موسسه مطالعات ایران اوراسیا - آخرين عناوين ایران :: نسخه کامل http://www.iras.ir/fa/russia/iran Wed, 18 Oct 2017 22:10:54 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal02/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط موسسه مطالعات ایران اوراسیا http://www.iras.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام موسسه مطالعات ایران اوراسیا آزاد است. Wed, 18 Oct 2017 22:10:54 GMT ایران 60 مراسم رونمایی از کتاب «ایران و جمهوری‌های قفقاز جنوبی» برگزار شد http://www.iras.ir/fa/doc/gallery/3369/1/مراسم-رونمایی-کتاب-ایران-جمهوری-های-قفقاز-جنوبی-برگزار ایراس: آیین رونمایی و معرفی کتاب مجموعه مقالات «ایران و جمهوری‌های قفقاز جنوبی» که به کوشش و ویراستاری علمی آقای ولی کوزه‌ گر کالجی، عضو شورای علمی موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) و با مشارکت نویسندگان ایرانی، ارمنی، آذری و گرجی اخیراً از سوی انتشارات ایراس منتشر شده است، در جلسه‌ای با حضور و سخنرانی جناب آقای دکتر فرهاد عطایی، استاد روابط بین الملل دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران و با حضور برخی از نویسندگان این مجموعه، اعضای شورای علمی موسسه ایراس، آقای روبن مورگوشیا، از مسئولان سفارت گرجستان در ایران و آقای دماوندی، مسئول انجمن دوستی ایران و ارمنستان و تنی چند از مدعوین و علاقمندان در عصر دوشنبه 24 مهر ١٣٩٦ در محل موسسه ایراس برگزار شد. در این مراسم ابتدا آقای دکتر کیانی، قائم مقام موسسه مطالعات ایران و اوراسیا(ایراس) ضمن خوشامدگویی به حضار، به کمبود اطلاعات و ادبیات علمی در حوزه سیاست خارجی ایران و به خصوص پیرامون آسیای مرکزی و قفقاز و در کل مناطق پیرامونی اشاره کردند و این کتاب را به دلیل توجه به سیاست خارجی ایران و نیز روابط ایران و دولت های قفقاز حائز اهمیت دانستند. دکتر کیانی به این نکته نیز اشاره کردند که دیگر ویژگی این کتاب که آن را از سایر ادبیات موجود در این حوزه متمایز می کند، این است که نمایندگان چند اتاق فکر در ایران و منطقه مطالب این کتاب را نگاشته اند، لذا نگاهی صرفا ایرانی بر این کتاب حاکم نیست. در ادامه آقای دکتر عطایی، استاد دانشگاه تهران که سخنران اصلی این جلسه بودند ضمن ابراز خرسندی از برگزاری و حضور در این مراسم، به روند روبه رشد مراکز پژوهشی دنیا در یکی دو دهه گذشته اشاره کرده و بر این موضوع تأکید کردند که به خصوص در حوزه مطالعات منطقه ای، مراکز پژوهشی دنیا به سمتی میل پبدا کرده اند که شاهد کاهش آثار علمی تک نگارنده هستیم و به مرور کتاب هایی که نویسندگان متعددی دارند رو به افزایش است. ایشان این روند را درست و مثبت ارزیابی کردند. چراکه به جای آن که یک نویسنده سال ها موضوعی را مورد مطالعه قرار داده و بعد به نگارش و انتشار آن اقدام نماید یک نفر که در زمینه خاصی تخصص دارد از دیگر پژوهشگران حوزه مربوطه دعوت می کند تا مجموعه ای علمی با دیدگاه های متفاوت در یک حوزه خاص تهیه و منتشر شود و ویراستاری علمی آن را به عهده می گیرد. لذا دکتر عطایی به لحاظ این ویژگی، این کتاب را دست کم در ایران و در این حوزه، اثری جدید و بی سابقه دانستند. همچنین ایشان نقش آقای کالجی را در جمع آوری و ویراستاری علمی کتاب مذکور بسیار پررنگ و مهم تر از آنچه در این اثر تح عنوان «به کوشش» به آن اشاره شده، ارزیابی کرده و تلاش و علاقمندی آقای کالجی در امر پژوهش را ستودند. دکتر عطایی در ادامه ضمن تأکید بر ساختار قابل توجه کتاب که از روندی منطقی پیروی می کند خاطرنشان کردند: این کتاب در سه بخش با عنوان‌های «سیاست خارجی جمهوری‌های قفقاز جنوبی»، «ایران و جمهوری‌های قفقاز جنوبی» و «قفقاز جنوبی و تحولات منطقه‌ای» آماده شده است. در بخش نخست، نویسندگان کم و بیش به یک موضوع مشخص یعنی کشمش و یا درواقع تصمیم گیری بین روسیه و جهان غرب پرداختند که پس از فروپاشی شوروی و استقلال دولت های قفقاز، چالش مشترک هر سه جمهوری است؛ این که سیاست خارجی این کشورها باید به کدام سمت سوق پیدا کند، هم موضوع روز و هم مهم ترین موضوعی است که جمهوری های قفقاز پس از فروپاشی با آن مواجهند.    بخش دوم کتاب به ایران و روابط ایران با جمهوری های قفقاز برمی گردد. در این بخش مقدمه ای که آقای کالجی نگاشته اند به درک بهتر مطالبی که سه پژوهشگر آذری، ارمنی و گرجی ارائه کرده اند کمک می کند. ضمنا  این مطالب در قالب آسیب شناسی مطرح شده است. به هرحال روابط ایران و همسایگانش در حد کمال مطلوب نیست و جای بهبود دارد. ضمنا در این بخش به موضوع دیپلماسی عمومی که امروزه اهمیت ویژه و روزافزونی پیدا کرده نیز اشاره شد و که این موضوع در مقالات آقایان دهشیری، امیراحمدیان، حق پناه، کاظم زاده و خانم کوهی اصفهانی مورد بررسی قرار گرفته است.    دکتر عطایی بخش سوم این کتاب را را یک نوآوری دانسته و خاطرنشان کردند: در این بخش، قفقاز  جنوبی در ارتباط با تحولات منطقه ای مورد ارزیابی قرار گرفته است. به لحاظ منطقه ای ایران، از یک طرف کشوری خاورمیانه ای است اما زبان غالب این کشورها را که زبان  عربی است (منهای اسرائیل و ترکیه) ندارد. از یک سو کشوری در حوزه ی آسیای جنوبی و کنار پاکستان و هند و ... محسوب می شود اما جزء این منطقه نیست. از طرف دیگر با کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز همسایه است و سابقه تاریخی و اشتراکات زیادی با این منطقه دارد و درعین حال تجربه اتحاد شوروی را که این جمهوری پشت سرنهاده اند لمس نکرده است. درواقع، این بخش بحثی فراتر از خود منطقه قفقاز را مطرح کرده و مهم ترین موضوعات روز و تحولات خاورمیانه یعنی موضوع سوریه و حتی بحث کردستان (کردها) را مورد توجه قراد داده است.       ایشان در ذکر دیگر ویژگی شاخص این کتاب، این نکته را مورد اشاره قرار دادند که نویسندگان این مقالات یا متخصصان و کارشناسان عالی مراکز راهبردی، یا از اساتید دانشگاه و یا مسئولان اجرایی هستند که علاوه بر فعالیت دیپلماتیک از تحصیلات آکادمیک مرتبط برخوردار هستند. لذا همه اینها موجب خلق کاری متوازن و جامع الاطراف شده است. دکتر عطایی همچنین ضمن اشاره به کاستی اغلب آثار پژوهشی که صرفا به مباحث تئوریک می پردازند به عدم ارتباط متقابل به آثار پژوهش و سازو کارهای اجرایی اشاره کرده و در رابطه با این کتاب که نگاهی صرفا آکادمیک بر آن حاکم نیست و در آن بیشتر به مباحث اجرایی پرداخته شده است، آن را از دیگر مزایای کتاب برشمردند و این ویژگی را بسیار مغتنم دانستند.     آقای کالجی نیز در سخنانی کوتاه ضمن تشکر از دکتر کیانی و دکتر عطایی و کلیه نویسندگان این مجموعه، به این موضوع اشاره کردند که در حوزه مطالعات منطقه ای به خصوص آسیای مرکزی و قفقاز، معمولاً در بیشتر کارها و تولیدات پژوهشی «نگاه از بیرون» سیطره دارد و به همین دلیل، در این مجموعه سعی شده است که نگاه ها و دیدگاه های کارشناسان داخلی منطقه قفقاز و در واقع «نگاه از درون» مورد توجه قرار گیرد. هرچه به نگاه از داخل نزدیک تر شویم دید ما واقع بینانه تر می شود. آرمان ها جایگزین واقعیت نمی شود و در نهایت این امر به سیاست خارجی ما کمک می کند. آقای کالجی، کار مطالعاتی و تحقیقاتی در حوزه قفقاز را «سهل و ممتنع» دانستند. سهل از این بابت که اشتراکات و پیوندهای تاریخی بسیاری با این منطقه داریم و دشوار از این جهت که در عین اشترکات بسیار، شکاف ها و اختلافات موجود در منطقه نیز غیرقابل انکار است به طوری که این امر، نویسندگان ایرانی را گاها ناگزیر به خودسانسوری و نگفتن برخی مطالب می کند. اما نپرداختن به مسائل کمکی به حل آن ها نمی کند. وقتی رابطه دو کشور دچار بحران می شود، این امر واقعا ناگهانی و یک باره نیست. بلکه ریشه در عدم بیان مسائل و مشکلات به صورت شفاف است که زمینه بروز چالش و بحران را فراهم می کند. به ویژه آن که منطقه قفقاز، منطقه ای دینامیک، پویا و پرتلاطم است. مهم ترین چالش سیاست خارجی این کشورها ایجاد موازنه بین روسیه و غرب در سطح کلان و در سطوح پایین تر بین چین، ایران و ...  می باشد که از این منظر سیاست خارجی جمهوری آذربایجان در ایجاد موازنه میان روسیه و جهان غرب و نیز همسایگان موفق تر عمل کرده است. ویراستار علمی کتاب ایران و جمهوری های قفقاز جنوبی در پایان به این نکته اشاره نمود که در این مجموعه سعی شده است حدالمقدور از تکرار مسائل کلیشه ای و تکراری پرهیز شود و موضوعات جدیدی مانند تاثیر بحران اوکراین و کریمه بر گسل های قومی- سرزمینی قفقاز، تاثیر تحولات عراق و سوریه بر روند افراط گرایی دینی در قفقاز، نوع رویکرد ارامنه نسبت به کردهای سوریه، عراق و ترکیه و شرایط جدید آذربایجان و گرجستان در حوزه انتقال انرژی به اروپا پس از بحران در روابط روسیه و غرب در موضوع اوکراین مورد مطالعه قرار گیرد تا شناخت و درک بهتری از تحولات جدید این منطقه حاصل شود.      در ادامه جلسه، جناب آقای روبن مورگوشیا، از مسئولان سفارت گرجستان در ایران، ضمن ابراز خرسندی از حضور در این جلسه و خشنودی از بابت تولید چنین آثاری، در خصوص روابط ایران و گرجستان اشاره کردند که خوشبختانه یا متأسفانه گرجستان و ایران مرز مشترکی ندارند و لذا بسیاری از موضوعات روزمره و مشکلات مرزی در روابط ما و ایران وجود ندارد و ایران و گرجستان مثل دو برادری که از هم دورند با هم به خوبی کنار می آیند. فعالیت کمیسیون مشترک اقتصادی دو کشور، پروژه های مشترک بزرگ سرمایه گذاری و اقتصادی مثل پالایشگاه نفت با بیش از 2 میلیارد دلار سرمایه در نزدیکی دریای سیاه و همچنین احتمال راه اندازی خط ترانزیتی آستارا  تا پایان سال که از مسیر آذربایجان-گرجستان- دریای سیاه می گذرد و نیز خط ریلی در حال راه اندازی گرجستان  –ترکیه که هر دو مورد امکان ترانزیت کالاهای ایرانی را به اروپا و بالعکس فراهم می آورد، از مهم ترین تحولات مثبتی است که در سطح منطقه و روابط ایران و گرجستان ایجاد شده است. آقای مورگوشیا در مجموع روابط سیاسی، اقتصادی و حتی دیپلماسی عمومی دو کشور را خوب ارزیابی کردند و با توجه به اهمیت بحث دیپلماسی عمومی، به لغو مجدد روادید ایران و گرجستان اشاره کردند و اظهار داشتند که در 9 ماه گذشته 275 هزار توریست ایرانی به گرجستان سفر کرده اند و امیدواریم تا پایان سال این شمار به 300 هزار نفر افرایش یابد.      دکتر جعفر حق پناه یکی از نویسندگان این مجموعه مقالات  کوتاهی فاصله زمان شروع به کار و زمان چاپ و انتشار کتاب را از مزایای این کار برشمردند. آقای اردشیر پشنگ، یکی دیگر از نویسندگان این مجموعه مقالات ضمن اشاره به تازگی و جذابیت موضوع مورد مطالعه ایشان (رویکرد ارمنستان در قبال اقلیم کردستان عراق و کردهای ترکیه و سوریه) اظهار داشتند که در ذهن ما این تصور وجود دارد که 4 کشور ایران، ترکیه، سوریه و عراق از جمعیت کرد برخوردارند. اما کشور پنجمی هم وجود دارد و آن ارمنستان است که ملاحظات و رویکردهای خاص خود را در قبال کردها در داخل کشور و نیز سطح منطقه دارد که کمتر به آن توجه شده است. آقای دماوندی، مسئول انجمن دوستی ایران و ارمنستان نیز ضمن تقدیر از زحمات آقای کالجی و اشاره به سرعت عمل ایشان در تولید محتوا، تولید آثار مربوط به این حوزه را یک نیاز ارزیابی کرده و اظهار داشتند: ما این منطقه را حوزه تمدنی ایران می دانیم. اما حجم آثار و تولیدات مربوط به این حوزه در ایران اندک بوده و نمی تواند پاسخگوی این ادعا باشد. شناخت درست از یک کشور برای قضاوت بهتر و برقراری ارتباط موثرتر ضروری است و تا وقتی که شناخت امروزی به این کشورها نداشته باشیم، افراد و ساختارها را نمی‌شناسیم و طبیعتا نمی توانیم با آنها ارتباط برقرار کنیم. به نظر می رسد 25 سال، زمانی کافی برای ورود به فاز ارتباط گسترده و روزآمد با این کشورها باشد.     در پایان جلسه، دکتر کیانی ضمن اشاره به همکاری مشترک موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) با مراکز پژوهشی کشورهای منطقه از جمله شورای امور بین الملل روسیه (ریاک) و مرکز تحقیقات ریاست جمهوری آذربایجان (سام) بر ایجاد دیالوگ و دیپلماسی خط دو تأکید کردند و اظهار داشتند که ویژگی این منطقه به گونه ای است که لازم است اتاق های فکر منطقه با هم دیالوگ برقرار کنند. چراکه فهم مسئله بخشی از حل مسئله است. در پایان این مراسم، کتاب «ایران و جمهوری‌های قفقاز جنوبی» نوشته ی ولی کوزه‌¬گر کالجی؛ توسط جناب آقای دکتر عطایی رونمایی شد.        لازم به ذکر است کتاب «ایران و جمهوری‌های قفقاز جنوبی» جدیدترین اثر علمی موسسه مطالعات ایران و اوراسیا و دومین کار مشترک با مراکز پژوهشی بین‌المللی می باشد و دومین اثری است که در موسسه ایراس از آن رونمایی شده است. این مجموعه حاوی 16 مقاله است که در 328 صفحه و در سه بخش با عنوان‌های «سیاست خارجی جمهوری‌های قفقاز جنوبی»، «ایران و جمهوری‌های قفقاز جنوبی» و همچنین «قفقاز جنوبی و تحولات منطقه‌ای» تهیه و تنظیم شده است. نسخه روسی این مجموعه نیز در دست چاپ است و به زودی از سوی موسسه مطالعات ایران و اوراسیا منتشر و در اختیار علاقمندان قرار خواهد گرفت.  شایان ذکر است از آقای ولی کوزه‌گر کالجی، ده‌ها مقاله علمی و پژوهشی و چندین کتاب‌ ارزشمند در حوزه آسیای مرکزی و قفقاز منتشر شده است که برخی از عناوین کتاب‌هایی ایشان عبارتند از: جریان‌های سیاسی جمهوری ارمنستان؛ مبانی فکری، دیدگاه‌ها و رویکردها (1393)؛ تحولات سیاسی جمهوری ارمنستان 1988- 2013 میلادی (1393)؛ مجموعه امنیتی منطقه ای قفقاز جنوبی با مقدمه شیرین آکینر (۱۳۹۳)؛ ایران، روسیه و چین در آسیای مرکزی: تعامل و تقابل با سیاست خارجی آمریکا با مقدمه سرگی مارکدانف (۱۳۹۵) و همچنین سیاست خارجی آمریکا در آسیای مرکزی: روندها و چشم اندازها با مقدمه دکتر سیدمحمد کاظم سجادپور (۱۳۹۵).   پایان گزارش   ]]> ایران Tue, 17 Oct 2017 09:34:54 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/gallery/3369/1/مراسم-رونمایی-کتاب-ایران-جمهوری-های-قفقاز-جنوبی-برگزار رونمایی از کتاب «ایران و جمهوری‌های قفقاز جنوبی» برگزار شد http://www.iras.ir/fa/doc/gallery/3368/1/رونمایی-کتاب-ایران-جمهوری-های-قفقاز-جنوبی-برگزار ایراس: جلسه رونمایی و معرفی کتاب مجموعه مقالات «ایران و جمهوری‌های قفقاز جنوبی» که به کوشش و ویراستاری علمی ولی کوزه گر کالجی، عضو شورای علمی موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) و با مشارکت نویسندگان ایرانی، ارمنی، آذری و گرجی اخیراً از سوی انتشارات ایراس منتشر و در اختیار علاقمندان قرار گرفته است، در جلسه ای با حضور و سخنرانی جناب آقای دکتر فرهاد عطایی، استاد روابط بین الملل دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران و با حضور برخی از نویسندگان این مجموعه و اعضای شورای علمی موسسه ایراس برگزار شد.  در این جلسه که بعدازظهر دوشنبه 24 مهر ١٣٩٦ در محل موسسه ایراس برگزار شد، اساتید و کارشناسان منطقه قفقاز جنوبی در کنار نویسندگان کتاب به ارائه نظرات و دیدگاه های خود پرداختند. در این جلسه که با هدف معرفی و رونمایی کتاب «ایران و جمهوری‌های قفقاز جنوبی» برگزار شد، فرصتی فراهم شد تا گفتگوهایی تخصصی پیرامون مقالات کتاب و موضوعات اساسی روابط ایران و جمهوری های قفقاز جنوبی صورت گیرد. به زودی، گزارش کامل این نشست نیز از طریق سایت موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) تقدیم علاقمندان خواهد شد. در ادامه، گزارش تصویری این جلسه تقدیم شده است:     ]]> قفقاز جنوبی Tue, 17 Oct 2017 09:31:41 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/gallery/3368/1/رونمایی-کتاب-ایران-جمهوری-های-قفقاز-جنوبی-برگزار معرفی کتاب «ایران و جمهوری های قفقاز جنوبی» http://www.iras.ir/fa/doc/report/3364/معرفی-کتاب-ایران-جمهوری-های-قفقاز-جنوبی ایراس: جمهوری اسلامی ایران در سه دهه اخیر با تحولات ژئوپلیتیک مهمی در محیط منطقه ای خود روبرو شده که یکی از آنها پیدایش مناطق نوظهور آسیای مرکزی و قفقاز بوده است. منطقه ژئوپلیتیک قفقاز جنوبی از زمان استقلال تا کنون یکی از مناطق مهم و بحرانی جهان بوده که بویژه با دو منازعه مهم روسیه و گرجستان بر سر استیای جنوبی و آبخازیا و منازعه ارمنستان و آذربایجان بر سر قره باغ شناخته شده است. این منطقه، علاوه بر بعد امنیتی مهم آن، به لحاظ موضوع ارتباطات و حمل و نقل و انتقال انرژی نیز اهمیت گسترده ای دارد و وجود دالان تراسیکا و کریدور شمال جنوب در کنار خطوط انتقال نفت و گاز، اهمیت سیاسی و اقتصادی ویژه ای به آن داده است. اهمیت منطقه از دیر باز برای ایران و کشورهای مجاور آن موضوعی برای تعامل و رقابت و منازعه بوده و در سه دهه اخیر بر ابعاد آن و بازیگران درگیر افزوده شده است. فقدان چشم انداز روشنی برای این رقابتها و منازعات موجب توجه روز افزونی به فعل و انفعالات سیاسی و امنیتی و حتا اقتصادی منطقه شده است.  در ارتباط با این منطقه و مسائل آن آثار متنوعی به زبانهای خارجی منتشر شده اما متاسفانه در زبان فارسی آثار علمی محدودی وجود دارد و بویژه جای فعالیتهای تحقیقاتی مشترک در همکاری با محققان و صاحبنظران منطقه خالی ست. کتاب مجموعه مقالات «ایران و جمهوری‌های قفقاز جنوبی»  یک گام مهم برای پر کردن این خلاء می باشد که امیدواریم چنین حرکتهایی ادامه یابد و شاهد آثار نو تر و مهم تری در این عرصه باشیم. ویژگی این اثر به عنوان دومین اثر مشترک پژوهشی میان محققان ایرانی و بین المللی در موسسه ایران و اوراسیا، آن را به اتفاق خوشایند و موثری در جامعه علمی کشورمان تبدیل نموده است.  کتاب «ایران و جمهوری‌های قفقاز جنوبی» جدید ترین اثر علمی منتشره موسسه مطالعات ایران و اوراسیا و دومین کار مشترک با مراکز پژوهشی بین المللی می باشد. این مجموعه در 328 صفحه با ویراستاری علمی ولی کوزه گر کالجی ( پژوهشگر جوان و پر تلاش ایرانی و کاندیدای دریافت درجه دکتری مطالعات اوراسیای مرکزی از دانشگاه تهران و عضو شورای علمی ایراس)  و مشارکت جمعی از نویسندگان ایرانی، آذری، ارمنی و گرجی است. هدف اصلی این مجموعه، طرح شفاف و تحلیلی‌انتقادی مسائل مختلف بوده است تا زمینۀ فهم و برداشتی واقع‌بینانه از روند تحولات منطقۀ قفقاز جنوبی و روابط ایران به سه کشور این منطقه فراهم شود؛ به تعبیر ماکس وبر نوعی فِرِشتهِن  مبتنی بر فهم معنای کنشگران. بدیهی است این مجموعه مدعی ارائۀ اثری جامع پیرامون موضوع مورد پژوهش نیست و مسلماً نقص‌های آن از دیدگاه صاحب‌نظران آگاه به مسائل این منطقه دور نخواهد ماند و امید است اساتید و صاحب‌نظران این حوزه با نقد عالمانۀ خود، زمینۀ غنای بیشتر آن را در آینده فراهم نمایند. همچنین،  این اثر با هدف درک و فهم دیدگاه‌ها و انتظارات متقابل جمهوری اسلامی ایران، جمهوری آذربایجان، جمهوری ارمنستان و جمهوری گرجستان از یکدیگر انجام شده و در سه بخش مستقل با عنوان‌های «سیاست خارجی جمهوری‌های قفقاز جنوبی»، «ایران و جمهوری‌های قفقاز جنوبی» و «قفقاز جنوبی و تحولات منطقه‌ای» ارائه شده است که شامل 16 مقاله مستقل است. نویسندگان این مجموعه طیف متنوعی از پژوهشگران منطقه هستند که عبارتند از آزاد غریب اف (پژوهشگر ارشد در مرکز مطالعات استراتژیک ریاست جمهوری آذربایجان)، روبن محرابیان (کارشناس و پژوهشگر مرکز مطالعات سیاسی و بین المللی ارمنستان)، گولبات رتسخیلادزه (رئیس مرکز اوراسیایی گرجستان)، سبحان طالب­ لی (عضو هیئت علمی انستیتوی شرق­ شناسی آکادمی ملی علوم جمهوری آذربایجان)، وارطان وسکانیان (رئیس کرسی ایران‌شناسی دانشگاه دولتی ایروان در ارمنستان)، دیوید سوخیاشویلی (استادیار دانشگاه ملی گرجستان)، محمدرضا دهشیری (دانشیار رشتۀ علوم سياسي در دانشكدۀ روابط بين‌الملل وزارت امور خارجه)، بهرام امیراحمدیان (عضو شورای علمی موسسۀ ایراس)، حامد کاظم زاده (سرپرست گروه مطالعات قفقاز مرکز مطالعات اروپای شرقی در دانشگاه ورشو لهستان)، جعفر حق پناه (عضو هیئت علمی پژوهشکدۀ مطالعات راهبردی)، مرضیه کوهی اصفهانی (محقق مدعو در دانشکده حکومت و امور بین الملل دانشگاه دورهام در بریتانیا)، حسین دهشیار (استاد عضو دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی)، منوچهر مرادی (رئيس ادارۀ اول مشترك­ المنافع وزارت خارجه)، رُشوان ابراهیم اف (عضو هیئت علمی دانشگاه قفقاز در باکو جمهوری آذربایجان)، روبرت مارکاریان (مسئول سایت دیده‌بان ارمنستان در کالیفرنیا، ایالات متحدۀ آمریکا) و اردشیر پشنگ (پژوهشگر مسائل کردهای خاورمیانه)، که اساتید و کارشناسان ایرانی، ارمنی، آذری و گرجی هستند که در این مجموعه مشارکت داشته اند.      با توجه به نکته‌ها و ضرورت‌های یادشده، این مجموعه با عنوان ایران و جمهوری‌های قفقاز جنوبی با مشارکت نویسندگان ایرانی، ارمنی، آذری و گرجی شکل گرفته است تا بتواند به درک و فهم دیدگاه‌ها و انتظارات متقابل جمهوری اسلامی ایران، جمهوری آذربایجان، جمهوری ارمنستان و جمهوری گرجستان از یکدیگر یاری رساند. در این راستا، مجموعۀ پیش‌رو در سه بخش مستقل با عنوان‌های «سیاست خارجی جمهوری‌های قفقاز جنوبی»، «ایران و جمهوری‌های قفقاز جنوبی» و «قفقاز جنوبی و تحولات منطقه‌ای» شکل گرفته است که ۱۶ مقاله به شرح زیر از سوی نویسندگان ارائه شده است:  آزاد غریب‌اف، سیاست خارجی جمهوری آذربایجان را از منظر چالش‌های ایجاد موازنۀ میان غرب و روسیه بررسی می‌کند و ضمن اشاره به برخی اصول و مبانی سیاست خارجی جمهوری آذربایجان نظیر پراگماتیسم (عملگرایی مطلوبیت‌محور) و چندجانبه‌گرایی، تأکید می‌کند بر رویکرد دولت آذربایجان در ملحق‌نشدن به سازمان‌های منطقه‌ای روس‌محور و یوروآتلانتیک‌محور و جایگزینی آن با مکانیسم‌های سه‌جانبه، مانند ایران‌، روسیه‌ و آذربایجان.  روبن محرابیان، سیاست خارجی جمهوری ارمنستان را از منظر سیاست تکمیل متقابل واکاوی می‌کند و در یک رویکرد انتقادی، سیاست‌های فدراسیون روسیه و خط مشی رهبران ارمنستان در دو دهۀ گذشته را عامل اصلی تحقق‌نیافتن سیاست تکمیل متقابل، یعنی ایجاد موازنه میان جهان غرب و روسیه، در عرصۀ سیاست خارجی ارمنستان می‌داند. نویسنده حمایت ارمنستان از روسیه در بحران اوکراین، الحاق به اتحادیۀ اقتصادی اوراسیا، توقف مذاکرات مربوط به موافقت‌نامۀ تجارت آزاد با اروپا و استفاده‌نکردن لازم از ظرفیت‌های روابط ایران و ارمنستان را مصادیق مهم تحقق‌نیافتن عملی سیاست تکمیل متقابل معرفی می‌کند.  گولبات رتسخیلادزه، سیاست خارجی گرجستان را بعد از کناررفتن میخائیل ساکشویلی و تضعیف جایگاه حزب جنبش ملی متحد مطالعه کرده است. از دیدگاه نویسنده، با وجود تحولات مهم سیاسی نظیر تغییر ساختار سیاسی از ریاست جمهوری به پارلمانی، انتخاب گئورگی مارگولاشویلی به ریاست جمهوری گرجستان، به‌قدرت‌رسیدن حزب رؤیای گرجی به رهبری بیدزینا (بوریس) ایوانیشویلی، نخست‌وزیری ایراکلی غریباشویلی و تعیین «نمایندۀ ویژۀ نخست‌وزیر گرجستان در موضوع روابط با روسیه» تغییری در رویکرد کلان یوروآتلانتیکی سیاست خارجی گرجستان در نزدیکی و الحاق به اتحادیۀ اروپا و ناتو ایجاد نشده است و موضوع استقلال آبخازیا و اوستیای جنوبی، همچنان مهم‌ترین مانع عادی‌سازی مناسبات متفلیس‌مسکو باقی مانده است.  ولی کوزه‌گر کالجی، در بررسی الزامات سیاست یکپارچه و متوازن ایران در قفقاز جنوبی به این واقعیت اشاره می‌کند که در حال حاضر در بین سه همسایۀ جغرافیایی بلافصل منطقۀ قفقاز، یعنی ایران، روسیه و ترکیه، فقط ایران است که با هر سه جمهوری قفقاز جنوبی مناسبات رسمی و دیپلماتیک دارد؛ با توجه به این نکته، مطرح می‌کند که روند مناسبات دیپلماتیک ایران با جمهوری‌های قفقاز جنوبی نسبت به دوره‌های گذشته، به‌ویژه دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی (1368- 1376)، از روند تقریباً متوازن فاصله گرفته است. از دیدگاه نویسنده، توجه به چهار عامل «مدیریت رویکرد متوازن در عرصۀ دیپلماسی»، «نقش و جایگاه گرجستان در مدیریت رویکرد متوازن»، «مدیریت رویکرد متوازن در عرصۀ داخلی ایران» و «نقش مکانیسم‌های چندجانبه در رویکرد متوازن» می‌تواند تضمین‌کنندۀ تحقق اهداف سیاست یکپارچه و متوازن ایران در سطح منطقۀ قفقاز جنوبی باشد.  سبحان طالب‌لی از دیدگاهی آذری روابط ایران و جمهوری آذربایجان را آسیب‌شناسی کرده است. نویسنده ضمن مرور تاریخی روابط دو کشور به بهبود شایان توجه مناسبات دو کشور در سال‌های اخیر، به موضوعات مهمی چون موضع ایران در مناقشۀ قره‌باغ کوهستانی، مسئلۀ رژیم حقوقی دریای خزر و همکاری تهران و باکو در حوزه‌های اقتصادی، تجاری و ترانزیتی اشاره می‌کند. او بر این باور است که روابط ایران با جمهوری آذربایجان اهمیت ویژه‌ای دارد. واقع‌شدن هر دو کشور در مکان جغرافیایی مهم به اهمیت آن‌ها در روابط اقتصادی و تجاری به‌عنوان کشورهای ترانزیتی می‌افزاید.  هرچند به‌دلیل نظام سیاسی و مذهبی ایران و نظام سکولار جمهوری آذربایجان، روابط فرهنگی بین دو کشور در تمام زمینه‌ها نمی‌تواند پیش برود و در چهارچوب خاصی توسعه می‌یابد.  وارطان وسکانیان از دیدگاهی ارمنی  روابط ایران و ارمنستان را آسیب‌شناسی می‌کند و به دلایل و پیامدهای نزدیکی ایران به‌عنوان کشوری که تکیه‌گاه اسلام شیعی است با ارمنستان به‌عنوان کشوری که تنها همسایۀ مسیحی ایران به شمار می‌رود، توجه می‌کند. باوجوداین نویسنده مخاطرات بالقوۀ روابط ایران و جمهوری ارمنستان را مطرح می‌کند که نیازمند توجه و برنامه‌ریزی از سوی مقامات دو کشور است و عبارت‌اند از چهار عامل مسئلۀ حل‌نشدۀ آرتساخ (ناگورنو قره‌باغ)، وجود روابطی خاص میان ایروان و مسکو و حضور ملموس سیاسی و اقتصادی روسیه در ارمنستان، احتمال ازسرگیری یا تشدید تحریم‌های غرب، و همچنین احتمال تهدید نظامی از جانب امریکا و متحدان آن علیه ایران و وجود گروه‌های لابیِ خاص، هرچند تا حد زیادی ضعیف و حاشیه‌ای، در ایران و ارمنستان که منافع نیروهای ثالثی را دنبال می‌کنند.  دیوید سوخیاشویلی در تحلیل آسیب‌شناسی روابط ایران و گرجستان از دیدگاه گرجی، با مرور سیر تحولات روابط دو کشور از ابتدای فروپاشی شوروی تا سال 2016 میلادی، به کاهش تدریجی سطح مناسبات سیاسی توجه می‌کند، از جمله دیدارنکردن رؤسای جمهور ایران و گرجستان از سال 2004 میلادی تاکنون و میزان تعاملات اقتصادی بین دو کشور. از دیدگاه نویسنده، تشدید رویکردهای غرب‌گرایانه در گرجستان پس از انقلاب گل رز و تنش در رابطۀ ایران با جهان غرب دربارۀ موضوع هسته‌ای از جمله دلایل اصلی کاهش مناسبات بین دو کشور است. باوجوداین از دیدگاه نویسنده، لغو تحریم‌های وضع‌شده علیه ایران و برقراری مجدد رژیم لغو ویزا، زمینۀ مناسبی برای توسعۀ مناسبات ایران و گرجستان در حوزه‌های سیاسی، انتقال انرژی، گردشگری و انتقال آب آشامیدنی فراهم کرده است. ضمن این‌که در سند «راهبرد سیاست خارجی گرجستان در سال‌های 2018-2015» که توسط وزارت امور خارجۀ گرجستان تهیه شده است، بر ضرورت تعمیق روابط دوجانبه با ایران تأکید شده است.  محمدرضا دهشیری، در بررسی دیپلماسی عمومی ایران در قفقاز جنوبی به این نکته اشاره می‌کند که از میان سه همسایۀ بلافصل قفقاز یعنی ایران، روسیه و ترکیه تنها ایران است که با هر سه کشور این منطقه روابط رسمی و دیپلماتیک دارد که این امر یک ظرفیت و فرصت برای دیپلماسی عمومی کشورمان در مقایسه با روسیه و ترکیه به شمار می‌رود. نویسنده پس از آن که در بخش نخست به بررسی دیپلماسی عمومی و فرهنگی ایران در جمهوری آذربایجان، ارمنستان و گرجستان می‌پردازد، الزامات دیپلماسی عمومی و فرهنگی ایران در قفقاز جنوبی را مطرح می‌کند، مواردی چون اتخاذ رویکرد کلان تمدنی به دیپلماسی عمومی، تأکید بر دیپلماسی آشکار رسانه‌ای، تقویت دیپلماسی مشارکتی، دیپلماسی چندبعدی، دیپلماسی مبادله، هماهنگ‌سازی ساختاری و کارکردی و سیاست توازن‌بخشی. و راهبردهای تحقق این دیپلماسی را منطقه‌گرایی نوین، نقش‌آفرینی مؤثر در حل مسالمت‌آمیز بحران‌های منطقه‌ای و ایجاد امنیت پایدار، اعتمادسازی، جامع‌نگری و ارتباطات در خدمت دیپلماسی عمومی می‌داند.  بهرام امیراحمدیان در بررسی همکاری‌های اقتصادی و تجاری ایران با منطقۀ قفقاز جنوبی، معتقد است مهم‌ترین بخش روابط اقتصادی ایران با منطقۀ قفقاز جنوبی را بخش تجارت خارجی به خود اختصاص می‌دهد. باوجوداین به‌سبب وجود رقبای قدرتمندی چون فدراسیون روسیه (در جمهوری ارمنستان به‌طور مسلط، در جمهوری آذربایجان قابل توجه و در گرجستان تا حد متوسط) که نفوذ سیاسی و نظامی در منطقه دارد امکان حضور و گسترش روابط اقتصادی ایران با منطقه در حد انتظار فراهم نشده است؛ اتحادیۀ اروپا به‌سبب سرمایه‌گذاری اقتصادی در زیرساخت‌های انرژی و خطوط انتقال انرژی و زیرساخت‌های اقتصادی دیگر در بخش‌های اقتصادی؛ ترکیه به سبب قرابت‌های فرهنگی و گره‌خوردن اقتصادی با آذربایجان در مسئلۀ خطوط انتقال انرژی و سرمایه‌گذاری کلان، در گرجستان به سبب سرمایه‌گذاری در بخش حمل‌ونقل و زیرساخت‌ها. حامد کاظم‌زاده در بررسی نقش و جایگاه ایران در حوزۀ انرژی دریای خزر و قفقاز در دوران پساحریم معتقد است حصول توافق هسته‌ای میان ایران و گروه 1+5 در 14 ژوئیه 2015 میلادی و سپس آغاز اجرای این توافق از ژانویه 2016 میلادی سبب لغو یا کاهش بخش مهمی از تحریم‌های بین‌المللی علیه ایران شد که سال‌ها، مانعی در مسیر توسعۀ تعاملات اقتصادی بین‌المللی ایران با منطقۀ قفقاز جنوبی بودند. از دیدگاه نویسنده، اگر ایران بتواند در این منظر با رفع اختلافات دیپلماتیک و رفع تناقض در منافع با ایالات متحدۀ امریکا، نظر کشورهای قفقاز و اروپا را جـلب کـند، آن‌گاه باید شاهد آغاز عملی رقابت‌های ژئوپولیتیکی ایران‌روسیه برای کنترل کریدور انرژی حـوزۀ دریـای خزر و قفقاز جنوبی بود. در یک جمع‌بندی کلی مـی‌توان گـفت که ایران با وجود همۀ مشکلات و چالش‌ها به‌عنوان بخشی از تصویر آیـندۀ انـرژی بـاقی می‌ماند و تأمین انرژی اروپا و تکمیل تمامی طرح‌های انرژی منطقه، بدون آن ممکن نخواهد بود.  جعفر حق‌پناه و مرضیه کوهی اصفهانی در تحلیل نقش و جایگاه ایران در قبال مناقشۀ ناگورنوقره‌باغ به این نکته اشاره می‌کنند که این مناقشه همواره دغدغۀ امنیتی جدی برای تهران بوده است، به‌دلیل به‌خطرانداختن امنیت مرزها و همچنین امنیت داخلی ایران به‌دلیل توسعه و نفوذ تروریسم در منطقه، ظرفیت تحریک و تشویق حرکت‌های جدایی‌طلبانه، فراهم‌آوردن زمینه و بهانۀ حضور و نفوذ نیروهای فرامنطقه‌ای که با تلاش در حذف ایران از معادلات منقطه‌ای زمینۀ تهدید منافع کشور را فراهم می‌کنند. به همین جهت از ابتدای بحران تا امروز جمهوری اسلامی، ضمن حفظ موضع رسمی و دیپلماسی بی‌طرفی فعال تلاش کرده با درپیش‌گرفتن سیاست‌های مختلف اولاً بحران را کنترل کند و درصورت امکان حل کند. ثانیاً مانع به‌هم‌خوردن توازن قوا و تغییر معادلات منطقه‌ای به نفع یکی از طرفین درگیر شود و درعین‌حال تلاش‌های وسیع رقیبان و دشمنان برای به‌حاشیه‌راندن ایران را عقیم کند.  حسین دهشیار در بررسی نقش و جایگاه قفقاز در معادلات منطقه‌ای و بین‌المللی معتقد است کشورهای حوزۀ قفقاز جنوبی را هرچند که تاریخ سرشار از غنای حادثه‌ای و فرهنگی دارند باید کشورهای بسیار جوان در صحنۀ نظام بین‌الملی دانست. نویسنده بر این باور است که شکنندگی ثبات در داخل سبب شده است که سه کشور حوزۀ قفقاز جنوبی ظرفیت بالایی برای تحت‌فشار قرارگرفتن دربارۀ روابط خود با کشورهای دیگر داشته باشند و همچنین استعداد فزاینده‌ای را برای وابستگی شدید به بازیگران برتر نظام بین‌الملل به نمایش بگذارند. این واقعیت‌ها که ریشه در تاریخ، هویت، ارزش، ساختار و جغرافیای ارمنستان، جمهوری آذربایجان و گرجستان دارد، جایگاهی را برای آنان در منطقه و اصولاً در نظام بین‌الملل رقم زده که زیست داخلی و خارجی آنان را بحرانی کرده است.   منوچهر مرادی در بررسی حوزه‌های همکاری ایران و روسیه در قفقاز جنوبی، ابتدا این سؤال را مطرح می‌کند که اگر ایران و روسیه چنان ظرفیتی دارند که در بحرانی پیچیده و چندوجهی نظیر سوریه با یکدیگر همکاری کنند، چرا نتوانند در برابر تهدیدات مشترک در دیگر حوزه‌ها همکاری کنند؟ نویسنده معتقد است به‌رغم برخی اختلاف‌نظرها و رقابت محدود ایران و روسیه در این منطقه، فرصت‌های متنوعی برای همکاری و مشارکت در قفقاز جنوبی در اختیار دو کشور است. نگاه تهران و مسکو به بسیاری از موضوعات و متغیرهای حاکم در منطقه مشترک است و برداشت آنان از تهدید، به هم نزدیک‌تر است. در این راستا، نویسنده مواردی چون استقرار ثبات و امنیت در قفقاز، ممانعت از توسعۀ نفوذ سیاسی‌امنیتی قدرت‌های فرامنطقه‌ای، مقابله با افراط‌گرایی و تروریسم تکفیری و نیز مساعدت به توسعه و پیشرفت اقتصادی و اجتماعی کشورهای منطقه از مهم‌ترین حوزه‌های همکاری ایران و روسیه در قفقاز جنوبی به شمار می‌رود.  رُشوان ابراهیم‌اف در بررسی دیدگاه و رویکرد جمهوری آذربایجان در قبال بحران سوریه در بستر مناسبات جمهوری آذربایجان، روسیه و ترکیه، ابتدا به این نکته اشاره می‌کند که سیاست اصلی جمهوری آذربایجان دربارۀ بحران سوریه، تلاش برای رسیدن به بالاترین احتمال ممکن برای مشارکت‌نکردن در آن است. این به معنای امتناع از پیوستن به هر یک از طرفین ائتلاف ضدتروریستی به رهبری غرب، روسیه و عربستان سعودی است. روسیه و ترکیه نیز در ائتلاف‌های متفاوتی قرار دارند که بیانگر بینش و تصورات متفاوت دربارۀ حل‌وفصل بحران سوریه است. در این مورد نیز جمهوری آذربایجان، حفظ توازن بین قدرت‌های مختلف درگیر در مناقشه، به‌ویژه روسیه و ترکیه را در راستای منافع ملی خود تا پایان بحران سوریه دنبال می‌کند.  روبرت مارکاریان در بررسی دیدگاه و رویکرد جمهوری ارمنستان در قبال بحران سوریه در بستر روابط سوریه، ارمنستان و روسیه به این نکته اشاره می‌کند که ارمنستان نقش‌آفرینی مستقیمی در بحران سوریه ندارد، اما به دلایل متعددی به صورت ناخواسته درگیر این بحران شده و از آن تأثیر پذیرفته است. اتحاد راهبردی میان ارمنستان و روسیه و تأثیرپذیری سیاست خارجی ارمنستان از سیاست‌های این کشور و همچنین حضور جامعۀ بزرگ ارامنه در سوریه از عوامل مهم قرارگرفتن بحران سوریه در کانون توجه دیپلماسی خارجی ارمنستان هستند. مواضع دولت ارمنستان در قبال بحران سوریه نیز منطبق بر رویکردهای جامعۀ ارامنۀ سوریه بوده و همواره بر حمایت از دولت و ملت سوریه و به‌ویژه ارامنۀ ساکن در این کشور و حل این بحران از راه‌های مسالمت‌آمیز و سیاسی تأکید داشته است. هرچند واکنش محافل سیاسی داخلی در ارمنستان در قبال سیاست اصولی و واقع‌بینانۀ دولت این کشور در حمایت از دولت قانونی سوریه یکسان نیست و محافل عمدتاً غربگرای این کشور مخالف سیاست اتخاذشده از سوی مقامات این کشور هستند.  اردشیر پشنگ نیز در بررسی رویکرد ارمنستان در قبال اقلیم کردستان عراق و کردهای ترکیه و سوریه، ابتدا به این نکته اشاره می‌کند که تحولات منطقۀ خاورمیانه طوری در حال پیشرفت است که کُردها در عراق داعیۀ جدایی از عراق، در سوریه خواهان ایجاد سیستم فدرالی و غیرمتمرکز و ایجاد منطقۀ خودمختار و در ترکیه خواهان بهبود جدی‌تر وضع خود شده‌اند. در این بین، ارمنستان که از یک سو خود دارای یک اقلیت کردزبان است و از سوی دیگر از دیرباز با بخشی از جامعۀ کُردها در ترکیه، عراق و سوریه همسایگی و پیوندهای مختلف دارد، سعی داشته تا دربارۀ این موضوع استراتژی خاص خود را دنبال کند. به باور برخی از تحلیلگران و سیاستمداران این کشور، کردها یکی از پرچمداران این موج برای ایجاد تغییرات در مرزهای سیاسی و وقوع نوعی بالکانیزاسیون در خاورمیانه هستند، اما در میدان عمل، ارمنستان با توجه به ظرفیت‌های قدرت نرم و سخت خود، اثرگذاری بسیار محدودی در روند قدرت‌گیری محتمل کردها و تحولات خاورمیانه دارد. آنچنان که اشاره شد ویژگی مهم این اثر تلاش مشترک محققان ایرانی و خارجی ست که گردآوردن آنها در چنین مجموعه ای جز با تلاش و پیگیری شبانه روزی محقق گرامی آقای کالجی  و تشویق ها و حمایتهای مدیریت محترم موسسه جناب دکتر کیانی، کمتر مجال توفیق می یافت. انشاالله که این تلاش موثر علمی از سوی این موسسه و محققان جوان آن ادامه پیدا کرده و در حوزه های ژئوپلیتیک مهم برای منافع و امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران شاهد خلق آثار پژوهشی جدید تر و با مشارکت پژوهشگران برجسته ایرانی و بین المللی باشیم تا زمینه هم فکری، فهم متقابل و مشترک از مسائل فراهم آمده و بتواند در تلطیف نگاه سیاستمداران و دولتمردان اثر گذاشته و روابط اجتماعی و فرهنگی میان مردمان همسایه شرائطی ایجاد کند که دولتها، امنیت را در صلح و توسعه و تجارت و روابط انسانی و بشری ببینند.   نویسنده: دکتر جهانگیر کرمی – دانشیار روابط بین الملل دانشگاه تهران و عضو شورای علمی ایراس       ]]> دکتر جهانگیر کرمی قفقاز جنوبی Fri, 13 Oct 2017 18:03:04 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/report/3364/معرفی-کتاب-ایران-جمهوری-های-قفقاز-جنوبی ​دیدار سفیر ایران در روسیه با ايران شناسان انستیتو شرق شناسی آکادمی علوم روسیه http://www.iras.ir/fa/doc/news/3363/دیدار-سفیر-ایران-روسیه-ايران-شناسان-انستیتو-شرق-شناسی-آکادمی-علوم ایراس: مهدی سنایی سفیر جمهوری اسلامي ایران در فدراسیون روسیه، با حضور در محل انستیتو شرق شناسی آکادمی علوم روسیه با رییس این انستیتو و پژوهشگران بخش ایران آن دیدار و گفتگو کرد. در این دیدار آخرین  تحولات منطقه و جهانی و به ویژه تحولات و دستاوردهای جمهوری اسلامی ایران پس از برجام و نیز یازدهمین انتخابات ریاست جمهوری ايران مورد بررسی قرار گرفت و سفیر کشورمان نیز به سوالات حاضران در خصوص تحولات روز پاسخ داد. در این نشست همچنین برنامه هاي مشترک مراکز پژوهشی کشورمان با بخش ایران این انستیتو بررسی و طرح های پیشنهادی جهت توسعه همکاری ها در حوزه های تحقیقاتی و نیز نشست های مشترک آتی مطرح شد. پایان خبر/   ]]> روسیه و اروپای شرقی Fri, 13 Oct 2017 16:53:22 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/news/3363/دیدار-سفیر-ایران-روسیه-ايران-شناسان-انستیتو-شرق-شناسی-آکادمی-علوم بازدید مدیران آزمایشگاه رصد خطرات برهم خوردن ثبات اجتماعی- سیاسی مدرسه عالی اقتصاد مسکو از ایراس http://www.iras.ir/fa/doc/gallery/3362/1/بازدید-مدیران-آزمایشگاه-رصد-خطرات-برهم-خوردن-ثبات-اجتماعی-سیاسی-مدرسه-عالی-اقتصاد-مسکو-ایراس موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) روز سه شنبه 18 مهر میزبان پروفسور آندری کوروتایف، استاد دانشگاه دولتی مسکو و رئیس آزمایشگاه رصد خطرات برهم خوردن ثبات اجتماعی- سیاسی مدرسه عالی اقتصاد مسکو  و هیأت همراه بود. حضور مدیران آزمایشگاه رصد خطرات برهم خوردن ثبات اجتماعی- سیاسی مدرسه عالی اقتصاد مسکو در موسسه ایراس با هدف آشنایی از آخرین دیدگاه های کارشناسان ایرانی و نیز بررسی زمینه های همکاری و تعامل میان دو نهاد صورت گرفت. در این نشست دو ساعته که با حضور آقایان دکتر داود کیانی، رئیس موسسه مطالعات ایران و اوراسیا(ایراس)، پروفسور آندری کوروتایف، استاد دانشگاه دولتی مسکو و رئیس آزمایشگاه رصد خطرات برهم خوردن ثبات اجتماعی- سیاسی مدرسه عالی اقتصاد مسکو؛ دکتر لئونید ایسایف، استادیار گروه علوم سیاسی مدرسه عالی اقتصاد مسکو و کارشناس شورای امور بین الملل روسیه؛ دکتر نیکلای کوژانوف، دانشیار دانشگاه اروپایی سن پترزبورگ و وابسته پیشین سفارت روسیه در تهران و خانم آلیسا شیشکینا، استادیار مدرسه عالی اقتصاد و خانم دکتر کریمی، استادیار دانشگاه تهران در محل موسسه ایراس برگزار گردید، طرفین پیرامون همکاری های مشترک به بحث و بررسی پرداختند. همکاری های علمی و پژوهشی پیرامون مسأله خاورمیانه و مسائل اقتصادی، همکاری های ایران و روسیه در حوزه اقتصاد و انرژی و چاپ کتاب در این زمینه، همچنین برگزاری کارگاه های آموزشی برای کارشناسان دو کشور در ایران و روسیه از جمله موضوعات مطرح شده در این نشست بود. در این جلسه آقای دکتر کیانی بر اهمیت توسعه همکاری های علمی - پژوهشی میان دو کشور تاکید کردند. در ادامه پروفسور کوروتایف، ضمن استقبال از پیشنهادات موسسه مطالعات ایران و اوراسیا(ایراس)، آمادگی خود را جهت انجام مطالعات پژوهشی مشترک اعلام نمود. همچنین توافق شد، تواهمنامه مشترکی بین دو مرکز برای همکاری های آتی امضا گردد و تعاملات علمی خود را ادامه دهند.  در پایان این جلسه، آخرین تولیدات علمی منتشر شده طرفین تبادل گردید.   پایان گزارش   ]]> روسیه و اروپای شرقی Tue, 10 Oct 2017 09:30:29 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/gallery/3362/1/بازدید-مدیران-آزمایشگاه-رصد-خطرات-برهم-خوردن-ثبات-اجتماعی-سیاسی-مدرسه-عالی-اقتصاد-مسکو-ایراس رونمایی از کتاب «ایران و جمهوری‌های قفقاز جنوبی» با سخنرانی دکتر فرهاد عطایی و نویسندگان کتاب http://www.iras.ir/fa/doc/news/3360/رونمایی-کتاب-ایران-جمهوری-های-قفقاز-جنوبی-سخنرانی-دکتر-فرهاد-عطایی-نویسندگان ایراس: جلسه رونمایی و معرفی کتاب مجموعه مقالات «ایران و جمهوری‌های قفقاز جنوبی» که به کوشش و ویراستاری علمی ولی کوزه ­گر کالجی، عضو شورای علمی موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) و با مشارکت نویسندگان ایرانی، ارمنی، آذری و گرجی اخیراً از سوی انتشارات ایراس منتشر و در اختیار علاقمندان قرار گرفته است، در جلسه ای با حضور و سخنرانی جناب آقای دکتر فرهاد عطایی، استاد روابط بین­ الملل دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران و با حضور برخی از نویسندگان این مجموعه و اعضای شورای علمی موسسه ایراس برگزار خواهد شد.   این جلسه، روز دوشنبه مورخه 24 مهر ١٣٩٦ ساعت 16:00 در محل موسسه ایراس برگزار می شود. لذا از کلیه علاقمندان مسائل منطقه قفقاز جنوبی دعوت می شود با حضور در این جلسه و طرح دیدگاه و نقطه نظرات خود موجبات غنای هر چه بیشتر مباحث آن را فراهم سازند که در جهت بهبود کیفی دیگر آثار موسسه ایراس نیز مورد استفاده قرار خواهد گرفت.     زمان: دوشنبه 24 مهر 1396   ساعت 16:00 مکان: خیابان ولیعصر(عج)، بالاتر از پارک ساعی، کوچه امینی، پلاک2، واحد 6 موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس)   علاقمندان به حضور در این نشست می توانند با تماس از طریق شماره های 88792496 و 88770586  نسبت به هماهنگی اقدام نمایند.     ]]> قفقاز جنوبی Sun, 08 Oct 2017 20:23:54 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/news/3360/رونمایی-کتاب-ایران-جمهوری-های-قفقاز-جنوبی-سخنرانی-دکتر-فرهاد-عطایی-نویسندگان همکاری روسیه و ایران در سوریه محدود شده اما این به معنای پایان همکاری‌ها نیست http://www.iras.ir/fa/doc/note/3349/همکاری-روسیه-ایران-سوریه-محدود-شده-اما-این-معنای-پایان-همکاری-ها-نیست ایراس: ز سال 2012 مسکو و تهران سعی دارند پایه مستحکمی برای گسترش گفتگوی همه‌جانبه ایجاد نمایند. از نظر حافظه تاریخی ایرانیان، این پنج سال، فقط یک تعامل لحظه‌ای بود. مهمتر از همه روابط سده‌های پیشین دو کشور است که به مردم این نکته را می‌آموزد که اگر به مسکو اعتماد هم می‌کنید این اعتماد باید بسیار محتاطانه باشد. در تهران یک سوال اساسی همچنان باقی است که آیا مسکو دیگر بار به خاطر بهبود روابط با غرب به ایران خیانت نخواهد کرد؟ در نهایت اینکه هرگونه اقدام از جانب روسیه، که برای ایرانیان غیرقابل درک باشد در افکار عمومی جامعه ایران به «خیانت مسکو» تعبیر می‌شود.   واضح‌ترین دلیل برای چرایی با هم بودن ایران و روسیه در سوریه، شباهت درک آنها از موقعیت و نیاز مستقیم آنها به یکدیگر در میدان نبرد برای تأمین بقای رژیم اسد می‌باشد. به لحاظ عملی، نیاز روسیه به ایران در سوریه به همان اندازه که ایران به روسیه نیاز داشته و همچنان نیاز دارد جدی است. موفقیت‌های عملیات‌های نظامی دمشق و مسکو مستقیما به حضور دائمی تشکیلات طرفدار ایران در برخی جهات ارتباط دارد.   کمک گروه‌های طرفدار ایران به نیروهای روسیه تضمین مطمئنی برای آن است که صلاح نیست مسکو به میزان قابل ملاحظه‌ای بر شمار گروه‌های نظامی خود در سوریه بیفزاید و به شیوه حضور شوروی در افغانستان عمل کند. رویکرد ایرانی‌ها نیز عملگرایانه است؛ بدون روسیه برای ایران هم پشتیبانی توپخانه‌ای و هوایی از دمشق امکان‌پذیر نبود، نکته اصلی حمایت دیپلماتیک است که تلاش مشترک و باهم بودن این دو کشور، امکان پیشبرد شرایط و تحمیل آنها به مخالفان خود را در مذاکرات فراهم می‌آورد.      علی‌رغم تعامل روسیه و ایران در سوریه که تا این لحظه بیش از دو سال به طول انجامیده، ماهیت گفتگو میان دو کشور و موانع توسعه بعدی آن تاکنون بحث‌های جدی و فعالی را بین کارشناسان بوجود آورده است. برخی متقاعد شده‌اند که در سوریه بین روسیه و ایران یک اتحاد شکل گرفته است. برخی بر این باورند که همکاری ایران و روسیه، افسانه‌ای بیش نیست: گویا این همکاری صرفا یک تعامل موقعیتی است و چیزی نمانده که به پایان برسد. اغلب این‌ تحلیل‌گران در نهایت به منابع ایرانی و افکار عمومی ایران اشاره می‌کنند.      حضور روسیه در سوریه و افکار عمومی ایران در حقیقت، بحث مذکور در حوزه خبری ایران با وضوح بیشتری انعکاس یافته است. برخی از نشریات به صراحت از خیانت روسیه که به ناچار ایران را به غرب و یا اسرائیل می‌فروشد، سخن می‌گویند. برخی، برعکس از  برادری اقوام می‌نویسند و اظهاراتی از مقامات روسیه را نقل می‌کنند که ایران و روسیه با هم در میادین نبرد سوریه به خاطر هدفی بزرگ «خونشان را نثار می‌کنند». با این حال، باید با برخی اصلاحات، این بحث داخلی در جامعه ایران را درک کرد.      نخست آنکه، جنگ اطلاعات بین روسیه و غرب به طرز عجیبی، تأثیر قابل توجهی بر شکل‌گیری این مباحث نهاده است. بنابراین، خبرگزاری‌های دولتی مانند ایرنا، ایسنا و مهر اغلب مقالات و اظهارات مختلف خبرگزاری‌های روسیه را بازنشر می‌کنند؛ درنتیجه‌ی این فعالیت‌ها، در حوزه خبری ایران تصویر مثبتی از حضور روسیه در سوریه و تعامل موفق بین دو کشور ایجاد شده است. در عین حال، تهاجمی‌ترین نشریات مخالف روسیه، در واقع به بازنشر مقالات نشریات امریکایی می‌پردازند که از آنها نباید همواره انتظار ارائه یک تصویر واقعی را داشت.        دوم آنکه مباحث مربوط به همکاری فعلی با مسکو در جامعه ایران، از دریچه واقعیت‌های سیاست داخلی نگریسته می‌شود. به ویژه، محافظه‌کاران تا حد زیادی برای همکاری و تعامل با مسکو تمایل دارند و این همکاری را به عنوان عامل توازن و دفاع از سیاست ضدایرانی امریکا درنظرمی‌گیرند. با این حال، برخی از آنها این سوال را مطرح می‌کنند که آیا وابستگی به مسکو خیلی زیاد نیست و آیا روسیه ایران را از همین صحنه سوریه خارج نخواهد کرد؟ برای نیروهای لیبرال هم تماس با غرب دارای ارجحیت است. در این رابطه، برخی از اقشار جامعه ایران تعامل با روسیه را نشانه واضحی برای جداشدن از غرب تلقی می‌کنند. افزون بر این، برخی از لیبرال‌های ایران به طور جدی علیه طرح‌ها و برنامه‌های تهران برای تسلط بر منطقه مخالفت کرده و در شرایط عدم ثبات اقتصادی و بلاتکلیفی اوضاع داخلی، موضوع ضرورت رفتار تهاجمی سیاست خارجی را به طور منطقی مورد سوال قرار می‌دهند. برای چنین گروه‌هایی تعامل ایران با روسیه در سوریه به مثابه تشدید گرایش‌های هژمونیک در سیاست خارجی است که همین امر موجب انتزاع و جدایی ایران از غرب می‌شود. درنتیجه، آن بخش از جامعه که مخالف روسیه است درواقع علیه آن چیزی نمی‌گوید، اما برخلاف عناصر واقعیت‌های ایران که تداعی‌گر روسیه می‌باشد صحبت می‌کند.   سوم آنکه حافظه تاریخی ایرانیان نقش  قابل توجهی در این رابطه ایفا می‌کند. از  سال 2012 مسکو  و تهران سعی در ایجاد بنیان ثابتی برای توسعه گفتگوهای همه‌جانبه دارند. مشکل این است که از نظر حافظه تاریخی ایرانیان این 5 سال، فقط یک تعامل لحظه‌ای بوده است. مهمتر از همه،  قرن‌ها روابط قبلی دو کشور است که به مردم می‌آموزد اگر به مسکو اعتماد هم می‌کنند این اعتماد باید بسیار محتاطانه باشد. برای ایرانیان هنوز هم این زخم خونین، یادآور قرارداد صلح ننگین ترکمنچای ایران با امپراطوری روسیه است، قراردادی که ایران نه تنها بخشی از قلمرو خود را از دست داد، بلکه ناگزیر به پرداخت غرامت سنگینی هم شد. در فارسی هنوز هم معمول است که اقدامات غیرمنصفانه کسی را «ترکمنچای» بنامند.   در دوره جدید هم تهران گلایه‌های زیادی از مسکو داشته است. ماجرای تحویل با تأخیر اس- 300 به ایران از سال 2010، تنها نوک این قله یخی است. در همین رابطه، این پرسش جدی در تهران به طور ثابت مطرح شد که آیا مسکو دیگربار به خاطر بهبود روابط با غرب ایران را نخواهد فروخت؟ به خصوص که، تهران سرمایه‌گذاری‌های قابل توجهی در سوریه کرده است، اما تنها در صورت همکاری و تعامل با مسکو می‌تواند از این سرمایه‌گذاری‌ها، سود و منافع سیاسی کسب نماید. در نهایت آنکه هرگونه اقدام از جانب روسیه که برای ایرانیان غیرقابل درک باشد در افکار عمومی جامعه ایران به «خیانت مسکو» تعبیر می‌شود. بنابراین، حمله امریکا به پایگاه هوایی الشعیرات سوریه، تئوری توطئه را به طور کامل در ایران به وجود آورد. برخی از خبرگزاری‌ها با طرح این سوال که چرا سیستم‌های دفاع هوایی روسیه موشک‌های کروز تاماهاک امریکا را هدف قرار نداده‌اند، اینگونه نتیجه‌گیری کردند که مسکو به این طریق، برای توافق با غرب اعلام آمادگی کرده است.       این سه عامل درک حضور روسیه و اقدامات آن در سوریه را برای نخبگان سیاسی ایران دشوار می‌نماید. غربی‌ها و البته اغلب کارشناسان روسی بر اسطوره‌هایی تمرکز می‌کنند که به واسطه این عوامل ایجاد شده‌اند. با این حال، واقعیت تا حدی متفاوت است. برای درک درست واقعیت باید حداقل به آنچه در خود سوریه اتفاق می‌افتد و همینطور برداشت شخصیت‌های ایرانی مسئول مستقیم اتخاذ تصمیمات در سوریه، همچون علی شمخانی دبیرکل شورای عالی امنیت ملی ایران، علی اکبر ولایتی مشاور رهبری در امور خارجی، قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس ج.ا.ا، دیپلمات‌های عالی‌رتبه ایران و شخص رهبر یعنی آیت‌الله خامنه‌ای از تحولات این کشور توجه کرد. دیدگاه آنها هم یکی است: تعامل با روسیه در سوریه برقرار است و این موضوع برای ایران اهمیت راهبردی دارد. البته این امر به معنای انکار اختلاف‌نظرها و تناقشات موجود مابین دو کشور نیست.           چرا ما با هم هستیم؟ بارزترین دلیل برای این که چرا ایران و روسیه در سوریه با هم هستند، شباهت برداشت آنها از وضعیت حاکم در سوریه و نیاز آنها به یکدیگر در میدان نبرد برای تأمین بقای رژیم اسد است. بنابراین، تهران که تمایل به حفظ و بقای رژیم اسد دارد از همان ابتدا، با کاستن از اهمیت قیام سوریه، این حرکت را به عنوان بروز فتنه‌های امریکا و عوامل اسرائیل تفسیر کرد. مسکو هم علت وقایع سوریه را توطئه خارجی دانست، هرچند به این نکته هم متذکر شد که بشار اسد نیز در اجرای سیاست‌های اجتماعی-اقتصادی داخلی خود مرتکب اشتباهات محاسباتی شده است. به این دلیل، همکاری روسیه و ایران توسط افکار عمومی روسیه به منزله تقابل با غرب و تروریست‌ها تلقی می‌شود و در این زمان که «مدیریت آشوب امریکا» در دستور کار قرار گرفته، کمتر کسی به اختلافات تاریخی دو کشور می‌اندیشد.   به لحاظ عملی، نیاز روسیه به ایران در سوریه به همان اندازه که ایران به روسیه نیاز داشته و همچنان نیاز دارد جدی است. مسکو برای رژیم اسد پوشش‌های دیپلماتیک لازم را فراهم کرده و می‌کند، جدیدترین سامانه‌های تسلیحاتی را به سوریه تحویل می‌دهد، پشتیبانی هوایی از آن به عمل می‌آورد، عملیات‌های پلیسی و امنیتی ویژه انجام می‌دهد، همچنین در صورت لزوم برای آشتی دادن دمشق با گروه‌های معارض به ایفای نقش میانجی می‌پردازد. موفقیت‌های عملیات‌های نظامی دمشق و مسکو مستقیما به حضور دائمی تشکیلات طرفدار ایران در برخی جهات ارتباط دارد. به عنوان مثال، در حمای شمالی در خطوط تماس اپوزوسیون (سوری) چندین گردان قرار دارند، از جمله: یگان‌های ایرانی «حرکت النجبا» و «گردان امام علی»، «حزب الله» لبنان، «لواالباقر» سوری- لبنانی، «گردان مختار ثقفی» و همچنین واحدهای «نیروهای دفاع مردمی [بسیج مردمی سوریه]» که به شیوه نیروی شبه نظامی بسیج ایران شکل گرفته است.    در عین حال، علی رغم تمام این عوامل، اطلاق اتحاد کامل درباره همکاری ایران و روسیه دشوار است.    دوستی دوستی است، اما سیاست سیاست است. مسکو ضمن بسط تعامل با ایران می‌خواهد از وضعیتی که طی آن در موضوعات منطقه‌ای، به عنوان ابزاری درگیر حل و فصل مسائل سیاست منطقه ای ایران شود، اجتناب نماید. این امر مستقیماً روابط روسیه با اسرائیل و کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس را مختل کرده و روسیه را در منطقه آکنده از رویارویی‌های درهم شکننده مابین شیعه و سنی درگیر خواهد کرد. به ویژه، مورد اخیر (کشیده شدن روسیه در منطقه‌ای که درگیر اختلافات دائمی شیعه و سنی است) برای روسیه ناخوشایند است، چراکه جمعیت مسلمان این کشور عمدتا سنی هستند. لذا، در این رابطه، برای روسیه حفظ توازن در اقداماتی که در سوریه انجام می‌دهد بسیار حائز اهمیت است تا اقدامات آن کاملا تداعی‌گر اقدامات ایران شیعی نباشد.     اولین بار، چنین توازنی به سرعت ایجاد شد و آن هم انعقاد توافق با اسرائیل درمورد آزادی عمل ارتش اسرائیل بود که از سال 2015 به کرات، نیروهای وفادار به بشار اسد را مورد حمله قرار داد. توازن دوم به نظر می‌رسد استفاده مسکو از عدم قاطعیت اواخر حضور دولت باراک اوباما و چرخش آن به جانب ایران باشد، که به همین دلیل روابط عربستان سعودی و امریکا به تیرگی کشید و مسکو هم [با استفاده از این فرصت] به شیوه «چماق و هویچ» درصدد بسط روابط با کشورهای پادشاهی حوزه خلیج فارس برآمد. در همین زمان مسکو رسماً مخالفتی با تخلیه یگان‌های اپوزوسیون و جمعیت سنی از مناطق مختلف دمشق که ماهیت فرقه‌ای واضحی دارد، بروز نداد. واضح است چنین سکوتی از جانب مسکو در واقع تلاشی برای فاصله گرفتن از سیاست دمشق و ایران بود که اگر مستقیما هم فرقه‌گرایی را پرورش ندهند باز هم به هر صورت، به تقویت گروه‌های غیرسنی در کشور کمک می‌کنند.          موازنه سوم با روی کارآمدن دونالد ترامپ در کاخ سفید و اعلام سریع پایبندی [امریکا] به روابط اتحادآمیز با کشورهای پادشاهی سنی مذهب پدید آمد. به لحاظ نظری، برای مسکو حفظ گفتگو با واشنگتن در رابطه با مناقشه سوریه، نه تنها به عنوان بهانه‌ای برای گفتگو «در شرایط برابر»، بلکه همچنین از آن رو که ایران با احساس تهدید از بابت انعقاد توافقات «پشت سر [پنهانی]»، تا حد زیادی در موضوعات مختلف حاضر به سازش با روسیه بود، بسیار حائز اهمیت است. همکاری احتمالی روسیه و امریکا برای تهران که بیشتر از مسکو به حفظ رژیم فعلی سوریه و عدم تغییر و جایگزینی آن علاقمند است و می‌تواند در برابر اصلاحاتی که صورت می‌گیرد مقاومت کند واقعا عامل نگران‌کننده‌ای است. در این رابطه، در حال حاضر حفظ درجه تنش در روابط امریکا و روسیه به نفع ایران است و چنین اقداماتی در حد «سطحی» بارها صورت گرفته است. در حالی که تهران در نشست‌های دیپلماتیک بر ضرورت حفظ آتش‌بس در سوریه و موافقت با مذاکرات پایان مسالمت‌آمیز جنگ تأکید دارد، اقدامات آن در محل، گاهی اوقات حاکی از چیز دیگری است.   در ژوئن 2017 در منطقه صحرای سوریه نیروی هوایی امریکا دوبار پهبادهای تهاجمی-شناسایی شاهد -129 ایران را مورد هدف قرار دادند و چندین بار به تشکیلات طرفدار ایران که در صدد پیشروی به التنف بودند، یعنی محل استقرار قبایل سنی محلی معارضان سوری که مورد حمایت نیروهای ویژه امریکا، انگلستان، نروژ و اردن هستند، حمله کردند. همچنین به سختی می‌توان عملیات نیروهای رژیم سوریه و نیروهای نیابتی ایران در استان سویدا را، آن هم درست پس از آتش‌بسی که طبق توافق جدید روسیه و امریکا در 9 جولای 2017 و درنتیجه دیدار ولادیمیر پوتین و دونالد ترامپ در حاشیه اجلاس «گروه بیست» اعلام شد، اقدامی صرفا تصادفی نامید. تشکیلات طرفدار دولت به ویژه، پس از نابودی بخشی از معارضین از جمله، جیش الاسود الشرقیه و نیروهای احمد العبدو، توده بزرگ جبل سایس توانستند در این منطقه‌ی عاری از تنش و همچنین مناطق تولول الفدایان[1] و تل الاسفر  و مجموعه‌ای از مناطق دیگر پیشروی نمایند. قبل از اعلام رژیم آتش‌بس در این مناطق، چند هفته‌ای آرامش برقرار بود. بنابراین، تهران با این اقدام، احتمالاً نشان داد که قصد ندارد هیچ یک از توافقات مربوط به سوریه را که بدون مشارکت آن صورت می‌گیرند به حساب آورد.         عامل اسرائیل روسیه هنگام طرح‌یزی عملیات‌های خود در سوریه سعی دارد منافع اسرائیل را هم در نظر بگیرد. از همان آغاز سال 2015 مسکو به اورشلیم این وعده را داد که هیچ یک از اقدامات روسیه در منطقه، بدون توجه و درنظرگرفتن موضوعات مرتبط با امنیت اسرائیل صورت نخواهد گرفت. با این حال، عمل و پایبندی به این قول، در وضعیتی که شریک ایرانی روسیه، اهداف خود در سوریه را به خصوص از دریچه تقابل با اسرائیل می‌نگرد، بسیار دشوار است. مسکو به منظور اجرای درخواست‌های اورشلیم، در تابستان 2017 موضوع ایجاد مناطق عاری از تنش در جنوب سوریه را در شکل مجزایی از نشست آستانه، در غیاب ایران و ترکیه و با حضور اسرائیل، اردن و امریکا به بحث گذاشت (شکل جدید به فرمت «امان» موسوم شد)؛ طرحی که اگر هم به حضور قوای نظامی ایرانی در سوریه پایان ندهد، می‌توانست به عقب‌نشینی آنها از اراضی تحت کنترل اسرائیل بیانجامد. با این حال، ایران از توافق به دست آمده در مورد ایجاد مناطق عاری ازتنش در نزدیکی مرزهای اسرائیل به طور رسمی حمایت کرد، اگرچه به این هم اشاره کرد که انجام توافقات جداگانه می‌تواند به «حاکمیت و تمامیت ارضی سوریه لطمه وارد آورد». بدون شک، «رایزنی‌های امان» از این بابت که اردن به تدریج ممکن است آغازگر جایگزینی فرآیند آستانه باشد موجب نگرانی تهران شده است.   مبارزه برای نفوذ به موازات روند تعامل روسیه و ایران در سوریه، رقابت پنهانی برای نفوذ در داخل این کشور هم به وجود آمده است. ایران به طور فعال با نیروهای رزمنده داوطلب و گروه‌های محلی نماینده واحدهای لبنانی (مقاومت ملی ایدئولوژیک در سوریه)، حزب الله عراق (گروه مقاومت اسلامی سوریه) و همچنین واحدهای نیروهای دفاع محلی در حلب و نیروهای دفاع ملی، متشکل از علوی‌ها، سنی‌ها و دیگر سوری‌های محلی که تحت کنترل مشاوران ایرانی و تحت حمایت مالی جزئی یا کامل ایران قرار دارند، کار می‌کند. یعنی تهران علاوه بر جذب گروه‌های شیعی خارجی به سوریه، اقدام به تشکیل تشکیلات شبه نظامی‌ای کرده که گویا تحت حاکمیت رژیم قرار دارد؛ با این حال، درحقیقت، «ارتش موازی» فعلی که حضور طولانی مدت ایران در سوریه را فراهم آورده، حتی موجب احتیاط خود دمشق هم شده است.   در مقابل، روسیه با تحویل تسلیحات و تجهیزات زرهی به تقویت ساختارهای رسمی ارتش سوریه و سرویس‌‌های امنیتی آن پرداخت. مشاوران نظامی روسیه ابتدا مستقیما در شکل‌گیری چهارمین گردان رزمی داوطلب برای عملیات در لاذقیه، و پس از آن، در تشکیل پنجمین گردان رزمی داوطلب با وظایف عمومی و با نفوذ محدود ایران حضور یافتند. در عین حال، دورنمای شکل‌گیری ترکیبی که بدون مشارکت یگان‌های رزمنده داوطلب طرفدار ایران قادر به انجام وظایف باشد با عدم تمایل تهران روبرو شد.  ایرانی‌ها سعی داشتند اوضاع را بهبود بخشیده و دست کم حضور «حزب الله» را در گردان پنجم به دست آورند.     به نقل از منابع نزدیک به سازمان‌های اطلاعاتی روسیه، مبارزه ایران و روسیه بر سر کسب نفوذ، حتی در حلب شرقی که در دسامبر سال 2016 تحت کنترل دمشق درآمد مشهود است. بر این اساس، مسکو از طریق گفتگو با بزرگان محلی سعی در عادی‌سازی روابط با مردم محلی دارد و ضمنا بدین منظور نظامیان و افسران اطلاعاتی چچن، کاباردینوبالکاریا و دیگر جمهوری‌های قفقاز شمالی را که از پیروان اهل سنت اسلام هستند به کارگرفته است. افزون براین، تعامل خاصی هم با سیلاویک‌های ارمنستان صورت گرفت؛ اینها از مدت‌ها قبل در محله‌های ارمنی شهر با موفقیت کار می‌کردند. ایران هم سعی دارد نفوذ خود را در حلب شرقی از طریق شکل‌گیری نیروهای محلی گسترش دهد؛ به عنوان مثال، می‌توان از فوج رعد المهدی نام برد که در مارس 2017 ایجاد شد و جهت‌گیری طرفدار ایرانی خود را هم پنهان نمی‌کند. همچنین طبق برخی گزارش‌ها، ایران درصدد بازسازی موسسات آموزشی حلب شرقی است و مراکز فرهنگی آموزشی را هم دایر کرده است چنین اقداماتی اغلب اختلافات قومی مذهبی در داخل سوریه را تشدید کرده و از جانب گروه‌های افراطی مورد استفاده قرار خواهد گرفت.     با این همه آنها با هم هستند همزمان با افزایش تعداد موارد مسئله‌دار در گفتگوی ایران و روسیه پیرامون سوریه، نباید از ناهماهنگی و اختلاف نظر سریع و اجتناب‌ناپذیر بین دو کشور صحبت کرد. افزون براین، حداقل از جانب ایران، درکی که برای تعامل دو کشور وجود دارد طولانی مدت است.  به عنوان مثال، علی شمخانی در مصاحبه خود، آشکارا در این باره سخن گفت. اظهارات وی در این باره بسیار گویا است. طبق ارزیابی وی، با پایان دومین سال حضور نظامی روسیه در سوریه، ایرانی‌ها پذیرفتند که دو کشور همواره تضادها و اختلاف‌هایی خواهند داشت و حتی رویکرد مسکو نسبت به عامل اسرائیل را دریافته‌اند (هرچند آن را تأیید نکردند). با این حال، از نظر آنها تمرکز بر مشکلات و مسائل موجود مهم نیست، بلکه مهمتر از همه باید بر موضوعاتی متمرکز شد که می‌توان و باید با هم و مشترکا بر روی آنها کار کرد. همانطور که پیشتر ذکر شد، روسیه و ایران نمی‌توانند بقای بشار اسد و موسسات دولتی باقیمانده سوری را بدون یکدیگر تضمین نمایند. تنها ذکر همین مطلب کافی است که مساعدت گروه‌های طرفدار ایران به نیروهای روسیه، تضمین مطمئنی برای آن است که صلاح نیست مسکو به میزان قابل ملاحظه‌ای بر شمار گروه‌های نظامی خود در سوریه بیفزاید و به شیوه حضور شوروی در افغانستان عمل کند.    رویکرد ایرانی‌ها نیز عملگرایانه است؛ بدون روسیه برای ایران هم اعمال پشتیبانی توپخانه‌ای و هوایی از دمشق امکانپذیر نبود، نکته اصلی حمایت دیپلماتیک است که تلاش مشترک و باهم بودن این دو کشور، امکان پیشبرد شرایط و تحمیل آنها به مخالفان خود را در مذاکرات فراهم می‌آورد. مناطق عاری از تنش به طور عینی هیچ تأثیری در کاهش نفوذ ایران در سوریه و حتی خروج واحدهای حزب الله لبنان، تشکیلات عراقی، افغانی و پاکستانی از این کشور ننهاده و در حال حاضر، تهران به هرترتیب، با تکیه بر نیروهای محلی اهرم‌های نفوذ خود را حفظ کرده است.    در شرایطی که امریکا از طریق نفوذ بر گروه‌های اپوزوسیونی که قانونی شناخته شده و در روند صلح گنجانده شده‌اند، حضور خود در سوریه را حفظ کرده،  برای ایرانی‌ها بهتر است که موجبات ارتباط تنگاتنگ با مسکو را فراهم آوردند تا در صورت تغییرات سیاسی در سوریه و شکل‌گیری دولت انتقالی امکان پیشبرد منافع خود را داشته باشند. تهران حتی عملیات محدود مسکو و ترکیه را در ادلب ترتیب می‌دهد که نیروهای اپوزوسیون را در یک استان پرجمعیت نگه می‌داشت، اما موجب تضعیف ترکیب ناهمگن ائتلاف «حیات تحریرالشام» که «جبهه النصره»/«جبهه فتح الشام» را جذب خود کرده بود می‌شد. در شرایطی که فضای اطلاعاتی فعلی حاد و بحرانی است، چنین عملیات ضدتروریستی محدودی برعکس، می‌تواند نتیجه تعامل درحال گسترش ایران و روسیه و آمادگی طرفین برای سازش و مصالحه باشد.   در هرصورت، طرفین در این باره که راه حل سیاسی این مناقشه در کوتاه مدت حاصل خواهد شد توهم ندارند، بلکه این به معنای لزوم تداوم تعامل و همکاری دو کشور است، البته بدون انتظار از اینکه این تعامل همواره به نتایج فوری و مثبتی منتج گردد و همچنین با تن دادن و سازش در مورد اختلافات پیش آمده. به هرترتیب، مسکو و تهران، درواقع، هادی منافع یکدیگر در سوریه به شمار می‌آیند، لذا به نمایش گذاردن وجهه اتحاد عاملی است که هر دو طرف در واقعیت‌های اقتصادی و ژئوپولتیکی موجود برای مقاصد و اهداف خود، از جمله، برای مذاکرات یک‌جانبه، از آن استفاده خواهند کرد.   نویسندگان: آنتون مرداسف - مفسر نظامی و مدیر بخش مطالعات مناقشات خاورمیانه در موسسه توسعه نوآوری نیکلای کاژانف - دکترای تاریخ، شرق شناس، از همکاران برنامه چاتم هاوس در امور روسیه و اوراسیا و کارشناس شورای روسیه در امور بین الملل (ریاک)   مترجم: رقیه کرامتی نیا - کارشناس ارشد مطالعات روسیه از دانشکده مطالعات جهان، دانشگاه تهران   منبع: شورای روسیه در امور بین الملل (ریاک)   ]]> ایران Mon, 25 Sep 2017 07:13:14 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3349/همکاری-روسیه-ایران-سوریه-محدود-شده-اما-این-معنای-پایان-همکاری-ها-نیست همکاری ایران با روسیه یا هر قدرت دیگر در افغانستان، در پرتو همکاری با کابل خواهد بود http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3348/همکاری-ایران-روسیه-یا-قدرت-دیگر-افغانستان-پرتو-کابل-خواهد ایراس: بعد از اعلام استراتژی جدید آمریکا در افغانستان از سوی رئیس جمهوری ایالات متحده، گمانه زنی های زیادی درباره احتمال شکل گیری رقابت بزرگ در افغانستان و تشکیل دو جبهه رقیب با دو رکن اصلی آمریکا و روسیه مطرح شد. بر این اساس موسسه ایراس در گفتگو با دکتر سید رسول موسوی کارشناس ارشد مسایل منطقه به بررسی سناریو همکاری ایران و روسیه در افغانستان پرداخته است. دکتر موسوی با رد تغییر استراتژی آمریکا، هدف ایران در افغانستان را همکاری در جهت تامین امنیت این کشور می­داند که می­تواند از طریق همکاری با هر بازیگر دیگری که این هدف را صادقانه دنبال می­کند پیگیری شود؛ خواه آن بازیگر روسیه باشد یا آمریکا. البته ایشان تاکید دارد هر نوع تعامل ایران با بازیگران خارجی مساله افغانستان در پرتو همکاری با دولت افغانستان خواهد بود. این کارشناس برجسته مسایل افغانستان در مسیر پاسخگویی به پرسش­های طرح شده امکان رویارویی روسیه با آمریکا در افغانستان را نه تایید و نه تکذیب می­کند اما تاکید دارد مطالبات روسیه در افغانستان گاهی با ایران و گاهی هم با آمریکا همسویی دارد.   ایراس: نظر شما در مورد استراتژی جدید آمریکا در افغانستان چیست؟ وقتی آقای ترامپ در آمریکا روی کار آمد سیاست خیلی مشخصی در مورد افغانستان نداشت و از اظهارات وی بیشتر به نظر می­رسید که تصمیمی برای هزینه سازی برای آمریکا در افغانستان ندارد. زیرا وی اظهار کرده بود که جنگ­ها برای آمریکا هزینه­بر است و فایده‌ای نداشته است. اما به نظر می­رسد که عواملی توانسته­اند آقای ترامپ را متقاعد کنند که استراتژی جدیدی در مورد افغانستان برخلاف استراتژی­ دولت آقای اوباما اتخاذ کند. اوباما در دوران ریاست جمهوری خود اجرای برنامه کاهش نیروی آمریکا در افغانستان را آغاز کرد. ترامپ ضمن اینکه از افزایش شمار نیروهای آمریکا در افغانستان خبر داده، هم­چنین در اظهاراتی درباره تحرکات ایران و روسیه در افغانستان ابراز نگرانی کرده­ و بین داشته که ما اجازه نمی­دهیم که رقبا و دشمنان ما در افغانستان پیروز شوند و حتی حاضر نشده است درباره ابعاد استراتژی خود بیشتر توضیح دهد و گفته است ما اجازه نمی­دهیم دشمنان ما در مورد برنامه­های ما در افغانستان چیزی بدانند. آیا واقعا تحرکات ایران و روسیه در افغانستان عامل این تغییر استراتژی در افغانستان است؟   دکتر موسوی: اول باید ببینیم چیزی که از آن به عنوان استراتژی جدید یاد می­کنند، آیا واقعا جدید است ؟ و اگر جدید هست، چه چیز جدیدی در آن وجود دارد ؟ در قدیم استراتژی چه بوده است که بخواهیم در مورد استراتژی جدید صحبت کنیم؟ همانطور که خودتان گفتید، ترامپ قبل از انتخابات نقد می­کرد که چرا امریکا آنجا است و باید بیرون بیاید. در دوره­ای هم که انتخابات جدی شده بود و او به عنوان کاندید اصلی مطرح شد، راجع به افغانستان نه خودش و نه رقیبش خانم کلینتون حرف نزدند. موضوع افغانستان در حاشیه­ مسایل انتخاباتی امریکا قرار داشت و کسی درمورد آن صحبت نمی­کرد. بعد از انتخاب آقای ترامپ به عنوان رئیس جمهور تا زمان ورودش به کاخ سفید نیز از افغانستان حرفی نزد. زمانی هم که وارد کاخ سفید شد بحث اینکه به زودی استراتژی جدید را اعلام خواهد کرد را مرتب مطرح می­کرد تا اینکه در یکی از سخنرانی­هایش در یکی از پایگاه­های نظامی یک بحث کلی را مطرح کرد. و نکته ان هم این بود که ما به این جمع بندی رسیدیم که از افغانستان خارج نشویم. البته وی تصریح کرد ما ابتدا نظرمان این بود که نباید در افغانستان بمانیم اما بعد از بررسی­هایی که داشتیم نهادهای مربوطه و متخصصان به ما پیشنهاد کردند که در افغانستان بمانیم زیرا نمی­توانیم افغانستان را تحویل داعش و القاعده بدهیم. به نظر می رسد عمدتا تأکید وی بر روی تروریست ها و عمدتا روی داعش بود و تأکید کرد ما اینجا مبارزه می­کنیم تا نتیجه کار به پیروزی ما ختم شود. البته اینجا بار دیگر از کنار برخی مسائل رد می‌شود و مبارزه­اش را مستقیم علیه طالبان اعلام نمی­کند بلکه می­گوید ما آنجا هستیم، قوی برخورد می‌کنیم تا بالاخره طالبان پای میز مذاکره بیاید و راه حل نهایی افغانستان را در نهایت راه حل سیاسی مطرح می­کند و اشاراتی هم به رقبای دیگر دارد. در مورد ایران من چیزی نشنیدم که در مطلبی در مورد افغانستان درباره ایران سخنی گفته باشد. اما علیه پاکستان حرف زده و گفته است که پاکستان باید موضع خود را مشخص کند، دست از حمایت شورشیان بردارد و ما از هند هم می­خواهیم که در توسعه افغانستان با ما بیشتر همکاری کند. بنابراین آنچه خود ترامپ مطرح کرده و کشورهایی که نام برده پاکستان و هند هستند. باید مورد توجه قرار بگیرد که چه اتفاقی افتاده و چرا آمریکا پاکستان را تهدید می کند.   بنابراین چیزی که مطرح شد، این مطالب است. چیزهایی هم دیگران گفتند و نوشتند ولی ما روی چیزی که ترامپ مطرح کرده است، متمرکز می­شویم. آنچه ترامپ مطرح کرده است از نظر من چیز جدیدی ندارد. یعنی آمریکا  هدفی را در افغانستان دنبال می­کند که تغییر نکرده است. همیشه هم اول هدف و بعد استراتژی برای رسیدن به آن هدف تعیین می­شود. در واقع اکنون امریکا هدف جدیدی را تعیین نکرده است که یک استراتژی جدید داشته باشد. آمریکا به بهانه یازده سپتامبر در افغانستان مستقر شد. مدتی اعلام کرد که استقرار ما موقت است. حتی آقای اوباما به سمتی رفت که بگوید من می­خواهم از اینجا خارج شوم. اآمریکا نمی­خواست خارج شود بلکه نیروهای نظامی اش را می­خواست از افغانستان خارج کند. بنابراین آمریکا بعد از یازده سپتامبر آمد در افغانستان بماند. من همیشه این نکته را گفته ام که وقتی آمریکا بحث چرخش به آسیا را مطرح کرد یعنی اینکه در قرن بیست و یک هدف نهایی آمریکا استقرار در آسیا است. استقرار در آسیا به چه معنا است؟   تحلیل­ های مختلفی شده است که برخی می­گفتند آمریکا می­خواهد با چین به صورت گسترده­ای همکاری داشته باشد. اما آمریکا نیاز به یک پایگاه و حضور دارد. بنابراین افغانستان را انتخاب کرد. همانطور که بعد از جنگ جهانی دوم آلمان را برای استقرار خود در اروپا انتخاب کرد، در قرن بیست و یک افغانستان را به عنوان پایگاه خود انتخاب کرده است. افغانستان برای آمریکا یک پایگاه برای کنترل چین، ایران، روسیه و پاکستان است .به موقعیت استراتژیک افغانستان، قلب آسیا می­گویند که اگر کشوری بتواند در آنجا مستقر شود، عملا چهار راه آسیا را توانسته که کنترل کند. بنابراین آمریکا بعد از یازده سپتامبر آمد که در آنجا بماند اما به هرحال به دلایل مختلف حرف­های متفاوتی می­زند. حتی زمانی که بحث خروج نیروهای نظامی مطرح شد، بحث ماندگاریشان در آنجا بود. پس آقای ترامپ آن استراتژی که در مرحله­ای به صورت ضمنی مطرح می­شد را فقط علنی کرد. آمریکا گفت ما در افغانستان هستیم و از آن هم بیرون نمی­رویم. زمانی آقای کرزای مطلب جالبی را بیان کرد وقتی که آمریکایی­ها بحث رفتنشان مطرح بود. وی می­گفت که من قبول ندارم آمریکایی­ها می­خواهند بروند، زیرا پایگاه­های دائمی که می­سازند نشانی از رفتنشان ندارد. آنها این پایگاه­ها را برای ماندن در افغانستان می­سازند. بنابراین چیزی که در بحث آقای ترامپ مطرح شده، این است که منطقه و نیروهای مختلف افغانستانی بدانند که ما تصمیم گرفتیم بخشی از واقعیت صحنه افغانستان باشیم، ضمنا هم نیامدیم خرج کنیم و دولت سازی کنیم زیرا اینها مسائل افغانستانی­ها است. بلکه ما در جایی هستیم تا اهدافمان را در افغانستان به عنوان یک کشور اساسی دنبال کنیم و طالبان و کشورهای منطقه هم باید یک روز خودشان را با این قضیه تطبیق دهند.    مهمترین بحثی که اینجا به نظر من وجود دارد، این است که قبلا آمریکا از طریق پاکستان وارد فعالیت­های امنیتی در افغانستان می­شد اما اکنون می­خواهد یک شیفت دیگر کند. البته اینکه موفق شود یا نشود یک بحث دیگر است. آمریکا می­خواهد در آسیا، هند را جایگزین پاکستان کند زیرا از نظر آمریکا پاکستان متحد استراتژیک چین است و چین رقیب امریکا در آسیا است. بنابراین آمریکا به معنایی ناامید شده است که بتواند از طریق پاکستان اهداف استراتژیک خودش را دنبال کند. بنابراین اگر هند را به عنوان شریک استراتژیک خودش انتخاب کند، هم در رقابت با چین می­تواند از هند استفاده کند و هم در رقابت با پاکستان. اما اینکه آیا آمریکا خواهد توانست از طریق هند در افغانستان کار کند و پاکستان را کنار بگذارد جای بحث است و خیلی­ها معتقدند آمریکا موفق نخواهد شد. پاکستان آن ظرفیت را دارد که بتواند همچنان آمریکا را با چالشهای جدی مواجه کند و این اتفاقی است که دارد می­افتد. چنانچه سفیر آمریکا در پاکستان بلافاصله گفته است که منظور ما این نبود. همه می­دانند که پاکستان از یک سلسله نیروها از جمله طالبان دفاع می­کند. زمانی هم که بوش می­خواست به افغانستان حمله کند اول تلفن را برداشت و آقای مشرف را تهدید کرد. گفت یا با ما هستی یا نیستی، اگر با ما نباشید ما پاکستان را به عصر حجر بر می­گردانیم.   در مقاطع بعدی هم که اساسا سیاست افپاک اعلام شد و جیمز دابینز (James Dobbins) به عنوان نماینده آمریکا مطرح شد، آن زمان هم گفتند که ما باید بحران افغانستان و پاکستان را همزمان حل کنیم. این همیشه مطرح بوده است و هیچ چیز مخفی وجود نداشته است. پاکستان هم همیشه تهدید می­شده است اما پاکستان صحنه را مدیریت کرده است. منتها این بار تصمیمی که ترامپ گرفته این است که آمریکا می­خواهد آزمون کند آیا می­تواند سیاست خود در افغانستان را از طریق هند تنظیم کند یا نه؟ و این جای سوال است و به نظر میآید پاکستانی­ها از این موضوع ناراحت هستند. پهبادهای آمریکایی همیشه در  داخل پاکستان فعالیت داشتند و حتی آمریکایی­ها بن لادن را نزدیک پایتخت پاکستان کشتند. یعنی هیچ چیز مخفی نبوده است اما اینکه افغانستان به پایگاهی علیه پاکستان تبدیل شود آن هم با حمایت آمریکا و حضور هند به نظر نمی رسد پاکستان آن را  قبول کند. به نظر می­آید آمریکا و کسانی که درآنجا ما به آنها استبلیشنمنت (Establishment) می­گوییم به اهمیت پاکستان آگاه هستند و نمی­توانند واقعیت­های صحنه را فراموش کنند .   ایراس: این نکته را در تأیید فرمایش شما باید بیان کرد که صحبت­های وزیر خارجه پاکستان در سازمان ملل مبنی براینکه راه حل نظام راه حل درستی نیست و راه حل سیاسی باید برای حل بحران ها دنبال شود، این استنباط را ایجاد می کرد که پاکستان احساس تهدید کرده است.   دکتر موسوی: دقیقا همین است. اما جنس این تهدید با دفعات قبل تفاوت دارد. دفعات قبل تهدیدات عملیاتی بود اما اینبار یک تهدید استراتژیک به معنای تغییر رخ داده است. به نظر می­آید که جای تأمل دارد. من فکر می­کنم اساسا سیاست چرخش آسیای آمریکا با چالشی چندجانبه مواجه است. چالش کره شمالی برای آمریکا یک چالش ساده نیست. حالا در سازمان ملل تهدید نابودی کره شمالی را می­کند.  تا جایی که سناتورهای آمریکایی می­گویند ما سازمان ملل را به وجود آوردیم که صلح را تقویت کند اما رئیس جمهور ما در سازمان ملل نابودی یک کشور را مطرح می­کند و جنگ را تبلیغ می­کند. آمریکا، چالشهای کره شمالی، چین، افغانستان، ایران را دارد. به نظر می­آید که سیاست چرخش به آسیای آمریکا به این سادگی شدنی نخواهد شد. هرچند افغانستان اساس سیاست آمریکا در کنترل ارتباطات آسیا باشد که باید ببینیم چه خواهد شد.   ایراس: با توجه به فرمایشات شما سوالی در مورد بحث ایران، آمریکا و افغانستان به وجود آمد و آن این است که واکنش ایران به تاکتیک یا راهبرد جدید آمریکا در افغانستان چه خواهد بود؟ با توجه به اینکه اگر چه ما راهبرد آمریکا را در مقابل خودمان ندانیم اما به نظر می­رسد که ایران حاضر نیست که حضور بلندمدت آمریکا در افغانستان را بپذیرد، هرچند که یک سابقه غیر رسمی همکاری ایران و آمریکا در افغانستان از طرف ناظران پذیرفته شده است. این واکنش ایران به حضور آمریکا در افغانستان چه قدر با واکنش روسیه همسو خواهد بود؟   دکتر موسوی: ما و همه باید اول بپذیریم که افغانستان یک کشور مستقل است. افغانستان کشور مستقلی است که همسایه ما است و ما باید باتوجه به این موضوع برنامه­های خود را تنظیم کنیم. اگر تاریخ 40 تحولات ساله افغانستان را نگاه کنیم متوجه می­شویم که افغانستان سه مشکل بنیادی دارد که ثبات، امنیت و عقب افتادگی آن است. ثبات افغانستان یک موضوع داخلی است. یعنی اینکه از طریق مشارکت مردم در قالب احزاب، گروه­ها، اقوام در قدرت و اداره کشور یک راه حل سیاسی پیدا کنند که در افغانستان دولتی با ثبات مستقر شود. ایران همیشه گفته است در بحث ثبات افغانستان همه باید کمک کنند اما این یک مسئله داخلی افغانستان است. هر زمان که گروهی در افغانستان خواسته است که خود را بر دیگر گروه­ها تحمیل کند، ثبات برهم خورده است. کمونیست­ها و حتی مجاهدین، طالبان و هر گروه دیگری که در چهل سال گذشته آمده است و تلاش کرده انحصار قدرت را بدست گیرد شکست خورده است . در افغانستان همه باید به یک راه حل منطقی برسند که بالاخره کشور بتواند از طریق توازنی که بین گروه­های سیاسی، قومی، ملی ، اجتماعی یا هر اسم دیگری که رویش بگذاریم راه حلی برای ثبات پیدا کند. این را باید خود مردم و گروه­های افغانستان به دست بیاورند و هیچ کشور خارجی نمی­تواند. روس­ها هم نتوانستند ثبات برقرار کنند. آمریکایی­ها هم نتوانستند. اینکه می­گویند افغانستان همیشه گورستان امپراطوریها بوده برای همین است که همیشه قدرت­ها وقتی آمدند خود را درگیر مسائل داخلی افغانستان کردند و شکست خوردند. شاید برای این است که آمریکایی­ها به نوعی تبلیغ می­کنند که می­خواهیم خودمان را درگیر مسائل افغانستان نکنیم. بنابراین ثبات یک مسئله داخلی است و ایران هم باید از ورود به مسئله ثبات داخلی افغانستان خودد داری کند ولی بایدکمک کرد. این کمک از طریق همکاری­های بین همسایگان و کشورهای منطقه است که به موضوع امنیت مربوط است.   امنیت افغانستان مسئله ای منطقه­ای است. یعنی در منطقه باید از طریق همکاری­های منطقه­ای ایران، پاکستان، روسیه به عنوان یک کشور منطقه ای ،کشورهای آسیای مرکزی و چین راه­حلی پیدا کنیم که رفت و آمد تروریست­ها به افغانستان قطع شود و نیروهای داخلی افغانستان بتوانند به ثبات برسند. نکته مهم این است که بین بحث امنیت و ثبات یک رابطه تعاملی همیشه وجود دارد. اگر امنیت برقرار شود اما ثبات برقرار نشود این امنیت مجددا برهم می­خورد. اینجا مسئله­ای که وجود دارد این است که در سال 2001 ابتدا در روند بن بحث همکاری­های منطقه­ای برای حضور بیشتر در افغانستان و با ثبات سازی پذیرفته شد. اما به مرور آمریکا منطقه را کنار گذاشت. یعنی خواست که افغانستان را بدون منطقه مدیریت کند. بنابراین هم وارد مسائل ثبات سازی و هم وارد مسائل منطقه­ای شد. ایران ضمن اینکه معتقد است ثبات مسئله داخلی افغانستان است در بحث امنیت آماده همکاری است و معتقد است امنیت بدون اینکه همکاریهای منطقه­ای وجود داشته باشد، امکان­پذیر نیست. این یعنی امنیت ما هم به امنیت افغانستان بستگی دارد و اگر در افغانستان امنیت نباشد، امنیت ما هم مورد تهدید قرار می­گیرد.   مسئله سوم جبران عقب ماندگی یک بحث توسعه­ای است. مسلما اگر افغانستان بخواهد مسیر توسعه را طی کند نیاز به کمک­های جامعه جهانی، سرمایه­گذاری، ورود فناوری و آموزش دارد. این هم نیازمند کمک منطقه و هم نیازمند کمک فرامنطقه­ای است. ما استقبال می­کنیم که کشورهایی مانند ژاپن یا کشورهای اروپایی در کشورهای همسایه ما سرمایه­گذاری انجام دهند. قطعا بدون توسعه هم امنیت و هم ثبات نخواهیم داشت. اینکه می­گویید ایران در برخی نقاط همکاری می­کند باید ببینیم که در کدام یک از موضوعات همکاری می­کند. ایران در بحث ثبات نظرش این است که یک مسئله داخلی است و در مسائل داخلی نه ایران و نه هیچ کشور دیگری نباید وارد شود و به صراحت ضد این است و اینطور نیست که بگوید آمریکا وارد نشود و روسیه وارد شود بلکه زمانی که شوروی هم وارد شد ما ضدیت داشتیم و الان هم همین نظر را داریم که نه ابر قدرت­ها و نه حتی همسایگانی مانند پاکستان  یا ایران نباید به مسائل داخلی افغانستان وارد شوند. اما همکاری­های منطقه­ای لازم است. اینجا اگر قدرت­های بزرگ بخواهند منطقه را کنار بگذارند، اشتباه است.از همکاری در بحث توسعه افغانستان استقبال می­کنیم. ایران در تمام کنفرانس­های مربوط به مشارکت، بازسازی و توسعه افغانستان همیشه با همه همکاری کرده است. بنابراین اینکه ببینیم کجا همکاری و کجا بحث داریم در هرکدام از این سه مقوله ثبات ، امنیت و توسعه تفاوت اساسی وجود دارد که این سه مقوله ضمن جدا بودن روی یکدیگر تأثیر گذار هستند.   ایراس: در مورد همسویی دیدگاه ایران نسبت به استراتژی آمریکا در افغانستان با روسیه چه نظری دارید؟   دکتر موسوی: من فکر می­کنم روسیه، مطالباتی در ارتباط با افغانستان دارد که در برخی مواقع با آمریکا و یک زمانی با ما همسو است. ما هم اینگونه نیست که بگوییم دیدگاهایمان همیشه با روسیه همسو یا ناهمسو است. در مقطع زمانی 2001 به بعد ما حداقل در زمانی که نیروهای آمریکایی تهاجم نظامی به افغانستان داشتند موضع دقیقی داشتیم. روسیه خودش و متحدان آسیای مرکزی خود را به اردوی مبارزه با تروریزم آمریکا دعوت کرد که همه به آن پیوستند اما ایران به آن نپیوست. اگر دقت کنیم، روسیه بیشترین همکاری­ها را در مقطعی با امریکا و ناتو داشت و تمام فرودگاه­ها و دالان­های هوایی خودش را در اختیار آمریکا  و نیروهای ائتلاف گذاشت و یک همکاری گسترده­ای را با آمریکایی­ها در آن مقطع داشت. ایران درحالی که مطالبی را در ارتباط با مسائل افغانستان داشت و در زمینه شکل­گیری دولت جدید بیشترین همکاری سیاسی به خصوص در چارچوب اهداف سازمان ملل دنبال کرد اما در مباحث نظامی هیچ­گاه سرزمین خود را به هیچ عنوان در اختیار نیروهای نظامی آمریکایی­ها یا متحدینش قرار نداد. علیه یا به نفع طرفی وارد نشد .در عراق و افغانستان همینطور بود. این نظر شخصی من است و همیشه هم گفته ام که اگر سابقه کار را نگاه کنیم، مشکلی که امروز افغانستانی­ها دارند ناشی از اشتباهاتی است که شوروی آن زمان در ارتباط با افغانستان داشت. درست است که روسیه یک چیز دیگر است و شوروی نیست اما در ذهنیت مردم افغانستان هیچ­گاه تهاجم شوروی فراموش نمی­شود همانطور که اشغال‌گری­های انگلیس فراموش نمی­شود. سه جنگی که انگلیس­ها علیه افغانستان داشتند فراموش نخواهد شد تهاجم شوروی هم به افغانستان فراموش نخواهد شد.   ایران، افغانستان را کشور همسایه خود می­داند و بیشترین قرابت و نزدیکی را با آن دارد. هم­چنین برای برقراری امنیت و ثبات در افغانستان با کشورهای مختلف حاضر به همکاری است. اما نه به عنوان یک مداخله و فکر می­کنم ما باید ظریف با این قضیه برخورد کنیم. اینطور نیست که افغانستان را یک عرصه رقابت ترسیم کنیم که آمریکا و متحدینش یک طرف یا روسیه و ایران طرف دیگر باشند. این به نفع ما، افغانستان و منطقه نیست. ما باید همه را حتی خود آمریکا را تشویق کنیم. تا راه حلی برای کمک به افغانستان در چارچوب همکاریهای منطقه­ای پیدا شود تا امنیت منطقه­ فراهم و ثبات افغانستان ایجاد شود. به هرحال کشورها برای توسعه افغانستان کمک کنند. فکر نمی­کنم سیاستی که افغانستان را به عرصه تعارضات قدرت­ها تبدیل کند به نفع افغانستان و کشورهایی باشد که می­خواهند وارد این عرصه شوند.   ایراس: یکی از تحلیل­ها در مورد سیاست­های پاکستان حداقل در دو دهه اخیر این بوده است که پاکستان همیشه سعی کرده است، اهمیت خود را در بحث امنیت افغانستان برای آمریکا حفظ کند. بعدش دیدیدم که استراتژی افپاک اعلام شد و افغانستان و پاکستان را در یک پکیج قرار دادند. حتی در مقاطع مختلف در این دو دهه دیدیم که آمریکا مخالف سیاست­های پاکستان بوده و به این جنبه آگاه بوده است که ناامنی افغانستان با توجه به تحرکات طالبان برای این است که حمایت­های آمریکا را جلب کند. اما تا این اندازه صریح با آنها برخورد نشده بود که آقای ترامپ در مورد پاکستان اظهار نظر کرد. شما  اشاره کردید که آمریکا همچنان به پاکستان نیازمند است و هم پاکستان علاقمند است که همچنان مورد توجه آمریکا در موضوع افغانستان باشد. اگر این موضوع از طرف این کشورها موفقیت آمیز نباشد، پاکستان چه تحرکی در افغانستان می­تواند داشته باشد که به همان استراتژی آمریکا برگردد و اهمیت خودش را برای آمریکا به لحاظ ابزاری حفظ کند؟ سیاست­هایی که احتمالا پاکستان در افغانستان خواهد داشت، برای ایران به عنوان یکی از همسایه­های افغانستان چه پیامدهایی را خواهد داشت؟ یا روسیه چه استفاده­ای از این موضوع خواهد کرد؟   دکتر موسوی: من باید یک نکته­ای را بگویم. همانطور که افغانستان همسایه ما است، پاکستان هم است. پاکستان به لحاظ تاریخی، هویتی و نزدیکی به ایران نمونه بسیار خوبی است و هم پاکستان در مقاطعی اشتباهاتی داشته است و هم ایران. هر دو کشور سلسله کارهایی را نمی بایست انجام بدهیم .در گذشته وارد یک سلسله رقابت­هایی شدیم که نمی­گویم تقصیر ما است یا پاکستان. من فکر می­کنم اتفاقا پاکستان اگر بخواند همان سیاست گذشته خود را دنبال کند که امتیاز ویژه خودش را بخواهد به آمریکا ثابت کند بازهم مسیر اشتباهی رفته است. پاکستان اگر به ظرفیت­های منطقه­ای خود برای همکاری منطقه­ای توجه کند، موفقتر خواهد شد. اتفاقی که در ترکیه افتاد. ترکیه در مقطعی به عنوان یک عضو ناتو بیشترین همکاری را با آمریکا داشت و تصورش این بود که آمریکا و ناتو ضامن تمامیت ارضی و امنیت ترکیه است. حوادث اخیر نشان داد که اینگونه نیست. حتی در زمان واقعه سقوط جنگنده روسی ترکیه دید که ناتو خیلی سریع خود را کنار کشید. بنابراین ترکیه به این جمع بندی رسید که باید برای تمامیت ارضی و امنیت خودش به منطقه روی بیاورد و به سمت همکاری با ایران و روسیه به عنوان یک کشور منطقه­ای نه یک قدرت مقابل آمریکا یا متوازن کننده روی بیاورد. من فکر می­کنم پاکستان هم در این تجدید نظر به چنین فرآیندی احتمالا برسد نه احیای سیاست رقابت با این قدرت یا مداخله.   آنچه که بعد از استراتژی جدید آمریکا که به نظر من جدید نیست بلکه اسمش جدید است، پاکستان سیاست نزدیکی به همسایگان  را انتخاب کرده و رو به منطقه آورده است. فکر می­کنم ایران در این زمینه باید بیشترین همکاری را با پاکستان داشته باشد و پاکستان هم خوب است که به ظرفیت­های ایران توجه بیشتری بنماید. باید ما در مقابل اتفاقاتی که در منطقه ما رخ می­دهد حتما همکاری­های منطقه­ای به خصوص رابطه با همسایگان را گسترش بدهیم. حتما باید پاکستان و افغانستان راه حلی برای اختلافاتشان که از همه مهمتر اختلافات مرزی است پیدا کنند. بالاخره نمی­شود دو کشور همسایه مرزهای همدیگر را به رسمیت نشناسند. وظیفه ما نیست که بگوییم کدام مرز و کجا را به عنوان مرز انتخاب کنند اما این وظیفه ما است که وقتی افغانستان و پاکستان همدیگر را به عنوان یک کشور به رسمیت می­شناسند بگوییم که نمی­شود این اختلاف مرزی دو کشور همچنان باقی بماند. وقتی اختلاف مرزی باقی بماند همچنان مسائل و مشکلات تروریزم، درگیری، شورش و تخلف باقی خواهد ماند. حتما ایران همانطور که به همه همسایگان احترام دارد و به ثبات و امنیت در افغانستان معتقد است، برای پاکستان هم به عنوان همسایه جایگاه مهمی در سیاست خارجی خود قایل است و خوشبختانه می­بینم که در ماه­های اخیر هم در ایران و هم در افغانستان به این موضوع توجه شده است.   ایراس: یکی از مفروضات این است که باتوجه به مخالفت روسیه با حضور بلندمدت آمریکا در افغانستان از رابطه با طالبان علیه حضور آمریکا در افغانستان استفاده کند. روس­ها سال گذشته تأیید کردند که با طالبان گفتگو می­کنند. به نظر شما آیا چنین بهره برداری ممکن است؟   دکتر موسوی: یک ظرافتی در این قضیه است. موضوعی که آقای کابالوف مطرح کرد این است که ما به عنوان یک واقعیت صحنه می­دانیم که طالبان وجود دارند و باید یک راه حلی، برای این مسئله پیدا شود. حاضریم اگر دولت و طالبان خواستند جلسه­ای داشته باشند، در مسکو دیدار کنند. این که می­گویند روس ها به طالبان اسلحه می­دهند را نه می‌توانیم تأیید و نه تکذیب کنیم. این بحث­هایی است که مطرح می­شود. به خصوص در مورد ایران نیز اینگونه است که ما در مرزهای شرقی خود با یک واقعیتی روبه رو هستیم که در قسمت­هایی دولت مرکزی حضور ندارد. یک سری شیوخ محلی حضور دارند. بالاخره ما باید امنیت مرزهای خود را حفظ کنیم و باید بدانیم آنطرف مرز چه کسی و چه گونه است. حال برخی از اقوام محلی با طالبان ارتباط دارند یا از سوی آنها حضور دارند. این ارتباط را نباید به عنوان یک رابطه سیاسی با طالبان تعبیر کرد بلکه ما به عنوان یک امر طبیعی در کنار مرزهای خودمان برای برقراری امنیت خودمان و در جاهایی که با خلا حضور نیروهای دولتی روبه رو هستیم، با یک عده­ای که آنطرف مرز هستند مجبور به سلسله بحث­های مرزی هستیم. این را دولت افغانستان هم اطلاع دارد.   ایراس: در مورد بحث اینکه هدف آمریکا این است که طالبان را به میز مذاکره بکشاند این سوال پیش آمد اگر روزی بین آمریکا و طالبان مذاکره باشد، ایران از آن حمایت می­کند؟   دکتر موسوی: هرچیزی که موجب ثبات افغانستان شود، ایران از آن حمایت می­کند. اولا باید ببینیم طالبان چیست. واقعیت این است که ما یک طالبان نداریم بلکه طالبان یک طیف گسترده است. طالبان یک مجموعه است که در بخشی از اینها یک نوع تمرکز تصمیم­گیری وجود دارد. نکته اساسی دیگر این است که طالبان نیروهای داخلی افغانستان هستند. تفاوتی که بین طالبان و داعش وجود دارد این است که داعشی ها از اتباع کشورهای دیگر هستند که از سرزمین افغانستان برای اهداف خود برای جای دیگری استفاده می­کنند. اما طالبان از مردمان خود افغانستان هستند که دارای افکار  مخصوص خود هستند آنها مجموعه­ای هستند که دارای یک تفکر برای اداره افغانستان هستند که حالا ما آن را قبول داریم یا نداریم موضوع دیگری است. در نهایت حرف من این است که در داخل افغانستان باید همه نیروها راه­حلی برای ثبات داخلی پیدا کنند و این یک مسئله داخلی است. حتما هم هر نیرویی که بخواهد با تروریست­های خارج، داعشی­ها یا تکفیری­هایی که می­خواهند سرزمین افغانستان را برای اهداف خود تبدیل کنند مانند القاعده که افغانستان را به مکانی برای حمله به نیویورک تبدیل کرده بود، ما کلا مخالف هستیم. زمانی هم که آمریکا علیه القاعده عملیات انجام داد، ایران مخالفتی نداشت.   اما اینکه افغانستان چه توسط یک قدرت بزرگ مانند آمریکا یا توسط گروه­های تروریستی اشغال شود ما با آن در هرحال مخالف هستیم. با اشغال در هر شکلی چه قدرت شرقی یا غربی، چه دولت رسمی یا گروه تروریستی مخالفیم. افغانستان باید سرزمینی برای خود افغانستانی­ها باشد. طالبان هم در نهایت باید تروریزم را کنار بگذارد و به راه­حلی که به عنوان مشارکت در افغانستان و نه به انحصار در آوردن آن باشد، برسد. مشکلی که طالبان در آن سالها پیدا کرد این بود که می­خواست همه افغانستان را به انحصار خود در بیاورد. کسی مخالف مشارکت طالبان به عنوان یک نیروی اجتماعی در ساختارهای قدرت و صحنه­های اجتماعی نیست. مخالفت آنجایی است که وقتی طالبان یا هرگروه یا حزب دیگری بخواهد به زور اسلحه و قدرت نظامی بخواهد تمام افغانستان را در دست بگیرد. چون از سوی گروه­های دیگر مقابله می­شود و این مقابله موجب بی ثباتی می­شود. مخالفت اصلی ایران با بی ثباتی افغانستان است زیرا ایران می­خواهد در آنجا ثبات و امنیت باشد. گروه­های افغانستانی باید یک راه حل پیدا کنند. ایران مخالف این گروه یا آن گروه نیست بلکه مخالف گروه­هایی است که ثبات افغانستان را برهم می­زنند.   ایراس: شما اشاره کردید یکی از مشکلات این است که طالبان یکپارچه در افغانستان وجود ندارد. از آن طرف بر لزوم همکاری منطقه­ای و قدرت­ها برای حل امنیت افغانستان یعنی حمایت از مذاکرات دولت و طالبان اشاره کردید. از این لحاظ آیا به نظر شما سیاست یکپارچه از طرف این بازیگران نسبت به طالبان وجود دارد؟   دکتر موسوی: خیر. اولا طالبان هم دگردیسی­ها و تفاوت­هایی با گذشته دارد. طالبانی که امروز داریم با طالبانی که در دهه 90 داشتیم و طالبانی که دو سال کابل را در دست گرفتند و به نام امارت اسلامی افغانستان حکومت کردند، تفاوت دارند. در یک عملیاتی که میرزا اولنگ اتفاق افتاد، عده­ای ادعا کردند که طالبان هم در ان مشارکت داشتند اما یک گروه دیگر طالبان، محکوم کردند و گفتند اینگونه نیست. در زمانی که به بخشی از مساجد شیعیان حمله شد طالبان موضع گرفت و گفت ما مخالفتی با مراسم شیعیان نداریم زیرا آنها بخشی از جامعه ما هستند. بنابراین می­بینیم که بین تکفیری­ها که علیه شیعیان هستند یا کسانی که می­گویند ما امنیت مراسم شیعیان را برقرار می­کنیم تفاوت وجود دارد. برخی در افغانستان می­گویند که تروریزیم خوب و بد نداریم که حرف درستی است اما به هرحال واقعیت مطلب این است که به جهت اینکه فضای آزاد سیاسی وجود ندارد و معلوم نیست چه گروههای می­خواهند علیه آمریکا و اشغالگری مبارزه کنند یا علیه دولت مرکزی مبارزه کنند برخی موضوعات روشن نمی شود. به اضافه اینکه یک پدیده که درباره آن صحبت نمی­شود گروه­های جنایتکار و باندهای مواد مخدر هستند که که یک ثروت بنا بر آمار سازمان مللی 70 میلیارد دلار سرمایه درگردش این باندهای تبهکار است، که برخی به اسم طالب فعالیت می کنند و این گروه ها هستند که صحنه را آشفته کرده اند. همکاری­ها باید برای شفاف سازی این صحنه شود و اینکه باید با این گروه­های تبهکار باندهای مافیایی مواد مخدر مبارزه کرد و یا گروه­های تکفیری همانند داعش که می‌خواهند سرزمین افغانستان را برای اهداف تروریسی و تکفیری خود تبدیل کنند. اما در کنار این قضیه اگر گروه­­هایی مربوط به اقوام مختلف افغانستان وجود دارند، باید کمک کرد و راه­حلی برای باثبات سازی افغانستان اندیشیده شود.. مشکل قضیه این است که بعضا قدرت­های خارجی نمی­خواهند این فضا شفاف شود و بعضا سو استفاده­هایی از این کارها برای بعضی از گروه­های تکفیری انجام شود. مشکل اینجا است.   ایراس: روسیه چه واکنشی خواهد داشت؟ در مورد اینکه روسیه آیا از ابزارهای مثبت برای اینکه بهانه آمریکا برای حضور نظامی در آمریکا کم کند، استفاده می­کند یا اینکه از ابزارهای ثبات زدا بهره می گیرد، در مورد اینکه روسیه چه سیاستی خواهد داشت تحلیل های زیادی وجود دارد، برخی گمانه زنی می کنند از طالبان حمایت می­کند یعنی همان اتهامی که آمریکا به آن زد در مورد اینکه روسیه از طالبان حمایت تسلیحاتی می­کند یا در مورد اینکه روسیه ممکن است بازیگران منطقه­ای را در افغانستان ساماندهی کند و یا از راه­حل­های سیاسی استفاده کند مثلا افغانستان را در سازمان شانگهای عضو کند. نظر شما در مورد سیاست روسیه در افغانستان چیست؟   دکتر موسوی: باید یک مقدار ظریف­تر به این سوالات پاسخ داد زیرا می­­خواهم بگویم که سیاست روسیه چیست. نمی‌خواهم بگویم روسیه خوب یا بد عمل می­کند و بحث ارزش گذاری نیست. باید در این زمینه اول این نکته را روشن کنم. اما آنچه روسیه براساس اسناد بالادستی سیاست خارجی خود اعلام کرده است، مانند مفهوم جدید سیاست خارجی روسیه این است که روسیه یک سیاست چندوجهی را در منطقه خاورمیانه و کشورهای پیرامونی و نزدیک خود دنبال می­کند. روسیه می­گوید من به دنبال رابطه خوب با همه کشورها هستم و در هر کشوری که می­خواهم کار کنم هدف اصلی من همکاری با آن کشور و بر ضد دیگر کشورها نیست. روسیه از قرن 19 به این طرف هیچ وقت رابطه­ای به این خوبی با همه کشورهای خاورمیانه نداشته است. روسیه الان رابطه خوبی همزمان با ایران و عربستان، با اسرائیل و مصر، سوریه، بحرین و قطر و امارات دارد. وقتی نخست وزیر اسرائیل علیه ایران صحبت می­کند، روسیه نه تأیید و نه تکذیب می­کند. همزمان هم رابطه خوبی را با ایران دارد. هم به ما این پیام را می­دهند و هم به رقبای ایران که می­گویند ما رابطه خود را تا هرجا که بخواهید با شما خوب می­کنیم اما توجه داشته باشید که با شما علیه کشور دیگر هم موضع نیستیم.   الان هم جمع­بندی من این نیست که روس­ها برای رقابت با آمریکا بخواهند رابطه خود با افغانستان را تنظیم کنند. اگر دقت کنیم رابطه هند و روسیه در تاریخ همیشه رابطه خوبی بوده است و اساسا تسلیحات اصلی ارتش هند، روسی است و رابطه استراتژیک بین آنها برقرار است اما روس­ها به دنبال گسترش رابطه خود با پاکستان هم هستند. هم­چنین رابطه خوبی با دولت افغانستان دارند برای اینکه اساسا دولت افغانستان را برای فعالیت بیشتر در شانگهای دعوت می­کنند. اگر هم درمورد میانجیگری بین دولت و طالبان هم حرف می­زنند برای آرام سازی شرایط است. این بحث­هایی که در مورد دولت روسیه مطرح می­شود را باید در جاهایی که اطالاعات دقیق در دست است بررسی کرد. همه چیز ممکن است و چیزی را نمی­شود تکذیب کرد. اما برآیند دیپلماتیک قضیه این است که روسیه تلاش بر این دارد که اهداف سیاست خارجی خود را در گسترش روابط با همه بازیگران منطقه دنبال کند. روسیه حتی به دنبال رقابت جدی با آمریکا هم نیست. البته در مقابل اهداف خاص آمریکا که به زیان منافع ملی روسیه است ایستادگی می­­کند اما روسیه رقابت ایدئولوژیک با آمریکا ندارد. در سوریه همزمان که با ایران همکاری دارد با آمریکا هم مذاکرات خودش را دارد. یکی از مناطق کاهش تنش را با خود آمریکایی‌ها به توافق رسیده است در یکی از قسمت­های جنوبی سوریه. اگر الان نگاه کنیم روسیه با اس 400 خود می­تواند فضای سوریه را کامل در اختیار بگیرد اما بعضا اتفاقاتی می­افتد که نشان می­دهد روس­ها برخی زمانها چه در رابطه با اسرائیل و چه در رابطه با آمریکا چشم روی هم می­گذارند. بنابراین روسیه اهداف خود را دنبال می­کند و ما باید بدانیم در برخی از مسائل این یک واقعیت صحنه است و ما هم باید اهداف خودمان را دنبال کنیم.   ایراس: آنهایی که طرفدار همکاری منطقه­ای ایران و روسیه هستند، با بیان اینکه ایران و روسیه در سوریه همکاری موفقی داشتند و باتوجه به مخالفت­هایی که ایران و روسیه برای حضور بلند مدت آمریکایی­ها در افغانستان دارند، این را مفروض قرار می دهند که افغانستان می­تواند یک موضوع برای همکاری جدید میان ایران و روسیه باشد. ولی برداشت من از صحبت­های شما این است که ایران انتخاب خاصی بین بازیگران منطقه­ای ندارد و حاضر به همکاری با هرکدام از بازیگرانی است که در تأمین امنیت افغانستان مشارکت داشته باشد. آیا این درست است؟   دکتر موسوی: ما در هر همکاری با هر کشوری در ارتباط با افغانستان، دولت افغانستان بخشی از همکاریهای ما است. ما بدون دولت افغانستان هیچ همکاری با هیچ جا نداریم. همانطور که در ارتباط با سوریه اینطور است. در ارتباط با سوریه ما و روسیه در سوریه کار نمی­کنیم، بلکه ما و روسیه با سوریه کار می­کنیم. یعنی دولت سوریه از ما و روسیه خواسته است تا در مبارزه با تروریسم با سوریه کمک کنیم. باید این را متوجه شویم هر کشوری استقلال خودش را دارد. من به عنوان یک کارشناس می­گویم حتی ایران هم حق ندارد در ارتباط با کشور دیگری خودش تصمیم بگیرد اما وقتی می­گوییم ثبات افغانستان به نفع ما است و امنیت افغانستان امنیت ما است، اگر کشورهای دیگر به امنیت افغانستان کمک کنند،  استقبال می­کنیم. ناراحتی ما این است که این پایگاه­های آمریکایی به جای کمک به ثبات و امنیت افغانستان، این هدف را دنبال نمی­کنند بلکه می­خواهند افغانستان را از منطقه­ خود جدا کنند. وگرنه اگر کمکی بشود که افغانستان در درون منطقه انسجام پیدا کند، راه­های افغانستان به راه­های کشورهای همسایه وصل شود، گسترش مبادلات تجاری صورت بگیرد، امنیت برقرار شود. ماهم همینها را می­خواهیم. بدی مساله این است چرا باید افغانستان به سمتی برود که احساس کند نیاز به همکاریهای منطقه­ای ندارد؟ این تفکر اشتباه است. بنابراین همکاری ایران و روسیه با دولت افغانستان است و در افغانستان نیست. ما با همه کشورها با دولت­های موجود در انجا برای برقراری ثبات و امنیت همکاری می­کنیم.   ایراس: به جز بحث مذاکره طالبان و دولت افغانستان الان موضوعات مختلفی در افغانستان مطرح است. بحث داعش وجود دارد و بحث آن دولت وحدت ملی که در افغانستان شکل گرفته بود و نتوانست کارکرد خودش را داشته باشد، در عین حال سال آینده انتخابات افغانستان پیش روی است. به نظر شما این موضوعات مختلف چه تاثیری در فرصت­ها و مخاطرات برای همکاری­های منطقه­ای در افغانستان ایجاد می­کند؟ آیا واقعا دولت افغانستان به این نتیجه می­رسد که با ایران یا با کشورهای منطقه همکاری کند یا اینکه به تنهایی با آمریکا می­تواند مسائل خودش را حل کند؟   دکتر موسوی: همین الان دولت افغانستان یکی از دولت­هایی است که بیشترین همکاری را با دولت ایران دارد. یعنی ما باید واقع­بین باشیم. همین حالا اگر بخواهیم روی اسناد نگاه کنیم دولت آقای اشرف غنی، بیشترین همکاری را با ایران داشته است. ما برای اولین بار است که با دولت افغانستان در چهار موضوع اساسی با تشکیل کمیسیون­های آب، تجارت، مهاجرت و آموزش و فرهنگ که هرکدام به بخش­های گسترده تقسیم می­شود مذاکره می­کنیم. هیئت ما به آنجا و هیئت انها هم به ایران آمده است. ما در مسائل اساسی دوجانبه که با هم داریم با همین دولت وحدت ملی  در حال پیشرفت هستیم. اما دولت افغانستان چالش­های زیادی دارد. در دورن دولت افغانستان افرادی هستند که خودشات اپوزیسیون دولتند. اینها واقعیت صحنه افغانستان است. آنچه ما در ارتباط با افغانستان بعد از 2001 یا قبل از آن دنبال می­کنیم این است که ایران همیشه به دنبال یک دولت با ثبات در افغانستان است. منتها نکته این است که ایران دوست دارد دولتی که در کابل قدرت را به دست می­گیرد، دولت دوست ایران باشد و احساس کند که ایران پشتیبانش است. وارد بازی­های غیر دوستانه نشود که در مجموع دولتهایی که در افغانستان بودند به این موضوع توجه کردند. البته مواردی هم داریم. چیزهایی که در رسانه­ها به خصوص در شبکه­های اجتماعی افغانستان بعضا علیه کشورما مطرح می­شود را نباید موضع واقعی دولت دید. دولت مشکلات خودش را دارد، ایران هم مسائل خودش را دارد. در نهایت به لحاظ جمع جبری روابط جبری ایران و افغانستان مثبت است و باید به آن اعتراف کرد.     مصاحبه کننده: عفیفه عابدی      ]]> ایران Sun, 24 Sep 2017 09:27:38 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3348/همکاری-ایران-روسیه-یا-قدرت-دیگر-افغانستان-پرتو-کابل-خواهد چه کسی پیروزی بر داعش را در سوریه جشن خواهد گرفت؟ http://www.iras.ir/fa/doc/note/3343/کسی-پیروزی-داعش-سوریه-جشن-خواهد-گرفت ایراس: در پی پایان جنگ با داعش، فشار برای خارج کردن ایران و متحدان آن از سوریه و عراق می‌تواند به معنای آغاز مناقشه‌ای جدید باشد. نخست وزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، روند رویدادهای منطقه را به درستی تشخیص داده است. وی گفت: ««داعش» می‌رود، ایران می‌آید». اما آیا اگر ایران حذف شود، «داعش» باز نخواهد گشت؟   «حزب الله» جنبش شیعی لبنان، پیروزی بر گروه «داعش» و «جبهه النصره» را (که هر دو گروه در روسیه ممنوع شده‌اند» جشن گرفته است. مرز سوریه و لبنان به طور کامل از دست تروریست‌ها آزاد شده است. این اولین مرزی است که مقامات سوری کنترل کامل بر آن را به کمک متحدان خود بازیافتند. طبق پیش‌بینی‌های استفان دی میستورا، نماینده ویژه دبیرکل سازمان ملل احتمالا جنگ با داعش در اکتبر، زمانی که رقه و دیرالزور آزاد شوند به پایان خواهد رسید، اما با نزدیکترشدن شکست تروریست‌ها، این بحث بین طرف های درگیر در این مناقشه بالا گرفته است که در واقع چه کسی پیروز این میدان است و چه کسی در آینده سرنوشت سوریه را تعیین خواهد کرد.   پایان جنگ با داعش می‌تواند به معنای آغاز مناقشه‌ای جدید در پی اعمال فشار برای خارج کردن ایران و متحدان نظامی آن از جمله «حزب الله» و دیگر تشکیلات شیعی از سوریه و عراق باشد. اکنون نشان دادن این که «چه کسی رئیس خانه است» آغاز شده است. در حالی که «حزب الله» این پیروزی را جش گرفته، امریکا این جنبش، مقامات سوری و روسیه را متهم به همدستی با داعش کرده است. این اتهام به بهانه انجام یک معامله مابین «حزب الله» و داعش است که در واقع در طول تاریخ مناقشه با داعش در مرزهای عراق و سوریه اولین معامله رسمی از سال 2014 می‌باشد.   معامله‌ای غیرمعمول  ابتکار انجام مذاکره یک هفته پس از آغاز عملیات ارتش لبنان علیه داعش در مناطق کوهستانی لبنان در مرز با سوریه توسط داعشی‌ها مطرح شد. همزمان با ارتش لبنان، حزب الله و ارتش سوریه نیز عملیات خود علیه داعش را در آن سوی مرز آغاز نمودند. ادعا شد که طرفین اقدامات خود را هماهنگ نکرده بودند، اما در نهایت داعشی‌ها عملا به دام افتاده و به مذاکره تن دردادند.   آنها وعده دادند که در مورد سرنوشت سربازان لبنانی و جهادگران «حزب الله» که در سال 2014 ربوده شده بودند صحبت کنند. در ادامه معلوم شد که بخشی از این معامله مربوط به انتقال پیکر یکی از نیروهای سپاه قدس ج.ا.ا بود که اوایل آگوست در منطقه مرزی لبنان و سوریه توسط داعش دستگیر و به شهادت رسید. درعوض، داعشی‌ها خواستار انتقال امن نیروهای خود به شهر ابوکمال واقع در استان دیرالزور در مرز سوریه با عراق شدند. این اراضی هنوز در کنترل داعش قرار دارد. از قرار معلوم، تمام اسرای لبنانی کشته شدند، و صرفا اطلاعاتی مربوط به محل دفن آنها برای لبنانی‌ها ارزش داشت. در نهایت، بیش از 600 نفر (300 داعشی و خانواده های آنها) به ابوکمال وارد شدند.   تمام این مذاکرات از طریق «حزب الله» صورت گرفت. سید حسن نصرالله رهبر این جنبش، به هر ترتیب تأکید دارد که نه لبنانی‌ها و نه مقامات سوری هیچ تماسی با داعش برقرار نکرده‌اند. این معامله را «حزب الله» به خصوص تحت سکوت و عدم افشای آن از سوی ایران انجام داده است. واضح است که اگر دمشق و بیروت از انجام شرایط داعش سرباز می‌زدند این معامله صورت نمی‌گرفت. نصرالله شخصا به دمشق آمد تا جزئیات مربوط به انتقال داعشی‌ها را با بشار اسد به بحث بگذارد. ضمنا این توافق بدون موافقت ارتش لبنان هم محقق نمی‌شد.   اگرچه رهبر «حزب‌الله» مقامات رسمی را تبرئه می‌کند، با این حال مذاکره با داعش در چنین سطح بالایی تاکنون بی‌سابقه بوده است. البته قبلا هم اتفاق افتاده بود که داعشی‌ها برای عبور از یک کریدور یا منطقه‌ای مسکونی کریدور امنی دریافت کرده باشند، اما معمولا این توافقات محلی بین فرماندهان داعش و یگان‌های نظامی اپوزیسیون صورت می‌گرفت‌ نه این که صحبت از جابجایی تروریست‌ها در سراسر کشور مطرح باشد.   درحال حاضر، افکار عمومی لبنان و همچنین منطقه دچار شکاف شده است، بسیاری از آنها از این که «حزب الله» با داعش وارد مذاکره شد و امکان فرار را برای آنها فراهم کرد و افزون بر این، همه کسانی که داعش به اسارت گرفته بود در تابوت به خانه بازگشته اند خشمگین هستند.   اما بدترین اتفاق در بغداد روی داده است. حیدر العبادی نخست وزیر عراق این معامله را غیرقابل قبول و توهین به عراقی‌ها نامید. دیگر سیاستمدارانی هم از که وی حمایت می‌کردند بر این باور بودند که انتقال تروریست‌ها به منطقه هم مرز با عراق، امنیت عراق را تهدید می‌کند. در رسانه های گروهی و شبکه های اجتماعی عراق چنین پیام‌هایی منتشر می‌شوند: «خون کودکان ما ارزانتر از خون کودکان لبنان نیست». با این حال در عراق وحدت وجود ندارد. نوری مالکی معاون رئیس جمهور عراق یکی از سیاستمداران نزدیک به ایران و «الحشد الشعبی» رهبر بسیج مردمی عراق از حزب‌الله حمایت می‌کنند.   تهران و نتیجتا «حزب الله» به قدری بغداد را تحت نفوذ خود گرفته‌اند که نصرالله شخصا به انتقادها پاسخ گفت و همه کسانی را که به آمادگی جنبش تحت امر وی تا پایان مبارزه با داعش شک کردند، خجل و شرمنده کرد. وی تمایل حزب‌الله به بازگرداندن حتی اجساد سربازان لبنانی به میهن را از دلایل این معامله برشمرد. وی همچنین تأکید کرد که انتقال 310 داعشی به منطقه دیرالزور که هزاران تروریست در آنجا حضور دارند، تأثیر زیادی در روند عملیات نظامی نخواهد داشت. از سخنان وی اینگونه می‌شد نتیجه‌گیری کرد که انتقال داعشی‌ها صرفا یک حرکت تاکتیکی بود و داعشی‌ها در هرصورت از مجازات در دیرالزور راه گریزی ندارند.   ریاست میدان با کیست؟ با این حال، بنا به گزارش ارتش امریکا کاروانی که ستون داعش را همراهی می‌کرد و یا حداقل بسیاری از کسانی که از مرز لبنان به مرز عراق فرستاده شدند، هنوز به دیرالزور نرسیده‌اند. برت مک گورک نماینده رئیس جمهور امریکا در ائتلاف مبارزه علیه داعش در توییتر خود نوشت: «تروریست‌های داعش باید در میدان مبارزه کشته شوند نه اینکه با اتوبوس، از خاک سوریه به مرز عراق منتقل گردند. ائتلاف ما احتمالا تا زمانی دنبال می‌شود که این تروریست‌ها هرگز قادر نباشند سر از عراق دربیاورند و یا از اینکه از آنچه از خلافت در حال احتضارشان باقی مانده است بگریزند».   ائتلاف به منظور ممانعت از جابجایی تروریست‌ها جاده‌ای را که در مسیر آنها بود بمباران کرد. از اظهارت ائتلاف معلوم است که به برخی اتومبیل‌ها و نظامیان داعشی حملاتی وارد شده است. طبق اطلاعات نظامیان امریکایی کاروان تروریست‌ها مجبور به تغییر مسیر شد. در نتیجه بخشی از اتوبوس‌ها در بیابان باقی ماندند، بخشی هم در جهت مخالف حرکت کردند. همچنین گزارش شده 85 نفر از جنگجویانی که کاروان داعش را همراهی می‌کردند به هلاکت رسیده‌اند.   از سوی دیگر حزب الله موفق شد مسئولیت وقایع بعدی و همچنین سرنوشت بیماران، مجروحین، سالخوردگان و خانواده‌هایی که دارای کودک بودند و زنان باردار را بر عهده امریکا بگذارد. در بیانیه‌ای که از طرف جنبش منتشر شد آمده است که دولت سوریه و حزب الله به قول خود عمل کرده و همچنان مسئولیت‌هایی را که در رابطه با بخش باقیمانده کاروان در منطقه تحت کنترل آنها برعهده گرفته انجام می‌دهد.   به هر حال حزب الله و مقامات سوری با وظیفه دشواری مواجه هستند، این که با کاروان داعشی‌ها چه باید کرد؟ به نفع آنها نیست که با جنگجویان داعشی برای مدت طولانی مدارا کنند، ضمن آنکه در قلمرو خود نیازی به آنها ندارند، با این حال از بین بردن این تروریست‌ها در حال حاضر غیرممکن است. قایم موشک بازی با ائتلاف و پناه دادن جنگجویان داعشی هم کار نامطمئنی است.   نظامیان روسیه هم در وضعیت دشواری قرار داشتند. ائتلاف در بیانیه‌ای گفته است: «سخنان مقامات روسی و نیروهای حامی رژیم اسد درباره مبارزه با داعش پوچ و بی اساس است، آنها با تروریست‌ها معامله می‌کنند و به آنها اجازه عبور از طریق اراضی تحت کنترل خود می‌دهند». مقامات روسیه فعلا هنوز نه درباره توافق حزب الله و داعش و نه درباره اظهارات ائتلاف ضدداعش اظهارنظری نکرده‌اند. با این حال، منطق مسکو همواره یکسان بوده است؛ اگر دولت سوریه با آنچه در اراضی تحت کنترل خود رخ می‌دهد موافق باشد همان اتفاق می‌افتد. اما بدون شک، برای نظامیان روسیه دنبال کردن مسیر نهایی جنگجویان داعشی بسیار حائز اهمیت است.   در ارتباط با اتهام مربوط به معامله با تروریست‌ها باید گفت که در طول سال های جنگ در سوریه همه طرف‌های درگیر در مناقشه عادت کردند که صرفا بر منافع خود پافشاری کنند و توجهی به دستاوردهای دیگران نداشته باشند. همین چند ماه پیش نظامیان روسیه با ملایمت خطاب به همکاران امریکایی خود گفتند که اینها به داعشی‌ها اجازه می‌دهند بدون مجازات، رقه که تحت محاصره ائتلاف قرار دارد را ترک کنند، و به کاروان جنگجویان داعشی که شهر را ترک کرده بودند حمله کردند. البته همه این اقدامات زمانی که لازم بوده مانعی برای تعامل و همکاری ایجاد نکرده است. حتی در مورد کاروان داعش، امریکا اظهار داشت که روسیه را از جابجایی آنها آگاه کرده است.   با این حال فعلا بحث بر سر داعش نیست، بحث اصلی حزب الله و ایران است که امریکا و متحدان آن، آنها را تهدید اصلی منطقه می‌دانند. در سال های اخیر نفوذ حزب الله فراتر از لبنان رفته است. اگر قبلا می‌شد گفت که دمشق از حزب الله حمایت می‌کند و این جنبش را در مبارزه داخلی در لبنان مورد پشتیبانی قرار می‌دهد، در حال حاضر حزب الله به مدافع و ناجی رژیم سوریه تبدیل شده است. طبق اخبار و اطلاعات رسانه‌های گروهی، حزب الله همچنین در آموزش مبارزان تشکیلات شیعی عراق حضور دارد و از حوثی‌های یمن هم حمایت به عمل می‌آورد. هرچند سوریه از سال 2013 جبهه اصلی حزب الله بوده و تا کنون هم جبهه اصلی این جنبش باقی مانده است. حزب الله به منظور نبرد با داعش و جبهه النصره و همچنین نجات رژیم اسد، کریدوری را برای انتقال سلاح از ایران به لبنان ایجاد کرده است.   بدون تردید این بهانه و دلیلی برای نگرانی است. اول از همه برای اسرائیل که دشمن ایدئولوژیک حزب الله و تهران است. بی دلیل نیست که اسرائیل درست همین الان بزرگترین تمرینات نظامی خود را در طول 20 سال اخیر در شمال کشور آغاز کرده است. با این حال، بیرون راندن ایران از سوریه تقریبا غیرممکن است. بدین منظور باید نیرویی را پیدا کرد که تمام کشور را تحت کنترل خود بگیرد. بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل روند رویدادهای منطقه را به درستی تشخیص داده است. به گفته وی «داعش می‌رود، ایران می‌آید».    اما آیا اگر ایران از این عرصه حذف شود داعش باز نخواهد گشت؟ بحث در این نیست که تهران تنها جایی است که می‌تواند در مقابل داعش مقاومت کند. نه اینگونه نیست، در مبارزه با تروریست‌ها کردها، ائتلاف غربی، معارضان مسلح سوری، و البته روسیه هم شرکت کرده‌اند. بدون حضور هر یک از آنها دستیابی به پیروزی غیرممکن بود. اما این نیروها بیش از حد پراکنده‌اند و منافع آنها بسیار متفاوت است. در این شرایط ایران تنها کمربند شیعی مقاومت با داعش را از لبنان تا عراق ایجاد کرده است. داعش و ایران درعمل، در شرایط مساوی قرار داشتند. درواقع، پس از تحت فشار قرار دادن تهران می‌توان کل منطقه را منفجر کرد.   اگر امریکا و متحدان آن قدرتی داشتند که بتوانند سوریه را متحد و در برابر ایران ایستادگی کنند در آن صورت مدت‌ها قبل مسئله جایگزینی اسد حل و فصل می‌شد. اما فعلا آلترناتیوی برای آن وجود ندارد. از این رو فعلا هر یک از طرفین درصدد است تا حد امکان در سوریه تثبیت شود تا پس از سقوط نهایی داعش، انجام مذاکره از موضع قدرت را آغاز نماید.   در این شرایط مسکو، تنها میانجیگر این مناقشه است که در عمل، با همه طرف های مناقشه (به استثنای داعش و جبهه النصره) تعامل دارد. اما انتظار نمی رود که روسیه، حزب الله و ایران را تحت فشار قرار دهد، هرچند این دو نیرو، رقبای مستقیم روسیه برای نفوذ در سوریه هستند.   ایران برای فشار بر اسد نسبت به روسیه اهرم‌های بیشتری در اختیار دارد. اسد، می‌داند که مسکو در شرایط خاص برای تغییر و جابجایی قدرت در سوریه آماده است؛ اما تهران تا آخر برای بقای اسد ایستادگی خواهد کرد. روسیه به وضوح نه با اسد و نه با ایرانی‌ها مخالفت نخواهد کرد، حتی اگر اقدامات آنها برخلاف منافع آن باشد. در غیر این‌صورت روسیه مزایایی را که در مقایسه با امریکا دارد از دست می‌دهد. با این حال مسئله این است که چگونه میانجیگری روسیه می‌تواند موفق باشد در حالی که ایران می‌داند که بعد از پیروزی بر داعش ناگزیر باید از نفوذ خود در منطقه دفاع نماید. امریکا هرگز به خدمات ایرانی‌ها و حزب الله در مبارزه با داعش اذعان نخواهد کرد. در واقع، این ضرب المثل که «پیروز را محاکمه نمی‌کنند» در سوریه، کارگر نخواهد افتاد و جواب نمی‌دهد.     نویسنده: مارینا بلِنکایا ترجمه: رقیه کرامتی نیا - کارشناس ارشد مطالعات روسیه از دانشکده مطالعات جهان، دانشگاه تهران     منبع: مرکز مسکوی کارنگی      «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسندگان از سوی «ایراس» نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعکاس نظرات تحليلگران روسی منتشر شده است»   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Tue, 19 Sep 2017 06:47:56 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3343/کسی-پیروزی-داعش-سوریه-جشن-خواهد-گرفت تحلیل نتایج ششمین دور مذاکرات آستانه درباره سوریه http://www.iras.ir/fa/doc/note/3342/تحلیل-نتایج-ششمین-دور-مذاکرات-آستانه-درباره-سوریه ایراس: شهرآستانه پایتخت قزاقستان در روزهای 23 و 24 شهریور ماه برای ششمین  بار میزبان مذاکره کننده گان ایران ، روسیه و ترکیه به عنوان سه کشورضامن برقراری اتش بس در سوریه به همراه مذاکره کنندگان سوریه  اعم از مخالفان  و دولت سوریه بود.   در پایان این نشست دو روزه مذاکره کنندگان بر سر مناطق چهار گانه کاهش تنش و درگیری  در مناطقی از استان ادلب، بخش‌هایی از استان‌های لاذقیه، حلب و حماه،  مناطقی از درعا و قنیطره و بخش‌هایی از استان‌های حمص، دمشق و غوطه شرقی، به توافق رسیدند.   در نشست آستانه همچنین توافق شد اجلاس بعدی در دهه اول آبان 96 (اواخر اکتبر 2017 )  برگزار شود. آنگونه که الکساندر لاورنتیف، رئیس هیات مذاکره کننده روسیه  در پایان دور ششم مذاکرات آستانه گفت: در هفتمین کنفرانس آستانه ، میزان کارایی و اثربخشی مناطق کاهش تنش و درگیری در سوریه و اجرای برخی اصلاحات در آن ارزیابی خواهد شد.   به گفته این مقام روسی بر اساس توافق ایجاد شده کشورهای ایران، ترکیه و روسیه هر کدام در حدود ۵۰۰ ناظر را برای نظارت در حومه شهر ادلب سوریه مستقر می‌کنند. و احتمال دارد بر لیست ناظران اعزامی به سوریه نمایندگانی از کشورهای  چین، امارات، مصر، عراق و لبنان اضافه شود.   پیشینه بحث: توافق راهبردی برای انجام مذاکرات آستانه در پاییز سال 1395 در نشست مشترک وزیران امور خارجه ایران، روسیه وترکیه درمسکو اعلام شد. این تصمیم تاریخی بین سه بازیگر اصلی در تحولات سوریه ، همگرایی قابل توجه ای را در سوریه بوجود آورد که  نقش مهمی برای کاهش دامنه درگیری ها در سوریه داشت. درنتیجه آن موفقیت بیشتری را برای مبارزه با تروریسم وهمچنین برقراری آتش بس فراگیر درسوریه از دهم دی ماه  1395 در پی داشت. این توافق جمعی تاکنون به شش دورمذاکرات فشرده در شهر آستانه از چهارم بهمن ماه 1395 تا کنون انجامیده است . مذاکرات آستانه در شش دوری که انجام شد درعمل  با همکاری نسبی سایربازیگران در سوریه نیز روبرو شده است.   مذاکرات آستانه در واقع راهبردی بود که در نقشه راه قطعنامه 2254 شورای امنیت سازمان ملل  ( مصوبه 28 /9/ 1394 ) دنبال  شد. این قطعنامه خود محصول مذاکرات موسوم به  وین ۱ و ۲ و قبل از آن در ژنو 1 و 2 بود.  در واقع این مذاکرات چارچوبی از تصمیمات پراکنده، پیرامون موضوعاتی متفاوت بود که به تدریج حلقه فرایند سیاسی را در مورد سوریه کامل کرد. قطعنامه 2254 برای اولین بار پیرامون فرایند سیاسی در سوریه با اجماع سایر اعضای دائم و غیردائم شورای امنیت به تصویب رسید. از آن پس مذاکرات صلح سوریه دردو مسیر جداگانه اما با هماهنگی هم بر طبق نقشه راهی که حاصل نشست های  ژنو و آستانه بود، پیش رفت.   ازبین پنج دورقبلی مذکرات آستانه، توافقی که درچهارمین نشست در 14 اردیبهشت ماه 1396 بدست آمد . برای برداشتن گام های بعدی زمینه ساز شد.  زیرا در آن توافق ، ایجاد مناطق امن در استان های ادلب، بخش هایی از حُمص، غوطه شرقی، درعا و قنیطره با هدف کاهش خشونت ها شکل گرفت.   تحلیل وضعیت میدانی سوریه پس ازتوافق مهم چهاردهم اردیبهشت 1396درآستانه، اگرچه توقف همه اقدام های جنگی بین طرف های درگیری یعنی نیروهای دولتی و معارضانی که برقراری  آتش بس را پذیرفتند ،  بطور کامل محقق نشد. اما تسهیل دسترسی ساکنان به کمک های انسانی، بازسازی زیرساخت ها، تامین شرایط ارائه کمک های پزشکی وبازگشت آوارگان نیز که دراین تفاهم نامه مورد تاکید قرارگرفته بود، بصورت نسبی باجراء درآمد.   توقف نسبی درگیری های این امکان را برای ارتش سوریه فراهم کرد تا بتواند با تمرکز بیشتر بر نواحی که تروریست های داعش بر آنجا مسلط بودند ، وضعیت خود را بهبود بخشد. بر این اساس استقرار نیروهای ارتش سوریه در دیرالزور، موفقیت بزرگ دیگری بود که ارتش سوریه در روزهای اخیر بدست آورد.   به گزارش روزنامه الحیات هنگامی که توافق کاهش تنش در چهارم ماه مه سال 2017 (چهاردهم اردیبهشت 1396بدست امد واجرا شد. نیروهای نظامی (ارتش سوریه و متحدانش)، مساحتی حدود 36 هزارکیلومتر مربع یعنی نوزده و سه دهم درصد از خاک سوریه را تحت کنترل داشتند. درعمل سومین نیروی دارای نفوذ درسوریه به شمارمی آمدند. قبل از آنها داعش با سیطره بر بیش از 72 هزار و سیصد کیلومتر مربع، معادل 39 و یک دهم درصد از خاک سوریه و نیروهای موسوم به سوریه دمکراتیک با سیطره بر 22 و یک دهم درصد و مساحتی حدود 41 هزار کیلومتر مربع در رتبه های اول و دوم قرار داشتند.   اما نیروهای ارتش سوریه امروزحدود 89 هزار کیلومتر مربع یعنی 48 درصد از مساحت خاک سوریه را تحت کنترل دارند و بقیه مناطق دردست نیروهای سوریه دمکراتیک با سیطره بر 43 هزار کیلومتر مربع معادل بیست و سه و یک دهم درصد از خاک سوریه و گروه ها (ی بادیه) با شانزده و پنج دهم درصد از مساحت کل سوریه معادل سی هزار و ششصد کیلومتر مربع، قرار دارد (1).   این درحالی است که گروه کشورهای غربی-عربی ضدسوری به پیشگامی آمریکا از شش سال پیش با راهبرد سرنگونی حکومت سوریه سبب شدند، باهمه امکانات خود تلاش کردند دهها هزار تروریست افراطی ازکشورهای مختلف جهان به سوریه گسیل کنند و با کمک  جنگ افزارهای پیشرفته، پول و حمایتهای اطلاعاتی دولت بشاراسد راسرنگون سازند. اما این اقدام های ضد سوری سبب تشکیل دهها گروه تروریستی شد که افزون بر قتل عام و کشتار صدها هزار نفر در سوریه و عراق و همچنین ویرانی دو کشور، آوارگی میلیون ها عراقی و سوری ، گسترش عملیات تروریستی در اروپا و آمریکا و شرق آسیا را بدنبال داشت.  به همین دلیل کم کم کشورهای اروپایی و آمریکایی در باره سرنگونگی دولت اسد تجدید نظر کردند و امروز پذیرفتند می توانند در یک دولت انتقالی شرایط تقسیم قدرت در سوریه را بعد از استقرار ثبات و امنیت در دستور کار قرار دهند. همین تغییر موضع شرایطی را فراهم کرد تا مذاکرات آستانه شانس موفقیت بیشتری پیدا کند. بطوریکه پس ازآنکه سه منطقه امن دیگردرجریان پنجمین دور مذاکرات در تیرماه 1396 ( جولای  2017 ) در نشست آستانه ، مشخص شد. برای جلوگیری ازایجاد درگیری درمناطق امن اعلام شده  دراجلاس روز جمعه در قزاقستان، تصمیم گرفتند یک "مرکز هماهنگی" میان نیروهای ترکیه ،روسیه  و ایران تشکیل شود. همچنین پس از مدت ها مذاکرات میان طرف‌های مختلف، مرزهای مناطق کاهش تنش به طور واضح مشخص گردید.   همچنین یحیی العریضی، یکی از سخنگوهای هیات مخالفان نظامی سوری گفت: در این نشست، علاوه بر موضوع ادلب، وضعیت ده‌ها هزار زندانی در زندان‌های حکومت سوریه مورد بحث قرار گرفت. بر اساس آنچه ازمذاکرات آستانه 6 به صورت رسمی در یک بیانیه چهارده ماده ای منتشر شد، طرفین بر تداوم آتش‌بس در ادلب تاکید کردند وبه گفته مذاکره کننده گان قرار است در مجموع 1500 نیروی ناظر صلح بر اجرای آتش بس نظارت داشته باشند. هر چند به طور رسمی درباره این دو موضوع سخنی گفته نشده و وزیر خارجه قزاقستان در نشست خبری خود عنوان کرد که درباره تعداد نیروهای مستقر و کشورهای  مربوط به آنها در آینده تصمیم گیری خواهد شد.   دربیانیه پایانی ششمین دورنشست آستانه که به بحث وبررسی مناطق کاهش تنش اختصاص داشت ، جمهوری اسلامی ایران، روسیه و ترکیه به عنوان ضامنان اجرای رژیم آتش‌بس در سوریه  با تاکید مجدد بر تعهد راسخ خود نسبت به حاکمیت، استقلال، وحدت و تمامیت ارضی سوریه؛ نشان دادند که هدف آنها مداخله در امور داخلی سوریه و یا ماندن در سوریه نیست .بلکه هدف اصلی آنها مقابله با تروریست هایی است که امنیت کل منطقه با تهدید روبرو ساخته اند.   نتیجه گیری: مذاکرات آستانه در قزاقستان علاوه بر آنکه زمینه بسیار مناسبی را برای برقراری صلح و امنیت در سوریه فراهم کرد، از یکسو نوید دهنده ایفاء نقش مثبت قزاقستان در مناطق بحرانی در منطقه غرب آسیا محسوب می شود . از سوی دیگر بیانگر این واقعیت است که هماهنگی بین روسیه ، ایران و ترکیه نقش بازدارندگی برای گسترش نفوذ گروه های تروریستی در منطقه بویژه در سوریه داشته است.   علاوه براین تجربه مثبت مذاکرات آستانه می تواند بیانگر این واقعیت باشد که کشورهای غربی نیز در صورت آنکه بصورت واقعی خواهان دستیابی به صلح و ثبات در منطقه غرب آسیا باشند ، می توانند از طریق مشارکت فعال تر در مذاکرات صلح سوریه در آستانه به دستاوردهای بزرگتری دست پیدا کنند.   به نظرمی رسد اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک، فرصت مغتنمی برای برگزاری رایزنی سیاسی درعالی ترین سطح درجهت اجرای هرچه بیشتر و دقیق تر تصمیم گیری ها در اجلاس آستانه ششم و کمک به ایجاد تفاهم بیشتر در باره آینده سوریه باشد.    نویسنده: حسن بهشتی پور - تحلیل گر ارشد مسائل اوراسیا یادداشت ها: 1- خبرگزاری صدا و سیما به نقل از سایت روزنامه سعودی الحیات چاپ لندن شانزدهم سپتامبر 2017   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Mon, 18 Sep 2017 08:52:08 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3342/تحلیل-نتایج-ششمین-دور-مذاکرات-آستانه-درباره-سوریه