موسسه مطالعات ایران اوراسیا - آخرين عناوين سیاست های امنیتی و نظامی :: نسخه کامل http://www.iras.ir/fa/energy-and-environment Fri, 28 Apr 2017 16:36:45 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal02/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط موسسه مطالعات ایران اوراسیا http://www.iras.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام موسسه مطالعات ایران اوراسیا آزاد است. Fri, 28 Apr 2017 16:36:45 GMT سیاست های امنیتی و نظامی 60 چرا منازعه نظامی روسیه-امریکا بر سر سوریه قوت گرفته است؟ http://www.iras.ir/fa/doc/note/3139/چرا-منازعه-نظامی-روسیه-امریکا-سر-سوریه-قوت-گرفته ایراس: روابط روسیه و امریکا به حالت «نرمال» برگشته است؛ یعنی طرد و رویارویی متقابل. سفر رکس تیلرسون وزیر امور خارجه امریکا به مسکو با این امید همراه بود که  دست آخر دو کشور دستور کار جدیدی را اغاز کنند و مقدمات دیدار دو رئیس جمهور را فراهم نمایند.  اما حمله به سوریه ماهیت این سفر را تغییر داد. در حال حاضر این دیدار می تواند تلاشی باشد برای جلوگیری از یک بحران جدی در روابط روسیه و امریکا. این اولین سفر یک مقام ارشد دولت جدید امریکا به روسیه است، دیداری که بیشتر نشان از تداوم گذشته دارد تا یک جدایی جدید. اکنون، از برآیند این نزدیکی نافرجام مسکو چه نتایجی گرفته است؟ نخست اینکه، مسائل داخلی در واشنگتن بر مسائل خارجی فائق آمده اند. این  امر در اصل با اولویت هایی که از جانب ترامپ اعلام شده بود کاملا متناسب است، اما به شکلی غیرمنتظره. از وی این انتظار می رفت که برای تمرکز بر حل وفصل مشکلات داخلی از پویایی و فعالیت در عرصه سیاست خارجی بکاهد. اما وی، پس از مواجهه با مشکلاتی در پیاده سازی برنامه های سیاست داخلی، بر آن شد تا از سیاست خارجی به عنوان ابزاری برای بهبود فضای سیاسی پیرامون دولت خود استفاده نماید. البته به لحاظ تاکتیکی این اقدام حرکت صحیحی است- حمله به سوریه احتمالا اولین اقدام دولت ترامپ بود که در واشنگتن به طور گسترده مورد استقبال قرار گرفته است. با این حال، به لحاظ استراتژیک این اقدام خطرناکی بود، چراکه کاخ سفید هیچگونه طرح اقدامی در سوریه ندارد. معلوم نیست که امریکا می خواهد در آنجا به چه چیزی دست یابد که این مسئله با زنجیره ای از اظهارات ضدونقیض قابل اثبات است.              در واقع، واشنگتن به مواضع دو سه سال اخیر خود بازگشته است (یعنی تغییر رژیم در سوریه، پشتیبانی و حمایت از شورشیان و غیره) که به لحاظ کیفی وضعیت متفاوتی را ایجاد می نماید، وضعیتی که نامطلوبترین سناریوی آن، درگیری مستقیم با نظامیان روسیه را در پی دارد. هدف هم بیش از انکه یک استراتژی بین المللی باشد، ایجاد تغییر در شرایط سیاسی داخلی در آمریکا می باشد. دوم آنکه، روی کارآمدن ترامپ، این امیدواری را در مسکو ایجاد کرد که تغییرات اساسی در سیاست امریکا می‌تواند به تغییراتی در مناسبات دوجانبه بیانجامد. در حال حاضر این توهم بنا به دلایلی چند از بین رفته است. روسیه برای امریکا یک نقطه تمرکز و موضوع مهم نیست و به خودی خود در اولویت های این کشور قرار ندارد، با این حال به دستمایه ای برای همراهی در حل وفصل سایر مسائلی که برای ایالات متحده اهمیت واقعی دارد تبدیل شده است. این جایگاه بزرگ و نامتناسبی که اکنون روسیه در مباحث سیاسی امریکا پیدا کرده، نباید موجب گمراهی و فریب کسی در مسکو شود. چراکه این امر دال بر اهمیت روسیه نیست، بلکه برعکس حاکی از بی اعتنایی به روسیه است؛ روسیه به بهانه خوب و راحتی جهت حل وفصل اختلافات داخلی میان گروه های ذی‌نفوذ در واشنگتن تبدیل شده است. در عین حال، عاملی است که برای چندین دهه بدون تغییر باقی مانده است: یعنی بازدارندگی هسته‌ای متقابل و توانایی دو کشور برای نابودی فیزیکی یکدیگر. این امر بدون شک مبین ماهیت مقابله جویانه در روابط دو کشور است که از دهه 1950 به این سو مرتب در دوری از تنش زایی و تنش زدایی بازتولید شده است.   افزون براین، ترامپ دقیقا منطبق با اهداف و جهت گیری های  اعلامی خود رفتار می کند. محور همه شعارهای سیاسی وی در زمان مبارزات انتخاباتی و پیش از آن هم به گونه ای بوده است که ما (امریکا) باید محترم انگاشته شویم. در صورتیکه احترامی درکار نباشد ما دیگران را به آن وادار خواهیم کرد. بمباران پایگاه هوایی سوریه به همه ثابت کرد که امریکا به بازی سنتی خود برگشته است، دوره سردرگمی و کناره‌گیری به سرآمده است و روس ها و سایرین هم نمی توانند به گونه ای عمل کنند که گویا امریکا دیگر در آنجا نیست. در این رابطه  افکار و روحیات دونالد ترامپ بسیار شبیه ولادیمیر پوتین است؛ بی دلیل نیست که وی تا این اندازه از رئیس جمهور روسیه یاد می‌کرد و بر برتری وی نسبت به اوباما تأکید داشت. البته بین این دو یک تفاوت اساسی وجود دارد. پوتین علاوه بر آمادگی برای اقدامات قاطعانه و غیرمنتظره، بدون آنکه الزاما پایبند تشریفات رسمی خاصی باشد، تصور دقیقی از آنچه می خواهد به آن برسد دارد. برای مثال در رابطه با الحاق کریمه یا دخالت در جنگ سوریه وی می دانست که در پی چه چیزی است. در صورتی که چنین تصوری در رابطه با ترامپ و همکارانش ممکن نیست؛ در واقع برای اینها، تمایل  به نشان دادن قدرت و قاطعیت ارزشمند به نظر می آید. این نکته، تفاوت دیگری را هم در پی دارد. پوتین استاد بازی های پرریسک در لبه‌ی مرز است. این مهارت به معنای شناخت و آگاهی وی از خطوط قرمز بازی است. حال آنکه ترامپ، فاقد تجربه در سیاست جهانی است و این سوال که چنین فردی تا چه اندازه این حدود را می شناسد خود موضوع مهمی است.      ضمنا، در این شرایط سازش برای هر دو طرف بی‌معناست. رویکرد ترامپ، توافق تنها از موضع قدرت است، در حالی که از نظر پوتین توافق تحت فشار معنا ندارد. این امر خطرناک است و می تواند عواقب گسترده‌ای داشته باشد. با این حال، روسیه فعلا به دنبال تشدید درگیری نیست، مگر اینکه فشارها افزایش یابد. با این حال ارزیابی اظهاراتی که از واشنگتن نشت کرده حاکی از ان است که این فشارها رو به افزایش خواهد بود. امید است هر دو طرف که می خواهند از رویارویی مستقیم اجتناب کنند ملاحظات نظامی را درنظر گرفته و اقدامات احتیاطی را اتخاذ نمایند. درکل، توافقات سیاسی با شریکی که در درجه اول بواسطه نیازهای داخلی و ملاحظات مربوط به پرستیژ و اعتبار هدایت می شود، بیش از حد غیرقابل اعتماد است.                  به لحاظ نظری می توان گفت ترامپ با تحکیم  موقعیت سیاسی خود در داخل آمریکا آزادی عمل بیشتری در ارتباط با روسیه خواهد داشت. با این حال شدت و عمق بحران سیاسی در امریکا به گونه‌ای است، که یک اقدام نمایشی منجر به دگرگونی آن نمی شود، لذا این کشور ناگزیر به تکرار چنین اقداماتی است. افزون بر این، حمایت یکپارچه متحدان واشنگتن از حمله به سوریه و خرسندی آنها از قدرت اراده و تصمیم واشنگتن، امریکا را به تکرار اقدامات مشابه ترغیب خواهد کرد.     کورسوی امیدی که به راه حل سیاسی بحران سوریه با عقب نشینی امریکا پیدا شده بود ممکن است با تشدید رقابت بین قدرت های بزرگ ازبین برود. منطق ظالمانه ای است اینکه به جای توجه به مصالح مردم سوریه، اعتبار قدرت های بزرگ در وهله نخست توجه باشد، حساسیتی که کاملا برای پوتین و ترامپ در صدر قرار دارد.   نویسنده: فئودور لوکیانف - سردبیر مجله روسیه در سیاست جهانی و مدیر علمی کلوپ والدای منبع اصلی: http://www.huffingtonpost.com/entry/us-russia-conflict-syria_us_58ebfeafe4b0df7e2044a210?al&section=us_world Российская Газета http://www.globalaffairs.ru/redcol/Konetc-ne-nachavshegosya-romana-18678      «آنچه در این متن آمده به معنی تایید محتوای تحلیل نویسنده از سوی "ايراس" نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليل گران روسی منتشر شده است»   ]]> روسیه و اروپای شرقی Wed, 19 Apr 2017 10:18:14 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3139/چرا-منازعه-نظامی-روسیه-امریکا-سر-سوریه-قوت-گرفته حمله نظامی آمریکا به سوریه و گزینه های سخت پیش روی ترکیه http://www.iras.ir/fa/doc/note/3134/حمله-نظامی-آمریکا-سوریه-گزینه-های-سخت-پیش-روی-ترکیه ایراس: با حمله موشکی آمریکا به پایگاه  نظامی الشعیرات سوریه، مقامات ترکیه از آن استقبال کرده و تداوم عملیات های نظامی دیگر علیه دولت بشار اسد را خواستار شدند. مولود چاووش اوغلو، وزیر امور خارجه ترکیه بعد از شروع این حملات اظهار داشته است که، مداخله نظامی ایالات متحده درست و به موقع بود و ما از آن حمایت می کنیم. وی همچنین از حامیان دولت بشار اسد خواسته است که دست از حمایت شان بردارند. حتی رئیس جمهور اردوغان ساعاتی پیش از آغاز حمله موشکی آمریکا اعلام کرده بود که ترکیه از هر اقدام نظامی ایالات متحده استقبال خواهد کرد و در صورت نیاز به آن کمک می کند. آیا ورود عملیاتی آمریکا به میدان سوریه و استقبال رهبران ترکیه از آن، به معنای تجدید روابط استراتژیک آمریکا و ترکیه در کانون های بحران خاورمیانه است؟   یکی از پیام های مهم حمله موشکی آمریکا به سوریه، بازگشت این کشور به تحولات میدانی سوریه با اتخاذ یک رویکرد نظامی علیه دولت مستقر بشار اسد است. این حمله همچنین پیامی برای کرملین و متحدین آن در میدان سوریه داشت که دولت جدید کاخ سفید، سیاست های محتاطانه اوباما را کنار گذاشته و تحولات میدانی در کانون های بحران خاورمیانه را با حضور عملیاتی دنبال خواهد کرد. ورود نظامی دولت ترامپ به تحولات میدانی سوریه درحالی انجام گرفت که رهبران ترکیه بویژه بعد از سفر اخیر تیلرسون به آنکارا، ناامیدی خود از عدم وجود حمایت های نظامی آمریکا در سوریه را اعلام کرده بودند.   سیاست های راهبردی دولت ترامپ در سوریه هنوز روشن و مشخص نیست. از یک سو، کاخ سفید در هفته های گذشته اعلام کرد که مشکلی با ماندن بشار اسد در قدرت ندارند و از طرف دیگر، پایگاههای نظامی این کشور را مورد حمله قرار می دهند. اینکه اولویت های سیاست خارجی ترامپ در بحران سوریه چیست و برنامه های آنها برای آینده نظام سیاسی این کشور چه می باشد، سوال های اساسی است که ذهن رهبران ترکیه را نسبت به برقراری یا عدم برقراری روابط راهبردی با آمریکا درگیر ساخته است. رهبران ترکیه نسبت به اهداف آمریکا در مداخله نظامی در میدان سوریه سوءظن دارند و از وجود نقشه جدید آمریکا برای تجزیه سوریه به شدت نگران هستند و براین اساس، محتاطانه رفتار خواهند کرد.   ترکیه ممکن است که حتی به عملیات های نظامی آمریکا در سوریه ملحق شود و تمایل زیادی هم نسبت به همکاری نظامی با این کشور نشان داده است. اما موانع و چالش های حل نشده ای وجود دارد که محدودیت های زیادی در روابط راهبردی دو کشور در سوریه ایجاد کرده است. فتح الله گولن به عنوان فرد اصلی پشت صحنه کودتای 15 جولای هنوز در آمریکاست و استرداد نشده است. روابط راهبردی آمریکا با کردهای پی.وای.دی و ی.پ.گ در میدان سوریه هنوز ادامه دارد و حضور عملیاتی آنها در مرزهای شمالی سوریه مهمترین چالش امنیت ملی ترکیه محسوب می شود. اینکه برنامه آمریکا در رابطه با آینده نظام سیاسی سوریه چیست و کردهای سوری چه جایگاه و نقشی در آن خواهند داشت، برای ترک ها مشخص نشده است. در صحنه عملیاتی سوریه، آمریکا بارها همکاری میدانی با کردهای سوری را به همکاری با ترکیه ترجیح داده است. نمونه آخر این انتخاب ها، چگونگی حمله به الرقه می باشد که بازهم کردهای سوری به عنوان نیروهای میدانی عمل خواهند کرد و به نیروهای نظامی ترکیه اجازه ورود داده نشد. این حافظه تاریخی و ارجحیت کردها در برنامه های راهبردی آمریکا، به شدت بر ملاحظه کاری رهبران ترکیه تاثیر خواهد گذاشت.     از سوی دیگر، تصمیم آمریکا برای سرنگونی دولت بشار اسد نیز هنوز قطعی نیست. مسئله ای که بعد از تحدید قدرت و نفوذ ژئوپلتیکی کردهای سوری، از اولویت اساسی در سیاست های سوریه ای ترکیه برخوردار است. رهبران ترکیه حمله آمریکا به پایگاه نظامی الشعیرات را برنامه ای جدا از خواست دولت ترامپ برای خلع قدرت اسد می بینند و اینکه این حملات ادامه خواهد داشت یا نه، علامت سوال بزرگی پیش روی ترک ها گذاشته است. آمریکا که از ابتکارات سه جانبه آتش بس آستانه بیرون مانده بود، اقدام به حمله نظامی می تواند به معنای بازگشت این کشور به تحولات میدانی و سیاسی سوریه تفسیر شود. ازاینرو، تداوم اقداماتی از این نوع، می تواند سوریه را به محلی برای برخورد و درگیری قدرت های بزرگ تبدیل کند. علاوه براین، ورود نظامی آمریکا به سوریه  از زاویه ای دیگر می تواند به معنی تبدیل شدن میدان سوریه به محل تسویه حساب  تنش های آمریکا و روسیه در معادلات امنیتی اروپای شرقی و بالتیک قلمداد شود. براین اساس، وضعیت حساسی در حال ظهور است که پیامدهای امنیتی زیادی را برای کشورهای منطقه بوجود خواهد آورد که با توجه به موقعیت ژئوپلتیکی ترکیه، رهبران این کشور را با انتخاب های سخت روبرو ساخته است. بدون تردید ترکیه نمی خواهد قربانی بازی سیاست قدرت آمریکا و روسیه در معادلات سوریه باشد.        ورای تردیدهای ترکیه نسبت به سیاست های نامشخص آمریکا، نگرانی اصلی رهبران ترکیه خطر مورد حمله قرار گرفتن روسیه در میدان سوریه است، که محیط بازی و نفوذ استراتژیک این کشور را به چالش می کشد و متعاقب آن تنش در روابط محور روسیه-ایران و بلوک غرب تشدید می شود. دراینصورت، فرآیند مذاکرات سه جانبه آستانه نیز از سوی آمریکا و متحدین آن بهم خواهد خورد. وقوع چنین سناریوهایی و همراهی ترکیه با ابتکارت سیاسی و عملیاتی آمریکا، به احتمال زیاد منجر به بروز بحرانی دیگر در روابط دوجانبه روسیه و ترکیه خواهدشد. بحرانی که به مراتب بزرگ تر و پرهزینه تر از بحران سقوط جنگنده سوخو24 خواهد بود. واقعیت این است که استراتژیست های ترکیه حمله آمریکا به پایگاه هوایی سوریه را اقدامی بر علیه دولت مرکزی دمشق نمی بینند، بلکه آن را اقدامی برای تهدید قدرت و نفوذ روسیه در کانون های بحران منطقه خاورمیانه تفسیر می کنند.   در چنین شرایطی که همراه با عدم قطعیت های زیادی است، ترکیه چه راهبردی را در پیش خواهد گرفت؟ آنچه از اظهارات تصمیم گیران سیاست خارجی ترکیه بعد از حمله آمریکا و حتی قبل از آن مستفاد می شود، اینست که ترک ها جانب احتیاط را در جهت گیری های خود رعایت خواهند کرد و تمام تلاش آنها فراهم ساختن فضایی خواهد بود که تحت فشار انتخاب بین آمریکا و یا روسیه قرار نگیرند. بعد از مسئله کردی، سقوط دولت اسد اولویت رفتاری ترکیه در سوریه را تعیین می کند. اما ترک ها بخوبی می دانند که خلع قدرت اسد به معنای پایان بحران سوریه نیست و تنش بین محور روسیه-ایران و جبهه غرب به ورای مرزهای سوریه کشیده خواهد شد. ازاینرو، ترکیه با درنظر گرفتن مسئله امنیت ملی و نفوذ منطقه ای، درحال متنوع ساختن اولویت های سیاسی و عملیاتی خود در سوریه است.   اولویت هایی که در وهله اول بتواند ترکیه را از درگیری مستقیم با قدرت های درگیر در بحران سوریه بازدارد. به جرئت می توان گفت که درحال حاضر ترک ها از استراتژی مشخصی برای چگونگی واکنش عملیاتی به حمله آمریکا به سوریه ندارند. زیرا از پیامدهای آن بویژه قدرت گرفتن بیشتر کردهای سوری، تجزیه سوریه، احتمال درگیری با قدرت های منطقه و بویژه تنش با روسیه، نگرانی شدیدی دارند. تنها گزینه عملیاتی که ترکیه اعلام کرده است، تداوم همان مطالبات نیم دهه گذشته برای ایجاد یک منطقه امن در شمال سوریه است. ابراهیم کالین، سخنگوی اردوغان دیروز اعلام کرد که، ترکیه راه حل جلوگیری از وقوع حملات شیمیایی و درگیری طرفین بحران را ایجاد یک منطقه امن و بدون پرواز می داند. تجربیات 6 سال جنگ در سوریه به ترکیه نشان داده است که منافع ملی و امنیت ملی آنها نه مورد عنایت آمریکا بوده است و نه مورد توجه روسیه. ازاینرو، رویکردی میانه همراه با احتیاط بر رفتار سیاست خارجی ترکیه نسبت به حملات نظامی آمریکا در سوریه حاکم خواهد بود.       نویسنده: ولی گل محمدی - پژوهشگر مهمان دانشگاه بیلکنت آنکارا     ]]> ترکیه Sat, 15 Apr 2017 04:50:01 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3134/حمله-نظامی-آمریکا-سوریه-گزینه-های-سخت-پیش-روی-ترکیه چرا تنش ها در قفقاز جنوبی حل نشده باقی مانده است؟ http://www.iras.ir/fa/doc/note/3126/چرا-تنش-قفقاز-جنوبی-حل-نشده-باقی-مانده ایراس: اگرچه تحولات قفقاز جنوبی متاثر از بحران های خاورمیانه و اوکراین به حاشیه رفته است، این منطقه کماکان به لحاظ راهبردی بخصوص برای روسیه و اتحادیه اروپا حائز اهمیت می باشد. از یک سو، منازعات قومی-سیاسی در آبخازیا، اوستیای جنوبی و قره باغ و از سوی دیگر، گسترش نگرش های اسلامگرایانه در سطح منطقه، تاثیرات مستقیمی بر امنیت داخلی روسیه داشته است. در طول سالیان متمادی، اتحادیه اروپا نیز همواره تلاش داشته تا از طریق مسیرهای انتقال در قفقاز جنوبی، منابع انرژی خود را تنوع بخشیده و فضای امنیتی در سرتاسر منطقه دریای سیاه را به عنوان جزیی از سیاست همسایگی، مورد رصد و کنترل قرار دهد. ارمنستان، گرجستان و آذربایجان غالبا از تلقی خود به عنوان پلی راهبردی میان اروپا و آسیا منتفع شده اند، هرچند فشارهای مستمر داخلی و خارجی نیز متوجه آن ها بوده و همین فشارها، این سه کشور را به سمت بلوک های سیاسی-اقتصادی شرق یا غرب متمایل ساخته است. دهه ها پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، مجموعه اختلافات و منازعات سرزمینی در سطح منطقه قفقاز جنوبی وجود داشته و همکاری های منطقه ای برای حل و فصل این منازعات نادیده انگاشته شده اند. تنها بواسطه رویکردهای همکاری جویانه بیشتر روسیه و غرب است که می توان انتظار داشت فشارهایی که ارمنستان، آذربایجان و گرجستان با آن دست و پنجه نرم کرده، کاهش یابد، امنیت و ثبات در منطقه بهبود یافته و نهایتا منازعات سرزمینی کاهش و حتی حل و فصل گردد.   چالش های قدیمی: بحران قره باغ بروز جنگ میان ارمنستان و آذربایجان در منطقه مورد منازعه ی قره باغ در اوایل آوریل 2016، منطقه قفقاز جنوبی را وارد دوره جدیدی از عدم قطعیت و تقابل نمود. نمی توان این واقعیت را کتمان کرد که چالش های کنونی برای وضع موجود به هیچ روی قابل پیش بینی نبوده اند. تا پیش از جنگ اخیر چهار روزه در قره باغ، حوادث خشونت آمیز در سطح منطقه و خطوط مرزی دو کشور افزایش محسوسی یافته بود، بطوریکه شاهد نقض چندباره اتش بس از سوی دو طرف بودیم. نتیجه این امر نیز در بروز جنگ میان دو کشور در آوریل 2016 به منصه ظهور رسید. ناگفته نماند که این تقابل نظامی، بدترین نوع آن از زمان آتش بس در ماه می 1994 میلادی بوده است. خشونت میان دو کشور در منطقه قره باغ، در هر زمان امکان تکرار مشابه جنگ چهار روزه 2016 را دارد، چرا که هیچ نیروی حافظ صلحی در منطقه مورد منازعه حضور نداشته و آتس بس تاکنون بخاطر توازن قوا میان دو طرف حفظ شده است که البته این موازنه قدرت در آینده قابل تغییر است. ایروان و باکو همچنان به دنبال تحقق حداکثری درخواست های خود به منظور حل و فصل این منازعه هستند؛ این در حالی است که فرانسه، روسیه و ایالات متحده آمریکا به عنوان سه عضو گروه مینسک در سازمان همکاری و امنیت اروپا که مسئولیت میانجیگری در حل و فصل این بحران را داشته، فاقد وحدت رویه و اتحاد لازم برای فشار به طرف های درگیر (ارمنستان و جمهوری آذربایجان) به منظور مصالحه هستند.   منطقه ای نیازمند به صلح بانان منطقه دُنباس و قفقاز بزرگ خطرناک ترین و غیرقابل پیش بینی ترین منطقه در اتحاد جماهیر شوروی سابق هستند. از نُه منازعه نظامی در منطقه پساشوروی، شش مورد از این بحران های نظامی در دنباس و قفقاز بزرگ بوقوع پیوسته است (گرجستان-اوستیا، گرجستان-آبخازیا، منطقه قره باغ، جنگ داخلی در گرجستان در سال های 1991 تا 1993، و دو منازعه در ناحیه فدرالی قفقاز شمالی: اوستیا-اینگوشتیا و چچن). همچین این منطقه در برگیرنده نیمی از دولت های دوفاکتو در منطقه پساشوروی بوده که برخی از آن ها بصورت محدود از سوی دیگر دولت ها مورد شناسایی قرار گرفته اند. به عبارت دقیق تر، این منطقه قفقاز بود که روند بی سابقه شناسایی مناطق خودمختار به عنوان دولت های مستقل در جمهوری های شوروی سابق، از اوت 2008 میلادی و همزمان با اعلام استقلال آبخازیا و اوستیا آغاز گردید. افزون بر این، قفقاز تنها منطقه شوروی سابق به حساب می آید که دولت ها همسایه هیچ نوع رابطه دیپلمایتک با یکدیگر ندارند (ارمنستان و اذربایجان، روسیه و گرجستان، ارمنستان و ترکیه). همان طور که مشخص است، مرز ارمنستان با ترکیه و جمهور آذربایجان بسته بوده و راه اندازی خط راه آهن باکو-تفلیس-کارس (خط آهن ابریشم) –که هم اکنون در حال احداث است– به انزوای هرچه بیشتر ارمنستان منتج خواهد شد. از زمان انحلال اتحاد جماهیر شوروی سابق، همه طرف ها در منطقه تمایل خود به یافتن راه حلی برای مصالحه را نشان نداده، همکاری های منطقه ای را بهبود نبخشیده یا الگو کارآمدی از امنیت منطقه ای را ارائه نکرده اند. در طول سالیان متمادی، کشورهای طرف منازعه –به منظور دست یابی به منابع سیاست خارجی و اقتصادی– ترجیح داده اند شرکای فرامنطقه ای را جایگزین تعاملات درون منطقه ای نمایند.   گرفتار میان اروپا و اوراسیا سه دولت گرجستان، ارمنستان و جمهوری آذربایجان با رقابت های فشرده میان پروژه های همگرایی اروپایی و اوراسیایی مواجه هستند.   گرجستان مقامات گرجستانی (از حزب دموکراتیک رویای گرجستان) به رویکرد راهبردی دولت میخائیل ساکاشویلی همچون استمرار و تقویت همگرایی با اتحادیه اروپا و سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) پایبنده هستند. گفتگوها برای انعقاد موافقتنامه همکاری با اتحادیه اروپا در سال 2013 آغاز شد و نهایتا این موافقتنامه به امضای مقامات گرجستان و اتحادیه اروپا در سال 2014 رسید. همچنین شهروندان گرجستان از بهار 2016 می ‌توانند بدون دریافت ویزای شنگن به هر 26 کشور عضو سفر داشته و به مدت ۳ ماه در کشورهای عضو اقامت داشته باشند. به نظر می رسد، این دستاوردها از سوی دولت ساکاشویلی غیرقابل دست یابی بودند. در واقع، دولت ساکاشویلی سیاستی را پیگیری نمود که به نظر می رسید پس از جنگ پنج روزه گرجستان با روسیه در اوت 2008، این سیاست باید کنار گذاشته می شد. دولت ساکاشویلی در زمان حضور در مسند قدرت، همکاری این کشور با ناتو را استحکام (برخلاف شناس اندک تفلیس برای عضویت در ناتو) و روابط نظامی-سیاسی خود با ایالات متحده را (فراتر از پروژه های ناتو) توسعه بخشید. با این حال، حزب رویای گرجستان تاکتیک ها متفاوتی نسبت به دولت ساکاسویلی اتخاذ نمود. برخلاف سیاست دولت قبلی، هدف راهبردی دولت کنونی گرجستان از عضویت در ناتو و اتحادیه اروپا، عادی سازی (نرمالیزاسیون) روابط با غرب و شرق و پرهیز از تقابل با روسیه و شعله ور ساختن منازعات قومی و سیاسی است.   متعاقب این رویکرد، اجماع میان نیروهای سیاسی جریان اصلی در تفلیس (فارغ از همسویی دیدگاه های آن ها با حزب حاکم) راهبرد اصلی دولت گرجستان در مسائل سیاست خارجی است. همزمان و در سال های اخیر، جریان «تردید به اروپا» و اروپاگریزی در جامعه گرجستان تقویت شده است. نخستین علت آن ریشه در این تفکر دارد که تحکیم همکاری ها با ناتو و اتحادیه اروپا کمکی به حفظ تمامیت ارضی گرجستان نداشته است. برخلاف تقابل تفلیس با مسکو، جهان غرب علاقه ای به رویارویی با روسیه ندارد (روسیه حضور سیاسی-نظامی خود در آبخازیا و اوستیای جنوبی را تقویت کرده است). دومین علت در تقویت شک گرایی به اروپا، گسترش محبوبیت همگرایی اوراسیایی نزد افکار عمومی جامعه گرجستان است. به عنوان مثال، حزب «اتحاد وطن پرستان گرجستان» که از تهدید اسلام و مصالحه با روسیه سخن به میان می آورد، توانست در انتخابات پارلمانی سال 2016، حدنصاب پنج درصد برای ورود به پارلمان را کسب نماید.   ارمنستان در مقایسه با همسایگان ارمنستان، این کشور از بالاترین درجه همگرایی با روسیه برخوردار است. در مقابل، ایروان شریک اولویت دار مسکو در منطقه قفقاز جنوبی به حساب می آید. ارمنستان همچنین تنها کشور منطقه بوده که در سازمان پیمان امنیت دسته جمعی –که بصورت غیررسمی، ناتو اوراسیا نیز خوانده می شود– عضویت دارد. افزون بر این، ارمنستان در ژانویه 2015 میلادی رسما به اتحادیه اقتصادی اوراسیا ملحق گردید. ناگفته نماند که روسیه به عنوان یکی از میانجیگران گروه مینسک در سازمان همکاری و امنیت اروپا و همچنین هماهنگ کننده مشورت های دوجانبه میان ایروان و باکو، نقش بسیار حائز اهمیتی در فرایند صلح منطقه قره باغ ایفا می نماید.   با این حال، بطور همزمان، ارمنستان به چهار دلیل، در تلاش برای حفظ سطح بالایی از مشارکت با جهان غرب نیز هست. نخست، ایروان درصدد ممانعت از ایجاد انحصار جمهوری آذربایجان در ارائه تفسیر یکجانبه از بحران قره باغ به طرف های غربی است. دوم، دولت ارمنستان تمایل به همکاری با واشنگتن و پاریس به عنوان دو عضو میانجیگر گروه مینسک در سازمان همکاری و امنیت اروپا دارد. سوم، ارمنستان امیدوار است که از ظرفیت تاثیرگذار ارمنیان دور از وطن (دیاسپورا) به منظور تحقق اهداف خود همچون شناسایی نسل کشی ارامنه، حمایت از خودمختاری در قره باغ و صدور قطعنامه های بین المللی علیه جمهوری آذربایجان و ترکیه، بهره برداری نماید. چهارم، ایروان خواهان تعامل اقتصادی با اتحادیه اروپا است؛ به طور جدی این کشور آماده امضای بخش اقتصادی موافقتنامه همکاری اتحادیه اروپا بود (بخش سیاسی این موافقتنامه تعارض با منافع روسیه داشته است).   همزمان، ایالات متحده آمریکا و اتحادیه اروپا، هیچ یک حاضر به ارائه تضمین های امنیتی فراتر از تعهدات روسیه به ایروان نیستند. عضو ارمنستان در سازمان پیمان امنیت دسته جمعی به این کشور اجازه می دهد تا به کمک های نظامی از سوی روسیه تکیه نماید (به عنوان مثال، در زمان تعرض به تمامیت ارضی ارمنستان). این کشور همچنین دسترسی ارزان و با امتیاز ویژه به تسلیحات روسیه دارد. ایالات متحده آمریکا و اتحادیه اروپا ابتکارهای جایگزینی برای حل و فصل بحران قره باغ بدون مشارکت روسیه در اختیار ندارند. این عوامل امکان ارمنستان برای مانور بیشتر را کاهش داده است، بخصوص در شرایطی که ترکیه عضو ناتو بوده و دومین نیروی نظامی بزرگ این اتحاد سیاسی-نظامی به حساب می آید.   جمهوری آذربایجان چندمحوری، ویژگی متمایز سیاست خارجی جمهوری آذربایجان بحساب می آید. در حالیکه ارمنستان عضو سازمان پیمان امنیت دسته جمعی و اتحادیه اقتصادی اوراسیا بوده و همچنین گرجستان، شریک ایالات متحده، ناتو و اتحادیه اروپا می باشد، جمهوری آذربایجان در هیچ یک از این ائتلاف ها حضور و عضویت ندارد. سیاست خارجی چندمحوری جمهوری آذربایجان نمونه بارزی از این رویکرد در میان جمهوریخواهای اتحاد جماهیر شوروی سابق است.   در سپتامبر 2014 میلادی، باکو بیستمین سالگرد موافقتنامه موسوم به «توافق قرن» (موافقتنامه میان جمهوری آذربایجان و دوازده کمپانی برتر غربی در حوزه استخراج و صادارات نفت) را جشن گرفت. این توافق یکی از بزرگترین قراردادهای تجاری دو دهه اخیر جمهوری آذربایجان تلقی شده و از بسیاری جنبه ها، به عنوان یکی از پایه های تجارت و سیاست خارجی این کشور باقی مانده است. دولت جمهوری آذربایجان همواره سعی داشته به منظور ممانعت از انحصار صادرات انرژی به اروپا از سوی روسیه، راهبرد خود در قبال اتحادیه اروپا (و ایالات متحده آمریکا) را مدیریت نماید. به سه علت، مزایای همکاری با غرب برای باکو حاوز اهمیت است. اول، اسن همکاری باعث خواهد شد تا انتقاد غرب از سیاست داخلی آذربایجان (نقض حقوق بشر و گرایش های استبدادی) به حداقل برسد. دوم، جمهوری آذربایجان مترصد فرصتی برای مهار روسیه و لابی ارمنستان در ایالات متحده و اروپا بوده، به همین دلیل درصدد جلب نظر سیاستمداران غربی برآمده است. سومین علت نیز ریشه در تمایل باکو به حضور در سیاست «همسایگی شرقی» اتحادیه اروپا داشته، اگرچه جمهوری آذربایجان خواهان عضویت در اتحادیه اروپا نیست.   برخلاف گرجستان، جمهوری آذربایجان قصد عضویت در ناتو را ندارد. در حال حاضر، این کشور عضو جنبش عدم تعهد بوده و نسبت به سیاست دموکراتیک ساختن قفقاز و خاورمیانه از کشورهای غربی، حساسیت فوق العاده ای دارد. در واقع، دموکراسی با انحصار سیاسی دولت الهام علی­اف همخوانی نداشته و این کشور نسبت به شرایطی همچون تهاجم نظامی آمریکا به عراق (و تخاصم این قدرت غربی با ایران) بسیار محتاطانه رفتار می کند. از این رو، جمهوری آذربایجان همکاری خود با روسیه را حفظ کرده است. باکو ارزش زیادی برای همکاری فرامرزی با مسکو در زمینه های مبارزه با تروریسم قائل است (این دو کشور در منطقه داغستان دارای مرز مشترک هستند). همچنین، هر دو کشور رویکرد مشترکی نسبت به وضعیت دریای خزر دارند. مضاف بر این، خرید دائمی تسلیحات روسی از سوی دولت جمهوری آذربایجان در واقع به مثابه جبران سیاست غرب گرای باکو برای مسکو قلمداد می گردد. خریدهای تسلیحاتی از روسیه همچنین حامل این پیام بوده که برخلاف تضمین های امنیتی مسکو به ارمنستان در سطوح دوجانبه و در چارچوب سازمان پیمان امنیت دسته جمعی، مسکو دشمن بالقوه جمهوری آذربایجان در بحران قره باغ نمی باشد. نهایتا آنکه، بر خلاف غرب، دولت روسیه منتقد سیاست داخلی جمهوری آذربایجان نیست. رویکرد روسیه عامل مهمی در مشروعیت بین المللی نخبگان باکو به حساب می آید.   جمهوری آذربایجان مثالی از بازیگر باهوش میان غرب و روسیه است؛ این کشور به هیچ یک از پروژه های غربی (اتحادیه اروپا) و یا اوراسیایی (اتحادیه اقتصادی اوراسیا) نپیوست. هنگامی که همسو با منافع و امنیت خود باشد، از روسیه و یا غرب در برابر دیگری حمایت می نماید و دیپلمات های این کشور بخوبی نسبت به عدم عبور از خطوط قرمز توجیح هستند.   جمع بندی سه کشور منطقه قفقاز جنوبی (جمهوری آذربایجان، ارمنستان و گرجستان) تضادهای ژئوپلتیکی پساشوروی را به منصه ظهور رسانیده اند. این سه کشور هیچ تمایل خالصانه ای برای ارتقای زمینه های مشترک منطقه ای یا دست یابی به مصالحه و یافتن راه حلی برای توسعه امنیتی و اقتصادی از خود به نمایش نگذاشته اند. در واقع، این کشورها برای بازیگران فرامنطقه ای ارزش بیشتری نسبت به همسایگان خود قائل هستند. ولیکن، در چنین شرایطی، باکو، ایروان و تفلیس ترجیح می دهند تا انتخابی پایدار به منظور حضور در اتحادیه های غربی یا شرقی داشته باشند. گرجستان غرب گرا علاقه مند به عادی سازی روابط خود با روسیه از طریق دست یابی به وحدت با غرب است. ارمنستان روس گرا جایگاه ویژه ای برای اتحادیه اروپا به عنوان محور کلیدی در تنوع بخشی به سیاست خارجی خود قائل بوده، اگرچه به روسیه نیز نزدیک است. نهایتا، جمهوری آذربایجان به بهترین وجه، «دولت نوسانی» پساشوروی به حساب می آید. قطعا، غلبه بر چالش های هر یک از  این سه کشور منطقه قفقاز جنوبی، آغازی بر مصالحه میان روسیه و غرب خواهد بود. این امر مهم ترین پیش شرط برای دست یابی قفقاز جنوبی به ثبات منطقه ای به حساب خواهد آمد.       نویسنده: سرگی مارکدانف - دکترای تاریخ، دانشیار گروه مطالعات منطقه‌ای و سیاست خارجی دانشگاه دولتی علوم انسانی روسیه     منبع: http://www.ponarseurasia.org/memo/why-tensions-south-caucasus-remain-unresolved     «آنچه در این گزارش آمده به معنی تایید محتوای تحلیل نویسنده از سوی "ايراس" نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليل گران روسی منتشر شده است»   ]]> قفقاز جنوبی Sat, 08 Apr 2017 06:30:53 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3126/چرا-تنش-قفقاز-جنوبی-حل-نشده-باقی-مانده انفجار سنت پترزبورگ؛ علل و پیامدها http://www.iras.ir/fa/doc/note/3123/انفجار-سنت-پترزبورگ-علل-پیامدها ایراس: انفجار بمب قوی در سنت پترزبورگ، در شمال غربی روسیه که تا امروز حداقل چهارده کشته بر جا گذاشته است، بدترین حمله تروریستی در خارج از روسیه جنوبی از سال 2011 است که در جریان آن حمله انتحاری به فرودگاه دومادیدوای مسکو اتفاق افتاد و 37 نفر کشته شدند. روسیه با اینکه از سال گذشته در سوریه حضور نظامی فعالی داشته؛ اما برخلاف برخی از کشورهای اروپایی شاهد هیچ حمله تروریستی جدی نبوده است و از این رو حمله اخیر اولین مورد این چنینی است. البته از آنجا که تنها چند روز از حادثه گذشته است نمی‌توان تمام ابعاد این حادثه را به درستی دریافت. با این حال در این نوشتار تلاش شده است تا با توجه به آنچه در رسانه‌ها و سطوح مختلف جامعه روسیه مطرح می‌شود، علل و عوامل احتمالی و نیز پیامدهای این واقعه مورد بررسی قرار گیرد.   معمولا بعد از هر رشته اعتراضات خیابانی در روسیه و از جمله اعتراضات یکشنبه 26 مارس، این بحث مطرح می‌شود که به زودی حادثه‌ای رخ خواهد داد و با استناد به آن دولت روسیه آزادی‌ها را محدود و شروع به اعمال فشار بیشتر بر جامعه خواهد کرد. در واقع در این فرض که بیشتر از سوی گروه‌های به شدت مخالف دولت مطرح می‌شود، دستگاه‌های امنیتی روسیه خود عامل این قبیل حملات هستند. با این حال باید توجه داشت که روسیه از سال 2014 و بعد از اعمال تحریم‌های غرب در مساله کریمه به شدت دچار ریزش گردشگران خارجی شده است. وقوع حمله‌ای با این شدت در یکی از مهم‌ترین شهرهای توریستی روسیه و ناامن کردن شهرهای مهم در اوایل فصل ورود گردشگران به روسیه می‌تواند برای اقتصاد روسیه بسیار مخرب باشد. ضمن اینکه در بررسی هر بمبگذاری، قبل از هر چیز نحوه بمب‌گذاری مهم است که بر اساس اعلام مقامات امنیتی روسیه از نوع انتحاری بوده است. این امر، فرض مزبور را تا حد زیادی منتفی می‌کند.   مورد احتمالی دوم گروه‌های افراطی اسلامگرا هستند. از آنجا که حمله انتحاری بوده و فرد مظنون احتمالا یک شخص 23 ساله متولد قرقیزستان است که شهروندی روسیه را به دست آورده، می‌توان این فرض را جدی قلمداد کرد. البته در میان همین گروه‌ها نیز تفاوتهای بسیاری وجود دارد. اما در بسیاری از موارد این افراد در روسیه با عنوان اسلام‌گرایان تروریست یا حتی تحت عنوان کلی «قفقازی» شناسایی می‌شوند. در حال حاضر این عناوین می‌تواند شامل گروه‌های مبارز چچنی، گروه‌های تکفیری و داعش باشد و انتحاری بودن این حمله نیز می‌تواند بر قوت این فرضیه بیفزاید. در حال حاضر برخی گزارشهای غیر رسمی حکایت از آن دارد که «از هر خانه‌ای در چچن حداقل یک نفر به داعش پیوسته است» و مقامات امنیتی روسیه می‌گویند چند هزار جنگجوی اسلامگرا از روسیه و جمهوری های سابق شوروی در سوریه در حال جنگند. در چنین شرایطی است که دیگر نمی‌توان از فاصله بین شورشیان چچن با گرایش قومی و گروههای تکفیری سخن گفت و این گروهها در هم پیوند خورده‌اند.   از طرفی دخالت گروههای افراطی با توجه به حمله 24 مارس شبه نظامیان چچن به پایگاه نظامی گارد ملی این کشور در منطقه خودمختار چچن که منجر به کشته شدن 6 تن از این سربازان و تمام مهاجمان شد، می‌تواند تاییدی بر این فرض باشد. از زمان شروع حضور نظامی روسیه در سوریه در حمایت از دولت این کشور در سپتامبر 2015، تعدادی ویدئوی تبلیغاتی به وسیله شبه نظامیان داعش ساخته شده است که وعده انتقام از ولادیمیر پوتین و مردم روسیه را می‌دهد. در اکتبر 2015 یک هواپیمای روسی که از شرم‌الشیخ در مصر به سمت سنت پترزبورگ در پرواز بود بعد از یک انفجار سقوط کرد و بیش از 200 نفر کشته شدند. داعش مسئولیت این حمله را بر عهده گرفت. با این حال در مورد انفجار اخیر نکته مهم این است که هیچ یک از گروه‌های اسلامی افراطی، تکفیری و یا مبارزان چچنی مسئولیت این حمله را به عهده نگرفته‌اند و شواهدی نبوده که نشان دهد داعش یا گروه‌های شبه نظامی قفقاز شمالی پشت این حمله تروریستی بوده‌اند. این امر با شیوه گروه‌های مزبور تفاوت دارد. زیرا به‌ویژه در مورد مبارزان چچنی، آنها همیشه بلافاصله برای تهدید دولت مسئولیت حملات را به عهده می‌گیرند. در مورد داعش نیز معمولا این گروه‌ها برای نشان دادن و بیان هدفی این اقدام را انجام می‌دهند و برای ایجاد رعب و وحشت به سرعت آن را اعلام می‌کنند. از این رو واقعا نمی‌توان به درستی دریافت که چه شخص یا گروهی پشت این حملات قرار داشته است. این عدم پذیرش مسئولیت البته مزایایی نیز دارد و به زعم اقدام‌کنندگان موجب می‌شود نیروهای امنیتی روسیه نتوانند به طور دقیق بر عاملان تمرکز کنند و راه برای حملات بعدی باز می‌شود.   واقعیت این است که تدابیر امنیتی در روسیه چندان جدی نیست و احتمال وقوع مجدد حوادثی از این دست حتی در مسکو وجود دارد. با وجود اینکه روسیه همواره از نظر سخت‌گیری‌های امنیتی مورد اتهام قرار داشته اما در موارد متعددی خلاءهای امنیتی در شهرهای مهم این کشور مشهود است. در متروی مسکو با وجود نصب سنسورها و گیت‌های حفاظتی برخی افراد از این گیت‌ها عبور نمی‌کنند و نظارت چندانی بر این مساله وجود ندارد. ضمن اینکه با وجود آنکه در هنگام حمل بسته‌های بزرگ و یا حتی کوله‌پشتی‌های بزرگ از طریق مترو باید این وسایل مورد بازرسی قرار گیرد؛ اما در مواردی ظاهر افراد موجب اعمال گزینشی قانون می‌شود. برای مثال چنانچه فردی با ظاهر مهاجرین کشورهای مشترک‌المنافع چنین بسته‌هایی را حمل کند قطعا مورد بازرسی قرار خواهد گرفت. در حالی که این قانون در مورد افراد با ظاهر اسلاو ممکن است نادیده گرفته شود. بنابراین متروها کماکان در معرض آسیب هستند.   برخی موارد دیگر نیز که ممکن است محتمل باشد، عبارتند از دستگاههای امنیتی مرتبط با کشورهای خارجی که منافعی در چچن و یا در حمایت کلی از گروههای اسلام‌گرای افراطی دارند. در محافل سیاسی منطقه خاورمیانه این مساله مدتهاست مطرح است که روسیه در کنار هدف قرار دادن گروه‌های شبه نظامی روس‌تبار در سوریه، به آرامی در حال نابود کردن مهره‌های کلیدی جنبش در برخی کشورهای منطقه است. تعدادی از چهره‌هایی که به نظر می‌رسد با شورشیان اسلامگرای چچن در ارتباط بودند، در ترورهایی که ظاهرا توسط سرویس اطلاعاتی روسیه انجام شده است، در استانبول کشته شدند. در فوریه 2014 برخی از دادستان‌های ترکیه که به پرونده قتل 4 چچنی از جمله علی اوسائف، نماینده امارت قفقاز در استانبول رسیدگی می‌کردند، دولت روسیه را متهم کردند که رهبران مخالف چچنیِ ساکن کشورهای دیگر را ترور می‌کند. اگرچه امارات قفقاز از سوی روسیه و آمریکا به عنوان گروه تروریستی شناخته شده است، اما این گروه مورد حمایت برخی از کشورهای عربی منطقه است و با توجه به اینکه تاکنون هیچ گروهی رسما مسئولیت این حملات را به عهده نگرفته، احتمال دخالت مستقیم و بی‌واسطه این کشورها نیز وجود دارد.   علاوه بر پرداختن به علل این انفجارها، مساله مهم دیگر نتایج و پیامدهای این حوادث است. اگر انفجارهای سالهای قبل شکستی برای سیاست پوتین در مبارزه با تروریسم بویژه از طریق اعمال سیاست‌های سختگیرانه و ضد حقوق بشری ارزیابی می‌شد، این حادثه شاهدی است بر این که روسیه راه درستی را در سوریه و خاورمیانه برگزیده و تروریسم تهدیدی جدی برای این کشور است. از طرفی محل و زمان وقوع انفجار نیز می‌تواند حاکی از انتقام‌گیری و اشاره‌ای به پوتین و سیاست‌های وی باشد که در مورد چنین حمله شدیدی به احتمال قوی سیاست خارجی وی را هدف قرار داده است؛ زیرا حمله در شهر زادگاه وی و در زمان حضور وی در سنت پترزبورگ رخ داد.   تاثیر این بمب‌گذاری بر سیاست‌های داخلی روسیه نیز تا حد زیادی مشخص است. این حادثه موجب سختگیری بیشتر هم در چچن و هم در داخل روسیه خواهد شد. در این روند، مسئولیت حوادث تروریستی به طور مستقیم به مسلمانان افراطی باز می‌گردد و پیامد عملی آن احتمالا تشدید کنترل‌ها بر مسلمانان، خارجی ها و مناطق جدایی‌طلب خواهد بود. در سطح جامعه و از سوی مردم نیز، احتمالا هراس هرچه بیشتر از خارجی ها و مهاجران، حملات بیشتر به اقلیت‌ها، قفقازی‌ها و سایر غیر‌روس‌ها و ذهنیت ترس و تنفر از مسلمانان رواج خواهد یافت. برای مثال، حتی هم اکنون نیز در بسیاری از آگهی‌های اجاره منزل در مسکو نوشته شده است که واحد مسکونی مزبور به اسلاوها اجاره داده می‌شود. این حوادث بالطبع حمایت گروهی از مردم برای سختگیری‌ها و کاهش آزادی‌ها را به بهانه تامین امنیت در پی خواهد داشت. تشدید تدابیر امنیتی و نظارت پلیس، فشار بیشتر بر مطبوعات و سازمان های غیردولتی، نظارت بر اینترنت و تحکیم جایگاه ولادیمیر پوتین نیز می‌تواند از نتایج بعدی این واقعه باشد.   ]]> روسیه و اروپای شرقی Thu, 06 Apr 2017 08:27:31 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3123/انفجار-سنت-پترزبورگ-علل-پیامدها کتاب مشترک ایراس و ریاک: «همکاری های ایران و روسیه: ابعاد و چشم انداز» http://www.iras.ir/fa/doc/news/3097/کتاب-مشترک-ایراس-ریاک-همکاری-های-ایران-روسیه-ابعاد-چشم-انداز ایراس: روابط ایران و روسیه چه به لحاظ تاریخی و چه به لحاظ یکی از موضوعات جاری منطقه ای و بین المللی و یا مباحث آینده پژوهی، همواره در کانون توجه و بحث کارشناسان راهبردی و استراتژیست قرار دارد. این توجه و بحث درباره این رابطه با آغاز فصل جدید در روابط تهران-مسکو به ویژه از سال ٢٠١٥، افزایش یافته است. در حالی که محافل فکری و راهبردی ثالث در کنکاش برای رصد و تبیین این رابطه و چشم انداز منطقه ای و بین المللی آن هستند، محافل فکری و راهبردی ایران و روسیه از جمله موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) و شورای روابط بین الملل روسیه (RIAC) به دنبال تبیین دلایل، الزامات، فرصت ها و چالش ها و در نتیجه راهبردهایی برای گسترش همکاری و مشارکت دوجانبه، منطقه ای و بین المللی میان دو کشور هستند. بر همین اساس و با وجود موافقتنامه همکاری بین ایراس و ریاک در آوریل ٢٠١٤، دو موسسه برآن شدند که با همکاری متخصصان امر در ایران و روسیه یک پروژه مشترک برای بررسی زمینه ها، فرصت ها و راهکارهای مشارکت راهبردی ایران و روسیه در مرحله جدید را با هدف ارائه پیشنهادهای راهبردی به دولت های متبوع ارائه دهند.   کتاب مشترک ایراس و ریاک، «همکاری های ایران و روسیه: ابعاد و چشم انداز»، ماحصل این همکاری است که به سه زبان فارسی، روسی و انگلیسی تهیه و تنظیم شده است. نسخه روسی این کتاب پیشتر منتشر شده و قبل از این، نسخه انگلیسی آن نیز  از طریق همین سایت در دسترس علاقمندان قرار گرفته است. حال، در واپسین روزهای 1395 نسخه فارسی کتاب مشترک موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) و شورای امور بین الملل روسیه (ریاک) با عنوان «همکاری های ایران و روسیه: ابعاد و چشم انداز» توسط انتشارات ایراس منتشر شده است. در این کتاب دیدگاه های کارشناسان ایرانی و روسی به ترتیب درباره چهار بخش و ١١ فصل جمع  آوری شده است.   در بخش اول که درباره «توسعه مشارکت راهبردی ایران و روسیه» است، کارشناسان ایرانی و روسی در ذیل سه فصل ١) رویکردهای ایران و روسیه درباره نظم جهانی؛ ٢) مشارکت استراتژیک ایران و روسیه در مرحله جدید و ٣) ایران، روسیه و غرب، دیدگاه  های خود را مطرح کره اند.   بخش دوم کتاب، شامل «تهدیدات امنیتی و امکانات همکاری» است که به ترتیب در سه فصل 1) رویکرد ایران و روسیه در خاورمیانه؛ 2) چالش های امنیتی مشترک و چشم انداز همکاری و 3) همکاری های ایران و روسیه در مبارزه با تروریسم و افراط گرایی دینی، تنظیم شده است.   در بخش سوم با عنوان «همکاری های روسیه و ایران در افغانستان و آسیای مرکزی»، دو موضوع مهم در قالب دو فصل با عناوین 1) همکاری ایران و روسیه در افغانستان: امکان سنجی و موانع و 2) همکاری ایران و روسیه در آسیای مرکزی: امکان سنجی و موانع، گردآوری شده و مورد بررسی قرار گرفته است.   بخش چهارم و آخر کتاب یعنی «امکان سنجی و چشم انداز همکاری اقتصادی» نیز از سه فصل 1) گسترش ارتباطات حمل و نقلی منطقه ای و فرامنطقه ای؛ چشم انداز همکاری؛ 2) مناسبات تجاری و اقتصادی میان ایران و روسیه: قابلیت ها و دستاوردها و 3) چشم انداز همکاری روسیه و ایران با شرکا و سازمان های بین المللی تشکیل شده است.   هر یک از موضوعات فصل های یازده گانه کتاب، از دو منظر ایرانی و روسی مورد توجه بوده است و در هر عنوان، یک نویسنده ایرانی و یک نویسنده روس به ارائه دیدگاه های خود پرداخته است. نویسندگان ایرانی این اثر مشترک به ترتیب فصول کتاب اعم از سید محمد کاظم سجادپور، جهانگیر کرمی، ژند شکیبی، محمود شوری، داوود کیانی، سیدرسول موسوی، ماندانا تیشه یار، حمیدرضا عزیزی، بهرام امیراحمدیان، فرهاد پرند و محسن شریعتی نیا بوده و نویسندگان روس نیز شامل پیوتر تاپیچکانف، ولادیمیر ساژین، آندری کارتونوف، نیکلای کوژانوف، ولادیمیر یوسی اف، سرگئی دمیدنکو، گریگوری لوکیانوف، الکساندر کنیازف، پاول زیوزین، نینا مامدوا و النا دونایوا بوده اند.   در روزهای آتی، آیین رونمایی از کتاب مشترک ایراس و ریاک: «همکاری های ایران و روسیه: ابعاد و چشم انداز» در محل موسسه مطالعات ایران و اوراسیا و به طور همزمان با طرف روسی در شبکه ریانووستی روسیه برگزار خواهد شد.     ]]> سیاست خارجی Sat, 11 Mar 2017 12:47:50 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/news/3097/کتاب-مشترک-ایراس-ریاک-همکاری-های-ایران-روسیه-ابعاد-چشم-انداز آمریکا متعهد شد تحریم ها علیه روسیه باقی بماند http://www.iras.ir/fa/doc/news/3094/آمریکا-متعهد-تحریم-علیه-روسیه-باقی-بماند به گزارش ایراس به نقل از وستی کاوکازا: رکس تیلرسون، وزیر امور خارجه آمریکا به پاول کلیمکین، وزیر امور خارجه اوکراین قول داد واشنگتن در آینده نیز از کی یف حمایت می کند و تحریم ها علیه روسیه فعلاً به قوت خود باقی خواهد ماند. کلیمکین نیز به نوبه خود از آمریکا به خاطر همبستگی «در مبارزه اوکراین علیه تهاجم روسیه» تشکر کرد. این دیپلمات همچنین اشاره کرد که به خاطر حمایت عملی مداوم واشنگتن، اوکراین توانست به پیشرفت های اساسی در خصوص انجام اصلاحات بخش امنیتی و دفاعی دست یابد. روزنامه "گازیتا.رو" یادآور شد که کلیمکین و تیلرسون همچنین در خصوص همکاری در سازماندهی دیدار دونالد ترامپ و پتر پروشنکو، رؤسای جمهور آمریکا و اوکراین به توافق رسیدند. پایان خبر   ]]> روسیه و اروپای شرقی Thu, 09 Mar 2017 07:02:22 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/news/3094/آمریکا-متعهد-تحریم-علیه-روسیه-باقی-بماند ایجاد مرکز نظامی از سوی ایالات متحده آمریکا در ارمنستان http://www.iras.ir/fa/doc/news/3089/ایجاد-مرکز-نظامی-سوی-ایالات-متحده-آمریکا-ارمنستان به گزارش ایراس به نقل از نووستی: ویگن سرگیسیان، وزیر دفاع ارمنستان اظهار داشت، با حمایت ایالات متحده آمریکا یک مرکز آموزشی مدرن جهت آماده سازی نظامیان در ارمنستان ایجاد می شود. سرگیسیان گفت: «مرکز آموزش نیروهای حافظ صلح ارمنستان با مساعدت شرکای آمریکایی ما در ماههای آتی به طور اساسی ترمیم خواهد شد و شکل جدیدی خواهد گرفت». وی افزود، در این مرکز نصب شبیه سازهای تیراندازی لیزری، سیستم MILES* پیش بینی شده است. پس از اتمام بازسازی و تجهیز فنی مرکز «زر»، نیروهای حافظ صلح ارمنستان امکان خواهند یافت تا تمرینات و آماده سازی خود را در شرایط بهبود یافته و متناسب با استانداردهای جهانی انجام دهند. به گفته سرگیسیان، حفظ صلح یکی از جهات مهم همکاری ارمنستان و آمریکا است. وی اظهار داشت: «نیروهای حافظ صلح ارمنستان حدود چهار سال پیش، مأموریتی را در کوزوو به عنوان بخشی از نیروهای زمینی آمریکا در اروپا انجام دادند و در حال حاضر نیز تحت فرماندهی  KFORدر حال ادامه مأموریت حفظ صلح (در افغانستان) با مساعدت آمریکا می باشند. ریچارد میلز، سفیر آمریکا در ارمنستان نیز اظهار داشت که این برنامه یکی از ابتکاراتی است که در چارچوب همکاری نزدیک و درازمدت آمریکا و ارمنستان در زمینه همکاری نظامی تحقق خواهد یافت. پایان خبر/ * Multiple Integrated Laser Engagement System، سیستم جامع تمرینی که عملیات جنگی را برای سربازان شرکت کننده در آموزش ها به طور واقعی شبیه سازی می کند. ]]> قفقاز جنوبی Wed, 08 Mar 2017 09:55:48 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/news/3089/ایجاد-مرکز-نظامی-سوی-ایالات-متحده-آمریکا-ارمنستان احیای «ارتش کودکان روسیه»، توسط پوتین + فیلم http://www.iras.ir/fa/doc/gallery/3088/1/احیای-ارتش-کودکان-روسیه-توسط-پوتین-فیلم ایراس: در ابن بخش شما را به دیدن تصاویر و کلیپ جالبی درباره «ارتش کودکان پوتین» دعوت می کنیم. جهت رویت فیلم، روی ضمیمه فوق کلیک کنید. ]]> روسیه و اروپای شرقی Wed, 08 Mar 2017 09:26:38 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/gallery/3088/1/احیای-ارتش-کودکان-روسیه-توسط-پوتین-فیلم سناریوی اسرائیل برای آینده سوریه؛ یک نگاه روسی http://www.iras.ir/fa/doc/note/3085/سناریوی-اسرائیل-آینده-سوریه-یک-نگاه-روسی ایراس: فرآیندهای برهم‌زننده ثبات در منطقه خاورمیانه که منجر به خلاء قدرت شده است، شرایط مطلوبی را برای تقویت موقعیت سازمان‌های تروریستی و همچنین مداخله تعداد پر شماری از بازیگران در بحران سوریه ایجاد کرده است. موقعیت اسرائیل نیز مستقیما در مجاورت عرصه‌های مبارزه قرار دارد. از زمان تأسیس دولت یهود، سوریه به کرات در جنگ علیه اسرائیل شرکت داشته است. به عقیده تعدادی از کارشناسان، جمهوری سوریه (که برخی ناظران آن را به «هلال شیعی» ارتباط می‌دهند)  تداعی‌گر قدرت تهران است که اسرائیل یکی از دشمنان اصلی آن در منطقه به شمار می‌آید. و اما سوال اصلی؛ بحران سوریه چه فرصت‌ها و تهدیدهایی را برای اسرائیل ایجاد کرده است؟   تهدیدهای عمده برای اسرائیل می توان برخی از تهدیدهای خارجی برای امنیت اسرائیل را بدین گونه برشمرد: نخست؛ تقویت مواضع «حزب الله» در امتداد مرزهای لبنان و سوریه و  پیشروی احتمالی آن در مناطق جنوب غربی سوریه (واقع در مرزهای سوریه–اسرائیل) جبهه جدیدی را برای اسرائیل در نزدیکی بلندی‌های جولان (که طی جنگ شش روزه در سال 1967 اشغال شده) ایجاد می‌کند. البته، تقویت «حزب الله» در پی عرضه فعال تسلیحات از ایران صورت گرفته که اسرائیل به طور سیستماتیک در صدد متوقف کردن آن است. تعداد مبارزان «حزب الله» که در خاک سوریه به جهاد می‌پردازند افزایش یافته است:  شمار آنها در ابتدا حدود 4-5 هزار نیرو بود که با آغاز عملیات تهاجمی در حلب، علاوه بر نیروهای قبلی، 5 هزار نفر دیگر نیز به سوریه اعزام شده‌اند. ضمنا «حزب الله» با تانک‌های سوری Т-54 و  Т-55 و موشک های ضدتانک و توپخانه هم مجهز است. طبق اظهار یکی از افسران دفاعی اسرائیل، «حزب الله» همچنین دارای تسلیحات آمریکایی عرضه شده به لبنان به خصوص نفربرهای زرهی جدید  М113А1/М113А2 و حدود 40 توپخانه است.   دوم اینکه؛ با گسترش حضور قوای نظامی ایران در خاک سوریه، خطر ایجاد میدان عملیات استراتژیک برای تحت فشار قراردادن اسرائیل وجود دارد. البته ممکن است که این اعمال فشار به طور مستقیم نباشد اما از طریق تضعیف گروه‌های پراکنده‌ای که در جنوب غرب سوریه و در نزدیکی بلندی‌های جولان حضور دارند و برخی از اعضای آن از جانب اسرائیل مورد حمایت قرار می‌گیرند، صورت پذیرد. در این صورت، برای تل-آویو اعمال نفوذ و اثرگذاری در اوضاع جاری در این منطقه دشوراتر خواهد بود و این امر، به نوبه خود، منطقه حائل امنیتی ایجادشده توسط اسرائیل را به خطر می‌اندازد.   همچنین، نیروهای امنیتی اسرائیل همزمان با انهدام محموله تسلیحاتی ایران به «حزب الله»، عملیاتی را برای ازبین بردن افسران جنبش شیعه انجام خواهند داد. در این رابطه لازم است به عملیاتی اشاره کرد که نتیجه آن خنثی کردن اقدامات جهاد مغنیه- پسر عماد مغنیه فرمانده «حزب الله»- بود که از جانب ایران بر ایجاد زیرساخت های نظامی در بلندی‌های جولان نظارت داشت؛ این امر بخشی از طرح‌های ایران برای ایجاد جبهه جدید مبارزه با اسرائیل می‌باشد.   بیش از ده نقطه مسکونی در قسمت جنوبی خاک سوریه و در مجاورت با بلندی‌های جولان وجود دارد که در تصرف نیروهای داعش است. در صورت وجود تهدیدات امنیتی، نظامیان اسرائیل، عملیاتی را جهت نابودی این نیروها ترتیب خواهند داد.   تقسیم سوریه؛ گزینه ای قابل قبول برای اسرائیل از هم پاشیدگی اوضاع در سوریه بنا به دلایلی برای اسرائیل مطلوب است. نخست این که عدم وجود دولت مرکزی واحد امکان برخورداری تعداد قابل توجهی از قوا و تجهیزات را به منظور انجام عملیات نظامی علیه اسرائیل از سوریه سلب خواهد کرد. بازسازی توان اقتصادی  و متعاقب آن توان نظامی، در صورت برقراری نظام روابط اقتصادی میان تمامی استان‌ها امکان می‌یابد. باقی‌ماندن اوضاع تکه تکه و فروپاشی شده ساختار سرزمینی، امکان بازسازی سطح لازم توسعه اقتصادی را ایجاد نخواهد کرد. طبق داده‌های بانک جهانی، در سال 2014 خسارت جنگ در شش استان (حلب، درعا، حماء، حمص، ادلب و لاذقیه) به  3.7 -4.5 میلیارد دلار رسیده است. صندوق بین‌المللی پول تنها میزان خرابی‌های مستقیم در خاک سوریه را 200 میلیارد دلار برآورد کرده است. طبق گزارش کمیسیون اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل متحد برای بخش غرب آسیا، خسارت تولید ناخالص داخلی سوریه طی سال‌های 2011- 2015، به میزان 169.7 میلیارد دلار شده است. طبق پیش‌بینی سازمان ملل متحد، دست کم 30 سال برای بازگرداندن اقتصاد سوریه به سطح ماقبل جنگ نیاز است.   دوم اینکه، افتراق و پراکندگی سوریه بر حسب تفاوت‌های قومی به تل- آویو این امکان را می‌دهد که مواضع خود را در بلندی‌های جولان تقویت نماید. گفتنی است شورای امنیت سازمان ملل اقدام اسرائیل را در الحاق بلندی‌های جولان غیرقانونی دانسته است. سوریه‌ی ضعیف و از هم گیسخته تقریبا شانس بازگشت به این اراضی را از دست داده است. در این رابطه زمان هم به نفع اسرائیل است، در آینده کوتاه‌مدت تل- آویو می‌تواند پرونده این موضوع را ببندد. در صورت تجزیه سوریه به واحدهای قومی، آخرین مانع در مسیر تحکیم و تقویت اراضی اشغالی که دولت یهود تحت کنترل خود درآورده، از میان خواهد رفت.   به نظر می‌رسد تقویت بعدی نفوذ اسرائیل در جنوب غربی سوریه در استان درعا امکان‌پذیر باشد. این احتمال با عواملی چند در ارتباط است. نخست اینکه، اسرائیل، طبق اخبار برخی رسانه‌ها نه تنها از برخی از گروه‌های مسلح و معارض حمایت می‌کند، بلکه از برخی اعضای  خاص داعش  نیز در نزدیکی‌ بلندی‌های جولان پشتیبانی می‌نماید. این مطلب توسط ولید معلم وزیر امور خارجه سوریه در 71 امین نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد نیز اعلام شده است. دوم اینکه، تحکیم نفوذ اسرائیل در رابطه با رویارویی «حزب الله» که تعدادی از نقاط را در مرز سوریه –اسرائیل و در نزدیکی بلندی‌های جولان تحت کنترل دارد حائز اهمیت خواهد بود. برای اسرائیل ایجاد منطقه حائل امنیتی در مناطق جنوب شرق که در اشغال گروه های معارض (سوری) قرار دارد و مبارزه با اسرائیل، در شمار اولویت‌های نخست آنها نمی باشد ضروری است.   بر اساس استراتژی نظامی دفاعی اسرائیل که در سال 2015 به تصویب رسیده، قوای نظامی در صورت وجود تهدید بالقوه امنیتی بر حسب زمان و وسعت تهدید، عملیات‌های ضربتی و محدودی را اجرا خواهند کرد. این اقدامات آسیب احتمالی به دشمن را در صورت وخامت و بدترشدن اوضاع نشان می‌دهد.. در این رابطه هرگونه فعالیت «حزب‌الله» برای ایجاد زیرساخت‌هایی در نزدیکی بلندی‌های جولان و تداوم آن به جنوب از سوی اسرائیل تحمل نخواهد شد، همانطور که پیش‌تر هم چنین بوده است.   سوم آنکه هنوز مسئله جمعیت دروزی‌ها که در بلندی‌های جولان، لبنان و در جنوب سوریه سکونت دارند برای اسرائیل به عنوان یک موضوع مهم باقی است. بخش بزرگی از دروزی‌های ساکن بلندی‌های جولان پس از 1967 از دریافت تابعیت اسرائیلی خودداری کرده و درانتظار تغییرات بعدی در جبهه سوریه و اسرائیل هستند، به ویژه در انتظار بازگشت احتمالی اراضی مذکور در ترکیب سوریه می‌باشند. امروزه تعداد دروزی‌هایی که تمایل به دریافت تابعیت اسرائیلی دارند افزایش پیدا کرده است. در سال 2015، کابینه وزرای اسرائیل، طرح پنجساله‌ی جدیدی با اعتباری بالغ بر 500 میلیارد دلار، برای توسعه نقاط جمعیتی دروزی و چرکسی تخصیص داده است؛ اقدامات مشابه به تقویت مواضع اسرائیل در بلندی‌های جولان کمک خواهد کرد.   تجزیه سوریه؛ فرصتی برای اسرائیل موضع اسرائیل در ارتباط با مناقشات جاری در سوریه از جانب موشه یلعون - وزیر دفاع این رژیم اظهار شده است. وی اوضاع سوریه معاصر را به املت تشبیه کرده، که دیگر قابلیت بازگشت به حالت تخم‌مرغ را ندارد. در حقیقت، بسترهای لازم برای «بازگشت» سوریه به شرایط سابق در مرحله فعلی مشاهده نمی‌شود. به نظر می‌رسد، سناریوی تجزیه سوریه بر حسب قومیت، از سوی اسرائیل به طور کامل مورد حمایت قرار می‌گیرد. به این ترتیب سوریه به کردستان، علویستان و دروزستان تبدیل خواهد شد.   تجزیه سوریه می‌تواند به حل‌ و فصل یکی از مسائل عمده اسرائیل که همانا تضعیف موقعیت ایران است، بیانجامد. عدم توانایی تهران برای اثرگذاری در همه مناطق واضح و مبرهن است. در عین حال اسرائیل ضمن تداوم تماس‌های فشرده با گروه‌های معارض که قادر به اثرگذاری در وضعیت هستند، می‌تواند این امر را به ابزاری برای حضور خود و نفوذ بیشتر در فرآیندهای جاری در جنوب سوریه تبدیل نماید.   در این رابطه اسرائیل در روابط خود با همسایگانی که آنها را تهدیدی برای خود در نظر می‌گیرد،  آنگونه که به لحاظ تاریخی نشان داده است، سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» را پیاده خواهد کرد. تضعیف نفوذ دمشق در نواحی حاشیه‌ای به تل- آویو این امکان را می‌دهد که تماس‌های ضروری با طرف‌های مورد علاقه‌ای که قادر به تبدیل شدن به عنصر اضافی در تأمین امنیت اسرائیل هستند، برقرار نماید. به ویژه در این رابطه، بشار اسد در مصاحبه با روزنامه سوری الوطن  اظهار داشت که تنها دشمن و دشمن اصلی سوریه اسرائیل است، که هم از گروه‌های معارض و هم از گروه‌های تروریستی پشتیبانی می‌کند، ضمن آنکه همچنان به اشغال بلندی‌های جولان ادامه می‌دهد.   همچنین، اسرائیل ضمن خنثی‌سازی منابع بالقوه خطرِ موجود در سوریه در مراحل اولیه، حق اقدام پیشگیرانه را برای خود محفوظ می‌داند. با این‌حال، اجرای همه این طرح‌ها ممکن است دشوار باشد، چراکه تمام این‌ها به موقعیت و توافق ضمنی روسیه هم بستگی دارد؛ گفتنی است روسیه در خاک سوریه دارای پتانسیل نظامی بالایی از جمله بواسطه سامانه‌های موشکی اس- 300 و اس -400 است و مرز سوریه – اسرائیل هم در شعاع تحت پوشش عملکرد آن قرار دارد.   بنیامین نتانیاهو در مصاحبه با شبکه تلویزیونی CBS اظهار داشت بین روسیه و اسرائیل توافقات مناسبی وجود دارد که موجب اجتناب از برخورد اتفاقی می‌شود. بعید نیست این توافقات به عملیات اسرائیل علیه «حزب‌الله» و اقدامات نیروهای ایرانی مرتبط بوده، و هر نوع اقدامی علیه نیروهای وفادار به بشار اسد را مستثنی کرده باشد.   ---------- نویسنده: سرگی مِلکانیان - شرق شناس و مدیر پورتال علمی –تحلیلی مطالعات بین المللی (International Studies)   ---------- منبع اصلی: http://russiancouncil.ru/inner/?id_4=8711#top-content     ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Wed, 08 Mar 2017 06:50:23 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3085/سناریوی-اسرائیل-آینده-سوریه-یک-نگاه-روسی مذاکرات آستانه؛ از بیانیه پایانی تا دستاوردهای میدانی http://www.iras.ir/fa/doc/note/2882/مذاکرات-آستانه-بیانیه-پایانی-دستاوردهای-میدانی ایراس: در روزهای اخیر شاهد خبرها و تحلیل های قابل توجهی از جانب کارشناسان منطقه ای و فرامنطقه ای و «دوستان» و «مخالفان» دولت سوریه پیرامون نحوه انجام و سرانجام گفتگوهای صلح سوریه در آستانه پایتخت قزاقستان و دستاوردها و تبعات احتمالی آن برای هر یک از طرفین گفتگو بوده ایم. از پرداختن به چرایی و چگونگی به ثمر نشستن سریع گفتکو و صدور بیانیه مشترک پایانی که توسط نماینده سرشناس دولت قانونی سوریه یعنی بشارجعفری قرائت گردید گرفته تا اذعان مخالفان جدی بشار اسد رئیس جمهور سوریه  مبنی بر ممکن نبودن یافتن راه حلی برای بحران سوریه بدون در نظر گرفتن بشار اسد و همچنین تأکید برخی خبرگزاری های بین المللی فرامنطقه ای بر میزان تأثیرگذاری فشارهای ایران بر کمرنگ شدن حضور و نفوذ آمریکا در مذاکرات آستانه و در نهایت ستایش و تمجید سازمان ملل از اعمال و اجرای موفق یک مکانیزم سه جانبه از سوی ایران، ترکیه و روسیه در راستای آفرینش و تحقق راهکاری سیاسی به منظور حل بحران سوریه، همگی، در دایره توجهات ناظران و کارشناسان جای گفته است.   در این بین اما آنچه درکنار شگفتی ناشی از نتیجه بخش بودن مذاکرات  خودنمایی می کند، اتفاق نظر طرف های مذاکره بر مستثنی خواندن و تروریست دانستن داعش و جبهه النصره (فتح الشام) است، امری که البته بلافاصله اثر میدانی خود را بروز داده و نگرانی، عصبانیت و واکنش «جنون آمیز» نیروهای تحت امر این گروه را سبب شده است. موافقت ترکیه با منفک سازی جبهة النصره واکنش احساسی دیگر حامی منطقه ای تروریست ها یعنی عربستان سعودی را نیز به دنبال داشته، به گونه ای که سفیر این کشور در ترکیه در بیانی غیر دیپلماتیک واحساسی اردوغان را خائن نامید (1)، این موضوع بیش و پیش از هرچیز نمایانگر تضعیف و «شکرآب شدن» روابط کشورهای همفکر دیروز در بحران سوریه و رسوخ تردید و بی اعتمادی در بین گروه های معارض تحت حمایت و پشتیبانی آنهاست که خود تبعات جدیدی را نظیر کنترل ناپذیر شدن این گروه ها رقم خواهد زد. این کنترل ناپذیری زمانی تشدید می شود که تنگناهای تحمیل شده بر معارضین از سوی جبهه مقاومت، یعنی کمبود فضا در نتیجه تراکم بیش ازحد گروه های معارض سوری در ادلب، فقدان منابع اقتصادی و به ویژه غذایی این شهر در مقایسه باحلب را نیز در نظر بگیریم. موارد فوق از یکسو تقابل و انشقاق این گروه ها و از سوی دیگر، اتحاد و ائتلاف یا به عبارت بهتر ادغام های جدیدی را رقم زده است.   در این میان آنچه بیش از بقیه موارد خبرساز شده است، تقابل دو گروه احرارالشام و جبهة النصره (جفش) و تلاش آنها به منظور یارگیری از میان گروه های تروریستی کوچکتر حاضر در عرصه میدانی سوریه می باشد. تلاش و تقابلی که با ملحق شدن گروه هایی نظیر «الویة صقورالشام»، «جیش الأسلام»، «کتائب ثوار الشام»، «جبهة الشامیة»، «جیش المجاهدین»، گروه «فاستقم کما أمرت» به أحرار الشام و اتحاد جبهه النصره (جفش) با گروه های «جندالأقصی»، گردان «نور الأیمان»، «نورالدین الزنکی»، «جیش السنة»، «جبهه أنصار الدین» و «لواء الحق» تحت عنوان واحد هیئت تحریر الشام به فرماندهی فردی به نام أبوجابر هاشم الشیخ (2)، نبردهای خونینی را بین این گروه ها در شمال و جنوب شهر ادلب رقم زده که منجر به کشته و زخمی شدن بسیاری از نیروهای دوطرف از جمله برخی از فرماندهان مطرح و مؤثر آنها نظیر «عبدالله مخزوم» و دستگیری و اسارت عده ای دیگر شده است (3).   ورای همه این مسائل و رخدادهای خونبار و تلاش حامیان منطقه ای این گروهها برای میانجیگری و حاکم کردن مجدد آرامش و صلح و سپس تجمیع توان آنها برای پرداختن به هدف اصلی و اساسی یعنی ساقط کردن دولت بشار اسد، آنچه در تحلیل میدانی و تلاش برای پیش بینی پذیر شدن تحولات آتی سوریه و منطقه به ذهن متبادر می شود، ریشه دواندن و تعمیق کینه و عداوتی است که میان گروه های متحد دیروز و معارض امروز رخنه کرده است. موضوعی که به دنبال کشته شدن ده ها نفر از طرفین در درگیری های چند روز اخیر رخ نموده است. از طرفی برخی از گروه های مؤثر و مطرح مانند  «صقور الشام» به دلیل انشقاق و جداشدن تعداد قابل توجهی از عناصر آن و همچنین کشته شدن برخی از فرماندهان میدانی و از دست دادن مقادیر قابل توجهی از تجهیزات نظامی خود طی درگیری های اخیر جبهة النصره (فتح الشام)، دیگر قادر نخواهد بود مانند گذشته ایفای نقش نموده و در قامت یک مدعی ظاهر شود. با این اوصاف و به دنبال تحولات سریع و غیر قابل کنترل روزهای اخیر در میان گروه های تروریستی و معارض سوری باید منتظر بود و دید که آیا مذاکرات آستانه از دستاوردهای  -در حال حاضر پنهان- دیگری به نفع دولت مرکزی سوریه و بشار اسد رونمایی خواهد کرد و آیا می توان شاهد ظهور و بروز آثار آن دستاوردها در معادلات میدانی سوریه طی روزها و ماههای آتی بود، یا اینکه حامیان منطقه ای و فرامنطقه ای تروریست ها و گروه های معارض سوری خواهند توانست ائتلاف های جدید این گروه ها را ذیل عناوین جدید تحت کنترل خود درآورده، مدیریت نموده و اهداف خود را به گونه ای تحول یافته و جدید دنبال کنند.   به نظر می رسد که تحولات مابعد نشست آستانه و انشقاق و اختلافات میان گروه های معارض با دولت سوریه هرچند تاکنون در راستای خواست و اهداف دولت این کشور و متحدین آن برآورد و تحلیل می شود، اما نباید از نظر دور داشت که شکل گیری اتحاد و ائتلاف های جدید نیز حکم یک تیغ دولبه را برای دولت مرکزی سوریه خواهد داشت. از یکسو تداوم درگیری ها و تقابل های خونین مابین گروه های تروریستی و معارض دولت سوریه در کنار تنگناهای میدانی تحمیلی از جانب محور مقاومت یعنی تجمیع تروریست ها درشهر ادلب واقع درشمال سوریه  که دیگر، ظرفیت های شهری مانند حلب را برای اداره بی دغدغه گروه های تروریستی نداشته و سبب تداخل مواضع و تعمیق اختلافات فکری آنها با یکدیگر می شود، شاهد هدر رفت هرچه بیشتر توان نظامی، تسلیحاتی و نامتمرکز شدن این گروه ها در مقابله با دولت مرکزی سوریه خواهیم بود، امری که می تواند روشن کننده چرایی اصرار محور مقاومت بر تجمیع تروریست ها در شهر ادلب به دنبال مصالحه با آنها در حلب و دیگر شهرها باشد.   از سوی دیگر شکل گیری اتحاد و ائتلاف های جدید میان گروه های معارض و تروریستی که عمدتا در قالب دو گروه «أحرار الشام» و «هیئت تحریر الشام» قابل بررسی و مطالعه است، می تواند آن ها را سوای از یکه تازی داعش، از پراکندگی و تحرکات انفرادی خارج کرده و به آن ها توان عملیاتی فوق العاده ای ببخشد. این امر زمانی حساس تر خواهد شد که اختلافات فعلی در نتیجه تلاش حامیان منطقه ای و فرامنطقه ای گروه های معارض تحت کنترل درآمده و سبب افزایش قدرت طراحی و اجرای عملیات از جانب این گروه ها شود. امری که هرچند به سبب کینه و عداوت شکل گرفته میان این گروه ها سخت و دشوار به نظر می رسد اما به عنوان یک احتمال، دور از ذهن نبوده و لزوم اندیشیدن راهکارهای مناسب و ایجاد آمادگی در جبهه مقابل یعنی دولت قانونی سوریه و متحدین آن را برای مقابله با سناریوهای احتمالی بیش از پیش لازم و ضروری نشان می دهد.   نویسنده: بهمن شمسی – دانشجوی دکترای مطالعات منطقه ای، دانشگاه تهران   یادداشت ها: 1- یوم 7، «سفير السعودية بأنقرة: تركيا مسئولة عن دمار سوريا وتشريد أهلها»، 24 ژانویه 2017 2- فرانس 24 عربی، «فتح الشام "تضم أربعة فصائل مسلحة وتشكل تحالف" تحرير الشام»، 28 ژانویه 2017 (به نقل از الشرق الأوسط) 3- الجزیره، «"فتح الشام" تندمج مع أربعة فصائل بسوريا»، 28 ژانویه 2017؛ المرصد السوري لحقوق الإنسان، «التوترات تعود إلى إدلب مع استمرار عمليات الانضمام إلى هيئة تحرير الشام وحركة أحرار الشام وخلافات تظهر في جيش السنة»، 29 ژانویه 2017      ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Wed, 01 Feb 2017 06:17:09 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/2882/مذاکرات-آستانه-بیانیه-پایانی-دستاوردهای-میدانی