موسسه مطالعات ایران اوراسیا - آخرين عناوين سیاست های امنیتی و نظامی :: نسخه کامل http://www.iras.ir/fa/energy-and-environment Sat, 15 Dec 2018 17:18:13 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal02/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط موسسه مطالعات ایران اوراسیا http://www.iras.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام موسسه مطالعات ایران اوراسیا آزاد است. Sat, 15 Dec 2018 17:18:13 GMT سیاست های امنیتی و نظامی 60 مناقشه روسیه و اوکراین در دریای آزف: چرایی و چگونگی (از نگاه روسیه) http://www.iras.ir/fa/doc/article/3777/مناقشه-روسیه-اوکراین-دریای-آزف-چرایی-چگونگی-نگاه مقدمه 25 نوامبر 2018 خبر تبادل آتش میان شناورهای روسی و اوکراینی در تنگه کرچ واقع در دریای آزف، بار دیگر تنش میان روسیه و اوکراین را در صدر اخبار جهان قرار داد. در این روز سه شناور نیروی دریایی اوکراین به نام‌های «بردیانسک»، «نیکولپو»، «یانی کاپو» سعی در ورود غیرمجاز به حریم دریایی روسیه در دریای آزف و عبور از تنگه کرچ داشتند. با نادیده گرفتن هشدارهای نیروهای مرزبانی دریایی روسیه از سوی شناورهای اوکراینی، تبادل آتش میان دو طرف آغاز و در نهایت شناورهای مذکور توسط نیروهای روسیه توقیف و خدمه آنها بازداشت شدند. به دنبال این درگیری، کی‌یف، اقدامات روسیه را «یک تجاوز نظامی» اعلام کرد و با برقراری حکومت نظامی در برخی از مناطق کشور، ورود مردان روسی بین سنین 16 تا 60 سال را از 30 نوامبر به قلمرو اوکراین ممنوع کرد. اما این مناقشه، موضوعی غیره منتظره و غیر قابل پیش‌بینی نبود. موضوع تنش در دریای آزف مدتی است که در سایت‌های تحلیلی روسیه و غرب مطرح شده است. در ادامه ضمن گذری کوتاه به پیشینه اختلاف روسیه و اوکراین در آزف، چگونگی شکل‌گیری مناقشه اخیر از نگاه تحلیلگران روسی مورد بررسی قرار می‌گیرد. 1- پیشینه اختلاف از زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، پهنه آبی دریای آزف موضوع مناقشه بین فدراسیون روسیه و اوکراین بوده است. پیمان دوستی، همکاری و شراکت بین فدراسیون روسیه و اوکراین مورخ 31 می 1997 و پیمان بین فدراسیون روسیه و اوکراین پیرامون مرزهای دولتی روسیه و اوکراین مورخ 28 ژانویه 2003 مبنایی برای امضای توافقنامه‌ 24 دسامبر 2003 بین فدراسیون روسیه و اوکراین پیرامون همکاری برای بهره‌برداری از دریای آزف و تنگه کرچ بود. به موجب این توافقنامه، دریای آزف و تنگه کرچ به عنوان آبهای تاریخی فدراسیون روسیه و اوکراین شناخته شدند، کشتیرانی آزاد برای کشتی‌های روسیه و اوکراین فراهم شد و همچنین امکان تعامل طرفین در زمینه شیلات، پشتیبانی ناوبری، حفاظت از محیط زیست دریایی و امنیت زیست محیطی در زمان اجرای عملیات جستجو و نجات در دریا، محقق گردید.   2- چرایی بروز مناقشه در آزف پس از الحاق شبه جزیره کریمه به فدراسیون روسیه در سال 2014، مرز دریایی بین دو کشور مورد بازنگری قرار گرفت که واکنش شدید محافل سیاسی عالی اوکراین را در پی داشت. آغاز احداث پل کریمه و توقیف‌های منظم کشتی‌های تجاری و ماهیگیری روسیه توسط مرزبانان اوکراین و همچنین تهدید انجام حملات تروریستی و انفجار پل کریمه و به دنبال آن تشدید بازرسی‌های روسیه در دریای آزف و نهایتاً انجام برخی اقدامات نظامی در دُنباس، وضعیت کاملا جدیدی را در دریای آزف زقم زد و تنش‌ها در روابط دو کشور تشدید شد.   از جمله موضوعاتی که در چند ماه اخیر در رسانه‌های غرب و اوکراین به طور جدی مطرح شد موضوع نظامی‌سازی دریای آزف توسط روسیه بوده است. تحلیلگران روسی نیز در مقابل شواهد و دلایلی را مبنی بر نظامی‌سازی آزف از سوی اوکراین ارائه می‌دهند. در این رابطه بازرسی‌های روسیه در تنگه کرچ به شدت مورد توجه واقع شد و به عنوان دلیلی برای نظامی‌سازی دریای آزف از سوی این کشور مطرح گردید.  این موضوع حتی واکنش محافل رسمی اروپایی را برانگیخت به طوری که کمیسیون اروپا اقدامات روسیه در تنگه کرچ را غیرقابل قبول دانست، و اتحادیه اروپا نیز به روسیه به دلیل بازرسی‌های بیش از حد این کشور در دریای آزُف هشدار داد. در این باره، رئیس دیپلماسی اتحادیه اروپا، فدریکا موگرینی، چند روز پیش از حادثه تنگه کرچ در 19 نوامبر اظهار داشت که در هفته‌ها و یا حتی روزهای آتی، اتحادیه اروپا قصد دارد اقدامات مشخصی در مورد وضعیت دریای آزُف انجام دهد. به گفته وی، وضعیت دریای آزف نه تنها به اقتصاد اوکراین، بلکه همچنین به کشتی‌هایی که تحت پرچم کشورهای اروپایی در این دریا در حرکتند، آسیب می‌زند. وی تصریح کرد اتحادیه اروپا به اطلاع روسیه رسانده که بازرسی‌های بیش از حد کشتی‌ها در دریای آزُف باید متوقف شود. 2-1. طرح موضوع نظامی‌سازی آزف در 24 نوامبر سال جاری یکاترینا زلنکو[1]، سخنگوی وزارت امور خارجه اوکراین، اعلام کرد: «اوکراین پیش نویس قطعنامه‌ای را در مورد «نظامی‌سازی» دریای سیاه و آزف توسط روسیه برای بررسی در مجمع عمومی سازمان ملل متحد آماده کرده است. انتظار می‌رود این پیش‌نویس در73 امین نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد مطرح شود».   شورای روابط خارجی اروپا در 2 اکتبر سال جاری (2018) در مقاله‌ای به قلم اندرو ویلسون می‌نویسد جهان به سرعت باید توجه خود را به دریای آزف جلب کند. به عقیده وی، این دریای کمتر شناخته شده می‌تواند به زودی خط مقدم جنگ در شرق اوکراین باشد.  وی می‌نویسد: «روسیه در حال حاضر دریای آزف را با یک سری اقدامات نظامی می‌کند که نه تنها بر جابجایی و تجارت دریایی، همچنین می‌تواند بر مناقشه زمینی در شرق اوکراین نیز تاثیر بگذارد. ممکن است، سازمان ملل متحد به سرعت ناگزیر شود اقداماتی را برای ثبات منطقه انجام دهد». نویسنده نظامی‌شدن دریای آزف توسط روسیه را به ساخت پل کریمه ارتباط می‌دهد. به گفته وی، این پل در تنگه کرچ مخصوصا به منظور کاهش حرکت کشتی‌هایی که به بندرهای ماریوپل و بردیانسک می‌روند، نصب شده است. ارتفاع پل کرچ تنها 33 متر است، یعنی کشتی‌های بزرگ باری نمی‌توانند از آن عبور کنند. خود تنگه نیز بسیار باریک است: قبل از ساخت پل، کشتی‌ها گاهی اوقات مجبور بودند منتظر بمانند تا نوبتشان برسند. نویسنده تصریح می‌کند که در ماه می، کشتی‌های روسیه در دریای آزف شروع به توقف و بازرسی کشتی‌های باری اوکراینی و کشورهای ثالث‌ می‌کنند که خسارت زیادی به کشتی‌هایی که به بنادر اوکراین می‌رفتند وارد آورد.   ویلسون در ادامه تصریح می‌کند: «اوکراین نیز در 17 سپتامبر تصمیم به لغو قرارداد «معاهده دوستی» که در سال 1997 با روسیه امضا شده بود گرفت». به عقیده وی، این وضعیت انفجاری می‌تواند به جبهه جدیدی در جنگ بین روسیه و اوکراین بینجامد. در اواخر ماه اوت، اوکراین «انتقال نیروهای اضافی نیروی دریایی و توپخانه ساحلی» به دریای آزف را اعلام کرد. در کل، اوکراین 270 نیروی ویژه را به دریای آزوف و دریای سیاه فرستاد. علاوه بر این، در حال حاضر بحث ایجاد یک پایگاه جدید دریایی اوکراین در این منطقه وجود دارد». از سال 2003، بین اوکراین و روسیه یک توافقنامه همکاری برای استفاده از دریای آزف وجود داشت که مطابق آن این دریا آبهای داخلی فدراسیون روسیه و اوکراین می‌باشد. در حال حاضر هم، ناسیونالیست‌ها خواهان این هستند که کی‌یف این توافق را باطل کرده و ادعای آبهای ساحلی آزف را بر اساس 12 مایل دریایی مطابق قوانین بین‌المللی دریایی مطرح نماید.   به عقیده ویلسون هدف روسیه این است که از تجارت و حمل و نقل بین‌المللی در بلندمدت جلوگیری شود.  نویسنده به یک دلیل سیاسی خاص برای این اتفاقات اشاره می‌کند: «در ماه مارس 2019، پترو پوروشنکو در انتخابات ریاست جمهوری شرکت خواهد کرد، بنابراین او موضع سختی در مورد دریای آزُف اتخاذ کرده است. اگر اوکراین ماریوپل را به روسیه تسلیم کند، کاندیداهای مخالفان پوپولیست با حمایت رسانه‌های روسی در آستانه انتخابات 2019 و انتخابات پارلمانی بعدی در ماه اکتبر 2019  ایده صلح و سازش را مطرح می‌کنند که ضربه‌ای قوی به روح اوکراین خواهد بود.» و در ادامه در رابطه با تهدیدهای نظامی زیادی که از طرف روسیه  وجود دارد می‌نویسد: روسیه چند کشتی جنگی را (از طریق ولگا و دون) از دریای خزر به دریای آزف انتقال داده است. کشتی‌های روسی می‌توانند مواضع اوکراینی را از دریا هدف قرار دهند، آنها می‌توانند از موشک‌های کالیبر کروز استفاده کنند تا به هر نقطه‌ای در قلمرو اوکراین حمله نمایند؛ علاوه بر این، ممکن است روسیه این عملیات جدید را به عنوان تمرینی قبل از مسدودکردن سایر بنادر اوکراین در غرب کریمه در نظر بگیرد. اکثر صادرات اوکراین از طریق دریا صورت می‌گیرد، بنابراین اگر روسیه تصمیم بگیرد چنین رویکردی را اتخاذ نماید ضربه شدیدی به اقتصاد اوکراین وارد خواهد آمد. به گفته نویسنده، این وضعیت تنها باید با استقرار سریع صلح‌بانان سازمان ملل متحد که باید از کشتی‌های اوکراین و دیگر کشورها حمایت کنند، تثبیت شود؛ این ماموریت می‌تواند توسط یک کشور ثالث که از قابلیت‌های دریایی کافی برخوردار است، مانند هند، انجام شود.   توجه به یادداشت بنیاد فرهنگ راهبردی روسیه نیز در پاسخ به مقاله مذکور جالب است. در این متن آمده است: «شورای روابط خارجی اروپا مانند تمام بنگاه‌های مشابه غربی، روسیه را به افزایش تنش در منطقه متهم می‌کند و همچنین ظهور جبهه جدید جنگ - در حال حاضر جبهه دریایی- را در شرق اوکراین پیش‌بینی کرده است».  در این متن پس از قید عبارات مربوط به انتقال نیروهای نظامی اضافی توسط اوکراین، این سوال مطرح می‌شود که آیا این روسیه است که دریای آزف را نظامی می‌کند یا اوکراین؟ در این یادداشت در مورد تمایل ناسیونالیست‌ها برای برهم زدن توافق همکاری سال 2003 نیز اینگونه آمده است: «ناسیونالیست‌ها احتمالا با جغرافیا آشنا نیستند و نمی‌دانند که در این صورت، عملا تمام دریا به روسیه خواهد رسید و اوکراین حتی امکانی برای دسترسی به دریای سیاه نخواهد داشت». همچنین «ویلسون، ناخواسته اعلام می‌کند افزایش تنش در ناحیه آزف، بخشی از روند مبارزات انتخاباتی پروشنکو است. از سوی دیگر، مداخله خارجی نیز در انتخابات اوکراین وجود دارد. ضمنا، به ضرورت حضور کشور ثالث و نمایندگان سازمان ملل هم اشاره شده است، در حالی که ظاهرا، نویسنده این مقاله به خود زحمت نداده پیمان 2003، را بخواند، در این پیمان قید شده کشتی‌های جنگی و دیگر کشتی‌های دولتی کشورهای ثالث که برای مقاصد غیر تجاری کار می‌کنند، تنها به دعوت یا با مجوز توافق شده با طرف دیگر می‌توانند به دریای آزف وارد شوند».   دنیس باتورین[2] نیز در 31 اکتبر در یادداشتی که در مجله حیات بین الملل منتشر شد، به تداوم تشدید اوضاع در دریای آزف توسط کی‌یف پرداخت. به عقیده وی، متشنج‌بودن اوضاع آزف برای اوکراین، فرصت جدیدی برای حمله به روسیه است. باتورین، اهداف حداکثری اوکراین را ورود کشتی‌های ناتو به دریای سیاه و انتقال آنها به دریای آزف، و اهداف حداقلی آن را ایجاد گروهی از نیروهای دریایی نظامی اوکراین در دریای آزف با پشتیبانی فنی و نظامی غرب ارزیابی کرد. وی همچنین به اطلاعات مربوط به حمایت نظامی فنی در رابطه با تنش رو به رشد بین اوکراین و فدراسیون روسیه در دریای آزف اشاره می‌کند: 28 سپتامبر، در ایالات متحده در پایگاه دریایی بالتیمور، نیروی دریایی اوکراین در حضور رئیس جمهور پترو پروشنکو و دریابان مایکل ماکالیستر مامور گارد ساحلی پایگاه دریایی بالتیمور ایالات متحده آمریکا مراسم انتقال دو قایق از نوع «Island» به اوکراین انجام شد. این نوع قایق به توپ 25 میلیمتری و دو مسلسل مجهز است. به نظر وی، آنچه کی‌یف را به دریای آزف کشانده، این است که بر خلاف دونباس که در آن هیچ شواهدی از حضور نیروهای نظامی وجود ندارد و از این رو، هیچگونه موفقیت سیاسی نظامی برای اوکراین در پی نخواهد داشت، در اینجا ناوگان روسیه عملا حضور دارد و فعالیت خود در دریا را (در چارچوب قوانین بین المللی و توافق روسیه و اوکراین) پنهان نمی‌کند، بنابراین متجاوز در این جا، برای کی‌یف کاملا قابل مشاهده است. وی همچینین به اظهارات دنیس کولسنیک تحلیلگر اوکراینی در انعکاس این وضعیت اشاره می‌کند. کولسنیک معتقد است «تنها کاری که اوکراین می‌تواند انجام دهد این است که حضور نظامی خود را افزایش دهد و این مسئله را در رسانه‌های بین‌المللی و میزگردهای پایتخت‌های غربی مظرح نماید». به عقیده دنیس باتورین، در حال حاضر دریای آزف برای اوکراین، بهانه‌ای برای اقدامات تحریک‌آمیز علیه روسیه، دلیلی برای درخواست کمک از غرب و ناتو و بهانه‌ای برای نظامی کردن دریای آزف است. به علاوه، این امر همچنین پوششی برای منحرف‌کردن توجه به فرایند مینسک است که به دلیل عدم اجرای توافقنامه‌های مینسک توسط اوکراین، ادامه می‌یابد.   2-2. توقیف کشتی ماهیگیری روسیه به نام «نورد» به عقیده بسیاری از تحلیلگران روس، نقطه آغاز اختلاف روسیه و اوکراین در دریای آزف توقیف یک کشتی ماهیگیری روسیه به نام نورد توسط مرزبانان اوکراین در 25 مارس 2018 در نزدیکی ساحل شمالی آزف[3]  است. در حالی که طبق توافق دوجانبه در مورد استفاده مشترک از این حوضه آبی داخلی روسیه و اوکراین، ماهیگیران هر دو کشور حق دارند غیر از 100 متری ساحل طرف مقابل در هر قسمتی از این دریا آزادانه به ماهیگیری بپردازند. اما مرزبانان نیروی دریایی اوکراین کشتی روسی را توقیف کرده و پس از بررسی گذرنامه ماهیگیران، آنها را به اتهام نقض ورود به قلمرو موقتاً اشغال شده اوکراین بازداشت کردند. بنیاد فرهنگ راهبردی در پاسخ به نشریه شورای روابط خارجی نیز، به این نکته به عنوان دلیل اصلی بازرسی‌های روسیه اشاره کرده بود. در جوابیه بنیاد فرهنگ راهبردی روسیه آمده است: «این نشریه اروپایی در مورد دلیل بازرسی کشتی‌ها توسط روسیه کاملا سکوت کرده است. دلیل این امر به کشتی روسی «نورد» که توسط اوکراین به غنیمت گرفته شده مربوط می‌شود. در این مورد، اوکراین رفتار بهتری از دزدان دریایی سومالی انجام نداده و همین عمل، روسیه را به انجام اقدامات تلافی‌جویانه ترغیب کرده است. با این حال، روسیه، بر خلاف کی‌یف، کاملا قانونی عمل می‌کند».   2-3. احداث پل کریمه و تهدید به انجام حملات تروریستی و انفجار پل کریمه کمتر از دو ماه بعد از توقیف کشتی «نورد» در 15 می 2018 پل کریمه[4] بر روی تنگه کرچ افتتاح شد. اوکراین از ابتدای احداث این پل، نسبت به آن حساس بود. اما در آستانه افتتاح پل کریمه بر روی تنگه کرچ و بلافاصله پس از بازگشایی آن، موجی از درخواست‌ها برای بمب‌گذاری و انفجار این پل با کمک یک کشتی جنگی انتحاری، شبکه‌های اجتماعی و برنامه‌های تلویزیونی اوکراین را فراگرفت. همچنین در روز افتتاح پل کریمه (15 می) یک روزنامه‌نگار امریکایی به نام تام روگان[5] با انتشار مقاله‌ای به نام «اوکراین باید پل کریمه را منفجر کند» در نشریه واشنگتن اگزمینر، اوکراینی‌ها به انفجار پل کریمه فراخواند. در 22 می نیز خبری منتشر شد مبنی براین که ایگور مُسیچوک[6] نماینده پارلمان اوکراین (ورخونایا رادای اوکراین) نیز خواستار تخریب پل کریمه شده است. افزون بر این، آوریل 2018 برخی اعضای تشکیلات «جنبش داوطلبانه سازمان ملی‌گرایان اوکراین» (فعالیت این سازمان در قلمرو فدراسیون روسیه با تصمیم دادگاه عالی فدراسیون روسیه ممنوع است) تهدید کردند که در روز افتتاح پل کریمه در سراسر تنگه کرچ اقدامات تروریستی را ترتیب خواهند داد. به گفته رسانه‌های اوکراین، نیکلای کُخانیفسکی رئیس این جنبش تهدید کرد که او و طرفداران او حملاتی را هم به ادارات دیپلماتیک روسیه در اوکراین و خارج از کشور آغاز خواهند کرد. محل احداث پل کریمه بر روی تنگه کرچ در این نقشه مشخص شده است.     2-4. حمله تروریستی در شهر کرچ 17 اکتبر انفجاری تروریستی در آموزشگاهی در شهر کرچ رخ داد که 20 کشته و دهها زخمی بر جای نهاد. پس از این فاجعه تروریستی روسیه اقدامات محافظتی از پل کریمه را تشدید نمود. تحلیلگران و مقامات روسیه این تهدیدها را علت اصلی تشدید بازرسی‌های روسیه در عبور ور مرور شناورها از تنگه کرچ ذکر می‌کنند.   2-5. بحران 2014 اوکراین و الحاق کریمه به فدراسیون روسیه اما باید گفت مهمترین بهانه، بنیادی‌ترین علت است. وقایع 2014 وضعیت جدیدی در آبهای دریای سیاه و آزف ایجاد کرد. با وقوع بحران اوکراین و به دنباال تشدید اختلافات بین اوکراین و روسیه، دولت کریمه رفراندومی را  به منظور پیوستن کریمه به روسیه در 16 مارس برگزار کرد که در نتیجه آن، بیش از 97 درصد ساکنین این شبه جزیره، به نفع پیوستن به فدراسیون روسیه رای دادند. سپس  در 18 مارس 2014، رهبر کریمه و ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه، توافقنامه‌ای را برای پیوستن شبه جزیره کریمه به روسیه به عنوان یکی از واحدهای این فدراسیون امضا کردند و به این ترتیب، کریمه به روسیه ملحق شد و از آن پس، روسیه، کریمه را جزئی از سرزمین خود می‌داند و به هیچ عنوان بر سر آن با هیچ نیرویی سازش نخواهد کرد. مقامات روسیه طی این سال‌ها، بارها به این امر اشاره کردند و این موضوع را امری تمام شده می‌پندارند و تنها راه حل رفع اختلافات روسیه و اوکراین را اجرای توافقنامه مینسک می‌دانند. اما از نگاه اوکراین و دیگر کشورها، روسیه کشوری متجاوز به حساب می‌آید که بخشی از سرزمین اوکراین را غصب نموده است. فئودور لوکیانف سردبیر نشریه روسیه در سیاست جهانی و یکی از تحلیلگران ارشد سیاسی روسیه، در یادداشتی به نام «بازی با جنگ» که به مناقشه روسیه و اوکراین در آزف می‌پردازد به خوبی به وقایع 2014 در بروز اوضاع جدید دریای آزف اشاره می‌کند. به عقیده وی، در حال حاضر یک تناقض لاینحل وجود دارد. چراکه، صلاحیت قانونی روسیه بر کریمه توسط اوکراین و اکثر کشورهای جهان به رسمیت شناخته نشده، در حالی که برای خود روسیه، هیچ تردید و بحثی در تعلق کریمه به فدراسیون روسیه وجود ندارد.   3- اهداف اوکراین از وقوع ماجرای تنگه کرچ (از نگاه تحلیلگران روس) - دنیس باتورین در مقاله دیگری که پس از وقوع ماجرای تنگه کرچ منتشر کرده به اهداف و جهات اصلی «تنش آزف» اشاره می‌کند:   - جلب توجه و حمایت شرکای غربی در شرایط مقاومت در برابر تجاوز روسیه؛   - نظامی‌شدن دریای آزف، افزایش یگان‌های نظامی و دریایی (تا حد ممکن افزایش نیروها از جمله واحدهای تبلیغاتی)؛   - ایجاد شرایط تحریک‌آمیز که موید «حقایق تجاوز روسیه» باشد؛   - تلاش برای تشدید اوضاع در دریای آزف با هدف سوق دادن روسیه به اقدام تحریک‌آمیز در صورت وخیم‌تر شدن در خطوط تماس با جمهوری خلق دونتسک؛   - ایجاد منطقه تنش در سواحل آزف کریمه و در نزدیکی پل کریمه؛   - تلاش برای کمک به سیاست تحریم و سیاست مقابله با روسیه؛   - تلاش برای واداشتن روسیه به صرف منابع در راستای مسدودکردن منطقه جدید تنش؛   - بالارفتن رنکینگ نامزدی پترو پوروشنکو در انتخابات ریاست جمهوری اوکراین در مارس 2019 یا به تعویق افتادن انتخابات به بهانه تشدید اوضاع در دریای آزف و برقراری وضعیت جنگی.   همچنین، یکی از اهداف اصلی این اقدام تحریک‌آمیز یافتن راهی برای مقابله مستقیم با روسیه است. بنابراین، کی‌یف سعی در یادآوری اصطلاح «کشور متجاوز» که در سطح قانونی معرفی شده، با محتوای واقعی آن دارد. به عقیده باتورین، پروشنکو در داخل دولت به دنبال واداشتن گروه‌های نخبه‌ی اوکراین برای امید بستن به او و به رسمیت شناختن برتری قدرت وی و مذاکره با او بر اساس این مواضع، و در سطح بین‌الملل در پی آن است که به غرب نشان دهد کشور و نخبگان را کنترل کرده و علیه روسیه اقدام می‌نماید، از این رو غرب باید روی وی، حساب باز کند.   واکنش و تحلیل روس‌ها از اعلام وضعیت جنگی (حکومت نظامی) پس از واقعه 25 نوامبر، رئیس جمهور اوکراین فرمان برقراری وضعیت جنگی (حکومت نظامی) برای 60 روز به امضا رساند. پارلمان اوکراین (ورخوونای رادای اوکراین) نیز فرمان رئیس جمهور پترو پروشنکو را برای برقراری وضعیت جنگی (حکومت نظامی) در 10 منطقه مرزی کشور به مدت 30 روز تایید کرد. این مناطق که در نقاط هم‌مرز با روسیه، در امتداد بخش دنیستر مرز اوکراین و مولداوی و در امتداد ساحل دریای آزف و دریای سیاه واقع شده‌اند، عبارتند از: وینیتسیا، لوگانسک، دونتسک، زاپاروژیا، نیکولایفسک، خرسون، و همچنین آب های داخلی حوضه آبی آزف و کرچ.   رئیس جمهور روسیه طی یک کنفرانس مطبوعاتی در پایان نشست گروه 20 خاطرنشان کرد اعلام وضعیت جنگی در برخی مناطق اوکراین به منزله آن است که رهبران اوکراین با دست خود کشور را به بخش‌های قابل اعتماد و نه چندان خوب تقسیم کرده‌اند.   باتورین بر این باور است که برقراری وضعیت جنگی، تمام مسائل پیش از انتخابات پارلمانی را حل نخواهد کرد. مسلما پروشنکو قصد دارد مسائل مربوط به انتخاب خود را در طول دوره وضعیت جنگی حل و فصل نماید. در این شرایط می‌توان بر رقبا فشار وارد آورد و روابط عمومی وسیعی را سازماندهی کرد. چنین اقداماتی نیاز به توجیه دارد. دلایل توجیهی می توانند وضعیت حاد جدیدی باشند. از قبیل تحریک جدید در دریا، تشدید اوضاع در دونباس، وضعیت حاد در سیاست داخلی (حمله تروریستی، قتل سیاسی، شورش و غیره). فعلا که پروشنکو منابع کافی در اختیار ندارد، نه منابع داخلی و نه منابع خارجی. در واقع، رئيس جمهور اوکراین به خاطر افزایش منابع دست به این اقدام تحریک‌آمیز زده است. چراکه، در این شرایط، دریافت حمایت‌های خارجی از راضی کردن  نخبگان اوکراینی و کسانی که بخواهند در انتخابات ریاست جمهوری به او رای دهند، ساده‌تر خواهد بود. در این باره، باتورین ضمن آنکه اعلام وضعیت جنگی در مناطق مرزی با روسیه را دلیلی برای سرکوب نیروهای سیاسی می‌داند، بر این باور است که در این اقدام یک برد کوچک قابل تصور است: وضعیت جنگی در مناطق مرزی‌ای برقرار شده که در آن، رای‌دهندگان اصلیِ «بلوک مخالف(اپوزوسیون)» تمرکز دارند و مردم این مناطق، به شدت با وضعیت اقتصادی فعلی و مناقشات جنوب شرق دست به گریبان هستند. بنابراین، زمینه‌ای هم برای اقدامات تحریک‌آمیز ایجاد شده است، به خصوص، در صورت تعیین فکت‌های تبلیغاتی و فعالیت سیاسی در مناطقی که در شرایط وضعیت نظامی قرار دارند، دلایلی است برای سرکوب نیروهای سیاسی که در فعالیت‌های تبلیغاتی غیرقانونی مشاهده می‌شوند.   شایان ذکر است، مهمترین تحلیلی که از سوی تحلیلگران روسی برای اعلام وضعیت جنگی در اوکراین صورت گرفت ارتباط این امر به برگزاری انتخابات ریاست جمهوری اوکراین در پایان مارس 2019 و بهره‌برداری سیاسی پروشنکو از وضعیت موجود به نفع خود می‌باشد. به خصوص تا قبل از تصویب 30 روزه حکومت نظامی توسط پارلمان اوکراین، صحت این تحلیل، امری بدیهی بود. بااین حال، تحدید این دوره زمانی به 30 روز، بدان معنی است که وضعیت جنگی موجود، برای مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری ممانعتی ایجاد نخواهد کرد. طبق مصوبه ورخوونای رادای اوکراین انتخابات ریاست جمهوری اوکراین در 31 مارس 2019 برگزار خواهد شد.   مناطقی که در آنها وضعیت جنگی (حکومت نظامی) برقرار شده است   پیروز مناقشه با مطالب طرح شده این سوال پیش می‌آید که پیروز این نبرد کیست؟ بسیاری از تحلیل‌های روسی، اوکراین و بویژه شخص رئیس جمهور این کشور را پیروز این میدان می‌دانند. از جمله مهمترین دلایلی که تحلیلگران روسی مطرح می‌کنند این است که اوکراینی‌ها انتظار چنین واکنشی را از سوی روسیه داشتند، بنابراین، تعمدا و کاملا برنامه‌ریزی شده چنین ماجرایی را به راه انداختند، همچنین وقوع این جریان موضوع کریمه را که مدتی به حاشیه رفته بود، دیگر بار در صدر اخبار جهان قرار داد و حساسیت‌های محافل سیاسی مختلف غرب را نسبت به موضوع کریمه و اوکراین برانگیخت. مورد دیگری که در مقاله ولادیمیر سالاویف، مشهود است این است که در این جریان، اگرچه در نبرد دریایی نیروی قوی‌تر پیروز می‌شود و در این نبرد روسیه پیروز شد، اما باید به این موضوع توجه کرد که اوکراین در جریان این درگیری مجروح شده و روسیه تهاجمی عمل کرده است. بنابراین، پیروزی از آن اوکراین است. همچنین، یک ماه پیش، پارلمان اروپا قطعنامه‌ای را تصویب کرد که بر اساس آن، در صورت افزایش درگیری روسیه با اوکراین در دریای آزف اتحادیه اروپا باید تحریم‌های جدیدی علیه روسیه اعمال کند. بنابراین، با وقوع این درگیری، احتمال اعمال تحریم‌های جدید علیه روسیه افزایش یافت. به‌علاوه، این اتفاق در آستانه برگزاری اجلاس جی20 در آرژانتین حادث شد. از این رو، بروز این اتفاق بر چگونگی مذاکراتی که از قبل احتمال می‌رفت بین روسای جمهور روسیه و ایالات متحده صورت گیرد، تاثیر نهاده است.   باتورین نیز معتقد است این ماجرا فرصت‌های زیادی برای دشمنان روسیه فراهم کرده است. برای اوکراین، در وهله نخست فرصت‌های داخلی و برای غرب، فرصت‌هایی در سیاست خارجی. چراکه، کی‌یف کاملا آگاه است که غرب به دنبال دلایل جدیدی برای اعمال فشار و تحریم علیه روسیه است و اوکراین با جدیت برای ایجاد چنین بهانه‌هایی دست به کار است. وی در عین حال، به این نکته می‌پردازد که اوکراین و شخص رهبر آن، دیگر بار عواقب اقتصادی اعمال خود را در نظر نمی‌گیرد. همانطور که در مورد حمل و نقل گاز روسیه از طریق قلمرو اوکراین اتفاق افتاده است. کی‌یف با تحریکات اخیر، فعالیت بنادر بردیانسک (صادرات غلات) و ماریوپل( صادرات فلزات) را مورد تهدید قرار داد، و همه اینها محل درآمد ارزی برای کشور است. [یعنی اوکراین] بدون ترانزیت گاز، بدون صادرات غلات و فلزات. همه اینها به خاطر سیاست‌های ضدروسی است، که رژیم حاکم پروشنکو به خاطر این سیاست‌ها روی کسب حمایت غرب حساب باز کرده است.   دورنمای مناقشه به عقیده دنیس باتورین، مرور مختصری از حوادث و اظهارات در رابطه با اوضاع دریای آزف ثابت می‌کند این تحریکات برنامه‌ریزی شده بوده است. به عقیده وی این اقدام تحریک‌آمیز انجام شد، ادامه هم خواهد داشت، اما چگونگی تداوم آن به واکنش روسیه، سازمان‌های بین‌المللی و اقدامات اوکراین بستگی دارد. به عقیده لوکیانف نیز با توجه به تشدید لفاظی‌ها و وخامت سیاسی در این مناقشه، به احتمال زیاد این اوضاع ناخوشایند باقی خواهد ماند، اما روال معمول، رویارویی درازمدت است. با این حال، این اتفاق دیگر بار یادآوری کرد که مسائل جدی و مزمنی وجود دارند. از آنجایی که در اینجا هیچگونه سازشی به طور رسمی ممکن نیست، در آینده قابل پیش‌بینی وضعیت به همین منوال حفظ می‌شود که شامل اقدامات نامحدودی است که کلید انفجار بمب آن در دست کی‌یف می‌باشد. در صورت هر نوع فعالیت و اقدام تحریک‌آمیزی از سوی اوکراین و پاسخ روسیه به آن، حمایت بین‌المللی (از اوکراین) حاصل می‌شود. [مناقشه در] پهنه‌های آبی هم به لحاظ هر گونه ترفند، از خشکی نافع‌تر است، زیرا مبنای قانونی که بر اساس آن، تعیین آب‌های سرزمینی و آزاد صورت می‌گیرد پیچیده‌تر از مبانی قانونی مربوط به اراضی سرزمینی است. همچنین، فرصت‌های زیادی را هم برای جنگ‌های هیبریدی (ترکیبی) که عامه‌پسند شده، فراهم می‌کند.   فئودور لوکیانف در نهایت یادآور می‌شود سیاست بین‌الملل تبدیل به یک بازی بزرگ شده است، اما نه به معنای سابق آن (که بازی حیله‌گرانه استادان بزرگ و کارآزموده بود)، بلکه به معنای بازی نوباوگان (بچه بازی)، گویی همه چیز برای سرگرمی است و اصلا چیزی جدی نیست. اگر منصف باشیم این گناه فقط به اوکراین مربوط نیست، بازیگران بسیار قدرتمند و با نفوذتر هم مرتکب همین گناه شده‌اند. افسوس، که روسیه هم از این‌ها مستثنا نیست، در فضای عمومی ما، «استراتژیست‌های زیرلحاف»[7] زیادی وجود دارند که گویا برای آنها جنگ نوعی سرگرمی مفرح است، نه واقعیتی برای قربانیان و تخریب. وقت آن است که این بازی تمام شود. یادداشت ها    [1] Екатерина Зеленко [2] Denis Baturin [3]  در 15 مایلی Обиточная коса [4]  رئیس جمهور روسیه پس از الحاق کریمه به روسیه در 19 مارس2014 دستور احداث پلی بین روسیه و کریمه را به وزارت حمل ونقل فدراسیون روسیه صادر کرد تا از طریق این پل ارتباط زمینی بین روسیه و کریمه نیز برقرار شود. پس از آن احداث این پل به طور جدی در دستور کار قرار گرفت، به طوری که 15 می سال 2018 مسیر جاده‌ای آن افتتاح گردید و قرار است تا پایان سال 2019 فاز پایانی آن که احداث خط ریلی است، به اتمام برسد. [5] Tom Rogan [6] Игорь Мосийчук [7] واژه‌ای تحقیرآمیز در وصف فعالیت‌های اجتماعی مجازی که به فرد احساس رضایت کاذب انجام عملی مثبت را می‌دهند، در حالی که تأثیر واقعی آن کار هیچ یا بسیار ناچیز است.   منابع   https://interaffairs.ru/news/show/21085   https://interaffairs.ru/news/show/20880   https://strana.ua/news/131972-v-azovskom-more-pohranichniki-arestovali-rybolovetskoe-sudno-iz-kryma-foto-video.html   «Ukraine should blow up Putin’s Crimea bridge» https://www.washingtonexaminer.com/opinion/ukraine-should-blow-up-putins-crimea-bridge   https://ria.ru/world/20180518/1520807906.html   https://ria.ru/world/20180522/1521046659.html   https://riafan.ru/1044481-vse-eto-bakhvalstvo-v-sf-otvetili-kievskim-radikalam-obeshavshim-terakty-k-otkrytiyu-krymskogo-mosta   https://ria.ru/incidents/20181018/1530925554.html   https://www.interfax.ru/russia/633780   http://russiancouncil.ru/analytics-and-comments/comments/azovskaya-tema-vbroshena-v-informatsionnoe-prostranstvo-namerenno/?sphrase_id=21898081   https://interaffairs.ru/news/show/21085   https://www.rbc.ru/rbcfreenews/5c02f6bb9a794757d448fe55   https://interaffairs.ru/news/show/20585   https://24tv.ua/ru/10_faktov_o_vvedenii_voennogo_polozhenija_n574395   http://russiancouncil.ru/analytics-and-comments/analytics/azovskiy-spor-mezhdu-moskvoy-i-kievom-/   https://interaffairs.ru/news/show/20585   http://russiancouncil.ru/analytics-and-comments/analytics/azovskiy-spor-mezhdu-moskvoy-i-kievom-/   https://carnegie.ru/commentary/77774   https://interaffairs.ru/news/show/20585   https://www.ritmeurasia.org/news--2018-06-18--strasti-po-azovskomu-morju-fantazii-i-realnost-37049   https://www.fondsk.ru/news/2018/10/04/zapad-razzhigaet-strasti-vokrug-azovskogo-morja-46898.html   https://lenta.ru/news/2018/12/04/rol/   http://russiancouncil.ru/analytics-and-comments/analytics/azovskiy-spor-mezhdu-moskvoy-i-kievom-/   https://www.interfax.ru/world/638545   https://www.interfax.ru/world/639831     نویسنده: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته مطالعات روسیه، دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران و پژوهشگر مسائل اوراسیا   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Sun, 09 Dec 2018 04:41:52 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3777/مناقشه-روسیه-اوکراین-دریای-آزف-چرایی-چگونگی-نگاه مناقشه آزُف بین مسکو و کی‌یف http://www.iras.ir/fa/doc/note/3774/مناقشه-آز-ف-بین-مسکو-کی-یف پیچیدگی روابط متقابل فدراسیون روسیه و اوکراین در اراضی مرزی و حوضه‌های آبی خود را نشان می‌دهد. این امر هم در کنترل‌های مرزی، هم در «انجماد» مناطق اروپایی مشترک، و هم در وضعیت دریای آزُف نمودار شده است. پس از بازگشت شبه جزیره کریمه به ترکیب فدراسیون روسیه در سال 2014، مرز دریایی دو کشور، مورد بازنگری قرار گرفت که موجب واکنش شدید و توفنده‌ای در بالاترین محافل سیاسی اوکراین شد. ساخت پل کریمه، توقیف‌های منظم کشتی‌های تجاری و ماهیگیری روسیه توسط مرزبانان اوکراین و اقدامات نظامی در دُنباس، به شکل‌گیری وضعیت کاملا جدیدی در  دریای آزف و روابط بین‌الدولی انجامید.   نمایندگان جامعه بین‌الملل در مسائل مربوط به حوضه‌های آبی نیز فعال شده‌اند. در اینجا، بروکسل، واشنگتن و لندن نظر خودشان را دارند. در واقع، موضوع «دریای داخلی» بین دو کشور، به مرحله جدیدی در مباحث بین‌المللی وارد شده است و بازیگران زیادی ناظر چگونگی حل و فصل این مسئله هستند.   از زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، پهنه آبی دریای آزف موضوع مناقشه بین فدراسیون روسیه و اوکراین بوده است. پیمان دوستی، همکاری و شراکت بین فدراسیون روسیه و اوکراین مورخ 31 می 1997 و پیمان بین فدراسیون روسیه و اوکراین پیرامون مرزهای دولتی روسیه و اوکراین مورخ 28 ژانویه 2003، توافقنامه‌هایی بودند که توافقنامه کرچ در تاریخ 24 دسامبر 2003 بین فدراسیون روسیه و اوکراین پیرامون همکاری برای بهره‌برداری از دریای آزف و تنگه کرچ بر مبنای آنها به امضا رسید. به موجب این توافقنامه، دریای آزف و تنگه کرچ به عنوان آبهای تاریخی فدراسیون روسیه و اوکراین شناخته شدند، کشتیرانی آزاد برای کشتی‌های روسیه و اوکراین فراهم شد و همچنین امکان تعامل طرفین در زمینه شیلات، پشتیبانی ناوبری، حفاظت از محیط زیست دریایی و امنیت زیست محیطی در زمان اجرای عملیات جستجو و نجات در دریا، محقق گردید.   در چارچوب توسعه همگرایی بین منطقه‌ای در دوره پیش از بحران سیاسی اوکراین در سال 2014، ایده ایجاد منطقه اروپایی «آزُف»  برای احیای کامل توان و ظرفیت صنعتی دریای آزف، مورد بحث قرار گرفت. این طرح ابتکاری، از جانب رهبر مناطق روستُف و زاپارُژیا مطرح شد، اما این هم محقق نشد. در همان زمان آ. اس آرسینیوک کنسول دفتر نمایندگی اوکراین در روستف-نا-دون پیشنهاد کرد که کل ناحیه آبی دریای آزُف در منطقه اروپایی دونباس گنجانده شود. با این حال،  این پروژه‌ها پس از وقوع بحران اوکراین توسط مقامات جدید اوکراین متوقف شدند.   بهار روسی و رفراندوم 16 مارس 2014، که شبه جزیره کریمه را به روسیه بازگرداند، می‌توانست مجموعه‌ای از مسائل جدی بین روسیه و اوکراین از جمله مسئله مالکیت تنگه کرچ را برطرف نماید. اما دولت اوکراین، پس از عدم پذیرش نتایج رفراندوم کریمه، نهایت تلاش خود را برای تشکیل کانون جدید تنش در منطقه به کار بست.   پایگاه، مانورهای نظامی، ناتو پس از بازگشت کریمه، بخش شمال غربی دریای آزف تحت کنترل اوکراین قرار گرفت. در سال 2015، پیش‌نویس قانون فسخ توافقنامه همکاری روسیه و اوکراین در دریای آزف و تنگه کرچ توسط آندره پاروبی قائم مقام شورای عالی اوکراین جهت رسیدگی ارائه شد. با این حال، تعدادی از نهادهای قدرت به عدم پذیرش این لایحه توصیه کردند چرا که تصویب آن می‌توانست منجر به مسدود شدن بنادر اوکراین شود. با وجود این، در ژوئیه 2018، این لایحه توسط نمایندگان حزب «ساماپُماش» اوکراین مجددا مطرح شد. به گفته نمایندگان پارلمان، دلیل طرح این پیش‌نویس قانونی، احداث پل کریمه و مداخله روسیه در منطقه اقتصادی انحصاری اوکراین بود. آنچه این بار وزارت امور خارجه اوکراین در این واکنش دنبال می‌کرد، در نظر گرفتن این امر بود که فسخ توافقنامه منجر به آغاز اختلافات ارضی با فدراسیون روسیه خواهد شد.   کی‌یف سیاست نظامی‌کردن منطقه را دنبال می‌کند. 6 سپتامبر 2018 در جلسه شورای امنیت ملی و دفاعی اوکراین مجموعه اقداماتی برای تقویت حضور نظامی در دریای آزف تصویب شد. بدین منظور، اظهاراتی پیرامون ایجاد پایگاه نظامی دریایی در بردیانسک صورت گرفت و مناطق خاصی از منطقه دریایی برای شلیک توپخانه به حالت تعطیلی درآمدند. سرهنگ دوم سرگی پوپکو فرمانده نیروهای زمینی نیروهای مسلح اوکراین، افزایش نیروهای نظامی در دریای آزف را اعلام کرد. همچنین ایزت گدانف نماینده دائمی رئیس جمهور اوکراین در جمهوری خودمختار کریمه اظهار داشت که ممانعت از عبور و مرور کشتی‌های روسیه از طریق این پهنه آبی ضروری است.   تمایل کی‌یف برای شکل‌گیری حضور نظامی خارجی و واردکردن کشتی‌های نظامی کشورهای عضو ناتو به دریای آزف، با کنوانسیون سازمان ملل متحد در رابطه با قوانین دریایی سال 1982 در تضاد است، همین امر موید آن است که تنگه کرچ نمی‌تواند برای عبور و مرور صلح‌آمیز یا ترانزیتی کشتی‌های کشورهای ثالث مورد استفاده قرار گیرد. بر این اساس، به گقته سرگی لاورف وزیر امور خارجه فدراسیون روسیه، عبور و مرور کشتی‌های ناتو باید با روسیه هماهنگ شود. از این رو، وزارت امور خارجه اوکراین که در حال حاضر پاول کلیمکین سکاندار آن است، قطعا با این امر موافق نبوده و به دنبال تغییر وضعیت تنگه کرچ از وضعیت داخلی به وضعیت آب‌های بین‌المللی است.   وزارت امور خارجه روسیه خاطرنشان می‌کند که افزایش رویارویی اوکراین در رابطه با تجدیدنظر بر روی وضعیت این حوضه دریایی از پشتیبانی کشورهای اتحادیه اروپا برخوردار است که این امر مانع برقراری روابط دوستانه بین کشورها می‌شود. این واکنش در پاسخ به مواضع کمیته امنیت ناتو در ابعاد مدنی مطرح شد که این کمیته متفق‌القول قطعنامه مجمع پارلمانی اتحادیه (ناتو) را مبنی بر«محکومیت احداث پل کرچ و تجاوز روسیه در دریای آزف» به تصویب رساند.   تعدادی از بوروکرات‌های اروپایی نیز مواضع کمیته ناتو را تکرار کردند-  فدریکا موگرینی، رئیس دیپلماسی اتحادیه اروپا به علت تشدید وضعیت در دریای آزف، فدراسیون روسیه را تهدید به اعمال اقدامات الزام‌آور از سوی کشورهای اروپایی کرد. وزارت امور خارجه بریتانیا نیز اقدامات روسیه را مورد انتقاد قرار داد. اما نظر گریگوری کاراسین معاون وزیر امور خارجه روسیه درباره این اقدامات اروپایی‌ها چیست؟ به گفته گریگوری کاراسین معاون وزیر امور خارجه روسیه، پس از به حاشیه رفتن موضوع کریمه، اتحادیه اروپا به یک بهانه اطلاعاتی جدید و جدی علیه کشور ما نیاز داشت که پل کریمه و دریای آزف این بهانه را در اختیار آن قرار داده است.   و این بهانه توسط کی‌یف صورت گرفت. 25 نوامبر سال 2018، سه شناور نیروی دریایی اوکراین به نام‌های «بردیانسک»، «نیکوپُل»، «یانی کاپو» سعی در ورود غیرمجاز به حریم دریایی روسیه در دریای آزف و عبور از تنگه کرچ داشتند. فدراسیون روسیه هم اقدامات متقابلی را به کار بست و این قانون‌شکنی متوقف شد. اتفاقا مقامات اوکراین انتظار چنین واکنشی از سوی مسکو را هم داشتند: جلسه شورای امنیت ملی و دفاعی اوکراین به صورت فوری برگزار گردید و در تاریخ 26 نوامبر به مدت60 شبانه روز وضعیت جنگی در کشور اعلام شد، ارتش و سرویس امنیتی اوکراین به حالت آماده‌باش کامل در آمدند، موقعیت نظامی در دُنباس هم تقویت شده است. (ناگفته نماند، پارلمان اوکراین وضع حکومت نظامی را در برخی مناطق مرزی و به مدت 30 روز تصویب کرده است.)   این وضعیت برای پترو پروشنکو و موقعیت وی در انتخابات ریاست جمهوری پیش رو بسیار سودمند است، چراکه این انتخابات در پی موقعیت و شرایط جنگی در کشور ممکن است لغو شود. اظهارات حامیان اوکراین از جانب بوروکرات‌های اروپایی نیز، از یک سو دور از انتظار نبود و از سوی دیگر، می‌تواند روسیه را با تحریم‌های جدیدی در سال نو تهدید نماید.   روی دیگر اختلافات آزف در شرایط امروز، موضوع به رسمیت شناخته‌نشدن جمهوری خلق دونتسک توسط قوانین بین‌المللی است. تنها بندر آن شهر نواآزُفسک می‌باشد، با این حال، دونتسک ناوگان نظامی آزُف را تشکیل داده و طرح‌هایی را برای توسعه تجارت و پتانسیل اقتصادی این پهنه آبی معرفی کرده است. به عنوان مثال، شهر تاگنگروگ به عنوان بندری برای تامین زغال سنگ به کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا در نظر گرفته می‌شود.   خروج اوکراین از پیمان بزرگ دوستی، همکاری و شراکت بین فدراسیون روسیه و اوکراین آغازگر «اثر دومینوواری» در رابطه با سایر معاهدات و توافقات روسیه و اوکراین است. طبیعتا، این روند نیز بر مسئله دریای آزُف تاثیر خواهد نهاد.   در نتیجه‌ی بی‌ثباتی اوضاع در دریای آزُف و تحمیل شرایط جنگی، نه تنها خسارات اقتصادی و تجاری به کشتیرانی شهر بندری ماریوپول اوکراین وارد خواهد شد، بلکه این امر، همچنین به موقعیت تجاری تاگنگروگ، آزُف، روستُف -نا –دُن و یِیسک روسیه آسیب خواهد زد. این واقعیت می‌تواند از جانب اوکراین برای ادامه شانتاژ دریایی فدراسیون روسیه مورد بهره‌برداری قرار گیرد.     نویسنده: آنتون بردیخین، مدیر علمی مرکز مشاوره اجتماعی، اقتصادی و سیاسی مطالعات قومی و بین‌المللی و سردبیر مجله «آرخُنت»   منبع: شورای روابط خارجی روسیه (ریاک)   مترجم: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته رشته مطالعات روسیه، دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران        «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»     ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Sat, 08 Dec 2018 03:31:59 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3774/مناقشه-آز-ف-بین-مسکو-کی-یف چین و روسیه: خیلی دور، خیلی نزدیک http://www.iras.ir/fa/doc/note/3768/چین-روسیه-خیلی-دور-نزدیک بزرگ‌ترین رزمایش تاریخ روسیه در شرق سیبری با عنوان «وستوک ۲۰۱۸»، همزمان با دیدار رؤسای‌جمهور روسیه و چین از 11 سپتامبر (20 شهریور) آغاز شد و تا 17 سپتامبر (26 شهریور) ادامه یافت. در این رزمایش، که با حضور نیروهای نظامی چین و مغولستان برگزار شد، حدود سیصد هزار نفر از نیروهای نظامی روسیه با ادوات و جنگ‌افزارهای پیشرفته شرکت داشتند؛ اما نکته مهم، مشارکت نیروهای نظامی چین با ۳۲۰۰ سرباز و تعداد زیادی نفربر زرهی و هواپیما در این رزمایش بود. گفتنی است که همزمان با برگزاری بزرگ‌ترین رزمایش نظامی تاریخ روسیه، حضور هیئتی ششصد نفری از مقامات و مدیران اقتصادی چینی به ریاست رئیس‌جمهور این کشور برای شرکت در چهارمین نشست سالیانه مجمع اقتصادی شرقی قابل توجه بود. در حاشیه مجمع اقتصادی شرقی، ولادیمیر پوتین و شی جین‌ پینگ، رؤسای‌جمهور روسیه و چین، با یکدیگر ملاقات کردند و وعده دادند که همکاری‌های دو کشور را در همه حوزه‌ها گسترش دهند. به‌هرحال، رزمایش وستوک و مجمع اقتصادی شرقی در ولادی‌وستوک در شرایطی برگزار شد که این دو قدرت شرقی، زیر سایه تهدیدها و تحریم‌های آمریکایی، بیش از هر زمان دیگری آماده همکاری با یکدیگرند. با انجام این ملاقات، که در متن تحولات اخیر ازجمله بروز جنگ تجاری فزاینده میان چین و ایالات متحده آمریکا صورت گرفت، این سؤالات مطرح شد که آیا شاهد مرحله‌ای جدید در روابط چین و روسیه هستیم، و نیز نقش آمریکا در ارتقاء روابط چین با روسیه چیست. روابط آمریکا با چین و روسیه ایالات متحده آمریکا به‌طور فزاینده‌ای تهدیدات امنیتی و اقتصادی را هم به چین و هم به روسیه تحمیل کرده است. در 29 مه، دولت ترامپ اعلام کرد که تعرفه 25 درصد را بر پنجاه میلیارد دلار کالای وارداتی از چین اختصاص خواهد داد که این امر باعث عصبانیت چین شد. در تازه‌ترین مورد نیز دولت آمریکا روز پنجشنبه ۲۹ شهریور اعلام کرد که ارتش چین را به‌دلیل خریدن جنگنده و پدافند هوایی از روسیه تحریم کرده است. این تحریم‌ها علیه اداره توسعه تجهیزات ارتش جمهوری خلق چین و به‌دلیل نقض تحریم‌های آمریکا و خرید سامانه‌های پدافند موشکی و جنگنده از روسیه اعمال شده است. دراین‌میان، مسکو نیز روابط خود را با آمریکا بعد از مسائل مربوط به اوکراین و ضمیمه کردن کریمه به خود در سال 2014 در شرایط سختی می‌بیند. کشورهای غربی تحت هدایت آمریکا تحریم‌های اقتصادی و دیپلماتیک را علیه این کشور اعمال کردند؛ ازجمله: تعلیق از عضویت در گروه هشت. واشینگتن همچنین بسیاری از شرکت‌ها و تجار را هدف قرار داده و تحریم‌های شدیدی را علیه صنایع مالی، دفاعی و انرژی روسیه اعمال، و فعالیت بانک‌های این کشور را در بازارهای غرب محدود کرده است. رویارویی این دو کشور با آمریکا در نشست‌های شورای امنیت و سخنرانی‌های آنها در مجمع عمومی سازمان ملل در ماه سپتامبر به اوج رسید و دو کشور در مواضعی مشترک، هم از آمریکا به‌دلیل تخطی از برجام انتقاد کردند و هم گفتند که آمریکا نباید با فشار تحریم به‌دنبال تسلیم کردن کره شمالی باشد. دو کشور اتهامات آمریکا را با موضوع مداخله در انتخابات میان‌دوره‌ای آن کشور رد کردند و جنگ تجاری را که آمریکا علیه چین و روسیه و برخی کشورهای دیگر به‌راه انداخته است به باد انتقاد گرفتند. با توجه به این برخوردها طبیعی خواهد بود که هر چقدر آمریکا به این دو کشور فشار وارد کند، آنها اتحادی قوی‌تر برای مقابله با واشینگتن خواهند داشت. روابط متقابل چین و روسیه با توجه به تحولات اخیر، پکن منافع خود را به‌طور فزاینده هم‌راستا با روسیه می‌بیند. بعد از به قدرت رسیدن پینگ در سال 2013، مشارکت استراتژیک چین و روسیه وارد مرحله جدیدی شد. برای حفظ این ارتباطات نزدیک از سال 2014 دفتر کمیته مرکزی حزب کمونیست چین و اداره ریاست‌جمهوری روسیه سازِکاری را برای ملاقات‌های کاری منظم ایجاد کردند و بدین‌ترتیب، کانال‌های جدیدی برای تعامل میان دو کشور باز شدند. علاوه‌بر‌این، ملاقات‌های منظم میان مقامات ارشد دو کشور در سطوح بالا نیز مورد توجه قرار گرفته است. درضمن، روابط اقتصادی میان دو کشور نیز درحال رشد است. رقابت‌گرایی و مکمل‌گرایی اقتصادی میان دو کشور نیز از عوامل نزدیکیِ پایدار میان آنها شده است. برای روسیه، چین بازار مهم و منبع سرمایه به‌خصوص در زمان تحریم‌های غرب محسوب می‌شود. برای چین نیز روسیه عرضه‌کننده انرژی مورد نیاز برای رشد اقتصادی است. در این متن به‌نظر می‌رسد دو طرف جوّی دوستانه برای حل‌وفصل برخی از نگرانی‌های بین‌المللی در زمینه تغییر توازن قدرت بین‌المللی ایجاد کرده‌اند. روسیه به ابتکار «یک کمربند، یک جاده» وارد شده و این ابتکار را به استراتژی اتحادیه اقتصادی اوراسیایی خود پیوند زده است. از دیگر حوزه‌های مورد وفاق دو کشور می‌توانیم به مواضع مشترک آنها در رابطه با بحران سوریه و کره شمالی، روابط اقتصادی و پولی عمیق، مواضع مشترک درقبال هژمونی جهانی آمریکا، و توافق بر سر حل‌وفصل بسیاری از مشکلات جهانی ازطریق دیپلماسی‌ اشاره کنیم. نقش آمریکا در روابط چین و روسیه برای دهه‌ها، یکی از اهداف اصلی سیاست خارجی روسیه ایجاد شکاف و جدایی در روابط آمریکا با متحدانش است که در حال حاضر، سیاست ترامپ چه به‌صورت تصادفی و چه از روی برنامه، درحال محقق ساختنِ این هدف روسیه است. شکل دادن به یک جنگ تجاری، خروج آمریکا از مجموعه‌ای از نهادهای بین‌المللی مثل مشارکت ترانس ـ پاسیفیک، توافق آب‌‌وهوایی پاریس و توافق هسته‌ای ایران همگی نشان‌دهنده سیاست‌های ضد نهادی و یکجانبه‌گرایانه ترامپ است که می‌تواند دارای عواقبی برای این کشور باشد. بااین‌حال، اگرچه سیاست‌های دولت ترامپ می‌تواند بر تغییرات درقبال روابط چین و روسیه تأثیرگذار باشد، عواملی وجود دارند که مانع تحقق روابط استراتژیک میان روسیه و چین خواهند شد. برای مثال، شی‌ جین ‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، طی سخنانی در آوریل 2018، ضمن تأکید بر حفظ پنج اصل مسالمت‌آمیز در رهیافت سیاست خارجی چین، از مشارکت و نه اتحاد با روسیه سخن گفت. چین به‌طور رسمی از مشارکت و نه اتحاد به‌عنوان محور اصلی توسعه روابط خارجی خود یاد می‌کند؛ زیرا سنت کهن آن متکی بر دیپلماسی مستقل و اولویت به اصلاحات و توسعه اجتماعی ـ سیاسی داخلی است؛ ضمن آنکه هیچ نشانه‌ای وجود ندارد که چین تهدید امنیتی قریب‌الوقوعی را ازسوی ایالات متحده آمریکا احساس کند که منجربه تلاش این کشور برای ایجاد بلوک ضدآمریکایی گردد. دراین‌میان، تاریخ نیز به چین خطرهای صف‌بندی و ایجاد اتحادیه را نشان می‌دهد. تجربه این کشور در نزدیکی با شوروی سابق ـ که درنهایت به جدایی انجامید ـ به رهبران این کشور آموخته است که همچنان سیاست خارجی مستقل و عدم تعهد را درپیش بگیرند. در کنار همه اینها، چین دارای روابط نزدیک اقتصادی با آمریکاست. چین و آمریکا شرکای اقتصادی مکمل و بسیار به‌هم‌وابسته‌اند. آنها دارای میزان زیادی از منافع مشترک در همکاری‌های جامع اقتصادی با یکدیگرند؛ به‌عبارتی، هر دو کشور به یکدیگر احتیاج دارند و حتی درصورت وقوع جنگ تجاری در آینده نزدیک، اما در بلندمدت، همچنان به‌طور جدانشدنی به‌هم پیوند خورده‌اند. اساساً چین به بازارها و فناوری مدرن دنیای غرب ازجمله اروپا، آمریکای شمالی و شرق دور وابسته است و درعین رقابت، توسعه‌یافتگی تمام‌عیار اقتصادی و صنعتی خود را در دنیای غرب جستجو می‌کند. بی‌جهت نبود در جریان بحران اقتصادی و مالی سال 2008، چینی‌ها با تزریق پول هنگفت از محل ذخایر سرشار خود، در نجات غرب به‌ویژه آمریکا از این بحران سعی وافری کردند. چین به تداوم تجارت و به‌ویژه تعامل تکنولوژیکی با دنیای غرب نیاز حیاتی دارد و تولیدات چینی بدون این بازارهای مصرفی عظیم راه به جایی نخواهند برد. جمع‌بندی همان‌گونه که گفته شد، نباید انتظار داشت که چین و روسیه در آینده نزدیک به سمت همکاری راهبردی بروند و بتوانند برخی چالش‌ها در روابط، ازجمله رقابت بر سر نفوذ در آسیای میانه و شرق آسیا را ازمیان ببرند؛ اما اینکه چین به‌طور رسمی خود را متحد روسیه نمی‌داند به آن معنا نیست که روابط استراتژیک خود را با این کشور ارتقا نخواهد داد. درواقع، ارتقاء روابط استراتژیک با روسیه برای حفظ عقبه استراتژیک این کشور مفید خواهد بود و ازطریق این رابطه، فشار آمریکا را متوازن خواهد ساخت. در مواجهه با فشارهای آمریکا، دو کشور از یکدیگر درقبال مسائل تأثیرگذار بر منافع کلیدی خود مثل: حاکمیت، تمامیت ارضی و امنیت حمایت می‌کنند. دراین‌میان، می‌توان گفت اقدامات محرک آمریکا که منجربه ایجاد یک محور چینی ـ روسی شود نابخردی سیاسی است. با نگاهی به گذشته می‌توان دریافت که یکی از علل پیروزی آمریکا در جنگ سرد این بود که این کشور توانست از اوایل دهه 1970 پایه‌های روابط دوستانه با چین را در مواجهه با شوروی ایجاد کند. منبع: موسسه ابرار معاصر تهران   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Thu, 15 Nov 2018 16:54:20 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3768/چین-روسیه-خیلی-دور-نزدیک تأملی در جایگاه ایران در روند صلح و مبارزه با افراط‌گرایی افغانستان و آسیای مرکزی http://www.iras.ir/fa/doc/note/3767/تأملی-جایگاه-ایران-روند-صلح-مبارزه-افراط-گرایی-افغانستان-آسیای-مرکزی هتل آزادی تهران روز 4 مهر (26 سپتامبر) میزبان مقامات ارشد امنیتی از چهار کشور بزرگ منطقه بود. نیکلای پاتروشف، دبیر شورای امنیت ملی فدراسیون روسیه؛ آجیت دوال، مشاور امنیت ملی نخست‌وزیر هند؛ حمدالله محب، مشاور امنیت ملی افغانستان؛ و دانگ جینگ وی، از مقامات ارشد امنیت ملی چین، در کنار امیر دریابان شمخانی، دبیر شورای‌ عالی امنیت ملی ایران، در این نشست یک‌روزه که به ابتکار دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی و با عنوان «گفت‌وگوهای امنیتی منطقه‌ای» برگزار شد شرکت داشتند. دستور کار نشست امنیتی تهران که بیانگر هدف از برگزاری آن نیز هست، عبارت بود از: بررسی و تبادل‌نظر در زمینه راه‌های مبارزه با تروریسم و افراطی‌گری و تهدیدات جدید تروریسم در منطقه غرب آسیا. در پایان نشست تهران، بیانیه‌ای در یازده بند انتشار یافت که چهار بند آن که به‌نظر می‌رسد مهم‌تر باشند، دراینجا به‌طور خلاصه بیان می‌شوند: • سیاست‌ها و اقدامات حمایتی یا تقویت‌کننده افراطی‌گری در منطقه، تهدیدی برای امنیت منطقه‌اند؛ بنابراین، حضار متعهد می‌شوند که درجهت همکاری برای مقابله با این سیاست‌ها و نیز برقراری صلح پایدار منطقه‌ای گام بردارند. (بند 3) • حمایت از اقدامات مؤثر جمهوری اسلامی ایران و فدراسیون روسیه در مقابله با تهدیدات گروه‌های تروریستی همچون داعش در سوریه. (بند 5) • ابراز نگرانی از انتقال داعش از غرب آسیا به افغانستان و آسیای مرکزی و تأکید بر لزوم اقدام هماهنگ و همه‌جانبه در جلوگیری از انتقال این گروه‌ها به آن‌سوی مرزهای شرقی ایران. (بند 6) • حمایت از برقراری صلح و ثبات و کمک به توسعه و بازسازی افغانستان و تشویق سایر کشورها به کمک به دولت این کشور در فرایند صلح با طالبان. (بند 7) غیر از بند 5 که تأیید ضمنی سیاست‌های ایران و روسیه در غرب آسیا محسوب می‌شود، سایر بندهای یادشده، به شکل مستقیم به بحران افغانستان، آینده نامعلوم صلح در این کشور و افزایش احتمال تبدیل افغانستان و آسیای مرکزی به پایگاه جدید گروه تروریستی داعش در منطقه و جهان اشاره دارند. در اینجا لازم است چند نکته تأمل‌برانگیز بررسی شود: 1. پاکستان در نشست امنیتی تهران غایب بود. به گفته دریادار شمخانی، علت حضور نیافتن هیچ مقام پاکستانی در این نشست، روی‌کار آمدن «دولت جدید در این کشور» بوده است و روزنامه «جوان» همزمان با برگزاری نشست تهران، با انتقاد ضمنی از پاکستان، مشارکت این کشور در دوره‌های بعدی آن را که قرار است به‌صورت چرخشی هر سال در یکی از کشورهای حاضر در نشست تهران برگزار شود ضروری دانست. پرسش اصلی این است که آیا تازه‌کار بودن دولت عمران خان لزوماً با حضور یا غیبت پاکستان در نشستی که تحولات امنیتی افغانستان، صلح دولت این کشور با طالبان و فعالیت‌های داعش در افغانستان و آسیای مرکزی از مهم‌ترین دستور کارهای آن بود ارتباط دارد و می‌توان بدین بهانه غیبت مؤثرترین کشور منطقه در تحولات افغانستان را توجیه کرد. به‌طور قطع، خیر! به‌علاوه، ناظران مسائل پاکستان به‌خوبی آگاه‌اند که در این کشور حرف آخر را به‌ویژه در حوزه‌های سیاست خارجی و امنیت ملی، ارتش و در مرحله بعد، سازمان اطلاعات پاکستان (آی‌اس‌آی) می‌زنند و اعزام نشدن یک مقام حتی رده‌پایین امنیتی پاکستانی به نشست تهران، چند پیام روشن از طرف فرماندهان ارتش پرنفوذ این کشور به ایران و دیگر شرکت‌کنندگان در نشست داشت: اول، اسلام‌آباد نشست‌هایی ازقبیل نشست امنیتی تهران را به این دلیل که با راهبرد کلان پاکستان در افغانستان همخوانی ندارد جدی نمی‌گیرد؛ دوم، دیدگاه‌ها و ملاحظات مقامات ارتش پاکستان و «آی‌اس‌آی» در زمینه صلح با طالبان و نحوه مقابله یا تعامل با داعش و القاعده در افغانستان و آسیای مرکزی به دیدگاه‌های رقبای متخاصم جمهوری اسلامی، ازجمله آمریکا، عربستان سعودی و امارات متحده عربی و حتی قطر نزدیک‌تر است تا ایران، هند، چین و روسیه. 2. درحالی‌که در نشست امنیتی تهران موضوع نفوذ فزاینده داعش در افغانستان و آسیای مرکزی مطرح شد، از پنج جمهوری آسیای مرکزی که سه جمهوری آن (تاجیکستان، ترکمنستان و قزاقستان) مستقیم و دو جمهوری قزاقستان و قرقیزستان غیرمستقیم با موضوع تروریسم داعشی صادرشده از افغانستان دست‌به‌گریبان‌اند، هیچ نماینده‌ای در این نشست حضور نداشت که علت واقعی آن مشخص نیست. آیا از آنها دعوت نشد یا آنکه روسیه به نمایندگی از آن پنج کشور دیدگاه‌هایشان را مطرح کرد؟ شاید هم این کشورها خود تمایلی نداشتند در نشستی شرکت کنند که احتمالاً آن را کم‌اثر یا نمایشی می‌دانستند. به‌طور یقین، نمایندگان امنیتی آسیای مرکزی درباره امنیت منطقه و جلوگیری از نفوذ روزافزون تروریسم و افراط‌گرایی حرف‌های جدی‌ای برای گفتن داشته‌اند که شنیده نشد. 3. ترکیه هم نماینده‌ای در نشست امنیتی تهران نداشت و این درحالی است که این کشور هرچند مرز مشترکی با افغانستان و آسیای مرکزی ندارد، به‌دلیلِ داشتنِ مشترکات قومی و زبانی با اکثریت ترک‌نژاد در آسیای مرکزی و اقلیت‌های ترکمن، ازبک، و ایماق در شمال افغانستان، سال‌هاست که در نقش بازیگری مطرح و پرنفوذ در عرصه سیاسی، امنیتی و فرهنگی و اجتماعی افغانستان فعالیت داشته و البته از محبوبیت نسبی نزد اغلب افغان‌ها و نه‌فقط افغان‌های ترک‌زبان برخوردار است. راز این محبوبیت را می‌توان در تمرکز تلاش‌های پیگیر آنکارا بر سرمایه‌گذاری در بخش‌های فرهنگی و آموزشی و تاحدی توسعه زیرساخت‌های اقتصادی افغانستان جستجو کرد که نمونه بارز آن تأسیس و گسترش فعالیت مدارس افغان ـ ترک در کابل و مراکز چند ولایت بزرگ و مهم افغانستان است. به‌علاوه، ترکیه در نقش تنها عضو مسلمان «ناتو»، در هفده سال اخیر نقش مهمی در تقویت جایگاه امنیتی و اجتماعی نیروهای کمک به تأمین امنیت افغانستان (ایساف) و خود «ناتو» در این کشور داشته است. علل عدم حضور مقامات ارشد امنیتی ترکیه در نشست تهران هرچه باشد به‌نظر می‌رسد بدون حضور آنکارا مباحث مطرح‌شده و تصمیم‌های گرفته‌شده در این‌گونه نشست‌ها از جامعیت و امکان اجرایی شدنِ چندانی برخوردار نباشند. 4. روسیه، چین و هند که هریک نماینده‌ای در نشست تهران داشتند، هرچند سردمداران برگزاری نشست‌ها و اجرای ابتکارات غیرغربی و غیرآمریکایی صلح در افغانستان هستند، لزوماً به جزئیات گفتگو با طالبان و برقراری آتش‌بس و صلح در افغانستان و همچنین دلایل و راهکارهای جلوگیری از نفوذ افراط‌گرایی به آسیای مرکزی مثل جمهوری اسلامی فکر نمی‌کنند. بنابراین، شرکت مقامات ارشد امنیتی این کشورها در نشست امنیتی تهران به معنای تأیید نسبی دیدگاه‌های ایران در زمینه برقراری صلح در افغانستان و مهار روند انتقال افراط‌گرایان داعشی به افغانستان و آسیای مرکزی نیست. 5. برخی رسانه‌های داخلی دستاورد مهم نشست امنیتی تهران را «تثبیت نقش مثبت جمهوری اسلامی در تلاش آسیایی برای مبارزه‌ای مشترک با تروریسم» عنوان کردند و مدعی شدند که «ترامپ هم نمی‌تواند با همه رجز‌خوانی‌هایش این نقش را از دید جامعه جهانی پنهان کند» (روزنامه جوان، 4 مهر 97). اینکه ما برای کشورمان نقش تعیین‌کننده‌ای در تحولات منطقه‌ای ازجمله در مبارزه با تروریسم قائل باشیم، با تصور درست یا نادرست جامعه جهانی و حتی همسایگان ایران از نقش این کشور در منطقه و کل آسیا بسیار متفاوت است. درواقع، کسی شک ندارد اگر تلاش‌های جمهوری اسلامی نبود، اکنون به احتمال زیاد، تروریسم تکفیری داعش و القاعده سراسر غرب آسیا را فراگرفته بود؛ اما آیا اجرا کردن کامل یا حتی بخش‌هایی از نسخه مطلوب ایران در مبارزه با افراط‌گرایی در سوریه و عراق در افغانستان، آسیای مرکزی، جنوب و شرق آسیا نیز قابل اجراست؟ پاسخ این سؤال را فقط می‌توان در آینده با توجه به نتایج عملی نشست امنیتی تهران داد. 6. در آستانه برگزاری انتخابات پارلمانی افغانستان در اواخر مهرماه 1397، سخنگوی محترم وزارت امور خارجه ایران تأکید کرد «گفتگو، برقراری امنیت، و دستیابی به صلح در دستور کار جدی دولت و مخالفان قرار بگیرد» و افزود «جمهوری اسلامی نیز از هر ابتکاری که تضمین‌کننده منافع و مصالح مردم رنج‌کشیده افغانستان باشد قویاً حمایت می‌کند». اگر نشست امنیتی تهران را یکی از حلقه‌های زنجیره ابتکارات صلح غیرغربی در افغانستان بدانیم، آیا در مجموعه نظام و نه‌فقط دستگاه دیپلماسی ایران، تاکنون کسی از خودش پرسیده است که دیدگاه مقامات، کارشناسان و مردم افغانستان و آسیای مرکزی درباره نقش و نیات جمهوری اسلامی در حمایت از برقراری صلح و ثبات در این مناطق چیست. نتیجه‌گیری در پایان باید گفت هرچند ایران تلاش دارد با برگزاری نشست‌های چندجانبه به آمریکا و دیگر رقبای متخاصم منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای خود نشان دهد که نفوذ فزاینده‌ای فراتر از غرب آسیا دارد، نباید این تصور نادرست در مقامات ایرانی تقویت شود که هر کشوری که با ما همراهی نشان می‌دهد، دیدگاه‌ها و سیاست‌های تهران را درقبال همسایگانش پذیرفته است. درواقع، قرار گرفتن در محور تحولات منطقه‌ای و بین‌المللی نیازمند تقویت همزمان سازِکارهای سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی است که در حال حاضر، ایران با توجه به مشکلات داخلی و ملاحظات مختلف در حوزه سیاست خارجی‌اش قادر به انجام آن نیست. منبع: موسسه ابرار معاصر تهران   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Thu, 15 Nov 2018 16:19:24 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3767/تأملی-جایگاه-ایران-روند-صلح-مبارزه-افراط-گرایی-افغانستان-آسیای-مرکزی افغانستان و راهبرد نگاه به جنوب روسیه http://www.iras.ir/fa/doc/article/3756/افغانستان-راهبرد-نگاه-جنوب-روسیه مقدمه افغانستان طی سده‌های گذشته، به جز استثنائاتی، همواره برای قدرت‌های بزرگ از اهمیت بالایی برخوردار بوده است. در دهه‌های اخیر افغانستان درگیر رشته‌ای از تحولات بوده که منشاء آن رقابت‌های فی مابین قدرت‌های اثرگذار منطقه‌ای و بین المللی بوده است. فدراسیون روسیه که میراث‌دار اتحاد جماهیر شوروی و روسیه تزاری است، در طول تاریخ یکی از بازیگران موثر در افغانستان بوده و در سطوح مختلف منافعی را برای خود در این سرزمین تعریف کرده و سیاست‌هایی را برای تحقق این منافع اتخاذ نموده است. از آنجا که افغانستان و روسیه ـ هر دو ـ بازیگرانی با اهمیت در سیاست خارجی و امنیتی جمهوری اسلامی ایران به شمار می‌آیند، وجیزه حاضر، تلاش می‌کند تا به این پرسش که سیاست خارجی و امنیتی فدراسیون روسیه در قبال افغانستان طی سال‌های پس از 2014، چه تحولاتی داشته است، پاسخ گوید. سیاست خارجی و امنیتی روسیه در قبال افغانستان نوین پیش از سال 2014 روس‌ها پس از خروج از افغانستان درگیر پدیده‌ای شدند که به «سندروم افغانستان» مشهور است و همین خاطره بد از اشغال نظامی همسایه جنوبی بود که به مدت بیش از یک دهه روس‌ها را از سیاست نگاه به جنوب از جمله توجه به تحولات افغانستان باز داشت. طی همین مدت بود که گروه‌های سازماندهی شده برای مقابله با اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ توانستند حکومت دکتر نجیب ا... را ساقط کرده و حکومتی موسوم به «حکومت مجاهدین» را در افغانستان تشکیل دهند. معارضه گروه‌های مختلف مجاهدین با یکدیگر بر سر قدرت، استمرار برادرکشی، ناامنی و بی ثباتی زمینه مناسبی پدید آورد تا گروهی که اثرگذاری کمتری در میان مجاهدین داشت، تحت عنوان «طلبای کرام» با سازماندهی خوب، در مدت کوتاهی بتواند تقریبا تمام افغانستان را تحت سلطه قرار داده و حکومت جدیدی تشکیل دهد. این وضعیت بی تردید نتیجه بی‌توجهی قدرت‌های بزرگ به افغانستان و تحولات آن بود. نتیجه این بی‌توجهی در حادثه یازده سپتامبر 2001 به سطح آمد. تهاجم ایالات متحده آمریکا به افغانستان برای مقابله با مسببین حادثه مزبور، به نقطه عطفی در تاریخ نظام بین الملل تبدیل شد. در این میان فدراسیون روسیه که به رهبری پوتین توانسته بود از دل دشواری‌های سیاسی، اقتصادی و امنیتی پس از فروپاشی خارج شود، سیاست حمایت از اقدام نظامی آمریکا و کمک به این کشور در جنگ با آنچه «افراط گرایی اسلامی و تروریسم» نامیده می‌شد را در پیش گرفت. طی این دوره روسیه بیش از آنکه منافعی در افغانستان داشته باشد، نگران تهدیدهای برخاسته از افغانستان علیه امنیت خود بود. افراط گرایی اسلامی و مواد مخدر دو تهدید عافیت سوز برای روسیه جدید به شمار می‌آمد که ریشه آن در افغانستان بود. علاوه بر این فدراسیون روسیه تلاش می‌کرد تا از امکانات و متحدان خود در آسیای مرکزی برای جذب در نظام بین‌الملل پساشوروی استفاده نماید. رویکرد تدافعی آمریکا در قبال افغانستان در سراسر دوره مورد بحث حفظ شد اما از میانه این دوره، روسیه سیاست مستقلی را در حوزه همکاری با آمریکا در پیش گرفت و تلاش نمود تا با اتخاذ رویکردی مستقل به تقویت جایگاه خود در افکار عمومی افغانستان به طور خاص و در موضوع افغانستان به طور عام بپردازد.   سیاست روسیه پس از 2014 به طور کلی سیاست روسیه در قبال افغانستان بسیار متاثر از حضور و بازیگری آمریکا و ناتو در این کشور بود. به عبارت دیگر روسیه سیاست‌ها و رویکردهای خود به مسئله افغانستان را بر اساس میزان حضور و منافع رقبا در این کشور تنظیم کرده بود اما از اوایل دهه 2010 نشانه‌هایی از راهبرد کنشگرانه روسیه در قبال همسایگان جنوبی به ویژه افغانستان قابل مشاهده بود. به بیان دیگر، فدراسیون روسیه پس از امضاء قرارداد استارت با آمریکا، سیاست منفعل پیشین خود در حوزه بین الملل که عمدتا ماهیت واکنشی داشت را با راهبردی کنشگرانه، معطوف به بازیگری در قواره یک قدرت بزرگ، جایگزین کرده است. یکی از وجوه این راهبرد، گسترش نفوذ و تقویت جایگاه آن در مناطق پیرامونی است. در این چارچوب روابط روسیه با جمهوری اسلامی ایران، افغانستان، پاکستان و هند تحولات چشمگیری را تجربه کرده است. از این رو توجه ویژه به افغانستان نه به مانند گذشته لزوما با هدف رفع یا تخفیف امواج تهدیدزای برخاسته از ژئوپلیتیک این کشور بلکه به عنوان بخشی از یک راهبرد ژئوپلیتیکی گسترده صورت گرفته است.   منطقه‌ای کردن سیاست به مثابه راهبرد جدید فدراسیون روسیه در خارج دور منطقه‌ای کردن سیاست روسیه در قبال افغانستان روندی است که از میانه دهه 2010  آغاز شده است. بر اساس تعاریف موجود، روس‌ها امنیت روسیه را در قالب سه حلقه امنیتی تعریف کرده‌اند. حلقه نخست، حفظ کیان روسی درون روسیه است و عمدتا متوجه تحقق امنیت در سرزمین‌هایی است که هسته اولیه روسیه را تشکیل می‌دهند. حلقه دوم حفظ امنیت و تمامیت ارضی سرزمین‌های الحاقی به روسیه از جمله جمهوری‌های خودمختار قفقاز شمالی است. حلقه سوم امنیتی روسیه نیز معطوف به جمهوری‌های اتحاد جماهیر شوروی است که به «خارج نزدیک» مشهور است. افغانستان در هیچ یک از این حلقه‌های امنیتی قرار نمی‌گیرد اما از دهه‌ها پیش مورد توجه خاص حکام روس بوده است. در سال‌های اخیر و مشخصا پس از سال 2014، روس‌ها توجه ویژه‌ای به حل و فصل بحران در افغانستان نشان داده‌اند که این توجه باید در راستای منطقه‌ای کردن سیاست روسیه تفسیر و تبیین شود. در این چارچوب نقطه ثقل این سیاست منطقه آسیای مرکزی است و افغانستان نه فی حد ذاته بلکه به عنوان پیوست طبیعی این منطقه مورد توجه روسیه قرار می‌گیرد. نکته شایان توجه دیگر، غلبه نگاه ژئوپلیتیکی بر رویکرد ژئواکونومیکی است. بر این اساس روسیه به دنبال بازکردن چتر سیاسی ـ امنیتی خود در منطقه بوده و ژئواکونومی را در اولویت‌های بعدی و به عنوان ابزاری در خدمت ژئوپلیتیک تلقی می‌کند. البته این به معنای عدم توجه به سرمایه گذاری اقتصادی در منطقه نیست بلکه مقصود توجه به ژئوپلیتیک به عنوان محور سیاست جدید فدراسیون روسیه می‌باشد. در چارچوب همین سیاست بود که بیشترین همکاری‌های عملی و اجرایی روسیه در دوره اوباما در موضوع افغانستان صورت گرفت. به این ترتیب که روسیه حریم هوایی و مسیرهای زمینی و هم پیمان خود در منطقه را برای پشتیبانی از نیروهای غربی در اختیار نیروهای ائتلاف قرار داد. همچنین فروش چرخ‌بال‌های رزمی می17، ارائه کمک‌های بشر دوستانه، مشارکت در اجرای پروژه‌های توسعه‌ای و عمرانی و ارائه خدمات آموزشی به نیروهای افغانستان در این راستا قابل تفسیر است. این وضعیت با روی کار آمدن ترامپ و به ویژه پس از انتشار راهبرد آمریکا در قبال افغانستان و آسیای جنوبی با جدیت بیشتری دنبال شده است. در راهبرد جدید، ترامپ برخلاف خواسته اولیه‌ خود، خواهان استمرار حضور نظامیان آمریکایی در افغانستان شد و حتی به فرماندهان اختیارات لازم جهت مدیریت نیروها و افزایش احتمالی تعداد نظامیان را در افغانستان داد؛ عدم تعیین زمان مشخص برای خروج نیروهای آمریکایی و غربی؛ هدفگذاری برای نابودی داعش و القاعده و نیز ممانعت از به قدرت رسیدن مجدد طالبان؛ موضع‌گیری شفاف علیه اقدامات پاکستان در قبال مسائل افغانستان و درخواست از هند برای همکاری بیشتر در راستای توسعه این کشور سایر محورهای مهم راهبرد اخیر ایالات متحده است. در دوره جدید و در راستای تحقق سیاست جدید روسیه، روابط این کشور با جمهوری اسلامی ایران به سطح بسیار بالایی ارتقاء یافته است. همکاری نظامی در سوریه، همکاری سیاسی در مسائل مربوط به افغانستان و یمن و همکاری‌هایی که در حوزه اقتصادی در حال شکل گیری است، اهم این تحولات است. همچنین شاهد تقویت روابط دوجانبه میان پاکستان و روسیه در حوزه‌های اقتصادی و امنیتی و روابط سه جانبه چین ـ روسیه ـ پاکستان طی این مدت بوده‌ایم. روابط گسترده نظامی هند و روسیه نیز طی این مدت به واسطه گسترش همکاری‌های فیمابین از جمله فروش سامانه دفاع موشکی اس 400 ارتقاء یافته است. بدیهی است که در بستر پیش گفته، روسیه به دنبال تحقق اهدافی از رهگذر سیاست‌های جدید خود باشد: نخست، گسترش حوزه نفوذ خود در مناطق پیرامونی خود که اهمیت ژئواستراتژیک دارند.   دوم، تقویت جایگاه و نفوذ فدراسیون روسیه در افکار عمومی افغانستان.   سوم، تثبیت نقش و جایگاه روسیه در حل و فصل بحران افغانستان در آینده.   چهارم، هم راستا کردن کشورهای آسیای مرکزی با منافع خود و تحکیم نفوذ مسکو در این کشورها. تحقق این مهم می‌تواند ابزارهایی را برای چانه زنی با چین در اجرای ابتکار کمربند ـ راه در اختیار روسیه قرار دهد. در حال حاضر روسیه در این ابتکار موقعیتی نه چندان مهم دارد. این وضعیت می‌تواند نفوذ روسیه را به قدرت دیپلماتیک و قدرت امنیتی غالب در سرتاسر منطقه‌ای که مسکو آن را «اوراسیای بزرگتر» می‌نامد، تبدیل نماید.   پنجم، کاهش تهدیدات امنیتی برخاسته از افغانستان. ششم، گسترش نفوذ در میان طبقات مختلف نخبگان افغانستان و متنوع ساختن تماس‌ها به منظور گسترش مراودات با همه اقوام افغانستان به ویژه پشتون‌ها. هفتم، یافتن موقعیتی مناسب‌تر به منظور میانجی‌گری در روابط هند ـ پاکستان در شرایط بحران یا قرار گرفتن در عِداد بازیگرانی که به حل و فصل این بحران خواهند پرداخت.   شایان ذکر است که گسترش فعالیت‌های منطقه‌ای مسکو به همسایگان جنوبی خلاصه نشده است و ابعاد جدیدی از آن به ویژه در منطقه غرب آسیا قابل ذکر است. مداخله نظامی در سوریه، حمایت از ژنرال حفتر در لیبی و توافق با مصر برای استفاده از پایگاه‌های نظامی این کشور، با هدف کسب امتیازات سیاسی و اقتصادی و ارتقاء جایگاه روسیه به عنوان بازیگر کلیدی در حل و فصل مناقشات آینده انجام گرفته است. مداخله این کشور در موضوع افغانستان نیز باید در بستری کلان‌تر دیده شود.   سیاست روسیه در قبال افغانستان روسیه به لحاظ امنیتی دو تهدید عمده را از جانب افغانستان احساس می‌کند: نخست، تهدید حضور و گسترش داعش به عنوان جریانی که در پی آسیب رساندن به روسیه و منافع آن است دوم، مقابله با تولید، فرآوری و قاچاق مواد مخدر که یکی از مقاصد اصلی آن فدراسیون روسیه است. مسئله طالبان نیز به عنوان متغیر میانگیر در راستای تحقق منافع ملی روسیه به طور جدی مطرح است. الف) حضور داعش در افغانستان: از اواخر سال 2014 تاکنون داعش در ولایت ننگرهار حضور داشته و بر اساس گزارش‌های مختلف در بهترین شرایط بر ده تا پانزده منطقه تسلط داشته اما از اواسط 2017 این سیطره ظاهراً به 3 ولسوالی (فرمانداری) محدود شده است. علاوه بر این گروه‌های شبه نظامی‌ای در افغانستان و به ویژه در مناطق شمالی این کشور فعال هستند که به سختی می‌شود ارتباط سازمانی میان آنها و داعش یافت. این‌ها عمدتاً جنگجویانی هستند که در شمال افغانستان تجمع یافته‌اند و دارای اصالت، اهداف و آمال متفاوتی از داعش هستند. از این رو نمی‌توان آنها را بخشی از داعش اصلی قلمداد کرد. به هر صورت، تهدید احتمالی داعش به صورت مستقیم متوجه کشورهای آسیای مرکزی است. عمده این تهدیدات عبارتند از: نخست، بسیج نیروهای رادیکال محلی در افغانستان توسط جنگجویانی که از نبردها در سوریه و عراق بازگشته‌اند. دوم، رادیکال سازی سلول‌های شبه خودمختار در کشورهای آسیای مرکزی که اغلب تحت نفوذ تبلیغات جریان‌های جهادی بین المللی هستند. سوم، وجود پتانسیل سرریز تهدیدات داعش از افغانستان و پاکستان به کشورهای آسیای مرکزی. بدیهی است که این تهدیدات به طور مستقیم منافع و امنیت فدراسیون روسیه را تهدید نمی‌کند.   با این حال داعش واجد تهدیدات مهمی برای روسیه خواهد بود. نخستین تهدید وجود چندین هزار شهروند روس در میان جنگجویان داعش و سایر گروه‌های جهادی در عراق و سوریه است که بازگشت آنها به روسیه می‌تواند تهدیدی حیرت انگیز علیه امنیت ملی روسیه باشد. دوم، بیعت برخی گروه‌های شورشی قفقاز شمالی با داعش است که در صورت گسترش نفوذ آنها در منطقه می‌تواند جمهوری‌های خودمختار مسلمان نشین در جنوب روسیه را به ورطه جدایی طلبی بکشاند. سومین تهدید شکل گیری سلول‌های کوچک تروریستی در سرتاسر روسیه است که تحت تاثیر تبلیغات داعش می‌تواند هسته‌هایی از مسلمانان روس تبار افراطی، تازه مسلمان‌ها و مهاجرین را شامل شود. همان طور که ملاحظه می‌شود، تهدیدات مستقیم ذکر شده علیه روسیه نیز ارتباط مستقیمی با افغانستان ندارد. از این رو است که بسیاری از صاحب نظران و مقامات غربی روسیه را متهم به بزرگ نمایی خطر داعش در افغانستان می‌کنند. البته در مقابل نیز روسیه دیگران را متهم به استفاده ابزاری از داعش علیه منافع روسیه می‌کند. اساساً این انگاره وجود دارد که روسیه از بزرگ نمایی خطر تروریسم در منطقه به طور عام و داعش در افغانستان به طور خاص اهداف دیگری را دنبال می‌کند. غربی‌ها این رفتار را بخشی از جنگ اطلاعاتی روس‌ها در منطقه و جهان تلقی می‌کنند. در مجموع به نظر می‌رسد که علیرغم احساس تهدیدی که روسیه از حضور داعش در افغانستان دارد، این گروه تهدیدی فوری و حیاتی علیه منافع و امنیت روسیه نیستند یا دست کم به اندازه‌ای که روسیه آن را دستاویز توجیه سیاست‌های خود قرار می‌دهد، اهمیت ندارند. شاید این فرضیه به صواب نزدیک باشد که مسکو به دنبال ایجاد هراس در دولت‌های غیردموکراتیک آسیای مرکزی و همراه و همراستا کردن آنها با ابتکار امنیت دسته جمعی و چتر حمایتی روسیه است. ب) تولید، فرآوری و قاچاق مواد مخدر روسیه از محل استفاده مواد مخدر با منشاء افغانستان آسیب بسیار زیادی دیده و سالیانه میلیاردها دلار صرف مبارزه با قاچاق این مواد، اقدامات تبلیغی، بهداشتی و درمانی می‌کند. علاوه بر این بیش از سه میلیون نفر از نیروی انسانی این کشور درگیر اعتیاد به مواد مخدر هستند. روس‌ها همچنان معتقد به مبارزه با تولید و فرآوری مواد مخدر در مبداء یعنی در افغانستان هستند و در برهه‌هایی نیز همکاری‌هایی در این زمینه با آمریکا و ناتو داشته‌اند. ریشه گسترش این پدیده در افغانستان را نیز ضعف دولت مرکزی و نیروهای امنیتی آن می‌دانند. علاوه بر این بر اساس گزارش‌های موجود، مواد مخدر به عنوان یکی از مهمترین منابع تامین مالی تروریسم در افغانستان به شمار می‌آید. از این رو روس‌ها برای مقابله با این امر در افغانستان اعلام آمادگی کرده‌اند. به علاوه سازوکارهایی را در قالب سازمان همکاری شانگهای و نیز سازمان امنیت دسته جمعی تدوین و اجرا نموده‌اند. نکته شایان ذکر در این باره استمرار و عدم تحول در دیدگاه‌ها و رویکردهای فدراسیون روسیه است.   ج) رویکرد روسیه نسبت به طالبان در سال‌های اخیر فدراسیون روسیه مکرراً اعلام کرده است که نابود کردن طالبان به لحاظ نظامی گزینه در دسترسی نیست و از این رو باید به تقویت روند صلح برای ادغام این گروه در فرآیند سیاسی افغانستان اندیشید. در همین راستا و به دلایل مختلف، روسیه مانند برخی دیگر از بازیگران اثرگذار در افغانستان از جمله چین و جمهوری اسلامی ایران کانال‌هایی برای ارتباط با این گروه تدارک دید.   در اکتبر 2015 نخستین گزارش‌ها مبنی بر رابطه محدود روسیه و طالبان منتشر شد. این شایعات بعدها توسط مقامات رسمی تأیید شد و هدف از آن به اشتراک گذاشتن اطلاعات برای مقابله با خطر داعش اعلام شد. در 28 دسامبر 2015 سفیر روسیه در تاجیکستان تأیید کرد که با وساطت برخی کشورها، روسیه با نمایندگان بخش میانه‌رو طالبان در تاجیکستان گفتگو کرده؛ هر چند این گفتگوها به هیچ نتیجه‌ای نرسیده است. این ارتباطات در شرایطی شکل گرفت که روسیه طالبان را در لیست گروه‌های تروریستی خود قرار داده و از سال 2003 نیز در آن تجدید نظر نکرده است.   از اواخر سال 2015 چندین دیدار در روسیه و در تاجیکستان (مقر لشکر 201 موتوریزه) میان روسیه و طالبان انجام شده است. با همه اینها روسیه قاطعانه رفتار بخش‌های افراط گرای طالبان از جمله شبکه حقانی را محکوم کرده است و این تفکیک را میان بخش تندرو و بخش اعظم طالبان که علاقمند به حل و فصل بحران هستند، قائل است. به نظر می‌رسد که روسیه چند هدف را از اتخاذ سیاست نزدیکی به طالبان دنبال می‌کند. نخست، مقابله با جریان داعش در افغانستان است. از آنجا که دولت مرکزی و نیروهای نظامی و امنیتی افغانستان در درجه‌ای از ثبات و سلطه نیستند که بتوانند با داعش مقابله کنند، طالبان به عنوان یک جریان شبه نظامی بومی، ورزیده و مسلط به فنون رزم چریکی بهترین گزینه برای مقابله و سرکوب با این جریان است. دوم، ارتباط روسیه با طالبان می‌تواند به عنوان ابزاری کارآمد برای مذاکره با آمریکا در موضوع افغانستان تلقی شود. سوم، این ارتباط نقش افغانستان را در ترتیبات احتمالی صلح تثبیت خواهد کرد.   د) ابتکارات روسیه در قبال فرآیند صلح به رسمیت شمرده شدن روسیه به عنوان یک قدرت بزرگ پس از امضاء قرارداد استارت در سال 2011 در واقع طلیعه خیزش روسیه در نظام بین الملل در حال شکل گیری بود. این خیزش و خارج شدن روسیه از لاک تدافعی در حوزه‌های مختلف قابل مشاهده بوده که یکی از این حوزه‌ها، همسایگان جنوبی روسیه از جمله افغانستان است. رویکردهای روسیه از سال 2011 تا روی کارآمدن ترامپ در آمریکا ظریف‌تر بوده و پس از آن و به ویژه پس از اعلام راهبرد این کشور در قبال افغانستان شکل آشکارتری به خود گرفته است. این سیاست‌ها می‌تواند افغانستان را به جدی‌ترین بستر برای باز تولید رقابت‌های روسیه و آمریکا طی سال‌های اخیر و بعد از بحران اوکراین؛ تبدیل کند. در این صورت افغانستان به میدان مبارزه و تسویه حساب دو قدرت تبدیل خواهد شد. همچنین می‌تواند موجب بروز تحولاتی در راهبرد منطقه‌ای کردن سیاست روسیه شود. فعالیت‌های روسیه در قبال مسئله صلح در افغانستان از دسامبر 2016، روسیه از قالب رایزنی منطقه‌ای مسکو (نخستین ابتکار صلح و امنیت مسکو و نخستین تعهد دیپلماتیک وزارت امور خارجه راجع به افغانستان طی سال‌های متمادی) حمایت کرده است. این ابتکار با برخی ابتکارات دیپلماتیک دیگر مانند احیاء گروه تماس افغانستان (که از سال 2009 غیرفعال بود) در سازمان همکاری شانگهای تکمیل شده است. این تلاش‌های دیپلماتیک باید همچنین در بستری وسیع‌تر از جهت گیری مجدد در قبال اوراسیا و آسیا و حمایت از چندجانبه گرایی کلان منطقه‌ای قرار گیرند. نخستین دور رایزنی مسکو با حضور روسیه، چین و پاکستان در 27 دسامبر 2016 انجام شد. طرف‌ها «جناح افغانستانی داعش» را به عنوان تهدید اصلی در افغانستان شناسایی کردند و برای شروع یک فرآیند آشتی ملیِ افغانستان محور، فراخوان دادند. مخصوصاً، بیانیه مشترکی که پیشنهاد می‌کرد که روسیه و چین به عنوان اعضاء دائم شورای امنیت ملل متحد، «یک رویکرد انعطاف پذیر برای معاف کردن افراد خاص از فهرست تحریم‌ها برای تلاش به منظور ایجاد یک گفتگوی صلح آمیز میان کابل و طالبان» اتخاذ نمایند. همچنین از شرکت مقامات رسمی افغانستان در دور آینده رایزنی‌ها استقبال کردند. دور دوم گفتگوها در 15 فوریه 2017، یک هفته پس از ملاقات وزاری خارجه افغانستان و روسیه (لاوروف و ربانی) برگزار شد و به رایزنی شش جانبه تبدیل شد که افغانستان، ایران و هند به آن اضافه شدند. نکته قابل توجه حضور همزمان هند و پاکستان در کنفرانسی راجع به افغانستان، برای نخستین بار بود. دور سوم، در 14 آوریل 2017، در حالی برگزار شد که «رایزنی» به «کنفرانس مسکو پیرامون حل و فصل افغانستان» تغییر یافت. آن زمان، این کنفرانس بزرگترین نشست منطقه‌ای راجع به افغانستان بود که تا آن وقت برگزار شده بود (شامل روسیه و ده کشور منطقه (افغانستان، ایران، هند، پاکستان، چین و پنج کشور آسیای مرکزی). ایالات متحده به صورت رسمی برای مشارکت دعوت شد (از جمله طی نخستین سفر رکس تیلرسون به مسکو در 11 و 12 آوریل)، اما شرکت نکرد. با غیبت آمریکا، افغانستان نیز با کاهش سطح نماینده خود از معاون وزیر خارجه، در سطح رییس اداره سیاست و استراتژی در این کنفرانس شرکت کرد. در این باره سه نکته شایان توجه است. نخست آنکه ابتکار مسکو باید در یک بستر کانتکست وسیع‌تر از سایر ابتکارات میانجیگرانه در حال انجام یا جدید که برای پرکردن خلاء‌ها در مذاکرات چندجانبه صورت می‌گیرد، دیده شود. مسکو تلاش کرده است تا این ابتکار کامل‌تر را جایگزین روندهای پیشین نماید. دوم، هدف مسکو از آغاز این ابتکار، تثبیت و تقویت جایگاه بین المللی روسیه در حل و فصل بحران‌های بین المللی است. سوم، چارچوب منطقه‌ای مسکو راجع به افغانستان را نباید به عنوان نسخه دیگر گفتگوهای آستانه درباره سوریه تلقی کرد چرا که اهرم‌های مستقیم روسیه در افغانستان بسیار محدودتر از ابزارهای این کشور در سوریه است؛ هر چند که روس‌ها در هر دو مورد تلاش می‌کنند تا موقعیت آمریکا را تضعیف نمایند. فی الواقع با برگزاری نشست گفتگوهای صلح راجع به افغانستان، روسیه تضمین می‌کند که نفوذ خود در درازمدت حفظ خواهد شد و آمریکا را مجبور می‌کند که موقعیت روسیه در منطقه و افغانستان را به رسمیت بشناسد. روسیه این راهبرد را در سوریه از طریق نیروی نظامی و در افغانستان از طریق بهره برداری از روابط خود با بازیگران کلیدی و نیز نفوذ فرهنگی و اقتصادی خود دنبال می‌نماید.   رویکرد روسیه نسبت به غرب در افغانستان روسیه افغانستان را به عنوان فضایی برای مراوده و چانه زنی با غرب شامل ایالات متحده و اتحادیه اروپا می‌بیند. از این رو سیاست‌های مسکو در افغانستان را باید از این زاویه نیز نگریست. روسیه به خوبی می‌داند که باید در فضایی کار کند که آمریکا طی هفده سال گذشته آن را سازماندهی و مدیریت کرده است. همچنین با دولت و نیروی نظامیِ غرب ساخته، مواجه است. از این رو به نظر می‌رسد فعال شدن روس‌ها از منظری، تحریک آمریکا به تعیین تکلیف و اتخاذ رویکردهای عملی در راستای آغاز نیت مندانه فرآیند صلح باشد. در چنین چارچوبی مسکو امیدوار است که بتواند به عنوان بخشی از فرآیند صلح به ایفای نقش پرداخته و به عنوان قدرتی مسئول در مدیریت بحرانِ دیرپای افغانستان، ایفای نقش نماید. بنابراین روسیه، افغانستان را به عنوان بستری برای همکاری با آمریکا تلقی کرده و از شکل گرفتن زمینه‌های همکاری استقبال خواهد نمود. همچنین روسیه به ایجاد پیوند میان ناتو و سازمان امنیت دسته جمعی تمایل دارد. بهترین بستر برای آغاز همکاری‌ها میان این دو سازمان منطقه‌ای، مبارزه علیه مواد مخدر است که از این منظر نیز افغانستان می‌تواند محمل خوبی برای این هدف باشد. علاوه بر این بسترهایی برای مراوده روسیه با اروپا در موضوع افغانستان وجود دارد. افغانستان در کنار عراق، سوریه، لیبی و کره شمالی، یکی از پنج منطقه تنش خارج از اروپا و یکی از زمینه‌هایی است که دو بازیگر می‌توانند به همکاری با یکدیگر بپردازند. افغانستان برای اروپا به دو دلیل مهمتر از آمریکا است. نخست، مسئله مهاجرین در اروپا و دیگر قاچاق و استعمال مواد مخدر با منشاء افغانستان در این قاره.   بر اساس گزارش‌ها، افغانستان دومین گروه مهاجرین غیرقانونی به اروپا را دارد. آخرین آمار مربوط به سال 2015 است. بر این اساس بیش از 267 هزار نفر از افغانستان به اروپا مهاجرت کرده‌اند. همچنین گردش مالی مواد مخدر افغانستان در اروپای غربی و مرکزی بیش از هجده میلیارد دلار است. در روسیه نیز تقریباً همین میزان گردش مالی مواد مخدر است و از این جهت هر دو بازیگر دغدغه مشترکی دارند. بر اساس شواهد، گسترش بازار مصرف هرویین افغانستان در کشورهای بزرگ اروپایی از جمله انگلیس، فرانسه و ایتالیا روند نگران کننده‌ای دارد. اروپا در مواجهه با تهدیدات متصور از جانب افغانستان دو مسیر بالقوه برای ایجاد مفاهمه با روسیه مطرح کرده است. نخست، توسعه جامع سیاسی اجتماعی به عنوان جایگزین درازمدت برای اقتصاد مبتنی بر مواد مخدر افغانستان و دوم، تولید امنیت از طریق ثبات سازی در این کشور. این اهداف از رهگذر توسعه اجتماعی ـ اقتصادی، مبارزه با تولید و قاچاق موادمخدر و نیز صلح و ثبات سازی قابل دسترس خواهد بود. در حوزه کمک‌های توسعه‌ای، اتحادیه اروپا به عنوان بزرگترین شریک همکاری توسعه‌ای برای افغانستان شناخته می‌شود که روسیه می‌تواند در این زمینه همکار خوبی برای اروپا در افغانستان و آسیای مرکزی باشد. در مورد همکاری مواد مخدر روسیه به غرب و اروپا خوش بین نبوده است. زمینه مهم همکاری میان دو بازیگر مبارزه با قاچاق مواد مخدر از افغانستان به غرب و صادرات پیش سازها از اروپا مشخصاً از ایتالیا و فرانسه به افغانستان است. در مورد صلح نیز با توجه به تعهد استوار اروپا به تحقق صلح پایدار در افغانستان از طریق مذاکره و آشتی، زمینه مناسبی برای گفتگوی اروپا ـ روسیه وجود دارد. البته در فضای پسا 2014، آلمان و فرانسه به فعال شدن در زمینه مذاکرات صلح افغانستان علاقه نشان دادند اما از سال 2016 و با اتخاذ رویکردهای یکجانبه از سوی آمریکای ترامپ، این علاقمندی کمتر شده و احتمال اقدامات چندجانبه با محوریت اروپا تا حد زیادی تضعیف شده است. جمع بندی روسیه عمدتا سیاستی تدافعی در قبال افغانستان داشته است. این سیاست مبتنی بر تخفیف امواج تهدیدزا از سوی افغانستان بوده و در این چارچوب روس‌ها تلاش می‌کردند تا بدون درگیر شدن مستقیم در افغانستان، از تبعات بی ثباتی و ناامنی در این کشور در امان باشند. در این راستا طبیعتا با حضور مدیریت شده و مدت‌دار آمریکا موافق بودند. این وضعیت در شرایط کنونی نیز استمرار دارد و به نظر می‌رسد که روسیه با سیاست ترامپ مبنی بر باز گذاشتن دست نیروهای نظامی ائتلاف برای مبارزه و نیز افزایش تعداد نیروها موافق باشد. با این حال، از سال 2011 به طور نامحسوس، از سال 2014 به صورت نظام‌مند و از سال 2016 به صورت آشکار، راهبرد سیاسی ـ امنیتی روسیه کنشگرانه و در پی بازیابی و احیاء جایگاه پیشین روسیه شوروی در نظام بین‌الملل بوده است. در این راستا افغانستان به عنوان بخشی از جبهه جنوبی روسیه مورد توجه بیشتر قرار گرفته است. در مجموع نکات ذیل شایان توجه به نظر می‌رسند: 1- منفعت مشروع راهبردی روسیه در افغانستان و پیرامون آن، حفظ و گسترش نقش کنونی، گسترش نفوذ در آسیای مرکزی و ممانعت از به آشوب کشیده شدن آن است. در این چارچوب افغانستان حائز نقشی حاشیه‌ای و البته غیرقابل چشم پوشی است. 2- افغانستان تهدید مستقیمی علیه منافع و امنیت روسیه نیست و این بدین معنا است که بزرگنمایی خطر تهدیدات برخاسته از افغانستان با اهداف دیگری از جمله هم راستا کردن دولت‌های آسیای مرکزی با منافع روسیه صورت می‌گیرد. 3- وضعیت داعش در افغانستان موقتی است و با بازگشت جنگجویان منطقه آسیای مرکزی، قفقاز و روسیه از عراق و سوریه به افغانستان، منطقه با وضعیت جدید و پیچیده‌ای مواجه خواهد شد. از این جهت به نظر می‌رسد که در آینده نه چندان دور، شمال افغانستان منطقه بسیار مهمی برای روسیه، کشورهای آسیای مرکزی و جمهوری اسلامی ایران خواهد بود. 4- روسیه و کشورهای آسیای مرکزی به منظور ممانعت از غافلگیری می‌بایست از ظرفیت‌های موجود در سازمان همکاری شانگهای و سازمان امنیت دسته جمعی استفاده کنند. گسترش مراودات امنیتی و ایجاد سازوکارهای هماهنگ به منظور تبادل اطلاعاتی بیناکشوری در این چارچوب قابل توصیه است. 5- علیرغم لفاظی‌های سیاسی صورت گرفته، روسیه از درگیر شدن در مناسبات میدانی افغانستان (به صورت نظامی) پرهیز خواهد کرد و به نظر می‌رسد که استمرار حضور نیروهای غربی را مطلوب‌تر ارزیابی نمی‌کند.   6- ثبات سازی در افغانستان نیازمند رویکردی جامع از جمله در سطح داخلی و خارجی است. مراد از توجه به سطح داخلی تقویت دولت مرکزی و ارتش در کنار وارد کردن طالبان و گروه‌های همسو به فرآیند سیاسی است. در سطح بین المللی نیز گفتگوهای صلح می‌بایست با رعایت منافع مشروع بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای صورت پذیرد. هر گونه رویکرد سلبی شامل کنار گذاشتن بازیگران بین المللی می‌تواند فرآیند صلح در افغانستان را با مشکل مواجه نماید. 7- روسیه بسیار علاقمند است تا افغانستان را به بستری برای همکاری با آمریکا و اروپا تبدیل نماید. از این گذشته پدیده «سندروم افغانستان»، تصور مداخله مجدد نظامی در این کشور را منتفی می‌کند. از این رو نباید و نمی‌توان از این کشور انتظار برخوردهای سخت و ورود مستقیم به مسئله افغانستان ـ از جنس آنچه در سوریه رخ داد ـ را داشت. بنابراین شایسته است که جمهوری اسلامی ایران منافع مستقل و مشروع خویش را احصا نموده و راهکارهای مستقلی معطوف به منافع ملی به منظور تحقق آنها اتخاذ نماید.     منبع: موسسه مطالعات ایران شرقی   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Fri, 02 Nov 2018 07:21:16 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3756/افغانستان-راهبرد-نگاه-جنوب-روسیه فروش اس400 روسی به هند؛ نماد مخالفت با تهدیدات تحریمی آمریکا http://www.iras.ir/fa/doc/note/3745/فروش-اس400-روسی-هند-نماد-مخالفت-تهدیدات-تحریمی-آمریکا مقدمه مساله یکجانبه گرایی آمریکا و تلاش این کشور برای گسترش سلطه خود که در دوره ریاست جمهوری دونالد ترامپ تشدید شده، اکنون ابعاد جدید و بی سابقه ای یافته است. آمریکا با پافشاری بر حفظ نظام تک قطبی و تلاش برای ایفای نقشی تعیین کننده و دستور دهنده به دیگر کشورها به دنبال اهداف و خواسته های خود از طریق اعمال انواع فشارها و تهدیدات است. یکی از مظاهر آشکار این رویکرد ترامپ، تعیین تکلیف برای دیگر کشورها اعم از متحدان یا شرکای خود در زمینه مسائل دفاعی، امنیتی و تسلیحاتی است. مساله ای که به دلیل حساسیت آن تاکنون واکنش های شدیدی را از جانب برخی از آنها به دنبال داشته است. در این راستا فشارها و تهدیدات واشنگتن به دهلی نو در زمینه خرید سامانه موشکی اس400 از روسیه، خشم مقامات ارشد هندی را بر انگیخته است. روسیه و هند در دوره پسا جنگ سرد روابط گسترده ای با یکدیگر در ابعاد مختلف اقتصادی، نظامی و تسلیحاتی و هسته ای داشته و در عین حال به عنوان دو عضو گروه بریکس در پی گسترش همکاری ها هستند. این مساله با توجه به ظرفیت های این دو قدرت مهم اقتصادی و نظامی جهان مفهوم می یابد. در عین حال مدتهاست که روسیه به عنوان مهمترین شریک نظامی هند و نخستین فروشنده و تدارک کننده انواع تسلیحات برای دهلی نو مطرح است.   فشارهای آمریکا پس از درخواست آمریکا از ترکیه برای عدم خرید سامانه موشکی اس400 از روسیه و اعمال انواع فشارها از جمله عدم تحویل جنگنده اف 35 به آنکارا، اکنون نوبت به هند رسیده که واشنگتن نه فقط خواسته مشابهی را ازآن مطرح نماید، بلکه حتی تهدید کند که در صورت عدم تمکین از خواسته آمریکا، آن را مورد تحریم قرار خواهد داد. واشنگتن ادعا کرده که نگران تصمیم هند برای خرید تجهیزات جدید نظامی از روسیه از جمله سامانه موشکی اس400 است. بر اساس قوانین کنونی آمریکا، اگر کشوری با روسیه روابط نظامی و یا اطلاعاتی داشته باشد، می تواند شامل تحریم های آمریکا قرار گیرد. دراین راستا «راندال شریور» (Randall Schriver) از مقامات ارشد وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) در اوایل شهریور 1397 به هند درباره خرید تجهیزات نظامی از روسیه هشدار داد و اعلام کرد که هیچ تضمینی برای دریافت معافیت از تحریم های واشنگتن وجود ندارد. سخنان این مقام آمریکایی پیش از برگزاری مذاکرات «2+2» میان هند و آمریکا میان وزرای دفاع و خارجه هند و آمریکا مطرح شد. در مذاکرات «2+2»، جمیز متیس وزیر دفاع آمریکا اعلام کرده بود که تحریم های آمریکا قرار نیست بر کشورهایی مانند هند تاثیر منفی بگذارند، بلکه آنها باید بر کشورهای مورد تحریم از جمله روسیه تاثیر بگذارند. به گفته شریور، «این موضوع که هند می خواهد سامانه موشکی اس400 را از روسیه خریداری کند از جنبه های مختلف نگران کننده است. نظر قاطع آمریکا این است که هند به دنبال منابع جایگزین باشد و سعی خواهیم کرد که نیازهای دفاعی هند را تامین کنیم.»   اهمیت هند آمریکا در سال های اخیر تلاش زیادی برای گسترش روابط سیاسی و نظامی با هند کرده است. از دیدگاه واشنگتن، هند کشوری مهم برای مقابله با نفوذ روز افزون چین در منطقه آسیااقیانوسیه است. در عین حال آمریکا درصدد است تا جای پای محکمی در بازار تسلیحاتی هند پیدا کرده و روسیه را از این بازار مهم  بیرون براند. به گفته سرگئی لاوروف وزیر امور خارجه روسیه، «تحریم های واشنگتن علیه روسیه با هدف بیرون راندن روسیه از بازارهای تسلیحاتی و انرژی در جهان صورت می گیرد.» اکنون به بهانه تحریم ها علیه مسکو، این بهانه برای واشنگتن فراهم شده است. آمریکا به روسیه به چشم یکی از بزرگترین رقبای آمریکا دربازار تسلیحاتی می نگرد. به همین دلیل در تحریم های جدید علیه روسیه در چارچوب کاتسا، شرکتهای تسلیحاتی روسیه هدف قرار گرفته اند تا از دامنه فعالیت آنها در بازارهای جهانی کاسته شود. درحال حاضر روسیه بعد از آمریکا در مقام دوم صادرات تسلیحاتی قرار دارد و در سال 2016 میلادی 14 میلیارد دلار انواع تسلیحات را در نقاط مختلف جهان فروخت. از دیدگاه واشنگتن، خرید سامانه اس400 توسط هند از روسیه، ادامه همکاری نظامی هند و آمریکا را با مشکل روبرو خواهد کرد. بند 231 قانون کاتسا کشورهای ثالث را که دارای قراردادهای مهم با بخش های دفاعی و تسلیحاتی روسیه هستند، واجد شرایط برای تحریم توسط آمریکا می داند. به رغم تهدیدات دولت ترامپ، هند و روسیه مذاکرات در خصوص خرید سامانه موشکی اس400 را نهایی کرده و قرار شد در سفر ولادیمیر پوتین، رئیس جمهوری روسیه به هند، قرارداد خرید این سامانه دوربرد ضد هوایی و ضد موشکی امضاء شود.   سفر پوتین و قرارداد اس400 ولادیمیر پوتین رئیس جمهوری روسیه از 12 مهر 1397 (4 اکتبر 2018) سفری دو روزه به هند داشت. وی ضمن دیدار با «ناندرا مودی» نخست وزیر هند چند سند مهم از جمله قراردادهای تسلیحاتی را با این کشور امضا کرد. سفر پوتین به هند منعکس کننده گرمی روابط بین هند و روسیه و ارتقای روابط مسکو و دهلی نو به همان سطحی است که قبل از فروپاشی شوروی وجود داشت. این یک تحول راهبردی در شرایطی است که شاهد صف بندی بین المللی بین آمریکا از یک سو و دیگر قدرت های جهانی از سوی دیگر هستیم. به گفته پوتین، حجم تجارت روسیه و هند در سال 2017 به بیش از ۹ میلیارد دلار رسید و قرار است که این رقم با توجه به افزایش تجارت و سرمایه گذاری دو کشور بیشتر شود. هدف مسکو و دهلی نو رسیدن به حجم تجاری ۳۰ میلیارد دلار و افزایش سرمایه گذاری به ۱۵ میلیارد دلار تا سال ۲۰۲۵ است. در عین حال در این سفر، روسیه و هند بزرگترین قرارداد تسلیحاتی میان دو کشور را که ارزش آن 10 میلیارد دلار تخمین زده شده است، امضاء کردند. هند به رغم تهدید تحریم مالی از سوی آمریکا در نهایت قرارداد پنج میلیارد و چهارصد و سی میلیون دلاری با روسیه برای خرید پنج سامانه موشکی اس400 را امضاء کرد. همچنین قرارداد تولید 200 فروند بالگرد خدماتی کاموف226 به ارزش یک میلیارد دلار، قرارداد فروش چهار فروند ناورزم به ارزش تقریبی 2 میلیارد دلار، قرارداد ساخت 650 هزار قبضه سلاح کلاشنیکف آکا103 در هند و قرارداد فروش دو فروند هواپیمای ترابری نظامی ایلیوشین78 نیز بین روسای دو کشور منعقد شد. افزون بر این قراردادها، طرح ارتقای ناوگان هواپیماهای ایل76 و هواپیماهای سوخت رسان هوایی ایل78 متعلق به نیروی هوایی هند به ارزش تقریبی 600 میلیون دلار نیز امضاء شد. دو کشور همچنین قراردادی برای همکاری فضایی با یکدیگر امضا کردند. به گفته مقامات هندی، بر اساس این قرارداد یک ایستگاه نظارت فضایی در نزدیکی شهر نوو سیبریک در روسیه برای هند احداث خواهد شد.   تهدید واشنگتن واشنگتن، هند را تهدید کرده که اگر به برنامه خرید سامانه موشکی اس400 از روسیه ادامه دهد، با تحریم های آمریکا مواجه خواهد شد. یک سخنگوی وزارت خارجه آمریکا درباره قرارداد اس400 تاکید کرد: «همه متحدان آمریکا باید از انجام معاملاتی که تحت قانون کاتسا باعث اعمال تحریم های آمریکا علیه آنها می شود، خودداری کنند». از دیدگاه واشنگتن، هند نیز شامل این تهدید می شود، زیرا آمریکا به  قرارداد چند میلیارد دلاری خرید سامانه موشکی اس400 هند از روسیه حساسیت بسیار دارد. دلیل این حساسیت، حجم این قرارداد است که می تواند به طور بالقوه به قراردادها و همکاری های دیگر بین این دو کشور منجر شود. مسکو و دهلی نو در حالی این بسته قراردادی را امضا کردند که آمریکا پیش تر به هند درباره خرید سامانه های تسلیحاتی مهم از روسیه هشدار داده است. آمریکا به روسیه به چشم یکی از بزرگترین رقبای واشنگتن در بازار تسلیحاتی می نگرد. به همین دلیل در تحریم های جدید علیه روسیه در چارچوب کاتسا، شرکتهای تسلیحاتی روسیه هدف قرار گرفته اند تا از دامنه فعالیت آنها در بازارهای جهانی کاسته شود. درحال حاضر روسیه بعد از آمریکا در مقام دوم صادرات تسلیحاتی قرار دارد. به دلیل تحریم های آمریکا علیه نهادها و شرکت های تسلیحاتی روسی، هندی ها قادر نخواهند بود از نظام بانکی آمریکا برای پرداخت هزینه های این قراردادها به روسیه استفاده کنند. پیش بینی می شود دو کشور برای دور زدن این تحریم ها و اجتناب از نظام بانکی آمریکا، راهی برای انجام این مبادلات با به کار گیری ارزهای خودشان پیدا کنند. البته باید خاطرنشان کرد بعید است که آمریکا به دلیل این قراردادهای تسلیحاتی تحریم های ثانویه ای را علیه هند وضع کند، زیرا در این صورت هند برای پرداخت هزینه های قراردادهای تسلیحاتی با آمریکا نیز با مشکل مواجه خواهد شد. دونالد ترامپ رئیس جمهوری آمریکا در اوت 2017، قانون «مبارزه با مخالفان آمریکا از طریق تحریم» (کاتسا) را امضا کرد که بر اساس آن روسیه، ایران و کره شمالی شامل تحریم های واشنگتن شدند. بند 231 قانون کاتسا، کشورهای ثالث را که قراردادهای مهم با بخش نظامی و تسلیحاتی روسیه دارند را مستحق تحریم از سوی آمریکا می داند. هند که دارای روابط گسترده نظامی با روسیه است و اکثر تجهیزات نظامی خود را از این کشور خریداری می کند اکنون در مرکز توجه این قانون قرار گرفته است.   جمع بندی هند و روسیه اکنون به دنبال یافتن راه حلی برای دور زدن تحریم های آمریکا علیه روسیه هستند. ضمن اینکه تصمیم مسکو و دهلی نو برای نهایی کردن قرارداد اس400 نشانه عزم آنها برای مقابله با زورگویی و قلدرمابی ترامپ، رئیس جمهور آمریکا است. در واقع هند با امضای قرارداد خرید موشک اس400 از روسیه ضربه سختی به صنایع تسلیحاتی آمریکا وارد کرد. توجه کشورهایی مانند هند، ترکیه برای خرید سامانه موشکی اس400 از روسیه، برای آمریکا موجب نگرانی زیادی شده است. این مساله نه فقط به این دلیل که امضای این قراردادها باعث افزایش فروش های نظامی خارجی روسیه و تقویت صنایع نظامی آن می شود، بلکه به این سبب که نشان دهنده پیشرفت های تکنولوژی نظامی روسیه است که برای واشنگتن غیر قابل تحمل است. در واقع آمریکا بدین ترتیب مشتری های بالقوه سامانه موشکی پاتریوت را از دست خواهد داد. سامانه موشکی پاتریوت با توجه به تبلیغاتی که در آن مورد آن صورت گرفته و این سامانه موشکی را ابزار قدرتمندی برای مقابله با هواپیماها و موشکهای بالستیک معرفی کرده بودند، در جایگاه نخست در بین سامانه های ضد هوایی و ضد موشکی قرار داشت، اما جنگ یمن و پرتاب موشک های بالستیک از جانب  ارتش یمن به سوی عربستان و ناکامی های متعدد سامانه موشکی پاتریوت در انهدام آنها، اشکالات و نقص های این سامانه موشکی را آشکار ساخت و بدین ترتیب برخی از کشورها مانند هند را به سوی روسیه و خرید سامانه موشکی اس400 سوق داد.       نویسنده: دکتر سید رضا میرطاهر، تحلیلگر ارشد مسائل راهبردی             ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Mon, 08 Oct 2018 16:37:34 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3745/فروش-اس400-روسی-هند-نماد-مخالفت-تهدیدات-تحریمی-آمریکا تركيه و آينده سوريه http://www.iras.ir/fa/doc/note/3741/تركيه-آينده-سوريه اكنون هفت سال از بحران در سوريه مي‌گذرد و در اين مدت رفتار و رويكردهاي تركيه به عنوان يكي از كنشگران سياسي و ميداني تحولات سوريه تغييرات قابل‌توجهي را تجربه كرده است. از سال 2013 به بعد بحران سوريه تبديل به بخشي از سياست داخلي تركيه شده است كه اين موضوع نشان از اهميت آن در داخل تركيه و تاثيرگذاري بر سياست خارجي اين كشور دارد. بسياري از نوامبر سال 2013 اين موضوع را بيان كردند كه سوريه تبديل به يك بحران در سياست خارجي تركيه شده است. اما وقتي به تحولات سال‌هاي 2015 و 2016 نگاه مي‌كنيم، مشخص مي‌شود كه موضوع سوريه به اندازه كودتاي سال 2016 در قدرت گرفتن آقاي اردوغان، بازسازي نظامي سياسي و موازنه قدرت در داخل تركيه تاثيرگذار بوده است. تحت تاثير پويايي‌هاي سياست داخلي تركيه و تلاش رهبران حزب عدالت و توسعه براي درون‌سازي مسائل سياست خارجي و امنيتي به منظور امنيتي كردن كنشگري نيروهاي اپوزيسيون و همچنين تحولات ساختاري در محيط راهبردي خاورميانه، رويكرد تركيه در داخل سوريه از يك استراتژي مشخصي پيروي نكرده است. در طول بحران سوريه، نخستين استراتژي تركيه تغيير رژيم در اين كشور بود. اما از سال 2014 رفته رفته به دليل پيروزي‌ها و پيشروي‌هاي ميداني ارتش سوريه و همچنين افول نقش‌آفريني نيروهاي اخواني در مصر، تونس، و سوريه موجب شد كه تركيه يك بازنگري در استراتژي اصلي خود داشته باشد و آن هم بازنگري در سياست تغيير رژيم سوريه بود. اما از زماني كه ترك‌ها وارد عمليات‌هاي نظامي در داخل خاك سوريه در قالب عمليات‌هاي شاخه زيتون و سپر فرات شدند، مشخص مي‌شود كه استراتژي جديد تركيه گسترش نفوذ سرزميني به قصد موازنه قدرت و موازنه تهديد است. زيرا اكنون دغدغه ترك‌ها در سوريه تنها امنيتي نيست و سوريه بخشي از عمق استراتژيك آقاي اردوغان به منظور نقش‌آفريني فعال در معادلات ژئوپليتيكي و ايدئولوژيكي غرب آسياست. طي يك كار مطالعاتي كه در سال 2008 در تركيه صورت گرفت، معلوم شد براي هاب انرژي شدن در منطقه، ژئوپليتيك سوريه براي ترك‌ها بسيار حائزاهميت بود و در آن، از بشار اسد به عنوان مانع نخست در دستيابي به اين هدف ياد شده بود. بنابراين بخشي از راهبرد تغيير رژيم در دمشق از سوي آنكارا قابل فهم است كه صرفا تحت‌تاثير پارانوياي امنيتي به‌نام مساله كردي نيست. از سوي ديگر، بخشي از امنيتي كردن مساله كردي در داخل تركيه ناظر بر روندهاي سياست داخلي و انتخابات 7 ژوئن 2015 است كه مانع از اكثريت حزب عدالت و توسعه در پارلمان از سوي حزب كردي دموكراتيك خلق بود كه يكي از زمينه‌هاي تقابل با چنين تحولي در سياست كردي تركيه، ورود به ميدان تحولات سوريه به صورت نظامي و در نتيجه امنيتي كردن اين معماي ديرينه بود. تيم آقاي اردوغان با طرح مساله كردي بسيج عمومي ايجاد كرد و از طرفي به تدريج به سمت ائتلاف با ملي‌گراها حركت كرد كه به نوعي ناجي پيروزي در سه انتخابات مهم اخير حزب عدالت و توسعه بوده‌اند. در تحولات اخير سياسي تركيه از جمله انتخابات زودهنگام و تغيير قانون اساسي حزب ملي‌گراي حركت ملي تبديل به بزرگ‌ترين متحد اردوغان و عدالت و توسعه شد. با توجه به نفوذ ملي‌گراها در كابينه جديد اردوغان، به نظر مي‌رسد دور نماي مساله كردي در تركيه بسيار تيره و تار است. اما موضوع مهم ديگر پناهجويان سوري در داخل تركيه است. طبق آمار تركيه 3.8 ميليون پناهجو را در داخل كشور پذيرش كرده است. البته بيشتر اين افراد در شهرهاي شرق و جنوب شرق تركيه اسكان داده شدند و بخشي از آنها نيز در شهرهاي بزرگ پراكنده شدند. هر چند كه در كوتاه‌مدت اين پناهجويان به خصوص در دوره گذار سياسي در سوريه يك دارايي راهبردي محسوب مي‌شوند، اما اين پناهجويان مجموعه‌اي از بحران‌هاي اقتصادي و اجتماعي را در داخل تركيه ايجاد كردند. آمارها نشان مي‌دهد كه كمپاني‌هاي تركيه‌اي بيش از 340 هزار پناهجوي سوري را به كار گرفته‌اند. بخشي از دلايل رشد نرخ بيكاري در تركيه همين پناهجويان سوري هستند. مشاهدات ميداني نشان مي‌دهد حتي كمپ‌هايي كه زير نظر سازمان ملل نيز هستند، همگي عكس اردوغان را در داخل چادرهاي خود نصب كردند. اين نشان دولت تركيه توانسته در بخشي از جمعيت سوريه كه مي‌تواند در آينده ميان‌مدت كشور تاثيرگذار باشد نفوذ پيدا كرده است. بنابراين در آينده نزديك مي‌توان انتظار داشت كه بحث پناهجويان مي‌تواند در تلاش آنكارا به منظور وارد كردن كشورهاي اروپايي به آينده معادلات سياسي سوريه تا چه حد تاثيرگذار باشد و حتما ترك‌ها از اين اهرم حداكثر استفاده را خواهند كرد و حتي مذاكراتي نيز ميان تركيه و بروكسل درخصوص پناهجويان سوري و طرح‌هاي تركيه در اين زمينه وجود دارد كه اتحاديه اروپا از آن نيز حمايت مي‌كند. ترك‌ها از مارس 2018 روي برنامه جامعي كار مي‌كنند كه با 2.2 ميليارد دلار سرمايه اوليه در شهرهاي تحت كنترل تركيه در شمال سوريه، بازسازي را شروع كنند. با اين اقدام، ترك‌ها مي‌خواهند مدل حكومتي كارآمدي را نشان دهند كه اين امر بر كاهش نفوذ سياسي كردهاي پي واي دي، مساله پناهجويان و آينده حضور ميداني و فرهنگي تركيه تاثير مي‌گذارد. اما نكته آخر آينده همكاري تركيه با محور روسيه و ايران است. در يك نگاه خوش‌بينانه مي‌توان گفت كه روسيه و ايران يك شراكت راهبردي ميداني-عملياتي به دست آورده‌اند. اما واقعيت آن است كه در طول تاريخ ترك‌ها چه براي غرب و چه براي شرق يك شريك ناتمام بودند. رهبران جديد تركيه راهبرد خود را نه براساس ائتلاف‌ها بلكه در راستاي دغدغه‌هاي امنيت و منافع ملي و حزبي خود پيش مي‌برند. به اين معنا كه هر مسيري كه بتواند براساس تحليل هزينه-فايده سود بيشتري عايد آنكارا بكند، مسير درستي است. از اين رو، نمي‌توان روي شراكت راهبردي بلندت تركيه حساب كرد. تركيه پس از نا اميد شدن از امريكا و اروپا در بحث سوريه وارد مذاكره با محور ايران و روسيه شد. هر چند بسياري آن را غيرممكن مي‌دانستند اما تا حد زيادي عملياتي شد. وقتي روسيه و ايران، تركيه را به عنوان نماينده معارضان شناسايي كرد، آنها به اين نتيجه رسيدند كه مي‌توانند در عرصه عملياتي و ميداني نيز با اين محور همكاري كنند و همكاري‌هاي محدودي نيز بين اين سه كشور در داخل سوريه شكل گرفت. اما مساله اصلي اين است كه ترك‌ها در وضعيت عملياتي و ميداني همكاري دارند، اما چالش آينده اين است كه ترك‌ها اساسا در فرآيند آينده سياسي سوريه با محور روسيه و ايران همكاري نخواهند كرد. ترك‌ها در مسائل ميداني و نظامي روند آستانه را مدنظر قرار دادند، اما در فرآيند سياسي و نظام آينده سوريه، قطعا فرآيند ژنو را مدنظر قرار خواهند داد. به همين دليل در اين زمينه هم با واشنگتن و هم بروكسل مشغول كار هستند. انتخاب جيمز جفري به عنوان مسوول سوريه از سوي كاخ سفيد، تركيه را به آينده همكاري در اين زمينه اميدوار كرده و آقاي جفري نيز براي حل بحران از تركيه بارها نام برده است. دليل اصلي آن هم اين است كه ايران و روسيه بر سر دو موضوع اساسي با تركيه اختلاف جدي دارند. يكي مساله گذار در نظام سياسي سوريه و ديگري آينده بشار اسد است. هر چند بحث تغيير رژيم اكنون مطرح نيست اما در آينده محل اختلاف است. البته سيگنال‌هايي پيش از انتخابات از سوي اردوغان براي مذاكره با بشار اسد ارسال شد، اما در اين زمينه كنشگران اصلي ملي‌گرايان ترك هستند كه در اين زمينه نيز بسيار نقش تعيين‌كننده‌اي را ايفا مي‌كنند، مخالفت آنها به اين جريان موجب شد تا جلوي تغيير رويكرد از سوي اردوغان نيز گرفته شود. هر چند پس از ادلب كار ميداني بزرگ ايران و روسيه به پايان مي‌رسد اما براي ترك‌ها ادامه دارد و در تلاش هستند بر سر منبيج و شرق فرات با امريكايي‌ها به توافق برسند كه مذاكرات ميان طرفين ادامه دارد. تلاش آنها اين است كه واكنش امريكايي‌ها را نسبت به كردها خنثي كنند. هر چند به‌طور كلي نمي‌توان به آينده همكاري ميان محور ايران و روسيه با تركيه در سوريه خوشبين بود، اما بايد ديد كه مساله شرق فرات چگونه حل خواهد شد با وجود اين، شايان ذكر است كه اتاق فكر اردوغان به اين نتيجه رسيده است كه ديگر از جايگاه راهبردي در سياست‌هاي خاورميانه‌اي غرب برخوردار نيستند. در يك دهه اخير شاهد واگرايي قابل‌توجهي در روابط تركيه و متحدان ناتويي آن بوده‌ايم. واقعيت اين است كه تركيه در حال كنشگري نسبتا مستقل از غرب است. اما اين به معناي خروج از محور غرب نيست. راهبرد بزرگ، چندجانبه‌گرايي فعال است. در اين راستا آنكارا تحت تاثير تحولات داخلي و منطقه‌اي نيازمند متنوع‌سازي روابط كلان و محوري خود است. محور روسيه-ايران در اولويت چنين آلترناتيوي براي غرب است. مي‌توان از سردي روابط تركيه با غرب و همچنين از ظرفيت‌هاي ژئوپلتيكي و قابليت‌هاي سياسي اين كشور به منظور ترسيم نظم مطلوب و ترتيبات امنيتي ثبات‌ساز در سوريه و منطقه بهره‌برداري كرد. به شرطي كه دغدغه‌هاي فوري آنكارا مورد توجه قرار گيرد. نبايد اجازه داد تركيه به دامن غرب بازگردد كه به مراتب تقابل و تعامل با آن پرهزينه خواهد بود. منبع: روزنامه اعتماد   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Fri, 21 Sep 2018 07:55:36 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3741/تركيه-آينده-سوريه تقابل فزاینده روسیه و آمریکا در عرصه دریایی http://www.iras.ir/fa/doc/article/3738/تقابل-فزاینده-روسیه-آمریکا-عرصه-دریایی مقدمه روابط روسیه و آمریکا در دوره پساجنگ سرد، روند مستمر تشدید اختلافات و تنش ها را طی کرده و همین مساله موجب تقویت هر چه بیشتر تلاش های واشنگتن و مسکو به منظور ارائه استراتژی ها و دکترین هایی شده که در آن طرف مقابل آشکارا مورد تهدید قرار گرفته است. این مساله به نگرانی های جهانی درباره گسترش مسابقه تسلیحاتی بین آمریکا و روسیه افزوده است. منافع متعارض این دو قدرت بین المللی در شرق اروپا، خاورمیانه و شرق دور  موجب شده تا به ویژه آمریکایی ها در اسناد بالا دستی خود مانند استراتژی امنیت ملی،  استراتژی دفاع ملی و دکترین جدید هسته ای آمریکا، همواره از روسیه به مثابه بزرگترین تهدید علیه آمریکا و نیز تهدید هسته ای شماره یک یاد کنند. در مقابل اقدامات خصمانه واشنگتن علیه مسکو، از سوی روسیه بی پاسخ نمانده است.   دکترین دریایی روسیه  با توجه به افزایش تنش ها بین واشنگتن و مسکو، ولادیمیر پوتین به عنوان بالاترین مقام اجرایی روسیه که نقشی بی بدیل در ترسیم سیاست های این کشوردر ابعاد مختلف دارد، به مقابله با آمریکا در زمینه نظامی پرداخته است. در بعد دریایی، پوتین در ژوئیه 2015 دکترین دریایی جدید روسیه را تایید کرد که بر اساس آن حضور ناوگان نظامی روسیه بویژه در اقیانوس اطلس شمالی و اقیانوس منجمد شمالی تقویت می شود. تدوین و اعلام دکترین جدید دریایی روسیه در راستای دیگر اقدامات مسکو در زمینه اصلاح دکترین نظامی این کشور و نیز با توجه به تغییرات اساسی در اوضاع و شرایط منطقه ای و بین المللی صورت گرفته است. دکترین قبلی در سال 2001 تدوین و تا سال 2020 اعتبار داشت، اما به دلیل تغییرات در محیط و شرایط بین المللی و دریایی ضرورت تغییر نیز احساس شد. این مساله بویژه با تغییر در ماهیت روابط روسیه با غرب بدلیل بروز بحران اوکراین از یک سو و نیز تغییرات اخیر در محیط امنیتی روسیه بویژه در شمالگان اهمیت یافته است. بحران اوکراین باعث تقویت حضور دریایی ناتو در دریای سیاه، دریای بالتیک و نیز دریای مدیترانه شده و بدین ترتیب از دیدگاه استراتژیست های روسی اکنون تهدیدات دریایی از سوی بلوک غرب بویژه در دریای های پیرامونی روسیه در مرزهای غربی این کشور افزایش یافته است. به همین دلیل در دکترین دریایی جدید روسیه بر تقویت حضور در دریای مدیترانه و اقیانوس اطلس شمالی تاکید شده که این نشانه واضحی در زمینه تقویت حضور و افزایش آمادگی دریایی روسیه برای مقابله با تهدیدات ناتو و بویژه آمریکا  محسوب می شود. درباره تقویت حضور دریایی روسیه در شمالگان نیز این مساله در پرتو افزایش رقابت ها بین روسیه و همسایگان غربی آن در این منطقه استراتژیک معنا پیدا می کند. روسیه محدوده ای برابر با 20 درصد شمالگان را متعلق به خود می داند اماکشورهای غربی مجاور شمالگان به ویژه آمریکا با این ادعای روسیه به شدت مخالفند و با اقدامات مختلف به ویژه برگزاری رزمایش های مشترک و یا انفرادی سعی دارند حضور خود را در این منطقه راهبردی از نظر ذخایر انرژی رسمیت ببخشند. افزایش حضور نیروی دریایی روسیه در شمالگان در چارچوب دکترین دریایی جدید این کشور در واقع بمنزله هشداری جدی به غربی ها است که مسکو حاضر به عقب نشینی از موضع خود در باره مالکیت بخش قابل توجهی از شمالگان نیست و در این زمینه حتی آماده استفاده از نیروی نظامی برای حفظ منافع حیاتی خود است. از سوی دیگر روسیه با بهره گیری از زیر دریایی های هسته ای جدید خود اکنون در عرصه اقیانوس اطلس شمالی و حتی در نزدیکی آبهای آمریکا حضور فزاینده ای پیدا کرده که این مساله موجب نگرانی جدی طراحان نظامی آمریکا و اتخاذ تدابیری مانند احیای ناوگان دوم نیروی دریایی در اقیانوس اطلس شمالی شده است.   احیای ناوگان دوم آمریکا آمریکا دارای بزرگترین بودجه نظامی جهان و نیروهای مسلح عظیمی است. نظامی گری و کاربرد قدرت سخت نیز همواره از اصول سیاست  خارجی و امنیتی ایالات متحده بوده است. دونالد ترامپ رئیس جمهوری آمریکا نیز اساسا رویکردی سخت افزاری در عرصه مسائل بین المللی در پیش گرفته که این مساله مترادف با اولویت استفاده از قدرت نظامی برای رسیدن به اهداف خارجی است. قدرت نظامی و نمایش قدرت برای ارعاب دیگر دولتها برای آمریکا از اهمیت اساسی در زمینه دستیابی به اهداف خارجی این کشور برخوردار است که برخی موارد آن مانند حملات موشکی به سوریه و اعزام ناوهای هواپیمابر به اطراف شبه جزیره کره برای ارعاب کره شمالی از موارد قابل توجه آن در دوره زمامداری ترامپ محسوب می شوند. با این حال آمریکا در دوره ترامپ تلاش محسوسی برای افزایش قدرت نظامی و نیز گسترش حضور نظامی در نقاط مختلف دنیا صورت داده است. با توجه به اینکه روسیه در اسناد بالا دستی آمریکا به عنوان بزرگترین تهدید نظامی علیه ایالات متحده قلمداد شده، لذا دولت ترامپ ضمن برخوردهای تحریمی با مسکو، در صدد گسترش توانمندی نظامی آمریکا در ابعاد  غیر متعارفی یعنی هسته ای و متعارفی به منظور مقابله با روسیه بر آمده است. یکی از این اقدامات در عرصه دریایی، احیای ناوگان های دریایی آمریکا است. در این راستا نیروی دریایی آمریکا در 25 اوت 2018 به طور رسمی از سرگیری مجدد فعالیت ناوگان دوم نیروی دریایی خود را با تشدید تمرکز در اقیانوس اطلس شمالی، جایی که نیروی دریایی روسیه نیز در آنجا حضور پررنگی دارد، اعلام کرد. به گفته دریادار "کریس گرادی" از فرماندهان ارشد نیروی دریایی آمریکا: «کنترل دریایی و نمایش قدرت ما به عنوان دو عنصر حیاتی برای امنیت ملی کشورمان از سوی نیروهای خارجی در حال احیا و به طو مشخص روسیه و چین به چالش کشیده شده اند». بدین ترتیب نیروی دریایی آمریکا رسما این فرماندهی دریایی مربوط به دوران جنگ سرد را که برای مدت چند دهه به منظور مقابله با دشمنانش در آب‌های اقیانوس اطلس به آن متکی بود، مجددا فعال ساخته است. دریاسالار "جان ریچاردسون" رئیس عملیات‌های دریایی در نیروی دریایی آمریکا مدعی شد: «فعالیت زیردریایی‌های روسیه در اقیانوس اطلس شمالی بیشتر از هر زمان دیگری در ۲۵ سال گذشته شده است». ناوگان دوم دریایی آمریکا در سال 1950 شکل گرفت و از جمله مسئولیت‌های آن در دوران جنگ سرد واکنش به تهدیدات فزاینده دریایی شوروی بود. ناوگان دوم مستقر در "نورفولک" ایالت ویرجینیا در سال ۲۰۱۱ غیرفعال شد. اکنون این ناوگان بار دیگر با به‌ کارگیری ناو‌ها، هواپیماها و نیروهای تفنگدار دریایی با هدف انجام عملیات در ساحل شرقی آمریکا و اقیانوس اطلس شمالی، جایی که با ذوب یخ‌های شمالگان، رقابت در آن بر سر منابع طبیعی تشدید شده، فعال شده است. احیای ناوگان دوم با توجه به توصیه های برخی اندیشکده ها و مقام‌های ارشد سابق نیروی دریایی آمریکا مبنی بر اینکه نیروی دریایی آمریکا آمادگی نبردی بزرگ در آینده را ندارد صورت گرفته است. طبق این تحلیل ها، افزایش حضور دریایی و تقویت توانمندی های آفندی نیروهای دریایی روسیه و چین به ویژه با عملیاتی کردن زیر دریایی های هسته ای جدید مجهز به موشک های هسته ای و نیز ساخت موشک‌های ضد کشتی دور برد جدید که قابلیت هدف قرار دادن  گروههای ناو هواپیمابر آمریکا را دارند افزایش قابل توجهی یافته است.با این حال از نگاه مسکو اقدام جدید آمریکا صرفا اقدامی در راستای تقویت نظامی گری و مقابله با روسیه در اقیانوس اطلس شمالی و به ویژه منطقه شمالگان است. "آلکسی کوندراتیف" معاون کمیسیون امنیت و دفاع شورای فدراسیون روسیه در پی اعلام تصمیم آمریکا برای آغاز فعالیت ناوگان دوم خود اظهار داشت: «مسکو برای دفاع از مسیر دریایی شمالگان آماده می شود». فعالیت ناوگان دوم آمریکا در منطقه اقیانوس اطلس شمالی، ارتباطات دریایی شمالی روسیه را به خطر می اندازد.   افزایش حضور دریایی آمریکا دریاسالار "جان ریچاردسون" فرمانده عملیات نیروی دریایی آمریکا هم چنین در اوایل مارس 2018 در سخنرانی خود خطاب به کنگره آمریکا اعلام کرد گروه های هجومی ناوهای هواپیمابر نیروی دریایی این کشور، به علت حضور روسیه زمان بیشتری را در شرق مدیترانه، دریای سیاه و دریای بالتیک سپری می کنند. ریچاردسون همچنین با سرکش قلمداد کردن روسیه مدعی شد که نیروی دریایی این کشور، به ویژه در حوزه جنگ ضد زیردریایی، همچنان قدرتمند باقی خواهند ماند. اذعان مقام ارشد نیروی دریایی آمریکا در زمینه افزایش حضور در دریاهای اطراف اروپا برای مقابله با روسیه نشان دهنده رویکرد تهاجمی و تجاوز کارانه واشنگتن است که هزاران کیلومتر دورتر از خاک اصلی آمریکا در پی مقابله با نیروی دریایی روسیه آنهم در دریاهای مجاور روسیه برآمده است. آمریکا به عنوان سردمدار ناتو هر ساله در آب های مجاور روسیه از جمله دریای بالتیک، دریای سیاه و نیز دریای مدیترانه رزمایش هایی را برگزار و راههای مقابله با تهاجم دشمن فرضی را تمرین می کند. روسیه این رزمایش ها را که پس از آغاز بحران اوکراین در سال 2014 افزایش یافته است، تهدید امنیتی محسوب و در واکنش به آن اقدام به برگزاری رزمایش های متقابل کرده است. هدف آمریکا از این گونه اقدامات، افزایش و در نهایت دائمی کردن حضور ناتو در این آب های مهم، ایجاد محدودیت و اعمال فشار بر روسیه و منزوی کردن مسکو در این حوزه های آبی است. واشنگتن در این راستا از انواع امکانات و قابلیتهای خود و متحدانش در ناتو بهره می گیرد. روسیه در سال های اخیر با چالش فزاینده ای از سوی غرب در مرزهای غربی خود به بهانه بحران اوکراین مواجه بوده است. به ویژه ناتو با ادعای تهدیدات مسکو علیه اعضای شرقی خود مانند جمهوری های سه گانه بالتیک و لهستان، اقدام به استقرار بی سابقه نیروها و تجهیزات نظامی در شرق اروپا در حوزه بالتیک و دریای سیاه کرده است. با این حال هدف آمریکا گسترده تر بوده  و خواهان حضور دریایی  هر چه گسترده تر در آبهای اطراف روسیه است. دریاسالار ریچاردسون فرمانده عملیات نیروی دریایی آمریکا به رغم اقدامات متعدد تجاوز کارانه آمریکا، روسیه را کشوری سرکش تلقی کرده است، در حالی که این آمریکا و متحدانش در ناتو هستند که رویکردی کاملا تهاجمی در قبال روسیه اتخاذ کرده اند. به گفته ولادیمیر پوزنر کارشناس سیاسی، رهبران روسیه به توسعه دائمی ناتو به چشم یک تهدید واقعی نگاه می‌کنند. مقامات ارشد مسکو نگرانی خود ازافزایش قابل توجه حضور نیروها و استقرار تجهیزات نظامی ناتو در جوار مرزهای غربی روسیه از دریای بالتیک تا دریای سیاه و دریای مدیترانه اعلام کرده اند. به گفته "بنجامین حداد" پژوهشگر انستیتو هودسون، سند استراتژی ملی، مطابقت کاملی با سیاست‌های دولت جدید آمریکا طی یک سال گذشته دارد: تمرکز جدی بر پیشبرد منافع آمریکا در رقابت قدرت‌های بزرگ هم درزمینه نظامی و هم درزمینه امنیتی و تقابل با نظام‌های سرکش. طبیعتا کشورهایی که در سطح بین المللی و یا منطقه ای به مخالفت با این رویکرد هژمونیک آمریکا می پردازند از دیدگاه این سند دشمن و رقیب آمریکا محسوب می شوند. در این راستا در استراتژی امنیت ملی جدید آمریکا بر موضع غیر دوستانه دو قدرت رقیب بین المللی آمریکا یعنی روسیه و چین تاکید شده است.   تلاش برای حضور در دریای سیاه "آناتولی آنتونف" سفیر روسیه در آمریکا در اواخر فوریه 2018 از افزایش حضور نظامی آمریکا در دریای سیاه انتقاد کرد. به گفته وی، افزایش حضور و فعالیت واحدهای نیروی دریایی آمریکا در دریای سیاه اقدامی تحریک آمیز در منطقه است. کنستانتین کاساچوف رئیس کمیسیون امور بین الملل شورای فدراسیون (مجلس سنای) روسیه نیز در باره پیامدهای افزایش حضور نظامی آمریکا در دریای سیاه هشدار داد. به گفته وی، آمریکا دومین ناو موشک انداز خود را روانه دریای سیاه کرد، حضور همزمان دو ناو آمریکایی در این دریا برای نخستین بار از ماه ژوئن 2017 صورت می گیرد. هر چند آمریکا از سال 2008 پس از جنگ روسیه و گرجستان، حضور نظامی دائمی در دریای سیاه را در دستور کار خود  قرار داد، اما پس از بحران اوکراین در سال 2014 و رویارویی روسیه و ناتو  در شرق اروپا، حضور نظامی واشنگتن در قالب ناتو در این منطقه از جمله دریای سیاه افزایش قابل توجهی یافته است. پنتاگون مدعی است که این اقدام برای کاهش حساسیت روسیه به حضور ناوگان آمریکا در دریای سیاه انجام گرفته است. در عین حال آمریکا به بهانه حمایت از متحدان در دریای سیاه  یعنی اوکراین، رومانی و بلغارستان حضور دائمی در دریای سیاه دارد. از جمله واشنگتن اقدام به ایجاد یک مرکز عملیات دریایی در بندر اودسا اوکراین کرده که با واکنش منفی روسیه مواجه شده است. ایگور موروزف یک مقام ارشد پارلمانی روسیه هشدار داد، این کشور قطعا تدابیری خاصی، از جمله تقویت مرزهای خویش، در صورت گسترش حضور نظامی آمریکا در خاک اوکراین اتخاذ خواهد نمود. از دیدگاه روسها حضور ناوها و نیروهای نظامی غربی در دریای سیاه به منزله تهدیدی علیه امنیت ملی روسیه است و بارها در این زمینه به ناتو و آمریکا هشدار داده اند. از دیدگاه استراتژیست های روسی اکنون تهدیدات دریایی از سوی بلوک غرب بویژه در دریای های پیرامونی روسیه در مرزهای غربی این کشور افزایش یافته است. به همین دلیل در دکترین دریایی جدید روسیه بر تقویت حضور در دریای سیاه تاکید شده که این نشانه واضحی در زمینه تقویت حضور و افزایش آمادگی دریایی روسیه برای مقابله با تهدیدات ناتو و بویژه آمریکا  محسوب می شود. ضمن اینکه مسکو ، تقویت حضور ناوگان دریایی ناتو و به ویژه آمریکا در دریای سیاه را گام دیگری برای تقویت حضور آن در منطقه قفقاز می داند که روسیه دارای منافع حیاتی در آن است. در عین حال واکنش تند روسیه به افزایش حضور دریایی آمریکا و ناتو در دریای سیاه با توجه به حساسیت و اهمیت این پهنه آبی برای مسکو قابل درک است. دریای سیاه بمنزله حیاط خلوت روسیه و محل استقرار ناوگان دریای سیاه این کشور است که قدرتمند ترین یگان دریایی روسیه شمرده می شود. با این حال ناتو در چارچوب تقویت استقرار نظامی در شرق اروپا اکنون اقدامات جدی برای ایجاد ناوگانی در این دریا را آغاز کرده است. پترو پوروشنكو رئيس جمهوري اوكراين نيز از ايجاد ناوگان درياي سياه ناتو استقبال و اعلام كرده كه در صورت تاسيس چنين ناوگاني اوكراين در آن حضور خواهد داشت. واشنگتن در اواسط 2017 مبادرت به اقدامی کرد که در نوع خود تحولی ماهوی در زمینه حضور نظامی آمریکا در اوکراین و در عرصه دریای سیاه محسوب می شود.در این چارچوب آمریکا همسو با برنامه های تقویت حضور نظامی در پهنه راهبردی آبی دریای سیاه و قدرت نمایی نظامی در برابر روسیه، کار ساخت مرکز عملیاتی نیروی دریایی خود رادر پایگاه دریایی "اوچاکیف" اوکراین آغاز کرد که مسئولیت مدیریت عملیات دریایی و رزمایش ها را خواهد داشت. نیروی دریایی آمریکا، این پایگاه دریایی را نیز در اختیار گرفته و در راستای اهداف خود در دریای سیاه از آن استفاده کند. به نظر می رسد روند نظامی گری و استقرار انواع تجهیزات نظامی در دریای سیاه که اکنون به صورت رقابت بین مسکو و واشنگتن نمود پیدا کرده، در آینده نزدیک روند پرشتاب تری به خود خواهد گرفت و حوزه دریای سیاه را با چالش های امنیتی جدی مواجه خواهد کرد.       نویسنده: دکتر سید رضا میرطاهر، تحلیلگر ارشد مسائل راهبردی         ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Mon, 17 Sep 2018 17:02:01 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3738/تقابل-فزاینده-روسیه-آمریکا-عرصه-دریایی «آینده سوریه و سیاست قدرت‌های منطقه‌ای» http://www.iras.ir/fa/doc/report/3734/آینده-سوریه-سیاست-قدرت-های-منطقه-ای در ادامه سلسله نشست‌های علمی و تخصصی موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس)، روز دوشنبه، 19 شهریور 1397، نشستی تخصصی با عنوان «آینده سوریه و سیاست قدرت‌های منطقه‌ای» با سخنرانی آقایان دکتر محمدرضا رئوف شیبانی، سفیر سابق جمهوری اسلامی ایران در سوریه، دکتر محمود شوری، پژوهشگر ارشد مطالعات روسیه و عضو شورای علمی موسسه ایراس  و دکتر ولی گل محمدی، استاد مدعو دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران و تحلیلگر مسائل ترکیه و با حضور چند تن از اعضای شورای علمی و کارشناسان ایراس به ریاست جناب آقای حسن بهشتی‌پور در محل موسسه ایراس برگزار شد که اهم مباحث این نشست در ادامه از نظر می‌گذرد.     دکتر محمدرضا رئوف شیبانی، سفیر سابق جمهوری اسلامی ایران در سوریه   "از زمانی که بحران سوریه، شکل جدی به خود گرفت شاید روس‌ها ویژگی‌های این بحران و تاثیرات ژئوپلیتیکی آن را در سطح منطقه خیلی جدی احساس کرده بودند یا احساس می‌کردند نمی‌توانند در این روند تاثیرگذار باشند، روندی که تحت تاثیر بحران‌های پی درپی و متناوبی بود که از تونس شروع شد، بعد به مصر و لیبی و به همین ترتیب دومینووار کشورهای منطقه را متأثر می‌کرد و فروپاشی‌ها را شکل می‌داد؛ روس‌ها شاید فکر می‌کردند نتوانند تاثیرگذاری چندانی در این روند داشته باشند، به همین دلیل در مقطعی به این می‌اندیشیدند که چگونه می‌توانند در جریان این تحولات، از خسارت خود بکاهند و مصالحی را برای خود تعریف کنند. از سال 2011 تا 2015 که روسیه به طور جدی وارد سوریه شد، ما در صحنه بین‌الملل شاهد رویکرد روسیه صرفا در ممانعت از پیشروی طرح امریکایی در منطقه بودیم. به عقیده من ماهیت بحران سوریه دو بخش داشت. یکی مطالبات و خواسته‌های مردمی بود و بخش دیگر آن سوارشدن غرب و به خصوص آمریکا بر موج مطالبات و خواسته‌های مردمی در سوریه بود."   "سپتامبر 2015 بود که روسیه بنا به دلایل متعدد وارد بحران سوریه شد و به طور عملی در تمام ابعاد درگیر این بحران شد و از این جا بودکه شکل همکاری ایران و روسیه در سوریه انسجام نسبی به خود گرفت و بعد به مرور در خلال این بحران این انسجام مستحکم‌تر شد و توانستیم رویکرد مستحکمی پیدا کنیم. از ویژگی‌های همکاری‌های شکل گرفته، می‌توان به این نکات اشاره کرد: 1) این همکاری یکی از همکاری‌های موثر در مدیریت بحران‌های منطقه‌ای در سال‌های اخیر بود. شاید ائتلاف‌های زیادی در مدیریت این بحران شکل گرفت ولی این همکاری یکی از موثرترین آنها بود.2) برای اولین بار بود که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی ایران با یک قدرت بین‌المللی وارد یک نوع هم‌پیمانی و از نگاه ما وارد یک همکاری استراتژیک می‌شود. 3) ترکیب این ائتلاف و همکاری بستری را برای مشارکت و به بازی گرفتن بازیگران دولتی و غیردولتی فراهم کرد. شاید برای اولین بار بود که در یک نوع همکاری شاهد مشارکت بازیگران غیردولتی در این همکاری بودیم. در خلال این بحران شاهد جلسات متعدد بین فرماندهان حزب‌الله و فرماندهان عالی‌رتبه ارتش روسیه، طراحی عملیات مشترک، نحوه چگونکی عملیات و همچنین نشست‌های سه‌گانه و چهارگانه بین ایران، روسیه، سوریه و حزب‌الله بودیم."    "نیاز مشترک استراتژیک بین ایران و روسیه موجب شکل‌گیری این همکاری شد. در آن مقطع زمانی، شرایط میدانی شرایط بسیار نامناسبی بود، نیروهای داعش و جریان‌های تروریستی تقریبا به دروازه‌های دمشق رسیده بودند، جاده بین دمشق و استان‌های شمالی کاملا بسته شده بود، عملا بخش‌های عمده شهر دمشق در حال فروپاشی بود، حتی در مقطعی جاده فرودگاه دمشق تقریبا به مدت دو هفته از کنترل خارج شده بود و مسافران ناگزیر بودند مسیری بسیار طولانی را طی کنند و از مسیری دیگر خود را به شهر دمشق برسانند. بنابراین شرایط سخت و دشواری بود. افزون بر این، ما هم برای گسیل‌سازی نیرو در ابعاد مختلف دچار مشکل بودیم. اساسا نگاه تصمیم‌گیر سیاسی ما به دلایل متعدد این نبود که در سوریه حضور رسمی نظامی داشته باشیم و به این کشور نیرو اعزام کنیم. از جمله به این دلیل که همین حضور بهانه‌ای خواهد شد تا کشورهای دیگر این اقدام را مباح بدانند و وارد سوریه بشوند و کل بازی تحولات در اینجا را تغییر دهند. لذا حضور نیروهای ایرانی صرفا در حد مستشاری و بخشی از نیروهای هم‌پیمان در میدان بود که صرفا یک موضع تدافعی گرفته بودند. پس این نیاز ما بود. متقابلا روسیه هم احساس می‌کرد که مجموعه‌ای از تهدیدات علیه منافع و مصالح روسیه در منطقه در قالب جریان‌های تروریستی در حال رشد است، افزون بر این، قطعا منافع استراتژیک روسیه در منطقه با سقوط سوریه به مخاطره می‌افتاد، همچنین برای روسیه بازیگری این کشور و احیای نقش مجدد آن در تحولات متعدد منطقه‌ای و بین‌المللی با استفاده از ورود به بحران سوریه، حائز اهمیت بود؛ مجموعه‌ای از این عوامل موجب شد که این نیاز مشترک و این همکاری مشترک شکل بگیرد. بنابراین، ضرورت شکل‌گیری این همکاری، نیاز مشترک ما برای مقابله با تهدیدات مشترک در قبال شرایط منطقه و ضرورت تاثیرگذاری در روند تحولات و ترتیبات آینده منطقه و همچنین شرایط وخیم میدانی در سوریه بوده است."   "همکاری ایران و روسیه در بحران سوریه از ابعاد مختلف همکاری متمایزی بود و نتایج مطلوبی به جای گذاشت که در محورهای زیر خلاصه می‌شود: 1) شکست تروریسم: بدون تردید تاثیرگذاری این همکاری در مقایسه با ائتلافی که به رهبری امریکا برای مبارزه با تروریسم در منطقه شکل گرفت، به مراتب تاثیرگذارتر و موثرتر بود. حلقه‌های مختلف این همکاری ازجمله مقابله‌ای که حزب‌الله با جریان‌های تروریستی که در مناطق مختلف سوریه بویژه در مناطق حما و مرز با لبنان داشت سرآمد است. مشخص است که این عنصر در حلقه همکاری، در میدان، بسیار موثر واقع شد و توانست در مقابله با تروریسم داعشی و جبهه‌النصره بسیار کارآمد باشد و اثرات خوبی را در میدان برجای بگذارد. در شرایطی که امریکایی‌ها برای مبارزه با داعش و تروریسم نیاز به یک زمان شش‌ماهه را مطرح کردند، حزب‌الله توانست جبهه‌النصره و داعش را در منطقه القصیر به شکست وادار کند، به طوری که بخشی از عناصر آن تسلیم و به ادلب منتقل شدند و بخشی هم در میدان درگیر شده و از بین رفتند. 2) حفظ حکومت بشار اسد: این محور همکاری برای ایستادگی در مقابله با طرح «تغییر رژیمی» که در سوریه کلید خورده بود، ایجاد شد و سمبل این ایستادگی هم حفظ حکومت بشار اسد و حکومت سوریه بود. در ابتدا همه انتظار داشتند که در کوتاهترین زمان این حاکمیت سقوط خواهد کرد و همه بنا داشتند با جریان پس از بشار اسد بسازند و بتوانند منافع خود را در آن قالب، تامین کنند و حتی برای یک ماه و سه ماه زمان‌بندی کرده بودند و منتظر بودند کار حکومت بشار ظرف مدت کوتاهی تمام شود. حتی در آن مقطع آقای داوود اوغلو بارها دررابطه با این تحولات، به تهران آمد و با صراحت می‌گفت دوره بشار تمام شده و ایران باید خود را برای دوره بعد از بشار آماده نماید. وی قصد داشت از ایران تضمین بگیرد که بازی آن‌ها را برهم نزند و می‌گفت: «ما به شما تضمین می‌دهیم که منافع ایران برای بعد از بشار اسد تامین شود.» حتی قطری‌ها هم همینطور. امیر قطر چند بار به تهران آمده بود و اصرار داشت ایران کاری در سوریه انجام ندهد و دست از حمایت بشار بردارد. بنابراین، حفظ حکومت بشار یکی از دستاوردهای این همکاری است. الان این حکومت به جایی رسیده است که رفتن بشار اسد عملا از ادبیات سیاسی کسانی که حکومت بشار را غیرقانونی می‌دانستند خارج شده است. اخیرا هم مکرون در جمع سفرای فرانسه اعلام کرد دولت سوریه در میدان پیروز شده است. اعتراف به این پیروزی دستاورد مهمی است. 3) شکل‌گیری محور مقاومت در مقابله با رویکردهای امریکا در منطقه: اخیرا هم مقام معظم رهبری در دیدار با آقای پوتین از آن، تحت عنوان «مهار امریکا» یاد کردند. همکاری ایران و روسیه برای مهار امریکا در منطقه یک دستاورد است و این که زمینه‌ای فراهم شود که ما (ایران) با روس‌ها بتوانیم برای مهار امریکا در منطقه به این همکاری ادامه دهیم هم امری است که باید روی آن فکر، برنامه‌ریزی و سرمایه‌گذاری شود. 4) ارتقا سطح بازیگری حزب‌الله: به محص اینکه حزب‌الله در یک حلقه بین‌المللی- منطقه‌ای به عنوان یک عنصر تاثیرگذار وارد شد، جایگاه حزب‌الله از محدوده جغرافیایی لبنان خارج و به عنوان یک بازیگر تاثیرگذار در منطقه خاورمیانه مطرح گردید. 5) آزادسازی بخش‌های قابل توجهی از سرزمین سوریه در میدان: پیش از این همکاری، حدود 75 الی 80 درصد اراضی سوریه به اشغال تروریست‌ها درآمده بود. الان به جایی رسیدیم که بیش از 65 درصد از خاک سوریه تقریبا از اشغال درآمده است. 6) جا انداختن ایده‌ی حل وفصل سیاسی: زمانی ضرورت مسئله حل وفصل سیاسی مطرح می‌شد اما طرف مقابل قائل به حل وفصل سیاسی نبود و تنها راه حل خود را مقابله نظامی می‌دانست. در چنین شرایطی می‌بایست در میدان طرف مقابل را وادار به پذیرش حل وفصل سیاسی کرد؛ که این همکاری بعد از حادثه حلب، تقریبا توانست این حل وفصل سیاسی را به طرف مقابل تحمیل نماید. در همین رابطه، حادثه حلب چند نتیجه در پی داشت که عبارتند از: الف) تغییر رویکرد ترکیه- به طوری که اولویت‌های ترکیه تغییر کرد. اولویت ترکیه از تغییر حاکمیت و رژیم در سوریه به مبارزه با تهدیداتی که در مرزهای خود احساس می‌کرد تبدیل شد. ب) شکل‌گیری روند آستانه- که به مبنا و پایه‌ای برای حل وفصل سیاسی تبدیل شد: در قالب آستانه چهار منطقه کاهش تنش انتخاب شد، در واقع یک مسئله کلان تجزیه شد که به تدریج هر منطقه حل وفصل شد و الان به آخرین منطقه رسیده که منطقه ادلب است. آقای اردوغان هم در همین سفر اخیر تلاش کرد که سرنوشتی که در سه منطقه دیگر اتفاق افتاده برای منطقه چهارم اتفاق نیفتد که البته موفق نشد. هرچند یک دستاوردی هم برای او داشت و آن دستاورد افکار عمومی بود که موجب رضایت او هم شد و باعث شد خیلی جدی این کار را پیگیری نکند. ج) فروریختن سنگرهای معارضه و تروریست‌ها نیز از اثرات مهم میدانی حلب بود."   "افزون براین، به عقیده من این همکاری، در قیاس با ائتلاف امریکایی و در قیاس با نشست‌هایی که متولی آن فرانسه بود و در مقایسه با اقداماتی که عرب‌ها انجام می‌دادند - عملا الان دیگر این نیروها مطرح نیستند- در مرحله فعلی یک همکاری پایدار و تاثیرگذار است؛ دلایلی هم بر این امر مترتب است: 1) انتخاب هدف منطقی و منطبق با وقایع میدانی؛ 2) همراهی دولت و ارتش سوریه و بخشی از معارضه‌ی تاثیرگذار در میدان با این ائتلاف؛ یعنی بقیه ائتلاف‌ها این همراهی را نداشتند، یا از همراهی با دولت سوریه بی‌بهره بودند یا اگر همراهی با معارضه را داشتند، معارضه میدانی و مطرحی نبوده است. 3) حضور و تاثیرگذاری اعضای ائتلاف در میدان سوریه؛ یعنی ایران، روسیه و حزب‌الله و خود سوریه به عنوان عناصر تاثیرگذار، در میدان حضور داشتند و از دور دستورالعمل صادر نمی‌کردند. 4) انسجام در صف هم‌پیمانان این همکاری در قیاس با همکاری‌های دیگر؛ برای مثال تضمین تصمیمات در این طرف، قابل اطمینان‌تر بود. به عنوان مثال وقتی در این طرف تصمیم بر آن بود که آتش‌بس اجرا شود کسی به تعهداتی که این همکاری ایجاب می‌کرد شک نداشت و قطعا دولت سوریه آتش‌بس را اجرا می‌کرد. اما طرف مقابل تعهدی به اجرای آتش‌بس نداشت. 5) عدم اتخاذ رویکرد حذف یک طرف به نفع طرف دیگر در اهداف این همکاری. ما رویکرد حذفی نداشتیم، حتی در مقاطعی معارضه را برای شرکت در گفتگو دعوت می‌کردیم که بیایند مشکل را حل و فصل کنیم. اما طرف مقابل، حذف بشار اسد را مقدمه‌ای برای حل وفصل سیاسی درنظر گرفته بود. یعنی همان اتخاذ سیاست اشتباه سیاه و سفید و غیرانعطاف‌پذیر اروپایی‌ها در قبال بحران سوریه. 6) برخورداری از منافع مشترک ناشی از این همکاری در پیگیری اهدافی از جمله یعنی مبارزه با تروریسم، مهار امریکا و جلوگیری از تغییر موازنه استراتژیک و سقوط حاکمیت‌ها و رژیم‌های همسو."   نگرانی‌های ایران از همکاری با روسیه در بحران سوریه را می توان در چهار محور مورد اشاره قرار داد: 1) محدود بودن ابعاد همکاری- این همکاری صرفا در محدوده سوریه شکل گرفت و ما فعلا در حد تثبیت حاکمیت در سوریه امکان همکاری داریم ولی برای بعد از ان مشروط به این است که چقدر نسبت به آینده سوریه فهم مشترک داشته باشیم. 2) در عمل روس‌ها در بخش‌های میدانی و بعضا سیاسی ما را دور می‌زنند. در یک سری از مسائل ابتدا تصمیم می‌گیرند بعد به ما اعلام می‌کنند. هم در میدان، هم در سیاست، و استمرار این وضعیت سوال برانگیز است و موجب عدم اعتماد می‌شود. فاکتور روانی حاکم ناشی از برداشت‌های تاریخی هم به این امر دامن می‌زند. 3) عدم وجود برداشت مشابه بین ایران و روسیه نسبت به این همکاری. به عنوان مثال ج.ا.ایران مایل است این همکاری را یک همکاری استراتژیک بداند و روسیه را به عنوان یک شریک استراتژیک در منطقه درنظر بگیرد. اما روسیه چنین نگاهی به ایران ندارد و همین امر یکی از نگرانی‌هایی است که در رابطه با این همکاری وجود دارد. 4) تفاوت رویکرد ما و روسیه در مرحله پایانی بحران. در چند موضوع ما و روسیه اختلاف دیدگاه داریم: اول) ماهیت سوریه‌ی بعد از بحران. ما چند سال است که کنار سوریه بودیم، جنگیدیم و هزینه کردیم تا سوریه در اردوگاه مقاومت باقی بماند. اما روسیه به این نحو به موضوع نمی‌نگرد. شاید در سطح کلان سوریه را در مقابل اهداف امریکایی در نظر بگیرد اما اهدافی که ما در رابطه با محور مقاومت مد نظر داریم، از جمله در مواجهه با رژیم صهیونیستی، قطعا با روس‌ها دچار مشکل می‌شویم. دوم) الزامات روسیه در صحنه بین‌الملل و به ویژه در رابطه با اسرائیل. سوم) قانونمندکردن حضور ایران در سوریه؛ اخیرا روس‌ها در معامله و گفتمانی که با امریکایی‌ها دارند شروع به این کار کرده‌اند که به نظر من سوال برانگیز است،. به عنوان مثال روسیه می‌گوید ایران نباید 80 کیلومتری جولان حضور داشته باشد. اگر این قوانینی که تدوین می‌کند پایدار شود خطرناک است. چهارم) مسئله کردی هم نقطه افتراق ما و روس‌هاست. روسیه به طور جدی با کردها کار می‌کند. روسیه چندان بی‌میل نیست که کردها تا مرحله فدرال پیش بروند. قانون اساسی‌ پیشنهادی آنها بیانگر رویکرد آنها به این امر است. در حالی که این موضوع با منافع ما و امنیت ملی ما و منطقه در تضاد است. در نهایت در سطح کلان همکاری ائتلاف ایران روسیه و ترکیه، ناپایداربودن حضور ترکیه هم یکی از نگرانی‌های اصلی است."   "افق همکاری‌های ایران و روسیه در بحران سوریه در چهار محور قابل اشاره است: 1) استمرار سیاست مهار امریکا در منطقه؛ 2) طراحی مکانیزمی پایدار برای مقابله با تروریسم؛ 3) بهره‌برداری از ظرفیت مشترک در مدیریت دیگر بحران‌های منطقه؛ 4) تشویق روسیه به نقش‌گیری بیشتر در پرونده فلسطین در مقابله با سیاست‌های آمریکا."   "ضرورت‌های ایجاد افق‌های این همکاری نیز در برگیرنده این سه مورد است: 1) به نتیجه مطلوب رسیدن پرونده همکاری در سوریه؛ 2) توافق و نزدیک‌سازی نگاه اعضا در رابطه با موضوعات و مفاهیم کلان بین‌المللی؛ ما در یک سری موضوعات کلان بین‌المللی، از جمله شریک استراتژیک بودن امریکا با هم اختلاف داریم. 3) راه‌اندازی گفتمان استراتژیک. برای نزدیک کردن نقاط اختلاف ضروری است که میان دو محور اصلی این همکاری - ایران و روسیه - گفتمان استراتژیک شکل بگیرد."     دکتر محمود شوری، پژوهشگر ارشد مطالعات روسیه و عضو شورای علمی موسسه ایراس   "در فرایند بحران سوریه حداقل از 2015 تاکنون نقش اصلی با روسیه است، اگرچه پایداری ایران قطعا در شکل‌گیری شرایط بسیار مهم بود، اما ابزارها و امکانات روسیه در میدان  و صحنه عملیاتی سوریه خیلی بیشتر بود و در واقع روسیه بازیگر میدانی سوریه بوده است. روسیه خیلی ظریف و ماهرانه از دو ابزار قدرت خود استفاده کرد. هم از ابزار قدرت نظامی و از ابزار قدرت دیپلماتیک. هنر استفاده بجا از این دو ابزار اتفاقی بود که شاید از روس‌ها انتظار نمی‌رفت. یعنی جایی که می‌دیدند امکان استفاده از ابزار قدرت نظامی نیست از ابزار دیپلماتیک استفاده می‌کردند و جایی که امکان استفاده از ابزار دیپلماتیک نبود از قدرت نظامی. هیچ وقت روس‌ها سعی نکردند یکی را فدای دیگری کنند. آنها از ابزار دیپلماتیک در درجه اول به منظور کاهش هزینه‌های جنگ و همچنین برای کاهش هزینه‌های نظامی خودشان و مدیریت بحران و منتفع شدن از پیروزی‌های نظامی خود، به خوبی استفاده کردند."   "استراتژی روسیه در مدیریت بحران سوریه بسیار ‌آرام، صبورانه محافظه‌کارانه و البته چندجانبه بود. روس‌ها هیچوقت سعی نکردند نسبت به اتفاقات جاری در سوریه و یا نوع بازی سایر بازیگران، واکنش خیلی تندی نشان دهند. حتی زمانی که ترکیه هواپیمای روسی را هدف قرار داد، بعد از مدت کوتاهی شدت واکنش‌های روسیه به اقدام ترکیه کاهش یافت و به سرعت به سمتی رفت که روابط خودشان را بازتعریف و مجددا روابط دوستانه را برقرار کنند. به نظر من همین سیاست صبورانه علاوه بر توانمندی نظامی روس‌ها، موثرین عاملی بود که توانست بحران سوریه را به نقطه فعلی برساند. توانمندی روس‌ها در مذاکره با تمامی طرف‌ها ازجمله عربستان، اسرایل، امریکا و حتی نیروهای معارض ظرفیت و امکانی بود که روس‌ها در اختیار داشتند و ما نداشتیم و روس‌ها از این ظرفیت به خوبی استفاده کردند. این نقشی بود که روس‌ها ایفا کردند."   "از یک بعد دیگر، روس‌ها در جریان این بحران و مدیریت آن، تمرین خیلی خوبی برای ابرقدرت‌شدن انجام دادند. یعنی کار امنیت‌سازی را در یکی از مناطق مهم جهان به انجام رساندند، از ابزارهای قدرت خود اعم از ابزار دیپلماتیک و نظامی استفاده کردند و یک مشکل امنیتی را (نابودی داعش در منطقه) کم و بیش برطرف کردند، الان هم در حال مدیریت این بحران هستند."   "اما در رابطه با آینده سوریه دیگر صرفا استفاده از دو ابزار قدرت دیپلماتیک و نظامی کافی نیست و موضوع مهم قدرت اقتصادی است. روس‌ها باید بتوانند به لحاظ اقتصادی هم در آینده سوریه به ایفای نقش بپردازند. بحث دیگر قدرت هنجاری یا قدرت نرم است. روس‌ها باید بتوانند امکان اقناع‌سازی را در منطقه و در داخل سوریه ایجاد کنند و ظرفیت و امکانی را هم برای دولت جدید در سوریه به لحاظ هنجاری فراهم آورند که از این نظر هم روس‌ها دچار مشکل هستند."    "یکی از موضوعات مرتبط با آینده سوریه، بازسازی این کشور است. ویرانی‌های سوریه به گونه‌ای است که گفته می‌شود در برخی مناطق از هر پنج واحد مسکونی یکی  و در برخی از مناطق صددر صد از بین رفته است، از هر سه واحد آموزشی یکی تخریب شده و نیمی از مراکز بهداشتی فعال است. خود بشار اسد در یک سخنرانی به ضرورت چهارصد میلیار دلار برای بازسازی سوریه اشاره کرده و در تخمین‌های سازمان ملل به نیاز هزار میلیارد دلاری اشاره شده است. این ارقام، رقم کمی نیستند و پولی نیست که روس‌ها بتوانند وارد سوریه کنند. بن‌بست یا پارادوکس موجود این است که کشورهایی که پول دارند حاضر نیستند در آینده سوریه‌ای که به سرنوشت اسد گره خورده، سرمایه‌گذاری کنند و کشورهایی که حاضر به این کارند، پول ندارند. شاید تنها کشوری که هم پول دارد و هم می‌تواند با دولت اشد کار کند چینی‌ها هستند در سرمایه‌گذاری بسیار محتاطانه و محافظه‌کارانه عمل می‌کنند. چینی‌ها از گذشته در میادین نفتی سوریه حضور داشتند و الان هم دارند در این حوزه وارد می‌شوند. اما این مشکل بازسازی سوریه را حل نمی‌کند. اروپایی‌ها به شدت برای ورود به این امر تردید دارند و منتظرند آینده دولت اسد مشخص شود و چون هیچ چشم‌اندازی برای این که دولت اسد بپذیرد بخشی از قدرت خود را با دیگران شریک شود وجود ندارد، آنها هم حاضر نیستند در جایی سرمایه‌گذاری کنند که نتیجه‌اش کمک به دولت اسد باشد. گزینه بعدی کشورهای عربی هستند که گرچه تمایلاتی به این امر نشان می‌دهند، ولی آنها نیز حضور خود را برای بازسازی سوریه به گرفتن یک سری امتیازات سیاسی که مشخص نیست قادر به به دست آوردن آن باشند یا نه، منوط می‌کنند."   "دیگر موضوع مرتبط با آینده سوریه، مسئله نظام سیاسی می باشد. مهمترین بحث موضوع قانون اساسی است. دو روند در این رابطه شکل گرفت. یک روند با مدیریت سازمان ملل و با فشار غربی‌ها در ژنو در حال پیگیری است و تلاش می‌شود قانون اساسی جدیدی برای سوریه تدوین شود و دیگری هم روندی است که روس‌ها سعی کردند آن را در سال 2017 با برگزاری نشست سوچی و گردهم آوردن بخشی از جریان‌های معارض در آن، دنبال کنند، که هر دو روند عملا به بن‌بست انجامید و فقط در کلیات مانده‌اند. مهمترین بحث در این روند چگونگی نقش مخالفان در آینده سوریه است. پارادوکس دیگری هم در اینجا وجود دارد و آن پیروزی‌های نظامی قابل توجه نیروهای اسد است. به میزانی که اسد پیروزی‌های بیشتری به دست می‌آورد قدرت مخالفان کمتر می‌شود و به میزانی که از قدرت مخالفان کاسته شود دلیل دولت اسد برای دادن امتیاز سیاسی کمرنگ‌تر می‌شود. از این رو، بحثی که خود روس‌ها هم با آن مواجهند چگونگی متقاعدکردن دولت اسد برای آمادگی در واگذاری بخشی از قدرت سیاسی خود به معارضان است. البته روس‌ها هم با این معضل مواجهند که چه دولتی در سوریه می‌تواند منافع آنها را تضمین و تامین نماید."   "موضوع سوم در خصوص آینده سوریه، حضور نیروهای خارجی است. الان نیروهای خارجی زیادی در سوریه حضور دارند که در آینده سوریه باید تکلیف آنها مشخص شود. شاید مهمترین نیروی خارجی از دید کشورهای غربی که در آینده سوریه مانع ایجاد می‌کند، نیروهای ایران است.  فشارهای امریکا و اسرائیل بر روس‌ها نیز به منظور محدودکردن قدرت ایران است. روس‌ها مکرر می‌گویند –حتی پوتین در گفتگو با ترامپ اظهار داشت - که ما نمی‌توانیم ایرانی‌ها را مجبور به خروج از سوریه نماییم. ولی به هر حال، این معضل برای روس‌ها وجود دارد که می‌خواهد با ایران چه کار بکند؟ از یک سو تلاش روسیه برای محدودکردن ایران در سوریه به منزله کاستن از قدرت خود روسیه است؛ چراکه هر چقدر در آینده متحدین روسیه در سوریه ضعیفتر شوند قدرت آنها نیز تضعیف خواهد شد، اما از طرف دیگر ایران می‌تواند قدرت رقیب برای روس‌ها در سوریه باشد. اما نباید خیلی بر روی این موضوع که ایران رقیب روس‌ها در سوریه است مانور داد، چرا که منافع ما با منافع روس‌ها در داخل سوریه چندان دچار تعارض نیست. روس‌ها آنچه می‌خواستند به دست آوردند، پایگاه نظامی خود را دارند، در آینده سیاسی سوریه نقش جدی خواهند داشت. بنابراین ما جای روس‌ها را در سوریه تنگ نخواهیم کرد. در حالیکه عدم حضور و خروج ما از سوریه می‌تواند از منظر بین‌المللی از قدرت روسیه در منطقه بکاهد."   "مسئله بعدی در رابطه با نیروهای خارجی، ترکیه است. الان بخشی از خاک سوریه در اختیار ترکیه قرار دارد. روس‌ها در مذاکرات سیاسی این امتیاز را به ترک‌ها دادند (برای حضور در عفرین). اما در این باره که در آینده، روس‌ها تمایلی داشته باشند این امتیاز را پس بگیرند یا نه، به نظرم روس‌ها در کوتاه‌مدت دنبال این مسئله نخواهد بود و به دلیل سیاست محافظه‌کارانه‌شان سعی نخواهد کرد صحنه را خیلی رادیکالی به هم بریزند."   "مورد بعدی حضور نیروهای امریکایی است. روس‌ها در این رابطه نیز خیلی محافظه‌کارانه و با مدارا برخورد کرده‌اند. حتی زمانی که امریکایی‌ها پایگاه الشعیرات را هدف قرار دادند باز هم روس‌ها واکنش صبورانه‌ای داشتند و اجازه ندادند بحران از مسائل داخل سوریه به حوزه روابط روسیه و امریکا کشیده شود. لازم به ذکر است که الان نیروهای امریکایی در مناطق کردنشین-بخش شرقی سوریه- حضور دارند و متحد اصلی امریکایی‌ها در سوریه کردها هستند. اگرچه کردها با روس‌ها هم روابط خوبی دارند اما بیشتر عامل امریکا هستند تا روسیه. به نظر من روس‌ها در این باره که مایلند همچنان این امتیاز را به امریکایی‌ها بدهند یا نه، باز هم عجله‌ای نخواهند داشت. بلکه گام به گام این مسائل را حل خواهند کرد."   "موضوع حضور نیروهای حزب‌الله هم در کنار حضور نیروهای ایران قابل طرح است. و با توجه به پیوندی که بین سوریه و لبنان وجود دارد شاید روس‌ها نتوانند به راحتی حضور حزب‌الله را در سوریه کنترل نمایند."   "مسئله چهارم در خصوص آینده سوریه، موضوع آوارگان می باشد. بخش زیادی از مردم سوریه آواره شدند و به کشورهای همسایه یا کشورهای اروپایی رفته‌اند. الان فقط در کشورهای همسایه مثل، ترکیه، لبنان، اردن، عراق حدود 600 هزار آواره ثبت‌نام شده مستقر هستند که با توجه به اوضاع نامساعدی که اغلب آنها دارند به محض تغییر شرایط به سوریه برمی‌گردند. که مسائل اقتصادی و سیاسی آن نیز مدیریت خاصی را می‌طلبد. بخشی از این آوارگانی که برمی‌گردند از مخالفان دولت اسد هستند. بازگشت اینها به سوریه می‌تواند مجددا صحنه سیاسی را دچار مشکل نماید."   "موضوع پنجم و آخر نیز در خصوص موضوع آینده بحران سوریه، مسئله خلع سلاح است. طی این هفت سال جنگ تعداد زیادی سلاح در سوریه دست گروه‌های مختلف افتاده است که باید حل شود. پاکسازی مناطق نیز به لحاظ امنیتی و اقتصادی حائز اهمیت است."   "این موارد مجموعه مشکلاتی است که برای روس‌ها وجود دارد، اما روس‌ها هیچ عجله‌ای ندارند که بخواهند این مسائل را به سرعت حل کنند و این دوره انتقالی، دوره انتقال طولانی مدتی خواهد بود. و اگر ارتش سوریه بتواند ادلب را بگیرد دوران پس از ادلب در مقایسه با دوران پیش از حلب، دوران کاملا متفاوتی خواهد بود، هم از حیث ابعاد سیاسی هم از نظر ابعاد نظامی."   "روس‌ها با یک تیر سه نشان را در سوریه هدف قرار دادند. هم مانع تغییر رژیم در سوریه و مانع از تحقق اهداف امریکا و همپیمانان آن شدند. هم خود را به عنوان یک بازیگر تعیین‌کننده و بازیگری که می‌تواند امنیت‌سازی کند، در صحنه بین‌المللی مطرح کردند و هم مانع از انزوای خودشان شدند. در نهایت اینکه علی‌رغم فشار غرب بر روسیه بعد از بحران اوکراین، پوتین در داخل روسیه توانست مجددا احساس قدرت را به کشور برگرداند."     دکتر ولی گل محمدی، استاد مدعو دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران و تحلیلگر مسائل ترکیه   "سوریه مخصوصا از سال 2013 به بعد به بخشی از سیاست داخلی ترکیه تبدیل شد. خیلی‌ها بعد از نوامبر 2013 مطرح می‌کردند که سوریه تبدیل به بحران در سیاست خارجی ترکیه شده است ولی کم‌کم با نزدیک شدن به تحولات 2015 و 2016 می‌بینیم که سوریه تا چه حد، به اندازه کودتای 2016 برای تقویت مواضع سیاسی قدرت یابی آقای اردوغان و بازسازی نظام سیاسی در این کشور مهم بود و چه اندازه بر موازنه قدرت نیروهای داخلی در داخل ترکیه تاثیر گذاشت. بنابراین، با عنایت به استراتژی درونسازی مسائل سیاست خارجی از سوی اردوغان و همچنین وقوع چندین بحران در رویکردهای خارجی این کشور به ویژه در خاورمیانه عربی باید این نکته را مورد توجه قرار داد که رویکردهایی که ترکیه در سوریه دنبال می‌کند از یک استراتژی مشخص پیروی نکرده است."   "استراتژی نخست ترکیه بحث تغییر رژیم در سوریه بود، اما از سال 2014 یکی از موفقیت‌های پیشروی‌های میدانی ارتش سوریه بازنگری ترکیه در استراتژی اصلی خود نسبت به سوریه بود. آن هم گذار از تغییر رژیم بود. در حال حاضر و بعد از واردشدن ترک‌ها در عملیات‌های نظامی مخصوصا عملیات نظامی شاخه زیتون و سپر فرات،، استراتژی ترک‌ها گسترش نفوذ سرزمینی است، هم به قصد موازنه قدرت و هم به قصد موازنه تهدید. زیرا دغدغه ترک‌ها در سوریه فقط محدود به یک بعد امنیتی نیست، بلکه سوریه بخشی از عمق استراتژیک آقای اردوغان در غرب آسیا یا خاورمیانه است. اهمیت مناسبات انرژی هم مطرح است. حتی طی یک کار مطالعاتی که در سال 2008 در ترکیه صورت گرفت، معلوم شد برای هاب انرژی شدن در منطقه، ژئوپلیتیک سوریه برای ترک‌ها بسیار حائز اهمیت بود و در آن، از بشار اسد به عنوان مانع نخست در دستیابی به این هدف یاد شده بود. بنابراین، مسئله کردها تنها موضوع برای اتخاذ سیاست‌های تهاجمی ترکیه نسبت به سوریه نیست. روندهای سیاست داخلی ترکیه هم بر سوریه تاثیرگذار بوده است. بخشی از امنیتی کردن مسئله کردی ناظر بر روندهای سیاست داخلی و انتخابات 7 ژوئن 2015 است که مانع از اکثریت حزب عدالت و توسعه در پارلمان از سوی حزب کردی دمکراتیک خلق بود که یکی از زمینه‌های تقابل با چنین تحولی در سیاست کردی ترکیه، ورود به میدان تحولات سوریه به صورت نظامی و در نتیجه امنیتی کردن این معمای دیرینه بود. تیم آقای اردوغان با طرح مسئله کردی بسیج عمومی ایجاد کرد و از طرفی به تدریج به سمت ائتلاف با ملی‌گراها حرکت کرد."   "مسئله بعدی پناهجویان هستند. در حال حاضر حدود سه میلیون و هشتصد هزار پناهجو در ترکیه حضور دارند که اکثرا در شهرهای شرق و جنوب شرق ترکیه اسکان داده شده‌اند. اینها هرچند در کوتاه مدت برای اردوغان یک دارایی راهبردی محسوب می‌شوند اما یکسری بحران‌های اجتماعی و اقتصادی در سوریه ایجاد کردند. در واقع با حضور این پناهجویان، یک نیروی کار ارزان قیمت در ترکیه شکل گرفته که بخشی از معضل بیکاری در این کشور هم مربوط به آنهاست. طبق برآوردها یک میلیون و چهارصد نفر از آنها نیروی کار هستند. از طرفی اگر در آینده نزدیک ترکیه بتواند منطقه حائل یا امنی در شمال سوریه ایجاد کند، این پناهجویان می‌توانند تا حد زیادی بر دیپلماسی عمومی ترکیه تاثیر بگذارند. حتی در کمپ‌هایی که زیر نظر سازمان ملل شکل گرفته، دیدگاه خوبی نسبت به دولت ترکیه وجود دارند."   "همچنین پناهجویان به عنوان اهرم فشاری در دست ترکیه در مقابل اتحادیه اروپا به حساب می‌آیند. در این رابطه اروپایی‌ها با ترکیه قرارداد بسته بودند که 4.5 میلیارد یورو به ترکیه کمک کنند، اما تا الان حتی نصف آن از سوی قدرت های اروپایی و به ویژه آلمان به آنکارا داده نشده است. لذا موضوع پناهجویان در واردکردن کشورهای اروپایی در فرایند سوریه مخصوصا در فرایند سیاسی تاثیرگذار است. حتما ترک‌ها از این اهرم نهایت استفاده را خواهند کرد."      "واقعیت این است که ترک‌ها در طول تاریخ یک شریک ناتمام بودند، چه برای شرق چه برای غرب. از این رو نمی‌توان بر روی شراکت راهبردی ترکیه حساب کرد. ترک‌ها ابتدا سراغ امریکا رفتند، اما اوباما خیلی از طرح‌های ترکیه در رابطه با یکسری عملیات‌های مشترکی که می‌توانست در داخل سوریه انجام دهد، استقبال نکرد. سپس به اتحادیه اروپا روی آوردند، آنها نیز نه تنها با ترکیه همراهی نکردند بلکه از اواخر 2013 همراه با امریکایی‌ها به سمت تقویت کردها گام برداشتند. و این به بحرانی در روابط ترکیه با قدرت‌های بزرگ تبدیل شد. بعد از آن بود که ترک‌ها به تدریج متوجه روسیه و ایران شدند. در ابتدا بعید به نظر می‌رسید که اینها بتوانند با هم کار کنند. اما در نشست دوم آستانه که روسیه و ایران ترکیه را به عنوان نماینده معارضه شناسایی کردند، این احساس شکل گرفت که ترک‌ها می‌توانند در فرآیند عملیاتی و میدانی با این محور کار کنند و موجبات اقدامات مشترک و شراکت‌های راهبردی موقعیتی بین این سه کشور فراهم شد."   "اما نکته حائز اهمیت، این است که اگرچه ترک‌ها در مسئله میدانی با محور روسیه – ایران همکاری کردند، اما در فرایند سیاسی و آینده سیاسی سوریه با ما و محور روسیه – ایران همکاری نخواهند کرد، بلکه مکانیسم‌های ژنو مدنظر آنهاست. در حال حاضر نیز هم با واشنگتن و هم با بروکسل دارند کار می‌کنند. چندین بار با آقای جفری نیز گفتگو کردند. دلیل اصلی این رویکرد هم دو اختلاف اصلی ما با ترک‌هاست. یکی مسئله گذار سیاسی در سوریه است، اینکه چه قانون اساسی با چه موادی برای سوریه تدوین شود که در این رابطه هم با ما و هم با روس‌ها اختلاف دارند و در عین حال همگرایی بیشتری با اروپایی‌ها دارند و دیگری، مسئله آینده سیاسی آقای بشار اسد است. هرچند بحث تغییر رژیم مطرح نیست. مسئله بعدی این است که شاید با ادلب کار میدانی برای ما تمام شود اما برای ترک‌ها این قضیه تمام شده نیست. ترک‌ها سعی دارند با امریکایی‌ها معامله‌ای را منعقد کنند که بتوانند مسئله المنبج و شرق فرات را حل نمایند. بنابراین، نقطه بعدی عملیاتی ترک‌ها منبج خواهد بود. تلاش حداقلی ترک‌ها این است که اقدام امریکا را در حمله یا عملیات جدید در منبج برای حمایت از کردها خنثی نمایند. در مجموع، من خیلی نسبت به آینده شراکت راهبردی ترکیه با محور روسیه-ایران خوشبین نیستم. اما فضای منطقه­ای شکل گرفته در شرایط کنونی که شاهد سردی در روابط ترکیه و آمریکا از یک سو و همکاری های سیاسی-میدانی هرچند مقطعی در میدان تحولات سوریه هستیم، می توان از ظرفیت­های ترکیه در شکل دهی به ائتلاف سه گانه به منظور جهت دهی به آینده تحولات منطقه بهره برداری کرد. درصورتی که دغدغه های امنیت ملی، منافع راهبردی و حساسیت های آقای اردوغان در سوریه و عراق را در تصمیمات اتخاذی و اعلانی خود در نظر بگیریم."   "آینده حضور میدانی و سیاسی ترکیه در سوریه تا حد زیادی تحت تاثیر تحولات میدانی خواهد بود. برای ترک‌ها  عملیات‌ها در سوریه تمام شده نیست. بنابراین استراتژی مشخصی وجود ندارد که بگوییم ترک‌ها  به چه سمتی خواهند رفت. اما ترک‌ها می‌خواهند از چند سو دغدغه‌های اقتصادی، امنیتی، اجتماعی خود را در رابطه با سوریه تامین کنند. ترک‌ها از مارس 2018 روی برنامه جامعی کار می‌کنند که با 2.2 میلیارد دلار سرمایه اولیه در شهرهای تحت کنترل ترکیه در شمال سوریه، بازسازی را شروع کنند، البته بدون هیچ توافق چندجانبه بین طرف‌های درگیر در آنجا. با این اقدام، ترک‌ها می‌خواهند مدل حکومتی کارآمدی را نشان دهند، که این امر بر مسئله پناهجویان و آینده حضور میدانی و فرهنگی ترکیه تاثیر می‌گذارد. لازم به ذکر است که ترک‌ها در فرایند سیاسی نگاهشان بیشتر به سمت بروکسل و واشنگتن است. مسئله کردی و همکاری ما با ترک‌ها بر سر کردها تحت‌الشعاع قرار گرفته است. این دیدگاه وجود دارد که ما با ایران در موضوع کردها هیچ توافق نظری نداریم. این حتما به نفع ما نیست."   "دو مسئله موثر تحت عنوان عدم قطعیت وجود دارد. یکی تمرکزگرایی و عدم تمرکزگرایی در سوریه است. با توجه به رشد نقش شوراهای محلی، هر زمان ممکن است بحث به سمت عدم تمرکزگرایی پیش برود. مسئله دوم آینده درگیری‌هاست. از این رو، سناریوی غالب متمرکز ماندن دولت مرکزی و کاهش درگیری‌های میدانی است که می‌تواند صلح هرچند شکننده‌ای را فراهم آورد."     بخش سوال و جواب نشست   سوال: سناریوی آینده سوریه چیست؟   دکتر شوری: "به نظر می‌رسد تا دو سال آینده شرایط میدانی یا وضعیت نیروها چندان تغییر نخواهد کرد. با توجه به توازن نیروهایی که وجود دارد این که بگوییم دقیقا چه اتفاقی خواهد افتاد دشوار است."   سوال: آیا روس‌ها به دنبال این نیستند که حضور ایران در سوریه را کمرنگ کنند؟   دکتر شوری: "به طور کلی حضور ایران در دوره انتقالی به برجسته بودن نقش روسیه در حل بحران کمک خواهد کرد و روس‌ها دست کم در این دوره تلاش نخواهند کرد نقش ایران را محدود نمایند."   سوال: دستاوردهای روسیه در نشست تهران چگونه قابل ارزیابی است؟   دکتر شوری: "روس‌ها به دنبال این هستند که برای کنترل و مدیریت شرایط از حداکثر ظرفیت‌های دیپلماتیک استفاده نمایند. الان در حدود 3 میلیون دلار در روز هزینه نظامی دارند، نگهداشتن ایران و ترکیه به عنوان دو محوری که می‌تواند به حل به بحران سوریه کمک نماید برای روس‌ها حائز اهمیت است. اساسا همین برگزاری اجلاس سه‌جانبه برای هر سه کشور و البته بیشتر برای روسیه یک پیروزی است. دستاورد موردی آن هم، همین بحث ادلب است که سعی دارند از هزینه‌های هنجاری و نظامی آن بکاهند تا آخرین بخش خاک سوریه نیز تحت کنترل دولت سوریه بازگردد."    سوال: این بحث مطرح است که پاشنه آشیل ما در سوریه بشار اسد است، آیا در صورت بروز اتفاقی برای بشار اسد ما جایگزینی برای آن داریم؟   دکتر رئوف شیبانی: "در مورد آینده اسد هم همه کار می‌کنند و همه سناریوها را درنظر می‌گیرند. اما بشار اسد به معنای واقعی کلمه به مثابه عمود خیمه‌ای است که سوریه را فعلا سرپا نگه داشته است. اگر این عمود فرو بریزد ویرانی و نابسامانی و چیزی شبیه به افغانستان، لیبی یا سومالی اتفاق می‌افتد. و شرایط سختی را برای همه ایجاد می‌کند نه فقط برای ایران. اما واقعیت این است که آینده سوریه‌ی بعد از بحران با آینده سوریه قبل از بحران کاملا متفاوت خواهد بود."   سوال: چرا باید روسیه را توجیه کنیم وارد بحث فلسطین شود؟   دکتر رئوف شیبانی: "بحث فلسطین در نگاه راهبردی ما جایگاه ویژه‌ای دارد. الان فلسطین دست امریکا رها شده، بخش عمده‌ای از جهان عرب هم با آن همراه شده است و هر آن ممکن است به نتایج اسفباری بیانجامد که به ضرر روسیه هم خواهد بود. یارگیری جدیدی باید در منطقه در رابطه با موضوع فلسطین انجام شود. از قبیل اردن. اردن الان به شدت نگران است و احساس تهدید هویتی می‌کند. ما که ارتباط چندانی با اردنی‌ها نداریم، اما روس‌ها می‌توانند این حرکت را انجام دهند. برای مثال ما با اروپایی‌ها فصل مشترک داریم. این که اروپایی‌ها در این رابطه، طرح امریکایی را وتو می‌کند فصل مشترک خوبی است. ما در قضیه فلسطین نمی‌خواهیم روسیه کنار ما بایستد، بلکه می‌خواهیم از یک کنشگر فعال در حمایت از اسرائیل کنار بکشد و نقش خنثی ایفا کند. البته روسیه تحت فشارهای نتانیاهو به سمت اسرائیل حرکت کرده است. لذا باید در این رابطه گفتمان شفافی با روس‌ها انحام شود."       تهیه و تنظیم گزارش: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته رشته مطالعات روسیه دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران       ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Thu, 13 Sep 2018 16:46:00 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/report/3734/آینده-سوریه-سیاست-قدرت-های-منطقه-ای مانور بزرگ روسیه و آغاز تشکیل قطب بندی های جدید جهانی http://www.iras.ir/fa/doc/note/3732/مانور-بزرگ-روسیه-آغاز-تشکیل-قطب-بندی-های-جدید-جهانی بزرگ ترین رزمایش روسیه از زمان جنگ سرد تا کنون از 11 تا 17 سپتامبر (20 تا 26 شهریور) به نام «ووستوک 2018» در منطقه شرق دور روسیه در سیبری با مشارکت چین و مغولستان در حال برگزاری است. تعداد ادوات و نفرات حاضر در این مانور نشان می دهد که این رزمایش برای برگزارکنندگان آن یعنی چین و روسیه از چه اهمیت بالایی برخوردار است. در این رزمایش نزدیک به ۳۰۰ هزار خدمه نظامی، ۳۶ هزار فروند تانک و زره‌پوش، بیش از یک هزار هواپیمای جنگنده و نظامی، ۸۰ کشتی و ناو جنگی و همچنین شمار زیادی بالگرد و پهپاد حضور دارند. چین هم با ۳۲۰۰ سرباز و تعداد زیادی نفربر زرهی و هواپیما در این رزمایش حضور دارد. در کنار آن مغولستان هم شماری از واحدهای نظامی خود را برای حضور در تمرین‌های این رزمایش اعزام کرده است. از این رو ووستوک 2018 به مراتب بزرگ تر از ووستوک 2014 است. این مانور برای کشورهای عضو ناتو بسیار حساسیت برانگیز بوده و اعلام کرده اند که از نزدیک این رزمایش را به دقت زیر نظر دارند. کشورهای عضو ناتو نیز قرار است آبان ماه سال جاری یعنی کمتر از دو ماه دیگر بزرگترین رزمایش خود از دوران جنگ سرد تا کنون را انجام دهند. اما در مقام مقایسه به نظر می رسد حداقل از لحاط کمیت، مانور اعضای ناتو کم حجم تر و سبک تر از مانور چین و روسیه باشد. بنا است بیش از ۴۰ هزار سرباز از ۳۰ کشور عضو ناتو در نروژ این رزمایش را برگزار کنند. چین و روسیه برای حضور در این رزمایش هر کدام انگیزه های خود را دارند. روسیه از ناتو نگران است و نسبت به گسترش آن به حیات خلوت خود ابراز نگرانی می کند و دائما در این رابطه به کشورهای غربی هشدار می دهد. به ویژه بر سر پیوستن کشورهای شرق اروپا به شدت حساسیت دارد و انضمام آنها به ناتو را تهدیدی مستقیم برای امنیت ملی خود می داند. برای همین انگیزه کافی را برای قدرت نمایی در برابر ناتو و امریکا دارد. چین نیز از مانورهای نظامی امریکا و ناتو در دریای چین جنوبی و همچنین مانورهای مشترک امریکا با کره جنوبی شکایت دارد و به دنبال فرصتی است تا در برابر امریکا و ناتو عرض اندام کند. امریکا نسبت به افزایش حجم سرمایه گذاری های نظامی چین هشدار می دهد و دائما تلاش دارد این نگرانی خود را به روی چینی ها بیاورد. اما حضور ناتو و امریکا در دریای چین جنوبی و اقیانوس های هند و آرام به اعتقاد چینی ها تلاش برای تحت فشار گذاشتن چین است و این مساله با امنیت ملی آنها ارتباط مستقیم دارد. در این میان دلایل دیگری نیز وجود دارد که اهمیت این مانور را برای روسیه و چین دوچندان می کند. امریکا تلاش دارد ناتو را از هم متلاشی کند، ترامپ به صراحت صحبت از خروج امریکا از ناتو کرده و تهدید کرده است اگر به نسبت سرمایه گذاری ای که امریکا در ناتو می کند دیگر کشورهای عضو سرمایه گذاری نکنند او امریکا را از ناتو خارج خواهد کرد. ترامپ در حال ترغیب فرانسه به خروج از ناتو و فشار به آلمان برای افزایش سهم سرمایه گذاری آن در ناتو است. این اقدامات ناتو را تضعیف کرده است. این مساله بر انگیزه های چین و روسیه برای افزایش فشارها به ناتو با شرکت در چنین مانورهایی می افزاید. در پی فشارهای امریکا به ناتو، اروپایی ها احساس تهدید کرده اند و به دنبال ایجاد ارتش واحد اروپایی مستقل از ناتو به نام "پسکو" هستند. این مساله بر تضعیف ناتو افزوده است. روسیه و چین احساس می کنند این تشتت درونی در ناتو برای آنها فرصتی است که با چنین مانورهایی می توانند به ناتو فشار بیاورند. بسیاری بر این اعتقادند که این مانور پایه گذار پیمانی جدید شبیه پیمان ورشو خواهد بود. به خصوص که این مانور دومین مانور روسیه از سال 2014 با این ساختار با عنوان مانور ووستوک است. به ویژه که احتمال پیوستن هند و پاکستان و ترکیه به جمع روسیه و چین وجود دارد. ترکیه تهدید کرده از ناتو خارج می شود و از آن جا که دومین قدرت ناتو است، خروجش از این پیمان می تواند ضربه ای مهلک به آن محسوب شود. خروج ترکیه از ناتو زمانی قطعی خواهد شد که بخواهد به بلوک چین و روسیه بپیوندد. هند نیز به دلیل فشارهای امنیتی و اقتصادی امریکا سعی دارد خود را به روسیه نزدیک کند. امریکا تعرفه های اقتصادی گوناگون بر هند تحمیل کرده و در دادوستدهای نظامی اش با هند نیز محدودیت هایی اعمال کرده است. روابط پاکستان و امریکا نیز بیش از هر زمانی تیره شده است. امریکا کمک های مالی خود را به پاکستان متوقف کرده و از ارسال کمک های نظامی جدید به این کشور خودداری کرده است. این مساله سبب شده است تا پاکستان به فکر انتخاب گزینه روسیه و چین به جای امریکا بیفتد. تمایل هر سه این کشورها به خرید سامانه های اس – 400 از روسیه و تهدید امریکا به تحریم آنها در صورت خرید چنین سامانه ای، می تواند حلقه اتصال آنها به پیمان امنیتی – نظامی روسیه و چین باشد. روسیه و چین با پیمان شانگهای یک پیمان امنیتی را پایه ریزی کرده اند. مانور نظامی مشترک آنها در شرق دور، در سیبری می تواند جنبه عملیاتی پیمان شانگهای از لحاظ نظامی – امنیتی باشد. در صورت تداوم این همکاری ها ایجاد پیمانی در برابر پیمان ناتو شبیه پیمان قدیم ورشو قابل تصور است. بسیاری معتقدند که دنیا به سوی یک سه قطبی در حرکت است. قطب اول امریکا و اسرائیل و عربستان و مصر و کشورهای هم سو با سیاست های دونالد ترامپ است. این قطب تلاش دارد ناتوی عربی را نیز در منطقه ایجاد کند تا مکمل سیاست های استراتژیک امریکا در جهان باشد. پیمانی که هزینه تاسیس آن را کشورهای عربی می دهند، نیروی پیاده نظام آن را مصر و اردن تامین می کنند و هدایت آن بر عهده مستقیم امریکا و اسرائیل خواهد بود. قطب دوم اروپای غربی است که از امریکا ناامید شده و تلاش می کند استقلال عمل بیشتری را نسبت به دوره قبل از ترامپ داشته باشد. تشکیل پیمان نظامی واحد اروپایی موسوم به "پسکو" شاهدی بر این ادعاست. اما نمی تواند به دلیل مسائل ایدئولوژیک و امنیتی به روسیه نزدیک شود که اوج اختلافاتشان بر سر اوکراین و گرجستان است. در عین حال به دلایل بسیار اروپا نمی تواند از امریکا هم جدا شود، مهمترین این دلایل مسائل امنیتی و اقتصادی است، مراودات تجاری اروپا و امریکا بالغ بر 750 میلیارد دلار در سال است، همچنین از لحاظ امنیتی، امنیت اروپا با امریکا تنیده شده است. اگر چه اروپایی ها گله دارند که امریکا تهدیدهای امنیتی جدید آنها را درک نمی کند. گلایگی که اروپایی ها به صراحت و بدون رودربایستی بیان می کنند، آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان می گوید که اروپا برای تامین امنیت خود دیگر نمی تواند روی امریکا حساب کند و باید به فکر استقلال عمل از امریکا باشد. اما با این وجود اروپا نمی تواند پیوندهای خود را با امریکا بگسلد. قطب سوم، روسیه و چین است، که با پیمان شانگهای عملا قطب سوم جهانی را ایجاد کرده اند. پول و اقتصاد قوی و قدرت نظامی و امنیتی سبب شده است تا این پیمان بتواند به یک قطب پرقدرت در جهان مطرح شود. از سوی دیگر این قطب اختلافات سنگین ایدئولوژیک با محور امریکا – اروپا دارد. اگر چه اروپا تلاش دارد کم کاری های امریکای عصر ترامپ را با نزدیک شدن به چین جبران کند اما اختلاف دیدگاه سبب می شود که نه چین و نه روسیه نتوانند جای امریکا را به طور کامل برای اروپا پر کنند. شکل گیری چنین فضایی در آینده می تواند بسیاری از معادلات را تغییر دهد. در این میان هر کدام از این سه قطب تلاش خواهند کرد در نقاط مختلف دنیا جذابیت هایی ایجاد کنند تا کشورهای دیگر را به سمت خود بکشند. یا تهدیدهایی را به وجود آورند تا کشورهای دیگر به ویژه کشورهای کوچک ترغیب شوند به آنها بپیوندند. پیش بینی می شود جذب و دفع عمده از سوی قطب های اول و سوم یعنی امریکا و روسیه – چین صورت بگیرد. اروپا چون فضای امنیتی خود را محدود به قاره سبز می داند و در عین حال از ضعف های درونی به خصوص اقتصادی رنج می برد، انتظار می رود ضعیف تر از دو قطب دیگر ظاهر شود. بنابراین صف آرایی آینده جهان میان دو قطب روسیه و چین از یک سو و امریکا و متحدانش از سوی دیگر خواهد بود. صف آرایی که در مناطق بحران خیز مثل خاورمیانه و امریکای لاتین می تواند عصر جدیدی را رقم بزند. منبع: تارنمای خبری-تحلیلی دیپلماسی ایرانی   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Thu, 13 Sep 2018 15:44:38 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3732/مانور-بزرگ-روسیه-آغاز-تشکیل-قطب-بندی-های-جدید-جهانی