موسسه مطالعات ایران اوراسیا - آخرين عناوين جامعه و سیاست :: نسخه کامل http://www.iras.ir/fa/extremism-and-terrorism Tue, 21 Aug 2018 22:13:55 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal02/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط موسسه مطالعات ایران اوراسیا http://www.iras.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام موسسه مطالعات ایران اوراسیا آزاد است. Tue, 21 Aug 2018 22:13:55 GMT جامعه و سیاست 60 چالش های پیش روی دولت نیکول پاشینیان؛ کابینه ای بدون جمهوری خواهان و قره باغی ها http://www.iras.ir/fa/doc/article/3700/چالش-های-پیش-روی-دولت-نیکول-پاشینیان-کابینه-بدون-جمهوری-خواهان-قره-باغی به دنبال موج اعتراضات مردمی در ارمنستان و شکل گیری جنبشی مردمی تحت عنوان «نه به سرژ» (به ارمنی مِرژیر سرژ) که به استعفای سیاستمدار کهنه کار ارمنی، سرژ سارگسیان از قدرت (آن هم در فاصله هفت روز یعنی ١٧ تا ٢٣ آوریل ٢٠١٨)  انجامید، نیکول پاشینیان که در مقایسه با دیگر رهبران اپوزیسیون ارمنستان نظر لئون ترپطروسیان، رافی هوانیسیان و آندریاس غوکاسیان چهره چندان شاخص و تعیین  کننده ای نبود، توانست با مقاومت و استمرار در رهبری و هدایت مخالفان به ویژه برگزاری راهپیمایی اعتراضی از شهر گیومری به ایروان و ادامه اعتراضات مردمی پس از رای منفی مجلس ملی ارمنستان در نهایت در ٨ می ٢٠١٨ به نخست وزیری ارمنستان دست یابد. نخست وزیری پاشینیان فصل تازه ای در حیات سیاسی ارمنستان در دو دهه اخیر به شمار می رود. برای نخستین بار پس از سال ١٩٩٩ میلادی دولتی در ارمنستان تشکیل شده است که هیچ یک از اعضای آن عضو حزب جمهوری خواه و طیف موسوم به قره باغی ها نیستند و ترکیب وزیران را اعضای فراکسیون یلک، حزب ارمنستان شکوفا و فدراسیون انقلابی ارمنی (داشناکسیون) تشکیل می دهند.   اهمیت این موضوع از این جهت است که سرژ سارگسیان که در پی اعتراضات مردمی اخیر از قدرت کنار رفت، از نظر خاستگاه سیاسی و جغرافیایی متعلق به جناحی است که در فرهنگ و فضای سیاسی ارمنستان به جناح آرتساخ (قره باغی) مشهور هستند و عمدتاً از طریق حزب جمهوری خواه وارد عرصه قدرت شدند. سرژ سارگسیان، وازگن سارگسیان (وزیر دفاع و نخست وزیر سابق ارمنستان که در حادثه حمله به پارلمان ارمنستان در سال ١٩٩٩ ترور شد)، روبرت کوچاریان (دومین رئیس جمهور ارمنستان) و کارن کاراپتیان (نخست وزیر قبل از سرژ سارگسیان و کفیل نخست وزیری پس از استعفای او) همگی متولد استپانکرت (خان کندی) در قره باغ (آرتساخ) هستند که از زمان کنار رفتن لئون ترپطروسیان از قدرت در سال ١٩٩٨ تاکنون، ارکان اصلی قدرت در ارمنستان را دراختیار دارند. در واقع معادلات میدانی و نظامی جنگ قره باغ در نیمه ابتدایی دهه ١٩٩٠ میلادی تاثیر مستقیمی بر صعود طیف آرتساخ در ارمنستان و در مقابل افول و تضعیف طیف های باکو و قره باغی در جمهوری آذربایجان و قدرت گرفتن طیف نخجوانی (خانواده علی اف) در این کشور شد.   اکنون پس از گذشت بیش از بیست سال، این معادله در صحنه سیاسی ارمنستان تغییر کرده است و دولتی در ارمنستان بر سر قدرت آمده است که هیچ یک از اعضای آن عضو حزب جمهوری خواه و طیف موسوم به قره باغی ها نیستند. هرچند حزب جمهوری خواه همچنان کنترل ٥٨ کرسی از مجموع ١٠٥ کرسی مجلس ملی ارمنستان را دراختیار دارد و همین امر نخستین چالش مهم پیش روی پاشینیان برای انجام اصلاحات و پاسخ به مطالبات معترضانی است که او را در کمال ناباوری به قدرت رسانده اند. به همین دلیل، پاشینیان مهم ترین هدف دولت خود را فراهم نمودن برگزاری انتخابات زودرس اعلام کرده است؛ امری که در شش دوره انتخابات پارلمانی ارمنستان هرگز سابقه نداشته است. اما پاشینیان برای تحقق این هدف با مشکلات بسیار جدی رو به رو است. برگزاری انتخابات زودرس پارلمانی نیازمند انحلال مجلس است. برای انحلال مجلس نیز دو امکان یا حالت در قانون اساسی ارمنستان پیش بینی شده است. حالت نخست، در صورتی است که مجلس در دو رای گیری موفق به انتخاب نخست وزیر نشود و در حالت دوم، مجلس به برنامه دولت رای مثبت ندهد که در این صورت در فاصله 30 الی 45 روز پس از انحلال پارلمان، انتخابات  پیش از موعدباید برگزار شود. در رابطه با پاشینیان، مجلس ارمنستان در دور اول رای گیری به او رای اعتماد نداد اما در دور دوم رای گیری پاشینیان توانست رای اعتماد مجلس را بدست آورد که به نظر می رسد رهبران و نمایندگان حزب حاکم جمهوری خواه در مجلس ملی ارمنستان با توجه به این نکته که عدم رای اعتماد مجدد به پاشینیان عملاً زمینه انحلال مجلس و برگزاری انتخابات زودهنگام پارلمانی را فراهم می کند و در فضای اعتراضی و ملتهب حاکم بر ارمنستان شکست حزب جمهوری خواه بسیار محتمل به نظر می رسید، با دادن رای اعتماد به پاشینیان و برنامه های او عملاً مانع از انحلال پارلمان شدند تا از این طریق بتوانند ایجاد یک فاصله زمانی و آرام شدن فضای سیاسی ارمنستان با آمادگی بیشتری برای انتخابات زودرس پارلمانی مورد نظر پاشینیان آماده شوند. در چنین شرایطی، پاشینیان برای اصلاح قانون انتخابات کمیته ای را تشکیل داده است که تصویب نهایی آن نیازمند تصویب پارلمانی است که اکثریت آن در اختیار حزب جمهوری خواه است و همین امر کار را برای دولت پاشینیان بسیار سخت کرده است. امید حزب جمهوری خواه و دیگر مخالفان پاشینیان این است که با فرسایشی شدن این روند، فروکش کردن فضای احساسی و اعتراضی جامعه ارمنستان و عدم تغییر و تحول جدی در عرصه اقتصادی کشور زمینه برای استعفای پاشینیان از قدرت فراهم شود و مجلس تحت کنترل جمهوری خواهان با انتخاب نخست وزیر جدید به حیات سیاسی خود تا پایان دوره قانونی یعنی سال ٢٠٢٢ میلادی ادامه دهد.    دومین چالش مهم پیش روی پاشینیان مبارزه با فساد سیستماتیک، گسترده و نهادینه شده در ساختار سیاسی و اقتصادی جامعه ارمنستان است که از جمله مطالبات اصلی معترضین بود و لذا موفقیت عملی و محسوس پاشینیان در این عرصه، نقش بسیار مهمی در تثبیت جایگاه سیاسی او و اصلاح قانون انتخابات و  برگزاری انتخابات زودهنگام پارلمانی دارد. تحولاتی که طی دو ماه گذشته در ارمنستان در زمینه مبارزه با فساد روی داده است، نشان از عزم جدی پاشینیان در این عرصه دارد و بی شباهت به اقدامات ضد فساد میخائیل ساکاشویلی در گرجستان پس از انقلاب گل رز در سال ٢٠٠٤ میلادی نیست. نخستین گام مهم دولت پاشینیان در مبارزه با فساد، بازداشت ژنرال بازنشسته مانول گریگوریان در اواسط ژوئن ( اواخر خرداد)، از نمایندگان عضو حزب جمهوری خواه در مجلس ملی ارمنستان بود که ریاست بزرگترین سازمان کهنه سربازان ارمنستان را نیز بر عهده داشت و در مقطع جنگ قره باغ، نقش تعیین کننده و موثری ایفا کرده بود. در جریان بازرسی نیروهای ویژه اداره امنیت ملی ارمنستان از  گریگوریان، مقادیر زیادی تسلیحات از انواع مختلف، مواد منفجره، آذوقه متعلق به ارتش، حجم زیادی از کمک‌های اهدایی مردم برای سربازان، اعم از البسه، وسایل بهداشتی، کنسرو و مواد غذایی مختلف که به صورت بسته‌بندی شده انبار شده بود، کشف و ضبط شد که انعکاس خبری این موضوع جامعه ارمنستان را در شوک فرو برد و در نهایت مجلس ملی ارمنستان در نشست  28 خرداد ، با 81 رای مثبت و 3 رای منفی، مصونیت پارلمانی مانوئل گریگوریان را لغو نمود که این اقدام ضربه ای سخت به اعتبار حزب جمهوری خواه وارد ساخت و به همان میزان اعتبار کمپین ضد فساد دولت پاشینیان را در جامعه ارمنستان افزایش داد.   گام مهم دیگر دولت پاشینیان، صدور حاکم بازداشت روبرت کوچاریان، رئیس جمهور سابق ارمنستان و یوری خاچاطوروف، دبیر کل فعلی سازمان پیمان امنیت جمعی بود که بازتاب بسیار گسترده ای از نظر داخلی و خارجی داشت. اتهام اصلی این دو مقام بلندپایه ارمنی، سرکوب متعرضان ارمنی در جریان اعتراضات انتخابات ریاست جمهوری در مارس ٢٠٠٨ میلادی بود که ده کشته (٨ نفر از معترضین و ٢ نیروی پلیس) برجای گذاشت و ژنرال بازنشسته مانول گریگوریان که در آن مقطع فرماندهی نیروهای انتظامی ارمنستان را برعهده داشت، پس از دستگیری اعتراف کرد که در سال 2008 فرمان تیراندازی به سوی تظاهرکنندگان را راساً از روبرت کوچاریان دریافت کرده است. هرچند روبرت کوچاریان که در فاصله سال های ١٩٩٨ تا ٢٠٠٨ میلادی، عهده دار مسئولیت ریاست جمهوری ارمنستان بود، هیچ گاه رسماً خود را به عنوان عضو یا رهبر حزب جمهوری خواه معرفی نکرد اما عملاً در فضای سیاسی حاکم بر ارمنستان کوچاریان به عنوان یکی از رهبران شاخص حزب جمهوری خواه و طیف موسوم به آرتساخ (قره باغی ها) شناخته می شود که پس از استعفای لئون ترپطروسیان (جنبش ملی ارامنه) همراه با دیگر چهره های مطرح آرتساخی و جمهوری خواه نظیر وازگن سارگسیان (نخست وزیر ارمنستان که در جریان حمله به پارلمان ارمنستان در اکتبر ١٩٩٩ کشته شد) و سرژ سارگسیان توانست در راس قدرت سیاسی ارمنستان قرار گیرد. در جریان انتخابات ریاست جمهوری سال ٢٠٠٨ میلادی که رقابت اصلی بین نخست وزیر وقت، سرژ سارگسیان (از حزب جمهوری خواه) و لئون ترپطروسیان، رئیس جمهور سابق (رهبر جنبش ملی ارامنه) بود، سارگسیان که از حمایت سیاسی کوچاریان برخوردار بود، توانست با کسب ٥٣ درصد آرا در همان دور اول انتخابات به پیروزی برسد. اما لئون ترپروطسیان و حامیان او از جمله نیکول پاشینیان (نخست وزیر کنونی ارمنستان) که در ستاد انتخاباتی ترپطروسیان فعالیت می کرد، دولت کوچاریان و سارگسیان را متهم به تقلب در انتخابات کردند که در جریان اعترضات مردمی مارس ٢٠٠٨ میلادی بیش از ده نفر کشته، صدها نفر زخمی و هزاران نفر نیز بازداشت شدند. اکنون پس از گذشت ده سال، با بازداشت روبرت کوچاریان و یوری خاچاطوروف، پرونده حوادث خشونت بار مارس ٢٠٠٨ بار دیگر در فضای سیاسی و رسانه ای ارمنستان گشوده شده است که تبدیل به چالشی جدی در عرصه داخلی و خارجی ارمنستان شده است.   در عرصه داخلی، احزاب فدراسیون انقلابی ارمنی (داشناکسوتیون) و جمهوری خواه با صدور بیانیه هایی حمایت خود را از روبرت کوچاریان اعلام کردند که این بیانیه با توجه به حضور دو وزیر از اعضای داشناکسوتیون در ترکیب کنونی دولت پاشینیان بسیار شایان توجه است و این احتمال می رود که در صورت محکومیت کوچاریان، داشناکسوتیون اقدام به خروج وزیران خود از دولت پاشینیان کند. علت حمایت داشناکسوتیون از روبرت کوچاریان نیز به حمایت گسترده و قابل توجه او از این حزب پس از استعفای لئون ترپطروسیان بر می گردد که کوچاریان با لغو ممنوعیت فعالیت داشناکسوتیون و آزادی رهبران زندانی، زمینه مجدد فعالیت این حزب قدیمی و چپ ارمنی را در فضای سیاسی ارمنستان فراهم نمود. بنابراین داشناکسوتیون از این نظر خود را وامدار و مدیون کوچاریان می داند و به همین دلیل با وجود مشارکت در دولت ائتلافی پاشینیان، همراه با حزب جمهوری خواه در حمایت از کوچاریان بیانیه صادر می کند. از این رو، تداوم و تشدید این روند می تواند به اصطکاک و تقابل داشناکسوتیون با دولت پاشینیان منجر شود و این حزب بانفوذ سیاسی ارمنستان را هرچه بیشتر به حزب جمهوری خواه نزدیک کند که این امر شرایط دولت نوپا و ائتلافی نیکول پاشینیان را سخت تر از گذشته می کند.   اما در عرصه خارجی، بازداشت یوری خاچاطوروف، دبیر کل فعلی سازمان پیمان امنیت جمعی بازتاب بسیار زیادی داشت و به طور مشخص با واکنش و انتقاد تلویحی فدراسیون روسیه مواجه شد. هرچند برخلاف روبرت کوچاریان که احزاب داشناکسیون و جمهوری خواه با صدور بیانیه هایی حمایت خود را از او اعلام کردند، در مورد یوری خاچاطوروف هیچ بیانیه رسمی منتشر نشد، با این وجود در رابطه با مقام و جایگاه حقوقی  او در سازمان پیمان امنیت جمعی تنش هایی میان ارمنستان و روسیه ایجاد شده است. وزارت امور خارجه ارمنستان از کشورهای عضو سازمان پیمان امنیت جمعی درخواست کرده است تا روند جایگزینی دبیر کل این سازمان را آغاز کنند در این بین، والری سِمِریکوف، جانشین یوری خاچاطوروف اعلام نمود که با وجود این تحولات، دبیری کلی این سازمان تا سال 2020 میلادی در اختیار ارمنستان باقی خواهد ماند. این در حالی است که سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه در تماس تلفنی با زهراب مناتساکیان، همتای ارمنی خود تاکید کرد اگر ایروان چنین تصمیمی اتخاذ کرده است خود باید در مورد خلع ید شهروند خود از دبیر کلی سازمان پیمان امنیت جمعی اقدام کند. جایگزین نمودن فرد دیگری به جای یوری خاچاطوروف و یا برکناری او از این مقام ممکن است نتایج متفاوتی در پی داشته باشند. در صورت جایگزین نمودن فرد دیگری در این مقام از سوی ارمنستان مقام دبیر کلی سازمان پیمان امنیت جمعی کماکان در اختیار این کشور خواهد ماند در حالیکه با برکناری و یا استعفای یوری خاچاطوروف ممکن است این امکان از ارمنستان گرفته شود. این موضوع از آن جنبه حائز اهمیت است که ارمنستان با پشت سر گذاشتن روندی طولانی و پیچیده و پس از گذشتن از سد قزاقستان و بلاروس که تحت فشار جمهوری آذربایجان با انتصاب یک نظامی ارمنی در این مقام مخالفت می کردند، توانست موافقت اعضای این سازمان با دبیرکلی یوری خاچاطوروف را کسب کرده و از حق خود برای در اختیار این مقام برخوردار شود. از این رو مشخص نیست که با برکناری یوری خاچاطوروف از این مقام ارمنستان بار دیگر خواهد توانست نامزد خود را برای تصدی این مقام معرفی کند، بویژه آن که ارمنستان در زمان دولت سابق این کشور از این حق برخوردار شده است، اما اکنون مقامات دیگری زمام امور این کشور را در اختیار دارند.   عرصه سیاست خارجی، چالش بسیار مهم دیگر پیش روی دولت نوپا و ائتلافی نیکول پاشینیان است. موضوع قره باغ و نحوه مقابله با جمهوری آذربایجان، عادی سازی مناسبات با ترکیه، توسعه روابط با ایران و به ویژه تنظیم یک روابط متعادل و متوازن بین روسیه و جهان غرب در چهارچوب سیاست تکمیل متقابل مسیر بسیار سخت و ناهموار را پیش روی دولت پاشینیان قرار داده است. به موازات اعتراضات مردمی ارمنستان که بخش مهمی از تمرکز نیروهای سیاسی و امنیتی این کشور را متوجه تامین امنیت داخلی و مدیریت اعتراضات نمود، تحرکات سیاسی و نظامی جمهوری آذربایجان در قبال موضوع قره باغ نیز به صورت قابل توجهی افزایش یافت؛ شاید به این دلیل که از دیدگاه باکو، آشفتگی سیاسی ارمنستان فرصت مناسبی را برای ایجاد تحول جدی در عرصه سیاسی و میدانی مناقشه قره باغ به نفع جمهوری آذربایجان فراهم نموده است. به ویژه آن که جمهوری آذربایجان خود از همین ناحیه و آشفتگی های سیاسی سال های ابتدایی و دوران ریاست جمهوری ایاز مطلب اف و ابوالفضل ایلچی بیگ، متحمل خسارت های زیادی شد و قره باغ و مناطق پیرامونی این منطقه مانند جبرائیل، فضولی و لاچین در همین دوران آشسفتگی و نابه سامانی سیاسی حاکم بر فضای سیاسی آن مقطع جمهوری آذربایجان به تصرف و کنترل ارامنه درآمد.       از سویی دیگر، ارامنه نیز به این امر واقف بودند که در شرایط سیاسی جدید امکان وقوع جنگی فراگیرتر از جنگ چهار روزه آوریل ٢٠١٦ در منطقه قره باغ وجود دارد. لذا نیکول پاشینیان که برخلاف رهبران گذشته ارمنستان دارای اصالت قره­ باغی (به تعبیر ارامنه آرتساخ) نیست و اهل شهر ایجوان در شمال شرق ایروان است، در نخستین سفر خارجی خود در مسئولیت نخست­ وزیری به منطقه خودمختار قره­ باغ سفر نمود و بر حمایت مجدد و همه جانبه ارمنستان از این منطقه تاکید کرد. پاشینیان همچنین بر حضور نمایندگان منطقه قره باغ در مذاکرات صلح قره باغ در چهارچوب گروه مینسک سازمان امنیت و همکاری اروپا تاکید کرد که به نوعی بازگشت به الگوی مذاکرات در دوران ریاست جمهوری لئون ترپطروسیان بود. در دوره کوچاریان، منطقه نمایندگان قره باغ از روند مذاکرات صلح کنار گذشته شدند و مقامات ارمنستان و جمهوری آذربایجان مستقیماً به صورت دو جانبه، سه جانبه با حضور روسیه و چند جانبه در ترکیب گروه مینسک (فرانسه، آمریکا و روسیه) وارد مذاکره با یکدیگر شدند که البته این مذاکرات طولانی و فرسایشی پس از گذشت نزدیک به دو دهه به هیچ نتیجه ملموس و روشنی منتهی نشده است.   در نقطه مقابل تحرکات ارمنستان، دو تحرک سیاسی و نظامی از سوی جمهوری آذربایجان در قبال منطقه قره باغ و نیز منطقه نخجوان در ماه های اخیر بسیار شایان توجه بود. نخستین تحول مهم، انتشار اخباری در رابطه با تحرکات نظامی ارتش جمهوری آذربایجان در منطقه خودمختار نخجوان در خرداد ماه ١٣٩٧ بود. بدین ترتیب که فرماندهی نیروی نظامی جمهوری آذربایجان مستقر در جمهوری خودمختار نخجوان (منطقه برونگان و جدا از سرزمین اصلی جمهوری آذربایجان) در ٢١ خرداد ١٣٩٧گزارش داد که نیرو‌های جمهوری آذربایجان در یک عملیات نظامی ۱۱ هزار هکتار از اراضی مرزی نخجوان با ارمنستان را تحت کنترل خود در آوردند. طبق این گزارش، در این عملیات نظامی، روستا‌های «گونوت»، «آرپا» و «دره لیز» شهرستان «شرور» نخجوان را که از سال ۱۹۹۲ میلادی تحت کنترل نیروهای ارمنستان بود، و نیز چند بلندی استراتژیک از جمله «آق بولاق»، «قیزیل قایا» و «مهری داغ» در مجاورت روستای «گونوت» به تصرف ارتش آذربایجان درآمد که در مجموع بیش از ١١ هزار هکتار از نقاط مرزی نخجوان با ارمنستان را شامل می شود. عملیات اخیر نظامی در منطقه نخجوان، دومین تحول مهم نظامی و میدانی در سطح منطقه پس از وقوع جنگ چهار روزه در قره ­باغ در آوریل ٢٠١٦ (فروردین ١٣٩٥) محسوب می شود که در جریان آن ارتش آذربایجان مدعی آزادسازی بیش از ٨٠٠ کیلومتر از اراضی منطقه شده بود و در مقابل دولت و ارتش ارمنستان این گزارش دولت آذربایجان را رد کرده بودند. به هر ترتیب، صرف نظر از میزان دقیق این گزارش ها، نفس تحرکات نظامی و میدانی در منطقه نخجوان و در مجاورت منطقه مورد مناقشه قره باغ در بستر تحولات سیاسی اخیر ارمنستان بسیار شایان توجه و قابل تامل است.   دومین تحول مهم، برگزاری کنفرانسی تحت عنوان «محور ژئوپولیتیک باکو – مسکو: آذربایجان تنها متحد روسیه در قفقاز جنوبی» در منطقه "له له تپه" در روستای "جوجوق مرجانلی" شهر جبرائیل در اول جولای ٢٠١٨ (دهم تیر ١٣٩٧) بود که در جریان جنگ چهار روزه قره باغ در آوریل ٢٠١٦ به تصرف ارتش جمهوری آذربایجان درآمده بود. کنفرانس قبلی (٢٠١٧) در مسکو برگزار شده بود. نکته بسیار شایان توجه در کنفرانس جوجوق مرجانلی­، حضور چهره های سرشناسی از سیاستمداران روسی از جمله دمیتری ساولیو، عضو حزب حاکم "روسیه واحد" و رئیس کمیته مبارزه با فساد دومای دولتی روسیه، آلکسی یزوبوف نماینده دوما، آلکساندر دوگین رهبر جنبش بین المللی اوراسیا، ماکسیم شوچنکوف، روزنامه نگار برجسته، یوگنی باروسکی، مدیر مؤسسه میراث و سرگی کوماروف، رئیس یکی از دپارتمان های دانشگاه بین المللی مسکو بود که در سخنان خود بر اهمیت جایگاه جمهوری آذربایجان برای فدراسیون روسیه تأکید کردند. نکته شایان توجه از نظر زمانی، برگزاری این کنفرانس به فاصله دو هفته پس از شرکت نیکول پاشینیان در کنفرانس اجلاس سران ناتو در بروکسل در ١٤ جولای ٢٠١٨ (٢٣ تیر ١٣٩٧) بود که این احتمال را تقویت می­کند که  حضور چهره­های سیاسی و نخبگان روسی در کنفرانس با موضوع قره باغ آن هم در منطقه ای کوچک منطقه همانند "له له تپه" در روستای "جوجوق مرجانلی" شهر جبرائیل جمهوری آذربایجان نمی تواند تصادفی و اتفاقی باشد و می توان آن را به منزله سیگنالی از سوی مسکو به ایروان در رابطه با پیامدهای نزدیکی بیش از حد به جهان غرب مورد ارزیابی قرار داد.   از روند تحولات ارمنستان این گونه بر می آید که پاشینیان با درک این ملاحظات و تهدیدات درصدد ایجاد تنش با فدراسیون روسیه نیست. ارمنستان تنها کشور منطقه قفقاز جنوبی است که عضو پیمان امنیت دسته جمعی و اتحادیه اقتصادی اوراسیا است؛ دو پایگاه نظامی روسیه مستقر در ایروان و گیومری نقش بسیار مهمی در حفظ امنیت مرزی و سرزمینی ارمنستان و منطقه قره باغ در مقابل جمهوری آذربایجان دارد، روسیه نقش اصلی را در تامین انرژی مورد نیاز ارمنستان به ویژه برق و گاز ایفا می کند، بخش مهمی از صادرات و واردات ارمنستان به روسیه است و درآمدهای انتقالی ناشی از مهاجرین کاری ارمنی شاغل در روسیه برای تامین زندگی بسیاری از خانواده های ارمنی حیاتی است. این ها واقعیت هایی است که پاشینیان به خوبی از آن آگاه است و به عنوان سیاستمداری که در یک دهه گذشته در بطن تحولات سیاسی ارمنستان بوده است به خاطر می آورد که روسیه چگونه با افزایش افزایش ناگهانی 67 درصدی بهای گاز صادراتی روسیه به ارمنستان (از ۱۸۹ دلار به ۲۷۰ دلار برای هر هزار متر مکعب در سال 2014 میلادی، ضمن توقف مذاکرات مذاکرات مربوط به تجارت آزاد بین ارمنستان و اتحادیه اروپا، موجب پیوستن اجباری ارمنستان به اتحادیه اقتصادی اوراسیا شد. به واسطه همین دلایل و ملاحظات است که پاشینیان بعد از سفر به منطقه قره باغ، در دومین سفر خارجی خود به سوچی رفت و در نشست سران اتحادیه اقتصادی اوراسیا شرکت و با ولادمیر پوتین دیدار کرد و در افتتاحیه مسابقات جام جهانی در مسکو نیز به همراه پوتین حضور یافت تا از ایجاد حساسیت در کرملین در رابطه با روابط ارمنستان و روسیه در مقطع کنونی جلوگیری کند.     چالش بعدی دولت پاشینیان، چگونگی مواجهه با ترکیه است. روابط دیپلماتیک ایروان و آنکارا بیش از دو دهه قطع است و مرزهای ارمنستان و ترکیه نیز از سال ١٩٩٣ میلادی مسدود است؛ هر چند تجارت غیر رسمی ترکیه در اقتصاد ارمنستان بسیار شایان توجه است. پاشینیان به خوبی می داند که با توجه به انسداد مرزهای شرقی ارمنستان با جمهوری آذربایجان، گشایش مرزهای غربی با ترکیه می تواند از فشار سنگین ژئوپولیتیکی و اقتصادی بر ارمنستان بکاهد، امکان دسترسی ارمنستان به آب های آزاد مدیترانه را فراهم کند، ارمنستان را در مسیر کریدورهای انتقال انرژی منطقه قرار دهد و از همه مهم تر با کاهش میزان وابستگی سنتی ارمنستان به روسیه، روند متوازن تری بر سیاست خارجی ارمنستان حاکم شود. با عنایت به همین ملاحظات است که پاشینیان پس از بازدید از موزه آرمیتاژ در سن پترزبورگ روسیه در ٢٨ جولای ٢٠١٨ (٦ مرداد ١٣٩٧) در دیدار با فعالان فرهنگی و اجتماعی این کشور در رابطه با روابط ارمنستان و ترکیه اظهار داشت: «ارمنستان مرز خود با ترکیه را مسدود نکرده است، این مرز توسط ترکیه بسته شده و ما مشکلی از بابت باز کردن آن نداریم. ترکیه روابط خود با ارمنستان را منوط به حل مناقشه قره باغ (آرتساخ ) به نفع جمهوری آذربایجان می‌داند، که خواستی غیر طبیعی است. چرا که روابط دو کشور مستقل نمی‌تواند به منافع یک کشور سوم گره زده شود. برای ما شناسایی بین‌المللی نسل کشی ارمنیان اهمیت زیادی دارد و ارمنستان از پرچمداران مبارزه علیه نسل‌کشی است، اما ما آماده برقراری روابط دیپلماتیک با ترکیه، بدون هیچ پیش شرطی هستیم». چنانچه از صحبت های پاشینیان بر می آید، دو چالش اصلی پیش روی ارمنستان برای عادی سازی مناسبات با ترکیه، نخست موضوع قره باغ است که در واقع جمهوری آذربایجان این انتظار را از ترکیه دارد که قبل از حل و فصل مناقشه قره باغ هیچ گونه عادی سازی در روابط بین ترکیه و ارمنستان صورت نگیرد. موضوع دوم نیز شناسایی قتل عام ارامنه به عنوان نسل کشی از سوی دولت ترکیه است که ارامنه به ویژه ارامنه جامعه دیاسپورای ارمنی خارج از ارمنستان که خود را از بازماندگان تحولات ١٩١٥ میلادی می دانند، این انتظار را از دولت ارمنستان دارند که قبل از هرگونه عادی سازی مناسبات ترکیه و ارمنستان، قتل عام ارامنه به عنوان نسل کشی از سوی دولت ترکیه به رسمیت شناخته شود، دولت ترکیه به عنوان جانشین دولت وقت عثمانی از این رویداد عذرخواهی رسمی کند، به بازماندگان این حوادث غرامت پرداخت کند و زمین ها، خانه ها و کلیساهای ارامنه در نواحی شرقی ترکیه را به آن ها برگرداند که البته دولت ترکیه طی یک صد سال گذشته از جمله در بیست و پنج سالی که از استقلال ارمنستان می گذرد از پذیرش آن خودداری کرده است. علت ناکامی دولت های سرژ سارگسیان و عبدالله گل در عادی سازی روابط ترکیه و ارمنستان و ناکامی پروتکل عادی سازی مناسبات دو کشور (توافق سوئیس در سال ٢٠٠٩) نیز دقیقا به همین دو موضوع و انتظارات جمهوری آذربایجان از دولت ترکیه و انتظارات جامعه دیاسپورای ارمنی از دولت ارمنستان بر می گشت. در چنین شرایطی اگر پاشینیان بخواهد بدون شناسایی قتل عام ارامنه از سوی دولت ترکیه به سمت عادی سازی روابط گام بردارد، در داخل و خارج از ارمنستان با همان فشارها و انتقاداتی مواجه خواهد شد که در مقطع سال ٢٠٠٩ میلادی دولت سرژ سارگسیان با آن مواجه شد. با توجه به جایگاه و نفوذ سنتی و گسترده داشناکسوتیون در جامعه دیاسپورای ارمنی، این اقدام می تواند داشناکسوتیون را نیز در مقابل دولت ائتلافی و نوپای پاشینیان قرار دهد و همان گونه که داشناکسوتیون در سال ٢٠٠٩ اقدام به خارج ساختن چند وزیر خود از کابینه سرژ سارگسیان نمود، همین اقدام را در رابطه با دولت پاشینیان نیز صورت دهد و دو وزیر خود را از ترکیب دولت کنونی ارمنستان خارج سازد. به ویژه آن که با صدور بیانیه حمایت داشناکسوتیون از روبرت کوچاریان که هم سو با حزب جمهوری خواه صادر شده است، زمینه و بستر این موضوع نیز تا اندازه ای فراهم شده است.     در نهایت باید به چالش مهم پاشینیان برای توسعه مناسبات ارمنستان با ایران اشاره کرد که بخش مهمی از تحقق سیاست تکمیل متقابل ارمنستان و ایجاد توازن در سیاست خارجی این کشور به شمار می رود. پاشینیان که خود در مقام نمایندگی پارلمان ارمنستان، سال ها عضو گروه دوستی پارلمانی ایران و ارمنستان بوده است، بارها از عدم اجرای بسیاری از طرح های بزرگ اقتصادی مورد توافق دو کشور از جمله احداث خط انتقال گاز ایران به ارمنستان و گرجستان، احداث خط راه آهن ایران و ارمنستان، اجرای به موقع خط سوم انتقال برق ایران به ارمنستان، همکاری مناطق آزاد، اجرایی کردن توافق‌نامه تعرفه ترجیحی بین اتحادیه اوراسیا با ایران و نقش ارتباطی که ارمنستان می تواند بین ایران و اتحادیه ایفا کند، انتقاد کرده بود و به این موارد در دیدار اخیر خود با رضا اردکانیان، وزیر نیرو و فرستاده ویژه رئیس جمهوری ایران به ارمنستان صراحتاً اشاره نمود. پاشینیان به خوبی می داند که به موازات تعلل، عدم تحرک و ناهماهنگی هایی که در بخش های مختلف اجرایی ایران و ارمنستان برای اجرایی ساختن توافقات صورت گرفته بین دو کشور وجود دارد، اعمال فشارهای بیرونی و منافع الیگارشی و شبکه مافیایی داخل ارمنستان نیز مانعی جدی در مسیر توسعه مناسبات اقتصادی و تجاری دو کشور به ویژه در زمینه گاز، برق، راه آهن و مخابرات است. اعمال محدودیت در صادرات گاز طبیعی و برق ایران به ارمنستان از جمله کاهش قطر لوله گاز وارداتی ایران به ارمنستان از 1420 میلی متر به 700 میلی متر، موضع گیری و تبلیغات منفی در قبال طرح راه آهن ایران- ارمنستان به منظور حفظ وابستگی ریلی ارمنستان به روسیه از جمله مصادیق این امر و از جمله چالش های تحقق سیاست تکمیل متقابل ارمنستان به شمار می رود. لذا مسیری که دولت پاشینیان با همه فشارها و البته حمایت اکثریت جامعه ارمنستان در زمینه مبارزه با فساد، رانت و شبکه های انحصاری، مافیایی و الیگارشی این کشور آغاز نموده است، در صورتی که تداوم پیدا کند و همانند گرجستان به نتایج ملموس و واقعی منجر شود، قطعاً زمینه توسعه هر چه بیشتر مناسبات اقتصادی و تجاری ایران و ارمنستان را فراهم می سازد و به همان میزان به سیاست خارجی ارمنستان توازن بیشتری بخشیده و بخش مهمی از اهداف سیاست تکمیل متقابل را پس از گذشت دو دهه محقق خواهد ساخت.       نویسنده: ولی کوزه ­گر کالجی، عضو شورای علمی موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس)     ]]> ولی کوزه گر کالجی جامعه و سیاست Fri, 03 Aug 2018 17:14:06 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3700/چالش-های-پیش-روی-دولت-نیکول-پاشینیان-کابینه-بدون-جمهوری-خواهان-قره-باغی پارادوکس مخاطرات هسته‌ای http://www.iras.ir/fa/doc/note/3686/پارادوکس-مخاطرات-هسته-ای در سال‌های اخیر، ریسک‌ها و مخاطرات حوزه هسته‌ای به طور پیوسته افزایش یافته است. این مسئله، پارادوکس قرن بیست و یکم است، با توجه به اینکه سال‌هاست روسیه و ایالات متحده برای کاهش زرادخانه‌های هسته‌ای خود تلاش می‌کنند و به نتایجی هم دست یافته‌اند و همچنین گفتگو بین دانشمندان هسته‌ای توسعه یافته است. در حوزه هسته‌ای به رغم همه مشکلات موجود در روابط دوجانبه، فرهنگ گفتگو و نظام مشخصی وجود داشت. در حال حاضر اوضاع به شدت تغییر کرده است، احتمالا، این تغییر اوضاع نه تنها به دلیل پیچیده‌تر شدن اوضاع سیاسی، که بلکه به دلیل تغییر نگرش نسبت به سلاح هسته‌ای است.   سلاح‌های هسته‌ای استراتژیک به عنوان ابزاری غیر انتزاعی، که قادر به آسیب رساندن نیستند، در نظر گرفته می‌شوند، زیرا هرگز به طور هدفمند مورد استفاده قرار نخواهند گرفت. و برعکس، یک مانع روانی برای بکارگیری از سلاح‌های هسته‌ای تاکتیکی هستند.   ریسک‌ها و مخاطرات موجود در این رابطه، نه تنها و نه چندان به دلیل شاخص‌های کمی، بلکه به دلیل نظام غیرفعال کنترل سلاح‌های هسته‌ای، عدم شفافیت و اعتماد بین دولت‌ها و رهبران آنها، عدم گفتگو در زمینه امنیت هسته‌ای در همه سطوح، بوجود می‌آیند.   درک ابعاد ریسک‌ها و مخاطرات سلاح‌های هسته‌ای در میان نسل جوان و نسلی که از معاصران جنگ سرد هستند و شاهد بکارگیری سلاح هسته‌ای در هیروشیما و ناکازاکی و بحران موشکی کوبا بوده‌اند، اساسا متفاوت است. به جای نسلی که شاهد جنگ سرد بود، به تدریج نسلی آمده است که از متولدین اواخر جنگ سرد و پایان آن است. این خطر بالقوه وجود دارد که نسل بعدیِ رهبران، توجه کمتری به مسائل مربوط به کنترل تسلیحات هسته‌ای داشته باشند، بخصوص که نسل آتی تصور انتزاعی‌تری نسبت به سلاح هسته‌ای خواهد داشت. این امر یکی از دلایل بیشماری است که چرا تا این حد، جلوگیری از فروپاشی کامل رژیم کنترل تسلیحات هسته‌ای که مقابله با آن در آینده امکانپذیر نخواهد بود، و همچنین افزایش سطح اطلاعات عمومی جامعه در ارتباط با مسئله سلاح‌های هسته‌ای و مخاطرات آن حائز اهمیت است.   اخیرا، ارنست مونیز، وزیر انرژی ایالات متحده در سال‌های 2013 تا 2017، رئیس مشترک و مدیر اجرایی (NTI) (ابتکار تهدید هسته‌ای) سفری به مسکو داشت که مورد توجه جامعه کارشناسی تعدادی از ادارات و مراکز روسیه، از جمله شورای روسیه در امور بین‌الملل قرار گرفت.   در شرایط کاهش گفت وگوهای رسمی بین روسیه و ایالات متحده، خروج ایالات متحده از برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) وضعیت مبهم شبه جزیره کره، چنین تماس‌ها و بحث‌هایی اهمیت و ارزش خاصی دارند. اگرچه مونیز در حال حاضر یک شخصیت رسمی نیست و مواضع دولت ایالات متحده را بیان نمی‌کند، با این حال، او رهبر سازمان بزرگ (NTI) است که خواهان جهان عاری از سلاح هسته‌ای و دست کم طرفدار جلوگیری از بکارگیری از آن و پیشگیری از مخاطرات استفاده از آن است. مونیس عقیده دارد که روسیه و ایالات متحده بازیگران کلیدی در حوزه هسته‌ای هستند و تعامل مداوم آنها برای جلوگیری از خطرات هسته‌ای ضروری است. سطح فعلی تعامل دو کشور هم، کمکی به کاهش این خطرات نمی‌کند.   به نظر می‌رسد که برجسته کردن مسائل مربوط به امنیت هسته‌ای در دستور کار کلیِ مسائل امنیتی مفید باشد، چرا که این مسائل فراتر از دامنه روابط دوجانبه هستند. کشورهای سراسر منطقه یوروآتلانتیک به طور مشترک به حفظ پیمان «نابودی موشک‌های کوتاه برد و میان برد»[1] علاقمند هستند. علاوه بر این، کشورهای یوروآتلانتیک به اجرای کامل پیمان استارت جدید[2] و پیشبرد آن تا  سال 2026 تمایل دارند. واضح است که در حال حاضر، بحث درباره این مسائل خیلی راحت نیست، اما عدم گفت و گو درباره آنها بلاتکلیفی و ابهام بیشتری ایجاد می‌کند.   جامعه کارشناسان منطقه یوروآتلانتیک تأکید دارد که برهم زدن برجام، خطر هسته‌ای در منطقه را افزایش می‌دهد و توانایی مقابله با تهدید بکارگیری از سلاح‌های هسته‌ای در جهان را تضعیف می‌کند. عواقب خروج ایالات متحده از توافق هسته‌ای با  ایران هنوز به طور کامل پیش‌بینی نشده است. دیپلمات‌های روسیه تأکید دارند که خروج ایالات متحده از این توافق سیگنال نادرستی به کره شمالی می‌فرستد. یک سوال منطقی پیش می‌آید و آن این که وقتی به عنوان مثال توافق با ایران نشان می‌دهد که در هر لحظه تصمیم نهایی ممکن است لغو شود، آیا امکان متقاعدکردن کره شمالی برای رسیدن به توافق وجود دارد؟ همکاری بین دانشمندان روسیه و ایالات متحده می‌تواند پایه‌ای برای بازگرداندن اعتماد بین کشورهای دو کشور باشد. مونیز تاکید کرد: «من سعی دارم تمام طرف‌های علاقمند در واشنگتن و مسکو را متقاعد کنم که ما باید به منظور کاهش خطرات هسته‌ای به همکاری علمی مفید دوجانبه رجوع نماییم».   در روسیه هم دیپلماسی علم حامیانی دارد. دیپلماسی علم یکی از عناصر قدرت نرم است که بویژه در دوره‌های بحرانی روابط دوجانبه به امری اساسی و بنیادین تبدیل می‌شود. دیپلماسی علم در روابط روسیه و ایالات متحده به طور گسترده در طول جنگ سرد مورد استفاده قرار گرفت. چنین تعاملی در شرایط بحران کنونی امکانپذیر و حائز اهمیت است. روابط بین دانشمندان به عنوان یک حلقه ارتباطی کوچک و امکانپذیر در روابط بین دولتی به جا مانده است. به طور سنتی، در جامعه سطح اعتماد به دانشمندان بسیار بالاست، در حالی که دیپلماسی کلاسیک و نظامی به تدریج اعتماد جامعه را از دست می‌دهد، چرا که جامعه شاهد نتایج سریع و کاهش بحران در روابط روسیه و غرب نیست. همانطور که سرگی‌یف، رئیس آکادمی علوم روسیه خاطرنشان کرده است «دلیل این امر از آن روست که افراد دارای جهان‌بینی علمی نسبت به ایدئولوژی مقاوم‌تر هستند و بهتر از دیگران ابعاد چالش‌ها و تهدیدات را درک می‌کنند».   هنگامی که دولت‌ها در سطح روابط رسمی با مشکلات و مسائلی روبرو می‌شوند، کانال‌های غیردولتی نظیر سازمان‌های عمومی و مراکز تحلیلی، ارتباطات در سطح موسسات علمی و دانشمندان برای حفظ گفتگو مورد استفاده قرار می‌گیرند. در شرایط کنونی، به نظر می‌رسد استفاده از این عرصه‌ها که در آن امکان تعامل وجود دارد و تلاش برای بازگرداندن روح همکاری عملی به منظور جلوگیری از به صفر رسیدن روابط و انتقال تجربه و نتایج عملی به نسل بعدی حائز اهمیت باشد.      یادداشت ها   [1] این پیمان در 8 دسامبر 11987 بین میخائیل گارباچف رهبر اتحاد جماهیر شوروی  و رونالد ریگان رئیس جمهور امریکا امضا شد و در اول ژوئن 1988 به اجرا درامد.   [2] پیمان کاهش تسلیحات هسته‌ای دو جانبه میان ایالات متحده آمریکا و  فدراسیون روسیه که  توسط باراک اوباما رییس جمهور آمریکا و دمیتری مدودیف رئیس جمهور روسیه در 8 آوریل 2010 در پراگ پایتخت جمهوری چک برای کاهش زرادخانه‌های هسته‌ای خود امضا کردند. نویسنده: ناتالیا ویاخیریوا، مدیر برنامه شورای امور بین‌الملل روسیه   منبع: شورای امور بین الملل روسیه (ریاک)   «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»   ]]> جامعه و سیاست Mon, 30 Jul 2018 15:43:23 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3686/پارادوکس-مخاطرات-هسته-ای گردشگری بین ایران و روسیه http://www.iras.ir/fa/doc/article/3650/گردشگری-بین-ایران-روسیه روسیه از دید ایرانیان کشوری بزرگ و در عین حال شگفت انگیز جلوه گری می کند. هنگامی که نام روسیه شنیده می شود ایرانیان از سه منظر آن را در پیش خود مجسم می کنند: سرزمینی بزرگ، مردمانی جدی و خشن و کشورری رازآلود. در عین حال تعداد زیادی از مردم ایران از روی کنجکاوی علاقه مند هستند به روسیه سفر کنند ولی در پیش روی آنان دشواری‌هایی وجود دارد: زبان روسی و کشوری تحت کنترل.     گردشگری صنعت گردشگری و فعالیتهای مرتبط با آن، یکی از حوزه هایی است که می تواند پیشران رشد اقتصادی باشد. بررسی ها نشان می دهد علی رغم وجود ظرفیتها و جاذبه های فراوان گردشگری در ایران، بخش گردشگری کشور در مقایسه با کشورهایی مانند ترکیه، مالزی، مصر و امارات هنوز نتوانسته است سهم قابل توجهی در رشد اقتصادی و اشتغال داشته باشد. توسعه بخش گردشگری می تواند تقاضا برای انواع خدمات مانند حمل و نقل، خدمات هتل و رستوران، خرده فروشی، صنایع دستی و نظایر آن ایجاد کند. کشور ایران به دلیل برخورداری از جاذبه های مناسب تاریخی، فرهنگی، طبیعی و ورزشی و هم چنین به دلیل برخورداری از زیر ساختهای مناسب خدمات درمانی و بیمارستانی، بطور بالقوه می تواند یکی از کشورهای گردشگر پذیر منطقه باشد. با توجه به ظرفیتهای فراوان موجود در ایران، با توسعه زیرساختهای لازم به ویژه در زمینه زیرساختهای حمل و نقل، هتلداری، خدمات مالی و نظایر آن، امکان فعال کردن صنعت گردشگری به ویژه در زمینه گردشگری سلامت، گردشگری طبیعی و گردشگری فرهنگی فراهم خواهد شد.   بیکاری در این روزها به یکی از معضلات مهم اقتصاد جمهوری اسلامی ایران تبدیل شده و دولت در تلاش است تا با ارائه راهکارهایی به مقابله با این معضل بپردازد. طبق آخرین آمار ارائه شده توسط مرکز آمار ایران نرخ بیکاری در تابستان سال جاری با کاهشی 0/9درصدی نسبت به فصل بهار، به 11/7 درصد رسیده است اما این نرخ با هدف برنامه ششم توسعه که همانا رسیدن به نرخ بیکاری 8/6 درصدی است فاصله بسیاری دارد. از طرفی روز به روز بر تعداد جمعیت آماده به کار نیز افزوده می شود و باید طرح های دولت به گونه ای باشند که علاوه بر ایجاد اشتغال برای بیکاران کنونی، برای این جمعیت نیز شغل ایجاد کنند.   یکی از این راهکارها می تواند توجه به بخش گردشگری باشد. راهکاری که رئیس دولت یازدهم در تبلیغات انتخاباتی خود در سال ۹۲ به آن اشاره کرد. حسن روحانی در ۱۵ خرداد سال ۹۲ اعلام کرد که در ایران سه میلیون و ۲۰۰ هزار بیکار وجود دارد که اگر تنها ۱۰ میلیون گردشگر وارد کشور شود، بیش از 13/3 دلار درآمد ارزی و ۴ میلیون اشتغال ایجاد می شود، یعنی با یک حرکت صحیح در یک مسئله اقتصادی و اجتماعی می‌توان بیکاری را تا حدود زیادی حل کرد.   مطابق با آمارهایی که رئیس کل بانک مرکزی با استناد به گزارش های بین المللی در نشست هم اندیشی بررسی راهکارهای اجرایی سیاست های ابلاغی برنامه ششم توسعه با موضوع «میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری» در مورخه ۲۹ مرداد ۱۳۹۴ ارائه نمود به ازای هر ۶ نفر گردشگر خارجی که وارد کشور شود، یک شغل و به ازای هر ۲۵ گردشگر داخلی نیز یک شغل ایجاد می شود.   بر اساس آخرین آمار اعلام شده توسط معاونت گردشگری ایران، در ۵ ماهه نخست سال ۹۶ حدود ۲ میلیون و ۱۵۹ هزار و ۸۸۲ نفر گردشگر وارد کشور شده اند که این تعداد در مقایسه با مدت مشابه سال قبل ۱٫۱ درصد کاهش داشته است. از طرفی در همین مدت تعداد گردشگران خروجی ۳ میلیون و ۴۷۴ هزار و ۶۹۲ نفر بوده که این تعداد نسبت به مدت مشابه سال قبل ۲۰٫۹ درصد رشد داشته است. با توجه به این آمار می توان گفت تراز گردشگری ورودی و خروجی کشور منفی است. این منفی بودن تراز تنها مربوط به ۵ ماهه نخست سال 1396 نیست بلکه در سال 1395 نیز مطابق با آمار، تراز منفی بوده است. از زمان سر و کار آمدن دولت تدبیر و امید، تنها یک بار در این مدت تراز مثبت بوده است و آن هم در تابستان 1393 و با اختلاف بسیار جزئی تعداد گردشگران ورودی از خروجی بیشتر بوده است.   در رتبه بندی ملیت گردشگران ورودی به ایران، از میان 2159882 نفر گردشگر ورودی به ایران در پنج ماهه سال 1396، تعداد 7858 نفر گردشگر از روسیه وارد ایران شده اند که نسبت به مدت مشابه در سال قبل (8502 نفر) حدود 7/6 درصد کاهش نشان می دهد. گردشگران روسی در سال 1396، سهمی برابر 0/36 درصد از کل گردشگران ورودی به ایران داشته اند. این سهم در سال 1395 برابر 0/39 درصد بوده است.   در پنج ماهه سال 1396 از میان گردشگرانی خروجی از ایران تعدا 50871 نفر مقصد اولشان روسیه بوده است که سهمی برابر 1/5 درصد از کل گردشگران خروجی داشته اند. تعداد گردشگرانی که مقصد نخست آنها روسیه بوده رتبه 10 را در میان کل گرشگرانی که مقصد اولشان کشور های دیگر بوده بخود اختصاص داده اند. در حالی که تعداد گردشگران روسی ورودی به ایران رتبه 17 را در بین گردشگران ورودی به ایران را تشکیل داده اند.   به گزارش مرور نیوز، مهدی سنایی سفیر جمهوری اسلامی ایران در مسکو در دیدار اعضای انجمن اسلامی دانشجویان ایرانی در مسکودر آبان ماه 1396 با اشاره به تحول و دگرگونی کیفی و متحوایی روابط ایران و روسیه در سال‌های اخیر، افزایش سطح و تعداد تبادلات هیات‌های دو کشور در حوزه‌های مختلف را نمونه‌ای از این توسعه روابط بین ایران و روسیه دانست. هر دو طرف در حجم و سطحی بالاتر به کشورهای یکدیگر تردد می‌کنند. 3 سفر رئیس جمهوری اسلامی ایران و 2 سفر رئیس جمهور روسیه به جمهوری اسلامی ایران طی سه سال گذشته و نیز 10 دیدار روسای جمهور دو کشور طی چهار سال گذشته بیانگر همین واقعیت است.   دیگر خصوصیت روابط ایران و روسیه فعال بودن تمامی بخش‌هاست که این امر این روابط را با روابط موجود بین دیگر کشورها متمایز می‌کند.   مبادلات تجاری دو کشور در سال گذشته 70 درصد نسبت به سال قبل رشد داشته است. در شش ماهه اول امسال میزان صادرات ایران به روسیه 38 درصد رشد داشته است و قطعا میزان حجم مبادلات تا آخر سال نسبت به سال گذشته باز هم رشد خواهد داشت. ما معتقدیم که میزان این مبادلات می‌بایست به سطح 10 میلیارد دلار در سال برسد که با توجه به اقدامات انجام شده به خصوص در حوزه های انرژی امیدواریم این رقم در سال‌های آینده محقق شود.   از دیگر حوزه ها در خصوص گردشگری تعداد توریست‌های دو کشور از ده هزار گردشگر در سال به نزدیک 100 هزار گردشگر در سال رسیده است که البته میزان بهرمندی کشورها در این زمینه به ظرفیت و زیرساختارهای هر کشور بستگی دارد.   آسیب شناسی سازمان میراث فرهنگی، در 27 خرداد برای آسیب شناسی گردشگری بین ایران و روسیه در نشست فعالان بازار گردشگری روسیه که با حضور رئیس، معاون گردشگری، رئیس جامعه تورگردانان ایران و رؤسا و نمایندگان دفاتر خدمات گردشگری فعال در حوزه کشور روسیه برگزار شد، به آسیب شناسی روابط گردشگری دو کشور پرداختند. رئیس سازمان گردشگری بیان کرد که برگزاری این جلسات را اقدامات عملیاتی و اجرایی در پی خواهد داشت. ناموفق بودن ایران در جذب گردشگر از کشورهایی که ارتباط سیاسی خوبی با آنها دارد موضوعی است که باید به‌طور جدی مورد بررسی و پیگیری قرار گیرد.   رئیس‌جمهوری در ایام نوروز درباره این موضوع صحبت کردند که چرا جریان گردشگری کشور با کشورهای روسیه، ترکیه، گرجستان و ... یک‌طرفه است و سازمان میراث‌ فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری و فعالان این بخش چه برنامه‌ای برای برقراری توازن گردشگر بین این کشورها و ایران دارند. بنا به نظر رئیس سازمان میراث فرهنگی، آسیب‌شناسی موارد مرتبط با بازار گردشگری روسیه از اقدامات مهمی و اولویت‌داری است که باید در دستور کار قرار بگیرد. روسیه یک حوزه مهم برای گردشگری ایران است و باید سهم مشخصی از این بازار وسیع داشته باشد.   راه‌اندازی کمپین، حضور جدی‌تر در نمایشگاه‌ها، برگزاری دوره‌های آموزشی برای راهنمایان گردشگری، آموزش راهنمایان گردشگری مسلط به زبان روسی، ترجمه و انتشار اطلاعات مربوط به جاذبه‌های متنوع کشور به ‌زبان روسی و تعدیل هزینه سفر از مهم‌ترین اقداماتی هستند که برای به‌دست آوردن سهم مناسبی از بازارهای گردشگری روسیه در دستورکار سازمان میراث ‌فرهنگی قرار دارند؛ اما همکاری بخش‌خصوصی در اجرا و عملیاتی کردن این برنامه‌ها از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.   باید اقدامات و تمهیدات لازم با هدف توازن‌بخشی ورودی و خروجی گردشگر بین ایران با روسیه انجام شود و این امر مهم بدون مشارکت بخش‌خصوصی محقق نمی‌شود. سازمان میراث ‌فرهنگی، صنایع‌ دستی و گردشگری از فعالان بخش خصوصی که در این راستا حرکت می‌کنند حمایت و خود این سازمان هم اقدامات عملیاتی و اجرایی را با جدیت پیگیری می‌کند. استفاده از فرصت برگزاری جام جهانی فوتبال در روسیه موضوع دیگری است که باید به آن توجه کرد. باید امکانات و ظرفیت‌های موجود را برای استفاده بهینه از این فرصت به‌ کار گرفته شود.هر آژانسی که در بخش خروجی فعال است باید برای ورود گردشگر از روسیه به ایران نیز فعالیت کند و برنامه داشته باشد.   پیگیری فرایند لغو روادید گروهی بین ایران و روسیه روسیه یکی از کشورهایی است که در فهرست کشورهای هدف‌ گردشگری ایران قرار دارد. در سه سال اخیر جریان توسعه گردشگری بین ایران و روسیه به‌عنوان یکی از موضوعات مهم در تعاملات بین دو کشور مطرح شده است.امضای برنامه اقدام مشترک با رئیس آژانس فدرال گردشگری روسیه و برگزاری جلسات برای اجرایی کردن این برنامه مشترک از اقدامات مهمی است که برای توسعه گردشگری بین دو کشور انجام شده است. این جلسات در نهایت به عزم برای لغو روادید گروهی بین ایران و روسیه منجر شد، اما طی فرایند اجرای لغو روادید در کشور روسیه زمان‌بَر است.   با رایزنی‌هایی که سازمان میراث فرهنگی با سفارت ایران در روسیه داشته، ملاقات با مدیر اجرایی انجمن تورگردانان روسیه انجام شد و در این ملاقات مقرر شد تورگردانان روسی، اکتبر 2017، برای آشنایی با ظرفیت‌ها و جاذبه‌های ایران به ایران سفر کنند. میزبان تورگردانان روس، جامعه تورگردانان ایران است و سازمان میراث‌فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری نقش حامی را برعهده دارد.   برای ورود به بازار مهم روسیه به یک سرمایه‌گذاری اولیه برای تبلیغات و معرفی ایران نیاز داریم که باید دولت برعهده بگیرد. همچنین تعدیل کردن نرخ بسته سفر از موضوعات مهم دیگری است که باید پیگیری شود، چراکه درحال‌حاضر 45 تا 50 درصد هزینه سفر به ایران مربوط به هتل است.   جاذبه های گردشگری ایران برای روسیه در می توان در سه گروه آثار باستانی، تاریخی و معماری (پرسپولیس، طاق بستان، میدان نقش جهان، آرامگاه حافظ و سعدی، بازارهای تبریز و شیراز و تهران)، مناطق طبیعی و سواحل آفتابی خلیج فارس (از جمله جزیره کیش حتی در دوره سرما)، سواحل دریای خزر و ژئوپارکهای ایران از جمله کویر و جزیره قشم، شهرهای بزرگ و تاریخی، از جمله شیراز، اصفهان، مشهد، تبریز و تهران برشمرد.   جاذبه های گردشگری روسیه برای ایرانیان در گام نخست شهرهای مسکو (مجموعه کاخ کرملین و بویژه میدان سرخ و جاذه های شهری مهم آن از جمله موزه ها و کاخها، سنت پترزبورگ (جاذبه های تاریخی شهر از جمله موزه ارمیتاژ، کاخهای تزارها)، قازان (مساجد قازان و کرملین آن)، ولگاگراد (موزه جنگ) و یکاترینوبورگ و در گام بعد شهرهای ماخاچکالا، آستراخان، دربند و ولادی قفقاز است. جاذبه های تاریخی روسیه از جمله قلعه دربند مورد علاقه ایرانیان است. در شهر ماخاچکالا، دربند، ولادی قفقاز، آستاراخان (سرای ایرانیان) دارای مکانهایی تاریخی مانند قلعه، مسجد، کاروانسرا، کنسولگری و نظایر آن بوده اند.    با وجودي كه ايران و روسيه خود را به عنوان دو كشور همسايه (بدون مرز زميني) ميدانند و ميبايست براي ارتباط از امكانات موجود زميني (راه زميني از طريق جمهوري آذربايجان در مرز با داغستان)، درياي خزر و راههاي هوايي بهره مي گرفتند، متاسفانه اين امكانات به اندازه كافي مورد ملاحظه قرار نگرفته است. از آغاز درگيري چچن ها با دولت مركزي روسيه در اواسط دهه 1390، راه زمينی ايران از قلمرو جمهوري آذربايجان سپس مرز زميني در نزديكي شهر تاريخي دربند در ساحل غربي درياي خزر در مرز فدراسيون روسيه با جمهوري آذربايجان، بروي مسافران و كاميونهاي باري ايران بسته شده است. به همين سبب كالاهاي صادراتي ايران به روسيه به ويژه ميوه و تره بار با كاميونهاي غير ايراني به نام تركها يا آذري‌هاي جمهوري آذربايجان از اين گذرگاه عبور مي كردند. اين اقدامات سبب افزايش قيمت تمام شده كالاي ايراني به روسيه و در نهايت منجر به از دست رفتن بازارها در رقابت با تركها و آذري‌ها شده است. چندين بار از روسها خواسته شده اين مرز را به روي كاميون هاي ايراني باز كنند. آنها قول همكاري داده اند ولي هيچگاه عمل نكرده اند.   * ايران با روسيه ارتباط هوايي دارد. متاسفانه از آغاز گشايش خطوط هوايي بين دو كشور، تنها يك خط پروازي بين تهران و روسيه آن هم «تهران-مسكو» برقرار است كه از دوره شوروي تا كنون ثابت مانده است. در حالي كه تركيه در همسايگي ايران خطوط متعدد پروازي به شهرهاي مختلف روسيه در بخش اروپايي و آسيايي آن دارد.   * مبادلات تجاري بين ايران-روسيه در حجم زياد از طريق درياي خزر بين بنادر ايراني و روسي انجام مي گيرد ولي اين مبادلات تنها شامل كشتي هاي باري است و فاقد خطوط كشتيراني مسافري است.   جمع بندی - مساله ویزای روسی برای ایرانیان کماکان یک مسال اساسی در توسعه توریسم است. مادامی که مساله تسهیل صدور ویزا انجام نشود صنعت گردشگری به ویژه تعداد گردشگرانی ایرانی به روسیه توسعه قابل توجهی نخواهد داشت، حال آنکه ظرفیت تقاضا برای سفر به روسیه بیش از تعدادی است که در این سالها به روسیه سفر کرده اند.   - ایجاد فضای فرهنگی لازم در رسانه های روسیه برای شناخت ظرفیتهای گردشگری و جاذبه‌های توریستی ایران می توان در افزایش تعداد گردشگران روسی به ایران تاثیری مثبت داشته باشد. تعداد گردشگران روسی بازدید کننده از ایران در سالهای اخیر نسبت به تعداد گردشگران ایرانی از روسیه بیش از ده برابر کمتر است. سهم پایین گردشگری روسیه از ایران موازنه صنعت گردشگران ورودی و خروجی بین ایران و روسیه را نامتعادل ساخته است، در حالی که ظرفیتهای مناسبی در ایران برای گردشگران خارجی ایجاد شده است و سرمایه گذاری هایی در ظرفیت هتل‌ها و مهمانخانه‌ها برای جذب گردشگر امکانات مناسبی فراهم شده است.   - در خواست جدي از دولت روسيه براي بازگشايي مرز زميني دربند به روي ايرانيان در حداقل زمان براي تسهيل گردشگری و توسعه تجارت خارجی ايران و روسيه   - برنامه ريزي براي جلب توريستهاي روسيه در فصل توريستي آينده با ايجاد تسهيلات تشويقي و لغو رواديد (حتي يكجانبه همانند مورد جمهوري آذربايجان)   - جديت در ايجاد خطوط پروازي بين شيراز، اصفهان، كيش، قشم با شهرهاي مسكو، سنت پترزبورگ، آستاراخان، نووسيبيرسك.   - برقراري كشتيراني مسافري در درياي خزر بين بندر انزلي و آستراخان يا ماخاچكالا در داغستان     منابع 1. حمید آذرمند، پیشران های رشد اقتصادی در اقتصاد ایران، ماهنامه آینده نگر، شماره شصت و پنجم، آبان ماه 1396، ص 27   2. وضعیت گردشگری ایران در نیمه نخست ۱۳۹۶، سایت توریزم ادوایزر، 7 آبان 1396، قابل دسترس در: http://tourismadviser.com   3. منتخب آمارهای گردشگران بین المللی ایران در پنج ماهه نخست 1396، معاونت گردشگری، دفتر برنامه ریزی و حمایت از توسعه گردشگری، شهریور 1396   4. افزایش 10 برابری تعداد گردشگر بین ایران و روسیه، سایت مرور نیوز، گروه اقتصادی، 21مصاحبه با سفیر ایران در روسیه،  آبان 1396   5. «باید سهم مشخصی از بازار گردشگری روسیه داشته باشیم»، سایت خبرگزاری ایرنا، 27 خرداد 1396   6. آنکف، ویتالی. «روس ها و ایرانی ها به دیدن یکدیگر می روند»، سایت فارسی اسپوتنیک، 21/7/2017       نویسنده: دکتر بهرام امیراحمدیان، استاد دانشگاه تهران و عضو شورای علمی موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس)         ]]> دکتر بهرام امیراحمدیان جامعه و سیاست Sat, 16 Jun 2018 04:03:34 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3650/گردشگری-بین-ایران-روسیه افسانه‌هایی در باب روسیه؛ از گذشته تا به‌ امروز http://www.iras.ir/fa/doc/article/3655/افسانه-هایی-باب-روسیه-گذشته-به-امروز هیچ کشوری در دنیا وجود ندارد که تاریخش مانند روسیه تااین‌حد پر از افسانه‌های متناقض ‌باشد. هیچ ملتی نیز تا به امروز تا این‌حد گوناگون تعریف نشده است، به جز ملت روسیه. نیکالای بردیایف (1874-1948)، فیلسوف مذهبی-سیاسی روس پیوسته به دوقطبی بودن شخصیت مردم روسیه اشاره می‌کند. شخصیتی که خصلت‌های کاملا متضاد را به‌شکل رمزآلودی توامان درخود دارد: خوش‌قلبی درکنار سنگدلی، لطافت عاطفی درکنار خشونت، نهایت آزادی‌خواهی درکنار روحیه استبدادی، نوع‌دوستی درعین خودخواهی، خود کوچک‌بینی درکنار غرور ملی و شوونیسم.   دلیل این‌ها همه شاید این‌ باشد ‌که چه در گذشته و چه درحال انواع تئوری‌ها، ایدئولوژی‌ها و تفسیرهای مغرضانه در تعریف تاریخ روسیه نقش عمده‌ای دارد. در این‌جا به‌عنوان یکی از بارز‎ترین مثال‌ها به اصلاحات پتر کبیر اشاره می‌کنم. برای تحقق این اصلاحات لازم بودکه تاریخ روسیه به‌طورکامل تحریف شود.   در روسیه غالبا به‌منظور حرکت به‌جلو چنان ضربۀ سنگینی به تنه عهد قدیم وارد آورده‌اند که کل تاریخ هفتصدساله روسیه زیرسوال رفته است. خالق بخش عظیمی از  این افسانه‌های جعلی کسی نیست جز پتر کبیر. او حتی درباره خودش نیز افسانه‌های زیادی خلق کرد. پتر کبیر نمونه تیپیک یک روس تربیت‌یافته در قرن هفدهم به سبک باروک است که با آموزه‌های اشعار سیمون پالوتسکی (1629-1680)، شاعر درباری پدرش تزار آلکسی میخایلویچ پرورش یافته‌ است.   در دنیا هنوز هیچ افسانه‌ای درباره تاریخ ملتی ساخته نشده که به‌استواری افسانه‌های پتر کبیر باشد. البته امروزه هم نسبتا افسانه‌های حکومتی زیادی را تجربه می‌کنیم. یکی از این افسانه‌های ضروری برای حکومت افسانه عقب‌ماندگی فرهنگی روسیۀ قبل از انقلاب است. در هفتاد سال اخیر بسیاری از گزاف‌گویان سخنان خود را با این‌جمله که روسیه دربین کشورهای بی‌سواد پیشرو است... و جملاتی از این‌دست آغاز می‌کنند. درحالی‌که تحقیقات آلکسی سابالِفسکی (1857-1929)، زبانشناس و کتیبه‌شناس روس بر روی کتیبه‌های رسمی پیش از انقلاب، نمایانگر درصد بالای افراد باسواد در قرن‌های 15-17 است. هم‌چنین فراوانی کتیبه‌های کشف‌شده در نووگراد نیز بر این موضوع صحه می‌گذارد (این‌شهر نسبت به سایر مناطق خاک مناسب‌تری برای حفظ کتیبه‌های چوبی دارد). در قرن‌های نوزدهم و بیستم هم متجددین به کهن‌اندیشانی که از خواندن کتاب‌های جدیدالانتشار امتناع می‌کردند، برچسب بی‌سوادی می‌زدند. علاوه براین‌ها باید اذعان داشت که تحصیلات عالیه تا قرن هفدهم در روسیه وجود نداشته است. البته دلیل آن‌ می‌تواند نوع فرهنگ خاص آن دوره یعنی فرهنگ روس کهن باشد.   غربی‌ها و هم‌چنین شرقی‌ها مصرانه بر این باورند که در روسیۀ آن زمان تجربه نظام پارلمانی وجود نداشته است. حقیقتا هم تا قبل از تشکیل دومای دولتی در اوایل قرن بیستم در این‌کشور پارلمان نداشتیم. تجربه دومای دولتی هم قابل توجه نبود. ولیکن سنت‌ نهادهای شورایی در روسیه حتی تا پیش از پتر کبیر هم رونق بسیار داشت. این فقط یک شعار نیست. به واقع پیش از حمله مغول نیز کنیازها (لقب شاهزادگان و اشراف زادگان) در ابتدای روز با نظامیان و درباریان جلسۀ تدبیر و چاره‌اندیشی برگزار می‌کردند. مداوم هم نشست‌هایی با پاپ‌ها و کشیشان و عموم مردم برگزار می‌شد. همین نشست‌ها پایه و اساس اجلاسیه‌های زیمسکی به نمایندگی از طبقات مختلف جامعه قرار گرفت. گزارش‌ها و قطع‌نامه‌های اجلاسیه‌های زیمسکی در قرن‌های 16-17 کتبا به ثبت رسیده است. حتی ایوان گروزنی (ایوان مخوف، 1530-1584)  هم که عملا مردم را به بازی می‌گرفت، جرات نداشت رسما سنت برگزاری نشست‌ با سرزمینش را لغو کند و حداقل این‌طور وانمود می‌کرد که کشور را به‌راه و رسم قدیم اداره می‌کند. تنها این پتر کبیر بود که با انجام اصلاحات خود به اجلاسیه‌ها و مجامع گسترده روسی به نمایندگی از همه اقشار خاتمه داد. در نیمه دوم قرن نوزدهم احیای زندگی اجتماعی-حکومتی روسیه دوباره ضرورت پیدا کرد، اما باز همچنان زندگی اجتماعی پارلمانی پیشین از سرگرفته شد، چراکه هنوز به‌ فراموشی سپرده نشده بود!   بیش از این از سایر موهومات رایج در خصوص روسیه حرفی به‌میان نمی‌آورم. برای تاکید روی تصوراتی که روسیه را در دنیایی غیرجذاب به تصویر می‌کشد دلیلی وجود دارد. هروقت می‌خواهیم تاریخچۀ فرهنگ و  هنر ملی و تاریخ ادبیات منطقه‌ای را ثبت کنیم، یا حتی وقتی می‌خواهیم نقشه راهنما و شرح یک شهر و یا کاتالوگ موزه‌ای را تنظیم ‌کنیم، به‌دنبال نقاط مرجعی در بهترین آثار ادبی آن‌‌منطقه می‌گردیم و به هنرمندان و نویسندگان برجسته استناد می‌کنیم. درمورد آثار این هنرمندان و نویسندگان نیز به برجسته‌ترین آن‌ها اشاره کرده و از کارهای ضعیف‌‌تر فاکتور می‌گیریم. این اصل بسیارحائز اهمیت و کاملا اجتناب‌ناپذیر است. به‌عنوان مثال بدون درنظر گرفتن داستایفسکی، پوشکین و تالستوی قطعا قادر نخواهیم ‌بود تاریخ فرهنگ روسیه را به تصویر بکشیم، اما می‌توانیم از مارکیویچ، لِیکین، آرتسیباشِف و پوتاپِنکو چشم‌پوشی کنیم. بنابراین وقتی‌ صحبت از باارزشترین دستاوردهای فرهنگ روسیه به‌میان آورده و از پرداختن به نکات منفی پرهیز می‌کنم، این را به‌حساب رجزخوانی ملی و حس ناسیونالیستی‌ نگذارید. درواقع هر فرهنگی تنها به‌شکرانۀ دستاوردهای متعالی جایگاه خود را در فرهنگ جهانی تثبیت می‌کند. هرچند سردرآوردن از داستان‌ها و افسانه‌های مختلف درباره روسیه کار بسیار دشواری است، اما سعی می‌کنیم روی یک سوال متمرکز ‌شویم و آن این است: روسیه سرزمینی شرقی به‌حساب می‌آید یا غربی؟ صحبت دراین‌باره زیاد است. بیایید به این موضوع بپردازیم.   آیا در نقشه جغرافیایی مرز مشخصی بین شرق و غرب وجود دارد؟ آیا تفاوتی هست بین روسهایی که در پتربورگ زندگی می‌کنند با آنهایی که در ولادیواستوک هستند؟ هما‌نطور که می‌دانید ولادیواستوک در مشرق‌زمین واقع شده است. این از عنوان خود شهر پیداست (واستوک در زبان روسی یعنی مشرق). همچنین مشخص نیست که فرهنگ ارمنستان و گرجستان منسوب به شرق است یا به غرب؟ به گمانم اگر به یک ویژگی بی‌نهایت مهم روس و روسیه توجه کنیم، دیگر نیازی به پاسخ به این سوال نیست. روسیه سرزمین وسیعی است که انواع قومیت‌ها را در خود جای داده است که تعدادی فرهنگ شرقی و  تعدادی فرهنگ غربی دارند. برای سه قومی که دارای منشا یکسانی هستند، مثل روس ها، اوکراینی ها و بلاروس ها، از همان ابتدا همسایه‌ها نقش عمده‌ای در شکل‌گیری تاریخ ایفا می‌کردند. به‌همین‌خاطر در داستان سالیان گذشته[1] به‌عنوان اولین متن تاریخی قابل‌توجه قرن یازدهم، تاریخ سرزمین روس با ‌این توضیخات ‌که با چه سرزمینهایی هم‌مرز است و چه رودهایی در آن جاری‌ست و به کجا می‌ریزد و از چه اقوامی تشکیل شده‌است، آغاز می‌شود. در شمال اقوام اسکاندیناوی، وارنگیان[2] زندگی می‌کردند (اختلاطی از اقوامی که بعدها دانمارکی‌ها، سوئدی‌ها، نروژی‌ها و آنگل‌ها را تشکیل دادند). از همسایه‌های اصلی سرزمین روس در جنوب می‌توان به یونانیان اشاره کرد که در هم‌جواری روسیه در کرانه‌های شمالی دریای سیاه مستقر بودند. تلفیقی از اقوام خزر متشکل از مسیحیان، یهودیان و مسلمانان نیز از همسایگان جنوبی این‌سرزمین به حساب می‌آمدند.   در شکل‌گیری فرهنگ نوشتاری روسیه بلغارها و نگاشته‌هایشان نقش عمده‌ای ایفا کرده‌اند. روس ها نزدیکترین ارتباطات را با اقوام فین‌واوگری[3] و قبیله‌های لیتوانیایی (لیتوانی، ژمایتیا، پروس و غیره) داشتند. سرزمین بسیاری از این اقوام جزء قلمرو روس بود و مردم آن زندگی سیاسی و فرهنگی مشترکی داشتند. براساس کتیبه‌ها این اقوام کنیازها را فراخوانده و همگی به‌اتفاق به استانبول می‌رفتند. روسها هم‌چنین با قبایل چود، مریا، ویس، یام، ایژورا، موردوین، چِرِمیس، کومی و غیره ارتباط صلح‌آمیزی داشتند. حکومت روس از همان ابتدا حکومتی چندملیتی به حساب می‌آمد. ضمن اینکه سرزمین های اطراف این سرزمین نیز چندملیتی بودند. روس ها ترجیح می‌دادند پایتخت های حکومت خود را هرچه‌نزدیکتر به مرزها انتخاب کنند. در قرن های 9 تا 11، کیِف و نووگراد مهم‌ترین موقعیت را در راه های بازرگانی اروپا داشتند. این راه ها وارنگیان را به یونان یعنی شمال اروپا را به جنوب متصل می‌کرد. در کنار رودهایی که اهمیت بازرگانی داشتند شهرهای پولوتسک، چرنیهیف، اسمولنسک و ولادیمیر بنا شد.   پس از حمله تاتارها و مغولها به‌محض این‌که امکان برقراری ارتباط بازرگانی با آنگلها فراهم شد، ایوان مخوف تصمیم گرفت برای نزدیکتر کردن پایتخت به آبهای آزاد و راههای جدید بازرگانی شهر وولگودا را پایتخت خود قرار دهد که البته این تصمیم عملی نشد. پتر کبیر پایتخت جدید، سن‌پترزبورگ را در ناامن‌ترین نقطۀ مرزی کشور و در شرایطی که هنوز جنگ با سوئد پایان نیافته‌بود، در سواحل دریای بالتیک بنا کرد. وی در این اقدام (رادیکال‌ترین اقدام پتر کبیر) از سنت‌های قدیمی تبعیت کرد.   با درنظرگرفتن تجربۀ هزارسالۀ تاریخ روسیه می‌توان گفت که این‌کشور رسالتی تاریخی دارد. البته این رسالت به هیچ‌ عنوان جنبۀ روحانی نداشته و تنها قرارگرفتن روسیه درمیان سایر ملل و دربرگرفتن نزدیک به سیصد قوم مختلف بزرگ و کوچکی که نیاز به حمایت دارند، این رسالت را ایجاد می‌کند. شرایط چندملیتی بودن باعث شده که روسیه نقش پلی غول‌پیکر را بین سایر ملت ها بازی ‌کند. البته با این‌که این پل بیش از هرچیز نقش فرهنگی داشته‌، اما باید اعتراف کرد که با تسهیل ارتباطات، همزمان شرایط را برای عداوت و سوء‌استفاده‌های حکومتی نیز فراهم کرده‌است.   مردم روسیه نه‌تنها در این سوءاستفاده‌های سیاسی دهه‌های اخیر دست نداشته و از آن حمایت نکرده‌اند، بلکه خود آن‌ها، اگر نگوییم بیشتر که کمتر نیز  مورد ستم واقع نشده‌اند. پس می‌توان قاطعانه گفت که فرهنگ روسیه در کل مسیر توسعه خود به‌ هیچ‌عنوان در ناسیونالیسمِ ضدبشری سهمی نداشته‌است. ما هم‌چنان بر این باوریم که فرهنگ، حاصلِ اتحاد بهترین‌دستاوردهای ملت‌هاست. حتی فیلسوف مرتجعی چون کانستانتین لیونتیِف نیز به چندملیتی بودن روسیه افتخار می‌کند و با تحسین و احترامی خاص از ویژگیهای ناسیونالیستی مردمش سخن به‌میان می‌آورد. بی‌جهت نیست که شکوفایی فرهنگ روسیه در قرنهای هجده و نوزده در مناطق چندملیتی‌ای چون مسکو و به‌صورت گسترده‌تر در پتربورگ به وقوع می‌پیوندد. جمعیت پتربورگ از همان ابتدا چندملیتی بود، حتی خیابان اصلی این شهر یعنی خیابان نفسکی محل آزادی عقاید و باورهای مذهبی قرارمی‌گیرد. شاید خیلی‌ها ندانند که در قرن بیستم بزرگترین و گرانترین معبد یهودی در کل اروپا و باشکوه‌ترین مسجد در همین شهرِ پتربورگ بنا شده‌است.   اما دوقطبی بودن شخصیت روسی را نمی‌توان دلیل بر دوقطبی بودن فرهنگ روسی دانست. خیر و شر در شخصیت یک فرد روس هم‌سنگ نیست. خیر همیشه بسیار ارزشمندتر و وزین‌تر از شر بوده و فرهنگ قائم به خیر است نه به شر و سرشت اولیه ملت را متجلی می‌شود. نباید فرهنگ را با حکومت و یا با مدنیت اشتباه گرفت. بارزترین ویژگی فرهنگ روسی با تاریخ هزارساله‌اش از دوران روس کهن (قرن های 10-13)، با شاخص های مشترک سه ملت اسلاوِ شرق (روسی، اوکراینی و بلاروسی)، جامعیت و جهان‌شمول بودن آن است. این ویژگی جهان‌شمولی اغلب تحریف شده و از یک سو منجر به خودسرکوبی می‌شود و از سوی دیگر ناسیونالیسم افراطی را سبب می‌شود. تناقض تا حدی‌ست که از جامعیتِ روشن، سایۀ سیاه متولد می‌شود.   بدین‌صورت سوال شرقی یا غربی بودن فرهنگ روسیه کاملا منتفی‌ می‌شود. فرهنگ روسیه متعلق است به ده ها ملت شرقی و غربی، چراکه در سرزمینی چندملیتی نمو یافته است. بی‌جهت نیست آکادمی‌ علوم روسیه بنیان‌گذار رشته‌هایی چون شرق‌شناسی و قفقازشناسی به حساب می‌آید. در اینجا لازم است به نام تعدادی از شرق‌شناسان معروف روسیه اشاره کنم: ایران‌شناس؛ کارل زلیمان (1849 – 1916)، مغول‌شناس؛ نیکالای پاپیه (1897 – 1991)، چین‌شناسان؛ نیکیتا بیچورین (1777 – 1853) و واسیلی آلکسی‌یف (1881 – 1951)، هند و تبت‌شناسان؛ واسیلی واسیلی‌یف (1818 – 1900) و فیودار  شرباتسکوی (1866 – 1942)، هندشناس؛ سرگی آلدنبورگ (1863 – 1034)، ترک‌شناسان؛ واسیلی رادلاف (1837– 1918) و آندری کووناناف (1906 – 1986)، عرب‌شناسان؛ ویکتور روزین (1849 – 1908) و ایگناتی کراچکوفسکی (1883 – 1951)، مصرشناسان؛ باریس تورایِف (1868 – 1920) و واسیلی استرووِ (1889 – 1965)، ژاپن‌شناس؛ نیکالای کُنراد (1891 – 1970)، فین-اوگورشناسان؛ فردیناند ویدمان و دمیتری بوبریخ (1890- 1949)، عبری‌شناسان؛ گراسیم پافسکی (1787 – 1863)، ولادیمیر ولیامینوف زرنوف (1830 – 1904) و پاول کاکافتسوف (1861 – 1942)، قفقازشناس؛ نیکالای مارر (1864 – 1934) و بسیاری دیگر. اشاره به تمامی شرق‌شناسان روسیه بزرگ در این مقال نمی‌گنجد، به‌هرحال باید پذیرفت که آن‌ها در توسعه فرهنگ ملتهای شرقی روسیه نقش به‌سزایی داشته‌اند. بسیاری از این شرق‌شناسان را من از نزدیک می‌شناختم و غالبا در پتربورگ و گاهی هم در مسکو با آن‌ها دیداری داشتم. همه آن‌ها ناپدید شدند بدون اینکه جایگزینی به‌جای بگذارند. جالب است بدانید، این‌محققان که زندگی خود را صرف مطالعات گسترده درخصوص فرهنگ مشرق‌زمین کردند، خود جملگی زاییدۀ فرهنگ غرب بودند.   اینکه بسیاری از شرق‌شناسان یادشده روس‌های آلمانی‌تبار هستند به‌هیچ‌وجه نمی‌تواند اتفاقی باشد. آلمان‌هایی که از زمان کاترین کبیر به پتربورگ آمده و در آنجا ماندگار شده بودند، نمایندگان فرهنگ روسی در ابعاد بشردوستانه‌اش به‌حساب می‌آمدند. به‌عنوان مثال پزشک آلمانی‌تبارِ روس، فیودار پتروویچ گآز (فردریش جوزف لورنتیوس هآز 1780 – 1853) سمبل یکی از ویژگی‌های روسی یعنی حس دلسوزی برای زندانیانی بود که به‌ عقیده عموم مردم، بخت‌برگشته بودند. فیودار گآز اغلب درمسیر این زندانیان تا اردوگاه کار اجباری قرار می‌گرفت و از کمک به آن‌ها دریغ نمی‌کرد. بنابراین روسیه هم متعلق به شرق است و هم به غرب، اما سوال این است که چه دستاوردی برای آن‌ها داشته‌است؟ برای کنکاش در هویت فرهنگی و ملی هرکشوری قبل از هرچیز باید پاسخ را در ادبیات و نوشتارش جستجو کنیم.    اجازه بدهید مثالی بزنم. در میان میلیون‌ها موجود زنده عالم، فقط انسان قادر به سخن گفتن است و به‌واسطه همین کلام می‌تواند افکار خود را بیان کند. پس انسان، اگر به‌واقع انسان است، باید نگاهبان همه موجودات زنده بر روی زمین و سخنگوی همۀ کائنات باشد. در فرهنگ روسیه، درست مانند هر فرهنگ دیگری که معجون جامعی از هنرهای دَرهم و گنگ است، ایده‌آل‌های ملی و فرهنگی در ادبیات و هنر نوشتارش بسیار پررنگ‌تر از سایر هنرها متجلی می‌شود. ادبیات دقیقا همان ایده‌آل‌های برجسته در فرهنگ هر کشور و بارزترین ویژگی‌های ملی آن را بیان می‌کند. ادبیات به جای تمامیت فرهنگ ملی سخن می‌گوید، همان‌طور که انسان به جای همه کائنات حرف می‌زند. اولین اثر ادبی یک رسالۀ اقتباسی تحت عنوان سخن فیلسوف بود که به تاریخ دنیا و جایگاه روسیه در آن اختصاص یافته بود. این اثر بعدا بخشی از اولین سال‌نگارۀ (سالنامه) روسی قرارگرفت. این موضوع اتفاقی نبود. پس از چند دهه توسط ایلاریون، اولین اسقف روسی، اثر تاریخی دیگری به نام کلام درباب قانون و فضل خلق شد. این به‌نوبه‌خود پخته‌ترین و استادانه‌ترین اثر غیرمذهبیِ آن زمان، از همان ادبیات و تاریخی بهره می‌برد که از شرق اروپا منشا گرفته ‌بود ... در آن‌ زمان تامل در آینده یکی از خاص‌ترین و مهم‌ترین موضوعات ادبیات روسی به‌حساب می‌آمد.   درواقع توسعه گسترده سبک‌های تاریخی مانند سالنامه‌ها در هزاران نسخه، تاریخ‌نگاره‌ها، داستان‌های تاریخی و غیره گواه میل شدید بازگشت به گذشته است. در ادبیات کهن روس سوژه‌های خیالی به‌ندرت دیده ‌می‌شود. تا قبل از قرن هفدهم تنها آثاری ارزشمند بودند که گذشته را تصویر می‌کردند. مردم روس کهن برای گذشته خود احترام خاصی قائل بودند. غالبِ کهنه‌پرستان حتی حاضر بودند برای دفاع از گذشته جان خود فدا کنند و هنگامی‌که پاتریارک نیکون، آلکسی میخایلویچ و پتر می‌خواستند گذشته را نابود کنند، بسیاری از آنان خود را زنده‌زنده درمیان پشته‌های آتش ‌انداختند (خودسوزی). این ویژگی امروزه نیز به انحای مختلف باقی مانده است. در ادبیات روس، از همان ابتدا، گرایش به آینده نیز به همان اندازه پرستشِ گذشته رایج بود. این صفت حتی از مرزهای ادبیات گذر کرده‌ و در انواع منحصربه‌فرد، متفاوت و گاهی تحریف‌شده‌ خود، تمامیت زندگی معنوی روسی را به تصویر می‌کشید. میل به آینده را در تمام دوران توسعۀ ادبیات روسی می‌توان مشاهده کرد. رویای آینده‌ای بهتر، به چالش کشیدن حال و جستجوی جامعه‌ای ایده‌آل از جمله دغدغه‌های این نوع ادبیات بود. توجه داشته باشید: ادبیات روسی از یک طرف تا حد زیادی صراحتا حالت آموزنده و پندهای‌‌ اخلاقی دارد و از طرف دیگر تا مغز استخوان پر است از تردیدها، کنکاش‌ها، نارضایتی از حال، افشاگری‌ها و هجویاتِ مملو از پرسش‌ها و پاسخ‌ها! گاهی حتی پاسخ‌ها قبل از پرسش‌ها ظاهر می‌شوند. به‌عنوان مثال در آثار تالستوی بُعد آموزنده و پرسش‌ها غالب است، اما در آثار چآدایف و سالتیکوف شدرین بیشتر پرسش‌ها و تردیدهای مایوس کننده مشاهده می‌شود.   این گرایش‌های متقابل (تردید و آموزش) از همان گام‌های اول از ویژگی‌های ادبیات روسی بودند و دائما ادبیات را در مقابل حکومت قرار می‌دادند. به عنوان مثال، نیکون برای تنظیم اولین سالنامه روسی (یادداشتهای سالیانه) مجبور شد از ترس خشم کنیاز به شبه جزیره تمومرکان در دریای سیاه فرار کند و در آنجا کار را به اتمام برساند.   در ادامه هم تمامی سالنامه‌ها هم گذشته را به تصویر می‌کشیدند و هم به نوعی نقش آموزنده داشتند و مردم روس را به اتحاد فرامی‌خواندند. نویسنده کلامی درباب سپاه ایگور نیز دقیقا همین کار را انجام داد. جستجوی ساختار حکومتی و اجتماعی شایسته‌تر برای روسیه در قرن‌های 16 و 17 شدت بیشتری گرفت. بدین شکل بود که ادبیات روس به‌شدت حالت خبرنامه‌ای گرفته و سالنامه‌های تاریخی برجسته‌ای را خلق کرد. این سالنامه‌ها تاریخ کل جهان و روسیه را به‌عنوان بخشی از آن دربرمی‌گیرد.   دوره نزاع کنیازها و یا دوره استبدادی حاکمان مسکو؟ زمان پتر کبیر و یا دوران پس از آن؟ دوران کاترین کبیر؟ حکمرانی نیکالای اول؟ بی‌جهت نیست که تاریخ روسیه سرشار است از اضطراب ناشی از عدم رضایت از وضع موجود و تهییج وزیران و نزاع شاهزادگان، شورش‌ها و اجلاسیه‌های ملتهب زیمسکی، اعتصابات و شورش‌های مذهبی و داستایفسکی درباره ساخت‌وساز ابدی روسیه می‌نویسد و هرتسن عقیده دارد: در روسیه هیچ کاری قطعی نمی‌شود و هیچ چیز ثباتی ندارد، همه‌چیز درمرحله تصمیم‌گیری و آماده‌سازی است... بله، همه‌جا فقط آهک می‌بینی و  صدای اره و تبر به گوش می‌رسد.   در فرایند توسعه ادبیات جهانی، ادبیات روسیه در جستارهایش برای کشف حقیقت برای اولین بار به ارزش هر انسان به‌طور ذاتی، سوای از موقعیت اجتماعی‌ و بدون درنظرگرفتن ویژگی شخصیتش پی می‌برد. در اواخر قرن هفدهم برای اولین بار در دنیا یک جوان ناشناس بی‌خانمان که زندگی‌اش را صرف قمار کرده و ‌همه‌چیزش را تا حد برهنگی باخته، در یک اثر ادبی با نام داستانی درباب اندوه و غضب، به‌عنوان قهرمان انتخاب می‌شود. داستانی درباب اندوه و غضب نوعی بیانیۀ شورش روسی به حساب می‌آید. از آن‌پس موضوع ارزشِ انسان کوچک پایه و اساس ثبات اخلاقی ادبیات روسی می‌شود. انسان کوچکِ ناشناسی که مستحق است از حقوقش دفاع شود به‌عنوان شخصیت اصلی در مرکز آثار پوشکین، گوگول، داستایفسکی، تالستوی و بسیاری دیگر از نویسندگان قرن بیستم قرار می‌گیرد.   جستارهای اخلاقی تا آنجا ادبیات روسی را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد که در آن محتوی بر فرم پیشی می‌گیرد. هرگونه فرم و سبک‎‌ تثبیت‌شده در انواع آثار ادبی به‌نحوی برای نویسندگان روس محدودیت ایجاد می‌کند. آن‌ها دائما خود را از شر لباس‌ فرم خلاص کرده و حقیقت برهنه را ترجیح می‌دهند. حرکت رو به جلوی ادبیات توأمان است با بازگشت دائمی به سادگی و زندگی واقعی، و این امر میسر نمی‌شود مگر ازطریق به‌کارگیری هنر عوام و زبان محاوره و یا بهره بردن از سبک‌های معیشتی و کسب‌وکار مانند مکاتبات، اسناد کاری، خاطره‌ها و یادداشت‌های روزانه (نامه‌های مسافر روس[4] اثر کارامزین) و حتی رونوشت‌ها (بخش‌هایی از اهریمنان[5] اثر داستایفسکی). در این سرپیچی‌ از سبک‌های رایج و مکاتب هنری و ژانرهای ناب، و در این اختلاط سبک‌ها، که البته من آن را سرپیچی از نویسندگی حرفه‌ای می‌نامم، که همیشه هم در ادبیات روسی نقش به‌سزایی داشته‌است، استثنائاً گنجینۀ غنی و متفاوت کلمات زبان روسی نقش عمده‌ای ایفا می‌کند.  این واقعیت را تا حد زیادی این‌گونه می‌توان توضیح داد که قلمروی زبان روسی به‌دلیل گستردگی زیاد و گوناگونی نوع زندگی، شرایط جغرافیایی و تنوع تعاملات ناسیونالیستی اندوختۀ عظیمی از واژگان را برای بیان مفاهیم مختلف معیشتی، انتزاعی و شاعرانه و غیره به‌دست می‌دهد. شاید دلیل دیگر هم این باشد که اصولا زبان ادبی روسی از تعامل بین‌المللی زبان‌های روسی عوام، خواص و زبان تشریفاتی بلغاری کهن (زبان کلیسایی اسلاو) شکل گرفته است.   تنوع زندگی روسی درکنار تنوع ابزار زبانی و تعرض دائمی ادبیات به زندگی و زندگی به ادبیات، مرز میانی‌شان را کم‌رنگ‌‌تر کرده‌است. در دنیای روس‌ها ادبیات همیشه به زندگی تعرض کرده‌ و زندگی هم به ادبیات و همین رئالیسم روسی را رقم زده‌است. همان‌طور که در نقالی‌های دوران کهن سعی می‌شده‌ از اتفاقات واقعی سخن به‌میان آورده‌ شود، در دورانی نه‌چندان دور، قهرمانان داستایفسکی هم در فضایی کاملا واقعی در پتربورگ و یا شهرستان‌های کوچک که خودش هم مدتی در آن‌جا زندگی می‌کرده،‌ نقش می‌پردازند. هم‌چنین تورگنف مجموعه داستان خاطرات شکارچی را در فضایی رئال تصویر می‌کند. گوگول هم سبک رمانتیسم خود را با اندکی ناتورالیسم پیوند می‌زند. لسکوف نیز چنان محکم خیال‌پردازی‌هایش را مستندسازی  می‌کند که گویی تمام داستان‌هایش در عالم واقع رخ داده‌اند. این خاصیت به ادبیات قرن بیستم یعنی دوران شوروی و پساشوروی نیز سرایت می‌کند و این‌عینیت جنبه آموزنده و اخلاقی ادبیات و خاصیت افشاگری‌اش را شدت می‌بخشد و استدام زندگی و مسیر و ساختارش دیگر احساس نمی‌شود. واقعیت همواره نارضایتی اخلاقی و میل به آینده‌ای بهتر را ایجاد می‌کند.   خود نویسندگان هم یک‌جا نمی‌ماندند. گوگول مدام در سفر بود. پوشکین هم بسیار سفرمی‌کرد. حتی لف تالستوی هم که یکسره در یاسنایا پالیانا زندگی کرده‌بود به‌یکباره خانه را ترک کرده‌ و مانند یک آواره از دنیا رفت. و پس از آن گورکی هم.   ادبیاتی که خاستگاه آن مردم هستند، نه‌تنها موجب غنا می‌شود بلکه یک نیروی اخلاقی قوی ایجاد می‌کند که در شرایط دشوار به کمک مردم می‌آید. از این خاستگاه اخلاقی همیشه می‌توان کمک معنوی گرفت.   وقتی که از ارزش‌های متعالی مردم روس سخن می‌‌گویم منظور این نیست که سایر ملت‌ها فاقد این ارزش‌ها هستند، اما آن‌چه که  ادبیات روس را منحصربه‌فرد می‌کند، ارتباط تنگاتنگ وجه هنری آن با ارزش‌های اخلاقی است. ادبیات روسی همان وجدان مردم روسیه است، لذا نسبت به ادبیات سایر ملل صریح و بی‌پرده می‌نماید و ارتباط خیلی نزدیکی با زندگی، واقعیت و درک ارزش‌های انسانی دارد. ادبیات روس (نثر، شعر و نمایشنامه) همان فلسفه روسی و ویژگی تصریح خلاقانه عقاید و حس بشردوستانه روسی است. ادبیات کلاسیک روسی همه امید ما و سرچشمه بی‌پایان قدرت اخلاقی مردم ماست. تا زمانی‌که ادبیات کلاسیک روسی در دسترس است و تا زمانی‌که هنوز منتشر می‌شود و کتابخانه‌ها کار می‌کنند و به روی همه باز هستند، مردم روسیه قادر به تزکیه اخلاقیِ نفس خود خواهند بود. فرهنگ روسیه نشات گرفته از ادبیات روسی، براساس همین قدرت اخلاقی، فرهنگ ملت‌های مختلف را متحد می‌کند. درواقع رسالتش هم همین اتحاد است. ما باید به صدای ادبیات روس گوش فرادهیم.   بدین‌ترتیب جایگاه فرهنگ روسی به‌واسطه ارتباطات گوناگونش با فرهنگ‌ چندین و چند ملل شرقی و غربی تعریف می‌شود. درباره این ارتباطات تا ابد می‌توان حرف زد و مطلب نوشت. این ارتباطات علی‌رغم تمام شکاف‌های غم‌انگیز و یا سوءاستفاده‌ها در روابط،  نقش تعیین کننده‌ای در جایگاه فرهنگِ (دقیقا فرهنگ و نه بی‌فرهنگی) روسیه در جهان اطرافش دارد. دلیل اهمیت فرهنگ روسی تاثیر اخلاقی آن در موضوعات ملی، جهان‌بینی، نارضایتی از وضعیت موجود، دردکشیدن‌هایش و جستجوی آینده‌ای ایده‌آل است. جستجویی که گرچه گاهی جعلی و دروغین است و ‌هروسیله‌ای را توجیه می‌کند.   پیش از هرچیز این موضوع به روسیه کهن و مخصوصا به قرن‌های 13-17 بازمی‌گردد. در روسیه انواع هنر همواره از توسعه و پیشرفت خوبی برخوردار بوده‌است. ایگور گرابار (1871-1960)، نقاش و نظریه‌پرداز هنری روس معتقد بود که روسیه کهن در هنر معماری در حد اروپاست. در زمان او (نیمه اول قرن بیستم) دیگر محرز شده بود که روسیه در هنر نقاشی ازجمله در تمثال‌های مقدس و نقاشی‌های دیواری هم چیزی از سایر فرهنگ‌ها کم ندارد. حال دیگر به این فهرست می‌توان موسیقی، فولکلور و ادبیات کهن را نیز می‌توان اضافه کرد.   اما روسیه تا پیش از قرن نوزدهم درزمینه علوم و فلسفه به مفهوم غربی آن از غرب بسیار عقب مانده بود. دلیل این عقب‌ماندگی چیست؟ به گمانم عدم وجود مدارس عالی و تحصیلات دانشگاهی را می‌توان از دلایل عمده آن به‌شمار آورد. بسیاری از نقاط ضعف در زندگی، به‌ویژه زندگی کلیسایی روسیه از همین‌جا نشات می‌گیرد. قشر تحصیلکرده دانشگاهی‌ای هم که در قرن نوزدهم و بیستم شکل گرفته‌ فقط بخش اندکی از جامعه را دربرمی‌گیرد. ضمن اینکه همین قشر تحصیلکرده نتوانسته احترام لازم را در جامعه کسب کند. نفوذ پوپولیسم (مردم‌گرایی) در جامعه و تکریم عوام از اعتبارشان کاسته است. عوام که به فرهنگ دیگری تعلق دارد روشنفکران دانشگاهی را متظاهر، به‌نوعی بیگانه و حتی دشمن می‌انگارد.   حال با این عقب‌ماندگی ملموس و این سقوط فاجعه‌بار فرهنگی چه باید کرد؟ به‌نظر من پاسخ روشن است. باید علاوه‌بر حفظ امکانات برجای ماندۀ فرهنگی (کتابخانه‌ها، موزه‌ و آرشیوها و بناهای تاریخی) و سطح مهارت در تمام حوزه‌های فرهنگی، تحصیلات دانشگاهی را نیز توسعه بخشید، که البته این‌یکی بدون تعامل با غرب امکان‌پذیر نیست.   اروپا و روسیه باید تحت پوشش یک نوع نظام آموزش عالی باشند. ساختن دانشگاه پان اروپایی که در آن هر کالج معرف یکی از کشورهای اروپایی باشد (اروپایی به مفهوم فرهنگ‌شناسی آن یعنی هم آمریکا هم ژاپن و هم خاور نزدیک) کاملا عملی است. یک‌ چنین دانشگاهی در یک کشور بی‌طرف می‌تواند جهان‌شمول شود. در هر کالج دانش و فرهنگ آن‌کشور معرفی شده و قابل تعامل و دسترسی برای سایر فرهنگ‌ها باشد و تبادلات فرهنگی آزادانه صورت پذیرد. در نهایت ارتقای فرهنگ اجتماعی در سرتاسر جهان به نجات جهان می‌انجامد.     یادداشت ها   [1] Повесть временных лет   [2] وارنگیان نامی است که توسط یونانیان و اسلاوهای شرقی به وایکینگ‌ها داده شد. این دسته از وایکینگ‌ها در قرون ۹ تا ۱۱ میلادی حکومت قرون وسطایی روس کیف را در میان رودخانه‌های سرزمین‌های امروزی اوکراین، بلاروس و روسیه تشکیل دادند.   [3]  اقوام فین‌واوگری  مردمانی هستند که به یکی از زبان‌های فین‌واوگری سخن می‌گویند. این مردمان عبارتند از فین‌ها، مجارها، استونیایی‌ها و مردوین‌ها. زبان این اقوام شاخه‌ای از زبان‌های اورالی است و ارتباطی با زبان‌های هندواروپایی ندارد.   [4] Письма русского путешественника   [5] Бесы نویسنده: دمیتری سرگی‌یویچ لیخاچوف (کتاب «تامل در باب روسیه» آخرین اثر نویسنده است. وی دست‌نویس این‌کتاب را هشت روز پیش از مرگش در 22 سپتامبر 1999 به انتشارات LOGOS در سنت پترزبورگ سپرد.)   منبع: فصلی از کتاب تامل در باب روسیه   مترجم: پریسا شهریاری   «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»   ]]> جامعه و سیاست Mon, 04 Jun 2018 17:43:46 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3655/افسانه-هایی-باب-روسیه-گذشته-به-امروز تاملی بر نقش کاتالیزوری داشناکسوتیون در تحولات سیاسی ارمنستان http://www.iras.ir/fa/doc/article/3645/تاملی-نقش-کاتالیزوری-داشناکسوتیون-تحولات-سیاسی-ارمنستان کاتالیزور یا کاتالیست ماده‌ای است که اگر به مخلوط واکنشی افزوده شود، سرعت رسیدن ماده به حالت تعادل در سیستم را، بدون آن که خود دستخوش تغییر شیمیایی پایدار شود، تغییر می‌ دهد. در سپهر سیاسی نیز برخی از جریان های سیاسی و اجتماعی به واسطه نقش و تاثیرگذاری خاص خود عملاً چنین نقشی را ایفا می کنند. فدراسیون انقلابی ارمنی (داشناکسوتیون)[1] که در ایران عمدتاً یک جریان ملی گرای ارمنی شناخته می شود و معمولاً ماهیت چپِ کمونیستی آن کمتر مورد توجه قرار می گیرد، از جمله احزاب و جریان های سیاسی است که در صحنه سیاسی جمهوری ارمنستان از جمله در جریان تحولات اخیر این کشور عملاً نقش یک کاتالیزور را ایفا نموده است. این امر به وضعیت خاص و متفاوت این جریان سیاسی باسابقه ارمنی بر می گردد. واقعیت آن است که داشناکسوتیون با وجود بیش از یک قرن سابقه، بازیگر اصلی و تعیین کننده در عرصه تحولات سیاسی ارمنستان محسوب نمی شود و پایگاه اصلی سیاسی و اجتماعی این جریان سیاسی عمدتاً در خارج از ارمنستان و جامعه دیاسپورا (مهاجرین) ارمنی است. اساساً دو حزب چپِ فدراسیون انقلابی ارمنی (داشناکسوتیون) و سوسیال دموکرات هنچاکیان همراه با حزب لیبرال آرمنکان- رامگاوار، سه حزب سیاسی دیاسپورایی ارمنستان به شمار می روند که این امر به واسطه ممنوعیت و اخراج رهبران و اعضای ارشد این سه حزب سیاسی از ارمنستان پس از استقرار نظام اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی (1920) صورت گرفت و در طول دوران هفتاد ساله شوروی، عملاً پایگاه سیاسی و اجتماعی داشناکسوتیون، هنچاکیان[2] و آرمنکان- رامگاوار به خارج از ارمنستان به ویژه کشورهایی مانند سوریه، لبنان، یونان، فرانسه و ایالات متحده آمریکا منتقل شد.   هرچند پس از فروپاشی شوروی و استقلال ارمنستان، فعالیت رسمی این سه حزب پس از هفتاد سال مجددا در داخل ارمنستان از سرگرفته شد، اما داشناکسوتیون، هنچاکیان و آرمنکان- رامگاوار دیگر نتوانستند نقش مسلط و تاثیرگذار اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم را در صحنه تحولات سیاسی ارمنستان ایفا کنند و عملاً جنبش ملی ارامنه به رهبری لئون ترپطروسیان و حزب جمهوری خواه در دوران روبرت کوچاریان[3] و سرژ سارگسیان تبدیل به بازیگر اصلی و مسلط عرصه سیاسی این کشور شدند. اختلاف های شدید و رویارویی آشکار داشناکسوتیون با لئون ترپطروسیان که پس از پذیرش قرارداد آتش بس در قره باغ در سال 1994 به اوج خود رسید و باعث تعطیلی حزب و بازداشت بسیاری از رهبران و اعضای این حزب از جمله واهان هوانسیان و هراند مارکاریان و نیز اخراج هرایر ماروخیان (رهبر وقت حزب) از ارمنستان شد و نیز عدم اعطای شهروندی مضاعف و حق رای به جامعه دیاسپورای ارمنی از سوی دولت های مختلف ارمنستان موجب شد که سه حزب کلاسیک و دیاسپورایی ارمنی به ویژه داشناکسوتیون – با وجود لغو ممنوعیت حزب و آزادی رهبران از سوی دولت کوچاریان- عملاً نتوانند ایفاگر نقش مسلط و تعیین کننده در عرصه تحولات سیاسی ارمنستان باشند و پایگاه اصلی آن ها همچنان در خارج از ارمنستان و در جامعه دیاسپورای ارمنی باقی بماند.   اما این شرایط به معنی عدم تاثیرگذاری جریان های سیاسی یادشده از جمله داشناکسوتیون در مقاطع مختلف و مهم سیاسی ارمنستان در 25 سال گذشته نیست و این حزب سیاسی باسابقه در دو شکل «ائتلاف سازی» یا «خروج از ائتلاف» موجب تسریع و تسهیل در به قدرت رسیدن و یا برکناری دولت های مختلف ارمنستان شده است که به روشنی گویای نقش کاتالیزوی داشناکسوتیون است. نخستین نقش مهم کاتالیزوری داشناکسوتیون، مخالفت این حزب با پذیرش آتش بس در جنگ قره باغ در سال ١٩٩٤ از سوی دولت لئون ترپطروسیان و نیز مخالفت با طرح استقرار نظام ریاستی در رفراندوم قانون اساسی سال ١٩٩٥ بود. داشناکسوتیون، پذیرش آتش بس در جنگ قره باغ و آغاز مذاکرات صلح با جمهوری آذربایجان را نوعی سازش و عقب نشینی از سوی دولت ارمنستان و استقرار نظام ریاستی را تداوم الگوهای اقتدارگرایانه دوران کمونیسم و عامل تضعیف دموکراسی و پارلمانتاریسم در ارمنستان می دانست.[4] هرچند دولت ترپطروسیان موفق به پیشبرد اهداف خود در آن مقطع در رابطه با هر دو موضوع شد، اما مخالفت سرسختانه داشناکسوتیون که تا مرز ممنوعیت، بازداشت و اخراج رهبران آن ها انجامید، نقش مهمی در روند تضعیف موقعیت دولت پطروسیان داشت که در نهایت به استعفای او از ریاست جمهوری در سال ١٩٩٨ انجامید.   این روند در دولت های روبرت کوچاریان و سرژ سارگسیان، شکل و وضعیت متفاوتی به خود گرفت و داشناکسوتیون در ائتلاف با این دو دولت توانست همواره چند وزیر را وارد کابینه های مختلف کند، از موقعیت اپوزیسیون به پوزیسیون تغییر وضعیت بدهد و مهم تر از همه با ائتلاف سازی به دولت های کوچاریان و سارگسیان، این امکان را فراهم آورد تا طیف های سیاسی متنوع تری در ترکیب کابینه حضور یابند و با توجه به پایگاه اجتماعی و سیاسی داشناکسوتیون در جامعه دیاسپورای ارمنی، این حزب سیاسی عملاً توانست به عنوان پل ارتباطی میان دولت های ارمنستان و ارامنه خارج از ارمنستان نقش مهمی را ایفا کند. شاید بتوان مهم ترین نقش کاتالیزوری داشناکسوتیون در این مقطع را کمک به سرژ سارگسیان و حزب جمهوری خواه در عبور از انتخابات پرچالش ریاست جمهوری مارس ٢٠٠٨ دانست که در اعتراضات مردمی به نتایج انتخابات که از سوی لئون ترپطروسیان با تشکیل کنگره ملی ارامنه (متشکل از ١٨ حزب سیاسی مخالف دولت) صورت گرفت، بیش از ده نفر کشته و صدها نفر زخمی و بازداشت شدند. در چنین شرایطی، با وجود آن که واهان هوانسیان، کاندیدای داشناکسوتیون برای انتخابات ریاست جمهوری به عنوان رقیب سرژ سارگسیان در جایگاه چهارم قرار گرفت، اما در روند تشکیل دولت، داشناکسوتیون بار دیگر در کنار دولت قرار گرفت و در شرایط بحرانی آن مقطع با ورود به این ائتلاف نقش مهمی در استقرار دولت اول سارگسیان داشت.   با آغاز فرایند عادی سازی مناسبات ارمنستان و ترکیه که پس از توافق وزرای خارجه دو کشور در ٢٤ آوریل ٢٠٠٩ صورت گرفت، داشناکسوتیون با صدور بیانیه ای در مخالفت با این اقدام از ائتلاف با دولت سارگسیان خارج شد و وزرای این حزب از حضور در کابینه استعفا دادند و با بازگشت به موضع اپوزیسیون، به صورت تمام قد در مقابل توافق نامه زوریخ (١٠ اکتبر ٢٠٠٩) و پروتکل های عادی سازی مناسبات ارمنستان و ترکیه ایستاد. در واقع داشناکسوتیون به دلیل پایگاه گسترده اجتماعی و سیاسی در جامعه دیاسپورای ارمنی که خود را بازماندگان مستقیم و بلافصل قتل عام ارامنه می دانند، مخالف هرگونه عادی سازی مناسبات دو کشور تا پیش از شناسایی رسمی قتل عام ارامنه به عنوان نسل کشی بود و از این جهت فشار بسیار سنگینی را متوجه دولت سارگسیان نمود که این امر در سازماندهی و هدایت معترضان ارمنی در جریان سفر سارگسیان به بیروت، پاریس، لس آنجلس و دونی روستوف روسیه در آن مقطع بسیار شایان توجه بود. مجموع این فشارها در نهایت منجر به توقف پروتکل های عادی سازی مناسبات ارمنستان و ترکیه شد؛ هر چند در نقطه مقابل فشار جریان های ملی گرای ترکیه و مخالفت جمهوری آذربایجان (عدم عادی سازی مناسبات ارمنستان و ترکیه تا پیش از روشن شدن وضعیت بحران قره باغ) نیز نقش مهمی در توقف روند عادی سازی مناسبات ارمنستان و ترکیه ایفا نمود.   با فروکش کردن اختلافات داشناکسوتیون و حزب جمهوری خواه در رابطه با طرح عادی سازی روابط ارمنستان و ترکیه، داشناک ها مجدد در دولت دوم سارگسیان به ترکیب دولت بازگشتند و از وضعیت اپوزیسیون دولت خارج شدند. نقش مهم و کاتالیزوری این حزب در جریان رفراندوم تغییر ساختار سیاسی ارمنستان از ریاستی به پارلمانی در پاییز ٢٠١٥ بسیار قابل توجه بود. داشناکسوتیون در ادامه سیاست سنتی و قبلی خود در ایجاد نظام پارلمانی در ارمنستان که از ابتدای دهه ١٩٩٠ دنبال می کرد، در کنار حزب حاکم جمهوری خواه و حزب ارمنستان شکوفا و در مقابل احزاب مخالفی مانند حزب میراث (ژارانگوتیون) از احزاب لیبرال ارمنی و کنگرة ملی ارامنه  قرار گرفت که نیکول پاشینیان، رهبر مخالفان تحولات اخیر ارمنستان و نخست وزیر کنونی این کشور نیز در کنار افرادی مانند رافی هوانیسیان، آرمن مارتیروسیان، پطروس ماکیان و آندریاس غوکاسیان از چهره های شاخص مخالفان به شمار می رفتند. شبکه رسانه ای گسترده وابسته به داشناکسوتیون در جامعه دیاسپورای ارمنی نقش مهمی در تعدیل و تلطیف فضای مخالفت با طرح تغییر ساختار سیاسی ارمنستان از ریاستی به پارلمانی ایفا نمود؛ طرحی که از دیدگاه احزاب مخالف دولت وقت ارمنستان، نه اقدامی حقوقی بلکه گامی سیاسی و در راستای تثبیت جایگاه سرژ سارگسیان و حزب حاکم جمهوری­خواه بود. داشناکسوتیون حداقل توانست این امیدواری ضمنی را در بخش هایی از جامعه دیاسپورای ارمنی ایجاد کند که انجام این تغییرات منجر به اصلاحات سیاسی عمیق تر و  نهادینه تر شدن فرایندهای دموکراتیک در جامعه ارمنستان خواهد شد و در درازمدت زمینه ای برای مشارکت سیاسی و حضور موثر جامعه دیاسپورای ارمنی در روند تحولات سیاسی و اجتماعی جمهوری ارمنستان فراهم خواهد نمود. بدین ترتیب، داشناکسوتیون یک بار دیگر با ایفای یک نقش کاتالیزوری و واسطه ای توانست به تثبیت جایگاه دولت سارگسیان و تصویب نهایی طرح تغییر ساختار سیاسی ارمنستان از ریاستی به پارلمانی کمک نماید. بر همین اساس، داشناکسوتیون در انتخابات پارلمانی ٢ آوریل ٢٠١٧ (نخستین انتخابات پارلمانی پس از اصلاحات قانون اساسی) حضور یافت و با وجود کسب تنها 6.57 درصد آرا (جایگاه چهارم پس از حزب حاکم جمهوری خواه، ائتلاف تساروکیان و ائتلاف برون رفت به رهبری نیکول پاشینیان)، توانست پس از اعلام نخست­وزیری سرژ سارگسیان، با چهار وزیر وارد ترکیب دولت جدید ارمنستان در ساختار سیاسی پارلمانی شود.   با شروع اعتراضات مردمی در ارمنستان و گسترش سریع آن، داشناکسوتیون با خروج از ائتلاف با حزب حاکم جمهوری خواه و استعفای وزرا، یک بار دیگر در جایگاه اپوزیسیون قرار گرفت و با ایفای نقش کاتالیزوری، عملاً روند استعفای سارگسیان را تسریع نمود. داشناکسوتیون در روند مذاکره دولت و حزب جمهوری خواه با مخالفان به ویژه نیکول پاشینیان نیز در مقام میانجی وارد عمل شد. نقش برجسته و کاتلیزوری داشناکسوتیون بیش از هر چیزی در فرایند به قدرت رسیدن پاشینیان به نخست وزیری ارمنستان خود را نشان داد. پاشینیان که در دور اول رای گیری در پارلمان با کسب ٤٥ رای موافق نتوانست حداقل ٥٣ رای مورد نیاز را بدست آورد، در دور دوم رای گیری به لطف ٧ رای تعیین کننده داشناکسوتیون توانست با ٥٩ رای موافق در مقابل ٤٢ رای مخالف، در جایگاه نخست وزیری ارمنستان قرار گیرد. به همین دلیل، داشناکسوتیون در یک رویکرد ائتلافی، با دو وزیر در کابینه دولت پاشینیان نیز حضور دارد. آرتسویک میناسیان،[5] وزیر توسعه اقتصادی و سرمایه گذاری‌ها و آرتور خاچاطوریان،[6] وزیر کشاورزی، دو وزیری هستند که از طرف داشناکسوتیون در ترکیب دولت نیکول پاشینیان حضور دارند. اهمیت این موضوع از ان جهت است که برای نخستین بار پس از سال ١٩٩٨ (مقطع به قدرت رسیدن روبرت کوچاریان)، هیچ فردی از حزب جمهوری خواه و جناح موسوم به قره باغی ها (طیف آرتساخ) در ترکیب دولت ارمنستان حضور ندارد و آرایش سیاسی این کشور تغییرات قابل توجهی را تجربه کرده است.   مجموع مباحث یاد شده نشان می دهد که فدراسیون انقلابی ارمنی (داشناکسوتیون) با وجود آن که هیچ گاه در موضع اکثریت در پارلمان و دولت ارمنستان قرار نداشته است و بازیگر مسلط و تعیین کننده ای در مقایسه با جنبش ملی ارامنه و حزب جمهوری خواه در معادلات داخلی ارمنستان نبوده است، اما به دلیل قدمت و سابقه تاریخی، انسجام تشکیلاتی و پایگاه سیاسی، اجتماعی و رسانه ای وسیع در جامعه دیاسپورای ارمنی، توانسته است با اتخاذ یک رویکرد عمل گرایانه در مقاطع حساس و مهم تاریخ سیاسی ارمنستان، نقش کاتالیزوری و تاثیرگذاری را ایفا نماید که نمونه بارز آن در روند تحولات اخیر ارمنستان – تسریع روند استعفای سرژ سارگسیان و به قدرت رسیدن نیکول پاشینیان- به روشنی قابل مشاهده است. بنابراین، با وجود آن که داشناکسوتیون همواره در جایگاه اقلیت در دولت و پارلمان ارمنستان در ٢٥ سال گذشته قرار داشته است، اما با ورود به ائتلاف های سیاسی یا خروج از ائتلاف ها، توانایی و تاثیرگذاری خاصی در تثبیت یا تضعیف جایگاه دولت های مستقر و احزاب حاکم و مسلط در ارمنستان دارد و کانال ارتباطی بسیار مهمی نیز بین داخل ارمنستان و جامعه دیاسپورای ارمنی محسوب می شود که این ملاحظات مورد توجه رهبران و فعالان سیاسی ارمنستان از جمله نیکول پاشینیان قرار دارد. به ویژه آن که پاشینیان برای اصلاح ساختاری در اقتصاد ارمنستان، مبارزه با فساد و رانت و رشوه و شبکه الیگارشی و جذب سرمایه گذاری خارجی توجه خاصی به ظرفیت های انسانی و مالی جامعه دیاسپورای ارمنی به ویژه در اروپای غربی و آمریکای شمالی دارد. حضور زاره سینانیان،[7] شهردار شهر گلندل کالیفرنیا در جریان اعتراضات ارمنستان و دعوت پاشینیان از دارون آجم‌اوغلو،[8] اقتصاد دادن برجسته دانشگاه ام. آی. تی برای کمک و مشورت در جهت اصلاحات ساختاری در اقتصاد ارمنستان، نمونه های بارزی از توجه رهبری جدید ارمنستان به ظرفیت های جامعه دیاسپورای ارمنی است. در این روند، داشناکسوتیون به دلیل سابقه بسیار طولانی و نفوذ تشکیلاتی که در نهادهایی مانند کمیته ملی ارامنه آمریکا دارد، می تواند این روند را برای دولت پاشینیان تسهیل کند. هرچند باید توجه داشت که پاشینیان و تیم جدید سیاسی و اقتصادی حاکم بر ارمنستان مسیر بسیار دشواری برای جلب اعتماد کشورهای غربی، نهادهای مالی و بانکی بین­المللی و نیز جامعه دیاسپورا (مهاجرین) ارمنی در اروپا و آمریکای شمالی دارند و تنها در صورت مقابله واقعی و عملی با شبکه گسترده فساد، رانت و الیگارشی (مشابه تجربه موفق گرجستان) است که این اعتماد می تواند شکل گیرد و با ورود سرمایه گذاری خارجی، از شدت و میزان مشکلات اقتصادی ارمنستان به ویژه آمار بالای بیکاری و مهاجرت از ارمنستان و تداوم و تعمیق وابستگی این کشور به فدراسیون روسیه کاسته شود.     یادداشت ها:   [1] داشناک در زبان ارمنی به معنی هم پیمان است. [2] هنچاکیان در زبان ارمنی به معنی زنگ است. [3] روبرت کوچاریان، دومین رئیس جمهور ارمنستان هیچ گاه به صورت رسمی، عضویت یا رهبری خود بر حزب جمهوری خواه را اعلام نکرد اما نزدیکی فکری، سیاسی و تشکیلاتی او به حزب جمهوری خواه، عملاً کوچاریان را در چهارچوب این حزب سیاسی قرار می دهد. [4] داشناکسیون همراه با حزب لیبرال آرمنکان- رامگاوار، حزب دموکراتیک ارمنستان، حزب مردمی دهقانی و انجمن قانونگذاری ارمنستان از جمله احزاب مخالف «کمیته منتخب تدوین قانون اساسی» در سال 1995 میلادی بود که از سوی لئون ترپطروسیان برای تهیه پیش نویس قانون اساسی جدید ارمنستان و استقرار نظام سیاسی ریاستی تشکیل شده بود. [5] Artsvik Minasyan [6] Artur Khachaturyan [7] Zareh Sinanyan [8] آجم‌اوغلو متولد یک خانواده ارمنی در ترکیه است که در حال حاضر شهروندی آمریکا را دارد و همواره منتقد دولت پیشین ارمنستان به دلیل اتهامات گسترده مالی و سطح بالای فساد اقتصادی بوده است. نویسنده: ولی کوزه ­گر کالجی، عضو شورای علمی موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس)   ]]> ولی کوزه گر کالجی جامعه و سیاست Fri, 18 May 2018 17:55:08 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3645/تاملی-نقش-کاتالیزوری-داشناکسوتیون-تحولات-سیاسی-ارمنستان جنبش ملی ارمنستان http://www.iras.ir/fa/doc/note/3646/جنبش-ملی-ارمنستان در شرایط کنونی ارمنستان با مسائل دشواری روبه‌ رو است که مهم‌ ترین آن، دور ماندن از تحولات منطقه‌ای است. نبود روابط دیپلماتیک با همسایگان شرقی (آذربایجان) و غربی (ترکیه) و نامساعد بودن راه‌های ارتباطی به سمت شمال غربی (با گرجستان) و نداشتن ارتباط مستقیم با روسیه، این کشور را در تنگنای استراتژیک قرار داده و تنها مسیر ارتباطی این کشور از طریق جنوب از قلمرو ایران به سوی آب‌های آزاد است.   همپیمانی ارمنستان با روسیه و استقرار تجهیزات نظامی در پایگاه هوایی گومری در شمال غرب ارمنستان در نزدیکی مرز ترکیه (پایگاه هوایی قارص) و ایروان، حضور روسیه در امور نظامی و سیاسی را شدت بخشیده است. اگرچه در جریان نا‌آرامی‌ های اخیر سخن از روسیه نمی‌رود، ولی مردم ارمنستان به ویژه نسل جوان خواهان روابط گسترده‌ تر با روسیه نیستند و می‌خواهند استقلال سیاسی بیشتری نسبت به دوره شوروی و دهه‌ های اخیر داشته باشند.   حساسیت این مساله را در نخستین اعلام موضع سیاسی پاشینیان درباره تداوم همکاری با روسیه می‌توان دریافت. اشغال قره‌باغ کوهستانی و نگهداری آن در زیر سایه همپیمانی استراتژیک با روسیه برای ارمنستان هزینه‌های مالی و سیاسی دارد و دولت را در تخصیص بودجه برای ارائه خدمات با تنگناهایی روبه‌رو می‌سازد.   مساله دیگر که برقراری روابط با همسایگان را با موانع جدی روبه‌رو می‌سازد مساله کشتار ارامنه در سال ١٩١٥ از سوی ترکیه عثمانی است که برقراری روابط دیپلماتیک با ترکیه را غیرممکن می‌سازد، هرچند روابط غیر رسمی به ویژه در تجارت خارجی بین بازرگانان ترک و ارمنی گسترده و حتی بیش از روابط رسمی با ایران برقرار است. ارمنستان از مزایای دالان تراسکا، خطوط راه آهن باکو-تفلیس- قارص و مسیر خط لوله انتقال نفت باکو-تفلیس-جیهان و خط لوله انتقال گاز باکو- تفلیس- ارزروم با وجود آنکه از دالان قفقاز در شمال ارمنستان می‌گذرند، محروم است. روسیه برای کمک به اقتصاد ارمنستان این کشور را به عضویت در اتحادیه اقتصادی اوراسیا پذیرفته است، ولی چون ارتباط زمینی بین دو کشور وجود ندارد، روسیه تمایل دارد ایران را وارد این اتحادیه کند تا از آن طریق پیوستگی جغرافیایی ارمنستان با اتحادیه فراهم شود.   اگر امکان‌ پذیر نشود، آذربایجان را به عضویت ترغیب کند ولی آذربایجان علاقه‌ای به برقراری اتصال ارمنستان (به سبب اشغال قره‌ باغ) به محدوده اتحادیه را ندارد وحتی پوتین وعده بازگرداندن هفت شهرستان اشغالی پیرامون منطقه قره باغ را به آذربایجان در ازای پیوستن به اتحادیه داده است.   رای‌ دهندگان در یک رفراندوم در سال ٢٠١٥ از تغییرات قانون اساسی حمایت کردند و قدرت رییس‌ جمهور را به نخست‌وزیری واگذار کردند. مخالفان بر این باور بودند که سرژ سرکیسیان این تغییرات را به نفع خود انجام داده بود تا در پایان دوره ریاست‌ جمهوری خود که دور دوم و در ٢٠١٨ پایان می‌ یافت بار دیگر بتواند قدرت را با خود به نخست‌ وزیری ببرد.   سرژ سرکیسیان در پایان دوره دوم ریاست‌ جمهوری خود در آوریل ٢٠١٨ با توجه به تغییر نظام سیاسی کشور از ریاستی به پارلمانی، از سوی پارلمانی که اکثر کرسی‌ های آن در دست حزب حاکم جمهوریخواه بود، به مقام نخست‌ وزیر انتخاب شد. در پی آن، بزرگ‌ترین اعتراضات خیابانی ارمنستان که طی سال‌ها به وقوع نپیوسته بود به راه افتاد که خواهان کناره‌ گیری سرگیسیان از نخست‌وزیر بود.   رهبری این اعتراضات را نیکول پاشینیان بر عهده داشت. سرکیسیان پس از چند روز ناآرامی، داوطلبانه از پست نخست‌ وزیری استعفا داد. نیکول پاشینیان رهبر مخالفان دولت ارمنستان پس از آنکه هفته‌ها تظاهرات عظیم علیه حزب حاکم را هدایت کرد و چشم‌انداز سیاسی کشور را تغییر داد، پس از یک بار رای‌ گیری در پارلمان با مخالفت اکثریت مجلس که کرسی اکثریت آن در اختیار حزب حاکم جمهوری‌خواهان بود، روبه‌رو شد. بنابر قانون ارمنستان کاندیدای نخست‌وزیری در صورت عدم کسب رای اعتماد می‌تواند دو هفته بعد در انتخابی دیگر در رای‌گیری شرکت کند.   وی با راه‌اندازی تظاهرات گسترده‌ای دیگر، مجلس را تهدید کرد که اگر بار دیگر رای اعتماد نگیرد کشور را با اعتراضات گسترده و نافرمانی مدنی فلج خواهد کرد. پاشینیان در دور دوم با جلب آرای چند نماینده حزب جمهوری‌ خواه در ماه مه ٢٠١٨ توسط پارلمان به عنوان نخست ‌وزیر انتخاب شد. نگرانی‌ هایی درباره موضع و دیدگاه پاشینیان نسبت به روابط سیاسی با کشورهای دیگر بروز کرده بود. برخی دیدگاه‌ ها حاکی از آن بود که معترضان ممکن است از خارج پشتیبانی شوند یا اینکه یک انقلاب رنگی دیگر در منطقه قفقاز در جریان است.   روند امور نشان داد که این یک جریان ملی است و بدون وابستگی سیاسی و مالی به خارج شکل گرفته است. آقای پاشینیان پس از به دست‌ گیری پست نخست‌ وزیری وعده داده است که اتحاد استراتژیک ارمنستان با روسیه را حفظ کند، به همین سبب رییس‌ جمهور ولادیمیر پوتین، جزو نخستین رهبرانی بود که انتخاب او را به نخست‌ وزیری تبریک گفت. بنا براین می‌ توان گفت که جریان سیاسی در ارمنستان خواهان ثبات روابط با روسیه است.   دولتمردان ارمنی به‌ خوبی آگاهی دارند که بدون پشتیبانی روسیه امکان مقاومت در برابر آذربایجان و حفظ مناطق اشغالی قره‌ باغ و پیرامون برای آنها وجود نخواهد داشت. اکنون با روشن شدن این دیدگاه می‌توان دریافت که روابط با روسیه کماکان ادامه خواهد یافت، هرچند انتظار کمک بیشتر از روسیه‌ای که خود درگیر تحریم غرب و در وضعیت نامساعد اقتصادی قرار دارد امکان‌پذیر نیست.       منبع: روزنامه اعتماد   ]]> جامعه و سیاست Thu, 17 May 2018 05:35:36 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3646/جنبش-ملی-ارمنستان آذربایجان پس از انتخابات ریاست جمهوری؛ سیر سیاست داخلی و خارجی http://www.iras.ir/fa/doc/article/3636/آذربایجان-انتخابات-ریاست-جمهوری-سیر-سیاست-داخلی-خارجی به دلیل استعفای رهبر ارمنستان، سرژ سرکسیان که در پی اعتراضات همگانی اتفاق افتاد، روند سیاسی  آذربایجان مورد بی توجهی قرار گرفته است. در عین حال، جذابیت روند سیاسی آذربایجان تنها به دلیل درگیری این کشور در مناقشه قره‌باغ نیست. در آوریل 2018، انتخابات ریاست جمهوری پیش از موعد در آذربایجان برگزار شد. برگزاری این انتخابات آرام، قابل پیش‌بینی و بدون بروز نارضایتی اجتماعی و سیاسی بود. الهام علی‌یف پیروز شد و همچنان به رهبری کشور ادامه می‌دهد (اولین دوره ریاست جمهوری وی در سال 2003 آغاز شد). وی پس از پیروزی در انتخابات، قوانین جدید قانون اساسی را به تصویب رساند، سپس نخست وزیر را تغییر داد و ترکیب دولت را تا حدودی روزآمد کرد. اما مبارزات انتخاباتی اخیر چه تأثیری بر وضعیت داخلی آذربایجان و رویکردهای سیاست خارجی آن خواهد داشت؟ آیا باکو همچنان «سیاست در حال نوسان»  و به عبارتی توازن دقیق میان مراکز اصلی قدرت در عرصه بین‌المللی را حفظ خواهد کرد؟ آیا می‌توان در آینده نزدیک منتظر دستیابی به پیشرفت‌های قابل توجه در حل و فصل مناقشات قره‌باغ بود یا، برعکس، به ویژه به دلیل بی‌ثباتی‌های ارمنستان، این مناقشات ناگزیر سخت‌تر خواهد شد؟   انتخابات با دسیسه و بدون دسیسه تبلیغات انتخاباتی آذربایجان، که در تاریخ 11 آوریل 2018 به پایان رسید، پیش از موعد بود. اگر قرار بود   مبارزات انتخاباتی به «صورت رسمی» (در موعد مقرر) برگزار شود، رأی‌گیری می‌بایست در روز 17 اکتبر انجام شود. بنابراین، همین تغییر تاریخ انتخابات بیانگر دسیسه خاصی است. چراکه الهام علی‌یف  تا پیش از اعلام تغییر زمان مبارزات انتخاباتی هیچ رقیب واقعی نداشت. رقبای واقعی او در زمان مبارزات انتخاباتی ظاهر نشدند. لازم به ذکر است که موقعیت منحصر به فرد الهام علی‌یف در سیاست آذربایجان تنها به علت منابع اداری خاص که بدون شک با ظرفیت کامل مورد استفاده قرار می‌گیرد، نمی باشد.   حکومت آذربایجان سالهاست که ماهرانه به اقشار مختلف جمعیت پناه می‌برد. این حکومت به عنوان تجسم اصول سکولاریسم و ​​همکاری فعال با ایالات متحده و اتحادیه اروپا، به ویژه در زمینه اقتصادی، برای روشنفکران طرفدار غرب جذاب است. در این خصوص، گلایه‌ها از حکومت، به عنوان مثال با محدودیت آزادی در ارتباط است، که با انتخاب به نفع ثبات و بازدارندگی افراط‌گرایان اسلامی  قابل جبران است (تهدید این گروه هم از ایران  و هم از قفقاز شمالی روسیه، و در چند سال اخیر بیشتر از جانب «دولت اسلامی» (داعش) نشأت می‌گیرد.)   برای جمعیت روستایی، دولت حاکم با جهت‌‌گیری‌های پدر سالارانه‌اش جذاب است. اقلیت‌های قومی نیز، معمولا تمایل دارند محافظه‌کار باشند و به علت غیر قابل پیش‌بینی‌بودن وضعیتشان تمایلی به تغییر حکومت ندارند. هدفگذاری بر روی تقویت ارتش، نیروهای مسلح را متحد جدی حکومت کرده است (برای مقایسه در نظر داشته باشید که بودجه نظامی آذربایجان بالاتر از بودجه ملی ارمنستان است). ثبات، برند و ویژگی جذابی برای افراد عادی و بازرگانانی است که در دهه 1990 تجربه حکومت کوتاه‌مدت «جبهه مردمی» را پشت سر گذرانده‌اند. در عین حال، با توجه به مهاجرت زیاد نیروی کار، نارضایتی اجتماعی از بین می‌رود. به طوری که، آذربایجانی‌ها چهارمین گروه خارجی ساکن در قلمرو روسیه هستند: طبق آمار رسمی، تعداد آنها 620 هزار نفر است و براساس برآوردهای کارشناسی موجود بیش از 1 میلیون نفر هستند.   عدم وجود اپوزوسیون قوی سکولار در زمان برگزاری مبارزات انتخاباتی گذشته نیز به نفع الهام علی‌یف شد. نمایندگان اپوزوسیون (در درجه اول شورای ملی نیروهای دموکراتیک، و همچنین جنبش «جمهوری‌خواه آلترناتیو») اعلام کردند که در این مبارزات شرکت نمی‌کنند. اپوزوسیون‌هایی که نمایندگی دیگر ساختارها را برعهده داشتند، پیشتر بارها به بایکوت (تحریم) متوسل شدند، اما در این زمینه موفقیت زیادی به دست نیاوردند. بنابراین در سال 2018 هم جنبش «جمهوری‌خواه آلترناتیو» (رئال) و شورای ملی نیروهای دموکرات آذربایجان نتوانستند هیچگونه راه موثرتری برای مقابله با مقاصد حکومت برای گسترش اختیارات ریاست جمهوری الهام علی‌یف برگزینند.   در میان رقبای رئیس جمهور فعلی، سیاستمدارانی بودند که قبلا در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کرده بودند. در سال‌های 2003، 2008 و 2013، قدرت حسنقلی‌یف به ترتیب با (0.55، 2.28 و 1.99 درصد) و حافظ حاجی‌یف با (0.40، 0.65 و 0.66 درصد) نامزد شدند. در سال 2013، زاهد اروج با (1.45 درصد)، فرج قلی‌یف (0.86 درصد)، آراز علیزاده (0.87 درصد) و سردار مامدوف (0.62 درصد) در انتخابات شرکت کردند. فقط رازی نورالله‌یف قبلا در انتخابات ریاست جمهوری شرکت نکرده بود.   مخالفان الهام علی‌یف در سالهای مختلف تا حدی مخالفت خود را ابراز کردند. در عین حال، برخی از آنها، به لحاظ پوپولیسم و ​​ناسیونالیسم، اغلب از دولت پیشی گرفتند. بنابراین، قدرت حسنقلی‌یف در سخنرانی خود در ژانویه 2012، ابتکار تغییر نام کشور به جمهوری آذربایجان شمالی را مطرح کرد، آذربایجانی‌ها را «ملتی تجزیه شده» اعلام نمود و آنها را به مبارزه برای وحدت با برادران آذری که در ایران زندگی می‌کنند فراخواند. شهرت حافظ حاجی‌یف نیز با رفتارهای عجیب و غریب کمتر از حسنقلی‌یف نیست، در این رابطه می‌توان به اظهارات وی در مورد آذربایجانی‌بودن حضرت محمد(ص) اشاره کرد. وی همچنین پس از حادثه‌ی سقوط هواپیمای سوخو-24 روسیه در آسمان سوریه، حمایت کامل آنکارا را در برابر «امپریالیسم روسیه» اعلام نمود.   در زمان انتخابات ریاست جمهوری سال 2018، همه این موارد دوباره مطرح شدند. رازی نورالله‌یف برای حل و فصل سریع مناقشات قره‌باغ، خواستار تقویت روابط استراتژیک با پاکستان شد، قدرت حسینقلی‌یف وعده داد که در صورت پیروزی، «اراضی ازدست رفته» را بازگرداند. اما الهام علی‌یف در مقابل رقبایی که در این مسابقه پوپولیسم شرکت کرده بودند، به عنوان یک سیاستمدار محترم ظاهر شد، هرچند وی نیز از لفاظی‌های سرسختانه درباره قره‌باغ اجتناب نکرد. با این همه، اگر نتیجه مبارزات انتخاباتی قابل پیش بینی بود، پس جابجایی زمان انتخابات چه معنایی داشت؟   انتخابات رسما به دلیل مراسم مربوط به صدمین سال جمهوری دموکراتیک آذربایجان و اعلام اولین دولت ملی آذربایجان در می 1918، زودتر از موعد برگزار شد. در این تاریخ‌ ملاقات هیئت‌های خارجی و مذاکرات مربوط به چشم‌انداز همکاری‌های جمهوری‌های حاشیه دریای خزر با دیگر کشورها برنامه‌ریزی گردید. با این حال، در پاسخ به پرسش مربوط به زمان انتخابات، باید در نظر داشت که مبارزات انتخاباتی سال 2018 اولین دوره انتخابات پس از اتمام اصلاحات قانون اساسی در جمهوری آذربایجان بود. ‌در نتیجه دو دور اصلاح قانون اساسی (در سال های 2009 و 2016). محدودیت‌های مربوط به اختیارات رئیس دولت برداشته شد و مدت زمان ریاست جمهوری از 5 سال به 7 سال افزایش یافت. در این رابطه، انتخابات ریاست جمهوری «زودهنگام» و پیش از موعد برگزار شد تا مدت زمان بحث‌های احتمالی را کوتاه کرده (البته مباحثی که بیشتر دردورن نخبگان حاکم مطرح می شوند نه حتی مباحثی که به شکل عمومی طرح می‌گردند) و از موارد غیرمنتظره ناخوشایند جلوگیری نمایند و بدین صورت مدل «ریاست طلبانه» دولت را قوام بخشند. در حقیقت، با انتخاب الهام علی‌یف در دوره جدید و برای بار چهارم، اصلاحات قانون اساسی در نهایت تکمیل شد.   دولت جدید و کادرهای قدیمی رئیس جمهور آذربایجان پس از قرارگرفتن در این مقام (مراسم تحلیف یک هفته پس از رأی‌گیری برگزار شد) خط مشی تغییر کادرهای اصلی را دنبال نکرد. با وجود این در آوریل 2018 نخست وزیر جدید منصوب شد. آرتور راسی زاده سالهای زیادی در صدر هیئت دولت قرار داشت، اما پس از انتخابات، نوروز مامدِف جانشین وی شد. از یک طرف، یکی از صاحب‌منصبان مسن و طراز اول کشور، فعالیت سیاسی را ترک کرده است. راسی زاده در زمان بازنشستگی 83 داشت. با این حال، مامدُف هم در سیاست چندان تازه کار نیست. او 71 سال دارد. وی همچنین مترجم رسمی زبان فرانسه است، در سال‌های شوروی در آفریقا  مشغول به کار بود و پس از فروپاشی عهده‌دار سمتی در تیم حیدر علی‌یف و پس از آن در تیم پسرش بود. مامدُف با قرارگرفتن در پست نخست‌وزیری، از پست دستیاری رئیس جمهور در امور سیاست خارجی استعفا داد. وی در این پست هم بسیار فعال بود و به طور مرتب در موضوعات مربوط به سیاست خارجی بیاناتی را ابراز می‌کرد.   با روی کارآمدن مامِدُف، ترکیب دولت تغییر جزئی کرده است. در دولت جدید، وزرای کلیدی کرسی‌های خود را حفظ کردند. در میان آنها، «سیلاویک‌ها» یا «مسئولان نهادهای قدرتمند» (وزیر دفاع ذاکر حسنُف و رییس وزارت کشور، رامیل اوسوبُف) و همچنین اِلمار مامدیارُف دیپلمات ارشد آذربایجان، وجود دارند. اما، در ترکیب جدید هیأت دولت، رئیس کمیته دولتی در امور مهاجران تغییر یافت. فواد مرادُف جانشین ناظم ابراهیمُف که از عهده کار خود بر نمی‌آمد و مورد انتقاد عمومی قرار داشت، گردید.   به احتمال زیاد، نخست وزیر جدید به کانون آلترناتیوی برای حکومت تبدیل نمی‌شود. مامدُف به عنوان دستیار علی‌یف در حل و فصل روابط غیررسمی درون نخبگان آذربایجان شناخته می‌شود، یعنی در جایگاهی قرار دارد که به مناسبات دشوار نمایندگان «تیم قدیمی» (که رئیس جمهور فعلی از پدرش به ارث برده) و گروه «جدید» که با منافع معاون اول رئیس جمهور مهربان علی‌یوا، همسر الهام علی‌یف مرتبط است، می‌پردازد. تقویت عمود قدرت وحدت صفوف را می‌طلبد. رامیز مِهدی‌یف، یکی دیگر از سیاستمداران باسابقه آذربایجان، که ریاست نهاد ریاست جمهوری را از سال 1995برعهده داشت، برای سال‌های زیادی نقش ناظم را با موفقیت ایفا ‌کرد، اما به قدرت بیشتری نیاز بود، و گرنه «شیرازه» سیستم قدرت کامل نمی‌شد.     در عین حال، ثبات آذربایجان روی دیگری هم دارد. روی دیگر آن به انحصار فضای سیاسی و حاشیه‌سازی مخالفان سکولار برمی‌گردد. این امر که با ضعف اپوزیسیون سکولار و نبود یک سری از رهبران مشخص و برنامه‌های جذاب، خطر انباشت نارضایتی اجتماعی با کمک نیروهای غیرسیستماتیک (بازیگران غیردولتی) وجود داشته باشد موضوع کم اهمیتی نیست. تا به امروز، این گروه‌ها (مانند اسلامگرایان افراطی) پراکنده بوده و به اندازه کافی قوی نیستند. با وجود این، در این زمینه هنوز مخاطراتی هم باقی مانده است.   قره باغ، امنیت، دستور کار بین‌المللی وقتی صحبت از سیاست خارجی و امنیت مطرح است، ارزیابی اهمیت انتخابات گذشته باید دشوار باشد. هم دولت و هم اپوزوسیون (حتی کسانی که این مبارزات انتخاباتی را تحریم کرده‌اند) نشان دادند که اجماع در مورد دورنمای حل و فصل اوضاع قره باغ را حفظ خواهند کرد. در عین حال، این موضوع با سیگنال‌های مختلفی همراه بوده است. به عقیده راسیم موسی‌بیک کارشناس منتفذ و نماینده مجلس ملی آذربایجان، تغییر زمان انتخابات با نوعی «راه‌حل ضروری» برای حل وفصل مناقشه قره باغ در ارتباط است که متضمن مصالحه و سازش خواهد بود. در نتیجه، زمانی که اظهارات جدی با وعده پیشرفت مذاکرات همراه می‌شود، یک الگوریتم شناخته‌ شده به کار خود ادامه می‌دهد. فعلا تا 21 آوریل در خطوط تماس دو طرف وخامتی جزئی مشاهده می‌شود. اعتراضات همگانی در کشور همسایه ارمنستان، که در آن تعمیق انقلاب «مخملی» ( به قول نیکول پاشینیان رهبر معترضان) بی‌ثباتی داخلی در پی دارد،  نوعی وسوسه ایجاد کرده است. در مارس سال 2008، به محض وقوع درگیری میان دولت و پلیس در ایروان (که پس از پایان انتخابات ریاست جمهوری روی داد)، بزرگترین نقض آتش بس تا آن زمان، ثبت شد.   با این حال، برای باکو، که به هیچ وجه به حفظ وضع موجود فعلی علاقمند نیست، محدودیت‌ها و موانعی هم برای تشدید عمنلیات جنگی وجود دارد. نخست آنکه، این امر پایبندی به دوره سنتی است: فشار بر تمام جهات سیاسی بدون کشیده‌شدن و گرایش به جنگ. دوم آنکه، روسیه و غرب، حتی به رغم رویارویی در رابطه با بحران سوریه و اوکراین، وحدت مواضع و دیدگاه‌های خود را در مورد چشم‌انداز حل و فصل مناقشه قره باغ حفظ می‌کنند. سه عضو اصلی (روسای) گروه مینسک سازمان امنیت و همکاری اروپا یعنی روسیه، ایالات متحده و فرانسه با اجرای «اصول به‌روزشده مادرید» صرفا از طریق مذاکره موافق هستند. به چالش‌کشیدن این رویکرد، به معنی رویاروکردن خود با غرب و همزمان با روسیه است که باکو برای آن آمادگی ندارد. برعکس، باکو سعی دارد از توازن دقیق بین آنها به نفع خود استفاده کند. ایران موضوعی جزئی است. تهران از «اصول به روز شده مادرید» حمایت نمی‌کند، اما در عین حال، صرفا بر حل و فصل مسالمت‌آمیز مناقشه بر اساس سازش بین ایروان و باکو اصرار دارد. ترکیه همچنان به هر طریق پشتیبان آذربایجان، متحد استراتژیک خود است. با این حال، آنکارا امروز در خاورمیانه (عراق و سوریه) متمرکز است و علاقه‌ای به تشدید عملیات جنگی در ماورای قفقاز ندارد، چرا که اقدام در این منطقه مداخله روسیه و واشنگتن را در پی خواهد داشت. بنابراین، محتمل‌ترین سناریو حفظ وضع موجود همراه با تلاش‌های مستمر برای یافتن فرصت‌هایی به منظور تجدیدنظر در آن است.       نویسنده: سرگی مارکدانُف، دانشیار دپارتمان مطالعات منطقه‌ای خارجی و سیاست خارجی دانشگاه دولتی علوم انسانی روسیه و کارشناس شورای امور بین الملل روسیه (ریاک)   منبع: شورای امور بین الملل روسیه (ریاک)   مترجم: رقیه کرامتی نیا، دانش اموخته مطالعات روسیه، دانشکده مطالعات جهان، دانشگاه تهران       «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»   ]]> جامعه و سیاست Fri, 11 May 2018 15:01:47 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3636/آذربایجان-انتخابات-ریاست-جمهوری-سیر-سیاست-داخلی-خارجی سمینار «همسایگان در گفتمان سیاست خارجی مقام معظم رهبری؛ با محوریت منطقه اوراسیا» http://www.iras.ir/fa/doc/news/3641/سمینار-همسایگان-گفتمان-سیاست-خارجی-مقام-معظم-رهبری-محوریت-منطقه-اوراسیا سمینار «همسایگان در گفتمان سیاست خارجی مقام معظم رهبری؛ با محوریت منطقه اوراسیا» توسط موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) و با همکاری دانشگاه علامه طباطبایی و موسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی (دفترحفظ و نشر آثار آیت الله خامنه ای) درقالب دو پنل و با حضور شماری از اساتید صاحب نظر و دیپلمات های برجسته این حوزه برگزار می گردد.   در پنل نخست این سمینار، آقایان دکتر ابراهیم برزگر(استاد دانشگاه علامه طباطبائی)، دکتر محمدباقر خرمشاد (استاد دانشگاه علامه طباطبایی)، دکتر سیدرضا موسوی نیا (استادیار دانشگاه علامه طباطبائی) و دکتر محمدرضا دهشیری (دانشیار دانشکده روابط بین الملل وزارت امور خارجه) به بحث و تبادل نظر پیرامون مولفه های گفتمان سیاست خارجی مقام معظم رهبری خواهند پرداخت.   در پنل دوم این سمینار، آقایان دکتر سید رسول موسوی (سفیر سابق جمهوری اسلامی ایران در تاجیکستان)، دکتر علیرضا بیکدلی (سفیر سابق جمهوری اسلامی ایران در ترکیه)، آقای محسن پاک آیین (سفیر سابق جمهوری اسلامی ایران در جمهوری آذربایجان) و آقای محمدرضا فرقانی (سفیر سابق جمهوری اسلامی ایران در ترکمنستان) حوزه  کارکردی گفتمان سیاست خارجی مقام معظم رهبری در منطقه اوراسیا را در حوزه های مختلف تحلیل و تبیین خواهند کرد.   گفتنی است سخنران افتتاحیه این سمینار، دکتر ابوذر ابراهیمی ترکمان، رئیس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی خواهند بود.   در پایان، به دانشجویان رشته مطالعات منطقه ای و روابط بین الملل که در این سمینار شرکت داشته اند، گواهی حضور اعطا خواهد شد.   این کنفرانس با حضور اساتید دانشگاه و دیپلمات های برجسته این حوزه در روز دوشنبه مورخ 24 اردیبهشت 1397، از ساعت 14 الی 18 در سالن شهید بهشتی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی برگزار می شود.         ]]> جامعه و سیاست Wed, 09 May 2018 10:33:49 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/news/3641/سمینار-همسایگان-گفتمان-سیاست-خارجی-مقام-معظم-رهبری-محوریت-منطقه-اوراسیا "ارمنی‌ها از انسداد اقتصادی و محاصره خسته شده‌اند" http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3628/ارمنی-ها-انسداد-اقتصادی-محاصره-خسته-شده-اند سرژ سرکیسیان نخست وزیر ارمنستان در پی 11 روز تظاهرات مخالفان خود روز دوشنبه، 23 آوریل 2018، استعفا داد و در پیامی، دلیل کناره گیری خود را خواست مردم اعلام کرد. معترضان ارمنی طی یازده روز درخواست خود را در خیابان های ایروان پایتخت ارمنستان از نخست وزیر این کشور که از تبار سرکسیان است مطالبه کردند که در نهایت به استعفای وی منتهی شد و رئیس جمهور هم با استعفای کابینه نخست وزیر موافقت کرد. دلایل مختلف اقتصادی، سیاسی و اجتماعی پیرامون ریشه های اعتراضات تاکنون عنوان شده است. دکتر بهرام امیراحمدیان، پژوهشگر و کارشناس ارشد مطالعات منطقه ای و اوراسیایی در گفتگو با خبرآنلاین دربارۀ چرایی این آشوب‌ها می گوید: «ارمنستان مدتهاست دچار تنش است. مهاجرت نخبگانی که امکان اشتغال در داخل کشور را ندارند، فساد دستگاه حاکم، ترکیب نمایندگان مجلس و رانتی که برخی از دولتمردان از آن برخوردارند و فساد اداری در بخشهایی از ساختار دولت، مردم ارمنستان را به ستوه آورد.»   این کارشناس ارشد مطالعات اوراسیا افزود: «نبود سرمایه گذاری خارجی، وابستگی شدید به روسیه و انجماد قره باغ شرایط نه جنگ و نه صلح، بیکاری مزمن و دور ماندن از توسعه اقتصادی که دو همسایه شرقی و غربی بدان دست یافته اند، از ارمنستان یک ملت مایوس و سرخورده ساخته است.»   امیر احمدیان دربارۀ نقش روسیه در مسائل داخلی و خارجی ارمنستان خصوصا پرونده قره باغ و بحران اقتصادی این کشور گفت: «روسیه که متحد استراتژیک ارمنستان است مساله قره باغ را برای ارمنستان گرو کشی کرده است. عضویت ارمنستان در اتحادیه اقتصادی اوراسیایی نیز به سبب ظرفیت اندک این کشور و پایین بودن تولید ناخالص داخلی نتوانسته است رکود اقتصادی ارمنستان را درمان کند.   البته روسیه اعلام کرده است در صورت عضویت آذربایجان در اتحادیه اقتصادی اوراسیا روسیه در حل قره باغ تسریع خواهد کرد و منافع آذربایجان را مورد ملاحظه قرار خواهد داد. در گفت و گو با نسل جدید ارمنستان می توان دریافت که آنها از این انسداد اقتصادی و در محاصره بودن همه جانبه خسته شده اند. آنها جنگ قره باغ را به نسل قبلی خود حواله می دهند که اگر چه ارمنستان برتری دارد ولی این موجب افزایش هزینه های عمومی به نقع قره باغ شده است.»   این پژوهشگر آسیا و اوراسیا در نهایت بیان داشت: «همه این عوامل سبب ناکارمدی دولت و کاهش اعتماد مردم نسبت به دولتمردان شده است. استعداد نیروی انسانی ارمنستان نسبت به همسایگان بالاست ولی فرصتهای بروز این استعدادها فراهم نیست. کمکهای دیاسپوراهای ارامنه در خارج از ارمنستان نتوانسته است نیازهای جامعه را تامین کند. از این رو نافرمانی مدنی از شورش نیروی پلیس در سال گذشته اکنون به یک خیزش عمومی براندازانه تبدیل شد.»   امیراحمدیان در آخر اضافه کرد: «روسیه متحد اصلی ارمنستان خود درگیر مسابقه تسلیحاتی با غرب شده است و تحریمهای غرب روسیه را نیز کلافه کرده و روسیه را از توجه بیشتر به ارمنستان و اعطای کمک بازداشته است.   نکته مثبت دیگر این تظاهرات مردم ارمنستان دوری از خشونت و نیز سطح بالای تولرانس بود. استعفای مسالمت آمیز نخست وزیر سرکیسیان و بیانه او در باره استعفا خود نشان دهنده رشد جامعه مدنی در ارمنستان است.»     ]]> جامعه و سیاست Thu, 26 Apr 2018 13:58:24 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3628/ارمنی-ها-انسداد-اقتصادی-محاصره-خسته-شده-اند اعتراض سیاسی ارمنستان؛ ریشه ها و پیامدها http://www.iras.ir/fa/doc/article/3626/اعتراض-سیاسی-ارمنستان-ریشه-پیامدها جمهوری ارمنستان که ارامنه آن را «هایاستانی هانراپِتوتیون» یاد می­ کنند، با وجود مساحت و جمعیت اندک از پویایی بسیار بالای اجتماعی و سیاسی برخوردار است. وجود احزاب سیاسی و کلاسیک با سابقه بیش از یکصد سال نظیر فدراسیون انقلابی ارمنی (داشناکسوتیون)، حزب سوسیال دموکرات هنچاکیان و حزب لیبرال آرمناکان- رامگاوار، تکثر بسیار بالای احزاب سیاسی راست محافظه کار، چپ و لیبرال در ارمنستان پس از استقلال و شبکه گسترده رسانه­ ای و حزبی جامعه دیاسپورا (مهاجرین) خارج از ارمنستان ویژگی خاصی به این کشور کوچک منطقه قفقاز جنوبی بخشیده است و با وجود رگه­ های قدرتمند اقتدارگرایی روسی و کمونیستی، جامعه ارمنستان پس از استقلال همانند قرقیزستان و گرجستان، ریاست جمهوری های مادالعمر را تجربه نکرد و شاهد حضور سه رئیس جمهور یعنی لئون ترپطروسیان، روبرت کوچاریان و سرژ سارگسیان در ٢٥ سال گذشته بود و بیش از شش دوره انتخابات پارلمانی در این کشور برگزار شد و به جز حذف و ممنوعیت داشناکسوتیون در مقطع ابتدایی دهه ١٩٩٠ از سوی لئون ترپطروسیان که بعدها از سوی روبرت کوچاریان لغو گردید، هیچ حزب و جریان سیاسی از صحنه سیاسی و رقابت های پارلمانی و ریاست جمهوری به صورت رسمی حذف نشد. بنابراین، نوعی دموکراسی نسبی همواره در جامعه ارمنستان حاکم بوده است و لذا نمی توان شرایط سیاسی این کشور را به طور کامل ذیل اقتدارگرایی حاکم بر سایر کشورهای منطقه تفسیر و تحلیل نمود. به همین دلیل است که با وجود همه فشارها و محدودیت­ هایی که از سوی دولت های مختلف ارمنستان علیه اپوزیسیون وجود داشته است، فضای سیاسی این کشور همواره متاثر از احزاب و گروه­ های قدرتمند اپوزیسیون بوده است و در مقاطع مختلف حیات سیاسی این کشور به ویژه در مقطع پس از انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری، شهرها و مناطق مختلف این کشور به ویژه ایروان شاهد برگزاری تجمعات و اعتراض گروه ­های مخالف بوده است. اعتراضات گسترده در انتهای دهه ١٩٩٠ میلادی به استعفای لئون ترپروسیان، نخستین رئیس جمهور ارمنستان از قدرت در سال ١٩٩٨ انجامید، اعتراضات خشونت بار به نتایج انتخابات ریاست جمهوری در مارس ٢٠٠٨ (انتخاب سرژ سارگسیان) که به کشته شدن حداقل ١٠ نفر از معترضین منجر شد، شکل گیری کنگره ملی ارامنه متشکل از ١٨ حزب سیاسی مخالف دولت سارگسیان به رهبری لئون ترپروسیان پس از حوادث مارس ٢٠٠٨، اعتراضات مردمی به ویژه از ناحیه گروه هایی مانند داشناکسوتیون در مخالفت با پروتکل عادی سازی روابط ارمنستان و ترکیه (توافقنامه زوریخ) در سال ٢٠٠٩ میلادی، شکل گیری جنبش فراگیری تحت عنوان «جنبش نه» و «جبهه رهایی عمومی ارمنستان جدید» به همه­ پرسی اصلاحات قانون اساسی و تغییر ساختار سیاسی از ریاست جمهوری به پارلمانی در دسامبر ٢٠١٥، اعتراضات متعدد در انتقاد از شرایط نامناسب اقتصادی، آمار بالای بیکاری، مهاجرت گسترده جوانان ارمنی به خارج از کشور به ویژه روسیه از جمله اعتراضات مردمی در انتقاد از افزایش قیمت برق در تابستان ٢٠١٦ و تجمعات گسترده ضد روسی متعاقب قتل یک خانوده ارمنی (آودیسیان) توسط سرباز روسی به نام والری پرمیاکوف (از سربازان پایگاه 102 روسیه در گیومری) در ۱۲ ژانویه ۲۰۱۵ که «کشتار ۲۰۱۵ گیومری»[1] مشهور شد و ادامه این اعتراضات پس از جنگ چهار روزه قره باغ در آوریل ٢٠١٦ (در اعتراض به سیاست تسلیحاتی روسیه در قبال جمهوری آذربایجان)، نمونه های بارزی از پویش های اجتماعی و سیاسی در جامعه ارمنستان در دو دهه گذشته به شمار می رود که توجه به این سابقه تاریخی می تواند به درک بهتر تحولات اعتراضی اخیر در این کشور کمک شایانی نماید. در واقع تحولات و اعتراضات سیاسی گذشته و اخیر جامعه ارمنستان به روشنی گویای این واقعیت است که فرهنگ سیاسی این کشور از نوع منفعل یا تبعی نیست، از یک فرهنگ سیاسی مشارکتی و فعال (صرف نظر از سمت و سوی سیاسی و فکری آن) برخوردار است و اقدام سرژ سارگسیان در بازگشت مجدد به قدرت پس از پایان ریاست جمهوری با سنت­ های سیاسی ارمنستان نیز همخوانی نداشته است. ریشه تحولات اعتراضات سیاسی  اخیر در ارمنستان به تغییر ساختار سیاسی همه پرسی اصلاح قانون اساسی این کشور در 6 دسامبر 2015 میلادی بر می­ گردد که طی آن ساختار سیاسی این کشور پس از 25 سال از فروپاشی شوروی و کسب استقلال سیاسی از نظام ریاست جمهوری به پارلمانی تغییر یافت. در واقع، جمهوری ارمنستان پس از قرقیزستان و گرجستان سومین کشور مناطق آسیای مرکزی و قفقاز بود که ساختار سیاسی آن از ریاست جمهوری به پارلمانی تغییر کرد. همه پرسی اصلاح قانون اساسی ارمنستان در همان مقطع انتقادات فراوانی را به دنبال داشت. از منظر دولت ارمنستان یعنی سرژ سارگسیان و حزب حاکم جمهوری­خواه، تغییر نظام سیاسی از ریاست جمهوری به پارلمانی اقدامی در جهت تثبیت دموکراسی، کاهش اقتدارگرایی، نقش موثرتر پارلمان و احزاب سیاسی در سرنوشت سیاسی کشور، حضور و نقش ­آفرینی بیشتر احزاب اقلیت در ترکیب مجلس ملی، خداحافظی کامل با ساختارهای ریاستی و اقتدارگرای به جامانده از دوران کمونیسم و نزدیک­تر شدن به استانداردهای اتحادیه اروپا در زمینه دموکراسی و انتخابات آزاد، شفاف، رقابتی و دموکراتیک است. سارگسیان برای اثبات این امر حداقل دوبار اعلام نمود که کاندیدای سمت نخست وزیری نخواهد شد. اما در مقابل از دیدگاه احزاب مخالف دولت ارمنستان، تغییر نظام سیاسی از ریاست جمهوری به پارلمانی، نه اقدامی حقوقی بلکه سیاسی و در راستای تثبیت جایگاه سرژ سارگسیان و حزب حاکم جمهوری­خواه بود که با توجه به اتمام دور دوم ریاست جمهوری سارگسیان در سال 2018 میلادی، تغییر نظام سیاسی از ریاست جمهوری به پارلمانی این امکان را فراهم می­ ساخت تا سرژ سارگسیان پس از پایان دوره ریاست جمهوری بتواند در قامت نخست­ وزیر ارمنستان، به حضور خود در راس قدرت سیاسی ارمنستان ادامه دهد و عملاً الگوی روسی «پوتین- مدودیف» در ارمنستان تکرار شود. مخالفان، جنبش تقریباً فراگیری تحت عنوان «جنبش نه» و «جبهه رهایی عمومی ارمنستان جدید» را در مخالفت با همه­ پرسی اصلاحات قانون اساسی سازماندهی نمودند که چهره­ هایی چون رافی هوانیسیان و آرمن مارتیروسیان (رهبر و معاون حزب میراث)، گاگیک چوگاسزیان (رئیس پارلمان موسس)، ژیرایر سفیلیان (هماهنگ کننده دبیر خانه این گروه)، پطروس ماکیان (رهبر حزب میهن دموکراتیک)، همایاک هوانیسیان (رئیس انجمن کارشناسان سیاسی ارمنستان) و آندریاس غوکاسیان (نماینده شورای جنبش مدنی به پا خیز ارمنستان) در ترکیب آن حضور داشتند. با این وجود، مخالفان نتوانستند مانع از تصویب طرح اصلاحات قانون اساسی شوند. از آن مقطع، سه گام سیاسی مهم برای تغییر ساختار سیاسی از ریاست جمهوری به پارلمانی برداشته شد که در نهایت به اعتراضات مردمی اخیر منتهی شد. در نخستین گام، ششمین انتخابات پارلمانی ارمنستان در 2 آوریل 2017 میلادی برگزار شد که طی آن حزب حاکم جمهوری‌خواه به رهبری سرژ سارگیسیان، رئیس‌ جمهور وقت ارمنستان توانست با کسب 49/12 درصد آرا پیروز شود. در گام دوم، آرمن سرگیسیان، سفیر سابق ارمنستان در بریتانیا و نخست­ وزیر پیشین این کشور در دهه 1990 میلادی، در دوم مارس 2018 (11 اسفند 1396) از سوی پارلمان ارمنستان به عنوان رئیس جمهور جدید ارمنستان انتخاب شد. در گام سوم، با توجه به اتمام دوره قانونی ریاست جمهوری سرژ سارگسیان در 9 آوریل 2018 (20 فروردین 1397)، حزب حاکم جمهوری­خواه ارمنستان سارگسیان را به عنوان کاندیدای نخست­ وزیری به پارلمان معرفی نمود که با تصویب پارلمان ارمنستان، سرژ سارگسیان به عنوان نخست­ وزیر جدید ارمنستان انتخاب شد که با توجه به اظهارات قبلی وی مبنی بر عدم کاندیداتوری برای مسئولیت نخست وزیری و بازگشت مجدد به قدرت، در عمل صحت استدلال مخالفان و منتقدین اصلاح ساختار سیاسی در دسامبر 2015 میلادی را اثبات نمود. اعتراضات مردمی به رهبری نیکول پاشینیان آغاز شد که به سرعت در شهر ایروان و در سایر شهرهای ارمنستان گسترش پیدا کرد که در نهایت پس از ١٠ روز منجر به استعفای سارگسیان گردید و کارن کاراپتیان، نخست­ وزیر سابق به صورت موقت و تا زمان انتخاب مجدد نخست ­وزیر، مسئولیت اداره اجرایی کشور را برعهده گرفت. اعتراضات اخیر در ارمنستان، دارای ویژگی­ های شاخص و متفاوتی نسبت به اعتراضات قبلی بود. دامنه و گستردگی اعتراضات تنها محدود به پایتخت (ایروان) نبود و شهرها و مناطق مختلف ارمنستان را در بر­گرفت. انعکاس گسترده خبری و رسانه ­ای اعتراضات به ویژه در فضای مجازی روند اعتراضات را تشدید نمود. پیوستن سربازان و کشیشان کلیساهای ارمنستان به معترضین از دیگر ویژگی­ های اعتراضات اخیر به شمار می­رفت و بیم آن بود که در صورت تداوم اعتراضات، وضعیت خشونت بار اعتراضات مارس ٢٠٠٨ در سطحی وسیع تر تکرار شود و با توجه به حضور نظامیان در بین معترضین، احتمال مسلح شدن معترضان، سقوط یا اشغال مراکز نظامی و ادارات پلیس نیز وجود داشت. بحران گروگان­گیری در منطقه ارمونی ایروان در تیر 1395 که در جریان آن یکی از ایستگاه های پلیس چند روز به اشغال معترضین به بازداشت ژیرایر سیفیلیان (از مخالفان دولت سارگسیان) درآمد، به روشنی ظرفیت و احتمال تکرار این وضعیت در تحولات اعتراضی گسترده اخیر در ارمنستان را نشان می دهد. نزدیکی زمانی اعتراضات ده روز اخیر ارمنستان با روز ٢٤ آوریل (یادبود قتل عام ارامنه در سال 1915) که با مراسم ها و راهپیمایی های گسترده ارامنه در داخل و خارج از ارمنستان برگزار می شود نیز می توانست موجب تشدید اعتراضات شود و روزی که عامل وحدت و یکپارچگی ارامنه جهان به شمار می رود به محلی برای کشمکش ها و اختلافات سیاسی تبدیل شود. به همین دلیل، آرمن سرکیسیان، رئیس جمهور ارمنستان در پیام خود به مردم ارمنستان با هدف بازگشت آرامش به کشور اعلام نمود که «در ایام سالروز نسل‌کشی ارمنیان حفظ اتحاد عمومی و دوری از نفاق جزو وظایف اصلی همه ما است». از این رو، استعفای سرژ سارگسیان در 23 آوریل 2018 و تنها یک روز به 24 آوریل را به عنوان یکی از دلایل تسریع در روندی استعفای او از نخست وزیری باید مورد توجه قرار داد. نکته بسیار مهمی که در تحلیل اعتراضات سیاسی اخیر باید به آن توجه نمود، شرایط و زمینه های اقتصادی است. در واقع، تحولات اخیر ارمنستان در شکل و ظاهری سیاسی اما در متن مسائل اقتصادی این کشور به وقوع پیوسته است. مشکلات گسترده اقتصادی، وجود فساد و شبکه الیگارشی گسترده در این کشور، آمار بسیار بالای بیکاری جوانان و مهاجرت گسترده آنان به روسیه زمینه اعتراضات سیاسی به شمار می رود. اعتراضات مردمی گسترده­ ای که در تیر ماه ١٣٩٦ در اعتراض به افزایش قیمت برق انجام شد، به روشنی گویای وجود بسترها و زمینه­ های اعتراضات مردمی در بطن جامعه ارمنستان است که تحولات سیاسی اخیر به ویژه بازگشت مجدد سرژ سارگسیان به قدرت، بهانه و فضای مناسب برای بروز مجدد اعتراضات توسط لایه­ های مختلف جامعه ارمنستان به ویژه جوانان را فراهم نمود. موضوع مهم دیگر، نقش تاثیرگذار نیکول پاشینیان به عنوان رهبر مخالفان است که می­ توان از او به عنوان نمادی از نسل جدید رهبران سیاسی و اپوزیسیون ارمنستان یاد نمود که در مقایسه با افرادی مانند لئون ترپروسیان، رافی هوانیسیان و دیگران توانست ارتباط بهتری با نسل جوان معترض ارمنی برقرار کند. پاشینیان ٤٢ ساله که متولد ژوئن ١٩٧٥ در منطقه ایجوان (در ١٣٧ کیلومتری شمال شرقی ایروان) است، از جمله مخالفان جدی سارگسیان در 10 سال گذشته بوده است. پاشینیان در جریان اعتراضات مارس ٢٠٠٨ (اعتراض به نتایج انتخابات ریاست جمهوری و انتخاب سارگسیان) به صف مخالفان و در ترکیب کنگره ملی ارامنه متشکل از ١٨ حزب مخالف سیاسی به رهبری لئون ترپطروسیان (رهبر جنبش ملی ارامنه) پیوست و در روزنامه «هایکاکان ژاماناک»[2] که معادل انگلیسی آن The Armenian Times می شود و از روزنامه های پرمخاطب ارمنستان به شمار می آید، به انتقاد از سیاست های دولت سارگسیان پرداخت. در پنجمین انتخابات مجلس ملی ارمنستان توانست به عنوان یکی از اعضای کنگره ملی ارامنه (جریان اصلی و فاگیر منتقد دولت سارگسیان) وارد پارلمان شود و در دسامبر ٢٠١٣ میلادی همراه با چند فعال سیاسی منتقد دولت، تشکل سیاسی جدیدی را تحت عنوان «قرارداد مدنی»[3] بنیانگذاری کند و به مخالفت با دولت سارگسیان از جمله طرح اصلاح ساختار سیاسی از ریاست جمهوری به پارلمانی ادامه دهد. نیکول پاشینیان در ششمین دوره انتخابات پارلمانی ارمنستان که در 2 آوریل 2017 میلادی برگزار شد، توانست از ائتلاف سیاسی موسوم به «ائتلاف راه برون ­رفت»[4] به رهبری ادمون ماروکیان مجددا به مجلس ارمنستان راه یابد. «ائتلاف راه برون­ رفت» با کسب 7/7 درصد آرا پس از حزب حاکم جمهوری خواه به رهبری سرژ سارگسیان (49/17 درصد) و ائتلاف تساروکیان به رهبری گاگیگ تساروکیان (27/35 درصد) در جایگاه سوم قرار گرفت و به عنوان اقلیت وارد مجلس ملی ارمنستان شد. به همین دلیل بود که در جریان اعتراضات سیاسی اخیر، نیکول پاشینیان از سوی سارگسیان و رسانه ­های دولتی به عنوان نماینده یک اقلیت ٧ درصدی یاد شد که نمی تواند نمایندگی اکثریت مردم ارمنستان را داشته باشد. با این وجود، مسائل و مشکلات اقتصادی گسترده جامعه ارمنستان، انباشت مطالبات و بازگشت مجدد سرژ سارگسیان به قدرت باوجود اعلام قبلی مبنی بر عدم کاندیداتوری برای مسئولیت نخست وزیری موجب شد جنبشی مردمی و فراتر از نتایج انتخابات پارلمانی ٢٠١٧ و آرایش نیروهای سیاسی تحت عنوان «نه به سرژ»[5] (مِرژیر سرژ) شکل گیرد و نیکول پاشینیان در راس مخالفان قرار گیرد و با پافشاری بر اعتراض خود (با وجود زخمی شدن و بازداشت توسط نیروهای امنیتی) زمینه را برای استعفای سرژ سارگسیان از نخست وزیری فراهم کند. با این وجود انتخاب نیکول پاشینیان به عنوان نخست­ وزیر آینده ارمنستان، با توجه به حمایت و محبوبیت در افکار عمومی هرچند محتمل است، اما در عمل بسیار دشوار به نظر می­ رسد؛ چرا که سرژ سارگسیان با وجود کناره گیری از نخست­ وزیری ارمنستان، همچنان رهبری حزب حاکم جمهوری­خواه را برعهده دارد که حزب اکثریت و حاکم در پارلمان ارمنستان است و باید دید معادلات قدرت در ارمنستان تا چه میزان اجازه حضور نیکول پاشینیان را در راس قدرت سیاسی و اجرایی این کشور می دهد. به نظر می رسد در صورتی که اجماعی میان موافقان و مخالفان برای برگزاری انتخابات پیش از موعد پارلمانی در ارمنستان صورت گیرد و در فضای سیاسی جدید، ترکیب و آرایش احزاب و نیروهای سیاسی تغییرات بنیادینی را تجربه کند، می توان انتظار تغییر رهبری در ارمنستان را در هر دو مسئولیت نخست وزیری و ریاست جمهوری داشت. نیکول پاشینیان نیز هدف بعدی انقلاب را موفقیت مخالفان در انتخابات پیش از موعد پارلمانی نامیده است. صرف نظر از این که پاشینیان یا هر فرد دیگری به نخست وزیری دست یابد، باید این واقعیت را پذیرفت که کنار رفتن مسالمت سیاستمدار کهنه کاری مانند سرژ سارگسیان از قدرت (آن هم در فاصله هفت روز یعنی ١٧ تا ٢٣ آوریل ٢٠١٨) گام مهمی در روند تثبیت دموکراسی در جامعه ارمنستان به شمار می رود و افزوده شدن این تجربه سیاسی به حافظه تاریخی مردم ارمنستان است. سرژ سارگسیان از نظر خاستگاه سیاسی و جغرافیایی متعلق به جناحی است که در فرهنگ و فضای سیاسی ارمنستان به جناح آرتساخ (قره باغ) مشهور هستند و عمدتاً از طریق حزب جمهوری خواه وارد عرصه قدرت شدند. سرژ سارگسیان، وازگن سارگسیان (وزیر دفاع و نخست وزیر سابق ارمنستان که در حادثه حمله به پارلمان ارمنستان در سال ١٩٩٩ ترور شد)، روبرت کوچاریان (دومین رئیس جمهور ارمنستان) و کارن کاراپتیان (نخست وزیر قبل از سرژ سارگسان و کفیل کنونی نخست وزیری) همگی متولد استپانکرت (خان کندی) در قره باغ (آرتساخ) هستند که از زمان کنار رفتن لئون ترپطروسیان از قدرت در سال ١٩٩٨ تاکنون، ارکان اصلی قدرت در ارمنستان را در اختیار دارند. در واقع معادلات میدانی و نظامی جنگ قره باغ در نیمه ابتدایی دهه ١٩٩٠ میلادی تاثیر مستقیمی بر صعود طیف آرتساخ در ارمنستان و در مقابل افول و تضعیف طیف های باکو و قره باغی در جمهوری آذربایجان و قدرت گرفتن طیف نخجوانی (خانواده علی اف) در این کشور شد. آینده تحولات سیاسی ارمنستان نشان خواهد داد که آیا پس از حدود دو دهه حاکمیت جناح آرتساخ و حزب جمهوری خواه، اعتراضات سیاسی اخیر می تواند به تغییر این روند در فضای سیاسی ارمنستان منتهی شود؟ اما نکته بسیار مهم دیگر در تحلیل تحولات سیاسی اخیر ارمنستان، موضع فدراسیون روسیه است که بسیار شایان توجه و قابل تامل بود. در این واقعیت تردیدی نیست که روسیه بازیگر اصلی و تعیین کننده در تحولات سیاسی ارمنستان محسوب می­شود و سرژ سارگسیان نیز دارای روابط بسیار نزدیکی با روس­ها بود و این امر همواره مورد اعتراض جناح ­های مخالف در ارمنستان قرار داشت. در روند اعتراضات اخیر، روس ها با نگرانی فراوان تحولات سیاسی ارمنستان را دنبال می کردند و بیش از همه نگران تکرار تحولات موسوم به انقلاب رنگی گرجستان و اوکراین در متحد نزدیک خود یعنی ارمنستان بودند. رویکرد کلی رسانه های اصلی روسیه نیز از همین موید همین امر بود. چنانچه روزنامه اینترنتی «وزگلیاد» روسیه در تحلیلی درباره اوضاع ارمنستان می نویسد:   «دولت یکی دیگر از کشورهای حوزه نفوذ شوروی سابق در نتیجه اعتراضات خیابانی سرنگون شد. صدها هزار نفر از مردم ارمنستان خواستار برکناری سارکسیان از سمت نخست وزیری بودند و بالاخره به این خواسته خود رسیدند. البته تا همین اواخر مخالفان سیاسی در ارمنستان، اصلا وزنه سنگینی محسوب نمی شدند. کارشناسان به این مسئله پرداخته اند که علت سرنگونی سریع و تقریبا بدون دردسر سارکسیان چه بوده و تحولات اخیر در ارمنستان چه تاثیری بر روابط ایروان با مسکو خواهد داشت؟»      در نهایت با فراگیر شدن اعتراضات مردمی در ارمنستان، دولت روسیه ترجیح داد با تداوم حمایت از شخص سارگسیان در مقابل افکار عمومی این کشور قرار نگیرد. در جریان اعتراضات مردمی به کشتار گیومری در ژانویه ٢٠١٥ و نیز اعتراض به سیاست تسلیحاتی روسیه در قبال جمهوری آذربایجان پس از جنگ چهار روزه قره باغ در آوریل ٢٠١٦ میلادی، روس ها به خوبی دریافته بودند که در بطن جامعه ارمنستان و لایه های مختلف اجتماعی این کشور ظرفیت و احساسات ضد روسی قابل توجهی وجود دارد و لذا ادامه حمایت از سارگسیان می تواند موجب فعال شدن مجدد این گسل ها و لایه ها شود. بی ثباتی سیاسی در ارمنستان و تضعیف این کشور که می تواند موجب برهم خوردن توازن قوا میان ارمنستان و جمهوری آذربایجان در عرصه میدانی قره باغ شود نیز یکی دیگر از نگرانی روس ها از تحولات اعتراضی در ارمنستان محسوب می شود.  مجموع این تحولات موجب شد، سخنگوی وزارت خارجه روسیه پس از استعفای سارگسیان، با تبریک این پیروزی به مردم ارمنستان، اعلام کند که روسیه همواره در کنار مردم ارمنستان است. در واقع، روس­ها نمی ­خواهند با توجه به روابط نزدیک سارگسیان با روسیه خود را در مقابل افکار عمومی ارمنستان قرار دهند و با تقویت جناح لیبرال و غرب گرا، ارمنستان از روسیه فاصله گرفته و به سمت غرب نزدیک شود.   در مجموع، با وجود تغییر و تحولات سیاسی اخیر در ارمنستان – حتی با فرض قرار گرفتن چهره هایی مانند نیکول پاشینیان در راس قدرت سیاسی- بسیار بعید به نظر می رسد که تغییر بنیادینی در سیاست خارجی این کشور روی دهد. مرزهای ارمنستان از دو طرف شرقی (آذربایجان) و غربی (ترکیه) بیش از دو دهه است که مسدود است، روسیه دارای دو پایگاه نظامی در ارمنستان است که از نظر دفاعی برای حفظ توازن و تامین امنیت در مقابل جمهوری آذربایجان برای ارامنه بسیار حائز اهمیت است. ضمن این که ارمنستان وابستگی بسیار شدیدی به گاز و برق وارداتی از روسیه و نیز درآمد مهاجرین و نیروی کار ارمنی شاغل در این کشور دارد و تنها کشور منطقه قفقاز است که عضو اتحادیه اقتصادی اوراسیا و پیمان امنیت دسته جمعی است. لذا خروج از این شرایط برای ارمنستان حتی با وجود انتخاب نیکول پاشینیان بسیار دشوار به نظر می­ رسد. باید توجه داشت که سیاست تکمیل متقابل[6] مبتنی بر ایجاد توازن در در رویکرد کلان سیاست خارجی ارمنستان از مهم ترین سیاست های کلان سیاست خارجی ارمنستان محسوب می شود که طی دو دهه گذشته در سطوح اعلانی و اعمالی از سوی دولت های مختلف ارمنستان از جمله دولت سرژ سارگسیان دنبال شده است. اما وابستگی ساختاری اقتصادی و دفاعی ارمنستان به روسیه و اعمال فشار شدید مسکو بر ایروان در مقاطع مختلف عملاً مانع از تحقق سیاست تکمیل متقابل از سوی دولت ارمنستان شده است. وضعیت دشوار ارمنستان در جریان جنگ پنج روزه گرجستان و روسیه در اوت 2008 (دفاع از تمامیت ارضی گرجستان، حفظ خطوط ارتباطی و انتقال انرژی به موازات حفظ روابط راهبردی ارمنستان و روسیه)، واکنش و انتقاد همیشگی روسیه به همکاری ارمنستان و ناتو (طرح مشارکت انفرادی و مانورهای مشترک ارتش ارمنستان با پیمان ناتو)، واکنش روسیه به همکاری ارمنستان با اتحادیه اروپا (سیاست جدید همسایگی، طرح مشارکت شرقی و توافقنامه تجارت آزاد)، اعمال فشار روسیه بر ارمنستان برای عضویت این کشور در اتحادیه اقتصادی اوراسیا  از جمله تهدید به افزایش افزایش ناگهانی 67 درصدی بهای گاز صادراتی روسیه به ارمنستان (از ۱۸۹ دلار به ۲۷۰ دلار برای هر هزار متر مکعب در سال 2014) و توقف مذاکرات ارمنستان با اتحادیه اروپا در زمینه تجارت آزاد، تحت فشار قرار دادن ارمنستان در بحران شبه جزیره کریمه اوکراین از سوی روسیه (رای منفی ارمنستان و بلاروس به عنوان تنها کشورهای حوزه سی. آی. اس به قطعنامه تمامیت ارضی گرجستان در مجمع عمومی سازمان ملل متحد در 27 مارس 2014)، از نمونه های بارزی است که نشان می دهد اتخاذ رویکرد متوازن بین روسیه و جهان غرب تا چه میزان برای ارمنستان در عرصه عملی دشوار و پرچالشی قرار دارد. لذا درصورت تغییر کادر رهبری ارمنستان، عبور از این وضعیت برای ارمنستان آسان نخواهد بود و نباید انتظار داشت روابط ارمنستان با اتحادیه اروپا و ایالات متحده آمریکا- حداقل در کوتاه مدت- جهش قابل توجهی را تجربه کند.       [1] . Gyumri massacre 2015 [2] . Haykakan Zhamanak [3] . Civil Contract [4] . Way Out Alliance [5] . Merzhir Serzhin [6] . Complementary Policy نویسنده: ولی کوزه ­گر کالجی، پژوهشگر ارشد مجمع تشخیص مصلحت نظام و عضو شورای علمی موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس)   ]]> ولی کوزه گر کالجی جامعه و سیاست Tue, 24 Apr 2018 16:31:58 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3626/اعتراض-سیاسی-ارمنستان-ریشه-پیامدها