکدیگر در شهر منبج مستقر هستند. با حمایت واشنگتن و مسکو از کردها، هر دو کشور به دنبال جلوگیری از ایجاد درگیری بین کردها و نیروهای دولتی ترکیه و سوریه هستند.   این مسأله هدف اصلی و رویکرد کلی روسیه را نشان می دهد. این کشور منابع و جاه طلبی لازم برای جانشینی امریکا به عنوان قدرت برتر خاورمیانه را ندارد - باری که برای خود امریکا نیز بیش از حد سنگین شده است. در عوض، مسکو به دنبال جایگاه میانجیگری است که روابط کارامدی با تمام طرفین درگیر دارد، اما در عین حال نمی خواهد مبدل به متحد یا مخالف تمام عیار هر یک از آنها گردد. موارد تعارض را می توان طبق شرایط مد نظر کرملین رفع نمود - مانند مورد ترکیه. اتحاد این کشور [با سایر کشورها] بنا به موقعیت و محدود است و قابل مقایسه با ناتو یا رابطه امریکا و اسرائیل نیست. حمایت روسیه از رئیس-جمهور بشار اسد مشروط است و ائتلاف آن با ایران نیز بنا به موقعیت صورت گرفته است.   روسیه ایران را بازیگری جدی و اغلب هدفمند تلقی می کند که نباید رفتار نسنجیده ای با آن داشت. در زمان تطابق منافع مسکو و تهران، این دو کشور تعامل سازنده ای با یکدیگر دارند. آنها 20 سال پیش با همکاری یکدیگر توانستند با ابزار دیپلماتیک توافق مورد مذاکره ای را برقرار کنند که به جنگ خونین داخلی تاجیکستان پایان داد. اوضاع این کشور از آن زمان معمولاً با ثبات بوده است. در سوریه، هر دو طرف مایلند به بشار اسد در دفاع از رژیم خود در برابر مخالفان مسلح کمک نمایند. اما همکاری آنها تا همین حد است.   روس ها که دستورکار منطقه گسترده تر تهران را ندارند، این مسأله را می پذیرند که ایران باید بخشی از حل و فصل بحران سوریه در کنار دیگر بازیگران منطقه از جمله عربستان سعودی باشد. آنها احتمالاً به اندازه کافی واقع گرا هستند تا درک کنند تهران مایل به حفظ نوعی ارتباط با نیروهای حزب الله است و روس ها این مسأله را نیز درک می کنند که حضور نظامی ایران و حزب الله در سوریه، به ویژه در نزدیکی بلندی های جولان، می تواند منبع بروز جنگ دائمی با اسرائیل گردد که این امر موجب تضعیف حل و فصل سیاسی مد نظر مسکو می شود که به شدت در تلاش است به آن دست یابد.   روسیه نظرات اسرائیل در مورد ایران را کاملاً نمی پذیرد. در نشست اخیر با نتانیاهو در آستانه تعطیلات پوریم (تعطیلات رسمی اسرائیل)، پوتین این مسأله را مطرح کرد که با ایران باید به طور معقول و بی طرفانه برخورد کرد. با این حال، این اقدام مسکو سابقه دارد که منافع امنیتی اسرائیل را جدی گرفته است. روسیه دیگر سیستم دفاع هوایی S-300 را به دمشق نمی دهد و در مورد حملات اسرائیل به اهداف حزب الله در داخل سوریه نیز اعتراضی نکرد و از زمان به کارگیری نیروی هوایی و پدافند هوایی خود در سوریه، از همان ابتدا با اسرائیل هماهنگ کرد تا حادثه ای بین نیروهای آنها پیش نیاید و تاکنون نیز این همکاری مؤثر بوده است.   منافع مسکو در سوریه مشروعیت بخشی به حضور نیروی دریایی و هوایی خود در این کشور پس از حل و فصل سیاسی بحران سوریه است. به رغم این که کماکان امکان نقض آتش بس وجود دارد، مبارزه علیه داعش شتاب گرفته است. با توجه به تداوم حضور عملیاتی نیروهای خارجی در سوریه، آینده این کشور نامشخص است. پس از حل و فصل این بحران، از نظر مسکو، تمام طرفین به استثنای روسیه که مجوز استقرار پایگاه را از دولت سوریه به دست آورده است باید این کشور را ترک کنند.   این پیش بیینی کاملاً غیر واقع بینانه است که روسیه به خاطر ایجاد روابط حسنه با دولت ترامپ یا حتی برقراری روابط بهتر با اسرائیل، ایران را کنار گذارد. روسیه کماکان به دنبال منافع خود در خاورمیانه خواهد بود که این امر مستلزم حفظ روابط کارآمد با تمام بازیگران بزرگ از جمله ایران است. با این حال، مسکو درک دقیقی از موارد موازنه حساس در منطقه نیز دارد که نباید مختل شود. از این نظر، روسیه وضعیت اسرائیل را کاملاً درک می کند.     نویسنده: دیمیتری ترنین - مدیر اجرایی بنیاد کارنگی در مسکو مترجم: شهرزاد مفتوح - کارشناس ارشد مطالعات بریتانیا از دانشکده مطالعات جهان، دانشگاه تهران     منبع اصلی: http://carnegie-mec.org/diwan/68257?lang=en  «آنچه در این گزارش آمده به معنی تایید محتوای تحلیل نویسنده از سوی "ايراس" نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليل گران غربی منتشر شده است»     ]]> ایران Mon, 10 Apr 2017 06:51:47 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3130/مثلث-سرنوشت-ساز-چگونه-روسیه-مسئله-خاورمیانه-خود-میان-ایران-اسرائیل-قرار-می-دهد نگاه تحلیل گران ارشد ایرانی به حمله نظامی آمریکا به سوریه http://www.iras.ir/fa/doc/note/3128/نگاه-تحلیل-گران-ارشد-ایرانی-حمله-نظامی-آمریکا-سوریه ایراس: دکتر سيدرسول موسوي (تحلیل گر ارشد مسائل اوراسیا): حمله نظامي آمريکا به پايگاه هوايي «شعيرات» استان حمص سوريه از شروع آغاز تحولات در درون برخي نهاد‌هاي واشنگتن حکايت دارد. به‌عنوان نمونه، تغييراتي در شوراي امنيت ملي اين کشور انجام گرفت و فردي مانند استفان بنن، مشاور ارشد دونالد ترامپ که پيشتر نقش اصلي را در هدايت مسائل استراتژيک به‌عهده داشت، ناگهان از حضور در اين شورا برکنار مي‌شود. به نظر مي‌رسد راهبردهاي سياست خارجي آمريکا در منطقه در حال تغيير و بازگشت به سمت ساختارها و سياست‌هاي سنتي حزب جمهوريخواه است و ترامپ هم به‌عنوان رئيس‌جمهور آمريکا برنامه‌هاي مورد نظر خود را در موضوعات داخلي و خارجي اين کشور تا حدودي کنار گذاشته و به همان رويکردهاي سنتي جمهوريخواهان بويژه «نومحافظه‌کاران» در رابطه با مسائل بين‌المللي و منطقه‌اي بخصوص موضوع «خاورميانه بزرگ» يا «خاورميانه جديد» که از زمان جورج بوش مطرح شده بود، برگشته است. علت مهم اقدام مذکور به اين دليل است که دست آنها از ارائه سياست‌هاي جايگزين خالي است. حمله به پايگاه هوايي استان حمص سوريه ادامه سياست تهاجمي نومحافظه‌کاران جمهوريخواه است و تاکتيکي است که بتوانند در پرتو آن در آينده موضوعات مورد نظر خود را مطرح و مديريت کنند.   واشنگتن يا بايد سياست سنتي خود را در رابطه با موضوعات بين‌المللي ادامه دهد يا نگاه به سياست خارجي بويژه منطقه را به‌طور بنيادين تغيير دهد. به نظر مي‌رسد در شرايط فعلي، عزم جدي و ظرفيتي در درون آمريکا وجود ندارد که بتواند نگاه تازه‌اي به مسائل سياست خارجي داشته باشد و به همين دليل اين شيوه بازگشت و حمايت از کشورهاي متحد سنتي از جمله عربي و غيرعربي منطقه را در تمام ابعاد شاهد هستيم. با بررسي سوابق رخ داده در گذشته به اين نکته مهم دست مي‌يابيم که واشنگتن خود به گونه‌هاي مختلف از تروريست‌ها و معارضان مسلح در سوريه و کشورهاي پشتيبان آنها حمايت کرده است پس به چه نحو مي‌توانست در عرصه عمل اقدامي عليه آنها انجام دهد. پس تنها راه پيش روي آمريکا بازگشت به همان راهبرد سنتي گذشته است. حمله به اين پايگاه، سرپوش گذاشتن بر شکست‌هاي سياسي و نظامي چند ماهه اخير تروريست‌ها و معارضان مسلح است و همچنين به نظر مي‌رسد اين عمليات براي جلوگيري از يک شکست سنگين‌تر در آينده طراحي و اجرا شده است، اما راحتي، قابل تداوم نخواهد بود، چراکه ادامه يافتن آن نياز به وجود يک پايگاه سياسي قوي خواهد داشت که اکنون بسترهاي آن فراهم نيست. اين موضوع که اکثر رهبران کشورهاي موثر اروپايي عنوان مي‌کنند انجام اين عمليات براي آنها قابل درک است به اين دليل است که خود، خوب مطلع هستند که اين نوع حملات خلاف موازين و قوانين پذيرفته شده بين‌المللي است. اين کشورها در روزهاي گذشته حتي اجازه ندادند شوراي امنيت سازمان ملل در رابطه با تحولات اخير سوريه از جمله ادعاهاي مطرح شده راجع به حمله شيميايي به «خان شيخون» جلسه بررسي همه‌جانبه‌اي تشکيل دهد، اما همچنان از انجام اين‌گونه عمليات‌ها توسط آمريکا براي جلوگيري از شکست بيشتر پشتيباني مي‌کنند.   حسن بهشتی پور (تحلیل گر ارشد مسائل اوراسیا): اقدام موشکی امریکا علیه پایگاه الشعیرات در استان حمص سوریه با شلیک 59 موشک کروز تاماهاک، به طور قطع تأثیرات کوتاه مدت و میان مدت بالاخص در سطح منطقه خواهد داشت. در حال حاضر فرض بر این است که دولت ترامپ با اقدامی محدود تلاش کرده به صورت تاکتیکی به سوریه حمله‌ای کند تا به بازیگران بین‌الملل نشان دهد سیاست ترامپ با اوباما تفاوت بسیاری دارد. روسیه در نخستین واکنش به این اقدام واشنگتن، خواستار برگزاری فوری جلسه شورای امنیت شد. پیش از این همکاری‌های متعددی میان امریکا و روسیه در سوریه وجود داشت که به طور قطع این اقدام یکجانبه دولت ترامپ، روابط با مسکو را با تغییرات شگرفی روبه‌رو خواهد کرد و ما شاهد قطع روابط یا کاهش روابط خواهیم بود. در میان مدت هم تأثیر در همکاری دو کشور در ناتو و سایر موارد اختلاف دو کشور به وجود خواهد آورد.   به نظر می‌رسد، روسیه علاوه بر واکنش سیاسی در قبال این اقدام واشنگتن، مجموعه اقداماتی را درباره مسائل امنیتی و دفاعی در سوریه انجام خواهد داد. بر این اساس ما شاهد فصلی جدید از اختلاف میان واشنگتن و کرملین خواهیم بود؛ این در حالی است که ترامپ پیش از این قول داده بود، روابط دو کشور را به سمت همکاری پیش خواهد بود. بحث دیگر اینکه خود این اقدام نیز در روند تحولات سوریه تأثیر‌گذار خواهد بود. زیرا این موضوع تنش را در سطح منطقه افزایش خواهد داد و مشکلات امریکا در افغانستان که به جد مورد انتقاد ترامپ در دوره تبلیغات پیش از انتخابات ریاست جمهوری این کشور بود، در شکلی جدید امریکا را در موضوع سوریه درگیر خواهد کرد. در آخر، این نکته بسیار مهم است که ببینیم آیا امریکا پس از این حمله، ماجراجویی جدیدی را مانند آنچه در افغانستان و عراق انجام داد، تکرار خواهد کرد یا خیر؛ که پاسخ به این سؤال ما را در تحلیل بهتر مسائل منطقه یاری خواهد کرد.   فریدون مجلسی (دیپلمات سابق): در بررسی این اقدام (حمله نظامی آمریکا به سوریه) باید یادآور شد، حمله واشنگتن به سوریه به هیچ عنوان قانونی و موجه نیست؛ زیرا دولت جدید امریکا بدون اینکه مقصران حمله شیمیایی چند روز گذشته به ادلب مشخص و اثبات شود، دست به چنین اقدامی زده است. نکته مهمی که در این رخداد وجود دارد، تبلیغات وسیعی است که در حمله شیمیایی به ادلب صورت گرفت و برمبنای همین فضاسازی حمله دیروز انجام شد؛ نکته‌ای که در فاجعه وسیع‌تر و تأسف آمیزتر در حملات شیمیایی در شهرهای مرزی ایران در زمان حمله صدام به ایران نادیده گرفته شد و با وجود کارشناسی‌های متعدد، ایران تا چندین سال نتوانست حتی ثابت کند این حمله توسط حکومت وقت عراق صورت گرفته است. این مسأله حکایت از این دارد که دولت ترامپ، برای اعتبار بخشیدن به ادعاهای خود بویژه در سوریه، دنبال بهانه‌ای بود که به نظر می‌رسد حمله شیمیایی به ادلب این دستاویز را به واشنگتن داد تا اقدامات یکجانبه خود را در سطح منطقه با ورود به سوریه آغاز کند.   نکته بعد اینکه در تبلیغات وسیعی که در توجیه حمله امریکا به سوریه صورت می‌گیرد، مکرر اعلام شده که پس از چندین حمله شیمیایی، دولت ترامپ ناچار به این حمله شده‌است. این در حالی است که سال 2013 و نخستین باری که واشنگتن و برخی کشورها دولت بشار اسد را متهم کردند در مبارزه با مخالفان خود، از سلاح‌های شیمیایی استفاده کرده‌است، نماینده سازمان ملل بررسی و اعلام کرد این حمله توسط نیروهای سلفی و مواد شیمیایی باقی مانده عراق در این منطقه صورت گرفته و در دفعات بعد مواد شیمیایی توسط سلفی‌ها به کار رفته است. با چنین پیشینه‌ای این بار نیز نیاز به یک بررسی مهم و اساسی بود تا مشخص شود، آیا این اقدام توسط دولت بشار اسد صورت گرفته است یا خیر؟ هر چند واضح است دولت سوریه در شرایطی که دست برتر را در منازعات دارد و دارای موقعیت مهم و خاصی در مذاکرات آستانه و ژنو است، دست به چنین اقدام غیر قابل دفاعی نزده و خودزنی نمی‌کند. زیرا چنانچه پس از بررسی‌های لازم مشخص شود دولت اسد، عامل حمله شیمیایی در ادلب سوریه است، هیچ کس نخواهد توانست از این وضعیت دفاع کرده و این احتمال بهانه‌ای برای بهانه جویی‌های بیشتر را فراهم خواهد کرد و منطقی نیست بپذیریم اسد در وضعیت مطلوب نظامی خود دست به چنین ریسکی بزند. با این حال با فرض تشدید فضاسازی‌های تبلیغی علیه اسد یا اثبات ادعای دخالت دولت سوریه در حمله شیمیایی در کشورش، ممکن است، شاهد واکنش‌های شدیدتری از طرف روسیه باشیم.   ممکن است روسیه با موافقت دولت سوریه و استفاده از موشک‌های اس 300 و اس 400 که پیشتر به سوریه فرستاده‌است، منع پروازهای کشورهای متخاصم بر فراز سوریه برقرار کند. چنین اقدامی می‌تواند مخاطرات جدیدی را به‌دنبال داشته‌باشد و چه بسا که موجب گسترش جنگ و قربانی شدن غیرنظامیان بیشتری شود. اما در وضعیتی دیگر، اگر مقصر نبودن سوریه در حمله شیمیایی اخیر اثبات شود، ممکن است طرفین سر میز مذاکره نشسته و مسأله را حل کنند. به هر صورت به نظر نمی‌رسد دامنه حمله بامداد جمعه امریکا به سوریه به حدی گسترده شود که در پی آن جنگی تمام عیار در سطح منطقه ایجاد شود. هر چند که می‌توان پیش‌بینی کرد این اقدام تا مدتی می‌تواند موجب ضربه زدن به پایگاه‌های ترکیه در سوریه و عراق شود که بدون اجازه دولت این کشور‌ها، نیروهای خود را وارد خاک آنها کرده‌است.   نکته آخر اینکه دولت‌ها در چنین شرایطی باید از خود شکیبایی نشان داده و تا حد امکان جلوی جنگ را بگیرند. دیپلماسی ایران نیز باید در چنین شرایط پیچیده‌ای، هشیاری لازم را در دستور کار قرار دهد تا به سهم خود در چارچوب منافع ملی و با تدبیر، از گسترش اقدامات نظامی طرفین متخاصم در منطقه جلوگیری کند. بویژه آنکه دشمنان جهانی و منطقه‌ای کشورمان خواهند کوشید تا از چنین فرصتی برای تسویه حساب با ایران استفاده کنند و با ادامه درگیری‌ها وستیزه‌جویی در منطقه، بهانه‌هایی برای کشاندن ایران به این بحران به وجود آورند.   حسن هانی زاده (کارشناس مسائل خاورمیانه): سناریو پیش رو از این قرار است که آمریکا تلاش‌می‌کند تا پایگا‌ه‌ها و نیروی هوایی سوریه را از طریق ادامه حملات موشکی فلج‌کند تا سوریه را از معادلات نظامی و منطقه‌ای خارج کند و کفه نظامی در منطقه را به‌نفع رژیم‌صهیونیستی تغییردهد. به‌نظر می‌رسد سناریویی مشابه آنچه در لیبی برای سرنگونی معمر قذافی‌ شکل‌گرفت، اکنون در سوریه درحال اجراست.   آمریکا بدون اینکه چراغ‌سبزی از شورای امنیت دریافت‌کند، به‌طورمستقیم پایگاه‌هوایی الشعیرات را موردحمله قرار داد که این نوعی مقابله با روسیه تلقی‌می‌شود، چراکه روسیه در سوریه منافع استراتژیک دارد و این حمله می‌تواند نوعی توهین به روسیه تلقی شود. از این‌رو به‌نظر می‌رسد که بحران سوریه وارد مرحله خطرناکی‌ خواهدشد و این احتمال وجوددارد که روسیه درارتباط با بحران سوریه به‌طورمستقیم با آمریکا درگیر شود وکلیه روابط سیاسی مسکو-واشنگتن قطع‌شود. اکنون تلاش آمریکایی‌ها براین است که از طریق حملات موشکی به‌نوعی وضعیت میدانی را تغییر دهند و روسیه را مجبور به خروج از سوریه کنند. این حمله‌موشکی با هماهنگی رژیم‌صهیونیستی، عربستان، قطر و اردن صورت گرفته وآمریکا این کشورها را درجریان این حمله قرارداده است. ضمن اینکه به‌طورضمنی روس‌ها را مجبور به خارج‌کردن هواپیماهای خود ازپایگاه الشعیرات نموده‌است. این وضعیت می‌تواند بحران هوایی این کشور را فراگیر‌تر کند و از مرزهای سوریه خارج گرداند و به یک بحران بین‌المللی تبدیل کند.   اکنون خاورمیانه درآستانه بحرانی جدید قراردارد که ممکن است به مقابله دو ابرقدرت منجر شود. طبیعتا این تقابل فراگیر شده وکشورهای منطقه را نیز درگیر خواهد کرد. ایالات متحده‌آمریکا حاضر به حل بحران سوریه نیست، به این جهت که اگر تمایلی به این کارداشت، می‌توانست در کمتر از یک‌ماه این بحران را به پایان برساند. یکی از مسائلی که مشخص شده، این است که آمریکا تمایل دارد ارتش سوریه همچنان درگیر گروهک‌های تروریستی باشد تا همچنان دچار فرسایش شود. آمریکا پس از ۶سال به این نتیجه رسیده که نیروی هوایی سوریه همچنان سالم و دست‌نخورده است از این رو به بمباران پایگاه هوایی حمص پرداخته و ممکن است این حملات ادامه پیدا کند. از این رو آمریکایی‌ها درصددند که راه‌حل سوری- سوری را با بن‌بست مواجه کنند وهرگونه مذاکره بی‌نتیجه باقی بماند. به همین دلیل سناریو خان شیخون که منجر به انفجار گاز شیمیایی شد و طی آن ده‌ها نفر در اطراف ادلب کشته و مجروح شدند، سناریویی از پیش تعیین‌شده برای بهانه‌جویی آمریکا برای دخالت در مسائل داخلی سوریه به بهانه حمایت از مردم این‌کشور بود. از این جهت به نظر می‌رسد وضع سوریه بسیار پیچیده‌تر شده و به یک بحران نظامی تبدیل خواهد شد و راه‌حل‌های سیاسی کاملا منتفی شده است.   مقابله نظامی با آمریکا به‌نفع منطقه نخواهد بود، چون بحران نظامی موجب فرسایش منطقه ونابود شدن همه زیر‌ساخت‌های اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی آن خواهد شد ومنطقه هم توان تحمل جنگ جدیدی را نخواهد داشت. اگر آمریکا بخواهد به ماجراجویی‌های خود در منطقه و علیه ایران ادامه دهد، با یک بحران جهانی مواجه‌خواهد شد که ممکن است به یک جنگ فراگیر منجر شود. حمله موشکی اخیر به سوریه نشان ‌می‌دهد دونالد ترامپ درصدد دست‌زدن به ریسک‌های خطرناکی است که ممکن است به جنگ سوم جهانی بینجامد.   نعمت الله ایزدی (سفیر سابق ایران در روسیه): نظر واشنگتن بر این است که دولت بشار اسد در ماجرای حمله شیمیایی دست داشته است، البته منظور آنها فقط دولت اسد نیست بلکه شرکای دولت سوریه مانند ایران را نیز مقصر می‌دانند. آمریکایی‌ها این عامل را بهانه‌ای قرار دادند تا حمله موشکی خود را به مواضع سوریه آغاز کنند. این عملیات پیامد خوشایندی برای واشنگتن ندارد، زیرا موضع‌گیری روس‌ها در ظاهر نشان می‌داد که همکاری‌های مسکو و واشنگتن تحت‌الشعاع قرار گرفته و بسیاری از موارد مشارکت به حالت تعلیق در آمده است. آمریکا نسبت به گذشته حضور ضعیفی در منطقه دارد و تلاش می‌کند تا از طریق مشارکت با کشورهایی مانند روسیه که هم به منطقه نزدیک و هم در حال حاضر دست بالایی نسبت به آمریکا دارند  به کنترل غیر مستقیم اوضاع بپردازد.   سوریه در حال تبدیل شدن به محل رقابت قدرت‌هاست. زمانی که روسیه از دولت اسد حمایت و با دولت ایران در این امر مشارکت می‌کند، نشان می‌دهد که به لحاظ عملی یک قدم جلوتر از آمریکا ایستاده است و علاوه بر آن برای کسب قدرت چانه‌زنی در مقابل روسیه و هماوردی با آنها نیاز به قدرت نمایی دارد، از این رو واشنگتن می‌کوشد تا فرصتی به دست آورده و خودی نشان دهد. این بحث شیمیایی زمینه را فراهم کرد تا آمریکا بتواند در عرصه عملیاتی خودنمایی کند، اما همانطور که مقامات این کشور اعلام کردند حمله اخیر آمریکا محدود بوده و ادامه نخواهد داشت، زیرا ادامه آن به ضررشان تمام می‌شود. مواضع روسیه در رابطه با حمله موشکی آمریکا کاملاً قابل انتظار بود، نه صد درصد آن را تایید کرد و نه برخورد تندی با آمریکا داشت. چراکه روسیه به همکاری آمریکا برای حل بحران سوریه با توجه به مشکلات داخلی که در گذشته متحمل شده بود، نیاز دارد. بنابراین روس‌ها ناچار شدند که موضع محتاطانه‌ای در برابر حمله اخیر داشته باشند.   دکتر محمد مرندی (کارشناس مسائل آمریکا): به نظر می رسد حاکمیت آمریکا چون می بیند گروه های تکفیری و افراطی مثل جبهه النصره و داعش در حال شکست خوردن هستند می خواهد با این کار بین دولت و ارتش سوریه با تکفیری ها توازن برقرار شود. ترامپ شاید انگیزه متفاوتی نیز داشته باشد و آن این است که در ماه های اخیر در داخل آمریکا برای سیاست های داخلی اش مورد هجمه قرار گرفته است و رسانه های آمریکایی دائم به وی می تازند، از این رو  فکر می کنم ترامپ دنبال موقعیتی بود تا بتواند حمایت رسانه های حاکمیتی را بدست آورد و الان می بینیم که تمامی رسانه های آمریکا و اعضای کنگره و سنا تقریبا از تجاوز آمریکا به سوریه حمایت می کنند.   آمریکایی ها و غربی ها تا خبر حمله شیمیایی اخیر تروریست ها علنی شد، ادعا کردند دولت سوریه این کار را کرده است و صبر نکردند تا هیئتی با رفتن به سوریه منطقه را ببینند و مقصر را تشخیص بدهند و این صبر نکردن نشان از این دارد که دولت سوریه مقصر نبوده است و این کار احتمال از سوی معارضینی بود که مورد حمایت آمریکا و متحدین منطقه ای آن ها هستند. آمریکایی ها از این بهانه استفاده کردند همچون سال 2013 که ادعا کردند دولت سوریه در نزدیکی های دمشق حمله شیمیایی کرده است، آن موقع هم کارشناسانی از ام آی تی آمریکا به منطقه رفتند و ثابت کردند که این عملیات نمی تواند کار دولت سوریه باشد. علت حمله آمریکا در این برهه  از زمان بنظر می رسد بی ارتباط با شکست های پی درپی گروه های تکفیری نباشد؛ زیرا آن ها می خواهند این روند را کُند کنند تا اهرم فشاری برای مذاکرات در اختیار داشته باشند.   آمریکا یک اشتباه محاسباتی انجام داد زیرا دولت روسیه و همچنین دولت چین را با توجه به اینکه رییس جمهور آن در آمریکا حضور داشت بسیار عصبانی کرد، این حمله برای چینی ها گران تمام شد که این موضوع برای آمریکا خوب نیست. رسانه های غربی طبیعتاً روایتی از این قضیه می سازند مبنی بر اینکه دولت سوریه گناهکار است و غربی ها برای انسانیت این کار را انجام دادند، با این حال خود غربی ها نیز معتقدند امروزه رسانه های غربی را مردم باور ندارند و از سوی دیگر قدرت های روبه ظهور همچون چین، روسیه، ایران، هند و برزیل یکه تازی آمریکایی ها را تحمل نمی کنند لذا تصور می شود که آمریکایی ها در بلندمدت نمی توانند افکار عمومی دنیا را بسوی خود جلب کنند. اینکه آمریکایی ها این حملات را ادامه بدهند یا خیر قابل پیش بینی نیست، اما به نظر نمی رسد با روند موجود آمریکایی ها بتوانند روند داخل سوریه را عوض کنند، یعنی با این گونه حملات و کمک به تکفیری ها شاید آهنگ پیشروی چندروزی کُند شود، با وجود این، تکفیری ها در حال عقب نشینی هستند و این کار را برای هفته های آینده نیز ادامه می دهند.   این گزارش در حال تکمیل است ...     ]]> ایران Sat, 08 Apr 2017 10:43:13 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3128/نگاه-تحلیل-گران-ارشد-ایرانی-حمله-نظامی-آمریکا-سوریه نگاه تحلیل گران ارشد روس به حمله نظامی آمریکا به سوریه http://www.iras.ir/fa/doc/note/3127/نگاه-تحلیل-گران-ارشد-روس-حمله-نظامی-آمریکا-سوریه ایراس: آندری کارتونُف (مدیر و عضو هیئت رئیسه شورای اموربین الملل روسیه): بمباران امریکا در سوریه، گویای آغاز تقابل نظامی غیرمستقیم امریکا با روسیه در سوریه است که این امر مسکو را در شرایط بسیار دشواری قرار می‌دهد، همچنین زمینه نامطلوبی را برای سفر رکس تیلرسون وزیر امورخارجه امریکا به مسکو ایجاد کرده است.   احتمال برخورد بین روسیه و امریکا در سوریه افزایش یافته است، به این دلیل که این دو کشور بدون هماهنگی با یکدیگر، در یک قلمرو در حال انجام عملیات نظامی هستند. می‌توان گفت که دیگر، تقابل نظامی غیرمستقیم روسیه و امریکا آغاز شده است، چراکه امریکا به متحد روسیه حمله کرده و زیرساخت‌هایی را که تحت کنترل نیروهای بشار اسد قرار دارد مورد هدف قرار داده است.   به نقل از منابع آگاه، در پایگاه هوایی سوریه که مورد اصابت حملات موشکی امریکا قرار گرفت هواپیماهای روسیه نیز مستقر بودند. چنین اقداماتی از سوی واشنگتن ریسک تقابل مستقیم بین نیروهای دو کشور را افزایش می‌دهد. با این حال، این موضوع که این برخورد احتمالی، تا چه حد به جنگ جهانی سوم می‌انجامد یا نه، به مسئولیت رهبران شایسته برمی‌گردد.   علاوه بر این، این اتفاق، زمینه نامطلوبی برای سفر رکس تیلرسون وزیر امور خارجه امریکا به مسکو  ایجاد کرده، لذا زمینه نامطلوبی برای توسعه روابط امریکا و روسیه بوجود آورده است. واضح است که موضوع اصلی این دیدار به جای بحث در مورد زمینه‌های همکاری، اوضاع جاری در سوریه و اقدامی در جهت یافتن راه حلی به منظور کاستن از سطح تنش و درگیری و ممانعت از تشدید آن خواهد بود. از دیدگاه سیاسی و دیپلماتیک، مسکو در موقعیت دشواری  قرار گرفته است که در آن پیداکردن یک واکنش ممتاز نسبت به آنچه اتفاق افتاده (حمله موشکی امریکا در سوریه) دشوار است.   برای واکنش نسبت به این وضعیت، دو گزینه در پیش روی روسیه قرار دارد؛ گزینه نخست، ممکن است خط سیر سنتی روسیه ادامه یابد، مبنی بر این که حمله شیمیایی هیچ ارتباطی به دمشق ندارد و این که این امر، یک اقدام تحریک‌آمیز بوده است؛ همچنین ممانعت از صدور هرگونه قطعنامه در شورای امنیت سازمان ملل متحد؛ با این حال در این صورت، این مسئله قابل انکار نیست که امریکا به اقدام نظامی خود ادامه خواهد داد و چنین چیزی تهدید برخورد مستقیم  نظامی روسیه و امریکا در سوریه را با عواقب غیرقابل پیش بینی درپی خواهد داشت. اما گزینه دوم پیش روی روسیه، اذعان به ادعای غرب،  مبنی بر این که حمله شیمیایی  توسط قوای بشار اسد صورت گرفته و رژیم باید  نسبت به این  مسئله پاسخگو باشد، است. چنین موضعی از جانب روسیه بیانگر این خواهد بود که روسیه برای تسلیم بشار اسد آماده و با تغییر رژیم وی موافق است. در این صورت این سوال مطرح می‌شود که روسیه در تمام این سال‌ها در سوریه چه کاری انجام داده و نتایج حضور نظامی روسیه در آنجا چه بوده است.   این شرایط مستلزم مهارت سیاسی زیاد و انعطاف‌پذیری است تا از یک سو مواضعی که تاکنون در سوریه به دست آمده از دست نرود و از سوی دیگر، از دور جدید تنش امریکا و روسیه که در صورت بروز آن، نه تنها برای منطقه، بلکه برای کل مجموعه‌ی مناسبات دو کشور عواقب نامطلوبی در پی خواهد داشت، جلوگیری شود.   ولادیمیر یوسیف (رئیس بخش همگرایی اوراسیا وگسترش سازمان همکاری های شانگهای در موسسه مطالعات کشورهای CIS و رئیس مرکز تحقیقات اجتماعی- سیاسی روسیه) معتقد است: هدف نهایی تجاوز آمریکا به سوریه فشار بر چین در خلال ملاقات رییس جمهور این کشور از آمریکاست. به رغم تاثیر بسیار کم این اقدام، هدف حملات به پایگاه هوایی سوریه، با هدف نمایش قدرت بود. دلیل اصلی استفاده آمریکا از زور، ملاقات آینده با رهبر چین است. به عبارت دیگر، لازم بود پیام واضحی به چین ارسال شود مبنی بر اینکه ایالات متحده آماده استفاده از زور در هر جای جهان از جمله منطقه آسیا پاسیفیک است.   بر اساس اظهارات وزارت دفاع روسیه ایالات متحده 59 موشک تام هاوک به سمت سوریه پرتاب کرد  که از این میان 23 موشک به هدف اصابت کرد. این حمله، به یک انبار تجهیزات، یک ساختمان آموزشی، یک کافه تریا، یک ایستگاه رادار و شش هواپیمای میگ در آشیانه تعمیر و نگهداری آسیب زد. تاثیر این حمله نسبتا پایین بود؛ اما برای نشان دادن قدرت لازم بود و این قدرت نشان داده شد.   همزمان نتیجه حمله به سوریه می تواند هم در منطقه و هم در جهان متعدد باشد. تحقیری که از سوی آمریکا نسبت به حقوق بین الملل اعمال شد می تواند منجر به تلاشهای گسترده برای محدود کردن ایالات متحده و همچنین بازسازی برنامه‌های اتمی کشورهای مختلف شود. نتیجه این امر تسریع تلاش برای تحول در ظرفیت موشکی و هسته ای کره شمالی خواهد بود. تعدادی از کشورها نیز در مورد توسعه سلاحهای هسته ای فکر خواهند کرد تا ایالات متحده را محدود کنند. یکی از این کشورها می تواند ایران باشد.   ایوان تیموفیف (مدیر برنامه باشگاه والدای و شورای امور بین الملل روسیه): یکی از مهمترین موضوعات در مورد حمله به سوریه فقدان مدرک موثقی برای حمله شیمیایی و نادیده گرفتن کامل حقوق بین الملل است. در اینجا باید یک تحقیق کامل برای یافتن عامل حملات شیمیایی صورت می گرفت. این نگران کننده است که آمریکایی ها بدون هیچ تحقیقی در چارچوب نهادهای بین المللی و بدون اینکه حتی منتظر یک قطعنامه از سوی سازمان ملل در این موضوع باشند از قبل حمله کرده اند.   همکار ارشد باشگاه والدای روسیه (ریچارد ویتز، مدیر مرکز تحلیل سیاسی – نظامی انستیتو هادسن): حمله آمریکا به سوریه چرخش آشکار سیاست دونالد ترامپ در مورد سوریه است. تا همین اواخر به نظر می رسید که وی آماده شده بود مشروعیت حکومت اسد را بپذیرد و با روسیه برای حذف نیروهای تروریست در سوریه همکاری کند. در عین حال بمب گذاری سنت پترزبورگ هم انگیزه دیگری را برای همکاری روسیه و آمریکا بر ضد تروریسم فراهم کرد. اطلاعاتی که در مورد حمله شیمیایی برای ترامپ فراهم شد وی را مجبور به چنین واکنش تهاجمی کرد که همکاری بیشتر در سوریه را به شکل مذاکرات قبلی غیر ممکن ساخت. فرصت ها برای همکاری آمریکا، روسیه و اسد از بین رفته است و ما باید به دنبال راه جدیدی باشیم.   دیمیتری سوسلُف (مدیر برنامه کلوب «والدای»): امریکا برای روسیه شریک پیچیده و بسیار خطرناکی است. بمباران پایگاه هوایی شعیرات سوریه توسط امریکا با موشک های تام هاوک نشان دهنده رویداد برجسته ای در سیاست داخلی و خارجی دونالد ترامپ است.   از نظر سیاست داخلی، این اقدام پیروزی نهایی نظام حکومتی امریکا بر ترامپ است. اکنون می توان ادعا کرد دولت ترامپ به یک دولت معمول جمهری خواه تبدیل شده که تصمیمات کلیدی آن، توسط مایکل پنس معاون رئیس جمهور و جیمز متیس وزیر دفاع امریکا اتخاذ می شود و افراد نزدیک به ترامپ خود را کنار می کشند. به لحاظ سیاست خارجی حملات موشکی امریکا بیانگر این است که دولت فعلی تنها در پی اعمال سیاستی است که به نفع صاحبان قدرت جمهوری خواه امریکا  و به سبک «بوش» باشد یعنی با به حساب آوردن قدرت نظامی، با نادیده گرفتن دیدگاه و نظرات متحدان و شرکا و با بی اعتنایی به حقوق بین الملل.  دولت ترامپ با امتناع از  برخی مشاوره‌های قبلی به تنهایی درباره استفاده از قدرت نظامی تصمیم گیری خواهد کرد.  به این صورت، می‌توان بر فاکتورهایی از قبیل بدون ایدئولوژی بودن سیاست خارجی امریکا و دست برداشتن امریکا از تغییر رژیم در دیگر کشورها خط بطلان کشید. امریکا برای روسیه به شریکی پیجیده و بسیار خطرناک تبدیل شده است. حمله به پایگاه هوایی سوریه خطر تشدید رویارویی را در پی دارد. روابط امریکا و روسیه وخیم تر می شود و هردو کشور تقریبا در استفاده از قوای نظامی علیه یکدیگر توازن برقرار خواهند کرد. ضربه عظیمی به اعتماد روسیه نسبت به امریکا وارد شده است که حتی در زمان دولت اوباما چنین حدی از بی اعتمادی اتفاق نیفتاده بود. همکاری دو کشور در  سوریه در حال حاضر منتفی شده است. در اوکراین هم همه چیز قطع خواهد شد.   در سوریه نیروهای روسیه و سیستم های دفاع هوایی قدرتمندی حضور دارند. اگر اقدام نظامی علیه بشاراسد ادامه یابد، روسیه مجبور به اقدام متقابل خواهد شد تا از حاکمیت این کشور در برابر حملات متجاوزان دفاع نماید. می توان در انتظار شدیدترین رویارویی بین روسیه و امریکا بود که از زمان بحران کوبا در سال 1962 تا کنون بی سابقه بوده است. احتمال رویارویی نظامی مستقیم بین روسیه و امریکا که با روی کارآمدن دولت ترامپ اندک به نظر می آمد در حال حاضر بسیار قوت گرفته است.           در حال حاضر منطقی ترین اقدام می توانست شروع رایزنی های فشرده روسیه و امریکا  باشد همانند آنچه در سال 2013 در رابطه با مسئله سلاح های شیمیایی سوریه انجام شده بود. با این حال دولت ترامپ بعید است  اکنون به این امر تمایل داشته باشد و تا حد زیادی به سرزنش روسیه ادامه خواهد داد. واشنگتن پای مذاکره نخواهد آمد مگر با مبادله اطلاعات جاسوسی یا خلع سلاح شیمیایی.  برای روسیه دو راه وجود دارد یا باید تسلیم شود که قطعا با توجه به آنچه تاکنون در سوریه به دست آورده در حال حاضر غیرقابل قبول است و یا حفظ وضع موجود، یعنی دفاع از رژیم سوریه.  روسیه باید به سرعت حضور نظامی خود را در این کشور افزایش دهد و به امریکا بفهماند درصورتی که هواپیماهای امریکا در حریم هوایی سوریه ظاهرشوند، نیروی هوایی روسیه می‌تواند آنها را سرنگون نماید.     چنین موضع قاطع و محکمی می‌تواند  حرارت دولت ترامپ را فرونشاند، اما از سوی دیگر ممکن روسیه را در آستانه جنگ با امریکا قرار دهد.  و درست همانند سال 1962در شرایط یک رویارویی بسیار خطرناک روسیه ناگزیر به یافتن راه حل معقول تری خواهد بود. با این حال، با درنظرگرفتن قابل تحریک و غیرقابل پیش بینی بودن ترامپ، ممکن در اینجا روسیه کمی شانس بیاورد. احتمالا رکس تیلرسون وزیر امور خارجه امریکا هم گزینه های حل و فصل بحران سوریه را به مسکو خواهد آورد.        واسیلی کاشین (عضو ارشد مرکز مطالعات جامع اروپا و بین‌المللی  مدرسه عالی اقتصاد  و  پژوهشگر ارشد موسسه خاوردور آکامی علوم روسیه): سه هدف حمله هوایی ترامپ به سوریه امریکا با حمله موشکی با پایگاه هوایی سوریه سه هدف سیاسی داشت: به نمایش گذاشتن برتری قدرت خود، تلاش  برای ارعاب چین و خاتمه دادن به این سوء ظن‌ها مبنی بر اینکه روسیه روی دونالد ترامپ رئیس جمهور روسیه  نفوذ دارد. درواقع، اهمیت سیاسی این اقدام بیشتر از اهمیت  نظامی آن است. در وهله نخست به این دلیل که این  عملیات  توجهات بسیاری را به خود معطوف کرده چرا که این حمله بسیار سنگین بوده است، اما تلفات سوری ها نسبتا ناچیز بود. این امر  بیانگر این است که احتمال  وقوع چنین حمله ای از قبل پیش بینی شده است.     با مورد توجه قراردادن رفتار وزارت امور خارجه روسیه، روشن خواهد شد که روسیه احتمال زیادی برای این  حمله نظامی متصور بوده است. همچنین می دانیم که درباره این حمله هشدار هم، داده شده است. ظاهرا این پایگاه تا حد زیادی تخلیه شده بود.  ضمنا حتی معلوم نیست هواپیماهایی که ازبین رفته اند به لحاظ جنگی در وضعیت فعالی قرار داشتند یا خیر. باید درنظر داشت که قوای نظامی چنین کشورهایی همچون سوریه همواره تعداد قابل توجهی هواپیما در اختیار دارند که در وضعیت غیر پروازی قرار دارند، این هواپیما ها در پایگاه های هوایی مستقر هستند و به قدر امکان برای پرواز آماده می شوند و یا به عنوان ذخیره برای  تأمین قطعات یدکی هواپیماهای در حال پرواز مورد استفاده قرا می گیرند.      فعلا  اینگونه به نظر می آید که ضربه وارده دارای اهمیت نظامی خاصی است چراکه پایگاه هوایی سوریه تخریب شده است و تا مدتی امکان استفاده نیروهای نظامی سوریه از آن وجود ندارد که این امر می تواند به سرعت از جانب روسیه و ایران جبران شود.  اما چرا امریکاییها چنین حمله ای را صورت داده اند. در این باره باید گفت که امریکایی ها درصدد دستیابی به یک نتیجه و تأثیر سیاسی تضمیمن شده هستند. هدف می توانست مورد اصابت قرار بگیرد، حتی اگر سوری ها تلاش می کردند به سرعت این حملات را پوشش دهند.  دفع حمله این تعداد موشک به یک نقطه، بیش از حد دشوار است، بخصوص در شرایط موجود برای سوری ها عملا چنین اقدامی غیرممکن بوده است.   این بسیار گویاست که موشک های کروز در زمان دیدار ترامپ با شی جینگ پین رئیس جمهور چین پرتاب شده اند. از دیدگاه نظامی در صورت وقوع این اقدام چند روز بعد، پس از بازگشت شی جینگ پین به چین، چیزی نمی توانست مانع توقف سطح سروصدایی به راه افتاده شود. در واقع این اقدام امریکا در این زمان، برای رهبر چین حامل پیام هایی است.          امریکایی ها از مواضع چین در سوریه که در اصل به مواضع روسیه بسیار نزدیک است به خوبی آگاهند. البته چینی ها مواضع خود را تا این حد مثل روسیه روشن و صریح ابراز نمی کنند. به عقیده من، این اقدام امریکا  بروز سیاست ارعاب چین است که درکل با لفاظی های قبلی ترامپ و برخی از همراهان وی توام شده است. امریکا به این طریق قدرت احتمالی واکنش امریکا را در صورت وخامت اوضاع شمال شرق و جنوب شرق آسیا به چین نشان داده است.        درواقع چنین اقدامی برای ارعاب چین و تضعیف وجهه رهبر چین، بر روابط دوجانبه آنها تأثیر بسیار منفی خواهد نهاد. برای چینی ها سنت دیپلماسی، سنت انجام امور  به گونه ای است که در دیدارهای سطح بالا انجام می گیرد، لذا حداقل در ظاهر نمی بایست چنین اتفاق غیرمنتظره ای روی می داد. لازم بود که هماهنگی هایی به نمایش گذاشته شود.... توجه به این نکته که زمانی که رهبر چین به امریکا می آید و حضور وی با دستور حمله به کشور ثالث منعکس می شود- علی رغم اشراف امریکا به مواضع چین در قبال سوریه- این اقدام  برای روابط دوجانبه چین و امریبکا بسیار بد خواهد بود. در حال حاضر طرف چینی سعی خواهد کرد این اقدام را در حد یک حادثه تقلیل دهد، با این حال از این امر نتایج خاصی گرفته خواهد گرفت.     و بالاخره انگیزه دیگری که برای حمله هوایی امریکا قابل تصور است می تواند تمایل ترامپ برای خلاصی یافتن از اتهاماتی باشد که وی را تحت نفوذ روسیه معرفی می کنند. منظور صحبت هایی از این  دست است که «ترامپ تحت نفوذ پوتین قرار دارد یا اینکه سرویس های اطلاعاتی روسیه مدارک رسواکننده ای از وی در اختیار دارند که با آن می توانند بر وی تأثیر بگذارند.» به لحاظ حقوقی این حمله نمی تواند بر بررسی روابط مبارزات انتخاباتی ترامپ با روسیه تأثیری بگذارد، اما صحت وسقم  و اقناع کنندگی نسبت این اتهامات به شخص رئیس جمهور (امریکا) تا حد زیادی کاهش می یابد.      ]]> روسیه و اروپای شرقی Sat, 08 Apr 2017 09:15:44 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3127/نگاه-تحلیل-گران-ارشد-روس-حمله-نظامی-آمریکا-سوریه جایگاه ایران در سیاست خارجی روسیه؛ تحولات و روندهای جدید http://www.iras.ir/fa/doc/note/3121/جایگاه-ایران-سیاست-خارجی-روسیه-تحولات-روندهای-جدید ایراس: دونالد ترامپ رییس جمهور جدید آمریکا از آغاز حضور در فعالیت‌های سیاسی دو موضع‌گیری را هم­زمان دنبال کرد: ابراز دشمنی نسبت به ایران و ابراز تمایل به گسترش روابط با روسیه. به نظر می‌رسد مهم‌ترین هدف وی از این سیاست نه واقعا تمایل به دوستی با روسیه بوده و نه عزم و اراده به دشمنی با ایران؛ بلکه وی به دنبال ایجاد شکاف بین ایران و روسیه بود. با توجه به این مواضع، دیدگاه‌های مختلفی درباره آینده روابط ایران و روسیه مطرح شده است. برخی از این دیدگاه‌ها بدبینانه به آینده روابط دو کشور می‌نگرند و این احتمال را مطرح می‌کنند که روسیه در ازای بهبود روابط با آمریکا همکاری خود را با ایران کاهش دهد و یا حتی ایران را وجه‌المصالحه بهبود روابط با آمریکا قرار دهد. در مقابل برخی نیز با اشاره به بعد استراتژیک همکاری‌های دو کشور این گزینه را بعید می‌دانند. این در حالی است که سفر اخیر رییس جمهور ایران به روسیه دورنمای جدیدی از روابط بین دو کشور گشوده است. اگرچه منطقه خاورمیانه و بازیگران آن به شدت در حال تغییر و تحول هستند، اما می‌توان به الگویی برای تبیین روابط دو کشور رسید. نوشته حاضر در پی ارزیابی جایگاه ایران در سیاست خارجی روسیه با هدف اعتبارسنجی دیدگاه‌های بالاست.   اهمیت ایران در سیاست خارجی روسیه بخشی از اهمیت ایران در سیاست خارجی روسیه ناشی از نزدیکی جغرافیایی دو کشور است. روسیه نسبت به اوضاع کشورهای پیرامون خود از جمله در آسیای میانه و قفقاز بسیار حساس است و با توجه به همسایگی ایران با این مناطق و نیز همسایگی دو کشور در منطقه خزر طبیعی است که مسکو اهمیت ویژه‌ای به روابط با ایران دهد. با پیروزی انقلاب اسلامی ایران و افزایش نفوذ ایران در مناطق همجوار، نگاه مسکو به ایران به‌تدریج تغییر کرد. اکنون روسیه ایران را کشوری می‌داند که نه مانند قرن 19 حوزه نفوذ بریتانیا و روسیه است و نه همچون سال‌های 1950 تا 1970 تحت نفوذ آمریکاست. بلکه کشوری مستقل است که نفوذ آن از مدیترانه تا افغانستان ادامه دارد و روسیه صرف‌نظر از اینکه چه دولتی در ایران روی کار باشد به این کشور نیاز دارد. مسکو به خوبی آگاه است که اگرچه ایران تنها دولت غیرعرب منطقه است که در میان کشورهای عربی احاطه شده است اما مسائل منطقه بدون جلب نظر ایران حل نمی‌شوند (1). اشاره دو طرف به ادامه همکاری در مسائل مربوط به خاورمیانه و شمال آفریقا در بیانیه پایانی دیدار روسای جمهور دو کشور در مسکو نیز حاکی از همین آگاهی در سیاست خارجی روسیه است.   در عرصه بین‌المللی نیز مخالفت با برتری‌طلبی آمریکا سیاست مشترک هر دو کشور است. رهبران هر دو کشور با اعمال تحریم‌های آمریکا مخالفند. همچنین در حالیکه ایران سعی می‌کند نفوذ آمریکا را در سطح منطقه غرب آسیا محدود کند، روسیه نیز می‌کوشد در عرصه بین‌المللی با نفوذ آمریکا مقابله کند. از این رو در دیدار اخیر روسای جمهور دو کشور نیز مساله تقویت سازمان ملل و پرهیز از یکجانبه‌گرایی و نیز مساله مخالفت با تحریم‌های یکجانبه از سوی آمریکا مورد تاکید قرار گرفت. از سوی دیگر روابط خوب با ایران نشان می‌دهد که روسیه موضع منفی در برابر اسلام ندارد. عدم دخالت ایران در مساله چچن در سال 2005 به تقویت چنین نگرشی در میان مقامات روس کمک کرد (2)، در حالیکه فعالیت‌های مذهبی کشورهای حاشیه خلیج فارس و یا ترکیه در مناطق مسلمان‌نشین روسیه موجب نگرانی این کشور است.   با این وجود اهمیت ایران در سیاست خارجی روسیه بیش از هر چیز نتیجه همکاری‌های دو کشور در سوریه است. در دکترین سیاست خارجی جدید روسیه برای اولین بار از ایران نام برده شد و این اقدام را نمی‌توان بی‌ارتباط با همکاری‌های دو کشور در سوریه دانست. بنابراین می‌توان حدس زد که آینده روابط دو کشور بیش از هرچیز متاثر از مساله سوریه خواهد بود. با آغاز مذاکرات صلح سوریه همکاری دو کشور از بعد دیگری نیز اهمیت پیدا کرده است و آن ایجاد توازن با ترکیه است. از نظر روسیه ایران و ترکیه پایه‌های اصلی صلح در سوریه را تشکیل می‌دهند. بنابراین مسکو به شدت بر ایجاد توافق و تعدیل مواضع این دو کشور متمرکز شده است. این در حالی است که آنکارا در سوریه اهدافی دارد که موجب شده است این کشور حتی قادر به جلب حمایت قاطع آمریکا نباشد. دخالت در شمال عراق در کنار ورود به بخش‌هایی از خاک سوریه مانند الباب، ترکیه را تبدیل به کشوری غیر قابل پیش‌بینی کرده است. آنکارا  بیش از هر چیز درصدد ممانعت از قدرت گرفتن کردها در سوریه است. در حالیکه روسیه خواهان دخالت کردها در روندهای سیاسی آینده است. با این وجود مسکو ناگزیر به دخالت دادن حداقل یکی از کشورهای حامی مخالفان در روند صلح است و در حال حاضر این کشور به دلایل مختلف ترکیه را بر کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس ترجیح داده است. در چنین شرایطی تنها همکاری مسکو و تهران ممکن است مواضع آنکارا را تعدیل کند. در واقع با وجود بهبود روابط روسیه با ترکیه در ماه‌های اخیر و با در نظر داشتن درگیری‌های اخیر ترکیه و اروپا که می‌تواند برای روسیه تا حدی وسوسه‌انگیز باشد، اما باید توجه داشت که مسکو نمی‌تواند بنای سیاست خارجی خود در منطقه را بر روی ترکیه ‌مستحکم کند. شاید بتوان کسب منافع اقتصادی و حفظ سیاست واسطه‌گری روسیه را توجیه محکم‌تری در تبیین روابط اخیر دو کشور در نظر گرفت. زیرا ترکیه در سال‌های اخیر یک نوع سیاست خارجی سیال داشته که در خلال آن با بسیاری از کشورهای جهان از جمله روسیه، اروپا، اسراییل و کشورهای منطقه دچار چالش و البته ترمیم مناسبات شده است. ضمن اینکه در دوره بعد از کودتای 2016، تحولات درونی ترکیه نیز وضعیت این کشور را در آینده مبهم جلوه داده است.   به جز سوریه، ایران در سایر کشورهای منطقه نیز نفوذ گسترده‌ای دارد. این در حالی است که روسیه در سال‌های اخیر و به‌خصوص بعد از تحریم‌های آمریکا می‌کوشد نقش خود را به عنوان یک ابر قدرت نشان دهد و غرب را متقاعد کند که نمی‌توان روسیه را منزوی کرد. به نظر می‌رسد تجربه سوریه، مسکو را متمایل کرده است که در سایر کشورهای منطقه نیز بخت خود را برای حضور گسترده‌تر امتحان کند. برای مثال در یمن نیروهای علی عبدالله صالح و نیز حوثی‌ها خواهان مشارکت بیشتر روسیه در این کشور هستند و حتی در آگوست 2016 علی عبدلله صالح در گفتگو با شبکه دولتی روسیه 24 پیشنهاد دسترسی روسیه به پایگاه‌های هوایی و دریایی یمن را مطرح کرد (3). در نیمه دسامبر 2016 نیز یکی از معاونان وزارت خارجه روسیه هیاتی از حوثی‌ها را در مسکو به حضور پذیرفت (4). همچنین از آغاز حملات عربستان در یمن بازتاب حملات عربستان به مردم و خصوصا زنان و کودکان در رسانه‌های روسی گسترده بوده است (5) و به نظر می‌رسد زمینه برای حضور روسیه در این کشور وجود دارد. این در حالی است که در عراق، لبنان، سوریه، یمن و بحرین شیعیان بخشی از کنش‌های سیاسی هستند و نفوذ معنوی ایران بر شیعیان منطقه را نمی‌توان نادیده گرفت. بنابراین چنانچه روسیه بخواهد بعد از سرو سامان دادن به اوضاع سوریه در سایر مسائل منطقه نیز نقشی بر عهده گیرد قطعا بدون همکاری با ایران به نتیجه مطلوب نخواهد رسید. به نظر می‌رسد نوع روابط و همکاری ایران و روسیه در موضوع سوریه الگویی برای همکاری در سایر مسائل دوجانبه و منطقه‌ای خواهد بود.   از طرفی دیدار روسای جمهور ایران و روسیه در 28 مارس 2017 در مسکو حاکی از آن بود که همکاری ضدتروریستی موفق ایران و روسیه در سوریه ادامه خواهد داشت و در واقع این همکاری‌ها پایه و اساس تحکیم روابط در عرصه‌های مختلف از جمله اقتصادی و انسانی شده است. به گفته آقای روحانی، دو کشور مصمم هستند حجم مبادلات تجاری سالانه خود را به ۱۰ میلیارد دلار ارتقا دهند و در این سفر با توجه به سطح بالای روابط دو کشور، بر روی پروژه‌های چندین میلیارد دلاری توافق گردید. در دیدار سران ایران و روسیه در مسکو 14 سند امضا و همچنین توافق‌های مهمی بین دو طرف در عرصه‌های انرژی هسته‌ای و مواد نفتی به دست آمد. در ابعاد بین‌المللی و منطقه‌ای نیز بر همکاری در چارچوب اوپک و تلاش برای حضور ایران در شانگهای تاکید شد. ضمن اینکه همکاری‌های دوجانبه در حوزه نفت مثل سوآپ و نیز همکاری هسته‌ای در خصوص واحدهای دوم و سوم نیروگاه بوشهر نیز مورد توجه قرار گرفت. همه این‌ها نشان می‌دهد که طرف‌های ایرانی و روس نمی‌خواهند همکاری‌های خود را به مبادلات بازرگانی محدود کنند؛ بلکه برای توسعه هر چه بیشتر همکاری‌ها در عرصه‌های مختلف گام بر می‌دارند. موضوعاتی مانند لغو روادید گردشگری گروهی بین دو کشور، ایجاد محدوده آزاد تجاری میان ایران و اتحادیه اقتصادی اوراسیا و همچنین اظهار تمایل ایران برای خرید هواپیماهای مسافربری «سوخوی سوپر جت 100» می‌تواند الگویی پایدارتر از روابط دو کشور ترسیم کند.   الگوهای آینده روابط ایران و روسیه جایگاه ایران در سیاست خارجی روسیه در آینده نیز بی‌تاثیر از تحولات منطقه‌ای و بین‌المللی نظیر بحران سوریه و روابط مسکو - واشنگتن نخواهد بود. در سطح منطقه‌ای اکنون به نظر می‌رسد روسیه قصد ندارد بعد از برقراری صلح در سوریه این کشور را ترک کند. روسیه به تازگی قراردادی با دمشق امضا کرده است که به مسکو اجازه می‌دهد کشتی‌های جنگی خود را به مدت 49 سال در بندر طرطوس مستقر کند. روشن است که در این صورت مسکو به امنیت این کشور بیش از پیش اهمیت خواهد داد و امنیت پایدار نیز بدون جلب نظر ایران به دست نخواهد آمد. ایران از طریق عراق به سوریه راه دارد و برتری زمینی در سوریه متعلق به ایران و ارتش سوریه است. این در حالی است که روسیه با سوریه مرز مشترک ندارد و تنها از مسیر ایران و عراق و یا دریای سیاه و ترکیه به این کشور دسترسی خواهد داشت. با توجه به طرح‌های ناتو برای تقویت نیروهای خود در دریای سیاه بهترین مسیر دسترسی روسیه به سوریه از ایران می‌گذرد. در حقیقت از این پس امنیت عراق نیز برای روسیه اهمیت خواهد یافت و برخلاف تحلیل برخی رسانه‌های عربی مبنی بر اینکه ممکن است روسیه در مصالحه با آمریکا عراق را به آمریکا دهد و سوریه را بگیرد (6)، به نظر می‌رسد روسیه در آینده توجه بیشتری به عراق خواهد داشت. زیرا در صورت افزایش حضور آمریکا در این کشور و ایجاد فاصله بین ایران و سوریه، موقعیت روسیه در سوریه نیز به خطر خواهد افتاد.   در روسیه حتی برخی از پژوهشگران معتقدند مسکو موضع ضعیف‌تری در خصوص تعیین آینده سوریه دارد؛ زیرا فقط بر بشار اسد تکیه کرده است. اما تهران با مقامات سیاسی و نظامی ارشد سوری در ارتباط است و احتمالا تعداد زیادی کاندیدا برای برآورده کردن منافع خود در آینده در نظر دارد. بنابراین ایران کشوری است که دستورالعمل بعد از جنگ سوریه را تعیین می‌کند. از این منظر مسکو فضای مانور محدودی دارد و اگر اسد برکنار شود ممکن است شکستی همانند مصر پیش آید که در خلال آن انور سادات تمام قراردادها با شوروی را خاتمه داد و تمام مشاوران روس را ظرف یک شب از مصر بیرون کرد. اما دیدگاه دیگری هم وجود دارد که معتقد است اهرم‌های ایران هم در سوریه محدود است. از این دیدگاه قدرت نظامی روسیه تغییردهنده بازی در خصومت‌های چندجبهه‌ای سوریه بود و ایران نیز از این مساله آگاه است. از سوی دیگر بعید است جنگ سوریه به زودی پایان یابد. در خلال صلح نیز بازیگران متعدد با اهداف واگرا وجود دارند و ایران قادر نیست صلح پایدار را بدون روسیه حفظ کند. در خصوص خط قرمز روسیه درباره اسراییل و عقب کشیدن حزب الله و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز این دیدگاه بر آن است که این مساله مانند بسیاری موارد دیگر قابل مذاکره است. ایران باید با تعداد زیادی کشورهای غیردوست از جمله عربستان، اسراییل و رقیب تاریخی‌اش ترکیه معامله کند؛. ضمن اینکه تهدیدات از سوی آمریکا نیز وجود دارد. بنابراین در شرایط وخیم، ایران می‌داند که باید متحدانی را جستجو کند و در این مورد روسیه واضح‌ترین انتخاب است (7). در عین حال هر دو دیدگاه حاکی از اهمیت تقویت روابط ایران و روسیه است.   از سوی دیگر هرگونه تضعیف موقعیت ایران در منطقه موجب تقویت مواضع رقبای ایران یعنی کشورهای عربی و آمریکا می‌شود. این مساله در درازمدت نفوذ روسیه را در این منطقه محدود می‌کند و در مقابل آمریکا را وارد یکی دیگر از حوزه‌های منافع مسکو می‌کند. علت مقاومت نسبی مسکو در برابر برخی درخواست‌های اسرائیل در خصوص ایران نیز همین نگرانی از تقویت مواضع واشنگتن بوده است. در واقع نقش پررنگ روسیه در تحولات خاورمیانه از طریق همکاری مسکو با بسیاری از کشورهای منطقه از جمله ایران بوده است و تضعیف مواضع ایران امکان مانور در خصوص بخشی از مسائل منطقه را از روسیه می‌گیرد.   روابط مسکو و واشنگتن نیز بر روابط روسیه با سایر کشورها از جمله ایران موثر خواهد بود. در ابتدای روی کار آمدن دولت ترامپ روس‌ها تا حدی به بهبود روابط با امریکا امیدوار بودند اما مجموعه موضع‌گیری‌های ترامپ در خصوص روابط با روسیه و تعلل در لغو تحریم‌های روسیه خوشبینی روس‌ها به آینده روابط با آمریکا را تبدیل به واقع‌بینی کرد. اکنون روسیه بیش از هر زمان پس از بحران کریمه به اهمیت تنوع‌بخشی به سیاست خارجی خود واقف شده است. در گذشته حجم بالای همکاری‌های اقتصادی روس‌ها با کشورهای غربی این شائبه را ایجاد کرده بود که روابط با ایران، چین و یا هند به خودی خود برای روسیه ارزشی ندارد. بلکه تنها ابزاری برای جلب توجه غرب است و به محض بهبود روابط روسیه با غرب، سایر روابط خارجی این کشور در اولویت­های بعدی قرار می­گیرند. این در حالی است که روسیه بعد از بحران کریمه و تحریم‌های غرب بیش از پیش به دنبال توسعه روابط با کشورهای آسیایی است. اکنون روسیه به دنبال سیاست خارجی مخصوص به خود است و می‌کوشد از قرار گرفتن در موقعیت انتخاب بین آمریکا و شرکای غیرغربی خود اجتناب کند. از سوی دیگر سایر کشورهای منطقه نظیر ایران، چین و هند نیز در حال تنوع بخشیدن به شرکای خود در سیاست خارجی هستند و هرگونه معامله با آمریکا و ایجاد بی‌اعتمادی در کشورهای منطقه نسبت به روسیه در آینده همکاری­های این کشورها با مسکو و نفوذ روسیه در منطقه تاثیر نامطلوبی خواهد گذاشت (8). گفتگوهای ایران با بلاروس برای صادرات گاز به این کشور - و حتی به اوکراین و سایر کشورهای اروپایی - در هفته‌های اخیر را می‌توان در راستای همین سیاست تنوع‌بخشی روابط خارجی ایران دانست.     با وجود این، عواملی وجود دارد که تداوم همکاری­های دو طرف را به شکل فعلی تهدید می­کند. روسیه نیاز دارد که هر چه زودتر در سوریه صلح برقرار شود زیرا ادامه جنگ و حضور مستقیم روسیه در این منطقه نفع چندانی برای مسکو ندارد. در ابتدای حضور روسیه در سوریه به نظر می‌رسید توجه غرب از مساله اوکراین منحرف شده است و حتی انتظار می‌رفت تحریم‌های غرب علیه روسیه لغو شوند. در حالیکه این تحریم‌ها همچنان تمدید می‌شوند و ناتو نیز همچنان به سیاست‌های تحریک‌آمیز خود در مرزهای غربی روسیه ادامه می‌دهد. اکنون تنها برقراری صلح در سوریه می‌تواند برای روسیه موفقیت به حساب آید و تفاوت دیپلماسی این کشور با دیپلماسی ناکارآمد غرب را نشان دهد. همه ائتلاف‌ها و همکاری‌های دوجانبه و چندجانبه روسیه با کشورهای منطقه نیز تنها در چارچوب چنین صلحی معنا پیدا می‌کند. این در حالیست که طولانی شدن فرایند صلح خطر دخالت گسترده آمریکا در منطقه را افزایش می­دهد.   از سوی دیگر هم‌زمان با ادامه تحریم‌های آمریکا و اروپا علیه روسیه ممکن است دو طرف خواهان گفتگو درخصوص برخی مسائل منطقه‌ای و بین‌المللی باشند. از آنجا که یکی از برنامه‌های ترامپ حل مشکلات آمریکا با روسیه بود طبیعی است که از وی انتظار می‌رود در خصوص بهبود روابط بین دو ابرقدرت اقدام کند. هرچند ممکن است روسیه نیازی به امتیاز دادن به آمریکا برای بهبود روابط نبیند اما عدم بهبود روابط و در نهایت افزایش تنش‌ها ممکن است به اقدامات یکجانبه آمریکا در حوزه‌های نفوذ روسیه نظیر سوریه و کره شمالی منجر شود. مانع دیگر در روابط دو کشور اسراییل است. در فرایند صلح سوریه، مسکو به نگرانی­های اسراییل در خصوص برقراری هرچه زودتر صلح تا حدی اهمیت می‌دهد. به نظر می‌رسد اظهارات سیرومولوتوف معاون وزیر خارجه روسیه مبنی بر اینکه ایران و حزب‌الله بعد از پایان جنگ از سوریه خارج می‌شوند، بیش از همه برای کاهش نگرانی اسراییل بیان شده است. به گفته مارک کاتز، در شرایط پیچیده منطقه چنانچه ایران بر مواضع خود در خصوص سوریه پافشاری کند ممکن است روس‌ها در نهایت ترجیح دهند جانب ایران و دولت سوریه را بگیرند و دفاع از اسراییل را به آمریکا محول کنند (9) و البته این امر مغایرتی با سیاست روسیه در خاورمیانه ندارد؛ زیرا در نهایت اسرائیل از این طریق تلاش خواهد کرد روسیه را به تعدیل رفتار ایران در خاورمیانه واردار کند.     نویسنده: زهرا عطری - کارشناس ارشد مطالعات منطقه ای     یادداشت ها:  1- "Россия и Иран: недоверие в прошлом и сотрудничество в настоящем", Дмитрий Тренин Московского Центра Карнеги, 08 сентября 2016, Available at: http://carnegie.ru/2016/09/08/ru-pub-64508 2- там же 3- "Yemen's ex-president says could work with Russia to 'fight terrorism'", Reuters, Aug 21, 2016, Available at: http://www.reuters.com/article/us-yemen-security-idUSKCN10W0S2  4- "Russia Maneuvers between Opposing Forces in Yemen", Mark N. Katz, Arab Gulf States Institute in Washington, January 25, 2017, Available at: http://www.agsiw.org/russia-maneuvers-opposing-forces-yemen/ 5- for example see: "Yemen wedding bombing: 'Deadliest' since conflict started", Russia Today, 9 Sep, 2015, Available at: https://www.rt.com/news/316897-yemen-wedding-saudi-strike/ 6- «ایران و ترکیه هم سهم دارند، پوتین و ترامپ، آینده‌سازان نظم جدید جهانی»، 16 اسفند 1395، سایت دیپلماسی ایرانی: قابل دسترسی در: http://www.irdiplomacy.ir/fa/page/1967662/ 7- Vladimir Mikheev, ‘’Iran and Russia draw red lines in the sand as they try to agree on Syria’’, March 28, 2017, http://rbth.com/opinion/2017/03/28/iran-and-russia-draw-red-lines-in-the-sand-as-they-try-to-agree-on-syria_729198 8- “Белый дом vs Кремль: «Единоличная гегемония — против олигархата»”, Дмитрий Тренин, 20 января 2017, Available at: http://carnegie.ru/2017/01/20/ru-pub-67758 9- "Syrian Stew: Trump, Russian-Iranian-Turkish Conflict Resolution Efforts, and the Israeli Factor", Mark N. Katz,  Valdai Club, 25.02.2017, Available at: http://valdaiclub.com/a/highlights/syrian-stew-trump-russian-iranian-turkish-conflict/   ]]> ایران Wed, 05 Apr 2017 09:43:46 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3121/جایگاه-ایران-سیاست-خارجی-روسیه-تحولات-روندهای-جدید ایران و روسیه؛ روابطی که روز به روز مهمتر می‌شود http://www.iras.ir/fa/doc/note/3115/ایران-روسیه-روابطی-روز-مهمتر-می-شود ایراس: سفر آقای روحانی رئیس جمهور ایران به مسکو در آغاز سال جدید را می‌توان برایند گسترش همکاری‌های دو کشور در سه سال اخیر دانست. طی سه سال گذشته روند همکاری‌های دو کشور در حوزه‌های مختلف اقتصادی و سیاسی سیر صعودی قابل توجهی را طی کرده و عملاً دو کشور را به شرکای غیر قابل اجتناب یکدیگر تبدیل کرده است. علاوه بر موضوع سوریه که همکاری‌های استراتژیک دو کشور در سطح منطقه‌ای را به یکی از محورهای تعیین کننده موازنه قدت منطقه‌ای تبدیل کرد، گسترش سطح همکاری‌های اقتصادی دو کشور در دوره پساتحریم نیز بسیار چشمگیر بوده است. حجم روابط اقتصادی ایران و روسیه در سال 2016 در حالی به بیش از دو میلیارد دلار رسید که در سال 2013 به کمتر از یک میلیارد و 600 میلیون دلار رسیده بود.   بدون تردید سفر آقای روحانی می‌تواند در تسریع همکاری‌های اقتصادی دو کشور -که به نوبه خود بسیار حائز اهمیت هستند- نقش مؤثری داشته باشد، اما بیش از آن، این سفر محصول اوج‌گیری نیازهای دو کشور به افزایش رایزنی‌های سیاسی است. ایران و روسیه در سال‌های اخیر، خواسته یا ناخواسته و حتی به رغم میل باطنی، اهمیت بیشتری برای یکدیگر پیدا کرده‌اند و در مواقعی نوع بازی دو کشور در سطح بین‌المللی و یا در سطح منطقه‌ای تأثیرات قابل توجهی برای کشور دیگر به همراه داشته است. مسأله سوریه احتمالاً مهمترین نماد این وضعیت است، اما علاوه بر مسأله سوریه موضوعات متعدد دیگری هم وجود دارد که ایران و روسیه نیازمند بازی متقابل یکدیگر هستند. در وضعیت حقوقی دریای خزر، بازار انرژی، مسأله افغانستان و حتی موضوع تحولات در آسیای مرکزی و قفقاز، هرگونه بازی ناهماهنگ و یا ناسازگار از سوی ایران و یا روسیه می‌تواند شرایط را برای طرف مقابل دشوارتر نماید.   پیش از این، در موضوع برنامه هسته‌ای ایران نیز وجود یک روسیه ناهماهنگ با غرب – و نه الزاماً متضاد با غرب- قدرت مانور ایران را در مذاکرات سخت و پیچیده هسته‌ای به میزان قابل توجهی افزایش داده بود. در دوران پسابرجام نیز حتماً مواضع روسیه در مورد ادعاهایی که گاه و بی‌گاه از سوی کشورهای غربی در مورد نقض برجام توسط ایران مطرح می‌شود، بسیار حائز اهمیت است. روسیه نه تنها می‌تواند به عنوان یک مانع مهم در برابر زیاده‌خواهی‌های غرب علیه جمهوری اسلامی ایران عمل کند، بلکه در سطح منطقه‌ای نیز حفظ یک رابطه دوستانه با روسیه زمینه را برای پیشبرد سیاست‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران فراهم می‌سازد. تمامی این موارد ضرورت یک رایزنی مداوم و سطح بالا با روسیه را به نمایش می‌گذارد. سفر رئیس جمهور ایران به روسیه اگر هیچ نتیجه ملموس دیگری در بر نداشته باشد، حداقل می‌تواند مجدداً یادآور اهمیت روزافزون دو کشور در سیاست خارجی یکدیگر باشد.   در شرایط کنونی جهانی گسترش روابط اقتصادی یکی از بهترین و پایدارترین روش‌ها برای تضمین روابط دوستانه است. اگرچه سطح همکاری‌های اقتصادی ایران و روسیه در مقایسه با سایر شرکای اقتصادی دو کشور چندان چشمگیر نیست، اما ظرفیت‌های دست نخورده قابل توجهی در هر دو کشور برای همکاری وجود دارد. روسیه کشوری است که به لحاظ منابع معدنی و ظرفیت‌های صنعتی به ویژه در حوزه صنایع سنگین، صنایع هوافضا، بیوتکنولوژی و برخی حوزه‌های دیگر از توانمندی‌های منحصر به فردی برخوردار است. این ظرفیت‌ها چنانچه به خوبی مورد شناسایی قرار گرفته و تعاملات لازم صورت پذیرد، می‌تواند در ارتقای توانمندی‌های ایران نقش قابل توجهی ایفا کند.   در حوزه انرژی نیز پس از امضای توافقنامه برجام و برداشته شدن تحریم‌های ایران، این احتمال مطرح گردید که ایران و روسیه ممکن است به رقبای یکدیگر در بازار جهانی انرژی تبدیل شوند، اما تلاش دو کشور در یک سال اخیر بر گسترش همکاری‌ها در این زمینه بوده است. شرکت‌های بزرگ روسیه در حوزه انرژی هم اکنون در پروژه‌های متعددی در ایران مشارکت دارند و انتظار می‌رود که این همکاری‌ به حوزه‌های مختلفی از جمله همکاری در زمینه تعیین قیمت نفت گسترش پیدا کند. روسیه از ظرفیت‌ها و توانمندی‌های قابل توجهی در فرایند اکتشاف و استخراج برخوردار است و هم زمینه‌هایی برای ترانزیت انرژی نیز میان دو کشور وجود دارد.   همانگونه که از متن مذاکرات و توافقات رؤسای جمهور دو کشور در دیدار اخیر بر می‌آید، دو کشور تلاش می‌کنند تا پیوند‌های سیاسی را با پیوندهای اقتصادی مستحکم‌تر نمایند. پروژه‌های بزرگی همچون همکاری در زمینه تأسیس نیروگاه‌های جدید حرارتی و هسته‌ای، خرید و ساخت واگن‌های باری، خرید هواپیما و بالگرد و مهمتر از همه تلاش برای گسترش همکاری‌های ترانزیتی میان ایران و روسیه با مشارکت کشورهایی مانند آذربایجان و همچنین رسیدن به توافق در زمینه تجارت ترجیحی با اتحادیه اوراسیا می‌توانند روابط ایران و روسیه را به سطح قابل اتکایی برسانند.     نویسنده: دکتر محمود شوری     ]]> دکتر محمود شوری روسیه و اروپای شرقی Wed, 29 Mar 2017 15:06:45 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3115/ایران-روسیه-روابطی-روز-مهمتر-می-شود 1395؛ سال میوه‌چینی برجام در سوریه http://www.iras.ir/fa/doc/note/3113/1395-سال-میوه-چینی-برجام-سوریه ایراس: سال 1395 برای دولت یازدهم سال امیدواری و انتظار برای نتیجه دادن توافق برجام بود. پس از تلاش بی‌وقفه‌ای که در دو سال نخست دولت یازدهم برای رسیدن به یک توافق جامع بر سر برنامه هسته‌ای ایران با غرب صورت گرفت، این انتظار وجود داشت که در سال 1395 بلاخره دولت یازدهم بتواند از توافق حاصل شده در تابستان سال 1394 بهره‌برداری کرده و از طریق بازسازی روابط با کشورهای غربی نه تنها تنش‌های موجود در سیاست خارجی را کاهش دهد، بلکه زمینه را برای رشد و رونق اقتصادی فراهم نماید.   ارزیابی‌ها در خصوص اینکه تا چه اندازه این انتظارات به ویژه در حوزه اقتصادی به ثمر نشسته است متفاوت است، اما موضوعی که کمتر مورد توجه قرار گرفته است، تأثیر توافق برجام بر روابط ایران و روسیه و پیامدهای آن در سوریه است. اگر برجام هنوز نتوانسته است اعتماد را به روابط ایران و غرب بازگرداند، اما بدون تردید فضا را برای گسترش روابط ایران و روسیه باز کرده است. با وجود آنکه روس‌ها در زمان تحریم‌ها نیز روابط نسبتاً خوبی با ایران داشتند، اما در تقابل میان تعهدات آنها در قبال قطعنامه‌های شورای امنیت از یک سو و گسترش روابط با جمهوری اسلامی ایران از سوی دیگر، آنها به عنوان یک عضوی شورای امنیت تردیدی در اجرای این قطعنامه‌ها‌ از خود بروز نمی‌دادند. بدون تردید روس‌ها تا پیش از صدور قطعنامه‌ها مختلف علیه ایران تلاش می‌کردند تا این قطعنامه‌ها را تلطیف کرده و حتی در مواردی مانع تصویب قطعنامه‌های شدید علیه ایران در شورای امنیت شدند، اما هنگامی که قطعنامه‌ای در شورای امنیت با رأی ممتنع یا مثبت روسیه به تصویب می‌رسید، روس‌ها در اجرای آن خدشه‌ای ایجاد نمی‌کردند و در مواردی حتی از کشورهای غربی در اجرای این قطعنامه‌ها سخت‌گیرتر بودند. ممانعت از ارسال سامانه دفاعی اس300 توسط رئیس جمهور مدودوف در سال 2010، در حالی که بسیاری از کارشناسان و مقام‌های روس معتقد بودند این موضوع شامل قطعنامه نمی‌شود، از جمله مهمترین این موارد است. در دوران تحریم‌‌ها بانک‌های روسی به دلیل نگرانی از مجازات امریکایی‌ها به همان سختی بانک‌های غربی تحریم‌ها علیه ایران را رعایت می‌کردند و عملاً ارتباطات اقتصادی ایران و روسیه در این سالها در نتیجه تحریم‌ها به پایین‌ترین حد خود در یک دهه اخیر رسید.   با این حال، با لغو قطعنامه‌های شورای امنیت در نتیجه امضای توافق برجام در 23 تیرماه 1394 (14 ژوئیه 2015)، روسیه یکی از نخستین کشورهایی بود که حداقل به شکل نمادین با دستور رئیس جمهور پوتین مبنی بر ارسال سامانه اس 300 به ایران، پایان دوران تحریم‌های ایران را اعلام کرد. اگرچه روسها از یک سو به دلیل بحران اوکراین و آغاز تحریم‌های غرب علیه روسیه و از سوی دیگر به دلیل نگرانی از بهبود روابط ایران و غرب و از دست رفتن جایگاه روسیه در سیاست خارجی ایران در دوران پساتحریم، علاقه زیادی داشتند تا از فرصت لغو تحریم‌ها برای بازسازی روابط خود با ایران استفاده کنند، اما در عین حال، لغو قطعنامه‌‌های شورای امنیت علیه ایران بیش از مناسبات دوجانبه، دست روسیه را برای بهره‌گیری بیشتر از ظرفیت‌‌ها و توانمندی‌های ایران در سوریه باز کرد. بلافاصله پس از امضای توافق برجام روسیه توانست طرف‌های غربی و عربی در بحران سوریه را متقاعد کند که حضور ایران در گفتکوهای صلح سوریه ضرورت دارد و در نتیجه ایران برای نخستین بار در اکتبر 2015 به این گفتگوها در وین دعوت شد. اندکی پیش از این گفتگوها روسیه با ورود مستقیم نظامی به بحران سوریه عملاً ‌مرحله تازه‌ای از همکاری نظامی با جمهوری اسلامی ایران را در سوریه آغاز کرده بود.   در ادامه این مسیر، روسیه از خاک ایران برای شلیک موشک‌های کروز به اهداف مورد نظر خود در سوریه و همچنین از پایگاه هوایی شهید نوژه در همدان برای پرواز جنگنده‌های خود بهره گرفت. تردیدی نیست که عملیات‌های مشترک و همکاری‌های نظامی ایران و روسیه در سوریه طی یک سال گذشته موازنه قدرت را در منطقه تغییر داده است. چنین همکاری‌هایی با توجه به سطح روابط دو کشور و همچنین اهداف مشترکی که ایران و روسیه در سوریه داشتند اگرچه ممکن است قابل انتظار و تا حدودی عادی به نظر برسند، اما واقعیت این است که اگر جایگاه ایران به دلیل قطعنامه‌های شورای امنیت همچنان در سطح بین‌المللی ذیل بند هفتم منشور سازمان ملل متحد تعریف می‌شد، برای روسیه ملاحظات زیادی برای گسترش همکاری نظامی با ایران وجود می‌داشت. روسیه‌ای که به دلیل قطعنامه شورای امنیت از اجرای تعهدات خود در مورد واگذاری سامانه دفاعی اس 300 به ایران خودداری کرد، حتماً حاضر نبود – به رغم اختلافاتی که با غرب بر سر بحران اوکراین داشت- به عنوان شریک نظامی ایران در سوریه شناخته شود. روس‌‌ها در ربع قرنی که از فروپاشی شوروی می‌گذرد همواره سعی داشته‌اند خود را نسبت به قطعنامه‌های شورای امنیت متعهد و ملتزم نشان دهند. بنابر این، اگر برجام هیچ حاصل دیگری نداشته باشد، مهمترین مانع بر سر راه گسترش همکاری‌های نظامی ایران و روسیه را که مهمترین جلوه آن در یک سال اخیر در مسأله سوریه بوده است، حذف کرد و این فرصت را فراهم کرد که دو کشور بتوانند با همکاری یکدیگر شرایط را در صحنه عملیاتی سوریه تغییر دهند و در فرایند مذاکرات سیاسی نیز نقش مؤثری ایفا کنند.   منبع اصلی: http://theinternational.ir/great-power/item/134-1395-barjam-harvest-in-syria   -   ]]> سیاست خارجی Mon, 27 Mar 2017 16:55:20 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3113/1395-سال-میوه-چینی-برجام-سوریه آنچه برای آشتی ایران و عربستان سعودی مورد نیاز است؛ یک نگاه روسی http://www.iras.ir/fa/doc/note/3112/آنچه-آشتی-ایران-عربستان-سعودی-مورد-نیاز-یک-نگاه-روسی ایراس: به محض آنکه ایرانی‌ها متقاعد شوند اوضاع در سوریه تثبیت شده است و هیچ تهدیدی برای شیعیان وجود ندارد، مشروط به رعایت و تضمین منافع ایران ، می‌توانند از این عرصه کناره‌گیری نمایند. تفکیک منافع باب طبع عربستانی‌ها هم هست. ایران برای آنها دشمن خارجی مناسبی است که می‌توانند خشم مردم را به جانب آن معطوف سازند، اما رویارویی مستقیم، نامطئن بوده و مستلزم صرف منابع بسیار زیادی است. بنابراین چنانچه نشود بازیگری تهران را از طریق واشنگتن محدود کرد، مذاکره و به توافق رسیدن، روش مناسب تری خواهد بود.   سران ایران تمایل بیشتری برای برقراری روابط دیپلماتیک با عربستان سعودی نشان می‌دهند و در این خصوص بسیاری از قدرت‌های دیگر، بویژه در خلیج فارس برای کمک به تهران آمادگی دارند. واقعیت این است که ریاض هنوز گام‌های مشخصی در قبال تهران برنداشته است، اما تصور می شود بایکوت کامل در روابط دو کشور به پایان رسیده است. همسایگان عربستان سعودی و ایران نیز، آنچه را که مابین این دو کشور اتفاق می‌افتد، با دقت دنبال می‌کنند. زیرا به طور کلی ثبات خاورمیانه، و به طور خاص، چگونگی پیشروی اوضاع در سوریه، عراق، لبنان، بحرین و یمن، به این که رقابت ریاض و تهران در کجا با وضوح بیشتری دنبال می‌شود بستگی دارد.   نزاع رهبران منطقه‌ای از زمان انقلاب ایران و سقوط شاه در سال 1979 مناسبات ایران و عربستان سعودی دستخوش بحرانی دائمی گردید. این شرایط یا گسیختگی کامل و یا جنگ سرد است که در آن تنها گاهی اوقات همپوشی منافع دو کشور اتفاق می‌افتد. دو کشور در جهان اسلام اثرگذارند، در حالی که فراتر از خطوط تقسیم سنتی (شیعه و سنی) عمل می‌کنند. رقابت آنها اکنون دیگر ارتباطی به حوزه دین و مذهب ندارد، بلکه این رقابت بیشتر به حوزه سیاست و اقتصاد مربوط می‌شود.   در سال 2003، پس از سقوط رژیم صدام حسین در عراق، برای اولین بار، در طی یک دهه توازن قوا در خاورمیانه متزلزل شد. نام ایران در جهان عرب در رده‌های نخست قرار گرفت و در میان مردم عادی به نماد مقاومت در برابر امریکا، اسرائیل و درکل به نمادی برای مقاومت در برابر امپریالیزم تبدیل شد. در مقابل، عربستان سعودی و متحدان منطقه‌ای آن، به گونه‌ای متحجر و غرق در فساد نمودار شدند.   کمی بعد، در سال 2011 و همزمان با آغاز «بهار عربی»، دور جدیدی از رویارویی را به دنبال داشت. ریاض و ایران وارد تقابل آشکاری شدند که این تقابل در دیگر سرزمین‌ها، به خصوص در سوریه به وضوح نمایان شد. با این حال، هنوز تا قطع رسمی روابط دو کشور چند سالی مانده بود که این هم، در سال 2016 به وقوع پیوست.   بهانه قطع رسمی روابط ایران و عربستان اعدام شیخ نمر النمر روحانی شیعی و یکی از رهبران مخالف عربستان سعودی در آغاز ژانویه 2016 بود. وی توسط مقامات سعودی در اکتبر 2014 به خاطر تحریک تظاهرات مردمی به اعدام محکوم شد. در پاسخ به اعدام شیخ نمر، جمعیتی خشمگین سفارت عربستان سعودی در ایران را در هم کوبیدند. افرادی که در این تهاجم حضور داشتند محاکمه شدند اما کشورهای عربی تهران را به جنگ و مخاصمه بینابینی در منطقه متهم کردند و به دنبال آن روابط دیپلماتیک با تهران را قطع نمودند. چنین تصمیمی ابتدا در ریاض اتخاذ گردید، و در پی آن بحرین، سودان و امارات متحده عربی سطح نمایندگی‌های خود را کاهش دادند، کویت نیز سفیر خود را فراخواند. با این حال، بدون شک، این روند تحت رهبری و مدیریت سعودی‌ها قرار داشته است.           تشدید وخامت روابط دو کشور و دشواری آن از سال 2015 آغاز شده بود، یعنی زمانی که در ایام حج حدود 800 زائر بیت‌الله حرام جان باختند که از میان آنها 464 زائر، ایرانی بودند. تهران سعودی‌ها را به بی‌کفایتی متهم کرد و خواستار تأمین امنیت مردم خود شد. در ریاض بر این عقیده بودند که ایران بیش از اندازه این مسئله را سیاسی کرده است. قطع روابط دیپلماتیک تنها موجب وخامت و بدترشدن اوضاع شد. لذا در سال 2016 زائران ایرانی از سفر حج محروم شدند. با این حال، یک سال بعد گفتگوها در این باره از سرگرفته شد. در پایان فوریه نمایندگان دو کشور مذاکراتی را درباره دورنمای حضور ایرانیان در حج ترتیب دادند. بسیاری از کارشناسان منطقه تصور می‌کردند این امر نشانه مثبتی برای مناسبات ایران و عربستان باشد.   البته این علامت منحصر به فرد نبوده است. به گفته حسن روحانی رئیس جمهور ایران، حدود ده کشور اعلام آمادگی کرده‌اند که به عنوان میانجی بین تهران و ریاض وارد عمل شوند (یا اقدام به میانجیگری کرده‌اند). یکی از اولین کشورهایی که در این باره اعلام آمادگی کرد عراق بود. ابراهیم الجعفری وزیر امور خارجه عراق اظهار داشت که وی چند ماهی است که پیام‌های شفاهی به مقامات رسمی سعودی و ایرانی می‌فرستد و هر آنچه را که انجام آن برای نزدیکی مواضع ریاض و تهران لازم است دنبال خواهد کرد، چرا که هر بحرانی در روابط ایران و عربستان سعودی، اوضاع عراق را هم تحت تأثیر قرار می‌دهد. موضوع دیگر این است که چگونه می‌تواند میانجیگری کشوری موثر باشد که به یکی از منابع اصلی درگیری بین تهران و ریاض تبدیل شده است.   در این خصوص، پس از عراق، کویت هم اقدام به میانجیگیری کرد. در پایان ژانویه شیخ صباح خالد الصباح وزیر امور خارجه این کشور به رئیس جمهور روحانی پیامی از امارت فرستاد که در آن، درباره امکان گفتگو بین تهران و همسایگان عربی آن صحبت شده بود. بنابراین، کویت مأموریت خود را برای آغاز مذاکرات با ایران به انجام رساند؛ شورای همکاری کشورهای عرب خلیج فارس انجام این مأموریت را درماه دسامبر به این کشور محول کرده بود. در مقابل این اقدام، نخستین سفر روحانی به کشورهای عربی از سال 2013 صورت گرفت (در اواسط فوریه  2016 روحانی سفری را به عمان و کویت ترتیب داده است). البته، بعید است این سفر بدون موافقت ضمنی با عربستان سعودی امکانپذیر شده باشد.   درنگ سعودی‌ها سعودی‌ها رویدادهای منطقه را رهبری می‌کنند، اما دراین باره به طور رسمی سکوت اختیار کرده‌اند. چنانچه مذاکرات مربوط به حج درنظر گرفته نشود، این تصور پیش می‌آید که آنها خیال آشتی‌کردن با ایرانی‌ها را ندارند. عادل الجبیر وزیر امور خارجه عربستان در ماه ژانویه اظهار داشت «روابط ما با ایران دچار تنش شده است و این نتیجه‌ی سیاست‌های تهاجمی و خصمانه ایران است. چه خوب بود که با ایران در صلح و هماهنگی زندگی می‌کردیم، اما برای تانگو حضور دو نفر الزامی است»، این اظهارات عادل الجبیر یکی از رایج‌ترین اظهارات از سوی ریاض بوده است.   شواهد حاکی از آن است که فعلا در روابط دو کشور هیچ تغییر اساسی روی نداده است و همه چیز تحت کنترل رسانه‌های عربستان سعودی قرار دارد. آنها کمافی‌السابق نسبت به ایران با احتیاط برخورد می‌کنند. به طوری که برای اولین بار از سال 1990 سفر وزیر امور خارجه عربستان سعودی به بغداد توسط این رسانه‌ها به صورت یک بعدی تفسیر شد. آنها سفر وی را اینگونه تفسیر کردند: ریاض تصمیم گرفت به انحصار ایران در عراق پایان دهد و این کشور را به آغوش برادرانه کشورهای عربی بازگرداند.   اما احتمالا در پشت صحنه درباره مصالحه و خطوط تقسیم نفوذ در عراق صحبت‌هایی هم شده است، از جمله در هر صورت، درباره نفوذ اقتصادی بین عربستان سعودی و ایران بحث‌هایی به میان آمده است.  ثبات در عراق می‌تواند به نزدیکی ایران و عربستان کمک کند؛ در بغداد همچنان مصرانه بر روی این موضوع تأکید دارند.   همانطور که در مورد لبنان معلوم شد اصولا سازش و مصالحه امکانپذیر است. در این کشور در پایان اکتبر 2016 پس از دو سال فترت رئیس جمهور انتخاب شد. رسانه‌های عربی تأکید دارند که این امر بدون هماهنگی ایران و عربستان سعودی که از احزاب مخالف در لبنان حمایت می‌کنند، اتفاق نمی‌افتاد.   رسانه‌های عربی تأکید دارند به خصوص تهران در سطح بالایی به از سرگیری روابط علاقمند است در هر حال نمی‌شود با این دیدگاه رسانه‌های عربی هم موافق نبود؛ روزنامه «الشرق الاوسط» بر این باور است که ایران در گفتگو با واشنگتن به حمایت از همسایه‌های عرب خود، و قبل از همه به حمایت ریاض نیاز دارد. رئیس جمهور جدید امریکا بلافاصله پس از روی کارآمدن، اعلام کرد که قصد دارد توافق هسته‌ای ایران را که در سال 2015 منعقد شده است، نادیده بگیرد و درکل نسبت به تهران رویکرد نسبتا خصمانه‌ای را در پیش گیرد.   چنین سیاستی می‌تواند برای روحانی رئیس جمهور ایران یک فاجعه باشد. در می 2017 در این کشور انتخابات ریاست جمهوری برگزار خواهد شد. روحانی آماده است تا برای دومین بار نامزد انتخابات ریاست جمهوری شود. تاکنون برگ برنده‌ی اصلی وی، توافق هسته‌ای یا برنامه جامع اقدام مشترک بر سر برنامه هسته‌ای ایران است که تهران و کشورهای 1+5 درباره آن به توافق رسیده‌اند. این توافق به ایران اجازه داده است تا از انزوای بین‌المللی خارج شده و دورنمای همکاری اقتصادی با شرکای خارجی برای آن فراهم آید.   در داخل ایران این توافق به عنوان پیروزی دیپلماسی ایران مطرح شده است، و چنانچه در شرایط فعلی امریکا امضای خود را پس بگیرد به مخالفان روحانی که از نیروهای رادیکال هستند و از ابتدا مخالف امتیازدادن به غرب بوده‌اند، شانس بیشتری خواهد داد. اخیرا آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر معنوی ایران نیز عنوان کرده است که از دونالد ترامپ رئیس جمهور امریکا متشکریم که زحمت ما را کم کرد و چهره واقعی امریکا به ما نشان داد.   عامل روسیه «الشرق الاوسط» همچنین تأکید دارد که مسکو هم تهران را برای برقراری روابط حسنه با ریاض تشویق می‌کند. روسیه و شخص رئیس جمهور پوتین نقش مهمی در امضای توافق مربوط به کاهش استخراج نفت بین کشورهای اعضای اپک ایفا کرده است. بدین منظور رسیدن به توافق در میان اعضای اپک و قبل از همه میان عربستان سعودی و ایران، که برای چندین ماه از رسیدن به یک موضع مشترک امتناع می‌ورزیدند، ضرورت داشت.   برای روسیه عادی شدن روابط بین این کشورها در حقیقت بسیار مهم است البته نه فقط به خاطر موضوع نفت. بهای توافق بین ریاض و تهران، تضمین ثبات اوضاع در سوریه، و بلکه سایر کشورهای منطقه است (هرچند سوریه برای مسکو در درجه اول اهمیت قرار دارد). نفوذ عربستان سعودی بر بخشی از نیروهای معارض سوری به قدری زیاد است که نفوذ ایران بر مجاهدان «حزب الله» به آن اندازه نیست.  ضمن آنکه ریاض از معارضان سوری   حمایت مالی هم به عمل می‌آورد. همچنین بخشی از بودجه‌های مالی این گروه‌های تروریستی از قبیل «داعش» و «جیش النصره» (که در روسیه ممنوع اعلام شده‌اند) از طریق عربستان سعودی -البته در پشت صحنه، نه از طریق کانال‌های رسمی- تأمین می‌شود،  مسکو نیز علاقمند است که این کانال‌ها مسدود شوند، و در این میان جریان‌های مالی و درکل فعالیت تروریست‌ها به جانب روسیه برنگردد.   افزون براین، دورنمای همکاری اقتصادی با ریاض  برای کسب و کار روسیه جذاب است، با این حال فعلا سعودی‌ها در این راستا به دلیل شراکت نزدیک مسکو و تهران و مساعی مشترک آنها در سوریه با احتیاط عمل می‌کنند. عربستان سعودی هنوز از این موضوع سردرنیاوده که تقویت مواضع مسکو در خاورمیانه چه چیزی برای آن به دنبال خوهد داشت. در واقع این موضوع در رابطه با روسیه برای عربستان آنگونه که در رقابت سنتی با ایران انعکاس یافته، شفاف و گویا نیست. در این زمینه سیاست جدید دونالد ترامپ رئیس جمهور امریکا برای پایان دادن به گسترش نفوذ ایران در خاورمیانه به مراتب به سیاست سعودی‌ها نزدیک‌تر است و این امر کاملا پاسخگوی منافع ریاض است.   برای همین مسکو در شرایط دشواری قرار گرفته است. برای مسکو حفظ توازن با همه شرکای منطقه، از قبیل ایران، عربستان سعودی، و ترکیه بسیار حائز اهمیت است (ناگفته نماند هرچند ترکیه روابط اقتصادی نزدیک با تهران را حفظ می‌کند، اما مناسبات آن نیز با تهران در شرایط دشواری است). لذا برای مسکو برقراری روابط با واشنگتن مهم است. بسیاری از کارشناسان این نکته را رد نمی‌کنند که روسیه بر سر انتخاب امریکا و یا ایران قرار گرفته است. الای لیک (Элай Лэйк) خبرنگار بلومبرگ (Bloomberg) قبل از مراسم تحلیف ترامپ نوشت: «نمایندگان دولت ترامپ به من می‌گویند که می‌خواهند بفهمند ولادیمیر پوتین تا چه اندازه حاضر است روابط خود با ایران را قطع کند تا از پیشروی تهران در سوریه و خاورمیانه ممانعت به عمل آورد».   با این حال تصور این که مسکو کاملا از تهران فاصله بگیرد دشوار است، حتی باوجود آنکه دو کشور دائما در موضوعات مختلف مثل سوریه و «حزب الله» با هم دچار اصطکاک و اختلاف نظر می‌شوند. دراصل، روسیه خواهان مجادله با هیچ یک از دوستان خطرناک خود در خاورمیانه نیست چه با ترکیه، چه با ایران و چه با عربستان سعودی.    آنچه به توافق کمک می‌کند به احتمال زیاد تاپایان ماه مارس زمان دقیق سفر رئیس جمهور روحانی به مسکو مشخص خواهد شد. احتمالا تا این زمان استراتژی خاورمیانه‌ای ترامپ هم آشکار خواهد شد. اینکه آیا وی مایل است رئیس جمهور قابل پیش‌بینی و متعادل ایران که ثابت کرده است می‌شود با او کار کرد، بر مسند قدرت باقی بماند، و یا اینکه ترامپ، بی‌ثباتیِ اوضاع در این کشور (ایران) و منطقه را ترجیح خواهد داد.         اگر امریکا مداخله فعالی نداشته باشد، ریاض و تهران می‌توانند به توافق برسند. کشورهای پادشاهی خلیج فارس برای ایران این شرط را می‌گذارند که از دخالت در امور کشورهای عرب دست بردارد. در این رابطه در وهله نخست بحث بر سر استفاده از «حزب الله» برای عملیات نظامی در خاک لبنان و سوریه است.   این امر دشواری است. «حزب الله» یکی از بانفوذترین و مستعدترین نیروهای سیاسی لبنان است. و این وضعیت دیگر تغییر نمی‌کند، مگر آنکه این حزب هم  به طور مستمر همانند دیگر نیروهای لبنان مجبور به یافتن راهی برای سازش و مصالحه باشد نه برای تقابل و رویارویی. در رابطه با سوریه هم نباید فراموش کرد که یگان‌های «حزب‌الله» یکی از نخستین نیروهای خارجی بودند که به مقاومت در برابر «داعش» و «جیش‌النصره» پرداختند. به محض آنکه ایران مطمئن شود اوضاع در سوریه تثبیت شده است و هیچ تهدیدی برای شیعیان و اماکن مقدس آنها از جانب تروریست‌ها و معارضان مسلح وجود ندارد، مجاهدان «حزب‌الله» می‌توانند با تضمین رعایت منافع اقتصادی و سیاسی ایران، سوریه را ترک نمایند.    تفکیک دقیق منافع می‌تواند سعودی‌ها را هم راضی کند. ایران، بدون شک، دشمن خارجی مناسبی است، جراکه که ریاض می‌تواند خشم مردم را به جانب آن برگرداند، اما رویارویی مستقیم مستلزم منابع بسیار زیادی است. در صورتی که نشود با واشنگتن دستان تهران را کوتاه کرد، مذاکره و به توافق رسیدن بهتر است. در غیر این صورت هرج و مرج در منطقه شدت می‌یابد، و دشمن مشترک یعنی «داعش» از این فرصت استفاده خواهد کرد که چنین چیزی برای کسی لازم نیست. از این رو، در حال حاضر اصل بر این است که هیچ کس از خارج جاه‌طلبی‌های سیاسی را تغذیه نمی کند. نه بر تهران و نه بر ریاض.     نویسنده: مارینّا بِلِنکایا     منبع اصلی: http://carnegie.ru/commentary/?fa=68223     ]]> ایران Mon, 27 Mar 2017 14:11:59 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3112/آنچه-آشتی-ایران-عربستان-سعودی-مورد-نیاز-یک-نگاه-روسی