موسسه مطالعات ایران اوراسیا - آخرين عناوين سیاست های امنیتی و نظامی :: نسخه کامل http://www.iras.ir/fa/energy-and-environment Sun, 25 Jun 2017 08:17:01 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal02/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط موسسه مطالعات ایران اوراسیا http://www.iras.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام موسسه مطالعات ایران اوراسیا آزاد است. Sun, 25 Jun 2017 08:17:01 GMT سیاست های امنیتی و نظامی 60 بازتاب حملات موشکی ایران به مواضع داعش در رسانه‌های روسیه http://www.iras.ir/fa/doc/report/3215/بازتاب-حملات-موشکی-ایران-مواضع-داعش-رسانه-های-روسیه ایراس: حملات موشکی سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران به مواضع داعش در دیرالزور بازتاب گسترده‌ای در رسانه های خبری روسیه داشت. بسیاری از رسانه ها ضمن مخابره اصل رویداد به انتشار سخنان و اظهارنظرهای رسمی فرماندهان نظامی ایران، اظهارات رجل سیاسی و بیانیه منتشرشده از سوی سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران پرداختند. در این میان، تعدادی از سایت‌های روسی به انعکاس نظرات برخی از کارشناسان سیاسی و نظامی در ارتباط با این رویداد را مورد توجه قرار داده اند که در ادامه، به بخش هایی از این دیدگاه ها اشاره می‌شود:    خبرگزاری ناکانونه دات رو (Накануне.RU) با این تیتر به انعکاس این واقعه پرداخت: «شب تعیین سرنوشت (شب قدر)». ایران به عنوان پیام به حامیان تروریسم دست به حمله موشکی زده است. این سایت به نقل از خبرگزاری جمهوری اسلامی این حمله را پاسخی به حملات تروریستی داعش در تهران دانست که در مجلس شورای اسلامی و حرم امام خمینی  به شهادت 18 نفر و دهها زخمی انجامید.  پس از این حمله گستاخانه که اولین اقدام تروریستی گروه داعش در ایران بود، نمایندگان سپاه قدس اعلام کردند که ریختن خون این قربانیان بی‌گناه بی‌پاسخ نخواهد ماند.   درادامه این مطلب آمده است: ایران یکی از دولتهایی است که در جریان جنگ داخلی سوریه پیوسته از دولت بشار اسد حمایت کرده است و تاکنون چندین حمله هوایی روسیه از پایگاه هوایی همدان به مواضع  داعش در خاک سوریه انجام گرفته است؛ با این حال این اولین بار بود که خود ایران در این مبارزه دست به حمله موشکی زده است.   این خبرگزاری در ادامه در این رابطه مصاحبه ای را با ولادیمیر یوسی‌یف مدیر مرکز پژوهش‌های سیاسی-نظامی انجام داده که به برخی از نکات ان اشاره می شود. ولادیمیر یوسی‌یف در پاسخ به این سوال که چرا ایران حمله ای به این شکل را خصوصا در دیرالزور انجام داده، خاطرنشان کرد: حمله به دیرالزور اتفاقی نبوده است، چراکه این منطقه درعمل مقر شاخه سوری داعش است، و از این رو حمله به این منطقه کاملا بدیهی است. افزون براین، ایران بسیار علاقمند است که با رخنه در دیرالزور بین دمشق و حداقل بغداد کانالی ایجاد نماید. درواقع الان چنین کانالی به طور فعال وجود دارد، و در آن از یگان‌های جنبش حزب الله لبنان که قبلا از حلب منتقل شده بودند استفاده می شود.   به عقیده وی، ظاهرا تاکنون چنین امکانی میسر نبوده و امریکا از آن ممانعت به عمل می آورد. فعالیت ائتلاف ضدتروریستی و ایجاد منطقه حائل درنزدیکی مرز با اردن نیز ایجاد چنین کریدوری را دشوار می‌کرد. این حمله به خصوص در دیرالزور قابل انتظار بود. اما موضوع دیگر این است که هیچکس انتظار نداشت این اقدام حمله موشکی باشد. درواقع  ایران امکانی برای حملات هوایی جدی ندارد، هرچند از پتانسیل موشکی برخوردار است با این حال، تصور اینکه ایران می تواند در اهداف دوربرد اصابت موشکی موفقیت آمیز داشته باشد، در تاکتیک اجرای عملیات‌های نظامی ایران در خاک سوریه امر تازه ای است.   به باور این کارشناس این اقدام می تواند عکس العمل امریکا را به دنبال داشته باشد. با این حال، مقابله با موشک های بالستیک بسیار دشوار است. از این رو واکنش امریکا به احتمال زیاد حمله به مواضع حزب الله خواهد بود که احتمالا این اقدام از منطقه حائل واقع در نزدیکی اردن انجام خواهد گرفت. وی در ادامه گفت: «در هرصورت، بر این باورم این تغییر تاکتیکی مهم از جانب ایران، حاکی از قابل اعتمادبودن و ایمنی نسبتا بالای موشک های ایرانی است که قادرند تا چنین مسافتی در دیرالزور را مورد اصابت قراردهند». موضوع بعدی دقت اصابت این کلاس از موشک هاست. در این خصوص هنوز اطلاعات موثقی وجود ندارد.  ولی من فکر می کنم که دقت اصابت این نوع موشک ها در حال افزایش است.       وی همچنین در پاسخ به این سوال که این حمله موشکی می تواند باعث ارعاب نزدیکترین دشمنان ایران یعنی عربستان سعودی و اسرائیل باشد، گفت: عربستان سعودی در اینجا شاهد چنین پاسخی بوده است؛ ایران قادر است خاک عربستان را مورد اصابت قراردهد و این امر موجب نگرانی جدی عربستان سعودی خواهد شد.     اما در مورد اسرائیل، لازم به یاداوری است که اصابت اهداف در اسرائیل مستلزم موشک‌های دیگری است. اصابت اهداف در مسافت 600-700 کیلومتری یا موشک‌های میانبرد انجام می شود. موشک های میان برد باید حداقل دارای قدرت اصابت در فواصل 1000 کیلومتری باشند، و طبق اصطلاحات روسی موشک هایی که در مسافت های 600-700 کیلومتری عمل می‌کنند، موشک های عملیات تاکتیکی هستند.  از این رو، مطمئن نیستم که در این مورد از موشک های میان برد استفاده شده باشد. اما برای اصابت به اسرائیل به موشک های با برد بیش از 2000 کیلومتر نیاز است، که بدین منظور موشک های بدر-1 و انواع مختلف موشک های شهاب -3 جوابگو نخواهد بود. برای اصابت اهداف موجود در اسرائیل  صرفا باید از موشک های نوع ساجی (Саджи) استفاده شود که هم اکنون در مرحله طراحی و تدوین قرار دارد. لذا تهدید مستقیم اسرائیل در حال حاضر احساس نمی شود، البته چنین تهدیدی به طور بالقوه وجود دارد؛ به کارگیری از  این نوع موشک ها از خاک لبنان، می‌تواند باعث هراس اسرائیل باشد.     خبرگزاری آرتی نیز با این تیتر «حملات موشکی ایران به مواضع داعش اوضاع در منطقه را تغییر خواهد داد.»، ضمن انعکاس نظرات دو کارشناس روسی (سرگی بالماسف و الکساندر واویلف)،  به تحلیل این رویداد پرداخت. در ذیل این مطلب آمده است: ایران در حال افزایش حضور نظامی خود در سوریه است. به عقیده کارشناسان حمله موشکی به مواضع داعش در دیرالزور اقدام نمایشی تهران بود و بیانگر افزایش جاه طلبی های سیاسی این کشور است.  بعید است، تصمیم ایران برای حمله موشکی خودبه خود بوده باشد. در واقع نیروی نظامی ایران مدتهاست که برای حمله ای رعدآسا در سوریه آماده شده است. این تشکیلات شیعی قبلا هم از نیروهای دولتی سوریه پشتیبانی کرده بود. با این حال تهران قادر نیست به طور کامل بر اوضاع سوریه  متمرکز شود، چراکه ناگزیر به حمایت از حمله به مواضع داعش در عراق نیز هست. اکنون که موصل عراق تقریبا به طور کامل از تروریست ها خالی شده است، ایران منابع حمایتی خود را برای پشتیبانی از دمشق را گسترش داده است. با این حال تلاش‌های واشنگتن برای آزادسازی موصل از داعش دست رهبری ایران را در سوریه باز گذاشته است.   این خبرگزای ضمن اشاره به سخنان سردار پاکپور در 3 می سال جاری در رابطه با افزایش حضور مستشاری ایران در سوریه می نویسد: جالب است که این اظهارات درست چند روز پس از آنکه ژنرال رودسکُی فرمانده اداره عملیات ستادکل نیروی نظامی روسیه از خروج بخشی از نیروهای هوایی روسی از سوریه خبرداد، بیان شد. بسیاری از کارشناسان براین باور بودند که تهران عهده دار بخشی از تعهدات مسکو برای مبارزه با گروه های جهادی شده است.  ضمنا، علاوه بر نیروی قدس سپاه پاسدارن، حزب الله لبنان نیز در سوریه حضور دارد.   سرگی بالماسف، کارشناس شورای امور بین الملل موسسه خاورمیانه و روسیه، در گفتگو با آرتی اظهار داشت: «حمله موشکی ایران به داعش در سوریه، اقدامی نمایشی است و جنبه عملگرایانه ندارد». به عقیده وی، چنین موشک‌هایی برای انهدام اهداف زیرساختی جدی درنظرگرفته شده که داعش چنین امکاناتی را چندان در اختیار ندارد.  ذخایر تسلیحاتی آنها در انبارهای کوچک پراکنده شده است. تهران روابط حسنه با دمشق را در زمان حافظ اسد بنیان نهاد و در زمان بشار اسد این روابط بیشتر هم تقویت شد.  از سوی ایران، در سوریه سرمایه گذاری‌های زیادی شده است. اگر روسیه بیشتر به حمایت نظامی از سوریه پرداخته، تهران متحمل هزینه های مالی شده است. شکست در سوریه برای ایران یک فاجعه است چراکه در اینجا صحبت از ایجاد نفوذ ایران در منطقه در میان است که تهران قصد ندارد در آن بازنده باشد.   با این حال، بازیگران منطقه برداشت های مختلفی از برنامه های تهران دارند. به عنوان مثال، آنکارا به احتمال زیاد مانع استقرار نیروهای ایرانی در سوریه نخواهد شد. اگر ایران و حزب الله بتوانند در جنوب شرق سوریه تثبیت شوند، ارتباط کردهای سوری و عراقی دشوار خواهد شد. به عقیده سرگی بالماسف، علی رغم اتهامات قهرآلود متقابل ایران و ترکیه، این کشورها قادر به همکاری هستند. این کارشناس خاطرنشان کرد: «گسترش تحرک کردها نه به نفع ایران است و نه ترکیه؛ کردها به عنوان دشمن تلقی می شوند. وانگهی نباید اهمیت این تهدید را برای روابط ایران و ترکیه دست بالا گرفت. آنکارا در ارتباط با ایران  احساسات متناقضی دارد».   الکساندر واویلف استاد آکادمی دیپلماسی وزارت امور خارجه  روسیه نیز دیدگاه مشابهی دارد. به عقیده وی روسیه از برنامه های تهران برای افزایش حضور نظامی در سوریه حمایت می کند، اما ترکیه مواضع محتاطانه ای در پیش خواهد گرفت. ایران یکی از بازیگران ضامن حل و فصل اوضاع سوریه است. برخلاف امریکا، تهران کمک بزرگی به مبارزه با تروریسم در منطقه می کند و از این خط مشیء دست برنمی دارد. ایران ضمن حمایت از برقراری صلح میان طرف های متخاصم، کاملا در راستای منافع روسیه عمل می کند.  به عقیده این کارشناس وزارت امورخارجه روسیه، برای ترکیه تلاش های ایران می تواند مشکل ساز باشد. اما برای این کشور رقابت با بازیگری مثل ایران دشوار خواهد بود.   وی همچنین معتقد است، ارتقاء و برجسته شدن نقش ایران در جریان حل و فصل مناقشه سوریه بدون شک، علاوه بر واشنگتن موجب برافروختگی تل اویو هم خواهد شد. برای اسرائیل ایجاد محور شیعی گسترده با مشارکت ایران، لبنان و سوریه، نگرانی زیادی ایجاد خواهد کرد. نیروی هوایی اسرائیل به طور مرتب یگان های حزب الله در سوریه را مورد اصابت قرار می دهد. تل آویو با حزب الله به عنوان یک سازمان تروریستی برخورد می کند. با این حال،  چنین   دیدگاهی در مسکو وجود ندارد؛ پیش از این سرگی لاوروف توضیح داد که حضور نیروهای ایران و حزب الله در سوریه کاملا مشروع و قانونی است، آنها به دعوت دولت رسمی حاکم در سوریه در این کشور حضور دارند.    سوبسدنیک دات رو (Sobesednik.ru) نیز ضمن مصاحبه با نیکیتا سماگین سردبیر نشریه «ایران سودنیا» چنین تیتری را برای پرداختن به این رویداد برگزید: «کارشناس: ایران بدون توافق با روسیه دست به حمله نزد. این حمله تا حد زیادی معنی دار بوده و نشاندهنده توان نظامی ایران است.» این کارشناس در خصوص اهمیت حمله موشکی ایران اظهار داشت: «این اولین مورد از موشک‌هایی بود که از خاک ایران در سوریه فرود آمد». این امر تا حد زیادی معنی‌دار بوده و نشاندهنده  توان نظامی ایران است. من در اهمیت  این حمله موشکی مبالغه نمی کنم، چرا که این امر در وهله نخست پاسخی نمادین به  عملیات تروریستی «داعش» در تهران بوده است؛  وی در ادامه گفت: «ایران درصدد تولید تسلیحات بومی است، و در عین حال  به طور جدی با روسیه در تعامل می‌باشد. سال گذشته روسیه عرضه گسترده تسلیحات به ایران را  آغاز کرده است. از جمله می توان به سامانه دفاع موشکی اس-300 اشاره کرد که بالاخره به ایران تحویل داده شد. ایران به طور مرتب به آزمایش سامانه موشکی خود می‌پردازد که موجب برافروختگی و عصبانیت واشنگتن شده است و به طور متناوب مخالفت خود را اعلام می‌کند. وی احتمال تکرار چنین حملات موشکی از جانب ایران را منتفی دانست. چراکه به عقیده وی، این اقدام بسیار گران و هزینه‌بر است و نسبت به سایر عملیات های نظامی چندان هم موثر نیست. وی در ادامه افزود: «این حمله موشکی همانند حملات موشکی روسیه از دریای خزر، اقدامی نمادین بوده است و نباید در انتظار حملات موشکی منظم در سوریه باشیم».   سماگین همچنین در پاسخ به این سوال که آیا این حمله با هماهنگی روسیه انجام شده یا نه گفت: «من فکر می‌کنم که قطعا اینگونه بوده است. اگرچه به طور رسمی بیان شده که این حمله ضمن هماهنگی با دولت سوریه انجام شده، اما به گمان من چنین چیزی بعید است بدون توافق با روسیه انجام گرفته باشد».   تهیه و تنظیم: رقیه کرامتی نیا   ]]> ایران Thu, 22 Jun 2017 10:24:08 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/report/3215/بازتاب-حملات-موشکی-ایران-مواضع-داعش-رسانه-های-روسیه پایان «سازمان همکاری شانگهای» http://www.iras.ir/fa/doc/note/3201/پایان-سازمان-همکاری-شانگهای ایراس: سازمان همکاری شانگهایی یکی از مجموعه ابتکارات چین برای پاسخ به تهدیدات منطقه ای بود که در سال 2001 و با مبنا قرار دادن سه هدف مبارزه با تروریسم، جدایی طلبی و افراط گرایی تشکیل شد و تا کنون هم به صورتی کاملا خنثی به کار خود ادامه می دهد. این سازمان در هفدهمین اجلاس سران خود در قزاقستان دو عضو دیگر یعنی هند و پاکستان را هم به صورت رسمی به مجموعه اعضای خود اضافه خواهد کرد تا نشان دهد که این سازمان هنوز از پویایی و تحرک لازم برای قاعده نویسی منطقه ای برخوردار است، لیکن واقعیت آن است که چرخه ناکارامدی این سازمان امروز بیشتر از گذشته در حال آشکار شدن است. در این رابطه می توان دلایل مختلفی را بیان داشت که در ادامه تلاش شده است تا به صورت مختصر به برخی از این دلایل اشاره شود. شاید بتوان یکی از دلایل مهم ناتوانی این سازمان را در وهله اول به این مسئله مربوط دانست که اساسا شانگهای یک پدیده فرهنگی (cultural phenomena) نیست و پیوستارهای فرهنگی در تعریف و ایجاد چنین سازمانی از ابتدا نقش چندانی نداشته است. در بهترین حالت، شاید بتوان این سازمان را یک سازمان دوفرهنگی (Bicultural) با نیات متعارض متشکل از چین و روسیه تعریف کرد که فقدان همین گره های اتصال بخش فرهنگی، یکی از موانع جدی حرکت و اثرگذاری این سازمان در آینده خواهد بود. این سازمان برخلاف آنچه در ادبیات سیاسی به عنوان یک سازمان چندجانبه از آن یاد شده است بیشتر یک سازمان دوجانبه است و دو کشور چین و روسیه جهت دهی به ماهیت و محتوای این سازمان را در اختیار دارند. کشورهای آسیای مرکزی عضو این سازمان اساسا نه توان شکل دهی و جهت دهی به این سازمان را دارند و نه تمایلی به این مهم دارند. دومین مانع مهم آینده و پویایی این سازمان را می توان در تاثیر ساختار جدید منطقه ای بر رفتار و عملکرد بازیگران عضو این سازمان دانست. شکل گیری تدریجی محورهای ژئوپلتیکی جدید در منطقه از جمله محور چین-پاکستان - روسیه و محور آمریکا- هند و افغانستان و تشکل یافتگی دولت های عضو این سازمان در یکی از دو محور فوق، علاوه بر اینکه میزان تعلق این دولت ها را به سازمان کاهش خواهد داد همچنین مانعی جدی برای آینده این سازمان و میزان موفقیت آن خواهد بود. به بیان دیگر می توان گفت که تعلق به سازمان همکاری شانگهای به نسبت تعلقات این بازیگران به محورهای ژئوپلتیکی جدید در مرحله ثانویه قرار خواهد داشت و طبیعی است که این مسئله می تواند این سازمان را با کژکارکرد های اساسی در آینده مواجه سازد. علاوه بر آنچه در فوق ذکر آن رفت، همچنین می توان فقدان تجربه چین برای هدایت و جهت دهی بوروکراسی های چندجانبه فراملی را از دیگر دلایل ناتوانی و ناکارامدی این سازمان در آینده دانست. هر چند چینی ها تلاش دارند تا متناسب با میزان ساخت یافتگی قدرت خود، در قالب های متفاوت از جمله استراتژی کمربند اقتصادی جاده ابریشم و همچنین خود سازمان همکاری شانگهای این توانمندی را کسب نمایند لیکن به نظر می رسد که هنوز این کشور از تجربه لازم برای هدایت و سمت دهی چنین نهادهای فراملی برخوردار نیست و همین امر هم خود یکی از دلایل تمایل بیشتر چین به برقراری و ترجیح روابط دوجانبه با روابط چند جانبه با بازیگران مختلف باشد. اساسا چین در بازی های دو جانبه فضای برد بیشتری می تواند برای خود تعریف نماید. ادراک متقابل تهدید چین و روسیه نسبت به یکدیگر، ی از دیگر موانع عمق یابی و تحرک بیشتر سازمان همکاری شانگهای در آینده است. افزایش نگرانی روس ها به خصوص در سال های اخیر از نفوذ چین در منطقه آسیای مرکزی، امکان رسیدن فرایندها و ابتکارات چین – محور به بلوغ و پختگی لازم را سلب و تقویت دامنه همکاری های چین و روسیه را در بلندمدت کاهش خواهد داد. به بیان دیگر محیط ژئوپلیتیکی چین چه در شرق و جنوب شرقی و چه در محیط امنیتی غربی خود، استعداد به نتیجه رساندن کامل ابتکارات همگرایانه این کشور را به شدت کاهش می دهد. به بیان دیگر از آنجا که حضور چین در این دو محیط امنیتی می تواند به بازتوزیع قدرت و نظم سابق منجر شود، طبیعی است که با مقاومت روسیه در محیط امنیتی غربی و آمریکا در محیط امنیتی شرقی روبرو خواهد شد. بنابراین نمی توان به ابتکارات چین محور در مقطع فعلی و ظرفیت های آن چندان امیدوار بود. ---------- نویسنده: محمد زارع ---------- به نقل از: اینترنشنال http://theinternational.ir/west-of-asia/item/473-   ]]> سازمان های منطقه ای Sun, 11 Jun 2017 10:16:04 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3201/پایان-سازمان-همکاری-شانگهای هند و پاکستان، اعضای اصلی جدید سازمان همکاری‌ شانگهای http://www.iras.ir/fa/doc/news/3198/هند-پاکستان-اعضای-اصلی-جدید-سازمان-همکاری-شانگهای ایراس: بر اساس گزارش رسانه های آسیای مرکزی، هند و پاکستان به عنوان اعضای اصلی سازمان همکاری‌ شانگهای پذیرفته شدند. در این نشست که نخست وزیران کشورهای هند و پاکستان نیز در آن حضور حضور داشتند، ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه از عضویت دو کشور جدید استقبال کرده و اظهار داشت که افزایش اعضا، سازمان شانگهای را نیرومند می‌کند: «گسترش اعضای اصلی سازمان همکاری‌های شانگهای بی تردید به نیرومند و با نفوذ شدن این تشکیلات کمک خواهد کرد، هم در صحنه سیاسی، هم در عرصه های اقتصادی و نیز در بخش های‌های دیگر». رئیس جمهور قزاقستان، نورسلطان نظربایف در مراسم افتتاحیه این دوره از نشست سران سازمان همکاری‌های شانگهای در روز 9 ژوئن در آستانه بیان کرد: این دوره از نشست ها، آغاز «تاریخ جدید سازمان» را رقم خواهد زد. نظربایف افزود: با عضویت هند و پاکستان به عنوان اعضای اصلی سازمان شانگهای، «جانی نو به تن سازمان دمیده شده» و به اعتبار آن در عرصه بین‌المللی افزوده می شود. در نشست آستانه، اعلامیه مشترک در خصوص مبارزه با تروریسم و افراط گرایی قرائت شده و ریاست دوره ای سازمان از قزاقستان به چین منتقل شد. پایان خبر/   ]]> سازمان های منطقه ای Sat, 10 Jun 2017 09:05:37 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/news/3198/هند-پاکستان-اعضای-اصلی-جدید-سازمان-همکاری-شانگهای سیاست روسیه در قبال بحران اخیر شبه جزیره کره http://www.iras.ir/fa/doc/note/3179/سیاست-روسیه-قبال-بحران-اخیر-شبه-جزیره-کره ایراس: تشدید بحران کره شمالی در اوایل مارس سال جاری میلادی روسیه را به جدّ نگران کرده است. بحران مذکور از ابعاد گوناگون منافع روسیه را در شرق دور به طور عام و کره شمالی به طور خاص تحت تأثیر قرار خواهد داد و در صورت بروز جنگ مسکو را در تنگنا و مخمصه گرفتار خواهد کرد. لذا روسیه می کوشد بحران به گونه ای مدیریت شود که طرفین به دیپلماسی رو آورده و از اقدام نظامی و تهاجمی اجتناب کنند. فی الواقع بحران کره شمالی که طی بیش از دو دهه پویایی های راهبردی را در منطقه پدید آورده، مهمترین و جدی­ترین مسئله امنیتی در شرق دور است. بحران کره شمالی از سال 1994 حول برنامه اتمی این کشور شکل گرفت. در دوره بیل کلینتون، جرج بوش و باراک اوباما اقدامات متعددی برای حل و فصل سیاسی بحران انجام شد. اما به خاطر اتهام زنی هر یک از طرفین به دیگری مبنی بر اینکه به تعهّدات خود پایبند نبوده اقدامات فوق بی نتیجه ماند. تا اینکه در ششم مارس سال جاری بار دیگر بحران تشدید شده است؛ تا جائیکه طرفین هیچگاه تا این اندازه به جنگ نزدیک نشده بودند. این وضعیت به واسطه آزمایش چهار فروند موشک بالستیک از سوی پیونگ یانگ بروز کرد. سه فروند از این موشکها در منطقه انحصاری اقتصادی ژاپن در دریای ژاپن فرود آمدند. این اقدام از سوی شینزو آبه، نخست وزیر ژاپن، به عنوان یک "اقدام کاملاً خطرناک" معرفی شده و حتی در پی آن جیمز متیس، وزیر دفاع آمریکا، نیز ادعا کرد که سیاست بلند مدت "صبر استراتژیک" آمریکا در قبال کره شمالی به سر آمده است. کار به صف آرایی نیروهای دو طرف کشید. حتی برخی نهادهای امنیتی آمریکایی نیز صراحتاً از ترور کیم جونگ اون، رهبر جوان کره شمالی، سخن راندند. در چنین وضعیتی روسیه برای حل سیاسی بحران به طور مضاعف تلاش کرد.   محور اصلی سیاست روسیه در قبال تشدید بحران در شبه جزیره کره تلاش برای تخفیف آن و ترغیب طرفین به اتخاذ مسیر سیاسی است. در این راستا بارها مسکو به آمریکا و متحدان آن در خصوص عواقب جنگ علیه کره شمالی هشدار داده است و دیپلماسی را تنها راه حل مطمئن این بحران دانست. در این راستا پوتین در تماس تلفنی با مون جائه این، رئیس جمهور جدید کره جنوبی، گفت که حاضر است تا در حل این بحران نقش سازنده داشته باشد. افزون بر آن، لاوروف به منظور ترغیب دونالد ترامپ، رئیس جمهورآمریکا به طریق دیپلماسی شخصاً به واشینگتن سفر کرد. علاوه بر آن، وزارت خارجه روسیه نیز پیشنهاد داد که گفتگوهای شش جانبه از سر گرفته شود (1). صرف نظر از این اقدامات و موضع­گیریها، روسیه در بحران اخیر موضع میانه را اتخاذ کرده است. به این معنا که نه صرفاً جانب غرب را گرفت و نه فقط از کره شمالی حمایت کرد تا بدین شکل هم آمریکا را از خود نرنجاند و هم کره شمالی را از خود نراند. روسیه از مواضع آمریکا در شورای امنیت حمایت کرد و در 23 مارس به پیش نویس قطعنامه پیشنهادی این کشور در شورای امنیت (قطعنامه 2345) رأی مثبت داد. مسکو همچنین از پیونگ یانگ خواست تا به این قطعنامه احترام بگذارد، آنرا به اجرا درآورد و مخصوصاً از هرگونه آزمایش اتمی و موشکی جدید اجتناب کند. همچنین کرملین در همسویی با آمریکا اعلام کرد که کلیه تبادلات خود با کره شمالی را جز در موضوعات پزشکی به حالت تعلیق درآورده است. در عین حال روسیه مانع از تشدید فشار مضاعف بر کره شمالی شد. علی رغم انتقاد از کره شمالی، در 19 آوریل روسیه دیگر پیش نویس قطعنامه پیشنهادی آمریکا علیه کره شمالی را وتو کرد. به علاوه کرملین سیاست کاخ سفید علیه پیونگ یانگ را مورد نکوهش قرار داد و آنرا موجب تشدید بحران دانست. همچنین لاوروف ادعا کرد که نقض قطعنامه شورای امنیت نمی تواند بهانه­ای برای به چالش کشیدن حقوق بین الملل و منشور سازمان ملل باشد. البته منظور وی همان اصول عدم مداخله و منع توسل به زور، مصرّح در منشور، بود. مضافاً اینکه وی به طعنه اظهار کرد که سیاست آمریکا در قبال کره شمالی تاکنون بر اساس صبر استراتژیک نبوده است. روسیه در مورد بحران کره شمالی چند ملاحظه و نگرانی جدّی دارد و همین ملاحظات است که سیاست روسیه را در قبال بحران کره شکل داده است. همانطور که ذکر آن رفت، روسیه از تشدید بحران و ظهور جنگ میان کره شمالی با محور آمریکا، کره جنوبی و ژاپن نگران است. این مسأله از چند بعد منافع روسیه را در مخاطره قرار خواهد داد. اولاً فروریختن حکومت کره شمالی در پی جنگ با آمریکا و متحدان آن برای روسیه یک چالش جدّی ژئوپلیتیک تلقی می شود. در واقع کره شمالی برای روسیه و حتی چین به مثابه نوعی حائل امنیتی است که آمریکا را از آنها دور می دارد. در صورت سلطه آمریکا بر شبه جزیره کره، به احتمال قریب به یقین سطح تنش روسیه با آمریکا فزونتر خواهد شد. به علاوه در صورت شکل گیری کره متحد-بدون دخالت نظامی آمریکا، محاق ژئوپلتیک ناشی از قرارگرفتن میان سه قدرت بزرگ (روسیه، چین و ژاپن) آنرا وادار خواهد کرد تا حضور نظامی آمریکا را مطالبه کند و بدین صورت آمریکا به مرزهای روسیه نزدیک می شود. دوماً جنگ کره امنیت منطقه ای در شرق دور را با چالش جدی مواجه خواهد ساخت و لذا تسرّی بحران به خاک روسیه و بروز تلفات انسانی و آسیب دیدن تأسیسات، با عنایت به بندر مهم و استراتژیک ولادی‌وستوک، دور از ذهن نیست. به طور مثال در 14 مه کره شمالی موشکی را آزمایش کرد که مقامات آمریکایی مدعی بودند در 60 کیلومتری بندر ولادی‌وستوک به زمین نشست. به علاوه در نیمه های ماه مه سال جاری، فرود آمدن دیگر موشک آزمایش شده توسط کره شمالی در فاصله 500 کیلومتری خاک روسیه به قدری مسکو را نگران کرد که دستور داد سیستم دفاع موشکی این کشور در شرق دور فعال شود. سوماً اینکه تشدید بحران در شبه جزیره کره فرصتهایی را در اختیار آمریکا قرار می دهد که سیاستهای خود علیه روسیه را به پیش برد. به طور خاص آمریکا توانست در ماه مه سال جاری به بهانه مقابله با تهدیدات فزاینده موشکی کره شمالی، سیستم دفاع موشکی تاد را در کره جنوبی مستقر کند. از این رو نه تنها موشکهای پرتابی توسط کره شمالی، بلکه موشکهای پرتابی توسط روسیه و چین نیز، در صورتی‌که در شعاع واپایش رادار سیستم دفاعی نامبرده قرار گیرند، ردگیری و در صورتی که آمریکا اراده کند منهدم خواهند شد. این مورد بر بازدارندگی روسیه در برابر آمریکا اثر منفی گذارده است. سیستم دفاع موشکی آمریکا در شرق دور بخشی از سیستم دفاع موشکی جامع آمریکا به دور روسیه است که در صورت تکمیل آن مزیّت ضربه دوم اتمی از روسیه سلب می شود و بدین شکل بازدارندگی متقابل اتمی دیگر محلی از اعراب نخواهد داشت. این وضعیت استراتژیکی برای روسیه چیزی از کمتر از یک افول راهبردی نیست. چهارم اینکه تبعات جنگ در شبه جزیره کره ملی­گرایی را در کشورهای شرق دور تشدید خواهد کرد و این مورد نیز بر منافع روسیه آثار ناگواری دارد. اساساً زمینه بروز یک رقابت پرمخاطره راهبردی در شرق دور فراهم است. از سویی ملتهای منطقه معتقدند که طی تاریخ از سوی همسایگان خود قربانی شده اند و لذا نسبت به یکدیگر ذهنیت منفی دارند. ازسوی دیگر کشورهای این منطقه قابلیتهای صنعتی و انسانی قابل ملاحظه ای دارند که می تواند آنها را در تأمین هزینه ­های سیاست های نظامی­ گرایانه یاری کند. عوامل یاشد شده به همراه وجود اختلافات ارضی و مرزی چشم انداز مثبتی از ثبات در شرق دور به دست نمی دهد. لذا چنانچه جنگی در شبه جزیره کره در­گیرد یقیناً گرایشات ملی گرایانه در کشورهای کره جنوبی و ژاپن و ... تشدید خواهد کرد و این مورد امنیت منطقه ای را در مخاطره قرار خواهد داد. پنجم اینکه تشدید بحران در شبه جزیره کره و بروز جنگ میان طرفین برنامه توسعه صنعتی بخشهای شرقی روسیه را نیز در تنگنا و تردید قرار خواهد داد. پیشتر کرملین قصد خود برای توسعه بخش شرقی این کشور را آشکار کرده بود. این گرایش بعد از تشدید تنش با غرب بر سر اوکراین و تحریم روسیه از سوی کشورهای اروپایی و آمریکا تقویت شد. محور اصلی این سیاست پیوند اقتصادی مناطق شرقی روسیه با کشورهای حوزه شرق دور(چین، ژاپن و دو کره) حول محور انرژی (گاز و الکتریسیته) است. پیشبرد چنین ابتکاری نیازمند الزاماتی است که امنیت در شرق دور یکی از مهمترین آنها است. از این رو اگر در این منطقه جنگی روی دهد برنامه توسعه بخش شرقی روسیه احتمالاً دیگر اجرایی نخواهد شد. ششم اینکه اخیراً روسیه در کره شمالی منافع اقتصادی بدست آورد و لذا متمایل به حفظ این منافع است. با روی کار آمدن ولادیمیر پوتین در سال 2000، روابط این کشور با کره شمالی از رکود مبتلابه در دهه 1990 خارج شد. در دوره ریاست جمهوری بوریس یلتسین توسعه روابط با کره جنوبی و ژاپن در دستور کار سیاست خارجی روسیه بود و لذا روابط با کره شمالی تقریباً به صفر رسید. اما پوتین تلاش کرد تا به یک سیاست خارجی متوازن روی آورده و روابط با کره شمالی نیز به مانند روابط با همسایگان شرقی و جنوبی آن توسعه یافت. با ظهور بحران اوکراین و بروز تنش در روابط روسیه و غرب جایگاه کره شمالی در سیاست خارجی روسیه اهمیت بیشتری پیدا کرد. تا جائیکه بارها مقام‌های عالی رتبه سیاسی روسیه و کره شمالی با یکدیگر دیدار کردند. طی این دیدارها برای توسعه همکاریهای سیاسی و اقتصادی به توافقاتی دست یافتند. به طور مثال کره شمالی از سیاست روسیه در قبال اوکراین حمایت کرد و روسیه نیز از کره شمالی در مجامع بین المللی در موضوع حقوق بشر جانبداری کرد. علاوه بر آن چندین قرارداد همکاری اقتصادی و تجاری نیز به امضاء طرفین رسید که مهمترین آنها امضاء قرارداد سرمایه گذاری 25 میلیارد دلاری روسیه به مدت 20 سال در بخش معدن و صنایع معدنی کره شمالی است. موارد فوق موجب شده تا روسیه نسبت به تداوم حکومت کمونیست کره شمالی علاقه مند شود. تا کنون هنوز نشانه جدّی مبنی بر اینکه بحران اخیر فروکش کرده باشد به چشم نمی خورد. کره شمالی علی رغم درخواستها و هشدارها همچنان برنامه موشکی خود ادامه می دهد و آمریکا و متحدان آن نیز همچنان نیروهای خود را در کره جنوبی آماده نگه داشته ­اند و حتی تقویت کردند. از شواهد چنین بر می آید که کره شمالی حاضر نیست از برنامه موشکی و اتمی خود دست بردارد و این درحالیست که آمریکا چنین امری را تحمل نمی کند. از اظهارات مقام‌های سیاسی طرفهای اصلی بحران نشانه­ای دال بر تخفیف بحران به چشم نمی خورد. البته بعضاً گزارش‌هایی وجود دارند که وقوع جنگ را بعید می دانند. از این رو دستگاه دیپلماسی روسیه کار سختی در پیش دارد تا بتواند طرفین دعوی را به مصالحه ترغیب کند.    نویسنده: مرتضی شجاع - دانشجوی دکترای روابط بین الملل دانشگاه تهران و پژوهشگر حوزه اوراسیا     یادداشت ها: 1- در سال 2003 وزارت خارجه چین پیشنهاد کرد که شش کشور چین، روسیه، ژاپن، آمریکا، کره شمالی و کره جنوبی مذاکراتی رابرای حل بحران اتمی کره شمالی شکل دهند که البته مورد اسقبال سایر کشورها واقع شد. این مذاکرات جای مذاکرات چهار جانبه ( دوکره به همراه چین و امریکا) را گرفت.    ]]> روسیه و اروپای شرقی Tue, 23 May 2017 10:14:21 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3179/سیاست-روسیه-قبال-بحران-اخیر-شبه-جزیره-کره رمزگشایی مواضع روسیه و امریکا در سوریه، پس از بمباران شیمیایی ادلب و حمله موشکی http://www.iras.ir/fa/doc/note/3176/رمزگشایی-مواضع-روسیه-امریکا-سوریه-بمباران-شیمیایی-ادلب-حمله-موشکی ایراس: حمله به پایگاه الشعیرات ناگزیر این سوال را مطرح کرد که آیا روسیه در شرایط دفاع از متحدان خود قرار دارد؟ به ویژه آن که روسیه در طول حضور خود در سوریه، اسطوره ماندگاری را درباره مصونیت تمام کسانی که از آن‌ها دفاع‌ می‌کند خلق کرده است.   زمانی که در آغاز آوریل حمله شیمیایی در استان ادلب سوریه اتقاق افتاد و واشنگتن با حمله موشکی به پایگاه الشعیرات به آن پاسخ داد، بسیاری از کارشناسان از فراسیدن نقطه عطفی برای حضور روسیه در سوریه صحبت‌ می‌کردند. البته هنوز اتفاق نظری در مورد ماهیت این نقطه عطف یا تحول وجود نداشت.   برخی تصور‌ می‌کردند  بالاخره امریکایی‌ها روسیه را سر جای خود نشانده اند  و اکنون این کشور باید بداند که دیگر  دوره «عدم قاطعیت» باراک اوباما به سرآمده است. بعضی هم‌ می‌گفتند حمله به پایگاه الشعیرات دیگر بار به مسکو یادآوری کرد حل بحران سوریه به تنهایی از عهده هیچکس بر نمی آید و برای همین باید به دنبال یافتن زبانی مشترک با دیگر قدرت‌ها (و قبل از همه با امریکا) بود. کسانی هم پیدا شدند که در این باره با اعتقاد به سرنوشت اظهار‌ می‌کردند دور جدید خشونت در سوریه‌ می‌تواند جهان را در آستانه رویارویی دو قدرت قرار دهد؛ به عقیده آنها روسیه در مورد سوریه نیز با امریکا تن به سازش نخواهد داد، بر کمک‌های خود به اسد خواهد افزود و پس از خط بطان کشدن به چشم انداز درحال ظهور برای تعامل وضعی روسیه و امریکا،  درگیری و رویارویی آشکار با واشنگتن را آغاز خواهد کرد.       خوشبختانه، هیچ یک از این سناریوها به حقیقت نپیوست، هرچند خطر جدی تشدید رویارویی بین روسیه و امریکا وجود داشت و طبق سخنان پوتین، روابط دو کشور حتی بیشتر از زمان اوباما رو به انحطاط است.   عامل حمله شیمیایی خان شیخون سردی روابط روسیه و امریکا موجب خرسندی بسیاری هم در سوریه و هم در خارج از مرزهای این کشور شد. از این رو، ادعای قطعی درباره اینکه چه کسی در خان شیخون دست به حمله شیمیایی زده دشوار است.   از اظهارات رهبر سوریه معلوم است که وی تمایلی برای سازش با اپوزسیون نداشته و در سودای امری محال به سر‌ می‌برد. وی به فکر بازگرداندن کنترل کامل بر تمام کشور از طریق اقدام نظامی است. رسیدن به این مقصود برای این کشور بدون کمک نظامی متحدان و در وهله نخست روسیه، ممکن نیست. با این حال، مسکو به خوبی واقف است که جاه طلبی‌های بعثی‌ها بی اساس بوده و تحقق چنین چیزی مستلزم افزایش حضور نظامی روسیه است که خطرات سیاسی غیرموجه و بی دلیلی را به دنبال خواهد داشت.          افزون براین، شرکت در عملیات‌های نظامی در سوریه برای رهبر روسیه هزینه‌هایی را به دنبال دارد که  به مراتب و درمجموع از مزایایی که با دشواری فراوان به دست می‌آید سنگین‌تر است. موارد مذکور مسکو را ناگزیر می‌کند که بر قابلیت نظامی در سوریه نیفزاید و درصدد عرضه دارایی‌های قابل عرضه سیاست خارجی و دیپلماسی روسیه که در حال حاضر در اختیار دارد باشد.     لذا این امر باب طبع دمشق نبوده و ضمن به راه انداختن انواع گوناگون تحریک‌ها، گهگاه تلاش‌های صلح‌آمیز روسیه را بر هم می‌زند. رژیم سوریه پس از شکست مذاکرات مسکو، قاعدتا با نیروی جدیدی دست به اعمال فشار خشونت‌آمیز بر مخالفان رژیم‌ می‌زند که این امر بیشتر به عملیات نظامی کشیده‌ می‌شود. چنانچه حمله به خان شیخون واقعا کار اسد باشد قصد وی پس از تحریک دور جدید مناقشه، و این بار در استان ادلب که رژیم سوریه پس از گرفتن شهر حلب چشم طمع به آن دوخته، درنهایت مدفون کردن روند سیاسی و دیپلماتیکی است که در ژنو و آستانه شروع شده است.    رژیم سوریه پس از آنکه به لطف حمایت روسیه امکان حمله پیدا کرد، درنهایت بر آن شد تا روی حل و فصل نظامی این مناقشه، آن هم غالبا به دست متحدان خود حساب باز کند. عدم تمایل دمشق برای گفتگوی سیاسی قابل درک است – بعثی‌ها در این مورد به طور برگشت ناپذیر انحصار خود را بر روی حکومت از دست خواهند داد و ناگزیر خواهند شد آن را با دشمنان قدیمی خود شریک شوند.              برای همین رژیم سعی دارد با بحرانی عمیق مناسبات امریکا و روسیه را ازپای درآورد تا روسیه از مذاکرات بعدی [با امریکا] صرف نظر کرده و درکنار دمشق درصدد حل و فصل موضوع سوریه صرفا از طریق قدرت نظامی باشد. این امر تصادفا اتفاق افتاده است، برای مثال پاییز سال گذشته در حلب؛ وقتی که پس از شکست توافق لاوروف و کری در لوزان، ارتش سوریه با حمایت نیروی هوایی روسیه اقدام به بمباران این شهر کرد.        امروزه داعش یا «تحریرالشام» (که هر دو در روسیه ممنوع شده اند) چندان تهدیدی برای رژیم بعث سوریه به حساب نمی آید، بلکه اپوزسیون سوریه و قبل از همه جناح نظامی آن که در مذاکرات ژنو حضور دارد و «در روی زمین» دارای مواضعی است تهدید اصلی برای آن است. علاوه بر این، باید از کردها که مدعیان اصلی کسب کرسی‌های دولت انتقالی هستند نام برد؛ لازم به ذکر است که این موضوع به وسیله قطعنامه شماره 2254 شورای امنیت سازمان ملل پیش بینی شده است، همچنین باید به حامیان فعال قانون اساسی جدید که توزیع کننده اختیارات حکومتی بین مرکز و مناطق و میان نیروهای سیاسی گوناگون است اشاره کرد.       ایرانی‌ها هم‌ می‌توانند از ذینفعان حمله شیمیایی باشند. به گفته برخی از کارشناسان، ارتباط آنها با نیروی هوایی سوریه، به خصوص در خطوط تجسس و شناسایی بسیار قوی است، ضمنا ممکن است آنها به امید تفرقه افکنی در روابط امریکا و روسیه با پرتاب بمب هوایی حامل کلاهک شیمیایی کنارآمده باشند.      در روابط بسیار ناپایدار ایران و روسیه طی دو دهه گذشته، که در طول آن مسکو و تهران، به فواصل، به دلیل بهبود رابطه با دولت سوم به یکدیگر خیانت کردند، در میان ایرانیان بی اعتمادی شدیدتری نسبت به روسیه ایجاد کرده است. درنتیجه، ایرانی‌ها در عین همکاری با روسیه در سوریه، دائما از این بابت نگرانند که روسیه به خاطر عادی سازی روابط با امریکا یا ترکیه به آنها خیانت خواهد کرد.    به خصوص که روسیه برخلاف تمایل تهران، بر مشارکت امریکایی‌ها به عنوان ناظر در مذاکرات آستانه اصرار داشت، همچنین با تعامل موفق مسکو و واشنگتن در منبج که امریکا و روسیه در آن طی اقدامی مشترک طرح‌های ترکیه برای پیشروی در قلب سوریه را از بین بردند، صرفا منجر به تشدید خطر ایرانی‌ها گردید. باید گفت به استثنای درک ایرانی‌ها از امکان «خیانت» از طرف مسکو به متحدان خود یعنی دمشق و تهران، حمله شمیایی و به دنبال آن حمله موشکی امریکایی‌ها موجب اختلاف نظر در گفتگوی مابین مسکو و واشنگتن شده است.       هیچ کس منکر دست داشتن جدی و احتمالی اپوزسیون سوری نیست. آنها قطعا پس از شکست در حلب، نسبت به دمشق در موقعیت ضعیف‌تری قرار دارند. البته روی کارآمدن دونالد ترامپ در مسند ریاست جمهوری در امریکا، تا حدی موجب امیدواری آنها شد: ترامپ به وضوح اعلام کرد که مشکلات داخلی سوریه باید توسط خود سوری‌ها حل شود و آمریکا باید ضمن دست برداشتن از ایده تغییر رژیم در سوریه، بر مبارزه با تروریسم متمرکز گردد.    در این شرایط به هر قیمتی لازم بود مناسبات دولت جدید امریکا با رژیم سوریه تغییر یابد و بدین منظور فکر کردن به راهی بهتر از حمله شیمیایی که جامعه جهانی به احتمال زیاد دمشق را مسئول آن‌ می‌داند، دشوار است. نکته شایان توجه اینکه درست قبل از حادثه خان شیخون، «ریاض حجاب» رئیس کمیته عالی مذاکرات اپوزسیون سوری (گروه الریاض) به واشنگتن سفر کرده بود؛ وی با تلاش برای رویارویی مسکو و واشنگتن با یکدیگر، به شیوه مناسبی به این حمله واکنش نشان داد.      و بالاخره، نیروی دیگری که‌ می‌تواند در حمله شیمیایی دست داشته باشد، گروهک «تحریرالشام» است. این گروه با برقراری رژیم آتش بس در قلمرو سوریه، محبوبیت خود را از دست داد، چراکه در زمانی نسبتا پایدار، قادر به انجام وظایف مدیریت شهری نبود. به این دلیل که بسیاری از مخالفان این گروهک از حلب به ادلب فرارکردند و همچنین به علت آنکه نفوذ شاخه‌های «القاعده» در صفوف اپوزسیون به تدریج رو به کاهش است.  در زمان حمله شیمیایی قبلی «النصره» لازم بود به هر قیمتی رژیم آتش بس را مختل نماید و در ماجرای خان شیخون نیز نه تنها توانست بر روند صلح خط بطلان بکشد بلکه همچنین توانست تضمین کننده‌های اصلی صلح را باهم رویارو سازد.   روسیه تنها طرفی است که علاوه بر غرب، به هیچ عنوان نمی توانست در حمله شیمیایی به ادلب ذی نفع باشد. برای روسیه به راه انداختن یک روند سیاسی در سوریه، فرصتی برای خروج آبرومندانه از بحران سوریه است. سایر گزینه‌ها، ریسک‌های بالا، افزایش هزینه حضور مسکو در سوریه و شکست‌های بعدی را در پی دارد.     علاوه بر این، در حال حاضر روسیه بیش از سایرین به حل و فصل سیاسی مناقشه سوریه علاقمند است. برای روسیه عقیم ماندن و بی نتیجه بودن مذاکرات ژنو و آستانه به لحاظ حیثیتی هزینه‌های جدی در پی دارد. پس از به هم خوردن ابتکار صلح در سپتامبر 2016 که در چارچوب گروه بین‌المللی حمایت از سوریه به ریاست روسیه و امریکا انجام گرفت، مسکو از این دوره انتقالی به رهبری امریکا برای متوقف کردن ابتکار صلح و تعیین قواعد بازی خود در سوریه استفاده کرده است. به خصوص در همین راستا ابتکار ائتلاف سه گانه روسیه، ایران و ترکیه در دسامبر 2016 و به دنبال آن روندهای مذاکرات آستانه و ژنو به کار برده شد.       با از سرگیری مذاکرات در سوریه، مسکو بیش از همه علاقمند به موفقیت‌آمیز بودن این مذاکرات است. پس در صورت شکست این مذاکرات، روسیه دیگر مثل سابق قادرنخواهد بود نقش مخرب امریکا یا دیگر شرکای خارجی را حذف نماید. کرملین روی مذاکرات ژنو بسیار حساب کرده است، اما نتایج این مذاکرات هم مثل قبل غیر قابل پیش بینی است و این به معنای تمایل مسکو به تضعیف مناقشه سوریه و همچنین علاقمندی آن به ایجاد شرایطی است که جنبه نسبتا سازنده‌ای به نشست آینده دهد.   با این حال، هر کسی که ترتیب حمله وحشیانه شیمیایی به خان شیخون را داده باشد، بسیار امیدوار است که مسکو قادر به اظهار خونسردی و خویشتن‌داری نخواهد بود و به طور احساسی نسبت به امریکا پاسخ خواهد داد، که این امر ناگزیر به دور جدیدی از تیرگی و وخامت اوضاع در سوریه‌ می‌انجامد. بازکردن چنین حسابی بر روی مسکو در کل قابل توجیه است؛ چراکه مسکو غالبا نگرانی بیش اندازه‌ای نسبت به تشریفات ظاهری و همینطور چگونگی قضاوت و نگاه جامعه جهانی دارد. حمله به پایگاه الشعیرات ناگزیر این سوال را مطرح کرد که آیا روسیه در موقعیت دفاع از متحدان خود قرار دارد. افزون بر این، روسیه طی مدت حضور خود در سوریه اسطوره ماندگاری را درباره مصونیت تمام کسانی که از آن‌ها دفاع‌ می‌کند خلق کرده است.      پاییز 2016 وقتی نیروی هوایی امریکا به اشتباه مواضع ارتش سوریه در دیرالزور را هدف قرار داد، وزارت دفاع روسیه از تحویل سامانه اس-300 به سوریه خبرداد و به طور معنی‌داری افزود «شعاع عمل سامانه‌های موشکی ضدهوایی اس-300 و اس-400‌ می‌تواند هر شی پرنده ناشناسی را غافلگیر کرده و مورد هدف قرار دهد». این بیانات این تصور را ایجاد کرد که مسکو دفاع مقتدارانه از متحد خود در برابر حملات نظامی از جانب قوای خارجی و به خصوص از طرف کشورهای عضو ائتلاف ضد تروریستی به رهبری امریکا را تضمین کرده است.    علاوه براین، مسکو در گذشته بارها در موارد و موقعیت‌هایی که حوادثی برخلاف طرح و نظر روسیه روی‌ می‌داد و یا روسیه آنها را ناعادلانه‌ می‌دانست واکنش‌های احساساتی و شتابزده‌ای از خود نشان داده است. پس از چنین اقدامات و واکنش‌هایی، رهبر روسیه در هر صورت درصدد تجدیدنظر بر‌ می‌آید، اما در حال حاضر دشواری این موضوع از این بابت است که اقدامات غیرقابل پیش بینی واشنگتن که طبق معمول از آن اقدمات معقولتر و عملگرایانه تری انتظار‌ می‌رفت، بر غیرقابل پیش بینی بودن اقدام روسیه افزوده شده است.      وانگهی، این بار هیچ شوک عصبی هم وجود نداشت. ظاهرا روسیه در نخستین روز پس از حمله به الشعیرات بنا داشت پاسخ نامتقارنی به امریکا بدهد. اما عملکرد مکانیزم‌هایی که به اجبار به برخورد تصادفی امریکا و روسیه در آسمان سوریه‌ می‌انجامید، متوقف شده بود، یخشی از نیروی هوایی سوریه به پایگاه حمییم منتقل شده بود، در مسکو درباره ضرورت تشدید عملکرد سامانه‌های دفاع ضدهوایی سوریه و روسیه صحبت‌هایی به راه افتاد که این اظهارات هم به سرعت فروکش کرد.       روسیه این مواضع را با دمشق و تهران مورد بررسی قرار داد و اطمینان یافت که شرکای مسکو برای تغییر و بهبود روابط با امریکا آماده نیستند (و احتمالا همین موضوع به راه افتادن موج جدیدی از خشونت در سوریه را شتاب داده است) لذا این کشور برای اطمینان از حفظ مذاکرات آستانه و ژنو با دیگر قدرت‌های منطقه مثل ترکیه و کشورهای پادشاهی خلیج فارس ارتباط برقرار کرد. همزمان مسکو درصدد برآمد تا تحقیقات بین‌المللی پیرامون حمله شیمیایی به خان شیخون را تحت کنترل خود بگیرد. در جریان سفر رکس تیلرسون به مسکو، سرگی لاورف و ولادیمیر پوتین سیگنال‌های واضحی را مبنی بر اینکه رهبر روسیه - حتی در مواردی که نتایج حاصل از آن کاملا روشن نیست- آشکارا برای تبادل نظر آماده است، به ترامپ ارسال کردند.    اما درواقع، روسیه پس از حمله به الشعیرات، به دو دلیل از اقدام و واکنش جدی خودداری کرد. از یک سو، مسکو به سرعت دریافت که حمله امریکایی‌ها به پایگاه هوایی الشعیرات تحت تأثیر جو حاکم و با این هدف صورت گرفته است که به بخشی از جامعه امریکا که به رئیس جمهور جدید رأی داده، ثابت کند ترامپ در عمل قادر است به گام‌های جدی دست بزند. به عبارت دیگر، پس از آنکه افکار عمومی امریکا به این نتیجه رسید که حمله شیمیایی توسط بعثی‌ها انجام شده است، ترامپ دیگر نمی‌توانست دستور حمله به پایگاه الشعیرات را ندهد. در غیر این صورت، این امر انتقادهایی را به خصوص از جانب همکاران وی در حزب جمهوری‌خواه، متوجه رئیس جمهور جدید می‌کرد.   عمل ترامپ بیشتر یک اقدام وضعی یا موقعیتی بود؛ سکوت بعد از آن هم موید آن است که واشنگتن استراتژی دقیقی در سوریه ندارد. افزون براین امریکایی‌ها نمی‌خواهند برای سرنگونی اسد نیروهای خود را در سوریه تلف کنند و ترجیح می‌دهند صرفاً با حمله موشکی به عنوان یک سیگنال یا علامت هشداردهنده به رژیم بعث موضع‌گیری کنند بدون آنکه این اقدام مقدمه یا پیش درآمدی برای عملیات زمینی باشد. یعنی مسکو کمافی السابق یکی از فاکتورهای اصلی و تعیین کننده وضعیت نبرد زمینی در سوریه باقی‌ می‌ماند.   از سوی دیگر، سفر وزیر امورخارجه امریکا هم به این روند کمک کرده است. از نظر روسها این سفر حاکی از آن است که رئیس جمهور جدید امریکا هنوز مسکو را به عنوان یک  قدرت جدی درنظر‌ می‌گیرد  و برای گفتگو با آن اماده است، و حمله موشکی به الشعیرات هم به هیچ وجه به معنای تحقیر کرملین یا نشان دادن ناتوانی مسکو برای دفاع از متحدان خود نمی‌باشد. درنهایت، ترامپ هرچند دست به اقدام ناگهانی و غیرمنتظره‌ای زده است، به هرحال در چنین مواردی اقدامات پیش بینی شده‌ای را برای تماس با روسیه و هشدار درباره حمله موشکی ارائه کرده است. به عبارت دیگر، همه تشریفات ظاهری رعایت شده بود.      علاوه بر این، امتناع بوریس جانسون وزیر امور خارجه بریتانیا برای سفر به روسیه هم به طور ناخواسته برای حفظ و خودداری مسکو از تصمیم عجولانه موثر بوده است. در این شرایط، درکل سفر رکس تیلرسون به روسیه، دیدار چندان ثمربخشی به عنوان ژستی برای احترام به روسیه تلقی نشده است. بریتانیایی‌ها هم بطور مشابه بخش قابل ملاحظه‌ای از برافروختگی مسکو به خاطر خان شیخون و الشعیرات را همانند برق‌گیر به خود گرفتند. به خصوص که پاسخ به یادماندنی نماینده روسیه در سازمان ملل متحد با تقاضای «چشم نبستن» خصوصاً متوجه بریتانایی‌ها شده بود نه امریکایی‌ها.    بنابراین، حادثه پایگاه هوایی الشعیرات نه در راهبرد آمریکا و نه در راهبرد روسیه در خاورمیانه، تغییرات خاصی ایجاد نکرده است. کرملین کمافی السابق در انتظار موضع‌گیری صریح ایالات متحده امریکا در رابطه با بحران سوریه است، با این حال خلاء موجود در کادر دیپلماتیک وزارت امور خارجه امریکا به امریکایی‌ها اجازه عبور از اظهارات شعاری به اقدامات عملی نمی‌دهد. در چنین شرایطی، برای مسکو چیزی برای واکنش نشان دادن وجود ندارد. روسیه نیز بدون نگاه به تغییراتی که در آن سوی اقیانوس روی داده، خط مشی راهبردی خود را برای به کارانداختن روند حل و فصل سیاسی در سوریه تحت کنترل روسیه و در چارچوب نهادهای مذاکره کننده‌ای که تاکنون ایجاد شده است حفظ خواهد کرد.     نویسندگان: لئونید عیسایف - دکترای علوم سیاسی و مدرس ارشد  علوم سیاسی مدرسه عالی اقتصاد مسکو نیکلای کاژانف - دکترای علوم اقتصادی و مشاور برنامه «سیاست خارجی و امنیت» در مرکز مسکوی کارنگی   مترجم: رقیه کرامتی نیا - کارشناس ارشد مطالعات روسیه از دانشکده مطالعات جهان، دانشگاه تهران منبع اصلی: http://carnegie.ru/commentary/?fa=69815      «آنچه در این متن آمده به معنی تایید محتوای تحلیل نویسنده از سوی "ايراس" نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليل گران روسی منتشر شده است»   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Sat, 20 May 2017 06:23:48 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3176/رمزگشایی-مواضع-روسیه-امریکا-سوریه-بمباران-شیمیایی-ادلب-حمله-موشکی سال ازدست‌رفته برای حل بحران قره‌باغ؛ دیدگاهی از جمهوری آذربایجان http://www.iras.ir/fa/doc/note/3160/سال-ازدست-رفته-حل-بحران-قره-باغ-دیدگاهی-جمهوری-آذربایجان ایراس: جنگ به اصطلاح چهارروزه قره‌باغ که با تشدید درگیری ها درخطوط تماس بین نیروهای ارمنستان و آذربایجان در اوایل آوریل 2016 به وقوع پیوست، توجه جامعه جهانی را به حل وفصل مناقشه قره‌باغ جلب نمود. دیدارهای روسای جمهور آذربایجان و ارمنستان در ماه می در وین و با مشارکت روسای گروه مینسک سازمان امنیت و همکاری اروپا و در ماه جولای با میانجیگری ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه در سن پتربورگ بارقه‌های امید را برای آغاز روند حل وفصل مناقشه قره‌باغ به وجود آورد. حل چندمرحله‌ای شامل مجموعه‌ای از مسائل و موضوعات اساسی است که تصمیم‌گیری در مورد اجرای آنها با مشکلاتی همراه است. موضوعات کلیدی عبارتند از: خروج قوای نظامی ارمنی از مناطق اشغالی، بازگشت آوارگان و همچنین تعیین وضعیت موقت و نهایی قره‌باغ. به موازات اقدامات برشمرده، این فرآیند باید پاسخگوی اصول احترام به تمامیت ارضی، عدم توسل به خشونت و همچنین حق تعیین سرنوشت توسط مردم باشد. در مارس 2017، 25سال از فعالیت گروه مینسک سازمان امنیت و همکاری اروپا سپری شده است. البته این سازمان طی ربع قرن فعالیت، باوجود بکارگیری استانداردهای حقوق بین‌الملل نتوانسته است اصول و اقدامات فرآیند حل و فصل این مناقشه را با یکدیگر هماهنگ نماید. طی این مدت هر یک از کشورهای عضو گروه مینسک و اعضای دائمی شورای امنیت سازمان مللل متحد با نادیده گرفتن اجرای قطعنامه‌های قطعی و بی قید و شرط شورای امنیت سازمان ملل متحد در مورد بحران قره‌باغ، اصول حقوق بین‌الملل را در مناقشات گوناگون طبق نظر خود تفسیر کردند که قاعدتاً این مسئله بر پیگیری اجرای قوانین در ارتباط با مناقشه قره‌باغ مابین ارمنستان و اذربایجان بی تأثیر نبوده است. تشدید مناقشه آوریل نشان داد که حل تمامی مسائلی که در مورد آن اختلاف نظرهای اصولی وجود دارد طی یک ساعت غیرممکن است، چرا که هر سال و پس از هر اقدام تشنج برانگیز سطح اعتماد طرفین کاهش می‌یابد. ایجاد اعتماد بین دو طرف و ماهیت برگشت ناپذیردادن به این روند از جمله گام‌های مشخصی است که می تواند وضع موجود در منطقه را تغییر دهد و از تشدید بیشتر اوضاع جلوگیری نماید؛ به‌خصوص خروج نظامیان ارمنی از سرزمین‌های اشغالی پیرامون قره‌باغ و گشودن مرزهای ارمنستان با آذربایجان و ترکیه از جمله این موارد  است. نخستین گام‌ها برای حل وفصل این مناقشه نباید هیچ امکانی برای مانور دادن باقی بگذارد، بلکه باید نتایج برگشت ناپذیری را به ثبت برساند. این روند چند سالی به طول می انجامد، اگرچه به چند دهه نمی رسد.   در آوریل 2016 ارتش آذربایجان ارتفاعات استراتژیک للتپه را آزاد کرد که شرایط را برای بازسازی روستای جوجوخ مرجانلی که به مدت 4 ماه در سال‌های 1993تا 1994 تحت اشغال قرار داشت،  مهیا کرده است. رئیس جمهور آذربایجان 4 میلیون منات در مرحله نخست برای بازسازی روستا تخصیص داده است. در طول سال روند مین‌زدایی و احداث ساخت وساز جاده و دیگر زیرساخت‌ها برای بازگرداندن اهالی بومی دنبال شده است. نمونه  جوجوخ مرجانلی حاکی از آن است که بازسازی اراضی اشغالی و بازگرداندن آوارگان به آنجا یک فرآینده پیچیده و طولانی است.    پس از اجرای نخستین گام‌های حل و فصل زیر نظر ناظران بین‌المللی، وضعیت جدیدی در منطقه شکل خواهد گرفت. از یک سو، بین دو طرف، فضای اعتماد حاکم خواهد شد، چراکه عنصر امنیت فراهم می شود و از سوی دیگر این امکان به وجود می‌آید که اوضاع قره‌باغ با توجه به نظر جوامع آذری و ارمنی پیش برود.                با این حال، توافقات انجام شده در وین و سن پتربورگ (همانطور که در بیانیه ذکر شد و به صورت شفاهی هم اعلام گردید)، اجرا نشدند. تصرف ایستگاه پلیس از سوی تشکل «ساسنا تسرر» (1) در ایروان، در اصل، به اهداف خود دست یافته و فرآیند حل وفصل مناقشه قره‌باغ متوقف شده است. دستگیری «سامول بابایان» وزیر دفاع اسبق قره‌باغ (در سال‌های 1995تا 1999) در اواسط مارس 2017 به اتهام دریافت «سامانه موشکی زمین به هوای قابلِ حمل ایگلا» با امکانات استفاده از آن در اهداف تروریستی، گویای آن است که تا چه اندازه مخالفت با روند صلح در ارمنستان شدید است.        واسطه‌های بین‌المللی پس از این وقایع، مذاکرات اساسی و محتوایی را به بحث در باب موضوعات مربوط به گسترش مأموریت دستیار شخصی رئیس سازمان امنیت و همکاری اروپا و سازماندهی اقداماتی برای نظارت بر خطوط تماس دو کشور تبدیل کرده‌اند، بدون آنکه اشاره‌ای به روند حل وفصل این مناقشه داشته باشند. این اقدام روسای همزمان گروه مینسک به منظور عدم امکان تکرار مناقشه آوریل انجام شده بود، با این حال، هیچ تضمینی وجود ندارد که  ماجرای «ساسنا تسرر 2» روی ندهد و این روند 25 سال دیگر به طول نینجامد. در چنین اوضاعی، صرف بحث درباره ترکیب و اعضای دفتر نماینده شخصی رئیس سازمان امنیت و همکاری اروپا و مأموریت آن نمی‌تواند سازنده باشد. طی 25 سال گذشته، این مأموریت توسط صدها ناظر انجام شده و هیچ بار هم نتایج صریح و روشنی دربر نداشته است. در نتیجه، هنگامی که طرف ارمنی پیش‌شرط‌هایی برای ادامه مذاکرات مطرح ‌کرد، تهدیدی برای فرایند مذاکرات بود. وزیر امور خارجه آذربایجان، به نوبه خود، پس از ملاقات با سرگئی لاوروف همتای روسی خود خاطرنشان کرد که نسبت به این امر «خوشبین نیست». تنها پس از گذشت ماه‌ها بحث و گفتگو از سوی آنژه کاسپرژیک (2) اعلام شد که تعداد کارمندان دفتر افزایش پیدا می‌کند، با این حال مأموریت دفتر تغییر نکرده است. این مأموریت دائمی است و در تمام این سال‌ها نظارت انتخابی بر خطوط تماس انجام گرفته است.    مسابقه تسلیحاتی جدید مناقشه آوریل دور جدیدی از نظامی‌گری را در منطقه به راه انداخته است. پس از اقدام تروریستی ساسنا تسرر در ایروان، در رژه نظامی ایروان «سامانه موشکیِ تاکتیکی-عملیاتی اسکندر» که به عقیده رئیس جمهور ارمنستان یک سلاح بازدارنده برای آذربایجان است، به نمایش گذاشته شد. روسیه برای خرید تسلیحات 200 میلیون اعتبار به ارمنستان تخصیص داده است. روند شکل‌گیری دفاع هوایی مشترک با روسیه نیز به پایان رسیده است. رئیس جمهور آذربایجان نیز به نوبه خود درباره گسترش هرچه بیشتر همکاری‌های فنی و نظامی با روسیه سخن گفته است. موضوع عرضه تسلیحات به آذربایجان هم در دیدارهای حیدر علی اف رئیس جمهور آذربایجان با رهبران  اسرائیل، پاکستان  و ترکیه مورد بحث و گفتگو قرار گرفته است.         اگر اقدام نظامی در اراضی به رسمیت شناخته شده آذربایجان روی دهد، ابهام درباره امکان به کارگیری «سامانه موشکی اسکندر» هم به طور جدی مورد بحث قرار می گیرد. در این موضوع در هر صورت باید خاطرنشان کرد که دو طرف تسلیحاتی دراختیار دارند که بنا به تعریف نمی‌توانند مورد استفاده قرارگیرند و از آنها به عنوان سلاح هسته‌ای جنوب قفقاز یاد می‌شود. از طرف دیگر عرضه‌کننده اصلی سلاح‌های راهبردی یعنی خود فدراسیون روسیه هم به استفاده از این تسلیحات در منطقه‌ی مورد مناقشه قره‌باغ علاقمند نیست. به عنوان مثال، عدم استفاده از سامانه موشکی دفاع ضدهوایی اس- 300 در سوریه علیه جنگنده‌های اسرائیل که مواضع ارتش دولت سوریه را بمباران کردند، دیگر بار ثابت می‌کند که کنترل این موشک‌ها در اختیار عرضه‌کنندگان این سامانه‌ی نظامی است.        نقش برجسته میانجیگیری روسیه عوامل مذکور بیانگر نقش برجسته فدراسیون روسیه در روند حل وفصل مذاکرات است. به خصوص در شرایط فعلی که دیگر دولت اوباما از صحنه خارج شده و هنوز اولویت‌های دولت جدید امریکا نامشخص است. انتخابات در فرانسه و عدم حضور رئیس جمهور اولاند موجب کاهش فعالیت نماینده فرانسه در گروه مینسک سازمان امنیت و همکاری اروپا می‌شود. رئیس جمهور فرانسه تنها در آغاز سال 2017 دیدارهای جداگانه‌ای با روسای جمهور ارمنستان و آذربایجان داشته است. لذا اولاند در دیدار با رئیس جمهور ارمنستان بر اهمیت مأموریت نظارتی در خطوط تماس خاطرنشان کرد و در ملاقات با رئیس جمهور آذربایجان غیرقابل قبول بودن وضع موجود را مورد تأکید قرارداد. در واقع، تاکتیک بیزانسی (3) برای اداره مذاکرات نه تنها کمکی به روند حل و فصل این مناقشه نمی کند بلکه برعکس، بر انتظار طرفین می افزاید و موجب انحراف توجه از مذاکرات محتوایی می شود.       روسیه در همسایگی مستقیم این منطقه قرار دارد، ضمنا از اعضای دائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد می‌باشد. همچنین شریک نزدیک کشورهای درگیر در این مناقشه است، همه اینها بیانگر نقش بی بدیل و برجسته روسیه است. در طول سال گذشته فضای بین‌المللی و منطقه تغییر کرده است. به طوری که اگر در آوریل 2016 روابط روسیه با ترکیه متشنج بود، مناقشه آوریل هم بر شدت آن افزود، در اواخر سال مناسبات دو کشور عادی شد.  هماهنگ سازی فعالیت دیپلماسی و نظامی روسیه و ترکیه در سوریه با همسایه سوم یعنی ایران، شرایط مطلوبی را برای رفع تنش میان همسایگان غیرمستقیم قفقاز جنوبی ایجاد کرده است. از سوی دیگر، نشست آگوست روسای جمهور روسیه، آذربایجان و ایران و همچنین پایه‌گذاری مبانی کریدور ترانزیتی شمال-جنوب تأثیر مثبتی بر همکاری منطقه ای در قفقاز جنوبی می گذارد.    پیرامون منطقه‌ای روسیه روسیه طی چند سال اخیر انتظارات خود را از فضای پساشوروی و دولت های قفقاز جنوبی، به خصوص در حوزه‌های اقتصادی و سیاسی-نظامی مطرح کرده است. در وهله نخست می توان به غیرقابل قبول دانستن امضای توافقنامه همکاری با اتحادیه اروپا و عضویت در ناتو اشاره کرد. در این رابطه لازم به ذکر است که دولت‌های قفقاز جنوبی راه‌های گوناگونی را جهت نیل به توسعه برگزیده‌اند. طی 25 سال اخیر جهات و رویکردهای سیاست خارجی منطقه واضح‌تر شده است. گرجستان به همگرایی اروپا- آتلانتیک هم به صورت  اقتصادی و هم به صورت سیاسی–نظامی امید بسته است. تغییر نخبگان حاکم اولویت‌های سیاست خارجی را تعدیل نکرده است و تنها تبادل اطلاعات را کاهش داده است. ریاست جمهوری ترامپ در امریکا فعلا دورنمایی برای عضویت کامل گرجستان در ناتو ترسیم نکرده است، با این حال تعامل گرجستان با این بلوک نظامی–سیاسی عمیق تر خواهد شد. ارمنستان در مسیر همگرایی و ادغام در پروژه‌های مشترک با روسیه گام برداشته است. در این باره، به عبارت دقیق تر می توان به عضویت این کشور در اتحادیه گمرکی و جامعه اقتصادی اوراسیا در زمینه اقتصادی و عضویت در سازمان پیمان امنیت جمعی در زمینه سیاسی–نظامی اشاره کرد. آذربایجان بنا به دلایلی از امضای توافقنامه همکاری با اتحادیه اروپا امتناع،  و یک قرارداد مشارکت کوتاه مدت را جایگزین آن کرده است. این کشور همزمان با این، درصدد افزایش صادرات محصولات غیرنفتی است و کشورهای مستقل مشترک المنافع، آسیای مرکزی، چین، پاکستان و کشورهای عربی از شرکای تجاری اصلی آن می باشند. پیوستن این  جمهوری به جنبش عدم تعهد در سال 2011  به گمانه زنی ها درباره عضویت آذربایجان در ناتو پایان دااده است.       منطقه قفقاز جنوبی در حوزه خاورمیانه به تعامل نزدیک تر با ایران علاقمند شده است. در این رابطه حل و فصل مناقشه قره‌باغ مابین ارمنستان و آذربایجان می تواند فرصت‌های جدیدی ایجاد کند تا منطقه برای روسیه بیشتر قابل پیش بینی شود و به تشنج و وخامت اوضاع نینجامد. حل و فصل موضوعات اساسی با همسایگان اصلی، و شکل گیری روابط متقابل سیاسی –نظامی و اقتصادی نیز به برقراری تعامل عمیق تر و سازنده تر کمک خواهد کرد.        هزینه‌های میانجیگری تشدید مناقشه قره باغ در آوریل 2016 ثابت کرد، به خصوص روسیه از بیشتر بازیگران خارجی رنج می برد. تلفات آذربایجان و ارمنستان رهبر روسیه را ناگزیر کرد که در عالی‌ترین سطح وارد روند مذاکرات شود: ملاقات روسای جمهور سه کشور و قبل از آن، دیدارهای دیمیتری مدودف نخست وزیر و سرگئی لاوروف وزیر امور خارجه روسیه در باکو و ایروان از آن جمله‌اند. البته احیای مواضع روسیه در ارمنستان و آذربایجان مستلزم زمان است. در این رابطه، مواردی از قبیل به نمایش گذاشتن سامانه موشکیِ تاکتیکی-عملیاتی اسکندر در رژه نظامی ایروان، انتصاب کارن کاراپتیان به نخست‌وزیری ارمنستان، بسیج ارامنه روسیه برای سرمایه گذاری در ارمنستان و تخصیص اعتبار 200 میلیون دلاری برای تسلیحات ارمنستان قابل ذکر است. از طرف دیگر، به دلیل تشدید مناقشه قره‌باغ، تناقض‌های موجود در پروژه‌های همگرایی جامعه اقتصادی اوراسیا، اتحادیه گمرکی و سازمان پیمان امنیت جمعی که روسیه رهبری آن را به عهده دارد آشکار شده است. حادثه‌ای که در مرز آذربایجان و ارمنستان در اواخر سال 2016 روی داد و واکنش نیکلای بوردیوژی دبیرکل سازمان پیمان امنیت جمعی و همچنین اظهارات وزیر دفاع ارمنستان در این باره که «برخی از اعضای سازمان پیمان امنیت جمعی به بیماری کودکانه دچار شده اند» نشان داد که همچنان تنش‌ها پیرامون سوق دادن سازمان پیمان امنیت جمعی در این مناقشه تداوم خواهد داشت. ادامه نامعلوم بودن و ابهام در روند حل و فصل مناقشه قره‌باغ مابین ارمنستان و آذربایجان، بیش از آن که مزیتی برای مسکو باشد، خطراتی را برای این کشور در منطقه به همراه داشته است.        نتیجه گیری گسترش همکاری بین روسیه، ترکیه و ایران، چشم‌اندازهای اجرای پروژه‌های زیربنایی گسترده در مسیر شمال-جنوب با مشارکت هند که از شرکای روسیه در گروه بریکس است، نقش میانجی‌گری روسیه در چارچوب گروه مینسک سازمان امنیت و همکاری اروپا و همچنین تشکیل دولتی پایدار در ارمنستان پس از انتخابات پارلمانی شرایطی را برای آغاز روند حل وفصل بحران فراهم می آورند. وضعیت جدیدی در منطقه شکل می گیرد. از جمله  بازسازی اراضی اشغالی، پایان بخشیدن به محاصره ارمنستان و کشاندن آن به پروژه های منطقه‌ای.  همزمان با این، گروه مینسک سازمان پیمان امنیت جمعی یکی از معدود مواردی است که امریکا و روسیه علی‌رغم همه اختلاف ها در موضوعات بین‌المللی، در آن با هم تعامل دارند. موفقیت مشترک در روند حل و فصل مناقشه قره‌باغ می تواند نمونه‌ای از تعامل موفق این دو کشور باشد و زیربنایی را برای حل وفصل دیگر اختلافات حاد ایجاد نماید.   زمان آغاز حل وفصل این مناقشه‌ی چندین ساله فرا رسیده است. در حالی که این عقیده وجود دارد که پس از حل مناقشه قره باغ، طرف های درگیر و همچنین کشورهای عضو گروه مینسکِ سازمان پیمان امنیت جمعی در منطقه با خطر از دست دادن موقعیت کنونی مواجه خواهند بود، روند حل و فصل بحران مختل خواهد شد، و در این شرایط احتمال وقوع یک جنگ کم شدت و ادامه رویارویی منابع فرسایشی که همراه با تعمیق درگیری و اختلاف در پروژه های همگرایی در فضای اوراسیاست، تا حد زیادی افزایش می‌یابد.          نویسنده: فرهاد محمدف - مدیر موسسه تحقیقات راهبردی وابسته به ریاست جمهوری آذربایجان مترجم: رقیه کرامتی نیا - کارشناس ارشد مطالعات روسیه از دانشکده مطالعات جهان، دنشگاه تهران     یادداشت ها: 1- یک گروه افراطی ارمنی 2- Anzhe Kasprzyk نماینده رئیس دوره‌ای سازمان امنیت و همکاری اروپا (OSCE) در گروه مینسک 3- اشاره به تاکتیک جنگی بیزانس که علیرغم داشتن پیاده نظام گسترده، وظیفه اصلی نبرد بر دوش سواره نظام بود.   منبع اصلی: http://www.globalaffairs.ru/global-processes/Poteryannyi-god-nagorno-karabakhskogo-uregulirovaniya-18662     «آنچه در این متن آمده به معنی تایید محتوای تحلیل نویسنده از سوی "ايراس" نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليل گران منطقه منتشر شده است»     ]]> قفقاز جنوبی Sat, 06 May 2017 05:06:18 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3160/سال-ازدست-رفته-حل-بحران-قره-باغ-دیدگاهی-جمهوری-آذربایجان چرا گروه هاي افراطي در آسياي مركزي قدرت گرفته اند؟ http://www.iras.ir/fa/doc/note/3152/چرا-گروه-هاي-افراطي-آسياي-مركزي-قدرت-گرفته-اند ایراس: همزمان با اعلان نيروهاي امنيتي مبني بر آنكه متهم حادثه تروريستي مترو سن پترزبورگ در 3 آوريل 2017 كه منجر به كشته شدن 14 نفر شد، احتمالاً مليت قرقيزي داشته است، توجهات به منطقه آسياي مركزي به عنوان منبع چندين حمله تروريستي به روسيه در دهه هاي اخير معطوف گرديد. از سوي ديگر، پس از مرگ چهار نفر در استکهلم كه در اثر زير گرفته شدن از سوي يك راننده كاميون صورت گرفت، منطقه آسياي مركزي دوباره به صدر اخبار بازگشت. بر اساس گزارش پليس سوئد، متهم كه به جرم خود اقرار كرده، رحمت آكيلوف نام داشته و داراي مليت ازبكي است.   اگرچه مقامات روسيه بر اين باورند كه اكبرجان جليل افِ 22 ساله، متهم حادثه تروريستي مترو سن پترزبورگ، يك عامل انتحاري بود، نيروهاي امنيتي هشت نفر را در ارتباط با اين حادثه تروريستي دستگير كردند. الكساندر بورتنيكوف، رئيس سرويس امنيت فدرال روسيه اظهار داشت كه افراد دستگيرشده مليت جمهوري هاي آسياي مركزي را دارند.   هر دو حادثه تروريستي در سن پترزبورگ و استكهلم توجهات را به منطقه اي جلب كرده كه تاريخي از جدايي طلبي را در اذهان به يادگار گذاشته و در سال هاي اخير، منبعي براي افراط گرايي اسلامي بوده است. اگرچه مسئوليت اين دو حادثه از سوي هيچ گروهي بر عهده گرفته نشده است، اما شواهد حكايت از آن دارد كه عوامل گروه تروريستي دولت اسلامي (داعش) در حوادث تروريستي سن پترزبورگ و استكهلم نقش داشته اند. اين گروه تروريستي حملات مشابهي را در سال گذشته نيز انجام داده است؛ بمب گذاري در ايستگاه قطار در بروكسل در ماه مارس 2016 كه منجر به مرگ 32 نفر شد و همچنين حمله انتحاري در فرودگاه آتاتورك در شهر استانبول در ژوئن گذشته كه 44 كشته در پي داشت. همچون دو حادثه تروريستي اخير، عاملان انفجارهاي بروكسل و استانبول از كشورهاي ازبكستان و قرقيزستان بوده اند. در همين راستا، شاخه تبليغاتي داعش سربازان خود را به منظور حمله به اهداف غربي از طريق زير گرفتن آن ها به وسيله خودروهاي سنگين و همچنين الگوگيري از حادثه نيس فرانسه در جولاي 2016 كه منجر به مرگ 86 نفر شد، ترغيب و تشويق مي كند.   نگراني هاي فراواني در خصوص رشد افراط گرايي اسلامي در آسياي مركزي وجود دارد. كارشناسان امنيتي تخمين زده اند كه بالغ بر چهار هزار نفر از اهالي جمهوري هاي آسياي مركزي به عضويت گروه تروريستي داعش درآمده و در كشورهاي عراق و سوريه مشغول به مبارزه و جنگ هستند. بر همين اساس، همسايگي روسيه با بسياري از كشورهاي آسياي مركزي باعث بروز ترس و نگراني در اين كشور شده است. ولاديمير پوتين، رئيس جمهور روسيه، در سخنراني خود در مجمع عمومي سازمان ملل متحد در سپتامبر 2015، نگراني خود مبني بر تهديدات فزاينده تروريسم بين المللي در منطقه را خاطر نشان ساخت.   بخش اعظمي از آسياي مركزي جزو اتحاد جماهير بوده كه تحت لواي حكمراني شوروي، منابع هويتي همچون دين و مليت در اين كشورها سركوب شده است. به گفته آنا ماتليوا، محقق ارشد مدعو در دپارتمان مطالعات جنگ دانشگاه كينگز لندن، "در دهه 1990 ميلادي و پس از اضمحلال كمونيسم، سنت هاي بومي در آسياي مركزي رنگ باختند و چندان خوشبختي و سعادت، به استقبال اين كشورهاي رهاشده از بند كمونيسم نيامد. در چنين شرايطي، شرايط براي ظهور ايدئولوژي جديد مهيا بود و برخي از مردم، بخصوص جوانان كه در جستجوي قهرمان براي خود بودند، به سمت اين ايدئولوژي جديد كشيده شدند".   جنبش هاي ديني افراطي متعددي در سطح آسياي مركزي فعاليت دارند. از جمله آن ها مي توان به «جنبش اسلامي ازبكستان»، «حزب التحرير الاسلام»، «جماعت مجاهدين آسياي مركزي» و گروه جدايي طلب «حزب اسلامي تركستان شرقي در اويغور» اشاره داشت. همچنين القاعده، طالبان افغانستان و اخوان المسلمين به عنوان سازمان هاي خارجي اي به حساب مي آيند كه فعاليت آن ها در سرتاسر منطقه منع شده است.   آنا ماتليوا در همين باره اشاره مي كند "افرادي كه مسئوليت عضوگیری براي داعش را بر عهده داشته در تمامي شهرهاي منطقه آسياي مركزي حضور دارند. جامعه هدف آن ها، مناطق فقيرنشين، حاشيه شهرها، شهرك ها، محلات با بازارهاي بزرگ و شايد مناطق داراي شبكه حمل و نقلي خوب بوده تا فعاليت اين افراد براي عضوگيري بصورت نامحسوس باقي بماند. چندين نقطه افراطي خيز در مناطق آسياي مركزي وجود دارد كه به همراه ناحيه هاي جدايي طلب همچون سين كيانگ چين، محل هاي مساعد براي فعاليت داعش به منظور عضوگيري قلمداد مي گردد.   ازبكستان كشور خودكامه ازبكستان تحت رهبري اسلام كريم اف تا سال 2016، از جنوب با افغانستان، از غرب با تركمنستان و از شمال با روسيه داراي مرز مشترك است. بر اساس گزارش موسسه گروه بحران (مستقر در بلژيك)، افراد بزرگترين گروهي كه از كشورهاي آسياي مركزي به داعش ملحق شده، داراي مليت ازبكي هستند.   مردي ازبكي با 39 سال سن كه بواسطه حمله تروريستي در سوئد و قتل 4 نفر در پايتخت اين كشور كه يك نفر از آن ها بلژيكي، يك نفر انگليسي و دو نفر سوئدي بودند، در حال حاضر در زندان به سر مي برد. به گفته پليس سوئد، فرد بازداشت‌شده، حمايت خود از سازمان هاي تروريستي همچون داعش را علناً اعلام كرده است.   بر اساس گزارش هاي اخير خبرگزاري رويترز، تعداد افراد ازبكي كه به عضويت داعش در آمده اند، هزاران نفر مي تواند باشد. مركز بين المللي حل منازعه تخمین زده است كه بيش از پانصد شهروند ازبكي به سوريه سفر كرده و با عضويت در گروه تروريستي داعش، به جنگ مردم اين كشور رفته و خواهان استقرار خلافت مدنظر خود هستند. جنبش اسلامي ازبكستان در سال 2015 ميلادي به بخشي از گروه تروريستي داعش تبديل شد و همچون طالبان در شمال افغانستان، فعاليت دارد. اين جنبش خواهان كنار زدن حكومت ازبكستان و تشكيل تركستان يا خلافتي اسلامي از سين كيانگ تا درياي خزر است.   قرقيزستان بر اساس مقاله ماه ژوئن مجله ديپلمات، قرقيزستان كه زادگاه جليل اف، عامل حادثه تروريستي اخير مترو سن پترزبورگ است، خيز آرامي را به سمت بنيادگرايي تجربه كرده است. يكي از عاملان بمب گذاري ماراتن در شهر بوستون آمريكا در سال 2013 و همچنين حمله كنندگان به فرودگاه آتاتورك تركيه، متولد كشور قرقيزستان بوده اند. جذب شهروندان قرقيزي از سوي گروه هاي افراطي بخصوص داعش، تبديل به نگراني براي اين كشور كوچك شده است. برآوردها نسبت به تعداد اعضاي قرقيزي داعش گوناگون است، لكن چندين گزارش حكايت از آن دارد كه حدود پانصد نفر از اتباع قرقيزستان به عضويت گروه تروريستي داعش در آمده اند.   از اين جمعيت پانصد نفره، حدود 40 نفر به كشور خود بازگشته و مقامات قرقيزي نسبت به تاثيرگذاري احتمالي اين افراد بر جامعه ابراز نگراني كرده اند. از اين رو، نيروهاي امنيتي قرقيزستان به سركوب هسته هاي اين جريان هاي افراطي در خاك قرقيزستان مبادرت ورزيدند. در بين سال هاي 2015 تا 2016 ميلادي، مأموران امنيتي چندين عمليات ضدترويستي و ضدخرابكارانه عليه اين نيروهاي افراطي در شهرهاي بيشكك و اوش انجام دادند. در اين عمليات ها، به خانه هايي كه بر فراز آن ها ادعا شده، پرچم داعش برافراشته شده بود، حمله شد كه در جريان اين عمليات ها، چهار نفر در ماه جولاي 2015 كشته شده و تعدادي نيز دستگير شدند. همچنين، پليس قرقيزستان در اوت 2016 ميلادي، اعلام كرد كه هسته اي متشکل از اعضاي گروه تروريستي داعش در شهر بيشكك را متلاشي كرده و چند ماه بعد، نهادهاي امنيتي عملياتي مسلحانه در دو شهر بيشكك و اوش عليه اعضاي قرقيزي داعش انجام دادند.   علاوه بر داعش، ديگر جنبش هاي افراط گرا همچون شاخه قرقيزي گروه شيعي عراقي، يعني جيش المهدي، در اين كشور فعال بوده و دولت اين گروه را مسئول بمب گذاري هاي سال 2010 و 2011 مي داند. در سال 2011 ميلادي، سرويس هاي امنيتي نسبت به ظهور سازماني تحت عنوان جنبش اسلامي قرقيزستان هشدار دادند و تحليلگران موسسه گروه بحران بر اين باور هستند كه اين جنبش در حال حاضر اقدام به ارائه كمك به افرادي مي كند كه خواهان نبرد در صفوف داعش در سوريه هستند.   سين كيانگ، چين دولت چين معتقد است كه منطقه خودمختار سين كيانگ واقع در غربي ترين نقطه اين كشور و خانه جدايي طلبان اويغور، تهديدي براي ثبات چين بحساب مي آيد، بطوريكه ورود به پايتخت اين منطقه، اين گونه حس مي شود كه گويي به منطقه اي جنگي وارد شده ايم. خودروهاي مسلح و پليس ضد شورش در يك صف در تمامي خيابان ها حضور داشته و نسبت به وقوع شورش هاي احتمالي همواره در حالت آماده باش هستند. دولت چين، اقليت اويغور را به حمله با سلاح سرد در منطقه سين كيانگ در ماه فوريه كه منجر به قتل هشت نفر گرديد، متهم كرده است. مضاف بر اين، با سركوب آزادي هاي فردي و مدني از سوي دولت مركزي در منطقه سين كيانگ، تنش هاي قومي ميان اقليت اويغور و اكثريت ساكن در اين منطقه تشديد شده است.   در اواخر ماه فوريه، همزمان با انتشار فيلمي از سوي گروه الفرات، شاخه تبليغاتي داعش، كه حمله به چين را قريب الوقوع خوانده بود، حساسيت دو چنداني نسبت به منطقه سين كيانگ نزد دولتمردان چيني بوجود آمد. از آن زمان، دولت چين تمامي خودروها در اين منطقه را به نصب ردياب ملزم ساخته و مدعي بود اين تصميم در راستاي ممانعت از بروز حمله تروريستي اتخاذ شده است. ارتش اين كشور نيز با حضور و رژه در پايتخت، توانمندي خود را به رخ جريان ها و گروه هاي تروريستي كشانده است.   تاجيكستان تاجيكستان به عنوان سرزميني هم مرز با چين، افغانستان، ازبكستان و قرقيزستان، به عنوان كشوري مسلمان با نهادهاي سياسي سكولار شناخته مي شود. در نوامبر 2016 ميلادي، ايالات متحده آمريكا با صدور هشداري براي شهروندان خود در تاجيكستان، وقوع حمله تروريستي را محتمل دانست و از اتباع خود خواست كه با توجه به استمرار ناآرامي هاي مذهبي، از هرگونه تجمع عمومي اجتناب نمايند.   توجیه دولت تاجيكستان در سركوب اعتراضات را وجود افراط گرايي اسلامي در اين كشور دانست و مدعي است كه حدود هزار تاجيكي در سوريه براي تحقق آرمان هاي گروه تروريستي داعش مبارزه مي كنند؛ استدلالي كه تحليلگران نسبت به آن بدبين هستند. قبلاً، تاجيكستان تنها كشور منطقه به حساب مي آمد كه اسلام سياسي در آن وجود داشت، اما امامعلي رحمان پس از سال 2015 و همزمان با تعطيلي حزب احياي اسلامي تاجيكستان موفق به تمركز قدرت در دستان خود شد. در جولاي همان سال، گلمراد حليم اف، فرمانده نیروهای ویژه وزارت کشور تاجیکستان، به گروه تروريستي داعش پيوست و با حضور در يك فيلم تبليغاتي داعش، از سياست هاي دولت تاجيكستان در قبال اسلام و مسلمانان انتقاد كرد.     نويسنده: الئونور راس (Eleanor Ross) مقاله نويس در هفته نامه نيوزويك آمريكا     منبع اصلی:  http://www.newsweek.com/where-are-central-asia-extremism-578989      «آنچه در این متن آمده به معنی تایید محتوای تحلیل نویسنده از سوی "ايراس" نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليل گران غربی منتشر شده است»   ]]> آسیای مرکزی Mon, 01 May 2017 04:30:00 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3152/چرا-گروه-هاي-افراطي-آسياي-مركزي-قدرت-گرفته-اند چرا منازعه نظامی روسیه-امریکا بر سر سوریه قوت گرفته است؟ http://www.iras.ir/fa/doc/note/3139/چرا-منازعه-نظامی-روسیه-امریکا-سر-سوریه-قوت-گرفته ایراس: روابط روسیه و امریکا به حالت «نرمال» برگشته است؛ یعنی طرد و رویارویی متقابل. سفر رکس تیلرسون وزیر امور خارجه امریکا به مسکو با این امید همراه بود که  دست آخر دو کشور دستور کار جدیدی را اغاز کنند و مقدمات دیدار دو رئیس جمهور را فراهم نمایند.  اما حمله به سوریه ماهیت این سفر را تغییر داد. در حال حاضر این دیدار می تواند تلاشی باشد برای جلوگیری از یک بحران جدی در روابط روسیه و امریکا. این اولین سفر یک مقام ارشد دولت جدید امریکا به روسیه است، دیداری که بیشتر نشان از تداوم گذشته دارد تا یک جدایی جدید. اکنون، از برآیند این نزدیکی نافرجام مسکو چه نتایجی گرفته است؟ نخست اینکه، مسائل داخلی در واشنگتن بر مسائل خارجی فائق آمده اند. این  امر در اصل با اولویت هایی که از جانب ترامپ اعلام شده بود کاملا متناسب است، اما به شکلی غیرمنتظره. از وی این انتظار می رفت که برای تمرکز بر حل وفصل مشکلات داخلی از پویایی و فعالیت در عرصه سیاست خارجی بکاهد. اما وی، پس از مواجهه با مشکلاتی در پیاده سازی برنامه های سیاست داخلی، بر آن شد تا از سیاست خارجی به عنوان ابزاری برای بهبود فضای سیاسی پیرامون دولت خود استفاده نماید. البته به لحاظ تاکتیکی این اقدام حرکت صحیحی است- حمله به سوریه احتمالا اولین اقدام دولت ترامپ بود که در واشنگتن به طور گسترده مورد استقبال قرار گرفته است. با این حال، به لحاظ استراتژیک این اقدام خطرناکی بود، چراکه کاخ سفید هیچگونه طرح اقدامی در سوریه ندارد. معلوم نیست که امریکا می خواهد در آنجا به چه چیزی دست یابد که این مسئله با زنجیره ای از اظهارات ضدونقیض قابل اثبات است.              در واقع، واشنگتن به مواضع دو سه سال اخیر خود بازگشته است (یعنی تغییر رژیم در سوریه، پشتیبانی و حمایت از شورشیان و غیره) که به لحاظ کیفی وضعیت متفاوتی را ایجاد می نماید، وضعیتی که نامطلوبترین سناریوی آن، درگیری مستقیم با نظامیان روسیه را در پی دارد. هدف هم بیش از انکه یک استراتژی بین المللی باشد، ایجاد تغییر در شرایط سیاسی داخلی در آمریکا می باشد. دوم آنکه، روی کارآمدن ترامپ، این امیدواری را در مسکو ایجاد کرد که تغییرات اساسی در سیاست امریکا می‌تواند به تغییراتی در مناسبات دوجانبه بیانجامد. در حال حاضر این توهم بنا به دلایلی چند از بین رفته است. روسیه برای امریکا یک نقطه تمرکز و موضوع مهم نیست و به خودی خود در اولویت های این کشور قرار ندارد، با این حال به دستمایه ای برای همراهی در حل وفصل سایر مسائلی که برای ایالات متحده اهمیت واقعی دارد تبدیل شده است. این جایگاه بزرگ و نامتناسبی که اکنون روسیه در مباحث سیاسی امریکا پیدا کرده، نباید موجب گمراهی و فریب کسی در مسکو شود. چراکه این امر دال بر اهمیت روسیه نیست، بلکه برعکس حاکی از بی اعتنایی به روسیه است؛ روسیه به بهانه خوب و راحتی جهت حل وفصل اختلافات داخلی میان گروه های ذی‌نفوذ در واشنگتن تبدیل شده است. در عین حال، عاملی است که برای چندین دهه بدون تغییر باقی مانده است: یعنی بازدارندگی هسته‌ای متقابل و توانایی دو کشور برای نابودی فیزیکی یکدیگر. این امر بدون شک مبین ماهیت مقابله جویانه در روابط دو کشور است که از دهه 1950 به این سو مرتب در دوری از تنش زایی و تنش زدایی بازتولید شده است.   افزون براین، ترامپ دقیقا منطبق با اهداف و جهت گیری های  اعلامی خود رفتار می کند. محور همه شعارهای سیاسی وی در زمان مبارزات انتخاباتی و پیش از آن هم به گونه ای بوده است که ما (امریکا) باید محترم انگاشته شویم. در صورتیکه احترامی درکار نباشد ما دیگران را به آن وادار خواهیم کرد. بمباران پایگاه هوایی سوریه به همه ثابت کرد که امریکا به بازی سنتی خود برگشته است، دوره سردرگمی و کناره‌گیری به سرآمده است و روس ها و سایرین هم نمی توانند به گونه ای عمل کنند که گویا امریکا دیگر در آنجا نیست. در این رابطه  افکار و روحیات دونالد ترامپ بسیار شبیه ولادیمیر پوتین است؛ بی دلیل نیست که وی تا این اندازه از رئیس جمهور روسیه یاد می‌کرد و بر برتری وی نسبت به اوباما تأکید داشت. البته بین این دو یک تفاوت اساسی وجود دارد. پوتین علاوه بر آمادگی برای اقدامات قاطعانه و غیرمنتظره، بدون آنکه الزاما پایبند تشریفات رسمی خاصی باشد، تصور دقیقی از آنچه می خواهد به آن برسد دارد. برای مثال در رابطه با الحاق کریمه یا دخالت در جنگ سوریه وی می دانست که در پی چه چیزی است. در صورتی که چنین تصوری در رابطه با ترامپ و همکارانش ممکن نیست؛ در واقع برای اینها، تمایل  به نشان دادن قدرت و قاطعیت ارزشمند به نظر می آید. این نکته، تفاوت دیگری را هم در پی دارد. پوتین استاد بازی های پرریسک در لبه‌ی مرز است. این مهارت به معنای شناخت و آگاهی وی از خطوط قرمز بازی است. حال آنکه ترامپ، فاقد تجربه در سیاست جهانی است و این سوال که چنین فردی تا چه اندازه این حدود را می شناسد خود موضوع مهمی است.      ضمنا، در این شرایط سازش برای هر دو طرف بی‌معناست. رویکرد ترامپ، توافق تنها از موضع قدرت است، در حالی که از نظر پوتین توافق تحت فشار معنا ندارد. این امر خطرناک است و می تواند عواقب گسترده‌ای داشته باشد. با این حال، روسیه فعلا به دنبال تشدید درگیری نیست، مگر اینکه فشارها افزایش یابد. با این حال ارزیابی اظهاراتی که از واشنگتن نشت کرده حاکی از ان است که این فشارها رو به افزایش خواهد بود. امید است هر دو طرف که می خواهند از رویارویی مستقیم اجتناب کنند ملاحظات نظامی را درنظر گرفته و اقدامات احتیاطی را اتخاذ نمایند. درکل، توافقات سیاسی با شریکی که در درجه اول بواسطه نیازهای داخلی و ملاحظات مربوط به پرستیژ و اعتبار هدایت می شود، بیش از حد غیرقابل اعتماد است.                  به لحاظ نظری می توان گفت ترامپ با تحکیم  موقعیت سیاسی خود در داخل آمریکا آزادی عمل بیشتری در ارتباط با روسیه خواهد داشت. با این حال شدت و عمق بحران سیاسی در امریکا به گونه‌ای است، که یک اقدام نمایشی منجر به دگرگونی آن نمی شود، لذا این کشور ناگزیر به تکرار چنین اقداماتی است. افزون بر این، حمایت یکپارچه متحدان واشنگتن از حمله به سوریه و خرسندی آنها از قدرت اراده و تصمیم واشنگتن، امریکا را به تکرار اقدامات مشابه ترغیب خواهد کرد.     کورسوی امیدی که به راه حل سیاسی بحران سوریه با عقب نشینی امریکا پیدا شده بود ممکن است با تشدید رقابت بین قدرت های بزرگ ازبین برود. منطق ظالمانه ای است اینکه به جای توجه به مصالح مردم سوریه، اعتبار قدرت های بزرگ در وهله نخست توجه باشد، حساسیتی که کاملا برای پوتین و ترامپ در صدر قرار دارد.   نویسنده: فئودور لوکیانف - سردبیر مجله روسیه در سیاست جهانی و مدیر علمی کلوپ والدای منبع اصلی: http://www.huffingtonpost.com/entry/us-russia-conflict-syria_us_58ebfeafe4b0df7e2044a210?al&section=us_world Российская Газета http://www.globalaffairs.ru/redcol/Konetc-ne-nachavshegosya-romana-18678      «آنچه در این متن آمده به معنی تایید محتوای تحلیل نویسنده از سوی "ايراس" نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليل گران روسی منتشر شده است»   ]]> روسیه و اروپای شرقی Wed, 19 Apr 2017 10:18:14 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3139/چرا-منازعه-نظامی-روسیه-امریکا-سر-سوریه-قوت-گرفته حمله نظامی آمریکا به سوریه و گزینه های سخت پیش روی ترکیه http://www.iras.ir/fa/doc/note/3134/حمله-نظامی-آمریکا-سوریه-گزینه-های-سخت-پیش-روی-ترکیه ایراس: با حمله موشکی آمریکا به پایگاه  نظامی الشعیرات سوریه، مقامات ترکیه از آن استقبال کرده و تداوم عملیات های نظامی دیگر علیه دولت بشار اسد را خواستار شدند. مولود چاووش اوغلو، وزیر امور خارجه ترکیه بعد از شروع این حملات اظهار داشته است که، مداخله نظامی ایالات متحده درست و به موقع بود و ما از آن حمایت می کنیم. وی همچنین از حامیان دولت بشار اسد خواسته است که دست از حمایت شان بردارند. حتی رئیس جمهور اردوغان ساعاتی پیش از آغاز حمله موشکی آمریکا اعلام کرده بود که ترکیه از هر اقدام نظامی ایالات متحده استقبال خواهد کرد و در صورت نیاز به آن کمک می کند. آیا ورود عملیاتی آمریکا به میدان سوریه و استقبال رهبران ترکیه از آن، به معنای تجدید روابط استراتژیک آمریکا و ترکیه در کانون های بحران خاورمیانه است؟   یکی از پیام های مهم حمله موشکی آمریکا به سوریه، بازگشت این کشور به تحولات میدانی سوریه با اتخاذ یک رویکرد نظامی علیه دولت مستقر بشار اسد است. این حمله همچنین پیامی برای کرملین و متحدین آن در میدان سوریه داشت که دولت جدید کاخ سفید، سیاست های محتاطانه اوباما را کنار گذاشته و تحولات میدانی در کانون های بحران خاورمیانه را با حضور عملیاتی دنبال خواهد کرد. ورود نظامی دولت ترامپ به تحولات میدانی سوریه درحالی انجام گرفت که رهبران ترکیه بویژه بعد از سفر اخیر تیلرسون به آنکارا، ناامیدی خود از عدم وجود حمایت های نظامی آمریکا در سوریه را اعلام کرده بودند.   سیاست های راهبردی دولت ترامپ در سوریه هنوز روشن و مشخص نیست. از یک سو، کاخ سفید در هفته های گذشته اعلام کرد که مشکلی با ماندن بشار اسد در قدرت ندارند و از طرف دیگر، پایگاههای نظامی این کشور را مورد حمله قرار می دهند. اینکه اولویت های سیاست خارجی ترامپ در بحران سوریه چیست و برنامه های آنها برای آینده نظام سیاسی این کشور چه می باشد، سوال های اساسی است که ذهن رهبران ترکیه را نسبت به برقراری یا عدم برقراری روابط راهبردی با آمریکا درگیر ساخته است. رهبران ترکیه نسبت به اهداف آمریکا در مداخله نظامی در میدان سوریه سوءظن دارند و از وجود نقشه جدید آمریکا برای تجزیه سوریه به شدت نگران هستند و براین اساس، محتاطانه رفتار خواهند کرد.   ترکیه ممکن است که حتی به عملیات های نظامی آمریکا در سوریه ملحق شود و تمایل زیادی هم نسبت به همکاری نظامی با این کشور نشان داده است. اما موانع و چالش های حل نشده ای وجود دارد که محدودیت های زیادی در روابط راهبردی دو کشور در سوریه ایجاد کرده است. فتح الله گولن به عنوان فرد اصلی پشت صحنه کودتای 15 جولای هنوز در آمریکاست و استرداد نشده است. روابط راهبردی آمریکا با کردهای پی.وای.دی و ی.پ.گ در میدان سوریه هنوز ادامه دارد و حضور عملیاتی آنها در مرزهای شمالی سوریه مهمترین چالش امنیت ملی ترکیه محسوب می شود. اینکه برنامه آمریکا در رابطه با آینده نظام سیاسی سوریه چیست و کردهای سوری چه جایگاه و نقشی در آن خواهند داشت، برای ترک ها مشخص نشده است. در صحنه عملیاتی سوریه، آمریکا بارها همکاری میدانی با کردهای سوری را به همکاری با ترکیه ترجیح داده است. نمونه آخر این انتخاب ها، چگونگی حمله به الرقه می باشد که بازهم کردهای سوری به عنوان نیروهای میدانی عمل خواهند کرد و به نیروهای نظامی ترکیه اجازه ورود داده نشد. این حافظه تاریخی و ارجحیت کردها در برنامه های راهبردی آمریکا، به شدت بر ملاحظه کاری رهبران ترکیه تاثیر خواهد گذاشت.     از سوی دیگر، تصمیم آمریکا برای سرنگونی دولت بشار اسد نیز هنوز قطعی نیست. مسئله ای که بعد از تحدید قدرت و نفوذ ژئوپلتیکی کردهای سوری، از اولویت اساسی در سیاست های سوریه ای ترکیه برخوردار است. رهبران ترکیه حمله آمریکا به پایگاه نظامی الشعیرات را برنامه ای جدا از خواست دولت ترامپ برای خلع قدرت اسد می بینند و اینکه این حملات ادامه خواهد داشت یا نه، علامت سوال بزرگی پیش روی ترک ها گذاشته است. آمریکا که از ابتکارات سه جانبه آتش بس آستانه بیرون مانده بود، اقدام به حمله نظامی می تواند به معنای بازگشت این کشور به تحولات میدانی و سیاسی سوریه تفسیر شود. ازاینرو، تداوم اقداماتی از این نوع، می تواند سوریه را به محلی برای برخورد و درگیری قدرت های بزرگ تبدیل کند. علاوه براین، ورود نظامی آمریکا به سوریه  از زاویه ای دیگر می تواند به معنی تبدیل شدن میدان سوریه به محل تسویه حساب  تنش های آمریکا و روسیه در معادلات امنیتی اروپای شرقی و بالتیک قلمداد شود. براین اساس، وضعیت حساسی در حال ظهور است که پیامدهای امنیتی زیادی را برای کشورهای منطقه بوجود خواهد آورد که با توجه به موقعیت ژئوپلتیکی ترکیه، رهبران این کشور را با انتخاب های سخت روبرو ساخته است. بدون تردید ترکیه نمی خواهد قربانی بازی سیاست قدرت آمریکا و روسیه در معادلات سوریه باشد.        ورای تردیدهای ترکیه نسبت به سیاست های نامشخص آمریکا، نگرانی اصلی رهبران ترکیه خطر مورد حمله قرار گرفتن روسیه در میدان سوریه است، که محیط بازی و نفوذ استراتژیک این کشور را به چالش می کشد و متعاقب آن تنش در روابط محور روسیه-ایران و بلوک غرب تشدید می شود. دراینصورت، فرآیند مذاکرات سه جانبه آستانه نیز از سوی آمریکا و متحدین آن بهم خواهد خورد. وقوع چنین سناریوهایی و همراهی ترکیه با ابتکارت سیاسی و عملیاتی آمریکا، به احتمال زیاد منجر به بروز بحرانی دیگر در روابط دوجانبه روسیه و ترکیه خواهدشد. بحرانی که به مراتب بزرگ تر و پرهزینه تر از بحران سقوط جنگنده سوخو24 خواهد بود. واقعیت این است که استراتژیست های ترکیه حمله آمریکا به پایگاه هوایی سوریه را اقدامی بر علیه دولت مرکزی دمشق نمی بینند، بلکه آن را اقدامی برای تهدید قدرت و نفوذ روسیه در کانون های بحران منطقه خاورمیانه تفسیر می کنند.   در چنین شرایطی که همراه با عدم قطعیت های زیادی است، ترکیه چه راهبردی را در پیش خواهد گرفت؟ آنچه از اظهارات تصمیم گیران سیاست خارجی ترکیه بعد از حمله آمریکا و حتی قبل از آن مستفاد می شود، اینست که ترک ها جانب احتیاط را در جهت گیری های خود رعایت خواهند کرد و تمام تلاش آنها فراهم ساختن فضایی خواهد بود که تحت فشار انتخاب بین آمریکا و یا روسیه قرار نگیرند. بعد از مسئله کردی، سقوط دولت اسد اولویت رفتاری ترکیه در سوریه را تعیین می کند. اما ترک ها بخوبی می دانند که خلع قدرت اسد به معنای پایان بحران سوریه نیست و تنش بین محور روسیه-ایران و جبهه غرب به ورای مرزهای سوریه کشیده خواهد شد. ازاینرو، ترکیه با درنظر گرفتن مسئله امنیت ملی و نفوذ منطقه ای، درحال متنوع ساختن اولویت های سیاسی و عملیاتی خود در سوریه است.   اولویت هایی که در وهله اول بتواند ترکیه را از درگیری مستقیم با قدرت های درگیر در بحران سوریه بازدارد. به جرئت می توان گفت که درحال حاضر ترک ها از استراتژی مشخصی برای چگونگی واکنش عملیاتی به حمله آمریکا به سوریه ندارند. زیرا از پیامدهای آن بویژه قدرت گرفتن بیشتر کردهای سوری، تجزیه سوریه، احتمال درگیری با قدرت های منطقه و بویژه تنش با روسیه، نگرانی شدیدی دارند. تنها گزینه عملیاتی که ترکیه اعلام کرده است، تداوم همان مطالبات نیم دهه گذشته برای ایجاد یک منطقه امن در شمال سوریه است. ابراهیم کالین، سخنگوی اردوغان دیروز اعلام کرد که، ترکیه راه حل جلوگیری از وقوع حملات شیمیایی و درگیری طرفین بحران را ایجاد یک منطقه امن و بدون پرواز می داند. تجربیات 6 سال جنگ در سوریه به ترکیه نشان داده است که منافع ملی و امنیت ملی آنها نه مورد عنایت آمریکا بوده است و نه مورد توجه روسیه. ازاینرو، رویکردی میانه همراه با احتیاط بر رفتار سیاست خارجی ترکیه نسبت به حملات نظامی آمریکا در سوریه حاکم خواهد بود.       نویسنده: ولی گل محمدی - پژوهشگر مهمان دانشگاه بیلکنت آنکارا     ]]> ترکیه Sat, 15 Apr 2017 04:50:01 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3134/حمله-نظامی-آمریکا-سوریه-گزینه-های-سخت-پیش-روی-ترکیه چرا تنش ها در قفقاز جنوبی حل نشده باقی مانده است؟ http://www.iras.ir/fa/doc/note/3126/چرا-تنش-قفقاز-جنوبی-حل-نشده-باقی-مانده ایراس: اگرچه تحولات قفقاز جنوبی متاثر از بحران های خاورمیانه و اوکراین به حاشیه رفته است، این منطقه کماکان به لحاظ راهبردی بخصوص برای روسیه و اتحادیه اروپا حائز اهمیت می باشد. از یک سو، منازعات قومی-سیاسی در آبخازیا، اوستیای جنوبی و قره باغ و از سوی دیگر، گسترش نگرش های اسلامگرایانه در سطح منطقه، تاثیرات مستقیمی بر امنیت داخلی روسیه داشته است. در طول سالیان متمادی، اتحادیه اروپا نیز همواره تلاش داشته تا از طریق مسیرهای انتقال در قفقاز جنوبی، منابع انرژی خود را تنوع بخشیده و فضای امنیتی در سرتاسر منطقه دریای سیاه را به عنوان جزیی از سیاست همسایگی، مورد رصد و کنترل قرار دهد. ارمنستان، گرجستان و آذربایجان غالبا از تلقی خود به عنوان پلی راهبردی میان اروپا و آسیا منتفع شده اند، هرچند فشارهای مستمر داخلی و خارجی نیز متوجه آن ها بوده و همین فشارها، این سه کشور را به سمت بلوک های سیاسی-اقتصادی شرق یا غرب متمایل ساخته است. دهه ها پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، مجموعه اختلافات و منازعات سرزمینی در سطح منطقه قفقاز جنوبی وجود داشته و همکاری های منطقه ای برای حل و فصل این منازعات نادیده انگاشته شده اند. تنها بواسطه رویکردهای همکاری جویانه بیشتر روسیه و غرب است که می توان انتظار داشت فشارهایی که ارمنستان، آذربایجان و گرجستان با آن دست و پنجه نرم کرده، کاهش یابد، امنیت و ثبات در منطقه بهبود یافته و نهایتا منازعات سرزمینی کاهش و حتی حل و فصل گردد.   چالش های قدیمی: بحران قره باغ بروز جنگ میان ارمنستان و آذربایجان در منطقه مورد منازعه ی قره باغ در اوایل آوریل 2016، منطقه قفقاز جنوبی را وارد دوره جدیدی از عدم قطعیت و تقابل نمود. نمی توان این واقعیت را کتمان کرد که چالش های کنونی برای وضع موجود به هیچ روی قابل پیش بینی نبوده اند. تا پیش از جنگ اخیر چهار روزه در قره باغ، حوادث خشونت آمیز در سطح منطقه و خطوط مرزی دو کشور افزایش محسوسی یافته بود، بطوریکه شاهد نقض چندباره اتش بس از سوی دو طرف بودیم. نتیجه این امر نیز در بروز جنگ میان دو کشور در آوریل 2016 به منصه ظهور رسید. ناگفته نماند که این تقابل نظامی، بدترین نوع آن از زمان آتش بس در ماه می 1994 میلادی بوده است. خشونت میان دو کشور در منطقه قره باغ، در هر زمان امکان تکرار مشابه جنگ چهار روزه 2016 را دارد، چرا که هیچ نیروی حافظ صلحی در منطقه مورد منازعه حضور نداشته و آتس بس تاکنون بخاطر توازن قوا میان دو طرف حفظ شده است که البته این موازنه قدرت در آینده قابل تغییر است. ایروان و باکو همچنان به دنبال تحقق حداکثری درخواست های خود به منظور حل و فصل این منازعه هستند؛ این در حالی است که فرانسه، روسیه و ایالات متحده آمریکا به عنوان سه عضو گروه مینسک در سازمان همکاری و امنیت اروپا که مسئولیت میانجیگری در حل و فصل این بحران را داشته، فاقد وحدت رویه و اتحاد لازم برای فشار به طرف های درگیر (ارمنستان و جمهوری آذربایجان) به منظور مصالحه هستند.   منطقه ای نیازمند به صلح بانان منطقه دُنباس و قفقاز بزرگ خطرناک ترین و غیرقابل پیش بینی ترین منطقه در اتحاد جماهیر شوروی سابق هستند. از نُه منازعه نظامی در منطقه پساشوروی، شش مورد از این بحران های نظامی در دنباس و قفقاز بزرگ بوقوع پیوسته است (گرجستان-اوستیا، گرجستان-آبخازیا، منطقه قره باغ، جنگ داخلی در گرجستان در سال های 1991 تا 1993، و دو منازعه در ناحیه فدرالی قفقاز شمالی: اوستیا-اینگوشتیا و چچن). همچین این منطقه در برگیرنده نیمی از دولت های دوفاکتو در منطقه پساشوروی بوده که برخی از آن ها بصورت محدود از سوی دیگر دولت ها مورد شناسایی قرار گرفته اند. به عبارت دقیق تر، این منطقه قفقاز بود که روند بی سابقه شناسایی مناطق خودمختار به عنوان دولت های مستقل در جمهوری های شوروی سابق، از اوت 2008 میلادی و همزمان با اعلام استقلال آبخازیا و اوستیا آغاز گردید. افزون بر این، قفقاز تنها منطقه شوروی سابق به حساب می آید که دولت ها همسایه هیچ نوع رابطه دیپلمایتک با یکدیگر ندارند (ارمنستان و اذربایجان، روسیه و گرجستان، ارمنستان و ترکیه). همان طور که مشخص است، مرز ارمنستان با ترکیه و جمهور آذربایجان بسته بوده و راه اندازی خط راه آهن باکو-تفلیس-کارس (خط آهن ابریشم) –که هم اکنون در حال احداث است– به انزوای هرچه بیشتر ارمنستان منتج خواهد شد. از زمان انحلال اتحاد جماهیر شوروی سابق، همه طرف ها در منطقه تمایل خود به یافتن راه حلی برای مصالحه را نشان نداده، همکاری های منطقه ای را بهبود نبخشیده یا الگو کارآمدی از امنیت منطقه ای را ارائه نکرده اند. در طول سالیان متمادی، کشورهای طرف منازعه –به منظور دست یابی به منابع سیاست خارجی و اقتصادی– ترجیح داده اند شرکای فرامنطقه ای را جایگزین تعاملات درون منطقه ای نمایند.   گرفتار میان اروپا و اوراسیا سه دولت گرجستان، ارمنستان و جمهوری آذربایجان با رقابت های فشرده میان پروژه های همگرایی اروپایی و اوراسیایی مواجه هستند.   گرجستان مقامات گرجستانی (از حزب دموکراتیک رویای گرجستان) به رویکرد راهبردی دولت میخائیل ساکاشویلی همچون استمرار و تقویت همگرایی با اتحادیه اروپا و سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) پایبنده هستند. گفتگوها برای انعقاد موافقتنامه همکاری با اتحادیه اروپا در سال 2013 آغاز شد و نهایتا این موافقتنامه به امضای مقامات گرجستان و اتحادیه اروپا در سال 2014 رسید. همچنین شهروندان گرجستان از بهار 2016 می ‌توانند بدون دریافت ویزای شنگن به هر 26 کشور عضو سفر داشته و به مدت ۳ ماه در کشورهای عضو اقامت داشته باشند. به نظر می رسد، این دستاوردها از سوی دولت ساکاشویلی غیرقابل دست یابی بودند. در واقع، دولت ساکاشویلی سیاستی را پیگیری نمود که به نظر می رسید پس از جنگ پنج روزه گرجستان با روسیه در اوت 2008، این سیاست باید کنار گذاشته می شد. دولت ساکاشویلی در زمان حضور در مسند قدرت، همکاری این کشور با ناتو را استحکام (برخلاف شناس اندک تفلیس برای عضویت در ناتو) و روابط نظامی-سیاسی خود با ایالات متحده را (فراتر از پروژه های ناتو) توسعه بخشید. با این حال، حزب رویای گرجستان تاکتیک ها متفاوتی نسبت به دولت ساکاسویلی اتخاذ نمود. برخلاف سیاست دولت قبلی، هدف راهبردی دولت کنونی گرجستان از عضویت در ناتو و اتحادیه اروپا، عادی سازی (نرمالیزاسیون) روابط با غرب و شرق و پرهیز از تقابل با روسیه و شعله ور ساختن منازعات قومی و سیاسی است.   متعاقب این رویکرد، اجماع میان نیروهای سیاسی جریان اصلی در تفلیس (فارغ از همسویی دیدگاه های آن ها با حزب حاکم) راهبرد اصلی دولت گرجستان در مسائل سیاست خارجی است. همزمان و در سال های اخیر، جریان «تردید به اروپا» و اروپاگریزی در جامعه گرجستان تقویت شده است. نخستین علت آن ریشه در این تفکر دارد که تحکیم همکاری ها با ناتو و اتحادیه اروپا کمکی به حفظ تمامیت ارضی گرجستان نداشته است. برخلاف تقابل تفلیس با مسکو، جهان غرب علاقه ای به رویارویی با روسیه ندارد (روسیه حضور سیاسی-نظامی خود در آبخازیا و اوستیای جنوبی را تقویت کرده است). دومین علت در تقویت شک گرایی به اروپا، گسترش محبوبیت همگرایی اوراسیایی نزد افکار عمومی جامعه گرجستان است. به عنوان مثال، حزب «اتحاد وطن پرستان گرجستان» که از تهدید اسلام و مصالحه با روسیه سخن به میان می آورد، توانست در انتخابات پارلمانی سال 2016، حدنصاب پنج درصد برای ورود به پارلمان را کسب نماید.   ارمنستان در مقایسه با همسایگان ارمنستان، این کشور از بالاترین درجه همگرایی با روسیه برخوردار است. در مقابل، ایروان شریک اولویت دار مسکو در منطقه قفقاز جنوبی به حساب می آید. ارمنستان همچنین تنها کشور منطقه بوده که در سازمان پیمان امنیت دسته جمعی –که بصورت غیررسمی، ناتو اوراسیا نیز خوانده می شود– عضویت دارد. افزون بر این، ارمنستان در ژانویه 2015 میلادی رسما به اتحادیه اقتصادی اوراسیا ملحق گردید. ناگفته نماند که روسیه به عنوان یکی از میانجیگران گروه مینسک در سازمان همکاری و امنیت اروپا و همچنین هماهنگ کننده مشورت های دوجانبه میان ایروان و باکو، نقش بسیار حائز اهمیتی در فرایند صلح منطقه قره باغ ایفا می نماید.   با این حال، بطور همزمان، ارمنستان به چهار دلیل، در تلاش برای حفظ سطح بالایی از مشارکت با جهان غرب نیز هست. نخست، ایروان درصدد ممانعت از ایجاد انحصار جمهوری آذربایجان در ارائه تفسیر یکجانبه از بحران قره باغ به طرف های غربی است. دوم، دولت ارمنستان تمایل به همکاری با واشنگتن و پاریس به عنوان دو عضو میانجیگر گروه مینسک در سازمان همکاری و امنیت اروپا دارد. سوم، ارمنستان امیدوار است که از ظرفیت تاثیرگذار ارمنیان دور از وطن (دیاسپورا) به منظور تحقق اهداف خود همچون شناسایی نسل کشی ارامنه، حمایت از خودمختاری در قره باغ و صدور قطعنامه های بین المللی علیه جمهوری آذربایجان و ترکیه، بهره برداری نماید. چهارم، ایروان خواهان تعامل اقتصادی با اتحادیه اروپا است؛ به طور جدی این کشور آماده امضای بخش اقتصادی موافقتنامه همکاری اتحادیه اروپا بود (بخش سیاسی این موافقتنامه تعارض با منافع روسیه داشته است).   همزمان، ایالات متحده آمریکا و اتحادیه اروپا، هیچ یک حاضر به ارائه تضمین های امنیتی فراتر از تعهدات روسیه به ایروان نیستند. عضو ارمنستان در سازمان پیمان امنیت دسته جمعی به این کشور اجازه می دهد تا به کمک های نظامی از سوی روسیه تکیه نماید (به عنوان مثال، در زمان تعرض به تمامیت ارضی ارمنستان). این کشور همچنین دسترسی ارزان و با امتیاز ویژه به تسلیحات روسیه دارد. ایالات متحده آمریکا و اتحادیه اروپا ابتکارهای جایگزینی برای حل و فصل بحران قره باغ بدون مشارکت روسیه در اختیار ندارند. این عوامل امکان ارمنستان برای مانور بیشتر را کاهش داده است، بخصوص در شرایطی که ترکیه عضو ناتو بوده و دومین نیروی نظامی بزرگ این اتحاد سیاسی-نظامی به حساب می آید.   جمهوری آذربایجان چندمحوری، ویژگی متمایز سیاست خارجی جمهوری آذربایجان بحساب می آید. در حالیکه ارمنستان عضو سازمان پیمان امنیت دسته جمعی و اتحادیه اقتصادی اوراسیا بوده و همچنین گرجستان، شریک ایالات متحده، ناتو و اتحادیه اروپا می باشد، جمهوری آذربایجان در هیچ یک از این ائتلاف ها حضور و عضویت ندارد. سیاست خارجی چندمحوری جمهوری آذربایجان نمونه بارزی از این رویکرد در میان جمهوریخواهای اتحاد جماهیر شوروی سابق است.   در سپتامبر 2014 میلادی، باکو بیستمین سالگرد موافقتنامه موسوم به «توافق قرن» (موافقتنامه میان جمهوری آذربایجان و دوازده کمپانی برتر غربی در حوزه استخراج و صادارات نفت) را جشن گرفت. این توافق یکی از بزرگترین قراردادهای تجاری دو دهه اخیر جمهوری آذربایجان تلقی شده و از بسیاری جنبه ها، به عنوان یکی از پایه های تجارت و سیاست خارجی این کشور باقی مانده است. دولت جمهوری آذربایجان همواره سعی داشته به منظور ممانعت از انحصار صادرات انرژی به اروپا از سوی روسیه، راهبرد خود در قبال اتحادیه اروپا (و ایالات متحده آمریکا) را مدیریت نماید. به سه علت، مزایای همکاری با غرب برای باکو حاوز اهمیت است. اول، اسن همکاری باعث خواهد شد تا انتقاد غرب از سیاست داخلی آذربایجان (نقض حقوق بشر و گرایش های استبدادی) به حداقل برسد. دوم، جمهوری آذربایجان مترصد فرصتی برای مهار روسیه و لابی ارمنستان در ایالات متحده و اروپا بوده، به همین دلیل درصدد جلب نظر سیاستمداران غربی برآمده است. سومین علت نیز ریشه در تمایل باکو به حضور در سیاست «همسایگی شرقی» اتحادیه اروپا داشته، اگرچه جمهوری آذربایجان خواهان عضویت در اتحادیه اروپا نیست.   برخلاف گرجستان، جمهوری آذربایجان قصد عضویت در ناتو را ندارد. در حال حاضر، این کشور عضو جنبش عدم تعهد بوده و نسبت به سیاست دموکراتیک ساختن قفقاز و خاورمیانه از کشورهای غربی، حساسیت فوق العاده ای دارد. در واقع، دموکراسی با انحصار سیاسی دولت الهام علی­اف همخوانی نداشته و این کشور نسبت به شرایطی همچون تهاجم نظامی آمریکا به عراق (و تخاصم این قدرت غربی با ایران) بسیار محتاطانه رفتار می کند. از این رو، جمهوری آذربایجان همکاری خود با روسیه را حفظ کرده است. باکو ارزش زیادی برای همکاری فرامرزی با مسکو در زمینه های مبارزه با تروریسم قائل است (این دو کشور در منطقه داغستان دارای مرز مشترک هستند). همچنین، هر دو کشور رویکرد مشترکی نسبت به وضعیت دریای خزر دارند. مضاف بر این، خرید دائمی تسلیحات روسی از سوی دولت جمهوری آذربایجان در واقع به مثابه جبران سیاست غرب گرای باکو برای مسکو قلمداد می گردد. خریدهای تسلیحاتی از روسیه همچنین حامل این پیام بوده که برخلاف تضمین های امنیتی مسکو به ارمنستان در سطوح دوجانبه و در چارچوب سازمان پیمان امنیت دسته جمعی، مسکو دشمن بالقوه جمهوری آذربایجان در بحران قره باغ نمی باشد. نهایتا آنکه، بر خلاف غرب، دولت روسیه منتقد سیاست داخلی جمهوری آذربایجان نیست. رویکرد روسیه عامل مهمی در مشروعیت بین المللی نخبگان باکو به حساب می آید.   جمهوری آذربایجان مثالی از بازیگر باهوش میان غرب و روسیه است؛ این کشور به هیچ یک از پروژه های غربی (اتحادیه اروپا) و یا اوراسیایی (اتحادیه اقتصادی اوراسیا) نپیوست. هنگامی که همسو با منافع و امنیت خود باشد، از روسیه و یا غرب در برابر دیگری حمایت می نماید و دیپلمات های این کشور بخوبی نسبت به عدم عبور از خطوط قرمز توجیح هستند.   جمع بندی سه کشور منطقه قفقاز جنوبی (جمهوری آذربایجان، ارمنستان و گرجستان) تضادهای ژئوپلتیکی پساشوروی را به منصه ظهور رسانیده اند. این سه کشور هیچ تمایل خالصانه ای برای ارتقای زمینه های مشترک منطقه ای یا دست یابی به مصالحه و یافتن راه حلی برای توسعه امنیتی و اقتصادی از خود به نمایش نگذاشته اند. در واقع، این کشورها برای بازیگران فرامنطقه ای ارزش بیشتری نسبت به همسایگان خود قائل هستند. ولیکن، در چنین شرایطی، باکو، ایروان و تفلیس ترجیح می دهند تا انتخابی پایدار به منظور حضور در اتحادیه های غربی یا شرقی داشته باشند. گرجستان غرب گرا علاقه مند به عادی سازی روابط خود با روسیه از طریق دست یابی به وحدت با غرب است. ارمنستان روس گرا جایگاه ویژه ای برای اتحادیه اروپا به عنوان محور کلیدی در تنوع بخشی به سیاست خارجی خود قائل بوده، اگرچه به روسیه نیز نزدیک است. نهایتا، جمهوری آذربایجان به بهترین وجه، «دولت نوسانی» پساشوروی به حساب می آید. قطعا، غلبه بر چالش های هر یک از  این سه کشور منطقه قفقاز جنوبی، آغازی بر مصالحه میان روسیه و غرب خواهد بود. این امر مهم ترین پیش شرط برای دست یابی قفقاز جنوبی به ثبات منطقه ای به حساب خواهد آمد.       نویسنده: سرگی مارکدانف - دکترای تاریخ، دانشیار گروه مطالعات منطقه‌ای و سیاست خارجی دانشگاه دولتی علوم انسانی روسیه     منبع: http://www.ponarseurasia.org/memo/why-tensions-south-caucasus-remain-unresolved     «آنچه در این گزارش آمده به معنی تایید محتوای تحلیل نویسنده از سوی "ايراس" نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليل گران روسی منتشر شده است»   ]]> قفقاز جنوبی Sat, 08 Apr 2017 06:30:53 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3126/چرا-تنش-قفقاز-جنوبی-حل-نشده-باقی-مانده