موسسه مطالعات ایران اوراسیا - آخرين عناوين سیاست های امنیتی و نظامی :: نسخه کامل http://www.iras.ir/fa/energy-and-environment Tue, 19 Feb 2019 22:35:40 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal02/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط موسسه مطالعات ایران اوراسیا http://www.iras.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام موسسه مطالعات ایران اوراسیا آزاد است. Tue, 19 Feb 2019 22:35:40 GMT سیاست های امنیتی و نظامی 60 "فعلا که در مسابقه تسلیحاتی پیروز شدیم" http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3809/فعلا-مسابقه-تسلیحاتی-پیروز-شدیم یادداشت سردبیر: نشریه اینترنتی «آرگومنتی ای فاکتی» مصاحبه‌ای را در خصوص جایگاه روسیه در جهان، مسابقه تسلیحاتی و روابط با همسایگان با سرگی کاراگانف، استاد روابط بین الملل، رئیس افتخاری هیئت رئیسه شورای سیاست خارجی و دفاعی روسیه، رئیس هیئت تحریریه مجله شورای روسیه در امور جهانی و مدیر دانشکده اقتصاد و سیاست جهانی دانشگاه ملی مدرسه عالی اقتصاد مسکو  ترتیب داد که از نظر می گذرد.       شما در یکی از مصاحبه‌های اخیرتان اظهار داشتید: «تا همین 15 سال پیش من یک اروپاگرا بودم، تا اینکه که متوجه شدم جهان به کدام سو می رود؛ به سمت آسیا و به نسبت، به سمت کشور ما هم حرکت می‌کند». چرا غرب از این که مرکز جاذبه باشد بازایستاده است؟ آخر ما چندین قرن از زمان پتر کبیر تا گارباچف و یلتسین، سعی کردیم پنجره‌ای به اروپا باز کنیم، لباس‌های اروپایی را امتحان کنیم، آنها مد روز و خوش دوخت به نظر می رسیدند.   "این تلاش‌ها را نمی‌توان بیهوده شمرد. حرکت به سمت اروپا به ما اجازه داد کشور را مدرنیزه کنیم و یکی از بزرگترین فرهنگ‌ها را در جهان بسازیم که در حد قابل توجهی فرهنگ اروپایی است. به لطف این حرکت، ما به یک قدرت بزرگ، از جمله در حوزه نظامی تبدیل شدیم. اما دیگر امروز، چیزهای اندکی است که می توانیم از غرب بگیریم."   "اما چرا اروپا و در کل غرب شروع به از دست دادن موقعیت خود کرده است؟ 500 سال پیش، غرب برتری نظامی پیدا کرد و در نتیجه، امکان تحمیل نظم سیاسی، اقتصادی، ایدئولوژی و فرهنگ خود در سایر نقاط جهان را به دست آورد. غرب می‌تواند درآمد ناخالص ملی جهانی را به نفع خود بفروشد و در نتیجه سریعتر توسعه یابد. فروپاشی غرب از 50-60 سال پیش آغاز شد، زمانی که اتحاد جماهیر شوروی و سپس چین مالک سلاح‌های هسته‌ای شدند. بخش قابل توجهی از جهان از نفوذ غرب خارج شد، پیروزی غرب درجنگ متوقف شد - ابتدا در جنگ کره، سپس ویتنام ... بعدها، وقتی که اتحاد جماهیر شوروی سقوط کرد، به نظر می‌رسید برای مدتی غرب برتری نظامی خود را به دست آورده است. اما در دهه 2000، روسیه قابلیت و توانایی خود را برای مهار فعال بازیافت، چین شدیدا رشد کرد  و آن دوره‌ای که غرب بر همه تسلط داشت، در نهایت به فراموشی سپرده شد. همانا این چیزی است که نخبگان غربی را هار و به شدت خشمگین کرده است."   "در رابطه با روسیه، زمانی بود که می‌توانستیم بخشی از غرب باشیم. در اوایل دهه 1990، اکثر نخبگان و مردم روسیه می‌خواستند وارد اروپا شوند. یلتسین حتی سعی داشت روسیه را به عضویت ناتو دربیاورد. نخبگان ما می‌خواستند مانند اروپایی‌ها زندگی کنند و مردم خواهان فروشگاه‌های خوب و توالت‌های تمیز بودند. و در کل آنها را به دست آورند. در مقایسه با دوران شوروی، به زندگی به مراتب مرفه‌تری دست یافتیم، عناصر دموکراسی را بدست آوردیم. می‌توان گفت بازسازی اروپایی شیک و سطح بالایی را در کشور پیاده کردیم."   "اما آن موقع غرب به اشتباه بزرگی مرتکب شد. روسیه که آماده تبدیل شدن به بخشی از [جهان] غرب بود، از جانب آن رد شد. گسترش ناتو آغاز گردید، روسیه نه تنها از اروپای شرقی، بلکه از جمهوری‌های شوروی سابق نیز تحت فشار قرار گرفت. ما را به سادگی به بیرون در کشاندند، اما آنها به این صورت، از دست دادن نهایی برتریشان را از پیش تعیین کردند. روسیه با پتانسیل و ظرفیت خود  به بخشی از [جهان] غیر غرب  تبدیل شد   و با مشاهده ضعف اروپا و صعود شتابان آسیا، چرخش به جانب شرق را شروع کرد. صریح بگوبم تا پیش از آن، سر شرقی عقاب ما، در قیاس با سر غربی کاملا نحیف بود. اکنون تقریبا برابر است."   شما ادعا می کنید که اکنون «مردم ما ضد غرب هستند» و این که «روسیه وارث امپراتوری چنگیزخان است». اما چرا مقامات دولتی و الیگارش‌ها به سوی سواحل دریای چین جنوبی نمی روند و به ساحل آزور رهسپار می‌شوند، ویلاها و باشگاه‌های فوتبال را در «اروپای نفرت‌انگیز» خریداری می‌کنند و حتی در دادگاه عالی لندن از یکدیگر شکایت می‌کنند؟ بسیاری از نمایندگان نخبگان ما روسیه را فقط یک «قلمرو شکار» در نظر می‌گیرند، جایی که می‌توان «پول در آورد» و بریز و بپاش کرد.   "ما یک کشور اروپایی هستیم، اما با تاریخ خاص خودمان، جایی که آسیایی‌های بسیار زیادی در آن زندگی می‌کنند و اگر نبود میراث امپراتوری چنگیزخان با آن تمرکزگرایی عظیم و سیستم ارتباطات برجسته آن ما روسیه نمی‌شدیم (پیک‌های خان (چنگیزخان) در عرض چند ده روز می‌توانستند اخبار را از این سوی یک قاره به آن سوی قاره دیگر برسانند - پیش نمونه‌ای از سیستم ایستگاه‌های پستی یامسکی ما). ما قادر نبودیم چنین سرزمین عظیمی را تسخیر کرده و آن را در تصرف خود نگه داریم."   "البته تکرار می‌کنم ما به لحاظ فرهنگی یک کشور اروپایی هستیم. اما در عین حال، آینده ما تا حد زیادی به آسیا وابسته خواهد بود. منافع اقتصادی ما به آسیا جابه جا می‌شود و حضور روسیه در بورس‌های شانگهای و هنگ کنگ افزایش خواهد یافت. این ممکن است به خرید ویلا در دریاهای شرق نینجامد - در عوض، طی 20 سال آسیایی‌ها ویلاهای ما را خریداری خواهند کرد. اما دیگر نخبگان ما فرزندان خود را بیش از همه به دانشگاه‌های آسیایی می‌فرستند. اتفاقا، ما در دانشکده یک دوره کارشناسی مشترک با دانشگاه کره جنوبی ایجاد کردیم و تعداد زیادی از دانشجویان هم به آنجا رفتند."   "یکی از مشکلات ما این است که ما ضمن حرکت به سمت آسیا، آن را بسیار بد می‌دانیم. ما شرق‌شناسان کمی داریم، افراد کمی هستند که زبان‌های شرقی را می‌شناسند. و بنابراین، درک شرق برای ما بسیار دشوارتر از اروپاست. ما باید این فاصله را پر کنیم."   اقتدارگرایی روسیه از بالا اعمال نمی‌شود، شما می‌گویید، این نتیجه تاریخ ماست، روسیه قدرتی است که «به لحاظ ژنتیک اقتدارگرا» است. اما به نظر شما این خیلی بد نیست، زیرا دولت‌های اقتدارگرا، برخلاف دولت‌های دموکراتیک، قادر به تمرکز بهتر منابع هستند. آیا اینطور است؟ البته، دولت اقتدارگرای سنگاپور واقعا قادر به تمرکز منابع، سرکوب فساد و تبدیل به یک کشور موفق بوده است. چین هم به همین شیوه حرکت می‌کند. اما مگر بیشتر نمونه‌ها به این صورت نیست که اقتدارگرایی کشورها را به فقر و عقب ماندگی کشانده است؟   "دموکراسی یکی از راه‌های کنترل در شرایط بسیار مطلوب است. اما در شرایط دشوار، دموکراسی‌ها همواره مغلوب می‌شوند. به ما و شما به راحتی این عقیده را تحمیل کرده‌اند که دموکراسی اوج تکامل جامعه است. اما من یادآوری می‌کنم که جمهوری‌های یونان به استبداد انجامیدند، روم – امپراتوری شد،  ونیز تسلیم ناپلئون گردید، نووگورود زیر ضربات تزار مسکو فرو ریخت. قدرتمندترین نمونه را هم جنگ جهانی دوم در اختیار قرار داده است، زمانی که کل اروپا تسلیم هیتلر شد. غیر از بریتانیا که آن هم احتمالا تسلیم می‌شد، اگر هیتلر حماقت نمی‌کرد و به اتحاد جماهیر شوروی حمله نمی‌نمود."   "در شرایط سخت، دولت‌های اقتدارگرا که نسبتا به خوبی مدیریت می‌شوند، مزیت دارند. یکی از دلایلی که غرب مصرا به ما و چینی‌ها دموکراسی ارائه می‌دهد تمایل غرب برای تضعیف ماست ... به هر حال، بسیاری از سیاستمداران اروپایی در گفتگوهای صادقانه و به صراحت نزد من اعتراف کرده‌اند که آنها در شرایطی نیستند که با این دموکراسی، اروپا را اصلاح کنند. به مکرون نگاه کنید. او یک سیاست کاملا منطقی را ارائه داد و حالا کم مانده است که او را از کاخ الیزه بیرون بیاندازند. افزایش قیمت سوخت، همزمان با کاهش پرداخت‌های اجتماعی و غیره - چنین سیاستی را تنها در صورتی می‌توان پیش برد که از قبل تانک‌ها را به خیابان برده و دولت پلیسی مستقر کنند."   "نکته آخر اینکه، ما هم درباره دموکراسی صحبت می‌کنیم. من بسیار مایل بودم که ما دموکراسی بیشتری می‌داشتیم، به ویژه در سطوح پایین، شهری و منطقه‌ای. [چراکه] به خصوص از آنجاست که شهروندان ترقی می‌کنند. ما تقریبا 20 سال است که به این امر نپرداختیم."   رویدادهای سال گذشته به طرق مختلف ما را به چین نزدیک‌تر کرد. به این معنا که ایالات متحده و متحدان آن به لحاظ سیاسی (با پرونده سرگی اسکریپال و تحریم‌هایی که به بهانه «دخالت در انتخابات» به روسیه تحمیل شد) روسیه را مورد حمله قرار دادند و چین را (به لحاظ اقتصادی). آیا کشورهای ما بر این اساس نمی‌توانند یک اتحاد نظامی-سیاسی منعقد نمایند؟   "کشورهای ما در حال نزدیک شدن هستند، اما به گمانم اتحاد سیاسی –نظامی لازم نیست و حتی غیر ممکن است. روسیه نمی‌تواند، چراکه به دلیل نگرش دردآور خود نسبت به حاکمیت (در روسیه دو ایده اصلی وجود دارد - دفاع و حاکمیت) شریک کوچکی برای چین است و ما نمی‌توانیم در ارتباط با چین ارشد و بالادست آن باشیم. در حال حاضر روابط عالی و بسیار خوبی داریم ما می‌توانیم روی حمایت اقتصادی آنها تکیه کنیم، آنها هم روی قدرت نظامی سیاسی ما. و این یک معامله فوق‌العاده است. اما در جهان هیچ چیز ابدی وجود ندارد. اگر چین نتواند یا مایل به پیوستن در سیستم توازنی نباشد که مفهوم اوراسیای بزرگ را مد نظر دارد، سایر قدرت‌های بزرگ یعنی روسیه، ایران، ترکیه، هند، به هر ترتیب در برابر آن مقاومت خواهند کرد. البته دیگر هیچ کس درست در کنار [خود] به هژمون جهانی جدیدی نیاز ندارد. آنگاه این کشورها متحد خواهند شد و شاید حتی بازیگران خارجی را به سمت خود دعوت کنند. اما من تقریبا اطمینان دارم که دوستان چینی ما خردمندی کافی برای در امان ماندن از تله‌های هژمونیک داشته باشند."   این یعنی ما می‌توانیم زمانی با ایالات متحده در برابر چین اتحاد برقرار کنیم؟   "اطمینان دارم که هیچ نیازی نخواهد بود. فکر می‌کنم در عرض 5-6 سال می‌توانیم واقعا به آمریکایی‌ها نزدیک‌تر شویم، چنانچه تا آن موقع امریکایی‌ها مسائل داخلی خود را حل کنند، آنها هم نیازی به یک دشمن مثل روسیه نخواهند داشت. و این حسن روابط به نفع همه خواهد بود."   اما فعلا که روابط ما بدتر شده.   "بله، برای اولین بار از دهه 1960، تقریبا اوضاع به حالت قبل از جنگ تبدیل شده است. نخبگان قدیم آمریکا برای حفظ موقعیت خود تا پای جان با ترامپ می‌جنگند در حالی که بر ای این کار از ژوپل (هیولای) روسیه استفاده می‌کنند، آنها متاسفانه جای دیگری را پیدا نکردند. فعلا که من هیچ نشانه‌ای از بهبود روابط نمی‌بینم. تازه هنوز ممکن است بدتر هم شود- اگر زمانی درگیری‌های مستقیم بین ارتش ما آغاز شود یا ترامپ یکی از روس‌ها را دستگیر کند و ما هم یکی از آمریکایی‌ها را. به هر حال، درگیری مسلحانه بین چین و ایالات متحده هم از این قاعده مستثنی نیست، ما هم باید به نحوی در آن مشارکت داشته باشیم."   خطر برهم زدن معاهده موشک‌های میانبرد و کوتاه‌برد چیست؟ کارشناسان نشریه ما پیش‌بینی می‌کنند که موشک‌های آمریکا ممکن است  از کشورهای بالتیک، لهستان و رومانی  سردر بیاورند و موشک‌های ما هم دوباره در کوبا و ونزوئلا ظاهر شوند. به هر حال، آیا ممکن است به محض پرواز بمب‌افکن‌های استراتژیک روسیه به کاراکاس، مسابقه تسلیحاتی آغاز شود؟   "به لطف استقرار جدیدترین سامانه‌های تسلیحاتی که در مورد آن رئیس جمهور پوتین در پیام خود به مجمع فدرال سخن گفته ما فعلا که این مسابقه را بدون درگیر شدن در آن پیروز شدیم. این سامانه‌ها تا حد زیادی سلاح‌هایی را که می‌توانند به طور بالقوه  برای ما تهدید باشند، بی‌اثر می‌سازد."   "واقعیت این است که آمریکایی‌ها بقایای سیستم محدودیت تسلیحات را از بین می‌برند، البته، این سیاست مخربی است. اما من فکر می‌کنم باز (در هر صورت) آنها موشک‌ها را در اروپا مستقر نخواهند کرد. اولا، آنها می‌دانند که پاسخ روسیه پاسخی سخت خواهد بود که مورد پسند آنها نیست. دوم، آمريکایی‌ها دیگر بدون آنکه به این صورت معاهده را نقض کنند، حق دارند موشک‌هاي کروز حامل کلاهک‌هاي هسته‌اي را در کشتی‌هايي مستقر نمایند که ممکن است در نزديکي مورمانسک يا درياي بالتيک واقع شوند. سوم اینکه، آنها می‌دانند که به لحاظ سیاسی وارد کردن موشک‌ها به اروپا از زمان گذشته سخت‌تر خواهد بود."   "اولین دلیل برای خروج آمریکایی‌ها از پیمان منع موشک‌های هسته‌ای میانبرد این است که آنها می‌خواهند فشار بر چین را که از چنین موشک‌هایی به تعداد زیاد برخوردار است، افزایش دهند. دلیل دوم این است که برای خود راه را برای نوسازی زرادخانه استراتژیک باز کند. 30 سال است که ایالات متحده در این زمینه به هیچ عنوان سرمایه‌گذاری نکرده است، مجتمع نظامی صنعتی آنها در بخش سلاح‌های هسته‌ای به شدت فرسوده شده است. از این رو، این بخش نیاز به تجهیز دارد. بنابراین، به دنبال پیمان منع موشک‌های هسته‌ای میانبرد، فکر کنم آنها از معاهده استارت -3 نیز صرف‌نظر نمایند."   شما به جدیدترین نمونه‌های تسلیحات اشاره کرده‌اید. یعنی با داشتن چنین ابرسلاحی ما می‌توانیم برای هزینه‌های نظامی پول نپردازیم و برای نیازهای دیگر یعنی برای اقتصاد و حوزه‌ی اجتماعی هزینه کنیم؟ ما دوست نداریم تجربه شوروی را که در مسابقه تسلیحاتی گرفتار شد و از بین رفت تکرار کنیم.   "هزینه‌های نظامی دیگر در حال کاهش است. برای 10 تا 15 سال آینده، ما به  چنان سطحی از امنیت دست می‌یابیم که ما را کاملا راضی می‌کند. البته، کسی نمی‌داند چه چیزی ممکن است در این حوزه ظاهر شود -  سلاح جدید سایبری یا سلاح ژنتیکی. اما در حوزه سلاح‌های سنتی، در سخت‌افزاز هوشمند، ما به بالاترین نتایج دست یافته‌ایم. چرا که در زمان خود در این مطالعات سرمایه‌گذاری شده است، البته نه با دنباله‌روی از امریکایی‌ها، بلکه با پیشی‌گرفتن از گام‌های آنها."   "اما در ارتباط با اتحاد جماهیر شوروی، شوروی نیمی از درآمد ناخالص ملی خود را  برای سیاست خارجی و دفاع هزینه می‌کرد. ده‌ها میلیارد دلار برای حمایت از کشورهای سوسیالیست در جهان سوم صرف کرد. در حال حاضر در حوزه دفاع و سیاست خارجی به مراتب کمتر هزینه می‌کنیم.  با این حال، هر طور هست، باز هم این هزینه‌ها بسیار زیاد است، به خصوص با توجه به مشکلات بزرگ ما در زمینه آموزش و پرورش، مراقبت‌های بهداشتی و غیره."   "[البته] من با این که به سیاست اقتصادی کارآمدتری نیاز داریم، موافقم. آنچه که در حال حاضر هم وجود دارد، زشت و نامطلوب نیست. ما سالانه رشد 2-3 درصدی را تجربه می‌کنیم. مشکل اصلی ما رشد احساسِ ناامیدی و بن‌بست، و برافروختگی هم در جامعه و هم در میان نخبگان است. اگر امور به این صورت پیش رود، ممکن است در بحرانی واقعی غوطه‌ور شویم. فکر ‌کنم در یکی دو سال آینده باید تصمیمات اساسی و مهمی اتخاذ نماییم."   در آینده نزدیک جهان در انتظار چیست، چه سیاستی باید توسط روسیه دنبال شود؟ روابط ما با اوکراین چگونه خواهد بود ؟   "در یکی دو سال گذشته، سیاست خارجی روسیه، سرعت و حرارت خود را از دست داده است. ما با هیج جایی تماس نمی‌گیریم، سناریوهایمان را ارائه نمی‌دهیم و وقتی به ما حمله می‌کنند صرفا مانور می‌دهیم و تف می‌اندازیم. به عنوان مثال، تلاش‌های بی‌پایان ما برای دیدار با ترامپ مرا به حیرت می‌آورد. این بی‌معناست: چرا باید سرمایه‌داری امریکا را بالا برد و خود را پایین آورد؟"   "به طور کلی، محیط خارجی برای ما مطلوب است. اروپا همچنان در حال فروپاشی است و برای اشتباهات گذشته خود از جمله خودداری از اتحاد با روسیه هزینه می‌پردازد. در آنجا تمایل به نزدیک شدن به ما افزایش خواهد یافت. انگلیسی‌ها قطعا سعی می‌کنند برگزیت را نپذیرند، این داستان را دوباره تکرار می‌کنند، اما بعید است به نتیجه برسند. فعلا [در ارتباط] با چین، همه چیز برای ما خوب خواهد بود. اما بزرگترین شکست سیاست پساشوروی، در جنوب روی داده است. روسیه روابط ناچیزی با هند دارد. در حال حاضر، ما صرفا با تاخیر 15 ساله، کشیدن خط آهن به آنجا را از طریق ایران آغاز کردیم."   "ایران به هر حال، به یک قدرت بزرگ جدید تبدیل خواهد شد - [البته] اگر جنگی با آمریکایی‌ها روی ندهد. روابط ما با ترکیه هم در آینده‌ی قابل پیش‌بینی خوب خواهد بود، هر چند دشوار است. ترکیه همان کاری را کرده که روسیه در پیش گرفت و از اروپا به آسیا روی گرداند، پس از آنکه متوجه شد غرب در انتظارش نیست، و در شرق فرصت‌های عظیمی وجود دارد. اگر 40 سال پیش به طور مشروط مرکز ثقل اقتصاد جهانی در غرب ایرلند واقع شده بود، در حال حاضر فقط در ترکیه است و پس از 10-15 سال در مرز چین و هند قرار خواهد گرفت."   "اما در رابطه با اوکراین، این کشور از یک سو، قربانی سیاست‌های بد ما از سال‌های گذشته است، زمانی که ما به سادگی از این کشور گذشتیم و از سوی دیگر قربانی حرص و آز و حماقت دوستان اروپایی ما شد. امروز این کشور به طمعه توپ رویارویی و تقابل تبدیل شده است. خدا کند که من اشتباه کرده باشم، اما فعلا که من نخبگانی را در اوکراین نمی‌بینم که بتوانند آن را نجات داده و ارتقا دهند. از این رو، اوکراین برای دهه‌های آتی، به عنوان منبع مشکلی برای کل منطقه باقی خواهد ماند. اوکراینی‌ها به سراسر جهان عزیمت خواهند کرد - در حال حاضر مهاجرت از این کشور به روسیه و اروپا میلیون‌ها نفر برآورد می‌شود."   اما حداقل جنگ مستقیمی بین ما رخ نخواهد داد؟   "از نخبگان ضعیف و بی‌مسئولیت اوکراین هر چیزی را می‌توان انتظار داشت. برخوردهایی شبیه آنچه که در تنگه کرچ اتفاق افتاده ممکن است تکرار شوند. اما امیدوارم که ما قادر خواهیم بود از وقوع جنگ بزرگ جلوگیری نماییم." مترجم: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته مطالعات روسیه دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران    «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای این مصاحبه از سوی ایراس نیست»   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Sat, 09 Feb 2019 16:47:27 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3809/فعلا-مسابقه-تسلیحاتی-پیروز-شدیم رقابت روسیه و اتحادیه اروپا برای نفوذ در بالکان در سایه غیبت آمریکا http://www.iras.ir/fa/doc/article/3807/رقابت-روسیه-اتحادیه-اروپا-نفوذ-بالکان-سایه-غیبت-آمریکا سفر ولادیمیر پوتین، رئیس جمهوری روسیه در 17 ژانویه 2019 به بلگراد پایتخت صربستان که با موافقت نامه های نظامی و اقتصادی به خصوص در زمینه انرژی همراه بوده یک رویداد مهم از سوی آلکساندر ووچیک، رئیس جمهوری صربستان قلمداد شده است. در حالیکه ترامپ بر منطقه خاورمیانه و خروج نیروهای نظامی امریکا از سوریه متمرکز است، پوتین مجالی یافته است تا به دیگر مناطق استراتژیک اوراسیا نظری داشته باشد. آیا برای پوتین نیز این دیدار می تواند یک رویداد مهم در دوران ریاست جمهوری اش باشد؟ به نظر می رسد پوتین با استفاده از گره های تاریخی میان روسیه و صربستان نه تنها به دنبال احیای روابط میان دو کشور بلکه بازگرداندن نفوذ مسکو در کشورهای کمونیستی سابق اروپای شرقی است. صربستان در جنوب شرقی اروپا و در قلب شبه جزیره بالکان پیوند دهنده شرق و غرب اروپاست. شبه جزیره بالکان با احاطه شدن توسط دریاهای آدریاتیک، اژه و دریای سیاه به لحاظ قدرت دریایی و با توانایی اتصال شمال و جنوب اروپا از دریای بالتیک تا مدیترانه به واسطه قدرت زمینی از اهمیت ژئوپلیتیکی خاصی برخوردار است.  در حالیکه پوتین برای چهارمین بار از زمان به قدرت رسیدن در سال 2000 چه در مقام ریاست جمهوری و چه نخست وزیری از صربستان دیدار کرده، از سوی ایالات متحده در مقام ریاست جمهوری فقط در سال 1980 و توسط جیمی کارتر از این کشور بازدید شده است. اما تلاش های اتحادیه اروپا برای نفوذ در بالکان همپای روسیه در سال های اخیر تشدید شده و در رقابت میان بروکسل و مسکو، اگر روسیه در پی آن است که خود را نه فقط به عنوان یک قدرت منطقه ای بلکه به عنوان یک قدرت واقعی جهانی با منافعی فراتر از فضای پسا شوروی بشناساند، اتحادیه اروپا نیز به دنبال هر فرصتی است تا جذابیت ها و توانایی های خود را در گسترش ثبات سیاسی و رونق اقتصادی در اطراف مرزهای اروپایی به نمایش بگذارد. از دیدگاه ولادیمیر پوتین روسیه پیچیدگی های بالکان و تاریخ منطقه را می داند و قادر به درک آن است در حالی که غرب با سیاست های اشتباه در بالکان موجب بی ثبات شدن شبه جزیره از طریق سیاست های توسعه ناتو می شود. صربستان از سال ۲۰۱۲ نامزد عضویت در اتحادیه اروپا بوده و عضویت در این اتحادیه را اولویت سیاست خارجی خود می‌داند. از شروط اصلی پذیرش صربستان در اتحادیه اروپا عادی سازی روابط میان صربستان و کوزوو است که صربستان تاکنون از به رسمیت شناختن کوزوو امتناع کرده است. صربستان در صورت عدم پذیرش از سوی اتحادیه اروپا حمایت روسیه را جایگزین خواهد کرد و احتمال عدم موفقیت صربستان در عضویت اتحادیه اروپا از سوی مسکو مورد استقبال خواهد بود. پوتین علیرغم لحاظ داشتن آرمان های مشترک بروکسل و مسکو در بالکان کماکان ناخشنودی هایی از نزدیکی روابط بالکان با اتحادیه اروپا دارد. تمایل روسیه به حمایت از حقوق صرب ها و مسیحیان ارتدوکس در راستای دستور کار اتحادیه اروپا برای دفاع از حقوق اقلیت ها از یک سو و همچنین اجرای پروژه های انرژی روسیه در بالکان همراستای اهداف اتحادیه اروپا برای بهبود شرایط محیط زیست در بالکان با جایگزین کردن گاز طبیعی به جای زغال سنگ از این دست همراهی ها بوده است. با توجه به این امر که هر دو طرف در نگرانی از جنایات تروریستی در منطقه، گروه های جناحی سازمان یافته، فساد مالی و قاچاق مواد مخدر نیز مشترک هستند.  برای روسیه همراهی صربستان با  اتحادیه اروپا ناخوشایند خواهد بود و عواقب بسیار خاصی را برای مسکو به همراه خواهد داشت. زیرا اولا شرکت های روسی برای کار کردن با شرکت های صربستان و کشورهای حوزه بالکان مجبور به رعایت استانداردهای سختگیرانه اتحادیه اروپا خواهند بود که شرایط دشوارتری را به نسبت شرایط موجود ایجاد خواهد کرد. دوم اینکه در صورت همپیمانی صربستان با اتحادیه اروپا با توجه به سیاست کلی تجارت خارجی اتحادیه اروپا کشورهای بالکان باید توافقنامه تجارت آزاد خود با روسیه را رها کنند. سوم این که در پیوند صربستان با اتحادیه اروپا به تعداد کشورهای تحریم کننده روسیه افزوده خواهد شد.  پوتین راه رهایی از این مشکلات را در نفوذ روسیه در صربستان از طریق روابط فرهنگی، انرژی و روابط دفاعی در نظر می گیرد. چنانچه ریشه های عمیق فرهنگی و مذهبی دو کشور از طریق کلیسای ارتدکس و فرهنگ مشترک اسلاو در سالهای اخیر موجب تقویت ارتباط میان مسکو و بلگراد شده که اتحادیه اروپا قادر به رقابت با آن نیست. همچنین حضور اقتصادی روسیه در صربستان بر اساس مجموعه ای از عوامل استراتژیک است که بر کل اقتصاد بالکان تأثیر می گذارد. پوتین از وابستگی صربستان به عرضه گاز روسیه در جهت وابستگی سیاسی این کشور استفاده کرده و دورنمای عضویت در اتحادیه اروپا و سرمایه گذاری داخلی در حوزه بالکان را خنثی می کند. براساس اطلاعات مرکز مطالعات دموکراسی (CSD)، صربستان 65 درصد نیازهای گاز طبیعی و بیش از 70 درصد از مصرف نفت خام خود را از روسیه وارد می کند. روسیه در حال حاضر بر تولید داخلی نفت و گاز صربستان غلبه دارد و به طور کامل از طریق شرکت گازپروم بازار سوخت این کشور را کنترل می کند. مهمترین اقدام استراتژیک روسیه در صربستان این بوده که شرکت گازپروم روسیه با مالکیت 56.15 درصد شرکت نفت صربستان Naftna Industrija Srbije (NIS) توانسته بازار نفت و گاز صربستان را قبضه کند. قابل ذکر آن که شرکت نفت صربستان با مالکیت 29.87 درصد دولت صربستان یکی از بزرگترین شرکت های صادرکننده و سودده این کشور و از شرکت های بزرگ انرژی در جنوب شرق اروپا است. علاوه بر مالکیت گازپروم روسیه بر شرکت نفتی صربستان در سال 2008، روسیه توانست در اقدام استراتژیک دیگری گره وابستگی بلگراد را در بحران مالی سالهای 2013-2012 از طریق اعطای وام و سرمایه گذاری تنگ تر کند. همچنین در زمینه دفاعی نیز تجهیز ارتش صربستان به سلاح‌ها و تجهیزات نظامی روسی و همکاری دو کشور در زمینه برنامه‌های هسته‌ای غیر نظامی و پژوهش‌های فضایی مدنظر پوتین قرار گرفته است. در شرایطی که روسیه از طریق صربستان نفوذ در بالکان را به نمایش می گذارد، ایالات متحده علیرغم جایگاه کلیدی صربستان برنامه اقتصادی قابل توجهی در منطقه ارائه نداده و به کنترل سیاسی و نظامی از طریق ناتو محدود شده است. نکته آن که توجه امریکا به بالکان به دهه 1990 بر می گردد یعنی زمانی که بیل کلینتون و معاون وی ال گور تصمیم به حمایت از مسلمانان بالکان برای بهبود بخشیدن موقعیت امریکا در جهان اسلام می گیرند. این توجهات در جریان حملات 11 سپتامبر و با توجه به بوسنیایی بودن برخی از اعضای این حمله تروریستی به کمرنگی گرایید. بالکان مدتهاست که صحنه ای آماده برای رقابت قدرت های جهانی است و با توجه به اینکه جنگ جهانی اول از صربستان آغاز شد می توان آن را یک صحنه جهانی نیز دانست که برای پیروز شدن در آن باید فرصت ها را شناسایی کرد. در دنیای چند قطبی امروز کشورهای کوچک می توانند از طریق موقعیت های استراتژیک خود نقش آفرینی کنند که اگر واشنگتن در همکاری با آنها غفلت کند، آنها آماده اند تا به سوی متحدان، شرکا و سرمایه گذاران دیگری حرکت کنند و در این میان کشورهایی هم هستند که به منظور گسترش قدرت ژئوپلیتیک خود فرصتها را در غفلت رقیب جستجو می کنند. منبع: پایگاه خبری-تحلیلی دیپلماسی ایرانی   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Thu, 07 Feb 2019 09:40:24 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3807/رقابت-روسیه-اتحادیه-اروپا-نفوذ-بالکان-سایه-غیبت-آمریکا "اساسا نوع و سطح همکاری های تهران و مسکو در پرونده سوریه راهبردی نبوده و نخواهد بود" http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3806/اساسا-نوع-سطح-همکاری-های-تهران-مسکو-پرونده-سوریه-راهبردی-نبوده-نخواهد سرگئی ریابکوف، معاون وزیر خارجه روسیه در مصاحبه شنبه 26 ژانویه(6 بهمن) با شبکه تلویزیونی سی ان ان آمریکا عنوان داشت که ایران هم پیمان روسیه نیست و از دید دولت مسکو، تامین امنیت اسرائیل یک امر مهم است و نباید آن را از نظر دور داشت. از آن سو نیز حشمت الله فلاحت پیشه، رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی در سخنانی مسکو را به دلیل خاموش بودن سامانه اس -300 روسیه در پاسخ به حملات هوایی و موشکی اسرائیل به سوریه مورد انتقاد شدید قرار داد. دیپلماسی ایرانی برای بررسی این مسئله، گفت وگویی را با دکتر بهرام امیر احمدیان، عضو شورای علمی موسسه مطالعات ایراس و کارشناس ارشد مطالعات اوراسیا و ترتیب داده است که در ادامه می خوانید. در سایه مواضع اخیر برخی از مقامات مسکو مانند ریابکوف، معاون وزیر امور خارجه روسیه در قبال سطح و نوع تعامل و همکاری با ایران در پرونده سوریه، آیا می توان از دل این گفته ها نشانی از انشقاق و یا دوری مسکو از تهران در آینده پیش رو در پرونده سوریه داشت؟  "خیر. چرا که اساسا نوع و سطح همکاری های تهران و مسکو در پرونده سوریه راهبردی نبوده و نخواهد بود. از نگاه من این مسئله بیشتر به واسطه سمت و سو دهی و ایجاد انتظاراتی است که به اشتباه، رسانه ها در سطح افکار عمومی جامعه شکل داده است. چون که مسکو در طول سال های حضور و همکاری با ایران در تحولات سوریه، هیچ گاه خود را متحد استراتژیک و راهبردی تهران معرفی نکرد. ببینید در روابط بین الملل و مناسبات جهانی تعریف و تبیین همکاری های استراتژیک و راهبردی چارچوب مشخص و مدونی دارد که یقیناً نوع و سطح مناسبات ایران و روسیه در پرونده سوریه نشان از این مهم ندارد. در یک کلام می‌توان عنوان کرد که از بنیان سطح و نوع مناسبات ایران و روسیه در مبارزه با تروریسم یک نوع همسویی و همراهی دو طرف؛ ذیل چارچوبی به منظور رسیدن به اهداف است. با نظر به اهداف و مقاصد ایجاد داعش و دیگر گروه های تروریستی در سوریه یقینا امنیت روسیه و ایران تحت الشعاع قرار می گرفت. از این رو دو کشور در یک فصل مشترک برای نابودی این تهدید امنیتی خود، همکاری های جدی را به صورت تاکتیکی پی گرفتند. اما هم زمان با آن در همین پرونده سوریه نقاط اختلاف نظر بسیار جدی میان دو کشور وجود دارد که سبب شده تا سطح و نوع همکاری تهران و مسکو به صورتی استراتژیک و راهبردی تعریف نشود و به سطحی تاکتیکی تقلیل پیدا کند." اما آیا اظهارات اخیر معاون وزیر امور خارجه روسیه در این شرایط از پوست اندازی مسکو در همکاری با ایران نشان ندارد؟  "ابدا. باید بپذیریم که روسیه به عنوان مهمترین قدرت حاضر در تحولات سوریه، اهداف خاص خود را دنبال می کند، همان گونه که ایران هم به عنوان یکی از قدرت‌های بلامنازع در پرونده سوریه به دنبال مقاصد خود است. این نوع اختلاف نظر سبب شده است که خود به خود دو کشور، علیرغم همکاری های جدی، نوع تعاملی متفاوت با بازیگران حاضر در پرونده تحولات سوریه داشته باشند. اگر شما دقت کرده باشید نوع تعامل مسکو با برخی از گروه های تروریستی، ارتش سوریه، کردها، ترکیه، آمریکا و دیگر مسائل متفاوت از تهران است. این مسئله سبب شده تا برخی از مقامات مسکو نیز اعلام کنند که این نوع تعامل و همکاری ایران و روسیه استراتژیک نبوده است. این مواضع، مواضعی کاملا منطقی است و مطرح شدن آن در این شرایط به نظر نمی آید که نشان از اتفاقاتی خاص در سطح همکاری های ایران و روسیه در پرونده سوریه داشته باشد. من باز تاکید دارم که این دست حساسیت ها تنها به واسطه ایجاد برخی انتظارات اشتباه در جامعه است که رسانه ها در سمت و سو دهی به سطح و نوع همکاری‌های ایران و روسیه در سوریه داشته اند." به تفاوت تعامل روسیه و ایران با بازیگران حاضر در تحولات سوریه اشاره داشتید که یقیناً یکی از مهمترین آنها اسرائیل است. در این راستا مسئله انتقال سامانه موشکی اس-  ۳۰۰ به سوریه برای تقابل با حملات موشکی و هوایی اسرائیل به خاک سوریه از جانب روسیه بعد از سقوط هواپیمای ایلوشین- ۲۰ این کشور سبب شد تا گسل جدی میان مسکو و تل آویو شکل بگیرد. اما خاموش بودن این سامانه در طی حملات اخیر اسرائیل به سوریه نشان از رویکرد متفاوت روسیه داشت. آیا این دست رفتارها باز در سایه همان سمت و سو دهی رسانه ای مطرح است یا واقعیت ها نشان از چیز دیگری دارد. چنانی که در این راستا حشمت الله فلاحت پیشه، رئیس کمیسیون امنیت ملی وسیاست خارجی مجلس شورای اسلامی در سخنانی مسکو را به دلیل خاموش بودن سامانه اس -300 روسیه در پاسخ به حملات هوایی و موشکی اسرائیل به سوریه مورد انتقاد شدید قرار داد؟  "ببینید روسیه هیچ گاه حاضر نخواهد بود به خاطر ایران و یا سوریه از همکاری با اسرائیل دست بکشید. باید بپذیریم که سطح همکاری و نوع روابط تل آویو و مسکو بسیار پررنگ است و روسیه هیچ گاه حاضر به دست کشیدن از روابط خود با اسرائیلی ها تحت هیچ شرایطی نخواهد بود. اگر در دوره ای به واسطه سقوط هواپیما، تنش مقطعی در روابط این دو شکل گرفته است دال بر کم رنگ شدن مناسبات تل آویو و مسکو نیست، اما در خصوص انتقال سامانه موشکی اس- ۳۰۰ به سوریه هم باید عنوان داشت که اساساً روسیه این سامانه موشکی را برای دفاع از منافع و نیروهای خود به سوریه منتقل کرده است، نه برای حفاظت از ارتش و یا نیروهای ایران. پس مادامی که اسرائیل در حملات هوایی و موشکی خود کاری به مواضع و ادوات روسیه نداشته باشد این سامانه کماکان خاموش خواهد بود. چون این سامانه و فعالیت آن در اختیار مستقیم روسیه قرار دارد، نه ارتش سوریه. از آن طرف باید این نکته را هم یادآور شد که تمام حملات موشکی و هوایی اسرائیل از پیش با روسیه هماهنگ شده است. به عبارت دیگر مسکو از زمان، شدت و نوع حملات موشکی و یا هوایی اسرائیل پیش از انجام آن آگاه است و این مسئله در چارچوب همان روابط مسکو و تل آویو تعریف  می شود. لذا به نظر منطقی است زمانی که روسیه از پیش اشراف کاملی به حملات اسرائیل به سوریه دارد، سامانه خود را موشکی و دفاعی خود را خاموش کند. چون در سایه این حملات تهدیدی برای مواضع، نیروها و ادوات روسیه وجود ندارد. مضافا این که تل آویو بارها و بارها عنوان داشته که هدف اصلی حملات خود به سوریه را نیروهای محور مقاومت و ایران قرار داده است و کاری با روسیه نداشته و نخواهد داشت. حتی شما شاهد بودید که روسیه در سایه حملات موشکی ایالات متحده آمریکا به مواضع و پایگاه های خود در سوریه، هیچ گونه واکنش و اقدام نظامی را صورت نداد، آن هم در صورتی که پیشتر مسکو اعلام کرده بود در صورت هرگونه اقدام واشنگتن، پاسخی مناسب را خواهد داد. پس می بینید که مسکو تعاملی متفاوت از تهران با بازیگرانی چون اسرائیل و ایالات متحده در تحولات سوریه دارد. پس حشمت الله فلاحت پیشه یا هر شخص دیگری باید این واقعیت را در اظهارنظرها و مواضع خود مدنظر قرار دهد. اگر ایشان به عنوان رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی به بدیهیات حاضر و ناظر در روابط ایران و روسیه اشراف ندارند بهتر است این کار را به اهلش واگذار کند چون مواضع به نظر من اشتباه و پوچ ایشان نشان از عدم پختگی و ناکارآمدی وی دارد. از شما می پرسم آیا منطقی است که روسیه از سامانه موشکی خود برای تقابل با اسرائیل استفاده کند؟ باز تکرار می کنم روسیه هیچ گاه امنیت اسرائیل را فدای روابط خود با ایران نخواهد کرد. شما شاهد بودید که با نزدیک شدن ایران به مرزهای جولان تکاپوی جدی دیپلماتیک در کرملین برای افزایش امنیت اسرائیل شکل گرفت. سخنان من دال بر تایید و یا عدم تایید سیاست مسکو نیست. من تنها سعی دارم در سایه نکاتی که مطرح کردم این واقعیت را به مسئولین ایرانی یادآور شوم که روسیه همواره امنیت اسرائیل را در اولویت برنامه‌های خود داشته است. البته این نکته مهم را هم باید بگویم که روسیه برای سامانه های موشکی و دفاعی اس- ۳۰۰ و اس- ۴۰۰ خود نوعی بازار گرمی را در تحولات بین المللی راه انداخته است. در شرایطی که ترکیه، ایران، عربستان و دیگر کشورها به دنبال خرید این سامانه های موشکی هستند، روسیه هیچ گاه استفاده عملیاتی از آنها را در جنگ های خود از سوریه تا اوکراین نداشته است، چرا که می خواهد بازار گرمی های خود کماکان برای فروش هر جه بیشتر این سامانه های موشکی را بدون نمایش عملیاتی آن داشته باشد. لذا به نظر می‌رسد که کماکان مسکو این سامانه های موشکی را خاموش نگاه دارد." با این وصف سیاست پراگماتیک پوتین در این شرایط تا کجا ادامه خواهد داشت؟  "همان گونه که شما گفتید سیاست پراگماتیک و در عین حال رئالیستی کرملین برای تعادل میان روابط روسیه - ایران و روسیه - اسرائیل بسیار جدی است. در این راستا یقیناً پوتین هیچ گاه منافع تهران را فدای و روابط خود با اسرائیل نخواهد کرد، همان گونه که اسرائیل قربانی مناسبات ایران و روسیه نیز نخواهد شد. اما این که تا چه زمان این سیاست ادامه پیدا کند، باید عنوان داشت که به نظر می‌رسد این مسئله جزء راهبردهای مسکو باشد. لذا با تغییر روسای جمهور در روسیه به نظر نمی رسد که تغییری جدی و شدید در این استراتژی کرملین روی دهد. اکنون در شرایط تحریمی، روسیه هم به فکر افزایش مناسبات خود با ایران است و از آن سو به نفوذ اسرائیل در آمریکا نیز امید دارد. این نیاز های چندگانه سبب شده تا در یک موازنه قوا، روسیه به دنبال حفظ مناسبات همزمان با ایران و اسرائیل باشد." در سایه مواضع ترامپ برای خروج نیروهای نظامی ایالات متحده از سوریه می توان عنوان داشت که اکنون روسیه به دنبال تقویت جایگاه خود در خلاء حضور آمریکا است؟ "از ابتدا حضور ایالات متحده آمریکا در سوریه چندان پررنگ نبوده است، اما باید عنوان داشت که حضور حداقلی نظامی ایالات متحده نوعی توازن امنیتی را میان بازیگران حاضر در تحولات سوریه شکل داده بود. اکنون با اقدام کاخ سفید برای خروج نیروهای نظامیش از سوریه، روسیه سعی دارد جایگاه توازن امنیتی آمریکا را هم از آن خود کند. لذا احتمال دارد با این رویکرد، سعی داشته باشد مناسبات خود با ایران در تحولات سوریه را مدیریت کند. چون روسیه به عنوان قدرت اول نظامی و امنیتی در پرونده سوریه اگر بخواهد نقطه تعادل بخش این جنگ هفت ساله باشد، باید میان همه بازیگران نفوذ پیدا کند و شاید مواضع آقای ریباکوف در این راستا قابل تحلیل باشد."   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Wed, 30 Jan 2019 17:40:49 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3806/اساسا-نوع-سطح-همکاری-های-تهران-مسکو-پرونده-سوریه-راهبردی-نبوده-نخواهد آیا خروج آمریکا از سوریه به نفع روسیه است؟ http://www.iras.ir/fa/doc/article/3788/آیا-خروج-آمریکا-سوریه-نفع-روسیه ​دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، 19 دسامبر در توییتر خود نوشت: «ایالات متحده امریکا در سوریه به پیروزی‌هایی علیه گروه تروریستی دولت اسلامی (داعش) دست یافته و ارتش آمریکا دیگر دلیلی برای حضور در این کشور ندارد» و بدینوسیله خروج نیروهای آمریکایی از سوریه را اعلام کرد. تصمیم ترامپ سوالات بسیاری را مطرح می‌کند، که یکی از آنها -که هرچند عجیب به نظر می‌رسد- این است که آیا این اقدام نفعي برای روسیه دارد یا خیر؟   عمل به تعهد هرچند ترامپ قول خروج ارتش امریکا از سوریه را از دوران انتخابات داده بود، اما سخنان رئیس جمهور آمریکا و بدنبال آن تأیید رسمی کاخ سفید غیرمنتظره بود. در بهار سال جاری نیز او آماده بود به قولی که به رای دهندگان خود داده بود جامه عمل بپوشاند، اما او را منصرف ‌کردند.   از این زمان واشنگتن به شدت در سوریه فعال شد و مقامات آمریکایی هرچه بیشتر تلویحا به این نکته اشاره می‌کردند که ایالات متحده برای مدت زمان طولانی​تري در سوریه باقی خواهد ماند. سه هدف برای حضور امریکا  در سوریه ترسیم شده بود: مبارزه با داعش، مقابله با رشد نفوذ ایران در منطقه و کمک به تغییر دولت سوریه. از همه تعجب‌آور اینکه سخنان ترامپ صرفا بر وجود و تحقق یک هدف تأکید داشت. البته که همین هم به این سادگی‌ها نیست - نیروهای داعش همچنان به فعالیت درخاک سوریه و همسایگان عراق ادامه می‌دهند.   بنابراین، تصمیم ترامپ نه تنها کل جهان، بلکه نخبگان سیاسی آمریکا را شگفت‌زده کرد. هرچند مایک پمپو، وزیر امور خارجه آمریکا اصرار دارد که رئیس جمهور پس از مشورت با مقامات ارشد تصمیم می‌گیرد، [باز هم] پنهان کردن اختلاف نظرها در واشنگتن ممکن نیست.   واضح‌ترین چیزی که موید این امر است، تقاضای استعفای جیمز ماتیس وزیر دفاع آمریکا بود. رئیس پنتاگون در نامه‌ای به رئیس جمهور نوشت: «از آنجا که شما حق داشتن وزیر دفاعی را داریدکه دیدگاه‌های او در این باره و سایر مسائل بیشترین شباهت را با دیدگاه‌های شما داشته باشد، فکر می‌کنم من حق استعفا از جایگاه خود را داشته باشم.» وی همچنین افزود که ایالات متحده بدون «احترام به متحدان» قادر به محافظت از منافع خود نخواهد بود. با توجه به گزارش رسانه‌ها، ماتیس با خروج نیروهای نظامی مخالف نبود، اما مخالف شتابزدگی زیاده از حد ترامپ در این امر بوده است.   به خودی خود، خروج نیروهای آمریکا از سوریه امر بد و نامطلوبی نیست. برای هر کشوری بهتر است که مدت طولانی در یک قلمرو خارجی نماند، زیرا همواره خطر تبدیل آزادیخواهان به اشغالگران وجود دارد. سوال این است که چرا رئيس جمهور آمريکا قصد دارد  در حال حاضر اين کار را انجام دهد و خروج نیروها چگونه انجام خواهد شد؟   هدیه کریسمس از زمان آغاز عملیات نظامی روسیه در سوریه در سال 2015، مسکو گفته است که حضور ائتلاف بین‌المللی ضدتروریستی به رهبری ایالات متحده در این کشور غیرقانونی است. در ماه‌های اخیر، انتقاد از ایالات متحده تشدید شد، به ویژه پس از آنکه واشنگتن و بدنیال آن، پایتخت‌های اروپایی، از طرح پیشنهادی روسیه برای بازگشت پناهندگان و بازسازی سوریه در دوره پساجنگ خودداری کردند.   در مسکو به کرات نسبت به ایجاد یک شبه‌دولت در ساحل شرقی فرات تحت حمایت ایالات متحده امریکا ابراز نگرانی شده است، همچنین مسکو به طور مشروط حاضر شد تا تقسیم به ظاهر اجتناب‌ناپذیر سوریه را به سه بخش بپذیرند. بخش نخست تحت کنترل رسمی دمشق همراه با روسیه و ایران است، بخش دوم تحت کنترل مخالفان سوری و ترکیه قرار دارد و سومین بخش تحت کنترل نیروهای دموکراتیک سوریه است که ستون فقرات آن کردها و همچنین ایالات متحده می‌باشند. به نظر می‌رسید با توجه به انتقاد دائم روسیه از اقدامات آمریکا از نادیده گرفتن تروریست‌ها تا تلاش برای تجزیه سوریه، مسکو باید از عزیمت آمریکایی‌ها خوشحال شود.   در اظهارات [مقامات روسیه] چنین چیزی هم مشهود است. اولین واکنش از طرف ماریا زاخارووا نماینده رسمی وزارت امور خارجه روسیه صورت گرفت. او در برنامه «بازی بزرگ» کانال اول اظهار داشت: «موضوع بسیار مهمی که می‌تواند از این تصمیم حادث شود ایجاد دورنمایی واقع‌بینانه برای حل و فصل سیاسی است».   روز بعد، در جریان کنفرانس سالانه مطبوعاتی، ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه، به شکل محتاطانه‌تری سخن گفت و درباره تصمیم ترامپ به طور مثبت اظهار نظر کرد. وی اظهار داشت «اگر ایالات متحده تصمیم به خروج نیروهای خود گرفته این تصمیم درستی است. نکته اصلی این است که هنوز  باید دید آیا همانطور که اعلام شد، ایالات متحده واقعا شروع به خروج نیروهای نظامی از سوریه کرده است یا خیر.   در همان زمان، خود ترامپ در توییتر خود نوشت که «روسیه، ایران، سوریه و بسیاری دیگر، از خروج آمریکا ناراضی هستند». زیرا اکنون «باید با داعش و دیگر [تروریست‌هایی] که از آنها نفرت دارند، بدون ما مبارزه کنند». دیمیتری  پسکُف، سخنگوی رئیس جمهور فدراسیون روسیه، این توئیت را «بامزه» خواند.   سخنان ترامپ می‌تواند به عنوان تلاشی برای دفاع در برابر اتهامات بعدی درباره نزدیکی بیش از حد به روسیه محسوب شود. رسانه‌های آمریکایی تصمیم رئیس جمهور خود برای خروج نیروهای نظامی از سوریه را «هدیه کریسمس» به ولادیمیر پوتین تعبیر کردند. اما نه تنها ترامپ اینگونه می‌اندیشد، بلکه بسیاری از نظامیان و دیپلمات‌ها در واشنگتن بر این باورند که برای مسکو به تنهایی، به دوش کشیدن بار مبارزه با تروریست‌ها و همچنین بازسازی سرزمین‌هایی که ایالات متحده رها می‌کند دشوار خواهد بود.   سیاستمداران آمریکایی قبلا می‌گفتند که خودداری واشنگتن از دادن پول برای بازسازی مناطق سوریه که تحت کنترل بشار اسد درآمده‌اند می‌تواند ابزار فشاری برای مسکو و دمشق باشد. تحریم‌های اقتصادی علیه کسانی که به دولت بشار اسد و ایران کمک می‌کنند نیز می‌تواند یک ابزار موثر دیگر باشد.   واشنگتن هنوز هم اهرم‌های سیاسی تأثیرگذاری بر اوضاع سوریه در اختیار دارد. اما این امر چگونه ممکن است روی دهد، در روند جلسه اخیر شورای امنیت سازمان ملل متحد در این هفته دیده شد که استفان دی‌میستورا،  نماینده ویژه دبیر کل سازمان ملل متحد در سوریه، قبل از کناره‌گیری خود، آخرین گزارش را ارائه داد. وی اظهار داشت که این سازمان در مورد تعدادی از نامزدهای لیست کمیته قانون اساسی سوریه که توسط وزرای امور خارجه «فرمت سه‌جانبه آستانه» یعنی روسیه، ترکیه و ایران در اختیار او قرار داده شد، تردید دارد. دی‌میستورا افزود که کمیته قانون اساسی، تنها مولفه حل و فصل سیاسی در سوریه نیست. این سخن اشاره واضحی است که اگر طرفین به مصالحه نرسند، سازمان ملل متحد (خوانده شود غرب) به سادگی هر آنچه را که توسط ترویکا (سه کشور فرمت آستانه) در سال جاری به دست آمده، نادیده می‌گیرد.   قمار ترکیه از دیگر عوامل مهمی که به عدم اطمینان از اوضاع می‌افزاید مواضع ترکیه است. تصميم شتابان ترامپ برای خروج نيروها، اغلب به دلیل شکست در سياست داخلي و تمایل به بازداشتن جامعه آمريکا از تحقيق علیه رئيس جمهور است. با این حال، توجه رسانه‌های ترکیه و آمریکا به این امر معطوف شده که ترامپ  دو روز پس از گفتگوی تلفنی با رجب طیب اردوغان، رئیس جمهور ترکیه، خروج نیروهای نظامی امریکا از سوریه را اعلام کرده است. بر اساس گزارش‌های رسمی، طرفین در مورد برنامه‌های ترکیه برای راه‌اندازی یک عملیات نظامی در شمال سوریه به منظور از بین بردن ساختار سیاسی و نظامی کردهای سوریه که به خاطر اتحاد با حزب کارگران کردستان توسط آنکارا تشکیلات تروریستی به حساب می‌آیند، بحث و گفتگو کردند. با توجه به دو عملیات نظامی قبلی در سوریه، آنکارا در صورت موفقیت می‌تواند تقریبا بر تمام مرزهای ترکیه و سوریه، از غرب به شرق کنترل برقرار نماید. همچنین در مورد پاکسازی مناطق مرزهای جنوبی - در استان‌های دیرالزور و رقه - از تروریست‌ها هم سخن به میان آمد. کل این قلمرو تحت نظارت ایالات متحده قرار دارد.   عملیات نظامی ترکیه می‌توانست در میان ارتش آمریکا منجر به تلفات شود. اما آنکارا در سیر  وقایع به چنین گزینه‌ای نیاز نداشت. عزیمت آمریکایی‌ها این مشکل را حل می‌کند. بی‌دلیل نیست که موضوع توافق بین آمریکا و ترکیه در رسانه‌ها مطرح شده است. کاخ سفید این اطلاعات را رد کرد، با این حال، تعداد کمی از مردم بیانیه رسمی را باور کردند. به خصوص که برای آنکارا و واشنگتن چیزی برای معامله وجود دارد. قبل از همه، همین سر و صدایی که ترکیه پیرامون جمال خاشقچی روزنامه نگار سعودی که در استانبول کشته شد، به راه انداخت و خواستار تحقیق بین‌المللی درباره نقش ریاض در این جنایت شد. بنابراین ترامپ می‌توانست قول دهد که در ازای سکوت آنکارا ممانعتی برای عملیات ترکیه ایجاد نخواهد کرد.   از دیگر ابعاد  مهم، تمایل ایالات متحده به شکستن اتحاد ترکیه با روسیه و ایران است. به یمن «فرمت آستانه» که در سال 2017 ایجاد شد، بشار اسد، رئیس جمهور سوریه، توانست بخش اعظم کشور را تحت کنترل خود درآورد و پیشرفت‌هایی هم در حل و فصل سیاسی صورت گرفت و کار بر روی تشکیل کمیته قانون اساسی آغاز شد. ممکن است گلایه‌های زیادی درمورد نتایج کار ترویکا (فرمت سه‌جانبه استانه) وجود داشته باشد، اما در مقایسه با مذاکرات معلقی که پیرامون سوریه در ژنو تحت نظارت سازمان ملل متحد به جریان افتاد، کار فرمت آستانه دست کم رو به جلو گام بر می‌دارد.   خروج ترکیه، که با بخش قابل توجهی از مخالفان مسلح سوری گفتگو برقرار کرده از «فرمت آستانه»، برای روسیه و ایران فاجعه‌بار خواهد بود. واضح است که دیر یا زود منافع مسکو و تهران که از ضرورت بازگرداندن کل سرزمین سوریه تحت کنترل دمشق سخن می‌گویند، ناگزیر با منافع آنکارا تصادم پیدا خواهد کرد. ترکیه قصد ندارد تا زمانی که مسئله انتقال قدرت در دمشق حل نشده، شمال سوریه را ترک نماید. از این لحاظ، آنکارا نسبت به روسیه، به ایالات متحده و اتحادیه اروپا بسیار نزدیک‌تر است و معلوم نیست که این کشور در ادامه چه نقشی ایفا خواهد کرد.   با این حال، روابط ترکیه و ایالات متحده نیز به این بستگی دارد که واشنگتن نسبت به کردها چگونه رفتار می‌کند. در حال حاضر عزیمت آمریکایی‌ها از سوریه در آستانه عملیات ترکیه خیانت به متحدانی به نظر می‌رسد که امریکایی‌ها با آنها با هم علیه داعش جنگیدند.  اما آیا ایالات متحده واقعا آماده است کردها را رها کند؟ در این خصوص، مناطق پرواز ممنوع به یاد می‌آیند که  ایالات متحده، انگلیس و فرانسه در شمال و جنوب عراق در سال 1991 برای دفاع از کردها و شیعیان عراق ایجاد کردند.   اصول کار این مناطق متفاوت بود. در شمال کشور، کردها از سال 1991 تا 2003 در واقع به عنوان یک دولت مستقل از بغداد حضور داشتند. جنوب تحت کنترل بغداد باقی ماند، اما کشورهای غربی مراقب بودند که در آنجا رژیم پروازی نقض نشود. ایجاد مناطق پرواز ممنوع در سوریه مشکل ایالات متحده نیست و احتمالا، این امر حتی کارآمدتر از حضور دو هزار سرباز آمریکایی روی زمین باشد. اما این منطقه پرواز ممنوع باید از کردها در برابر چه کسی دفاع کند؟ در برابر داعش، ترکیه یا دمشق؟   کردها برای دفاع در برابر حملات ترکیه می‌توانند با دمشق متحد شوند، اما بعدا این سوال در مسکو مطرح خواهد شد - آیا مسکو حاضر است به خاطر کردها با آنکارا مخالفت کند؟ زمستان سال جاری روسیه به ترکیه اجازه انجام عملیات در منطقه کردی عفرین در شمال سوریه را داده است.   بدون استراتژی یکی دیگر از خطرات تصمیم‌گیری شتابزده ترامپ، خلاء قدرت در قلمروهایی است که امریکا قصد ترک آنها را دارد. چه کسی کنترل آنها را به دست خواهد گرفت: داعش یا دمشق و متحدانش؟ ترکیه تا چه حد پیشروی خواهد کرد؟ آیا به دمشق اجازه خواهد داد سرزمین‌هایی را که مورد علاقه آن نیست اشغال نماید؟ تا چه حد خروج آمریكایی‌ها از سوریه دست ایران را باز خواهد گذاشت؟ کنترل بر مرز عراق به چه کسی سپرده خواهد شد؟ آمریکایی‌ها با دوازده پایگاه خود در سوریه (طبق آنچه رسانه‌ها اعلام کرده‌اند) چه خواهند کرد - آیا آنها را می‌بندند یا به کردها  می‌سپارند؟   همه این مسائل چه در داخل ائتلاف ضدتروریستی و چه بین ایالات متحده و روسیه نیاز به بحث و هماهنگی دارند. ترامپ به قدری عجله داشت که فراموش کرد در مورد خروج نیروهای نظامی، حتی با متحدان خود بحث و گفتگو نماید، که همین امر موجب نارضایتی ماتیس هم شد. با این حال، معلوم نیست آیا اصولا چیزی برای بحث کردن وجود داشته یا نه. آیا واشنگتن برای خروج از سوریه استراتژی دارد یا خیر؟   کاخ سفید ضمن اعلام آغاز خروج نیروها، اعلام کرد این امر به معنای فروپاشی ائتلاف بین‌المللی ضدتروریستی نیست و ایالات متحده صرفا به «مرحله بعدی» در عملیات نظامی گام برمی‌دارد.   هیچ کس نفهمیده صحبت از چیست. شاید فاز جدید اجتناب از عملیات زمینی و انتقال به حملات صرفا هوایی باشد، به خصوص که پایگاه اصلی آمریکا در منطقه در قطر واقع شده است – یعنی حدودا در 1500 کیلومتری از مرز عراق و سوریه، جایی که آمریکایی‌ها در حال حاضر حضور دارند.   در اینجا یادآوری تجربه روسیه هم بی‌مناسبت نیست، زمانی که رئیس جمهور پوتین سه بار خروج نیروهای نظامی از سوریه و همچنین کاهش نیروها را اعلام کرد، پس از آن، حتی شدت عملیات جنگی افزایش یافت. بنابراین، گزینه‌های توسعه و روند وقایع بی‌شمارند. با وجود تمام شواهد از جوانب مثبت خروج نیروهای آمریکایی، یک استراتژی نسنجیده می‌تواند به مشکلات بزرگی بیانجامد.       نویسنده: ماریانا بیلنکایا، پژوهشگر مسائل جهان عرب و مقاله نویس در روزنامه کومرسانت روسیه   منبع: مرکز کارنگی مسکو   مترجم: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته رشته مطالعات روسیه دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران          «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Sun, 23 Dec 2018 11:27:22 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3788/آیا-خروج-آمریکا-سوریه-نفع-روسیه مناقشه روسیه و اوکراین در دریای آزف: چرایی و چگونگی (از نگاه روسیه) http://www.iras.ir/fa/doc/article/3777/مناقشه-روسیه-اوکراین-دریای-آزف-چرایی-چگونگی-نگاه مقدمه 25 نوامبر 2018 خبر تبادل آتش میان شناورهای روسی و اوکراینی در تنگه کرچ واقع در دریای آزف، بار دیگر تنش میان روسیه و اوکراین را در صدر اخبار جهان قرار داد. در این روز سه شناور نیروی دریایی اوکراین به نام‌های «بردیانسک»، «نیکولپو»، «یانی کاپو» سعی در ورود غیرمجاز به حریم دریایی روسیه در دریای آزف و عبور از تنگه کرچ داشتند. با نادیده گرفتن هشدارهای نیروهای مرزبانی دریایی روسیه از سوی شناورهای اوکراینی، تبادل آتش میان دو طرف آغاز و در نهایت شناورهای مذکور توسط نیروهای روسیه توقیف و خدمه آنها بازداشت شدند. به دنبال این درگیری، کی‌یف، اقدامات روسیه را «یک تجاوز نظامی» اعلام کرد و با برقراری حکومت نظامی در برخی از مناطق کشور، ورود مردان روسی بین سنین 16 تا 60 سال را از 30 نوامبر به قلمرو اوکراین ممنوع کرد. اما این مناقشه، موضوعی غیره منتظره و غیر قابل پیش‌بینی نبود. موضوع تنش در دریای آزف مدتی است که در سایت‌های تحلیلی روسیه و غرب مطرح شده است. در ادامه ضمن گذری کوتاه به پیشینه اختلاف روسیه و اوکراین در آزف، چگونگی شکل‌گیری مناقشه اخیر از نگاه تحلیلگران روسی مورد بررسی قرار می‌گیرد. 1- پیشینه اختلاف از زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، پهنه آبی دریای آزف موضوع مناقشه بین فدراسیون روسیه و اوکراین بوده است. پیمان دوستی، همکاری و شراکت بین فدراسیون روسیه و اوکراین مورخ 31 می 1997 و پیمان بین فدراسیون روسیه و اوکراین پیرامون مرزهای دولتی روسیه و اوکراین مورخ 28 ژانویه 2003 مبنایی برای امضای توافقنامه‌ 24 دسامبر 2003 بین فدراسیون روسیه و اوکراین پیرامون همکاری برای بهره‌برداری از دریای آزف و تنگه کرچ بود. به موجب این توافقنامه، دریای آزف و تنگه کرچ به عنوان آبهای تاریخی فدراسیون روسیه و اوکراین شناخته شدند، کشتیرانی آزاد برای کشتی‌های روسیه و اوکراین فراهم شد و همچنین امکان تعامل طرفین در زمینه شیلات، پشتیبانی ناوبری، حفاظت از محیط زیست دریایی و امنیت زیست محیطی در زمان اجرای عملیات جستجو و نجات در دریا، محقق گردید.   2- چرایی بروز مناقشه در آزف پس از الحاق شبه جزیره کریمه به فدراسیون روسیه در سال 2014، مرز دریایی بین دو کشور مورد بازنگری قرار گرفت که واکنش شدید محافل سیاسی عالی اوکراین را در پی داشت. آغاز احداث پل کریمه و توقیف‌های منظم کشتی‌های تجاری و ماهیگیری روسیه توسط مرزبانان اوکراین و همچنین تهدید انجام حملات تروریستی و انفجار پل کریمه و به دنبال آن تشدید بازرسی‌های روسیه در دریای آزف و نهایتاً انجام برخی اقدامات نظامی در دُنباس، وضعیت کاملا جدیدی را در دریای آزف زقم زد و تنش‌ها در روابط دو کشور تشدید شد.   از جمله موضوعاتی که در چند ماه اخیر در رسانه‌های غرب و اوکراین به طور جدی مطرح شد موضوع نظامی‌سازی دریای آزف توسط روسیه بوده است. تحلیلگران روسی نیز در مقابل شواهد و دلایلی را مبنی بر نظامی‌سازی آزف از سوی اوکراین ارائه می‌دهند. در این رابطه بازرسی‌های روسیه در تنگه کرچ به شدت مورد توجه واقع شد و به عنوان دلیلی برای نظامی‌سازی دریای آزف از سوی این کشور مطرح گردید.  این موضوع حتی واکنش محافل رسمی اروپایی را برانگیخت به طوری که کمیسیون اروپا اقدامات روسیه در تنگه کرچ را غیرقابل قبول دانست، و اتحادیه اروپا نیز به روسیه به دلیل بازرسی‌های بیش از حد این کشور در دریای آزُف هشدار داد. در این باره، رئیس دیپلماسی اتحادیه اروپا، فدریکا موگرینی، چند روز پیش از حادثه تنگه کرچ در 19 نوامبر اظهار داشت که در هفته‌ها و یا حتی روزهای آتی، اتحادیه اروپا قصد دارد اقدامات مشخصی در مورد وضعیت دریای آزُف انجام دهد. به گفته وی، وضعیت دریای آزف نه تنها به اقتصاد اوکراین، بلکه همچنین به کشتی‌هایی که تحت پرچم کشورهای اروپایی در این دریا در حرکتند، آسیب می‌زند. وی تصریح کرد اتحادیه اروپا به اطلاع روسیه رسانده که بازرسی‌های بیش از حد کشتی‌ها در دریای آزُف باید متوقف شود. 2-1. طرح موضوع نظامی‌سازی آزف در 24 نوامبر سال جاری یکاترینا زلنکو[1]، سخنگوی وزارت امور خارجه اوکراین، اعلام کرد: «اوکراین پیش نویس قطعنامه‌ای را در مورد «نظامی‌سازی» دریای سیاه و آزف توسط روسیه برای بررسی در مجمع عمومی سازمان ملل متحد آماده کرده است. انتظار می‌رود این پیش‌نویس در73 امین نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد مطرح شود».   شورای روابط خارجی اروپا در 2 اکتبر سال جاری (2018) در مقاله‌ای به قلم اندرو ویلسون می‌نویسد جهان به سرعت باید توجه خود را به دریای آزف جلب کند. به عقیده وی، این دریای کمتر شناخته شده می‌تواند به زودی خط مقدم جنگ در شرق اوکراین باشد.  وی می‌نویسد: «روسیه در حال حاضر دریای آزف را با یک سری اقدامات نظامی می‌کند که نه تنها بر جابجایی و تجارت دریایی، همچنین می‌تواند بر مناقشه زمینی در شرق اوکراین نیز تاثیر بگذارد. ممکن است، سازمان ملل متحد به سرعت ناگزیر شود اقداماتی را برای ثبات منطقه انجام دهد». نویسنده نظامی‌شدن دریای آزف توسط روسیه را به ساخت پل کریمه ارتباط می‌دهد. به گفته وی، این پل در تنگه کرچ مخصوصا به منظور کاهش حرکت کشتی‌هایی که به بندرهای ماریوپل و بردیانسک می‌روند، نصب شده است. ارتفاع پل کرچ تنها 33 متر است، یعنی کشتی‌های بزرگ باری نمی‌توانند از آن عبور کنند. خود تنگه نیز بسیار باریک است: قبل از ساخت پل، کشتی‌ها گاهی اوقات مجبور بودند منتظر بمانند تا نوبتشان برسند. نویسنده تصریح می‌کند که در ماه می، کشتی‌های روسیه در دریای آزف شروع به توقف و بازرسی کشتی‌های باری اوکراینی و کشورهای ثالث‌ می‌کنند که خسارت زیادی به کشتی‌هایی که به بنادر اوکراین می‌رفتند وارد آورد.   ویلسون در ادامه تصریح می‌کند: «اوکراین نیز در 17 سپتامبر تصمیم به لغو قرارداد «معاهده دوستی» که در سال 1997 با روسیه امضا شده بود گرفت». به عقیده وی، این وضعیت انفجاری می‌تواند به جبهه جدیدی در جنگ بین روسیه و اوکراین بینجامد. در اواخر ماه اوت، اوکراین «انتقال نیروهای اضافی نیروی دریایی و توپخانه ساحلی» به دریای آزف را اعلام کرد. در کل، اوکراین 270 نیروی ویژه را به دریای آزوف و دریای سیاه فرستاد. علاوه بر این، در حال حاضر بحث ایجاد یک پایگاه جدید دریایی اوکراین در این منطقه وجود دارد». از سال 2003، بین اوکراین و روسیه یک توافقنامه همکاری برای استفاده از دریای آزف وجود داشت که مطابق آن این دریا آبهای داخلی فدراسیون روسیه و اوکراین می‌باشد. در حال حاضر هم، ناسیونالیست‌ها خواهان این هستند که کی‌یف این توافق را باطل کرده و ادعای آبهای ساحلی آزف را بر اساس 12 مایل دریایی مطابق قوانین بین‌المللی دریایی مطرح نماید.   به عقیده ویلسون هدف روسیه این است که از تجارت و حمل و نقل بین‌المللی در بلندمدت جلوگیری شود.  نویسنده به یک دلیل سیاسی خاص برای این اتفاقات اشاره می‌کند: «در ماه مارس 2019، پترو پوروشنکو در انتخابات ریاست جمهوری شرکت خواهد کرد، بنابراین او موضع سختی در مورد دریای آزُف اتخاذ کرده است. اگر اوکراین ماریوپل را به روسیه تسلیم کند، کاندیداهای مخالفان پوپولیست با حمایت رسانه‌های روسی در آستانه انتخابات 2019 و انتخابات پارلمانی بعدی در ماه اکتبر 2019  ایده صلح و سازش را مطرح می‌کنند که ضربه‌ای قوی به روح اوکراین خواهد بود.» و در ادامه در رابطه با تهدیدهای نظامی زیادی که از طرف روسیه  وجود دارد می‌نویسد: روسیه چند کشتی جنگی را (از طریق ولگا و دون) از دریای خزر به دریای آزف انتقال داده است. کشتی‌های روسی می‌توانند مواضع اوکراینی را از دریا هدف قرار دهند، آنها می‌توانند از موشک‌های کالیبر کروز استفاده کنند تا به هر نقطه‌ای در قلمرو اوکراین حمله نمایند؛ علاوه بر این، ممکن است روسیه این عملیات جدید را به عنوان تمرینی قبل از مسدودکردن سایر بنادر اوکراین در غرب کریمه در نظر بگیرد. اکثر صادرات اوکراین از طریق دریا صورت می‌گیرد، بنابراین اگر روسیه تصمیم بگیرد چنین رویکردی را اتخاذ نماید ضربه شدیدی به اقتصاد اوکراین وارد خواهد آمد. به گفته نویسنده، این وضعیت تنها باید با استقرار سریع صلح‌بانان سازمان ملل متحد که باید از کشتی‌های اوکراین و دیگر کشورها حمایت کنند، تثبیت شود؛ این ماموریت می‌تواند توسط یک کشور ثالث که از قابلیت‌های دریایی کافی برخوردار است، مانند هند، انجام شود.   توجه به یادداشت بنیاد فرهنگ راهبردی روسیه نیز در پاسخ به مقاله مذکور جالب است. در این متن آمده است: «شورای روابط خارجی اروپا مانند تمام بنگاه‌های مشابه غربی، روسیه را به افزایش تنش در منطقه متهم می‌کند و همچنین ظهور جبهه جدید جنگ - در حال حاضر جبهه دریایی- را در شرق اوکراین پیش‌بینی کرده است».  در این متن پس از قید عبارات مربوط به انتقال نیروهای نظامی اضافی توسط اوکراین، این سوال مطرح می‌شود که آیا این روسیه است که دریای آزف را نظامی می‌کند یا اوکراین؟ در این یادداشت در مورد تمایل ناسیونالیست‌ها برای برهم زدن توافق همکاری سال 2003 نیز اینگونه آمده است: «ناسیونالیست‌ها احتمالا با جغرافیا آشنا نیستند و نمی‌دانند که در این صورت، عملا تمام دریا به روسیه خواهد رسید و اوکراین حتی امکانی برای دسترسی به دریای سیاه نخواهد داشت». همچنین «ویلسون، ناخواسته اعلام می‌کند افزایش تنش در ناحیه آزف، بخشی از روند مبارزات انتخاباتی پروشنکو است. از سوی دیگر، مداخله خارجی نیز در انتخابات اوکراین وجود دارد. ضمنا، به ضرورت حضور کشور ثالث و نمایندگان سازمان ملل هم اشاره شده است، در حالی که ظاهرا، نویسنده این مقاله به خود زحمت نداده پیمان 2003، را بخواند، در این پیمان قید شده کشتی‌های جنگی و دیگر کشتی‌های دولتی کشورهای ثالث که برای مقاصد غیر تجاری کار می‌کنند، تنها به دعوت یا با مجوز توافق شده با طرف دیگر می‌توانند به دریای آزف وارد شوند».   دنیس باتورین[2] نیز در 31 اکتبر در یادداشتی که در مجله حیات بین الملل منتشر شد، به تداوم تشدید اوضاع در دریای آزف توسط کی‌یف پرداخت. به عقیده وی، متشنج‌بودن اوضاع آزف برای اوکراین، فرصت جدیدی برای حمله به روسیه است. باتورین، اهداف حداکثری اوکراین را ورود کشتی‌های ناتو به دریای سیاه و انتقال آنها به دریای آزف، و اهداف حداقلی آن را ایجاد گروهی از نیروهای دریایی نظامی اوکراین در دریای آزف با پشتیبانی فنی و نظامی غرب ارزیابی کرد. وی همچنین به اطلاعات مربوط به حمایت نظامی فنی در رابطه با تنش رو به رشد بین اوکراین و فدراسیون روسیه در دریای آزف اشاره می‌کند: 28 سپتامبر، در ایالات متحده در پایگاه دریایی بالتیمور، نیروی دریایی اوکراین در حضور رئیس جمهور پترو پروشنکو و دریابان مایکل ماکالیستر مامور گارد ساحلی پایگاه دریایی بالتیمور ایالات متحده آمریکا مراسم انتقال دو قایق از نوع «Island» به اوکراین انجام شد. این نوع قایق به توپ 25 میلیمتری و دو مسلسل مجهز است. به نظر وی، آنچه کی‌یف را به دریای آزف کشانده، این است که بر خلاف دونباس که در آن هیچ شواهدی از حضور نیروهای نظامی وجود ندارد و از این رو، هیچگونه موفقیت سیاسی نظامی برای اوکراین در پی نخواهد داشت، در اینجا ناوگان روسیه عملا حضور دارد و فعالیت خود در دریا را (در چارچوب قوانین بین المللی و توافق روسیه و اوکراین) پنهان نمی‌کند، بنابراین متجاوز در این جا، برای کی‌یف کاملا قابل مشاهده است. وی همچینین به اظهارات دنیس کولسنیک تحلیلگر اوکراینی در انعکاس این وضعیت اشاره می‌کند. کولسنیک معتقد است «تنها کاری که اوکراین می‌تواند انجام دهد این است که حضور نظامی خود را افزایش دهد و این مسئله را در رسانه‌های بین‌المللی و میزگردهای پایتخت‌های غربی مظرح نماید». به عقیده دنیس باتورین، در حال حاضر دریای آزف برای اوکراین، بهانه‌ای برای اقدامات تحریک‌آمیز علیه روسیه، دلیلی برای درخواست کمک از غرب و ناتو و بهانه‌ای برای نظامی کردن دریای آزف است. به علاوه، این امر همچنین پوششی برای منحرف‌کردن توجه به فرایند مینسک است که به دلیل عدم اجرای توافقنامه‌های مینسک توسط اوکراین، ادامه می‌یابد.   2-2. توقیف کشتی ماهیگیری روسیه به نام «نورد» به عقیده بسیاری از تحلیلگران روس، نقطه آغاز اختلاف روسیه و اوکراین در دریای آزف توقیف یک کشتی ماهیگیری روسیه به نام نورد توسط مرزبانان اوکراین در 25 مارس 2018 در نزدیکی ساحل شمالی آزف[3]  است. در حالی که طبق توافق دوجانبه در مورد استفاده مشترک از این حوضه آبی داخلی روسیه و اوکراین، ماهیگیران هر دو کشور حق دارند غیر از 100 متری ساحل طرف مقابل در هر قسمتی از این دریا آزادانه به ماهیگیری بپردازند. اما مرزبانان نیروی دریایی اوکراین کشتی روسی را توقیف کرده و پس از بررسی گذرنامه ماهیگیران، آنها را به اتهام نقض ورود به قلمرو موقتاً اشغال شده اوکراین بازداشت کردند. بنیاد فرهنگ راهبردی در پاسخ به نشریه شورای روابط خارجی نیز، به این نکته به عنوان دلیل اصلی بازرسی‌های روسیه اشاره کرده بود. در جوابیه بنیاد فرهنگ راهبردی روسیه آمده است: «این نشریه اروپایی در مورد دلیل بازرسی کشتی‌ها توسط روسیه کاملا سکوت کرده است. دلیل این امر به کشتی روسی «نورد» که توسط اوکراین به غنیمت گرفته شده مربوط می‌شود. در این مورد، اوکراین رفتار بهتری از دزدان دریایی سومالی انجام نداده و همین عمل، روسیه را به انجام اقدامات تلافی‌جویانه ترغیب کرده است. با این حال، روسیه، بر خلاف کی‌یف، کاملا قانونی عمل می‌کند».   2-3. احداث پل کریمه و تهدید به انجام حملات تروریستی و انفجار پل کریمه کمتر از دو ماه بعد از توقیف کشتی «نورد» در 15 می 2018 پل کریمه[4] بر روی تنگه کرچ افتتاح شد. اوکراین از ابتدای احداث این پل، نسبت به آن حساس بود. اما در آستانه افتتاح پل کریمه بر روی تنگه کرچ و بلافاصله پس از بازگشایی آن، موجی از درخواست‌ها برای بمب‌گذاری و انفجار این پل با کمک یک کشتی جنگی انتحاری، شبکه‌های اجتماعی و برنامه‌های تلویزیونی اوکراین را فراگرفت. همچنین در روز افتتاح پل کریمه (15 می) یک روزنامه‌نگار امریکایی به نام تام روگان[5] با انتشار مقاله‌ای به نام «اوکراین باید پل کریمه را منفجر کند» در نشریه واشنگتن اگزمینر، اوکراینی‌ها به انفجار پل کریمه فراخواند. در 22 می نیز خبری منتشر شد مبنی براین که ایگور مُسیچوک[6] نماینده پارلمان اوکراین (ورخونایا رادای اوکراین) نیز خواستار تخریب پل کریمه شده است. افزون بر این، آوریل 2018 برخی اعضای تشکیلات «جنبش داوطلبانه سازمان ملی‌گرایان اوکراین» (فعالیت این سازمان در قلمرو فدراسیون روسیه با تصمیم دادگاه عالی فدراسیون روسیه ممنوع است) تهدید کردند که در روز افتتاح پل کریمه در سراسر تنگه کرچ اقدامات تروریستی را ترتیب خواهند داد. به گفته رسانه‌های اوکراین، نیکلای کُخانیفسکی رئیس این جنبش تهدید کرد که او و طرفداران او حملاتی را هم به ادارات دیپلماتیک روسیه در اوکراین و خارج از کشور آغاز خواهند کرد. محل احداث پل کریمه بر روی تنگه کرچ در این نقشه مشخص شده است.     2-4. حمله تروریستی در شهر کرچ 17 اکتبر انفجاری تروریستی در آموزشگاهی در شهر کرچ رخ داد که 20 کشته و دهها زخمی بر جای نهاد. پس از این فاجعه تروریستی روسیه اقدامات محافظتی از پل کریمه را تشدید نمود. تحلیلگران و مقامات روسیه این تهدیدها را علت اصلی تشدید بازرسی‌های روسیه در عبور ور مرور شناورها از تنگه کرچ ذکر می‌کنند.   2-5. بحران 2014 اوکراین و الحاق کریمه به فدراسیون روسیه اما باید گفت مهمترین بهانه، بنیادی‌ترین علت است. وقایع 2014 وضعیت جدیدی در آبهای دریای سیاه و آزف ایجاد کرد. با وقوع بحران اوکراین و به دنباال تشدید اختلافات بین اوکراین و روسیه، دولت کریمه رفراندومی را  به منظور پیوستن کریمه به روسیه در 16 مارس برگزار کرد که در نتیجه آن، بیش از 97 درصد ساکنین این شبه جزیره، به نفع پیوستن به فدراسیون روسیه رای دادند. سپس  در 18 مارس 2014، رهبر کریمه و ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه، توافقنامه‌ای را برای پیوستن شبه جزیره کریمه به روسیه به عنوان یکی از واحدهای این فدراسیون امضا کردند و به این ترتیب، کریمه به روسیه ملحق شد و از آن پس، روسیه، کریمه را جزئی از سرزمین خود می‌داند و به هیچ عنوان بر سر آن با هیچ نیرویی سازش نخواهد کرد. مقامات روسیه طی این سال‌ها، بارها به این امر اشاره کردند و این موضوع را امری تمام شده می‌پندارند و تنها راه حل رفع اختلافات روسیه و اوکراین را اجرای توافقنامه مینسک می‌دانند. اما از نگاه اوکراین و دیگر کشورها، روسیه کشوری متجاوز به حساب می‌آید که بخشی از سرزمین اوکراین را غصب نموده است. فئودور لوکیانف سردبیر نشریه روسیه در سیاست جهانی و یکی از تحلیلگران ارشد سیاسی روسیه، در یادداشتی به نام «بازی با جنگ» که به مناقشه روسیه و اوکراین در آزف می‌پردازد به خوبی به وقایع 2014 در بروز اوضاع جدید دریای آزف اشاره می‌کند. به عقیده وی، در حال حاضر یک تناقض لاینحل وجود دارد. چراکه، صلاحیت قانونی روسیه بر کریمه توسط اوکراین و اکثر کشورهای جهان به رسمیت شناخته نشده، در حالی که برای خود روسیه، هیچ تردید و بحثی در تعلق کریمه به فدراسیون روسیه وجود ندارد.   3- اهداف اوکراین از وقوع ماجرای تنگه کرچ (از نگاه تحلیلگران روس) - دنیس باتورین در مقاله دیگری که پس از وقوع ماجرای تنگه کرچ منتشر کرده به اهداف و جهات اصلی «تنش آزف» اشاره می‌کند:   - جلب توجه و حمایت شرکای غربی در شرایط مقاومت در برابر تجاوز روسیه؛   - نظامی‌شدن دریای آزف، افزایش یگان‌های نظامی و دریایی (تا حد ممکن افزایش نیروها از جمله واحدهای تبلیغاتی)؛   - ایجاد شرایط تحریک‌آمیز که موید «حقایق تجاوز روسیه» باشد؛   - تلاش برای تشدید اوضاع در دریای آزف با هدف سوق دادن روسیه به اقدام تحریک‌آمیز در صورت وخیم‌تر شدن در خطوط تماس با جمهوری خلق دونتسک؛   - ایجاد منطقه تنش در سواحل آزف کریمه و در نزدیکی پل کریمه؛   - تلاش برای کمک به سیاست تحریم و سیاست مقابله با روسیه؛   - تلاش برای واداشتن روسیه به صرف منابع در راستای مسدودکردن منطقه جدید تنش؛   - بالارفتن رنکینگ نامزدی پترو پوروشنکو در انتخابات ریاست جمهوری اوکراین در مارس 2019 یا به تعویق افتادن انتخابات به بهانه تشدید اوضاع در دریای آزف و برقراری وضعیت جنگی.   همچنین، یکی از اهداف اصلی این اقدام تحریک‌آمیز یافتن راهی برای مقابله مستقیم با روسیه است. بنابراین، کی‌یف سعی در یادآوری اصطلاح «کشور متجاوز» که در سطح قانونی معرفی شده، با محتوای واقعی آن دارد. به عقیده باتورین، پروشنکو در داخل دولت به دنبال واداشتن گروه‌های نخبه‌ی اوکراین برای امید بستن به او و به رسمیت شناختن برتری قدرت وی و مذاکره با او بر اساس این مواضع، و در سطح بین‌الملل در پی آن است که به غرب نشان دهد کشور و نخبگان را کنترل کرده و علیه روسیه اقدام می‌نماید، از این رو غرب باید روی وی، حساب باز کند.   واکنش و تحلیل روس‌ها از اعلام وضعیت جنگی (حکومت نظامی) پس از واقعه 25 نوامبر، رئیس جمهور اوکراین فرمان برقراری وضعیت جنگی (حکومت نظامی) برای 60 روز به امضا رساند. پارلمان اوکراین (ورخوونای رادای اوکراین) نیز فرمان رئیس جمهور پترو پروشنکو را برای برقراری وضعیت جنگی (حکومت نظامی) در 10 منطقه مرزی کشور به مدت 30 روز تایید کرد. این مناطق که در نقاط هم‌مرز با روسیه، در امتداد بخش دنیستر مرز اوکراین و مولداوی و در امتداد ساحل دریای آزف و دریای سیاه واقع شده‌اند، عبارتند از: وینیتسیا، لوگانسک، دونتسک، زاپاروژیا، نیکولایفسک، خرسون، و همچنین آب های داخلی حوضه آبی آزف و کرچ.   رئیس جمهور روسیه طی یک کنفرانس مطبوعاتی در پایان نشست گروه 20 خاطرنشان کرد اعلام وضعیت جنگی در برخی مناطق اوکراین به منزله آن است که رهبران اوکراین با دست خود کشور را به بخش‌های قابل اعتماد و نه چندان خوب تقسیم کرده‌اند.   باتورین بر این باور است که برقراری وضعیت جنگی، تمام مسائل پیش از انتخابات پارلمانی را حل نخواهد کرد. مسلما پروشنکو قصد دارد مسائل مربوط به انتخاب خود را در طول دوره وضعیت جنگی حل و فصل نماید. در این شرایط می‌توان بر رقبا فشار وارد آورد و روابط عمومی وسیعی را سازماندهی کرد. چنین اقداماتی نیاز به توجیه دارد. دلایل توجیهی می توانند وضعیت حاد جدیدی باشند. از قبیل تحریک جدید در دریا، تشدید اوضاع در دونباس، وضعیت حاد در سیاست داخلی (حمله تروریستی، قتل سیاسی، شورش و غیره). فعلا که پروشنکو منابع کافی در اختیار ندارد، نه منابع داخلی و نه منابع خارجی. در واقع، رئيس جمهور اوکراین به خاطر افزایش منابع دست به این اقدام تحریک‌آمیز زده است. چراکه، در این شرایط، دریافت حمایت‌های خارجی از راضی کردن  نخبگان اوکراینی و کسانی که بخواهند در انتخابات ریاست جمهوری به او رای دهند، ساده‌تر خواهد بود. در این باره، باتورین ضمن آنکه اعلام وضعیت جنگی در مناطق مرزی با روسیه را دلیلی برای سرکوب نیروهای سیاسی می‌داند، بر این باور است که در این اقدام یک برد کوچک قابل تصور است: وضعیت جنگی در مناطق مرزی‌ای برقرار شده که در آن، رای‌دهندگان اصلیِ «بلوک مخالف(اپوزوسیون)» تمرکز دارند و مردم این مناطق، به شدت با وضعیت اقتصادی فعلی و مناقشات جنوب شرق دست به گریبان هستند. بنابراین، زمینه‌ای هم برای اقدامات تحریک‌آمیز ایجاد شده است، به خصوص، در صورت تعیین فکت‌های تبلیغاتی و فعالیت سیاسی در مناطقی که در شرایط وضعیت نظامی قرار دارند، دلایلی است برای سرکوب نیروهای سیاسی که در فعالیت‌های تبلیغاتی غیرقانونی مشاهده می‌شوند.   شایان ذکر است، مهمترین تحلیلی که از سوی تحلیلگران روسی برای اعلام وضعیت جنگی در اوکراین صورت گرفت ارتباط این امر به برگزاری انتخابات ریاست جمهوری اوکراین در پایان مارس 2019 و بهره‌برداری سیاسی پروشنکو از وضعیت موجود به نفع خود می‌باشد. به خصوص تا قبل از تصویب 30 روزه حکومت نظامی توسط پارلمان اوکراین، صحت این تحلیل، امری بدیهی بود. بااین حال، تحدید این دوره زمانی به 30 روز، بدان معنی است که وضعیت جنگی موجود، برای مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری ممانعتی ایجاد نخواهد کرد. طبق مصوبه ورخوونای رادای اوکراین انتخابات ریاست جمهوری اوکراین در 31 مارس 2019 برگزار خواهد شد.   مناطقی که در آنها وضعیت جنگی (حکومت نظامی) برقرار شده است   پیروز مناقشه با مطالب طرح شده این سوال پیش می‌آید که پیروز این نبرد کیست؟ بسیاری از تحلیل‌های روسی، اوکراین و بویژه شخص رئیس جمهور این کشور را پیروز این میدان می‌دانند. از جمله مهمترین دلایلی که تحلیلگران روسی مطرح می‌کنند این است که اوکراینی‌ها انتظار چنین واکنشی را از سوی روسیه داشتند، بنابراین، تعمدا و کاملا برنامه‌ریزی شده چنین ماجرایی را به راه انداختند، همچنین وقوع این جریان موضوع کریمه را که مدتی به حاشیه رفته بود، دیگر بار در صدر اخبار جهان قرار داد و حساسیت‌های محافل سیاسی مختلف غرب را نسبت به موضوع کریمه و اوکراین برانگیخت. مورد دیگری که در مقاله ولادیمیر سالاویف، مشهود است این است که در این جریان، اگرچه در نبرد دریایی نیروی قوی‌تر پیروز می‌شود و در این نبرد روسیه پیروز شد، اما باید به این موضوع توجه کرد که اوکراین در جریان این درگیری مجروح شده و روسیه تهاجمی عمل کرده است. بنابراین، پیروزی از آن اوکراین است. همچنین، یک ماه پیش، پارلمان اروپا قطعنامه‌ای را تصویب کرد که بر اساس آن، در صورت افزایش درگیری روسیه با اوکراین در دریای آزف اتحادیه اروپا باید تحریم‌های جدیدی علیه روسیه اعمال کند. بنابراین، با وقوع این درگیری، احتمال اعمال تحریم‌های جدید علیه روسیه افزایش یافت. به‌علاوه، این اتفاق در آستانه برگزاری اجلاس جی20 در آرژانتین حادث شد. از این رو، بروز این اتفاق بر چگونگی مذاکراتی که از قبل احتمال می‌رفت بین روسای جمهور روسیه و ایالات متحده صورت گیرد، تاثیر نهاده است.   باتورین نیز معتقد است این ماجرا فرصت‌های زیادی برای دشمنان روسیه فراهم کرده است. برای اوکراین، در وهله نخست فرصت‌های داخلی و برای غرب، فرصت‌هایی در سیاست خارجی. چراکه، کی‌یف کاملا آگاه است که غرب به دنبال دلایل جدیدی برای اعمال فشار و تحریم علیه روسیه است و اوکراین با جدیت برای ایجاد چنین بهانه‌هایی دست به کار است. وی در عین حال، به این نکته می‌پردازد که اوکراین و شخص رهبر آن، دیگر بار عواقب اقتصادی اعمال خود را در نظر نمی‌گیرد. همانطور که در مورد حمل و نقل گاز روسیه از طریق قلمرو اوکراین اتفاق افتاده است. کی‌یف با تحریکات اخیر، فعالیت بنادر بردیانسک (صادرات غلات) و ماریوپل( صادرات فلزات) را مورد تهدید قرار داد، و همه اینها محل درآمد ارزی برای کشور است. [یعنی اوکراین] بدون ترانزیت گاز، بدون صادرات غلات و فلزات. همه اینها به خاطر سیاست‌های ضدروسی است، که رژیم حاکم پروشنکو به خاطر این سیاست‌ها روی کسب حمایت غرب حساب باز کرده است.   دورنمای مناقشه به عقیده دنیس باتورین، مرور مختصری از حوادث و اظهارات در رابطه با اوضاع دریای آزف ثابت می‌کند این تحریکات برنامه‌ریزی شده بوده است. به عقیده وی این اقدام تحریک‌آمیز انجام شد، ادامه هم خواهد داشت، اما چگونگی تداوم آن به واکنش روسیه، سازمان‌های بین‌المللی و اقدامات اوکراین بستگی دارد. به عقیده لوکیانف نیز با توجه به تشدید لفاظی‌ها و وخامت سیاسی در این مناقشه، به احتمال زیاد این اوضاع ناخوشایند باقی خواهد ماند، اما روال معمول، رویارویی درازمدت است. با این حال، این اتفاق دیگر بار یادآوری کرد که مسائل جدی و مزمنی وجود دارند. از آنجایی که در اینجا هیچگونه سازشی به طور رسمی ممکن نیست، در آینده قابل پیش‌بینی وضعیت به همین منوال حفظ می‌شود که شامل اقدامات نامحدودی است که کلید انفجار بمب آن در دست کی‌یف می‌باشد. در صورت هر نوع فعالیت و اقدام تحریک‌آمیزی از سوی اوکراین و پاسخ روسیه به آن، حمایت بین‌المللی (از اوکراین) حاصل می‌شود. [مناقشه در] پهنه‌های آبی هم به لحاظ هر گونه ترفند، از خشکی نافع‌تر است، زیرا مبنای قانونی که بر اساس آن، تعیین آب‌های سرزمینی و آزاد صورت می‌گیرد پیچیده‌تر از مبانی قانونی مربوط به اراضی سرزمینی است. همچنین، فرصت‌های زیادی را هم برای جنگ‌های هیبریدی (ترکیبی) که عامه‌پسند شده، فراهم می‌کند.   فئودور لوکیانف در نهایت یادآور می‌شود سیاست بین‌الملل تبدیل به یک بازی بزرگ شده است، اما نه به معنای سابق آن (که بازی حیله‌گرانه استادان بزرگ و کارآزموده بود)، بلکه به معنای بازی نوباوگان (بچه بازی)، گویی همه چیز برای سرگرمی است و اصلا چیزی جدی نیست. اگر منصف باشیم این گناه فقط به اوکراین مربوط نیست، بازیگران بسیار قدرتمند و با نفوذتر هم مرتکب همین گناه شده‌اند. افسوس، که روسیه هم از این‌ها مستثنا نیست، در فضای عمومی ما، «استراتژیست‌های زیرلحاف»[7] زیادی وجود دارند که گویا برای آنها جنگ نوعی سرگرمی مفرح است، نه واقعیتی برای قربانیان و تخریب. وقت آن است که این بازی تمام شود. یادداشت ها    [1] Екатерина Зеленко [2] Denis Baturin [3]  در 15 مایلی Обиточная коса [4]  رئیس جمهور روسیه پس از الحاق کریمه به روسیه در 19 مارس2014 دستور احداث پلی بین روسیه و کریمه را به وزارت حمل ونقل فدراسیون روسیه صادر کرد تا از طریق این پل ارتباط زمینی بین روسیه و کریمه نیز برقرار شود. پس از آن احداث این پل به طور جدی در دستور کار قرار گرفت، به طوری که 15 می سال 2018 مسیر جاده‌ای آن افتتاح گردید و قرار است تا پایان سال 2019 فاز پایانی آن که احداث خط ریلی است، به اتمام برسد. [5] Tom Rogan [6] Игорь Мосийчук [7] واژه‌ای تحقیرآمیز در وصف فعالیت‌های اجتماعی مجازی که به فرد احساس رضایت کاذب انجام عملی مثبت را می‌دهند، در حالی که تأثیر واقعی آن کار هیچ یا بسیار ناچیز است.   منابع   https://interaffairs.ru/news/show/21085   https://interaffairs.ru/news/show/20880   https://strana.ua/news/131972-v-azovskom-more-pohranichniki-arestovali-rybolovetskoe-sudno-iz-kryma-foto-video.html   «Ukraine should blow up Putin’s Crimea bridge» https://www.washingtonexaminer.com/opinion/ukraine-should-blow-up-putins-crimea-bridge   https://ria.ru/world/20180518/1520807906.html   https://ria.ru/world/20180522/1521046659.html   https://riafan.ru/1044481-vse-eto-bakhvalstvo-v-sf-otvetili-kievskim-radikalam-obeshavshim-terakty-k-otkrytiyu-krymskogo-mosta   https://ria.ru/incidents/20181018/1530925554.html   https://www.interfax.ru/russia/633780   http://russiancouncil.ru/analytics-and-comments/comments/azovskaya-tema-vbroshena-v-informatsionnoe-prostranstvo-namerenno/?sphrase_id=21898081   https://interaffairs.ru/news/show/21085   https://www.rbc.ru/rbcfreenews/5c02f6bb9a794757d448fe55   https://interaffairs.ru/news/show/20585   https://24tv.ua/ru/10_faktov_o_vvedenii_voennogo_polozhenija_n574395   http://russiancouncil.ru/analytics-and-comments/analytics/azovskiy-spor-mezhdu-moskvoy-i-kievom-/   https://interaffairs.ru/news/show/20585   http://russiancouncil.ru/analytics-and-comments/analytics/azovskiy-spor-mezhdu-moskvoy-i-kievom-/   https://carnegie.ru/commentary/77774   https://interaffairs.ru/news/show/20585   https://www.ritmeurasia.org/news--2018-06-18--strasti-po-azovskomu-morju-fantazii-i-realnost-37049   https://www.fondsk.ru/news/2018/10/04/zapad-razzhigaet-strasti-vokrug-azovskogo-morja-46898.html   https://lenta.ru/news/2018/12/04/rol/   http://russiancouncil.ru/analytics-and-comments/analytics/azovskiy-spor-mezhdu-moskvoy-i-kievom-/   https://www.interfax.ru/world/638545   https://www.interfax.ru/world/639831     نویسنده: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته مطالعات روسیه، دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران و پژوهشگر مسائل اوراسیا   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Sun, 09 Dec 2018 04:41:52 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3777/مناقشه-روسیه-اوکراین-دریای-آزف-چرایی-چگونگی-نگاه مناقشه آزُف بین مسکو و کی‌یف http://www.iras.ir/fa/doc/note/3774/مناقشه-آز-ف-بین-مسکو-کی-یف پیچیدگی روابط متقابل فدراسیون روسیه و اوکراین در اراضی مرزی و حوضه‌های آبی خود را نشان می‌دهد. این امر هم در کنترل‌های مرزی، هم در «انجماد» مناطق اروپایی مشترک، و هم در وضعیت دریای آزُف نمودار شده است. پس از بازگشت شبه جزیره کریمه به ترکیب فدراسیون روسیه در سال 2014، مرز دریایی دو کشور، مورد بازنگری قرار گرفت که موجب واکنش شدید و توفنده‌ای در بالاترین محافل سیاسی اوکراین شد. ساخت پل کریمه، توقیف‌های منظم کشتی‌های تجاری و ماهیگیری روسیه توسط مرزبانان اوکراین و اقدامات نظامی در دُنباس، به شکل‌گیری وضعیت کاملا جدیدی در  دریای آزف و روابط بین‌الدولی انجامید.   نمایندگان جامعه بین‌الملل در مسائل مربوط به حوضه‌های آبی نیز فعال شده‌اند. در اینجا، بروکسل، واشنگتن و لندن نظر خودشان را دارند. در واقع، موضوع «دریای داخلی» بین دو کشور، به مرحله جدیدی در مباحث بین‌المللی وارد شده است و بازیگران زیادی ناظر چگونگی حل و فصل این مسئله هستند.   از زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، پهنه آبی دریای آزف موضوع مناقشه بین فدراسیون روسیه و اوکراین بوده است. پیمان دوستی، همکاری و شراکت بین فدراسیون روسیه و اوکراین مورخ 31 می 1997 و پیمان بین فدراسیون روسیه و اوکراین پیرامون مرزهای دولتی روسیه و اوکراین مورخ 28 ژانویه 2003، توافقنامه‌هایی بودند که توافقنامه کرچ در تاریخ 24 دسامبر 2003 بین فدراسیون روسیه و اوکراین پیرامون همکاری برای بهره‌برداری از دریای آزف و تنگه کرچ بر مبنای آنها به امضا رسید. به موجب این توافقنامه، دریای آزف و تنگه کرچ به عنوان آبهای تاریخی فدراسیون روسیه و اوکراین شناخته شدند، کشتیرانی آزاد برای کشتی‌های روسیه و اوکراین فراهم شد و همچنین امکان تعامل طرفین در زمینه شیلات، پشتیبانی ناوبری، حفاظت از محیط زیست دریایی و امنیت زیست محیطی در زمان اجرای عملیات جستجو و نجات در دریا، محقق گردید.   در چارچوب توسعه همگرایی بین منطقه‌ای در دوره پیش از بحران سیاسی اوکراین در سال 2014، ایده ایجاد منطقه اروپایی «آزُف»  برای احیای کامل توان و ظرفیت صنعتی دریای آزف، مورد بحث قرار گرفت. این طرح ابتکاری، از جانب رهبر مناطق روستُف و زاپارُژیا مطرح شد، اما این هم محقق نشد. در همان زمان آ. اس آرسینیوک کنسول دفتر نمایندگی اوکراین در روستف-نا-دون پیشنهاد کرد که کل ناحیه آبی دریای آزُف در منطقه اروپایی دونباس گنجانده شود. با این حال،  این پروژه‌ها پس از وقوع بحران اوکراین توسط مقامات جدید اوکراین متوقف شدند.   بهار روسی و رفراندوم 16 مارس 2014، که شبه جزیره کریمه را به روسیه بازگرداند، می‌توانست مجموعه‌ای از مسائل جدی بین روسیه و اوکراین از جمله مسئله مالکیت تنگه کرچ را برطرف نماید. اما دولت اوکراین، پس از عدم پذیرش نتایج رفراندوم کریمه، نهایت تلاش خود را برای تشکیل کانون جدید تنش در منطقه به کار بست.   پایگاه، مانورهای نظامی، ناتو پس از بازگشت کریمه، بخش شمال غربی دریای آزف تحت کنترل اوکراین قرار گرفت. در سال 2015، پیش‌نویس قانون فسخ توافقنامه همکاری روسیه و اوکراین در دریای آزف و تنگه کرچ توسط آندره پاروبی قائم مقام شورای عالی اوکراین جهت رسیدگی ارائه شد. با این حال، تعدادی از نهادهای قدرت به عدم پذیرش این لایحه توصیه کردند چرا که تصویب آن می‌توانست منجر به مسدود شدن بنادر اوکراین شود. با وجود این، در ژوئیه 2018، این لایحه توسط نمایندگان حزب «ساماپُماش» اوکراین مجددا مطرح شد. به گفته نمایندگان پارلمان، دلیل طرح این پیش‌نویس قانونی، احداث پل کریمه و مداخله روسیه در منطقه اقتصادی انحصاری اوکراین بود. آنچه این بار وزارت امور خارجه اوکراین در این واکنش دنبال می‌کرد، در نظر گرفتن این امر بود که فسخ توافقنامه منجر به آغاز اختلافات ارضی با فدراسیون روسیه خواهد شد.   کی‌یف سیاست نظامی‌کردن منطقه را دنبال می‌کند. 6 سپتامبر 2018 در جلسه شورای امنیت ملی و دفاعی اوکراین مجموعه اقداماتی برای تقویت حضور نظامی در دریای آزف تصویب شد. بدین منظور، اظهاراتی پیرامون ایجاد پایگاه نظامی دریایی در بردیانسک صورت گرفت و مناطق خاصی از منطقه دریایی برای شلیک توپخانه به حالت تعطیلی درآمدند. سرهنگ دوم سرگی پوپکو فرمانده نیروهای زمینی نیروهای مسلح اوکراین، افزایش نیروهای نظامی در دریای آزف را اعلام کرد. همچنین ایزت گدانف نماینده دائمی رئیس جمهور اوکراین در جمهوری خودمختار کریمه اظهار داشت که ممانعت از عبور و مرور کشتی‌های روسیه از طریق این پهنه آبی ضروری است.   تمایل کی‌یف برای شکل‌گیری حضور نظامی خارجی و واردکردن کشتی‌های نظامی کشورهای عضو ناتو به دریای آزف، با کنوانسیون سازمان ملل متحد در رابطه با قوانین دریایی سال 1982 در تضاد است، همین امر موید آن است که تنگه کرچ نمی‌تواند برای عبور و مرور صلح‌آمیز یا ترانزیتی کشتی‌های کشورهای ثالث مورد استفاده قرار گیرد. بر این اساس، به گقته سرگی لاورف وزیر امور خارجه فدراسیون روسیه، عبور و مرور کشتی‌های ناتو باید با روسیه هماهنگ شود. از این رو، وزارت امور خارجه اوکراین که در حال حاضر پاول کلیمکین سکاندار آن است، قطعا با این امر موافق نبوده و به دنبال تغییر وضعیت تنگه کرچ از وضعیت داخلی به وضعیت آب‌های بین‌المللی است.   وزارت امور خارجه روسیه خاطرنشان می‌کند که افزایش رویارویی اوکراین در رابطه با تجدیدنظر بر روی وضعیت این حوضه دریایی از پشتیبانی کشورهای اتحادیه اروپا برخوردار است که این امر مانع برقراری روابط دوستانه بین کشورها می‌شود. این واکنش در پاسخ به مواضع کمیته امنیت ناتو در ابعاد مدنی مطرح شد که این کمیته متفق‌القول قطعنامه مجمع پارلمانی اتحادیه (ناتو) را مبنی بر«محکومیت احداث پل کرچ و تجاوز روسیه در دریای آزف» به تصویب رساند.   تعدادی از بوروکرات‌های اروپایی نیز مواضع کمیته ناتو را تکرار کردند-  فدریکا موگرینی، رئیس دیپلماسی اتحادیه اروپا به علت تشدید وضعیت در دریای آزف، فدراسیون روسیه را تهدید به اعمال اقدامات الزام‌آور از سوی کشورهای اروپایی کرد. وزارت امور خارجه بریتانیا نیز اقدامات روسیه را مورد انتقاد قرار داد. اما نظر گریگوری کاراسین معاون وزیر امور خارجه روسیه درباره این اقدامات اروپایی‌ها چیست؟ به گفته گریگوری کاراسین معاون وزیر امور خارجه روسیه، پس از به حاشیه رفتن موضوع کریمه، اتحادیه اروپا به یک بهانه اطلاعاتی جدید و جدی علیه کشور ما نیاز داشت که پل کریمه و دریای آزف این بهانه را در اختیار آن قرار داده است.   و این بهانه توسط کی‌یف صورت گرفت. 25 نوامبر سال 2018، سه شناور نیروی دریایی اوکراین به نام‌های «بردیانسک»، «نیکوپُل»، «یانی کاپو» سعی در ورود غیرمجاز به حریم دریایی روسیه در دریای آزف و عبور از تنگه کرچ داشتند. فدراسیون روسیه هم اقدامات متقابلی را به کار بست و این قانون‌شکنی متوقف شد. اتفاقا مقامات اوکراین انتظار چنین واکنشی از سوی مسکو را هم داشتند: جلسه شورای امنیت ملی و دفاعی اوکراین به صورت فوری برگزار گردید و در تاریخ 26 نوامبر به مدت60 شبانه روز وضعیت جنگی در کشور اعلام شد، ارتش و سرویس امنیتی اوکراین به حالت آماده‌باش کامل در آمدند، موقعیت نظامی در دُنباس هم تقویت شده است. (ناگفته نماند، پارلمان اوکراین وضع حکومت نظامی را در برخی مناطق مرزی و به مدت 30 روز تصویب کرده است.)   این وضعیت برای پترو پروشنکو و موقعیت وی در انتخابات ریاست جمهوری پیش رو بسیار سودمند است، چراکه این انتخابات در پی موقعیت و شرایط جنگی در کشور ممکن است لغو شود. اظهارات حامیان اوکراین از جانب بوروکرات‌های اروپایی نیز، از یک سو دور از انتظار نبود و از سوی دیگر، می‌تواند روسیه را با تحریم‌های جدیدی در سال نو تهدید نماید.   روی دیگر اختلافات آزف در شرایط امروز، موضوع به رسمیت شناخته‌نشدن جمهوری خلق دونتسک توسط قوانین بین‌المللی است. تنها بندر آن شهر نواآزُفسک می‌باشد، با این حال، دونتسک ناوگان نظامی آزُف را تشکیل داده و طرح‌هایی را برای توسعه تجارت و پتانسیل اقتصادی این پهنه آبی معرفی کرده است. به عنوان مثال، شهر تاگنگروگ به عنوان بندری برای تامین زغال سنگ به کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا در نظر گرفته می‌شود.   خروج اوکراین از پیمان بزرگ دوستی، همکاری و شراکت بین فدراسیون روسیه و اوکراین آغازگر «اثر دومینوواری» در رابطه با سایر معاهدات و توافقات روسیه و اوکراین است. طبیعتا، این روند نیز بر مسئله دریای آزُف تاثیر خواهد نهاد.   در نتیجه‌ی بی‌ثباتی اوضاع در دریای آزُف و تحمیل شرایط جنگی، نه تنها خسارات اقتصادی و تجاری به کشتیرانی شهر بندری ماریوپول اوکراین وارد خواهد شد، بلکه این امر، همچنین به موقعیت تجاری تاگنگروگ، آزُف، روستُف -نا –دُن و یِیسک روسیه آسیب خواهد زد. این واقعیت می‌تواند از جانب اوکراین برای ادامه شانتاژ دریایی فدراسیون روسیه مورد بهره‌برداری قرار گیرد.     نویسنده: آنتون بردیخین، مدیر علمی مرکز مشاوره اجتماعی، اقتصادی و سیاسی مطالعات قومی و بین‌المللی و سردبیر مجله «آرخُنت»   منبع: شورای روابط خارجی روسیه (ریاک)   مترجم: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته رشته مطالعات روسیه، دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران        «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»     ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Sat, 08 Dec 2018 03:31:59 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3774/مناقشه-آز-ف-بین-مسکو-کی-یف چین و روسیه: خیلی دور، خیلی نزدیک http://www.iras.ir/fa/doc/note/3768/چین-روسیه-خیلی-دور-نزدیک بزرگ‌ترین رزمایش تاریخ روسیه در شرق سیبری با عنوان «وستوک ۲۰۱۸»، همزمان با دیدار رؤسای‌جمهور روسیه و چین از 11 سپتامبر (20 شهریور) آغاز شد و تا 17 سپتامبر (26 شهریور) ادامه یافت. در این رزمایش، که با حضور نیروهای نظامی چین و مغولستان برگزار شد، حدود سیصد هزار نفر از نیروهای نظامی روسیه با ادوات و جنگ‌افزارهای پیشرفته شرکت داشتند؛ اما نکته مهم، مشارکت نیروهای نظامی چین با ۳۲۰۰ سرباز و تعداد زیادی نفربر زرهی و هواپیما در این رزمایش بود. گفتنی است که همزمان با برگزاری بزرگ‌ترین رزمایش نظامی تاریخ روسیه، حضور هیئتی ششصد نفری از مقامات و مدیران اقتصادی چینی به ریاست رئیس‌جمهور این کشور برای شرکت در چهارمین نشست سالیانه مجمع اقتصادی شرقی قابل توجه بود. در حاشیه مجمع اقتصادی شرقی، ولادیمیر پوتین و شی جین‌ پینگ، رؤسای‌جمهور روسیه و چین، با یکدیگر ملاقات کردند و وعده دادند که همکاری‌های دو کشور را در همه حوزه‌ها گسترش دهند. به‌هرحال، رزمایش وستوک و مجمع اقتصادی شرقی در ولادی‌وستوک در شرایطی برگزار شد که این دو قدرت شرقی، زیر سایه تهدیدها و تحریم‌های آمریکایی، بیش از هر زمان دیگری آماده همکاری با یکدیگرند. با انجام این ملاقات، که در متن تحولات اخیر ازجمله بروز جنگ تجاری فزاینده میان چین و ایالات متحده آمریکا صورت گرفت، این سؤالات مطرح شد که آیا شاهد مرحله‌ای جدید در روابط چین و روسیه هستیم، و نیز نقش آمریکا در ارتقاء روابط چین با روسیه چیست. روابط آمریکا با چین و روسیه ایالات متحده آمریکا به‌طور فزاینده‌ای تهدیدات امنیتی و اقتصادی را هم به چین و هم به روسیه تحمیل کرده است. در 29 مه، دولت ترامپ اعلام کرد که تعرفه 25 درصد را بر پنجاه میلیارد دلار کالای وارداتی از چین اختصاص خواهد داد که این امر باعث عصبانیت چین شد. در تازه‌ترین مورد نیز دولت آمریکا روز پنجشنبه ۲۹ شهریور اعلام کرد که ارتش چین را به‌دلیل خریدن جنگنده و پدافند هوایی از روسیه تحریم کرده است. این تحریم‌ها علیه اداره توسعه تجهیزات ارتش جمهوری خلق چین و به‌دلیل نقض تحریم‌های آمریکا و خرید سامانه‌های پدافند موشکی و جنگنده از روسیه اعمال شده است. دراین‌میان، مسکو نیز روابط خود را با آمریکا بعد از مسائل مربوط به اوکراین و ضمیمه کردن کریمه به خود در سال 2014 در شرایط سختی می‌بیند. کشورهای غربی تحت هدایت آمریکا تحریم‌های اقتصادی و دیپلماتیک را علیه این کشور اعمال کردند؛ ازجمله: تعلیق از عضویت در گروه هشت. واشینگتن همچنین بسیاری از شرکت‌ها و تجار را هدف قرار داده و تحریم‌های شدیدی را علیه صنایع مالی، دفاعی و انرژی روسیه اعمال، و فعالیت بانک‌های این کشور را در بازارهای غرب محدود کرده است. رویارویی این دو کشور با آمریکا در نشست‌های شورای امنیت و سخنرانی‌های آنها در مجمع عمومی سازمان ملل در ماه سپتامبر به اوج رسید و دو کشور در مواضعی مشترک، هم از آمریکا به‌دلیل تخطی از برجام انتقاد کردند و هم گفتند که آمریکا نباید با فشار تحریم به‌دنبال تسلیم کردن کره شمالی باشد. دو کشور اتهامات آمریکا را با موضوع مداخله در انتخابات میان‌دوره‌ای آن کشور رد کردند و جنگ تجاری را که آمریکا علیه چین و روسیه و برخی کشورهای دیگر به‌راه انداخته است به باد انتقاد گرفتند. با توجه به این برخوردها طبیعی خواهد بود که هر چقدر آمریکا به این دو کشور فشار وارد کند، آنها اتحادی قوی‌تر برای مقابله با واشینگتن خواهند داشت. روابط متقابل چین و روسیه با توجه به تحولات اخیر، پکن منافع خود را به‌طور فزاینده هم‌راستا با روسیه می‌بیند. بعد از به قدرت رسیدن پینگ در سال 2013، مشارکت استراتژیک چین و روسیه وارد مرحله جدیدی شد. برای حفظ این ارتباطات نزدیک از سال 2014 دفتر کمیته مرکزی حزب کمونیست چین و اداره ریاست‌جمهوری روسیه سازِکاری را برای ملاقات‌های کاری منظم ایجاد کردند و بدین‌ترتیب، کانال‌های جدیدی برای تعامل میان دو کشور باز شدند. علاوه‌بر‌این، ملاقات‌های منظم میان مقامات ارشد دو کشور در سطوح بالا نیز مورد توجه قرار گرفته است. درضمن، روابط اقتصادی میان دو کشور نیز درحال رشد است. رقابت‌گرایی و مکمل‌گرایی اقتصادی میان دو کشور نیز از عوامل نزدیکیِ پایدار میان آنها شده است. برای روسیه، چین بازار مهم و منبع سرمایه به‌خصوص در زمان تحریم‌های غرب محسوب می‌شود. برای چین نیز روسیه عرضه‌کننده انرژی مورد نیاز برای رشد اقتصادی است. در این متن به‌نظر می‌رسد دو طرف جوّی دوستانه برای حل‌وفصل برخی از نگرانی‌های بین‌المللی در زمینه تغییر توازن قدرت بین‌المللی ایجاد کرده‌اند. روسیه به ابتکار «یک کمربند، یک جاده» وارد شده و این ابتکار را به استراتژی اتحادیه اقتصادی اوراسیایی خود پیوند زده است. از دیگر حوزه‌های مورد وفاق دو کشور می‌توانیم به مواضع مشترک آنها در رابطه با بحران سوریه و کره شمالی، روابط اقتصادی و پولی عمیق، مواضع مشترک درقبال هژمونی جهانی آمریکا، و توافق بر سر حل‌وفصل بسیاری از مشکلات جهانی ازطریق دیپلماسی‌ اشاره کنیم. نقش آمریکا در روابط چین و روسیه برای دهه‌ها، یکی از اهداف اصلی سیاست خارجی روسیه ایجاد شکاف و جدایی در روابط آمریکا با متحدانش است که در حال حاضر، سیاست ترامپ چه به‌صورت تصادفی و چه از روی برنامه، درحال محقق ساختنِ این هدف روسیه است. شکل دادن به یک جنگ تجاری، خروج آمریکا از مجموعه‌ای از نهادهای بین‌المللی مثل مشارکت ترانس ـ پاسیفیک، توافق آب‌‌وهوایی پاریس و توافق هسته‌ای ایران همگی نشان‌دهنده سیاست‌های ضد نهادی و یکجانبه‌گرایانه ترامپ است که می‌تواند دارای عواقبی برای این کشور باشد. بااین‌حال، اگرچه سیاست‌های دولت ترامپ می‌تواند بر تغییرات درقبال روابط چین و روسیه تأثیرگذار باشد، عواملی وجود دارند که مانع تحقق روابط استراتژیک میان روسیه و چین خواهند شد. برای مثال، شی‌ جین ‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، طی سخنانی در آوریل 2018، ضمن تأکید بر حفظ پنج اصل مسالمت‌آمیز در رهیافت سیاست خارجی چین، از مشارکت و نه اتحاد با روسیه سخن گفت. چین به‌طور رسمی از مشارکت و نه اتحاد به‌عنوان محور اصلی توسعه روابط خارجی خود یاد می‌کند؛ زیرا سنت کهن آن متکی بر دیپلماسی مستقل و اولویت به اصلاحات و توسعه اجتماعی ـ سیاسی داخلی است؛ ضمن آنکه هیچ نشانه‌ای وجود ندارد که چین تهدید امنیتی قریب‌الوقوعی را ازسوی ایالات متحده آمریکا احساس کند که منجربه تلاش این کشور برای ایجاد بلوک ضدآمریکایی گردد. دراین‌میان، تاریخ نیز به چین خطرهای صف‌بندی و ایجاد اتحادیه را نشان می‌دهد. تجربه این کشور در نزدیکی با شوروی سابق ـ که درنهایت به جدایی انجامید ـ به رهبران این کشور آموخته است که همچنان سیاست خارجی مستقل و عدم تعهد را درپیش بگیرند. در کنار همه اینها، چین دارای روابط نزدیک اقتصادی با آمریکاست. چین و آمریکا شرکای اقتصادی مکمل و بسیار به‌هم‌وابسته‌اند. آنها دارای میزان زیادی از منافع مشترک در همکاری‌های جامع اقتصادی با یکدیگرند؛ به‌عبارتی، هر دو کشور به یکدیگر احتیاج دارند و حتی درصورت وقوع جنگ تجاری در آینده نزدیک، اما در بلندمدت، همچنان به‌طور جدانشدنی به‌هم پیوند خورده‌اند. اساساً چین به بازارها و فناوری مدرن دنیای غرب ازجمله اروپا، آمریکای شمالی و شرق دور وابسته است و درعین رقابت، توسعه‌یافتگی تمام‌عیار اقتصادی و صنعتی خود را در دنیای غرب جستجو می‌کند. بی‌جهت نبود در جریان بحران اقتصادی و مالی سال 2008، چینی‌ها با تزریق پول هنگفت از محل ذخایر سرشار خود، در نجات غرب به‌ویژه آمریکا از این بحران سعی وافری کردند. چین به تداوم تجارت و به‌ویژه تعامل تکنولوژیکی با دنیای غرب نیاز حیاتی دارد و تولیدات چینی بدون این بازارهای مصرفی عظیم راه به جایی نخواهند برد. جمع‌بندی همان‌گونه که گفته شد، نباید انتظار داشت که چین و روسیه در آینده نزدیک به سمت همکاری راهبردی بروند و بتوانند برخی چالش‌ها در روابط، ازجمله رقابت بر سر نفوذ در آسیای میانه و شرق آسیا را ازمیان ببرند؛ اما اینکه چین به‌طور رسمی خود را متحد روسیه نمی‌داند به آن معنا نیست که روابط استراتژیک خود را با این کشور ارتقا نخواهد داد. درواقع، ارتقاء روابط استراتژیک با روسیه برای حفظ عقبه استراتژیک این کشور مفید خواهد بود و ازطریق این رابطه، فشار آمریکا را متوازن خواهد ساخت. در مواجهه با فشارهای آمریکا، دو کشور از یکدیگر درقبال مسائل تأثیرگذار بر منافع کلیدی خود مثل: حاکمیت، تمامیت ارضی و امنیت حمایت می‌کنند. دراین‌میان، می‌توان گفت اقدامات محرک آمریکا که منجربه ایجاد یک محور چینی ـ روسی شود نابخردی سیاسی است. با نگاهی به گذشته می‌توان دریافت که یکی از علل پیروزی آمریکا در جنگ سرد این بود که این کشور توانست از اوایل دهه 1970 پایه‌های روابط دوستانه با چین را در مواجهه با شوروی ایجاد کند. منبع: موسسه ابرار معاصر تهران   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Thu, 15 Nov 2018 16:54:20 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3768/چین-روسیه-خیلی-دور-نزدیک تأملی در جایگاه ایران در روند صلح و مبارزه با افراط‌گرایی افغانستان و آسیای مرکزی http://www.iras.ir/fa/doc/note/3767/تأملی-جایگاه-ایران-روند-صلح-مبارزه-افراط-گرایی-افغانستان-آسیای-مرکزی هتل آزادی تهران روز 4 مهر (26 سپتامبر) میزبان مقامات ارشد امنیتی از چهار کشور بزرگ منطقه بود. نیکلای پاتروشف، دبیر شورای امنیت ملی فدراسیون روسیه؛ آجیت دوال، مشاور امنیت ملی نخست‌وزیر هند؛ حمدالله محب، مشاور امنیت ملی افغانستان؛ و دانگ جینگ وی، از مقامات ارشد امنیت ملی چین، در کنار امیر دریابان شمخانی، دبیر شورای‌ عالی امنیت ملی ایران، در این نشست یک‌روزه که به ابتکار دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی و با عنوان «گفت‌وگوهای امنیتی منطقه‌ای» برگزار شد شرکت داشتند. دستور کار نشست امنیتی تهران که بیانگر هدف از برگزاری آن نیز هست، عبارت بود از: بررسی و تبادل‌نظر در زمینه راه‌های مبارزه با تروریسم و افراطی‌گری و تهدیدات جدید تروریسم در منطقه غرب آسیا. در پایان نشست تهران، بیانیه‌ای در یازده بند انتشار یافت که چهار بند آن که به‌نظر می‌رسد مهم‌تر باشند، دراینجا به‌طور خلاصه بیان می‌شوند: • سیاست‌ها و اقدامات حمایتی یا تقویت‌کننده افراطی‌گری در منطقه، تهدیدی برای امنیت منطقه‌اند؛ بنابراین، حضار متعهد می‌شوند که درجهت همکاری برای مقابله با این سیاست‌ها و نیز برقراری صلح پایدار منطقه‌ای گام بردارند. (بند 3) • حمایت از اقدامات مؤثر جمهوری اسلامی ایران و فدراسیون روسیه در مقابله با تهدیدات گروه‌های تروریستی همچون داعش در سوریه. (بند 5) • ابراز نگرانی از انتقال داعش از غرب آسیا به افغانستان و آسیای مرکزی و تأکید بر لزوم اقدام هماهنگ و همه‌جانبه در جلوگیری از انتقال این گروه‌ها به آن‌سوی مرزهای شرقی ایران. (بند 6) • حمایت از برقراری صلح و ثبات و کمک به توسعه و بازسازی افغانستان و تشویق سایر کشورها به کمک به دولت این کشور در فرایند صلح با طالبان. (بند 7) غیر از بند 5 که تأیید ضمنی سیاست‌های ایران و روسیه در غرب آسیا محسوب می‌شود، سایر بندهای یادشده، به شکل مستقیم به بحران افغانستان، آینده نامعلوم صلح در این کشور و افزایش احتمال تبدیل افغانستان و آسیای مرکزی به پایگاه جدید گروه تروریستی داعش در منطقه و جهان اشاره دارند. در اینجا لازم است چند نکته تأمل‌برانگیز بررسی شود: 1. پاکستان در نشست امنیتی تهران غایب بود. به گفته دریادار شمخانی، علت حضور نیافتن هیچ مقام پاکستانی در این نشست، روی‌کار آمدن «دولت جدید در این کشور» بوده است و روزنامه «جوان» همزمان با برگزاری نشست تهران، با انتقاد ضمنی از پاکستان، مشارکت این کشور در دوره‌های بعدی آن را که قرار است به‌صورت چرخشی هر سال در یکی از کشورهای حاضر در نشست تهران برگزار شود ضروری دانست. پرسش اصلی این است که آیا تازه‌کار بودن دولت عمران خان لزوماً با حضور یا غیبت پاکستان در نشستی که تحولات امنیتی افغانستان، صلح دولت این کشور با طالبان و فعالیت‌های داعش در افغانستان و آسیای مرکزی از مهم‌ترین دستور کارهای آن بود ارتباط دارد و می‌توان بدین بهانه غیبت مؤثرترین کشور منطقه در تحولات افغانستان را توجیه کرد. به‌طور قطع، خیر! به‌علاوه، ناظران مسائل پاکستان به‌خوبی آگاه‌اند که در این کشور حرف آخر را به‌ویژه در حوزه‌های سیاست خارجی و امنیت ملی، ارتش و در مرحله بعد، سازمان اطلاعات پاکستان (آی‌اس‌آی) می‌زنند و اعزام نشدن یک مقام حتی رده‌پایین امنیتی پاکستانی به نشست تهران، چند پیام روشن از طرف فرماندهان ارتش پرنفوذ این کشور به ایران و دیگر شرکت‌کنندگان در نشست داشت: اول، اسلام‌آباد نشست‌هایی ازقبیل نشست امنیتی تهران را به این دلیل که با راهبرد کلان پاکستان در افغانستان همخوانی ندارد جدی نمی‌گیرد؛ دوم، دیدگاه‌ها و ملاحظات مقامات ارتش پاکستان و «آی‌اس‌آی» در زمینه صلح با طالبان و نحوه مقابله یا تعامل با داعش و القاعده در افغانستان و آسیای مرکزی به دیدگاه‌های رقبای متخاصم جمهوری اسلامی، ازجمله آمریکا، عربستان سعودی و امارات متحده عربی و حتی قطر نزدیک‌تر است تا ایران، هند، چین و روسیه. 2. درحالی‌که در نشست امنیتی تهران موضوع نفوذ فزاینده داعش در افغانستان و آسیای مرکزی مطرح شد، از پنج جمهوری آسیای مرکزی که سه جمهوری آن (تاجیکستان، ترکمنستان و قزاقستان) مستقیم و دو جمهوری قزاقستان و قرقیزستان غیرمستقیم با موضوع تروریسم داعشی صادرشده از افغانستان دست‌به‌گریبان‌اند، هیچ نماینده‌ای در این نشست حضور نداشت که علت واقعی آن مشخص نیست. آیا از آنها دعوت نشد یا آنکه روسیه به نمایندگی از آن پنج کشور دیدگاه‌هایشان را مطرح کرد؟ شاید هم این کشورها خود تمایلی نداشتند در نشستی شرکت کنند که احتمالاً آن را کم‌اثر یا نمایشی می‌دانستند. به‌طور یقین، نمایندگان امنیتی آسیای مرکزی درباره امنیت منطقه و جلوگیری از نفوذ روزافزون تروریسم و افراط‌گرایی حرف‌های جدی‌ای برای گفتن داشته‌اند که شنیده نشد. 3. ترکیه هم نماینده‌ای در نشست امنیتی تهران نداشت و این درحالی است که این کشور هرچند مرز مشترکی با افغانستان و آسیای مرکزی ندارد، به‌دلیلِ داشتنِ مشترکات قومی و زبانی با اکثریت ترک‌نژاد در آسیای مرکزی و اقلیت‌های ترکمن، ازبک، و ایماق در شمال افغانستان، سال‌هاست که در نقش بازیگری مطرح و پرنفوذ در عرصه سیاسی، امنیتی و فرهنگی و اجتماعی افغانستان فعالیت داشته و البته از محبوبیت نسبی نزد اغلب افغان‌ها و نه‌فقط افغان‌های ترک‌زبان برخوردار است. راز این محبوبیت را می‌توان در تمرکز تلاش‌های پیگیر آنکارا بر سرمایه‌گذاری در بخش‌های فرهنگی و آموزشی و تاحدی توسعه زیرساخت‌های اقتصادی افغانستان جستجو کرد که نمونه بارز آن تأسیس و گسترش فعالیت مدارس افغان ـ ترک در کابل و مراکز چند ولایت بزرگ و مهم افغانستان است. به‌علاوه، ترکیه در نقش تنها عضو مسلمان «ناتو»، در هفده سال اخیر نقش مهمی در تقویت جایگاه امنیتی و اجتماعی نیروهای کمک به تأمین امنیت افغانستان (ایساف) و خود «ناتو» در این کشور داشته است. علل عدم حضور مقامات ارشد امنیتی ترکیه در نشست تهران هرچه باشد به‌نظر می‌رسد بدون حضور آنکارا مباحث مطرح‌شده و تصمیم‌های گرفته‌شده در این‌گونه نشست‌ها از جامعیت و امکان اجرایی شدنِ چندانی برخوردار نباشند. 4. روسیه، چین و هند که هریک نماینده‌ای در نشست تهران داشتند، هرچند سردمداران برگزاری نشست‌ها و اجرای ابتکارات غیرغربی و غیرآمریکایی صلح در افغانستان هستند، لزوماً به جزئیات گفتگو با طالبان و برقراری آتش‌بس و صلح در افغانستان و همچنین دلایل و راهکارهای جلوگیری از نفوذ افراط‌گرایی به آسیای مرکزی مثل جمهوری اسلامی فکر نمی‌کنند. بنابراین، شرکت مقامات ارشد امنیتی این کشورها در نشست امنیتی تهران به معنای تأیید نسبی دیدگاه‌های ایران در زمینه برقراری صلح در افغانستان و مهار روند انتقال افراط‌گرایان داعشی به افغانستان و آسیای مرکزی نیست. 5. برخی رسانه‌های داخلی دستاورد مهم نشست امنیتی تهران را «تثبیت نقش مثبت جمهوری اسلامی در تلاش آسیایی برای مبارزه‌ای مشترک با تروریسم» عنوان کردند و مدعی شدند که «ترامپ هم نمی‌تواند با همه رجز‌خوانی‌هایش این نقش را از دید جامعه جهانی پنهان کند» (روزنامه جوان، 4 مهر 97). اینکه ما برای کشورمان نقش تعیین‌کننده‌ای در تحولات منطقه‌ای ازجمله در مبارزه با تروریسم قائل باشیم، با تصور درست یا نادرست جامعه جهانی و حتی همسایگان ایران از نقش این کشور در منطقه و کل آسیا بسیار متفاوت است. درواقع، کسی شک ندارد اگر تلاش‌های جمهوری اسلامی نبود، اکنون به احتمال زیاد، تروریسم تکفیری داعش و القاعده سراسر غرب آسیا را فراگرفته بود؛ اما آیا اجرا کردن کامل یا حتی بخش‌هایی از نسخه مطلوب ایران در مبارزه با افراط‌گرایی در سوریه و عراق در افغانستان، آسیای مرکزی، جنوب و شرق آسیا نیز قابل اجراست؟ پاسخ این سؤال را فقط می‌توان در آینده با توجه به نتایج عملی نشست امنیتی تهران داد. 6. در آستانه برگزاری انتخابات پارلمانی افغانستان در اواخر مهرماه 1397، سخنگوی محترم وزارت امور خارجه ایران تأکید کرد «گفتگو، برقراری امنیت، و دستیابی به صلح در دستور کار جدی دولت و مخالفان قرار بگیرد» و افزود «جمهوری اسلامی نیز از هر ابتکاری که تضمین‌کننده منافع و مصالح مردم رنج‌کشیده افغانستان باشد قویاً حمایت می‌کند». اگر نشست امنیتی تهران را یکی از حلقه‌های زنجیره ابتکارات صلح غیرغربی در افغانستان بدانیم، آیا در مجموعه نظام و نه‌فقط دستگاه دیپلماسی ایران، تاکنون کسی از خودش پرسیده است که دیدگاه مقامات، کارشناسان و مردم افغانستان و آسیای مرکزی درباره نقش و نیات جمهوری اسلامی در حمایت از برقراری صلح و ثبات در این مناطق چیست. نتیجه‌گیری در پایان باید گفت هرچند ایران تلاش دارد با برگزاری نشست‌های چندجانبه به آمریکا و دیگر رقبای متخاصم منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای خود نشان دهد که نفوذ فزاینده‌ای فراتر از غرب آسیا دارد، نباید این تصور نادرست در مقامات ایرانی تقویت شود که هر کشوری که با ما همراهی نشان می‌دهد، دیدگاه‌ها و سیاست‌های تهران را درقبال همسایگانش پذیرفته است. درواقع، قرار گرفتن در محور تحولات منطقه‌ای و بین‌المللی نیازمند تقویت همزمان سازِکارهای سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی است که در حال حاضر، ایران با توجه به مشکلات داخلی و ملاحظات مختلف در حوزه سیاست خارجی‌اش قادر به انجام آن نیست. منبع: موسسه ابرار معاصر تهران   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Thu, 15 Nov 2018 16:19:24 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3767/تأملی-جایگاه-ایران-روند-صلح-مبارزه-افراط-گرایی-افغانستان-آسیای-مرکزی افغانستان و راهبرد نگاه به جنوب روسیه http://www.iras.ir/fa/doc/article/3756/افغانستان-راهبرد-نگاه-جنوب-روسیه مقدمه افغانستان طی سده‌های گذشته، به جز استثنائاتی، همواره برای قدرت‌های بزرگ از اهمیت بالایی برخوردار بوده است. در دهه‌های اخیر افغانستان درگیر رشته‌ای از تحولات بوده که منشاء آن رقابت‌های فی مابین قدرت‌های اثرگذار منطقه‌ای و بین المللی بوده است. فدراسیون روسیه که میراث‌دار اتحاد جماهیر شوروی و روسیه تزاری است، در طول تاریخ یکی از بازیگران موثر در افغانستان بوده و در سطوح مختلف منافعی را برای خود در این سرزمین تعریف کرده و سیاست‌هایی را برای تحقق این منافع اتخاذ نموده است. از آنجا که افغانستان و روسیه ـ هر دو ـ بازیگرانی با اهمیت در سیاست خارجی و امنیتی جمهوری اسلامی ایران به شمار می‌آیند، وجیزه حاضر، تلاش می‌کند تا به این پرسش که سیاست خارجی و امنیتی فدراسیون روسیه در قبال افغانستان طی سال‌های پس از 2014، چه تحولاتی داشته است، پاسخ گوید. سیاست خارجی و امنیتی روسیه در قبال افغانستان نوین پیش از سال 2014 روس‌ها پس از خروج از افغانستان درگیر پدیده‌ای شدند که به «سندروم افغانستان» مشهور است و همین خاطره بد از اشغال نظامی همسایه جنوبی بود که به مدت بیش از یک دهه روس‌ها را از سیاست نگاه به جنوب از جمله توجه به تحولات افغانستان باز داشت. طی همین مدت بود که گروه‌های سازماندهی شده برای مقابله با اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ توانستند حکومت دکتر نجیب ا... را ساقط کرده و حکومتی موسوم به «حکومت مجاهدین» را در افغانستان تشکیل دهند. معارضه گروه‌های مختلف مجاهدین با یکدیگر بر سر قدرت، استمرار برادرکشی، ناامنی و بی ثباتی زمینه مناسبی پدید آورد تا گروهی که اثرگذاری کمتری در میان مجاهدین داشت، تحت عنوان «طلبای کرام» با سازماندهی خوب، در مدت کوتاهی بتواند تقریبا تمام افغانستان را تحت سلطه قرار داده و حکومت جدیدی تشکیل دهد. این وضعیت بی تردید نتیجه بی‌توجهی قدرت‌های بزرگ به افغانستان و تحولات آن بود. نتیجه این بی‌توجهی در حادثه یازده سپتامبر 2001 به سطح آمد. تهاجم ایالات متحده آمریکا به افغانستان برای مقابله با مسببین حادثه مزبور، به نقطه عطفی در تاریخ نظام بین الملل تبدیل شد. در این میان فدراسیون روسیه که به رهبری پوتین توانسته بود از دل دشواری‌های سیاسی، اقتصادی و امنیتی پس از فروپاشی خارج شود، سیاست حمایت از اقدام نظامی آمریکا و کمک به این کشور در جنگ با آنچه «افراط گرایی اسلامی و تروریسم» نامیده می‌شد را در پیش گرفت. طی این دوره روسیه بیش از آنکه منافعی در افغانستان داشته باشد، نگران تهدیدهای برخاسته از افغانستان علیه امنیت خود بود. افراط گرایی اسلامی و مواد مخدر دو تهدید عافیت سوز برای روسیه جدید به شمار می‌آمد که ریشه آن در افغانستان بود. علاوه بر این فدراسیون روسیه تلاش می‌کرد تا از امکانات و متحدان خود در آسیای مرکزی برای جذب در نظام بین‌الملل پساشوروی استفاده نماید. رویکرد تدافعی آمریکا در قبال افغانستان در سراسر دوره مورد بحث حفظ شد اما از میانه این دوره، روسیه سیاست مستقلی را در حوزه همکاری با آمریکا در پیش گرفت و تلاش نمود تا با اتخاذ رویکردی مستقل به تقویت جایگاه خود در افکار عمومی افغانستان به طور خاص و در موضوع افغانستان به طور عام بپردازد.   سیاست روسیه پس از 2014 به طور کلی سیاست روسیه در قبال افغانستان بسیار متاثر از حضور و بازیگری آمریکا و ناتو در این کشور بود. به عبارت دیگر روسیه سیاست‌ها و رویکردهای خود به مسئله افغانستان را بر اساس میزان حضور و منافع رقبا در این کشور تنظیم کرده بود اما از اوایل دهه 2010 نشانه‌هایی از راهبرد کنشگرانه روسیه در قبال همسایگان جنوبی به ویژه افغانستان قابل مشاهده بود. به بیان دیگر، فدراسیون روسیه پس از امضاء قرارداد استارت با آمریکا، سیاست منفعل پیشین خود در حوزه بین الملل که عمدتا ماهیت واکنشی داشت را با راهبردی کنشگرانه، معطوف به بازیگری در قواره یک قدرت بزرگ، جایگزین کرده است. یکی از وجوه این راهبرد، گسترش نفوذ و تقویت جایگاه آن در مناطق پیرامونی است. در این چارچوب روابط روسیه با جمهوری اسلامی ایران، افغانستان، پاکستان و هند تحولات چشمگیری را تجربه کرده است. از این رو توجه ویژه به افغانستان نه به مانند گذشته لزوما با هدف رفع یا تخفیف امواج تهدیدزای برخاسته از ژئوپلیتیک این کشور بلکه به عنوان بخشی از یک راهبرد ژئوپلیتیکی گسترده صورت گرفته است.   منطقه‌ای کردن سیاست به مثابه راهبرد جدید فدراسیون روسیه در خارج دور منطقه‌ای کردن سیاست روسیه در قبال افغانستان روندی است که از میانه دهه 2010  آغاز شده است. بر اساس تعاریف موجود، روس‌ها امنیت روسیه را در قالب سه حلقه امنیتی تعریف کرده‌اند. حلقه نخست، حفظ کیان روسی درون روسیه است و عمدتا متوجه تحقق امنیت در سرزمین‌هایی است که هسته اولیه روسیه را تشکیل می‌دهند. حلقه دوم حفظ امنیت و تمامیت ارضی سرزمین‌های الحاقی به روسیه از جمله جمهوری‌های خودمختار قفقاز شمالی است. حلقه سوم امنیتی روسیه نیز معطوف به جمهوری‌های اتحاد جماهیر شوروی است که به «خارج نزدیک» مشهور است. افغانستان در هیچ یک از این حلقه‌های امنیتی قرار نمی‌گیرد اما از دهه‌ها پیش مورد توجه خاص حکام روس بوده است. در سال‌های اخیر و مشخصا پس از سال 2014، روس‌ها توجه ویژه‌ای به حل و فصل بحران در افغانستان نشان داده‌اند که این توجه باید در راستای منطقه‌ای کردن سیاست روسیه تفسیر و تبیین شود. در این چارچوب نقطه ثقل این سیاست منطقه آسیای مرکزی است و افغانستان نه فی حد ذاته بلکه به عنوان پیوست طبیعی این منطقه مورد توجه روسیه قرار می‌گیرد. نکته شایان توجه دیگر، غلبه نگاه ژئوپلیتیکی بر رویکرد ژئواکونومیکی است. بر این اساس روسیه به دنبال بازکردن چتر سیاسی ـ امنیتی خود در منطقه بوده و ژئواکونومی را در اولویت‌های بعدی و به عنوان ابزاری در خدمت ژئوپلیتیک تلقی می‌کند. البته این به معنای عدم توجه به سرمایه گذاری اقتصادی در منطقه نیست بلکه مقصود توجه به ژئوپلیتیک به عنوان محور سیاست جدید فدراسیون روسیه می‌باشد. در چارچوب همین سیاست بود که بیشترین همکاری‌های عملی و اجرایی روسیه در دوره اوباما در موضوع افغانستان صورت گرفت. به این ترتیب که روسیه حریم هوایی و مسیرهای زمینی و هم پیمان خود در منطقه را برای پشتیبانی از نیروهای غربی در اختیار نیروهای ائتلاف قرار داد. همچنین فروش چرخ‌بال‌های رزمی می17، ارائه کمک‌های بشر دوستانه، مشارکت در اجرای پروژه‌های توسعه‌ای و عمرانی و ارائه خدمات آموزشی به نیروهای افغانستان در این راستا قابل تفسیر است. این وضعیت با روی کار آمدن ترامپ و به ویژه پس از انتشار راهبرد آمریکا در قبال افغانستان و آسیای جنوبی با جدیت بیشتری دنبال شده است. در راهبرد جدید، ترامپ برخلاف خواسته اولیه‌ خود، خواهان استمرار حضور نظامیان آمریکایی در افغانستان شد و حتی به فرماندهان اختیارات لازم جهت مدیریت نیروها و افزایش احتمالی تعداد نظامیان را در افغانستان داد؛ عدم تعیین زمان مشخص برای خروج نیروهای آمریکایی و غربی؛ هدفگذاری برای نابودی داعش و القاعده و نیز ممانعت از به قدرت رسیدن مجدد طالبان؛ موضع‌گیری شفاف علیه اقدامات پاکستان در قبال مسائل افغانستان و درخواست از هند برای همکاری بیشتر در راستای توسعه این کشور سایر محورهای مهم راهبرد اخیر ایالات متحده است. در دوره جدید و در راستای تحقق سیاست جدید روسیه، روابط این کشور با جمهوری اسلامی ایران به سطح بسیار بالایی ارتقاء یافته است. همکاری نظامی در سوریه، همکاری سیاسی در مسائل مربوط به افغانستان و یمن و همکاری‌هایی که در حوزه اقتصادی در حال شکل گیری است، اهم این تحولات است. همچنین شاهد تقویت روابط دوجانبه میان پاکستان و روسیه در حوزه‌های اقتصادی و امنیتی و روابط سه جانبه چین ـ روسیه ـ پاکستان طی این مدت بوده‌ایم. روابط گسترده نظامی هند و روسیه نیز طی این مدت به واسطه گسترش همکاری‌های فیمابین از جمله فروش سامانه دفاع موشکی اس 400 ارتقاء یافته است. بدیهی است که در بستر پیش گفته، روسیه به دنبال تحقق اهدافی از رهگذر سیاست‌های جدید خود باشد: نخست، گسترش حوزه نفوذ خود در مناطق پیرامونی خود که اهمیت ژئواستراتژیک دارند.   دوم، تقویت جایگاه و نفوذ فدراسیون روسیه در افکار عمومی افغانستان.   سوم، تثبیت نقش و جایگاه روسیه در حل و فصل بحران افغانستان در آینده.   چهارم، هم راستا کردن کشورهای آسیای مرکزی با منافع خود و تحکیم نفوذ مسکو در این کشورها. تحقق این مهم می‌تواند ابزارهایی را برای چانه زنی با چین در اجرای ابتکار کمربند ـ راه در اختیار روسیه قرار دهد. در حال حاضر روسیه در این ابتکار موقعیتی نه چندان مهم دارد. این وضعیت می‌تواند نفوذ روسیه را به قدرت دیپلماتیک و قدرت امنیتی غالب در سرتاسر منطقه‌ای که مسکو آن را «اوراسیای بزرگتر» می‌نامد، تبدیل نماید.   پنجم، کاهش تهدیدات امنیتی برخاسته از افغانستان. ششم، گسترش نفوذ در میان طبقات مختلف نخبگان افغانستان و متنوع ساختن تماس‌ها به منظور گسترش مراودات با همه اقوام افغانستان به ویژه پشتون‌ها. هفتم، یافتن موقعیتی مناسب‌تر به منظور میانجی‌گری در روابط هند ـ پاکستان در شرایط بحران یا قرار گرفتن در عِداد بازیگرانی که به حل و فصل این بحران خواهند پرداخت.   شایان ذکر است که گسترش فعالیت‌های منطقه‌ای مسکو به همسایگان جنوبی خلاصه نشده است و ابعاد جدیدی از آن به ویژه در منطقه غرب آسیا قابل ذکر است. مداخله نظامی در سوریه، حمایت از ژنرال حفتر در لیبی و توافق با مصر برای استفاده از پایگاه‌های نظامی این کشور، با هدف کسب امتیازات سیاسی و اقتصادی و ارتقاء جایگاه روسیه به عنوان بازیگر کلیدی در حل و فصل مناقشات آینده انجام گرفته است. مداخله این کشور در موضوع افغانستان نیز باید در بستری کلان‌تر دیده شود.   سیاست روسیه در قبال افغانستان روسیه به لحاظ امنیتی دو تهدید عمده را از جانب افغانستان احساس می‌کند: نخست، تهدید حضور و گسترش داعش به عنوان جریانی که در پی آسیب رساندن به روسیه و منافع آن است دوم، مقابله با تولید، فرآوری و قاچاق مواد مخدر که یکی از مقاصد اصلی آن فدراسیون روسیه است. مسئله طالبان نیز به عنوان متغیر میانگیر در راستای تحقق منافع ملی روسیه به طور جدی مطرح است. الف) حضور داعش در افغانستان: از اواخر سال 2014 تاکنون داعش در ولایت ننگرهار حضور داشته و بر اساس گزارش‌های مختلف در بهترین شرایط بر ده تا پانزده منطقه تسلط داشته اما از اواسط 2017 این سیطره ظاهراً به 3 ولسوالی (فرمانداری) محدود شده است. علاوه بر این گروه‌های شبه نظامی‌ای در افغانستان و به ویژه در مناطق شمالی این کشور فعال هستند که به سختی می‌شود ارتباط سازمانی میان آنها و داعش یافت. این‌ها عمدتاً جنگجویانی هستند که در شمال افغانستان تجمع یافته‌اند و دارای اصالت، اهداف و آمال متفاوتی از داعش هستند. از این رو نمی‌توان آنها را بخشی از داعش اصلی قلمداد کرد. به هر صورت، تهدید احتمالی داعش به صورت مستقیم متوجه کشورهای آسیای مرکزی است. عمده این تهدیدات عبارتند از: نخست، بسیج نیروهای رادیکال محلی در افغانستان توسط جنگجویانی که از نبردها در سوریه و عراق بازگشته‌اند. دوم، رادیکال سازی سلول‌های شبه خودمختار در کشورهای آسیای مرکزی که اغلب تحت نفوذ تبلیغات جریان‌های جهادی بین المللی هستند. سوم، وجود پتانسیل سرریز تهدیدات داعش از افغانستان و پاکستان به کشورهای آسیای مرکزی. بدیهی است که این تهدیدات به طور مستقیم منافع و امنیت فدراسیون روسیه را تهدید نمی‌کند.   با این حال داعش واجد تهدیدات مهمی برای روسیه خواهد بود. نخستین تهدید وجود چندین هزار شهروند روس در میان جنگجویان داعش و سایر گروه‌های جهادی در عراق و سوریه است که بازگشت آنها به روسیه می‌تواند تهدیدی حیرت انگیز علیه امنیت ملی روسیه باشد. دوم، بیعت برخی گروه‌های شورشی قفقاز شمالی با داعش است که در صورت گسترش نفوذ آنها در منطقه می‌تواند جمهوری‌های خودمختار مسلمان نشین در جنوب روسیه را به ورطه جدایی طلبی بکشاند. سومین تهدید شکل گیری سلول‌های کوچک تروریستی در سرتاسر روسیه است که تحت تاثیر تبلیغات داعش می‌تواند هسته‌هایی از مسلمانان روس تبار افراطی، تازه مسلمان‌ها و مهاجرین را شامل شود. همان طور که ملاحظه می‌شود، تهدیدات مستقیم ذکر شده علیه روسیه نیز ارتباط مستقیمی با افغانستان ندارد. از این رو است که بسیاری از صاحب نظران و مقامات غربی روسیه را متهم به بزرگ نمایی خطر داعش در افغانستان می‌کنند. البته در مقابل نیز روسیه دیگران را متهم به استفاده ابزاری از داعش علیه منافع روسیه می‌کند. اساساً این انگاره وجود دارد که روسیه از بزرگ نمایی خطر تروریسم در منطقه به طور عام و داعش در افغانستان به طور خاص اهداف دیگری را دنبال می‌کند. غربی‌ها این رفتار را بخشی از جنگ اطلاعاتی روس‌ها در منطقه و جهان تلقی می‌کنند. در مجموع به نظر می‌رسد که علیرغم احساس تهدیدی که روسیه از حضور داعش در افغانستان دارد، این گروه تهدیدی فوری و حیاتی علیه منافع و امنیت روسیه نیستند یا دست کم به اندازه‌ای که روسیه آن را دستاویز توجیه سیاست‌های خود قرار می‌دهد، اهمیت ندارند. شاید این فرضیه به صواب نزدیک باشد که مسکو به دنبال ایجاد هراس در دولت‌های غیردموکراتیک آسیای مرکزی و همراه و همراستا کردن آنها با ابتکار امنیت دسته جمعی و چتر حمایتی روسیه است. ب) تولید، فرآوری و قاچاق مواد مخدر روسیه از محل استفاده مواد مخدر با منشاء افغانستان آسیب بسیار زیادی دیده و سالیانه میلیاردها دلار صرف مبارزه با قاچاق این مواد، اقدامات تبلیغی، بهداشتی و درمانی می‌کند. علاوه بر این بیش از سه میلیون نفر از نیروی انسانی این کشور درگیر اعتیاد به مواد مخدر هستند. روس‌ها همچنان معتقد به مبارزه با تولید و فرآوری مواد مخدر در مبداء یعنی در افغانستان هستند و در برهه‌هایی نیز همکاری‌هایی در این زمینه با آمریکا و ناتو داشته‌اند. ریشه گسترش این پدیده در افغانستان را نیز ضعف دولت مرکزی و نیروهای امنیتی آن می‌دانند. علاوه بر این بر اساس گزارش‌های موجود، مواد مخدر به عنوان یکی از مهمترین منابع تامین مالی تروریسم در افغانستان به شمار می‌آید. از این رو روس‌ها برای مقابله با این امر در افغانستان اعلام آمادگی کرده‌اند. به علاوه سازوکارهایی را در قالب سازمان همکاری شانگهای و نیز سازمان امنیت دسته جمعی تدوین و اجرا نموده‌اند. نکته شایان ذکر در این باره استمرار و عدم تحول در دیدگاه‌ها و رویکردهای فدراسیون روسیه است.   ج) رویکرد روسیه نسبت به طالبان در سال‌های اخیر فدراسیون روسیه مکرراً اعلام کرده است که نابود کردن طالبان به لحاظ نظامی گزینه در دسترسی نیست و از این رو باید به تقویت روند صلح برای ادغام این گروه در فرآیند سیاسی افغانستان اندیشید. در همین راستا و به دلایل مختلف، روسیه مانند برخی دیگر از بازیگران اثرگذار در افغانستان از جمله چین و جمهوری اسلامی ایران کانال‌هایی برای ارتباط با این گروه تدارک دید.   در اکتبر 2015 نخستین گزارش‌ها مبنی بر رابطه محدود روسیه و طالبان منتشر شد. این شایعات بعدها توسط مقامات رسمی تأیید شد و هدف از آن به اشتراک گذاشتن اطلاعات برای مقابله با خطر داعش اعلام شد. در 28 دسامبر 2015 سفیر روسیه در تاجیکستان تأیید کرد که با وساطت برخی کشورها، روسیه با نمایندگان بخش میانه‌رو طالبان در تاجیکستان گفتگو کرده؛ هر چند این گفتگوها به هیچ نتیجه‌ای نرسیده است. این ارتباطات در شرایطی شکل گرفت که روسیه طالبان را در لیست گروه‌های تروریستی خود قرار داده و از سال 2003 نیز در آن تجدید نظر نکرده است.   از اواخر سال 2015 چندین دیدار در روسیه و در تاجیکستان (مقر لشکر 201 موتوریزه) میان روسیه و طالبان انجام شده است. با همه اینها روسیه قاطعانه رفتار بخش‌های افراط گرای طالبان از جمله شبکه حقانی را محکوم کرده است و این تفکیک را میان بخش تندرو و بخش اعظم طالبان که علاقمند به حل و فصل بحران هستند، قائل است. به نظر می‌رسد که روسیه چند هدف را از اتخاذ سیاست نزدیکی به طالبان دنبال می‌کند. نخست، مقابله با جریان داعش در افغانستان است. از آنجا که دولت مرکزی و نیروهای نظامی و امنیتی افغانستان در درجه‌ای از ثبات و سلطه نیستند که بتوانند با داعش مقابله کنند، طالبان به عنوان یک جریان شبه نظامی بومی، ورزیده و مسلط به فنون رزم چریکی بهترین گزینه برای مقابله و سرکوب با این جریان است. دوم، ارتباط روسیه با طالبان می‌تواند به عنوان ابزاری کارآمد برای مذاکره با آمریکا در موضوع افغانستان تلقی شود. سوم، این ارتباط نقش افغانستان را در ترتیبات احتمالی صلح تثبیت خواهد کرد.   د) ابتکارات روسیه در قبال فرآیند صلح به رسمیت شمرده شدن روسیه به عنوان یک قدرت بزرگ پس از امضاء قرارداد استارت در سال 2011 در واقع طلیعه خیزش روسیه در نظام بین الملل در حال شکل گیری بود. این خیزش و خارج شدن روسیه از لاک تدافعی در حوزه‌های مختلف قابل مشاهده بوده که یکی از این حوزه‌ها، همسایگان جنوبی روسیه از جمله افغانستان است. رویکردهای روسیه از سال 2011 تا روی کارآمدن ترامپ در آمریکا ظریف‌تر بوده و پس از آن و به ویژه پس از اعلام راهبرد این کشور در قبال افغانستان شکل آشکارتری به خود گرفته است. این سیاست‌ها می‌تواند افغانستان را به جدی‌ترین بستر برای باز تولید رقابت‌های روسیه و آمریکا طی سال‌های اخیر و بعد از بحران اوکراین؛ تبدیل کند. در این صورت افغانستان به میدان مبارزه و تسویه حساب دو قدرت تبدیل خواهد شد. همچنین می‌تواند موجب بروز تحولاتی در راهبرد منطقه‌ای کردن سیاست روسیه شود. فعالیت‌های روسیه در قبال مسئله صلح در افغانستان از دسامبر 2016، روسیه از قالب رایزنی منطقه‌ای مسکو (نخستین ابتکار صلح و امنیت مسکو و نخستین تعهد دیپلماتیک وزارت امور خارجه راجع به افغانستان طی سال‌های متمادی) حمایت کرده است. این ابتکار با برخی ابتکارات دیپلماتیک دیگر مانند احیاء گروه تماس افغانستان (که از سال 2009 غیرفعال بود) در سازمان همکاری شانگهای تکمیل شده است. این تلاش‌های دیپلماتیک باید همچنین در بستری وسیع‌تر از جهت گیری مجدد در قبال اوراسیا و آسیا و حمایت از چندجانبه گرایی کلان منطقه‌ای قرار گیرند. نخستین دور رایزنی مسکو با حضور روسیه، چین و پاکستان در 27 دسامبر 2016 انجام شد. طرف‌ها «جناح افغانستانی داعش» را به عنوان تهدید اصلی در افغانستان شناسایی کردند و برای شروع یک فرآیند آشتی ملیِ افغانستان محور، فراخوان دادند. مخصوصاً، بیانیه مشترکی که پیشنهاد می‌کرد که روسیه و چین به عنوان اعضاء دائم شورای امنیت ملل متحد، «یک رویکرد انعطاف پذیر برای معاف کردن افراد خاص از فهرست تحریم‌ها برای تلاش به منظور ایجاد یک گفتگوی صلح آمیز میان کابل و طالبان» اتخاذ نمایند. همچنین از شرکت مقامات رسمی افغانستان در دور آینده رایزنی‌ها استقبال کردند. دور دوم گفتگوها در 15 فوریه 2017، یک هفته پس از ملاقات وزاری خارجه افغانستان و روسیه (لاوروف و ربانی) برگزار شد و به رایزنی شش جانبه تبدیل شد که افغانستان، ایران و هند به آن اضافه شدند. نکته قابل توجه حضور همزمان هند و پاکستان در کنفرانسی راجع به افغانستان، برای نخستین بار بود. دور سوم، در 14 آوریل 2017، در حالی برگزار شد که «رایزنی» به «کنفرانس مسکو پیرامون حل و فصل افغانستان» تغییر یافت. آن زمان، این کنفرانس بزرگترین نشست منطقه‌ای راجع به افغانستان بود که تا آن وقت برگزار شده بود (شامل روسیه و ده کشور منطقه (افغانستان، ایران، هند، پاکستان، چین و پنج کشور آسیای مرکزی). ایالات متحده به صورت رسمی برای مشارکت دعوت شد (از جمله طی نخستین سفر رکس تیلرسون به مسکو در 11 و 12 آوریل)، اما شرکت نکرد. با غیبت آمریکا، افغانستان نیز با کاهش سطح نماینده خود از معاون وزیر خارجه، در سطح رییس اداره سیاست و استراتژی در این کنفرانس شرکت کرد. در این باره سه نکته شایان توجه است. نخست آنکه ابتکار مسکو باید در یک بستر کانتکست وسیع‌تر از سایر ابتکارات میانجیگرانه در حال انجام یا جدید که برای پرکردن خلاء‌ها در مذاکرات چندجانبه صورت می‌گیرد، دیده شود. مسکو تلاش کرده است تا این ابتکار کامل‌تر را جایگزین روندهای پیشین نماید. دوم، هدف مسکو از آغاز این ابتکار، تثبیت و تقویت جایگاه بین المللی روسیه در حل و فصل بحران‌های بین المللی است. سوم، چارچوب منطقه‌ای مسکو راجع به افغانستان را نباید به عنوان نسخه دیگر گفتگوهای آستانه درباره سوریه تلقی کرد چرا که اهرم‌های مستقیم روسیه در افغانستان بسیار محدودتر از ابزارهای این کشور در سوریه است؛ هر چند که روس‌ها در هر دو مورد تلاش می‌کنند تا موقعیت آمریکا را تضعیف نمایند. فی الواقع با برگزاری نشست گفتگوهای صلح راجع به افغانستان، روسیه تضمین می‌کند که نفوذ خود در درازمدت حفظ خواهد شد و آمریکا را مجبور می‌کند که موقعیت روسیه در منطقه و افغانستان را به رسمیت بشناسد. روسیه این راهبرد را در سوریه از طریق نیروی نظامی و در افغانستان از طریق بهره برداری از روابط خود با بازیگران کلیدی و نیز نفوذ فرهنگی و اقتصادی خود دنبال می‌نماید.   رویکرد روسیه نسبت به غرب در افغانستان روسیه افغانستان را به عنوان فضایی برای مراوده و چانه زنی با غرب شامل ایالات متحده و اتحادیه اروپا می‌بیند. از این رو سیاست‌های مسکو در افغانستان را باید از این زاویه نیز نگریست. روسیه به خوبی می‌داند که باید در فضایی کار کند که آمریکا طی هفده سال گذشته آن را سازماندهی و مدیریت کرده است. همچنین با دولت و نیروی نظامیِ غرب ساخته، مواجه است. از این رو به نظر می‌رسد فعال شدن روس‌ها از منظری، تحریک آمریکا به تعیین تکلیف و اتخاذ رویکردهای عملی در راستای آغاز نیت مندانه فرآیند صلح باشد. در چنین چارچوبی مسکو امیدوار است که بتواند به عنوان بخشی از فرآیند صلح به ایفای نقش پرداخته و به عنوان قدرتی مسئول در مدیریت بحرانِ دیرپای افغانستان، ایفای نقش نماید. بنابراین روسیه، افغانستان را به عنوان بستری برای همکاری با آمریکا تلقی کرده و از شکل گرفتن زمینه‌های همکاری استقبال خواهد نمود. همچنین روسیه به ایجاد پیوند میان ناتو و سازمان امنیت دسته جمعی تمایل دارد. بهترین بستر برای آغاز همکاری‌ها میان این دو سازمان منطقه‌ای، مبارزه علیه مواد مخدر است که از این منظر نیز افغانستان می‌تواند محمل خوبی برای این هدف باشد. علاوه بر این بسترهایی برای مراوده روسیه با اروپا در موضوع افغانستان وجود دارد. افغانستان در کنار عراق، سوریه، لیبی و کره شمالی، یکی از پنج منطقه تنش خارج از اروپا و یکی از زمینه‌هایی است که دو بازیگر می‌توانند به همکاری با یکدیگر بپردازند. افغانستان برای اروپا به دو دلیل مهمتر از آمریکا است. نخست، مسئله مهاجرین در اروپا و دیگر قاچاق و استعمال مواد مخدر با منشاء افغانستان در این قاره.   بر اساس گزارش‌ها، افغانستان دومین گروه مهاجرین غیرقانونی به اروپا را دارد. آخرین آمار مربوط به سال 2015 است. بر این اساس بیش از 267 هزار نفر از افغانستان به اروپا مهاجرت کرده‌اند. همچنین گردش مالی مواد مخدر افغانستان در اروپای غربی و مرکزی بیش از هجده میلیارد دلار است. در روسیه نیز تقریباً همین میزان گردش مالی مواد مخدر است و از این جهت هر دو بازیگر دغدغه مشترکی دارند. بر اساس شواهد، گسترش بازار مصرف هرویین افغانستان در کشورهای بزرگ اروپایی از جمله انگلیس، فرانسه و ایتالیا روند نگران کننده‌ای دارد. اروپا در مواجهه با تهدیدات متصور از جانب افغانستان دو مسیر بالقوه برای ایجاد مفاهمه با روسیه مطرح کرده است. نخست، توسعه جامع سیاسی اجتماعی به عنوان جایگزین درازمدت برای اقتصاد مبتنی بر مواد مخدر افغانستان و دوم، تولید امنیت از طریق ثبات سازی در این کشور. این اهداف از رهگذر توسعه اجتماعی ـ اقتصادی، مبارزه با تولید و قاچاق موادمخدر و نیز صلح و ثبات سازی قابل دسترس خواهد بود. در حوزه کمک‌های توسعه‌ای، اتحادیه اروپا به عنوان بزرگترین شریک همکاری توسعه‌ای برای افغانستان شناخته می‌شود که روسیه می‌تواند در این زمینه همکار خوبی برای اروپا در افغانستان و آسیای مرکزی باشد. در مورد همکاری مواد مخدر روسیه به غرب و اروپا خوش بین نبوده است. زمینه مهم همکاری میان دو بازیگر مبارزه با قاچاق مواد مخدر از افغانستان به غرب و صادرات پیش سازها از اروپا مشخصاً از ایتالیا و فرانسه به افغانستان است. در مورد صلح نیز با توجه به تعهد استوار اروپا به تحقق صلح پایدار در افغانستان از طریق مذاکره و آشتی، زمینه مناسبی برای گفتگوی اروپا ـ روسیه وجود دارد. البته در فضای پسا 2014، آلمان و فرانسه به فعال شدن در زمینه مذاکرات صلح افغانستان علاقه نشان دادند اما از سال 2016 و با اتخاذ رویکردهای یکجانبه از سوی آمریکای ترامپ، این علاقمندی کمتر شده و احتمال اقدامات چندجانبه با محوریت اروپا تا حد زیادی تضعیف شده است. جمع بندی روسیه عمدتا سیاستی تدافعی در قبال افغانستان داشته است. این سیاست مبتنی بر تخفیف امواج تهدیدزا از سوی افغانستان بوده و در این چارچوب روس‌ها تلاش می‌کردند تا بدون درگیر شدن مستقیم در افغانستان، از تبعات بی ثباتی و ناامنی در این کشور در امان باشند. در این راستا طبیعتا با حضور مدیریت شده و مدت‌دار آمریکا موافق بودند. این وضعیت در شرایط کنونی نیز استمرار دارد و به نظر می‌رسد که روسیه با سیاست ترامپ مبنی بر باز گذاشتن دست نیروهای نظامی ائتلاف برای مبارزه و نیز افزایش تعداد نیروها موافق باشد. با این حال، از سال 2011 به طور نامحسوس، از سال 2014 به صورت نظام‌مند و از سال 2016 به صورت آشکار، راهبرد سیاسی ـ امنیتی روسیه کنشگرانه و در پی بازیابی و احیاء جایگاه پیشین روسیه شوروی در نظام بین‌الملل بوده است. در این راستا افغانستان به عنوان بخشی از جبهه جنوبی روسیه مورد توجه بیشتر قرار گرفته است. در مجموع نکات ذیل شایان توجه به نظر می‌رسند: 1- منفعت مشروع راهبردی روسیه در افغانستان و پیرامون آن، حفظ و گسترش نقش کنونی، گسترش نفوذ در آسیای مرکزی و ممانعت از به آشوب کشیده شدن آن است. در این چارچوب افغانستان حائز نقشی حاشیه‌ای و البته غیرقابل چشم پوشی است. 2- افغانستان تهدید مستقیمی علیه منافع و امنیت روسیه نیست و این بدین معنا است که بزرگنمایی خطر تهدیدات برخاسته از افغانستان با اهداف دیگری از جمله هم راستا کردن دولت‌های آسیای مرکزی با منافع روسیه صورت می‌گیرد. 3- وضعیت داعش در افغانستان موقتی است و با بازگشت جنگجویان منطقه آسیای مرکزی، قفقاز و روسیه از عراق و سوریه به افغانستان، منطقه با وضعیت جدید و پیچیده‌ای مواجه خواهد شد. از این جهت به نظر می‌رسد که در آینده نه چندان دور، شمال افغانستان منطقه بسیار مهمی برای روسیه، کشورهای آسیای مرکزی و جمهوری اسلامی ایران خواهد بود. 4- روسیه و کشورهای آسیای مرکزی به منظور ممانعت از غافلگیری می‌بایست از ظرفیت‌های موجود در سازمان همکاری شانگهای و سازمان امنیت دسته جمعی استفاده کنند. گسترش مراودات امنیتی و ایجاد سازوکارهای هماهنگ به منظور تبادل اطلاعاتی بیناکشوری در این چارچوب قابل توصیه است. 5- علیرغم لفاظی‌های سیاسی صورت گرفته، روسیه از درگیر شدن در مناسبات میدانی افغانستان (به صورت نظامی) پرهیز خواهد کرد و به نظر می‌رسد که استمرار حضور نیروهای غربی را مطلوب‌تر ارزیابی نمی‌کند.   6- ثبات سازی در افغانستان نیازمند رویکردی جامع از جمله در سطح داخلی و خارجی است. مراد از توجه به سطح داخلی تقویت دولت مرکزی و ارتش در کنار وارد کردن طالبان و گروه‌های همسو به فرآیند سیاسی است. در سطح بین المللی نیز گفتگوهای صلح می‌بایست با رعایت منافع مشروع بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای صورت پذیرد. هر گونه رویکرد سلبی شامل کنار گذاشتن بازیگران بین المللی می‌تواند فرآیند صلح در افغانستان را با مشکل مواجه نماید. 7- روسیه بسیار علاقمند است تا افغانستان را به بستری برای همکاری با آمریکا و اروپا تبدیل نماید. از این گذشته پدیده «سندروم افغانستان»، تصور مداخله مجدد نظامی در این کشور را منتفی می‌کند. از این رو نباید و نمی‌توان از این کشور انتظار برخوردهای سخت و ورود مستقیم به مسئله افغانستان ـ از جنس آنچه در سوریه رخ داد ـ را داشت. بنابراین شایسته است که جمهوری اسلامی ایران منافع مستقل و مشروع خویش را احصا نموده و راهکارهای مستقلی معطوف به منافع ملی به منظور تحقق آنها اتخاذ نماید.     منبع: موسسه مطالعات ایران شرقی   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Fri, 02 Nov 2018 07:21:16 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3756/افغانستان-راهبرد-نگاه-جنوب-روسیه فروش اس400 روسی به هند؛ نماد مخالفت با تهدیدات تحریمی آمریکا http://www.iras.ir/fa/doc/note/3745/فروش-اس400-روسی-هند-نماد-مخالفت-تهدیدات-تحریمی-آمریکا مقدمه مساله یکجانبه گرایی آمریکا و تلاش این کشور برای گسترش سلطه خود که در دوره ریاست جمهوری دونالد ترامپ تشدید شده، اکنون ابعاد جدید و بی سابقه ای یافته است. آمریکا با پافشاری بر حفظ نظام تک قطبی و تلاش برای ایفای نقشی تعیین کننده و دستور دهنده به دیگر کشورها به دنبال اهداف و خواسته های خود از طریق اعمال انواع فشارها و تهدیدات است. یکی از مظاهر آشکار این رویکرد ترامپ، تعیین تکلیف برای دیگر کشورها اعم از متحدان یا شرکای خود در زمینه مسائل دفاعی، امنیتی و تسلیحاتی است. مساله ای که به دلیل حساسیت آن تاکنون واکنش های شدیدی را از جانب برخی از آنها به دنبال داشته است. در این راستا فشارها و تهدیدات واشنگتن به دهلی نو در زمینه خرید سامانه موشکی اس400 از روسیه، خشم مقامات ارشد هندی را بر انگیخته است. روسیه و هند در دوره پسا جنگ سرد روابط گسترده ای با یکدیگر در ابعاد مختلف اقتصادی، نظامی و تسلیحاتی و هسته ای داشته و در عین حال به عنوان دو عضو گروه بریکس در پی گسترش همکاری ها هستند. این مساله با توجه به ظرفیت های این دو قدرت مهم اقتصادی و نظامی جهان مفهوم می یابد. در عین حال مدتهاست که روسیه به عنوان مهمترین شریک نظامی هند و نخستین فروشنده و تدارک کننده انواع تسلیحات برای دهلی نو مطرح است.   فشارهای آمریکا پس از درخواست آمریکا از ترکیه برای عدم خرید سامانه موشکی اس400 از روسیه و اعمال انواع فشارها از جمله عدم تحویل جنگنده اف 35 به آنکارا، اکنون نوبت به هند رسیده که واشنگتن نه فقط خواسته مشابهی را ازآن مطرح نماید، بلکه حتی تهدید کند که در صورت عدم تمکین از خواسته آمریکا، آن را مورد تحریم قرار خواهد داد. واشنگتن ادعا کرده که نگران تصمیم هند برای خرید تجهیزات جدید نظامی از روسیه از جمله سامانه موشکی اس400 است. بر اساس قوانین کنونی آمریکا، اگر کشوری با روسیه روابط نظامی و یا اطلاعاتی داشته باشد، می تواند شامل تحریم های آمریکا قرار گیرد. دراین راستا «راندال شریور» (Randall Schriver) از مقامات ارشد وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) در اوایل شهریور 1397 به هند درباره خرید تجهیزات نظامی از روسیه هشدار داد و اعلام کرد که هیچ تضمینی برای دریافت معافیت از تحریم های واشنگتن وجود ندارد. سخنان این مقام آمریکایی پیش از برگزاری مذاکرات «2+2» میان هند و آمریکا میان وزرای دفاع و خارجه هند و آمریکا مطرح شد. در مذاکرات «2+2»، جمیز متیس وزیر دفاع آمریکا اعلام کرده بود که تحریم های آمریکا قرار نیست بر کشورهایی مانند هند تاثیر منفی بگذارند، بلکه آنها باید بر کشورهای مورد تحریم از جمله روسیه تاثیر بگذارند. به گفته شریور، «این موضوع که هند می خواهد سامانه موشکی اس400 را از روسیه خریداری کند از جنبه های مختلف نگران کننده است. نظر قاطع آمریکا این است که هند به دنبال منابع جایگزین باشد و سعی خواهیم کرد که نیازهای دفاعی هند را تامین کنیم.»   اهمیت هند آمریکا در سال های اخیر تلاش زیادی برای گسترش روابط سیاسی و نظامی با هند کرده است. از دیدگاه واشنگتن، هند کشوری مهم برای مقابله با نفوذ روز افزون چین در منطقه آسیااقیانوسیه است. در عین حال آمریکا درصدد است تا جای پای محکمی در بازار تسلیحاتی هند پیدا کرده و روسیه را از این بازار مهم  بیرون براند. به گفته سرگئی لاوروف وزیر امور خارجه روسیه، «تحریم های واشنگتن علیه روسیه با هدف بیرون راندن روسیه از بازارهای تسلیحاتی و انرژی در جهان صورت می گیرد.» اکنون به بهانه تحریم ها علیه مسکو، این بهانه برای واشنگتن فراهم شده است. آمریکا به روسیه به چشم یکی از بزرگترین رقبای آمریکا دربازار تسلیحاتی می نگرد. به همین دلیل در تحریم های جدید علیه روسیه در چارچوب کاتسا، شرکتهای تسلیحاتی روسیه هدف قرار گرفته اند تا از دامنه فعالیت آنها در بازارهای جهانی کاسته شود. درحال حاضر روسیه بعد از آمریکا در مقام دوم صادرات تسلیحاتی قرار دارد و در سال 2016 میلادی 14 میلیارد دلار انواع تسلیحات را در نقاط مختلف جهان فروخت. از دیدگاه واشنگتن، خرید سامانه اس400 توسط هند از روسیه، ادامه همکاری نظامی هند و آمریکا را با مشکل روبرو خواهد کرد. بند 231 قانون کاتسا کشورهای ثالث را که دارای قراردادهای مهم با بخش های دفاعی و تسلیحاتی روسیه هستند، واجد شرایط برای تحریم توسط آمریکا می داند. به رغم تهدیدات دولت ترامپ، هند و روسیه مذاکرات در خصوص خرید سامانه موشکی اس400 را نهایی کرده و قرار شد در سفر ولادیمیر پوتین، رئیس جمهوری روسیه به هند، قرارداد خرید این سامانه دوربرد ضد هوایی و ضد موشکی امضاء شود.   سفر پوتین و قرارداد اس400 ولادیمیر پوتین رئیس جمهوری روسیه از 12 مهر 1397 (4 اکتبر 2018) سفری دو روزه به هند داشت. وی ضمن دیدار با «ناندرا مودی» نخست وزیر هند چند سند مهم از جمله قراردادهای تسلیحاتی را با این کشور امضا کرد. سفر پوتین به هند منعکس کننده گرمی روابط بین هند و روسیه و ارتقای روابط مسکو و دهلی نو به همان سطحی است که قبل از فروپاشی شوروی وجود داشت. این یک تحول راهبردی در شرایطی است که شاهد صف بندی بین المللی بین آمریکا از یک سو و دیگر قدرت های جهانی از سوی دیگر هستیم. به گفته پوتین، حجم تجارت روسیه و هند در سال 2017 به بیش از ۹ میلیارد دلار رسید و قرار است که این رقم با توجه به افزایش تجارت و سرمایه گذاری دو کشور بیشتر شود. هدف مسکو و دهلی نو رسیدن به حجم تجاری ۳۰ میلیارد دلار و افزایش سرمایه گذاری به ۱۵ میلیارد دلار تا سال ۲۰۲۵ است. در عین حال در این سفر، روسیه و هند بزرگترین قرارداد تسلیحاتی میان دو کشور را که ارزش آن 10 میلیارد دلار تخمین زده شده است، امضاء کردند. هند به رغم تهدید تحریم مالی از سوی آمریکا در نهایت قرارداد پنج میلیارد و چهارصد و سی میلیون دلاری با روسیه برای خرید پنج سامانه موشکی اس400 را امضاء کرد. همچنین قرارداد تولید 200 فروند بالگرد خدماتی کاموف226 به ارزش یک میلیارد دلار، قرارداد فروش چهار فروند ناورزم به ارزش تقریبی 2 میلیارد دلار، قرارداد ساخت 650 هزار قبضه سلاح کلاشنیکف آکا103 در هند و قرارداد فروش دو فروند هواپیمای ترابری نظامی ایلیوشین78 نیز بین روسای دو کشور منعقد شد. افزون بر این قراردادها، طرح ارتقای ناوگان هواپیماهای ایل76 و هواپیماهای سوخت رسان هوایی ایل78 متعلق به نیروی هوایی هند به ارزش تقریبی 600 میلیون دلار نیز امضاء شد. دو کشور همچنین قراردادی برای همکاری فضایی با یکدیگر امضا کردند. به گفته مقامات هندی، بر اساس این قرارداد یک ایستگاه نظارت فضایی در نزدیکی شهر نوو سیبریک در روسیه برای هند احداث خواهد شد.   تهدید واشنگتن واشنگتن، هند را تهدید کرده که اگر به برنامه خرید سامانه موشکی اس400 از روسیه ادامه دهد، با تحریم های آمریکا مواجه خواهد شد. یک سخنگوی وزارت خارجه آمریکا درباره قرارداد اس400 تاکید کرد: «همه متحدان آمریکا باید از انجام معاملاتی که تحت قانون کاتسا باعث اعمال تحریم های آمریکا علیه آنها می شود، خودداری کنند». از دیدگاه واشنگتن، هند نیز شامل این تهدید می شود، زیرا آمریکا به  قرارداد چند میلیارد دلاری خرید سامانه موشکی اس400 هند از روسیه حساسیت بسیار دارد. دلیل این حساسیت، حجم این قرارداد است که می تواند به طور بالقوه به قراردادها و همکاری های دیگر بین این دو کشور منجر شود. مسکو و دهلی نو در حالی این بسته قراردادی را امضا کردند که آمریکا پیش تر به هند درباره خرید سامانه های تسلیحاتی مهم از روسیه هشدار داده است. آمریکا به روسیه به چشم یکی از بزرگترین رقبای واشنگتن در بازار تسلیحاتی می نگرد. به همین دلیل در تحریم های جدید علیه روسیه در چارچوب کاتسا، شرکتهای تسلیحاتی روسیه هدف قرار گرفته اند تا از دامنه فعالیت آنها در بازارهای جهانی کاسته شود. درحال حاضر روسیه بعد از آمریکا در مقام دوم صادرات تسلیحاتی قرار دارد. به دلیل تحریم های آمریکا علیه نهادها و شرکت های تسلیحاتی روسی، هندی ها قادر نخواهند بود از نظام بانکی آمریکا برای پرداخت هزینه های این قراردادها به روسیه استفاده کنند. پیش بینی می شود دو کشور برای دور زدن این تحریم ها و اجتناب از نظام بانکی آمریکا، راهی برای انجام این مبادلات با به کار گیری ارزهای خودشان پیدا کنند. البته باید خاطرنشان کرد بعید است که آمریکا به دلیل این قراردادهای تسلیحاتی تحریم های ثانویه ای را علیه هند وضع کند، زیرا در این صورت هند برای پرداخت هزینه های قراردادهای تسلیحاتی با آمریکا نیز با مشکل مواجه خواهد شد. دونالد ترامپ رئیس جمهوری آمریکا در اوت 2017، قانون «مبارزه با مخالفان آمریکا از طریق تحریم» (کاتسا) را امضا کرد که بر اساس آن روسیه، ایران و کره شمالی شامل تحریم های واشنگتن شدند. بند 231 قانون کاتسا، کشورهای ثالث را که قراردادهای مهم با بخش نظامی و تسلیحاتی روسیه دارند را مستحق تحریم از سوی آمریکا می داند. هند که دارای روابط گسترده نظامی با روسیه است و اکثر تجهیزات نظامی خود را از این کشور خریداری می کند اکنون در مرکز توجه این قانون قرار گرفته است.   جمع بندی هند و روسیه اکنون به دنبال یافتن راه حلی برای دور زدن تحریم های آمریکا علیه روسیه هستند. ضمن اینکه تصمیم مسکو و دهلی نو برای نهایی کردن قرارداد اس400 نشانه عزم آنها برای مقابله با زورگویی و قلدرمابی ترامپ، رئیس جمهور آمریکا است. در واقع هند با امضای قرارداد خرید موشک اس400 از روسیه ضربه سختی به صنایع تسلیحاتی آمریکا وارد کرد. توجه کشورهایی مانند هند، ترکیه برای خرید سامانه موشکی اس400 از روسیه، برای آمریکا موجب نگرانی زیادی شده است. این مساله نه فقط به این دلیل که امضای این قراردادها باعث افزایش فروش های نظامی خارجی روسیه و تقویت صنایع نظامی آن می شود، بلکه به این سبب که نشان دهنده پیشرفت های تکنولوژی نظامی روسیه است که برای واشنگتن غیر قابل تحمل است. در واقع آمریکا بدین ترتیب مشتری های بالقوه سامانه موشکی پاتریوت را از دست خواهد داد. سامانه موشکی پاتریوت با توجه به تبلیغاتی که در آن مورد آن صورت گرفته و این سامانه موشکی را ابزار قدرتمندی برای مقابله با هواپیماها و موشکهای بالستیک معرفی کرده بودند، در جایگاه نخست در بین سامانه های ضد هوایی و ضد موشکی قرار داشت، اما جنگ یمن و پرتاب موشک های بالستیک از جانب  ارتش یمن به سوی عربستان و ناکامی های متعدد سامانه موشکی پاتریوت در انهدام آنها، اشکالات و نقص های این سامانه موشکی را آشکار ساخت و بدین ترتیب برخی از کشورها مانند هند را به سوی روسیه و خرید سامانه موشکی اس400 سوق داد.       نویسنده: دکتر سید رضا میرطاهر، تحلیلگر ارشد مسائل راهبردی             ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Mon, 08 Oct 2018 16:37:34 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3745/فروش-اس400-روسی-هند-نماد-مخالفت-تهدیدات-تحریمی-آمریکا