موسسه مطالعات ایران اوراسیا - آخرين عناوين :: نسخه کامل http://www.iras.ir/ Tue, 19 Feb 2019 23:10:44 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal02/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط موسسه مطالعات ایران اوراسیا http://www.iras.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام موسسه مطالعات ایران اوراسیا آزاد است. Tue, 19 Feb 2019 23:10:44 GMT 60 روسیه و بازار گاز اروپا: چشم‌انداز سال 2019 http://www.iras.ir/fa/doc/note/3810/روسیه-بازار-گاز-اروپا-چشم-انداز-سال-2019 یکی از عوامل کلیدی در روند اوضاع اروپا در سال 2019، رقابت رو به رشد در بازار انرژی این قاره و تلاش‌های  بی‌وققه ایالات متحده به منظور ایجاد برتری برای خود به هزینه اروپایی‌ها خواهد بود. این امر هم به مسیرهای فعلی حمل و نقل گاز روسیه به کشورهای اتحادیه اروپا و هم به اجرای پروژه‌های خوش‌آتیه «نورد استریم-2» و «ترک استریم» مربوط می‌شود. علاوه بر این، ورود موفقیت‌آمیز روسیه به بازار جهانی ال ان جی ممکن است واشنگتن را به اقدامات اجبارآمیز غیراقتصادی در رابطه با اروپایی‌ها سوق دهد.   در اینجا عامل مهم تشدید عرضه گاز روسیه از طریق خطوط لوله [همچنان] باقی مانده است. الکسی میلر 28 دسامبر 2018 اظهار داشت: «ما سومین سال متوالی است که رکورد تاریخی صادرات گاز به کشورهای خارجی را ثبت می کنیم. حجم عرضه گاز از  201 میلیارد متر مکعب تجاوز خواهد کرد. ما به حداکثر مقادیر قرارداد سالیانه‌ای که برای همه قراردادهای صادرات به کشورهای خارجی داریم، نزدیک می شویم. و بدون شک ... همکاری ما با شرکای خارجی، دیگر با توجه به این واقعیت های جدید دنبال خواهد شد». افزون بر این، رئیس گازپروم زمان آغاز بهره برداری دو خط لوله گاز جدید را تایید کرد. راه اندازی خط لوله نورد استریم-2 و ترک استریم (جریان ترکیه) برای سال 2019 برنامه‌ریزی شده است.   همچنین، افزایش رکورد عرضه گاز روسیه به اروپا در بستر کاهش شاخص‌های مشابه برای رقبای اصلی این کشور در این بازار، یعنی الجزایر، هلند و نروژ به ثبت رسیده است. عرضه گاز این سه کشور در سال 2022 به اروپا ممکن است 70 میلیارد متر مکعب کمتر از سال 2017 باشد.   در پایان دسامبر 2018، مصطفی گیتونی، وزیر انرژی الجزایر، در رابطه با مشکلاتی که کشورش با آن مواجه است سخن گفت. طبق سخنان وی در سال 2017، الجزایر از طریق خط لوله و به صورت ال ان جی 49.6 میلیارد متر مکعب گاز به اروپا عرضه کرده است، اما مصرف گاز در خود الجزایر با چنان سرعتی در حال افزایش است که در سال 2022 مجموع صادرات گاز، قطعی نخواهد بود. در حال حاضر الجزایر 130 میلیارد متر مکعب گاز تولید می‌کند که نیمی از آن به مصرف داخلی می رسد.   طبق پیش بینی‌ها  تولید گاز در نروژ هم کاهش می‌یابد. اگر در سال 2017، مدیران ساختارهای نفتی نروژ پیش‌بینی می‌کردند که صادرات نفت نروژ در سال 2022 ، 123.1 میلیارد متر مکعب باشد، در حال حاضر از حدود 121.4 میلیارد متر مکعب عرضه گاز سخن به میان می‌آید.   حتی در هلند وضعیت پیچیده‌تر است. مباحث مربوط به دورنمای بهره‌برداری از بزرگترین میدان گازی هلند در خرونینگن به دادگاه عالی این کشور کشیده شد. طبق اخبار و اطلاعات کارشناسان محیط زیست محلی، کار در این میدان که بیش از نیمی از گاز هلند را تولید می‌کند، موجب بروز یک سری زمین لرزه می‌شود که قدرتمندترین آن با 3.4 ریشتر، در سال گذشته روی داده است. به دادگاه عالی هلند 26 دادخواست از مقامات منطقه‌ای و افراد شخصی ارائه شده که خواستار ممانعت از استخراج گاز و بهره برداری از این میدان بودند. شایان ذکر است که در سال 2017، هلند 39.1 میلیارد متر مکعب گاز به بازار اروپا عرضه کرده است. دولت هلند بدون آنکه منتظر نتیجه داوری دیوان عالی کشور باشد، تصمیم گرفت تا سال 2030  استخراج گاز در میدان خونینگن را به طور کامل متوقف نماید، در حال حاضر هم به تدریج حدنصاب تولید گاز را کاهش می‌دهد. در حال حاضر این حد نصاب به 19.4 میلیارد متر مکعب گاز در سال رسیده است که در مقایسه با استخراج  53.8 میلیارد متر مکعب گاز در سال 2013 کاهش قابل توجهی را نشان می دهد.   در عین حال، تقاضای اروپا به گاز هم افزایش خواهد یافت. به گفته کارشناسان آژانس بین‌المللی انرژی در سال 2025، تقاضای کشورهای اروپایی به گاز وارداتی به 409 میلیارد متر مکعب خواهد رسید، در حالی که این میزان در سال 2017،  312.1 میلیارد متر مکعب بوده است. طبق پیش بینی  این آژانس، سهم عرضه گاز روسیه به 37 درصد خواهد رسید.   در سال 2017، میزان مصرف گاز در اروپا به 560.5 میلیارد متر مکعب رسید. از این میزان، 260.4 میلیارد متر مکعب گاز به تولید اروپا (از جمله نروژ) مربوط می‌شد،  194.4 میلیارد متر مکعب گاز هم توسط گازپروم تحویل داده شد، تازه باز هم  اروپایی‌ها  105.7 میلیارد متر مکعب گاز را عمدتا از الجزایر (49.6 میلیارد متر مکعب)، قطر (24 میلیارد متر مکعب) و نیجریه (12.5 میلیارد متر مکعب) وارد کردند.   طبق مطالعات و بررسی های کمپانی فیچ (Fitch)، در آینده نزدیک، تجسم همزمان سه سناریوی منفی محتمل است - بسته شدن میدان گازی خرونینگن هلند، تغییر جهت کامل گاز الجزایر به سمت مصرف داخلی و تحلیل و فرسایش میدان‌های گازی نروژ. همه این موارد موجب می‌شود تقاضای اروپا به واردات گاز از دیگر منابع، 50 میلیارد متر مکعب در سال افزایش یابد. در این شرکت بر این باورند که این حجم یک چهارم آنچه اروپا در حال حاضر از روسیه خریداری می‌کند و نیمی از ظرفیت تمام پایانه‌های ال ان جی امریکا تا پایان سال 2019 است. بازار اروپا ممکن است برای تولیدکنندگان ال ان جی، از جمله برای ایالات متحده، جذابتر باشد. با این حال، این امر برای گازپروم با ظرفیت مازاد آن هم یک شانس محسوب می شود، چراکه پس از راه‌اندازی نورد استریم -2، این شرکت قادر خواهد بود صادرات خود را افزایش دهد.   دیمیتری مارینچنکو از کمپانی فیچ  نیز خاطرنشان می‌کند «نامعلوم بودن استخراج گاز نروژ و هلند و کمبود احتمالی گاز ال ان جی با شروع سال‌های 2020- 2022 به گازپروم کمک می‌کند. آلمان عملگرا به پشتیبانی از نورد استریم-2 ادامه می‌دهد، دقیقا به این دلیل که مایل است امکان خریداری مقدار بیشتری از گاز روسیه را  که بسیار رقابتی‌تر از ال ان جی آمریکاست در اختیار داشته باشد. در عین حال، با توجه به محاسبات فیچ، گازپروم با ذخایر موجود، تا 50 سال تامین است و تولیدکنندگان گاز شیل آمریکا تنها به مدت 10 سال قادر به تولید گاز خواهند بود.   دارل مالنار تحلیلگر بازار گاز نیز تاکید دارد در صورت کاهش قابل توجه تولید در میدان خرونینگن در حال حاضر، امکانات و فرصت‌های هلند برای تبدیل گاز از دیگر منابع با استفاده از دستگاه‌های تبدیل و تغییر کاربری «رو به پایان» است و فرصت‌های جدید، در سال 2022 فراهم می‌شوند.   در این شرایط، دورنمای راه‌اندازی سریع خط لوله گاز «نورد استریم-2» به عنوان رقیب ال ان جی آمریکا موجب خشم و برافروختگی فزاینده واشنگتن شده است. به طوری که ریچارد گرینل سفیر ایالات متحده در آلمان، شرکت‌های آلمانی حاضر در ساخت این خط لوله را به اعمال تحریم تهدید کرده، که موجب رسوایی بین‌المللی شده است. طبق اطلاعات  بیلد آم سانتونگ، در نامه‌هایی که اوایل ژانویه ارسال شده، سفیر هشدار داد که «شرکت‌هایی که  با بخش صادرات انرژی روسیه همکاری می‌کنند، در فرآیندی حضور دارند که ممکن است ریسک‌های تحریمی قابل توجهی را برای آنها در پی داشته باشد».      در عین حال، ریچارد گرینل سعی داشت اوضاع را ملایم کرده و به روزنامه بیلد آلمان اعلام نمود که این پیام‌ها نباید به عنوان تهدید تلقی شوند، اینها فقط «آشکارا مواضع ایالات متحده را بیان می‌کنند». با این حال، در برلین، این اولتیماتوم را جدی گرفتند. روزنامه هاندلس‌بلات آلمان متن کامل نامه‌ها را منتشر کرده است، آنگونه که در آنها آمده نورد استریم-2 امنیت انرژی اروپا و اوکراین را تضعیف کرده و ابزار بیشتری برای نفوذ سیاسی در اختیار روسیه قرار می‌دهد. نامه‌ها توسط سفیر آمریکا به مدیران شرکت نفت و گاز آلمانی وینترسهال (Wintershall) و شرکت انرژی آلمانی اونیپر (Uniper) ارسال شده بودند.   اقدامات ریچارد گرینل، با آداب دیپلماتیک تناقض دارد. به طوری که این اقدام رسمی سفیر آمریكا، اظهارنظرهایی را در وزارت امور خارجه آلمان در پی داشت. هایکو ماس وزیر امور خارجه فدرال آلمان اعلام کرد: «موضوعات مربوط به سیاست اروپا در حوزه انرژی باید در اروپا حل و فصل شود، نه در ایالات متحده»،  ولفگانگ بوکهل رئیس کمیته شرقی اقتصاد آلمان هم تأکید کرد موضوع «خودکفایی و حاکمیت آلمان» مطرح است.   اشپیگل آلمان هم نوشت که ایالات متحده پیشتر هم با پروژه نورد استریم-2 مخالفت می‌کرد، اما تهدیدهای مطرح شده در این نامه‌ها مداخله مستقیم و «چیزی غیرمعمول» است. افزون بر این، جولیان اسمیت کارشناس بنیاد علمی رابرت بوش آمریکا معتقد است «اکنون که در حوزه سیاست داخلی اقدامات ترامپ محدود شده، می‌توان انتظار داشت که در امور خارجی بسیار فعالانه‌تر وارد عمل شود. این امر  می‌تواند عواقب ناگواری برای آلمان داشته باشد».   روزنامه هاندلس‌بلات هم می‌نویسد مداخله واشنگتن در همکاری روسیه و آلمان در زمینه انرژی ممکن است موجب شود تا پروژه احداث خط لوله نورد استریم-2، هم اکنون از جانب آلمانی‌هایی که قبلا با آن مخالف بودند مورد حمایت قرار گیرد.   مخالفت احتمالی ایالات متحده و کمیسیون اروپا با پروژه خط لوله گاز «ترک ­استریم» را نیز  نباید دست کم گرفت- به ویژه در شرایط سردشدن روابط ایالات متحده و ترکیه و تمایل کشورهای اروپای جنوب شرقی، به ویژه صربستان به این پروژه. ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه، طی کنفرانس مطبوعاتی پس از مذاکراه با رجب طیب اردوغان در مسکو در تاریخ 23 ژانویه 2019 تاکید کرد: «بهره‌برداری از خط لوله گاز جدید نه تنها برای امنیت انرژی جمهوری ترکیه بلکه برای اروپای جنوبی و جنوب شرقی نیز حائز اهمیت خواهد بود». در نهایت باید اشاره کرد که گاز طبیعی مایع در بازار انرژی اروپا نقش بیشتری ایفا خواهد کرد.       نویسنده: پتر اسکندرف، تحلیلگر ارشد موسسه «مطالعات اسلاو»، آکادمی علوم روسیه   منبع: بنیاد فرهنگ راهبردی   مترجم: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته مطالعات روسیه دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران       «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»         ]]> اقتصاد و انرژی Fri, 15 Feb 2019 17:35:29 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3810/روسیه-بازار-گاز-اروپا-چشم-انداز-سال-2019 "فعلا که در مسابقه تسلیحاتی پیروز شدیم" http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3809/فعلا-مسابقه-تسلیحاتی-پیروز-شدیم یادداشت سردبیر: نشریه اینترنتی «آرگومنتی ای فاکتی» مصاحبه‌ای را در خصوص جایگاه روسیه در جهان، مسابقه تسلیحاتی و روابط با همسایگان با سرگی کاراگانف، استاد روابط بین الملل، رئیس افتخاری هیئت رئیسه شورای سیاست خارجی و دفاعی روسیه، رئیس هیئت تحریریه مجله شورای روسیه در امور جهانی و مدیر دانشکده اقتصاد و سیاست جهانی دانشگاه ملی مدرسه عالی اقتصاد مسکو  ترتیب داد که از نظر می گذرد.       شما در یکی از مصاحبه‌های اخیرتان اظهار داشتید: «تا همین 15 سال پیش من یک اروپاگرا بودم، تا اینکه که متوجه شدم جهان به کدام سو می رود؛ به سمت آسیا و به نسبت، به سمت کشور ما هم حرکت می‌کند». چرا غرب از این که مرکز جاذبه باشد بازایستاده است؟ آخر ما چندین قرن از زمان پتر کبیر تا گارباچف و یلتسین، سعی کردیم پنجره‌ای به اروپا باز کنیم، لباس‌های اروپایی را امتحان کنیم، آنها مد روز و خوش دوخت به نظر می رسیدند.   "این تلاش‌ها را نمی‌توان بیهوده شمرد. حرکت به سمت اروپا به ما اجازه داد کشور را مدرنیزه کنیم و یکی از بزرگترین فرهنگ‌ها را در جهان بسازیم که در حد قابل توجهی فرهنگ اروپایی است. به لطف این حرکت، ما به یک قدرت بزرگ، از جمله در حوزه نظامی تبدیل شدیم. اما دیگر امروز، چیزهای اندکی است که می توانیم از غرب بگیریم."   "اما چرا اروپا و در کل غرب شروع به از دست دادن موقعیت خود کرده است؟ 500 سال پیش، غرب برتری نظامی پیدا کرد و در نتیجه، امکان تحمیل نظم سیاسی، اقتصادی، ایدئولوژی و فرهنگ خود در سایر نقاط جهان را به دست آورد. غرب می‌تواند درآمد ناخالص ملی جهانی را به نفع خود بفروشد و در نتیجه سریعتر توسعه یابد. فروپاشی غرب از 50-60 سال پیش آغاز شد، زمانی که اتحاد جماهیر شوروی و سپس چین مالک سلاح‌های هسته‌ای شدند. بخش قابل توجهی از جهان از نفوذ غرب خارج شد، پیروزی غرب درجنگ متوقف شد - ابتدا در جنگ کره، سپس ویتنام ... بعدها، وقتی که اتحاد جماهیر شوروی سقوط کرد، به نظر می‌رسید برای مدتی غرب برتری نظامی خود را به دست آورده است. اما در دهه 2000، روسیه قابلیت و توانایی خود را برای مهار فعال بازیافت، چین شدیدا رشد کرد  و آن دوره‌ای که غرب بر همه تسلط داشت، در نهایت به فراموشی سپرده شد. همانا این چیزی است که نخبگان غربی را هار و به شدت خشمگین کرده است."   "در رابطه با روسیه، زمانی بود که می‌توانستیم بخشی از غرب باشیم. در اوایل دهه 1990، اکثر نخبگان و مردم روسیه می‌خواستند وارد اروپا شوند. یلتسین حتی سعی داشت روسیه را به عضویت ناتو دربیاورد. نخبگان ما می‌خواستند مانند اروپایی‌ها زندگی کنند و مردم خواهان فروشگاه‌های خوب و توالت‌های تمیز بودند. و در کل آنها را به دست آورند. در مقایسه با دوران شوروی، به زندگی به مراتب مرفه‌تری دست یافتیم، عناصر دموکراسی را بدست آوردیم. می‌توان گفت بازسازی اروپایی شیک و سطح بالایی را در کشور پیاده کردیم."   "اما آن موقع غرب به اشتباه بزرگی مرتکب شد. روسیه که آماده تبدیل شدن به بخشی از [جهان] غرب بود، از جانب آن رد شد. گسترش ناتو آغاز گردید، روسیه نه تنها از اروپای شرقی، بلکه از جمهوری‌های شوروی سابق نیز تحت فشار قرار گرفت. ما را به سادگی به بیرون در کشاندند، اما آنها به این صورت، از دست دادن نهایی برتریشان را از پیش تعیین کردند. روسیه با پتانسیل و ظرفیت خود  به بخشی از [جهان] غیر غرب  تبدیل شد   و با مشاهده ضعف اروپا و صعود شتابان آسیا، چرخش به جانب شرق را شروع کرد. صریح بگوبم تا پیش از آن، سر شرقی عقاب ما، در قیاس با سر غربی کاملا نحیف بود. اکنون تقریبا برابر است."   شما ادعا می کنید که اکنون «مردم ما ضد غرب هستند» و این که «روسیه وارث امپراتوری چنگیزخان است». اما چرا مقامات دولتی و الیگارش‌ها به سوی سواحل دریای چین جنوبی نمی روند و به ساحل آزور رهسپار می‌شوند، ویلاها و باشگاه‌های فوتبال را در «اروپای نفرت‌انگیز» خریداری می‌کنند و حتی در دادگاه عالی لندن از یکدیگر شکایت می‌کنند؟ بسیاری از نمایندگان نخبگان ما روسیه را فقط یک «قلمرو شکار» در نظر می‌گیرند، جایی که می‌توان «پول در آورد» و بریز و بپاش کرد.   "ما یک کشور اروپایی هستیم، اما با تاریخ خاص خودمان، جایی که آسیایی‌های بسیار زیادی در آن زندگی می‌کنند و اگر نبود میراث امپراتوری چنگیزخان با آن تمرکزگرایی عظیم و سیستم ارتباطات برجسته آن ما روسیه نمی‌شدیم (پیک‌های خان (چنگیزخان) در عرض چند ده روز می‌توانستند اخبار را از این سوی یک قاره به آن سوی قاره دیگر برسانند - پیش نمونه‌ای از سیستم ایستگاه‌های پستی یامسکی ما). ما قادر نبودیم چنین سرزمین عظیمی را تسخیر کرده و آن را در تصرف خود نگه داریم."   "البته تکرار می‌کنم ما به لحاظ فرهنگی یک کشور اروپایی هستیم. اما در عین حال، آینده ما تا حد زیادی به آسیا وابسته خواهد بود. منافع اقتصادی ما به آسیا جابه جا می‌شود و حضور روسیه در بورس‌های شانگهای و هنگ کنگ افزایش خواهد یافت. این ممکن است به خرید ویلا در دریاهای شرق نینجامد - در عوض، طی 20 سال آسیایی‌ها ویلاهای ما را خریداری خواهند کرد. اما دیگر نخبگان ما فرزندان خود را بیش از همه به دانشگاه‌های آسیایی می‌فرستند. اتفاقا، ما در دانشکده یک دوره کارشناسی مشترک با دانشگاه کره جنوبی ایجاد کردیم و تعداد زیادی از دانشجویان هم به آنجا رفتند."   "یکی از مشکلات ما این است که ما ضمن حرکت به سمت آسیا، آن را بسیار بد می‌دانیم. ما شرق‌شناسان کمی داریم، افراد کمی هستند که زبان‌های شرقی را می‌شناسند. و بنابراین، درک شرق برای ما بسیار دشوارتر از اروپاست. ما باید این فاصله را پر کنیم."   اقتدارگرایی روسیه از بالا اعمال نمی‌شود، شما می‌گویید، این نتیجه تاریخ ماست، روسیه قدرتی است که «به لحاظ ژنتیک اقتدارگرا» است. اما به نظر شما این خیلی بد نیست، زیرا دولت‌های اقتدارگرا، برخلاف دولت‌های دموکراتیک، قادر به تمرکز بهتر منابع هستند. آیا اینطور است؟ البته، دولت اقتدارگرای سنگاپور واقعا قادر به تمرکز منابع، سرکوب فساد و تبدیل به یک کشور موفق بوده است. چین هم به همین شیوه حرکت می‌کند. اما مگر بیشتر نمونه‌ها به این صورت نیست که اقتدارگرایی کشورها را به فقر و عقب ماندگی کشانده است؟   "دموکراسی یکی از راه‌های کنترل در شرایط بسیار مطلوب است. اما در شرایط دشوار، دموکراسی‌ها همواره مغلوب می‌شوند. به ما و شما به راحتی این عقیده را تحمیل کرده‌اند که دموکراسی اوج تکامل جامعه است. اما من یادآوری می‌کنم که جمهوری‌های یونان به استبداد انجامیدند، روم – امپراتوری شد،  ونیز تسلیم ناپلئون گردید، نووگورود زیر ضربات تزار مسکو فرو ریخت. قدرتمندترین نمونه را هم جنگ جهانی دوم در اختیار قرار داده است، زمانی که کل اروپا تسلیم هیتلر شد. غیر از بریتانیا که آن هم احتمالا تسلیم می‌شد، اگر هیتلر حماقت نمی‌کرد و به اتحاد جماهیر شوروی حمله نمی‌نمود."   "در شرایط سخت، دولت‌های اقتدارگرا که نسبتا به خوبی مدیریت می‌شوند، مزیت دارند. یکی از دلایلی که غرب مصرا به ما و چینی‌ها دموکراسی ارائه می‌دهد تمایل غرب برای تضعیف ماست ... به هر حال، بسیاری از سیاستمداران اروپایی در گفتگوهای صادقانه و به صراحت نزد من اعتراف کرده‌اند که آنها در شرایطی نیستند که با این دموکراسی، اروپا را اصلاح کنند. به مکرون نگاه کنید. او یک سیاست کاملا منطقی را ارائه داد و حالا کم مانده است که او را از کاخ الیزه بیرون بیاندازند. افزایش قیمت سوخت، همزمان با کاهش پرداخت‌های اجتماعی و غیره - چنین سیاستی را تنها در صورتی می‌توان پیش برد که از قبل تانک‌ها را به خیابان برده و دولت پلیسی مستقر کنند."   "نکته آخر اینکه، ما هم درباره دموکراسی صحبت می‌کنیم. من بسیار مایل بودم که ما دموکراسی بیشتری می‌داشتیم، به ویژه در سطوح پایین، شهری و منطقه‌ای. [چراکه] به خصوص از آنجاست که شهروندان ترقی می‌کنند. ما تقریبا 20 سال است که به این امر نپرداختیم."   رویدادهای سال گذشته به طرق مختلف ما را به چین نزدیک‌تر کرد. به این معنا که ایالات متحده و متحدان آن به لحاظ سیاسی (با پرونده سرگی اسکریپال و تحریم‌هایی که به بهانه «دخالت در انتخابات» به روسیه تحمیل شد) روسیه را مورد حمله قرار دادند و چین را (به لحاظ اقتصادی). آیا کشورهای ما بر این اساس نمی‌توانند یک اتحاد نظامی-سیاسی منعقد نمایند؟   "کشورهای ما در حال نزدیک شدن هستند، اما به گمانم اتحاد سیاسی –نظامی لازم نیست و حتی غیر ممکن است. روسیه نمی‌تواند، چراکه به دلیل نگرش دردآور خود نسبت به حاکمیت (در روسیه دو ایده اصلی وجود دارد - دفاع و حاکمیت) شریک کوچکی برای چین است و ما نمی‌توانیم در ارتباط با چین ارشد و بالادست آن باشیم. در حال حاضر روابط عالی و بسیار خوبی داریم ما می‌توانیم روی حمایت اقتصادی آنها تکیه کنیم، آنها هم روی قدرت نظامی سیاسی ما. و این یک معامله فوق‌العاده است. اما در جهان هیچ چیز ابدی وجود ندارد. اگر چین نتواند یا مایل به پیوستن در سیستم توازنی نباشد که مفهوم اوراسیای بزرگ را مد نظر دارد، سایر قدرت‌های بزرگ یعنی روسیه، ایران، ترکیه، هند، به هر ترتیب در برابر آن مقاومت خواهند کرد. البته دیگر هیچ کس درست در کنار [خود] به هژمون جهانی جدیدی نیاز ندارد. آنگاه این کشورها متحد خواهند شد و شاید حتی بازیگران خارجی را به سمت خود دعوت کنند. اما من تقریبا اطمینان دارم که دوستان چینی ما خردمندی کافی برای در امان ماندن از تله‌های هژمونیک داشته باشند."   این یعنی ما می‌توانیم زمانی با ایالات متحده در برابر چین اتحاد برقرار کنیم؟   "اطمینان دارم که هیچ نیازی نخواهد بود. فکر می‌کنم در عرض 5-6 سال می‌توانیم واقعا به آمریکایی‌ها نزدیک‌تر شویم، چنانچه تا آن موقع امریکایی‌ها مسائل داخلی خود را حل کنند، آنها هم نیازی به یک دشمن مثل روسیه نخواهند داشت. و این حسن روابط به نفع همه خواهد بود."   اما فعلا که روابط ما بدتر شده.   "بله، برای اولین بار از دهه 1960، تقریبا اوضاع به حالت قبل از جنگ تبدیل شده است. نخبگان قدیم آمریکا برای حفظ موقعیت خود تا پای جان با ترامپ می‌جنگند در حالی که بر ای این کار از ژوپل (هیولای) روسیه استفاده می‌کنند، آنها متاسفانه جای دیگری را پیدا نکردند. فعلا که من هیچ نشانه‌ای از بهبود روابط نمی‌بینم. تازه هنوز ممکن است بدتر هم شود- اگر زمانی درگیری‌های مستقیم بین ارتش ما آغاز شود یا ترامپ یکی از روس‌ها را دستگیر کند و ما هم یکی از آمریکایی‌ها را. به هر حال، درگیری مسلحانه بین چین و ایالات متحده هم از این قاعده مستثنی نیست، ما هم باید به نحوی در آن مشارکت داشته باشیم."   خطر برهم زدن معاهده موشک‌های میانبرد و کوتاه‌برد چیست؟ کارشناسان نشریه ما پیش‌بینی می‌کنند که موشک‌های آمریکا ممکن است  از کشورهای بالتیک، لهستان و رومانی  سردر بیاورند و موشک‌های ما هم دوباره در کوبا و ونزوئلا ظاهر شوند. به هر حال، آیا ممکن است به محض پرواز بمب‌افکن‌های استراتژیک روسیه به کاراکاس، مسابقه تسلیحاتی آغاز شود؟   "به لطف استقرار جدیدترین سامانه‌های تسلیحاتی که در مورد آن رئیس جمهور پوتین در پیام خود به مجمع فدرال سخن گفته ما فعلا که این مسابقه را بدون درگیر شدن در آن پیروز شدیم. این سامانه‌ها تا حد زیادی سلاح‌هایی را که می‌توانند به طور بالقوه  برای ما تهدید باشند، بی‌اثر می‌سازد."   "واقعیت این است که آمریکایی‌ها بقایای سیستم محدودیت تسلیحات را از بین می‌برند، البته، این سیاست مخربی است. اما من فکر می‌کنم باز (در هر صورت) آنها موشک‌ها را در اروپا مستقر نخواهند کرد. اولا، آنها می‌دانند که پاسخ روسیه پاسخی سخت خواهد بود که مورد پسند آنها نیست. دوم، آمريکایی‌ها دیگر بدون آنکه به این صورت معاهده را نقض کنند، حق دارند موشک‌هاي کروز حامل کلاهک‌هاي هسته‌اي را در کشتی‌هايي مستقر نمایند که ممکن است در نزديکي مورمانسک يا درياي بالتيک واقع شوند. سوم اینکه، آنها می‌دانند که به لحاظ سیاسی وارد کردن موشک‌ها به اروپا از زمان گذشته سخت‌تر خواهد بود."   "اولین دلیل برای خروج آمریکایی‌ها از پیمان منع موشک‌های هسته‌ای میانبرد این است که آنها می‌خواهند فشار بر چین را که از چنین موشک‌هایی به تعداد زیاد برخوردار است، افزایش دهند. دلیل دوم این است که برای خود راه را برای نوسازی زرادخانه استراتژیک باز کند. 30 سال است که ایالات متحده در این زمینه به هیچ عنوان سرمایه‌گذاری نکرده است، مجتمع نظامی صنعتی آنها در بخش سلاح‌های هسته‌ای به شدت فرسوده شده است. از این رو، این بخش نیاز به تجهیز دارد. بنابراین، به دنبال پیمان منع موشک‌های هسته‌ای میانبرد، فکر کنم آنها از معاهده استارت -3 نیز صرف‌نظر نمایند."   شما به جدیدترین نمونه‌های تسلیحات اشاره کرده‌اید. یعنی با داشتن چنین ابرسلاحی ما می‌توانیم برای هزینه‌های نظامی پول نپردازیم و برای نیازهای دیگر یعنی برای اقتصاد و حوزه‌ی اجتماعی هزینه کنیم؟ ما دوست نداریم تجربه شوروی را که در مسابقه تسلیحاتی گرفتار شد و از بین رفت تکرار کنیم.   "هزینه‌های نظامی دیگر در حال کاهش است. برای 10 تا 15 سال آینده، ما به  چنان سطحی از امنیت دست می‌یابیم که ما را کاملا راضی می‌کند. البته، کسی نمی‌داند چه چیزی ممکن است در این حوزه ظاهر شود -  سلاح جدید سایبری یا سلاح ژنتیکی. اما در حوزه سلاح‌های سنتی، در سخت‌افزاز هوشمند، ما به بالاترین نتایج دست یافته‌ایم. چرا که در زمان خود در این مطالعات سرمایه‌گذاری شده است، البته نه با دنباله‌روی از امریکایی‌ها، بلکه با پیشی‌گرفتن از گام‌های آنها."   "اما در ارتباط با اتحاد جماهیر شوروی، شوروی نیمی از درآمد ناخالص ملی خود را  برای سیاست خارجی و دفاع هزینه می‌کرد. ده‌ها میلیارد دلار برای حمایت از کشورهای سوسیالیست در جهان سوم صرف کرد. در حال حاضر در حوزه دفاع و سیاست خارجی به مراتب کمتر هزینه می‌کنیم.  با این حال، هر طور هست، باز هم این هزینه‌ها بسیار زیاد است، به خصوص با توجه به مشکلات بزرگ ما در زمینه آموزش و پرورش، مراقبت‌های بهداشتی و غیره."   "[البته] من با این که به سیاست اقتصادی کارآمدتری نیاز داریم، موافقم. آنچه که در حال حاضر هم وجود دارد، زشت و نامطلوب نیست. ما سالانه رشد 2-3 درصدی را تجربه می‌کنیم. مشکل اصلی ما رشد احساسِ ناامیدی و بن‌بست، و برافروختگی هم در جامعه و هم در میان نخبگان است. اگر امور به این صورت پیش رود، ممکن است در بحرانی واقعی غوطه‌ور شویم. فکر ‌کنم در یکی دو سال آینده باید تصمیمات اساسی و مهمی اتخاذ نماییم."   در آینده نزدیک جهان در انتظار چیست، چه سیاستی باید توسط روسیه دنبال شود؟ روابط ما با اوکراین چگونه خواهد بود ؟   "در یکی دو سال گذشته، سیاست خارجی روسیه، سرعت و حرارت خود را از دست داده است. ما با هیج جایی تماس نمی‌گیریم، سناریوهایمان را ارائه نمی‌دهیم و وقتی به ما حمله می‌کنند صرفا مانور می‌دهیم و تف می‌اندازیم. به عنوان مثال، تلاش‌های بی‌پایان ما برای دیدار با ترامپ مرا به حیرت می‌آورد. این بی‌معناست: چرا باید سرمایه‌داری امریکا را بالا برد و خود را پایین آورد؟"   "به طور کلی، محیط خارجی برای ما مطلوب است. اروپا همچنان در حال فروپاشی است و برای اشتباهات گذشته خود از جمله خودداری از اتحاد با روسیه هزینه می‌پردازد. در آنجا تمایل به نزدیک شدن به ما افزایش خواهد یافت. انگلیسی‌ها قطعا سعی می‌کنند برگزیت را نپذیرند، این داستان را دوباره تکرار می‌کنند، اما بعید است به نتیجه برسند. فعلا [در ارتباط] با چین، همه چیز برای ما خوب خواهد بود. اما بزرگترین شکست سیاست پساشوروی، در جنوب روی داده است. روسیه روابط ناچیزی با هند دارد. در حال حاضر، ما صرفا با تاخیر 15 ساله، کشیدن خط آهن به آنجا را از طریق ایران آغاز کردیم."   "ایران به هر حال، به یک قدرت بزرگ جدید تبدیل خواهد شد - [البته] اگر جنگی با آمریکایی‌ها روی ندهد. روابط ما با ترکیه هم در آینده‌ی قابل پیش‌بینی خوب خواهد بود، هر چند دشوار است. ترکیه همان کاری را کرده که روسیه در پیش گرفت و از اروپا به آسیا روی گرداند، پس از آنکه متوجه شد غرب در انتظارش نیست، و در شرق فرصت‌های عظیمی وجود دارد. اگر 40 سال پیش به طور مشروط مرکز ثقل اقتصاد جهانی در غرب ایرلند واقع شده بود، در حال حاضر فقط در ترکیه است و پس از 10-15 سال در مرز چین و هند قرار خواهد گرفت."   "اما در رابطه با اوکراین، این کشور از یک سو، قربانی سیاست‌های بد ما از سال‌های گذشته است، زمانی که ما به سادگی از این کشور گذشتیم و از سوی دیگر قربانی حرص و آز و حماقت دوستان اروپایی ما شد. امروز این کشور به طمعه توپ رویارویی و تقابل تبدیل شده است. خدا کند که من اشتباه کرده باشم، اما فعلا که من نخبگانی را در اوکراین نمی‌بینم که بتوانند آن را نجات داده و ارتقا دهند. از این رو، اوکراین برای دهه‌های آتی، به عنوان منبع مشکلی برای کل منطقه باقی خواهد ماند. اوکراینی‌ها به سراسر جهان عزیمت خواهند کرد - در حال حاضر مهاجرت از این کشور به روسیه و اروپا میلیون‌ها نفر برآورد می‌شود."   اما حداقل جنگ مستقیمی بین ما رخ نخواهد داد؟   "از نخبگان ضعیف و بی‌مسئولیت اوکراین هر چیزی را می‌توان انتظار داشت. برخوردهایی شبیه آنچه که در تنگه کرچ اتفاق افتاده ممکن است تکرار شوند. اما امیدوارم که ما قادر خواهیم بود از وقوع جنگ بزرگ جلوگیری نماییم." مترجم: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته مطالعات روسیه دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران    «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای این مصاحبه از سوی ایراس نیست»   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Sat, 09 Feb 2019 16:47:27 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3809/فعلا-مسابقه-تسلیحاتی-پیروز-شدیم مزایا و چالش‌های پیوستن ایران به کریدور اقتصادی چین ـ پاکستان http://www.iras.ir/fa/doc/note/3808/مزایا-چالش-های-پیوستن-ایران-کریدور-اقتصادی-چین-پاکستان موضوع پیوستن یا نپیوستن جمهوری اسلامی ایران به پروژه کلان «کریدور اقتصادی چین ـ پاکستان» به‌عنوان بخش کلیدی پروژه عظیم «جاده ابریشم چین» موسوم به ابتکار «یک کمربند ـ یک جاده» چند سالی است که مطرح بوده و در ایران، منطقه و سطح بین‌المللی بحث‌برانگیز شده است. در ماه‌های اخیر، اما این موضوع بیش‌ازپیش مورد توجه رسانه‌ها و تحلیلگران قرار گرفته است که دلایل مهم آن بدین قرارند: عملیاتی شدن صادرات کالا از هند به افغانستان ازطریق بندر چابهار؛ تأثیر احتمالی کریدور اقتصادی چین ـ پاکستان در کاهش آثار منفی تحریم‌های یکجانبه آمریکا برضد تهران؛ دعوت مکرر ایران از چین برای پیوستن به طرح توسعه بندر چابهار ازسوی هند و ابراز علاقه ضمنی پکن برای مشارکت در این طرح؛ تلاش پیگیر عربستان سعودی و امارات متحده عربی برای سرمایه‌گذاری میلیارد دلاری در پروژه توسعه بندر گوادر ازسوی چین در جنوب‌غربی ایالات بلوچستان پاکستان و نزدیک مرز ایران و چابهار و حساسیت تهران در این مورد. با توجه به اینکه پروژه کریدور اقتصادی چین ـ پاکستان رقیب اصلی طرح توسعه بندر چابهار با کمک هند است، این پرسش مطرح می‌شود که حضور یا عدم حضور ایران در پروژه کلانی همچون «کریدور اقتصادی چین ـ پاکستان» چه مزایا و منافع اقتصادی و سیاسی‌ای برای تهران به همراه دارد. این مقاله همچنین چالش‌های فراروی پیوستن جمهوری اسلامی ایران به کریدور موردنظر را مورد بررسی قرار می‌دهد. مزایا 1. زمینه‌سازی برای عضویت دائم ایران در سازمان همکاری شانگهای (SCO) با توجه به تلاش‌های بی‌ثمر ایران جهت کسب عضویت دائم در سازمان همکاری شانگهای در طول سالیان گذشته، به‌نظر می‌رسد جمهوری اسلامی ایران ازطریق پیوستن به طرح کریدور اقتصادی چین ـ پاکستان تا حد زیادی بتواند نظر مثبت چینی‌ها را که به همراه روسیه دو قدرت اصلی در سازمان همکاری شانگهای به‌شمار می‌روند، نسبت به حمایت مؤثر از عضویت دائم ایران در این سازمان مهم منطقه‌ای جلب کند؛ بدین‌ترتیب تهران خواهد توانست ضمن استفاده از ظرفیت‌های اقتصادی و سیاسی عضویت دائم در سازمان همکاری شانگهای درجهت ارتقاء جایگاه منطقه‌ای خود، با حمایت پکن، تلاش‌های ائتلاف آمریکا ـ رژیم صهیونیستی ـ عربستان سعودی ـ امارات متحده عربی برای به انزوا کشاندن ایران را تا اندازه‌ای خنثی سازد. 2. کاهش نسبی نفوذ عربستان و امارات و تقویت حضور ایران در پاکستان سعودی‌ها اواسط سال 2018 اعلام کردند که به «کریدور اقتصادی چین ـ پاکستان» خواهند پیوست و با سرمایه‌گذاری کلان در «بندر گوادر» زمینه را برای تقویت مبادلات تجاری ریاض ـ اسلام‌آباد فراهم خواهند کرد. با روی‌کار آمدن دولت عمران خان نیازی در تابستان گذشته و گرایش او به افزایش همکاری‌های اقتصادی و جذب سرمایه‌گذاری میلیارد دلاری عربستان و امارات متحده به‌ویژه در بخش زیرساخت‌های انرژی پاکستان که با تز پکن درزمینه لزوم برقراری توازن در روابط چین با سعودی و امارات و با جمهوری اسلامی ایران درتضاد است، احتمال می‌رود طرف چینی برای حضور کنترل‌شده ریاض و ابوظبی در پروژه «کریدور اقتصادی چین ـ پاکستان» با هدف کاستن از حساسیت تهران، پاکستانی‌ها را تحت فشار بگذارد، ضمن‌آنکه مشارکت احتمالی ایران در پروژه فوق، ضمن کمک به اسلام‌آباد برای رفع مشکلات اقتصادی و رفاهی پاکستانی‌ها ازجمله در بخش استغال و تقویت زیرساخت‌ها می‌تواند ضریب نفوذ ایران در پاکستان را تا حد قابل توجهی افزایش بدهد. البته تحقق این امر به میزان لابی ایران با چین و مقاومت پکن در برابر فشارها و وعده‌های متنوع سعودی و امارات نیز بستگی دارد. 3. تسهیل روند خروج ایران از زیر فشار تحریم‌ها رژیم تحریم‌های یکجانبه آمریکا خواه‌ناخواه بر اقتصاد و تجارت خارجی جمهوری اسلامی ایران آثار منفی می‌گذارد. چین نخستین شریک تجاری ایران و نیز یکی از پنج کشوری است که تا اواسط سال 2019 می‌تواند از امتیاز معافیت موقت از تحریم‌های نفتی واشینگتن برضد ایران استفاده کند. بااین‌حال، درصورت پیوستن ایران به کریدور اقتصادی چین ـ پاکستان، تهران می‌تواند بالقوه روی کمک‌های پکن برای دور زدن تحریم‌ها حساب کند. 4. تقویت هم‌افزایی و کاهش تنش بین قدرت‌های آسیایی شاید در کوتاه‌مدت دستیابی به این هدف ممکن نباشد، اما در بلندمدت و با توسعه ضریب نفوذ «ابتکار یک کمربند ـ یک جاده» چین در سطح منطقه و جهان می‌توان انتظار داشت که سطح تنش بین قدرت‌های اقتصادی (چین و هند) و نظامی (ایران و پاکستان) در آسیا به‌تدریج کاهش یابد. پیوستن جمهوری اسلامی ایران به کریدور اقتصادی چین ـ پاکستان، مشارکت همزمان احتمالی چین و هند در پروژه توسعه چابهار، و حضور فعال ایران در طرح توسعه بندر گوادر می‌تواند تحول بزرگی را در تجارت شرق و غرب آسیا و تجارت بین‌المللی رقم بزند. چالش‌ها نخست، مقامات پاکستان به‌خصوص پس از آغاز نخست‌وزیری عمران خان مدعی بوده‌اند که کشورشان قصد دارد با ایران و چین، قراردادهایی را برای اجرای چند پروژه مهم که به ثبات اقتصادی پاکستان کمک فراوان خواهد کرد به امضا برساند. ازجمله عمران خان و اسد قیصر، رئیس مجلس پاکستان در جریان سفر وزیر امور خارجه ایران به اسلام‌آباد در اوت 2018 تأکید کردند که پروژه «کریدور اقتصادی چین ـ پاکستان» به پاکستان کمک خواهد کرد که موقعیت اشتغال‌زایی برای مردم نواحی مختلف این کشور ایجاد شود و خواهان مشارکت تهران در این طرح شدند. بااین‌حال، عملکرد دولت عمران خان در ماه‌های بعد، به‌خصوص استقبال کم‌سابقه مقامات پاکستانی از وام‌ها و سرمایه‌گذاری دوازده میلیارد دلاری عربستان و امارات در بخش انرژی پاکستان؛ امضای قراردادهایی بین دولت او و آن دو کشور برای ساخت چند پالایشگاه در محدوده کریدور اقتصادی چین ـ پاکستان در همین چهارچوب؛ و سکوت معنادار اسلام‌آباد در برابر ابراز تمایل چین برای همکاری با ایران در پروژه «کریدور اقتصادی چین ـ پاکستان» و در طرح توسعه بندر چابهار، همه حاکی از نفوذ فزاینده لابی ضد ایرانی ریاض ـ ابوظبی در ساختار حکومت پاکستان هستند. درواقع، عمران خان برخلاف وعده انتخاباتی خودش در زمینه تلاش برای حفظ موازنه در روابط پاکستان با ایران و عربستان عملاً با سرعت به سمت تحقق همکاری‌های استراتژیک با ریاض در حرکت است. دوم، ارتش به‌عنوان سیاستگذار اصلی در پاکستان، به‌طور سنتی به همکاری نظامی و امنیتی با آل سعود و آمریکایی‌ها گرایش دارد و به انقلاب اسلامی و سیاست‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران هرگز خوشبین نبوده است. سوم، رقابت خصمانه دائم پاکستان و هند در جنوب آسیا موجب شده است که همکاری ایران با هند در بندر چابهار به‌نحو چشمگیری به این رقابت دامن بزند. درواقع، طرف پاکستانی به‌ویژه ارتش و سازمان اطلاعات پاکستان (آی‌اس‌آی) مشارکت دهلی‌نو در توسعه چابهار را بهانه‌ای برای تقویت نفوذ هند در مرزهای غربی پاکستان به‌شمار می‌آورد و با آن برخورد امنیتی می‌کند. بنابراین، حتی اگر چین هم بخواهد، اسلام‌آباد مایل نیست ایران در کریدور اقتصادی چین ـ پاکستان مشارکت داشته باشد؛ زیرا به ادعای پاکستان، حضور و سرمایه‌گذاری جمهوری اسلامی ایران در آن طرح، راه برای نفوذ خزنده هند در ایالت ناآرام بلوچستان پاکستان هموار می‌کند و به تنش بین دولت و جدایی‌طلبان بلوچ در آنجا دامن می‌زند و این خود به معنای به تأخیر افتادن اجرایی شدن «کریدور اقتصادی چین ـ پاکستان» خواهد بود. چهارم، براساس شواهد موجود، پکن با وجود استقبال از مشارکت ایران در کریدور اقتصادی چین ـ پاکستان و ابراز تمایل برای سرمایه‌گذاری در توسعه چابهار، در رقابت با هند سعی دارد با وارد کردن افغانستان به طرح کریدور اقتصادی، به‌تدریج این کشور را از همکاری با ایران و هند در پروژه چابهار منصرف کند. دراین‌زمینه، پاکستان نیز با چین همکاری و هم‌نوایی کامل دارد. نتیجه‌گیری با وجود امیدواری به همکاری چین و هند با ایران برای کاستن از فشارهای اقتصادی و سیاسی تحریم‌ها، عواملی همچون رویکرد دوگانه این دو کشور و مقامات پاکستانی و افغان به ایران؛ کارشکنی‌های آشکار و نهان آمریکا در مسیر تحقق «کریدور اقتصادی چین ـ پاکستان» و توسعه چابهار؛ و آینده نامعلوم جنگ افغانستان به‌دلیل سیاست‌های توسعه‌طلبانه و همکاری پنهان واشینگتن ـ اسلام‌آباد در رقم زدن آینده موردنظرشان برای این کشور موجب می‌شود که درمجموع، چشم‌انداز پیوستن احتمالی ایران به پروژه کریدور اقتصادی چین ـ پاکستان چندان روشن و امیدوارکننده نباشد. منبع: موسسه ابرار معاصر تهران   ]]> اقتصاد و انرژی Thu, 07 Feb 2019 09:51:35 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3808/مزایا-چالش-های-پیوستن-ایران-کریدور-اقتصادی-چین-پاکستان رقابت روسیه و اتحادیه اروپا برای نفوذ در بالکان در سایه غیبت آمریکا http://www.iras.ir/fa/doc/article/3807/رقابت-روسیه-اتحادیه-اروپا-نفوذ-بالکان-سایه-غیبت-آمریکا سفر ولادیمیر پوتین، رئیس جمهوری روسیه در 17 ژانویه 2019 به بلگراد پایتخت صربستان که با موافقت نامه های نظامی و اقتصادی به خصوص در زمینه انرژی همراه بوده یک رویداد مهم از سوی آلکساندر ووچیک، رئیس جمهوری صربستان قلمداد شده است. در حالیکه ترامپ بر منطقه خاورمیانه و خروج نیروهای نظامی امریکا از سوریه متمرکز است، پوتین مجالی یافته است تا به دیگر مناطق استراتژیک اوراسیا نظری داشته باشد. آیا برای پوتین نیز این دیدار می تواند یک رویداد مهم در دوران ریاست جمهوری اش باشد؟ به نظر می رسد پوتین با استفاده از گره های تاریخی میان روسیه و صربستان نه تنها به دنبال احیای روابط میان دو کشور بلکه بازگرداندن نفوذ مسکو در کشورهای کمونیستی سابق اروپای شرقی است. صربستان در جنوب شرقی اروپا و در قلب شبه جزیره بالکان پیوند دهنده شرق و غرب اروپاست. شبه جزیره بالکان با احاطه شدن توسط دریاهای آدریاتیک، اژه و دریای سیاه به لحاظ قدرت دریایی و با توانایی اتصال شمال و جنوب اروپا از دریای بالتیک تا مدیترانه به واسطه قدرت زمینی از اهمیت ژئوپلیتیکی خاصی برخوردار است.  در حالیکه پوتین برای چهارمین بار از زمان به قدرت رسیدن در سال 2000 چه در مقام ریاست جمهوری و چه نخست وزیری از صربستان دیدار کرده، از سوی ایالات متحده در مقام ریاست جمهوری فقط در سال 1980 و توسط جیمی کارتر از این کشور بازدید شده است. اما تلاش های اتحادیه اروپا برای نفوذ در بالکان همپای روسیه در سال های اخیر تشدید شده و در رقابت میان بروکسل و مسکو، اگر روسیه در پی آن است که خود را نه فقط به عنوان یک قدرت منطقه ای بلکه به عنوان یک قدرت واقعی جهانی با منافعی فراتر از فضای پسا شوروی بشناساند، اتحادیه اروپا نیز به دنبال هر فرصتی است تا جذابیت ها و توانایی های خود را در گسترش ثبات سیاسی و رونق اقتصادی در اطراف مرزهای اروپایی به نمایش بگذارد. از دیدگاه ولادیمیر پوتین روسیه پیچیدگی های بالکان و تاریخ منطقه را می داند و قادر به درک آن است در حالی که غرب با سیاست های اشتباه در بالکان موجب بی ثبات شدن شبه جزیره از طریق سیاست های توسعه ناتو می شود. صربستان از سال ۲۰۱۲ نامزد عضویت در اتحادیه اروپا بوده و عضویت در این اتحادیه را اولویت سیاست خارجی خود می‌داند. از شروط اصلی پذیرش صربستان در اتحادیه اروپا عادی سازی روابط میان صربستان و کوزوو است که صربستان تاکنون از به رسمیت شناختن کوزوو امتناع کرده است. صربستان در صورت عدم پذیرش از سوی اتحادیه اروپا حمایت روسیه را جایگزین خواهد کرد و احتمال عدم موفقیت صربستان در عضویت اتحادیه اروپا از سوی مسکو مورد استقبال خواهد بود. پوتین علیرغم لحاظ داشتن آرمان های مشترک بروکسل و مسکو در بالکان کماکان ناخشنودی هایی از نزدیکی روابط بالکان با اتحادیه اروپا دارد. تمایل روسیه به حمایت از حقوق صرب ها و مسیحیان ارتدوکس در راستای دستور کار اتحادیه اروپا برای دفاع از حقوق اقلیت ها از یک سو و همچنین اجرای پروژه های انرژی روسیه در بالکان همراستای اهداف اتحادیه اروپا برای بهبود شرایط محیط زیست در بالکان با جایگزین کردن گاز طبیعی به جای زغال سنگ از این دست همراهی ها بوده است. با توجه به این امر که هر دو طرف در نگرانی از جنایات تروریستی در منطقه، گروه های جناحی سازمان یافته، فساد مالی و قاچاق مواد مخدر نیز مشترک هستند.  برای روسیه همراهی صربستان با  اتحادیه اروپا ناخوشایند خواهد بود و عواقب بسیار خاصی را برای مسکو به همراه خواهد داشت. زیرا اولا شرکت های روسی برای کار کردن با شرکت های صربستان و کشورهای حوزه بالکان مجبور به رعایت استانداردهای سختگیرانه اتحادیه اروپا خواهند بود که شرایط دشوارتری را به نسبت شرایط موجود ایجاد خواهد کرد. دوم اینکه در صورت همپیمانی صربستان با اتحادیه اروپا با توجه به سیاست کلی تجارت خارجی اتحادیه اروپا کشورهای بالکان باید توافقنامه تجارت آزاد خود با روسیه را رها کنند. سوم این که در پیوند صربستان با اتحادیه اروپا به تعداد کشورهای تحریم کننده روسیه افزوده خواهد شد.  پوتین راه رهایی از این مشکلات را در نفوذ روسیه در صربستان از طریق روابط فرهنگی، انرژی و روابط دفاعی در نظر می گیرد. چنانچه ریشه های عمیق فرهنگی و مذهبی دو کشور از طریق کلیسای ارتدکس و فرهنگ مشترک اسلاو در سالهای اخیر موجب تقویت ارتباط میان مسکو و بلگراد شده که اتحادیه اروپا قادر به رقابت با آن نیست. همچنین حضور اقتصادی روسیه در صربستان بر اساس مجموعه ای از عوامل استراتژیک است که بر کل اقتصاد بالکان تأثیر می گذارد. پوتین از وابستگی صربستان به عرضه گاز روسیه در جهت وابستگی سیاسی این کشور استفاده کرده و دورنمای عضویت در اتحادیه اروپا و سرمایه گذاری داخلی در حوزه بالکان را خنثی می کند. براساس اطلاعات مرکز مطالعات دموکراسی (CSD)، صربستان 65 درصد نیازهای گاز طبیعی و بیش از 70 درصد از مصرف نفت خام خود را از روسیه وارد می کند. روسیه در حال حاضر بر تولید داخلی نفت و گاز صربستان غلبه دارد و به طور کامل از طریق شرکت گازپروم بازار سوخت این کشور را کنترل می کند. مهمترین اقدام استراتژیک روسیه در صربستان این بوده که شرکت گازپروم روسیه با مالکیت 56.15 درصد شرکت نفت صربستان Naftna Industrija Srbije (NIS) توانسته بازار نفت و گاز صربستان را قبضه کند. قابل ذکر آن که شرکت نفت صربستان با مالکیت 29.87 درصد دولت صربستان یکی از بزرگترین شرکت های صادرکننده و سودده این کشور و از شرکت های بزرگ انرژی در جنوب شرق اروپا است. علاوه بر مالکیت گازپروم روسیه بر شرکت نفتی صربستان در سال 2008، روسیه توانست در اقدام استراتژیک دیگری گره وابستگی بلگراد را در بحران مالی سالهای 2013-2012 از طریق اعطای وام و سرمایه گذاری تنگ تر کند. همچنین در زمینه دفاعی نیز تجهیز ارتش صربستان به سلاح‌ها و تجهیزات نظامی روسی و همکاری دو کشور در زمینه برنامه‌های هسته‌ای غیر نظامی و پژوهش‌های فضایی مدنظر پوتین قرار گرفته است. در شرایطی که روسیه از طریق صربستان نفوذ در بالکان را به نمایش می گذارد، ایالات متحده علیرغم جایگاه کلیدی صربستان برنامه اقتصادی قابل توجهی در منطقه ارائه نداده و به کنترل سیاسی و نظامی از طریق ناتو محدود شده است. نکته آن که توجه امریکا به بالکان به دهه 1990 بر می گردد یعنی زمانی که بیل کلینتون و معاون وی ال گور تصمیم به حمایت از مسلمانان بالکان برای بهبود بخشیدن موقعیت امریکا در جهان اسلام می گیرند. این توجهات در جریان حملات 11 سپتامبر و با توجه به بوسنیایی بودن برخی از اعضای این حمله تروریستی به کمرنگی گرایید. بالکان مدتهاست که صحنه ای آماده برای رقابت قدرت های جهانی است و با توجه به اینکه جنگ جهانی اول از صربستان آغاز شد می توان آن را یک صحنه جهانی نیز دانست که برای پیروز شدن در آن باید فرصت ها را شناسایی کرد. در دنیای چند قطبی امروز کشورهای کوچک می توانند از طریق موقعیت های استراتژیک خود نقش آفرینی کنند که اگر واشنگتن در همکاری با آنها غفلت کند، آنها آماده اند تا به سوی متحدان، شرکا و سرمایه گذاران دیگری حرکت کنند و در این میان کشورهایی هم هستند که به منظور گسترش قدرت ژئوپلیتیک خود فرصتها را در غفلت رقیب جستجو می کنند. منبع: پایگاه خبری-تحلیلی دیپلماسی ایرانی   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Thu, 07 Feb 2019 09:40:24 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3807/رقابت-روسیه-اتحادیه-اروپا-نفوذ-بالکان-سایه-غیبت-آمریکا تصویر انقلاب ایران در رسانه‌های شوروی http://www.iras.ir/fa/doc/article/3804/تصویر-انقلاب-ایران-رسانه-های-شوروی یادداشت سردبیر: مقاله حاضر که به انعکاس رویدادهای داخلی ایران در مطبوعات شوروی در دوره پس و پیش از وقوع انقلاب اسلامی در ایران می پردازد، از آن جهت که می تواند نشان دهنده میزان شناخت و نوع تفسیر نخبگان و جامعه سیاسی شوروی نسبت به تحولات داخلی در ایران باشد حائز اهمیت است. بدون تردید برخی از داده ها و تحلیل ها در این مقاله به لحاظ تاریخی و از دیدگاه تحلیلگر ایرانی چندان با واقعیت های جامعه ایران تطابق ندارند و یا به وضوح نادرست هستند، اما در هر صورت توضیح دهنده نوع برداشت رهبران سیاسی و تحلیلگران شوروی از واقعیت های جامعه ایرانی در یک مقطع خاص و بسیار تعیین کننده است. برای پژوهشگرانی که به مطالعه تاریخ روابط ایران و روسیه/ شوروی علاقمند هستند مطالعه این دسته از نوشته ها می تواند بسیار مفید و راهگشا باشد.   ***   برای تحلیل پوشش وقایع ایران توسط مطبوعات شوروی در نیمه دوم سال‌های 70، در آستانه انقلاب، باید یک امر خیلی مهم در نظر گرفته شود. همه رسانه‌های گروهی شوروی دولتی بوده و بطور مستقیم از طرف کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی (که بخش تبلیغات سیاست خارجی کمیته مرکزی در آن وجود داشت) اداره می‌شدند. این بخش از سال 1982 به بعد بخش اطلاعات بين‌المللي کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی نامیده می‌شد. لئونید زامیاتین (Leonid Zamyatin) که بعدها به سمت سفیر شوروی در انگلستان انتصاب شد، رئیس این بخش بود. این شخص در سال 1976 نامزد احراز سمت مدیر اطلاعات خارجی بود.   زامیاتین، یک درباری باتجربه، نه تنها با لئونید برژنف و دیگر اعضای دفتر سیاسی حزب کمونیست شوروی روابط خیلی خوبی داشت، بلکه اطلاعات مربوط به سیاست بين‌المللي را ماهرانه به آنها عرضه می‌کرد. خاطرات شخصیت‌های سیاسی شوروی حاکی از آن است که زامیاتین در آن دوران سعی داشت برژنف را که وضع سلامتش خوب نبود از اخبار ناگوار دور نگاه دارد، و به همین دلیل فقط اطلاعات آرام و "غیر انفجار آمیز" را به وی می‌رساند. اوضاع تقریباً همه دیگر اعضای دفتر سیاسی هم به همین شکل بود. همه آنها سالخورده بودند و سعی داشتند از امور ناراحت کننده (که در آن دوران زیاد بود) دوری جویند.   البته در کمیته مرکزی بخش بين‌المللي و بخش اطلاعات و تبلیغات هم بود ولی باید اعتراف شود که بخش تبلیغات سیاست خارجی و زامیاتین رئیس آن نقش اصلی را در اطلاع رسانی به اعضای دفتر سیاسی و فرستادن اطلاعات ضروری برای انتشار به رسانه‌های گروهی شوروی ایفا می‌کرد.   در مورد گرومیکو وزیر امور خارجه شوروی باید گفت امر اصلی وی باقی ماندن در سمت وزارت و عرضه گزارش‌های استثنائاً پیروزمندانه به برژنف و دیگر اعضای دفتر سیاسی حزب شوروی در مورد دستآوردهای سیاست خارجی تحت رهبری نافذ حزب کمونیست شوروی بود. اطلاعات خارجی کی جی بی و اطلاعات نظامی اداره کل اطلاعات هم سیاست مشابهی پیشه کرده بودند. واقعی‌ترین اطلاعات در مورد اوضاع کشورهای خارجی، از جمله در ایران در این نهاد جمع‌آوری می‌شد، ولی اطلاعات از اتاق‌های کار این نهاد فراتر نمی‌رفت. چنانچه وقایع نشان می‌دهد، این اطلاعات حتی به وزیر دفاع شوروی رسانده نمی‌شد. به همین دلیل رهبری عالی کشور اغلب برداشت تحریف شده و نامناسبی در مورد سیاست خارجی و وقایع سیاست بين‌المللي داشت.   به این ترتیب سامانه انتقال اطلاعات به رهبری شوروی به این شکل بود: وزارت امور خارجه و دیگر وزارتخانه‌ها، خبرگزاری تاس ، خبرگزاری "آ پ ان" و بخش اطلاعات، اخباری را که ضروری تلقی می‌کردند به زامیاتین در کمیته مرکزی می‌فرستادند، اما او این اطلاعات را به شکل مناسب تنظیم کرده و بخشی را به دفتر سیاسی و بخش دیگر را برای انتشار در مطبوعات و رساندن به همه جمهوری‌های شوروی، به رسانه‌های گروهی می‌فرستاد. از یک طرف، این رویکرد تمرکز یافته نسبت به اطلاعات، به کنترل مطلق مساعدت کرده، و از طرف دیگر اغلب به ترئین وقایع جهانی پرداخته و در مورد اهمیت شوروی در آنها اغراق می‌کردند. همه اینها باعث می‌شد رهبری عالی کشور اغلب در مورد جهان پیرامون آن تصور نادرستی داشته باشد و آنها نمی‌توانستند به سرعت و به شکل مناسب تصمیم‌های صحیحی در مورد بسیاری از وقایع جهانی اتخاذ کنند.   اگر بخواهیم پوشش وقایع سیاست بين‌المللي در نیمه دوم سال‌های 70 را مورد تحلیل قرار داده و درک کنیم چرا این وقایع بطور گسترده تحت پوشش قرار گرفته اما دیگر وقایع مسکوت می‌شد، باید چند عامل خیلی مهم را در نظر بگیریم. مرحله سال‌های 1970 و اوایل سال‌های 80 در تاریخ شوروی دوران رکود نامیده مي‌شود. علت رکود و پدیده‌های بحرانی، همراه با عامل شخصی (شخصیت برژنف و اطرافیان وی)، روابط اجتماعی و اقتصادی حاکم در کشور و مدل اجتماعی شکل گرفته در سال‌های 30 قرن بیستم بود. در قانون اساسی جدید شوروی، مورخ سال 1977، حزب (کمونیست) از آرمان انتقال سریع به کمونیسم و از بین رفتن حکومت منصرف شده بود. به مرحله سیاسی معاصر عنوان "سوسیالیسم پیشرفته" داده می‌شد. در قانون اساسی از ایجاد "انجمن اجتماعی و بين‌المللي جدید یعنی مردم شوروی" حرف زده می‌شد. در ماده 6 آن حقوقاً موقعیت انحصاری حزب کمونیست شوروی در سامانه سیاسی ثبت شده و خود حزب به عنوان "نیروی حاکم و راهنمای جامعه شوروی و هسته سامانه سیاسی" تشریح مي‌شد".   از سال 1966 تا سال 1988 تعداد اعضای حزب کمونیست شوروی از 12,4 تا 19 میلیون نفر می رسید. در دوران برژنف روند تمرکز دستگاه مرکزی حزب و تقویت قدرت کارکنان حزب در جریان بود. پدیده‌هایی چون فساد، جنایی شدن و امثالهم بطور نهایی اعتبار حکومت را خدشه دار کردند. تحمیل عقیدتی حزب کمونیست شوروی از توسعه استعدادها جلوگیری و یکسان اندیشی را تشویق می‌کرد. در بخش ایدئولوژی، ادبیات، علوم و فرهنگ نئواستالینیسم احیا شد. در جامعه در نتیجه اخلاقیات دوگانه و رشد بی‌عدالتی، انفعال اجتماعی ریشه دار شد. جنبش ناراضیان شوروی نشانه رادیکال عدم توافق با اوضاع حکمفرما شده در کشور بود   ابعاد زیر در سیاست خارجی شوروی در نیمه دوم دهه 1970 اولویت داشت: تقویت اردوی سوسیالیستی، حمایت از جنبش کمونیستی بين‌المللي و رژیم‌های مردمی و دموکراتیک در کشورهای "جهان سوم"؛ تلاش برای نیل به ثبات بين‌المللي و توسعه روابط با کشورهای سرمایه داری. یادآور شویم گرومیکو، وزیر امور خارجه شوروی طی سال‌های 1975 تا 1985، نقش اصلی را در امور سیاست خارجی ایفا می‌کرد.   اوایل سال‌های 70 با گردش بنیادی به سوی تشنج زدایی بين‌المللي همراه شد. برابری نظامی راهبردی شوروی با ایالات متحده هم به این امر مساعدت می‌کرد. ملاقات‌های دوجانبه شوروی و ایالات متحده از اقدامات واقعی در راه گرمای جو بين‌المللي بود. امضای موافقتنامه مربوط به کاهش تسلیحات تهاجمی راهبردی "استارت 1" سال 1972 (و همچنین "استارت 2" در سال 1979) از نتایج مذاکرات بود. عادی سازی روابط با آلمان غربی و امضای قرارداد عدم توسل به زور بین طرفین موفقیت سیاسی و دیپلماتیک مهم شوروی بود. روند تشنج زدایی طی مشورت همکاری امنیتی اروپا در هلسینکی (1975) و امضای سند نهایی مشورت تقویت شد که در آن موقعیت سیاسی نظامی و اجتماعی اقتصادی شکل گرفته در جهان پس از جنگ دوم جهانی ثبت شد.   اواخر سال‌های 1970 دور جدید تشنج آغاز شد که در وهله اول با اعزام نیروهای شوروی به افغانستان در سال 1979 ارتباط داشت. غرب با استفاده از "عامل افغانی" در اواخر سال‌های 70 عملیات بزرگ ضد شوروی را آغاز کرد. در نتیجه طی چند سال جهان در حالت رویارویی شدید قرار داشت، و اما تلاش اصلی دیپلماسی شوروی متوجه جلوگیری از استقرار موشک‌های میان برد آمریکا در اروپا و اجرای برنامه "ابتکار دفاع راهبردی" (SDI) بود. تقویت موضع متزلزل شده شوروی در اردوی سوسیالیستی، رفع تهدید از هم پاشیدن جامعه مشترک‌المنافع سوسیالیستی، بطور اخص در رابطه با وقایع سال 1968 در چکسلواکی و حوادث لهستان در اواخر سال‌های 1970 به مأموریت اولویت‌دار تبدیل شد. روابط شوروی با چین و آلبانی بیش از پیش رو به وخامت رفت. شوروی بطور پیگیر سیاست حمایت از دولت‌های ملی در کشورهای رو به توسعه انتخاب کننده رویکرد سوسیالیستی را پیاده می‌کرد. این سیاست بطور اخص در مناطق واقع در حوزه نفوذ بلاواسطه شوروی فعال بود. شوروی در فروش اسلحه به کشورهای رو به توسعه فعال بود (در این بخش طی 30 سال گذشته جای اول را احراز می‌کرد).   در جنوب ، در وهله اول به افغانستان و سپس به ترکیه عضو ناتو و در کمترین میزان به ایران توجه می‌شد. کاملاً طبیعی است که رهبری شوروی با تلقی افغانستان به عنوان حوزه نفوذ خود، حتی به اعزام گروه محدود نیروها به آن کشور متوسل شد، گروهی که سپس بطور محسوس تقویت شد. ترکیه، کشور عضو ناتو که آمریکا فعالانه از آن استفاده  و مدتی حتی سلاح هسته‌ای در آن مستقر کرده بود. ترکیه همیشه مورد توجه شوروی بود و در خاک آن حتی گروه ویژه نیروها علیه ترکیه مستقر شده بود. این گروه می‌توانست درصورت بروز هر روند نامطلوب برای ما، عملیات رزمی را آغاز و نواحی شمالی ترکیه را اشغال کند.   ایران حوزه نفوذ آمریکا تلقی می‌شد، و سیاست شوروی علیه آن می‌توانست "منجمد شده" تلقی گردد. این امر پس از سیر نزولی مشخص در اوضاع اجتماعی سیاسی کشور، بطور اخص پس از سرنگونی دولت ملی گرای محمد مصدق، نخست وزیر انتخاب شده از راه دموکراتیک، رخ داد. چنانچه معلوم است مصدق سعی داشت اصلاحات مترقی ترتیب دهد که یکی از آنها ملی کردن صنایع نفت بود و در این رابطه در نتیجه کودتای ترتیب داده شده توسط سرویس‌های ویژه ایالات متحده و انگلستان (عملیات "آژاکس") سرنگون شد.   لازم به ذکر است مطبوعات شوروی در آن دوران، و پس از آن، وقایع رخ داده در آن روزها در ایران را بطور مفصل نقل کرده و آنها را مورد تحلیل قرار داده بود. خاطر نشان می‌شد که ایران اولین محل نبرد "نفتی" انگلستان (که بسیاری از مواضع خود در خاورمیانه را از دست داده بودند) و ایالات متحده در اواخر سال‌های دهه چهل بود. روزنامه‌های مرکزی مانند "پراودا" و دیگران می‌نوشتند همانا این کشور بعدها به کاتالیزاتور پدیده‌های مشابه در همه این منطقه مهم نفتی تبدیل شد. نقش و اهمیت محمد مصدق ستوده می‌شد، وی "ایرانی کبیر"ی نامیده می‌شد که در راه حقوق بنیادی ملت خود وارد نبرد قطعی با امپریالیسم شده بود.   در آن دوران هنوز مجلات تحلیل کننده امور سیاست خارجی مانند "زندگی بين‌المللي"، "نوویه ورمیا" (عصر نو) و "زاروبژوم" (در خارج) نبود ولی بجای آن مجله "کمونیست" بود که به وضوح اولویت‌ها در بخش سیاست خارجی را مورد تأکید قرار می‌داد. گفته می‌شد در حدود سال 1953 اوضاع بحرانی برای محمد مصدق بروز کرد: تفرقه در صفوف جبهه ملی که راستگرایان از آن جدا شدند، و نزدیکی مشخص ایالات متحده و انگلستان اوضاع بغرنج کشور را بغرنج‌تر کرد. واشنگتن شرایط خود را برای حل مسئله نفتی به میان آورد که از موافقتنامه‌های پیشنهاد شرکت نفت ایران و انگلیس تفاوت چندانی نداشت، فقط بجای یک شرکت، کنسرسیوم دایر می‌شد. طبیعی است که ایران این پیشنهادها را نپذیرفت، و جریان امور در جهت درگیری مستقیم طرفداران مصدق و طرفداران شاه حرکت می‌کرد.   مطبوعات شوروی در ماه می 1953 بطور مفصل به پوشش دیدار دالاس وزیر امور خارجه آمریکا از کشورهای خاورمیانه و طفره رفتن از سفر به ایران پرداخته بودند. در مطبوعات شوروی گفته می‌شد: اظهارات دالاس در ماه ژوئیه به صدور حکم محکومیت شباهت داشت: "هر دولت غیر کمونیست ایران برای ما بهتر از این دولت خواهد بود. ما کار با مصدق را غیر ممکن تلقی می‌کنیم". توطئه تحت ریاست کرمیت روزولت (با اسم مستعار "کیم") عامل سازمان سیا در کشور در حال شکل گرفتن بود. ژنرال بازنشسته زاهدی، آیت الله بهبهانی و برخی نظامیان ارشد اجیر شده به آن پیوستند. ولی خود شاه که اجازه نمی‌داد مصدق کشور را از عمال خرابکار رها کند (زیرا خودش چنین عاملی بود)، "مددکار" اصلی از آب درآمد. قتل افشارطوس رئیس اداره کل پلیس، یکی از وفادار‌ترین یاران مصدق، در 20 آوریل اولین نشانه نزدیک شدن فاجعه بود. این فرد برخی توطئه‌های ضد دولت را برملا کرده و به این ترتیب به مانعی سر راه توطئه تبدیل شده بود. به روابط و اطلاعاتی اشاره می‌شد که توسط عمال اطلاعات شوروی و عمال فعال در ایران به افشارطوس واگذار شده بود.   روزنامه‌ها نوشتند ژنرال شوارتسکوپف – عامل سیا – در ترتیب دادن امر شرکت فعال داشت، وی در سال‌های 1943-1948 روند تغییر ساختار پلیس و ژاندارمری را ترتیب داده و بر نهادهای انتظامی نفوذ بزرگی داشت. وی پس از وارد شدن به ایران فعالانه در روند تدارک کودتا شرکت کرد. کرمیت روزولت طی یکی از آخرین ملاقات‌ها متن تلگراف آیزنهاور را شفاهاً به شاه بیان کرد که در آن گفته شده بود: "اگر پهلوی و شاه نتوانند این مشکل خرد را حل کنند، امیدی نخواهد بود. من اطمینان کامل دارم شما این کار را می‌کنید". شاه که در ساحل خزر "استراحت می‌‌کرد" 13 اوت حکم استعفای مصدق از سمت نخست وزیر و انتصاب زاهدی ژنرال بازنشسسته بجای وی را صادر کرد. گارد شاه همراه با برخی پادگان‌ها می‌بایست کودتا را طی روزهای 14 و 15 اوت ترتیب دهد. ولی محافل گسترده جامعه ایران از این مقاصد مطلع شدند و چند افسر گارد شاه تحت فرماندهی سرهنگ نعمت الله نصیری حین اقدام برای دستگیری مصدق و یاران وی بازداشت شدند.   رسانه‌های شوروی نوشتند دولت خودداری و بی‌صلاحیتی بی‌نظیری بخرج داده و تاوان این را پرداخت. اقدامات ضروری به موقع اتخاذ نشد و 19 اوت انبوه مزدوران تشکیل شده از اقشار غیرطبقاتی با حمایت سربازان شاه به سوی مرکز پایتخت حرکت کردند. بخشی از پادگان تهران به شورشیان پیوست. طرف عصر نیروهای وفادار به مصدق و ساکنان پایتخت که از وی حمایت می‌کردند در حلقه محاصره قرار گرفته و ناچار شدند اسلحه خود را به زمین بگذارند. مصدق، شایگان و دیگر طرفداران وی روز بعد دستگیر شدند.   مطبوعات شوروی به نقل از رسانه‌های آمریکایی و استیوارت ژنرال آمریکایی، از نقش هیئت نظامی آمریکا در ایران در دوره کودتا نقل کرد. استیوارت گفته بود: "وقتی بحران فرا رسید، اوضاع در جهت متلاشی شدن حرکت می‌کرد؛ ما نظم را بهم زدیم. رساندن فوری پتوهای بیشتر، چکمه، لباس، ژنراتور برق، دارو به ارتش بین دیگر اقدامات ما بود که اجازه داد ارتش از شاه حمایت کند. تفنگ‌هایی که آنها در دست داشتند، اتومبیل‌های زرهی که با آنها در خیابان‌ها گشت می‌زدند، دستگاه‌های بیسیم، همه اینها طبق برنامه کمک نظامی واگذار شده بود. اگر آن برنامه در کار نبود احتمالاً امروز دولت غیر دوست با آمریکا قدرت را در دست داشت".   رسانه‌های شوروی خاطر نشان می‌کردند: فاجعه مصدق این بود که می‌خواست شاه از امور سیاسی دوری جوید، بجای اینکه برای خلع وی از مقامش اقدام نماید. علت اصلی سازمان دادن توطئه ضد دولت خودداری مصدق از قبول شرایط پیشنهادی آمریکا و انگلستان در مورد نفت بود، که با منافع ملی ایران مغایرت داشت. ثانیاً، سقوط مصدق بطور مستقیم با سیاست دولت ایالات متحده ارتباط داشت که در سازمان دادن کودتای سال 1953 نقش اول را ایفا کرده و به این وسیله از توسعه جنبش دموکراتیک ایران جلوگیری کرد. نخبگان آمریکا در آن دوران از این امر وحشت زده شده بودند که یک کشور دیگر می‌تواند کمونیستی شود. آیزنهاور با خوشحالی از خبر کودتا استقبال کرده و کمک "اضطراری" به مبلغ 40 میلیون دلار به ایران واگذار و کمک طبق بند چهارم را از سر گرفت. در حالی که در دوران مصدق از دادن حتی بخشی از این مبلغ به وی خودداری شده بود. پس از سرنگونی دولت، مسئله ملی کردن صنعت نفت از دستور کار خارج شد. حق استخراج نفت بطور کامل به کنسرسیوم نفتی بين‌المللي داده شد: 40% سهام به شرکت "بریتیش پترولیوم" (شرکت نفت ایران و انگلیس سابق)، 14% به شرکت انگلیسی هلندی "شل"، 40% سهام به شرکت‌های نفتی برتر آمریکا (به اصطلاح "گروه پنج گانه بزرگ") و 6% به شرکت دولتی فرانسوی "کمپانی فرانسز دو پترول" تعلق گرفت.   ولی جنبش ملی کردن صنعت نفت، برغم شکست آن، بر تمام جریان وقایع آینده در ایران و کشورهای خلیج فارس اثر عظیمی گذاشت. پس از این وقایع، شرکت‌های نفتی چند ملیتی از بیم تکرار سناریوهای مشابه پرداخت سود حاصله به کشورهای نفتی را تا 50 درصد بالا بردند. علاوه بر این، در خود ایران نیروهایی به دنیا آمده و پیش رفتند که در سال 1979 رژیم جنایتکار شاه را سرنگون می‌کنند.   برای پرداختن به تحلیل پوشش وقایع ایران در دوران قبل از انقلاب و طی انقلاب در رسانه‌های شوروی، باید گفته شود در این دوران گروه رسانه‌ها و برنامه‌های تلویزیونی مسئول پوشش وقایع خارجی بطور محسوس تقویت شد. کافی است گفته شود انتشار مجله ماهانه "زندگی بين‌المللي" از سر گرفته شد، مجله‌های هفتگی "نوویه ورمیا" و "زا روبژوم" وارد صحنه شدند، "بنگاه مطبوعات و اخبار" (آ پ ان) با دستگاه خارجی نیرومند خود ایجاد و دفاتر خبرگزاری تاس در خارج بطور محسوس افزایش داده شد. در نتیجه نه تنها اطلاعات دریافتی بطور محسوس افزایش یافت بلکه، مهم‌تر اینکه میزان دقت تحلیل وقایع خارجی رشد کرد. ضمناً مجله "زا روبژوم" در انتشار اطلاعات خارجی در داخل شوروی نقش بزرگی ایفا کرد. این نشریه مقالات منتشر شده در رسانه‌های خارجی را ترجمه و چاپ می‌کرد. ولی اغلب این مقالات در داخل خود شوروی تدوین شده و سپس به نشریات دوست خارجی فرستاده شده و بعد از آنها ترجمه و در "زاروبژوم" به عنوان نقطه نظر دیگر کشورها و دولت‌ها چاپ می‌شدند.   بطور علنی نوشته می‌شد که شاه ایران در سیاست خارجی مواضع آشکارا آمریکا گرا دارد. او از رژیم‌های ارتجاعی آسیا و آفریقا همکاری کننده با ایالات متحده حمایت می‌کرد. از جمله ایران فعالانه در جنگ سلطان عمان با شورشیان کمونیست در استان ظفار شرکت کرده بود. شاه در دوران جنگ یمن از سلطنت طلبان مایل به حفظ امامت زیدیه کمک می‌کرد که در سال 1962 توسط جمهوریخواهان انقلابی سرنگون شده بود. جالب اینکه شاه همزمان با اسرائیل روابط حسنه داشت که این هم باعث ناخرسندی کشورهای مسلمان خاورمیانه می‌شد.   در این دوران انتشار رپرتاژهای آلکسی واسیلیف (Aleksey Vasilyev) خبرنگار "پراودا" در خاورمیانه آغاز شد. او در آن دوران به جمهوری دموکراتیک یمن فرستاده شده و از آنجا اغلب بطور غیر علنی به استان ظفار سفر می‌کرد که جنگ پارتیزانی علیه رژیم سلطنتی در آن در جریان بود. با توجه به اینکه "پراودا" ارگان اصلی و مرکزی کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی بود، مقاله‌های واسیلیف بطور گسترده قرائت و در بسیاری از دیگر نشریات کشور چاپ می‌شد. مردم از پارتیزان‌های ظفار جانبداری می‌کردند که با اشغالگران ایرانی در جنگ بودند، و در رسانه‌های شوروی در این رابطه اغلب از ایران بشدت انتقاد می‌شد. در هر حال، ماجراجویی شاه ایران در ظفار باعث محبوبیت وی در شوروی نشد.   برای نگاه داشتن موضوع ایران بین دیگر موضوع‌هایی که بطور مداوم در رسانه‌ها تحت پوشش قرار می‌گرفت، از امکان انتشار رپرتاژهای مختلف در مورد ایران در مجله ماهانه "دور دنیا" استفاده می‌شد. این مجله ماهیت ویژه و غیر سیاسی داشت، ولی فعالیت تبلیغات در آن احساس می‌شد. ماهیت تبلیغاتی نشریه با کشورهایی ارتباط داشت که به آنها توجه می‌شد و اینکه تعداد مقاله‌های مربوطه چقدر بود. در مورد ایران بطور تقریبی سالانه دو مقاله منتشر می‌شد. آنها اساساً به عادات و سنت‌ها، تاریخ و جغرافیای مناطق مختلف کشور اختصاص داشتند. گاهی اینها رپرتاژ اشخاصی بودند که مدتی در ایران زندگی و کار کرده بودند. همه این مقاله‌ها با لحن دوستانه نوشته شده و ماهیت بیطرف داشته و بطور سطحی همسایه ما را تشریح می‌کردند. جالب اینکه در مجله عکس‌های زنان جوان ایرانی با لباس معاصر غربی منتشر و حتی از تعظیم این کشور شرقی در برابر مد غرب (که در آن دوران در شوروی مقبول نبود) ابراز تعجب می‌شد.   با احساس روند آینده امور ایران و در رابطه با نداشتن پوشش نظری و دانشگاهی وقایع تاریخی، رهبری شوروی دستور داد تحقیق گسترده ای در خصوص ایران انجام شود. در نتیجه در سال 1977 کتابی تحت ویرایش ام.اس. ایوانوف به نام "تاریخ ایران" منتشر شد که اولین مورد تدوین تاریخ ایران (از دوران باستانی تا دومین نیمه دهه 70 قرن بیستم) در روسيه و شوروی بود. در این کتاب از منابع روسی، شوروی، ایران و اروپای غربی با در نظر گرفتن آخرین دستآوردهای تاریخ شناسی شوروی و خارج استفاده، و همچنین گروه بزرگ منابع مربوط به تاریخ این کشور بکار گرفته شده بود. ولی جای گفتن دارد اثر واقعی سه برابر بیش از آن بود که منتشر شد. بخش اعظم این تحقیق تحت عنوان "برای کاربرد اداری" به سازمان‌هایی فرستاده شد که در حدودی با ایران ارتباط داشتند.   در سال‌های 70، وقتی در ایران ناآرامی های اجتماعی آغاز شد، تناسب امور سنتی و مدرن خیلی بغرنج‌تر و پرتضادتر از قبل شد. و نظریه اهمیت فوق العاده سنت‌ها در کشورهای رو به توسعه محتوای خیلی حجیم‌تری به دست آورد. همراه با مطالعه جایگاه واقعی سنت‌ها در تاریخ و زندگی اجتماعی – سیاسی ایران، مطالعه تعبیر سنت در برنامه‌های عقیدتی، سیاسی و فرهنگی نیروهای اجتماعی مختلف اهمیت بیشتری کسب می‌کند. با در نظر گرفتن همه این واقعیات در اوضاع داخلی رو به تحول ایران، گروه بزرگ دانشمندان برای مطالعه مسائل ایران بکار گرفته شد که بین آنها میتوان به آ.ب. بلنکی، آ.خ. وفا، ب.اس.براسوف، آ.د. لیتمان، ی.پ.  چلیشف، ال.ار.  پولونسکایا، ال.ای.  ریسنتر، ان.آ.  سیمونی و و.گ.  خوروس اشاره کرد.   ایران شناسان برجسته شوروی در آثار خود به این اشاره می‌کردند که سال‌های 70 قرن بیستم در ایران پویایی خاص داشته و طی آن توان اقتصادی کشور با سرعت بالا رشد کرده بود. همزمان این دهه دوران حاد شدن بحران اجتماعی-سیاسی و اقتصادی و شکل گرفتن اوضاع انقلابی در کشور بود. "انقلاب سفید" که توسعه روابط سرمایه داری در کشور را تسریع کرده و بیش از پیش آن را به سامانه سرمایه داری جهانی پیوند زده بود باعث شد وابستگی کشور به غرب پیشرفته از نقطه نظر صنعتی شدت یابد. روند مدرن سازی نمی‌توانست با مختل شدن راه زندگی معمول همراه نباشد. نشانه‌های "تمدن غربی" که به ایران رخنه کرده بود به قطبی شدن طبقاتی جامعه بر اساس اصل "ثروتمند شدن اغنیا و فقیر شدن فقرا" منجر شد.   دانشمندان شوروی بطور موجه می‌گفتند روند "آمریکایی کردن" زندگی، آموزش و پرورش، تربیت و موازین اجتماعی که فعالانه از طرف شاه و نوکرهای وی پیاده می‌شد در وهله اول در محافل سرمایه داران وابسته به خارج، بورژوازی صنعتی و مالی ترویج و ریشه‌دارمی‌شد، در حالی که طبقات متوسط و پایین آن را تعرض غیر مجاز به سنت‌های ملی و اخلاق و عرف دینی تلقی می‌کردند. آزادی سیاسی و اجتماعی برای بسیاری از ایرانی‌ها به معنی رهایی از تحمیل بیگانگان و بازگشت به ارزش‌های اخلاقی سنتی بود. گفته می‌شد انقلاب و تحولات آینده، با بیان این احوالات، بیشتر ماهیت فرهنگی داشته تا سیاسی، زیرا شرق به تدریج درک می‌کرد که اولاً بدون استقلال فرهنگی واقعی نمی‌تواند به استقلال سیاسی یا اقتصادی نایل شود، و ثانیاً درک کرد که آرمان اجتماعی نمی‌تواند با عوامل تاریخی، فرهنگی و اجتماعی ارتباط نداشته باشد.   دانشمندان و خبرنگاران شوروی می‌نوشتند: در رابطه با سنت‌ها و ویژگی جو سیاسی کشور که به آن اشاره شد، وقتی هر نوع دیگر اندیشی با شدت تمام تعقیب شده و فعالیت احزاب سیاسی قدغن شده بود، مقالات اجتماعی و ادبیات به عرصه شکل گرفتن افکار جدید تبدیل شد. اوضاع فرهنگی ایران در سال‌های 1970 بازتاب روندهای مختص به بسیاری از کشورهای رو به توسعه، در وهله اول کشورهای استخراج کننده نفت بود که توان منابع خود را درک، و همزمان فهمیدند شکاف بین آنها و کشورهای صنعتی از بسیاری از دیگر لحاظ تا چه اندازه بزرگ است. تغییر ساختار روانی دردناک که به عنوان واکنش به بکار گرفته شدن ارزش‌های معاصر، از بسیاری لحاظ غربی، در زندگی آنها نمایان شده بود، به این واقعیت افزوده می‌شد. همه اینها باعث بروز مشخصات جدید مختص به ملیگرایی ایران شد: بازگشت به سنت‌های فرهنگی ملی، تلاش برای تأیید ارزش‌های خود بجای تلاش برای "رسیدن" به غرب، دادن اولویت به اصل فرهنگ در اذهان ملت‌ها و رهبران کشورها.   دانشمندان شوروی بطور مستقیم نتیجه‌گیری کردند که رشد درآمدهای نفتی ایران در سال‌های 1970 به تکان‌های اجتماعی شدید و تشنج سیاسی منتهی شد. در ایران هم چون دیگر کشورها مهاجرت روستاییان فقیر به شهرهای بزرگ در جریان بود. مرحله افت فعالیت تجاری در سال 1977 جانشین موج تورمی اوایل دهه 1970 شد. صاحبنظران اقتصادی هم نتیجه‌گیری کردند که بحران اقتصادی به این دلیل به انقلاب سیاسی منجر شد که رژیم نتوانست پایگاه سیاسی بین نمایندگان طبقات متوسط، کارگران و دانشجویان ایجاد کند ، یعنی گروه‌هایی که تعداد آنها طی ربع قرن، پس از احیای حکومت شاه در سال 1953، بشدت رشد کرده بود. دولت شاه احزاب سیاسی، اتحادیه‌های کارگر و انجمن‌های صنفی مستقل را نابود و قدغن کرده بود. این دولت در سال 1975 تنها حزب دولتی، حزب رستاخیز را تشکیل داد، تا بازاری‌های بانفوذ و طبقه بالای روحانیت شیعه را تحت کنترل بلاواسطه خود قرار دهد. ترد طبقات اجتماعی اصلی اعم از قدیم و جدید به ویرانی سریع نظم قدیمی منجر شد.   اواخر سال‌های 1970 مقاله‌ها و اظهارات بسیاری در مورد خودسری و مبارزه با اپوزيسيون داخلی منتشر شد، ضمناً شاه در این بخش به سیاست ترور خشن نسبت به مخالفان سیاسی خود متوسل می‌شد. در مجله غیر علنی (در شوروی) مقاله بزرگی در خصوص سرویس داخلی شاه منتشر شد. از جمله گفته می‌شد در ایران شبکه نیرومند و گسترده سرویس امنیتی ساواک (سازمان اطلاعات و امنیت کشور) ایجاد شده است. متخصصین سازمان سیای ایالات متحده بطور مستقیم به ساخت سرویس‌های ویژه شاه کمک می‌کردند. در ماه مارس 1955 بجای سرهنگ ارتش آمریکا که در سپتامبر 1953 به عنوان مشاور نظامی همراه ژنرال تیمور بختیار بود، گروهی از 5 کارمند سازمان سیا وارد کار شد. علاوه بر این، سرهنگ یاکوف نیمرودی، یکی از متخصصین طراز اول سازمان اطلاعات "موساد" اسرائیل به ایران اعزام شد. متخصصین آمریکایی و اسرائیلی مسئول تعلیم کارکنان اطلاعات و ضد اطلاعات شاه و تعیین جهت کلی فعالیت سرویس‌های ویژه ایران در سال‌های 1950 تا 1970 بودند. ریاست ساواک در تماس دائمی با سرویس‌های ویژه آمریکایی، اسرائیلی و انگلیسی بوده و دستورات آنها در مورد مبارزه با جنبش‌های کمونیستی و ناسیونالیستی خاورمیانه و همچنین در بخش فعالیت اطلاعاتی علیه شوروی و دیگر کشورهای اردوی سوسیالیستی را انجام می‌داد. جاسوسی علیه جمعیت ایران یکی از مهم‌ترین توابع ساواک بود. ساواک به کمک عمال غیر رسمی که بر اساس دستمزد یا بدون دستمزد با ضد اطلاعات همکاری می‌کردند، فعالیت تقریباً همه ایرانی‌ها دارای احوال سیاسی نامطلوب را پیگیری می‌کرد. بطور اخص اقشار دارای احوالات بالقوه رادیکال و در وهله اول دانشجویان تحت نظارت بودند. "خبرچینان" ضد اطلاعات شاه در همه دانشگاههای کشور، در خوابگاه‌های دانشجویان و محل تجمع ایرانیان جوان فعال بودند.   یکی از مأموریت‌های کلیدی ساواک مبارزه با احزاب و گروه‌های شوروی گرا و بطور اعم هر حزب و گروه سیاسی چپگرا و چپگرای رادیکال فعال در ایران بود. ایالات متحده از انتشار ایدئولوژی سوسیالیستی در خاورمیانه و شکل گرفتن رژیم‌های طرفدار شوروی نه تنها در کشورهای عرب بلکه ایران هم بیم داشت و به همین دلیل سرویس‌های ویژه آمریکایی ساواک را شریک راهبردی اصلی خود در منطقه تلقی می‌کردند. کارکنان ساواک نه تنها نسبت به افرادی که به زندان‌های رژیم شاه می‌افتادند شکنجه‌های بیرحمانه بکار می‌گرفتند، بلکه همچنین در قتل غیر دادگاهی مخالفین رژیم شرکت می‌کردند. نمایندگان اپوزيسيون کشته شده از طرف ساواک به این متهم می‌شدند که بظاهر خودشان حین دستگیری مقاومت به خرج می‌دادند. این واقعیت گویا است که در نهایت تیمور بختیار، اولین رئیس ساواک هم که پس از بروز اختلاف با شاه به عراق مهاجرت کرده و آنجا مرکز مخالفین را تشکیل داده بود توسط عمال ساواک به قتل رسید. طی سال‌های موجودیت سرویس مخوف ساواک در ایران قریب به 380 هزار نفر زجرکش شدند. کارکنان ضد اطلاعات در زندان‌های رژیم شاه خشن‌ترین شکنجه‌ها را بکار می‌گرفتند که البته در سطح رسمی نفی می‌شد. شکنجه با برق، لطمه وارد کردن به آلات تناسلی، کشیدن دندان – همه این انواع زجر و آزار اپوزيسيون - بطور منظم در سیاهچال‌های رژیم شاه اعمال می‌شد.   همه نشریات شوروی به انتشار مقالات ابتدا کوتاه و سپس مفصل‌تری در مورد وقایع اعتراض آمیز در ایران پرداختند. برای مثال گفته می‌شد که در نوامبر 1977 و ژانویه 1978 اولین زدوخوردهای دانشجویان با پلیس رخ داد. مراسم اربعین قربانیان این تظاهرات باعث شد موج جدید تظاهرات آغاز شود. طی ماه می 1978 اساساً دانشجویان، متخصصین ماهر، بازاری‌های خرد و بخشی از روحانیت در تظاهرات شرکت می‌کردند. طرف ماه ژوئیه کارگران کارخانجات و کارگران ساختمانی به آنها پیوستند. رسانه‌های شوروی بطور مفصل از این نقل کردند که چگونه 7 سپتامبر 1978 قریب به نیم میلیون ایرانی نماینده تمام اقشار جامعه روانه خیابان‌های تهران شدند. از اعلام حکومت نظامی از طرف رژیم ایران و آتش گشودن نظامیان به سوی تظاهرات و کشتن چند صد تن انتقاد شد. جبهه گسترده اپوزيسيون، طبقات قدیمی و جدید را در بر گرفته و معرف روندهای سیاسی لائیک و دینی بود، ولی تنها یک نفر – آیت الله خمینی – تجسم انقلاب بود. او برای اولین بار در سال‌های 1962-1963 با شاه علناً مخالفت کرد، اما در اواخر سال 1981 آیت الله خمینی و یاران وی از روحانیت شیعه در حزب جمهوری اسلامی در کشور حاکم شدند. اکثر دیگر سازمان‌ها و رهبران که در سرنگونی شاه نقش مهم ایفا کرده بودند از حکومت برکنار شدند.   در رسانه‌های گروهی شوروی مقاله‌هایی در مورد موقعیت آیت الله خمینی منتشر شد که مدت طولانی در عراق بسر برده بود. با تعجب سئوال می‌شد چرا رژیم صدام حسین، بظاهر منافع خود را درک نکرده و با تن دادن به خواسته واشنگتن، ایرانی کبیر را از کشور خود اخراج کرد. در دوران اقامت آیت الله در فرانسه مقاله‌ها و پیشبینی‌های بسیاری در مورد آینده سیاسی وی منتشر می‌شد.   خاطر نشان می‌شد دگرگون کردن کامل زندگی اجتماعی ایران موضوع اصلی مورد توجه آیت الله خمینی بود. این تحول فقط پس از سرنگون کردن دولت غربگرای شاه میسر شد. همزمان رهبر اپوزيسيون انتقاد از سیاست خارجی پهلوی را هم فراموش نکرده و به وضوح دشمنان ایران را برمی‌شمرد: "آمریکا از انگلیس بدتر ، انگلیس از شوروی بدتر و شوروی از هر دو بدتر است". مرگ مصطفی فرزند آیت الله خمینی آخرین قطره بود که نیروهای انقلابی کشور را بیدار کرد. طبق فرضیه رسمی، علت مرگ  فرزند امام حمله قلبی بود، ولی همه می‌فهمیدند که مصطفی را کشته‌اند. بخش محسوس کارگران ایرانی روانه تظاهرات شد و اکثر واحدهای صنایع نفتی اعتصاب کردند.   پس از آغاز ناآرامی‌های ایران، برخی نشریات به چاپ مقاله‌های انتقادی از شاه و سیاست اقتصادی وی پرداختند. برای مثال، نوشته می‌شد در شرایط درآمد هنگفت از فروش روزانه 6 میلیون بشکه نفت، جاده‌های اصلی ایران آسفالت نشده، بخش محسوس کشور برق نداشته، فقط در حومه تهران دهها هزار تن در آلونک‌های ساخته شده از حلبی بسر می‌بردند. اوضاع در بخش خدمات درمانی هم خیلی ناگوار بود، در بسیاری از روستاها حتی پزشکیار نبود، اوضاع آموزش و پرورش هم به بهبود نیاز داشت. البته ایرانی‌های پولدار می‌توانستند فرزندان خود را برای تحصیل به خارج – ایالات متحده یا اروپا – بفرستند، ولی جوانان روستاها ناچار بودند به چند کلاس سواد اکتفا کرده و سپس به خانواده خود کمک کنند. خانواده‌ها، مخصوصاً در روستاها، بزرگ و دارای فرزندان بسیار بودند، ولی همه آنها زنده نمی‌ماندند، در شرایط عدم دسترسی  حتی به کمک درمانی ابتدایی سطح مرگ و میر بالا بود. ضرب المثل می‌گفت "خدا داد و خدا گرفت".   رسانه‌های گروهی شوروی نه تنها به پوشش مفصل روزانه وقایع ایران پرداختند، بلکه به وضوح لحظه آغاز انقلاب را ثبت کردند. معمولاً 8 ژانویه 1978، روز اولین تظاهرات بزرگ ضد شاه در قم، که با خشونت غیر موجه سرکوب شد، لحظه آغاز انقلاب تلقی مي‌شود. معترضین در پاسخ به اقدام تجاوزگر گارد شاه، "دیوار آتش" ساختند. آنها خیابان‌ها را با تایرهای سوزان اتومبیل مسدود می‌کردند. اواخر سال زمان اعتصاب‌های اقتصادی فرا رسید که اقتصاد کشور را بطور کامل فلج کرد. شاه و نوکرهای وی به امید اصلاح اوضاع سعی کردند اقدامات ضد تورمی سریع بکار گرفته و انتخابات آزاد برگزار کنند ولی، چنانچه روزنامه‌های شوروی می‌نوشتند، وقایع کشور ماهیت بدون بازگشت و خارج از کنترل کسب کرده بود.   شاه بازیچه دست آمریکا در لحظه یأس از آمریکا درخواست کمک کرد، تا چنانچه روزنامه‌ها می‌نوشتند "رژیم پوسیده خود" را نجات دهد. ولی در داخل دولت جیمی کارتر رئیس‌جمهور وقت آمریکا در مورد راه حل بحران ایران اختلاف وجود داشت. زبیگنف برژینسکی مشار امنیت ملی رئیس‌جمهور بطور قطعی از دخالت نظامی حمایت کرد، در حالی که اکثر کارکنان وزارت امور خارجه بطور موجه می‌گفتند متوقف و خفه کردن انقلاب دیگر ممکن نمی‌شود. در نهایت جیمی کارتر، چون دیگر رؤسای جمهور قبل از وی، جرأت حمایت نظامی از شاه را نکرده و برای نجات رقاصک خود اقدام نکرد.   محمد پهلوی در 16 ژانویه 1979 همراه با همسرش از کشور فرار کرد. روزنامه کامسامولسکایا پراودا در رپرتاژ خود از تهران بطور مفصل نوشت چطور شاه که خودش خلبان بود پشت سکان هواپیما نشسته و کشوری را که به آن خیانت کرده بود ترک گفت. اول فوریه 1979 آیت الله خمینی به ایران نو برگشت و بلافاصله دولت موقت را از طرفداران خود تشکیل داد. در ماه مارس در مورد نظام سیاسی جدید کشور همه پرسی شده و اول آوریل جمهوری اسلامی در ایران اعلام شد. همه روزنامه‌ها بطور گسترده از این اطلاع می‌دادند که آیت الله خمینی مقاصد کلانی دارد و می‌خواهد ترقی اجتماعی و سطح عالی عدالت بر اساس شریعت را در کشور برقرار کند.   نشریات می‌نوشتند انقلاب هنوز فروکش نکرده بود اما آیت الله خمینی تحقق مقاصد اقتصادی جسوری را شروع کرد که متوجه ایجاد اقتصاد خودکفا در کشور بود. ولی بهم خوردن روابط اقتصادی قدیمی بدون عاقبت نبود، و به مشکلات جدی منتهی شد. کشور به سرمایه خارجی نیاز داشت ولی ضبط دارایی بانک‌های خارجی، اقدامات متوجه تضعیف وابستگی صنایع ایران به واردات، کنترل دولتی بازارهای داخلی و خارجی باعث شد جمهوری برای محافل تجاری غرب جذابیت نداشته باشد.   (در رسانه‌ها) بطور اخص از اسلامی شدن ایران سخن می‌رفت که به همه ابعاد کشیده شد. سامانه ویژه سازمان‌های دولتی شکل می‌گرفت که باید اطاعت بدون چون و چرا را تأمین می‌کرد. دولت با این گمان که برخی نیروهای اجتماعی ممکن است در فضای فرهنگی جدید نتوانند جابجا شوند، به کمک سپاه پاسداران انقلاب اسلامی امید بسته بود که می‌توانست هر مخالفتی را در نطفه خفه کند. انقلاب فرهنگی اسلامی بطور اخص بر رسانه‌های گروهی (مطبوعات، رادیو، تلویزیون، سینما) فشار شدید وارد می‌کرد. دفتر مبارزه با امور منافی عفت فیلم‌ها و برنامه‌های تفریحی خارجی را از گردش خارج می‌کرد. مغازه‌ها فقط نوارهای حاوی محتوای دینی را می‌توانستند عرضه کنند.   در این دوران مطبوعات شوروی مثل اینکه در انتظار اقدام رهبری جدید ایران "در هوا آویزان شده" و سعی داشت آن را نرنجاند و اکثر مطالب تحلیلی در سطح اداری مورد استفاده قرار می‌گرفت یعنی فقط بین رهبری عالی شوروی منتشر می‌شد. چند مقاله در مورد اپوزيسيون داخلی شاه و روابط رهبران اسلامی به رشته تحریر درآمد. از آنجا که این مقاله‌ها نه تنها از لحاظ تعیین موضع رسانه‌ها نسبت به ایران بلکه از نقطه نظر تعیین سیاست شوروی نسبت به ایران نو هم گویا بودند، محتوای آنها را به اختصار نقل می‌کنیم.   "یک رشته سازمان‌های انقلابی دارای مواضع چپگرای رادیکال از سال‌های 1960 در ایران فعال بودند. این گروه‌ها با سازمان‌های کمونیست مارکسیستی از نقطه نظر موضع خود نسبت به دین اختلاف داشتند. سازمان‌های مذکور در واقع سعی داشتند راه توسعه سوسیالیستی جامعه را با ارزش‌های اخلاقی و معنوی اسلامی هماهنگ کنند. سازمان مجاهدین خلق ایران در سال 1965 تأسیس شد. هسته اصلی آن را دانشجویان دانشگاه تهران تشکیل می‌دادند که از رژیم شاه ناراضی بوده و می‌خواستند در ایران جمهوری سوسیالیستی "توحیدی" برپا کنند. مجاهدین خلق در سال‌های 1970 راه تروریستی مبارزه با رژیم شاه را پیشه کرد. در سال 1978، یک سال مانده به انقلاب اسلامی، سازمان قریب به 100 هزار هوادار فعال داشت. مسعود رجوی (متولد سال 1948) از سال 1972 رهبری سازمان را به عهده داشت. وی از دوران تحصیل در دانشگاه تهران وارد سازمان شده بود. رجوی در سال 1971 از طرف ضد اطلاعات شاه دستگیر و در انتظار حکم اعدام در زندان بود. فقط دخالت جامعه جهانی، از جمله فرانسوا میتران، از اعدام وی جلوگیری کرد. شاه حکم اعدام را با حبس ابد تعویض کرد و رجوی در سال 1979، پس از انقلاب، از زندان رها شد.   علاوه بر مجاهدین خلق، یک رشته سازمان‌های انقلابی دیگر در ایران فعال بودند که سعی بر مبارزه مسلحانه با رژیم شاه داشتند. برای مثال، سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران در سال 1963 تحت رهبری حسن ظریفی تأسیس شد. بعدها بر اساس این تشکیلات سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران اکثریت و اقلیت تشکیل شدند. فدایی‌ها برخلاف مجاهدین خلق، دیدگاه مارکسیست لنینیست داشته و در میزان کمتر هوادار دین اسلام بودند. سازمان "پیکار" که از مجاهدین خلق جدا شده بود هم موضع مارکسیستی پیشه کرده و این سازمان هم در میزان محسوس موضع ضد روحانی داشت. اما حزب توده ایران – حزب کمونیست محلی تحت کنترل شوروی و دارای موضع شوروی گرا – تقریباً به هیچ وجه در مبارزه مسلحانه با رژیم شاه شرکت نکرده بود. توده پس از انقلاب اسلامی فی‌الواقع در ایران نابود شده و فقط در مهاجرت به موجودیت خود ادامه داد".   "نمایندگان روحانیت شیعه بطور سنتی بین توده‌های وسیع مردم ایران از اعتبار خاص برخوردار بودند. بر خلاف بسیاری از دیگر رژیم‌های ارتجاعی غرب و شرق، در ایران دوران شاه بین نخبگان لائیک و دینی تفاهم برقرار نشد. علت امر خط غربی کردن جامعه ایران از طرف شاه بود که روحانیت شیعه دارای احوال محافظه‌کار را ناراحت می‌کرد. بسیاری از مراجع روحانی شیعه – آیت الله‌ها – دیدگاه‌های نزدیک به سوسیالیستی داشتند زیرا عدالت اجتماعی را یکی از مشخصات کلیدی حکومت اسلامی تلقی می‌کردند. سید محمود علایی طالقانی یکی از معتبرترین آیت الله‌های دارای احوال چپگرا بود. آیت الله طالقانی هنوز در سال 1938 به علت انتقاد از رضا شاه پهلوی به یک سال حبس محکوم شده بود. آیت الله طالقانی بین نمایندگان روحانیت شیعه ایران یکی از چپگراترین مواضع را داشت. او به عنوان دشمن آشتی ناپذیر امپریالیسم آمریکا، صهیونیسم اسرائیل و رژیم ارتجاعی شاه شهرت داشت.   مطابق با تعلیمات دینی شیعه، آیت الله طالقانی خواهان نزدیک کردن زمان ظهور امام مهدی – امام "غایب" – بود. آیت الله طالقانی می‌گفت توده‌های مردم باید بجای کشیدن انتظار منفعل ظهور امام غایب علیه رژیم شاه قیام و به این ترتیب به بی‌عدالتی و توهین به دین اسلام پایان دهند. آیت الله طالقانی جامعه عدالت اجتماعی را آرمان اجتماعی تلقی می‌کرد که در آن بهره‌برداری و تبعیض نژادی و ملی در کار نباشد. ضمناً، آیت الله طالقانی همراه با آرمان‌های سوسیالیستی، نسبت به بیخدایی موضع فوق العاده منفی داشته و به ضرورت مبارزه با احزاب بیخدای کمونیست و سوسیالیست باور داشته، آنها را دشمنان دین اسلام و متعاقباً مخالفان رسیدن به جامعه عالی تلقی می‌کرد. آیت الله طالقانی می‌گفت اخلاقیات، عقل آزاد و عدالت اصول کلیدی جامعه عالی اسلامی است.   ولی دیدگاه‌های آیت الله طالقانی با موضع آیت الله روح الله خمینی رهبر عقیدتی شیعیان در خصوص ماهیت نظام اجتماعی و سیاسی پس از انقلاب تفاوت داشت. آیت الله خمینی اصل "ولایت فقیه" را مطرح می‌کرد که طبق آن مدیریت امور کشور باید به روحانیون دارای صلاحیت و اعتبار خاص واگذار شود. آیت الله طالقانی موضع دموکراتیک‌تر داشته و بر ضرورت حکومت مردم و مالکیت مشترک به عنوان شرایط اصلی نیل به عدالت در جامعه ایران پس از انقلاب اصرار داشت. طبعاً این دیدگاه با واکنش منفی بخش راستگرای روحانیت شیعه مواجه مي‌شد که نمایندگان خانواده‌های فئودال هم بین آنها بودند و برقراری حکومت دینی اسلامی را به شکل تحولات سوسیالیستی در زندگی اجتماعی و اقتصادی کشور تصور نمی‌کردند". همزمان زندگینامه آیت الله خمینی، دیدگاه‌ها و تعلیمات وی منتشر شد.   "روح الله موسوی خمینی (1902-1989) رهبر جناح راستگراتر و محافظه‌کارتر روحانیت شیعه بود. او، از اعقاب امام موسی کاظم (ع) هفتمین امام شیعیان، به عنوان سید، از نمایندگان محترم‌ترین اقشار جامعه ایران بود. روح الله خمینی پس از کسب تخصیلات دینی سنتی، در سن جوانی راه مبارزه با رژیم شاه را پیشه کرد. وی بخاطر تبلیغات ضد شاه از حق تدریس در مدارس دینی محروم شد ولی این ممنوعیت را نادیده گرفته و بطور غیر علنی تدریس کرده و دانش آموزان و پیروان فزاینده‌ای جمع کرد. او در سال‌های 1960 به یکی از معتبرترین نمایندگان روحانیت شیعه تبدیل شد. آیت الله خمینی به کرات علیه سیاست رژیم شاه اظهار نظر کرده و شاه را فقط با عناوین جاسوس اسرائیل و "نماینده مورد اعتماد اسرائیل" مخاطب قرار می‌داد.   پس از آنکه پلیس شاه در 5 ژوئن 1963 آیت الله را بازداشت و در حبس خانگی قرار داد، موج تظاهرات ضد دولتی در سراسر ایران برپا شد. شدت تظاهرات چنان بود که پلیس و ارتش به سوی معترضین آتش گشودند. حداقل 400 تن در زدوخورد با پلیس جان باختند. شاه هراسان تصمیم گرفت آیت الله خمینی را رها کرده و سپس وی را از ایران تبعید کرد. آیت الله به ترکیه رفته و سپس به عراق و از آنجا به فرانسه رفت. رهبر شیعه در دوران مهاجرت فعالیت علیه آمریکا و شاه را ادامه داد. وی بیش از همه نسبت به اسرائیل، ایالات متحده و شوروی موضع منفی داشته و آنها را دشمنان طراز اول جهان اسلام تلقی می‌کرد.   در دورانی که آیت الله خمینی در تبعید بسر می‌برد آیت الله محمد کاظم شریعتمداری (1905-1986) به پیشوای روحانی بالفعل شیعیان ایران تبدیل شد. شریعتمداری، یک آذری، خودش هم مخالف آشتی ناپذیر شاه ولی همزمان با محافظه‌کاری کمتر بود. وی به هماهنگ بودن ترقی علمی فنی با تعلیمات اسلامی اعتقاد داشته و با اصل حکومت دینی، اداره امور کشور توسط فقها که آیت الله خمینی و یاران وی از آن حمایت می‌کردند، مخالف بود. موضع شریعتمداری در مورد سیاست خارجی هم از دیدگاه پیروان آیت الله خمینی تفاوت داشت. شریعتمداری بر این باور بود که باید مواضع حسنه با شوروی توسعه داده شود در حالی که آیت الله خمینی نسبت به کشور بیخدای شوروی دیدگاه فوق العاده منفی داشت.   قبل از تقویت شدید موضع جناح راستگرای محافظه‌کار روحانیت شیعه در جنبش ضد شاه، آیت الله خمینی ناچار بود نسبت به فعالیت جنبش‌های اسلامی چپگرا "چشم پوشی کند" و  آنها را متحدان تاکتیکی خود در مبارزه با رژیم شاه و اربابان آمریکایی وی تلقی می‌کرد. ولی موفقیت انقلاب اسلامی در فوریه 1979 و اعلام جمهوری اسلامی در ایران بدنبال آن باعث تغییر تدریجی سیاست داخلی کشور هم شد. آیت الله خمینی و طرفداران وی تصمیم گرفتند بسیاری از آیت الله‌ها، که دیدگاه متفاوت از دیدگاه پیروان آیت الله خمینی داشتند، را از شرکت واقعی در اتخاذ تصمیم‌های سیاسی برکنار کنند. در وهله اول رهبران و فعالان شیعه دارای موضع چپگرا مطرح بودند. آیت الله خمینی به شوروی گرا بودن شیعیان چپگرا ظن داشته و معتقد بود آنها بالقوه می‌توانند "جاسوسان شوروی" باشند. به همین دلیل، پس از پیروزی انقلاب اسلامی رهبری جدید دینی کشور به بیرون راندن تدریجی نمایندگان جناح چپ از صحنه سیاسی ایران پس از انقلاب پرداخت. البته حکومت پیروان آیت الله خمینی جسارت نمی‌کرد آیت الله‌های معتبر را علناً تحت تعقیب قرار دهد ولی نمایندگان حلقه پایین سازمان‌های اسلامی چپگرا تعقیب، زندانی یا حتی نابود می‌شدند.   البته پیروزی نیروهای چپگرای اسلامی پیرو افکار علی شریعتی یا آیت الله طالقانی برای شوروی مناسب‌تر بود، زیرا آیت الله خمینی و طرفداران وی نسبت به شوروی به اندازه آمریکا و اسرائیل نظر منفی داشتند. طرفداران راستگرای رادیکال امام خمینی زیر سرپوش شعارهای ضد آمریکا و ضد صهیونیسنی جنایات بسیاری علیه ملت خود انجام دادند. جای گفتن دارد که در سال‌های 1980 بیشتر کمونیست‌ها، سوسیالیست‌ها، نمایندگان سازمان‌های اسلامی چپگرا و همچنین نمایندگان اقلیت‌های ملی و دینی کشور بین قربانیان مقامات ایران بودند، نه طرفداران امپریالیسم آمریکا (چنین افرادی بین ایرانی‌های ساده فی‌الواقع وجود نداشتند)".   لازم به ذکر است رهبری شوروی در هر حال سعی کرد نه تنها انقلاب ایران را درک کند بلکه می‌خواست بداند به چه شکل میتوان سیاست صحیحی نسبت به جمهوری اسلامی طراحی کرد و دستور داد انستیتوی شرق شناسی اثر جداگانه‌ای در مورد تاریخ آخرین وقایع در جامعه ایران تهیه کند. بهترین متخصصین برای این منظور گرد هم آمده و چنین کتابی در سال 1989 تحت عنوان "انستیتوی شرق شناسی فرهنگستان علوم شوروی: انقلاب اسلامی سال‌های 1978-1979 ایران، دلایل و درس‌ها" منتشر شد. نویسندگان آن بدین شرح بودند: ال.ای آودیوا (L. E. AVDEYEVA) دکترای تاریخ، اس. ام. علی‌اف (S. M. ALIYEV) دکترای اقتصاد، ز.آ. عربجیان (A. Z. ARABAJYAN) نامزد اقتصاد، ز.آ. عربجیان (Z. A. ARABAJYAN) نامزد علم تاریخ، آ.ام. بینیناشویلی (A. M. BININASHVILI) نامزد علم تاریخ، ای.آ. دوروشنکو (E. A. DOROSHENKO) نامزد علم تاریخ، او.ای. ژیگالینا (O. I. ZHIGALINA)، و.ک. زوتوف(V. K. ZOTOV) نامزد علم فلسفه، و.ب. کلیاشتورینا (V. B. KLYASHTORINA) نامزد علم تاریخ، ام.ای. کروتیخین (M. I. KRUTIKHIN) نامزد علم تاریخ، ال.ام. کالوگینا (L. M. KULAGINA)، نامزد علم تاریخ، آ.ک. لوکویانوف ( A. K. LUKOYANOV) نامزد علم اقتصاد، ان.ام. مامدووا (N. M. MAMEDOVA) نامزد علم تاریخ، و.ان. پلاستون (V.N. PLASTUN) نامزد علم اقتصاد، د.اس. راژدستونسکایا (D.S. ROZHDESTVCENSKAYA) نامزد علم تاریخ، ال.ای. اسکلیاروف (L.E. SKLYAROV) (دبیر عامل) نامزد علم تاریخ، آ.پ. شستاکوف (A.P. SHESTAKOV) نامزد علم تاریخ، و.ای. یوتایف (V. I. YURTAEV).   این گروه محققین سعی داشت پدیده انقلاب اسلامی سال‌های 1978-1979 ایران – پیش شرط‌ها، دلایل، تاریخ حمله به نهاد سلطنتی و درس‌های قابل استخراج از تاریخ انقلاب اسلامی ایران - را بطور جامع بررسی کند.   بنظر ما این اثر طیف گسترده دلایل انقلاب، جریان و عواقب آن را بیان کرد و نتیجه‌گیری‌های جالبی در خصوص تاریخ جامعه ایران در بر دارد. از قرار هر کسی که به تاریخ انقلاب ایران توجه دارد باید بطور مفصل با آن آشنا شود.       نویسنده: پروفسور ویکتور میخین، عضو وابسته فرهنگستان علوم طبیعی روسيه   مترجم: بخش رسانه ای سفارت جمهوری اسلامی ایران در روسیه        «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»   ]]> تاریخ Fri, 01 Feb 2019 16:18:34 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3804/تصویر-انقلاب-ایران-رسانه-های-شوروی "اساسا نوع و سطح همکاری های تهران و مسکو در پرونده سوریه راهبردی نبوده و نخواهد بود" http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3806/اساسا-نوع-سطح-همکاری-های-تهران-مسکو-پرونده-سوریه-راهبردی-نبوده-نخواهد سرگئی ریابکوف، معاون وزیر خارجه روسیه در مصاحبه شنبه 26 ژانویه(6 بهمن) با شبکه تلویزیونی سی ان ان آمریکا عنوان داشت که ایران هم پیمان روسیه نیست و از دید دولت مسکو، تامین امنیت اسرائیل یک امر مهم است و نباید آن را از نظر دور داشت. از آن سو نیز حشمت الله فلاحت پیشه، رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی در سخنانی مسکو را به دلیل خاموش بودن سامانه اس -300 روسیه در پاسخ به حملات هوایی و موشکی اسرائیل به سوریه مورد انتقاد شدید قرار داد. دیپلماسی ایرانی برای بررسی این مسئله، گفت وگویی را با دکتر بهرام امیر احمدیان، عضو شورای علمی موسسه مطالعات ایراس و کارشناس ارشد مطالعات اوراسیا و ترتیب داده است که در ادامه می خوانید. در سایه مواضع اخیر برخی از مقامات مسکو مانند ریابکوف، معاون وزیر امور خارجه روسیه در قبال سطح و نوع تعامل و همکاری با ایران در پرونده سوریه، آیا می توان از دل این گفته ها نشانی از انشقاق و یا دوری مسکو از تهران در آینده پیش رو در پرونده سوریه داشت؟  "خیر. چرا که اساسا نوع و سطح همکاری های تهران و مسکو در پرونده سوریه راهبردی نبوده و نخواهد بود. از نگاه من این مسئله بیشتر به واسطه سمت و سو دهی و ایجاد انتظاراتی است که به اشتباه، رسانه ها در سطح افکار عمومی جامعه شکل داده است. چون که مسکو در طول سال های حضور و همکاری با ایران در تحولات سوریه، هیچ گاه خود را متحد استراتژیک و راهبردی تهران معرفی نکرد. ببینید در روابط بین الملل و مناسبات جهانی تعریف و تبیین همکاری های استراتژیک و راهبردی چارچوب مشخص و مدونی دارد که یقیناً نوع و سطح مناسبات ایران و روسیه در پرونده سوریه نشان از این مهم ندارد. در یک کلام می‌توان عنوان کرد که از بنیان سطح و نوع مناسبات ایران و روسیه در مبارزه با تروریسم یک نوع همسویی و همراهی دو طرف؛ ذیل چارچوبی به منظور رسیدن به اهداف است. با نظر به اهداف و مقاصد ایجاد داعش و دیگر گروه های تروریستی در سوریه یقینا امنیت روسیه و ایران تحت الشعاع قرار می گرفت. از این رو دو کشور در یک فصل مشترک برای نابودی این تهدید امنیتی خود، همکاری های جدی را به صورت تاکتیکی پی گرفتند. اما هم زمان با آن در همین پرونده سوریه نقاط اختلاف نظر بسیار جدی میان دو کشور وجود دارد که سبب شده تا سطح و نوع همکاری تهران و مسکو به صورتی استراتژیک و راهبردی تعریف نشود و به سطحی تاکتیکی تقلیل پیدا کند." اما آیا اظهارات اخیر معاون وزیر امور خارجه روسیه در این شرایط از پوست اندازی مسکو در همکاری با ایران نشان ندارد؟  "ابدا. باید بپذیریم که روسیه به عنوان مهمترین قدرت حاضر در تحولات سوریه، اهداف خاص خود را دنبال می کند، همان گونه که ایران هم به عنوان یکی از قدرت‌های بلامنازع در پرونده سوریه به دنبال مقاصد خود است. این نوع اختلاف نظر سبب شده است که خود به خود دو کشور، علیرغم همکاری های جدی، نوع تعاملی متفاوت با بازیگران حاضر در پرونده تحولات سوریه داشته باشند. اگر شما دقت کرده باشید نوع تعامل مسکو با برخی از گروه های تروریستی، ارتش سوریه، کردها، ترکیه، آمریکا و دیگر مسائل متفاوت از تهران است. این مسئله سبب شده تا برخی از مقامات مسکو نیز اعلام کنند که این نوع تعامل و همکاری ایران و روسیه استراتژیک نبوده است. این مواضع، مواضعی کاملا منطقی است و مطرح شدن آن در این شرایط به نظر نمی آید که نشان از اتفاقاتی خاص در سطح همکاری های ایران و روسیه در پرونده سوریه داشته باشد. من باز تاکید دارم که این دست حساسیت ها تنها به واسطه ایجاد برخی انتظارات اشتباه در جامعه است که رسانه ها در سمت و سو دهی به سطح و نوع همکاری‌های ایران و روسیه در سوریه داشته اند." به تفاوت تعامل روسیه و ایران با بازیگران حاضر در تحولات سوریه اشاره داشتید که یقیناً یکی از مهمترین آنها اسرائیل است. در این راستا مسئله انتقال سامانه موشکی اس-  ۳۰۰ به سوریه برای تقابل با حملات موشکی و هوایی اسرائیل به خاک سوریه از جانب روسیه بعد از سقوط هواپیمای ایلوشین- ۲۰ این کشور سبب شد تا گسل جدی میان مسکو و تل آویو شکل بگیرد. اما خاموش بودن این سامانه در طی حملات اخیر اسرائیل به سوریه نشان از رویکرد متفاوت روسیه داشت. آیا این دست رفتارها باز در سایه همان سمت و سو دهی رسانه ای مطرح است یا واقعیت ها نشان از چیز دیگری دارد. چنانی که در این راستا حشمت الله فلاحت پیشه، رئیس کمیسیون امنیت ملی وسیاست خارجی مجلس شورای اسلامی در سخنانی مسکو را به دلیل خاموش بودن سامانه اس -300 روسیه در پاسخ به حملات هوایی و موشکی اسرائیل به سوریه مورد انتقاد شدید قرار داد؟  "ببینید روسیه هیچ گاه حاضر نخواهد بود به خاطر ایران و یا سوریه از همکاری با اسرائیل دست بکشید. باید بپذیریم که سطح همکاری و نوع روابط تل آویو و مسکو بسیار پررنگ است و روسیه هیچ گاه حاضر به دست کشیدن از روابط خود با اسرائیلی ها تحت هیچ شرایطی نخواهد بود. اگر در دوره ای به واسطه سقوط هواپیما، تنش مقطعی در روابط این دو شکل گرفته است دال بر کم رنگ شدن مناسبات تل آویو و مسکو نیست، اما در خصوص انتقال سامانه موشکی اس- ۳۰۰ به سوریه هم باید عنوان داشت که اساساً روسیه این سامانه موشکی را برای دفاع از منافع و نیروهای خود به سوریه منتقل کرده است، نه برای حفاظت از ارتش و یا نیروهای ایران. پس مادامی که اسرائیل در حملات هوایی و موشکی خود کاری به مواضع و ادوات روسیه نداشته باشد این سامانه کماکان خاموش خواهد بود. چون این سامانه و فعالیت آن در اختیار مستقیم روسیه قرار دارد، نه ارتش سوریه. از آن طرف باید این نکته را هم یادآور شد که تمام حملات موشکی و هوایی اسرائیل از پیش با روسیه هماهنگ شده است. به عبارت دیگر مسکو از زمان، شدت و نوع حملات موشکی و یا هوایی اسرائیل پیش از انجام آن آگاه است و این مسئله در چارچوب همان روابط مسکو و تل آویو تعریف  می شود. لذا به نظر منطقی است زمانی که روسیه از پیش اشراف کاملی به حملات اسرائیل به سوریه دارد، سامانه خود را موشکی و دفاعی خود را خاموش کند. چون در سایه این حملات تهدیدی برای مواضع، نیروها و ادوات روسیه وجود ندارد. مضافا این که تل آویو بارها و بارها عنوان داشته که هدف اصلی حملات خود به سوریه را نیروهای محور مقاومت و ایران قرار داده است و کاری با روسیه نداشته و نخواهد داشت. حتی شما شاهد بودید که روسیه در سایه حملات موشکی ایالات متحده آمریکا به مواضع و پایگاه های خود در سوریه، هیچ گونه واکنش و اقدام نظامی را صورت نداد، آن هم در صورتی که پیشتر مسکو اعلام کرده بود در صورت هرگونه اقدام واشنگتن، پاسخی مناسب را خواهد داد. پس می بینید که مسکو تعاملی متفاوت از تهران با بازیگرانی چون اسرائیل و ایالات متحده در تحولات سوریه دارد. پس حشمت الله فلاحت پیشه یا هر شخص دیگری باید این واقعیت را در اظهارنظرها و مواضع خود مدنظر قرار دهد. اگر ایشان به عنوان رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی به بدیهیات حاضر و ناظر در روابط ایران و روسیه اشراف ندارند بهتر است این کار را به اهلش واگذار کند چون مواضع به نظر من اشتباه و پوچ ایشان نشان از عدم پختگی و ناکارآمدی وی دارد. از شما می پرسم آیا منطقی است که روسیه از سامانه موشکی خود برای تقابل با اسرائیل استفاده کند؟ باز تکرار می کنم روسیه هیچ گاه امنیت اسرائیل را فدای روابط خود با ایران نخواهد کرد. شما شاهد بودید که با نزدیک شدن ایران به مرزهای جولان تکاپوی جدی دیپلماتیک در کرملین برای افزایش امنیت اسرائیل شکل گرفت. سخنان من دال بر تایید و یا عدم تایید سیاست مسکو نیست. من تنها سعی دارم در سایه نکاتی که مطرح کردم این واقعیت را به مسئولین ایرانی یادآور شوم که روسیه همواره امنیت اسرائیل را در اولویت برنامه‌های خود داشته است. البته این نکته مهم را هم باید بگویم که روسیه برای سامانه های موشکی و دفاعی اس- ۳۰۰ و اس- ۴۰۰ خود نوعی بازار گرمی را در تحولات بین المللی راه انداخته است. در شرایطی که ترکیه، ایران، عربستان و دیگر کشورها به دنبال خرید این سامانه های موشکی هستند، روسیه هیچ گاه استفاده عملیاتی از آنها را در جنگ های خود از سوریه تا اوکراین نداشته است، چرا که می خواهد بازار گرمی های خود کماکان برای فروش هر جه بیشتر این سامانه های موشکی را بدون نمایش عملیاتی آن داشته باشد. لذا به نظر می‌رسد که کماکان مسکو این سامانه های موشکی را خاموش نگاه دارد." با این وصف سیاست پراگماتیک پوتین در این شرایط تا کجا ادامه خواهد داشت؟  "همان گونه که شما گفتید سیاست پراگماتیک و در عین حال رئالیستی کرملین برای تعادل میان روابط روسیه - ایران و روسیه - اسرائیل بسیار جدی است. در این راستا یقیناً پوتین هیچ گاه منافع تهران را فدای و روابط خود با اسرائیل نخواهد کرد، همان گونه که اسرائیل قربانی مناسبات ایران و روسیه نیز نخواهد شد. اما این که تا چه زمان این سیاست ادامه پیدا کند، باید عنوان داشت که به نظر می‌رسد این مسئله جزء راهبردهای مسکو باشد. لذا با تغییر روسای جمهور در روسیه به نظر نمی رسد که تغییری جدی و شدید در این استراتژی کرملین روی دهد. اکنون در شرایط تحریمی، روسیه هم به فکر افزایش مناسبات خود با ایران است و از آن سو به نفوذ اسرائیل در آمریکا نیز امید دارد. این نیاز های چندگانه سبب شده تا در یک موازنه قوا، روسیه به دنبال حفظ مناسبات همزمان با ایران و اسرائیل باشد." در سایه مواضع ترامپ برای خروج نیروهای نظامی ایالات متحده از سوریه می توان عنوان داشت که اکنون روسیه به دنبال تقویت جایگاه خود در خلاء حضور آمریکا است؟ "از ابتدا حضور ایالات متحده آمریکا در سوریه چندان پررنگ نبوده است، اما باید عنوان داشت که حضور حداقلی نظامی ایالات متحده نوعی توازن امنیتی را میان بازیگران حاضر در تحولات سوریه شکل داده بود. اکنون با اقدام کاخ سفید برای خروج نیروهای نظامیش از سوریه، روسیه سعی دارد جایگاه توازن امنیتی آمریکا را هم از آن خود کند. لذا احتمال دارد با این رویکرد، سعی داشته باشد مناسبات خود با ایران در تحولات سوریه را مدیریت کند. چون روسیه به عنوان قدرت اول نظامی و امنیتی در پرونده سوریه اگر بخواهد نقطه تعادل بخش این جنگ هفت ساله باشد، باید میان همه بازیگران نفوذ پیدا کند و شاید مواضع آقای ریباکوف در این راستا قابل تحلیل باشد."   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Wed, 30 Jan 2019 17:40:49 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3806/اساسا-نوع-سطح-همکاری-های-تهران-مسکو-پرونده-سوریه-راهبردی-نبوده-نخواهد عضویت دائم در شانگهای در مقابل پیوستن ایران به کریدور اقتصادی چین – پاکستان http://www.iras.ir/fa/doc/note/3805/عضویت-دائم-شانگهای-مقابل-پیوستن-ایران-کریدور-اقتصادی-چین-پاکستان امروز قدرت یابی چین و تلاش هند و آمریکا برای مهار این فرایند میزان تعاملات متقابل سه مجموعه امنیتی شرق و جنوب شرق آسیا، جنوب آسیا و آسیای مرکزی را بیش از هر زمانی افزایش داده تا جایی که به جرات می توان گفت که مرزهای این سه مجموعه امنیتی در حال نزدیکی و تداخل بیشتری به نسبت گذشته است و هر چه زمان به جلوتر می رود بر حجم رقابت های استراتژیک در این سه مجموعه امنیتی هم افزوده می شود. فعال شدن تقریبا سه پروژه همزمان "گروه چهار" در مجموعه امنیتی شرق و جنوب شرق آسیا، پروژه "گوادر و چابهار" در مجموعه امنیتی جنوب آسیا و پروژه "جاده ابریشم" در مجموعه امنیتی آسیای مرکزی همه نشان دهنده آن است که اولا یک همآوردی استراتژیک در این سه مجموعه امنیتی در جریان است و سرعت آن هم در حال افزایش است و دوم اینکه بخش زیادی از سرنوشت آینده نظم آسیایی هم در حوزه اقتصادی و هم در حوزه های امنیتی به صورت کاملا مشخصی به جهت و آینده تحولات این سه مجموعه امنیتی مربوط می‌شود.  به بیان دیگر هر گونه تغییری که بتواند توازن قدرت در هر یک از این سه مجموعه امنیتی را دستخوش تغییر و تحول کند به صورت خودکار دو مجموعه امنیتی دیگر را نیز متاثر خواهد ساخت و با حساسیت بیشتر قطب های قدرت در منطقه روبه رو خواهد شد.  طبیعتا این مسئله یک روی دیگر مغفول مانده هم خواهد داشت و آن این است که با کارت بازی و سرمایه های استراتژیکی که هر یک از این بازیگران در این سه مجموعه امنیتی دارند می توان برخی چالش ها یا موانع موجود در روابط دو یا چندجانبه در دیگر مجموعه های امنیتی را هم به نوعی حل و فصل کرد. امروز مجموعه این تحولات و رقابت‌های استراتژیک و تلاش قطبهای منطقه ای قدرت به خصوص چین و هند برای حفظ دست بالا و جایگاه مسلط در این رقابتها، ظرفیتی استراتژیک برای جمهوری اسلامی ایران ایجاده کرده به این معنا که اولا "پروژه چابهار" را از یک "پروژه ملی" به یک "پروژه آسیایی" تبدیل کرده و ثانیا عضویت یا عدم عضویت ایران در پروژه موازی بندر چابهار یعنی پروژه یا کریدور اقتصادی چین- پاکستان را به یک تمنای مهم برای محور چین–پاکستان تبدیل کرده است.  با توجه به آنچه در فوق بیان شد و همچنین با توجه به اینکه حل مسائل مربوط به هر مجموعه امنیتی به صورت خودکار به انجام انتخاب های استراتژیک در دیگر مجموعه ها نیز منجر خواهد شد باید گفت که جمهوری اسلامی ایران با دو انتخاب استراتژیک مواجه است که انتخاب استراتژیک اول خود را انجام داده و زمینه را برای حضور هند در چابهار فراهم کرده و در انتخاب راهبردی دوم خود که پیوستن یا نپیوستن به کریدور اقتصادی چین–پاکستان است نیز تردید دارد. هر چند برخی کارشناسان معتقدند که عضویت و پیوستن ایران به کریدور اقتصادی چین-پاکستان باعث تضعیف جایگاه و موقعیت چابهار خواهد شد که طبیعتا باید کارشناسان و نخبگان فنی در این زمینه بررسی های بیشتری انجام دهند لیکن نگارنده این سطور معتقد است که اگر دستگاه تصمیم سازی و سیاستگذاری در جمهوری اسلامی ایران ما به ازای پیوستن ایران به این پروژه را (در کنار همه امتیازات و ظرفیت هایی که خود می دانند و می توانند با چین و پاکستان مطرح کنند)، عضویت دائم ایران در سازمان همکاری شانگهای قرار دهند، یقینا هم بخش مهمی از تمایلات جمهوری اسلامی ایران محقق خواهد شد و هم تداوم و توسعه پروژه 60 میلیارد دلاری چین و پاکستان که طبیعتا این قدر برای این دو کشور به خصوص چین ارزش دارد که تلاش کنند تا همراهی بیشتری برای عضویت دائم ایران در این سازمان انجام دهند. آنچه در قالب مطلب فوق و قرار دادن ما به ازای عضویت دائم ایران در سازمان همکاری شانگهای در برابر پیوستن ایران به کریدور اقتصادی چین – پاکستان بیان شد ایده شخصی نویسنده است و طبیعتا جای بحث و بررسی های بیشتر توسط اساتید و صاحبنظران امر را دارد. منبع: پایگاه خبری-تحلیلی دیپلماسی ایرانی   ]]> سیاست خارجی Wed, 30 Jan 2019 17:32:30 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3805/عضویت-دائم-شانگهای-مقابل-پیوستن-ایران-کریدور-اقتصادی-چین-پاکستان دیدار سفیر جمهوری اسلامی ایران در روسیه با اعضای شورای علمی موسسه مطالعات ایراس http://www.iras.ir/fa/doc/gallery/3802/1/دیدار-سفیر-جمهوری-اسلامی-ایران-روسیه-اعضای-شورای-علمی-موسسه-مطالعات-ایراس ایراس: روز شنبه، مورخ 22 دی 1397، در محل موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) دیداری بین دکتر مهدی سنایی سفیر جمهوری اسلامی ایران در فدراسیون روسیه با اعضای شورای علمی موسسه مطالعات ایراس صورت گرفت. در این جلسه ابتدا آقای دکتر سنایی به شرح اخرین وضعیت روابط جمهوری اسلامی ایران با روسیه در ابعاد سیاسی، اقتصادی و فرهنگی پرداخت. ایشان در این دیدار بیان داشتند که روابط دو کشور به دلیل رشد نیازهای متقابل دوجانبه و شرایط منطقه ای دچار تحول اساسی شده است. به گفته دکتر سنایی از زمان اجرای برجام، روابط اقتصادی چند برابر شده است لیکن هنوز تا تحقق کامل ظرفیت های توسعه روابط فاصله وجود دارد. سفیر کشورمان در روسیه حضور فرهنگی ایران را در روسیه چشمگیر ارزیابی نمود. دکتر سنایی تحول در روابط سیاسی و امنیتی میان تهران و مسکو راطی چند سال اخیر را بی نظیر ارزیابی نمود. رویکردها و چشم اندازهای مشترک دو کشور نسبت به روندهای جهانی و منافع مشترک منطقه ای به ویژه در قبال تحولات خاورمیانه مهمترین محرک های توسعه روابط سیاسی میان دو کشور از منظر ایشان ارزیابی گردید. در ادامه جلسه اعضای شورای علمی موسسه مطالعات ایراس به بیان نظرات و پیشنهادات خود در خصوص روابط پرداخته و پرسش هایی را نیز از سفیر جمهوری اسلامی کشورمان در روسیه مطرح نمودند. ]]> روسیه و اروپای شرقی Sun, 27 Jan 2019 09:08:08 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/gallery/3802/1/دیدار-سفیر-جمهوری-اسلامی-ایران-روسیه-اعضای-شورای-علمی-موسسه-مطالعات-ایراس سیاست خارجی روسیه در سال 2018: چالش ها بیش از موفقیت‌ها http://www.iras.ir/fa/doc/article/3801/سیاست-خارجی-روسیه-سال-2018-چالش-بیش-موفقیت-ها «او افکار پنگل را به قدری واضح می‌خواند که انگار روی پیشانی‌اش نوشته شده بود: «از آنجایی که کلیسای جامع، فاقد فنداسیون است، دیوانگی جوسلین مقدس [سبب خواهد شد] پیش از آنکه صلیب را بر فراز آن (کلیسا) قرار دهند، فرو بریزد». ویلیام گلدینگ، «مناره مخروطی»     مناره مخروطی کلیسای جامع سالسبری، بلندترین بنای قرون وسطایی انگلستان که الهام‌بخش ویلیام گلدینگ برنده جایزه نوبل ادبیات برای خلق مهمترین اثرش بوده است، می‌تواند به منزله نماد سیاست خارجی 2018 باشد. داستان مبهم مسمومیت سرهنگ سابق اطلاعات نظامی روسیه و دخترش در سالسبری، که هیچکس از موضع عقل سلیم توضیحی برای آن پیدا نمی‌کند، بر روابط روسیه و جامعه غربی تاثیر نهاد و فضای بی‌سابقه‌ای از همبستگی سیاسی و دیپلماتیک را علیه روسیه برانگیخت. تقریبا تمام دولت‌های متحد لندن و مهمتر از همه ایالات متحده، دست به اقدامات جدی علیه مسکو زدند؛ هرچند مناقشه روسیه و بریتانیا  به طور رسمی بر آنها تاثیر نگذاشته بود.   طرح این مباحث در سطح سازمان‌های بین‌المللی از قبیل سازمان منع سلاح‌های شیمیایی یا ساختارهای سازمان ملل متحد، برای روسیه موفقیت خاصی در بر نداشت. مسکو بر پایبندی به رویه‌های پذیرفته‌شده بین‌المللی اصرار می‌ورزید. با این حال، زمانی که در سازمان منع سلاح‌های شیمیایی دیدگاه غیرروسی غلبه داشت، این ساختار را به دلیل آنکه تصور می شد بر اساس نظرات برخی کشورها عمل می‌کند، غیرمستقل می‌‌نامیدند. همانگونه که پیشتر نیز در رابطه با سازمان‌های بین‌المللی ورزشی روی داده بود (رسوایی دوپینگ) - مسکو، دست کم در حد حرف هم که شده، عینیت و مشروعیت آنها را مورد تردید قرار داد.   در اینجا بحث این نیست که چه کسی محق است، چه کسی در این مسمومیت عجیب و غریب مقصر است، آیا اقدامات تحریک‌آمیز در این ماجرا نقش داشته، و آیا غیرحرفه‌ای‌گری فاحشی روی داده یا اتفاق پیچیده‌تر افتاده است. درک چیزی ممکن نیست. با این حال، نتیجه آن شد که روسیه آسیب دیده و ابزار بین‌المللی موجود در حال کاهش است.   سال 2018 برای سیاست خارجی روسیه مقطع خاصی شده است. در سال‌های 2014  و 2015 به این سیاست، که در دوران پیش از آن در نتیجه روابط خصمانه و رو به افول ولی در عین حال معمولی با غرب خرد شده بود، تکانه استرس‌آلودی داده شد. بحران اوکراین و انتقال مناقشه روسیه با ایالات متحده و اتحادیه اروپا به مرحله حاد و همچنین تغییر اجباری تمرکز بر شرق  و جنگ سوریه، مجددا مجموعه‌ای از اولویت‌ها را تغییر داده و روابط با جهان خارج را دستخوش تحول کرد. نتایج دوره اخیر را می‌توان متفاوت ارزیابی کرد، با این حال، اینکه رفتار روسیه در عرصه بین‌المللی فعال و پر انرژی بوده، کاملا درست است. به خصوص که این امر نیز، دستاورد اصلی عملیات سوریه بود، به طوری که مسکو از حلقه بسته و محدود امور پساشوروی آزاد شد و خود را به عنوان یکی از بازیگران کلیدی جهانی مطرح کرد و قابلیت‌های خود را گسترش داد. این امر موجب شد که سایرین نسبت به آن با توجه بیشتری برخورد کنند.   سوریه به منطقه موفقیت روسیه تبدیل گردید. هنگامی که عملیات نظامی آغاز شد، حتی افراد بسیار خوشبین بعید بود بتوانند تصور کنند که روسیه طی سه سال به عنوان بزرگترین و تاثیرگذارترین قدرت در خاورمیانه به رسمیت شناخته خواهد شد. ترکیب ماهرانه‌ای از استحکام و انعطاف‌پذیری، استفاده از نیروی نظامی، مهارت دیپلماتیک و توانایی سیاسی در کنار یک وظیفه استراتژیک مشخص (حفظ قدرت در دمشق)، ثمرات خود را به بار آورد. با وجود شعله‌ور شدن دائمی کشمکش‌ها، فضای کلی انفجاری و روابط بسیار متفاوت بین بسیاری از طرف‌های درگیر، مسکو همچنان برنامه اقدامات خود را کاملا با موفقیت اجرا می‌کند.     جزء مهم موفقیت ما سیاست مبهم و ناپیگیر دیگر بازیگران و در وهله نخست، ایالات متحده بود. اما استفاده از لغزش‌های دیگران یک تاکتیک قانونی است که نیاز به مهارت و ورزیدگی دارد. این واقعیت که در سال گذشته، سیاست روسیه با چالش‌هایی مانند استفاده از سلاح‌های شیمیایی، عملیات ترکیه در عفرین، برخوردهای شکل‌گرفته در اطراف ادلب  و انهدام هواپیمای روسی در زمان حمله نیروی هوایی اسرائیل مواجه شده است، این اعتماد به نفس را ایجاد می‌کند که در این راستا، در ادامه نیز همه چیز  به خوبی رقم خواهد خورد. افزون بر این، این موفقیت‌ها به تقویت مواضع روسیه در خاورمیانه منجر می‌شوند. بدون دستیابی به دستاوردهای سوریه،  بعید بود چنین روابط مفید و سودمندی با عربستان سعودی و اوپک ایجاد شود، البته تقاضای رو به رشد برای ایفای نقش روسیه در این منطقه هم اتفاق نمی‌افتاد. با این حال، سوریه استثنا است. در سایر جهات همه چیز تا این اندازه مسرت‌بخش نیست.   روحیه افسردگی در غرب مرزهای روسیه در حال گسترش است. بخشی از آن، با تغییر و تحولات آزاردهنده داخلی دولت‌های طراز اول منطقه مرتبط است، جایی که چشم‌انداز سیاسی در مقابل چشمانمان تغییر می‌کند. امروزه دولت‌های موثر و کارآمد عملا در هیچ کشوری وجود ندارند، نه در کشورهای جهان کهن و نه در جهان جدید. با این حال، مشکلات روابط روسیه با آنها، به این مورد ختم نمی‌شود.   سال 2018 به تلاش‌ها برای ایجاد ارتباط موفق با دونالد ترامپ پایان داد. یک خط منحنی نقطه‌چین ایجاد شد. واشنگتن همواره نشان داده است که روابط با مسکو برای آن، امری ثانویه و درجه دو محسوب می‌شود. تلاش پیوسته رهبری روسیه برای برقراری ارتباط مستقیم با ترامپ باعث به ثمر نشستن میوه دیررسی در تابستان در هلسینکی شد. اما معلوم شد این میوه به شکل غیر قابل تحملی ترش است. مذاکرات با یک کنفرانس مطبوعاتی نابه سامان و به دنبال آن رسوایی فجیع در آمریکا پایان یافت.   در نتیجه، حتی موارد کاربردی اندکی که مورد بحث قرار گرفتند، به سادگی کنار نهاده شد و سنگ تنها بر سر یک موضوع شكست، این که آیا ترامپ وابستگی شرم‌آور و تحقیرآمیزی نسبت به پوتین نشان داده است یا نه. رئیس جمهور روسیه عملا در جریان بخش عمومی نشست، پیشروتر دیده شد. اما این امر اثر ناخوشایندی به جای نهاد و آن اینکه در مابقی سال ترامپ ناگزیر شد ثابت نماید تا چه حد بی‌اعتنا و تحقیرآمیز با روسیه و رهبر آن برخورد می‌کند. تا اینکه وقتی رهبر آمریکا مذاکرات اعلام شده با پوتین را از طریق توییتر تقریبا یک روز و یک ساعت پس از تأیید عمومی مبنی بر برگزاری مذاکرات، لغو کرد، تعریف و تمجید از وی در بوئنوس آیرس آغاز شد.   اگر ما موضوع پرستیژ و قواعد آداب معاشرت را کنار بگذاریم، به خود خودی نبود دیدار و ملاقات خسارت خاصی به این روابط وارد نمی‌کند، زیرا مشخص است که هیچ موضوعی برای بحث وجود ندارد. گرز جادویی - موضوع ثبات استراتژیک و کنترل تسلیحات مرتبط با آن- از دست خارج می‌شود. ایالات متحده قصد دارد از تعهدات در تمام جهات شانه خالی کند، یا حداقل تا آنجا که امکان دارد، بتواند آنها را تسهیل نماید (دوجانبه به جای چندجانبه، یک‌جانبه به جای دوجانبه). در حالت ایده‌آل، این اقدام می‌بایست انگیزه‌ای برای مباحث جدید در مورد قوانین مربوط به طرز کار زرادخانه‌های هسته‌ای (به جای مدل منسوخ قرن گذشته) باشد، اما درکل تمایلی برای همفکری دیده نمی‌شود و در اصل اعتمادی وجود ندارد. در کل همه اینها برای ترامپ جذاب نیست. جان بولتون، تنها مقام ارشد آمریکایی است که به مسئله هسته‌ای توجه نشان می دهد، اما به طور اصولی او دشمن سرسخت کنترل تسلیحات است و فعلا هیچکس از جمله خود او، مدل دیگری را ارائه نکرده است.   در نبود این مورد که حلقه پیوند اصلی روابط روسیه و‌ آمریکاست، مابقی مناسبات از هم پاشیده می‌شود. در حوزه اقتصادی که برای ترامپ مهم است، روسیه نقشی ایفا نمی‌کند. به لحاظ سیاست داخلی، این عاملی فوق‌العاده زهرآگین است - اگر زمانی هم ترامپ امیدوار بود که با کارت روسیه به نفع خود بازی کند، مدتهاست که این امید را کنار نهاده است. چرا که او هیچ دلیلی برای سعی در عادی‌سازی روابط با مسکو ندارد. موارد بعدی در انحصار کنگره است، که همه چیز در آنجا خطی است.   چنین حالتی به خودی خود تأسف‌آور است. اما غم‌انگیزتر از آن، چگونگی برخورد روسیه با آن است. این برخورد احساسی از ناتوانی  رو به زوال را ایجاد می کند: مسکو در هر لحظه آماده است تا به طور سازنده پاسخگو باشد، فقط تماس بگیرید. فروتنی واقعی با پوسته خارجی آن در تضاد است. اگر از خط مشی سیاست خارجی  بی‌پاسخ در ارتباط با غرب صحبت نکنیم، آتش‌بازی واکنش‌های بی‌باکانانه عمومی شاید برای مخاطب داخلی موثر باشد، اما به ویژه برای یک مخاطب خارجی قابل درک نیست.   تضاد برجسته دیگر، ادراک سیاست روسیه در خارج و داخل است. در داخل، لفاظی‌های تهاجمی دفاعی که استتارکننده‌ی اقدامات آشتی‌جویانه صبورانه است غلبه دارد، و از خارج روسیه به عنوان یک دولت پرخطر که نابودکننده هر آنچه در اطراف آن است، به تصویر کشیده می‌شود. در انبوهی از سرزنش‌ها و اتهاماتی که علیه مسکو صورت گرفته، تشخیص اراجیف هدفمند از حقیقت و پارانویای صادقانه از فشار آگاهانه غیرممکن است. اما باید تصریح کرد که این خط مشیء دفاعی که روسیه برگزیده - «که ما چیزی از آن نمی دانیم، اما شما آن را ثابت می‌کنید»-  کارگر نمی‌افتد. ضمنا نه فقط با شرکای غربی[به طور کلی].   روند سیاسی آشفته در اتحادیه اروپا منجر به تغییر  مواضع آن به نحوی که برای روسیه سودمند باشد نمی‌شود. اروپا دوباره متولد شده است، تنها فرایندی مخالف روند معمول پیدا کرده است – از پروانه، شفیره (حشره‌ای که هنوز فاقد حرکت و تغذیه است و یا بدون پیله و یا در پیله قرار دارد) جدیدی تشکیل شده است، که بعدا  ممکن است به شکل موجود دیگری سر از تخم بیرون آورد. شفیره با مشکلات خارجی مواجه نیست، گرچه از نظر اینرسی نیروی جاذبه‌ای را حفظ می‌کند و در نتیجه بر جهان پیرامون خود تأثیر می‌گذارد. به هر حال، در وضعیت انتقالی فعلی، اروپا صرفا مستعد بی‌هزینه‌ترین خط مشیء نسبت به روسیه، یعنی حفظ وضع موجود است. این امر در عمل، به معنای حفظ اجماع تحریم و روابط اقتصادی‌ای است که با آن مخالف نباشد. نوسانات در اتحادیه اروپا از کشورهای به شدت ضدروسی بالتیک و لهستان تا کشورهای متمایل به روسیه مثل ایتالیا و اتریش، در واقع هیچ چیزی را نه در این سو و نه در آن سو تغییر نمی‌دهند.   اصل این است که به رغم تمام مشکلات موجود در روابط بین دو سوی اقیانوس اطلس، هیچ پیش‌شرطی برای رهاشدن اروپا از نفوذ آمریکا و تشکیل یک خط مشیء مستقل در سطح جهانی به طور کلی، و به طور خاص در رابطه با موضوع روسیه وجود ندارد. برعکس، به نظر می‌رسد، حساس‌ترین لحظه تقابل و رویارویی بین اتحادیه اروپا و آمریکا سپری شده است. جنگ تجاری رخ نداده، هزینه‌های دفاعی پر سر وصدا، افزایش می‌یابند، خشم و آشفتگی بر سر معاهده هسته‌ای ایران پس از از بین رفتنش ناپدید شده است و سیاست سرسختانه ترامپ در رابطه با چین هر چه بیشتر برای اروپایی‌ها  قابل درک می‌شود. همانند نگرش سرسختانه نسبت به روسیه. البته  در رابطه با موضوع معاهده منع موشک‌های میان‌برد و کوتاه‌برد هم، هیچ مخالفتی حتی از ناحیه اروپا  نسبت به ایالات متحده صورت نگرفته است.   اوکراین جوهره ناامیدی باقی مانده است. این واقعیت که تمام تلاش‌ها برای ایجاد ثبات به بن‌بست رسیده امر تازه‌ای نیست. حادثه تنگه کرچ نشان داد کلید مکانیزم جهانی تشدید اوضاع، در دست روسیه نیست. از آنجا که مسکو و سایر نقاط جهان، مرزهای سرزمینی و دریایی در منطقه را متفاوت می‌بینند، هر گونه اقدام تحریک‌آمیز به طور خودکار برای اوکراین سودآور است، حتی اگر حامیان آن انگیزه‌های سوداگرانه کی‌یف را دریابند. و در ادامه، موضوع صرفا حمایت و دامن‌زدن به احساسات ضدروسیه در غرب است. طرف اوکراینی باید بداند، [و حتما] واقف است چنانچه جنگ تمام عیاری را برانگیزد، این امر می‌تواند به معنای آمادگی روسیه برای وارد عمل شدن بدون هیچگونه ملاحظه‌ای باشد. بنابراین، بازی در لبه مرز ادامه خواهد یافت تا جایی که حتی‌المقدور مسکو را فرسوده کرده و آن را ناگزیر به انجام اشتباه نماید.    قطعا هنگام آغاز عملیات، روابط با دیگر همسایگان مهم هم حسنه می‌شود. قزاقستان، بلاروس، ارمنستان - همه این کشورها گرفتار فرایندهای پیچیده داخلی خود هستند و تغییر و تحولات اجتناب‌ناپذیر به نظر می رسند. مانند اجتناب‌ناپذیری بازنگری روسیه بر مدل روابط با آنها. همانطور که نمونه ارمنستان ثابت کرد که تغییر نخبگان حاکم و رهبر، روند ایجادشده را در معرض خطر قرار می‌دهد و به نظر می‌رسد در این صورت، تمام روال معمول به خطر می‌افتد.   هنگام به نظاره نشستن شرق، تصویر امیدوارکننده‌تری نمودار می‌شود. در این جا هم در تمام جهات به قدر کافی مشکلاتی وجود دارد، اما، بر خلاف بردار غربی، پویایی و تحرک در این راستا دیده می‌شود. با این حال،  دولت روسیه به آرامی و با درجازدن، شروع به تشکیل اولویت‌های خود می‌کند. پیرامون دشواری‌های تعامل با چین (که اجتناب‌ناپذیر است)، درباره مانورهای هند، افت و خیزهای تعامل با ژاپن، در خصوص پتانسیل استفاده نشده در روابط با هر دو کره و پیرامون جستجوی دردناک روسیه برای یافتن جایگاه خود در فضای آسیا و اقیانوس آرام، جایی که عقب‌ماندگی اقتصادی آن نسبت به سایر نقاط جهان سنگین‌تر است، مطالب زیادی نوشته شده است. همه اینها اینگونه است. اما مشكلات بوجود آمده، دلیلی بر انقراض مدل قبلی روابط، همانند اروپا یا آمريكا نیست، بلكه بیانگر ايجاد الگویی جديد است. البته این موضوع با دشواری بسیار مواجه خواهد شد، زیرا روسیه با منطقه‌ای سازگار شده که همزمان در روند تغییرات سریع و تشدید رقابت قرار گرفته است. در اینجا نیز مسکو به همان مهارت‌هایی نیاز دارد که در خاورمیانه (صرفا به میزان بیشتر) به کار برده است - پیچیدگی سیاست، استفاده از تمام ابزارهای موجود، قابلیت مانور و اجتناب از همکاری‌های بسیار دشوار از آن جمله‌اند.   پس چرا سال 2018 به مقطعی تبدیل شده که حوزه آبریز است، مقطعی که سیاست قبلی را از سیاست دیگر جدا می‌کند (باید جدا کند)؟ تغییرات در جهان به مقیاس و سطحی رسیده‌اند که نظام قدیمی مفاهیم عمدتا بی‌اعتبار شده است. فرسایش نهادها و عملکردها مدت‌ها پیش مشهود بود. این فرسودگی در حال حاضر به حوزه‌ای سرایت کرده که تکیه‌گاه نظم جهانی در نیمه دوم قرن بیست را تشکیل می‌داد - یعنی ثبات استراتژیک و قوانین برخورد با زرادخانه‌های هسته‌ای. رویدادهای سال گذشته - کناره‌گیری ترامپ از توافق با ایران و تصمیم به عقب‌نشینی از پیمان منع موشک‌های میان‌برد و کوتاه‌برد، از جهات مختلف دستاوردهای اصلی دهه‌های گذشته یعنی رژیم منع گسترش و رژیم کنترل سلاح‌های هسته‌ای را به خطر می‌اندازد. و موضوع دیگر این نیست که این امر خوب است یا بد، بلکه بحث در این است که این روند به نقطه برگشت‌ناپذیری نزدیک شده است.   سیاست خارجی روسیه در قرن بیست و یک، دوره‌های مختلفی را پشت سر نهاده است. اما سیستم زمان جنگ سرد به عنوان نقطه مرجع باقی ماند. در غرب متهم کردن روسیه به رویزیونیسم پذیرفته شده است، یعنی تمایل به تجدیدنظر بر اصول نظم جهانی موجود. اتفاقا روسیه همواره در جهت عکس متمایل بوده است - یعنی مخالفت با تغییر پارامترهای سیستم جهانی به آن صورتی که در نیمه دوم قرن گذشته شکل گرفتند.   این به معنای غرب‌محوری سیاست روسیه بود که در زمان‌های مختلف (که به فراخور زمان) می‌توانست هم به عنوان طرف حامی غرب و هم ضدغرب تبدیل شود. در حال حاضر، هر دو حالت فعلیت ندارند. وضعیت امور در بردار غربی سیاست خارجی روسیه به وضوح نمایانگر آینده‌دار نبودن آن دست کم در مدت زمان قابل پیش‌بینی است. مسکو در حال حاضر از منابع و ایده‌هایی که بتواند ماهیت روابط خود با غرب را تغییر دهد، برخوردار نیست. توانایی واکنش دقیق و سریع که زمانی جبران‌کننده‌ی امکانات و فرصت‌های نامتقارن بود، دیگر چنین کارکردی ندارد. نخست آنکه، مشکلات  و خصومت‌های بسیار زیادی تلمبار شده؛ ثانیا، دقت واکنش، دیگر به آن اندازه نیست - سیستم سیاسی روسیه در فاز به اصطلاح بلوغ قرار دارد که در آن تستسترون و دیگر هورمون‌های پاسخگو به چابکی و تجاوزگری کاهش می‌یابد. البته کسی که مستقیما مجری سیاست خارجی است، بدون شک این را که رانه یا نیروی محرکه‌ای افزوده نمی‌شود، احساس می‌کند. اما پایگاه اقتصادی در حال افول خطوط واقعی  واضحی را به تصویر می‌کشد که تمیزدهنده آن از خطوط اتوپیایی و آرمانی است.   در حالی که تغییرات در جهان با علائمی هشداردهنده سر بر می آوردند، روسیه برای بازگشت به آینده‌ای صحیح‌تر و منصفانه‌تر فرصت داشت که این به معنای اصلاح گذشته بود. اما زمانی که جهان به سرعت شروع به تغییر کرد، معلوم شد که هیچ یک از نقش‌ها و فرمت‌های سابق روسیه به سادگی ممکن نیست.   به طور کلی سیستم جدید به آن صورتی ساخته نخواهد شد که در نیمه دوم قرن بیست بوده و تداوم تغییرشکل یافته‌ی آن نیز در نیمه نخست قرن حاضر شکل گرفت. روسیه نیازمند سیاست کاملا متفاوتی است که در خاورمیانه، اشاره‌ای به آن وجود دارد و رویکردهای آن در خاور دور بیشتر مورد نیاز خواهد بود. اما برای اینکه این اشارات به یک مدل سیاست خارجی تمام عیار تبدیل شوند، باید بر میراث راکد غرب‌محور روسیه فائق آمد.   در صورتی که نتوان این کار را انجام داد، سیاست خارجی جدید در عمل یادآور اثر کلیسای جامع مریم مقدس سالسبری که در رمان مناره مخروطی توسط جوسلین مقدس ساخته شده، خواهد شد: مناره مخروطی عظیمی که بر روی یک ساختمان متحرک و بدون پایه قرار گرفته است. و نظم جهانی توسط دیگر معماران و بدون مشارکت ما ساخته خواهد شد.       نویسنده: فئودر لوکیانف، سردبیر نشریه روسیه در سیاست جهانی   منبع: نشریه روسیه در سیاست جهانی   مترجم: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته مطالعات روسیه دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران          «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»   ]]> سیاست خارجی Wed, 23 Jan 2019 05:12:54 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3801/سیاست-خارجی-روسیه-سال-2018-چالش-بیش-موفقیت-ها دیدار سفیر جمهوری اسلامی ایران در روسیه با اعضای شورای علمی موسسه مطالعات ایراس http://www.iras.ir/fa/doc/news/3800/دیدار-سفیر-جمهوری-اسلامی-ایران-روسیه-اعضای-شورای-علمی-موسسه-مطالعات-ایراس روز شنبه، مورخ 22 دی 1397، در محل موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) دیداری بین دکتر مهدی سنایی سفیر جمهوری اسلامی ایران در فدراسیون روسیه با اعضای شورای علمی موسسه مطالعات ایراس صورت گرفت. در این جلسه ابتدا آقای دکتر سنایی به شرح اخرین وضعیت روابط جمهوری اسلامی ایران با روسیه در ابعاد سیاسی، اقتصادی و فرهنگی پرداخت. ایشان در این دیدار بیان داشتند که روابط دو کشور به دلیل رشد نیازهای متقابل دوجانبه و شرایط منطقه ای دچار تحول اساسی شده است. به گفته دکتر سنایی از زمان اجرای برجام، روابط اقتصادی چند برابر شده است لیکن هنوز تا تحقق کامل ظرفیت های توسعه روابط فاصله وجود دارد. سفیر کشورمان در روسیه حضور فرهنگی ایران را در روسیه چشمگیر ارزیابی نمود. دکتر سنایی تحول در روابط سیاسی و امنیتی میان تهران و مسکو راطی چند سال اخیر را بی نظیر ارزیابی نمود. رویکردها و چشم اندازهای مشترک دو کشور نسبت به روندهای جهانی و منافع مشترک منطقه ای به ویژه در قبال تحولات خاورمیانه مهمترین محرک های توسعه روابط سیاسی میان دو کشور از منظر ایشان ارزیابی گردید. در ادامه جلسه اعضای شورای علمی موسسه مطالعات ایراس به بیان نظرات و پیشنهادات خود در خصوص روابط پرداخته و پرسش هایی را نیز از سفیر جمهوری اسلامی کشورمان در روسیه مطرح نمودند.   ]]> سیاست خارجی Wed, 23 Jan 2019 04:40:19 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/news/3800/دیدار-سفیر-جمهوری-اسلامی-ایران-روسیه-اعضای-شورای-علمی-موسسه-مطالعات-ایراس