موسسه مطالعات ایران اوراسیا - آخرين عناوين سیاست های امنیتی و نظامی :: نسخه کامل http://www.iras.ir/fa/energy-and-environment Fri, 23 Feb 2018 17:39:07 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal02/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط موسسه مطالعات ایران اوراسیا http://www.iras.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام موسسه مطالعات ایران اوراسیا آزاد است. Fri, 23 Feb 2018 17:39:07 GMT سیاست های امنیتی و نظامی 60 هدایت بحران های خاورمیانه به جمهوری آذربایجان؟ http://www.iras.ir/fa/doc/note/3563/هدایت-بحران-های-خاورمیانه-جمهوری-آذربایجان جمهوری آذربایجان جز معدود کشورهای است که از اجرای عملیات"شاخه زیتون" ترکیه در شمال سوریه حمایت کرد. اما باکو تصمیم گرفت که اعلام حمایت از عملیات نظامی را در سطح سخنگوی وزارت خارجه انجام دهد و آنرا نیز به شیوه ای خاص بیان کرد"باکو نگرانی واقعی آنکارا را در ارتباط با تهدیدهای امنیتی تروریست ها کاملا درک میکند. آذربایجان به عنوان کشوری که از تروریسم رنج برده است، قاطعانه تروریسم بین المللی را در همه اشکال و پدیده های خود محکوم میکند و از تلاش های جامعه بین الملل در راستای مبارزه با آن شر حمایت میکند. ترکیه اعلام کرده است که هدف عملیات شاخه زیتون تامین امنیت مرزها، از بین بردن تهدیدات تروریستی و دفاع از شهروندان ساکن در منطقه میباشد. ما برای کشور برادر ترکیه و ملت آن آرزو میکنیم تا هیچ گاه در معرض حملات تروریستی قرار نگیرند".   این بیانیه وزارت خارجه آذربایجان تفاوت خاصی با بیانه دیگر کشورهای همپیمان ترکیه بویژه آمریکا نداشت، همگی حق ترکیه را برای دفاع از حملات تروریستی به رسمیت شناختند. تنها تفاوت آنجاست که وزارت خارجه آذربایجان هیچ اشاره ای به کردهای منطقه نکرده است، با بررسی این مطالب نمی شود گفت که آذربایجان - که مدتهاست وارد سیاست های خاورمیانه شده است- درک درستی از اوضاع و پیچیدگی های درگیریهای منطقه ندارد. این کشور به خوبی درک میکند که انگیزه ترکیه از ورود به سوریه و اجرای عملیات نظامی کاملا موضوع دیگری است.   روزنامه آذربایجانی کاسپی مینویسد: ایجاد منطقه حائل 30 کیلومتری در مرز سوریه و ترکیه با تکیه بر کردهای سوریه از دو حزب PYD و  YPGتوسط آمریکا، خط قرمز ترکیه است. ترکیه معتقد است این دو حزب فرزندخوانده گروه تروریستی حزب کارگر کردستان است و از این رو هر گروهی که در ارتباط با این حزب است محکوم به حمله های ارتش ترکیه میباشد. علاوه بر این ترکیه احساس خطر میکند که اگر در قسمت های شمالی سوریه منطقه ای خودمختار کردی تشکیل شود، میتواند در آینده مدعی استقلال شود، از این رو ترکیه تلاش میکند تا با اجرای این عملیات یک مشکل سیاسی حساس را در آینده مرزهای خود را حل کند. از این رو بود که اردوغان اعلام کرد، به حق حاکمیت و اتحاد سیاسی سوریه احترام میگذارد و پس از رسیدن به اهداف در چهارچوب عملیات نظامی نیرویهای ترکیه از منطقه خارج میشوند.   باید اذعان داشت که در حال حاضر نشانه های دیگری از جنبه های مختلف این عملیات بر ملا شده است و آنطور که از رفتار مسکو، تهران و واشینگتن بر می آید، آنکارا عملیات خود را در منطقه عفرین با این دو بازیگر مهم منطقه ای از قبل هماهنگ کرده است. اما دمشق از آغاز عملیات ترکیه، آنرا اقدام متجاوزگرایانه علیه حق حاکمیت سوریه خواند.   بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که این رفتارهای ترکیه، با بسیاری از اصولی که آذربایجان در مجامع بین المللی از آنها حمایت میکند، تناقض دارد. در عین حال بسیاری از رسانه های باکو ضمن حمایت از آنکارا نوشتند که این تجربه ترکیه در مقابله با گروه های تروریستی منطقه میتواند برای آذربایجان در اقدام علیه گروه های تروریستی مفید واقع شود. زمانی خواهد رسید که عملیات آزاد سازی سرزمین های اشغال شده آذربایجان باید آغاز شود و در آن وقت تجربه مبارزه علیه گروهک های مسلح میتواند کارساز واقع شود.   در دیگر رسانه های آذری نوشته شده است که منطقه قره باغ که به صورت غیرقانونی نیرویهای مسلح ارمنی  در آن حضور دارند، مملو از گروه های تروریستی شده است و باید پاک سازی شوند. یک ژنرال بلند پایه آذربایجانی به نام یاشمار آیدامیروف، اعلام کرد: مبارزه در قرع باغ در هرلحظه میتواند آغاز شود، جنگ بسیار سریع و با ضربه های بسیار دقیق و قوی اجرا خواهد شد. آذربایجان به تجربه ترکیه در زمینه پاک سازی اراضی از گروهک های مسلح تروریستی احتیاج دارد.   نظامیان آذربایجان بر این باورند که باکو در جنگ آزاد سازی قره باغ باید به گونه ای رفتار کند تا از حمایت خاموش مسکو نیز برخوردار شود، دقیقا همان کاری که آنکارا برای اجرای عملیات نظامی شاخه زیتون در شمال سوریه انجام داد.   توفیق ذوالفقاروف، وزیر خارجه پیشین آذربایجان بر این باور است که: اولا مقامات ارمنستان در تلاشند تا آذربایجان را با اقدامات مختلف در اراضی اشغالی، از جمله ساخت و ساز ساختمان ها و طرح مساله به رسمیت شناختن جمهوری ناگورنی قره باغ آذربایجان را تحریک کند. ثانیا ارمنی ها تلاش میکنند تا به هر طریقی پای روسیه را به رویدادهای احتمالی نظامی در منطقه مورد مناقشه بکشانند. ثالثا، پس از اتمام دوره کنونی مذاکرات، روسیه مجبور میشود تا بخشی از مشکلات مربوط به قره باغ را با جدیت حل و فصل کند، این روند در دست وزارت خارجه روسیه است که وزیر آن سرگی لاوروف نیز مواضعی در طرفداری از ارمنستان دارد. این وضعیت به اندازه کافی مساله قره باغ را پیچیده کرده، چراکه روسیه هر کاری هم در راستای منافع ارمنستان انجام دهد، باکو حاضر نیست تا بیش از حد ممکن کوتاه بیاید.   باید اذعان داشت که عملیات نظامی شاخه زیتون در ستادهای نظامی بسیاری از کشورها مورد بحث و بررسی و تحلیل قرار میگیرد. هم اکنون از مناطق شامل این عملیات خبرهای به گوش میرسد که نشان میدهد، حمله به عفرین برای آنکارا آنچنان هم ساده نبود است که در ابتدا فکر میکردند.   همه طرفها در درگیری سوریه میدانند که واشینگتن قصد ندارد سوریه را رها کند. آمریکا به حمایت از کردهای سوریه و تشدید اختلافات میان گروهک های ترویستی ادامه میدهد. از اتفاقاتی که رخ میدهد میتوان این نکته را متوجه شد که آمریکایی ها علاقمندند تا ترکیه در باتلاق سوریه به اندازه ای فرو رود که بتوانند از اهرم های فشار بیشتری برای گرفتن امتیاز از ترکیه استفاده کنند. در نتیجه اجرای هر طرح در این منطقه، جنگ و مناقشات مسلحانه برای مدت طولانی ادامه خواهند داشت که باعث تضعیف مواضع ترکیه میشود و از این رو اگر جنگی در منطقه قره باغ رخ دهد، امکانات ترکیه برای حمایت و کمک به آذربایجان بسیار کمتر خواهد بود.   اگر مقامات باکو به این نتیجه برسند که با زدن جرقه آتش در قره باغ میتوانند مشکل را حل کنند، باید گفت جنگ آینده قره باغ نیز به زنجیره جنگ های خاورمیانه ای متصل خواهد شد که برای حل و فصل آن به شرایط ژئوپولیتک کاملا متفاوتی نیاز است. درگیری در منطقه قره باغ دیگر به تنهایی مشکل دو کشور ترک زبان آذربایجان و ترکیه نخواهد بود، کشورهای بسیاری از جمله ایران مجبور میشوند واکنش مناسب نشان دهند.   رکس تیلرسون وزیر خارجه آمریکا اخیرا به صراحت اعلام کرد که قصد خروج از سوریه را ندارد، و علت این تصمیم آمریکایی ها تنها مبارزه با گروهک های تروریستی نیست، بلکه آنها مهار ایران و اجبار بشار اسد برای خروج از دمشق را جز اهداف اصلی حضور خود در منطقه میدانند. آمریکایی ها با این رفتار خود سیاست های دیگر بازیگران منطقه ای از جمله روسیه، ایران و ترکیه را مجبور به تغییر میکنند.   برخی از کارشناسان بر این باورند که احتمال ایجاد بحران همه علیه همه دور از انتظار نیست، چراکه در حال حاضر اختلافات میان آنکارا و دمشق بالا گرفته و میان تهران و آنکارا نیز هوا اصلا آفتابی نیست. در صورت ادامه وضعیت اختلافات و بحرانی تر شدن آنها، مسکو از ائتلاف با آنکارا و تهران به علت زیاده خواهی ژئوپولیتیک دو بازیگر خارومیانه ای خارج میشود. در این صورت هر رویداد در منطقه میتواند همانند بمب عمل کند و مساله دعواهای ارضی از جمله قره باغ شدیدتر میشوند و در آن اوضاع هر اقدامی میتواند با واکنش تند چندین بازیگر روبه رو شود. این دقیقا همان موضوعی است که باکو را مجبور میکند تا با ایروان به دنبال توافق و حل مساله قره باغ باشد. باکو باید به این نتیجه برسد که تنها راه حل منطقی این مساله، گفتگو و توافق است و نه ایجاد درگیری.       نویسنده: استانیسلاف تاراسف، سردبیر بخش شرق تارنمای تحلیلی رگنوم   منبع: تارنمای تحلیلی رگنوم   مترجم: محسن روستا   «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Sun, 18 Feb 2018 18:41:49 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3563/هدایت-بحران-های-خاورمیانه-جمهوری-آذربایجان ایران و روسیه در خاورمیانه پساداعش http://www.iras.ir/fa/doc/report/3569/ایران-روسیه-خاورمیانه-پساداعش موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس)، سه‌شنبه 17 بهمن 1396، نشست مشترکی با عنوان «ایران و روسیه در خاورمیانه پساداعش» با شورای امور بین‌الملل روسیه (ریاک) بصورت همزمان در تهران و مسکو (ویدئوکنفرانس) برگزار کرد. در این نشست تخصصی، مسائل پیرامون روابط ایران و روسیه در خاورمیانه در دوران پساداعش توسط کارشناسان ایرانی و روسی موردبحث و بررسی قرار گرفت.   حاضران و سخنرانان   موسسه ایراس داوود کیانی، مدیر موسسه ایراس محمود شوری، مدیر گروه روسیه در موسسه ایراس حسن احمدیان، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران و کارشناس مسائل خاورمیانه ولی گل محمدی، پژوهشگر ارشد مسائل ترکیه   موسسه ریاک ولادیمیر ساژین، عضو ارشد هیئت‌علمی مرکز مطالعه کشورهای خاورمیانه انستیتوی شرق‌شناسی آکادمی علوم روسیه واسیلی کوزنتسُف، مدیر مرکز مطالعات عربی اسلامی انستیتوی شرق‌شناسی آکادمی علوم روسیه روسلان مامدُف، مدیر برنامه‌ریزی موسسه ریاک تیمور محمودُف، معاون برنامه‌ریزی موسسه ریاک   در ادامه، اهم موضوعات مطروحه از سوی هر یک از سخنرانان دو موسسه از نظر می گذرد.   داوود کیانی "شاید بتوانم بگویم بخش اصلی سیاست ایران، در منطقه‌ای است که به‌عنوان محور مقاومت نامیده می‌شود، من خودم من فکر می‌کنم سیاست خارجی ایران بیشتر جنبه تدافعی دارد تا جنبه تهاجمی، آن‌گونه که غربی‌ها فکر می‌کنند. پیش‌فرض سیاست خارجی در ایران این است که امریکا و اسرائیل با نظام سیاسی ایران مشکل دارند و قصد تغییر نظام سیاسی آن را دارند، از این رو، ایران سعی دارد نوعی بازدارندگی در قبال اهداف سیاسی امریکا و اسرائیل در خاورمیانه داشته باشد. ولی من فکر می‌کنم غربی‌ها و شاید برخی از تحلیلگران روس این سیاست را نوعی هژمونی و تهاجمی تلقی می‌کنند. الان ما در خاورمیانه، پس از تجربه موفق همکاری ایران و روسیه در بحران سوریه با وضعیت جدیدی مواجه هستیم."   محمود شوری "به نظر من هر بحثی در مورد آینده قابل پیش‌بینی در خاورمیانه به دو مسئله محوری مرتبط است: اول آینده مسئله سوریه به کجا می‌انجامد و دوم اینکه آینده تقابل ایران و عربستان چه سرانجامی خواهد داشت. بقیه موضوعات در حال حاضر تابعی از این دو مسئله هستند. من سعی می‌کنم به موضوع نخست بپردازم. همانطور که همه ما می‌دانیم مسئله سوریه مرحله جنگ و دوران اوج خودش را پشت سر گذاشته و اکنون داریم وارد مرحله پساجنگ می‌شویم. این یک گام بزرگ و موفقیت قابل توجهی پیش از همه برای روسیه و پس از آن برای ایران و ترکیه است. فروکش کردن هیجانات ایدئولوژیک، خستگی از جنگ و به تحلیل رفتن توان و انگیزه جنگی همه طرف‌ها به لحاظ روانی فضا را برای رسیدن به یک طرح صلح فراگیر فراهم ساخته است. با این حال هنوز مسائل حل‌نشده زیاد و نیروها و انگیزه‌های بسیاری وجود دارد که نمی‌خواهند اجازه بدهند این موفقیت به کام روسیه و به خصوص ایران شیرین شود. وجود این نیروها همچنان مانع بزرگی در راه رسیدن بحران سوریه به نقطه پایانی است. به اعتقاد من ظرفیت‌های ایدئولوژیک بحران تا حدود زیادی تخلیه شده اما ظرفیت استراتژیک بحران هنوز وجود دارد. آمریکا، عربستان و اسرائیل حتماً علاقه‌ای ندارند که ایران پیروزمندانه از این بحران خارج شود. در مورد روسیه هم آمریکایی‌ها احتمالاً اجازه نمی‌دهند که روسیه برنده بزرگ بحران سوریه باشد. طی چند روز گذشته ما خبر سقوط جنگنده روسی را داشتیم که مشخص شد با موشک‌اندازهای دوش‌پرتاب آمریکایی مورد هدف قرار گرفته است. پیش از آن هم حمله هواپیماهای بدون سرنشین به پایگاه هوایی روسیه را داشتیم. به نظر می‌رسد که آمریکایی‌ها می‌خواهند از همان استراتژی پایان جنگ شوروی و افغانستان استفاده کرده و مخالفین را به سلاح جدید مجهز کنند."   "اما بعد دیگر مسئله، اما و اگرهایی است که در تلاش‌های سه‌جانبه روسیه، ایران و ترکیه وجود دارد. تا اینجای کار به رغم برخی اختلاف دیدگاه‌ها سه کشور توانسته‌اند روند مدیریت بحران را گام به گام به پیش ببرند، اما هر چه به مراحل پایانی بحران نزدیکتر می‌شویم از اهداف مشترک (که مهمترین دلیل همکاری است) به اهداف اختصاصی (که ممکن است زمینه را برای اختلاف فراهم کند) می‌رسیم. این مسئله ممکن است کار را کمی در آینده مشکل نکند."   "به همین دلیل من خیلی مختصر اشاره‌ای به اهداف هر سه بازیگر خواهم کرد. بگذارید از روسیه به‌عنوان مهمترین بازیگر این بحران شروع کنم. به نظر من روس‌ها یک گام از سایر بازیگران در بحران سوریه جلوتر هستند. روسیه به آنچه در سوریه می‌خواسته رسیده است و اکنون در مرحله تثبیت آن قرار دارد. به اعتقاد من روس‌ها در سوریه به دنبال دو مسئله بودند که در حال حاضر تقریباً به هر دو مسئله رسیده‌اند، اول جلوگیری از تثبیت داعش در منطقه و حذف آن و دوم تداوم حضور سیاسی و نظامی در سوریه. هر دو هدف تا حدودی به دست آمده‌اند، اما نیاز به تثبیت دارند. تلاش‌هایی که امروز روسیه در رابطه با بحران سوریه انجام می‌دهد تلاشی برای تثبیت این دو هدف است."   "اما ایران در بحران سوریه تاکنون به بخشی از خواسته‌های خود یعنی حذف داعش و تداوم دولت اسد دست پیدا کرده است. اما مهمترین خواسته ایران همانطور که بارها به آن اشاره شده است حفظ سوریه در چارچوب محور مقاومت بوده است. از این نظر هنوز چشم‌انداز روشنی برای ایران در این مسئله وجود ندارد. بدیهی است که هم اسرائیل و هم امریکا تمام تلاش خود را برای ممانعت از تحقق چنین هدفی به کار خواهند بست."   "در این موضوع خاص، روسیه بدون تردید نه شریک ایران بلکه در بهترین حالت می‌تواند یک داور بی‌طرف باشد. با توجه به روابطی که روسیه با اسرائیل دارد، منافعی برای خود در رویارویی ایران و اسرائیل و یا حفظ و تقویت محور مقاومت نمی‌بیند و این یک نقطه تفاوت بین ایران و روسیه در سوریه است، با این حال در مورد اهمیت و تأثیرگذاری آن بر سایر ابعاد نباید اغراق کرد. در مورد ترکیه این کشور با زرنگی از طرف بازنده ماجرا به سمت برنده نقل مکان کرده و همین مسئله یک برد و موفقیت برای این کشور محسوب می‌شود، اما ترک‌ها هم باید برای رسیدن به بخش دیگری از خواسته‌هایشان یعنی جلوگیری از تثبیت حضور کردها در غرب فرات همچنان بجنگند. تا آنجایی که به روسیه مربوط می‌شود روس‌ها سهم ترکیه را با بازگذاشتن دست آنها در عفرین پرداخت کرده‌اند، اما در کل، روسیه در موضوع سوریه منافع زیادی در همکاری با ترکیه برای خود متصور است که یکی از مهمترین و استراتژیکی‌ترین آنها جدا کردن تدریجی ترکیه از ناتو و محور غربی است. این مسئله می‌تواند یک دستاورد استراتژیک بزرگ برای روسیه باشد. این موضوع همچنین باعث شده است که یک ضلع از سه ضلع همکاری‌های سه جانبه ایران، روسیه و ترکیه، هم از منظر استراتژیک و هم از منظر اقتصاد سیاسی قوی‌تر و بزرگتر از دو ضلع دیگر بشود."   "در پایان نکته‌ای را باید اضافه کنم و آن اینکه، در مورد همکاری‌های سه جانبه ایران، روسیه و ترکیه نکته‌ای که باید مد نظر قرار داد این است که مضار استراتژیک عدم همکاری سه کشور در بحران سوریه از منافع استراتژیک آنها در همکاری بسیار بیشتر است. تکرار می‌کنم که مضار استراتژیک عدم همکاری سه کشور در بحران سوریه از منافع استراتژیک آنها در همکاری بسیار بیشتر است. به همین دلیل جلوگیری از ضرر مشترک باید مبنای همکاری باشد و نه الزاماً رسیدن به یک نفع مشترک."   ولادیمیر ساژین "پس از بهار عربی اوضاع منطقه خاورمیانه شروع به تغییر کرد و این امر باعث شد تا توجه بسیاری از کشورها به خاورمیانه جلب شود و تصور کنند چنین وقایعی می توانند توسعه یابند و از طرف دیگر چنین وقایعی می‌توانند بر منافع دیگر کشورها هم تأثیر بگذارند. البته قطعا هم روسیه و هم ایران دنبال منافع خود در خاورمیانه هستند. البته اصلی‌ترین وقایع، رویدادهای سوریه بود و همانطور که می‌دانیم ایران از سال 2012 کمک های خود به دمشق را آغاز می‌کند، این کمک‌ها هم به صورت مالی، مادی و هم نظامی بود. البته ما می‌دانیم که در آن زمان ایران از رژیم اسد حمایت می کرد همچنین در این سال ها ایران پول زیادی خرج کرد و در عین حال قربانی‌های زیادی در مبارزه با داعش داد و نزدیک به دو هزار جنگجو و یازده ژنرال جنگی را از دست داد که بسیار غم انگیز است و به این صورت نقش خود را در مبارزه با داعش ایفا کرد. همانطور که می‌دانید ‌مسکو هم از سال 2015 برای حمایت از بشار اسد وارد عمل شد، وقتی که شرایط جدی روسیه در رابطه با مسئله اوکراین کمی برای آن ملایم‌تر (ساده‌تر) شد. نیروهای هوایی ما هم هر کار ممکن را برای پیروزی بر داعش انجام دادند. حال همه این بازیگران اعلام کرده‌اند که داعش عملاً در سوریه نابود شده و مرحله جدیدی در تامین ثبات و حل مسئله سوریه شروع می‌شود. من فکر می‌کنم که این مرحله و فرآیندی که شروع می شود دشوارتر از مرحله مبارزه مسلحانه علیه داعش است، چرا که اگر هدف اصلی همه نیروهای حاضر در سوریه، در مرحله قبلی هدف واحد پیروزی بر داعش بود، در حال حاضر این‌گونه نیست و هدف این بازیگران در خاورمیانه، سوریه و در مناطق پیرامونی اساساً با هم متفاوت است که این امر بسیار غم انگیز و البته برای آینده روسیه هم بد است. در اینجا به نظر من مهم است که از تجربه همکاری که بین روسیه و ایران در دوره قبلی در مبارزه با داعش وجود دارد، استفاده شود."   "البته باز هم تأکید می‌کنم که این مرحله، مرحله بسیار پیچیده و دشواری است، خوشبختانه نشست اخیر سوچی فرم جالبی بود که برگزار شد، این نشست پایه و منبع خوبی را برای آینده به نمایش گذاشت، رأی اصلی هم در ژنو صادر می‌شود که و رویکردهای متفاوتی را در وهله نخست نسبت به وضعیت سوریه و مسئله آینده سوریه به نمایش می‌گذارد. ضمناً در اینجا علاوه بر گروه‌های داخلی مختلف که الان در سوریه حضور دارند نیروهای خارجی هم هستند که نقش مهمی در رابطه با حل مسئله آینده سوریه ایفا می‌کنند. همچنین غم‌انگیزترین موضوع این است که خیلی از این نیروهای نظامی حاضر در سوریه عملاً هیچ برنامه‌ای برای ترک سوریه ندارند. نقش این نیروهای خارجی الان اگر نگوییم پس از نابودی نهایی داعش پس از پیروزی اساسی بر داعش افزایش یافته است، الان لازم است که به یک شکلی همه منافع این نیروهای خارجی، با هم هماهنگ شود. برای اینکه نباید اجازه داد که این اختلاف منافع به تجزیه سوریه بیانجامد، به عقیده من در این رابطه خیلی خوش‌بینانه می‌توان گفت که سوریه به سه چهار قسمت تقسیم خواهد شد. اما امیدوارم رایزنی‌ها و تماس‌های بین ایران و روسیه بتوانند صورت گیرد و اگر اختلاف‌هایی هست نرم تر شود تا بتوانیم به سوریه کمک کنیم."   حسن احمدیان "در روابط بین‌الملل ضرورت‌ها و نیازهای واحدهای ملی باعث همکاری و یا تخاصم می‌شود. نیاز ایران به شراکت استراتژیک با روسیه و درک این ضرورت از سوی نخبگان حاکم در تهران، همکاری ایران و روسیه را در طول دهه‌ها امکان‌پذیر کرد. در مقابل، برای روسیه نیز تنها کشوری که مستقل از غرب در منطقۀ خاورمیانه فعال است و می‌تواند همکار استراتژیک روسیه باشد ایران است. این دو ادراک در کنار نیازها و ضرورت‌های راهبردی، همکاری دو کشور در سوریه را امکان‌پذیر کرد. اما مسئله آن است که عربستان در همکاری راهبردیِ ایران – روسیه چه جایگاهی دارد."   "در این زمینه باید به تفاوت نگرش‌ها و ادراکات ایران و عربستان در ارتباط با روسیه توجه کرد. برای ایران، نقش روسیه در خاورمیانه، به دلایل متعدد ازجمله موازنه گری در برابر ایالات‌متحده، واجد ارزش ذاتی است. اما از دید عربستان روسیه تنها می‌تواند ابزاری برای کنترل نقش منطقه‌ای ایران باشد و درنتیجه واجد ارزش ابزاری است. در واقع وابستگی عربستان به امریکا بیش از آن است که بتواند و یا ارادۀ آن را داشته باشد که جویای متحدی دیگر در سطح بین‌الملل باشد. نمونۀ این مسئله را در خریدهای تسلیحاتیِ عربستان می‌توان دید. مهمترین و دوربردترین موشک‌های عربستان را چین در اختیار این کشور قرار داد اما چین در دهۀ 1980 در محاسبات بین‌المللی عربستان از نقش ابزاری خود فراتر نرفت. تفاوت دیگر آنکه از دید ایران، رابطه با روسیه بُعد و تبعات استراتژیکِ غالبی دارد اما از دید عربستان رابطه با روسیه تنها تاکتیکی است و به‌تبع نوع رابطۀ ریاض با واشنگتن حائز اهمیت است. این دو تلقی در دورۀ پس از داعش تغییر نکرده‌اند."   "در سطح بین‌المللی، ارزش ذاتیِ روسیه برای ایران، موازنه گری آن در برابر فشارهای غرب در برابر ایران و در منطقۀ خاورمیانه نهفته است. در واقع، موازنه گری روسیه استقلال ایران در منطقه و سطح بین‌الملل را تحکیم می‌کند. در مقابل، ارزش ذاتیِ ایران برای روسیه استقلال تهران است که فی‌نفسه ارزش موازنه گر دارد. اما هیچ‌یک از این دو مؤلفه (موازنه گری و استقلال) که هر دو در ارتباط با واشنگتن و غرب مطرح می‌شود، اساساً مطرح نبوده و نیست. نگاه عربستان به روسیه حائز اهمیتی بنیادین در ترسیم آیندۀ روابط دو کشور از یک‌سو و روابط آن دو با ایران از سوی دیگر است."   "ارزش منطقه‌ای روسیه برای عربستان از سه منظر از سیاست عربستان قابل استنباط است. نخست ارزش ابزاری نقش منطقه‌ای روسیه است. در این معنا عربستان جویای ایجاد خلل در روابط روسیه با ایران است. دوم ارزش مقطعیِ نقش منطقه‌ای روسیه است که بدین معناست که عربستان همچنان به امریکا به‌عنوان تأمین کنندۀ امنیت خود می‌نگرد و تنها به صورت موردی با روسیه وارد همکاری می‌شود. نمونۀ این نگرش را در توافق «اوپک پلاس» می‌توان دید. سوم نگاه کاملاً تاکتیکی به نقش منطقه‌ای روسیه است. به عبارتی اگر بپذیریم که نیاز ریاض آن را به‌سوی تعامل با مسکو کشانده است، الزامات این همکاری از دید ریاض کاملاً تاکتیکی است تا بر روابط راهبردی با واشنگتن تأثیر منفی نگذارد. در دورۀ پس از داعش، تحولی جدی در رویکرد ریاض به مسکو خارج از مؤلفه‌های فوق دیده نمی‌شود."   "درمجموع، روابط پرتنش ایران و عربستان در سال‌های اخیر دو بُعدِ اصلی دارد. نخست به تحکیم قدرت داخلیِ محمد بن سلمان مربوط می‌شود که با تحکیم قدرت وی، سیاست خارجیِ عربستان احتمالاً به ساختار و نمودهای سنتیِ خود باز خواهد گشت. بُعد دوم این تنش‌ها ناشی از رقابت‌های منطقه‌ای است. این رقابت‌ها ادامه خواهد داشت. با توجه به تداوم این رقابت‌ها و نیز ائتلاف‌های بین‌المللی و منطقه‌ای ایران و عربستان که در آینده نیز ادامه خواهد داشت، یک بازیگر بین‌المللی همچون روسیه نمی‌تواند به‌راحتی نقشی موازنه گر میان دو کشور بازی کند. درنهایت سیاست در خاورمیانه بازی با حاصل جمع صفر است. به همین دلیل، تلاش برای موازنه گری میان ایران و عربستان ضرورتاً تأمین کنندۀ منافع منطقه‌ای روسیه نخواهد بود."   واسیلی کوزنتسُف "وقتی می‌خواهیم در مورد چگونگی پیشرفت تقابل ایران و کشورهای عربی صحبت کنیم باید عامل مبارزه با داعش را هم در آن در نظر بگیریم. در یک دوره‌ای بحث داعش به‌عنوان یک دشمن ایدئال مطرح شد و نه‌تنها بر معادلات منطقه و همکاری‌های فی‌مابین بازیگران و همکاری‌های بین‌المللی در این منطقه تأثیر گذاشت بلکه تا حدی زیادی بر اقدامات ایران در چشم شرکای عربی آن هم تأثیر نهاد. درست است که الان داعش نابود شده است، اما ترور و تروریسم هنوز در منطقه باقی مانده است. بازیگران شیعه‌ای هم در منطقه بوده‌اند که ایران از این تشکیلات شیعی حمایت می کرد. روابط ایران در منطقه با دیگر کشورها به‌عنوان یکی از بازیگران اصلی باید تا حد زیادی عادی‌سازی شود. مشکلی هم که هست ایران از طرف کشورهای منطقه بعضی وقت‌ها به‌عنوان یک دولت ملی و بعضاً به‌عنوان منبع مناقشه با دیگران شناخته می‌شود. البته بعضی وقت‌ها توطئه‌هایی صورت گرفته تا این دیالوگ‌ها و مصالحه به نحو احسن صورت نگیرد. واضح است که برای سیاست تهران از یک‌سو روابط خودش با کشورهای عربی و از سوی دیگر رفتار کشورهای عربی با کشورهای دیگر حائز اهمیت است. دولت‌های عربی ازجمله عربستان سعودی و بحرین که قادر به ایجاد یک سیستم نرمال و طبیعی نیستند اغلب ترجیح می‌دهند در جستجوی راهی دخالت خارجی باشند، این دولت‌ها مثل ستون پنجم عمل می‌کنند و به دنبال ایجاد انقلاب و سرنگونی دولت‌ها هستند."   "از طرف دیگر اقلیت‌های شیعه‌ای هم در این کشورها در بحرین، کویت، عربستان سعودی و دیگر کشور وجود دارند که از طرف دولت خودشان حمایت نمی‌شوند و در عمل ایران را به‌عنوان حامی و مدافع خود می‌بینند. مسئله این است که ایران به دلیل حمایتی که از این گروه‌های شیعی در منطقه خاورمیانه به نمایش می‌گذارد از جانب برخی قدرت‌ها حمایت نمی‌شود. زمانی که آقای مرسی در مصر بر مسند قدرت بود روابط با ایران خوب شد، اما بعد از آن روابط دوباره تیره شد و حتی فکر می‌کنم که به ایرانی‌ها ویزا نمی‌دانند به دلیل تبلیغات شیعی."   "اگر به مثلث ایران روسیه و کشورهای عرب برگردیم به نظر من بدون شک روسیه برای عادی‌سازی روابط ایران و کشورهای عربی مایل است، اما نقش روسیه در این رابطه محدود شده است. با این حال فکر می‌کنم اگر مسکو و تهران خودشان به این امر مایل باشند و خودشان هم بخواهند مسکو می‌تواند واسطه باشد ولی به نظر من فعلاً نه برای تهران و نه برای ریاض نیازی به این امر نیست."   ولادیمیر ساژین "روسیه نسبت به تمام کشورهای منطقه و حتی می‌توان گفت تمام جهان در خاورمیانه اولویت دارد چراکه روسیه با همه بازیگران اصلی در خاورمیانه روابط کاری خوبی دارد، هم با ایران، با عربستان سعودی، با دیگر کشورهای خلیج‌فارس، با اسرائیل و با ترکیه و با مصر. برای همین من فکر می‌کنم دیگر کشورها ازجمله ایران هیچ‌گاه نمی‌توانند از این نظر نسبت به روسیه برتری داشته باشند، برای همین همانطور که واسیلی به درستی گفت، به این صورت اوضاع ملایم‌تر می‌شود، چرا که مسکو اگر هم نتواند تأثیرگذار باشد، اما می‌تواند میانجی باشد، به خصوص نه‌تنها در سطح روابط دوجانبه چنین کشورهایی، بلکه به‌طورکلی در سطح تماس‌های مشترک در رابطه با اوضاع سوریه در خاورمیانه."   پرسش و پاسخ   محمود شوری "می‌خواستم از آقای ساژین در موردبحث تجزیه احتمالی سوریه سؤال کنم. ما هم مثل روسیه نگران تجزیه احتمالی سوریه هستیم. ولی مسئولیت همه ما نسبت به این مسئله یکسان نیست. قطعا روسیه به‌عنوان قدرت بزرگی که وارد بحران سوریه شده و بحران را تا اینجا توانسته مدیریت کند مسئولیت اصلی را در این مسئله بر عهده دارد. پرسشم این است که روسیه برای این مسئله چه اندیشیده است و آیا اساساً این مسئله آنقدر جدی می گیرد که برای مقابله با تجزیه سوریه طراحی جدی‌ای داشته باشد؟"   ولادیمیر ساژین "من هم باید بگویم نه روسیه و نه هر کشوری در فرآیند سوریه، چه روسیه، چه ایران، چه عربستان سعودی و ترکیه نمی‌خواهند که سوریه تجزیه شود و همگی می‌خواهند سوریه متحد بماند. مسکو هم کارهای زیادی را انجام می‌دهد تا امید به اتحاد سوریه را حفظ کند. این تلاش‌ها هم از مذاکراتی که روسیه با تمام بازیگرهای اصلی به صورت دوجانبه داشته و هم کنفرانس سوچی معلوم می‌شود. من سعی کردم خیلی عینی به این مسئله نگاه کنم که در آینده چه اتفاقی می‌افتد. حضور نیروهای خارجی در سوریه به‌خودی‌خود باعث می‌شود که بحث این تفکیک یا تجزیه در میان باشد و من فکر نمی‌کنم که امریکا، ترکیه یا ایران بخواهند از این کشور خارج شوند. اگر هم این کشورها سوریه را ترک کنند نیروهای ملی سوریه هستند که مناطقی را تحت کنترل دارند. موضوع اصلی حفظ وحدت و یکپارچگی سوریه و موضوع رهبری آینده سوریه است که متأسفانه الان اتحادی در این زمینه وجود ندارد."   روسلان مامدُف "داعش علاوه بر سوریه در عراق هم حضور داشت، سؤال من این است که نقش داعش را در عراق و در حشدالشعبی چه می‌بینید و اینکه ایران آینده سیستم امنیتی عراق و نیروهای ملی را چگونه می‌بیند؟"   حسن احمدیان "داعش هم سوریه و هم عراق را هدف قرار دارد که هر دو از متحدان ایران بودند و ایران به تهدید داعش، نه‌تنها در سوریه بلکه در عراق به یک اندازه اهمیت می‌داد و در برابر آن فعال بود. فراتر از آن، ایران حمایت‌های انجام شده در قبال داعش را در واقع هدف گرفته شدن خود ایران می‌دید. برای همین با جدیت تمام در سوریه و عراق وارد عمل شد. ولی در حال حاضر از نظر تحلیل عمده در ایران، جنگ علیه داعش در سطح نظامی تمام شده اما در سطح فکری باید تلاش همه‌جانبه ادامه داشته باشد. به خصوص، ایران جوامع تحت حکمرانی پیشین داعش را تشویق می کند که در فرآیندهای سیاسی در برگرفته شوند. حشد‌الشعبی را هم می‌شود از این دیدگاه تحلیل کرد. به هیچ وجه ایران برخلاف تبلیغاتی که هست به حشد‌الشعبی با عینک فرقه‌ای نگاه نمی‌کرده و نمی‌کند، برای همین در برگرفتن نیروهای غیرشیعی را در بین نیروهای هشت تشویق کرده است و تلاش‌های دولت عراق برای نهادینه‌سازی هرچه بیشتر و متحد کردن این نیروها برای حفظ امنیت و ثبات داخلی عراق را تائید و حمایت کرده است و این نیروها را پادزهر هرگونه تحرک رقبای منطقه‌ای خود در آینده علیه وحدت و امنیت عراق و متحدان ایران می‌داند. اما درمجموع این مسئله داخلی عراق است و ایران از دولت عراق حمایت می‌کند."   ولی گل محمدی "ترکیه بعد از مواجهه با واقعیت تداوم حضور آقای بشار اسد در قدرت، از استراتژی کلان و مشخصی در رابطه با سوریه پیروی نمی‌کند. رفتارهای نظامی ترکیه در قالب عملیات عفرین و یا فعالیت‌های دیپلماتیک آن در سوچی و یا آستانه در قالب نگرانی‌های امنیت ملی و دینامیزم‌های سیاست داخلی این کشور قابل‌فهم است. حتی می‌توان گفت مسئله سوریه مثل اقتصاد به یکی از بحث‌های اصلی سیاست داخلی ترکیه به‌ویژه در آستانه انتخابات 2019 تبدیل شده است. زمزمه‌هایی هم در نخبگان حاکم در حزب عدالت و توسعه و هم اتاق فکر آقای اردوغان وجود دارد مبنی بر اینکه ترکیه به دنبال آشتی با آقای بشار اسد است. حتی بعضی از روزنامه‌های ترکیه اشاره کرده‌اند که در سطوح کارشناسی و سطوح پایین هیئت‌هایی به دمشق فرستاده شدند. باوجوداین یکی سؤال اساسی که میان نخبگان حاکم ترکیه وجود دارد این است که با بشار اسد چه کار می‌خواهید بکنید؟ اما بدون تردید اگر مصالحه‌ای هم بخواهد بین سوریه و ترکیه اتفاق بیفتند قطعا تا 2019 این اتفاق نخواهد افتاد. چون هرگونه آشتی با آقای بشار اسد باعث ریزش آرای آقای اردوغان خواهد شد. سؤال اصلی که می‌خواهم مطرح کنم این است که ترک‌ها در دو سه تا از مقالات خودشان طی هفته‌های گذشته گفتند که روسیه به دنبال تعبیه سازوکاری برای آشتی بین آقای اردوغان و بشار اسد است، حتی هفته اول ژانویه، سفارت روسیه در آنکارا هیئتی همراه با ترک‌ها به دمشق فرستادند. این مسئله برای ما هم خیلی مهم است اگر چنین حرفی صحت دارد بفرمایند دیدگاهشان چیست و روسیه چه سازوکاری دارد و جایگاه ایران و منافع ایران در این رابطه چیست و اساساً تعریف شده یا نه؟"   واسیلی کوزنتسُف "قطعا روسیه هم می‌خواهد اتحاد روسیه، ترکیه و ایران را حفظ کند. ولی اختلافاتی هستند که دارند در این رابطه بیشتر می‌شوند. بین ترکیه و روسیه اختلافات بزرگی هم وجود دارد، به نظر من، عادی‌سازی روابط ترکیه و دمشق و این اینکه اتحادی بین آنها شکل بگیرد در حال حاضر احتمال آن بسیار کم است. افزون بر این در ارتباطاتی که بین مسکو، تهران و آنکارا در ارتباط با سوریه هست، آنکارا نقش ضامن این روابط را ایفا می‌کند. و به همین دلیل خوب است که روابط با آن خوب باشد. ضمناً اگر آنکارا و دمشق با هم روابط خوبی برقرار کنند این امر باعث تحکیم روابط سه جانبه ما هم خواهد شد."     ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Fri, 16 Feb 2018 08:25:08 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/report/3569/ایران-روسیه-خاورمیانه-پساداعش افعی آمریکایی در آسیای مرکزی و قفقاز http://www.iras.ir/fa/doc/article/3561/افعی-آمریکایی-آسیای-مرکزی-قفقاز در روزهای گذشته خبری در آمریکا مبنی بر تشکیل چارچوبی جدید برای همکاری با کشورهای آسیای مرکزی و افغانستان منتشر شد، آنهم با نگاهی ویژه بر روابط آمریکا و قزاقستان که نشانگر برنامه های آمریکا برای تحکیم "حضور سیاسی- نظامی و اقتصادی" در کل منطقه است. همینجا باید این نکته را روشن کرد و هیچ شکی به خود راه نداد که "شرکای غربی" نهایت تلاش خود را برای از بین بردن و یا اخته کردن ماهیت همکاری میان کشورهای عضو سازمان پیمان امنیت دسته جمعی را در چارچوب این برنامه همکاری به کار میگیرند.   از این رو افزایش روز افزون حضور و نفوذ آمریکا و گرایش های آتلانتیک گرایی در حوزه جنوبی فضای پساشوروی، نه تنها آسیای مرکزی را بلکه، قفقاز و حتی ارمنستان را تحت تاثیر جریان های خود قرار میدهد. روبن مگربیان، تحلیلگر ارمنی که تمایلات غربی خود را کتمان نمیکند در مصاحبه ای میگوید: یکی از مهمترین دستاوردهای ارمنستان در سال 2017 شرکت در رزمایش «شریک شایسته2017» ناتو –که در گرجستان برگزار شد– بود. ارمنستان در دومین رزمایش با نام «Agile Spirit» شرکت نکرد اما سرژ سارگسیان، رییس جمهور ارمنستان در آخرین سفر خود به گرجستان وزیر دفاع را به همراه برد و در طول سفر طرفین به توافق رسیدند تا ارمنستان در رزمایش های «شریک شایسته2018» و «Agile Spirit 2018»  ناتو که سال آینده در گرجستان برگزار میشود، شرکت کند.   مگربیان بر این باور است که فضای روابط دوجانبه ارمنستان و گرجستان پر از بوی آتلانتیک گرایی شده است و سطح همکاریهای دوجانبه همزمان با برطرف کردن مشکلات روز به روز افزایش پیدا میکند. لازم به ذکر است که گوتم یولر، معاون دبیرکل ناتو ماه پیش سفری به ایروان داشت، درنتیجه آن سفر، برنامه جدید اقدامات ارمنستان در چارچوب همکاری با ناتو به تایید و امضا رسید. این اقدامات در راستای تامین امنیت عمومی دریای سیاه گزارش شده است. چراکه حفظ امنیت عمومی در این منطقه یکی از اولویت های ناتو به حساب می آید. شایان ذکر است که گرجستان در این منطقه نقش مهمی را در روند جذب دیگر کشورهای قفقاز همسایه برای شرکت در برنامه های ناتو را بر عهده دارد.   مدتی پیش نیروهای مرزبانی روسیه برای حفظ ثبات در منطقه مورد مناقشه قره باغ وارد منطقه "مگربی" شدند، این خبر شرایط متفاوتی را ایجاد کرد و با در نظر داشتن وضعیت جدید در ارگان های تصمیم گیرنده در ارمنستان میتوان جنجال برخی رسانه های ارمنی و سپس روسی و برگزاری تجمع در ارمنستان به منظور"احیای حقوق حاکمیتی ارمنستان" برای حفاظت از مناطق مرزی ارمنستان- ایران و ارمنستان ترکیه را توجیه کرد.   پیداست که در پشت تجمعات برای دفاع از حق حاکمیت ارمنستان برای کنترل مرزها، عوامل خارجی هستند که تلاش میکنند تا نه تنها ارمنستان را بلکه منطقه قفقاز جنوبی را وارد بازی های جدید با محوریت امنیت و ناتو کنند. تحلیلگران بر این باورند که این تجمع ها به منظور محک مرزهای امکان تغییرات در منطقه برگزار شده است.   روند جهانی سازی جغرافیای سیاسی آمریکا در آسیای مرکزی روز به روز تقویت پیدا میکند و با گذشت هر ساعت تحلیلگران و کارشناسان بیشتری به این نتیجه میرسند که آمریکا در حال زمینه سازی دقیق برای ورود و حضور نظامی دائمی (هم به صورت مستقل و هم زیر پرچم ناتو) در منطقه آسیای مرکزی میباشد. این منطقه از آسیا از لحاظ جغرافیایی با منافع و حضور روسیه، افغانستان، ایران و چین گره خورده است و حضور قابل توجه آمریکا میتواند بسیاری از مشکلات آمریکا را در راهبرد محار دشمن احتمالی را حل کند، این نظریه دقیقا همان موضعی بود که رییس پنتاگون چندین روز پیش مبنی بر محار روسیه و چین در منطقه اعلام کرد. آمریکا تلاش میکند تا آتش های زیر خاکستر و مناقشات سرد شده حاشیه مرزهای روسیه و چین را شعله ور کند و کانون های درگیری مسلحانه در منطقه را افزایش دهد.   آرنو رومین، تحلیلگر کانادایی بر این باور است که آمریکا با تجربه بدست آمده از اشتباهات گذشته خود(پایگاه های نظامی آمریکا در منطقه و اجبار برای خروج ازآنجا) تلاش میکند تا سیاست های جدید خود را در منطقه به گونه ای نشان دهد که قصد انجام کاری علیه روسیه را ندارد، اما در حقیقت آمریکایی ها به دنبال آن هستند تا در مرحله اول حضور و سپس نفوذ روسیه و بویژه قوای سازمان پیمان امنیت دسته جمعی را در منطقه تا حد قابل توجهی محدود کنند. واشنگتن هدف یاب خود را روی قزاقستان قفل کرده است. قزاقستان در آسیای میانه وضعیت بسیار منحصر به فردی دارد، از سویی مرز بسیار زیادی با روسیه دارد و روسیه نیز با استفاده از این مرزها روابط اقتصادی دیگر کشورهای منطقه را با خود پیوند زده است و از سوی دیگر کمک های فنی- نظامی مسکو در قالب سازمان پیمان امنیت دسته جمعی به تاجیکستان از طریق راه های ترانزیتی قزاقستان صورت میگیرد. وقتی که تلاش آمریکایی ها را برای کنترل مهمترین مسیر ترانزیتی آسیای میانه را می بینیم، توجه ویژه اخیر آمریکایی ها نسبت به قزاقستان چهره ای شفاف تر پید میکند. مقامات قزاقستان با آگاهی از این اوضاع و دست برتر جغرافیایی خود در منطقه تلاش میکنند کمی با واشنگتن همبازی شوند تا از سویی ماهیت چندوجهی گرایشات سیاسی خود را به مسکو و جهان نشان دهند و از سوی دیگر کارتهای بیشتری برای امتیاز گرفتن در معاملات با همسایه شمالی داشته باشند.   روابط آمریکا با کشورهای آسیای مرکزی که تعداد زیادی از آنها عضو سازمان پیمان امنیت دسته جمعی هستند در شرایطی در حال فعالتر شدن است که واشنگتن فشارها و تحریم های بلند مدت را با جنجال های جهانی علیه روسیه اعمال میکند. با این حال تا کنون هیچ یک از اعضای سازمان سیاست های تحریمی آمریکا علیه مسکو را محکوم نکرده است. نظربایف در دیدار اخیر خود با ترامپ هیچ حرفی از تحریم های آمریکا علیه روسیه به میان نیاورد، این عدم اعلام موضع درمورد تحریم ها در کنار ارسال خاص پیام به مسکو، به دیگر کشورهای منطقه اطمینان میدهد که آنها هم میتوانند به شیوه ای مشابه عمل کنند. چراکه هیچ یک از کشورهای اتحادیه اقتصادی اوراسیا و سازمان پیمان امنیت دسته جمعی به تحریم های روسیه علیه آمریکا نیز نپیوستند.   یک نکته پر ابهام در نتیجه سفر نظربایف به واشنگتن و دیدار با ترامپ وجود دارد که بسیاری از رسانه های آمریکایی به آن توجه ویژه ای داشتند، رییس جمهور قزاقستان در جریان نشست خبری در پایان مذاکرات مساله دفاع از تمامیت ارضی قزاقستان را مطرح کرد، طرح این موضوع آنهم در آمریکا را شاید بتوان انعکاس بخشی از رویدادهای سال 2014 دانست، اما اینکه در دستور کار مذاکرات واشنگتن و آستانه در این خصوص چه گذشته است، مساله ای پر ابهام است.   نظربایف اظهارات دیگری نیز در روند سفر خود به واشنگتن داشت که مورد توجه مراکز تحلیلی آمریکایی و کشورهای آسیای میانه قرار گرفت. آسیای مرکزی در دهه اخیر به زمین رقابت اقتصادی و انرژی بین پکن و مسکو تبدیل شده و هر کدام برای بدست آوردن حلقه اتصال منطقه یعنی قزاقستان برنامه های خود را دارند، اما آمریکایی ها بیش از هر چیز نگران دوران پسانظربایف در قزاقستان و به تبع رویدادهای مربوط به آن در آسیای مرکزی هستند.   وال استریت ژورنال تا کنون چندین مقاله با عنوانی از جمله در قزاقستان چه خبر است؟، واشنگتن از توسعه روابط شراکتی با قزاقستان به علت نقش پررنگ آن در مبارزه با افراط گرایی حمایت میکند و قزاقستان امن ترین و با ثبات ترین کشور آسیای میانه است، منتشر کرده است. تا کنون مرسوم نبوده که یک رسانه معتبر آمریکایی از یکی از شرکای اصلی روسیه در آسیای میانه تا این حد دفاع کند. از این رو توجه بیش از حد آمریکایی ها به قزاقستان به یک زنگ خطر در منطقه تبدیل شده است.   با این حال باید اذعان داشت که حفظ وضعیت ثبات کنونی قزاقستان، در دوران پسانظربایف بسیار کار سختی خواهد بود. برخی رسانه های آمریکایی گفته اند به منظور حفظ وضعیت ثبات در این کشور پس از نظربایف، اصول دموکراتیک، احترام به حقوق بشر و حکومت قانون باید در قزاقستان نهادینه شود، چراکه وضعیت کنونی تنها بسته به حضور نظربایف در قدرت است. وزارت خارجه آمریکا سال گذشته گزارشی را در مورد وضعیت دموکراسی و حقوق بشر در آسیای میانه ارایه کرد که همانند همیشه نگاه نقد گونه ای بر اوضاع نداشت. فاصله گرفتن از اظهارات انتقادی در مورد وضعیت دموکراسی و حقوق بشر در این منطقه گواه بر وجود اهداف راهبردی دارای اولویت دیگری در برنامه های واشنگتن در قبال این منطقه می باشد.   روسای جمهور آمریکا و قزاقستان در دیدار اخیر از یکدیگر کم تعریف و تمجید نکردند، چیزی که تا کنون سابقه نداشته است، ترامپ در این دیدار اظهار داشت: روابط اقتصادی ما بسیار عالی است، ما در عربستان سعودی نیز با یکدیگر دیدار داشتیم و روی مسایل جاری و مهم فی مابین کار کردیم. نظربایف در پاسخ اظهار داشت: ما از ایالات متحده بابت حمایت از استقلال و تمامیت ارضی کشورمان متشکریم.   بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که ترامپ در تلاش است قزاقستان را وارد معادلات مسایل دفاعی آمریکا در منطقه کند تا اینکه با این کشور به تجارت گسترده تر بپردازد. برای این ادعا یک پایه وجود دارد که طرح آن بی ارزش نخواهد بود، در سالهای اخیر روابط نظامی- فنی آمریکا با قزاقستان بسیار توسعه پیدا کرده است، گفتنی است که یکی از بزرگترین و مجهزترین آزمایشگاه های بیولوژیکی منطقه در قزاقستان قرار دارد که عنوان رسمی آن غیرنظامی معرفی شده است اما تا کنون جزیات بیشتری از آن بیرون نیامده است و علاوه برآن سال گذشته رزمایش های مشترکی میان آمریکا و قزاقستان در نزدیکی آلماتی در پایگاهی پیشرفته و مجهز به نام"ایلیسکی" تحت عنوان"عقاب استپ" برگزار شد که نمایندگان روسیه را حتی به عنوان ناظر دعوت نکردند.   آمریکایی ها پس از کریمف هم فعالیت خود را در ازبکستان بیشتر کرده اند و از هر دری برای ورود و نفوذ به حکومت استفاده میکنند. افزایش همکاریهای فنی نظامی موضوعی است که آمریکا در روابط خود با ازبکستان پس از کریمف بارها و بارها در دستور کار روابط دوجانبه مطرح کرده است.   روزنامه آسیا تایمز در مقاله ای مورخ 19 دسامبر 2017 نوشت، ترامپ در تماس تلفنی با شوکت میرزیایف مسایل امنیت منطقه ای را مطرح و بررسی کرد. در گزارش کاخ سفید آمده است که روسای جمهور دو کشور در مورد نقش مهم ازبکستات در آسیای مرکزی بویژه حمایت از راهبرد منطقه ای رییس جمهور ترامپ و تلاش های آمریکا در افغانستان گفتگو کردند. این تماس تلفنی آغاز سیاست جدید واشنگتن در قبال منطقه آسیای مرکزی میباشد. تلاش های بسیار زیاد و با ارزشی صورت میگیرد تا برای اجرایی سازی راهبرد منطقه ای، روابط و شراکت راهبردی میان ازبکستان و افغانستان تحت کنترل واشنگتن ایجاد شود.   در گزارش ماه دسامبر 2017 پنتاگون به کنگره با تاکید بی سابقه ای نوشته شده است:"آسیای مرکزی بیش از پیش برای منافع امنیتی آمریکا و ضرورت حضور و دسترسی آمریکا به منطقه اهمیت پیدا کرده است. دسترسی بیشتر به منطقه را باید در راستای منافع آمریکا تامین کرد، از این رو همکاری تنگاتنگ را باید با آسیای مرکزی تقویت کرد ". این عبارات را آنهم از سوی پنتاگون در شرایط کنونی نمیتوان بی معنی تلقی کرد.   در سند راهبرد امنیت ملی آمریکا در سال 2017 نوشته شده است که ما باید برای همکاری با کشورهای آسیای میانه که توانایی رهبری در منطقه به منظور رقابت با قدرت های دیگر را دارند همکاری های جدی را آغاز کنیم. این معنی تداعی میشود که برای مهار روسیه و چپن در منطقه، آمریکایی ها برنامه های برای کشورهای آسیای میانه طراحی کرده اند تا با استفاده از آنها به اهداف خود برسند. آمریکا قصد دارد تا در شرایط جدید جنگ سرد با روسیه شبکه ارتباطی ویژه ای در منطقه برای خود طراحی و راه اندازی کند، تا اگر در سایه تیرگی روابط با پاکستان، مسیرهای دسترسی به نیروهای ناتو و ایالات متحده در افغانستان قطع شد، بتواند برای انتقال نیروها از دیگر کشورهای منطقه استفاده کند.   با دیدگاهی گسترده تر میتوان به این نتیجه رسید که دولت ترامپ تلاش میکند تا نفوذ قابل توجهی در آسیای مرکزی داشته باشد (آنها خواهان نفوذی هستند که ایالات متحده 10 سال پیش در منطقه داشت، که به تدریج با فشار ترکیبی روسیه و چین منجر به خروج نیروها و بسته شدن پایگاه های آمریکایی در منطقه شد).   طبق ارزیابی های واشنگتن دولت جدید در ازبکستان تمایل ویژه ای به ایفا کردن این نقش در آسیای مرکزی دارد و علاوه بر آن میتوان برای پیش برد این اهداف به صورت دیگری با قزاقستان کار کرد. هدف اصلی این است تا تقویت حضور نظامی- سیاسی آمریکا در منطقه آسیای مرکزی از طریق این دو کشور مستعد صورت بگیرد. درآمد این سیاست را میتوان در رسانه های دو کشور رصد کرد، آنهم زمانی که گرایش های فاصله از مسکو در این دو کشور به وضوح قابل مشاهده است.   اجرا شدن چنین برنامه های در منطقه میتواند حامل پیامدهای منفی از جمله نفوذ تروریست ها از خاورمیانه به منطقه و ایجاد ابهام و فاصله بین اعضای اتحادیه اقتصادی اوراسیا و سازمان پیمان امنیت دسته جمعی شود، این دو مشکل دقیقا جز اهدافی است که آمریکایی ها در حال طراحی آن هستند.   سرگی لاوروف در نشست شورای امنیت سازمان ملل متحد در خصوص مساله امنیت افغانستان و آسیای میانه به روشنی گفت: شمال افغانستان در حال تبدیل شدن به پایگاه پشتیبانی تروریسم بین المللی با استفاده از نسخه افغانستانی داعش است که میتواند مقر اصلی حمله ها برای اجرای پروژه های مخرب تحت تاثیر ایدئولوژی"خلاف و افراط گرایی در منطقه" بشود. این اتفاق با حمایت مالی مستقیم اسپانسرهای منطقه ای و فرامنطقه ای و چشم پوشی خاصی از سوی برخی اعضای بین المللی رخ میدهد.   بسیاری از تروریست های بازمانده از داعش در خاورمیانه با ملیت های مختلف به امید حمایت های مالی و روحی حامیان تروریسم در قالب پروژه نا امن سازی آسیای مرکزی روانه این منطقه شده اند. جهادگران به صورت علنی حرف از سرنگونی حکومت های آسیای مرکزی و نفوذ در سراسر در اوراسیا میزنند. تروریسم بین المللی از منافع تولید مواد مخدر تغذیه میکند، عاملی که رشد بی سابقه ای آن در سال 2017 در افغانستان گزارش شده است.   بسیار واضح است که این رویدادها نشانگر بکاربردن دوباره راهبرد مار افعی در منطقه است، راهبردی که علیه شوروی به خوبی استفاده میشد. زمان تغییر میکند، اما رویکردهای آمریکا در قبال اوراسیای بزرگ و مرکز آن هیچ گاه دستخوش تغییر نخواهد شد.       نویسنده: آلکسی بالیف، ستون نویس در روزنامه روسیسکایا گازتا   منبع: مجله اینترنتی تحلیل سیاسی-نظامی   مترجم: محسن روستا   «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Mon, 12 Feb 2018 16:44:13 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3561/افعی-آمریکایی-آسیای-مرکزی-قفقاز محاصره ایران و اسرائیل در «منطقه خاکستری» روسیه http://www.iras.ir/fa/doc/note/3560/محاصره-ایران-اسرائیل-منطقه-خاکستری-روسیه در مدت هفت سالی که از بحران و جنگ داخلی در سوریه سپری شده، ایران، روسیه و نظام سوریه علی رغم برخی اختلافات، همکاری های نزدیکی را برای ریشه کن کردن تروریسم، حفظ نظام سیاسی سوریه و غالب کردن استراتژی عملیاتی و میدانی خود بر رقبا در پیش گرفتند. با این حال، وقتی پای اسرائیل در بحران سوریه به میان آمده، مسکو رویکردی محافظه کارانه، متعادل و یا شاید مبتنی بر توازن قدرت در پیش گرفته است.   اسرائیل در طول 6 سال گذشته حدود 100 حمله هوایی و توپخانه ای علیه مواضع نیروهای ارتش سوریه، حزب الله، ایران و تاسیسات و مراکز نظامی و تحقیقاتی مستقر در سوریه راه اندازی کرد. در هیچ کدام از این حملات روس ها واکنشی قاطع و جدی در برابر اسرائیل نشان ندادند و حتی به عقیده بسیاری از ناظران و تحلیل گران این حملات با چراغ سبز مسکو مواجه شد؛ چراغ سبزی که دولت سوریه نیز از آن آگاه بود و به همین جهت واکنشی به این حملات نشان نمی داد. اما روز شنبه (21 بهمن 96) زمانی که جنگنده اف16 اسرائیل مورد هدف سامانه های دفاعی و ضد هوایی ارتش سوریه قرار گرفت و سرنگون شد، قاعده بازی تغییر پیدا کرد. حال سوال این است که رویکرد و سیاست روسیه در مقابل درگیری محدود میان ارتش سوریه و اسرائیل در روز شنبه چه بود؟   چراغ سبز مسکو: برای کدام طرف درگیر؟ دو فرضیه مشخص برای پاسخ به این پرسش وجود دارد؛ نخست آنکه، حمله گسترده اسرائیل به مراکز نظامی در سوریه (21 بهمن 96) با چراغ سبز مسکو انجام شده و تل آویو ملاحظات روسیه را در این حمله در نظر گرفته است. این فرضیه از سوی کسانی مطرح می شود که معتقدند حملات پیشین اسرائیل به خاک سوریه نیز با هماهنگی مسکو بوده و حمله اخیر نیز مستثنی نیست. فرضیه دوم به ما می گوید که ورود پهباد سوریه (یا پهباد ایرانی) به سرزمین های اشغالی، در ادامه وادار کردن اسرائیل به حمله گسترده به خاک سوریه و در نهایت دستور سرنگونی جنگنده این رژیم نیز بنا با خواست و چراغ سبز مسکو همراه بوده است.   یک گمانه زنی در این زمینه وجود دارد که می گوید ایران، روسیه و سوریه قصد داشتند با کشاندن جنگنده های اسرائیل به خاک سوریه و سرنگونی آن ها برای نخستین بار پس از 100 حمله، به تل آویو هشدار دهند که هر گونه حمله و تجاوز به خاک سوریه دیگر بدون پاسخ نخواهند ماند.  بنابراین در حادثه اخیر به نظر می رسد چراغ سبز مسکو برای ارتش سوریه چشمک زده بود و نه اسرائیل. نکته‌ای که باید به آن توجه داشت، اینکه پدافند هوایی و زمینی سوریه این بار تصمیم گرفت بر خلاف گذشته با آتش گسترده به اسرائیل پاسخ دهد و به گفته یک مسئول نظامی اردنی این واکنش به این معنی است که مسکو سیاست خویشتنداری را کنار گذاشته و به دمشق برای پاسخ به هرگونه حمله جدید اسرائیل چراغ سبز نشان داده است و دیگر مسکو سیاست جلوگیری از واکنش سوریه و یا حتی ایران به هرگونه تجاوز نظامی اسرائیل را دنبال نمی کند.   حال نباید تصور کرد که روس ها قرار است از این پس رودروی اسرائیل قرار بگیرند. بلکه اقدامی بود که روس ها برای حفظ توازن میان طرفین اتخاذ کردند. به اختصار، اصول کلی راهبرد روسیه در مقابل تعارضات میان ایران-سوریه و اسرائیل در محیط میدانی سوریه را باید شامل اصل نظم دهنده توازن قدرت و استراتژی ابهام زای «منطقه خاکستری» دانست.   توازن قدرت روسیه دارای قدرت منحصر به فردی برای ایجاد تفاهم، تعادل و ایجاد توازن بین تمام طرف های درگیر در بحران سوریه است. در همین راستا، به نظر می رسد یکی از اصول کلی راهبرد روسیه در سوریه ایجاد توازن قدرت میان محور ایران از یک سو و اسرائیل از سوی دیگر است. روسیه به خوبی می داند که اگر نتواند به تفاهم‌ و توازنی با طرف‌های درگیر در بحران سوریه دست یابد، در این صورت رویارویی بین اسرائیل و ایران در میدان جنگ سوریه، منجر به از بین رفتن دستاوردهای روسیه و اهداف آن از دخالت در بحران سوریه خواهد شد. به همین جهت مسکو تلاش دارد به طرفین درگیر بقبولاند که درصدد کمک به پیروزی یکی بر دیگری نیست.   استراتژی «منطقه خاکستری» استراتژی «منطقه خاکستری» (Gray Zone) شاید برای خیلی ها ناشناخته باشد، اما به نظر می رسد روسیه با در پیش گرفتن این استراتژی و ایجاد یک محیط خاکستری در جنوب غرب سوریه در حال پیشبرد اهداف و ملاحظات خود است. منطقه خاکستری منطقه ای است میان منطقه سفید و سیاه یا صلح و جنگ. به نظر می رسد کرملین استراتژی منطقه خاکستری را برای مدیریت منازعه میان محور ایران و اسرائیل در پیش گرفته است. مهم ترین اصول در این استراتژی ایجاد عدم اطمینان، عدم قطعیت و ابهام و سردرگمی در طرف مقابل است. اتخاذ این استراتژی تصمیم گیری قاطع را برای طرف یا طرفین سخت تر می کند و آن ها را از کشاندن به یک جنگ بزرگ دور می کند؛ چراکه طرفین نسبت به رویکرد مسکو به عنوان رقیب، شریک یا بی طرف تردید جدی دارند.   همچنین، استراتژی منطقه خاکستری باعث می شود که طرفین از اتخاذ اقدامات تحریک آمیز تدریجی که منجر به وقوع یک جنگ نامحدود شود اجتناب کند. بخش دیگری از استراتژی منطقه خاکستری روسیه این است که به طرفین اجازه می دهد درگیرهای محدود و بی قاعده ای که منجر به درگیری های قاعده مند نشود را داشته باشند.  مخفی کردن اهداف نیز یکی از اصول مهم در استراتژی منطقه خاکستری است. مسئله ای که مسکو نیز به خوبی نیز آن را رعایت کرده و به همین جهت نیز طرفین اطلاع دقیقی از اهداف و رویکرد مسکو ندارند و گاهی نیز منجر به بی اعتمادی طرفین به روس ها شده است. بر همین اساس، در حالی که روسیه مانع جنگنده‌های اسرائیلی نمی‌شود، ارتش اسد را نیز از شلیک به آن‌ها باز نمی‌دارد.   منطقه خاکستری، نیاز به مسکو را در طرفین بیشتر می کند و مسکو کانون مشورت ها و رایزنی ها قرار می گیرد. بر همین اساس است که یعکوف کاتص، سردبیر روزنامه جروزالم پست نوشت: به نظر می‌رسد روسیه، دست‌کم در ظاهر در حال جانب‌داری از ایران و سوریه باشد. اگر روسیه تصمیم بگیرد در آینده، آزادی عملیاتی اسرائیل در سوریه را انکار کند، عواقبی جدی برای اسرائیل به همراه خواهد داشت. بنابراین، اسرائیل باید با دقت و احتیاط گام بردارد و گزینه‌ای جز پذیرش دستورالعمل‌های مسکو نخواهد داشت.   در نهایت اینکه، منطقه خاکستری مورد نظر مسکو، جایی مبتنی بر عدم اقدام نیست، بلکه جایی است که باید با دقت به پیچیدگی های سیاسی، امنیتی و میدانی هر اقدامی اندیشید. به همین جهت در این محیط هم اسرائیل و هم محور ایران به خوبی در مورد هر اقدام خود و واکنش های طرف مقابل می اندیشند تا ملاحظات روسیه را نادیده نگیرند. شاید به همین جهت باشد که پس از درگیری روز شنبه (21 بهمن 96)، کاخ کرملین از طرفین خواست ملاحظات روسیه را در نظر بگیرند و از آن عدول نکنند.         نویسنده: مصطفی نجفی، کارشناس مسائل خاورمیانه     ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Sun, 11 Feb 2018 19:35:25 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3560/محاصره-ایران-اسرائیل-منطقه-خاکستری-روسیه ایران و روسیه در خاورمیانه؛ همکاری بدون شراکت http://www.iras.ir/fa/doc/article/3553/ایران-روسیه-خاورمیانه-همکاری-بدون-شراکت جمهوری اسلامی ایران بدون تردید در ربع قرن گذشته نه‌تنها نزدیک‌ترین کشور خاورمیانه به روسیه بوده است، بلکه باثبات‌ترین و بادوام‌ترین این کشورها در همکاری با روسیه نیز به شمار می‌آید. تقریباً در تمامی دوران روسیه پساشوروی نوع روابط ایران و روسیه به‌رغم فرازوفرودهای زیاد، روابط ویژه و به لحاظ استراتژیک ارزشمندی برای هر دو کشور بوده است. بااین‌حال، تا پیش از آغاز بحران سوریه، به‌رغم وجود برخی زمینه‌های مشترک مانند مخالفت با دخالت نظامی امریکا، همکاری دو کشور بنا به دلایل مختلف به منطقه خاورمیانه تسری پیدا نکرد. همکاری در مدیریت بحران سوریه درواقع حوزه تازه‌ای در فرایند همکاری‌های ایران و روسیه در دوره پس از فروپاشی شوروی به شمار می‌آید. ایران و روسیه تا پیش از بحران سوریه سابقه همکاری در بحران تاجیکستان و تا حدودی بحران افغانستان را با یکدیگر داشته‌اند، اما همکاری در موضوع سوریه بنا به دلایل مختلف از اهمیت و ویژگی متفاوتی برخوردار است. در هیچ‌یک از دو بحران گذشته همکاری ایران و روسیه برای سایر قدرت‌های منطقه‌ای و یا فرامنطقه‌ای حساسیت‌برانگیز و یا نگران‌کننده نبوده است، و مهم‌تر از آن اینکه، این همکاری‌ها اگرچه نقش تعیین‌کننده‌ای در ثبات سازی منطقه‌ای داشته‌اند، اما تعریف تازه‌ای از نظم منطقه‌ای ارائه نکرده‌اند. برخلاف دو مورد گذشته، نوع همکاری ایران و روسیه در موضوع سوریه می‌تواند نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌دهی به نظم آینده منطقه‌ای در حوزه خاورمیانه ایفا کند و یا حداقل گمان بر این است که می‌تواند چنین باشد. بر این اساس، پرسش حائز اهمیت این است که چه چشم‌اندازی برای تداوم همکاری ایران و روسیه در مسائل و بحران‌های مختلف منطقه خاورمیانه وجود دارد؟ آیا این همکاری‌ها می‌تواند به بنیانی برای نظم جدید منطقه‌ای در خاورمیانه تبدیل شود؟   خاورمیانه و مسئله نظم احتمالاً یکی از دشوارترین کارها برای پژوهشگران روابط بین‌الملل رسیدن به تعریفی از مسئله نظم در منطقه خاورمیانه است. این واقعیت که مفهوم خاورمیانه یک برساخته ذهنی یا گفتمانی است، نه‌تنها تعریف مرزها و محدوده آن را دشوار ساخته است، بلکه تشخیص عناصر، بازیگران و قواعدی که به این مفهوم قوام می‌بخشند را نیز به موضوعی پر چالش و رمزآلود تبدیل کرده است. دال مرکزی شکل‌دهنده به این برساخته گفتمانی در زمان‌های مختلف از موضوع رقابت ژئوپلیتیک قدرت‌های بزرگ اروپایی در آغاز قرن بیستم به موضوع انرژی و هم‌زمان با آن ناسیونالیسم عربی و مناقشه اعراب و اسرائیل در دوران پس از جنگ جهانی دوم یا دوران جنگ سرد تغییر پیدا کرد. طی دو دهه پایانی قرن بیستم موضوع اسلام‌گرایی به موضوعات متنوع در خاورمیانه افزوده شد و پس‌ازآن این منطقه شاهد موضوعات مختلفی از مسئله تسلیحات کشتارجمعی گرفته تا تروریسم و از انقلاب‌های عربی گرفته تا افراط‌گرایی مذهبی بوده است. منطقه خاورمیانه نه با تعریف بوزان و ویور از مجموعه‌های امنیتی انطباق دارد و نه با نظریه‌های همگرایی و واگرایی قابل‌تعریف و توضیح است. حتی مفهوم منطقه‌گرایی که در دوران پس از جنگ سرد در بسیاری از مناطق جهان توضیح‌دهنده روندها و فرایندهای منطقه‌ای بوده است، برای این منطقه مفهومی ناآشناست.  برای برخی از تحلیل‌گران خاورمیانه «منطقه‌ای بدون منطقه‌گرایی» است. برای برخی دیگر خاورمیانه حتی به دلیل واگرایی موجود در منافع ملی کشورها، دخالت قدرت‌های جهانی در امور منطقه، منازعه اعراب و اسراییل و نقش «اسلام سیاسی» در منطقه، به‌عنوان یک پادنمونه (Anti-case) جالب در تحلیل منطقه‌گرایی محسوب می‌شود.     این پرسش که برای رسیدن به درکی از منطق تحولات در خاورمیانه چه عناصری را باید موردبررسی قرار داد پرسشی است که هنوز هیچ اجماع نظری در مورد آن وجود ندارد. از منظری رئالیستی شاید تبیین موازنه قدرت میان بازیگران اصلی در منطقه و به‌ویژه سیاست قدرت‌های بزرگ، تا حدودی وضعیت منازعات و یا ائتلاف‌ها در منطقه را روشن نماید، اما مشکل رویکردهای رئالیستی این است که بیش‌ازاندازه دولت‌محور و قدرت‌محور هستند و به همین دلیل قادر به درک روندهای اجتماعی نیستند. مسائل قدرت در خاورمیانه بدون توجه به تحولات اجتماعی و گفتمانی قابل‌تحلیل و توضیح نیستند. برای بیش از چندین دهه است که قدرت‌های بزرگ اعم از امریکا، اروپا و شوروی/روسیه تلاش می‌کنند تا مسئله صلح میان اعراب و اسرائیل را به نتیجه‌ای برسانند، اما مسئله همچنان به‌مثابه آتش زیر خاکستر تداوم پیدا کرده است و هر از چند گاهی شرایط را در منطقه تحت تأثیر خود قرار می‌دهد. موضوع بازخیزی اسلامی نیز از زمان شعله‌ور شدن مجدد آن با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، به‌رغم مخالفت قدرت‌های بزرگ همچنان در اشکال و خرده گفتمان‌های متنوعی خود را بازتولید کرده است. گفتمان استبداد ستیزی و آزادی‌خواهی نیز طی یک قرن گذشته همچنان طراوت خود را منطقه حفظ کرده و در مقاطع مختلف موجب شکل‌گیری تحولات تازه‌ای در منطقه شده است. تحولات در کشورهای عربی (١١-٢٠١٠ )که از آن به‌عنوان بهار عربی یاد می‌شود درواقع آخرین محصول گفتمان آزادی‌خواهی در منطقه به‌حساب می‌آید.     زمانی شاید این قدرت‌های بزرگ بودند که تعیین‌کننده سرنوشت منطقه خاورمیانه بودند، اما اکنون تعارضات گفتمانی از یک‌سو و رقابت قدرت‌های منطقه‌ای از سوی دیگر حوزه جغرافیایی غرب آسیا و شمال آفریقا را تحت تأثیر خود قرار داده است. در این میان، بازیگران غیردولتی فروملی یا فراملی در منطقه مانند اکراد، داعش، حزب‌الله لبنان و بسیاری از گروه‌های دیگر نیز در سال‌های اخیر نقش قابل‌توجهی در شکل‌دهی به تحولات منطقه‌ای پیدا کرده‌اند.   طی پنج سال گذشته یعنی از زمان شروع بحران سوریه، نظم امنیتی در منطقه خاورمیانه کاملاً تحت‌الشعاع این بحران قرار گرفته و سوریه عملاً به نقطه تلاقی گفتمان‌های متعارض در منطقه از یک‌سو و منافع بازیگران مختلف از سوی دیگر تبدیل شده است. به همین دلیل از دیدگاه بسیاری از تحلیل‌گران چگونگی حل‌وفصل بحران سوریه احتمالاً مسیر شکل‌گیری نظم آتی در منطقه را روشن خواهد ساخت. در این چارچوب، یک مسئله مهم در بحران سوریه که می‌تواند بر نحوه مدیریت بحران و آینده نظم منطقه‌ای تأثیرگذار باشد مسئله اتحادها و ائتلاف‌ها در این بحران است. در خصوص ویژگی ائتلاف‌ها در بحران سوریه نکته حائز اهمیت این است که با وجود گذشت پنج سال از بحران سوریه و نقش‌آفرینی تعداد زیادی از بازیگران محلی، منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای در بحران، هنوز هیچ ائتلاف کاملی در منطقه میان بازیگران مختلف شکل نگرفته است. آنچه تاکنون رخ داده است درواقع همکاری میان برخی بازیگران اصلی در بحران است. آنچه تاکنون شاهد آن بوده‌ایم برخی همکاری‌ها میان ترکیه و عربستان و میان ترکیه و امریکا از یک‌سو همکاری میان ایران و روسیه از سوی دیگر بوده است. تنها ائتلاف موجود در منطقه ائتلاف میان عربستان و برخی کشورهای حامی این کشور در مسئله یمن است که این ائتلاف نیز به‌هیچ‌وجه ائتلاف کاملی به شمار نمی‌آید. باوجودآن‌که میان اهداف و منافع بازیگران مؤثر در بحران در هر یک از طرفین آن مشترکات زیادی وجود دارد، اما شرایط منطقه‌ای و بین‌المللی ازجمله سیالیت بحران و وجود برخی تفاوت‌ها، ابهام‌ها و اختلافات تاکتیکی و یا حتی استراتژیک مانع از پیوند کامل بازیگران همسو با یکدیگر شده است. در این شرایط تمامی بازیگران تلاش می‌کنند تا خود را کاملاً متعهد به یکدیگر نسازند. همان‌گونه که امریکا، ترکیه و عربستان کاملاً متعهد به یکدیگر نیستند، ایران و روسیه نیز تعهد کاملی به یکدیگر در این بحران ندارند.   علاوه بر این، با توجه به تغییرات مستمر در شرایط و ابعاد بحران، فاصله میان انتظارات (وضعیت مطلوب) و واقعیت‌ها (وضعیت موجود) برای تمامی بازیگران دخیل در بحران طی سال‌های گذشته دائماً در حال تغییر و دگرگونی بوده است. این مسئله به‌نوبه خود به تعدیل انتظارات و یا تغییر رفتارها از سوی برخی از بازیگران منجر شده است. وضعیت ترکیه در بحران سوریه تاکنون بیانگر این شرایط بوده است. معنای دیگر این مسئله می‌تواند این باشد که احتمالاً ما در آینده نیز ممکن است شاهد تغییرات بیشتری در ائتلاف‌ها و یا رفتارهای بازیگران باشیم.   علاوه بر بازیگران اصلی در بحران سوریه، برخی از بازیگران حاشیه‌ای مانند قدرت‌های اروپایی، اسرائیل، اردن، قطر و مصر نیز وجود دارند که اگرچه وزنه سنگینی در معادلات بحران تلقی نمی‌شوند، اما در شرایط خاص نوع بازی آن‌ها ممکن است بر روند بحران تأثیرگذار باشد. در میان بازیگران مؤثر در بحران، عراق تنها بازیگری است که هم با امریکا و قدرت‌های اروپایی- و تا حدی کمتر ترکیه- از یک‌سو، و با ایران و روسیه و دولت بشار اسد از سوی دیگر، دارای تعاملات تاکتیکی و استراتژیک است. به همین دلیل متمایل شدن بیشتر عراق به یک‌طرف ممکن است در بحران نقش مؤثری داشته باشد. به‌طور متقابل عراق می‌تواند نقطه وصل برخی بازیگران ناهمسو نیز باشد.   همکاری ایران و روسیه در مسئله سوریه همان‌طور که مورداشاره قرار گرفت، اگرچه جمهوری اسلامی ایران طی ربع قرن گذشته نزدیک‌ترین کشور خاورمیانه به روسیه بوده است، اما همکاری ایران و روسیه تا پیش از بحران سوریه نمود قابل‌توجهی در منطقه خاورمیانه نداشت. مسائل مشترک ایران و روسیه تا پیش از بحران سوریه یا مسائل دوجانبه بوده است و یا مسائل کلان بین‌المللی مانند مخالفت مشترک با یک‌جانبه‌گرایی امریکا. مسئله سوریه برای نخستین بار ایران و روسیه را در خاورمیانه به لحاظ عملیاتی در یک جبهه قرار داد. به همین دلیل مسئله سوریه نه‌تنها می‌تواند بر نظم امنیتی آینده خاورمیانه و جایگاه ایران و روسیه در آن تأثیرگذار باشد، بلکه حتی احتمالاً نقش تعیین‌کننده‌ای در سطح همکاری‌های ایران و روسیه در سایر حوزه‌ها خواهد داشت. اگر دو کشور تجربه موفقی در مدیریت بحران سوریه داشته باشند، این تجربه می‌تواند در برخی حوزه‌های دیگر نیز به کار گرفته شود. در حال حاضر ایران و روسیه بدون آن‌که اتحاد نظامی فراگیری با یکدیگر در سوریه داشته باشند، از طریق تقسیم وظائف توانسته‌اند سیاست‌ها و اهداف خود را در سوریه به‌پیش ببرند. طی یک سالی که از حضور نظامی روسیه در سوریه می‌گذارد، به‌رغم آن‌که هم ایران تلاش کرده است تا به نیروی زمینی روسیه تبدیل نشود و هم روسیه تلاش کرده است تا نقش نیروی هوایی ایران را بازی نکند، اما دو کشور از طریق تقسیم وظایف توانسته‌اند مانع از دستیابی مخالفان دولت اسد به اهداف خود در این کشور بشوند. هرچند ایران و روسیه هدف واحدی را تاکنون در سوریه دنبال کرده‌اند و از یک منظر بیرونی هر دو کشور در جبهه مشترکی قرار دارند، اما واقعیت این است که هر دو طرف از طریق یک تقسیم وظیفه هوشمندانه در جبهه خود جنگیده‌اند. نه ایران در سوریه در جبهه روسیه می‌جنگد و نه روسیه در جبهه ایران. بااین‌حال، تا زمانی که دستورکار دو طرف در سوریه تغییری نکرده است می‌توان انتظار داشت که این همکاری مبتنی بر تقسیم وظائف، به شکلی که تضمین‌کننده اهداف هر دو کشور باشد، ادامه پیدا کند، اما در صورت تغییر دستورکار هر یک از دو کشور شرایط می‌تواند کاملاً تغییر پیدا کند. به‌عبارت‌دیگر در هر شرایطی امکان تقسیم‌کار کم‌وبیش برابر میان ایران و روسیه در سوریه وجود ندارد. چنانچه روسیه بخواهد در ادامه مسیر تمرکز خود را از عملیات نظامی به تلاش‌های دیپلماتیک تغییر دهد، عملاً مدیریت مسئله به‌طور عمده در اختیار روسیه قرار خواهد گرفت و امکان کمتری برای تقسیم وظائف به‌عنوان یک‌راه همکاری میان دو طرف وجود خواهد داشت. اگر واقع‌بینانه بپذیریم که در بحران سوریه نه ایران حاضر به پذیرفتن راه‌حل صد در صد روسی بحران است و نه روسیه حاضر به پذیرفتن راه‌حلی کاملاً ایران، بنابراین تقسیم وظائف بهترین راهکار برای همکاری میان دو طرف می‌باشد.   در ارتباط با آینده بحران سوریه همان‌گونه ویتالی نامکین تحلیل‌گر ارشد روسی و رئیس سابق انستیتوی شرق‌شناسی روسیه نیز بر آن تأکید کرده است، سه سناریو قابل‌تصور است: - آشتی تدریجی ملی از طریق گفت‌وگوی مبتنی بر روند ژنو، - یک پیروزی نظامی توسط رئیس‌جمهور بشار اسد - و یا یک جنگ بزرگ شامل قدرت‌های جهانی   ازنظر نامکین روسیه، مانند بسیاری از قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای، همچنان به حمایت از راه‌حل سیاسی برای بحران سوریه بر اساس اعلامیه ژنو ژوئن 2012 و توافق سال 2015 گروه حامیان بین‌المللی سوریه (ISSG) در وین ادامه می‌دهد.   جمهوری اسلامی ایران نیز بارها حمایت خود را راه‌حل سیاسی برای پایان دادن به بحران سوریه اعلام کرده است، اما مسئله این است که رهبران ایران ممکن است به‌اندازه رهبران روسیه نسبت به عادلانه بودن یا بی‌طرفی راه‌حل‌ها یا توافقاتی که یک‌سوی آن آمریکایی‌ها هستند خوش‌بین نباشند. برعکس به نظر می‌رسد که طرف روسی نه‌تنها به دستیابی به یک توافق با امریکا بر سر مسئله سوریه امید بسته است، بلکه این توافق را تنها راه ممکن در این زمینه می‌داند. فئودور لوکیانف Fyodor Lukyanov رئیس هیئت‌رئیسه شورای روابط خارجی و دفاعی روسیه در مقاله‌ای در مجله آمریکایی فارن افرز نوشت که علیرغم تحولات ربع قرن گذشته در روابط امریکا و روسیه، در مواقع بحران‌های حاد بین‌المللی اغلب این امریکا و روسیه تنها بازیگرانی هستند که می‌توانند این بحران‌ها را حل کنند.   ازنظر تحلیل‌گران ایرانی، روسیه با سرمایه‌ محدود و سرمایه‌گذاری محدودتر به دنبال کسب دستاوردهای بزرگ در خاورمیانه است. این موضوع ریسک رفتارهای روسیه را برای تمامی بازیگران اصلی در خاورمیانه ازجمله ایران افزایش می‌دهد. علاوه بر این، روسیه تلاش می‌کند تا از طریق این بحران مسائل خود را با غرب حل کند و یا حداقل آن‌ها را به حاشیه ببرد. در تلاش‌های دیپلماتیک برای حل‌وفصل بحران سوریه، روسیه امید زیادی به همراهی و همکاری امریکا دارد.   به‌رغم همکاری استراتژیک ایران و روسیه در بحران سوریه و تأثیرات احتمالی آن بر آینده منطقه، تردیدی نیست که مسائل، دغدغه‌ها و نوع رویکرد دو کشور به تحولات و نقش‌آفرینی سایر بازیگران در این منطقه از تفاوت‌هایی برخوردار است که نحوه مواجهه با این تفاوت‌ها از یک‌سو و میزان دستاوردهای دو طرف از همکاری‌های مستقیم و یا غیرمستقیم از سوی دیگر، آینده مناسبات ایران و روسیه در خاورمیانه را رقم خواهد زد.   از همان آغاز طبیعی بود که اهداف روسیه از ورود به صحنه عملیات نظامی در سوریه تفاوت‌هایی با اهداف ایران از ورود به این صحنه داشته باشد. برای ایران حفظ جبهه مقاومت از طریق حفظ دولت اسد مهم‌ترین هدف به شمار می‌رفت درحالی‌که برای روسیه حفظ دولت اسد در حدی که طرف‌های مقابل را متقاعد به پذیرش سهم این دولت در دولت آینده نماید مدنظر بود. بنابراین، برای روسیه از آغاز مداخله نظامی ابزاری در جهت رسیدن به اهداف سیاسی و دیپلماتیک بود. به همین دلیل به‌محض فراهم شدن شرایط، روس‌ها طرح‌های متعددی برای حل‌وفصل دیپلماتیک بحران ارائه کرده‌اند. روسیه در این زمینه تاکنون موفق شده است دو گام بسیار مهم را با موفقیت بردارد: اول آغاز گفتگوهای مستقیم میان تمامی طرف‌های درگیر و دوم، برقراری آتش‌بس سراسری میان طرف‌های مذاکره‌کننده. در مرحله سوم روسیه به دنبال ارائه طرحی برای اداره کشور پس از بحران است. تدوین پیش‌نویس قانون اساسی جدید سوریه و یا پیشنهادهایی که در مورد  فدرالیزه کردن سوریه مطرح‌شده در این راستا می‌باشد. هنوز مشخص نیست که این طرح‌ها تا چه اندازه با نظر موافق طرف‌های دیگر قابل عملیاتی شدن باشد، اما این مسئله مشخص است که چنانچه روسیه از این طریق نتواند نفوذ خود را حداقل در منطقه غربی سوریه که دمشق، لاذقیه، طرطوس و سواحل سوریه در دریای مدیترانه را دربر می‌گیرد، حفظ کند، عملاً هیچ دستاوردی از ورود به صحنه عملیاتی نبرد در سوریه نداشته است. طرح فدرالیزه کردن سوریه ممکن است برای ایران نیز از یک نگاه حداقلی گزینه مطلوبی باشد، اما از نگاه ایران یک سوریه عملاً تجزیه‌شده نمی‌توان انتظار داشت که حلقه قدرتمندی در زنجیره مقاومت در برابر رژیم صهیونیستی باشد.   علاوه بر این، این طرح‌ها اگرچه ممکن است بنیان مطلوبی برای آینده سوریه ازنظر روس‌ها باشد، اما آن‌ها مشکل اساسی سوریه و کل منطقه یعنی حضور جریان‌های افراطی را حل نمی‌کند. درواقع طرح مشخص روس‌ها در زمینه مقابله با جریان‌های افراطی در وهله نخست محدودسازی حمایت‌های خارجی از آن‌ها و در وهله دوم ایجاد یک ائتلاف بین‌المللی برای مقابله با آن‌هاست. موضوعی که از سوی ایران نگاه خوش‌بینانه‌ای به آن وجود ندارد. جمهوری اسلامی ایران مطمئن نیست که امریکا واقعاً به دنبال ریشه‌کنی جریان افراطی در منطقه باشد. نکته حائز اهمیت دیگر در مورد همکاری‌های ایران و روسیه در سوریه این است که اگرچه در آغاز این فرایند روسیه به‌شدت نیازمند همکاری و پشتیبانی جمهوری اسلامی ایران بود، اما در ادامه ممکن است از میزان نیاز روسیه به جمهوری اسلامی ایران در منطقه کاسته شود. به‌عبارت‌دیگر، اگرچه ورود فعالانه روسیه به بحران سوریه با کمک و همراهی ایران میسر شد، اما روسیه ممکن است در ادامه مسیر الزاماً تنها به تعامل با ایران نیندیشد. ولادیمیر یوسی اف، کارشناس روسی در گفتگو با موسسه ایرانی ایراس به این موضوع اشاره می‌کند که در آینده نقش روسیه در سوریه افزایش خواهد یافت ولی نقش ایران در این کشور افزایشی نخواهد داشت.   تفاوت‌ها در رویکردها به خاورمیانه علاوه بر مسائلی که به آینده سوریه مربوط می‌شود، برخی موضوعات دیگر نیز وجود دارند که تحلیل‌گران ایرانی تصور می‌کنند موانع مهمی در مسیر ارتقای سطح همکاری‌های ایران و روسیه در خاورمیانه از یک همکاری راهبردی به سطح یک شراکت راهبردی است. برخی از این موضوعات که عمدتاً برداشت تحلیلگران ایرانی از رویکرد روسیه به خاورمیانه است شامل موارد زیر می‌شود:   1. مسئله اسرائیل؛ شعار نابودی اسرائیل که توسط جمهوری اسلامی ایران مطرح می‌شود با سیاست‌های روسیه همخوانی ندارد و روس‌ها به‌طورجدی مخالف هرگونه تهدیدی از سوی ایران علیه اسرائیل هستند.   2. مخالفت روسیه با برتری یافتن یک قدرت منطقه‌ای؛ با توجه به نوع رویکرد روسیه، این کشور به‌هیچ‌وجه خواهان به هم خوردن موازنه موجود میان کشورهای منطقه و برتری نسبی یک کشور نسبت به کشورهای دیگر نیست.   3. تردید روسیه نسبت به طرح مطلوب ایران برای منطقه؛ روسیه اساساً نسبت به رویکرد ایدئولوژیک جمهوری اسلامی ایران نسبت به جهان و منطقه با دیده تردید می‌نگرد و به‌رغم همسویی با وجه سلبی رویکرد ایران (یعنی مخالفت با یک‌جانبه‌گرایی امریکا)، با وجه ایجابی آن (ایجاد نظامی عادلانه و مبتنی بر برابری تمام کشورها) همراهی ندارد.   4. اختلاف در نحوه مقابله با امریکا در منطقه؛ روسیه به‌رغم مخالفت دائمی و رسمی با حضور نظامی امریکا در منطقه تا زمان وجود بحران در این منطقه مخالفت عملی با این حضور نداشته است و خود را از این حضور متضرر نمی‌دیده است.، درحالی‌که ج.ا.ایران این حضور را تهدید عملی برای خود تلقی می‌کند.   5. عدم علاقه‌مندی روسیه به ورود به دسته‌بندی‌های منطقه‌ای؛ همان‌گونه که پیش‌ازاین ذکر شد، روسیه با وجود نزدیکی بیشتر به ایران، علاقه‌ای به قرار گرفتن در ذیل نام ایران در منطقه و بالتبع جبهه‌گیری در برابر سایر قدرت‌های منطقه‌ای را ندارد.   چشم‌انداز آینده ایران و روسیه ممکن است هنوز فاصله زیادی تا رسیدن به یک شراکت راهبردی برای طراحی یک مدل امنیتی جدید در خاورمیانه داشته باشند، اما در این رابطه باید به چند مسئله توجه داشت:   - اولاً، شرایط در آسیای غربی و شمال آفریقا پیچیده‌تر از آن است که در کوتاه‌مدت بتوان انتظار داشت که ایران، روسیه و یا هر قدرت دیگری در موقعیت بازسازی نظم جدید قرار بگیرند. بنابراین، تا زمانی که تهدیدهای مشترک وجود دارند باید به راه‌حل‌های مشترک برای مقابله با این تهدیدها فکر کرد و گفتگو بر سر موارد مورد اختلاف را باید به زمان مناسب آن واگذار کرد.   - ثانیاً، در مورد سوریه نیز طرح‌های روسیه برای سوریه همان‌گونه که گفته شد تاکنون خوب پیشرفته است اما هنوز به نظر نمی‌رسد زمان مناسبی برای قضاوت در مورد موفق بودن روسیه از یک‌سو و مطلوب بودن این موفقیت برای ایران از سوی دیگر باشد.   - ثالثاً، روسیه در خاورمیانه یک قدرت نظم ساز نبوده و نیست و حتی در این منطقه پس از فروپاشی شوروی به دنبال موازنه گری در برابر غرب نیز نبوده است. روسیه تمایلی ندارد که نقش موازنه‌ها را تغییر دهد و در این چارچوب ایران را یک بازیگر در کنار سایر بازیگران می‌بیند. به‌عبارت‌دیگر، طراحی روسیه برای خاورمیانه الزاماً بر روی همکاری همه‌جانبه با ایران بسته نشده است. البته جمهوری اسلامی ایران به دلیل سوابق همکاری با روسیه و همچنین همسویی‌های کلان دو کشور در سطح بین‌المللی، از بیشترین ظرفیت برای تداوم همکاری‌های استراتژیک با روسیه در خاورمیانه برخوردار است. بر این اساس، در هرگونه طرحی برای همکاری راهبردی ایران و روسیه در منطقه خاورمیانه به نظر می‌رسد که موارد زیر باید موردتوجه قرار گیرد:   1. آسیای غربی و شمال آفریقا یا آنچه در تعابیر غربی خاورمیانه خوانده می‌شود، منطقه‌ای نیست که تنها از طریق رویکرد رئالیستی دولت‌محور و قدرت‌محور بتوان در آن حضور مؤثر با ثباتی داشت. برخورداری از قدرت سخت‌افزاری و یا قدرت دیپلماتیک اگرچه عامل مؤثری برای تأثیرگذاری بر تحولات خاورمیانه است، اما در تحولات خاورمیانه باید بیش از هر چیز بر موضوع اقناع گفتمانی و مشروعیت اجتماعی توجه داشت. جمهوری اسلامی ایران از قدرت گفتمانی و نفوذ فرهنگی و سیاسی در منطقه برخوردار است و روسیه از قدرت نظامی و دیپلماتیک. ترکیب این دو می‌تواند به ایجاد ثبات و نظم در خاورمیانه کمک کند.   2. با توجه به اینکه نه ایران حاضر به قرار گرفتن ذیل نام روسیه در خاورمیانه است و نه متقابلاً روسیه، الگوی تقسیم وظائف که در سوریه میان ایران و روسیه شکل گرفت می‌تواند در کل منطقه خاورمیانه کاربرد داشته باشد.   3. جمهوری اسلامی ایران به دلیل داشتن سیاست خارجی مستقلانه ‌تنها کشوری است که روسیه می‌تواند از طریق همکاری با آن و یا به عبارت بهتر از طریق تقسیم‌کار با آن، همچنان نفوذ و تأثیرگذاری خود را در خاورمیانه حفظ کند.      4. همکاری با غرب برای عبور از بحران ضرورت دارد، اما غرب درنهایت اجازه نخواهد داد روسیه خاورمیانه را به حوزه نفوذ خود تبدیل کند.   5. نگاه بازاری به خاورمیانه و تلاش برای بهره‌گیری از همه فرصت‌های ممکن اگرچه در کوتاه‌مدت ممکن است منافعی برای روسیه داشته باشد، اما در یک نگاه درازمدت این کشور را به قدرتی مسئولیت‌پذیر و متحدی قابل‌اعتماد برای کشورهای منطقه تبدیل نخواهد کرد.       نویسنده: محمود شوری، عضو ارشد شورای علمی ایراس     این مقاله، پیش تر در مجموعه مقالات «همکاری های ایران و روسیه: ابعاد و چشم انداز» به اهتمام و ویراستاری علمی مشترک محمود شوری و ایگور ایوانوف به سه زبان فارسی، انگلیسی و روسی در اسفند 1395 منتشر شده است. جهت تهیه کتاب، در ساعات اداری با موسسه ایراس تماس حاصل فرمایید.     «یادداشت ها و منابع این مقاله نزد موسسه ایراس محفوظ است»   ]]> دکتر محمود شوری سیاست های امنیتی و نظامی Wed, 07 Feb 2018 02:17:41 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3553/ایران-روسیه-خاورمیانه-همکاری-بدون-شراکت قره‌باغ در سال 2018؛ جنگ، صلح یا اندکی تعادل http://www.iras.ir/fa/doc/article/3552/قره-باغ-سال-2018-جنگ-صلح-یا-اندکی-تعادل   مذاکرات: کمیّت و کیفیت در پایان سال 2017، روند مذاکره برای حل و فصل مناقشات قره‌باغ به طور قابل توجهی تشدید شد. در ماه اکتبر، نشست سرکسیان و علی‌یف، رؤسای جمهوری ارمنستان و آذربایجان، در ژنو برگزار شد که طرفین پس از گذشت یک سال و سه ماه، به میز مذاکره بازگشتند. در ماه نوامبر در مسکو، روسای گروه مینسک سازمان امنیت و همکاری اروپا با نعلبندیان و مامدیارف وزرای خارجه دو کشور قفقازی ملاقات کردند. کمی بعد از آن، سرگی لاورف، وزیر امور خارجه روسیه، به باکو وایروان سفر کرد. هرچند سفر وزیر امور خارجه روسیه به طور رسمی به 25 امین سال برقراری روابط دیپلماتیک میان روسیه و ارمنستان و آذربایجان اختصاص یافته بود، اما احتمالا مسئله حل و فصل مسالمت آمیز قره‌باغ، موضوع اصلی این سفر بوده است. در نهایت، در ماه دسامبر، ملاقات دیگری بین نعلبندیان و مامدیارف برگزار شد. با این حال، فاصله مابین این جلسه و مذاکرات قبلی دو وزیر، اندک بود. آنها پیش از این، در سپتامبر 2017 و در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک دیدار کردند.   با وجود این، تعداد ملاقلات‌ها و بیانیه‌ها هنوز به راه‌حل های کیفی و عملی برای حل و فصل این اختلافات قومی و سیاسی چندین ساله نینجامیده است. در سال 2018، مناقشه قره‌باغ همچنان جدی‌ترین مشکل امنیتی قفقاز جنوبی باقی خواهد ماند. طرفین مناقشه آماده سازش در مورد تمامی مسائل موجود (وضعیت آینده قره‌باغ، پایان اشغال مناطق پیرامون منطقه خودمختار سابق قره‌باغ و بازگشت آوارگان) نیستند. همچنین انتظار نمی‌رود که ایده‌های جدید و موثری برای حل و فصل این مناقشه در کوتاه مدت وجود داشته باشد. در واقع، تمامی ابتکارات نسبتا مهم از قبیل بسته طرح‌ها یا طرح مرحله‌ای، ایده یک دولت مشترک یا تبادل اراضی قبلا اعلام شده است. نوامبر 2017، ده سال از زمان تشکیل «اصول مادرید» که شامل مفاد اصلی حل و فصل صلح بود سپری شد. در ژوئیه 2009، نسخه به روز شده‌ای از «اصول زیربنایی» منتشر شد که روسای گروه مینسک بر اساس آن توصیه کردند که طرفین مناقشه «به توافق برسند». با این حال، در تمام این مدت، طرفین حتی کوچکترین اقدامی برای اجرای پارامترهایی که توسط دیپلمات‌های میانجی به باکو و ایروان پیشنهاد شده بود، انجام ندادند. بنابراين، «اصول روزآمد مادرید» همچنان در حد حرف باقی مانده و الگوريتم مؤثري براي رسيدن به صلح نمی‌باشد.   پاندول قره‌باغ   بن‌بست دیپلماتیکی که در روند حل و فصل بحران قره‌باغ ایجاد شده، چالشی جدی برای امنیت اوراسیا است. با این حال، با حساسیت بیشتر این وضعیت، وخامت اوضاع در خطوط تماس طرفین مناقشه، به طور مرتب شدت می‌یابد. آتش‌بسی که در ماه می 1994 برقرار شد، در عمل، رعایت نشد. و به همین دلیل درست نیست  که مناقشه قره‌باغ را مناقشه‌ای «منجمد و مسکوت» درنظرگرفت. در سال 2017، چندین انفجار و درگیری مسلحانه میان طرف‌های مناقشه روی داد. گسترده‌ترین حوادث در شب 24 فوریه و 25 فوریه، 15-17 می، 16-17 ژوئن، 4 و 7 جولای، 19 اکتبر روی داده بود. در آوریل 2017 اولین سالگرد «جنگ چهار روزه» که پس از به اجرا گذاشتن موافقتنامه آتش‌بس دائمی در تاریخ 12 مه سال 1994، گسترده‌ترین رویارویی نظامی دو طرف در خط تماس بود، برگزار شد. اغراق نیست اگر بگوییم تمام سال گذشته در انتظار تکرار احتمالی این حوادث سپری شد. با این حال، دومین «جنگ چهار روزه» روی نداد.   حوادث نظامی در خط تماس مرتبا با دور جدید مذاکرات صلح متناوب می‌شد. هشت روز پس از مذاکرتی که با حضور روسای گروه مینسک سازمان امنیت و همکاری اروپا و وزرای خارجه ارمنستان و آذربایجان، «در حاشیه» کنفرانس امنیتی مونیخ برگزار شد، درگیری‌های فوریه روی داد. بلافاصله پس از نشست کاری وزرای خارجه روسیه، آذربایجان و ارمنستان در مسکو، تشدید و وخامت اوضاع در ماه می حادث شد. تیرگی اوضاع در ماه ژوئن هم  وضعیت خاصی بود. این اتفاق قبل یا بعد از دیدارهای منطقه‌ای مرسوم روسای گروه مینسک سازمان امنیت و همکاری اروپا رخ نداد، اما با فاصله کوتاهی از سفر آنها حادث شد.     درگیری‌های جولای در بسیاری جهات با الگوریتم مشابهی در حال گسترش بود. در 3 جولای 2017 دیپلمات‌های کشورهای میانجی در وین جلسه‌ای با حضور اعضای گروه داشتند (که در حقیقت، برای ارائه نتیجه سفر منطقه‌ای خود بوده است). گزارش روسای گروه مینسک به دلیل تدارک مأموریت غیررسمی وزرای خارجه کشورهای عضو سازمان امنیت و همکاری اروپا در مورباخ اتریش برگزار شد. حوادث نظامی هم در قره‌باغ در4 و 7 جولای رخ داد.  مذاکرات سرژ سرکسیان و الهام علی‌یف روسای جمهور ارمنستان و آذربایجان نیز در 16 اکتبر برگزار شد. طبق ارزیابی روسای گروه مینسک سازمان امنیت و همکاری اروپا، این مذاکرات «در فضای سازنده‌ای» برگزار شد. با این حال، سه روز پس از این نشست، دوباره در خط تماس طرفین مناقشه، درگیری‌ها شدت یافت.      بنابراین اوضاع قره‌باغ یادآور حرکت آونگ است. درگیری نظامی به تناوب برگزاری مذاکرات روی می‌دهد. در عین حال، حتی نقض آتش‌بس «جنگ چهار روزه» به برهم خوردن کامل روند مذاکرات نمی‌انجامد. در این رابطه رویدادهای سال 2016  ارزشی ندارد. اما با توجه به اوضاع و شرایط امروز، این وقایع، رویدادهای بی‌سابقه‌ای محسوب می‌شوند. با این حال، پیشتر (در مارس 2008، تابستان 2010، آگوست 2014) درگیری‌های مسلحانه در قره‌باغ با همین ارزیابی‌ها همراه شد، در آن زمان هم این رویدادها بی‌سابقه بود. با این حال، تعداد این حوادث هرساله افزایش یافت. در 12 نوامبر 2014، هلیکوپتر نظامی Ми-24ارمنستان توسط نیروهای مسلح آذربایجان سرنگون شد (در این رویدا 3 نفر کشته شدند). این اتفاق، اولین واقعه‌ای بود که از زمان امضای توافق آتش‌بس دائمی در می 1994 به سرنگونی یک بالگرد نظامی انجامید. در سال 2015 هم در آستانه برگزاری اجلاس سالیانه مجمع عمومی سازمان ملل یک رویارویی نظامی بزرگ، در قره‌باغ روی داد. در این اقدام مسلحانه، علاوه بر سلاح‌های پیاده نظام کالیبر بزرگ، خمپاره و موشک انداز، هویتزر و سیستم‌های توپخانه هم به کار گرفته شد. در شب 8 تا 9 دسامبر 2015 نیز در خط تماس دو طرف از تانک استفاده شد. حوادثی که در دسامبر 2015 روی داد، اولین مورد به‌کارگیری از این نوع سلاح‌ها در این مناقشه طی 21 سال بود. علاوه بر این، فعال‌شدن گروه‌های جاسوسی خرابکار هم در این زمان، شایان ذکر است.   با این حال، وزرا یا روسای جمهور، هر بار، البته پس از وقفه‌های معین، پشت میز مذاکره می‌نشستند و به بحث وگفتگو پیرامون شرایط حل و فصل اوضاع می‌پرداختند، هرچند این مذاکرات نتیجه خاصی دربرنداشت. به احتمال زیاد، در سال 2018 این خط مشیء ادامه خواهد یافت. بحث پرمضمون پارامترهای تعیین‌شده در «اصول زیربنایی» بعید به نظر می‌آید. دور جدید مذاکرات، همانند گذشته، «ناجی» روند صلح خواهد شد. به احتمال زیاد پس از جلسه بعدی «در یک فضای سازنده»، حوادث نظامی جدیدی روی خواهند داد که ارزش دیدارهای دیپلماتیک را به صفر می‌رسانند. در عین حال، تخریب کامل روند صلح نیز بعید است.   دورنمای ژئوپلتیک: نه صلح، نه جنگ معمولا در آثار نویسندگان غربی که به مسئله قره‌باغ  اختصاص یافته، رکود در مذاکرات به عنوان مهم‌ترین پیش‌شرط برای «انجماد و توقف» کامل مناقشه و روی‌آوردن ارمنستان و آذربایجان به جنگ درنظر گرفته می‌شود. در این میان، درحقیقت، اکنون بیش از دو دهه است که طرفین بین صلح و جنگ قرار دارند. این بی‌ثباتی هم پایدار شده است. اما راز حفظ و پابرجایی «پاندول قره‌باغ» در طول این دوره طولانی چیست؟ و چرا این روند احتمالا در سال 2018 حفظ خواهد شد؟   نخست آنکه، ارمنستان و آذربایجان از برتری نظامی تعیین‌کننده‌ای برای درهم‌کوبیدن حریف برخوردار نیستند. امروزه ایروان در شرایطی نیست که به برهم‌زدن وضعیت موجود علاقمند باشد. ارمنستان به عنوان متحد روسیه در سازمان امنیت دست جمعی و کشوری که از مسکو تسلیحات را با تخفیف قابل توجهی دریافت می‌کند، حتی در صورت عدم به رسمیت‌شناختن رسمی جمهوری قره‌باغ از جانب روسیه، از زیرساخت‌های اجتماعی و امنیتی آن حمایت می‌کند.   آذربایجان حفظ وضع موجود فعلی را غیرقابل قبول می‌داند و بر توان اقتصادی و نظامی خود می‌افزاید. با این حال، باکو نیز به دلیل عدم برتری قابل توجه نسبت به حریف به یک جنگ طولانی علاقمند نیست، حمله برق‌آسا در قره‌باغ نیز همانطور که وقایع آوریل 2016 نشان داد، مشکل‌ساز است. مسئله دیگر تمایل آذربایجان به حفظ بی‌ثباتی در خط تماس و استفاده از عامل نظامی به عنوان یک ابزار تکمیلی در مذاکرات است. با این حال، چنین چیزی با محدودیت‌های زیادی همراه است. از یک سو، این اقدام مواضع طرف ارمنی را شدیدتر خواهد کرد، و از سوی دیگر موجب بدنامی آذربایجان در میان دیپلمات‌های کشورهای میانجی که دیگر به خود باکو چندان علاقمند نیستند خواهد شد.   دوم آنکه، مناقشه ارمنستان و آذربایجان، برخلاف رویارویی در دنباس و اوضاع آبخازیا و اوستیای جنوبی نه در روسیه و نه در غرب، به عنوان عرصه‌ای برای رویارویی مسکو و واشنگتن در نظر گرفته نمی‌شود. برعکس، نمایندگان گروه مینسک سازمان امنیت و همکاری اروپا همواره تأکید می‌کنند که علی‌رغم اختلافات اساسی در طیف وسیعی از مسائل، در حل و فصل مسئله قره‌باغ هم‌عقیده هستند. در نتیجه، طرفین درگیر در مسئله قره‌باغ، امکانی برای چرخش اوضاع به امید حمایت از جانب «قدرت‌های بزرگ» مخالف یکدیگر ندارند. امتناع از مذاکرات و یا عقیم گذاشتن آنها، ایروان و باکو را همزمان هم در مقابل مسکو و هم در مقابل واشنگتن قرار خواهد داد. این یک وضعیت منحصر به فرد در فضای پساشوروی است! اما عمدتا به عنوان یک عامل بازدارنده در مسیر جنگ عمل می‌کند.   سوم، آنکه امروزه هیچ دلیلی برای این تصور وجود ندارد که روسای گروه مینسک یا اعضای ذی‌نفع ویژه این گروه (ترکیه)، و همچنین همسایگان با نفوذ آنها (ایران)، برای گشایش نهایی «گره قره‌باغ » حاضر به انعقاد برخی معاملات ژئوپولیتیک باشند. در خصوص روسیه، فرانسه و امریکا (سه کشوری که رئیس گروه مینسک هستند)، مشارکت گزینشی، شرط کافی برای اعتماد بین طرفین نیست. فقدان چنین عاملی مانعی برای اعمال فشار مشترک بر طرفین مناقشه، در جهت وادارکردن آنها به مصالحه است. این امر نهایتا فقط دو طرف را از لغزش به سمت جنگ بازمی‌دارد.   در سال‌های اخیر در مطبوعات آذربایجان و ارمنستان بحث‌های پیرامون «طرح لاوروف» بسیار محبوب شده است (این بحث‌ها درباره مجبورشدن احتمالی ایروان برای سازش در مورد مناطق پیرامون منطقه خودمختار سابق قره‌باغ برای تحت فشار قراردادن باکو برای پیوستن به اتحادیه اقتصادی اوراسیا است). پس از مذاکرات ولادیمیر پوتین و رجب طیب اردوغان در سوچی در اکتبر سال 2014، این مذاکرات نیروی محرکه جدیدی پیداکرد، چراکه آنها امکان دستیابی به راه‌حلی خاص در رابطه با قره‌باغ را (به عنوان بخشی از یک «بسته» فرضی که شامل خاورمیانه هم خواهد بود) با بهبود روابط مسکو و آنکارا میسر می‌دانستند.   در واقع، این «طرح» که به طور گسترده در رسانه‌ها مورد بحث قرار می‌گیرد، به طور رسمی در هر کجا منتشر نمی‌شود. افزون براین، چنین اقدامی هیچ برد و فایده‌ای برای مسکو به همراه نداشت و صرفا ارمنستان را «در این مقطع زمانی» [از روسیه] دور می‌کرد، و موجب تقویت بردار غربگرایی آن می‌شد. اما، هم‌زمان موجب توقف شراکت و همکاری‌های حمل و نقل و انرژی آذربایجان با ترکیه، اتحادیه اروپا و آمریکا که برای سال‌ها تنظیم شده است نمی‌گردید. در بهترین حالت، تعارض بین بردار اوراسیایی و همان «قرارداد قرن» که شرکت‌های نفتی پیشرو غربی در آن شرکت دارند باقی می‌ماند. همچنین بعید نبود که آنها بتوانند به سرعت بر مسکو پیروز شوند.   ایران، برخلاف روسیه، غرب و ترکیه، با احساس خطر از بین‌المللی شدن حل و فصل صلح آمیز و حضور احتمالی نیروهای حافظ صلح بین‌المللی در مرزهای شمالی خود (که برخی از آنها ممکن است آمریکایی باشند) «اصول زیربنایی» را نمی‌پذیرد. در نتیجه، تهران موضع محکمی داشته و در واقع هدف اصلی آن، حفظ وضع موجود فعلی و راه حل صلح آمیز بدون تلاش برای تسریع بخشیدن به آن است.   هیچ دلیلی برای این تصور وجود ندارد که در سال 2018 برخی از شرایط فوق‌الذکر همزمان موثر نباشند. طرفین مناقشه علاقه‌ای به امتناع از طرح‌های حداکثری و جستجوی فرمول‌های سازش ندارند. با این حال، علاقه‌ای هم به مذاکرات پرمضمون مشاهده نمی‌شود. با این حال، آنها از منابع کافی برای حل مشکل خود برخوردار نیستند.  بازیگران خارجی از تشدید این درگیری‌ها بیم دارند و (به دلایل مختلف) خواهان آن نیستند، اما آنها نیز از ظرفیت کافی برای رسیدن به اجماع برای اجبار ایروان و باکو به صلح برخوردار نیستند. این امر تا حد زیادی به خاطر این است که مسئولیت درگیری و همچنین مسئولیت پیداکردن راهی برای خروج از بن‌بست فعلی بین طرفین تقسیم می‌شود.   با وجود این، در اینجا تصویر مطلوبی نمی‌تواند وجود داشته باشد. شرط مهم برای تشدید مجدد این درگیری، نقض مداوم رژیم آتش‌بس است که می‌تواند به «افزایش» یک سری از حوادث رو به گسترش بیانجامد. طرفین مناقشه (به‌ویژه آذربایجان که خود را بازنده می‌داند و به همین دلیل به برهم‌زدن وضع موجود بیشتر علاقمند است) با عدم اراده برای دستیابی به مصالحه سیاسی، می‌توانند نسبت به «آزمودن» حریف ابراز علاقه کنند که دلیلی برای نقض آتش‌بس به وجود خواهد آورد.        بنابراین، سال 2018 محتمل‌ترین سناریو در قره‌باغ «پویایی وضع موجود» خواهد بود، که در آن، به دلیل نقض رژیم آتش‌بس تهدید به تشدید درگیری جدید به طور مستمر باقی خواهد ماند، با این حال، به احتمال زیاد بعید است که این مناقشه به سمت و سوی وقوع جنگ کشیده شود. مذاکرات و حوادث نظامی به تناوب صورت خواهند گرفت، اما توقف کامل روند صلح بعید است. این امر گویای آن است که  حل وفصل این درگیری مزمن در سال  2018 نیز دور از انتظار است. (البته اگر منظور از این حل وفصل، دستیابی به یک مصالحه جامع باشد  و نه شکست یکی از طرفین مناقشه).     نویسنده: سرگی مارکدانف، دانشیار گروه مطالعات منطقه‌ای خارجی در سیاست خارجی دانشگاه دولتی علوم انسانی روسیه و کارشناس موسسه ریاک   منبع: شورای امور بین الملل روسیه (ریاک)   مترجم: رقیه کرامتی نیا، دانش اموخته مطالعات روسیه، دانشکده مطالعات جهان، دانشگاه تهران   «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Tue, 06 Feb 2018 04:29:49 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3552/قره-باغ-سال-2018-جنگ-صلح-یا-اندکی-تعادل افغانستان در لبه پرتگاه http://www.iras.ir/fa/doc/note/3550/افغانستان-لبه-پرتگاه آتش بحرانی که در سوریه رو به پایان است، با قدرتی جدید برای شعله ور شدن در افغانستان در حال آماده شدن است. طبق اطلاعات بدست آمده از منابع و شواهد مختلف، نیروهای عملیاتی داعش در حال عزیمت از سوریه و عراق به افغانستان هستند تا صفحه ای جدید از تروریسم را در آسیای میانه رقم بزنند. آیا تحولات در افغانستان شبیه به سناریوی سوریه ادامه پیدا میکند؟ و آیا راه حلی برای جلوگیری از جنگ بزرگ دیگر وجود دارد؟   بحران نظامی با نگاهی به گزارش های که نظامیان آمریکایی در مورد اوضاع افغانستان به کنگره ارایه می کنند، مشخص می شود که وضعیت در این کشور رو به وخامت شدید است. در سال 2015 دولت مستقر در کابل 72 درصد از مناطق کشور را تحت کنترل داشت و گروه های نظامی مخالف نزدیک به 7 درصد را در اختیار داشتند، اما طبق آخرین گزارش در مورد تحولات میدانی تا ماه اوت سال 2017، مناطق تحت کنترل دولت به 57 درصد کاهش پیدا کرده و گروه های مسلح مخالف 13 درصد را در کنترل خود دارند. نیروهای "طالبان" کنترل بسیاری از شهرها و روستاهای کوچک در مناطق مختلف کشور را در سال گذشته بدست آوردند. در بسیاری از مناطق افغانستان بویژه در مناطق همرز با تاجیکستان و ترکمنستان نفوذ نیروهای مسلح تروریستی واقعا چشمگیر است. میتوان اذعان داشت که حضور این گروه ها در بسیاری از مناطق مورد اختلاف، که نیروهای دولتی هم درآنها حضور دارند، تقریبا دو برابر شده است. در سال 2017 مساحت مناطق مورد اختلاف میان گروه های مسلح و دولت به 30 درصد کل اراضی افغانستان رسید که در این مناطق بیش از 8 میلیون نفر زندگی میکنند. طبق اطلاعات نظامیان آمریکا در مناطق کاملا تحت کنترل گروهک های مسلح نزدیک به 3.7 میلیون نفر زندگی میکنند. در این مناطق افراطیون قوانین خود را اجرا و ارگان های قدرت خود ساخته دایر میکنند و حتی از مردم مالیات می گیرند.   پس از خروج بخشی از نیروهای نظامی آمریکا در سال 2014، گروهک های نظامی برتعداد حمله های مسلحانه خود علیه مراکز دولتی و استانی افزودند. طی سالهای 2015-2016  شهر قندوز – سومین شهر پر جمعیت در افغانستان – دو بار به دست نیروهای طالبان افتاد. در سال 2015 نیروهای حکومتی برای بیرون راندن نیروهای طالبان از برخی مناطق مجبور به استفاده از نیروی هوایی شدند و مبارزات طولانی را برای بدست آوردن کنترل بر شهرها داشتند. تروریست ها به طور متناوب در هر سال 5 تا 10 بار به مراکز شهرها و ساختمان های دولتی حمله میکنند. به عنوان مثال، نیروهای طالبان نزدیک به یکسال از نوامبر 2016 تا اکتبر 2017 کنترل دو شهر قراک در قندهار را (در جنوب افغانستان) در دست داشتند این در حالی است که نیروهای دولتی اقدام کارآمدی نمیتوانستند علیه آنها انجام دهند.   افغانستان با حمایت مالی ناتو تعداد زیادی از نیروهای انتظامی سراسر کشور را مدیریت میکنند، تعداد کل نیروهای آن بیش از 350 هزار نفر گزارش میشود، اما با این حال نیز این تعداد نیرو توان کنترل بر کل اوضاع را ندارند. کابل در سال 2017 مجبور شد بسیاری از پست های ایست و بازرسی و پاسگاه ها را در مناطق روستایی را غیرفعال کند، که در نتیجه آن بسیاری از شاه راه ها و مناطق مهم و روستایی بدست گروهک های مسلح طالبان و یا داعش افتاد.   گروهک های مسلح در شهرهای "فراه و نیمروز" پست های ایست و بازرسی خود را راه اندازی کرده اند و کنترل جادها را با پلیس راه خود ساخته بدست گرفته اند. علاوه بر آن، آنها در شهر هرات بیش از 20 درصد مدرسه ها را کنترل میکنند، اداره آموزش این استان به ناچار نیز اعلام کرد که از رفتار گروهک ها مبنی بر اجازه فعالیت مدارس رضایت دارد.   حاکمیت در بسیاری از مناطق افغانستان از دست دولت خارج شده است، چراکه نیروهای نظامی و انتظامی دولتی حتی در وضعیتی نیستند که بتوانند از پاسگاه های خود در شهرهای بزرگ حفاظت کنند چه برسد به مراکز شهری و منطقه ها. گروهک های مسلح دایما به پاسگاه ها هجوم می آورند که در نتیجه حمله ها بسیاری از پرسنل کشته، زخمی و یا تسلیم میشوند. اخیرا اطلاعاتی منتشر شد مبنی بر آنکه گروهک های مسلح در افغانستان نیروهای را برای اجرای سریع عملیات و تصرف سریع مکان های دولتی حفاظت شده طراحی کرده اند و نام آنرا "یگان های قرمز" گذاشته اند. این یگان ها به خوبی آموزش دیده و مجهز به دستگاه های دید در شب و تجهیزات نظامی زرهی آمریکایی هستند. آموزش این یگان ها را تروریست های مجرب با سابقه در جنگ های عراق و سوریه به دست گرفته اند.   حوادث سال 2017 اثبات کرد که گروهک های مسلح فعال در افغانستان به خوبی آموزش دیده هستند و از توانایی های بالایی برای اقدام در راستای اهداف خود برخوردارند. آنها در سال گذشته توانستند اهداف بسیار سخت خود را در میدان به اجرا برسانند، به عنوان مثال در آوریل سال گذشته گروه کوچکی از تروریست ها در زمان نماز جمعه به پایگاه شماره 209 ارتش افغانستان در استان بلخ حمله ور شدند که در نتیجه آن طبق آمار مختلف از 140 تا 256 نظامی کشته شدند. در ماه اکتبر تروریست ها به پایگاه شهر هلمند حمله کردند و علاوه بر کشتن 43 نظامی، تجهیزات، سلاح و مهمات موجود در پایگاه خارج کردند.   نسبت تلفات تروریست ها به نیروهای نظامی به شدت دچار تغییر شده است. اگر در گذشته در ازای کشته شدن یک نظامی حکومتی 2 و یا 3 تروریست کشته میشد، اکنون در ازای کشته شدن هر تروریست یک نظامی هم کشته میشود. طبق آمار موجود در سال گذشته نزدیک به 7 تا 9 هزار نفر از ارتش و پلیس و 7.5 الی 10 هزار نفر از گروه های تروریستی کشته شدند. (از میان کشته شدگان نزدیک به 1600 نفر نیروهای شناخته شده داعش بوده اند).   ارتش افغانستان روز به روز بیشتر در مقابل تروریست ها دچار ضعف شده و وضعیت تنها زمانی کمی ثبات پیدا میکند که نیروهای نظامی ناتو تعدادشان بیشتر میشود. در حال حاضر 14 هزار نفر از ناتو در افغانستان حضور دارند. اگر روند به همین صورت ادامه پیدا کند، کنترل اوضاع تنها با افزایش حضور نظامیان ناتو ممکن خواهد شد، احتمال میروند در میان مدت حضور نیروهای نظامی خارجی در افغانستان را احیا بیشتر شود به به 100 ال 120 هزار نفر برسد.   احیای داعش تهدید احیای داعش روز به روز بیشتر میشود، تعداد تروریست های حاضر و فعال در این منطقه از 3 الی 10 هزار تخمین زده میشود. پس از پاک سازی بسیاری از مناطق در سوریه و عراق از دست تروریست ها، بسیاری از متخصصین فنی و نظامی داعش به افغانستان فرار کردند و یا انتقال یافتند که در نتیجه آن روند تجهیز و آموزش تروریست های بومی افغانستان روندی تصاعدی پیدا کرده است. بسیاری از تروریست های خارج شده از سوریه و عراق در حال حاضر در مراکز فرماندهی در افغانستان به سر میبرند و در حال تشکیل "ارتش خلافت جدید" هستند.   در حال حاضر داعش در افغانستان حداقل سه پایگاه برای آموزش نیروهای خود دارد که در هر کدام از آنها حداقل 100 نفر داوطلب در سنین متفاوت در حال کسب مهارت های نظامی تروریستی هستند. در این پایگاه ها نحوه استفاده از مسلسل ها، خمپاره اندازه ها، حمله به مقر نیروهای نظامی و انتظامی و چگونگی بکارگیری سلاح های پیشرفته آموزش داده میشود.   در ابتدا داعش در افغانستان تنها یک شعبه ضعیف از طالبان بود که نیروهای افغانستانی و پاکستانی تبار داشت، اما در سال 2016 در نتیجه تغییر تحولات میدانی در سرنوشت داعش در سوریه و عراق و عزیمت نیروهای چند ملیتی از این دو کشور به افغانستان، ریشه های داعش در افغانستان بسیار قوی شده است و میتوان نیروهای از سراسر کشورهای عربی، کشورهای مشترک المنافع و حتی اتحادیه اروپا در یگان های داعش در افغانستان پیدا کرد.   نکته این است که سطح متوسط آموزش نیروهای اعزام شده از مناطق مختلف به افغانستان بسیار بیشتر از یک جنگجوی ساده افغانستانی است. حتی الان هم میشود داعشی های با ملیت افغانستانی پیدا کرد که کاملا بیسواد هستند، اما کسانی که از عراق و سوریه به این کشور می آیند در کنار سواد بالا، تجربه مبارزه با ارتش های منظم بین المللی را دارند و دوره های حرفه ای برای کار با سلاح های پیشرفته دیده اند که میتوانند تحولات را دچار تغییرات اساسی کند، از این رو "داعش تازه نفس" در افغانستان میتواند بسیار خطرناک تر از "طالبان کلاسیکی" باشد که تا کنون دیده ایم.   همین الان هم داعشی ها به یکی از مشکلات اساسی ائتلاف غربی تبدیل شده اند. روزنامه رسمی ارتش آمریکا، استان ننگرهار (در جنوب شرقی افغانستان) را به عنوان دژ اصلی داعش و خطرناکترین منطقه در افغانستان معرفی کرده است. ارتش آمریکا بارها تلاش کرده است تا قلب داعش در افغانستان را با استفاده از تجهیزات مدرن همانند مادر بمب ها از بین ببرد، اما حتی با استفاده از این تسلیحات نتوانست تاثیر قابل توجهی بر روند رشد قارچ گونه داعش در افغانستان بگذارد.   سطح آمادگی نیروهای داعش که تجربه جنگ در موصل و حلب را دارند میتواند به راحتی به دیگر نیرو های آموزش ندیده داعش در افغانستان انتقال یابد. ارتش افغانستان حتی با پشتیبانی نیروی هوایی آمریکا توان مقابله با داعش جدید را نخواهد داشت. این موضع به داعش در افغانستان این فرصت را میدهد تا زمین های بیشتری را تصرف و مناطق قبلی بدست آورده را تثبیت کند و از این مناطق عضو گیری فعالی داشته باشد. نتیجه این سناریو این می شود که نا آرامی ها در افغانستان از حالت پارتیزانی و یا سطح سبک به یک جنگ تمام عیار و سطح سنگین تبدیل می شود. در این هنگام داعش برای بار دیگر تلاش میکند تا در سطح زمین های تصرف شده حکومت خود را احیا کند.   روند صلح ارتش افغانستان و نیروهای ناتو طی 16 سال نه تنها نتوانستند گروهک های مسلح را نابود و یا کنترل بر تمام کشور را بدست آورند، بلکه باعث وخیم تر شدن اوضاع در این کشور شدند. اخیرا نشریه فارن پالیسی با اذعان به وضعیت موجود به عنوان تنها راه حل پیشنهاد داد که باید بخشی از گروهک های مخالف مسلح به مذاکره نشست.   مشکل آمریکا آن است که در حال حاضر زمین مذاکرات حل و فصل بحران افغانستان در دستان مسکو است. در پایان سال 2016 به ابتکار مسکو روند مذاکرات با حضور قدرت های منطقه ای از جمله افغانستان، چین، هند، پاکستان و ایران آغاز شد.   مسکو مبنای روند حل و فصل مساله افغانستان را بر آن گذاشته که راه حل نظامی باید کنار گذاشته شود و به روند مذاکرات امید داشت. طالبان در افغانستان به لطف کمک های همه جانبه اسلام آباد تا مدت زیادی مواضع بسیار خوبی داشتند و از آمادگی نظامی بالایی بر خوردار بودند. توافق قدرت های منطقه ای، بویژه هند که از سویی نفوذ زیادی بر کابل دارد و از سوی دیگر رقیب راهبردی پاکستان در منطقه است، میتواند افغانستان را به منطقه ای بی طرف تبدیل کند و از این رو حمایت و پشتیبانی از تروریست های داخل خاک افغانستان را قطع کند، یا حداقل این است که از این طریق می شود بر طالبان برای رها کردن جهاد و نشستن بر سر میز مذاکرات فشار آورد و یا حتی آنها را وارد دولت ائتلاف کرد.   اعضای ابتکار مسکو برای حل و فصل بحران افغانستان دوبار تشکیل جلسه دادند، اما به خاطر موضع سرسختانه کابل و دهلی نو مبنی بر عدم گفتگو با گروه های مخالف مسلح مشکلاتی در روند مذاکرات ایجاد شد. درست در همین زمان رسانه های آمریکایی در منطقه تلاش کردند تا با حمله اطلاعاتی علیه مسکو، روسیه را به حمایت از طالبان متهم کنند. متاسفانه باید اذعان داشت که موضع کابل در مورد مذاکرات تا حدبسیار زیادی تحت فشار واشینگتن شکل گرفته بود.   اما با وخیم تر شدن اواضاع نظامی در افغانستان در سال 2017 و تقویت مواضع داعش و احتمال تکرار سناریوی عراق، بازیگران منطقه ای مجبور به بازگشت به روند مذاکرات شدند. در دسامبر 2017 در روند مذاکرات در شهر اسلو، هیات روسی موفق شد تا با نمایندگان افغانستان، آمریکا و اتحادیه اروپا برای آغاز مجدد روند مذاکرات توافق کند. پس از آنکه توافقات حاصل شد، افغانستان"نقشه راه روند صلح" را به مسکو ارسال کرد. قرار شد روسیه تا ماه فوریه 2018 نقشه راه را بررسی و تایید کند.   اگر روند مذاکرات در سال 2018 آغاز شود، میتوان نسبت به تشکیل اتحاد پایدار نخبگان سیاسی قانونی افغانستان و بخشی از طالبان که قصد تصرف زمین در ورای مرزها آنهم زیر پرچم جهاد را ندارد، امید داشت. این اتحاد میتواند با حمایت کشورهای منطقه، داعش و دیگر گروهک های رادیکال را از بین ببرد.   در غیر این صورت، تهدید بسیار بزرگی نسبت به وخیم شدن بحران سیاسی- نظامی افغانستان و درگیر شدن کشورهای همسایه به جنگ داخلی این کشور از جمله روسیه و چین باقی خواهد ماند.       نویسنده: نیکیتا مندکوویچ، فارغ التحصیل دانشگاه علوم انسانی روسیه و رییس کلوپ تحلیلی اوراسیا   منبع: تارنمای تحلیلی رگنوم   مترجم: محسن روستا        «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»     ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Sun, 04 Feb 2018 02:56:26 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3550/افغانستان-لبه-پرتگاه بازی قدرت خطرناک سوریه http://www.iras.ir/fa/doc/note/3529/بازی-قدرت-خطرناک-سوریه در مورد سوریه پس از شکست داعش، تازه فضایی باز شده که مدیریت آن خیلی مشکل‌تر از دوره جنگ علیه داعش است. در حال حاضر مسائل جاری یکی مدیریت وضع سیاسی سوریه است و دیگری تقسیم قدرت یا Power Sharing در این کشور. همه کسانی که در جنگ علیه داعش نقش داشتند، حالا از قدرت سهم‌ خواهی می‌کنند.   کردها بخشی از مبارزه علیه تروریسم بودند. دولت سوریه طی ٧ سال گذشته گاهی به کردها آزادی می‌داد تا برای ترکیه که نقش جدی در حمایت از مخالفان بشار اسد داشت، مشکل ایجاد کنند. همه کشورهایی که در این مدت در بحران سوریه مشارکت داشتند، اکنون برای تصمیم قدرت سهم‌ خواهی می‌کنند.   ترکیه، ایران، روسیه و کشورهای عربی همه خود را در سوریه ذی‌ حق می‌دانند. دولت سوریه ارتش و هواداران خودش را دارد، اما در حال حاضر دولت اسد تنها بازیگر میدان سوریه نیست. معارضان شامل مخالفان مسلح درون خاک سوریه و چه پناهندگان و آوارگان، که بیش از ٧ میلیون نفر جمعیت دارند، بخش دیگر از مدعیان قدرت در سوریه هستند.   آمریکا به عنوان یک قدرت جهانی، نیروی دیگری است که در آینده سوریه سهم می‌ خواهد. در آزادسازی رقه و دیرالزور امریکایی‌ ها حضور داشتند و به کمک ترکیه و با تشکیل نیروهای دموکراتیک سوریه در آزادی این مناطق مشارکت کرده است. امریکا از زمانی که گفته است که از خاورمیانه خارج می‌شود، قصد دارد با نگاه تازه‌ای مساله سوریه را به نفع خود برگرداند.   در حال حاضر این تصور وجود دارد که امریکا بازی را به ایران و روسیه و بخشی از آن را به دولت ترکیه باخته ‌باشد. اکنون امریکا با تشکیل یک نیروی متمرکز قصد دارد، توان خود را برای نفوذ خود در تقسیم قدرت سوریه بیشتر کند.   نیروی تازه‌ ای که امریکایی‌ ها قصد ایجاد آن را دارند، از سربازهای امریکایی نیستند، بلکه قرار است بخش عمده آن از نیروهای کرد باشند، قرار است این نیرو، خواسته‌ های امریکا را در آینده سوریه نمایندگی کند. نکته مهمی که وجود دارد این است که امریکایی‌ ها با داشتن پول و قدرت بیشتر نسبت به ایران، ترکیه و روسیه، از مزیت بیشتری برای جذب نیروهای سوری برای آینده سوریه برخوردار است.   ایران، ترکیه و روسیه، به دلیل مشکلات داخلی و مسائل اقتصادی توان کافی برای بازسازی فیزیکی و بازسازی نظم سیاسی در سوریه ندارند، اما امریکا به عنوان بزرگ‌ ترین قدرت اقتصادی جهان، می‌تواند بخشی از نیروهای سوریه را با وعده کمک به بازسازی سوریه به خود جذب کند. شرایط پس از داعش، در حال تبدیل شدن به یک کلاف پیچیده و سردرگم و خطرناک است.   اکنون روسیه و امریکا به عنوان دو عضو دایم شورای امنیت سازمان ملل متحد و دارای حق وتو، می‌ توانند بن‌ بست سیاسی در سوریه را سخت‌ تر از گذشته کنند. سوریه‌ ای که اکنون در حال شکل‌ گیری است چه از لحاظ بازسازی فیزیکی این کشور و چه از لحاظ بازسازی نظم سیاسی و حکومت در این کشور، بدون همکاری قدرت‌های جهانی و سازمان‌ های بین‌ المللی غیرممکن خواهد بود.   رویارویی امریکا و روسیه، مسائل سوریه را بسیار پیچیده‌ تر می‌کند. تنها راه‌ حل این است که دو قدرت جهانی حاضر در سوریه با هم به تفاهم برسند و با همکاری کشورهای دیگر موثر در شرایط سوریه و جامعه جهانی، دو مرحله اصلی بازسازی سوریه یعنی بازسازی فیزیکی و بازسازی نظم سیاسی را اجرایی کنند.       منبع: روزنامه اعتماد           ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Thu, 18 Jan 2018 19:12:08 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3529/بازی-قدرت-خطرناک-سوریه آسیای مرکزی و راهبرد جدید آمریکا در افغانستان http://www.iras.ir/fa/doc/article/3528/آسیای-مرکزی-راهبرد-جدید-آمریکا-افغانستان اکنون که داعش قلمروی خود در سوریه و عراق را از دست داده، صحبت از افغانستان به عنوان مقصد بخشی از نیروهای آن بالا گرفته است. این روزها در محافل رسانه‌ای و سیاسی منطقه، مساله تهدید داعش و سرایت ناامنی از افغانستان به آسیای مرکزی بحث داغی است و برخی طرف‌های غربی و روسی هدفمند به آن دامن می‌زنند.   یکی از مباحث اصلی آخرین نشست مشترک آمریکا و آسیای مرکزی موسوم به C5+1 که در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل در مهر ماه با حضور رکس تیلرسون و وزرای خارجه آسیای مرکزی برگزار شد، وضعیت حاکم در افغانستان بود. مسأله داعش جزء دستور کار نشست اخیر وزرای خارجه آسیای مرکزی و افغانستان در عشق آباد نیز بود.   ادامه تنش‌های امنیتی در افغانستان و حملات طالبان هم موجب ظهور شعبه داعش در بستر ناامنی این کشور شده و هم بهانه لازم برای آمریکا فراهم آمد تا برخلاف وعده‌های ترامپ در زمان انتخابات، راهبرد قبلی در کاهش نیروها را به کنار نهاده و رویکرد جدیدی را با هدف تقویت حضور در افغانستان در پیش بگیرد.   در راهبرد جدید واشنگتن که در مرداد ماه از سوی ترامپ اعلام شد، نه تنها تاریخی مشخص برای خروج نیروهای آمریکایی تعیین نشده بلکه تصریح شده تا زمانی که لازم باشد، آنها در افغانستان باقی خواهند ماند. تبعات استراتژی جدید آمریکا منحصر به افغانستان نخواهد ماند و مناطق پیرامون این کشور را هم متاثر خواهد ساخت.   بازیگران دخیل در افغانستان که تا پیش ازاین برای دوره کاهش حضور آمریکا و ائتلاف برنامه‌ریزی می‌کردند، اکنون با شرایط جدیدی مواجه شده‌اند که قرار است آمریکا تا آینده‌ای نامعلوم در افغانستان بماند و بر نیروهای خود بیافزاید.   در حالی که دولت افغانستان از سیاست جدید واشنگتن استقبال کرد، لاوروف وزیر خارجه روسیه، راهبرد جدید آمریکا را خطی مشی بیهوده‌ای خواند. کشورهای آسیای مرکزی هم وضعیت افغانستان و حضور نیروهای خارجی را به دقت زیر نظر دارند و با نگرانی به تجدید قوای گروه‌های افراطی در این کشور می‌نگرند.   آسیای مرکزی در دهه اول فروپاشی شوروی از منظر همسایگی با روسیه و چین و منابع انرژی‌اش برای غرب اهمیت داشت، ولی با اشغال افغانستان از سال 2001، مؤلفه جدیدی وارد مناسبات آمریکا با دولت های آسیای مرکزی شد.   همکاری درباره افغانستان در15 سال گذشته بخش مهمی از روابط دو طرف را شکل داده تا جائی که آمریکا پس از اشغال افغانستان، حضور دیپلماتیک و سیاسی‌اش را در آسیای مرکزی گسترش داد و تعاملاتی جدی بر سر امنیت و ثبات منطقه را با این جمهوری‌ها آغاز کرد.   واشنگتن حتی مهم‌ترین ابتکار منطقه‌ای خود در آسیای مرکزی موسوم به جاده ابریشم جدید را با تمرکز بر تقویت پیوندهای آسیای مرکزی و جنوبی از طریق افغانستان تنظیم کرد و از سال 2006، بخش جدیدی را با عنوان امور آسیای جنوبی و مرکزی در وزارت امورخارجه تاسیس کرد.   دولت‌های آسیای مرکزی تلاش می‌کنند در موضوع افغانستان خود را در مقام شریک و همکار منطقه‌ای آمریکا معرفی کنند تا از اعتبار سیاسی آن بهره ببرند. زمانی که مسیر تدارکاتی ائتلاف به افغانستان از طریق پاکستان دچار مشکل شد، آمریکا با راه‌اندازی شبکه توزیع شمالی، آسیای مرکزی را به مهم‌ترین مسیر تدارکاتی دسترسی به افغانستان و سپس خروج بخش اعظم نیروها و تجهیزات خود از این کشور طی سال‌های 2011 تا 2015 تبدیل کرد. همکاری در افغانستان کمک کرد تا سطح رایزنی‌ها میان آمریکا و دولت‌های منطقه افزایش یافته و توافقات امنیتی میان این کشورها با آمریکا و دیگر دولت‌های غربی عضو ائتلاف به امضا برسد.   رفت‌ و‌ آمد مقامات نظامی آمریکایی به منطقه، همکاری نظامی و آموزشی میان طرفین را تقویت کرد و از سال 2003 اولین دورِ تمرین‌های نظامی سالانه مشترک میان یک کشور آسیای مرکزی (قزاقستان) با آمریکا و دولت های اروپایی در منطقه آغاز شد که تاکنون نیز ادامه داشته است، درکنار آن تعدادی از افسران کشورهای منطقه هم راهی دانشکده‌های نظامی غربی شدند.   در واقع موضوع افغانستان محملی مناسب برای جمهوری‌های آسیای مرکزی فراهم کرد تا ضمن توسعه روابط سیاسی، امنیتی و نظامی خود با واشنگتن، از مزایای اقتصادی آن هم بهره‌مند شوند.   هنگامی که بیشتر نیروهای ائتلاف تا نیمه سال 2015 افغانستان را ترک کردند، آمریکا با نگاهی به پیشروی‌های گسترده سیاسی و اقتصادی روسیه و چین در آسیای مرکزی، ابتکار جدیدی را موسوم به C5+1 با تمرکز بر تقویت همکاری‌ها میان واشنگتن و 5 جمهوری آسیای مرکزی راه انداخت.   خانم نیشا بیسوال در مقام دستیار وقت وزیر خارجه آمریکا در امور آسیای مرکزی و جنوبی که تباری هندی دارد، در دولت دوم اوباما روابط با آسیای مرکزی را در قالب راهبرد C5+1 تا حدودی مستقل از مؤلفه افغانستان پیش برد.   در این چارچوب جان کری برای اولین و آخرین بار در دوره مسولیت به عنوان وزیر خارجه در دسامبر 2015 عازم منطقه شد و علاوه بر دیدار با رهبران آسیای مرکزی، اولین نشست وزرای خارجه C5+1 را در سمرقندِ ازبکستان برگزار کرد.   هرچند ابتکار جدید منطبق بر سیر زمانی تحولات منطقه بود، ولی به دلیل فقدان حمایت‌های مالی درخور در مقایسه با حضور منسجم روسیه و چین و مشغله سیاست خارجی اوباما در عرصه‌های دیگر، پیشرفت قابل ملاحظه‌ای در میزان نفوذ سیاسی و امنیتی آمریکا در آسیای مرکزی آن هم در سال پایانی دولت اوباما بدست نداد. با این حال شرکت‌های آمریکایی به حضور خود در بخش‌های کلان اقتصاد منطقه بویژه حوزه انرژی ادامه دادند.   شرکت نفتی شورون که سابقه‌ای 25 ساله در صنعت نفت قزاقستان دارد، در جولای 2016 بزرگترین قرارداد نفتی جهان در یک دهه اخیر را به ارزش 37 میلیارد دلار با این کشور به امضاء رساند.   با برآمدن ترامپ و آشفتگی در سیاست خارجی‌اش، ابتکار آمریکا در آسیای مرکزی همانند برخی مناطق دیگر تقریبا به محاق رفت و کمتر کسی در واشنگتن پیگیر آن شد. تا زمان نگارش این یادداشت هنوز دستیار وزیر خارجه آمریکا در امور آسیای جنوبی و مرکزی که مسؤولیت مستقیم دیپلماسی واشنگتن در منطقه را بر عهده دارد، منصوب نشده است.   با کناره گیری خانم بیسوال، تاکنون دو سرپرست برای این منطقه تعیین شده‌اند که سرپرست کنونی خانم آلیسا ولز با وجود سابقه خدمت در مسکو، تجربه‌ای در امور آسیای مرکزی در کارنامه‌اش ندارد. در دوره جدید، تنها نشست مشترک طرفین در قالب C5+1 در نیویورک برگزار شد و همانگونه که در بالا ذکر شد، متمرکز بر موضوع افغانستان بود.   در مقابل، کشورهای آسیای مرکزی با استقبال از دولت ترامپ، درصددند از ظرفیت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی برای تحکیم مناسبات با واشنگتن بهره ببرند. جدی‌ترین فرصتی که برای آنها در این مدت فراهم شد، نشست سران کشورهای اسلامی و آمریکا در ریاض در اردیبهشت 1396 بود که پول سعودی و وسوسه دیدار با ترامپ، اکثر رهبران منطقه را به ریاض کشاند تا گفتگویی کوتاه با وی داشته باشند، کاری که اکثر آنها نتوانستند در دوران اوباما انجام دهند.   اوباما در 8 سال ریاست جمهوری خود نه به منطقه آمد و‌ نه در واشنگتن میزبان سران آسیای مرکزی شد و به جز چند دیدار غیر رسمی با نظربایف و خانم رزا آتنبایوا (رئیس جمهور اسبق قرقیزستان)، دیگر سران منطقه را به حضور نپذیرفت. اکنون وضعیت در افغانستان نیز این ظرفیت را دارد که تعامل سیاسی و امنیتی میان آسیای مرکزی و دولت ترامپ را تقویت کند.   ترامپ از آغاز ریاستش، دو بار با رئیس جمهور قزاقستان تلفنی صحبت کرده است که مرتبه آخر در مرداد ماه و چند روز پس از اعلام راهبرد جدید واشنگتن در افغانستان بود.   با وجود مشکلات کنونی میان آمریکا و پاکستان، نقش کشورهای آسیای مرکزی در اجرای راهبرد واشنگتن در افغانستان می تواند بیش از گذشته باشد. ایلان برمن معاون شورای روابط خارجی آمریکا می‌گوید واشنگتن در سال‌های گذشته از آسیای مرکزی غفلت کرده است و اکنون نمی‌تواند استراتژی جدید در افغانستان را بدون کمک دوستانش در این منطقه پیش ببرد.   تقویت همکاری میان دو طرف در این عرصه، با نگرانی‌ امنیتی کشورهای آسیای مرکزی درباره تهدید افراط گرایی و تروریسم از ناحیه افغانستان هم مرتبط است. سه کشور از 5 کشور منطقه با افغانستان مرز مشترک دارند که در صورت هرگونه بی‌ثباتی، مسیر اصلی دسترسی گروه‌های افراط‌ گرا به آسیای مرکزی خواهد بود. خانم لیزا کورتیس مدیر بخش آسیای مرکزی و جنوبی شورای امنیت ملی آمریکا بر این نظر است که داعش با از دست دادن قلمرو خود در سوریه و عراق می‌تواند برای آسیای مرکزی تهدید باشد و باید بین فرمت C5+1 با افغانستان ارتباط ایجاد کرد.   حضور بلندئمدت آمریکا درافغانستان، شاکله مناسبات منطقه‌ای دو طرف را شکل می‌دهد وشبکه تأمین نیازهای نیروهای ائتلاف از طریق آسیای مرکزی را هم فعال می‌کند. تقویت تعامل میان آمریکا و آسیای مرکزی بر رویکرد واشنگتن نسبت به وضعیت دموکراسی و حقوق بشر در منطقه نیز تاثیر گذاشته و اجرای برخی طرح‌های منطقه‌ای اقتصادی نیمه تمام مورد حمایت غرب، مانند خط لوله گاز تاپی و کاسا1000 را تسریع خواهد کرد.   همزمان حضور بیشتر آمریکا، در مقابل منافع برخی دیگر از بازیگران منطقه از جمله روسیه، چین و ایران خواهد بود. دولت‌های آسیای مرکزی، آمریکا را به عنوان وزنه‌ای تعادل بخش در مناسبات منطقه‌ای با قدرت‌های پیرامونی می دانند که حضور آن می‌تواند هم موجب توازن در تعاملات قدرت‌های بزرگ در آسیای مرکزی شده و هم مزایای اقتصادی بیشتری را به همراه آورد.   از همین رو اکثر این کشورها که در گذشته نگران تبعات خروج نیروهای ائتلاف از افغانستان بودند، اکنون نیز از راهبرد جدید واشنگتن استقبال می‌کنند.     منبع: خبرگزاری ایرنا     ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Thu, 18 Jan 2018 18:59:55 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3528/آسیای-مرکزی-راهبرد-جدید-آمریکا-افغانستان دکترین نظامی جدید قزاقستان؛ پاسخ به روسیه یا غرب؟ http://www.iras.ir/fa/doc/note/3519/دکترین-نظامی-جدید-قزاقستان-پاسخ-روسیه-یا-غرب قزاقستان یکی از کشورهای منطقه آسیای مرکزی است که توانسته است با استفاده از رویکردهای گوناگون زمینه را برای امنیت، رشد اقتصادی و سیاست خارجی موفق فراهم کند. این کشور از آغاز استقلال از شوروی در سال 1991 تاکنون توسط «نورسلطان نظربایف» رئیس جمهوری کنونی اداره می شود. قزاقستان در ماه سپتامبر 2017 دکترین نظامی جدیدی را تصویب کرد که جایگزین سند قبلی که در سال 2011 منتشر شده بود، شد. این که دکترین جدید این کشور بزرگ آسیای مرکزی دارای چه ویژگی ها و مختصاتی است و قزاق ها در این سند چه تهدیداتی را برای آینده خود متصور شده اند، مهمترین پرسشی است که در این رابطه مطرح می شود.   نیاز به دکترین جدید هرچند قزاقستان طی سالهای پس از استقلال، چالش خاص امنیتی نداشته است اما به نظر می رسد محیط امنیتی که این کشور بزرگ آسیای مرکزی در آن واقع شده است در حال تغییر است، بنابراین «آستانه» نیازمند سیاست های جدیدی است. بلاروس، یکی دیگر از همسایگان روسیه، در ماه ژوئیه 2016 یک دکترین نظامی جدید را معرفی کرد. دکترین نظامی جدید قزاقستان درمورد خطرات مرزی و همچنین توانایی یک دولت خارجی برای دستکاری در جمعیت های قومی  داخل قزاقستان آشکار است. در کنار ماهیت بیرونی نظم نظامی قزاقستان در سال 2017، توجه جدی به تهدیدات داخلی وجود دارد.   مختصات دکترین نظامی جدید قزاقستان در اواخر سپتامبر، قزاقستان پنجمین دکترین نظامی خود را به تصویب رساند. این سند که بسیار محتاطلانه نگاشته شده است دارای یک تغییر عمده در تفکر استراتژیک قزاق ها است، به گونه ای که حداقل بخشی از آن به تهدیدات بالقوه ناشی از همسایه و متحد قزاقستان یعنی روسیه مربوط می شود.هرچند تحلیلگران نزدیک به دولت قزاقستان استدلال می کنند که اقدامات غرب بزرگترین خطر برای حاکمیت کشور است.   از دیدگاه این دکترین، "تشدید درگیری بین قدرت های جهانی و منطقه ای در تلاش برای تغییر نظم موجود در جهان" تهدید بالقوه استراتژیک برای قزاقستان است. «جورجی دوبفسف»، کارشناس امور نظامی در موسسه دولتی مطالعات استراتژیک قزاقستان معتقد است که این تهدید منعکس کننده تجربه کشورهایی مانند افغانستان، عراق، لیبی و سوریه است. البته از نظر وی، هیچ یک از ناآرامی هایی که این کشورها در دهه های اخیر با آن روبرو بودند، از سوی روسیه آغاز نشده است بلکه این غربی ها بوده اند که تحت عناوینی نظیر حمایت  از "دموکراسی و  مبارزه با استبداد آغاز گر بی ثباتی ها بوده اند.   برخلاف آخرین دکترین تصویب شده در سال 2011، برنامه ریزان نظامی قزاقستان اکنون در مورد امکان استفاده از "روش های ترکیبی" ابراز نگرانی کرده اند. در ادامه با اشاره به تهدید، تحریک و تشدید درگیری های مسلحانه در مرز جمهوری قزاقستان همراه با هشدارهای مربوط به جنبش های جدایی طلب و حملات سایبری، به سرعت اقداماتی را که روسیه برای ناپایداری در اوکراین بکار برد را به خاطر می آورد. در جریان رویدادهای سال 2014 و سقوط دولت روس گرای ویکتور یاناکوویچ روسیه که بازی استراتژیک با غرب را باخته می دید، به سرعت دست به الحاق شبه جزیره کریمه به خاک خود زد. در حالی که این حوادث با خشونت نسبتا کمی رخ داد، این تصویر متفاوت از مناطق شرق اوکراین (دونتسک و لوگانسک) بود، جایی که جنبش های جدایی طلب طرفدار روسیه، ناگهان با تزریق مقدار زیادی سلاح و نیروهای پنهانی مخفی دست به درگیری علیه کیف زدند که همچنان نیز ادامه دارد.   در حالی که همه این تحولات به شدت مورد انتقاد قرار گرفته است، قزاقستان بر روی کاغذ همچنان متحد پایدار کرملین باقی مانده است. رئیس جمهور نورسلطان نظربایف در پذیرش رویکرد مسکو در هفته های پس از الحاق کریمه به روسیه خجالتی نبود و اساسا بیماری اوکراین را به "کودتای غیر قانونی" و "تبعیض علیه حقوق اقلیت ها" نسبت داد.   با این حال سیاست ولادیمیر پوتین در آن مقطع به افزایش ناگهانی پیام های ناسیونالیستی در داخل قزاقستان و تجدید تلاش برای تقویت وضعیت زبان قزاقی منجر شد. البته این تهدید همچنان برای مناطق شمالی قزاقستان آشکار است، جایی که بیشترین خطر را برای تبدیل شدن به نقاط قوت جدایی طلبی دارد.   قزاقستان و تهدیدی به نام روسیه؟ قزاقستان دارای 7500 کیلومتر مرز با روسیه است و علاوه بر این عمده جمعیت شمال این کشور را اقلیت روس تبار تشکیل داده است.هرچند این اقلیت در حال کاهش است اما بر اساس آمارها همچنان 20 درصد از جمعیت قزاقستان را تشکیل می دهند. از نظر برخی سیاستمداران روسی این منطقه همچنان جزو قلمرو روسیه است. حتی در ژانویه 2017، پائول شپروف معاون دوما پیشنهاد کرد که مرز قزاقستان-روسیه ثابت نباشد.   در حال حاضر، گروه های قومی غیر قزاق به شدت در این مناطق دست برتر را دارند. با توجه به آمار دولتی، نسبت قومی قزاقستانی که در پتروپاولوفس، مرکز اداری منطقه شمال قزاقستان، تنها 27.6 درصد است. در شهر كوستنای این رقم 37.5 درصد است. در استان اسکمن، پایتخت منطقه شرق-قزاقستان، به 40.6 درصد افزایش می یابد و در شهر پاولودار، یک شهر دیگر در نزدیکی مرز، 44.5 درصد است. در شهرهای صنعتی شمال و شرق، مانند رودنی، لیساكوك و ریدر، آن 28.4 درصد، 24.8 درصد و 13.9 درصد است.   البته این بحث تبعیض علیه روس تبارها که مسکو خود را موظف به حمایت از آنها می بیند، در قزاقستان قابل مشاهده نیست، هرچند وضعیت روسها در اوکراین قبل از مداخله روسیه در شرق اوکراین در سال 2014 نیز مساعد بود. با این حال نگرانی روسیه مبنی بر اینکه اوکراین به سوی مدار اتحادیه اروپا حرکت می کند انگیزه اصلی برای اقداماتش در سال 2014 بود. هیچ دلیل نگرانی برای مسکو نگرانی وجود ندارد که آستانه در حال حاضر به سمت اتحادیه اروپا حرکت کند. البته متفاوت بودن شرایط قزاقستان با اوکراین به این معنا نیست که قزاقستان آسیب پذیر نیست. آستانه باید به این درک برسد که اتحاد کشور بیش از پیش وابسته به رئیس جمهور نورسلطان نظربایف است.   نظربایف در سه سال گذشته اقدامات لازم را برای تقویت حکومت، اقتصاد و مقاومت در برابر هر گونه حدس و گمان هایی که سناریوی اوکراین در قزاقستان می تواند رخ دهد را انجام داده است. با این وجود، ناسیونالیسم قزاقی در حال رشد است. این نه تنها در طول اعتراضات زمستانی ماه مه 2016، بلکه در روندهای بلندمدت مانند تغییر نام مکان هایی که  قبلا به زبان روسی بوده اند، خود را نشان می دهد.برخی از سیاستمداران روسیه، حرکت قزاقستان در لاتین کردن الفبای قزاقی (که در حال حاضر به سیریلیک نوشته می شود) را به عنوان حرکتی ضد روسی تفسیر کرده اند. هرچند برخی ها این اقدام را حرکتی نمادین برای ساخت هویت ملی پس از فروپاشی شوروی توصیف کرده اند.زبان روسی دارای موقعیت مساوی در قزاقستان است، اما قزاقی در حال رشد است و دانش آن برای مشاغل دولتی مورد نیاز است. همچنین لازم به ذکر است که هیچ یک از وزرای قزاقستان دارای پس زمینه قومی روسی نیستند.   با این حال آستانه قصد دارد رابطه خود با مسکو را به عنوان یک مشارکت مساوی مدیریت کند. موفقیت در انجام این کار عمدتا به نظربایف مربوط می شود که از زمان استقلال قزاقستان را رهبری کرده است. زمانی که اتحاد جماهیر شوروی سقوط کرد، پوتین یک کارگزار KGB بود، در حالی که نظربایف نخست وزیر اول حزب کمونیست قزاقستان بود. نظربایف اکنون 78 ساله است و انتقال قدرت در کشور وسیع، اما کم جمعیت آسیای مرکزی اجتناب ناپذیر است.   روسیه و روس های خارج نزدیک در زمینه روابط فدراسیون روسیه با جمهوری های پیشین اتحاد شوروی باید به طور خاصی به وضعیت جمعیت روس ساکن در جمهوری های پیرامونی توجه داشت چرا که این امر به یکی از محورهای عمده مورد توجه تبدیل شده است. در این مورد ملی گرایان روس تبلیغات گسترده ای در مورد شرایط زندگی روس ها انجام داده اند و حضور میلیون ها روس در کشورهای خارج نزدیک بر حساسیت موضوع افزوده است. اهمیت مسائل روس های ساکن در جمهوری های پیرامونی سبب شد حتی "آندرئی کوزیروف" وزیر امور خارجه غرب گرای "بوریس یلتسین" رئیس جمهور سابق روسیه، نیز بر ضرورت مداخله مسکو در خارج نزدیک تاکید کند. به بیان او عدم مداخله روسیه سبب به خطر افتادن موقعیت ژئوپلتیکی روسیه می شود. قزاقستان بعد از فدراسیون روسیه تنها کشوری است که بیشترین تعداد متکلمین به زبان روسی را دارد. به موجب قانون اساسی قزاقستان که در ۳۰ اوت ۱۹۹۵ به تصویب رسید، استفاده از زبان روسی به همراه زبان قزاقی در نهادها، سازمان‌های دولتی و خصوصی مجاز است. پس از استقلال قزاقستان ناسیونالیست‌های ملی‌‌گرای روس در شمال قزاقستان خواستار الحاق استان‌های شمالی روس‌ نشین قزاقستان به روسیه شدند. همین امر باعث شد تا ایده انتقال پایتخت قزاقستان از آلماتی به آستانه عملی شود.   فرجام سخن در دکترین جدید قزاقستان آمده است که این کشور هیچ دشمنی ندارد. با این حال، آستانه به اندازه کافی از سوی اقدامات تهاجمی روسیه در زمینه جنگ هیبریدی،اختلال در سایبر و تبلیغات احساس تهدید می کند، رویکردی که در سال 2014 نیز از سوی روسها در اوکراین مورد استفاده قرار گرفت. هرچند در دکترین نظامی جدید قزاقستان نگرانی هایی نسبت به روسیه مشاهده می شود اما در چارچوب وسیع تر، قزاقستان به هیچ وجه نمی تواند از روسیه دور بماند و از طریق سازمان هایی مانند سازمان پیمان امنیت جمعی یا اتحادیه اقتصادی اوراسیا با هم به لحاظ اقتصادی و هم امنیتی همگرا و یا به عبارتی وابسته به روسیه است.   شرکای اصلی قزاقستان در حوزه سیاست خارجی را روسیه، چین و اتحادیه اروپا تشکیل می دهند و قزاق ها سعی کرده اند با رویکرد چندجانبه گرایی منافع خود را به پیش ببرند.با این حال، آستانه و مسکو متحدین بسیار نزدیکی هستند که از طریق اتحادیه اقتصادی اوراسیا وسازمان پیمان امنیت جمعی در تعامل هستند.         نویسنده: احسان تقوایی نیا، پژوهشگر وابسته در موسسه ایراس و تحلیلگر مسائل اوراسیا   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Tue, 16 Jan 2018 18:33:16 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3519/دکترین-نظامی-جدید-قزاقستان-پاسخ-روسیه-یا-غرب