موسسه مطالعات ایران اوراسیا - آخرين عناوين حوزه های جغرافیایی :: نسخه کامل http://www.iras.ir/fa/ Thu, 02 Jul 2020 18:58:21 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal02/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط موسسه مطالعات ایران اوراسیا http://www.iras.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام موسسه مطالعات ایران اوراسیا آزاد است. Thu, 02 Jul 2020 18:58:21 GMT حوزه های جغرافیایی 60 مسیر پیچیده اتحاد ایران و چین http://www.iras.ir/fa/doc/article/3949/مسیر-پیچیده-اتحاد-ایران-چین دکتر محسن شریعتی‌نیا - استاد دانشگاه شهید بهشتی دنیای اقتصاد: روابط با چین به یکی از موضوعات کلیدی و بحث‌برانگیز در اقتصاد سیاسی ایران بدل شده است. البته این پدیده جهانی است و در هر کشور مهمی بخشی از مباحث سیاست داخلی و خارجی بر مدیریت روابط با چین و پیامدهای آن متمرکز شده است. تصویب سند مشارکت جامع راهبردی در دولت بار دیگر به مباحث مختلفی دامن زده است، بحث‌هایی که طیفی از «ترکمانچای» تا «گشایش راهبردی» را در بر می‌گیرد. نویسنده می‌کوشد برداشت خود از این رخداد را ارائه کند. ایران در دهه‌های اخیر همواره در پی شکل‌دهی به «کار راهبردی» با قدرت‌های شرقی بوده است. البته هیچ‌گاه مختصات این کار راهبردی چندان روشن نشده اما می‌توان گفت بهره‌گیری از اهرم این‌قدرت‌ها برای کاستن از فشار آمریکا در کانون این استراتژی قرار دارد. همکاری با روسیه در سوریه مهم‌ترین نمونه تحقق هرچند موقت و محدود «کار راهبردی» است. از یک دهه پیش تلاش‌هایی برای شکل‌دهی به‌کار راهبردی با چین نیز آغاز شد. در سال ۲۰۱۶ رئیس‌جمهور چین پس از ۱۴ سال به ایران آمد و کار مشترک برای تدوین سند جامع همکاری راهبردی مورد توافق قرار گرفت. اکنون و پس از ۴ سال دولت ایران آن را تایید کرده است. آنچه از کلیات منتشر شده پیداست، این است که سند یک نقشه راه است. تدوین نقشه راه در سیاست خارجی ایران سابقه چندانی ندارد. اما در چین سند نویسی و چارچوب دهی به روابط با دیگر کشورها و مفهوم‌بندی آن اهمیت دارد. چین با بسیاری از کشورها روابط خود را در قالب نقشه راه تعریف کرده است. چین با حدود ۸۰ کشور روابط خود را در قالب «مشارکت راهبردی» تعریف کرده است. مشارکت راهبردی به معنایی که در سیاست خارجی چین به‌کار می‌رود و در بیانیه مشترک و نیز احتمالا سند آمده، با «اتحاد» تفاوت کلیدی دارد. در اتحاد، شبیه آنچه در بند ۵ پیمان ناتو آمده، طرفین به یکدیگر تعهد امنیتی می‌دهند. اما در مشارکت راهبردی که چین تعریف کرده است این کشور تعهد امنیتی سنگینی برعهده نمی‌گیرد. از همین روست که چین با ۸۰ کشور موافقت‌نامه مشارکت راهبردی دارد اما تنها به پاکستان و کره شمالی تضمین امنیتی تلویحی داده است. بنابراین آنچه اهمیت دارد آن است که «کار راهبردی» با «مشارکت راهبردی» تا چه میزان همپوشانی دارند. از آنجا که متن سند هنوز انتشار نیافته نمی‌توان برآورد کرد که به کدام‌یک نزدیک‌تر است. این سند ممکن است بسط بیانیه مشترک همکاری راهبردی که در ۲۰۱۶ و در پایان سفر رئیس‌جمهور چین منتشر شد، باشد. کانون آن بیانیه بند ۵ بخش سیاسی است که در آن آمده «طرفین درخصوص مسائل مهم مربوط به منافع اصولی کشورها از جمله استقلال، حاکمیت ملی و تمامیت ارضی از یکدیگر حمایت قاطع می‌کنند. طرف ایرانی کماکان به سیاست چین واحد قاطعانه پایبند است. طرف چینی نیز از «برنامه توسعه» طرف ایرانی حمایت کرده و از افزایش نقش ایران در امور منطقه‌ای و بین‌المللی پشتیبانی می‌کند.» این بند تعهدات چندانی برای ایران ایجاد نمی‌کند و تعهد مشخصی هم به چین تحمیل نمی‌کند. ایران سال‌هاست از سیاست چین واحد حمایت کرده و چین نیز عمدتا از مواضع ایران در منطقه پشتیبانی کرده است. در حوزه تعاملات اقتصادی، با خروج آمریکا از برجام تقریبا توافق‌های اولیه برای سرمایه‌گذاری حدود ۲۰ میلیارد دلاری چین در ایران به جایی نرسید و تجارت دو کشور نیز به شکل محسوسی کاهش یافت.بنابراین حمایت چندانی از برنامه‌های توسعه‌ای ایران صورت نگرفته است. به دیگر سخن در صورتی که کانون سند نهایی نیز این بند باشد، دو کشور در ابتدای مسیر برساختن اتحاد احتمالی قرار دارند و نه در انتهای آن. ایران و چین هر دو البته به دلایل متفاوت بازیگران اتحادگرایی نیستند. نظام سیاسی ایران برآمده از انقلابی ضداتحاد با قدرت‌های بزرگ است، انقلابی که به طولانی‌ترین اتحاد ایران با قدرتی بزرگ پایان داد. قانون اساسی کشور نگرش مثبتی به اتحاد با قدرت‌ها ندارد و روایت مسلط از تجربه تاریخی تعامل با قدرت‌های بزرگ هم تراژیک است. شاید کمتر واژه‌ای در فرهنگ راهبردی ایرانیان بتوان یافت که چون «ترکمانچای» تلخ،گزنده،نماد عظمت از دست رفته و آیینه تحقیر ملی باشد. فضای سیاست داخلی در مورد تعامل با چین به شدت قطبی شده تا جایی که بنیان‌گذاران «نگاه به شرق» هم در مورد این سند هشدار می‌دهند. مهم‌تر آنکه چرخه‌های انتخاباتی در ایران بالقوه می‌تواند طومار هر اتحادی را در هم بپیچد. در چین هم اتحاد با دیگران به‌طور تاریخی سنتی در تعاملات بین‌المللی نبوده و حتی اتحاد با شوروی هم فرجام تلخی یافت. مهم‌تر آنکه چین هنوز آمادگی پرداخت هزینه‌های اتحاد و تولید چتر امنیتی را ندارد. آمریکا با ۷۰ کشور قرارداد اتحاد و همکاری امنیتی دارد اما چین تنها دو کشور را حمایت نسبی امنیتی می‌کند. گذار دو کشور از «میراث مردگان» کار یک روز و دو روز نخواهد بود. اینکه تدوین این سند ۴ سال طول کشیده و هنوز نهایی نشده نشانی از این است که دو کشور به‌تدریج برای تعریف جدیدی از یک رابطه قدیمی آماده می‌شوند. به دیگر سخن این تصور که چینی‌ها آمادگی کامل دارند و ما تعلل می‌کنیم، ساده‌سازی مساله است.   اقتصاد ایران پیوندهای ساختاری با اقتصاد چین یافته است. حدود ۳۰ درصد تجارت خارجی ایران با چین است. در مقام مقایسه سهم ژاپن به‌عنوان اقتصاد سوم جهان تقریبا صفر و سهم آلمان به‌عنوان اقتصاد چهارم جهان حدود یک درصد است. تا میان‌مدت اتصالات ساختاری اقتصاد ایران به چین تداوم خواهد یافت. بعید است در ۵ سال آینده کشوری جایگزین چین به‌عنوان شریک اول تجاری ایران شود. بنابراین دو کشور همکاری را از نقطه صفر آغاز نمی‌کنند. اینکه چه ظرفیت‌های جدیدی برای همکاری دو کشور وجود دارد بی‌آنکه وزن چین در کلیت اقتصاد ایران به‌صورتی نامتناسب افزایش یابد، از منظر منافع ملی پرسش کلیدی است. از وجه فرصت‌ها هم نکته مهم آن است که جایگاه ایران در زنجیره ارزش چین محور کجاست؟ از دیگر سو این نکته اهمیت دارد که حدود ۹۰ درصد صادرات چین را بخش‌خصوصی انجام می‌دهد. به دیگر سخن شرکت‌های چینی بازیگران کلیدی تعامل با کشورهای دیگر هستند. دولت چین تمایلی به افزایش ریسک این شرکت‌ها برای حضور در ایران ندارد. از همین‌رو است که پس از خروج آمریکا از برجام روابط ایران و چین از «سرمایه‌گذاری و تجارت» به تجارت محدود تنزل یافته است. سخن نهایی آنکه نقشه راه روابط ایران و چین در جهانی تدوین می‌شود که به‌طور فزاینده‌ای سیال می‌شود. جهان ما ناشی از پیامد کرونا در چند ماه به اندازه چند دهه تغییر کرده است. این سیالیت تداوم خواهد یافت و کشورها را در مسیرهای جدیدی قرار خواهد داد. مهم‌تر آنکه نقشه راه در جهانی تدوین می‌شود که جهان فروپاشی توافق‌ها است. برجامی که به روایتی ۱۲ سال بر سر آن مذاکره شد ۲ سال بیشتر دوام نیاورد. بنابراین نه می‌توان این سند را نماد دوره‌ای جدید در روابط برشمرد و نه اهمیت آن را نادیده گرفت. طراحی استراتژی‌ها و اسناد اهمیت چندانی ندارد، اجرای آنها اهمیت کلیدی دارد. ]]> حوزه های جغرافیایی Wed, 01 Jul 2020 09:38:40 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3949/مسیر-پیچیده-اتحاد-ایران-چین آیا تلاش روسیه برای ایجاد ارتش حرفه ای در سوریه جا را برای شبه نظامیان مورد حمایت ایران تنگ می کند؟ http://www.iras.ir/fa/doc/article/3948/آیا-تلاش-روسیه-ایجاد-ارتش-حرفه-سوریه-جا-شبه-نظامیان-مورد-حمایت-ایران-تنگ-می-کند *آلکسی خلبنیکوف - کارشناس مسائل خاورمیانه در شورای روابط بین الملل روسیه    روسیه با راه اندازی اصلاحات نظامی در سوریه می‌تواند دو مسئله را که به هم گره خورده اند حل کند: از بین بردن ضعف نهادهای دولتی و تضعیف نفوذ بیش از حد ایران. برای انجام این کار لازم است که یک سیستم آموزش نظامی ایجاد کرد یگانهای بسیار متحرک تربیت و فراهم نمود و نظارت درازمدتی بر فرایندهای حل و فصل سیاسی برقرار نمود. ارتش عربی سوریه (SAA) در جریان جنگ داخلی که نه سال به طول انجامیده است به یک عامل مهم برای بقای رژیم اسد تبدیل شده است. این ارتش در تمام این سالها مجبور بود با شرایط سازگار شود و خود را تغییر دهد تا رژیم و دولت را از سقوط کامل محفوظ بدارد و امروز بدون شک این ارتش همانی نیست که قبلا بود. ارتش سوریه همچنان نقش اصلی را در این کشور بازی خواهد کرد به ویژه اکنون که جنگ به پایان رسیده است و دو متحد اصلی دمشق (مسکو و تهران) برای اطمینان از بقای رژیم به این ارتش احتیاج دارند. با این حال در طول جنگ توانایی رزمی ارتش به شدت کاهش یافت و نقش ذاتی این نهاد که اتحاد کشور است مورد شک و تردید واقع شده داشت. امروز این سؤالات که این ارتش چگونگی تغییر شکل خواهد یافت و آیا دولت مرکزی قادر خواهد بود اصلاحات نظامی را به گونه‌ای انجام دهد که اقتدار ارتش را بازیابد و در عین حال انگیزه‌ای برای آشتی درون سوریه ایجاد کند مهمترین سوالات برای برقراری ثبات کشور و حل و فصل سیاسی  کشور می‌باشد. این واقعیت که نگاه مسکو و تهران به این اصلاحات متفاوت است فقط شرایط را پیچیده تر می‌کند. یكی از وظایف عملیات نظامی روسیه در سوریه ارائه یك آلترناتیو قانع كننده و موفق در مقابل رویكرد غربی (كه خود را به عنوان مثال در افغانستان، عراق و لیبی نشان داده است) برای حل مناقشات منطقه است. از دیدگاه مسکو رویکرد غربی شکست خورده از آب در آمده است. برای اینکه روسیه برتری خود را نشان دهد باید بتواند از عهده یک مسئله دشوار بربیاید: اصلاحات ارتش را  با تمرکز بر توسعه آموزش نظامی و تربیت پرسنل نظامی، با موفقیت انجام دهد و به موازات آن روند تحولات و روندهای آشتی درون سوریه را کنترل کند و ثبات کلی در کشور را تامین کند.   در این مقاله دلایلی که روسیه را به اصلاحات در ارتش سوریه برانگیخت، اقداماتی که قبلاً انجام شده است، و همچنین مشکلاتی که روسیه با آن روبرو خواهد شد را بررسی خواهیم کرد. انگیزه‌های روسیه عملیات نظامی روسیه در سوریه از 30 سپتامبر 2015 آغاز شد. مسکو در ابتدا برنامه ریزی کرده بود که این عملیات فقط چند ماه طول می‌کشد و نه چند سال. محاسبات غلط از آب درآمد و روسیه مجبور شد با واقعیت‌های جدید سازگار شود، از جمله همکاری با نیروهای مسلح بسیار پراکنده و ناکارآمد سوریه. در ابتدا مسکو زمانی تصمیم به مداخله گرفت که به نظر می‌رسید رژیم اسد محکوم به نابودی است و اگر نگوییم چند هفته، حداکثر چند ماه دوام خواهد آورد. روشن بود كه ارتش سوریه در جنگ داخلی ناكارآمد عمل می‌كند و نمی توانست مناقشه را مهار كند و از حاكمیت كشور محافظت كند. به همین دلیل، اصلاحات نظامی ارتش در بین اصلی ترین وظایف واحدهای روسی در سوریه قرار گرفت. روسیه همواره نیروهای مسلح را به عنوان نهاد اصلی دستگاه دولتی و مهمترین ستون ثبات در خاورمیانه در نظر گرفته است. به همین دلیل روسیه علاقمند به اصلاح ارتش سوریه است. او باید یک نهاد نظامی مؤثر ایجاد کند که بتواند با اطمینان کشور را کنترل کند، ثبات را تضمین کند و در نقش یک شریک قابل اطمینان ظاهر شود که منافع روسیه را در سوریه تضمین می‌کند. کرملین امیدوار است که بتواند نقش محوری را در خلع سلاح موفق و متفرق کردن گروه‌های مخالف و بازگرداندن آنها به جامعه سوریه، و بطور کلی برقراری ثبات بعد از مناقشه، ایفا کند و در این صورت شاهد تقویت اعتبار جهانی روسیه به عنوان میانجی اصلی در مناقشات خواهیم بود. روابط دیپلماتیک دیرینه با سوریه پشتوانه خوبی را برای روسیه فراهم می‌کند و اصلاح و بازسازی نیروهای مسلح این کشور را تسهیل می‌کند. از سال 1955 اتحاد جماهیر شوروی متحد نظامی  سیاسی سوریه بود، سلاح و تجهیزات مدرن به سوریه می‌داد، ارتش سوریه را بر اساس الگوی ارتش شوروی تمرین و آموزش می‌داد و به ایجاد زیرساخت‌های نظامی کمک می‌کرد. بر همین اساس روسیه در سپتامبر سال 2015 توانست اصلاحاتی را در ارتش پراکنده و تضعیف شده سوریه انجام دهد. اما به موازات گسترش مشارکت روسیه در مناقشه در روند اصلاحات ارتش دو مشکل اساسی پدید آمد: مسئله این بود که چگونه می­توان انحصار دولت سوریه در استفاده از قوای نظامی را احیا کرد و حضور ایران در این کشور را متعادل کرد. بازگرداندن انحصار دولت در استفاده از نيروهای نظامی از همان آغاز مناقشه سوریه مشخص شد که رژیم نمی تواند برای حفظ قدرت فقط به نیروهای مسلح این کشور تکیه کند به همین دلیل دمشق ارتش را از انحصار استفاده از قوای نظامی محروم کرد. در مناطق مختلف، واحدهای شبه نظامی حامی دولت تشکیل شدند تا موازنه‌ای در مقابل بسیج نیروهای ضد دولتی، صورت بگیرد. در طی نه سال جنگ داخلی گروههای مسلح طرفدار دولت به قدری رشد کرده اند و نفوذ خود را افزایش داده اند که خود آنها به تهدیدی برای حاکمیت دولت تبدیل شده اند. مسکو به خوبی می‌داند که در کوتاه مدت یا میان مدت ده‌ها هزار نفر از افراد مسلح خارج از کنترل می‌توانند زندگی رژیم را به طور جدی پیچیده کنند. برخی از فرماندهان میدانی خود به مقامات محلی تبدیل شده اند که منجر به رقابت بین آنها و ارتش عربی سوریه شده است زیرا رهبران شبه نظامیان نمی خواهند اختیارات را با دولت مرکزی به اشتراک بگذارند. این رقابت اقتدار و ساختار مدیریتی ارتش سوریه را هر چه بیشتر تضعیف می‌کند. طبق برخی ارزیابیها در سال 2018 فرماندهی مرکزی فقط 20 تا 25 هزار سرباز و افسر را تحت کنترل کامل خود داشت در حالی که در یگان‌های مختلف شبه نظامی طرفدار دولت بین 150 تا200 هزار سرباز وجود داشته است. از آن زمان تعداد پرسنل ارتش عربی سوریه رشد یافته است اما هنوز در میدان نبرد گروه‌های مسلح نامنظم تسلط دارند که البته "نامنظم بودن" این نیروها آنها را قابل اطمینان تر و قابل مدیریت تر نمی کند، بلکه خطرات دیگری را برای دولت سوریه ایجاد می‌کند. به همین دلیل است که در درازمدت رژیم باید فرمولی تنظیم کند که به او امکان دهد منافع فرماندهان میدانی را در نظر بگیرد و در عین حال آنها را در سیستم جدید نیروهای مسلح تحت یک فرماندهی واحد مرکزی قرار دهد. این همان کاری است که مسکو قصد انجام آن را دارد. خنثی سازی حضور ایران در سوریه حضور تشدید شده ایران که گروه‌های شبه نظامی طرفدار دولت را ایجاد و تأمین مالی می‌کند وضعیت را پیچیده تر می‌کند. در جریان این مناقشه، رژیم سوریه به خدمات دستجات شیعه خارجی که عمدتاً از سوی ایران تامین مالی می‌شدند متوسل شد: حزب الله لبنان، تیپ‌های عراقی ذوالفقار و ابو الفضل العباس، نیروهای ایرانی قدس و بعداً واحدها ارتش ایران، تیپ شیعیان افغانستان "فاطمیون" و تیپ پاکستانی "زینبیون". این تشکل‌ها به رژیم کمک کردند تا دوام بیاورد اما در عین حال دولت سوریه را بیش از حد به ایران وابسته نمودند بنابراین ایران توانست حضور نظامی خود را در سوریه گسترش دهد. برای روسیه این یک وضعیت دوگانه بود. از یک طرف مسکو به پشتیبانی زمینی ایرانیان احتیاج داشت زیرا موافقت روسیه با اعزام نیروهای هوایی خود را به سوریه منوط به این شرط بود که ایران تعداد نیروهای خود را افزایش دهد تا عملیاتهای هواپیماهای روسی مؤثرتر باشند. از طرف دیگر این امر به وابستگی بیش از حد دمشق به تشکل‌های طرفدار ایرانی منجر شده است و اکنون این یکی از اصلی ترین موانع اصلاح ارتش و راه اندازی روند خلع سلاح، برچیدن نیروهای شبه نظامی و الحاق آنها در قالب ارتش جدید است. اگرچه نیروهای طرفدار ایران کاملاً جای پای خود را در سوریه و نیروهای مسلح آن محکم کرده اند، اما دمشق به هر حال به یک ارتش قوی، مستقل و خودکفا نیاز دارد تا وابستگی خود را به تهران کم کند. و مسکو این را خیلی خوب می‌فهمد. تقویت ارتش و نیروهای خارجی یکی دیگر از اهداف مهم مسکو که او را ترغیب به اصلاح ارتش سوریه میکند دیدن یک دمشق قوی و مستقل است. حضور نظامی روسیه در سوریه و اصلاحات نظامی که با پشتیبانی مسکو آغاز شده است می‌تواند به عنوان ابزاری شناخته شود که نفوذ منطقه‌ای تهران را محدود می‌کند و این سیگنال مثبتی را به قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی در حال رقابت، می‌فرستد. در حال حاضر وابستگی سوریه به ایران همان مانعی است که بخاطر آن بسیاری از قدرتهای منطقه‌ای و جهانی نمی توانند برای حل و فصل مناقشه سوریه با دمشق وارد مذاکره شوند. نتیجه اینکه، هیچ کس حتی در مورد رفع تحریم‌ها و بازسازی سوریه پس از جنگ صحبتی نمی کند. این وضعیت با منافع روسیه که می‌فهمد به تنهایی قادر به بازسازی سوریه نیست مطابقت ندارد. به همین دلیل مسکو به دنبال تقویت موقعیت دمشق است. استقلال بیشتر به دمشق امکان می‌دهد شبکه حامیان و اهدا کنندگان منطقه‌ای خود را گسترش دهد که به نوبه خود راه را برای بازسازی کشور باز خواهد کرد. به عنوان مثال شرکت‌های اماراتی اکنون نه تنها در حال جمع آوری اطلاعاتی در مورد فرصت‌های توسعه کسب و کار در سوریه هستند بلکه شروع به سرمایه گذاری کرده اند تا پس از جنگ در اقتصاد سوریه جایی برای خود باز کنند. نمایش موفقیت عملیات نظامی در سوریه و پشتیبانی از دولت محلی نیز می‌تواند به عنوان تلاشی از سوی روسیه برای ارائه آلترناتیوی برای رویکرد غرب در مناقشات افغانستان، عراق، لیبی، یمن و سایر کشورهای خاورمیانه تلقی شود. بعقیده کرملین، رویکرد غرب ناکارآمدی خود را کاملاً نشان داده است. مسکو می‌خواهد نشان دهد که در اینگونه مناقشات به رویکردی بسیار سازنده تر و عاقلانه تر پایبند است، و امیدوار است که موفقیت در سوریه به او کمک کند تا چهره خود را بعنوان یک میانجی مؤثر ارتقا بخشد. برای دستیابی به این هدف علاوه بر تلاشهای دیپلماتیک و نظامی که در حال انجام هستند روسیه باید بر روی اصلاحات ارتش سوریه تمرکز کند، نظام آموزش نظامی و تربیت نیروهای سوریه را توسعه دهد و در همین حال روند اصلاحات سیاسی و آشتی بین سوریها دنبال کند. فقط در این حالت می‌توان به موفقیت دست یافت. هدف روسیه یک ارتش حرفه‌ای بسیار متحرک است روسیه قصد دارد تا از ارتش سوریه حمایت کند تا بتواند خود را بعنوان شریک قابلی اعتماد که ضامن ثبات در این کشور است معرفی نماید، از اعتراضات آینده در امان بماند و در همین حال از منافع روسیه در سوریه به ویژه در دو پایگاه نظامی لاذقیه و طرطوس دفاع نماید. اگر ارتباط ساحل سوریه با حلب و مناطق شمال شرقی و شرقی قطع شود اهمیت استراتژیک این پایگاه‌ها به میزان قابل توجهی کاهش می‌یابد. چشم اندازهای احیای آینده اقتصاد و تجارت در سوریه (که در نهایت به نفع روسیه خواهد بود) به طور مستقیم بستگی به این دارد که آیا می‌توان کنترل دولت بر کل قلمرو این کشور را اعاده کرد و در آینده آنرا حفظ کرد. درمورد ارتش سوریه مسکو می‌خواهد که این ارتش کاملا نهادینه و منسجم، غیر سیاسی و عاری از ایدئولوژی و اختلافات قومیتی و مذهبی باشد. در طول جنگ ماهیت کاملاً مذهبی و اغلب سیاسی شده نیروهای مسلح به آنها اجازه نمی داد که وظایف مستقیم خود را انجام دهند. تلاش‌های فعلی روسیه برای تغییر ساختار ارتش سوریه به ویژه سپاه پنجم و ششم ارتش و نیروهای ببر نشان می‌دهد که روسیه امید زیادی به ایجاد واحدهای بسیار متحرک بسته است. در عین حال معقولانه نیست که ساختار ارتش را آنگونه که قبل از جنگ بود احیا کرد. علاوه بر این از آنجایی که روسیه اکنون دو پایگاه نظامی در سوریه دارد و قصد دارد حداقل 49 سال در آنجا بماند دیگر نیازی به تلاش برای بازگرداندن نیروهای مسلح سوریه به سطح قبل از جنگ نیست. به نظر می‌رسد اولویت در ایجاد نیروهای مرزی مؤثر و بسیار متحرکی است که توانایی حضور سریع در محورهای مختلف را دارند، و نیز ایجاد نیروهای داخلی مامور حفظ نظم، نیروی هوایی و پدافند هوایی. آنچه تا امروز روسیه توانسته است انجام دهد براساس وظایف تعیین شده روسیه به دنبال ایجاد ساختارهای ارتشی متمرکزتری است که کاملاً تحت کنترل دولت باشد و در عین حال نفوذ ایران بر ارتش سوریه را محدود کند. به همین منظور روسیه شروع به تقویت واحدهای مختلفی در نیروهای مسلح این کشور کرد. در پایان سال 2015 مسکو سپاه چهارم را ایجاد کرد این اولین تلاش برای تغییر ساختار ارتش سوریه و ادغام نیروهای کمکی نامنظم در آن بود. سپاه چهارم متشکل شده است از یگان‌های مختلف ارتش و یگان‌های مسلح وابسته به آنها که شامل نیروهای پارتیزانی محلی است که در منطقه لاذقیه فعالیت می‌کردند و نیروهای دفاع ملی تحت کنترل ایران و تیپ بعث، در صفوف آنهاست. با این حال اولین تجربه ناموفق بود، زیرا نیروهایی مانند نیروهای دفاع ملی که تحت کنترل ایران هستند اجازه ندادند که یک سیستم فرماندهی و کنترل دقیق برقرار شود. استراتژی سنتی تهران در ایجاد و پشتیبانی از ساختارهای نظامی موازی غیر دولتی است که مستقیماً تابع دولت سوریه نیستند و بیشتر از دستورات فرماندهی مرکزی سوریه از دستورات ایران پیروی می‌کنند. تهران به روشی مشابه در شکل گیری و آماده سازی نیروهای دفاع ملی شرکت کرد که غالباً تابع دمشق نیستند. در سال 2015 نظامیان روسیه همچنین در سازماندهی مجدد، تجهیز و آموزش نیروهای ببر کمک کردند که تا به امروز تحت کنترل مسکو هستند. نیروهای ببر در عمل تبدیل به اولین نیروهایی شدند که تحت کنترل دوگانه سوریه و روسیه قرار گرفتند و این گامی مهم در جهت برطرف کردن روند ایرانی شدن تشکیلات نظامی سوریه بود. بعداً در سالهای 2016 تا 2018 روسیه سپاه پنجم و ششم را ایجاد كرد و افرادی را که از گروههای مختلف مسلح طرفدار دولت خارج شده بودند و نیز فراریان و شورشیان عفو شده را به این دو سپاه جذب كرد. سپس آنها را در یک سیستم نظامی دقیق و تحت کنترل فرماندهی مرکزی سوریه (و روسیه) ادغام کردند. این کار به منظور تضعیف نفوذ ایران در بین شبه نظامیان طرفدار دولت و ارتش سوریه، و در عین حال تقویت ارتش سوریه به عنوان یک نهاد مهم دولتی، انجام شد. بر خلاف ایران روسیه به همکاری با نهادهای دولتی متکی است. مسکو از نخستین روزهای مشارکت خود در مناقشه دقیقا بدنبال تقویت نهادهای دولتی بود که هنوز تحت حاکمیت دولتی بودند که رو به ضعف گذاشته بود. از جمله آنها می‌توان به نیروهای مسلح، سرویسهای امنیتی، کارمندان اجتماعی، دادگاهها و غیره اشاره کرد. علاوه بر این روسیه به دنبال تقویت کنترل بر وزارت دفاع سوریه و ستاد کل است. روسیه در تلاش است تا شبکه‌ای  از افسران و فرماندهان نظامی طرفدار روسیه ایجاد کند و آنها را به سمت‌های مهم در ارتش و ساختارهای امنیتی برساند که این گام هم به محدودیت هرچه بیشتر نفوذ ایران بر نیروهای مسلح سوریه و تقویت استقلال این نیروها کمک خواهد کرد. در نتیجه مسکو رویکردی جدید به نمایش گذاشته است که بدنبال تقویت ارتش سوریه به عنوان نهادی دولتی است که برای واحدهای نامنظم و شبه نظامیان که می‌خواهند بخشی از نیروهای مسلح جدید باشند، جذابیت دارد. مشکلات اصلی در طول نه سال مناقشه سوریه، ایران حضور خود را در سوریه به طور قابل توجهی گسترش داده است ضمنا نیروهای طرفدار ایران غالباً به صورت موازی و حتی مغایر با منافع نهادهای دولتی سوریه عمل می‌کنند. برعکس مسکو در تلاش است تا نهادهای دولتی را احیا و تقویت کند چون آنها را بعنوان مطمئن ترین شرکا و ضامنهای ثبات در نظر می‌گیرد. این اختلاف رویکردها می‌تواند منجر به اصطکاک جدی بین روسیه و ایران شود که طبیعتا این امر به مانعی برای هرگونه تحول سازنده در سوریه تبدیل خواهد شد. نفوذ بیش از حد ایران برای سیاست بلند مدت روسیه در سوریه که بدنبال تحول سیاسی، اصلاحات و آشتی با قدرتهای منطقه‌ای و غرب می‌باشد، غیرسازنده است. به عنوان مثال در آگوست سال 2018 تهران و دمشق یک توافق نامه همکاری نظامی امضا کردند که به ایران حق انحصاری مشارکت در بازسازی صنایع و زیرساخت‌های نظامی سوریه را اعطا کرد. این توافقنامه برنامه‌های روسیه را برای انجام اصلاحات در نیروهای مسلح سوریه پیچیده کرد و باعث نارضایتی بازیگران منطقه‌ای مانند اسرائیل، عربستان سعودی و اردن شد. اگر دمشق ضعیف و بیش از حد وابسته به ایران باقی بماند مجبور خواهد بود كمكهای مالی سایر قدرتها، پیشرفت سیاسی و تلاشهای بین المللی برای بازسازی كشور را فراموش كند. رقابت بین نخبگان در محافل نزدیک به رئیس جمهور بشار اسد نیز می‌تواند موفقیت اصلاحات نظامی روسیه را به خطر اندازد. ما در اینجا در مورد حداقل دو گروه اصلی صحبت می‌کنیم: گروه شاهین‌ها که طرفدار ایران هستند و کمتر تمایل به مذاکره و سازش دارند و کبوترها که بیشتر به روسیه گرایش دارند انعطاف پذیرتر هستند و تمایل به سازش دارند. حضور گسترده گروه‌های مسلح کنترل نشده که به دنبال منافع شخصی خود و خلاف اهداف دمشق هستند همچنین به طور جدی مانع از اصلاحات نظامی می‌شود و به دولت مرکزی اجازه نمی دهد کنترل کاملی بر کشور برقرار کند. با این وجود فعلا آنها برای دمشق مفید هستند چون آنها در جایی که ارتش سوریه قادر به ارسال واحدهای خود نیست امنیت و ثبات را برقرار می‌کنند. با توجه به این ضعف، دمشق ظاهراً تا زمانی که دوباره کنترل کل قلمرو خود را بدست نیاورد و نیروهای مسلحش را احیا نکند همچنان به این تشکیلات نامنظم تکیه خواهد کرد. به همین دلیل است که ادغام شبه نظامیان فعلی در ساختارهای نظامی تازه ایجاد شده یکی از دشوارترین کارها است. روند خلع سلاح، انحلال نیروهای شبه نظامی و بازگرداندن آنها به سوریه با قدمهای کوچک آغاز خواهد شد و به آرامی ادامه خواهد یافت. تعداد واحدهای نامنظم شبه نظامی حداقل دو برابر تعداد پرسنل ارتش سوریه است که این امر بر کنترل آنها و تمایل آنها برای تبعیت از مرکز تأثیر می‌گذارد. نه دمشق و نه روسیه ابزار کافی برای تغییر سریع اوضاع را ندارند و این بدان معنی است که این روند سالها ادامه خواهد یافت. مسکو قصد ندارد واحدهای زمینی را برای خلع سلاح واحدهای نامنظم مستقر کند و دمشق از نیروهای کافی برای چنین عملیاتی برخوردار نیست. علاوه بر این جذب گسترده شبه نظامیان سابق در صفوف ارتش ممکن است عدم تعادل در ساختارهای حاکمیتی ایجاد کند و این خطر دچار شدن به دور جدیدی از تنش را بدنبال دارد. به همین دلیل است که ایجاد هسته‌ای محکم در نیروهای مسلح جدید سوریه نقشی کلیدی در موفقیت همه برنامه‌های بعدی، دارد. روسیه چه پیشنهادی می‌تواند بدهد روسیه مسیر ایجاد اصلاحات نظامی را برای ایجاد چنین هسته‌ای در نیروهای مسلح سوریه انتخاب کرده است. مسکو روند تقویت ارتش سوریه را به عنوان نهادی جذاب که سایر گروه‌های مسلح و شبه نظامیان می‌توانند به عنوان واحدهای جدید به آن بپیوندند آغاز کرده است. از دیدگاه عملی، روسیه تجربه لازم را برای انجام اصلاحات نظامی سوریه و کنترل آن دارد. مسکو با دو هدف اصلی می‌تواند به ایجاد مدارس نظامی جدید کمک کند. اولین هدف آموزش و تربیت افسران و اعضای جدید سرویس‌های امنیتی و همچنین نخبگان نظامی آینده است. دومین هدف آموزش و تربیت مجدد فرماندهان قدیمی است. اگر مؤسسات آموزشی جدید ماهیت ایدئولوژیک، سیاسی و مذهبی نداشته باشند در آنصورت سوریه فرصت خواهد داشت تا یک کادر فرماندهی نظامی جدید ایجاد کند که خطاهای پیشینیان خود را تکرار نکند. روسیه تجربیات فراوانی در آموزش ارتش سوریه در زمان شوروی اندوخته است. نظامیان سوریه به لطف راه اندازی مراکز جدید آموزش نظامی در سوریه و اعزام افسران جوان برای تحصیل به روسیه، مهارت‌های لازم برای استفاده از تسلیحات و تجهیزات مدرن را فرا خواهند گرفت. مرمت و بازسازی جزئی موسسات صنایع نظامی این کشور، به ویژه کارگاه‌های تعمیرات جزئی و اساسی تانک‌ها و وسایل نقلیه زرهی، به ارتش سوریه امکان می‌دهد تعداد واحدهای مسلح متحرک خود را در حد لازم حفظ کند. سرانجام روسیه می‌تواند مسائل مربوط به امنیت و مونیتورینگ دوره انتقالی را در مرحله آشتی که دمشق آن را دردناکترین و دشوارترین مرحله می‌داند به عهده بگیرد. به عنوان مثال استقرار پلیس نظامی روسیه در سوریه اقدامی بسیار موفق تلقی می‌شود و این تجربه گسترش خواهد یافت. پلیس نظامی روسیه که غالب آنها مسلمانان سنی هستند از اعتماد و احترام مردم محلی برخوردارند. نتیجه گیری روسیه با در دست گرفتن کار دشوار اصلاح نیروهای مسلح سوریه، پیوندهای خود را با این کشور محکمتر کرده است. این در واقع به این معنی است که مسکو به نوعی مجبور است این اصلاحات را تحت فشار به پیش ببرد تا در نهایت به موفقیت رسید. به عبارت دیگر روسیه نمی تواند شکست را بپذیرد زیرا این یک نمایشی از ناتوانی مسکو در تعامل مؤثر با متحدانش است. علاوه بر این، روسیه به دلیل اینکه اصلاحات او خطرات بیشتری را برای همکاری بین مسکو و تهران در سوریه ایجاد می‌کند در موقعیت سختی قرار گرفته است چون آنها رویکردهای متفاوتی برای تنظیم روابط خود با ساختارهای نظامی دولتی دارند. اصلاحات واقعی نیروهای مسلح سوریه تنها در صورتی محقق خواهد شد که به آشتی در این کشور کمک کند. در عین حال موضع انعطاف ناپذیر اسد در مورد این مسئله فقط اجرای برنامه‌های روسی را سخت می‌کند. این امر به احتمال بسیار زیاد باعث می‌شود که مسکو مجبور شود برای مدت زمان طولانی در سوریه مشغول آموزش، تربیت و نظارت شود. در عین حال، اصلاحات نظامی ضروری است زیرا بدون آن نمی­توان از حل و فصل کامل مناقشه در سوریه صحبت کرد. در همین خصوص روسیه تجربه غنی در همکاری با کشورهای عربی دارد هنگامی که در دوره اتحاد جماهیر شوروی نیروهای مسلح این کشورها را به معنای واقعی کلمه از صفر می‌ساخت. به لطف همین پشتوانه مسکو فرصت خوبی دارد که حداقل روند اصلاحات را شروع کند و آن را به مسیر سازنده هدایت کند. منبع:            https://carnegie.ru/commentary/82078 ]]> حوزه های جغرافیایی Wed, 01 Jul 2020 07:43:20 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3948/آیا-تلاش-روسیه-ایجاد-ارتش-حرفه-سوریه-جا-شبه-نظامیان-مورد-حمایت-ایران-تنگ-می-کند چالشهای نوین رژیم منع گسترش سلاحهای هسته ای http://www.iras.ir/fa/doc/article/3947/چالشهای-نوین-رژیم-منع-گسترش-سلاحهای-هسته *اولگ رژکوف NPT در طی نیم قرن حیات خود عملا به یک ابزار حقوقی بین المللی جامع، یکی از عناصر اصلی نظم جهانی مدرن، و بنیادی مهم برای صلح و ثبات بین المللی تبدیل شده است. تا به امروز 191 کشور عضو NPT شده اند. در سال 1995 این معاهده به طور نامحدود تمدید شد که این امر هم اهمیت بسیار بالای این سند را نشان می دهد و هم حاکی از آن است که منافع همه کشورها اعم از هسته ای و غیر هسته ای را برآورده می کند. روسیه در بین اولین امضا کنندگان NPT قرار داشت و یکی از امینهای (depositary) آن است. این امر مسئولیت بزرگی را برای حفظ ثبات و کارآیی این پیمان بر عهده کشور ما گذاشته است. پنجم مارس امسال در پنجاهمین سالگرد لازم الاجرا شدن این پیمان، نسخه الکترونیکی بروشوری در پایگاه اینترنتی وزارت امور خارجه روسیه قرار گرفت که حاوی گزیده ای از اسناد مربوط به نگارش و امضای NPT بود که قبلاً منتشر نشده بودند. این مطالب به وضوح نشان می دهد که حتی در شرایط جنگ سرد، هر زمان که رهبران کشورها اراده سیاسی داشتند و از مسئولیت خود در قبال سرنوشت جهان آگاه بودند کشورها توانسته اند راه حل هایی برای پیچیده ترین و بحث برانگیزترین موضوعات در حوزه روابط بین الملل بیابند. بریتانیا و ایالات متحده هم که دو امین دیگر این پیمان هستند در نظر دارند تعدادی از اسناد مربوط به تاریخچه ان پی تی را در اختیار عموم قرار دهند. ثبات رژیم وضع شده در این پیمان برای منع گسترش سلاح های هسته ای و اعتماد متقابل کشورهای عضو به همدیگر از طریق یک مکانیسم بازرسی، یعنی نظام پادمانهای آژانس بین المللی انرژی هسته ای، حاصل می شوند. مکانیسم مذکور مبتنی بر توافقنامه پادمان های جامع امضا شده توسط 184 کشور و همچنین پروتکل الحاقی آن که در نیمه اول دهه 1990 تدوین شد (این پروتکل در 136 کشور لازم الاجرا شده است)، می باشد. اتحاد جماهیر شوروی و سپس روسیه به طور فعال در تهیه این اسناد كه بالاترین سطح راستی آزمایی پایبندی كشورهای عضو به تعهدات خود تحت ان پی تی را با احترام كامل به حق حاكمیت آنها، تضمین می كنند مشاركت داشته اند. روسیه همواره به حمایت فکری، مالی و سیاسی از فعالیتهای آژانس در حوزه کاربرد پادمانها پرداخته است، می پردازد و خواهد پرداخت. روسیه سالانه 20 میلیون روبل به سیستم ملی برنامه پشتیبانی پادمانها اختصاص می دهد. ما قصد داریم در این مورد هم با سایر کشورهای عضو و هم با دبیرخانه آژانس بین المللی انرژی هسته ایی همکاری کنیم. مناطق عاری از سلاح هسته ای و انواع دیگر سلاحهای کشتار جمعی در اینجا لازم است که یک عنصر مهم در رژیم منع گسترش سلاح های هسته ای را متمایز نمود: مناطق عاری از سلاح هسته ای. تا به امروز پنج منطقه از این دست ایجاد شده است: پیمان تلاتلولکو در آمریکای لاتین و کارائیب، پیمان راروتونگا در اقیانوس آرام جنوبی، پیمان پلینداب در آفریقا، پیمان سمیپالاتینسکی در آسیای میانه و پیمان بانکوک در جنوب شرقی آسیا. علاوه بر این مغولستان هم وضعیت عاری از سلاحهای هسته‌ای خود را اعلام کرده است و قطب جنوب هم قاره عاری از سلاحهای هسته‌ اعلام شده است. در چارچوب NPT موضوع ایجاد خاورمیانه عاری از سلاحهای هسته ای و انواع دیگر سلاحهای کشتار جمعی و وسایل حمل آنها، که در قطعنامه کنفرانس بازنگری و تمدید NPT در سال 1995 پیش بینی شده است همواره جایگاه ویژه ای داشته است. بخاطر موضع برخی از کشورهای اصلی در این فرآیند تا کنون پیشرفت قابل توجهی در این جهت حاصل نشده است. روسیه همواره از ایده خاورمیانه عاری از سلاحهای کشتار جمعی حمایت کرده است. ما از مولفین قطعنامه 1995 بودیم و از سال 1995 تا کنون در محافل مختلف بین المللی و از جمله در هر چهار کنفرانس بازنگری NPT، هر کاری که از دستمان بر می آمد برای یافتن سازش بین کشورهای خواهان خاورمیانه عاری از سلاحهای کشتار جمعی و کشورهایی که در این مورد مردد هستند انجام داده ایم. در نوامبر سال 2019 در مقر سازمان ملل در نیویورک نخستین کنفرانس "ایجاد خاورمیانه عاری از سلاحهای کشتار جمعی" برگزار شد. این کنفرانس بر طبق قطعنامه مجمع عمومی سازمان ملل مصوب دسامبر 2018 و با ابتکار دولتهای عرب تشکیل شد. ما نه تنها به عنوان ناظر در این کنفرانس شرکت کردیم بلکه بطور فعال برای برگزاری و موفقیت آن نیز مساعدت نمودیم. با وجود مشکلات موجود و عدم مشارکت شماری از بازیگران مهم، مانند اسرائیل و ایالات متحده، اولین گام عملی برای ایجاد چنین منطقه ای برداشته شد. گفت و گویی باز و فراگیر برای یافتن راهی جهت خروج از بن بست ایجاد شده در این مسیر، بنیان نهاده شد. روسیه ایجاد چنین مناطقی و امضای پروتکل های مربوط به ضمانت های امنیتی برای اعضای این مناطق از سوی قدرتهای هسته ای را بعنوان یک عامل مهم در تکمیل رژیم منع گسترش سلاح های هسته ای و تقویت امنیت و ثبات منطقه ای تلقی می نماید. کشور ما قبلاً پروتکل های الزام آور قانونی الحاقی به پیمانهای تلاتلولکو، راروتونگا، پلینداب و پیمان سمیپالاتینسکی امضا کرده است و بدین ترتیب تضمین هایی را برای بیش از صد کشور عضو این مناطق عاری از سلاحهای هسته ای مبنی بر عدم استفاده یا تهدید به استفاده از سلاح های هسته ای، ارائه نموده است. تامین دسترسی به مزایای اتم صلح آمیز ابعاد مشکلات در حوزه منع گسترش سلاح های هسته ای آنقدر وسیع است که نیازمند تلاش های متحد جامعه بین الملل برای پاسخگویی به چالشهای جدید است. در این رابطه کاری که بر طبق قطعنامه 1540 شورای امنیت سازمان ملل متحد برای جلوگیری از دست یافتن اشخاص و تشکیلات غیر دولتی و از جمله تروریست ها به سلاحهای کشتار جمعی، وسایل حمل آنها و مواد و فن آوری های مرتبط با آنها صورت می گیرد بسیار مهم می باشد. این قطعنامه در سال 2005 و به ابتکار روسیه تصویب شد. ارزشمندترین دستاورد ان پی تی این بود که نه تنها گسترش سلاح های هسته ای را محدود می کند بلکه دسترسی کشورهای عضو به مزایای اتم مسالمت آمیز را نیز فراهم می کند. با توجه به اینکه فن آوری های هسته ای دانش بنیان هستند بسیاری از کشورها در استفاده از آنها به کمک های بین المللی نیاز دارند. روسیه همواره نه تنها از حق توسعه فناوریهای صلح آمیز هسته ای دفاع کرده بلکه در اجرای آن نیز به طور فعال حمایت بعمل آورده است. در حال حاضر روسیه با 12 کشور در ساخت 36 واحد نیروگاه هسته ای قرارداد دارد. همچنین برنامه هایی برای کمک به تاسیس مراکز علمی و فناوری هسته ای در تعدادی از کشورهای آفریقایی، آسیایی و آمریکای لاتین وجود دارد. ما در توسعه پزشکی هسته ای به ویژه در مبارزه با سرطان و همچنین در علم  صنعت و سایر حوزهها در حد توان خود سهم خود را ادا می کنیم. کشور ما مبتکر پروژه بین المللی راکتورهای نوآورانه و چرخه سوخت آژانس بین المللی انرژی اتمی بوده و در مساعدت برای اجرای آن یکی از کشورهای اصلی است. این پروژه به مکانیسمی برای تجزیه و تحلیل جامع سیستم های انرژی هسته ای مقاوم در برابر گسترش فن آوری های حساس هسته ای، تبدیل شده است. ان پی تی كشورهای عضو را ملزم می کند در مورد خلع سلاح توافق کنند اما تأکید می كنم كه این خلع سلاح فقط در مورد سلاحهای هسته ای نیست بلكه خلع سلاح عمومی و كامل است. این پیمان سهم بسزایی در پایان دادن به رقابت تسلیحاتی و کاهش زرادخانه های هسته ای داشت. روسیه و ماده ششم ان پی تی فدراسیون روسیه به عنوان یک عضو وظیفه شناس NPT، به شدت به تعهدات خلع سلاح خود عمل می کند. کشور ما مفاد معاهده خود با ایالات متحده در مورد کاهش و محدودیت تسلیحات تهاجمی استراتژیک را کاملا اجرا کرده است. در مقایسه با سطح دهه 1980 زرادخانه هسته ای استراتژیک روسیه 85 درصد کاهش یافته است، و غیر استراتژیک به یک چهارم رسیده است. از طرف دیگر ما شاهد فروپاشی برخی از مکانیسم های شناخته شده در زمینه منع گسترش سلاح ها و کنترل تسلیحات هستیم. پیمان حذف موشک های میان برد و برد کوتاه نابود شده است. ما قصد داریم در آینده هم سهم بسزایی در حرکت بسوی هدف بلند مدت خلع سلاح هسته ای همراه با تقویت ثبات استراتژیک و نیز امنیت برابر و تقسیم ناپذیر برای همه، سهم بسزایی داشته باشیم. من می خواهم تأکید کنم که روسیه علاقمند به تمدید پیمان برچیدن سلاحهای تهاجمی راهبردی، است. این گامی عاقلانه است که به تقویت ثبات بین المللی کمک می کند. البته با گذشت 50 سال از حیات NPT، مشکلات بسیاری روی هم انباشته شده است. از سویی ما می بینیم که تعدادی از کشورهای غیر هسته ای درخواستهای خود را برای تسریع روند خلع سلاح هسته ای بیشتر می کنند و در این حال متأسفانه اوضاع واقعی را در نظر نمی گیرند. پیمان منع سلاح های هسته ای که برای امضا باز است ایجاد نگرانی می کند چون به نظر ما تا حد زیادی مغایر با الزامات ان پی تی است و اعتبار آن را تضعیف می کند. چشم اندازهای تصویب پیمان ممنوعیت جامع آزمایشات هسته ای که توسط 184 کشور به امضا رسیده و در 168 کشور تصویب شده است روشن نیست. همه اینها نتیجه تلاشهای دولت آمریکا است که میخواهد نظام توافق های بین المللی در حوزه عدم اشاعه و کنترل تسلیحات را طوری تغییر دهد که با منافع آمریکا سازگار شود. چنین اقداماتی نمی تواند بر ثبات NPT تأثیر نگذارد. در عین حال خود ایالات متحده و کشورهای ناتو با رعایت مفاد معاهده، مشکلات جدی دارند. منظورم قبل از هر چیز همان برنامه های به اصطلاح "ماموریت های هسته ای مشترک" است که در چارچوب آن، کشورهای هسته ای ناتو کارکنان کشورهای غیر هسته ای ناتو را برای استفاده احتمالی از سلاح های هسته ای آموزش می دهند. ما این امر را نقض مستقیم ماده اول و دوم ان پی تی به ترتیب توسط کشورهای هسته‌ای و غیر هسته‌ای ناتو می دانیم. علاوه بر این وجود سلاح های هسته ای آمریکا در قلمرو تعدادی از کشورهای غیر هسته‌ای ناتو نقض موافقتنامه پادمانهای جامع آژانس بین المللی انرژی هسته ای است. همچنین تعدادی از چالش های منطقه ای پیش روی رژیم منع گسترش سلاح های هسته ای همچنان به قوت خود باقی مانده اند. پرونده باصطلاح هسته ای ایران برای مدتها در چارچوب آژانس بین المللی انرژی اتمی، و همچنین شورای امنیت سازمان ملل متحد بررسی می شد. در نهایت در سال 2015 برنامه جامع اقدام مشترک برای حل و فصل پیرامون برنامه هسته ای ایران (برجام) تدوین شد که به این ترتیب امکان حل این وضعیت فراهم شد و به ویژه اینکه کنترل بی سابقه ای بر فعالیتهای هسته ای ایران برای آژانس بین المللی انرژی هسته ای فراهم شد. برجام تبدیل به یک الگوی اصلی شده است که چگونه می توان و باید وضعیتهای اختلافی را در حوزه منع گسترش سلاح های هسته ای بر اساس ان.پی.تی حل و فصل نمود. متأسفانه در نتیجه اقدامات مخرب یکجانبه ایالات متحده و خروج آنها از برجام، این توافق نامه در معرض خطر فروپاشی قرار گرفته است. از همه بدتر اینکه، یک سابقه بسیار منفی ایجاد شده است که مانع از حل و فصل شرایط مشکل دار در حوزه عدم اشاعه در آینده خواهد شد. کنفرانس بازنگری NPT کنفرانس بازنگری NPT قرار بود 27 آوریل در نیویورک آغاز به کار کند اما این رویداد به دلیل بیماری همه گیر به تعویق افتاد. هدف از کنفرانس بررسی کارکرد کلیه مفاد NPT و همچنین هماهنگ نمودن لیستی از توصیه ها برای تقویت ان پی تی بود. در آماده کردن مقدمات این کنفرانس، اعضای معاهده البته باید یک دستور کار متحد و مثبت تهیه کنند. مخصوصا که اعضای معاهده وقت بیشتری برای آماده شدن داشتند. باید در قبال توافق نامه های قبلی موضعی مسئولانه و دقیق داشت. روسیه دقیقا همینگونه عمل خواهد کرد و همراه با سایر طرف های ان.پی.تی به جستجوی راه هایی برای تقویت رژیم عدم اشاعه خواهد پرداخت. در آستانه این رویداد مهم ما قصد داریم در تشریک مساعی همه کشورها اعم از هسته ای و غیر هسته ای برای برگزاری موفقیت آمیز این همایش مساعدت نماییم. مهم است که کنفرانس بازنگری به گونه ای برگزاری شود که به تقویت رژیم عدم اشاعه سلاحهای هسته ای کمک کند و بر تعهدات و حقوق کشورها بر طبق این پیمان، صحه بگذارد. کشورهای عضو حداقل باید پایبندی مشترک خود به NPT را در شرایط فعلی مجددا مورد تأکید قرار دهند و آنرا پیمانی به درد بخور بشناسند. بطوریکه وزیر امور خارجه فدراسیون روسیه سرگئی لاوروف اشاره کرد در جریان کنفرانس بازنگری NPT روسیه بر روی کار سازنده همه کشورهای علاقمند حساب می کند. در شرایط کنونی مهم است که این همایش منجر به تقویت بی قید و شرط رژیم عدم اشاعه شود صرف نظر از این آیا سند نهایی به توافق خواهد رسید یا خیر. این قرارداد جامع و مانع است مفاد آن در طول زمان بررسی شده اند و تجدید نظر یا تفسیر خودسرانه آنها در این شرایط فقط می تواند آسیب برساند. منبع:                          https://www.pircenter.org/articles/2217-8458110 ]]> حوزه های جغرافیایی Wed, 01 Jul 2020 07:37:44 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3947/چالشهای-نوین-رژیم-منع-گسترش-سلاحهای-هسته آیا ترکیه اس-400 روسی را به آمریکا می فروشد؟ http://www.iras.ir/fa/doc/note/3946/آیا-ترکیه-اس-400-روسی-آمریکا-می-فروشد    دیروز در برخی از رسانه‌های اجتماعی و سایت ها خبری منتشر شد مبنی بر اینکه یک ماده جدید به لایحه ای در مجلس سنای آمریکا اضافه شده تا آمریکا بتواند سامانه‌های دفاع موشکی اس-400 را از ترکیه خریداری کند. اصل قضیه از این قرار است که با اضافه شدن یک ماده به طرح بودجه سالانه کنگره، به دولت آمریکا اختیار خرید سامانه‌های دفاع موشکی اس-400 از ترکیه داده شد. اما تنها به شرط تضمین کتبی از سوی ترکیه مبنی بر اینکه این کشور با درآمد حاصله از فروش سامانه‌های دفاع موشکی اس-400 تجهیزات نظامی دیگری که با سیستم ناتو هماهنگ نیست خریداری نخواهد کرد. آیا تمایل آمریکا برای خرید سامانه‌های دفاع موشکی اس-400 از ترکیه به منظور برطرف کردن بحران با این کشور، تحول جدیدی است؟ آمریکا از مدت ها پیش به ترکیه گفته است، سامانه‌های اس-400 را اعاده کنید و یا به یک کشور ثالث بفروشید و یا تضمین کتبی ارائه دهید که این سامانه‌ها را فعال نخواهید کرد. آنکارا نیز این رویکرد را به عنوان تحمیل ارزیابی کرده و به همین دلیل روند مذاکره مسدود شده بود. در این بحبوبه، واشنگتن سال گذشته به آنکارا پیشنهاد دیگری داد و گفت سامانه‌های اس-400 را به ما بفروشید، اما به این پیشنهاد پاسخ رد داده شد. پس تمایل آمریکا برای خرید سامانه‌های دفاع موشکی اس-400 از ترکیه تحول جدیدی نیست. آنکارا این پیشنهاد را به عنوان یک راه حل مناسب نمی‌بیند زیرا با روسیه قرارداد دارد. ارزیابی‌هایی مبنی بر اینکه پس از پرداخت پول این سامانه‌ها اگر بخواهیم، می‌توانیم از آنها استفاده کنیم و یا آنها را بفروشیم نیز در عمل چندان واقعی به نظر نمی رسد، زیرا چنین اقدامی هم در داخل و هم در خارج از لحاظ سیاسی چرخشی بسیار تند تلقی خواهد بود. به همین دلیل است که هر وقت که از رئیس جمهور و اعضای دولت در رابطه با سامانه‌های دفاع موشکی اس-400 سؤال می‌شود، آنها در پاسخ می‌گویند، هیچ گونه انصراف و عقب گردی مطرح نیست. یعنی در اینجا مسئله نه فنی و یا مالی بلکه سیاسی است.  در یک طرف بحران سامانه‌های اس-400 که از سوی آمریکا و ناتو به عنوان مسئله امنیتی ارزیابی می‌شود وجود داشته و از طرف دیگر مسئله گروه فتح الله گولن و گروه  پ.ک.ک/ پ.ی.د که ترکیه آن را به عنوان مسئله امنیتی خود می‌بیند، وجود دارد. آمریکا در رابطه با درخواست های ترکیه هیچ گامی‌بر نداشته، اما از سوی دیگر انتظار فروش سامانه‌های اس-400 توسط ترکیه و قطع روابط این کشور با روسیه را دارد. با این حال، اکنون ما به وضوح می‌بینیم که؛ آنکارا اولویت های خود را تغییر نخواهد داد، مگر اینکه آنها با پیشنهادی جذاب و فراتر از تهدید به تحریم سراغ ترکیه بیایند. *تارنمای خبرترک - کبری پار https://www.haberturk.com/yazarlar/kubra-par-2561/2728545-turkiye-s-400-leri-abd-ye-mi-satiyor ]]> حوزه های جغرافیایی Wed, 01 Jul 2020 07:29:47 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3946/آیا-ترکیه-اس-400-روسی-آمریکا-می-فروشد نظرات کارشناسان روس درباره اصول هسته ای جدید روسیه http://www.iras.ir/fa/doc/article/3945/نظرات-کارشناسان-روس-درباره-اصول-هسته-جدید-روسیه دولت روسیه چندی پیش در ابتدای ماه ژوئن سال جاری میلادی سند جدیدی با عنوان اصول سیاست این کشور در حوزه بازدارندگی هسته ای منتشر کرد که از ارزش بسیاری برخوردار است چراکه سیاست های کلی این کشور در  خصوص لزوم و نحوه استفاده از زرادخانه بزرگ هسته ای آن در قبال دشمنان احتمالی را تبیین می کند. در اینجا متن کامل سند را مشاهده می کنید که در تحریریه ایراس ترجمه شده است. با توجه به اهمیت این سند، بررسی نظرات کارشناسان سرشناس روس درباره آن خالی از لطف نیست که طی دو مطلب ارائه می گردد. اصول هسته‌ای  روسیه: نظرات کارشناسی (بخش اول) ژوئن سال 2020 برای همیشه در تاریخ مطالعه رویکردهای روسیه در مورد بازدارندگی هسته‌ای  و در واقع سلاح هسته‌ای  گنجانده خواهد شد: در این روز برای اولین بار سندی رسمی در این زمینه منتشر شد - «اصول سیاست دولتی فدراسیون روسیه در زمینه بازدارندگی هسته‌ای »  که به فرمان رئیس جمهور فدراسیون روسیه در تاریخ 2 ژوئن سال 2020 به شماره 355  به تصویب رسید.  شورای امور بین‌الملل  روسیه همراه با پروژه واتفور نظرات کارشناسان داخلی را در مورد این سند جمع آوری کردند. آندری باکلیتسکی- مشاور مرکز پیر-سنتر، عضو هیات علمی مرکز مسائل جهانی و سازمان‌های بین‌المللی آکادمی دیپلماتیک وزارت امور خارجه روسیه: این اصول مفصلترین سندی است که دیدگاه‌های روسیه در مورد بازدارندگی هسته‌ای  و نقش سلاح‌های هسته‌ای  برای تامین امنیت ملی را توصیف‌ می‌کند که این پیشرفت تحسین برانگیز است. علاوه بر این، روسیه سرانجام با اعلام این که حمله به نیروهای هسته‌ای  با استفاده از سلاح‌های متعارف‌ می‌تواند به واکنش هسته‌ای  منجر شود منسجم ترین و قابل قبول ترین استراتژی را برای استفاده از سلاح‌های هسته‌ای  ارائه داد.  مشاهده واکنش همکاران چینی که سیاست  آنها در عدم استفاده نخست از سلاح‌های هسته‌ای  از جمله به همین دلیل با بی اعتمادی مواجه است جالب خواهد بود.  در عین حال، این اصول عدم قطعیت‌های نسبتا زیادی را در سطح تاکتیکی کنار نهاده است، به ویژه با توجه به نقش تشدیدزدای بازدارندگی هسته‌ای، در مواردی که آستانه بکارگیری هسته‌ای مشخص شده در این سند به دست نیامده است. استفاده از جمله بندی‌های مبهم در دکترین‌های هسته‌ای یک روال عادی است، دولت‌ها ناگزیرند بین عدم تمایل به مجاز کردن اقدامات پایینتر از آستانه هسته‌ای دشمن و نگرانی از این بابت که طرف مقابل به پوشش بسیار «​​گسترده» بازدارندگی اعتقاد نداشته باشد توازن برقرار کنند. اما در مورد اصول، این نگرانی وجود دارد که این عدم قطعیت کمک زیادی به بازدارندگی نکند، اما مطمئناً برای معرفی روسیه به عنوان کشوری متجاوز در حوزه هسته‌ای  استفاده خواهد شد. جمله بندی‌های مشابه قبلاً در یک سند برنامه ریزی استراتژیک در دیگر شاخه [نظامی] مشاهده شده است - اصول سیاست فدراسیون روسیه در حوزه فعالیت نظامی دریایی در سال 2017، با این حال، سند تخصصی اصلی یعنی دکترین نظامی که‌ می‌توان تصور کرد هماهنگی کاملتر بین سازمانی را پشت سر گذاشته، فاقد چنین جملاتی است. انتشار این اصول همچنین ممکن است به این معنا باشد که با وجود شایعات بیشمار، نسخه جدید دکترین نظامی روسیه (که در سال 2014 اجرایی شده) کنار گذاشته‌ می‌شود. اگر چنین باشد، دلیل انتشار اصول محرمانه  قبلی روشن تر ‌ می‌شود - لزوم شفاف سازی یکسری مقررات در زمینه بازدارندگی هسته‌ای  در حالی که سند مناسبی وجود نداشت. کنستانتین بوگدانف- عضو ارشد هیئت علمی مرکز امنیت بین‌الملل پژوهشگاه اقتصاد جهانی و روابط بین‌الملل  آکادمی علوم روسیه، کارشناس شورای امور بین‌الملل روسیه:  این اصول در درجه اول از آن جهت حائز اهمیت است که روایت کاملاً مشخصی را ایجاد‌ می‌کند که پای آن امضای رسمی دولت روسیه نقش بسته است. پیش از این بحث‌های زیادی در مورد دکترین هسته‌ای روسیه بر اساس «سیگنال‌های» غیرمستقیم و برخی نشریات نیمه رسمی قدیمی انجام شده که کاملاً باورپذیر و در عمل معنی دار است (چنانچه مفاد مختصر سیاست هسته‌ای دکترین نظامی به حساب نیاید). ثانیاْ، روسیه اندکی در مورد چنین مسئله بحث برانگیزی همچون استفاده نخست از سلاح هسته‌ای در پاسخ به اقدامات تهاجمی بدون استفاده از سلاح‌های کشتار جمعی رفع ابهام کرد. اول از همه ما در مورد حملات به زیرساخت‌های مهم نیروهای هسته‌ای  صحبت‌ می‌کنیم (بطور رسمی مشخص نشده کدام یک از آنها - نیروهای استراتژیک یا تاکتیکی) و همچنین اشاره‌ می‌شود که پرتاب موشک‌های بالستیک به سراسر قلمرو روسیه صرف نظر از «انباشت» این موشک‌ها و برد رسمی آنها‌ می‌تواند منجر به ضربه (حمله) تلافی جویانه شود.» (دومی ادای احترام به پیمان عدم اشاعه هسته‌ای  است).  این سند، موضوع استراتژی تشدید تنش با هدف کاهش تنش «escalate-to-deescalate» که در غرب مورد اغراق قرار‌ می‌گیرد- و در این تفسیر صحیح تر آن است که به نام « escalate-to-win» خوانده شود- را  نمی بندد.  این در حالی است که این مورد اخیر را هم به هیچ وجه تأیید نمی کند (و به همین دلیل  است که هر کس در این اصول فقط تایید دیدگاه خود را پیدا خواهد کرد). علاوه بر این، در هیچ کجای این سند مقیاس اقدامات تلافی جویانه مورد اشاره قرار نگرفته که احتمالا به این اشاره دارد که روسیه آماده است از سناریوهای محدود برای استفاده از سلاح‌های هسته‌ای  به نفع کنترل تشدید استفاده کند. هیچ چیز وحشتناک غیرمتمدنی در این مورد وجود ندارد، زیرا این آخرین چیزی است که توجه به سبک سند را جلب‌ می‌کند، تا حدودی یک پاسخ مفهومی به شرح مختصر سیاست هسته‌ای فعلی امریکاست (Nuclear Posture Review 2018)، که در آن چنین سناریوهایی با صراحت نوشته شده و در واقع، چنین اشکال استفاده جنگی بیش از یک دهه در استراتژی هسته‌ای ایالات متحده وجود داشته است. موضوع دیگر این است که این «آینه کاری»[1] [تقلید از یکدیگر] به خودی خود آستانه استفاده از سلاح‌های هسته‌ای را پایین‌ می‌آورد و‌ می‌تواند در یک وضعیت بحرانی باعث تشدید فراگیر شود.   الكساندر یرماكف - تحلیلگر نظامی، کارشناس شورای امور بین‌الملل روسیه: خود واقعیت انتشار اصول بسیار مهم است – یعنی نسخه بعدی آماده نیست (نسخه قبلی در سال 2010 تصویب شد، و انتظار‌ می‌رفت نسخه جدید در سال 2020 منتشر شود)، اما انتشار آنها به صورت علنی و برای عموم است. برای ما چنین اسناد و مدارک در حوزه عمومی بسیار نادر است و بدیهی است که در محافل خاص این امر توجه بسیاری را به خود جلب‌ می‌کند. بنابراین اولین هدفی که احتمالاً‌ می‌خواستند به آن دست یابند، تأکید مجدد علاقه روسیه به این حوزه در ناسالمترین وضعیت در زمینه ثبات استراتژیک، و همچنین با تمدید پیمان استارت بود. جنبه‌های مثبت این سند طبقه بندی واضح خطرات نظامی است که بازدارندگی هسته‌ای در برابر آنها اعمال‌ می‌شود:  استقرار تجهیزات ضربتی (تهاجمی) جدید و اجزای دفاع موشکی، استقرار سلاح‌های هسته‌ای و همچنین افزایش نیروهای همگانی (عمومی- همه کاره) مستقیم در مرزها توسط کشورهایی که روسیه را به عنوان دشمن در نظر‌ می‌گیرند. ممکن است کسی روسیه را برای این حدنصاب فلاکت بار به یک تهدید دیگر سرزنش نماید، اما به نظر‌ می‌رسد، اینجا بیشتر دعوتی است از برخی کشورها برای اندیشدن [به این سوالات]: اینکه چه سلاح هایی برای محافظت از برادر بزرگشان در قلمرو آنها مستقر شده است و اینکه کدام یک از آنها امنیت را افزایش نمی دهند بلکه برعکس آن را کاهش می دهند. موشک‌های با برد متوسط ​​ به وضوح به این مورد مربوط‌ می‌شوند(امنیت را افزایش نمی دهند).    من از گزینه «د» بند 15حمایت‌ می‌کنم، زیرا به نظر من به درستی با برخی اصولی که قدرت های غربی تاکید می کنند، هماهنگ است. اصولا «اگر دشمن بداند خط قرمز کجاست از تعرض به آن اجتناب می کند». همچنین باور دارم که بند 19 هم یک نکته کلیدی است، زیرا در آن بیان شده: 1) اظهار آمادگی برای گذشتن از اقدام تلافی جویانه به ضد حمله (حمله متقابل)؛ 2) نشانه ای از واکنش هسته‌ای  به حمله متعارف طبق آنچه معمولاً در غرب (Nuclear Command and Control and Communications) NC3 (فرماندهی هسته‌ای  و کنترل و ارتباطات) نامیده‌ می‌شود. با توجه به توسعه سلاح‌های غیر هسته‌ای  فراصوت، این نکات لازم است بیان شود. اعلان‌های خوب(از نکات خوب اعلانها)، اشاره‌های مکرر به اولویت عالی معاهدات بین‌المللی کنترل تسلیحات است. از جمله موارد منفی، قبل از همه‌ می‌توان به انتهای بند 4 اشاره کرد. البته، همكاران قطعا تشریح خواهند کرد که منظور این نیست که‌ می‌توان در نگاه اول [به چنین چیزی] بیاندیشید. اما در اینجا این اصل مانند طراحی عمل‌ می‌کند: «اگر لازم است توضیح داده شود، پس طراحی ناموفقی است». به خصوص در چنین نشریاتی که برای مخاطبان عام در نظر گرفته شده است و عوام با خرسندی بیانیه صریح خود روس‌ها را در آن‌ می‌خوانند كه آنها دارای یك استراتژی «escalate-to-deescalate» هستند. اعطای چنین چیزی به ایدئولوژیست‌های  «مرور  وضعیت هسته‌ای  2018» شرم آور است.   ویتالی کابیرنیک- کارشناس ارشد مرکز مطالعات سیاسی-نظامی  پژوهشگاه اقتصاد جهانی و روابط بین‌الملل  آکادمی علوم روسیه، کارشناس شورای امور بین‌الملل  روسیه: بلافاصله باید نوآوری مفهومی را در این سند مورد اشاره قرار داد: بند 9 اصول، به بازدارندگی اشاره نمی کند، بلکه به اجتناب ناپذیری کیفر (تلافی)‌ می‌پردازد. بنابراین، به لحاظ مفهومی، بازدارندگی، دیگر  فقط شامل سیستم‌های متعارف ضدحمله تلافی جویانه نمی شوند، بلکه  سیستم‌های کیفر (تلافی) «معطل مانده» از قبیل موشک‌های کروز با برد بین قاره ای، زیردریاپیماها و غیره را هم در بر‌ می‌گیرد. از این‌ می‌توان نتیجه گرفت که در سطح ثبات تجهیزات اصلی نیروهای هسته‌ای استراتژیک تا حدی کاهش اطمینان وجود دارد که مستلزم معرفی مفهوم کیفر (تلافی) است که حتی در صورت از بین رفتن بخشی از پتانسیل ضربت اصلی عملی خواهد شد.  چنین مطالعه ای همچنین طراحی و توسعه انواع سیستم‌های «دست مرده» و نسخه‌های دیگر «سلاح‌های روز رستاخیز» را قانونی‌ می‌کند. چنین قرائت غیرمعمول از مفهوم بازدارندگی (اگرچه سیستم هایی که ضربت (حمله) تلافی جویانه را به طور خودکار انجام‌ می‌دهند مستقر شده اند) در اسناد قانونی قبلاً به این صورت صریح منعکس نشده بود.  بند 11 بازدارندگی هسته‌ای را در زمان جنگ معرفی‌ می‌کند. این، احتمالا چشم انداز درگیری‌های احتمالی آینده را که فراتر از مارپیچ الزامی تشدیدکننده قبلی است منعکس‌ می‌کند: نوعی از درگیری مسلحانه‌ی محدود به شکل ضمنی معرفی‌ می‌شود که شدت آن از طریق خطر تشدید هسته‌ای محدود شده است. بلوک خطرات و تهدیدها با استقرار سامانه‌های دفاع موشکی که ذاتا همچنان تدافعی هستند، کاملتر شد. در عین حال، پتانسیل کاربرد دوگانه به وضوح ثبت نشده است. از این رو، شاید، تقویت نظریه قبلاً ذکر شده را دنبال‌ می‌کند که پایداری و اثربخشی ابزارهای حامل کلاسیک دیگر تضمین شده تلقی نمی شود. نکته 14 جالب است، جایی که در اصل، اهداف احتمالی ضربت (حمله) مشخص شده است که از جمله آنها‌ می‌توان به زیرساختهای سامانه‌های هشدار حمله موشکی و دفاع ضدموشکی اشاره کرد. این بخش اعلامی احتمالا قرائت نسبتاً دیپلماتیکی دارد: بیانیه ای درباره عدم پذیرش استقرار چنین زیرساخت‌ها و مشروعیت بخشیدن به امکانات برای از بین بردن چنین اهدافی از هر طریق، از جمله در قلمرو کشورهای غیر هسته‌ای.  این دیگر وظیفه بازدارندگی نیست بلکه عنصری برای ترویج سیاست منع گسترش است (تجهیزات توصیف شده در همه طیفها، و نه فقط سلاح هسته‌ای).  البته همه بلافاصله به بخش سوم نگاه‌ می‌کنند، اما این بخش انتظارات آنها را برآورده نمی کند. راه اندازی گزینه هشدار و پاسخ به ضربه علیه متحدان در متن جمله آمده است، اگرچه لیست آنها مشخص نشده است. این موضع با  نظریه معرفی شده درباره عدم قطعیت پاسخ استراتژیک بی شباهت نیست. این نظریه دیپلماتیک تر است، بیانگر موضع عدم پذیرش استفاده از سلاح‌های هسته‌ای در درگیری‌های کوچک یا به عنوان مثال علیه چین است.  و سرانجام، مفهوم تأثیر [حمله به] بر زیرساخت حساس مفهوم جدیدی به نظر‌ می‌رسد، اما در اصل دوباره فقط پاسخ به عملیات خرابکاری احتمالی، از جمله عملیات در فضای مجازی را مشروعیت‌ می‌بخشد. در اینجا دوباره نگرانی از بابت کاهش ثبات جنگی نیروهای هسته‌ای  استراتژیک در آینده مشاهده‌ می‌شود. به طور کلی، آگاهی ضمنی از خطرات کاهش پایداری جنگی نیروهای هسته‌ای استراتژیک حاوی چند نکته مهم است که من شخصا بیش از همه متوجه آنها شدم. از این آگاهی نظریه‌های دیگری نیز نشات‌ می‌گیرند، از جمله در مورد عدم اطمینان، گسترش شرایط استفاده، مفهوم کیفر (تلافی)، گنجاندن سیستم‌های هشدار حمله موشکی و دفاع موشکی در لیست تهدیدات. این قابل درک است - زمینه بازدارندگی در حال تغییر است، سیستم‌های جدیدی در حال توسعه هستند، تهدیدهای جدیدی برای نیروهای استراتژیک هسته‌ای در حال ظهور بوده و اشکال درگیری‌های مسلحانه احتمالی در حال تغییر است.   [1] отзеркаливание ادامه در قسمت دوم ]]> حوزه های جغرافیایی Tue, 30 Jun 2020 06:49:51 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3945/نظرات-کارشناسان-روس-درباره-اصول-هسته-جدید-روسیه اعتماد به نفسِ بالای اردوغان، بلای جان ترکیه http://www.iras.ir/fa/doc/note/3944/اعتماد-نفس-بالای-اردوغان-بلای-جان-ترکیه یادداشتی از لونت گولتکین در تارنمای دیکن ترکیه     درک بعضی از گام ها، بیانات، اقدامات و سیاست های حاکمیت ترکیه غیرممکن است. وقتی توضیح منطقی و عاقلانه در مورد اینگونه سیاست ها دریافت نمی‌شود، یا سعی می‌شود آنها را با تئوری توطئه توجیح نمایند و یا اینکه با دادن مفاهیم ژرف، چنین ارزیابی می‌شود که هر گام حاکمیت، بر پایه یک استراتژی استوار است. به عنوان مثال با اینکه همه نتایج انتخابات استانبول را می دانستند، حاکمیت این را درک نکرده و انتخابات استانبول را لغو نمود و یا جانان کافتانجی اوغلو رئیس استانی حزب جمهوری خلق در استانبول را بخاطر پیام هایی که 8-7 سال پیش از رسانه‌های جمعی داده بود، مجازات کرده و بطور علنی به او ظلم کردند. تایید این مجازات هم مصادف با سالگرد پیروزی حزب جمهوری خلق در استانبول بود! یا اینکه توزیع ماسک از سوی شهرداری‌ها را لغو کردند تا بی کفایتی شان در این زمینه بر همگان آشکار شود. از سوی دیگر درحالی که راهپیمایی روسای 56 کانون وکلا به آنکارا، می‌توانست بعد از بازدید از آرامگاه آتاترک بی سر و صدا پایان یابد، با سیاست باورنکردنی حاکمیت برای جلوگیری از این راهپیمایی، توجه سراسر کشور و حتی دنیا را بخود معطوف نمود. بیانات و اقدامات مشابه زیادی وجود دارد که به نمی‌توان به سوال «چرا چنین عمل کردند؟» پاسخ منطقی پیدا کرد. به نظر من توجیح اینگونه رفتارهای غیرمنطقی حاکمیت با عقل و منطق و یا استراتژی‌های برنامه ریزی شده، واقع گرایانه نبوده و به معنای عقلانیت دولت نیست. من معتقدم در پس زمینه اینگونه رویکردهای حاکمیت که حتی یک انسان معمولی هم متوجه اشتباه بودن آن می‌شود، علل دیگری نهفته است. این علت ها چیست؟ بر اساس اطلاعاتی که از محافل حزب عدالت و توسعه کسب کرده ام و به جمع بندی‌هایی که در سایه این اطلاعات رسیده ام، اولین علت رویکرد و رفتارهای دولت ترکیه، اعتماد به نفس بیش از حد شخص اردوغان است.    اردوغان بعد از انتخابات ژوئن 2015 از تشکیل ائتلاف اجتناب ورزیده و برغم تمامی اعتراضات و هشدار های اطرافیان که گفتند «نکن، بدتر می‌شود»، باز هم تصمیم به برگزاری انتخابات زودهنگام گرفت. در نتیجه این تصمیم، حزب عدالت و توسعه مجدداً اکثریت لازم برای رسیدن به حاکمیت را بدست آورده و موفقیت بزرگی کسب نمود. این موفقیت باعث گردید اردوغان اعتماد به نفس بالای پیدا کند. از آن روز به بعد هر آنچه که به ذهنش خطور می‌کند را انجام می دهد. ذره ای به سخنان، اعتراضات، هشدارها و رویکردهای دیگران بها نمی دهد.  اگر هم کسی هم اعتراض کرده و بگوید «این گام اشتباه است»، می‌گوید «اگر به عقل شما اعتماد می‌کردم، اکنون حاکمیت را از دست داده بودیم» و انتخابات 2015 را مثال می زند. از این رو مدت زیادی است که هیچ کس جسارت نمی‌کند به تصمیمات اردوغان اعتراض کند. یعنی عقل، خشم، احساسات و دیدگاه‌های یک فرد، نقش تعیین کننده در اتخاذ تصمیمات در ترکیه را بازی می‌کند.  لذا چون یک فرد نمی‌تواند تمامی جوانب حادثه را ببیند، از زاویه و جبهه ای که می‌بیند، بر اساس خشم، منطق و احساسات آن لحظه تصمیم می‌گیرد و عموماً این تصمیمات نیز ایراد دارند. یعنی چون «عقل جمعی» کاملاً از دور خارج شده است، پس برداشتن گام های بی مفهوم، غیرمنطقی و اشتباه اجتناب ناپذیر می‌شود. به نظر من یک دلیل مهم دیگر نیز مطرح است: ما می دانیم که در مدیریت های تک گرا و استبدادی، شخص کاملاً از واقعیات دور می‌شود. یعنی استعداد تفکیک صحیح و غلط، خوب و بد بطور جدی تضعیف می‌شود. جای عقل را ترس، جای منطق را نگرانی، جای عقل مشترک را بی اعتمادی به اطرافیان می‌گیرد و در نهایت آنچه که خود صحیح ارزیابی می‌کند را تنها روش صحیح می‌شمارد. چون استعدادهای تولید سیاست و بیانات واقع گرا، حقیقی و صحیح را هم از دست می دهند، رفته رفته مستبدتر می‌شوند و این در عین حال موجب افزایش اشتباهات شان می‌شود. دور شدن این اشخاص از واقعیات، علل مختلف دارد. از دور خارج کردن عقل مشترک و تسلیم شدن در برابر ترس، دو دلیل مهم محسوب می‌شوند. ترس از شکست، بی اعتمادی به اطرافیان و تشویش مداوم در روح آنها، در مقابل عقل، منطق و توانایی تمییز درست و غلط پرده می‌کشد. لذا حتی آنچه که یک انسان معمولی می‌بیند را هم نمی‌بینند. به گفته یک دانشمند انگلیسی به نام توماس کارلایل اولین وظیفه انسان این است که ترس را به زانو درآورد. باید از ترس رها شویم. انسان‌ها تا زمانی که بترسند، نمی‌توانند رفتار واقعی داشته باشند. نگرش و دیدگاه‌های آنها غلط خواهد بود، زیرا به مانند یک برده فکر می‌کنند. این ترس رفته رفته بیشتر می شود و چنین شخصی نه فقط به منفعت کشور، بلکه حتی نمی‌توانند به فکر منافع خودش هم باشد. یعنی با همان روحیه، عقل و منطقی که حقوق افراد را نابود می کنند و دمکراسی را نادیده می‌گیرند، در برابر اقداماتی که علیه آنها انجام می‌شود نیز با همان روحیه، عقل و منطق پاسخ می دهند. این دیدگاه و عملکرد حاکمیت در مورد سیاست های اقتصادی و راهپیمایی روسای کانون‌های وکلا نیز صدق می‌کند. به عنوان مثال در چارچوب مبارزه با ویروس کرونا، از یک سو قیمت بلیط هواپیماها را تخفیف داده و میزان مالیات هتل ها را کاهش می دهند، از سوی دیگر نیز ممنوعیت هایی در تردد بین شهرها وضع می‌کنند. یعنی می خواهم بگویم که در پس هر اقدام اشتباه حاکمیت، نباید دنبال یک عقل و منطقه و راهبرد عمیق بود. نباید اپوزیسون هم چنین استنباط کند که حاکمیت علیه آنها تله گذاشته است و سیاست های خود را با این نگاه تعیین نماید. اکنون سوال اصلی این است: در حالی که حاکمیت حتی نمی‌تواند منافع خود را هم حفظ کند، توانایی تمییز خوب و بد را برای خود ندارد، چگونه می‌توان سرنوشت ترکیه را به دست آنها داد؟ منبع: http://www.diken.com.tr/iktidarin-akil-almaz-uygulamalarinin-arkasinda-ne-var/    ]]> حوزه های جغرافیایی Tue, 30 Jun 2020 06:32:36 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3944/اعتماد-نفس-بالای-اردوغان-بلای-جان-ترکیه روش‌های روسیه و چین برای مقابله با سناریوی ایرانی محاصره مالی http://www.iras.ir/fa/doc/note/3943/روش-های-روسیه-چین-مقابله-سناریوی-ایرانی-محاصره-مالی *آناستاسیا باشکاتوا، مدیر بخش اقتصاد روزنامه نیزاویسیمایا گازتا خطر قطع دسترسی روسیه به سویفت مانند شش سال پیش جدی است. سناریوی ایرانی محاصره مالی (منفصل شدن از سیستم پرداختهای بین بانکی SWIFT) برای بزرگترین اقتصادهای جهان که در رویارویی با واشنگتن قرار دارند دیگر چیز چندان عجیب و غریبی نیست. مقامات چینی اعلام کرده اند که پکن برای این رویارویی باید بطور واقعی و نه فقط بطور روانی آمادگی پیدا کند. وزارت دارایی فدراسیون روسیه خود را خوشبین نشان می‌دهد و یاد آوری می‌کند که در طول شش سال تحریم، روسیه توانسته است سیستم مالی خود را توسعه دهد. اما ظاهراً مقامات مسکو هنوز به چنین چیزی اعتقاد ندارد. نایب رئیس کمیته کنترل اوراق بهادار چین فان سین‌های اعلام کرد چین باید خود را برای قطع ارتباط احتمالی از سیستم پرداخت دلار در صورت تحریم‌های واشنگتن آماده کند. بطور خاص منظور او تسویه حساب‌های دلاری هنگام استفاده از سیستم انتقال اطلاعات و پرداخت بین بانکی سویفت می‌باشد. نشریه هنگ کنگی South China Morning Post به نقل از این مقام چینی نوشت: "ما باید از قبل برای قطع ارتباط آماده شویم آن هم بصورت واقعی و نه فقط از نظر روانی". وی افزود وابستگی به این سیستم‌ها در پرداختهای دلاری، چین را در برابر تحریم‌های احتمالی واشنگتن آسیب پذیر می‌کند. فان سین‌های همچنین به خطرات ناشی از کاهش احتمالی ارزش دلار اشاره کرد. چین تقریبا 2 تریلیون دلار سرمایه گذاری غیر مالی در خارج از کشور دارد. علاوه بر این چین یکی از بزرگترین دارندگان بدهی‌های دولت ایالات متحده است. اکنون سرمایه گذاری‌های چین در اوراق بهادار ایالات متحده تقریباً 1.1 تریلیون دلار است. وی توضیح داد: اگر دارایی‌های خارجی ما به یوآن بود اکنون چنین نگرانیهایی نداشتیم. به نظر می‌رسد که مقامات روسی علیرغم تهدیدهای جدید جمهوریخواهان کنگره آمریكا برای قطع دسترسی روسیه به سویفت، خوش بین تر هستند. هنگامی که چنین تهدیدی در سال 2014 شنیده شد دولت خبر داد که وزارت دارایی و بانک مرکزی به طور جدی برای محافظت از پرداخت‌های داخلی در صورت قطع احتمالی ارتباط سویفت تلاش می‌کنند. در همین حال آلکسی موییسف معاون وزیر دارایی توضیح داد که این تهدید فقط یک فرضیه است، زیرا قطع ارتباط روسیه از سویفت زندگی را نه تنها برای مسکو بلکه برای تمام شرکای تجاری فدراسیون روسیه سخت می‌کند. در طول شش سال تحریم، اقدامات خاصی انجام شده است. اولا بانک مرکزی یک سیستم ملی کارتهای پرداختی ایجاد کرده است که بر اساس آن کارت‌های Mir و سیستم پرداختهای سریع ایجاد شدند. ثانیا، همکاری‌های بین‌المللی تقویت شده و بطور فعالی در بازار بین‌الملل وارد شده است. این مطلبی است که سوی وونهون دانشیار پژوهشگاه روسیه، اروپای شرقی و آسیای میانه آکادمی علوم اجتماعی چین در مطالعه‌ای که درباره تهدیدات تحریم‌های مالی علیه روسیه انجام داده است نوشته است. ثالثاً شرایط فعالیت صادرکنندگان کارت‌های بین‌المللی در روسیه با سیستم ملی کارتهای پرداخت روسی هماهنگ شده است. مقامات ایجاد یک مرکز کلیرینگ عملیاتی واحد ایجاد نمودند تا معاملات داخلی را که از طریق کارتهای سیستم‌های پرداخت بین‌المللی انجام شده اند پردازش نمایند. بعلاوه یک سیستم تبادل اطلاعات مالی داخلی ایجاد شد که البته عمدتا در خاک روسیه مورد استفاده قرار می‌گیرد. سوی وونهون گفت: برای ارتقای این سیستم در سطح بین المللی، روسیه در حال توسعه تعامل خود با چین، ترکیه، ایران و سایر کشورها است. این محقق، وجود گزینه‌های خارجی را برای سیستم سویفت یادآوری کرد: سیستم پرداخت بین بانکی فرا مرزی چین (CIPS) و ابزار پشتیبانی از تبادلات تجاری (INSTEX) اتحادیه اروپا. وی همچنین از بانک توسعه بریکس نام برد. روز سه شنبه آلکسی موییسف که در کنفرانس سرمایه گذاران موسوم به "رنسانس سرمایه ها" سخنرانی می‌کرد از شوکی یاد کرد که کشور در سال 2014 به دلیل تحریم‌ها با آن روبرو شد. وی اطمینان داد كه روسیه برای سناریوهای مختلف آماده است. به گفته وی، وزارت دارایی به همراه بانک مرکزی سیستم‌های مستقلی را برای اطمینان از تسویه حساب‌ها به پول ملی، طراحی کرده‌اند و برای استقلال مالی اقداماتی انجام شده است. وی خبر داد: "چون در سال 2014 به ما گفته شد که ما را از SWIFT و سایر سیستم‌های پرداخت بین‌المللی منفک می‌کنند. بنابراین، ما هم با همان روحیه‌ای که در طی شش سال گذشته کار کرده‌ایم به کار خود ادامه خواهیم داد. و ما برای هر سناریویی آماده می‌شویم". اما به نظر می‌رسد که تاکنون این تهدید از سوی مقامات مالی روسیه بیشتر بعنوان یک تهدید فرضی تلقی شده است، هر چند که واشنگتن بار دیگر موضوع منفک کردن روسیه از سویفت را به عنوان بخشی از "سخت ترین" مجازات‌ها علیه فدراسیون روسیه که جمهوریخواهان در ماه ژوئن پیشنهاد دادند دوباره در دستور کار خود گذاشته است. نمایندگان کنگره توضیح دادند که چنین انفکاکی باعث می‌شود تسویه حساب‌های دلاری برای شرکت‌های نفتی روسیه سخت شود. کمیته تحقیقات جمهوری از کنگره آمریکا خواست که روسیه را از سیستم سویفت جدا کنند و از جمله از طریق تهدید خود شرکت سویفت به تحریم، اگر که مانند سال 2014 از منفک کردن روسیه سر باز بزند (در آن زمان شرکت اعلام کرد که قصد ندارد بخاطر فشار سیاسی روسیه را از خدمات خود محروم کند). بسیاری از کارشناسان نیز نسبت به این سناریو شک و تردید دارند. ناتالیا میلچاکووا معاون مدیر مرکز آلپاری به روزنامه ما توضیح داد: "در خود سویفت قاطعانه مخالف چنین تحریم‌هایی هستند زیرا سیستم پرداختی می‌تواند تعداد زیادی مشتری را از دست بدهد چون توافق نامه اتصال به سویفت با کشور منعقد نشده است بلکه با هر بانکی بطور جداگانه منعقد می‌شود". وی ادامه داد: "این برای آمریكا خطر قطع روابط با اتحادیه اروپا را بدنبال دارد یا اینکه خود ایالات متحده باید تحریم‌های خود را علیه سویفت اعمال كند و تهدید كند كه بانك‌های آمریكایی را قطع خواهد كرد". این کارشناس افزود: ایران تسویه حسابها و پرداختها را از طریق بانک‌های سایر کشورها انجام می‌دهد، اما در ایران بخش بانکی بزرگی مانند روسیه یا چین وجود ندارد. آلكسی آنتونوف تحلیلگر ارشد شرکت آلر بروکر اظهار داشت: "از نظر تعداد كاربران سیستم سویفت، روسیه پس از ایالات متحده در رتبه دوم جهان است". محصول اصلی صادراتی فدراسیون روسیه هیدروکربن‌ها است، این هم نقطه آسیب پذیری اقتصاد روسیه است و هم یک قدرت خاص است: بازار روسیه برای کشورهای غربی بسیار مهمتر از آن است که بتوان چنین اقداماتی انجام داد، این نظر خانم ایرینا کاپیتانوا عضو هیئت رییسه سازمان غیر دولتی "آپورا راسیا" می‌باشد. البته کارشناسان جرات نکردند که ارزیابی خود را از کفایت اقدامات قبلی دولت و آمادگی فعلی سیستم مالی روسیه برای مواجهه با وضعیتی که تهدیدهای واشنگتن با موفقیت اجرا شوند ارائه نمایند. اما این امید که کشورهای غربی هنوز جرات ندارند روسیه را از سیستم پرداخت بین‌المللی منفک کنند به سختی می‌تواند مبنای کافی برای خوش بینی باشد. منبع https://www.ng.ru/economics/2020-06-24/1_7893_swft.html ]]> حوزه های جغرافیایی Mon, 29 Jun 2020 09:57:12 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3943/روش-های-روسیه-چین-مقابله-سناریوی-ایرانی-محاصره-مالی اصول سیاست دولت روسیه در حوزه بازدارندگی هسته‌ای http://www.iras.ir/fa/doc/news/3942/اصول-سیاست-دولت-روسیه-حوزه-بازدارندگی-هسته-ای دولت روسیه چندی پیش در ابتدای ماه ژوئن سال جاری میلادی سند جدیدی با عنوان اصول سیاست این کشور در حوزه بازدارندگی هسته ای منتشر کرد که از ارزش بسیاری برخوردار است چراکه سیاست های کلی این کشور در  خصوص لزوم و نحوه استفاده از زرادخانه بزرگ هسته ای آن در قبال دشمنان احتمالی را تبیین می کند. در اینجا عین سند را ترجمه کرده و در اختیار مخاطبان می گذاریم.   I- مفاد کلی   1- این اصول، سند طراحی راهبردی در حوزه دفاعی است و دیدگاههای رسمی نسبت به ماهیت بازدارندگی هسته‌ای را منعکس می‌کند، خطرات نظامی و تهدیداتی را که برای خنثی سازی آنها بازدارندگی هسته‌ای انجام می‌شود، مشخص می‌کند، اصول بازدارندگی هسته‌ای و همچنین شرایط روی آوردن فدراسیون روسیه به استفاده از سلاح هسته‌ای را مشخص می‌کند.   2- بازدارندگی تضمین شده دشمن بالقوه از تجاوز علیه فدراسیون روسیه و (یا) متحدان آن از جمله اولویت‌های عالی کشور است. بازدارندگی تجاوز با تمامی مجموعه قدرت نظامی فدراسیون روسیه، از جمله سلاح هسته‌ای انجام می‌شود. 3- سیاست کشور فدراسیون روسیه در حوزه بازدارندگی هسته‌ای (از این پس: سیاست کشور در حوزه بازدارندگی هسته‌ای) عبارت است از مجموعه اقدامات هماهنگ گردآمده حول هدف مشترک اقدامات سیاسی، نظامی، نظامی-فنی، دیپلماتیک، اقتصادی، اطلاعاتی و سایر اقدامات است که  با تکیه بر نیروها و امکانات بازدارندگی هسته‌ای برای پیشگیری از تجاوز علیه فدراسیون روسیه و (یا) متحدان آن به اجرا گذاشته می‌شوند.   4- سیاست کشور در حوزه بازدارندگی هسته‌ای دفاعی است، در جهت حفظ ظرفیت نیروهای هسته‌ای در سطح کافی برای تأمین بازدارندگی هسته‌ای است و دفاع از حاکمیت و تمامیت ارضی کشور، بازدارندگی دشمن بالقوه از تجاوز علیه فدراسیون روسیه و (یا) متحدان آن و در صورت بروز مناقشه نظامی- ممانعت از تشدید اقدامات نظامی و توقف آنها با شرایط قابل قبول برای فدراسیون روسیه و (یا) متحدان آن را تضمین می‌کند. 5- فدراسیون روسیه سلاح هسته‌ای را صرفا بعنوان امکان بازدارندگی تلقی می‌کند که استفاده از آن آخرین اقدام و اجباری می‌باشد و تمامی تلاش‌های لازم برای کاهش تهدید هسته‌ای و ممانعت از تشدید روابط بین کشوری که می‌تواند مناقشات نظامی، از جمله هسته‌ای را تحریک کند را بکار می‌گیرد. 6- قانون اساسی فدراسیون روسیه، اصول پذیرفته شده عمومی و موازین حقوق بین‌الملل، قراردادهای بین‌المللی فدراسیون روسیه در حوزه دفاعی و کنترل بر تسلیحات، قوانین فدرال قانون اساسی، قوانین فدرال و سایر اسناد و دستور العمل‌های حقوقی که مسائل دفاعی و امنیتی را تنظیم می‌کنند زیربنای حقوقی این مبانی را تشکیل می‌دهند. 7- اجرای مفاد مبانی حاضر توسط تمامی نهادهای فدرال حاکمیتی و سایر ارگان‌ها و سازمان‌های دولتی که در تأمین بازدارندگی هسته‌ای شرکت دارند الزامی است.  8- مبانی حاضر متناسب با عوامل داخلی و خارجی تأثیرگذار بر تأمین دفاعی می‌توانند اصلاح شوند.    II- ماهیت بازدارندگی هسته‌ای 9- بازدارندگی هسته‌ای در راستای تفهیم انتقام حتمی به دشمن بالقوه در صورت تجاوز علیه فدراسیون روسیه و (یا) متحدان آن است. 10- بازدارندگی هسته‌ای با وجود امکانات و نیروهای دارای آمادگی رزمی در ترکیب نیروهای مسلح فدراسیون روسیه که می‌توانند از طریق بکارگیری سلاح هسته‌ای آسیب غیر قابل قبول تضمین شده ای را به دشمن بالقوه در هر شرایطی از اوضاع بزنند و همچنین با آمادگی و قاطعیت فدراسیون روسیه این سلاح را بکار بگیرند، تأمین می‌شود. 11- بازدارندگی هسته‌ای بدون وقفه در زمان صلح، در زمان تهدید مستقیم تجاوز، در زمان جنگ و تا زمان آغاز بکارگیری سلاح هسته‌ای انجام می‌شود. 12- خطرات نظامی اصلی که متناسب با تغییر اوضاع نظامی-سیاسی و راهبردی ممکن است به تهدید نظامی علیه فدراسیون روسیه ارتقاء یابند (تهدید‌های تجاوز) که برای خنثی سازی آنها بازدارندگی هسته‌ای انجام می‌شود عبارتند از: الف) افزایش یگان‌های نیروهای نظامی عمومی که در ترکیب آنها امکانات حمل سلاح هسته‌ای وجود دارد از سوی دشمن بالقوه در سرزمین‌های همجوار با فدراسیون روسیه و در پهنه‌های آبی همجوار؛ ب) استقرار سیستم‌ها و سامانه‌های دفاع ضد موشکی، موشک‌های کروز و بالستیک برد متوسط و کوتاه، سلاح غیر هسته‌ای با دقت بالا و فراصوت، پهپادهای تهاجمی و سلاح انرژی هدایت شده توسط کشورهایی که فدراسیون روسیه را به عنوان دشمن بالقوه تلقی می‌کنند؛ ج) ایجاد و استقرار سامانه‌های دفاع ضد موشکی و سیستم‌های تهاجمی در فضا؛ د) وجود سلاح هسته‌ای و (یا) سایر انواع تسلیحات کشتار جمعی که می‌توانند علیه فدراسیون روسیه و (یا) متحدان آن بکار گرفته شوند و همچنین امکانات حمل این نوع تسلیحات نزد کشورها؛ ه) انتشار غیر قابل کنترل سلاح هسته‌ای، امکانات حمل آن، فناوریها و تجهیزات تولید آنها؛   و) استقرار سلاح هسته‌ای و امکانات حمل آن در خاک کشورهای غیر هسته‌ای. 13- فدراسیون روسیه بازدارندگی هسته‌ای را علیه برخی کشورها و ائتلاف‌های نظامی (بلوک‌ها و اتحادها) که فدراسیون روسیه را به عنوان دشمن بالقوه فرض می‌کنند و دارای سلاح هسته‌ای و (یا) سایر انواع سلاح‌های کشتار جمعی یا ظرفیت جنگی زیاد نیروهای نظامی عمومی هستند اجرا می‌کند. 14- فدراسیون روسیه در اجرای بازدارندگی هسته‌ای استقرار امکانات تهاجمی (موشک‌های کروز و بالستیک، هواپیماهای فراصوت، پهپادهای تهاجمی)، سلاح انرژی هدایت شده، سامانه‌های دفاع ضد موشکی، هشدار حمله موشکی هسته‌ای، سلاح هسته‌ای و (یا) سایر انواع سلاح‌های کشتار جمعی توسط دشمن بالقوه در قلمرو کشورهای دیگر که می‌توانند علیه فدراسیون روسیه و (یا) متحدان آن بکار گرفته شوند را مورد توجه قرار می‌دهد. 15- اصول بازدارندگی هسته‌ای عبارتند از: الف) رعایت تعهدات بین‌المللی در حوزه کنترل بر تسلیحات؛ ب) عدم وقفه در اقدامات مربوط به تأمین بازدارندگی هسته‌ای؛ ج) سازگاری بازدارندگی هسته‌ای با تهدیدات نظامی؛ د) عدم قطعیت در مقیاس، زمان و مکان بکارگیری احتمالی نیروها و امکانات بازدارندگی هسته‌ای برای دشمن بالقوه؛ ه) متمرکز سازی مدیریت کشور بر فعالیت ارگانهای فدرال قوه مجریه و سازمان‌های شرکت کننده در بازدارندگی هسته‌ای؛ و) عقلانیت در ساختار و ترکیب نیروها و امکانات بازدارندگی هسته‌ای و همچنین حفظ آنها در سطح حداقل مکفی برای انجام مأموریت‌های محوله؛ ز) حفظ آمادگی دائمی بخش‌های اختصاص یافته نیروها و امکانات بازدارندگی هسته‌ای جهت بکارگیری جنگی.    16- نیروهای هسته‌ای بازدارنده فدراسیون روسیه شامل نیروهای هسته‌ای زمین پایه، دریا پایه  و هواپایه می‌شوند. III) شرایط روی آوردن فدراسیون روسیه به استفاده از سلاح هسته‌ای 17- فدراسیون روسیه حق استفاده از سلاح هسته‌ای در پاسخ به کاربرد سلاح هسته­ای و سایر انواع تسلیحات کشتار جمعی علیه آن و (یا) متحدان آن و همچنین در صورت تجاوز علیه فدراسیون روسیه با استفاده از تسلیحات متعارف، زمانی که اصل موجودیت کشور در معرض تهدید قرار می‌گیرد را برای خود محفوظ می‌داند.  18- تصمیم به استفاده از سلاح هسته را رئیس جمهور می‌گیرد. 19- شرایط تعیین کننده امکان استفاده از سلاح هسته‌ای توسط فدراسیون روسیه عبارتند از: الف) رسیدن اطلاعات موثق درباره استارت موشک‌های بالستیک که خاک فدراسیون روسیه و (یا) متحدان آن را هدف می‌گیرند؛ ب) استفاده دشمن از سلاح هسته‌ای یا سایر انواع تسیلحات کشتار جمعی علیه خاک فدراسیون روسیه و (یا) متحدان آن؛ ج) تأثیرگذاری دشمن روی تأسیسات مهم و حیاتی دولتی یا نظامی فدراسیون روسیه که از کار افتادن آنها منجر به اختلال در اقدامات متقابل نیروهای هسته‌ای می‌شود؛ د) تجاوز علیه فدراسیون روسیه با استفاده از تسلیحات متعارف، زمانی که خود موجودیت کشور در معرض تهدید قرار می‌گیرد. 20- رئیس جمهور فدراسیون روسیه در صورت ضرورت می‌تواند آمادگی فدراسیون روسیه برای استفاده از سلاح هسته‌ای یا تصمیم اتخاذ شده برای استفاده از سلاح هسته‌ای و همچنین واقعه استفاده از آن را به مقامات نظامی سیاسی کشورهای دیگر و (یا) سازمان‌های بین‌المللی اطلاع بدهد.    IV) مأموریت‌ها و وظایف ارگان‌های فدرال حاکمیتی، سایر ارگان‌های دولتی و سازمان‌های مجری سیاست کشور در حوزه بازدارندگی هسته‌ای 21- مدیریت کلی بر سیاست کشور در حوزه بازدارندگی هسته‌ای را رئیس جمهور فدراسیون روسیه انجام می‌دهد. 22- دولت فدراسیون روسیه اقدامات مربوط به اجرای سیاست اقتصادی در راستای حفظ و توسعه امکانات بازدارندگی هسته‌ای را انجام می‌دهد و همچنین سیاست خارجی و اطلاعاتی در حوزه بازدارندگی هسته‌ای را شکل می‌دهد و به اجرا می‌گذارد. 23- شورای امنیت فدراسیون روسیه حوزه‌های اصلی سیاست نظامی در زمینه بازدارندگی هسته‌ای را شکل می‌دهد و همچنین فعالیت ارگان‌های فدرال قوه مجریه و سازمان‌های شرکت کننده در اجرای تصمیمات اتخاذ شده از سوی رئیس جمهور فدراسیون روسیه در خصوص تأمین بازدارندگی هسته‌ای را هماهنگ می‌کند. 24-  وزارت دفاع فدراسیون روسیه از طریق ستاد کل نیروهای مسلح فدراسیون روسیه مستقیما طراحی و اجرای اقدامات سازمانی و نظامی در حوزه بازدارندگی هسته‌ای را انجام می‌دهد. 25- سایر ارگان‌های فدرال قوه مجریه و سازمان‌ها در اجرای تصمیمات اتخاذ شده از سوی رئیس جمهور فدراسیون روسیه در خصوص تأمین بازدارندگی هسته‌ای، مطابق با اختیارات خود عمل می‌کنند. پایان سند ]]> حوزه های جغرافیایی Sun, 28 Jun 2020 07:35:53 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/news/3942/اصول-سیاست-دولت-روسیه-حوزه-بازدارندگی-هسته-ای همه جا با چخوف http://www.iras.ir/fa/doc/note/3941/همه-جا-چخوف    آنتون چخوف[۱]، نویسنده و نمایش‌نامه‌نویس روسی در سال ۱۸۶۰، یک‌سال پیش از انحلال قانون ارباب و رعیتی (فئودالیسم) روسیه در شهر تاگانروگ[۲]، در خانواده‌ای متوسط شهرستانی چشم به‌جهان گشود و یک‌سال پیش از انقلاب اول روسیه (انقلاب ۱۹۰۵)، چشم از جهان فروبست. او از یک شهر بندری جنوب روسیه پا به عرصه ادبیات گذاشت و از آن فرهنگ کهن اشرافی که اکثر نویسندگان برجسته مسکو و سن‌پتربورگ از آن بهره‌مند بودند، بی‌نصیب بود. آثار چخوف در زمره‌ درخشان‌ترین صفحات ادبیات روسیه است. در آثار او حوادث اجتماعی دوران اصلاحات سال ۱۸۶۰ و پیش از انقلاب روسیه انعکاس یافته است. او آخرین نویسنده عصر زرّین (سده‌ نوزده) ادبیات روسیه است؛ دوره‌ای که ستارگان بزرگ و برجسته‌ای را به ادبیات جهان ارزانی داشت. چخوف تجارب غنی و بسیار با ارزش ادبیات آن دوره را در خود حس می‌کرد و خود را وارث به‌حق میراث بزرگ و غنی عصر زرّین ادبیات روسیه می‌دانست. اولین اثر او در سال ۱۸۸۰ به چاپ رسید. چخوف در دوره‌ای بسیار سخت وارد ادبیات روسیه شد. ماکسیم گورکی[۳] درباره سال‌های هشتاد سده‌ نوزدهم می‌گوید: "من در تاریخ روسیه، سخت‌تر از این دوران، دوره‌ای را نمی‌شناسم". اول سپتامبر سال ۱۸۸۱ الکساندر دوم، تزار روسیه، ترور شد. ترور او جز سرکوب، خفقان، سختگیری‌های شدید، دستگیری و تبعید نتیجه دیگری نداشت. این سرکوب‌ها موجب سرخوردگی بخش عظیمی از روشنفکران روسیه در این دوران شد و آن‌ها دست از مبارزات سیاسی کشیدند. ظهور جریان‌های سرخورده، مانند دکادنت‌های[۴] روسی هم به این دوران برمی‌گردد. آنتون چخوف نویسندگی را با طنز آغاز کرد. در سال‌های هشتاد سده‌ نوزدهم، در دوران تحصیل در دانشگاه مسکو، داستان‌هایی برای مجلات فکاهی مسکو می‌نوشت. برخی از منتقدان گفته‌اند که چخوف حتی اگر بجز داستان‌های طنز سال‌های اول زندگی ادبی خود چیزِ دیگری نمی‌نوشت، او را می‌شد نویسنده‌ بزرگ طنز و استاد خنده به‌حساب آورد. آثار چخوف تا به امروز نیز شهرت خود را از دست نداده‌اند. در حال‌حاضر نمایش‌های کمدی او در روسیه و در خارج از مرزهای روسیه با خنده و استقبال زیاد همراه است. چخوف طنزپرداز و نمایش‌نامه‌نویس، تنها صاحب نمایش‌نامه‌های بلند نیست، او استاد مسلم داستان‌ها و نمایش‌نامه‌های کوتاه تک‌پرده‌ای هم است. در داستان‌ها و نمایش‌نامه‌های کوتاهش نشان می‌دهد که برنامه‌های پیش‌پاافتاده و مبتذل: پست و مقام، حرص و طمع و...، شخص را از انسانیت دور می‌سازد. او این مشکلات اجتماعی را با طنز به تصویر می‌کشاند. این نظر گوگول[۵] که "حتی آن‌کسی که ترسو نیست، او هم از خنده و استهزا می‌ترسد"، مصداق خوبی می‌تواند برای توصیف چنین انسان‌هایی باشد. طنز بهترین وسیله سرزنش آسیب‌های اجتماعی است. ولی طنز چخوف ویژگی‌های خاصی دارد. براساس تعریف چرنیشفسکی[۶] منتقد ادبی اوائل سده‌ نوزدهم روسیه "در هر طنز هم خنده و هم درد وجود دارد". چخوف در داستان‌های کمیک و طنز خود، ضمن خنداندن خوانندگانش، دردها و مشکلات اجتماعی جامعه پیرامون خود را نیز به تمسخر می‌گیرد. یکی از داستان‌های طنز سال‌های هشتاد آنتون چخوف، داستان "چاق و لاغر"[۷] است. قصه‌ این داستان از این قرار است که دوتا از دوستان قدیمی و همکلاسی‌های دوران مدرسه بعد از سال‌ها همدیگر را در ایستگاه راه‌آهن می‌بینند. با هم بسیار صمیمانه و خودمانی شروع به صحبت می‌کنند و خاطرات دوران مدرسه را مرور می‌کنند. در حال حاضر آن‌ها زندگی متفاوتی دارند. لاغر الان رتبه بالایی از لحاظ کاری و اداری ندارد، حقوقِ کمی می‌گیرد، ولی راضی است، چون همسرش درس موسیقی می‌دهد و زندگی را می‌گذرانند. ولی چاق از لحاظ اداری رتبه بسیار بالایی به‌دست آورد، دو ستاره (نشان) هم دارد. وقتی که لاغر از رتبه بسیار بالای دوست دوران کودکی خویش آگاه می‌شود، با تعجب به‌وجد می‌آید و رفتارش کاملاً تغییر می‌کند. اینجا بود که فضای داستان کلاً عوض می‌شود. خواننده می‌بیند که دیگر دو انسان در مقابل یکدیگر نیستند، بلکه دو رتبه، دو مقام و منصب است که در مقابل یکدیگر قرار دارند، یکی کوچک و دیگری بزرگ. لحن صحبت لاغر عوض می‌شود، لحن او دیگر خودمانی نیست. حتی ظاهر فرد لاغر و همراهانش (زن، پسر و حتی کارتون‌ها و وسایلش) عوض و کج ومعوج می‌شود. داستان «چاق و لاغر» از لحاظ ساختاری از دو قسمت تشکیل شده است: قسمت اول که ملاقات دو انسان است، با سه بار روبوسی دوستان قدیمی به پایان می‌رسد؛ ولی قسمت دوم، ملاقات دو رتبه و منصب است. در قسمت دوم لاغر سه تا از انگشتان چاق را هنگام خداحافظی فشرد و با همه هیکلش تعظیم کرد و مثل چینی‌ها خنده‌ ریز و تملق‌آمیزی سرداد، در حالی‌که قبل از اطلاع از رتبه چاق قاه‌قاه می‌خندید. چخوف در این داستان تأکید می‌کند که در جامعه معاصرش انسانیت اصل نیست. انسانیت فرد جایگاه خود را به موقعیت، رتبه و مقامش در جامعه داده است. این هم، در واقع، معنی و محتوای پنهان و ناراحت‌کننده این داستان شادِ آنتون چخوف است. در اینجا تعریف چرنیشفسکی نمود می‌کند که گفته است "در هر طنزی هم خنده و هم درد وجود دارد". آنتون چخوف، با تمسخر به قواعدی که با نیروی احمقانه‌ای، انسان‌ها را دسته‌بندی می‌کند و عده‌ای محتاج عده‌ دیگر هستند، درد و رنج ارزش‌های فراموش شده انسانی را گوشزد می‌کند. موضوع "انسان و رتبه" در بسیاری از داستان‌های چخوف توصیف شده است و در توصیف آن، دو اصل نهفته است: اول اینکه انسان چگونه باید باشد؛ دوم اینکه در دوران معاصرِ چخوف، انسان چگونه است. اصل دوم دائم حاکم است. در دوران نویسنده، رتبه انسان از انسانیت مهمتر است؛ ولی نویسنده نمی‌خواهد با این موضوع سازش کند، پس آن را به ریشخند می‌گیرد. این واقعیت طنز داستان‌های چخوف است. سرپاسبان آچومِلِف[۸] شخصیت یکی از داستان‌های طنز سال‌های هشتاد آنتون چخوف، "بوقلمون صفت"[۹] را به یاد بیاوریم. وقتی او صدایی می‌شنود، خیلی جدی برمی‌گردد و بسیار جدی هم موضوع گازگرفته شدن جواهرساز خریوکین[۱۰] توسط سگ را بررسی می‌کند. بعد سؤال جدی‌تری مبنی بر اینکه چرا سگ در اینجا رها شده؟ و سؤالات دیگری که نشان از جدیت او در برقراری نظم و عدالت بود. سرانجام سگ را مقصر می‌بیند و تصمیم می‌گیرد او را مجازات کند. پس از اینکه می‌فهمد صاحب سگِ محکوم، فردی دارای منصب و ژنرال است، ناگهان تصمیم او تغییر می‌کند و خریوکین را گناهکار می‌بیند. با توجه به اینکه صاحب سگ کیست، سگ، ولگرد است یا سگِ ژنرال، در طول داستان چندبار محکوم تغییر می‌کند. گاهی سگ مقصر می‌شود، گاهی هم استادکار خریوکین. همه این تصمیم‌ها به حرف‌ها و صحبت‌های جمعیتی بستگی داشت که در اطرافش جمع شده بودند، بعضی از مردم می‌گفتند که این سگِ ژنرال است، بعضی هم می‌گفتند که این سگِ ژنرال نیست و ولگرد است. اگر لاغر در داستان "چاق و لاغر"، پس از اینکه همه ارزش‌های خودش را از دست داد، خنده‌دار، زشت و تأسف‌آور شد؛ ولی آچومِلِف برای چخوف تجلی زشت و تنفرآور قانونی است که براساس بی‌عدالتی بنا شده است. موضوع چه بود و یا چه کسی در واقع مقصر است، این برای آچومِلِف هیچ ارزشی نداشت. هرکس قوی‌تر است، حق با اوست. قدرت و توانایی طنز چخوف در این است که در هیچ‌جا مستقیم با قوانین اجتماعی در نمی‌افتد، نویسنده با زبان قوی فضای دوران خودش را توصیف می‌کند و روحیه نوکری، تملق، احترام به منصب را مورد تمسخر قرار می‌دهد. گاهی اوقات طنز چخوف در آثار اولیه او به هجو می‌رسد. چخوف، آچومِلِف‌ها، لاغرها و چیرویکوف‌ها[۱۱] (داستان «مرگ کارمند»[۱۲]) را به‌دلیل نقایص ریشه‌ای انسانی آن‌ها مورد تمسخر قرار نمی‌دهد، بلکه به‌دلیل نقایص نوعِ زندگی اجتماعی که در جامعه معاصرش بوجود آورده‌اند، مورد تمسخر قرار می‌دهد و آن‌ها را انگل جامعه می‌داند. لف تالستوی[۱۳] پس از فوت چخوف در مصاحبه‌ای در مورد آثارش گفت: "چخوف هنرمند بی‌نظیری است. برتری آثارش در آن است که نه تنها برای هر فرد روس، بلکه برای همه‌ مردم دنیا مفهوم و مأنوس است" (کاپلان[۱۴]، ۱۹۹۷: ۴۱۶). چخوف در آثار خودش همه اقشار جامعه معاصرش: پلیس، ژنرال، کارمندان رده‌های گوناگون، معلم، دانشجو، مهندس، وکیل، کشیش، پرستار، پزشک و... را توصیف کرد. بنا به اظهار کارنی چوکوفسکی[۱۵]، منتقد معاصر چخوف "نمی‌شود باور کرد که نَه هزار چشم، بلکه فقط دوچشم غیرمسلح یک انسان توانست همه عادات و رفتار اقشار گوناگون جامعه را ببیند، به‌خاطر بسپارد و حک نماید. نه هزار دل، بلکه یک دل توانست در خودش همه‌ غم‌ها و شادی‌های انسان‌ها را در خود جای دهد" (چوکوفسکی، ۱۹۶۷: ۷). موضوع آثار چخوف، زندگی اجتماعی و روانی آدم‌های معمولی و متوسط جامعه، و حوادث معمولی، ساده و روزمره زندگی‌شان را در برمی‌گیرد و این خود رنگ و بوی خاصی به آثار وی می‌دهد. به‌همین دلیل است‌که حوادث و شخصیت‌های آثار چخوف را در اطراف خود و در همه‌جا به‌شکل زنده و واقعی می‌بینیم. کارنی چوکوفسکی در این‌باره می‌نویسد: "الان سخت است تصور کرد که چخوف برای من، جوان سال‌های نود چه کسی بود. کتاب‌های چخوف برای ما تنها حقیقت برای همه چیزهای اطرافمان بود. هنگامی‌که داستان‌های کوتاه یا بلند چخوف را خواندی، کتاب را می‌بندی و از پنجره به بیرون نگاه می‌کنی و ادامه آن چیزی را که خواندی می‌بینی. برای من، همه ساکنین شهر ما شخصیت‌های آثار چخوف بودند؛ کس دیگری انگار در دنیا وجود نداشت. همه عروسی‌هایشان، جشن‌های نامگذاری، صحبت‌ها، طرز راه‌رفتن‌ها، آرایش موها و رفتارشان، حتی چین‌چین پیراهن‌هایشان را انگار از کتاب‌های چخوف در آوردند. ابرها، درختان، کوره‌راه‌های جنگلی، جلوه طبیعت شهری و روستایی برای من مانند نقل‌قول‌هایی از چخوف بودند. چنین همسانی ادبیات و زندگی را من هیچ‌وقت ندیدم، حتی آسمان بالای سرم از آثار چخوف بود" (چوکوفسکی، ۱۹۶۷: ۹۵-94). چوکوفسکی در ادامه با مقایسه آثار چخوف با تالستوی و داستایفسکی[۱۶] می‌نویسد:» خالق "جنگ و صلح" و "برادران کارامازوف" به‌نظرم نابغه بودند، ولی آثار آن‌ها درباره‌ من نبود، درباره‌ دیگران بود. زمانی که من در مجله "نیوا"[۱۷] داستان "زندگی من"[۱۸] آنتون چخوف را خواندم، انگار واقعاً درباره‌ زندگی من بود، مثل اینکه من دفترچه یادداشتم را می‌خواندم. داستان "والودیا"[۱۹] کاملاً درباره‌ من نوشته شده بود، حتی خجالت می‌کشیدم که آن را بلند بخوانم و تعجب می‌کردم، از کجا چخوف اینطور من و همه‌ افکار و احساساتم را می‌شناسد«. (چوکوفسکی، ۱۹۶۷: ۹۵). سید محمدعلی جمالزاده در مقدمه ترجمه داستان "آکل و مأکول" در کتاب "هفت کشور" دیدگاه‌های مشابهی را درباره‌ آثار چخوف و جایگاه آن در میان خوانندگان شرقی، به‌ویژه ایرانی بیان کرد: "هر وقت داستان‌ها و نمایشنامه‌های او را می‌خوانم احساس آشنایی می‌نمایم یعنی چنان است که با یک نفر از خودمانی‌ها صحبت می‌دارم و خودم را در محیطی که چخوف ساخته و پرداخته است محرم و آشنا می‌بینم و گاهی به اندازه‌ای اشخاص را زنده و حی و حاضر به‌جا می‌آورم که گویی سال‌هاست با آن‌ها نشست و برخاست داشته‌ام و پدر بر پدر آن‌ها را می‌شناسم و حتی لحن و حرکات و دست و صورتشان بر من از قدیم‌الایام معلوم و معروف بوده است و خلاصه اینکه یاران دیرینه‌ای هستند که به سروقتم آمده‌اند. از دیدار آن‌ها بی‌نهایت مسرور و دلشاد می‌گردم و آرزو می‌کنم هرچه بیشتر با من باشند و هرچه بهتر از اسرار بی‌پرده‌ وجودشان بهره‌مند و محظوظ گردم. تصور می‌کنم ما ایرانیان (کلیه‌ مشرق زمینی‌ها) باید از مطالعه‌ آثار چخوف لذت بیشتری ببریم چونکه خود را با محیطی که او خلق می‌کند بیگانه نمی‌بینیم و صدای هموار و معتدل او هزاران پرده‌های خودمانی را در مقابل دیدگانمان مجسم می‌سازد و هرچند اشخاصی را که او توصیف می‌کند اسامی غریب و عجیب روسی دارند ولی سخنانشان چه بسا سخنان خودمانی است و صدایشان آشنا به گوش می‌رسد و اطوار و حرکات و حتی عقایدشان برای ما بیگانه نیست. شخصاً معتقدم که اگر مترجم ایرانی با فوت وفن ترجمه‌ آزاد و "آداپتاسیون" که شاید بتوان آن را "روسازی" خواند آشنا باشد می‌تواند مقداری از آثار چخوف را بطوری به فارسی ترجمه نماید که خواننده اصلاً ملتفت نشود که با یک نفر نویسنده‌ خارجی سروکار دارد" (جمالزاده، ۱۳۸۸: ۲۰۶-205). شاید در روسیه مردم پوشکین[۲۰] را برتر از سایر نویسندگان روسی بدانند، ولی چخوف در مقایسه با دیگر نویسندگان روسی از شهرت بیشتری در جهان برخوردار است. البته شهرت چخوف در جهان مختلف است، در برخی از کشورهای اروپایی و آمریکایی شهرت او به دلیل نمایش‌نامه‌های اوست، در حالی که در بسیاری از کشورهای آسیایی، من‌جمله در ایران، چخوف را بیشتر به‌عنوان یک داستان‌نویس و طنزپرداز می‌شناسند. داستان‌های او اگرچه به ظاهر خنده‌دارند، ولی دارای مفاهیم درونی و نهانی‌اند. نویسنده هنرمندانه با زبان طنز، مشکلات روانی و اجتماعی اواخر سده‌ نوزده‌ جامعه روسیه را مورد انتقاد قرار می‌دهد. البته ادبیات فارسی معاصر نیز در سده‌ بیستم بیشتر تحت‌تأثیر ادبیات روسیه، به‌ویژه آثار چخوف بود. بسیاری از نویسندگان فارسی معاصر ایران با ترجمه آثار نویسندگان روسی، و با بهره‌گیری از تجربیات نویسندگان ادبیات کلاسیک روسیه، به‌ویژه در زمینه‌ داستان کوتاه و نمایشنامه‌نویسی بر اساس واقعیت‌ها و زندگی معاصر ایران آثار باارزشی از خود به‌یادگار گذاشته‌اند. در آماری که قبل از انقلاب ۱۳۵۷ تهیه شده، بیشترین ترجمه‌های آثار نویسندگان روسیه در ایران، مربوط به آثار آنتون چخوف بوده است. بعد از چخوف، آثار گورگی و تالستوی در جایگاه دوم و سوم قرار دارند. ایران‌شناسان بزرگ روسیه (شیفمان[۲۱]، کامیساروف[۲۲] و رُزِنفیلد[۲۳]) معتقدند که بسیاری از نویسندگان و مترجمان ایرانی، با ترجمه آثار چخوف، هنر نویسندگی خود را، به‌ویژه در زمینه‌ داستان کوتاه تقویت کردند. در ضمن چون داستان‌نویسی به‌سبک اروپایی در ایران در اوایل سده‌ بیستم شروع شده بود و نویسندگان ما با ترجمه داستان‌های چخوف به زبان فارسی، از تجربیات نویسندگان روسی (مانند آنتون چخوف) استفاده می‌کردند، علاوه براین می‌توان گفت که مسائل و موضوعات توصیف شده در داستان‌های آنتون چخوف، مانند وضعیت اجتماعی افراد متوسط جامعه، حرص، طمع، چاپلوسی و... همان مشکلات و دغدغه‌های مردم جامعه ما هم هستند. به‌همین دلیل برای خوانندگان ایرانی قابل درک هستند و آن‌ها احساس می‌کنند که چخوف در آثار خود درباره‌ مسائل و مشکلات جامعه آن‌ها حرف می‌زند (کامیساروف، ۱۹۸۲: ۱۱۵).       ________________________________________ [1]. Антон Чехов (Anton Chehov) [2]. Таганрог (Taganrog) [3]. Максим Горький (Maksim Gor'kij) [4]. Декаденты (Dekadenty) دکادنت یا انحطاط، جریانی در هنر و ادبیات اواخر سده نوزدهم و اوایل سده بیستم است. ناامیدی، عدم پذیرش زندگی و فردگرایی از ویژگی¬های مهم آن است. [5]. Гоголь (Gogol') [6]. Н.Г. Чернышевский (N.G. Chernyshevskij) [7]. «Толстый и тонкий» («Tolstyj i tonkij») [8]. Очумелов (Ochumelov) [9]. «Хамелеон» («Hameleon») [10]. Хрюкин (Hrjukin) [11]. Червяков (Chervjakov) [12]. «Смерть чиновника» («Smert' chinovnika») [13]. Лев Толстой (Lev Tolstoj) [14]. Каплан (Kaplan) [15]. Корней Чуковский (Kornej Chukovskij) [16]. Ф.М. Достоевский (F.M. Dostoevskij) [17]. «Нева» («Neva») [18]. «Моя жизнь» («Moja zhizn'») [19]. «Володя» («Volodja») [20]. А.С. Пушкин (A.S. Pushkin) [21]. А.И. Шифман (A.I. Shifman) [22]. Д.С. Комисаров (D.S. Komisarov) [23]. А.С. Розенфельд (A.S. Rozenfel'd)   * استاد دانشگاه تهران، رئیس انجمن ایرانی زبان و ادبیات روسی ]]> حوزه های جغرافیایی Sat, 27 Jun 2020 13:03:18 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3941/همه-جا-چخوف روایت روسی از اقبال ایرانیان به چخوف http://www.iras.ir/fa/doc/note/3940/روایت-روسی-اقبال-ایرانیان-چخوف سیدحسین طباطبائی    در باب تاریخچه آشنائی ایرانیان با آنتون چخوف و سیر ترجمه آثار او در کشورمان، مطالعات و پژوهش های زیادی انجام شده و حاصل آن در قالب مقالات و پایان نامه های دانشگاهی در دسترس علاقمندان ادبیات و به ویژه دوستداران این نویسنده نجیب روس قرار دارد. شنیدن این داستان و بررسی تاریخچه ترجمه و دلایل اقبال ایرانیان به چخوف از زبان نویسنده و پژوهشگری از سرزمین آن نویسنده شاید از لطف دیگری برخوردار باشد. آن هم دانیل ساموئیلویچ کامیساروف (کمیساروف) ایرانشناس و مترجم برجسته روس که چندی در کسوت دیپلمات در ایران نیز حضور داشت و آثار زیادی در معرفی ادبیات معاصر و هنر ایران پدید آورده است. آثار وی به ویژه در معرفی صادق هدایت که تز دکتری خود را در باره او نگاشته بود، در جهان روس زبان به عنوان مرجع شناخته می شود. این ایرانشناس برجسته روس، سرگذشت پرنشیب و فرازی داشت که این قلم در مقالی جداگانه به آن پرداخته است که امیدوار است در مناسبتی شایسته فرصت نشر بیابد. اجمالا آن که کمیساروف دو بار در کسوت دیپلمات در سفارت اتحاد جماهیر شوروی در ایران مشغول به کار بود، بار اول طی سال های ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۶ به مدت پنج سال که ابتدا به عنوان وابسته مطبوعاتی سفارت و سپس دبیر دوم سفارت شوروی انجام وظیفه نمود و دومین ماموریت دیپلماتیک او سرنوشتی خاص و تراژیک برایش رقم زد. او دسامبر سال ۱۹۴۹ به عنوان دبیر اول سفارت به ایران اعزام و سه ماه بعد در ماه مارس ۱۹۵۰ برای ادای توضیحاتی در باره شرایط ایران به مسکو فراخوانده شد و پس از ملاقات و گفتگو با ویشنسکی وزیر وقت خارجه اتحاد جماهیر شوروی در محل ساختمان این وزارتخانه دستگیر و دو سال تمام در زندان انفرادی به سر برد. کتاب هایش همگی مصادره شد و همسرش نیز زندانی گشت و تا سال ۱۹۵۳ را در زندان استالین گذراند! کمیساروف در مقاله ای با عنوان «چخوف در ایران» که در مجموعه مقالاتی با نام «چخوف در ادبیات جهانی» در سال ۲۰۰۵ توسط انستیتو ادبیات جهانی ماکسیم گورکی وابسته به آکادمی علوم روسیه منتشر شده است ، با ذکر مقدمه ای از آشنائی دو ملت ایران و روسیه از شاهکارهای ادبی یکدیگر، آغاز ترجمه آثار داستانی روسی به زبان فارسی را به صورت جدی از دهه ۱۹۲۰-۱۹۳۰به بعد می داند و این در حالی است که تاریخچه آشنائی ایرانیان با شعر روسی را به قریب یک قرن پیش از این تاریخ بر می گرداند و به آشنائی فاضل خان گروسی شاعر ایرانی با الکساندر پوشکین و حتی ملاقات وی با این شاعر بزرگ و بی همتای روس در قفقاز اشاره می کند.  کمیساروف با مروری گذرا بر ترجمه های صورت گرفته از آثار شاعران بزرگ روس از قبیل پوشکین و لرمانتوف، دهه های ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ در ایران را سال های اقبال جدی ایرانیان به آثار ادبیات روس از جمله نکراسوف، کریلوف، چخوف، داستایفسکی، تورگنیف، گوگول و ... می داند و در این فرآیند، به نقش مهم و اثرگذار انجمن روابط فرهنگی ایران و اتحاد جماهیر شوروی و ارگان آن مجله «پیام نو» که بعدها با عنوان «پیام نوین» منتشر می شد اشاره می کند. این ایرانشناس و مترجم برجسته روس در مقاله خود به آماری که در سال ۱۹۷۳ از آثار ترجمه شده از ادبیات روسی به فارسی منتشر شده است استناد می کند که بر اساس آن تا آن سال چخوف با ۵۳ بار ترجمه در صدر نویسندگان و ادیبان روس قرار دارد و پس از او به ترتیب  تالستوی با ۳۷ ترجمه، داستایفسکی با ۲۵، تورگنیف با ۲۴، پوشکین با ۱۸، گورکی با ۱۵، گوگول با ۱۰، سالتیکوف-شدرین با ۵، کریلوف و نکراسوف با ۴ ترجمه قرار دارند. کمیساروف در ادامه مقاله خود به ترجمه آثار چخوف از زبان واسط و اغلب فرانسوی و در رده بعد انگلیسی در آن سالها اشاره می کند که به باور وی به سبب ظرافت های خاص چخوف در به کارگیری عبارات و تعابیر خاص خود که حتی در ترجمه های اروپائی نیز به درستی منتقل نشده است، موجب اغلاط فاحش ترجمه های فارسی آثار چخوف در آن سالیان شده است و فاطمه سیاح و سعید نفیسی را سردمداران ترجمه آثار چخوف از زبان روسی به فارسی قلمداد می کند که تحولی مهم در شناخت درست و دقیق آثار ادبی این نویسنده بزرگ روس در ایران پدید آوردند و راه آنان را کسانی چون بزرگ علوی، کاظم انصاری، کریم کشاورز، مهری آهی، سیمین دانشور، ر. آذرخشی و احمد میرفندرسکی به خوبی ادامه دادند. کمیساروف که سخت دلبسته صادق هدایت بود و آثار مهمی در معرفی وی به روسی نوشته است، جدای از همه موارد فوق، اولین نویسنده ایرانی که به جد متوجه ارزش چخوف شده و برای اولین بار اثری از او به فارسی برگردانده است را صادق هدایت می داند که در سال ۱۹۳۲ داستان «انگور فرنگی» چخوف را از فرانسه به فارسی ترجمه و در سال ۱۹۳۳ در تهران منتشر می سازد. و در ادامه مقاله اش به تفصیل به تاثیرات چخوف بر داستان های صادق هدایت می پردازد. نگاهی به دیگر نویسندگان ایرانی متاثر از چخوف بخش بعدی مقاله کمیساروف است که عمدتا به غلامحسین ساعدی و با ذکر نمونه هائی از داستان های متاثر از چخوفِ وی اختصاص دارد. این پژوهشگر روس در بخش بعدی مقاله اش به تاریخچه ترجمه نمایشنامه‌های آنتون چخوف در ایران پرداخته است و از بزرگ علوی با ترجمه «باغ آلبالو» در سال ۱۹۵۰ و باقر آذریان با ترجمه «مرغ دریائی» در سال ۱۹۵۲ به عنوان پیشگامان معرفی و ترجمه نمایشنامه‌های آنتون چخوف به جامعه ادبی و هنری ایران یاد می کند. کمیساروف امکانات اندک سالن های نمایشی ایران در آن سال ها را یکی از دلایل عدم آشنائی شایسته ایرانیان با نمایشنامه‌های چخوف بر خلاف داستان های وی می داند. کمیساروف در فرازهای پایانی مقاله اش، با اظهار تاسف از تعطیلی انجمن روابط فرهنگی ایران و اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۸۱ از انتشار مجموعه آثار چخوف در هفت جلد به نقل از مجله بخارا اظهار خوشحالی نموده است و حتی تصویری از اطلاعیه فروش انتشارات توس برای این مجموعه را در مقاله اش منتشر ساخته است. دانیل ساموئیلویچ کمیساروف در سال ۲۰۰۸ پس از عمری طولانی در سن ۱۰۱ سالگی درگذشت، تا آن سال شاید اگر زمینه های ارتباط به روز این ایرانشناس پرکار روس با ایران بیشتر برقرار شده بود از گستره توجه و اقبال ایرانیان به چخوف بیشتر می دانست و تصویری دقیق تر از جایگاه چخوف در ایران امروز به ویژه در حوزه تئاتر و نمایش ترسیم می کرد. این مترجم، زبانشناس، پژوهشگر و ایرانشناس بزرگ روس که پیشگام طرح موضوعی با عنوان «چخوف در ایران» برای جامعه ادبی روسیه بود، چه بسا این روزها، روحش از برپائی هفته ای در ایران به یاد و نام نویسنده بزرگ کشورش، با عنوان «یک هفته با چخوف» شادمان و مبتهج است و کاش فرصتی فراهم شود تا حتی گزیده ای از آثاری که در این یک هفته در ایران در باره چخوف مختلف منتشر شده است ترجمه گردد تا زمینه آگاهی کامل تر جامعه علمی و ادبی روسیه از جایگاه نویسنده بزرگ شان در ایران فراهم گردد. ]]> حوزه های جغرافیایی Sat, 27 Jun 2020 12:05:47 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3940/روایت-روسی-اقبال-ایرانیان-چخوف