موسسه مطالعات ایران اوراسیا - آخرين عناوين تاریخ :: نسخه کامل http://www.iras.ir/fa/politics-and-elections Tue, 12 Dec 2017 19:22:33 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal02/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط موسسه مطالعات ایران اوراسیا http://www.iras.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام موسسه مطالعات ایران اوراسیا آزاد است. Tue, 12 Dec 2017 19:22:33 GMT تاریخ 60 واکاوای انقلاب روسیه پس از صد سال http://www.iras.ir/fa/doc/report/3439/واکاوای-انقلاب-روسیه-صد-سال روز دوشنبه 29 آبان ماه 1396 نشستی با عنوان واکاوی انقلاب روسیه در یکصدمین سال آن در دانشکده مطالعات جهان برگزار شد. در این نشست سه نفر از اساتید حوزه مطالعات روسیه سخنرانی کردند. سخنران اول این نشست آقای دکتر احسان رسولی نژاد، دکترای اقتصاد از دانشگاه سنت پیترزبورگ بودند. ایشان در ابتدا بیان کردند که می توان انقلاب اکتبر را نقطه گذر از اقتصاد سرمایه محور (کاپیتالیسم) به اقتصاد جامعه محور (سوسیالیسم) دانست. سپس ایشان به تبیین مشخصات این دو فضا پرداختند. اقتصاد قبل از انقلاب اقتصادی است که تدریجی شکل گرفته بود و این حرکت از دوره روریک ها آغاز و از تزاری به تزار دیگر منتقل شد. و در این بین فشار به طبقه کارگر که عمده جمعیت روسیه بودند رو به فزونی گذاشت. نکته دوم اینکه تزارهای روسیه در مدرنیزه کردن انقلاب روسیه به طور کامل موفق نبودند هرچند موفقیت های کوتاه و میان مدتی هم داشتند. الکساندر دوم و سوم هنگامی که در قدرت بودند موفقتی کسب نکردند ولی نیکلای دوم که آخرین تزار به حساب می آمد تلاش کرد اصلاحاتی برای مدرنیته کردن اقتصاد انجام دهد ولی چون بنگاهای صنعتی کوچک در شهرها همواره محل اعتراضات مردمی بودند می ترسید که با تغییر شغل دهقانان به کارگری تجمع آنها در شهر بیشتر و اعتراضات گسترده تر شود. از طرف دیگر کنترل مخالفان توسط سه تزار آخر به هیچ عنوان به درستی انجام نشد و همواره از سرکوب شدید مخالفان در برخورد با آنها استفاده شده که این خود شبیه الگوی ایگن اسلاتسی در اقتصاد است. نکته مهم این است که تزارهای روسیه اقداماتی مانند افزایش 5 برابر تولید زغال سنگ برای توسعه اقتصاد انجام دادند اما سوالی که مطرح می شود این است که آیا این توسعه در حد و اندازه اقتصاد روسیه بوده است؟ در جواب می توان گفت که اگر توسعه ای هم انجام شده بود ولی این توسعه در حد رقبای روسیه در اروپای غربی نیست. برای نمونه گسترش راه آهن که خود شاخصی عمده در میزان رشد اقتصادی است را بررسی می کنیم روسیه در بین سالهای 1850 تا 1875 طول خطوط راه آهن خود را 19 برابر می کند که در ظاهر مناسب است در حالی که وقتی با انگلستان که مساحتی حدود یک هفتادم روسیه خطوط راه آهنی برابر 27 هزار کیلومتر دارد که این نشان می دهد توسعه خطوط راه آهن در روسیه با توجه به مساحت آن کافی نبوده است. مهمترین ایرادی که میتوان به دوره حکومتی قبل از انقلاب اکتبر وارد نمود این است که در حالی که توسعه امری همه جانبه است تزارهای روسیه توسعه را فقط در بعد اقتصادی می دانستند و به پایه و اساس آن که انسان ها هستند توجه نمی کردند. به همین دلیل آنها فعالیتهایی را برای صنعتی کردن اقتصاد انجام دادند ولی اقدامی درجهت توسعه شاخص های انسانی نداشتند. نکته دیگر در مورد نیکلای دوم این است که وی نه تنها شاخص های انسانی را برای توسعه نادیده گرفته بود که تنها راه توسعه را حکومت مستبدانه و جابجایی پرولتاریا می دانستند. ولی از طرفی می دانست که اگر این جابجایی انجام شود با توجه به اینکه سطح درآمد دهقانان افزایش می یافت این خود یک عامل تهدید کننده برای سلطنت خاندان رومانف به حساب می آمد. خصوصیات کلی اقتصاد قبل از انقلاب اکتبر که به داشتن دید بهتر نسبت به آن شرایط کمک می کند عبارتند: 1. نپوتیزم یا خویش سالاری یا همان پارتی بازی که در سطوح بالای جامعه بسیار مشاهده میشد که مانع همسو شدن طبقات پایین با برنامه های دولت بود   2. علی رغم آزاد سازی سرف ها توسط الکساندر دوم در 1861 یک نوع برده داری غیر مستقیم با اعمال قوانین دولتی برای محدود کردن کشاورزان در داشتن آزادی و کار وجود داشت   3. عدم توجه به ایجاد طبقه اجتماعی متوسط تحصیل کرده. نیکلای دوم ودیگر تزارها از اینکه طبقه متوسطی که در شهرها ساکن بودند دارای تحصیلات بالاتر باشند هراس داشتند زیرا معتقد بودند این افراد یک سری افکار رادیکال را در جامعه بر ضد حکومت رواج خواهند داد   4. مالیات ستانی: حکومت تزارها از همان ابتدا کشاورزان را مجبور به پرداخت مالیات به منظور به دست آوردن پول بیشتر جهت مدرنیته سازی روسیه کرده بود که این مسئله باعث ناهمسویی کشاورزان با برناه های دولت شده بودکه در زمان نیکلای دوم به نارضایتی شدید کشاورزان انجامید   5. علاقه دیگر کشورها به برقراری ارتباط با روسیه: از آنجایی که روسیه کشوری پهناور بود و در آن زمان بزرگترین ارتش را در اختیار داشت و از طرفی خاندان رومانف یکی از ثروتمندترین دودمان در اروپا بودند، کشورهای اروپای غربی علاقه بسیار به ارتباط اقتصادی با این کشور داشتند   6. اجرای الگوی غیربومی توسعه اقتصاد:  الگوی تزارهای روسیه برای توسعه اقتصادی برگرفته از کشورهای غربی بود و آنها بدون هیچ بومی سازی و تغییری آن را در روسیه اجرا می کردند   7. شرکت روسیه در جنگ جهانی اول: امپراطوری روسیه در جنگ جهانی هیچ سنخیتی با آلمان صنعتی نداشت و از طرفی کمبود غذا و سوخت تورم شدیدی را به روسیه تحمیل کرد. اثر جنگ بر روسیه را می توان از زوایای زیر مورد بررسی قرار داد:   - شوک جمعیتی - از بین رفتن بخشی از قلمرو اقتصادی - شوک هزینه های دولتی   پس به طور کلی فضای قبل از انقلاب اکتبر را می توان چنین تصور کرد؛ یک سری ویژگی های کلی اقتصاد سرمایه داری و یک سری ویژگی های به خاطر شوک برون زای ناشی از جنگ. که خود منجر به یک انقلاب در اقتصاد روسیه شد.   همه این عوامل نشان می دهد که نیکلای دوم نه تنها اقداماتی در زمینه مدرنیته سازی روسیه انجام دهد که حکومت وی با انقلاب 1917 فروپاشید.   در بخش دوم به بررسی اقتصاد روسیه پس از انقلاب می پردازیم. این سوال باید مورد بررسی قرار بگیرد که آیا انقلاب روسیه تأثیر مثبتی روی اقتصاد داشته یا خیر.   اولین نکته این است که با توجه به از بین رفتن بازارهای اقتصادی روسیه تورم رو به فزونی گذاشت. در واقع در آن دوره اقتصاد روسیه یک ابر تورم را تجربه می کند. تجربه ایی که تا سال 1998 و با ظهور آنفلوآنزای روسی تکرار نشد. بنابراین می توان گفت در کوتاه مدت اتفاق خوشایندی در روسیه نیفتاده بود.   دومین مشخصه اقتصاد پس از انقلاب روسیه انحصار دولتی در بخش اقتصاد بود به این ترتیب که دولت تمامی صنایع بزرگ استراتژیک، بانکها و تجارت خارجی را در انحصار خود در آورد. حتی کشاورزان مازاد تولید خود را نمی توانستند در بازار ارائه کنند. که می توان گفت این سطح از دخالت دولت نتایج مناسبی در بر نخواهد داشت. در واقع این حالت حد اعلای اقتصاد کنزینی است که اعلام می کند دولت باید در تمام امور دخالت کند. سومین فاکتور اقتصاد پس از انقلاب کاهش تولید سرانه در بخش های مختلف است. البته بین سالهای 1914 تا 1917 به واسطه جنگ بعضی صنایع سنگین و خدمات نظامی رشد بالایی داشتند که بعد از انقلاب این صنایع کارایی خود را از دست دادند و بعد از انقلاب به جز سالهای 1950 تا 1970 به طور کلی ما روند نزولی تولید سرانه مشاهده می کنیم.   چهارمین ویژگی این دوران اثر شوک های برونزا است. شوروی هزینه های بسیاری را از جمله هزینه های جنگ و نارضایتی پرولتاریا از دوران قبل از انقلاب به ارث برده بود. علاوه بر آن قحطی 1919 نیز شوک بزرگی به اقتصاد روسیه وارد کرد.   یک نکته مهم در مورد اقتصاد شوروی عدم همسویی رهبران شوروی در سیاست های اقتصادی است. در حالی که در دوران رومانف ها تزارها یک برنامه اقتصادی –چه درست چه غلط- را که در زمان تزار قبلی در حال انجام بود را ادامه می داد و در 90 درصد موارد همسویی در عملکرد تزارها مشاهده می شد در دوران شوروی عدم همسویی سیاست های اقتصادی مشاهده می شود. برای مثال در ابتدا کمونیسم جنگی در حال اجرا بود ولی بعد لنین برنامه نپ را به اجرا گذاشت تا سرعت سود آوری بنگاه ها را افزایش دهد که این سیاست در دوران استالین متوقف شد و اولین برنامه توسعه پنجساله آغاز گردید.   مزایایی اقتصادی روسیه بعد از انقلاب را می توان به شرح ذیل بیان نمود:   اولین نکته کنترل تورم در بلند مدت بود. یعنی با وجود آنکه در ابتدای امر تورم به شدت افزایش یافته بود ولی با برنامه های مختلف اقتصادی که رهبران روسیه در دوره های مختلف اجرا کردند توانستند تورم را کنترل نمایند. دومین نکته کاهش نرخ بیکاری است که در دوران شوروی به پایین ترین حد خود رسیده بود. و سومین مورد کاهش زمان رکود در سیکل های تجاری مختلف می باشد.   اما دیگر نکات منفی اقتصاد شوروی می توان به عدم تولید بهینه، عدم توازن در بخش های مختلف اقتصادی، عدم اجرای درست برنامه ریزی بلند مدت، عدم تطابق سیاست های اقتصادی با ساختار اقتصادی شوروی، توسعه بازار سیاه، عدم افزایش کیفیت کالاهای مصرفی داخلی، عدم تمایل فعالان اقتصادی به شفاف سازی در پتانسیل تولید را نام برد.   سخنران دوم خانم دکتر زوتووا استاد دانشگاه آزاد تهران شمال بودند. موضوع ایشان انقلاب اکتبر و فرهنگ روسیه بود که متن سخنان ایشان به شرح زیر می باشد.   امروز بعد از 100 سال می توان ادعا کرد که اتفاقات سال 1917 روسیه فاکتورهایی تعیین کننده در قرن 20 در سراسر جهان بود که زمینه ساز ایجاد جهانی دو قطبی گردید. این انقلاب همچنین تاثیر (مثبت و منفی) عمیقی بر روی فرهنگ روسیه داشت و آن را از "پلورالیسم هنری" به سمت "اتحاد و یکپارچگی" سوق داد که اندیشمندان آن را "فرهنگ شوروی" می نامند.   روسیه قرن بیستم را با سیستم آموزشی سه پله ای ابتدایی، متوسطه و آموزش عالی آغاز کرد. در آن زمان سطح سواد مردم بسیار پایین بود به طوریکه در سال 1897 فقط 21 درصد مردم خواندن و نوشتن می دانستند و در سال 1917 این تعداد، رقمی حدود 30 درصد بود. تمام این ها در حالی بود که سطح آموزش در رده های بالای علمی بسیار عالی بوده است. شروع قرن 20 همچنین با گسترش صنعت چاپ در روسیه پیوند خورده است. در 17 اکتبر 1905 آزادی مطبوعات اعلام شد و دست روزنامه ها و نشریات برای انتشار مطالب انتقادی بازتر شد، گرچه هنوز هم موارد حساس قابلیت پیگرد دادگاهی را به عنوان "پروپاگاندای ضد دولتی" داشتند، اما در مجموع شرایط بهتر شده بود به طوریکه در سال 1913، بیش از 1000 روزنامه و 1263 مجله در سراسر روسیه چاپ می شد. از نظر تعداد کتاب های منتشر شده نیز، بعد از کشورهای آلمان و ژاپن، رتبه سوم جهان را داشت. از نظر علمی هم پیشرفت روسیه قابل توجه بوده و در سال 1904 ایوان پتروویچ پاولوف اولین جایزه نوبل دارو و فیزیولوژی را کسب کرد.   ادبیات روسیه نیز در آن زمان از پیشرفت های قابل توجهی برخوردار بود و آثار هنرمندان رئالیست همچون تولستوی، چخوف، بونین و ... بسیار مشهور بودند. پس از آنان نیز مدرنیست ها و سپس سمبولیست ها از خود آثاری فاخر به جا گذاشتند. مدرنیست ها سعی در زدودن گذشته و نوگرایی داشته و سمبولیست ها به دنبال دنیایی جدا از دنیای خشن و بی رحم آن زمان روسیه بودند. آکمئیست ها (گومیلیوف، گورودتسکی و ...) و فوتورسیت ها (مایاکوفسکی، خلبنیکوف و ...) مکاتبی بودند که در ادامه این جریان ها در روسیه شاهد آن بودیم. بعد از آنان شاهد امپرسیونیست ها هستیم.   انقلاب فرهنگی بلشویک ها این مسئله را تغییر داده و مبتنی بر نیازهای آن دوره آنان که شامل اقتصاد برنامه ریزی شده و توزیع مشترک کالا بود. فرهنگ به گونه ای سوق داده شد که نشان دهد سیستم جدید برتر است و ضعف های سیستم قبلی را نشان دهد. بلشویک ها اصرار داشتند که نشان دهند این انقلاب به نفع مردم انجام  شده است. آنان در اولین مراحل شروع به حذف ناعدالتی های مشهود در جامعه کرده، زنان را به عرصه اجتماعی پذیرفته مراکز درمانی و خدماتی رایگان زیادی را تاسیس، بیمه اجتماعی را راه اندازی و ساعت کاری کارگران را به 8 ساعت محدود کردند. تقویم روسیه در فوریه 1918 به تقویم گریگوری تغییر یافت. سیاست سانسور پس از آن در پیش گرفته شد و بسیاری از آثار کلاسیک روسی ویرایش و بازنویسی شدند. فیلم های قدیمی ممنوعه اعلام شده و در کل بسیاری از نشانه های قدیم حذف گردیدند.   تمام خدمات آموزشی در سراسر کشور بسیج شدند تا اندیشه های سوسیالیستی شوروی را تبلیغ کرده و جامعه را به سمت آن سوق دهند. از دیگر دستاوردهای شوروی سوادآموزی همگانی به مردم بود. با تشکلی کمیسیون فوق العاده مبارزه با بی سوادی بیش از 99 درصد مردم آن توانایی خواندن و نوشتن را داشتند. طی سال های 1920 تا 1940 تقریبا 50 میلیون نفر آموزش داده شدند. در مدارس تعداد دانش آموزان به 3 میلیون نفر رسیده و اوضاع دانشگاه ها دستخوش تغییرات بسیار گشت و تعداد دانشگاه های روسیه به 2.5 برابر رسید و کمک هزینه تحصیلی و ... در جهت کمک به اقشار پایین دست از جمله دهقانان و کارگران برای کمک به تحصیل آنان دایر گشت. هزاران استاد جدید تربیت شده و جامعه به سمت تحصیلات عادی سوق داده شد.   آنطور که گفته می شود به غیر از دانشمندان و کارگران، سایر دانش آموختگان و اندیشمندان به عنوان تهدیداتی علیه شوروی دیده شده که دائما زیر نظر هستند. در نتیجه این شرایط سخت، بسیاری از آنان از کشور گریختند.   در ادبیات هم سبک های ادبی جدید ظهور کردند و در راستای باورهای سوسیالیستی به کار گرفته شدند. هنر و تئاتر نیز در این راه به خدمت گرفته شدند. هجو هایی علیه دشمنان داخلی و خارجی سروده شده و در مدح فرماندهان و رؤسای حزب نیز شعر سروده شد.   حتی معماری، صنایع دستی، عکاسی و سینما نیز در زمان شوروی تغییر پیدا کرد و در سال 1919 مدرسه سینماگرافی مسکو راه اندازی گردید تا در این زمینه فرهنگ سازی کرده و ابزاری برای تبلیغ سیاست های شوروی باشد.   کلیساها در این بین بیشترین ضربه را متحمل شدند. توسط حکم دولتی اکثر کلیساها بسته شده، کشیش های آن تحت تعقیب قرار گرفته و باورهای مسیحیت و ... همگی توسط ابزارهای فرهنگی ای که قبلا به آن ها اشاره شد، مورد تاخت و تاز قرار گرفت تا اعتقاد به مسیحیت ارتدکس در میان مردم کاهش یابد.   سخنران آخر نشست، آقای دکتر جهانگیر کرمی بود که موضوع خود را با عنوان انقلاب اکتبر روسیه: ابعاد، تحولات و پیامدهابه بحث گذاشتند.   متن سخنان ایشان به شرح زیر است. در ابتدا سوالاتی مهمی که در مورد انقلاب روسیه مطرح است مورد بررسی قرار می گیرد که این سوالات عبارتند از:   * چرا اهمیت این انقلاب فراتر از مرزهای روسیه رفت؟ * چرا طرفداران بسیاری در سطح جهان پیدا کرد؟ * چه نتایجی برای مردم روسیه داشت؟ * چرا در اوج قدرت جهانی فروپاشید؟ * چه درس هایی می توان از آن گرفت؟   در قسمت بعد به 6 انقلاب های بزرگ جهان در سالهای مختلف اشاره می شود که سه مورد از این انقلاب ها در غرب و در اواخر قرن 17 و اوایل قرن 18 و سه مورد دیگر در قرن 20 ام و در منطقه پیرامونی رخ دادند. این انقلاب ها به شرح ذیل می باشند:   - انقلاب 1688انگلستان که منجر به دموکراسی پارلمانی و تبدیل شدن انگلستان به قدرت هژمون جهانی برای دو سده - انقلاب 1776 آمریکا که باعث شد آمریکا از یک مستعره انگلستان تبدیل به قدرت هژمون جهانی از سال های 1870 تا 1945 شود. - انقلاب 1789 فرانسه که باعث گسترش ایده جمهوری خواهی در جهان شد. - انقلاب 1949 چین. چین ادعای هژمونی جهانی دارد و اقتصاد این کشور در سطح دوم قرار دارد - انقلاب 1979 جمهوری اسلامی ایران که باعث استقلال ملی و تبدیل شدن به قدرت موثر منطقه ایی شد - انقلاب 1917 روسیه که باعث تبدیل شدن روسیه به ابرقدرت دوم جهان شد   در قسمت بعد به ریشه های انقلاب روسیه پرداخته می شود که می توان ریشه های آن را در انقلاب دکابریست ها بعد از جنگ های ناپلئونی جستجو کرد که طی آن افسران روسی که به کشورهای اروپایی سفر کرده بودند با ایده های انقلاب فرانسه آشنا شده بودند و قصد داشتند آن ایده ها را در روسیه گسترش دهند. البته انقلاب دکابریست ها به خودی خود از اهمیت خاصی برخوردار نیست بلکه پیامدهای آن در فرهنگ، هنر و رمان روسیه  بسیار تأثیرگذار می باشد. علاوه براین جریان های اسلاوگرا، ناسیونالیستی ، مردم گرا، لیبرال و مشروطه طلبان در سده 19 در این امر دخالت داشتند. تمامی این جریان ها در جستجوی برقراری وضعیت بهتری بودند اما تعریف آنها از وضعیت بهتر متفاوت بود. مورد دیگر جنگ های کریمه بود که شکست بزرگی را به روسیه تزاری که تا دو قرن پیش هیچ شکست مهمی را تجربه نکرده بود به بار آورد. از جمله موارد دیگر شکست از ژاپن و انقلاب های مشروطه 1904 و 1905 و در نهایت جنگ جهانی اول را می توان دیگر ریشه های انقلاب اکتبر روسیه دانست.   مسئله مهم دیگری که باید مورد بررسی قرار گرفت این است که چرا با وجود آنکه اندیشه های فراوانی در روسیه وجود داشت چرا مارکسیست ها توانستند بر روسیه غلبه کنند؟   قبل از آن اشاره ایی به مارکس و بنیاد فکری وی می شود. مارکس تنها فردی است که جامع ترین دیدگاه را نسبت به نظام سرمایه داری دارد. او معتقد است که موتور متحرکه تاریخ ساختار طبقاتی است و آنچه که روند زندگی بشر از ابتدا یعنی کمون اولیه، برده داری، فئودالیسم، سرمایه داری و نظام های آینده به حرکت واداشته چیزی جز ساختار نظام طبقاتی نیست. مارکس در اوایل قرن نوزده می زیست که در این دوران جمعیت کارگران اروپا عظیمترین قشر جامعه بودند ولی این جمعیت از کوچکترین حقوقی برخوردار نبودند. قبل از این دوره کارگران در مزارع مشغول به کار بودند و به علت اینکه نمی توانستند در کنار هم جمع شوند امکان گفتگو را نداشتند ولی در زمان کار در صنایع آنها امکان تجمع و گفتگو و به طبع آن رسیدن به خودآگاهی را داشتند. لذا مارکس انقلاب کارگری را نه در روسیه که در اروپا پیش بینی کرد. زیرا که روسیه چه در زمان مارکس و حتی قبل از انقلاب یک جامعه دهقانی بود نه یک جامعه کارگری.   اما لنین در اواخر قرن 19 عقاید چپ پیدا کرد و به مارکسیسم گروید ولی مارکس را تفسیر کرد و مارکسیت اروپایی ظرفی ساخت که ساختار روسیه در آن جا شود و از ایده های موجود در اندیشه های مارکسیستی از جمله حزب پیشتاز استفاده نمود. لنین معتقد بود اگر تا رسیدن به جامعه کارگری و پس از آن خودآگاهی کارگران زمان بسیاری لازم است بنابراین لازم است یک حزب ساخته شود و این حزب به نیابت از کارگران مسئولیت را به عهده گرفته و کارگران را سازماندهی کرده و در کنار دهقانان و دیگر قشرهای زحمت کش دیکتاتوری پرولتاریا را به وجود آورد.   طبق اعتقادات مارکس در جامعه سوسیالیستی دولتی وجود نخواهد داشت و مردم در قالب سندیکاها با یکدیگر تعامل خواهند داشت و امنیت از طریق همین مردم به دست خواهد آمد. اما لنین معتقد بود مردم باید در ابتدا یک دولت یا یک دیکتاتوری را ایجاد کنند و بعد از آن انقلاب سوسیالیستی به وقوع بپیوندد.   مارکس معتقد است که موتور متحرکه تاریخ طبقات مسلط جامعه یعنی برده داران، فئودال ها و سرمایه داران بوده اند ولی نیروی عظیم کارگران روزی به نیروی عظیمی تبدیل خواهد شد که سیاست را حرکت در خواهد آورد. این جمله در زمان حال نیز صدق می کند ولی بایستی به جای کلمه کارگر از کلمه توده مردم استفاده نمود. نکته بسیار مهم در بررسی اعتقاد مارکس این است که وی اولین کسی است که به حاشیه ها توجه می کند به طوری که وی معتقد است حاشیه ها روزی در متن سیاست وارد خواهند شد و سیاست را به حرکت وا میدارند. اما لنین معتقد بود از طریق حزب و تشکیل یک دولت و هم پیمانی با دولت های پیرامون می توان بر سرمایه داری غلبه کرد به این معنی که به جای مقابله با سرمایه داری از داخل بایستی از پیرامون به آن حمله نمود.   یکی از مهمترین تئوری های لنین تئوری قومیت ها بود. انقلاب شوروی در کشوری رخ داده بود که متشکل از قومیت ها و ملیت های مختلفی بود و برای مدیریت آنها لازم بود چاره ایی اندیشه شود. زیرا که 90% این افراد در مناطقی همچون قفقاز می زیستند که اولا کارگر نبودند و ثانیا دغدغه اصلی آنها مسائل مذهبی، ملیتی و قومی بود. لنین برای حل این مسئله اعلام کرد که تمام این قومیت ها برای خود یک دولت تشیکیل دهند ولی فعالیت خود را در چارچوب جماهیر شوروی انجام دهند.   در بحث صدور انقلاب لنین معتقد بود به هر شکل ممکن انقلاب باید به هر قیمتی به کشورهای دیگر به خصوص به کشورهای جهان سوم صادر کرد. به همین دلیل در زمان لنین تلاش بسیاری برای صدور انقلاب و حمایت از کشورهای کمونیستی شد. اما با روی کار امدن استالین این ایده تغیر کرد زیرا استالین معتقد بود به جای گسترش و حمایت از انقلاب جهانی کمونیستی بایستی شوروی را چنان قدرتمند ساخت که به عنوان الگوی برای دیگر کشورها باشد. و اقدامات وی برای نوسازی شوروی باعث شد این کشور از رده پنجم قدرت به رده دوم برسد.   استالیزیسم یکی از ویژگی مهم این دوره است که به این معنی ایجاد اختناق در کشور و  از بین بردن تمام مخالفان بود. البته بخشی از ریشه های این پدیده در سطح جهانی به وجود امده است به این معنی که در دوره بین دو جنگ جهانی غلیان حس ناسیونالیستی در تمام کشورها مشاهده میشد و این غلیان در روسیه به استالینیزم انجامید. زیرا که در جنگ جهانی دوم استالین به جای استفاده از نمادهای کارگری از نمادهای ناسیونالیسمی استفاده نمود و مهمترین آن استفاده از عنوان جنگ بزرگ میهنی برای این نبرد بود.   در زمان خروشچف اصلاحاتی انجام شد و استالیزیسم کنار گذاشته شد و فضای سیاسی نسبتا بازتر شد.   دوران پرژنف اوج قدرت روسیه شوروی است. دوره همپایگی راهبردی و نفوذ جهانی است. در این دوران شوروی از لحاظ نظامی و ژئوپلتیک و حتی اقتصادی به اوج قدرت خود رسید   در این بخش به پیامدهای درونی این انقلاب پرداخته می شود.   دوره 1917 تا 1954 که دوره لنین و استالین است دوره بسیار سختی است زیرا که عوامل مختلفی همچون جنگ جهانی اول، انقلاب، جنگ داخلی، سیاست استالین و در نهایت جنگ جهانی دوم شرایط بسیار سختی را حاکم نمود. اما از 1955 تا 1980 وضعیت اقتصادی بهبود پیدا می کند که این خود چند جنبه از جمله عدالت فراگیر، نظام آموزشی گسترده، نظام توزیع و اشتغال کامل را شامل می شود. با این حال توزیع گسترده فقر در همه جا مشاهده می شد و علت آن تولید ناخالص کم، درآمد سرانه پایین بود که باعث شده بود توزیع ثروت انجام نشود. از جمله نکات حائز اهمیت در این دوره تشکیل یک طبقه از بروکرات ها و کارمندان بود که از یک سری امکانات خارج از دسترس مردم استفاده می کردند. علاوه بر این در این دوره یک مرکز-پیرامون تشکیل شد. بدین معنی که مراکز صنعتی در مکان های معدودی همچون روسیه و بلاروس و اوکراین بود و مراکز کشاورزی در آسیای مرکزی و قفقاز بود که خود منجر به مبادله نابرابر شد.   مبحث بعدی بررسی علت فروپاشی روسیه در زمان گورباچف بود. یکی از دلایل وضعیت فاجعه آمیز اقتصادی در دوران برژنف بود به طوری که روسیه ایی که در 1960 بزرگترین صادر کننده غلات بود در سال 1980 به بزرگترین وارد کننده آن تبدیل شد. نکته بعد مرگ و میر زیاد بین سران اولیه انقلاب به علت سن بالای آنها بود که همه این عوامل اصلاحات در روسیه را ناگزیر می نمود.   گورباچف در این دوره سه سیاست مختلف پروستریکا (بازسازی اقتصادی)، گلاسنوس (ایجاد فضای باز سیاسی) و ایجاد خانه مشترک اروپایی و انحلال پیمان ورشو را به اجرا گذاشت که منجر به اعتراض نظامیان و بروز کودتا به سرکردگی یلتسین شد.     تصمیم یلتسین برای دوره بعد از شوروی تشکیل جامعه کشورهای همسو به جای اتحاد جماهیر شوروی بود اما در این دوره فروپاشی رخ داد. این فروپاشی جنبه های مختلفی دارد.   * فروپاشی نظام استبدادی چند ملیتی بود زیرا که شوروی یک کشور چند ملیتی بود * کنار گذاشتن ایدئولوژی مارکسیستی- کمونیستی * از بین رفتن یکی از قطب های نظام دوقطبی و تبدیل شدن آن یه یکی از چند قدرت برتر جهان   عوامل فروپاشی مبحث بعدی است که به آن پرداخته می شود.   اولین نکته بحث ملیت ها است چرا که سالها قبل در 1919 تمامی امپراتوری های بزرگ جهان ازجمله انگلستان، لهستان، عثمانی به پایان برسند زیرا که عصر امپراتوری ها به پایان رسیده بود ولی ایدئولوژی باعث شد امپراتوری روسیه پابرجا بماند. و این نوع حکومت در پایان سال 1991 دیگر کارکردی نداشت.   نکته بعدی اقتصاد دولتی و ناکارآمدی در رقابت پذیری بین المللی است. زیرا که اقتصاد دولتی برای ابتدای کار مفید بود ولی در بلند مدت جوابگوی نیازهای داخلی نبود.   بحث بعدی بحث توسعه است. توسعه در روسیه از دوران پتر تا شوروی دولتی بوده و هیچ گاه بنگاه خصوصی شکل نگرفته بود. همین باعث شد که توسعه به جای اینکه عامل قدرت جامعه باشد عامل قدرت دولت بود. زیرا نکته مهم این است که در عین حالی که دولت قدرتمند است جامعه نیز باید قدرتمند باشد زیرا در هنگام رشد اقتصادی در جهان کشور نمی تواند همپای رشد اقتصادی در جهان پیش برود زیرا که این امر بایستی در قدرت بخش خصوصی است نه در دست دولت.   نکته مهم دیگر هزینه های بالای داخلی و خارجی است. به طور کلی دیکتاتوری پرهزینه است زیرا که هزینه های بسیاری را برای راضی نگه داشتن مردم، دیگر اقشار بایستی پرداخته شود. در روسیه هزینه های آموزش و پرورش، بیمه و دیگر بخش ها بسیار بالا بوده است و علاوه براین فشار بین المللی در یک محیط رقابتی جهانی بود.   بحث نهایی مدیریت اصلاحات بود. در حالی که اصلاحات در روسیه ناگزیر بود اما این روند در روسیه دیر انجام شد. اصلاحات در چین با موفقیت انجام شد زیرا که به موقع و به تدریج انجام شد و اشتباهات مدیریتی در چین بسیار کم بود در حالی که در روسیه اشتباهات مدیریتی فاحشی انجام شد. یکی از این اشتباهات خلع سلاح کردن همزمان حزب، کا گ ب و ارتش توسط آقای گورباچف بود.   تهیه و تنظیم گزارش: هاجر جرست، دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات روسیه، داشگاه تهران   ]]> تاریخ Mon, 27 Nov 2017 06:32:46 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/report/3439/واکاوای-انقلاب-روسیه-صد-سال نگاهی به اقدامات روس های سفید (ضد انقلاب روسیه) http://www.iras.ir/fa/doc/article/3411/نگاهی-اقدامات-روس-های-سفید-ضد-انقلاب-روسیه یادداشت سردبیر: این مقاله به مناسبت یکصدمین سالگرد انقلاب اکتبر 1917 روسیه پیرامون اقدامات و فعالیت های انقلابیون و ضدانقلاب روسی در آغازین سال های انقلاب نگارش یافته است. در سال 1947 (1325 ش) مردی روس تبار در 74 سالگی در ایالت میشیگان آمریکا بر اثر حمله قلبی درگذشت و همانجا به خاک سپرده شد. 12 سال پیش در سال 2005 میلادی (1383-1384) بقایای جسد این شخص بر اساس درخواست دخترش با موافقت رییس جمهور پوتین به روسیه بازگردانده و در قبرستانی در مسکو مجدداٌ به خاک سپرده شد. این مرد کسی نبود جز آنتون ایوانویچ دنیکین «Anton Ivanovich Denikin» یکی از چهره های کلیدی ارتش روس های سفید[1] که در همان بدو امر به مخالفت با انقلاب سرخ اکتبر 1917 (1296 ش.1335ق.) روسیه پرداختند. این نوشتار قصد دارد نگاهی کوتاه به برخی اقدامات ضد انقلاب و انقلابیون روسیه در سال های آغاز انقلاب و نوع تعامل دوسویه آنان و ایران بیاندازد.   درست در بحبوحه جنگ جهانی اول (1914-1918م.) بود که انقلاب اکتبر 1917 روسیه به بار نشست. روسیه انقلابی به سرعت سیاستی کاملا مخالف با روسیه تزاری را در پیش گرفت. آنها که تا دیروز همراه انگلستان در یک جبهه با آلمان و عثمانی می جنگیدند به سرعت با آلمانها پشت میز مذاکره نشستند و با انعقاد قرارداد «برست لیتوفسک» یک سال پیش از اتمام رسمی جنگ، پای خود را از جنگ جهانی اول بیرون کشیدند. اما مقدر بود که سایه جنگ بدین زودی دست از سر روس ها بر ندارد. زیرا همزمان با برآمدن نیروهای انقلابی، نیروی گسترده ضد انقلاب نیز سر بر آورد و روس ها را درگیر چنان جنگ داخلی دامنه داری نمود که تا چندین سال پس از پیروزی انقلاب نیز تداوم داشت.   ضد انقلاب روسیه به روس های سفید مشهور هستند. رهبران آنان در واقع تعدادی از ژنرال های بلند پایه ارتش تزاری بودند که هنوز دل در گرو نظم قدیم داشته و افکار و ایده های انقلابیون جدید را بر نمی تابیدند. وسعت سرزمین روسیه این امکان را به ژنرال های مذکور می داد تا دور از دسترس سران انقلاب که هنوز زمام امور را به درستی در دست نگرفته بودند به کر و فر بپردازند.   ژنرال های ضد انقلاب به صورت همزمان در چندین نقطه به مبارزه با انقلاب برخاستند. ژنرال کولچاک در سیبری، ژنرال دنیکین در قفقاز و ژنرال یودنیچ در حوزه بالتیک از مهمترین مخالفان انقلاب بودند. نام های بزرگ دیگری همچون ژنرال آلکسیف، کورنلیف و... نیز در این میان هست که هر یک به نوبه خود در برهه ای از زمان در جبهه روس های سفید سهم و نقشی در مخالفت با انقلاب بازی کردند.   روس های سفید تنها با انقلاب سرخ سر دشمنی نداشتند بلکه تا پایان جنگ جهانی اول همچنان آلمان و عثمانی را دشمنان خود می دانستند و در صورت مواجه –در این زمان آلمانها در گرجستان حضور گسترده داشتند و عثمانی نیز دیگر داعیه دار قفقاز جنوبی بود– از درگیر شدن و ضربه زدن به آنان رویگردان نبودند.   در پشت پرده فعالیت های گسترده روس های سفید و تداوم مبارزات آنها نباید از نقش پر رنگ متحد دیروز حکومت تزاری یعنی حکومت انگلستان غافل بود. انگلستان که از بیخ و بن با حکومت بلشویکی جدید مخالف بود در قالب حمایت از روس های سفید از هیچ کوششی برای برانداختن آن دریغ نکرد.   روس های سفید در دوره حیات خود (1917- 1920) به اقدامات پر اهمیتی دست زدند؛ تشکیل  حکومت قفقاز و حتی چاپ اسکناس های مخصوص این حکومت از آن جمله بود. در حالی که در همان زمان کشورهای گرجستان، آذربایجان و ارمنستان در همان زمان تقدام به تشکیل دولت های خاص خود نموده بودند، روس های سفید انتظار داشتند که این نقاط از اسکناس های آنها در داد و ستد خود استفاده کنند.   سال 1919 (1298ش.) اوج موفقیت های روس های سفید بود. ارتش سفید که ژنرال دنیکن به عنوان رهبر شاخه داوطلبان آن اسم و رسم بلند آوازه ای یافته بود در تابستان این سال اوکراین را تصرف کرد و تا نزدیک مسکو با موفقیت پیش رفت که در آنجا از ارتش سرخ شکست خورد.بدون تردید اگر این شکست رخ نمی داد تاریخ روسیه و جهان مسیر دیگری را می پیمود. در این سال ها و تا 1920 که شکست دنیکین مسلم شد، نیروی دریایی دوره تزاری که در دریای خزر فعال بود تماما در اختیار ارتش سفید و ژنرال دنیکین بود و انقلابیون عملا توان باز پس گیری آن را نداشتند.   انقلاب روسیه علاوه بر خود روسیه تاثیرات بسیاری بر جهان، کشورهای پیرامون و از جمله ایران داشت. همچنان که گفته شد انقلاب همزمان با جنگ جهانی اول رخ داد. در این دوره علیرغم اعلام بی طرفی ایران روسها، انگلیسی ها و عثمانی ها هر یک بخش هایی از ایران را با نیروی نظامی به تصرف خود درآورده و عملا سرزمین بی طرف ایران را به میدان جنگ متفقین و متحدین تبدیل کرده بودند. با پیروزی انقلاب به نیروهای روس دستور بازگشت داده شد. گروه هایی از سربازان به اوطان خود بازگشتند و گروههایی نیز با پیوستن به ارتش روس های سفید به مبارزه با انقلاب برخاستند. نحوه بازگشت این سربازان از خاک ایران و تعاملاتی که نهضت جنگل با رهبری میرزا کوچک خان با آنها و نیروهای انگلیسی دارد و گاه به زد و خورد بین دو طرف انجامیده است خود تحقیقات جداگانه ای را می طلبد.   نحوه ایجاد ارتباط حکومت ایران با دولت انقلابی جدید روسیه نیز به نوبه خود جالب و حاوی درس های آموزنده ای است. روس های انقلابی در یاداشت گلایه آمیزی که به ایران نوشتند به برخی از جوانب این ارتباطات اشاره کرده اند. طبق این یادداشت سفیر مختار ایران در روسیه در تاریخ 14 دسامبر 1917 یعنی حدود یک ماه بعد از پیروزی انقلاب آن را به رسمیت شناخته بود اما حکومت ایران در 4 ژانویه 1918 سفیر شوروی در تهران را به رسمیت نشناخت. نخستین سفیر شوروی براوین نام داشت. وی قبلا کنسول روسیه تزاری در شهرستان خوی بود که با پیوستن به صف انقلابیون به عنوان سفیر جدید راهی تهران شد. در تهران سفیر دوره تزاری از تحویل دادن سفارت خانه به وی خودداری و حکومت ایران ناچار جای دیگری را برای سفیر روسیه شوروی اجاره کرد. اگر در آرشیو وزارت خارجه کشورمان اسناد و مکاتبات این واقعه موجود باشد، «کشمکش بر سر سفارتخانه» می تواند موضوع پژوهشی خواندنی­ای شود. بدون تردید در هنگامه قطع ارتباط با حکومت مرکزی روسیه، مشاور ارشد سفیر تزاری روسیه و البته حکومت ایران سفارت خانه انگلستان بوده است. در همین سال روس های سفید و نیروهای انگلستان هر کس را که در ایران نوعی وابستگی به روس های سرخ داشت را بازداشت و به اسارت در می آوردند. براوین برای بازگشت به روسیه چون منطقه قفقاز نیز در اختیار روس های سفید و انگلستان بود ناچار شد از راه افغانستان و شمال خزر بازگردد که در افغانستان کشته شد. سفیر دیگر روسیه شوروی نیز که کالمیتسوف نام داشت در تابستان 1919 که همزمان با اوج پیروزی های روس های سفید بود در ایران دستگیر و توسط ضد انقلاب روس و انگلیسی ها تیرباران شد. جالب است که این هر دو سفیر الغای تمامی قراردادها و امتیازات دوره تزاری را اعلام می کردند، اما حکومت مرکزی ایران در وضعیتی نبود که بتواند بدون اجازه انگلستان از موقعیت پیش آمده با انعقاد قراردادهای جدید بهره برداری کند. فراموش نکنیم که در همین سال انگلستان در کابینه وثوق الدوله قرارداد معروف 1919 را بر ایران تحمیل کرد و قصد داشت با این قرارداد در فقدان روسیه تزاری که همواره مدعی وی در تسلط بر ایران به ویژه نواحی شمالی بود، به نوعی کل ایران را مستعمره خود کند.   به هر حال نیروهای انقلابی به تدریج بر قدرت خود افزودند و توانستند ضد انقلاب روس را یک به یک از مواضع خود بیرون کنند. دنیکین در 1920 در اوکراین از مقام خود استعفا داد. پس از کناره گیری دنیکین، نیروی دریایی وی نیز به بندر انزلی عقب نشست و تصرف کشتی های وی بهانه روس های انقلابی برای حضور مجدد نظامی در عرصه های شمالی ایران شد. از اینجا بود که ارتباطات نهضت جنگل و بلشویک های روس آغاز شد.   دنیکین نخست به استانبول و از آنجا به لندن رفت. پس از چند ماه اقامت در لندن و بعد چند کشور اروپایی دیگر در نهایت در فرانسه رحل اقامت افکند و چند سال آخر عمر خود را در آمریکا سپری کرد. دنیکن در طی سال های 1921 تا 1926 در فرانسه اقدام به نگارش خاطرات خود تحت عنوان «The Russian Turmoil» یا «پریشانی روسیه» نمود که به باور بسیاری بهترین کتاب برای شناخت جنگ های داخلی و این دوره از تاریخ روسیه است و جا دارد که مراکز مرتبط در کشور ما اقدام به ترجمه و  نشر آن نمایند. اگر آن را خواست درونی دنیکین ندانیم، وی در مقدمه این کتاب فروپاشی حکومت بلشویکی را پیش بینی کرده است، اتفاقی که 44 سال پس از مرگ وی در 1991 (1370ش.) رخ داد. انقلاب شوروی و ژنرال دنیکین هر دو به یک اندازه و درست 74 سال عمر کردند.   پی نوشت 1- روس های سفید را نباید با ساکنان کشور بلا روس اشتباه گرفت. این دو ارتباطی با هم ندارند.روس های سفید در واقع فقط نوعی نامگذاری برای تمایز از ارتش سرخ یا همان انقلابیون بوده است.در همین زمان ارتش دیگری در نواحی اوکراین فعال بوده که به ارتش سیاه شهرت داشته است. نویسنده: دکتر حسین زرینی، عضو شورای علمی ایراس   ]]> دکتر حسین زرینی تاریخ Sun, 12 Nov 2017 03:50:31 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3411/نگاهی-اقدامات-روس-های-سفید-ضد-انقلاب-روسیه بازسازی رژه روز پیروزی در روسیه http://www.iras.ir/fa/doc/gallery/3404/1/بازسازی-رژه-روز-پیروزی-روسیه روز هفتم نوامبر سال ۱۹۴۱ و در حالیکه ارتش آلمان نازی به دروازه های مسکو رسیده بودند، کارگران و کشاورزان، قبائل و طوائف مختلف مردم برای شکست آلمان ها هم قسم شدند.   میدان سرخ مسکو جایی بود که اقوام و طوایف مختلف روس، در آن روز تاریخی، پس از آموزشی کوتاه و چند ساعته، راهی میدان جنگ با ارتش آلمان نازی، در هفت کیلومتری دروازه ورودی شهر مسکو شدند.   نبردی سخت بین ارتش مجهز آلمان و نیروهای مردمی و ارتش سرخ در گرفت که در نهایت به پیروزی روس ها انجامید.   در رژه روز پیروزی، برای بازسازی تاریخی این رویداد، نیروهای مردمی با تجهیزات ابتدائی دفاعی و لباس های آن دوره، در میدان سرخ رژه می روند.   ارتش روسیه در کنار نمایش تجهیزات و ماشین آلات قدیمی، تعدادی از تسلیحات پیشرفته از جمله انواع موشک های بالستیک قاره پیما، تانک های پیشرفته و سلاح های جنگ الکترونیک را به نمایش می گذارد.   این رژه در حضور مردم، شمار کمی از کهنه سربازان باقیمانده از نبرد روز هفتم نوامبر ۱۹۴۱ و خانواده های آن ها برگزار می شود. آنچه در زیر از نظر می گذرد، تصاویر بازسازی رژه روز پیروزی در میدان سرخ مسکو در تاریخ 7 نوامبر 2017 است که با نمایش تجهیزات قدیمی و تسلیحات پیشرفته انجام شد.   ]]> تاریخ Thu, 09 Nov 2017 09:41:12 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/gallery/3404/1/بازسازی-رژه-روز-پیروزی-روسیه انقلاب اکتبر از رویای فروپاشی سرمایه داری تا واقعیت فروپاشی شوروی http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3392/انقلاب-اکتبر-رویای-فروپاشی-سرمایه-داری-واقعیت-شوروی یادداشت سردبیر: در آستانه صدمین سالگرد انقلاب روسیه، موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) به سراغ دکتر جهانگیر کرمی، دانشیار روابط بین الملل در دانشگاه تهران و عضو ارشد شورای علمی ایراس، رفته است تا ضمن واکاوی دلایل انقلاب اکتبر به تاثیر آن بر ایران بپردازد. ایشان معتقدند که انقلاب روسیه با اهداف و آرمانهای بلندی شکل گرفت و بلشویک ها با سازماندهی مناسب آن را تسخیر نموده و در خدمت آرمانهای چپ گرایانه قرار داده و روسیه را از رتبه پنجم اقتصاد جهانی به مرتبه دوم و به عنوان یکی از دو ابرقدرت بزرگ جهانی رسانیدند. اتحاد شوروی به خاطر عدم توجه به شرائط و ویژگیهای های تاریخی، سنتهای بومی و مذهبی، واقعیت های اجتماعی داخلی و خواستهای واقعی  مردم به یک رقابت بین المللی فراتر از توان و قابلیتهای آن کشیده شد و در نبود یک توسعه اقتصادی مناسب در کشور، از عهده آن رقابتها نیز بر نیامد و از درون فرو ریخت. از نگاه ایشان، انقلاب اکتبر پیامدهای مهمی در جامعه و سیاست ایران داشته و سرنوشت ایران در یک سده اخیر بسیار از آن رویداد متاثر شده و هنوز هم فرهنگ سیاسی ایران امروز خالی از مفاهیم و آموزه های آن نیست.   به عنوان سوال نخست لطفا بفرمایید انقلاب اکتبر چگونه شکل گرفت؟   "ریشه های انقلاب اکتبر به نوسازی روسیه در اواخر سده 17 میلادی و اوان سده 18 در دوره پتر کبیر بر می گردد. زیرا با نوسازی پتر کبیر دوره ای از تحولات در روسیه آغاز شد که این تحولات منجر به تحولاتی اساسی در کشور و قدرتمندی روسیه و در سطح اجتماعی به شکل گیری جریان­های سیاسی مختلف شد. یکی از ویژگی­های بزرگ این اصلاحات، گسترش نظام آموزشی جدید و باسوادی نسل جوان و بعدها باز تولید مخالفت­ها و جریان­های سیاسی مخالف بود. این جریان­ها تا قبل از انقلاب فرانسه و جنگ روسیه و فرانسه چندان اهمیتی  نداشت. اما از 1812 تا 1814 که روس­ها توانستند در برابر ناپلئون مقاومت کنند و ناپلئون را شکست دهند، و سپس ورود نیروهای نظامی روسیه به اروپا به دوره ای از تسلط روسیه بر ساختارهای اروپایی بعد از کنگره وین از  1815 تا 1848 منجر شد و نوعی روسیه در چارچوب "اتحاد مقدس" با امپراتوری های مسیحی اتریش، پروس و انگلستان توانست درادراه  اروپا نقش مهمی ایفا نماید. اما تاثیر امواج انقلاب فرانسه در روسیه این بود که با انقلاب دکابریست ها مواجه شد."   "انقلاب دکابریست­ها متاثر از تحولات اروپا و بویژه اصول انقلاب فرانسه مانند آزادی و برابری و بود.  انقلاب دکابریستها خیلی از تحولات بعدی روسیه را شکل داد و ادبیات روسیه در دوره طلایی آن و آثار مشاهیری چون پوشکین و داستایوفسکی ، لرمانتوف و خیلی های دیگر متاثر از این انقلاب بودند. تعداد افسران شجاعی که در جنگ شرکت کرده بودند و مدال افتخار داشتند و در تظاهرات کشته، اعدام یا به سیبری تعبید شدند، دستمایه شعری ، فرهنگی و ادبی این هنرمندان شد و به این وسیله انقلاب دکابریست­ها در ذهن و ضمیر روس ها ماندگار شد. جریان­های سیاسی که بعد از این اتفاقات شکل می­گیرد، جریانات اسلاوگرا، مردم گرا، چپ گرا، لیبرال­ها و آنارشیست و مجموع اینها منجر به اصلاحات دهه 1860 و تغییر نظام سرواژ  و انقلاب مشروطه 1905 نقلاب 1917 شد."   "انقلاب 1917 در عصری روی داد که پیش از آن و هم زمان سه تحول مهم در اروپا و غرب روی داده بود و نتایجی را در منطقه و جهان ایجاد کرده بود: نخست انقلاب صنعتی سده 18 که به شکل گیری صنایع بزرگ و جمعیت انبوه کارگران در شهرها و سپس ظهور اندیشه های چپ منجر شد. دوم ناسیونالیسم بود که از انقلاب فرانسه سرچشمه گرفته بود و به تدریج به یک گفتمان غالب تبدیل شده بود و سرانجام ظهور امریکا از اواخر سده 19 به عنوان یک قدرت بزرگ و پیش افتادن آن از 1871 در حوزه اقتصادی به عنوان اولین قدرت اقتصادی جهان و اصول مورد نظر آن در حوزه های سیاسی واقتصادی جهان که در دهه دوم سده بیستم به عموان ویلسونیسم مشهور شد و بر پایان استعمار سنتی و اشکال جدیدی از روابط بین الملل که دیگر لازم نبود قدرتهای بزرگ مستقیما در حوزه های نفوذ استعماری حضور داشته باشند و با تجارت و تامین مواد خام و بازار فروش محصولات صنعتی، منافع قدرتهای بزرگ تامین می شد."   "این تحولات مهم تاثیر زیادی بر روسیه آن روز و جریانات سیاسی آن داشتند. چپ گرایی در اروپا از نیمه سده 19 به یک جریان مهم تبدیل شده بود و روس­ها بخش بزرگی از اندیشه های چپ اروپا بودند، و از این رو حزب سوسیالیست کارگری روسیه در اروپا شکل می­گیرد. در این دوره با توجه به شکست روسیه در  جنگ 1854 تا 1857 کریمه، فضایی برای گسترش این جریان ها ایجاد شد و بعد از شکست روسیه در جنگ 1904 ژاپن که منجر به انقلاب مشروطه شد، و سپس ورود به جنگ جهانی اول اوضاع برای روسیه وخیم تر شد.  در مجموع، شکست هایی که از نیمه دوم سده 19 تا سال 1917 نصیب روسیه شد ، در کنار نارضایتی های عمومی مردم از حکومت و فعالیت گروههای سیاسی داخلی همه باعث به وقوع پیوستن انقلاب اکتبر شدند. اما نکته مهم این بود که بر اساس آموزه های مارکس قرار نبود در کشوری مانند روسیه انقلاب کمونیستی ظهور کند و او نسخه انقلاب را برای کشورهای صنعتی و دارای طبقات موثر بورژوا و پرولتاریا ارائه داد. اما لنین با تجدید نظر در آموزه های مارکس و ارائه نظریه حزب پیشتاز برای عمل انقلابی انقلاب را به روسیه کشانید. همچنین باید یاد آور شوم که جریانات چپ و بویژه بلشویک ها صرفا بخشی از مخالفان نظام تزاری بودند اما بخاطر تشکیلات منسجم و عمل انقلابی موثر توانستند پس از وقوع انقلاب، انقلابی مجدد را شکل داده و همه را از عرصه انقلاب حذف کنند."   "به هر حال، انقلاب روسیه در زمانی به وقوع پیوست که سه تحول گفته شده در بالا در جریان بود و این روندها بعدا برای روسیه خیلی سرنوشت ساز شد. چرا که بزرگترین انقلابی که براساس آموزه های مارکس و و تجدید نظرخواهی جدی لنین و همکارانش براساس شرایط آن زمان، امید محرومان، مستضعفان، زحمت کشان و کسانی که در زیرستم سرمایه داری، استعمار و امپریالیزم بود، به خاطر همزمانی با پدیده ناسیونالیسم که در اواخر قرن نوزدهم تبدیل به یک جریان بسیار مهم و بعد از جنگ جهانی اول به پارادایم غالب دنیا تبدیل شد و هیتلر، موسولینی، آتاتورک، رضا شاه، امپراتور ژاپن و حاکمان کشورهای آن زمان ظهور کردند، به انحراف بزرگی در آن انقلاب دامن زدند و آن را به جای پاسخگویی به آرزوها و آرمانهای داخلی، به سمت اقدامات بین المللی پرهزینه کشانیدند. در آن زمان در بخش زیادی از این کشورها ناسیونالیسم افراطی قومی و نژادی، توتالیتر، نظام های فاشیستی و نازیستی به سبک های مختلف شکل گرفت و در روسیه نیز طبیعتا این نمی توانست بی تاثیر باشد و استالینیسم در دوره نظام های توتالیتریسیم شکل گرفت و شکل اصلی نظام کمونیستی روسیه شد که همه امیدها برای اثر بخشی این نظام و کمک به مستضعفان و فقرا را در داخل کشور بر باد داد."   "آنچه که پس از پایان جنگ جهانی اول به عنوان اصول چهارده گانه ویلسونیسم مبنی بر حق تعیین سرنوشت و خاتمه استعمار و ... مطرح شد، بر تئوری ملیت­های لنین تاثیر داشت، در سال 1919 که بیشتر امپراتوری­های استعماری فروریخته یا خاتمه یافته بودند، روسیه توانست مستعمرات گسترده خود را به خاطر ایدئولوژی کمونیستی (تئوری ملیت های لنین) حفظ کند. یعنی لنین در عصری  که حق تعیین سرنوشت مطرح بود ، ایدئولوژی کمونیستی را با شرایط جدید وفق داد و توانست آن را حفظ کند. اما بعد ها این جریانات در فروپاشی شوروی موثر بودند."   "لذا می توان ادعا کرد که روندهای بین المللی پیش از انقلاب اکتبر و بازتولید آنها در دوران حاکمیت کمونیسم رابطه بسیار نزدیکی با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی دارد. غلبه استالینیسم و تداوم آن تا دوره اصلاحات، نظریه ملیتها و ایدئولوژی جهان گرا و تبدیل آن به عنصر ژئوپلیتیک، و هزینه های گسترده حفظ این قلمرو نفوذ بین المللی در کنار اصول اقتصادی متمرکز که امکان توسعه واقعی و فراگیر و متداوم را از کشور گرفت و عملا امکان تامین پشتیبانی اقتصادی از آن ادعاهای جهانی را سلب می کرد، مقدمات فروپاشی را فراهم آورد. در حقیقت، انقلاب اکتبر که بر اساس آموزهای مارکس و لنین برای فروپاشی نظام سرمایه داری برنامه داشت اما بخاطر مجموعه ای از مسائل با فروپاشی خود رویارو شد. در واقع، رویای فروپاشی نظام سرمایه داری به واقعیت فروپاشی نظام کمونیستی در شوروی منجر شد."   اگر بخواهیم در خصوص  شاخص های روسیه پس از انقلاب روسیه و روسیه پس از فروپاشی شوروی صحبت کنیم، این شاخصه ها چه شباهت­ها و تفاوت­هایی باهم دارند؟   "انقلاب روسیه ایدئولوژی و اهداف بزرگ جهانی داشت، اما روسیه پس از فروپاشی شوروی فاقد ایدئولوژی است و سعی کرده در واقع با رهاسازی ایدئولوژی، عملگرایانه به بازسازی داخلی و تعامل بین المللی بپردازد. البته به آن معنا نیست که در اتحاد شوروی همه چیز ایدئولوژیک بود. ایدئولوژی در اتحاد شوروی از خلوص اولیه و ایدئولوژی گرایی به تدریج از زمان استالین به ابزاری برای قدرت روسیه تبدیل شد و بویژه در جریان جنگ و بعد از آن ایدئولوژی در خدمت منافع ملی روسیه قرار گرفت. در این دوره ایدئولوژی برای تحقق منافع بین المللی عنصر مشروعیت دهنده داخلی و بین المللی بود و با نقشی که به کشور داده می شد معنا پیدا می کرد. البته روسیه تزاری هم برای خود نقش موعود گرایانه و رسالت مسیحایی قائل بود اما دامنه آن به ملل اسلاو و ارتدوکس و نه همه کارگران جهان ختم می شد. در دوره پوتین این نقش به شکل کمرنگ تری در غالب اوراسیا گرایی به تدریج ظهور پیدا کرده و در قالب رسالتی که پوتین برای خود در قلمرو اوراسیای مرکزی (کشورهای جدا شده از شوروی) قائل است، نمودار می­شود. در دوره کمونیسم این ایدئولوژی رسالت جهانی در حمایت از کارگران جهان در مقابل سرمایه داری بود و به تدریج کمرنگ تر شد و جای آن را منافع ملی  اما در یک گستره جهانی گرفت. به عبارتی ایدئولوژی تبدیل به ژئوپلتیک شد یعنی مشروعیت ایدئولوژیک و رسالت جهانی طبقه کارگر به قلمرو ژئوپلتیک تبدیل شد که باید به هر شکلی از این قلمرو ژئوپلتیک دفاع شود."   این انقلاب چه نقشی در شکل گیری نظم دو قطبی داشت؟   "انقلاب روسیه ، این کشور را به یکی از کشورهای قدرتمند جهانی قبل از جنگ دوم جهانی تبدیل کرد. این کشور تقریبا از سال ١٨٧١ تقریبا پس از امریکا پنجمین قدرت اقتصادی دنیا بود، پیش از آن قدرتهای جهان به ترتیب امریکا، انگلستان ،آلمان، فرانسه بودند. زیر ساخت های صنعتی این کشور اگر چه در رده امریکا و انگلیس نبود اما روسیه کشور مهمی بود. جنگ جهانی اول به مشکلات داخلی فراوان روسیه دامن زد و به انقلاب انجامید. انقلاب به معنای آن نبود که روسیه قدرت نبود اما نوسازی به سبک استالین، روسیه را از قدرت پنجم دنیا به قدرت دوم تبدیل کرد. این کشور البته در جنگ جهانی اول شکست خورده، درگیر مشکلات و جنگ­های داخلی پس از انقلاب بود. زمانی که این کشور در جنگ جهانی دوم پیروز شد، اتحاد شوروی به یک ابر قدرت بزرگ و همتای ابر قدرتی چون امریکا تبدیل شد و البته بخش عمده ای از زیر ساختهای این ابر قدرتی از قبل وجود داشته اما نمی توان نقش استالین، سیاست های صنعتی کردن و بسیج ایدئولوژیک و نقش ایدئولوژی کمونیستی در بسیج مردم را نادیده گرفت. بنابراین این انقلاب تاثیر مهمی در نظم دو قطبی داشت و اتحاد جماهیر شوروی را از پنجمین قدرت بزرگ دنیا به دومین قدرت بزرگ تبدیل کرد."   چه نقشی به لحاظ الگو سازی  انقلاب اکتبر در روسیه و کشورهای کمونیستی مانند کوبا و چین می توان قائل بود؟   "انقلاب اکتبر منشا بسیاری از تحولات مهم در جهان بود. مدلی که در روسیه پس از انقلاب کمونیستی پیاده شد بعدا در جهان دنبال شد و اهمیت یافت. در داخل روسیه به ویژه در دوره لنین با حمایتی که از احزاب چپ گرای جهان انجام شد، جریان های سیاسی ضد استعماری به روسیه دعوت شدند و با آنها صحبت شد و در تبلیغات کمونیستی شکل گرفت. اساسا هدف کمینترن (بین الملل سوم) که تشکیل شد، ایجاد انقلاب کارگران و انقلاب ملت های تحت ستم  در سراسر دنیا بود."   "در آن دوره دو مدل وجود داشت، یکی مدل ویلسونیسم بود که با قدرت یابی امریکا به لحاظ اقتصادی از اواخر قرن نوزدهم شکل گرفت. امریکایی ها موافق نظام استعماری سنتی نبودند ، در جامعه ملل که مدل امریکایی نظام بین الملل آینده برای اداره روابط بین الملل بود ، در آنجا ویلسون اصولی داشت که مبنای شکل گیری جامعه ملل بود. آزادی تجارت، آزادی دریاها، شفافیت قراردادهای بین المللی و اصل تعیین سرنوشت برای ملتهای تحت استعمار مهمترین اصول ویلسونیسم بود. بر این اساس در جامعه ملل نیز سیستم ماندا یا قیمومیت شکل گرفت. خیلی از کشورهای که بعدا مستقل شدند تحت همین سیستم شکل گرفتند."   "مدل دیگر، مدل لنین بود، مدلی برای کشورهای مستعمره بود که از نگاه لنین در این کشورها نه تنها احزاب و جریان های ضد استعماری بلکه حتی بورژازی ملی در این کشورها به عنوان یک متحد تلقی می­شدند و آنها می توانستند در کنار اتحاد شوروی به نفوذ نظام سرمایه داری در نقاط مختلف دنیا ضربه بزنند. به این وسیله بحران داخلی سرمایه داری که به تعبیر لنین به بیرون منتقل شده و به داخل نظام بازمی­گردد و آنها از درون فرو پاشند و انقلاب کارگری شکل گیرد. لذا هم در چارچوب کمینترن و هم در حمایت های عملی که صورت گرفت و کنگره هایی که در روسیه برگزار شد مانند کنگره  باکو که در آن نماینده های جریانات ضد حکومتی از کشورهای مختلف جمع شده و سران کمونیست برای آنها سخنرانی می­کردند و جزوه و کتاب های الگو برای انقلاب در کشورها به آنها داده می شد و مورد حمایت های سیاسی و مالی قرار می گرفتند."   "لذا خیلی از تحولاتی که در دنیای بعدی صورت گرفت متاثر از انقلاب روسیه بود مانند انقلاب چین، کوبا، جریانات و احزاب چپ گرا در خاورمیانه و افریقا و آسیا و امریکای لاتین، کودتاهای چپ گرا در خاورمیانه ( مانند حکومت لیبی، سوریه، یمن، عراق و ...). اما مورد دیگری که در این میان بود، تجربه اروپای شرقی بود که این ها بر خلاف بقیه مناطق که به سمت انقلاب کمونیستی رفتند و انقلاب شوروی را الگوی خود قرار دادند اما چنین چیزی نبود و تصرفات ارتش سرخ در جنگ جهانی دوم بود که بعدا در این کشورها نظام های کمونیستی شکل گرفت و تقسیمی که در کنگره یالتا بین امریکا و شوروی بر سر آینده جهان صورت گرفت. غیر از یوگسلاوی که جریانی چپ گرا و بومی به رهبری تیتو شکل گرفته بود اما در سایر کشورها جریان های بومی کمونیستی آنقدر قوی نبود که بتوانند حکومت تشکیل دهند و فقط حکومت های دست نشانده شوروی توانستند حکومت تشکیل دهند."   آقای دکتر اجازه بدهید به کشور ایران و تبعات انقلاب اکتبر برگردیم، چه در غالب دخالت­ های شوروی در ایران و حزب توده یا مسائل دیگر، انقلاب اکتبر به لحاظ سیاسی چه تبعاتی بر ایران داشته است؟   "انقلاب اکتبر بسیار  بر ایران تاثیر داشته است. البته نه تنها انقلاب اکتبر، بلکه انقلاب مشروطه روسی که با انقلاب مشروطه ایران یک سال فاصله داشت و تاثیر جنگ روسیه و ژاپن منجر به انقلاب مشروطه در روسیه شد. البته ریشه های آن در تحولات قرن نوزدهم بود اما جنگ روسیه و ژاپن به صورت فوری با شکست روسیه بر ناکارآمدی نظام تزاری و شورش مردم دامن زد. همین جنگ روسیه و ژاپن تاثیر بسیاری بر بازار ایران و کمبود کالا داشت و منجر به درگیر حکومت و بازاریان شد و در نهایت به انقلاب مشروطه انجامید. ایده های انقلاب مشروطه هم خیلی متاثر از ایده های روسی بود. روسیه همیشه کانالی برای انتقال ایده های مدرن به ایران بود. اولین بار در جنگ های ایران و روس بود که پس از اینکه ایران شکست خورد، عباس میرزا مساله مدرن سازی کشور و نوسازی صنعتی کشور را مطرح می کند و دانشجویانی را به اروپا، امریکا و روسیه می فرستد تا با دنیای مدرن آشنا شوند. لذا انقلاب اکتبر نمی توانست در ایران بی تاثیر باشد به ویژه این تاثیر از منطقه قفقاز بود. همچنان که جریانات مشروطه خواه و لیبرال و جریانات نوگرای روسیه بر ایران تاثیر داشتند، جریانات چپ گرای روسیه نیز بر ایران تاثیر داشتند. حزب کمونیست ایران ابتدا در باکو شکل گرفت سپس به انزلی انتقال یافت و بعد تر به حزب توده تبدیل شد." "حزب توده یکی از احزابی بود که بسیار بر جریانات فرهنگی و سیاسی ایران موثر بود و انشعابات مختلف آن در قالب پیکار، رنجبران و فدایی خلق نیز در مقاطع خاص موثر بودند. هنوز هم بسیاری از مفاهیم سیاسی در کشورمان متاثر از حزب توده است و متاسفانه برداشت ناقص آن از مسائل قومی صدمات زیادی به ایران زده است. اما انقلاب اکتبر به غیر از تاثیرات ایدئولوژیک و فرهنگی، تاثیرات عینی داشت و به هر حال هم قرارداد 1921 لنین و رضا شاه برای ایران دارای اهمیت بود. بر اساس این قرارداد مرزهای ایران و شوروی تعیین شد و امتیازات دوره تزاری در ایران لغو شد. البته این قرارداد امتیازات منفی از جمله مداخله روسیه در ایران هم داشته و دارد. نکته دیگری که در خصوص تاثیر انقلاب اکتبر بر ایران هست به نگرانی انگلیسی ها از خطر شوروی بر می گردد. در قالب بازی بزرگ در قرن نوزدهم رقابت انگلیس و روسیه در ایران و مناطق گسترده ای از فنلاند تا ژاپن بر مدار مرزهای روسیه جریان داشت و یکی از کانونی ترین نقاط آن ایران بود. نهایتا قبل از جنگ جهانی اول با قرار داد 1907 و قراداد 1915 دو بار تقسیم ایران توافقاتی بین روسیه و انگلستان صورت گرفت. بعد از انقلاب اکتبر و در نبود روسیه ، دست  انگلیسی ها در ایران باز شد. انگلیسی ها تلاش کردند با سازماندهی کودتای رضا شاه و شکل دادن به دولت مدرن ایرانی با کمونیسم مقابله کنند و در واقع ایجاد کمربند امنیتی افغانستان، ایران و ترکیه دور روسیه را محور کار خود قرار دادند. برای آینده ایران با توجه به ترسی که در انگلیسی ها ایجاد شد و گشایشی که برای آنها در دخالت در امور ایران ایجاد شد، شرایط جدیدی برای ایران رقم خورد." مصاحبه کننده: دکتر الهه کریمی ریابی، استادیار رشته مطالعات روسیه در دانشگاه تهران         ]]> دکتر جهانگیر کرمی تاریخ Sat, 04 Nov 2017 19:08:10 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3392/انقلاب-اکتبر-رویای-فروپاشی-سرمایه-داری-واقعیت-شوروی کتاب 'باکو و انقلاب مشروطه ایرانی' منتشر شد http://www.iras.ir/fa/doc/news/3305/کتاب-باکو-انقلاب-مشروطه-ایرانی-منتشر ایراس: چاپ نخست کتاب 'باکو و انقلاب مشروطه ایرانی' در شمارگان 550 نسخه توسط انتشارات 'سفیر اردهال' با همکاری 'موسسه تاریخ و فرهنگ دیار کهن' در سال 1396 به زیور طبع آراسته شده است. 'ارتباط باکو با ایران بعد از استیلای روسیه تزاری'، 'تاثیرات فکری باکو بر انقلاب مشروطه ایران'، 'مجاهدین قفقازی و مشروطه ایران'، تشکل ها و اشخاص آزادی خواه باکو و تحولات مشروطه ایران' و 'مطبوعات چاپ باکو و تحولات مشروطه ایران'، عناوین فصل های پنجگانه کتاب 'باکو و انقلاب مشروطه ایرانی' را تشکیل می دهند. کتاب در صفحات پایانی خود مشتمل بر تصاویری جذاب و جدید از موضوعات مطروحه و کتابنامه ای جامع از مناع و ماخذ مورد استفاده مولف است. رحیم نیکبخت میرکوهی، عضو هیات علمی دانشگاه تبریز و دبیر مجموعه در یادداشتی بر کتاب نوشته است: 'در پژوهش های مربوط به تاریخ مشروطیت ایران سخن از تاثیر باکو به میان آمده است. با این حال علی رغم گذشت بیش از یکصد و ده سال از انقلاب مشروطه ایران و انتشار صدها کتاب و مقاله، ابعاد و میزان تاثیر باکو بر انقلاب مشروطه به درستی موشکافی و دقت قرار نگرفته و برخی مطالعات موردی هم به مباحث تاریخی جریان چپ و سوسیال دموکرات ها بازپرداخته اند. بررسی تاثیرات قفقازیه و جریان فکری بادکوبه در انقلاب مشروطه لزوما به معنی تایید درستی و راستی آن نمی تواند باشد، چه عملکرد و افکار تند و خشن مشروطه خواهی در همه موارد بازتاب و نتیجه مثبتی نداشت و چه بسا در بحرانی تر شدن فضای سیاسی هم موثر بوده است. با این حال انجام تحقیقات علمی برای تبیین این نقش و تاثیرات مثبت و منفی آن امری ضروری است. تا پیش از جنگ های روسیه تزاری علیه ایران، قفقازیه جنوبی بخشی از قلمرو ایران بود که در پی جنگهای نابرابر از مام میهن جدا گردید. علی رغم جدایی غمبار تا سال های بعد فرهنگ و هویت شیعی و ایرانی در قفقازیه جنوبی به حیات خود ادامه می داد لیکن با سیاست های ضدایرانی و ضداسلامی رفته رفته فرهنگ ایرانی در هفده شهر قفقاز کمرنگ گردید و با سیاست های خشن دوره کمونیستی با وقفه مواجه شد... اثر فرارو با عنوان 'باکو و انقلاب مشروطه ایرانی' از جمله تحقیقات ارزنده و نسبتا جامعی است که تلاش دارد زوایا و ابعاد، نقش و تاثیر حوزه فعال سیاسی قفقاز و بادکوبه را در انقلاب مشروطه ایران با تاکید بر منابع کمتر دیده شده، به ویژه مطبوعات، مورد بررسی قرار دهد. رسول پورزمانی، از محققان و پژوهشگران جوان تبریزی، متولد سال 1362 شمسی و فارغ التحصیل رشته تاریخ با گرایش مطالعات قفقاز در مقطع کارشناسی ارشد است. پورزمانی علاوه بر تاریخ نگاری و پژوهش در حوزه تاریخ معاصر، روزنامه نگاری نیز می کند و سردبیر نشریه 'نسیم قره داغ' است. منبع: ایرنا ]]> قفقاز جنوبی Wed, 23 Aug 2017 07:46:02 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/news/3305/کتاب-باکو-انقلاب-مشروطه-ایرانی-منتشر همایش بین المللی صدمین سالگرد دوره نخست استقلال جمهوری‌های قفقاز (1921-1918م)( آذربایجان قفقاز، ارمنستان و گرجستان) http://www.iras.ir/fa/doc/news/3078/همایش-بین-المللی-صدمین-سالگرد-دوره-نخست-استقلال-جمهوری-های-قفقاز-1921-1918م-آذربایجان-ارمنستان-گرجستان همایش بین المللی صدمین سالگرد دوره نخست استقلال جمهوری‌های قفقاز (1921-1918م) ( آذربایجان قفقاز، ارمنستان و گرجستان) مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران با همکاری تعدادی از مؤسسات و مراکز علمی پژوهشی با تکیه بر اسناد نویافته و تحقیقات جدید قصد برگزاری همایش بین‌المللی با موضوع صدمین سالگرد دوره نخست استقلال جمهوری‌های قفقاز را دارد. بدین‌وسیله از محققان و پژوهشگران دعوت می‌شود با ارسال مقالات خود در محورهای ذیل بر غنای هر چه بیشتر این همایش بیفزایند.   محور های همایش : نقش عوامل داخلی و خارجی در شکل‌گیری این جمهوری‌ها شباهت و تفاوت‌های دولت‌سازی در سه جمهوری تعامل، رقابت و تقابل سه کشور نواستقلال‌یافته تغییر اسامی اماکن در قفقاز  جایگاه قفقاز در نظام بین‌الملل در دوره فوق نهادها و مؤسسات ایرانی در قفقاز بررسی مواضع رسانه‌های بین‌المللی درباره تحولات قفقاز جایگاه زبان و رسم الخط فارسی و عربی در قفقاز  جمهوری‌های سه‌گانه قفقاز از نگاه آمار نقش نخبگان سیاسی سه کشور در تحولات دوره فوق بازتاب تحولات قفقاز در میان نخبگان و رسانه‌های ایرانی علل عدم تداوم حیات جمهوری های قفقاز علل عدم عضویت جمهوری های قفقاز در جامعه ملل ظهور و سقوط جمهوری خود خوانده ارس در نخجوان بررسی نقش انرژی در تحولات این دوره نقش عوامل خارجی و داخلی در اختلافات قومی در قفقاز  بررسی مناسبات سه کشور نواستقلال‌یافته قفقاز با ایران بررسی روابط بلشویکها و عثمانی‌ها بررسی تأثیر حضور انگلیسی‌ها و عثمانی‌ها در قفقاز اقدامات ژنرال کنسولگری ایران در تفلیس و کنسولگری ایران در قفقاز مسأله قفقاز در کنفرانس ورسای روسهای سفید کریدور بادکوبه ـ باتومی تأثیر سقوط جمهوری‌های قفقاز بر ایران بررسی نقش فرانسه ، آلمان و امریکا در تحولات قفقاز در این دوره    چکیده مقالات : در یک صفحهA4  حداکثر 300 کلمه با واژگان کلیدی باword 2010  به همراه مشخصات کامل نویسنده شامل نام و نام خانوادگی، رتبه علمی، رشته تحصیلی، نشانی پستی، پست الکترونیکی، شماره تلفن ثابت و همراه به نشانی ghafghaz@iichs.ir ارسال دارند.   مقالات : پس از تأیید چکیده مقالات توسط کمیته علمی همایش برای ارسال مقالات با نویسنده تماس گرفته خواهد شد. مهلت ارسال چکیده مقالات: 20تیر ماه 1396 / 11 جون 2017 مهلت ارسال مقالات: 20 مهر ماه 1396 / 12 اکتبر 2017 زمان برگزاری: آذر 1396 / نوامبر و دسامبر 2017 محل برگزاری: تهران   نکات قابل توجه : ــ زبان رسمی همایش فارسی می‌باشد ولی شرکت‌کنندگان خارجی می‌توانند به زبان روسی و انگلیسی مقالات خود را ارائه نمایند. ــ هزینه ثبت‌نام، اسکان، بلیط رفت و برگشت نویسندگان مقالات پذیرفته شده خارجی به عهده برگزارکنندگان خواهد بود.   برگزارکنندگان : رئیس همایش: دکتر موسی فقیه حقانی دبیر علمی همایش: دکتر حسین احمدی دبیر اجرایی همایش: آقای سید محمدرضا دماوندی   دبیرخانه همایش: تهران: خیابان شهید فیاضی (فرشته سابق) میدان فرشته نبش چناران پلاک 15 مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران تلفن:  8- 982122604037 + نمابر:  982122602096+ ---------- International Conference: Centenary of the first period of the independence in republics of Caucasian (1921-1918) (Caucasus Azerbaijan, Armenia and Georgia) ---------- Международная конференция  К столетию первого периода независимости Кавказа  (1921-1918г.) (Азербайджанский Кавказ, Армения и Грузия) www.iichs.ir E-mail: ghafghaz@iichs.ir ]]> قفقاز جنوبی Sun, 05 Mar 2017 11:54:20 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/news/3078/همایش-بین-المللی-صدمین-سالگرد-دوره-نخست-استقلال-جمهوری-های-قفقاز-1921-1918م-آذربایجان-ارمنستان-گرجستان نشست تخصصی «بیست و پنج سال پس از فروپاشی اتحاد شوروی: زمینه ها و عوامل» http://www.iras.ir/fa/doc/news/2588/نشست-تخصصی-بیست-پنج-سال-فروپاشی-اتحاد-شوروی-زمینه-عوامل ایراس: گروه پژوهشی اوراسیای مرکزی دانشگاه تهران و بنیاد مطالعات قفقاز برگزار می کند:   بیست و پنج سال پس از فروپاشی اتحاد شوروی: زمینه ها و عوامل   سخنرانان: دکتر الهه کولایی استاد گروه مطالعات منطقه ای و مدیر گروه پژوهشی اوراسیای مرکزی دانشگاه تهران   ناصر نوبری سفیر جمهوری اسلامی ایران در اتحاد جماهیر شوروی (1369-1365)   نعمت الله ایزدی آخرین سفیر جمهوری اسلامی ایران در شوروی و نخستین سفیر ایران در فدراسیون روسیه (1373- 1369)   زمان: یکشنبه    5 دی ماه 1395    ساعت 17 الی 19   مکان: دانشگاه تهران، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، سالن مرکز مطالعات عالی بین المللی   ]]> روسیه و اروپای شرقی Wed, 21 Dec 2016 08:14:41 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/news/2588/نشست-تخصصی-بیست-پنج-سال-فروپاشی-اتحاد-شوروی-زمینه-عوامل کشف اجساد متعلق به قرن 11 و 12 قبل از میلاد در تاجیکستان http://www.iras.ir/fa/doc/news/2446/کشف-اجساد-متعلق-قرن-11-12-قبل-میلاد-تاجیکستان ایراس: باستان شناسان تاجیک همراه با گروهی از متخصصان روس در منطقه «اورتابز» ناحیه «فرخار» تاجیکستان هم مرز با افغانستان دو جسد پیدا کردند که به عصر برنز « 12- 11» قبل از میلاد تعلق دارند. «عزیزالله مراداف» رئیس آثارخانه ناحیه فرخار در این زمینه افزود: در این قبر 2 جسد کشف شد که روبروی هم قرار گرفته بودند. وی به نقل از باستان شناسان روس گفت: این جسدها مربوط به یک زن و مرد به عصر برنز قبل از میلاد تعلق دارند و بالای سر این دو جسد همچنین یک کوزه و وسائل آرایشی پیدا شده است. مراداف ادامه داد: در مدت اخیر این دومین کشف اجساد زن و مرد در این منطقه می‌باشد. «سیدمراد باباملایف» رئیس آثارخانه باستان شناسی تاجیکستان در این زمینه گفت: نتایج اکتشافات نشان می‌دهد که در عصر برنز وسطی در ناحیه فرخار فعلی افرادی زندگی می‌کرده‌اند. وی ادامه داد: در آن زمان رسم بر آن بوده که پس از مرگ در پهلوی جسد کوزه و در درون آن شیر، گوشت و یا آب می گذاشتند. باباملایف کشف اجساد در این منطقه را نشان از تاریخ کهن تاجیکستان عنوان کرد. کاوش های باستان شناسی از تابستان سال 2013 در موضع «اورتابز» ناحیه فرخار آغاز شده و تاکنون ده‌ها مواد و اشیاء تاریخی در این مکان پیدا شده است. سال 2014 در پی یک کاوش محققان از عمق 10 متر یک قبر 2.5 متری دهها جنازه پیدا شد. پایان خبر/ منبع: فارس   ]]> تاریخ Thu, 08 Dec 2016 11:17:13 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/news/2446/کشف-اجساد-متعلق-قرن-11-12-قبل-میلاد-تاجیکستان مسکو؛ 9 روز پس از مرگ هیتلر + فیلم http://www.iras.ir/fa/doc/gallery/1201/1/مسکو-9-روز-مرگ-هیتلر-فیلم ایراس: 9 روز پس از خودكشي هيتلر و برافراشته شدن پرچم روسیه بر فراز ساختمان پارلمان آلمان و يك هفته پس از افتادن شهر برلين و حومه اش به دست ارتش سرخ، نهم ماه مي سال 1945 قرارداد تسليم رايش سوم (آلمان نازي) به ژوکوف، فرمانده ارتش شوروی و فاتح برلین تقدیم شد. در آن زمان ارتش هاي آمريكا، انگلستان و فرانسه هنوز تا برلين دهها كيلومتر فاصله داشتند. با تسليم اسناد به ژوکوف، دولت مسکو نهم ماه مي را «روز پيروزي» اعلام کرد كه هنوز هم هرساله، مراسم گرامیداشت باشکوهی به همین مناسبت برگزار مي شود. در این بخش تصاویری آرشیوی از نهم ماه می 1945 در مسکو، تقدیم حضور شده است. جهت نمایش و یا دانلود فیلم، روی ضمیمه بالا کلیک کینید. ]]> روسیه و اروپای شرقی Tue, 10 May 2016 22:12:31 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/gallery/1201/1/مسکو-9-روز-مرگ-هیتلر-فیلم چرا در ایران، دنیای اسلاو تنها به روسیه ختم می‌شود؟ http://www.iras.ir/fa/doc/article/940/چرا-ایران-دنیای-اسلاو-تنها-روسیه-ختم-می-شود ایراس: چرا در ایران، دنیای اسلاو تنها به روسیه ختم می‌شود؟ به گونه‌ای که حتی در سایت سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران، جایی که باید اطلاعات بسیار دقیقی ارائه شود، رمان مدرن «اورکرایینی» که از زبان اوکرایینی به فارسی برگردانده‌ام، در رده بندی «داستان‌های روسی قرن بیستم» قرار گرفته است! خب، دلیل این سؤتفاهم‌ها واضح است؛ اول آن که ایرانی‌ها درباره تاریخ و دنیای اسلاو اطلاعات بسیار کمی دارند و همان مقدار کمی را هم که در این‌باره می‌دانند، از زبان روس‌ها شنیده‌اند؛ ملتی که قرن‌ها همسایه مرزی ایران بوده است. علت دیگر را در تاریخ باید جست‌وجو کرد. روسیه موفق به ساختن دو امپراتوری بزرگ شده استغ روسیه تزاری و اتحاد شوروی و برای گسترش قدرت و نفوذ، ملت‌های زیادی را تحت تسلط خود در آورد. این واقعیت از کسی پنهان نیست که تاریخ را فاتحان می‌نویسند. اوکرایین که قرن‌ها بخش بزرگی از امپراتوری روسیه را تشکیل می‌داده، نیز از این قاعده در امان نمانده است. به گزارش شفقنا به نقل از ایسنا، «کاترین کریکونیوک» – ایران‌شناس – در ادامه مقاله‌اش که آن را به استادش «پرفسور تیشچنکو» تقدیم کرده و در اختیار ایسنا قرار داده، آورده است: اصلاً قصد ندارم خواننده عزیز را با بازگویی رویدادهای تاریخی خسته بکنم که چرا فرهنگ اوکرایینی زمانی طولانی در سایه ایدئولوژی روسیه روزگار گذرانده است. مطالبی از این دست هم در کتاب‌ها و هم در فضای مجازی به وفور دیده می‌شود. هدف اصلی من، شکستن الگوهای اشتباهی است که در اذهان بسیاری از ایرانی‌ها درباره اوکرایین وجود دارد و کشیدن تصویر کلی از ملت اوکرایین. ما که هستیم و به چه زبانی حرف می زنیم؟ دست آوردهای عینی تازه در علم ژنتیک و زبان شناسی اجازه می‌دهند تا گمانه زنی‌ها را کنار گذاشته و به افق‌های دوردست ماقبل تاریخ بنگریم و چهره واقعی خود را بشناسیم. بی‌شک، زبان مهمترین بعد هویتی یک ملت است. مرگ یک زبان، نابودی یک قوم را رقم می‌زند. زبان اوکرایینی، تنها زبان رسمی دولتی امروزی، بر خلاف تصور بسیاری از ایرانی‌ها، لهجه‌ای از زبان روسی نیست و از زبان روسی مشتق نشده است. در طول حکومت شوروی که می‌کوشید در راستای ساختن یک ملت واحد کمونیستی، تمایزهای فرهنگی را از بین ببرد، زبان روسی در همه‌ی سطوح جامعه تحمیل می‌شد (جدیت و اشتیاق دولت کمونیستی در این زمینه، از نتایج مهندسی زبان تاجیکی که امروزه به خط «سیریلیک» نگاشته می‌شود، به خوبی قابل درک است). پیشرفت یک فرد در آن زمان، به وفاداری او به حزب حاکم و به‌کارگیری زبان روسی بستگی داشت و برعکس، نشان دادن علاقه به زبان و فرهنگ ملی، به شدت محکوم می‌شد و شخص را در معرض اتهام «دشمن ملت» قرار می‌داد. در علوم انسانی تنها نظریاتی پذیرفته می‌شد که با ایدئولوژی کمونیستی کاملاً همخوانی داشتند. پایه ایدئولوژیک اتحاد شوروی در مورد اسلاوهای شرقی (روس‌ها، بلاروس‌های و اوکرایینی‌ها) این بود که سه ملت مذکور تاریخ یگانه‌ای دارند و دولت کی‌یف، روس (اواخر قرن ۹ میلادی – اواسط قرن نوزدهم) که بخش عمده و مهم آن در خاک اوکرایین و بلاروس شکل گرفت، «مهد سه قوم اسلاوی برادر» بود و به تبع، نظریه‌ای هم مقبول واقع شد که زبان‌های اوکراینی و روسی و بلاروسی را مشتق از زبان نیا روسی (یا زبان نیا اسلاوی شرقی) معرفی می‌کرد و هر فکر جدیدی که خارج از چهارچوب آن قرار می‌گرفت، ولو مبنی بر شواهد علمی زیادی باشد، بی پایه و اساس به‌شمار می‌رفت. تقسیم ویژگی‌های مشترک زبان اوکرایینی با زبان‌های اسلاوی دیگر (ارقام ۱۱ -۳۰ نشانگر ویژگی‌های مشترک زبان اوکرایینی با زبان‌های مختلف اسلاوی است) منطق و قوانین زبان‌شناختی حکم می‌کنند که چنانچه این سه زبان از منشأ واحدی به‌وجود آمده‌اند (سرچشمه‌ای که تا قرن ۱۳ میلادی مشترک بوده است!)، باید بیشتر از زبان‌های اسلاوی دیگر به هم شباهت داشته باشند. اما تحقیقات زبان شناختی تاریخی به قلم (ک. تیشچِنکو، س. سمال – ستوتسکیی، خ. شوستِر- شوِتس و غیره) تصویر کاملاً متفاوتی را ترسیم می‌کنند. به لحاظ لغوی، زبان اوکرایینی تنها ۳۸ % به روسی شباهت دارد. برای مثال، به همین نسبت زبان هلندی به انگلیسی و یا زبان پرتغالی به فرانسوی نزدیک است. از میان ۴۰ ویژگی آوایی بارز زبان اوکرایینی، ۳۲ تای آنها با روسی همخوانی ندارد و در ساختار دستوری (تصریف فعل و اسم) ۳۰ ویژگی زبان اوکرایینی (از ۴۲ مورد بررسی شده) منحصر به فرد هستند. شباهت زبان اوکرایینی به روسی سه چندان کمتر از همسانی اوکراینی به زبان‌های دیگر اسلاوی است. زبان‌های بلاروسی و سوربی بالایی و پایینی بیشترین همانندی را با زبان اوکرایینی نشان می‌دهند (۲۷ تا ۲۹ ویژگی مشترک از ۸۲ مورد بررسی شده). تشابه اوکرایینی به بقیه زبان‌های اسلاوی، ۱۸-۲۳ ویژگی مشترک را تشکیل می‌دهند. تطبیق ویژگی‌های زبان‌های اسلاوی در سطوح آوایی و لغوی و گرامری همراه با پژوهش زبان شناس روسی به نام آندریی زالیزنیاک روی نسخه‌های خطی پوست درخت غان که از دوره کی‌یف، روس به زمان ما رسیده است، زمینه این نتیجه‌گیری را فراهم آورده که: «سیر تحول زبان اوکراینی، پروسه شکل گیری ملت اوکرایین را بازتاب می‌دهد که در قرن ۶ میلادی آغاز شد و در قرن ۱۶ به پایان رسید. اوکرایینی‌ها در اثر اتحاد و نه تفکیک (شوستِر-شِوتس، ۱۹۷۶) سه قوم اسلاوی – پولیان‌ها، دِرِولیان‌ها و سیوِر ها (شِوِلیوف، ۱۹۹۶؛ برایچِفیسکیی، ۱۹۶۸)، با شرکت گروه‌های ایرانی زبان (استرِژاک، ۱۹۸۸) و ترکی زبان (پریتساک، ۱۹۷۰) ساکن استپ اوکرایین، به‌وجود آمده‌اند». زبان نیااسلاوی در این سه لهجه ادامه حیات پیدا کرد که در نتیجه در هم آمیختن آنها، زبان اوکراینی شکل گرفته است. به عبارت دیگر، در دولت کی‌یف-روس زبان واحد نیاروسی وجود نداشت، بلکه هر قومی به لهجه خود حرف می‌زد و زبان بلاورسی و روسی تاریخ جداگانه‌ای دارند که از آن اوکراین متفاوت است و به همان اندازه جالب. در حقیقت، پیدایش دولت کی‌یف-روس را، باید مرحله مشترکی در تاریخ اوکرایینی‌ها، روس‌ها و بلاروس‌ها بپنداریم، نه این که اصرار بورزیم که ملت خاصی وارث فرهنگی و سیاسی آن بوده است. سخه خطی پوست درخت غان شماره ۳۵۴، پیدا شده در شهر نووگورود رد پای زبان‌های نیاایرانی در زبان اوکرایینی. اما بر اساس چه شواهدی دانشمندان به این نتیجه رسیده‌اند که اقوام ایرانی در شکل‌گیری ملت اوکرایین تأثیر داشته‌اند؟ تشریح مفصل موضوعی حضور اقوام ایرانی در سرزمین‌های جنوب اوکرایین از چهارچوب این مقاله خارج است، به همین جهت تنها به اشاره کوتاهی بسنده می‌کنیم. حفاری گورپشته‌های (کورگان) متعدد شاهان سکایی و همچنان مکان‌های سکونت آنها که در سرتاسر منطقه مجاور با دریای سیاه یافت می‌شوند، اطلاعات بسیار ارزشمندی در مورد زندگی روزمره این قوم ایرانی تبار در اختیار باستان شناسان و تاریخدانان قرار داد. دانستن آیین‌ها و ساختار جامعه سکاها را مدیون هرودوت – تاریخ نویس مشهور یونانی – هستیم، هر چند که در برخی از موارد، صحت روایت‌های او مشکوک به نظر می رسد (به عنوان مثال، داستان لشگرکشی داریوش اول). ولی مهم‌تر از همه، اقوام ایرانی‌تبار (نیاسکاها، سکاها، الان ها، سرمت‌ها) رد پای خود را در زبان اوکرایینی به جای گذاشتند و این نشان می‌دهد که میان آنان و اسلاوها ارتباط برقرار بوده است. شاید این کشف برای خواننده ایرانی تعجب برانگیز باشد که بسیاری از اسامی جغرافیایی اوکراینی، بویژه اسامی رودخانه‌ها، در زبان‌های ایرانی‌تبار ریشه دارند. بزرگترین رودخانه اوکرایین «دنیپرو» (متشکل از ریشه‌های *don و *apr) در زبان سکایی، به‌معنای «رودخانه عمیق» است؛ اسم نیاایرانی رودخانه سرِد اُبا (متشکل از ریشه‌های *sarta- «سرد» و *ap- «آب») از ویژگی سردی آب رودخانه حکایت می‌کند؛ رودخانه آرتوپولوت (متشکل از ریشه‌های*arto- «الوهیه» و*polot – «رود، جوی») که احتمالاً به دوره سرمتی پس از سکاها برمی‌گردد، بیانگر پیوند آن با خدایان است. مثال‌های این گونه زیادند: رود های نادرا، نُدرا و نِدرا (مشتق از ریشه نیاایرانی *nada- «نی»)، رود دانوب (مشتق از ریشه هند و اروپایی *danu- «آب»)، رود پروت (مشتق از کلمه سکایی *parata– «رود بزرگ»)، رود سَردا (مشتق از ریشه‌های *sarta- «سرد») و رود دُرت اُبا (مشتق از *dort- به معنی «ظرف سفالی») و غیره. منطقه سکونت ۳ قوم نیااوکرایینی: پولیان‌ها، دِرِولیان‌ها و سیوِرها در زبان‌شناسی تاریخی این امر شناخته شده‌ای است که متداول‌ترین نتیجه ارتباط میان اقوامی که به دو زبان متفاوت حرف می زنند، تغییر سیسم آوایی در یکی از آنها به حساب می آید. پیدایش آوای حلقی h(ه) نیاایرانی در زبان‌های اسلاوی مرکزی (اوکرایینی، اسلواکی، چکی و سوربی بالایی) حاصل مناسبات تنگاتنگ بین اسلاوهای مرکزی و طایفه های ایرانی‌تبار بوده است. علاوه بر این، ۳۸ کلمه اقتباس شده از زبان‌های ایرانی تبار، بر تماس‌های مکرر اسلاوها با اقوام ایرانی‌تبار دلالت می‌کنند. ۲۰ واژه از کل، در همه زبان‌های اسلاوی یافت می‌شوند که احتمالاَ در قرن‌های ۷ – ۶ قبل از میلاد وارد قاموس این اقوام شده است. ۱۲ واژه ایرانی تبار تنها مخصوص زبان‌های اسلاوی مرکزی هستند که احتمال می‌رود از قرن ۴ – ۳ قبل از میلاد مورد استفاده قرار می‌گرفته است . ۶ واژه ایرانی تبار تنها برای زبان‌های اوکراینی، روسی و بلاروسی مشترک‌اند و به سده دوم و اول قبل از میلاد برمی‌گردد. سه واژه در زبان‌های اوکرایینی و بلاروسی یکی است، دو واژه در زبان‌های روسی و اوکراینی و یک واژه در زبان‌های اوکرایینی و لهستانی.   کد ژنتیکی اوکراینی‌ها این پژوهش‌های زبان‌شناختی با جدیدترین دست‌آوردهای علم ژنتیک کاملاً مطابقت دارد و زبان‌شناس برجسته اوکراینی (ک. تیشچنکو) در مجموعه‌ای از مقالات علمی، این موضوع را اثبات کرده است. روش هاپلوگروه‌های دی ان ای کروموزومYدر پژوهش مهاجرت اقوام از زمان «آدم» (نام مستعار انسان‌های اولیه)، انقلابی پدید آورد و تصدیق و رد نظریات گوناگونی که در این حوضه وجود دارد را ممکن ساخت. این روش چه‌گونه کار می‌کند؟ در تحقیقات تکامل مولکولی، هاپلوگروه به گروه انسان‌هایی گفته می‌شود که دارای نیای مشترک با جهش ژنی مشترک‌اند. یک آزمایش بسیار ساده ژنتیکی مشخص می‌کند که شخصی به کدام گروه تعلق دارد. هاپلوگروه‌ها هزاران سال پیش شکل گرفتند. آنها با حروف لاتینی–از A تا T – نامگذاری شده‌اند (بنابراین کل جمعیت جهان دارای حدود ۲۰ هاپلوگروه عمده است؛ در شکل ۴،فهرست بزرگترین هاپلوگروه‌های کروموزومی Y به تصویر کشیده شده است). زیرمجموعه‌هایی هر هاپلوگروه را با ارقام و حروف کوچک لاتینی، نشان می‌دهند (به عنوان مثال، هاپلوگروه R1b(معروف به «اطلسی») و یا R1a (معروف به «خزری».) طرح ساده شده هاپلوگروه های کروموزومی Y انسان‌ها در علم ژنتیک انسان‌ها اغلب هاپلوگروه‌های دی ان ای کروموزومY و دی ان ای میتوکندریایی مورد بررسی قرار می‌گیرند. هر دو آنها در بررسی تاریخ مهاجرت جمعیتی استفاده می‌شوند. کروموزومY تنها از پدر به پسر می رسد، در حالی که دی ان ای میتوکندریایی − هم به دختر و هم به پسر. این دو نوع دی ان ای هرگز نوترکیب نمی‌شوند ، یعنی در هر نسلی تنها در اثر جهش ژنی اتفاقی، تغییر می‌کنند. همه مردهایی که کروموزمی با یک جهش ژنی مشخص (Mn) دارند، از طرف پدری وارثان مستقیم جَدّی هستند که جهش ژنی برای اولین بار در دی ان ای او اتفاق افتاده است. اولین مرد با جهش ژنی اتفاقی جدید (Mn+1)، وارث آن جد به شمار می رود؛ در عین حال او جد تمام مردان نسل‌های بعدی می‌شود که دارای جهش ژنی (Mn+1) هستند. زنجیره‌های این نوع جهش‌ها، انشعاب مولکولی را تشکیل می‌دهند. «آدمِ» Yکروموزومی به مردی بدوی گفته می‌شود که از طرف پدری، به ساختار ژنی انسان‌های امروزی نزدیک‌تر است. تحقیقات ژنتیکی نشان داده است که انسان‌های امروزی در غرب منطقه‌ای که زیر صحرای بزرگ آفریقا قرار دارد، به وجود آمده‌اند و پس از آن حدود ۵۰ هزار سال پیش در اروپا و آسیا ساکن شدند (شکل ۵). از شجرنامه تبار زایشی هاپلوگروه‌های Y به طور یقین برمی آید که محل پیدایش تمام تنوع گروه آنها در آفریقا بوده است و همه گونه‌های انسان‌های معاصر، اولاد آفریقایی‌ها هستند و یا اجدادی که از آفریقا در آمده‌اند و جهش‌های ژنی بعدی دیگر بیرون از آن قاره رخ داده است. نقشه مهاجرت انسان های اولیه از قاره آفریقا، نیاوطن بشریت توضیح شکل ۵. هاپلوگروه‌های A و B متعلق به نخستین انسان‌های ساکن آفریقا هستند. جهش‌های ژنی M168 وM294 که هاپلوگروه‌های A و B فاقد آنها است، به پیدایش گروه‌های CT و CRمنجر شده‌اند که در تمام هاپلوگروه‌های Yجهان از C تا Tوجود دارند. ظهور این هاپلوگروه‌های جدید نیز در آفریقا اتفاق افتاده است، به این دلیل است که این هاپلوگروه هم در آفریقا و هم خارج آن پیدا می‌شود. جهش‌های ژنی ای که گروه DE را تعیین می‌کنند (M145, M203(65 هزار سال پیش در آفریقا صورت گرفته است. هاپلوگروه E در آفریقا ماندگار شد، اهالی مراکش و اتیوپی، بالاترین شاخص‌های این گروه را (به ترتیب ۸۱% و ۶۸%) نشان می‌دهند. زیرگروه E1b1b هم در آفریقا پدید آمده و با مرور زمان در تمام حوضه مدیترانه پخش شده است (در یونان شاخص این گروه به ۲۷% می رسد). زیر گروه‌های هاپلوگروه F که تنها خارج از آفریقا گسترش پیدا کرده است، ۹۰% کل جمعیت دنیا را تشکیل می‌دهند. احتمال می‌رود که ۴۵ هزار سال پیش انسان‌های کرومانیون از خاور نزدیک به اروپا مهاجرت کردند و و هاپلوگروه IJبا خود آورده‌اند. هاپلوگروه G(که به استعاره، آن را گروه «قفقازی» می‌نامند) باید حدود ۳۰ هزار سال پیش در خاور میانه به وجود آمده باشد. جهش ژنیM9 بستر پیدایش نیاگروه‌های N، RوQرا فراهم آورد. زیرگروه R1 احتمالاً در اورال جنوبی شکل گرفته است و زیر گروه R2– در بیابان گبی (که قبلاً استپ بود). تفکیک گروه R1به زیرگروه‌هایR1a و R1b هنگام کوچ اقوام در اروپا اتفاق افتاده است. این افق بسیار کلی از تاریخ پیدایش انسان‌ها و پخش شدن آنان در اروپا و آسیا است که با به‌کارگیری روش هاپلوگروه کروموزوم Y آشکار شده است. همین روش، تشخیص ترکیبات هاپلوگروهی Yکروموزومی هر ملتی را میسر ساخت. بنا به پژوهش زوئی روسِّر و ۶۲ همکار او در سرتاسر جهان ، که ژنتیک تاریخی ملت‌های اروپا را تحت بررسی قرار و نتایج آن را با شرایط اقلیمی – جغرافیایی منطقه و مرزهای گسترش زبان‌های آنها مطابقت داده است، هاپلوگروه های I (دیرین اروپایی ) و R1a (نیاایرانی)، ¾ کد ژنتیکی اوکرایینی را تشکیل می‌دهد، به‌ترتیب ۴۸ و ۳۰ %. کد ژنتیکی اوکراینی‌ها Yهاپلوگروه I (که اسم دیگر آن «بالکانی» است) تنها هاپلوگروه محلی اروپایی پنداشته می‌شود که در منطقه بالکان پدید آمده است، یعنی مردمان دارای هاپلوگروه Iنه از جایی آمده‌اند و نه به جایی رفته‌اند. یکی از اصلی‌ترین مشتقات این هاپلوگروه، I2 است که در ملت اوکراین بالاترین درصد را نمایان می‌کند، هاپلوگروهی که پیدایش آن به زمان نزدیک به آب شدن یخچال‌های طبیعی (حدود ۱۷ هزار سال پیش)، برمی گردد. تمرکز بالای گروهI2a2 – زیرمجموعه هاپلوگروه I2– در شمال شرقی رُمانی و در ملداوی و مرکز اوکرایین، با مرزهای گسترش فرهنگ کوکوتن – ترِپیلّیا در هزاره چهار قبل از میلاد، کاملاً مطابقت دارد. بر اساس این داده‌ها، می‌توانیم با احتیاط نتیجه گیری کنیم که شاید اقوام نیااسلاوی از همین فرهنگ متحول شده اند (البته با حضور و تأثیر اقوام باستانی دیگری). منطقه گسترش هاپلوگروهI حدوده گسترش هاپلوگروه R1aبسیار وسیع است: پامیر، آلتای اروپای شرقی و مرکزی. بالاترین شاخص‌های این هاپلوگروه در تاجیکستان (۶۴% جمعیت)، قرغزستان (۶۳%)، افغانستان (۵۱%) و لهستان (۵۱%) دیده شده است. دانشمندان، اقوام سکایی و سرمتی را با این هاپلوگروه مرتبط می‌سازند که برای اولین بار در عصر مفرغ به قلب اروپا نفوذ پیدا کرده‌اند. برای اولین بار دانشمند روسی خانم «ن. چلیِنووا» نقشه کلی استقرار فرهنگ‌های سکایی را که تا به امروز حفاری شده‌اند، تألیف کرد. تطبیق منطقه گسترش فرهنگ‌های سکایی با نقشه توسعه هاپلوگروه R1a (شکل ۸) به خوبی نشان می‌دهد که محدوده مرزوبوم سکاها (که به عقیده پرفسور تیشچنکو، همان سرزمین ایران ویج ذکر شده در آوستا است)، در مرکز مناطق امروزی قرار دارد که اهالی آن بالاترین شاخص‌های این هاپلوگروه را نمایان می‌کنند. نُه هاپلوگروه کوچک دیگر، یک سوم بقیه کد ژنتیکی اوکراینی‌ها را شکل می‌دهند (از ۲ تا ۷ %): هاپلوگروه‌های سلتی (R1b)، فنلاندی (N)، هونی (Q)، ۳ هاپلوگروه قفقازی (G+J+F)، عرب و آمازیغی (E)، افغانی (T) و وایکینگی (R1). به عبارت دیگر، این به آن معنا است که اقوام باستانی همچون سلت ها، فنلاندی ها، وایکینگ ها، هون ها، قفقازی ها و عرب ها و بربرها و افغانی ها، در مقاطع مختلف تاریخی، در شکلگیری ملت اوکرایین نقش داشته‌اند . در این میان، کد ژنتیکی روسی در مقایسه با آن اوکرایینی، شاخص بالای هاپلوگروه فنلاندی را نشان می‌دهد حدود ۲۳% (در اوکراینی‌ها این هاپلوگروه به کم تر از۵% می رسد) که به نقش پررنگ فنلاندی‌ها در تاریخ روسیه اشاره دارد. براساس این یافته‌ها، برخی از پژوهشگران نتیجه گیری کرده‌اند که ملت روسی در اثر ادغام فنلاندی‌ها و چند قوم اسلاوی شمالی شرقی، به وجود آمده است. هر ملتی، تاریخ منحصر به فردی دارد که آن را از دیگر ملت‌ها متمایز می‌کند. پژوهش‌های جدید زبان شناختی و ژنتیکی، دریچه تازه‌ای به گذشته بسیار دور باز کرده و پیچیدگی‌های شکل گیری ملت های امروزی را آشکار ساخته‌اند. الگوهای بسته و ساده تاریخی که با ایده ئولوژی و سیاست گره تنگاتنگ خورده است، در تفسیر دانستنی‌های نوین علمی، ناکارآمدی خود را اثبات می‌کنند، کماکان که از مثال تاریخ اوکرایین به وضوح برمی آید. امروز دیگر به یقین می‌دانیم که شواهد اصالت ده ها هزار ساله ملت اوکراین، انگاره‌هایی همچون «دنیای واحد اسلاوی» و «مهد سه برادر اسلاو»، را رد می‌کنند. وقت آن رسیده است که برای همیشه با افسانه‌هایی از این دست وداع بگوییم. منطقه گسترش هاپلو گروه R1a ---------- نویسنده: کاترین کریکونیوک، ایران شناس منبع: شفقنا http://fa.shafaqna.com/news/114627   ]]> روسیه و اروپای شرقی Sat, 06 Feb 2016 07:46:41 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/940/چرا-ایران-دنیای-اسلاو-تنها-روسیه-ختم-می-شود