موسسه مطالعات ایران اوراسیا - آخرين عناوين سیاست های امنیتی و نظامی :: نسخه کامل http://www.iras.ir/fa/energy-and-environment Wed, 19 Jun 2019 03:32:01 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal02/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط موسسه مطالعات ایران اوراسیا http://www.iras.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام موسسه مطالعات ایران اوراسیا آزاد است. Wed, 19 Jun 2019 03:32:01 GMT سیاست های امنیتی و نظامی 60 انتخاب های مسکو در شرایط رویارویی آمریکا و ایران http://www.iras.ir/fa/doc/article/3840/انتخاب-های-مسکو-شرایط-رویارویی-آمریکا-ایران با نزدیک‌تر شدن تضادهای ایران و آمریکا به نقطه بحرانی، مسئله موضع روسيه در درگیری آینده اهمیت بیشتری کسب می‌کند. راهبرد مسکو در خاورمیانه بر حفظ توازن قوا بین قدرت‌های منطقه‌ای اتکا دارد. اما شکست نظامی ایران می‌تواند این توازن را به نفع آمریکا و متحدان آن تغییر داده و امکان روسيه برای پیاده کردن سیاست خود را محدود کند. ضرورت حفظ موقعیت جاری می‌تواند مسکو را به ارایه کمک به تهران متمایل کند. و برغم عدم تمایل برای کشیده شدن به درگیری، مسکو از راه‌های مشخصی  برای اعمال نفوذ بر جریان درگیری برخوردار می باشد . این اقدامات بر جریان درگیری اثر عاطفی نخواهد داشت ولی می‌توانند مانع محسوسی سر راه عملیات نظامی آمریکا در ایران باشند. با نزدیک شدن تضاد بین ایران و آمریکا به نقطه بحرانی، سئوال مربوط به موضع روسيه در پرتو رویارویی آتی بین دو طرف، اهمیت فزاینده ای کسب می‌کند. استراتژی مسکو در منطقه بر اصل حفظ توازن قوا بین بازیکنان اتکا دارد، که به روسيه اجازه می‌دهد بین کشورهای رقیب نقش میانجی ایفا کند. اما شکست نظامی ایران تهدید تغییر توازن قوا به نفع آمریکا و متحدان آنها را در بر داشته، و امکان روسيه برای پیاده کردن سیاست خود در خاورمیانه را محدود می‌کند. تمایل به حفظ اوضاع جاری می‌تواند مسکو را به کمک محدود به ایران در صورت شدت یافتن درگیری وادار کند. باور بر این است که منزوی شدن ایران می‌تواند از نقطه نظر اقتصادی برای روسيه مفید باشد - نفت و گاز ایران از بازار خارج و راه برای منابع روسيه باز مي‌شود. ولی عواقب سیاسی تغییر رژیم در تهران می‌تواند خیلی بزرگتر و مهمتر از فایده اقتصادی آن برای مسکو باشد. رویارویی واشنگتن و تهران و خطر تقویت نفوذ آمریکا در خاورمیانه در نتیجه آن، می‌تواند تمام نفوذ مسکو بر امور منطقه را بر باد دهد. مسکو به کرات از اقدام آمریکا انتقاد کرده و آنها را با هدف تحریک ایران توصیف کرده که به حل درگیری کمک نمی‌کند. علاوه بر این، میزان مشارکت مسکو در سیاست بين‌المللي و سیاست منطقه‌ای کمتر از دوران مداخله آمریکا در عراق یا دخالت ناتو در درگیری یوگسلاوی است. لذا با این حال نمی توان اتخاذ موضع فعال‌تر مسکو نسبت به درگیری، در صورت تشدید تشنج، را منتفی دانست. بلندپروازیهای جهانی مسکو مشوق دیگری برای تلاش روسیه به منظور اتخاذ راه اعمال نفوذ بر درگیری ایران و ایالات متحده خواهد بود. یکی از مأموریت‌های اصلی پیش روی روسيه در بخش سیاست خارجی، تأیید بر موقعیت خود به عنوان ابرقدرت جهانی است که از لحظه فرو پاشیدن شوروی اغلب زیر سئوال رفته است. برای تأیید پرستیژ بين‌المللي، مسکو باید پیوسته توانایی خود برای اعمال نفوذ بر روابط بین‌المللی، بطور اخص در موقعیت نگران کننده‌ای چون بحران ایران، را تأیید کند. انفعال روسيه در این خصوص ناتوانی ناتوانی این کشور از تاثیر گذاشتن بر اوضاع منطقه را به نمایش گذاشته و به وجهه آن به عنوان کشور دارای ادعای موقعیت ابرقدرتی لطمه جدی وارد خواهد کرد. هر چند کرملین به وضوح فهماند که تهران نباید به حمایت فعال روسيه امیدوار باشد، اما در صورت درگیری نظامی واقعی موضع مسکو می‌تواند تغییر کند. دخالت مستقیم روسيه در درگیری نظامی ایران و آمریکا فوق العاده غیر محتمل بنظر می‌رسد. ولی مسکو اهرم‌هایی برای اثر گذاشتن بر اوضاع، ضمن پرهیز از دخالت نظامی مستقیم در درگیری، را دارد. روابط نظامی مسکو و تهران از سال 2011 اجازه می‌دهد شکل کمک مسکو به ایران ترسیم شود. همکاری دو کشور از سال 2011 اساساً در سه زمینه  اصلی متمرکز شده است : 1- فروش اسلحه به ایران 2- مبادله اطلاعات استراتژیک مهم 3- هماهنگی در عملیات نظامی. چنین پیش بینی می شود که در صورت تصمیم مسکو برای کمک به ایران، این  کمک به نحوی از انحاء در این سه بخش  قرار خواهد داشت. افزایش حجم فروش سلاح به تهران به منظور تقویت قابلیت دفاعی کشور می‌تواند یکی از راه‌های احتمالی واکنش مسکو به تشدید درگیری باشد. روسيه طی سال‌های گذشته برای تغییر توازن قوا در خاورمیانه به چنین اقدامی متوسل شده است: پس از نابودی هواپیمای اطلاعاتی روسيه، آتشبارهای اس-300 برای تأمین امنیت نظامیان روس به سوریه فرستاده شد. در صورت آغاز درگیری بین نیروهای ایرانی و آمریکایی، روسيه حق خود برای تحویل سامانه‌های معاصر مانند "بوریسوگلبسک-2"، "کراسوخا-اس4" یا حتی سامانه ضدهوایی اس400 به ایران را حفظ می‌کند. ولی باید درک شود که تحویل مدرنترین تسلیحات نظامی غیرمحتمل است زیرا بهره‌برداری از تجهیزاتی مانند سامانه ضدهوایی اس400 به پرسنل روس نیاز دارد و اعزام آنها دارای ریسک‌های فوق العاده بزرگ برای مسکو خواهد بود. استقرار محدود نظامیان روس در خاک ایران می‌تواند یکی از اهرم‌های احتمالی اعمال نفوذ بر درگیری باشد. مشابه این استقرار استراتژیک نیروها را روسیه در ونزوئلا بکار گرفت. روسيه بدین منظور بخشی از پرسنل نظامی خود را به ونزوئلا منتقل و هواپیمای "توپولف 160" را برای دفاع از منافع خود در کشور مستقر کرد. تهران نیز ، برغم عدم اعتماد به مسکو، می‌تواند با این نوع استقرار برای جلوگیری از جنگ  با ایالات متحده موافقت کند. طی عملیات سوریه، علیرغم شعار "نه شرقی نه غربی"، تهران اجازه داد از پایگاه‌های هوایی آن برای ضربه زدن به اهداف واقع در سوریه استفاده شود. به این ترتیب، ایران نشان داد برخلاف شعارهای بزرگ، در صورت تهدید منافع ملی آماده است موضع خود در مورد استقرار نیروهای بیگانه در خاک خود را ملایم تر کند. با این حال، نباید در مورد امکان استقرار نیروهای روس در خاک ایران برای دفاع از منافع روسيه اغراق کرد. استقرار استراتژیک پرسنل نظامی فقط به عنوان اقدامی پیشگیرانه و به منظور جلوگیری از تشدید درگیری، توجیه خواهد داشت و پس از آغاز در گیری نظامی تمام عیار شاید این اقدام امکان پذیر نباشد . با این حال از آنجایی که روسيه تاکنون چنین اقدامی نکرده، لذا اتخاذ این راهکار در درگیری آینده غیر محتمل بنظر می‌رسد.  در نهایت روسيه می‌تواند قبل از آغاز درگیری و حتی در حین درگیری به ایران کمک اطلاعاتی نماید. روسيه سابقاً از این نوع راهکار استفاده کرده است. برای مثال، به گزارش پنتاگن، در مرحله اول عملیات آمریکا علیه عراق در سال 2003، روسيه اطلاعات استراتژیک مهمی در خصوص حرکات نیروهای آمریکایی در منطقه را به دولت صدام حسین داده بود . چند سال است مسکو راه مبادله اطلاعات با ایران را برقرار کرده و همچنین مرکز اطلاعاتی واحدی را برای هماهنگی اقدامات خود در مبارزه با سازمان‌های تروریستی و انجام عملیات مشترک در سوریه را ایجاد کرده است . البته نباید انتظار داشت که همکاری روسيه و ایران در صورت درگیری نظامی آن با آمریکا معیار برابر با معیار همکاری سابق را خواهد داشت. ولی، برغم این، نمی‌شود امکان واگذاری حجم محدود اطلاعات را منتفی دانست که این امر در تقویت قابلیت دفاعی کشور نقش مهم می تواند ایفا نماید . روشن است که روسيه نمی‌خواهد وضعیت کنونی به درگیری نظامی ایران و آمریکا کشیده شود و هر کار ممکن را برای پرهیز از آن خواهد کرد. ولی این واقعیت به معنی نبود امکان اعمال نفوذ مسکو بر روند درگیری نیست. برعکس، مسکو به تغییر توازن قوا در خاورمیانه، و بطور اخص تغییر آن به نفع آمریکا، علاقه‌مند نبوده و همه مساعی را برای حفظ موقعیت جاری در منطقه بکار خواهد گرفت. برغم امکانات مالی و نظامی محدود، مسکو چند راه اعمال نفوذ و تاثیر گذاری بر جریان عملیات نظامی بین آمریکا و ایران برخوردار می باشد .  صحبت از امکان این اقدامات برای ایفای نقش کلیدی در تعیین سرنوشت جنگ اغراق آمیز خواهد بود، ولی این اقدامات می‌توانند مانع جدی برای عملیات نظامی آمریکا در ایران باشند.  منبع:سایت شورای روابط بین‌الملل روسيه، 03/06/ 2019 https://russiancouncil.ru/analytics-and-comments/analytics/vozmozhnosti-moskvy-v-svete-voennogo-stolknoveniya-mezhdu- ssha-i-iranom بخش رسانه ای سفارت جمهوری اسلامی ایران در روسیه فدراتیو   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Sun, 16 Jun 2019 12:37:56 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3840/انتخاب-های-مسکو-شرایط-رویارویی-آمریکا-ایران فردای سوریه؛ چهار سناریوی هراس انگیز http://www.iras.ir/fa/doc/note/3819/فردای-سوریه-چهار-سناریوی-هراس-انگیز پس از هشت سال نبرد خونین که جان بیش از 500 هزار نفر را گرفت، هنوز نمی شود از ثبات صلح در سوریه صحبت کرد. نویسندگان مقاله می توانند بر این نکته تاکید کنند که نهایتا این درگیری چگونه باید حل و فصل شود، با این حال آنها همین نگرانی را در مورد خطرات بالقوه تشدید تنش های جدید در آینده نزدیک دارند. از یک سو، افزایش ریسک ها به دلیل تصمیم ایالات متحده در مورد خروج نیروهایش از سوریه و از سوی دیگر، با بر هم خوردن توازن نیروها در مناطق خاص در معرض انفجار سوریه. به نظر ما، چهار سناریوی احتمالی در روند حوادث از نگرانی خاصی برخوردار است.   سناریوی اول: کشتار دسته جمعی در ادلب بشار اسد با مشارکت نیروهای هوایی روسیه و یگان های نیروهای داوطلب تحت حمایت ایران، حمله وسیعی را به ادلب شروع می‌کند. هرچند مسکو و دمشق در حال تلاش برای هماهنگی اقدامات خود در ادلب هستند، اما برای کرملین مقاومت در برابر فشار از سوی رهبری سوریه که بر انجام یک حمله گسترده تاکید دارد دشوارتر خواهد شد. در این رابطه،  ناتوانی ترکیه در اجرای تعهداتی که این کشور در ماه سپتامبر در رابطه با ادلب بر عهده گرفته و گسترش کنترل گروه رادیکال «هیات تحریر الشام» بر بخش‌های بیشتری از منطقه کاهش تنش تحت می تواند نکته بارز و آشکاری باشد. یک عملیات بزرگ، جریان جدیدی از پناهندگان سوری به ترکیه و حتی به اروپا و همچنین تعلیق احتمالی همکاری روسیه و ترکیه در سوریه را در پی خواهد داشت. چنین سناریویی ممکن است به بحران جدیدی در روابط روسیه و غرب بیانجامد. احتمال چنین روندی در وقایع سوریه، امکان استفاده از سلاح‌های شیمیایی را افزایش می‌دهد که بدون شک اقدام نظامی ایالات متحده و متحدان آن را به دنبال خواهد داشت.   سناریو دوم: ترکیه  علیه کردها ترک ها و کردها در شمال سوریه اقدامات جنگی را از سر می‌گیرند. با توجه به اینکه ایالات متحده خروج نیروهای خود را اعلام کرده، ارتش ترکیه می تواند اجرای عملیات علیه کردها در شمال را تقویت نماید. ترکیه به وضوح این نکته را فهمانده است که قصد دارد به مناطق تحت کنترل کردها پیشروی کرده و «منطقه حائل» (یا  منطقه امن)  واقع در مرز ترکیه-سوریه را تحت کنترل آنکارا در بیاورد. در چنین صورتی، کردها سعی خواهند کرد با دولت دمشق به توافق برسند. بعید نیست که چنین توافقی در کنار دیگر موارد، به حمایت مستقیم اسد از کردها و در نتیجه، برخورد مستقیم دمشق و آنکارا بیانجامد. در چنین شرایطی در روابط روسیه و ترکیه بحرانی جدی روی خواهد داد و در روابط روسیه و غرب نیز تنش جدیدی بوجود می‌آید. افزون بر این، تشدید تنش در رویارویی ترکیه-سوریه -کردها می تواند موج جدیدی از اقدامات تروریستی را هم در سوریه و هم در ترکیه در پی داشته باشد.   سناریو سوم: ایران علیه اسرائیل توافقنامه آتش بس در جنوب غربی سوریه نقض می‌شود. با گسترش عملیات نظامی اسرائیل در سوریه، مبارزان شیعی داوطلب و ایرانیان ناراضی به ارتفاعات جولان بازگشته و وارد برخورد نظامی مستقیم با نیروهای اسرائیلی می شوند. در مقابل، اسرائیلی ها نیز، احتمالا بر دامنه حملات هوایی به سوریه خواهند افزود. تشدید فعالیت حزب الله در مرز لبنان و اسرائیل محتمل است. انتظار می‌رود ایالات متحده از تشدید عملیات نظامی اسراییل و تقویت مواضع نظامی آن در قبال سوریه، و شاید حتی عملیات نظامی در خاک ایران پشتیبانی کند. در این صورت، نمی توان انجام حملات گسترده حزب الله بر اسرائیل و در نهایت، عملیات نظامی مستقیم آمریکا علیه ایران را منتفی دانست که این امر مسکو را در برابر یک انتخاب بسیار دشوار قرار خواهد داد.   سناریو چهارم: روسیه علیه ایران همکاری و مشارکت روسیه و ایران در سوریه شکست می خورد. رقابت پنهانی و غیرمستقیم مسکو و تهران برای نفوذ در دمشق آشکار و مسلم می‌شود. گروه های مسلح طرفدار روسیه و ایران در سوریه وارد درگیری و زدوخورد با یکدیگر می شوند. از تهران، گلایه ها و شکایت های تازه تری نسبت به مسکو صورت می گیرد، اولا به این علت که مسکو منافع ایران در سوریه را به خاطر مشارکت با ترکیه قربانی کرده، و دوم به این دلیل که مسکو به شکل درست اسرائیل را به خاطر حملات هوایی به اهداف ایران در سوریه مجازات نکرده است. ترکیه و اسرائیل پوتین را تحت فشار  قرار خواهند داد تا نهایتا روسیه در جانبداری از یک طرف قرار بگیرد. از سوی دیگر، ایران احساس می کند هرچه بیشتر منزوی شده و به احتمال زیاد، در مسیر تشدید مواضع خود نسبت به سوریه و به طور کلی نسبت به منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا گام بر خواهد داشت. انهدام و فروپاشی احتمالی روند آستانه موجب افزایش شدید خشونت در سوریه خواهد شد.     ***   البته، چهار سناریوی ارائه شده، فرضی است و می توان در مورد سطح احتمال هر یک از آنها بحث کرد. همچنین مبرهن است که هر یک از این بحران های بالقوه در سوریه از منطق، دینامیک و پیامدهای خود برخوردار است . لذا، هیچ ابزار و راه حل جهانی برای مقابله با آنها وجود ندارد. با این حال، می توان سه توصیه کلی برای کاستن از خطرات احتمالی ارائه نمود.   در وهله نخست باید آلترناتیو یا جایگزینی برای حمله گسترده به ادلب پیدا کرد که مانع از تقویت بیشتر مواضع تروریست ها در منطقه شود. یکی از گزینه های اقدام می تواند طراحی عملیات جامع ضدتروریستی با مشارکت ایالات متحده، کشورهای اروپایی و همچنین روسیه و ترکیه باشد تا از این طریق، بدون ویرانی کل قلمرو ادلب تکلیف گروهک «هیئت تحریرالشام» روشن شود.     دوم این که، یافتن مواضع  مشترک طرف های ذینفع برای فائق آمدن بر پیامدهای بی ثبات کننده‌ی احتمالی تصمیم ایالات متحده در مورد خروج نیروهای خود، حائز اهمیت است. راکد ماندن وضعیت فعلی صرفا می تواند به عنوان یک راه حل موقت در نظر گرفته شود. با این حال، در حال حاضر، این امر بی ضررترین گزینه ای است که برای هماهنگی مراحل بعدی امکان صرفه جویی در وقت را فراهم خواهد کرد.   سوم اینکه، اولویت مهم باید پیشگیری از هر گونه تشدید در چهار جبهه فوق الذکر، و همچنین  ممانعت از توسعه سایر سناریوهای منفی احتمالی باشد. در این رابطه، مشاوره های فوری بین شرکای کلیدی و حفظ تماس‌ها در سطوح مختلف ضرورت دارد.   در عمل، به نظر نمی رسد بتوان بلافاصله تمام بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی را پشت یک میز مذاکره نشاند. از میان آنها سه کشور روسیه، ایالات متحده و فرانسه از منافع خاص و فرصت برقراری ارتباط با بسیاری از بازیگران منطقه‌ای با نفوذ برخوردارند، همچنین این سه کشور عضو دائمی شورای امنیت سازمان ملل هستند. ما به این سه کشور پیشنهاد می‌کنیم تا به هماهنگی تلاش های خود و توسعه اقدامات مشترک یا هماهنگ به منظور جذب همه طرف‌های درگیر در مناقشه در فرایند مشترک مذاکرات بپردازند.     نویسندگان: آندری کورتونف، مدیر کل شورای امور بین الملل روسیه (ریاک) و میشل دوکلوس، سفیر سابق فرانسه در سوریه   منبع: شورای امور بین الملل روسیه (ریاک)   مترجم: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته رشته مطالعات روسیه، دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران    «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسندگان از سوی ایراس نیست»   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Wed, 13 Mar 2019 13:58:01 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3819/فردای-سوریه-چهار-سناریوی-هراس-انگیز ویژگی خاورمیانه ای روابط روسیه و اسرائیل (بخش دوم) http://www.iras.ir/fa/doc/article/3815/ویژگی-خاورمیانه-روابط-روسیه-اسرائیل-بخش-دوم یادداشت سردبیر: بخش اول این گزارش را از اینجا مطالعه نمایید.     توافق هسته‌ای در بستر تقابل اسرائیل و ایران در سوریه مسئله توافق هسته‌ای ایران و به اصطلاح برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) یا به عبارت صحیحتر، خروج ایالات متحده از این توافق در 8 می 2018، به شکل تنگاتنگی با تقابل رو به رشد ایران و اسرائیل در سوریه درهم آمیخته است. بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل چند روز پیش از اعلام این تصمیم، شخصا بایگانی اسنادی را که به قول او جاه‌طلبی‌های ایران برای  دستیابی به سلاح هسته‌ای را ثابت می‌کرد، به اطلاع عموم رساند. خروج آمریکا از برجام باید هم روسیه و هم خود اسرائیل را هشیار کرده باشد، قبل از همه به این دلیل که واکنش ایران به این تصمیم می‌تواند اقدامات نامتقارن مرتبط با سیاست نظامی تهاجمی‌تر در سوریه و تلاش برای تهاجم به متحد کلیدی واشنگتن یعنی اسرائیل باشد.   در این شرایط، دور تشدید وخامت مابین ایران و اسرائیل در 10 می سال 2018 قابل توجه است، در این زمان فرماندهان ایرانی نیروی «قدس» بلندی‌های جولان سوریه را هدف 32 موشک قرار دادند و اسرائیل هم چندین واحد نظامی و انبار مهمات در سوریه را هدف حملات موشکی خود قرار داد. این رویداد بیشتر به این دلیل اهمیت دارد که چنین اقداماتی توسط نیروی مسلح ایران برای اولین بار، انجام گرفته است. این رویداد که تنها دو روز پس از اعلام تصمیم خروج آمریکا از برجام صورت گرفت را می‌توان نمونه­ای از چگونگی رویارویی‌های ایران و اسرائیل در پاسخ نامتقارن رهبران ایران به اقدام ایالات متحده تفسیر کرد. این امر، همچنین می‌تواند از نظر اسرائیل نقطه مرجع رسمی درهم‌آمیختگی مناقشه سوریه و توافق برنامه هسته‌ای ایران در یک پرونده سیاسی باشد.   استراتژی امریکا و اسرائیل در مورد برجام این تردید را بوجود می‌آورد که خروج از این توافق گامی ضروری برای سوق دادن ایران به اقدامات تقابلی و ازسرگیری برنامه هسته‌ای بوده است. حتی اگر از سوی تهران چنین تصمیمی هم اتخاذ نشود، باز هم سوء‌ظن نسبت به مقاصد ایران و بی‌اعتمادی به آن برای ایالات متحده و متحدان آن، دلیلی برای پیگیری سیاست تهاجمی‌تر به منظور انزوا و مهار ایران خواهد بود. البته اسرائیل از درک روشنی نسبت به راه حل نظامی برای مسئله هسته‌ای ایران برخوردار است، اما در مورد چگونگی فائق آمدن بر این مشکل به لحاظ سیاسی، هیچ راهبردی ندارد. بدیهی است، برای رهبری اسرائیل، درگیری نظامی با ایران و مهار آن، به مراتب سناریوی قابل درک‌تری از تقابل سیاسی در حالت همزیستی است. در عین حال، واضح است که در صورت شکست توافق هسته‌ای، به احتمال زیاد، این اسرائیل است که باید بالاترین هزینه را بپردازد.   اگرچه اسرائیل نقشی را در مذاکرات مربوط به برنامه هسته‌ای ایران ایفا نمی‌کند، اما موضوع توافق هسته‌ای هم در ایالات متحده، هم در اسرائیل به عنوان بخشی از سیاست مشترک آنها برای مهار ایران محسوب می‌شود. اگرچه اسرائیل بازیگر کلیدی در مذاکرات دیپلماتیک نیست، اما مهمترین بازیگر در تحقق مهار (ایران) در نظر گرفته می‌شود. نباید فراموش کرد که اسرائیل به تنهایی قادر به انجام اقداماتی برای از بین بردن کامل تأسیسات زیرساختی مرتبط با برنامه هسته‌ای ایران می‌باشد. در مارس 2018، پس از گذشت بیش از یک دهه، اسرائیل اذعان کرد که در سال 2007، این جنگنده‌های اسرائیلی بودند که رآکتور هسته‌ای سوریه را هدف قرار دادند. این اعتراف، ظاهرا، در وهله نخست به منظور ارسال این سیگنال به ایران بود که اگر اسرائیل گمان کند که برنامه هسته‌ای این کشور احیا شده، آماده حمله نظامی به خاک ایران است.   با وجود این، در اسرائیل همه با این دیدگاه نخست وزیر نتانیاهو در این باره که برجام یک اشتباه تاریخی است، هم عقیده نیستند. به طوری که گادی آیزنکوت، رئیس ستاد کل ارتش دفاعی اسرائیل، ابراز اطمینان کرد که «در حال حاضر این توافق با تمام کاستی‌های آن فعال بوده و مانع از اجرای پروژه‌های هسته‌ای ایران در 10 تا 15 سال آینده می‌شود». آن­گونه که نتانیاهو مدعی است توافق با ایران، اصلا این کشور را به بمب هسته‌ای نزدیک نکرد، بلکه برعکس، این توافق بر پایه موضع بی‌اعتمادی نسبت به جاه‌طلبی‌های هسته‌ای ایران و مبتنی بر ضرورت راستی­آزمایی صورت گرفته است.   در محافل نظامی اسرائیل موضع عملگرایانه‌تری در مورد برجام رسوخ پیدا کرده است، و جای آن دارد که مسکو گفتگوی جدی‌تری را در رابطه با برنامه هسته‌ای ایران با آنها برقرار نماید. با توجه به این واقعیت که بحث ایران در اسرائیل پس از خروج ایالات متحده از توافق هسته‌ای تغییر کرده و بر تهران به عنوان منبع مشکلات منطقه‌ای متمرکز شده است، گفت و گوی روسیه و اسرائیل بعید است گسترده باشد، اما مساله اصلی برای مسکو بازگشت تمرکز به خود برنامه هسته‌ای است.   برای روسیه بزرگترین معضل در رابطه با واکنش ایران نسبت به شکست توافق هسته‌ای، توازن بین محافل مختلف نخبگان سیاسی ایران خواهد بود. لازم به ذکر است که رهبران ایران در مورد نوع واکنش به خروج آمریکا از برجام هم عقیده نیستند. مسلم است که اقدامات دونالد ترامپ، رئیس جمهور حسن روحانی را که خواهان کار مشترک با اروپا، روسیه و چین برای حفظ این پیمان است، در اقلیت قرار داد.   رئیس جمهور ایران به اتحادیه اروپا فهمانده است که باقی ماندن یا نماندن تهران در چارچوب این معاهده به این اتحادیه بستگی دارد. علیرغم آنکه رهبر ایران تهدید کرد که به محض خروج دونالد ترامپ، رییس جمهور ایالات متحده از توافق هسته‌ای، ایران نیز همین کار را انجام خواهد داد، با این حال، این تصمیم تا زمانی که اتحادیه اروپا دقیقا موضع خود را بیان کند، به تأخیر افتاد. با وجود لفاظی‌های ستیزه‌جویانه که غالبا صرفا بیانگر اقدامی پوپولیستی است، بدیهی است که برای ایران توافق بر روی برنامه هسته‌ای و به عبارت صحیح‌تر، منفعت اقتصادی که این کشور طبق شرایط این توافق دریافت می‌کند، بسیار حائز اهمیت است.   جریان­های تندرو در ایران به شدت به اقدامات ایالات متحده واکنش نشان داده و خواهان استعفای رئيس جمهور میانه‌رو ایران شدند. از نظر آنها بدون تغيير در شرايط توافق هسته‌ای و مرتبط کردن ابعاد منطقه‌ای سیاست خارجی ایران به این موضوع، اتحاديه اروپا قدرتی در حفظ این توافق ندارد. رویدادهای 10 می در سوریه این موضوع را ثابت کرد که پاسخ نامتقارن تهران به شکست برجام در شکل افزایش تعمدی اقدامات نظامی، دست کم برای بخشی از نظام حکومتی ایران گزینه قابل قبولی است.   در این زمینه، فعالیت‌های ایران در سوریه تحت رهبری سردار قاسم سلیمانی، برای مسکو بسیار مخاطره‌آمیز شده است. به تصور ایالات متحده، اتحادیه اروپا و اسرائیل، مذاکرات مربوط به توافق هسته‌ای کاملا می‌تواند با پرونده مربوط به برنامه موشک‌های بالستیک ایران و همچنین توسعه‌طلبی منطقه‌ای آن پیوند بخورد. لازم به ذکر است که کشورهای عضو اتحادیه اروپا در بیان این موضع، نسبت به ایالات متحده یا اسرائیل دقت بیشتری دارند.   موضع تهران و مسکو هم پیرامون این موضوع بدون تغییر باقی مانده است: در روند مذاکرات، (که در آن مذاکرات مربوط به توافق هسته‌ای تا به حال تحت نظارت عباس عراقچی، معاون وزیر امور خارجه ایران انجام می‌شد) نه روسیه و نه ایران آماده تغییر برجام و اعمال اقدامات محدودکننده‌ در رابطه با این توافق نیستند. اما با توجه به رویدادهای اخیر در سوریه، برای تندروهای ایرانی عملاً سوریه به امکانی برای واکنش غیر رسمی به فروپاشی برجام تبدیل شده است. در این شرایط، روسیه باید به طور مشخص مسیرهای مذاکره خود را جدا کرده و «قاطعانه با تلاش برای اعمال فشار بر تهران به علت شرایط غیر مرتبط با برجام که عمدتا با برنامه هسته‌ای ایران مرتبط نیستند، مخالفت نماید». احتمالا مسکو ضمن درک نبود همدلی در رابطه برجام در تهران، حاضر نخواهد شد در مذاکرات چندجانبه پیرامون توافق هسته‌ای ایران، از بستر سوریه به عنوان اهرم فشار استفاده نماید.   حل وفصل مسئله فلسطین و اسراییل به دلیل پیشرفت بحران سوریه و تنش عمومی در خاورمیانه، موضوع حل و فصل مسئله فلسطین و اسرائیل به تدریج اهمیت خود را از دست داده است، اما کمیته چهارجانبه خاورمیانه توسط بسیاری از کارشناسان به رسمیت شناخته شده است. تنها در پی به رسمیت شناختن اورشلیم به عنوان پایتخت اسرائیل توسط دونالد ترامپ و انتقال سفارت ایالات متحده بود که موضوع فلسطین دوباره به دستور کار جهانی بازگشت. تشدید مباحث مربوط به مناقشات فلسطین و اسرائیل هنوز هم در حال وقوع است؛ چراکه مواضع رئیس جمهور آمریکا و رهبر اسرائیل طی مدت طولانی با هم یکی شده‌اند و ضمن به حاشیه بردن موضوع حکومت خودگردان فلسطین در روند حل و فصل،  آن را در برابر عمل انجام شده قرار می‌دهند.   «معامله قرنی» که در واشنگتن پیرامون حل و فصل مناقشات فلسطین و اسرائیل از آن نام برده می‌شود، در عمل، فاقد عناصر کلیدی روند صلح (ایجاد پایتخت دولت فلسطین در اورشلیم شرقی، بازگشت آوارگان فلسطینی) است. این امر برای رئیس دولت فلسطین گزینه دیگری غیر از آن که در جستجوی متحدان جدیدی باشد باقی نمی‌گذارد. طبیعتاً، محمود عباس مسکو را به عنوان نیرویی در نظر می‌گیرد که می‌تواند فرایندهایی را که طی ماه‌های اخیر ظهور کرده‌اند، به جریان روند مذاکرات موجود بازگرداند، گفتنی است نمایندگان حکومت خودگردان فلسطین به صراحت در این باره، با طرف روسی سخن می‌گویند.   به هر حال، روسیه به طور سنتی از موضع  دقیق و روشنی پیرامون حل و فصل مسئله فلسطین و اسرائیل پیروی کرده است. رئیس جمهور پوتین بارها این موضع را در دیدار با همکاران فلسطینی و اسرائیلی خود اعلام کرده و در این باره اظهار داشته که روسیه موضع اصولی را در حمایت از حق تعیین سرنوشت فلسطینی‌ها در پیش گرفته است. و این که نتیجه «حل وفصل باید به اشغال سرزمین‌های عربی که از سال 1967 شروع شده، پایان بخشد و به ایجاد دولت مستقل فلسطینی به مرکزیت (پایتخت) اورشلیم شرقی، بینجامد».   روسیه نسبت به برگزاری مذاکرات اسرائیل و فلسطین در مسکو در سال 2005 ابراز تمایل کرده بود. ایده برگزاری مذاکرات مستقیم بین محمود عباس و بنیامین نتانیاهو هم نخستین بار در دیدار عبدالفتاح السیسی رئیس جمهور مصر و ولادیمیر پوتین در اوت سال 2016 مورد بحث قرار گرفت. اولین مذاکرات مستقیم بین رهبران فلسطین و اسرائیل می‌بایست از 2010  تا 2016 در مسکو برگزار می‌شد، اما طرفین یکدیگر را متهم به عقیم گذاشتن این طرح می‌کنند. به گفته محمود عباس، طرف اسرائیلی به طور یکجانبه آن را لغو کرد، در حالی که رهبر اسرائیل غیرقابل قبول بودن شرایط اولیه‌ی طرح‌شده توسط نمایندگان فلسطین را دلیل آن اعلام کرد. برای برگزاری نشست‌های سطح بالا در مسکو تلاش‌هایی صورت گرفت که آخرین مورد آن برای اواسط ژوئن 2018 برنامه‌ریزی شد که موفقیتی در برنداشت. مسلم است که به خودی خود دیدار نتانیاهو و عباس با میانجیگری روسیه، هدف نهایی مسکو نبوده و این امر قادر به حل وفصل منازعه اسرائیل و فلسطین نیست، اما می‌تواند روند صلح را مجددا راه‌اندازی نماید. با این حال، ابتکار میانجیگری روسیه که طی دو سال به موفقیتی نینجامیده، با این تهدید مواجه است که از یک هدف متوسط ​​به یک وظیفه مهم غیرممکن برای دیپلماسی روسیه تبدیل شود.   بسیاری از ابتکارات بین‌المللی با این ریسک مواجه هستند که در برابر همان نقشی عمل می‌کنند که مسکو به ایفای آن امیدوار است. برای مثال، کنفرانس فرانسه پیرامون حل و فصل منازعه فلسطین و اسرائیل در سال 2016 که به طور جدی توسط فرانسوا اولاند، رئیس جمهور سابق فرانسه، پیگیری می‌شد از یک جلسه در پاریس فراتر نرفت و قادر به راه‌اندازی روند صلح نشد. مسکو با این ریسک مواجه است که نشان دهد راه‌اندازی روند صلح در شکل موجود، غیرممکن شده است. این هم کمک دیگری برای «معامله قرن» که واشنگتن آن را پیش می‌برد، خواهد بود و بر اساس فکت‌های ایجادشده در روی زمین، از زمان تعیین مرزهای 1967 راه را برای بازنگری شرایط روند مذاکرات باز خواهد کرد.   برای روسیه نقش برجسته‌تری در حل و فصل منازعه فلسطین و اسرائیل وجود دارد که همانا فرصت منحصر به فرد تقویت وجهه و اعتبار خود در خاورمیانه، جدا از سوریه و به عبارتی بیرون از فضای نظامی است. تلاش‌های مسکو در این جبهه تا حدی با موقعیت آن به عنوان نقطه مقابل ایالات متحده، اروپا و اسرائیل مرتبط است، اما بسیاری از کارشناسان اتفاق‌نظر دارند که برای ولادیمیر پوتین، خود مشارکت روسیه در روند صلح می‌تواند مهم‌تر از نقطه نهایی حل و فصل بین فلسطین و اسرائیل باشد. در این راستا، حکومت خودگردان فلسطین نباید در انتظار این باشد که مسکو صرفا پیش‌برنده مواضع فلسطین در مذاکرات با اسرائیل باشد، با وجود آنکه مواضع دو طرف کاملا نزدیک است.   برای محمود عباس فعال‌سازی روسیه برای حل و فصل مسالمت‌آمیز نه تنها تامین کننده اهداف سیاست خارجی بلکه همچنین دربردارنده اهدافی برای سیاست داخلی است. مقامات فلسطینی، به رهبری عباس، موفق به ایجاد انسجام ملی برای مردم نشدند، مدیریت در این مناطق عمیقا محلی بوده و از نظر سرزمینی از هم پاشیده است. بسیاری از فلسطینی‌ها از استراتژی مدیریت حل و فصل که در طول 20 سال به امید ابتکار آمریکا بود، مایوس شده‌اند. تلاش‌های روسیه نیز برای ایفای نقش فعالتر در روند صلح، موجبات نوعی بازراه‌اندازی گفتگو و مذاکره در داخل فلسطین و حمایت سیاست داخلی بیشتر از محمود عباس را فراهم می‌آورد.   فعلا اسرائیل علاقه زیادی به طرح‌های روسیه ندارد. مسکو در حال تلاش برای ترغیب اسرائیل به مذاکره پیرامون مسئله فلسطین است، اما مسلم است که طرف اسرائیلی به «معامله قرن» آمریکا امید بسته است. بنابراین، در آوریل 2017، وزارت امور خارجه روسیه برای اولین بار، اورشلیم غربی را پایتخت دولت اسرائیل و اورشلیم شرقی را پایتخت کشور فلسطین نامید. این گام، که در رسانه‌های اسرائیلی مثبت ارزیابی شد، احتمالا می‌بایست موجب به راه افتادن روند مذاکرات می‌شد، اما رهبری اسرائیل با احتیاط با آن برخورد کرد.   با وجود این که به احتمال زیاد، اسرائیل برای روسیه نقشی به عنوان میانجی در خارج از طرح‌های بین‌المللی قائل نیست، بنیامین نتانیاهو باید برخی از ابتکارات مربوط به حل و فصل فلسطین را به ولادیمیر پوتین واگذار نماید. برای طرف اسرائیل، حفظ شراکت شکننده با روسیه بسیار مهم است، چراکه این شراکت ارتباط تنگاتنگی با تعامل در سوریه دارد و بدترشدن روابط به دلیل اختلاف نظرها در مورد فلسطین می‌تواند گفت وگو در مورد سوریه را تضعیف نماید. موضوع پذیرش اسرائیل به عنوان یک کشور یهودی در خاورمیانه به جایی نرسیده است و با توجه به نقش رو به رشد ایران در سوریه، روند صلح به شرایط منطقه‌ای وابستگی بیشتری پیدا می‌کند؛ این دلیل دیگری است که برای رهبری اسرائیل، پشتیبانی مسکو می‌تواند حائز اهمیت باشد.   با وجود این، مسکو فلسطین و سوریه را به عنوان زمینه‌های مرتبط در روابط خود با اسرائیل در نظر نمی‌گیرد. افزون بر این، روسیه چشم‌انداز حل و فصل مسئله فلسطین را به عنوان تداوم منطقی نقش مسکو در منطقه می­بیند، امری که به کارزار نظامی در سوریه برخورده است. اما در عین حال، ابزارهای سیاست در رابطه با فلسطین و سوریه کاملا متفاوت باقی مانده است.   نتایج و توصیه‌ها تشدید مواجهه اسرائیل و ایران در جنوب غربی سوریه، تناقضاتی به مراتب عمیق‌تر از فضای سوریه را به نمایش می­گذارد. میانجیگری روسیه در حل و فصل این دور از تنش‌ها، مناقشه موجود را در میان‌مدت متوقف می‌نماید، اما تناقضات عمیقی که فراتر از سوریه هست را حل نمی‌کند. برای به حداقل رساندن اختلاف بین ایران و اسرائیل «در روی زمین»، روسیه می‌بایست مجموعه‌ای از مسائل مربوط به شیوه حضور نیروهای طرفدار ایران در سوریه را حل و فصل نماید. حضور گروه‌های مسلح طرفدار ایران در قلمرو کشور سوریه، مسئله‌ای است که راه حل آن بخشی از حل وفصل سیاسی این مناقشه است و احتمالا به عنصری در اصلاحات مربوط به بخش امنیتی تبدیل خواهد شد. بر اساس این که نفوذ ایران تا چه حد به ویژه در زمینه نظامی در سوریه ریشه دوانده، یکی از وظایف اصلی روسیه در سوریه، انجام اصلاحات در بخش امنیتی است. در اینجا، قبل از هر چیز، مسکو باید مسئله همگرایی تشکیلات مسلحانه مخالفان را در ارتش سوریه و نیروهای داخلی حل کند، با این حال، حل و فصل مسئله نفوذ خارجی در بخش امنیتی نیز الزامی است. روسیه اکنون دیگر، در پشتیبانی از ایجاد پنجمین سپاه داوطلب تهاجمی که بر اساس قومی، مذهبی یا جغرافیایی تشکیل نشده، از تجربه برخوردار است، این سپاه اقدامی برای کاهش وابستگی ارتش سوریه به نفوذ ایران بود. احتمالا در آینده، وظیفه اصلی مسکو در سوریه تقویت ارتش سوریه از طریق درهم آمیزی گروه‌های مختلف معارضان و گروه‌های طرفدار دولت، برای ایجاد نیروهای مسلح فارغ از نفوذ ایدئولوژیک خارجی خواهد بود.   عقیده اسرائیل و ایالات متحده به ضرورت پیوند خوردن پرونده‌های مذاکره در مورد برنامه هسته‌ای ایران و سوریه در یک مسیر و همچنین درک فزاینده از این امر در اروپا، به منزله خطر آشکاری برای مسکو می‌باشد. رویکرد روسیه به موضوع برجام بیشتر یک موضوع نهادی است تا یک مسئله سیاسی، و به همین دلیل است که مسکو حاضر به بحث پیرامون مسئله نفوذ منطقه‌ای تهران یا برنامه موشکی آن در رابطه با برجام نخواهد بود. با توجه به تمرکز آشكار گفتگوی روسیه و اسرائیل بر مسائل امنیتی، به  نظر می­رسد که گفتگو درباره توافق هسته‌ای ایران در چارچوب اتحادیه اروپا-اسرائیل – روسیه، مناسب­تر است، با این قید که بحث در مورد جزئیات فنی برجام هم باید در دستور کار دوجانبه روسیه-اسرائیل گنجانده شود.   نقش روسیه به عنوان میانجی بین ایران و اسرائیل در رابطه با سوریه توجیه می‌شود که در آن، منافع خود روسیه به روند رویارویی ایران و اسراییل و همچنین فضای مربوط به توافق هسته‌ای ایران بستگی دارد. با وجود این، مسکو نباید به منظور دستیابی به سازش کامل، خود را به عنوان میانجی بین دو کشور معرفی کند. ایجاد قرار موقت، هدف دست یافتنی‌تری نسبت به حل و فصل همه‌جانبه به نظر می‌‌رسد. موضع‌گیری مسکو به عنوان یک واسطه و تلاشی برای انجام عامدانه وظیفه‌ای غیرممکن می‌تواند علیه روسیه به ایفای نقش بپردازد و آن را در موقعیت بازنده قرار داده و هم بر روابط با اسرائیل و ایران و هم سایر بازیگران منطقه‌ای تأثیر منفی داشته باشد. موضوع حزب الله برای روابط روسيه و اسرائيل بسيار زهرآگین باقی خواهد ماند و اگر در فضای سوريه، مسکو از اهرم نفوذ بر این گروه برخوردار است، در خارج از مرزهای سوریه، به عنوان مثال در لبنان، مسلما چنین اهرمی را در اختیار ندارد. با توجه به مواضعی که اخیرا از سوی یکی از وزرای اسرائیلی در این باره که «لبنان با حزب الله برابر است» مطرح شده، در حال حاضر به نظر می‌رسد مسکو باید گفتگو با حزب الله را در قالب مناقشه سوریه محدود نماید، بدون آنکه اشاره‌ای به موضوع نقش حزب الله در لبنان داشته باشد، هرچند به خصوص در این راستا، از سوی اسرائیل تلاش‌هایی صورت می‌گیرند.   نقش روسیه در حل و فصل بی‌ثباتی جنوب سوریه و توازن‌بخشی آن بین دمشق و شرکای آن در اسرائیل، می‌تواند پیش‌شرط‌هایی را برای گفتگوی گسترده‌تر در مورد حل و فصل مناقشه سوریه و اسرائیل ایجاد نماید. با توجه به تلاش‌های مربوط به انتقال بلندی‌های جولان به دمشق در ازای صلح، که در زمان ایهود اولمرت نخست وزیر پیشین با میانجی‌گری ترکیه در سال 2007 و خود بنیامین نتانیاهو در سال 2010 صورت گرفته بود و درک هرچه بیشتر ضرورت گفتگو با دمشق (دولت رسمی سوریه) در اسرائیل، نقش روسیه می‌تواند در پیشبرد گفتگو بین دو کشور قابل ملاحظه باشد. به لحاظ استراتژیک، در حال حاضر، تمرکز بر حل و فصل مناقشه اسراییل-سوریه برای روسیه امکان‌پذیر و امیدوارکننده است، چراکه این امر هدف دست­یافتنی‌تری است و می‌تواند این امکان را برای مسکو فراهم آورد که خود را به عنوان یک واسطه نشان دهد. ایجاد اعتماد میان رهبران اسرائیل و سوریه می‌تواند به نفع هر دو طرف بوده و همچنین تا حدی نفوذ تهران را در سوریه محدود نماید که این امر، در شرایط حل و فصل اوضاع پساجنگ می‌تواند برای خود بشار اسد هم ضروری باشد.   جدی شدن روسیه در حل و فصل مسئله فلسطین و اسرائیل به احتمال زیاد نتیجه مطلوبی در بر نخواهد داشت، به خصوص به دلیل طرح‌های ابتکاری ایالات متحده امریکا که عملا روند صلح را از بین می‌برد. طرح ابتکاری روسیه برای برگزاری نشست بین رهبران اسرائیل و فلسطین به احتمال زیاد به دلیل اختلاف نظرهای عمیق طرفین که به طور سنتی مانع گفتگو هستند، به راه‌اندازی مذاکرات صلح منجر نخواهد شد. به خصوص اقدامات شوک‌برانگیز دولت دونالد ترومپ، هر چه قدر هم ضدونقیض باشد، از بیشترین شانس برای تحریک راه‌اندازی روند صلح برخوردار است، اما به شکل کاملا متفاوت. روسیه هم در این مرحله باید بر مصالحه در داخل فلسطین متمرکز شود. به این دلیل که حکومت خودگردان فلسطین در حال از دست دادن اعتبار خود در کرانه غربی است، بحران  انسانی در غزه در حال افزایش است و دولت وحدت ملی هم به پیشرفت جدی دست نیافته، چشم‌انداز گفتگوی ملی نیز بسیار اندک است. در سال‌های اخیر، روسیه توانسته هم با نمایندگان دولت خودگردان فلسطین و هم دفتر سیاسی حماس و جهاد اسلامی فلسطین گفت و گو نماید، آنها هم به طور منظم با نمایندگان وزارت امور خارجه روسیه در مسکو مذاکره می‌کنند. وظیفه موقت مسکو در حل و فصل مسئله فلسطین می­تواند ارائه کمک‌های سیاسی و بشردوستانه در رابطه با برقراری آشتی در داخل فلسطین و تلاش برای آغاز به کار دولت وحدت ملی، که در اکتبر 2017 ایجاد شد، باشد.       نویسنده: یوری بارمین، تحلیلگر موسسه ریاک   منبع: شورای امور بین الملل روسیه (ریاک)   مترجم: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته مطالعات روسیه، دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران        «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Fri, 01 Mar 2019 05:28:21 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3815/ویژگی-خاورمیانه-روابط-روسیه-اسرائیل-بخش-دوم ویژگی خاورمیانه ای روابط روسیه و اسرائیل (بخش اول) http://www.iras.ir/fa/doc/article/3814/ویژگی-خاورمیانه-روابط-روسیه-اسرائیل-بخش-اول یادداشت سردبیر: ترجمه اختصاصی این گزارش در دو بخش تقدیم خوانندگان خواهد شد. بخش دوم و پایانی هفته آینده منتشر خواهد شد.   مقدمه از زمان احیای روابط دیپلماتیک اتحاد شوروی و اسرائیل در سال 1991، که پس از جنگ شش روزه در سال 1967 قطع شده بود، اسرائیل متحد غیر رسمی مسکو در خاورمیانه بوده است. در حالی که در طول دهه 1990 روسیه به سرعت در حال از دست دادن موقعیت سیاسی و اقتصادی خود در منطقه بود، روابط با اسرائیل قوی‌تر هم می‌شد.   روابط دو کشور در خاورمیانه همواره به منزله یک اتحاد غیررسمی بوده است، این در حالی است که اسرائیل به طور سنتی متحد کلیدی آمریکا در منطقه محسوب می‌شود و به لحاظ تاریخی واشنگتن ضامن امنیت آن است. به گفته آویگدور لیبرمن، وزیر دفاع این کشور، بین دو کشور طی دهه‌های گذشته، حتی با وجود فشار سیاسی از سوی متحدان اسرائیل، روابط ویژه‌ای شکل گرفته است. روابط تاریخی عمیق بین دو کشور هم به عنوان مبنایی برای تثبیت روابط متقابل آنهاست و تا حد زیادی ماهیت سیاسی کمتری به آن می‌بخشد.   تمرکز سنتی بر حل و فصل مسئله فلسطین-اسرائیل که به دلیل مباحث موجود در باب تهدید ایران به سرعت اهمیت خود را در جهان عرب از دست می‌دهد، در روابط روسیه و اسرائیل نیز به محض آنکه مسکو سیاست فعال تری را در خاورمیانه آغاز کرد، رو به ضعف نهاد. در حالیکه روسیه پس از به رسمیت شناختن اورشلیم به عنوان پایتخت اسرائیل توسط دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا، امکان ایفای نقش مهمی را در حل وفصل موضوع اسرائیل و فلسطین برای خود متصور بود، اما رهبران اسرائیل، مناقشه سوریه و توافق هسته‌ای ایران را موضوعات عمده دستور کار دوجانبه می­دانستند. این دو موضوع موجب تقویت موضع ایران شده و به کاتالیزوهای تهدید امنیت ملی اسرائیل تبدیل شدند.   در شرایط تشدید مناقشه‌ی اسرائیل و ایران، روابط روسیه با اسرائیل در سوریه نیز مورد آزمون قرار گرفت. این امر به خصوص با ماجرایی که 17 سپتامبر در آسمان سوریه اتفاق افتاد، به نمایش درآمد، در جریان این اتفاق، سامانه‌های امنیت هوائی سوریه به اشتباه یک هواپیمای شناسایی IL-20 روسیه را در زمان حمله هواپیمای جنگی F-16 اسرائیلی به اهداف واقع در استان ادلب مورد هدف قرار دادند. برخي از تحليلگران ادعا می‌کنند روسيه نقش ايالات متحده را به عنوان ضامن امنيت و بقاء اسرائيل در خاورميانه بر عهده گرفته است، اما به سختي مي‌توان گفت كه رهبري كشور (روسیه) چنین نقشی را براي مسكو در نظر می‌گيرد.   با وجود این، اسرائیل به وضوح این موضوع را تفهیم کرده است که خصوصا مسکو را به عنوان بازیگری که قادر به جلوگیری از تشدید جنگ تمام عیار با تهران است در نظر می‌گیرد، در حالی که چنین نقشی را برای واشنگتن قائل نیست.   مثلث اسرائیل- سوریه - ایران سياست عدم دخالت اسرائيل در مناقشه سوريه هنگامی که جنگ سوریه آغاز شد بحث‌های شدیدی در نظام حکومتی اسرائیل مبنی بر این که موضع کشور در مورد این درگیری‌ها چگونه باید باشد، صورت گرفت. اظهارات آریل شارون در زمان نخست وزیری وی در اسرائیل در سال 2005 در این باره که بشار اسد، رئیس جمهور سوریه، «شیطانی است که برای ما شناخته شده است»، دیگر در سال 2011 اهمیتی نداشت. در محاسبات اسرائیل رویدادهای «بهار عربی» که تا حد زیادی برای تهران نافع بود، در صورت موفقیت در سوریه، به شدت به تضعیف نفوذ ایران می‌انجامید. به همین دلیل، اسرائیل موضع صریحی مبنی بر لزوم کناره‌گیری بشار اسد از قدرت اتخاذ کرد، اما با وجود این، این امر در کارزار حمایت از معارضان سوری تکامل نیافت.   با این حال، به اندازه تضعیف دمشق و تقویت نقش ایران در رویارویی نظامی، مواضع اسرائیل هم شروع به تغییر کرد. این تغییر در وهله نخست به دلیل آغاز عملیات روسیه در سوریه در پاییز سال 2015 بود. همانند کشورهای سنی نشین منطقه، اسرائیل امیدوار بود که حضور نظامی روسیه در سوریه مانعی برای دمشق و مهمتر از آن برای ایران باشد. بنابراین، اسرائیل انتظار داشت که جنگ سوریه در نقطه قابل پیش‌بینی‌تری ادامه خواهد یافت، چراکه نه خطر احتمالی روی کارآمدن نیروهای رادیکال در سوریه و نه پیروزی کامل نیروهای دولتی که به معنای پیروزی ایران بود، به نفع اسرائیل نبودند.   اصل عدم مداخله اسرائیل در درگیری‌های سوریه و همچنین صرف نظر از خط مشی تغییر دولت بشار اسد که رهبر این کشور بارها در دیدار با همکاران روسی بر آن تاکید کرده، تا حد زیادی برای مسکو به عنوان تضمینی تلقی شد که اسرائیل صرفا از بابت مسائل امنیت ملی خود نگران است. به عبارت دیگر، تهدید دمشق «خط قرمز» مسکو است و تا کنون اسرائیل ثابت کرده که از آن عبور نخواهد کرد.   با این حال، تقویت سیاسی و نظامی ایران در سوریه هم زمان با تثبیت دولت در دمشق و تقویت کنترل آن بر قلمرو کشور می‌تواند به طور چشمگیری وضعیت موجود را که در چارچوب آن اسرائیل عمداً از مشارکت در یک درگیری نظامی فاصله می‌گرفت، تغییر دهد. اوضاع سوریه به طور چشمگیری در اوایل سال 2018 تغییر کرد، زمانی که در 10 فوریه، نیروی هوایی اسرائیل تقریبا نیمی از تمام سیستم‌های دفاع هوایی سوریه را در پاسخ به نقض حریم هوایی کشور توسط یک هواپیمای بدون سرنشین (پهپاد) ایرانی که از خاک سوریه به پرواز درآمد، از کار انداخت. در جریان این حمله، یکی از جنگنده‌های F-16 اسراییل توسط سیستم دفاع هوایی سوریه سرنگون شد و در نزدیکی حیفا سقوط کرد.   با توجه به این واقعیت که دولت سوریه دیگر در موقعیت بقا (حفظ خود) قرار ندارد، و آخرین منطقه محاصره شده مخالفان در غوطه شرقی، توسط ارتش سوریه در آوریل 2018 پس گرفته شد (فرآیندی که در مسکو از آن به عنوان تحول مناطق کاهش تنش «در جریان حل و فصل صلح‌آمیز» نام می‌برند)، تشدید اوضاع در جنوب کشور میان ایران و اسرائیل فقط موضوع زمان بود. مسئله در اینجا فقط این نیست که منطقه جنوبی کاهش تنش، مانند سایر مناطق مشابه در سوریه، صرفا اقدامی موقت برای توقف جنگ بوده­ اند. [بلکه] موضوع بلندی‌های جولان، که مرز آن چندین دهه را در صلح سپری کرده و در آنجا نیروهای نظامی اسرائیل و سوریه تحت نظارت مأموریت صلح سازمان ملل متحد قرار دارند، امروزه نه تنها موضوع اختلافات سیاسی است، بلکه همچنین موضوع تشدید عملیات نظامی بالقوه است.   تشدید اوضاع در مرز بلندی‌های اشغالی جولان، در بستر درگیری‌های سوریه، اساسا می‌تواند وضعیت اسرائیل را از بیخ و بن تغییر دهد. طرف اسرائیلی در مذاکرات خود با روسیه، صراحتا اصرار دارد که موضوع بلندی‌های جولان «خط قرمز» است و «با توافق یا بدون توافق، بلندی‌های جولان بخشی از قلمرو تحت حاکمیت اسرائیل خواهد بود». سیاست اسرائیل برای فاصله گرفتن از درگیری­ها در کشور همسایه به شکل قابل توجهی کمتر مورد اشاره قرار می­گیرد. رویدادهای جنوب سوریه هر چه بیشتر تداعی‌گر جنگ 1982 لبنان هستند، به خصوص، از نظر سطح و ابعاد اقدامات نظامی اسرائیل علیه سوریه. به کارانداختن سیستم‌های دفاعی سوریه که 10 فوریه یک جنگنده اسرائیلی را سرنگون کردند، دمشق را به طور پیش فرض، به شریک درگیری میان ایران و اسرائیل تبدیل کرد.   در شرایطی که دمشق و نیروهای طرفدار ايران در حال انجام يک عملیات تهاجمي در نزديکی مرزهاي اسرائيل هستند، در محاسبات رهبران نظامی اسرائیل که به سازش ناپذیری مشهورند، مرز بين نیروهای طرفدار ايران و دمشق از بین می‌رود. به عبارت دیگر، هرگونه اقدام تحریک‌آمیز ایران با هدف بررسی خطوط قرمز اسرائیل، به طور خودکار (خودبه خود) دمشق را در این امر درگیر می‌کند که می‌تواند موضع اسرائیل را در مورد ضرورت تغییر دولت بشار اسد به طور اساسی تغییر دهد.   حملات اسرائیل به مواضع ایران و حزب‌الله در سوریه، علاوه بر رفع خطر فرضی، دو هدف دیگر را نیز دنبال می‌کند: نشان دادن این موضوع به دمشق که اتحاد با ایران برای بقای دولت بشار اسد خطرناک است و همچنین برای اینکه به مسکو بفهماند وابستگی به تشکیلات شیعی در پیشبرد سیاست روسیه در سوریه، در بلندمدت، علیه منافع روسیه است. مسکو ریسک مداخله مستقیم دمشق در رویارویی ایران و اسرائیل در سوریه را درک می‌کند. نفوذ ایران هم در سطح عملیاتی و هم سیاسی، در سیستم مدیریتی این کشور افزایش یافته و نیروهای مسلح را وابسته به حمایت ایران کرده است، و روسیه را هم در عملیات‌های خود بیش از حد به نیروهای طرفدار ایران وابسته کرده است. بنابراین، موضوع ایران برای روابط روسیه و اسرائیل بسیار «سمی و زهرآگین» است.   محال است که تعامل نظامی روسیه، ایران و حزب‌الله در چارچوب مرکز هماهنگی در بغداد موجب هشیاری اسرائیل نشود. به یمن عملیات نظامی مشترک در سوریه که در آن، نیروهای مسلح طرفدار ایران و ارتش سوریه نیروهای زمینی را مهیا می‌کند و روسیه نیروی هوایی را به کار می­اندازد، مسکو و تهران همکاری نظامی خود را به طور قابل ملاحظه‌ای عمیق‌تر کرده‌اند. علاوه بر این، بر اساس برخی گزارش‌های رسانه‌ای، ایران به منظور دور زدن تحریم‌های سازمان ملل متحد، می‌تواند برخی از انواع تسلیحات را از طریق سوریه دریافت کرده و همچنین تجهیزات خود را برای خدمات سرویس به روسیه بفرستد.   علاوه بر این، طی عملیات نظامی مشترک با روسیه، حزب‌الله به طور قابل توجهی آمادگی رزمی و برنامه‌ریزی تاکتیکی خود را بهبود بخشید و در نتیجه کار مشترک ستادهای نظامی نیروهای روسیه و حزب‌الله در دمشق و  لاذقیه به اطلاعات شناسایی کاملتری دسترسی پیدا کرد.    افزون بر این، در میدان سوریه، حزب‌الله تاکتیک رزمی تهاجمی را به کار بست، که می‌تواند پیامدهای بسیار منفی برای اسرائیل داشته باشد. رهبری این کشور به طور جدی از حزب‌الله که در حال حاضر حدود 10 هزار نیروی مبارز در سوریه دارد، می‌هراسد، حزب‌اللهی که زمانی یک گروه تروریستی بود به یک ارتش کامل تبدیل شده است. در حال حاضر بسیاری از اسرائیلی‌ها این سوال را که آیا جنگ دیگری با حزب‌الله رخ خواهد داد مطرح نمی‌کنند، اما این پرسش را طرح می‌نمایند که جنگ بعدی با حزب‌الله چه زمانی و در چه شرایطی اتفاق خواهد افتاد.   در جریان بحران سوریه، موضع اسرائیل در مورد خطرات ناشی از حضور ایران و حزب‌الله در سوریه، برخی مواقع با واکنش کرملین همراه بود. به طور مثال، چند روز پیش از آغاز عملیات نظامی روسیه در سوریه در سپتامبر 2015، رئیس جمهور پوتین، دیداری با بنیامین نتانیاهو، در مسکو برگزار کرد. طی این نشست، وی صراحتا ادعاهای همتای اسرائیلی خود را در این باره که ایران و ارتش سوریه سعی در ایجاد «جبهه تروریستی» مشترک علیه اسرائیل در بلندی‌های جولان دارند، رد کرد و اظهار داشت «ارتش سوریه و سوریه در کل، در وضعیت گشایش جبهه دوم نیست و صرفا در شرایطی قرار دارد که نظام دولتی خود را نجات دهد». با وجود این، رئیس جمهور روسیه به واقعیت‌های حملات موشکی در قلمرو اسرائیل اذعان کرد. تعدادی از سیاستمداران کلیدی روسیه از جمله سرگی لاوروف و معاون وی، میخائیل باگدانف نیز مواضع مشابهی را اظهار کردند.   با وجود مواضع روشن روسیه در مورد امنیت اسرائیل و نقش ایران در این رابطه، مسکو ظاهرا به طرف اسرائیلی اجازه داده تا هرگاه موضوع در ارتباط با امنیت ملی است، آزادی عملیاتی کاملا گسترده‌ای داشته باشد. به همین دلیل، مسکو عملیات اسرائیل برای نابود کردن کاروان­هایی که در سراسر سوریه برای حزب‌الله تسلیحات (اغلب روسی) حمل می‌کردند را تا پاییز 2015 و پس از آن مورد انتقاد قرار نداد و سامانه‌های دفاع هوایی مجهز روسیه در سوریه برای عملیات هوایی اسرائیل ممانعتی ایجاد نکردند.   علاوه بر این، موشه یعلون، وزیر دفاع پیشین اسرائیل تصریح کرد که از زمان ایجاد کانال ارتباط اضطراری بین پایگاه هوایی «حمیمم» و مرکز فرماندهی «کیریا» در تل آویو در سال 2015، اسرائیل حتی مجبور نبود عملیات پیش رو را به اطلاع مسکو برساند، چراکه روسیه به طور مستقل به طور دقیق جنگنده‌های اسرائیلی را شناسایی می‌کرد و لزومی نمی‌دید در عملیات آنها مداخله نماید.     آینده ایران در سوریه علیرغم وابستگی عملیاتی مسکو به نیروهای مسلح طرفدار ایران و نزدیکی استراتژیک مواضع روسیه و اسرائیل در رابطه با سوریه، نباید انتظار داشت که در رویارویی ایران و اسرائیل، روسیه به صراحت موضع یکی از طرفین را اتخاذ نماید. به لحاظ استراتژیک در این مناقشه، هیچ گزینه‌ای برای مسکو به جز توازن‌بخشی و موضع‌گیری به عنوان میانجی گزینه مناسبی نیست. با این حال, هر موضعی که اتخاذ شود، سیاست روسیه در رابطه با دو کشور به ناگزیر چیزی شبیه مدیریت بحران خواهد بود که منفعت سیاسی اندکی در آن وجود دارد. یک تصویر از چنین واکنش بحرانی تماس ولادیمیر پوتین با نخست وزیر اسرائیل در 10 فوریه 2018 است که به روند تشدید اوضاع میان اسرائیل و سوریه پایان داد.   در مثلث ایران- روسیه - اسرائیل، مسکو قصد دارد توازن دقیقی را حفظ نماید. بنابراین، سرگی لاوروف سال گذشته اظهار داشت که نیروهای ایرانی به طور قانونی و به دعوت دولت سوریه در این کشور حضور دارند، و در جولای 2018 افزود که این انتظار غیرواقعگرایانه‌ای است که ایران از این کشور خارج شود.   در عین حال، وزیر امور خارجه روسیه از تهران نیز برای اظهارات در مورد ضرورت نابودی اسرائیل انتقاد کرد. روسیه همچنین در مورد بلندی‌های جولان از موضع متوازنی حمایت می‌کند: همه بیانیه‌ها و اسناد رسمی، از جمله اعلامیه نهایی کنگره سوریه در سوچی و همچنین اسناد وزارت دفاع روسیه، به صورت دوژور این منطقه را به عنوان بخشی از سوریه می‌دانند. با وجود این، جنگنده‌های روسی از نقض حریم هوایی بلندی‌های جولان اجتناب می‌کنند، که به صورت دوفاکتو به منزله اذعان حاکمیت اسرائیل بر این مناطق است.   به دلیل تشدید اوضاع در جنوب سوریه، رسانه‌های اسرائیلی اواخر می 2018 گزارش دادند که روسیه و اسرائیل برای توافق دوجانبه در رابطه با ایران به توافق رسیدند. مطابق موافقتنامه‌ها، اسرائیل به بازگشت مناطق ناحیه جنوبی کاهش تنش هم‌مرز با بلندی‌های جولان و اردن، تحت کنترل بخشی از ارتش سوریه رضایت داد. روسیه، به نوبه خود متعهد شده است که عدم وجود نیروهای شیعی طرفدار ایران را در مرز اسرائیل و همچنین خروج تمام نیروهای خارجی از کشور را تضمین نماید. در حال حاضر هنوز مشخص نیست که توافقنامه‌ها به این صورت تا چه حد به اجرا گذاشته می‌شوند، اما در پایان جولای 2018، الکساندر لاورنتییف، نماینده ویژه رئیس جمهور روسیه در حل و فصل اوضاع سوریه، اعلام کرد که یگان‌های شیعی، تجهیزات سنگین و تسلیحات ازفاصله 85 کیلومتری اسرائیل خارج شده‌اند، (وی در عین حال، تأیید کرد که مشاوران ایرانی در این شعاع ممکن است در ارتش سوریه حضور داشته باشند). به هر حال، کاملا مشخص نیست که موضع مسکو در مورد خروج تمام تشکیلات خارجی از سوریه چیست، چرا که اظهارات مقامات روسیه اغلب راه‌حل‌های کاملا ضد و نقیضی را مطرح می‌کنند. به طور مثال، در نوامبر 2017، وزیر امور خارجه روسیه اعلام کرد که ایران به دعوت دولت سوریه به طور قانونی در سوریه حضور دارد و مسکو قول نداده که خروج تشکیلات طرفدار ایرانی از این کشور را تضمین نماید. با وجود این، الكساندر لاورنتییف، نماینده ویژه رئیس جمهور روسیه در امور سوریه، اوایل می 2018، اعلام كرد كه تمام نیروهای خارجی از جمله حزب‌الله و نیروهای ایران باید از سوریه خارج شوند.   آخرین ماه‌های مناقشه نشان داده است که اسرائیل آمادگی دارد و حتی ترجیح می‌دهد مسئله مرزهای جنوب غربی سوریه را از طریق مذاکرات میانجیگرانه حل و فصل نماید. اما در عین حال، اسرائیل این نکته را فهمانده که خطوط قرمز آن، یعنی عدم پذیرش حضور ایران و حزب‌الله در نزدیکی مرزهای اسرائیل، هیچ تغییری نکرده است؛ از این رو، عقیم ماندن تلاش‌های روسیه برای دستیابی به حل و فصل مصالحه‌آمیز با تشدید تلاش‌های یکجانبه راه‌حل نظامی، همراه خواهد شد که به طور واضح هم به دولت بشار اسد و هم به منافع روسیه در سوریه لطمه خواهد زد.   شرایط توافق روسیه و اسرائیل در مورد ایران همچنان نامعلوم است. ایران نیز همانند روسیه، توسط دولت دمشق به طور رسمی به سوریه دعوت شده است. و اگر روسیه می‌تواند به صورت دو-ژور از حضور غیرمجاز نیروهای آمریکایی در قلمرو این کشور گلایه کند، در صورت  اقدام مشابه نسبت به ایران، این اقدامات نه تنها در تهران، بلکه در دمشق نیز به عنوان یک اقدام غیردوستانه در نظر گرفته می‌شود.   بر اساس داده‌های برخی از پژوهش‌ها، ایران قادر بوده است پایگاه‌های نظامی دائمی خود را در سوریه ایجاد نماید که در آنها 10 هزار نیروی رزمی تحت فرماندهی نیروی قدس سپاه پاسداران خدمت نمایند. تضعیف جزئی مواضع نظامی تهران در سوریه، به نفع روسیه است، چراکه این امر، با ایجاد این توهم در دمشق که گزینه نظامی حل و فصل بحران هنوز باز (امکانپذیر) است، مانع واضحی برای حل و فصل صلح‌آمیز اوضاع به شمار می‌آید.   در این میان، روسیه برای تغییر اهداف و مواضع ایران در سوریه، اهرمهای سیاسی بسیار کمی در اختیار دارد. تهران قبلا اعلام کرده که هیچکس حق ندارد خواهان خروج کامل آن از سوریه باشد. از این رو، فعالیت‌های اسرائیل برای جلوگیری از استقرار نیروهای ایران در سوریه، تا زمانی که ماهیت این اقدامات تحریکات آشکاری نباشد، تا حدی به نفع خود روسیه هم هست.   این امر همچنین ممکن است به طور منفی در سرنوشت آخرین منطقه کاهش تنش در ادلب که در رابطه با آن فرستاده روسیه در سوریه هرگونه عملیات نظامی گسترده را رد کرده منعکس شود. اظهارات رئیس جمهور سوریه هم درباره کارزار پیش رو در ادلب و تمرکز نیروهای ایران در مرزهای ناحیه کاهش تنش در آن، گویای آن است که عملیات نظامی در محاسبات تهران و دمشق به هیچ وجه حذف نشده است.   در حال حاضر، با وجود گزارش‌ رسانه‌های اسرائیلی مبنی بر اینکه مسکو برای ایران در ایجاد پایگاه نیروی دریایی در طرطوس ممانعت ایجاد کرده است، در توانایی روسیه برای جلوگیری از استقرار و ریشه دارشدن نیروهای ایرانی در خارج از منطقه جنوب غربی و همچنین به صلاح بودن این اقدام از نظر سیاسی، شک و تردید زیادی وجود دارد.   به احتمال زیاد، در حال حاضر روسیه تنها می‌تواند کاهش حضور تشکیلات طرفدار ایران را در شعاع مشخصی از مرز اسرائیل تضمین نماید؛ بعید نیست (امکان دارد) که روسیه خواستار افزایش شعاع موجود به 85 کیلومتری مرز اسرائیل باشد. در هر صورت، مسکو موفق شد نیروهای طرفدار ایران را از عملیات تهاجمی به جنوب شرقی سوریه کنار بگذارد و همچنین طبق برخی گزارش‌ها به خروج بخشی از تشکیلات حزب‌الله از مناطق مرزی سوریه به لبنان دست یابد.   به احتمال زیاد، مسکو بر غیرنظامی کردن جزئی جنوب غربی سوریه پافشاری خواهد کرد و نقش مهمی در تضمین امنیت منطقه بر عهده خواهد گرفت. به همین دلیل، در چارچوب اجرای قطعنامه 350 شورای امنیت سازمان ملل متحد مصوب سال 1974 در مورد جدایی ارتش سوریه و اسرائیل در بلندی‌های جولان، پلیس نظامی روسیه برای اولین بار از سال 2012، به بازگرداندن مجدد ماموریت حفظ صلح سازمان ملل متحد در منطقه کمک کرد.   علاوه بر این، به عنوان اقدامی موقت برای محافظت از نیروهای سازمان ملل متحد، روسیه قصد دارد 8 پست نظارتی خود را در امتداد خط تعیین شده، بگمارد، اما بعید نیست که حضور نظامی روسیه در منطقه دائمی باشد.   مسلم است که ایران آمادگی دارد هرچند به دلیل امنیت نیروهای خود در سوریه، تا حدی از حضور خود در جنوب این کشور بکاهد. اما این که این امر چقدر به طول می‌انجامد و این که چنین ناحیه غیر ایرانی تا  چه حد دقیق باشد، محل شک و تردید است.     دلایل متعددی بر این امر مترتب است: در خارج از شعاع 85 کیلومتری، شهر دمشق واقع شده که هم از نظر استراتژیک برای ایران به عنوان گذرگاهی برای رسیدن به لبنان، حائز اهمیت است، و هم از نظر ایدئولوژیک حرم حضرت زینب که مکان مهم و مقدس شیعیان است در این شهر قرار دارد. حضور نیروهای ایران در جنوب غربی سوریه، در وهله نخست برای پشتیبانی از پل زمینی تهران به حزب‌الله لبنان ضروری است، از این رو، مسکو با محدودکردن حضور ایران در منطقه، توانسته این مسئله را حل کند، البته بیشتر، به عنوان یک علامت، نه خود مسئله را، و این یعنی صرفا  قادر بوده از تنش اسرائیل و ایران به طور موقتی و محلی بکاهد.   روسیه با خارج کردن نیروهای شیعه از خط جدایی نیروها، توانست امنیت مرزهای اسرائیل را در میان‌مدت تضمین نماید. تا زمانی که نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و گروه‌های شیعی مجددا در مناطق بی‌ثبات در استان‌های دیرالزور و ادلب مستقر شوند، به احتمال زیاد، موضوع حضور نظامی ایران در سوریه در روابط روسیه و اسرائیل، به درجه دوم اهمیت تنزل می‌یابد. با وجود این، طرف اسرائیلی دقیقا به مسکو فهمانده است که تثبیت نیروهای ایران در سرتاسر سوریه را نمی‌پذیرد، در اینجا هم اختلاف مواضح روسیه و اسرائیل مسلم است.   در خارج از جنوب سوریه، و همچنین مناطق ساحلی حما، که در آن حضور روسیه جدی است، برای مسکو متوقف کردن ایران، به خصوص در شرایطی که بشار اسد به شدت بین منافع هر دو کشور مانور می‌دهد، دشوار خواهد بود. همچنین برای روسیه کنترل استقرار سیستم‌های دفاع هوایی ایران و موشک‌های زمین به زمین، که یکی دیگر از خطوط قرمز اسرائیل است، کار ساده‌ای نخواهد بود.   رویارویی اسرائیل و ایران تا حدی که به حالت جنگی نرسد و تنها به بررسی منظم خطوط قرمز یکدیگر بپردازد- مانند وضعیت موجود – برای روسیه قابل قبول است. مسکو نمی‌تواند از ایران که همچون روسیه متحد متساوی‌الحقوق سوریه است و به طور رسمی از سوی دولت سوریه به این کشور دعوت شده، بخواهد ظرفیت‌های نظامی خود را تضعیف کند، در حالی که خود روسیه توانسته در قلمرو سوریه استقرار یابد و دارای دو پایگاه نظامی است. بنابراین، اقدامات اسرائیل در راستای تضعیف پی در پی توانایی‌های نظامی ایران در زمین و تضعیف نفوذ آن، تا حدی اقداماتی که روسیه مایل به انجام آن است، اما به دلایل سیاسی نمی‌تواند را انجام می‌دهد.   به احتمال زیاد، مسکو ناگزیر است تمایل تهران برای حضور نظامی در سوریه را بپذیرد، اما در عین حال مجبور است مسئولیت کنترل این موارد را که نیروهای ایران در چه مناطقی از سوریه مستقر خواهند شد و همچنین از چه سلاح‌هایی استفاده خواهند کرد، بر عهده بگیرد.   شایان ذکر است که سطح نفوذ روسیه در تصمیم‌گیری‌های ایران در سوریه همچنان محدود است. بازیگر کلیدی در محدودکردن نفوذ ایران کسی جز بشار اسد نیست که به طرز ماهرانه‌ای بین دو متحد توازن برقرار کرده و از پویایی دشوار بین آنها به نفع خود استفاده می‌کند. حضور ایران در سوریه طی دوره جنگ تحول یافت.   بنابراین، تشکیل نیروهای دفاعی ملی که در واقع در حکم یک ارتش موازی با حدود 50 هزار سرباز هستند و عمدتا توسط ایران حمایت مالی شده و آموزش دیده‌اند، و همچنین ایجاد آگاهانه گروه‌های تحت حمایت ایران مانند حزب‌الله سوریه، حاکی از آن است که به خودی خود خروج نیروهای خارجی از سوریه به ایران اجازه می‌دهد تا نفوذ قابل توجهی بر مسائل امنیتی، از جمله در جنوب غربی سوریه داشته باشد.   به همین دلیل، مسئله‌ای که روسیه باید در درازمدت در سوریه حل کند، این است که چند افسر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران و نیروهای مبارز شیعه از لبنان، عراق و افغانستان تحت حمایت رئیس جمهور در سوریه مستقر خواهند شد، و بیشتر این که نیروهای مسلح سوریه در دوره پساجنگ این کشور چگونه تشکیل خواهند شد و اینکه ایران در اجرای اصلاحات بخش امنیتی چه نقشی خواهد داشت.       نویسنده: یوری بارمین، تحلیلگر موسسه ریاک   منبع: شورای امور بین الملل روسیه (ریاک)   مترجم: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته مطالعات روسیه، دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران    «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Fri, 22 Feb 2019 16:20:16 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3814/ویژگی-خاورمیانه-روابط-روسیه-اسرائیل-بخش-اول "فعلا که در مسابقه تسلیحاتی پیروز شدیم" http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3809/فعلا-مسابقه-تسلیحاتی-پیروز-شدیم یادداشت سردبیر: نشریه اینترنتی «آرگومنتی ای فاکتی» مصاحبه‌ای را در خصوص جایگاه روسیه در جهان، مسابقه تسلیحاتی و روابط با همسایگان با سرگی کاراگانف، استاد روابط بین الملل، رئیس افتخاری هیئت رئیسه شورای سیاست خارجی و دفاعی روسیه، رئیس هیئت تحریریه مجله شورای روسیه در امور جهانی و مدیر دانشکده اقتصاد و سیاست جهانی دانشگاه ملی مدرسه عالی اقتصاد مسکو  ترتیب داد که از نظر می گذرد.       شما در یکی از مصاحبه‌های اخیرتان اظهار داشتید: «تا همین 15 سال پیش من یک اروپاگرا بودم، تا اینکه که متوجه شدم جهان به کدام سو می رود؛ به سمت آسیا و به نسبت، به سمت کشور ما هم حرکت می‌کند». چرا غرب از این که مرکز جاذبه باشد بازایستاده است؟ آخر ما چندین قرن از زمان پتر کبیر تا گارباچف و یلتسین، سعی کردیم پنجره‌ای به اروپا باز کنیم، لباس‌های اروپایی را امتحان کنیم، آنها مد روز و خوش دوخت به نظر می رسیدند.   "این تلاش‌ها را نمی‌توان بیهوده شمرد. حرکت به سمت اروپا به ما اجازه داد کشور را مدرنیزه کنیم و یکی از بزرگترین فرهنگ‌ها را در جهان بسازیم که در حد قابل توجهی فرهنگ اروپایی است. به لطف این حرکت، ما به یک قدرت بزرگ، از جمله در حوزه نظامی تبدیل شدیم. اما دیگر امروز، چیزهای اندکی است که می توانیم از غرب بگیریم."   "اما چرا اروپا و در کل غرب شروع به از دست دادن موقعیت خود کرده است؟ 500 سال پیش، غرب برتری نظامی پیدا کرد و در نتیجه، امکان تحمیل نظم سیاسی، اقتصادی، ایدئولوژی و فرهنگ خود در سایر نقاط جهان را به دست آورد. غرب می‌تواند درآمد ناخالص ملی جهانی را به نفع خود بفروشد و در نتیجه سریعتر توسعه یابد. فروپاشی غرب از 50-60 سال پیش آغاز شد، زمانی که اتحاد جماهیر شوروی و سپس چین مالک سلاح‌های هسته‌ای شدند. بخش قابل توجهی از جهان از نفوذ غرب خارج شد، پیروزی غرب درجنگ متوقف شد - ابتدا در جنگ کره، سپس ویتنام ... بعدها، وقتی که اتحاد جماهیر شوروی سقوط کرد، به نظر می‌رسید برای مدتی غرب برتری نظامی خود را به دست آورده است. اما در دهه 2000، روسیه قابلیت و توانایی خود را برای مهار فعال بازیافت، چین شدیدا رشد کرد  و آن دوره‌ای که غرب بر همه تسلط داشت، در نهایت به فراموشی سپرده شد. همانا این چیزی است که نخبگان غربی را هار و به شدت خشمگین کرده است."   "در رابطه با روسیه، زمانی بود که می‌توانستیم بخشی از غرب باشیم. در اوایل دهه 1990، اکثر نخبگان و مردم روسیه می‌خواستند وارد اروپا شوند. یلتسین حتی سعی داشت روسیه را به عضویت ناتو دربیاورد. نخبگان ما می‌خواستند مانند اروپایی‌ها زندگی کنند و مردم خواهان فروشگاه‌های خوب و توالت‌های تمیز بودند. و در کل آنها را به دست آورند. در مقایسه با دوران شوروی، به زندگی به مراتب مرفه‌تری دست یافتیم، عناصر دموکراسی را بدست آوردیم. می‌توان گفت بازسازی اروپایی شیک و سطح بالایی را در کشور پیاده کردیم."   "اما آن موقع غرب به اشتباه بزرگی مرتکب شد. روسیه که آماده تبدیل شدن به بخشی از [جهان] غرب بود، از جانب آن رد شد. گسترش ناتو آغاز گردید، روسیه نه تنها از اروپای شرقی، بلکه از جمهوری‌های شوروی سابق نیز تحت فشار قرار گرفت. ما را به سادگی به بیرون در کشاندند، اما آنها به این صورت، از دست دادن نهایی برتریشان را از پیش تعیین کردند. روسیه با پتانسیل و ظرفیت خود  به بخشی از [جهان] غیر غرب  تبدیل شد   و با مشاهده ضعف اروپا و صعود شتابان آسیا، چرخش به جانب شرق را شروع کرد. صریح بگوبم تا پیش از آن، سر شرقی عقاب ما، در قیاس با سر غربی کاملا نحیف بود. اکنون تقریبا برابر است."   شما ادعا می کنید که اکنون «مردم ما ضد غرب هستند» و این که «روسیه وارث امپراتوری چنگیزخان است». اما چرا مقامات دولتی و الیگارش‌ها به سوی سواحل دریای چین جنوبی نمی روند و به ساحل آزور رهسپار می‌شوند، ویلاها و باشگاه‌های فوتبال را در «اروپای نفرت‌انگیز» خریداری می‌کنند و حتی در دادگاه عالی لندن از یکدیگر شکایت می‌کنند؟ بسیاری از نمایندگان نخبگان ما روسیه را فقط یک «قلمرو شکار» در نظر می‌گیرند، جایی که می‌توان «پول در آورد» و بریز و بپاش کرد.   "ما یک کشور اروپایی هستیم، اما با تاریخ خاص خودمان، جایی که آسیایی‌های بسیار زیادی در آن زندگی می‌کنند و اگر نبود میراث امپراتوری چنگیزخان با آن تمرکزگرایی عظیم و سیستم ارتباطات برجسته آن ما روسیه نمی‌شدیم (پیک‌های خان (چنگیزخان) در عرض چند ده روز می‌توانستند اخبار را از این سوی یک قاره به آن سوی قاره دیگر برسانند - پیش نمونه‌ای از سیستم ایستگاه‌های پستی یامسکی ما). ما قادر نبودیم چنین سرزمین عظیمی را تسخیر کرده و آن را در تصرف خود نگه داریم."   "البته تکرار می‌کنم ما به لحاظ فرهنگی یک کشور اروپایی هستیم. اما در عین حال، آینده ما تا حد زیادی به آسیا وابسته خواهد بود. منافع اقتصادی ما به آسیا جابه جا می‌شود و حضور روسیه در بورس‌های شانگهای و هنگ کنگ افزایش خواهد یافت. این ممکن است به خرید ویلا در دریاهای شرق نینجامد - در عوض، طی 20 سال آسیایی‌ها ویلاهای ما را خریداری خواهند کرد. اما دیگر نخبگان ما فرزندان خود را بیش از همه به دانشگاه‌های آسیایی می‌فرستند. اتفاقا، ما در دانشکده یک دوره کارشناسی مشترک با دانشگاه کره جنوبی ایجاد کردیم و تعداد زیادی از دانشجویان هم به آنجا رفتند."   "یکی از مشکلات ما این است که ما ضمن حرکت به سمت آسیا، آن را بسیار بد می‌دانیم. ما شرق‌شناسان کمی داریم، افراد کمی هستند که زبان‌های شرقی را می‌شناسند. و بنابراین، درک شرق برای ما بسیار دشوارتر از اروپاست. ما باید این فاصله را پر کنیم."   اقتدارگرایی روسیه از بالا اعمال نمی‌شود، شما می‌گویید، این نتیجه تاریخ ماست، روسیه قدرتی است که «به لحاظ ژنتیک اقتدارگرا» است. اما به نظر شما این خیلی بد نیست، زیرا دولت‌های اقتدارگرا، برخلاف دولت‌های دموکراتیک، قادر به تمرکز بهتر منابع هستند. آیا اینطور است؟ البته، دولت اقتدارگرای سنگاپور واقعا قادر به تمرکز منابع، سرکوب فساد و تبدیل به یک کشور موفق بوده است. چین هم به همین شیوه حرکت می‌کند. اما مگر بیشتر نمونه‌ها به این صورت نیست که اقتدارگرایی کشورها را به فقر و عقب ماندگی کشانده است؟   "دموکراسی یکی از راه‌های کنترل در شرایط بسیار مطلوب است. اما در شرایط دشوار، دموکراسی‌ها همواره مغلوب می‌شوند. به ما و شما به راحتی این عقیده را تحمیل کرده‌اند که دموکراسی اوج تکامل جامعه است. اما من یادآوری می‌کنم که جمهوری‌های یونان به استبداد انجامیدند، روم – امپراتوری شد،  ونیز تسلیم ناپلئون گردید، نووگورود زیر ضربات تزار مسکو فرو ریخت. قدرتمندترین نمونه را هم جنگ جهانی دوم در اختیار قرار داده است، زمانی که کل اروپا تسلیم هیتلر شد. غیر از بریتانیا که آن هم احتمالا تسلیم می‌شد، اگر هیتلر حماقت نمی‌کرد و به اتحاد جماهیر شوروی حمله نمی‌نمود."   "در شرایط سخت، دولت‌های اقتدارگرا که نسبتا به خوبی مدیریت می‌شوند، مزیت دارند. یکی از دلایلی که غرب مصرا به ما و چینی‌ها دموکراسی ارائه می‌دهد تمایل غرب برای تضعیف ماست ... به هر حال، بسیاری از سیاستمداران اروپایی در گفتگوهای صادقانه و به صراحت نزد من اعتراف کرده‌اند که آنها در شرایطی نیستند که با این دموکراسی، اروپا را اصلاح کنند. به مکرون نگاه کنید. او یک سیاست کاملا منطقی را ارائه داد و حالا کم مانده است که او را از کاخ الیزه بیرون بیاندازند. افزایش قیمت سوخت، همزمان با کاهش پرداخت‌های اجتماعی و غیره - چنین سیاستی را تنها در صورتی می‌توان پیش برد که از قبل تانک‌ها را به خیابان برده و دولت پلیسی مستقر کنند."   "نکته آخر اینکه، ما هم درباره دموکراسی صحبت می‌کنیم. من بسیار مایل بودم که ما دموکراسی بیشتری می‌داشتیم، به ویژه در سطوح پایین، شهری و منطقه‌ای. [چراکه] به خصوص از آنجاست که شهروندان ترقی می‌کنند. ما تقریبا 20 سال است که به این امر نپرداختیم."   رویدادهای سال گذشته به طرق مختلف ما را به چین نزدیک‌تر کرد. به این معنا که ایالات متحده و متحدان آن به لحاظ سیاسی (با پرونده سرگی اسکریپال و تحریم‌هایی که به بهانه «دخالت در انتخابات» به روسیه تحمیل شد) روسیه را مورد حمله قرار دادند و چین را (به لحاظ اقتصادی). آیا کشورهای ما بر این اساس نمی‌توانند یک اتحاد نظامی-سیاسی منعقد نمایند؟   "کشورهای ما در حال نزدیک شدن هستند، اما به گمانم اتحاد سیاسی –نظامی لازم نیست و حتی غیر ممکن است. روسیه نمی‌تواند، چراکه به دلیل نگرش دردآور خود نسبت به حاکمیت (در روسیه دو ایده اصلی وجود دارد - دفاع و حاکمیت) شریک کوچکی برای چین است و ما نمی‌توانیم در ارتباط با چین ارشد و بالادست آن باشیم. در حال حاضر روابط عالی و بسیار خوبی داریم ما می‌توانیم روی حمایت اقتصادی آنها تکیه کنیم، آنها هم روی قدرت نظامی سیاسی ما. و این یک معامله فوق‌العاده است. اما در جهان هیچ چیز ابدی وجود ندارد. اگر چین نتواند یا مایل به پیوستن در سیستم توازنی نباشد که مفهوم اوراسیای بزرگ را مد نظر دارد، سایر قدرت‌های بزرگ یعنی روسیه، ایران، ترکیه، هند، به هر ترتیب در برابر آن مقاومت خواهند کرد. البته دیگر هیچ کس درست در کنار [خود] به هژمون جهانی جدیدی نیاز ندارد. آنگاه این کشورها متحد خواهند شد و شاید حتی بازیگران خارجی را به سمت خود دعوت کنند. اما من تقریبا اطمینان دارم که دوستان چینی ما خردمندی کافی برای در امان ماندن از تله‌های هژمونیک داشته باشند."   این یعنی ما می‌توانیم زمانی با ایالات متحده در برابر چین اتحاد برقرار کنیم؟   "اطمینان دارم که هیچ نیازی نخواهد بود. فکر می‌کنم در عرض 5-6 سال می‌توانیم واقعا به آمریکایی‌ها نزدیک‌تر شویم، چنانچه تا آن موقع امریکایی‌ها مسائل داخلی خود را حل کنند، آنها هم نیازی به یک دشمن مثل روسیه نخواهند داشت. و این حسن روابط به نفع همه خواهد بود."   اما فعلا که روابط ما بدتر شده.   "بله، برای اولین بار از دهه 1960، تقریبا اوضاع به حالت قبل از جنگ تبدیل شده است. نخبگان قدیم آمریکا برای حفظ موقعیت خود تا پای جان با ترامپ می‌جنگند در حالی که بر ای این کار از ژوپل (هیولای) روسیه استفاده می‌کنند، آنها متاسفانه جای دیگری را پیدا نکردند. فعلا که من هیچ نشانه‌ای از بهبود روابط نمی‌بینم. تازه هنوز ممکن است بدتر هم شود- اگر زمانی درگیری‌های مستقیم بین ارتش ما آغاز شود یا ترامپ یکی از روس‌ها را دستگیر کند و ما هم یکی از آمریکایی‌ها را. به هر حال، درگیری مسلحانه بین چین و ایالات متحده هم از این قاعده مستثنی نیست، ما هم باید به نحوی در آن مشارکت داشته باشیم."   خطر برهم زدن معاهده موشک‌های میانبرد و کوتاه‌برد چیست؟ کارشناسان نشریه ما پیش‌بینی می‌کنند که موشک‌های آمریکا ممکن است  از کشورهای بالتیک، لهستان و رومانی  سردر بیاورند و موشک‌های ما هم دوباره در کوبا و ونزوئلا ظاهر شوند. به هر حال، آیا ممکن است به محض پرواز بمب‌افکن‌های استراتژیک روسیه به کاراکاس، مسابقه تسلیحاتی آغاز شود؟   "به لطف استقرار جدیدترین سامانه‌های تسلیحاتی که در مورد آن رئیس جمهور پوتین در پیام خود به مجمع فدرال سخن گفته ما فعلا که این مسابقه را بدون درگیر شدن در آن پیروز شدیم. این سامانه‌ها تا حد زیادی سلاح‌هایی را که می‌توانند به طور بالقوه  برای ما تهدید باشند، بی‌اثر می‌سازد."   "واقعیت این است که آمریکایی‌ها بقایای سیستم محدودیت تسلیحات را از بین می‌برند، البته، این سیاست مخربی است. اما من فکر می‌کنم باز (در هر صورت) آنها موشک‌ها را در اروپا مستقر نخواهند کرد. اولا، آنها می‌دانند که پاسخ روسیه پاسخی سخت خواهد بود که مورد پسند آنها نیست. دوم، آمريکایی‌ها دیگر بدون آنکه به این صورت معاهده را نقض کنند، حق دارند موشک‌هاي کروز حامل کلاهک‌هاي هسته‌اي را در کشتی‌هايي مستقر نمایند که ممکن است در نزديکي مورمانسک يا درياي بالتيک واقع شوند. سوم اینکه، آنها می‌دانند که به لحاظ سیاسی وارد کردن موشک‌ها به اروپا از زمان گذشته سخت‌تر خواهد بود."   "اولین دلیل برای خروج آمریکایی‌ها از پیمان منع موشک‌های هسته‌ای میانبرد این است که آنها می‌خواهند فشار بر چین را که از چنین موشک‌هایی به تعداد زیاد برخوردار است، افزایش دهند. دلیل دوم این است که برای خود راه را برای نوسازی زرادخانه استراتژیک باز کند. 30 سال است که ایالات متحده در این زمینه به هیچ عنوان سرمایه‌گذاری نکرده است، مجتمع نظامی صنعتی آنها در بخش سلاح‌های هسته‌ای به شدت فرسوده شده است. از این رو، این بخش نیاز به تجهیز دارد. بنابراین، به دنبال پیمان منع موشک‌های هسته‌ای میانبرد، فکر کنم آنها از معاهده استارت -3 نیز صرف‌نظر نمایند."   شما به جدیدترین نمونه‌های تسلیحات اشاره کرده‌اید. یعنی با داشتن چنین ابرسلاحی ما می‌توانیم برای هزینه‌های نظامی پول نپردازیم و برای نیازهای دیگر یعنی برای اقتصاد و حوزه‌ی اجتماعی هزینه کنیم؟ ما دوست نداریم تجربه شوروی را که در مسابقه تسلیحاتی گرفتار شد و از بین رفت تکرار کنیم.   "هزینه‌های نظامی دیگر در حال کاهش است. برای 10 تا 15 سال آینده، ما به  چنان سطحی از امنیت دست می‌یابیم که ما را کاملا راضی می‌کند. البته، کسی نمی‌داند چه چیزی ممکن است در این حوزه ظاهر شود -  سلاح جدید سایبری یا سلاح ژنتیکی. اما در حوزه سلاح‌های سنتی، در سخت‌افزاز هوشمند، ما به بالاترین نتایج دست یافته‌ایم. چرا که در زمان خود در این مطالعات سرمایه‌گذاری شده است، البته نه با دنباله‌روی از امریکایی‌ها، بلکه با پیشی‌گرفتن از گام‌های آنها."   "اما در ارتباط با اتحاد جماهیر شوروی، شوروی نیمی از درآمد ناخالص ملی خود را  برای سیاست خارجی و دفاع هزینه می‌کرد. ده‌ها میلیارد دلار برای حمایت از کشورهای سوسیالیست در جهان سوم صرف کرد. در حال حاضر در حوزه دفاع و سیاست خارجی به مراتب کمتر هزینه می‌کنیم.  با این حال، هر طور هست، باز هم این هزینه‌ها بسیار زیاد است، به خصوص با توجه به مشکلات بزرگ ما در زمینه آموزش و پرورش، مراقبت‌های بهداشتی و غیره."   "[البته] من با این که به سیاست اقتصادی کارآمدتری نیاز داریم، موافقم. آنچه که در حال حاضر هم وجود دارد، زشت و نامطلوب نیست. ما سالانه رشد 2-3 درصدی را تجربه می‌کنیم. مشکل اصلی ما رشد احساسِ ناامیدی و بن‌بست، و برافروختگی هم در جامعه و هم در میان نخبگان است. اگر امور به این صورت پیش رود، ممکن است در بحرانی واقعی غوطه‌ور شویم. فکر ‌کنم در یکی دو سال آینده باید تصمیمات اساسی و مهمی اتخاذ نماییم."   در آینده نزدیک جهان در انتظار چیست، چه سیاستی باید توسط روسیه دنبال شود؟ روابط ما با اوکراین چگونه خواهد بود ؟   "در یکی دو سال گذشته، سیاست خارجی روسیه، سرعت و حرارت خود را از دست داده است. ما با هیج جایی تماس نمی‌گیریم، سناریوهایمان را ارائه نمی‌دهیم و وقتی به ما حمله می‌کنند صرفا مانور می‌دهیم و تف می‌اندازیم. به عنوان مثال، تلاش‌های بی‌پایان ما برای دیدار با ترامپ مرا به حیرت می‌آورد. این بی‌معناست: چرا باید سرمایه‌داری امریکا را بالا برد و خود را پایین آورد؟"   "به طور کلی، محیط خارجی برای ما مطلوب است. اروپا همچنان در حال فروپاشی است و برای اشتباهات گذشته خود از جمله خودداری از اتحاد با روسیه هزینه می‌پردازد. در آنجا تمایل به نزدیک شدن به ما افزایش خواهد یافت. انگلیسی‌ها قطعا سعی می‌کنند برگزیت را نپذیرند، این داستان را دوباره تکرار می‌کنند، اما بعید است به نتیجه برسند. فعلا [در ارتباط] با چین، همه چیز برای ما خوب خواهد بود. اما بزرگترین شکست سیاست پساشوروی، در جنوب روی داده است. روسیه روابط ناچیزی با هند دارد. در حال حاضر، ما صرفا با تاخیر 15 ساله، کشیدن خط آهن به آنجا را از طریق ایران آغاز کردیم."   "ایران به هر حال، به یک قدرت بزرگ جدید تبدیل خواهد شد - [البته] اگر جنگی با آمریکایی‌ها روی ندهد. روابط ما با ترکیه هم در آینده‌ی قابل پیش‌بینی خوب خواهد بود، هر چند دشوار است. ترکیه همان کاری را کرده که روسیه در پیش گرفت و از اروپا به آسیا روی گرداند، پس از آنکه متوجه شد غرب در انتظارش نیست، و در شرق فرصت‌های عظیمی وجود دارد. اگر 40 سال پیش به طور مشروط مرکز ثقل اقتصاد جهانی در غرب ایرلند واقع شده بود، در حال حاضر فقط در ترکیه است و پس از 10-15 سال در مرز چین و هند قرار خواهد گرفت."   "اما در رابطه با اوکراین، این کشور از یک سو، قربانی سیاست‌های بد ما از سال‌های گذشته است، زمانی که ما به سادگی از این کشور گذشتیم و از سوی دیگر قربانی حرص و آز و حماقت دوستان اروپایی ما شد. امروز این کشور به طمعه توپ رویارویی و تقابل تبدیل شده است. خدا کند که من اشتباه کرده باشم، اما فعلا که من نخبگانی را در اوکراین نمی‌بینم که بتوانند آن را نجات داده و ارتقا دهند. از این رو، اوکراین برای دهه‌های آتی، به عنوان منبع مشکلی برای کل منطقه باقی خواهد ماند. اوکراینی‌ها به سراسر جهان عزیمت خواهند کرد - در حال حاضر مهاجرت از این کشور به روسیه و اروپا میلیون‌ها نفر برآورد می‌شود."   اما حداقل جنگ مستقیمی بین ما رخ نخواهد داد؟   "از نخبگان ضعیف و بی‌مسئولیت اوکراین هر چیزی را می‌توان انتظار داشت. برخوردهایی شبیه آنچه که در تنگه کرچ اتفاق افتاده ممکن است تکرار شوند. اما امیدوارم که ما قادر خواهیم بود از وقوع جنگ بزرگ جلوگیری نماییم." مترجم: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته مطالعات روسیه دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران    «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای این مصاحبه از سوی ایراس نیست»   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Sat, 09 Feb 2019 15:47:27 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3809/فعلا-مسابقه-تسلیحاتی-پیروز-شدیم رقابت روسیه و اتحادیه اروپا برای نفوذ در بالکان در سایه غیبت آمریکا http://www.iras.ir/fa/doc/article/3807/رقابت-روسیه-اتحادیه-اروپا-نفوذ-بالکان-سایه-غیبت-آمریکا سفر ولادیمیر پوتین، رئیس جمهوری روسیه در 17 ژانویه 2019 به بلگراد پایتخت صربستان که با موافقت نامه های نظامی و اقتصادی به خصوص در زمینه انرژی همراه بوده یک رویداد مهم از سوی آلکساندر ووچیک، رئیس جمهوری صربستان قلمداد شده است. در حالیکه ترامپ بر منطقه خاورمیانه و خروج نیروهای نظامی امریکا از سوریه متمرکز است، پوتین مجالی یافته است تا به دیگر مناطق استراتژیک اوراسیا نظری داشته باشد. آیا برای پوتین نیز این دیدار می تواند یک رویداد مهم در دوران ریاست جمهوری اش باشد؟ به نظر می رسد پوتین با استفاده از گره های تاریخی میان روسیه و صربستان نه تنها به دنبال احیای روابط میان دو کشور بلکه بازگرداندن نفوذ مسکو در کشورهای کمونیستی سابق اروپای شرقی است. صربستان در جنوب شرقی اروپا و در قلب شبه جزیره بالکان پیوند دهنده شرق و غرب اروپاست. شبه جزیره بالکان با احاطه شدن توسط دریاهای آدریاتیک، اژه و دریای سیاه به لحاظ قدرت دریایی و با توانایی اتصال شمال و جنوب اروپا از دریای بالتیک تا مدیترانه به واسطه قدرت زمینی از اهمیت ژئوپلیتیکی خاصی برخوردار است.  در حالیکه پوتین برای چهارمین بار از زمان به قدرت رسیدن در سال 2000 چه در مقام ریاست جمهوری و چه نخست وزیری از صربستان دیدار کرده، از سوی ایالات متحده در مقام ریاست جمهوری فقط در سال 1980 و توسط جیمی کارتر از این کشور بازدید شده است. اما تلاش های اتحادیه اروپا برای نفوذ در بالکان همپای روسیه در سال های اخیر تشدید شده و در رقابت میان بروکسل و مسکو، اگر روسیه در پی آن است که خود را نه فقط به عنوان یک قدرت منطقه ای بلکه به عنوان یک قدرت واقعی جهانی با منافعی فراتر از فضای پسا شوروی بشناساند، اتحادیه اروپا نیز به دنبال هر فرصتی است تا جذابیت ها و توانایی های خود را در گسترش ثبات سیاسی و رونق اقتصادی در اطراف مرزهای اروپایی به نمایش بگذارد. از دیدگاه ولادیمیر پوتین روسیه پیچیدگی های بالکان و تاریخ منطقه را می داند و قادر به درک آن است در حالی که غرب با سیاست های اشتباه در بالکان موجب بی ثبات شدن شبه جزیره از طریق سیاست های توسعه ناتو می شود. صربستان از سال ۲۰۱۲ نامزد عضویت در اتحادیه اروپا بوده و عضویت در این اتحادیه را اولویت سیاست خارجی خود می‌داند. از شروط اصلی پذیرش صربستان در اتحادیه اروپا عادی سازی روابط میان صربستان و کوزوو است که صربستان تاکنون از به رسمیت شناختن کوزوو امتناع کرده است. صربستان در صورت عدم پذیرش از سوی اتحادیه اروپا حمایت روسیه را جایگزین خواهد کرد و احتمال عدم موفقیت صربستان در عضویت اتحادیه اروپا از سوی مسکو مورد استقبال خواهد بود. پوتین علیرغم لحاظ داشتن آرمان های مشترک بروکسل و مسکو در بالکان کماکان ناخشنودی هایی از نزدیکی روابط بالکان با اتحادیه اروپا دارد. تمایل روسیه به حمایت از حقوق صرب ها و مسیحیان ارتدوکس در راستای دستور کار اتحادیه اروپا برای دفاع از حقوق اقلیت ها از یک سو و همچنین اجرای پروژه های انرژی روسیه در بالکان همراستای اهداف اتحادیه اروپا برای بهبود شرایط محیط زیست در بالکان با جایگزین کردن گاز طبیعی به جای زغال سنگ از این دست همراهی ها بوده است. با توجه به این امر که هر دو طرف در نگرانی از جنایات تروریستی در منطقه، گروه های جناحی سازمان یافته، فساد مالی و قاچاق مواد مخدر نیز مشترک هستند.  برای روسیه همراهی صربستان با  اتحادیه اروپا ناخوشایند خواهد بود و عواقب بسیار خاصی را برای مسکو به همراه خواهد داشت. زیرا اولا شرکت های روسی برای کار کردن با شرکت های صربستان و کشورهای حوزه بالکان مجبور به رعایت استانداردهای سختگیرانه اتحادیه اروپا خواهند بود که شرایط دشوارتری را به نسبت شرایط موجود ایجاد خواهد کرد. دوم اینکه در صورت همپیمانی صربستان با اتحادیه اروپا با توجه به سیاست کلی تجارت خارجی اتحادیه اروپا کشورهای بالکان باید توافقنامه تجارت آزاد خود با روسیه را رها کنند. سوم این که در پیوند صربستان با اتحادیه اروپا به تعداد کشورهای تحریم کننده روسیه افزوده خواهد شد.  پوتین راه رهایی از این مشکلات را در نفوذ روسیه در صربستان از طریق روابط فرهنگی، انرژی و روابط دفاعی در نظر می گیرد. چنانچه ریشه های عمیق فرهنگی و مذهبی دو کشور از طریق کلیسای ارتدکس و فرهنگ مشترک اسلاو در سالهای اخیر موجب تقویت ارتباط میان مسکو و بلگراد شده که اتحادیه اروپا قادر به رقابت با آن نیست. همچنین حضور اقتصادی روسیه در صربستان بر اساس مجموعه ای از عوامل استراتژیک است که بر کل اقتصاد بالکان تأثیر می گذارد. پوتین از وابستگی صربستان به عرضه گاز روسیه در جهت وابستگی سیاسی این کشور استفاده کرده و دورنمای عضویت در اتحادیه اروپا و سرمایه گذاری داخلی در حوزه بالکان را خنثی می کند. براساس اطلاعات مرکز مطالعات دموکراسی (CSD)، صربستان 65 درصد نیازهای گاز طبیعی و بیش از 70 درصد از مصرف نفت خام خود را از روسیه وارد می کند. روسیه در حال حاضر بر تولید داخلی نفت و گاز صربستان غلبه دارد و به طور کامل از طریق شرکت گازپروم بازار سوخت این کشور را کنترل می کند. مهمترین اقدام استراتژیک روسیه در صربستان این بوده که شرکت گازپروم روسیه با مالکیت 56.15 درصد شرکت نفت صربستان Naftna Industrija Srbije (NIS) توانسته بازار نفت و گاز صربستان را قبضه کند. قابل ذکر آن که شرکت نفت صربستان با مالکیت 29.87 درصد دولت صربستان یکی از بزرگترین شرکت های صادرکننده و سودده این کشور و از شرکت های بزرگ انرژی در جنوب شرق اروپا است. علاوه بر مالکیت گازپروم روسیه بر شرکت نفتی صربستان در سال 2008، روسیه توانست در اقدام استراتژیک دیگری گره وابستگی بلگراد را در بحران مالی سالهای 2013-2012 از طریق اعطای وام و سرمایه گذاری تنگ تر کند. همچنین در زمینه دفاعی نیز تجهیز ارتش صربستان به سلاح‌ها و تجهیزات نظامی روسی و همکاری دو کشور در زمینه برنامه‌های هسته‌ای غیر نظامی و پژوهش‌های فضایی مدنظر پوتین قرار گرفته است. در شرایطی که روسیه از طریق صربستان نفوذ در بالکان را به نمایش می گذارد، ایالات متحده علیرغم جایگاه کلیدی صربستان برنامه اقتصادی قابل توجهی در منطقه ارائه نداده و به کنترل سیاسی و نظامی از طریق ناتو محدود شده است. نکته آن که توجه امریکا به بالکان به دهه 1990 بر می گردد یعنی زمانی که بیل کلینتون و معاون وی ال گور تصمیم به حمایت از مسلمانان بالکان برای بهبود بخشیدن موقعیت امریکا در جهان اسلام می گیرند. این توجهات در جریان حملات 11 سپتامبر و با توجه به بوسنیایی بودن برخی از اعضای این حمله تروریستی به کمرنگی گرایید. بالکان مدتهاست که صحنه ای آماده برای رقابت قدرت های جهانی است و با توجه به اینکه جنگ جهانی اول از صربستان آغاز شد می توان آن را یک صحنه جهانی نیز دانست که برای پیروز شدن در آن باید فرصت ها را شناسایی کرد. در دنیای چند قطبی امروز کشورهای کوچک می توانند از طریق موقعیت های استراتژیک خود نقش آفرینی کنند که اگر واشنگتن در همکاری با آنها غفلت کند، آنها آماده اند تا به سوی متحدان، شرکا و سرمایه گذاران دیگری حرکت کنند و در این میان کشورهایی هم هستند که به منظور گسترش قدرت ژئوپلیتیک خود فرصتها را در غفلت رقیب جستجو می کنند. منبع: پایگاه خبری-تحلیلی دیپلماسی ایرانی   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Thu, 07 Feb 2019 08:40:24 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3807/رقابت-روسیه-اتحادیه-اروپا-نفوذ-بالکان-سایه-غیبت-آمریکا "اساسا نوع و سطح همکاری های تهران و مسکو در پرونده سوریه راهبردی نبوده و نخواهد بود" http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3806/اساسا-نوع-سطح-همکاری-های-تهران-مسکو-پرونده-سوریه-راهبردی-نبوده-نخواهد سرگئی ریابکوف، معاون وزیر خارجه روسیه در مصاحبه شنبه 26 ژانویه(6 بهمن) با شبکه تلویزیونی سی ان ان آمریکا عنوان داشت که ایران هم پیمان روسیه نیست و از دید دولت مسکو، تامین امنیت اسرائیل یک امر مهم است و نباید آن را از نظر دور داشت. از آن سو نیز حشمت الله فلاحت پیشه، رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی در سخنانی مسکو را به دلیل خاموش بودن سامانه اس -300 روسیه در پاسخ به حملات هوایی و موشکی اسرائیل به سوریه مورد انتقاد شدید قرار داد. دیپلماسی ایرانی برای بررسی این مسئله، گفت وگویی را با دکتر بهرام امیر احمدیان، عضو شورای علمی موسسه مطالعات ایراس و کارشناس ارشد مطالعات اوراسیا و ترتیب داده است که در ادامه می خوانید. در سایه مواضع اخیر برخی از مقامات مسکو مانند ریابکوف، معاون وزیر امور خارجه روسیه در قبال سطح و نوع تعامل و همکاری با ایران در پرونده سوریه، آیا می توان از دل این گفته ها نشانی از انشقاق و یا دوری مسکو از تهران در آینده پیش رو در پرونده سوریه داشت؟  "خیر. چرا که اساسا نوع و سطح همکاری های تهران و مسکو در پرونده سوریه راهبردی نبوده و نخواهد بود. از نگاه من این مسئله بیشتر به واسطه سمت و سو دهی و ایجاد انتظاراتی است که به اشتباه، رسانه ها در سطح افکار عمومی جامعه شکل داده است. چون که مسکو در طول سال های حضور و همکاری با ایران در تحولات سوریه، هیچ گاه خود را متحد استراتژیک و راهبردی تهران معرفی نکرد. ببینید در روابط بین الملل و مناسبات جهانی تعریف و تبیین همکاری های استراتژیک و راهبردی چارچوب مشخص و مدونی دارد که یقیناً نوع و سطح مناسبات ایران و روسیه در پرونده سوریه نشان از این مهم ندارد. در یک کلام می‌توان عنوان کرد که از بنیان سطح و نوع مناسبات ایران و روسیه در مبارزه با تروریسم یک نوع همسویی و همراهی دو طرف؛ ذیل چارچوبی به منظور رسیدن به اهداف است. با نظر به اهداف و مقاصد ایجاد داعش و دیگر گروه های تروریستی در سوریه یقینا امنیت روسیه و ایران تحت الشعاع قرار می گرفت. از این رو دو کشور در یک فصل مشترک برای نابودی این تهدید امنیتی خود، همکاری های جدی را به صورت تاکتیکی پی گرفتند. اما هم زمان با آن در همین پرونده سوریه نقاط اختلاف نظر بسیار جدی میان دو کشور وجود دارد که سبب شده تا سطح و نوع همکاری تهران و مسکو به صورتی استراتژیک و راهبردی تعریف نشود و به سطحی تاکتیکی تقلیل پیدا کند." اما آیا اظهارات اخیر معاون وزیر امور خارجه روسیه در این شرایط از پوست اندازی مسکو در همکاری با ایران نشان ندارد؟  "ابدا. باید بپذیریم که روسیه به عنوان مهمترین قدرت حاضر در تحولات سوریه، اهداف خاص خود را دنبال می کند، همان گونه که ایران هم به عنوان یکی از قدرت‌های بلامنازع در پرونده سوریه به دنبال مقاصد خود است. این نوع اختلاف نظر سبب شده است که خود به خود دو کشور، علیرغم همکاری های جدی، نوع تعاملی متفاوت با بازیگران حاضر در پرونده تحولات سوریه داشته باشند. اگر شما دقت کرده باشید نوع تعامل مسکو با برخی از گروه های تروریستی، ارتش سوریه، کردها، ترکیه، آمریکا و دیگر مسائل متفاوت از تهران است. این مسئله سبب شده تا برخی از مقامات مسکو نیز اعلام کنند که این نوع تعامل و همکاری ایران و روسیه استراتژیک نبوده است. این مواضع، مواضعی کاملا منطقی است و مطرح شدن آن در این شرایط به نظر نمی آید که نشان از اتفاقاتی خاص در سطح همکاری های ایران و روسیه در پرونده سوریه داشته باشد. من باز تاکید دارم که این دست حساسیت ها تنها به واسطه ایجاد برخی انتظارات اشتباه در جامعه است که رسانه ها در سمت و سو دهی به سطح و نوع همکاری‌های ایران و روسیه در سوریه داشته اند." به تفاوت تعامل روسیه و ایران با بازیگران حاضر در تحولات سوریه اشاره داشتید که یقیناً یکی از مهمترین آنها اسرائیل است. در این راستا مسئله انتقال سامانه موشکی اس-  ۳۰۰ به سوریه برای تقابل با حملات موشکی و هوایی اسرائیل به خاک سوریه از جانب روسیه بعد از سقوط هواپیمای ایلوشین- ۲۰ این کشور سبب شد تا گسل جدی میان مسکو و تل آویو شکل بگیرد. اما خاموش بودن این سامانه در طی حملات اخیر اسرائیل به سوریه نشان از رویکرد متفاوت روسیه داشت. آیا این دست رفتارها باز در سایه همان سمت و سو دهی رسانه ای مطرح است یا واقعیت ها نشان از چیز دیگری دارد. چنانی که در این راستا حشمت الله فلاحت پیشه، رئیس کمیسیون امنیت ملی وسیاست خارجی مجلس شورای اسلامی در سخنانی مسکو را به دلیل خاموش بودن سامانه اس -300 روسیه در پاسخ به حملات هوایی و موشکی اسرائیل به سوریه مورد انتقاد شدید قرار داد؟  "ببینید روسیه هیچ گاه حاضر نخواهد بود به خاطر ایران و یا سوریه از همکاری با اسرائیل دست بکشید. باید بپذیریم که سطح همکاری و نوع روابط تل آویو و مسکو بسیار پررنگ است و روسیه هیچ گاه حاضر به دست کشیدن از روابط خود با اسرائیلی ها تحت هیچ شرایطی نخواهد بود. اگر در دوره ای به واسطه سقوط هواپیما، تنش مقطعی در روابط این دو شکل گرفته است دال بر کم رنگ شدن مناسبات تل آویو و مسکو نیست، اما در خصوص انتقال سامانه موشکی اس- ۳۰۰ به سوریه هم باید عنوان داشت که اساساً روسیه این سامانه موشکی را برای دفاع از منافع و نیروهای خود به سوریه منتقل کرده است، نه برای حفاظت از ارتش و یا نیروهای ایران. پس مادامی که اسرائیل در حملات هوایی و موشکی خود کاری به مواضع و ادوات روسیه نداشته باشد این سامانه کماکان خاموش خواهد بود. چون این سامانه و فعالیت آن در اختیار مستقیم روسیه قرار دارد، نه ارتش سوریه. از آن طرف باید این نکته را هم یادآور شد که تمام حملات موشکی و هوایی اسرائیل از پیش با روسیه هماهنگ شده است. به عبارت دیگر مسکو از زمان، شدت و نوع حملات موشکی و یا هوایی اسرائیل پیش از انجام آن آگاه است و این مسئله در چارچوب همان روابط مسکو و تل آویو تعریف  می شود. لذا به نظر منطقی است زمانی که روسیه از پیش اشراف کاملی به حملات اسرائیل به سوریه دارد، سامانه خود را موشکی و دفاعی خود را خاموش کند. چون در سایه این حملات تهدیدی برای مواضع، نیروها و ادوات روسیه وجود ندارد. مضافا این که تل آویو بارها و بارها عنوان داشته که هدف اصلی حملات خود به سوریه را نیروهای محور مقاومت و ایران قرار داده است و کاری با روسیه نداشته و نخواهد داشت. حتی شما شاهد بودید که روسیه در سایه حملات موشکی ایالات متحده آمریکا به مواضع و پایگاه های خود در سوریه، هیچ گونه واکنش و اقدام نظامی را صورت نداد، آن هم در صورتی که پیشتر مسکو اعلام کرده بود در صورت هرگونه اقدام واشنگتن، پاسخی مناسب را خواهد داد. پس می بینید که مسکو تعاملی متفاوت از تهران با بازیگرانی چون اسرائیل و ایالات متحده در تحولات سوریه دارد. پس حشمت الله فلاحت پیشه یا هر شخص دیگری باید این واقعیت را در اظهارنظرها و مواضع خود مدنظر قرار دهد. اگر ایشان به عنوان رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی به بدیهیات حاضر و ناظر در روابط ایران و روسیه اشراف ندارند بهتر است این کار را به اهلش واگذار کند چون مواضع به نظر من اشتباه و پوچ ایشان نشان از عدم پختگی و ناکارآمدی وی دارد. از شما می پرسم آیا منطقی است که روسیه از سامانه موشکی خود برای تقابل با اسرائیل استفاده کند؟ باز تکرار می کنم روسیه هیچ گاه امنیت اسرائیل را فدای روابط خود با ایران نخواهد کرد. شما شاهد بودید که با نزدیک شدن ایران به مرزهای جولان تکاپوی جدی دیپلماتیک در کرملین برای افزایش امنیت اسرائیل شکل گرفت. سخنان من دال بر تایید و یا عدم تایید سیاست مسکو نیست. من تنها سعی دارم در سایه نکاتی که مطرح کردم این واقعیت را به مسئولین ایرانی یادآور شوم که روسیه همواره امنیت اسرائیل را در اولویت برنامه‌های خود داشته است. البته این نکته مهم را هم باید بگویم که روسیه برای سامانه های موشکی و دفاعی اس- ۳۰۰ و اس- ۴۰۰ خود نوعی بازار گرمی را در تحولات بین المللی راه انداخته است. در شرایطی که ترکیه، ایران، عربستان و دیگر کشورها به دنبال خرید این سامانه های موشکی هستند، روسیه هیچ گاه استفاده عملیاتی از آنها را در جنگ های خود از سوریه تا اوکراین نداشته است، چرا که می خواهد بازار گرمی های خود کماکان برای فروش هر جه بیشتر این سامانه های موشکی را بدون نمایش عملیاتی آن داشته باشد. لذا به نظر می‌رسد که کماکان مسکو این سامانه های موشکی را خاموش نگاه دارد." با این وصف سیاست پراگماتیک پوتین در این شرایط تا کجا ادامه خواهد داشت؟  "همان گونه که شما گفتید سیاست پراگماتیک و در عین حال رئالیستی کرملین برای تعادل میان روابط روسیه - ایران و روسیه - اسرائیل بسیار جدی است. در این راستا یقیناً پوتین هیچ گاه منافع تهران را فدای و روابط خود با اسرائیل نخواهد کرد، همان گونه که اسرائیل قربانی مناسبات ایران و روسیه نیز نخواهد شد. اما این که تا چه زمان این سیاست ادامه پیدا کند، باید عنوان داشت که به نظر می‌رسد این مسئله جزء راهبردهای مسکو باشد. لذا با تغییر روسای جمهور در روسیه به نظر نمی رسد که تغییری جدی و شدید در این استراتژی کرملین روی دهد. اکنون در شرایط تحریمی، روسیه هم به فکر افزایش مناسبات خود با ایران است و از آن سو به نفوذ اسرائیل در آمریکا نیز امید دارد. این نیاز های چندگانه سبب شده تا در یک موازنه قوا، روسیه به دنبال حفظ مناسبات همزمان با ایران و اسرائیل باشد." در سایه مواضع ترامپ برای خروج نیروهای نظامی ایالات متحده از سوریه می توان عنوان داشت که اکنون روسیه به دنبال تقویت جایگاه خود در خلاء حضور آمریکا است؟ "از ابتدا حضور ایالات متحده آمریکا در سوریه چندان پررنگ نبوده است، اما باید عنوان داشت که حضور حداقلی نظامی ایالات متحده نوعی توازن امنیتی را میان بازیگران حاضر در تحولات سوریه شکل داده بود. اکنون با اقدام کاخ سفید برای خروج نیروهای نظامیش از سوریه، روسیه سعی دارد جایگاه توازن امنیتی آمریکا را هم از آن خود کند. لذا احتمال دارد با این رویکرد، سعی داشته باشد مناسبات خود با ایران در تحولات سوریه را مدیریت کند. چون روسیه به عنوان قدرت اول نظامی و امنیتی در پرونده سوریه اگر بخواهد نقطه تعادل بخش این جنگ هفت ساله باشد، باید میان همه بازیگران نفوذ پیدا کند و شاید مواضع آقای ریباکوف در این راستا قابل تحلیل باشد."   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Wed, 30 Jan 2019 16:40:49 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3806/اساسا-نوع-سطح-همکاری-های-تهران-مسکو-پرونده-سوریه-راهبردی-نبوده-نخواهد آیا خروج آمریکا از سوریه به نفع روسیه است؟ http://www.iras.ir/fa/doc/article/3788/آیا-خروج-آمریکا-سوریه-نفع-روسیه ​دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، 19 دسامبر در توییتر خود نوشت: «ایالات متحده امریکا در سوریه به پیروزی‌هایی علیه گروه تروریستی دولت اسلامی (داعش) دست یافته و ارتش آمریکا دیگر دلیلی برای حضور در این کشور ندارد» و بدینوسیله خروج نیروهای آمریکایی از سوریه را اعلام کرد. تصمیم ترامپ سوالات بسیاری را مطرح می‌کند، که یکی از آنها -که هرچند عجیب به نظر می‌رسد- این است که آیا این اقدام نفعي برای روسیه دارد یا خیر؟   عمل به تعهد هرچند ترامپ قول خروج ارتش امریکا از سوریه را از دوران انتخابات داده بود، اما سخنان رئیس جمهور آمریکا و بدنبال آن تأیید رسمی کاخ سفید غیرمنتظره بود. در بهار سال جاری نیز او آماده بود به قولی که به رای دهندگان خود داده بود جامه عمل بپوشاند، اما او را منصرف ‌کردند.   از این زمان واشنگتن به شدت در سوریه فعال شد و مقامات آمریکایی هرچه بیشتر تلویحا به این نکته اشاره می‌کردند که ایالات متحده برای مدت زمان طولانی​تري در سوریه باقی خواهد ماند. سه هدف برای حضور امریکا  در سوریه ترسیم شده بود: مبارزه با داعش، مقابله با رشد نفوذ ایران در منطقه و کمک به تغییر دولت سوریه. از همه تعجب‌آور اینکه سخنان ترامپ صرفا بر وجود و تحقق یک هدف تأکید داشت. البته که همین هم به این سادگی‌ها نیست - نیروهای داعش همچنان به فعالیت درخاک سوریه و همسایگان عراق ادامه می‌دهند.   بنابراین، تصمیم ترامپ نه تنها کل جهان، بلکه نخبگان سیاسی آمریکا را شگفت‌زده کرد. هرچند مایک پمپو، وزیر امور خارجه آمریکا اصرار دارد که رئیس جمهور پس از مشورت با مقامات ارشد تصمیم می‌گیرد، [باز هم] پنهان کردن اختلاف نظرها در واشنگتن ممکن نیست.   واضح‌ترین چیزی که موید این امر است، تقاضای استعفای جیمز ماتیس وزیر دفاع آمریکا بود. رئیس پنتاگون در نامه‌ای به رئیس جمهور نوشت: «از آنجا که شما حق داشتن وزیر دفاعی را داریدکه دیدگاه‌های او در این باره و سایر مسائل بیشترین شباهت را با دیدگاه‌های شما داشته باشد، فکر می‌کنم من حق استعفا از جایگاه خود را داشته باشم.» وی همچنین افزود که ایالات متحده بدون «احترام به متحدان» قادر به محافظت از منافع خود نخواهد بود. با توجه به گزارش رسانه‌ها، ماتیس با خروج نیروهای نظامی مخالف نبود، اما مخالف شتابزدگی زیاده از حد ترامپ در این امر بوده است.   به خودی خود، خروج نیروهای آمریکا از سوریه امر بد و نامطلوبی نیست. برای هر کشوری بهتر است که مدت طولانی در یک قلمرو خارجی نماند، زیرا همواره خطر تبدیل آزادیخواهان به اشغالگران وجود دارد. سوال این است که چرا رئيس جمهور آمريکا قصد دارد  در حال حاضر اين کار را انجام دهد و خروج نیروها چگونه انجام خواهد شد؟   هدیه کریسمس از زمان آغاز عملیات نظامی روسیه در سوریه در سال 2015، مسکو گفته است که حضور ائتلاف بین‌المللی ضدتروریستی به رهبری ایالات متحده در این کشور غیرقانونی است. در ماه‌های اخیر، انتقاد از ایالات متحده تشدید شد، به ویژه پس از آنکه واشنگتن و بدنیال آن، پایتخت‌های اروپایی، از طرح پیشنهادی روسیه برای بازگشت پناهندگان و بازسازی سوریه در دوره پساجنگ خودداری کردند.   در مسکو به کرات نسبت به ایجاد یک شبه‌دولت در ساحل شرقی فرات تحت حمایت ایالات متحده امریکا ابراز نگرانی شده است، همچنین مسکو به طور مشروط حاضر شد تا تقسیم به ظاهر اجتناب‌ناپذیر سوریه را به سه بخش بپذیرند. بخش نخست تحت کنترل رسمی دمشق همراه با روسیه و ایران است، بخش دوم تحت کنترل مخالفان سوری و ترکیه قرار دارد و سومین بخش تحت کنترل نیروهای دموکراتیک سوریه است که ستون فقرات آن کردها و همچنین ایالات متحده می‌باشند. به نظر می‌رسید با توجه به انتقاد دائم روسیه از اقدامات آمریکا از نادیده گرفتن تروریست‌ها تا تلاش برای تجزیه سوریه، مسکو باید از عزیمت آمریکایی‌ها خوشحال شود.   در اظهارات [مقامات روسیه] چنین چیزی هم مشهود است. اولین واکنش از طرف ماریا زاخارووا نماینده رسمی وزارت امور خارجه روسیه صورت گرفت. او در برنامه «بازی بزرگ» کانال اول اظهار داشت: «موضوع بسیار مهمی که می‌تواند از این تصمیم حادث شود ایجاد دورنمایی واقع‌بینانه برای حل و فصل سیاسی است».   روز بعد، در جریان کنفرانس سالانه مطبوعاتی، ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه، به شکل محتاطانه‌تری سخن گفت و درباره تصمیم ترامپ به طور مثبت اظهار نظر کرد. وی اظهار داشت «اگر ایالات متحده تصمیم به خروج نیروهای خود گرفته این تصمیم درستی است. نکته اصلی این است که هنوز  باید دید آیا همانطور که اعلام شد، ایالات متحده واقعا شروع به خروج نیروهای نظامی از سوریه کرده است یا خیر.   در همان زمان، خود ترامپ در توییتر خود نوشت که «روسیه، ایران، سوریه و بسیاری دیگر، از خروج آمریکا ناراضی هستند». زیرا اکنون «باید با داعش و دیگر [تروریست‌هایی] که از آنها نفرت دارند، بدون ما مبارزه کنند». دیمیتری  پسکُف، سخنگوی رئیس جمهور فدراسیون روسیه، این توئیت را «بامزه» خواند.   سخنان ترامپ می‌تواند به عنوان تلاشی برای دفاع در برابر اتهامات بعدی درباره نزدیکی بیش از حد به روسیه محسوب شود. رسانه‌های آمریکایی تصمیم رئیس جمهور خود برای خروج نیروهای نظامی از سوریه را «هدیه کریسمس» به ولادیمیر پوتین تعبیر کردند. اما نه تنها ترامپ اینگونه می‌اندیشد، بلکه بسیاری از نظامیان و دیپلمات‌ها در واشنگتن بر این باورند که برای مسکو به تنهایی، به دوش کشیدن بار مبارزه با تروریست‌ها و همچنین بازسازی سرزمین‌هایی که ایالات متحده رها می‌کند دشوار خواهد بود.   سیاستمداران آمریکایی قبلا می‌گفتند که خودداری واشنگتن از دادن پول برای بازسازی مناطق سوریه که تحت کنترل بشار اسد درآمده‌اند می‌تواند ابزار فشاری برای مسکو و دمشق باشد. تحریم‌های اقتصادی علیه کسانی که به دولت بشار اسد و ایران کمک می‌کنند نیز می‌تواند یک ابزار موثر دیگر باشد.   واشنگتن هنوز هم اهرم‌های سیاسی تأثیرگذاری بر اوضاع سوریه در اختیار دارد. اما این امر چگونه ممکن است روی دهد، در روند جلسه اخیر شورای امنیت سازمان ملل متحد در این هفته دیده شد که استفان دی‌میستورا،  نماینده ویژه دبیر کل سازمان ملل متحد در سوریه، قبل از کناره‌گیری خود، آخرین گزارش را ارائه داد. وی اظهار داشت که این سازمان در مورد تعدادی از نامزدهای لیست کمیته قانون اساسی سوریه که توسط وزرای امور خارجه «فرمت سه‌جانبه آستانه» یعنی روسیه، ترکیه و ایران در اختیار او قرار داده شد، تردید دارد. دی‌میستورا افزود که کمیته قانون اساسی، تنها مولفه حل و فصل سیاسی در سوریه نیست. این سخن اشاره واضحی است که اگر طرفین به مصالحه نرسند، سازمان ملل متحد (خوانده شود غرب) به سادگی هر آنچه را که توسط ترویکا (سه کشور فرمت آستانه) در سال جاری به دست آمده، نادیده می‌گیرد.   قمار ترکیه از دیگر عوامل مهمی که به عدم اطمینان از اوضاع می‌افزاید مواضع ترکیه است. تصميم شتابان ترامپ برای خروج نيروها، اغلب به دلیل شکست در سياست داخلي و تمایل به بازداشتن جامعه آمريکا از تحقيق علیه رئيس جمهور است. با این حال، توجه رسانه‌های ترکیه و آمریکا به این امر معطوف شده که ترامپ  دو روز پس از گفتگوی تلفنی با رجب طیب اردوغان، رئیس جمهور ترکیه، خروج نیروهای نظامی امریکا از سوریه را اعلام کرده است. بر اساس گزارش‌های رسمی، طرفین در مورد برنامه‌های ترکیه برای راه‌اندازی یک عملیات نظامی در شمال سوریه به منظور از بین بردن ساختار سیاسی و نظامی کردهای سوریه که به خاطر اتحاد با حزب کارگران کردستان توسط آنکارا تشکیلات تروریستی به حساب می‌آیند، بحث و گفتگو کردند. با توجه به دو عملیات نظامی قبلی در سوریه، آنکارا در صورت موفقیت می‌تواند تقریبا بر تمام مرزهای ترکیه و سوریه، از غرب به شرق کنترل برقرار نماید. همچنین در مورد پاکسازی مناطق مرزهای جنوبی - در استان‌های دیرالزور و رقه - از تروریست‌ها هم سخن به میان آمد. کل این قلمرو تحت نظارت ایالات متحده قرار دارد.   عملیات نظامی ترکیه می‌توانست در میان ارتش آمریکا منجر به تلفات شود. اما آنکارا در سیر  وقایع به چنین گزینه‌ای نیاز نداشت. عزیمت آمریکایی‌ها این مشکل را حل می‌کند. بی‌دلیل نیست که موضوع توافق بین آمریکا و ترکیه در رسانه‌ها مطرح شده است. کاخ سفید این اطلاعات را رد کرد، با این حال، تعداد کمی از مردم بیانیه رسمی را باور کردند. به خصوص که برای آنکارا و واشنگتن چیزی برای معامله وجود دارد. قبل از همه، همین سر و صدایی که ترکیه پیرامون جمال خاشقچی روزنامه نگار سعودی که در استانبول کشته شد، به راه انداخت و خواستار تحقیق بین‌المللی درباره نقش ریاض در این جنایت شد. بنابراین ترامپ می‌توانست قول دهد که در ازای سکوت آنکارا ممانعتی برای عملیات ترکیه ایجاد نخواهد کرد.   از دیگر ابعاد  مهم، تمایل ایالات متحده به شکستن اتحاد ترکیه با روسیه و ایران است. به یمن «فرمت آستانه» که در سال 2017 ایجاد شد، بشار اسد، رئیس جمهور سوریه، توانست بخش اعظم کشور را تحت کنترل خود درآورد و پیشرفت‌هایی هم در حل و فصل سیاسی صورت گرفت و کار بر روی تشکیل کمیته قانون اساسی آغاز شد. ممکن است گلایه‌های زیادی درمورد نتایج کار ترویکا (فرمت سه‌جانبه استانه) وجود داشته باشد، اما در مقایسه با مذاکرات معلقی که پیرامون سوریه در ژنو تحت نظارت سازمان ملل متحد به جریان افتاد، کار فرمت آستانه دست کم رو به جلو گام بر می‌دارد.   خروج ترکیه، که با بخش قابل توجهی از مخالفان مسلح سوری گفتگو برقرار کرده از «فرمت آستانه»، برای روسیه و ایران فاجعه‌بار خواهد بود. واضح است که دیر یا زود منافع مسکو و تهران که از ضرورت بازگرداندن کل سرزمین سوریه تحت کنترل دمشق سخن می‌گویند، ناگزیر با منافع آنکارا تصادم پیدا خواهد کرد. ترکیه قصد ندارد تا زمانی که مسئله انتقال قدرت در دمشق حل نشده، شمال سوریه را ترک نماید. از این لحاظ، آنکارا نسبت به روسیه، به ایالات متحده و اتحادیه اروپا بسیار نزدیک‌تر است و معلوم نیست که این کشور در ادامه چه نقشی ایفا خواهد کرد.   با این حال، روابط ترکیه و ایالات متحده نیز به این بستگی دارد که واشنگتن نسبت به کردها چگونه رفتار می‌کند. در حال حاضر عزیمت آمریکایی‌ها از سوریه در آستانه عملیات ترکیه خیانت به متحدانی به نظر می‌رسد که امریکایی‌ها با آنها با هم علیه داعش جنگیدند.  اما آیا ایالات متحده واقعا آماده است کردها را رها کند؟ در این خصوص، مناطق پرواز ممنوع به یاد می‌آیند که  ایالات متحده، انگلیس و فرانسه در شمال و جنوب عراق در سال 1991 برای دفاع از کردها و شیعیان عراق ایجاد کردند.   اصول کار این مناطق متفاوت بود. در شمال کشور، کردها از سال 1991 تا 2003 در واقع به عنوان یک دولت مستقل از بغداد حضور داشتند. جنوب تحت کنترل بغداد باقی ماند، اما کشورهای غربی مراقب بودند که در آنجا رژیم پروازی نقض نشود. ایجاد مناطق پرواز ممنوع در سوریه مشکل ایالات متحده نیست و احتمالا، این امر حتی کارآمدتر از حضور دو هزار سرباز آمریکایی روی زمین باشد. اما این منطقه پرواز ممنوع باید از کردها در برابر چه کسی دفاع کند؟ در برابر داعش، ترکیه یا دمشق؟   کردها برای دفاع در برابر حملات ترکیه می‌توانند با دمشق متحد شوند، اما بعدا این سوال در مسکو مطرح خواهد شد - آیا مسکو حاضر است به خاطر کردها با آنکارا مخالفت کند؟ زمستان سال جاری روسیه به ترکیه اجازه انجام عملیات در منطقه کردی عفرین در شمال سوریه را داده است.   بدون استراتژی یکی دیگر از خطرات تصمیم‌گیری شتابزده ترامپ، خلاء قدرت در قلمروهایی است که امریکا قصد ترک آنها را دارد. چه کسی کنترل آنها را به دست خواهد گرفت: داعش یا دمشق و متحدانش؟ ترکیه تا چه حد پیشروی خواهد کرد؟ آیا به دمشق اجازه خواهد داد سرزمین‌هایی را که مورد علاقه آن نیست اشغال نماید؟ تا چه حد خروج آمریكایی‌ها از سوریه دست ایران را باز خواهد گذاشت؟ کنترل بر مرز عراق به چه کسی سپرده خواهد شد؟ آمریکایی‌ها با دوازده پایگاه خود در سوریه (طبق آنچه رسانه‌ها اعلام کرده‌اند) چه خواهند کرد - آیا آنها را می‌بندند یا به کردها  می‌سپارند؟   همه این مسائل چه در داخل ائتلاف ضدتروریستی و چه بین ایالات متحده و روسیه نیاز به بحث و هماهنگی دارند. ترامپ به قدری عجله داشت که فراموش کرد در مورد خروج نیروهای نظامی، حتی با متحدان خود بحث و گفتگو نماید، که همین امر موجب نارضایتی ماتیس هم شد. با این حال، معلوم نیست آیا اصولا چیزی برای بحث کردن وجود داشته یا نه. آیا واشنگتن برای خروج از سوریه استراتژی دارد یا خیر؟   کاخ سفید ضمن اعلام آغاز خروج نیروها، اعلام کرد این امر به معنای فروپاشی ائتلاف بین‌المللی ضدتروریستی نیست و ایالات متحده صرفا به «مرحله بعدی» در عملیات نظامی گام برمی‌دارد.   هیچ کس نفهمیده صحبت از چیست. شاید فاز جدید اجتناب از عملیات زمینی و انتقال به حملات صرفا هوایی باشد، به خصوص که پایگاه اصلی آمریکا در منطقه در قطر واقع شده است – یعنی حدودا در 1500 کیلومتری از مرز عراق و سوریه، جایی که آمریکایی‌ها در حال حاضر حضور دارند.   در اینجا یادآوری تجربه روسیه هم بی‌مناسبت نیست، زمانی که رئیس جمهور پوتین سه بار خروج نیروهای نظامی از سوریه و همچنین کاهش نیروها را اعلام کرد، پس از آن، حتی شدت عملیات جنگی افزایش یافت. بنابراین، گزینه‌های توسعه و روند وقایع بی‌شمارند. با وجود تمام شواهد از جوانب مثبت خروج نیروهای آمریکایی، یک استراتژی نسنجیده می‌تواند به مشکلات بزرگی بیانجامد.       نویسنده: ماریانا بیلنکایا، پژوهشگر مسائل جهان عرب و مقاله نویس در روزنامه کومرسانت روسیه   منبع: مرکز کارنگی مسکو   مترجم: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته رشته مطالعات روسیه دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران          «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Sun, 23 Dec 2018 10:27:22 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3788/آیا-خروج-آمریکا-سوریه-نفع-روسیه مناقشه روسیه و اوکراین در دریای آزف: چرایی و چگونگی (از نگاه روسیه) http://www.iras.ir/fa/doc/article/3777/مناقشه-روسیه-اوکراین-دریای-آزف-چرایی-چگونگی-نگاه مقدمه 25 نوامبر 2018 خبر تبادل آتش میان شناورهای روسی و اوکراینی در تنگه کرچ واقع در دریای آزف، بار دیگر تنش میان روسیه و اوکراین را در صدر اخبار جهان قرار داد. در این روز سه شناور نیروی دریایی اوکراین به نام‌های «بردیانسک»، «نیکولپو»، «یانی کاپو» سعی در ورود غیرمجاز به حریم دریایی روسیه در دریای آزف و عبور از تنگه کرچ داشتند. با نادیده گرفتن هشدارهای نیروهای مرزبانی دریایی روسیه از سوی شناورهای اوکراینی، تبادل آتش میان دو طرف آغاز و در نهایت شناورهای مذکور توسط نیروهای روسیه توقیف و خدمه آنها بازداشت شدند. به دنبال این درگیری، کی‌یف، اقدامات روسیه را «یک تجاوز نظامی» اعلام کرد و با برقراری حکومت نظامی در برخی از مناطق کشور، ورود مردان روسی بین سنین 16 تا 60 سال را از 30 نوامبر به قلمرو اوکراین ممنوع کرد. اما این مناقشه، موضوعی غیره منتظره و غیر قابل پیش‌بینی نبود. موضوع تنش در دریای آزف مدتی است که در سایت‌های تحلیلی روسیه و غرب مطرح شده است. در ادامه ضمن گذری کوتاه به پیشینه اختلاف روسیه و اوکراین در آزف، چگونگی شکل‌گیری مناقشه اخیر از نگاه تحلیلگران روسی مورد بررسی قرار می‌گیرد. 1- پیشینه اختلاف از زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، پهنه آبی دریای آزف موضوع مناقشه بین فدراسیون روسیه و اوکراین بوده است. پیمان دوستی، همکاری و شراکت بین فدراسیون روسیه و اوکراین مورخ 31 می 1997 و پیمان بین فدراسیون روسیه و اوکراین پیرامون مرزهای دولتی روسیه و اوکراین مورخ 28 ژانویه 2003 مبنایی برای امضای توافقنامه‌ 24 دسامبر 2003 بین فدراسیون روسیه و اوکراین پیرامون همکاری برای بهره‌برداری از دریای آزف و تنگه کرچ بود. به موجب این توافقنامه، دریای آزف و تنگه کرچ به عنوان آبهای تاریخی فدراسیون روسیه و اوکراین شناخته شدند، کشتیرانی آزاد برای کشتی‌های روسیه و اوکراین فراهم شد و همچنین امکان تعامل طرفین در زمینه شیلات، پشتیبانی ناوبری، حفاظت از محیط زیست دریایی و امنیت زیست محیطی در زمان اجرای عملیات جستجو و نجات در دریا، محقق گردید.   2- چرایی بروز مناقشه در آزف پس از الحاق شبه جزیره کریمه به فدراسیون روسیه در سال 2014، مرز دریایی بین دو کشور مورد بازنگری قرار گرفت که واکنش شدید محافل سیاسی عالی اوکراین را در پی داشت. آغاز احداث پل کریمه و توقیف‌های منظم کشتی‌های تجاری و ماهیگیری روسیه توسط مرزبانان اوکراین و همچنین تهدید انجام حملات تروریستی و انفجار پل کریمه و به دنبال آن تشدید بازرسی‌های روسیه در دریای آزف و نهایتاً انجام برخی اقدامات نظامی در دُنباس، وضعیت کاملا جدیدی را در دریای آزف زقم زد و تنش‌ها در روابط دو کشور تشدید شد.   از جمله موضوعاتی که در چند ماه اخیر در رسانه‌های غرب و اوکراین به طور جدی مطرح شد موضوع نظامی‌سازی دریای آزف توسط روسیه بوده است. تحلیلگران روسی نیز در مقابل شواهد و دلایلی را مبنی بر نظامی‌سازی آزف از سوی اوکراین ارائه می‌دهند. در این رابطه بازرسی‌های روسیه در تنگه کرچ به شدت مورد توجه واقع شد و به عنوان دلیلی برای نظامی‌سازی دریای آزف از سوی این کشور مطرح گردید.  این موضوع حتی واکنش محافل رسمی اروپایی را برانگیخت به طوری که کمیسیون اروپا اقدامات روسیه در تنگه کرچ را غیرقابل قبول دانست، و اتحادیه اروپا نیز به روسیه به دلیل بازرسی‌های بیش از حد این کشور در دریای آزُف هشدار داد. در این باره، رئیس دیپلماسی اتحادیه اروپا، فدریکا موگرینی، چند روز پیش از حادثه تنگه کرچ در 19 نوامبر اظهار داشت که در هفته‌ها و یا حتی روزهای آتی، اتحادیه اروپا قصد دارد اقدامات مشخصی در مورد وضعیت دریای آزُف انجام دهد. به گفته وی، وضعیت دریای آزف نه تنها به اقتصاد اوکراین، بلکه همچنین به کشتی‌هایی که تحت پرچم کشورهای اروپایی در این دریا در حرکتند، آسیب می‌زند. وی تصریح کرد اتحادیه اروپا به اطلاع روسیه رسانده که بازرسی‌های بیش از حد کشتی‌ها در دریای آزُف باید متوقف شود. 2-1. طرح موضوع نظامی‌سازی آزف در 24 نوامبر سال جاری یکاترینا زلنکو[1]، سخنگوی وزارت امور خارجه اوکراین، اعلام کرد: «اوکراین پیش نویس قطعنامه‌ای را در مورد «نظامی‌سازی» دریای سیاه و آزف توسط روسیه برای بررسی در مجمع عمومی سازمان ملل متحد آماده کرده است. انتظار می‌رود این پیش‌نویس در73 امین نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد مطرح شود».   شورای روابط خارجی اروپا در 2 اکتبر سال جاری (2018) در مقاله‌ای به قلم اندرو ویلسون می‌نویسد جهان به سرعت باید توجه خود را به دریای آزف جلب کند. به عقیده وی، این دریای کمتر شناخته شده می‌تواند به زودی خط مقدم جنگ در شرق اوکراین باشد.  وی می‌نویسد: «روسیه در حال حاضر دریای آزف را با یک سری اقدامات نظامی می‌کند که نه تنها بر جابجایی و تجارت دریایی، همچنین می‌تواند بر مناقشه زمینی در شرق اوکراین نیز تاثیر بگذارد. ممکن است، سازمان ملل متحد به سرعت ناگزیر شود اقداماتی را برای ثبات منطقه انجام دهد». نویسنده نظامی‌شدن دریای آزف توسط روسیه را به ساخت پل کریمه ارتباط می‌دهد. به گفته وی، این پل در تنگه کرچ مخصوصا به منظور کاهش حرکت کشتی‌هایی که به بندرهای ماریوپل و بردیانسک می‌روند، نصب شده است. ارتفاع پل کرچ تنها 33 متر است، یعنی کشتی‌های بزرگ باری نمی‌توانند از آن عبور کنند. خود تنگه نیز بسیار باریک است: قبل از ساخت پل، کشتی‌ها گاهی اوقات مجبور بودند منتظر بمانند تا نوبتشان برسند. نویسنده تصریح می‌کند که در ماه می، کشتی‌های روسیه در دریای آزف شروع به توقف و بازرسی کشتی‌های باری اوکراینی و کشورهای ثالث‌ می‌کنند که خسارت زیادی به کشتی‌هایی که به بنادر اوکراین می‌رفتند وارد آورد.   ویلسون در ادامه تصریح می‌کند: «اوکراین نیز در 17 سپتامبر تصمیم به لغو قرارداد «معاهده دوستی» که در سال 1997 با روسیه امضا شده بود گرفت». به عقیده وی، این وضعیت انفجاری می‌تواند به جبهه جدیدی در جنگ بین روسیه و اوکراین بینجامد. در اواخر ماه اوت، اوکراین «انتقال نیروهای اضافی نیروی دریایی و توپخانه ساحلی» به دریای آزف را اعلام کرد. در کل، اوکراین 270 نیروی ویژه را به دریای آزوف و دریای سیاه فرستاد. علاوه بر این، در حال حاضر بحث ایجاد یک پایگاه جدید دریایی اوکراین در این منطقه وجود دارد». از سال 2003، بین اوکراین و روسیه یک توافقنامه همکاری برای استفاده از دریای آزف وجود داشت که مطابق آن این دریا آبهای داخلی فدراسیون روسیه و اوکراین می‌باشد. در حال حاضر هم، ناسیونالیست‌ها خواهان این هستند که کی‌یف این توافق را باطل کرده و ادعای آبهای ساحلی آزف را بر اساس 12 مایل دریایی مطابق قوانین بین‌المللی دریایی مطرح نماید.   به عقیده ویلسون هدف روسیه این است که از تجارت و حمل و نقل بین‌المللی در بلندمدت جلوگیری شود.  نویسنده به یک دلیل سیاسی خاص برای این اتفاقات اشاره می‌کند: «در ماه مارس 2019، پترو پوروشنکو در انتخابات ریاست جمهوری شرکت خواهد کرد، بنابراین او موضع سختی در مورد دریای آزُف اتخاذ کرده است. اگر اوکراین ماریوپل را به روسیه تسلیم کند، کاندیداهای مخالفان پوپولیست با حمایت رسانه‌های روسی در آستانه انتخابات 2019 و انتخابات پارلمانی بعدی در ماه اکتبر 2019  ایده صلح و سازش را مطرح می‌کنند که ضربه‌ای قوی به روح اوکراین خواهد بود.» و در ادامه در رابطه با تهدیدهای نظامی زیادی که از طرف روسیه  وجود دارد می‌نویسد: روسیه چند کشتی جنگی را (از طریق ولگا و دون) از دریای خزر به دریای آزف انتقال داده است. کشتی‌های روسی می‌توانند مواضع اوکراینی را از دریا هدف قرار دهند، آنها می‌توانند از موشک‌های کالیبر کروز استفاده کنند تا به هر نقطه‌ای در قلمرو اوکراین حمله نمایند؛ علاوه بر این، ممکن است روسیه این عملیات جدید را به عنوان تمرینی قبل از مسدودکردن سایر بنادر اوکراین در غرب کریمه در نظر بگیرد. اکثر صادرات اوکراین از طریق دریا صورت می‌گیرد، بنابراین اگر روسیه تصمیم بگیرد چنین رویکردی را اتخاذ نماید ضربه شدیدی به اقتصاد اوکراین وارد خواهد آمد. به گفته نویسنده، این وضعیت تنها باید با استقرار سریع صلح‌بانان سازمان ملل متحد که باید از کشتی‌های اوکراین و دیگر کشورها حمایت کنند، تثبیت شود؛ این ماموریت می‌تواند توسط یک کشور ثالث که از قابلیت‌های دریایی کافی برخوردار است، مانند هند، انجام شود.   توجه به یادداشت بنیاد فرهنگ راهبردی روسیه نیز در پاسخ به مقاله مذکور جالب است. در این متن آمده است: «شورای روابط خارجی اروپا مانند تمام بنگاه‌های مشابه غربی، روسیه را به افزایش تنش در منطقه متهم می‌کند و همچنین ظهور جبهه جدید جنگ - در حال حاضر جبهه دریایی- را در شرق اوکراین پیش‌بینی کرده است».  در این متن پس از قید عبارات مربوط به انتقال نیروهای نظامی اضافی توسط اوکراین، این سوال مطرح می‌شود که آیا این روسیه است که دریای آزف را نظامی می‌کند یا اوکراین؟ در این یادداشت در مورد تمایل ناسیونالیست‌ها برای برهم زدن توافق همکاری سال 2003 نیز اینگونه آمده است: «ناسیونالیست‌ها احتمالا با جغرافیا آشنا نیستند و نمی‌دانند که در این صورت، عملا تمام دریا به روسیه خواهد رسید و اوکراین حتی امکانی برای دسترسی به دریای سیاه نخواهد داشت». همچنین «ویلسون، ناخواسته اعلام می‌کند افزایش تنش در ناحیه آزف، بخشی از روند مبارزات انتخاباتی پروشنکو است. از سوی دیگر، مداخله خارجی نیز در انتخابات اوکراین وجود دارد. ضمنا، به ضرورت حضور کشور ثالث و نمایندگان سازمان ملل هم اشاره شده است، در حالی که ظاهرا، نویسنده این مقاله به خود زحمت نداده پیمان 2003، را بخواند، در این پیمان قید شده کشتی‌های جنگی و دیگر کشتی‌های دولتی کشورهای ثالث که برای مقاصد غیر تجاری کار می‌کنند، تنها به دعوت یا با مجوز توافق شده با طرف دیگر می‌توانند به دریای آزف وارد شوند».   دنیس باتورین[2] نیز در 31 اکتبر در یادداشتی که در مجله حیات بین الملل منتشر شد، به تداوم تشدید اوضاع در دریای آزف توسط کی‌یف پرداخت. به عقیده وی، متشنج‌بودن اوضاع آزف برای اوکراین، فرصت جدیدی برای حمله به روسیه است. باتورین، اهداف حداکثری اوکراین را ورود کشتی‌های ناتو به دریای سیاه و انتقال آنها به دریای آزف، و اهداف حداقلی آن را ایجاد گروهی از نیروهای دریایی نظامی اوکراین در دریای آزف با پشتیبانی فنی و نظامی غرب ارزیابی کرد. وی همچنین به اطلاعات مربوط به حمایت نظامی فنی در رابطه با تنش رو به رشد بین اوکراین و فدراسیون روسیه در دریای آزف اشاره می‌کند: 28 سپتامبر، در ایالات متحده در پایگاه دریایی بالتیمور، نیروی دریایی اوکراین در حضور رئیس جمهور پترو پروشنکو و دریابان مایکل ماکالیستر مامور گارد ساحلی پایگاه دریایی بالتیمور ایالات متحده آمریکا مراسم انتقال دو قایق از نوع «Island» به اوکراین انجام شد. این نوع قایق به توپ 25 میلیمتری و دو مسلسل مجهز است. به نظر وی، آنچه کی‌یف را به دریای آزف کشانده، این است که بر خلاف دونباس که در آن هیچ شواهدی از حضور نیروهای نظامی وجود ندارد و از این رو، هیچگونه موفقیت سیاسی نظامی برای اوکراین در پی نخواهد داشت، در اینجا ناوگان روسیه عملا حضور دارد و فعالیت خود در دریا را (در چارچوب قوانین بین المللی و توافق روسیه و اوکراین) پنهان نمی‌کند، بنابراین متجاوز در این جا، برای کی‌یف کاملا قابل مشاهده است. وی همچینین به اظهارات دنیس کولسنیک تحلیلگر اوکراینی در انعکاس این وضعیت اشاره می‌کند. کولسنیک معتقد است «تنها کاری که اوکراین می‌تواند انجام دهد این است که حضور نظامی خود را افزایش دهد و این مسئله را در رسانه‌های بین‌المللی و میزگردهای پایتخت‌های غربی مظرح نماید». به عقیده دنیس باتورین، در حال حاضر دریای آزف برای اوکراین، بهانه‌ای برای اقدامات تحریک‌آمیز علیه روسیه، دلیلی برای درخواست کمک از غرب و ناتو و بهانه‌ای برای نظامی کردن دریای آزف است. به علاوه، این امر همچنین پوششی برای منحرف‌کردن توجه به فرایند مینسک است که به دلیل عدم اجرای توافقنامه‌های مینسک توسط اوکراین، ادامه می‌یابد.   2-2. توقیف کشتی ماهیگیری روسیه به نام «نورد» به عقیده بسیاری از تحلیلگران روس، نقطه آغاز اختلاف روسیه و اوکراین در دریای آزف توقیف یک کشتی ماهیگیری روسیه به نام نورد توسط مرزبانان اوکراین در 25 مارس 2018 در نزدیکی ساحل شمالی آزف[3]  است. در حالی که طبق توافق دوجانبه در مورد استفاده مشترک از این حوضه آبی داخلی روسیه و اوکراین، ماهیگیران هر دو کشور حق دارند غیر از 100 متری ساحل طرف مقابل در هر قسمتی از این دریا آزادانه به ماهیگیری بپردازند. اما مرزبانان نیروی دریایی اوکراین کشتی روسی را توقیف کرده و پس از بررسی گذرنامه ماهیگیران، آنها را به اتهام نقض ورود به قلمرو موقتاً اشغال شده اوکراین بازداشت کردند. بنیاد فرهنگ راهبردی در پاسخ به نشریه شورای روابط خارجی نیز، به این نکته به عنوان دلیل اصلی بازرسی‌های روسیه اشاره کرده بود. در جوابیه بنیاد فرهنگ راهبردی روسیه آمده است: «این نشریه اروپایی در مورد دلیل بازرسی کشتی‌ها توسط روسیه کاملا سکوت کرده است. دلیل این امر به کشتی روسی «نورد» که توسط اوکراین به غنیمت گرفته شده مربوط می‌شود. در این مورد، اوکراین رفتار بهتری از دزدان دریایی سومالی انجام نداده و همین عمل، روسیه را به انجام اقدامات تلافی‌جویانه ترغیب کرده است. با این حال، روسیه، بر خلاف کی‌یف، کاملا قانونی عمل می‌کند».   2-3. احداث پل کریمه و تهدید به انجام حملات تروریستی و انفجار پل کریمه کمتر از دو ماه بعد از توقیف کشتی «نورد» در 15 می 2018 پل کریمه[4] بر روی تنگه کرچ افتتاح شد. اوکراین از ابتدای احداث این پل، نسبت به آن حساس بود. اما در آستانه افتتاح پل کریمه بر روی تنگه کرچ و بلافاصله پس از بازگشایی آن، موجی از درخواست‌ها برای بمب‌گذاری و انفجار این پل با کمک یک کشتی جنگی انتحاری، شبکه‌های اجتماعی و برنامه‌های تلویزیونی اوکراین را فراگرفت. همچنین در روز افتتاح پل کریمه (15 می) یک روزنامه‌نگار امریکایی به نام تام روگان[5] با انتشار مقاله‌ای به نام «اوکراین باید پل کریمه را منفجر کند» در نشریه واشنگتن اگزمینر، اوکراینی‌ها به انفجار پل کریمه فراخواند. در 22 می نیز خبری منتشر شد مبنی براین که ایگور مُسیچوک[6] نماینده پارلمان اوکراین (ورخونایا رادای اوکراین) نیز خواستار تخریب پل کریمه شده است. افزون بر این، آوریل 2018 برخی اعضای تشکیلات «جنبش داوطلبانه سازمان ملی‌گرایان اوکراین» (فعالیت این سازمان در قلمرو فدراسیون روسیه با تصمیم دادگاه عالی فدراسیون روسیه ممنوع است) تهدید کردند که در روز افتتاح پل کریمه در سراسر تنگه کرچ اقدامات تروریستی را ترتیب خواهند داد. به گفته رسانه‌های اوکراین، نیکلای کُخانیفسکی رئیس این جنبش تهدید کرد که او و طرفداران او حملاتی را هم به ادارات دیپلماتیک روسیه در اوکراین و خارج از کشور آغاز خواهند کرد. محل احداث پل کریمه بر روی تنگه کرچ در این نقشه مشخص شده است.     2-4. حمله تروریستی در شهر کرچ 17 اکتبر انفجاری تروریستی در آموزشگاهی در شهر کرچ رخ داد که 20 کشته و دهها زخمی بر جای نهاد. پس از این فاجعه تروریستی روسیه اقدامات محافظتی از پل کریمه را تشدید نمود. تحلیلگران و مقامات روسیه این تهدیدها را علت اصلی تشدید بازرسی‌های روسیه در عبور ور مرور شناورها از تنگه کرچ ذکر می‌کنند.   2-5. بحران 2014 اوکراین و الحاق کریمه به فدراسیون روسیه اما باید گفت مهمترین بهانه، بنیادی‌ترین علت است. وقایع 2014 وضعیت جدیدی در آبهای دریای سیاه و آزف ایجاد کرد. با وقوع بحران اوکراین و به دنباال تشدید اختلافات بین اوکراین و روسیه، دولت کریمه رفراندومی را  به منظور پیوستن کریمه به روسیه در 16 مارس برگزار کرد که در نتیجه آن، بیش از 97 درصد ساکنین این شبه جزیره، به نفع پیوستن به فدراسیون روسیه رای دادند. سپس  در 18 مارس 2014، رهبر کریمه و ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه، توافقنامه‌ای را برای پیوستن شبه جزیره کریمه به روسیه به عنوان یکی از واحدهای این فدراسیون امضا کردند و به این ترتیب، کریمه به روسیه ملحق شد و از آن پس، روسیه، کریمه را جزئی از سرزمین خود می‌داند و به هیچ عنوان بر سر آن با هیچ نیرویی سازش نخواهد کرد. مقامات روسیه طی این سال‌ها، بارها به این امر اشاره کردند و این موضوع را امری تمام شده می‌پندارند و تنها راه حل رفع اختلافات روسیه و اوکراین را اجرای توافقنامه مینسک می‌دانند. اما از نگاه اوکراین و دیگر کشورها، روسیه کشوری متجاوز به حساب می‌آید که بخشی از سرزمین اوکراین را غصب نموده است. فئودور لوکیانف سردبیر نشریه روسیه در سیاست جهانی و یکی از تحلیلگران ارشد سیاسی روسیه، در یادداشتی به نام «بازی با جنگ» که به مناقشه روسیه و اوکراین در آزف می‌پردازد به خوبی به وقایع 2014 در بروز اوضاع جدید دریای آزف اشاره می‌کند. به عقیده وی، در حال حاضر یک تناقض لاینحل وجود دارد. چراکه، صلاحیت قانونی روسیه بر کریمه توسط اوکراین و اکثر کشورهای جهان به رسمیت شناخته نشده، در حالی که برای خود روسیه، هیچ تردید و بحثی در تعلق کریمه به فدراسیون روسیه وجود ندارد.   3- اهداف اوکراین از وقوع ماجرای تنگه کرچ (از نگاه تحلیلگران روس) - دنیس باتورین در مقاله دیگری که پس از وقوع ماجرای تنگه کرچ منتشر کرده به اهداف و جهات اصلی «تنش آزف» اشاره می‌کند:   - جلب توجه و حمایت شرکای غربی در شرایط مقاومت در برابر تجاوز روسیه؛   - نظامی‌شدن دریای آزف، افزایش یگان‌های نظامی و دریایی (تا حد ممکن افزایش نیروها از جمله واحدهای تبلیغاتی)؛   - ایجاد شرایط تحریک‌آمیز که موید «حقایق تجاوز روسیه» باشد؛   - تلاش برای تشدید اوضاع در دریای آزف با هدف سوق دادن روسیه به اقدام تحریک‌آمیز در صورت وخیم‌تر شدن در خطوط تماس با جمهوری خلق دونتسک؛   - ایجاد منطقه تنش در سواحل آزف کریمه و در نزدیکی پل کریمه؛   - تلاش برای کمک به سیاست تحریم و سیاست مقابله با روسیه؛   - تلاش برای واداشتن روسیه به صرف منابع در راستای مسدودکردن منطقه جدید تنش؛   - بالارفتن رنکینگ نامزدی پترو پوروشنکو در انتخابات ریاست جمهوری اوکراین در مارس 2019 یا به تعویق افتادن انتخابات به بهانه تشدید اوضاع در دریای آزف و برقراری وضعیت جنگی.   همچنین، یکی از اهداف اصلی این اقدام تحریک‌آمیز یافتن راهی برای مقابله مستقیم با روسیه است. بنابراین، کی‌یف سعی در یادآوری اصطلاح «کشور متجاوز» که در سطح قانونی معرفی شده، با محتوای واقعی آن دارد. به عقیده باتورین، پروشنکو در داخل دولت به دنبال واداشتن گروه‌های نخبه‌ی اوکراین برای امید بستن به او و به رسمیت شناختن برتری قدرت وی و مذاکره با او بر اساس این مواضع، و در سطح بین‌الملل در پی آن است که به غرب نشان دهد کشور و نخبگان را کنترل کرده و علیه روسیه اقدام می‌نماید، از این رو غرب باید روی وی، حساب باز کند.   واکنش و تحلیل روس‌ها از اعلام وضعیت جنگی (حکومت نظامی) پس از واقعه 25 نوامبر، رئیس جمهور اوکراین فرمان برقراری وضعیت جنگی (حکومت نظامی) برای 60 روز به امضا رساند. پارلمان اوکراین (ورخوونای رادای اوکراین) نیز فرمان رئیس جمهور پترو پروشنکو را برای برقراری وضعیت جنگی (حکومت نظامی) در 10 منطقه مرزی کشور به مدت 30 روز تایید کرد. این مناطق که در نقاط هم‌مرز با روسیه، در امتداد بخش دنیستر مرز اوکراین و مولداوی و در امتداد ساحل دریای آزف و دریای سیاه واقع شده‌اند، عبارتند از: وینیتسیا، لوگانسک، دونتسک، زاپاروژیا، نیکولایفسک، خرسون، و همچنین آب های داخلی حوضه آبی آزف و کرچ.   رئیس جمهور روسیه طی یک کنفرانس مطبوعاتی در پایان نشست گروه 20 خاطرنشان کرد اعلام وضعیت جنگی در برخی مناطق اوکراین به منزله آن است که رهبران اوکراین با دست خود کشور را به بخش‌های قابل اعتماد و نه چندان خوب تقسیم کرده‌اند.   باتورین بر این باور است که برقراری وضعیت جنگی، تمام مسائل پیش از انتخابات پارلمانی را حل نخواهد کرد. مسلما پروشنکو قصد دارد مسائل مربوط به انتخاب خود را در طول دوره وضعیت جنگی حل و فصل نماید. در این شرایط می‌توان بر رقبا فشار وارد آورد و روابط عمومی وسیعی را سازماندهی کرد. چنین اقداماتی نیاز به توجیه دارد. دلایل توجیهی می توانند وضعیت حاد جدیدی باشند. از قبیل تحریک جدید در دریا، تشدید اوضاع در دونباس، وضعیت حاد در سیاست داخلی (حمله تروریستی، قتل سیاسی، شورش و غیره). فعلا که پروشنکو منابع کافی در اختیار ندارد، نه منابع داخلی و نه منابع خارجی. در واقع، رئيس جمهور اوکراین به خاطر افزایش منابع دست به این اقدام تحریک‌آمیز زده است. چراکه، در این شرایط، دریافت حمایت‌های خارجی از راضی کردن  نخبگان اوکراینی و کسانی که بخواهند در انتخابات ریاست جمهوری به او رای دهند، ساده‌تر خواهد بود. در این باره، باتورین ضمن آنکه اعلام وضعیت جنگی در مناطق مرزی با روسیه را دلیلی برای سرکوب نیروهای سیاسی می‌داند، بر این باور است که در این اقدام یک برد کوچک قابل تصور است: وضعیت جنگی در مناطق مرزی‌ای برقرار شده که در آن، رای‌دهندگان اصلیِ «بلوک مخالف(اپوزوسیون)» تمرکز دارند و مردم این مناطق، به شدت با وضعیت اقتصادی فعلی و مناقشات جنوب شرق دست به گریبان هستند. بنابراین، زمینه‌ای هم برای اقدامات تحریک‌آمیز ایجاد شده است، به خصوص، در صورت تعیین فکت‌های تبلیغاتی و فعالیت سیاسی در مناطقی که در شرایط وضعیت نظامی قرار دارند، دلایلی است برای سرکوب نیروهای سیاسی که در فعالیت‌های تبلیغاتی غیرقانونی مشاهده می‌شوند.   شایان ذکر است، مهمترین تحلیلی که از سوی تحلیلگران روسی برای اعلام وضعیت جنگی در اوکراین صورت گرفت ارتباط این امر به برگزاری انتخابات ریاست جمهوری اوکراین در پایان مارس 2019 و بهره‌برداری سیاسی پروشنکو از وضعیت موجود به نفع خود می‌باشد. به خصوص تا قبل از تصویب 30 روزه حکومت نظامی توسط پارلمان اوکراین، صحت این تحلیل، امری بدیهی بود. بااین حال، تحدید این دوره زمانی به 30 روز، بدان معنی است که وضعیت جنگی موجود، برای مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری ممانعتی ایجاد نخواهد کرد. طبق مصوبه ورخوونای رادای اوکراین انتخابات ریاست جمهوری اوکراین در 31 مارس 2019 برگزار خواهد شد.   مناطقی که در آنها وضعیت جنگی (حکومت نظامی) برقرار شده است   پیروز مناقشه با مطالب طرح شده این سوال پیش می‌آید که پیروز این نبرد کیست؟ بسیاری از تحلیل‌های روسی، اوکراین و بویژه شخص رئیس جمهور این کشور را پیروز این میدان می‌دانند. از جمله مهمترین دلایلی که تحلیلگران روسی مطرح می‌کنند این است که اوکراینی‌ها انتظار چنین واکنشی را از سوی روسیه داشتند، بنابراین، تعمدا و کاملا برنامه‌ریزی شده چنین ماجرایی را به راه انداختند، همچنین وقوع این جریان موضوع کریمه را که مدتی به حاشیه رفته بود، دیگر بار در صدر اخبار جهان قرار داد و حساسیت‌های محافل سیاسی مختلف غرب را نسبت به موضوع کریمه و اوکراین برانگیخت. مورد دیگری که در مقاله ولادیمیر سالاویف، مشهود است این است که در این جریان، اگرچه در نبرد دریایی نیروی قوی‌تر پیروز می‌شود و در این نبرد روسیه پیروز شد، اما باید به این موضوع توجه کرد که اوکراین در جریان این درگیری مجروح شده و روسیه تهاجمی عمل کرده است. بنابراین، پیروزی از آن اوکراین است. همچنین، یک ماه پیش، پارلمان اروپا قطعنامه‌ای را تصویب کرد که بر اساس آن، در صورت افزایش درگیری روسیه با اوکراین در دریای آزف اتحادیه اروپا باید تحریم‌های جدیدی علیه روسیه اعمال کند. بنابراین، با وقوع این درگیری، احتمال اعمال تحریم‌های جدید علیه روسیه افزایش یافت. به‌علاوه، این اتفاق در آستانه برگزاری اجلاس جی20 در آرژانتین حادث شد. از این رو، بروز این اتفاق بر چگونگی مذاکراتی که از قبل احتمال می‌رفت بین روسای جمهور روسیه و ایالات متحده صورت گیرد، تاثیر نهاده است.   باتورین نیز معتقد است این ماجرا فرصت‌های زیادی برای دشمنان روسیه فراهم کرده است. برای اوکراین، در وهله نخست فرصت‌های داخلی و برای غرب، فرصت‌هایی در سیاست خارجی. چراکه، کی‌یف کاملا آگاه است که غرب به دنبال دلایل جدیدی برای اعمال فشار و تحریم علیه روسیه است و اوکراین با جدیت برای ایجاد چنین بهانه‌هایی دست به کار است. وی در عین حال، به این نکته می‌پردازد که اوکراین و شخص رهبر آن، دیگر بار عواقب اقتصادی اعمال خود را در نظر نمی‌گیرد. همانطور که در مورد حمل و نقل گاز روسیه از طریق قلمرو اوکراین اتفاق افتاده است. کی‌یف با تحریکات اخیر، فعالیت بنادر بردیانسک (صادرات غلات) و ماریوپل( صادرات فلزات) را مورد تهدید قرار داد، و همه اینها محل درآمد ارزی برای کشور است. [یعنی اوکراین] بدون ترانزیت گاز، بدون صادرات غلات و فلزات. همه اینها به خاطر سیاست‌های ضدروسی است، که رژیم حاکم پروشنکو به خاطر این سیاست‌ها روی کسب حمایت غرب حساب باز کرده است.   دورنمای مناقشه به عقیده دنیس باتورین، مرور مختصری از حوادث و اظهارات در رابطه با اوضاع دریای آزف ثابت می‌کند این تحریکات برنامه‌ریزی شده بوده است. به عقیده وی این اقدام تحریک‌آمیز انجام شد، ادامه هم خواهد داشت، اما چگونگی تداوم آن به واکنش روسیه، سازمان‌های بین‌المللی و اقدامات اوکراین بستگی دارد. به عقیده لوکیانف نیز با توجه به تشدید لفاظی‌ها و وخامت سیاسی در این مناقشه، به احتمال زیاد این اوضاع ناخوشایند باقی خواهد ماند، اما روال معمول، رویارویی درازمدت است. با این حال، این اتفاق دیگر بار یادآوری کرد که مسائل جدی و مزمنی وجود دارند. از آنجایی که در اینجا هیچگونه سازشی به طور رسمی ممکن نیست، در آینده قابل پیش‌بینی وضعیت به همین منوال حفظ می‌شود که شامل اقدامات نامحدودی است که کلید انفجار بمب آن در دست کی‌یف می‌باشد. در صورت هر نوع فعالیت و اقدام تحریک‌آمیزی از سوی اوکراین و پاسخ روسیه به آن، حمایت بین‌المللی (از اوکراین) حاصل می‌شود. [مناقشه در] پهنه‌های آبی هم به لحاظ هر گونه ترفند، از خشکی نافع‌تر است، زیرا مبنای قانونی که بر اساس آن، تعیین آب‌های سرزمینی و آزاد صورت می‌گیرد پیچیده‌تر از مبانی قانونی مربوط به اراضی سرزمینی است. همچنین، فرصت‌های زیادی را هم برای جنگ‌های هیبریدی (ترکیبی) که عامه‌پسند شده، فراهم می‌کند.   فئودور لوکیانف در نهایت یادآور می‌شود سیاست بین‌الملل تبدیل به یک بازی بزرگ شده است، اما نه به معنای سابق آن (که بازی حیله‌گرانه استادان بزرگ و کارآزموده بود)، بلکه به معنای بازی نوباوگان (بچه بازی)، گویی همه چیز برای سرگرمی است و اصلا چیزی جدی نیست. اگر منصف باشیم این گناه فقط به اوکراین مربوط نیست، بازیگران بسیار قدرتمند و با نفوذتر هم مرتکب همین گناه شده‌اند. افسوس، که روسیه هم از این‌ها مستثنا نیست، در فضای عمومی ما، «استراتژیست‌های زیرلحاف»[7] زیادی وجود دارند که گویا برای آنها جنگ نوعی سرگرمی مفرح است، نه واقعیتی برای قربانیان و تخریب. وقت آن است که این بازی تمام شود. یادداشت ها    [1] Екатерина Зеленко [2] Denis Baturin [3]  در 15 مایلی Обиточная коса [4]  رئیس جمهور روسیه پس از الحاق کریمه به روسیه در 19 مارس2014 دستور احداث پلی بین روسیه و کریمه را به وزارت حمل ونقل فدراسیون روسیه صادر کرد تا از طریق این پل ارتباط زمینی بین روسیه و کریمه نیز برقرار شود. پس از آن احداث این پل به طور جدی در دستور کار قرار گرفت، به طوری که 15 می سال 2018 مسیر جاده‌ای آن افتتاح گردید و قرار است تا پایان سال 2019 فاز پایانی آن که احداث خط ریلی است، به اتمام برسد. [5] Tom Rogan [6] Игорь Мосийчук [7] واژه‌ای تحقیرآمیز در وصف فعالیت‌های اجتماعی مجازی که به فرد احساس رضایت کاذب انجام عملی مثبت را می‌دهند، در حالی که تأثیر واقعی آن کار هیچ یا بسیار ناچیز است.   منابع   https://interaffairs.ru/news/show/21085   https://interaffairs.ru/news/show/20880   https://strana.ua/news/131972-v-azovskom-more-pohranichniki-arestovali-rybolovetskoe-sudno-iz-kryma-foto-video.html   «Ukraine should blow up Putin’s Crimea bridge» https://www.washingtonexaminer.com/opinion/ukraine-should-blow-up-putins-crimea-bridge   https://ria.ru/world/20180518/1520807906.html   https://ria.ru/world/20180522/1521046659.html   https://riafan.ru/1044481-vse-eto-bakhvalstvo-v-sf-otvetili-kievskim-radikalam-obeshavshim-terakty-k-otkrytiyu-krymskogo-mosta   https://ria.ru/incidents/20181018/1530925554.html   https://www.interfax.ru/russia/633780   http://russiancouncil.ru/analytics-and-comments/comments/azovskaya-tema-vbroshena-v-informatsionnoe-prostranstvo-namerenno/?sphrase_id=21898081   https://interaffairs.ru/news/show/21085   https://www.rbc.ru/rbcfreenews/5c02f6bb9a794757d448fe55   https://interaffairs.ru/news/show/20585   https://24tv.ua/ru/10_faktov_o_vvedenii_voennogo_polozhenija_n574395   http://russiancouncil.ru/analytics-and-comments/analytics/azovskiy-spor-mezhdu-moskvoy-i-kievom-/   https://interaffairs.ru/news/show/20585   http://russiancouncil.ru/analytics-and-comments/analytics/azovskiy-spor-mezhdu-moskvoy-i-kievom-/   https://carnegie.ru/commentary/77774   https://interaffairs.ru/news/show/20585   https://www.ritmeurasia.org/news--2018-06-18--strasti-po-azovskomu-morju-fantazii-i-realnost-37049   https://www.fondsk.ru/news/2018/10/04/zapad-razzhigaet-strasti-vokrug-azovskogo-morja-46898.html   https://lenta.ru/news/2018/12/04/rol/   http://russiancouncil.ru/analytics-and-comments/analytics/azovskiy-spor-mezhdu-moskvoy-i-kievom-/   https://www.interfax.ru/world/638545   https://www.interfax.ru/world/639831     نویسنده: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته مطالعات روسیه، دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران و پژوهشگر مسائل اوراسیا   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Sun, 09 Dec 2018 03:41:52 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3777/مناقشه-روسیه-اوکراین-دریای-آزف-چرایی-چگونگی-نگاه مناقشه آزُف بین مسکو و کی‌یف http://www.iras.ir/fa/doc/note/3774/مناقشه-آز-ف-بین-مسکو-کی-یف پیچیدگی روابط متقابل فدراسیون روسیه و اوکراین در اراضی مرزی و حوضه‌های آبی خود را نشان می‌دهد. این امر هم در کنترل‌های مرزی، هم در «انجماد» مناطق اروپایی مشترک، و هم در وضعیت دریای آزُف نمودار شده است. پس از بازگشت شبه جزیره کریمه به ترکیب فدراسیون روسیه در سال 2014، مرز دریایی دو کشور، مورد بازنگری قرار گرفت که موجب واکنش شدید و توفنده‌ای در بالاترین محافل سیاسی اوکراین شد. ساخت پل کریمه، توقیف‌های منظم کشتی‌های تجاری و ماهیگیری روسیه توسط مرزبانان اوکراین و اقدامات نظامی در دُنباس، به شکل‌گیری وضعیت کاملا جدیدی در  دریای آزف و روابط بین‌الدولی انجامید.   نمایندگان جامعه بین‌الملل در مسائل مربوط به حوضه‌های آبی نیز فعال شده‌اند. در اینجا، بروکسل، واشنگتن و لندن نظر خودشان را دارند. در واقع، موضوع «دریای داخلی» بین دو کشور، به مرحله جدیدی در مباحث بین‌المللی وارد شده است و بازیگران زیادی ناظر چگونگی حل و فصل این مسئله هستند.   از زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، پهنه آبی دریای آزف موضوع مناقشه بین فدراسیون روسیه و اوکراین بوده است. پیمان دوستی، همکاری و شراکت بین فدراسیون روسیه و اوکراین مورخ 31 می 1997 و پیمان بین فدراسیون روسیه و اوکراین پیرامون مرزهای دولتی روسیه و اوکراین مورخ 28 ژانویه 2003، توافقنامه‌هایی بودند که توافقنامه کرچ در تاریخ 24 دسامبر 2003 بین فدراسیون روسیه و اوکراین پیرامون همکاری برای بهره‌برداری از دریای آزف و تنگه کرچ بر مبنای آنها به امضا رسید. به موجب این توافقنامه، دریای آزف و تنگه کرچ به عنوان آبهای تاریخی فدراسیون روسیه و اوکراین شناخته شدند، کشتیرانی آزاد برای کشتی‌های روسیه و اوکراین فراهم شد و همچنین امکان تعامل طرفین در زمینه شیلات، پشتیبانی ناوبری، حفاظت از محیط زیست دریایی و امنیت زیست محیطی در زمان اجرای عملیات جستجو و نجات در دریا، محقق گردید.   در چارچوب توسعه همگرایی بین منطقه‌ای در دوره پیش از بحران سیاسی اوکراین در سال 2014، ایده ایجاد منطقه اروپایی «آزُف»  برای احیای کامل توان و ظرفیت صنعتی دریای آزف، مورد بحث قرار گرفت. این طرح ابتکاری، از جانب رهبر مناطق روستُف و زاپارُژیا مطرح شد، اما این هم محقق نشد. در همان زمان آ. اس آرسینیوک کنسول دفتر نمایندگی اوکراین در روستف-نا-دون پیشنهاد کرد که کل ناحیه آبی دریای آزُف در منطقه اروپایی دونباس گنجانده شود. با این حال،  این پروژه‌ها پس از وقوع بحران اوکراین توسط مقامات جدید اوکراین متوقف شدند.   بهار روسی و رفراندوم 16 مارس 2014، که شبه جزیره کریمه را به روسیه بازگرداند، می‌توانست مجموعه‌ای از مسائل جدی بین روسیه و اوکراین از جمله مسئله مالکیت تنگه کرچ را برطرف نماید. اما دولت اوکراین، پس از عدم پذیرش نتایج رفراندوم کریمه، نهایت تلاش خود را برای تشکیل کانون جدید تنش در منطقه به کار بست.   پایگاه، مانورهای نظامی، ناتو پس از بازگشت کریمه، بخش شمال غربی دریای آزف تحت کنترل اوکراین قرار گرفت. در سال 2015، پیش‌نویس قانون فسخ توافقنامه همکاری روسیه و اوکراین در دریای آزف و تنگه کرچ توسط آندره پاروبی قائم مقام شورای عالی اوکراین جهت رسیدگی ارائه شد. با این حال، تعدادی از نهادهای قدرت به عدم پذیرش این لایحه توصیه کردند چرا که تصویب آن می‌توانست منجر به مسدود شدن بنادر اوکراین شود. با وجود این، در ژوئیه 2018، این لایحه توسط نمایندگان حزب «ساماپُماش» اوکراین مجددا مطرح شد. به گفته نمایندگان پارلمان، دلیل طرح این پیش‌نویس قانونی، احداث پل کریمه و مداخله روسیه در منطقه اقتصادی انحصاری اوکراین بود. آنچه این بار وزارت امور خارجه اوکراین در این واکنش دنبال می‌کرد، در نظر گرفتن این امر بود که فسخ توافقنامه منجر به آغاز اختلافات ارضی با فدراسیون روسیه خواهد شد.   کی‌یف سیاست نظامی‌کردن منطقه را دنبال می‌کند. 6 سپتامبر 2018 در جلسه شورای امنیت ملی و دفاعی اوکراین مجموعه اقداماتی برای تقویت حضور نظامی در دریای آزف تصویب شد. بدین منظور، اظهاراتی پیرامون ایجاد پایگاه نظامی دریایی در بردیانسک صورت گرفت و مناطق خاصی از منطقه دریایی برای شلیک توپخانه به حالت تعطیلی درآمدند. سرهنگ دوم سرگی پوپکو فرمانده نیروهای زمینی نیروهای مسلح اوکراین، افزایش نیروهای نظامی در دریای آزف را اعلام کرد. همچنین ایزت گدانف نماینده دائمی رئیس جمهور اوکراین در جمهوری خودمختار کریمه اظهار داشت که ممانعت از عبور و مرور کشتی‌های روسیه از طریق این پهنه آبی ضروری است.   تمایل کی‌یف برای شکل‌گیری حضور نظامی خارجی و واردکردن کشتی‌های نظامی کشورهای عضو ناتو به دریای آزف، با کنوانسیون سازمان ملل متحد در رابطه با قوانین دریایی سال 1982 در تضاد است، همین امر موید آن است که تنگه کرچ نمی‌تواند برای عبور و مرور صلح‌آمیز یا ترانزیتی کشتی‌های کشورهای ثالث مورد استفاده قرار گیرد. بر این اساس، به گقته سرگی لاورف وزیر امور خارجه فدراسیون روسیه، عبور و مرور کشتی‌های ناتو باید با روسیه هماهنگ شود. از این رو، وزارت امور خارجه اوکراین که در حال حاضر پاول کلیمکین سکاندار آن است، قطعا با این امر موافق نبوده و به دنبال تغییر وضعیت تنگه کرچ از وضعیت داخلی به وضعیت آب‌های بین‌المللی است.   وزارت امور خارجه روسیه خاطرنشان می‌کند که افزایش رویارویی اوکراین در رابطه با تجدیدنظر بر روی وضعیت این حوضه دریایی از پشتیبانی کشورهای اتحادیه اروپا برخوردار است که این امر مانع برقراری روابط دوستانه بین کشورها می‌شود. این واکنش در پاسخ به مواضع کمیته امنیت ناتو در ابعاد مدنی مطرح شد که این کمیته متفق‌القول قطعنامه مجمع پارلمانی اتحادیه (ناتو) را مبنی بر«محکومیت احداث پل کرچ و تجاوز روسیه در دریای آزف» به تصویب رساند.   تعدادی از بوروکرات‌های اروپایی نیز مواضع کمیته ناتو را تکرار کردند-  فدریکا موگرینی، رئیس دیپلماسی اتحادیه اروپا به علت تشدید وضعیت در دریای آزف، فدراسیون روسیه را تهدید به اعمال اقدامات الزام‌آور از سوی کشورهای اروپایی کرد. وزارت امور خارجه بریتانیا نیز اقدامات روسیه را مورد انتقاد قرار داد. اما نظر گریگوری کاراسین معاون وزیر امور خارجه روسیه درباره این اقدامات اروپایی‌ها چیست؟ به گفته گریگوری کاراسین معاون وزیر امور خارجه روسیه، پس از به حاشیه رفتن موضوع کریمه، اتحادیه اروپا به یک بهانه اطلاعاتی جدید و جدی علیه کشور ما نیاز داشت که پل کریمه و دریای آزف این بهانه را در اختیار آن قرار داده است.   و این بهانه توسط کی‌یف صورت گرفت. 25 نوامبر سال 2018، سه شناور نیروی دریایی اوکراین به نام‌های «بردیانسک»، «نیکوپُل»، «یانی کاپو» سعی در ورود غیرمجاز به حریم دریایی روسیه در دریای آزف و عبور از تنگه کرچ داشتند. فدراسیون روسیه هم اقدامات متقابلی را به کار بست و این قانون‌شکنی متوقف شد. اتفاقا مقامات اوکراین انتظار چنین واکنشی از سوی مسکو را هم داشتند: جلسه شورای امنیت ملی و دفاعی اوکراین به صورت فوری برگزار گردید و در تاریخ 26 نوامبر به مدت60 شبانه روز وضعیت جنگی در کشور اعلام شد، ارتش و سرویس امنیتی اوکراین به حالت آماده‌باش کامل در آمدند، موقعیت نظامی در دُنباس هم تقویت شده است. (ناگفته نماند، پارلمان اوکراین وضع حکومت نظامی را در برخی مناطق مرزی و به مدت 30 روز تصویب کرده است.)   این وضعیت برای پترو پروشنکو و موقعیت وی در انتخابات ریاست جمهوری پیش رو بسیار سودمند است، چراکه این انتخابات در پی موقعیت و شرایط جنگی در کشور ممکن است لغو شود. اظهارات حامیان اوکراین از جانب بوروکرات‌های اروپایی نیز، از یک سو دور از انتظار نبود و از سوی دیگر، می‌تواند روسیه را با تحریم‌های جدیدی در سال نو تهدید نماید.   روی دیگر اختلافات آزف در شرایط امروز، موضوع به رسمیت شناخته‌نشدن جمهوری خلق دونتسک توسط قوانین بین‌المللی است. تنها بندر آن شهر نواآزُفسک می‌باشد، با این حال، دونتسک ناوگان نظامی آزُف را تشکیل داده و طرح‌هایی را برای توسعه تجارت و پتانسیل اقتصادی این پهنه آبی معرفی کرده است. به عنوان مثال، شهر تاگنگروگ به عنوان بندری برای تامین زغال سنگ به کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا در نظر گرفته می‌شود.   خروج اوکراین از پیمان بزرگ دوستی، همکاری و شراکت بین فدراسیون روسیه و اوکراین آغازگر «اثر دومینوواری» در رابطه با سایر معاهدات و توافقات روسیه و اوکراین است. طبیعتا، این روند نیز بر مسئله دریای آزُف تاثیر خواهد نهاد.   در نتیجه‌ی بی‌ثباتی اوضاع در دریای آزُف و تحمیل شرایط جنگی، نه تنها خسارات اقتصادی و تجاری به کشتیرانی شهر بندری ماریوپول اوکراین وارد خواهد شد، بلکه این امر، همچنین به موقعیت تجاری تاگنگروگ، آزُف، روستُف -نا –دُن و یِیسک روسیه آسیب خواهد زد. این واقعیت می‌تواند از جانب اوکراین برای ادامه شانتاژ دریایی فدراسیون روسیه مورد بهره‌برداری قرار گیرد.     نویسنده: آنتون بردیخین، مدیر علمی مرکز مشاوره اجتماعی، اقتصادی و سیاسی مطالعات قومی و بین‌المللی و سردبیر مجله «آرخُنت»   منبع: شورای روابط خارجی روسیه (ریاک)   مترجم: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته رشته مطالعات روسیه، دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران        «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»     ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Sat, 08 Dec 2018 02:31:59 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3774/مناقشه-آز-ف-بین-مسکو-کی-یف