موسسه مطالعات ایران اوراسیا - آخرين عناوين سیاست های امنیتی و نظامی :: نسخه کامل http://www.iras.ir/fa/energy-and-environment Fri, 20 Oct 2017 08:47:43 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal02/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط موسسه مطالعات ایران اوراسیا http://www.iras.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام موسسه مطالعات ایران اوراسیا آزاد است. Fri, 20 Oct 2017 08:47:43 GMT سیاست های امنیتی و نظامی 60 روسیه و جنگ بعدی در لبنان؛ روسیه چگونه می تواند از تنش میان اسرائیل و «حزب الله» منتفع شود؟ http://www.iras.ir/fa/doc/note/3361/روسیه-جنگ-بعدی-لبنان-چگونه-می-تواند-تنش-میان-اسرائیل-حزب-الله-منتفع-شود ایراس: همزمان با آنکه نیروهای دولت بشار اسد کنترل بخش های مهمی از سوریه را در اختیار گرفتند، استراتژیست های اسرائیلی مجددا تمرکز خود را بر احتمال جنگی دیگر با حزب الله لبنان به عنوان متحد اصلی دولت بشار اشد معطوف نمودند. از آخرین جنگ میان اسرائیل و حزب الله در سال 2006، سرتاسر مرزهای شمالی اسرائیل در طول بیش از یک دهه گذشته به دور از تنش قرار داشت. با این حال، از همان یک دهه پیش، حزب الله لبنان به طور چشمگیری زرادخانه تسلیحاتی خود را از حیث کمّی و کیفی ارتقا و نیز جایگاه سیاسی خود را در لبنان بهبود بخشید. در این چارچوب، جنگی دیگر میان اسرائیل و حزب الله به چندین دلیل محتمل است: اگر سوتفاهم در طرف اسرائیل یا طرف حزب الله، تنش ناخواسته ای را میان این دو ایجاد کند؛ اگر یکی از طرفین بنا به تصور خود مبنی بر ضعف طرف مقابل، اقدام به حمله نظامی نماید؛ یا اگر رفتار هر یک از دو طرف، خطوط قرمز طرف دیگری را نقض کند.   استراتژیست های اسرائیلی به احتمال جنگ با حزب الله فکر نمی کنند، اما علاقه مند هستند بدانند چگونه روسیه که دوست دوران جنگ ایران و حزب الله در سوریه به حساب می آید، به چنین تنش و منازعه ای واکنش نشان می دهد. اسرائیل اخیرا حملات علیه حزب الله در لبنان و سوریه را تشدید کرده است، اما تا عمل به توافق موقتی اسرائیل با کرملین که غالبا از طریق ارتباطات شخصی با ولادیمیر پوتین بدست آمده است، فاصله زیادی دارد.   این الگو نمی تواند برای جنگ بعدی پایدار باقی بماند. اگر تهاجم نظامی میان اسرائیل و حزب الله در تضاد با منافع روسیه باشد، این کشور اقدام به تحدید آزادی عمل دو طرف خواهد نمود و در قدم بعدی، به حل و فصل منازعه کمک خواهد کرد. مضاف بر این، احتمالا کرملین از چنین جنگی برای افزایش موضع و نفوذ خود در خاورمیانه بهره برداری خواهد کرد.   ترجیحات روسیه همزمان با تثبیت اوضاع در سوریه، رقابت ها میان روسیه و ایران در این کشور شدت بیشتری خواهد یافت. روسیه درصدد آن است که دارایی های خود را در سوریه و تحت هر ترتیبات سیاسی، از جمله خلع بشار اسد از قدرت یا فدرالیزه شدن این کشور، حفظ نماید. با این حال، ایران صرفا به دنبال آن است که قدرت  خود را در شامات بر اساس تعریفی که دارد، تحکیم بخشد. هر دو کشور روسیه و ایران به دنبال حضور دائمی نظامی در سوریه و نفوذ ژئوپلیتیکی در منطقه هستند، اما اراضی و سرزمین هایی که بشار اسد باز پس گرفته است، ظرفیت حضور دو قدرت متفاوت را ندارد.   بلندپروازی های ایران تبدیل به معضل و مشکلی برای روسیه شده است. تمایل روسیه این است که بدون آنکه روابط مسکو و تهران تحت تاثیر قرار گیرد، هژمونی طلبی منطقه ای ایران، به عنوان بزرگ ترین همپیمان منطقه ای روسیه را محدود سازد. در واقع ترجیح روسیه این است که حضور ایران و حزب الله در سوریه نه قدرتمندانه و نه از سر ضعف باشد.   بر این اساس، تصمیم اسرائیل به استفاده از زور می تواند در راستای تحقق این هدف روسیه باشد. به عبارت دقیق تر، اگر تنش و منازعه میان اسرائیل و حزب الله شعله ور گردد، مسکو احتمالا اجازه خواهد داد تا حزب الله و ایران هزینه های این جنگ را پرداخت کنند تا از این طریق، جایگاه منطقه ای این دو تضعیف گردد. اما از سوی دیگر، مسکو درصدد آن خواهد بود تا مانع از پیروزی قطعی اسرائیل شود، چرا که کماکان به حزب الله به عنوان یک بازیگر راهبردی در منطقه نیاز دارد و همچنین در صورت شکست حزب الله، این پیام به اسرائیل ارسال می شود که قدرت روسیه در منطقه محدود است. از طریق حل و فصل منازعه و بازگشت به وضعیت پیش از جنگ، روسیه می تواند به این برآورد دست یابد که آیا با آمریکا به عنوان نیرویی در خاورمیانه، برابری می کند یا برتر از آن است.   در نتیجه، بهترین نتیجه برای روسیه، بروز جنگی محدود به لبنان که درهمین کشور هم پایان یابد و دو طرف تخاصم نیز پس از روی آوردن به روسیه به عنوان میانجی گر، مدعی پیروزی باشند. اما، بدترین خروجی این جنگ هم می تواند تجزیه لبنان باشد؛ تحولی که این کشور را تبدیل به نمونه شبیه عراق پس از صدام خواهد نمود. همچنین بدترین سناریو نیز می تواند امتداد جنگ به بلندی های جولان در سوریه باشد، منطقه ای که بروز جنگ در آن باعث می شود دستاوردهای روسیه در کاستن از تنش های داخلی سوریه به خطر افتاده و از این رو منطقه را با بی ثباتی رو به رو سازد.   برای مسکو، موفقیت صددرصدی حزب الله و همچنین نابودی کامل این جنبش بطور مساوی گزینه های مطلوبی نیست. از این جهت موفقیت کامل حزب الله گزینه خوبی برای روسیه نیست، زیرا که باعث می شود این جنبش دیگر توجهی به مسکو نداشته باشد و از این جهت نابودی کامل آن به نفع روسیه نیست، زیرا باعث شکل گیری این ذهنیت می شود که روسیه، متحدی است که نمی توان به آن تکیه و اعتماد نمود. تحت هر شرایطی، مسکو به دنبال ممانعت از بروز منازعه میان اسرائیل و حزب الله است؛ راهبرد و اقدامی که کرملین پیش از این و در زمان پس از فروپاشی شوروی در مناطقی نظیر آبخازیا، دونباس، قره باغ، اوستیا و ترانس‌نیستریا اتخاذ نمود. ممانعت از بروز تنش میان دو طرف مستلزم آن است که تنش ها در سطح بالایی باقی بماند تا از این طریق ظرفیت میانجیگیری و مداخله آتی روسیه در جنگ احتمالی دست نخورده باقی بماند. با این حال، حفظ تنش ها در سطحی بالا نباید منتج به جنگی طولانی و ادامه دار میان اسرائیل و حزب الله شود. حفظ یک ثبات شکننده در لبنان، وابستگی تمامی طرف ها را به مسکو افزایش خواهد داد و اهمیت مسکو برای آینده بیروت را ضروری خواهد ساخت. از این رو، مادامی که مسکو بتواند مانع از تنش های غیرسازنده میان اسرائیل و حزب الله شود، منازعه میان طرفین به مثابه فرصتی برای روسیه قلمداد خواهد شد.   لحظه حداکثر خطر جنگ بعدی میان اسرائیل و حزب الله متمایز از رویکردهایی خواهد بود که دو طرف از زمان آخرین تنش خود با یکدیگر اتخاذ کرده بودند. به عبارت دقیق تر، حزب الله به مانند آنچه در گذشته انجام می داد، صرفا روی به حملات موشکی علیه اسرائیل نخواهد آورد، بلکه درصدد خواهد بود تا ماشین جنگی اسرائیل را از کار بیندازد. بهبود دقت و برد و همچنین تعداد موشک ها به حزب الله این اجازه را می دهد که بطور عملیاتی اهداف مهمی همچون پایگاه های نیروی هوایی اسرائیل، تاسیسات جمع آوری اطلاعات یا حتی پایگاه سربازان را هدف بگیرد. برنامه ریزان اسرائیلی همچنین این انتظار را دارند که تعداد کم واحدهای زبده حزب الله بتوانند مانورها و عملیات های پیچیده ای در اراضی اسرائیل انجام دهند و احتمالا برخی شهرک های مرزی را به تصرف خود درآورند.   در طرف دیگر، اسرائیل بعید به نظر می رسد که بار دیگر عملیات به اصطلاح بازدارندگی (گزینه همیشگی اسرائیل در طول منازعات یک دهه اخیر) با هدف تحمیل کمترین آسیب به دشمنان خود برای جلوگیری از خشونت ها در آینده را در دستور کار خود قرار دهد. در عوض، اسرائیل به دنبال روشی است که استراتژیست های اسرائیلی آن را «تصمیم میدان نبرد» می نامند یا به عبارت دقیق تر، پیروزی بلامنازع بر روی زمین و فاتح میدان نبرد. اسرائیل درصدد نابودی حزب الله نیست، اما احتمالا تا آستانه نابودی و محو این گروه پیش خواهد رفت.   منازعه ای با چنین دکترین های جدیدی از سوی حزب الله و اسرائیل می تواند منافع روسیه را به خطر بیندازد. وحشتناک ترین وضعیت برای مسکو این خواهد بود که اسرائیل بیش از آنکه کرملین نیاز دارد، اقدام به آسیب رساندن به حزب الله نماید و پس از آن به حدی پیش برود که نتیجه ای جز پیروزی قاطع برای اسرائیل نداشته باشد. نزدیک ساختن حزب الله به آستانه نابودی کامل موجب تضعیف ایران (به عنوان حامی حزب الله و متحد اصلی منطقه ای روسیه) خواهد شد و احتمالا مسکو با هدف عقب نشینی، به اسرائیل فشار وارد خواهد ساخت. با این حال، اشتیاق بالقوه حزب الله به تنش آفرینی از سوی اسرائیل و روسیه توامان غیرقابل تحمل خواهد بود. در واقع، این امر می تواند آتش انتقام اسرائیل از سوریه و ایران را شعله ور ساخته و بیش از گذشته خاورمیانه را در این آتش فرو ببرد، بدون آنکه سود و منفعتی عاید مسکو گردد.   تحدید اسرائیل و حزب الله از سوی روسیه وابسته به وضعیت جنگ داخلی در سوریه است. هرچه نیاز مسکو به حزب الله برای مقابله با نیروی های ضدبشار اسد بیشتر شود، این کشور بیشتر از حزب الله در برابر حملات اسرائیل محافظت خواهد نمود. در مقابل، هرچه تضمین ها برای حضور یک دولت روس گرا در سوریه بیشتر شود و موضع مسکو در این کشور تقویت گردد، فضای مانور و عکس العمل از سوی اسرائیل بیشتر خواهد شد.   از تنش تا عدم تنش اگر مسکو نتواند میانجیگر یک راه حل سیاسی برای این منازعه باشد، احتملا مسکو دو طرف منازعه را مجبور خواهد ساخت تا این جنگ را به روش خود پایان بخشند. با هدف دست یابی به بیشترین منفعت و کمترین اصطکاک و اختلاف، مسکو می تواند عملیات های سایبری محدودی علیه اهداف غیرنظامی در اسرائیل مانند بندرگاه ها یا پالایشگاه های نفت در دستور کار قرار دهد. انجام چنین حملاتی واکنش کمتری را بر انگیخته و در مقایسه با حمله به زیرساخت های نظامی، آسان تر خواهد بود. مضاف بر آنکه، روسیه می تواند این حملات را به ایران یا حزب الله منتسب کند تا هم این اقدام را محکوم نماید و هم از تقابل مستقیم با اسرائیل اجتناب کند. پس از این، مسکو می تواند این سیگنال را به اسرائیل ارسال کند که مادامی که تل آویو از حمله به حزب الله دست برندارد، زیرساخت های آن مجددا و به آسانی مورد حمله قرار خواهد گرفت.   در این اثنا، در میدان نبرد، روسیه می تواند به گونه ای عمل کند که استراتژیست های اسرائیلی باور کنند که نیروهای روسی بسیار نزدیک به حزب الله مستقر هستند که در صورت حمله اسرائیل به مواضع حزب الله، نیروهای روسی نیز مورد هدف قرار خواهند گرفت. اگر این ایده نیز کارساز نبود، روسیه می تواند اسرائیل را با استقرار سامانه های «منع منطقه ای» و «ضددسترسی» تهدید کند تا مانعی در مسیر حملات اسرائیل به حزب الله در سوریه و لبنان قرار دهد. در سطحی بالاتر، روسیه همچنین می تواند در سامانه های نظامی اسرائیل اختلال ایجاده کرده یا با ارسال پارازیت، پهپادها را از رادار خارج نموده و یا حتی ساقط نماید. حتی اگر اسرائیل نسبت به این اقدامات روسیه واکنشی نشان نداد، مسکو می تواند گنبد آهنین را هدف قرار داده و سامانه های ضدهوایی و حتی سیستم های هشداردهنده شهری را مختل سازد و در امتداد این اقدامات، جنگ اطلاعاتی ای راه بیندازد مبنی بر آنکه سامانه های دفاعی اسرائیل آسیب پذیر بوده تا از این طریق، در سطح افکار عمومی رعب و وحشت ایجاد نماید.   اما به نظر می رسد که روسیه، کشوری عملگرا است. بدین معنی که مسکو بر حزب الله نیز فشار وارد خواهد ساخت و این فشار نه از طریق ایران و سوریه، بلکه بصورت مستقیم خواهد بود. مسکو پس از دو سال جنگ شانه به شانه به همراه حزب الله علیه شورشیان در سوریه، کاملا با ساختار فرماندهی، کنترل و شبکه ارتباطات و فناوری هایی که از این ساختار پشتیبانی می کند، آشنا است. در صورتی که موشک های حزب الله به نقاط دورتری اصابت کند، روسیه می تواند به تضعیف این ساختارها از طریق اقدامات سایبری مبادرت ورزد. همزمان، با توجه به آنکه حزب الله در جریان جنگ سوریه توان زیادی از دست داده، مسکو می تواند مستقیما با این گروه وارد گفتگو شود. نکته اصلی آن است که شرایط کنونی حزب الله به گونه ای بوده که آمادگی پذیرش درخواست های مسکو را دارد.   آغوش محکم روسیه پیش از هر زمان دیگری، در جنگ بعدی اعراب و اسرائیل حضور خواهد داشت. تمایل اسرائیل در زمان بحران کماکان به ایالات متحده است. با این حال، عملکرد غلطی که دولت کنونی آمریکا از خود به نمایش گذاشته است و همچنین ارتباطات مسکو در سطح منطقه باعث خواهد شد که از دیدگاه اسرائیل، روسیه بازیگر معقول تری برای تعامل و همکاری به نظر آید.   اگر اسرائیل از روسیه درخواست نماید که مدیریت تخاصمات را بر عهده بگیرد، این درخواست برای اولین بار در نوع خود از سال 1967 و هنگامی که اسرائیل تلاش داشت شوروی مانع از بروز جنگ شش روزه شود، خواهد بود. چنین درخواستی بدین معنی است که پس از چند سال از مداخله نظامی روسیه در سوریه، ولادیمیر پوتین بطور کامل جایگاه مسکو در خاورمیانه را احیا نموده است؛ جایگاهی که در طول پنج دهه گذشته، خلا آن از سوی دولتمردان روسی احساس می شد. نهایت کلام آنکه اگر جنگی میان اسرائیل و حزب الله شکل گیرد، این روسیه است که می تواند پیروز این جنگ را مشخص کند.   نویسنده: دیمیتری آدامسکی - دانشیار مرکز بین رشته ای هرتزلیا   منبع: مجله فارن افرز آمریکا     «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی «ایراس» نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليلگران روسی منتشر شده است»       ]]> روسیه و اروپای شرقی Sun, 08 Oct 2017 21:16:47 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3361/روسیه-جنگ-بعدی-لبنان-چگونه-می-تواند-تنش-میان-اسرائیل-حزب-الله-منتفع-شود روسیه، سرزمین فرصت ها یا پرواز به سوی افراط گرایی http://www.iras.ir/fa/doc/news/3352/روسیه-سرزمین-فرصت-یا-پرواز-سوی-افراط-گرایی ایراس: مرزهای مشترک روسیه با جمهوری های آسیای مرکزی و قفقاز به دردسری بزرگ برای مسکو تبدیل شده است. جمهوری های آسیای مرکزی و قفقاز قبلا بخشی از اتحاد جماهیر شوروی بودند که تحت آن منابع هویتی مانند مذهب و ملیت سرکوب شدند و اکنون فرصتی پدید آمده است تا احتمالا ایدئولوژی های جدید آشکار شود. آسیای مرکزی منبع چند حمله به روسیه در دهه های اخیر بوده است و همین امرنیز باعث شد تا ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه در سپتامبر 2015، در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل متحد، درباره تهدید رو به رشد تروریسم بین المللی در منطقه  ابراز نگرانی کند (1).   وقوع تحولات جدیدی در معادلات نظام بین المللي باعث شده تا جريانات تروريستي بسیار گسترده تر از مقاطع پیشین، در جست و جوی فضای حیاتی برای اقدامات تخريبي خود باشند. جهش تروریسم بنيادگرايانه از مدل هاي پيشين به سبك و سياق شديدا افراط گرايانه اي چون داعش در سال هاي اخیر، هراس در مناطقی که زمینه برای رشد و نمو اين اقدامات وجود دارد را افزایش داده است.   نسبت تروریسم و افراط گرایی در منطقه دیدگاه رایج این است که مرتکبین تروریسم اغلب مذهبی هستند و طرفداران باورهای متضاد خود را مورد هدف قرار می دهند. در واقع، شواهدی وجود دارد که بر اساس آن بیش از نیمی از گروه های تروریستی که در سطح بین المللی کار می کنند برای اعمال نفوذ خود از دین استفاده می کنند. تروریسم ناشی از ناامیدی عمیق ناشی از محرومیت اقتصادی و اجتماعی ترکیب شده و همچنین نارضایتی از فقدان فرصت برای تغییر سیاسی نیز وجود دارد. همچنین معمولا تصور می شود که زمینه های بارور برای تفکر افراطی و اقدامات تروریستی زمانی که سیستم غیر دموکراتیک است، نیز وجود دارد.در این شرایط، تفسیرهای بنیادگرایانه دینی می تواند تعداد بیشتری از پیروان را جذب کند.   بسیاری از نویسندگان در آسیای مرکزی و همچنین تحلیلگران خارجی توجه خود را به تهدید رادیکالیزاسیون در کشورهای منطقه اختصاص داده اند. آنها مرتب این پرسش را مطرح می کنند که آیا رادیکالیزاسیون در جمهوری های آسیای مرکزی رشد کرده است یا نه؟سوالات دیگری نیز وجود دارد از جمله:اگر ارتباطات منطقه ای با سازمان های افراطی وجود داشته باشد، کشورهایی نظیر افغانستان و پاکستان چه نقشی در آن دارند؟آیا تمایل گسترده ای برای اسلام سازی دوباره پس از فروپاشی شوروی وجود دارد؟ (2)   براساس گزارش گروه بحران در ژانویه 2015، بین 2000 تا 4000 نفر از اتباع جمهوری های آسیای مرکزی به گروه دولت اسلامی عراق و شام(داعش) پیوستند. برخی از این اتباع از کارگرانی بوده اند که در روسیه کار می کرده اند و از طریق سفر به استانبول به سوریه رفته اند. مناطق و روستاهای از این کشورها که در آن برخی افراد برای عضویت در داعش به سوریه رفته اند اکنون به شدت تحت نظارت دقیق پلیس محلی است.   بیست و پنج سال پس از استقلال جمهوریهای شوروی سابق، برخی کشورها نظیر قرقیزستان و تاجیکستان هنوز به روسیه وابسته هستند. هر ساله هزاران مهاجر نیروی کار از آسیای مرکزی در جستجوی آینده ای بهتر به روسیه می روند. دلایل مهاجرت برای بسیاری از مهاجران صرفا اقتصادی هستند، گرچه عوامل اساسی اجتماعی و سیاسی نیز نباید دست کم گرفته شود.تاجیکستان با تنها 6 درصد زمین های زراعی و صنایع کوچک، فقیر ترین کشورهای پنج آسیای مرکزی است و به دلیل کمبود شغل به شدت وابسته به مهاجرت به روسیه است. در سال 2015، پولی که توسط کارگران مهاجر در روسیه به تاجیکستان وارد شده است معادل 28 درصد از تولید ناخالص داخلی این کشور را به خود اختصاص داده است. علاوه بر دلایل آشکار اقتصادی برای مهاجرت به روسیه، نارضایتی در مورد فساد و سرکوب سیاسی و مذهبی به عنوان عواملی مهم در جریان مهاجرت عظیم نادیده گرفته می شود. نارضایتی در مورد فساد و فقدان چشم اندازی برای جستجوی آیندهای بهتر، باعث شده است تا حتی متخصصینی مانند پزشکان، معلمان و وکلا نیز به روسیه روی بیاورند و روستاهای کشورهای منطقه فقط محل زندگی سالخوردگان باقی بماند (3).   روسیه: سرزمین فرصت ها؟ هرچند در ایتدا تصور می شود که به دلیل در معرض خطر قرار گرفتن آزادی مذهب و فقدان چشم انداز های روشن در کشورهای آسیای مرکزی، افراد می توانند با مهاجرت به روسیه فرصت هایی را برای خود ایجاد کنند اما پس از ورود مهاجران این موضوع اغلب به یاس و توهم تبدیل می شود.   مهاجرانی که نمی توانند یا نمی خواهند به کشور خود بازگردند، باید با واقعیت روسیه روبرو شوند. تعداد زیادی از مهاجران (اغلب بدون تحصیل) در حوزه های غیرقانونی زندگی می کنند، اغلب با مشاغلی با درآمد کم و شرایط سخت زندگی می کنند و به طور مرتب در معرض تبعیض و آزار و اذیت قرار می گیرند.   نگرش های اجتماعی و دولتی نسبت به مهاجران در روسیه از اهمیت زیادی برخوردار است. میزان سوء ظن و نژادپرستی به طور قابل توجهی نسبت به گروه های مختلف مهاجر و ملیت های مختلف متفاوت است. جنگ در چچن، تروریسم و بمب گذاری های انتحاری در مسکو، علامت های خود را در جامعه روسیه به ثبت رسانده است. مهاجران، به ویژه از جمهوریهای خودمختار قفقاز شمالی و آسیای مرکزی، به طور مرتب با تبعیض و آزار و اذیت روبرو هستند. با این مقدمه باید گفت که علاوه بر دلایل مذهبی، برای پیوستن به دولت اسلامی، مشوق های اقتصادی نیز وجود دارد.   مهاجران هنگامی بیشتر آسیب پذیر می شوند که  درگیر مشکلات مالی می شوند و در چنین شرایطی است که گروه های نظیر داعش با وعده زندگی بهتر و پرداخت پرداخت 500 تا 1000 دلار در روز،آنها را جذب می کنند. علاوه بر این این مهاجران برای تشکیل حکومت و خلافت اسلامی متقاعد شده اند. اغلب این فرض وجود دارد که چچنی ها نقش عمده ای در استخدام مهاجران کارگری آسیای مرکزی در روسیه ایفا می کند.   مهاجرانی که حقوق آنها برای ماه ها پرداخت نمی شود و در  معرض مشکلات عمیق مالی هستند.اکنون نیز با تضعیف مواضع دولت اسلامی شام و عراق جنگچویان این گروه در حال بازگشت به کشورهای آسیای مرکزی و روسیه هستند که این امر به شدت نگرانی ها در این کشورها را بالا خواهد برد. پوتین آشکارا نگرانی های خود را در مورد جنگجویان دولت اسلامی که به روسیه بازگشته اند، ابراز نمود. در گذشته نیز روسیه نیز نگران تهدید رو به رشد مبارزان از دولت اسلامی بود که ظاهرا برنامه ریزی هایی برای حمله به کشورهای آسیای مرکزی انجام داده بودند، اظهار کرده بود (4).   دیدگاه روسی درباره تهدیدهای تروریسم و افراط گرایی در کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز معتقد است که جمهوری های این منطقه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی با مشکلات امنیتی ناشی از چالش های امنیتی پیرامون مواجه هستند که این امر خطری برای مدرنیزاسیون در این کشورها است. بر اساس این دیدگاه، آینده کشورهای آسیای مرکزی با تهدیدهای مختلفی از جمله افغانستان،داعش و چالش های داخلی مرتبط با رژم های منطقه مواجه است.   بر اساس این دیدگاه یکی از سناریوهای جدی که برای آینده می توان متصور بود این احتمال است که مرکز تروریسم و گروه های تروریستی به آسیای مرکزی و مرزهای چین و روسیه تغیبر مسیر بدهد. این در شرایطی است که احتمالا نفوذ سازمان شانگهای در منطقه کاهش پیدا کرده و کشورهای آسیای مرکزی در برابر ادغام بیشتر مقاومت خواهند کرد.   در هر حال نیروهای نظامی روسیه در مرزهای تاجیکستان تلاش دارند تا در برابر جریان‌های تروریستی و به خصوص داعش، از مرزهای این کشور صیانت کنند. این سیاست روسیه در امتداد ارتباط با طالبان جهت دفع تهدید داعش،  بیانگر همان دفع کوتاه‌مدت جریان داعش از خاک کشورهای آسیای مرکزی به شمار می‌رود، که ازیک‌سو موجب تقویت طالبان می‌شود و از سوی دیگر در درازمدت نمی‌تواند منافع کشورهای منطقه را تامین نماید.     نویسنده: احسان تقوایی نیا – پژوهشگر مطالعات اوراسیا     یادداشت ها: [1]  . Rossm,Eleanor,Why Extremist Groups Are Gaining Strength in Central Asia, newsweek, 4/12/17. http://www.newsweek.com/where-are-central-asia-extremism-578989 [1] . A study by International Media Support (IMS),Political extremism, terrorism, and media in Central Asia, Public Association “Journalists”,pag7-10. [1] . Ibid.P.3 [1] . Oppelaar,Iris,Central Asia and Islamic State: The Russian Connection, diplomat, March 08, 2017 http://thediplomat.com/2017/03/central-asia-and-islamic-state-the-russian-connection/     ]]> روسیه و اروپای شرقی Wed, 27 Sep 2017 08:34:42 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/news/3352/روسیه-سرزمین-فرصت-یا-پرواز-سوی-افراط-گرایی چه کسی پیروزی بر داعش را در سوریه جشن خواهد گرفت؟ http://www.iras.ir/fa/doc/note/3343/کسی-پیروزی-داعش-سوریه-جشن-خواهد-گرفت ایراس: در پی پایان جنگ با داعش، فشار برای خارج کردن ایران و متحدان آن از سوریه و عراق می‌تواند به معنای آغاز مناقشه‌ای جدید باشد. نخست وزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، روند رویدادهای منطقه را به درستی تشخیص داده است. وی گفت: ««داعش» می‌رود، ایران می‌آید». اما آیا اگر ایران حذف شود، «داعش» باز نخواهد گشت؟   «حزب الله» جنبش شیعی لبنان، پیروزی بر گروه «داعش» و «جبهه النصره» را (که هر دو گروه در روسیه ممنوع شده‌اند» جشن گرفته است. مرز سوریه و لبنان به طور کامل از دست تروریست‌ها آزاد شده است. این اولین مرزی است که مقامات سوری کنترل کامل بر آن را به کمک متحدان خود بازیافتند. طبق پیش‌بینی‌های استفان دی میستورا، نماینده ویژه دبیرکل سازمان ملل احتمالا جنگ با داعش در اکتبر، زمانی که رقه و دیرالزور آزاد شوند به پایان خواهد رسید، اما با نزدیکترشدن شکست تروریست‌ها، این بحث بین طرف های درگیر در این مناقشه بالا گرفته است که در واقع چه کسی پیروز این میدان است و چه کسی در آینده سرنوشت سوریه را تعیین خواهد کرد.   پایان جنگ با داعش می‌تواند به معنای آغاز مناقشه‌ای جدید در پی اعمال فشار برای خارج کردن ایران و متحدان نظامی آن از جمله «حزب الله» و دیگر تشکیلات شیعی از سوریه و عراق باشد. اکنون نشان دادن این که «چه کسی رئیس خانه است» آغاز شده است. در حالی که «حزب الله» این پیروزی را جش گرفته، امریکا این جنبش، مقامات سوری و روسیه را متهم به همدستی با داعش کرده است. این اتهام به بهانه انجام یک معامله مابین «حزب الله» و داعش است که در واقع در طول تاریخ مناقشه با داعش در مرزهای عراق و سوریه اولین معامله رسمی از سال 2014 می‌باشد.   معامله‌ای غیرمعمول  ابتکار انجام مذاکره یک هفته پس از آغاز عملیات ارتش لبنان علیه داعش در مناطق کوهستانی لبنان در مرز با سوریه توسط داعشی‌ها مطرح شد. همزمان با ارتش لبنان، حزب الله و ارتش سوریه نیز عملیات خود علیه داعش را در آن سوی مرز آغاز نمودند. ادعا شد که طرفین اقدامات خود را هماهنگ نکرده بودند، اما در نهایت داعشی‌ها عملا به دام افتاده و به مذاکره تن دردادند.   آنها وعده دادند که در مورد سرنوشت سربازان لبنانی و جهادگران «حزب الله» که در سال 2014 ربوده شده بودند صحبت کنند. در ادامه معلوم شد که بخشی از این معامله مربوط به انتقال پیکر یکی از نیروهای سپاه قدس ج.ا.ا بود که اوایل آگوست در منطقه مرزی لبنان و سوریه توسط داعش دستگیر و به شهادت رسید. درعوض، داعشی‌ها خواستار انتقال امن نیروهای خود به شهر ابوکمال واقع در استان دیرالزور در مرز سوریه با عراق شدند. این اراضی هنوز در کنترل داعش قرار دارد. از قرار معلوم، تمام اسرای لبنانی کشته شدند، و صرفا اطلاعاتی مربوط به محل دفن آنها برای لبنانی‌ها ارزش داشت. در نهایت، بیش از 600 نفر (300 داعشی و خانواده های آنها) به ابوکمال وارد شدند.   تمام این مذاکرات از طریق «حزب الله» صورت گرفت. سید حسن نصرالله رهبر این جنبش، به هر ترتیب تأکید دارد که نه لبنانی‌ها و نه مقامات سوری هیچ تماسی با داعش برقرار نکرده‌اند. این معامله را «حزب الله» به خصوص تحت سکوت و عدم افشای آن از سوی ایران انجام داده است. واضح است که اگر دمشق و بیروت از انجام شرایط داعش سرباز می‌زدند این معامله صورت نمی‌گرفت. نصرالله شخصا به دمشق آمد تا جزئیات مربوط به انتقال داعشی‌ها را با بشار اسد به بحث بگذارد. ضمنا این توافق بدون موافقت ارتش لبنان هم محقق نمی‌شد.   اگرچه رهبر «حزب‌الله» مقامات رسمی را تبرئه می‌کند، با این حال مذاکره با داعش در چنین سطح بالایی تاکنون بی‌سابقه بوده است. البته قبلا هم اتفاق افتاده بود که داعشی‌ها برای عبور از یک کریدور یا منطقه‌ای مسکونی کریدور امنی دریافت کرده باشند، اما معمولا این توافقات محلی بین فرماندهان داعش و یگان‌های نظامی اپوزیسیون صورت می‌گرفت‌ نه این که صحبت از جابجایی تروریست‌ها در سراسر کشور مطرح باشد.   درحال حاضر، افکار عمومی لبنان و همچنین منطقه دچار شکاف شده است، بسیاری از آنها از این که «حزب الله» با داعش وارد مذاکره شد و امکان فرار را برای آنها فراهم کرد و افزون بر این، همه کسانی که داعش به اسارت گرفته بود در تابوت به خانه بازگشته اند خشمگین هستند.   اما بدترین اتفاق در بغداد روی داده است. حیدر العبادی نخست وزیر عراق این معامله را غیرقابل قبول و توهین به عراقی‌ها نامید. دیگر سیاستمدارانی هم از که وی حمایت می‌کردند بر این باور بودند که انتقال تروریست‌ها به منطقه هم مرز با عراق، امنیت عراق را تهدید می‌کند. در رسانه های گروهی و شبکه های اجتماعی عراق چنین پیام‌هایی منتشر می‌شوند: «خون کودکان ما ارزانتر از خون کودکان لبنان نیست». با این حال در عراق وحدت وجود ندارد. نوری مالکی معاون رئیس جمهور عراق یکی از سیاستمداران نزدیک به ایران و «الحشد الشعبی» رهبر بسیج مردمی عراق از حزب‌الله حمایت می‌کنند.   تهران و نتیجتا «حزب الله» به قدری بغداد را تحت نفوذ خود گرفته‌اند که نصرالله شخصا به انتقادها پاسخ گفت و همه کسانی را که به آمادگی جنبش تحت امر وی تا پایان مبارزه با داعش شک کردند، خجل و شرمنده کرد. وی تمایل حزب‌الله به بازگرداندن حتی اجساد سربازان لبنانی به میهن را از دلایل این معامله برشمرد. وی همچنین تأکید کرد که انتقال 310 داعشی به منطقه دیرالزور که هزاران تروریست در آنجا حضور دارند، تأثیر زیادی در روند عملیات نظامی نخواهد داشت. از سخنان وی اینگونه می‌شد نتیجه‌گیری کرد که انتقال داعشی‌ها صرفا یک حرکت تاکتیکی بود و داعشی‌ها در هرصورت از مجازات در دیرالزور راه گریزی ندارند.   ریاست میدان با کیست؟ با این حال، بنا به گزارش ارتش امریکا کاروانی که ستون داعش را همراهی می‌کرد و یا حداقل بسیاری از کسانی که از مرز لبنان به مرز عراق فرستاده شدند، هنوز به دیرالزور نرسیده‌اند. برت مک گورک نماینده رئیس جمهور امریکا در ائتلاف مبارزه علیه داعش در توییتر خود نوشت: «تروریست‌های داعش باید در میدان مبارزه کشته شوند نه اینکه با اتوبوس، از خاک سوریه به مرز عراق منتقل گردند. ائتلاف ما احتمالا تا زمانی دنبال می‌شود که این تروریست‌ها هرگز قادر نباشند سر از عراق دربیاورند و یا از اینکه از آنچه از خلافت در حال احتضارشان باقی مانده است بگریزند».   ائتلاف به منظور ممانعت از جابجایی تروریست‌ها جاده‌ای را که در مسیر آنها بود بمباران کرد. از اظهارت ائتلاف معلوم است که به برخی اتومبیل‌ها و نظامیان داعشی حملاتی وارد شده است. طبق اطلاعات نظامیان امریکایی کاروان تروریست‌ها مجبور به تغییر مسیر شد. در نتیجه بخشی از اتوبوس‌ها در بیابان باقی ماندند، بخشی هم در جهت مخالف حرکت کردند. همچنین گزارش شده 85 نفر از جنگجویانی که کاروان داعش را همراهی می‌کردند به هلاکت رسیده‌اند.   از سوی دیگر حزب الله موفق شد مسئولیت وقایع بعدی و همچنین سرنوشت بیماران، مجروحین، سالخوردگان و خانواده‌هایی که دارای کودک بودند و زنان باردار را بر عهده امریکا بگذارد. در بیانیه‌ای که از طرف جنبش منتشر شد آمده است که دولت سوریه و حزب الله به قول خود عمل کرده و همچنان مسئولیت‌هایی را که در رابطه با بخش باقیمانده کاروان در منطقه تحت کنترل آنها برعهده گرفته انجام می‌دهد.   به هر حال حزب الله و مقامات سوری با وظیفه دشواری مواجه هستند، این که با کاروان داعشی‌ها چه باید کرد؟ به نفع آنها نیست که با جنگجویان داعشی برای مدت طولانی مدارا کنند، ضمن آنکه در قلمرو خود نیازی به آنها ندارند، با این حال از بین بردن این تروریست‌ها در حال حاضر غیرممکن است. قایم موشک بازی با ائتلاف و پناه دادن جنگجویان داعشی هم کار نامطمئنی است.   نظامیان روسیه هم در وضعیت دشواری قرار داشتند. ائتلاف در بیانیه‌ای گفته است: «سخنان مقامات روسی و نیروهای حامی رژیم اسد درباره مبارزه با داعش پوچ و بی اساس است، آنها با تروریست‌ها معامله می‌کنند و به آنها اجازه عبور از طریق اراضی تحت کنترل خود می‌دهند». مقامات روسیه فعلا هنوز نه درباره توافق حزب الله و داعش و نه درباره اظهارات ائتلاف ضدداعش اظهارنظری نکرده‌اند. با این حال، منطق مسکو همواره یکسان بوده است؛ اگر دولت سوریه با آنچه در اراضی تحت کنترل خود رخ می‌دهد موافق باشد همان اتفاق می‌افتد. اما بدون شک، برای نظامیان روسیه دنبال کردن مسیر نهایی جنگجویان داعشی بسیار حائز اهمیت است.   در ارتباط با اتهام مربوط به معامله با تروریست‌ها باید گفت که در طول سال های جنگ در سوریه همه طرف‌های درگیر در مناقشه عادت کردند که صرفا بر منافع خود پافشاری کنند و توجهی به دستاوردهای دیگران نداشته باشند. همین چند ماه پیش نظامیان روسیه با ملایمت خطاب به همکاران امریکایی خود گفتند که اینها به داعشی‌ها اجازه می‌دهند بدون مجازات، رقه که تحت محاصره ائتلاف قرار دارد را ترک کنند، و به کاروان جنگجویان داعشی که شهر را ترک کرده بودند حمله کردند. البته همه این اقدامات زمانی که لازم بوده مانعی برای تعامل و همکاری ایجاد نکرده است. حتی در مورد کاروان داعش، امریکا اظهار داشت که روسیه را از جابجایی آنها آگاه کرده است.   با این حال فعلا بحث بر سر داعش نیست، بحث اصلی حزب الله و ایران است که امریکا و متحدان آن، آنها را تهدید اصلی منطقه می‌دانند. در سال های اخیر نفوذ حزب الله فراتر از لبنان رفته است. اگر قبلا می‌شد گفت که دمشق از حزب الله حمایت می‌کند و این جنبش را در مبارزه داخلی در لبنان مورد پشتیبانی قرار می‌دهد، در حال حاضر حزب الله به مدافع و ناجی رژیم سوریه تبدیل شده است. طبق اخبار و اطلاعات رسانه‌های گروهی، حزب الله همچنین در آموزش مبارزان تشکیلات شیعی عراق حضور دارد و از حوثی‌های یمن هم حمایت به عمل می‌آورد. هرچند سوریه از سال 2013 جبهه اصلی حزب الله بوده و تا کنون هم جبهه اصلی این جنبش باقی مانده است. حزب الله به منظور نبرد با داعش و جبهه النصره و همچنین نجات رژیم اسد، کریدوری را برای انتقال سلاح از ایران به لبنان ایجاد کرده است.   بدون تردید این بهانه و دلیلی برای نگرانی است. اول از همه برای اسرائیل که دشمن ایدئولوژیک حزب الله و تهران است. بی دلیل نیست که اسرائیل درست همین الان بزرگترین تمرینات نظامی خود را در طول 20 سال اخیر در شمال کشور آغاز کرده است. با این حال، بیرون راندن ایران از سوریه تقریبا غیرممکن است. بدین منظور باید نیرویی را پیدا کرد که تمام کشور را تحت کنترل خود بگیرد. بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل روند رویدادهای منطقه را به درستی تشخیص داده است. به گفته وی «داعش می‌رود، ایران می‌آید».    اما آیا اگر ایران از این عرصه حذف شود داعش باز نخواهد گشت؟ بحث در این نیست که تهران تنها جایی است که می‌تواند در مقابل داعش مقاومت کند. نه اینگونه نیست، در مبارزه با تروریست‌ها کردها، ائتلاف غربی، معارضان مسلح سوری، و البته روسیه هم شرکت کرده‌اند. بدون حضور هر یک از آنها دستیابی به پیروزی غیرممکن بود. اما این نیروها بیش از حد پراکنده‌اند و منافع آنها بسیار متفاوت است. در این شرایط ایران تنها کمربند شیعی مقاومت با داعش را از لبنان تا عراق ایجاد کرده است. داعش و ایران درعمل، در شرایط مساوی قرار داشتند. درواقع، پس از تحت فشار قرار دادن تهران می‌توان کل منطقه را منفجر کرد.   اگر امریکا و متحدان آن قدرتی داشتند که بتوانند سوریه را متحد و در برابر ایران ایستادگی کنند در آن صورت مدت‌ها قبل مسئله جایگزینی اسد حل و فصل می‌شد. اما فعلا آلترناتیوی برای آن وجود ندارد. از این رو فعلا هر یک از طرفین درصدد است تا حد امکان در سوریه تثبیت شود تا پس از سقوط نهایی داعش، انجام مذاکره از موضع قدرت را آغاز نماید.   در این شرایط مسکو، تنها میانجیگر این مناقشه است که در عمل، با همه طرف های مناقشه (به استثنای داعش و جبهه النصره) تعامل دارد. اما انتظار نمی رود که روسیه، حزب الله و ایران را تحت فشار قرار دهد، هرچند این دو نیرو، رقبای مستقیم روسیه برای نفوذ در سوریه هستند.   ایران برای فشار بر اسد نسبت به روسیه اهرم‌های بیشتری در اختیار دارد. اسد، می‌داند که مسکو در شرایط خاص برای تغییر و جابجایی قدرت در سوریه آماده است؛ اما تهران تا آخر برای بقای اسد ایستادگی خواهد کرد. روسیه به وضوح نه با اسد و نه با ایرانی‌ها مخالفت نخواهد کرد، حتی اگر اقدامات آنها برخلاف منافع آن باشد. در غیر این‌صورت روسیه مزایایی را که در مقایسه با امریکا دارد از دست می‌دهد. با این حال مسئله این است که چگونه میانجیگری روسیه می‌تواند موفق باشد در حالی که ایران می‌داند که بعد از پیروزی بر داعش ناگزیر باید از نفوذ خود در منطقه دفاع نماید. امریکا هرگز به خدمات ایرانی‌ها و حزب الله در مبارزه با داعش اذعان نخواهد کرد. در واقع، این ضرب المثل که «پیروز را محاکمه نمی‌کنند» در سوریه، کارگر نخواهد افتاد و جواب نمی‌دهد.     نویسنده: مارینا بلِنکایا ترجمه: رقیه کرامتی نیا - کارشناس ارشد مطالعات روسیه از دانشکده مطالعات جهان، دانشگاه تهران     منبع: مرکز مسکوی کارنگی      «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسندگان از سوی «ایراس» نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعکاس نظرات تحليلگران روسی منتشر شده است»   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Tue, 19 Sep 2017 06:47:56 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3343/کسی-پیروزی-داعش-سوریه-جشن-خواهد-گرفت تحلیل نتایج ششمین دور مذاکرات آستانه درباره سوریه http://www.iras.ir/fa/doc/note/3342/تحلیل-نتایج-ششمین-دور-مذاکرات-آستانه-درباره-سوریه ایراس: شهرآستانه پایتخت قزاقستان در روزهای 23 و 24 شهریور ماه برای ششمین  بار میزبان مذاکره کننده گان ایران ، روسیه و ترکیه به عنوان سه کشورضامن برقراری اتش بس در سوریه به همراه مذاکره کنندگان سوریه  اعم از مخالفان  و دولت سوریه بود.   در پایان این نشست دو روزه مذاکره کنندگان بر سر مناطق چهار گانه کاهش تنش و درگیری  در مناطقی از استان ادلب، بخش‌هایی از استان‌های لاذقیه، حلب و حماه،  مناطقی از درعا و قنیطره و بخش‌هایی از استان‌های حمص، دمشق و غوطه شرقی، به توافق رسیدند.   در نشست آستانه همچنین توافق شد اجلاس بعدی در دهه اول آبان 96 (اواخر اکتبر 2017 )  برگزار شود. آنگونه که الکساندر لاورنتیف، رئیس هیات مذاکره کننده روسیه  در پایان دور ششم مذاکرات آستانه گفت: در هفتمین کنفرانس آستانه ، میزان کارایی و اثربخشی مناطق کاهش تنش و درگیری در سوریه و اجرای برخی اصلاحات در آن ارزیابی خواهد شد.   به گفته این مقام روسی بر اساس توافق ایجاد شده کشورهای ایران، ترکیه و روسیه هر کدام در حدود ۵۰۰ ناظر را برای نظارت در حومه شهر ادلب سوریه مستقر می‌کنند. و احتمال دارد بر لیست ناظران اعزامی به سوریه نمایندگانی از کشورهای  چین، امارات، مصر، عراق و لبنان اضافه شود.   پیشینه بحث: توافق راهبردی برای انجام مذاکرات آستانه در پاییز سال 1395 در نشست مشترک وزیران امور خارجه ایران، روسیه وترکیه درمسکو اعلام شد. این تصمیم تاریخی بین سه بازیگر اصلی در تحولات سوریه ، همگرایی قابل توجه ای را در سوریه بوجود آورد که  نقش مهمی برای کاهش دامنه درگیری ها در سوریه داشت. درنتیجه آن موفقیت بیشتری را برای مبارزه با تروریسم وهمچنین برقراری آتش بس فراگیر درسوریه از دهم دی ماه  1395 در پی داشت. این توافق جمعی تاکنون به شش دورمذاکرات فشرده در شهر آستانه از چهارم بهمن ماه 1395 تا کنون انجامیده است . مذاکرات آستانه در شش دوری که انجام شد درعمل  با همکاری نسبی سایربازیگران در سوریه نیز روبرو شده است.   مذاکرات آستانه در واقع راهبردی بود که در نقشه راه قطعنامه 2254 شورای امنیت سازمان ملل  ( مصوبه 28 /9/ 1394 ) دنبال  شد. این قطعنامه خود محصول مذاکرات موسوم به  وین ۱ و ۲ و قبل از آن در ژنو 1 و 2 بود.  در واقع این مذاکرات چارچوبی از تصمیمات پراکنده، پیرامون موضوعاتی متفاوت بود که به تدریج حلقه فرایند سیاسی را در مورد سوریه کامل کرد. قطعنامه 2254 برای اولین بار پیرامون فرایند سیاسی در سوریه با اجماع سایر اعضای دائم و غیردائم شورای امنیت به تصویب رسید. از آن پس مذاکرات صلح سوریه دردو مسیر جداگانه اما با هماهنگی هم بر طبق نقشه راهی که حاصل نشست های  ژنو و آستانه بود، پیش رفت.   ازبین پنج دورقبلی مذکرات آستانه، توافقی که درچهارمین نشست در 14 اردیبهشت ماه 1396 بدست آمد . برای برداشتن گام های بعدی زمینه ساز شد.  زیرا در آن توافق ، ایجاد مناطق امن در استان های ادلب، بخش هایی از حُمص، غوطه شرقی، درعا و قنیطره با هدف کاهش خشونت ها شکل گرفت.   تحلیل وضعیت میدانی سوریه پس ازتوافق مهم چهاردهم اردیبهشت 1396درآستانه، اگرچه توقف همه اقدام های جنگی بین طرف های درگیری یعنی نیروهای دولتی و معارضانی که برقراری  آتش بس را پذیرفتند ،  بطور کامل محقق نشد. اما تسهیل دسترسی ساکنان به کمک های انسانی، بازسازی زیرساخت ها، تامین شرایط ارائه کمک های پزشکی وبازگشت آوارگان نیز که دراین تفاهم نامه مورد تاکید قرارگرفته بود، بصورت نسبی باجراء درآمد.   توقف نسبی درگیری های این امکان را برای ارتش سوریه فراهم کرد تا بتواند با تمرکز بیشتر بر نواحی که تروریست های داعش بر آنجا مسلط بودند ، وضعیت خود را بهبود بخشد. بر این اساس استقرار نیروهای ارتش سوریه در دیرالزور، موفقیت بزرگ دیگری بود که ارتش سوریه در روزهای اخیر بدست آورد.   به گزارش روزنامه الحیات هنگامی که توافق کاهش تنش در چهارم ماه مه سال 2017 (چهاردهم اردیبهشت 1396بدست امد واجرا شد. نیروهای نظامی (ارتش سوریه و متحدانش)، مساحتی حدود 36 هزارکیلومتر مربع یعنی نوزده و سه دهم درصد از خاک سوریه را تحت کنترل داشتند. درعمل سومین نیروی دارای نفوذ درسوریه به شمارمی آمدند. قبل از آنها داعش با سیطره بر بیش از 72 هزار و سیصد کیلومتر مربع، معادل 39 و یک دهم درصد از خاک سوریه و نیروهای موسوم به سوریه دمکراتیک با سیطره بر 22 و یک دهم درصد و مساحتی حدود 41 هزار کیلومتر مربع در رتبه های اول و دوم قرار داشتند.   اما نیروهای ارتش سوریه امروزحدود 89 هزار کیلومتر مربع یعنی 48 درصد از مساحت خاک سوریه را تحت کنترل دارند و بقیه مناطق دردست نیروهای سوریه دمکراتیک با سیطره بر 43 هزار کیلومتر مربع معادل بیست و سه و یک دهم درصد از خاک سوریه و گروه ها (ی بادیه) با شانزده و پنج دهم درصد از مساحت کل سوریه معادل سی هزار و ششصد کیلومتر مربع، قرار دارد (1).   این درحالی است که گروه کشورهای غربی-عربی ضدسوری به پیشگامی آمریکا از شش سال پیش با راهبرد سرنگونی حکومت سوریه سبب شدند، باهمه امکانات خود تلاش کردند دهها هزار تروریست افراطی ازکشورهای مختلف جهان به سوریه گسیل کنند و با کمک  جنگ افزارهای پیشرفته، پول و حمایتهای اطلاعاتی دولت بشاراسد راسرنگون سازند. اما این اقدام های ضد سوری سبب تشکیل دهها گروه تروریستی شد که افزون بر قتل عام و کشتار صدها هزار نفر در سوریه و عراق و همچنین ویرانی دو کشور، آوارگی میلیون ها عراقی و سوری ، گسترش عملیات تروریستی در اروپا و آمریکا و شرق آسیا را بدنبال داشت.  به همین دلیل کم کم کشورهای اروپایی و آمریکایی در باره سرنگونگی دولت اسد تجدید نظر کردند و امروز پذیرفتند می توانند در یک دولت انتقالی شرایط تقسیم قدرت در سوریه را بعد از استقرار ثبات و امنیت در دستور کار قرار دهند. همین تغییر موضع شرایطی را فراهم کرد تا مذاکرات آستانه شانس موفقیت بیشتری پیدا کند. بطوریکه پس ازآنکه سه منطقه امن دیگردرجریان پنجمین دور مذاکرات در تیرماه 1396 ( جولای  2017 ) در نشست آستانه ، مشخص شد. برای جلوگیری ازایجاد درگیری درمناطق امن اعلام شده  دراجلاس روز جمعه در قزاقستان، تصمیم گرفتند یک "مرکز هماهنگی" میان نیروهای ترکیه ،روسیه  و ایران تشکیل شود. همچنین پس از مدت ها مذاکرات میان طرف‌های مختلف، مرزهای مناطق کاهش تنش به طور واضح مشخص گردید.   همچنین یحیی العریضی، یکی از سخنگوهای هیات مخالفان نظامی سوری گفت: در این نشست، علاوه بر موضوع ادلب، وضعیت ده‌ها هزار زندانی در زندان‌های حکومت سوریه مورد بحث قرار گرفت. بر اساس آنچه ازمذاکرات آستانه 6 به صورت رسمی در یک بیانیه چهارده ماده ای منتشر شد، طرفین بر تداوم آتش‌بس در ادلب تاکید کردند وبه گفته مذاکره کننده گان قرار است در مجموع 1500 نیروی ناظر صلح بر اجرای آتش بس نظارت داشته باشند. هر چند به طور رسمی درباره این دو موضوع سخنی گفته نشده و وزیر خارجه قزاقستان در نشست خبری خود عنوان کرد که درباره تعداد نیروهای مستقر و کشورهای  مربوط به آنها در آینده تصمیم گیری خواهد شد.   دربیانیه پایانی ششمین دورنشست آستانه که به بحث وبررسی مناطق کاهش تنش اختصاص داشت ، جمهوری اسلامی ایران، روسیه و ترکیه به عنوان ضامنان اجرای رژیم آتش‌بس در سوریه  با تاکید مجدد بر تعهد راسخ خود نسبت به حاکمیت، استقلال، وحدت و تمامیت ارضی سوریه؛ نشان دادند که هدف آنها مداخله در امور داخلی سوریه و یا ماندن در سوریه نیست .بلکه هدف اصلی آنها مقابله با تروریست هایی است که امنیت کل منطقه با تهدید روبرو ساخته اند.   نتیجه گیری: مذاکرات آستانه در قزاقستان علاوه بر آنکه زمینه بسیار مناسبی را برای برقراری صلح و امنیت در سوریه فراهم کرد، از یکسو نوید دهنده ایفاء نقش مثبت قزاقستان در مناطق بحرانی در منطقه غرب آسیا محسوب می شود . از سوی دیگر بیانگر این واقعیت است که هماهنگی بین روسیه ، ایران و ترکیه نقش بازدارندگی برای گسترش نفوذ گروه های تروریستی در منطقه بویژه در سوریه داشته است.   علاوه براین تجربه مثبت مذاکرات آستانه می تواند بیانگر این واقعیت باشد که کشورهای غربی نیز در صورت آنکه بصورت واقعی خواهان دستیابی به صلح و ثبات در منطقه غرب آسیا باشند ، می توانند از طریق مشارکت فعال تر در مذاکرات صلح سوریه در آستانه به دستاوردهای بزرگتری دست پیدا کنند.   به نظرمی رسد اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک، فرصت مغتنمی برای برگزاری رایزنی سیاسی درعالی ترین سطح درجهت اجرای هرچه بیشتر و دقیق تر تصمیم گیری ها در اجلاس آستانه ششم و کمک به ایجاد تفاهم بیشتر در باره آینده سوریه باشد.    نویسنده: حسن بهشتی پور - تحلیل گر ارشد مسائل اوراسیا یادداشت ها: 1- خبرگزاری صدا و سیما به نقل از سایت روزنامه سعودی الحیات چاپ لندن شانزدهم سپتامبر 2017   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Mon, 18 Sep 2017 08:52:08 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3342/تحلیل-نتایج-ششمین-دور-مذاکرات-آستانه-درباره-سوریه سفر ناگهانی نتانیاهو به سوچی؛ اسرائیل نگران چیست؟ http://www.iras.ir/fa/doc/note/3321/سفر-ناگهانی-نتانیاهو-سوچی-اسرائیل-نگران-چیست ایراس: بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل هدف از سفر غیرمنتظره خود به سوچی و ملاقات با رئیس جمهور روسیه را «اعلام آخرین وضعیت حضور نظامی ایران در سوریه» اعلام کرده است. از آنجا که اسرائیل به طور مرتب با پوتین دیدار دارد بعید است خبر جدیدی از وقایع جاری در سوریه برای گزارش به روسیه داشته باشد.     علاوه بر نخست وزیر اسرائیل، یوسی کوهن، رئیس سازمان اطلاعات اسرائیل (موساد) و  مئیر بن شابات رئیس شورای امنیت ملی اسرائیل نیز در این سفر حضور داشتند که گویای اهمیت ویژه این دیدار برای نتانیاهو است. ضمنا، این دیدار، علی رغم فشردگی برنامه کاری ولادیمیر پوتین سه ساعت ادامه یافت.   بنا به ارزیابی کارشناسان اسرائیلی، نتانیاهو فقط نگران حضور یگان های داوطلب نظامی ایران در سوریه نیست، بلکه وی، از رو به پایان بودن جنگ داخلی در این کشور و چشم اندازهای کلی نامطلوب این اتفاق برای اسرائیل هم نگران است. به ویژه، پایان عملیات مشترک سوریه و لبنان برای تارومارکردن گروهک بزرگ داعش در مرز دو کشور در کالامون شرقی و در 20 کیلومتری شمال اسرائیل هم نزدیک است. انتظار می رود که اقدام بعدی تلاش های مشترک واحدهای ارتش دولت سوریه و متحدان آن در راستای پاکسازی مناطق مرزی اسرائیل از تروریست ها، به ویژه در منطقه قنیطره باشد.      بنابراین اسرائیل با یک معضل جدی روبرو است. اینکه به دمشق امکان بازگشت به مرز خود در منطقه اشغالی بلندی های جولان را بدهد باب میل اسرائیل نیست، چراکه در این صورت، معلوم می شود که کل استراتژی نتانیاهو در حمایت از اپوزیسیون سوری و به رسمیت نشناختن اسد شکست خورده است. چنین فرجامی می تواند ضربه نهایی را به موقعیت متزلزل کابینه نتانیاهو وارد آورد.  در واقع، انجام عملیات نظامی در کنار نیروهای القاعده (التحریرالشام) هم راحت نیست. حتی امریکا نسبت به این ایده بسیار سرد برخورد کرده است. نگرانی دیگر اسرائیل هم این است که چیزی نمانده ایران با کمک نظامیان شیعی و همچنین با کمک حزب الله لبنان که طرفدار ایران است کل سوریه را تسخیر نماید. این نگرانی ها، بکارگیری از تمام قدرت نظامی اسرائیل را در پی خواهد داشت.    استقرار نیروهای حافظ صلح روسی در 10 پست بازرسی در 13 کیلومتری میدان نبرد درنظرگرفته شده در مرزهای غربی منطقه جنوبی عاری از تنش در سوریه نیز بر وخامت و دشواری این مشکل می افزاید. وضعیت این پست های بازرسی به لحاظ بین المللی و از جمله طبق توافق با ایالات متحده امریکا به رسمیت شناخته شده است. از این رو، بی دلیل نیست که اسرائیل نه از ایجاد مناطق عاری از تنش و نه از استقرار نیروهای حافظ صلح روسی در آن مناطق هیجان زده نشده است. برای اسرائیل کاملا مسلم است که سربازان انقلابی ایران یا نیروهای حزب الله در حال پیشروی به سمت مرزهای این کشور هستند. در واقع، آن زمانی که بقای رژیم دمشق وابسته به نیروهای خارجی بود سپری شده است. اکنون دیگر لشگرهای جدیدی که از نظر ترکیب اعضا، ملی هستند و حتی نیروی زمینی جدید ارتش سوریه شکل گرفته است.   بشار اسد لزوما از ایرانی ها و لبنانی ها برای کنترل بر مرزهای اسرائیل استفاده نمی کند، رژیم اسد بدین منظور نیروهای شخصی خود را در اختیار دارد. اینک معلوم نیست چرا نتانیاهو تا این حد مصرانه سعی دارد مسکو را به این امر متقاعد کند که ایرانی ها قطعا به آنها (اسرائیل) حمله خواهند کردند. همچنین لازم به یادآوری است که واحدهای ایرانی فعال در سوریه در اصل، حتی از فناوری و تجهیزات سنگینی که اجازه انجام چنین اقداماتی را بدهد برخوردار نیستند.   وقتی که مسکو می گوید نه تنها نگران امنیت اسرائیل است، بلکه حاضر به تأمین امنیت اسرائیل هم هست، قصد حیله و نیرنگ ندارد و غلو نمی کند. این ادعا، ادعای صرفا ظاهری و دروغی نیست، بلکه واقعی است. قاعدتا نباید از دو طرف بحث حیله گری درمیان باشد. اکنون دیگر، بر هر ناظر بی طرفی معلوم است که فرجام جنگ در سوریه (از قبل) تعیین شده است. پیروز این جنگ نه تنها برخی سیاستمداران مثل اسد، بلکه کل مردم سوریه خواهند بودند. سیاستمداران دوراندیش باید واقعیت را اذعان کنند و تنظیمات لازم را در استراتژی خود اعمال نمایند و درصدد بازگرداندن تاریخ به عقب نباشند. آنها به این صورت قادر خواهند بود هم ثبات خود و هم در کل، ثبات منطقه را تأمین نمایند.    سیر آتی وقایع در این مناقشه تا حد زیادی به مواضع امریکا بستگی خواهد داشت. کارشناسان اسرائیلی اذعان می کنند که نتانیاهو با وجود همه تهدیدات جدی، بدون اشاره امریکا، بعید است دست به عملیات نظامی جدی در سوریه بزند. بنابراین، همزمان این موضوع هم به بوته آزمایش گذاشته خواهد شد که آیا کاخ سفید آماده است بر پل شکننده آشتی در سوریه گام نهد یا اینکه می خواهد دوباره این کشور را به هرج و مرج کامل بکشاند که باوجود صف آرایی فعلی نیروها برای خود کاخ سفید هم، حاکی از فرجام خوبی نیست. داعش در سوریه در آستانه شکست و فروپاشی کامل است. شکست بعدی هم می تواند گریبانگیر متحدان امریکا از ارتش آزاد سوریه باشد.    روزنامه اسرائیلی «معاریو» با تأسف تصدیق کرد ملاقاتی که 23 آگوست در سوچی برگزار شد «این واقعیت غم‌انگیز را که اسرائیل در عرصه بین المللی در رابطه با ایران از متحدان واقعی برخوردار نیست تغییر نخواهد داد». این روزنامه شخص نتانیاهو را مقصر اصلی می داند که قادر به جلب حمایت سیاستمدارانی از قبیل روسای جمهور امریکا و روسیه نبوده است.        با این حال، برای نتانیاهو بارها توضیح داده اند که پس از پایان جنگ در سوریه واحد های نظامی ایرانی از آنجا نخواهند رفت. در تهران هم در این باره صحبت می کنند. البته هنوز هم برای جانبداری از پیروز میدان دیر نشده است. حتی در صورت نبود روابط دیپلماتیک، پیداکردن چنین راه حلی چندان دشوار نیست. چیزی که هست این امر مستلزم نقش آفرینی باهوش ترین سیاستمدار است.          نویسنده: دیمیتری مینین - کارشناس بنیاد فرهنگ استراتژیک (روسیه) مترجم: رقیه کرامتی نیا - کارشناس ارشد مطالعات روسیه از دانشکده مطالعات جهان، دانشگاه تهران     «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی «ایراس» نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليلگران روسی منتشر شده است»     ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Tue, 29 Aug 2017 07:28:48 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3321/سفر-ناگهانی-نتانیاهو-سوچی-اسرائیل-نگران-چیست جنگ آینده از نگاه استراتژیست‌های روس http://www.iras.ir/fa/doc/article/3318/جنگ-آینده-نگاه-استراتژیست-های-روس پیشگفتار موسسه ایراس در روسیه، موضوع آینده‌پژوهی در باره امور نظامی و بویژه امر خطیر جنگ در تمام سال‌های سده بیستم میلادی و پس از آن تا امروز مورد توجه بوده و هرگز از آن غفلت نشده است. از سوی دیگر طبیعتا پس از فروپاشی شوروی روند توسعه نظامی و نگرانی از آینده ادامه یافت. این وضعیت نشان می‌دهد که جنگ آینده برای همه ملت‌ها و از جمله روس‌ها امری حیاتی تلقی شده و مقاله زیر نیز با امعان نظر به اهمیت جنگ‌های آینده و با هدف فهم نگاه روس‌ها به مقوله جنگ‌های آینده ترجمه و در اختیار علاقه‌مندان قرار گرفته است. نویسنده در متن زیر به بررسی سیرتکامل ماهیت جنگ و توصیف تغییراتی که در چارچوب تئوری جنگ روی داده، پرداخته و به این پرسش پاسخ می‌دهد که جنگ مابین قدرت‌های بزرگ چگونه و در چه اشکالی خواهد بود. از این نگاه، بحران‌های بین‌المللی بالفعل و بالقوه موجود در سوریه، اوکراین، دریای چین جنوبی، کره شمالی و دیگر مناطق جهان حکایت از ضرورت توجه به ماهیت و ویژگی‌های جنگ آینده دارد. نویسنده: الکسی فننکو عضو هیئت علمی موسسه مسائل امنیت بین الملل آکادمی علوم روسیه و کارشناس شورای امور بین الملل روسیه (ریاک) مترجم: رقیه کرامتی نیا - کارشناس ارشد مطالعات روسیه از دانشکده مطالعات جهان، دانشگاه تهران دریافت متن کامل (PDF)   مقدمه به عقیده کارل فون کلاوزویتس نظریه پرداز نظامی معروف، جنگ ابزار سیاست است و ماهیت جنگ‌ها نیز بواسطه سیاست مشخص می‌شود. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991 و پایان جنگ سرد میان بلوک شرق و غرب، دیدگاهی در محافل کارشناسی گسترش یافت که برمبنای آن، توازن شکل گرفته در میان نیروها دیگر با تغییرات جهانی مواجه نخواهد شد. با این حال، امروزه نظم جهانی دستخوش تغییرات و تحولات قابل توجهی شده است، روسیه، چین و هند در خط مقدم قرار گرفته‌اند. تقویت این کشورها و تعدادی از بازیگران منطقه‌ایدر قرن بیست و یکم نشان داده است که هنوز هنگامه «پایان تاریخ» فرانرسیده است. در این شرایط که نظام روابط بین‌الملل با تغییر و تحولات سریع و شتابانی روبرو است، ناگزیر این سوال پیش می‌آید: جنگ‌های آینده چگونه هستند؟ آیا جنگ فراگیر جدیدی ممکن است؟    متن پیش رو مقاله یکی از کارشناسان برجسته شورای امور بین‌الملل روسیه است که نویسنده در آن به بررسی سیرتکامل ماهیت جنگ و توصیف تغییراتی که در چارچوب تئوری جنگ روی داده می‌پردازد. وی همچنین به این پرسش پاسخ می‌دهد که جنگ مابین قدرت‌های بزرگ چگونه و در چه اشکالی خواهد بود. به هرحال، به دلیل وقایعی که در مناطق مختلف جهان در جریان است در اهمیت این موضوع هیچ تردیدی وجود ندارد. به عقیده فننکو در جهان مدرن می‌توان شاهد چرخشی در جنگ‌ها به خصوص، به سمت جنگ‌های ماقبل صنعتی بود. یعنی در جهان معاصر بازآفرینی و احیای جنگ‌های دوره ماقبل صنعتی روی خواهد داد. جنگ سرد به دلیل درگیری‌های امریکا و شوروی در مسائل حاشیه ای بوده است. در واقع، دو ابرقدرت نه دلیلی سیاسی برای جنگ آشکار با یکدیگر داشتند و نه از ابزار مناسب برای انتقال بخش زیادی از فن‌آوری در فواصل طولانی برخوردار بودند. با فروپاشی نظام دوقطبی، ماهیت مناقشات تغییری نکرده است. جنگ‌های بالکان بیانگر آن است که در بستر به‌کارگیری از توان نظامی، روند ثابت مذاکرات نیز حائز اهمیت است. بنابراین، حتی در شرایط بازدارندگی هسته‌ای، مناقشه بین قدرت‌های بزرگ امکان‌پذیر است، اما این جنگ‌ها ماهیت محدودی خواهند داشت و عملیات‌های  نظامی نیز در قلمرو دیگر کشورها صورت خواهد گرفت. به باور نویسنده، تجربه هیروشیما و ناکازاکی نشان می‌دهد که استفاده از سلاح هسته‌ای امکان پذیر است. قدرت‌های بزرگ در تلاش هستند نقطه امنی را پیدا کنند که در آن، سلاح هسته‌ای را برای ایجاد یک تئوری کامل و استفاده احتمالی از آن در آینده مورد آزمایش قرار دهند. با این حال، به نظر وی انقلاب جدیدی در حوزه نظامی روی نخواهد داد. ضمن آنکه، جنگ‌های آینده نزدیک را بیشتر می‌توان به صورت درگیری‌های محدود اوایل دوران جدید تصور کرد.  مدت‌ها پیش، زمانی شروع به اندیشدن درباره موضوع جالب جنگ‌های آینده کردم که در سال 1995 برای اولین بار، رمان ویران‌شهر جورج اورول «1994» را خوانده بودم. قابل تصورترین چیزی که در این کتاب برای من وجود داشت، حتی رژیم‌های توتالیتر نبود، بلکه ارتباط دولت‌های اورول با سلاح هسته‌ای بود. همه آنها در وضعیت جنگ قرار داشتند؛ جنگی که چندین دهه بدون پیروزی قطعی یکی از طرفین، در جریان بود. عملیات‌های نظامی به صورت مانورهای بزرگ در نیمکره جنوبی و پهنه اقیانوس‌ها در جریان بود، در حالی که به دوئل هوایی مستمر و استفاده محدود از بمب‌های اتمی همرده با بمب‌های استفاده شده در هیروشیما در ترکیب با حملات محلی ارتش کشیده می شد. در این میان، قدرت‌های اورول طبق یک قانون نانوشته، نه تنها از سلاح هسته‌ای، که بلکه مستقیما از نیروی نظامی علیه قلمرو یکدیگر نیز استفاده نمی‌کردند. آنها صرفا به انجام مانورهای محدود عملیات نظامی اقدام می‌کردند. برای من به عنوان کسی که در دهه 1980 بزرگ شدم چنین نگرشی نسبت به سلاح هسته‌ای وحی منزل بود. در آن زمان ما به خوبی با تئوری «زمستان هسته‌ای» آشنا بودیم. تغییرات جهانی آب و هوا زمانی رخ می دهد که قدرت انفجارها بیش از 100 مگاتن شود. نظریه منطقه‌ایمشابه آن «پاییز هسته‌ای» است. بر این اساس، حتی در صورت استفاده محدود از سلاح هسته‌ای تمام مناطق کره زمین به محل نامناسبی برای زندگی بشر تبدیل می شود. رمان جورج اورول باعث شگفتی من شد. به خصوص، در آن ایام من به این  موضوع فکر می‌کردم که تصورات همه ما از «جنگ هسته‌ای» بر مبنای بدیهیات مشخص و غیرانتقادی است: با توجه به مفهوم قدیمی «قدرت هوایی» که توسط جولییو دوئه در سال 1918 بیان شد، در جنگ فرضی آینده، سلاح هسته‌ای تنها  به صورت متمرکز و صرفا در قبال مراکز صنعتی و اداری به کار گرفته خواهد شد. با این حال، در جهان اورول کلاهک‌های هسته‌ای بسیار کم و صرفا در مانورهای خاص عملیات نظامی به کار گرفته می­شوند. (همانطور که در اواسط دهه 1950 ف. میکش، ژنرال پرتغالی و یکی از پیشگامان دکترین «جنگ هسته‌ای محدود» چنین چیزی را پیش بیننی کرده بود).  از این رو، چند سوال  مطرح می شود که قصد دارم در این مقاله به آنها پاسخ گویم. نخست: دلیل صلح حاکم در بین قدرت‌های جهان که تا این حد طولانی شده چیست و آیا باید این صلح را نوعی صلح منحصربه قرد در تاریخ به شمار بیاوریم؟ دوم: آیا در آینده امکان وقوع جنگ‌های فراگیر و وسیع بین قدرت‌های جهان وجود دارد (و اگر پاسخ این سوال مثبت است فناوری مورد استفاده در این جنگ‌ها ممکن است چگونه باشد)؟ بر این اساس ما می توانیم در این باره بیاندیشیم که در قرن 21 با چه جنگ‌هایی در  جهان مواجه خواهیم شد؟  یک. پایان جنگ‌های جهانی تاکنون تصور ما از فناوری جنگ‌های بین دولتی بر مبنای تجربه جنگ‌های بوئرها و انگلستان در (1899-1902) بوده است. به خصوص، طی این جنگ، برای نخستین بار مفهوم جبهه یکپارچه پدید آمد. به معنای وجود خط دفاعی با طول قابل توجهی که در همه جا از واحدهای نظامی اشباع شده باشد و شکاف‌ها و فواصل مابین آنها نیز با ابزار و سلاح‌های آتشبار و همچنین با موانع مصنوعی پوشش داده شود. در آن زمان، فرماندهی بریتانیا پس از بکارگیری از انواع مختلف ارتش که دارای ایده کلی و هدف بودند، برای اولین بار از تاکتیک انجام عملیات نظامی در سراسر جبهه، استفاده کرد. برتری ارتش بریتانیا، بوئرها را ناگزیر به جنگ پارتیزانی و ایجاد واحدهای ویژه برای انجام فعالیت های خرابکارانه (نمونه اولیه «کماندو») و واحدهای تک تیرانداز کرد. چندین بار تراکم روبه افزایش آتش، نظریه پردازان جنگ را ناگزیر به تجدیدنظر بر روی مفهوم اجرای نبرد کرد: قدرت‌های بزرگ از یگان‌های پیاده‌نظام به هم فشرده معمول اجتنباب ورزیدند و به زنجیره‌های پیاده نظام پراکنده امیدبستند. استفاده از سلاح اتوماتیک، میدان توپخانه، استحکامات میدانی از قبیل سنگر، خندق و پناهگاه گسترده شد. جنگ بوئرها و انگلستان ثابت کرد که جنگ‌های دوره صنعتی ماهیت فراگیر خواهند داشت. هدف عملیات‌های نظامی، نه تنها نابودی قوای مسلحانه دشمن، بلکه تمام جمعیت طرف مقابل خواهد بود (برای مثال، به خصوص، طی این جنگ، فرماندهی بریتانیا برای مردم غیرنظامی طرف مقابل اردوگاه‌های کار اجباری ایجاد کرده بود). همه این شیوه‌ها در جنگ‌های فراگیر قرن 20 به طور گسترده مورد استفاده قرار گرفت. به عبارتی، جنگ‌های جهانی اول و دوم از نظر به‌کارگیری فناوری در محیط عملیاتی نیز، نمونه بزرگ جنگ بوئرها و انگلستان به شمار می‌آیند. جنگ‌های ماقبل صنعتی حائز ویژگی‌های دیگری هم بودند که از آن جمله عبارتند از: محدودسازی سازی مانورهای عملیات‌های نظامی؛ فقدان جبهه یکپارچه؛ قلت نبردهای مستقیم؛ استفاده از بازیگران غیردولتی تغییرپذیری زیاد روابط متقابل شرکت‌کنندگان در جنگ‌ها. مورد اخیر به این معنا است که در جنگ‌های ماقبل صنعتی طرفین می‌توانستند عملیات های نظامی را با روند مذاکرات مداوم ادغام کنند. در جنگ‌های جهانی قرن بیستم چنین روابطی عملا امکانپذیر نبود: طرفین یا در وضعیت اجرای عملیات نظامی قرار داشتند یا در وضعیت مذاکرات انعقاد صلح. با این حال، در جنگ‌های ماقبل صنعتی اقدامات نظامی تنها با روند سیاسی طولانی همراه می‌شد. (یادآوری می کنم که به عنوان مثال جنگ کریمه در سال‌های 1853-1856 به دلیل مذاکرات ثابت و مستمری که بین طرفین متخاصم برقرار بود، در وین به انعقاد صلح منجر شد). در نیمه دوم قرن 20 جنگ فراگیری بین قدرت‌های بزرگ (به خصوص شوروی و امریکا) در نگرفت. بعید است برخورداری آنها از سلاح هسته‌ای علت این امر باشد. تجربه جنگ جهانی دوم به خوبی ثابت کرد که قدرت‌های بزرگ می‌توانند سلاح‌های کشتار جمعی را حذف کنند. قدرت‌های بزرگ مدت‌ها قبل در سال 1925 پروتکل ژنو را درباره منع بکارگیری از سلاح شیمیایی در جریان عملیات نظامی به امضا رساندند. کشورهای حاضر در جنگ جهانی دوم، در کل، این قاعده را رعایت کردند: فرانسه در سال 1940، یوگسلاوی در سال 1941، و آلمان در سال 1945، تسلیم این پروتکل شدند و از سلاح‌های شیمیایی استفاده نکردند. اتحاد جماهیر شوروی هم در پاییز 1941 با وجودآنکه در وضعیتی بحرانی و حساس قرار گرفته بود متوسل به سلاح‌های شیمیایی نشد. به لحاظ نظری هیچ مانعی برای حذف یا تحدید (محدودکردن) بکارگیری از سلاح هسته‌ای در جنگ آینده وجود ندارد.   ظاهرا، اندیشه های جان لوئیس گدیس دانشمند امریکایی درست تر است. وی عبور از جنگ سرد را «صلح طولانی» نامید. به عقیده وی، نبود دلایل سیاسی برای آغاز جنگی بزرگ بین ابرقدرتها دلیل این نامگذاری بود. به دلیل نبود سیاستمداران متعصب  در رآس دو کشور، اختلاف نظرهای ایدئولوژیک بین شوروی و امریکا ماهیت آشتی ناپذیری داشت. هر دو ابرقدرت نظم جهانی پس از جنگ را قدر نهادند. این نظم جهانی موقعیت برخورداری از امتیازات وضعیت صلح را از طریق مکانیسم شورای امنیت سازمان ملل برای آنها تضمین می کرد.  مناقشات جنگ جهانی سوم نیز از آن رو که لطمه ای به منافع حیاتی شوروی و امریکا نمی زد مسبب آغاز جنگی بزرگ در جهان سوم نشد. (قابل توجه است که هیچ یک از این درگیری ها در جامعه امریکا یا شوروی با موج انتقام گرایی همراه نگردید). هر مناقشه ای با استفاده از سلاح هسته‌ای منجر به فروپاشی نظام جهانی می شد، که نه برای مسکو و نه برای واشنگتن سودمند نبود. از این رو، هر دو طرف بدون عبور از مرز جنگ، توازن وحشت را رعایت کردند.     اما اگر حق با جان لوئیس گدیس باشد، در آن صورت، به نظر می رسد بازدارندگی هسته‌ای چیزی بیش از یک افسانه نباشد. بازدارندگی هسته‌ای بر اساس یافته های دیپلمات جرج کنان طرح شده است. وی در سال 1946 خاطرنشان کرد رهبر شوروی خواستار جنگ بزرگ نیست. مهار واحدی که می خواهد آغازگر جنگ باشد طبق تعریف غیرممکن است. (برای نمونه: وجود سلاح شیمیایی آلمان را در دهه 1930 مهار نکرد). بازدارندگی هسته‌ای اگر ایده های گدیس را دنبال می کرد، تنها در وضعیتی تأثیر و کارایی خواهد داشت که اولا سیستم، امکان راه اندازی یک جنگ بزرگ را مسدود کند و دوما نخبگان قدرت‌های بزرگ قصدی برای شروع آن نداشته باشند. برای همین «بن بست هسته‌ای» برای جورج گدیس درکل، با دیگر دوره های «صلح طولانی» بین قدرت‌های بزرگ یعنی بین کنگره وین و جنگ کریمه (در سال های 1815-1853) و بین روسیه و ترکیه و جنگ جهانی اول (1878-1914) قابل مقایسه است. این دوره های صلح، به محض آنکه رهبران قدرت‌های بزرگ برای آغاز جنگ انگیزه پیدا کردند پایان یافت. چیزی مانند این، می تواند در آینده هم اتفاق بیفتد. اندیشه های جورج گدیس را می توان با یک جزء مهم تکمیل کرد. علاوه بر اندک بودن دلایل سیاسی رهبران شوروی و امریکا، امکانات فنی برای به راه انداختن جنگ فراگیر هم کم بود. در صورت آغاز جنگ جهانی، وظیفه هر دو ابرقدرت انتقال سریع ارتش های چندمیلیونی به دیگر نیمکره زمین و حمایت مداوم از اقدامات آنها بود. چنین وظیفه ای وجود داشت و در سطح فنی کنونی غیرعملی باقی مانده است. (برای مقایسه: امریکا نیروهای نظامی را برای جنگ علیه عراق در طول 8 ماه از جولای 2002 تا مارس 2003 منتقل کرد. این انتقال در برابر دشمن صورت می گرفت، بدیهی است که چیزی نمی توانست مانع آن شود و مقاومت جدی از خود نشان دهد.) جنگ فراگیر شوروی و امریکا می توانست صرفا به حملات هسته‌ای راهبردی برای تخزیب شهرهای کلیدی یکدیگر مبدل شود. اما چنین گزینه ای امکان سرمایه گذاری چنین اقدامی را برای پیروزی سیاسی نمی داد.       در این رابطه، پارادوکس بازدارندگی هسته‌ای به وجود می آید: سلاح هسته‌ای تاکنون مثل سلاح شکل نگرفته است. ما در وضعیت جنگی هم شاهد استفاده کامل از آن نبودیم، لذا چنانکه باید نمی توانیم نتایج بکارگیری از سلاح هسته‌ای را مورد ارزیابی قرار دهیم. (استفاده امریکا از سلاح هسته‌ای در هیروشیما و ناکازاکی در سال 1945 به احتمال زیاد، بیشتر یک نمایش سیاسی بود تا نشان دادن قابلیت واقعی نظامی سلاح هسته‌ای). ارزیابی کارشناسان نظامی از قدرت انهدام سلاح هسته‌ای یا بر اساس مواد نامشخص آزمایش های هسته‌ای و یا بر اساس محاسبات نظری فیزیکدانان استوار است. همه نظریات «بازدارندگی هسته‌ای» از آغاز سال های 1950 تئوری محض و اندیشه های فرضی در این باره هستند که «در صورت استفاده از سلاحی که قدرت عملکرد آن کاملا مشخص نیست، چه پیش خواهد آمد». از این رو به ویژه، در جهان معاصر بهتر است از تئوری نظامی به‌کارگیری از سلاح هسته‌ای بحث شود تا درباره فلسفه سلاح هسته‌ای به عنوان مجموعه ای از کارکردهای سیاسی و نظامی که قادر به تأثیرگذاری در سیستم روابط بین الملل است.  دو. بازگشت به گذشته عدم امکان ابرقدرت‌ها برای راه‌اندازی جنگ «به صورت جبهه یکپارچه» علیه یکدیگر، آنها را وادار به جستجو برای راه‌های جایگزین کرده است. کارشناسان امریکایی مثل هنری کسینجر، روبرت اُسگود و هرمان کان از همان دهه 1950 نظریه «جنگ هسته‌ای محدود» را طرح‌ریزی کردند. این نظریه بر امکان بکارگیری محدود سلاح هسته‌ای در یک یا چند مانور عملیات نظامی استوار است. چنین جنگی از نظر آنها مستلزم این موارد بود:   مبارزه برای امتیازات سیاسی دقیقا تعریف شده از طرف دشمن؛ محدودکردن اهداف برای نابودی واحدهای عمدتا نظامی؛ پذیرش امکان انعقاد کنواسیون ویژه با دشمن (علنی یا غیرعلنی) درباره ماهیت محدود به کارگیری از سلاح هسته‌ای.  نظریه پردازان «جنگ هسته‌ای محدود» آشکارا به میراث اوایل دوره جدید رجوع می کنند. هنری کسینجر به دو ویژگی جنگ‌های لویی چهاردهم اشاره می کند: 1) استفاده محدود از نیرو برای انجام وظایف سیاسی خاص؛ 2) تمایل حداکثری نسبت به عدم آسیب جمعیت غیرنظامی از عملیات‌های نظامی. ر.آسگود پیشنهاد کرد تجربه «جنگ‌های جانشینی» قرن 18 می تواند در دوره هسته‌ای مفید واقع شود: استفاده محدود از سلاح هسته‌ای تاکتیکی، دشمن را ناگزیر به نشستن پشت میز مذاکره می کند. نظریه هرمن کان، با توجه به مبارزات و جنگ‌های قرن 18 ایجاد شد. مفاهیم پیشنهادی «کنترل شدید» و «تسلط شدید»  از سوی وی، به این معنا بود که دشمن با دیدن برتری امریکا حاضر به مذاکره می شود و این امر، به برخورد محدود در جنگ فراگیر منجر نخواهد نشد. این تحولات مبنای نظریه امریکایی «واکنش انعطاف‌آمیز» قرار گرفت که در سال 1961 ارائه شد. فرآیندهای مشابهی در تفکرات استراتژیک شوروی هم روی داده اند. اتحاد جماهیر شوروی مفهوم «جنگ هسته‌ای محدود» را به طور رسمی تکذیب می‌کرد. اما در دهه 1960 در صفحات مجلات نظامی شوروی مباحثی در مورد امکان حفظ درگیری نظامی آتی در سطح ماقبل هسته‌ای به راه افتاد. کارشناسان نظامی شوروی، همراه با کارشناسان نظامی امریکا، بر امکان استفاده محدود از سلاح‌های هسته‌ای و محدودسازی اقدام نظامی توسط یک یا چند مانور عملیات‌ نظامی اذعان کردند. ادامه دارد ... دریافت متن کامل (PDF)   «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی «ایراس» نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليلگران روسی منتشر شده است»   ]]> روسیه و اروپای شرقی Sun, 27 Aug 2017 11:28:24 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3318/جنگ-آینده-نگاه-استراتژیست-های-روس جنگ آینده روسیه از نگاه ایرانی http://www.iras.ir/fa/doc/note/3315/جنگ-آینده-روسیه-نگاه-ایرانی ایراس: جنگ آینده برای همه دولت‌ها امری وحشتناک و نگران‌کننده بوده و خواهد بود. این موضوع در دوران معاصر به خاطر پیچیدگی فناوری‌ها و کثرت بازیگران و وضعیت عدم تقارن حاکم بر رفتارهای نظامی نگران‌کننده‌تر شده است. از این رو، مقوله جنگ آینده برای سیاستمداران و استراتژیست‌ها به مفهومی جدی تبدیل شده و آینده‌پژوهی در حوزه نظامی و امنیتی را به عنوان بنیادی‌ترین و مهم‌ترین قلمرو مطالعاتی آینده‌شناسانه در آورده است؛ چرا که همه دولت‌ها توجه به امنیت ملی را در رأس ملاحظات حکمرانی خود قرار می‌دهند و شناخت از وضعیت آینده در حوزه تهدیدات و جنگ‌ها امری راهبردی پنداشته می‌شود. البته نباید از نظر دور داشت که موضوع آینده دولت‌ها و امکان بقای آنها در فردای جنگ‌ها امری دیرپا بوده و بویژه از سده‌های هیجدهم و نوزدهم پا به پای تشکیل و تکثیر دولت ملت‌های مدرن به فعالیتی فکری و آکادمیک تبدیل شده و هنوز هم به طور جدی‌تر ادمه دارد.  این موضوع در مورد روسیه از زمان حکومت‌های تزاری هم صدق می‌کند. در متون روسی در مورد آینده‌شناسی، تاریخ آینده‌پژوهی در بخش جنگ و امور نظامی روسیه را به سال 1858 در زمانی که به ابتکار استاد نظامی امپراتوری د.آ.میلوتینا اولین مجله روسیه «مجموعه کارهای نظامی» در نشریه تحقیقات نظامی تأسیس شد، برمی‌گردانند. در صفحات این مجله به مشکلات نظامی، هنر نظامی و دیگر مشکلات بخش نظامی پرداخته می‌شد. پس از انقلاب 1918 مجله‌ای علمی نظامی با نام «امور نظامی» به چاپ می‌رسید. بعدها این مجله نام «تفکر نظامی» را به خود گرفت و تا به امروز زیر نظر وزارت دفاع روسیه فعالیت دارد. این نشریه در تمام طول تاریخ خود به بررسی وضعیت نظامی و چشم‌انداز آینده آن و نیز پیش‌بینی‌هایی در مورد محیط نظامی آینده پرداخته است. اساسا در قلمرو امور نظامی همه کشورها و از جمله روسیه، مفهومی بنیادین به نام دکترین نظامی وجود دارد که شناخت و پیش‌بینی آینده را به عنوان امری حیاتی برای دولت‌ها در نظر می‌گیرد. مؤلفه‌هاي اساسي یک دكترين نظامي عبارتند از: الف. شناخت تهدیدات امنیتی اصلی و تحول آنها در آینده؛ ب. تصوير جنگ آينده: براساس تجربيات گذشته، محيط امنيتي كنوني و روندهاي درحال تغيير؛ ج. نيروهاي نظامي مورد نياز برای جنگ آینده: مقدورات و محدوديت‌ها در منابع و نيروي انساني؛ و د. شيوه‌هاي جنگيدن در جنگ‌های آینده: استراتژي نظامي و عملياتي. از این رو، تصویر و ترسیم جنگ آینده که امری ناشناخته و مبهم، ولی حیاتی و خطیر تلقی می‌شود موضوعی جدی است و ضرورت آینده‌پژوهی برای داشتن درکی درست از آن از جمله وظایف مهم مراکز آینده‌پژوه‌ نظامی است. اگرچه این موضوع از ابتدای تاریخ بشر همواره مطرح بوده و در اندیشه‌های ایرانی، چینی و یونان باستان نیز مغفول نیفتاده، اما مفهوم مدرن دکترین نظامی و آینده‌نگری و آینده‌شناسی و پیش‌بینی جنگ را یک مقوله پروسی می‌دانند که کلاوزویتس آن را وارد دروس آکادمی نظامی نمود و روس‌ها نیز از اواخر سده نوزده و اوان سده بیست به آن اهمیت داده‌اند. آنچنانکه گفته شد ريشه‌هاي توجه به جنگ آینده و دكترين نظامي مسكو و مقوله آینده‌پژوهی و پیش‌بینی در مورد آینده تهدیدات نظامی به دوره تزار در سده نوزدهم و بويژه سال‌هاي پس از جنگ روس و ژاپن برمي‌گردد. در سال‌های 1922 و 1912 تلاش‌هایی برای نخستین سند مربوط به دکترین نظامی به عمل آمد و سپس با انقلاب اكتبر و جايگاه مهم «جنگ و نيروي نظامي» براي بلشويك‌ها، بحث در مورد دكترين نظامي و تدوين اصول و قواعد آن به امري اساسي تبديل شد، به‌طوري كه ميخائيل فرونز مسئول تدوين آن گرديد و وی اصول پيشنهادي خود را در يازدهمين كنگره حزب كمونيست در آوريل 1922 مطرح كرد كه با برخي تغييرات به تصويب رسيد. از آن پس، سياست نظامي شوروي بر اساس مجموعه بسيار گسترده‌اي از انديشه‌هاي نظامي مبتني بود كه به عنوان دكترين نظامي شناخته مي‌شد و این موضوع تا امروز ادامه یافته و شاهد هستیم که در آخرین سند دکترین نظامی روسیه در سال 2014 به ترسیم جنگ آینده با ناتو پرداخته شده است. لذا يك ركن اصلي در هر دكترين نظامي توجه به جنگ آينده است. در واقع، آنچه كه در استراتژي امنيت ملي هر دولتي به عنوان تهديد تلقي مي‌شود، براي نيروهاي نظامي به عنوان «صحنه جنگ آينده» ترسيم مي‌شود. تصور جنگ آينده مي‌تواند از مباني ايدئولوژيك، تجربيات تاريخي، وضعيت موجود منازعات و جنگ‌ها در روابط بين‌الملل و به‌ويژه انقلاب در امور نظامي شكل بگيرد. اما در عرصه عینی و عملی آنچه که امکان شناخت را فراهم می‌آورد، موضوع آینده‌پژوهی جنگ است. در روسیه نیز چه در دوره شوروی و چه پس از آن همواره این موضوع مورد توجه بوده و ماهیت جنگ‌های جدید چه در سطح بین‌المللی و چه در داخل برای مقامات امنیتی و نظامی کشور اهمیت داشته است. در واقع، اگر چه سلاح‌های هسته‌ای با ایجاد توازن ترس، امکان جنگ جهانی گسترده را محدود کرده‌اند اما جنگ‌هایی چون افغانستان و یا جنگ خلیج فارس موضوعی است که برای دکترین نظامی روسیه قابل تصور بوده‌اند. آینده‌پژوهی جنگ و درک پیشینی از تحولات نظامی آینده در دوره اتحاد شوروي يك ركن اصلي دكترين نظامي را تشكيل مي‌داد. بر اساس اصول ايدئولوژيك ماركس و لنين، جنگ كارگران با سرمايه‌داران يك جبر تاريخي تلقي مي‌شد. اين موضوع، اگرچه از زمان استالين به تدريج به فراموشي سپرده شد و عمدتاً جاي خود را به رقابت ابرقدرت‌ها بر سر منافع ملي و حوزه‌هاي نفوذ خارجي داد، اما در پرتو مفهوم «انقلاب در امور نظامي»، سايه‌اي از ترس را بر سر تصميم‌گيران نظامي و امنيتي مسكو افكند. ارتش شوروي همواره مدعي بود که دكترين نظامي، هنر نظامي و ساختار ارتش همواره بايستي با ماهيت جنگ‌هاي آينده هماهنگ باشد و بر اساس آموزه‌هاي لنين عقيده داشت كه نداشتن سلاح‌هايي همانند آنچه كه در دست دشمن است، يك جرم غيرقابل بخشش است. همين اواخر، وزير دفاع شوروي، يازوف تأكيد داشت كه اتحاد شوروي خود را بايد براي همان چيزي آماده كند كه دشمن در حال آماده شدن است. در اوايل دهة 1980، نوشته‌هاي موثق نظامي شوروي يك اجماع داخلي را ارائه نمود كه «جنگ آينده پيمان ناتو و ورشو يك جنگ طولاني متعارف خواهد بود كه چندين صحنه نبرد قاره‌اي و دريايي را در برمي‌گيرد.» با وجود محدوديت‌هاي مالي و دكترين دفاعي جديد، اين توافق‌نظر تا سال 1990 همچنان باقي بود. براي مثال، در يكي از مقالات مجله انديشه نظامي (اواخر 1988)، ژنرال سلمانوف رئيس آكادمي ستاد كل هشدار داد كه اگرچه اتحاد شوروي و پيمان ورشو بايد براي انواع جنگ‌ها آماده شوند، اما آنها بايد بيشتر به مسئله «جنگ جهاني طولاني» تأكيد كنند. وي ادامه مي‌دهد كه، زمينه‌هايي وجود دارد كه مي‌توان اعتقاد داشت كه «دشمنان تنها با استفاده از ابزار متعارف تخريب تلاش خواهند كرد به اهداف استراتژيك ـ سياسي خود دست يابند». مشخصة چنين جنگي يك تهديد دائمي است كه دشمن از تبليغات هسته‌اي استفاده خواهد كرد. از آنجا كه در تمام سال‌های جنگ سرد انتظار مي‌رفت جنگ آينده، برای قدرت‌های بزرگ و از جمله شوروی یک جهاني باشد، آینده‌پژوهان نظامی مسکو تأكيد داشتند كه كنترل فضا براي عمليات‌هايي كه هدف آنها كنترل بخش‌هاي وسيعي از زمين است، سرنوشت‌ساز خواهد بود. در حقيقت شوروي‌ها ادعا مي‌كردند كه تأكيد اصلي ابتكار دفاع استراتژيك، دفاع موشكي ضدبالستيكي نيست، بلكه توسعه انواع جديد تسليحاتي است كه حتي از تسليحات هسته‌اي مؤثرتر است. گفته مي‌شود اين تسليحات هنگامي كه در فضا به‌كار گرفته شوند، قادر هستند جايگزين تسليحات هسته‌اي شوند و نقشي جهاني را به خود اختصاص دهند. از اين رو، ديدگاه نظامي شوروي، بيشتر پيرامون ساختاربندي مجدد و ايجاد يك دفاع جهاني ستون‌بندي شده عميق با يك بخش فضايي بود كه نهايتاً هم براي مقاصد تهاجمي و هم دفاعي آماده مي‌گشت. سيستم‌هاي شناسايي، مراقبت و هدف‌گيري فضاپايه كه همزمان با ابزارهاي حمله دوربرد در ارتباطند به جنگ جهاني و غيرهسته‌اي واقعيت مي‌بخشند. اين مجموعه‌هاي به‌اصطلاح شناسايي ـ ضربه، بينش ارتش شوروي را نسبت به جنگ آينده در قرن بيست و يكم شكل مي‌داد. بنا به گفته دريادار شووانين، مأموريت نيروي دريايي شوروي برای جنگ آینده باید حفظ سرزمين سوسياليست‌ها (و در يكي از برآوردهاي 1979، متحدين پيمان ورشو) در برابر تجاوز احتمالي از محورهاي دريايي و اقيانوسي باشد. در عين حال، اندیشه ورزان نظامي شوروي تأكيد داشتند كه نيروهاي دريايي شايد نقش اصلي را در جنگ آينده بازي خواهند كرد. آنها مي‌گفتند كه اين نقش فزاينده، بويژه از ماهيت تكنولوژي‌هاي پيشرفته غيرهسته‌اي ناشي مي‌شود: «توان حمله موشك‌هاي مسلح متعارف و پرتاب از زيردريايي و تسليحات كشتي‌برد انرژي هدايت‌شده، و انسجام پيوستة سكوهاي دريايي با سيستم‌هاي فضاپايه. در مراکز آینده‌پژوهی مسکو یکی از مقوله‌های پژوهش در مورد آینده‌شناسی جنگ به ماهیت سلاح‌ها و ابزارها و روش‌های دشمن بر می‌گردد و جنگ‌افزارهايي كه در جنگ‌هاي مهم به‌كار گرفته خواهند شد محور اصلي تجديدنظر روس‌ها در مورد شناخت جنگ آينده است. در اوايل دهة 1980 مارشال اُگاركف در یک مرکز مهم آینده‌پژوهی جنگ توجه خاصي را به تكامل شيوه‌هاي عمليات رزمي تحت شرايطي كه دشمن از سيستم‌هاي پيچيده رزمي دقيق، ابزارهاي جديد شناسايي و جنگ الكترونيك و سيستم‌هاي خودكار هدايت جنگ‌افزارها و فرماندهي و هدايت سربازان استفاده مي‌كند متمركز نمود. همزمان با توسعه مفاهيم و دكترين نبرد هوا زمين غرب و تركيب آن با استقرار رزمي سلاح‌هاي متعارف جديد، روس‌ها درك كردند كه غرب از لحاظ كيفي در مسابقه تسليحاتي به يك برتري تعيين‌كننده نائل آمده است. در سال‌های پس از فروپاشی ديدگاه مراکز نظامی روس در مورد جنگ آينده و تكنولوژي‌هاي غيرهسته‌اي پيشرفته، عمدتا مبتني بر به‌كارگيري حتمي رزمي جنگ‌افزارهاي هسته‌اي نسل سوم بود. براي مثال ژنرال اف. گانتار ادعا نمود كه ايالات متحده امريكا جنگ‌افزارهاي نسل سوم (جنگ‌افزارهاي ليزري اشعه ايكس داراي نيروي هسته‌اي، جنگ‌افزارهاي داراي امواج الكترومغناطيسي هسته‌اي همراه با ذرات ريز با سرعت بالا و امثالهم) را در چارچوب برنامه ابتكار دفاع استراتژيك (جنگ ستارگان) توسعه داده است. آخروميف ادعا نمود كه امريكايي‌ها به وسيله چنين سيستم‌هايي مي‌توانند جنگ‌افزارهاي هسته‌اي طرف مقابل را در مقياس وسيعي منهدم نمايند و استدلال نمود كه پس از آن، آنها داراي همان ظرفيت و توان ضربتي خواهند بود كه ما دارا مي‌باشيم و همزمان قادر خواهند بود به‌طور كامل (يا لااقل با يك سطح بسيار بالايي از اعتماد) در مقابل ضربات ما از خود حفاظت نمايند و سرانجام طرفين در يك موضع كاملاً نابرابر قرار خواهند گرفت. به اين ترتيب، به نظر مي‌رسد كه سيستم‌هاي پيچيده شناسايي ـ ضربتي و جنگ‌افزارهاي هوشمند هسته مركزي جنگ در قرن 21 را تشكيل دهند. تئوريسين‌هاي نظامي روسيه با ارائه چنين تحليل‌هايي، جنگ آينده را به گونه‌اي پيش‌بيني مي‌كنند كه بدون نياز به تصرف و اشغال سرزمين دشمن و تنها با انهدام توانمندي و بنيان نظامي آن مي‌توان به اهداف سياسي نظامي رسيد. یکی از پدیده‌های مهمی که تأثیر زیادی بر مراکز و اندیشه‌وران آینده‌پژوهی نظامی در روسیه داشت جنگ 1991 خلیج فارس بود که تغييرات مهمي را در درک ضرورت‌های آینده‌پژوهی جنگ ایجاد نمود. بر اساس تفاسير اوليه تحلیل‌گران نظامی روسيه از جنگ خليج فارس، اين جنگ نه تنها ثابت كرد كه ماهيت آفند تغيير نموده است بلكه همچنين نشان داد ماهيت جنگ نيز تغيير اساسي يافته است. بنابراين، همان‌طور كه امروز درك مي‌شود به عقيده كارشناسان نظامي، درنظرگرفتن مفاهيم آفند و پدافند به‌وسيله نيروهاي زميني ديگر منسوخ شده و اشتباه خواهد بود. از اين رو، از زمان جنگ خليج فارس در تقريرات و اظهارات روس‌ها، مفهوم «پاسخ مناسب» جايگزين عمليات پدافندي محض در آغاز جنگ گرديده است. به عقيده نظاميان روسيه، جنگ‌افزارهاي متعارف پيشرفته نقش غافلگيري را در جنگ نوين افزايش داده است. براي مثال ژنرال وروبيف به هنگام استدلال در مورد تأثير سلاح‌هاي متعارف پيشرفته بر عمليات رزمي، متذكر مي‌شود كه در گذشته به منظور غافلگير نمودن دشمن عمدتاً از روشهاي انفعالي استفاده مي‌گرديد ليكن از سال 1991 اقدامات فعال اهميت بيشتري يافته است، اين اقدامات مانورهاي غافلگيرانه در زمين و هوا، آفند غيرمنتظره و اشكال نبرد غيركليشه‌اي و سيستمهاي آتش انهدام‌كننده را دربرمي‌گيرد به عقيده ژنرال اسليپ چنكو، قبل از جنگ خليج فارس به دليل نياز به نيروهاي زميني وسيع و انبوه و كمبود سلاح‌هاي متعارف پيشرفته، نيل به غافلگيري امكان واقعي نداشت، ليكن اين جنگ ثابت نمود كه رسيدن به غافلگيري به‌وسيله سلاح‌هاي متعارف پيشرفته امكان واقعي يافته است و اكنون گفته مي‌شود براي اولين بار در جنگ غيرهسته‌اي، اصل غافلگيري در روند و نتيجه جنگ تعيين‌كننده مي‌باشد. به‌طور كلي، تفسير اوليه روس‌ها راجع به جنگ خليج فارس پيش‌بيني‌هاي قبلي آنها را در مورد كاهش نقش نيروي زميني و افزايش نقش نيروي زميني و افزايش نقش نيروي هوايي، پدافند هوايي و نيروي دريايي تأييد مي‌كند. اما به‌طور ويژه‌اي اين تفسير تحت تأثير عوامل بودجه و طرفداري مفسرين نظامي از اين يا آن شاخه نيروهاي مسلح كه مختص تمام سازمان‌هاي نظامي است مي‌باشد. دیدگاه آینده‌پژوهانه روس‌ها در مورد جنگ آینده در سال‌های بعد و بویژه در نخستین دهه سده 21 بیشتر تحت تاثیر جنگهای کوزوو (1999)  و افغانستان (2001)  و عراق (2003) و سپس جنگ لیبی و سوریه از 2012 تا 2017 تحول یافت و ارتش روسیه در سوریه عملا درگیر نخستین جنگ خارج از قلمرو شوروی سابق شد. در اسناد دکترین نظامی این کشور از سال 2000 تا کنون نگاه به جنگ آینده در پرتو آن بحران‌ها بازتاب یافته است. در سند سال 2000 آمده است كه «‌فدراسیون ‌روسیه ‌در ‌چارچوب ‌بازدارندگی ‌راهبردی ‌مسلحانه ‌توسل ‌به ‌سلاح‌های‌دقیق ‌را ‌پیش‌بینی ‌می‌کند». فدراسیون ‌روسیه ‌در ‌پاسخ ‌به ‌کاربرد ‌سلاح‌های ‌هسته‌ای ‌و ‌دیگر ‌انواع ‌سلاح‌‌‌های ‌کشتار ‌دسته‌‌جمعی ‌علیه ‌روسیه ‌و یا ‌متحدانش ‌و ‌نیز ‌در ‌صورت ‌تجاوز ‌به ‌فدراسیون ‌روسیه ‌با ‌استفاده ‌از ‌سلاح‌‌های ‌متعارف ‌که ‌بقای ‌دولت ‌را ‌زیر ‌علامت ‌سوال ‌ببرد، ‌حق ‌توسل ‌به ‌سلاح‌های ‌هسته‌ای ‌را ‌برای ‌خود ‌محفوظ ‌می‌‌کند. تصمیم ‌درباره ‌توسل ‌به ‌سلاح‌‌های ‌هسته‌‌ای ‌توسط ‌رئیس ‌جمهور ‌فدراسیون ‌روسیه ‌اتخاذ ‌می‌شود.» از این رو، ملاحظه می‌شود که در روسیه موضوع آینده‌پژوهی در باره امور نظامی و بویژه امر خطیر جنگ در تمام سال‌های سده بیستم میلادی و پس از آن تا امروز مورد عنایت بوده و هرگز از آن غفلت نشده است. از سوی دیگر طبیعتا پس از فروپاشی شوروی روند توسعه نظامی و نگرانی از آینده ادامه یافت. ---------- نویسنده: دکتر جهانگیر کرمی - دانشیار روابط بین الملل دانشگاه تهران و عضو شورای علمی ایراس   در روزهای آینده مقاله جنگ آینده از نگاه استراتژیست‌های روس نیز در سایت ایراس منتشر شده و در اختیار علاقمندان قرار خواهد گرفت. ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Wed, 23 Aug 2017 14:51:09 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3315/جنگ-آینده-روسیه-نگاه-ایرانی جمهوری آذربایجان خریدار جدیدترین سلاح های ساخت روسیه http://www.iras.ir/fa/doc/news/3314/جمهوری-آذربایجان-خریدار-جدیدترین-سلاح-های-ساخت-روسیه ایراس: به نقل از بخش آذری رادیو آزادی آمریکا، باکو و آنکارا از خریداران بالقوه سیستم « اس – ۵۰۰ » از روسیه هستند. در ۲۲ آگوست ، مراسم گشایش نمایشگاه و همایش «ارتش – ۲۰۱۷» در روسیه برگزار شد. برای نخستین بار در این نمایشگاه سیستم های کاملا نوین « پرومتی» Prometey ، «آنتی – ۴۰۰۰» Antey – 4000 و «اس – ۵۰۰» S-500 به نمایش درآمده است. کارشناسان می گویند جمهوری آذربایجان نیز از جمله خریداران بالقوه این تسلیحات است. ایزوستیا می نویسد خیلی از ویژگی های سیستم های نوین دفاع هوایی، توجه خیلی از مشتریان را به خود جلب کرده است. آندره فرولوف، سردبیر نشریه «اکسپورت ووروژنی» Eksport voorujeniy می گوید چین، هند، ویتنام، الجزایر، قزاقستان،جمهوری آذربایجان، ترکیه ، مصر ، ایران ، عراق و سایر کشورها به سیستم جدید دفاع هوایی تمایل نشان داده اند. برخی کشورهای خلیج ایران ( خلیج فارس) از جمله کویت و عربستان سعودی و قطر نیز به سلاح های جدید تمایل نشان داده اند. سیستم های « پرومتی» Prometey ، «آنتی – ۴۰۰۰» Antey – 4000 و «اس – ۵۰۰» S-500 در بخش محرمانه این نمایشگاه به خریداران بالقوه نشان داده شدند. منبع: قفقاز ]]> قفقاز جنوبی Wed, 23 Aug 2017 13:43:35 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/news/3314/جمهوری-آذربایجان-خریدار-جدیدترین-سلاح-های-ساخت-روسیه حذف چین بازی اصلی کاخ سفید در زمین افغانستان http://www.iras.ir/fa/doc/news/3310/حذف-چین-بازی-اصلی-کاخ-سفید-زمین-افغانستان ایراس: «اژدر کورتف» یکی از کارشناسان مرکز مطالعات استراتژیک روسیه گفت: در پس استراتژی جدید کاخ سفید در افغانستان هدف ویژه ای مبنی بر حذف و تضعیف چین نهفته است. وی با بیان اینکه نسخه جدید استراتژی آمریکا در افغانستان منافع چین را تحت تأثیر قرار می‌دهد خاطرنشان کرد: دولت «دونالد ترامپ» اخیرا به طور فعال در نزدیکی مرزهای «پکن» از جمله کره شمالی و افغانستان تنش ایجاد می‌کند. وی همچنین با اظهار این نکته که پکن در چارچوب پروژه «کمربند اقتصادی جاده ابریشم» و «سازمان همکاری شانگهای» حضور دارد، گفت: تخریب این طرح‌ها یا حداقل تضعیف سرعت توسعه آن هدف دولتترامپ می‌باشد. کورتف در بخش دیگری از سخنان خود افزود: سیاست «واشنگتن» در افغانستان دچار شکست شده و برنامه جدید دولت ترامپ چیزی را در این کشور تغییر نخواهد داد. وی با اشاره به قصد ترامپ جهت انتقال 4 هزار نظامی آمریکایی به افغانستان گفت: زمانی که آمریکا با ائتلاف 100 هزار نفری نتوانست وضعیت در این کشور را بهبود بخشد افزایش نیروهای نظامی نیز به وی کمکی نخواهد کرد. کورتف افزود: اگر داعش در سوریه کاملاً شکست بخورد افغانستان به کانون جدید تروریست‌های بین‌المللی تبدیل می‌شود. وی افزود: زیرا جنگویان بین المللی در منطقه خاورمیانه به دنبال مناطق جدید خواهند بود که افغانستان می‌تواند به چنین حوزه‌ای تبدیل شود. کارشناس مرکز مطالعات استراتژیک روسیه تصریح کرد: بنابراین در صورت شکست داعش در خاورمیانه باید انتظار تشدید فعالیت و انتقال جنگجویان این سازمان تروریستی در افغانستان و در نتیجه تشدید جنگ داخلی در این کشور را داشت. منبع: فارس ]]> آسیای مرکزی Wed, 23 Aug 2017 13:26:00 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/news/3310/حذف-چین-بازی-اصلی-کاخ-سفید-زمین-افغانستان تهدید های مشترک امنیتی ایران و روسیه: زمینه های همکاری http://www.iras.ir/fa/doc/article/3293/تهدید-های-مشترک-امنیتی-ایران-روسیه-زمینه-همکاری ایراس: تا چندی پیش، روابط ایران و روسیه به دلیل فقدان اعتماد بین طرفین که ناشی از فشار غرب بود چندان رضایت بخش به نظر نمی رسید. با این حال، مسکو و تهران با تهدیدهای مشترک مواجه هستند و برای رفع آن ها نیز امکاناتی دارند و حتی در صورت ناهماهنگی میان منافع ملی شان این مسأله می تواند دو کشور را به سمت همکاری های استراتژیک سوق دهد. وارد شدن ایران به سازمان همکاری های شانگهای در مقام عضو تام-الاختیار و برقرار کردن رابطۀ همکاری با دبیرخانۀ سازمان پیمان امنیت جمعی از سوی این کشور، قدم های مهمی در این جهت محسوب می شود ... ---------- نویسنده: ولادیمیر یوسی اف رئیس مرکز مطالعات سیاسی و اجتماعی روسیه و کارشناس شورای امور بین الملل روسیه (ریاک) این مقاله، پیش تر در کتاب مجموعه مقالات مشترک موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) و شورای امور بین الملل روسیه (ریاک) در زمستان 1395 منتشر شده است. دریافت متن کامل (PDF) مقدمه: تا چندی پیش، روابط ایران و روسیه به دلیل فقدان اعتماد بین طرفین که ناشی از فشار غرب بود چندان رضایت بخش به نظر نمی رسید. با این حال، مسکو و تهران با تهدیدهای مشترک مواجه هستند و برای رفع آن ها نیز امکاناتی دارند و حتی در صورت ناهماهنگی میان منافع ملی شان این مسأله می تواند دو کشور را به سمت همکاری های استراتژیک سوق دهد. وارد شدن ایران به سازمان همکاری های شانگهای در مقام عضو تام-الاختیار و برقرار کردن رابطۀ همکاری با دبیرخانۀ سازمان پیمان امنیت جمعی از سوی این کشور، قدم های مهمی در این جهت محسوب می شود.   در دهه های اخیر، پیشرفت روابط روسیه و ایران به دلیل تفاوت منافع ملی دو کشور و نبود اعتماد متقابل، آن هم به  دلیل فشارهای جدی از سوی ایالات متحدۀ امریکا، کند شده بود. همان طور که مشخص است، در ژوئن 1995، نخست وزیر فدراسیون روسیه، ویکتور چرنومیردین و معاون رئیس جمهوری آمریکا، ال گور، پروتکل محرمانه ای را به امضاء رساندند که بر اساس آن تا پایان 1990 همکاری های نظامی مسکو و تهران به طور کامل متوقف گردد.   در همان زمان، برخورد شدیدالحن جمهوری اسلامی ایران با آمریکا، اسرائیل و عربستان سعودی که در زمان ریاست جمهوری احمدی نژاد پررنگ تر شده بود، زنگ هشداری برای روسیه به شمار می رفت. به همین علت در سال 2013،  به قدرت رسیدن روحانی و دعوت او به مذاکرات در سطح منطقه ای و جهانی، از سوی مسکو کاملاً مثبت ارزیابی شد. در نتیجه، 14 جولای 2015، نمایندگان ایران و «١+٥» (پنج عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد و آلمان) در خصوص «برنامۀ جامع اقدام مشترک (برجام)» توافق کردند و قرار شد مطابق آن تحریم های یک جانبۀ مالی-اقتصادی ایران به تدریج لغو شود. برخلاف این پیش زمینه، گفتگوهای استراتژیک ایران و روسیه به شکل قابل ملاحظه ای گسترش یافت و به وسیله تهدیدهای مشترک ارتقا پیدا کرد.   تهدیدات امنیتی مشترک سنتی و غیرسنتی اصلی ترین تهدیدهایی که در حوزۀ امنیتی متوجه جمهوری اسلامی ایران می شود (بر اساس اولویت) به این ترتیب است:   تهدید اول: تداوم استقرار نیروهای نظامی آمریکا در افغانستان، بحرین، قطر، عمان، کویت، امارات متحدۀ عربی، ترکیه و دیگر کشورهای خاورمیانه.  تهران این مسأله را به خوبی درک می کند؛ زیرساخت نظامی گسترده این امکان را به آمریکا می دهد تا قدرت خود را در کشورهایی که هیچ منافع مشترک ملی با آمریکا ندارند، به نمایش گذارد. برای مثال، اتفاقی که سال 2003، در کشور عراق و در زمان صدام حسین رخ داد.   تهدید دوم: فعالیت مستمر اسرائیل در زمینۀ جمع آوری اطلاعات جاسوسی در قلمرو ایران؛ به ویژه در آذربایجان و در نزدیکی مرز ایران تعداد چشمگیری تجهیزات جاسوسی فعالیت دارند. برای مثال، پایگاه  های زمینی و هوایی به صورت پهباد های بدون سرنشین مشغول هستند.   تهدید سوم: حملات موشکی منظم ارتش اسرائیل به کاروان هایی است که محموله های ایران را در اختیار گروه «حزب الله»، گروه لبنانی «حماس» و «جهاد اسلامی» قرار می دهند. از آن جمله، در اکتبر 2015، اسرائیل نقاطی از کوه های قلمون در نزدیکی مرز لبنان و سوریه را بمباران کرد و ۱۸ فوریه 2016، به هدفی که در مسیر دمشق به درعا بود با راکت حمله کرد. در این حملات انبار مهماتی در منطقۀ تل – مانا که متعلق به جنبش حماس بود، منهدم شد.   تهدید چهارم: ادامۀ جنگ غیر مستقیم با عربستان سعودی در عراق و سوریه تهدید دیگر برای ایران است ( که تا حدی نیز خود را در یمن، لبنان و افغانستان نشان داده است) و در این جنگ از یک سو نیروهای مسلح سنی عربستان و مزدوران شان شرکت دارند که تحت حمایت کامل آل سعود هستند. مخالفان آنان در عراق و سوریه ارتش ملی و نیروی پلیس هستند که شامل اعراب شیعه، علوی ها، مسیحیان، ایزدی ها، دروزی ها می-شوند و شدیداً از سوی ایران حمایت می شوند. در نتیجه، این جنگ مسلح گاهی تقابل سنی و شیعه درنظر گرفته می شود.   تهدید پنجم: تداوم مناقشات مسلحانۀ عراق، سوریه، افغانستان، فلسطین–اسرائیل، یمن و ناگورنو قره باغ تهدید پنجم است. این مناقشات برای ایران تهدیدی بزرگی است که امکان انتقال جنگ از عراق و یا افغانستان به داخل مرزهای آن، از دست   دادن نفوذش بر خاور نزدیک و خاورمیانه (قفقاز جنوبی) و ممانعت از تحقق جاه-طلبی هایش را فراهم می کند.   از میان تهدیدات غیر سنتی در حوزۀ امنیتی، ایران به تجزیه طلبی، افراط گرایی مذهبی، صادرات غیر قانونی مواد مخدر، اسلحه و ذخایر جنگی، مهاجرت غیرقانونی و همچنین جرم و جنایات مرزی توجه ویژه ای دارد.   در این بین، اولویت با مسالۀ تجزیه طلبی است که از سوی کرد ها، بلوچ ها و عرب های بومی مطرح است. شرایط موجود به دلیل وضعیت کردستان عراق و درخواست های نمایندگان کردهای سوریه به صورت بالفعل تشدید می-شود. ادامه دارد ...   در یافت متن کامل (PDF)     ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Wed, 16 Aug 2017 10:15:03 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3293/تهدید-های-مشترک-امنیتی-ایران-روسیه-زمینه-همکاری