موسسه مطالعات ایران اوراسیا - آخرين عناوين سیاست های امنیتی و نظامی :: نسخه کامل http://www.iras.ir/fa/energy-and-environment Sat, 19 Aug 2017 17:46:00 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal02/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط موسسه مطالعات ایران اوراسیا http://www.iras.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام موسسه مطالعات ایران اوراسیا آزاد است. Sat, 19 Aug 2017 17:46:00 GMT سیاست های امنیتی و نظامی 60 تهدید های مشترک امنیتی ایران و روسیه: زمینه های همکاری http://www.iras.ir/fa/doc/article/3293/تهدید-های-مشترک-امنیتی-ایران-روسیه-زمینه-همکاری ایراس: تا چندی پیش، روابط ایران و روسیه به دلیل فقدان اعتماد بین طرفین که ناشی از فشار غرب بود چندان رضایت بخش به نظر نمی رسید. با این حال، مسکو و تهران با تهدیدهای مشترک مواجه هستند و برای رفع آن ها نیز امکاناتی دارند و حتی در صورت ناهماهنگی میان منافع ملی شان این مسأله می تواند دو کشور را به سمت همکاری های استراتژیک سوق دهد. وارد شدن ایران به سازمان همکاری های شانگهای در مقام عضو تام-الاختیار و برقرار کردن رابطۀ همکاری با دبیرخانۀ سازمان پیمان امنیت جمعی از سوی این کشور، قدم های مهمی در این جهت محسوب می شود ... ---------- نویسنده: ولادیمیر یوسی اف رئیس مرکز مطالعات سیاسی و اجتماعی روسیه و کارشناس شورای امور بین الملل روسیه (ریاک) این مقاله، پیش تر در کتاب مجموعه مقالات مشترک موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) و شورای امور بین الملل روسیه (ریاک) در زمستان 1395 منتشر شده است. دریافت متن کامل (PDF) مقدمه: تا چندی پیش، روابط ایران و روسیه به دلیل فقدان اعتماد بین طرفین که ناشی از فشار غرب بود چندان رضایت بخش به نظر نمی رسید. با این حال، مسکو و تهران با تهدیدهای مشترک مواجه هستند و برای رفع آن ها نیز امکاناتی دارند و حتی در صورت ناهماهنگی میان منافع ملی شان این مسأله می تواند دو کشور را به سمت همکاری های استراتژیک سوق دهد. وارد شدن ایران به سازمان همکاری های شانگهای در مقام عضو تام-الاختیار و برقرار کردن رابطۀ همکاری با دبیرخانۀ سازمان پیمان امنیت جمعی از سوی این کشور، قدم های مهمی در این جهت محسوب می شود.   در دهه های اخیر، پیشرفت روابط روسیه و ایران به دلیل تفاوت منافع ملی دو کشور و نبود اعتماد متقابل، آن هم به  دلیل فشارهای جدی از سوی ایالات متحدۀ امریکا، کند شده بود. همان طور که مشخص است، در ژوئن 1995، نخست وزیر فدراسیون روسیه، ویکتور چرنومیردین و معاون رئیس جمهوری آمریکا، ال گور، پروتکل محرمانه ای را به امضاء رساندند که بر اساس آن تا پایان 1990 همکاری های نظامی مسکو و تهران به طور کامل متوقف گردد.   در همان زمان، برخورد شدیدالحن جمهوری اسلامی ایران با آمریکا، اسرائیل و عربستان سعودی که در زمان ریاست جمهوری احمدی نژاد پررنگ تر شده بود، زنگ هشداری برای روسیه به شمار می رفت. به همین علت در سال 2013،  به قدرت رسیدن روحانی و دعوت او به مذاکرات در سطح منطقه ای و جهانی، از سوی مسکو کاملاً مثبت ارزیابی شد. در نتیجه، 14 جولای 2015، نمایندگان ایران و «١+٥» (پنج عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد و آلمان) در خصوص «برنامۀ جامع اقدام مشترک (برجام)» توافق کردند و قرار شد مطابق آن تحریم های یک جانبۀ مالی-اقتصادی ایران به تدریج لغو شود. برخلاف این پیش زمینه، گفتگوهای استراتژیک ایران و روسیه به شکل قابل ملاحظه ای گسترش یافت و به وسیله تهدیدهای مشترک ارتقا پیدا کرد.   تهدیدات امنیتی مشترک سنتی و غیرسنتی اصلی ترین تهدیدهایی که در حوزۀ امنیتی متوجه جمهوری اسلامی ایران می شود (بر اساس اولویت) به این ترتیب است:   تهدید اول: تداوم استقرار نیروهای نظامی آمریکا در افغانستان، بحرین، قطر، عمان، کویت، امارات متحدۀ عربی، ترکیه و دیگر کشورهای خاورمیانه.  تهران این مسأله را به خوبی درک می کند؛ زیرساخت نظامی گسترده این امکان را به آمریکا می دهد تا قدرت خود را در کشورهایی که هیچ منافع مشترک ملی با آمریکا ندارند، به نمایش گذارد. برای مثال، اتفاقی که سال 2003، در کشور عراق و در زمان صدام حسین رخ داد.   تهدید دوم: فعالیت مستمر اسرائیل در زمینۀ جمع آوری اطلاعات جاسوسی در قلمرو ایران؛ به ویژه در آذربایجان و در نزدیکی مرز ایران تعداد چشمگیری تجهیزات جاسوسی فعالیت دارند. برای مثال، پایگاه  های زمینی و هوایی به صورت پهباد های بدون سرنشین مشغول هستند.   تهدید سوم: حملات موشکی منظم ارتش اسرائیل به کاروان هایی است که محموله های ایران را در اختیار گروه «حزب الله»، گروه لبنانی «حماس» و «جهاد اسلامی» قرار می دهند. از آن جمله، در اکتبر 2015، اسرائیل نقاطی از کوه های قلمون در نزدیکی مرز لبنان و سوریه را بمباران کرد و ۱۸ فوریه 2016، به هدفی که در مسیر دمشق به درعا بود با راکت حمله کرد. در این حملات انبار مهماتی در منطقۀ تل – مانا که متعلق به جنبش حماس بود، منهدم شد.   تهدید چهارم: ادامۀ جنگ غیر مستقیم با عربستان سعودی در عراق و سوریه تهدید دیگر برای ایران است ( که تا حدی نیز خود را در یمن، لبنان و افغانستان نشان داده است) و در این جنگ از یک سو نیروهای مسلح سنی عربستان و مزدوران شان شرکت دارند که تحت حمایت کامل آل سعود هستند. مخالفان آنان در عراق و سوریه ارتش ملی و نیروی پلیس هستند که شامل اعراب شیعه، علوی ها، مسیحیان، ایزدی ها، دروزی ها می-شوند و شدیداً از سوی ایران حمایت می شوند. در نتیجه، این جنگ مسلح گاهی تقابل سنی و شیعه درنظر گرفته می شود.   تهدید پنجم: تداوم مناقشات مسلحانۀ عراق، سوریه، افغانستان، فلسطین–اسرائیل، یمن و ناگورنو قره باغ تهدید پنجم است. این مناقشات برای ایران تهدیدی بزرگی است که امکان انتقال جنگ از عراق و یا افغانستان به داخل مرزهای آن، از دست   دادن نفوذش بر خاور نزدیک و خاورمیانه (قفقاز جنوبی) و ممانعت از تحقق جاه-طلبی هایش را فراهم می کند.   از میان تهدیدات غیر سنتی در حوزۀ امنیتی، ایران به تجزیه طلبی، افراط گرایی مذهبی، صادرات غیر قانونی مواد مخدر، اسلحه و ذخایر جنگی، مهاجرت غیرقانونی و همچنین جرم و جنایات مرزی توجه ویژه ای دارد.   در این بین، اولویت با مسالۀ تجزیه طلبی است که از سوی کرد ها، بلوچ ها و عرب های بومی مطرح است. شرایط موجود به دلیل وضعیت کردستان عراق و درخواست های نمایندگان کردهای سوریه به صورت بالفعل تشدید می-شود. ادامه دارد ...   در یافت متن کامل (PDF)     ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Wed, 16 Aug 2017 09:15:03 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3293/تهدید-های-مشترک-امنیتی-ایران-روسیه-زمینه-همکاری چگونگی جنگ‌های آینده از نگاه استراتژیست‌های روس http://www.iras.ir/fa/doc/note/3287/چگونگی-جنگ-های-آینده-نگاه-استراتژیست-های-روس ایراس: به عقیده کارل فون کلاوزویتس نظریه‌پرداز نظامی معروف، جنگ ابراز سیاست است و ماهیت جنگ‌ها نیز بواسطه سیاست مشخص می‌شود. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در 1991 و پایان یافتن جنگ سرد میان بلوک شرق و غرب، دیدگاهی در محافل کارشناسی گسترش یافت که بر مبنای آن، توازن شکل گرفته در میان نیروها دیگر با تغییرات جهانی مواجه نخواهد شد. با این حال، امروزه نظم جهانی دستخوش تغییرات و تحولات قابل توجهی شده است، روسیه، چین و هند در خط مقدم قرار گرفته اند.  تقویت این کشورها و تعدادی از بازیگران منطقه‌ای در قرن بیست و یکم نشان داده است که هنوز هنگامه «پایان تاریخ» فرا نرسیده است. در این شرایط که نظام روابط بین‌الملل با تغییر و تحولات سریع و شتابانی روبرو است، ناگزیر این سوال پیش می‌آید: جنگ‌های آینده چگونه هستند؟ آیا جنگ فراگیر جدیدی ممکن است؟ متن پیش رو بخش بسیار کوتاهی از مقاله یکی از کارشناسان برجسته شورای امور بین‌الملل روسیه است که نویسنده در ذیل آن، به بررسی نظری سیر تکامل ماهیت جنگ و توصیف تغییراتی که در چارچوب تئوری جنگ روی داده می‌پردازد. وی همچنین به این پرسش پاسخ می‌دهد که جنگ مابین قدرت‌های بزرگ چگونه و در چه اشکالی خواهد بود. به هرحال، به دلیل وقایعی که در سوریه، اوکراین، دریای چین جنوبی و دیگر مناطق جهان در جریان است در ابرام و فعلیت این موضوع هیچ تردیدی وجود ندارد.   شایان ذکر است شورای امور بین‌الملل روسیه یک پروژه آینده‌پژوهی تحت عنوان «جهان پس از 100 سال» را به طور مشترک با روزنامه گازتا.رو تعریف کرده است که در ذیل این برنامه مشترک، کارشناسان و دانشمندان حوزه‌های گوناکون اقتصادی، سیاسی، اجتماعی با هم به تبادل نظر و ترسیم تصویری که برای قرن آینده پیش‌بینی می‌کنند می‌پردازند. سلسله مباحث جنگ آینده نیز با مدیریت ایوان تیموفی‌یف و حضور فعال الکسی فننکو (نویسنده این مقاله) عضو هیئت علمی موسسه مسائل امنیت بین‌الملل آکادمی علوم روسیه صورت می‌گیرد. درواقع نویسنده مقاله حاضر از جمله صاحب‌نظران روسی در حوزه جنگ آینده است.     به عقیده فننکو در جهان مدرن می‌توان شاهد چرخشی در جنگ‌ها به خصوص، به سمت جنگ‌های دوران ماقبل صنعتی بود. یعنی در جهان معاصر بازآفرینی و احیای جنگ‌های دوره ماقبل صنعتی روی خواهد داد. جنگ سرد به دلیل درگیری‌های امریکا و شوروی در مسائل حاشیه‌ای بوده است. در واقع، دو ابرقدرت نه دلیلی سیاسی برای جنگ آشکار با یکدیگر داشتند و نه از ابزار مناسب برای انتقال بخش زیادی از فنون در فواصل طولانی برخوردار بودند. با فروپاشی نظام دوقطبی، ماهیت مناقشات تغییری نکرده است. جنگ‌های بالکان بیانگر آن است که در بستر به‌کارگیری از توان نظامی، روند ثابت مذاکرات نیز حائز اهمیت است. بنابراین حتی در شرایط بازدارندگی هسته‌ای، مناقشه بین قدرت‌های بزرگ امکانپذیر است، اما این جنگ‌ها ماهیت محدودی خواهد داشت و عملیات‌های نظامی نیز در قلمرو دیگر کشورها صورت خواهد گرفت.  به عقیده نویسنده، تجربه هیروشیما و ناکازاکی نشان می‌دهد که استفاده محلی از سلاح هسته‌ای امکانپذیر است. قدرت‌های بزرگ تلاش خواهند کرد نقطه امنی را پیدا کنند که در آن، سلاح هسته‌ای را برای ایجاد یک تئوری کامل و استفاده احتمالی از آن در آینده، مورد آزمایش قرار دهند. به نظر وی، انقلاب جدیدی در حوزه نظامی روی نخواهد داد.   الکسی فننکو: اگرچه نباید احتمال وقوع یک جنگ جهانی دیگر در آینده را از نظر دور داشت، لیکن باید مراقب بود از کلیشه‌سازی جنگ بعدی در قامت جنگ‌های جهانی گذشته فاصله گرفت. جنگ جهانی آینده ممکن است یک سری جنگ‌های هم‌زمان و همسطح با جنگ سوریه باشد که در آنها درگیری مستقیم میان گروه‌های محدود قدرت‌های بزرگ اتفاق می‌افتد. پس از آن، طرفین ضمن بحث و گفتگو درباره شرایط سازش و مصالحه بعدی درگیر چانه‌زنی‌های سیاسی خواهند شد.      جنگ بوئرها و انگلستان ثابت کرد که جنگ‌های دوره صنعتی ماهیت فراگیر خواهند داشت. هدف عملیات‌های  نظامی، نه تنها نابودی قوای مسلحانه دشمن، بلکه تمام جمعیت طرف مقابل خواهد بود (برای مثال، به خصوص طی این جنگ، فرماندهی بریتانیا برای مردم غیرنظامی طرف مقابل اردوگاه‌های کار اجباری ایجاد کرده بود). همه این شیوه‌ها در جنگ‌های فراگیر قرن 20 به طور گسترده مورد استفاده قرار گرفت. ویژگی‌های مشخص این جنگ‌ها عبارتند از: جبهه پیوسته، امکان بسیج ارتش‌های همگانی و عملیات آنها در جبهه، عملیات‌های مستمر در جبهه و تلقی از کل جامعه به عنوان واحدی برای اعمال فشار از جانب دشمنان. جنگ‌های جهانی اول و دوم نیز از نظر به‌کارگیری فناوری در محیط عملیاتی نیز، نمونه بزرگ جنگ بوئرها و انگلستان به شمار می‌آیند.   اتحاد جماهیر شوروی مفهوم «جنگ هسته ای محدود» را به طور رسمی تکذیب می‌کرد. اما در دهه 1960 در صفحات مجلات نظامی شوروی مباحثی در مورد امکان حفظ درگیری نظامی آتی در سطح ماقبل هسته‌ای به راه افتاد. کارشناسان نظامی شوروی، همراه با کارشناسان نظامی امریکا، امکان استفاده محدود از سلاح‌های هسته‌ای و محدودسازی اقدام نظامی توسط یک یا چند مانور عملیات‌های نظامی را اذعان کردند.   «جنگ ترکیبی» چیست؟ اصطلاح «جنگ ترکیبی» پس از آغاز درگیری‌های نظامی در شرق اوکراین در بهار 2014 در واژگان سیاسی متداول شد. در معنای کلی از این مفهوم، اقدام قدرت بزرگ در پشت نیروهای شورشی نامنظم قابل استنباط است. از نظر علوم نظامی «جنگ‌های ترکیبی» مقوله کاملا جدیدی نیست.   درواقع، لویی چهاردهم (1643-1715) پادشاه فرانسه مبتکر جنگ ترکیبی است. تا قبل از انقلاب کبیر فرانسه چنین جنگ‌هایی در اروپا بیشتر متداول بود. همه این جنگ‌ها دارای ویژگی‌های مشترکی بودند که عبارتند از:   نخست، بخش عمده‌ای از آنها از نظر اهداف محدود بودند، یعنی هدف عمده آنها نابودی دشمن نبود بلکه اجبار به سازش محلی مشخص بود. دوم، در جنگ‌های اوایل عصر جدید به وضوح اعمال زور متداول بود. مانور خاصی از عملیات نظامی انتخاب می‌شد که در آن جنگ بین قدرت‌ها انجام می‌گرفت و آنها درکل، به اراضی یکدیگر تجاوز نمی‌کردند. سوم، از مشخصه جنگ‌های این دوره ، فقدان جبهه یکپارچه و به تناسب آن نادر بودن برخوردها و مواجهه قوای نظامی بود.   چهارم، در جنگ‌های اوایل عصر جدید، قدرت‌های بزرگ اغلب در پشت سر دیگر دیگر کشورها عمل می‌کردند. پنجم، «جنگ به خاطر جانشینی» معمولا توسط ارتش‌های حرفه‌ای کوچک انجام می‌شد. ششم، دیپلماسی فرانسه بر تکنولوژی «کودتاهای درباری» برتری داشت.   پیروزی در جنگ ترکیبی اصطلاح «جنگ ترکیبی» توسط باسیل لیدل نظریه‌پرداز نظامی بریتانیا در سال 1961 در قالب مفهوم در حال ظهور «واکنش انعطاف‌پذیر» مطرح شده است. تلقی از پیروزی به عنوان واداشتن دشمن به سازش (در شرایط عدم امکان جنگ با جبهه یکپارچه) راه‌های مختلفی برای دستیابی به آن ارائه می‌دهد. از این رو، مفهوم «واکنش انعطاف‌پذیر»  برای پیروزی در جنگ‌های اروپایی نیمه دوم قرن 17-18 م. ایجاد شده و گزینه‌های زیر را پیشنهاد کرده است:   1- استقرار رژیم‌های دوست در کشورهای کوچک در مرزهای دارای دشمن یا مرز اختصاصی. برای یک قدرت بزرگ چنین کشورهایی «یعنی کشورهای بوفر – حائل» باید عدم امکان فنی برای به راه انداختن جنگ علیه آن قدرت بزرگ را تضمین نمایند. و برای دیگر قدرت‌ها، تضمین‌کننده امکان به راه انداختن جنگ در نزدیکی مرزهای آنها باشند.  2- جنگ فرسایشی دشمن. دوره های طولانی «جنگ‌های جانشینی» پیش از اینها کارل کلاوزویتس را شگفت زده کرده بود.   3- تحمیل شکست محلی به دشمن و متقاعد کردن وی در بیهوده بودن ادامه جنگ. 4- کاهش ارزش منابع دشمن.   تمام این استراتژی‌ها برای رسیدن به پیروزی در چارچوب استراتژی «واکنش انعطاف‌پذیر» امریکا مطرح شده است. این استراتژی که مصوب سال 1961 است تا کنون مبنای استراتژی سیاسی- نظامی امریکا باقی مانده است.  در مبنای این استراتژی سه عنصر قرار دارد:   - بازدارندگی (اعتقاد دشمن به بی معنایی تجاوز به دلیل وجود تهدید برای آسیب غیر قابل قبول)؛ - تسلط شدید (اعتقاد دشمن به برتری ایالات متحده در مورد آغاز جنگ)؛ - اجبار (استفاده محلی از زور برای شکست دادن دشمن در یک مانور عملیات نظامی خاص). هدف از این استراتژی ها اشغال سرزمین دشمن نبود بلکه واداشتن دشمن به سازش بود.   جنگ‌های مدرن دوباره هنر ژست استراتژیک را به در قرن بیستم به فراموشی سپرده شده احیا کرده‌اند. در حال حاضر امریکا در موقعیت بهتری نسبت به رقبای خود قرار دارد. امریکا  می‌تواند «جنگ‌های ترکیبی»  را در نزدیکی مرزهای روسیه و چین، برای مثال در آسیای شرقی یا در مناطق دریای بالتیک و دریای سیاه به راه بیاندازد. با این حال، چنانچه روسیه و چین امکان به راه انداختنی «جنگ‌های ترکیبی» را در نیمکره غربی  داشته باشند چه خواهد شد؟ چنانچه امریکایی‌ها ناگزیر باشند «جنگ ترکیبی» در امریکای لاتین به راه اندازند، این امر کل توازن جهانی را تغییر خواهد داد. از جمله جهات توسعه احتمالی «جنگ ترکیبی» می‌توان به وقوع انقلاب فناوری در امور نظامی، عبور از «آستانه هسته‌ای»،  طراحی و تدوین مفهوم به راه انداختن جنگ در فقدان جبهه یکپارچه اشاره کرد.   روند آینده «جنگ‌های ترکیبی» پس از احیا و بازآفرینی ناگزیر این پرسش را مطرح می‌کند که روند توسعه آنها چگونه خواهد بود؟ در آینده قابل پیش‌بینی می‌توان چند جهت از توسعه احتمالی آنها را مشخص کرد.   1- انقلاب در امور نظامی. چنین انقلابی تا کنون وجود نداشته است. تمدن ما اصولا هیچ نوع سلاح جدیدی از زمان جنگ جهانی دوم نساخته است. تسلیحات ارتش‌های معاصر، از اسلحه پیاده نظام خودکار تا سلاح هسته؋ای همگی در نیمه نخست قرن 20 ساخته شده‌اند. حتی موشک‌های کروز و پهبادها چیزی جز همان «وی -1» ارتش آلمان در جنگ جهانی دوم نیست. تلاش برای ایجاد سلاح اصولی جدید ( از قبیل سلح لیزری، الکترومغناطیسی و ...) توسط ارتش‌ها به دلیل بی‌پایگی این نوع سلاح‌ها بر اساس فرمول «هزینه – کارایی (فایده)» و درواقع مقرون به صرفه نبودن آنها رد شده است. چیزی که به پیشرفت در فناوری‌های اطلاعاتی مربوط می‌شود فعلا به سختی می‌توان سابقه جنگی نامید، که نتیجه آن مبین سلاح اطلاعاتی باشد. در جنگ‌های معاصر (از جنگ چچن تا لیبی) هم نتیجه عملیات‌های نظامی، همچون سابق، در میدان مبارزه مشخص شد نه در بکارگیری از ویروس‌های کامپیوتری.  اغلب می‌توان این ایده را شنید که در امور نظامی فناوری‌های اطلاعاتی و مخابراتی بر سرعت عملیات‌ها افزوده شده است.   2- عبور از «آستانه هسته‌ای». پس از 1945 در جهان هیچ موردی از بکارگیری حنگی از سلاح هسته‌ای وجود نداشته است. با این حال، تجربه هیروشیما، ناکازاکی، نوادا، تُتسک (با توجه به فاجعه چرنوبیل) ثابت کرد درکل، استفاده محدود از سلاح هسته‌ای امکانپذیر است. یکی از دلایل مخالفان تئوری «زمستان هسته‌ای» این است که بعد از 1945 در جهان 2056 آزمایش هسته‌ای صورت گرفت که قابل مقایسه با یک جنگ هسته‌ای طولانی است. توسعه استراتژی اجبار، قدرت‌های هسته‌ای را ناگزیر به یافتن پاسخی برای این پرسش می‌کند: آیا استفاده از سلاح هسته‌ای به عنوان یک سلاح کامل امکانپذیر است؟     در حال حاضر چندین تئوری در رابطه با این مسئله وجود دارد: - طرح‌های بریتانیا درباره امکان استفاده از سلاح هسته؋ای تاکتیکی برای انعکاس نیروهای زمینی که بر دشمن فائق می‌آیند؛ - نظریه‌های امریکایی پایان دهه 1950 حملات هسته‌ای انتخابی؛ - تئوری جنگ هسته‌ای محدود دهه 1970 در پایگاه راکت‌های میانبرد و کوتاه برد؛ - تئوری سال‌های 1990 در رابطه با استفاده از سلاح هسته‌ای بسیارکوچک (کمتر از یک کیلوتن) برای از بین بردن اهداف با دسترسی دشوار؛   طراحی مفهوم جنگ در غیاب جبهه یکپارچه. به لحاظ نظری این مقوله می‌تواند شامل چند گزینه باشد: نخست، ظهور ابزار فنی جدید که امکان عملیات ارتش‌های بزرگ را در نیمکره دیگر فراهم می‌آورند؛ دوم، جایگزینی «جبهه یکپارچه»  با دوئل‌های هوایی و به راه انداختن عملیات‌های جنگی در مانورهای نظامی محدود؛ سوم، طراحی استراتژی جدید که ترکیبی است از اقدامات نیروهای نظامی بزرگ ضمن استفاده محدود از سلاح هسته‌ای. در هر یک از این گزینه‌ها جنگ ظاهرا با جنگ‌هایی که دارای استراتژی خستگی یا گرسنگی هستند جایگزین خواهند شد.   سوال کلیدی – آیا جنگ همگانی در آینده بدون جبهه یکپارچه امکانپذیر است؟ تاریخ به ما ثابت کرده است که بله چنین امکانی وجود دارد. جنگ‌های ایتالیا (1494-1559) و جنگ‌های سی ساله (1918-1948)  بدون جبهه یکپارچه بوده است.   جنگ نه تنها چیزی است که در واقعیت وجود دارد، بلکه چیزی است که ما به آن می‌اندیشیم. ناپلئون بناپارت می‌گفت: «گردان‌های بزرگ همواره درست عمل می‌کنند». نیم قرن پیش از وی (Duke of Richelieu) تاکید می‌کرد که «ارتش بزرگ – برای فرمانده کابوس است). حق با هر دو بود، چراکه از ادارک‌های متفاوت نشأت گرفته اند. جنگ فراگیر در شرایط امروز به دلیل عدم برحورداری قدرت‌های بزرگ از وسایل و ابزار فنی برای به راه‌انداختن چنین جنگی چندان واقع‌بینانه نیست.  اما به طور کلی وقوع جنگ‌های منطقه‌ای بزرگ که در جریان آنها مواجهه ارتش‌های قدرت‌های بزرگ روی خواهد داد واقع‌بینانه است. تصور ما از جنگ در حال حاضر محدود به جنگ‌های عصر صنعتی است که بر مبنای آن آمادگی برای انعکاس تهدیدات جدید، ازجمله احیای جنگ‌های بین دولتی در مرحله جدید بسته می‌شود.     نویسنده: الکسی فننکو - عضو هیئت علمی موسسه مسائل امنیت بین الملل آکادمی علوم روسیه   تلخیص و ترجمه: رقیه کرامتی نیا - کارشناس ارشد مطالعات روسیه از دانشکده مطالعات جهان، دانشگاه تهران       ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Wed, 09 Aug 2017 06:34:46 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3287/چگونگی-جنگ-های-آینده-نگاه-استراتژیست-های-روس متغیرهای اثرگذار در بحران مجدد سیاسی-امنیتی قرقیزستان http://www.iras.ir/fa/doc/note/3279/متغیرهای-اثرگذار-بحران-مجدد-سیاسی-امنیتی-قرقیزستان ایراس: انتخابات در کشور بحران زده قرقیزستان که طی یک دهه اخیر 2 انقلاب را تجربه کرده است، همواره برای این کشور چالشی جدی و اثرگذار در آینده سیاسی-امنیتی این کشور و منطقه آسیای مرکزی بوده است. پس از دوران «عسکر آقایف»، انتخاباتی که در مراحل زمامداری  «باقی اف» و «رزا آتونبایوا» روی داد، تحت تاثیر عواملی قرار داشت که نشانه‌های آن در 4 ماه مانده به انتخابات ریاست جمهوری قرقیزستان اینبار نیز قابل مشاهده است. از تقابل احتمالی دو جریان قومی-فرهنگی شمال و جنوب تا دخالت‌های روسیه و حمایت غیرمستقیم از برخی نامزدها، این کوچکترین کشور آسیای مرکزی را از هم اکنون وارد چالش‌هایی امنیتی کرده است. اعلام عدم حضور «اتمبایف» در انتخابات از یکسو و بازی‌های پشت پرده وی و حمایت از نفرات خاصی برای کرسی رئیس جمهوری و نخست وزیری در کنار اصلاحات صورت گرفته در قانون اساسی، آینده این کشور را احتمالا دستخوش تغییراتی ساختاری خواهد کرد. در این بین، حمایت‌های کشورهای منطقه‌ای مانند روسیه و خارج از منطقه همچون عربستان و ترکیه را نیز باید افزود که دارای زمینه‌هایی برای دخالت در انتخابات آتی و روندهای پیش روی این کشور هستند. انتخابات، فرصتی برای ناآرامی در قرقیزستان جمهوری قرقیزستان که در اواسط دهه نود میلادی به جزیره دموکراسی در آسیای مرکزی معروف شده بود، پس از وقوع 2 انقلاب اساسی- ساختاری و البته خونین، اکنون بار دیگر بنابر تحرکات جریان‌های مختلف سیاسی رقیب، در آستانه بحران آفرینی دوباره قرار دارد. در سال 2005 و در پی ادعای تقلب در اعلام نتایج انتخابات پارلمانی، عسکر آقایف که از سال 1990 به کرسی ریاست جمهوری قرقیزستان دست یافته بود، سرنگون و در انتخاباتی زودهنگام «قورمان بیک باقی‌اف» با رای بالای 78 درصد مردم به کرسی ریاست جمهوری نشست. همچنین وی در یک دوره دیگر نیز توانست با کسب 89 درصد آرا رئیس جمهور شود. مخالفان، آقایف را متهم به ایجاد یک حکومت خانوادگی در کشور می کردند که عامل اختلاس، فساد و حیف و میل سرمایه ملی و سرکوب مخالفان بود.  باقی اف نیز پس از آنکه برسر کار حاضر شد، بنابر اعتراضاتی که علیه نتایج اتخابات پارلمانی در سال 2005 نیز همچنان ادامه داشت، پارلمان را در سال 2006 منحل و انتخاباتی با شاعبه‌های جدید برگزار کرد که در نتیجه آن، حزب «آک زول» حزب وابسته به رئیس جمهوری اکثریت کرسیها را از آن خود کرد و حزب اصلی مخالفین یعنی حزب آته مکین نیز بنابر عدم احراز حد نصاب لازم، از احراز کرسی‌های پارلمانی بازماند. همچنین دولت باقی‌اف پس از بدست‌گیری امور قول داده بود که به فساد اداری دوره عسگر آقایف پایان خواهد داد و کشور را روی سرمایه‌گذاری خارجی و جلب و حمایت سرمایه‌گذاران هدایت و با دیوان‌سالاری فاسد مبارزه خواهد کرد. اما طی سال‌های زمامداری، مردم قرقیزستان نتایج مورد انتظار را ملاحظه نکردند و از سال 2008 رفته رفته زمینه‌های اعتراضی باردیگر شکل گرفت. البته در این میان نبایستی از نقش بازیگران خارجی نیز غافل شد. به لحاظ وابستگی‌های قومی، در انقلاب سال 2005، جنوبی‌های محروم علیه شمالی‌های مرفه قیام کردند اما رهبران جنوبی که قدرت را به‌دست گرفتند، خود به شمالی‌ها تبدیل شدند. از این رو با وجود خاستگاه جنوبی‌ آقای باقی‌اف، مردم جنوب این بار از او حمایت نکردند و علیرغم اینکه در 23 جولای سال 2009 دوباره وی پیروز انتخابات شد اما در ماه آوریل 2010 در نتیجه انقلاب/کودتا کنار زده شد. البته ذکر این نکته نیز قابل اهمیت است که سیاست خارجی باقی اف مانور بین منافع روسیه، آمریکا و چین بود و از دیگر دلایل سرنگونی وی نیز نقش و بازیگری بازیگران خارجی را میتوان برشمند. باقی اف در سال 2009 با میدویدوف رئیس جمهور پیشین روسیه به توافق رسید که در ازای تعطیلی پایگاه آمریکایی «مناس» 1.7 میلیارد دلار دریافت می کند. حتی پارلمان قرقیزستان هم به جانبداری از تعطیلی این پایگاه رای داد. ولی بعد از چند ماه باقی اف با آمریکا در خصوص تبدیل پایگاه آمریکا به مرکز حمل و نقل ترانزیتی به توافق رسید که این موضوع مسکو را شدیدا ناراحت کرد. بعد از این بود که کرملین اقدام به اعمال فشارهای مختلف سیاسی، اقتصادی (از جمله عدم واگذاری سوخت به قرقیزستان) و رسانه ای علیه بیشکک کرد و جو داخلی قرقیزستان را علیه باقی اف بر آشفت. در ابتدای سال 2010 تظاهرات مخالفان دولت شکل گرفت که در فضل بهار به درگیری های مسلحانه تبدیل شد این درگیری‌ها از شهر شمالی «تالاس» آغاز شد و در جریان آن، معترضان با حمله به چندین ساختمان دولتی از جمله شهرداری و استانداری به زد و خورد شدید با پلیس و نیروهای امنیتی پرداختند. این بود که درگیری و خشونت به سرعت به دیگر نقاط کشور کوچک قرقیزستان از جمله بیشکک کشیده شد و وقتی قریب به 5000 نفر از معترضان آهنگ تصرف کاخ ریاست جمهوری را کردند، زد و خوردها شدت یافت و بیش از 1600 نفر کشته و زخمی شدند که در نهایت تنها یکسال پس از انتخابات، در ماه آوریل و با اشغال ساختمان‌های ریاست جمهوری، دولت، پارلمان و...باقی اف مجبور به فرار شد و شکنندگی مسئله امنیت کرسی ریاست جمهوری در این کشور را بار دیگر ثابت کرد. البته این فعل و انفعالات سیاسی به همینجا ختم نشد. در پس زمینه تحولات پایتخت، در جنوب قرقیزستان دست‌هایی برای ایجاد اختلاف و درگیری‌های قومی وارد عمل شد و در روز های14-13 ماه می پس از این که طرفداران باقی اف رئیس جمهوری مخلوع قرقیزستان برای مدت کوتاهی ساختمان‌های دولتی را به تصرف خود درآوردند در استان جلال‌آباد میان قرقیزها و ازبک‌ها درگیری قومی شدیدی به وقوع پیوست که در نتیجه آن هزاران نفر، آواره و صدها نفر نیز کشته و مجروح شدند. پس از این ماجراها بود که در نهایت رزا آتونبایوا بعنوان رهبر مخالفان دولت قبلی کار خود را آغاز، انتخابات زودهنگام پارلمانی را برگزار، رفراندوم قانون اساسی را تایید و در نهایت در انتخاباتی بار دیگر زودهنگام، اتمبایف رهبر حزب سوسیال دموکرات که تا پیش از این نخست وزیر قرقیزستان بود، بعنوان چهارمین رئیس جمهور این کشور آسیای مرکزی برای مدت 6 سال انتخاب شد. موارد گفته شده، نشانی بر سنت چالشی بودن ادوار گذشته انتخابات در قرقیزستان است. انتخاباتی که در این دوره نیز برگزار خواهد شد، تمامی دلایل تحولات و حوادث امنیتی-سیاسی دوره‌های قبلی را داراست و پیشبینها نیز حکایت از احتمال بحرانی تر شدن اوضاع سیاسی در این کشور را میدهد. مروری بر کاندیدای اصلی شرکت کننده در انتخابات و گریشات و سناریوهای احتمالی، شاید بتواند تاحدودی این فرضیه را نیز تایید کرد.  مهمترین کاندیدای انتخابات و گرایشات قومی آنان سرانجام پس از کش و قوس فراوان، 23 مهر (15 اکتبر) موعد برگزاری انتخابات ریاست جمهوری قرقیزستان اعلام شد. تا این لحظه نفرات مشخصی با چارچوب کاری و تعلقات قومی قابل احراز در این انتخابات اعلام حضور کرده‌اند که اسامی آنان بدین شرح است: 1- از جمله مهمترین شرکت کنندگان در انتخابات، «سارانبای ژنبیک‌اف» نخست وزیر کنونی و فرد مورد حمایت اتمبایف و حزب سوسیال دموکراتیک است. وی به لحاظ قومی فردی متعلق به جنوب محسوب میشود و به همین لحاظ، برخی اطرافیان رئیس‌جمهور از تصمیم وی برای انتخاب نخست‌وزیر  در انتخابات ناراضی هستند. وی خویشاوندان زیادی در جنوب داشته و این ریسک وجود دارد که برخی از آنها می‌خواهند بخشی از جریان‌های مالی را کنترل کنند. اگر سارانبای ژنبیک‌اف رئيس‌جمهور شود، کار با تغییر ساده تیم ریاست جمهوری به پایان نخواهد رسید. پیروزی وی به تغییر تعادل فعلی بین "شمال" و "جنوب" به نفع جنوب منجر می‌شود. بر همین اساس، امکان کارشکنی داخل حزب و حتی ظهور دومین نامزد از تیم فعلی ریاست‌جمهوری نیز وجود دارد. انتخاب ژنبیک اف، در حالی صورت گرفت که بنابر اطلاعات موجود، در ابتدا قرار بوده است «صفر عیساکف» رئیس نهاد ریاست جمهوری، نامزد مورد حمایت اتمبایف باشد، اما پس از سفر وزیر دفاع روسیه به بیشکک، سارانبای معرفی و فعالیت انتخاباتی وی نیز تشدید شد و این فرضیه را در ذهن متبادر ساخت که ممکن است روسیه در پشت پرده سعی کرده است در این انتخابات نقش آفرینی نماید. 2- اموربیک بابانوف، نخست وزیر سابق و تاجر مشهور رقیب اصلی سارانبای شمرده می‌شود. وی اهل شمال بوده و یک تیم حرفه‌ای که دارای بودجه کافی نیز است نیز برای بابانوف کار می‌کند. در میان ابزارهای بابانوف می‌توان به حزب «جمهوری» با شبکه موثر منطقه‌ای و اقدامات آموزشی منظم برای اعضایش، مجموعه‌ای از میادین اطلاعاتی تحت کنترل سیاست‌مدار که شرکت تلویزیونی NTS قوی‌ترین آنها محسوب می‌شود و تیم قوی که در شبکه‌های اجتماعی فعالیت می‌کند، اشاره کرد. همچنین تا اینجای کار، از میان نامزدهای اصلی شرکت کننده، بابانوف – محبوب‌ترین فرد در میان جوانان است. اما از سوی دیگر، علیه بابانوف شایعاتی در مورد تابعیت دوگانه (قزاقستان) و منشاء غیر قرقیزی وی (از طرف مادری، کرد در نظر گرفته می‌شود) وجود دارد که برای رای دهندگان قرقیزستان غیرقابل قبول است. همچنین این مسئله نیز تاحدودی معلوم است که نامزدی بابانوف حمایتی از خارج - از جمله روسیه که از وی یک تصویر ضد روسی در آنجا ایجاد شده است – نخواهد داشت. 3- از دیگر نامزدهای قعطی ریاست جمهوری قرقیزستان تمیر ساری‌اف است. ساری اف از اهالی شمال و دارای یک تیم با نفوذ بوده و از ماهها قبل به طور فعال به سراسر کشور سفر کرده و با ساکنان محلی دیدار می‌کند. البته یکی از این مشکلات عمده ساری اف، عدم دسترسی وی به یک مکانیسم موثر فعال و همچنین رسانه‌های بزرگ تاثیرگذار است. ساری اف تاکنون از اظهارات تند اجتناب کرده و اعلام کرده است حفظ امکان گفت و گو با تمام بازیگران سیاسی را ترجیح می دهد. 4- باکیت تارابایف سومین فرد از میان نامزدهای برجسته ریاست جمهوری است. فعالیت وی در رسانه‌ها بسیار کم است، اما این تاجر جوان (44 سال) دارای حداقل چهره مورد نیاز در میان افکار عمومی جامعه است.تارابایف بر خلاف ساری اف که از موضع گیری علیه دیگر رقبا خودداری کرده است، سبک درگیری را انتخاب کرده و طی چند ماه اخیر نسبت به دیگر نامزدها از اظهارات تندتری استفاده می‌کند. (تارابایف در طی سالی گذشته نیز بارها از طرح‌های آتامبایف انتقاد کرده است). نکته مهم، وابستگی منطقه‌ای وی است. تارابایف از اهالی جنوب بوده و تاثیر قابل توجهی در جلال آباد دارد. حال آنکه بابانوف و ساری‌اف بومیان بخش شمالی قرقیزستان هستند و همین موضوع تارابایف را نه تنها به یک متحد بالقوه برای نامزدهای شمال، بلکه به یک رقیب احتمالی برای سارانبای ژنبیک‌اف تبدیل کرده است که در صورت تحریک مردم به انتخابی با گرایشات قومی، گزینه قابل تاملی می‌تواند محسوب گردد. 4- از جمله دیگر چهره‌های مدعی کسب قدرت، گروه اپوزیسیون دموکراتیک با رهبریت «اموربیک تکه‌بایف» است. وی که رهبریت فراکسیون حزبی «آته مکین» (یکی از احزاب تشکیل‌‌دهند‌ه ائتلاف اکثریت مجلس) در پارلمان قرقیزستان را نیز بر عهده دارد، علیرغم طرفداران نه چندان پرشمار در بیشکک که حدود 7 درصد پیش بینی می‌شود، دارای هواداران قابل توجهی در مناطق جنوبی خصوصا در استان تاثیرگذار «اوش» می‌باشد. وی که چندی پیش با برگزاری همه پرسی اصلاح قانون اساسی مخالفت کرده بود، پس از انجام رفراندوم، با اتهام پرونده کیفری در رابطه با موضوع غارت‌گری در سال 2010 و دسیسه سهام «مگا کوم» مواجه شد. اصل موضوع مخالفت آتامبایف و تکه بایف از آنجایی شکل گرفت که رهبر آته مکین مدعی شد اتمبایف قصد دارد با انجام تغییرات در قانون اساسی قرقیزستان و با استفاده از تجربه روسیه در قدرت باقی بماند. تکی‌بایف در حال حاضر به اتهام دریافت رشوه در زندان موقت کمیته دولتی امنیت ملی به‎سر می‌برد و اکنون حامیان تکه بایف برای سازمان‌دهی تظاهرات توده‌ای فاقد انسجام لازم بوده و گفته می‌شود تنها گروه کوچکی از شهروندان نگران به سرنوشت وی هستند و حتی اگر تکه بایف قبل از انتخابات آزاد شود، شانسش برای رقابت بسیار کم است. سناریوهای احتمالی 1- تاکنون بجز هزمانی سفر وزیر دفاع روسیه به بیشکک و اعلام حمایت اتمبایف از سارانبای ژنبیک‌اف، نشانه خاصی مبنی بر حمایت احتمالی روسیه از افراد نامبرده شده وجود ندارد. در اینصورت، اگر آتامبایف و نزدیکانش نتوانند تا حداکثر 2 ماه دیگر حمایت مسکو را جلب کنند، انحلال قبل از موعد پارلمان که با توجه به قانون اساسی کشور به طور خودکار دوره ریاست جمهوری وی را تمدید خواهد کرد، یکی از گزینه‌های احتمالی محسوب میگردد. البته این گزینه از لحاظ استراتژیک منفعت کمتری برای آتامبایف و گروهش دارد، اما واقع‌بینانه است. خطر این سناریو برای آتامبایف در این است که حزب سوسیال دموکرات دیگر نخواهد توانست در انتخابات، پیروزی قابل توجهی همچون دوره قبلی بدست آورد و مواضع تیم فعلی نیز تاحدودی تضعیف خواهد شد. این گزینه یک اقدام انتحاری محسوب میگردد که اتمبایف می‌تواند در صورت وخامت اوضاع و عدم حمایت داخلی و خارجی از گزینه وی، آنرا به مورد اجرا قرار دهد. 2- بنابر رصد اتفاقات اخیر قرقیزستان، تا این لحظه، سارانبای ژنبیک‌اف به جهت اینکه گزینه مورد حمایت دولت است، در حال حاضر بیشترین بخت پیروزی در انتخابات را دارد. پس از پیروزی احتمالی ژنبیک اف، آتمبایف به بهانه انتقاد از بی لیاقتی نمایندگان فعلی پارلمان که انتقادات زیادی در جامعه متوجه آنان نیز است، احتمالا انتخابات زودهگام پارلمانی را برگزار خواهد کرد و در آن به تقویت مواضع حزب سوسیال دموکرات خواهد پرداخت و حزب جدیدی که تحت نظارت سوسیال دموکرات است را وارد پارلمان خواهد کرد. اتمبایف قصد دارد علاوه بر جایگزینی فرد مورد نظر خود در پست ریاست جمهوری ترکیب اعضای پارلمان را از 3 حزب سوسیال دموکرات، یک حزب جدید، و رسپوبلیکا تشکیل دهد و با حمایت از «صفر عیساکف» رئیس فعلی نهاد ریاست جمهوری، بعنوان نخست وزیر آینده، بصورت در سایه همچنان مدیریت کشور را خود در اختیار داشته باشد. ذکر این نکات نیز قابل توجه است که صفر عیساکف بعنوان نامزد کسب کرسی نخست وزیری فارغ تحصیل نهاد آموزشی گولن است. ایدئولوژی محوری از آموزه هایی است که دانشجویان وی در قرقیزستان همواره خود را پایبند به آن میدانند. همچنین، سارانبای ژنبیک‌اف نیز با عربستان روابط خوبی داشته و گفته می‌شود، برای تبلیغات انتخاباتی، پول‌هایی از این کشور نیز گرفته است. 3- به جهاتی که قرقیزستان کشوری با اکثریت مردمان مسلمان نیز اطلاق میشود، ظهور سیاست‌مدار کاریزماتیک اسلامی می‌تواند گزینه قابل تاملی باشد. مدعی پست ریاست جمهوری که از مدل «مرد صالح» استفاده می‌کند، می‌تواند آراء زیادی هم در شهرها و هم در روستاها جمع کند. با این حال، هنوز چنین فرد یا افرادی در سیاست‌های عمومی ظهور نیافته‌اند. حزب «اونوگو» به رهبری باکیت تارابایف تاکنون نشانه‌هایی از این سیاست را در شعارهای انتخاباتی خود نشان داده است اما تاکنون راهبرد مشخصی در این حوزه ارائه نکرده است. 4- سناریوی ائتلاف آتامبایف با اموربیک بابانوف، رهبر حزب پارلمانی «رسپوبلیکا-آتاژورت» یا همان جمهوری، از جمله گزینه‌های موجود است. بابانوف دارای منابع مالی کافی، پشتیبانی رسانه‌ای حرفه‌ای و تاثیر بر رای‌دهندگان در تمام مناطق کشور است، اما بدون کمک دولت فعلی وی نیز نمی‌تواند در انتخابات پیروز شود. همانطور که گفته شد علیه بابانوف شایعاتی در مورد تابعیت دوگانه وجود دارد که برای رای دهندگان قرقیزستان گزینه مهمی است. با این حال، چنین اتحادی غیر قابل اعتماد مینماید و اطرافیان آتامبایف آگاهند که بابانوف، سیاست‌مداری برجسته است که می‌تواند با رسیدن به قدرت بلافاصله تمام همراهان فعلی رئيس‌جمهور را خنثی و آنان را از دایره قدرت کنار بگذارد. 5- انتخاب ژنبیک‌اف از سوی اتمبایف چندان به مذاق برخی اطرافیان دولت خوش نیامده است و آنان بصورت غیررسمی اعلام می‌کنند «عیسی امورکولوف»، شهردار سابق بیشکک و همچنین «چینیبای تورسون‌بیک‌اف»، رئیس فعلی مجلس از گزینه‌های احتمالی مخالفان داخلی دولت هستند. البته تا این لحظه این افراد برای شرکت در انتخابات نیز اعلام حضور نکرده‌اند اما اگر سناریوی ظهور نامزد دوم از حزب ریاست جمهوری سوسیال دموکرات محقق شود، ممکن است وضعیت سارانبای ژنبیک‌اف نامزد مورد حمایت اتمبایف بطور کلی تغییر کند و تلاش رئیس جمهور فعلی برای ماندن در قدرت از طریق دولت در سایه، با چالشی اساسی مواجه گردد. جمع بندی بحث: انتخابات ریاست جمهوری قرقیزستان عموما با چالش‌هایی امنیتی-سیاسی در طول 2 دهه گذشته برگزار شده است و در حالی قرار است تا 2 ماه دیگر نامزدهای این دوره برای اشغال کرسی اتمبایف تلاش کنند که رصد تحولات حال حاضر این کشور نشان می‌دهد، این همانیهای بسیاری میان آنچه زمینه ساز وقوع درگیری و خشونت در ادوار گذشته انتخابات بروز کرده بود، با رویدادهای اینبار وجود دارد. در این دوره نیز، بسترهای محیطی شامل عوامل داخلی حاضر در قدرت، رقابت های شمالیها و جنوبیها، و نقش آفرینی بازیگران خارجی، کارزار انتخابات  را با ساختار غیر معمولی روبرو خواهد ساخت. در این دوره البته به نظر می رسد که آقای اتمبایف تلاش دارد با توسل به مدیریت تحولات و سرکوب مخالفان، از تکرار تظاهرات و تحولات مشابه سالهای 2005 و 2009 جلوگیری کند اما این مسئله را نیز باید درنظر داشت به جهت آسیب‌های وارده طی یک دهه گذشته بر عموم مردم، آنان شکیبایی کمتری در برابر آنچه که بی کفایتی حکومت در کنترل اوضاع خوانده میشود نشان خواهند داد و ممکن است اوضاع با کوچکترین تحریک بازیگران داخلی تاثیرگذار یا قدرتهای خارجی متشنج گردد. این در حالیست که ظاهرا در این دوره، رهبران مخالف نیز در نظر دارند برخلاف نتیجه انتخابات ادوار گذشته که رئیس جمهوری انتخاب و سپس موضع گیری‌ها علیه وی آغاز میشد، اینبار ضمن تلاش برای برکناری رئیس جمهوری سابق از قدرت پشت پرده، موضع قاطعانه تری در برابر او اتخاذ کنند. در همین حال، تفاوت شاخص میان این انتخابات و ادوار گذشته، حضور جریان افراط پشت مرزها و البته داخل این کشور است که میتواند بعنوان جرقه اصلی کشانده شدن و سرایت کانون اصلی بحران تندروی اسلامی منطقه به این کشور و البته آسیای مرکزی، محسوب شود. اگر ساختار فعلی قرقیزستان نتواند جلوی درگیری‌های آغاز شده سیاسی در حال تشدید را نگیرد، و مسائل قومیتی شمال و جنوب بار دیگر سرباز کند، نتنها عواقب تشنج اوضاع به نفع هیچیک از این اقوام نخواهد بود بلکه، بهانه‌ای به دست گروه‌های فرصت طلب خارجی  داده خواهد شد تا از ظرفیت ناامنی بمنظور پیاده سازی پروژه‌ کلان خود که همانا طرح و توسعه ایده خلافت اسلامی است، استفاده نمایند.    نویسنده: سیدمحمد علوی زاده منبع: ایران شرقی http://easterniran.com/fa/doc/analysis/657   ]]> آسیای مرکزی Wed, 02 Aug 2017 10:28:55 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3279/متغیرهای-اثرگذار-بحران-مجدد-سیاسی-امنیتی-قرقیزستان مسابقات «بیاتلون تانک‌» روسیه با حضور ایران http://www.iras.ir/fa/doc/gallery/3278/1/مسابقات-بیاتلون-تانک-روسیه-حضور-ایران ایراس: 7 تیم نظامی نیروهای مسلح کشورمان در قالب تیم‌های تیراندازی، تانک بیاتلون، حمله سوواروف، کوهستان، دسته هوابرد، تهاجم دریابرد، غواصی به مسابقات بین المللی روسیه اعزام شدند.   مسابقات «بیاتلون تانک‌ها» از ورزش چندگانه بیاتلون برگرفته شده و تانک‌ها جای انسان‌ها در این مسابقات را گرفته‌اند.   «بیاتلون تانکی» صرفا یک مسابقه نیست بلکه بخشی از آمادگی جنگی یگان‌هاست و اعضای شرکت کننده باید مهارت‌های حرفه‌ای خود را نشان دهند.   مهمترین اصل در این مسابقات، مهارت راندن تانک و توانایی زدن هدف در کوتاه ترین زمان و با حداکثر دقت است.   در یک دوره از این مسابقات که مبدع آن روس‌ها هستند، تانک‌ها می‌بایست با حداکثر سرعت، مسیری به طول 18300 متر را در سه دور طی کنند. در این مسیر آنها باید به آب بزنند، از موانع و پل و دیوار رد شوند. در بخش سرعت و سبقت می توانند با حداکثر سرعت حرکت کنند. در اولین دور اکیپ از توپ تانک به اهدافی که در فاصله 1800، 1700 و 1500 متری قرار دارند شلیک می‌کند. در دور بعدی اهداف در فاصله 700-600 متری باید با مسلسل زده شوند. و در دور سوم اعضای اکیپ باید سلاح‌های ضد تانک را با کمک مسلسل ضد هوایی در فاصله 1200 متری نابود کنند.   این مسابقات از 11 مرداد در چند شهر کشور روسیه و کشور قزاقستان برگزار و تا 24 مرداد ادامه خواهد داشت.   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Wed, 02 Aug 2017 08:10:12 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/gallery/3278/1/مسابقات-بیاتلون-تانک-روسیه-حضور-ایران چرایی استقرار آزمایشگاه‌های بیولوژیک پنتاگون در اطراف روسیه http://www.iras.ir/fa/doc/note/3274/چرایی-استقرار-آزمایشگاه-های-بیولوژیک-پنتاگون-اطراف-روسیه ایراس: متن زیر به قلم یکی از نویسندگان بنیاد فرهنگ استراتژیک روسیه نگاشته شده است که نویسنده در آن به چرایی استقرار آزمایشگاه‌های بیولوژیک پنتاگون در اطراف روسیه پرداخته و سعی دارد ذهن مخاطب را به این نکته جلب نماید که علت حمایت‌های مالی وزارت دفاع امریکا از آزمایشگاه‌های بیولوژیک مستقر در جمهوری‌های پساشوروی بی‌دلیل نیست و قاعدتا استقرار این واحدها و احداث شبکه‌های آزمایشگاهی بیولوژیک در این مناطق حائز اهداف دومنظوره است. اگرچه نویسنده برای ادعای خود ارجاع خاصی به منابع علمی معتبر نداده، لیکن به نظر می‌رسد طرح این موضوع بهانه خوبی برای واکاوی و پژوهش‌های علمی و دقیق توسط محققان و کارشناسان منطقه پیرامون آزمایشگاه‌های بیولوژیک مستقر در این مناطق و بررسی اهداف و چگونگی عملکرد آنها باشد. آرینا تسوکانُوا: در مورد آزمایشگاه‌های مرجعی که توسط وزارت دفاع امریکا در جمهوری‌های شوروی سابق مستقر شده دو نظریه ثابت وجود دارد. نظریه نخست: ایالات متحده پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در وهله نخست از شرایط نگهداری پاتوژن‌ها (عوامل بیماری‌زا) نگران است و دوم ، آنها احتمال یک حمله بیولوژیک به امریکا را رد نمی‌کنند. پروژه جهانی امریکا با هدف به حداقل رساندن این تهدیدات است و از این رو امریکایی‌ها دهها و صدها میلیون دلار در آزمایشگاه های ارمنستان، آذربایجان، قرقیزستان، قزاقستان، گرجستان، ازبکستان، مولداوی و اوکراین سرمایه‌گذاری می‌کنند. گفته می‌شود در این کشورها امکان نشت میکروارگانیسم‌های خطرناک برای محیط زیست وجود دارند.   البته در این باره توضیح داده نشد که برای مثال ارمنستان یا ازبکستان به چه صورت می‌توانند حمله بیولوژیک به امریکا را سازماندهی کنند و چرا آزمایشگاه‌ها عمدتا در شهرهای بزرگ و پرجمعیت و یا در نزدیکی آنها استقرار یافته‌اند: این بسیار منطقی تر است که حتی در صورت وجود کمترین تهدید برای نشت عوامل بیماری زا ساخت چنین تأسیساتی در نقاط بیابانی صورت می گرفت تا احتمال اپیدمی از بین برود. افزون براین، حضور سازمان‌های نظامی امریکا در پروژه «کاهش تهدیدات» موجب سوءظن‌های به جایی می‌شود مبنی بر اینکه فعالیت آزمایشگاه‌های مرجع می‌تواند دارای هدفی دوگانه باشد. اصولا در این باره دیدگاه دومی هم وجود دارد:  برنامه‌های بیولوژیک امریکا در دولت‌های پساشوروی روشی برای دورزدن کنواسیون منع طراحی، تولید و انباشت ذخایر سلاح باکتریایی (بیولوژیک) و سمی و همچنین انهدام آنها در سال 1972 است.   یک کارشناس نظامی و مشاور سابق دبیرکل سازمان مللل متحد در امور سلاح‌های شیمیایی و بیولوژیک به نام ایگور نیکولین در این باره می‌گوید: «پنتاگون در حال حاضر برنامه وسیعی پیرامون ایجاد آزمایشگاه‌های مرجع راه‌اندازی کرده است. آنها تقریبا قسمت جنوبی ما را فرا گرفته‌اند و از نظر جغرافیایی در نزدیکی ما واقع شده‌اند».   در ازبکستان نخستین آزمایشگاه مرجع ملی در سال 2007 در تاشکند افتتاح شد. در  سال 2011 دو آزمایشگاه دیگر هم در اندیجان و فرغانه، و در سال 2016 (آزمایشگاه تشخیصی منطقه خوارزم) در اورگنچ راه‌اندازی گردید. گفتنی است این آزمایشگاه‌ها با منابع مالی آژانس کاهش تهدیدات نظامی (DTRA) که از ادارات زیرمجموعه وزارت دفاع امریکا است تأسیس شده‌اند. شبکه آزمایشگاهی در ازبکستان بسیار وسیعتر از آزمایشگاه‌های موجود در مناطق بخارا، قره قالپاقستان، سمرقند و تاشکند است. لازم به ذکر است فعالیت این واحدها از عموم جامعه پوشیده بوده و از این‌رو اطلاعات بسیار محدودی از آنها موجود است.   در آگوست 2011 در  ابلاست تاشکند ناگهان یک بیماری ناشناخته شیوع یافت که علائم آن بسیار شیبه به وبا بود. پزشکان در خصوص این اوضاع اظهار نظری نمی‌کردند، با اینکه تنها برای یک شبانه روز در 31 آگوست، 70 بیمار در بیمارستان شهرک یانگییول بستری شدند. «وضعیت برخی از بیماران به قدری وخیم بود که به خاطر افت شدید فشار تنفس آنها قطع شده بود. پزشکان به سمت آنها می‌دویدند و در پله‌ها، راهروها و در کنار آمبولانس‌ها به آنها تنفس مصنوعی می‌دادند». البته این اظهارات توسط پزشکان به شرط ناشناخته ماندن آنها تعریف شده است.  دراین میان، دسترسی به اطلاعات مربوط به اپیدمی محلی این بیماری بسیار کاهش یافت.   در سال 2012 ازبکستان روی  بیماری جدیدی که در آنِ واحد، جان بیش از 10 نفر را گرفت سرپوش نهاد. در آن زمان گلنار کریمف دختر ارشد رئیس جمهور سابق ازبکستان مقامات را به خاطر عدم اقدام و دست روی دست نهادن پزشکان که در عمل برای روشن شدن علت مرگ انسانها به دلیل ویروسی ناشناخته اقدامی نمی‌کردند سرزنش کرد.   در بهار 2017 شیوع آبله مرغان (به ازبکی - «سوو-چچاک») در تاشکند آغاز شد. با این حال، در  بیمارستان پزشکان تشخیص دیگری دادند. آنها برای پنهان کردن گسترش بیماری و تأثیر آن بر کودکان و بزرکسالان آن را «درماتیت یا اگزمای آلرژیک» مطرح کردند.   در ازبکستان آمار واقعی از بیماری‌های عفونی وجود ندارد و در روی کاغذ شیوع بیماری‌های خطرناک با منشاء ناشناخته تحت عنوان «موارد نادر» به ثبت می‌رسند. به نظر می‌رسد دست کم، این امر در شرایط افزایش فعالیت آژانس مبارزه با تهدیدهای نظامی وزارت دفاع امریکا برای «کاهش تهدیدهای بیولوژیکی» در کشور، عجیب باشد. در شرایط وجود آزمایشگاه‌های مرجع کنونی مردم ناگهان به پاتوژن‌ها یا عوامل بیماری‌زای «ناشناخته» آلوده می‌شوند.   در  سپتامبر 2005 در روزنامه امریکاییChicago Tribune  مقاله‌ای منتشر  شد  که در آن آمده بود: «امریکا از جمهوری‌های شوروی سابق میکروارگاانیسم‌های بیماری‌زا می‌گیرد». در این مقاله در این باره صحبت شد که «بیش از 60 نوع باکتری خطرناک و کشنده که میراث برنامه وسیع اتحاد شوروی سابق در امور تسلیحات بیولوژیکی است، از آذربایجان به امریکا منتقل شده‌اند» و اینکه «این یکی از مراحل مبارزه مشترک دو کشور علیه تهدید تروریسم بیولوژیک است. نمونه باکتری‌ها، از جمله انواعی که منجر به طاعون و سیاه زخم می‌شوند، به عنوان بخشی از یک مأموریت سری با هواپیمای نظامی از باکو به امریکا منتقل شدند».   درنهایت، آذربایجان 124 نمونه از 62 نوع منحصربه فرد از عوامل طاعون، سیاه زخم، وبا و سایر بیماری‌های خطرناک به امریکا ارسال کرد، نمونه‌ها به موسسه پاتالوژی نیروهای مسلح امریکا (واشنگتن) منتقل شدند. البته در این رابطه تنها آذربایجان اقدام نکرده است. معلوم شد دیگر جمهوری‌های شوروی سابق به ویژه اوکراین و گرجستان هم مجموعه پاتوژن‌های بیولوژیک خود را به امریکا فرستاده‌اند.     پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی آذربایجان شبکه‌ای از واحدها و تأسیسات «ضدطاعون» را به ارث برد که متشکل از 6 موسسه تحقیقاتی و 29 ایستگاه‌ بیولوژیکی منطقه‌ای و محلی است. در اینجا علاوه بر طاعون بر روی بسیاری از دیگر پاتوژن‌های خطرناک از قبیل تب مالت، سیاه زخم، تولارمی و دیگر پاتوژن‌ها هم کار می‌کردند. این ساختار که در عمل، پس از فروپاشی بی‌صاحب شد (همانند دیگر جمهوری‌های شوروی سابق)،  در دهه 1990 تحت نظر ایالات متحده امریکا گرفت. در سال 2005 وزارت دفاع امریکا با آذربایجان توافقی را «پیرامون همکاری در زمینه فناوری و پاتوژن‌های مربوط به توسعه سلاح بیولوژیک و عدم اشاعه اطلاعات در این حوزه» به امضا رساند که حرف و حدیث‌های زیادی هم در مورد آن بود. به این ترتیب، کار در رابطه با «کاهش تهدیدهای بیولوژیکی» هم بالاگرفت.      احداث آزمایشگاه مرجع مرکزی (CRL) در باکو در  سال 2013 به اتمام رسید. این آزمایشگاه به طور تخصصی میکروارگانیسم‌های بیماری‌زا را در نمونه‌های با منشاء انسانی و حیوانی مورد مطالعه قرار می‌دهد. به نظر می‌رسد هزینه (حدودا 170 میلیون دلاری) به‌روزرسانی شبکه آزمایشگاه‌های بیولوژیک آذربایجان توسط وزارت دفاع امریکا، به ویژه آژانس کاهش تهدیدات نظامی پرداخت شده باشد.      در سال 2012 آزمایشگاه بیولوژیک وزارت دفاع آذربایجان نیز افتتاح شد، این آزمایشگاه هم با پول و منابع مالی آژانس کاهش تهدیدات نظامی پنتاگون و تحت برنامه «مشارکت بیولوژیکی مشترک» پنتاگون تآسیس گردید. علاوه بر این، نزدیک به 10 ایستگاه کنترل بیولوژیکی در مناطق گوناگون آذربایجان آن هم در چارچوب همکاری با امریکایی‌ها احداث شد.   یعنی در قلمرو دولت آذربایجان، وزارت دفاع امریکا شبکه‌ای را با هدف تحقیق و بررسی پاتوژن‌ها و نظارت بیولوژیکی توسعه داده است. به طوری که اگر در زمان شوروی وجود چنین شبکه‌هایی در  جمهوری شوروی کاملا منطقی به نظر می‌رسید، در حال حاضر، اهداف مجموعه‌های بیولوژیک تحقیقاتی را که توسط امریکایی‌ها در خارج از مرزهای امریکا ساخته می‌شود نمی‌توان صرفا به دلیل مراقبت و ایمنی از پاتوژن‌ها (که از آنها به اندازه کافی ذخیره شده است) و یا با اهداف خیرخواهانه که امریکا هرگز در این گونه موارد شاخص نیست، ارزیابی کرد.                  وزارت دفاع امریکا به همین طریق «شبکه های بیولوژیک» را علاوه بر آذربایجان، در سایر جمهوری های شوروی سابق می‌سازد. طرح و نقشه آنها هم یکی است: همزمان با آزمایشگاه‌های مرجع مرکزی ایستگاه‌های میدانی مونیتورینگ بیولوژیکی هم احداث می‌شوند. لیکن اطلاعات مربوط به این واحدها را از عموم جامعه پنهان می‌کنند. برای مثال در اوکراین که از این ازمایشگاه‌های مرجع مرکزی فراوان است، شیوع بیماری‌های اپیدمی خطرناک، هم از نوع انسانی و هم حیوانی در آن تجربه شده است، با این حال، نمی‌توان تحقیقاتی پیرامون تهدیدات بیولوژیکی در مطبوعات  یافت؛ در واقع، این مطالب در مطبوعات انعکاس نمی‌یابد مگر مورد آزمایشگاه بیولوژیک خارکف که آنهم زمانی مطبوعات با آب و تاب  به آن پرداختند که اعتراض ساکنان محلی نسبت به آن شروع شده بود. مابقی موارد نیز با علامت سری پوشیده مانده است، هرچند طاعون آفریقایی مرتبا باعث تلف شدن خوک‌ها  می‌شود، آنفلانزای مرغی صادرات پرندگان را نابود کرده است و این ویروس‌های «ناشناخته» زندگی و سلامتی اتباع اوکراین را ضایع کرده‌اند. در حال حاضر در اینجا، حدود 15 آزمایشگاه مرجع و شبکه مونیتورینگ ایستگاه‌های بیولوژیک فعال هستند. چه برداشتی می‌توان از این مسئله داشت که وزارت دفاع امریکا اوکراین را با شبکه‌ای از واحدهای بیولوژیک درگیر کرده که وظیفه کاهش تهدید را بر عهده دارند، اما ناتوانی این شبکه در قبال ویروس‌های «ناشناخته» و اپیدمی‌ها به تدریج با نابودی احشام آشکار شده است؟ با این حال، در صورتی که این شبکه بیولوژیکی را دو منظوره درنظر بگیریم همه چیز سر جای خود قرار دارد.    البته، این تصور دشوار است که در کشورهای عضو سازمان پیمان امنیت جمعی آزمایشگاه‌هایی وجود دارند که به منظور ایجاد سلاح‌های بیولوژیک احداث شده‌اند. با این حال، امریکا هم در این موضوع پافشاری نشان نمی‌دهد: در مرحله‌ای مطالعه تأثیر پاتوژن‌ها در خزانه ژنی کفایت می‌کند و اختراع ویروس‌ها و باکتری‌ها با ویژگی‌های لازم در مکانی دیگر هم امکانپذیر است، در اینجا اصل، در اختیار داشتن اطلاعات است. با توجه به دشواری شناسایی منبع آلودگی بیولوژیک، به راحتی می‌توان اپیدمی را به پرندگان مهاجر، حیوانات وحشی، حشرات یا آب‌های کثیف نسبت داد. اما با روی کارآمدن دولت‌های دیگر (کودتای نظامی سال 2014 در اوکراین و تلاش‌ها برای تضعیف اوضاع در ارمنستان و قزاقستان را به یاد بیاوریم) کاربرد دومنظوره شبکه‌های بیولوژیکی فعال و ساخته شده هم می‌تواند مفید باشد. امریکایی‌هایی که امروز سخاوتمندانه از آزمایشگاه‌های بیولوژیکی موجود در جمهوری‌های شوروی سابق (و از جمله آزمایشگاه‌های کشورهای عضو سازمان پیمان امنیت جمعی) حمایت می‌کنند به فردا و پس فرداها می‌اندیشند.   امریکایی‌ها برای پروژه آزمایشگاه مرجع مرکزی (CRL) قزاقستان حدود 130 میلیون دلار هزینه کردند، درکل از سال 1992 برای انواع برنامه‌های «کاهش تهدیدات بیولوژیکی» از جانب آنها در قزاقستان بیش از 170 میلیون دلار پرداخت شده است. همانطور که مدیر سابق مرکز علمی بیماری‌های مشترک انسان و دام و قرنطینه قزاقستان که آزمایشگاه مرجع مرکزی (CRL) بر پایه آن ساخته شده است، تأکید داشت به نظر می‌رسید هدف از این اقدام خیرخواهانه «ساده‌تر بودن پیشگیری در نقاط دور از امریکا» باشد. این آزمایشگاه اکنون دیگر به بهره‌برداری رسیده و در آن به ویژه عفونت‌های خطرناک مورد مطالعه قرار می‌گیرند. مدیر جدید این مرکز علمی نیز اظهار داشت: «شایعات پیرامون تولید برنامه‌ریزی شده سلاح بیولوژیک در این مرکز، برخلاف تعهدات بین‌المللی قزاقستان است». به عقیده وی، اینکه وزرات دفاع امریکا عهده‌دار تآمین مالی این آزمایشگاه مرجع مرکزی (CRL) است عجیب نیست. وی در این باره تصریح کرد: «... حوزه کاهش سلاح کشتار جمعی در اختیار وزارت دفاع امریکاست». به همین سادگی.         آزمایشگاه جامع مرکزی آلماتی که یک «منبع خبری -تحلیلی» استراتژیک نامیده می‌شود، یک «پایگاه تحقیقاتی بزرگ» با ساختمانی 4 طبقه است که در برابر زلزله‌های بزرگ مقاوم بوده و همچنین مجهز به حفاظت و ایمنی‌های چندسطحی می‌باشد. درباره وظیفه آزمایشگاه جامع مرکزی آلماتی در ویدیویی که به معرفی و بهره‌برداری از آن اختصاص یافته چنین آمده است: «فعالیت این آزمایشگاه بر «کاهش تهدیدات بیولوژیکی» نه تنها در قزاقستان، بلکه در کل منطقه متمرکز است».      در سطح رسمی از مأموریت صلح‌آمیز آزمایشگاه‌های مرجع در ارمنستان نیز صحبت به میان می‌آید. در این کشور طی سال‌های 2016 -2017 شبکه بیولوژیک با مراکزی در ایروان، گیومری، اندیجان و در سه منطقه لوری، گغارکونیک و سیونیک شروع به کار کرد. ارمنی‌ها هم هدیه سخاوتمندانه‌ای به ارزش بیش از 18 میلیون دلار از پنتاگون دریافت نمودند.   کشورهای عضو پیمان امنیت جمعی از قول مقامات و دانشمندان حرف و حدیث‌هایی که پیرامون آزمایشگاه‌های جامع به راه افتاده را بی‌اساس می‌دانند و می‌گویند، هیچ سلاح بیولوژیکی در کار نیست، اهداف وزارت دفاع امریکا هم چیزی جز خیرخواهی نمی‌باشد و صرفا به منظور «کاهش تهدیدات بیولوژیکی»، مانیتورینگ و تحقیقات علمی است.     درکل، این تصویر پاستوریزه شده و مطبوعی است که نظامیان امریکایی به شکل کبوتر توسط جمهوری‌های شوروی سابق آزمایشگاه‌های بیولوژیک صلح‌آمیزی را در منقار خود حمل می‌کنند، آنهم تنها برای اینکه مسافری از ارمنستان یا قزاقستان به طور اتفاقی امریکایی‌ها را به پاتوژن‌های شناخته یا ناشناخته آلوده نکند.   اما در این رابطه هیچ کس نمی‌داند و نمی‌تواند که بداند اهداف نهایی تشکیلات نظامی امریکا از این اقدامات چیست، موارد اوکراین و گرجستان هم دیدگاه صرفا خیرخواهانه بودن مأموریت پنتاگون را به طور کامل نقض می‌کند.   گرجستان در سال 2002 با وزارت دفاع امریکا قراردادی «پیرامون همکاری در زمینه فناوری و پاتوژن‌های مرتبط با سلاح‌های بیولوژیک و عدم اشاعه اطلاعات مربوطه» به امضا رساند که در سال 2003 به تصویب پارلمان گرجستان رسید. سپتامبر 2004 ریچارد لوگار سناتور امریکایی به تفلیس آمد که رهاورد این سفر معاهده‌ای درباره احداث مرکز سلامت اجتماعی (که یک آزمایشگاه بیولوژیکی است) بود که در روستای آلکسییفک تفلیس و در فاصله نه چندان دور از یک فرودگاه بین‌المللی واقع شده است. با این حال، انتخاب عجیب این مکان برای احداث این واحد خطرناک بیولوژیکی تشویشی در دولت گرجستان ایجاد نکرد. در  سال 2006 زمانی که طبق داده‌های رسمی این آزمایشگاه بیولوژیک هنوز در فرآیند احداث قرار داشت، در آنجا  تحقیقاتی هم انجام  می‌گرفت، صرفا پس از سفر بعدی سناتور که این مرکز به نام برنامه «کاهش تهدیدات بیولوژیکی» نامیده شد، پارلمان گرجستان فعالیت مرکز لوگار را به صورت محرمانه درآورد.   به این ترتیب کم‌کم می‌توان طرح کامل اقدامات پنتاگون را در رابطه با پرچین شبکه واحدها و تأسیسات بیولوژیکی در جمهوری‌های شوروی سابق بازسازی کرد: در واقع، برای اولین بار در دهه 90 توافق کلی درباره انهدام و تخریب اینگونه  واحدها  به امضا می‌رسد و در دهه 2000 توافقات خاصی در مورد همکاری منعقد می‌شود که به دنبال آن وزارت دفاع امریکا اقدام به احداث و نوسازی ایستگاه‌ها و آزمایشگاه‌های بیولوژیک می‌نماید (البته در کشورهایی که دولت‌های طرفدار امریکا روی کار می‌آیند تحقیقات و مونیتورینگ، همزمان با احداث شبکه‌های بیولوژیک پیش می‌رود). درخصوص تهدیدهای آزمایشگاه‌های بیولوژیک صرفا چند سالی است که اخیرا صحبت‌هایی مطرح می‌شود، یعنی درست پس از شعله‌ور شدن این تهدیدات در اوکراین و گرجستان. از این رو، موضع کسانی که بر این باورند موضوع خطر آزمایشگاه‌های مرکزی جامعی که توسط پنتاگون در قزاقستان و ارمنستان ساخته و تجهیز می‌شوند لازم به طرح نیست، کاملا قابل درک است. امریکایی‌ها حاضرند سال‌های زیادی برای اهداف نهایی خود وقت بگذارند، به نظر می‌رسد شبکه‌ای که در حال حاضر در حال احداث است اهمیت واقعی خود را نه امروز، بلکه زمانی که  وقت آن فرابرسد نشان خواهد داد.    آزمایشگاه بیولوژیک آلکسییفک گرجستان هم که در سال 2011 به بهره برداری رسید  به همین صورت بود. در مرحله ساخت تا پیش از سال 2013 این واحد تحت کنترل دولت گرجستان قرار نداشت و بر روی اهداف موسسه والتر رید ارتش امریکا  که در ادبیات نظامی از آن به عنوان «یک واحد تحقیقاتی فعال در خارج از کشور» یاد می‌شود، کار می‌کرد. به این دلیل است که در اهداف دومنظوره این آزمایشگاه بیولوژی تردیدی پیش نمی‌آید.  مقامات گرجی از ابتدا هزینه‌های این واحد را 15 میلیون دلار برآورد می‌کردند، به مرور زمان این مبلغ تا 95 میلیون دلار افزایش یافت، در این باره سناتور لوگار از 30 میلیون دلار سخن گفت، اما بعدها در مطبوعات جزئیات بیشتری از 250-300 میلیون دلاری که پنتاگون یا برای مرکز لوگار و یا برای سایر پروژه‌های «کاهش تهدیدات بیولوژیک» گرجستان، از جمله واحدهای موجود در تفلیس، کوتائیسی، کبولتی و شبکه مرتبط با ایستگاه‌های بیولوژیکی پرداخته است، فاش شد.   با توجه به سری بودن واحد دایر در آلکسییفک و عدم کنترل دولتی در طول چندین سال، تعیین هزینه واقعی این واحد و ماهیت تحقیقات صورت گرفته در آزمایشگاه‌های بیولوژیک غیرممکن است. پس از تغییر دولت در گرجستان در سال 2013 مرکز لوگار رسما تعطیل شد، و تجهیزات شبکه (متشکل از 22 آزمایشگاه) به  ساختاری تحت کنترل وزارت بهداشت، کار و امور اجتماعی محول گردید.     اما تا سال 2015 پنتاگون به صورت دوفاکتو رئیس شبکه بیولوژیک گرجستان باقی ماند و همچنین تا به امروز  حامی مالی تحقیقات و مانیتورینگ‌های شبکه بیولوژیک این کشور می‌باشد. گرجستان تنها برای سال  2018 به بعد تأمین مالی کامل آزمایشگاه‌های بیولوژیک را در بودجه کشور برنامه‌ریزی کرده است، اما به ذهن نمی‌رسد که سازمان نظامی امریکا کنترل بر واحدهایی که با پول امریکایی‌ها در خاک گرجستان ساخته شده را از دست بدهد.         جفری سیلورمن روزنامه‌نگار امریکایی و مشاور میخائیل ساآکاشویلی رئیس جمهور سابق گرجستان، نخستین کسی بود که اطلاعات مربوط به تهدیدات پروژه لوگار در گرجستان را فاش کرد. وی ضمن اظهار اطمینان از اینکه ساخت آزمایشگاه بیولوژیکی توسط پنتاگون  مانور غیرمستقیمی در ارتباط  با کنوانسیون 1972 می‌باشد اظهار داشت: «در آزمایشگاه لوگار که در حوالی تفلیس واقع شده، موادی را که برای سلامتی خطرناکند تولید و آنها بر روی اهالی بومی تست می‌کنند. من یقین دارم که در گرجستان بر روی حیوانات و انسان‌ها آزمایش‌های خطرناکی انجام می‌شود».    طبق اطلاعات جفری سیلورمن، در سال 2013 یک مورد آلوده شدن پرسنل آزمایشگاه آلکسییفک به عفونت اتفاق افتاد که در آن زمان مردم مخفیانه تحت درمان قرار گرفتند تا اطلاعات مربوط به این حادثه به رسانه‌ها درز نکند. در رابطه با چنین مواردی ساکنان الکسییفک نیز مطالبی بازگو کرده‌اند. از جمله اینکه در سال 2012،  4 فیلیپینی که در آزمایشگاه مشغول به کار بودند بیمار شدند که بیماری 2 نفر از آنها منجر به مرگ شد.   روس‌ها شبکه آزمایشگاه‌های بیولوژیک گرجستان را متهم به انتقال ویروس طاعون خوکی آفریقایی به خاک روسیه می‌کنند. در آبخازیا هم ناگهان پشه‌های مرگباری پیدا شده‌اند. در این باره ایگور نیکولین اظهار داشت (1): «اخیرا در آبخازیا مواردی از رویت پشه‌های حامل ویروس زیکا ثبت شده است.  در کل این نوع پشه‌ها هرگز در نیمکره شمالی ظاهر نمی‌شدند. این نوع پشه منحصر به آفریقای جنوبی است. با این حال، این پشه در حال حاضر از اینجا سر در آورده است و چنین چیزی تصادفی و بی‌علت نیست. این ویروس در آزمایشگاه ساخته و پرداخته شده است. حتی می‌توان گفت در کجا. در یک آزمایشگاه امریکایی».   در قزاقستان در حالی که مطالعه بر روی محلی‌سازی ویروس ابولا انجام می‌شود، ناگهان یک توریست آلوده به این ویروسِ تاکنون مشاهده‌نشده به امریکا پرواز می‌کند؟ در آنجا در آزمایشگاه‌های امریکایی چگونگی این نکته را مورد بررسی قرار می‌دهند که مردم قزاقستان تا چه حد در صورت ابتلا به این ویروس مقاوم هستند و این پاتوژن بر روی قزاق‌ها چه تأثیری می‌گذارد. این اطلاعات این امکان را فراهم می‌آورد که در آزمایشگاه یک کشور دیگر پاتوژنی با خواص جدید به دست آید و باز هم یک توریست مبتلای دیگر با هواپیما وارد آلماتی، یا کی‌یف و یا ایروان شود.       پنتاگون دقیقا می‌داند که امریکا چه هدفی از استقرار شبکه آزمایشگاهی بیولوژیک در اطراف روسیه دارد. لیکن جمهوری‌های شوروی سابق همچنان به اهداف خیرخواهانه نظامیان امریکایی باور دارند و معتقدند فعالیت آنها صرفا با انگیزه «کاهش تهدیدات بیولوژیکی» است. همانطور که تجربه اوکراین ثابت کرد، همه چیز به همین منوال در جریان است.   نویسنده: آرینا تسوکانُوا – کارشناس بنیاد فرهنگ استراتژیک روسیه   مترجم: رقیه کرامتی نیا - کارشناس ارشد مطالعات روسیه از دانشکده مطالعات جهان، دانشگاه تهران     یادداشت ها: 1- http://rustoria-topnews.ru/publication/politika/ssha-sozdayut-biologicheskoe-oruzhie-u-rossiyskih-granic-ekspert-428261 http://geoclub.info/ssha-sozdayut-biologicheskoe-oruzhie-u-rossijskix-granic-ekspert/     منبع: سایت بنیاد فرهنگ استراتژیک https://www.fondsk.ru/news/2017/07/08/dlja-chego-pentagonu-biologicheskaja-petla-anakondy-vokrug-rossii-44283.html     ]]> روسیه و اروپای شرقی Tue, 01 Aug 2017 08:07:58 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3274/چرایی-استقرار-آزمایشگاه-های-بیولوژیک-پنتاگون-اطراف-روسیه بازتاب حملات موشکی ایران به مواضع داعش در رسانه‌های روسیه http://www.iras.ir/fa/doc/report/3215/بازتاب-حملات-موشکی-ایران-مواضع-داعش-رسانه-های-روسیه ایراس: حملات موشکی سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران به مواضع داعش در دیرالزور بازتاب گسترده‌ای در رسانه های خبری روسیه داشت. بسیاری از رسانه ها ضمن مخابره اصل رویداد به انتشار سخنان و اظهارنظرهای رسمی فرماندهان نظامی ایران، اظهارات رجل سیاسی و بیانیه منتشرشده از سوی سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران پرداختند. در این میان، تعدادی از سایت‌های روسی به انعکاس نظرات برخی از کارشناسان سیاسی و نظامی در ارتباط با این رویداد را مورد توجه قرار داده اند که در ادامه، به بخش هایی از این دیدگاه ها اشاره می‌شود:    خبرگزاری ناکانونه دات رو (Накануне.RU) با این تیتر به انعکاس این واقعه پرداخت: «شب تعیین سرنوشت (شب قدر)». ایران به عنوان پیام به حامیان تروریسم دست به حمله موشکی زده است. این سایت به نقل از خبرگزاری جمهوری اسلامی این حمله را پاسخی به حملات تروریستی داعش در تهران دانست که در مجلس شورای اسلامی و حرم امام خمینی  به شهادت 18 نفر و دهها زخمی انجامید.  پس از این حمله گستاخانه که اولین اقدام تروریستی گروه داعش در ایران بود، نمایندگان سپاه قدس اعلام کردند که ریختن خون این قربانیان بی‌گناه بی‌پاسخ نخواهد ماند.   درادامه این مطلب آمده است: ایران یکی از دولتهایی است که در جریان جنگ داخلی سوریه پیوسته از دولت بشار اسد حمایت کرده است و تاکنون چندین حمله هوایی روسیه از پایگاه هوایی همدان به مواضع  داعش در خاک سوریه انجام گرفته است؛ با این حال این اولین بار بود که خود ایران در این مبارزه دست به حمله موشکی زده است.   این خبرگزاری در ادامه در این رابطه مصاحبه ای را با ولادیمیر یوسی‌یف مدیر مرکز پژوهش‌های سیاسی-نظامی انجام داده که به برخی از نکات ان اشاره می شود. ولادیمیر یوسی‌یف در پاسخ به این سوال که چرا ایران حمله ای به این شکل را خصوصا در دیرالزور انجام داده، خاطرنشان کرد: حمله به دیرالزور اتفاقی نبوده است، چراکه این منطقه درعمل مقر شاخه سوری داعش است، و از این رو حمله به این منطقه کاملا بدیهی است. افزون براین، ایران بسیار علاقمند است که با رخنه در دیرالزور بین دمشق و حداقل بغداد کانالی ایجاد نماید. درواقع الان چنین کانالی به طور فعال وجود دارد، و در آن از یگان‌های جنبش حزب الله لبنان که قبلا از حلب منتقل شده بودند استفاده می شود.   به عقیده وی، ظاهرا تاکنون چنین امکانی میسر نبوده و امریکا از آن ممانعت به عمل می آورد. فعالیت ائتلاف ضدتروریستی و ایجاد منطقه حائل درنزدیکی مرز با اردن نیز ایجاد چنین کریدوری را دشوار می‌کرد. این حمله به خصوص در دیرالزور قابل انتظار بود. اما موضوع دیگر این است که هیچکس انتظار نداشت این اقدام حمله موشکی باشد. درواقع  ایران امکانی برای حملات هوایی جدی ندارد، هرچند از پتانسیل موشکی برخوردار است با این حال، تصور اینکه ایران می تواند در اهداف دوربرد اصابت موشکی موفقیت آمیز داشته باشد، در تاکتیک اجرای عملیات‌های نظامی ایران در خاک سوریه امر تازه ای است.   به باور این کارشناس این اقدام می تواند عکس العمل امریکا را به دنبال داشته باشد. با این حال، مقابله با موشک های بالستیک بسیار دشوار است. از این رو واکنش امریکا به احتمال زیاد حمله به مواضع حزب الله خواهد بود که احتمالا این اقدام از منطقه حائل واقع در نزدیکی اردن انجام خواهد گرفت. وی در ادامه گفت: «در هرصورت، بر این باورم این تغییر تاکتیکی مهم از جانب ایران، حاکی از قابل اعتمادبودن و ایمنی نسبتا بالای موشک های ایرانی است که قادرند تا چنین مسافتی در دیرالزور را مورد اصابت قراردهند». موضوع بعدی دقت اصابت این کلاس از موشک هاست. در این خصوص هنوز اطلاعات موثقی وجود ندارد.  ولی من فکر می کنم که دقت اصابت این نوع موشک ها در حال افزایش است.       وی همچنین در پاسخ به این سوال که این حمله موشکی می تواند باعث ارعاب نزدیکترین دشمنان ایران یعنی عربستان سعودی و اسرائیل باشد، گفت: عربستان سعودی در اینجا شاهد چنین پاسخی بوده است؛ ایران قادر است خاک عربستان را مورد اصابت قراردهد و این امر موجب نگرانی جدی عربستان سعودی خواهد شد.     اما در مورد اسرائیل، لازم به یاداوری است که اصابت اهداف در اسرائیل مستلزم موشک‌های دیگری است. اصابت اهداف در مسافت 600-700 کیلومتری یا موشک‌های میانبرد انجام می شود. موشک های میان برد باید حداقل دارای قدرت اصابت در فواصل 1000 کیلومتری باشند، و طبق اصطلاحات روسی موشک هایی که در مسافت های 600-700 کیلومتری عمل می‌کنند، موشک های عملیات تاکتیکی هستند.  از این رو، مطمئن نیستم که در این مورد از موشک های میان برد استفاده شده باشد. اما برای اصابت به اسرائیل به موشک های با برد بیش از 2000 کیلومتر نیاز است، که بدین منظور موشک های بدر-1 و انواع مختلف موشک های شهاب -3 جوابگو نخواهد بود. برای اصابت اهداف موجود در اسرائیل  صرفا باید از موشک های نوع ساجی (Саджи) استفاده شود که هم اکنون در مرحله طراحی و تدوین قرار دارد. لذا تهدید مستقیم اسرائیل در حال حاضر احساس نمی شود، البته چنین تهدیدی به طور بالقوه وجود دارد؛ به کارگیری از  این نوع موشک ها از خاک لبنان، می‌تواند باعث هراس اسرائیل باشد.     خبرگزاری آرتی نیز با این تیتر «حملات موشکی ایران به مواضع داعش اوضاع در منطقه را تغییر خواهد داد.»، ضمن انعکاس نظرات دو کارشناس روسی (سرگی بالماسف و الکساندر واویلف)،  به تحلیل این رویداد پرداخت. در ذیل این مطلب آمده است: ایران در حال افزایش حضور نظامی خود در سوریه است. به عقیده کارشناسان حمله موشکی به مواضع داعش در دیرالزور اقدام نمایشی تهران بود و بیانگر افزایش جاه طلبی های سیاسی این کشور است.  بعید است، تصمیم ایران برای حمله موشکی خودبه خود بوده باشد. در واقع نیروی نظامی ایران مدتهاست که برای حمله ای رعدآسا در سوریه آماده شده است. این تشکیلات شیعی قبلا هم از نیروهای دولتی سوریه پشتیبانی کرده بود. با این حال تهران قادر نیست به طور کامل بر اوضاع سوریه  متمرکز شود، چراکه ناگزیر به حمایت از حمله به مواضع داعش در عراق نیز هست. اکنون که موصل عراق تقریبا به طور کامل از تروریست ها خالی شده است، ایران منابع حمایتی خود را برای پشتیبانی از دمشق را گسترش داده است. با این حال تلاش‌های واشنگتن برای آزادسازی موصل از داعش دست رهبری ایران را در سوریه باز گذاشته است.   این خبرگزای ضمن اشاره به سخنان سردار پاکپور در 3 می سال جاری در رابطه با افزایش حضور مستشاری ایران در سوریه می نویسد: جالب است که این اظهارات درست چند روز پس از آنکه ژنرال رودسکُی فرمانده اداره عملیات ستادکل نیروی نظامی روسیه از خروج بخشی از نیروهای هوایی روسی از سوریه خبرداد، بیان شد. بسیاری از کارشناسان براین باور بودند که تهران عهده دار بخشی از تعهدات مسکو برای مبارزه با گروه های جهادی شده است.  ضمنا، علاوه بر نیروی قدس سپاه پاسدارن، حزب الله لبنان نیز در سوریه حضور دارد.   سرگی بالماسف، کارشناس شورای امور بین الملل موسسه خاورمیانه و روسیه، در گفتگو با آرتی اظهار داشت: «حمله موشکی ایران به داعش در سوریه، اقدامی نمایشی است و جنبه عملگرایانه ندارد». به عقیده وی، چنین موشک‌هایی برای انهدام اهداف زیرساختی جدی درنظرگرفته شده که داعش چنین امکاناتی را چندان در اختیار ندارد.  ذخایر تسلیحاتی آنها در انبارهای کوچک پراکنده شده است. تهران روابط حسنه با دمشق را در زمان حافظ اسد بنیان نهاد و در زمان بشار اسد این روابط بیشتر هم تقویت شد.  از سوی ایران، در سوریه سرمایه گذاری‌های زیادی شده است. اگر روسیه بیشتر به حمایت نظامی از سوریه پرداخته، تهران متحمل هزینه های مالی شده است. شکست در سوریه برای ایران یک فاجعه است چراکه در اینجا صحبت از ایجاد نفوذ ایران در منطقه در میان است که تهران قصد ندارد در آن بازنده باشد.   با این حال، بازیگران منطقه برداشت های مختلفی از برنامه های تهران دارند. به عنوان مثال، آنکارا به احتمال زیاد مانع استقرار نیروهای ایرانی در سوریه نخواهد شد. اگر ایران و حزب الله بتوانند در جنوب شرق سوریه تثبیت شوند، ارتباط کردهای سوری و عراقی دشوار خواهد شد. به عقیده سرگی بالماسف، علی رغم اتهامات قهرآلود متقابل ایران و ترکیه، این کشورها قادر به همکاری هستند. این کارشناس خاطرنشان کرد: «گسترش تحرک کردها نه به نفع ایران است و نه ترکیه؛ کردها به عنوان دشمن تلقی می شوند. وانگهی نباید اهمیت این تهدید را برای روابط ایران و ترکیه دست بالا گرفت. آنکارا در ارتباط با ایران  احساسات متناقضی دارد».   الکساندر واویلف استاد آکادمی دیپلماسی وزارت امور خارجه  روسیه نیز دیدگاه مشابهی دارد. به عقیده وی روسیه از برنامه های تهران برای افزایش حضور نظامی در سوریه حمایت می کند، اما ترکیه مواضع محتاطانه ای در پیش خواهد گرفت. ایران یکی از بازیگران ضامن حل و فصل اوضاع سوریه است. برخلاف امریکا، تهران کمک بزرگی به مبارزه با تروریسم در منطقه می کند و از این خط مشیء دست برنمی دارد. ایران ضمن حمایت از برقراری صلح میان طرف های متخاصم، کاملا در راستای منافع روسیه عمل می کند.  به عقیده این کارشناس وزارت امورخارجه روسیه، برای ترکیه تلاش های ایران می تواند مشکل ساز باشد. اما برای این کشور رقابت با بازیگری مثل ایران دشوار خواهد بود.   وی همچنین معتقد است، ارتقاء و برجسته شدن نقش ایران در جریان حل و فصل مناقشه سوریه بدون شک، علاوه بر واشنگتن موجب برافروختگی تل اویو هم خواهد شد. برای اسرائیل ایجاد محور شیعی گسترده با مشارکت ایران، لبنان و سوریه، نگرانی زیادی ایجاد خواهد کرد. نیروی هوایی اسرائیل به طور مرتب یگان های حزب الله در سوریه را مورد اصابت قرار می دهد. تل آویو با حزب الله به عنوان یک سازمان تروریستی برخورد می کند. با این حال،  چنین   دیدگاهی در مسکو وجود ندارد؛ پیش از این سرگی لاوروف توضیح داد که حضور نیروهای ایران و حزب الله در سوریه کاملا مشروع و قانونی است، آنها به دعوت دولت رسمی حاکم در سوریه در این کشور حضور دارند.    سوبسدنیک دات رو (Sobesednik.ru) نیز ضمن مصاحبه با نیکیتا سماگین سردبیر نشریه «ایران سودنیا» چنین تیتری را برای پرداختن به این رویداد برگزید: «کارشناس: ایران بدون توافق با روسیه دست به حمله نزد. این حمله تا حد زیادی معنی دار بوده و نشاندهنده توان نظامی ایران است.» این کارشناس در خصوص اهمیت حمله موشکی ایران اظهار داشت: «این اولین مورد از موشک‌هایی بود که از خاک ایران در سوریه فرود آمد». این امر تا حد زیادی معنی‌دار بوده و نشاندهنده  توان نظامی ایران است. من در اهمیت  این حمله موشکی مبالغه نمی کنم، چرا که این امر در وهله نخست پاسخی نمادین به  عملیات تروریستی «داعش» در تهران بوده است؛  وی در ادامه گفت: «ایران درصدد تولید تسلیحات بومی است، و در عین حال  به طور جدی با روسیه در تعامل می‌باشد. سال گذشته روسیه عرضه گسترده تسلیحات به ایران را  آغاز کرده است. از جمله می توان به سامانه دفاع موشکی اس-300 اشاره کرد که بالاخره به ایران تحویل داده شد. ایران به طور مرتب به آزمایش سامانه موشکی خود می‌پردازد که موجب برافروختگی و عصبانیت واشنگتن شده است و به طور متناوب مخالفت خود را اعلام می‌کند. وی احتمال تکرار چنین حملات موشکی از جانب ایران را منتفی دانست. چراکه به عقیده وی، این اقدام بسیار گران و هزینه‌بر است و نسبت به سایر عملیات های نظامی چندان هم موثر نیست. وی در ادامه افزود: «این حمله موشکی همانند حملات موشکی روسیه از دریای خزر، اقدامی نمادین بوده است و نباید در انتظار حملات موشکی منظم در سوریه باشیم».   سماگین همچنین در پاسخ به این سوال که آیا این حمله با هماهنگی روسیه انجام شده یا نه گفت: «من فکر می‌کنم که قطعا اینگونه بوده است. اگرچه به طور رسمی بیان شده که این حمله ضمن هماهنگی با دولت سوریه انجام شده، اما به گمان من چنین چیزی بعید است بدون توافق با روسیه انجام گرفته باشد».   تهیه و تنظیم: رقیه کرامتی نیا   ]]> ایران Thu, 22 Jun 2017 10:24:08 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/report/3215/بازتاب-حملات-موشکی-ایران-مواضع-داعش-رسانه-های-روسیه پایان «سازمان همکاری شانگهای» http://www.iras.ir/fa/doc/note/3201/پایان-سازمان-همکاری-شانگهای ایراس: سازمان همکاری شانگهایی یکی از مجموعه ابتکارات چین برای پاسخ به تهدیدات منطقه ای بود که در سال 2001 و با مبنا قرار دادن سه هدف مبارزه با تروریسم، جدایی طلبی و افراط گرایی تشکیل شد و تا کنون هم به صورتی کاملا خنثی به کار خود ادامه می دهد. این سازمان در هفدهمین اجلاس سران خود در قزاقستان دو عضو دیگر یعنی هند و پاکستان را هم به صورت رسمی به مجموعه اعضای خود اضافه خواهد کرد تا نشان دهد که این سازمان هنوز از پویایی و تحرک لازم برای قاعده نویسی منطقه ای برخوردار است، لیکن واقعیت آن است که چرخه ناکارامدی این سازمان امروز بیشتر از گذشته در حال آشکار شدن است. در این رابطه می توان دلایل مختلفی را بیان داشت که در ادامه تلاش شده است تا به صورت مختصر به برخی از این دلایل اشاره شود. شاید بتوان یکی از دلایل مهم ناتوانی این سازمان را در وهله اول به این مسئله مربوط دانست که اساسا شانگهای یک پدیده فرهنگی (cultural phenomena) نیست و پیوستارهای فرهنگی در تعریف و ایجاد چنین سازمانی از ابتدا نقش چندانی نداشته است. در بهترین حالت، شاید بتوان این سازمان را یک سازمان دوفرهنگی (Bicultural) با نیات متعارض متشکل از چین و روسیه تعریف کرد که فقدان همین گره های اتصال بخش فرهنگی، یکی از موانع جدی حرکت و اثرگذاری این سازمان در آینده خواهد بود. این سازمان برخلاف آنچه در ادبیات سیاسی به عنوان یک سازمان چندجانبه از آن یاد شده است بیشتر یک سازمان دوجانبه است و دو کشور چین و روسیه جهت دهی به ماهیت و محتوای این سازمان را در اختیار دارند. کشورهای آسیای مرکزی عضو این سازمان اساسا نه توان شکل دهی و جهت دهی به این سازمان را دارند و نه تمایلی به این مهم دارند. دومین مانع مهم آینده و پویایی این سازمان را می توان در تاثیر ساختار جدید منطقه ای بر رفتار و عملکرد بازیگران عضو این سازمان دانست. شکل گیری تدریجی محورهای ژئوپلتیکی جدید در منطقه از جمله محور چین-پاکستان - روسیه و محور آمریکا- هند و افغانستان و تشکل یافتگی دولت های عضو این سازمان در یکی از دو محور فوق، علاوه بر اینکه میزان تعلق این دولت ها را به سازمان کاهش خواهد داد همچنین مانعی جدی برای آینده این سازمان و میزان موفقیت آن خواهد بود. به بیان دیگر می توان گفت که تعلق به سازمان همکاری شانگهای به نسبت تعلقات این بازیگران به محورهای ژئوپلتیکی جدید در مرحله ثانویه قرار خواهد داشت و طبیعی است که این مسئله می تواند این سازمان را با کژکارکرد های اساسی در آینده مواجه سازد. علاوه بر آنچه در فوق ذکر آن رفت، همچنین می توان فقدان تجربه چین برای هدایت و جهت دهی بوروکراسی های چندجانبه فراملی را از دیگر دلایل ناتوانی و ناکارامدی این سازمان در آینده دانست. هر چند چینی ها تلاش دارند تا متناسب با میزان ساخت یافتگی قدرت خود، در قالب های متفاوت از جمله استراتژی کمربند اقتصادی جاده ابریشم و همچنین خود سازمان همکاری شانگهای این توانمندی را کسب نمایند لیکن به نظر می رسد که هنوز این کشور از تجربه لازم برای هدایت و سمت دهی چنین نهادهای فراملی برخوردار نیست و همین امر هم خود یکی از دلایل تمایل بیشتر چین به برقراری و ترجیح روابط دوجانبه با روابط چند جانبه با بازیگران مختلف باشد. اساسا چین در بازی های دو جانبه فضای برد بیشتری می تواند برای خود تعریف نماید. ادراک متقابل تهدید چین و روسیه نسبت به یکدیگر، ی از دیگر موانع عمق یابی و تحرک بیشتر سازمان همکاری شانگهای در آینده است. افزایش نگرانی روس ها به خصوص در سال های اخیر از نفوذ چین در منطقه آسیای مرکزی، امکان رسیدن فرایندها و ابتکارات چین – محور به بلوغ و پختگی لازم را سلب و تقویت دامنه همکاری های چین و روسیه را در بلندمدت کاهش خواهد داد. به بیان دیگر محیط ژئوپلیتیکی چین چه در شرق و جنوب شرقی و چه در محیط امنیتی غربی خود، استعداد به نتیجه رساندن کامل ابتکارات همگرایانه این کشور را به شدت کاهش می دهد. به بیان دیگر از آنجا که حضور چین در این دو محیط امنیتی می تواند به بازتوزیع قدرت و نظم سابق منجر شود، طبیعی است که با مقاومت روسیه در محیط امنیتی غربی و آمریکا در محیط امنیتی شرقی روبرو خواهد شد. بنابراین نمی توان به ابتکارات چین محور در مقطع فعلی و ظرفیت های آن چندان امیدوار بود. ---------- نویسنده: محمد زارع ---------- به نقل از: اینترنشنال http://theinternational.ir/west-of-asia/item/473-   ]]> سازمان های منطقه ای Sun, 11 Jun 2017 10:16:04 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3201/پایان-سازمان-همکاری-شانگهای هند و پاکستان، اعضای اصلی جدید سازمان همکاری‌ شانگهای http://www.iras.ir/fa/doc/news/3198/هند-پاکستان-اعضای-اصلی-جدید-سازمان-همکاری-شانگهای ایراس: بر اساس گزارش رسانه های آسیای مرکزی، هند و پاکستان به عنوان اعضای اصلی سازمان همکاری‌ شانگهای پذیرفته شدند. در این نشست که نخست وزیران کشورهای هند و پاکستان نیز در آن حضور حضور داشتند، ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه از عضویت دو کشور جدید استقبال کرده و اظهار داشت که افزایش اعضا، سازمان شانگهای را نیرومند می‌کند: «گسترش اعضای اصلی سازمان همکاری‌های شانگهای بی تردید به نیرومند و با نفوذ شدن این تشکیلات کمک خواهد کرد، هم در صحنه سیاسی، هم در عرصه های اقتصادی و نیز در بخش های‌های دیگر». رئیس جمهور قزاقستان، نورسلطان نظربایف در مراسم افتتاحیه این دوره از نشست سران سازمان همکاری‌های شانگهای در روز 9 ژوئن در آستانه بیان کرد: این دوره از نشست ها، آغاز «تاریخ جدید سازمان» را رقم خواهد زد. نظربایف افزود: با عضویت هند و پاکستان به عنوان اعضای اصلی سازمان شانگهای، «جانی نو به تن سازمان دمیده شده» و به اعتبار آن در عرصه بین‌المللی افزوده می شود. در نشست آستانه، اعلامیه مشترک در خصوص مبارزه با تروریسم و افراط گرایی قرائت شده و ریاست دوره ای سازمان از قزاقستان به چین منتقل شد. پایان خبر/   ]]> سازمان های منطقه ای Sat, 10 Jun 2017 09:05:37 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/news/3198/هند-پاکستان-اعضای-اصلی-جدید-سازمان-همکاری-شانگهای سیاست روسیه در قبال بحران اخیر شبه جزیره کره http://www.iras.ir/fa/doc/note/3179/سیاست-روسیه-قبال-بحران-اخیر-شبه-جزیره-کره ایراس: تشدید بحران کره شمالی در اوایل مارس سال جاری میلادی روسیه را به جدّ نگران کرده است. بحران مذکور از ابعاد گوناگون منافع روسیه را در شرق دور به طور عام و کره شمالی به طور خاص تحت تأثیر قرار خواهد داد و در صورت بروز جنگ مسکو را در تنگنا و مخمصه گرفتار خواهد کرد. لذا روسیه می کوشد بحران به گونه ای مدیریت شود که طرفین به دیپلماسی رو آورده و از اقدام نظامی و تهاجمی اجتناب کنند. فی الواقع بحران کره شمالی که طی بیش از دو دهه پویایی های راهبردی را در منطقه پدید آورده، مهمترین و جدی­ترین مسئله امنیتی در شرق دور است. بحران کره شمالی از سال 1994 حول برنامه اتمی این کشور شکل گرفت. در دوره بیل کلینتون، جرج بوش و باراک اوباما اقدامات متعددی برای حل و فصل سیاسی بحران انجام شد. اما به خاطر اتهام زنی هر یک از طرفین به دیگری مبنی بر اینکه به تعهّدات خود پایبند نبوده اقدامات فوق بی نتیجه ماند. تا اینکه در ششم مارس سال جاری بار دیگر بحران تشدید شده است؛ تا جائیکه طرفین هیچگاه تا این اندازه به جنگ نزدیک نشده بودند. این وضعیت به واسطه آزمایش چهار فروند موشک بالستیک از سوی پیونگ یانگ بروز کرد. سه فروند از این موشکها در منطقه انحصاری اقتصادی ژاپن در دریای ژاپن فرود آمدند. این اقدام از سوی شینزو آبه، نخست وزیر ژاپن، به عنوان یک "اقدام کاملاً خطرناک" معرفی شده و حتی در پی آن جیمز متیس، وزیر دفاع آمریکا، نیز ادعا کرد که سیاست بلند مدت "صبر استراتژیک" آمریکا در قبال کره شمالی به سر آمده است. کار به صف آرایی نیروهای دو طرف کشید. حتی برخی نهادهای امنیتی آمریکایی نیز صراحتاً از ترور کیم جونگ اون، رهبر جوان کره شمالی، سخن راندند. در چنین وضعیتی روسیه برای حل سیاسی بحران به طور مضاعف تلاش کرد.   محور اصلی سیاست روسیه در قبال تشدید بحران در شبه جزیره کره تلاش برای تخفیف آن و ترغیب طرفین به اتخاذ مسیر سیاسی است. در این راستا بارها مسکو به آمریکا و متحدان آن در خصوص عواقب جنگ علیه کره شمالی هشدار داده است و دیپلماسی را تنها راه حل مطمئن این بحران دانست. در این راستا پوتین در تماس تلفنی با مون جائه این، رئیس جمهور جدید کره جنوبی، گفت که حاضر است تا در حل این بحران نقش سازنده داشته باشد. افزون بر آن، لاوروف به منظور ترغیب دونالد ترامپ، رئیس جمهورآمریکا به طریق دیپلماسی شخصاً به واشینگتن سفر کرد. علاوه بر آن، وزارت خارجه روسیه نیز پیشنهاد داد که گفتگوهای شش جانبه از سر گرفته شود (1). صرف نظر از این اقدامات و موضع­گیریها، روسیه در بحران اخیر موضع میانه را اتخاذ کرده است. به این معنا که نه صرفاً جانب غرب را گرفت و نه فقط از کره شمالی حمایت کرد تا بدین شکل هم آمریکا را از خود نرنجاند و هم کره شمالی را از خود نراند. روسیه از مواضع آمریکا در شورای امنیت حمایت کرد و در 23 مارس به پیش نویس قطعنامه پیشنهادی این کشور در شورای امنیت (قطعنامه 2345) رأی مثبت داد. مسکو همچنین از پیونگ یانگ خواست تا به این قطعنامه احترام بگذارد، آنرا به اجرا درآورد و مخصوصاً از هرگونه آزمایش اتمی و موشکی جدید اجتناب کند. همچنین کرملین در همسویی با آمریکا اعلام کرد که کلیه تبادلات خود با کره شمالی را جز در موضوعات پزشکی به حالت تعلیق درآورده است. در عین حال روسیه مانع از تشدید فشار مضاعف بر کره شمالی شد. علی رغم انتقاد از کره شمالی، در 19 آوریل روسیه دیگر پیش نویس قطعنامه پیشنهادی آمریکا علیه کره شمالی را وتو کرد. به علاوه کرملین سیاست کاخ سفید علیه پیونگ یانگ را مورد نکوهش قرار داد و آنرا موجب تشدید بحران دانست. همچنین لاوروف ادعا کرد که نقض قطعنامه شورای امنیت نمی تواند بهانه­ای برای به چالش کشیدن حقوق بین الملل و منشور سازمان ملل باشد. البته منظور وی همان اصول عدم مداخله و منع توسل به زور، مصرّح در منشور، بود. مضافاً اینکه وی به طعنه اظهار کرد که سیاست آمریکا در قبال کره شمالی تاکنون بر اساس صبر استراتژیک نبوده است. روسیه در مورد بحران کره شمالی چند ملاحظه و نگرانی جدّی دارد و همین ملاحظات است که سیاست روسیه را در قبال بحران کره شکل داده است. همانطور که ذکر آن رفت، روسیه از تشدید بحران و ظهور جنگ میان کره شمالی با محور آمریکا، کره جنوبی و ژاپن نگران است. این مسأله از چند بعد منافع روسیه را در مخاطره قرار خواهد داد. اولاً فروریختن حکومت کره شمالی در پی جنگ با آمریکا و متحدان آن برای روسیه یک چالش جدّی ژئوپلیتیک تلقی می شود. در واقع کره شمالی برای روسیه و حتی چین به مثابه نوعی حائل امنیتی است که آمریکا را از آنها دور می دارد. در صورت سلطه آمریکا بر شبه جزیره کره، به احتمال قریب به یقین سطح تنش روسیه با آمریکا فزونتر خواهد شد. به علاوه در صورت شکل گیری کره متحد-بدون دخالت نظامی آمریکا، محاق ژئوپلتیک ناشی از قرارگرفتن میان سه قدرت بزرگ (روسیه، چین و ژاپن) آنرا وادار خواهد کرد تا حضور نظامی آمریکا را مطالبه کند و بدین صورت آمریکا به مرزهای روسیه نزدیک می شود. دوماً جنگ کره امنیت منطقه ای در شرق دور را با چالش جدی مواجه خواهد ساخت و لذا تسرّی بحران به خاک روسیه و بروز تلفات انسانی و آسیب دیدن تأسیسات، با عنایت به بندر مهم و استراتژیک ولادی‌وستوک، دور از ذهن نیست. به طور مثال در 14 مه کره شمالی موشکی را آزمایش کرد که مقامات آمریکایی مدعی بودند در 60 کیلومتری بندر ولادی‌وستوک به زمین نشست. به علاوه در نیمه های ماه مه سال جاری، فرود آمدن دیگر موشک آزمایش شده توسط کره شمالی در فاصله 500 کیلومتری خاک روسیه به قدری مسکو را نگران کرد که دستور داد سیستم دفاع موشکی این کشور در شرق دور فعال شود. سوماً اینکه تشدید بحران در شبه جزیره کره فرصتهایی را در اختیار آمریکا قرار می دهد که سیاستهای خود علیه روسیه را به پیش برد. به طور خاص آمریکا توانست در ماه مه سال جاری به بهانه مقابله با تهدیدات فزاینده موشکی کره شمالی، سیستم دفاع موشکی تاد را در کره جنوبی مستقر کند. از این رو نه تنها موشکهای پرتابی توسط کره شمالی، بلکه موشکهای پرتابی توسط روسیه و چین نیز، در صورتی‌که در شعاع واپایش رادار سیستم دفاعی نامبرده قرار گیرند، ردگیری و در صورتی که آمریکا اراده کند منهدم خواهند شد. این مورد بر بازدارندگی روسیه در برابر آمریکا اثر منفی گذارده است. سیستم دفاع موشکی آمریکا در شرق دور بخشی از سیستم دفاع موشکی جامع آمریکا به دور روسیه است که در صورت تکمیل آن مزیّت ضربه دوم اتمی از روسیه سلب می شود و بدین شکل بازدارندگی متقابل اتمی دیگر محلی از اعراب نخواهد داشت. این وضعیت استراتژیکی برای روسیه چیزی از کمتر از یک افول راهبردی نیست. چهارم اینکه تبعات جنگ در شبه جزیره کره ملی­گرایی را در کشورهای شرق دور تشدید خواهد کرد و این مورد نیز بر منافع روسیه آثار ناگواری دارد. اساساً زمینه بروز یک رقابت پرمخاطره راهبردی در شرق دور فراهم است. از سویی ملتهای منطقه معتقدند که طی تاریخ از سوی همسایگان خود قربانی شده اند و لذا نسبت به یکدیگر ذهنیت منفی دارند. ازسوی دیگر کشورهای این منطقه قابلیتهای صنعتی و انسانی قابل ملاحظه ای دارند که می تواند آنها را در تأمین هزینه ­های سیاست های نظامی­ گرایانه یاری کند. عوامل یاشد شده به همراه وجود اختلافات ارضی و مرزی چشم انداز مثبتی از ثبات در شرق دور به دست نمی دهد. لذا چنانچه جنگی در شبه جزیره کره در­گیرد یقیناً گرایشات ملی گرایانه در کشورهای کره جنوبی و ژاپن و ... تشدید خواهد کرد و این مورد امنیت منطقه ای را در مخاطره قرار خواهد داد. پنجم اینکه تشدید بحران در شبه جزیره کره و بروز جنگ میان طرفین برنامه توسعه صنعتی بخشهای شرقی روسیه را نیز در تنگنا و تردید قرار خواهد داد. پیشتر کرملین قصد خود برای توسعه بخش شرقی این کشور را آشکار کرده بود. این گرایش بعد از تشدید تنش با غرب بر سر اوکراین و تحریم روسیه از سوی کشورهای اروپایی و آمریکا تقویت شد. محور اصلی این سیاست پیوند اقتصادی مناطق شرقی روسیه با کشورهای حوزه شرق دور(چین، ژاپن و دو کره) حول محور انرژی (گاز و الکتریسیته) است. پیشبرد چنین ابتکاری نیازمند الزاماتی است که امنیت در شرق دور یکی از مهمترین آنها است. از این رو اگر در این منطقه جنگی روی دهد برنامه توسعه بخش شرقی روسیه احتمالاً دیگر اجرایی نخواهد شد. ششم اینکه اخیراً روسیه در کره شمالی منافع اقتصادی بدست آورد و لذا متمایل به حفظ این منافع است. با روی کار آمدن ولادیمیر پوتین در سال 2000، روابط این کشور با کره شمالی از رکود مبتلابه در دهه 1990 خارج شد. در دوره ریاست جمهوری بوریس یلتسین توسعه روابط با کره جنوبی و ژاپن در دستور کار سیاست خارجی روسیه بود و لذا روابط با کره شمالی تقریباً به صفر رسید. اما پوتین تلاش کرد تا به یک سیاست خارجی متوازن روی آورده و روابط با کره شمالی نیز به مانند روابط با همسایگان شرقی و جنوبی آن توسعه یافت. با ظهور بحران اوکراین و بروز تنش در روابط روسیه و غرب جایگاه کره شمالی در سیاست خارجی روسیه اهمیت بیشتری پیدا کرد. تا جائیکه بارها مقام‌های عالی رتبه سیاسی روسیه و کره شمالی با یکدیگر دیدار کردند. طی این دیدارها برای توسعه همکاریهای سیاسی و اقتصادی به توافقاتی دست یافتند. به طور مثال کره شمالی از سیاست روسیه در قبال اوکراین حمایت کرد و روسیه نیز از کره شمالی در مجامع بین المللی در موضوع حقوق بشر جانبداری کرد. علاوه بر آن چندین قرارداد همکاری اقتصادی و تجاری نیز به امضاء طرفین رسید که مهمترین آنها امضاء قرارداد سرمایه گذاری 25 میلیارد دلاری روسیه به مدت 20 سال در بخش معدن و صنایع معدنی کره شمالی است. موارد فوق موجب شده تا روسیه نسبت به تداوم حکومت کمونیست کره شمالی علاقه مند شود. تا کنون هنوز نشانه جدّی مبنی بر اینکه بحران اخیر فروکش کرده باشد به چشم نمی خورد. کره شمالی علی رغم درخواستها و هشدارها همچنان برنامه موشکی خود ادامه می دهد و آمریکا و متحدان آن نیز همچنان نیروهای خود را در کره جنوبی آماده نگه داشته ­اند و حتی تقویت کردند. از شواهد چنین بر می آید که کره شمالی حاضر نیست از برنامه موشکی و اتمی خود دست بردارد و این درحالیست که آمریکا چنین امری را تحمل نمی کند. از اظهارات مقام‌های سیاسی طرفهای اصلی بحران نشانه­ای دال بر تخفیف بحران به چشم نمی خورد. البته بعضاً گزارش‌هایی وجود دارند که وقوع جنگ را بعید می دانند. از این رو دستگاه دیپلماسی روسیه کار سختی در پیش دارد تا بتواند طرفین دعوی را به مصالحه ترغیب کند.    نویسنده: مرتضی شجاع - دانشجوی دکترای روابط بین الملل دانشگاه تهران و پژوهشگر حوزه اوراسیا     یادداشت ها: 1- در سال 2003 وزارت خارجه چین پیشنهاد کرد که شش کشور چین، روسیه، ژاپن، آمریکا، کره شمالی و کره جنوبی مذاکراتی رابرای حل بحران اتمی کره شمالی شکل دهند که البته مورد اسقبال سایر کشورها واقع شد. این مذاکرات جای مذاکرات چهار جانبه ( دوکره به همراه چین و امریکا) را گرفت.    ]]> روسیه و اروپای شرقی Tue, 23 May 2017 10:14:21 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3179/سیاست-روسیه-قبال-بحران-اخیر-شبه-جزیره-کره رمزگشایی مواضع روسیه و امریکا در سوریه، پس از بمباران شیمیایی ادلب و حمله موشکی http://www.iras.ir/fa/doc/note/3176/رمزگشایی-مواضع-روسیه-امریکا-سوریه-بمباران-شیمیایی-ادلب-حمله-موشکی ایراس: حمله به پایگاه الشعیرات ناگزیر این سوال را مطرح کرد که آیا روسیه در شرایط دفاع از متحدان خود قرار دارد؟ به ویژه آن که روسیه در طول حضور خود در سوریه، اسطوره ماندگاری را درباره مصونیت تمام کسانی که از آن‌ها دفاع‌ می‌کند خلق کرده است.   زمانی که در آغاز آوریل حمله شیمیایی در استان ادلب سوریه اتقاق افتاد و واشنگتن با حمله موشکی به پایگاه الشعیرات به آن پاسخ داد، بسیاری از کارشناسان از فراسیدن نقطه عطفی برای حضور روسیه در سوریه صحبت‌ می‌کردند. البته هنوز اتفاق نظری در مورد ماهیت این نقطه عطف یا تحول وجود نداشت.   برخی تصور‌ می‌کردند  بالاخره امریکایی‌ها روسیه را سر جای خود نشانده اند  و اکنون این کشور باید بداند که دیگر  دوره «عدم قاطعیت» باراک اوباما به سرآمده است. بعضی هم‌ می‌گفتند حمله به پایگاه الشعیرات دیگر بار به مسکو یادآوری کرد حل بحران سوریه به تنهایی از عهده هیچکس بر نمی آید و برای همین باید به دنبال یافتن زبانی مشترک با دیگر قدرت‌ها (و قبل از همه با امریکا) بود. کسانی هم پیدا شدند که در این باره با اعتقاد به سرنوشت اظهار‌ می‌کردند دور جدید خشونت در سوریه‌ می‌تواند جهان را در آستانه رویارویی دو قدرت قرار دهد؛ به عقیده آنها روسیه در مورد سوریه نیز با امریکا تن به سازش نخواهد داد، بر کمک‌های خود به اسد خواهد افزود و پس از خط بطان کشدن به چشم انداز درحال ظهور برای تعامل وضعی روسیه و امریکا،  درگیری و رویارویی آشکار با واشنگتن را آغاز خواهد کرد.       خوشبختانه، هیچ یک از این سناریوها به حقیقت نپیوست، هرچند خطر جدی تشدید رویارویی بین روسیه و امریکا وجود داشت و طبق سخنان پوتین، روابط دو کشور حتی بیشتر از زمان اوباما رو به انحطاط است.   عامل حمله شیمیایی خان شیخون سردی روابط روسیه و امریکا موجب خرسندی بسیاری هم در سوریه و هم در خارج از مرزهای این کشور شد. از این رو، ادعای قطعی درباره اینکه چه کسی در خان شیخون دست به حمله شیمیایی زده دشوار است.   از اظهارات رهبر سوریه معلوم است که وی تمایلی برای سازش با اپوزسیون نداشته و در سودای امری محال به سر‌ می‌برد. وی به فکر بازگرداندن کنترل کامل بر تمام کشور از طریق اقدام نظامی است. رسیدن به این مقصود برای این کشور بدون کمک نظامی متحدان و در وهله نخست روسیه، ممکن نیست. با این حال، مسکو به خوبی واقف است که جاه طلبی‌های بعثی‌ها بی اساس بوده و تحقق چنین چیزی مستلزم افزایش حضور نظامی روسیه است که خطرات سیاسی غیرموجه و بی دلیلی را به دنبال خواهد داشت.          افزون براین، شرکت در عملیات‌های نظامی در سوریه برای رهبر روسیه هزینه‌هایی را به دنبال دارد که  به مراتب و درمجموع از مزایایی که با دشواری فراوان به دست می‌آید سنگین‌تر است. موارد مذکور مسکو را ناگزیر می‌کند که بر قابلیت نظامی در سوریه نیفزاید و درصدد عرضه دارایی‌های قابل عرضه سیاست خارجی و دیپلماسی روسیه که در حال حاضر در اختیار دارد باشد.     لذا این امر باب طبع دمشق نبوده و ضمن به راه انداختن انواع گوناگون تحریک‌ها، گهگاه تلاش‌های صلح‌آمیز روسیه را بر هم می‌زند. رژیم سوریه پس از شکست مذاکرات مسکو، قاعدتا با نیروی جدیدی دست به اعمال فشار خشونت‌آمیز بر مخالفان رژیم‌ می‌زند که این امر بیشتر به عملیات نظامی کشیده‌ می‌شود. چنانچه حمله به خان شیخون واقعا کار اسد باشد قصد وی پس از تحریک دور جدید مناقشه، و این بار در استان ادلب که رژیم سوریه پس از گرفتن شهر حلب چشم طمع به آن دوخته، درنهایت مدفون کردن روند سیاسی و دیپلماتیکی است که در ژنو و آستانه شروع شده است.    رژیم سوریه پس از آنکه به لطف حمایت روسیه امکان حمله پیدا کرد، درنهایت بر آن شد تا روی حل و فصل نظامی این مناقشه، آن هم غالبا به دست متحدان خود حساب باز کند. عدم تمایل دمشق برای گفتگوی سیاسی قابل درک است – بعثی‌ها در این مورد به طور برگشت ناپذیر انحصار خود را بر روی حکومت از دست خواهند داد و ناگزیر خواهند شد آن را با دشمنان قدیمی خود شریک شوند.              برای همین رژیم سعی دارد با بحرانی عمیق مناسبات امریکا و روسیه را ازپای درآورد تا روسیه از مذاکرات بعدی [با امریکا] صرف نظر کرده و درکنار دمشق درصدد حل و فصل موضوع سوریه صرفا از طریق قدرت نظامی باشد. این امر تصادفا اتفاق افتاده است، برای مثال پاییز سال گذشته در حلب؛ وقتی که پس از شکست توافق لاوروف و کری در لوزان، ارتش سوریه با حمایت نیروی هوایی روسیه اقدام به بمباران این شهر کرد.        امروزه داعش یا «تحریرالشام» (که هر دو در روسیه ممنوع شده اند) چندان تهدیدی برای رژیم بعث سوریه به حساب نمی آید، بلکه اپوزسیون سوریه و قبل از همه جناح نظامی آن که در مذاکرات ژنو حضور دارد و «در روی زمین» دارای مواضعی است تهدید اصلی برای آن است. علاوه بر این، باید از کردها که مدعیان اصلی کسب کرسی‌های دولت انتقالی هستند نام برد؛ لازم به ذکر است که این موضوع به وسیله قطعنامه شماره 2254 شورای امنیت سازمان ملل پیش بینی شده است، همچنین باید به حامیان فعال قانون اساسی جدید که توزیع کننده اختیارات حکومتی بین مرکز و مناطق و میان نیروهای سیاسی گوناگون است اشاره کرد.       ایرانی‌ها هم‌ می‌توانند از ذینفعان حمله شیمیایی باشند. به گفته برخی از کارشناسان، ارتباط آنها با نیروی هوایی سوریه، به خصوص در خطوط تجسس و شناسایی بسیار قوی است، ضمنا ممکن است آنها به امید تفرقه افکنی در روابط امریکا و روسیه با پرتاب بمب هوایی حامل کلاهک شیمیایی کنارآمده باشند.      در روابط بسیار ناپایدار ایران و روسیه طی دو دهه گذشته، که در طول آن مسکو و تهران، به فواصل، به دلیل بهبود رابطه با دولت سوم به یکدیگر خیانت کردند، در میان ایرانیان بی اعتمادی شدیدتری نسبت به روسیه ایجاد کرده است. درنتیجه، ایرانی‌ها در عین همکاری با روسیه در سوریه، دائما از این بابت نگرانند که روسیه به خاطر عادی سازی روابط با امریکا یا ترکیه به آنها خیانت خواهد کرد.    به خصوص که روسیه برخلاف تمایل تهران، بر مشارکت امریکایی‌ها به عنوان ناظر در مذاکرات آستانه اصرار داشت، همچنین با تعامل موفق مسکو و واشنگتن در منبج که امریکا و روسیه در آن طی اقدامی مشترک طرح‌های ترکیه برای پیشروی در قلب سوریه را از بین بردند، صرفا منجر به تشدید خطر ایرانی‌ها گردید. باید گفت به استثنای درک ایرانی‌ها از امکان «خیانت» از طرف مسکو به متحدان خود یعنی دمشق و تهران، حمله شمیایی و به دنبال آن حمله موشکی امریکایی‌ها موجب اختلاف نظر در گفتگوی مابین مسکو و واشنگتن شده است.       هیچ کس منکر دست داشتن جدی و احتمالی اپوزسیون سوری نیست. آنها قطعا پس از شکست در حلب، نسبت به دمشق در موقعیت ضعیف‌تری قرار دارند. البته روی کارآمدن دونالد ترامپ در مسند ریاست جمهوری در امریکا، تا حدی موجب امیدواری آنها شد: ترامپ به وضوح اعلام کرد که مشکلات داخلی سوریه باید توسط خود سوری‌ها حل شود و آمریکا باید ضمن دست برداشتن از ایده تغییر رژیم در سوریه، بر مبارزه با تروریسم متمرکز گردد.    در این شرایط به هر قیمتی لازم بود مناسبات دولت جدید امریکا با رژیم سوریه تغییر یابد و بدین منظور فکر کردن به راهی بهتر از حمله شیمیایی که جامعه جهانی به احتمال زیاد دمشق را مسئول آن‌ می‌داند، دشوار است. نکته شایان توجه اینکه درست قبل از حادثه خان شیخون، «ریاض حجاب» رئیس کمیته عالی مذاکرات اپوزسیون سوری (گروه الریاض) به واشنگتن سفر کرده بود؛ وی با تلاش برای رویارویی مسکو و واشنگتن با یکدیگر، به شیوه مناسبی به این حمله واکنش نشان داد.      و بالاخره، نیروی دیگری که‌ می‌تواند در حمله شیمیایی دست داشته باشد، گروهک «تحریرالشام» است. این گروه با برقراری رژیم آتش بس در قلمرو سوریه، محبوبیت خود را از دست داد، چراکه در زمانی نسبتا پایدار، قادر به انجام وظایف مدیریت شهری نبود. به این دلیل که بسیاری از مخالفان این گروهک از حلب به ادلب فرارکردند و همچنین به علت آنکه نفوذ شاخه‌های «القاعده» در صفوف اپوزسیون به تدریج رو به کاهش است.  در زمان حمله شیمیایی قبلی «النصره» لازم بود به هر قیمتی رژیم آتش بس را مختل نماید و در ماجرای خان شیخون نیز نه تنها توانست بر روند صلح خط بطلان بکشد بلکه همچنین توانست تضمین کننده‌های اصلی صلح را باهم رویارو سازد.   روسیه تنها طرفی است که علاوه بر غرب، به هیچ عنوان نمی توانست در حمله شیمیایی به ادلب ذی نفع باشد. برای روسیه به راه انداختن یک روند سیاسی در سوریه، فرصتی برای خروج آبرومندانه از بحران سوریه است. سایر گزینه‌ها، ریسک‌های بالا، افزایش هزینه حضور مسکو در سوریه و شکست‌های بعدی را در پی دارد.     علاوه بر این، در حال حاضر روسیه بیش از سایرین به حل و فصل سیاسی مناقشه سوریه علاقمند است. برای روسیه عقیم ماندن و بی نتیجه بودن مذاکرات ژنو و آستانه به لحاظ حیثیتی هزینه‌های جدی در پی دارد. پس از به هم خوردن ابتکار صلح در سپتامبر 2016 که در چارچوب گروه بین‌المللی حمایت از سوریه به ریاست روسیه و امریکا انجام گرفت، مسکو از این دوره انتقالی به رهبری امریکا برای متوقف کردن ابتکار صلح و تعیین قواعد بازی خود در سوریه استفاده کرده است. به خصوص در همین راستا ابتکار ائتلاف سه گانه روسیه، ایران و ترکیه در دسامبر 2016 و به دنبال آن روندهای مذاکرات آستانه و ژنو به کار برده شد.       با از سرگیری مذاکرات در سوریه، مسکو بیش از همه علاقمند به موفقیت‌آمیز بودن این مذاکرات است. پس در صورت شکست این مذاکرات، روسیه دیگر مثل سابق قادرنخواهد بود نقش مخرب امریکا یا دیگر شرکای خارجی را حذف نماید. کرملین روی مذاکرات ژنو بسیار حساب کرده است، اما نتایج این مذاکرات هم مثل قبل غیر قابل پیش بینی است و این به معنای تمایل مسکو به تضعیف مناقشه سوریه و همچنین علاقمندی آن به ایجاد شرایطی است که جنبه نسبتا سازنده‌ای به نشست آینده دهد.   با این حال، هر کسی که ترتیب حمله وحشیانه شیمیایی به خان شیخون را داده باشد، بسیار امیدوار است که مسکو قادر به اظهار خونسردی و خویشتن‌داری نخواهد بود و به طور احساسی نسبت به امریکا پاسخ خواهد داد، که این امر ناگزیر به دور جدیدی از تیرگی و وخامت اوضاع در سوریه‌ می‌انجامد. بازکردن چنین حسابی بر روی مسکو در کل قابل توجیه است؛ چراکه مسکو غالبا نگرانی بیش اندازه‌ای نسبت به تشریفات ظاهری و همینطور چگونگی قضاوت و نگاه جامعه جهانی دارد. حمله به پایگاه الشعیرات ناگزیر این سوال را مطرح کرد که آیا روسیه در موقعیت دفاع از متحدان خود قرار دارد. افزون بر این، روسیه طی مدت حضور خود در سوریه اسطوره ماندگاری را درباره مصونیت تمام کسانی که از آن‌ها دفاع‌ می‌کند خلق کرده است.      پاییز 2016 وقتی نیروی هوایی امریکا به اشتباه مواضع ارتش سوریه در دیرالزور را هدف قرار داد، وزارت دفاع روسیه از تحویل سامانه اس-300 به سوریه خبرداد و به طور معنی‌داری افزود «شعاع عمل سامانه‌های موشکی ضدهوایی اس-300 و اس-400‌ می‌تواند هر شی پرنده ناشناسی را غافلگیر کرده و مورد هدف قرار دهد». این بیانات این تصور را ایجاد کرد که مسکو دفاع مقتدارانه از متحد خود در برابر حملات نظامی از جانب قوای خارجی و به خصوص از طرف کشورهای عضو ائتلاف ضد تروریستی به رهبری امریکا را تضمین کرده است.    علاوه براین، مسکو در گذشته بارها در موارد و موقعیت‌هایی که حوادثی برخلاف طرح و نظر روسیه روی‌ می‌داد و یا روسیه آنها را ناعادلانه‌ می‌دانست واکنش‌های احساساتی و شتابزده‌ای از خود نشان داده است. پس از چنین اقدامات و واکنش‌هایی، رهبر روسیه در هر صورت درصدد تجدیدنظر بر‌ می‌آید، اما در حال حاضر دشواری این موضوع از این بابت است که اقدامات غیرقابل پیش بینی واشنگتن که طبق معمول از آن اقدمات معقولتر و عملگرایانه تری انتظار‌ می‌رفت، بر غیرقابل پیش بینی بودن اقدام روسیه افزوده شده است.      وانگهی، این بار هیچ شوک عصبی هم وجود نداشت. ظاهرا روسیه در نخستین روز پس از حمله به الشعیرات بنا داشت پاسخ نامتقارنی به امریکا بدهد. اما عملکرد مکانیزم‌هایی که به اجبار به برخورد تصادفی امریکا و روسیه در آسمان سوریه‌ می‌انجامید، متوقف شده بود، یخشی از نیروی هوایی سوریه به پایگاه حمییم منتقل شده بود، در مسکو درباره ضرورت تشدید عملکرد سامانه‌های دفاع ضدهوایی سوریه و روسیه صحبت‌هایی به راه افتاد که این اظهارات هم به سرعت فروکش کرد.       روسیه این مواضع را با دمشق و تهران مورد بررسی قرار داد و اطمینان یافت که شرکای مسکو برای تغییر و بهبود روابط با امریکا آماده نیستند (و احتمالا همین موضوع به راه افتادن موج جدیدی از خشونت در سوریه را شتاب داده است) لذا این کشور برای اطمینان از حفظ مذاکرات آستانه و ژنو با دیگر قدرت‌های منطقه مثل ترکیه و کشورهای پادشاهی خلیج فارس ارتباط برقرار کرد. همزمان مسکو درصدد برآمد تا تحقیقات بین‌المللی پیرامون حمله شیمیایی به خان شیخون را تحت کنترل خود بگیرد. در جریان سفر رکس تیلرسون به مسکو، سرگی لاورف و ولادیمیر پوتین سیگنال‌های واضحی را مبنی بر اینکه رهبر روسیه - حتی در مواردی که نتایج حاصل از آن کاملا روشن نیست- آشکارا برای تبادل نظر آماده است، به ترامپ ارسال کردند.    اما درواقع، روسیه پس از حمله به الشعیرات، به دو دلیل از اقدام و واکنش جدی خودداری کرد. از یک سو، مسکو به سرعت دریافت که حمله امریکایی‌ها به پایگاه هوایی الشعیرات تحت تأثیر جو حاکم و با این هدف صورت گرفته است که به بخشی از جامعه امریکا که به رئیس جمهور جدید رأی داده، ثابت کند ترامپ در عمل قادر است به گام‌های جدی دست بزند. به عبارت دیگر، پس از آنکه افکار عمومی امریکا به این نتیجه رسید که حمله شیمیایی توسط بعثی‌ها انجام شده است، ترامپ دیگر نمی‌توانست دستور حمله به پایگاه الشعیرات را ندهد. در غیر این صورت، این امر انتقادهایی را به خصوص از جانب همکاران وی در حزب جمهوری‌خواه، متوجه رئیس جمهور جدید می‌کرد.   عمل ترامپ بیشتر یک اقدام وضعی یا موقعیتی بود؛ سکوت بعد از آن هم موید آن است که واشنگتن استراتژی دقیقی در سوریه ندارد. افزون براین امریکایی‌ها نمی‌خواهند برای سرنگونی اسد نیروهای خود را در سوریه تلف کنند و ترجیح می‌دهند صرفاً با حمله موشکی به عنوان یک سیگنال یا علامت هشداردهنده به رژیم بعث موضع‌گیری کنند بدون آنکه این اقدام مقدمه یا پیش درآمدی برای عملیات زمینی باشد. یعنی مسکو کمافی السابق یکی از فاکتورهای اصلی و تعیین کننده وضعیت نبرد زمینی در سوریه باقی‌ می‌ماند.   از سوی دیگر، سفر وزیر امورخارجه امریکا هم به این روند کمک کرده است. از نظر روسها این سفر حاکی از آن است که رئیس جمهور جدید امریکا هنوز مسکو را به عنوان یک  قدرت جدی درنظر‌ می‌گیرد  و برای گفتگو با آن اماده است، و حمله موشکی به الشعیرات هم به هیچ وجه به معنای تحقیر کرملین یا نشان دادن ناتوانی مسکو برای دفاع از متحدان خود نمی‌باشد. درنهایت، ترامپ هرچند دست به اقدام ناگهانی و غیرمنتظره‌ای زده است، به هرحال در چنین مواردی اقدامات پیش بینی شده‌ای را برای تماس با روسیه و هشدار درباره حمله موشکی ارائه کرده است. به عبارت دیگر، همه تشریفات ظاهری رعایت شده بود.      علاوه بر این، امتناع بوریس جانسون وزیر امور خارجه بریتانیا برای سفر به روسیه هم به طور ناخواسته برای حفظ و خودداری مسکو از تصمیم عجولانه موثر بوده است. در این شرایط، درکل سفر رکس تیلرسون به روسیه، دیدار چندان ثمربخشی به عنوان ژستی برای احترام به روسیه تلقی نشده است. بریتانیایی‌ها هم بطور مشابه بخش قابل ملاحظه‌ای از برافروختگی مسکو به خاطر خان شیخون و الشعیرات را همانند برق‌گیر به خود گرفتند. به خصوص که پاسخ به یادماندنی نماینده روسیه در سازمان ملل متحد با تقاضای «چشم نبستن» خصوصاً متوجه بریتانایی‌ها شده بود نه امریکایی‌ها.    بنابراین، حادثه پایگاه هوایی الشعیرات نه در راهبرد آمریکا و نه در راهبرد روسیه در خاورمیانه، تغییرات خاصی ایجاد نکرده است. کرملین کمافی السابق در انتظار موضع‌گیری صریح ایالات متحده امریکا در رابطه با بحران سوریه است، با این حال خلاء موجود در کادر دیپلماتیک وزارت امور خارجه امریکا به امریکایی‌ها اجازه عبور از اظهارات شعاری به اقدامات عملی نمی‌دهد. در چنین شرایطی، برای مسکو چیزی برای واکنش نشان دادن وجود ندارد. روسیه نیز بدون نگاه به تغییراتی که در آن سوی اقیانوس روی داده، خط مشی راهبردی خود را برای به کارانداختن روند حل و فصل سیاسی در سوریه تحت کنترل روسیه و در چارچوب نهادهای مذاکره کننده‌ای که تاکنون ایجاد شده است حفظ خواهد کرد.     نویسندگان: لئونید عیسایف - دکترای علوم سیاسی و مدرس ارشد  علوم سیاسی مدرسه عالی اقتصاد مسکو نیکلای کاژانف - دکترای علوم اقتصادی و مشاور برنامه «سیاست خارجی و امنیت» در مرکز مسکوی کارنگی   مترجم: رقیه کرامتی نیا - کارشناس ارشد مطالعات روسیه از دانشکده مطالعات جهان، دانشگاه تهران منبع اصلی: http://carnegie.ru/commentary/?fa=69815      «آنچه در این متن آمده به معنی تایید محتوای تحلیل نویسنده از سوی "ايراس" نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليل گران روسی منتشر شده است»   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Sat, 20 May 2017 06:23:48 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3176/رمزگشایی-مواضع-روسیه-امریکا-سوریه-بمباران-شیمیایی-ادلب-حمله-موشکی