موسسه مطالعات ایران اوراسیا - آخرين عناوين سیاست های امنیتی و نظامی :: نسخه کامل http://www.iras.ir/fa/energy-and-environment Sat, 18 Aug 2018 08:57:40 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal02/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط موسسه مطالعات ایران اوراسیا http://www.iras.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام موسسه مطالعات ایران اوراسیا آزاد است. Sat, 18 Aug 2018 08:57:40 GMT سیاست های امنیتی و نظامی 60 نگاه عمیق پوتین به دریای خزر http://www.iras.ir/fa/doc/article/3708/نگاه-عمیق-پوتین-دریای-خزر 12 آگوست 2018 شهر اکتائو در قزاقستان میزبان پنجمین نشست سران کشورهای حوزه دریای خزر به منظور تعیین رژیم حقوقی بزرگترین دریاچه جهان بوده است. رهبران پنج کشور دریای خزر روسیه، ایران، آذربایجان، قزاقستان و ترکمنستان در حالی برای حل اختلافات عمده در مورد وضعیت حقوقی این پهنه آبی غنی از منابع دریایی رفته اند که مسکو از قبل پیش نویس کنوانسیون وضعیت حقوقی دریای خزر را آماده کرده بود تا در این نشست به امضای اعضای پنج گانه برساند. نکته آن که پوتین قبل از همه این پیش نویس را امضا کرده بود. نخستین نشست برای تعیین رژیم حقوقی دریای خزر در سال 2002 در عشق آباد، پایتخت ترکمنستان  برگزار شد و نشست های دیگر به ترتیب در تهران در سال 2007، باکو در آذربایجان در سال 2010 و آستاراخان روسیه در سال 2014 بوده اند. اما آنچه سرنوشت خزر را پس از دو دهه رقم زد پوتین و نگاه عمیقش به ماهیت خزر بود که از چند زاویه می توان بدان پرداخت: ابتدا و نکته کلیدی این نشست در نوع نگاه به ماهیت پهنه آبی خزر با عنوان دریای خزر است که بر چگونگی سهم هر یک از کشورهای حوزه اثر گذار است. طبق تعریف بین المللی از مفاهیم دریای بسته و نیمه بسته، دریای خزر دریایی است که از هیچ راهی به دریای آزاد متصل نمی شود و توسط کشورهای همجوار بسته شده است. بر اساس آنچه در نشست اکتائو آمده، دریای خزر با توجه به اندازه، شیمی آب و ویژگی های دریایی نمی تواند به عنوان یک دریاچه در نظر گرفته شود و همچنین نمی تواند دریا در نظر گرفته شود زیرا بخشی از یک قاره است که توسط آب پر شده و به هیچ اقیانوسی وصل نیست. بنابراین با توجه به برخی ویژگی های جغرافیایی، هیدرولوژیکی می بایست از ویژگی های قانونی ویژه ای برخوردار باشد. بدین ترتیب حاکمیت کشورهای ساحلی بر آب، منابع آبی و تقسیم بستر می بایست با قوانین مورد توافق این نشست باشد که روسیه آن را تدوین کرده است.  دوم آنکه اگرچه تخمین ثروت های نفتی حاصل از دریای خزر بسیار متفاوت ارزیابی شده اما گفته می شود که پس از منابع نفتی خلیج فارس در رتبه دوم و یا سوم قرار دارد. برآوردها نشان می دهد که ذخایر ثابت شده یا احتمالی این دریا حدود 50 میلیارد بشکه نفت و 9 تریلیون متر مکعب گاز طبیعی با ارزشی برابر با تریلیون ها دلار است. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی ذخایر بالقوه نفت دریای خزر توجه شرکت های بین المللی را به سوی خود جلب کرده و دولت های جدید اطراف دریای خزر با سیاست های کمپانی های نفتی چند ملیتی همراه شده اند. چنانچه آذربایجان توانست بیشترین بهره برداری را از منابع نفت و گاز دریا داشته باشد. بنا به گفته موسسه مطالعات انرژی آکسفورد پیمان آکتائو توانسته موانع قانونی برای ساخت یک خط لوله گازی از ترکمنستان به اروپا را از میان برداشته اما موانع سیاسی و استراتژیک آن کماکان باقی است. با توجه به حمایت اتحادیه اروپا و آذربایجان از ساخت این خط لوله که می تواند مانعی بر سر راه کنترل روسیه بر بازار گاز اروپا باشد نگرانی های زیست محیطی کرملین دال بر عدم تمایل در این امر است. مسکو در مذاکرات ماه های اخیر و در همراهی با ایران برای مقابله با تحریم های ایالات متحده که علیه هر دو کشور اعمال شده جایگزینی شرکت های نفت و گاز روسی را با شرکت های غربی که از سوی واشنگتن تحت فشار بودند، پیشنهاد داده است.  سوم اینکه این کنوانسیون حضور نظامی خارجی در دریای خزر را ممنوع اعلام کرده است. اگرچه پوتین ممنوعیت حضور نیروهای خارجی را متضمن امنیت کشورهای ساحلی دانسته اما در واقع بلوک های ناتو یا چین را از استفاده از خزر جهت تقویت همکاری با ترکمنستان، قزاقستان و آذربایجان منع کرده است. مسکو که در جریان بحران داخلی سوریه از ناوگان دریایی خود در دریای خزر برای ارسال موشک های کروز به سوریه در جهت حمایت نظامی از بشار اسد استفاده کرده، اینک با تاکید بر عدم در اختیار گزاری قلمرو ساحلی هر یک از کشورهای ساحلی به سایر دولت ها جهت اقدامات نظامی گام بزرگی در جهت دور کردن امریکا و ناتو از این حوزه برداشته است. از این رو ممنوعیت هر گونه حضور نظامی خارجی در دریای خزر را می توان برگ برنده مسکو از این کنوانسیون دانست. چهارم و مهمتر از همه این است که اصولا دریای خزر دریایی است که میان ایران و شوروی سابق تقسیم شده بود و اگر کشور حاشیه شمالی بخشی از بدنه خود را از دست داده است، دلیلی بر مداخله بر آب های بخش جنوبی و مربوط به ایران نخواهد بود. زهرا پیشگاهی فرد در کتاب مقدمه ای بر جغرافیای سیاسی دریاها آورده است: طبق ماده 13 قرارداد 1940 دریای خزر دریای مشترک میان ایران و اتحاد جماهیر شوروی بوده است. شاید برای ایران ترس از قرار داد 1921 که در آن روسها از حق کشتیرانی در بندر انزلی و تملک جزیره آشوراده برخوردار بودند، موجب شد که پیشنهاد تشریک منافع در دریا را به سه کشور جدا شده از شوروی سابق عنوان دارد. جمهوری اسلامی ایران پس از فروپاشی شوروی به منظور ایجاد چارچوب جدید برای همکاری پنج کشور ساحلی  کنفرانسی را در تاریخ 17 فوریه 1993 ترتیب داد و در آن اعلام کرد که به جز ایران و روسیه کشورهای آذربایجان، قزاقستان، و ترکمنستان نیز دارای منافع در دریای خزر هستند. اما واقعیت امروز این است که در حالی که ایران خواهان تقسیم برابر ساحل و بستر دریا بوده سه کشور دیگر موافق تقسیم دریا به اندازه طول سواحل هر کشور بودند و اینک بر اساس این کنوانسیون دریای سرزمینی هر یک از پنج کشور پانزده مایل دریایی آورده شده و تحدید حدود، تعیین محدوده بستر و زیر بستر منوط به نشست های آتی و توافق میان طرف های ذیربط شده است.   به نظر می رسد پیشنهادها و خواسته های پوتین در نشست اکتائو حاصل سالهایی است که ایران با اولویت قرار دادن نگاه امنیتی به دریای خزر از منافع اقتصادی و ژئو اکونومیکی آن چشم پوشی کرده است. مواردی که می توانستند مورد ادعای تاریخی ایران برای کسب حقوق بیشتر در این حوزه باشند عبارتند از: - برداشت از منابع زیر زمینی نفت و گاز می توانست بیشترین امکان را برای ایران در جهت ادعای مالکیت بر بستر دریا فراهم آورد. این در حالی است که ایران در دهه های اخیر هیچ گونه فعالیت جدی در این زمینه نداشته است و کشورهای آذربایجان، ترکمنستان و قزاقستان با میراث به جا مانده از شوروی و با استفاده از مشارکت و تکنولوژی غربی ها توانستند موفق به اکتشاف منابع جدید و برداشت نفت و گاز شوند. -ایجاد و ساخت سکوهای نفتی می توانست دلیل محکمه پسندی برای ادعای مالکیت و حاکمیت بیشتر باشد. ایران در یک پروژه سکوسازی جهت حفاری نفت از کف خزر اقدام به احداث کارخانه کشتی سازی و سکوسازی با استفاده از دانش و فناوری یک شرکت فنلاندی در نکای مازندران کرد که در فاز یک این پروژه تنها یک سکو ساخته شد و ساخت دیگر سکوها متوقف شده و تنها سکوی ساخته شده نیز برای مدتی به کشور ترکمنستان اجاره داده شد. - از موارد دیگری که می توانست سیادت دریایی ایران را به اثبات برساند توسعه و گسترش کشتیرانی تجاری در دریای خزر بوده که اگرچه ایران با ایجاد شرکت کشتیرانی همچنین خرید و بهره برداری از چند فروند شناور تجاری با پرچم ایران به کشتیرانی در دریای خزر رسمیت بخشید، اما سایر کشورهای تازه به استقلال رسیده، بخصوص آذربایجان توانستند در زمینه حمل و نقل دریایی از ایران پیشی بگیرند به طوری که آذربایجان هم اکنون بزرگترین ناوگان حمل و نقل تجاری و نفتی را در دریای خزر دارا است. - داشتن نیروی نظامی یکی دیگر از برتری جویی ها در دریاها است که ایران علیرغم دارا بودن شناورهای نظامی صرفا در زمینه های آموزشی و تربیت کادر آموزشی از آن استفاده کرده است. جمهوری اسلامی ایران همواره از دریای خزر به عنوان دریای صلح و دوستی یاد کرده است. - دارابودن ناوگان صیادی صنعتی و پژوهش های تحقیقاتی شیلاتی یکی دیگر از برتری های دریایی است که ایران هیچ گونه سرمایه گذاری و پیشرفتی در این ارتباط نداشته و تنها به ماهیگیری سنتی در آب های نزدیک به ساحل اکتفا کرده است.   در مجموع پوتین با القای دید امنیتی به دیگر همپیمانان این نشست و با هراس از مناطق ناپایدار خاورمیانه مانند افغانستان با هدف ایجاد جنبشی نظام مند در برابر تروریسم توانست به اهداف ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیکی دست یابد که تاریخ روسیه از او به عنوان برنده نشست اکتائو یاد کند. منبع: دیپلماسی ایرانی   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Wed, 15 Aug 2018 17:21:28 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3708/نگاه-عمیق-پوتین-دریای-خزر کنوانسیون خزر: آنچه هست، آنچه نيست! http://www.iras.ir/fa/doc/note/3707/کنوانسیون-خزر-آنچه-هست امضاي كنوانسيون رژيم حقوقي درياي خزر در جريان نشست سران كشورهاي ساحلي در آستانه قزاقستان، اگرچه به محورهاي اصلي ٢١ سال اختلاف ميان اين كشورها خاتمه داد، آغازگر مباحثات و مناقشات قلمي و كلامي فراواني در داخل كشور ما شد. در اين ميان، تاريخ، نوستالژي، حقوق، سياست، رسانه و شبكه‌هاي اجتماعي دست به دست هم دادند تا خروجي تمامي اين مباحثات، بيش از آنكه براي فهم دقيق آنچه رخ داده راهگشا باشد. به ابهام بيشتر موضوع دامن زده و هر بحث زمينه‌ساز بحثي جديد و شديدتر باشد. طي دو سه روزي كه از امضاي كنوانسيون خزر مي‌گذرد، بحث از دست رفتن يا نرفتن «حق» و «سهم» ايران از خزر، اصلي‌ترين مساله‌اي بوده كه محوريت اكثر قريب به اتفاق مباحثات را تشكيل داده است. هدف نوشتار حاضر، ورود مستقيم به اين مساله و بررسي جزييات حقوقي مربوط به كنوانسيون نيست؛ زيرا از يك سو، اين جنبه از موضوع تاكنون به حد كفايت از سوي متخصصان حقوقي مورد بررسي قرار گرفته و از سوي ديگر، صاحب اين قلم خود را در حوزه حقوق بين‌الملل داراي دانش و صلاحيت نمي‌داند. بر اين اساس، جنبه‌هاي سياسي و امنيتي امضاي كنوانسيون اخير، موضوعي است كه در اين مطلب به آن پرداخته خواهد شد. با اين وجود، پيش از ورود به اصل موضوع، اشاره‌اي گذرا به چند جنبه‌حقوقي مهم مربوط به كنوانسيون به عنوان مقدمه ضروري به نظر مي‌رسد: نخست اينكه بر خلاف آنچه اين روزها، به ويژه در فضاي مجازي و در عرصه عمومي گفته و شنيده مي‌شود، ايران هيچگاه در درياي خزر داراي سهم ٥٠ درصدي نبوده است. معاهدات ١٩٢١ و ١٩٤٠ ميان ايران و اتحاد شوروي، در موضوع خزر ناظر بر بهره‌برداري مشاع از اين دريا بوده و به اين ترتيب، اساسا هيچگاه به‌طور صريح و رسمي، سهمي براي ايران و شوروي در خزر مشخص نشده بود. دوم اينكه باز هم بر خلاف نگراني‌هاي موجود در عرصه عمومي، در كنوانسيون اخير خزر به هيچ‌وجه به موضوع تحديدحدود بستر و زيربستر و همچنين تعيين خطوط مبدأ پرداخته نشده و اين موضوع چالشي كه سال‌هاست مورد توجه ايران قرار داشته، همچنان مسكوت مانده و به حصول توافقات آتي در آينده موكول شده است. سوم اينكه به منظور محكم كردن پايه‌هاي موضع ايران در مذاكرات آتي نيز‌ ‌بندي در كنوانسيون گنجانده شده كه بر اساس آن، وضعيت ويژه ساحل ايران بايد در هنگام تعيين خطوط مبدأ مورد توجه قرار گيرد. سوال مهمي كه شايد در اينجا مطرح شود، اين است كه با توجه به اين نكات و مسكوت ماندن جنبه‌هاي اصلي مورد اختلاف، اساسا امضاي كنوانسيون در شرايط كنوني براي ايران چه منفعتي داشت و چرا ايران بايد پيش از مشخص شدن تمامي ابعاد و جلب توافق ديگر طرف‌ها، مبادرت به امضاي كنوانسيون مي‌كرد. دقيقا همين‌جاست كه توجه به جنبه‌هاي سياسي و امنيتي موضوع ضرورت پيدا مي‌كند. در حقيقت، امضاي كنوانسيون از دو جنبه ايجابي و سلبي و در دو حوزه ديپلماتيك و امنيتي و براي جمهوري اسلامي ايران منفعت‌ساز به شمار مي‌رود. جنبه ايجابي كه در پيوند با حوزه ديپلماتيك است، به نقش اين كنوانسيون در توسعه روابط با كشورهاي حوزه همسايگي شمالي كشورمان مربوط مي‌شود. از زمان فروپاشي اتحاد شوروي، دو منطقه آسياي مركزي و قفقاز به عنوان حوزه‌هاي جدا شده از شوروي در مجاورت بلافصل جغرافيايي ايران، هيچگاه از اولويت و اهميت لازم و بايسته در سياست خارجي كشورمان برخوردار نشدند. در واقع، تا پيش از آغاز به كار دولت يازدهم در سال ١٣٩٢، اين منطقه يا اساسا در زمره اولويت‌هاي درجه يك سياست خارجي كشور قرار نداشت يا در بهترين حالت و در چارچوب سياست انفعالي «نگاه به شرق» دولت‌هاي نهم و دهم، صرفا به عنوان گريزگاهي بالقوه براي رهايي از فشارهاي ديپلماتيك وارده بر ايران در ديگر حوزه‌ها مورد توجه قرار مي‌گرفت كه البته، همين نگاه انفعالي سبب عدم توفيق كشور در توسعه محسوس روابط با اين مناطق شد. با اين حال، مناطق آسياي مركزي و قفقاز طي پنج سال اخير و در چارچوب استراتژي سياست خارجي متوازن آقايان روحاني و ظريف، نقشي مستقل در سياست خارجي ايران پيدا كرد. از لغو مقررات رواديد با گرجستان و ارمنستان و تسهيل اين مقررات با جمهوري آذربايجان گرفته تا افتتاح راه‌آهن آسياي مركزي- ايران و آغاز پيشبرد واقعي طرح ترانزيتي آسياي مركزي- خليج فارس با واسطه ايران، دستاوردهاي محسوسي است كه طي اين مدت در روابط با دو منطقه واقع در همسايگي شمالي حاصل شده است. در چنين شرايطي، موضوع خزر به عنوان مهم‌ترين اختلاف لاينحل ميان ايران و سه كشور مهم آسياي مركزي و قفقاز، خود به مانعي براي توسعه هرچه بيشتر روابط تبديل شده بود. بايد توجه داشت كه در جريان اجلاس سران خزر در آستانه، به جز موضوع رژيم حقوقي، شش موافقتنامه در حوزه‌هاي گوناگون، از جمله حمل و نقل و همكاري‌هاي تجاري و اقتصادي هم ميان اين كشورها به امضا رسيد كه اين خود به خوبي از درهم‌تنيدگي مسائل مختلف اقتصادي، سياسي و حقوقي در روابط اين كشورها با يكديگر حكايت دارد. بر اين اساس، دستيابي به اصول كلي حل اختلافات در حوزه خزر، مي‌تواند گامي مهم در راستاي بازيابي جايگاه ويژه ايران در تجارت شمال- جنوب در نظر گرفته شود. از سوي ديگر و در همين راستا، بايد نقش كنوانسيون اخير در اعتمادسازي ميان ايران و ديگر كشورهاي ساحلي خزر در شرايط دشوار كنوني بين‌المللي پيش‌روي ايران را مورد توجه قرار داد. موافقت با امضاي كنوانسيون در عين حفظ حق خود براي موكول كردن تصميم‌گيري درباره حوزه‌هاي پرچالش به آينده، چهره ايران را به عنوان يك بازيگر مسوول و متعهد به رويه‌هاي چندجانبه بين‌المللي در كشورهاي منطقه تثبيت كرد. هرچند برخي كارشناسان معتقدند در شرايطي كه ايران به واسطه دور جديد تحريم‌هاي امريكا تحت فشار قرار گرفته، امضاي كنوانسيون «از موضع ضعف» منطقا به ضرر ايران است، بايد توجه داشت كه متن كنوانسيون ابتدا در جريان اجلاس وزراي خارجه كشورهاي حاشيه خزر در دسامبر ٢٠١٧، يعني پيش از خروج امريكا از برجام مورد توافق قرار گرفت و به همين دليل، كنار كشيدن ايران از امضاي نهايي مي‌توانست ايران را كه خود به ضرورت پايبندي به توافقات بين‌المللي اصرار دارد، به عنوان كشوري فاقد موضع ثابت معرفي‌كند. اما جنبه دوم، يعني جنبه سلبي، در حوزه امنيت قابل بررسي است و به نقش كنوانسيون در برطرف كردن برخي از مهم‌ترين تهديدات امنيتي عليه ايران مرتبط است. صراحت كنوانسيون اخير در ممنوعيت حضور نظامي كشورهاي فرامنطقه‌اي در حوزه خزر، نه فقط تامين‌كننده منافع روسيه، بلكه به همان ميزان تامين‌كننده منافع جمهوري اسلامي ايران نيز هست. اين امر به ويژه از آن منظر اهميت دارد كه طي سال‌هاي اخير، زمزمه‌هايي مبني بر صدور اجازه از سوي آذربايجان و همچنين قزاقستان براي حضور نظامي در خزر و حتي احداث پايگاه در حاشيه اين دريا مطرح شده بود كه مي‌توانست دامنه تهديد امريكا را از غرب، جنوب و شرق، به شمال نيز گسترش داده و حلقه محاصره ايران توسط امريكا را كامل كند. فراتر از اين، كنوانسيون اخير تضمين موازنه پايدار تسليحات طرف‌ها در درياي خزر را مورد توجه قرار مي‌دهد كه اين موضوع نيز با توجه به تلاش‌هاي چند سال گذشته قزاقستان و تركمنستان براي توسعه توان نظامي خود در حوزه خزر كه تهديد به‌روز يك «مسابقه تسليحاتي» در منطقه را برجسته ساخته بود، اهميت پيدا مي‌كند. از سوي ديگر، ماده ١٢ كنوانسيون، درباره امكان توقيف و بازداشت كشتي‌ها، بر به‌كارگيري تدابير مستدل و موجه در اين زمينه از سوي همه طرف‌ها و ضرورت جبران خسارت در صورت عدم رعايت اين موضوع تاكيد دارد. طي سال‌هاي اخير، موارد متعددي از توقيف شناورها و بازداشت ناموجه اتباع ايراني توسط تركمنستان رخ داده كه اين تدابير جديد، حاشيه امنيت جديدي را نيز براي شناورها و صيادان ايراني ايجاد مي‌كند. درباره اهميت سياسي و امنيتي كنوانسيون اخير مي‌توان نكات بيشتري را نيز مطرح كرد، اما هدف از بيان اين مهم‌ترين محورها، تاكيد بر اين موضوع بود كه كنوانسيون اخير نه تنها – با توجه به عدم تعيين نهايي سهميه كشورها از بستر و زير بستر – به ضرر ايران نبوده، بلكه گامي مثبت در جهت تامين منافع ملي كشور به شمار مي‌رود. يقينا حقوقدانان و كارشناسان عرصه حقوق بين‌الملل و درياها، درباره الزامات و استلزامات توافقات حقوقي آتي در اين عرصه‌ها به بحث بيشتر خواهند پرداخت تا تامين منافع كشور در آن بخش نيز با تلفيق عناصر منطق، حقوق و مصالح به بهترين شكل صورت بگيرد. منبع: روزنامه اعتماد   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Wed, 15 Aug 2018 17:13:52 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3707/کنوانسیون-خزر-آنچه-هست دورنمای همکاری روسیه و چین در خاورمیانه http://www.iras.ir/fa/doc/article/3687/دورنمای-همکاری-روسیه-چین-خاورمیانه خاورمیانه منطقه‌ای است که به طور سنتی نفوذ نیروهای خارجی را تجربه کرده است. تمایل ایالات متحده برای مشارکت حداقلی در امور خاورمیانه که ظهور و بروز آن، خروج نیروهای نظامی این کشور از عراق در سال 2011 در دوره دولت رئیس جمهور باراک اوباما بود، با دخالت قابل توجهِ روسیه و چین در روندهای جاری در منطقه مصادف شد.   بحران رو به رشد دولتمداری در خاورمیانه، تهدید تروریسم و ​​وضعیت عمومی سیاست جهانی، مسکو را که از تجربه سرشاری در تعامل با کشورهای منطقه برخوردار است، برای مشارکت در امور منطقه‌ای تحریک می‌کنند. دخالت پکن هم چندان با تهدیدهای احتمالی برای چین در ارتباط نیست، بلکه با فرایندهای توسعه داخلی، مکمل‌بودن متقابل شرایط اقتصادی با کشورهای منطقه و اجرای استراتژی مسئولیت‌پذیری یک قدرت بزرگ، مرتبط است.   بحران‌های خاورمیانه: تحول در رویکردهای روسیه و چین فرایندهای مربوط به دگرگونی در جهان عرب باعث شد روسیه و چین به درک ضرورت رویکردهای جدید نسبت به سیاست خارجی در خاورمیانه دست یابند.   روسیه و چین به طور سنتی مخالف دخالت بازیگران خارجی در امور کشورهای منطقه و نقض قوانین بین‌المللی هستند. مسکو تا مدتها یعنی از دهه 1990 که بر روی روابط با غرب متمرکز شده بود، خاورمیانه را به عنوان یک منطقه‌ی حائز اولویت  برای حضور خود در نظر نمی‌گرفت.   در سیاست خارجی چین هم قبل از روی کار آمدن شی جین پینگ، اصل (در سایه ماندن و پنهان کردن قابلیت‌ها) حاکم بود، که بیانگر تمایل پکن به عدم دخالت مستقیم برای حل مناقشات پیچیده و طولانی در خاورمیانه است. در عین حال، روسیه و چین از اظهارات پرطمطراق در مورد حقوق بشر به عنوان ابزاری در سیاست خارجی خود استفاده نمی‌کنند تا بتوانند شرکای خاورمیانه را به سمت خود جلب نمایند.   عدم مداخله‌ی مسکو و پکن در امور منطقه خاورمیانه به تضییع جدی منافع روسیه و چین و از دست دادن امکان سرمایه‌گذاری در این منطقه انجامید. به عنوان مثال، روسیه و چین در جلسه شورای امنیت سازمان ملل متحد به قطعنامه شماره 1973 که دخالت خارجی در لیبی را مجاز می‌کرد، رای ممتنع دادند که به دنبال آن، معمر قذافی، رهبر لیبی در نتیجه دخالت نظامی مستقیم کشورهای غربی سرنگون شد. با توجه به نتایج حاصل از چنین رویکردهایی، و همچنین تأثیر مخرب اقدامات کشورهای غربی در افغانستان و عراق، روسیه و چین در مورد سوریه تصمیم دیگری اتخاذ کردند.   اگر در سوریه حضور نظامی روسیه همانند حضور ایالات متحده فعال بود، چین موضع انعطاف‌پذیرتری را در پیش می‌گرفت و فضا را برای مانوردادن باز می‌گذاشت. با این حال، نگرش کلی پکن نسبت به درگیری‌ها و مناقشات منطقه از همان ابتدای بحران سوریه ابراز شده بود؛ زمانی که در اکتبر 2011 چین همراه با روسیه قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد درباره اعمال تحریم علیه دولت بشار اسد را وتو کرد، پس از آن هم مسکو و پکن تعدادی از پیشنهادهای کشورهای ثالث را برای حل و فصل اختلافات رد کردند.   این اقدامات چین، بیانگر تکامل رویکرد خود پکن به مشکلات موجود در خاورمیانه است. چین از مزایای استراتژیک قابل توجهی در منطقه برخوردار است و با توجه به توانایی پکن در تخصیص وام و اعتبارات مالی و گسترش تعامل اقتصادی، شریک حائز اولویتی برای کشورهای منطقه به شمار می‌آید. برای پکن، ضرورت حفظ و پیشبرد منافع خود، مستلزم پیاده‌سازی و تحقق پتانسیل و ظرفیت‌های سیاسی است که با قدرت اقتصادی و دیپلماتیک فراهم می‌شود. افزون بر این، خاورمیانه جزء مهمی از  طرح ابتکاری چین، موسوم به یک کمربند یک راه (جاده ابریشم) به شمار می‌آید.   روابط روسیه و چین با کشورهای خاورمیانه در سال 2016، روسیه مفهوم به روزشده‌ی سیاست خارجی خود را منتشر کرد که در آن از خاورمیانه چندین بار و عمدتا در زمینه تأمین امنیت و مبارزه با تروریسم بین‌المللی سخن به میان آمده است.      چنین رویکردی عمدتا به دلیل تهدیدهای ناشی از منطقه برای روسیه، و به ویژه با توجه به گسترش سازمان‌های تروریستی جبهه‌النصره (القاعده) و داعش در سوریه و عراق، است. این گروه‌ها امنیت چین را هم تهدید می‌کردند؛ چراکه این گروه‌ها، نیروهای خود را، هم از روسیه و هم از چین (به خصوص از ساختارهای تروریستی موجود از قبیل امارت قفقاز و جنبش اسلامی ترکستان شرقی) استخدام و جذب می‌کردند.     اما هنوز هم موضوع بازگشت احتمالی تروریست‌های خارجی مطرح است. به منظور مقابله با این تهدیدها، هر دو کشور، برای مبارزه با داعش و سایر ساختارهای تروریستی همچنان به همکاری نزدیک با سرویس‌های اطلاعاتی و ارتش سوریه ادامه می‌دهند. بنابراین، در همین رابطه، طبق گزارش رسمی رسانه ها، مستشاران نظامی چین،  کار با سلاح‌های چینی را به نیروهای دولتی سوریه آموختند، نظامیان و سیاستمداران دو کشور هم به برگزاری جلسات و رایزنی‌ها ادامه می‌دادند. روسیه هم در پی درخواست دولت رسمی سوریه در تاریخ 30 سپتامبر 2015  عملیات نظامی خود را در سوریه آغاز کرد که تا حد زیادی توازن قوا را هم در این کشور و هم در کل خاورمیانه تغییر داد.   روسیه هم با فراهم‌آوردن حضور نظامی خود در سوریه از سال 2015 و با ارائه یک سیاست چندبرداری، بر فرصت‌های اقتصادی خود در منطقه افزوده است. شرکت‌های طراز اول روسیه در حال برنامه‌ریزی برای گسترش همکاری متقابل با کشورهای خاورمیانه در زمینه انرژی، فنی- نظامی، کشاورزی و سایر زمینه‌ها هستند. اولین نیروگاه هسته‌ای در خاورمیانه با کمک متخصصان روسی در بوشهر ساخته شد. همچنین، مسکو و تهران قراردادهایی را برای ساخت بلوک‌های جدید نیروگاه هسته‌ای امضا کرده‌اند. قراردادهایی هم برای احداث نیروگاه‌های هسته‌ای در ترکیه و مصر منعقد شده که در مرحله اجرا قرار دارند، در همین رابطه توافقاتی نیز با  اردن به دست آمده و مذاکراتی هم با عربستان سعودی و دیگر کشورها صورت گرفته است. سلاح‌های روسی از تسلیحات خودکار تا سامانه دفاع ضد موشکی (از قبیل سامانه‌های دفاع ضدهوایی اس-300 و اس-400) در منطقه مورد تقاضا هستند و هم به بزرگترین بازیگران منطقه‌ای و هم آن دسته از شرکای روسیه که از نفوذ کمتری برخوردارند، عرضه می‌شوند. از اواخر سال 2015 نیز مشارکت مسکو به خصوص در استخراج میادین بزرگ منابع هیدروکربنی و احداث زیرساخت‌های مرتبط در مصر، ترکیه، سوریه، عراق و ایران مشهود بود. علاوه بر این، روسیه و کشورهای اوپک در زمینه تثبیت قیمت نفت همکاری می‌کنند.   چین با دورزدن امریکا، موقعیت سرمایه‌گذار اصلی در خاورمیانه را به دست آورده است. در حال حاضر کشورهای خاورمیانه همچنان موافقتنامه‌هایی را برای همکاری با چین در رابطه با اجرای پروژه یک کمربند و یک راه به امضا می‌رسانند.   سایر کشورهای منطقه نیز راهبردهای خود را برای توسعه این پروژه تسریع می‌کنند. کارشناسان چینی از متوازن‌ و متنوع‌شدن ساختار روابط دیپلماتیک چین با کشورهای خاورمیانه یاد می‌کنند. نقش چین در اقتصاد منطقه عمدتا به دلیل سازگاری ساختارهای اقتصاد به طور چشمگیری افزایش یافته است: به این صورت که کشورهای خاورمیانه منابع هیدروکربنی را به چین عرضه می‌کنند، پکن هم محصولات و کالاهای مختلف چینی را به منطقه می‌فرستد.   در آستانه سفر شی جین پینگ به عربستان سعودی، مصر و ایران در ژانویه 2016، چین برای اولین بار یک سند برنامه‌ریزی‌شده برای همکاری با کشورهای عربی منتشر کرد. دیدارهای نماینده چین و تشدید روابط خارجی با کشورهای خاورمیانه به اندازه کافی در رسانه‌های رسمی کشور پوشش گسترده‌ای داشت.  این امر می‌تواند گواه آن باشد که پکن تجربه کافی را به دست آورده و سمت و سوی سیاست خود را در منطقه تعیین کرده است. افزون بر این، در اوایل سال 2016 در مورد اولین پایگاه نظامی خارجی چین در شاخ آفریقا -در جیبوتی- هم اطلاع حاصل شد. حضور نظامی چین در آفریقا برای مدت زمانی طولانی با توجه به ضرورت دفاع از کسب و کار و تجارت چین برنامه‌ریزی شده بود، با این حال، موقعیت جیبوتی همچنین امکان تثبیت اوضاع را در امتداد  مسیرهای تدارکاتی مهم فراهم می‌آورد: محصولات و منابع هیدروکربنی کشورهای حوزه خلیج فارس از کانال سوئز و از طریق خلیج عدن عبور می‌کنند. بر اساس برخی برآوردها به این ترتیب، چین علاوه بر اینکه تمایل خود را برای افزایش حضور در آفریقا نشان داده، نسبت به افزایش حضور در خاورمیانه هم ابراز تمایل کرده است.   روسیه و چین در قالب‌های مختلف چندجانبه‌ی همکاری با کشورهای خاورمیانه شرکت می‌کنند. به طور خاص، روسیه در چارچوب انجمن همکاری عربی -روسی و در قالب تعامل استراتژیک با شورای کشورهای عربی خلیج فارس روابط خود با منطقه را گسترش می‌دهد.        چین با استفاده از فرمت‌های سنتی همکاری خود همچون انجمن همکاری عربی- چینی، با کشورهای منطقه در حال همکاری متقابل است. سمت و سوی خوش‌آتیه‌ی توسعه تماس‌های مسکو و پکن با کشورهای منطقه می‌تواند عرصه‌های بریکس و سازمان همکاری شانگهای باشد، که به تحقق طرح‌های اقتصادی مشترک و تأمین امنیت منطقه کمک خواهد کرد.   همکاری روسیه و چین در خاورمیانه نباید در تقابل با اقدامات آمریکا باشد. درصورت تعامل این سه بازیگر منتفذ خارجی با کشورهای منطقه، بسیاری از مسائل می‌تواند حل وفصل شوند. در این زمینه، به نظر می‌رسد بررسی موضوع ایجاد یک معماری امنیتی در منطقه معقول باشد.   مسکو، پکن و واشنگتن می‌توانند سیگنال مشترکی را برای تشکیل یک سیستم امنیتی در منطقه خلیج فارس به صورت شورای همکاری کشورهای عربی خلیج فارس + دو (عراق و ایران) ارسال کنند. علاوه بر این، روسیه به طور سنتی ارتباطات تجاری خود با عربستان سعودی و ایران را حفظ می‌کند، حال آن که چین شریک تجاری اصلی این کشورها به شمار می‌آید.   اقدام برای کاهش تنش ریاض- تهران و تقویت اعتماد بین آنها، همزمان به تضعیف رقابت در سایر نقاط منطقه خواهد انجامید. این امر اجازه می‌دهد همکاری‌های متقابل هر دو طرف به یک مسیر سازنده هدایت شود.    با گذشت زمان، به نظر می‌رسد بررسی امکان ایجاد یک سازمان امنیتی چندجانبه منطقه‌ای در خاورمیانه به صورت جمعی و با حضور روسیه، چین، ایالات متحده و همچنین اتحادیه اروپا به عنوان ناظر، به صلاح باشد.   حل و فصل اوضاع سوریه و بازسازی پساجنگ این کشور مستلزم سرمایه‌گذاری وسیعی است. در صورت عدم اجرای سناریوی انتقال سیاسی که متناسب با منافع تمامی طرف‌های درگیر در سوریه باشد، و اجرای سناریوی فشار و سرکوبی مخالفان توسط نیروهای رئیس جمهور بشار اسد، بعید است نهادهای بین‌المللی در دوره پساجنگ از این کشور حمایت کرده و یا در آن سرمایه‌گذاری کنند. به عقیده کارشناسان روسی، با توجه به همکاری قابل مشاهده در محور چین - ایران - روسیه، طرفین می‌توانند حوزه‌های مسئولیت خود را هم در رابطه با موضوع بازسازی سوریه و هم به طور کلی در رابطه با خاورمیانه تعیین نمایند. فعلا چین برای شرکت در بازسازی سوریه که ولادیمیر پوتین پیش‌تر اهمیت آن را اعلام کرده بود، ابراز تمایل کرده است. شرکت‌های روسی نیز  بر حضور خود در این کشور می‌افزایند.   یکی از عناصر روند استراتژیک همکاری روسیه و چین می‌تواند اتصال طرح  ابتکاری چین تحت عنوان یک کمربند یک راه با کریدور ترانزیتی بین‌المللی «شمال-جنوب» - که در مسیر روسیه-آذربایجان-ایران و به منظور دسترسی به هند شکل گرفته، باشد.      دسترسی بری به خاورمیانه با استفاده از اراضی و زیرساخت‌های ایران و عراق ممکن است مجددا مورد مطالبه برخی کشورها قرار گیرد؛ این مطالبه می‌تواند هم از سوی روسیه و چین به منظور تشدید نفوذ در منطقه مشرق عربی، که شامل لبنان، سوریه، اردن و عراق است، باشد و هم از جانب کشورهای منطقه؛ چرا که متنوع‌شدن روابط بین‌المللی عموما، امکان تثبیت حیات اجتماعی – اقتصادی و سیاسی را برای آنها فراهم می‌آورد. روسیه از تجربه بزرگ تاریخی در منطقه برخوردار است و منابع قابل توجهی را برای توسعه تماس‌های دیپلماتیک و تأمین امنیت در خاورمیانه گسیل داشته است. چین هم، به نوبه خود، با تمرکز بر توسعه روابط اقتصادی با کشورهای منطقه، به شریک تجاری کلیدی آنها تبدیل شده است.   افزون بر این، کریدور اقتصادی  چین – پاکستان، بزرگترین کریدور اقتصادی در منطقه  خاورمیانه است که به لحاظ راهبردی نیز حائز اهمیت است. با این حال، واشنگتن که از حضور نظامی قاطع و تعیین‌کننده‌ای در منطقه برخوردار است، هنوز هم بزرگترین بازیگر خارجی این منطقه به شمار می‌آید. هماهنگی اقدامات بین روسیه و چین می‌توانست تأثیر مثبتی بر ثبات منطقه داشته باشد، در شرایطی که در صورت تأمین امنیت، پروژه‌های مشترک مسکو، پکن و کشور‌های خاورمیانه به طور همزمان طراحی می‌شدند.       نویسنده: روسلان مامِدُف، مسئول هماهنگی برنامه‌های شورای امور بین‌الملل روسیه (ریاک)   منبع: شورای امور بین‌الملل روسیه (ریاک)   مترجم: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته مطالعات روسیه، دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران     «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Tue, 07 Aug 2018 03:15:25 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3687/دورنمای-همکاری-روسیه-چین-خاورمیانه "روس‌ها نمی‌خواهند به هیچ وجه در داخل سوریه به تقابل با آمریکا کشیده شوند" http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3691/روس-ها-نمی-خواهند-هیچ-وجه-داخل-سوریه-تقابل-آمریکا-کشیده-شوند یادداشت سردبیر: دیدار دوجانبه رهبران دو ابرقدرت بالاخره پس از گذشت یک سال و نیم از حضور جنجال برانگیز ترامپ در رأس قدرت امریکا در هلسینکی اتفاق افتاد. دو کشور مسائل و اختلافات زیادی دارند که در مورد برخی از آنها حتی دیالوگی هم برقرار نشده، اما حساسیت رسانه ها و مراکز امنیتی به موضوع دخالت روسیه در انتخابات باعث شده بقیه موضوعات تحت الشعاع همین مسئله قرار بگیرد. موضوعی که انتقادات از ترامپ در مورد موضع گیری در مقابل پوتین را باعث شد. پرسش این است که آیا دیدار پوتین و ترامپ در این برهه می تواند بابی برای مذاکرات در مورد اختلافات دو ابرقدرت باز کند؟ روسها در موضوعاتی چون سوریه و روابطشان با تهران چه سیاستی را پی خواهند گرفت؟ در این باره با دکتر جهانگیر کرمی، دانشیار روابط بین المل دانشگاه تهران و عضو ارشد شورای علمی موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) در کافه خبر خبرآنلاین گفت و گویی صورت گرفته که در ادامه از نظر می گذرد.       ترامپ و پوتین نزدیک به دو ساعت به شکل محرمانه ای پشت درهای بسته به مذاکره پرداختند. در جهانی که نقش گفت و گوهای چند جانبه و سازمانهای بین المللی افزایش یافته، این شکل از گفت و گو و نگاه خصوصی به مسائل نوعی برگشت به عقب است؟ ارزیابی شما از این دیدار چه بود؟   "در مورد این‌که آیا نشست پوتین و ترامپ بازگشت به عقب محسوب می‌شود یا این‌که نه، من فکر می‌کنم واقعا نوعی بازگشت به عقب نیست، برای این‌که با وجود همه نهادها و سازمان‌هایی که در سطح بین‌المللی ایجاد شدند، اما به هر حال دولت‌هایی که با هم اختلاف دارند و یا می‌خواهند با هم همکاری کنند، نهایتا این دولتمردان باید بنشینند و توافق کنند. به عبارتی روابط بین‌الملل هنوز هم این ماهیت سیاسی خودش را حفظ کرده و سیاست عرصه تعامل، گفت‌وگو و اختلاف نظر بین دولتمردان است. در سطح داخلی هم همینطور است، یعنی با همه ساختارها و نهادها نهایتا امر سیاسی وقتی می‌خواهد محقق شود و می‌خواهد ساری و جاری شود، این اراده فردی سیاستمدار است که ظهور و بروز می‌کند. سیاست به عنوان عرصه مصلحت عمومی و عرصه ممکنات و حوزه تفاهم همچنان وابسته به دولتمردان باقی مانده است. لذا در سیاست بین‌الملل هم همین است و بین قدرت‌های بزرگ، دولتمردان باید بنشینند و گفت‌وگو کنند و حل و فصل کنند." "این‌که گفت‌وگوها محرمانه بوده، به خاطر این‌که ماهیت این گفت‌وگوها یک تفاوتی داشته با برخی از گفت‌وگوهای دیگر و آن این‌که در بعضی از گفت‌وگوها معمولا از قبل تیم‌های کارشناسی نشسته‌اند، محور توافقات را انجام داده‌اند، ‌دستور کارها مشخص است و آن‌جا باید روی آن کلیات توافق کنند و چیزی را امضاء کنند؛ یک قرارداد یا یک تفاهمنامه‌ای را امضا کنند. در این‌جا چون دو طرف در ابتدای کار هستند، لذا این‌ها نشسته‌اند روی کلیات تازه گفت‌وگو کنند و اگر در مورد بعضی از موضوعات توافقی احیانا داشته باشند، این را بسپارند به گروه‌های کارشناسی و تیم‌ها و کارگروه‌های دیگر که روی آن کار کنند تا برسند به این‌که آن توافقات نهایی در آن حوزه خاص در حقیقت منعقد شود. لذا ماهیت این گفت‌وگوها قدری متفاوت بوده از آن‌چه که مثلا در سال 2009 بین کلینتون و لاوروف در طرح ریست انجام شد. در طرح ریست خیلی از مسائل قبلا حل و فصل شده بود و آن‌ها رسما و علنا رونمایی کردند، اما این‌جا مسائل تازه در ابتدای کار است و طیف وسیعی از مسائل بین دو کشور وجود دارد، تقریبا می‌شود گفت حدود 10 تا 12 مسئله بزرگ در بین آمریکا و روسیه وجود دارد. موضوعات مورد بحث سوریه،برجام، امنیت اسرائیل و دخالت روسیه در انتخابات امریکا و بحث تهدیدات سایبری بوده است. در این نشست در مورد بعضی از این‌ها صحبت‌هایی شده و قرار شده این توافقات اولیه و گفت‌وگوهای اولیه واگذار شود به کارگروه‌هایی که آن موضوعات را پیش ببرند و در مورد هر کدام از این‌ها یک توافقاتی را انجام دهند و اگر بتوانند به توافق در سطح کارشناسی برسند، در مرحله بعدی ممکن است در ملاقات روسای جمهوری یا وزرای خارجه به یک تفاهمنامه‌ای در باره هر یک برسند."   الان اگر بخواهیم به صورت ریزتر نگاه کنیم، نظرتان در مورد این بحث‌ها چیست؟ مثلا بعد از این دیدار و بعد از کنفرانس مطبوعاتی که دو طرف داشتند، آیا اراده‌ای برای این‌که دو طرف ورود پیدا کنند و در موردش بیشتر صحبت کنند، شکل گرفته است؟ به‌عنوان مثال خبرنگاران خیلی در مورد موضوع دخالت روسیه در انتخابات امریکا سوال پرسیدند و حتی خود ترامپ هم به شکل ضمنی آنرا رد کرد. چنین موضوعاتی اصلا چگونه می‌خواهد پیش برود؟   "نکته‌ای که اشاره کردید، نکته درستی است. در واقع آن‌چه که این نشست را مهم ساخته بود، انتخاب یک جای نمادین بود، هلسینکی از گذشته مکانی برای دیدار روسای امریکا و روسیه بوده است. در سال 1973 یک روندی شروع شد که در سال 1975 نشست سران شرق و غرب و بعد آن تفاهمنامه هلسینکی شکل گرفت که به روند هلسینکی موسوم شد که بر اساس آن گفت‌وگوها، مذاکرات و توافقات شرق و غرب در حوزه‌های عمدتا غیرسیاسی آغاز گشت. مسائل اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، مسائل حقوق بشری و ارتباطات بین اروپای شرقی و غربی شکل گرفت و این روند سازمانی را به وجود به نام کنفرانس امنیت و همکاری اروپا که بعد از جنگ سرد تبدیل شد به سازمان امنیت و همکاری اروپا که در حال حاضر بزرگ‌ترین سازمان فرامنطقه‌ای جهان است."   "انتخاب هلسینکی با توجه به آن موضوع، خیلی نمادین بود و خیلی اهمیت داشت. در گذشته هم باز ملاقات‌هایی بین مقامات شرق و غرب، بین گورباچف و ریگان در هلسینکی انجام شده بود. دوم این‌که در بین دو قدرتی است که اگرچه دوره جنگ سرد سپری شده، اگرچه نظام دوقطبی دیگر از بین رفته، ولی هنوز در بعضی از موضوعات، میراث نظام دوقطبی پابرجا است؛ به‌ویژه در حوزه مسائل راهبردی و تسلیحات راهبردی و مسائل نظامی و امنیتی، همچنان یک شبح، یک سایه‌ و یک خطی از دوقطبی بودن را تداعی می‌کند. لذا این‌که سران دو قدرت بزرگ جهانی بنشینند در هلسینکی و گفت‌وگو کنند در مورد طیف وسیعی از موضوعات که این موضوعات بدون توافق این‌ها تا حد زیادی قابل حل و فصل نیست و حل و فصل این‌ها منوط به گفت‌وگو و همراهی و همفکری دو قدرت جهانی است، این مذاکرات را به یک اتفاقات بزرگ تبدیل کرده است." "این اتفاق بزرگ اما از طرف رسانه‌ها به چالش طلبیده شد. رسانه‌های آمریکایی و رسانه‌های اروپایی با توجه به نگرش ضد ترامپی که دارند و البته حتی رسانه‌های غیراروپایی و آمریکایی هم کمابیش اینچنین هستند، به جای این‌که روی گفت‌وگو و مصاحبه‌های بعد از نشست، روی موضوعاتی که در موردش بحث شده و توافق شده تمرکز کنند، عمدتا آمدند و موضوع را کشاندند سمت آن‌چه که پاشنه آشیل ترامپ در سیاست داخلی امریکا است، یعنی دخالت روسیه در انتخابات آمریکا و در واقع زیر سوال بردن مشروعیت انتخاب ترامپ در ریاست جمهوری آمریکا. و این یک سایه‌ای انداخت بر روی نشست و بعد از نشست هم عمدتا بازتاب‌ها در همین حوزه بوده است؛ و آن طرف هم در داخل آمریکا به هر حال قشر وسیعی از تحصیلکرده‌ها، روشنفکران و اهل قلم و صاحبان رسانه‌ها در آمریکا با ترامپ مخالف هستند و شروع کردند به سرزنش ترامپ روی همین موضوع که شما چرا در موضوع بحث دخالت روسیه، حق را به جانب روسیه دادید؟"   "در این یک تناقضی است و آن هم این‌که آن‌ها انتظار دارند که ترامپ، پوتین را متهم کند به دخالت در انتخابات و این یعنی این‌که مشروعیت خودش را زیر سوال می‌برد. پس ناچار است از خودش دفاع کند و آن وقت متهم می‌شود به خیانت، به این‌که اتهامی که از طرف ترامپ به سازمان‌های امنیتی آمریکا زده شد در کنفرانس مطبوعاتی بعد از گفت‌وگوها، این را تعبیر کردند به خیانت به آمریکا. و بعد هم با توجه به آن چهره و شخصیتی که از ترامپ در رسانه‌های بین‌المللی و در داخل آمریکا و بعد به خاطر گفت‌وگوها و اقدامات و رفتارهایش در دو سال اخیر نشان داده شده، در مقابل آن، چهره سرسخت‌تر و جدی‌تر و منطقی‌تر در مورد پوتین ترسیم شده و این را در حقیقت به‌عنوان باخت ترامپ به پوتین که توپ را در زمین آمریکا انداخته است." "این فضای رسانه‌ای و این واقعیتی که ساختار سیستم بین‌المللی همچنان آن شبح نظام دوقطبی را با خودش به همراه آورده، باعث شد که این پدیده بیش از آن‌که ماهیت و محتوای گفت‌وگوها اهمیت پیدا کند، حواشی بر آن سایه بیندازد، یعنی الان شما اگر تحلیل‌هایی را که در روزهای اخیر در مورد این اتفاق صورت گرفته را دقت کنید، می‌بینید که بیشتر حاشیه‌هاست تا این‌که اصل مذاکرات."   در موضوع دیدار ترامپ با کیم جونگ اون هم این حواشی خیلی غالب بود،‌ یعنی به جای این‌که موضوع خود بحث و گفت‌وگو و این‌که بازیگری مثل کره شمالی در این فضا کنترل می‌شود تا خلع سلاح هسته ای را بپذیرد، روی این بحث می‌شد که ترامپ باخته و نمی‌داند بازی را چگونه پیش ببرد. در دیدار با پوتین هم همین بحث‌ها بود که ترامپ علاقه خاصی به پوتین دارد، و تحت تاثیر شخصیت او است. شما هم این را قبول دارید که ترامپ یک علاقه خاصی به پوتین دارد و کاریزمایی که پوتین دارد روی ترامپ تاثیر دارد و باعث می‌شود در این روندی که وجود دارد، ترامپ دقیقا منافع ملی آمریکا را در نظر نگیرد و جایی به او امتیاز دهد؟   "من چنین اعتقادی ندارم، ولی قبل از این‌که بحثم را در این مورد توضیح دهم، می‌خواهم این را بگویم که رسانه‌ها خیلی اهمیت پیدا کرده‌اند، یعنی فضای رسانه‌ها غلبه دارد بر خود واقعیت‌ها، و واقعیت‌ها را رسانه‌ها می‌سازند و رسانه‌ها منتشر می‌کنند. خود ترامپ یک پدیده رسانه‌ای بود، یعنی ترامپ نه آنچنان حمایت حزبی گسترده‌ای پشتش بود، نه آنچنان حمایت فکری. آن چیزی که ترامپ را بالا آورد، بیشتر ژست‌های رسانه‌ای، فضاسازی‌ها، البته اعتماد به نفس شخصی‌اش و نیز رسانه‌ها خیلی اهمیت داشتند و خود ترامپ به رسانه‌ها خیلی اهمیت می‌دهد، منتها فضای رسانه‌ای بعد از انتخابات کاملا علیه ترامپ شده است." "دیگر این‌که در گفت‌وگوهای بین المللی نیز ترامپ بیشتر آن ژست‌های سیاسی و تبلیغاتی برایش مهم است، یعنی قبل از این‌که توافق با کره شمالی برایش مهم باشد، این‌که کشاندن رئیس جمهور کره شمالی به پای میز مذاکره و بعد آن‌جا نوع دست‌دادن، نوع راه رفتن، نوع نگاه‌کردن؛ به این‌ها بیشتر اهمیت می‌داد تا این‌که بیان جملات دقیق و قانع‌کننده‌ای که این احساس به وجود بیاید که گویا واقعا توافق مهمی شده است. لذا انتظاری که از ترامپ بود، این بود که در مواجهه با پوتین هم از آن ژست‌ها بهره بگیرد. ولی در مقابل پوتین ما چنین چیزی را ندیدیم. اولا ژست خاصی را نگرفت، دوم این‌که رفتارهای نمادین بیشتر مربوط به پوتین بود تا مربوط به ایشان، سوم این‌که ایشان سعی کرد خیلی روی اختلافات با پوتین مانور ندهد، ولی پوتین خیلی راحت‌تر روی نکات اختلافی انگشت گذاشت. و مجموعه این‌ها باعث شده که کسانی که این فضای رسانه‌ای را نگاه می‌کنند و تصاویر را نگاه می‌کنند، اعتراف می‌کنند گویا در این ماجرا پوتین دست برتر را داشته، اما واقعیت این است که دست برتر یا پایین‌تر در متن مذاکرات و توافقات و نتایج بعدی آن معلوم می‌شود، نه در این ژست‌ها." "این ژست‌ها برای ترامپ در مقابل رئیس جمهور کره شمالی خیلی مهم بود و به نوعی سود تبلیغاتی آن را هم به دست آورد در آن شرایط، ولی در مورد پوتین چنین دستاوردی اولا نداشت، دیگر این‌که در مورد بحث آمریکا و پوتین به لحاظ نمادین خیلی اهمیت نداشت. این‌که حالا مثلا ژست تبلیغاتی چی هست؛ چرا؟ چون خود محتوا و ماهیت اختلاف خیلی خیلی برای دو طرف اهمیت دارد ؛ به‌ویژه برای پوتین. اگر پوتین بتواند از زیر بار تحریم‌های آمریکا و اروپا دربیاید، این را می‌توانیم بگوییم پوتین موفق بوده، در غیر این صورت به صرف دیدن این تصاویر و عکس‌ها نمی‌شود واقعا برنده و بازنده را مشخص کرد. کسانی که انگشت می‌گذارند روی برنده و بازنده، و با توجه به آن ژست‌های تبلیغاتی در ملاقات با رهبر کره شمالی را مقایسه می‌کنند، یکی هم در مقایسه با آن ژست داخلی که در مقابل مخالفانش، آنان را به تمسخر می‌گیرد، تحقیر می‌کند، نادیده می‌گیرد. در مورد پوتین چون این را مشاهده نکردند؛ حالا علتش چیست؟ این‌ها می‌گویند به خاطر این‌که روس‌ها یک برگه‌های محرمانه‌ای دارند که این می‌ترسد. که من نمی‌دانم واقعا چقدر صحت دارد، خود پوتین که گفته صحت ندارد و من بعید می‌دانم چیزی فراتر از آن چیزی باشد که در داخل آمریکا به کرات به ترامپ نسبت داده شد و خیلی هم تاثیر نگذاشت؛ نه روی افکار عمومی و نه در شرایط انتخابات. دوم این‌که این احساس دست پایین‌تر، بیشتر ناشی از آن تناقضی است که در پاسخ به پوتین داشت، اگر در قضیه مداخله روسیه در انتخابات آمریکا توپ و تشر می‌زد و دست بالا می‌گرفت، این به ضرر شخص خودش بود. درست است می‌تواند در آن موضوع و البته موضوعات دیگر، مثل قتل مخالفان پوتین در داخل روسیه و انگلستان، می‌توانست روی این‌ها مانور دهد، ولی ترامپ به خاطر این‌که از ابتدا نگاهش این بوده که با روسیه به توافقاتی برسد؛ در تبلیغات انتخاباتی‌اش هم یکی از موضوع هایی که خیلی روی آن تاکید داشت در مناسبات با روسیه، این بود که با پوتین می‌شود نشست، گفت‌وگو و توافق کرد. لذا نمی‌خواست با انگشت‌گذاشتن روی موضوعات حساس، این امکان گفت‌وگو و توافق را از بین ببرد، و همه این‌ها باعث شد که این روزها قضاوت می‌شود که ترامپ دست پایین را داشته، حقیرانه برخورد کرده و نهایتا به منافع ملی آمریکا خیانت کرده است."   در ایران یک فضای ضدروسی از گذشته‌ها بوده است؛ به نظرتان این فضای ضد روسی در آمریکا هم وجود دارد و روی مردم و افکار عمومی تاثیر می گذارد که به هر اتباطی با روسها بدبین باشند؟   "در خیلی از کشورها فضای ضد روسی وجود دارد؛ در کشور ما هم تقریبا بیش از همه جا در افکار عمومی و فضای رسانه‌ای و در بین بخش مهمی از روشنفکران و قشر تحصیلکرده وجود دارد و این فضای ضدروسی از چند عامل سرچشمه می‌گیرد. یکی مسئله گسترش‌گرایی دوره تزارها که به هر حال تمام قلمروهای مجاورشان را تصرف کردند. این در بین چینی‌ها به شکلی است، در مناطق آسیای مرکزی، در ایران، در حوزه‌های مربوط به امپراتوری عثمانی در شرق اروپا. این یک واقعیتی است و وجود دارد و به‌ویژه این در شرق اروپا خیلی جدی است؛ در مجارستان، در لهستان، ‌در بلغارستان و حتی رومانی و چک. در این کشورها فضای ضدروسی به خاطر آن میراث و آن سابقه خیلی جدی است. در آمریکا یک بخشی و البته حتی در کشورهای مسلمان، در کشورهای مجاور روسیه، بحث کمونیست‌بودن روس‌ها است، و نگاه به کمونیست به‌عنوان ضدمذهب، به‌عنوان یک ایدئولوژی غیرمذهبی، یک نگاه روس‌ستیزانه هم به دنبال خودش طبیعتا داشته است. در آمریکا این فاکتور گسترش‌گرایی تزاری خیلی پررنگ نیست، هرچند که این گسترش را در آن‌جا هم داشته است. منطقه آلاسکا تا قرن نوزدهم در تصرف روسها بوده است، ولی بعدها آلاسکا را داده‌اند به امریکا، و فقط آن فضای جنگ سردی رقابت دو قدرت و بحث ایدئولوژی که به خاطر فروپاشی شوروی، آن هم دیگر موضوعیت را از دست داده، اما بحث ایدئولوژی که در دوره دهه 1960-1950 موسوم بوده در آمریکا به مک کارتیزم که یک جریان کاملا ضدکمونیستی و ضدسوسیالیستی بود که در اروپا هم نمونه‌اش را آنطوری نداشتیم. این هم امروزه در آمریکا موضوعیت ندارد." "در نتیجه آن‌چه که روس‌ستیزی در جامعه امروز آمریکا است، نگرانی از روسیه در حوزه اروپای شرقی است، یعنی منطقه ای که حوزه اتحادیه اروپا و ناتو و آمریکا است. فراتر از این، این آمریکاستیزی خیلی گسترده نیست، در حالی که در سایر نقاط به شکل‌های مختلف مطرح است." "در مورد کشور ما هم که اشاره کردم خیلی گسترده است، دلایل زیادی هم دارد که این روزها خیلی جدی‌تر بازتولید می‌شود، ولی در آمریکا روس‌‌ستیزی فاکتور پررنگی نیست، برعکس در روسیه آمریکاستیزی خیلی گسترده است. علتش این است که جدا از این رقابت‌ها و مسائل گذشته، عامل فروپاشی شوروی را منتسب به آمریکا می‌دانند، رقیب اصلی روسیه، آمریکا بوده، عامل خیلی از نابسامانی‌های دوره یلتسین را آمریکا می‌بینند و پشت سر تحولاتی مثل گسترش ناتو و سپر موشکی و گسترش اتحادیه اروپا و مسائل اوکراین را آمریکا می‌دانند. مجموعه این‌ها باعث شده که آمریکاستیزی در روسیه خیلی قوی‌تر از روس‌ستیزی در آمریکا باشد."   موضوعی که خیلی روی آن بحث شده، بحث سوریه است. طبق تئوری‌های توطئه موجود گفته می شود روسها درصدد ضربه زدن به ایران در ازای گرفتن برخی امتیازات هستند، مثلا در کریمه امتیاز بگیرد یا یک چنین موضوعاتی. در این کنفرانس مطبوعاتی‌ دو طرف به مسئله سوریه اشاره کردند هم ترامپ و پوتین و اعلام کردند که ما داعش را از بین بردیم، باید با هم همکاری کنیم و در نهایت پوتین توپ را در زمین آمریکا انداخت. به نظرتان چه توپی به زمین امریکا انداخته شد و چه شرایطی در اختیار آمریکایی‌ها است؟   "در بحث سوریه، ایران و روسیه یک منافع مشترکی داشتند و هنوز هم تا حد زیادی دارند. این منافع مشترک یکی حفظ دولت بشار اسد و دوم هم مقابله با گروه‌های تروریستی است. این منفعت مشترک هنوز کمابیش سر جایش است، منتها تا حدی کمرنگ شده است. منتها در سایر موضوعات دو کشور اختلاف نظر داشتند، دارند و خواهند داشت. سیاست خاورمیانه‌ای روسیه و سیاست خاورمیانه ایران دو امر کاملا متفاوت هستند و البته یک حوزه‌های مشترکی مانند ثبات منطقه‌ای، حفظ وضع موجود، عدم دخالت غرب و حفظ مرزهای منطقه در چارچوب نظام وستفالیایی از جمل منافع مشترک دو کشور است." "ایران همه گروه‌های ضد بشار اسد را تروریستی می‌داند، ولی روسیه اینطور نیست؛ با بعضی‌ مذاکره می‌کند، دعوت می‌کند به مسکو و ارتباط دارد. از طرفی هم باز صحنه سوریه برای روسیه یک صحنه‌ای است که هم بحث پایگاه نظامی‌اش و هم حفظ دولت بشار اسد و هم به نوعی جلوگیری از قدرتمندی ترکیه و بعد جلوگیری از تغذیه گروه‌های تروریستی از آن‌جا برای اقدام در سایر نقاط مهم روسیه مثل قفقاز و آسیای مرکزی است."   "اما برای ایران یک عنصر دیگری در این‌جا وارد می‌شود. در ایران عمدتا نگرانی از عربستان و جریان‌های رادیکال اخوان‌المسلمینی، همه گروه‌ها را تروریستی دیدن و مسئله اسرائیل وجود دارد. سر قضیه اسرائیل اختلافات افزایش پیدا می‌کند. همینطور باید اشاره کنم به بحث آمریکا. روس‌ها نمی‌خواهند به هیچ وجه در داخل سوریه به تقابل با آمریکا کشیده شوند، یا می‌خواهند خط قرمزهای آمریکا را رعایت کنند و اگر جایی هم قبول ندارند، از طریق گفت‌وگو و فشار این را حل و فصل کنند. اما ایران در صحنه سوریه، علاوه بر گروه‌های تروریستی مثل داعش و احرارالشام و غیره، همه مخالفان بشار اسد را در این قلمرو محاسبه می‌کند."   "ایران آن‌جا با عربستان درگیر است،‌ در حالی که روس‌ها خیلی آن‌جا مسئله‌شان عربستان نیست. ایران بحث اسرائیل برایش حیاتی است. نگاه ایران است که بعد از بحران سوریه باید یک جبهه جدیدی در سوریه علیه اسرائیل ایجاد شود، در حالی که روس‌ها چنین نگاهی ندارند، یعنی نه می‌خواهند در سوریه با عربستان درگیر شوند، نه می‌خواهند با آمریکا درگیر شوند، نه می‌خواهند با اسرائیل و تازه می‌خواهند هر اتفاقی در سوریه بیفتد، خدشه‌ای به امنیت اسرائیل از طریق مرزهای سوریه وارد نشود. این‌جا اختلافات دو کشور شروع می‌شود."   در نشست هلسینکی از قبل این احتمال وجود داشت که ممکن است روس‌ها در مورد ایران امتیازاتی به آمریکایی‌ها بدهند. آن امتیازات چه می تواند باشد؟   "تا آنجایی که مربوط به جلوگیری از فشار ایران بر اسرائیل در مرزهای اسرائیل است، قبلا روس‌ها به ایران هشدار دادند و هر گونه جلوگیری از اقدامات نظامی اسرائیل در داخل سوریه را منوط کردند به این‌که ایران از آن منطقه خارج شود. اما خواست اسرائیلی‌ها هم افزایش پیدا کرد و مدعی اند که باید ایران از سوریه خارج شود که دولت روسیه در این مورد تا حال حاضر اقدام خاصی نکرده. اگر توافق صلحی امضا شود در مورد سوریه، ممکن است یک بند آن این باشد که همه نیروهای خارجی بیرون بروند. این نیروهای خارجی ممکن است شامل نیروهای ایرانی هم بشود. با توجه به این‌که نیروهای آمریکایی و ترکیه‌ای نیز در سوریه هستند، اما نیروهای ایرانی به دعوت دولت سوریه رفته اند و خیلی با نیروهای اشغالگر متفاوتند. لذا این است که این نگرانی که پوتین در این نشست به توافقی در مورد سوریه دست پیدا کند که بحث خروج ایران مطرح شود، وجود داشت، اما هنوز وضعیت توافق پوتین و ترامپ در این رابطه روشن نیست."   "آن‌چه که در نشست اخیر انجام شده، فعلا هیچ خدشه‌ای بر مناسبات ایران و روسیه در موضوع سوریه ایجاد نکرده است. یک جمله‌ای فقط در صحبت‌های دو طرف بود مبنی بر این‌که تضمین امنیت اسرائیل در مرزهای سوریه، که این هم عرض کردم، قبلا هم در آن توافقنامه چهارگانه مربوط به مناطق کاهش تنش که ایران هم همراه ترکیه و روسیه موافقت کرده و هم در اتفاقاتی که در دو، سه ماه اخیر در مورد مرزهای سوریه و اسرائیل صورت گرفته، این از قبل مطرح بوده و چیز جدیدی نبوده، از این رو می توان گفت اتفاق جدیدی در این رابطه رخ نداده است."   به نظرتان روس‌ها خودشان را در سوریه به نوعی صاحبخانه می‌دانند و بقیه، ایران و حزب‌الله را یک نیروی مستاجر یا اجاره‌نشین که باید به زودی این‌جا را ترک کنند، یا نه، یک فضا و یک نگاه تعاملی بهتری دارند؟   "فقط روس‌ها در سوریه نیستند، بلکه ترکیه هم است، آمریکا هم هست، نیروهای ایرانی و حزب‌الله حضور دارند، حتی یک بخش اندکی از نیروهای فرانسوی و اردنی هم در جنوب سوریه در یک منطقه محدودی حضور دارند. ویژگی روسیه در صحنه سوریه، این است که توانسته هم در صحنه نظامی قدرتمند جلوه کند، هم در صحنه دیپلماتیک و سیاسی. یعنی پیرو سیاست خاورمیانه‌ای مسکو که روابط با همه کشورهای منطقه و موازنه منطقه‌ای است تلاش کرده با قطر، عربستان، اردن، ترکیه، ایران، حزب‌الله، دولت سوریه، مخالفان دولت سوریه به‌غیر از داعش و چند گروه تروریستی دیگر، روابطش را حفظ کند و در نتیجه ترکیبی از قدرت نظامی، روابط سیاسی و دیپلماتیک به مسکو مزیتی متفاوت بخشیده است. باید به این توجه کنیم که دولت روسیه در انفعال آمریکا و اروپا توانسته در سوریه نقش‌آفرینی جدی‌ای داشته باشد. آمریکایی‌ها از اول قاطع نبودند وارد داستان سوریه شوند. دوم این‌که وقتی هم که وارد شدند، حاضر نبودند هزینه زیادی کنند، حاضر نبودند با همه درگیر شوند، چون این منوط بوده به این‌که آمریکا مثل عملیات نظامی در عراق، عملیات نظامی در کوزوو، و عملیات افغانستان درگیر یک جنگ دیگری شود، در حالی که این اتفاق سوریه زمانی افتاد که اوباما افتخارش این بود که نیروهای آمریکایی در عراق را خارج کرده، نیروهای آمریکایی در افغانستان را به یک دهم تقلیل داده و چند سال بعد قرار بوده که خارج شود و در نتیجه امکان این‌که ورود کند، نداشته، است." "اما دولت روسیه انگیزه‌هایی داشته؛ این انگیزه‌ها یک نوع همکاری با ایران بوده و حتی به نوعی ترغیب از سوی ایران، ضمن این‌که دعوت رسمی دولت سوریه هم بوده. دوم این‌که زمان بحران اوکراین بود و بحران اوکراین سایه تبلیغاتی سنگینی روی چهره روسیه و چهره شخص پوتین انداخته بود. در آن زمان هم قطعنامه‌ای صادر شد علیه داعش که نیروهای بین‌المللی بیایند علیه داعش اقدام کنند. آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها غیر از بمباران‌های هر از چند گاه، اقدام خاصی انجام ندادند، ولی دولت روسیه آمد و دقیقا همان زمان نیروهایش را وارد کرد که بر اساس قطعنامه شورای امنیت بود، و البته دعوت رسمی دولت سوریه و مجموع این‌ها باعث شد که به تدریج روسیه تبدیل به یک بازیگر موثر در صحنه سوریه شود."   سفر آقای ولایتی به مسکو هم به خاطر این نگرانی‌هایی بود که ایران داشت؟ ایران در آستانه دیدار پوتین و ترامپ و دقیقا زمان حضور نتانیاهو در مسکو نگران یک شکنندگی روابط خود با روس‌ها بود؟   "طبیعتا بی‌نقش نبود، ‌یعنی ایران نگران این موضوع بود که ممکن است در نشست هلسینکی توافقی بین آمریکا و روسیه صورت بگیرد که در نتیجه این توافق، برجام متزلزل تر شود، و نیز در نتیجه این توافق، روسیه در مورد سوریه احیانا به سمت توافق خاصی پیش برود که در آن توافق نقش ایران در مسائل خاورمیانه از جمله در سوریه محدود شود، ولی این همه ماجرا نیست، به خاطر این‌که به هر حال ایران جدا از توافق آمریکا و روسیه در هلسینکی در مورد روابط با روسیه و چین و هند یک مسیری را در پیش گرفته که از این مسیر به‌عنوان سیاست شرقی یاد شده و این مسیر از گذشته مطرح بوده و به‌ویژه بعد از خروج آمریکا از برجام و نگرانی این‌که اروپایی‌ها هم پایبند برجام نباشند، این مسیر جدی‌تر گرفته شده و لذا اگر بخواهیم به این بپردازیم که چرا این سفر در این مقطع انجام شد، به نظر من سه دلیل دارد؛ یکی همین نشست هلسینکی، دوم در راستای آن سیاست شرقی و شرایط بعد از برجام و یکی هم بحث فشار بر اروپاست، این‌که ایران از طریق گسترش پیوندهای شرقی، اروپایی‌ها را در شرایطی قرار دهد که در آن طرحی که در مورد حفظ برجام قرار است به ایران ارائه کنند ملاحظات ایران را جدی‌تر در نظر بگیرند. فراموش نکنید که دو هفته پیش طرح اولیه‌ای که اروپا ارائه کرد، در ایران مورد انتقاد قرار گرفت و گفته شد این طرح نمی‌تواند همه منافع ما را تضمین و تامین کند."   "قبلا هم خود روس‌ها وقتی که بعد از 2014 تحریم‌های اروپا و آمریکا علیه آنها اجرا شد، خود آنها رو آوردند به روابط جدی تر با چین، روابط 400 میلیاردی انتقال گاز به چین برای یک مقطع 10 ساله امضا شد و حجم روابط خارجی به شدت افزایش پیدا کرد، روابط با هند، روابط با ایران، ترکیه، با خیلی از کشورهای دیگر. این امر طبیعی است، به هر حال کشورها تحت چنین فشارهایی قرار بگیرند، به روابط با سایر کشورها رو می‌آورند ، ولی چند و چون آن توافقات با آقای پوتین هم خیلی مشخص نشده بود که دقیقا در مورد چه چیزی توافق شده بود. ظاهرا عمدتا رئوس کلی موضوع مطرح شده که ما روابط تجاری با روسیه را به صورت جدی در دستور کار قرار دهیم و روسیه می‌تواند روی یک تبادل و سرمایه گذاری پنجاه میلیارد دلاری در حوزه‌های مختلف از جمله حوزه انرژی حساب کند، ولی اینکه چگونه ، خیلی روشن نیست، به خاطر اینکه روابط ایران و روسیه در سه دهه گذشته با وجود اینکه در حوزه‌های امنیتی و منطقه ای بعضی اوقات خیلی خوب پیش رفته و خیلی موثر بوده، اما در حوزه‌های اقتصادی و تجاری هیچ وقت روابط پر رونقی نبوده است. تنها در زمان آقای خاتمی بود که روابط تجاری چهار میلیارد دلاری تقریبا تجربه شد. بعد به خاطر تحریم‌ها و قطعنامه‌های شورای امنیت آن روابط به نزدیک یک میلیارد کاهش پیدا کرد و در حال حاضر هم با وجود همه تلاش‌هایی که شده، به تدریج به رقم سه میلیارد کشیده شده است. این روابط را شما اگر مقایسه کنید با روابط روسیه - ترکیه، روسیه - اسرائیل، روسیه - هند، روسیه - چین، روابط پررونقی نیست و تلاش ایران این است که این روابط به گونه ای باشد که پیوندهای ایرانی و روسی در حوزه‌های امنیتی با یک تعادلی در حوزه‌های اقتصادی و تجاری هم منجر شود که به نظر می‌آید با رفتن آقای ولایتی اراده سیاسی برای بستن این روابط جدی‌تر شده است."   با این تفاسیر و با شرایطی که حل برخی مشکلات و مسائل متفاوت دو ابرقدرت، سخت به نظر می رسد، چه ارزیابی از این دیدار وجود دارد؟ آیا مسائلی وجود دارد دو کشور آنرا مبنای گفت و گوی بیشتر و حل و فصل مسائل دیگر قرار دهند؟   "در کنفرانس مطبوعاتی دو طرف، آقای پوتین یک جمله ای داشتند مبنی بر اینکه این گام نخستی بود برای یک مسیر طولانی و در مورد مسائل اساسی. این مسائل اساسی بعضی‌هایشان در طول دهه‌های گذشته حل نشدند و هر از چندگاهی هم که توافقی در موردشان شده، بعد از مدتی این توافق نادیده گرفته شده است. مثلا یکی همین بحث سپر موشکی است. این یک توافقی بین آمریکا و شوروی بود. بعد این توافق نادیده گرفته شد و آمریکایی‌ها آمدند و اقداماتی را انجام دادند، روس‌ها اعتراض کردند، نهایتا هم بوش پسر در سال 2001 از ABM خارج شد و بعد بحث سپر موشکی مطرح شد. سال 2009 یکی از مواردی که توافق کردند، این بود که این موضوع تعلیق شود؛ موقتا تعلیق شد، گفتگو کردند بر سر یک طرح جایگزین که به توافق نرسیدند و ناتو موضوع سپر موشکی را از سر گرفت." "در این نشست در مورد این چیزی گفته نشده است. این موضوع ساده ای نیست، یعنی موضوعی نیست که به این سادگی دو طرف بنشینند و راه حلی برای این پیدا کنند. پشت این یک تمایل جدی از طرف آمریکا وجود دارد برای اینکه آن وضعیت همپایگی راهبردی که در دهه 60 میلادی و 70 میلادی بین آمریکا و شوروی ایجاد شده بود، این را تغییر دهند و تبدیل کنند به برتری آمریکا بر روسیه جدید. و روس‌ها هم به سادگی زیر بار این نخواهند رفت و تمام تلاششان را می‌کنند که این اتفاق نیفتد. لذا این از آن موضوعاتی نیست که به این سادگی واقعا قابل حل باشد. یا مثلا بحث گسترش ناتو؛ بحث گسترش ناتو به هر حال علی‌رغم اعتراضات و نگرانی‌های روسیه دنبال شده است. الان در دستور کارش گرجستان است، بحث اوکراین است. روس‌ها در مقابل این فرد اقدام نظامی کردند. مثلا اقدام نظامی در اوستیا و کریمه و اتفاقاتی که در 2008 و 2013 روی داد در این حوزه، لذا این هم از آن مسائلی است که حل و فصلش به سادگی امکان پذیر نیست، چون فقط آمریکا و روسیه نیست، کشورهای اتحادیه اروپا هستند، اعضای ناتو هستند، از همه مهم‌تر اروپای جوان است؛ لهستان، چک، مجارستان، رومانی و اینها کشورهایی هستند که نگرانی جدی‌ای نسبت به قدرت روسیه دارند و در نتیجه عمدتا نوک پیکان حملات و فشارها و اقدامات ناتو علیه روسیه هستند. توافق در مورد اینها کار بسیار دشواری است. طرح‌هایی در این زمینه وجود دارد، غربی‌ها حتی حاضر نیستند در دستور کار قرار دهند؛ طرح جامع امنیت اروپایی که روس‌ها ارائه کردند. یا مثلا بحث نیواستارت، توافق در مورد سلاح‌های راهبردی که با اینکه در سال 2010 امضا شده، ولی هنوز اجرا نشده است." "لذا مجموعه ای از مسائل بین آمریکا و روسیه است که بعضی از آنها به سادگی قابل حل نیست یا اساسا قابل حل نیست. اما موضوعات دیگری است که این موضوعات می‌توانند به توافق برسند. و لذا امیدی که هر دو طرف دارند، این است که برخی از موضوعات را که امکان حل و فصل است، حل و فصل کنند، بعضی از موضوعات مابه‌الاختلاف را بیندازند. آن طرف برخلاف روسیه که سیستمش متمرکز و قاعدتا برای تصمیم‌گیری راحت تر است، یعنی اگر بتوانند با پوتین به توافق برسند، توافق نهایی خواهد شد، ولی در آمریکا چنین نیست. نظام متکثرتری است؛ رئیس جمهور، کنگره، احزاب، افکار عمومی، رسانه‌ها." "مجموع اینها امکان توافق نهایی و اساسی را بسیار محدود می کند و لذا وقتی که گفته می‌شود توافق، یعنی حادترین و فوری‌ترین موضوع را به نوعی در موردش توافق کنند و مسائل و موضوعات را به تعلیق بیندازند. در دوره آمریکا و شوروی هم در دهه 1960 وقتی که سالت و استارت امضا شد و ABM و بقیه توافقات، این به آن معنا نبود که این توافقات همه چیز را حل کرده، بلکه یک مقدار ساماندهی‌کردن و تنظیم‌کردن اختلافات است، مدیریت اختلافات است. یعنی به جای اینکه اختلافات را حل کنند و بگویند دیگر اختلافی وجود ندارد که امکان‌پذیر نیست، می‌گویند که این اختلافاتمان را مدیریت کنیم، به طوری که از کنترل خارج نشود." "لذا در حال حاضر هم بحث مدیریت اختلافات و تنظیم اختلافات است، برای اینکه از کنترل خارج نشود، منتها یک مشکل اصلی بحث فشارها بر ترامپ و نقش کنگره در تصویب تحریم‌ها علیه روسیه است، یک طرف شرکای آمریکا در ناتو و کشورهای اروپایی هستند و مجموع اینها باعث می‌شود توافق با روسیه به یک امر دشوار تبدیل شود ، اما این به معنای این نیست که نتوانند این دشواری‌ها را مدیریت کنند. به تعبیری در دوره بعد از بحران اوکراین، کنترل اختلافات آمریکا و روسیه از عهده دو طرف خارج شده بود. الان اراده ای که شکل گرفته، این است که ترامپ و پوتین بتوانند اینها را یک مقدار قابل کنترل‌تر کنند و اینکه آیا واقعا چه خواهد شد، باید منتظر فرو نشستن گرد و غبارهای ایجاد شده به وسیله رسانه های امریکایی و فضای ملتهب داخلی امریکا علیه ترامپ باشیم تا آن گروه‌های کارشناسی‌ای که قرار شده در مورد مسائل مختلف گفتگو کنند و دستور کارهای مشخصی را برای نهایی‌کردن توافقات ارائه کنند."         ]]> دکتر جهانگیر کرمی سیاست های امنیتی و نظامی Sun, 22 Jul 2018 03:40:53 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3691/روس-ها-نمی-خواهند-هیچ-وجه-داخل-سوریه-تقابل-آمریکا-کشیده-شوند همکاری نظامی آمریکا و قزاقستان: آیا «طوفانی در خزر» به راه خواهد افتاد؟ http://www.iras.ir/fa/doc/article/3685/همکاری-نظامی-آمریکا-قزاقستان-آیا-طوفانی-خزر-راه-خواهد-افتاد خروج اخیر آمریكا از توافق هسته‌ای با ایران تقریبا با توافقات ایالات متحده با قزاقستان که به نظر برخی از ناظران، حضور نظامی دائم آمریكا در حوزه دریای خزر را مطرح کرده، همزمان شده است. قزاقستان به عنوان بخشی از تلاش‌های بین‌المللی در جهت ایجاد ثبات در منطقه، به ایالات متحده برای انجام مأموریت ناتو در افغانستان، خدمات تجاری حمل بار ارائه می‌دهد. در آستانه، تأکید دارند که ناوگان آمریكا در خزر ظاهر نخواهد شد و حضور ایالات متحده در این دریا، رد شده است، چرا که این امر با توافقنامه‌های پنج کشور ساحلی مغایرت دارد. بر خلاف قزاقستان، آذربایجان و ترکمنستان نه در سازمان پیمان امنیت جمعی و نه در اتحادیه اقتصادی اوراسیا حضور ندارند، و تصمیم آستانه می‌تواند کاملا به نفع عشق آباد و باکو در گفت وگو با ابرقدرت‌ ماوراء اقیانوس(امریکا) باشد.   در سال 1994، موسسه فناوری ماساچوست (ام.آی.تی)، به ریاست پروفسور دانیل فین، برنامه‌ای را برای حضور نظامی دائمی آمریکا در خزر طراحی کرد. این برنامه در کنار برخی موارد دیگر، همچنین برنامه‌ای «روشمند» با همسایگان روسیه و ایران در دریای خزر برای اجرای زیرساخت‌های پنتاگون می‌باشد. و به نظر می‌رسد، ما در حال مشاهده مرحله عملی اجرای این طرح هستیم.   «نارضایتی آمریكا» از ایران در مورد هر موضوعی، تا حد زیادی بهانه‌ای برای تصویب حضور نظامی - سیاسی آمریكا در حوزه دریای خزر است. افزون بر این، ایران قصد دارد تا سال 2030 کانال دریایی خزر- خلیج فارس را احداث نماید. ضمنا این پروژه از سال 1997 تحت تحریم‌های آمریکا قرار گرفته است ...   متاسفانه، دیپلماسی روسیه قادر نبود در حد لازم از توافق پیچیده واشنگتن و آستانه پیشگیری نماید. احتمالا مسکو با این ملاحظه که قزاقستان را در برداشتن گام‌های جدی‌تر برای فاصله‌گرفتن از سازمان پیمان امنیت جمعی و اتحادیه اقتصادی اوراسیا تحریک نکند، موضع کاملا بی‌طرفانه‌ای را در مورد این مسئله اتخاذ کرده است.   در اواخر آوریل، مجلس سنای قزاقستان پروتکل دوجانبه‌ی (ژوئن 2017) را به تصویب رساند، که به امریکا اجازه استفاده از بنادر کوریک و آکتااوی این کشور در دریای خزر را برای ارسال تجهیزات نظامی ایالات متحده به افغانستان می‌دهد. افزون براین، توافق دوجانبه‌ای هم در مورد همکاری نظامی برای سال‌های 2018 تا 2021 موجود است که در سال 2017 منعقد (و همچنین تصویب شده) است. سند این توافق علاوه بر انجام تمرینات نظامی مشترک، ایجاد پایگاه نظامی ناتو  را در نزدیکی بندر منقیستاو (مین قشلاق) آکتائو- که یکی از بزرگترین  بنادر در دریای خزر، و حتی نزدیکترین مرز جغرافیایی بین قزاقستان و فدراسیون روسیه است پیش‌بینی کرده است. لازم به ذکر است که اداره امور مربوط به استخراج نفت و گاز به خصوص در مین قشلاق، بدون اغراق، بر عهده شرکت‌های آمریکایی است؛ در همین منطقه از قزاقستان، ایالات متحده تولید صنعتی مواد خام استراتژیک همچون اورانیوم، وانادیم، گرافیت، بیسموت و منگنز را برنامه‌ریزی می‌کند.   غیرت عبدالرحمانف، وزیر امور خارجه قزاقستان، اخیرا اظهار داشت مسیر اصلی ترانزیت محموله‌های نظامی به افغانستان «به پیشنهاد آمریکا از طریق دریای خزر از گرجستان و آذربایجان به قزاقستان خواهد رفت. سپس از طریق خطوط ریلی و از ایستگاه‌های ساریاگاش و کِلِس(در قزاقستان مرکزی) یا بینیو- قره قالپاقستان (در قزاقستان غربی) به ازبکستان و سپس به افغانستان ارسال خواهد شد. توافقنامه مربوط به ایالات متحده با قزاقستان و ازبکستان از سال 2010 به اجرا درآمده است.   ایجاد پایگاه نظامی در آکتااو- در واقع، تهدید مستقیمی برای امنیت نظامی روسیه است- حداقل بر اساس عامل نزدیکی جغرافیایی. و این که آستانه چنین تصمیمی را اتخاذ کرده، بر وضوح بیشتر چرخش آستانه به جانب ناتو و ساختارهای یوروآتلانتیک دلالت دارد، که این امر، به ویژه بیانگر تشدید فشار اقتصادی و سیاسی -نظامی غرب بر روسیه است. چنین «همزمانی‌هایی» را می‌توان به درستی به عنوان نمایش تعمدی بردار سیاست خارجی جدید و به نظر بلندمدت آستانه برای مسکو ارزیابی کرد، که البته تأثیر مناسبی بر همکاری در چارچوب سازمان پیمان امنیت جمعی و اتحادیه اقتصادی اوراسیا خواهد داشت.     به عقیده الکساندر سوبیانین رئیس مرکز روسیه در پروژه‌های بشردوستانه مرکز فرهنگ‌های سنتی، «چرخش فعلی قزاقستان به سمت آمریکا فرمت ضدروسی خاصی است. در هر صورت، برای روسیه، حضور هر کشتی باری ایالات متحده، به ویژه با محموله نظامی، در حوزه دریای خزر نامطلوب است». درست است، این کشتی‌ها به دریای خزر می‌آیند – اما دو طرف فعلا این اقدام را برای مخاطبان گسترده رمزگشایی نمی‌کنند. کشتی‌ها با توجه به جغرافیای ترانزیتی منطقه مجاور قفقاز، کوچک (عمدتا کوچک) خواهند بود که ممکن است بوسیله راه‌آهن از ترکیه و از طریق گرجستان به آذربایجان یا بنادر گرجستان و از همان شریان موجود در آذربایجان تحویل داده شود. با این حال، همین محموله‌ها را می‌توان با حمل ونقل هوایی از طریق ماورای قفقاز به قزاقستان منتقل کرد، در اینجا گزینه «فرعی»- حمل و نقل هوایی تا باکو و سپس با کشتی تا بنادر مورد نظر در قزاقستان است. با این حال، در کل، چنین ترانزیتی از نظر جغرافیایی، قطعا مستلزم ایجاد مراکز و پایگاهای ایالات متحده، از جمله در سواحل دریای خزر در آذربایجان است.   در اینجا، لازم به یادآوری است که حتی محمدرضا شاه پهلوی که نزدیکترین متحد واشنگتن بود، بارها پیشنهاد آمریکا را برای استقرار پایگاه‌های نظامی آنها در نزدیکی مرز ایران با شوروی و یا در سواحل دریای خزر رد کرده بود. در سال‌های 1992-1994 هم رئیس جمهور ترکمنستان، صفرمراد نیازُف، منطقه حاشیه دریای خزر را یک منطقه بی‌طرف اعلام کرد، که حضور پایگاه‌های نظامی خارجی در آن را غیر ممکن می‌سازد. تهران به این موضوع واکنش مثبتی نشان داد، اما دیگر کشورهای منطقه، همراه با کشورهای عضو ناتو، در قبال این پیشنهاد، واکنش خاصی نشان ندادند. با راه‌اندازی خط لوله نفتی به جیهان ترکیه در اواسط دهه 1990، که توسط شرکت‌های غربی و ترکیه لابی و اجرا شد، عشق آباد فهمید که بی‌طرفی منطقه خزر توهم است. افزون بر این، در همان زمان، برنامه سیاسی نظامی ایالات متحده تحت عنوان «طوفان در دریای خزر» طراحی و تدوین شده بود.   یک مورد تاریخی کمتر شناخته شده هم در این رابطه، جالب توجه است. در سپتامبر 1942، در پی تهدید واقعی نفوذ نیروهای مسلح آلمان (در سال‌های 1935تا 1945) به دریای خزر و قفقاز (با ورود همزمان ترکیه به جنگ با اتحاد جماهیر شوروی)، گویا، چرچیل «پروژه» موقت ورود نیروهای متفقین غربی در قفقاز جنوبی، از جمله بنادر آن، و همچنین سواحل دریای خزر در جمهوری شوروی سوسیالیستی ترکمنستان را به استالین پیشنهاد کرد. اما رهبر شوروی، با درک واقعی انگیزه اصلی چنین «کمکی»، به این پشنهاد جواب رد داد. در حال حاضر هم برنامه‌های مشابه یا مرتبط به طور عمده به موقعیت جمهوری‌های شوروی سابق و در حال حاضر کشورهای خزر بستگی دارد. تصویب حضور نظامی ایالات متحده در دریای خزر می‌تواند به درگیری نظامی مستقیم بین تهران و واشنگتن که احتمالا آمریکایی‌ها روی آن حساب کرده‌اند، بینجامد. در عین حال، مطابق عهدنامه «مودت» ایران و شوروی در سال 1921،  و بر اساس (ماده 6) این عهدنامه، در صورت تهدید مستقیم امنیت نظامی برای ایران، روسیه حق دارد با نیروهای خود، از ایران حمایت کند (چنین حقی متقابلا برای ایران در رابطه با روسیه وجود دارد).    به عقیده لوک کوفی، پژوهشگر سیاسی بنیاد محافظه کار هریتیج آمریکا، که از افراد مورد علاقه عقاب‌های اطراف ترامپ است، «منطقه خزر برای ایالات متحده مهم شده، چرا که قدرت‌های روبه رشد روسیه و ایران، که با لغو تحریم‌ها درحال به دست آوردن وزن بین‌المللی بیشتری است، در این منطقه حضور دارند، و همچنین به دلیل حضور به شدت رو به گسترش چین. این منطقه تقاطع بسیار مهمی بین اروپا و آسیاست. امریکا به منظور ترویج ایده آزادی اقتصادی در این منطقه و ایجاد مناطق ترانزیتی امن برای حمل و نقل و استخراج منابع عظیم انرژی دریای خزر به یک استراتژی برای ورود به این منطقه نیاز دارد. آمریکا به یک گفتگوی شفاف و صادقانه با متحدان خود در منطقه نیاز دارد، که در آن پای موضوع حقوق بشر در میان باشد – با هدف فراهم آوردن شرایطی برای دموکراسی‌سازی بلندمدت در این منطقه- (شاید، همانطور که در ویتنام، سوریه، لیبی، سومالی، گرانادا ... صورت گرفت). با این حال، حقوق بشر باید تنها به عنوان بخش کوچکی از حضور کلی استراتژیک امریکا در این منطقه در نظر گرفته شود ...  ». این شروط کاملا ویژه هستند.        این کارشناس آمریکایی در ادامه می‌افزاید: «خزر از طریق کانال ولگا-دُن (که به دریای آزوف راه دارد) و سیستم  مسیر دریایی ولگا-بالتیک به جهان خارج متصل شده است. - همچنین مفهوم کانال اوراسیا هم وجود دارد که در آن کانال آبیاری «کوما -مانیچ» (در کالمیکیا) به یک کریدور آبی قابل حمل و نقل به دریای سیاه تبدیل خواهد شد که کوتاهترین مسیر از دریای خزر به آب‌های بزرگ بیرونی خواهد بود». در این راستا شایان توجه است که نورسلطان نظربایف رئیس جمهور قزاقستان در 14 می در جلسه شورای اقتصادی اوراسیا در سوچی، پیشنهاد بازگشت به پروژه احداث کانال حمل ونقل اوراسیا بین دریای سیاه و خزر را به ارزش بیش از 500 میلیارد روبل مطرح نمود.   اما برگردیم به اظهارات تاریخی ژئوپلتیکی آقای کوفی: «در میان دولت‌های محلی، این نکته حائز اهمیت است که دشت بزرگ (Great Steppe) که همواره بخشی از نبرد بر سر نفوذ در منطقه بوده است، به لحاظ تاریخی بین دو امپراتوری سابق ایران –پرشیا (از یک‌سو) و روسیه - اتحادجماهیر شوروی (از سوی دیگر) فاصله انداخته است. ترکیه جزء کشورهای ساحلی دریای خزر نیست، با این حال، این کشور مرکز قدرت مجزایی به شمار می‌آید که از نفوذ فرهنگی در منطقه برخوردار بوده و با سرزمین‌های بی‌ثبات احاطه شده است. برخی از مناطق آذربایجان و قفقاز شمالی که استان‌های جنوبی روسیه در آن واقع شده‌اند، مناطق ترانزیتی برای نفوذ تروریست‌هایی به شمار می‌آیند که سعی دارند سر از داعش در بیاورند. ..... پس از توافق وین و حل وفصل موضوع برنامه هسته‌ای، ایران با اعتماد به نفس بیشتری نفوذ در دریای خزر را آغاز خواهد کرد. ارمنستان به اشغال 20 درصد از اراضی آذربایجان ادامه می‌دهد. اما از آنجایی که این واقعیت از چشم امریکا دور مانده، باکو به دنبال شیوه‌هایی برای روابط حسنه با مسکو است (این تصور به وجود می‌آید که واشنگتن رهبری جدید ارمنستان را مجبور به سازش با باکو خواهد کرد).   روسیه و ایران بزرگترین بازیگران منطقه هستند، با این حال، ترکمنستان، قزاقستان و آذربایجان هم در چنین موقعیتی قرار گرفته‌اند. به همان میزان که توجه و ظرفیت‌های روسیه از جانب اوکراین (در پی وخامت شدید مناقشات در دونباس) و توجه ایران از جهان عرب (رویارویی با ائتلاف جهان عرب به رهبری ریاض و با مشارکت اسرائیل) منحرف شده است، موقعیت این سه کشور حاشیه دریای خزر به احتمال زیاد باثبات‌تر خواهد شد». بنابراین، استراتژیست‌های آمریکایی پیش‌نیازهای لازم را برای تقویت نفوذ خود در قفقاز و آسیای مرکزی ایجاد می‌کنند. البته، منافع امریکا در دریای خزر، در قالب وفاداری به تعهدات در چارچوب ناتو، جنگ علیه «تروریسم بین‌المللی» که به ابتکار سرویس اطلاعاتی آمریکا به راه افتاده، و همچنین با هدف «مهار» روسیه و ایران قابل توضیح است. البته، هیچ یک از کشورهای اطراف دریای خزر، عضو ناتو نیستند، ولی جمهوری آذربایجان، قزاقستان و ترکمنستان از اعضای برنامه «مشارکت برای صلح» می‌باشند. عملیات ناتو در افغانستان کم و بیش، به تمام کشورهای حاشیه دریای خزر به استثنای ایران مساعدت کرده است، در این میان، آذربایجان بیشتر و  ترکمنستان سهم کمتری داشت. همچنین برای امریکا، موضوع ذخایر نفت و گازی که بتوانند وابستگی انرژی کشورهای عضو اتحادیه اروپا به روسیه را تضعیف کند، موضوعی جدی است.   21 می سال جاری (2018) در محل بنیاد مذکور، مایک پامپئو وزیر امور خارجه امریکا با سخنان خشونت‌آمیز «رژیم ایران» را مورد حمله قرار داد، که در واقع یک اولتیماتوم به تهران بود. البته، گفتگو با زبان ارعاب و تهدید، برای هر کشوری کاملا غیر قابل قبول است. در کل، بعید نیست که واشنگتن، با خروج از توافق «هسته‌ای» با ایران ضمن تحریک ایرانیان، در حال کار بر روی سناریوی درگیری نظامی گسترده است که در این درگیری، دریای خزر ممکن است جبهه ثانویه باشد. بیایید امیدوار باشیم کنوانسیون وضعیت حقوقی دریای خزر که برای امضا در سال جاری برنامه‌ریزی شده، موضوعات بحث‌برانگیز را حل خواهد کرد و مانع توسعه‌طلبی خارجی خواهد شد.       نویسنده: آلکسی بالی‌یف، کارشناس بنیاد فرهنگ راهبردی   منبع: سایت تحلیل سیاسی نظامی   مترجم: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته مطالعات روسیه، دانشکده مطالعات جهان، دانشگاه تهران       «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Mon, 16 Jul 2018 18:31:08 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3685/همکاری-نظامی-آمریکا-قزاقستان-آیا-طوفانی-خزر-راه-خواهد-افتاد ابعاد نوین رویارویی روسیه و ناتو http://www.iras.ir/fa/doc/article/3679/ابعاد-نوین-رویارویی-روسیه-ناتو نگاهی کلی روابط روسیه و ناتو در دوره پساجنگ سرد اکنون در بدترین شرایط قرار دارد. ناتو که تحت نفوذ آمریکا به عنوان قدرت مسلط قرار دارد، در سالهای اخیرکاملا در راستای منافع  واهداف واشنگتن در صحنه اروپا عمل کرده است. این مساله باعث شده تا ولادیمیر پوتین رئیس جمهوری روسیه در انتقادی بی سابقه از ناتو، آن را ابزار سیاست خارجی آمریکا قلمداد کند. از دیدگاه وی در این سازمان نظامی، کشورهای هم پیمان حضور ندارند، بلکه ناتو صرفا متشکل از کشورهایی وابسته به آمریکا است. افزایش رویارویی ناتو با روسیه در شرق اروپا که در راستای سیاست خارجی آمریکا برای مهار روسیه انجام می شود، نشان دهنده ماهیت ابزاری ناتو برای واشنگتن است. "ینس استولتنبرگ" دبیرکل ناتو در شصت و هشتمین سالگرد تشکیل ناتو، با اشاره به چالش های فراروی این سازمان اعلام کرد که روسیه امروز بزرگترین چالش امنیتی ناتو است. هر چند ناتو در آوریل 1949 در آغاز دوره جنگ سرد به منظور دفاع از بلوک غرب یا آنچه غربی ها آن را جهان آزاد می خواندند، با مشارکت کشورهای غربی دو سوی اقیانوس اطلس تاسیس شد، اما پس از فرو پاشی شوروی در سال 1991 و در نتیجه پایان دوره جنگ سرد، فلسفه وجودی آن زیر سئوال رفت. در واقع دشمن اصلی ناتو یعنی شوروی از میان رفته بود و به همین دلیل سران غربی برای ادامه حیات آن  به دنبال دیگر علل وجودی رفتند.   در این راستا ناتو در وهله نخست ادعا کرد که  با گسترش دامنه آن  وبویژه به عضویت در آوردن کشورهای کمونیستی سابق در شرق و مرکز اروپا و در مجموع پیش روی به سوی شرق ، خواهان ایجاد یک پیمان با گستره جغرافیایی بی سابقه یعنی از آمریکا وکانادا در غرب اقیانوس اطلس تا کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز در اورآسیا است .با این حال ناتو هیچگاه از عضویت روسیه در این پیمان نظامی استقبال نکرد و به رغم خوش بینی  روسها به  غرب بویژه در دوره ریاست جمهوری بوریس یلتسین رئیس جمهوری اسبق روسیه ، ناتو برخوردی بدبینانه و سپس یعنی با آغاز و گسترش بحران اوکراین برخوردی خصمانه با روسیه داشته است. در عین حال اقدامات ناتو بویژه استقرار سامانه های ضد موشکی در شرق اروپا به سوءظن روسها در باره اهداف واقعی ناتو بیش از پیش افزوده است .از دیدگاه مسکو ، هدف واقعی این اقدام ، تضعیف توان بازدارنده هسته ای راهبردی روسیه است. به گفته آندری کوشکین، کارشناس نظامی روسی ،"در سال های  دهه 1990، موقعی که ما ناتوان بودیم آنها با ما دوستی می کردند و ما را شریک می نامیدند. اکنون که روسیه خود کفا و در سیاست خارجی مستقل شده، ناتو و آمریکا از "تجاوزگری" روسیه سخن به میان آورده اند."در عین حال ناتو که تحت نفوذ آمریکا به عنوان قدرت مسلط قرار دارد ،در سالهای اخیر با مداخله نظامی در مناطق بیرون از حوزه جغرافیایی این سازمان نظامی، عملا تلاش کرده تا خود را به مثابه یک سازمان نظامی جهانی و با وظایف بین المللی مطرح کند.   عملکرد ناتو در دوره پسا جنگ سرد بیش از این که  تقویت امنیت و ثبات آفرینی بوده باشد، بیشتر به سوی امنیت زدایی و تنش آفرینی بوده  است. کما اینکه رویکرد خصمانه ناتو در قبال روسیه و تلاش برای به عضویت در آوردن کشورهای حوزه خارج نزدیک روسیه، همواره از دلایل مهم  وادار ساختن مسکو به افزایش بودجه نظامی و استقرار و آمادگی نیروهای نظامی این کشورو برگزاری رزمایش هادر مرزهای غربی این کشور بوده است. این سیاست هنوز از سوی این بزرگترین سازمان نظامی غربی دنبال می شود. از دیدگاه روسها، فعالیت‌های ناتو در دوران پس از جنگ سرد به نتیجه مثبتی در راستای حصول اطمینان از امنیت اروپا منجر نشده است. مسکو بارها و بارها نگرانی خود را نسبت به تقویت نیروهای ناتو در شرق اروپا ابراز کرده است. دیمیتری پسکوف سخنگوی کرملین پیشتر گفته بود که روسیه برای هیچ کس تهدید نیست، اما اقدامات در جهت تهدید منافع خود را بدون توجه نخواهد گذاشت.   اقدامات جدید ناتو در دو سال اخیر مجموعه اقداماتی را علیه روسیه سامان داده که هدف نهایی آن افزایش آمادگی برای مقابله با تهدیدات ادعایی از جانب مسکو بوده است.با این حال در ماههای اخیر باز هم ناتو و برخی کشورهای عضو آن تدابیر و اقدامات جدیدی را با هدف مقابله فعال با روسیه ارائه کرده اند. یکی از این اقدامات که اهمیت زیادی نیز دارد، قصد ناتو برای تشکیل یک نیروی ویژه‌ جدید است. ایجاد این نیرو به پیشنهاد دونالد ترامپ رئیس جمهوری آمریکا صورت می‌گیرد.جیمز ماتیس در نشست اخیر وزرای دفاع ناتو در بروکسل، جزییات این نیرو را مطرح کرد که تحت عنوان "30-4" یاد می شود.   در این راستا قرار است که نیرویی مرکب از 30 گردان (متشکل از 30 هزار نفر)، 30 اسکادران هواپیمای جنگنده و 30 شناور رزمی ظرف مدت 30 روز به عنوان یک نیروی واکنش سریع تشکیل شود تا بتواند با تهدیدات ادعایی روسیه مقابه کند. هدف ادعایی ناتو، افزایش توانمندی واکنشی خود به حملات احتمالی روسیه و تقویت تجهیز نیروها است که این به مفهوم آمادگی برای نبرد و هشداری به مسکو است. یک مقام ناتو در این باره تاکید کرد: ما باید سریع تر اقدام کنیم و شمار قابل توجهی از نظامیان و تجهیزات را بتوانیم به سرعت حرکت دهیم تا آمادگی دفاعی و بازدارندگی خود را نشان دهیم. هدف ناتو افزایش تحرک پذیری نیروها و استفاده از نیروهای نظامی متحرک است. این نیرو باید بتواند در مدت ۳۰ روز آماده‌ انجام ماموریت باشد. این اقدام برای واکنش مناسب در برابر تحریکات احتمالی از جانب روسیه صورت می‌ گیرد. این یگان جای "نیروهای ویژه واکنش سریع ناتو"  NRF را که متشکل از ۲۰ هزار نظامی است نخواهد گرفت، بلکه قرار است آن را تکمیل کند. آلمان در ایجاد نیروی جدید نقشی راهبردی ایفا می‌کند. سران کشورهای ناتو  نیز در نشست آینده خود در اواسط ژوئیه 2018 در این زمینه بیانیه‌ای صادر خواهند کرد.   روند تقویت نیروها هر چند ناتو در سال 2011 اقدام به کاهش قابل ملاحظه شمار نیروهایش در اروپا کرده بود، اما پس از بروز بحران اوکراین و افزایش تنش ها بین روسیه و کشورهای شرق اروپای عضو ناتو روند تجدید قوا و استقرار گسترده نیروهای نظامی کشورهای عضو ناتو در شرق اروپا به ویژه در دو حوزه بالتیک و دریای سیاه تسریع شده و ابعاد بی سابقه ای به خود گرفته است.در این راستا شاهد تشکیل یک نیروی واکنش سریع در سال 2017 در قالب پنج گردان بودیم که در کشورهای حوزه بالتیک و لهستان مستقر شده اند.ضمن اینکه وقوع بحران اوکراین باعث بازگشت نظامی امریکا به اروپا شده است.در این راستا شاهد افزایش بودجه نیروهای آمریکایی مستقر در اروپا ،دپوی قابل توجه تجهیزات نظامی آمریکا در شرق اروپا به ویژه کشورهای حوزه بالتیک و لهستان و نیز افزایش شمار نیروهای امریکایی مستقر در اروپا هستیم.   در مقابل روسیه نیز به تقویت هر چه بیشتر نیروها و تجهیزات نظامی در مرزهای غربی خود به ویژه با لهستان و کشورهای حوزه بالتیک پرداخته است. می توان گفت روابط روسیه و ناتو در دوره پساجنگ سرد اکنون در بدترین شرایط قرار دارد. ینس استولتنبرگ دبیرکل ناتو مدعی شده که روسیه همواره پیش‌بینی‌ناپذیرتر و پرخاشجوتر می‌شود. به گفته وی، روسیه پس از منضم کردن کریمه به خاک خود و حملات سایبری پرشمار، اکنون تهدیدهای تازه‌ای ایجاد کرده است.از نگاه دبیر کل ناتو این خطر وجود دارد که روسیه گام به گام از کاربرد جنگ‌افزارهای متعارف به سوی جنگ‌افزارهای هسته‌ای حرکت کند. به همین دلیل کشورهای ناتو باید آمادگی‌ها و ظرفیت‌های دفاعی خود را بهبود بخشند.وی معتقد است که ناتو باید خصلت "واقعا بازدارنده" داشته باشد تا بتواند از بروز جنگ جلوگیری کند و در تنش‌زدایی نقش داشته باشد.   استراتژی جدید دفاع  هوایی ناتو از دیگر اقدامات جدید ناتو باید به اعلام استراتژی جدید دفاع هوایی این سازمان نظامی اشاره کرد.بر مبنای این استراتژی ، امکان انعطاف‌پذیری بیشتر برای اعضای این سازمان در این زمینه فراهم می‌شود. این استراتژی جدید با توجه به تمرکز بر نقش رو به رشد توانمندی های سایبری و فضایی شکل گرفته است. در اسناد مربوط به استراتژی جدید دفاع هوایی ناتو آمده است: برای اولین بار از زمان پایان جنگ سرد این سازمان باید بتواند عملیاتی را علیه هرنوع رقیبی شکل دهد. با توجه به این مسئله، تاکید این استراتژی بر اهمیت حیاتی  و فزاینده قابلیت‌های سایبری و فضایی اعضای ناتو قرار دارد.در این استراتژی تصریح شده است که : افزایش وابستگی به قابلیت‌های سایبری و فضایی متحدان ناتو آسیب‌پذیری آنها را در مقابل دشمنان برای نابود کردن قابلیت‌های مهم ناتو از طریق نابودی و کاهش کارایی فراهم می‌آورد، این در حالی است که استراتژی جدید برای متحدان ناتو فرصتی برای ادغام چنین قابلیت‌هایی با استفاده از توانمندی های مشترک را میسر می‌کند. بنابراین انعطاف پذیری و بهره برداری از چنین توانایی‌هایی، یک ضرورت حیاتی است که باید در آینده مورد توجه قرار گیرد. طی سالهای اخیر، ناتو حضور نظامی خود از جمله حضور هوایی و نیز توانمندی های دفاع هوایی  خود را در شرق اروپا به ویژه حوزه دریای بالتیک افزایش داده است و اعلام کرده این اقدامات از کشورهای این منطقه در مقابل تهاجم ادعایی روسیه محافظت خواهد کرد.   اقدام لهستان وزارت دفاع لهستان، با پیشنهاد احداث پایگاهی با هزینه دو میلیارد دلار از واشنگتن خواستار تاسیس این پایگاه و حضور نظامی دائمی در این کشور با هدف مقابله با سیاست های روسیه شده است.این پیشنهاد،در راستای تسهیل تردد نظامیان آمریکایی در لهستان انجام شده است. لهستان، از سال 2015 میلادی بیش از 2 درصد از تولید ناخالص داخلی خود را صرف بودجه نظامی اش کرده است و میزبان نیروهای مسلح آمریکایی و یگان های ناتو است که بین این کشور و سه کشور عضو بالتیک (استونی، لتونی، لیتوانی) تردد می کنند.طرح ورشو برای استقرار پایگاه نظامی آمریکا در لهستان، هشدار روسیه را به دنبال داشته است.در این راستا "دیمیتری پسکوف" سخنگوی کرملین با بیان اینکه تصمیم لهستان برای استقرار پایگاه نظامی موضوعی مربوط به این کشور است گفت: نزدیک شدن ساختارهای ناتو به مرزهای روسیه به ثبات در قاره اروپا کمکی نمی کندو اقدامات متقابل روسیه را در پی خواهد داشت.از دیدگاه مسکو ، زمانی که تاسیسات نظامی ناتو در مجاورت مرزهای روسیه احداث می شود، روسیه لازم است تا اقداماتی را برای ایجاد موازنه قوا صورت دهد.در واکنشی دیگر "یوگنی سربرینیکوف" نائب رئیس کمیته امور دفاع و امنیت شورای فدراسیون (سنای) روسیه اعلام کرد که وزارت دفاع روسیه خود را آماده اتخاذ تدابیر لازم در صورت استقرار پایگاه نظامی آمریکا در خاک لهستان نموده است. وی بدون اشاره به اینکه تدابیر در نظر گرفته چه هستند، تنها یادآور شد که این اقدامات در جهت تقویت امنیت روسیه خواهد بود.   گام های جدید برای گسترش ناتو روسیه مدتهاست که در باره گسترش ناتو به سوی شرق انتقادات شدیدی را مطرح کرده است. جدید ترین اقدام ناتو در این زمینه عضویت مونته نگرو دراین سازمان نظامی است که موجب نارضایتی شدید مسکو شده است. مونته‌نگرو در سال 2017 به ناتو پیوست و امیدوار است در سال ۲۰۲۵ همزمان با صربستان به اتحادیه اروپا ملحق شود.با این حال ناتو تلاش خود را متوقف نکرده و اکنون به دنبال پیوستن دیگر کشورهای این منطقه به این ائتلاف نظامی است. از دیدگاه مقامات ارشد ناتو، عضویت هرکشور جدید به مثابه موفقیت آن در مسیر گسترش حوزه حضور و نفوذ ناتو است. دراین چارچوب، آنها مدعی هستند که عضویت مونته نگرو، موجب تقویت حضور نیروهای ناتو در بالکان خواهد شد. در مقابل، روسها معتقدند که عضویت مونته نگرو در ناتو خواسته مردم این کشور نیست . از دیدگاه روسیه رویکرد و اقدامات ناتو در بالکان غربی برای عضویت کشورهای آن  در ناتو ، صرفا یک اقدام تهاجمی جدید از سوی ناتو در راستای گسترش هر چه بیشتر ناتو بسوی شرق تلقی می شود. کما اینکه عضویت مونته نگرو در ناتو، تنش های موجود بین ناتو و روسیه را شدت بخشیده است. مسکو بارها نسبت به عواقب گسترش ناتو و حضور نیروهای این سازمان در نزدیکی مرزهای خود هشدار داده و اعلام کرده است این اقدامات را با واکنشی متقابل پاسخ خواهد داد. از نگاه روسها ، ناتو با این گونه اقدامات، سعی در بحرانی جلوه دادن شرق اروپا و ایجاد تنش دارد. در عین حال روسیه تاکید کرده که "پاسخ مناسب" در این زمینه را به ناتو خواهد داد.   واکنش روسیه  مسکو، گسترش سازمان پیمان آتلانتیک شمالی و افزایش حضور نظامی ناتو در نزدیکی مرزهای روسیه را اقدامی کاملا غیرقانونی و غیرقابل قبول می داند.ناتو که تحت نفوذ آمریکا به عنوان قدرت مسلط قرار دارد، در سالهای اخیرکاملا درراستای منافع واهداف واشنگتن در صحنه اروپا عمل کرده است. افزایش رویارویی ناتو با روسیه در شرق اروپا که در راستای سیاست خارجی آمریکا برای مهار روسیه انجام می شود، نشان دهنده ماهیت ابزاری ناتو برای واشنگتن است.روسیه بارها اعلام کرده که نسبت به تقویت نیروهای ناتو به ویژه در نزدیکی مرزهای خود به شدت نگران است. "ولادیمیر پوتین" رئیس جمهور روسیه در نشست شورای امنیت این کشور در  آوریل 2018 تاکید کرد که برخوردهای ناتو، گویای بازگشت آن به دوران «مناقشه قدیم» در دوره جنگ سرد است. از سوی دیگر در نشست شورای روسیه-ناتو که در اوایل خرداد 1397 برگزار شد، طرفین در خصوص تبادل اطلاعات در مورد برگزاری رزمایش های گسترده به توافق رسیده و برنامه‌های آتی خود در این رابطه را بررسی کردند.به این ترتیب به رغم برگزاری نشست روسیه و ناتو پس از مدتها، سایه بی اعتمادی بر روابط دو طرف هم چنان برقرار است. از نگاه روسها، استقرار ناتو در جوار مرزهای این کشور به منزله عبور از خط قرمز و تهدیدی برای امنیت ملی روسیه محسوب می شود. ضمن اینکه برگزاری رزمایش های ناتو در کشورهای مجاور روسیه را اقدامی تحریک آمیز از سوی ناتو تلقی می کند.   جمع بندی رویکرد خصمانه ناتو با افزایش استقرار نظامیان خود در شرق اروپا و ادامه تلاش آن برای پیشروی به سوی شرق باعث شده تا روسیه در دکترین امنیت ملی خود، ناتو را به عنوان یک تهدید امنیت ملی روسیه تلقی کند. مقامات مسکو به این نتیجه رسیده اند که دشمنی و خصومت غربی ها علیه روسیه نه پدیده ای زود گذر بلکه بمثابه رویکردی مستمر وپایدار از جانب ناتو وآمریکا علیه روسیه دنبال می شود. در عین حال به رغم  روند مستمر افزایش آمادگی ها و استقرار نیروها و تجهیزات نظامی در شرق اروپا بویژه در سه کشور حوزه بالتیک و لهستان، ناتو بر این گمان است که آمادگی مقابله با تهاجم احتمالی و همه جانبه روسیه علیه کشورهای شرق اروپا به خصوص سه کشور کوچک حوزه بالتیک یعنی استونی، لتونی و لیتوانی را ندارد. این مساله به صراحت در گزارش اخیر ناتو در زمینه نابسندگی نیروهای واکنش سریع این سازمان نظامی آمده است.       نویسنده: دکتر سید رضا میرطاهر، تحلیلگر ارشد مسائل راهبردی         ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Mon, 09 Jul 2018 17:25:33 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3679/ابعاد-نوین-رویارویی-روسیه-ناتو برگزاری نشست تخصصی «روسیه و تحولات نوین در خاورمیانه» http://www.iras.ir/fa/doc/news/3680/برگزاری-نشست-تخصصی-روسیه-تحولات-نوین-خاورمیانه موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) در روز سه شنبه، 19 تیر 1397، از ساعت 15:00 تا 17:00 نشستی تخصصی با عنوان «روسیه و تحولات نوین در خاورمیانه» با حضور اعضای محترم شورای علمی موسسه مطالعات ایران و کارشناسان مسائل منطقه برگزار می کند. سخنرانان اصلی این نشست و موضوعات مورد بحث بدین شرح است: 1- دکتر محمود شوری، عضو شورای علمی موسسه مطالعات ایراس (ایران و روسیه و تحولات جدید در خاورمیانه) 2- دکتر بهروز نامداری، تحلیلگر ارشد مسائل انرژی (اوپک و سیاست نفتی روسیه) در پایان این نشست تخصصی، جلسه پرسش و پاسخ برگزار خواهد شد. با توجه به محدودیت فضا و حضور اساتید حوزه اوراسیا، خواهشمند است برای شرکت در این نشست، از قبل، با تماس از طریق شماره های 88792496 یا 88770586 هماهنگی نمایید. محل برگزاری نشست: خیابان ولیعصر – بالاتر از پارک ساعی – کوچه امینی – پلاک 2 – واحد 6     برای مطالعه گزارش کامل این رویداد، اینجا را کلیک نمایید.   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Sat, 07 Jul 2018 08:49:05 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/news/3680/برگزاری-نشست-تخصصی-روسیه-تحولات-نوین-خاورمیانه عوامل شکل­ دهنده به سیاست موازنه ­بخش و تداوم وضع موجود روسیه در ارتباط با بحران­ های قفقاز جنوبی http://www.iras.ir/fa/doc/note/3674/عوامل-شکل-دهنده-سیاست-موازنه-بخش-تداوم-وضع-موجود-روسیه-ارتباط-بحران-های-قفقاز-جنوبی با گذشت بیش از دو و نیم دهه از زمان شکل ­گیری بحران­ های واقع در منطقه قفقاز جنوبی مانند مناقشه قره ­باغ و بحران­ جمهوری­ های آبخازیا و اوستیای جنوبی، شاهد ناکارآمدی سازوکارهای دیپلماتیک اعمال شده توسط اتحادیه مینسک و تحولات میدانی برای حل­ و فصل این مناقشات هستیم. سوال اصلی که مطرح می­شود، این است چه عواملی مقوم و سازنده سیاست امنیتی روسیه مبنی بر تداوم وضع موجود و برهم نخوردن موازنه قدرت شکل­ گرفته بین طرف­ های درگیر در منطقه قفقاز جنوبی هستند؟   در سطح منطقه با توجه به اینکه مهم­ترین هدف راهبردی روسیه در منطقه قفقاز جنوبی احیای موقعیت هژمونیک دوران اتحاد جماهیر شوروی و تداوم منزلت استیلاجویانه خود است، استفاده ابزاری از بحران­ های منطقه مانند مناقشه قره ­باغ، بحران آبخازیا و اوستیای جنوبی، مهم­ترین ابزار دست­یابی به این هدف راهبردی به شمار می­ آید. در واقع، چهار عامل مهم در تداوم وضع موجود و برهم نزدن معادلات سیاسی و امنیتی منطقه در نگرش روسیه نقش دارند. نخستین عامل، کنترل رفتار خارجی بازیگران منطقه و جلوگیری از به ثمر نشستن گرایش­ های غرب­گرایانه آنها با اتکا به این بحران­هاست. برای مثال ارمنستان و جمهوری آذربایجان، به خاطر این مسئله، در حوزه رفتار خارجی از آزادی عمل کامل برخوردار نیستند و در گرایش­ های غرب­گرایانه و در تلاش برای عضویت در ساختارهای یورو-آتلانتیکی ملاحضه­ های سیاسی و امنیتی روسیه را در نظر می­ گیرند. در مورد گرجستان نیز تلاش­ های غرب­گرانه این کشور، علاوه بر عوامل تعدیل­ کننده ناشی از فشار گروه ­های اپوزیسیون داخلی و کلیسای ارتدوکس، با بهانه ­جویی ­های طرف­ های غربی رو به­ رو می­ شود.   دوم، تداوم وضع موجود و تعارض­ های ناشی از آن بین ارمنستان و جمهوری آذربایجان از یک­ سو و گرجستان و جمهوری خودمختار آبخازیا و اوستیای جنوبی از شکل­ گیری هرگونه ترتیبات امنیتی و اقتصادی منطقه ­ای مغایر با منافع روسیه جلوگیری به عمل می ­آورد. برای مثال تاکنون تمام پیشنهادهای دولت­ های منطقه ­ای مانند گرجستان، ترکیه و ایران مبنی بر شکل ­دهی به سازمان­ های منطقه­ ای به­ دلیل تداوم این مناقشه ­ها بین دولت­ های منطقه ­ای به ثمر ننشسته است.   سوم، از بُعد مزیت اقتصادی برای روسیه حائز اهمیت است. در واقع، در کنار مراودات تجاری و موضوع فروش انرژی، فروش تسلیحات نظامی یکی از کانال­ های درآمدزای روسیه برای تأمین تولید ناخالص داخلی مورد نیاز این کشور به شمار می­ رود. روسیه در این ارتباط با اعمال سیاست موزانه در بین طرف­ های درگیر و فروش تسلیحات نظامی به آنها، از یک سو، به حمایت از صنایع نظامی داخلی می­ پردازد و از سوی دیگر زمینه­ ساز تداوم وضع موجود می­ شود. برای مثال جمهوری آذربایجان از سال 2011 به بعد، بیش از 5 میلیارد دلار سلاح و تجهیزات نظامی از روسیه خریده و ارمنستان نیز با برخورداری از مزیت­ های ناشی از عضویت در پیمان امنیت دسته­ جمعی مانند سوبسید به خرید سلاح از روسیه مبادرت ورزیده است. در جمهوری­ های آبخازیا و اوستیای جنوبی نیز نیروهای سیستم اطلاعات فدرال (اف- اس- بی) به­ طور مستقیم حضور دارند و با انعقاد موافقتنامه امنیتی، مسئولیت کنترل مرزها و تصمیم­ گیری در حوزه سیاست­ های خارجی این جمهوری­ ها را برعهده گرفته­ اند تا ابزاری برای کنترل رفتارهای خارجی گرجستان و تلاش این کشور برای عضویت در سازمان ناتو باشند. اعمال این نوع سیاست تاکنون نتیجه داده و بسیارهای از اولویت­ های غرب­گرایانه گرجستان در تلاش برای عضویت در اتحادیه اروپا و ناتو به نتیجه نرسیده است، به­ گونه ­ای که اعضای ناتو حل موضوع عضویت این کشور در این سازمان را به حل مسئله آبخازیا و اوستیای جنوبی مشروط کرده ­اند.   موضوع مهم دیگری که به ­عنوان محرک و مقوم جهت­ گیری سیاست خارجی روسیه مبنی بر تدام وضع موجود نقش ایفا می­کند، حضور فیزیکی روسیه در منطقه با اتکا به تداوم بحران­ های این جمهوری ها است. برای مثال ارمنستان در راستای رقم زدن معادلات میدانی و سیاسی قره ­باغ به نفع خود و مقابله با تهدیدهای نشأت گرفته از جمهوری آذربایجان، علاوه بر عضویت در سازمان پیمان امنیت دسته ­جمعی و انعقاد پیمان­های نظامی با روسیه، دو پایگاه نظامی را در خاک خود در اختیار این کشور قرار داده است. علاوه بر این، در این ارتباط می­توان به حضور پایگاه ­های نظامی این کشور در جمهوری­ آبخازیا و اوستیای جنوبی اشاره کرد. به­ طور طبیعی حل شدن این مناقشه­ ها، مشروعیت حضور فیزیکی و برقراری پایگاه ­های نظامی روسیه را در قفقاز جنوبی را زیرسوال می­برد. برای همین چشم انداز روشنی را برای حل این مناقشه­ ها نمی­ توان در نظر گرفت مگر اینکه در بسترهای دیگری مانند عضویت جمهوری آذربایجان در اتحادیه اقتصادی اوراسیا یا سازمان پیمان امنیت دسته­ جمعی، امکان حضور و اتصال سرزمینی روسیه به این منطقه مهیا شود.     نویسنده: دکتر قاسم اصولی اودلو، کارشناس موسسه تدبیر اقتصاد و تحلیل­گر مسایل اوراسیا         ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Fri, 06 Jul 2018 20:41:00 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3674/عوامل-شکل-دهنده-سیاست-موازنه-بخش-تداوم-وضع-موجود-روسیه-ارتباط-بحران-های-قفقاز-جنوبی ابعاد ژئوپلیتیکی همکاری نظامی-فنی ایران و روسیه – بخش دوم http://www.iras.ir/fa/doc/article/3670/ابعاد-ژئوپلیتیکی-همکاری-نظامی-فنی-ایران-روسیه-بخش-دوم عامل روابط با «کشورهای ثالث» واضح است که روسیه در زمینه تثبیت موقعیت شراکت خود با ایران، در چارچوب ایجاد نظام امنیت منطقه‌ای و ضرورت حفظ توازن منافع با سایر بازیگران منطقه‌ای، به دلیل عوامل ژئوپلیتیک ناگزیر است روابط دوجانبه مبهم آنها با ایران را به طور مجزا در نظر بگیرد.   شکی نیست که انجام خریدهای تسلیحاتی گسترده از سوی ایران (چه قانونی باشند، چه نباشند)، این کشور را قادر به تقویت توان دفاعی خود می‌نماید. این امر نه تنها خوشایند امریکا، اسرائیل، عربستان سعودی و دیگر متحدان آنها از کشورهای پادشاهی خلیج فارس که آشکارا رویکرد خصمانه‌ای نسبت به رژیم ایران دارند، بلکه خوشایند تقریبا تمام دولت‌های منطقه نیست. به عبارتی، انتظار می‌رود فعال‌سازی همکاری نظامی- فنی روسیه با ایران به طور قابل پیش‌بینی با مخالفت‌های جمعی و مستحکم این دولت‌ها مواجه شود. فعلا که آمریکا، بریتانیا و فرانسه نسبت به طرح ابتکاری روسیه درباره هماهنگی فرم‌های درخواست به شورای امنیت سازمان ملل متحد برای تحویل بالقوه تجهیزات نظامی به ایران، با توجه به قطعنامه 2231 شورای امنیت سازمان ملل متحد و موارد پیش‌بینی شده در آن که عرضه آنها را مجاز کرده است، واکنش به شدت منفی آشکاری نشان داده‌اند. بدیهی است که «در صورت لزوم» جبهه مخالفان عرضه تسلیحات به ایران ممکن است از ده کشور هم تجاوز نماید.   در این رابطه همچنین باید توجه داشت که در مجوزهای آتی عرضه تسلیحات به ایران، علاوه بر نگرش منفی قابل پیش‌بینی کشورهای مخالف ایران، روسیه هم ناگزیر است مواضع نسبتا مبهم شرکای خود در کشورهای مستقل مشترک‌المنافع و سازمان همکاری شانگهای را در نظر بگیرد، که در میان آنها نه تنها در رابطه با همکاری نظامی- فنی، بلکه در رابطه با توسعه کلی همکاری فراگیر با ایران هیچ اجماع (توافق) واضحی وجود ندارد.   به عنوان مثال، در این خصوص نامعلوم‌بودن پذیرش ایران در سازمان همکاری شانگهای (به عنوان عضو اصلی) گویای همین واقعیت است؛ تهران از ژوئن 2005 به عنوان عضو ناظر این سازمان شناخته شده است و از مارس 2008 درخواست عضویت در این سازمان را ارائه کرده است. در این میان، شایان ذکر است که برخلاف سازمان همکاری شانگهای، که عضويت در آن به لحاظ موقعيت ژئوپليتيک ارزشمند است، ايران، کاملاً در همگرایی با دیگر ساز و کارهای همکاری بین دولتی مورد توجه واقع شده است. با این حال، تهران نسبت به تقویت همگرایی خود در شورای اقتصادی اوراسیا که عمدتا جهت‌گیری تجاری- اقتصادی دارد، نسبتا منفعلانه رفتار می‌کند.     در مورد تمایل تهران برای عضویت در سازمان همکاری شانگهای، مسلم است که به رغم موضوع «هماهنگی» ایران در «نظام مختصات» سازمان همکاری‌های شانگهای، این امر به دلیل احتمال تقویت وضعیت ایران به عنوان یک قدرت منطقه‌ای با منافع ژئوپلیتیکی بسیاری از دولت‌های عضو مغایرت دارد. با برطرف شدن دلایل رسمی به تعویق اقتادن بررسی عضویت ایران در سازمان همکاری شانگهای، به دلیل عدم حل وفصل برنامه هسته‌ای ایران، اختلاف نظر تهران با برخی از کشورهای عضو ظاهر شد. همچنین نگرش بسیار منفی اکثریت کشورهای همسایه همچون اسرائیل، ترکیه، عربستان سعودی و متحدان آن به این فرایند که تأثیر قابل توجهی بر هر یک از اعضای سازمان همکاری شانگهای دارند، ظاهر گشت.     کافی است به یاد بیاوریم از ابتدا طرح‌های ابتکاری روسیه برای پیوستن ایران به سازمان همکاری شانگهای، تا همین اواخر، توسط چین و تعدادی از کشورهای مستقل مشترک‌المنافع  مورد پشتیبانی قرار نمی‌گرفت. به ویژه، اختلافات پابرجای ایران و دولت‌های حاشیه خزر- جمهوری آذربایجان، قزاقستان و ترکمنستان- در زمینه تعیین وضعیت حقوقی و تحدید حدود دریای خزر و قوانین بهره‌برداری از منابع آن، پیش از این هم بی‌تأثیر نبود و نقش مهمی را ایفا می‌کرد. مواضع منفی تاجیکستان (نسبت به عضویت ایران در سازمان همکاری شانگهای در نشست‌های سال‌های 2016 و 2017 این سازمان) به دلیل وخامت روابط دوجانبه ایران و تاجیکستان در پی پشتیبانی تهران از گروه اپوزوسیون داخلی تاجیکستان هم در این امر موثر بود.       همچنین، تا همین اواخر، یکی از حوزه‌های مشکل‌آفرین در مناسبات ایران، روابط ایران و آذربایجان بود. بخش منفی این مناسبات به دلیل بحث تأثیرگذاری باکو بر گرایش‌های جدایی‌طلبانه قومیت آذری ساکن در ایران (که حدود 30 میلیون نفر بوده و 40 درصد از جمعیت ایران را تشکیل می‌دهند) تعمیق شده است؛ روابط و مشارکت در حال توسعه ایران با ارمنستان که در آن دو طرف چشم‌انداز همکاری در حوزه نظامی را مدنظر دارند نیز مشکل روابط ایران و آذربایجان را تشدید می‌کرد. در نتیجه، بخش بزرگی از برنامه‌های ساخت و خریداری تسلیحات آذربایجان با تقویت موقعیت این کشور در خزر و حفظ موقعیت برابر با ایران، در ارتباط بود. به ویژه، امکان خرید سامانه‌های موشکی ضدکشتی ساحلی روسیه (در ابتدا «باستیون» و سپس «بال -اِ») که چند سال پیش توسط باکو مورد بحث و بررسی قرار گرفت، ناشی از ضرورت حفاظت از بخش ساحلی دریای خزر در ارتباط با ایران بود. تجهیزات دفاع ضدهوایی خریداری‌شده توسط آذربایجان، بیشتر از آنکه برای حفاظت مراکز مهم از جانب ارمنستان باشد، برای حفاظت از آنها از جانب ایران در نظر گرفته شده است.     در سال‌های اخیر، روندهای بسیار مثبتی برای «گنجاندن» ایران در فرآیندهای سیاسی و تجاری - اقتصادی با کشورهای مشترک‌المنافع که برای روسیه حائز اهمیت هستند (و با حمایت روسیه روی داده‌اند)، ظاهر شده است که امکان حذف موانع و اختلافات از قبل موجود را فراهم می‌کند. بنابراین، برای تهران امکان تبدیل مناسبات شراکت‌آمیز با ارمنستان (که قبلا از سوی آذربایجان به عنوان یک موازنه ژئوپلیتیک، بدون خطر شناخته نمی‌شد)  به سرعت به روابط فزاینده با آذربایجان (در قالب پروژه‌های بزرگ در بخش نفت وگاز و توسعه کریدورهای حمل و نقل منطقه‌ای) بروز یافت؛ این فرصت می‌تواند برای ایجاد گفتمان سیاسی و همگرایی اقتصادی میان ارمنستان و آذربایجان مفید باشد، و همچنین به حل و فصل جامع اختلافات ارمنستان و آذربایجان در رابطه با مناقشه قره‌باغ کمک نماید که رضایت روسیه را تأمین خواهد کرد.   لازم است، عامل حضور چین و تأثیر آن بر ایران را به عنوان یک شریک ژئوپولیتیک جهانی و جایگزین، و به احتمال زیاد به عنوان رقیبی برای روسیه در بازار تسلیحات، برجسته کرد. چین در قالب اجرای سیاست افزایش حضور ژئوپولیتیک خود در خاورمیانه، به شکل هدفمندی ایران را به عنوان یک شریک استراتژیک در منطقه، بزرگترین تأمین‌کننده منابع انرژی، یک شریک تجاری مهم و مشتری آتی در حوزه همکاری‌های نظامی فنی در نظر ‌گرفته و می‌گیرد. در مناسبات ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک این نکته اهمیت زیادی دارد که برخلاف وضعیت کنونی روابط ایران با روسیه، در روابط این کشور با چین، هیچ مسئله سیاسی و تاریخی و سرزمینی بحث برانگیزی وجود ندارد.     از اوایل سال 2000 روابط اقتصادی خارجی ایران و چین به طور کلی به طور چشمگیری پویایی مثبتی را نشان می‌دهد. پکن برای تهران شریک تجاری خارجی مهمی به شمار می‌آید (14.89 درصد از صادارت ایران در سال 2016 به چین اختصاص یافت). معاملات چند میلیارد دلاری گسترده در حوزه نفت و گاز، از جمله توافق بزرگ سال 2004 با شرکت سینوپِک چین به ارزش 70 میلیارد دلار (برای استخراج مشترک میادینی در ایران و عرضه 250 میلیون تن گاز مایع و 150 هزار بشکه نفت در روز به مدت 25 سال)، ایران را در سال 2009 به عنوان تأمین‌کننده طراز اول محصولات نفتی چین مطرح کرد که حتی عربستان سعودی را دور زده بود.     چین همچنین بزرگترین سرمایه‌گذار در اقتصاد ایران است. به عنوان مثال، در سپتامبر 2017 توافقی درباره  ارائه اعتباری به ارزش 10 میلیارد دلار به ایران برای اجرای پروژه‌های انرژی، محیط زیست و حمل و نقل به امضا رسید. شاخص سطح و عمق روابط اقتصادی خارجی چین و ایران استفاده از یوان چینی به عنوان واحد محاسبات مالی است.   با توجه به حضور اقتصادی گسترده چین در اقتصاد ایران و منابع مالی قابل توجه آن، این کشور، از مزیت رقابتی قابل ملاحظه‌ای نسبت به روسیه برخوردار است. در این رابطه، بحث مربوط به اعتبار صادراتی خریدهای بالقوه ایران از طریق همکاری نظامی-فنی با چین مطرح می‌شود.   در بخش همکاری‌های نظامی - فنی، چین از «کارنامه» نسبتا فراگیری از حضور در بازار ایران برخوردار است. چین از دهه 1980، یکی از بزرگترین تأمین‌کنندگان سلاح ایران بود و در طول جنگ ایران و عراق هم با تحوبل ده‌ها هواپیمای جنگی، هزاران واحد وسایل نقلیه زرهی، محموله‌های بزرگ موشک‌های ضدکشتی، موشک‌های «زمین به هوا»، سیستم‌های توپخانه، سامانه‌های دفاع هوایی، سامانه‌های موشکی ضدهوایی قابل حمل و غیره پیشگام بود. در مجموع، چین طی سال‌های 1980 تا 1987 یک سری قرارداد برای عرضه تسلیحات به ارزش بیش از 3 میلیارد دلار، از سال 1993 تا 1996 به ارزش 400 میلیون دلار، از سال 1997 تا 2000 به ارزش 600 میلیون دلار و از سال 2000 تا 2005 به ارزش 100 میلیون دلار با ایران امضا کرد. همچنین کشورهای غربی متناوباً چین را به مساعدت پنهانی در توسعه برنامه‌های موشکی و هسته‌ای ایران متهم می‌کردند.   افت حجم عرضه محصولات چین در اوایل سال‌های 2000 تا حدی به علت حمایت این کشور از محدودیت‌های مربوط به عرضه تسلیحات به ایران در چارچوب تحریم‌های بین‌المللی است؛ با این حال، امیدواری پکن به برقراری گفتگوی جهانی با واشنگتن و همچنین تشدید روابط با اسرائیل، از جمله در حوزه نظامی-فنی تأثیر بیشتری بر کاهش ارتباطات ایران و چین در حوزه نظامی نهاده است.   با وجود چشم‌انداز توسعه پایدار روابط تجاری و اقتصادی ایران و چین، به علت تمرکز ژئوپلیتیکی چین به عنوان یک بازیگر جهانی، برای ایران هم روشن است که پکن قطعا برای تعمیق بیش از حد روابط با ایران در تمام جهات آمادگی ندارد، چرا که در این صورت، روابطش با ایالات متحده، کشورهای اروپای غربی و اسرائیل، بیش از حد پیچیده خواهد شد. شاخص‌ غیرمستقیم این فرایند، حمایت خویشتن‌دارانه پکن از مواضع و تلاش‌های ایران (و همینطور روسیه) در مسائل مربوط به خاورمیانه و حل و فصل اوضاع سوریه و ملاحظه‌کاری زیاد آن در رابطه با موضوع توسعه همکاری‌های نظامی و فنی است.   یادداشت سردبیر: برای مطالعه بخش اول این مقاله، اینجا را کلیک نمایید.     نویسنده: آرتور خیتاگورُف، تحلیلگر مستقل بازار تسلیحات   منبع: شورای امور بین الملل روسیه   مترجم: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته مطالعات روسیه، دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران       «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»       ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Mon, 02 Jul 2018 16:17:47 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3670/ابعاد-ژئوپلیتیکی-همکاری-نظامی-فنی-ایران-روسیه-بخش-دوم ابعاد ژئوپلیتیکی همکاری نظامی-فنی ایران و روسیه – بخش اول http://www.iras.ir/fa/doc/article/3665/ابعاد-ژئوپلیتیکی-همکاری-نظامی-فنی-ایران-روسیه-بخش-اول در نگاهی واپس‌نگرانه، شاید روسیه و ایران هیچگاه متحد یکدیگر نبوده‌اند و بین آنها در روابط دوجانبه، قرن‌های زیادی رقابت ژئوپلیتیک حاکم بود، تاریخ جدید قرن بیستم هم با دوره‌هایی از خودبیگانگی ایدئولوژیک و بی‌اعتمادی قابل توصیف است. شاه ایران یکی از پایگاه‌های حضور آمریکا در خاورمیانه بود و سیاست خارجی «بازدارنگی» در رابطه با شوروی را که توسط واشنگتن در دست انجام بود، دنبال می‌کرد. با این حال، تمرکز ایران بر ایالات متحده به قطع روابط تجاری و اقتصادی موجود با اتحاد جماهیر شوروی، از جمله در زمینه نظامی فنی منجر نشد (در سال‌های 1960-1970 توسط شوروی، محموله‌های نسبتا بزرگ زرهی، ZSU-57، ZSU-23-4 «شیلکا»، RZSO «گراد»، سیستم توپخانه قابل یدک و سامانه موشکی ضدهوایی قابل حمل به ایران تحویل داده شد).   اما ایران در تاریخ جدید خود (از زمان انقلاب اسلامی سال 1979)  تحت رهبری آیت الله خمینی، رهبر معنوی انقلاب ایران با اتخاذ سیاست «نه شرقی - نه غربی» در روابط با اتحاد جماهیر شوروی متناوباً به خصومت آشکاری رسید (همانطور که می‌دانید در سیستم غیررسمی سیاست خارجی، شوروی «شیطان کوچک» نامیده می‌شد و متناسب با آن امریکا هم «شیطان بزرگ» بود). با اعلام «صدور انقلاب اسلامی» از سوی تهران و «کمک به احیای اسلام» در آسیای مرکزی و همچنین پشتیبانی از مقاومت افغانستان در دوره اقامت نیروهای شوروی در این کشور در دهه 1980، واکنش متقابل اتحاد جماهیر شوروی در قالب کمک‌های نظامیِ وسیع به عراق در طول جنگ ایران و عراق انجام شد، این امر، جدایی و اختلاف دوجانبه را بغرنج‌تر کرد و عملاً  امکان هرگونه همکاری سازنده را از بین برد.   عادی‌سازی روابط دوجانبه در اواخر دهه 1980 در پی رفع سوء ظن‌های ایدئولوژیک، امکان تشدید تماس‌ها در تمامی حوزه‌ها، از برقراری گفت وگو در زمینه امنیت منطقه‌ای تا احیای روابط در حوزه‌های تجاری – اقتصادی، علمی -فنی و نظامی- فنی را فراهم ساخت. از اواخر قرن بیستم در پی تشدید سیاست بی‌ثبات‌کننده ایالات متحده در خاورمیانه و آسیای مرکزی (از جمله به طور مستقیم هم در رابطه با روسیه و هم ایران)، و همچنین احساس ضرورت شدید برای رویارویی بین‌المللی با توسعه افراط‌گرایی مذهبی و بنیادگرایی اسلامی (ابتدا جنبش طالبان افغانستان و بعدها داعش)، اشتراک عینی منافع ژئواستراتژیک و ژئوپلیتیک مسکو و تهران آشکار گردید. اعمال میانجیگری سیاسی از جانب تهران در حل و فصل مناقشات در قلمرو دولت‌های پساشوروی به تثبیت اوضاع سیاسی داخلی کمک کرد، و همچنین نشان‌دهنده تمایل ایران به رویکرد سازنده در حل و فصل مناقشات  منطقه‌ای و احترام به منافع کشورهای همسایه بوده است. به خصوص این امر به دلیل و بنیانی برای همکاری ژئوپلیتیک بعدی با روسیه تبدیل شد. بنابراین، روسیه و ایران از اوایل دهه 1990 سیاست ضرورت مقابله بین‌دولتی با گسترش وهابییت افراطی و دیگر گروه‌های اسلامی در آسیای مرکزی و قفقاز را حفظ و تقویت کردند (به عنوان مثال، حضور فعال مسکو و تهران در حل وفصل اوضاع سیاسی داخلی در تاجیکستان). همچنین ایران، هرچند به طور غیر مستقیم،  به یکی از چند کشور حامی نابودی جنبش اسلامی جدایی‌طلب قفقاز شمالی توسط روسیه تبدیل شد.       در این مرحله، هماهنگی اقدامات و سپس همکاری مستقیم مسکو و تهران در حل و فصل اوضاع سوریه به نقطه اوج همکاری ژئوپلیتیک ایران و روسیه در مسائل مربوط به تأمین امنیت منطقه‌ای تبدیل شد. این پدیده را با تمایل روسیه و ایران به حفظ سوریه به عنوان یک دولت واحد و (بقای) دولت بشار اسد در آن به عنوان تضمینی برای جلوگیری از بی‌ثباتی در کشور و مقابله با گسترش گروه‌های افراطی در منطقه مرتبط می‌دانند. در عین حال، گسترش همکاری‌های روسیه با ایران در خصوص حل و فصل اوضاع سوریه و امنیت منطقه‌ای، حامل پیام روشنی به ایالات متحده، عربستان سعودی و متحدان آنها که به دنبال تشدید وخامت اوضاع سوریه بوده و به تقویت تجاوز و استیلاگری داعش و بی‌ثباتی منطقه کمک می‌کرد، بود.   نتایج مهم مقدماتی سیاست همکاری دوجانبه ژئوپولیتیک که توسط مسکو و تهران به نمایش گذاشته شد، سفر حسن روحانی رئیس جمهور ایران به مسکو در مارس 2017 بود که در جریان آن، رهبران دو کشور خاطرنشان کردند، روابط ایران و روسیه در راه توسعه همه‌جانبه قرار دارد و به سمت روابط راهبردی حرکت می‌کند. در این رابطه همچنین سفر ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه به ایران در پاییز 2017  قابل ذکر است که در آن، توافق در مورد مسائل حائز اولویت و توسعه مداوم ماهیت استراتژیک روابط دوجانبه مورد توجه قرار گرفت.   قابل پیش بینی بود که تعمیق همکاری مسکو با ایران در مسائل مربوط به حل و فصل اوضاع سوریه و تأمین امنیت منطقه‌ای توسط بسیاری از سیاستمداران و تحلیلگران غربی مغرضانه و تحریف‌شده تفسیر می‌شود. این پدیده به عنوان نمونه‌ای از سیاست‌های کوته‌بینانه مسکو که به دنبال به دست آوردن سود و منافع کوتاه‌مدت از قراردادهای دفاعی با ایران و کسب ابزاری برای مقابله با خط مشیء سیاست خارجی آمریکا در منطقه و استفاده از آن به عنوان «برگ برنده سیاست خارجی است» و همچنین به عنوان عنصر فشار در گفتگوی جهانی با واشنگتن، مورد اشاره قرار گرفت. صرف نظر از لفاظی‌های سیاسی حاوی چنین اتهاماتی، ناراحتی مخالفان غربی و خاورمیانه‌ای از دامنه نزدیکی ژئوپولیتیک روسیه و ایران به عنوان کشورهای مستقلی که دارای نفوذ ژئوپولیتیک در منطقه هستند و از موقعیت پیشرویی در بازارهای نفت وگاز برخوردارند، قابل درک است. البته، به رغم توسعه تدریجی روابط دوجانبه که واقعا ماهیت استراتژیک پیدا کرده، یادآوری این مورد ضروری است که همچنان برخی از مسائل مشکل‌ساز که گهگاه در روند حل و فصل اوضاع سوریه روی می‌دادند و در رابطه با آنها مسکو و تهران «اجماع و اتفاق نظری» ندارند، باقی مانده است.   بحث‌های جاری ناظران و کارشناسان در مورد ماهیت واقعی سیاست خارجی و روابط دوجانبه روسیه و ایران در چارچوب حل و فصل اوضاع داخلی سوریه و مقابله با افراط‌گرایی اسلامی در منطقه نیز، اغلب به ارزیابی آنها از همکاری دو کشور به عنوان همکاری موقعیتی (وضعی) در قالب چالش‌های موجود خلاصه می‌شود. به سبب ابهام عینی در مورد نگرش و رویکردهای عملی مسکو و تهران از شرکت در حل و فصل مناقشات بلندمدت، اعلام رسمی اتحاد بلندمدت و شراکت استراتژیک دو کشور مورد سوال واقع می‌شود. در این رابطه، رویکردها و ارزیابی‌های مبهم مسکو و تهران نسبت به «تناسب» استفاده از ابزار سیاسی و نظامی در برابر «معارضان میانه‌رو» شایان ذکر است (ایران برخلاف روسیه بر بکارگیری از ابزار و رویکردهای رادیکال‌تر متمرکز است). همچنین توجه به نگرش‌های دو کشور نسبت به اقدامات یگان‌های دفاعی و مردمی کرد هم حائز اهمیت است (در این رابطه روسیه نگرش بی‌طرفانه مثبتی داشت، اما ایران نسبت به آن هشیار و گوش به زنگ بود. افزون بر موارد ذکر شده، به موضوعات زیر هم می‌توان اشاره کرد: عدم تفاهم تهران درباره توافق مسکو با واشنگتن برای ایجاد مناطق مسئولیت در سوریه؛ موضع بسیار محتاطانه روسیه نسبت به گروه‌های مسلحانه شیعه و گروه حزب‌الله که ایران در اصل، در جنگ سوریه بر روی آن حساب کرده است؛ و همچنین اغماض و چشم‌پوشی مسکو نسبت به حملات نظامی اسرائیل و ایالات متحده به واحدهای نظامی و نیروهای طرفدار ایران در سوریه که همواره موجب تحریک و برافروختگی ایران شده است.   تضادها و اختلاف نظرهای ارائه شده در مواضع مسکو و تهران نسبت به حل وفصل اوضاع سوریه در دوران پساجنگ هم کمتر نیست. در این رابطه، رویکرد روسیه بر حل وفصل سیاسی بر اساس ائتلاف گسترده نیروهای سازنده سوری متمرکز است، در حالی که رویکرد ایران به جانب نیروهای علوی – شیعی و نقش «مدیریتی» آنها معطوف است و به طور کلی قصد ندارد از گزینه‌های فدرالیزه‌شدن یا کنفدرالیزه‌شدن سوریه حمایت نماید.   شواهد مربوط به  ابهامِ اهداف روسیه و ایران و وابستگی آنها به تغییرات موقعیتی و همچنین این واقعیت که ایران به لحاظ ژئوپولیتیک، به طور کلی و عینی علاقه‌ای به تقویت بیش از حد نفوذ روسیه در منطقه ندارد، گهگاه در روند اقدامات مشترک در فرایند عملیات سوریه روی می‌دهند. در این رابطه، واکنش غیرقابل پیش‌بینی تهران در آگوست 2016 به اعلام استقرار نیروی هوایی روسیه در همدان برای اجرای عملیات در سوریه، از جمله پرانعکاس‌ترین اقدامات رسمی بود. ایران به طور رسمی به این اقدام اعتراض کرد و آن را نشان‌دهنده «علاقمندی بیش ازحد روسیه در نشان‌دادن این که یک ابرقدرت است و می‌تواند در مسائل امنیتی به طور جدی تاثیرگذار باشد» دانست.       همچنین در آینده، احتمال استفاده ایران از توسعه یا قطع همکاری نظامی- فنی با روسیه برای تأثیرگذاری بر مواضع ایالات متحده و کشورهای اروپای غربی در رابطه با لغو تحریم‌ها وجود دارد. واضح است که واکنش ناگهانی دولت ایران در رابطه با استقرار نیروی هوایی روسیه تا حد زیادی ناشی از بروز نگرانی در میان رهبران ایران نسبت به تشدید تنش در روابط ایران با کشورهای غربی پس از انعقاد توافق هسته‌ای بود. در همین رابطه، برای مثال، ایالات متحده موافقت تهران برای استقرار نیروی هوایی روسیه در خاک خود را ناقض شرایط توافقنامه‌های بین‌المللی نامید.   در این راستا می‌توان خاطرنشان کرد که در درازمدت به احتمال زیاد روابط ایران و روسیه به رابطه متقابل آنها با بازیگران خارجی و احتمال تغییر در موضوعات محوری سیاست خارجی آنها بستگی دارد. برای سیاست کنونی روسیه در منطقه، تغییر اساسی احتمالی در خط‌مشی سیاست خارجی ایران (همچون تغییر رژیم سیاسی)، وضعیت ژئوپلیتیک قفقاز شمالی و جنوبی، آسیای مرکزی و خاورمیانه را بسیار بغرنج‌تر می‌کند؛ اما برای ایران، یکی از «فوبیاهای ژئوپلیتیک» و از نامطلوب‌ترین سناریوها، اجماع فرضیِ منافع روسیه با سیاست آمریکا و اسرائیل است- موضوعی که متناوباً بر سیاست‌های اساسی ایران تأثیر می‌گذارد.   با توجه به نگرش بسیار منفی و ناخوشایند تهران نسبت به نفوذ احتمالی واشنگتن و تل آویو بر مسکو، برای فاصله‌گرفتن روسیه از ایران، همچنین می‌توان، موضوع تماس‌های «جداگانه» روسیه و اسرائیل را که متناوباً توسط رسانه‌های ایرانی مطرح می‌شود، مورد اشاره قرار داد. در این رابطه، در میان پرانعکاس‌ترین مطالب باید به مطلبی درباره اتهام روسیه به انتقال کدهای سامانه‌های دفاع هوایی به اسرائیل (ازجمله کدهای اس- 300 تحویلی به ایران) اشاره کرد که در مارس 2017 از جانب ایران مطرح شد. به عقیده نظامیان ایران، این امر امکان گمراه‌کردن سیستم تشخیص «خودی - غیرخودی» سامانه‌های دفاع هوایی سوریه و ایران را برای نیروی هوایی اسرائیل فراهم آورده است، به طوری که هواپیماهای اسرائیلی که در حمله به خاک سوریه حضور داشتند به عنوان هواپیمای دشمن مورد شناسایی قرار نمی‌گرفتند، و گویا روسیه بعدا «درخواست تهران و دمشق را برای بررسی کدهای سامانه‌های دفاع هوایی رد کرده است».   عامل برنامه هسته‌ای ایران عامل اصلی و سنگ بنای  اعمال محدودیت در همکاری نظامی- فنی (تا همین اواخر- همکاری دفاعی) با ایران مسئله حل نشده در رابطه با وضعیت برنامه هسته‌ای ایران بود. اما تصویب برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) توسط ایران، امریکا، روسیه، انگلیس، فرانسه، آلمان و چین در 14 جولای 2015 که  توسط قطعنامه 2231 شورای امنیت سازمان ملل متحد مورد تأیید قرار گرفت، به نقطه عطفی در حل و فصل این موضوع تبدیل شد.  این اقدام، بنیان جدیدی را برای لغو رژیم تحریم‌های بین‌المللی از ایران و برقراری ارتباطات تجاری و اقتصادی با کلیدی‌ترین شرکای تجاری خارجی، بنا نهاد.     به عنوان بخشی از همکاری‌های نظامی- فنی، قطعنامه 2231 شورای امنیت سازمان ملل متحد برای دوره تا سال 2020، محدودیت‌هایی را برای تحویل انواع سلاح‌های تهاجمی متعارف از قبیل تانک، خودروهای زرهی رزمی، سامانه‌های توپخانه‌ای کالیبر بزرگ (از 100 میلی متر و بیشتر)، هواپیماها و هلی‌کوپترهای جنگی، کشتی‌های جنگی، موشک یا سامانه‌های موشکی به ایران وضع کرده است. چنانچه آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به لغو پیش از موعد این محدودیت‌ها کمکی نکند، این محدودیت‌ها تا سال2020  اعمال خواهد شد.   راه حل به دست آمده در مسئله برنامه هسته‌ای ایران، این امکان را فراهم آورد تا توسعه همکاری تجارت خارجی ایران با شرکای علاقه‌مند در آینده مشروعیت داشته باشد. این نکته خالی از اهمیت نیست که ایران، با لغو تحریم‌های بین‌ا‌لمللی، به دارایی‌های بلوکه‌شده در بانک‌های خارجی که با توجه به برآوردهای مختلف صورت گرفته، دسترسی پیدا می‌کرد، چیزی در حدود 100 میلیارد دلار که بطور قابل توجه موقعیت اقتصادی و قدرت پرداخت ایران را مستحکم خواهد ساخت.   البته، دشوار است که تصور کنیم نخبگان ایرانی امید بیش از حدی نسبت به چشم‌اندازهای مثبت توافق و سازشی که بر سر برنامه هسته‌ای خود با ایالات متحده و متحدان اروپای غربی آن به سختی به دست‌ آورده‌اند، داشته باشند. با این حال،  بدون تردید، ایرانی‌ها انتظار تضمین‌های خاصی را برای تضعیف تنش‌ در روابط دوجانبه با آنها دارند.   اقدام تجدیدنظرطلبانه بعدی امریکا، بیانیه دونالد ترامپ رئیس جمهور در اکتبر 2017 بود. این اقدام به مصلحت‌بودن رعایت توافقات مربوط به برجام را مورد شک و تردید قرار داد و به دنبال آن در 8 می 2018 به طور رسمی خروج یکجانبه امریکا از توافق هسته‌ای ایران و برقراری مجدد تحریم‌های لغوشده قبلی در آینده را اعلام کرد. چنین چرخشی، به نظر می‌رسد، آخرین توهمات تهران در مورد پایداری هرگونه توافقی با واشنگتن را نابود کرده و تا مدت‌ها از نخبگان ایرانی نسبت به امکان اصولی برقراری گفت وگوی مثبت با ایالات متحده، حتی به رغم اعلام آمادگی دولت آمریکا برای بازگشت به روند مذاکره مجدد، سلب اعتمادکرده است. همچنین حمایت رسمی واشنگتن و حضور سرویس اطلاعاتی ایالات متحده در به راه افتادن اعتراضات داخلی ایران در ژانویه 2018 که هدف آن  بی‌ثبات‌سازی اوضاع سیاسی داخلی این کشور است، بستری کاملاً منفی را در این رابطه ایجاد کرده بود.          باوجود ناهماهنگی بوجودآمده در پی سیاست غیرسازنده دولت دونالد ترامپ در روند حل وفصل برنامه هسته‌ای ایران، احتمالا، در حال حاضر روند بازگشت ایران به مدار بازیگران مشروع در عرصه جهانی، در یک شرایط بسیار قانونی برگشت‌نا‌پذیر است. گواه آن هم، مواضع آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، دولت‌های اروپای غربی و البته، روسیه، در رابطه با پشتیبانی کامل از ایران در مورد اجرای تعهدات این کشور در رابطه با برجام و ضرورت حفظ گفت وگوی به دست آمده با ایران و توسعه روابط تجاری و اقتصادی با آن در آینده است.   کشورهای پیشروی اروپای غربیِ حاضر در این توافق، ضمن هم‌عقیده بودن با نگرانی‌های ایالات متحده (در رابطه با توسعه غیر قابل‌پیش‌بینی برنامه‌های موشکی و هسته‌ای ایران)، با این حال، به طور عینی، به ضرورت ارزیابی آن، خارج از چارچوب برجام می‌پردازند. حتی پس از اعلام ترامپ در مورد خروج ایالات متحده از برجام، انگلیس، آلمان و فرانسه از تمام طرف‌های این معاهده خواستند تا به اجرای کامل آن ادامه دهند، همچنین، در ادامه تمایل خود را برای توسعه بیشتر تجارت و روابط اقتصادی با ایران ابراز کردند. از جمله موضوع خرید محصولات نفتی و ارائه خدمات مالی و همچنین دورنمای جایگزینی یورو به جای دلار امریکا در محاسبات مالی مربوط به خرید نفت ایران هم مطرح شد. اگرچه این امر در آینده منتفی نیست که کشورهای اروپای غربی تحت فشار ایالات متحده، به هر ترتیب ناگزیر شوند تا حد معینی روابط خود با ایران را به حداقل برسانند.   اجماع مواضع روسیه و ایران در رابطه با اجرای توافقنامه‌ بین‌المللی بر سر برنامه هسته‌ای ایران بدون توجه به کشورهای ثالثی که مبتکر فرآیندهای مخرب بودند، همانند اشتراک منافع دو کشور در حوزه سیاست خارجی و مسائل مربوط به امنیت منطقه‌ای تغییرناپذیر است. تمام این جوانب در تعامل ایران و روسیه در اظهارات مقامات دو کشور تصریح شده است.     در این میان، در قضیه طرح اعمال فشار امریکا بر مواضع ایران در زمینه توسعه برنامه‌های نظامی آن (به ویژه برنامه‌های موشکی) و خریداری معنی‌دار تسلیحات، حسن روحانی رئیس جمهور ایران اظهاراتی را درباره تغییرناپذیری موضع تهران در رابطه با تولید و دریافت هرگونه تسلیحات برای تأمین توان دفاعی خود در 8 می 2018  بیان کرده است.       نویسنده: آرتور خیتاگورُف، تحلیلگر مستقل بازار تسلیحات   منبع: شورای امور بین الملل روسیه   مترجم: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته مطالعات روسیه، دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران         «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Mon, 25 Jun 2018 19:14:51 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3665/ابعاد-ژئوپلیتیکی-همکاری-نظامی-فنی-ایران-روسیه-بخش-اول