موسسه مطالعات ایران اوراسیا - آخرين عناوين سیاست های امنیتی و نظامی :: نسخه کامل http://www.iras.ir/fa/energy-and-environment Tue, 12 Dec 2017 19:33:34 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal02/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط موسسه مطالعات ایران اوراسیا http://www.iras.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام موسسه مطالعات ایران اوراسیا آزاد است. Tue, 12 Dec 2017 19:33:34 GMT سیاست های امنیتی و نظامی 60 سابقه سوال برانگیز روسیه در مبارزه با تروریسم http://www.iras.ir/fa/doc/note/3455/سابقه-سوال-برانگیز-روسیه-مبارزه-تروریسم از حیث تئوریک، روسیه و ایالات متحده آمریکا پیرامون مبارزه با تروریسم در یک جبهه قرار دارند. هر دو کشور از حملات افراطی اسلامگرا به قلمروی خود رنج می برند و هر دوی آنها مخالف دولت اسلامی عراق و شام، موسوم به داعش هستند. رئیس جمهور پیشین ایالات متحده باراک اوباما اغلب اظهار می داشت که آماده است تا با روسیه در خصوص بحران سوریه همکاری کند، به طوری که در ژوئن 2016 پیشنهاد همکاری نظامی را با روسیه را مطرح کرد. جانشین وی، دونالد ترامپ، در سخنان خود، همواره بیان داشته که از کمک های ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه، علیه داعش استقبال می کند. در تاریخ 11 نوامبر، روسیه و ایالات متحده آمریکا، طی بیانیه ی مشترکی، تصمیم خود را در خصوص مبارزه با داعش اعلام کردند و 10 روز پس از آن به بحث در خصوص همکاری های مبارزه با تروریسم پرداختند.   با این حال، چنین خوشبینی ای در خصوص همکاری با روسیه در مقابل تروریسم، اشتباه است. از سوریه گرفته تا افغانستان، پوتین همواره سعی داشته از طریق حفظ روابط خود با گروه های تروریستی ای همچون حزب الله و طالبان، تروریسم را ترغیب و تشویق کند تا اینکه با آن مبارزه نماید. سابقه روسیه نشان می دهد که این کشور هرگز یک شریک قابل اعتماد یا یک دولت مطمئن برای غرب در جنگ با تروریسم نخواهد بود.   راهبرد روسیه در سوریه برای فهم حماقت گنجاندن روسیه در شمار متحدان ضدتروریست نیاز نیست از سوریه فراتر رویم. هدف روسیه از آغار شورش های سال 2011 در سوریه، همواره حفظ رژیم بشار اسد بوده است. در سپتامبر 2015، هدف اصلی مسکو مداخله نظامی در سوریه بوده است و نه مبارزه با داعش و سایر گروه های تروریستی.   این واقعیت که «بسیاری از تسلیحات مسکو در سوریه به کار گرفته شده است»، ارتباطی با مبارزه با داعش ندارد. واحدهای پیشرفته ی نیروی دریایی و دفاع هوایی روسیه که در سوریه بکار گرفته شده بود به مسکو اجازه میداد تا اعمال قدرت و حضور خود را گسترش دهد و این نشان می دهد که هدف واقعی آن محدود نمودن توانایی غرب در مانورهای منطقه ای است. گزارشات متعدد نشانگر آن است که بیشتر این حملات هوایی روسیه، خارج از مناطق تحت کنترل داعش قرار دارد و عمدتا مخالفان اصلی سوریه را مورد هدف قرار می دهد. در بسیاری از این موارد، این حملات حتی به تقویت داعش نیز کمک می کند.   علاوه بر این اگر روسیه تصور می کند که اینگونه کنش ها در جهت منافع مسکو خواهد بود، با گروه های تروریستی همدست نخواهد شد. بالافاصله بعد از مداخلات پوتین در سوریه، حزب الله و مسکو از تاسیس اتاق های عملیات های مشترک در لاذقیه و دمشق خبر دادند. در نوامبر 2015، مسکو و حزب الله، به طور رسمی همکاری با یکدیگر را برای تاسیس کانال های ارتباطی و هماهنگ سازی عملیات های نظامی در سوریه آغاز نمودند. اگرچه اولین هیئت حزب الله لبنان در اکتبر 2011 از مسکو بازدید کردند، اما بیشتر گزارش های اخیر نشان می دهد که حزب الله در کنار گروه های روسی، در سوریه مبارزه کرده است. با توجه به گزارش موسسه کارنگی در ژانویه 2017، یک فرمانده حزب الله در حلب اظها داشته است: "روابط ما با روس ها بهتر از عالی است".   یک بازی دوگانه در افغانستان غیر قابل اعتماد بودن روسیه در خصوص تروریسم، به سختی به سوریه محدود می شود. افغانستان در اواخر سال 2007 را در نظر بگیرید؛ جایی که در آن مسکو یک خط ارتباطی با طالبان را باز کرده بود. به گزارش یکی از مقامات طالبان، "ما یک دشمن مشترک داشتیم، ما نیاز داشتیم تا از شر ایالات متحده ی آمریکا و متحدین آن در افغانستان خلاص شویم و روسیه نیز خواهان خروج فوری نیروهای خارجی از افغانستان بود."   پوتین در حالی که با طالبان ارتباط برقرار می کرد، به حمایت از تلاش های ایالات متحده آمریکا ادامه می داد. در اوایل سال 2009 مسکو به راه اندازی «شبکه ی توزیع شمالی»، یک مسیر عرضه ی انرژی از اروپای شرقی تا مرز افغانستان و ازبکستان کمک کرد. اما مسکو تنها پس از تحت فشار قرار دادن قزاقستان به بستن پایگاه های هوایی ماناس – که این کشور به آمریکا اجاره داد بود – موافقت نمود.   با این حال، گزارش های 2017 نشان می دهد که پشتیبانی مسکو از طالبان فراتر از تعاملات دیپلماتیک است. مقامات ارشد نیروهای نظامی کشورهای غربی مانند ارتش آمریکا و فرمانده کل ارتش ناتو در اروپا در این خصوص که مسکو از فوریه سال جاری (2017)، طالبان را مسلح میکند بحث کرده اند. رکس تیلرسون، وزیر امور خارجه ایالات متحده در ماه آوریل، اظهار داشت: "از آنجا که روسیه تسلیحات درخواستی طالبان را تامین می کند، به طور قابل توجهی نقض قوانین بین المللی و نقض قوانین شورای امنیت سازمان ملل محسوب می شود."   بعضی تحلیلگران خاطر نشان می کنند که ممکن است طالبان به سادگی دست به ذخیره های بزرگ سلاح های روسی بزند که بعد از اشغال شوروی در افغانستان باقی مانده است. بی شک این بخشی از تصویر است،  من از یکی از مقامات افغان در سفر اخیر خود به این کشور، دریافتم که دولت افغانستان تجهیزات نظامی جدید روسیه را از طالبان مصادره کرده است؛ تجهیزاتی که پس از فروپاشی اتحاد شوروی ساخته شده بود. حال اینکه این گروه به طور مستقیم این سلاح ها را از مسکو دریافت می کند، هنوز معلوم نیست. مسکو، بر خلاف واشنگتن، فروش سلاح های ثانویه را ممنوع می کند یا خیر. صرف نظر از این، باید در قابل اعتماد بودن مسکو به عنوان یک شریک ضد تروریسم تردید داشت.   ایران به عنوان متحد روسیه نیز حمایت خود را از طالبان تقویت کرده است. در نگاه اول، این موضوع، با توجه به ضدشیعه بودن گروه طالبان، کمی عجیب به نظر می رسد، اما از چشم انداز ژئوپلیتیک، تهران دلیل خوبی برای تغییر سیاست ضدطالبانی خود دارد. برای مثال پشتیبانی محدود از طالبان، خروج آمریکا را از افغانستان تسریع می بخشد، این موضوعی بود که مسکو و تهران هر دو به دنبال آن هستند. مقامات ارشد افغان ادعا میکنند که گزارشات اطلاعاتی از ایران که گروه های طالبان را با استفاده از تسلیحات مسکو، مسلح و تجهیز می کرده است، دریافت کرده اند.   روسیه این واقعیت را که گروه های طالبان توسط مسکو مسلح می شوند را انکار می کند و مدعی است این کانال ارتباطی با طالبان ضروری است چرا که آنها یک دشمن مشترکی دارند به نام داعش. معاون فرماندار ایالت فراه، محمد یونس رسولی، خاطر نشان ساخت که "روسیه با کمک ایران، طالبان را با تسلیحات پیشرفته، تجهیز می کند". نماینده ویژه روسیه در افغانستان نیز در ژانویه 2016 متذکر شد که "منافع طالبان به طور آشکاری در تعارض با منافع ما قرار دارد". اما هنگامی که مسکو برای اولین بار در اواخر سال 2007 یک کانال را با طالبان باز کرد، داعش وجود نداشت. اخیرا مقامات افغان ادعا داشتند که طالبان در بهار امسال نتوانستد مرکز ولایت قندوز را بدون کمک مسکو تسخیر کنند، همچنان که داعش نمی تواند در قندوز فعالیت نماید.   در واقع گروه داعش در افغانستان مجموعه ی نسبتا کوچک و متنوعی از گروه هایی است که از هسته ی مرکزی داعش در عراق و سوریه جداست. طالبان و داعش اغلب در مقابل و روبروی هم قرار دارند اما در برخی موارد با یکدیگر همکاری داشته اند. دو گروه در ماه اوت سال جاری در ولایت سرپل فعالیت مشترک انجام دادند که به گفته آنها 50 غیرنظامی کشته شدند. در همین حال، تماس مداوم مسکو با طالبان، به فعالیت های این گروه مشروعیتی می بخشد که تا قبل از آن محروم بود.   از 11 سپتامبر 2001، پوتین خود را به عنوان یک شریک ضد تروریستی ضروری به غرب معرفی و برای آن هزینه پرداخته کرده است. برای مثال بسیاری از همان ابتدا معتقدند که بحران سوریه بدون مسکو حل نخواهد شد، اگر چه ممکن است این رویکرد ناقص باشد. به طور کلی اولویت پوتین این است که غرب را تضعیف و تقسیم کند و در این راستا هر گروهی که برای رسیدن به این هدف آن را کمک کند، همکاری خواهد کرد. غرب معتقد به بازی برد- برد است، اما پوتین معتقد به برد- باخت؛ بدین معنی که برای اینکه او موفق شود باید غرب چیزی را از دست بدهد. سیاستمداران غربی باید نیت های واقعی مسکو را تشخیص دهند و حمایت های آن را از گروه های تروریستی محکوم کنند. همچنین آنها باید برای بازیابی نقش رهبری در مناطق کلیدی ای همچون خاورمیانه تلاش کنند و مسکو را جهت تغییر رفتارش تحت فشار قرار دهند. همراهی با مسکو هیچ گاه منتج به یک ثبات حقیقی و پایدار نخواهد شد؛ بلکه، تضمینی بر اشاعه منازعات و بحران برای سال های پیش رو به شمار می آید.       نویسنده: آنا بورشچوسکایا، تحلیلگر مؤسسه مطالعات خاورنزدیک واشنگتن   منبع: مجله فارن افرز، وابسته به شورای روابط خارجی آمریکا   مترجم: رویا رسولی، دانشجوی دکترای مطالعات منطقه ای، دانشگاه تهران      «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Mon, 04 Dec 2017 08:04:24 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3455/سابقه-سوال-برانگیز-روسیه-مبارزه-تروریسم آسیای مرکزی و خطر انتقال بازمانده‌های داعشی http://www.iras.ir/fa/doc/article/3450/آسیای-مرکزی-خطر-انتقال-بازمانده-های-داعشی امروز یکی از مسائلی که مورد توجه بسیاری قرار گرفته است، فرار نیروهای داعشی از مرزهای شامات به سرزمین‌های امن‌تر و بازگشت بخش زیادی از این نیروها به زادبوم خود می‌باشد. از آنجا که بخش عمده‌ای از نیروهای داعشی، تاجیک و افغان بوده اند، مرزهای تاجیکستان و افغانستان به مامنی برای نیروهای فراری تبدیل شده است، مرزهایی که بخش عمده‌ای از آن، کوهستان‌های دور از قدرت دولتی بوده و اگر دولتی هم در آن حوالی باشد، همانند افغانستان، دولتی تازه تاسیس و سرشار از نیروهای گریز از مرکز می‌باشد یا همچون دولت‌های آسیای مرکزی، فاقد مشروعیت تام و کافی هستند. جغرافیای کوهستانی این منطقه نیز به مطلوبیت آن برای فرار نیروهای داعشی کمک رسانده است.   از سوی دیگر گزارش‌هایی که از پشت صحنه سیاست بین الملل می‌رسد، و ناپیدایی رهبران داعش در شرایطی که جغرافیای سرزمینی آنها توسط مخالفانشان در شامات به تصرف کامل درآمده است؛ بیانگر آن است که دست‌های پشت پرده و افراد و پول‌های طرفدار داعش، بخش قابل توجهی از رهبران را به نقاط جدید منتقل کرده یا فراری داده است و کجا بهتر از شمال افغانستان و جنوب تاجیکستان، یعنی حوالی منطقه بدخشان افغانستان، که کوههای بلند رابطه آنها را با دولت‌های مرکزی به حداقل رسانده و ضمن دسترسی به ترکمن‌های افغانستان و ترکمنستان و تاجیکان افغانستان و تاجیکستان، به قرقیزستان و سین کیانگ نزدیک بوده و مسیر طبیعی حرکت به سوی دره فرغانه در قلب آسیای مرکزی به عنوان گذرگاه بنیادگرایی و مواد مخدر به روسیه و قفقاز (و از آنجا به اروپا) می‌باشد. بدین سان، بخش مسلمان نشین روسیه و چین، همزمان از نزدیک در خطر صدور بنیادگرایی قرار می‌گیرند.   اکنون داعش در تاجیکستان و ازبکستان بخصوص در درۀ فرغانه بیش از دیگر مناطق جایگاه دارد ولی به صورت غیر سنتی در قرقیزستان هم جایگاه آنها عمیق شده چراکه جریان‌های تندرو از زمانی که طالبان در افغانستان سرکوب شد، به این سمت و سو مهاجرت کردند. همچنین سرمایه گذاری‌هایی نیز برای ساختن مدارس و مساجد از سوی دولت‌های سنی تندرو در آنجا صورت گرفته، گرچه در آغاز هدف آنها گسترش تندروی نبوده اما بنیاد‌‌های برپاشده، زمینه‌ای برای استفادۀ تندروها از این امکانات فرهنگی یا ساختاری شده است. به نظر می‌رسد که هم اینک مهمترین تهدیدی که از سوی داعش وجود دارد، متوجه تاجیکستان است، چراکه در آینده به دلیل هم مرز بودن تاجیکستان با افغانستان امکان تشکیل حلقۀ داعشی در آنجا امکان پذیر باشد. زمینه‌های دسترسی داعشیان به تاجیکان قومی افغانستان و مردم تاجیکستان، فضای پرچالشی برای آینده اسلام گرایی در تاجیکستان فراهم می کند. به ویژه آنکه، چالشهای دولت تاجیکستان نشان دهنده آن است که خطر بنیادگرایی برای دولتیان مشهود بوده و شتابان و با همه قوا به دنبال بستن راههای نفوذ جریان‌های تندرو می‌باشند.   به نظر می‌رسد همانگونه که تعامل قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی در سوریه، آینده داعش را رقم زد، در آسیای مرکزی نیز تعاملات جهانی با حضور ابرقدرت‌های آمریکا، روسیه و اتحادیۀ اروپا و قدرت‌های منطقه‌ای شامل پاکستان، ایران، چین، ترکیه، عربستان و امارات رقم بخورد. به ویژه در افغانستان نوع رابطۀ دولت افغانستان با ایالات متحده و در تاجیکستان و نوع رابطه دولت تاجیکستان با روسیه تعیین کننده است. دولت افغانستان می‌کوشد روابط نظامی و اقتصادی نزدیکی با ایالات متحده دست و پا کند، و دولت تاجیکستان روابط پر فراز و نشیبی با روسیه دارد اما در عین حال به روسیه اتکا دارد و این مهم بر آینده داعش در منطقه تاثیرگذار است. درحالیکه افغانستان قادر به امتیازگیری از آمریکا است، تاجیکستان برای روسیه فقط بازیچه‌ای است که تا حد ممکن زیر فشار قرار می‌گیرد و دولت روسیه تنها برای جلوگیری از نا امنی و حفظ امنیت روسیه با دولت تاجیکستان در زمینۀ مقابله با بنیادگرایی همکاری می‌کند.   بنا بر مقدمات گفته شده و با توجه به شرایط موجود، هم اینک چند سناریو برای آینده داعش در منطقه پیش بینی می‌شود:   1- سناریوی اصلی قابل پیش بینی این است که نیروهای داعش به مناطق بکر شمال و شمال شرقی افغانستان انتقال یابند. این منطقه، دور از دسترس دولت‌های قدرتمند بوده، به چین و روسیه به اندازه کافی نزدیک است و به کانون‌های بنیادگرایی مانند پاکستان نزدیک بوده، مسیر ترانزیت مواد مخدر نیز به شمار می‌آید.   2- سناریوی دیگری که برای منطقۀ آسیای مرکزی پیش بینی می‌شود این است که داعش وارد این منطقه شده و به یک جریان نسبتاً قابل کنترل یا معامله‌گر تبدیل شود. به عبارت روشن‌تر، این جریان به همراه طالبان وارد تعامل با قدرت‌های جهانی به ویژه امریکا و قدرت‌های منطقه‌ای مانند روسیه، چین،  پاکستان و ایران شود. تلاش دولت افغانستان برای مذاکره با طالبان و پیشینه دولت پاکستان در کنترل نیروهای بنیادگرا از طریق مذاکره و معامله، مایه قوت این سناریو است. ولی مشکل اساسی این است که همین ابرقدرت‌های جهانی و منطقه‌ای دارای منافع مشترکی نیستند و مایه برهم خوردن نظم طبیعی حاکم بر منطق قومی منطقه خاورمیانه می‌شوند. همکاری روسیه و امریکا در مهار داعش در شامات، هرچند نشان داد، بنیادگرایی قابلیت مهار شدن دارد ولی به نابودی عناصر خشونت بار بنیادگرایی یا متعادل شدن آن و یا حتی نزدیکی منافع و خط مشی‌های ابرقدرتها درباره بنیادگرایی منجر نشد و همین امر، قابلیت مذاکره پذیری داعش در منطقه آسیای مرکزی، با وجود قدرت‌های متعدد درگیر و صاحب منفعت را زیر سوال می‌برد. همچنین با توجه به ماهیت ذاتی داعش امکان کنار آمدن این گروه با فضای قدرت درون کشوری و جهانی  تقریبا هیچ است.   3- سناریوی سوم قابل پیش بینی در این مناطق، وقوع جنگ است که با توجه به مسلح بودن اقوام افغان، مافیای مواد مخدر، مافیای بنیادگرایی و رقابت نظامی رو به افزایش امریکا- روسیه- چین و ایران- اعراب چندان دور از انتظار نیست. پیشینه جنگ در افغانستان و تاجیکستان این امر را توجیه پذیرتر می‌کند؛ درحالیکه در هر دو کشور، نیروهای مقابل دولت یعنی اسلام گرایان معتدل یا افراطی، هنوز مطالبات لاینحلی از دولت‌های خود دارند و به نظم موجود به شدت معترضند. این جنگ با به چالش کشیدن مناطق مسلمان نشین چین و روسیه، نزدیک به مرزهای ایران بوده و می‌تواند جنگ نیابتی رضایت بخشی برای امریکا و هژمونی غالب جهانی از آب درآید.   نکته نهایی اینکه، با وجود همه تحلیل‌ها و نابکاری‌های داعش، امکان تکرار مدل سوریه و عراق برای داعش در آسیای مرکزی وجود ندارد. تجربیات بنیادگرایی جهانی که آخرین بازی اش را در شامات شاهد بودیم، در طی زمان تکامل می‌یابد و با منطق ذاتی حاکم بر این جریان متحول می‌شود. در کل باید توجه داشته باشیم که داعش جریانی اندیشمند است که دارای نیروهای مادی و معنوی متحول و پویایی است و با توجه به شرایط و زمان، در قالب ایدئولوژیک خود دچار تغییر و تحول روشی می‌شود. این نیروها هنگامی که وارد سیستمی می‌شوند با توجه به مقتضیات سیستم، نیازها و تجربیات بدست آمده، فعالیت جدیدی را تعریف و اجرایی می‌کنند. بر این اساس، این شرایط سیستمی آسیای مرکزی است که تعیین کننده آینده داعش در این منطقه از جمله میزان پایایی، خشونت، ساختاری شدن (مانند طالبان افغانستان) و حتی درگیری نظامی و جنگ می‌باشد.       نویسنده: دکتر سیده مطهره حسینی، استادیار علوم سیاسی دانشگاه پیام نور و تحلیلگر ارشد مسائل اوراسیا     ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Sun, 03 Dec 2017 01:57:37 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3450/آسیای-مرکزی-خطر-انتقال-بازمانده-های-داعشی اهداف افغانستان از كنفرانس قلب آسيا http://www.iras.ir/fa/doc/note/3454/اهداف-افغانستان-كنفرانس-قلب-آسيا کنفرانس قلب آسیا شامل ۱۴ کشور مشارکت کننده، ۱۷ کشور پشتيباني کننده و ۱۲ سازمان منطقه ای و بین المللی است. ایران، افغانستان، پاکستان، چین، روسیه، هند، جمهوری آذربایجان، قزاقستان، قرقیزستان، تاجیکستان، ترکمنستان، ترکیه، عربستان و امارات کشورهای عضو قلب آسیا هستند. همچنين استرالیا، کانادا، دانمارک، مصر، فرانسه، فنلاند، آلمان، عراق، ایتالیا، ژاپن، نروژ، هلند، اسپانیا، سوئد، انگلیس و آمریکا هم کشورهای حامی این روند هستند و چندین سازمان منطقه‌ای و بین‌المللی نیز از آن پشتیبانی کرده‌اند. نخستین کنفرانس قلب آسیا درسطح وزیران خارجه درسال 1389 به میزبانی ترکیه در شهر استانبول برگزار شد. نشست های بعدی به میزبانی افغانستان، قزاقستان، چین، پاکستان و هند از سالهای 1390 تا 1395 برگزار شد.   اهداف افغانستان از كنفرانس قلب آسيا اهداف امنيتي و سياسي: در سالهاي گذشته كابل تلاش كرد تا با افزايش دامنه رايزني هايي خود در اجلاس قلب آسيا و گسترش حمايت هاي منطقه اي پشتيباني قاطع همه اشتراک کنندگان از روندهای دولتي موجود در افغانستان دستيابي به صلح و ثبات در کشور  را به دست آورد. به علاوه در نشست سال گذشته قلب آسیا، رئیس جمهور اشرف غنی به تندی اقدامات پاکستان در پشتيباني از طالبان افغانستان و ناامن سازی این کشور را مورد سرزنش قرار داد و عملا قلب آسیا به عرصه طرح اعتراض های افغانستان با پاکستان بدل شد. اكنون نيز مي كوشد تا پس از اعلام رئیس جمهور ترامپ از اعلام استراتژی نوين افغانستان و جنوب آسیا و روند واگرايي در میان پاکستان و ایالات متحده روند توجه به نقش منفي پاكستان در روند صلح در افغانستان را برجسته كند و اسلام آباد را وادار كند تا مسئولانه تر در اين حوزه عمل كند و فشارهايي را بر نهادها و ساختارهاي دخيل در روند ناامني در افغانستان فراهم كند.   اهداف اقتصادي: از نگاه بسياري در كابل ژئوپلتيك افغانستان مجموعه اي از فرصتها را براي رشد و توسعه افغانستان فراهم آورده و قرار گرفتن این سرزمین در مسیر جاده ی ابریشم، جايگاه و جاذبه هاي ژئوپلیتيكي افغانستان مانده در خشکی اما با همسايگي با مناطق مهم و استراتژیک هنوز هم کانون توجهات در منطقه بوده و هست. لذا مي توان از موقعیت ژئوپولیتیک کشور، به عنوان پيوند دهنده جنوب و مركز آسيا بهره گرفت. در همين راستا بود كه کنفرانس همکاری های اقتصادی منطقه ای برای افغانستان (ريکا) مد نظر مقامات اين كشور است و در چارچوب همين نگاه در هفتمین کنفرانس (ريکا هفت) در شهر عشق آباد، موافقت‌نامه دالان حمل‌ونقل و ترانزیتی پنج‌جانبه راه لاجورد میان افغانستان، ترکمنستان، آذربایجان، گرجستان و ترکیه امضا شد.   در بعد ديگري تلاش هاي رهبران دولت وحدت ملي افغانستان براي پشتيباني قاطع از دولت افغانستان، اجرایی شدن همه طرح های اقتصادی در راستای توسعه و رفاه عمومی در کشور، تاكيد بر نقش محوری افغانستان به عنوان مرکز مهم برای تجارت، ترانزیت میان منطقه ای و شریک ساختن مزایای این مرکزیت در پشتيباني از توسعه و ثبات پایدار در افغانستان و سراسر منطقه در اجلاس هايي چون قلب آسيا ادامه دارد. در يك سال گذشته نيز اين نگاه به شدت مورد توجه دولت كابل بوده است. در اين چارچوب پروژه های وصل آسیای مرکزی با آسیای جنوبی، روند جذب سرمایه ها، امضاي موافقت نامه هايي گسترده دو جانبه و چند جانبه با كشورهاي عضو قلب آسيا مد نظر است. در اين چارچوب نخبگان سياست خارجي افغانستان با تاكيد بر  كنفرانس هايي چون قلب آسيا معتقدند با توجه به دامنه تعهدات مشترک در کنفرانس هاي بین المللی پیرامون افغانستان در راستای تقویت همکاری ها براي خودکفایی در جریان دهه تحول 2015-2024 و افزایش همکاری های اقتصادی منطقه ای امري راهبردي است و مي توان با ترویج و پشتيباني از سرمایه‌گذاری، همکاری‌های ترانزیتی اقتصادی و تجارتی به اهداف توسعه در كشور در اين نشست ها دست يافت.   اهميت قلب آسيا براي افغانستان و چشم انداز هفتمین اجلاس قلب آسیا با هدف مبارزه با تروریسم و گروه های افراط گرا و کمک به کشور افغانستان برای توسعه زیر ساخت های اقتصادی، مهار فقر و توسعه آموزش عالی در باكو به رياست اشرف غنی، رییس جمهور افغانستان و الهام علی اف، رئیس جمهور آذربایجان، در تاریخ 10 آذر 1396 برگزار شد. در اين ميان با نگاهي به بیانیه هفتمین کنفرانس وزرای قلب آسیا و استانبول (HoA) با عنوان "اتصال امنیتی و اقتصادی به سوی قلب منطقه آسیا" تاكيدهايي بر توجه كشورهاي عضو به تعهد به منشور سازمان ملل متحد و اصول حاکمیت، تمامیت ارضی، آسیب پذیری مرزها و عدم دخالت در امور داخلی دولت ها در كنار عدم استفاده از زور علیه حاکمیت، تمامیت ارضی و استقلال كشورها در كنار توجه به افزايش نقش جامعه بین المللی در افغانستان و مبارزه با تروریسم، قاچاق مواد مخدر و جرایم سازمان یافته و ضرورت تلاش برای دستیابی به صلح و آشتی در اين كشور از نگاه كابل ارزشمند است. به علاوه قلب آسيا براي افغانستان به عنوان مکانیسمی ارزشمند برای همکاری و گفت و گو و دستيابي به اهداف اين كشور در صلح، ثبات، ثبات و توسعه اقتصادی افغانستان است مي تواند منافع گسترده اي براي اين كشور داشته باشد.   آنچه مشخص است سلسله نشست های منطقه اي قلب آسیا درباره افغانستان از جمله اجلاس های چند جانبه درباره افغانستان با هدف بررسی راههای کمک به بازسازی و تامین امنیت است كه در كنار ، اجلاسهاي گوناگون بین المللی درباره افغانستان در از سال 1379‏، بر بعد منطقه اي اين مساله تاكيد داشته است. لذا اهمیت کنفرانس قلب آسیا به منطقه ای بودن آن است و عمده کشورهاي موثر شرکت کننده کشورهای منطقه اي هستند و اراده برای کمک به حل بحران افغانستان منجر به تشکیل کنفرانس موسوم به قلب آسیا شد. به علاوه برگزاری منظم کنفرانس قلب آسیا بیانگر توجه بازيگران و همسايگان منطقه ای به اوضاع و تحولات افغانستان است و به نوعي ميتواند کانوني براي افزایش همکاری منطقه ای دوستانه و نتیجه بخش و گذار از چالش ها و دستيابي به منافع مشترک افغانستان و همسایگان و شرکای منطقه ای آن کشور باشد.   گذشته از اين تاثیر نشست هايي چون روند قلب آسيا بر بهبود اوضاع امنیتی و کمک به حل چالش هاي افغانستان ، اصل همكاري منطقه اي در بحران ، تعیین سازوکار برای ضمانت تحقق وعده کشورها و نهادهای کمک کننده به دولت کابل ، مقابله جدی با گروه های تروریستی از طریق همکاری منطقه ای و بین المللی مهم است. به عبارتي توجه شرکت کنندگان در كنفرانس قلب آسیا بر جنگ علیه تروریسم، همکاری اقتصادی، روند صلح و آشتی در افغانستان، اقدامات مبارزه با مواد مخدر و توسعه بیشتر روابط بین کشورهای منطقه مي تواند پيامدهاي مثبتي براي اين كشور داشته باشد.   آنچه مشخص است از سال 1379 تاکنون بیش از ده اجلاس بین المللی درباره افغانستان در کشورهای مختلف جهان برگزار شده، اما وعده های همه شرکت کنندگان در این اجلاس ها منتج به نتيجه نبوده است. در اين حال تاثیر نشست های منطقه اي هر چند بر بهبود اوضاع امنیتی و حل چالش هاي افغانستان بنيادين است، اما ضمانت تحقق وعده کشورها و نهادهای کمک کننده به دولت افغانستان امکان پذیر نیست. در بعد ديگري کنفرانس قلب آسیا هر چند مي تواند تاثیرات عمده اي در حل بحران های متعدد این کشور داشته باشد اما منتقدان در افغانستان معتقدند مكانيزم قلب آسيا هنوز نتوانسته اختلافات کشورهای مهم تاثیر گذار بر تحولات افغانستان را مديريت كند و پیشرفت در امور مربوط به توسعه و ثبات را فراهم كند. با اين وجود بايد گفت هر چند دسترسي به اهداف امنيتي و سياسي دولت كابل از قلب آسيا امري سخت مينمايد اما موفقيت هايي در حوزه دسترسي به اهداف اقتصادي اين كشور از اين كنفرانس ها فراهم شده است.       نویسنده: فرزاد رمضاني بونش، تحليلگر مسائل افغانستان     ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Sat, 02 Dec 2017 07:17:45 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3454/اهداف-افغانستان-كنفرانس-قلب-آسيا تکفیری‌ها در راه قفقاز http://www.iras.ir/fa/doc/note/3449/تکفیری-ها-راه-قفقاز سابقه افراط‌گرایی در منطقه قفقاز به بعد از عصر تزار در روسیه و همچنین پس از استقلال جمهوری‌های قفقاز جنوبی در اواخر قرن بیستم برمی‌گردد. در این دوران اتحاد جماهیر شوروی با هرگونه آزادی دینی در منطقه قفقاز مقابله می‌کرد و همین امر باعث عکس‌العمل تند مسلمانان شد.   در این مقطع یک خلأ اعتقادی در میان کشورهای حوزه قفقاز ایجاد شد و مشکلات اقتصادی در این جمهوری‌ها از جمله بیکاری، کاهش درآمد، کم سوادی و ناآگاهی نسبت به فرقه وهابیت، موجب نفوذ رادیکالیسم در جوامع قفقاز شد. این شرایط فضای مناسبی را برای شکل‌گیری شبه‌نظامیان جدید به وجود آورد و گروهی از مسلمانان با یک تفسیر افراطی از اسلام، وارد فعالیت‌های مبارزاتی شدند. این گروه‌ها بارها از سوی افراطیون خارجی بخصوص گروه‌های تکفیری مستقر در عربستان، سوریه و عراق و چند کشور غربی از جمله آمریکا، برای تحقق اهداف خود در قفقاز شمالی و بخصوص تضعیف و بی‌ثبات‌سازی روسیه، مورد حمایت قرار گرفتند. جمهوری آذربایجان به عنوان بخشی از حوزه قفقاز که در مجاورت اسلامگراهای افراطی جمهوری داغستان و چچن قرار دارد، نیز در معرض توسعه افراط‌گرایی فرقه‌ای و مذهبی قرار گرفت. در کنار دخالت‌های خارجی، وجود زمینه‌های مساعد داخلی در جمهوری آذربایجان از جمله کم‌توجهی به خطر وهابیت و محدودیت‌های ایجاد شده برای شیعیان، نفوذ تفکرات افراط‌گرایانه را امکانپذیر کرد. البته در مناطقی از جمهوری آذربایجان که اسلام ریشه‌دار بود و مبانی تشیع از سوی روحانیون بومی ترویج می‌شد، مردم اعم از شیعه و سنی نسبت به‌ پذیرش دیدگاه‌های افراطی تمایل نشان ندادند.   در مقطع فعلی و با توجه به شکست داعش در عراق و سوریه، اگرچه انتقال شبه‌نظامیان به روسیه و آذربایجان بعید است، اما تاثیر ایدئولوژیک تفکرات وهابیت بر مسلمانان قفقاز بخصوص در حوزه شمالی کماکان محسوس است. مبلغان سلفی و وهابی، برای تضعیف باورهای دینی مسلمانان و جذب آنان به وهابیت، آموزه‌های اسلام و تشیع در روسیه و بخصوص مناطقی از داغستان و نقاط همجوار با جمهوری آذربایجان را زیر سوال برده و سبک زندگی سلفی را برای مردم تجویز می‌کنند. وهابی‌ها همچنین از ناآگاهی مردم نسبت به اشتراکات تشیع و تسنن، سوءاستفاده کرده و به ایجاد تفرقه و ضدیت اهل سنت با شیعیان دامن می‌زنند. تکفیریون در قالب موسسه‌های به ‌اصطلاح اسلامی بین‌المللی، سعی در جذب افراد مستعد دارند. فعالیت‌های «مجمع جهانی جوانان مسلمان» که دفتر مرکزی آن در جده قرار دارد، موسسه سعودی «الحرمین» و موسسه‌خیریه «ابراهیم الابراهیم» در این عرصه قابل توجه است.   این وضعیت موجب شد مقامات فرهنگی و امنیتی جمهوری آذربایجان نسبت به فعالیت‌ گروه‌های افراطی حساس شده و در واکنش به این تحرکات، علمای دینی، نمایندگان مجلس و جوامع روشنفکری جمهوری آذربایجان، وهابیت را به‌عنوان یک تهدید برای آینده کشور مطرح کرده و خواهان مقابله با آن شدند. مجلس ملی آذربایجان نیز قانونی وضع کرد که بر اساس آن، فعالیت فرقه وهابی، قابل پیگرد قانونی بود.   با توجه به تهدیدهای مشترک افراطیون در منطقه، همکاری کشورهایی همچون ایران، روسیه و آذربایجان، برای ریشه کن کردن این فرقه مورد توجه قرار گرفت. هر یک از این کشورها برای مبارزه با تروریسم انگیزه‌های خاص خود را داشتند. ایران به عنوان همسایه آذربایجان از رشد تروریسم در منطقه قفقاز جنوبی نگران بود و شکل‌گیری مناطق تروریست پرور در نزدیکی مرزها را برنمی‌تابید. روسیه که خود با تروریسم در منطقه قفقاز شمالی درگیر است، در جهت مبارزه بهتر با تروریسم، متمایل به همکاری با ایران و آذربایجان شد.   همفکری این سه کشور موجب شد در نشست روسای جمهور آذربایجان، روسیه و ایران در 18 مرداد 1395 در باکو، بر همکاری مشترک برای مبارزه با تروریسم در منطقه تاکید شود که این سیاست در نشست سال جاری در تهران نیز مورد تاکید قرار گرفت. در مقطع فعلی با توجه به نابودی داعش در عراق و سوریه و تلاش این گروه برای یافتن مقاصد جدید، مقابله با تفکرات افراطی وهابی باید کماکان در دستور کار باشد و مسکو و باکو به‌دقت تحرکات گروه‌های تروریستی را تحت نظر داشته و انگیزه قوی برای مقابله با افراطیون را حفظ کنند      منبع: روزنامه جام جم     ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Fri, 01 Dec 2017 10:19:06 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3449/تکفیری-ها-راه-قفقاز از آستانه به ژنو، همراه با توقف در سوچی؟ http://www.iras.ir/fa/doc/note/3444/آستانه-ژنو-همراه-توقف-سوچی یادداشت سردبیر: دیمتری پسکوف، سخنگوی کاخ کرملین، با شرکت درکنفرانس خبری 7 آذر 1396، درباره کنگره ملی سوریه اعلام کرد هنوز تاریخ دقیق برگزاری این کنگره مشخص نشده است. برخی گمانه های زنی اخیر حکایت از آن دارد که این کنگره در فوریه 2018 (بهمن 1396) برگزار خواهد شد. با وجود ابهام در زمان برگزاری کنگره ملی سوریه، تحلیل پیش رو تصویر نسبتا دقیق و جامعی از نگاه روسیه به برگزاری چنین نشستی ارائه می کند و از این رو مطالعه آن به علاقه مندان به مسائل منطقه بخصوص تحلیلگران سیاست خاورمیانه ای روسیه توصیه می شود.       همانطور که می‌دانیم موضوعات مربوط به حل و فصل اوضاع سوریه در حال حاضر در دو فرمت اصلی مذاکرات آستانه و ژنو مورد بحث و بررسی قرار می‌گیرند. هر دو روند مذاکرات برای تکمیل یکدیگر طراحی شده‌اند، در آستانه گفتگوهایی برای قطع مخاصمات صورت می‌گیرد و گفتگوهای ژنو نیز درصدد حصول توافق در خصوص آینده سیاسی سوریه است. طبیعتا، هم ترکیب مذاکره‌کنندگان و هم شیوه رفتار آنها متفاوت است. به عبارتی در آستانه یک اکیپ آتش‌نشانی بین‌المللی فعال است که سعی دارد با آتشی که به خانه درحال سوختن سوریه افتاده مقابله کند، اما در ژنو کمیته چندجانبه‌ای از سازندگان، مهندسان و صنعتگران تشکیل جلسه می‌دهند و به طراحی ساختمان به روزشده دولت سوریه می‌پردازند.   اکییپ آتش نشانی در حال حاضر متحدتر، سریع تر و با موفقیت بیشتری نسبت به کمیته مهندسی و ساخت و ساز کار می‌کند. نتایج عملی مذاکرات آستانه کاهش سطح خشونت مسلحانه در سوریه است که برای هر ناظر بی طرفی مشهود است. اما در ژنو، توافقی برای آینده سیاسی سوریه حاصل نشده است. توضیحات زیادی برای شکاف موجود بین مذاکرات آستانه و ژنو وجود دارد، اما خود واقعیت چنین فاصله ای را به دشواری می توان انکار کرد.   پیشنهاد روسیه برای برگزاری کنگره ملل سوریه در سوچی به نظر می‌رسد تلاشی برای غلبه بر این شکاف یا دست کم کاستن از آن باشد. از یک سو، پیشرفت‌های اخیر در مذاکرات آستانه و موفقیت‌هایی که مستقیما در میدان جنگ حاصل شده، باید طیف گسترده‌ای از گروه‌های قومی، سیاسی و مذهبی را چه از میان حامیان دمشق و چه مخالفان آن برای شرکت در این کنگره جلب نماید. از سوی دیگر، اگر «طیف گسترده» شرکت‌کنندگان نامبرده واقعا در این کنگره گرد هم آیند، کنگره با واداشتن مذاکره‌کنندگان غیر مسئول که تعجیلی هم برای حل وفصل اوضاع ندارند برای حرکت از نقطه صفر، قادر خواهد بود همچون کاتالیزور موثری برای فرایند ژنو عمل نماید. در این معنا، ترکیب شرکت‌کنندگان کنگره، وسعت نمایندگان و سطح آن شاخص بسیار گویایی برای موفقیت یا عدم موفقیت آنچه در آستانه به دست آمده خواهد بود.   البته این ابتکار عمل مسکو، همچون هر پیشنهادی که امروزه از جانب روسیه مطرح می‌شود، سوء ظن زیادی چه در غرب و چه در محافل «آشتی ناپذیر» اپوزیسیون سوری بوجود می‌آورد. به طور خاص به ولادیمیر پوتین مظنون هستند که وی به این طریق سعی دارد «مذاکرات ژنو را جایگزین مذاکرات آستانه» نماید. به عبارتی پوتین در راستای منافع خود، فرمت گفتگوی سیاسی سوچی را که می‌بایست به شدت به مذاکرات آستانه گره خورده باشد در ادامه گفت وگوهای ژنو که فرمتی غیر ضروری است، قرار داده است. بنابراین، مسکو می‌تواند «بسته حق السهم نظارتی» در آینده نظام دولتی سوریه را به خود اختصاص دهد.   احتمالا هیچ شخصی قادر نخواهد بود به روشنی و بدون ابهام به منتقدان ثابت کند که در دفاتر کرملین چنین نیت و برنامه‌هایی وجود ندارد. با این حال چنین تفسیری از تاکتیک روسی چندان قانع‌کننده به نظر نمی‌رسد. سیاست روسیه در سوریه و خاورمیانه را می‌توان به گناه و اشتباهات بسیاری متهم کرد، اما در هر صورت نمی‌توان آن را غیرحرفه‌ای دانست. ایجاد «فرمت سوچی» منتفعانه از عروسک بشار اسد و نمایندگان مخالفان «حق به جانب سوری» در جریان حل و فصل اوضاع سوریه هیچگونه برگ برنده اضافی، بیش از آنچه تا کنون وجود دارد در اختیار مسکو قرار نداده است. اما مشکل همین گام است که بدون شک به مشکلات آن افزوده می‌شود. این مشکل در وهله نخست در ارتباط با شرکای غربی است، که به آنها این امکان را می‌دهد که خودشان را از هرگونه مسئولیت برای سرنوشت آینده سوریه برکنار کرده و این مسئولیت را به طور کامل بر دوش روسیه قرار دهند.   واقعیت کنونی این است که روسیه در سوریه، با تمام متحدانش قادر است در جنگ پیروز شود، اما نمی‌تواند برای دستیابی به صلح توفیق یابد. بازسازی اقتصادی و اجتماعی این کشور جنگ‌زده نیازمند منابعی است که نه روسیه، نه تهران، و نه آنکارا به سادگی در اختیار ندارند. دولت‌های خلیج فارس نیز با مشکلات بسیار زیادی از جمله در ارتباط با یمن و قطر مواجهند. چین هم بعید است که به عنوان اهدا کننده اصلی سوریه پساجنگ عمل کند. ایالات متحده – حداقل تا زمان حضور دونالد ترامپ در کاخ سفید – در بازسازی سوریه سرمایه‌گذاری نخواهد کرد. تنها اتحادیه اروپا باقی می ماند که هم دارای منافع قابل توجهی در خاورمیانه است و هم از فرصت‌های مالی برای کمک‌رسانی وسیع و حمایت سرمایه‌گذاری از سوریه پساجنگ برخوردار است. بنابراین این توافق می‌بایست در وهله نخست با اتحادیه اروپا باشد و به احتمال زیاد، به خصوص در ژنو.   البته، همه این مسائل در مسکو به خوبی درک می‌شود. بنابراین، ابتکار برگزاری کنگره ملل سوریه در سوچی، به منزله زیرآب زدن فرآیند ژنو نیست، بلکه بیشتر تلاشی برای تقویت موقعیت روسیه در گفتگوی آتی با اروپا در چارچوب روند مذاکرات ژنو است. می‌توان گفت خلبان هواپیما در حین پرواز از آستانه به ژنو، تصمیم منطقی گرفت تا برای سوختگیری در سوچی فرود بیاید.       نویسنده: آندری کُرتونُف، مدیر کل شورای امور بین‌الملل روسیه (ریاک)   منبع: موسسه ریاک روسیه   مترجم: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته مطالعات روسیه در دانشکده مطالعات جهان، دانشگاه تهران        «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»     ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Wed, 29 Nov 2017 10:46:42 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3444/آستانه-ژنو-همراه-توقف-سوچی مذاکرات جدید روسیه و آمریکا درباره سوریه http://www.iras.ir/fa/doc/article/3440/مذاکرات-جدید-روسیه-آمریکا-درباره-سوریه مجموع عملکرد دیپلماتیک اخیر روسیه نشان می­دهد مسکو در تدارک دور جدید مذاکرات سیاسی برای حل و فصل بحران سوریه است. یکی از شرکای روسیه در این فرآیند از نظر کرملین، آمریکا خواهد بود.   پس از دیدار غیر رسمی ولاديمير پوتين، رييس‌جمهور روسيه با دونالد ترامپ، رييس‌جمهور ايالات متحده در حاشیه اجلاس سران «سازمان همکاری‌های اقتصادی آسیا - پاسفیک»، موسوم به اَپِک بیانیه مشترکی میان مسکو و واشنگتن در مورد آينده سوريه منتشر شد که به نوبه خود با توجه به تنش‌های اخر در روابط دو کشور بسیار حائز اهمیت تلقی می‌شود. علاوه بر این، پوتین پس از دیدار با بشار اسد رئیس جمهوری سوریه در مسکو و پیش از اجلاس سه جانبه سوچی با روسای جمهور ایران و ترکیه، در تماسی تلفنی با ترامپ بار دیگر درباره راه حل سیاسی برای بحران سوریه رایزنی نمود.   در واقع برقراری ارتباط دوباره روسیه و آمریکا با محوریت سوریه، بار دیگر گمانه‌زني‌ها درباره امکان، چارچوب و چگونگی همکاری احتمالی مسکو و واشنگتن در موضوع سوریه را تقویت کرده است. این در حالی است که سوریه پس از داعش، نقش و دستاورد بازیگران مختلف از آینده سوریه یکی از حوزه های رقابت­های جدید منطقه­ ای و جهانی است.   چارچوب مذاکرات اخیر با وجود تیرگی روابط واشنگتن و مسکو، 11 نوامبر 2017 روسای جمهور آمریکا و روسیه پس از مصافحه در حاشیه اجلاس سران سازمان همکاری اقتصادی آسیا و اقیانوسیه در ویتنام، بیانیه مشترکی درباره توافق بر سر کاهش تنش در سوریه منتشر کردند. آنها در این بیانیه تاکید کردند درباره اینکه بحران سوریه «راه حل نظامی ندارد» و باید به «راه حل سیاسی» زیر نظر سازمان ملل رجوع کرد، تفاهم دارند. در این سند همچنین از همه «طرف‌های سوری» خواسته شده است تا فعالانه در روند مذاکرات سیاسی در ژنو شرکت کنند.   بیشتر اخبار منتشره درباره چارچوب تعیین شده برای مذاکرات مسکو-واشنگتن در این بیانیه، گمانه زنی و خبرهایی به نقل از مقامات آگاه بدون نام و نشان است. اما به طور کلی حداقل حاوی دو محور است:   1) در این بیانیه هیچ اشاره ای به سرنوشت بشار اسد نشده بود، اما گمانه زنی می­شود که اعلام آمادگی اسد برای اصلاحات سیاسی، زمینه را برای تفاهم آمریکا و روسیه درباره آینده سیاسی سوریه فراهم کرده است. چنانچه روسیه بعد از توافق با آمریکا در یک بیانیه اعلام کرد، «بشار اسد، متعهد می‎شود که مطابق با قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل، اصلاحات قانون اساسی را آغاز و شرایط برگزاری انتخابات آزاد و عادلانه تحت نظارت سازمان ملل متحد را فراهم کند تا همه مردم سوریه در آن شرکت کنند». اگر چه این بیانیه قبل از سفر بشار اسد به مسکو منتشر شد، اما دیدار اخیر روسای جمهور روسیه و سوریه بر آن صحه گذاشت.   2) از سویی نیز گفته می­شود دولت روسیه متعهد شده است براي دور كردن نيروهاي مورد حمايت ايران تا فاصله‌اي مشخص با دولت سوریه رایزنی کند. پیش از این نیز در گزارش‌هايي كه بعد از سفر نتانياهو به روسيه و پس از آن سفر وزير دفاع روسيه به تل‌آويو، از سوی رسانه‌هاي اسرائیلی منتشر شده بود، این ادعا آمده بود که روسيه تعهد داده است كه نيروهاي تحت حمايت ايران بيش از 60 كيلومتر از مرزهاي سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين فاصله داشته ‌باشند.   اهمیت مذاکرات مسکو-واشنگتن پس از حضور نظامی روسیه در سوریه، چند دور مذاکره مستقیم بین مسکو و اشنگتن درباره سوریه انجام شده و اگر چه تعدادی با بن بست مواجه شده، اما ماحاصل این مذاکرات تشکیل گروه بین المللی حمایت از سوریه، بیانیه وین 30 اکتبر 2015، قطعنامه 2254، چندین دور آتش بس و مذاکرات سوری-سوری بود. هر چند مجموع این گام­ها در ظاهر نتیجه ملموس برای کشور سوریه نداشته، اما به ویژه قطعنامه شماره 2254 شورای امنیت سازمان ملل که در واقع نقشه راه برای حل و فصل بحران 6 ساله سوریه است، از اهمیت زیادی برخوردار می­باشد. در نتیجه دور جدید مذاکرات روسیه و آمریکا نیز می­تواند به رقم خوردن یک گام دیگر برای حل و فصل بحران سوریه بیانجامد.   چالش ­های فرا روی دور جدید مذاکرات مذاکرات روسیه-آمریکا درباره سوریه هر بار که بدون پیش شرط برگزار شده و یا متمرکز بر ابعاد سیاسی بوده، دستاورد بیشتری داشته است. چنانچه ذکر شد تمرکز بر بعد سیاسی مساله منجر به تصویب قطعنامه 2254 شد. اما توافقات میدانی روسیه و آمریکا در بهترین حالت که باید منجر به آتش بس در جنوب غربی سوریه می­شد، به دلیل تعدد بازیگران و عدم تعهد آنها به توافق دوجانبه مسکو-واشنگتن نتیجه ­ای در بر نداشت. به عبارت دیگر، اگر چنانچه گفته می شود یکی از بخش های این توافق عقب نشینی همه نيروهاي «غيرسوري» از جمله نيروهاي تحت حمايت ايران، به مناطق مرزي سوريه و نهايتا خاك سوريه باشد، توافق غیر عملی بوده و احتمال توقف دوباره مذاکرات تا مدت نامعلوم افزایش خواهد یافت.   سخن آخر دور جدید تلاش­های روسیه برای بازگشت به میز مذاکره تازگی ندارد. در اصل حضور نظامی روسیه در سوریه نیز به گفته رهبران این کشور با هدف بازگشت به میز مذاکره بود. اما در مجموع به نظر می­رسد تمایل آمریکا به مذاکره با روسیه بار دیگر زمانی افزایش یافته که قدرت مانور روسیه بیشتر شده است و بر این اساس نیز پیش شرط های واشنگتن برای مذاکره مسکو نیز در جهت محدود ساختن تحرکات میدانی متحدان روسیه بر روی زمین است. احتمالا روسیه به این امر واقف است اما اینکه چقدر و چگونه بخواهد از ارائه تعهد یکجانبه میدانی به آمریکا خودداری کرده و مذاکرات را متمرکز بر ابعاد سیاسی بحران کند، تابع تدابیر رهبری مسکو است.     نویسنده: عفیفه عابدی، تحلیلگر مسائل اوراسیا و پژوهشگر وابسته در موسسه ایراس       ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Tue, 28 Nov 2017 04:27:45 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3440/مذاکرات-جدید-روسیه-آمریکا-درباره-سوریه "نشست سوچی نشان از هماهنگی ایران، روسیه و ترکیه در بالاترین سطح بود" http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3433/نشست-سوچی-نشان-هماهنگی-ایران-روسیه-ترکیه-بالاترین-سطح در روزهای پایانی هفته گذشته نشست سوچی در روسیه با حضور رییسان جمهوری ایران، ترکیه و روسیه برگزار شد. این نشست از جهاتی ادامه نشست‌های آستانه است که با هدف حل و فصل بحران سوریه در سال های اخیر برگزار شده است و با آزادسازی شهر بوکمال سوریه به عنوان آخرین پایگاه داعش در این کشور به نظر می رسد فرآیند سیاسی پس از این باید با جدیت و هماهنگی بیشتری دنبال شود. چشم انداز گفت و گوهایی سیاسی و این که در فرایند سیاسی پیش رو سه کشور چه ملاحظات و چه اهدافی دارند، سوالاتی است که خبرگزاری ایرنا با دکتر حمیدرضا عزیزی عضو هیات علمی دانشگاه شهید بهشتی و عضو شورای علمی موسسه ایراس در میان گذاشته است. ارزیابی شما از گفت و گوهای سران ایران، ترکیه و روسیه در سوچی چیست؟ "همان‌گونه که در بیانیه پایانی نشست رییسان جمهوری ایران، روسیه و ترکیه در سوچی مشاهده شد و البته از پیش هم انتظار می‌رفت، هدف اصلی سه کشور تاکید بر ضرورت آغاز واقعی و جدی روند سیاسی در شرایطی است که حکومت داعش در عراق و سوریه عملاً پایان یافته و به طور کلی، مبارزه با تروریسم به مراحل پایانی خود نزدیک می‌ شود. در این راستا، با توجه به اینکه تهران، مسکو و آنکارا تاکنون در چارچوب روند آستانه، نقش مهمی در جهت دادن به تحولات میدانی سوریه و تسهیل روند شکست تروریسم در این کشور داشته‌اند، نشست سوچی با هدف نشان دادن عزم این سه کشور برای ادامه همکاری در آینده سیاسی سوریه صورت گرفت. جنبه دیگر اهمیت نشست سوچی و حضور رییسان جمهوری سه کشور در کنار یکدیگر آن بود که طی تمام دوران همکاری آن‌ها در جریان روند آستانه، بحث‌های مختلفی درباره دستور کارهای متفاوت آن‌ها برای آینده سوریه و امکان بروز اختلاف میان آنان در این زمینه مطرح بوده است." "یکی از آخرین نمودهای این بحث، زمانی بود که روسیه برنامه خود را برای برگزاری یک کنگره سراسری با مشارکت گروه‌های مختلف طرفدار و مخالف حکومت در سوچی به منظور تدوین قانون اساسی جدید اعلام کرد. این امر به بازتولید بدبینی‌هایی منجر شد مبنی بر این که روسیه در این زمینه در حال انجام اقدامی یک جانبه است. به این ترتیب، می‌توان گفت یکی از اهداف برگزاری نشست اخیر، نشان دادن هماهنگی سه کشور در این موضوع در بالاترین سطح بوده است." "باید توجه داشت که این امر بی‌تردید به معنای نبود اختلاف میان طرف‌ها درباره مسائل حال و آینده سوریه نیست؛ اما این امر دست کم پیامی را به همراه دارد مبنی بر اینکه پایان مبارزه با تروریسم در سوریه ضرورتاً به معنای آغاز اختلافات نیست و سه کشور به تلاش برای هماهنگی مواضع خود ادامه خواهند داد. از سوی دیگر، تاکید سه رئیس ‌جمهوری در بیانیه پایانی بر ضرورت حفظ تمامیت ارضی، حاکمیت، وحدت و استقلال سوریه، خود دربردارنده پیام‌های مهمی به معارضان و حامیان آن‌هاست مبنی بر این که دست کم درباره این اصول کلی، میان ایران، ترکیه و روسیه اتفاق‌ نظر وجود دارد." حضور بشار اسد در روسیه را چطور ارزیابی می کنید و این حضور واجد چه معنایی است؟ "سفر بشار اسد به سوچی درست یک روز پیش از برگزاری نشست سه‌ جانبه و دیدار وی با ولادیمیر پوتین را می ‌توان یکی از جالب توجه‌ترین تحولات روزهای اخیر دانست. انجام این سفر پس از اعلام شکست «خلافت» داعش و پیش از برگزاری نشست مذکور در بردارنده این پیام بود که دولت فعلی به رهبری اسد در هر دو زمینه، یعنی آنچه تاکنون در زمینه دستاوردهای میدانی رخ داده و آنچه پس از این در روند سیاسی رخ خواهد داد، نقش‌آفرین بوده و خواهد بود. هرچند هنوز درباره میزان و سطح این نقش‌آفرینی هیچ‌گونه برآورد و یا حتی گمانه‌زنی مشخصی وجود ندارد، اما قرار دادن این سفر در کنار این حقیقت که اکنون حتی تندروترین مخالفان اسد نیز دیگر سخنی از کنار رفتن وی به عنوان «پیش‌ شرط» مذاکرات سیاسی به میان نمی‌آورند، اهمیت موضوع را بیش از پیش نشان می‌دهد." "از سوی دیگر، می‌توان گفت که دعوت روسیه از اسد و استقبال گرم و صمیمانه پوتین از وی با هدفی مشخص از سوی مسکو صورت گرفت؛ بدین معنا که روس‌ها از این طریق سعی داشتند بر نقش خود در حفظ حکومت اسد و مبارزه با تروریسم تاکید کرده و همچنین این پیام را مخابره کنند که سرنوشت سیاسی آینده سوریه نیز تا حد زیادی به خواست و اراده سیاسی و نیز راهبرد روسیه مرتبط است." با توجه به آزادی بوکمال به عنوان آخرین پایگاه داعش در سوریه و اعلام پایان داعش از سوی سردار سلیمانی، از این به بعد این کشورها بر چه موضوعاتی تمرکز خواهند کرد؟ "همان‌گونه که اشاره شد، هدف اصلی هر سه کشور اکنون تمرکز بر فرایند گذار سیاسی است که این امر البته خود فرایندی پیچیده و دشوار به شمار می‌رود. در مرحله نخست، آن‌گونه که از بیانیه پایانی نشست سوچی نیز برمی‌آید، تمرکز بر گرد هم آوردن گروه‌های مختلف طرفدار و مخالف حکومت سوریه در قالب یک کنگره سراسری با هدف تدوین قانون اساسی جدید است. پس از آن و بر مبنای تصمیمات این کنگره، طبیعتاً استارت روند سیاسی پساجنگ، شامل - احتمالاً - شکل‌گیری یک دولت انتقالی و سپس برگزاری انتخابات و... زده خواهد شد؛ موضوعاتی که به نوبه خود همکاری و هماهنگی مستمر نه تنها سه کشور ایران، روسیه و ترکیه بلکه همچنین سایر بازیگران دخیل در موضوع را می‌طلبد." "اما این تمام ماجرا نیست؛ زیرا هر چند خلافت داعش در سوریه پایان یافته، اما دولت این کشور هنوز بر تمام قلمرو خود کنترل ندارد. مناطقی از شمال و مرکز سوریه که توسط نیروهای کرد و یا معارضین به اصطلاح میانه‌رو از اشغال داعش خارج شده، اکنون همچنان به صورت دوفاکتو در کنترل آن‌ها قرار دارد و هنوز ساز و کار مشخصی برای کنترل دولت مرکزی بر آن‌ها تدبیر نشده است. به این ترتیب، این هم یکی از موضوعاتی است که همکاری و هماهنگی هر سه کشور را می‌طلبد. افزون بر این و در پیوند با همین بحث، با توجه به تاکید سه رئیس‌جمهوری بر ضرورت خروج نیروهای بیگانه از سوریه، چگونگی تحقق این امر نیز یکی از مسائلی است که می‌بایست به طور دقیق مورد بررسی همه طرف‌ها قرار بگیرد." پیروزی در عرصه میدانی را قطعی و حاصل شده فرض کنیم آیا سه کشور توان تبدیل این پیروزی نظامی به پیروزی سیاسی را خواهند داشت؟ برخی می گویند ممکن است فرایند سیاسی بسیار طولانی شود؛ نظر شما چیست؟ "فرایند سیاسی حتی اگر نه بسیار طولانی، اما بی‌تردید بسیار پیچیده خواهد بود و برای دستیابی به یک راه‌حل واقعی و پایدار، عوامل بسیار زیادی وجود دارد که می‌بایست در نظر گرفته شود. یکی از مخاطرات روند کنونی، اختلاف‌نظرهای بالقوه میان سه کشور و احتمال تبدیل آن به نقاط بالفعل عدم تفاهم است که می‌تواند حتی کلیت روند سیاسی را مورد تهدید قرار دهد. هرچند همان‌گونه که اشاره شد، گردهم آمدن سه رئیس ‌جمهوری و تاکید بر اصول اساسی مورد توافق، خود امری مثبت به شمار می‌رود، اما ترجمه و تفسیر این اصول به روندهای سیاسی مشخص و عینی، موضوعی است که باید در سطوح مختلف مورد بررسی و کارشناسی همه طرف‌ها قرار گیرد." "از سوی دیگر، باید توجه داشت که هرچند سه کشور مذکور تاکنون بیشترین نقش را در مبارزه با داعش و تحقق شکست این گروه تروریستی داشته‌اند، اما بازیگران دیگری هم هستند که پتانسیل تاثیرگذاری بر روندهای میدانی و نیز سیاسی را در سوریه دارند و در صورت در نظر گرفته نشدن نقش آن‌ها، این پتانسیل می‌تواند به شکل منفی بروز کرده و بر دستاوردها تاثیر منفی بگذارد." "عربستان و آمریکا مهم ترینِ این بازیگران در عرصه منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای به شمار می‌روند. همین امر نیز سبب شد که پوتین همزمان با نشست سوچی، با سران این دو کشور و نیز رژیم اسرائیل در تماس بوده و آن‌ها را در جریان امور قرار دهد. اما چگونگی موازنه برقرار کردن میان منافع این دو طیف متضاد از دولت‌ها، خود یکی از دیگر موضوعاتی است که می‌تواند بیش از پیش سبب پیچیدگی اوضاع شود." "پس به طور خلاصه، موفقیت فرایند سیاسی نیازمند شکل‌گیری نوعی مصالحه از یک سو میان منافع بازیگران داخلی سوریه (دولت و معارضین)، از سوی دیگر میان بازیگران روند آستانه و بازیگران موثر خارج از این روند و به طور همزمان، میان خود بازیگران دخیل در روند آستانه است. بی‌تردید این امر بسیار پیچیده بوده و نیازمند پیشبرد پروسه‌ای دقیق و حساب شده است." با توجه به تفاوت هایی که در دیدگاه های دو کشور در سوریه وجود دارد، همکاری ایران و روسیه در فرایند سیاسی چه سمت و سویی خواهد داشت؟ "این یکی از موضوعاتی است که از همان ابتدای شکل‌گیری همکاری میان دو کشور در سوریه، درباره آن بحث و گمانه‌زنی شده است. هرچند به نظر می‌رسد به ویژه طی یک سال اخیر، مواضع ایران و روسیه بیش از پیش در سوریه به هم نزدیک شده اما باز هم اختلاف‌نظرهایی وجود دارد." "یکی از اختلاف‌نظرها می‌تواند درباره ماهیت نظام سیاسی آینده سوریه در قالب یک نظام یکپارچه یا فدرالی باشد. روسیه تاکنون نشان داده که مشکلی با برقراری یک نظام فدرال در سوریه ندارد؛ اما این مساله تاکنون نه تنها از جانب ایران بلکه همچنین از سوی ترکیه با احتیاط مورد توجه قرار گرفته است. اما شاید مهم ترین حوزه‌ای که پتانسیل تاثیرگذاری بر روند روابط ایران و روسیه در سوریه را داراست، روابط روسیه با اسرائیل و تمایل روس‌ها به تامین دستکم کفِ مطالبات تل‌آویو در سوریه باشد." "اسرائیل آشکارا بیان می‌کند که با ادامه نفوذ ایران و نیز گروه‌های طرفدار ایران در سوریه مخالف است. هرچند بعید به نظر می‌رسد که روسیه خود را وارد روند اعمال فشار بر ایران برای محدود کردن حضورش در سوریه کند، اما به هیچ وجه بعید نیست که درباره گروه‌های طرفدار ایران در این کشور و همچنین حضور حزب‌الله در سوریه به سمت رعایت ملاحظات اسرائیل پیش برود. این امر می‌تواند به طور مستقیم همکاری ایران و روسیه را در چارچوب فرایند سیاسی سوریه مورد تهدید قرار دهد. " "افزون بر این، روسیه تاکنون بارها بر تمایل خود برای پیشبرد روند سیاسی بر اساس تصمیمات اتخاذ شده در «روند ژنو» تاکید کرده است. با توجه به اینکه روند ژنو در زمان اوج تحرک خود، کنار گذاشتن ایران را به عنوان یکی از اهداف دنبال می‌کرد، ورود بازیگران روند ژنو به پروسه سیاسی و تمایل روسیه برای همکاری با آن‌ها، می‌تواند به یکی دیگر از حوزه‌های چالشی میان تهران و مسکو تبدیل شود." ترکیه چه ملاحظاتی در این فرایند دارد. آیا شاهد انعطاف ترکیه در مذاکرات سوریه خواهیم بود؟ "آنچه تاکنون دستکم در عرصه موضع‌گیری‌های علنی شاهد آن بوده‌ایم، این است که ترکیه نسبت به حضور کردها در فرایند سیاسی سوریه، خودمختاری کردهای سوریه و اصولاً ایفای هرگونه نقش جدی از سوی آن‌ها در آینده این کشور ملاحظه دارد. ایران و روسیه تاکنون در عمل این ملاحظه ترکیه را رعایت کرده و حتی به نحوی، دست این کشور را برای عملیات در شمال سوریه علیه گروه‌های مسلح کرد باز گذاشته‌اند." "همین امر سبب شده که ترکیه هم اکنون نیز با انعطاف بیشتری وارد مذاکرات شود. با مروری بر سیر موضع‌گیری‌های ترکیه، شاهد این انعطاف در مواضع آن‌ها خواهیم بود. ترکیه به طور مشخص دیگر اصراری بر کنار رفتن بشار اسد از قدرت ندارد و حتی بعید به نظر می‌رسد که با حضور وی در انتخابات نیز مخالفت جدی ابراز کند. به بیان دیگر، ملاحظات ژئوپلیتیک مربوط به کردها سبب تحول مواضع ترکیه و انعطاف آن شده است."   "از سوی دیگر، ترکیه اخیراً در یک روند بی‌سابقه از تنش با غرب قرار گرفته و همین امر، نیازش به روسیه را برای برقراری موازنه در مقابل غرب افزایش داده است. این یکی دیگر از عواملی است که زمینه انعطاف در مواضع آنکارا را فراهم می‌کند." با توجه به حضور نماینده آمریکا در نشست های آستانه و بیانیه مشترکی که اخیرا سران روسیه و آمریکا منتشر کردند، آیا فرایند سیاسی سوچی مورد حمایت آمریکا و جامعه بین الملل قرار خواهد گرفت؟ "اصولاً یکی از اهداف روسیه از همان ابتدای به راه افتادن روند آستانه، انتقال این پیام به غرب بود که بدون مسکو نخواهند توانست در زمینه پایان دادن به بحران سوریه به موفقیتی دست پیدا کنند. به عبارت دیگر، روسیه قصد داشت روند آستانه را تا جایی پیش برده و تقویت کند که کشورهای غربی اساساً چاره‌ای جز همراهی با آن پیدا نکنند. اکنون به نظر می‌رسد که این هدف برای روس‌ها حاصل شده است. روسیه سعی دارد خود را به عنوان بازیگری نشان دهد که بر خلاف آمریکا، توان کار کردن با همه طرف‌های دخیل در موضوع سوریه، چه دولت‌های طرفدار حکومت اسد و چه دولت‌های مخالف را دارد. روسیه می‌خواهد خود را به عنوان نقطه اتصال دو فرایند آستانه و ژنو معرفی کند. اکنون نیز به نظر می‌رسد با توجه به موفقیت روند آستانه در مبارزه با تروریسم، آمریکا به نقطه‌ای رسیده که چاره‌ای جز همراه شدن با روند فعلی ندارد؛ اما بی‌تردید تلاش خواهد کرد حداقلی از منافع خود را در روند سیاسی پیش‌رو وارد کرده و از لحاظ شدن آن اطمینان حاصل کند." یکی از مسائلی که در خصوص مبارزه روسیه با داعش مطرح می شد بحث اتباع روس و کشورهای آسیای میانه بود که در میان داعش حضور داشتند آیا از این به بعد ممکن است شاهد تحرکات افراط گرایان در مرزهای روسیه باشیم؟ "این مساله‌ای جدید برای روسیه نیست و مسکو از همان آغاز حضور نظامی مستقیم خود در سوریه نسبت به آن آگاه و برای آن آماده بوده است. اساساً می‌توان گفت یکی از اهداف – هرچند حاشیه‌ای – روسیه از مداخله نظامی در سوریه، نابود کردن تروریست‌ها پیش از بازگشت به سرزمین‌های خود در فدراسیون روسیه و نیز آسیای مرکزی بود." "با این حال، به نظر می‌رسد کشورهای آسیای مرکزی در شرایط کنونی پتانسیل آسیب‌پذیری بیشتری را از این لحاظ داشته باشند، چون اساساً تاکنون سابقه مواجهه با چنین موجی از تروریسم سازمان‌یافته را نداشته‌اند و در صورتی که تروریست‌ها تصمیم بگیرند آسیای مرکزی را به محلی برای سازماندهی مجدد خود تبدیل کنند، این امر بسیار برای منطقه تهدیدآمیز خواهد بود. اکنون در افغانستان نشانه‌های این امر بروز کرده و احتمال سرایت آن به آسیای مرکزی نیز وجود دارد. این تهدیدی مشترک نه تنها برای دولت‌های آسیای مرکزی و روسیه، بلکه برای ایران نیز هست و همکاری جدی و ساختارمند جهت تأمین امنیت منطقه‌ای را می‌طلبد."   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Fri, 24 Nov 2017 14:22:00 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3433/نشست-سوچی-نشان-هماهنگی-ایران-روسیه-ترکیه-بالاترین-سطح ترامپ در شرق آسیا، تشدید نظامی‌گری http://www.iras.ir/fa/doc/note/3432/ترامپ-شرق-آسیا-تشدید-نظامی-گری دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا اولین سفر خود به شرق آسیا را با سه هدف عمده یعنی ایجاد اجماع منطقه‌ای علیه برنامه‌های هسته‌ای کره شمالی، مذاکره پیرامون ایجاد منطقه اقتصادی حوزه اقیانوس‌های هند و آرام و توسعه همکاری‌های تجاری با خاوردور آغاز کرد.   ترامپ برای تحقق اهداف سیاسی و اقتصادی آمریکا، در این تور آسیایی به ژاپن، کره جنوبی،ویتنام،چین و فیلیپین سفر کرد و در پایان سفر مشخص شد اولویت اول وی در این سفر، دستیابی به اهداف اقتصادی بخصوص در حوزه نظامی با فروش بیشتر تسلیحات بوده و رویکرد اقتصادی ترامپ در شرق آسیا نیز تشابه زیادی با رویکرد وی در غرب آسیا دارد.   در غرب آسیا، سعی کاخ سفید بر این است که با طرح تهدید امنیتی ایران برای منطقه، سلاح بیشتری به کشورهای عرب بخصوص عربستان سعودی بفروشد و در شرق آسیا نیز بزرگنمایی تهدید برنامه‌های هسته‌ای کره شمالی، بهانه‌ای برای فروش تسلیحات به ژاپن و کره جنوبی بود. در واقع کاهش تراز تجاری منفی آمریکا و و رکود کارخانه‌های بزرگ نظامی که موجب کم‌رونق بودن بازار معاملات تسلیحاتی شده، موجب شد که بازکردن درهای بازار کشورهای شرق آسیا به روی تولیدات نظامی، در اولویت برنامه‌های ترامپ قرار گیرد.   رئیس‌جمهور آمریکا در نخستین مقصد خود در توکیو گفت ژاپن و کره جنوبی به عنوان متحدان واشنگتن در منطقه آسیب‌پذیری بیشتری در برابر اقدامات تحریک‌آمیز و تهدیدات کره شمالی علیه آمریکا دارند و تلاش کرد مقام‌های ژاپن را برای اعمال تحریم‌های بیشتر علیه کره شمالی و خرید بیشتر تسلیحات از آمریکا متقاعد کند. رئیس‌جمهور ژاپن نیز دستاورد مهم سفر ترامپ به آسیا را فروش جت‌های جنگندهF-35A و موشک‌های پیشگیرانه SM-3 Block II آمریکا به ژاپن دانست. در این سفر کره جنوبی نیز متقاعد شد با خرید بیشتر تسلیحات از واشنگتن، منافع آقتصادی آمریکا را بابت حضور نظامی قوی‌تر در شبه جزیره کره تامین کند.   ترامپ بعد از بازگشت به آمریکا نیز مدعی شد توانسته است جهان را علیه برنامه تسلیحات هسته‌ای کره شمالی متحد کند و کره جنوبی و ژاپن میلیاردها دلار از ادوات نظامی آمریکا خرید خواهند کرد.   رئیس‌جمهور آمریکا در این سفر نشان داد به دنبال اعمال دیپلماسی برد ـ برد نیست و تمایل دارد آمریکا در تعامل با کشورهای شرق آسیا، برنده اصلی باشد. در این سفر سخنان ترامپ بیشتر بر حمایت از اقتصاد ملی آمریکا متمرکز شده بود و کاخ سفید تمایل چندانی نسبت به تامین منافع اقتصادی کشورهای شرق آسیا نشان نداد. شاید به همین دلیل بود که کشورهای این حوزه، بخصوص چین، به آمریکا اجازه ندادند در زمینه تجارت به دستاوردی قابل توجه نائل شده و امضای توافق‌های تجاری از دستورکار این سفر خارج شد.   ترامپ از توکیو تا پکن تلاش کرد در زمینه مسائل اقتصادی همچون یک دلال برای فروش تسلیحات بازاریابی کند و این رویکرد وی بارها مورد انتقاد رسانه‌ها و شخصیت‌های سیاسی آمریکا قرار گرفت.   وی در این سفر پیام ویژه‌ای برای متحدان آسیایی خود دال بر تمایل به استقرار صلح و ثبات و امنیت نداشت و در عوض با تلاش برای فروش تسلیحات نشان داد یک منطقه پرتنش و درگیری در شرق آسیا برای وی و کمپانی‌های تسلیحاتی آمریکا مطلوب تر است. بسیاری از کارشناسان سیاسی نیز، سفر آسیایی وی را مصداق جنگ‌طلبی و عامل تسریع در برنامه اتمی پیونگ‌ یانگ دانستند. کره شمالی هم بارها در طول این سفر، آمریکا را به تقویت نظامیگری و افزایش تنش در شبه جزیره کره متهم کرد گفت: تا زمانی که ایالات متحده و پیروان آن اقدامات خصمانه خود را علیه ما ادامه دهند، ما نیز همچنان توان هسته‌ای خود را تقویت خواهیم کرد.   مردم کشورهای منطقه بخصوص در مانیل و توکیو نیز با برپایی تظاهرات علیه ترامپ، مخالفت خود با تشدید موج تنش‌ها و تقویت نظامیگری و جنگ در منطقه که سیاست روشن ترامپ بود را محکوم کردند.   سفر به شرق آسیا نشان از تغییر رویکرد آمریکا از سیاست امنیتی اوباما به رویکرد نظامی داشت و ثابت کرد دونالد ترامپ به رغم وعده‌های انتخاباتی خود مبنی بر تمرکز بر امور داخلی آمریکا، به دنبال تقویت تنش و نظامیگری در نقاط مختلف جهان برای فروش تسلیحات و تامین منافع کمپانی‌های بزرگ اسلحه‌سازی است. رویکردی که مورد استقبال اکثر کشورهای آسیا بخصوص چین و اعضای اتحادیه آسه‌آن قرار نگرفت و می‌تواند موجب نوعی تفاهم و اتحاد در میان این کشور برای جلوگیری از تحقق اهداف کاخ سفید در حوزه اقیانوس‌های هند و آرام شود.     منبع: روزنامه جام جم     ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Fri, 24 Nov 2017 07:54:12 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3432/ترامپ-شرق-آسیا-تشدید-نظامی-گری آغاز جنگی دیگر در سوریه برای فتح صلح؛ ایران می تواند فاتح باشد!؟ http://www.iras.ir/fa/doc/note/3430/آغاز-جنگی-دیگر-سوریه-فتح-صلح-ایران-می-تواند-فاتح-باشد روز سه شنبه بشار اسد رئیس جمهور سوریه در سفری غیرمنتظره و غافلگیرکننده به سوچی روسیه سفر کرد و «ولادیمیر پوتین» رئیس‌جمهوری روسیه دیدار و گفت‌وگو کردند. دیداری که بازتاب زیادی در رسانه های جهان داشت و تحلیل ها و تفاسیر زیادی نیز حول محور آن ارائه شد.   روسای جمهوری دو کشور در این نشست مسائل مربوط به حل و فصل سیاسی بحران در سوریه و همچنین روند فراهم سازی مقدمات برگزاری کنگره گفت‌وگوهای ملی سوریه طی چند روز آینده را مورد بررسی قرار دادند.   پوتین با یادآوری اینکه در تاریخ 22 نوامبر قرار است با روسای جمهوری ایران و ترکیه نیز در مورد روند آتی اقدامات برای حل و فصل مناقشه در سوریه گفت‌وگو کند، گفت: «شما می دانید که ما به غیر از این شرکای محدود که با آنها بطور دائم در تماس هستیم، فعالانه با دیگر کشورها، از جمله عراق، آمریکا، مصر، عربستان سعودی و اردن هم در این رابطه کار می کنیم.»   بشار اسد نیز تاکید کرد: دمشق آماده همکاری با همه کشورهایی است که خواهان مشارکت در حل سیاسی بحران سوریه است، اما این همکاری مشروط بر این است که به حاکمیت سوریه و استقلال در تصمیم گیری آن احترام گذاشته شود.   لازم به ذکر است، بشار اسد ظرف تقریبا ۷ سالی که از جنگ داخلی سوریه می‌گذرد، کمتر عازم خارج از کشور شده است. مهم‌ترین سفر خارجی اسد مربوط می‌شود به اکتبر سال ۲۰۱۵. در آن هنگام اسد راهی مسکو شده بود و در جریان این سفر با ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه دیدار و گفت‌وگو کرد.   به نظر می رسد سفر غیرمنتظره بشار اسد به سوچی و دیدار با پوتین سرنوشت ساز باشد. حال باید این سوالات پاسخ داد که: چرا چنین سفری می تواند سرنوشت ساز باشد و این سفر حامل چه پیام هایی می تواند باشد؟   این سوالی است که بیش از هر کسی به روسیه مربوط می شود. در واقع، روس ها از بشار اسد خواسته اند به سوچی سفر کند تا در آنجا در مورد آینده روند سیاسی حل بحران سوریه گفتگو کنند.   این سفر می تواند حامل چند پیام دیپلماتیک و همچنین زمینه ساز تحولات و توافقات سرنوشت ساز در زمینه حل و فصل بحران سوریه باشد.   نخستین پیام به تحولات میدانی و جنگی سوریه مربوط است. جایی که داعش آخرین پایگاه خود در سوریه(ابوکمال) را از دست داده است و پیروزی نهایی بر این گروه تروریستی اعلام شده است. در همین راستا،  با انجام این سفر محور ایران، روسیه و سوریه قصد دارند اعلام کنند که جنگ میدانی در سوریه به نفع این محور تمام شده و دیگر دوره مبارزه برای ساقط کردن نظام سوریه و اسد تمام شده و اکنون زمان آن رسیده که طرفین بدون هیچ پیش شرطی با محور پیروز جنگ وارد مذاکره و گفتگو شوند تا بلکه این بحران از کانال های دیپلماتیک حل و فصل شود.   دوم؛ روس ها از اسد خواستند به روسیه سفر کند تا به همه اعلام کند که اسد به همه تصمیماتی که روسیه در مورد سوریه گرفته است همراه و موافق است. مسئله ای که پوتین نیز صراحتا به آن اشاره کرد و گفته است که حضور اسد در سوچی به معنای آن است که وی با توافقات و تصمیمات محور روسیه همراه است. این در حالی است که چندی پیش وقتی که توافقی میان ترکیه، روسیه و ایران در ادلب حاصل شد و منجر به استقرار نیروهای ارتش ترکیه در خاک سوریه شد، دمشق بارها اعتراض خود نسبت به حضور نیروهای ترکیه در خاک خود اعلام کرد و خواهان عقب نشینی ارتش ترکیه از خاک سوریه شد. مسئله ای که به نظر می رسد حاکی از آن باشد که دولت سوریه از آن چندان خرسند نیست.   سوم؛ این احتمال وجود دارد که بشار اسد به روسیه فراخوانده شده تا تصمیم نهایی کرملین در مورد آینده سوریه و سرنوشت اش را به وی ابلاغ کنند و در همین راستا از اسد خواسته اند تا موضع گیری ها و کنش سیاسی خود را با تصمیماتی که گرفته شده است هماهنگ کند. حال اینکه تصمیم احتمالی نهایی روس ها چه است بر ما روشن نیست!   در نهایت اینکه، میزبانی پوتین از رئیس جمهوری سوریه قبل از اجلاس سران کشورهای روسیه، ایران و ترکیه درباره سوریه که امروز در شهر سوچی روسیه برگزار می شود، مهم است. لذا به نظر می رسد آنچه روز گذشته پوتین به اسد گفته است امروز قرار است در سوچی میان سران سه کشور مورد مذاکره قرار گیرد و آنچه قرار است در این نشست مذاکره و توافق شود، مبنایی خواهد بود برای مذاکرات ژنو.   آغاز جنگ برای فتح صلح! حال فارغ از همه این پیام ها، باید به تماس تلفنی روز گذشته پوتین با دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا، ملک سلمان پادشاه عربستان و بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل اشاره کرد.   بنا بر اعلام کرملین، پوتین در گفت‌وگو با ترامپ برای «تسهیل روند حل سیاسی» بحران سوریه بر اساس قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل و توافق‌های صورت‌گرفته میان مسکو و واشنگتن، اعلام آمادگی کرده است.   بنا بر اعلام کرملین، پوتین همچنین در گفت‌وگو با پادشاه عربستان، نخست وزیر اسرائیل و رئیس‌جمهور مصر، آن‌ها را در جریان نتایج گفت‌وگوهایش با «بشار اسد» رئیس‌جمهور سوریه، قرار داده است.   این تماس ها به خوبی نشان دهنده آن است که مسکو قصد دارند همه بازیگران ذی نفع و ذی نفوذ در بحران سوریه را وارد فرایند مذاکرات صلح کند. مسئله ای که اگرچه در مورد موفقیت نهایی آن تردید وجود دارد، اما می تواند برای برخی از بازیگران از جمله ایران سرنوشت ساز باشد.   این فرایندی است که می توان آن را تلاش برای «فتح صلح» دانست. به نظر می رسد کرملین در وهله اول قصد داشته با دعوت اسد به روسیه یک نمایش پیروزمندانه از جنگ را به تصویر بکشد و اکنون نیز تلاش می کند همه بازیگران دو محور را حول محور رویکرد خود به صلح جمع کند. در اینجا مسکو پیشاپیش خود را یکی از فاتحان اصلی و نهایی صلح می بیند. سایر بازیگران نیز از دیدگاه مسکو می توانند وارد بازی صلح شوند و تا جایی که می توانند برای کسب امتیاز از آن تلاش کنند.   در اینجا، نگاه مسکو به سهم بازیگران از جنگِ صلح چیست؟ از کارت خود برای ما(ایران) هزینه خواهد کرد؟   آنچه که می دانیم این است که ما 6 سال در سوریه با تروریست ها و تکفیری و در راس آن ها داعش جنگیدیم، شهید دادیم، هزینه دادیم و آخرین پایگاه داعش نیز به دست یک فرمانده ایرانی فتح شد تا دست برتر را در این کشور داشته باشیم.   برخی ها معتقدند که ایران تنها می تواند فاتح جنگ باشد و ابزار دیپلماتیک لازم برای فتح صلح را در اختیار ندارد. نمی خواهیم درباره این گزاره قضاوت کنیم؛ اما وقت آن رسیده که تلاش کنیم نشان دهیم که این گزاره می تواند غلط باشد.   حاصل شش سال جنگ برای ایران در سوریه پیروزی بود؛ اکنون باید تمام ظرفیت سیاسی و دیپلماتیک خود را برای پیروزی در صلح بسیج کنیم. شاید عده ای همچنان به ابزاری به نام مذاکره مخالف باشند کما اینکه عده ای نیز با جنگیدن در سوریه مخالف بودند؛ اما به نظر می رسد هر دو دچار خطای راهبردی هستند. اکنون وقت مذاکره فرارسیده است. دیروز جنگیدیم تا امروز بتوانیم بهتر مذاکره کنیم و بیشتر امتیاز بگیریم. آنچه نیاز است راهنمای ما باشد مفهوم و اصلی بنیادینی تحت عنوان «منافع ملی» و «امنیت ملی» است.   در نهایت باید گفت، چند ماه دیگر قرار است در روسیه انتخابات ریاست جمهوری برگزار شود؛ به نظر می رسد پوتین نیاز به یک فتح خارجی برای دستیابی به فتحی داخلی به نام انتخابات دارد. این فتح خارجی جایی و چیزی جز سوریه نمی تواند باشد. لذا به نظر می رسد روسیه عزم جدی خود برای حل و فصل بحران سوریه تا پیش از انتخابات ماه مارس سال آینده را آغاز کرده است. مسئله ای که پیش بینی نتایج و موفقیت و یا شکست آن هر چند بسیار دشوار است؛ اما تلاشی است که آغاز شده و جمهوری اسلامی ایران نیز باید در تمامی سطوح خود را برای این مرحله جدید و سرنوشت ساز آماده کند.       منبع: پایگاه خبری-تحلیلی تابناک     ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Wed, 22 Nov 2017 08:03:48 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3430/آغاز-جنگی-دیگر-سوریه-فتح-صلح-ایران-می-تواند-فاتح-باشد نزدیکی عربستان به روسیه؛ تغییر موازنه قدرت در خاورمیانه؟ http://www.iras.ir/fa/doc/note/3425/نزدیکی-عربستان-روسیه-تغییر-موازنه-قدرت-خاورمیانه در ایامی که مثلث همکاری ایران، روسیه و ترکیه در حال شکل دادن به تحولات سیاسی در بحران فرسایشی سوریه هستند و با تعیین سازوکارهای دقیق همچون ایجاد مناطق چهار گانه عاری از خشونت، تمرکز بر مبارزه بر روی داعش، امیدها را برای حل نهایی بحران بالا برده اند؛ سفر چهار روزه ملک سلمان به سرزمین تزارها، پرسش های فراوانی را پیش روی ناظران منطقه ای در رابطه با اهداف پشت پرده برنامه سعودی ها از انجام این سفر قرار داده است. در این بین این دیدگاه مطرح است که هیات حاکمه جدید عربستان با مشاهده نقش فعال ایران در بحران سوریه دست به تقلا برای عقب نماندن از قافله تحولات منطقه زده اند. با توجه به تمرکز دولت آمریکا بر بحران هسته ای کره شمالی و قرار گرفتن بحران های خاورمیانه در حاشیه استراتژی های کاخ سفید، ریاض تنها راه چاره بر وضعیت پیش آمده را نزدیکی به روسیه به عنوان تنها بازیگر قدرتمند سرنوشت ساز در سوریه دیده است. بدین رو سفر بی سابقه  ملک سلمان به مسکو نشان از به بن رسیدن رویکردهای منطقه ای عربستان دارد. قابل ذکر است که هم اکنون ریاض در باتلاق یمن گیر کرده و در سوریه نیز قافیه را به رقیب منطقه ای اش ایران باخته است. با عطف به این امر سعودی ها در تلاشند با تنوع بخشیدن به سطح روابط شان  با روسیه بتوانند از نفوذ و اثر گذاری این کشور در خاورمیانه در جهت منافع ملی و سیاسی شان بهره برداری نمایند. از این رو بی جهت نبود که بیش از صد ها تاجر و سرمایه گذار بزرگ  ملک سلمان را در  این سفر تاریخی همراه کردند.   همکاری نظامی میان روسیه و عربستان امروزه بخش تسلیحات و نظامی بیشترین جذابیت را برای همکاری بین دو کشور روسیه  و عربستان دارد. سعودی ها به دنبال رهایی از وابستگی تام به شرکای غربی در زمینه نیازهای نظامی و تسلیحاتی هستند. تجربه تحولات خاورمیانه و مخصوصا سقوط حسنی مبارک این پیام را به حاکمان سعودی داد که در شرایط بحرانی امکان اتکا به واشنگتن جهت ایمن یافتن از شورشهای مردمی نیست و از سوی دیگر بسیاری از اقلام پیشرفته نظامی از سوی قدرت های غربی با توجه به مسائل حقوق بشری و دموکراسی به ریاض داده نمی شود. این امر باعث رنجیدگی خاطر هیات حاکمه عربستان شده و برای غلبه بر این وضعیت به شدت به دنبال متنوع سازی نیازهای نظامی و تسلیحاتی شان می باشند. بی گمان روسیه با توجه به دارا بودن تکنولوژی های پیشرفته نظامی از  جذابیت خاصی برای ریاض جهت رسیدن به دورنمای سیاسی و نظامی شان برخوردار است.   طبق سند 2030 عربستان قصد دارد بیش از پنجاه درصد از واردات نظامی خود را در داخل خاک کشورش تولید کند. بنا به گزارش ها عربستان پنجمین کشور در بعد هزنیه نظامی در دنیا است. بوددجه نظامی این کشور رقمی در حدود 48.7 میلیارد دلار می باشد. اسلحه کلاشینکف، سیستم های موشکی ضد نانک و هوایی، راکت و پرتاپگرهای نارنجی از جمله مواردی است که طبق برنامه بالادستی عربستان باید در داخل خاک شان تولید شود. این تولیدات تناسب بیشتری با صنعت نظامی روسیه دارد و در این بین مسکو می تواند نقش موثری در ساخت کارخانه ها و افزارهای جنگی عربستان ایفا نماید. از همین رو در دیدار مقامات بلندپایه عربستان و روسیه حدود 15 توافق بزرگ همکاری به امضای طرفین رسید. این توافق ها طیف گسترده ای از قرار دادهای نفتی، اکتشافات فضایی و نظامی بودند و به سهم خود تعامل دو دولت عربستان و روسیه وارد فاز جدیدی می کند. در همین راستا الکساندر نواک وزیر انرژی روسیه از تمایل ریاض به سرمایه گذاری در بخش های نفت و گاز به ارزش یک میلیارد دلار خبر داد. گزارش ها همچنین از آماده شدن متن قرارداد فروش سامانه موشکی اس 400 به عربستان به ارزش 3 میلیارد دلار حکایت دارد.   سرگئی لاوروف وزیر خارجه روسیه در بیان ارزش این توافق ها گفت که امروز روابط روسیه و عربستان به کیفی ترین سطح ممکن خود رسیده است. بنا به اظهارات لاوروف بخشی از این توافق ها مربوط به سرمایه گذاری شرکت های عربستانی در بخش های نفت و گاز روسیه است که طی سه سال اخیر در اثر تحریم های فزاینده بروکسل و واشنگتن به شدت آسیب دیده است. رئیس دستگاه دیپلماسی روسیه با یادآوری سابقه همکاری این دو قدرت بزرگ نفتی در ثبات بخشی به بازار نفت در ماه ژانویه نیز گفت: حصول موفقیت ریاض و مسکو در کنترل سطح تولید نفت، نشان از انگیزه طرفین به تعامل بیشتر در حوزه های انرژی است. از سوی دیگر  عادل الجبیر وزیر خارجه عربستان در اظهاراتی اعلام کرد که روابط بین مسکو و ریاض به یک لجظه تاریخی رسیده است. خالد  الفلاح وزیر نفت عربستان نیز  در اظهاراتی ضمن تمجید از توافق ماه ژانویه با روسیه در خصوص کنترل قیمت های نفت گفت: توافق با روسیه حیاتی دوباره به اوپک داد. روسیه با وجود اینکه عضو اوپک نیست اما در تلاش برای هماهنگی با اعضای مهم نفتی این سازمان برای تنظیم بازارهای نفتی است. وزیر نفت عربستان همچنین حضور سرمایه گذاران سعودی در صنعت نفت روسیه را گامی روبه جلو در روابط اقتصادی دو کشور خواند و گفت: با افزایش سطح تعاملات افق روشنی برای گسترش هماهنگی در تنظیم بازار های جهانی انرژی دیده می شود.   قهر از آمریکا عربستان به طور سنتی شریک آمریکا در منطقه است اما تغییرات سیاسی در منطقه و ورود نسل های جوان تر به ساختار قدرت  در عربستان این دیدگاه را امروز در کاخ سعودی حاکم کرده کرده که نباید اعتماد صدرصدی به واشنگتن در تعیین مسائل منطقه ای داشت و از همین رو باید سطح روابط عربستان جهانی و شامل همه قدرت های بزرگ باشد. روسیه در این بین از چند جهت برای حاکمان جذابیت دارد. نخست اینکه از وزن و اعتباری بالایی در سیاست جهانی برخوردارند و از این جهت سعودهای می توانند از ظرفیت های دیپلماتیک این کشور جهت هدایت برنامه های سیاسی شان استفاده نمایند. گفتنی است که در جریان بحران قطر، ریاض از عدم حمایت کافی ترامپ در تحریم ها  علیه دوحه شکوه دارد. عربستان انتظار داشت با فشار دیپلماتیک دولت آمریکا به قطر، حاکمان این کشو در برابر خواسته های عربستان سرخم بیاورند.   مسئله بعدی برای عربستان بحران یمن است. امروز سعودی ها بعد از پشت سر گذاردن بیش از دو سال از حمله مستقیم هوایی علیه حوثی ها، در مدیریت بحران مستاصل مانده اند. بدون شک مقاومت حوثی های شیعه مهم ترین عامل به بن رسیدن رویکرد جاه طلبانه ریاض در یمن است. با توجه به حمایت دیپلماتیک ایران از حوثی های یمن، سعودی ها در تلاشند با نزدیکی به روسیه، این کشور را به قطع حمایت سیاسی ایران از حوثی ها متقاعد نمایند.   بدین ترتیب هیات حاکمه عربستان با در نظر گرفتن بن بست های پیش رو در قطر، یمن و سوریه دست به قمار سیاسی بزرگ زده است. در این شرایط جلب حمایت روسیه می تواند یاریگر ریاض برای خروج از ناکامی‌های سیاسی شود. نویسنده: نیکنام ببری، دانشجوی دکتری روابط بین‌الملل دانشگاه اصفهان و تحلیلگر مسائل اوراسیا   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Sun, 19 Nov 2017 18:42:35 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3425/نزدیکی-عربستان-روسیه-تغییر-موازنه-قدرت-خاورمیانه