موسسه مطالعات ایران اوراسیا - آخرين عناوين :: نسخه کامل http://www.iras.ir/ Sat, 15 Dec 2018 17:52:39 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal02/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط موسسه مطالعات ایران اوراسیا http://www.iras.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام موسسه مطالعات ایران اوراسیا آزاد است. Sat, 15 Dec 2018 17:52:39 GMT 60 انتخابات زودهنگام پارلمانی ارمنستان: شکست جمهوری خواهان و تثبیت جایگاه سیاسی نیکول پاشینیان http://www.iras.ir/fa/doc/article/3780/انتخابات-زودهنگام-پارلمانی-ارمنستان-شکست-جمهوری-خواهان-تثبیت-جایگاه-سیاسی-نیکول-پاشینیان به دنبال موج اعتراضات مردمی در ارمنستان و شکل گیری جنبشی مردمی تحت عنوان «نه به سرژ» (به ارمنی مِرژیر سرژ) که به استعفای سیاستمدار کهنه کار ارمنی، سرژ سارگسیان از قدرت (آن هم در فاصله هفت روز یعنی ١٧ تا ٢٣ آوریل ٢٠١٨)  انجامید، نیکول پاشینیان پس از یک بار رای منفی پارلمان در نهایت موفق شد در دومین دور رای گیری به نخست وزیری برسد. هرچند پاشینیان موفق به تشکیل دولتی بدون حضور و مشارکت حزب جمهوری خواه و جناح آرتساخی شد، اما حزب جمهوری­خواه همچنان کنترل ٥٨ کرسی از مجموع ١٠٥ کرسی مجلس ملی ارمنستان را در اختیار داشت و همین امر در عمل تبدیل به نخستین چالش مهم پیش روی پاشینیان برای انجام اصلاحات و پاسخ به مطالبات معترضانی شد که او را در کمال ناباوری به قدرت رساندند. به همین دلیل، پاشینیان مهم ترین هدف دولت خود را فراهم نمودن برگزاری انتخابات زودرس اعلام نمود؛ امری که در شش دوره انتخابات پارلمانی ارمنستان هرگز سابقه نداشت  و بسیاری از ناظران سیاسی آن را غیر ممکن می دانستند.   پاشینیان برای برگزاری انتخابات زودرس پارلمانی با چالش های متعددی رو به رو بود. برگزاری انتخابات زودرس پارلمانی نیازمند انحلال مجلس بود. برای انحلال مجلس نیز دو امکان یا حالت در قانون اساسی ارمنستان پیش بینی شده است. حالت نخست، در صورتی است که مجلس در دو رای گیری موفق به انتخاب نخست وزیر نشود و در حالت دوم، مجلس به برنامه دولت رای مثبت ندهد که در این صورت در فاصله 30 الی 45 روز پس از انحلال پارلمان، انتخابات پیش از موعد باید برگزار شود. رعایت این ملاحظه در رابطه با فرایند انتخاب نیکول پاشینیان به نخست وزیری در آوریل 2018 میلادی از سوی حزب حاکمن جمهوری خواه به روشنی قابل مشاهده بود. چرا که مجلس ارمنستان در دور اول رای گیری به پاشینیان رای اعتماد نداد اما در دور دوم رای گیری پاشینیان توانست رای اعتماد مجلس را بدست آورد که به نظر می رسد رهبران و نمایندگان حزب حاکم جمهوری خواه در مجلس ملی ارمنستان با توجه به این نکته که عدم رای اعتماد مجدد به پاشینیان عملاً زمینه انحلال مجلس و برگزاری انتخابات زودهنگام پارلمانی را فراهم می کند و در فضای اعتراضی و ملتهب حاکم بر ارمنستان شکست حزب جمهوری خواه بسیار محتمل به نظر می رسید، با دادن رای اعتماد به پاشینیان و برنامه های او عملاً مانع از انحلال پارلمان شدند تا از این طریق بتوانند برنامه های مورد نظر خود را به پیش ببرند. امید حزب جمهوری خواه و دیگر مخالفان پاشینیان در آن مقطع این بود که با فرسایشی شدن این روند، فروکش کردن فضای احساسی و اعتراضی جامعه ارمنستان و عدم تغییر و تحول جدی در عرصه اقتصادی کشور زمینه برای استعفای پاشینیان از قدرت فراهم شود و مجلس تحت کنترل جمهوری خواهان با انتخاب نخست­وزیر جدید به حیات سیاسی خود تا پایان دوره قانونی یعنی سال ٢٠٢٢ میلادی ادامه دهد.   در چنین شرایطی، به موازات روندی که در مبارزه با فساد اقتصادی مقامات و گشودن پرونده خشونت های سیاسی مارس 2008 میلادی (اعتراضات مردمی به نتایج انتخابات ریاست جمهوری) از سوی دولت پاشینیان اغاز شد و به موج گسترده دستگیری مقامات ارشد سیاسی و امنیتی ارمنستان از جمله ژنرال بازنشسته مانول گریگوریان، از اعضای بانفوذ حزب جمهوری خواه در مجلس ملی ارمنستان، روبرت کوچاریان، رئیس جمهور سابق ارمنستان و یوری خاچاطوروف، دبیر کل فعلی سازمان پیمان امنیت جمعی انجامید، موضوع اصلاح قانون انتخابات و برگزاری انتخابات زودرس پارلمانی تبدیل به مهم ترین عرصه کشمکش دولت پاشینیان و مخالفان او تبدیل شد و صف بندی نیروهای سیاسی در ارمنستان را بیش از گذشته شفاف تر نمود. بروز شکاف و اختلاف بین دولت پاشینیان و داشناکسوتیون یکی از مهم ترین تحولات سیاسی بود که در این فضا بروز کرد. پس از بازداشت کوچاریان، داشناکسوتیون و حزب جمهوری­خواه با صدور بیانیه­هایی حمایت خود را از روبرت کوچاریان اعلام کردند که این بیانیه با توجه به حضور دو وزیر از اعضای داشناکسوتیون در ترکیب کنونی دولت پاشینیان بسیار شایان توجه بود. علت حمایت داشناکسوتیون از روبرت کوچاریان نیز به حمایت گسترده و قابل توجه او از این حزب پس از استعفای لئون ترپطروسیان بر می­گردد که کوچاریان با لغو ممنوعیت فعالیت داشناکسوتیون و آزادی رهبران زندانی، زمینه مجدد فعالیت این حزب قدیمی و چپ ارمنی را در فضای سیاسی ارمنستان فراهم نمود. بنابراین داشناکسوتیون از این نظر خود را وامدار و مدیون کوچاریان می­داند و به همین دلیل با وجود مشارکت در دولت ائتلافی پاشینیان، همراه با حزب جمهوری­خواه در حمایت از کوچاریان اقدام به صدور بیانیه نمود که این امر تشدید شکاف های سیاسی بین دولت پاشینیان و داشناکسوتیون را در آن مقطع در پی داشت.   در این بین، انتخابات شورای شهر ایروان در 23 سپتامبر 2018 میلادی (1 مهر 1397) عملاً تبدیل به مهم ترین رویارویی سیاسی دولت پاشینیان و مخالفان شد. یک ماه مانده به انتخابات، با مشارکت حزب پیمان شهروندی (قرارداد مدنی)[1] تحت رهبری نیکول پاشینیان، حزب ماموریت[2] به رهبری مانوک سوکیاسیان[3] و برخی دیگر از انجمن های وابسته به جامعه مدنی ارمنستان، ائتلاف جدیدی با عنوان ائتلاف قدم من[4] شکل گرفت که با کسب 6/81 درصد آرا (56 کرسی) توانست در رقابت با سایر ائتلاف های سیاسی از جمله ارمنستان شکوفا (95/6 درصد آرا و 5 کرسی) و ائتلاف لویس (99/4 درصد آرا و 4 کرسی)، پیروز انتخابات شود و هایک ماروتیان[5] که در صدر فهرست ائتلاف قدم من قرار داشت به عنوان شهردار جدید ایروان انتخاب شود.    این موفقیت سیاسی از یک سو موجب افزایش اعتماد به نفس دولت پاشینیان در مقابل مخالفان شد و از سویی دیگر، تلاش های مخالفان برای ممانعت از برگزاری انتخابات زودهنگام پارلمانی را وارد مرحله جدیدی نمود. در چنین شرایطی و به فاصله بسیار کوتاهی بعد از برگزاری انتخابات شورای شهر ایروان در 23 سپتامبر 2018 میلادی (1 مهر 1397)، مجلس ملی ارمنستان با حضور و حمایت نمایندگان احزاب جمهوری‌خواه، ارمنستان شکوفا و حزب داشناکسوتیون در یک نشست فوق­العاده در دوم اکتبر ٢٠١٨ (١٠ مهر ١٣٩٧)، طرحی را که از سوی خانم آرپینه هوهانسیان،[6] از اعضای حزب جمهوری‌خواه ارائه شده بود، پشت درهای بسته به رای گذارد و تصویب نمود که چنانچه مردم مجلس را محاصره کرده و اجازه برگزاری جلسات و یا انتخاب نخست ­وزیر را به مجلس ندهند، این امر به معنای شکست جلسات مجلس نبوده و صرفاً جلسه مذکور به تاخیر خواهد افتاد. و در این صورت، مدت تعیین شده (14 روزه) قانونی برای انحلال مجلس نیز در اجرایی نخواهد شد. در حالی که طبق قانون جاری در ارمنستان چنانچه مجلس پس از استعفای نخست وزیر، در دو دوره هفت روزه موفق به معرفی و انتخاب نخست وزیر جدید نشود، خود به خود منحل شده و انتخابات زودرس پارلمانی برگزار خواهد شد.   در پی تصویب طرح فوق چنانچه انتظار می‌رفت نیکول پاشینیان نسبت به آن اعلام موضع نمود و آن را همراهی با ضد انقلاب خواند و مردم را به اعتراض عمومی فرا خواند که به دنبال آن معترضان با شعار "انتخابات زودرس" به سوی مجلس ارمنستان حرکت کرده و آن را به محاصره خود در آورد. پاشینیان نیز با حضور در بین معترضان به سخنرانی پرداخته و به مردم اطمینان داد: «صاحبان واقعی حکومت شما هستید و هیچ مقام، گروه و هیچ حزبی نمی تواند به خود اجازه دهد که خلاف خواسته شما حرکت کند». در پی همکاری و همراهی نمایندگان احزاب داشناکسوتیون و ارمنستان شکوفا با حزب جمهوری‌خواه در به تصویب رساندن طرحی که اجازه می‌ داد انتخابات پارلمانی را به تاخیر بیاندازد، اعضای این دو حزب از ترکیب دولت ارمنستان اخراج شدند که تحول سیاسی بسیار مهمی در آن مقطع به شمار می رفت.[7] موضع نیکول پاشینیان نیز در این رابطه شایان توجه بود.     «نمایندگان احزاب داشناک و ارمنستان شکوفا با رای­دادن به این طرح حزب "جمهوری‌خواه" عملاً به حمایت از ضد انقلاب پرداختند و به همین دلیل نیز من حکم اخراج وزرا و استانداران عضو این دو حزب را امضا کردم. همچنان که در روز اول مه 2018 از همین جایگاه اعلام کردم، به نظر می‌رسد برخی احزاب سیاسی در ارمنستان با چنین رفتارهایی به سمت خودکشی حرکت می کنند».[8]   بنابراین با تداوم حمایت مردمی و اخراج مقامات وابسته به داشناکسوتیون و ارمنستان شکوفا، موضع دولت پاشینیان در مقابل حزب جمهوری خواه بیش از پیش تقویت شد و فضای سیاسی ارمنستان عملاً به سمت برگزاری انتخابات زودهنگام پارلمانی رفت. در چنین شرایطی، پاشینیان در 16 اکتبر 2018 میلادی (24 مهر 1397) با هدف فراهم ساختن زمینه انحلال پارلمان و برگزاری انتخابات زودرس پارلمانی از سمت نخست وزیری استعفا کرد و در مقام کفیل نخست وزیری خود را نامزد احراز این مسئولیت نمود. پارلمان ارمنستان نیز در دو دور رای گیری به نامزدی پاشینیان رای مثبت نداد تا به موجب قانون اساسی، زمینه برای برگزاری انتخابات زودهنگام پارلمانی در ماه دسامبر فراهم شود. فراکسیون‌های حزب حاکم جمهوریخواه ارمنستان، ارمنستان شکوفا و داشناکسوتیون در رای گیری پارلمان شرکت نکردند و فراکسیون یِلک حامی پاشینیان نیز از شرکت در رای گیری خودداری کرد تا بدین ترتیب زمینه برای انحلال پارلمان فراهم شود.   در چنین شرایطی، زمینه برای شکل گیری آرایش سیاسی احراب و گروه های سیاسی ارمنستان برای حضور در نخستین انتختابات پارلمانی پس از استقلال ارمنستان فراهم شد که طبق برنامه ریزی ها مقرر شد که در 9 دسامبر 2018 میلادی (19 آذر 1397) برگزار شود. در حالی که گروهی از نیروهای سیاسی کشور از جمله احزاب وابسته به لئون تر پطروسیان(جنبش ملی ارامنه) رئیس جمهوری اول کشور و رافی هوانیسیان (وزیر امور خارجه اسبق) اعلام کرده اند که در انتخابات آتی پارلمانی شرکت نخواهند کرد، سایر احراب سیاسی با جدیت و قدرت ترکیب و آرایسش سیاسی نیروها و احراب را شکل دادند. در مجموع در این انتخابات، 11 نیروی سیاسی به شکل نه حزب و دو ائتلاف شرکت داشتند. "ائتلاف قدم من" (به رهبری نیکول پاشینیان، کفیل نخست وزیری)، "ائتلاف ما" و احزاب "پیشرفت ملی"، "ارمنستان شکوفا"، "جمهوری‌خواه"، "ارمنستان درخشان"، "تصمیم شهروندی"، "داشناکسوتیون"، "دلیران ساسون"، "کشور قانونمند" و "رستاخیز دموکرات مسیحی،" 11 حزب و ائتلاف سیاسی بودند که در جریان انمتخابات پارلمانی 2018 ارمنستان در مقابل یکدیگر قرار گرفتند. هرچند براساس قانون انتخابات احزاب با کسب حداقل 5 درصد و ائتلاف‌ها با 7 درصد آراء قادر به ورود به مجلس خواهند بود که این امر شانس احزاب کوچک و فاقد شبکه تشکیلاتی و تبلیغاتی فراگیر را برای موفقیت در انتخابات بسیار دشوار ساخت.  به هر ترتیب و پس از دو هفته رقابت های سنگین سیاسی و مناظرات تلویزیونی رهبران و نمایندگان احزاب به صورت مستتقیم که برای نخستین بار برگزار می شد، هفتمین دوره انتخابات پارلمانی زودرس ارمنستان با حضور ناظران بین المللی، در 9 دسامبر 2018 میلادی (19 آذر 1397) برگزار شد که براساس اعلام کمیسیون انتخابات، نتایج زیر بدست آمد:   ردیف نام حزب یا ائتلاف سیاسی تعداد رای درصد آرا تعداد کرسی 1 ائتلاف قدم من (به رهبری پاشینیان) 888 هزار 456 رای 43/70 88 2 ارمنستان شکوفا 103 هزار و 834 رای 27/8 26 3 ارمنستان درخشان (نورانی) 80 هزار 24 رای 37/6 18 5 حزب جمهوری خواه 59 هزار و 59 رای 4.7/ - 6 فدراسیون انقلابی ارمنی (داشناکسوتیون) 48 هزار و 811 رای 3.89/ - 7 ائتلاف ما 25 هزار و 174 رای 2 - 8 دلیران ساسون 22 هزار و 862 رای 82/1   9 کشور قانونمند 12 هزار و 389 رای 99/. - 10 تصمیم شهروند 8 هزار و 530 رای 68/. - 11 حزب رستاخیز دموکرات- مسیحی 6 هزار و 456 رای 51/. - 12 پیشرفت ملی 4 هزار و 122 رای 33/. - - آراء باطل و سفید 5133 رای - - - نتایح کلی آرا یک میلیون  و 260 هزار و 840 رای 100 132   نتایج هفتمین دوره انتخابات پارلمانی ارمنستان در 9 دسامبر 2018 میلادی (19 آذر 1397)   نتایج انتخابات پارلمانی ارمنستان دارای نکات و آثار و پیامدهای سیاسی بسیاری مهمی است که به به برخی از این موارد به اختصار اشاره می شود.   1- نخستین نکته مهمی که باید به آن توجه نمود، افزایش تعداد کرسی های مجلس ملی ارمنستان از 105 کرسی به 132 کرسی است که این شرایط به واسطه کسب اکثریت 70 درصدی ائتلاف سیاسی قدم من ایجاد شده است. قانون انتخابات تاکید دارد که «نیروهای اپوزیسیون (مخالف) باید حداقل یک سوم کرسی‌های مجلس را در اختیار داشته باشند». محاسبه آراء حزبی و اشخاص نشان می داد که تعداد احکام نمایندگی متعلق به ائتلاف "قدم من" 84 است، که چهار حکم نمایندگی اقلیت‌های ملی نیز طبق قانون به آن اضافه شده و لذا کرسی‌های این ائتلاف را به 88 ‌رساند. بنابراین، برای تامین نظر قانون می‌بایست تعداد کرسی‌های احزاب دیگری که وارد مجلس شده‌اند به نسبت آراء کسب شده شان، تا رسیدن به یک سوم حداقل که 44 است افزایش پیدا کند. از این رو به حزب ارمنستان شکوفا که 27/8 درصد آرا را کسب کرده تعداد 26 کرسی و به حزب ارمنستان درخشان نیز با 34/6 درصد آرا 18 کرسی تعلق گرفت. این امر تاکنون در شش دوره قبلی انتخابات پارلمانی پیش نیانده بود؛ چرا که چرا که هیچ کدام از احزاب سیاسی تا به امروز موفق به کسب چنین پیروزی چشمگیری نشده بودند.[9]   2- انتخابات پارلمانی 2017 و 2018 میلادی، دو انتخاباتی هستند که براساس نظام جدید انتخاباتی برگزار شده اند که با توجه حذف نظام فردی یا ورود مستقل افراد به مجلس (نظام ماژو ریتار) و تعیین حد نصاب 5 درصدی برای پیروزی احزاب و ائتلاف های سیاسی (در چهارچوب نظام مینوریتار)، سه ائتلاف و جریان سیاسی یعنی ائتلاف قدم من (به رهبری پاشینیان) با 88 کرسی، ارمنستان شکوفا با 26 کرسی و ارمنستان درخشان با 18 کرسی، برنده هفتمین انتخابات پارلمانی ارمنستان محسوب می شوند که در این بین، ائتلاف قدم من با برخورداری از 88 کرسی از اکثریت نسبتا بالایی در ترکیب مجلس برخوردار شده است که این امر راه را برای تشکیل یک دولت یکدست و غیرائتلافی برای نیکول پاشینیان فراهم نموده است. نمودار زیر گویای ترکیب احزاب سیاسی پیروز در هفتمین انتخابات پارلمانی ارمنستان است.     ترکیب احزاب سیاسی پیروز در هفتمین انتخابات پارلمانی ارمنستان (قرمز: اتئلاف قدم من با 88 کرسی/ آبی: ارمنستان شکوفا با 26 کرسی / بنفش: ارمنستان درخشان با 18 کرسی)    3- برای نخستین بار طی دو دهه اخیر، حزب جمهوری خواه (حزب حاکم و اکثریت) و نیز فدراسیون انقلابی ارمنی یا داشناکسوتیون (حزب اقلیت و تاثیرگذار) در ترکیب مجلس ملی ارمنستان حضور ندارند که تحول سیاسی بسیار مهمی به شمار می رود. در واقع روندی که با پاشینیان با تشکیل دولتی بدون حضور جمهوری خواهان و طیف قره باغی ها (جناح آرتساخ) و در نهایت داشناکسوتیون در آوریل 2018 آغاز کرده بود، با حذف جمهوری خواهان و داشناکسوتیون از مجلس ملی ارمنستان تکمیل شد که از آن می توان به یک دگردیسی و پوست اندازی اساسی در ساختار سیاسی ارمنستان یاد نمود.   4- وضعیت کنگره ملی ارامنه که به محوریت جنبش ملی ارامنه و لئون ترپطروسیان و با مشارکت بیش از 18 حزب سیاسی پس از تحولات اعتراضی خشونت بار به نتاتیج انتخابات ریاست جمهوری سال 2008 شکل گرفت نیز شایان توجه است. کنگره ملی ارمنی که در پارلمان منحل شده قبلی ارمنستان حضور نداشت، پیش از انتخابات اخیر اعلام نمود که در انتخابات پیش از موعد در دسامبر 2018 شرکت نخواهد کرد. در واقع، این حزب نیاز چندانی نیز به شرکت در انتخابت نداشت. بیشتر فعالان سیاسی جوان این حزب از روزهای آغازین انقلاب مخملی حضور فعال داشتند. این فعالان سیاسی جوان یا در فهرست انتخاباتی پیمان "قدم من" جای گرفته و یا این که در دولت آینده ارمنستان حضور خواهند داشت. "ریش سفیدان" این حزب به رهبری لئون تر پطروسیان نیز با وقوع انقلاب مخملی در ارمنستان به رهبری نیکول پاشینیان هم پیمان سابق خود، به بسیاری از اهداف سیاسی خود، از جمله بازگشایی پرونده وقایع "اول مارس سال 2008 میلادی"، اعلام جرم علیه روبرت کوچاریان رئیس جمهوری سابق ارمنستان و به زندان انداختن او ولو به مدت کوتاه و برکناری یوری خاچاطورف از دبیر کلی سازمان پیمان امنیت جمعی دست یافته و هر کدام ازمخالفان خود را که مایل بوده اند به گونه ای تنبیه کرده اند.[10]   5- پیروزی قاطع و کسب اکثیریت پارلمانی که زمینه تشکیل یک دولت غیر ائتلافی و یک دست را برای نیکول پاشینیان فراهم نموده است، اعتماد به نفس پاشینیان و همکاران و حامیان او را افزایش خواهد داد، جایگاه سیاسی آن ها را در عرصه داخلی و خارجی تثبیت خواهد کرد، اتهام پوپولیسم و هدایت و بهره برداری احساسی و فرصت طلبانه از مشکلات جامعه و تحریک جوانان را نسبت به دولت پاشینیان تضعیف خواهد کرد، دولت پاشینیان خواهد توانست با یک مجلس هم سو برنامه های مهمی چون اصلاح نظام اقتصادی، مقابله با فساد، بررسی وضعیت پرونده های سیاسی و قضایی انتخابات 2008 میلادی و به ویژه توان بخشی در عرصه روابط خارجی ارمنستان با روسیه، جهان غرب، ایران و سایر کشورهای منطقه را با جدیت بیشتری دنبال کند. لذا به نظر می رسد با پیروزی قاطع پاشینیان در دو انتخابات شورای شهر ایروان (اکتبر 2018) و انتخابات پارلمانی زود هنگام (دسامبر 2018) که زمینه را برای تشکیل یک دولت غیر ائتلافی فراهم نموده است و تثبیت جایگاه سیاسی نیکول پاشینیان را در پی داشته است، موافقان و مخالفان او در داخل و خارج از ارمنستان با جدیت بیشتری  سیاست ها و اقدامات اصلاحی او را دنبال خواهند نمود.   6- در رابطه با ترکیب احتمالی دولت آینده ارمنستان، نیکول پاشینیان پیش از انتخابات اعلام نمود که در صورت پیروزی در این انتخابات و کسب کرسی‌های لازم برای تشکیل دولت، داویت دونویان و ظهراب مناتساکانیان، وزرای دفاع و خارجه را در سمت های خود ابقا خواهد نمود و این افراد وظیفه ریاست این وزارت خانه ها را همچنان بر عهده خواهند داشت. به نظر می رسد با توجه به نتایج انتخابات، ترکیب دولت آینده پاشینیان بدون حضور اعضای حزبل جمهوری خواه، طیف قره باغی ها (جناح آرتساخ)، ارمنستان شکوفا و داشناکسوتیون، یک ترکیب کاملاً متفاوت و یکدست خواهد بود که از نظر هماهنگی و انسجام سیاست ها و برنامه ها بسیار شایان توجه خواهد بود.   7- شکست دو حزب جمهوری خواه و داشناکسوتیون در انتخابات پارلمانی ارمنستان، تحول بسیار مهمی است که با توجه به روابط بسیار نزدیک مقامات این دو حزب و سابقه طولانی همکاری با یکدیگر در دولت های روبرت کوچاریان و سرژ سارگسیان و نیز تشدید احتمالی روند قضایی رسیدگی به اتهام افرادی مانند روبرت کوچاریان، زمینه شکل گیری یک اتحاد و یا ائتلاف سیاسی بین حزب جمهوری خواه و داشناکسوتیون برای مقابله با سیاست های دولت پاشینیان و کسب آمادگی برای انتخابات بعدی پارلمانی بسیار محتمل می رسد. 8- هرچند حذف داشناکسوتیون از دولت و مجلس ملی ارمنستان می تواند از یک سو به یکدست شدن ترکیب دولت پاشینیان کمک نماید، اما در عین با توجه به جایگاه 100 ساله داشناکسوتیون در جامعه دیاسپورای ارمنی و ساختار تشکیلاتی، رسانه ای و سرمایه های مالی و انسانی که این حزب کلاسیک و دیرپای ارمنی برخوردار است، این موضوع یعنی تشدید اختلاف دولت پاشینیان با داشناکسوتیون و ائتلاف احتمالی بین حزب جمهوری خواه و داشناکسوتیون می تواند کانال ها و مسیرهای همکاری وزارت دیاسپورای ارمنستان را با جامعه دیاسپورای ارمنی به ویژه در اروپای غربی و آمریکای شمالی که پاشینیان در روند اصلاحات اقتصادی در ارمنستان بر روی آن حساب ویژه ای باز کرده است را دچار چالش کند.   در مجموع، جمهوری ارمنستان تحولات بسیار مهم و پر فراز و نشیبی را در سال 2018 میلادی پشت سر گذاشته است که از نظر حجم، گستردگی و تاثیرگذاری در تاریخ سیاسی 25 سال گذشته این کشور پس از دست یابی به استقلال سیاسی بی سابقه بوده است. نتایج انتخابات اخیر پارلمانی به روشنی نشان داد که مطالبه تغییر وضعیت و شرایط در ارمنستان به ویژه از سوی جوانان و طبقه متوسط تا چه میزان جدی است و جامعه تا چه میزان سرخورده و نا امید از رهبران و مقامات سنتی و گذشه خواهان دگردیسی و پوست اندازی در نظام مدیریتی کشور است تا ضمن مقابله جدی با مفاسد اقتصادی و سیاسی، زمینه را برای کاهش فقر، کاهش شکاف ظبقاتی و توزیع عادلانه ثروت، کاهش روند مهاجرت به خارج از کشور، ایجاد اشتغال، توسعه اقتصادی، جذب سرمایه گذاری خارجی و توازن بخشی در روابط ارمنستان با فدراسیون روسیه را فراهم نماید. نیکول پاشینیان اکنون در وضعیت متفاوتی قرار گرفته است و دیگر مجلس مخالفی نیز در مقابل او نیست تا بهانه ای و عذری برای عدم پیشبرد سیاست ها وجود داشته باشد. لذا پس از انتخابات پارلمانی اخیر، انتظار حامیان پاشینیان به مراتب نسبت به گذشته افزایش یافته است و افکار عمومی ارمنستان خواهان آن است که نتایج اصلاحات اقتصادی و سیاست های جدید را به صورت ملموس، عملی و واقعی در زندگی روزانه و عادی خود مشاهده کند. بنابراین پاشینیان با حمایت کنونی جامعه ارمنستان و تشکیل یک دولت یک دست و غیر ائتلافی و برخورداری از اکثریت حزبی در پارلمان، در یک آزمون تاریخی قرار دارد که در صورت برنامه ریزی و عملیاتی نمودن طرح های اصلاحی می تواند وضعیت شکننده اقتصادی ارمنستان را به صورت بنیادی تغییر دهد؛ همان گونه که میخائیل ساکاشویلی نیز پس از تحولات سیاسی و اجتماعی پس از انقلاب گل رز در سال 2003 میلادی توانست وضعیت جامعه گرجستان را طی یک دهه به کلی دگرگون سازد. در صورت وجود اراده سیاسی، ارمنستان از این ظرفیت برخوردار است که مسیر گرجستان را حتی در فرصت زمانی کوتاه تر در زمینه مقابله با فساد اقتصادی، ایجاد شفافیت و سلامت اداری و مدیریتی، جذب سرمایه گذاری خارجی و در نهایت رشد و توسعه اقتصادی را طی کند.      یادداشت ها   [1] Civil Contract party   [2] the Mission Party   [3] Manuk Sukiasyan   [4] My Step Alliance   [5] Hayk Marutyan   [6] Arpine Hovhannisyan   [7] وزرای برکنار شده عبارت بودند از: آرتسویک میناسیان (وزیر توسعه اقتصادی و سرمایه گذاری‌ها)، هراچیا رستمیان (وزیر موقعیت­های اضطراری)، آرتور گریگوریان (وزیر زیرساخت‌های انرژی و منابع طبیعی)، لوون واهرادیان (وزیر ورزش و امور جوانان)، آشوت هاکوپیان (وزیر حمل و نقل و فناوری اطلاعات و ارتباطات)، آرتور خاچاطوریان (وزیر کشاورزی)   [8] «پارلمان و نخست وزیر ارمنستان به توافقی دست نیافتند»، خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، ١١ مهر ١٣٩٧   [9] «با توجه به نتایج اولیه انتخابات زود هنگام پارلمانی در ارمنستان تعداد اعضا مجلس جدید از 105 به 132 افزایش می‌یابد»، کانال خبری آراکس   [10] روبرت مارکاریان، «­آرایش سیاسی احزاب سیاسی ارمنستان در آستانه انتخابات پیش از موعد پارلمانی»، دیدبان ارمنستان، 16 آبان 1397 نویسنده: ولی کوزه گر کالجی، عضو شورای علمی موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس)   ]]> ولی کوزه گر کالجی جامعه و سیاست Fri, 14 Dec 2018 10:50:50 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3780/انتخابات-زودهنگام-پارلمانی-ارمنستان-شکست-جمهوری-خواهان-تثبیت-جایگاه-سیاسی-نیکول-پاشینیان "دست نخست وزیر ارمنستان برای تشکیل دولت غیر ائتلافی باز شد" http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3779/دست-نخست-وزیر-ارمنستان-تشکیل-دولت-غیر-ائتلافی-باز یک پژوهشگر حوزه آسیای مرکزی و قفقاز با تشریح تحولات اخیر ارمنستان و انتخابات این کشورگفت: ارمنستان در دوره جدید روی ایران و همسایگانش به‌عنوان متوازن کننده روابط کلان ارمنستان خیلی حساب باز کرده و این مساله یک فرصت برای ما است که بازارمهمی که  دست روسیه بوده را بدست آورده و سهم مناسب‌تری را در این مناسبات داشته باشیم. ولی کوزه‌گر کالجی در گفت‌وگو با ایسنا در ارزیابی خود از برگزاری زودرس انتخابات پارلمانی ارمنستان اظهار کرد: این انتخابات، ‌اولین انتخابات زودرس پارلمانی در ارمنستان بود، در واقع طی هفت دوره‌ای که انتخابات در این کشور برگزار شده سر موعد بود و پیش از موعد انتخاباتی برگزار نشده بود. وی تصریح کرد: آخرین انتخابات نیز در آوریل 2017 برگزار شد که در آن حزب جمهوری خواه یعنی حزب حاکم توانست بیش‌ترین کرسی‌ها را به دست آورد و از دل آن مجلس نیز سرکیسیان به‌عنوان نخست وزیر انتخاب شد. وی یادآور شد: ساختار سیاسی ارمنستان رسما از سال گذشته از ریاستی به نیمه ریاستی تغییر کرده و نخست وزیر در رأس قدرت اجرایی کشور قرار گرفته و رئیس جمهور  نقش تشریفاتی دارد، همین مساله باعث اعتراضات خیابانی به رهبری نیکول پاشینیان شد. این کارشناس مسائل آسیای میانه و قفقاز بیان کرد: با توجه به این که در مجلس دو دور رأی گیری برای نخست وزیری انجام شد،‌ بار اول پاشینیان نتوانست رأی مجلس را به دست آورد اما در رأی گیری مجدد رأی لازم را کسب کرد و از اردیبهشت ماه سال جاری به عنوان نخست وزیر انتخاب شد. از آن زمان در موقعیتی به عنوان نخست وزیر قرار گرفت که دولتی را تشکیل داد که نه عضوی حزب حاکم جمهوری‌خواه و نه جناح قره‌باغی‌ها در آن نبودند. وی خاطرنشان کرد: این نخست وزیر جدید ارمنستان در برابر مجلسی قر ار گرفت که هر دو طیف، اکثریت را بر عهده داشتند و بنابراین چالشی بین این مجلس و پاشینیانبه وجود آمد به همین دلیل او بحث انحلال مجلس و انتخابات زودرس پارلمانی را در دستور کار خود قرار داد. وی همچنین ابراز کرد: نیکول پاشینیان نخست وزیر ارمنستان همیشه به مردم کشورش می‌گفت تا زمانی که این مجلس و اعضای حزب حاکم در آن حضور دارند، نمی‌توان برنامه های اصلاحات را اجرایی کرد، نهایتا در مهر ماه موفق شد علیرغم مخالفت‌ها و مقاومت‌هایی که اعضای حزب جمهوری‌خواه با سایرین داشتند مجلس را منحل و برای اولین بار زمینه را برای برگزاری انتخابات زودرس پارلمانی در دسامبر فراهم کرد که طی یکی دو روز اخیر برگزار شد. این پژوهشگر حوزه آسیای مرکزی و قفقاز با بیان این‌که «نتیجه انتخابات پارلمانی همان چیزی بود که نخست وزیر ارمنستان انتظار داشت و ائتلاف او توانست در مجموع 70 درصد کرسی‌ها را به دست ‌آورد»، گفت: طبق قانون انتخابات ارمنستان احزابی که 5 درصد کل آرا را نتوانند به دست آورند، نمی توانند وارد مجلس شود و براساس اصلاحات قانون این کشور هیچ فرد غیر حزبی نمی تواند وارد مجلس ارمنستان شود. وی یادآورد شد: اعضای حزب حاکم جمهوری خواه که نزدیک به 20  سال قدرت را در اختیار داشتند آراء زیر پنج درصد را کسب کردند و این خود یک تحول مهمی است که آن‌ها از راهیابی به مجلس باز ماندند و دست نخست وزیر ارمنستان باز می‌ماند تا بتواند بر خلاف دولت‌های قبلی ارمنستان دولت غیر ائتلافی و یکدست را تشکیل دهد، این مساله در مجموع برآیندش تحکیم جایگاه نیکول پاشینیان –نخست وزیر ارمنستان- و همفکرانش در ساختار سیاسی این کشور است. ارمنستان؛ پل ارتباطی ایران با اتحادیه اقتصادی اوراسیا   این کارشناس اوراسیا درباره روابط ایران و ارمنستان دوره نخست وزیری نیکول پاشینیان، با توجه به این که وی ایران را به عنوان شریک مهم برای کشورش می‌داند، ‌گفت: پاشینیان قبل از این اتفاقات و تحولات سیاسی، طی دو دوره نماینده مجلس در ارمنستان و عضو گروه دوستی- پارلمانی ایران و ارمنستان بود، در سفر سال گذشته رئیس مجلس ارمنستان به ایران نیز در ترکیب هیات بود، به طور مشخص علاقه‌مندی به روابط ایران و ارمنستان از دوره نمایندگی مجلس او بود. وی اظهار کرد: از زمانی که پاشینیان به نخست وزیری رسید یکی از اقداماتی که انجام داد بحث مبارزه با فساد اقتصادی بود و موضوعاتی مانند طرح‌های مشترک اقتصادی ایران و ارمنستان را پی گیرد و مبارزه جدی را با مافیای داخلی و خارجی آغاز کرد که این مساله به نفع ما است. کالجی افزود: نخست وزیر ارمنستان در سیاست خارجی خود می خواهد روابط متوازن‌تری را با روسیه داشته باشد، او ضد روسی نیست، غرب گرا هم نیست، تنها می‌خواهد رابطه متوازنی را در روابط اقتصادی، سیاسی و تجاری با روسیه و جهان غرب داشته باشد، از این جهت روی ایران و همسایگانش به‌عنوان متوازن کننده روابط کلان ارمنستان خیلی حساب باز کرده و این مساله یک فرصت برای ما است که بازارمهمی که  دست روسیه بوده را به دست آورده و سهم مناسب‌تری را در این مناسبات داشته باشیم. وی مساله انتقال گاز ایران به ارمنستان، صادرات برق، همکاری در حوزه مخابرات و فناوری‌ها، تکمیل راه آهن ایران-ارمنستان و موقعیت‌های دو منطقه مهم آزاد اقتصادی ارس و مغری  را از مراودات بین دو کشور عنوان کرد و گفت: ارمنستان عضو اتحادیه اقتصادی اوراسیا و تنها کشور منطقه قفقاز است که عضو این اتحادیه است و با توجه به قراردادی که بین ایران و اتحادیه اقتصادی اوراسیا انجام شده، ارمنستان می‌تواند پل ارتباطی برای ارتباطات ایران با اتحادیه اقتصادی اوراسیا باشد و موجب تحرک صادرات و واردات شود.   ]]> جامعه و سیاست Fri, 14 Dec 2018 10:35:26 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3779/دست-نخست-وزیر-ارمنستان-تشکیل-دولت-غیر-ائتلافی-باز نگاهی به تلاش های جدید روسیه برای کسب نفوذ در آفریقا http://www.iras.ir/fa/doc/article/3778/نگاهی-تلاش-های-جدید-روسیه-کسب-نفوذ-آفریقا روسیه از چند سال گذشته تلاش فراوانی را برای تقویت موقعیت خود در آفریقا آغاز کرده و چنین به‌نظر می‌رسد که مسکو به‌ویژه در نواحی شمال، مرکز و شاخ آفریقا به دستاوردهایی در این زمینه رسیده است. فدراسیون روسیه درپی آن است که با بازگشت به قاره سیاه، در میدان رقابت با آمریکا، فرانسه و چین عقب نماند و بار دیگر جایگاه پیشین اتحاد شوروی را در آفریقا به‌دست آورد. براساس مطالعات مورخان، سابقه روابط میان روسیه و آفریقا به سه قرن قبل بازمی‌گردد؛ باوجوداین، مسکو در دوران اتحاد شوروی و استقلال کشورهای آفریقایی از استعمارگران غربی بود که با هدف ایدئولوژیک با آنها روابط برقرار کرد و کمک‌های اقتصادی و نظامی زیادی را در اختیار کشورهای آفریقاییِ همسو با دیدگاه‌های سوسیالیستی کرملین قرار داد. اکنون چنین به‌نظر می‌رسد که روس‌ها در سودای به‌دست آوردن رد‌پاهای جدیدی در بخش‌های استراتژیک آفریقا با هدف کسب جایگاهی مناسب‌تر برای قدرت‌افکنی و منافع اقتصادی هستند. دراین‌راستا، رهبران مسکو نیز به‌مانند قدرت‌های بزرگ و کوچک دیگر در عرصه بین‌المللی، ایجاد پایگاه‌های نظامی و استقرار نیرو و تجهیزات در نواحی راهبردی آفریقا را در دستور کار خود قرار داده‌اند. پایگاه‌های نظامی شوروی در آفریقا اتحاد شوروی در دوران جنگ سرد دارای پایگاه‌های نظامی موقتی در آفریقا بود که به‌طور عمده به دو دسته پایگاه‌های دریایی و ایستگاه‌های شنود و جمع‌آوری اطلاعات الکترونیکی تقسیم می‌شدند. پایگاه‌های دریایی روس‌ها در این دوران در بنادر اسکندریه و مرسی مطروح (مصر)، مجمع الجزایر دهلک (اتیوپی)، طرابلس و طبرق (لیبی)، و تأسیسات شنود الکترونیکی آنها در نوجارا (اتیوپی) و نیز در مصر و لیبی قرار داشتند. در دوران جنگ سرد، حضور نظامی اتحاد شوروی در دریای سرخ و شاخ آفریقا از اهمیت زیادی برای مسکو برخوردار بود. براساس اطلاعات موجود، جزیره سوکوترا (متعلق به جمهوری دموکراتیک خلق یمن یا یمن جنوبی) و بندر بربرا در شمال سومالی مهم‌ترین پایگاه‌های نظامی روس‌ها در مناطق شاخ آفریقا و خلیج عدن به‌شمار می‌آمدند. با قطع رابطه میان مسکو و موگادیشو و خروج روس‌ها از بربرا در سال 1977، شوروی یک بندر تدارکاتی و مرکز ارتباطی مهم در منطقه را ازدست داد و ناچار شد که قرارگاه و تجهیزات ردیابی، انبارهای بزرگ تسلیحات و سوخت و 1050 نفر پرسنل خود را در بندر عدن در یمن جنوبی منتقل کند. علاوه‌براین، برای شوروی‌ها بندرگاه نظامی طرابلس، پایتخت لیبی، یک مرکز مهم برای انبار تدارکات نظامی و تعمیر و آماده‌سازی ناوهای جنگی به‌شمار می‌آمد. نیروی دریایی شوروی بهره‌برداری از این تأسیسات را از سال 1977 آغاز کرد. اگرچه این تأسیسات به‌طور رسمی پایگاه دائمی شوروی محسوب نمی‌شد، روس‌ها برای سال‌ها از آن استفاده، و درمقابل، نیازهای تسلیحاتی ارتش سرهنگ قذافی را تأمین می‌کردند. شوروی‌ها همچنین حضور نظامی گسترده‌ای را در مصر و آنگولا داشتند و نقش مهمی در دفاع از این کشورها در برابر حملات رژیم صهیونیستی و آفریقای جنوبی در دوران آپارتاید ایفا می‌کردند. پایگاه نظامی روسیه در اریتره روز جمعه 31 اوت گذشته، در بندر سوچی در جنوب روسیه، سرگئی لاوروف و عثمان صالح، وزرای امور خارجه روسیه و اریتره با یکدیگر دیدار و گفتگو کردند. لاوروف پس از این دیدار اعلام کرد که کشورش طرحی برای تأسیس یک «مرکز لجستیکی» در یکی از بنادر شرق آفریقا دارد. مسکو از اشاره دقیق به این بندر یا زمان اجرای این پروژه خودداری ورزید، اما افزود که هدف از این اقدام تقویت تجارت دوجانبه و سرمایه‌گذاری زیرساختی میان دو کشور است. این سرمایه‌گذاری‌ها شامل احداث مسیرهای حمل‌ونقل منطقه‌ای، خطوط لوله و نیز گشایش دپارتمانی برای آموزش زبان روسی در دانشگاه اسمره هستند. چنین به‌نظر می‌رسد که روسیه مشتاق است از اریتره به‌عنوان دروازه‌ای برای دستیابی به اتیوپی به‌عنوان دومین کشور پرجمعیت در آفریقا و اقتصاد درحال‌رشد آن استفاده کند. تصمیم مسکو برای ایجاد پایگاه نظامی در اریتره یک اقدام حساب‌شده براساس موقعیت این کشور در شاخ آفریقا بوده است. دراین‌میان، بنادر «عصب» و «مصوع» در اریتره در مرکز پویایی‌ها و تحولات در منطقه قرار دارند و می‌توانند بیشترین شانس را برای پذیرفتن تأسیسات نظامی روسی در خود داشته باشند. بندر عصب را می‌توان بالقوه نخستین قرارگاه دریایی فدراسیون روسیه در دریای سرخ به‌شمار آورد. یک هیئت روسی بلندپایه در دسامبر گذشته، از این ناحیه دیدار کرده بود و با توصیه‌هایی برای پوتین به مسکو بازگشت. ایجاد تأسیسات لجستیکی دریایی در اریتره می‌تواند به‌عنوان تلاشی برای پهلوگیری ناوهای مناسب برای آب‌های آبی (اقیانوس‌ها) ارزیابی شود. بنا به اطلاعات منتشرشده نیرویی درحدود 1500 نظامی روس در این پایگاه مستقر می‌شوند تا به ناوشکن‌ها، ناوهای اسکورت، و زیردریایی‌های روسی خدمات لجستیکی ارائه کنند. ظرف ده سال گذشته، فعالیت‌های نیروی دریایی روسیه در اقیانوس‌های اطلس، هند، و دریاهای سیاه و مدیترانه افزایش یافته است. به باور دکتر اندرو فوکسال، مدیر مرکز مطالعات روسیه و اوراسیا، شاخ آفریقا به‌طور استراتژیک مهم است و به هر قدرت خارجی اجازه می‌دهد که ازطریق آن، به قدرت‌افکنی در خاورمیانه، دریای سرخ، کانال سوئز و خلیج عدن دست بزند؛ به‌این‌ترتیب، روسیه به جمع کشورهای دارای پایگاه در شاخ آفریقا می‌پیوندد. عربستان سعودی و امارات متحده عربی دارای پایگاه نظامی در عصب هستند و از آن به‌عنوان یک موضع سوق‌الجیشی در نبرد علیه حوثی‌های یمن استفاده می‌کنند. همچنین، آمریکا و چین دارای پایگاه در جیبوتی هستند. حتی ترکیه نیز دارای یک پایگاه در سومالی است و دراین‌میان، فقط روسیه بود که پس از فروپاشی شوروی پایگاهی در شاخ آفریقا نداشت. حضور پیمان‌کاران نظامی روس در جمهوری آفریقای مرکزی روسیه در جنوب صحرای آفریقا نیز به‌دنبال یارگیری و یافتن شرکای جدیدی برای خود برآمده است. روس‌ها قریب به چهار دهه پس از سقوط رژیم امپراتور خودخوانده ژان بدل بوکاسا، دیکتاتور مورد حمایت فرانسه در جمهوری آفریقای مرکزی، وارد این کشور شده‌اند و با ایجاد تغییراتی در پویایی‌های قدرت آن، نگرانی‌های غرب را درمورد نیات مسکو افزایش داده‌‌اند. روسیه دست‌کم 175 نفر از پیمانکاران امنیتی خود از شرکت خصوصی «واگنر» را به جمهوری آفریقای مرکزی اعزام کرده تا نیروهای امنیتی فاستین آرچانگ تئودورا، رئیس‌جمهور این کشور را آموزش دهند. در ژوئیه گذشته، دیمیتری شوگایف، مدیر سازمان فدرال همکاری‌های نظامی و فنی روسیه در حاشیه نشست بریکس (کشورهای برزیل، روسیه، هند، چین و آفریقای جنوبی)، اعلام کرد که وی توافقنامه‌ای را برای صدور تسلیحات و همکاری‌های نظامی ازجمله آموزش نیروها با کشورهای مرکز و جنوب آفریقا به امضا رسانده است. به باور قریب‌به‌اتفاق تحلیل‌گران، کرملین با استفاده از ابزارهای دیپلماتیک، اقتصادی و نظامی خود درپی کسب نفوذ سیاسی و بازارهای جدید در آفریقا برآمده است. این ابزارها دربرگیرنده عقد قراردادهای چند میلیارد دلاری تسلیحاتی، ارائه پروژه‌های بزرگ ساخت‌وساز، تقویت زیرساخت‌های ارتباطات ماهواره‌ای، کشف منابع هیدروکربن و علنی کردن حضور نظامی ـ امنیتی روسیه و همزمان اجرای عملیات نظامی مخفی در آفریقا می‌شوند. استقرار نیرو و تسلیحات روسی در لیبی براساس اطلاعات منتشرشده در رسانه‌های بریتانیایی، سازمان‌های اطلاعاتی بریتانیا در اکتبر گذشته، ترزا می، نخست‌وزیر این کشور را از اعزام نیرو و تسلیحات روسی به بخش شرقی لیبی که تحت کنترل ژنرال خلیفه هفتر است مطلع کرده‌اند. برپایه این گزارش‌های مطبوعاتی، مسکو ظرف ماه‌های گذشته تعدادی از سامانه‌های موشکی از دو نوع ضدکشتی «کالیبر» و نیز پدافند هوایی اس ـ 300 را به همراه نفراتی از واحد عملیات ویژه «اسپتسناز»، و افسران سازمان اطلاعات نظامی یا «جی‌آریو» در این بخش از خاک لیبی مستقر کرده است. بخشی از این نیروها وظیفه آموزش سربازان خلیفه هفتر را برعهده دارند؛ اما بنابر این اطلاعات، روس‌ها قصد دارند که در دو بندر مهم «توبروک»، و «بنغازی» پایگاه‌های نظامی احداث کنند. لیبی از دیدگاه استراتژیک از اهمیت زیادی برای نیروی دریایی رو به توسعه روسیه برخوردار است. ناوها و زیردریایی‌های روسی که از اقیانوس اطلس وارد دریای مدیترانه می‌شوند، سرراه خود به مقصد بندر «طرطوس» سوریه می‌توانند از تأسیسات این دو بندر استفاده کنند. در سال 2016، هنگامی که تنها ناو هواپیمابر روسیه، «آدمیرال کوزنتسف» در مسیر طولانی خود از دریای بارنتس عازم سواحل سوریه بود، هیچ بندر دوستی برای پهلوگیری این کشتی وجود نداشت و گذشته از کشورهای عضو ناتو مانند اسپانیا، کشورهایی مانند مالت و قبرس نیز حاضر به پذیرش کوزنتسف نشدند. بنادر حامی در لیبی می‌توانند این مشکل روس‌ها را حل کنند. هرچند سفارت روسیه در لندن، با تکذیب گزارش مطبوعات بریتانیا تأکید کرد که این کشور به سود هیچ طرفی در مناقشه لیبی مداخله نکرده است، منبعی نظامی در وزارت دفاع روسیه به یک نشریه اقتصادی روسی اظهار کرده بود که نیروهای روس ازجمله واحدهای نخبه اسپتسناز از قرارگاه خود در ناحیه مسکو عازم شرق لیبی شده‌اند. همچنین یک منبع محلی در دولت طرابلس نیز در گفتگو با رسانه‌های روسی، از فعالیت‌های نظامی ازسوی روسیه در شرق لیبی خبر داده بود. جمع‌بندی انتشار این اخبار از فعالیت‌های روسیه در قاره آفریقا حاکی از تلاش‌های مسکو به‌منظور تجدید پیوندهای خود با کشورهای آفریقایی و تقویت نفوذ فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و البته نظامی در این قاره است. روسیه درحالی این گام‌ها را برمی‌دارد که حضور آمریکا در آفریقا کمرنگ می‌شود؛ ولی به‌جای آن، حضور و نفوذ چینی‌هاست که پررنگ می‌شود. در مارس گذشته، لاوروف سفر دوره‌ای طولانی به آفریقا انجام داد و از کشورهای آنگولا، نامیبیا، موزامبیک، اتیوپی و زیمبابوه دیدار کرد. در جریان این دیدارها، لاوروف توافقنامه‌هایی را برای ایجاد مناطق اقتصادی، کشف منابع زیرزمینی و استخراج مواد معدنی شامل: الماس، پلاتین، و نفت و نیز همکاری‌های نظامی و فناوری به امضا رساند. مسکو همچنین درصدد جلب پشتیبانی دیپلماتیک کشورهای آفریقایی از خود است. روبه‌رو بودن روسیه با تهدید منزوی شدن توسط آمریکا و اروپا بر سر سیاست‌های مسکو، به‌ویژه در اوکراین موجب می‌شود که کرملین در جستجوی متحدانی در آفریقا برآید که می‌توانند روزی با حق رأی خود در سازمان ملل به یاری روس‌ها برسند. روسیه خود همچنین دارای ردپاهای تاریخی از دوران اتحاد شوروی و حمایت مسکو از جنبش‌های آزادیبخش در آفریقاست؛ باوجوداین، روس‌ها برای به‌دست آوردن آن جایگاه تاریخی ‌باید با چینی‌ها رقابت کنند. به‌مانند گذشته، عرضه تسلیحات می‌تواند ابزار اصلی مسکو در معامله با کشورهای آفریقایی در برابر کسب حق اکتشاف و استخراج منابع هیدروکربن یا دیگر مواد معدنی محسوب شود. مسکو نیز به‌نوبه‌خود، مشتاق به‌دست آوردن پایگا‌ه‌های نظامی جدید دریایی و هوایی در سواحل آفریقا به‌ویژه در کرانه‌های دریای سرخ و مدیترانه است. این قرارگاه‌ها روسیه را در بنا نهادن شبکه‌ای از سرپل‌های دریایی و هوایی در خارج از خاک خود یاری می‌دهد. حضور پررنگ‌تر نظامی و اقتصادی روس‌ها در آفریقا می‌تواند موجب شود که مسکو به تشکیل ائتلافی همسو با خود در قاره سیاه دلگرم‌تر شود. منبع: موسسه ابرار معاصر تهران   ]]> سیاست خارجی Fri, 14 Dec 2018 10:27:23 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3778/نگاهی-تلاش-های-جدید-روسیه-کسب-نفوذ-آفریقا مناقشه روسیه و اوکراین در دریای آزف: چرایی و چگونگی (از نگاه روسیه) http://www.iras.ir/fa/doc/article/3777/مناقشه-روسیه-اوکراین-دریای-آزف-چرایی-چگونگی-نگاه مقدمه 25 نوامبر 2018 خبر تبادل آتش میان شناورهای روسی و اوکراینی در تنگه کرچ واقع در دریای آزف، بار دیگر تنش میان روسیه و اوکراین را در صدر اخبار جهان قرار داد. در این روز سه شناور نیروی دریایی اوکراین به نام‌های «بردیانسک»، «نیکولپو»، «یانی کاپو» سعی در ورود غیرمجاز به حریم دریایی روسیه در دریای آزف و عبور از تنگه کرچ داشتند. با نادیده گرفتن هشدارهای نیروهای مرزبانی دریایی روسیه از سوی شناورهای اوکراینی، تبادل آتش میان دو طرف آغاز و در نهایت شناورهای مذکور توسط نیروهای روسیه توقیف و خدمه آنها بازداشت شدند. به دنبال این درگیری، کی‌یف، اقدامات روسیه را «یک تجاوز نظامی» اعلام کرد و با برقراری حکومت نظامی در برخی از مناطق کشور، ورود مردان روسی بین سنین 16 تا 60 سال را از 30 نوامبر به قلمرو اوکراین ممنوع کرد. اما این مناقشه، موضوعی غیره منتظره و غیر قابل پیش‌بینی نبود. موضوع تنش در دریای آزف مدتی است که در سایت‌های تحلیلی روسیه و غرب مطرح شده است. در ادامه ضمن گذری کوتاه به پیشینه اختلاف روسیه و اوکراین در آزف، چگونگی شکل‌گیری مناقشه اخیر از نگاه تحلیلگران روسی مورد بررسی قرار می‌گیرد. 1- پیشینه اختلاف از زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، پهنه آبی دریای آزف موضوع مناقشه بین فدراسیون روسیه و اوکراین بوده است. پیمان دوستی، همکاری و شراکت بین فدراسیون روسیه و اوکراین مورخ 31 می 1997 و پیمان بین فدراسیون روسیه و اوکراین پیرامون مرزهای دولتی روسیه و اوکراین مورخ 28 ژانویه 2003 مبنایی برای امضای توافقنامه‌ 24 دسامبر 2003 بین فدراسیون روسیه و اوکراین پیرامون همکاری برای بهره‌برداری از دریای آزف و تنگه کرچ بود. به موجب این توافقنامه، دریای آزف و تنگه کرچ به عنوان آبهای تاریخی فدراسیون روسیه و اوکراین شناخته شدند، کشتیرانی آزاد برای کشتی‌های روسیه و اوکراین فراهم شد و همچنین امکان تعامل طرفین در زمینه شیلات، پشتیبانی ناوبری، حفاظت از محیط زیست دریایی و امنیت زیست محیطی در زمان اجرای عملیات جستجو و نجات در دریا، محقق گردید.   2- چرایی بروز مناقشه در آزف پس از الحاق شبه جزیره کریمه به فدراسیون روسیه در سال 2014، مرز دریایی بین دو کشور مورد بازنگری قرار گرفت که واکنش شدید محافل سیاسی عالی اوکراین را در پی داشت. آغاز احداث پل کریمه و توقیف‌های منظم کشتی‌های تجاری و ماهیگیری روسیه توسط مرزبانان اوکراین و همچنین تهدید انجام حملات تروریستی و انفجار پل کریمه و به دنبال آن تشدید بازرسی‌های روسیه در دریای آزف و نهایتاً انجام برخی اقدامات نظامی در دُنباس، وضعیت کاملا جدیدی را در دریای آزف زقم زد و تنش‌ها در روابط دو کشور تشدید شد.   از جمله موضوعاتی که در چند ماه اخیر در رسانه‌های غرب و اوکراین به طور جدی مطرح شد موضوع نظامی‌سازی دریای آزف توسط روسیه بوده است. تحلیلگران روسی نیز در مقابل شواهد و دلایلی را مبنی بر نظامی‌سازی آزف از سوی اوکراین ارائه می‌دهند. در این رابطه بازرسی‌های روسیه در تنگه کرچ به شدت مورد توجه واقع شد و به عنوان دلیلی برای نظامی‌سازی دریای آزف از سوی این کشور مطرح گردید.  این موضوع حتی واکنش محافل رسمی اروپایی را برانگیخت به طوری که کمیسیون اروپا اقدامات روسیه در تنگه کرچ را غیرقابل قبول دانست، و اتحادیه اروپا نیز به روسیه به دلیل بازرسی‌های بیش از حد این کشور در دریای آزُف هشدار داد. در این باره، رئیس دیپلماسی اتحادیه اروپا، فدریکا موگرینی، چند روز پیش از حادثه تنگه کرچ در 19 نوامبر اظهار داشت که در هفته‌ها و یا حتی روزهای آتی، اتحادیه اروپا قصد دارد اقدامات مشخصی در مورد وضعیت دریای آزُف انجام دهد. به گفته وی، وضعیت دریای آزف نه تنها به اقتصاد اوکراین، بلکه همچنین به کشتی‌هایی که تحت پرچم کشورهای اروپایی در این دریا در حرکتند، آسیب می‌زند. وی تصریح کرد اتحادیه اروپا به اطلاع روسیه رسانده که بازرسی‌های بیش از حد کشتی‌ها در دریای آزُف باید متوقف شود. 2-1. طرح موضوع نظامی‌سازی آزف در 24 نوامبر سال جاری یکاترینا زلنکو[1]، سخنگوی وزارت امور خارجه اوکراین، اعلام کرد: «اوکراین پیش نویس قطعنامه‌ای را در مورد «نظامی‌سازی» دریای سیاه و آزف توسط روسیه برای بررسی در مجمع عمومی سازمان ملل متحد آماده کرده است. انتظار می‌رود این پیش‌نویس در73 امین نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد مطرح شود».   شورای روابط خارجی اروپا در 2 اکتبر سال جاری (2018) در مقاله‌ای به قلم اندرو ویلسون می‌نویسد جهان به سرعت باید توجه خود را به دریای آزف جلب کند. به عقیده وی، این دریای کمتر شناخته شده می‌تواند به زودی خط مقدم جنگ در شرق اوکراین باشد.  وی می‌نویسد: «روسیه در حال حاضر دریای آزف را با یک سری اقدامات نظامی می‌کند که نه تنها بر جابجایی و تجارت دریایی، همچنین می‌تواند بر مناقشه زمینی در شرق اوکراین نیز تاثیر بگذارد. ممکن است، سازمان ملل متحد به سرعت ناگزیر شود اقداماتی را برای ثبات منطقه انجام دهد». نویسنده نظامی‌شدن دریای آزف توسط روسیه را به ساخت پل کریمه ارتباط می‌دهد. به گفته وی، این پل در تنگه کرچ مخصوصا به منظور کاهش حرکت کشتی‌هایی که به بندرهای ماریوپل و بردیانسک می‌روند، نصب شده است. ارتفاع پل کرچ تنها 33 متر است، یعنی کشتی‌های بزرگ باری نمی‌توانند از آن عبور کنند. خود تنگه نیز بسیار باریک است: قبل از ساخت پل، کشتی‌ها گاهی اوقات مجبور بودند منتظر بمانند تا نوبتشان برسند. نویسنده تصریح می‌کند که در ماه می، کشتی‌های روسیه در دریای آزف شروع به توقف و بازرسی کشتی‌های باری اوکراینی و کشورهای ثالث‌ می‌کنند که خسارت زیادی به کشتی‌هایی که به بنادر اوکراین می‌رفتند وارد آورد.   ویلسون در ادامه تصریح می‌کند: «اوکراین نیز در 17 سپتامبر تصمیم به لغو قرارداد «معاهده دوستی» که در سال 1997 با روسیه امضا شده بود گرفت». به عقیده وی، این وضعیت انفجاری می‌تواند به جبهه جدیدی در جنگ بین روسیه و اوکراین بینجامد. در اواخر ماه اوت، اوکراین «انتقال نیروهای اضافی نیروی دریایی و توپخانه ساحلی» به دریای آزف را اعلام کرد. در کل، اوکراین 270 نیروی ویژه را به دریای آزوف و دریای سیاه فرستاد. علاوه بر این، در حال حاضر بحث ایجاد یک پایگاه جدید دریایی اوکراین در این منطقه وجود دارد». از سال 2003، بین اوکراین و روسیه یک توافقنامه همکاری برای استفاده از دریای آزف وجود داشت که مطابق آن این دریا آبهای داخلی فدراسیون روسیه و اوکراین می‌باشد. در حال حاضر هم، ناسیونالیست‌ها خواهان این هستند که کی‌یف این توافق را باطل کرده و ادعای آبهای ساحلی آزف را بر اساس 12 مایل دریایی مطابق قوانین بین‌المللی دریایی مطرح نماید.   به عقیده ویلسون هدف روسیه این است که از تجارت و حمل و نقل بین‌المللی در بلندمدت جلوگیری شود.  نویسنده به یک دلیل سیاسی خاص برای این اتفاقات اشاره می‌کند: «در ماه مارس 2019، پترو پوروشنکو در انتخابات ریاست جمهوری شرکت خواهد کرد، بنابراین او موضع سختی در مورد دریای آزُف اتخاذ کرده است. اگر اوکراین ماریوپل را به روسیه تسلیم کند، کاندیداهای مخالفان پوپولیست با حمایت رسانه‌های روسی در آستانه انتخابات 2019 و انتخابات پارلمانی بعدی در ماه اکتبر 2019  ایده صلح و سازش را مطرح می‌کنند که ضربه‌ای قوی به روح اوکراین خواهد بود.» و در ادامه در رابطه با تهدیدهای نظامی زیادی که از طرف روسیه  وجود دارد می‌نویسد: روسیه چند کشتی جنگی را (از طریق ولگا و دون) از دریای خزر به دریای آزف انتقال داده است. کشتی‌های روسی می‌توانند مواضع اوکراینی را از دریا هدف قرار دهند، آنها می‌توانند از موشک‌های کالیبر کروز استفاده کنند تا به هر نقطه‌ای در قلمرو اوکراین حمله نمایند؛ علاوه بر این، ممکن است روسیه این عملیات جدید را به عنوان تمرینی قبل از مسدودکردن سایر بنادر اوکراین در غرب کریمه در نظر بگیرد. اکثر صادرات اوکراین از طریق دریا صورت می‌گیرد، بنابراین اگر روسیه تصمیم بگیرد چنین رویکردی را اتخاذ نماید ضربه شدیدی به اقتصاد اوکراین وارد خواهد آمد. به گفته نویسنده، این وضعیت تنها باید با استقرار سریع صلح‌بانان سازمان ملل متحد که باید از کشتی‌های اوکراین و دیگر کشورها حمایت کنند، تثبیت شود؛ این ماموریت می‌تواند توسط یک کشور ثالث که از قابلیت‌های دریایی کافی برخوردار است، مانند هند، انجام شود.   توجه به یادداشت بنیاد فرهنگ راهبردی روسیه نیز در پاسخ به مقاله مذکور جالب است. در این متن آمده است: «شورای روابط خارجی اروپا مانند تمام بنگاه‌های مشابه غربی، روسیه را به افزایش تنش در منطقه متهم می‌کند و همچنین ظهور جبهه جدید جنگ - در حال حاضر جبهه دریایی- را در شرق اوکراین پیش‌بینی کرده است».  در این متن پس از قید عبارات مربوط به انتقال نیروهای نظامی اضافی توسط اوکراین، این سوال مطرح می‌شود که آیا این روسیه است که دریای آزف را نظامی می‌کند یا اوکراین؟ در این یادداشت در مورد تمایل ناسیونالیست‌ها برای برهم زدن توافق همکاری سال 2003 نیز اینگونه آمده است: «ناسیونالیست‌ها احتمالا با جغرافیا آشنا نیستند و نمی‌دانند که در این صورت، عملا تمام دریا به روسیه خواهد رسید و اوکراین حتی امکانی برای دسترسی به دریای سیاه نخواهد داشت». همچنین «ویلسون، ناخواسته اعلام می‌کند افزایش تنش در ناحیه آزف، بخشی از روند مبارزات انتخاباتی پروشنکو است. از سوی دیگر، مداخله خارجی نیز در انتخابات اوکراین وجود دارد. ضمنا، به ضرورت حضور کشور ثالث و نمایندگان سازمان ملل هم اشاره شده است، در حالی که ظاهرا، نویسنده این مقاله به خود زحمت نداده پیمان 2003، را بخواند، در این پیمان قید شده کشتی‌های جنگی و دیگر کشتی‌های دولتی کشورهای ثالث که برای مقاصد غیر تجاری کار می‌کنند، تنها به دعوت یا با مجوز توافق شده با طرف دیگر می‌توانند به دریای آزف وارد شوند».   دنیس باتورین[2] نیز در 31 اکتبر در یادداشتی که در مجله حیات بین الملل منتشر شد، به تداوم تشدید اوضاع در دریای آزف توسط کی‌یف پرداخت. به عقیده وی، متشنج‌بودن اوضاع آزف برای اوکراین، فرصت جدیدی برای حمله به روسیه است. باتورین، اهداف حداکثری اوکراین را ورود کشتی‌های ناتو به دریای سیاه و انتقال آنها به دریای آزف، و اهداف حداقلی آن را ایجاد گروهی از نیروهای دریایی نظامی اوکراین در دریای آزف با پشتیبانی فنی و نظامی غرب ارزیابی کرد. وی همچنین به اطلاعات مربوط به حمایت نظامی فنی در رابطه با تنش رو به رشد بین اوکراین و فدراسیون روسیه در دریای آزف اشاره می‌کند: 28 سپتامبر، در ایالات متحده در پایگاه دریایی بالتیمور، نیروی دریایی اوکراین در حضور رئیس جمهور پترو پروشنکو و دریابان مایکل ماکالیستر مامور گارد ساحلی پایگاه دریایی بالتیمور ایالات متحده آمریکا مراسم انتقال دو قایق از نوع «Island» به اوکراین انجام شد. این نوع قایق به توپ 25 میلیمتری و دو مسلسل مجهز است. به نظر وی، آنچه کی‌یف را به دریای آزف کشانده، این است که بر خلاف دونباس که در آن هیچ شواهدی از حضور نیروهای نظامی وجود ندارد و از این رو، هیچگونه موفقیت سیاسی نظامی برای اوکراین در پی نخواهد داشت، در اینجا ناوگان روسیه عملا حضور دارد و فعالیت خود در دریا را (در چارچوب قوانین بین المللی و توافق روسیه و اوکراین) پنهان نمی‌کند، بنابراین متجاوز در این جا، برای کی‌یف کاملا قابل مشاهده است. وی همچینین به اظهارات دنیس کولسنیک تحلیلگر اوکراینی در انعکاس این وضعیت اشاره می‌کند. کولسنیک معتقد است «تنها کاری که اوکراین می‌تواند انجام دهد این است که حضور نظامی خود را افزایش دهد و این مسئله را در رسانه‌های بین‌المللی و میزگردهای پایتخت‌های غربی مظرح نماید». به عقیده دنیس باتورین، در حال حاضر دریای آزف برای اوکراین، بهانه‌ای برای اقدامات تحریک‌آمیز علیه روسیه، دلیلی برای درخواست کمک از غرب و ناتو و بهانه‌ای برای نظامی کردن دریای آزف است. به علاوه، این امر همچنین پوششی برای منحرف‌کردن توجه به فرایند مینسک است که به دلیل عدم اجرای توافقنامه‌های مینسک توسط اوکراین، ادامه می‌یابد.   2-2. توقیف کشتی ماهیگیری روسیه به نام «نورد» به عقیده بسیاری از تحلیلگران روس، نقطه آغاز اختلاف روسیه و اوکراین در دریای آزف توقیف یک کشتی ماهیگیری روسیه به نام نورد توسط مرزبانان اوکراین در 25 مارس 2018 در نزدیکی ساحل شمالی آزف[3]  است. در حالی که طبق توافق دوجانبه در مورد استفاده مشترک از این حوضه آبی داخلی روسیه و اوکراین، ماهیگیران هر دو کشور حق دارند غیر از 100 متری ساحل طرف مقابل در هر قسمتی از این دریا آزادانه به ماهیگیری بپردازند. اما مرزبانان نیروی دریایی اوکراین کشتی روسی را توقیف کرده و پس از بررسی گذرنامه ماهیگیران، آنها را به اتهام نقض ورود به قلمرو موقتاً اشغال شده اوکراین بازداشت کردند. بنیاد فرهنگ راهبردی در پاسخ به نشریه شورای روابط خارجی نیز، به این نکته به عنوان دلیل اصلی بازرسی‌های روسیه اشاره کرده بود. در جوابیه بنیاد فرهنگ راهبردی روسیه آمده است: «این نشریه اروپایی در مورد دلیل بازرسی کشتی‌ها توسط روسیه کاملا سکوت کرده است. دلیل این امر به کشتی روسی «نورد» که توسط اوکراین به غنیمت گرفته شده مربوط می‌شود. در این مورد، اوکراین رفتار بهتری از دزدان دریایی سومالی انجام نداده و همین عمل، روسیه را به انجام اقدامات تلافی‌جویانه ترغیب کرده است. با این حال، روسیه، بر خلاف کی‌یف، کاملا قانونی عمل می‌کند».   2-3. احداث پل کریمه و تهدید به انجام حملات تروریستی و انفجار پل کریمه کمتر از دو ماه بعد از توقیف کشتی «نورد» در 15 می 2018 پل کریمه[4] بر روی تنگه کرچ افتتاح شد. اوکراین از ابتدای احداث این پل، نسبت به آن حساس بود. اما در آستانه افتتاح پل کریمه بر روی تنگه کرچ و بلافاصله پس از بازگشایی آن، موجی از درخواست‌ها برای بمب‌گذاری و انفجار این پل با کمک یک کشتی جنگی انتحاری، شبکه‌های اجتماعی و برنامه‌های تلویزیونی اوکراین را فراگرفت. همچنین در روز افتتاح پل کریمه (15 می) یک روزنامه‌نگار امریکایی به نام تام روگان[5] با انتشار مقاله‌ای به نام «اوکراین باید پل کریمه را منفجر کند» در نشریه واشنگتن اگزمینر، اوکراینی‌ها به انفجار پل کریمه فراخواند. در 22 می نیز خبری منتشر شد مبنی براین که ایگور مُسیچوک[6] نماینده پارلمان اوکراین (ورخونایا رادای اوکراین) نیز خواستار تخریب پل کریمه شده است. افزون بر این، آوریل 2018 برخی اعضای تشکیلات «جنبش داوطلبانه سازمان ملی‌گرایان اوکراین» (فعالیت این سازمان در قلمرو فدراسیون روسیه با تصمیم دادگاه عالی فدراسیون روسیه ممنوع است) تهدید کردند که در روز افتتاح پل کریمه در سراسر تنگه کرچ اقدامات تروریستی را ترتیب خواهند داد. به گفته رسانه‌های اوکراین، نیکلای کُخانیفسکی رئیس این جنبش تهدید کرد که او و طرفداران او حملاتی را هم به ادارات دیپلماتیک روسیه در اوکراین و خارج از کشور آغاز خواهند کرد. محل احداث پل کریمه بر روی تنگه کرچ در این نقشه مشخص شده است.     2-4. حمله تروریستی در شهر کرچ 17 اکتبر انفجاری تروریستی در آموزشگاهی در شهر کرچ رخ داد که 20 کشته و دهها زخمی بر جای نهاد. پس از این فاجعه تروریستی روسیه اقدامات محافظتی از پل کریمه را تشدید نمود. تحلیلگران و مقامات روسیه این تهدیدها را علت اصلی تشدید بازرسی‌های روسیه در عبور ور مرور شناورها از تنگه کرچ ذکر می‌کنند.   2-5. بحران 2014 اوکراین و الحاق کریمه به فدراسیون روسیه اما باید گفت مهمترین بهانه، بنیادی‌ترین علت است. وقایع 2014 وضعیت جدیدی در آبهای دریای سیاه و آزف ایجاد کرد. با وقوع بحران اوکراین و به دنباال تشدید اختلافات بین اوکراین و روسیه، دولت کریمه رفراندومی را  به منظور پیوستن کریمه به روسیه در 16 مارس برگزار کرد که در نتیجه آن، بیش از 97 درصد ساکنین این شبه جزیره، به نفع پیوستن به فدراسیون روسیه رای دادند. سپس  در 18 مارس 2014، رهبر کریمه و ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه، توافقنامه‌ای را برای پیوستن شبه جزیره کریمه به روسیه به عنوان یکی از واحدهای این فدراسیون امضا کردند و به این ترتیب، کریمه به روسیه ملحق شد و از آن پس، روسیه، کریمه را جزئی از سرزمین خود می‌داند و به هیچ عنوان بر سر آن با هیچ نیرویی سازش نخواهد کرد. مقامات روسیه طی این سال‌ها، بارها به این امر اشاره کردند و این موضوع را امری تمام شده می‌پندارند و تنها راه حل رفع اختلافات روسیه و اوکراین را اجرای توافقنامه مینسک می‌دانند. اما از نگاه اوکراین و دیگر کشورها، روسیه کشوری متجاوز به حساب می‌آید که بخشی از سرزمین اوکراین را غصب نموده است. فئودور لوکیانف سردبیر نشریه روسیه در سیاست جهانی و یکی از تحلیلگران ارشد سیاسی روسیه، در یادداشتی به نام «بازی با جنگ» که به مناقشه روسیه و اوکراین در آزف می‌پردازد به خوبی به وقایع 2014 در بروز اوضاع جدید دریای آزف اشاره می‌کند. به عقیده وی، در حال حاضر یک تناقض لاینحل وجود دارد. چراکه، صلاحیت قانونی روسیه بر کریمه توسط اوکراین و اکثر کشورهای جهان به رسمیت شناخته نشده، در حالی که برای خود روسیه، هیچ تردید و بحثی در تعلق کریمه به فدراسیون روسیه وجود ندارد.   3- اهداف اوکراین از وقوع ماجرای تنگه کرچ (از نگاه تحلیلگران روس) - دنیس باتورین در مقاله دیگری که پس از وقوع ماجرای تنگه کرچ منتشر کرده به اهداف و جهات اصلی «تنش آزف» اشاره می‌کند:   - جلب توجه و حمایت شرکای غربی در شرایط مقاومت در برابر تجاوز روسیه؛   - نظامی‌شدن دریای آزف، افزایش یگان‌های نظامی و دریایی (تا حد ممکن افزایش نیروها از جمله واحدهای تبلیغاتی)؛   - ایجاد شرایط تحریک‌آمیز که موید «حقایق تجاوز روسیه» باشد؛   - تلاش برای تشدید اوضاع در دریای آزف با هدف سوق دادن روسیه به اقدام تحریک‌آمیز در صورت وخیم‌تر شدن در خطوط تماس با جمهوری خلق دونتسک؛   - ایجاد منطقه تنش در سواحل آزف کریمه و در نزدیکی پل کریمه؛   - تلاش برای کمک به سیاست تحریم و سیاست مقابله با روسیه؛   - تلاش برای واداشتن روسیه به صرف منابع در راستای مسدودکردن منطقه جدید تنش؛   - بالارفتن رنکینگ نامزدی پترو پوروشنکو در انتخابات ریاست جمهوری اوکراین در مارس 2019 یا به تعویق افتادن انتخابات به بهانه تشدید اوضاع در دریای آزف و برقراری وضعیت جنگی.   همچنین، یکی از اهداف اصلی این اقدام تحریک‌آمیز یافتن راهی برای مقابله مستقیم با روسیه است. بنابراین، کی‌یف سعی در یادآوری اصطلاح «کشور متجاوز» که در سطح قانونی معرفی شده، با محتوای واقعی آن دارد. به عقیده باتورین، پروشنکو در داخل دولت به دنبال واداشتن گروه‌های نخبه‌ی اوکراین برای امید بستن به او و به رسمیت شناختن برتری قدرت وی و مذاکره با او بر اساس این مواضع، و در سطح بین‌الملل در پی آن است که به غرب نشان دهد کشور و نخبگان را کنترل کرده و علیه روسیه اقدام می‌نماید، از این رو غرب باید روی وی، حساب باز کند.   واکنش و تحلیل روس‌ها از اعلام وضعیت جنگی (حکومت نظامی) پس از واقعه 25 نوامبر، رئیس جمهور اوکراین فرمان برقراری وضعیت جنگی (حکومت نظامی) برای 60 روز به امضا رساند. پارلمان اوکراین (ورخوونای رادای اوکراین) نیز فرمان رئیس جمهور پترو پروشنکو را برای برقراری وضعیت جنگی (حکومت نظامی) در 10 منطقه مرزی کشور به مدت 30 روز تایید کرد. این مناطق که در نقاط هم‌مرز با روسیه، در امتداد بخش دنیستر مرز اوکراین و مولداوی و در امتداد ساحل دریای آزف و دریای سیاه واقع شده‌اند، عبارتند از: وینیتسیا، لوگانسک، دونتسک، زاپاروژیا، نیکولایفسک، خرسون، و همچنین آب های داخلی حوضه آبی آزف و کرچ.   رئیس جمهور روسیه طی یک کنفرانس مطبوعاتی در پایان نشست گروه 20 خاطرنشان کرد اعلام وضعیت جنگی در برخی مناطق اوکراین به منزله آن است که رهبران اوکراین با دست خود کشور را به بخش‌های قابل اعتماد و نه چندان خوب تقسیم کرده‌اند.   باتورین بر این باور است که برقراری وضعیت جنگی، تمام مسائل پیش از انتخابات پارلمانی را حل نخواهد کرد. مسلما پروشنکو قصد دارد مسائل مربوط به انتخاب خود را در طول دوره وضعیت جنگی حل و فصل نماید. در این شرایط می‌توان بر رقبا فشار وارد آورد و روابط عمومی وسیعی را سازماندهی کرد. چنین اقداماتی نیاز به توجیه دارد. دلایل توجیهی می توانند وضعیت حاد جدیدی باشند. از قبیل تحریک جدید در دریا، تشدید اوضاع در دونباس، وضعیت حاد در سیاست داخلی (حمله تروریستی، قتل سیاسی، شورش و غیره). فعلا که پروشنکو منابع کافی در اختیار ندارد، نه منابع داخلی و نه منابع خارجی. در واقع، رئيس جمهور اوکراین به خاطر افزایش منابع دست به این اقدام تحریک‌آمیز زده است. چراکه، در این شرایط، دریافت حمایت‌های خارجی از راضی کردن  نخبگان اوکراینی و کسانی که بخواهند در انتخابات ریاست جمهوری به او رای دهند، ساده‌تر خواهد بود. در این باره، باتورین ضمن آنکه اعلام وضعیت جنگی در مناطق مرزی با روسیه را دلیلی برای سرکوب نیروهای سیاسی می‌داند، بر این باور است که در این اقدام یک برد کوچک قابل تصور است: وضعیت جنگی در مناطق مرزی‌ای برقرار شده که در آن، رای‌دهندگان اصلیِ «بلوک مخالف(اپوزوسیون)» تمرکز دارند و مردم این مناطق، به شدت با وضعیت اقتصادی فعلی و مناقشات جنوب شرق دست به گریبان هستند. بنابراین، زمینه‌ای هم برای اقدامات تحریک‌آمیز ایجاد شده است، به خصوص، در صورت تعیین فکت‌های تبلیغاتی و فعالیت سیاسی در مناطقی که در شرایط وضعیت نظامی قرار دارند، دلایلی است برای سرکوب نیروهای سیاسی که در فعالیت‌های تبلیغاتی غیرقانونی مشاهده می‌شوند.   شایان ذکر است، مهمترین تحلیلی که از سوی تحلیلگران روسی برای اعلام وضعیت جنگی در اوکراین صورت گرفت ارتباط این امر به برگزاری انتخابات ریاست جمهوری اوکراین در پایان مارس 2019 و بهره‌برداری سیاسی پروشنکو از وضعیت موجود به نفع خود می‌باشد. به خصوص تا قبل از تصویب 30 روزه حکومت نظامی توسط پارلمان اوکراین، صحت این تحلیل، امری بدیهی بود. بااین حال، تحدید این دوره زمانی به 30 روز، بدان معنی است که وضعیت جنگی موجود، برای مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری ممانعتی ایجاد نخواهد کرد. طبق مصوبه ورخوونای رادای اوکراین انتخابات ریاست جمهوری اوکراین در 31 مارس 2019 برگزار خواهد شد.   مناطقی که در آنها وضعیت جنگی (حکومت نظامی) برقرار شده است   پیروز مناقشه با مطالب طرح شده این سوال پیش می‌آید که پیروز این نبرد کیست؟ بسیاری از تحلیل‌های روسی، اوکراین و بویژه شخص رئیس جمهور این کشور را پیروز این میدان می‌دانند. از جمله مهمترین دلایلی که تحلیلگران روسی مطرح می‌کنند این است که اوکراینی‌ها انتظار چنین واکنشی را از سوی روسیه داشتند، بنابراین، تعمدا و کاملا برنامه‌ریزی شده چنین ماجرایی را به راه انداختند، همچنین وقوع این جریان موضوع کریمه را که مدتی به حاشیه رفته بود، دیگر بار در صدر اخبار جهان قرار داد و حساسیت‌های محافل سیاسی مختلف غرب را نسبت به موضوع کریمه و اوکراین برانگیخت. مورد دیگری که در مقاله ولادیمیر سالاویف، مشهود است این است که در این جریان، اگرچه در نبرد دریایی نیروی قوی‌تر پیروز می‌شود و در این نبرد روسیه پیروز شد، اما باید به این موضوع توجه کرد که اوکراین در جریان این درگیری مجروح شده و روسیه تهاجمی عمل کرده است. بنابراین، پیروزی از آن اوکراین است. همچنین، یک ماه پیش، پارلمان اروپا قطعنامه‌ای را تصویب کرد که بر اساس آن، در صورت افزایش درگیری روسیه با اوکراین در دریای آزف اتحادیه اروپا باید تحریم‌های جدیدی علیه روسیه اعمال کند. بنابراین، با وقوع این درگیری، احتمال اعمال تحریم‌های جدید علیه روسیه افزایش یافت. به‌علاوه، این اتفاق در آستانه برگزاری اجلاس جی20 در آرژانتین حادث شد. از این رو، بروز این اتفاق بر چگونگی مذاکراتی که از قبل احتمال می‌رفت بین روسای جمهور روسیه و ایالات متحده صورت گیرد، تاثیر نهاده است.   باتورین نیز معتقد است این ماجرا فرصت‌های زیادی برای دشمنان روسیه فراهم کرده است. برای اوکراین، در وهله نخست فرصت‌های داخلی و برای غرب، فرصت‌هایی در سیاست خارجی. چراکه، کی‌یف کاملا آگاه است که غرب به دنبال دلایل جدیدی برای اعمال فشار و تحریم علیه روسیه است و اوکراین با جدیت برای ایجاد چنین بهانه‌هایی دست به کار است. وی در عین حال، به این نکته می‌پردازد که اوکراین و شخص رهبر آن، دیگر بار عواقب اقتصادی اعمال خود را در نظر نمی‌گیرد. همانطور که در مورد حمل و نقل گاز روسیه از طریق قلمرو اوکراین اتفاق افتاده است. کی‌یف با تحریکات اخیر، فعالیت بنادر بردیانسک (صادرات غلات) و ماریوپل( صادرات فلزات) را مورد تهدید قرار داد، و همه اینها محل درآمد ارزی برای کشور است. [یعنی اوکراین] بدون ترانزیت گاز، بدون صادرات غلات و فلزات. همه اینها به خاطر سیاست‌های ضدروسی است، که رژیم حاکم پروشنکو به خاطر این سیاست‌ها روی کسب حمایت غرب حساب باز کرده است.   دورنمای مناقشه به عقیده دنیس باتورین، مرور مختصری از حوادث و اظهارات در رابطه با اوضاع دریای آزف ثابت می‌کند این تحریکات برنامه‌ریزی شده بوده است. به عقیده وی این اقدام تحریک‌آمیز انجام شد، ادامه هم خواهد داشت، اما چگونگی تداوم آن به واکنش روسیه، سازمان‌های بین‌المللی و اقدامات اوکراین بستگی دارد. به عقیده لوکیانف نیز با توجه به تشدید لفاظی‌ها و وخامت سیاسی در این مناقشه، به احتمال زیاد این اوضاع ناخوشایند باقی خواهد ماند، اما روال معمول، رویارویی درازمدت است. با این حال، این اتفاق دیگر بار یادآوری کرد که مسائل جدی و مزمنی وجود دارند. از آنجایی که در اینجا هیچگونه سازشی به طور رسمی ممکن نیست، در آینده قابل پیش‌بینی وضعیت به همین منوال حفظ می‌شود که شامل اقدامات نامحدودی است که کلید انفجار بمب آن در دست کی‌یف می‌باشد. در صورت هر نوع فعالیت و اقدام تحریک‌آمیزی از سوی اوکراین و پاسخ روسیه به آن، حمایت بین‌المللی (از اوکراین) حاصل می‌شود. [مناقشه در] پهنه‌های آبی هم به لحاظ هر گونه ترفند، از خشکی نافع‌تر است، زیرا مبنای قانونی که بر اساس آن، تعیین آب‌های سرزمینی و آزاد صورت می‌گیرد پیچیده‌تر از مبانی قانونی مربوط به اراضی سرزمینی است. همچنین، فرصت‌های زیادی را هم برای جنگ‌های هیبریدی (ترکیبی) که عامه‌پسند شده، فراهم می‌کند.   فئودور لوکیانف در نهایت یادآور می‌شود سیاست بین‌الملل تبدیل به یک بازی بزرگ شده است، اما نه به معنای سابق آن (که بازی حیله‌گرانه استادان بزرگ و کارآزموده بود)، بلکه به معنای بازی نوباوگان (بچه بازی)، گویی همه چیز برای سرگرمی است و اصلا چیزی جدی نیست. اگر منصف باشیم این گناه فقط به اوکراین مربوط نیست، بازیگران بسیار قدرتمند و با نفوذتر هم مرتکب همین گناه شده‌اند. افسوس، که روسیه هم از این‌ها مستثنا نیست، در فضای عمومی ما، «استراتژیست‌های زیرلحاف»[7] زیادی وجود دارند که گویا برای آنها جنگ نوعی سرگرمی مفرح است، نه واقعیتی برای قربانیان و تخریب. وقت آن است که این بازی تمام شود. یادداشت ها    [1] Екатерина Зеленко [2] Denis Baturin [3]  در 15 مایلی Обиточная коса [4]  رئیس جمهور روسیه پس از الحاق کریمه به روسیه در 19 مارس2014 دستور احداث پلی بین روسیه و کریمه را به وزارت حمل ونقل فدراسیون روسیه صادر کرد تا از طریق این پل ارتباط زمینی بین روسیه و کریمه نیز برقرار شود. پس از آن احداث این پل به طور جدی در دستور کار قرار گرفت، به طوری که 15 می سال 2018 مسیر جاده‌ای آن افتتاح گردید و قرار است تا پایان سال 2019 فاز پایانی آن که احداث خط ریلی است، به اتمام برسد. [5] Tom Rogan [6] Игорь Мосийчук [7] واژه‌ای تحقیرآمیز در وصف فعالیت‌های اجتماعی مجازی که به فرد احساس رضایت کاذب انجام عملی مثبت را می‌دهند، در حالی که تأثیر واقعی آن کار هیچ یا بسیار ناچیز است.   منابع   https://interaffairs.ru/news/show/21085   https://interaffairs.ru/news/show/20880   https://strana.ua/news/131972-v-azovskom-more-pohranichniki-arestovali-rybolovetskoe-sudno-iz-kryma-foto-video.html   «Ukraine should blow up Putin’s Crimea bridge» https://www.washingtonexaminer.com/opinion/ukraine-should-blow-up-putins-crimea-bridge   https://ria.ru/world/20180518/1520807906.html   https://ria.ru/world/20180522/1521046659.html   https://riafan.ru/1044481-vse-eto-bakhvalstvo-v-sf-otvetili-kievskim-radikalam-obeshavshim-terakty-k-otkrytiyu-krymskogo-mosta   https://ria.ru/incidents/20181018/1530925554.html   https://www.interfax.ru/russia/633780   http://russiancouncil.ru/analytics-and-comments/comments/azovskaya-tema-vbroshena-v-informatsionnoe-prostranstvo-namerenno/?sphrase_id=21898081   https://interaffairs.ru/news/show/21085   https://www.rbc.ru/rbcfreenews/5c02f6bb9a794757d448fe55   https://interaffairs.ru/news/show/20585   https://24tv.ua/ru/10_faktov_o_vvedenii_voennogo_polozhenija_n574395   http://russiancouncil.ru/analytics-and-comments/analytics/azovskiy-spor-mezhdu-moskvoy-i-kievom-/   https://interaffairs.ru/news/show/20585   http://russiancouncil.ru/analytics-and-comments/analytics/azovskiy-spor-mezhdu-moskvoy-i-kievom-/   https://carnegie.ru/commentary/77774   https://interaffairs.ru/news/show/20585   https://www.ritmeurasia.org/news--2018-06-18--strasti-po-azovskomu-morju-fantazii-i-realnost-37049   https://www.fondsk.ru/news/2018/10/04/zapad-razzhigaet-strasti-vokrug-azovskogo-morja-46898.html   https://lenta.ru/news/2018/12/04/rol/   http://russiancouncil.ru/analytics-and-comments/analytics/azovskiy-spor-mezhdu-moskvoy-i-kievom-/   https://www.interfax.ru/world/638545   https://www.interfax.ru/world/639831     نویسنده: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته مطالعات روسیه، دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران و پژوهشگر مسائل اوراسیا   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Sun, 09 Dec 2018 04:41:52 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3777/مناقشه-روسیه-اوکراین-دریای-آزف-چرایی-چگونگی-نگاه مناقشه آزُف بین مسکو و کی‌یف http://www.iras.ir/fa/doc/note/3774/مناقشه-آز-ف-بین-مسکو-کی-یف پیچیدگی روابط متقابل فدراسیون روسیه و اوکراین در اراضی مرزی و حوضه‌های آبی خود را نشان می‌دهد. این امر هم در کنترل‌های مرزی، هم در «انجماد» مناطق اروپایی مشترک، و هم در وضعیت دریای آزُف نمودار شده است. پس از بازگشت شبه جزیره کریمه به ترکیب فدراسیون روسیه در سال 2014، مرز دریایی دو کشور، مورد بازنگری قرار گرفت که موجب واکنش شدید و توفنده‌ای در بالاترین محافل سیاسی اوکراین شد. ساخت پل کریمه، توقیف‌های منظم کشتی‌های تجاری و ماهیگیری روسیه توسط مرزبانان اوکراین و اقدامات نظامی در دُنباس، به شکل‌گیری وضعیت کاملا جدیدی در  دریای آزف و روابط بین‌الدولی انجامید.   نمایندگان جامعه بین‌الملل در مسائل مربوط به حوضه‌های آبی نیز فعال شده‌اند. در اینجا، بروکسل، واشنگتن و لندن نظر خودشان را دارند. در واقع، موضوع «دریای داخلی» بین دو کشور، به مرحله جدیدی در مباحث بین‌المللی وارد شده است و بازیگران زیادی ناظر چگونگی حل و فصل این مسئله هستند.   از زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، پهنه آبی دریای آزف موضوع مناقشه بین فدراسیون روسیه و اوکراین بوده است. پیمان دوستی، همکاری و شراکت بین فدراسیون روسیه و اوکراین مورخ 31 می 1997 و پیمان بین فدراسیون روسیه و اوکراین پیرامون مرزهای دولتی روسیه و اوکراین مورخ 28 ژانویه 2003، توافقنامه‌هایی بودند که توافقنامه کرچ در تاریخ 24 دسامبر 2003 بین فدراسیون روسیه و اوکراین پیرامون همکاری برای بهره‌برداری از دریای آزف و تنگه کرچ بر مبنای آنها به امضا رسید. به موجب این توافقنامه، دریای آزف و تنگه کرچ به عنوان آبهای تاریخی فدراسیون روسیه و اوکراین شناخته شدند، کشتیرانی آزاد برای کشتی‌های روسیه و اوکراین فراهم شد و همچنین امکان تعامل طرفین در زمینه شیلات، پشتیبانی ناوبری، حفاظت از محیط زیست دریایی و امنیت زیست محیطی در زمان اجرای عملیات جستجو و نجات در دریا، محقق گردید.   در چارچوب توسعه همگرایی بین منطقه‌ای در دوره پیش از بحران سیاسی اوکراین در سال 2014، ایده ایجاد منطقه اروپایی «آزُف»  برای احیای کامل توان و ظرفیت صنعتی دریای آزف، مورد بحث قرار گرفت. این طرح ابتکاری، از جانب رهبر مناطق روستُف و زاپارُژیا مطرح شد، اما این هم محقق نشد. در همان زمان آ. اس آرسینیوک کنسول دفتر نمایندگی اوکراین در روستف-نا-دون پیشنهاد کرد که کل ناحیه آبی دریای آزُف در منطقه اروپایی دونباس گنجانده شود. با این حال،  این پروژه‌ها پس از وقوع بحران اوکراین توسط مقامات جدید اوکراین متوقف شدند.   بهار روسی و رفراندوم 16 مارس 2014، که شبه جزیره کریمه را به روسیه بازگرداند، می‌توانست مجموعه‌ای از مسائل جدی بین روسیه و اوکراین از جمله مسئله مالکیت تنگه کرچ را برطرف نماید. اما دولت اوکراین، پس از عدم پذیرش نتایج رفراندوم کریمه، نهایت تلاش خود را برای تشکیل کانون جدید تنش در منطقه به کار بست.   پایگاه، مانورهای نظامی، ناتو پس از بازگشت کریمه، بخش شمال غربی دریای آزف تحت کنترل اوکراین قرار گرفت. در سال 2015، پیش‌نویس قانون فسخ توافقنامه همکاری روسیه و اوکراین در دریای آزف و تنگه کرچ توسط آندره پاروبی قائم مقام شورای عالی اوکراین جهت رسیدگی ارائه شد. با این حال، تعدادی از نهادهای قدرت به عدم پذیرش این لایحه توصیه کردند چرا که تصویب آن می‌توانست منجر به مسدود شدن بنادر اوکراین شود. با وجود این، در ژوئیه 2018، این لایحه توسط نمایندگان حزب «ساماپُماش» اوکراین مجددا مطرح شد. به گفته نمایندگان پارلمان، دلیل طرح این پیش‌نویس قانونی، احداث پل کریمه و مداخله روسیه در منطقه اقتصادی انحصاری اوکراین بود. آنچه این بار وزارت امور خارجه اوکراین در این واکنش دنبال می‌کرد، در نظر گرفتن این امر بود که فسخ توافقنامه منجر به آغاز اختلافات ارضی با فدراسیون روسیه خواهد شد.   کی‌یف سیاست نظامی‌کردن منطقه را دنبال می‌کند. 6 سپتامبر 2018 در جلسه شورای امنیت ملی و دفاعی اوکراین مجموعه اقداماتی برای تقویت حضور نظامی در دریای آزف تصویب شد. بدین منظور، اظهاراتی پیرامون ایجاد پایگاه نظامی دریایی در بردیانسک صورت گرفت و مناطق خاصی از منطقه دریایی برای شلیک توپخانه به حالت تعطیلی درآمدند. سرهنگ دوم سرگی پوپکو فرمانده نیروهای زمینی نیروهای مسلح اوکراین، افزایش نیروهای نظامی در دریای آزف را اعلام کرد. همچنین ایزت گدانف نماینده دائمی رئیس جمهور اوکراین در جمهوری خودمختار کریمه اظهار داشت که ممانعت از عبور و مرور کشتی‌های روسیه از طریق این پهنه آبی ضروری است.   تمایل کی‌یف برای شکل‌گیری حضور نظامی خارجی و واردکردن کشتی‌های نظامی کشورهای عضو ناتو به دریای آزف، با کنوانسیون سازمان ملل متحد در رابطه با قوانین دریایی سال 1982 در تضاد است، همین امر موید آن است که تنگه کرچ نمی‌تواند برای عبور و مرور صلح‌آمیز یا ترانزیتی کشتی‌های کشورهای ثالث مورد استفاده قرار گیرد. بر این اساس، به گقته سرگی لاورف وزیر امور خارجه فدراسیون روسیه، عبور و مرور کشتی‌های ناتو باید با روسیه هماهنگ شود. از این رو، وزارت امور خارجه اوکراین که در حال حاضر پاول کلیمکین سکاندار آن است، قطعا با این امر موافق نبوده و به دنبال تغییر وضعیت تنگه کرچ از وضعیت داخلی به وضعیت آب‌های بین‌المللی است.   وزارت امور خارجه روسیه خاطرنشان می‌کند که افزایش رویارویی اوکراین در رابطه با تجدیدنظر بر روی وضعیت این حوضه دریایی از پشتیبانی کشورهای اتحادیه اروپا برخوردار است که این امر مانع برقراری روابط دوستانه بین کشورها می‌شود. این واکنش در پاسخ به مواضع کمیته امنیت ناتو در ابعاد مدنی مطرح شد که این کمیته متفق‌القول قطعنامه مجمع پارلمانی اتحادیه (ناتو) را مبنی بر«محکومیت احداث پل کرچ و تجاوز روسیه در دریای آزف» به تصویب رساند.   تعدادی از بوروکرات‌های اروپایی نیز مواضع کمیته ناتو را تکرار کردند-  فدریکا موگرینی، رئیس دیپلماسی اتحادیه اروپا به علت تشدید وضعیت در دریای آزف، فدراسیون روسیه را تهدید به اعمال اقدامات الزام‌آور از سوی کشورهای اروپایی کرد. وزارت امور خارجه بریتانیا نیز اقدامات روسیه را مورد انتقاد قرار داد. اما نظر گریگوری کاراسین معاون وزیر امور خارجه روسیه درباره این اقدامات اروپایی‌ها چیست؟ به گفته گریگوری کاراسین معاون وزیر امور خارجه روسیه، پس از به حاشیه رفتن موضوع کریمه، اتحادیه اروپا به یک بهانه اطلاعاتی جدید و جدی علیه کشور ما نیاز داشت که پل کریمه و دریای آزف این بهانه را در اختیار آن قرار داده است.   و این بهانه توسط کی‌یف صورت گرفت. 25 نوامبر سال 2018، سه شناور نیروی دریایی اوکراین به نام‌های «بردیانسک»، «نیکوپُل»، «یانی کاپو» سعی در ورود غیرمجاز به حریم دریایی روسیه در دریای آزف و عبور از تنگه کرچ داشتند. فدراسیون روسیه هم اقدامات متقابلی را به کار بست و این قانون‌شکنی متوقف شد. اتفاقا مقامات اوکراین انتظار چنین واکنشی از سوی مسکو را هم داشتند: جلسه شورای امنیت ملی و دفاعی اوکراین به صورت فوری برگزار گردید و در تاریخ 26 نوامبر به مدت60 شبانه روز وضعیت جنگی در کشور اعلام شد، ارتش و سرویس امنیتی اوکراین به حالت آماده‌باش کامل در آمدند، موقعیت نظامی در دُنباس هم تقویت شده است. (ناگفته نماند، پارلمان اوکراین وضع حکومت نظامی را در برخی مناطق مرزی و به مدت 30 روز تصویب کرده است.)   این وضعیت برای پترو پروشنکو و موقعیت وی در انتخابات ریاست جمهوری پیش رو بسیار سودمند است، چراکه این انتخابات در پی موقعیت و شرایط جنگی در کشور ممکن است لغو شود. اظهارات حامیان اوکراین از جانب بوروکرات‌های اروپایی نیز، از یک سو دور از انتظار نبود و از سوی دیگر، می‌تواند روسیه را با تحریم‌های جدیدی در سال نو تهدید نماید.   روی دیگر اختلافات آزف در شرایط امروز، موضوع به رسمیت شناخته‌نشدن جمهوری خلق دونتسک توسط قوانین بین‌المللی است. تنها بندر آن شهر نواآزُفسک می‌باشد، با این حال، دونتسک ناوگان نظامی آزُف را تشکیل داده و طرح‌هایی را برای توسعه تجارت و پتانسیل اقتصادی این پهنه آبی معرفی کرده است. به عنوان مثال، شهر تاگنگروگ به عنوان بندری برای تامین زغال سنگ به کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا در نظر گرفته می‌شود.   خروج اوکراین از پیمان بزرگ دوستی، همکاری و شراکت بین فدراسیون روسیه و اوکراین آغازگر «اثر دومینوواری» در رابطه با سایر معاهدات و توافقات روسیه و اوکراین است. طبیعتا، این روند نیز بر مسئله دریای آزُف تاثیر خواهد نهاد.   در نتیجه‌ی بی‌ثباتی اوضاع در دریای آزُف و تحمیل شرایط جنگی، نه تنها خسارات اقتصادی و تجاری به کشتیرانی شهر بندری ماریوپول اوکراین وارد خواهد شد، بلکه این امر، همچنین به موقعیت تجاری تاگنگروگ، آزُف، روستُف -نا –دُن و یِیسک روسیه آسیب خواهد زد. این واقعیت می‌تواند از جانب اوکراین برای ادامه شانتاژ دریایی فدراسیون روسیه مورد بهره‌برداری قرار گیرد.     نویسنده: آنتون بردیخین، مدیر علمی مرکز مشاوره اجتماعی، اقتصادی و سیاسی مطالعات قومی و بین‌المللی و سردبیر مجله «آرخُنت»   منبع: شورای روابط خارجی روسیه (ریاک)   مترجم: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته رشته مطالعات روسیه، دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران        «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»     ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Sat, 08 Dec 2018 03:31:59 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3774/مناقشه-آز-ف-بین-مسکو-کی-یف تاملی بر فرایند و نتایج هفتمین دوره انتخابات ریاست جمهوری گرجستان http://www.iras.ir/fa/doc/article/3773/تاملی-فرایند-نتایج-هفتمین-دوره-انتخابات-ریاست-جمهوری-گرجستان برای درک بهتر فرایند و نتایج هفتمین دوره انتخابات ریاست جمهوری گرجستان باید به گذشته و فضای سیاسی این کشور در پایان حضور میخائیل ساکاشویلی برگشت. در جریان انتخابات پارلمانی گرجستان در سال 2012 میلادی، با ادغام شش حزب کوچک حزب سیاسی جدیدی تحت عنوان رویای گرجی[1] توسط میلیاردر و سیاستمدار گرجی، بیدزینا (بوریس) ایوانیشویلی[2] تأسیس شد که موفق شد در آن انتخابات حزب جنبش اتحاد ملی (گرجستان)[3] به رهبری میخائیل ساکاشویلی را شکست دهد که پس از انقلاب گل رز در سال 2003 میلادی، تمامی ارکان قدرت سیاسی در این کشور را برعهده داشت. با نخست وزیری بیدزینا ایوانیشویلی و در ادامه این مسیر، گئورگی مارگولاشویلی، نامزد معرفی شده از سوی حزب رؤیای گرجی در ششمین دوره انتخابات ریاست جمهوری گرجستان که در ۲۷ اکتبر سال ۲۰۱۳ میلادی برگزار شد، توانست دیوید باکارادزه،[4] کاندیدای جنبش اتحاد ملی و رئیس پارلمان و وزیر خارجه دوران ساکاشویلی را شکست دهد و عملاً به یک دهه حضور جنبش اتحاد ملی و تیم سیاسی و اجرایی نزدیک به میخائیل ساکاشویلی در عرصه قدرت گرجستان پایان دهد. هرچند نخست وزیری بیدزینا (بوریس) ایوانیشویلی (15 اکتبر 2012 تا 20 نوامبر 2013) به عنوان موثرترین چهره مخالف ساکاشویلی چندان طول نکشید، اما حزب رویای گرجی با حضور افرادی مانند ایراکلی غریباشویلی[5] (20 نوامبر 2013 تا 30 دسامبر 2015) و گئورگی کِویریکاشویلی[6] (30 دسامبر 2015 تا 13 ژوئن 2018) در مسند نخست وزیری و نیز پیروزی مجدد در انتخابات پارلمانی 2016 میلادی توانست، حضور و جایگاه خود را در عرصه قدرت تداوم ببخشد و تحکیم کند.   با این وجود، نقش آفرینی حزب رویای گرجی در ساختار سیاسی گرجستان بدون مشکل و چالش نیز نبود. هرچند مجادلات لفظی مارگولاشویلی، رئیس‌جمهور و ایراکلی غریباشویلی، نخست‌وزیر وقت گرجستان همانند دوران ریاست جمهوری ساکاشویلی و نخست‌وزیری بوریس ایوانیشویلی خیلی شدید نبود، اما برخوردها و روابط دو طرف پر از تنش بود، به گونه‌ای که شخص رئیس‌جمهور نیز یک بار به این موضوع اذعان کرد. محور اصلی اختلافات، وضعیت و محدوده اختیارات رئیس جمهور و نخست وزیر در ساختار سیاسی جدید گرجستان بود. در واقع، پس از انتخاب رئیس‌جمهور جدید، در پاییز سال 2013 میلادی، تغییرات قانون اساسی سال 2010 به اجرا گذاشته شد که بر اساس آن نظام سیاسی گرجستان از یک نظام ریاستی (به محوریت ریاست‌جمهوری) به یک نظام نیمه‌ریاستی (ریاست جمهوری‌پارلمانی) تغییر کرد. در ساختار جدید، از اختیارات رئیس‌جمهور به‌شدت کاسته شد؛ نقش پارلمان (مجلس) افزایش یافت و نخست‌وزیر اهرم‌های واقعی حکومت را در اختیار گرفت. اما ساختار سیاسی گرجستان که بیش از یک دهه ساختار سیاسی ریاستی را تجربه کرده بود، در ابتدای شکل گیری نظام نیمه‌ریاستی با چالش و اختلاف میان رئیس جمهور و نخست وزیری مواجه شده بود که هر دو از یک جناح سیاسی (حزب رویای گرجی) نیز بودند. در نتیجه این اختلافات حتی گاهی اوقات کار به جایی می‌رسید که صحنه‌های جالبی در عرصۀ سیاست خارجی گرجستان پیش می‌آورد. برای مثال، در سال 2014 میلادی، نخست‌وزیر و رئیس‌جمهور گرجستان با هم رهسپار اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد شدند. در این میان، سفیر گرجستان در امریکا اقدامی در جهت امور مربوط به سفر رئیس‌جمهور مارگو لاشویلی صورت نداد. در حالی که مارگولاشویلی معتقد بود  رئیس‌جمهور و نه نخست‌وزیر می‌بایست در مجمع عمومی سازمان ملل سخنرانی می‌کرد.[7]   هرچند سیاست دوران ساکاشویلی در زمینه مقابله با فساد اقتصادی و ایجاد تحول در نظام اداری و مدیریتی، توسعه اقتصادی و تقویت بخش گردشگری و شتاب بخشیدن در فرایند الحاق گرجستان به پیمان ناتو و اتحادیه اروپا ادامه یافت، اما در عین حال اختلافات سیاسی شایان توجهی نیز بین رهبران حزب حاکم رویای گرجی با میخائیل ساکشویلی وجود داشت که پس از پایان دوران ریاست جمهوری به شهروندی گرجستان درآمد و با پذیرش فرمانداری شهر کوچک اودسا در این کشور غرور ملی گرجی ها را سخت جریحه دار کرد. در واقع گرجی ها به موازات این که سیاست ها و اقدامات ساکاشویلی در زمینه حل و فصل مسالمت آمیز مشکلات منطقه آجاریا و تسلیم اصلان آپاشیدزه و نیز مقابله جدی و فراگیر با فساد اقتصادی و ایجاد تحول در نظام اداری و توسعه اقتصادی گرجستان را مورد ستایش و حمایت قرار می دادند، سخت منتقد تصمیم دولت ساکاشویلی در اقدام نظامی در مناطق آبخازیا و اوستیای جنوبی و شکل گیری بحران اوت 2008 میلادی بودند. در چنین شرایطی، دادستانی کل گرجستان نیز حکم بازداشت ساکاشویلی را صادر و اعلام نمود که به محض ورود ساکشویلی به خاک گرجستان بازداشت خواهد شد. در چنین فضایی ساکاشویلی نیز کوشش نمود با حمایت از چهره ها و رهبران جنبش اتحاد ملی، از داخل اوکراین بتواند بر روند تحولات سیاسی داخل گرجستان تاثیر بگذارد و با شکست و کنار زدن رهبران حزب رویای گرجی، زمینه را برای بازگشت به کشور فراهم کند. اما در عمل چنین اتفاقی روی نداد و ساکاشویلی و جنبش اتحاد ملی با شکست در انتخابات پارلمانی 2016 عملاً نتوانستند به اهداف مورد نظر خود دست پیدا کنند.   در عرصه سیاست خارجی نیز حزب رویای گرجی به موازات توسعه مناسبات گرجستان با پیمان ناتو و اتحادیه اروپا در زمینه روابط با فدراسیون روسیه تعدیل هایی را به عمل آورد و از شدت تقابل دوران ساکاشویلی کم کند. در این راستا، در حوزه مذاکرات سیاسی، مکانیسمی تحت عنوان مکانیسم مشورتی کاراسین- آپاشیدزده (کاراسین، معاون وزیر خارجه روسیه و آپاشیدزه، نماینده ویژه نخست وزیر گرجستان در امور روسیه) در دوره نخست وزیری بیدزینا ایوانیشویلی شکل گرفته که در چهارچوب آن دو کشور مذاکرات منظم و دوره ای را در پراگ جمهوری چک برگزار می کنند و به همین دلیل این مکانیسم به مذاکرات پراگ نیز مشهور شده است. به جز دو موضوع آبخازیا و اوستیای جنوبی، موارد دیگر مانند همکاری های اقتصادی و بازرگانی، صادرات و واردات، همکاری های مرزی و حضور دانشجویان گرجی در روسیه و ... در مکانیسم مشورتی کاراسین- آپاشیدزده مورد بحث قرار می گیرد و با وجود قطع مناسبات سیاسی گرجستان و روسیه، این مکانیسم تا به امروز ادامه داشته و تنها کانال مهم ارتباطی دو کشور به شمار می رود.   در چنین فضایی و شرایطی، جامعه گرجستان وارد فضای سیاسی انتخابات ریاست جمهوری سال 2018 میلادی شد. به موجب اصلاحاتی که در قانون اساسی گرجستان در سال 2017 میلادی صورت گرفت، مقرر شد که این انتخابات آخرین انتخابات ریاست جمهوری گرجستان بر اساس رای مستقیم مردمی باشد و با افزایش مدت زمان ریاست جمهوری از پنج سال به شش سال، انتخابات بعدی (2024 میلادی) توسط ۳۰۰ نفر از هیئت های انتخاباتی (مشابه هیئت های الکترال کالج آمریکا) به صورت غیر مستقیم صورت گیرد. در حالی که بخش مهمی از افکار عمومی و حامیان حزب حاکم رویای گرجی خواهان کاندیداتوری بیدزینا (بوریس) ایوانیشویلی (نخست وزیر سابق و بنیانگذار حزب رویای گرجی) در انتخابات ریاست جمهوری بودند، اما ایوانیشویلی حاضر به کاندیداتوری در انتخابات نشد و همین موضوع به موازات اختلافاتی که در زمان نخست وزیری بین او و گئورگی مارگولاشویلی (رئیس جمهور) بر سر حوزه اختیارات پیش آمد، موجب شد فضایی در سطح جامعه گرجستان به ویژه در بین اعضا و حامیان حزب رویای گرجی شکل گیرد که در مجموع موجب شد گئورگی مارگولاشویلی با وجود حق قانونی برای کاندیداتوری مجدد در انتخابات از حضور در عرصه انتخابات چشم پوشی کند و در نهایت خانم سالومه زورابیشویلی،[8] وزیر خارجه سابق گرجستان (20 مارس 2004 تا 19 اکتبر 2005) به عنوان کاندیدای نهایی حزب رویای گرجی برای انتخابات ریاست جمهوری 2018 میلادی معرفی شد.   اما در نقطه مقابل، جریان مخالف دولت با ائتلاف بیش از 10 حزب سیاسی و به محوریت و رهبری جنبش اتحاد ملی (ائتلاف موسوم به قدرت در وحدت است)،[9] گریگول واشادزه،[10] وزیر امور خارجه سابق گرجستان (6 دسامبر 2008 تا 25 اکتبر 2012) را کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری نمود. احزاب مخالف در اقدامی نمادین، کاندیداتوری واشادزه را در کلیسای قدیمی«باگرات» شهر «کوتایسی» در تیرماه 1397 اعلام کردند. کلیسای قدیمی باگرات در سال 1003 میلادی و در دوره زمامداری باگرات سوم احداث شد و کلیسای پادشاهی گرجسستان واحد به شمار می رفت. میخائیل ساکاشویلی، رئیس جمهوری سابق گرجستان، نیز در سال 2008 میلادی و در دوره دوم ریاست جمهوری خود در این کلیسا سوگند خورده بود. بدین ترتیب، دو وزیر خارجه سابق گرجستان در دولت میخائیل ساکاشویلی به عنوان دو رقیب اصلی انتخابات ریاست جمهوری 2018 در مقابل یکدیگر قرار گرفتند. هرچند سالومه زورابیشویلی و گریگول واشادزه تنها کاندیدای انتخابات نبودند و در مجموع بیش از 45 نفر از احزاب سیاسی مختلف و یا مستقل برای انتخابات ثبت نام کردند که در نهایت صلاحیت 25 نفر از سوی کمیسیون انتخابات گرجستان تایید شد که حضور این تعداد کاندیدا در شش دوره انتخابات ریاست جمهوری این کشور بی سابقه بود.   در نهایت و پس از انجام تبلیغات انتخاباتی که با انتقاداتی از داخل و خارج از گرجستان در رابطه با امکانات نابرابر کاندیدای حزب حاکم (سالومه زورابیشویلی) در مقابل سایر کاندیداها نیز همراه بود، انتخابات ریاست جمهوری گرجستان در 28 اکتبر 2018 میلادی (6 آبان 1397) برگزار شد که سالومه زورابیشویلی با کسب 615 هزار و 572 رای (64/38 درصد) و گریگول واشادزه با کسب 601 هزار و 224 رای (74/37 درصد) بالاتر از بقفیه کاندیداها قرار گرفتند؛ اما به دلیل عدم کسب حداقل 50 درصد آرا نتواستند به پیروزی نهایی دست پیدا کنند. به همین دلیل، انتخابات ریاست جمهوری گرجستان برای نخستین بار به دور دوم کشیده شد و به فاصله یک ماه بعد در 28 نوامبر 2018 میلادی (7 آذر 1397) دور دوم هفتمین دوره انتخابات ریاست جمهوری گرجستان برگزار شد که طی آن سالومه زورابیشویلی با کسب 1 میلیون و 147 هزار و 701 رای (52/59 درصد) توانست گریگول واشادزه را شکست دهد که 780 هزار و 680 رای (48/40 درصد) را از آن خود کند. بدین ترتیب، خانم سالومه زورابیشویلی پس از گامسا خوردیا، ادوارد شواردنادزه، میخائیل ساکاشویلی و گئورگی مارگولاشویلی توانست به عنوان پنجمین رئیس جمهور گرجستان و نخستین رئیس جمهور زن این کشور در هفتمین دوره انتخابات ریاست جمهوری گرجستان انتخاب شود و حضور حزب حاکم رویای گرجی در عرصه قدرت را که از انتخابات پارلمانی سال 2012 میلادی آغاز شده بود، تداوم ببخشد.   با وجود انتقاداتی که از داخل و خارج از گرجستان به روند برگزاری انتخابات صورت گرفت، اما باید این واقعیت را مورد توجه قرار داد که کشیده شدن انتخابات به دور دوم با درصدهای بسیار نزدیک (64/38 درصد) و (74/37 درصد) در دور اول، کشیده شدن انتخابات به دور دوم که در شش انتخابات گذشته ریاست جمهوری گرجستان سابقه نداشته است و در منطقه قفقاز نیز تنها یک بار در انتخابات ریاست جمهوری 2003 ارمنستان و در رقابت بین روبرت کوچاریان و استپان دمیرچیان پیش آمد و رقابت نزدیک دو کاندیدا در دور دوم با (52/59 درصد) و (48/40 درصد) و مهم تر از همه بدون خشونت و درگیری، سطح و ترازی کاملاً متفاوت و بالاتر از نظام رای گیری در سطح مناطق آسیای مرکزی و قفقاز را به نمایش گذاشت و از این منظر می توان گفت با وجود همه انتقادات و نقاط ضعف هایی که مطرح می شود، نظام انتخاباتی گرجستان را باید شفاف ترین، سالم ترین و رقابتی ترین انتخابات در سطح این مناطق دانست.   هر چند در ساختار سیاسی نیمه ریاستی کنونی حاکم بر گرجستان، قدرت اصلی و اجرایی در اختیار نخست وزیر است، اما جایگاه ریاست جمهوری به دلیل حفظ مناسبات کلی قدرت و وحدت ملی در کشور و سیاست های کلان حوزه سیاست خارجی و دفاعی از جایگاه خاص خود برخوردار است. بنابراین، حضور خانم سالومه زورابیشویلی به عنوان نخستین زن رئیس جمهور و از حزب حاکم رویای گرجی که کنترل نخست وزیری و مجلس را نیز در اختیار دارد، عملاً به معنای آزمونی مهم برای سرنوشت سیاسی این حزب در انتخابات حساس و سرنوست ساز پارلمانی 2020 میلادی خواهد بود که مخالفان شکست خورده انتخابات ریاست جمهوری به ویژه گریگول واشادزه از هم اکنون بر روی نتایج آن حساب باز کرده اند تا بتوانند پارلمان و نخست وزیری (دو کانون اصلی قدرت) را در اختیار بگیرند و سالومه زورابیشویلی و حزب رویای گرجی را در تنها در جایگاه ریاست جمهوری تحت فشار قرار دهند.   از طرف دیگر، حزب رویای گرجی نیز برای عبور از وضعیت کنونی، ایجاد ثبات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی نیازمند هماهنگی و همکاری بین رئیس جمهور، نخست وزیر و پارلمان است. حضور  و استعقای چهار نخست وزیر بیدزینا (بوریس) ایوانیشویلی، ایراکلی غریباشویلی، گئورگی کِویریکاشویلی و اکنون ماموکا باختادزه[11] در چند سال گذشته نوعی بی ثباتی سیاسی را در پی داشته است که تداوم این روند به ویژه اگر به ناکارآمدی و عدم مدریریت تحولات اقتصادی و سیاست خارجی منجر شود، جایگاه سیاسی حزب رویای گرجی را در انتخابات پارلمانی 2018 میلادی بسیار متزلزل خواهد کرد. بنابراین، حفظ ثبات سیاسی و یکپارچگی بین بخش های مختلف حزب حاکم رویای گرجی، تسریع روند رشد و توسعه اقتصادی خارجی، توسعه زیرساخت ها، تداوم مقابله با فساد و ایجاد تحول در نظام اداری، کاهش بیکاری، مقابله با مهاجرت غیر قانونی و نزدیکی هر چه بیشتر به معیارها و انتظارات ناتو و اتحادیه اروپا از جمله مهم ترین فاکتورها و عوامل تعیین کننده در مسیر کامیابی یا ناکامی حزب حاکم رویای گرجی تا انتخابات پارلمانی 2018 میلادی خواهند بود.   در عرصه سیاست خارجی نیز به نظر می رسد سالومه زورابیشویلی در ادامه همان خط مشی تعادلی بیدزینا (بوریس) ایوانیشویلی (نخست وزیر سابق) و گئورگی مارگولاشویلی (رئیس جمهور سابق)، به موازات شتاب بخشیدن به فرایند الحاق گرجستان به اتحادیه اروپا (که شهروندان گرجی از ژانویه 2017 بدون دریافت ویزا امکان مسافرت به کشورهای اروپایی را دارند) و نیز پیمان ناتو، از تشدید تنش و تقابل مستقیم با روسیه در قبال مناطق آبخازیا و اوستیای جنوبی خودداری کنند و در سطح دو جانب و مکانیسم مشورتی کاراسین- آپاشیدزده بتوانند همچنان باب مذاکره با روس ها و مدیریت مسائل اقتصادی، علمی و دانشچویی و کاری را باز نگاه دارند و از ظرفیت های بین المللی مانند سازمان ملل متحد، سیاست های تهاجمی و ضد روسی دولت دونالد ترامپ که در در سند استراتژی امنیت ملی 2017 آمریکا به مناطق آبخازیا و اوستیای جنوبی در کنار منطقه کریمه اوکراین به عنوان مناطق اشغال شده روسیه نام برده است و نیز ظرفیت های ناتو و اتحادیه اروپا برای اعمال فشار حداکثری بر روسیه برای تخلیه نیروهای نظامی مستقر در این مناطق استفاده کند. حضور مایک پنس، معاون رئیس جمهور آمریکا به گرجستان در نهمین سالگرد جنگ اوت ٢٠٠٨ میلادی، سفر جان بولتون، مشاور امنیت ملی آمریکا به تفلیس و سفر آنگلا مرکل به سه کشور منطقه قفقاز از جمله گرجستان به روشنی گویای کوشش گرجستان در بهره برداری حداکثری از ظرفیت های سیاسی و بین المللی برای اعمال فشار به روسیه برای بازپس گیری شناسایی استقلال مناطق آبخازیا و اوستیای جنوبی، تخلیه نیروهای نظامی و عدم تکرار الگوی کریمه در این مناطق است. در واقع با توجه به تجربه تلخ و پرهزینه بحران اوت 2008 که جدایی بیش از 20 درصد از خاک گرجستان و حضور نیروهای نظامی و مرزبانی روسیه تا 35 کیلومتری تفلیس (نزدیک ترین نقطه مرزی اوستیای جنوبی با تفلیس) را به دنبال داشت، رهبران کنونی حاکم بر گرجستان درصدد رویارویی مستقیم نظامی با قدرت بزرگی مانند روسیه نیستند و از طریق مکانیسم مشورتی کاراسین- آپاشیدزده و نیز ظرفیت نهادهای منطقه ای غربی و بین المللی، شرایط مجود را مدیریت نموده تا مانع از بی ثباتی بیشتر در مناطق مورد مناقشه شوند.   رهبران گرجستان به خوبی آگاهند که وقوع هرگونه جنگ و درگیری  با روسیه در مناطق آبخازیا و اوستیای جنوبی به اقتصاد در حال رشد و توسعه این کشور، حضور سرمایه گذاران خارجی و بخش خدمات و گردشگری لطمه جدی وارد خواهد ساخت و دورنمای عضویت این کشور در اتحادیه اروپا و پیمان ناتو را بیش از پیش سخت تر خواهد ساخت. در شرایط نسبتاً با ثبات سیاسی و اقتصادی که امضای توافقنامه تجارت آزاد میان گرجستان و اتحادیه اروپا و سفر شهروندان گرجی به اروپا بدون دریافت ویزا از ژانویه 2017 میلادی محقق شده است و بر فراز تمامی نقاط اصلی و ادارات شهر پرچم اتحادیه اروپا برافراشته است و میدانی به نام میدان اروپایی در تفلیس با ده ها پرچم پرافراشته اتحادیه اروپا نامگذاری شده است، بسیاری از نخبگان و مردم گرجستان امیدوارند که گرجستان با وجود مشکل آبخازیا و اوستیای جنوبی به عضویت اتحادیه اروپا دربیاید که در مقایسه با ناتو از حساسیت کمتری برای فدراسیون روسیه برخوردار است. در صورتی که سالومه زورابیشویلی 66 ساله، رئیس جدید گرجستان که متولد پاریس است و چند سالی در استخدام وزارت خارجه فرانسه بود و حتی در مقطعی سفیر این کشور در گرجستان بود، بتواند با توجه به آشنایی و تجربه بسیار بالای بین المللی بتواند این امر را محقق سازد، بدون شک یکی از مهم ترین رویاهای حزب رویای گرجی را تحقق خواهد بخشید و فصل جدیدی را در حیات سیاسی جامعه گرجستان خواهد گشود.     یادداشت ها   [1] Georgian Dream [2] Bidzina Ivanishvili [3] United National Movement - Georgia [4] Davit Bakradze [5] Irakli Garibashvil [6] Giorgi Kvirikashvili [7]  گولبات ویکتورویچ رتسخیلادزه، « سیاست خارجی جمهوری گرجستان پس از میخائیل ساکاشویلی­؛ تداوم یا تغییر؟»، در کتاب: ایران و جمهوری های قفقاز جنوبی. به اهتمام و ویراستاری علمی ولی کوزه گر کالجی، تهران: موسسه ایراس، پاییز 1396 [8] Salome Zurabishvili    [9] Strength is in Unity [10] Grigol Vashadze [11] Mamuka Bakhtadze نویسنده: ولی کوزه گر کالجی، عضو شورای علمی موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس)   ]]> ولی کوزه گر کالجی جامعه و سیاست Wed, 05 Dec 2018 04:10:07 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3773/تاملی-فرایند-نتایج-هفتمین-دوره-انتخابات-ریاست-جمهوری-گرجستان سناریوهای محتمل در چشم ­انداز تحولات داخلی و سیاست خارجی گرجستان پس از انتخابات ریاست جمهوری http://www.iras.ir/fa/doc/note/3772/سناریوهای-محتمل-چشم-انداز-تحولات-داخلی-سیاست-خارجی-گرجستان-انتخابات-ریاست-جمهوری در دور اول انتخابات ریاست جمهوری مربوط به گرجستان که در 28 اکتبر برگزار شد، دو نماینده سالومه زورابیشویلی از حزب رویای گرجی با کسب 38.7 درصد آرا و گریگول واشادزه از گروه اپوزیسیون نیز با کسب 37.7 درصد آرا، به دور دوم انتخابات راه پیدا کردند و در نهایت، با برگزاری انتخابات در دور دوم نیز در 28 اکتبر، سالومه زورابیشویلی دیپلمات سابق متولد فرانسه با کسب 59.6 درصد آرا در مقایسه با رقیب خود یعنی گریگول واشادزه که 40.3 درصد آرا را از آن خود کرد، توانست به عنوان ریاست­ جمهوری گرجستان انتخاب شود. در این نوشته هدف اصلی، تبیین عوامل تعیین ­کننده پیروزی زورابیشویلی در دور دوم انتخابات گرجستان، بررسی تبعات داخلی و سناریوی احتمالی مرتبط با امکان تحول در حوزه سیاست خارجی این کشور در نتیجه پیروزی این شخص است.   در این انتخابات نماینده مطلوب و مورد نظر حزب رویای گرجی و مورد حمایت بیدزنیا ایوانیشویلی، زورابیشویلی وزیر امورخارجه سابق و متولد فرانسه بود. با توجه به اینکه که حزب رویای گرجی از سال 2016، رویکرد تغییر نظام انتخاباتی و تبدیل نظام ریاستی به پارلمانی را دنبال می­ کند که با انتخابات پارلمانی سال 2024 عملیاتی خواهد شد، انتخاب شدن این شخص فارغ از اهمیت بالا برای عملیاتی کردن طرح مربوط به این نظام انتخاباتی، از چند جهت برای این حزب، ریسک سیاسی به حساب می ­آید. نخست به سابقه سیاسی زورابیشیویلی و وزیر امور خارجه بودن این شخص در زمان میخائیل ساکاشویلی مربوط است، با وجود اینکه زورابیشویلی بعدا به یکی از منتقدین ساکاشویلی تبدیل شد، هنوز در شکل ­بندی ساختار قدرت داخلی حزب رویای گرجی، نااطمینانی نسبت به این شخص وجود دارد و میراث ساکاشویلی بودن نظام انتخاباتی مستقیم ریاست­ جمهوری، این بدبینی را تشدید می­ کند. دوم، زورابیشویلی اغلب به اشتباه ­های گرجستان و مسئولیت این کشور در شروع جنگ 2008 اشاره می­کند، این دیدگاه مورد انتقاد بسیار از سیاستمدارن برجسته حزب رویای گرجی است. هرچند در دوره تبلیغات انتخاباتی، شخصیت ­های برجسته­ ای از حزب رویای گرجی مانند ایوانیشویلی، کاخا کالادزه و رئیس پارلمان ایراکلی کوباخادزه، به ­طور فعالانه و آشکار از زورابیشویلی حمایت کردند و دیدگاه ­های مشترکی، در ارتباط با تقلیل قدرت ریاست­ جمهوری و آینده گرجستان ارائه کردند، با وجود این، هنوز این نگرانی وجود دارد که سناریوی مشابه مارگولاشویلی در مورد این شخص نیز تکرار شود که در آن مارگولاشویلی بعد از انتخاب شدن به­ عنوان ریاست جمهوری از طریق کسب حمایت حزب رویای گرجی، رویکرد مستقلی از حزب در حوزه سیاست داخلی و خارجی به­ کار بست.   در نقطه مقابل در این انتخابات، گروه اپوزیسیون وفادار به ساکاشویلی از گریگول واشادزه حمایت می­ کرد که حزب داوم ائتلاف در وحدت را نمایندگی می­ کند. این حزب از بازمانده­ های جنبش اتحاد ملی و دیگر احزاب محافظه­ کار کوچک طرفدار غرب تشکیل شده است. واشادزه در سابقه سیاسی خود هرگز در بازی­ های سیاسی داخلی نقش رهبری ایفا نکرده و صرفا به­ عنوان یک دیپلمات باتجربه و وزیر امور خارجه (2008-2012) در سپهر سیاست خارجی گرجستان نقش داشته است. از نظر بسیاری از رای­ دهندگان طرفدار اروپاگرایی، مشکل واشادزه در زندگی حرفه ­ای او، ارتباط نزدیک با روسیه و این موضوع بود که تا سال 2012، دارنده پاسپورت روسی بوده است، این موضوع ­ها احتمال تقویت رویکرد روس ­گرایی و عادی ­سازی روابط با این کشور را در صورت برنده شدن این شخص در انتخابات تقویت می­ کرد. در انتخابات اخیر مهم­ترین چالش و مانع در مسیر انتخاب شدن این شخص به ­عنوان ریاست­ جمهوری، ایجاد انشعاب در گروه اپوزیسیون جریان حاکم بوده است. حزب گرجستان اروپایی، که بعد از انحلال جنبش ملی متحد در ژانویه 2017 ایجاد شده، در دور اول انتخابات با نمایند مستقل دیوید باکرادزه (رئیس سابق پارلمان) در انتخابات شرکت کرد، این موضوع با ایجاد پراکندگی در آرای مخالفان حزب رویای گرجی، زمینه­ ساز کسب آراء بیشتر زورابیشویلی در دور اول و در نهایت در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری گرجستان شد.   علاوه بر این، انتخابات ریاست جمهوری گرجستان، نقطه عطف مهمی برای آینده سیاسی این کشور در آستانه انتخابات پارلمانی 2020 و 2024 است. در حوزه داخلی، پیامد اصلی پیروزی گروه اپوزیسیون در انتخابات ریاست جمهوری، می­ توانست به برشکستن تسلط حزب رویای گرجی بعد از پنج سال ماندگاری بر اریکه قدرت منجر شود. حتی اگر گروه اپوزیسیون در شرایط کنونی به­ دلیل انشعاب، از قدرت سازماندهی لازم برای بنیان نهادن قدرت سیاسی واقعی و به چالش کشیدن حزب رویای گرجی در ساختار توزیع قدرت این کشور نداشت، پیروزی در انتخابات می­توانست به دستاورد نمادین بزرگی برای ایجاد انگیزه برای حضور موثر در انتخابات پارلمانی تبدیل شود که حتی ممکن بود به احیای مجدد حزب جنبش اتحاد ملی و جذب دوباره جداشده ­گان از آن منجر شود. علاوه بر این، پیروزی واشادزه، به معنای ایجاد مانع مهم در مسیر اجرایی شدن طرح نظام انتخاباتی حزب رویای گرجی بود و این شخص از تمام ابزارها برای ایجاد تأخیر در فرایند اجرای این طرح استفاده می­کرد. در شرایط کنونی با پیروزی زورابیشویلی به عنوان ریاست جمهوری گرجستان، زمینه برای تسلط و تثبیت قدرت حزب رویای گرجی در ساختار سیاسی این کشور تا دهه آینده و عملیاتی شدن طرح نظام انتخاباتی مورد نظر این حزب فراهم شده است و این موضوع مهم­ترین پیامد داخلی انتخاب این شخص به­ عنوان ریاست جمهوری است.   در ارتباط با پیامدهای انتخابات بر آینده سیاست خارجی گرجستان، می­ توان دو سناریوی محتمل را در نظر گرفت. نخست، با پیروزی زورابیشویلی، رویکرد تداوم وضع موجود در حوزه سیاست خارجی این کشور در مقایسه با تشدید بیشتر غرب­گرایی، محتمل ­تر است، زیرا از یک سو، بازیگران غربی مانند سازمان ناتو، اتحادیه اروپا و آمریکا در شرایط کنونی به­ دلایل راهبردی، سیاسی و اقتصادی، جذب کامل این کشور را در ساختارهای یورو-آتلانتیکی دنبال نمی­کنند، از دیگر سو، اهرم­ های فشار روسیه به ­عنوان عامل بازدارنده و اثرگذار در سپهر تصمیم ­سازی و سیاست­گذاری گرجستان نقش ایفا می­ کنند.   براساس، آخرین آمارهای اعلام شده توسط دولت گرجستان، دو و نیم میلیون نفر از اتباع این کشور در روسیه به کار اشتغال دارند. به همین دلیل، این جمعیت عظیم مانند اهرم فشار موثر در دستان دولت روسیه علیه گرجستان به کار گرفته می­ شود. از سوی دیگر، دولت­های غربی که ادعای حمایت از گرجستان را به­ صورت سیاست اعلامی مطرح می­کنند، امکان کمک به این کشور را در کوتاه ­مدت ندارند و در بلندمدت نیز به دلیل داشتن ملاحظه ­های امنیتی و اقتصادی مانند داشتن روابط با روسیه به­ ویژه در حوزه انرژی، حاضر نیستند خود را در معرض برخی مطامع سیاسی خود قرار داده و منافع بخش خصوصی و شرکت ­های مهم سرمایه ­گذار در روسیه را به خطر بیاندازند.   یکی دیگر از مهم­ترین اهرم­ های فشار روسیه علیه گرجستان برای تغییر گرایش این کشور به سمت خود، روابط گسترده اقتصادی و تعاملات دو کشور در حوزه انرژی است. در شرایط کنونی روسیه با صادراتی به ارزش 789 میلیون دلار بعد از ترکیه، مهم­ترین شریک وارداتی گرجستان و با وارداتی به ارزش 395 میلیون دلار، اولین و مهم­ترین شریک صادراتی گرجستان به شمار می ­آید. علاوه بر این، روسیه بعد از جمهوری آذربایجان با صادراتی به ارزش 220 میلیون دلار انرژی به روسیه، دومین کشور مهم تأمین­ کننده انرژی گرجستان به شمار می ­آید. این عامل در کنار تلاش روسیه برای مشروعیت ­بخشی بین ­المللی به مناطق جدایی­ طلب آبخازیا و اوستیای­ جنوبی، از اهرم­ های فشار مهم این کشور علیه گرجستان است.   عامل مهم دیگر، فشار گروه ­های اپوزیسیون طرفدار روسیه و کلیسای ارتدوکس مستقر در گرجستان علیه دولت مرکزی این کشور و نیز افکار عمومی ایجاد شده در پی سیاست­های غرب­گرایانه است که عامل جدایی مناطق آبخازیا و اوستیای جنوبی و گسترش بی­ ثباتی در این کشور را نتیجه سیاست ­های غرب­گرایانه و گذار از برقراری روابط متقارن با روسیه و غرب به سمت یک­جانبه ­گرایی قلمداد می­کنند. مجموعه این عوامل احتمال تشدید غرب­گرایی را در حوزه سیاست خارجی گرجستان در دوره زورابیشویلی کاهش می ­دهد، سناریوی دوم مربوط به افزایش احتمال تقویت شرق­ گرایی، نگاه به روسیه و عادی­ سازی روابط با این کشور است. این موضوع با توجه به پیشینه اروپایی زورابیشویلی و رویکرد غرب­گرایی حزب رویای گرجی از احتمال کمی برخوردار است. در نهایت، بررسی تبعات داخلی و خارجی انتخاب زورابیشویلی به­ عنوان ریاست جمهوری در سپهر سیاسی گرجستان نشان می­ دهد، عمده­ ترین تحول را در حوزه داخلی گرجستان در ارتباط با تثبیت قدرت حزب رویای گرجی و عملیاتی شدن نظام انتخاباتی مورد نظر این حزب و تداوم وضع موجود را در حوزه سیاست خارجی این کشور شاهد خواهیم بود.       نویسنده:دکتر قاسم اصولی، پژوهشگر پژوهشکده تدبیر اقتصاد و تحلیل­گر مسایل اوراسیا     ]]> جامعه و سیاست Sun, 02 Dec 2018 02:51:22 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3772/سناریوهای-محتمل-چشم-انداز-تحولات-داخلی-سیاست-خارجی-گرجستان-انتخابات-ریاست-جمهوری «روابط ایران و قزاقستان و چشم‌انداز آن» http://www.iras.ir/fa/doc/report/3771/روابط-ایران-قزاقستان-چشم-انداز موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) روز دوشنبه 21 آبان ماه 1397 نشستی تخصصی با عنوان «روابط ایران و قزاقستان و چشم‌انداز آن» با سخنرانی دکتر مجتبی دمیرچی‌لو، سفیر پیشین ایران در قزاقستان، با مدیریت دکتر محمود شوری و با حضور جمعی از کارشناسان منطقه و اساتید و دانشجویان برگزار کرد که در آن سفیر سابق جمهوری اسلامی ایران در قزاقستان به عوامل موثر در سیاست خارجی قزاقستان از جمله در رابطه با ایران پرداخت که در ادامه مباحث ایشان از نظر می‌گذرد.   ویژگی‌های موثر بر سیاست خارجی قزاقستان به گفته آقای دمیرچی لو قزاقستان ویژگی‌های خاصی دارد که در سیاست خارجی این کشور بویژه در رابطه با ایران مشهود است. اینکه چرا روابط سیاسی و اقتصادی ما ارتقا پیدا نمی‌کند متاثر از عوامل متعددی است که بخشی از آنها ناشی از موقعیت جغرافیایی قزاقستان است. مهمترین ویژگی خاص این کشور این است که بزرگترین کشور محصور در خشکی جهان است که در شمال آسیای مرکزی واقع شده و با کشورهایی از جمله روسیه، چین، قرقیزستان، ازبکستان، قرقیزستان و ترکمنستان همسایه است و از طریق دریای خزر با ایران  و آذربایجان همسایگی دارد. این کشور بین آسیا و اروپا واقع شده است. به عنوان مثال شهر آتیرائو شهری اروپایی – آسیایی است. به طوری که یک سمت پل واقع بر رودخانه اورال که از این شهر می‌گذرد تابلوی اروپا و سمت دیگر آن تابلوی آسیا نصب شده است. اهمیت ذکر این موضوع در این است که نتیجه این موقعیت جغرافیایی را در روابط سیاسی، امنیتی و اقتصادی قراقستان می‌بینیم. افزون بر این، قزاقستان کشوری است با مساحت 2.7 کیلومتر مربع وسعت و 18 میلیون نفر جمعیت. یعنی کشوری با مساحت زیاد و جمعیت کم. همچنین این کشور از نظام سیاسی خاص که اتکای زیادی به شخص نظربایف دارد برخوردار است. نور سلطان نظربایف در 30 سال اخیر قدرت در قزاقستان را در دست داشته و شاکله قدرت حول محور وی و اطرافیان او شکل گرفته است. اگر بخواهیم ساختار قدرت را تعریف کنیم می‌توانیم سه دایره متداخل را درنظر بگیریم که دایره مرکزی خود شخص نظربایف و البته خانواده وی است، در دایره دوم افرادی که در سلسله مراتب قزاقستان ذی‌نفوذ هستند قرار می‌گیرند و دایره سوم عمدتا بوروکرات‌ها هستند که می‌توان گفت فرزندان افراد دایره دوم و افراد صاحب نفوذی هستند که بواسطه جایگاهشان این امکان را داشتند که  در کشورهای اروپایی تحصیل کنند و زمام امور را در بخش‌های اقتصادی و اداری به دست بگیرند. از این روست که در قزاقستان ساختار سیاسی خاص و بسته‌ای حاکم است.   در تشریح وضعیت اقتصادی قزاقستان به اختصار باید گفت قزاقستان کشوری است مبتنی بر صادرات مواد خام (عمدتا نفت، مواد معدنی و غلات). سهم مواد خام در تولید ناخالص داخلی، تجارت خارجی قزاقستان و درآمدهای دولتی این کشور بسیار بالاست. در سال 2014 تولید ناخالص داخلی قزاقستان 180 میلیارد دلار بوده است. از 2014 با کاهش قیمت نفت، تولید ناخالص داخلی قزاقستان نیز کاهش می‌بابد و در سال  2016 به 120 میلیارد دلار می‌رسد. یعنی اقتصاد قزاقستان از سال 2014 با کاهش قیمت نفت کوچک می‌شود (قیمت نفت از جولای 2014 که در آن زمان 130 دلار بود، شروع به ریزش کرد).   در اینجا آمار مربوط به حجم تجارت خارجی قزاقستان در سال‌های پیش و پس از 2014 ارائه شده است.    حجم تجارت خارجی قزاقستان در سال های 2011 تا 2017 سال حجم تجارت خارجی قزاقستان به میلیارد دلار 2011 126 2012 136 2013 139 2014 119 2015 76 2016 55 2017 77     طبق  داده‌های این جدول، می‌بینیم حجم تجارت خارجی حدودا 140 میلیارد دلاری قزاقستان در سال 2013 در سال 2016 به  55 میلیار دلار  می‌رسد. اما از سال 2017 مجددا روند صعودی پیدا می‌کند و به 77 میلیارد دلار افزایش می‌یابد.     در رابطه با وضعیت اجتماعی قزاقستان می‌توان به شاخص‌های مهمی اشاره کرد. از جمله تنوع قومیتی و فرهنگی و تاحدودی مذهبی قزاقستان. این تنوع در سیاست‌های اجتماعی، اقتصادی و امنیتی قزاقستان عامل مهمی است که تاثیر بسزایی در سیاست خارجی این کشور دارد. از جمله این که بسیار می‌شنویم سیاست  خارجی قزاقستان سیاستی موزون و چندبعدی و مبتنی بر ایجاد روابط با همه کشورها و همه قطب‌هاست. از جمله دلایل این خط مشیء، این است که چون این کشور از تکثر قومیتی برخوردار است تمایل دارد همین امر را در سیاست خارجی خود به نحوی برای ایجاد همگرایی به کار بگیرد.      در بررسی عامل جغرافیایی شایان ذکر است که  قزاقستان 7000 کیلومتر مرز با روسیه و حدود 4000 کیلومتر مرز با چین دارد. چین و روسیه هر دو از قدرت‌های مطرح هستند که در مجاورت قزاقستنان قرار گرفته‌اند و همین امر از عوامل تاثیرگذار بر حیات سیاسی این کشور و بویژه روابط خارجی آن به شمار می‌آید. شهرهایی مثل ترکستان که مناطق تاریخی این کشور در آن واقع شده نشان‌دهنده تمایز بخش جنوبی این کشور با بخش شمالی آن از نظر تاریخی و جمعیتی است. قزاقستان از نظر ترانزیتی بین کارخانه تولید جهان یعنی چین و بازار مصرف جهان یعنی اروپا قرار گرفته و از این رو، قزاقستان با استفاده از این موقعیت و ایفای نقش ترانزیتی درصدد تقویت موقعیت اقتصادی، سیاسی و حتی امنیتی خود می‌باشد و به همین دلیل بحث‌های ارتباط با ایران از جهت جنوب مطرح خواهد شد.   سیاست‌های اصولی قزاقستان در 27 سالی که از استقلال قزاقستان می‌گذرد یک سری سیاست‌های اصولی از سوی حاکمان قزاقستان پیگیری شده است، از جمله حفظ ساختار قدرت سیاسی که  بر این اساس شاهد ثبات در هیئت حاکمه و شاکله قدرت قزاقستان هستیم. علی‌رغم تغییرات مدیریتی که صورت گرفته، اما در واقع این تغییرات جابه‌جایی‌هایی مدیریتی است که در عمل، تعداد افرادی که حذف می‌شوند بسیار اندک هستند.     اصل بعدی، توسعه اقتصادی و انسجام ملی است. در این رابطه نکته‌ای که در رابطه با قزاقستان وجود دارد تقدم توسعه اقتصادی بر توسعه سیاسی است. به این معنا که برای توسعه سیاسی ابتدا توسعه اقتصادی این کشور حائز اولویت است.   در روابط خارجی نیز، اولویت این کشور در وهله نخست، همسایگان و در وهله بعدی مجموعه کشورهای شوروی سابق، کشورهای سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) (کشورهایی از آمریکا، اروپا، شرق آسیا،....) و سپس کشورهای جهان اسلام هستند. لذا در بررسی روابط ایران با قزاقستان باید ببینیم ایران از نگاه قزاقستان در کدام گروه از این کشورها قرار می‌گیرد. از نگاه قزاقستان ایران جز همسایگان این کشور نبوده و صرفا در شمار کشورهای جهان اسلام قرار دارد.   از دیگر اصول مورد توجه قراقستان، ایفای نقش فعال در معادلات بین‌المللی می‌باشد که آخرین مورد آن عضویت قزاقستان در شورای امنیت است. اگر در کنار عضویت در شورای امنیت، برگزاری اجلاس کنفرانس سران کشورهای اسلامی، اجلاس سران خزر و اجلاس‌های سطوح بالا در حوزه‌های مختلف را هم در نظر بگیریم این  موارد از جمله شاخص‌های مهم برای ایفای نقش فعال محسوب می‌شوند.    چالش‌های قزاقستان قزاقستان با چالش‌هایی مواجه است که برخی از آنها عبارتند از:   * موضوع ثبات سیاسی آینده قزاقستان-  یعنی بحث انتقال قدرت پس از نظربایف که بحث مهمی هم در داخل قزاقستان و هم خارج از قزاقستان به شمار می‌آید.   * ساختار حکومتی متمرکز   * توزیع ثروت-  قزاقستان با توجه به جمعیت کمی که دارد حدود یک ونیم میلیون بشکه نفت در روز صادر می‌کند یعنی چیزی نزدیک به صادرات نفت ایران، ولی با جمعیتی در حدود یک پنجم جمعیت ایران. چگونگی توزیع این ثروت از چالش‌های جاری و آتی قزاقستان به شمار می‌آید.  در حال حاضر خصوصی‌سازی گسترده در قزاقستان مطرح است. شایان ذکر است که چگونگی توزیع ثروت، در تمایز شهرهای بزرگ و کوچک و امکانات خاص و ویزه شهرهای بزرگ نسبت به شهرهای کوچک نمایان است.   * اقتصاد متکی بر صادرات مواد خام- طبق هدف‌گذاری قزاقستان برای سال 2025، این کشور باید در این سال دست‌کم 50 درصد صادرات خود را به صادرات غیرنفتی تبدیل نماید. بدین منظور برنامه‌های انتقال صادرات مبتنی بر صادرات نفت و مواد خام به اقتصاد دانش‌بنیان را طراحی کرده است. هدف دیگر قزاقستان این است که بتواند در سال 2050 جزء 30 کشور برتر دنیا از نظر اقتصادی و به عبارتی در شمار کشورهای توسعه‌یافته باشد.   * چالش جمعیتی - یکی از پیامدهای جمعیت کم و مساحت زیاد پراکندکی نامتقارن جمعیتی و به عبارتی پراکندگی نامناسب جمعیت در این کشور است. به نحوی که تراکم جمعیت در جنوب و غرب قزاقستان در مقایسه با شرق و شمال این کشور بسیار کم است. در شرق قزاقستان، کشور چین با تراکم جمعیتی بسیار زیاد واقع شده و در شمال آن نیز کشور روسیه در مجاورت با مناطق خالی از سکنه و یا تمرکز جمعیتی اندک که عمدتا روس زبان هستند، قرار گرفته است. در این رابطه منابع غربی تکرار سناریوهای گرجستان و اوکراین را در این مناطق پیش‌بینی می‌کنند.   * مهاجرت به شهرهای بزرگ- در رابطه با بحث‌های جمعیتی می‌توان بهموج مهاجرت در قزاقستان هم اشاره کرد. یک نوع آن مهاجرت خارجی است. اینمهاجرت از قزاقستان و عمدتا به جانب روسیه صورت می‌گیرد. نوع بعدی موج مهاجرت در داخل این کشور از شهرهای کوچک به شهرهای بزرگ است. تعداد روستاهایی که طی 10 سال گذشته خالی از سکنه شده نسبتا چشمگیر است و به عنوان یک چالش برای دولت قزاقستان به حساب می‌آید.   * امکان تداوم سیاست متوازن قزاقستان در آینده - در این رابطه چگونگی مدیریت رقابت قدرت‌های بزرگ در این کشور مطرح می‌شود.   * تکثر فرهنگی و تنوع قومی نیز از دیگر چالش‌های این کشور به شمار می‌آیند.   * افراطی‌گری – افراطی‌گری  نیز از جمله چالش‌های قزاقستان است. طبق آمار منتشرشده بین 400 تا 700 نفر از اتباع قزاقستان در سوریه به صفوف افراطیون پیوستند. شایان ذکر است که 400 نفر مذکور، بر اساس آمار رسمی کمیته امنیت دولتی قزاقستان است در این رابطه، هم ظرفیت‌های داخلی وجود دارد و هم ارتباطات موجود بین آسیای مرکزی و افغانستان، روسیه و همچنین چین با قزاقستان، امکان بروز بحث‌های مرتبط با تهدید از جانب افراط‌گرایی در این کشور را برجسته می‌نماید.   روابط دوجانبه ایران و قزاقستان در خصوص روابط ایران و قزاقستان باید گفت نیازهایی که دو طرف برای برقراری روابط احساس می‌کنند و همین‌طور مسائل منطقه‌ای و بین‌المللی که در روابط دو کشور از سوی دو طرف مطرح می‌شود مورد توجه قرار می‌گیرد. این نیازها می‌تواند شامل نیازهای امنیتی، سیاسی، اقتصادی و یا دیگر موضوعات باشد. لذا باید نوع نگاه قزاقستان به ایران و نوع نگاه ایران به قزاقستان را مد نظر قرار دهیم.         نگاه قراقستان به ایران از نظر قزاقستان ایران بازیگر منطقه‌ای مستقلی به حساب می‌آید و از آنجایی که قزاقستان درصدد ایجاد توازن بین قدرت‌های بزرگ است، وزن سیاست خارجی مستقل ایران برای قزاقستان اهمیت پیدا می‌کند و از این لحاظ، قزاقستان علاقمند به توسعه روابط با ایران است. هرچند سقف یا سطح این ارتباط به دیگر عوامل منطقه‌ای و بین‌المللی بستگی دارد. قزاقستان متاثر از عوامل منطقه‌ای و بین‌المللی به دنبال روابط دوجانبه‌ی کنترل‌شده با ایران است.  همچنین به همكاري محدود منطقه‌اي و بين‌المللي با ایران تمایل دارد. این کشور در عین حال، سعی دارد بتواند بواسطه ارتباط با ایران جایگاه منطقه‌ای خود را ارتقا بخشد، لذا در عرصه هسته‌ای ورود پیدا کرده و برای خود ظرفیت ایجاد می‌کند و یا هم اکنون که عضو شورای امنیت است با ورود به مسائل مربوط به ایران درصدد افزایش جایگاه خود می‌باشد. علاوه بر این،  برگزاری نشست‌هایی مثل آلماتی، روند آستانه و اجلاس پارلمان‌های منطقه خزر که در حال برگزاری است، نمونه‌هایی از اجلاس‌های مرتبط با ایران است که قزاقستان در آنها به ایفای نقش می‌پردازد.   نگاه ایران به قزاقستان ایران قزاقستان را کشوری همسایه تلقی می‌کند. چراکه معتقد است قزاقستان از طریق دریای خزر همسایه ایران محسوب می‌شود. وقتی می‌گوییم ایران 15 همسایه دارد، 2 مورد از این 15 همسایه، همسایگان ما از طریق دریای خزر یعنی قزاقستان و روسیه هستند.   اافزون بر این، قزاقستان کشوری اسلامی است و در میان کشورهای اسلامی، از کشورهای تاثیرگذار غیرعرب محسوب می‌شود.  لذا وزنی که در میان این کشورها دارد قابل توجه است. همچنین در بحث اقتصادی ظرفیت این کشور در روابط دوجانبه و چندجانبه به خصوص حوزه نفت در مواقعی که همسویی و ناهمسویی‌های با اوپک دارد، حائز اهمیت است. در حوزه سیاسی نیز حضور این کشور در مسائل مربوط به سوریه مهم است. همین‌طور در بحث فرهنگی ایران نگاه ویژه‌ای به قزاقستان دارد. گرچه این نگاه شاید با دیگر کشورهای آسیای مرکزی واقع در حوزه تمدنی ایران، قابل مقایسه نباشد. از منظر تاریخی، ایرانیان و قزاق‌ها در طول تاریخ به طرق مختلف با هم در تعامل بوده‌اند. از دادوستد و مبادلات فرهنگی دو کشور گرفته تا جنگ تاریخی که میان آنها روی داد، به طوری که کوروش در قزاقستان کنونی در جنگ با اقوام ساکن در این منطقه کشته شد. با این حال، در طول تاریخ، این تعاملات با افزایش و یا کاهش قدرت مرکزی ایران متفاوت بوده است. اوج این تعاملات در دوره روسیه تزاری مصادف یا قرن هجدهم و نوزدهم می‌باشد. در دوره شوروی روابط ایرانی‌ها و قزاق‌ها در چارچوب ایران و شوروی تعریف می‌شود. بعد از استقلال است که شاهد تعریف جدیدی از روابط دو کشور هستیم. علاوه بر روابط دوجانبه، در مورد مسائل منطقه‌ای، ترانزیت، مسائل امنیتی و دیگر موضوعات از قبیل تجارت (امضای توافق با اتحادیه اقتصادی اوراسیا در خرداد سال جاری)  و همین طور در سطح بین‌المللی دارای روابط خوبی با قزاقستان هستیم. در عرصه بین‌المللی می‌توان گفت ایران و قزاقستان با هم همسویی‌هایی دارند. اما، در سطح روابط دوجانبه، به طور خاص می‌توان به روابط مردمی دو کشور  یعنی ایرانی‌های مقیم قزاقستان و قزاق‌های مقیم ایران اشاره کرد.   در مجموع می‌توان گفت در 27 سال گذشته روابط بین ایران و قزاقستان روابط متوازن و بدون تنشی بوده و فراز و فرود چندانی نداشته و این امر، مهترین شاخص روابط دو کشور بوده است. شاخص بعدی این است که روابط اقتصادی بر دیگر روابط برتری داشته است. روابط اقتصادی ما که به دو بخش هسته تجارت و سرمایه‌گذاری و صدور خدمات فنی مهندسی تقسیم می‌شود، در این 27 سال چه زمانی که روابط سیاسی ما در اوج خود بوده، مثل 5 سال گذشته که 6 سفر در سطح روسای جمهور صورت گرفته - که در طول تاریخ روابط دو کشور بی‌سابقه است- و چه در دورانی که این دیدارهای دیپلماتیک در سطوح عالی با وقفه 7-8 ساله روبرو بوده‌اند، روابط اقتصادی چندان دست نخورده است. این امر نشان می‌دهد که نوع نگاه به روابط اقتصادی در روابط دوجانبه از جایگاه خاصی برخوردار است. در مجموع روابط دو کشور پایین‌تر از حد انتظار است. با این حال، در 27 سال گذشته زیرساخت‌های ایجاد روابط فراهم شده است. که از جمله آنها می‌توان به اتصال شبکه‌های راه آهن، اتصال خطوط کشتیرانی، اتصال خطوط جاده‌ای دو کشور و زیرساخت‌های حقوقی یعنی امضای اسناد پایه که برای برقراری روابط بویژه اقتصادی مورد نیاز است، اشاره کرد.   همچنین، می‌توان گفت روابط ایران و قزاقستان متاثر از چالش‌هایی است که بخشی از آنها ناشی از شرایط داخلی ایران و برخی ناشی از شرایط داخلی قزاقستان و بخشی دیگر هم متاثر از شرایط منطقه‌ای و بین‌المللی است که عوامل بازدارنده روابط دو کشور محسوب می‌شوند. در این خصوص، علاوه بر شرایط اقتصادی داخلی ایران، ساختار سیاسی و اقتصادی متمرکز قزاقستان، بوروکراسی خاص این کشو، انحصاری که در قزاقستان بویژه در بخش‌های اقتصادی وجود دارد، کاهش رشد اقتصادی قزاقستان طی 3-4 سال گذشته و کاهش رشد اقتصادی و بی‌ثباتی اقتصادی ناشی از کاهش قیمت جهانی نفت و رکود اقتصادی روسیه، کاهش ارزش یوان به عنوان شرکای اصلی اقتصاد قزاقستان از جمله عوامل بازدارنده برای گسترش روابط دو کشور در سطح ملی محسوب می‌شوند. در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز می‌توان به تاثیر منفی تحریم‌ها علیه ایران بر روابط دوجانبه ایران و قزاقستان و تلاشی که برای انزوای ایران در جهان از جمله در منطقه صورت می‌گیرد و همچنین به تلاش‌هایی که رقبای ما بویژه در بخش اقتصادی دارند، اشاره کرد. بخصوص در مورد روابط تجاری ایران و قزاقستان ما با رقیب قدرتمندی مثل چین مواجه هستیم. چین با کشور قزاقستان همسایه است و قطعا صدور کالا به قزاقستان برای جمهوری اسلامی ایران این کشور بسیار راحت‌تر و ارازن‌تر می‌باشد. ضمنا تحولات خاورمیانه (سوریه، عراق، یمن، و....) و تاثیر افزایش زمینه‌های تعارض منافع ج با برخی کشورها در روابط دو کشور موثر بوده است. عوامل پیش‌برنده‌ای هم وجود دارد که در بحث اقتضائات ملی ذکر می‌شود. از جمله نیاز قزاقستان به ایران برای دسترسی به بازارهای پیرامونی، آفریقا و شمال خاورمیانه برای صارات غلات و مواد خام.   حجم روابط اقتصادی ایران و قزاقستان   براساس امار گمرک ایران، حجم تجارت خارجی ایران و قزاقستان در سال  1392 – 210 میلیون دلار،  صادرات ایران  85 میلیون دلار و صادرات قزاقستان 125 میلیون دلار  و در سال 1393 تقریبا  205 میلیون دلار ، صادرات ایران 176 میلیون دلار و صادرات قزاقستان 29 میلیون دلار بوده است؛ اما در سال  1394 تحت تاثیر کاهش قیمت نفت، حجم تجارت دو کشور دچار افت زیادی شد و به 136 میلیون دلار می‌رسد که  87 میلیون دلار سهم صادرات ایران و مابقی صادرات قزاقستان است.  در سال 1395 حجم تجارت خارجی مجموعا 174 میلیون دلار و سال 1396 این شاخص 168 میلیون دلار بوده است.   همچنین شایان ذکر است که موضوع ترانزیت نیز یکی از عوامل اصلی موثر در روابط ایران با قزاقستان است. قزاقستان به عنوان کشوری که نیاز به دسترسی به بازارهای جهانی و آبهای آزاد دارد به مسیر ایران به عنوان یکی از مسیرهای مهم می‌نگرد. مهمترین مسیر ترانزیتی قابل ذکر، کریدور ریلی ایران، ترکمنستان و قزاقستان  یا  مسیر راه آهن گرمسار- گرگان - اینچه‌ برون می‌باشد که با برخی موانع مواجه است. از جمله اینکه در سمت ایران برخی موانع فنی از جمله ضرورت  برقی‌شدن راه آهن و تعمیر برخی تونل‌ها قابل ذکرند. همچنین یکسان‌سازی تعرفه‌ها هم ضروری است.   چشم‌انداز آتی روابط با توجه به شرایط پیش آمده، از جمله احیای تحریم‌ها از سوی امریکا، امنیتی شدن منطقه، مسائل موجود در افغانستان و آسیای مرکزی بر اساس یک سناریوی بدبینانه، روابط ایران و قزاقستان در آینده بدتر خواهد شد.   اما سناریوی خوشبینانه به دنبال ترسیم چهره‌ای از روابط بالاتر از سطح کنونی است. سناریوی واقعگرایانه‌ای هم وجود دارد که بر اساس وضعیت موجود با اندکی فراز و نشیب تداوم می‌یابد. به هر حال، هیچ یک از این سه سناریو نمی‌تواند مطلوب ایران باشد. سناریویی که ما باید آن را ترسیم نماییم، با توجه به ظرفیت‌های موجود و اهدافی که در منطقه داریم و اولویت‌های سیاست خارجی ایران در منطقه، لزوما در این سه سناریو نمی‌گنجد.     تهیه و تنظیم گزارش: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته مطالعات روسیه دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران     ]]> سیاست خارجی Sun, 25 Nov 2018 04:14:32 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/report/3771/روابط-ایران-قزاقستان-چشم-انداز تاثیرات متقابل فرهنگی ایران و روسیه http://www.iras.ir/fa/doc/article/3764/تاثیرات-متقابل-فرهنگی-ایران-روسیه یادداشت مترجم: روابط جمهوری اسلامی ایران و فدراسیون روسیه پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و فروپاشی شوروی همواره رو به توسعه بوده و در سال های اخیر با رشدی جهش گونه، وارد مدار شبه راهبردی شده است. در این میان، بنظر می رسد روابط در برخی حوزه ها ازجمله حوزه های سیاسی و امنیتی و حتی اقتصادی توسعه و گسترش خوبی داشته است. توسعه متوازن روابط سیاسی، اقتصادی و فرهنگی از اهمیت خاصی برخوردار است و ضروری است سطح روابط فرهنگی نیز متوازن با سایر روابط و حوزه ها توسعه یابد، چرا که روابط فرهنگی، ضمن ارتقاء درک متقابل دو ملت ایران و روسیه از یکدیگر، می تواند زمینه ساز، تسهیل کننده و تحکیم بخش سایر روابط نیز باشد. علاوه بر این، هر دو کشور دارای ظرفیت های گسترده فرهنگی هستند که این ظرفیت ها می تواند در خدمت منافع و اهداف مشترک در سطوح دو جانبه، منطقه ای و بین المللی بکار گرفته شود. همچنین بسیاری از چالش های مشترک ایران و روسیه مانند نفوذ فرهنگی بیگانه، گسترش جریان افراطی گری و تفرقه های مذهبی و قومی در منطقه که ثبات، استقلال و هویت ملت ها را تهدید می کند، ماهیت فرهنگی دارد و مقابله با آن نیازمند هم افزایی فرهنگی دو کشور می باشد. علیرغم گسترش روزافزون روابط و فعالیت های چشمگیر صورت گرفته در تعاملات فرهنگی ایران و روسیه در سال های اخیر، به نظر می رسد هنوز شناخت و تصویر مناسب از کشور مقابل در ملت های ایران و روسیه شکل نگرفته است و این یک چالش اساسی برای پایداری و تعمیق روابط میان دو کشور همسایه محسوب می شود. با وجود ظرفیت ها و فرصت های گسترده فرهنگی در دو کشور، متأسفانه طرفین نتوانسته اند از این ظرفیت برای ارتقاء درک مقابل بخوبی استفاده کنند. لذا نه تنها سطح روابط و مبادلات فرهنگی به تناسب نیازها و روابط دو کشور توسعه نیافته، بلکه برخی از توافقات صورت گرفته و اسناد منعقده همکاری های فرهنگی میان دستگاه و نهادهای ایران و روسیه به دلایل مختلف در حد گفتار و نوشتار باقی مانده است. از دیگر کاستی ها و نارسایی ها درحوزه کلان روابط فرهنگی دو کشور همچنین می توان به پایین بودن سطح همکاری و هم افزایی فرهنگی دو کشور در مقابله با تهدیدها و چالش های مشترک از جمله نفوذ فرهنگی بیگانه، جریان های افراطی و تفرقه های قومی و مذهبی در منطقه، پایین بودن سطح مبادلات و همکاری دو کشور در حوزه های گردشگری، فضای مجازی، رسانه، سینما و ادبیات فارسی و روسی به نسبت ظرفیت ها، فرصت ها و ضرورت ها، اجرایی نشدن اغلب قریب به اتفاق پیمان های خواهرخواندگی میان دو کشور و ناچیز بودن همکاری فرهنگی میان شهرها، استان ها و مناطق دو کشور به نسبت ظرفیت ها و فرصت های موجود، اشاره نمود. بر این اساس، طراحی ساز و کارهایی که بتواند ضمن ارزیابی صحیح شرایط، بر موانع توسعه روابط فرهنگی فائق آمده و زمینه را برای استفاده بهینه از ظرفیت های فرهنگی و ایجاد تحول در روابط فرهنگی دو کشور فراهم سازد، ضروری بنظر می رسد. با این مقدمه و با ابراز امیدواری به شکوفایی هرچه بیشتر روابط و تعاملات فرهنگی ایران و روسیه، مقاله زیر با عنوان "تاثیرات متقابل فرهنگی ایران و روسیه" نوشته خانم لانا راوندی فدایی، همکار علمی مرکز مطالعات کشورهای خاورمیانه و خاورنزدیک انستیتو شرق شناسی آکادمی علوم روسیه، که توسط اینجانب از روسی به فارسی ترجمه شده است، تقدیم می گردد.    ***       روابط­ فرهنگی ایران و روسیه، روابطی دوسویه و بر پایه­ تساوی ما بین طرفین است که در آن، هیچ یک بر دیگری غالب نیست. بدیهی است که در طی گذشت زمانی طولانی، ممکن است سطح تاثیر یکی از کشورها بر فرهنگ کشور مقابل تغییر کند، اما به طور کل، این تاثیر از هر دو سو به یک اندازه بزرگ و پراهمیت است. پس از انقلاب اسلامی در ایران و تغییر رژیم، ایران ابتدا در مخالفت با " غربی شدن" و سپس در تقابل با "جهانی شدن" قرار گرفت. اکنون چندین دهه از آغاز تلاش­های مقامات ایرانی در مبارزه برای حفظ ارزش ­های سنتی فرهنگی و مبارزه با نفوذ فرهنگ غرب به مثابه­ امری بیگانه در ایران، می­ گذرد. پیش از آنکه به بحث پیرامون گفتگوی فرهنگی ایران و روسیه برگردیم، لازم به یادآوری است که فرهنگ به آن معنا که ما برداشت می­ کنیم، با آنچه در ایران از این مفهوم برداشت می­ شود، متفاوت است. فرهنگ در ایران نه تنها دربردارنده­ نحله­ های سنتی فعالیت­ های خلاقه است - که هر یک بحثی جداگانه می­طلبد - بلکه همچنین شامل دین نیز می­گردد.   اگر در پی این باشیم که بفهمیم فرهنگ ایرانی با کدام فرهنگ مرتبط است، می­توان در آن ویژگی­ های فرهنگ شرقی را یافت و همچنین می­توان با بهره ­گیری از سایر سیستم­ های ادراکی، به این نتیجه رسید که فرهنگ ایران به فرهنگ اسلامی مرتبط است. البته در جهان اسلام نیز تفکیک­ هایی اساسی مابین جهت­ گیری­ های مختلف وجود دارد که در این جهت گیری­ ها ایران خود را به منزله­ فرهنگ رویکرد شیعی اسلام باز می­نماید.   ایران در مجموع به علت برخورداری از ویژگی­ های زیر از سایر فرهنگ­ های شرقی و اسلامی جدا می گردد: شیعه­ سنتی که قرن­ هاست در کشور وجود دارد، تاریخی که از عصر پیدایی اولین تمدن­ها در آسیای میانه، به ظهور پیوست و فرهنگی که هستی پسین خویش را از اسلام­گرایی ایران گرفته و سپس قدم به قدم با علوم اسلامی پیشرفت کرده ­است. منابع ایران باستان که تا زمان ما برجا مانده و به ما رسیده­ اند، گواهی بر این مدعا است.   به این ترتیب، عناصر کلیدی موثر بر شکل­ گیری فرهنگ و اجرای سیاست فرهنگی جمهوری اسلامی ایران عبارت ­اند از: اسلام و ارزش ­های آن، فرهنگ پیشااسلامی و سنت­ هایش و آخرالامر ترکیب پیدا آمده از این دو که همان فرهنگ سنتی ایرانی است.   پس از انقلاب اسلامی، ایران تلاش کرد فرهنگ خود را – که فرهنگ اسلامی نامیده می­شد- دور از تماس با سایر فرهنگ­ها و تاثرات بیرونی، قرار دهد. یادآوری این نکته بیهوده نیست که پس از انقلاب اسلامی، شعار " نه شرقی، نه غربی" صریحا مورد استفاده قرار می­ گرفت که استقلال ایران از دولت­ های بیگانه را هدف اصلی خویش قرار داده ­بود. با شکل­ گیری موسسات جدید، ایران توجه بسیاری به  برنامه ریزی سیاست فرهنگی اجرایی نشان داد و همچنان نیز توجه ویژه­ای به آن دارد. نقش این سیاست به حمایت از ارزش ­های پیچیده و رساندن شرایط ایران به موقعیت سایر کشورهاست. به ویژه، دقیقا چنین مسئولیتی بر عهده رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران قرار داده شد که در سال 1998 در مسکو آغاز به کار کرد. خالی از لطف نیست که یادآوری کنیم این نهاد همچنین به سازماندهی مراسم­ های فرهنگی در فدراسیون روسیه می پردازد که با دیدارهای هیئت­ هایی از نخبگان ایرانی همراه است که در سطحی مهم و موثر امکان گسترش آشنایی با فرهنگ و زندگی فرهنگی و فعالان فرهنگی ایران را فراهم می­سازد.   رفتارهای این چنینی از سوی ایران و فعال­سازی روابط فرهنگی در شرایط مبارزه علیه افراط­ گرایی و بیگانه­ گریزی، امکان­پذیر و حتی ضروری شد و هم­چنین موجب بازگشت روسیه به سمت ارزش­ های معنوی شد. جمهوری اسلامی ایران در طول مدت زمانی طولانی به شکلی موفقیت­ آمیز تلاش کرده است تا به بقیه کشورهای جهان بفهماند که اسلام می­تواند پیام ­آور صلح جهانی باشد و نباید از آن واهمه داشته ­باشند. با این حال، در طرف مقابل نیز غرب  و کشورهای ذینفع ابزارهایی نظیر "ایران هراسی"، "اسلام هراسی" و "شیعه هراسی" را ابداع کردند و با استفاده از آنها به سیاه­ کردن چهره­ ایران، اسلام و شیعه پرداختند. ریشه­ های چنین پدیده­ هایی پیش از هرچیز در سیاست قرار دارد، زیرا مدتی طولانی است که این مسائل با تحریم­ هایی علیه جمهوری اسلامی ایران و همچنین با عدم تمایل کشورهای غربی به توافق در زمینه پرونده ­ی هسته­ ای ایران، همراه است. همزمان می­توان این امر را به مثابه­ روش مبارزه در برابر محافظه کاری فرهنگی ایران و عدم تمایل آن به پیوستن به جریان جهانی­ سازی، بررسی و تحلیل کرد. این مسئله به احتمال زیاد، به هویت­ سازی مدنی مربوط می­ شود و دلیلی برای افشای آن وجود ندارد، به علاوه، چالش ­های در حال ظهور و واکنش ایران به آنها را می­توان در فرآیند تاریخی پیدایش و گسترش جمهوری اسلامی بررسی و نظاره کرد.   تنها طی مدت کوتاه باقی مانده تا پایان جنگ ایران و عراق، روابط فی ما بین جمهوری اسلامی ایران و اتحاد جماهیر شوروی، رو به بهبود رفت. اولین ارتباطات در زمینه خط تجاری اقتصادی در سال­ های 1986-1988 ایجاد گردید. سپس [آیت الله] روح­ الله خمینی نامه ­ای مشهور به میخاییل گورباچف نوشت. رهبر جمهوری اسلامی ایران در این نامه، پیرامون همکاری­ های آتی میان دو کشور ابراز امیدواری می­ کرد. نقطه اوج همکاری­ های ایران و شوروی در سال­های دهه 1980، همزمان با دیدار رئیس مجلس جمهوری اسلامی ایران اکبر هاشمی رفسنجانی از مسکو در 1989 بود که در جریان این دیدار توافقی طولانی مدت پیرامون همکاری­های اقتصادی و فنی (به ارزش 10 میلیارد دلار) مابین دو کشور به امضا رسید. این بسته­ ی توافقی، برنامه­ های طولانی مدت همکاری­ ها در زمینه ­های تجاری-اقتصادی، علمی-فنی، فرهنگی و نیز ورزشی را شامل می­ شد. همچنین شامل توافق در زمینه ارسال گاز طبیعی ایران به شوروی و تحویل مجموعه دستگاه ­ها، ماشین­ آلات و ارائه خدمات در زمینه ساخت، فرآوری­ کالا و احداث راه ­آهن تجن-سرخس-مشهد از سوی روسیه به ایران بود. زمینه دیگر همکاری بین دو کشور، به حوزه رادیو و تلویزیون، دارو و مبارزه علیه ملخ، مرتبط بود.   پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، روابط دوجانبه میان روسیه و ایران رو به گسترش روز افزون نهاد و این به افزایش روابط میان فعالان دولتی دو کشور و تقویت حضور اقتصادی دوسویه در منطقه­ دو کشور، منجر شد. اما لازم به یادآوری است که در این هم ترازی، منافع ژئوپولیتیک غالب بودند. پس از فروپاشی و تجزیه اتحاد جماهیر شوروی و از دست دادن مساحت نسبتا زیادی از خاک اتحاد شوروی و متعاقب آن در پی تاثیرات ژئوپولیتیک، روسیه به متحدانی نیاز داشت که بتوانند اثر مخالفانش را در داخل مرزهای جدید خنثی نمایند. ایران برای روسیه چنین متحدی بود و حتی در دورانی که در انزوای بین المللی به سر می­برد، بر کشورهای همسایه تاثیر داشت. البته، در سال­های 1990، میان دو دولت، رقابت ژئوپولیتیک مشخصی مشاهده می­گردد، به ویژه رقابت شدیدی در آسیای مرکزی به ظهور پیوسته ­است، اما این امر، مانع همکاری متقابل دو کشور نگردید - به ویژه در ارتباط با فعالیت در زمینه تهدیدات خارجی.   ایران، اتحاد جماهیر شوروی را به عنوان تهدیدی برای تمامیت ارضی اش می ­پنداشت، سپس این خطر را از سوی روسیه احساس کرد که دیگر به ایدئولوژی آتئیستی شوروی معتقد نبوده و رویکرد عملگراتری نسبت به اتحاد شوروی در زمینه تنظیم سیاست خارجی اتخاذ نموده بود، این کشور جدید که همانا روسیه نام داشت، مرز زمینی مشترکی با ایران نداشت و به طور کامل درگیر مسائل داخلی خود بود.   اما علیرغم رونق روابط دو کشور پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، طی 22 سال اخیر، روابط با نرخ رشد مختلفی، افزایش می ­یافت. در برخی زمینه­ ها همگرایی و در برخی دیگر از مسائل دوجانبه واگرایی پیش می­ آمد (که مورد اخیر به مرور حتی بیشتر و بیشتر مشاهده می ­شد).   در سال­ های 1990 ایران در روابط با روسیه، بر ترجمه متون مذهبی همت گماشت. پس از آن این روابط گسترده ­تر گردید و بر همکاری علمی و فرهنگی موثر افتاد. طبیعتا سازمانی همچون رایزنی فرهنگی که بخشی از سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی به شمار می­رود، به مثابه­ ابزاری برای دیپلماسی عمومی است که فعالانه و موفقیت ­آمیز مورد استفاده قرار می­ گیرد. علیرغم سطح پایین گردش مالی بین دو کشور، در پست­ های مدیریتی هر دو کشور همواره بیانیه­ ها و تقاضاهای مثبتی پیرامون گسترش روابط حسنه­ همسایگی بین دولت­ ها مبادله می­ گردد. همچنین میزان روابط متقابل و رویداد­های امروزی را به طور شماتیک نمایش می­دهند: با وجود مبارزه با تروریسم بین الملل و شرایط متغیر سیاسی، هر دو کشور در حوزه­های مختلف، یکدیگر را دوست خود دانسته و علاقه بسیار به یکدیگر نشان می­دهند. روابط در سطوح بالا پیگیری و تقویت می­شوند و اساسا ایران ویژگی­ های متحد خود را در چشمان شهروندان عادی می­ جوید. آیا این موفقیتی در دیپلماسی عمومی محسوب نمی گردد؟   به لطف سیاست فرهنگی دو کشور، امکان اعتماد دوسویه فراهم شد که این امر به همکاری نزدیک منتهی می­ گردد. سیاست اتخاذ شده توسط جمهوری اسلامی ثابت می­کند که ایران به جز استقرار روابط صلح ­آمیز و سازنده­ی بنیان شده بر اساس اصول برابری و احترام متقابل، هدفی با محوریت گسترش تاثیرات ایدئولوژیکی ندارد. همانطور که پیش­تر گفته شد، روابط اقتصادی و سیاسی شکل گرفته، فعالانه درجهت گسترش روابط فرهنگی مورد استفاده قرار­ گرفتند. اما سخن گفتن پیرامون واکنش متقابل فرهنگ­ ها در معنای جهانی آن بسیار پیچیده­ است، چرا که اشکال مختلف آن در تمامی سطوح خودنمایی نمی­کنند.   در حوزه­ روابط زبانی، می­توان گفت که هر دو زبان تحت تاثیر یکدیگر قرار داشته ­اند. وام واژه­ ها چه در زبان روسی و چه در زبان فارسی وجود دارند. بی­شک، وام ­گیری واژگان، همچون نتیجه­ روابط متقابل ملت ­ها و ملیت­ های مختلف در زمینه روابط سیاسی، تجاری، اقتصادی و فرهنگی یکی از روش­های بنیادی غنی ­سازی هر زبان بوده و نقش مهمی ایفا می­کنند. تعداد بی شماری فعالیت­های علمی مرتبط با این حوزه به ویژه توسط زبان­شناسان ایرانی انجام می­گیرد.   در تاثیر شاعران کلاسیک پارسی بر ادیبان روس تردیدی نیست، اما ما می­دانیم که آثار نویسندگان روس نیز که از آن جمله می­ توان ادیبان کلاسیک روس را نام برد، به زبان فارسی برگردان شده و بر ادبیات فارسی تاثیر داشته ­اند.   خواه در ایران و خواه در روسیه، علاقه بسیاری به مسئله روابط متقابل ادبیات روسی و پارسی وجود دارد. کنش متقابل ادیبان همواره تنها ادبیات ملی را غنی می­ ساخت. برای مثال در رمان منظوم یوگنی آنه­گین اثر الکساندر سرگیویچ پوشکین، کلام سعدی آمده­ است یا لف تالستوی در گزیده آثار خود تحت عنوان چرخه ­ی مطالعات، بسیاری سخنان و جملات قصار را از گلستان سعدی آورده ­است همچنین "مضامین پارسی" اثر سرگی یسه­نین نیز زبانزد است.   خواننده­ روس بخوبی با بسیاری از آثار منظوم فارسی نظیر رودکی، فردوسی، خیام، سعدی، حافظ، جلال الدین رومی، جامی و دیگران آشناست. شمار بسیار زیادی ترجمه به زبان روسی از این آثار وجود دارد. لازم به یادآوری است که با افزایش شمار ترجمه­ ها، سطح ادبی ترجمه­ های آثار نیز ارتقا یافته است.   ایران­شناسان شوروی که نام­شان می­ آید به روابط ادبی فارسی - روسی و روسی- فارسی پرداختند: روزنفیلد، کامیسارف، جهانگیر دری، عثمان اف. در ایران نیز سعید نفیسی، محمدعلی اسلامی ندوشن، فاطمه سیاح، مهری آهی و دیگران در این زمینه پژوهش داشته­ اند. دو بانویی که در آخر ذکر نامشان رفت، بخوبی به زبان روسی تسلط داشته و با ادبیات روسی آشنا بوده ­اند.   اولین اثر ادبی ترجمه ­شده از زبان روسی به زبان فارسی، ترجمه­ نمایشنامه کمدی فغان از زیرکی اثر گریبایدوف بود که در سال 1900 منتشر شد. در ایران، ترجمه­ های آثار آنتون چخوف، فئودور داستایفسکی، لف تالستوی، ماکسیم گورکی، الکساندر پوشکین و دیگران با اقبال عام مواجه شدند. همانگونه که نرگس محمدی بدر اشاره می­کند: " ایرانیان، الکساندر پوشکین را به خاطر اشعار غنایی زیبایش بسیار دوست می­دارند، همچنین لف تالستوی را به خاطر فلسفه­ ی انسانگرایی­ اش. داستایفسکی با روان­شناسی عمیق خود همه را شیفته­ خود می­کند و آنتون چخوف با سبک داستانِ کوتاهِ خود به ادبیات معاصر فارسی پا می­گذارد." علاوه براین ها، بسیاری از این آثار در حال حاضر نیز بارها تجدید چاپ می­ شوند، برای نمونه، آثار چخوف بیش از 240 بار و آثار گورکی بیش از 160 مرتبه باز نشر شده ­اند. شاعران و نثرنویسان قرن بیستم روسیه نظیر سرگی یسنین، ولادیمیر مایاکفسکی، مارشاک و فدین، تاثیر بی­چون و چرایی بر شاعران جوان ایرانی داشته­ اند.   ذکر این نکته ضروری می ­نماید که ایرانیان نه تنها با آثار کلاسیک روسی آشنا هستند، بلکه همچنین مقالات و یادداشت­ هایی پیرامون زندگی و فعالیت خلاقه­ ی شاعران و نثرنویسان روسی نگاشته ­اند. در دهه­ های پایانی قرن بیستم، آثار آخماتووا، بونین، تورگنف به زبان فارسی منتشر شدند. همچنین بر صحنه­ های تئاتر شهرهای بزرگ ایران، نمایشنامه­ های آنتون چخوف اجرا می­گردند.   قابل توجه است که بویژه در مقیاسی عظیم، ترجمه­ ها به انتقال معنویت فرهنگ ایرانی کمک می کردند. آثار ادبی­ ای که بخش جدایی­ ناپذیر زندگی هر ایرانی هستند، به لطف ترجمه، برای خوانندگان روسی قابل دسترس گشتند. امکان درک معنویت شاعرانه و تصاویر روشن اندیشه­ های ایرانیِ جاری در کلام و استعارات حیرت ­انگیز و تمثیل­ ها که اجزاء جدایی ناپذیر اصطلاح ­شناسی زبان پارسیان است، از منشور اشعار و آثار ایشان میسر است.   لازم به ذکر این مهم است که ترجمه­ های آثار ادبی معاصر پارسی به زبان روسی توسط بزرگانی چون جهانگیر دری و پالیشوک انجام شده ­است که به خواننده امکان همراهی و ورود به فضای خانوادگی ایرانی را می­ دهد و درک روابط پیچیده درون خانواده ­ها و شکل معیشت خانواده­ های عادی ایرانی را میسر می­سازد.   پایگاه در دسترس برای گفتمان فرهنگی فعال به کلیه تقاضاهای امروزی درباب گسترش و تحکیم روابط دوجانبه پاسخگو است. علیرغم اینکه نقش فرهنگ تنها تدارک و تکمیل سیاست خارجی اجرایی است، برای افزایش تاثیر فرهنگ و رسیدن به این هدف که موقعیت دولت با آراء عمومی موافق گردد، کلیه شرایط موجود است.   در تاریخ روابط ایران و روسیه مثال­ هایی است مبنی بر اینکه عدم وجود گفتمان فرهنگی، شرایط را برای ظهور مواردی از تحریف واقعیت­ های تاریخی آماده می­ کرد، تا رای عمومی در ارتباط با دولت و یا مسیر کانال سیاست دولتی تغییر یابد. یکی از این مثال­ ها تاریخ و قرارداد صلح ترکمانچای و گریبایدوف است که تا امروز بازیچه­ ی دست بدخواهان مانده­ است.   ایرانیان همچون ملل شرقی و به ویژه با درنظرگرفتن اینکه پارسیان به ملتی باستانی مربوط می­ شوند، حافظه­ تاریخی قدرتمندی دارند. دو عهدنامه­ دشوار گلستان و مخصوصا ترکمانچای و همچنین رویدادهای سال 1829، با قتل گریبایدوف در تهران به هم مربوط بود و خاطره ­ای توهین­ آمیز برای ایرانیان به جا گذاشت. تا امروز، فردِ ایرانی که به واسطه قرارداد ناموفقِ امضا شده از داشته­ های خود محروم گردیده، می­گوید: " وای وای ترکمانچای". اما توضیحات تاریخ­ نگارانِ ایرانی پیرامون علل قتل گریبایدوف هرچه که باشد، این واقعیت برای روسیه بسیار تلخ بود: قتل بزرگترین نمایشنامه­ نویس روس.   دو نگاه کاملا مخالف در باب این حوادث وجود دارد. بنابر نظر محمود محمود در کتاب " تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در قرن نوزدهم میلادی"، عهدنامه ترکمانچای " اسارت سیاسی برای ملت ایران است. این زنجیرها دقیقا 90 سال به دست و پای مردم بسته­ بود و تا وقتی کاخ بلند تزاری سرنگون نشد، این زنجیرها پاره نشد". همچنین مولف می­ نوسید: سرنوشت ایران در گلستان بهتر نوشته شده ­بود، چرا که قرارداد ترکمانچای " نسبت به عهدنامه گلستان، بدیمن ­تر و پرضرر­تر بود چرا که ایران به طور کامل کاپیتالیسیون را پذیرفته و قاجارها ابزار سیاسی روسیه شدند."   تاریخ شناسان ایرانی نصرت­ الله فلسفی و علی ­اصغر شمیم یادآور می­ شوند که "در قرارداد ترکمانچای منافع روسیه بسیار بیشتر از منافع هر دولت اروپایی در قیاس با هر کشور شکست­ خورده ای، رعایت شده ­بود."   در این راستا، نظر تاریخ شناس شوروی را نیز می­ آورم. در کتاب ب.پ. بالایان تحت عنوان "روابط بین المللی ایران در سال­های 1813 تا 1828" درباره اینکه " مستقل از اهداف امپراتوری، درتفاوت با انگلیس و فرانسه، روسیه در مدتی طولانی ملت ماوراقفقاز را از مهاجران جابر و تهدیدات کشتارهای دسته جمعی و جنگ­های ویرانگر، نجات می­داد" صحبت می­شود، که این امر اصلا با واقعیت هم­خوانی ندارد. تاریخ شناسان ایرانی بر این باورند که صلح ترکمانچای " برای تاریخ ایران دوره­ی جدیدی را گشود، چرا که پس از این قرارداد، ایران به کشوری مستقل تبدیل شد" همچنین آنها تصور می­کنند " معاهده ترکمانچای نمونه ­ی مثالی برای سایر دول خارجی بود" اما بالایان با این تصور کلی مخالف بوده و آن را رد می­کند.   همچنین به ویژه بنابر نظر مولفان ایرانی، تاریخ­ نویسی روسی، سنتاّ مستعد پذیرش آراء تاریخ شناسان ایرانی نیست، حتی آراء آن دسته از تاریخ شناسانی که شخصا در جریان قتل گریبایدوف بوده ­اند را نمی ­پذیرد.   اینجا تنها دو نمونه از آراء به غایت متفاوت آورده­ شد. اما در تفاوت با تاریخ شناسان ایرانی، روس ­ها به رویدادهای 1828 به اشکال مختلف می­ نگرند: یکی با تاریخ شناسان ایرانی هم رای است و دیگری اعلام می­کند که" اگر عهدنامه­ ی ترکمانچای نبود، همه چیز به مراتب بدتر تمام می­شد، چرا که ایران به محو شدن کامل از صحنه تاریخ نزدیک می­شد...".   محدودیت گزاره ­ها، نتیجه ­گیری­ های پیش از موقع، عدم آمادگی پذیرش آراء متفاوت دیگر، همه­ ی اینها سدی بر سر راه شکل­ گیری روابط بینافرهنگی می ­سازد. صفحات سیاه تاریخ روابط دوجانبه باید جای خود را به موفقیت­ های امروزی و دستاوردهای سیاست فرهنگی بدهند. اتخاذ تجربه­ ای مفید، آشنایی با جنبه­ های تازه ­ی معنویت که در فرهنگ کشورهای خارجی نمایش داده می­ شود، می­تواند آموزنده باشد.   ضروری است که یادآور شویم به واسطه تلویزیون و رسانه­ های ارتباط جمعی می­توان روابط فرهنگی را تنظیم نمود. آشنایی محدود با فیلم ­های ایرانی در روسیه و آشنایی ناچیز با فیلم­های ساخت روسیه در ایران خساراتی برای روابط فرهنگی به بار می­ آورند. برای مثال، تجزیه و تحلیل ظرفیت و تنوع فعالیت در حوزه­ های مختلف، قدم ­های اصلی فرهنگی جمهوری اسلامی قلمداد می­ شوند. افزایش مقدار و بهبود کیفیت کانال­ های رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی ایران در درون و بیرون از مرزهای کشور، ساخت تعداد زیادی خانه­ های فرهنگی و مراکز هنری، برگزاری ده ­ها و شاید صدها نمایشگاه و بازارهای بین ­المللی کتاب، موفقیت ­های بسیار بزرگ سینماگران ایرانی و دریافت جوایز بسیار در سطوح جهانی، و بی شک مهم تر­از همه رشد آگاهی عمومی از این جمله ­اند.   لازم به ذکر نکته­ ای پیرامون موفقیت دیپلماسی حکومت مسکو درباب سنت و جشن دیرین "نوروز" است. با هدف تقویت و تحکیم فضای صلح شهروندی، ثبات و توافق بیناملیتی و همچنین باتوجه به درخواست­ های ملی­ و فرهنگی ملت­ های خاورنزدیک و خاور­میانه و آسیای مرکزی و فراقفقاز که ساکن مسکو هستند، بیش از ده سال است که به طور گسترده و با موفقیت، در پایتخت فدراسیون روسیه جشنی به مناسبت مراسم نوروز برگزار می گردد.   اختیارات مسکو مبنی بر " برگزاری سراسری جشن نوروز در سطح شهر" از بیست و سوم آوریل 2006 امضا گردیده ­بود. برای مثال در سال 2016 میلادی، در برگزاری جشن نوروز در مسکو 35 هزار نفر حضور یافتند. ساکنان و میهمانان پایتخت می ­توانند در این مراسم­ ها، با غذاهای ملی صنایع ­دستی، لباس­ ها و پوشش­ های ملی، سنت­ های اقوام و مردم ایران از نزدیک آشنا گردند. لازم به ذکر است که بسیاری از ملت­ های آسیای مرکزی، تاتارستان و فراقفقاز نیز این عید باستانی را جشن می­گیرند.   صنعت گردشگری، نقش بزرگی در گسترش روابطِ فرهنگی بازی می­کند. در فوریه ­ی سال 2016 اجرای تفاهم نامه­ بین حکومتی با موضوعیتِ تسهیل شرایط سفرهای دوسویه ­ی شهروندان دو کشور آغاز گردید. این تفاهم­نامه پیش­تر در تاریخ 23 نوامبر 2015 در تهران، در نتیجه­ مذاکرات فی­مابین روسیه و ایران در حضور روسای جمهور دو کشور ولادیمیر پوتین و حسن روحانی به امضای طرفین رسید. تسهیل روند دریافت ویزا برای نمایندگان گروه ­ها و افراد کاری شرکت­ کننده در فعالیت­ های علمی، فرهنگی و خلاقانه، دانشجویان و اساتید، گردشگران و سایر شهروندان در اسناد ارائه گردیده ­است.   علی­رغم اختلال­ ها در روابط سیاسی و اقتصادی فی مابین مسکو و تهران، روابط فرهنگی در بسیاری از رویداد­های خارجی، محکم باقی مانده ­اند.   شب ­های شعر فارسی، فستیوال­ های سینمای ایران و سایر مراسم­ های فرهنگی، اغلب در مسکو و دیگر شهرهای روسیه برگزار می­شوند. همچنین علاقه به شناخت فرهنگ روسیه نیز در جمهوری اسلامی ایران بسیار زیاد است. تمام این­ها همراه با پیش نیازهای اساسی برای گفتمان سیاسی و اقتصادی، اساس و بنیانی را می­ سازد که در راستای ایجاد همکاری­ های شفاف مابین دو کشور ضروری خواهد­بود.   گفتمان فرهنگی تاثیر دوجانبه ­ای بر فرهنگ ایران و روسیه دارد. این گفتمان در صورت رعایت قوانین و مناسبات متقن و غیاب نیات پنهانی، تمامی امکان­ها را برای بهترشدن روابط ارائه می­ کند.       نویسنده: لانا راوندی فدایی، همکار علمی مرکز مطالعات کشورهای خاورمیانه و خاورنزدیک انستیتو شرق شناسی آکادمی علوم روسیه   مترجم: پرویز قاسمی، پژوهشگر ارشد مسائل اوراسیا         «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»   ]]> فرهنگ و هنر Mon, 19 Nov 2018 17:42:46 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3764/تاثیرات-متقابل-فرهنگی-ایران-روسیه روسیه و غرب‌انگاری (نسخه فارسی) http://www.iras.ir/fa/doc/report/3770/روسیه-غرب-انگاری-نسخه-فارسی مسئله شرق و غرب و موقعیت روسیه در این دوگانه نظری ظاهراً آن‌گونه که بردیایف فیلسوف شناخته شده روسی بر آن تأکید می‌کند مسئله‌ای پایان‌ناپذیر در تاریخ روسیه و سرچشمه تنش‌های فرهنگی و سیاسی و به تبع آن بی‌ثباتی و پیش‌بینی‌ناپذیری سیاسی این کشور چه در سطح داخلی و چه در سطح بین‌المللی است. قرار گرفتن روسیه در حاشیه اروپا و پیروی از مذهب ارتدوکس، سبب شده است تصورات متفاوت از غرب، از گذشته تا به حال نقشی محوری در نگاه این کشور به هویت و جایگاهش در تمدن جهانی داشته باشد. مردم و رهبران روسیه طی چند قرن گذشته دائماً با این پرسش هویتی که نسبت آنها با غرب فرهنگی و سیاسی چیست دست و پنجه نرم کرده‌اند و در واقع پاسخ به این پرسش - و یا به طور دقیق‌تر پاسخ‌های متفاوتی که تاکنون به این پرسش در تاریخ روسیه داده شده است- توضیح دهنده بسیاری از فراز و نشیب‌ها در سیاست داخلی و خارجی روسیه است.   کتاب روسیه و غرب‌انگاری تألیف دکتر ژند شکیبی دانش آموخته مطالعات روسیه در مدرسه اقتصاد و علوم سیاسی لندن (LSE) و استاد دانشگاه ایالتی نیویورک تلاشی ارزشمند و عالمانه برای تبارشناسی دقیق گفتمان غرب‌انگاری در تاریخ روسیه است. این کتاب فهم تازه‌ای از سیاست در روسیه را ارائه می‌کند که بدون آن بی‌تردید درک بسیار از تحولات امکان‌پذیر نیست. به صراحت می‌توان مدعی شد که این کتاب که به همت مؤسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) منتشر شده است، بهترین و عالمانه‌ترین کتاب در زمینه روابط روسیه‌ و غرب است که تاکنون برای خواننده فارسی‌زبان نگاشته شده است.   مفهوم غرب‌انگاری (Occidentalism) در این کتاب هرچند از مفهوم یا گفتمان «شرق‌انگاری» (Orientalism) ادوارد سعید چندان دور نیست اما الزاماً مفهومی مشتق یا موازی آن هم نیست. در واقع، بر خلاف گفتمان شرق‌انگاری ادوارد سعید که نگاه ذات‌گرایانه منفی غرب نسبت به شرق را متبلور می‌کند، در این کتاب مفهوم غرب‌انگاری مصادیق وسیع‌تری را شامل می‌شود. به اعتقاد نویسنده غرب‌انگاری روسی هم شامل نگاه ذات‌گرایانه مثبت یا منفی یک دولت نسبت به غرب به عنوان یک ناحیه تمدنی است و هم شامل باورهای شناختی و احساسات رهبران روسیه و سیاست‌های ناظر بر قدرت‌طلبی آنهاست. علاوه بر این، غرب‌انگاری در روسیه ارتباط مستقیمی با مسائل ژئوپلیتیک دارد.   از دیدگاه ژند شکیبی غرب‌انگاری دولتی در روسیه دربرگیرنده تولید گفتمان‌های روایی و خیالی از هویت ملی روسی و جایگاه غرب در آنها توسط دولت‌های سلسله رومانوف، شوروی و پساشوروی است. این گفتمان‌ها در متن خود متضمن تلاش‌ رهبران و نخبگان روسی برای پاسخ‌گویی یا بازتولید و تقلید از قدرت اقتصادی و ژئوپلیتیک غرب هستند.   امپراتوری رومانوف‌ها برای پاسخگویی سیاسی و ایدئولوژیکی به «چالش غرب» تلاش کرد تا تصویر ذهنی روسیه را بازنگری و جایگاه  این کشور را در تمدن جهانی بازتبیین کند. از زمان پترکبیر، از یک سو باور نخبگان روسیه به تقدیر تاریخی روسیه برای دستیابی به یک امپراتوری بزرگ و از سوی دیگر، رویارویی با چالش‌های ژئوپلیتیک قدرت‌های غربی، امکان تحمیل اصلاحات شدید دولتی را آسانتر می‌کرد. آن‌گونه که در این کتاب بیان می‌شود، اتفاقات مهم داخلی درون قدرت‌های پیشروی غربی همچون فرانسه، رخدادهای بین‌المللی همچون جنگ کریمه، پایان جنگ سرد و گسترش ناتو و شکل‌گیری اتحادیه اروپا، گفتمان دولتی غرب‌انگاری در روسیه را تحت تأثیر خود قرار دادند. علاوه بر این، غرب‌انگاری متأخر حفاظت از اصالت روسی در مقابل فرهنگ ذات‌گرایانه غربی که البته در این دوره جنبه منفی آن مد نظر بود را تبلیغ و تشریح میکرد.   به اعتقاد نویسنده، رابطه سیاسی-روشنفکری بین دولت‌های مختلف روسیه و مفهوم در حال تکامل و تغییر غرب را می‌توان به سه دوره تاریخ اندیشه‌ای یعنی ارتودوکس، روشنگری اروپایی و لیبرال دموکراسی و سرمایه‌داری که نمود آن اتحادیه اروپا و امریکاست تقسیم کرد. این دوره‌های اندیشه‌ای نه تنها در تصور روسی از خود، شامل جایگاهش در نظم تمدن جهانی، بلکه در سیاست خارجی روسیه نیز نقش تعیین کننده‌ای ایفا کردند. این سه دوره تاریخ اندیشه در طول زمان تنها به قوام و نهادینه‌شدن تمایل روسیه به دیده‌شدن خود در قاب اروپا و مقایسه با آن انجامید. در مجموع، غرب‌انگاری آنطور که در این کتاب مورد بررسی قرار می‌گیرد، نقش محوری در تحلیل و مطالعه سیاست خارجی روسیه و تأثیر عناصر داخلی مؤثر بر آن دارد.   در این کتاب غیر از فصل اول که به توضیح مفاهیم، تئوری و روش تحلیل می‌پردازد، در فصول بعدی نویسنده با استفاده از منایع تاریخی گوناگون تحلیلی موشکافانه از غرب‌انگاری رومانوفی و غرب‌انگاری متاخر در روسیه ارائه می‌کند. در فصل چهارم و پنجم نویسنده نسبت میان لنینیسم و هویت روسی و همچنین نسبت میان گورباچوف، غرب و اصالت روسی را مورد بررسی قرار داده است. در فصل ششم پیش‌زمینه‌های داخلی مسئله روسیه و غرب و در فصل هفتم ابعاد بین‌المللی رابطه روسیه با غرب در دوره یلتسین مورد بررسی قرار گرفته است.   در بخش دوم کتاب نویسنده نسبت روسیه و غرب در دوران جدید که تحت تأثیر سیاست‌های پوتین قرار دارد را مورد ارزیابی قرار داده است. در همین راستا در فصل هشتم پوتین و پوتینیسم، در فصل نهم رابطه غرب و روسیه در دوره اول پوتین و در فصل دهم دوره فترت مدویدیف مورد بررسی قرار گرفته است. در فصل یازدهم نویسنده به تحلیل سه‌گانه روسیه، غرب و اوکراین از منظر ژئوپلیتیک و ایدئولوژیک پرداخته است. در فصل دوازدهم نیز گفتمان‌ها و سیاست‌ها در بحران اکراین مورد بررسی قرار گرفته است. نهایتاٌ نویسنده در فصل سیزدهم  تلاش کرده است تا از منظر مباحث مطرح شده در فصول پیش به موضوع ایران در پویایی روابط غرب و روسیه بپردازد.   با توجه به اینکه در سراسر کتاب نویسنده تلاش کرده است تا با استفاده از منابع دست اول روسی و غربی هیچ رویداد یا نصی را برای توضیح و تبارشناسی گفتمان‌های مختلف در سیاست روسیه از قلم نیاندازد، مطالعه آن را نه تنها به علاقمندان مسائل روسیه‌شناسی، بلکه به تمامی علاقمندان سیاست نظری و عملی توصیه می‌کنیم. قیمت پشت جلد: 600000 ریال (20 درصد تخفیف برای اساتید و دانشجویان) مراکز تهیه کتاب: 1- موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس): تهران - خیابان ولیعصر - بالاتر از پارک ساعی - کوچه امینی - پلاک 2 - واحد 6 2- انتشارات وزارت امور خارجه: تهران - خیابان انقلاب - خیابان ۱۲ فروردین - ساختمان ناشران - طبقه همکف 3- سازمان جهاد دانشگاهی (خانه کتاب دانشگاه): تهران - میدان انقلاب - خیابان ۱۶ آذر - نبش خیابان ادوارد براون 4- دانشکده مطالعات جهان: خیابان کارگر شمالی - بین خیابان ۱۵ و ۱۶ - پردیس دانشگاهی - دانشکده مطالعات جهان - طبقه چهارم - آقای شجاعی   ]]> تازه های نشر Sat, 17 Nov 2018 16:36:42 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/report/3770/روسیه-غرب-انگاری-نسخه-فارسی