موسسه مطالعات ایران اوراسیا - آخرين عناوين سیاست های امنیتی و نظامی :: نسخه کامل http://www.iras.ir/fa/energy-and-environment Wed, 17 Oct 2018 15:20:10 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal02/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط موسسه مطالعات ایران اوراسیا http://www.iras.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام موسسه مطالعات ایران اوراسیا آزاد است. Wed, 17 Oct 2018 15:20:10 GMT سیاست های امنیتی و نظامی 60 فروش اس400 روسی به هند؛ نماد مخالفت با تهدیدات تحریمی آمریکا http://www.iras.ir/fa/doc/note/3745/فروش-اس400-روسی-هند-نماد-مخالفت-تهدیدات-تحریمی-آمریکا مقدمه مساله یکجانبه گرایی آمریکا و تلاش این کشور برای گسترش سلطه خود که در دوره ریاست جمهوری دونالد ترامپ تشدید شده، اکنون ابعاد جدید و بی سابقه ای یافته است. آمریکا با پافشاری بر حفظ نظام تک قطبی و تلاش برای ایفای نقشی تعیین کننده و دستور دهنده به دیگر کشورها به دنبال اهداف و خواسته های خود از طریق اعمال انواع فشارها و تهدیدات است. یکی از مظاهر آشکار این رویکرد ترامپ، تعیین تکلیف برای دیگر کشورها اعم از متحدان یا شرکای خود در زمینه مسائل دفاعی، امنیتی و تسلیحاتی است. مساله ای که به دلیل حساسیت آن تاکنون واکنش های شدیدی را از جانب برخی از آنها به دنبال داشته است. در این راستا فشارها و تهدیدات واشنگتن به دهلی نو در زمینه خرید سامانه موشکی اس400 از روسیه، خشم مقامات ارشد هندی را بر انگیخته است. روسیه و هند در دوره پسا جنگ سرد روابط گسترده ای با یکدیگر در ابعاد مختلف اقتصادی، نظامی و تسلیحاتی و هسته ای داشته و در عین حال به عنوان دو عضو گروه بریکس در پی گسترش همکاری ها هستند. این مساله با توجه به ظرفیت های این دو قدرت مهم اقتصادی و نظامی جهان مفهوم می یابد. در عین حال مدتهاست که روسیه به عنوان مهمترین شریک نظامی هند و نخستین فروشنده و تدارک کننده انواع تسلیحات برای دهلی نو مطرح است.   فشارهای آمریکا پس از درخواست آمریکا از ترکیه برای عدم خرید سامانه موشکی اس400 از روسیه و اعمال انواع فشارها از جمله عدم تحویل جنگنده اف 35 به آنکارا، اکنون نوبت به هند رسیده که واشنگتن نه فقط خواسته مشابهی را ازآن مطرح نماید، بلکه حتی تهدید کند که در صورت عدم تمکین از خواسته آمریکا، آن را مورد تحریم قرار خواهد داد. واشنگتن ادعا کرده که نگران تصمیم هند برای خرید تجهیزات جدید نظامی از روسیه از جمله سامانه موشکی اس400 است. بر اساس قوانین کنونی آمریکا، اگر کشوری با روسیه روابط نظامی و یا اطلاعاتی داشته باشد، می تواند شامل تحریم های آمریکا قرار گیرد. دراین راستا «راندال شریور» (Randall Schriver) از مقامات ارشد وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) در اوایل شهریور 1397 به هند درباره خرید تجهیزات نظامی از روسیه هشدار داد و اعلام کرد که هیچ تضمینی برای دریافت معافیت از تحریم های واشنگتن وجود ندارد. سخنان این مقام آمریکایی پیش از برگزاری مذاکرات «2+2» میان هند و آمریکا میان وزرای دفاع و خارجه هند و آمریکا مطرح شد. در مذاکرات «2+2»، جمیز متیس وزیر دفاع آمریکا اعلام کرده بود که تحریم های آمریکا قرار نیست بر کشورهایی مانند هند تاثیر منفی بگذارند، بلکه آنها باید بر کشورهای مورد تحریم از جمله روسیه تاثیر بگذارند. به گفته شریور، «این موضوع که هند می خواهد سامانه موشکی اس400 را از روسیه خریداری کند از جنبه های مختلف نگران کننده است. نظر قاطع آمریکا این است که هند به دنبال منابع جایگزین باشد و سعی خواهیم کرد که نیازهای دفاعی هند را تامین کنیم.»   اهمیت هند آمریکا در سال های اخیر تلاش زیادی برای گسترش روابط سیاسی و نظامی با هند کرده است. از دیدگاه واشنگتن، هند کشوری مهم برای مقابله با نفوذ روز افزون چین در منطقه آسیااقیانوسیه است. در عین حال آمریکا درصدد است تا جای پای محکمی در بازار تسلیحاتی هند پیدا کرده و روسیه را از این بازار مهم  بیرون براند. به گفته سرگئی لاوروف وزیر امور خارجه روسیه، «تحریم های واشنگتن علیه روسیه با هدف بیرون راندن روسیه از بازارهای تسلیحاتی و انرژی در جهان صورت می گیرد.» اکنون به بهانه تحریم ها علیه مسکو، این بهانه برای واشنگتن فراهم شده است. آمریکا به روسیه به چشم یکی از بزرگترین رقبای آمریکا دربازار تسلیحاتی می نگرد. به همین دلیل در تحریم های جدید علیه روسیه در چارچوب کاتسا، شرکتهای تسلیحاتی روسیه هدف قرار گرفته اند تا از دامنه فعالیت آنها در بازارهای جهانی کاسته شود. درحال حاضر روسیه بعد از آمریکا در مقام دوم صادرات تسلیحاتی قرار دارد و در سال 2016 میلادی 14 میلیارد دلار انواع تسلیحات را در نقاط مختلف جهان فروخت. از دیدگاه واشنگتن، خرید سامانه اس400 توسط هند از روسیه، ادامه همکاری نظامی هند و آمریکا را با مشکل روبرو خواهد کرد. بند 231 قانون کاتسا کشورهای ثالث را که دارای قراردادهای مهم با بخش های دفاعی و تسلیحاتی روسیه هستند، واجد شرایط برای تحریم توسط آمریکا می داند. به رغم تهدیدات دولت ترامپ، هند و روسیه مذاکرات در خصوص خرید سامانه موشکی اس400 را نهایی کرده و قرار شد در سفر ولادیمیر پوتین، رئیس جمهوری روسیه به هند، قرارداد خرید این سامانه دوربرد ضد هوایی و ضد موشکی امضاء شود.   سفر پوتین و قرارداد اس400 ولادیمیر پوتین رئیس جمهوری روسیه از 12 مهر 1397 (4 اکتبر 2018) سفری دو روزه به هند داشت. وی ضمن دیدار با «ناندرا مودی» نخست وزیر هند چند سند مهم از جمله قراردادهای تسلیحاتی را با این کشور امضا کرد. سفر پوتین به هند منعکس کننده گرمی روابط بین هند و روسیه و ارتقای روابط مسکو و دهلی نو به همان سطحی است که قبل از فروپاشی شوروی وجود داشت. این یک تحول راهبردی در شرایطی است که شاهد صف بندی بین المللی بین آمریکا از یک سو و دیگر قدرت های جهانی از سوی دیگر هستیم. به گفته پوتین، حجم تجارت روسیه و هند در سال 2017 به بیش از ۹ میلیارد دلار رسید و قرار است که این رقم با توجه به افزایش تجارت و سرمایه گذاری دو کشور بیشتر شود. هدف مسکو و دهلی نو رسیدن به حجم تجاری ۳۰ میلیارد دلار و افزایش سرمایه گذاری به ۱۵ میلیارد دلار تا سال ۲۰۲۵ است. در عین حال در این سفر، روسیه و هند بزرگترین قرارداد تسلیحاتی میان دو کشور را که ارزش آن 10 میلیارد دلار تخمین زده شده است، امضاء کردند. هند به رغم تهدید تحریم مالی از سوی آمریکا در نهایت قرارداد پنج میلیارد و چهارصد و سی میلیون دلاری با روسیه برای خرید پنج سامانه موشکی اس400 را امضاء کرد. همچنین قرارداد تولید 200 فروند بالگرد خدماتی کاموف226 به ارزش یک میلیارد دلار، قرارداد فروش چهار فروند ناورزم به ارزش تقریبی 2 میلیارد دلار، قرارداد ساخت 650 هزار قبضه سلاح کلاشنیکف آکا103 در هند و قرارداد فروش دو فروند هواپیمای ترابری نظامی ایلیوشین78 نیز بین روسای دو کشور منعقد شد. افزون بر این قراردادها، طرح ارتقای ناوگان هواپیماهای ایل76 و هواپیماهای سوخت رسان هوایی ایل78 متعلق به نیروی هوایی هند به ارزش تقریبی 600 میلیون دلار نیز امضاء شد. دو کشور همچنین قراردادی برای همکاری فضایی با یکدیگر امضا کردند. به گفته مقامات هندی، بر اساس این قرارداد یک ایستگاه نظارت فضایی در نزدیکی شهر نوو سیبریک در روسیه برای هند احداث خواهد شد.   تهدید واشنگتن واشنگتن، هند را تهدید کرده که اگر به برنامه خرید سامانه موشکی اس400 از روسیه ادامه دهد، با تحریم های آمریکا مواجه خواهد شد. یک سخنگوی وزارت خارجه آمریکا درباره قرارداد اس400 تاکید کرد: «همه متحدان آمریکا باید از انجام معاملاتی که تحت قانون کاتسا باعث اعمال تحریم های آمریکا علیه آنها می شود، خودداری کنند». از دیدگاه واشنگتن، هند نیز شامل این تهدید می شود، زیرا آمریکا به  قرارداد چند میلیارد دلاری خرید سامانه موشکی اس400 هند از روسیه حساسیت بسیار دارد. دلیل این حساسیت، حجم این قرارداد است که می تواند به طور بالقوه به قراردادها و همکاری های دیگر بین این دو کشور منجر شود. مسکو و دهلی نو در حالی این بسته قراردادی را امضا کردند که آمریکا پیش تر به هند درباره خرید سامانه های تسلیحاتی مهم از روسیه هشدار داده است. آمریکا به روسیه به چشم یکی از بزرگترین رقبای واشنگتن در بازار تسلیحاتی می نگرد. به همین دلیل در تحریم های جدید علیه روسیه در چارچوب کاتسا، شرکتهای تسلیحاتی روسیه هدف قرار گرفته اند تا از دامنه فعالیت آنها در بازارهای جهانی کاسته شود. درحال حاضر روسیه بعد از آمریکا در مقام دوم صادرات تسلیحاتی قرار دارد. به دلیل تحریم های آمریکا علیه نهادها و شرکت های تسلیحاتی روسی، هندی ها قادر نخواهند بود از نظام بانکی آمریکا برای پرداخت هزینه های این قراردادها به روسیه استفاده کنند. پیش بینی می شود دو کشور برای دور زدن این تحریم ها و اجتناب از نظام بانکی آمریکا، راهی برای انجام این مبادلات با به کار گیری ارزهای خودشان پیدا کنند. البته باید خاطرنشان کرد بعید است که آمریکا به دلیل این قراردادهای تسلیحاتی تحریم های ثانویه ای را علیه هند وضع کند، زیرا در این صورت هند برای پرداخت هزینه های قراردادهای تسلیحاتی با آمریکا نیز با مشکل مواجه خواهد شد. دونالد ترامپ رئیس جمهوری آمریکا در اوت 2017، قانون «مبارزه با مخالفان آمریکا از طریق تحریم» (کاتسا) را امضا کرد که بر اساس آن روسیه، ایران و کره شمالی شامل تحریم های واشنگتن شدند. بند 231 قانون کاتسا، کشورهای ثالث را که قراردادهای مهم با بخش نظامی و تسلیحاتی روسیه دارند را مستحق تحریم از سوی آمریکا می داند. هند که دارای روابط گسترده نظامی با روسیه است و اکثر تجهیزات نظامی خود را از این کشور خریداری می کند اکنون در مرکز توجه این قانون قرار گرفته است.   جمع بندی هند و روسیه اکنون به دنبال یافتن راه حلی برای دور زدن تحریم های آمریکا علیه روسیه هستند. ضمن اینکه تصمیم مسکو و دهلی نو برای نهایی کردن قرارداد اس400 نشانه عزم آنها برای مقابله با زورگویی و قلدرمابی ترامپ، رئیس جمهور آمریکا است. در واقع هند با امضای قرارداد خرید موشک اس400 از روسیه ضربه سختی به صنایع تسلیحاتی آمریکا وارد کرد. توجه کشورهایی مانند هند، ترکیه برای خرید سامانه موشکی اس400 از روسیه، برای آمریکا موجب نگرانی زیادی شده است. این مساله نه فقط به این دلیل که امضای این قراردادها باعث افزایش فروش های نظامی خارجی روسیه و تقویت صنایع نظامی آن می شود، بلکه به این سبب که نشان دهنده پیشرفت های تکنولوژی نظامی روسیه است که برای واشنگتن غیر قابل تحمل است. در واقع آمریکا بدین ترتیب مشتری های بالقوه سامانه موشکی پاتریوت را از دست خواهد داد. سامانه موشکی پاتریوت با توجه به تبلیغاتی که در آن مورد آن صورت گرفته و این سامانه موشکی را ابزار قدرتمندی برای مقابله با هواپیماها و موشکهای بالستیک معرفی کرده بودند، در جایگاه نخست در بین سامانه های ضد هوایی و ضد موشکی قرار داشت، اما جنگ یمن و پرتاب موشک های بالستیک از جانب  ارتش یمن به سوی عربستان و ناکامی های متعدد سامانه موشکی پاتریوت در انهدام آنها، اشکالات و نقص های این سامانه موشکی را آشکار ساخت و بدین ترتیب برخی از کشورها مانند هند را به سوی روسیه و خرید سامانه موشکی اس400 سوق داد.       نویسنده: دکتر سید رضا میرطاهر، تحلیلگر ارشد مسائل راهبردی             ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Mon, 08 Oct 2018 16:37:34 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3745/فروش-اس400-روسی-هند-نماد-مخالفت-تهدیدات-تحریمی-آمریکا تركيه و آينده سوريه http://www.iras.ir/fa/doc/note/3741/تركيه-آينده-سوريه اكنون هفت سال از بحران در سوريه مي‌گذرد و در اين مدت رفتار و رويكردهاي تركيه به عنوان يكي از كنشگران سياسي و ميداني تحولات سوريه تغييرات قابل‌توجهي را تجربه كرده است. از سال 2013 به بعد بحران سوريه تبديل به بخشي از سياست داخلي تركيه شده است كه اين موضوع نشان از اهميت آن در داخل تركيه و تاثيرگذاري بر سياست خارجي اين كشور دارد. بسياري از نوامبر سال 2013 اين موضوع را بيان كردند كه سوريه تبديل به يك بحران در سياست خارجي تركيه شده است. اما وقتي به تحولات سال‌هاي 2015 و 2016 نگاه مي‌كنيم، مشخص مي‌شود كه موضوع سوريه به اندازه كودتاي سال 2016 در قدرت گرفتن آقاي اردوغان، بازسازي نظامي سياسي و موازنه قدرت در داخل تركيه تاثيرگذار بوده است. تحت تاثير پويايي‌هاي سياست داخلي تركيه و تلاش رهبران حزب عدالت و توسعه براي درون‌سازي مسائل سياست خارجي و امنيتي به منظور امنيتي كردن كنشگري نيروهاي اپوزيسيون و همچنين تحولات ساختاري در محيط راهبردي خاورميانه، رويكرد تركيه در داخل سوريه از يك استراتژي مشخصي پيروي نكرده است. در طول بحران سوريه، نخستين استراتژي تركيه تغيير رژيم در اين كشور بود. اما از سال 2014 رفته رفته به دليل پيروزي‌ها و پيشروي‌هاي ميداني ارتش سوريه و همچنين افول نقش‌آفريني نيروهاي اخواني در مصر، تونس، و سوريه موجب شد كه تركيه يك بازنگري در استراتژي اصلي خود داشته باشد و آن هم بازنگري در سياست تغيير رژيم سوريه بود. اما از زماني كه ترك‌ها وارد عمليات‌هاي نظامي در داخل خاك سوريه در قالب عمليات‌هاي شاخه زيتون و سپر فرات شدند، مشخص مي‌شود كه استراتژي جديد تركيه گسترش نفوذ سرزميني به قصد موازنه قدرت و موازنه تهديد است. زيرا اكنون دغدغه ترك‌ها در سوريه تنها امنيتي نيست و سوريه بخشي از عمق استراتژيك آقاي اردوغان به منظور نقش‌آفريني فعال در معادلات ژئوپليتيكي و ايدئولوژيكي غرب آسياست. طي يك كار مطالعاتي كه در سال 2008 در تركيه صورت گرفت، معلوم شد براي هاب انرژي شدن در منطقه، ژئوپليتيك سوريه براي ترك‌ها بسيار حائزاهميت بود و در آن، از بشار اسد به عنوان مانع نخست در دستيابي به اين هدف ياد شده بود. بنابراين بخشي از راهبرد تغيير رژيم در دمشق از سوي آنكارا قابل فهم است كه صرفا تحت‌تاثير پارانوياي امنيتي به‌نام مساله كردي نيست. از سوي ديگر، بخشي از امنيتي كردن مساله كردي در داخل تركيه ناظر بر روندهاي سياست داخلي و انتخابات 7 ژوئن 2015 است كه مانع از اكثريت حزب عدالت و توسعه در پارلمان از سوي حزب كردي دموكراتيك خلق بود كه يكي از زمينه‌هاي تقابل با چنين تحولي در سياست كردي تركيه، ورود به ميدان تحولات سوريه به صورت نظامي و در نتيجه امنيتي كردن اين معماي ديرينه بود. تيم آقاي اردوغان با طرح مساله كردي بسيج عمومي ايجاد كرد و از طرفي به تدريج به سمت ائتلاف با ملي‌گراها حركت كرد كه به نوعي ناجي پيروزي در سه انتخابات مهم اخير حزب عدالت و توسعه بوده‌اند. در تحولات اخير سياسي تركيه از جمله انتخابات زودهنگام و تغيير قانون اساسي حزب ملي‌گراي حركت ملي تبديل به بزرگ‌ترين متحد اردوغان و عدالت و توسعه شد. با توجه به نفوذ ملي‌گراها در كابينه جديد اردوغان، به نظر مي‌رسد دور نماي مساله كردي در تركيه بسيار تيره و تار است. اما موضوع مهم ديگر پناهجويان سوري در داخل تركيه است. طبق آمار تركيه 3.8 ميليون پناهجو را در داخل كشور پذيرش كرده است. البته بيشتر اين افراد در شهرهاي شرق و جنوب شرق تركيه اسكان داده شدند و بخشي از آنها نيز در شهرهاي بزرگ پراكنده شدند. هر چند كه در كوتاه‌مدت اين پناهجويان به خصوص در دوره گذار سياسي در سوريه يك دارايي راهبردي محسوب مي‌شوند، اما اين پناهجويان مجموعه‌اي از بحران‌هاي اقتصادي و اجتماعي را در داخل تركيه ايجاد كردند. آمارها نشان مي‌دهد كه كمپاني‌هاي تركيه‌اي بيش از 340 هزار پناهجوي سوري را به كار گرفته‌اند. بخشي از دلايل رشد نرخ بيكاري در تركيه همين پناهجويان سوري هستند. مشاهدات ميداني نشان مي‌دهد حتي كمپ‌هايي كه زير نظر سازمان ملل نيز هستند، همگي عكس اردوغان را در داخل چادرهاي خود نصب كردند. اين نشان دولت تركيه توانسته در بخشي از جمعيت سوريه كه مي‌تواند در آينده ميان‌مدت كشور تاثيرگذار باشد نفوذ پيدا كرده است. بنابراين در آينده نزديك مي‌توان انتظار داشت كه بحث پناهجويان مي‌تواند در تلاش آنكارا به منظور وارد كردن كشورهاي اروپايي به آينده معادلات سياسي سوريه تا چه حد تاثيرگذار باشد و حتما ترك‌ها از اين اهرم حداكثر استفاده را خواهند كرد و حتي مذاكراتي نيز ميان تركيه و بروكسل درخصوص پناهجويان سوري و طرح‌هاي تركيه در اين زمينه وجود دارد كه اتحاديه اروپا از آن نيز حمايت مي‌كند. ترك‌ها از مارس 2018 روي برنامه جامعي كار مي‌كنند كه با 2.2 ميليارد دلار سرمايه اوليه در شهرهاي تحت كنترل تركيه در شمال سوريه، بازسازي را شروع كنند. با اين اقدام، ترك‌ها مي‌خواهند مدل حكومتي كارآمدي را نشان دهند كه اين امر بر كاهش نفوذ سياسي كردهاي پي واي دي، مساله پناهجويان و آينده حضور ميداني و فرهنگي تركيه تاثير مي‌گذارد. اما نكته آخر آينده همكاري تركيه با محور روسيه و ايران است. در يك نگاه خوش‌بينانه مي‌توان گفت كه روسيه و ايران يك شراكت راهبردي ميداني-عملياتي به دست آورده‌اند. اما واقعيت آن است كه در طول تاريخ ترك‌ها چه براي غرب و چه براي شرق يك شريك ناتمام بودند. رهبران جديد تركيه راهبرد خود را نه براساس ائتلاف‌ها بلكه در راستاي دغدغه‌هاي امنيت و منافع ملي و حزبي خود پيش مي‌برند. به اين معنا كه هر مسيري كه بتواند براساس تحليل هزينه-فايده سود بيشتري عايد آنكارا بكند، مسير درستي است. از اين رو، نمي‌توان روي شراكت راهبردي بلندت تركيه حساب كرد. تركيه پس از نا اميد شدن از امريكا و اروپا در بحث سوريه وارد مذاكره با محور ايران و روسيه شد. هر چند بسياري آن را غيرممكن مي‌دانستند اما تا حد زيادي عملياتي شد. وقتي روسيه و ايران، تركيه را به عنوان نماينده معارضان شناسايي كرد، آنها به اين نتيجه رسيدند كه مي‌توانند در عرصه عملياتي و ميداني نيز با اين محور همكاري كنند و همكاري‌هاي محدودي نيز بين اين سه كشور در داخل سوريه شكل گرفت. اما مساله اصلي اين است كه ترك‌ها در وضعيت عملياتي و ميداني همكاري دارند، اما چالش آينده اين است كه ترك‌ها اساسا در فرآيند آينده سياسي سوريه با محور روسيه و ايران همكاري نخواهند كرد. ترك‌ها در مسائل ميداني و نظامي روند آستانه را مدنظر قرار دادند، اما در فرآيند سياسي و نظام آينده سوريه، قطعا فرآيند ژنو را مدنظر قرار خواهند داد. به همين دليل در اين زمينه هم با واشنگتن و هم بروكسل مشغول كار هستند. انتخاب جيمز جفري به عنوان مسوول سوريه از سوي كاخ سفيد، تركيه را به آينده همكاري در اين زمينه اميدوار كرده و آقاي جفري نيز براي حل بحران از تركيه بارها نام برده است. دليل اصلي آن هم اين است كه ايران و روسيه بر سر دو موضوع اساسي با تركيه اختلاف جدي دارند. يكي مساله گذار در نظام سياسي سوريه و ديگري آينده بشار اسد است. هر چند بحث تغيير رژيم اكنون مطرح نيست اما در آينده محل اختلاف است. البته سيگنال‌هايي پيش از انتخابات از سوي اردوغان براي مذاكره با بشار اسد ارسال شد، اما در اين زمينه كنشگران اصلي ملي‌گرايان ترك هستند كه در اين زمينه نيز بسيار نقش تعيين‌كننده‌اي را ايفا مي‌كنند، مخالفت آنها به اين جريان موجب شد تا جلوي تغيير رويكرد از سوي اردوغان نيز گرفته شود. هر چند پس از ادلب كار ميداني بزرگ ايران و روسيه به پايان مي‌رسد اما براي ترك‌ها ادامه دارد و در تلاش هستند بر سر منبيج و شرق فرات با امريكايي‌ها به توافق برسند كه مذاكرات ميان طرفين ادامه دارد. تلاش آنها اين است كه واكنش امريكايي‌ها را نسبت به كردها خنثي كنند. هر چند به‌طور كلي نمي‌توان به آينده همكاري ميان محور ايران و روسيه با تركيه در سوريه خوشبين بود، اما بايد ديد كه مساله شرق فرات چگونه حل خواهد شد با وجود اين، شايان ذكر است كه اتاق فكر اردوغان به اين نتيجه رسيده است كه ديگر از جايگاه راهبردي در سياست‌هاي خاورميانه‌اي غرب برخوردار نيستند. در يك دهه اخير شاهد واگرايي قابل‌توجهي در روابط تركيه و متحدان ناتويي آن بوده‌ايم. واقعيت اين است كه تركيه در حال كنشگري نسبتا مستقل از غرب است. اما اين به معناي خروج از محور غرب نيست. راهبرد بزرگ، چندجانبه‌گرايي فعال است. در اين راستا آنكارا تحت تاثير تحولات داخلي و منطقه‌اي نيازمند متنوع‌سازي روابط كلان و محوري خود است. محور روسيه-ايران در اولويت چنين آلترناتيوي براي غرب است. مي‌توان از سردي روابط تركيه با غرب و همچنين از ظرفيت‌هاي ژئوپلتيكي و قابليت‌هاي سياسي اين كشور به منظور ترسيم نظم مطلوب و ترتيبات امنيتي ثبات‌ساز در سوريه و منطقه بهره‌برداري كرد. به شرطي كه دغدغه‌هاي فوري آنكارا مورد توجه قرار گيرد. نبايد اجازه داد تركيه به دامن غرب بازگردد كه به مراتب تقابل و تعامل با آن پرهزينه خواهد بود. منبع: روزنامه اعتماد   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Fri, 21 Sep 2018 07:55:36 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3741/تركيه-آينده-سوريه تقابل فزاینده روسیه و آمریکا در عرصه دریایی http://www.iras.ir/fa/doc/article/3738/تقابل-فزاینده-روسیه-آمریکا-عرصه-دریایی مقدمه روابط روسیه و آمریکا در دوره پساجنگ سرد، روند مستمر تشدید اختلافات و تنش ها را طی کرده و همین مساله موجب تقویت هر چه بیشتر تلاش های واشنگتن و مسکو به منظور ارائه استراتژی ها و دکترین هایی شده که در آن طرف مقابل آشکارا مورد تهدید قرار گرفته است. این مساله به نگرانی های جهانی درباره گسترش مسابقه تسلیحاتی بین آمریکا و روسیه افزوده است. منافع متعارض این دو قدرت بین المللی در شرق اروپا، خاورمیانه و شرق دور  موجب شده تا به ویژه آمریکایی ها در اسناد بالا دستی خود مانند استراتژی امنیت ملی،  استراتژی دفاع ملی و دکترین جدید هسته ای آمریکا، همواره از روسیه به مثابه بزرگترین تهدید علیه آمریکا و نیز تهدید هسته ای شماره یک یاد کنند. در مقابل اقدامات خصمانه واشنگتن علیه مسکو، از سوی روسیه بی پاسخ نمانده است.   دکترین دریایی روسیه  با توجه به افزایش تنش ها بین واشنگتن و مسکو، ولادیمیر پوتین به عنوان بالاترین مقام اجرایی روسیه که نقشی بی بدیل در ترسیم سیاست های این کشوردر ابعاد مختلف دارد، به مقابله با آمریکا در زمینه نظامی پرداخته است. در بعد دریایی، پوتین در ژوئیه 2015 دکترین دریایی جدید روسیه را تایید کرد که بر اساس آن حضور ناوگان نظامی روسیه بویژه در اقیانوس اطلس شمالی و اقیانوس منجمد شمالی تقویت می شود. تدوین و اعلام دکترین جدید دریایی روسیه در راستای دیگر اقدامات مسکو در زمینه اصلاح دکترین نظامی این کشور و نیز با توجه به تغییرات اساسی در اوضاع و شرایط منطقه ای و بین المللی صورت گرفته است. دکترین قبلی در سال 2001 تدوین و تا سال 2020 اعتبار داشت، اما به دلیل تغییرات در محیط و شرایط بین المللی و دریایی ضرورت تغییر نیز احساس شد. این مساله بویژه با تغییر در ماهیت روابط روسیه با غرب بدلیل بروز بحران اوکراین از یک سو و نیز تغییرات اخیر در محیط امنیتی روسیه بویژه در شمالگان اهمیت یافته است. بحران اوکراین باعث تقویت حضور دریایی ناتو در دریای سیاه، دریای بالتیک و نیز دریای مدیترانه شده و بدین ترتیب از دیدگاه استراتژیست های روسی اکنون تهدیدات دریایی از سوی بلوک غرب بویژه در دریای های پیرامونی روسیه در مرزهای غربی این کشور افزایش یافته است. به همین دلیل در دکترین دریایی جدید روسیه بر تقویت حضور در دریای مدیترانه و اقیانوس اطلس شمالی تاکید شده که این نشانه واضحی در زمینه تقویت حضور و افزایش آمادگی دریایی روسیه برای مقابله با تهدیدات ناتو و بویژه آمریکا  محسوب می شود. درباره تقویت حضور دریایی روسیه در شمالگان نیز این مساله در پرتو افزایش رقابت ها بین روسیه و همسایگان غربی آن در این منطقه استراتژیک معنا پیدا می کند. روسیه محدوده ای برابر با 20 درصد شمالگان را متعلق به خود می داند اماکشورهای غربی مجاور شمالگان به ویژه آمریکا با این ادعای روسیه به شدت مخالفند و با اقدامات مختلف به ویژه برگزاری رزمایش های مشترک و یا انفرادی سعی دارند حضور خود را در این منطقه راهبردی از نظر ذخایر انرژی رسمیت ببخشند. افزایش حضور نیروی دریایی روسیه در شمالگان در چارچوب دکترین دریایی جدید این کشور در واقع بمنزله هشداری جدی به غربی ها است که مسکو حاضر به عقب نشینی از موضع خود در باره مالکیت بخش قابل توجهی از شمالگان نیست و در این زمینه حتی آماده استفاده از نیروی نظامی برای حفظ منافع حیاتی خود است. از سوی دیگر روسیه با بهره گیری از زیر دریایی های هسته ای جدید خود اکنون در عرصه اقیانوس اطلس شمالی و حتی در نزدیکی آبهای آمریکا حضور فزاینده ای پیدا کرده که این مساله موجب نگرانی جدی طراحان نظامی آمریکا و اتخاذ تدابیری مانند احیای ناوگان دوم نیروی دریایی در اقیانوس اطلس شمالی شده است.   احیای ناوگان دوم آمریکا آمریکا دارای بزرگترین بودجه نظامی جهان و نیروهای مسلح عظیمی است. نظامی گری و کاربرد قدرت سخت نیز همواره از اصول سیاست  خارجی و امنیتی ایالات متحده بوده است. دونالد ترامپ رئیس جمهوری آمریکا نیز اساسا رویکردی سخت افزاری در عرصه مسائل بین المللی در پیش گرفته که این مساله مترادف با اولویت استفاده از قدرت نظامی برای رسیدن به اهداف خارجی است. قدرت نظامی و نمایش قدرت برای ارعاب دیگر دولتها برای آمریکا از اهمیت اساسی در زمینه دستیابی به اهداف خارجی این کشور برخوردار است که برخی موارد آن مانند حملات موشکی به سوریه و اعزام ناوهای هواپیمابر به اطراف شبه جزیره کره برای ارعاب کره شمالی از موارد قابل توجه آن در دوره زمامداری ترامپ محسوب می شوند. با این حال آمریکا در دوره ترامپ تلاش محسوسی برای افزایش قدرت نظامی و نیز گسترش حضور نظامی در نقاط مختلف دنیا صورت داده است. با توجه به اینکه روسیه در اسناد بالا دستی آمریکا به عنوان بزرگترین تهدید نظامی علیه ایالات متحده قلمداد شده، لذا دولت ترامپ ضمن برخوردهای تحریمی با مسکو، در صدد گسترش توانمندی نظامی آمریکا در ابعاد  غیر متعارفی یعنی هسته ای و متعارفی به منظور مقابله با روسیه بر آمده است. یکی از این اقدامات در عرصه دریایی، احیای ناوگان های دریایی آمریکا است. در این راستا نیروی دریایی آمریکا در 25 اوت 2018 به طور رسمی از سرگیری مجدد فعالیت ناوگان دوم نیروی دریایی خود را با تشدید تمرکز در اقیانوس اطلس شمالی، جایی که نیروی دریایی روسیه نیز در آنجا حضور پررنگی دارد، اعلام کرد. به گفته دریادار "کریس گرادی" از فرماندهان ارشد نیروی دریایی آمریکا: «کنترل دریایی و نمایش قدرت ما به عنوان دو عنصر حیاتی برای امنیت ملی کشورمان از سوی نیروهای خارجی در حال احیا و به طو مشخص روسیه و چین به چالش کشیده شده اند». بدین ترتیب نیروی دریایی آمریکا رسما این فرماندهی دریایی مربوط به دوران جنگ سرد را که برای مدت چند دهه به منظور مقابله با دشمنانش در آب‌های اقیانوس اطلس به آن متکی بود، مجددا فعال ساخته است. دریاسالار "جان ریچاردسون" رئیس عملیات‌های دریایی در نیروی دریایی آمریکا مدعی شد: «فعالیت زیردریایی‌های روسیه در اقیانوس اطلس شمالی بیشتر از هر زمان دیگری در ۲۵ سال گذشته شده است». ناوگان دوم دریایی آمریکا در سال 1950 شکل گرفت و از جمله مسئولیت‌های آن در دوران جنگ سرد واکنش به تهدیدات فزاینده دریایی شوروی بود. ناوگان دوم مستقر در "نورفولک" ایالت ویرجینیا در سال ۲۰۱۱ غیرفعال شد. اکنون این ناوگان بار دیگر با به‌ کارگیری ناو‌ها، هواپیماها و نیروهای تفنگدار دریایی با هدف انجام عملیات در ساحل شرقی آمریکا و اقیانوس اطلس شمالی، جایی که با ذوب یخ‌های شمالگان، رقابت در آن بر سر منابع طبیعی تشدید شده، فعال شده است. احیای ناوگان دوم با توجه به توصیه های برخی اندیشکده ها و مقام‌های ارشد سابق نیروی دریایی آمریکا مبنی بر اینکه نیروی دریایی آمریکا آمادگی نبردی بزرگ در آینده را ندارد صورت گرفته است. طبق این تحلیل ها، افزایش حضور دریایی و تقویت توانمندی های آفندی نیروهای دریایی روسیه و چین به ویژه با عملیاتی کردن زیر دریایی های هسته ای جدید مجهز به موشک های هسته ای و نیز ساخت موشک‌های ضد کشتی دور برد جدید که قابلیت هدف قرار دادن  گروههای ناو هواپیمابر آمریکا را دارند افزایش قابل توجهی یافته است.با این حال از نگاه مسکو اقدام جدید آمریکا صرفا اقدامی در راستای تقویت نظامی گری و مقابله با روسیه در اقیانوس اطلس شمالی و به ویژه منطقه شمالگان است. "آلکسی کوندراتیف" معاون کمیسیون امنیت و دفاع شورای فدراسیون روسیه در پی اعلام تصمیم آمریکا برای آغاز فعالیت ناوگان دوم خود اظهار داشت: «مسکو برای دفاع از مسیر دریایی شمالگان آماده می شود». فعالیت ناوگان دوم آمریکا در منطقه اقیانوس اطلس شمالی، ارتباطات دریایی شمالی روسیه را به خطر می اندازد.   افزایش حضور دریایی آمریکا دریاسالار "جان ریچاردسون" فرمانده عملیات نیروی دریایی آمریکا هم چنین در اوایل مارس 2018 در سخنرانی خود خطاب به کنگره آمریکا اعلام کرد گروه های هجومی ناوهای هواپیمابر نیروی دریایی این کشور، به علت حضور روسیه زمان بیشتری را در شرق مدیترانه، دریای سیاه و دریای بالتیک سپری می کنند. ریچاردسون همچنین با سرکش قلمداد کردن روسیه مدعی شد که نیروی دریایی این کشور، به ویژه در حوزه جنگ ضد زیردریایی، همچنان قدرتمند باقی خواهند ماند. اذعان مقام ارشد نیروی دریایی آمریکا در زمینه افزایش حضور در دریاهای اطراف اروپا برای مقابله با روسیه نشان دهنده رویکرد تهاجمی و تجاوز کارانه واشنگتن است که هزاران کیلومتر دورتر از خاک اصلی آمریکا در پی مقابله با نیروی دریایی روسیه آنهم در دریاهای مجاور روسیه برآمده است. آمریکا به عنوان سردمدار ناتو هر ساله در آب های مجاور روسیه از جمله دریای بالتیک، دریای سیاه و نیز دریای مدیترانه رزمایش هایی را برگزار و راههای مقابله با تهاجم دشمن فرضی را تمرین می کند. روسیه این رزمایش ها را که پس از آغاز بحران اوکراین در سال 2014 افزایش یافته است، تهدید امنیتی محسوب و در واکنش به آن اقدام به برگزاری رزمایش های متقابل کرده است. هدف آمریکا از این گونه اقدامات، افزایش و در نهایت دائمی کردن حضور ناتو در این آب های مهم، ایجاد محدودیت و اعمال فشار بر روسیه و منزوی کردن مسکو در این حوزه های آبی است. واشنگتن در این راستا از انواع امکانات و قابلیتهای خود و متحدانش در ناتو بهره می گیرد. روسیه در سال های اخیر با چالش فزاینده ای از سوی غرب در مرزهای غربی خود به بهانه بحران اوکراین مواجه بوده است. به ویژه ناتو با ادعای تهدیدات مسکو علیه اعضای شرقی خود مانند جمهوری های سه گانه بالتیک و لهستان، اقدام به استقرار بی سابقه نیروها و تجهیزات نظامی در شرق اروپا در حوزه بالتیک و دریای سیاه کرده است. با این حال هدف آمریکا گسترده تر بوده  و خواهان حضور دریایی  هر چه گسترده تر در آبهای اطراف روسیه است. دریاسالار ریچاردسون فرمانده عملیات نیروی دریایی آمریکا به رغم اقدامات متعدد تجاوز کارانه آمریکا، روسیه را کشوری سرکش تلقی کرده است، در حالی که این آمریکا و متحدانش در ناتو هستند که رویکردی کاملا تهاجمی در قبال روسیه اتخاذ کرده اند. به گفته ولادیمیر پوزنر کارشناس سیاسی، رهبران روسیه به توسعه دائمی ناتو به چشم یک تهدید واقعی نگاه می‌کنند. مقامات ارشد مسکو نگرانی خود ازافزایش قابل توجه حضور نیروها و استقرار تجهیزات نظامی ناتو در جوار مرزهای غربی روسیه از دریای بالتیک تا دریای سیاه و دریای مدیترانه اعلام کرده اند. به گفته "بنجامین حداد" پژوهشگر انستیتو هودسون، سند استراتژی ملی، مطابقت کاملی با سیاست‌های دولت جدید آمریکا طی یک سال گذشته دارد: تمرکز جدی بر پیشبرد منافع آمریکا در رقابت قدرت‌های بزرگ هم درزمینه نظامی و هم درزمینه امنیتی و تقابل با نظام‌های سرکش. طبیعتا کشورهایی که در سطح بین المللی و یا منطقه ای به مخالفت با این رویکرد هژمونیک آمریکا می پردازند از دیدگاه این سند دشمن و رقیب آمریکا محسوب می شوند. در این راستا در استراتژی امنیت ملی جدید آمریکا بر موضع غیر دوستانه دو قدرت رقیب بین المللی آمریکا یعنی روسیه و چین تاکید شده است.   تلاش برای حضور در دریای سیاه "آناتولی آنتونف" سفیر روسیه در آمریکا در اواخر فوریه 2018 از افزایش حضور نظامی آمریکا در دریای سیاه انتقاد کرد. به گفته وی، افزایش حضور و فعالیت واحدهای نیروی دریایی آمریکا در دریای سیاه اقدامی تحریک آمیز در منطقه است. کنستانتین کاساچوف رئیس کمیسیون امور بین الملل شورای فدراسیون (مجلس سنای) روسیه نیز در باره پیامدهای افزایش حضور نظامی آمریکا در دریای سیاه هشدار داد. به گفته وی، آمریکا دومین ناو موشک انداز خود را روانه دریای سیاه کرد، حضور همزمان دو ناو آمریکایی در این دریا برای نخستین بار از ماه ژوئن 2017 صورت می گیرد. هر چند آمریکا از سال 2008 پس از جنگ روسیه و گرجستان، حضور نظامی دائمی در دریای سیاه را در دستور کار خود  قرار داد، اما پس از بحران اوکراین در سال 2014 و رویارویی روسیه و ناتو  در شرق اروپا، حضور نظامی واشنگتن در قالب ناتو در این منطقه از جمله دریای سیاه افزایش قابل توجهی یافته است. پنتاگون مدعی است که این اقدام برای کاهش حساسیت روسیه به حضور ناوگان آمریکا در دریای سیاه انجام گرفته است. در عین حال آمریکا به بهانه حمایت از متحدان در دریای سیاه  یعنی اوکراین، رومانی و بلغارستان حضور دائمی در دریای سیاه دارد. از جمله واشنگتن اقدام به ایجاد یک مرکز عملیات دریایی در بندر اودسا اوکراین کرده که با واکنش منفی روسیه مواجه شده است. ایگور موروزف یک مقام ارشد پارلمانی روسیه هشدار داد، این کشور قطعا تدابیری خاصی، از جمله تقویت مرزهای خویش، در صورت گسترش حضور نظامی آمریکا در خاک اوکراین اتخاذ خواهد نمود. از دیدگاه روسها حضور ناوها و نیروهای نظامی غربی در دریای سیاه به منزله تهدیدی علیه امنیت ملی روسیه است و بارها در این زمینه به ناتو و آمریکا هشدار داده اند. از دیدگاه استراتژیست های روسی اکنون تهدیدات دریایی از سوی بلوک غرب بویژه در دریای های پیرامونی روسیه در مرزهای غربی این کشور افزایش یافته است. به همین دلیل در دکترین دریایی جدید روسیه بر تقویت حضور در دریای سیاه تاکید شده که این نشانه واضحی در زمینه تقویت حضور و افزایش آمادگی دریایی روسیه برای مقابله با تهدیدات ناتو و بویژه آمریکا  محسوب می شود. ضمن اینکه مسکو ، تقویت حضور ناوگان دریایی ناتو و به ویژه آمریکا در دریای سیاه را گام دیگری برای تقویت حضور آن در منطقه قفقاز می داند که روسیه دارای منافع حیاتی در آن است. در عین حال واکنش تند روسیه به افزایش حضور دریایی آمریکا و ناتو در دریای سیاه با توجه به حساسیت و اهمیت این پهنه آبی برای مسکو قابل درک است. دریای سیاه بمنزله حیاط خلوت روسیه و محل استقرار ناوگان دریای سیاه این کشور است که قدرتمند ترین یگان دریایی روسیه شمرده می شود. با این حال ناتو در چارچوب تقویت استقرار نظامی در شرق اروپا اکنون اقدامات جدی برای ایجاد ناوگانی در این دریا را آغاز کرده است. پترو پوروشنكو رئيس جمهوري اوكراين نيز از ايجاد ناوگان درياي سياه ناتو استقبال و اعلام كرده كه در صورت تاسيس چنين ناوگاني اوكراين در آن حضور خواهد داشت. واشنگتن در اواسط 2017 مبادرت به اقدامی کرد که در نوع خود تحولی ماهوی در زمینه حضور نظامی آمریکا در اوکراین و در عرصه دریای سیاه محسوب می شود.در این چارچوب آمریکا همسو با برنامه های تقویت حضور نظامی در پهنه راهبردی آبی دریای سیاه و قدرت نمایی نظامی در برابر روسیه، کار ساخت مرکز عملیاتی نیروی دریایی خود رادر پایگاه دریایی "اوچاکیف" اوکراین آغاز کرد که مسئولیت مدیریت عملیات دریایی و رزمایش ها را خواهد داشت. نیروی دریایی آمریکا، این پایگاه دریایی را نیز در اختیار گرفته و در راستای اهداف خود در دریای سیاه از آن استفاده کند. به نظر می رسد روند نظامی گری و استقرار انواع تجهیزات نظامی در دریای سیاه که اکنون به صورت رقابت بین مسکو و واشنگتن نمود پیدا کرده، در آینده نزدیک روند پرشتاب تری به خود خواهد گرفت و حوزه دریای سیاه را با چالش های امنیتی جدی مواجه خواهد کرد.       نویسنده: دکتر سید رضا میرطاهر، تحلیلگر ارشد مسائل راهبردی         ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Mon, 17 Sep 2018 17:02:01 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3738/تقابل-فزاینده-روسیه-آمریکا-عرصه-دریایی «آینده سوریه و سیاست قدرت‌های منطقه‌ای» http://www.iras.ir/fa/doc/report/3734/آینده-سوریه-سیاست-قدرت-های-منطقه-ای در ادامه سلسله نشست‌های علمی و تخصصی موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس)، روز دوشنبه، 19 شهریور 1397، نشستی تخصصی با عنوان «آینده سوریه و سیاست قدرت‌های منطقه‌ای» با سخنرانی آقایان دکتر محمدرضا رئوف شیبانی، سفیر سابق جمهوری اسلامی ایران در سوریه، دکتر محمود شوری، پژوهشگر ارشد مطالعات روسیه و عضو شورای علمی موسسه ایراس  و دکتر ولی گل محمدی، استاد مدعو دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران و تحلیلگر مسائل ترکیه و با حضور چند تن از اعضای شورای علمی و کارشناسان ایراس به ریاست جناب آقای حسن بهشتی‌پور در محل موسسه ایراس برگزار شد که اهم مباحث این نشست در ادامه از نظر می‌گذرد.     دکتر محمدرضا رئوف شیبانی، سفیر سابق جمهوری اسلامی ایران در سوریه   "از زمانی که بحران سوریه، شکل جدی به خود گرفت شاید روس‌ها ویژگی‌های این بحران و تاثیرات ژئوپلیتیکی آن را در سطح منطقه خیلی جدی احساس کرده بودند یا احساس می‌کردند نمی‌توانند در این روند تاثیرگذار باشند، روندی که تحت تاثیر بحران‌های پی درپی و متناوبی بود که از تونس شروع شد، بعد به مصر و لیبی و به همین ترتیب دومینووار کشورهای منطقه را متأثر می‌کرد و فروپاشی‌ها را شکل می‌داد؛ روس‌ها شاید فکر می‌کردند نتوانند تاثیرگذاری چندانی در این روند داشته باشند، به همین دلیل در مقطعی به این می‌اندیشیدند که چگونه می‌توانند در جریان این تحولات، از خسارت خود بکاهند و مصالحی را برای خود تعریف کنند. از سال 2011 تا 2015 که روسیه به طور جدی وارد سوریه شد، ما در صحنه بین‌الملل شاهد رویکرد روسیه صرفا در ممانعت از پیشروی طرح امریکایی در منطقه بودیم. به عقیده من ماهیت بحران سوریه دو بخش داشت. یکی مطالبات و خواسته‌های مردمی بود و بخش دیگر آن سوارشدن غرب و به خصوص آمریکا بر موج مطالبات و خواسته‌های مردمی در سوریه بود."   "سپتامبر 2015 بود که روسیه بنا به دلایل متعدد وارد بحران سوریه شد و به طور عملی در تمام ابعاد درگیر این بحران شد و از این جا بودکه شکل همکاری ایران و روسیه در سوریه انسجام نسبی به خود گرفت و بعد به مرور در خلال این بحران این انسجام مستحکم‌تر شد و توانستیم رویکرد مستحکمی پیدا کنیم. از ویژگی‌های همکاری‌های شکل گرفته، می‌توان به این نکات اشاره کرد: 1) این همکاری یکی از همکاری‌های موثر در مدیریت بحران‌های منطقه‌ای در سال‌های اخیر بود. شاید ائتلاف‌های زیادی در مدیریت این بحران شکل گرفت ولی این همکاری یکی از موثرترین آنها بود.2) برای اولین بار بود که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی ایران با یک قدرت بین‌المللی وارد یک نوع هم‌پیمانی و از نگاه ما وارد یک همکاری استراتژیک می‌شود. 3) ترکیب این ائتلاف و همکاری بستری را برای مشارکت و به بازی گرفتن بازیگران دولتی و غیردولتی فراهم کرد. شاید برای اولین بار بود که در یک نوع همکاری شاهد مشارکت بازیگران غیردولتی در این همکاری بودیم. در خلال این بحران شاهد جلسات متعدد بین فرماندهان حزب‌الله و فرماندهان عالی‌رتبه ارتش روسیه، طراحی عملیات مشترک، نحوه چگونکی عملیات و همچنین نشست‌های سه‌گانه و چهارگانه بین ایران، روسیه، سوریه و حزب‌الله بودیم."    "نیاز مشترک استراتژیک بین ایران و روسیه موجب شکل‌گیری این همکاری شد. در آن مقطع زمانی، شرایط میدانی شرایط بسیار نامناسبی بود، نیروهای داعش و جریان‌های تروریستی تقریبا به دروازه‌های دمشق رسیده بودند، جاده بین دمشق و استان‌های شمالی کاملا بسته شده بود، عملا بخش‌های عمده شهر دمشق در حال فروپاشی بود، حتی در مقطعی جاده فرودگاه دمشق تقریبا به مدت دو هفته از کنترل خارج شده بود و مسافران ناگزیر بودند مسیری بسیار طولانی را طی کنند و از مسیری دیگر خود را به شهر دمشق برسانند. بنابراین شرایط سخت و دشواری بود. افزون بر این، ما هم برای گسیل‌سازی نیرو در ابعاد مختلف دچار مشکل بودیم. اساسا نگاه تصمیم‌گیر سیاسی ما به دلایل متعدد این نبود که در سوریه حضور رسمی نظامی داشته باشیم و به این کشور نیرو اعزام کنیم. از جمله به این دلیل که همین حضور بهانه‌ای خواهد شد تا کشورهای دیگر این اقدام را مباح بدانند و وارد سوریه بشوند و کل بازی تحولات در اینجا را تغییر دهند. لذا حضور نیروهای ایرانی صرفا در حد مستشاری و بخشی از نیروهای هم‌پیمان در میدان بود که صرفا یک موضع تدافعی گرفته بودند. پس این نیاز ما بود. متقابلا روسیه هم احساس می‌کرد که مجموعه‌ای از تهدیدات علیه منافع و مصالح روسیه در منطقه در قالب جریان‌های تروریستی در حال رشد است، افزون بر این، قطعا منافع استراتژیک روسیه در منطقه با سقوط سوریه به مخاطره می‌افتاد، همچنین برای روسیه بازیگری این کشور و احیای نقش مجدد آن در تحولات متعدد منطقه‌ای و بین‌المللی با استفاده از ورود به بحران سوریه، حائز اهمیت بود؛ مجموعه‌ای از این عوامل موجب شد که این نیاز مشترک و این همکاری مشترک شکل بگیرد. بنابراین، ضرورت شکل‌گیری این همکاری، نیاز مشترک ما برای مقابله با تهدیدات مشترک در قبال شرایط منطقه و ضرورت تاثیرگذاری در روند تحولات و ترتیبات آینده منطقه و همچنین شرایط وخیم میدانی در سوریه بوده است."   "همکاری ایران و روسیه در بحران سوریه از ابعاد مختلف همکاری متمایزی بود و نتایج مطلوبی به جای گذاشت که در محورهای زیر خلاصه می‌شود: 1) شکست تروریسم: بدون تردید تاثیرگذاری این همکاری در مقایسه با ائتلافی که به رهبری امریکا برای مبارزه با تروریسم در منطقه شکل گرفت، به مراتب تاثیرگذارتر و موثرتر بود. حلقه‌های مختلف این همکاری ازجمله مقابله‌ای که حزب‌الله با جریان‌های تروریستی که در مناطق مختلف سوریه بویژه در مناطق حما و مرز با لبنان داشت سرآمد است. مشخص است که این عنصر در حلقه همکاری، در میدان، بسیار موثر واقع شد و توانست در مقابله با تروریسم داعشی و جبهه‌النصره بسیار کارآمد باشد و اثرات خوبی را در میدان برجای بگذارد. در شرایطی که امریکایی‌ها برای مبارزه با داعش و تروریسم نیاز به یک زمان شش‌ماهه را مطرح کردند، حزب‌الله توانست جبهه‌النصره و داعش را در منطقه القصیر به شکست وادار کند، به طوری که بخشی از عناصر آن تسلیم و به ادلب منتقل شدند و بخشی هم در میدان درگیر شده و از بین رفتند. 2) حفظ حکومت بشار اسد: این محور همکاری برای ایستادگی در مقابله با طرح «تغییر رژیمی» که در سوریه کلید خورده بود، ایجاد شد و سمبل این ایستادگی هم حفظ حکومت بشار اسد و حکومت سوریه بود. در ابتدا همه انتظار داشتند که در کوتاهترین زمان این حاکمیت سقوط خواهد کرد و همه بنا داشتند با جریان پس از بشار اسد بسازند و بتوانند منافع خود را در آن قالب، تامین کنند و حتی برای یک ماه و سه ماه زمان‌بندی کرده بودند و منتظر بودند کار حکومت بشار ظرف مدت کوتاهی تمام شود. حتی در آن مقطع آقای داوود اوغلو بارها دررابطه با این تحولات، به تهران آمد و با صراحت می‌گفت دوره بشار تمام شده و ایران باید خود را برای دوره بعد از بشار آماده نماید. وی قصد داشت از ایران تضمین بگیرد که بازی آن‌ها را برهم نزند و می‌گفت: «ما به شما تضمین می‌دهیم که منافع ایران برای بعد از بشار اسد تامین شود.» حتی قطری‌ها هم همینطور. امیر قطر چند بار به تهران آمده بود و اصرار داشت ایران کاری در سوریه انجام ندهد و دست از حمایت بشار بردارد. بنابراین، حفظ حکومت بشار یکی از دستاوردهای این همکاری است. الان این حکومت به جایی رسیده است که رفتن بشار اسد عملا از ادبیات سیاسی کسانی که حکومت بشار را غیرقانونی می‌دانستند خارج شده است. اخیرا هم مکرون در جمع سفرای فرانسه اعلام کرد دولت سوریه در میدان پیروز شده است. اعتراف به این پیروزی دستاورد مهمی است. 3) شکل‌گیری محور مقاومت در مقابله با رویکردهای امریکا در منطقه: اخیرا هم مقام معظم رهبری در دیدار با آقای پوتین از آن، تحت عنوان «مهار امریکا» یاد کردند. همکاری ایران و روسیه برای مهار امریکا در منطقه یک دستاورد است و این که زمینه‌ای فراهم شود که ما (ایران) با روس‌ها بتوانیم برای مهار امریکا در منطقه به این همکاری ادامه دهیم هم امری است که باید روی آن فکر، برنامه‌ریزی و سرمایه‌گذاری شود. 4) ارتقا سطح بازیگری حزب‌الله: به محص اینکه حزب‌الله در یک حلقه بین‌المللی- منطقه‌ای به عنوان یک عنصر تاثیرگذار وارد شد، جایگاه حزب‌الله از محدوده جغرافیایی لبنان خارج و به عنوان یک بازیگر تاثیرگذار در منطقه خاورمیانه مطرح گردید. 5) آزادسازی بخش‌های قابل توجهی از سرزمین سوریه در میدان: پیش از این همکاری، حدود 75 الی 80 درصد اراضی سوریه به اشغال تروریست‌ها درآمده بود. الان به جایی رسیدیم که بیش از 65 درصد از خاک سوریه تقریبا از اشغال درآمده است. 6) جا انداختن ایده‌ی حل وفصل سیاسی: زمانی ضرورت مسئله حل وفصل سیاسی مطرح می‌شد اما طرف مقابل قائل به حل وفصل سیاسی نبود و تنها راه حل خود را مقابله نظامی می‌دانست. در چنین شرایطی می‌بایست در میدان طرف مقابل را وادار به پذیرش حل وفصل سیاسی کرد؛ که این همکاری بعد از حادثه حلب، تقریبا توانست این حل وفصل سیاسی را به طرف مقابل تحمیل نماید. در همین رابطه، حادثه حلب چند نتیجه در پی داشت که عبارتند از: الف) تغییر رویکرد ترکیه- به طوری که اولویت‌های ترکیه تغییر کرد. اولویت ترکیه از تغییر حاکمیت و رژیم در سوریه به مبارزه با تهدیداتی که در مرزهای خود احساس می‌کرد تبدیل شد. ب) شکل‌گیری روند آستانه- که به مبنا و پایه‌ای برای حل وفصل سیاسی تبدیل شد: در قالب آستانه چهار منطقه کاهش تنش انتخاب شد، در واقع یک مسئله کلان تجزیه شد که به تدریج هر منطقه حل وفصل شد و الان به آخرین منطقه رسیده که منطقه ادلب است. آقای اردوغان هم در همین سفر اخیر تلاش کرد که سرنوشتی که در سه منطقه دیگر اتفاق افتاده برای منطقه چهارم اتفاق نیفتد که البته موفق نشد. هرچند یک دستاوردی هم برای او داشت و آن دستاورد افکار عمومی بود که موجب رضایت او هم شد و باعث شد خیلی جدی این کار را پیگیری نکند. ج) فروریختن سنگرهای معارضه و تروریست‌ها نیز از اثرات مهم میدانی حلب بود."   "افزون براین، به عقیده من این همکاری، در قیاس با ائتلاف امریکایی و در قیاس با نشست‌هایی که متولی آن فرانسه بود و در مقایسه با اقداماتی که عرب‌ها انجام می‌دادند - عملا الان دیگر این نیروها مطرح نیستند- در مرحله فعلی یک همکاری پایدار و تاثیرگذار است؛ دلایلی هم بر این امر مترتب است: 1) انتخاب هدف منطقی و منطبق با وقایع میدانی؛ 2) همراهی دولت و ارتش سوریه و بخشی از معارضه‌ی تاثیرگذار در میدان با این ائتلاف؛ یعنی بقیه ائتلاف‌ها این همراهی را نداشتند، یا از همراهی با دولت سوریه بی‌بهره بودند یا اگر همراهی با معارضه را داشتند، معارضه میدانی و مطرحی نبوده است. 3) حضور و تاثیرگذاری اعضای ائتلاف در میدان سوریه؛ یعنی ایران، روسیه و حزب‌الله و خود سوریه به عنوان عناصر تاثیرگذار، در میدان حضور داشتند و از دور دستورالعمل صادر نمی‌کردند. 4) انسجام در صف هم‌پیمانان این همکاری در قیاس با همکاری‌های دیگر؛ برای مثال تضمین تصمیمات در این طرف، قابل اطمینان‌تر بود. به عنوان مثال وقتی در این طرف تصمیم بر آن بود که آتش‌بس اجرا شود کسی به تعهداتی که این همکاری ایجاب می‌کرد شک نداشت و قطعا دولت سوریه آتش‌بس را اجرا می‌کرد. اما طرف مقابل تعهدی به اجرای آتش‌بس نداشت. 5) عدم اتخاذ رویکرد حذف یک طرف به نفع طرف دیگر در اهداف این همکاری. ما رویکرد حذفی نداشتیم، حتی در مقاطعی معارضه را برای شرکت در گفتگو دعوت می‌کردیم که بیایند مشکل را حل و فصل کنیم. اما طرف مقابل، حذف بشار اسد را مقدمه‌ای برای حل وفصل سیاسی درنظر گرفته بود. یعنی همان اتخاذ سیاست اشتباه سیاه و سفید و غیرانعطاف‌پذیر اروپایی‌ها در قبال بحران سوریه. 6) برخورداری از منافع مشترک ناشی از این همکاری در پیگیری اهدافی از جمله یعنی مبارزه با تروریسم، مهار امریکا و جلوگیری از تغییر موازنه استراتژیک و سقوط حاکمیت‌ها و رژیم‌های همسو."   نگرانی‌های ایران از همکاری با روسیه در بحران سوریه را می توان در چهار محور مورد اشاره قرار داد: 1) محدود بودن ابعاد همکاری- این همکاری صرفا در محدوده سوریه شکل گرفت و ما فعلا در حد تثبیت حاکمیت در سوریه امکان همکاری داریم ولی برای بعد از ان مشروط به این است که چقدر نسبت به آینده سوریه فهم مشترک داشته باشیم. 2) در عمل روس‌ها در بخش‌های میدانی و بعضا سیاسی ما را دور می‌زنند. در یک سری از مسائل ابتدا تصمیم می‌گیرند بعد به ما اعلام می‌کنند. هم در میدان، هم در سیاست، و استمرار این وضعیت سوال برانگیز است و موجب عدم اعتماد می‌شود. فاکتور روانی حاکم ناشی از برداشت‌های تاریخی هم به این امر دامن می‌زند. 3) عدم وجود برداشت مشابه بین ایران و روسیه نسبت به این همکاری. به عنوان مثال ج.ا.ایران مایل است این همکاری را یک همکاری استراتژیک بداند و روسیه را به عنوان یک شریک استراتژیک در منطقه درنظر بگیرد. اما روسیه چنین نگاهی به ایران ندارد و همین امر یکی از نگرانی‌هایی است که در رابطه با این همکاری وجود دارد. 4) تفاوت رویکرد ما و روسیه در مرحله پایانی بحران. در چند موضوع ما و روسیه اختلاف دیدگاه داریم: اول) ماهیت سوریه‌ی بعد از بحران. ما چند سال است که کنار سوریه بودیم، جنگیدیم و هزینه کردیم تا سوریه در اردوگاه مقاومت باقی بماند. اما روسیه به این نحو به موضوع نمی‌نگرد. شاید در سطح کلان سوریه را در مقابل اهداف امریکایی در نظر بگیرد اما اهدافی که ما در رابطه با محور مقاومت مد نظر داریم، از جمله در مواجهه با رژیم صهیونیستی، قطعا با روس‌ها دچار مشکل می‌شویم. دوم) الزامات روسیه در صحنه بین‌الملل و به ویژه در رابطه با اسرائیل. سوم) قانونمندکردن حضور ایران در سوریه؛ اخیرا روس‌ها در معامله و گفتمانی که با امریکایی‌ها دارند شروع به این کار کرده‌اند که به نظر من سوال برانگیز است،. به عنوان مثال روسیه می‌گوید ایران نباید 80 کیلومتری جولان حضور داشته باشد. اگر این قوانینی که تدوین می‌کند پایدار شود خطرناک است. چهارم) مسئله کردی هم نقطه افتراق ما و روس‌هاست. روسیه به طور جدی با کردها کار می‌کند. روسیه چندان بی‌میل نیست که کردها تا مرحله فدرال پیش بروند. قانون اساسی‌ پیشنهادی آنها بیانگر رویکرد آنها به این امر است. در حالی که این موضوع با منافع ما و امنیت ملی ما و منطقه در تضاد است. در نهایت در سطح کلان همکاری ائتلاف ایران روسیه و ترکیه، ناپایداربودن حضور ترکیه هم یکی از نگرانی‌های اصلی است."   "افق همکاری‌های ایران و روسیه در بحران سوریه در چهار محور قابل اشاره است: 1) استمرار سیاست مهار امریکا در منطقه؛ 2) طراحی مکانیزمی پایدار برای مقابله با تروریسم؛ 3) بهره‌برداری از ظرفیت مشترک در مدیریت دیگر بحران‌های منطقه؛ 4) تشویق روسیه به نقش‌گیری بیشتر در پرونده فلسطین در مقابله با سیاست‌های آمریکا."   "ضرورت‌های ایجاد افق‌های این همکاری نیز در برگیرنده این سه مورد است: 1) به نتیجه مطلوب رسیدن پرونده همکاری در سوریه؛ 2) توافق و نزدیک‌سازی نگاه اعضا در رابطه با موضوعات و مفاهیم کلان بین‌المللی؛ ما در یک سری موضوعات کلان بین‌المللی، از جمله شریک استراتژیک بودن امریکا با هم اختلاف داریم. 3) راه‌اندازی گفتمان استراتژیک. برای نزدیک کردن نقاط اختلاف ضروری است که میان دو محور اصلی این همکاری - ایران و روسیه - گفتمان استراتژیک شکل بگیرد."     دکتر محمود شوری، پژوهشگر ارشد مطالعات روسیه و عضو شورای علمی موسسه ایراس   "در فرایند بحران سوریه حداقل از 2015 تاکنون نقش اصلی با روسیه است، اگرچه پایداری ایران قطعا در شکل‌گیری شرایط بسیار مهم بود، اما ابزارها و امکانات روسیه در میدان  و صحنه عملیاتی سوریه خیلی بیشتر بود و در واقع روسیه بازیگر میدانی سوریه بوده است. روسیه خیلی ظریف و ماهرانه از دو ابزار قدرت خود استفاده کرد. هم از ابزار قدرت نظامی و از ابزار قدرت دیپلماتیک. هنر استفاده بجا از این دو ابزار اتفاقی بود که شاید از روس‌ها انتظار نمی‌رفت. یعنی جایی که می‌دیدند امکان استفاده از ابزار قدرت نظامی نیست از ابزار دیپلماتیک استفاده می‌کردند و جایی که امکان استفاده از ابزار دیپلماتیک نبود از قدرت نظامی. هیچ وقت روس‌ها سعی نکردند یکی را فدای دیگری کنند. آنها از ابزار دیپلماتیک در درجه اول به منظور کاهش هزینه‌های جنگ و همچنین برای کاهش هزینه‌های نظامی خودشان و مدیریت بحران و منتفع شدن از پیروزی‌های نظامی خود، به خوبی استفاده کردند."   "استراتژی روسیه در مدیریت بحران سوریه بسیار ‌آرام، صبورانه محافظه‌کارانه و البته چندجانبه بود. روس‌ها هیچوقت سعی نکردند نسبت به اتفاقات جاری در سوریه و یا نوع بازی سایر بازیگران، واکنش خیلی تندی نشان دهند. حتی زمانی که ترکیه هواپیمای روسی را هدف قرار داد، بعد از مدت کوتاهی شدت واکنش‌های روسیه به اقدام ترکیه کاهش یافت و به سرعت به سمتی رفت که روابط خودشان را بازتعریف و مجددا روابط دوستانه را برقرار کنند. به نظر من همین سیاست صبورانه علاوه بر توانمندی نظامی روس‌ها، موثرین عاملی بود که توانست بحران سوریه را به نقطه فعلی برساند. توانمندی روس‌ها در مذاکره با تمامی طرف‌ها ازجمله عربستان، اسرایل، امریکا و حتی نیروهای معارض ظرفیت و امکانی بود که روس‌ها در اختیار داشتند و ما نداشتیم و روس‌ها از این ظرفیت به خوبی استفاده کردند. این نقشی بود که روس‌ها ایفا کردند."   "از یک بعد دیگر، روس‌ها در جریان این بحران و مدیریت آن، تمرین خیلی خوبی برای ابرقدرت‌شدن انجام دادند. یعنی کار امنیت‌سازی را در یکی از مناطق مهم جهان به انجام رساندند، از ابزارهای قدرت خود اعم از ابزار دیپلماتیک و نظامی استفاده کردند و یک مشکل امنیتی را (نابودی داعش در منطقه) کم و بیش برطرف کردند، الان هم در حال مدیریت این بحران هستند."   "اما در رابطه با آینده سوریه دیگر صرفا استفاده از دو ابزار قدرت دیپلماتیک و نظامی کافی نیست و موضوع مهم قدرت اقتصادی است. روس‌ها باید بتوانند به لحاظ اقتصادی هم در آینده سوریه به ایفای نقش بپردازند. بحث دیگر قدرت هنجاری یا قدرت نرم است. روس‌ها باید بتوانند امکان اقناع‌سازی را در منطقه و در داخل سوریه ایجاد کنند و ظرفیت و امکانی را هم برای دولت جدید در سوریه به لحاظ هنجاری فراهم آورند که از این نظر هم روس‌ها دچار مشکل هستند."    "یکی از موضوعات مرتبط با آینده سوریه، بازسازی این کشور است. ویرانی‌های سوریه به گونه‌ای است که گفته می‌شود در برخی مناطق از هر پنج واحد مسکونی یکی  و در برخی از مناطق صددر صد از بین رفته است، از هر سه واحد آموزشی یکی تخریب شده و نیمی از مراکز بهداشتی فعال است. خود بشار اسد در یک سخنرانی به ضرورت چهارصد میلیار دلار برای بازسازی سوریه اشاره کرده و در تخمین‌های سازمان ملل به نیاز هزار میلیارد دلاری اشاره شده است. این ارقام، رقم کمی نیستند و پولی نیست که روس‌ها بتوانند وارد سوریه کنند. بن‌بست یا پارادوکس موجود این است که کشورهایی که پول دارند حاضر نیستند در آینده سوریه‌ای که به سرنوشت اسد گره خورده، سرمایه‌گذاری کنند و کشورهایی که حاضر به این کارند، پول ندارند. شاید تنها کشوری که هم پول دارد و هم می‌تواند با دولت اشد کار کند چینی‌ها هستند در سرمایه‌گذاری بسیار محتاطانه و محافظه‌کارانه عمل می‌کنند. چینی‌ها از گذشته در میادین نفتی سوریه حضور داشتند و الان هم دارند در این حوزه وارد می‌شوند. اما این مشکل بازسازی سوریه را حل نمی‌کند. اروپایی‌ها به شدت برای ورود به این امر تردید دارند و منتظرند آینده دولت اسد مشخص شود و چون هیچ چشم‌اندازی برای این که دولت اسد بپذیرد بخشی از قدرت خود را با دیگران شریک شود وجود ندارد، آنها هم حاضر نیستند در جایی سرمایه‌گذاری کنند که نتیجه‌اش کمک به دولت اسد باشد. گزینه بعدی کشورهای عربی هستند که گرچه تمایلاتی به این امر نشان می‌دهند، ولی آنها نیز حضور خود را برای بازسازی سوریه به گرفتن یک سری امتیازات سیاسی که مشخص نیست قادر به به دست آوردن آن باشند یا نه، منوط می‌کنند."   "دیگر موضوع مرتبط با آینده سوریه، مسئله نظام سیاسی می باشد. مهمترین بحث موضوع قانون اساسی است. دو روند در این رابطه شکل گرفت. یک روند با مدیریت سازمان ملل و با فشار غربی‌ها در ژنو در حال پیگیری است و تلاش می‌شود قانون اساسی جدیدی برای سوریه تدوین شود و دیگری هم روندی است که روس‌ها سعی کردند آن را در سال 2017 با برگزاری نشست سوچی و گردهم آوردن بخشی از جریان‌های معارض در آن، دنبال کنند، که هر دو روند عملا به بن‌بست انجامید و فقط در کلیات مانده‌اند. مهمترین بحث در این روند چگونگی نقش مخالفان در آینده سوریه است. پارادوکس دیگری هم در اینجا وجود دارد و آن پیروزی‌های نظامی قابل توجه نیروهای اسد است. به میزانی که اسد پیروزی‌های بیشتری به دست می‌آورد قدرت مخالفان کمتر می‌شود و به میزانی که از قدرت مخالفان کاسته شود دلیل دولت اسد برای دادن امتیاز سیاسی کمرنگ‌تر می‌شود. از این رو، بحثی که خود روس‌ها هم با آن مواجهند چگونگی متقاعدکردن دولت اسد برای آمادگی در واگذاری بخشی از قدرت سیاسی خود به معارضان است. البته روس‌ها هم با این معضل مواجهند که چه دولتی در سوریه می‌تواند منافع آنها را تضمین و تامین نماید."   "موضوع سوم در خصوص آینده سوریه، حضور نیروهای خارجی است. الان نیروهای خارجی زیادی در سوریه حضور دارند که در آینده سوریه باید تکلیف آنها مشخص شود. شاید مهمترین نیروی خارجی از دید کشورهای غربی که در آینده سوریه مانع ایجاد می‌کند، نیروهای ایران است.  فشارهای امریکا و اسرائیل بر روس‌ها نیز به منظور محدودکردن قدرت ایران است. روس‌ها مکرر می‌گویند –حتی پوتین در گفتگو با ترامپ اظهار داشت - که ما نمی‌توانیم ایرانی‌ها را مجبور به خروج از سوریه نماییم. ولی به هر حال، این معضل برای روس‌ها وجود دارد که می‌خواهد با ایران چه کار بکند؟ از یک سو تلاش روسیه برای محدودکردن ایران در سوریه به منزله کاستن از قدرت خود روسیه است؛ چراکه هر چقدر در آینده متحدین روسیه در سوریه ضعیفتر شوند قدرت آنها نیز تضعیف خواهد شد، اما از طرف دیگر ایران می‌تواند قدرت رقیب برای روس‌ها در سوریه باشد. اما نباید خیلی بر روی این موضوع که ایران رقیب روس‌ها در سوریه است مانور داد، چرا که منافع ما با منافع روس‌ها در داخل سوریه چندان دچار تعارض نیست. روس‌ها آنچه می‌خواستند به دست آوردند، پایگاه نظامی خود را دارند، در آینده سیاسی سوریه نقش جدی خواهند داشت. بنابراین ما جای روس‌ها را در سوریه تنگ نخواهیم کرد. در حالیکه عدم حضور و خروج ما از سوریه می‌تواند از منظر بین‌المللی از قدرت روسیه در منطقه بکاهد."   "مسئله بعدی در رابطه با نیروهای خارجی، ترکیه است. الان بخشی از خاک سوریه در اختیار ترکیه قرار دارد. روس‌ها در مذاکرات سیاسی این امتیاز را به ترک‌ها دادند (برای حضور در عفرین). اما در این باره که در آینده، روس‌ها تمایلی داشته باشند این امتیاز را پس بگیرند یا نه، به نظرم روس‌ها در کوتاه‌مدت دنبال این مسئله نخواهد بود و به دلیل سیاست محافظه‌کارانه‌شان سعی نخواهد کرد صحنه را خیلی رادیکالی به هم بریزند."   "مورد بعدی حضور نیروهای امریکایی است. روس‌ها در این رابطه نیز خیلی محافظه‌کارانه و با مدارا برخورد کرده‌اند. حتی زمانی که امریکایی‌ها پایگاه الشعیرات را هدف قرار دادند باز هم روس‌ها واکنش صبورانه‌ای داشتند و اجازه ندادند بحران از مسائل داخل سوریه به حوزه روابط روسیه و امریکا کشیده شود. لازم به ذکر است که الان نیروهای امریکایی در مناطق کردنشین-بخش شرقی سوریه- حضور دارند و متحد اصلی امریکایی‌ها در سوریه کردها هستند. اگرچه کردها با روس‌ها هم روابط خوبی دارند اما بیشتر عامل امریکا هستند تا روسیه. به نظر من روس‌ها در این باره که مایلند همچنان این امتیاز را به امریکایی‌ها بدهند یا نه، باز هم عجله‌ای نخواهند داشت. بلکه گام به گام این مسائل را حل خواهند کرد."   "موضوع حضور نیروهای حزب‌الله هم در کنار حضور نیروهای ایران قابل طرح است. و با توجه به پیوندی که بین سوریه و لبنان وجود دارد شاید روس‌ها نتوانند به راحتی حضور حزب‌الله را در سوریه کنترل نمایند."   "مسئله چهارم در خصوص آینده سوریه، موضوع آوارگان می باشد. بخش زیادی از مردم سوریه آواره شدند و به کشورهای همسایه یا کشورهای اروپایی رفته‌اند. الان فقط در کشورهای همسایه مثل، ترکیه، لبنان، اردن، عراق حدود 600 هزار آواره ثبت‌نام شده مستقر هستند که با توجه به اوضاع نامساعدی که اغلب آنها دارند به محض تغییر شرایط به سوریه برمی‌گردند. که مسائل اقتصادی و سیاسی آن نیز مدیریت خاصی را می‌طلبد. بخشی از این آوارگانی که برمی‌گردند از مخالفان دولت اسد هستند. بازگشت اینها به سوریه می‌تواند مجددا صحنه سیاسی را دچار مشکل نماید."   "موضوع پنجم و آخر نیز در خصوص موضوع آینده بحران سوریه، مسئله خلع سلاح است. طی این هفت سال جنگ تعداد زیادی سلاح در سوریه دست گروه‌های مختلف افتاده است که باید حل شود. پاکسازی مناطق نیز به لحاظ امنیتی و اقتصادی حائز اهمیت است."   "این موارد مجموعه مشکلاتی است که برای روس‌ها وجود دارد، اما روس‌ها هیچ عجله‌ای ندارند که بخواهند این مسائل را به سرعت حل کنند و این دوره انتقالی، دوره انتقال طولانی مدتی خواهد بود. و اگر ارتش سوریه بتواند ادلب را بگیرد دوران پس از ادلب در مقایسه با دوران پیش از حلب، دوران کاملا متفاوتی خواهد بود، هم از حیث ابعاد سیاسی هم از نظر ابعاد نظامی."   "روس‌ها با یک تیر سه نشان را در سوریه هدف قرار دادند. هم مانع تغییر رژیم در سوریه و مانع از تحقق اهداف امریکا و همپیمانان آن شدند. هم خود را به عنوان یک بازیگر تعیین‌کننده و بازیگری که می‌تواند امنیت‌سازی کند، در صحنه بین‌المللی مطرح کردند و هم مانع از انزوای خودشان شدند. در نهایت اینکه علی‌رغم فشار غرب بر روسیه بعد از بحران اوکراین، پوتین در داخل روسیه توانست مجددا احساس قدرت را به کشور برگرداند."     دکتر ولی گل محمدی، استاد مدعو دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران و تحلیلگر مسائل ترکیه   "سوریه مخصوصا از سال 2013 به بعد به بخشی از سیاست داخلی ترکیه تبدیل شد. خیلی‌ها بعد از نوامبر 2013 مطرح می‌کردند که سوریه تبدیل به بحران در سیاست خارجی ترکیه شده است ولی کم‌کم با نزدیک شدن به تحولات 2015 و 2016 می‌بینیم که سوریه تا چه حد، به اندازه کودتای 2016 برای تقویت مواضع سیاسی قدرت یابی آقای اردوغان و بازسازی نظام سیاسی در این کشور مهم بود و چه اندازه بر موازنه قدرت نیروهای داخلی در داخل ترکیه تاثیر گذاشت. بنابراین، با عنایت به استراتژی درونسازی مسائل سیاست خارجی از سوی اردوغان و همچنین وقوع چندین بحران در رویکردهای خارجی این کشور به ویژه در خاورمیانه عربی باید این نکته را مورد توجه قرار داد که رویکردهایی که ترکیه در سوریه دنبال می‌کند از یک استراتژی مشخص پیروی نکرده است."   "استراتژی نخست ترکیه بحث تغییر رژیم در سوریه بود، اما از سال 2014 یکی از موفقیت‌های پیشروی‌های میدانی ارتش سوریه بازنگری ترکیه در استراتژی اصلی خود نسبت به سوریه بود. آن هم گذار از تغییر رژیم بود. در حال حاضر و بعد از واردشدن ترک‌ها در عملیات‌های نظامی مخصوصا عملیات نظامی شاخه زیتون و سپر فرات،، استراتژی ترک‌ها گسترش نفوذ سرزمینی است، هم به قصد موازنه قدرت و هم به قصد موازنه تهدید. زیرا دغدغه ترک‌ها در سوریه فقط محدود به یک بعد امنیتی نیست، بلکه سوریه بخشی از عمق استراتژیک آقای اردوغان در غرب آسیا یا خاورمیانه است. اهمیت مناسبات انرژی هم مطرح است. حتی طی یک کار مطالعاتی که در سال 2008 در ترکیه صورت گرفت، معلوم شد برای هاب انرژی شدن در منطقه، ژئوپلیتیک سوریه برای ترک‌ها بسیار حائز اهمیت بود و در آن، از بشار اسد به عنوان مانع نخست در دستیابی به این هدف یاد شده بود. بنابراین، مسئله کردها تنها موضوع برای اتخاذ سیاست‌های تهاجمی ترکیه نسبت به سوریه نیست. روندهای سیاست داخلی ترکیه هم بر سوریه تاثیرگذار بوده است. بخشی از امنیتی کردن مسئله کردی ناظر بر روندهای سیاست داخلی و انتخابات 7 ژوئن 2015 است که مانع از اکثریت حزب عدالت و توسعه در پارلمان از سوی حزب کردی دمکراتیک خلق بود که یکی از زمینه‌های تقابل با چنین تحولی در سیاست کردی ترکیه، ورود به میدان تحولات سوریه به صورت نظامی و در نتیجه امنیتی کردن این معمای دیرینه بود. تیم آقای اردوغان با طرح مسئله کردی بسیج عمومی ایجاد کرد و از طرفی به تدریج به سمت ائتلاف با ملی‌گراها حرکت کرد."   "مسئله بعدی پناهجویان هستند. در حال حاضر حدود سه میلیون و هشتصد هزار پناهجو در ترکیه حضور دارند که اکثرا در شهرهای شرق و جنوب شرق ترکیه اسکان داده شده‌اند. اینها هرچند در کوتاه مدت برای اردوغان یک دارایی راهبردی محسوب می‌شوند اما یکسری بحران‌های اجتماعی و اقتصادی در سوریه ایجاد کردند. در واقع با حضور این پناهجویان، یک نیروی کار ارزان قیمت در ترکیه شکل گرفته که بخشی از معضل بیکاری در این کشور هم مربوط به آنهاست. طبق برآوردها یک میلیون و چهارصد نفر از آنها نیروی کار هستند. از طرفی اگر در آینده نزدیک ترکیه بتواند منطقه حائل یا امنی در شمال سوریه ایجاد کند، این پناهجویان می‌توانند تا حد زیادی بر دیپلماسی عمومی ترکیه تاثیر بگذارند. حتی در کمپ‌هایی که زیر نظر سازمان ملل شکل گرفته، دیدگاه خوبی نسبت به دولت ترکیه وجود دارند."   "همچنین پناهجویان به عنوان اهرم فشاری در دست ترکیه در مقابل اتحادیه اروپا به حساب می‌آیند. در این رابطه اروپایی‌ها با ترکیه قرارداد بسته بودند که 4.5 میلیارد یورو به ترکیه کمک کنند، اما تا الان حتی نصف آن از سوی قدرت های اروپایی و به ویژه آلمان به آنکارا داده نشده است. لذا موضوع پناهجویان در واردکردن کشورهای اروپایی در فرایند سوریه مخصوصا در فرایند سیاسی تاثیرگذار است. حتما ترک‌ها از این اهرم نهایت استفاده را خواهند کرد."      "واقعیت این است که ترک‌ها در طول تاریخ یک شریک ناتمام بودند، چه برای شرق چه برای غرب. از این رو نمی‌توان بر روی شراکت راهبردی ترکیه حساب کرد. ترک‌ها ابتدا سراغ امریکا رفتند، اما اوباما خیلی از طرح‌های ترکیه در رابطه با یکسری عملیات‌های مشترکی که می‌توانست در داخل سوریه انجام دهد، استقبال نکرد. سپس به اتحادیه اروپا روی آوردند، آنها نیز نه تنها با ترکیه همراهی نکردند بلکه از اواخر 2013 همراه با امریکایی‌ها به سمت تقویت کردها گام برداشتند. و این به بحرانی در روابط ترکیه با قدرت‌های بزرگ تبدیل شد. بعد از آن بود که ترک‌ها به تدریج متوجه روسیه و ایران شدند. در ابتدا بعید به نظر می‌رسید که اینها بتوانند با هم کار کنند. اما در نشست دوم آستانه که روسیه و ایران ترکیه را به عنوان نماینده معارضه شناسایی کردند، این احساس شکل گرفت که ترک‌ها می‌توانند در فرآیند عملیاتی و میدانی با این محور کار کنند و موجبات اقدامات مشترک و شراکت‌های راهبردی موقعیتی بین این سه کشور فراهم شد."   "اما نکته حائز اهمیت، این است که اگرچه ترک‌ها در مسئله میدانی با محور روسیه – ایران همکاری کردند، اما در فرایند سیاسی و آینده سیاسی سوریه با ما و محور روسیه – ایران همکاری نخواهند کرد، بلکه مکانیسم‌های ژنو مدنظر آنهاست. در حال حاضر نیز هم با واشنگتن و هم با بروکسل دارند کار می‌کنند. چندین بار با آقای جفری نیز گفتگو کردند. دلیل اصلی این رویکرد هم دو اختلاف اصلی ما با ترک‌هاست. یکی مسئله گذار سیاسی در سوریه است، اینکه چه قانون اساسی با چه موادی برای سوریه تدوین شود که در این رابطه هم با ما و هم با روس‌ها اختلاف دارند و در عین حال همگرایی بیشتری با اروپایی‌ها دارند و دیگری، مسئله آینده سیاسی آقای بشار اسد است. هرچند بحث تغییر رژیم مطرح نیست. مسئله بعدی این است که شاید با ادلب کار میدانی برای ما تمام شود اما برای ترک‌ها این قضیه تمام شده نیست. ترک‌ها سعی دارند با امریکایی‌ها معامله‌ای را منعقد کنند که بتوانند مسئله المنبج و شرق فرات را حل نمایند. بنابراین، نقطه بعدی عملیاتی ترک‌ها منبج خواهد بود. تلاش حداقلی ترک‌ها این است که اقدام امریکا را در حمله یا عملیات جدید در منبج برای حمایت از کردها خنثی نمایند. در مجموع، من خیلی نسبت به آینده شراکت راهبردی ترکیه با محور روسیه-ایران خوشبین نیستم. اما فضای منطقه­ای شکل گرفته در شرایط کنونی که شاهد سردی در روابط ترکیه و آمریکا از یک سو و همکاری های سیاسی-میدانی هرچند مقطعی در میدان تحولات سوریه هستیم، می توان از ظرفیت­های ترکیه در شکل دهی به ائتلاف سه گانه به منظور جهت دهی به آینده تحولات منطقه بهره برداری کرد. درصورتی که دغدغه های امنیت ملی، منافع راهبردی و حساسیت های آقای اردوغان در سوریه و عراق را در تصمیمات اتخاذی و اعلانی خود در نظر بگیریم."   "آینده حضور میدانی و سیاسی ترکیه در سوریه تا حد زیادی تحت تاثیر تحولات میدانی خواهد بود. برای ترک‌ها  عملیات‌ها در سوریه تمام شده نیست. بنابراین استراتژی مشخصی وجود ندارد که بگوییم ترک‌ها  به چه سمتی خواهند رفت. اما ترک‌ها می‌خواهند از چند سو دغدغه‌های اقتصادی، امنیتی، اجتماعی خود را در رابطه با سوریه تامین کنند. ترک‌ها از مارس 2018 روی برنامه جامعی کار می‌کنند که با 2.2 میلیارد دلار سرمایه اولیه در شهرهای تحت کنترل ترکیه در شمال سوریه، بازسازی را شروع کنند، البته بدون هیچ توافق چندجانبه بین طرف‌های درگیر در آنجا. با این اقدام، ترک‌ها می‌خواهند مدل حکومتی کارآمدی را نشان دهند، که این امر بر مسئله پناهجویان و آینده حضور میدانی و فرهنگی ترکیه تاثیر می‌گذارد. لازم به ذکر است که ترک‌ها در فرایند سیاسی نگاهشان بیشتر به سمت بروکسل و واشنگتن است. مسئله کردی و همکاری ما با ترک‌ها بر سر کردها تحت‌الشعاع قرار گرفته است. این دیدگاه وجود دارد که ما با ایران در موضوع کردها هیچ توافق نظری نداریم. این حتما به نفع ما نیست."   "دو مسئله موثر تحت عنوان عدم قطعیت وجود دارد. یکی تمرکزگرایی و عدم تمرکزگرایی در سوریه است. با توجه به رشد نقش شوراهای محلی، هر زمان ممکن است بحث به سمت عدم تمرکزگرایی پیش برود. مسئله دوم آینده درگیری‌هاست. از این رو، سناریوی غالب متمرکز ماندن دولت مرکزی و کاهش درگیری‌های میدانی است که می‌تواند صلح هرچند شکننده‌ای را فراهم آورد."     بخش سوال و جواب نشست   سوال: سناریوی آینده سوریه چیست؟   دکتر شوری: "به نظر می‌رسد تا دو سال آینده شرایط میدانی یا وضعیت نیروها چندان تغییر نخواهد کرد. با توجه به توازن نیروهایی که وجود دارد این که بگوییم دقیقا چه اتفاقی خواهد افتاد دشوار است."   سوال: آیا روس‌ها به دنبال این نیستند که حضور ایران در سوریه را کمرنگ کنند؟   دکتر شوری: "به طور کلی حضور ایران در دوره انتقالی به برجسته بودن نقش روسیه در حل بحران کمک خواهد کرد و روس‌ها دست کم در این دوره تلاش نخواهند کرد نقش ایران را محدود نمایند."   سوال: دستاوردهای روسیه در نشست تهران چگونه قابل ارزیابی است؟   دکتر شوری: "روس‌ها به دنبال این هستند که برای کنترل و مدیریت شرایط از حداکثر ظرفیت‌های دیپلماتیک استفاده نمایند. الان در حدود 3 میلیون دلار در روز هزینه نظامی دارند، نگهداشتن ایران و ترکیه به عنوان دو محوری که می‌تواند به حل به بحران سوریه کمک نماید برای روس‌ها حائز اهمیت است. اساسا همین برگزاری اجلاس سه‌جانبه برای هر سه کشور و البته بیشتر برای روسیه یک پیروزی است. دستاورد موردی آن هم، همین بحث ادلب است که سعی دارند از هزینه‌های هنجاری و نظامی آن بکاهند تا آخرین بخش خاک سوریه نیز تحت کنترل دولت سوریه بازگردد."    سوال: این بحث مطرح است که پاشنه آشیل ما در سوریه بشار اسد است، آیا در صورت بروز اتفاقی برای بشار اسد ما جایگزینی برای آن داریم؟   دکتر رئوف شیبانی: "در مورد آینده اسد هم همه کار می‌کنند و همه سناریوها را درنظر می‌گیرند. اما بشار اسد به معنای واقعی کلمه به مثابه عمود خیمه‌ای است که سوریه را فعلا سرپا نگه داشته است. اگر این عمود فرو بریزد ویرانی و نابسامانی و چیزی شبیه به افغانستان، لیبی یا سومالی اتفاق می‌افتد. و شرایط سختی را برای همه ایجاد می‌کند نه فقط برای ایران. اما واقعیت این است که آینده سوریه‌ی بعد از بحران با آینده سوریه قبل از بحران کاملا متفاوت خواهد بود."   سوال: چرا باید روسیه را توجیه کنیم وارد بحث فلسطین شود؟   دکتر رئوف شیبانی: "بحث فلسطین در نگاه راهبردی ما جایگاه ویژه‌ای دارد. الان فلسطین دست امریکا رها شده، بخش عمده‌ای از جهان عرب هم با آن همراه شده است و هر آن ممکن است به نتایج اسفباری بیانجامد که به ضرر روسیه هم خواهد بود. یارگیری جدیدی باید در منطقه در رابطه با موضوع فلسطین انجام شود. از قبیل اردن. اردن الان به شدت نگران است و احساس تهدید هویتی می‌کند. ما که ارتباط چندانی با اردنی‌ها نداریم، اما روس‌ها می‌توانند این حرکت را انجام دهند. برای مثال ما با اروپایی‌ها فصل مشترک داریم. این که اروپایی‌ها در این رابطه، طرح امریکایی را وتو می‌کند فصل مشترک خوبی است. ما در قضیه فلسطین نمی‌خواهیم روسیه کنار ما بایستد، بلکه می‌خواهیم از یک کنشگر فعال در حمایت از اسرائیل کنار بکشد و نقش خنثی ایفا کند. البته روسیه تحت فشارهای نتانیاهو به سمت اسرائیل حرکت کرده است. لذا باید در این رابطه گفتمان شفافی با روس‌ها انحام شود."       تهیه و تنظیم گزارش: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته رشته مطالعات روسیه دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران       ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Thu, 13 Sep 2018 16:46:00 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/report/3734/آینده-سوریه-سیاست-قدرت-های-منطقه-ای مانور بزرگ روسیه و آغاز تشکیل قطب بندی های جدید جهانی http://www.iras.ir/fa/doc/note/3732/مانور-بزرگ-روسیه-آغاز-تشکیل-قطب-بندی-های-جدید-جهانی بزرگ ترین رزمایش روسیه از زمان جنگ سرد تا کنون از 11 تا 17 سپتامبر (20 تا 26 شهریور) به نام «ووستوک 2018» در منطقه شرق دور روسیه در سیبری با مشارکت چین و مغولستان در حال برگزاری است. تعداد ادوات و نفرات حاضر در این مانور نشان می دهد که این رزمایش برای برگزارکنندگان آن یعنی چین و روسیه از چه اهمیت بالایی برخوردار است. در این رزمایش نزدیک به ۳۰۰ هزار خدمه نظامی، ۳۶ هزار فروند تانک و زره‌پوش، بیش از یک هزار هواپیمای جنگنده و نظامی، ۸۰ کشتی و ناو جنگی و همچنین شمار زیادی بالگرد و پهپاد حضور دارند. چین هم با ۳۲۰۰ سرباز و تعداد زیادی نفربر زرهی و هواپیما در این رزمایش حضور دارد. در کنار آن مغولستان هم شماری از واحدهای نظامی خود را برای حضور در تمرین‌های این رزمایش اعزام کرده است. از این رو ووستوک 2018 به مراتب بزرگ تر از ووستوک 2014 است. این مانور برای کشورهای عضو ناتو بسیار حساسیت برانگیز بوده و اعلام کرده اند که از نزدیک این رزمایش را به دقت زیر نظر دارند. کشورهای عضو ناتو نیز قرار است آبان ماه سال جاری یعنی کمتر از دو ماه دیگر بزرگترین رزمایش خود از دوران جنگ سرد تا کنون را انجام دهند. اما در مقام مقایسه به نظر می رسد حداقل از لحاط کمیت، مانور اعضای ناتو کم حجم تر و سبک تر از مانور چین و روسیه باشد. بنا است بیش از ۴۰ هزار سرباز از ۳۰ کشور عضو ناتو در نروژ این رزمایش را برگزار کنند. چین و روسیه برای حضور در این رزمایش هر کدام انگیزه های خود را دارند. روسیه از ناتو نگران است و نسبت به گسترش آن به حیات خلوت خود ابراز نگرانی می کند و دائما در این رابطه به کشورهای غربی هشدار می دهد. به ویژه بر سر پیوستن کشورهای شرق اروپا به شدت حساسیت دارد و انضمام آنها به ناتو را تهدیدی مستقیم برای امنیت ملی خود می داند. برای همین انگیزه کافی را برای قدرت نمایی در برابر ناتو و امریکا دارد. چین نیز از مانورهای نظامی امریکا و ناتو در دریای چین جنوبی و همچنین مانورهای مشترک امریکا با کره جنوبی شکایت دارد و به دنبال فرصتی است تا در برابر امریکا و ناتو عرض اندام کند. امریکا نسبت به افزایش حجم سرمایه گذاری های نظامی چین هشدار می دهد و دائما تلاش دارد این نگرانی خود را به روی چینی ها بیاورد. اما حضور ناتو و امریکا در دریای چین جنوبی و اقیانوس های هند و آرام به اعتقاد چینی ها تلاش برای تحت فشار گذاشتن چین است و این مساله با امنیت ملی آنها ارتباط مستقیم دارد. در این میان دلایل دیگری نیز وجود دارد که اهمیت این مانور را برای روسیه و چین دوچندان می کند. امریکا تلاش دارد ناتو را از هم متلاشی کند، ترامپ به صراحت صحبت از خروج امریکا از ناتو کرده و تهدید کرده است اگر به نسبت سرمایه گذاری ای که امریکا در ناتو می کند دیگر کشورهای عضو سرمایه گذاری نکنند او امریکا را از ناتو خارج خواهد کرد. ترامپ در حال ترغیب فرانسه به خروج از ناتو و فشار به آلمان برای افزایش سهم سرمایه گذاری آن در ناتو است. این اقدامات ناتو را تضعیف کرده است. این مساله بر انگیزه های چین و روسیه برای افزایش فشارها به ناتو با شرکت در چنین مانورهایی می افزاید. در پی فشارهای امریکا به ناتو، اروپایی ها احساس تهدید کرده اند و به دنبال ایجاد ارتش واحد اروپایی مستقل از ناتو به نام "پسکو" هستند. این مساله بر تضعیف ناتو افزوده است. روسیه و چین احساس می کنند این تشتت درونی در ناتو برای آنها فرصتی است که با چنین مانورهایی می توانند به ناتو فشار بیاورند. بسیاری بر این اعتقادند که این مانور پایه گذار پیمانی جدید شبیه پیمان ورشو خواهد بود. به خصوص که این مانور دومین مانور روسیه از سال 2014 با این ساختار با عنوان مانور ووستوک است. به ویژه که احتمال پیوستن هند و پاکستان و ترکیه به جمع روسیه و چین وجود دارد. ترکیه تهدید کرده از ناتو خارج می شود و از آن جا که دومین قدرت ناتو است، خروجش از این پیمان می تواند ضربه ای مهلک به آن محسوب شود. خروج ترکیه از ناتو زمانی قطعی خواهد شد که بخواهد به بلوک چین و روسیه بپیوندد. هند نیز به دلیل فشارهای امنیتی و اقتصادی امریکا سعی دارد خود را به روسیه نزدیک کند. امریکا تعرفه های اقتصادی گوناگون بر هند تحمیل کرده و در دادوستدهای نظامی اش با هند نیز محدودیت هایی اعمال کرده است. روابط پاکستان و امریکا نیز بیش از هر زمانی تیره شده است. امریکا کمک های مالی خود را به پاکستان متوقف کرده و از ارسال کمک های نظامی جدید به این کشور خودداری کرده است. این مساله سبب شده است تا پاکستان به فکر انتخاب گزینه روسیه و چین به جای امریکا بیفتد. تمایل هر سه این کشورها به خرید سامانه های اس – 400 از روسیه و تهدید امریکا به تحریم آنها در صورت خرید چنین سامانه ای، می تواند حلقه اتصال آنها به پیمان امنیتی – نظامی روسیه و چین باشد. روسیه و چین با پیمان شانگهای یک پیمان امنیتی را پایه ریزی کرده اند. مانور نظامی مشترک آنها در شرق دور، در سیبری می تواند جنبه عملیاتی پیمان شانگهای از لحاظ نظامی – امنیتی باشد. در صورت تداوم این همکاری ها ایجاد پیمانی در برابر پیمان ناتو شبیه پیمان قدیم ورشو قابل تصور است. بسیاری معتقدند که دنیا به سوی یک سه قطبی در حرکت است. قطب اول امریکا و اسرائیل و عربستان و مصر و کشورهای هم سو با سیاست های دونالد ترامپ است. این قطب تلاش دارد ناتوی عربی را نیز در منطقه ایجاد کند تا مکمل سیاست های استراتژیک امریکا در جهان باشد. پیمانی که هزینه تاسیس آن را کشورهای عربی می دهند، نیروی پیاده نظام آن را مصر و اردن تامین می کنند و هدایت آن بر عهده مستقیم امریکا و اسرائیل خواهد بود. قطب دوم اروپای غربی است که از امریکا ناامید شده و تلاش می کند استقلال عمل بیشتری را نسبت به دوره قبل از ترامپ داشته باشد. تشکیل پیمان نظامی واحد اروپایی موسوم به "پسکو" شاهدی بر این ادعاست. اما نمی تواند به دلیل مسائل ایدئولوژیک و امنیتی به روسیه نزدیک شود که اوج اختلافاتشان بر سر اوکراین و گرجستان است. در عین حال به دلایل بسیار اروپا نمی تواند از امریکا هم جدا شود، مهمترین این دلایل مسائل امنیتی و اقتصادی است، مراودات تجاری اروپا و امریکا بالغ بر 750 میلیارد دلار در سال است، همچنین از لحاظ امنیتی، امنیت اروپا با امریکا تنیده شده است. اگر چه اروپایی ها گله دارند که امریکا تهدیدهای امنیتی جدید آنها را درک نمی کند. گلایگی که اروپایی ها به صراحت و بدون رودربایستی بیان می کنند، آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان می گوید که اروپا برای تامین امنیت خود دیگر نمی تواند روی امریکا حساب کند و باید به فکر استقلال عمل از امریکا باشد. اما با این وجود اروپا نمی تواند پیوندهای خود را با امریکا بگسلد. قطب سوم، روسیه و چین است، که با پیمان شانگهای عملا قطب سوم جهانی را ایجاد کرده اند. پول و اقتصاد قوی و قدرت نظامی و امنیتی سبب شده است تا این پیمان بتواند به یک قطب پرقدرت در جهان مطرح شود. از سوی دیگر این قطب اختلافات سنگین ایدئولوژیک با محور امریکا – اروپا دارد. اگر چه اروپا تلاش دارد کم کاری های امریکای عصر ترامپ را با نزدیک شدن به چین جبران کند اما اختلاف دیدگاه سبب می شود که نه چین و نه روسیه نتوانند جای امریکا را به طور کامل برای اروپا پر کنند. شکل گیری چنین فضایی در آینده می تواند بسیاری از معادلات را تغییر دهد. در این میان هر کدام از این سه قطب تلاش خواهند کرد در نقاط مختلف دنیا جذابیت هایی ایجاد کنند تا کشورهای دیگر را به سمت خود بکشند. یا تهدیدهایی را به وجود آورند تا کشورهای دیگر به ویژه کشورهای کوچک ترغیب شوند به آنها بپیوندند. پیش بینی می شود جذب و دفع عمده از سوی قطب های اول و سوم یعنی امریکا و روسیه – چین صورت بگیرد. اروپا چون فضای امنیتی خود را محدود به قاره سبز می داند و در عین حال از ضعف های درونی به خصوص اقتصادی رنج می برد، انتظار می رود ضعیف تر از دو قطب دیگر ظاهر شود. بنابراین صف آرایی آینده جهان میان دو قطب روسیه و چین از یک سو و امریکا و متحدانش از سوی دیگر خواهد بود. صف آرایی که در مناطق بحران خیز مثل خاورمیانه و امریکای لاتین می تواند عصر جدیدی را رقم بزند. منبع: تارنمای خبری-تحلیلی دیپلماسی ایرانی   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Thu, 13 Sep 2018 15:44:38 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3732/مانور-بزرگ-روسیه-آغاز-تشکیل-قطب-بندی-های-جدید-جهانی بزرگ‌ترین مانور نظامی روسیه پس از جنگ سرد http://www.iras.ir/fa/doc/gallery/3731/1/بزرگ-ترین-مانور-نظامی-روسیه-جنگ-سرد بزرگ‌ترين مانور نظامي روسيه در 37 سال اخير با نام «ووستوک 2018» از روز 20 شهریور 97 و با مشارکت چين و مغولستان در شرق روسيه آغاز شد. اين بزرگ‌‌ترين مانور نظامي روسيه پس از پايان جنگ سرد به شمار می آيد. وزارت دفاع روسيه اعلام کرده که اين مانور با شرکت 300 هزار نظامي، 36 هزار فروند تانک و زرهپوش، بيش از هزار جنگنده و هواپيماي نظامي، 80 ناو جنگي و شناور و تعداد زيادي هليکوپتر و پهپاد در هفت روز در درياي ژاپن، درياي «برينگ» و «آختسک» و همچنين خليج «کرونوتسکي» و «آواچينسکي» انجام می شود. وزارت دفاع چين مشارکت اين کشور در مانور نظامي روسيه را نشان‌دهنده «توسعه همکاري‌هاي نظامي دو کشور و تقويت توانايي دو طرف براي واکنش به تهديد‌ها و مخاطرات مشترک» عنوان کرد. اين دو کشور در سال‌هاي اخير بر همکاري نظامي ميان خود افزوده‌‌اند و در اين مانور يک ستاد مرکزي مشترک زميني خواهند داشت. ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه نیز در جریان برگزاری این همایش اظهار داشت: "ارتش روسیه باید آماده دفاع از حاکمیت و امنیت کشور باشد ... وظیفه ما در قبال کشورمان و ملتمان این است که در صورت نیاز، آماده دفاع از حاکمیت، امنیت و منافع کشورمان و نیز حمایت از هم پیمانانمان باشیم ... تمرینات «شرق-2018» نشان داد ارتش روسیه قادر به مقابله با تهدیدات نظامی خطرناک است ... روسیه کشور عاشق صلح است و ما هیچ برنامه متجاوزانه‌ای نداشته و نخواهیم داشت ... سیاست خارجی روسیه به دنبال همکاری سازنده با تمامی کشورهایی است که به دنبال این همکاری هستند." متن گزارش: روزنامه شرق و باشگاه خبرنگاران جوان تصاویر گزارش: خبرگزاری اسپوتنیک   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Thu, 13 Sep 2018 15:29:19 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/gallery/3731/1/بزرگ-ترین-مانور-نظامی-روسیه-جنگ-سرد «نشست تهران و آینده بحران سوریه» http://www.iras.ir/fa/doc/report/3730/نشست-تهران-آینده-بحران-سوریه در ادامه سلسله نشست‌های علمی و تخصصی موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس)، نشست مشترکی به صورت ویدئوکنفرانس در روز چهارشنبه مورخ 14 شهریور ماه 1397 از ساعت 16 با حضور برخی از اعضای محترم شورای علمی موسسه مطالعات ایراس و کارشناسان شورای امور بین الملل روسیه (ریاک) با عنوان «نشست تهران و آینده بحران سوریه» به مدیریت آقایان دکتر داوود کیانی، قائم مقام موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) و روسلان مامدف، مدیر برنامه شورای امور بین الملل روسیه (ریاک) برگزار شد.   در این نشست مشترک، آقایان دکتر حمیدرضا عزیزی، عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی و عضو شورای علمی موسسه مطالعات ایراس و دکتر ولی گل محمدی، استاد مدعو دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران و تحلیلگر مسائل ترکیه از طرف موسسه مطالعات ایراس و آقایان دکتر واسیلی کوزنتسف، رئیس مرکز تحقیقات عربی-اسلامی انستیتو شرق‌شناسی آکادمی علوم روسیه و دکتر یوری بارمین، پژوهشگر شورای امور بین‌الملل روسیه (ریاک) از طرف موسسه ریاک به ارائه دیدگاه های خود و تبادل نظر پرداختند.   اهم اظهارات و دیدگاه ها   دکتر حمیدرضا عزیزی، عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی و عضو شورای علمی موسسه مطالعات ایراس   "با نگاه به وضعیت کنونی سوریه، چهار روند کنونی و مرتبط به یکدیگر وجود دارد که بر نشست سران ایران، روسیه و ترکیه در تهران تاثیر خواهد گذاشت: 1) آماده سازی ارتش سوریه و نیروهای مسلح این کشور برای آزادسازی و بازپس‌گیری ادلب؛ 2) تشدید رایزنی ها و تعاملات کشورهای ضامن آتش بس در سوریه (این نکته حائز اهمیت است که همراه شدن ترکیه با ایران و روسیه در این زمینه امر مهمی بوده است، به ویژه اقدام این کشور در به رسمیت شناختن هیئت تحریر الشام به عنوان یک گروه تروریستی که اقدام نظامی را برای روسیه و ارتش سوریه جهت هدف قرار دادن تروریست ها آسان می کند)؛ 3) اتهام زنی های کشورهای غربی و به ویژه آمریکا به دولت سوریه درباره احتمال استفاده از تسلیحات شیمیایی؛ 4) تشدید حملات اسرائیل  به سوریه (به طوریکه شاهد حمله هفته گذشته این رژیم  به فرودگاه المزه و مناطقی از حمص و حما بوده ایم)."   "این چهار روند به نبرد سرنوشت ساز در ادلب مرتبط است، زیرا این منطقه آخرین منطقه تحت کنترل شورشیان و تروریست ها است و کنترل یافتن ارتش سوریه بر آن، موازنه قوا میان در این کشور را میان طیف های مختلف به طور کلی دستخوش دگرگونی خواهد کرد. ناگفته نماند که همواره قبل از حملات مهم ارتش و همپیمانان سوریه، ایالات متحده و برخی از کشورهای اروپایی ادعاها در خصوص حمله شیمیایی دولت سوریه علیه غیرنظامیان را مطرح می کند."   "بر اساس چهار روند مذکور، انتظار می رود ایران همچون موارد اخیر در غوطه شرقی و نیز جنوب سوریه به چند دلیل، مستقیما وارد روند درگیری ها نشود: 1) حضور مستقیم نظامی ایران در میدان سوریه در زمانی بود که ارتش این کشور در چند جبهه در حال نبرد بود و اساسا بنا به درخواست دولت این کشور، ایران حضور پیدا می کرد، زیرا به حضور ایران در میدان سوریه نیاز بود. با این حال، در مواردی که ایران اطمینان دارد ارتش سوریه با حمایت هوایی روسیه قادر به دستیابی به هدف باشد، در این زمینه ورود مستقیم نمی کند؛ 2) حملات اخیر اسرائیل در داخل سوریه در حقیقت پیامی به طرف های مختلف بوده که نقش ایران در سوریه باید از آنچه که اکنون نیز هست، محدودتر شود. حضور مستقیم نظامی ایران می تواند بهانه های اسرائیل در این زمینه را بیش از پیش کند و کار آزادسازی مناطق را با دشواری مواجه سازد؛ 3) به دلیل حساسیت های موجود که آمریکا نیز پیوسته به آن دامن می زند، حضور ایران می تواند به عنوان نقش مخرب این کشور در مسائل منطقه ای تلقی شده و سبب افزایش فشارها شود. به همین دلیل، ایران ترجیح خواهد داد با خودداری از مداخله مستقیم، این بهانه را از دست آمریکا بگیرد."   "به طور کلی، به نظر می رسد ایران طی ماه های اخیر به تدریج تمرکز خود را از دوران جنگ در سوریه به تمرکز بر دوران پساجنگ تغییر داده است که البته حداقل دو نشانه نیز برای این مدعا وجود دارد: 1) ایران که در گذشته از مشارکت در فرایند تدوین قانون اساسی جدید خودداری کرده و این امر به دوره پس از جنگ و گذار سیاسی موکول کرده بود، اخیرا به نحو چشمگیری در چارچوب کمیته قانون اساسی سوریه با مشارکت روسیه و ترکیه فعال شده است؛ 2) در حوزه تعاملات دوجانبه با سوریه، تمرکز ایران بر موضوع بازسازی بوده است که سفر معاون وزیر راه به سوریه با هدف امضای موافقتنامه شراکت راهبردی، سفیر وزیر دفاع به دمشق و امضای قرارداد همکاری نظامی و سفر اخیر وزیر امور خارجه ایران به سوریه و تاکید بر نقش تهران در بازسازی سوریه از جمله مثال ها برای اثبات این موضوع است."   "هم اکنون ایران چهار ایده در زمینه بازسازی سوریه دارد: 1) فعال کردن شرکت های خصوصی در روند بازسازی سوریه به منظور فعال نگه داشتن اقتصاد در دوره ای که کشور تحت تحریم های آمریکا قرار دارد و متعاقبا بدست آوردن منافع اقتصادی از این مسیر؛ 2) حفظ نفوذ سیاسی، اقتصادی و نظامی خود در آینده سوریه (ایران با درک واقعی از شرایط به دنبال پایگاه دائمی نظامی نبوده است. در عین حال، از طریق مشارکت در روند بازسازی نظامی سوریه نفوذ خود را حفظ خواهد کرد)؛ 3) کاهش آسیب پذیری راهبردی خود ویافتن راه های جایگزین در تعاملات بین المللی از طریق پیوند زدن ایران و عراق به مدیترانه در چارچوب طرح «کمربند و جاده» چین؛ 4) ترمیم وجهه خود و مقابله با تبلیغات سنگین غرب که نقش ایران را مخرب معرفی می کند (ایران قصد دارد نشان دهد همان طور که در دوره جنگ فعال بوده است، در دوره بازسازی نیز فعال می باشد)."   دکتر واسیلی کوزنتسف، رئیس مرکز تحقیقات عربی-اسلامی انستیتو شرق‌شناسی آکادمی علوم روسیه   "اگر دولت مرکزی سوریه بتواند کنترل ادلب را در دست بگیرد، به جرات می‌توان گفت دولت بشار اسد، بر تمامی نواحی سوریه اعمال حاکمیت کرده و ارتش این کشور کنترل امور را دست دارد و مسئله سوریه به صورت تمام و کمال از فاز نظامی به فاز سیاسی وارد شده است. غرب نگران است اگر محور آستانه و دولت مرکزی سوریه کنترل ادلب را اختیار بگیرد، نفوذ آنها در آینده سوریه به صورت چشم‌گیری کاهش یابد. بنابراین مسئله ادلب و چگونگی بازپس‌گیری آن، مسئله بسیار مهمی است. لذا، سران ایران، روسیه و ترکیه در نشست تهران با مشورت با یکدیگر درصدد آخرین هماهنگی‌ها در این باره هستند."   "در حالی که ترکیه در ابتدای بحران سوریه و حتی تا چندین ماه پیش نزدیک به «غرب» بود، اینک به سمت محور آستانه حرکت کرده است؛ هرچند ترک‌‌ها از ابتدا گفته بودند که مخالف با باقی ماندن بشار اسد در قدرت هستند. فعلا آنچه میان سه کشور ضامن صلح در سوریه مطرح شده این است که بشار اسد تا زمانی که سوریه به تثبیت برسد و تهدید جدی متوجه‌اش نباشد و قانون اساسی جدید تدوین می‌شود، در قدرت باقی بماند. این مسئله البته به معنای برکناری بشار اسد از قدرت نیست."   "روسیه پس از تسهیل پیروزی نظامی بشر اسد، درجستجوی راه حلی سیاسی برای کشمکش سوریه است تا بتواند خود را در عرصه بین المللی بعنوان برقرار کننده صلح تحمیل کند."   "مسکو قبل ازهر چیز، تضعیف مخالفان و معارضان را مد نظر قرار داده است و از نبرد حلب به عنوان الگواستفاده میشود. هر چه بیشتر مخالفان ضعیف شوند، آنها رغبت بیشتری برای سازش نشان خواهند داد. در واقع، بواسطه پیروزی نظامی، مخالفین بالاجبار گفتگو با بشار اسد را خواهند پذیرفت."   دکتر ولی گل محمدی، استاد مدعو دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران و تحلیلگر مسائل ترکیه   "در خصوص منطقه ادلب، ایران سه گزینه پیش رو دارد: 1) مذاکره برای دستیابی به صلح؛ 2) عملیات گسترده نظامی؛ و 3) گفتگوهای موازی با عملیات نظامی در قیاس کوچک. تحولات میدانی و سیاسی در سوریه حاکی از آن است که هیچ دستاورد سیاسی بدون پیش روی نظامی برای تصرف و بازپس گیری سرزمین ممکن نخواهد بود."   "ترکیه به دو دلیل مخالف  عملیات نظامی در ادلب است: 1) ادلب بسیار به مرز ترکیه نزدیک است و در صورت بروز درگیری، نردیک ترین مقصد برای ساکنان منطقه، مرزهای ترکیه خواهد بود. 2) برآوردهای حکایت از آن دارد که بالغ بر 60 هزار جنگجو و تروریست در داخل و حومه ادلب مستقر هستند که بالغ بر یک چهارم از این تعداد تروریست از کشورهای خارج از منطقه آمده اند. چنانچه این تروریست ها قصد خروج از منطقه را داشته باشند، الزاما باید از خاک ترکیه عبور کنند و همین یک تهدید جدی تروریستی برای این کشور به شمار خواهد آمد."   "ترکیه در خصوص نبرد ادلب با دو گزینه رو به رو است: 1) حمایت کامل از تروریست ها از طریق مداخله نظامی در سوریه به منظور ممانعت از پیش روی ارتش سوریه که البته سنگین ترین و بدترین هزینه ها را می تواند برای این کشور به همراه داشته باشد. در واقع، این گزینه دارای دو پیامد برای آنکارا است: نخست آنکه ترکیه با حمایت از تروریست ها عملا از ابتکارهای سوچی و آستانه خارج شده است و دوم اینکه ترکیه با حمایت از تروریست ها، تاثیرگذاری خود بر آینده معادلات سوریه را تا حد زیادی از دست خواهد داد. 2) همکاری با روسیه و ایران برای یافتن راه حلی بر بحران سوریه. با توجه به تشدید تنش ها بین ترکیه و غرب، به نظر این بهترین گزینه برای آنکارا به شمار می آید."   "در خصوص آینده سوریه پس از پایان منازعات، چهار سناریو وجود دارد که پیش از توجه به این سناریوها باید به دو عدم قطعیت کلیدی و سوال جدی پاسخ داد. نخست، با فرض آنکه عملیات ادلب آخرین مرحله از عملیات های نظامی به شمار آید، آیا سطح تنش های نظامی در سوریه افزایش خواهد یافت یا کاهش؟ این سوال و عدم قطعیت از این جهت حائز اهمیت است که هم اکنون شرق فرات و جنوب شرقی سوریه تحت اختیار و نظارت نیروهای آمریکایی است. دوم، چه بواسطه نقشه راه سیاسی جامع یا استفاده از زور، وضعیت حکمرانی در سوریه به چه صورت خواهد بود؟ آیا حکمرانی در سوریه به سمت چندپارگی بیشتر خواهد رفت یا اینکه شاهد تمرکز قدرت در این کشور خواهیم بود؟"   بر اساس این عدم قطعیت و این سوالات مطرح شده، چهار سناریو برای آینده سوریه می توان متصور بود: 1) سناریو «خشونت کم و تمرکز قدرت»؛ 2) سناریو «خشونت زیاد و تمرکز قدرت»؛ 3) سناریو «خشونت زیاد و تمرکز زدایی از قدرت»؛ و 4) سناریو «خشونت کم و تمرکز زدایی از قدرت».   "در خصوص این سناریوها، چهار نکته حائز اهمیت است: 1) ادامه درگیری ها حتی در خوشبینانه ترین سناریوها بسیار محتمل خواهد بود؛ 2) هرچه منازعات بیشتر ادامه پیدا کند، شناس تمرکززدایی و چندپارگی قدرت در سوریه بیشتر خواهد شد؛ 3) عامل بی ثبات کننده دیگر در آینده سوریه تنش ها بین دولت سوریه و کردها است. با توجه به اینکه سوریه و کردها از سوی قدرت های خارجی متفاوتی حمایت می شوند. این موضوع باعث خواهد شد تا جنگ درون و فراتر از سوریه ادامه و استمرار یابد؛ 4) فقدان حکومت و حکمرانی فراگیر بعلاوه وجود شورای های محلی متعدد عامل بی ثبات کننده دیگری در سوریه در دوران پس از منازعه و جنگ به شمار می آید."   "هم اکنون که در جنگ در سوریه رو به پایان است، ایران و روسیه باید بحث ها در خصوص تدوین راهبردی به منظور پیروزی صلح و نه صرفا پیروزی جنگ را آغاز کنند."   دکتر یوری بارمین، پژوهشگر شورای امور بین‌الملل روسیه (ریاک)   "فکر می‌کنم تا حالا کاملا آشکار شده که روسیه به این راحتی از شریکانش دست نمی‌کشد. اگر اینطور بود، روسیه خیلی وقت پیش بشار اسد و ایران را رها می‌کرد."   "مفاد توافقنامه‌های مناطق کاهش تنش در سوریه حاکی از موقت بودن این توافق‌ها است و قطعنامه‌های شورای امنیت به وضوح نشان می‌دهند که هر گونه آتش‌بسی که منعقد می‌شود شامل گروه‌های تروریستی نیست و باید به مقابله با آنها ادامه داد."   "آمریکا برای اجرای طرح جدیدی یعنی جداسازی جنوب سوریه از شمال آن آماده می‌شود؛ این در حالی است که ادلب برای ارتش سوریه به معنای گذرگاهی برای پایان دادن به تلاش‌های جدایی‌طلبانه کردها است. به همین دلیل آمریکایی‌ها از هشدار نسبت به بروز فاجعه انسانی در ادلب به‌عنوان پوششی برای حضور تروریست‌ها در آن استفاده می‌کنند.   "اجتناب از جنگ و حملات نظامی در ادلب در ازای عقب‌نشینی گروه‌های مخالف به نفع نیروهای دولت سوریه خواهد بود که با حمایت روسیه به مناطق محدودی پیشروی خواهند کرد. این مناطق شامل اطراف شرقی مناطق تحت کنترل دولت در ساحل و حما است به ویژه منطقه جسر الشغور به دلیل هم‌مرزی‌اش با منطقه ساحل که با تسلط بر آن ارتش سوریه مناطق در اختیار حامیان خود را امن می‌سازد."   "مسکو از تلاش‌های ترکیه برای اتحاد گروه‌های میانه‌رو در ادلب در ازای پایان دادن به پرونده هیئت تحریرالشام و دیگر گروه‌های تروریستی در این استان و حومه لاذقیه و ادلب، ممانعت از هدف گرفتن پایگاه حمیمیم روسیه، افتتاح جاده از حمص به حلب، امنیت جاده میان گذرگاه شمالی السلامه، گذرگاه جنوبی نصیب در حومه شمالی حماة تا مرزهای ترکیه حمایت می‌کند."   "هدف نهایی روسیه کنترل کامل دولت دمشق بر خاک سوریه در مرحله‌ای است که ممکن است دو سال طول بکشد. اجتناب از درگیری در ادلب و افتتاح جاده بین‌المللی به معنای پیروزی معنوی دولت سوریه نیست بلکه به آن در پروژه بازسازی کمک می‌کند."      برای مشاهده ویدئو کامل این نشست، اینجا را کلیک نمایید.   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Sun, 09 Sep 2018 07:30:13 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/report/3730/نشست-تهران-آینده-بحران-سوریه برگزاری نشست تخصصی «آینده سوریه و سیاست قدرت های منطقه ای» http://www.iras.ir/fa/doc/news/3729/برگزاری-نشست-تخصصی-آینده-سوریه-سیاست-قدرت-های-منطقه موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) در روز دوشنبه، 19 شهریور 1397، از ساعت 17:00 تا 19:00 نشستی تخصصی با عنوان «آینده سوریه و سیاست قدرت های منطقه ای» با حضور اعضای محترم شورای علمی موسسه مطالعات ایران و کارشناسان ارشد مسائل منطقه برگزار می کند. سخنرانان اصلی این نشست: 1- دکتر محمدرضا رئوف شیبانی، سفیر سابق جمهوری اسلامی ایران در سوریه 2- دکتر محمود شوری، پژوهشگر ارشد مطالعات روسیه و عضو شورای علمی موسسه مطالعات ایراس 3- دکتر ولی گل محمدی، استاد مدعو دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران و تحلیلگر مسائل ترکیه در پایان این نشست تخصصی، جلسه پرسش و پاسخ برگزار خواهد شد. با توجه به محدودیت فضا و حضور اساتید حوزه غرب آسیا و اوراسیا، خواهشمند است برای شرکت در این نشست، از قبل، با تماس از طریق شماره های 88792496 یا 88770586 هماهنگی نمایید.   برای مطالعه گزارش مشروح این نشست، اینجا را کلیک نمایید.   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Sat, 08 Sep 2018 08:37:21 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/news/3729/برگزاری-نشست-تخصصی-آینده-سوریه-سیاست-قدرت-های-منطقه نشست مشترک ایراس و ریاک با موضوع «نشست تهران و آینده بحران سوریه» http://www.iras.ir/fa/doc/news/3727/نشست-مشترک-ایراس-ریاک-موضوع-تهران-آینده-بحران-سوریه موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) و شورای روابط خارجی روسیه (ریاک) در روز چهارشنبه، 14 شهریور 1397، از ساعت 16 تا 18 نشستی مشترک بصورت ویدئوکنفرانس با عنوان «نشست تهران و آینده بحران سوریه» با حضور برخی از اعضای محترم شورای علمی موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) و کارشناسان مسائل منطقه برگزار می نمایند. سخنرانان اصلی این نشست: 1- دکتر حمیدرضا عزیزی، عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی و عضو شورای علمی موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) 2- دکتر ولی گل محمدی، استاد دانشگاه تهران و تحلیلگر مسائل ترکیه 3- دکتر واسیلی کوزنتسف، رئیس مرکز تحقیقات عربی-اسلامی انستیتو شرق شناسی آکادمی علوم روسیه 4- دکتر بارمین یوری، پژوهشگر شورای روابط خارجی روسیه (ریاک) شایان ذکر است، موضوعات مورد بحث از سوی کارشناسان بصورت همزمان در کانال و گروه موسسه ایراس در شبکه پیام رسان تلگرام منتشر خواهد شد.   برای مطالعه گزارش مشروح این نشست، اینجا را کلیک نمایید.   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Wed, 05 Sep 2018 05:41:06 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/news/3727/نشست-مشترک-ایراس-ریاک-موضوع-تهران-آینده-بحران-سوریه نبرد ادلب سوریه نیاز کیست و چرا؟ http://www.iras.ir/fa/doc/note/3725/نبرد-ادلب-سوریه-نیاز-کیست-چرا روز به روز عملیات نظامی در استان ادلب - واقع در شمال سوریه - ممکن است آغاز شود. این منطقه آخرین منطقه از چهار منطقه عاری از تنشی است که سال گذشته روسیه، ترکیه و ایران در فرمت مذاکرات آستانه بر روی آن توافق کرده بودند که هنوز به کنترل دمشق درنیامده است. این نبرد، یا به عبارت دقیقتر، وضع نیروها پس از اتمام آن، ناگزیر به نقطه عطفی برای مناقشه سوریه و تمام نیروهای درگیر در حل و فصل آن تبدیل خواهد شد.   اگر بشار اسد رئیس جمهور سوریه ادلب را پس بگیرد، عملا کل کشور تحت کنترل او در خواهد آمد، به جز چندین منطقه، که عمدتا تحت قیمومیت آمریکاست؛ یعنی مناطقی در شمال شرق و جنوب شرق کشور، و همچنین بخشی از صحرای سوریه (همچنین در شرق)، که در آن هنوز بیشتر مبارزان گروه تروریستی «دولت اسلامی» (که در روسیه ممنوع است) باقی می‌مانند. با توجه به اینکه مقامات سوریه تمایل دارند تا زمان برقراری مجدد حکومت اسد بر تمام قلمرو سوریه، عملیات خود را متوقف نکنند، درگیری می‌تواند به رویارویی بین دمشق و واشنگتن تبدیل شود.   اهمیت ادلب استان ادلب در مرز ترکیه واقع شده است، از طریق آن کوتاه‌ترین مسیر از لاذقیه به حلب، و همچنین بزرگراه بین‌المللی M5  که ترکیه و اردن را (از طریق حلب و دمشق) به هم متصل می‌کند، می‌گذرد.   منطقه عاری از تنش ادلب، فراتر از مرزهای اداری استان بوده و شامل پاره‌ای از مناطق استان‌های حما، لاذقیه و حلب می‌باشد. این منطقه به طور مستقیم در مجاورت مناطقی قرار دارد که ترکیه طی دو عملیات نظامی «سپر فرات» و «شاخه زیتون» کنترل بر آنها را برقرار کرده است.   در ادلب نیروهای اصلی گروه تروریستی هیئت تحریرالشام (که بیشتر با نام قدیم آن، جبهه النصره شناخته می‌شوند) متمرکز هستند. طبق ادعای برخی از رسانه‌ها، این نیروها، حدود 60 درصد از استان، از جمله خود شهر ادلب را کنترل می‌کنند. تعداد این یگان‌ها، با توجه به برآوردهای مختلف، می‌تواند 50 تا 60 هزار نفر باشد، اما باید در نظر گرفت که یگان‌های آنها ممکن است بین خودشان درگیری و اختلاف داشته باشند.   همچنین در ادلب، یگان‌های معارضان مسلح سوری هم فعال هستند که در اوایل آگوست در چارچوب جبهه آزادی‌بخش ملی متحد شده‌اند. تعداد آنها حدود 85 تا 100 هزار نفر است. پانزده گروه معارض، عمدتا تحت فشار ترکیه متحد شده‌اند که انتظار می‌رود این یگان‌ها در آینده، در ارتش ملی سوریه که تحت حمایت تركيه ایجاد شده‌اند، به عنوان جایگزینی برای نیروهای دولتی سوریه ادغام شوند.   آنکارا در این باره که یکسره کردن کار مبارزان «النصره» ضروری است، با مسکو موافق است، اما برای ترکها دو نکته اصولی است. نخست، محدودکردن قلمرو عملیات، تا جریان تازه‌ای از پناهندگان به ترکیه سرازیر نشوند. طبق ادعای رسانه‌های ترکیه، به استناد داده‌های اطلاعاتی، موج پناهنندگان می‌تواند به 250 هزار نفر برسد. اما سازمان‌های بشردوستانه عموما از یک میلیون نفر صحبت می‌کنند. سازمان ملل متحد هم تأکید می‌کند که اکثر جمعیت ادلب حدود 3 میلیون نفر، زنان و کودکان هستند.   دومین شرط ترکیه، مصونیت معارضان مسلح است که آنکارا امیدوار بود تحت کنترل آنها، ادلب را نگه دارد و به این ترتیب منطقه نفوذ خود را در شمال سوریه تقویت نماید. اما این شرط، مخالف مواضع دمشق است. از ماه جولای، اسد این نکته را فهماند که تا وقتی، تمام مناطق سوریه تحت کنترل دولت قرار نگیرد، از پای نخواهد نشست و ادلب هدف بعدی اوست. طی ماه اخیر، تقریبا تمام مقامات ارشد سوریه، در پی پیروزی در سایر نقاط کشور، قصد داشتند کار تروریست‌ها را در ادلب یکسره کنند.   اگر روسیه نبود، این عملیات مدتها پیش آغاز شده بود. اما مسکو چندین هفته، بلندپروازی‌های دمشق را متوقف کرد. دلیل عمده آن هم عدم تمایل [مسکو] به نزاع با آنکارا بود، چرا که اتحاد با آن (آنکارا)، برگ برنده قوی‌تری را در مبارزه با غرب برسر آینده سوریه در اختیار مسکو قرار می‌دهد.   علاوه بر این، عملیات بازپس‌گیری ادلب ممکن است به درازا بکشد و به قربانیان زیادی در هر دو طرف، بویژه در میان غیر نظامیان، بیانجامد. هرچند، روسیه نیز به اینکه به قتل غیرنظامیان متهم شود، عادت کرده، اما خواهان قتل عام دیگری نیست. با این حال، مسکو هم شرایطی دارد و آن پایان دادن به [حضور] «النصره» و همزمان با آن بخشی از معارضان ناسازگار سوری است.   اگر یگان‌های معارضان سوری در ادلب برای مصالحه با دمشق موافقت می‌کردند، همانطور که این امر در جنوب سوریه اتفاق افتاد، برای روسیه اتفاق ایده‌آلی بود. چیزی که هست، معارضان اشاره می‌کنند که آنها در جنوب با ارتش روسیه وارد توافق شده‌اند، نه با «رژیم اسد»، اما در هر صورت، به خصوص ساختارهای دولتی ناگزیر به تعامل با آنها هستند، از جمله اینکه باید با هم، علیه نیروهای داعش وارد عملیات شوند. این اتحاد شکننده، اما باب طبع روسیه است، چرا که امکان صحبت از پاکسازی جنوب سوریه را از تروریست‌ها فراهم آورده است. اما پرسش بعدی این است که این نیروهای معارض سوریِ جنوب سوریه که به مصالحه تن داده‌اند در آینده چگونه رفتار خواهند کرد.   در ادلب، وضع جور دیگری است. برای چندین سال، سازش‌ناپذیرترین اپوزوسیون‌های سراسر سوریه، که بسیاری از آنها دیگر عقب‌نشینی نمی‌کنند، در آنجا به سر می‌برند. با وجود این، روسیه به آنکارا فرصت داد تا فرایند «مرزبندی» بین تروریست‌ها و معارضان مسلح، یعنی بین نیروهای «سازگار» و «ناسازگار» را به پایان برساند.   این روند مسلما به طول انجامیده است، از همان اواخر ماه جولای الکساندر لاورنتیف نماینده ویژه رئیس جمهور روسیه در امور سوریه، هشدار داد که صبر و شکیبایی مسکو ابدی نخواهد بود. در عین حال، دیپلمات‌های روسیه درک می‌کنند که متقاعدکردن معارضان سوری برای ترکیه کار ساده‌ای نیست - اکنون در ظاهر جبهه متحدی هستند، اما در هر صورت، مواضع گروه‌ها با هم متفاوت است و هیچ یک از آنها اعتمادی به آینده خود ندارد.   در نهایت، دمشق هم بعید است با باقی ماندن گروه مسلح قدرتمندی از معارضین در ادلب کنار بیاید، چراکه این امر می‌تواند بر وضع مذاکرات مربوط به آینده سوریه تأثیر بگذارد.   از این رو، این امر، به اینکه معارضان سوری از نبرد ادلب چگونه بیرون می‌آیند بستگی زیادی دارد. همینطور به اینکه آیا فرمت آستانه ایمن خواهد ماند. از یک سو، اردوغان، رئیس جمهور ترکیه، هشدار داد که اگر عملیات در ادلب بیش از حد وسیع شود، آنکارا این گروه سه‌گانه را ترک خواهد کرد. از طرف دیگر - با توجه به روابط فعلی [ترکیه] با آمریکا، بعید است ترکیه بخواهد روابط خود با روسیه را نیز قطع کند.   یک ماه مذاکرات بیانگر آن است که طرف‌های درگیر در جستجوی مصالحه هستند و در این صورت، باید راه حل ایده‌آلی در اجلاس آتی سه کشور روسیه، ایران و ترکیه که برای 7 سپتامبر برنامه‌ریزی شده، پیدا شود. اگر راه حلی در کار نباشد، طرفین در صدد حفظ ظاهر برمی‌آیند. به این معنا که به ادلب حمله خواهند کرد. بی‌دلیل نیست که درباره تحریکات تروریست‌ها گزارش‌های بیشتری در منطقه ظاهر می‌شوند. بعضی از آنها واقعا حقیقت دارند (به عنوان مثال، افزایش پرواز هواپیماهای بدون سرنشین در منطقه پایگاه روسی حمیمیم)، برخی دیگر نیز موجب تردیدهای جدی می‌شوند.   جنگ تحریکات در طول این انتظار مشوش‌کننده، وزارت دفاع روسیه اعلام کرد که اطلاعاتی درباره تدارک تحریکاتی با استفاده از سلاح‌های شیمیایی در ادلب در اختیار دارد. به گفته مسکو، تشکیلات معلوم‌الحال کلاه‌سفیدها، که روسیه بارها آنها را به انتشار اطلاعات غلط درباره حملات شیمیایی متهم کرده، در این ماجرا دست دارد. طبق ادعای ارتش روسیه، سرویس اطلاعاتی بریتانیا پشت این تشکیلات ایستاده است.   «کلاه سفیدها» این اتهام را رد می‌کنند و به نوبه خود از اینکه حملات شیمیایی توسط اسد تدارک دیده شده، ابراز نگرانی می‌کنند. البته، چنین اوضاعی نخستین بار نیست که در سوریه اتفاق می‌افتد. در طول سال‌های جنگ در این کشور، ده‌ها گزارش درباره استفاده از سلاح‌های شیمیایی وجود داشت، که صحت بخشی از آنها به اثبات نرسید، و همینطور منشاء حملات تاییدشده معلوم نشد.   در گزارش کارشناسان بین‌المللی، هم رژیم سوریه و هم معارضان سوری متهم شدند. اما به خصوص، دو ماجرای پرسروصدا به فاصله زمانی یک سال برجسته می‌شوند، یکی حمله ایالات متحده به سوریه (در سال 2017) و دیگری  حمله ایالات متحده همراه با بریتانیا و فرانسه (در سال 2018) به این کشور، که به دنبال اتهامات علیه دمشق در استفاده از سلاح‌های شیمیایی صورت گرفت. در این میان، طبق نتایج کارشناسان بین‌المللی، این حملات تنها بر اساس اتهاماتی که از طرف معارضان سوری بر رژیم سوریه وارد شده بود، صورت گرفته‌اند.   این بار، ائتلاف غرب نیز هشدار داد: اگر اطلاعاتی درباره حملات شیمیایی جدید پیدا شود، به دنبال آن حمله‌ای صورت خواهد گرفت. وزارت دفاع روسیه نیز تصریح می‌کند که ایالات متحده برای پیشبرد این‌چنینی وقایع مهیاست. پنتاگون، اظهارات ارتش روسیه را تکذیب کرد و گزارش‌های مربوط به افزایش قوای نظامی ایالات متحده در بخش شرقی دریای مدیترانه را «پروپاگاندا» نامید، اگر چه آنها خاطرنشان کردند در صورتی که رئیس جمهور آمریکا دستور حمله را صادر کند، آماده هستند.   سوال این است – این امر چه چیزی را می‌تواند تغییر دهد؟ دو حمله قبلی هیچگونه تأثیری بر وضع نیروها در سوریه نداشت. این عقیده هم در بین معارضان سوری رایج است که بشار اسد برای به دست آوردن امتیاز در مذاکره با کسانی که مایل به سازش با آنها نیست، از این مصونیت استفاده کرده و دست به حمله شیمیایی می‌زند.   اما گزینه دیگری هم وجود دارد. اقناع افکار عمومی نسبت به مجرم بودن اسد به خاطر حملات شیمیایی، در صورتی که امریکا و متحدان آن هنوز قصد سرنگونی اسد را داشته باشند، می‌تواند ابزاری برای فشار سیاسی بر رژیم دمشق باشد. فعلا که آنها (ایالات متحده و متحدان ان) هنوز بر روند حل و فصل سياسی در ژنو، که برخلاف فرآيند آستانه، چندين سال است که مکان آن تغییر نکرده، امید بسته‌اند. پیروزی احتمالی در ادلب، رژیم سوریه را در چارچوب فرایند ژنو کمتر سازگار خواهد کرد و در آستانه رویارویی مستقیم با ائتلاف غربی قرار می‌دهد.   اتهام به حملات شیمیایی، حتی اگر به دلیل حق وتوی روسیه در قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل متحد تثبیت نشود، می‌تواند به مبنایی برای ایجاد مناطق امنیتی و مناطق غیر نظامی در سوریه تبدیل شود، همانگونه که چنین اتفاقی در عراق هم صورت گرفت، یعنی جایی که در آن کردستان عراق 12 سال، پیش از سرنگونی صدام حسین، از بغداد مستقل بود. چیزی مشابه آن در بخشی از قلمرو سوریه که تحت کنترل نیروهای دموکراتیک سوریه قرار دارد و عمدتا از کردها تشکیل شده، انجام گرفته است. مانع جدی برای این امر، گفتگویی است که اخیرا بین کردها و دمشق تشدید شده است. چیزی که هست، آنگونه که ریاض دارار رئیس مشترک شورای دموکراتیک سوریه به من گفته، فعلا مذاکرات از اینکه به بحث در مورد موضوعات مربوط به امنیت و آینده سیاسی وارد شوند، فاصله گرفته‌اند.     با وجود این، در صورتی‌که ایالات متحده چنین امکانی را فراهم آورد و  یا اگر کردها احساس کنند واشنگتن آماده خروج از سوریه است و آنها را به حال خود رها کرده، گفت وگو امکان‌پذیر است. چنین نگرانی‌هایی در بهار سال جاری، زمانی که ترامپ می‌گفت نیروهای آمریکایی باید از سوریه خارج شوند، وجود داشت.   اما از آن زمان اوضاع تغییر کرده است. بر خلاف نظر ریاض دارار، در حال حاضر واشنگتن، بر فعالیت خود در سوریه افزوده است. این موضوع در دو انتصابی که بلافاصله در وزارت امور خارجه صورت گرفته، بیان شده است: جیمز جفری سفیر سابق ایالات متحده در عراق و ترکیه به عنوان نماینده ویژه وزارت امور خارجه برای همکاری در سوریه منصوب گردید، و سرهنگ جوئل رِیبِرن مدیر ارشد اداره مربوط به ایران، عراق و سوریه، به عنوان فرستاده ویژه منصوب شد. هر دو بر این باور بودند که ایالات متحده باید حداقل تا زمان دستیابی به حل و فصل سیاسی مناقشه سوریه در این کشور باقی بماند.   جیمز ماتیس، وزیر دفاع آمریکا، در این هفته بار دیگر تأکید کرد که بشار اسد در آینده سوریه جایی ندارد. او سه شرط را مطرح کرد، که پس از تحقق این شرایط، ایالات متحده شروع به عقب‌نشینی خواهد کرد: نابودی داعش، آموزش تشکیلات مسلح محلی و همچنین پیشرفت روند حل و فصل سیاسی در سوریه تحت حمایت سازمان ملل متحد. وی گفت: «هدف ما برگرداندن مناقشه سوریه در مسیر فرایند ژنو است تا خود مردم سوریه بتوانند دولت جدیدی را انتخاب کنند که توسط بشار اسد رهبری نشود».   در صورتی که انتخابات سوریه، طبق برنامه‌های موجود برگزار شود، زمان انتخابات  سال 2021 تعیین شده است. اگر اوضاع طبق شرایط کنونی ادامه یابد، رأی‌گیری تحت کنترل رژیم فعلی سوریه صورت خواهد گرفت. بنابراین، غرب فرصت زیادی برای ایجاد تحول در اوضاع [سوریه] در اختیار ندارد.       نویسنده: ماریانا بلنکایا، مفسر سیاسی انتشارات کامرسانت   منبع: مرکز کارنگی مسکو   مترجم: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته مطالعات روسیه دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران          «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Tue, 04 Sep 2018 16:58:10 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3725/نبرد-ادلب-سوریه-نیاز-کیست-چرا