موسسه مطالعات ایران اوراسیا - آخرين عناوين قفقاز جنوبی :: نسخه کامل http://www.iras.ir/fa/ Sat, 19 Aug 2017 17:45:22 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal02/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط موسسه مطالعات ایران اوراسیا http://www.iras.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام موسسه مطالعات ایران اوراسیا آزاد است. Sat, 19 Aug 2017 17:45:22 GMT قفقاز جنوبی 60 روسیه، گرجستان و غرب در نهمین سالگرد بحران اوت ٢٠٠٨ http://www.iras.ir/fa/doc/note/3289/روسیه-گرجستان-غرب-نهمین-سالگرد-بحران-اوت-٢٠٠٨ ایراس: زمینه ها و عوامل مختلفی نظیر تقسیمات و مرزبندهای دوران اتحاد جماهیر شوروی در منطقه قفقاز (شمالی و جنوبی) به ویژه در دوران استالین، رستاخیز ناسیونالیسم قومی در منطقه در آستانه فروپاشی شوروی، سیاست های رادیکال زویاد گامساخوردیا (نخستین رئیس جمهور گرجستان) در قبال مناطق آبخازیا و اوستیای جنوبی از جمله حمله نظامی به مناطق یاد شده، استقرار نیروهای حافظ صلح روسی در مرزهای آبخازیا و اوستیای جنوبی، ناکامی ادوارد شواردنادزه در حل و فصل مناقشه و طرح اعاده حاکمیت ملی و یکپارچگی سرزمینی گرجستان پس از وقوع انقلاب گل رز در سال ٢٠٠٣ میلادی، نبش قبر گامساخوردیا در گروزنی چچن، تشیع جنازه مجدد نخستین رئیس جمهور ملی گرای گرجستان در تفلیس به عنوان یک قهرمان ملی از سوی میخائیل ساکاشویلی، اقدامات دولت وقت روسیه در زمینه احداث خط راه آهن سوچی روسیه به سوخومی (مرکز آبخازیا) و اعطای گذرنامه روسی به هزاران شهروند آبخازیا و اوستیای جنوبی، شرایط تقابل دولت مرکزی گرجستان با این مناطق گریز از مرکز را فراهم نمود.   در چنین شرایط، پس از دستاورد گران  سنگ میخائیل ساکاشویلی  در بازگرداندن حاکمیت دولت مرکزی بر منطقه آجاریا و غلبه بر اصلان آپاشیدزه ، رهبر جدایی طلب این منطقه که این موفقیت درمیان گرجی ها به « انقلاب رز دوم » یا  «انقلاب کوچک رز» تعبیر شد و موجب تحکیم موقعیت سیاسی ساکاشویلی در عرصه داخلی و خارجی گردید ،  مقدمات و شرایط ذهنی و سیاسی برای حل بحران جدایی طلبی در دو منطقه دیگر گرجستان یعنی اوستیای جنوبی و آبخازیا فراهم گردید. اما آنچه در جریان «جنگ پنج روزه» در روزهای هفتم تا دوازدهم اوت ٢٠٠٨ میلادی در اوستیای جنوبی و آبخازیا در نتیجه اشتباه استراتژیک ساکاشویلی (انتظار حمایت و مداخله عملی و نظامی ناتو در حمایت از گرجستان) روی داد ، فراتر از بدترین پیش بینی ها درباره این دو منطقه بود و رویای الحاق کامل این دو منطقه که گرجی ها با خوش بینی از آن به «انقلاب رز سوم» یاد می کردند، تبدیل به کابوسی دهشتناک برای سیاستمداران تفلیس گردید. چرا که نیک می دانند بازگرداندن آن ها به سرزمین اصلی برای گرجی ها بسیار دشوار و با توجه به رویارویی با قدرت بزرگی مانند روسیه شاید غیرممکن باشد.   بعد از جنگ اوت ٢٠٠٨ میلادی، دولت وقت روسیه (دیمتری مدودیف) اقدام به شناسایی موجودیت اوستیای جنوبی و آبخازیا به عنوان کشور مستقل نمود؛ اقدامی که منجر به قطع مناسبات دیپلماتیک گرجستان با روسیه و خروج گرجستان از جامعه کشورهای مستقل مشترک المنافع (سی. آی. اس) گردید که این امر تاکنون ادامه داد. با توجه به خروج گرجستان از پیمان امنیت دسته جمعی در سال ١٩٩٩ میلادی، ترک سی. آی. اس از سوی دولت گرجستان پس از جنگ اوت ٢٠٠٨ میلادی عملاً به حضور گرجستان در سازمان های منطقه ای روس محور پایان داد. متعاقب این تحولات، دولت گرجستان خواستار تخلیه کلیه پایگاه های نظامی روسیه مستقر در خاک خود شد. به دنبال این تصمیم بود که روس ها اقدام به تخلیه کامل پایگاه های باتومی و آخالکالاکی نمودند که در این بین، بخش بزرگی از تجهیزات و نیروهای مستقر در این دو پایگاه به ارمنستان به ویژه پایگاه گیومری منتقل شد. در نقطه مقابل، روس ها اقدام به تثبیت و تقویت حضور نظامی در مناطق آبخازیا و اوستیای جنوبی نمودند. فعالیت پایگاه گودائوتا (پایگاه نظامی هفتم ارتش روسیه) در شمال سوخومی، مرکز آبخازیا به موجب قرارداد سپتامبر 2009 به مدت 49 سال تمدید شد که قابل تمدید تا ١٥ سال دیگر نیز می باشد. قرارداد مشابه و بلندمدتی نیز در قبال پایگاه پایگاه نظامی چهارم ارتش روسیه در شمال غربی تسخینوالی، مرکز اوستیای جنوبی صورت گرفت. نقشه های زیر به روشنی گویای وضعیت نیروهای نظامی روسی (نیروی زمینی، هوایی، دریایی و مرزبانی) در مناطق آبخازیا و اوستیای جنوبی است که در برخی از مناطق مرزی اوستیای جنوبی منجر به استقرار نیروهای نظامی روسی عملاً در ٤٠ کیلومتری تفلیس، پایتخت گرجستان شده است.       پس از فروکش کردن دامنه نظامی بحران و در راستای اجرایی نمودن طرح صلح شش ماده‌ای سارکوزی، به ابتکار سازمان امنیت و همکاری اروپا، طرفین درگیر یعنی گرجستان و روسیه به همراه مقامات سازمان ملل متحد، اتحادیه اروپا و ایالات متحده در ژنو مذاکرات صلح در سال های ٢٠٠٨ و ٢٠٠٩ میلادی برگزار شد. شکل ترتیبات امنیتی و برقراری ثبات در منطقه، سرنوشت افراد بی‌خانمان و آوارگان، وضعیت حاکم بر دره کوردی علیا (1) و منطقه آخالگوری، بازگشت نیروهای روسی به مواضع قبل از جنگ و چگونگی روند بازسازی مناطق جنگی از جمله مهم‌ترین محورهای مذاکرات صلح ژنو به شمار می‌رفت، اما عملاً اختلافات عمیق و گسترده روسیه و گرجستان مانع از هرگونه توافق و دستاورد مشخصی شد. در چنین شرایطی دولت روسیه کوشش نمود در عرصه دیپلماتیک روند شناسایی بین المللی مناطق آبخازیا و اوستیای جنوبی را تحقق بخشد. در این راستا، علاوه بر روسیه، سه کشور دیگر شامل نائورو (2)، نیکاراگوئه و ونزئلاء نیز اقدام به شناسایی استقلال مناطق آبخازیا و اوستیای جنوبی نموده اند که البته برای شناسایی بین المللی این دو منطقه به عنوان دو کشور مستقل کافی نبود اما شکاف ها و اختلافات گرجستان و روسیه را شدت بخشید.   پیامدها و آثار اقتصادی بحران اوت 2008 میلادی نیز در مناسبات گرجستان و روسیه بسیار شایان توجه بود. قطع مناسبات دیپلماتیک بین دو کشور، شرایط دشواری را برای مهاجرین کاری گرجستان در روسیه، صادرات محصولات کشاورزی به ویژه شراب گرجستان به روسیه و وضعیت انتقال گاز از روسیه به گرجستان ایجاد نمود. در نتیجه این تحولات، جمهوری آذربایجان عملاً جایگزین روسیه در صادرات گاز به گرجستان شد و بخش اعظم بازار گاز وارداتی گرجستان را در اختیار گرفت. هر چند دولت گرجستان انتقال گاز روسیه به ارمنستان را به دلیل روابط نزدیک تفلیس – ایروان تضمین نمود تا مشکلی برای ارامنه از نظر تامین گاز وارداتی روسیه ایجاد نشود.   در چنین فضایی، عرصه سیاسی گرجستان دستخوش تحولات شایان توجهی شد. در انتخابات پارلمانی گرجستان در اول اکتبر 2012 میلادی، شکست حزب حاکم «جنبش متحد  ملی » (3) متعلق به میخائیل ساکاشویلی و پیروزی حزب «رؤیای گرجی» (4) تحت رهبری بیدزینا (بوریس) ایوانیشویلی، میلیاردر مشهور گرجی که سرمایه گذاری گسترده ای در روسیه نیز داشت، امیدهایی برای بهبود مناسبات گرجستان و روسیه پدید آمد. ایوانیشویلی به عنوان نخستن وزیر جدید گرجستان، پست جدیدی را با عنوان «نمایندۀ ویژۀ نخست‌وزیر گرجستان در موضوع روابط با روسیه» (5) ایجاد کرد و بدین‌ترتیب، کانال مستقیمی برای تماس با رهبری روسیه شکل گرفت. موافقت گرجستان با عضویت روسیه در سازمان تجارت جهانی، انعقاد توافقنامه هایی میان دو کشور در مورد صادرات برخی محصولات کشاورزی به ویژه شراب گرجستان به روسیه، وضعیت نیروهای مهاجر کاری گرجی و دانشجویان گرجی در روسیه، سفر ایلیای دوم، پاتریارک گرجستان به مسکو و دیدار با رهبر کلیسای ارتدوکس روسیه، از جمله تحولاتی بود که در فضای جدید مناسبات روسیه و گرجستان پس از سال ٢٠١٣ میلادی شکل گرفت. پیروزی گئورگی مارگو لاشویلی (6) نمایندۀ حزب رؤیای گرجی که شخصاً از سوی بیدزینا ایوانیشویلی حمایت می‌شد، در انتخابات ریاست جمهوری گرجستان در اکتبر ٢٠١٣ میلادی و کنار رفتن میخائیل ساکاشویلی از عرصه قدرت نیز موجب تشدید امیدها و انتظارات برای بهبود مناسبات گرجستان و روسیه شد.   با این وجود، در عمل و در عرصه کلان سیاست خارجی، تغییری در رویکرد کلان یورو- آتلانتیکی سیاست خارجی گرجستان در نزدیکی و الحاق به اتحادیۀ اروپا و ناتو ایجاد نشد و موضوع استقلال آبخازیا و اوستیای جنوبی، به عنوان مهم‌ترین مانع عادی ‌سازی مناسبات تفلیس - ‌مسکو باقی ماند. نمونه بارز این امر، تصویب سندی با عنوان «قطعنامۀ جهت‌گیری‌های اصلی سیاست خارجی گرجستان» (7) در پارلمان گرجستان در 7 مارس 2013 میلادی بود. در این قطعنامه که به‌ صورت مشترک از سوی هر دو حزب جنبش اتحاد ملی (جناح ساکشویلی) و رؤیای گرجی (جناح ایوانیشویلی) در پارلمان گرجستان مطرح گردید، بر جهت ‌گیری غرب‌گرایانۀ سیاست خارجی گرجستان تاکید شد. تداوم سردی و قطع روابط دیپلماتیک با روسیه و تشدید رویکردهای یورو- آتلانتیکی پس از کنار رفتن بوریس ایوانیشویلی از پست نخست‌وزیری در 20 نوامبر 2013 میلادی و به قدرت رسیدن ایراکلی غریباشویلی (8) و گئورگی کویریکاشویلی (9) همچنان بر فضای کلی سیاست خارجی گرجستان حاکم است.   علاوه بر مسائل سنتی و دو جانبه میان گرجستان و روسیه، تحولات منطقه ای (بحران اوکراین) و بین المللی (انتخاب دونالد ترامپ) نیز آثار و نتایج خاص خود را بر وضعیت مناطق آبخازیا و اوستیای جنوبی و مناسبات تفلیس و مسکو به دنبال داشت. به موازات شکل گیری بحران اوکراین و الحاق شبه جزیره کریمه به خاک روسیه در مارس ٢٠١٤ میلادی، نخبگان و رهبران مناطق آبخازیا و اوستیای جنوبی نیز درصدد تکراری الگوی کریمه برآمدند. در همین راستا، مقامات اوستیای جنوبی در سال 2015 میلادی اعلام نمودند که در جهت حفظ مصالح و منافع مردم اوستیای جنوبی همه پرسی برای پیوستن این منطقه به روسیه در سال 2017 میلادی برگزار خواهد شد. هر چند منطقه اوستیای جنوبی شاهد برگزاری یک همه پرسی در 9 آوریل 2017 میلادی بود، اما در این همه پرسی تنها نام این منطقه از «جمهوری اوستیای جنوبی» (10) به «جمهوری اوستیای جنوبی- کشور آلانیا» (11) تغییر یافت و بحثی در رابطه با الحاق به خاک روسیه مطرح نشد. به نظر می رسد عدم طرح موضوع الحاق اوستیای جنوبی به خاک روسیه (با وجود اعلام قبلی) تحت تاثیر فضای تقابلی شدیدی باشد که پس از انتخاب دونالد ترامپ به ریاست جمهوری آمریکا شکل گرفته است.   مباحثی که از سوی ترامپ در جریان مبارزات انتخاباتی در رابطه با عادی سازی مناسبات آمریکا و روسیه، لغو        تحریم های روسیه و شناسایی الحاق کریمه به روسیه مطرح شده بود، به شدت موجب نگرانی رهبران گرجستان به ویژه جریان غرب گرای حاکم را به دنبال داشت. گرجستان در دوران ریاست جمهوری باراک اوباما همواره از کاهش سطح مناسبات و عدم توجه لازم واشنگتن گله مند بود. چنانچه، گئورگی مارگو لاشویلی، رئیس جمهور گرجستان در جریان سخنرانی در اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد از «محو شدن گرجستان از مدار سیاست خارجی آمریکا» به شدت انتقاد کرده بود. با چنین پیشینه ای، رهبران گرجستان نگران بودند که در دولت ترامپ سطح بی توجهی به گرجستان از دوران باراک اوباما نیز فراتر رود. اما فضای تقابلی شدیدی که میان آمریکای دونالد ترامپ و روسیه شکل گرفت، نگرانی رهبران گرجستان را تا حد بسیار زیادی برطرف نمود. به عنوان مثال، بن کاردین، یک عضو ارشد حزب دمکرات در مجلس نمایندگان آمریکا در زمان تصویب طرح تحریم های جدید علیه روسیه صراحتاً اظهار داشت که «طرح تحریم‌ها به دلیل دخالت روسیه در انتخابات سال پیش، اشغال بخشی از خاک اوکراین و گرجستان و حمایت از دولت سوریه» باید به تصویب برسد. سفر مایک پنس، معاون رئیس جمهور آمریکا به تفلیس در آستانه نهمین سالگرد جنگ اوت ٢٠٠٨ میلادی و حضور در مانورهای نظامی «مشارکت ارزشمند-2017» (12) ناتو در گرجستان (13) و با اعلام این که «آمریکا هرگز با اشغال مناطق آبخازیا و اوستیای جنوبی توسط روسیه کنار نخواهد آمد»، اطمینان خاطر هرچه بیشتر رهبران گرجستان را به دنبال داشت. چنانچه گئورگی کویریکاشویلی، نخست وزیر گرجستان، سفر مایک پنس به تفلیس را نشانه حمایت آمریکا از گرجستان عنوان و در رابطه با موضع قاطعانه واشنگتن در زمینه حمایت از تمامیت ارضی و حق حاکمیت گرجستان ابراز قدردانی کرد .   اما در نقطه مقابل و به فاصله کوتاهی از سفر مایک پنس به تفلیس، ولادمیر پوتین نیز عازم آبخازیا شد و در سوخومی با رائول خاجیمبا، رئیس جمهور خودخوانده این منطقه دیدار کرد تفاهمنامه‎ای برای سرمایه گذاری ۶ میلیارد روبلی روسیه در اقتصاد آبخازیا طی سه سال آینده به امضای دو طرف رسید. سفر پوتین به آبخازیا با انتقادات شدیدی از طرف دولت گرجستان و مقامات ناتو مواجه شد و دیلان وایت، سخنگوی ناتو سفر رئیس جمهوری روسیه به آبخازیا را مخل روند حل و فصل مناقشه در قفقاز دانست و اعلام نمود که «ناتو همچنان دو منطقه آبخازیا و اوستیای جنوبی را بخش لاینفک خاک گرجستان می‎داند.»   بنابراین، مجموع شرایط داخلی گرجستان و تحولات بین المللی گویای آن است که گرجستان و روسیه در نهمین سالگرد بحران اوت ٢٠٠٨ میلادی، همچنان در بن بست تعیین وضعیت مناطق آبخازیا و اوستیای جنوبی قرار دارند. روند فرسایشی این موضوع به عنوان یک موضوع ملی و حیثیتی، تشدید احساسات و نگرش های ضد روسی در جامعه گرجستان را به دنبال داشته است. این موضوع به ویژه در بین جوانان گرجی که با نظام آموزشی جدید گرجستان (حذف زبان روسی از کلیه مراحل آموزشی و جایگزینی زبان انگلیسی) پس از وقوع انقلاب گل رز در سال ٢٠٠٣ میلادی پرورش یافته اند، بسیار مشهود و شایان توجه است. پرچم های اتحادیه اروپا در کنار پرچم گرجستان در شهرهای مختلف به ویژه شهر تفلیس از جمله میدان اروپای این شهر برافراشته است و با تصویب پارلمان اروپا در فوریه ٢٠١٧ میلادی نیز شهروندان گرجی با لغو صدور ویزای شینگن، از دسترسی آسان و مستقیم به کشورهای اروپایی برخوردار شده اند (14). در حال حاضر در مجموعه کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز، هیچ کشوری به مانند گرجستان از روسیه فاصله نگرفته است. در نهمین سالگرد بحران اوت ٢٠٠٨ میلادی، گرجستان در بالاترین سطح ممکن همکاری و تعامل (قبل از مرحله عضویت) با ناتو و اتحادیه اروپا قرار دارد و با فضای کنونی حاکم بر جامعه گرجستان، تداوم و تثبیت حضور نظامی روسیه در مناطق آبخازیا و اوستیای جنوبی، رویکرد رهبران و نخبگان حاکم بر گرجستان و روسیه و تشدید قابل توجه رویکردهای یورو- آتلانتیکی دولت گرجستان از جمله در جریان سفر اخیر مایک پنس به تفلیس، بهبود مناسبات گرجستان و روسیه در آینده نزدیک غیر قابل تصور به نظر می رسد.      نویسنده: ولی کوزه گر کالجی - پژوهشگر ارشد مرکز تحقیقات استراتژیک و عضوی شورای علمی موسسه ایراس   یادداشت ها: 1- Upper Kodori 2- Nauru (کشور جزیره‌ای و کوچک در منطقه میکرونزی قاره اقیانوسیه) 3- United National Movement 4- Georgian Dream 5- Special Representative of the Prime Minister of Georgia for relations with Russia 6- Giorgi Margvelashvili 7- Resolution on Basic Directions of Georgia’s Foreign Policy 8- Irakli Garibashvili (٢٠ نوامبر ٢٠١٣ تا ٣٠ دسامبر ٢٠١٥ میلادی) 9- Giorgi Kvirikashvili (٣٠ دسامبر ٢٠١٥ میلادی تاکنون) 10- Republic of South Ossetia 11- Republic of South Ossetia–the State of Alania 12- Noble Partner 13- رزمایش نظامی شریک ارزشمند – 2017  ناتو با حضور بیش از دو هزار 800 نظامی از گرجستان، آمریکا، انگلیس، آلمان، ترکیه، اسلوونی، ارمنستان و اوکراین در پایگاه های نظامی وازیانی و نوریو گرجستان از 30 جولای آغاز و تا 12 اوت جاری ادامه خواهد داشت. 14- دارندگان پاسپورت بیومتریک گرجستان هر ۱۸۰ روز به مدت ۹۰ روز می‌توانند آزادانه به کشورهای عضو شینگن سفر کنند. این طرح، ۹ ماه آزمایشی انجام می‌شود و در صورتی که شهروندان گرجی درخواست پناهندگی کرده و یا بیش از ۹۰ روز اقامت کنند، به طوری که باعث افزایش ریسک در سیاست‌های عمومی و یا امنیت داخلی اتحادیه اروپا شوند، گرجستان از این طرح کنار گذاشته می‌شود.       ]]> ولی کوزه گر کالجی قفقاز جنوبی Sat, 12 Aug 2017 05:22:33 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3289/روسیه-گرجستان-غرب-نهمین-سالگرد-بحران-اوت-٢٠٠٨ آمریکا و کریدور جنوبی انتقال انرژی از جمهوری آذربایجان به اروپا http://www.iras.ir/fa/doc/note/3262/آمریکا-کریدور-جنوبی-انتقال-انرژی-جمهوری-آذربایجان-اروپا ایراس: روابط جمهوری آذربایجان و ایالات متحده آمریکا از پیچیدگی های خاص خود برخوردار است و با وجود رویکردهای یورو- آتلانتیکی باکو، این روابط تحت تاثیر عوامل مختلف نتوانسته است به یک وضعیت باثبات و رو به رشد دست یابد. شاید بتوان دور دوم ریاست جمهوری باراک اوباما را یکی از سردترین مقاطع روابط واشنگتن- باکو دانست که اختلاف نظر دو کشور در موضوعات مختلفی چون وضعیت حقوق بشر و دموکراسی، در مقطعی حتی منجر به اخراج ریچارد مورنینگ استار، سفیر وقت ایالات متحده آمریکا از باکو در اکتبر 2014 میلادی نیز شد. در این مقطع، ایالات متحده از حضور و سرمایه گذاری در توسعه میدان گازی شاه دنیز و نیز مشارکت خطوط انتقال ترانس آدریاتیک (تاپ) و خط لوله گازی ترانس آناتولی (تاناپ) برای انتقال گاز جمهوری آذربایجان به اروپا (کریدور جنوبی) نیز خودداری نمود.   با انتخاب دونالد ترامپ به ریاست جمهوری آمریکا، امیدواری های زیادی در باکو برای بهبود مناسبات جمهوری آذربایجان و آمریکا ایجاد شد. الهام علی اف در نامه ای به دونالد ترامپ ابراز امیدواری نمود که روابط دو کشور در آینده بهبود یابد و در مقابل ترامپ نیز  با ارسال دو نامه پیاپی و به فاصله زمانی بسیار کوتاه به مناسبت ۲۸ می (روز ملی جمهوری آذربایجان) و تبریک به الهام علی اف به مناسبت برگزاری بیست و چهارمین نمایشگاه نفت و گاز در آذربایجان در ٣١ می ٢٠١٧ میلادی آشکارا نشان داد که از نگرش و رویکرد متفاوتی از دولت اوباما در قبال جمهوری آذربایجان برخوردار است. بنابراین، دیدار الهام علی اف با رکس تيلرسون، وزیر خارجه آمریکا که در حاشيه «کنگره جهاني نفت » در استانبول در ١١ ژوئن ٢٠١٧ (٢٠ تیر ١٣٩٦) صورت گرفت را باید در راستای تحولات جدید در مناسبات باکو- واشنگتن مورد توجه و ارزیابی قرار داد.   بدون تردید، بعد مهم و اقتصادی دیدار علی اف و تیلرسون، نحوه مشارکت و سرمایه گذاری ایالات متحده در توسعه میدان گازی شاه دنیز و کریئور جنوبی انتقال گاز به اروپا (خطوط تاپ و تاناپ) است. طرح ساخت خطوط لوله تاپ و تاناپ که منابع گازی میدان شاه دنیز جمهوری آذربایجان را از مسیر ترکیه و یونان به کشورهایی چون بلغارستان و ایتالیا منتقل می کند، به عنوان «کریدور جنوبی انتقال انرژی به اروپا» از جدیدترین و مهم ترین طرح های انتقال انرژی در سطح منطقه محسوب می شود که در بستر اختلافات روسیه و اروپا در قبال بحران اوکراین شکل گرفت و به عنوان جایگزین (آلترناتیوی) برای گاز وارداتی روسیه مورد توجه جدی اروپایی ها قرار گرفت. کریدور جنوبی انتقال انرژی در واقع شامل سه خط لوله مجزا یعنی خط لوله قفقاز جنوبی (باکو- تفلیس- ارزروم) (1) خط لوله گازی ترانس آناتولی (تاناپ) (2) و خط لوله ترانس آدریاتیک (تاپ) (3) است که طبق پیش بینی-های صورت گرفته قرار است به یکدیگر متصل شوند و تا سال ٢٠١٨ میلادی به بهره برداری برسد.  نقشه زیر گویای وضعیت این سه خط لوله انتقال انرژی است.   خطوط لوله گاز و خط لوله گازی ترانس آناتولی (تاناپ) و ترانس آدریاتیک (تاپ)   نکته بسیار مهم در روند سرمایه گذاری در توسعه میدان شاه دنیز جمهوری آذربایجان و خط لوله قفقاز جنوبی و نیز احداث خطوط تاپ و تاناپ در مقطع شکل گیری آن (سال ٢٠١٦ میلادی)، عدم حضور ایالات متحده آمریکا بود. برخلاف مشارکت فعال و گسترده شرکت های بزرگ نفتی مانند شرکت بریتیش پترولیوم بریتانیا و شرکت دولتی نفت آذربایجان (سوکار) و حضور شرکت هایی چون شرکت اسنام  ایتالیا، شرکت فلوگیس  بلژیک، شرکت اناگاز  اسپانیا و شرکت اکسپو سوئیس، هیچ شرکت آمریکایی در عملیات احداث تاپ و تاناپ مشارکت نداشت و حمایت واشنگتن تنها در حد حمایت سیاسی از این طرح های انتقال انرژی بود. چنانچه، جان کری، وزیر امور خارجه وقت آمریکا در نامه ای به الهام علی اف، رئیس جمهوری آذربایجان و خوزه مانوئل باروسو، رئیس کمیسیون اروپا آغاز طرح ساخت خط لوله تاناپ را تبریک گفت. آموس هوکستاین (4) مسئول وقت امور انرژی بین  المللی وزارت امور خارجه آمریکا که در مراسم آغاز عملیات احداث خط لوله تاپ حضور داشت، نیز بسیار شایان توجه است:   «به رغم عدم حضور شرکت های آمریکایی در ساخت این طرح، تاپ برای آمریکا حائز اهمیت زیاد است. تا کنون هیچ طرحی به اندازه خط لوله گازی ترانس آدریاتیک - تاپ توجه ام را بخود جلب نکرده است. آمریکا همواره از خط لوله گازی ترانس آدریاتیک با هدف انتقال گاز طبیعی جمهوری آذربایجان به بازارهایی اروپایی حمایت کرده و می کند» (5).   علت حمایت سیاسی ایالات متحده از طرح های تاپ و تاناپ کاملاً روشن بود. دولت باراک اوباما اجرای این دو طرح انتقال انرژی را به معنی حذف روسیه یا دست کم کاهش نقش این کشور در تامین انرژی اتحادیه اروپا می دانست؛ امری که می تواند قدرت مانور بیشتری را به قدرت های اروپایی در مقابل سیاست های روسیه به ویژه در رابطه با مخالفت با گسترش ناتو به شرق و بحران اوکراین و شبه جزیره کریمه بدهد. با این وجود، حمایت دولت باراک اوباما از کریدور جنوبی انتقال انرژی به اروپا در حد همایت سیاسی باقی ماند و در فضای سرد حاکم بر مناسبات باکو- واشنگتن، این حمایت سیاسی، جنبه عملی و اقتصادی به خود نگرفت.   با فضای جدیدی که در مناسبات جمهوری آذربایجان و آمریکا پس از انتخاب دونالد ترامپ ایجاد شد و نیز با توجه علائق نفتی و تجاری شخص ترامپ و بسیاری از اعضای کابینه او از جمله رکس تیلرسون به عنوان رئیس هیئت مدیره و مدیر ارشد اجرایی شرکت بزرگ و چندملیتی اکسان‌موبیل، این امید و انتظار در جمهوری آذربایجان شکل گرفته است که روند همکاری های باکو- واشنگتن در حوزه انرژی بتواند به دوران بیل کلینتون و جرج بوش بازگردد. این امر کاملاً در راستای سیاست کلان جمهوری آذربایجان در «تنوع بخشی» به مقاصد صادرات انرژی و منابع جذب سرمایه گذاری خارجی قرار دارد که به ویژه برای توسعه میدان گازی شاه دنیز و خطوط در دست احداث تاپ و تاناپ از اهمیت مضاعفی برخوردار است. در چنین فضا و شرایطی است که ترامپ در دومین نامه خود به الهام علی اف به مناسبت برگزاری بیست و چهارمین نمایشگاه نفت و گاز در آذربایجان در ٣١ می ٢٠١٧ میلادی صراحتاً اشاره می کند که «آمریکا طرفدار تحقق طرح کریدور گاز جنوب می باشد و از آن حمایت می کند. آمریکا آماده همکاری با شما است. دولت آمریکا تلاش های باکو در زمینه حمایت از امنیت جهانی انرژی و نیز توسعه اقتصادی را مورد تقدیر و حمایت قرار می دهد». متعاقب این نامه است که دیدار الهام علی اف و رکس تيلرسون، وزیر خارجه آمریکا که در حاشيه «کنگره جهاني نفت » در استانبول در ١١ ژوئن ٢٠١٧ (٢٠ تیر ١٣٩٦) صورت می گیرد و موضوع انتقال انرژی و نحوه همکاری آمریکا و جمهوری آذربایجان در کانون مذاکرات دو کشور قرار می گیرد.   در این بین، نکته شایان توجه، انتشار مقاله ای با عنوان «تحریم روسیه، اما امنیت انرژی اروپا قربانی نشود» (6) به قلم ریچارد مورنینگ استار، سفیر پیشین آمریکا در جمهوری آذربایجان در نشریه «هیل» (7) است که با توجه به سابقه اخراج مورنینگ استار از باکو در اکتبر ٢٠١٤ مقاله بسیار قابل تاملی است. این مقام آمریکایی در حمایت از طرح توسعه فاز دوم میدان گازی شاه دنیز جمهوری آذربایجان که نقش بسیار مهمی در تامین گاز مورد نیاز خطوط تاپ و تاناپ خواهد داشت، با اشاره با مشارکت شرکت لوک اویل روسیه در توسعه میدان گازی شاه دنیز و نیز تحریم های جدید در دست اقدام علیه روسیه در کنگره آمریکا معتقد است:   «تشدید تحریم های آمریکا علیه روسیه بر طرح گازی حوزه شاه دنیز تاثیر منفی خواهد گذاشت. در حالی که آمریکا خواهان کاهش وابستگی اروپا به گاز روسیه، از طریق انتقال گاز حوزه شاه دنیز به اروپاست، به علت این که شرکت روسی «لوک اویل» در حوزه گازی «شاه دنیز ۲» دارای سهم ده درصدی است، تحریم های آمریکا علیه روسیه می تواند این طرح را تحت تاثیر قرار دهد. بنابراین، سهم کوچک شرکت روسی لوک اویل از حوزه گازی شاهدنیز موجب خواهد شد که طرح «کریدور جنوبی گاز» تحت تاثیر قرار بگیرد و موانع جدی در مقابل دیپلماسی انرژی آمریکا و امنیت انرژی اروپا ایجاد شود» (8).   نکته بسیار مهم و جالب دیگری که مورنینگ استار به آن توجه نشان می دهد، تکرار تجربه مستثنی شدن شرکت «نیکو» ایران از تحریم های قبلی آمریکا برای شرکت «لوک اویل» روسیه در طرح توسعه میدان گازی شاه دنیز در تحریم های جدید در دست اقدام علیه روسیه در کنگره آمریکا است. استار معتقد است:   «راه حل این مساله، ایجاد تغییری در قانون تحریم ها علیه روسیه همانند اصلاح قانون تحریم ها علیه ایران در چند سال قبل است. در آن زمان، طرح «شاه دنیز » که شرکت «نیکو» ایران در آن ده درصد سهم دارد، از شمول تحریم مستثنی شد. علت آن اصلاح، این بود که تحریم ها علیه طرح شاه دنیز اعمال نشود و سیاستی که آمریکا چندین سال آن را اجرا کرده بود، آسیبی نبیند. همانند تحریم ها علیه ایران، کنگره آمریکا این بار نیز باید طرح شاه دنیز را از تحریم های ضد روسیه مستثنی کند» (9).   صرف نظر این که پیشنهاد سفیر سابق آمریکا در باکو بتواند به مرحله تصویب و اجرا برسد، نکته بسیار مهمی که برای سیاستگذاری و دیپلماسی اقتصادی کشورمان در بخش انرژی منطقه قفقاز جنوبی و انتقال منابع انرژی به ویژه گاز طبیعی به اروپا بسیار حائز اهمیت است، استفاده از ظرفیت ها و منافذی است که در مقاله مورنینگ استار به آن اشاره شده است. مستثنی شدن شرکت «نیکو» از تحریم های ایالات متحده در دوران باراک اوباما، تجربه ارزشمند و شایان توجهی است که نشان می دهد در صورت حضور و سرمایه گذاری بیشتر در بخش انرژی در مناطق پیرامونی به ویژه گره خوردن هر چه بیشتر ایران با موضوع تامین انتقال انرژی به اروپا، هزینه های تحریم و نادیده گرفتن ایران افزایش خواهد یافت و طرف های دیگر در راستای منافع و اهداف خود، مجبور به پذیرش نقش و جایگاه ایران به عنوان یکی از منابع تامین انرژی منطقه و اروپا خواهند شد.   لذا ضرورت دارد از این زاویه به موضوع حضور و سرمایه گذاری ایران در طرح توسعه میدان گازی شاه دنیز و دعوت از کشورمان برای مشارکت در انتقال گاز از طریق خطوط تاپ و تاناپ به اروپا نگریست. دولت آذربایجان به شدت در پی اجرایی نمودن فاز دوم توسعه میدان گازی شاه دنیز است و در این روند خواستار مشارکت ایران است تا بتواند با افزایش ظرفیت تولید و صادرات، به تعهدات گازی گسترده خود در قبال اروپا جامعه عمل بپوشاند. آنچه موجب تحرک و اشتیاق بیشتر طرف آذری برای مشارکت بیشتر ایران در توسعه میدان گازی شاه دنیز شده است را باید در دو نکته جستجو کرد. نکته اول این که جمهوری آذربایجان احساس می کند در شرایط پس از توافق هسته ای ایران با قدرت های بزرگ (برجام)، شرکت های ایرانی با شرایط مساعدتری امکان ورود و سرمایه گذاری در توسعه میدان گازی شاه را دارند. نکته دوم نیز به نگرانی های موجود به ویژه در اتحادیه اروپا در مورد عدم توانایی میدان گازی شاه در تامین حجم عظیم گازی مورد نیاز خطوط انتقال گاز تاپ (ترنس آدریاتیک) و تاناپ (ترنس آناتولین) است.   در رابطه با مشارکت ایران در دو خط لوله انتقال گاز تاپ و تاناپ نیز ایران با ملاحظاتی مواجه است. ملاحظه اول ایران، قیمت پایین گاز صادراتی در این دو خط لوله است که از دیدگاه ایران، ارزان، غیر استاندارد و مطابق با  واقعیت  های کنونی بازار جهانی گاز نیست. از  این رو، مشارکت ایران در تاپ و تاناپ را از منظر اقتصادی غیر قابل قبول و فاقد توجیه اقتصادی می داند و در شرایط کنونی، تمایلی از سوی وزارت نفت و شرکت ملی گاز ایران برای مشارکت در تاپ و تاناپ وجود ندارد. این بحث مطرح شده است که تنها در صورت رسیدن سرمایه گذاری ایران در فاز دوم حوزه گازی شاه دنیز به مرحله درآمدزایی و نیز تمایل جمهوری آذربایجان، ترکیه و طرف های اروپایی مشارکت کننده در تاپ و تاناپ برای افزایش قیمت و واقعی نمودن آن، می توان انتظار ورود و مشارکت ایران در این دو خط لوله انتقال گاز را داشت.   اما واقعیت آن است که با توجه به نکات و ملاحظاتی که در این یادداشت مطرح شد، در رابطه با بحث ورود ایران به تاپ و تاناپ نباید صرفاً از منظر اقتصادی و کوتاه مدت نگریست. مستثنی شدن شرکت «نیکو» از تحریم های ایالات متحده در دوران باراک اوباما که مورنینگ استار خواستار تکرار این تجربه در قبال شرکت «لوک اویل» روسیه است، نشان می دهد حضور و مشارکت ایران در طرح های کلان انرژی منطقه در یک نگاه بلند مدت و استراتژیک تا چه میزان حائز اهمیت است. حضور و مشارکت ایران در طرح توسعه میدان گازی شاه دنیز و خطوط انتقال تاپ و تاناپ فرصت ارزشمندی است که ضمن تقویت مناسبات دو جانبه ایران و جمهوری آذربایجان، موجب می شود ایران به صورت عملی با موضوع مهم و استراتژیک «امنیت انرژی اروپا» پیوند بخورد و در جایگاه یکی از منابع مهم تامین انرژی اروپا قرار گیرد. در چنین شرایطی، تحریم اقتصادی ایران به ویژه در بخش انرژی برای اتحادیه اروپا و ایالات متحده آمریکا، آسان و کم هزینه نخواهد بود.     نویسنده: ولی کوزه گر کالجی – پژوهشگر ارشد مرکز تحقیقات استراتژیک و عضوی شورای علمی موسسه ایراس     یادداشت ها: 1- South Caucasus Pipeline (SCP) 2- Trans-Anatolian Natural Gas Pipeline (TANAP) 3- Trans Adriatic Pipeline (TAP) 4- Amos Hochstein 5- Southern Gas Corridor’s financing discussed in US, Amiralnews, March 1, 2016. 6- Sanction Russia, but don't sacrifice Europe's energy security 7- Hill 8- Richard L. Morningstar, "Sanction Russia, but don't sacrifice Europe's energy security", The Hill, July 14, 2017 9- Ibid   ]]> ولی کوزه گر کالجی قفقاز جنوبی Mon, 24 Jul 2017 20:39:06 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3262/آمریکا-کریدور-جنوبی-انتقال-انرژی-جمهوری-آذربایجان-اروپا قفقاز جنوبی و ایران در عصر پساتحریم؛ آندره ویس - یانا زابانوا http://www.iras.ir/fa/doc/article/3261/قفقاز-جنوبی-ایران-عصر-پساتحریم-آندره-ویس-یانا-زابانوا ایراس: لغو تحریم های ایران در 16 ژانویه 2016 منتج به شکل گیری انتظارات متعددی در قفقاز جنوبی گردید. همزمان با سرازیری پیام های تبریک کشورهای منطقه به تهران، ناظران و تحلیلگران در خصوص پیامدهای خروج ایران از انزوای بین المللی و بازگشت به اقتصاد جهانی برای منطقه قفقاز جنوبی به ارائه نظرات خود پرداختند. یک دیدگاه غالب اشاره به این موضوع دارد که همزمان با نزدیک شدن ایران و اروپا به یکدیگر، منطقه قفقاز جنوبی می تواند از موقعیت جغرافیایی خود برای تبدیل به کریدور انتقال کالا و منابع انرژی میان این دو بهره برداری نماید. در طول یک و نیم سال گذشته، منطقه شاهد دیدار روسای جمهور و وزرای ایران با همتایان خود و نیز امضای تفاهم نامه های همکاری در بخش های کلیدی بود. در اقدامی نمادین، گرجستان و ارمنستان در سال 2016، دستور لغو روادید برای ایرانی ها را صادر کردند.   نویسندگان: آندره ویس و یانا زابانوا تحلیلگران موسسه امور بین الملل و امنیت آلمان (SWP) منبع: موسسه امور بین الملل و امنیت آلمان دریافت متن کامل (PDF) ایران و کشورهای قفقاز جنوبی در بیانیه های رسمی خود غالباً تأکید بر روابط تاریخی، فرهنگی و دوستانه خود می کنند. تا قرن 19 میلادی، سرزمین های ارمنستان، شرق گرجستان و بخش های زیادی از جمهوری آذربایجان در کنترل سلسله های پادشاهی ایران بود. در حال حاضر، ایران محل سکونت بزرگترین جمعیت آذری زبان در جهان (نزدیک به 25 میلیون نفر) و نیز اقوام گرجی (تا صد هزار نفر) و ارامنه (حدود 65 هزار نفر) است. ایران بلافاصله پس از استقلال سه کشور منطقه قفقاز جنوبی در سال 1991، موجودیت آن ها را به رسمیت شناخت و روابط خود را با هر یک از این سه کشور حفظ نمود. سیاست ایران در منطقه قفقاز جنوبی ماهیتی عملگرایانه داشته و مبتنی بر حفظ ثبات در منطقه بوده است، دقیقاً برخلاف سیاست این کشور در خاورمیانه که مبتنی بر ایدئولوژی است.   برخلاف توجهات رسانه ها که ناشی از همکاری های جاه طلبانه بوده است، توجه به این موضوع ضرورت دارد که ایران نفوذ و قدرت اقتصادی قابل توجهی در منطقه قفقاز جنوبی ندارد. اگر لغو تحریم ها به معنای تغییر بازی تعبیر شود، ایران باید این بازی را از مراحل اولیه آغاز کند. حجم تجارت این کشور با تمام منطقه از 634 میلیون دلار در سال 2015 تجاوز نمی کند و این کشور بسیار عقب تر از شرکای تجاری منطقه قفقاز جنوبی همچون روسیه، اتحادیه اروپا، چین یا ترکیه قرار دارد. سرمایه گذاری مستقیم خارجی ایران در گرجستان و ارمنستان بسیار ناچیز است، اگرچه این نوع سرمایه گذاری در آذربایجان به مراتب بیشتر بوده و عمدتاً در بخش نفت سرمایه گذاری شده است. آرزوی کشورهای منطقه برای تبدیل شدن به کریدور انتقالی میان ایران و اروپا مستلزم سرمایه انبوه و تغییر اساسی در الگوهای تجاری است. در حال حاضر، تجارت فراسرزمینی ایران با اروپا از مسیر ترکیه صورت می گیرد، چرا که هیچ مسیر ریلی میان ایران و هر یک از کشورهای ارمنستان و جمهوری آذربایجان وجود ندارد و زیرساخت مسیرهای زمینی نیز ضعیف است. به جهت سیاست های ایالات متحده آمریکا، ایران از پروژه های اصلی خط لوله کشورهای غربی در قفقاز جنوبی کنار گذاشته شد. این بدین معنی است که در حال حاضر هیچ زیرساختی در سطح منطقه برای انتقال منابع انرژی ایران به بازارهای اروپا وجود ندارد. مضاف بر این، ایران نسبت به آینده مبهم توافق هسته ای در دوره ریاست جمهوری دونالد ترامپ نگرانی دارد و با توجه به فشارهای ناشی از انتظارات در داخل ایران، مقامات این کشور اولویت توسعه زیرساخت های داخلی را برگزیدند. در نتیجه، افزایش تدریجی و فزاینده تغییرات در نوع همکاری های ایران با کشورهای منطقه قفقاز جنوبی، سناریوی محتمل تری به نظر می آید.   ارمنستان: همسایه مکمل ایران روابط ایران با ارمنستان به عنوان نزدیک ترین شریک و همپیمان در قفقاز جنوبی، در اثر تحریم های شدید بین المللی از سال 2006 تا حدود زیادی دست نخورده باقی مانده است. ارمنستان از انتقاد از برنامه هسته ای ایران اجتناب می نمود و از دیدارهای سطح بالای دوجانبه متداول میان مقامات دو کشور برای گسترش روابط دوجانبه استفاده می کرد. ارمنستانِ محصور در خشکی در محاصره دو همسایه از چهار همسایه پیرامونی خود (آذربایجان و ترکیه) و متکی به گرجستان و ایران است که با هر یک از آن ها به منظور ترانزیت کالا و انرژی به ترتیب 219 و 44 کیلومتر مرز مشترک دارد. ارتباطات جاده ای با ایران شاهراه ارمنستان در اوایل دهه 1990 میلادی و در طول تنش و منازعه با جمهوری آذربایجان و همچنین در دوره کوتاهی در سال 2008 و در اثنای تقابل نظامی روسیه با گرجستان به شمار می رفت. روابط با ایران صرفاً به معنی ایجاد توازن در برابر محور همکاری قوی ترکیه-آذربایجان در منطقه قلمداد نمی شد، بلکه پیامی برای داخل این کشور بود که ارمنستان صرفاً وابسته و متکی به روسیه نیست.   برای ایران، روابط قوی با ارمنستان از دو حیث تقویت ثبات در همسایگان قفقازی و اثبات توانمندی ایران برای ایفای نقش بازیگر منطقه ای مسئول حائز اهمیت است. ایران بواسطه برخورداری از مرز مشترک با جمهوری به رسمیت شناخته نشده ناگورنو-قره باغ، درصدد دست یابی به راه حلی صلح آمیز برای این منازعه بوده است، بطوریکه مذاکراتی برای آتش بس کوتاه مدت در سال 1992 انجام داد و دائماً پیشنهاد میانجیگری به دو طرف منازعه ارائه کرده است. نهایتاً آنکه، ارمنستان می تواند به مثابه دروازه ورود ایران به بنادر دریای سیاه گرجستان و ازآنجا به جنوب اروپا باشد. تحقق این امر می تواند جایگزینی برای مسیر اصلی جابجایی از طریق خاک ترکیه باشد؛ کریدوری که با دشواری های زیادی از جمله مناقشاتی حول هزینه های انتقال، صف های طولانی در مرزها و حمله به رانندگان کامیون های ایرانی همراه است.   توقف جاه طلبی ها ارمنستان و ایران بر این موضع صحه می گذارند که میان مشارکت سیاسی تنگاتنگ و همکاری اقتصادی دو کشور ناهماهنگی وجود دارد. در واقع، سطح تجارت دوجانبه در حدود 300 میلیون دلار باقی مانده و تولیدکنندگان ارمنستانی، دسترسی به بازارهای ایران را به واسطه اعمال بیشترین عوارض گمرکی دشوار عنوان کردند. این در حالی است که کالاهای مصرفی ایرانی برای حضور در بازار ارمنستان مجبور به رقابت با کالاهای ترکی و چینی هستند. با این حال، صنعت گردشگری یکی از حوزه های امیدوار کننده برای ارمنستان است، چرا که این کشور در سطح منطقه، محبوب ترین مقصد بازدیدکنندگان ایرانی است. سفارت ایالات متحده آمریکا در ایروان نیز یکی از در دسترس ترین مکان ها برای ایرانیان به منظور اخذ ویزای آمریکا است.   ارمنستان و ایران تأکید بر همکاری های انرژی دارند، اگرچه تا به امروز این همکاری محدود به ترتیبات «گاز در برابر برق» بوده است. خط لوله 140 کیلومتری که بطور رسمی در سال 2007 راه اندازی شد، گاز ایران را از شهر تبریز به ارمنستان انتقال داده و پس از تبدیل بخش اعظم آن به برق به استان های شمالی ایران ارسال می شود. برخلاف برنامه های اولیه ایران و با توجه به فشارهای روسیه برای کاهش قطر این خط لوله، امکان استفاده از آن برای صادرات بیشتر فراتر از ارمنستان فراهم نشد. در حال حاضر، تمامی شبکه توزیع گاز ارمنستان از سوی شرکت گازپروم روسیه مدیریت می شود.   ارمنستان برای سالیان متمادی خواستار گسترش دامنه همکاری های خود با ایران بود. در حالی که ایران تحت تحریم های بین المللی بود، این کشور با موقعیت چالش برانگیزی رو به رو است. با توجه به انزوای اجباری ایران، طرح های ابتکاری ارمنستان جذاب به نظر می رسید، با این حال، فشار تحریم ها، پذیرش تعهدات مالی این طرح ها را برای تهران دشوار می ساخت. در نتیجه، میان تعداد توافقنامه ها و تفاهم نامه های همکاری که در طول یک دهه اخیر به امضا رسید و غالباً با سروصدای زیاد رسانه ها همراه بود با پیشرفت کار که اندک و یا هیچ بود، اختلافات چشمگیری وجود داشته است. این موضوع در خصوص پروژه های زیرساختی پر هزینه همچون نیروگاه آبی نزدیک شهر مغری در ارمنستان در دو سوی رودخانه ارس (2007)، خط ریلی 2/3 میلیارد دلاری جنوب ارمنستان که به ایران متصل می شود (2009)، خط لوله نفتی ایران-ارمنستان (2011) و پالایشگاه نفت نزدیک شهر مغری به منظور پالایش نفت خام ایران نیز صدق می کند.   چشم انداز پساتحریم هنگامی که تحریم های ایران در ژانویه 2016 لغو شد، انتظارات ارمنستان به طور گسترده ای متوجه آینده پروژه های مشترکِ مسکوت بودند. بر اساس برآوردهای خوش بینانه، همزمان با آزاد شدن دارایی هایی ایران و توانایی این کشور برای صادرات نفت به اروپا، ایران نهایتاً خواهد توانست تا وعده های سرمایه گذاری خود در ارمنستان را محقق سازد. با این حال، تحلیل های بدبینانه تر نیز بیانگر آن بودند که ایران غیرمنزوی به لحاظ اقتصادی می تواند شرکای جذاب تری برای همکاری انتخاب کند.   به نظر می رسد که دیدگاه شک گرایان حاوی نکاتی است. پروژه خط ریلی 305 کیلومتری جنوب ارمنستان به عنوان پروژه ای ویژه که در سال 2008 میلادی اعلام شد، تا به امروز در جذب سرمایه خارجی ناکام مانده است. روسیه که کنترل شبکه ریلی ارمنستان را در اختیار دارد، منافع محدودی در اجرای این پروژه دارد، چرا که این خط راه آهن ایران را به روسیه متصل نخواهد ساخت (اتصال ایران به روسیه تنها زمانی اتفاق خواهد افتاد که گرجستان موافقت خود را با جابجایی ریلی از منطقه آبخازیا اعلام نماید). لذا این خط ریلی بازی را به رقیب خود، طرح خط راه آهن ایران-آذربایجان که تکمیل آن از 2016 سرعت گرفته است، واگذار کرد. با این وجود، ارمنستان در حال اجرای برنامه گسترده ساخت بزرگراهی تحت عنوان کریدور جاده ای شمال-جنوب است که از سوی سرمایه گذاران بین المللی تأمین مالی شده و انتظار می رود که زمان جابجایی را نصف کرده و به طور چشمگیری ارتباطات جاده ای این کشور با ایران و گرجستان بهبود بخشد. اگرچه ایران از این پروژه نیز سود خواهد برد، اما در تأمین سرمایه آن مشارکت نکرد.   با توجه به سرمایه گذاری سنگین ایران در تولید نیرو در داخل کشور در سال های اخیر، به نظر می رسد که ایران نسبت به تکمیل پروژه نیروگاه آبی مغری که پیش از این در سال 2014 بنا به دلایل فنی، سرعت تکمیل آن باید کاهش می یافت، علاقه خود را از دست داده بود. همچنین، در حال حاضر که ایران به دانش و تخصص اروپایی ها دسترسی دارد، پروژه هایی همچون احداث پالایشگاه در ارمنستان به نظر غیرعقلانی می رسد.   تنها پروژه ای که پس از توافق هسته ای، اجرای آن دنبال شد، سومین خط انتقال ولتاژ بالا میان ارمنستان و ایران بود که احداث آن با توجه به آنکه 77 درصد از هزینه های سرمایه گذاری از سوی بانک توسعه صادرات پوشش داده می شد، در اوت 2015 به امضا مقامات دو کشور رسید. انتظار می رود که این خط، ظرفیت تبادل برق میان ارمنستان و ایران را بیش از سه برابر افزایش دهد. با توجه به پیک های متفاوت مصرف برق در ایران، پیش شرط هایی در خصوص افزایش صادرات گاز ایران به ارمنستان به عنوان بخشی از توافق «گاز در برابر برق» ایجاد کرده است. این امر همچنین ایران را به شبکه برقی ارمنستان، گرجستان، روسیه و ترکیه متصل نموده و بازتابی از جاه طلبی های این کشور برای افزایش صادرات برق به منطقه می باشد.   بنا به نظر برخی اقتصاددانان ارمنستان، روابط میان ایروان و تهران باید از زیرساخت ها به سمت رویکردهای مهارت محور تغییر جهت دهد. یک پیشنهاد برای ارمنستان، سرمایه گذاری بر روی محیط کسب و کار لیبرالی و صنعت توسعه یافته فناوری اطلاعات این کشور بوده که می تواند این کشور را به هاب کسب و کار برای کمپانی های اروپایی که خواهان همکاری با ایران هستند، تبدیل سازد. با این حال، تا به امروز بواسطه بی میلی بانک های غربی ناشی از تحریم های ایالات متحده برای تأمین سرمایه این طرح ها، علاقه شرکت های اروپایی برای حضور در ایران فروکش کرده است.   تعاملات بانکی، حوزه دیگری برای همکاری است که از سوی حسن روحانی، رئیس جمهور ایران، در دیدار رسمی خود از ارمنستان در دسامبر 2016 مورد توجه و اشاره فراوانی قرار گرفت. در گذشته، این اتهام متوجه ایران بود که این کشور از بانک های ارمنستان برای دور زدن تحریم ها استفاده می کند، اگرچه این اتهام ها هیچ گاه اثبات نشد. پس از لغو تحریم ها، شعبه بانک ملت ایران در ارمنستان که عمدتاً به مشتریان ایرانی خود خدمات ارائه می کند، شاهد افزایش سرمایه گذاری بود.   بخش گردشگری نیز در حال توسعه است. در سال 2016، ارمنستان میزبان 189 هزار گردشگر ایرانی بود که رکوردی در این زمینه بحساب می آید. توافق دو جانبه لغو روادید که از اوت 2016 به اجرا در آمد، کمک مؤثری در گسترش گردشگری بحساب می آید، اگرچه پیش از این، مردم ایران با پرداخت هزینه اندک می توانستند ویزای ارمنستان را دریافت نمایند. اگرچه ارمنستان در رقابت جدی تری با گرجستان برای جذب گردشگر ایرانی رو به رو بود، اما در حال حاضر، تفلیس نیز شرایط اخذ ویزا برای گردشگران ایرانی را حذف کرده که البته در اثنای کاهش جذب ایرانی ها به ترکیه، اقدامات دو کشور گرجستان و ارمنستان به سود آن ها خواهد بود.   نهایتاً آنکه، ارمنستان به عنوان تنها کشور عضو در اتحادیه اقتصادی اوراسیا که با ایران مرز مشترک دارد، فعالانه درصدد امضای موافقتنامه تجارت آزاد میان این اتحادیه و جمهوری اسلامی است. تجارت بهتر میان این دو بر اهمیت ارمنستان به عنوان کشوری در مسیر ترانزیت افزوده و دسترسی بهتری به بازارهای ایرانی در اختیار این کشور قرار می دهد؛ موضوعی که ایروان تلاش ناموفقی برای مذاکره در این خصوص برای سالیان متمادی داشته است. ایران علاقه مند به ارتباطات قوی تر با اتحادیه اقتصادی اوراسیا است، اما به دلیل فقدان تجربه حول موافقتنامه های تجارت آزاد، با احتیاط رفتار می کند. در این اثنا، ارمنستان و ایران مصمم به ایجاد منطقه تجارت آزاد در نزدیکی شهر مغری هستند و در همین باره، توافق همکاری گمرکی در آوریل 2017 میان دو طرف به امضا رسیده است.   جمهوری آذربایجان: همسایه دمدمی مزاج ایران روابط ایران با جمهوری آذربایجان، پر تنش ترین روابط در میان تمامی کشورهای منطقه قفقاز جنوبی بحساب می آید، تا حدی که بسیاری از ناظران انتظار دارند ایرانِ رها از انزوا تأثیرات منفی بر باکو به جای بگذارد. جمهوری آذربایجان منتقد روابط نزدیک ایران و ارمنستان بوده و تهران را به تلاش برای نفوذ بر فعالان شیعه آذربایجان و قوم ایرانی تالش در جنوب این کشور متهم می سازد. در مقابل، ایران نیز نگران همکاری رو به رشد نظامی و امنیتی جمهوری آذربایجان با اسرائیل و تلاش این کشور برای ایجاد نارضایتی میان اقوام آذری زبان ایران است. این دو کشور همچنین مخالف روشی هستند که باعث تعیین حدود دریای خزر با منابع ارزشمند انرژی می شود. نهایتاً آنکه، برخلاف ارمنستان و گرجستان، جمهوری آذربایجان شرایط اخذ ویزا را برای ایرانی ها حفظ کرده است.   از سوی دیگر، جمهوری آذربایجان که تولید نفت آن از سال 2009 با کاهش رو به رو شده است، به دنبال توسعه صنایع غیرنفتی خود و تبدیل به هاب حمل و نقل منطقه ای است. همکاری با ایران برای تحقق این برنامه حائز اهمیت بوده است و بر مزایای کاهش ارزش و اهمیت ابتکارهای مشابه ارمنستان می افزاید. روابط تهران و باکو در سال 2013 و پس از ریاست جمهوری حسن روحانی، سیر صعودی به خود گرفت. از آن زمان، الهام علی اف، رئیس جمهور آذربایجان و رئیس جمهور ایران، هشت نوبت با یکدیگر دیدار کردند ...  ادامه دارد ... دریافت متن کامل (PDF)   «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسندگان از سوی «ایراس» نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليل گران غربی منتشر شده است» ]]> قفقاز جنوبی Mon, 24 Jul 2017 06:07:34 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3261/قفقاز-جنوبی-ایران-عصر-پساتحریم-آندره-ویس-یانا-زابانوا تنظیم مجدد سیاست آمریکا در قفقاز جنوبی http://www.iras.ir/fa/doc/note/3253/تنظیم-مجدد-سیاست-آمریکا-قفقاز-جنوبی ایراس: منطقه قفقاز شامل قفقاز شمالی (واقع شده در خاک فدراسیون روسیه) و قفقاز جنوبی (شامل سه جمهوری آذربایجان،گرجستان و ارمنستان) از اهمیت فوق العاده ای بالایی در سیاست بین الملل برخوردار است. واقع شدن این منطقه در محدوده ای استراتژیک باعث شده است تا قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای برای اعمال نفوذ در این حوزه همواره در حال رقابت باشند. هرچند روسیه به واسطه اشتراکات تاریخی -که این منطقه قبلا جزئی از اتحاد جماهیر شوروی بوده است- اصلی ترین بازیگر منطقه قفقاز به شمار می آید اما نباید دیگر قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای نظیر ایالات متحده، اتحادیه اروپا، چین، ترکیه و حتی اسرائیل را دست کم گرفت که در مقاطع مختلف در تلاش برای افزایش نفوذ در این منطقه کوشیده اند. با این حال همچنان روسیه و آمریکا را باید عمده ترین بازیگران در قفقاز جنوبی دانست که به شدت برای تسلط بر جمهوری های سه گانه قفقاز با یکدیگر در رقابت هستند. هرچه آمریکا بتواند به قدرت و اعتبار خود در قفقاز بیفزاید، نفوذ روسیه  رو به کاهش می گذارد. در هر حال شرایط ژئوپولیتیک در قفقاز جنوبی تغییرات چشمگیری در سال های اخیر داشته است و بر این اساس، دونالد ترامپ رئیس جمهوری تازه روی کار آمده ایالات متحده نیز نیاز به تنظیم پیش فرض ها در پیشبرد منافع آمریکا در منطقه برای به حداکثر رساندن قابلیت های آن دارد.   گام اول؛ سفر به گرجستان گرجستان یکی از کشورهای شوروی سابق بیشترین جهت گیری و حرکت در مسیر همگرایی با غرب و حتی پیوستن به اتحادیه هایی مانند ناتو و اتحادیه اروپا را داشته است. به همین دلیل دولت ترامپ در صدد است تا در گام اول ترتیب دادن اقدامات برای بهبود روابط با کشورهای منطقه قفقاز معاون اول رئیس جمهوری را عازم تفلیس کند. بر اساس گزارش کاخ سفید، مایک پنس معاون رئیس جمهور آمریکا،  در اواخر ماه جولای به گرجستان سفر خواهد کرد و در جریان این سفر با گیورگی مارگولاشویلی رئیس جمهوری و گیورگی کویریکاشویلی نخست وزیر دیدار خواهد کرد و در جریان آن از نیروهای ایالات متحده در گرجستان نیز دیدن خواهد کرد. گیورگی کویریکاشویلی نخست وزیر گرجستان در  در گفت و گو  با خبرنگاران در این رابطه اظهار داشت: "این البته نشانه ای روشن از حمایت ایالات متحده در برابر گرجستان است و وی خوشحال است که  که دولت موفق به برقراری ارتباط با دولت جدید ایالات متحده شده است. کویریکاشویلی گفت: "ما خوشحالیم که معاون رئیس جمهوری آمریکا،  گرجستان را همراه با استونی و مونته نگرو به عنوان یکی از مهمترین شرکای ایالات متحده انتخاب کرده است (1)».   با فروپاشي شوروي و شكل گيري جمهوري‌هاي جديد، راه نفوذ آمريكا كه در پي دست اندازي در مناطق حساس و كليدي جهان است، هموار شد و در نتيجه رقابت بين روسيه و آمريكا در اين مناطق آغاز شد و زمينه تنش ميان روسيه و برخي از جمهوري‌ها فراهم آمد. جمهوري گرجستان به دليل دارا بودن شرايط ژئوپليتيكي و ژئواستراتژيكي حساس جايگاه ويژه‌اي در سياست خارجي روسيه و آمريكا پيدا كرد و به ميدان رقابت اين دو قدرت تبديل شد. گرجستان سعي كرده از حضور آمريكا در منطقه به عنوان اهرم فشاري عليه روسيه استفاده كند و از همان زمان شروع مناقشات تجزيه طلبانه داخلي تلاش زيادي انجام داده تا به مردم خود بقبولاند كه مي‌توانند به حضور غرب براي حل مناقشات اعتماد كنند، امری که دست کم تاکنون محقق نشده است. موضوع مهم و اساسی حال حاضر در گرجستان ادامه جدایی جمهوری های آبخازیا و اوستیای جنوبی از حاکمیت گرجستان خواهد بود که حل و فصل این مساله تا حد زیادی بستگی به تعامل رهبران تفلیس با مسکو دارد.   منافع آمریکا در قفقاز جنوبی ایالات متحده دارای منافع پایدار در قفقاز جنوبی است. این منافع شامل حفظ ثبات منطقه، جلوگیری از درگیری های منطقه ای نظیر تنش های بین ارمنستان و آذربایجان، مقابله با گسترش افراط گرایی اسلامی و پیشبرد تغییرات دموكراتیك و بهبود حکومتداری است.در حالی که منافع ایالات متحده در منطقه قفقاز ثابت است، تحولات اخیر- از جمله اختلال در نظم امنیت اروپا پس از جنگ سرد، تغییر بازارهای انرژی جهانی، عدم ثبات در منطقه جنوب، افزایش تنش و خشونت میان ارمنستان و آذربایجان و چالش های داخلی اتحادیه اروپا زمینه ها را به نحوی تغییر داده است که  ایالات متحده نیز به دنبال اهداف ژئوپلیتیک خود در قفقاز جنوبی باشد.   در 25 سال گذشته، دخالت ایالات متحده در قفقاز جنوبی به گونه ای بوده است که به کشورهای سه گانه منطقه کمک کند تا از حاکمیت خود دفاع کنند و برخی پیشرفت های دموکراتیک را به ویژه در گرجستان انجام دهند. با این حال، تلاش های بلندپروازانه آمریكا برای تحقق وعده تغییرات کیفی عمیق با ناتوانی مواجه بوده است، زیرا سیاست گذاران چالش های سیاسی، اقتصادی و ژئوپلیتیكی كه كشورهای قفقاز جنوبی با آن رو به رو بوده اند را دست کم گرفتند. با این حال ایالات متحده باید درک کند که نمی تواند دو ویژگی برجسته از منظر ژئوپلیتیک منطقه را تغییر دهد: موقعیت غالب روسیه و مخالفت با دخالت ایالات متحده و رشد رو به فزونی چین در این منطقه که بر اساس پروژه «یک کمربند-یک جاده» سرمایه گذاری های بزرگی را در اوراسیا، از جمله قفقاز جنوبی، پیش بینی می کند. بر اساس یک رویکرد واقع بینانه، به نظر می رسد رویکردهای ایالات متحده نسبت به منطقه بر اساس چندین اصل و اولویت کلیدی در منطقه به پیش رود.   اول، اولویت اصلی آمریکا در منطقه قفقاز جلوگیری از درگیری های طولانی مدت بین جمهوری های منطقه به ویژه قره باغ کوهستانی، است. از سرگیری تنش ها پیامدهای اقتصادی و سیاسی ویرانگری برای هر سه کشور قفقاز جنوبی و حتی به صورت گسترده تر متحدان کلیدی واشنگتن در منطقه خواهد داشت. طبیعی است که آمریکایی ها این نکته را در نظر می گیرند که با حفظ اصولی دست به اقداماتی نزنند که روسیه به عنوان قدرت اول منطقه مجبور شود ترتیبات موجود را به هم زند، کاری که این کشور در سال 2008 دانجام داد و بعد از جدی شدن عضویت گرجستان در ناتو، دو جمهوری آبخازیا و اوستیای جنوبی را به خاک خود منضم کرد.    دوم، تردیدی نیست که واشنگتن احتمالا با احتیاط بیشتری به ارتقاء نوسازی سیاسی در جمهوری های قفقاز جنوبی ادامه می دهد. با توجه به فقر رو به رشد در منطقه و فضای محدود برای جامعه مدنی در برخی کشورها، ترویج توسعه اقتصادی باید اولویت های کلیدی باشند. اما ضروری است که ایالات متحده توجه داشته باشد که هر کشور قفقاز جنوبی دارای مسیری متفاوت است. در نتیجه، بعید به نظر می رسد که رویکردهای وسیع منطقه ای برای دفاع از دموکراسی و ترویج حقوق بشر موثر باشد. در عوض، رویکردهای متناسب با کشور چشم اندازهای بهتر برای موفقیت را ارائه می دهند.   سوم، احتمالا واشنگتن در مورد اهداف ژئوپلیتیک خود در منطقه واقع بین خواهد بود،چه این که روسیه از لحاظ نظامی حضور و نفوذ خود را بسط داده است و توانایی برای تحمیل هژمونی خود را بر منطقه را دارد.   سرانجام، این فرض نیز قابل تصور است که ایالات متحده تعامل با اتحادیه اروپا برای پیشبرد منافع متقابل در این منطقه را ادامه دهد. اتحادیه اروپا می تواند در کمک به شکل دادن به آینده منطقه، با توجه به نزدیکی جغرافیایی بروکسل به منطقه و همچنین تجارت نزدیکی با جمهوری های سه گانه، مثمر ثمر باشد (2).   نتیجه آنچه باعث جلب توجه آمریکا به قفقاز جنوبی می‌شود قرار گرفتن این منطقه در محل تقاطع شرق و غرب، تمدن اسلام و مسیحیت و همچنین منابع استراتژیک آن می‌باشد. از لحاظ مناقشات، قفقاز جنوبی منطقه‌ای بی‌ثبات محسوب می‌شود و در تمامی این بی‌نظمی‌ها نقش طرف روس آشکار است که مداخله نظامی روسیه در خاک گرجستان گواهی بر این مدعا است.تحولاتی نظیر گرجستان سال 2008 و شبه جزیره کریمه در سال 2014 باعث شده است تا کارشناسان غربی بر این باور تاکید کنند که استراتژی‌ها و برنامه‌های نوینی برای مهار مجدد روسیه و جلوگیری از وقوع منازعات مشابه در منطقه اوراسیای مرکزی در قالب سیاستگذاری‌های نوین امنیتی نیاز است. برای آمریکا تثبیت مواضع و اثرگذاری در منطقه تضمینی برای تحقق نظم جهانی تک قطبی خواهد بود و برای و روسیه ندادن امکان تحقق این سناریو. در عین حال باید این نکته را نیز متذکر شد که حوادث منطقه به ندرت تاثیر مستقیمی بر امنیت و رفاه شهروندان ایالات متحده دارد، بنابراین، بعید است این منطقه در اولویت برتر دولت ترامپ باشد.     نویسنده: احسان تقوایی نیا – پژوهشگر مطالعات اوراسیا     یادداشت ها: 1- http://www.eurasiareview.com/01072017-us-vice-president-mike-pence-to-visit-georgia 2- http://www.eurasianet.org/node/83981      ]]> قفقاز جنوبی Wed, 19 Jul 2017 03:34:32 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3253/تنظیم-مجدد-سیاست-آمریکا-قفقاز-جنوبی سیاست ایالات متحده آمریکا در قفقاز جنوبی http://www.iras.ir/fa/doc/note/3236/سیاست-ایالات-متحده-آمریکا-قفقاز-جنوبی ایراس: سیاست ایالات متحده آمریکا در قبال سه کشور منطقه قفقاز جنوبی (ارمنستان، جمهوری آذربایجان و گرجستان) متشکل از چندین مرحله در طول ربع قرن گذشته پس از فروپاشی شوروی بوده است. در هر یک از این مراحل، واشنگتن اهداف جاه طلبانه ای را معین کرد و هر مرتبه، دستاوردها منطبق با انتظارات اولیه نبود. در پی تلاقی مجموعه رویدادهای اخیر، وضعیت منطقه قفقاز جنوبی بطور فزاینده ای پیچیده شده است. از جمله این رویدادها می توان به این موارد اشاره داشت: فروپاشی نظم امنیتی اروپا در دوران پساجنگ سرد در پرتو تصمیم ولادیمیر پوتین مبنی بر الحاق کریمه به روسیه، تغییر بازارهای انرژی، رشد بی ثباتی در خاورمیانه و در مرزهای جنوبی منطقه قفقاز، دولت جدید در آمریکا و چالش های داخلی اتحادیه اروپا. این دورنمای در حال تغییر ایجاب می کند که ایالات متحده سیاست خود در قبال منطقه را مورد ارزیابی مجدد قرار دهد. تدوین چنین رویکردی نیازمند بررسی تحلیلی از تجارب واشنگتن در قفقاز جنوبی، ارزیابی از موفقیت ها و همچنین کمبودهای کلیدی و توصیه هایی برای سیاست آتی آمریکا در قبال منطقه می باشد.   فروپاشی ناگهانی اتحاد جماهیر شوروی، ایالات متحده را با سه کشوری مواجه کرد که کاملاً برای سیاست خارجی آن، موضوع جدیدی محسوب می شد. این بدین معنی نیست که سه جمهوری تازه استقلال یافته در قفقاز جنوبی در دستور کار سیاست خارجی آمریکا حائز اهمیت شده بودند، بلکه این سه کشور از «هیچ» سر بر آورده بودند. ایالات متحده آمریکا و سه جمهوری جدید در قفقاز به نحو غیر مطلوب و نامناسبی آماده وقایع و رویدادهای پیش رو بودند. برای آمریکا، پایان جنگ سرد و مرگ کمونیسم فرصتی برای اشاعه و گسترش صلح، دموکراسی و سرمایه داری بود. با این حال، این کشور به سختی آماده مواجهه با واقعیت دشوار دوره گذار کشورهای جنگ زده ارمنستان، آذربایجان و گرجستان بود. تضعیف و نهایتاً فروپاشی شوروی این بستر را فراهم ساخت تا کشورهای منطقه قفقاز جنوبی به جای پذیرش صلح، اقتصاد بازار و دموکراسی، درگیر و مشغول به دستور کارهای ملی گرا، منازعات قومی و رقابت های میان کشوری شوند. قبل از آنکه اصلاحات در این سه کشور آغاز شود، سیاستگذاران ایالات متحده نخست باید جنگی که سرتاسر منطقه را فراگرفته بود، متوقف می ساختند. هنگامی که این امر در نیمه دهه 1990 محقق شد، واشنگتن و سه کشور دیگر در منطقه نهایتاً توانستند بازسازی کشورها و منطقه را در دستور کار خود قرار دهند. مجدداً، سیاست ایالات متحده ملهم از آرزوهای بزرگ شد که به همان اندازه، انتظارات بزرگی را از سیاست خارجی این کشور در قبال منطقه به وجود آورد. در اواخر قرن بیستم، برخی از این اهداف جامه واقعیت به تن کرد، با این حال، نتیجه نهایی سیاست های کاخ سفید بار دیگر چیزی جز ناتوانی در تحقق انتظارات و وعده ها نبود.   مرحله بعدی سیاست ایالات متحده در قبال منطقه قفقاز جنوبی زمانی قوام یافت که انقلاب گُل رز در گرجستان در سال 2003 به وقوع پیوست و امیدها برای تحقق دموکراسی و ایجاد فرصت های جدید به منظور گسترش هر چه بیشتر نهادهای غربی به سمت شرق دوباره شکل گرفت. گرجستان در تحول داخلی، موفقیت چشم گیری بدست آورد، اما دیگر کشورهای منطقه نتوانستند از اقدامات گرجستان دنباله روی و الگوبرداری کنند. مضاف بر این که موفقیت و دستاوردهای گرجستان در تحقق جاه طلبی ها و انتظارات نه تنها سیاستگذاران آمریکایی بلکه مقامات و مردم گرجستان نیز ناچیز و کم اهمیت بود. جنگ گرجستان و روسیه در سال 2008 بطور مؤثری مانع از گسترش نهادهای غربی به سمت قفقاز جنوبی شد و نیز این هشدار شدید را به همسایگان گرجستان داد که روسیه برای حفظ منافع متصور خود، به هر اقدامی دست خواهد زد.   از آن زمان، سیاست ایالات متحده آمریکا در مسیری از تعامل به شدت سنجیده با منطقه ادامه یافت. همان سیاست اعلانی احیای دموکراتیک و همگرایی با غرب در دستور کار سیاست خارجی آمریکا در قبال قفقاز جنوبی قرار دارد، اما بویژه از آن جهت که سه کشور منطقه مسیرهای متفاوتی را در پیش گرفته اند، انتظارات واشنگتن به طرز آشکاری کاهش یافته است. ارمنستان با در پیش گرفتن مسیر به شدت سنجیده تعامل با روسیه و غرب، ویژگی «نسبتاً آزاد» که بنیاد خانه آزاد وابسته به جرج سوروس به این کشور اطلاق کرده بود را کماکان حفظ کرده است. جمهوری آذربایجان بطور فزاینده ای خودکامه باقی مانده و خود را از شرکای غربی دور نگه داشته است. گرجستان نیز در سطح داخلی به تحکیم اصلاحات دموکراتیک و در سطح سیاست خارجی به پیگیری سیاست روابط نزدیک با غرب ادامه می دهد.   دولت جدید آمریکا هنوز سیاست خود در قبال قفقاز جنوبی را تدوین نکرده است. این دولت می تواند ادامه مسیر کنونی را انتخاب کند که بطور گسترده ای از سکون و جبر برخوردار بوده و ماهیتی واکنشی به تحولات منطقه دارد و یا اینکه دولت ترامپ تصمیم بگیرد راهبرد خود در قبال منطقه را تدوین و تنظیم نماید. فارغ از آنکه سیاستگذاران آمریکایی کدام مسیر را انتخاب می کنند، طراحان سیاست آمریکا باید پیچیدگی منطقه، تنوع آن، محیط ژئوپلیتیکی در حال تغییر آن، منافع ایالات متحده آمریکا و همپیمانان آن در منطقه و درس ها و تجارب ربع قرن سیاستگذاری آمریکا در قفقاز جنوبی را کاملاً مدنظر قرار دهند.   منافع و اولویت های ایالات متحده آمریکا در قفقاز جنوبی با توجه به تمامی تغییراتی که در سطح منطقه قفقاز جنوبی و همسایگان آن در طول ربع قرن گذشته اتفاق افتاده است، توجه به منافع و اولویت های ایالات متحده در این منطقه نیز حائز اهمیت است. واشنگتن منافع امنیتی و اقتصادی مهمی در قفقاز جنوبی دارد؛ با این حال، هیچ یک از آن ها منافعی کلیدی به شمار نمی آید.   ایالات متحده در طول بیست و پنج سال گذشته، تعهدات بلند مدتی در قبال منطقه داشته است. این کشور وعده حمایت از استقلال و حاکمیت سه کشور منطقه قفقاز جنوبی را داده بود و ایالات متحده در حال حاضر یکی از اضلاع اصلی گروه مینسک است که بنا بود در مدیریت اختلافات در منطقه قره باغ نقش آفرینی کند – هر چند تا به امروز کمک های واشنگتن در رفع تنش ها موفقیت آمیز نبوده است. افزون بر این، کاخ سفید وعده حمایت از استمرار همگرایی سه کشور منطقه با نهادهای یوروآتلانتیکی را داده بود. ایالات متحده همچنین پیوندهای فرهنگی مهمی با حداقل دو کشور منطقه قفقاز جنوبی دارد: جامعه ارمنیان مقیم آمریکا روابط گسترده ای با منطقه دارند و از سوی دیگر، روابط فرهنگی، آموزشی و سیاسی میان ایالات متحده و گرجستان در حال گسترش است.   منافع منطقه ای ایالات متحده آمریکا حتی فراتر از مرزهای منطقه قفقاز جنوبی گسترانده شده است. برغم شکاف ها و اختلافات اخیر ترکیه با واشنگتن، آنکارا عضو ناتو به شمار آمده و تجدید منازعات در قفقاز جنوبی می تواند ترکیه و دیگر اعضای ناتو در منطقه دریای سیاه را تهدید کند. منازعه و بی ثباتی های کلی در قفقاز جنوبی می تواند منطقه را به بستری برای انتقال جنگجویان و شبه نظامیان برای پیوستن به منازعات در سوریه و عراق یا بستری برای بازگشت آن ها به آسیای مرکزی و قفقاز شمالی فراهم سازد.   نهایتاً، منافع ایالات متحده در منطقه را می توان این گونه خلاصه کرد که همزمان با پیگیری توسعه اقتصادی، حکمرانی کارآمد و همگرایی در ساختارهای بین المللی، سه کشور ارمنستان، آذربایجان و گرجستان در صلح با یکدیگر و همسایگان خود باشند. برای دست یابی به این هدف، چندین شرط باید مورد توجه تصمیم گیران آمریکایی قرار گیرد:   ممانعت از ادامه منازعات منطقه ای: جلوگیری از تبدیل هر یک از منازعات قدیمی به تخاصم و دشمنی باید همچنان اولویت اصلی سیاستگذاری آمریکا در قفقاز جنوبی باشد. ادامه مختصر تخاصم ها میان آذربایجان و ارمنستان در سال گذشته (2016) تهدید این منازعات برای امنیت منطقه ای و منافع ایالات متحده را دوچندان ساخت و از این رو، این هدف (ممانعت از تبدیل منازعات به تخاصم و جنگ) در زمره اولویت های اصلی دیپلماسی کاخ سفید در منطقه قرار گیرد. تجدید تخاصم ها جان بسیاری از شهروندان را به خطر انداخته، زیرساخت های حیاتی را در معرض خطر قرار داده، احتمالاً آسیب های زیست محیطی جدی ای بر منطقه وارد ساخته و نه تنها دو کشور طرف درگیر، بلکه گرجستان را که آینده آن در ارتباط تنگاتنگ با همسایگان خود تعریف شده، تحت تأثیر قرار می دهد.   دیپلماسی فعال دوجانبه و چندجانبه (فرایند گروه مینسک) ایالات متحده با هر یک از طرف های درگیر به منظور جلوگیری از استمرار منازعه قره باغ ضروری است. اگر جنگ دوباره شعله ور شود، روسیه و ترکیه بصورت غیرمستقیم و حتی مستقیم در اثر روابط و پیوند با ارمنستان و آذربایجان، درگیر جنگ خواهند شد. بسته به مسیر منازعه، ایران نیز می تواند درگیر این جنگ شود. درواقع، جنگ احتمالی قره باغ می تواند بطور قابل تصوری، صحنه ای فرعی از منازعه و جنگ در سوریه باشد؛ کشوری که در آن ایران و روسیه اهداف متفاوتی نسبت به ترکیه را دنبال می کنند.   دو منازعه قدیمی دیگر در منطقه (میان اوستیای جنوبی و گرجستان و همچنین میان آبخازیا و گرجستان) به نظر کم مخاطره آمیز تر می آید. اختلاف در قابلیت های نظامی میان گرجستان و این دو منطقه که بصورت مؤثری از سوی توانمندی نظامی روسیه مورد حمایت واقع شده اند، بروز مجدد تخاصم ها میان آن ها را بسیار غیرمحتمل ساخته است. با این حال، تلاش های دیپلماتیک ایالات متحده آمریکا با هدف حفظ کانال های ارتباطی و مدیریت مسائل و چالش ها حول آتش بس باید ادامه پیدا کند. تلاش های ایالات متحده به منظور اعمال فشار بین المللی بر روسیه برای جلوگیری از نقض آتش بس با گرجستان در اوستیای جنوبی نیز باید ادامه یابد.   تحولات انرژی: دیپلماسی انرژی ایالات متحده نقش مهمی در قفقاز جنوبی ایفا کرده است. کشورهای منطقه در جلب بازارهای جدید و شناسایی فرصت های جدید صادراتی برای ذخایر انرژی دریای خزر که جریان درآمدی مهمی برای کشور گرجستان بحساب می آید، موفقیت های قابل توجهی بدست آوردند. با این حال، اغراق در اهمیت منابع انرژی دریای خزر برای قفقاز جنوبی و تأثیر این ذخایر بر کشورهای منطقه در برهه های زمانی گوناگون منتج به انتظارات غیرواقعی گردید. لذا، پرهیز از این بزرگنمایی ها در آینده بسیار حائز اهمیت است. مضاف بر این، اگرچه دیپلماسی انرژی سابقاً نقش بزرگ و مهمی در ثروت و دارایی منطقه قفقاز جنوبی و تعامل ایالات متحده با منطقه ایفا نموده است، اما به دلیل کاهش منافع ایالات متحده و روندهای گسترده تر در بازارهای جهانی انرژی، تکرار این رویه در آینده محتمل نیست.   به همین دلیل، مهم است که تحولات انرژی دریای خزر در چارچوب منافع ایالات متحده قرار گیرد. برای پیش از یک دهه، دیپلماسی انرژی ابزار ارزشمندی برای تعامل و مشارکت ایالات متحده آمریکا در قفقاز جنوبی بحساب می آمد. در آن زمان، واشنگتن منافعی در تنوع بخشی به تأمین انرژی در سطح جهان داشت و تحولات انرژی دریای خزر در راستای این هدف و منفعت آمریکا تعریف می شد. با این حال، تغییرات بسیاری در بازارهای جهانی انرژی در یک دهه اخیر به وقوع پیوست و مشارکت منابع انرژی دریای خزر در بازارهای جهانی تحت الشعاع دیگر تحولات بخش انرژی قرار گرفت. انقلاب شیل، گسترش گاز طبیعی مایع و بهره برداری از منابع آب عمیق، جملگی به عنوان تأثیرات مهم تری در مقایسه با انرژی دریای خزر در تأمین انرژی جهانی ظهور کرده اند.   یکی از جاه طلبانه ترین ادعاها در خصوص انرژی دریای خزر، کاهش وابستگی اروپا به واردات انرژی این قاره از روسیه عنوان شده است. این ادعا برای مدت های طولانی مطرح می شد، اما برغم جذابیت های آشکار این مدعا، توجه چندان اروپا یا دیگر مناطق را به خود جلب نکرد. اروپا وابستگی شدیدی به انرژی روسیه دارد (34 درصد از گاز مصرفی در اروپا در سال 2016 از روسیه وارد شده بود) [1] و برای تغییر اساسی تأمین انرژی خود باید تفاوت معناداری در سطح واردات انرژی این قاره صورت گیرد. منطقه خزر منابع لازم برای ایجاد این تغییر اساسی در سطح اروپا را ندارد. احداث خط لوله در حال حاضر و همچنین برنامه ریزی برای احداث خط لوله در آینده میان روسیه و اروپا در منطقه بالتیک و دریای سیاه بیانگر آن است که مسکو خود را به حفظ دسترسی به بازار انرژی اروپا متعهد و ملزم می داند. و اگرچه مسیرهای انتقال انرژی از جمهوری آذربایجان به گرجستان و ترکیه از سرزمین های روسیه عبور نمی کند، اما مجاورت آن با این کشور بدین معنی است که این کریدورهای انرژی تا زمانی که آستانه صبر روسیه لبریز نشده است، قابلیت استفاده و بهره برداری را دارند.   مقابله با فعالیت های غیرقانونی فراملی: قفقاز جنوبی با مرزهای نسبتاً باز در مجاورت مناطق بحران و منازعه، سه کشور منطقه را به بستر و عرصه ای برای انواع قاچاق های پنهانی از سلاح، مواد مخدر و مواد رادیواکتیویته تا شورشیان و شبه نظامیانی که درصدد پیوستن به جنگ ها در خاورمیانه هستند، تبدیل ساخته است. حضور بلندمدت گروه های جرائم سازمان یافته اوراسیایی در قفقاز جنوبی و پیوند و تعامل آن ها با منطقه، منبعی برای نگرانی های مضاعف به شمار می آید. [2] این گروه ها با سازمان هایی در خاورمیانه، اروپا و آمریکا نیز در ارتباط هستند. [3] در حالی که به کمک ایالات متحده آمریکا، پیشرفت هایی در خصوص مقابله با فعالیت های غیرقانونی و پنهانی در سطح منطقه صورت گرفته است، واشنگتن منافعی قوی در مقابله با قاچاق و جرائم فراملی دارد و از این رو، این موضوع باید اولویت دیپلماسی و کمک های ایالات متحده در منطقه باقی بماند. [4] دموکراسی، حقوق بشر و حکمرانی خوب: ایالات متحده آمریکا همچنین منافعی در ترویج رویه های دموکراتیک و احترام به حقوق بشر در سرتاسر منطقه قفقاز جنوبی دارد. تعهد و منافع آمریکا به گسترش دموکراسی در منطقه ریشه دار و بلندمدت است. احترام به حقوق بشر بین المللی نیز امنیت انسانی را ترویج کرده، خطرات ناشی از بی ثباتی های داخلی را تقلیل بخشیده و بسیاری مزایای دیگر به همراه دارد.   با توجه به این مزایا، حمایت ایالات متحده آمریکا از تغییرات دموکراتیک در قفقاز جنوبی باید ادامه یابد. با این حال، تفاوت ها در میان سه کشور منطقه به گونه ای است که یک رویکرد واحد منطقه ای از سوی ایالات متحده بعید به نظر می رسد کارآمد بوده و حتی بیم آن می رود که رویکرد واحد در سطح کشورهای منطقه غیر سازنده باشد. از این رو، این تفاوت ها ایجاب می کند که رویکردهایی اختصاصی حول توسعه و ترویج دموکراسی برای هر یک از کشورهای ارمنستان، جمهوری آذربایجان و گرجستان تدوین و اجرا گردد.   پیشرفت در حوزه دموکراسی و حکومت قانون در هر یک از کشورهای منطقه منوط به تحولات داخلی در این کشورها است. به عنوان مثال، سرمایه گذاری ایالات متحده در تغییر دموکراتیک در گرجستان نتایج بسیار مهمی برای مردم این کشور و همچنین ایالات متحده در بر داشته است و این روند باید ادامه یابد. در ارمنستان نیز، در حالی که این کشور با تغییرات دموکراتیک دست و پنجه نرم می کند، جامعه مدنی در آن بطور چشمگیری فعال و پویا است. با این حال، ائتلاف ایروان با مسکو و سایه همواره حاضر جنگ بر سر این کشور با جمهوری آذربایجان، توانایی ارمنستان در نوسازی نظام سیاسی و اقتصادی این کشور را محدود ساخته است. ایالات متحده آمریکا کماکان و همچنان باید کمک های خود در حوزه نوسازی اقتصادی و سیاسی این کشور را در اختیار رهبران ارمنستان قرار دهد. با وجود نیاز ارمنستان به این کمک ها، اما دامنه و گستره کمک های ایالات متحده باید منطبق با توانایی ایروان در جذب و اقدام متوازن و سنجیده میان روسیه و غرب باشد. در جمهوری آذربایجان نیز، نخبگان این کشور همچنان در برابر ارزش های غربی در حکمرانی و جامعه مدنی به شدت مقاومت کرده و از آن واهمه دارند. ایالات متحده گزینه های اندکی، اگر نگوییم هیچ گزینه ای، برای ترویج تغییرات دموکراتیک در سطح جمهوری آذربایجان داشته و تلاش ها برای تغییرات حتی می تواند غیر سازنده و چه بسا جایگاه افراد همسو با آمریکا در آذربایجان را به خطر بیندازد. در کنار محدودیت های موجود برای حمایت از جامعه مدنی در جمهوری آذربایجان، کمک های ایالات متحد باید معطوف به حمایت از آن دسته از بازیگران جوامع مدنی آذربایجانی ای باشد که در تبعید و خارج از این کشور به سر می برند.   به سوی سیاست پایدار ایالات متحده آمریکا در قفقاز جنوبی در طول بیست و پنج سال گذشته، فعالیت و اقدامات ایالات متحده در قفقاز جنوبی از جمله صلح سازی، حمایت از دموکراسی، حکمرانی خوب و توسعه اقتصادی، نقش بسیار مهمی در پیشرفت آن در برهه های زمانی خطیر ایفا نموده است. با این حال، برخی از ابتکارهای جاه طلبانه مهمی که ایالات متحده آمریکا بر آن ها مانور می دهد، آن تأثیرات دگرگون شونده ای که انتظار می رفت و تبلیغ می شد، نداشته است. آن ابتکار عمل ها فاقد منابع لازم از جمله حمایت مادی و چشم اندازی آشکار از سوی سیاستگذاران ارشد برای منافع واشنگتن در منطقه بوده است. بعلاوه، موانع در پیشرفت هر سه کشور ثابت کرد که معضلات بسیار جدی تر و دیرپاتر از آن بوده که به کمک خطوط لوله یا در مورد گرجستان، در نتیجه تغییرات انقلابی صورت گیرد. در هر یک از این سه کشور و در سرتاسر منطقه، میراث گذشته بسیار عمیق تر از آن است که بتوان در بازه زمانی کوتاهی به آن پرداخت.   در آینده، سیاست ایالات متحده در قبال قفقاز جنوبی باید این واقعیت را در نظر بگیرد. هر سه کشور ارمنستان، آذربایجان و گرجستان میراث مشترکی از منازعه، توسعه نیافتگی اقتصادی و یک محیط ژئوپلیتیکی به شدت چالشی دارند و سیاست ایالات متحده باید در راستای کمک به این کشورها در راستای حل و فصل این معضلات ادامه یابد. اما منابعی تخصیصی برای این وظیفه محدود شده و ممکن است در آینده نیز بیشتر کاهش یابد. عامل محدودکننده دیگر برای سیاستگذاری آمریکا، دولت روسیه است که خود را ملزم و متعهد به حفظ نفوذ مسکو در قفقاز جنوبی و مقابله فعالانه با ایالات متحده در منطقه می داند. بهره برداری روسیه از قابلیت های نظامی و مزیت های جغرافیایی در منطقه، این کشور را در مقایسه با دیگر قدرت های خارجی که باید در هماوردی با مسکو باشند، به مهم ترین بازیگر فرامنطقه ای در قفقاز جنوبی تبدیل کرده است.   نمی توان پیشنهاد کرد که ایالات متحده باید از قفقاز جنوبی عقب نشینی کند؛ منافع واشنگتن در منطقه و تعهدات این کشور در منطقه در طول ربع قرن گذشته مانعی در تحقق این رویکرد است. تأیید این موضوع که قفقاز جنوبی تبدیل به قلمرویی برای رقابت شده، به نوبه خود مانعی برای تعامل ایالات متحده با منطقه نیست. ترجمان عدم مشارکت و بی میلی ایالات متحده نسبت به قفقاز جنوبی، تصدیق ادعای روسیه برای اطلاق منطقه به عنوان حوزه نفوذ انحصاری خواهد بود. دولت های متناوب در آمریکا پس از استقلال کشورهای منطقه از شوروی، این ادعا را دائماً و با قاطعیت انکار کرده و این انکار تبدیل به بخشی از هسته اصلی سیاست ایالات متحده در منطقه تبدیل شده است.   در مجموع، تجربه دو نیم دهه گذشته بیانگر آن است که هیچ قدرتی حتی روسیه توانایی اعمال هژمونی بر منطقه را ندارند. روسیه سایه سنگین خود را بر سر سه کشور منطقه گسترانده است، با این حال، این کشور نتوانسته بر هیچ یک از کشور ها تسلط پیدا کند. ایالات متحده آمریکا منافع بسیار مهمی در قفقاز جنوبی دارد و فرصت هایی برای پیگیری این منافع نیز دارد. موفقیت واشنگتن در منطقه منوط و وابسته به توازن هوشمندانه منافع و منابع ایالات متحده، ارزیابی واقع بینانه از اوضاع در و اطراف منطقه و برخورداری از صبر و پذیرش این موضوع که تغییر، تکاملی و تدریجی و نه ناگهانی خواهد بود.   نخست، رویکرد ایالات متحده به قفقاز جنوبی باید تصدیق این موضوع باشد که منافع این کشور ممکن است با منافع دیگر قدرت های حاضر در منطقه تداخل داشته باشد. مشارکت بین المللی گسترده تر در سطح منطقه یکی از حوزه هایی است که به اجرای سیاست ایالات متحده در حمایت از استقلال و توسعه منطقه ای کشورهای منطقه کمک می کند. به عنوان مثال، پیگیری فرصت های اقتصادی در قفقاز جنوبی از سوی چین به جهت گسترده شدن شبکه بین المللی بازرگانی و سیاسی پکن، برای منطقه مفید خواهد بود. این موضوع به تعدیل جاه طلبی های روسیه کمک کرده و حمایت ایالات متحده از همگرایی کشورهای منطقه با نظام بین الملل را ارتقا می بخشد. بطور مشابه، مشارکت گسترده تر منطقه با ایران فرصت های بازرگانی و تجاری جدیدی برای کشورهای قفقاز جنوبی در خلیج فارس فراهم می کند.   مضاف بر این، در شرایط به مراتب محدودتر، منافع روسیه و ایالات متحده در قفقاز جنوبی ممکن است همسو باشد. به عنوان مثال، اگر روسیه به سمت حل بحران های منطقه ای پیش برود، ایالات متحده باید از این اقدامات روسیه حمایت و تا حداکثر امکان به این تلاش ها بپیوندد. این امر به دو علت مهم است: حل و فصل منازعات منطقه ای در راستای منافع قفقاز جنوبی است و مشارکت آمریکا در این فرایند متضمن آن است که روسیه نمی تواند از این فرایند های صلح سازی به عنوان توجیهی برای ادعای حوزه نفوذ انحصاری خواندن قفقاز برای خود استفاده کند.   دوم، حمایت از استقلال و حاکمیت کشورهای منطقه قفقاز جنوبی همواره در کانون سیاست ایالات متحده در منطقه بوده و باید استمرار یابد. این هدف به چند طریق قابل تحصیل است. سابقه استقلال کشورهای منطقه در ربع قرن پس از فروپاشی شوروی حکایت از آن دارد که موانع پیشرفت به همان اندازه که داخلی است، بیرونی نیز می باشد. ایالات متحده ناتوان از تغییر محیط خارجی دولت های قفقاز جنوبی است، اما واشنگتن می تواند تلاش ها و حمایت های خود را به بهبود توانایی کشورها در مواجهه و غلبه بر چالش های داخلی و ارتقای تاب آوری آن ها در برابر چالش های خارجی معطوف نماید.   سوم، این رویکرد مستلزم ایجاد تمایز در بخش های مربوط به سیاست ایالات متحده در منطقه است. «موافقت نامه همکاری» و «توافق منطقه تجارت آزاد جامع» که گرجستان با اتحادیه اروپا به امضا رسانیده است مستلزم اصلاحات غیرقابل تحقق در اقتصاد، سیاست داخلی، ساختار حقوقی و رویه های تجاری مغایر با هنجارها و رویه های اتحادیه اروپا است. اجرای بسیاری از این اقدامات قطعاً به لحاظ سیاسی دشوار بوده، اما اهمیت و ارزش این موافقتنامه ها در تأثیرات مفید آن ها بر تاب آوری گرجستان نهفته است. کمک ایالات متحده به گرجستان باید هماهنگ با اتحادیه اروپا بوده و نیز تأثیر حداکثری از حمایت از تلاش های تفلیس برای اجرای موافقت نامه خود با اتحادیه اروپا بدست آورد.   چالشی ترین عامل سیاست ایالات متحده در قفقاز جنوبی مربوط به روابط امنیتی واشنگتن با گرجستان و تعهدات اعلانی آمریکا در حمایت از عضویت این کشور در ناتو است. ایالات متحده از عضویت گرجستان در ناتو حمایت کرده و مکرراً اجازه داده تا ناتو به تفلیس این تضمین را بدهد که در های این سازمان بین المللی به روی این کشور باز است. اما پس از خودنمایی چشمگیر روسیه (گرجستان در 2008 و اوکراین از 2014) مبنی بر اینکه این کشور برای جلوگیری از عضویت همسایگان سابق شوروی در ناتو وارد جنگ می شود، چشم انداز عضویت گرجستان در این سازمان را بسیار دست نیافتنی ساخته است. مطمئناً ناتو هیچ یک از اعضای آن تمایلی ندارند تا برای ورود گرجستان به ناتو وارد جنگ با روسیه شوند. البته این بدین معنی نیست که ایالات متحده و همپیمانان این کشور در ناتو باید گرجستان را فراموش کنند. در مقابل، تعامل قوی دوجانبه و چندجانبه ایالات متحده با گرجستان باید حفظ و گسترش یافته تا از این طریق، تلاش های واشنگتن در اصلاح نیروهای نظامی گرجستان و ارتقای قابلیت های دفاعی و بازدارندگی این کشور مثمر ثمر واقع شود. ]5[ با این حال، پیگیری فعالانه سیاست عضویت تفلیس در ناتو از سوی آمریکا، ضمن آنکه به ایجاد اختلافات و افتراقات جدید در ناتو منتج می گردد، بی نتیجه و حتی غیر سازنده نیز جلوه خواهد نمود. مطابق با متن پیمان آتلانتیک شمالی در سال 1949 و گزارش مطالعاتی سال 1995 در خصوص گسترش این سازمان، هدف از گسترش ناتو "تقویت کارآمدی و انسجام ائتلاف و حفظ قابلیت های سیاسی و نظامی به منظور اجرای عملکردهای اصلی دفاع مشترک..." ]6[ عنوان شده است. برخلاف گرجستان، ارمنستان در اثر فشار روسیه، «موافقت نامه همکاری» و «توافق منطقه تجارت آزاد جامع» با اتحادیه اروپا را امضا نکرده است. با این حال، دولت ارمنستان رسماً اعلام کرده است که منافعی در پیگیری روابط تنگاتنگ با اتحادیه اروپا از طرق گوناگون دارد. همانند نمونه گرجستان، کمک و مشارکت ایالات متحده در ارمنستان باید با هدف اجرای مفاد کلیدی آن موافقت نامه ها به عنوان طرحی برای ارتقای تاب آوری داخلی، چشم انداز اقتصادی و روابط یورو آتلانتیک صورت گیرد. این اقدامات باید همسو منطبق با کمک های اتحادیه اروپا باشد.   جمهوری آذربایجان به دلیل خودکامگی داخلی این کشور که مانع بزرگی برای توسعه روابط دوجانبه با ایالات متحده بوده، شریک سخت تری برای سیاست کاخ سفید در منطقه بحساب می آید. سرکوب جامعه مدنی، لفاظی های آشکار و فزاینده ضدآمریکایی و فساد فراگیر در جمهوری آذربایجان نباید نادیده انگاشته شود. بسیاری از فعالان پیشروی جامه مدنی، بخصوص آن افرادی که با همتایان خود در کشورهای غربی کار می کنند، مجبور به فرار از کشور شده و یا اینکه با خطر محکومیت زندان رو به رو می شوند. ایالات متحده نفوذ حداقلی و کمی بر این وضعیت دارد. همزمان با محدود شدن دسترسی ها به آذربایجان، کمک های مستقیم واشنگتن به جامعه مدنی در داخل این کشور غیر ممکن به نظر می رسد. حتی این کمک ها می تواند غیر سازنده نیز باشد، چرا که رابطین آمریکا در جمهوری آذربایجان را به خطر می اندازد. در عوض، منابع تخصیص یافته برای جامعه مدنی داخل آذربایجان می تواند به برنامه های منطقه ای اختصاص یافته و از مشارکت آذربایجانی های ساکن در این کشور و همچنین آذربایجانی های در تبعید در این برنامه ها استقبال شود.   جمع بندی ایالات متحده منافع مهمی در قفقاز جنوبی دارد، اما هیچ کدام، منافع حیاتی به حساب نمی آیند. واشنگتن باید مشارکت فعالانه ای با سه کشور منطقه داشته باشد و از تحولات داخلی و همچنین همگرایی آن ها با جامعه جهانی حمایت نماید. هر سه کشور ارمنستان، گرجستان و جمهوری آذربایجان با چالش های قابل توجهی در داخل و خارج از خانه رو به رو هستند و در هر سه کشور تغییر، تدریجی و نه ناگهانی است.   از این رو، سیاست ایالات متحده در منطقه باید متمرکز بر حمایت از این تغییر و تعهد به اجرای آن در بلندمدت بوده، تا اینکه مترصد فرصت هایی برای اجرای پروژه های تحول گرا در سطح منطقه باشد. تلاش های پیشین آمریکا در تأثیرگذاری تغییرات تحول گرا در منطقه با انتظارات همخوانی نداشته و چشم انداز محدودی از موفقیت در آینده در اختیار تصمیم گیران آمریکایی قرار داده است. وعده های آرام و استوار، رویکرد بهتری در تحقق الزامات کشورهای منطقه قفقاز جنوبی و منافع آمریکا در منطقه به شمار می آید.     نویسندگان: یوجین رومر - مدیر برنامه روسیه و اوراسیا در موسسه کارنگی ریچارد سوکولسکی - تحلیلگر ارشد برنامه روسیه و اوراسیا در موسسه کارنگی پائول استرونسکی - تحلیلگر ارشد برنامه روسیه و اوراسیا در موسسه کارنگی     منابع 1- Elena Mazneva and Anna Shiryaevskaya, “Dominating European Gas for Two Decades,” Bloomberg, February 28, 2017, https://www.bloomberg.com/news/articles/2017-03-01/putin-s-russia-seen-dominating-european-energy-for-two-decades. 2- Svante Cornell and Michael Jonsson ed., Conflict, Crime, and the State in Postcommunist Eurasia (Philadelphia: University of Pennsylvania Press, 2014), 103. 3- Ibid., 110. 4- Sarah Chayes, “The Structure of Corruption: A Systemic Analysis Using Eurasian Cases,” Carnegie Endowment for International Peace, June 30, 2016, http://carnegieendowment.org/2016/06/30/structure-of-corruption-systemic-analysis-using-eurasian-cases-pub-63991. 5- “Memorandum on Deepening the Defense and Security Partnership Between the United States of America and Georgia,” U.S. Embassy in Georgia, July 6, 2016, https://ge.usembassy.gov/memorandum-deepening-defense-security-partnership-united-states-america-georgia-july-6/. 6- North Atlantic Treaty Organization (NATO), Study on NATO Enlargement (Brussels, Belgium: NATO, September 3, 1995), http://www.nato.int/cps/en/natohq/official_texts_24733.htm; The North Atlantic Treaty, April 4, 1949, http://www.nato.int/nato_static/assets/pdf/stock_publications/20120822_nato_treaty_en_light_2009.pdf.     منبع: موسسه کارنگی «آنچه در این متن آمده به معنی تایید محتوای تحلیل نویسنده از سوی «ایراس» نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليل گران غربی منتشر شده است» ]]> قفقاز جنوبی Mon, 10 Jul 2017 02:43:14 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3236/سیاست-ایالات-متحده-آمریکا-قفقاز-جنوبی امتداد موازنه استراتژیک جمهوری آذربایجان و ارمنستان در شبه قاره http://www.iras.ir/fa/doc/note/3185/امتداد-موازنه-استراتژیک-جمهوری-آذربایجان-ارمنستان-شبه-قاره ایراس: شکافها و اختلافات عمیق در منطقه قفقاز به ویژه بحران قره باغ موجب شده است دو کشور ارمنستان و جمهوری آذربایجان از همان ابتدای استقلال از طریق نزدیکی به روسیه و یا ترکیه، درصدد ایجاد موازنه استراتژیک در سطح  منطقه برآیند. اما شعاع و دامنه این موازانه استراتژیک به تدریج گسترش یافت و کشورها و مناطق دیگری از جمله شبه قاره را نیز در برگرفت. بدین ترتیب که شرایط منطقه قفقاز و بحران قره باغ، جمهوری آذربایجان را به تدریج به پاکستان و ارمنستان را در نقطه مقابل به هند نزدیک ساخت. دولت پاکستان از جمله نخستین کشورهایی بود که استقلال جمهوری آذربایجان را به رسمیت شناخت و همراه با دو کشور عربی و اسلامی یمن و عربستان سعودی، به دلیل آنچه اشغال منطقه قره­باغ عنوان بخشی از اراضی جهان اسلام از سوی یک کشور غیر اسلامی (مشابه کشمیر) می داند، تاکنون از شناسایی استقلال ارمنستان و برقراری روابط دیپلماتیک با این کشور خودداری نموده است. همین امر، ظرفیت مناسبی را در اختیار جمهوری آذربایجان قرار داده است تا از ظرفیت کشور مسلمان و مهمی چون پاکستان بتواند برای اجماع در سطح جهان اسلام و سازمان همکاری­های اسلامی برای اعمال فشار سیاسی به ارمنستان استفاده نماید؛ به ویژه آن که علما، احزاب و جریان­های اسلامی شیعی و سنی پاکستانی معمولاً با حساسیت و تعصب خاصی مسائل جهان اسلام را دنبال می­نمایند. نکته بسیار مهم در این زمینه، کوشش مقامات جمهوری آذربایجان و پاکستان در ایجاد پیوند میان وضعیت دو منطقه مورد مناقشه کشمیر و قره­باغ است که از دیدگاه اسلام آباد و باکو به عنوان بخشی از اراضی جهان اسلام از سوی غیرمسلمانان اشغال شده است. همچنین، پاکستان از معدود کشورهایی است که فاجعه خوجالی را نیز به رسمیت شناخته است. بنابراین، نوع رویکرد پاکستان در قبال ارمنستان و منطقه مورد مناقشه قره باغ، از اهمیت بسیار بالایی برای جمهوری آذربایجان برای طرح هم زمان مساله قره باغ و کشمیر در مجامع منطقه و بین المللی به ویژه سازمان همکاری اسلامی برخورردار است. از این طریق، جمهوری آذربایجان این امکان و ظرفیت را پیدا می کند که در رابطه با بحران قره ­باغ، علاوه بر ترکیه (متحد قومی)، پاکستان، عربستان سعودی و یمن (متحدان دینی) را نیز با خود همراه نماید تا فشار بیشتری را متوجه ارمنستان و سایر کشورهای اسلامی سازد.   نکته مهم دیگر، مناسبات دفاعی- امنیتی جمهوری آذربایجان با پاکستان است که نقش مهمی در مناسبات باکو و اسلام آباد ایفا می کند. پاکستان با توجه به رقابت تسلیحاتی که با هند دارد، یکی از کشورهای توانمند جهان در عرصه نظامی به شمار می­رود. با توجه به محدودیت­هایی که نفوذ لابی ارمنی و قانون ٩٠٧ حمایت از آزادی (مصوب کنگره آمریکا در سال ١٩٩٢ میلادی) در رابطه با همکاری­های نظامی و دفاعی میان جمهوری آذربایجان با جهان غرب ایجاد نموده است، پاکستان از جمله کشورهایی است که می­تواند به تقویت ساختارهای نظامی و دفاعی جمهوری آذربایجان کمک نماید. درآمدهای نفتی جمهوری آذربایجان و افزایش قابل توجه بودجه نظامی این کشور نیز این روند را بسیار تسهیل نموده است. دو کشور طی دو دهه گذشته در زمینه­ های تبادل اطلاعات و تجربیات نظامی­، برگزاری رزمایش­های مشترک و مبارزه با تروریسم همکاری­های شایان توجهی داشته ­اند. اما بدون تردید، بخش مهم مناسبات دفاعی- امنیتی جمهوری آذربایجان با پاکستان را همکاری دو کشور در بخش نیروی هوایی و بخش موشکی تشکیل می­دهد که با توجه به موقعیت جغرافیایی و ژئوپولیتیکی قره­باغ (قرار گرفتن جمهوری آذربایجان در دشت و جلگه و ارامنه در ارتفاعات کوهستانی) از اهمیت بسیار  فراوان و راهبردی برای جمهوری آذربایجان برخوردار است. با توجه به تقویت قابل توجه سیستم موشکی جمهوری ارمنستان از سوی فدراسیون روسیه از جمله استقرار سیستم دفاعی اس- ٣٠٠ و موشک­های اسکندر، نقش مهم و تعیین­ کننده سیستم های موشکی و راکتی ارتش آذربایجان در جنگ چهار روزه آوریل ٢٠١٦ و نیاز شدید آذربایجان برای حفظ برتری نظامی در مقابل جمهوری ارمنستان، به نظر می رسد همکاری های باکو و اسلام آباد در زمینه سیستم­های موشکی و راکتی بیش از گذشته گسترش پیدا کند.   در مجموع دو عامل مناقشه قره باغ و کشمیر و نیز مناسبات دفاعی- امنیتی، از نقش محوری در روابط اسلام آباد و باکو برخوردار است که هر دو عامل در زمینه های سیاسی و دفاعی جمهوری آذربایجان در قبال جمهوری ارمنستان از اهمیت بالایی برخوردار است. اظهارات الهام علی اف، رئیس جمهوری آذربایجان در کنفرانس خبری مشترک با نواز شریف، نخست وزیر پاکستان در اسلام آباد (مهر ١٣٩٥) به روشنی گویای اهمیت این دو عامل در مناسبات دو کشور است:   «بخش عمده مذاکرات ما با نخست وزیر پاکستان در این سفر مربوط به همکاری های دو کشور در حوزه نظامی بود. در این سفر برنامه آتی تمرین های نظامی مشترک دو کشور را بررسی کردیم. با توجه به برخورداری پاکستان از صنایع دفاعی پیشرفته، ما چشم انداز همکاری در این حوزه را نیز بررسی کردیم. پاکستان کشوری دوست برای جمهوری آذربایجان است و دو کشور در سطوح بین المللی در بسیاری از مسائل از جمله مسئله کشمیر و قره باغ کوهستانی از یک دیگر حمایت می کنند. اجرا نشدن قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل متحد درباره مناقشه های کشمیر و قره باغ کوهستانی نیز نشانه استانداردهای دوگانه است. با وجود این که قطعنامه های مربوط به این مناقشه ها ده ها سال است که اجرا نمی شود، اما برخی قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل متحد ظرف چند روز و حتی چند ساعت اجرا می شوند» (1).   اما در نقطه مقابل روابط نزدیک جمهوری آذربایجان و پاکستان، مناسبات جمهوری ارمنستان و هند قرار دارد. هند از نخستین کشورهای جهان بود که در ٢٦ دسامبر ١٩٩١ میلادی، استقلال ارمنستان را به رسمیت شناخت و در سطح مناسبات دیپلماتیک نیز دو کشور، سطح نسبتاً بالایی را تجربه کردند. چنانچه لئون تر-پتروسیان (نخستین رئیس جمهور ارمنستان) در سال ۱۹۹۵ میلادی از هند دیدن نموده و پیمان دوستی و همکاری (Treaty of Friendship and Co-operation) را با این کشور امضا کرد. روبرت کوچاریان (دومین رئیس جمهور ارمنستان) نیز در سال ٢٠٠٣ به هند سفر نمود که در جریان این سفر، پنج میلیون دلار کمک مالی از سوی هند به ارمنستان اعطا شد و نخستین مرکز «مرکز مطالعات قفقاز» نیز در هند افتتاح شد. به موارد یادشده باید دیدار وارطان اوسکانیان وزیر خارجه وقت ارمنستان از هند (سال ٢٠٠٠ میلادی)، سفر دیگویجی سینگ، وزیر امور خارجه وقت هند از ارمنستان (ژوئیه ۲۰۰۳ میلادی)، دیدار بایرون سینگ شخاوات، معاون رئیس جمهور هند از ایروان (اکتبر ٢٠٠٥)، دیدار اداوارد نعلبندیان، وزیر خارجه وقت ارمنستان (نوامبر ٢٠١٠) و هویک آبراهامیان، رئیس وقت مجلس ملی ارمنستان از هند از دهلی نو (دسامبر ٢٠١٣ میلادی) اشاره نمود که به روشنی گویای سطح بالا و نزدیک مناسبات دیپلماتیک دو کشسور ارمنستان و هند است.   آخرین دیدار مهم دیپلماتیک میان دو کشور را باید دیدار رسمی حمید انصاری، معاون رئیس جمهور هند از ارمنستان در ٢٤ آوریل ٢٠١٧ میلادی دانست که با هدف شرکت در مراسم صد و دومین سالگرد یادبود قتل و عام ارامنه و دیدار با مقامات ارشد ارمنستان به ویژه سرژ سارگسیان صورت گرفت. حضور معاون رئیس جمهور هند در مراسم رسمی یادبود قتل عام ارامنه در مجموعه زیزِرْناکابرْت (2) (یادمان قتل عام ارامنه) در روز ٢٤ آوریل از این جهت حائز اهمیت بود که هند هنوز قتل عام ارامنه در سال ١٩١٥ میلادی را به عنوان نسل کشی (ژنوساید) به رسمیت نشناخته است که دلیل آن نیز به ملاحظات سیاسی و اقتصادی این کشور با ترکیه برمی گردد. با این وجود، از دیدگاه بسیاری از مقامات و کارشناسان ارمنی، شرکت این مقام بلندپایه هندی در مراسم یادبود قتل عام ارامنه، گامی رو به جلو و حائز اهمیت از سوی یکی از قدرت های بزرگ اقتصادی و سیاسی جهان به شمار می رود.   در تحلیل مناسبات نزدیک هند و ارمنستان باید به عوامل دیگری نیز مانند نقش اقلیت ارمنی ساکن هند، برداشت مشترک دو کشور نسبت به وضعیت حقوقی و سیاسی دو منطقه کشمیر و قره باغ، همکاری های نظامی و تسلیحاتی و به ویژه همکاری رو به گسترش دو کشور در حوزه فناوری های پیشرفته (های تک) توجه نمود. موافقت هند با ساخت یک ماهواره سنجش از دور (ماهواره مشاهده زمین/ Earth observation satellite) برای ارمنستان از جمله توافقات بسیار مهم و راهبردی است که علاوه بر قابلیت های فضایی و زمینی (گردآوری، مدیریت و تفسیر داده ها) در حوزه های مختلف مخابراتی، در حوزه مسائل نظامی و اطلاعاتی نیز برای جمهوری ارمنستان در رابطه با حفظ برتری اطلاعاتی در قبال منطقه مورد مناقشه قره باغ با جمهوری آذربایجان بسیار حائز اهمیت است. در هفته اخیر (اول خرداد ١٣٩٦) نیز هیئتی نظامی از ارمنستان به سرپرستی ویگن سارگسیان (وزیر دفاع) از هند دیدار نمود و از پایگاه ها و کارخانه های نظامی این کشور بازدید کردند که به روشنی گویای افزایش نقش تعاملات نظامی و دفاعی میان هند و ارمنستان است.   در مجموع، مروری بر تحولات ٢٥ سال گذشته نشان می دهد دامنه رقابت ها و موازنه سازی جمهوری اذربایجان و ارمنستان، محدود به محور ارمنستان- روسیه در مقابل جمهوری آذربایجان- ترکیه نیست و دامنه و شعاع آن هزارران کیلومتر دورتر ار منطقه قفقاز یعنی شبه قاره را نیز در بر می گیرد. شواهد گویای آن است که در روند مناسبات نزدیک جمهوری آذربایجان با پاکستان و ارمنستان با هند، دو عامل بحران قره باغ (به دلیل برخی شباهت های سیاسی و حقوقی با منطقه مورد مناقشه کشمیر) و همکاری های دفاعی و نظامی از جایگاه و نقش بسیار مهمی برخوردار است. به نظر می رسد با توجه به تشدید فضای تقابلی در منطقه قره باغ که در جریان جنگ چهار روزه آوریل ٢٠١٦ میلادی به اوج خود رسید، ایروان و باکو با جدیت بیشتری به استفاده از ظرفیت های سیاسی، اقتصادی و نظامی هند و پاکستان توجه نشان دهند. دیدار رسمی حمید انصاری، معاون رئیس جمهور هند از ارمنستان در ٢٤ آوریل ٢٠١٧ میلادی، سفر ویگن سارگسیان، وزیر دفاع ارمنستان به هند در ٢٨ می ٢٠١٧ میلادی به موازات دیدار الهام علی اف از پاکستان (اکتبر ٢٠١٦ میلادی) به روشنی گویای افزایش سطح تماس های طرف های ارمنی و آذری با شرکای هندی و پاکستانی و امتداد موازنه استراتژیک دو کشور جمهوری آذربایجان و ارمنستان در شبه قاره در سال های اخیر است.     نویسنده: ولی کوزه گر کالجی – پژوهشگر ارشد مرکز تحقیقات استراتژیک و عضوی شورای علمی موسسه ایراس     یادداشت ها: 1- الهام علی اف: علاقه مند به دریافت سلاح های مدرن از پاکستان هستیم، خبرگزاری آران، ٢٤ مهر ١٣٩٥. 2- زیزِرْناکابرْت به معنی قلعه پرستوها (زیزرناک = پرستو و برت = قلعه) است.     ]]> ولی کوزه گر کالجی قفقاز جنوبی Tue, 30 May 2017 04:44:51 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3185/امتداد-موازنه-استراتژیک-جمهوری-آذربایجان-ارمنستان-شبه-قاره ترکیه پس از همه‌پرسی: انتظاراتی برای قفقاز http://www.iras.ir/fa/doc/note/3170/ترکیه-همه-پرسی-انتظاراتی-قفقاز ایراس: همه‌پرسی قانون اساسی که در 16 اوریل 2017 در ترکیه برگزار شد توجه کشورهای قفقاز را به خود جلب کرد. جمهوری ترکیه متحد راهبردی آذربایجان، شریک اقتصادی مهم گرجستان و معترض ژئوپولتیک ارمنستان است، و کشوری است که در مناقشه قره باغ پیوسته از مواضع باکو حمایت می‌کند.   هرچند امروزه روابط بین مسکو و آنکارا از حالت وخیمی که پس از ماجرای سقوط بمب‌افکن سوخو-24 روسیه ایجاد شده بود، فاصله گرفته است، با این حال نمی‌توان روابط آنها را عاری از تیرگی و کدورت نامید. مسکو و آنکارا در طیف گسترده‌ای از مسائل، از حل وفصل مناقشات سیاسی قومی گرفته تا دورنمای توسعه حمل و نقل و انرژی در منطقه قفقاز دیدگاه های متفاوتی دارند.   اصلاحات 18 ماده‌ای قانون اساسی ترکیه، این جمهوری را از مدل پارلمانی به سیستم ریاست جمهوری تبدیل کرد. رجب طیب اردوغان رئیس جمهور فعلی ترکیه، ذینفع اصلی این اصلاحات است. پس از آنکه، در سال 2002 حزب «اسلامگرای میانه‌رو» اعتدال و توسعه که اردوغان رهبری آن را بر عهده دارد در انتخابات پارلمانی به پیروزی نائل آمد و برای نخستین بار تشکیل دولت داد، این فرد شخص اول سیاست ترکیه شده است. تا پیش از مارس 2003 وی صرفا رهبر حزب پیروز بود (اردوغان به دلیل محکومیت و سابقه 4 ماهه‌ی زندان در سال 1999 به موجب تبلیغ دیدگاه‌های اسلامی، نتوانست بلافاصله عهده‌دار پست نخست‌وزیری گردد)، لذا با گذشت 11 سال مقام ریاست دولت را احراز کرد و در نهایت، در آگوست 2014 به عنوان رئیس جمهور انتخاب شد. در محافل کارشناسی ترکیه هم این شوخی متداول شده است که در شرایط امروز اردوغان- یک نام خانوادگی نیست بلکه مقام و موقعیتی خاص است. وی طی 15 سال حضور در عرصه سیاسی، بارها کیفیت مبارزاتی و توانایی مقاومت در برابر چالش‌های داخلی و خارجی را بدون توجه به منشاء بروز آنها (امریکا، اتحادیه اروپا، روسیه، اسرائیل) به نمایش گذاشته است.      طی این مدت هم سیاست خارجی ترکیه دستخوش اصلاحات قابل توجهی شده است.   اردوغان بسیاری از تابوهای نمادین زمان کمالیستها را برهم زده است. امروز پس از آنکه اردوغان در رفراندوم قانون اساسی به پیروزی نائل آمد، فرضیات مربوط به افول نهایی عصر کمال آتاتورک در ترکیه به امری عادی تبدیل شده است. آیا در این رابطه باید در انتظار هیاهوی شدید فعال‌ترشدن آنکارا در قفقاز جنوبی بود؟ به نظر می‌رسد پاسخ روشنی برای این سوال وجود ندارد. در واقع، چندین دهه پس از شکل‌گیری ترکیه معاصر در سال 1923، نخبگان این کشور حوزه قفقاز را نادیده گرفته‌اند. ترکیه با الهام از ایده‌های کمال آتاتورک مبنی بر اینکه اسلام و میراث امپریالیستی موجب عقب‌ماندگی و ازحرکت ایستادن انگیزه‌های نوسازی است، به اروپا روی آورد (و پس از 1945 متوجه امریکا شد). در مجموع، در بنای طرح سیاست خارجی ترکیه، قفقاز  و همچنین خاورمیانه و بالکان از قلم افتادند. ترکیه در سال‌های «جنگ سرد» در ارتباط با بخش جنوبی اتحاد شوروی که «دشمن محتمل» غرب بود، خط مقدم ناتو بوده است. با این حال اقدام به تجدید نظر در این رویکرد به هیچ وجه به دوره ظهور اردوغان در عرصه سیاسی ترکیه مربوط نمی شود.   با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، پایان «جنگ سرد» و ازهم پاشیدن جهان دو قطبی، آنکارا به واقعیت ژئوپلتیک جدیدی راه یافت. آذربایجان مستقل و ترک‌زبان بر روی نقشه جهان ظاهر شد. ترکیه استقلال این جمهوری را در 9 دسامبر 1991 به رسمیت شناخت، یعنی درست روز بعد از امضای توافق بلاوٍژسکی (1) و  پیش از تصویب اعلامیه آلماتی (2) که به اساس و بنیان حقوقی برای جامعه کشورهای مستقل مشترک المنافع تبدیل شد. برای آنکارا این امر از اهمیت نمادینی برخوردار است. به گفته مصطفی آیدین کارشناس ترکیه‌ای، «پس از آنکه در جمهوری آذربایجان حکومت شوروی برقرار شد، بسیاری از رهبران و روشنفکران جمهوری آذربایجان به ترکیه نقل مکان کرده و سهم ارزنده خود را در شکل‌گیری جمهوری ترکیه ادا کردند». آنها در این کشور زندگی کردند، به خلق آثار ادبی و اجتماعی–سیاسی پرداختند و پس از ایجاد پایه‌هایی مستحکم برای مناسبات امروز، در ترکیه جان سپردند».   در همان ایام، ظهور ارمنستان مستقل (یعنی ارمنستانی که دیگر یک جمهوری متحد در ترکیب اتحاد جماهیر شوروی نبود) به لحاظ سیاسی، مجموعه مشکلات پیچیده در روابط ارمنستان و ترکیه را فعال کرد، مناسباتی که پیش از این عمدتاً به سوژه‌های غم‌انگیز تاریخ آغاز قرن بیستم محدود شده بود. در این میان، مناقشات منطقه‌ای در قره‌باغ، استیای جنوبی، آبخازیا و چچن علاوه بر اینکه در مجاورت مرزهای دولتی ترکیه روی می‌دادند، موجب حضور و مشارکت پویای نمایندگان جوامع گوناگون دارای ریشه قفقازی داخل ترکیه هم می‌شد. لذا همین موضوع قره‌باغ، هنوز هم نه تنها در موضع‌گیری‌های سیاست خارجی آنکارا که بلکه در دستور کار سیاست داخلی آن هم یک مسئله است. تا حد زیادی و خصوصا به همین دلیل روند عادی‌سازی روابط ترکیه و ارمنستان هم، تا به حال نتایج چندان ملموسی در برنداشته و در وضعیت «بن بست» قرار گرفته است.   در وقایع جدید پساشوروی، برای آنکارا این فرصت به وجود آمد که به عنوان یک مرکز انرژی و لجستیکی بر ارزش خود بیافزاید. این امر به معنای اهمیت و نقش این کشور به عنوان پلی برای ترانزیت بین‌المللی منابع انرژی از روسیه، کشورهای قفقاز، حوزه دریای خزر و احتمالا کشورهای عربی به بازارهای اروپایی و اسرائیل است.   نخستین منادی خط مشیء سیاست خارجی جدید ترکیه شخصیتی کاریزماتیک به نام تورگوت اوزال (1927-1993) بود. این شخص، به ویژه برای عهده‌داری مسئولیت اراضی و مناطقی که بخشی از فضای تاریخی امپراطوری عثمانی بودند آمادگی خود را اعلام کرده بود. در این میان شعارهای اوزال (همچون عملکرد وی) هم دربردارنده عناصر «قدرت سخت» (فشار بر ارمنستان که در نهایت با محاصره زمینی به پایان رسید) بود و همچنین شامل دیپلماسی حسن همجواری (شکل‌گیری دستور کار مثبت و حسن همجواری با گرجستان، ضمن باقی‌ماندن «پنجره آبخازیا» برای ترکیه) می‌شد. پس از وی، اسماعیل جم (که در سال‌های 1997-2002 وزیر امور خارجه ترکیه بود) به چهره کلیدی و شاخصی در روند شکل‌گیری مناسبات منطقه‌ای جدید ترکیه تبدیل شد. عمدتا به دلیل تلاش‌های وی مسکو و آنکارا پس از پشت سرنهادن مرحله اسفناک درک واقعیت‌های قفقاز شمالی که در پی وقوع رویارویی و تقابل در چچن بوجود آمده بود، از بکارگیری «سلاح تجزیه‌طلبانه» علیه یکدیگر امتناع ورزیدند.   درنتیجه، روی کارآمدن اردوغان چرخش 180 درجه‌ای در خط مشی سیاست خارجی ترکیه (در نمودهای مختلف) ایجاد نکرد. درواقع، تغییرات مربوط به تقویت سیاست منطقه ای ترکیه (در حوزه قفقاز. بالکان و خاورمیانه) پیش از برقراری موقعیت مسلط حزب توسعه و عدالت و رهبر آن ایجاد شده بود. اردوغان این روند را ادامه داد و این بردار را تقویت کرد. در این میان، هم پیشینیان وی و هم خود اردوغان موانع موجود برای اجرای سیاست آنکارا در قفقاز را درک می‌کردند. این بحث، قبل از همه، پیرامون نقش و اهمیت ویژه روسیه است که در این بخش از فضای پساشوروی مدعی جایگاه نخست می باشد. درواقع تا پیش از «بهار عربی» بین ترکیه و روسیه یک تقسیم ضمنی از حوزه‌های مورد علاقه صورت گرفته بود: خاورمیانه اولویت آنکارا به شمار می آمد و قفقاز اولویت مسکو. با این حال، تجدید سازماندهی خاورمیانه که با وقایع سال‌های 2010-2011 در تونس، مصر و سوریه تسریع گردید، موجب برداشت های متفاوتی در روسیه و ترکیه شد. برای آنکارا این تلاطم و آشفنگی به مثابه فرصتی برای تقویت مواضع خود به عنوان یک بازیگر پیشرو در خاورمیانه تلقی می شد، اما برای مسکو به منزله تهدیدی برای صدور اسلامگرایی رادیکال به قفقاز بزرگ (مشتمل بر دولت های مستقل قفقاز جنوبی و جمهوری های قفقاز شمالی واقع در فدراسیون روسیه) بود.   درست از همین جا، هم گره جدید اختلافات روسیه و ترکیه در رابطه با سوریه (در واقع، این گره به هیچ وجه مربوط به سال 2015 نبود بلکه از آغاز درگیری مسلحانه در این کشور شکل گرفته است) و هم خطر سرایت مسائل خاورمیانه به خاک قفقاز بوجود آمد. البته این سناریوی نامطلوب عملی نشد، اما تشدید اوضاع جنگی قره باغ در سال گذشته نشان داد که خطرات و فرصت های زیادی باقی مانده است. در این راستا عملگرایی مناسبات مسکو و آنکارا در رابطه با سوریه تا حد زیادی ضمانتی برای ممانعت از تشدید و وخامت جدید اوضاع قفقاز جنوبی شده است. در غیر این صورت، خطر استفاده از تقابل دو غول اوراسیا بسیار بزرگ است.     در اینجا معضل مهمی هم بروز یافت. در بستر تغییر و تحولات جاری در سیاست داخلی ترکیه («چینش مهره‌ها» پس از شکست کودتای نظامی و تغییرات قانون اساسی به منظور تقویت نهاد ریاست جمهوری و درعمل حاکمیت شخصی اردوغان صورت گرفت) اغلب، موضوع سردی روابط مابین واشنگتن و آنکارا نیز مطرح می شود. رئیس جمهور ترکیه در زمان تبلیغات برای اجرای همه‌پرسی، مرتبا اتهاماتی را متوجه امریکا و همچنین اتحادیه اروپا کرد. با این حال حادثه سقوط جنگنده روسیه نشان داد که نگرش ضدآمریکایی (و غرب ستیزی) تضمین قابل اعتمادی در برابر «خنجر از پشت» احتمالی نیست. افزون براین، پیروزی نهایی نوعثمانی‌گری در ترکیه که از جانب غرب (البته امریکا و فرانسه به عنوان روسای گروه مینسک «در اینجا و در حال حاضر» علاقه‌ای به تشدید مناقشه قره باغ ندارند) با موازنه‌های گوناگون از آن ممانعت به عمل نمی‌آید، بر استقلال عمل و غیرقابل پیش بینی بودن شخص اردوغان و درکل، کشورش می‌افزاید. این امر، برای قفقاز جنوبی و به خصوص برای مناقشه موجود در قره باغ کوهستانی که تهدید ازسرگیری جنگ نسبت به آبخازیا و استیای جنوبی در آن به مراتب بسیار بالاتر است، عواقب و تبعاتی در بردارد.       البته واضح است که نگهداشتن رئیس جمهور ترکیه در مدار نفوذ امریکا به هیچ عنوان ناشی از ملاحظات نوع دوستانه نبوده است. تیرگی جدید مناسبات امریکا با ایران با روی کارآمدن دونالد ترامپ در کاخ سفید، مستلزم بسیج «متحدان اسلامی» امریکا (ترکیه، آذربایجان، کشورهای پادشاهی حوزه خلیج فارس) است. البته به آنکارا و باکو علی رغم مشکلات موجود در رابطه با رعایت حقوق بشر و آزادی‌های دمکراتیک در این کشورها، مساعدت های مشخصی ارائه خواهد شد. در عین حال، به احتمال زیاد واشنگتن، به نفع ترکیه و آذربایجان و علیه ارمنستان دست به «انتخاب نهایی» نخواهد زد. طبق اظهارات آرگ گالستیان کارشناس مطالعات امریکا، علی رغم آنکه فیونا هیل مشاور جدید ریاست جمهوری امریکا در امور روسیه و اروپا (که تا همین اواخر کارشناس موسسه بروکینگز -از اتاق های فکر شناخته شده واشنگتن- بود) شدیدا مسکو را مورد انتقاد قرار می دهد، روسیه «از واقعیت‌های موجود در منطقه که می‌توانند به مناقشه گسترده با عواقب غیر قابل پیش بینی بیانجامند آگاه است.   در این رابطه، مسکو به کرات از کاخ سفید خواسته است در ارتباط با باکو که با جدیت بر توانایی های نظامی و فنی خود می افزاید احتیاط و ملاحظه کاری در پیش گیرد». جان هفرن سفیر سابق امریکا در ارمنستان نیز می‌تواند «موازنه» دیگری در ارتباط با طرفداران نزدیکی روابط با «متحدان اسلامی» باشد. در این راستا، معلوم می شود که مسکو به رغم اختلافات قابل ملاحظه با واشنگتن در طیف گسترده‌ای از مسائل (از موضوع سوریه گرفته تا اوکراین)، می بایست نسبت به رهبرانی که گرایش ضدآمریکایی را به عنوان اولویت ایدئولوژیکی خود برگزیده‌اند، با احتیاط و گزینشی برخورد نماید. چراکه، مخالف اقدام امریکا بودن فی نفسه به معنای طرفداری از اقدام روسیه نخواهد بود.    ----- نویسنده: سرگی مارکدانف – دانشیار گروه مطالعات منطقه‌ای و سیاست خارجی دانشگاه دولتی علوم انسانی روسیه   مترجم: رقیه کرامتی نیا - کارشناس ارشد مطالعات روسیه از دانشکده مطالعات جهان، دانشگاه تهران    ----- یادداشت ها: 1- عنوان  غیررسمی توافق ایجاد جامعه کشورهای مستقل مشترک المنافع 2- اعلامیه‌ای درباره اهداف و اصول توافق ایجاد جامعه کشورهای مستقل مشترک المنافع    -----  منبع اصلی: http://politcom.ru/22333.html      «آنچه در این متن آمده به معنی تایید محتوای تحلیل نویسنده از سوی "ايراس" نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليل گران روسی منتشر شده است»   ]]> قفقاز جنوبی Sun, 14 May 2017 03:46:52 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3170/ترکیه-همه-پرسی-انتظاراتی-قفقاز تجربه موفقیت آمیز گرجستان در مقابله با فساد اقتصادی و اداری http://www.iras.ir/fa/doc/note/3164/تجربه-موفقیت-آمیز-گرجستان-مقابله-فساد-اقتصادی-اداری ایراس: جمهوری گرجستان به عنوان یکی از جمهوری های پانزده گانه اتحاد جماهیر شوروی زمانی که در سال ١٩٩١ میلادی به استقلال سیاسی دست یافت، وارث یک نظام توتالیتر سیاسی و امنیتی با اقتصاد به شدت دولتی، متمرکز و دستوری گردید. در فرایند گذار از نظام سیاسی اقتدارگرای کمونیستی به نظام لیبرال دموکراسی و نیز از اقتصاد متمرکز سوسیالیستی به اقتصاد بازار آزاد، این جمهوری به مانند سایر جمهوری های شوروی سابق دچار آشفتگی و نابسامانی فراوانی گردید که گسترش فساد اقتصادی، شکل گیری شبکه های جدید و قدرتمند رانت و الیگارشی در بخش های مختلف و فساد گسترده در فرایند خصوصی سازی نهادها و مراکز دولتی دوران شوروی از جمله شرکت ها، بانک ها و کارخانه ها از جمله نتایج و پیامدهای مهم منفی آن به شمار می رفت. مجموع این شرایط موجب شد جمهوری گرجستان در مقطع دهه ١٩٩٠ میلادی و سال های ابتدایی قرن بیست و یکم میلادی یعنی در دوران ریاست جمهوری ادوارد شواردنادزه (١٩٩٢- ٢٠٠٣ میلادی) یکی از بالاترین سطوح فساد اقتصادی را در سطح جهان داشته باشد؛ به گونه ای که یک سال پس از برکناری شواردنادزه از قدرت یعنی سال ٢٠٠٤ میلادی، طبق آمار سازمان شفافیت بین المللی، گرجستان از رتبه ١٣٣ در زمینه فساد و شفافیت اقتصادی در بین ١٧٥ کشور جهان برخوردار بود که جایگاه بسیار نامناسبی به شمار می رفت. به همین دلیل مجله معتبر سیاست خارجی (Foreign Policy) از گرجستان به عنوان بالاترین سطح برخورداری از فساد در اوراسیا نام ببرد (1).   اما این روند پس از وقوع انقلاب رنگی موسوم به انقلاب گل رز در سال ٢٠٠٣ میلادی و روی کارآمدن میخائیل ساکاشویلی و تغییر بنیادین رویکردها و مدیریت ها به تدریج تغییر کرد و جمهوری گرجستان در تعامل با اتحادیه اروپا، سازمان امنیت و همکاری اروپا، بانک جهانی، صندوق بین المللی پول و نهادها و مراکز غیر دولتی فعال و معتبر در سطح جهانی نظیر  سازمان شفافیت بین المللی توانست به صورت چشمگیری جایگاه خود را در زمینه مقابله با فساد و ایجاد شفافیت اقتصادی ارتقا دهد. مطالعه تحولات گرجستان در ١٥ سال گذشته حاکی از آن است که عزم دولت، عامل کلیدی اجرای موفق استراتژی‌های ضدفساد در این کشور بوده است. دولت گرجستان در گام نخست یک استراتژی شفاف و واضح موسوم به «استراتژی ضدفساد» (anti-corruption strategy) و یک «برنامه اجرایی» برای اصلاحات تدوین کرد. برای هماهنگی دستگاها و نظارت بر اجرای استراتژی ضد فساد و برنامه اجرایی، شورایی تحت عنوان «شورای بین نهادی ضد فساد» (Anti-Corruption Interagency Council) و «سیستم ارزیابی یکپارچه ملی» (National Integrity System Assessment) را تشکیل داد تا از موازی کاری و اقدامات متقابل و بعضاً خنثی کننده نهادها و دستگاه های مختلف جلوگیری شود.   به موازات آن، دولت گرجستان علیه افرادی که در فساد مشارکت داشته‌اند (از جمله مقامات بلندپایه)، مجازات‌هایی را اعمال کرد. علاوه بر این، دولت گرجستان نهادها و سازمان‌هایی را که دارای تعداد بیش از نیاز کارمند بودند یا به‌طور کلی عملکرد ناکارآمدی داشتند را تعطیل کرد و از تعداد آن ها کاست. در عین حال حقوق مقامات و کارکنان عادی دولت و پلیس کشور را افزایش داد، دارایی‌های دولت را خصوصی‌سازی کرد و افرادی که از دارایی‌های دولت در جهت منافع شخصی بهره‌برداری می‌کردند را شناسایی کرد. بهبود در اجرای قانون مالیات‌ها،‌ اصلاح خدمات گمرکی و خزانه‌داری و انتصاب مقامات دارای صلاحیت برای این بخش‌ها از دیگر اقدامات دولت این کشور بود. تاکید بر دولت الکترونیک، کاهش تراکنش‌های حضوری بخش‌های مختلف  و استفاده از فناوری‌های دیجیتال برای تراکنش‌ها از دیگر اقدامات دولت بود. علاوه بر اینها، از تعداد انواع مالیات‌ها کاسته شد تا یک نظام شفاف و در عین حال ساده برای مالیات‌ها خلق شود. کاهش قابل‌توجه محدودیت‌ها و قوانین مربوط به کسب‌وکارهای بخش خصوصی، ایجاد «سالن‌های خدمات دولتی» که در واقع دفاتری هستند برای ارائه همه اطلاعات و مدارک لازم به شهروندان «از یک مجرای واحد»، از دیگر اقدامات این دولت بود. بخش مهم دیگر اصلاحات در حوزه قضایی، دادگاه ها، نیروی پلیس و کلانتری ها صورت گرفت که از کانون های مهم فساد، رشوه و رانت در گرجستان یه شمار می رفت.   در نتیجه این سیاست ها و رویکردها، سازمان شفافیت بین المللی در سال ٢٠١٠ میلادی، گرجستان را «بهترین فساد شکن در جهان» (The best corruption-buster in the world) نامید (2). در ژانویه ٢٠١٢ میلادی بانک جهانی، از گرجستان به عنوان یک «موفقیت منحصر به فرد» (unique success) در جهان در زمینه مقابله با فساد یاد نمود (3) و مجله سیاست خارجی نیز که سال ها منتقد وجود فساد گسترده و سازمان یافته در گرجستان بود نیز اذعان نمود که گرجستان تنها جمهوری شوروی سابق است که مقابله جدی را با فساد در یک دهه گذشته اجرا نموده است. در نتیجه این تحولات، رتبه گرجستان در زمینه مبارزه با فساد در گزارش سازمان شفافیت بین المللی در سال ٢٠١٦ میلادی به ٤٤ در بین ١٧٥ کشور رسید که با رتبه ١٣٣ این کشور در سال ٢٠٠٤ میلادی، تفاوت و فاصله معنادار و قابل ملاحظه ای را نشان می دهد. نمودار زیر به روشنی گویای روند نزولی رتبه جهانی جمهوری گرجستان در زمینه فساد در ده سال اخیر یعنی در فاصله سال های ٢٠٠٦ تا ٢٠١٦ میلادی است که از رتبه ٧٩ در سال ٢٠٠٦ به رتبه ٤٤ در سال ٢٠١٦ میلادی رسیده است.            نمودار شماره ١: روند نزولی رتبه جهانی گرجستان در زمینه فساد در سال های ٢٠٠٦ تا ٢٠١٦ میلادی (4)   جدول شماره 1 نیز که گویای نتایج گزارش سازمان بین المللی شفافیت که در سال ٢٠١٦ میلادی است، نشان می دهد که جمهوری گرجستان در رتبه ٤٤ جهان با امتیاز ٥٧ قرار دارد که در قیاس با امتیاز ٥٢ درسال های ٢٠١٥ و ٢٠١٤ میلادی، امتیاز ٤٩ در سال ٢٠١٣ میلادی و و امتیاز ٥٢ در سال ٢٠١٢ میلادی، روند رو به پیشرفتی را نشان می دهد.      جدول شماره ١: رتبه ٤٤ گرجستان در گزارش سازمان بین المللی شفافیت در سال ٢٠١٦ میلادی (5)   نکته شایان توجه، تاثیر مثبت رضایتمندی افکار عمومی جامعه گرجستان از این موضوع است که نشانه  عینی-بودن و ملموس بودن مقابله با فساد و ایجاد شفافیت اداری در این کشور است. نتایج یک نظرسنجی و پیمایش اجتماعی که در سال ٢٠١١ میلادی انجام شده است و نتایج آن در نمودار شماره ٢ منعکس شده است، نشان می دهد که موضوع فساد با فاصله بسیار زیاد پس از بیکاری، یکپارچگی سرزمینی (6) و فقر در رتبه چهارم اهمیت برای مردم گرجستان قرار دارد.     نمودار شماره ٢: رتبه چهارم فساد در افکار عمومی جامعه گرجستان در سال ٢٠١١ میلادی (7)   از جمله پیامدهای مهم کاهش سطح فساد، رشوه، رانت و شبکه الیگارشی در جمهوری گرجستان، رشد و توسعه شایان توجه اقتصادی این کشور طی ١٥ سال گذشته است. گرجستان در فاصله سال های ٢٠٠٣ تا ٢٠١١ میلادی به طور متوسط از ٧/٥ درصد رشد اقتصادی برخوردار بوده و طی سال های اخیر رشد  ٦ تا ٧ درصدی را حفظ کرده است. تولید ناخالص داخلی گرجستان در سال ٢٠١٦ میلادی به ٣٦ میلیارد دلار رسیده است که برای کشور کوچک و پنج میلیونی گرجستان رقم بالا و قابل توجهی به شمار می رود.  نکته مهم دیگر، افزایش اعتماد جامعه بین المللی برای سرمایه گذاری در این کشور بوده است. در نتیجه کاهش سطح فساد، رشوه، رانت و شبکه الیگارشی در جمهوری گرجستان و ایجاد یک نظام سالم  و شفاف اداری، اعتماد سازمان تجارت جهانی، صندوق بین المللی پول، بانک جهانی و اتحادیه اروپا به گرجستان افزایش قابل توجهی پیدا کرده است. گرجستان در سال ٢٠١٤ میلادی در منطقه آزاد تجاری اتحادیه اروپا (European Union's Free Trade Area) پذیرفته شد و همین امر موجب شده است که هم اکنون یک سوم حجم تجارت خارجی گرجستان با اتحادیه اروپا باشد. بنیاد هریتیج نیز در گزارش سال ٢٠١٧ میلادی،  اقتصاد گرجستان را در ردیف اقتصادهای «عمدتاً آزاد» (Mostly Free) و در جایگاه سیزدهم در بین ١٧٧ کشور جهان معرفی نموده است (8) که این امر ارتباط مستقیمی با کاهش سطح فساد، شفافیت و رقابت پذیری اقتصادی در این کشور دارد.   مجموع این تحولات گویای آن است که از سال ٢٠٠٣ میلادی به بعد، روند متفاوت و قابل توجهی در سیاست ها و رویکردهای اداری و اقتصادی جمهوری گرجستان روی داده است که بخش مهمی از آن به کاهش چشمگیر کاهش سطح فساد، رشوه، رانت و شبکه الیگارشی و به موازات آن ایجاد شفافیت و سلامت اداری در بخش های مختلف دولتی، قضایی، پلیس و نهادهای مالی بر می گردد. از این رو، تجربه جمهوری گرجستان در این زمینه به عنوان یک تجربه موفق از قابلیت و جذابیت مطالعه و الگوبرداری برای بسیاری از کشورها از جمله ایران برخوردار است.     نویسنده: ولی کوزه گر کالجی - پژوهشگر ارشد مرکز تحقیقات استراتژیک و عضوی شورای علمی موسسه ایراس     یادداشت ها: 1- Christopher Berglund, and  Johan Engvall, "How Georgia Stamped Out Corruption on Campus". Foreign Policy,  September 3, 2013 2- "Lessons from Georgia's fight against graft".  The Economics. Feb 7, 2012 3- "Georgia's Fight Against Corruption in Public Services Wins Praise". The World Bank. Jan 31, 2012 4- Georgia Corruption Rank 2006- 2016, Trading Economics, Available from: http://www.tradingeconomics.com/georgia/corruption-rank 5- Corruption Perceptions Index 2016, Transparency International, available from: http://www.transparency.org/news/feature/corruption_perceptions_index_2016 6- علت اهمیت این موضوع به وضعیت مناطق آبخازیا و اوستیای جنوبی بر می گردد که پس از جنگ اوت ٢٠٠٨ میلادی گرجستان و روسیه عملاً از حاکمیت گرجستان خارج شده است. 7- Representative opinion polls by the Caucasus Research Resource Centers. 2010 “Caucasus Barometer”. Retrieved from http://www.crrccenters.org/caucasusbarometer/ 8- 2017 Index of Economic Freedom, Heritage Foundation, Available from: http://www.heritage.org/index/ranking ]]> ولی کوزه گر کالجی قفقاز جنوبی Tue, 09 May 2017 05:06:46 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3164/تجربه-موفقیت-آمیز-گرجستان-مقابله-فساد-اقتصادی-اداری سال ازدست‌رفته برای حل بحران قره‌باغ؛ دیدگاهی از جمهوری آذربایجان http://www.iras.ir/fa/doc/note/3160/سال-ازدست-رفته-حل-بحران-قره-باغ-دیدگاهی-جمهوری-آذربایجان ایراس: جنگ به اصطلاح چهارروزه قره‌باغ که با تشدید درگیری ها درخطوط تماس بین نیروهای ارمنستان و آذربایجان در اوایل آوریل 2016 به وقوع پیوست، توجه جامعه جهانی را به حل وفصل مناقشه قره‌باغ جلب نمود. دیدارهای روسای جمهور آذربایجان و ارمنستان در ماه می در وین و با مشارکت روسای گروه مینسک سازمان امنیت و همکاری اروپا و در ماه جولای با میانجیگری ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه در سن پتربورگ بارقه‌های امید را برای آغاز روند حل وفصل مناقشه قره‌باغ به وجود آورد. حل چندمرحله‌ای شامل مجموعه‌ای از مسائل و موضوعات اساسی است که تصمیم‌گیری در مورد اجرای آنها با مشکلاتی همراه است. موضوعات کلیدی عبارتند از: خروج قوای نظامی ارمنی از مناطق اشغالی، بازگشت آوارگان و همچنین تعیین وضعیت موقت و نهایی قره‌باغ. به موازات اقدامات برشمرده، این فرآیند باید پاسخگوی اصول احترام به تمامیت ارضی، عدم توسل به خشونت و همچنین حق تعیین سرنوشت توسط مردم باشد. در مارس 2017، 25سال از فعالیت گروه مینسک سازمان امنیت و همکاری اروپا سپری شده است. البته این سازمان طی ربع قرن فعالیت، باوجود بکارگیری استانداردهای حقوق بین‌الملل نتوانسته است اصول و اقدامات فرآیند حل و فصل این مناقشه را با یکدیگر هماهنگ نماید. طی این مدت هر یک از کشورهای عضو گروه مینسک و اعضای دائمی شورای امنیت سازمان مللل متحد با نادیده گرفتن اجرای قطعنامه‌های قطعی و بی قید و شرط شورای امنیت سازمان ملل متحد در مورد بحران قره‌باغ، اصول حقوق بین‌الملل را در مناقشات گوناگون طبق نظر خود تفسیر کردند که قاعدتاً این مسئله بر پیگیری اجرای قوانین در ارتباط با مناقشه قره‌باغ مابین ارمنستان و اذربایجان بی تأثیر نبوده است. تشدید مناقشه آوریل نشان داد که حل تمامی مسائلی که در مورد آن اختلاف نظرهای اصولی وجود دارد طی یک ساعت غیرممکن است، چرا که هر سال و پس از هر اقدام تشنج برانگیز سطح اعتماد طرفین کاهش می‌یابد. ایجاد اعتماد بین دو طرف و ماهیت برگشت ناپذیردادن به این روند از جمله گام‌های مشخصی است که می تواند وضع موجود در منطقه را تغییر دهد و از تشدید بیشتر اوضاع جلوگیری نماید؛ به‌خصوص خروج نظامیان ارمنی از سرزمین‌های اشغالی پیرامون قره‌باغ و گشودن مرزهای ارمنستان با آذربایجان و ترکیه از جمله این موارد  است. نخستین گام‌ها برای حل وفصل این مناقشه نباید هیچ امکانی برای مانور دادن باقی بگذارد، بلکه باید نتایج برگشت ناپذیری را به ثبت برساند. این روند چند سالی به طول می انجامد، اگرچه به چند دهه نمی رسد.   در آوریل 2016 ارتش آذربایجان ارتفاعات استراتژیک للتپه را آزاد کرد که شرایط را برای بازسازی روستای جوجوخ مرجانلی که به مدت 4 ماه در سال‌های 1993تا 1994 تحت اشغال قرار داشت،  مهیا کرده است. رئیس جمهور آذربایجان 4 میلیون منات در مرحله نخست برای بازسازی روستا تخصیص داده است. در طول سال روند مین‌زدایی و احداث ساخت وساز جاده و دیگر زیرساخت‌ها برای بازگرداندن اهالی بومی دنبال شده است. نمونه  جوجوخ مرجانلی حاکی از آن است که بازسازی اراضی اشغالی و بازگرداندن آوارگان به آنجا یک فرآینده پیچیده و طولانی است.    پس از اجرای نخستین گام‌های حل و فصل زیر نظر ناظران بین‌المللی، وضعیت جدیدی در منطقه شکل خواهد گرفت. از یک سو، بین دو طرف، فضای اعتماد حاکم خواهد شد، چراکه عنصر امنیت فراهم می شود و از سوی دیگر این امکان به وجود می‌آید که اوضاع قره‌باغ با توجه به نظر جوامع آذری و ارمنی پیش برود.                با این حال، توافقات انجام شده در وین و سن پتربورگ (همانطور که در بیانیه ذکر شد و به صورت شفاهی هم اعلام گردید)، اجرا نشدند. تصرف ایستگاه پلیس از سوی تشکل «ساسنا تسرر» (1) در ایروان، در اصل، به اهداف خود دست یافته و فرآیند حل وفصل مناقشه قره‌باغ متوقف شده است. دستگیری «سامول بابایان» وزیر دفاع اسبق قره‌باغ (در سال‌های 1995تا 1999) در اواسط مارس 2017 به اتهام دریافت «سامانه موشکی زمین به هوای قابلِ حمل ایگلا» با امکانات استفاده از آن در اهداف تروریستی، گویای آن است که تا چه اندازه مخالفت با روند صلح در ارمنستان شدید است.        واسطه‌های بین‌المللی پس از این وقایع، مذاکرات اساسی و محتوایی را به بحث در باب موضوعات مربوط به گسترش مأموریت دستیار شخصی رئیس سازمان امنیت و همکاری اروپا و سازماندهی اقداماتی برای نظارت بر خطوط تماس دو کشور تبدیل کرده‌اند، بدون آنکه اشاره‌ای به روند حل وفصل این مناقشه داشته باشند. این اقدام روسای همزمان گروه مینسک به منظور عدم امکان تکرار مناقشه آوریل انجام شده بود، با این حال، هیچ تضمینی وجود ندارد که  ماجرای «ساسنا تسرر 2» روی ندهد و این روند 25 سال دیگر به طول نینجامد. در چنین اوضاعی، صرف بحث درباره ترکیب و اعضای دفتر نماینده شخصی رئیس سازمان امنیت و همکاری اروپا و مأموریت آن نمی‌تواند سازنده باشد. طی 25 سال گذشته، این مأموریت توسط صدها ناظر انجام شده و هیچ بار هم نتایج صریح و روشنی دربر نداشته است. در نتیجه، هنگامی که طرف ارمنی پیش‌شرط‌هایی برای ادامه مذاکرات مطرح ‌کرد، تهدیدی برای فرایند مذاکرات بود. وزیر امور خارجه آذربایجان، به نوبه خود، پس از ملاقات با سرگئی لاوروف همتای روسی خود خاطرنشان کرد که نسبت به این امر «خوشبین نیست». تنها پس از گذشت ماه‌ها بحث و گفتگو از سوی آنژه کاسپرژیک (2) اعلام شد که تعداد کارمندان دفتر افزایش پیدا می‌کند، با این حال مأموریت دفتر تغییر نکرده است. این مأموریت دائمی است و در تمام این سال‌ها نظارت انتخابی بر خطوط تماس انجام گرفته است.    مسابقه تسلیحاتی جدید مناقشه آوریل دور جدیدی از نظامی‌گری را در منطقه به راه انداخته است. پس از اقدام تروریستی ساسنا تسرر در ایروان، در رژه نظامی ایروان «سامانه موشکیِ تاکتیکی-عملیاتی اسکندر» که به عقیده رئیس جمهور ارمنستان یک سلاح بازدارنده برای آذربایجان است، به نمایش گذاشته شد. روسیه برای خرید تسلیحات 200 میلیون اعتبار به ارمنستان تخصیص داده است. روند شکل‌گیری دفاع هوایی مشترک با روسیه نیز به پایان رسیده است. رئیس جمهور آذربایجان نیز به نوبه خود درباره گسترش هرچه بیشتر همکاری‌های فنی و نظامی با روسیه سخن گفته است. موضوع عرضه تسلیحات به آذربایجان هم در دیدارهای حیدر علی اف رئیس جمهور آذربایجان با رهبران  اسرائیل، پاکستان  و ترکیه مورد بحث و گفتگو قرار گرفته است.         اگر اقدام نظامی در اراضی به رسمیت شناخته شده آذربایجان روی دهد، ابهام درباره امکان به کارگیری «سامانه موشکی اسکندر» هم به طور جدی مورد بحث قرار می گیرد. در این موضوع در هر صورت باید خاطرنشان کرد که دو طرف تسلیحاتی دراختیار دارند که بنا به تعریف نمی‌توانند مورد استفاده قرارگیرند و از آنها به عنوان سلاح هسته‌ای جنوب قفقاز یاد می‌شود. از طرف دیگر عرضه‌کننده اصلی سلاح‌های راهبردی یعنی خود فدراسیون روسیه هم به استفاده از این تسلیحات در منطقه‌ی مورد مناقشه قره‌باغ علاقمند نیست. به عنوان مثال، عدم استفاده از سامانه موشکی دفاع ضدهوایی اس- 300 در سوریه علیه جنگنده‌های اسرائیل که مواضع ارتش دولت سوریه را بمباران کردند، دیگر بار ثابت می‌کند که کنترل این موشک‌ها در اختیار عرضه‌کنندگان این سامانه‌ی نظامی است.        نقش برجسته میانجیگیری روسیه عوامل مذکور بیانگر نقش برجسته فدراسیون روسیه در روند حل وفصل مذاکرات است. به خصوص در شرایط فعلی که دیگر دولت اوباما از صحنه خارج شده و هنوز اولویت‌های دولت جدید امریکا نامشخص است. انتخابات در فرانسه و عدم حضور رئیس جمهور اولاند موجب کاهش فعالیت نماینده فرانسه در گروه مینسک سازمان امنیت و همکاری اروپا می‌شود. رئیس جمهور فرانسه تنها در آغاز سال 2017 دیدارهای جداگانه‌ای با روسای جمهور ارمنستان و آذربایجان داشته است. لذا اولاند در دیدار با رئیس جمهور ارمنستان بر اهمیت مأموریت نظارتی در خطوط تماس خاطرنشان کرد و در ملاقات با رئیس جمهور آذربایجان غیرقابل قبول بودن وضع موجود را مورد تأکید قرارداد. در واقع، تاکتیک بیزانسی (3) برای اداره مذاکرات نه تنها کمکی به روند حل و فصل این مناقشه نمی کند بلکه برعکس، بر انتظار طرفین می افزاید و موجب انحراف توجه از مذاکرات محتوایی می شود.       روسیه در همسایگی مستقیم این منطقه قرار دارد، ضمنا از اعضای دائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد می‌باشد. همچنین شریک نزدیک کشورهای درگیر در این مناقشه است، همه اینها بیانگر نقش بی بدیل و برجسته روسیه است. در طول سال گذشته فضای بین‌المللی و منطقه تغییر کرده است. به طوری که اگر در آوریل 2016 روابط روسیه با ترکیه متشنج بود، مناقشه آوریل هم بر شدت آن افزود، در اواخر سال مناسبات دو کشور عادی شد.  هماهنگ سازی فعالیت دیپلماسی و نظامی روسیه و ترکیه در سوریه با همسایه سوم یعنی ایران، شرایط مطلوبی را برای رفع تنش میان همسایگان غیرمستقیم قفقاز جنوبی ایجاد کرده است. از سوی دیگر، نشست آگوست روسای جمهور روسیه، آذربایجان و ایران و همچنین پایه‌گذاری مبانی کریدور ترانزیتی شمال-جنوب تأثیر مثبتی بر همکاری منطقه ای در قفقاز جنوبی می گذارد.    پیرامون منطقه‌ای روسیه روسیه طی چند سال اخیر انتظارات خود را از فضای پساشوروی و دولت های قفقاز جنوبی، به خصوص در حوزه‌های اقتصادی و سیاسی-نظامی مطرح کرده است. در وهله نخست می توان به غیرقابل قبول دانستن امضای توافقنامه همکاری با اتحادیه اروپا و عضویت در ناتو اشاره کرد. در این رابطه لازم به ذکر است که دولت‌های قفقاز جنوبی راه‌های گوناگونی را جهت نیل به توسعه برگزیده‌اند. طی 25 سال اخیر جهات و رویکردهای سیاست خارجی منطقه واضح‌تر شده است. گرجستان به همگرایی اروپا- آتلانتیک هم به صورت  اقتصادی و هم به صورت سیاسی–نظامی امید بسته است. تغییر نخبگان حاکم اولویت‌های سیاست خارجی را تعدیل نکرده است و تنها تبادل اطلاعات را کاهش داده است. ریاست جمهوری ترامپ در امریکا فعلا دورنمایی برای عضویت کامل گرجستان در ناتو ترسیم نکرده است، با این حال تعامل گرجستان با این بلوک نظامی–سیاسی عمیق تر خواهد شد. ارمنستان در مسیر همگرایی و ادغام در پروژه‌های مشترک با روسیه گام برداشته است. در این باره، به عبارت دقیق تر می توان به عضویت این کشور در اتحادیه گمرکی و جامعه اقتصادی اوراسیا در زمینه اقتصادی و عضویت در سازمان پیمان امنیت جمعی در زمینه سیاسی–نظامی اشاره کرد. آذربایجان بنا به دلایلی از امضای توافقنامه همکاری با اتحادیه اروپا امتناع،  و یک قرارداد مشارکت کوتاه مدت را جایگزین آن کرده است. این کشور همزمان با این، درصدد افزایش صادرات محصولات غیرنفتی است و کشورهای مستقل مشترک المنافع، آسیای مرکزی، چین، پاکستان و کشورهای عربی از شرکای تجاری اصلی آن می باشند. پیوستن این  جمهوری به جنبش عدم تعهد در سال 2011  به گمانه زنی ها درباره عضویت آذربایجان در ناتو پایان دااده است.       منطقه قفقاز جنوبی در حوزه خاورمیانه به تعامل نزدیک تر با ایران علاقمند شده است. در این رابطه حل و فصل مناقشه قره‌باغ مابین ارمنستان و آذربایجان می تواند فرصت‌های جدیدی ایجاد کند تا منطقه برای روسیه بیشتر قابل پیش بینی شود و به تشنج و وخامت اوضاع نینجامد. حل و فصل موضوعات اساسی با همسایگان اصلی، و شکل گیری روابط متقابل سیاسی –نظامی و اقتصادی نیز به برقراری تعامل عمیق تر و سازنده تر کمک خواهد کرد.        هزینه‌های میانجیگری تشدید مناقشه قره باغ در آوریل 2016 ثابت کرد، به خصوص روسیه از بیشتر بازیگران خارجی رنج می برد. تلفات آذربایجان و ارمنستان رهبر روسیه را ناگزیر کرد که در عالی‌ترین سطح وارد روند مذاکرات شود: ملاقات روسای جمهور سه کشور و قبل از آن، دیدارهای دیمیتری مدودف نخست وزیر و سرگئی لاوروف وزیر امور خارجه روسیه در باکو و ایروان از آن جمله‌اند. البته احیای مواضع روسیه در ارمنستان و آذربایجان مستلزم زمان است. در این رابطه، مواردی از قبیل به نمایش گذاشتن سامانه موشکیِ تاکتیکی-عملیاتی اسکندر در رژه نظامی ایروان، انتصاب کارن کاراپتیان به نخست‌وزیری ارمنستان، بسیج ارامنه روسیه برای سرمایه گذاری در ارمنستان و تخصیص اعتبار 200 میلیون دلاری برای تسلیحات ارمنستان قابل ذکر است. از طرف دیگر، به دلیل تشدید مناقشه قره‌باغ، تناقض‌های موجود در پروژه‌های همگرایی جامعه اقتصادی اوراسیا، اتحادیه گمرکی و سازمان پیمان امنیت جمعی که روسیه رهبری آن را به عهده دارد آشکار شده است. حادثه‌ای که در مرز آذربایجان و ارمنستان در اواخر سال 2016 روی داد و واکنش نیکلای بوردیوژی دبیرکل سازمان پیمان امنیت جمعی و همچنین اظهارات وزیر دفاع ارمنستان در این باره که «برخی از اعضای سازمان پیمان امنیت جمعی به بیماری کودکانه دچار شده اند» نشان داد که همچنان تنش‌ها پیرامون سوق دادن سازمان پیمان امنیت جمعی در این مناقشه تداوم خواهد داشت. ادامه نامعلوم بودن و ابهام در روند حل و فصل مناقشه قره‌باغ مابین ارمنستان و آذربایجان، بیش از آن که مزیتی برای مسکو باشد، خطراتی را برای این کشور در منطقه به همراه داشته است.        نتیجه گیری گسترش همکاری بین روسیه، ترکیه و ایران، چشم‌اندازهای اجرای پروژه‌های زیربنایی گسترده در مسیر شمال-جنوب با مشارکت هند که از شرکای روسیه در گروه بریکس است، نقش میانجی‌گری روسیه در چارچوب گروه مینسک سازمان امنیت و همکاری اروپا و همچنین تشکیل دولتی پایدار در ارمنستان پس از انتخابات پارلمانی شرایطی را برای آغاز روند حل وفصل بحران فراهم می آورند. وضعیت جدیدی در منطقه شکل می گیرد. از جمله  بازسازی اراضی اشغالی، پایان بخشیدن به محاصره ارمنستان و کشاندن آن به پروژه های منطقه‌ای.  همزمان با این، گروه مینسک سازمان پیمان امنیت جمعی یکی از معدود مواردی است که امریکا و روسیه علی‌رغم همه اختلاف ها در موضوعات بین‌المللی، در آن با هم تعامل دارند. موفقیت مشترک در روند حل و فصل مناقشه قره‌باغ می تواند نمونه‌ای از تعامل موفق این دو کشور باشد و زیربنایی را برای حل وفصل دیگر اختلافات حاد ایجاد نماید.   زمان آغاز حل وفصل این مناقشه‌ی چندین ساله فرا رسیده است. در حالی که این عقیده وجود دارد که پس از حل مناقشه قره باغ، طرف های درگیر و همچنین کشورهای عضو گروه مینسکِ سازمان پیمان امنیت جمعی در منطقه با خطر از دست دادن موقعیت کنونی مواجه خواهند بود، روند حل و فصل بحران مختل خواهد شد، و در این شرایط احتمال وقوع یک جنگ کم شدت و ادامه رویارویی منابع فرسایشی که همراه با تعمیق درگیری و اختلاف در پروژه های همگرایی در فضای اوراسیاست، تا حد زیادی افزایش می‌یابد.          نویسنده: فرهاد محمدف - مدیر موسسه تحقیقات راهبردی وابسته به ریاست جمهوری آذربایجان مترجم: رقیه کرامتی نیا - کارشناس ارشد مطالعات روسیه از دانشکده مطالعات جهان، دنشگاه تهران     یادداشت ها: 1- یک گروه افراطی ارمنی 2- Anzhe Kasprzyk نماینده رئیس دوره‌ای سازمان امنیت و همکاری اروپا (OSCE) در گروه مینسک 3- اشاره به تاکتیک جنگی بیزانس که علیرغم داشتن پیاده نظام گسترده، وظیفه اصلی نبرد بر دوش سواره نظام بود.   منبع اصلی: http://www.globalaffairs.ru/global-processes/Poteryannyi-god-nagorno-karabakhskogo-uregulirovaniya-18662     «آنچه در این متن آمده به معنی تایید محتوای تحلیل نویسنده از سوی "ايراس" نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليل گران منطقه منتشر شده است»     ]]> قفقاز جنوبی Sat, 06 May 2017 05:06:18 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3160/سال-ازدست-رفته-حل-بحران-قره-باغ-دیدگاهی-جمهوری-آذربایجان چرا سفر وزیر امور خارجه ایران به گرجستان مهم است؟ http://www.iras.ir/fa/doc/note/3142/چرا-سفر-وزیر-امور-خارجه-ایران-گرجستان-مهم ایراس: منطقۀ قفقاز جنوبی دو نیروی متوازن‌کننده (1) دارد. متوازن‌کنندۀ بیرونی (2) این منطقه، فدراسیون روسیه است و جمهوری گرجستان نیز نقش متوازن‌کنندۀ داخلی (3) قفقاز جنوبی را ایفا می‌کند. فدراسیون روسیه با اتکا به نفوذ سنتی فرهنگی و زبانی خود در منطقۀ قفقاز جنوبی، استقرار پایگاه‌های نظامی، فروش تسلیحات، ایجاد و تقویت سازمان‌های منطقه‌ای روس‌محور، نظیر جامعۀ کشورهای مستقل مشترک‌المنافع (سی. ای. اس)، پیمان امنیت دسته‌جمعی و اتحادیۀ اقتصادی اوراسیا و نیز قراردادها و مناسبات اقتصادی، همواره درصدد حفظ توازن قدرت، در قفقاز جنوبی به‌ویژه دربارۀ جمهوری ارمنستان و جمهوری آذربایجان کوشیده است که نمونۀ اخیر آن سیاست تسلیحاتی جدید روسیه در قبال هر دو کشور است.   اما به نقش و جایگاه متوازن‌کنندۀ جمهوری گرجستان در معادلات قفقاز جنوبی کمتر توجه شده است، در حالی که این کشور ویژگی‌های خاص و شایان توجهی دارد. گرجستان با هر دو کشور ارمنستان و جمهوری آذربایجان در حوزه‌های مختلف روابط نزدیکی دارد. گرجستان در حوزۀ اقتصادی و ترانزیتی عامل وصل ارمنستان و جمهوری آذربایجان به دریای سیاه، شرق اروپا و آب‌های آزاد و بین‌المللی است. این ظرفیت به‌دلیل خروج ارمنستان از وضعیت انسداد مرزهای شرقی (جمهوری آذربایجان) و غربی (ترکیه) و اتصال زمینی و ریلی این کشور به ساحل دریای سیاه و مرزهای فدراسیون روسیه (شریک راهبردی ارمنستان) از اهمیت استراتژیکی برای ایروان برخوردار است. مشابه همین وضعیت نیز برای جمهوری آذربایجان صادق است. گرجستان زمینۀ اتصال بندر باکو در ساحل دریای خزر به بندر باتومی (4) مرکز جمهوری خودمختار آجاریا در ساحل دریای سیاه است و به همین دلیل نقش مهمی در روند ترازیت محور شرقی‌غربی از آسیای مرکزی به قفقاز و اروپا دارد. همچنین، گرجستان میزبان جمعیت چشمگیری از گرجی‌ها، به‌ویژه در منطقۀ تاریخی بورچالی (5) و نیز جمعیت ارامنه در تفلیس، آبخازیا و به‌ویژه منطقۀ سامتسخه‌جاواختی (6) است و از این منظر نیز پیوندهای قومی و فرهنگی با جمهوری آذربایجان و ارمنستان دارد. قرارگرفتن مناطق آذری‌نشین بورچالی و ارمنی‌نشین در مجاورت مرزهای جمهوری آذربایجان و ارمنستان موجب اهمیت بالای این مناطق، به‌ویژه برای منطقۀ مورد مناقشۀ قره‌باغ، شده است. عبور خطوط متعدد انتقال انرژی نظیر خط لولۀ باکو -سوپسا و خط لولۀ باکو - تفلیس‌ - جیهان نیز از منطقۀ جاواختی از دیگر ابعاد اهمیت راهبردی گرجستان در معادلات منطقۀ قفقاز جنوبی است.   بر اساس چنین ظرفیتی است که روابط ایران و جمهوری گرجستان فقط جنبۀ دوجانبه نداشته و در کلیت سیاست خارجی ایران در منطقۀ قفقاز جنوبی تأثیرگذار خواهد بود. جمهوری گرجستان به‌عنوان متوازن‌کنندۀ داخلی قفقاز جنوبی به متوازن‌ساختن بیشتر در سیاست خارجی ایران در این منطقه کمک شایانی خواهد کرد. به عبارت دیگر، تعریف یک رویکرد متوازن میان ایران با جمهوری ارمنستان و جمهوری آذربایجان بدون درنظرگرفتن نقش و جایگاه گرجستان امکان‌پذیر نخواهد بود. از یک سو ایران با هر سه جمهوری قفقاز جنوبی روابط دیپلماتیک دارد و از سوی دیگر گرجستان نیز با هر دو کشور ارمنستان و جمهوری آذربایجان روابط دیپلماتیک نزدیکی دارد. همین امر امکان تعریف مکانیسم‌های چندجانبه میان ایران - ‌ارمنستان‌ -گرجستان و ایران‌ -آذربایجان -‌گرجستان را فراهم می‌سازد که متأسفانه تاکنون از آن بهره‌برداری لازم و مناسبی صورت نگرفته است.   مرور 25 سال روابط ایران و گرجستان گویای کاهش تدریجی سطح مناسبات دیپلماتیمک میان مقامات ارشد دو کشور است. در دوران ریاست جمهوری مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی (١٣٦٨- ١٣٧٦)، تحرکات دیپلماتیک ایران در رابطه با جمهوری گرجستان بسیار شایان توجه بود. ادوارد شوارد نادزه، رئیس‌جمهور وقت گرجستان، در سال 1993 از ایران دیدار کرد و هاشمی رفسنجانی نیز در آوریل 1995 به گرجستان سفر کرد. دیدار مقامات متقابل دو کشور در سطح نخست‌وزیر، وزیر امور خارجه و رئیس مجلس نیز در این مقطع دنبال شد که گویای ارادۀ سیاسی مقامات ارشد ایران و گرجستان برای شکل‌دهی به مناسبات فی‌مابین بود.         در دوران هشت‌سالۀ ریاست جمهوری سیدمحمد خاتمی (1376- 1384)، با وجود دیدار میخائیل ساکاشویلی از تهران در اوت ٢٠٠٤ میلادی، دیداری از تفلیس در سطح رئیس‌جمهوری ایران صورت نگرفت و به جای آن، معاون اول وقت رئیس‌جمهور (محمدرضا عارف) به گرجستان سفر کرد. در دوران هشت‌سالۀ ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد (1384- 1392)، ، هیچ دیدار متقابلی میان رؤسای جمهور ایران و جمهوری گرجستان در تهران و تفلیس صورت نگرفت. میخائیل ساکاشویلی و محمود احمدی‌نژاد در حاشیۀ اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک در شهریور 1384 (سپتامبر 2006) دیدار کردند و مباحثی دربارۀ دیدار متقابل رؤسای جمهور دو کشور در آینده مطرح شد، اما تا پایان ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد (اوت 2013) و میخائیل ساکشویلی (نوامبر 2013) دیداری میان آن‌ها صورت نگرفت که به موازات دیدارنکردن نخست‌وزیر و رئیس پارلمان گرجستان از ایران و دیدارنکردن معاون اول رئیس‌جمهور و رئیس مجلس شورای اسلامی از گرجستان، گویای کاهش سطح مناسبات تهران و تفلیس نسبت به دوران قبل بود. تشدید رویکردهای غرب‌گرایانۀ دولت وقت گرجستان به موازات تقابل آشکار و جدی دولت وقت ایران با جهان غرب، وقوع بحران اوت 2008 میلادی میان روسیه و گرجستان و تشدید تحریم‌های بین‌المللی علیه ایران دربارۀ پرونده هسته‌ای، نقش مهمی در شکل‌گیری این وضعیت داشت. نمونۀ بارز این امر، خروج یکجانبۀ گرجستان از توافقنامۀ لغو روادید با ایران در ژوئن 2013 بود (7). این اقدام در حالی صورت گرفته بود که ایران هنگام بروز بحران گازی میان گرجستان و روسیه و در زمستان سرد ژانویۀ سال 2006 میلادی اقدام به صدور گاز به گرجستان کرد و در جریان جنگ اوت 2008 میلادی نیز از حاکمیت ملی و یکپارچگی سرزمینی گرجستان حمایت کرده بود، جدایی و استقلال یک‌جانبۀ مناطق اوستیای جنوبی و آبخازیا را به رسمیت نشناخت و الگوی 3+ 3 را بر مبنای همکاری 3 جمهوری قفقاز شامل ارمنستان، گرجستان و آذربایجان و نیز 3 کشور روسیه، ایران و ترکیه مطرح کرد تا مشکلات بحران گرجستان حل و فصل شود.   با انتخاب حسن روحانی به‌عنوان رئیس‌جمهور جدید ایران در سال 1392 (2013 میلادی)، کنستانتین سورگولادزه (8) وزیر دولتی گرجیان خارج از کشور(9) به نمایندگی از جمهوری گرجستان در مراسم حلیف رئیس جمهور جدید و منتخب ایران در مرداد ١٣٩٢ شرکت نمود که نسبت به سطح سایر کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز (رئیس جمهور، نخست وزیر و رئیس پارلمان) سطح به مراتب پایین تری به شمار می رفت. طی چهار سال گذشت مناسبات دیپلماتیک ایران و گرجستان نیز با وجود رفت و آمد هیئت‌های مختلف و برقراری مجدد رژیم لغو ویزا میان دو کشور، سطح بالایی را تجربه نکرد. حسن روحانی با ایراکلی غاریباشویلی (10) نخست‌وزیر گرجستان، در حاشیۀ اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سپتامبر 2014 میلادی و اسحاق جهانگیری، معاون اول رئیس‌جمهور با گئورگی مارگولاشویلی (11) رئیس‌جمهور گرجستان، در حاشیۀ اجلاس سیاست بی‌طرفی ترکمنستان در نوامبر 2016 میلادی دیدار کردند، اما دیداری میان رؤسای جمهور و نخست‌وزیر و معاون اول رئیس‌جمهور ایران در تهران و تفلیس صورت نگرفت. در سطح وزیران امور خارجه نیز وزیر امور خارجه ایران سفری به تفلیس نداشت، با وجود دیدار میخاییل جانلیدزه با محمدجواد ظریف و وزرای امور خارجۀ ایران و گرجستان در حاشیۀ کنفرانس امنیتی مونیخ در فوریۀ 2016 میلادی و نیز سفر جانلیدزه به تهران برای شرکت در مراسم یادبود مرحوم هاشمی رفسنجانی در ژانویۀ 2017 میلادی. در مجموع، هیئت‌های متعددی از طرف هر دو طرف کشور با یکدیگر در سه سال گذشته دیدار داشته‌اند، اما هیچ یک از چهار مقامات ارشد ایران شامل رئیس‌جمهور، معاون اول رئیس‌جمهور یا نخست وزیر و نیز رئیس مجلس و تا کنون سفری به تفلیس نداشته‌اند که همین امر کاهش قابل توجه سطح مناسبات دیپلماتیک ایران و گرجستان را نسبت به دوره‌های قبل نشان می‌دهد.   با چنین پیشینه ای، سفر اخیر محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران به تفلیس که نخستین سفر ایشان به گرجستان در دوران تصدی مسئولیت وزارت خارجه است، از این جهت که بتواند بعد از گذشت    سال ها، زمینه دیدار رهبران دو کشور را فراهم سازد، بسیار حائز اهمیت است؛ به ویژه آن که متعاقب این سفر قرار است گئورگی کویریکاشویلی، نخست وزیر گرجستان نیز در هفته آینده به تهران سفر کند.   هر چند در سال های اخیر، هیئت های مختلفی از دو کشور با یکدیگر دیدار داشته اند، اما اهمیت دیدار مقامات ارشد ایران و گرجستان به ویژه در سطح رئیس جمهور، نخست وزیر، رئیس پارلمان و وزیر امور خارجه، گویای اراده سیاسی رهبران دو کشور در بالاترین سطوح سیاسی است که می تواند زمینه بهبود و گسترش هر چه بیشتر روابط فی مابین و تسریع روند همکاری های دستگاه های اجرایی دو کشور را فراهم سازد. بدون تردید حجم روابط ٢٠٠ میلیون دلاری ایران و گرجستان، تناسبی با واقعیات و ظرفیت های اقتصادی و تجاری دو کشور ندارد. ایران با جمعیت ٨٠ میلیونی و دسترسی به آب های آزاد در خلیج فارس و دریای عمان با گرجستان به عنوان یک کشور در حال رشد و توسعه در کنار سواحل دریای سیاه و به ویژه با برخورداری از بهترین شاخص های جهانی در زمینه مبارزه با فساد، رانت و ایجاد شفافیت اقتصادی، از زمینه و بستر بسیار مناسبی برای توسعه مناسبات اقتصادی و تجاری برخوردارند. قرار گرفتن ایران در شرایط مناسب دیپلماسی اقتصادی پس از توافق هسته ای، لغو نظام روادید (ویزا) برای شهروندان دو کشور که زمینه بسیار مناسبی را برای توسعه صنعت گردشگری میان شهروندان دو کشور به ویژه با توجه به حضور هزاران گرجی در فریدون شهر اصفهان و سایر مناطق ایران فراهم ساخته است، ظرفیت ها و توانایی های شرکت های ایرانی در ساخت سد و نیروگاه‌های برق ــ آبی و نیز ساخت پالایشگاه و تأسیسات بندری در بندر باتومی گرجستان، گسترش همکاری های ترانزیتی ایران و گرجستان در چهارچوب کریدور شمال- جنوب که موجب اتصال بندرعباس در خلیج فارس به بندر باتومی در ساحل دریای سیاه می شود، اتصال شبکه برق ارمنستان، گرجستان، روسیه و ایران از سال ٢٠١٨ میلادی و صادرات گاز طبیعی ایران به گرجستان از طریق ارمنستان، از زمینه ها و ظرفیت های بسیار مناسب همکاری های ایران و گرجستان در حوزه های اقتصادی و تجاری به شمار می رود. تحقق این اهدف نیازمند سیاستگذاری و برنامه‌ریزی جدیدی از سوی رهبران و مقامات هر دو کشور است تا ایران و گرجستان بتوانند فضا و شرایط جدیدی را برای همکاری متقابل شکل دهند.     نویسنده: ولی کوزه گر کالجی - پژوهشگر ارشد مرکز تحقیقات استراتژیک و عضوی شورای علمی موسسه ایراس    یادداشت ها: 1- Balancing forces 2- External balancing 3- Internal balancing 4- Batumi 5- آذری‌های گرجستان عموماً در بخش‌های هم‌مرز با جمهوری آذربایجان و عمدتاً در منطقۀ تاریخی بورچالی سکونت دارند. بر پایۀ سرشماری سال ۲۰۰۲ گرجستان، تعداد آذری‌ها 284 هزار و 261 نفر نفر سرشماری شده‌ است که معادل 5/6 درصد از کل جمعیت گرجستان را تشکیل می‌دهد. تجمع سکونت آذری‌ها در شهرهای مختلف استان‌های کومو کارتلی، شیدا کارتلی، متسختامتیانتی و کاختی است. آذری‌ها از جمله بزرگ‌ترین اقلیت‌های قومی در شهر تفلیس پایتخت گرجستان به شمار می‌روند. 6- ارامنۀ گرجستان حدود 5 درصد جمعیت 7 میلیونی این کشور را تشکیل می‌دهند. تمرکز اصلی جمعیت ارامنه در منطقۀ جاواختی است که در قسمت جنوب شرقی گرجستان و در مجاورت مرزهای جمهوری آذربایجان واقع شده است. جاواختی در عصر طلایی گرجستان در دورۀ ملکه تامارا (قرن‌های دوازدهم و سیزدهم میلادی) پایتخت فرهنگی گرجستان بوده است. 7- توافقنامۀ لغو متقابل روادید بین دولت‌های ایران و گرجستان از سال ۲۰۱۱ میلادی به اجرا درآمد و از آن زمان، ایرانیان می‌توانستند بدون اخذ ویزا، به گرجستان سفر کنند. با لغو روادید در آن زمان، شمار مسافران ایرانی به گرجستان و همچنین، روابط تجاری و مالی دو طرف به‌طور چشمگیری افزایش یافت و برخی از شهروندان ایرانی در گرجستان شرکت تأسیس کردند و حساب بانکی باز کردند. به همین دلیل، بسیاری از کارشناسان معتقدند در فضای تحریم ایران در آن مقطع، علت تصمیم دولت گرجستان، ابراز نگرانی دولت ایالات متحده در این مورد بوده است که ممکن است ایران از ارتباط با گرجستان برای دورزدن تحریم‌های رو به گسترش امریکا و اروپا علیه ایران استفاده کند. 8- Kote Surguladze 9- State Minister's Office on Diaspora Issues of Georgia 10- Irakli Garibashvili 11- Giorgi Margvelashvili     ]]> ولی کوزه گر کالجی قفقاز جنوبی Sat, 22 Apr 2017 06:18:58 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3142/چرا-سفر-وزیر-امور-خارجه-ایران-گرجستان-مهم