موسسه مطالعات ایران اوراسیا - آخرين عناوين :: نسخه کامل http://www.iras.ir/ Fri, 23 Feb 2018 17:27:49 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal02/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط موسسه مطالعات ایران اوراسیا http://www.iras.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام موسسه مطالعات ایران اوراسیا آزاد است. Fri, 23 Feb 2018 17:27:49 GMT 60 جشن ماسلنیتسا- وداع با زمستان در روسیه http://www.iras.ir/fa/doc/gallery/3574/1/جشن-ماسلنیتسا-وداع-زمستان-روسیه ماسلنیتسا، جشن مذهبی و عامیانه‌ای است که در گستره جمهوری‌های اسلاونژاد شوروی سابق از قبیل روسیه، اوکراین و بلاروس برگزار می‌شود و نماد وداع با زمستان و استقبال از بهار در این کشورهاست.   این جشن بزرگ که معمولا بین 28 فوریه تا 6 مارس هر سال در روسیه و دیگر کشورهای اسلاونژاد شرق اروپا برگزار می‌شود، همانند نوروز آیینی برای بدرقه سرمای زمستان و خوشامدگویی به آغاز بهار و فصل گرما است.   ماسلنیتسا در ادبیات عامه، نام محاوره ای هفته پنیر می باشد که یک هفته پیش از ایام روزه داری در روسیه که 40 روز به طول می انجامد، آغاز می شود و مردم مومن بعد از این جشن و در دوران روزه داری، از خوردن گوشت و فرآورده های حیوانی خودداری می کنند.   همانند پیشواز جشن نوروز ایرانی، در جشن ماسلنیتسا نیز آدمک چوبی به همین نام آتش زده می‌شود تا از راه رسیدن گرما به عنوان انرژی حیات بخش به همگان اعلام شود.   یکی دیگر از شباهت‌های ریشه‌ای جشن‌های ماسلنیتسا و نوروز را می توان در قدمت تاریخی آنها دانست به این معنا که هر دو جشن، از دوران های قدیم باقیمانده و پس از رواج دین های اسلام و مسیحیت در این ادیان آسمانی جذب شده، نکات منفی شان زدوده و نقاط قوت آنها از منظر آموزه های دینی تقویت شده است.   در جشن ماسلنیتسا نیز همانند جشن نوروز، دید و بازدید و سر زدن به بزرگان قوم جایگاه خاصی دارد و در یکی از روزهای این جشن، جوان‌ها به دیدار پدر و مادر خود و خانواده همسرشان می‌روند.   برخی از کارشناسان مسایل فرهنگی و دیرینه شناسان بر این باورند که جشن های مردم مناطق مختلف مجاور هم در زمان های قدیم دارای اصالتی همانند اما در شکل متفاوت بوده و شباهت های نوروز و ماسلنیتسا را نیز در همین چارچوب تبیین و توجیه می‌کنند.   صرف غذا از جذاب ترین بخش‌های این جشن اسلاوی است و شیرینی ویژه آن بلینی نامیده می‌شود که کلمه فرانسوی کرپ آن بیشتر در ایران رایج است.   در روزهای جشن، مقدار زیادی از این کیک بسیار شیرین و خوشمزه در طعم های مختلف پخته و عرضه می شود که عموما به دلیل گرد و طلایی بودن، نماد خورشید محسوب می‌گردد.   در اسطوره شناسی اسلاو ها، ماسلنتیسا جشن بر آمدن آفتاب پس از ماه‌ها تحمل سرما و هوای ابری و مه آلود است که در آن قریب الوقوع بودن پایان زمستان نیز جشن گرفته می‌شود. افزون بر این، جشن ماسلنیتسا با توجه به نام آن دربرگیرنده آیین‌های متنوعی از قبیل ماسک زنی، تفریحات برفی، سورتمه سواری و وسایل نقلیه کشیدنی بر روی برف می‌باشد که همگی به نوعی با برف و زمستان گره خورده‌اند و فلسفه برگزاری این جشن را به زبانی ساده بیان می‌کنند.   از منظر اسطوره شناسی، در آتش انداختن آدمک ماسلنیتسا، اقدامی نمادین برای دور ریختن و پشت پا زدن به خاطرات و تجربیات تلخ گذشته و پذیرفتن اندیشه ها و کردارهای خوب است.     منبع: تارنمای اینترنتی روزنامه همشهری   ]]> فرهنگ و هنر Thu, 22 Feb 2018 11:26:10 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/gallery/3574/1/جشن-ماسلنیتسا-وداع-زمستان-روسیه افراط گرایی، دولت های شکننده و آینده آسیای مرکزی http://www.iras.ir/fa/doc/article/3566/افراط-گرایی-دولت-های-شکننده-آینده-آسیای-مرکزی تروریسم در جمهوري هاي آسياي مرکزی پديده نويني نیست؛ بلکه این معضل از آغاز استقلال در اين كشورها رخ نموده است. در سال هاي پس از استقلال، بحث از افراط گرایی و اقدامات تروريستي در آسیای مرکزی، به تدريج جايگاهي تعريف شده به خود گرفت و در سامان سياسي اين كشورها خلاِ فقدان سوپاپ اطمینان حكومت ها را پر كرد. در واقع برای برخی کشورهايي اين منطقه نظیر تاجیکستان، تروریسم و افراط گرایی همواره بهانه ای برای مبارزه با جريانات سياسي-فكري و نهضت های اسلامی (که حتی به صورت مسالمت آميز فعالیت می کرده اند) بوده است.   به طور کلی مردم جمهوری های آسیای مرکزی در شرایط عادی گرايش بيشتري به سمت ملی گرایی داشته و دارند (با توجه به محوريت تنگناهاي تحميلي از سوي قدرت هاي بزرگ بر اين كشورها) و افراط گرايي اسلامي نفوذ فراگيري در اين جوامع نداشته است. اما دولت های اين منطقه با تاکید بر روی دامنه فعاليت جريان هاي افراطي، تلاش کرده اند تا مخالفین خود را سرکوب کنند. در عين حال همین رویکرد هاي دولتي باعث شده تا به تدريج گفتمان افراط گرایی و روش هاي تروريستي از سوی برخی گروه هاي مستعد، پيگيري شده و در فضاي سياسي-اجتماعي منتشر شود. با توجه به اين که جريان هاي اسلامي جزو معدود (و حتي گاه تنها) نیروهای سازمان یافته و دارای تشکیلات بوده اند، فضاي تقابلي، امكانات نزاع و در نتيجه گرايش به افراط گرايي را افزايش داده است. در مجموع اين شرايط منجر به افزايش استعدادهاي قوت يافتن افراط گرايي در اين منطقه گرديده است.   رهبران جمهوری پنج گانه منطقه آنچنان برای مقابله با تروریسم ادعایی خود کوشیده اند که حتی آزادی های مشروع و تصریح شده در قانون اساسی کشورهای خود را نیز نقض کرده اند. رهبران پنج جمهوری قزاقستان، قرقیزستان، ازبکستان، تاجیکستان و ترکمنستان با شدت و حدت هاي متفاوت، دائما کوشیده اند تا هرگونه حرکت احتمالی در مخالفت با نظام سياسي و اقدامات آن را شدیدا سرکوب کنند و به همین دلیل نيز جنبش های اسلامی با مقبوليت مردمي را به شدت سركوب كرده اند.   چنان كه گفته شد، نوع مواجهه رهبران كشورهاي آسیای مرکزی با هرگونه حرکت چالشی و انتقادي نسبت به حکومت مرکزی، بسیار سخت گیرانه بوده است. اما در مقطع كنوني و به بهانه لزوم كنترل امواج مخرب داعش و افزایش تهدید تروریسم بین الملل، مقابله و برخورد با فعاليت هاي اسلام گرایانه در آسياي مركزي به طور کلی تشدید شده است. به عنوان مثال تروریستی اعلام کردن حزب نهضت اسلامی در تاجیکستان، يكي از مهم ترين نتايج موج جديد بهره گيري از گفتمان ضد تروريستي در آسياي مركزي مي باشد.   دولت های شکننده در آینده آسیای مرکزی اسلام گرایی رادیکال در افغانستان و غرب آسیا می تواند در آینده ای نزدیک تهدیدی جدی علیه جمهوری های آسیای مرکزی باشد. بدون تردید این تهدید برای جمهوری هایی که از چالش های داخلی متعددی رنج می برند و در رده کشورهای به اصطلاح شکننده قرار می گیرند به مراتب بیشتر خواهد بود،به طوری که به راحتی می توان شاهد تبدیل کشورهای شکننده به کشورهای شکست خورده بود. بر اساس نظر برخی کارشناسان جمهوری های آسیای مرکزی زمینی ایده آل برای تثبیت گروه های تروریستی نظیر داعش هستنند،چرا که این جمهوری ها در فهرست کشورهای ضعیف جهان قرار گرفته اند. جدول زیر ترتیب قرار گرفتن جمهوری های آسیای مرکزی در بین کشورهای جهان طی سال 2015 و همچنین احتمال بروز ناامنی در آنها را نشان می دهد.   کشور ترکمنستان قرقیزستان تاجیکستان ازبکستان قزاقستان رتبه در جهان از نظر خطر تهدیدات در میان 178 کشور 78 62 57 51 110 درجه(بالاترین درجه بیشترین تهدید را می رساند) 87 82 83 85 68 میزان تهدید هشدار هشدار شدید هشدار شدید هشدار شدید هشدار کم     این برآورد های کارشناسان نشان می دهد که در بیشتر موارد، تهدید جدی برای دولت وجود دارد و احتمال بروز ناامنی در این کشورها با هشداری بالا مواجه است.(هرچند این امر تاکنون محقق نشده است) با این حال البته به وضوح شاهد تمایز بین این خطر در کشورهای آسیای مرکزی هستیم،چرا که قزاقستان در این رابطه از وضعیت به مراتب بهتری برخوردار است و احتمال بروز ناامنی و بی ثباتی در آن نیز بسیار کم ارزیابی شده است.   عوامل موثر در "شکنندگی" این کشورها  نخست به این برمیگردد که کشوری در مسیر ترانزیت  مواد مخدر از افغانستان به روسیه باشند. افغانستان تامین کننده اصلی مواد مخدر در جهان است و کارشناسان امنیتی به خوبی می دانند که درآمد حاصل از ترانزیت مواد مخدر اغلب برای تامین مالی تروریسم و ​​افراطگرایی مذهبی استفاده می شود. شاهد این را می توان در سال 1999و جنگ «باتکن» دید که در آن یکی از اهداف سازمان مجاهدین در تهاجم به قرقیزستان راه اندازی قاچاق هروئین بود. عامل مهم دیگر در شکنندگی جمهوری های آسیای مرکزی به نرخ بالای فساد در منطقه اشاره دارد. بر اساس برآوردهای مطرح شده از سوی سازمان های شفافیت بین المللی، کشورهای آسیای مرکزی نظیر ترکمنستان و ازبکستان،از فاسدترین کشورهای جهان در نظر گرفته شده است. سطح بالای فساد در درون این جمهوری ها موجبات نابرابری اجتماعی را فراهم کرده است و از قضا این امر یکی از نکات مهم تبلیغاتی است که اسلامگرایان رادیکال از جمله داعش علیه فضای موجود انجام می دهند.   میزان فساد در کشورهای آسیای مرکزی طی سالهای مختلف کشور 2012 از میان 174 کشور 2013 از میان 177کشور 2014 از میان 175 کشور قزاقستان رتبه 133 رتبه 140 رتبه126 قرقیزستان رتبه 154 رتبه 150 رتبه136 تاجیکستان رتبه 157 رتبه 154 رتبه152 ترکمنستان رتبه 170 رتبه 168 رتبه169 اربکستان رتبه 170 رتبه 168 رتبه166     رژیم های سکولار در منطقه وتلاش اسلام گرایان برای مقابله با آن دیگر تبلیغاتی است که از سوی گروه های بنیادگرایی نظیر داعش انجام می شود.   در کنار این عوامل باید به فقر شدید در جمهوری های آسیای مرکزی (به ویژه بخش های ازبکستان، تاجیکستان و قرقیزستان در دره فرغانه) اشاره کرد که موجبات شکنندگی دولت ها را فراهم کرده است. بدون تردید در شرایط فقر بالا بین جوانان روستایی، تبلیغات داعش و سایر گروه های تروریستی و بنیادگرا می تواند موثر واقع شود. طی چند سال اخیر این امر شدن بیشتری یافته است،چرا که کاهش ارزش روبل در روسیه و کم شدن تقاضا برای کار در این کشور منجر به وخامت اوضاع کارگران تاجیک و ازبک شده است.   چهارمین عامل مهم تهدید کننده  کشورهای منطقه ، وجود رژیم های شخصی سلطنتی است که سالهاست بدون تغییر باقی مانده است. تنظیمات شبکه داخلی مبتنی بر قبیله پس از مرگ روسای جمهور این کشورها می تواند موجبات بی ثباتی را فراهم کند.   عامل پنجم در شکنندگی جمهوری های آسیای مرکزی به اختلافات جدی در میان این کشورها بر  سرمنابع آب اشاره دارد. این اختلافات بین کشورهایی که در بالای رودخانه (تاجیکستان و قرقیزستان) و کشورهایی که در سطح پایین(ازبکستان و کم تر ترکمنستان و قزاقستان) قرار دارند به صورتی جدی مطرح است. این مسائل قطعا از موانع همکاری از جمله مبارزه مشترک علیه تهدیدهای امنیتی است. عامل ششم را باید به نفوذ قدرت های بزرگ (روسیه، ایالات متحده، چین، اتحادیه اروپا و کشورهای اسلامی) ربط داد که درگیری بر سر منافع بین این قدرت ها می تواند تهدیدات امنیتی را افزایش دهد و در نهایت مقابله با این تهدیدات را خنثی کند.   اوضاع در ازبکستان از لحاظ رویارویی دولت و جنبه‌های افراط‌گرایی تا اندازه‌ای دارای تضاد می‌باشد. از یک طرف، ازبکستان محل بروز قوی‌ترین گروه‌های افراط‌گرایی است.در سال 1999 میلادی در تاشکند اقدامات تروریستی که توسط جنبش اسلامی ازبکستان سازمان‌دهی شده، صورت گرفت. در ماه می‌ سال 2005 میلادی در اندیجان وادی فرغانه تظاهرات سازمان‌دهی شده از سوی سازمان رادیکال «اکرامیه» برپا شد. از طرف دیگر، نیروهای امنیتی کشور فعالیت افراط‌گرایان در کشور را تحت نظارت شدید گرفته است.   قزاقستان از لحاظ مشکلات سرایت رادیکالیسم، کمترین خطر را احساس می‌کند اما این مسئله به معنای دوری کامل این کشور از خطر نیست.در سال‌های اخیر نیز در قزاقستان غربی نیز وضعیت سختی به وجود آمده است. اکتشافات صنعتی ذخایر نفتی در این منطقه موجب این شد که در اینجا محل تجمع گروه‌های مختلف به خصوص مهاجران گردد و بطور طبیعی در این محیط سخت، همواره پتانسیل برای تشدید نفوذ گروه‌های رادیکالوجود دارد.   نتیجه در هر حال وقوع تحولات جدیدی در معادلات نظام بین المللي باعث شده تا جريانات تروريستي بسیار گسترده تر از مقاطع پیشین، در جست و جوی فضای حیاتی برای اقدامات تخريبي خود باشند. جهش تروریسم بنيادگرايانه از مدل هاي پيشين به سبك و سياق شديدا افراط گرايانه اي چون داعش در سال هاي اخیر، هراس در مناطقی که زمینه برای رشد و نمو اين اقدامات وجود دارد را افزایش داده است. آسیای مرکزی نیز به دلایل مختلفی از جمله حضور پیکارجویانی برخاسته از كشورهاي اين منطقه در گروه داعش از یک سو، و همسایگی با افغانستان به عنوان یکی از کشورهایی که گروه های تروریستی نظیر طالبان و اخیرا نیز داعش در آن حضور دارند؛ از سوي ديگر، باعث شده  تا واهمه نفوذ تروریست ها بيش از گذشته در آسياي مركزي چالش برانگيز شود. بدين سان در شرايط كنوني، نگرانی اصلی در بین سران كشورهاي آسیای مرکزی، تقويت و نفوذ تروريسم در اين منطقه از طريقِ سرايت ناامنی از افغانستان به اين جمهوري ها و همچنين بازگشت اتباع پيوسته به داعش در عراق و سوريه به منطقه و تولید و تقويتِ تهدید افراط گرايي و ناآرامی مي باشد.     نویسنده: احسان تقوایی نیا، تحلیلگر مسائل اوراسیا   ]]> جامعه و سیاست Tue, 20 Feb 2018 20:00:15 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3566/افراط-گرایی-دولت-های-شکننده-آینده-آسیای-مرکزی انتشار کتاب «داعش تهدیدی برای امنیت بین المللی» http://www.iras.ir/fa/doc/news/3573/انتشار-کتاب-داعش-تهدیدی-امنیت-بین-المللی «داعش تهدیدی برای امنیت بین المللی» عنوان کتابی است که در ژانویه 2016 توسط  انستیتو  تحقیقات استراتژیک وابسته به ریاست جمهوری روسیه  تهیه و منتشر شده است. این کتاب از سوی پرویز قاسمی ترجمه و توسط شورای راهبردی روابط خارجی و باهمکاری دانشگاه امام صادق(ع) چاپ و منتشر شده است.   قاسمی در بخشی از مقدمه خود بر این کتاب نوشته است:   "انستیتو تحقیقات استراتژیک روسیه (ریسی)، وابسته به ریاست جمهوری این کشور؛ از مراکز مطالعات راهبردی روسیه محسوب می شود که از سال های گذشته مطالعه داعش را در دستور کار خود قرار داده است. یکی از نتایج این تحقیقات، کتاب "داعش تهدیدی برای امنیت بین المللی" است که در اواخر سال 2015 به زبان روسی منتشر شده است. ارتباط و همکاری میان این انستیتو و شورای راهبردی روابط خارجی ایران و برگزاری نشست صاحب­نظران و کارشناسان روسیه و ایران به ریاست دکتر کمال خرازی رئیس شورای مذکور در تهران و متعاقب آن آغاز حملات هوایی روسیه به مواضع داعش در سوریه تنها چند روز پس از برگزاری این نشست، ایده ترجمه کتاب مذکور را برای اینجانب تقویت کرد. اگر چه بررسی تحولات کشورهای مشترک المنافع از جمله انقلاب های رنگی در گرجستان، اوکراین و قرقیزستان و نقش سازمان ها و مؤسسات غربی همچون سوروس، خانه آزادی، جامعه باز و .... در این انقلاب ها ، در کارنامه مترجم می باشد، اما ویژگی بحران سوریه و مواضع و دیدگاه های روسیه در خصوص این بحران؛ سبب شد تا از سال های گذشته به رصد مستمر این تحولات بپردازم. در این بررسی ها، کتاب "داعش تهدیدی برای امنیت بین المللی" به جهت اینکه از منظر غیر ایرانی و غیر غربی به بررسی پدیده داعش پرداخته است و به ابتکار یک مرکز مطالعات راهبردی و توسط جمعی از متخصصان تدوین شده و حاوی مطالب ارزشمند و متفاوت در خصوص این پدیده می باشد، از ارزش و اعتبار بالایی برخوردار می باشد. در این کتاب ؛ نویسندگان روسی به صراحت اقدامات موثر ایران در مبارزه با افراط گرایی و داعش در منطقه و نقش انکار ناپذیر ایران در مقابله با تروریسم را مورد توجه قرار داده اند. کتاب اشاره صریحی به نقش آمریکا در تشکیل داعش و حمایت های مالی کشورهایی چون عربستان از این تشکیلات دارد." کتاب «داعش تهدیدی برای امنیت بین المللی» در 8 فصل به رشته تحریر درآمده است که سرفصل های آن به ترتیب عبارتند از: فصل اول: نقش متحده ایالات آمریکا در ایجاد و گسترش داعش فصل دوم: ایدئولوژی فصل سوم: ساختار تشکیلاتی فصل چهارم: منابع تامین مالی داعش فصل پنجم: سیاست کشورهای منطقه در قبال داعش فصل ششم: مناطق گسترش داعش فصل هفتم: خطر بی ثبات سازی آسیای مرکزی و ماورای قفقاز فصل هشتم: «داعش» چالشی برای امنیت روسیه   ]]> جامعه و سیاست Tue, 20 Feb 2018 07:29:31 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/news/3573/انتشار-کتاب-داعش-تهدیدی-امنیت-بین-المللی هدایت بحران های خاورمیانه به جمهوری آذربایجان؟ http://www.iras.ir/fa/doc/note/3563/هدایت-بحران-های-خاورمیانه-جمهوری-آذربایجان جمهوری آذربایجان جز معدود کشورهای است که از اجرای عملیات"شاخه زیتون" ترکیه در شمال سوریه حمایت کرد. اما باکو تصمیم گرفت که اعلام حمایت از عملیات نظامی را در سطح سخنگوی وزارت خارجه انجام دهد و آنرا نیز به شیوه ای خاص بیان کرد"باکو نگرانی واقعی آنکارا را در ارتباط با تهدیدهای امنیتی تروریست ها کاملا درک میکند. آذربایجان به عنوان کشوری که از تروریسم رنج برده است، قاطعانه تروریسم بین المللی را در همه اشکال و پدیده های خود محکوم میکند و از تلاش های جامعه بین الملل در راستای مبارزه با آن شر حمایت میکند. ترکیه اعلام کرده است که هدف عملیات شاخه زیتون تامین امنیت مرزها، از بین بردن تهدیدات تروریستی و دفاع از شهروندان ساکن در منطقه میباشد. ما برای کشور برادر ترکیه و ملت آن آرزو میکنیم تا هیچ گاه در معرض حملات تروریستی قرار نگیرند".   این بیانیه وزارت خارجه آذربایجان تفاوت خاصی با بیانه دیگر کشورهای همپیمان ترکیه بویژه آمریکا نداشت، همگی حق ترکیه را برای دفاع از حملات تروریستی به رسمیت شناختند. تنها تفاوت آنجاست که وزارت خارجه آذربایجان هیچ اشاره ای به کردهای منطقه نکرده است، با بررسی این مطالب نمی شود گفت که آذربایجان - که مدتهاست وارد سیاست های خاورمیانه شده است- درک درستی از اوضاع و پیچیدگی های درگیریهای منطقه ندارد. این کشور به خوبی درک میکند که انگیزه ترکیه از ورود به سوریه و اجرای عملیات نظامی کاملا موضوع دیگری است.   روزنامه آذربایجانی کاسپی مینویسد: ایجاد منطقه حائل 30 کیلومتری در مرز سوریه و ترکیه با تکیه بر کردهای سوریه از دو حزب PYD و  YPGتوسط آمریکا، خط قرمز ترکیه است. ترکیه معتقد است این دو حزب فرزندخوانده گروه تروریستی حزب کارگر کردستان است و از این رو هر گروهی که در ارتباط با این حزب است محکوم به حمله های ارتش ترکیه میباشد. علاوه بر این ترکیه احساس خطر میکند که اگر در قسمت های شمالی سوریه منطقه ای خودمختار کردی تشکیل شود، میتواند در آینده مدعی استقلال شود، از این رو ترکیه تلاش میکند تا با اجرای این عملیات یک مشکل سیاسی حساس را در آینده مرزهای خود را حل کند. از این رو بود که اردوغان اعلام کرد، به حق حاکمیت و اتحاد سیاسی سوریه احترام میگذارد و پس از رسیدن به اهداف در چهارچوب عملیات نظامی نیرویهای ترکیه از منطقه خارج میشوند.   باید اذعان داشت که در حال حاضر نشانه های دیگری از جنبه های مختلف این عملیات بر ملا شده است و آنطور که از رفتار مسکو، تهران و واشینگتن بر می آید، آنکارا عملیات خود را در منطقه عفرین با این دو بازیگر مهم منطقه ای از قبل هماهنگ کرده است. اما دمشق از آغاز عملیات ترکیه، آنرا اقدام متجاوزگرایانه علیه حق حاکمیت سوریه خواند.   بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که این رفتارهای ترکیه، با بسیاری از اصولی که آذربایجان در مجامع بین المللی از آنها حمایت میکند، تناقض دارد. در عین حال بسیاری از رسانه های باکو ضمن حمایت از آنکارا نوشتند که این تجربه ترکیه در مقابله با گروه های تروریستی منطقه میتواند برای آذربایجان در اقدام علیه گروه های تروریستی مفید واقع شود. زمانی خواهد رسید که عملیات آزاد سازی سرزمین های اشغال شده آذربایجان باید آغاز شود و در آن وقت تجربه مبارزه علیه گروهک های مسلح میتواند کارساز واقع شود.   در دیگر رسانه های آذری نوشته شده است که منطقه قره باغ که به صورت غیرقانونی نیرویهای مسلح ارمنی  در آن حضور دارند، مملو از گروه های تروریستی شده است و باید پاک سازی شوند. یک ژنرال بلند پایه آذربایجانی به نام یاشمار آیدامیروف، اعلام کرد: مبارزه در قرع باغ در هرلحظه میتواند آغاز شود، جنگ بسیار سریع و با ضربه های بسیار دقیق و قوی اجرا خواهد شد. آذربایجان به تجربه ترکیه در زمینه پاک سازی اراضی از گروهک های مسلح تروریستی احتیاج دارد.   نظامیان آذربایجان بر این باورند که باکو در جنگ آزاد سازی قره باغ باید به گونه ای رفتار کند تا از حمایت خاموش مسکو نیز برخوردار شود، دقیقا همان کاری که آنکارا برای اجرای عملیات نظامی شاخه زیتون در شمال سوریه انجام داد.   توفیق ذوالفقاروف، وزیر خارجه پیشین آذربایجان بر این باور است که: اولا مقامات ارمنستان در تلاشند تا آذربایجان را با اقدامات مختلف در اراضی اشغالی، از جمله ساخت و ساز ساختمان ها و طرح مساله به رسمیت شناختن جمهوری ناگورنی قره باغ آذربایجان را تحریک کند. ثانیا ارمنی ها تلاش میکنند تا به هر طریقی پای روسیه را به رویدادهای احتمالی نظامی در منطقه مورد مناقشه بکشانند. ثالثا، پس از اتمام دوره کنونی مذاکرات، روسیه مجبور میشود تا بخشی از مشکلات مربوط به قره باغ را با جدیت حل و فصل کند، این روند در دست وزارت خارجه روسیه است که وزیر آن سرگی لاوروف نیز مواضعی در طرفداری از ارمنستان دارد. این وضعیت به اندازه کافی مساله قره باغ را پیچیده کرده، چراکه روسیه هر کاری هم در راستای منافع ارمنستان انجام دهد، باکو حاضر نیست تا بیش از حد ممکن کوتاه بیاید.   باید اذعان داشت که عملیات نظامی شاخه زیتون در ستادهای نظامی بسیاری از کشورها مورد بحث و بررسی و تحلیل قرار میگیرد. هم اکنون از مناطق شامل این عملیات خبرهای به گوش میرسد که نشان میدهد، حمله به عفرین برای آنکارا آنچنان هم ساده نبود است که در ابتدا فکر میکردند.   همه طرفها در درگیری سوریه میدانند که واشینگتن قصد ندارد سوریه را رها کند. آمریکا به حمایت از کردهای سوریه و تشدید اختلافات میان گروهک های ترویستی ادامه میدهد. از اتفاقاتی که رخ میدهد میتوان این نکته را متوجه شد که آمریکایی ها علاقمندند تا ترکیه در باتلاق سوریه به اندازه ای فرو رود که بتوانند از اهرم های فشار بیشتری برای گرفتن امتیاز از ترکیه استفاده کنند. در نتیجه اجرای هر طرح در این منطقه، جنگ و مناقشات مسلحانه برای مدت طولانی ادامه خواهند داشت که باعث تضعیف مواضع ترکیه میشود و از این رو اگر جنگی در منطقه قره باغ رخ دهد، امکانات ترکیه برای حمایت و کمک به آذربایجان بسیار کمتر خواهد بود.   اگر مقامات باکو به این نتیجه برسند که با زدن جرقه آتش در قره باغ میتوانند مشکل را حل کنند، باید گفت جنگ آینده قره باغ نیز به زنجیره جنگ های خاورمیانه ای متصل خواهد شد که برای حل و فصل آن به شرایط ژئوپولیتک کاملا متفاوتی نیاز است. درگیری در منطقه قره باغ دیگر به تنهایی مشکل دو کشور ترک زبان آذربایجان و ترکیه نخواهد بود، کشورهای بسیاری از جمله ایران مجبور میشوند واکنش مناسب نشان دهند.   رکس تیلرسون وزیر خارجه آمریکا اخیرا به صراحت اعلام کرد که قصد خروج از سوریه را ندارد، و علت این تصمیم آمریکایی ها تنها مبارزه با گروهک های تروریستی نیست، بلکه آنها مهار ایران و اجبار بشار اسد برای خروج از دمشق را جز اهداف اصلی حضور خود در منطقه میدانند. آمریکایی ها با این رفتار خود سیاست های دیگر بازیگران منطقه ای از جمله روسیه، ایران و ترکیه را مجبور به تغییر میکنند.   برخی از کارشناسان بر این باورند که احتمال ایجاد بحران همه علیه همه دور از انتظار نیست، چراکه در حال حاضر اختلافات میان آنکارا و دمشق بالا گرفته و میان تهران و آنکارا نیز هوا اصلا آفتابی نیست. در صورت ادامه وضعیت اختلافات و بحرانی تر شدن آنها، مسکو از ائتلاف با آنکارا و تهران به علت زیاده خواهی ژئوپولیتیک دو بازیگر خارومیانه ای خارج میشود. در این صورت هر رویداد در منطقه میتواند همانند بمب عمل کند و مساله دعواهای ارضی از جمله قره باغ شدیدتر میشوند و در آن اوضاع هر اقدامی میتواند با واکنش تند چندین بازیگر روبه رو شود. این دقیقا همان موضوعی است که باکو را مجبور میکند تا با ایروان به دنبال توافق و حل مساله قره باغ باشد. باکو باید به این نتیجه برسد که تنها راه حل منطقی این مساله، گفتگو و توافق است و نه ایجاد درگیری.       نویسنده: استانیسلاف تاراسف، سردبیر بخش شرق تارنمای تحلیلی رگنوم   منبع: تارنمای تحلیلی رگنوم   مترجم: محسن روستا   «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Sun, 18 Feb 2018 18:41:49 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3563/هدایت-بحران-های-خاورمیانه-جمهوری-آذربایجان درباره انتخابات آینده ریاست جمهوری روسیه http://www.iras.ir/fa/doc/note/3565/درباره-انتخابات-آینده-ریاست-جمهوری-روسیه به گزارش منابع خبری روسیه، تعداد نامزدان نهایی انتخابات این کشور مشخص شدند. برای انتخابات آینده  که در 18 مارس (27 اسفند ماه 1396) برگزار می شود، هشت نفر با یکدیگر رقابت خواهند داشت.   1- ولادمیر پوتین رئیس جمهور کنونی که از سال 2000 در عمل همه کاره روسیه بوده و هست از طرف حزب روسیه متحد حزب حاکم در پارلمان حمایت می شود.     2-  پاول گرودینین (Pavel Grudinin) نامزد حزب کمونیست روسیه که دومین حزب قدرتمند در پارلمان روسیه بعد از حزب حاکم روسیه متحد است.   3- ولادمیر ژیرنفسکی (Vladimir Zhirinovsky) از حزب لیبرال دموکرات ملی گرا   4- سرگی بابورین (Sergey Baburin) ملی گرای  که دارای تمایلات چپ است رئیس "حزب اتحادیه مردمی روسیه"   5- بوریس تیتوف  (Boris Titov) رئیس "حزب رشد" سرمایه داری که شانس خود را برای کارآمدی سرمایه در انتخابات روسیه می آزماید. با این حال از مناسبات نزدیکی با کرملین برخوردار است.   6- گریگوری یاولینسکی (Grigory Yavlinsky) رئیس "حزب یابلوکو" اقتصادادن غرب گرایی روسیه که رکوردار شرکت درانتخابات روسیه است که فکر می کنم باید نام خود را به کتاب گینتس معرفی کند.   7- خانم اکسنیا سابچاک ( Ksenia Sobchak) از حزب "ابتکار مدنی"   8- ماکسیم سورایکین (Maxim Suraykin) ازحزب "کمونیست روسیه" که تندروتر از حزب کمونیست  فدراسیون روسیه   تحلیل روند انتخابات آتی و اهمیت ان برای ایران   به دلیل اهمیت نتایج انتخابات آتی روسیه برای ایران به چند نکته قابل ذکر اشاره می شود تفصیل آن برای بعد از انتخابات:   1- درعالم سیاست هیچ امرمطلقی وجود ندارد و بهتر است یک چند درصدی را برای امور غیر قابل پیش بینی بگذاریم همانی که در ایران خودمان در سال 1376 و در سال 1384 شاهد بودیم.   2- با نگاهی به اسامی کاندیداها بخوبی می توان دریافت فرد جدی که بتواند موقعیت پوتین را برای رئیس جمهور شدن به خطر بیاندازد در بین کاندیداها موجود نیست.   3- گنادی زیوگانف رهبرحزب کمونیست روسیه دومین حزب  قدرتمند این کشور بعد از حزب حاکم،  که از اولین دوره برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در روسیه جدید  تا کنون مرتب کاندیدا می شد و رای نمی آورد. اینبار دیگر کاندیدا نشد و از آقای پاول گرودینین  هم حزبی اش حمایت کرد.  گرچه او هم شانس رقابت با پوتین را ندارد. اما نسبت به سایر رقبا احتمالا رای بیشتری کسب می کند.   4- آقای یاولینسکی این اقتصاددان قدیمی طرفدار غرب اینبار هم کاندیدا شده است او برای نمایندگی در مجلس دوما رای نیاورد حالا می خواهد برای ریاست جمهوری رای بیاورد . اقای یاولینسکی هم رکوردار شرکت در انتخابات است که فکر می کنم از این جهت باید نام خود را درکتاب گینتس ثبت کند.   5- اگر پوتین اینبار انتخاب شود که به احتمال بالای 90 درصد می شود  تا شش سال دیگر حاکم بی رقیب روسیه خواهد بود.  یعنی در مجموع بعد از 24 سال که البته جدای از چهار سال آن نخست وزیر بود که در عمل اختیارات بیشتری از مدودوف رئیس جمهور سالهای 2008 تا 2012  داشت. باید سرانجام فردی جایگزین تزار جدید روسیه شود که اینبار صد البته مدل مدودوفئیسم جواب نمی دهد. اینکه در سال 2024 چه کسی جانشین پوتین می شود برای ایران بسیار اهمیت دارد هر کس باشد در بین این اسامی رقبای پوتین نباید دنبالش بگردیم.   6- انتظار تغییرات جدید در سیاست خارجی روسیه را نباید از نظر دور داشت در روسیه تغییر رئیس جمهور سیاست خارجی را با تغییرات تاکتیکی روبرو می کند. همچنانکه پوتین در شروع سومین دوره ریاست جمهوری اش در اردیبهشت 1391 تا کنون تغییرات مهمی در رفتار با غرب اتخاذ کرد اما از لحاظ استراتژیک سیاست خارجی روسیه با تغییرات بسیار اندکی از دوران روسیه تزاری، بلشویکها و روسیه جدید تا کنون روبرو بوده است. براین اساس حتی پس ازپوتین هم نباید انتظار تغییرات ریشه ای  در روسیه داشته باشیم.   7- پوتین بعد ازگرفتن کریمه و تثبیت موقعیت روسیه در شمال دریای سیاه و پس از آنکه موقعیت پایگاه  دریایی طرطوس را با اضافه کردن پایگاه هوایی در بندر لاذقیه در شرق مدیترانه  تثبیت کرد، در عمل موقعیت روسیه دربرابرآمریکا و متحدانش نسبت به گذشته در شرق مدیترانه تقویت شد. به نظر می رسد او دراجلاس خرداد ماه آینده سران کشورهای ساحلی خزر در شهر آستانه قزاقستان تلاش می کند تکلیف خزر را با نهایی شدن رژیم حقوقی دریای خزر روشن کند.   8- از لحاظ سیاست خارجی روسیه با در نظر گرفتن همه جوانب ، انتظار می رود شاهد تغییرات رفتاری روسیه در قبال آمریکا و اتحادیه اروپا در دوره چهارم ریاست جمهوری روسیه که از اردیبهشت ماه آینده  شروع می شود، باشیم.   9- به نظر می رسد روسیه در شش سال آینده بیش از گذشته با ایران همکاری خواهد داشت . فقط از هم اکنون خوب است ایران به فکر سالهای پس از پوتین در روسیه باشد.   10- اقتداری گرایی، مرکزگرایی و بالاخره فردگرایی سه خصلت حکومت های روسیه در چند قرن اخیر بوده است که حتی با انقلاب اکتبر روسیه هم تغییر نکرد . بنابراین تمرکز قدرت دردست یکفرد تزار باشد یا رهبر حزب کمونیست و یا رئیس جمهوری فدراتیو روسیه تفاوت نمی کند . برای تعامل با این کشور حتما باید به این جنبه های سه گانه توجه داشت.       نویسنده: حسن بهشتی پور، عضو ارشد شورای علمی ایراس       ]]> حسن بهشتی پور جامعه و سیاست Sat, 17 Feb 2018 19:59:59 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3565/درباره-انتخابات-آینده-ریاست-جمهوری-روسیه ایران و روسیه در خاورمیانه پساداعش http://www.iras.ir/fa/doc/report/3569/ایران-روسیه-خاورمیانه-پساداعش موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس)، سه‌شنبه 17 بهمن 1396، نشست مشترکی با عنوان «ایران و روسیه در خاورمیانه پساداعش» با شورای امور بین‌الملل روسیه (ریاک) بصورت همزمان در تهران و مسکو (ویدئوکنفرانس) برگزار کرد. در این نشست تخصصی، مسائل پیرامون روابط ایران و روسیه در خاورمیانه در دوران پساداعش توسط کارشناسان ایرانی و روسی موردبحث و بررسی قرار گرفت.   حاضران و سخنرانان   موسسه ایراس داوود کیانی، مدیر موسسه ایراس محمود شوری، مدیر گروه روسیه در موسسه ایراس حسن احمدیان، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران و کارشناس مسائل خاورمیانه ولی گل محمدی، پژوهشگر ارشد مسائل ترکیه   موسسه ریاک ولادیمیر ساژین، عضو ارشد هیئت‌علمی مرکز مطالعه کشورهای خاورمیانه انستیتوی شرق‌شناسی آکادمی علوم روسیه واسیلی کوزنتسُف، مدیر مرکز مطالعات عربی اسلامی انستیتوی شرق‌شناسی آکادمی علوم روسیه روسلان مامدُف، مدیر برنامه‌ریزی موسسه ریاک تیمور محمودُف، معاون برنامه‌ریزی موسسه ریاک   در ادامه، اهم موضوعات مطروحه از سوی هر یک از سخنرانان دو موسسه از نظر می گذرد.   داوود کیانی "شاید بتوانم بگویم بخش اصلی سیاست ایران، در منطقه‌ای است که به‌عنوان محور مقاومت نامیده می‌شود، من خودم من فکر می‌کنم سیاست خارجی ایران بیشتر جنبه تدافعی دارد تا جنبه تهاجمی، آن‌گونه که غربی‌ها فکر می‌کنند. پیش‌فرض سیاست خارجی در ایران این است که امریکا و اسرائیل با نظام سیاسی ایران مشکل دارند و قصد تغییر نظام سیاسی آن را دارند، از این رو، ایران سعی دارد نوعی بازدارندگی در قبال اهداف سیاسی امریکا و اسرائیل در خاورمیانه داشته باشد. ولی من فکر می‌کنم غربی‌ها و شاید برخی از تحلیلگران روس این سیاست را نوعی هژمونی و تهاجمی تلقی می‌کنند. الان ما در خاورمیانه، پس از تجربه موفق همکاری ایران و روسیه در بحران سوریه با وضعیت جدیدی مواجه هستیم."   محمود شوری "به نظر من هر بحثی در مورد آینده قابل پیش‌بینی در خاورمیانه به دو مسئله محوری مرتبط است: اول آینده مسئله سوریه به کجا می‌انجامد و دوم اینکه آینده تقابل ایران و عربستان چه سرانجامی خواهد داشت. بقیه موضوعات در حال حاضر تابعی از این دو مسئله هستند. من سعی می‌کنم به موضوع نخست بپردازم. همانطور که همه ما می‌دانیم مسئله سوریه مرحله جنگ و دوران اوج خودش را پشت سر گذاشته و اکنون داریم وارد مرحله پساجنگ می‌شویم. این یک گام بزرگ و موفقیت قابل توجهی پیش از همه برای روسیه و پس از آن برای ایران و ترکیه است. فروکش کردن هیجانات ایدئولوژیک، خستگی از جنگ و به تحلیل رفتن توان و انگیزه جنگی همه طرف‌ها به لحاظ روانی فضا را برای رسیدن به یک طرح صلح فراگیر فراهم ساخته است. با این حال هنوز مسائل حل‌نشده زیاد و نیروها و انگیزه‌های بسیاری وجود دارد که نمی‌خواهند اجازه بدهند این موفقیت به کام روسیه و به خصوص ایران شیرین شود. وجود این نیروها همچنان مانع بزرگی در راه رسیدن بحران سوریه به نقطه پایانی است. به اعتقاد من ظرفیت‌های ایدئولوژیک بحران تا حدود زیادی تخلیه شده اما ظرفیت استراتژیک بحران هنوز وجود دارد. آمریکا، عربستان و اسرائیل حتماً علاقه‌ای ندارند که ایران پیروزمندانه از این بحران خارج شود. در مورد روسیه هم آمریکایی‌ها احتمالاً اجازه نمی‌دهند که روسیه برنده بزرگ بحران سوریه باشد. طی چند روز گذشته ما خبر سقوط جنگنده روسی را داشتیم که مشخص شد با موشک‌اندازهای دوش‌پرتاب آمریکایی مورد هدف قرار گرفته است. پیش از آن هم حمله هواپیماهای بدون سرنشین به پایگاه هوایی روسیه را داشتیم. به نظر می‌رسد که آمریکایی‌ها می‌خواهند از همان استراتژی پایان جنگ شوروی و افغانستان استفاده کرده و مخالفین را به سلاح جدید مجهز کنند."   "اما بعد دیگر مسئله، اما و اگرهایی است که در تلاش‌های سه‌جانبه روسیه، ایران و ترکیه وجود دارد. تا اینجای کار به رغم برخی اختلاف دیدگاه‌ها سه کشور توانسته‌اند روند مدیریت بحران را گام به گام به پیش ببرند، اما هر چه به مراحل پایانی بحران نزدیکتر می‌شویم از اهداف مشترک (که مهمترین دلیل همکاری است) به اهداف اختصاصی (که ممکن است زمینه را برای اختلاف فراهم کند) می‌رسیم. این مسئله ممکن است کار را کمی در آینده مشکل نکند."   "به همین دلیل من خیلی مختصر اشاره‌ای به اهداف هر سه بازیگر خواهم کرد. بگذارید از روسیه به‌عنوان مهمترین بازیگر این بحران شروع کنم. به نظر من روس‌ها یک گام از سایر بازیگران در بحران سوریه جلوتر هستند. روسیه به آنچه در سوریه می‌خواسته رسیده است و اکنون در مرحله تثبیت آن قرار دارد. به اعتقاد من روس‌ها در سوریه به دنبال دو مسئله بودند که در حال حاضر تقریباً به هر دو مسئله رسیده‌اند، اول جلوگیری از تثبیت داعش در منطقه و حذف آن و دوم تداوم حضور سیاسی و نظامی در سوریه. هر دو هدف تا حدودی به دست آمده‌اند، اما نیاز به تثبیت دارند. تلاش‌هایی که امروز روسیه در رابطه با بحران سوریه انجام می‌دهد تلاشی برای تثبیت این دو هدف است."   "اما ایران در بحران سوریه تاکنون به بخشی از خواسته‌های خود یعنی حذف داعش و تداوم دولت اسد دست پیدا کرده است. اما مهمترین خواسته ایران همانطور که بارها به آن اشاره شده است حفظ سوریه در چارچوب محور مقاومت بوده است. از این نظر هنوز چشم‌انداز روشنی برای ایران در این مسئله وجود ندارد. بدیهی است که هم اسرائیل و هم امریکا تمام تلاش خود را برای ممانعت از تحقق چنین هدفی به کار خواهند بست."   "در این موضوع خاص، روسیه بدون تردید نه شریک ایران بلکه در بهترین حالت می‌تواند یک داور بی‌طرف باشد. با توجه به روابطی که روسیه با اسرائیل دارد، منافعی برای خود در رویارویی ایران و اسرائیل و یا حفظ و تقویت محور مقاومت نمی‌بیند و این یک نقطه تفاوت بین ایران و روسیه در سوریه است، با این حال در مورد اهمیت و تأثیرگذاری آن بر سایر ابعاد نباید اغراق کرد. در مورد ترکیه این کشور با زرنگی از طرف بازنده ماجرا به سمت برنده نقل مکان کرده و همین مسئله یک برد و موفقیت برای این کشور محسوب می‌شود، اما ترک‌ها هم باید برای رسیدن به بخش دیگری از خواسته‌هایشان یعنی جلوگیری از تثبیت حضور کردها در غرب فرات همچنان بجنگند. تا آنجایی که به روسیه مربوط می‌شود روس‌ها سهم ترکیه را با بازگذاشتن دست آنها در عفرین پرداخت کرده‌اند، اما در کل، روسیه در موضوع سوریه منافع زیادی در همکاری با ترکیه برای خود متصور است که یکی از مهمترین و استراتژیکی‌ترین آنها جدا کردن تدریجی ترکیه از ناتو و محور غربی است. این مسئله می‌تواند یک دستاورد استراتژیک بزرگ برای روسیه باشد. این موضوع همچنین باعث شده است که یک ضلع از سه ضلع همکاری‌های سه جانبه ایران، روسیه و ترکیه، هم از منظر استراتژیک و هم از منظر اقتصاد سیاسی قوی‌تر و بزرگتر از دو ضلع دیگر بشود."   "در پایان نکته‌ای را باید اضافه کنم و آن اینکه، در مورد همکاری‌های سه جانبه ایران، روسیه و ترکیه نکته‌ای که باید مد نظر قرار داد این است که مضار استراتژیک عدم همکاری سه کشور در بحران سوریه از منافع استراتژیک آنها در همکاری بسیار بیشتر است. تکرار می‌کنم که مضار استراتژیک عدم همکاری سه کشور در بحران سوریه از منافع استراتژیک آنها در همکاری بسیار بیشتر است. به همین دلیل جلوگیری از ضرر مشترک باید مبنای همکاری باشد و نه الزاماً رسیدن به یک نفع مشترک."   ولادیمیر ساژین "پس از بهار عربی اوضاع منطقه خاورمیانه شروع به تغییر کرد و این امر باعث شد تا توجه بسیاری از کشورها به خاورمیانه جلب شود و تصور کنند چنین وقایعی می توانند توسعه یابند و از طرف دیگر چنین وقایعی می‌توانند بر منافع دیگر کشورها هم تأثیر بگذارند. البته قطعا هم روسیه و هم ایران دنبال منافع خود در خاورمیانه هستند. البته اصلی‌ترین وقایع، رویدادهای سوریه بود و همانطور که می‌دانیم ایران از سال 2012 کمک های خود به دمشق را آغاز می‌کند، این کمک‌ها هم به صورت مالی، مادی و هم نظامی بود. البته ما می‌دانیم که در آن زمان ایران از رژیم اسد حمایت می کرد همچنین در این سال ها ایران پول زیادی خرج کرد و در عین حال قربانی‌های زیادی در مبارزه با داعش داد و نزدیک به دو هزار جنگجو و یازده ژنرال جنگی را از دست داد که بسیار غم انگیز است و به این صورت نقش خود را در مبارزه با داعش ایفا کرد. همانطور که می‌دانید ‌مسکو هم از سال 2015 برای حمایت از بشار اسد وارد عمل شد، وقتی که شرایط جدی روسیه در رابطه با مسئله اوکراین کمی برای آن ملایم‌تر (ساده‌تر) شد. نیروهای هوایی ما هم هر کار ممکن را برای پیروزی بر داعش انجام دادند. حال همه این بازیگران اعلام کرده‌اند که داعش عملاً در سوریه نابود شده و مرحله جدیدی در تامین ثبات و حل مسئله سوریه شروع می‌شود. من فکر می‌کنم که این مرحله و فرآیندی که شروع می شود دشوارتر از مرحله مبارزه مسلحانه علیه داعش است، چرا که اگر هدف اصلی همه نیروهای حاضر در سوریه، در مرحله قبلی هدف واحد پیروزی بر داعش بود، در حال حاضر این‌گونه نیست و هدف این بازیگران در خاورمیانه، سوریه و در مناطق پیرامونی اساساً با هم متفاوت است که این امر بسیار غم انگیز و البته برای آینده روسیه هم بد است. در اینجا به نظر من مهم است که از تجربه همکاری که بین روسیه و ایران در دوره قبلی در مبارزه با داعش وجود دارد، استفاده شود."   "البته باز هم تأکید می‌کنم که این مرحله، مرحله بسیار پیچیده و دشواری است، خوشبختانه نشست اخیر سوچی فرم جالبی بود که برگزار شد، این نشست پایه و منبع خوبی را برای آینده به نمایش گذاشت، رأی اصلی هم در ژنو صادر می‌شود که و رویکردهای متفاوتی را در وهله نخست نسبت به وضعیت سوریه و مسئله آینده سوریه به نمایش می‌گذارد. ضمناً در اینجا علاوه بر گروه‌های داخلی مختلف که الان در سوریه حضور دارند نیروهای خارجی هم هستند که نقش مهمی در رابطه با حل مسئله آینده سوریه ایفا می‌کنند. همچنین غم‌انگیزترین موضوع این است که خیلی از این نیروهای نظامی حاضر در سوریه عملاً هیچ برنامه‌ای برای ترک سوریه ندارند. نقش این نیروهای خارجی الان اگر نگوییم پس از نابودی نهایی داعش پس از پیروزی اساسی بر داعش افزایش یافته است، الان لازم است که به یک شکلی همه منافع این نیروهای خارجی، با هم هماهنگ شود. برای اینکه نباید اجازه داد که این اختلاف منافع به تجزیه سوریه بیانجامد، به عقیده من در این رابطه خیلی خوش‌بینانه می‌توان گفت که سوریه به سه چهار قسمت تقسیم خواهد شد. اما امیدوارم رایزنی‌ها و تماس‌های بین ایران و روسیه بتوانند صورت گیرد و اگر اختلاف‌هایی هست نرم تر شود تا بتوانیم به سوریه کمک کنیم."   حسن احمدیان "در روابط بین‌الملل ضرورت‌ها و نیازهای واحدهای ملی باعث همکاری و یا تخاصم می‌شود. نیاز ایران به شراکت استراتژیک با روسیه و درک این ضرورت از سوی نخبگان حاکم در تهران، همکاری ایران و روسیه را در طول دهه‌ها امکان‌پذیر کرد. در مقابل، برای روسیه نیز تنها کشوری که مستقل از غرب در منطقۀ خاورمیانه فعال است و می‌تواند همکار استراتژیک روسیه باشد ایران است. این دو ادراک در کنار نیازها و ضرورت‌های راهبردی، همکاری دو کشور در سوریه را امکان‌پذیر کرد. اما مسئله آن است که عربستان در همکاری راهبردیِ ایران – روسیه چه جایگاهی دارد."   "در این زمینه باید به تفاوت نگرش‌ها و ادراکات ایران و عربستان در ارتباط با روسیه توجه کرد. برای ایران، نقش روسیه در خاورمیانه، به دلایل متعدد ازجمله موازنه گری در برابر ایالات‌متحده، واجد ارزش ذاتی است. اما از دید عربستان روسیه تنها می‌تواند ابزاری برای کنترل نقش منطقه‌ای ایران باشد و درنتیجه واجد ارزش ابزاری است. در واقع وابستگی عربستان به امریکا بیش از آن است که بتواند و یا ارادۀ آن را داشته باشد که جویای متحدی دیگر در سطح بین‌الملل باشد. نمونۀ این مسئله را در خریدهای تسلیحاتیِ عربستان می‌توان دید. مهمترین و دوربردترین موشک‌های عربستان را چین در اختیار این کشور قرار داد اما چین در دهۀ 1980 در محاسبات بین‌المللی عربستان از نقش ابزاری خود فراتر نرفت. تفاوت دیگر آنکه از دید ایران، رابطه با روسیه بُعد و تبعات استراتژیکِ غالبی دارد اما از دید عربستان رابطه با روسیه تنها تاکتیکی است و به‌تبع نوع رابطۀ ریاض با واشنگتن حائز اهمیت است. این دو تلقی در دورۀ پس از داعش تغییر نکرده‌اند."   "در سطح بین‌المللی، ارزش ذاتیِ روسیه برای ایران، موازنه گری آن در برابر فشارهای غرب در برابر ایران و در منطقۀ خاورمیانه نهفته است. در واقع، موازنه گری روسیه استقلال ایران در منطقه و سطح بین‌الملل را تحکیم می‌کند. در مقابل، ارزش ذاتیِ ایران برای روسیه استقلال تهران است که فی‌نفسه ارزش موازنه گر دارد. اما هیچ‌یک از این دو مؤلفه (موازنه گری و استقلال) که هر دو در ارتباط با واشنگتن و غرب مطرح می‌شود، اساساً مطرح نبوده و نیست. نگاه عربستان به روسیه حائز اهمیتی بنیادین در ترسیم آیندۀ روابط دو کشور از یک‌سو و روابط آن دو با ایران از سوی دیگر است."   "ارزش منطقه‌ای روسیه برای عربستان از سه منظر از سیاست عربستان قابل استنباط است. نخست ارزش ابزاری نقش منطقه‌ای روسیه است. در این معنا عربستان جویای ایجاد خلل در روابط روسیه با ایران است. دوم ارزش مقطعیِ نقش منطقه‌ای روسیه است که بدین معناست که عربستان همچنان به امریکا به‌عنوان تأمین کنندۀ امنیت خود می‌نگرد و تنها به صورت موردی با روسیه وارد همکاری می‌شود. نمونۀ این نگرش را در توافق «اوپک پلاس» می‌توان دید. سوم نگاه کاملاً تاکتیکی به نقش منطقه‌ای روسیه است. به عبارتی اگر بپذیریم که نیاز ریاض آن را به‌سوی تعامل با مسکو کشانده است، الزامات این همکاری از دید ریاض کاملاً تاکتیکی است تا بر روابط راهبردی با واشنگتن تأثیر منفی نگذارد. در دورۀ پس از داعش، تحولی جدی در رویکرد ریاض به مسکو خارج از مؤلفه‌های فوق دیده نمی‌شود."   "درمجموع، روابط پرتنش ایران و عربستان در سال‌های اخیر دو بُعدِ اصلی دارد. نخست به تحکیم قدرت داخلیِ محمد بن سلمان مربوط می‌شود که با تحکیم قدرت وی، سیاست خارجیِ عربستان احتمالاً به ساختار و نمودهای سنتیِ خود باز خواهد گشت. بُعد دوم این تنش‌ها ناشی از رقابت‌های منطقه‌ای است. این رقابت‌ها ادامه خواهد داشت. با توجه به تداوم این رقابت‌ها و نیز ائتلاف‌های بین‌المللی و منطقه‌ای ایران و عربستان که در آینده نیز ادامه خواهد داشت، یک بازیگر بین‌المللی همچون روسیه نمی‌تواند به‌راحتی نقشی موازنه گر میان دو کشور بازی کند. درنهایت سیاست در خاورمیانه بازی با حاصل جمع صفر است. به همین دلیل، تلاش برای موازنه گری میان ایران و عربستان ضرورتاً تأمین کنندۀ منافع منطقه‌ای روسیه نخواهد بود."   واسیلی کوزنتسُف "وقتی می‌خواهیم در مورد چگونگی پیشرفت تقابل ایران و کشورهای عربی صحبت کنیم باید عامل مبارزه با داعش را هم در آن در نظر بگیریم. در یک دوره‌ای بحث داعش به‌عنوان یک دشمن ایدئال مطرح شد و نه‌تنها بر معادلات منطقه و همکاری‌های فی‌مابین بازیگران و همکاری‌های بین‌المللی در این منطقه تأثیر گذاشت بلکه تا حدی زیادی بر اقدامات ایران در چشم شرکای عربی آن هم تأثیر نهاد. درست است که الان داعش نابود شده است، اما ترور و تروریسم هنوز در منطقه باقی مانده است. بازیگران شیعه‌ای هم در منطقه بوده‌اند که ایران از این تشکیلات شیعی حمایت می کرد. روابط ایران در منطقه با دیگر کشورها به‌عنوان یکی از بازیگران اصلی باید تا حد زیادی عادی‌سازی شود. مشکلی هم که هست ایران از طرف کشورهای منطقه بعضی وقت‌ها به‌عنوان یک دولت ملی و بعضاً به‌عنوان منبع مناقشه با دیگران شناخته می‌شود. البته بعضی وقت‌ها توطئه‌هایی صورت گرفته تا این دیالوگ‌ها و مصالحه به نحو احسن صورت نگیرد. واضح است که برای سیاست تهران از یک‌سو روابط خودش با کشورهای عربی و از سوی دیگر رفتار کشورهای عربی با کشورهای دیگر حائز اهمیت است. دولت‌های عربی ازجمله عربستان سعودی و بحرین که قادر به ایجاد یک سیستم نرمال و طبیعی نیستند اغلب ترجیح می‌دهند در جستجوی راهی دخالت خارجی باشند، این دولت‌ها مثل ستون پنجم عمل می‌کنند و به دنبال ایجاد انقلاب و سرنگونی دولت‌ها هستند."   "از طرف دیگر اقلیت‌های شیعه‌ای هم در این کشورها در بحرین، کویت، عربستان سعودی و دیگر کشور وجود دارند که از طرف دولت خودشان حمایت نمی‌شوند و در عمل ایران را به‌عنوان حامی و مدافع خود می‌بینند. مسئله این است که ایران به دلیل حمایتی که از این گروه‌های شیعی در منطقه خاورمیانه به نمایش می‌گذارد از جانب برخی قدرت‌ها حمایت نمی‌شود. زمانی که آقای مرسی در مصر بر مسند قدرت بود روابط با ایران خوب شد، اما بعد از آن روابط دوباره تیره شد و حتی فکر می‌کنم که به ایرانی‌ها ویزا نمی‌دانند به دلیل تبلیغات شیعی."   "اگر به مثلث ایران روسیه و کشورهای عرب برگردیم به نظر من بدون شک روسیه برای عادی‌سازی روابط ایران و کشورهای عربی مایل است، اما نقش روسیه در این رابطه محدود شده است. با این حال فکر می‌کنم اگر مسکو و تهران خودشان به این امر مایل باشند و خودشان هم بخواهند مسکو می‌تواند واسطه باشد ولی به نظر من فعلاً نه برای تهران و نه برای ریاض نیازی به این امر نیست."   ولادیمیر ساژین "روسیه نسبت به تمام کشورهای منطقه و حتی می‌توان گفت تمام جهان در خاورمیانه اولویت دارد چراکه روسیه با همه بازیگران اصلی در خاورمیانه روابط کاری خوبی دارد، هم با ایران، با عربستان سعودی، با دیگر کشورهای خلیج‌فارس، با اسرائیل و با ترکیه و با مصر. برای همین من فکر می‌کنم دیگر کشورها ازجمله ایران هیچ‌گاه نمی‌توانند از این نظر نسبت به روسیه برتری داشته باشند، برای همین همانطور که واسیلی به درستی گفت، به این صورت اوضاع ملایم‌تر می‌شود، چرا که مسکو اگر هم نتواند تأثیرگذار باشد، اما می‌تواند میانجی باشد، به خصوص نه‌تنها در سطح روابط دوجانبه چنین کشورهایی، بلکه به‌طورکلی در سطح تماس‌های مشترک در رابطه با اوضاع سوریه در خاورمیانه."   پرسش و پاسخ   محمود شوری "می‌خواستم از آقای ساژین در موردبحث تجزیه احتمالی سوریه سؤال کنم. ما هم مثل روسیه نگران تجزیه احتمالی سوریه هستیم. ولی مسئولیت همه ما نسبت به این مسئله یکسان نیست. قطعا روسیه به‌عنوان قدرت بزرگی که وارد بحران سوریه شده و بحران را تا اینجا توانسته مدیریت کند مسئولیت اصلی را در این مسئله بر عهده دارد. پرسشم این است که روسیه برای این مسئله چه اندیشیده است و آیا اساساً این مسئله آنقدر جدی می گیرد که برای مقابله با تجزیه سوریه طراحی جدی‌ای داشته باشد؟"   ولادیمیر ساژین "من هم باید بگویم نه روسیه و نه هر کشوری در فرآیند سوریه، چه روسیه، چه ایران، چه عربستان سعودی و ترکیه نمی‌خواهند که سوریه تجزیه شود و همگی می‌خواهند سوریه متحد بماند. مسکو هم کارهای زیادی را انجام می‌دهد تا امید به اتحاد سوریه را حفظ کند. این تلاش‌ها هم از مذاکراتی که روسیه با تمام بازیگرهای اصلی به صورت دوجانبه داشته و هم کنفرانس سوچی معلوم می‌شود. من سعی کردم خیلی عینی به این مسئله نگاه کنم که در آینده چه اتفاقی می‌افتد. حضور نیروهای خارجی در سوریه به‌خودی‌خود باعث می‌شود که بحث این تفکیک یا تجزیه در میان باشد و من فکر نمی‌کنم که امریکا، ترکیه یا ایران بخواهند از این کشور خارج شوند. اگر هم این کشورها سوریه را ترک کنند نیروهای ملی سوریه هستند که مناطقی را تحت کنترل دارند. موضوع اصلی حفظ وحدت و یکپارچگی سوریه و موضوع رهبری آینده سوریه است که متأسفانه الان اتحادی در این زمینه وجود ندارد."   روسلان مامدُف "داعش علاوه بر سوریه در عراق هم حضور داشت، سؤال من این است که نقش داعش را در عراق و در حشدالشعبی چه می‌بینید و اینکه ایران آینده سیستم امنیتی عراق و نیروهای ملی را چگونه می‌بیند؟"   حسن احمدیان "داعش هم سوریه و هم عراق را هدف قرار دارد که هر دو از متحدان ایران بودند و ایران به تهدید داعش، نه‌تنها در سوریه بلکه در عراق به یک اندازه اهمیت می‌داد و در برابر آن فعال بود. فراتر از آن، ایران حمایت‌های انجام شده در قبال داعش را در واقع هدف گرفته شدن خود ایران می‌دید. برای همین با جدیت تمام در سوریه و عراق وارد عمل شد. ولی در حال حاضر از نظر تحلیل عمده در ایران، جنگ علیه داعش در سطح نظامی تمام شده اما در سطح فکری باید تلاش همه‌جانبه ادامه داشته باشد. به خصوص، ایران جوامع تحت حکمرانی پیشین داعش را تشویق می کند که در فرآیندهای سیاسی در برگرفته شوند. حشد‌الشعبی را هم می‌شود از این دیدگاه تحلیل کرد. به هیچ وجه ایران برخلاف تبلیغاتی که هست به حشد‌الشعبی با عینک فرقه‌ای نگاه نمی‌کرده و نمی‌کند، برای همین در برگرفتن نیروهای غیرشیعی را در بین نیروهای هشت تشویق کرده است و تلاش‌های دولت عراق برای نهادینه‌سازی هرچه بیشتر و متحد کردن این نیروها برای حفظ امنیت و ثبات داخلی عراق را تائید و حمایت کرده است و این نیروها را پادزهر هرگونه تحرک رقبای منطقه‌ای خود در آینده علیه وحدت و امنیت عراق و متحدان ایران می‌داند. اما درمجموع این مسئله داخلی عراق است و ایران از دولت عراق حمایت می‌کند."   ولی گل محمدی "ترکیه بعد از مواجهه با واقعیت تداوم حضور آقای بشار اسد در قدرت، از استراتژی کلان و مشخصی در رابطه با سوریه پیروی نمی‌کند. رفتارهای نظامی ترکیه در قالب عملیات عفرین و یا فعالیت‌های دیپلماتیک آن در سوچی و یا آستانه در قالب نگرانی‌های امنیت ملی و دینامیزم‌های سیاست داخلی این کشور قابل‌فهم است. حتی می‌توان گفت مسئله سوریه مثل اقتصاد به یکی از بحث‌های اصلی سیاست داخلی ترکیه به‌ویژه در آستانه انتخابات 2019 تبدیل شده است. زمزمه‌هایی هم در نخبگان حاکم در حزب عدالت و توسعه و هم اتاق فکر آقای اردوغان وجود دارد مبنی بر اینکه ترکیه به دنبال آشتی با آقای بشار اسد است. حتی بعضی از روزنامه‌های ترکیه اشاره کرده‌اند که در سطوح کارشناسی و سطوح پایین هیئت‌هایی به دمشق فرستاده شدند. باوجوداین یکی سؤال اساسی که میان نخبگان حاکم ترکیه وجود دارد این است که با بشار اسد چه کار می‌خواهید بکنید؟ اما بدون تردید اگر مصالحه‌ای هم بخواهد بین سوریه و ترکیه اتفاق بیفتند قطعا تا 2019 این اتفاق نخواهد افتاد. چون هرگونه آشتی با آقای بشار اسد باعث ریزش آرای آقای اردوغان خواهد شد. سؤال اصلی که می‌خواهم مطرح کنم این است که ترک‌ها در دو سه تا از مقالات خودشان طی هفته‌های گذشته گفتند که روسیه به دنبال تعبیه سازوکاری برای آشتی بین آقای اردوغان و بشار اسد است، حتی هفته اول ژانویه، سفارت روسیه در آنکارا هیئتی همراه با ترک‌ها به دمشق فرستادند. این مسئله برای ما هم خیلی مهم است اگر چنین حرفی صحت دارد بفرمایند دیدگاهشان چیست و روسیه چه سازوکاری دارد و جایگاه ایران و منافع ایران در این رابطه چیست و اساساً تعریف شده یا نه؟"   واسیلی کوزنتسُف "قطعا روسیه هم می‌خواهد اتحاد روسیه، ترکیه و ایران را حفظ کند. ولی اختلافاتی هستند که دارند در این رابطه بیشتر می‌شوند. بین ترکیه و روسیه اختلافات بزرگی هم وجود دارد، به نظر من، عادی‌سازی روابط ترکیه و دمشق و این اینکه اتحادی بین آنها شکل بگیرد در حال حاضر احتمال آن بسیار کم است. افزون بر این در ارتباطاتی که بین مسکو، تهران و آنکارا در ارتباط با سوریه هست، آنکارا نقش ضامن این روابط را ایفا می‌کند. و به همین دلیل خوب است که روابط با آن خوب باشد. ضمناً اگر آنکارا و دمشق با هم روابط خوبی برقرار کنند این امر باعث تحکیم روابط سه جانبه ما هم خواهد شد."     ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Fri, 16 Feb 2018 08:25:08 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/report/3569/ایران-روسیه-خاورمیانه-پساداعش طبیعت روسیه http://www.iras.ir/fa/doc/gallery/3568/1/طبیعت-روسیه عکس های منتشرشده در پنجمین فستیوال «اولین انتشار - 2018» روسیه   ]]> فرهنگ و هنر Thu, 15 Feb 2018 15:55:35 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/gallery/3568/1/طبیعت-روسیه ظرفیت‌های دیپلماتیک آسیای مرکزی و قفقاز http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3567/ظرفیت-های-دیپلماتیک-آسیای-مرکزی-قفقاز روابط ایران با همسایگان معمولا در پرتو تنش‌های غرب آسیا بویژه در عراق یا در شرق ایران، افغانستان و پاکستان مورد توجه قرار می‌گیرد. حال آن‌که آسیای مرکزی قرابت‌های فرهنگی و اقتصادی زیادی با ایران دارد که می‌تواند ظرفیتی تازه برای توسعه نفوذ منطقه‌ای ایران باشد. محسن پاک آیین، سفیر سابق ایران در کشورهای تایلند، زامبیا، ازبکستان و جمهوری آذربایجان در گفت‌وگو با جام سیاست به بیان نقاط ضعف و قوت‌های دیپلماسی رسمی و عمومی ایران در روابط با کشورهای آسیای مرکزی و منطقه قفقاز پرداخته است که در ادامه می‌خوانیم.     نحوه تعاملات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی ایران با کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز در طول چهار دهه پس از انقلاب از چه فراز و فرودهایی برخوردار بوده است؟ "کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز پس از فروپاشی شوروی ایجاد شدند و نظم جدیدی را در منطقه ایجاد کردند. اکثر این کشورها همسایه ما بودند و برخی از این کشورها نیز باید یک واسطه در همسایگی ما قرار داشتند و به عبارت دیگر ما در آسیای مرکزی و قفقاز از همسایه‌های دور و نزدیکی برخوردار بودیم. اوایل به دلیل روابط نزدیکی که ما با اتحاد جماهیر شوروی داشتیم کمی دیر استقلال این کشورها را به رسمیت شناختیم و این مساله باعث شد که رقبای ما مثل ترکیه خیلی سریع وارد منطقه شوند و فعالیت خود را برای گسترش روابط با کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز با سرعت بیشتری به پیش ببرند. آثار این فعالیت‌ها کماکان هم ادامه پیدا کرده است و می‌توان گفت در مقاطعی کشورهای رقیب در برابر ما توانستند گوی‌سبقت را بربایند. اما در عین حال ما در این منطقه مشترکات زیادی داشتیم. از نظر دینی بجز ارمنستان بقیه کشورها مسلمان هستند و به لحاظ تمدنی نیز اشتراکات فراوانی وجود دارد. میراث‌های تمدنی زیادی هم به صورت مشترک در میان این کشورها وجود دارد. بنابراین به لحاظ طبیعی می‌بایست روابط ما با این کشورها بیشتر از تعاملات آنها با رقبای ما می‌بود. اما در عین حال تفاوت ما با این کشورها در نوع حکومت اسلامی همراه با مرام ایدئولوژیکی بود در حالی که کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز دارای نظامی لائیک و غیرمذهبی بودند و ناسیونالیسم و قوم‌گرایی در این کشورها تفوق داشت. مذهب هم یکی از زمینه اختلافات ما با این کشورها بود."   با توجه به این وجوه اشتراک و افتراق چه تلاش‌هایی در راستای اعتمادسازی میان ایران و کشورهای آسیای مرکزی و منطقه قفقاز صورت گرفت؟ "در وهله اول باید تلاش می‌کردیم آن تبلیغاتی را که از سوی آمریکا، غرب و رژیم صهیونیستی علیه ایران می‌شود مبنی بر این‌که کشورمان قصد توسعه‌طلبی در این مناطق را دارد و این کشورها را جزئی از تمدن تاریخی خود می‌داند خنثی کنیم. در مجموع در این زمینه موفق عمل کردیم. در سایه این اعتمادسازی‌ها فرصت‌های خوبی برای ما ایجاد و باعث رشد همکاری‌ها میان ایران و این کشورها شد. مهم‌ترین حلقه اتصال ما با کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز مساله ترانزیت و حمل و نقل است. به دلیل این‌که این کشورها عمدتا به صورت بسته هستند و به آب‌های آزاد دسترسی ندارند، برای دستیابی به خلیج فارس و بندر عباس و ارتباط با اقیانوس هند و بخشی عظیمی از آسیا و آفریقا باید از ایران عبور کنند. ما هم به مساله ترانزیت توجه داشتیم و در همان سال‌های اولیه استقلال، راه آهن سرخس ـ تجن، راه‌آهن سراسری ما را به کشورهای آسیای مرکزی متصل کرد و همچنین به ترکمنستان و ازبکستان متصل شدیم و این مساله فرصت‌های خوبی را برای مراودات اقتصادی میان ایران و آن کشورها فراهم کرد. بعد از چند سال خط راه آهن ایران به قزاقستان را دایر کردیم و اخیرا هم خط آهن رشت ـ آستارا در حال احداث است و خط آهن آستارا به آستارا ساخته شد و فروردین سال آینده به بهره‌برداری می‌رسد که هم خط آهن جمهوری آذربایجان تا آستارای ما کشیده می‌شود و هم ما از طریق آستارا می‌توانیم به روسیه و گرجستان و از آن طرف به دریای سیاه متصل شویم. بنابراین می‌شود گفت در زمینه حمل و نقل ما موفق بودیم و امتیاز قابل قبولی را کسب کردیم."   غیر از حوزه حمل و نقل، در حوزه تجارت چه اقداماتی برای گسترش روابط صورت گرفت؟ "کشورهای منطقه آسیای مرکزی و قفقاز نیاز به کالاهای وارداتی داشتند و ما هم نزدیک‌ترین کشور بودیم و بنابراین آنها علاقه‌مند بودند که در این زمینه تلاش کنیم. زمانی در آن منطقه خوب کار کرده بودیم و کالاهای باکیفیت و با بسته بندی مناسب و قیمت قابل رقابت ارائه دادیم و هر گاه این اقدامات صورت نمی‌گرفت رقبای ما بازار را از دست ایران گرفتند. در عین حال کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز با روسیه و ترکیه لغو عوارض گمرکی دارند یا این‌که عوارض گمرکی آنها کمتر از عوارض گمرکی ایران است. این مساله در حال حاضر مانعی برای رشد همکاری‌های میان ایران و کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز است و در عین حال تلاش‌های زیادی از سوی ایران صورت گرفت تا عوارض کاهش یابد و فضای بهتری برای صدور کالاهای ایران به این مناطق ایجاد شود تا درآمد صادرات غیر نفتی کشورمان افزایش پیدا کند. در این زمینه موافقت‌نامه‌هایی بین ایران و کشورهای منطقه تبادل شده است."   یکی دیگر از زمینه‌های ارتباطی میان ایران و کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز حوزه انرژی است. در این مورد چه تدابیری اندیشیده شده است؟ "ما موفقیت‌های خوبی در این زمینه داشتیم و خصوصا با آذربایجان در رابطه با انرژی کار کردیم و گاز آذربایجان را در آستارا گرفتیم و در نخجوان تحویل دادیم و از این بابت در زمینه حق ترانزیت، درآمدی را کسب کردیم. همچنین در منطقه دریای خزر و حوزه کنسرسیوم نفت پنجگانه‌ای که وجود دارد، شرکت نفت نیکوی ایران به صورت 10 درصد مشارکت کرد و ما در این زمینه سرمایه و سود سالانه‌ای را از این منطقه می‌بریم. همچنین در بخش گاز همکاری‌های خوبی با ترکمنستان داشتیم و گرچه مشکلاتی در این زمینه پیش آمد، ولی آن مشکلات در حال رفع و رجوع است. یکی از اقداماتی که در این زمینه باید صورت گیرد این است که مشکلات ما و ترکمنستان در حوزه خرید گاز مرتفع شود. همچنین در سازمان‌های بین‌المللی مرتبط با انرژی مثل اوپک و صادرکنندگان گاز همکاری‌های خوبی میان آذربایجان، ترکمنستان و قزاقستان داریم و بخصوص در زمینه کنترل قیمت فعالیت‌های خوبی را انجام دادیم. در حال حاضر ما با تمام کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز رابطه خوبی در حوزه اقتصاد و انرژی و ترانزیت داریم."   در دهه‌های گذشته شاهد شکل‌گیری گروه‌های تروریستی در منطقه بودیم و بخشی از این گروه‌ها از پایگاه‌های قوی در کشورهای آسیای مرکزی برخوردار هستند. در این زمینه چه تلاش‌هایی از سوی ایران و این کشورها برای کنترل افراط گرایی صورت گرفته است؟ "یکی دیگر از مقولاتی که می‌تواند به همکاری‌های خوبی میان ایران و کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز منجر شود تعامل در حوزه امنیت و مقابله با گروه‌ها خشونت‌طلب است. گروه‌های تکفیری با اندیشه وهابیت یکی از مقاصدشان را برای حضور و فعالیت‌های فکری، منطقه قفقاز می‌دانند چون این منطقه از جمعیت قابل توجه مسلمان برخوردار است. به همین دلیل کشورهای این منطقه نگران فعالیت روزافزون گروه‌های افراطی هستند. به همین دلیل ایران و این کشورها ارتباطات نزدیکی را در این زمینه ایجاد کردند و می‌توانند این نوع روابط را استمرار ببخشند. در همین زمینه بحث استقرار صلح در افغانستان یکی از دغدغه‌های مشترک میان ایران و کشورهای آسیای مرکزی است. افغانستان با ترکمنستان، ازبکستان، تاجیکستان و ایران مرز مشترک دارد و چنانچه این مناطق از سوی طالبان یا سایر گروه‌های تکفیری ناامن شود آثار منفی بر امنیت این کشورها خواهد گذاشت. بنابراین در حوزه افغانستان و استقرار صلح در منطقه هم میان ایران و کشورهای آسیای مرکزی همکاری‌های خوبی برقرار است. کشورهایی تحت عنوان همسایگان افغانستان به اضافه چین و پاکستان همکاری‌هایی را با هدف استقرار صلح در افغانستان انجام می‌دهند که بتوانند آثار مثبت بر امنیت منطقه داشته باشند. در مجموع باید در آینده روند اعتمادسازانه متقابل میان ایران و کشورهای آسیای مرکزی و منطقه قفقاز ادامه پیدا کند و از فرصت‌های موجود استفاده شود تا فرصت‌های جدیدی برای گسترش و تعمیق روابط به‌وجود آید. ادامه این روند می‌تواند آینده بهتری را برای منطقه ترسیم کند."   راهکارها و زمینه‌هایی که درباره گسترش روابط مطرح کردید عمدتا دولتی است. نقش انجمن‌های مردم‌نهاد و انجمن‌های دوستی در گسترش روابط میان ایران و کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز چیست؟ "واقعیت این است که ما به طور کلی در داخل کشور انجمن‌های دوستی قدرتمندی نداریم و شاید لازم باشد سازوکارهایی را در ایران ایجاد کنیم تا بتوانیم انجمن‌های دوستی فعال و تاثیرگذاری را در این زمینه داشته باشیم. کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز هم در عین حالی که با برخی از این کشورها دارای انجمن‌های دوستی هستیم، اما این انجمن‌ها از تاثیرگذاری چندانی برخوردار نیستند و نتوانستند نقش فعالی را در این زمینه ایفا کنند. این انجمن‌ها در دیپلماسی عمومی ما نقش مهمی ندارند و این هم یکی از ضعف‌ها است که باید در آینده در حوزه فعال‌سازی عمومی از این انجمن‌ها استفاده بهینه شود. اما در کنار بخش دولتی، بخش خصوصی ما در حوزه تجارت نقش نسبتا فعال و خوبی را در کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز ایفا می‌کنند. اتاق بازرگانی این کشورها با هم رفت و آمد و تعامل دارند و اسناد همکاری امضا کردند. بنابراین این مجموعه‌ها نقش موثری را در گسترش همکاری‌های غیر نفتی میان ایران و کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز ایفا کردند. به نظر من یکی از تلاش‌های دولت باید تقویت بخش خصوصی باشد."         ]]> سیاست خارجی Thu, 15 Feb 2018 15:39:37 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3567/ظرفیت-های-دیپلماتیک-آسیای-مرکزی-قفقاز چگونه برکناری مقام اول امنیتی، ازبکستان را تغییر خواهد داد؟ http://www.iras.ir/fa/doc/note/3562/چگونه-برکناری-مقام-اول-امنیتی-ازبکستان-تغییر-خواهد برکناری رستم عنایتف پس از چندین سال ریاست سرویس امنیت ملی ازبکستان، رویدادی است که اهمیت آن دست کمی از مرگ کریمف در پاییز 2016 ندارد. میراث جمهوری شوروی ازبکستان قطعا ریشه در گذشته دارد، دوره جدیدی با شوکت میرضیایف فرارسیده است، وی مخالف اصلی رونق اقتصادی را از میان برداشت و به تنها حاکم کشور تبدیل شد.    31 ژانویه، ازبکستان به معنای واقعی و مجازی تکان خورد. در تاشکند، زلزله‌ای با قدرت سه ریشتر رخ داد که نقطه کانونی آن، افغانستان بود، همچنین در این تاریخ، رئیس جمهور ازبکستان شوکت میرضیایف وارد مقر سرویس امنیت ملی شد تا این سازمان را از رئیس آن، رستم عنایتف خلاص کند. برکناری کسی که با ترسی که برای همه، از یک کشاورز ساده گرفته تا مقامات عالی‌رتبه‌ی دولت ایجاد کرده بود، نه تنها برای چندین دهه قدرت امنیتی اصلی کشور بود، بلکه خالق قوانین اجتماعی - اقتصادی زندگی در ازبکستان هم به شمار می‌آمد.   عنایتف را می‌‌توان نیروی امنیتی حرفه‌ای نامید. وی نه‌تنها در خانواده یک سرهنگ کا گ ب متولد شد، بلکه از تمام مراحل نردبان شغلی این ساختار قدرت هم عبور کرد. عنایتف پس از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه، در صفوف ارتش شوروی به سربازی اعزام شد. در آنجا، در کادر کا گ ب اتحاد جماهیر شوروی به خدمت پذیرفته شد. عنایتف با انجام ماموریت‌های مختلف در کا گ ب ازبکستان و کار در اولین اداره کل کا گ ب اتحاد جماهیر شوروی سابق، تا حد یک افسر مقیم در افغانستان با پوشش دیپلماتیک رشد کرد.   پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، ازبکستان در محیط ناامنی قرار گرفت. در تاجیکستان جنگ داخلی شعله‌ور بود، در افغانستان هم، در سال 1996 طالبان  بر کابل چیره شد، در داخل کشور نیز تشکیلات زیرزمینی اسلامی شکل گرفت.   به گزارش سرویس امنیت ملی در دهه 1990، گارد قدیمی مقامات امنیتی پر بود از افرادی که بیش از آنکه به تاشکند وفادار باشند، به مسکو وفادار بودند، در میان نسل جدید هم سیاستمداران چندان هوشمندی وجود نداشت نمونه‌ای از سیاستمداران نسل جدید، عبدالعزیز کامیلف است که اکنون ریاست وزارت امور خارجه ازبکستان را بر عهده دارد. در این شرایط، کریمف برای سرویس امنیت ملی به کسی نیاز داشت که قادر به درک آنچه در کشورهای همسایه اتفاق می‌افتد باشد، صادقانه خدمت کرده و نرمی بیش ازحدی به دشمنان نشان ندهد. این فرد رستم عنایتف بود، یک مقام امنیتی شرق‌شناس که شخصا به اولین رئیس جمهور ازبکستان وفادار بود.   عنایتف پس از ریاست سرویس امنیت ملی در سال 1995 بلافاصله اقدامات شدیدی را علیه مخالفان و اسلامگرایان آغاز کرد. بسیاری از آنها را از بین برد و یا در زندان‌های ژاسلیک (Жаслык) پنهان کرد. از سال 1995، رژیم ازبکستان شروع به سرکوب خبرنگاران مستقل، فعالان حقوق بشر، مخالفان و بازرگانانی می‌کند که تمایلی به انجام فعالیت تجاری با نیروهای امنیتی نداشتند.   در زمان عنایتف نیروهای امنیتی به اربابان واقعی کشور تبدیل شدند. عوامل  سرویس امنیت ملی دوباره در دانشگاه‌ها (معمولا در مقام مشاور رئیس دانشگاه)، در ارتش، و پس از حوادث اندیجان حتی در وزارت کشور هم ظاهر شدند، که  این امر تا حد زیادی  به کاهش تأثیر این وزارتخانه انجامید. هر جا که پای همکاری با خارجی‌ها مطرح می‌شد، حضور نمایندگان سرویس امنیت ملی خود به خود معلوم بود.   پس از کریمف پس از مرگ کریمف، انتقال آرام قدرت به شوکت میرضیایف، بدون حمایت‌های عنایتف غیرممکن به نظر می‌آمد. بین متقاضیان اصلی میراث کریمف، به وضوح برخی توافقات وجود داشت. رستم عظیمف وزیر دارایی وقت می‌بایست پست نخست‌وزیری را اشغال می‌کرد، عنایتف هم با تحت نظرگرفتن رقابت میرضیایف و عظیمف و این که این رقابت موجب تهدید ثبات ازبکستان نشود، نقش داور را ایفا می‌نمود. در آن زمان هیچ کس گمان نمی‌کرد میرضیایف به زودی قادر به خلاص‌شدن از شر هر دو رئیس خود خواهد بود.   قصد میرضیایف برای کنار گذاشتن نیروهای امنیتی از قدرت بسیار سریع بروز یافت. حتی در سرآغاز ریاست جمهوری‌اش، از نیروهای امنیتی و مقامات خواست تا کابوس کسب و کار را متوقف کنند. در سپتامبر 2016، چند روز پس از مرگ کریمف، میرضیایف قانون جدیدی «درباره ارگان های وزارت کشور» به امضا رساند. افزون بر این، در ماه فوریه 2017، رئیس جمهور با انتقاد شدید از کارکنان پلیس ازبکستان، آنها را به رشوه‌خواری، سوءاستفاده و تجاوز از حدود اختیارات شغلی متهم کرد.   برکناری عنایتف از مسئولیت، در پی چندین تصمیم شاخص احساس شد. اولین مورد، تغییر و جایگزینی ریاست سرویس امنیتی رئیس جمهور بود. میرضیایف به کادرهای قدیمی اعتماد نداشت و اتابک شاخانف، معاون گارد حفاظت ریاست جمهوری، داماد (شوهرخواهر) کوچک خود را در این پست منصوب کرد.   میرضیایف همچنین رابطه‌ای دوستانه‌ای با علیشیر عثمانف، یکی از بزرگترین الیگارشی‌های روسیه که موجبات حمایت اقتصادی و تماس با مسکو را برای رئیس جمهور جدید ازبکستان فراهم کرد برقرار نمود.      22 دسامبر 2017 میرضیایف سخنرانی چهار ساعته‌ای در پارلمان ایراد کرد که در آن پیشنهاد محدود کردن قدرت شورای امنیت ملی و تصویب قانون جدیدی «درباره سرویس امنیت ملی» را ارائه داد. پس از این فراخوان، ناظران سرویس امنیت ملی از دانشگاه‌ها خارج شدند، طبق برخی مدارک، روند کاهشی در ساختارهای سرویس‌های امنیتی هم آغاز شد.   سرانجام، ادهم احمدبایف وزیر کشور ازبکستان، دستگیر شد. عنایتف به وضوح این سیگنال را دریافت کرد که اگر وی هم تصمیم بگیرد در برابر اراده رئيس جمهور مقاومت کند چنین سرنوشتی در انتظار اوست. فرمان دستگیری وزیر شخصا از جانب ایختی‌یُر عبدالله‌یف، دادستان کل ازبکستان صادر شد که اکنون به عنوان رئیس جدید شورای امنیت ملی به جای عنایتف منصوب شده است. بازداشت وزیر احمدبایف، با حضور کارمندان گارد حفاظت ریاست جمهوری، وزارت کشور و دادستانی کل صورت گرفت و کارمندان سرویس امنیت ملی در جریان این دستگیری قرار نداشتند.   عنایتف به چند دلیل نمی‌توانست به طور جدی میرضیایف را به چالش بکشد. اول آنکه عنایتف به دلیل کهولت سن (در حال حاضر بیش از 70 سال دارد) و بیماری (دیابت)، به وضوح از نظر استقامت و قدرت جسمی به پای رئیس جمهور نمی‌رسد. دوم، مردم ازبکستان، هر اندازه هم که به لحاظ سیاسی منفعل باشند، در صورت ایجاد مناقشه‌ی آشکار، به وضوح از رئیس جمهور جانبداری می‌کنند، چرا که در این کشور وفاداری به طور خودکار به جانب رئیس دولت انتقال می‌یابد. سوم، قدرت‌های جهانی سعی می‌کردند از بروز چنین مقابله‌ای که می‌توانست منجر به بی‌ثباتی کل منطقه شود جلوگیری کنند.   بنابراین، عنایتف کناره‌گیری صلح‌آمیز و امن را ترجیح داد، سپس وی در پست مشاور ریاست جمهوری در مسائل سیاسی و حقوقی منصوب شد. عنایتف طی سال‌های ریاست سرویس امنیت ملی به اندازه کافی سرمایه‌هایی را برای خود انباشت تا نگران آینده خود و فرزندانش نباشد. خانواده رئیس امنیتی سابق کنترل بسیاری از صنایع سودآور ازبکستان را برعهده دارند. این صنایع عبارتند از طلا و جواهرسازی، تولید نفت و گاز، اموال غیرمنقول و مستغلات در داخل کشور و همچنین در اتریش، روسیه و امارات متحده عربی. با توجه به داده‌های اوسینت، آخرین عملیات مالی خانواده عنایتف سرمایه‌گذاری در ساخت یک مجتمع مسکونی در دبی به ارزش 12 میلیون دلار بود. ظاهرا، عنایتف از رئیس‌جمهور تضمین‌هایی را برای امنیت و حفظ سرمایه خانواده خود دریافت کرده. یا دست کم پیشتر، در حد امکان هر کاری را انجام داد تا منابع درآمد خود تأمین کند. قبل از این که به دست مقامات ازبکستان بیفتند.   آزادی اصلاحات کنارنهادن رستم عنایتف از حیات سیاسی ازبکستان دورنمای گسترده‌ای را برای شوکت میرضیایف می‌گشاید. کاهش تدریجی فعالیت سرویس امنیت ملی، انتصاب یک فرد وفادار به ریاست سرویس، به طور چشمگیری آزادی عمل رئیس جمهور جدید را به ویژه در زمینه اصلاحات اقتصادی افزایش می‌دهد   رستم عنایتف، دیگر به دلیل تجربه و بیوگرافی (شرایط زندگی و کاری) خود، نمی‌تواند اصلاحات میرضیایف را بپذیرد، وی در کل به کار بر روی واقعیت‌های دیگر خو گرفته است. انتقادات عمومی رئیس جمهور وی را برمی‌آشفت، اما رشد ساختار جدید قدرت، یعنی گارد ملی (مشابه گارد ملی روسیه)، به وضوح به منافع سرویس امنیت ملی دست‌درازی کرد.   ساختار قدرت جدید در واقع بخشی از وظایف سرویس امنیت ملی و وزارت کشور را از آنها خارج کرده و به دست گرفته است. برای وزارت کشور که نفوذ آن بدون برکناری وزیر آن هم کاهش یافته بود، چنین تصمیمی از جانب رئیس جمهور، چندان تأسف‌آور نبود، اما برای  سرویس امنیت ملی، این اقدام رئیس جمهور (برکناری رئیس آن) به معنی ازدست‌دادن اقتدار سرویس امنیت ملی است. میرضیایف در نشست شورای امنیت ازبکستان  اظهار داشت که در 15-20 سال گذشته رویکردهای موجود نسبت به مسائل حفظ نظم و امنیت عمومی نادرست و غیرسیستمی بود، اما شورای امنیت به این مسئله توجهی نمی‌کرد.   با برکناری عنایتف، میرضیایف به حاکم تمام‌عیار ازبکستان تبدیل شد. مقاماتي که  قبلا می‌توانستند با شک و تردید نسبت به برخی از اقدامات و طرح‌های نوآورانه رئيس‌جمهور برخورد کنند، سيگنال مشخصي دريافت کردند که میرضیایف، اصلاحات خود را متوقف نکرده و خرابکاری را تحمل نخواهد کرد.   امروزه هدف اصلی رئیس جمهور ازبکستان آزادسازی اقتصادی است، اما در اینجا، بدون افزایش شفافیت کار آژانس‌های امنیتی، تعدیل روابط بین دولت و کسب و کار و تقویت نهاد مالکیت خصوصی نمی‌توان کاری از پیش برد.   به دلیل قدرت مطلق نیروهای امنیتی که کسب و کار را هم از دست سرمایه‌گذاران داخلی و هم خارجی خارج کرده بود، شهرت ازبکستان در بازارهای بین‌المللی زیاد نیست؛ از این رو، برای نوسازی اقتصادی باید تصویر یک شریک قابل اعتماد از کشور ایجاد شود. تاشکند باید بر روی جایگاه خود در رتبه‌بندی‌های بین‌المللی کار کند و برای آزادسازی و بهبود شرایط کسب وکار گام‌های واقعی بردارد. به وضوح در این تصویر، نیروهای امنیتی ورزیده قدیمی که عادت کردند هیچ مسئولیتی در قبال اقدامات خود بر ضد کسب وکار نداشته باشند، نقش نمی‌بندند.   دوره جمهوری شوروی ازبکستان با مرگ کریمف به پایان رسید، اما تنها اکنون، پس از برکناری عنایتف، ساکنان ازبکستان می‌توانند در واقع به آسانی نفس بکشند.     نویسنده: رافائل ستارُف، تحلیلگر مسائل آسیای مرکزی در مرکز مسکوی موسسه کارنگی   منبع: مرکز مسکوی موسسه کارنگی   مترجم: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته مطالعات روسیه، دانشکده مطالعات جهان، دانشگاه تهران   «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»   ]]> جامعه و سیاست Tue, 13 Feb 2018 19:34:05 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3562/چگونه-برکناری-مقام-اول-امنیتی-ازبکستان-تغییر-خواهد افعی آمریکایی در آسیای مرکزی و قفقاز http://www.iras.ir/fa/doc/article/3561/افعی-آمریکایی-آسیای-مرکزی-قفقاز در روزهای گذشته خبری در آمریکا مبنی بر تشکیل چارچوبی جدید برای همکاری با کشورهای آسیای مرکزی و افغانستان منتشر شد، آنهم با نگاهی ویژه بر روابط آمریکا و قزاقستان که نشانگر برنامه های آمریکا برای تحکیم "حضور سیاسی- نظامی و اقتصادی" در کل منطقه است. همینجا باید این نکته را روشن کرد و هیچ شکی به خود راه نداد که "شرکای غربی" نهایت تلاش خود را برای از بین بردن و یا اخته کردن ماهیت همکاری میان کشورهای عضو سازمان پیمان امنیت دسته جمعی را در چارچوب این برنامه همکاری به کار میگیرند.   از این رو افزایش روز افزون حضور و نفوذ آمریکا و گرایش های آتلانتیک گرایی در حوزه جنوبی فضای پساشوروی، نه تنها آسیای مرکزی را بلکه، قفقاز و حتی ارمنستان را تحت تاثیر جریان های خود قرار میدهد. روبن مگربیان، تحلیلگر ارمنی که تمایلات غربی خود را کتمان نمیکند در مصاحبه ای میگوید: یکی از مهمترین دستاوردهای ارمنستان در سال 2017 شرکت در رزمایش «شریک شایسته2017» ناتو –که در گرجستان برگزار شد– بود. ارمنستان در دومین رزمایش با نام «Agile Spirit» شرکت نکرد اما سرژ سارگسیان، رییس جمهور ارمنستان در آخرین سفر خود به گرجستان وزیر دفاع را به همراه برد و در طول سفر طرفین به توافق رسیدند تا ارمنستان در رزمایش های «شریک شایسته2018» و «Agile Spirit 2018»  ناتو که سال آینده در گرجستان برگزار میشود، شرکت کند.   مگربیان بر این باور است که فضای روابط دوجانبه ارمنستان و گرجستان پر از بوی آتلانتیک گرایی شده است و سطح همکاریهای دوجانبه همزمان با برطرف کردن مشکلات روز به روز افزایش پیدا میکند. لازم به ذکر است که گوتم یولر، معاون دبیرکل ناتو ماه پیش سفری به ایروان داشت، درنتیجه آن سفر، برنامه جدید اقدامات ارمنستان در چارچوب همکاری با ناتو به تایید و امضا رسید. این اقدامات در راستای تامین امنیت عمومی دریای سیاه گزارش شده است. چراکه حفظ امنیت عمومی در این منطقه یکی از اولویت های ناتو به حساب می آید. شایان ذکر است که گرجستان در این منطقه نقش مهمی را در روند جذب دیگر کشورهای قفقاز همسایه برای شرکت در برنامه های ناتو را بر عهده دارد.   مدتی پیش نیروهای مرزبانی روسیه برای حفظ ثبات در منطقه مورد مناقشه قره باغ وارد منطقه "مگربی" شدند، این خبر شرایط متفاوتی را ایجاد کرد و با در نظر داشتن وضعیت جدید در ارگان های تصمیم گیرنده در ارمنستان میتوان جنجال برخی رسانه های ارمنی و سپس روسی و برگزاری تجمع در ارمنستان به منظور"احیای حقوق حاکمیتی ارمنستان" برای حفاظت از مناطق مرزی ارمنستان- ایران و ارمنستان ترکیه را توجیه کرد.   پیداست که در پشت تجمعات برای دفاع از حق حاکمیت ارمنستان برای کنترل مرزها، عوامل خارجی هستند که تلاش میکنند تا نه تنها ارمنستان را بلکه منطقه قفقاز جنوبی را وارد بازی های جدید با محوریت امنیت و ناتو کنند. تحلیلگران بر این باورند که این تجمع ها به منظور محک مرزهای امکان تغییرات در منطقه برگزار شده است.   روند جهانی سازی جغرافیای سیاسی آمریکا در آسیای مرکزی روز به روز تقویت پیدا میکند و با گذشت هر ساعت تحلیلگران و کارشناسان بیشتری به این نتیجه میرسند که آمریکا در حال زمینه سازی دقیق برای ورود و حضور نظامی دائمی (هم به صورت مستقل و هم زیر پرچم ناتو) در منطقه آسیای مرکزی میباشد. این منطقه از آسیا از لحاظ جغرافیایی با منافع و حضور روسیه، افغانستان، ایران و چین گره خورده است و حضور قابل توجه آمریکا میتواند بسیاری از مشکلات آمریکا را در راهبرد محار دشمن احتمالی را حل کند، این نظریه دقیقا همان موضعی بود که رییس پنتاگون چندین روز پیش مبنی بر محار روسیه و چین در منطقه اعلام کرد. آمریکا تلاش میکند تا آتش های زیر خاکستر و مناقشات سرد شده حاشیه مرزهای روسیه و چین را شعله ور کند و کانون های درگیری مسلحانه در منطقه را افزایش دهد.   آرنو رومین، تحلیلگر کانادایی بر این باور است که آمریکا با تجربه بدست آمده از اشتباهات گذشته خود(پایگاه های نظامی آمریکا در منطقه و اجبار برای خروج ازآنجا) تلاش میکند تا سیاست های جدید خود را در منطقه به گونه ای نشان دهد که قصد انجام کاری علیه روسیه را ندارد، اما در حقیقت آمریکایی ها به دنبال آن هستند تا در مرحله اول حضور و سپس نفوذ روسیه و بویژه قوای سازمان پیمان امنیت دسته جمعی را در منطقه تا حد قابل توجهی محدود کنند. واشنگتن هدف یاب خود را روی قزاقستان قفل کرده است. قزاقستان در آسیای میانه وضعیت بسیار منحصر به فردی دارد، از سویی مرز بسیار زیادی با روسیه دارد و روسیه نیز با استفاده از این مرزها روابط اقتصادی دیگر کشورهای منطقه را با خود پیوند زده است و از سوی دیگر کمک های فنی- نظامی مسکو در قالب سازمان پیمان امنیت دسته جمعی به تاجیکستان از طریق راه های ترانزیتی قزاقستان صورت میگیرد. وقتی که تلاش آمریکایی ها را برای کنترل مهمترین مسیر ترانزیتی آسیای میانه را می بینیم، توجه ویژه اخیر آمریکایی ها نسبت به قزاقستان چهره ای شفاف تر پید میکند. مقامات قزاقستان با آگاهی از این اوضاع و دست برتر جغرافیایی خود در منطقه تلاش میکنند کمی با واشنگتن همبازی شوند تا از سویی ماهیت چندوجهی گرایشات سیاسی خود را به مسکو و جهان نشان دهند و از سوی دیگر کارتهای بیشتری برای امتیاز گرفتن در معاملات با همسایه شمالی داشته باشند.   روابط آمریکا با کشورهای آسیای مرکزی که تعداد زیادی از آنها عضو سازمان پیمان امنیت دسته جمعی هستند در شرایطی در حال فعالتر شدن است که واشنگتن فشارها و تحریم های بلند مدت را با جنجال های جهانی علیه روسیه اعمال میکند. با این حال تا کنون هیچ یک از اعضای سازمان سیاست های تحریمی آمریکا علیه مسکو را محکوم نکرده است. نظربایف در دیدار اخیر خود با ترامپ هیچ حرفی از تحریم های آمریکا علیه روسیه به میان نیاورد، این عدم اعلام موضع درمورد تحریم ها در کنار ارسال خاص پیام به مسکو، به دیگر کشورهای منطقه اطمینان میدهد که آنها هم میتوانند به شیوه ای مشابه عمل کنند. چراکه هیچ یک از کشورهای اتحادیه اقتصادی اوراسیا و سازمان پیمان امنیت دسته جمعی به تحریم های روسیه علیه آمریکا نیز نپیوستند.   یک نکته پر ابهام در نتیجه سفر نظربایف به واشنگتن و دیدار با ترامپ وجود دارد که بسیاری از رسانه های آمریکایی به آن توجه ویژه ای داشتند، رییس جمهور قزاقستان در جریان نشست خبری در پایان مذاکرات مساله دفاع از تمامیت ارضی قزاقستان را مطرح کرد، طرح این موضوع آنهم در آمریکا را شاید بتوان انعکاس بخشی از رویدادهای سال 2014 دانست، اما اینکه در دستور کار مذاکرات واشنگتن و آستانه در این خصوص چه گذشته است، مساله ای پر ابهام است.   نظربایف اظهارات دیگری نیز در روند سفر خود به واشنگتن داشت که مورد توجه مراکز تحلیلی آمریکایی و کشورهای آسیای میانه قرار گرفت. آسیای مرکزی در دهه اخیر به زمین رقابت اقتصادی و انرژی بین پکن و مسکو تبدیل شده و هر کدام برای بدست آوردن حلقه اتصال منطقه یعنی قزاقستان برنامه های خود را دارند، اما آمریکایی ها بیش از هر چیز نگران دوران پسانظربایف در قزاقستان و به تبع رویدادهای مربوط به آن در آسیای مرکزی هستند.   وال استریت ژورنال تا کنون چندین مقاله با عنوانی از جمله در قزاقستان چه خبر است؟، واشنگتن از توسعه روابط شراکتی با قزاقستان به علت نقش پررنگ آن در مبارزه با افراط گرایی حمایت میکند و قزاقستان امن ترین و با ثبات ترین کشور آسیای میانه است، منتشر کرده است. تا کنون مرسوم نبوده که یک رسانه معتبر آمریکایی از یکی از شرکای اصلی روسیه در آسیای میانه تا این حد دفاع کند. از این رو توجه بیش از حد آمریکایی ها به قزاقستان به یک زنگ خطر در منطقه تبدیل شده است.   با این حال باید اذعان داشت که حفظ وضعیت ثبات کنونی قزاقستان، در دوران پسانظربایف بسیار کار سختی خواهد بود. برخی رسانه های آمریکایی گفته اند به منظور حفظ وضعیت ثبات در این کشور پس از نظربایف، اصول دموکراتیک، احترام به حقوق بشر و حکومت قانون باید در قزاقستان نهادینه شود، چراکه وضعیت کنونی تنها بسته به حضور نظربایف در قدرت است. وزارت خارجه آمریکا سال گذشته گزارشی را در مورد وضعیت دموکراسی و حقوق بشر در آسیای میانه ارایه کرد که همانند همیشه نگاه نقد گونه ای بر اوضاع نداشت. فاصله گرفتن از اظهارات انتقادی در مورد وضعیت دموکراسی و حقوق بشر در این منطقه گواه بر وجود اهداف راهبردی دارای اولویت دیگری در برنامه های واشنگتن در قبال این منطقه می باشد.   روسای جمهور آمریکا و قزاقستان در دیدار اخیر از یکدیگر کم تعریف و تمجید نکردند، چیزی که تا کنون سابقه نداشته است، ترامپ در این دیدار اظهار داشت: روابط اقتصادی ما بسیار عالی است، ما در عربستان سعودی نیز با یکدیگر دیدار داشتیم و روی مسایل جاری و مهم فی مابین کار کردیم. نظربایف در پاسخ اظهار داشت: ما از ایالات متحده بابت حمایت از استقلال و تمامیت ارضی کشورمان متشکریم.   بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که ترامپ در تلاش است قزاقستان را وارد معادلات مسایل دفاعی آمریکا در منطقه کند تا اینکه با این کشور به تجارت گسترده تر بپردازد. برای این ادعا یک پایه وجود دارد که طرح آن بی ارزش نخواهد بود، در سالهای اخیر روابط نظامی- فنی آمریکا با قزاقستان بسیار توسعه پیدا کرده است، گفتنی است که یکی از بزرگترین و مجهزترین آزمایشگاه های بیولوژیکی منطقه در قزاقستان قرار دارد که عنوان رسمی آن غیرنظامی معرفی شده است اما تا کنون جزیات بیشتری از آن بیرون نیامده است و علاوه برآن سال گذشته رزمایش های مشترکی میان آمریکا و قزاقستان در نزدیکی آلماتی در پایگاهی پیشرفته و مجهز به نام"ایلیسکی" تحت عنوان"عقاب استپ" برگزار شد که نمایندگان روسیه را حتی به عنوان ناظر دعوت نکردند.   آمریکایی ها پس از کریمف هم فعالیت خود را در ازبکستان بیشتر کرده اند و از هر دری برای ورود و نفوذ به حکومت استفاده میکنند. افزایش همکاریهای فنی نظامی موضوعی است که آمریکا در روابط خود با ازبکستان پس از کریمف بارها و بارها در دستور کار روابط دوجانبه مطرح کرده است.   روزنامه آسیا تایمز در مقاله ای مورخ 19 دسامبر 2017 نوشت، ترامپ در تماس تلفنی با شوکت میرزیایف مسایل امنیت منطقه ای را مطرح و بررسی کرد. در گزارش کاخ سفید آمده است که روسای جمهور دو کشور در مورد نقش مهم ازبکستات در آسیای مرکزی بویژه حمایت از راهبرد منطقه ای رییس جمهور ترامپ و تلاش های آمریکا در افغانستان گفتگو کردند. این تماس تلفنی آغاز سیاست جدید واشنگتن در قبال منطقه آسیای مرکزی میباشد. تلاش های بسیار زیاد و با ارزشی صورت میگیرد تا برای اجرایی سازی راهبرد منطقه ای، روابط و شراکت راهبردی میان ازبکستان و افغانستان تحت کنترل واشنگتن ایجاد شود.   در گزارش ماه دسامبر 2017 پنتاگون به کنگره با تاکید بی سابقه ای نوشته شده است:"آسیای مرکزی بیش از پیش برای منافع امنیتی آمریکا و ضرورت حضور و دسترسی آمریکا به منطقه اهمیت پیدا کرده است. دسترسی بیشتر به منطقه را باید در راستای منافع آمریکا تامین کرد، از این رو همکاری تنگاتنگ را باید با آسیای مرکزی تقویت کرد ". این عبارات را آنهم از سوی پنتاگون در شرایط کنونی نمیتوان بی معنی تلقی کرد.   در سند راهبرد امنیت ملی آمریکا در سال 2017 نوشته شده است که ما باید برای همکاری با کشورهای آسیای میانه که توانایی رهبری در منطقه به منظور رقابت با قدرت های دیگر را دارند همکاری های جدی را آغاز کنیم. این معنی تداعی میشود که برای مهار روسیه و چپن در منطقه، آمریکایی ها برنامه های برای کشورهای آسیای میانه طراحی کرده اند تا با استفاده از آنها به اهداف خود برسند. آمریکا قصد دارد تا در شرایط جدید جنگ سرد با روسیه شبکه ارتباطی ویژه ای در منطقه برای خود طراحی و راه اندازی کند، تا اگر در سایه تیرگی روابط با پاکستان، مسیرهای دسترسی به نیروهای ناتو و ایالات متحده در افغانستان قطع شد، بتواند برای انتقال نیروها از دیگر کشورهای منطقه استفاده کند.   با دیدگاهی گسترده تر میتوان به این نتیجه رسید که دولت ترامپ تلاش میکند تا نفوذ قابل توجهی در آسیای مرکزی داشته باشد (آنها خواهان نفوذی هستند که ایالات متحده 10 سال پیش در منطقه داشت، که به تدریج با فشار ترکیبی روسیه و چین منجر به خروج نیروها و بسته شدن پایگاه های آمریکایی در منطقه شد).   طبق ارزیابی های واشنگتن دولت جدید در ازبکستان تمایل ویژه ای به ایفا کردن این نقش در آسیای مرکزی دارد و علاوه بر آن میتوان برای پیش برد این اهداف به صورت دیگری با قزاقستان کار کرد. هدف اصلی این است تا تقویت حضور نظامی- سیاسی آمریکا در منطقه آسیای مرکزی از طریق این دو کشور مستعد صورت بگیرد. درآمد این سیاست را میتوان در رسانه های دو کشور رصد کرد، آنهم زمانی که گرایش های فاصله از مسکو در این دو کشور به وضوح قابل مشاهده است.   اجرا شدن چنین برنامه های در منطقه میتواند حامل پیامدهای منفی از جمله نفوذ تروریست ها از خاورمیانه به منطقه و ایجاد ابهام و فاصله بین اعضای اتحادیه اقتصادی اوراسیا و سازمان پیمان امنیت دسته جمعی شود، این دو مشکل دقیقا جز اهدافی است که آمریکایی ها در حال طراحی آن هستند.   سرگی لاوروف در نشست شورای امنیت سازمان ملل متحد در خصوص مساله امنیت افغانستان و آسیای میانه به روشنی گفت: شمال افغانستان در حال تبدیل شدن به پایگاه پشتیبانی تروریسم بین المللی با استفاده از نسخه افغانستانی داعش است که میتواند مقر اصلی حمله ها برای اجرای پروژه های مخرب تحت تاثیر ایدئولوژی"خلاف و افراط گرایی در منطقه" بشود. این اتفاق با حمایت مالی مستقیم اسپانسرهای منطقه ای و فرامنطقه ای و چشم پوشی خاصی از سوی برخی اعضای بین المللی رخ میدهد.   بسیاری از تروریست های بازمانده از داعش در خاورمیانه با ملیت های مختلف به امید حمایت های مالی و روحی حامیان تروریسم در قالب پروژه نا امن سازی آسیای مرکزی روانه این منطقه شده اند. جهادگران به صورت علنی حرف از سرنگونی حکومت های آسیای مرکزی و نفوذ در سراسر در اوراسیا میزنند. تروریسم بین المللی از منافع تولید مواد مخدر تغذیه میکند، عاملی که رشد بی سابقه ای آن در سال 2017 در افغانستان گزارش شده است.   بسیار واضح است که این رویدادها نشانگر بکاربردن دوباره راهبرد مار افعی در منطقه است، راهبردی که علیه شوروی به خوبی استفاده میشد. زمان تغییر میکند، اما رویکردهای آمریکا در قبال اوراسیای بزرگ و مرکز آن هیچ گاه دستخوش تغییر نخواهد شد.       نویسنده: آلکسی بالیف، ستون نویس در روزنامه روسیسکایا گازتا   منبع: مجله اینترنتی تحلیل سیاسی-نظامی   مترجم: محسن روستا   «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Mon, 12 Feb 2018 16:44:13 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3561/افعی-آمریکایی-آسیای-مرکزی-قفقاز