موسسه مطالعات ایران اوراسیا - آخرين عناوين روسیه و اروپای شرقی :: نسخه کامل http://www.iras.ir/fa/ Fri, 28 Apr 2017 16:33:00 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal02/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط موسسه مطالعات ایران اوراسیا http://www.iras.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام موسسه مطالعات ایران اوراسیا آزاد است. Fri, 28 Apr 2017 16:33:00 GMT روسیه و اروپای شرقی 60 نظامی گری آمریکا، فشار بر سیاست خارجی روسیه و تبعات داخلی آن http://www.iras.ir/fa/doc/note/3144/نظامی-گری-آمریکا-فشار-سیاست-خارجی-روسیه-تبعات-داخلی ایراس: هرچند تا پیش از این بسیاری بر مبهم بودن سیاست خارجی ترامپ تأکید می‌کردند، اما نشان دادن پنجه‌های نظامی در سوریه، افغانستان و کره‌شمالی که می‌تواند در آینده در مورد سایر کشورها نیز تکرار شود، نشانه هایی از بازگشت به سیاست سنتی نومحافظه‌کاران در توسعه‌طلبی نظامی و محقق کردن اهداف سیاست خارجی با حربه زور را متبادر می‌کند. این رویکرد، برای شماری از کشورها از جمله روسیه چالش‌هایی را باعث خواهد شد. به‌ویژه این ذهنیت که با روی کار آمدن ترامپ فرصت مناسبی برای ترمیم روابط ایجاد شده و معامله/مصالحه بر سر سهم‌ها با واشنگتن ممکن است، را هرچه بیشتر کم‌رنگ می‌کند.   در سوی دیگر، تأکید بر استثناء‌گرایی زورمدارانه همان رویکردی است که مقامات کرملین از جمله پوتین بارها بر عدم پذیرش و مخرب بودن آن تأکید کرده و بی‌ثباتی‌های جاری در عرصه بین‌الملل از جمله در خاورمیانه را نتیجه چنین سیاستی می‌دانند که در دستور اسلاف ترامپ بوده است. مهم‌تر اینکه، در این رویکرد هژمونی‌طلب تعامل با سایرین از جمله مسکو تنها به عنوان شریک کوچکتر ممکن است. حال آنکه روسیه خود را کنشگری جریان‌ساز در عرصه بین‌الملل می‌داند و طبیعتاً این نگاه برای آن قابل قبول نخواهد بود.   زیر این شرایط، کرملین که مایل بود بعد از تثبیت نسبی اوضاع در سوریه به توافقی کلان با امریکا دست یافته و این توافق را به سایر حوزه‌ها از جمله اوکراین سرایت دهد، هم‌اکنون با واقعیتی جدید رو‌به‌رو است. صرفه‌نظر از موفقیت یا عدم موفقیت رویکرد نظامی امریکا، طبیعی است که روسیه با این رویکرد به راحتی کنار نخواهد آمد. تسلیم و حتی انفعال نه تنها موقعیت و منافع مسکو را تهدید خواهد کرد، بلکه پیامدهای گسترده‌تری به شکل مصمم‌تر شدن ترامپ به ادامه این سیاست زورمدارانه در سایر حوزه‌ها و جغرافیاها نیز خواهد داشت.   در صورت پیشرفت این سیاست نه تنها شرایط برای مصالحه و تقسیم سهم‌ها مشکل خواهد شد، بلکه مسکو برای مقابله و مهار آن باید هزینه‌های بیشتری صرف کند. تأکید بر تقویت نظامی در سوریه از طریق کمک به پدافند هوایی این کشور از جمله این هزینه‌ها است. اما این هزینه‌کرد صرفاً به میدان نظامی محدود نمی‌شود و برای مقابله با فشار شبکه‌ای امریکا در عرصه‌های اقتصادی، سیاسی و رسانه‌ای نیز مسکو مجبور است منابع بیشتری را به خدمت بگیرد.   تأکید مقامات فرانسه، بریتانیا و آلمان بر ضرورت تجدیدنظر مسکو در حمایت از بشار اسد، اعلام حمایت اسرائیل، عربستان و ترکیه از اقدام موشکی ترامپ در سوریه و خواست دولت‌های ژاپن و کره‌جنوبی برای فشار مسکو به پیونگ یانک از جمله این فشارها است. در این بین، هرچند امریکا در اغلب موارد هزینه‌های اقدام خارجی را بین شرکاء خود تقسیم می‌کند و آنها نیز معمولاً حاضر به پذیرش سهم خود بوده‌اند، اما شرکاء تاکتیکی روسیه از جمله چین و ایران این ویژگی را ندارند. نوع رابطه مسکو با پکن و تهران نیز از جنس رابطه امریکا با شرکاء سطح اول و منطقه‌ای آن نیست که بعضاً آمادگی برای همراهی میدانی با واشنگتن را نیز دارند.    مجموعه این شرایط فشار به سیاست خارجی روسیه از ناحیه نظامی‌گری امریکا را افزایش خواهد داد. اما این فشارها تنها به عرصه خارجی محدود نشده و در سیاست داخلی نیز تنگناهایی برای کرملین ایجاد خواهد کرد. پویایی و خلط مسائل در شرایط کنونی نظام بین‌الملل فاصله بین اقتصاد، سیاست و امنیت و نیز فاصله بین سیاست داخلی و خارجی را هر چه کوتاه‌تر کرده است. تحصیل منافع اقتصادی در عرصه خارجی بدون ایجاد ارتباطات سیاسی و مشارکت در امنیت پایدار به سختی مقدور است و در مقابل، ابتکارات و ماجراجویی خارجی برای حل برخی مشکلات داخلی نیز مورد توجه کشورها بوده است.   نظامی‌گری ترامپ نمونه‌ای از این در‌هم‌تنیدگی است. روندها در روسیه نیز حکایت از فاصله کوتاه سیاست داخلی و خارجی آن دارد و تأثیرات مستقیم مثبت و منفی این دو حوزه بر هم برای کرملین قابل اغماض نبوده است. به عنوان مثال، آغاز بحران اوکراین با بروز نگرانی‌هایی در باب تأثیرات منفی سیاسی، امنیتی و حتی هویتی این تحول خارجی بر جامعه روسی همراه بود و در مقابل، الحاق کریمه موجی از غرور ملی و حمایت اجتماعی از کرملین را به دنبال داشت.   این وضعیت در مورد بحران خاومیانه نیز مصداق دارد. هرچند آغاز بهار عربی و حمله ناتو به لیبی با انفعال و سرخوردگی کرملین همراه بود، اما ورود نظامی روسیه به سوریه ضمن تأمین نسبی اهداف کلان ژئوپولیتیکی و امنیتی، مطلوبیت های داخلی نیز به دنبال داشت. دولت‌مردان مسکو با بزرگنمایی این دو تحول خارجی و تبلیغ شکست دادن غرب در این عرصه‌ها توانستند میزانی از فشارهای داخلی ناشی از نارضایتی مردم از مشکلات اقتصادی تحریم و افت ارزش روبل که باعث افزایش حدود دو برابری بهاء برخی کالاها به ویژه کالاهای خارجی طی کمتر از دو سال شده بود، را بکاهند.   تقویت روحیه ضدامریکایی برای «هویت‌سازی»، تقویت مشروعت و کسب محبوبیت بیشتر کرملین‌نشینان، تضمین و توجیه ضرورت ادامه حضور سیلاویک‌ها در رأس قدرت و تقویت غرور ملی با نشان دادن تلاش برای احیاء «قدرت بزرگی» روسیه بخش دیگری از این مزیت‌ها است که در سایه آنها مشکلات داخلی کم‌اهمیت جلوه داده می‌شوند.   با این ملاحظه، حفظ و ادامه خط سیر فعلی سیاست خارجی و نشان دادن عزم مخالفت با هژمونی‌طلبی و یکجانبه‌گرایی امریکا از سی‌آی‌اس تا خاورمیانه و شبه‌جزیره کره مهم بوده و دستاورهای آن هم برای عرصه داخل و هم عرصه خارجی مهم هستند. این ضرورت به‌ویژه در یک ساله باقی‌مانده به انتخابات ریاست‌جمهوری روسیه (2018) اهمیتی مضاعف دارد. چرا که به‌حتم قدرت‌های غربی در مقابل دخالت‌های اثبات‌نشده مسکو در انتخابات‌های امریکا و اروپا برای زیر فشار قرار دادن کرملین تلاش خواهند کرد.   روندها نشان می‌دهد که روسیه هم به واسطه سیاست‌های کنترلی و هم به دلیل روحیه ملی‌گرایانه مردم نسبت به فشارهای خارجی چون تحریم و انقلاب رنگی مقاوم است. در سوی دیگر، هرچند برخی مخالفین داخلی از جمله الکسی ناوالنی (از سرشناس‌ترین مخالفان کنونی کرملین و سازمان‌دهنده تجمعات 26 مارس) به «غربگرایی» منتسب می‌شوند (برای تخریب وجه)، اما در عمل گرایش به غرب نداشته و ملی‌گرایی در آنها طنین قوی‌تری دارد. از همین رو، برخی تحلیل‌گران غربی نیز تأکید دارند که حربه موثر برای فشار بر کرملین نه انقلاب رنگی و تحریم، بلکه شکست سیاست خارجی آن و بزرگنمایی این شکست است.   همچنانکه اشاره شد، بیشترین پشتیانی و حمایت از کرملین و تقویت غرور ملی طی سال‌های اخیر مرهون پیشبرد موفق (نسبی) سیاست خارجی به‌ویژه در اوکراین و سوریه بوده است. طبیعتاً هر گونه شکست در این حوزه نه تنها دستاوردهای خارجی، بلکه مزایای برداشت شده در داخل را نیز زیر سئوال خواهد برد. شایان ذکر است که یکی از موارد اعتراضی در تجمعات خیابانی 26 مارس چرایی تمرکز 24 ساعت دولت و رسانه‌های دولتی بر سوریه و اوکراین و عدم توجه بایسته به مسائل داخلی بود. هرچند این تمرکز در مورد اوکراین تا حدودی برای مردم روسیه قابل فهم است، اما بی‌تردید ظاهر شدن هرگونه نشانه شکست در سوریه انتقادات داخلی از کرملین را افزایش خواهد داد.   با این ملاحظه، کرملین راه بازگشتی از مسیر فعلی سیاست خارجی ندارد. هرچند ادامه این مسیر به‌ویژه در خاورمیانه در مقابل نظامی‌گری ترامپ سخت خواهد بود، اما سخت‌تر از آن مصالحه/تسلیم/انفعال است که دستاوردهای خارجی و مزایای داخلی آنها را از بین خواهد برد. در صورت ناکامی در سوریه احتمال بازگشت نقطه درگیری از خاورمیانه به سی‌ای‌اس و مرزهای روسیه افزایش می‌یابد و از جمله اوکراین با جرأت بیشتری در برابر روسیه مقاومت خواهد کرد. در عرصه داخل نیز حمایت مردمی کاهش خواهد یافت، مخالفین دست‌آویز مناسبی علیه کرملین و پوتین پیدا خواهند نمود و جماعتی که هم‌اکنون در کنار کیک پیروزی هستند، با آشکار شدن نشانه‌های شکست از کرملین فاصله خواهند گرفت.   لذا، برای ممانعت از این تبعات منفی باید مسیر فعلی را ادامه داد. اما این انتخاب نیازمند هزینه‌کرد بیشتر نه تنها در  سوریه و اوکراین، بلکه برای مقابله با فشارهای شبکه‌ای امریکا و متحدان آن در سایر حوزه‌ها نیز خواهد بود. به نظر می‌رسد قدرت‌های غربی تکرار سناریوی شکست امریکا در خاورمیانه را برای روسیه بعید نمی‌دانند، لذا از درگیر شدن بیشتر مسکو در این منطقه برای افزایش هزینه‌های آن استقبال نیز می‌کنند. کنش‌های تهاجمی نظامی ترامپ بهانه خوبی برای وادار کردن مسکو به واکنش‌های نظامی و هزینه‌کرد بیشتر است.     نویسنده: دکتر علیرضا نوری – عضو شورای علمی موسسه ایراس   ]]> دکتر علیرضا نوری روسیه و اروپای شرقی Mon, 24 Apr 2017 05:05:08 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3144/نظامی-گری-آمریکا-فشار-سیاست-خارجی-روسیه-تبعات-داخلی چرا منازعه نظامی روسیه-امریکا بر سر سوریه قوت گرفته است؟ http://www.iras.ir/fa/doc/note/3139/چرا-منازعه-نظامی-روسیه-امریکا-سر-سوریه-قوت-گرفته ایراس: روابط روسیه و امریکا به حالت «نرمال» برگشته است؛ یعنی طرد و رویارویی متقابل. سفر رکس تیلرسون وزیر امور خارجه امریکا به مسکو با این امید همراه بود که  دست آخر دو کشور دستور کار جدیدی را اغاز کنند و مقدمات دیدار دو رئیس جمهور را فراهم نمایند.  اما حمله به سوریه ماهیت این سفر را تغییر داد. در حال حاضر این دیدار می تواند تلاشی باشد برای جلوگیری از یک بحران جدی در روابط روسیه و امریکا. این اولین سفر یک مقام ارشد دولت جدید امریکا به روسیه است، دیداری که بیشتر نشان از تداوم گذشته دارد تا یک جدایی جدید. اکنون، از برآیند این نزدیکی نافرجام مسکو چه نتایجی گرفته است؟ نخست اینکه، مسائل داخلی در واشنگتن بر مسائل خارجی فائق آمده اند. این  امر در اصل با اولویت هایی که از جانب ترامپ اعلام شده بود کاملا متناسب است، اما به شکلی غیرمنتظره. از وی این انتظار می رفت که برای تمرکز بر حل وفصل مشکلات داخلی از پویایی و فعالیت در عرصه سیاست خارجی بکاهد. اما وی، پس از مواجهه با مشکلاتی در پیاده سازی برنامه های سیاست داخلی، بر آن شد تا از سیاست خارجی به عنوان ابزاری برای بهبود فضای سیاسی پیرامون دولت خود استفاده نماید. البته به لحاظ تاکتیکی این اقدام حرکت صحیحی است- حمله به سوریه احتمالا اولین اقدام دولت ترامپ بود که در واشنگتن به طور گسترده مورد استقبال قرار گرفته است. با این حال، به لحاظ استراتژیک این اقدام خطرناکی بود، چراکه کاخ سفید هیچگونه طرح اقدامی در سوریه ندارد. معلوم نیست که امریکا می خواهد در آنجا به چه چیزی دست یابد که این مسئله با زنجیره ای از اظهارات ضدونقیض قابل اثبات است.              در واقع، واشنگتن به مواضع دو سه سال اخیر خود بازگشته است (یعنی تغییر رژیم در سوریه، پشتیبانی و حمایت از شورشیان و غیره) که به لحاظ کیفی وضعیت متفاوتی را ایجاد می نماید، وضعیتی که نامطلوبترین سناریوی آن، درگیری مستقیم با نظامیان روسیه را در پی دارد. هدف هم بیش از انکه یک استراتژی بین المللی باشد، ایجاد تغییر در شرایط سیاسی داخلی در آمریکا می باشد. دوم آنکه، روی کارآمدن ترامپ، این امیدواری را در مسکو ایجاد کرد که تغییرات اساسی در سیاست امریکا می‌تواند به تغییراتی در مناسبات دوجانبه بیانجامد. در حال حاضر این توهم بنا به دلایلی چند از بین رفته است. روسیه برای امریکا یک نقطه تمرکز و موضوع مهم نیست و به خودی خود در اولویت های این کشور قرار ندارد، با این حال به دستمایه ای برای همراهی در حل وفصل سایر مسائلی که برای ایالات متحده اهمیت واقعی دارد تبدیل شده است. این جایگاه بزرگ و نامتناسبی که اکنون روسیه در مباحث سیاسی امریکا پیدا کرده، نباید موجب گمراهی و فریب کسی در مسکو شود. چراکه این امر دال بر اهمیت روسیه نیست، بلکه برعکس حاکی از بی اعتنایی به روسیه است؛ روسیه به بهانه خوب و راحتی جهت حل وفصل اختلافات داخلی میان گروه های ذی‌نفوذ در واشنگتن تبدیل شده است. در عین حال، عاملی است که برای چندین دهه بدون تغییر باقی مانده است: یعنی بازدارندگی هسته‌ای متقابل و توانایی دو کشور برای نابودی فیزیکی یکدیگر. این امر بدون شک مبین ماهیت مقابله جویانه در روابط دو کشور است که از دهه 1950 به این سو مرتب در دوری از تنش زایی و تنش زدایی بازتولید شده است.   افزون براین، ترامپ دقیقا منطبق با اهداف و جهت گیری های  اعلامی خود رفتار می کند. محور همه شعارهای سیاسی وی در زمان مبارزات انتخاباتی و پیش از آن هم به گونه ای بوده است که ما (امریکا) باید محترم انگاشته شویم. در صورتیکه احترامی درکار نباشد ما دیگران را به آن وادار خواهیم کرد. بمباران پایگاه هوایی سوریه به همه ثابت کرد که امریکا به بازی سنتی خود برگشته است، دوره سردرگمی و کناره‌گیری به سرآمده است و روس ها و سایرین هم نمی توانند به گونه ای عمل کنند که گویا امریکا دیگر در آنجا نیست. در این رابطه  افکار و روحیات دونالد ترامپ بسیار شبیه ولادیمیر پوتین است؛ بی دلیل نیست که وی تا این اندازه از رئیس جمهور روسیه یاد می‌کرد و بر برتری وی نسبت به اوباما تأکید داشت. البته بین این دو یک تفاوت اساسی وجود دارد. پوتین علاوه بر آمادگی برای اقدامات قاطعانه و غیرمنتظره، بدون آنکه الزاما پایبند تشریفات رسمی خاصی باشد، تصور دقیقی از آنچه می خواهد به آن برسد دارد. برای مثال در رابطه با الحاق کریمه یا دخالت در جنگ سوریه وی می دانست که در پی چه چیزی است. در صورتی که چنین تصوری در رابطه با ترامپ و همکارانش ممکن نیست؛ در واقع برای اینها، تمایل  به نشان دادن قدرت و قاطعیت ارزشمند به نظر می آید. این نکته، تفاوت دیگری را هم در پی دارد. پوتین استاد بازی های پرریسک در لبه‌ی مرز است. این مهارت به معنای شناخت و آگاهی وی از خطوط قرمز بازی است. حال آنکه ترامپ، فاقد تجربه در سیاست جهانی است و این سوال که چنین فردی تا چه اندازه این حدود را می شناسد خود موضوع مهمی است.      ضمنا، در این شرایط سازش برای هر دو طرف بی‌معناست. رویکرد ترامپ، توافق تنها از موضع قدرت است، در حالی که از نظر پوتین توافق تحت فشار معنا ندارد. این امر خطرناک است و می تواند عواقب گسترده‌ای داشته باشد. با این حال، روسیه فعلا به دنبال تشدید درگیری نیست، مگر اینکه فشارها افزایش یابد. با این حال ارزیابی اظهاراتی که از واشنگتن نشت کرده حاکی از ان است که این فشارها رو به افزایش خواهد بود. امید است هر دو طرف که می خواهند از رویارویی مستقیم اجتناب کنند ملاحظات نظامی را درنظر گرفته و اقدامات احتیاطی را اتخاذ نمایند. درکل، توافقات سیاسی با شریکی که در درجه اول بواسطه نیازهای داخلی و ملاحظات مربوط به پرستیژ و اعتبار هدایت می شود، بیش از حد غیرقابل اعتماد است.                  به لحاظ نظری می توان گفت ترامپ با تحکیم  موقعیت سیاسی خود در داخل آمریکا آزادی عمل بیشتری در ارتباط با روسیه خواهد داشت. با این حال شدت و عمق بحران سیاسی در امریکا به گونه‌ای است، که یک اقدام نمایشی منجر به دگرگونی آن نمی شود، لذا این کشور ناگزیر به تکرار چنین اقداماتی است. افزون بر این، حمایت یکپارچه متحدان واشنگتن از حمله به سوریه و خرسندی آنها از قدرت اراده و تصمیم واشنگتن، امریکا را به تکرار اقدامات مشابه ترغیب خواهد کرد.     کورسوی امیدی که به راه حل سیاسی بحران سوریه با عقب نشینی امریکا پیدا شده بود ممکن است با تشدید رقابت بین قدرت های بزرگ ازبین برود. منطق ظالمانه ای است اینکه به جای توجه به مصالح مردم سوریه، اعتبار قدرت های بزرگ در وهله نخست توجه باشد، حساسیتی که کاملا برای پوتین و ترامپ در صدر قرار دارد.   نویسنده: فئودور لوکیانف - سردبیر مجله روسیه در سیاست جهانی و مدیر علمی کلوپ والدای منبع اصلی: http://www.huffingtonpost.com/entry/us-russia-conflict-syria_us_58ebfeafe4b0df7e2044a210?al&section=us_world Российская Газета http://www.globalaffairs.ru/redcol/Konetc-ne-nachavshegosya-romana-18678      «آنچه در این متن آمده به معنی تایید محتوای تحلیل نویسنده از سوی "ايراس" نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليل گران روسی منتشر شده است»   ]]> روسیه و اروپای شرقی Wed, 19 Apr 2017 10:18:14 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3139/چرا-منازعه-نظامی-روسیه-امریکا-سر-سوریه-قوت-گرفته هفت اشتباه متداول درباره اتحادیه اقتصادی اوراسیا http://www.iras.ir/fa/doc/note/3138/هفت-اشتباه-متداول-درباره-اتحادیه-اقتصادی-اوراسیا ایراس: همگرایی اوراسیا از گام‌های نخست، با گمانه‌ها و تفاسیر بسیاری همراه شده است. اکنون سومین سال فعالیت اتحادیه اقتصادی اوراسیا آغاز شده است، اما تصویرسازی های دروغینی که زاییده‌ی رقابت جهانی و درگیری منافع در سطوح مختلف تعاملات و ناکافی‌بودن سطح آگاهی است، کما فی‌السابق وجود دارد.   اشتباه نخست: اتحادیه اقتصادی اوراسیا- پروژه‌ی پوتین برای بازسازی و احیای اتحاد شوروی است. درباره احیای مجدد اتحاد جماهیر شوروی در قالب اتحادیه گمرکی، و در آینده به صورت اتحادیه اقتصادی هیلاری کلینتون زمانی که در مقام وزیر امور خارجه امریکا اشتغال داشت، در سال 2012 سخن به میان آورده است. وی در این باره بی آن که از مقاصد واشنگتن پرده‌پوشی نماید اینچنین گفت: «ما می‌دانیم که این اتحادیه چه اهدافی دارد و درصدد طراحی روش‌های کارآمدی برای کندکردن یا جلوگیری از آن هستیم». این «طرحی مکارانه» برای شورویایی‌کردن مجدد منطقه‌ای است که خودبه‌خود وابسته به محاسبات کرملین، و به عبارت دقیق‌تر، وابسته به محاسبات شخصی ولادیمیر پوتین رهبر روسیه که در غرب از ان به عنوان اهریمن یاد می‌شود، می‌باشد.   حقایق: درواقع ایده‌ی ایجاد اتحادیه اوراسیا از آنِ نورسلطان نظربایف رئیس جمهور قزاقستان است. وی این ایده را درجریان اولین سفر رسمی خود به روسیه در سال 1994 طی یک سخنرانی در دانشگاه دولتی مسکو مطرح کرد. و اما در رابطه با احیای مجدد شوروی، باید گفت، نمایندگان5 کشور اوراسیا، در عالی‌ترین سطح مقامات دولتی، چنین احتمالی را رد کرده‌اند. اتحادیه اقتصادی اوراسیا با اتحاد جماهیر شوروی متفاوت است چرا که در آن دولت‌های مستقل و دارای حق حاکمیت راه پیدا می کنند، ضمن آنکه این اتحادیه براساس اصول اقتصاد بازار بنیان نهاده شده است نه بر اساس اقتصاد برنامه‌ریزی‌شده‌ی زمان شوروی. لذا تلاش برای معرفی اتحادیه همگرایی اقتصادی به عنوان تلافی شکست در جنگ سرد جز لفاظی در قالب مبارزه‌ در رقابت جهانی، چیز دیگری  بیش نیست.   اشتباه دوم: اتحادیه اقتصادی اوراسیا، اجرایی‌شدن جاه‌طلبی‌ها و بلندپروازی‌های امپریالیستی کرملین است. این ایده در فضای پساشوروی در سرآغاز ایجاد همگرایی اوراسیا گسترش یافت. «جاه‌طلبی‌های امپریالیستی» برای برخی نیروهای سیاسی، که معمولا از جناح ملی‌گرا یا غربگرا هستند، به برگ برنده‌ی اصلی علیه تعمیق همکاری با روسیه تبدیل شده است. مشارکت در پروژه اوراسیا توسط این نیروها به عنوان تهدیدی برای حاکمیت کشورها ارزیابی می‌شود.   حقایق: عضویت در اتحادیه اقتصادی اوراسیا مستلزم دست کشیدن اعضا از استقلال خود نیست. این اتحادیه حداقل به لحاظ ساختاری از ارگان‌های فراملیتی تشکیل می‌شود که تصمیم‌گیری آنها برمبنای اجماع و توافق نظر صورت می‌پذیرد. این امر در شورای عالی اقتصادی اوراسیا که روسای دولت‌های عضو در ترکیب آن حضور دارند و همچنین در شورای کمیسیون اقتصادی اوراسیا که یک نماینده از هر کشور در آن شرکت دارد هم، رعایت شده است. هیأت کمیسیون اقتصادی اوراسیا نیز به نوبه خود، متشکل از دو کارشناس از هر کشور عضو می باشد؛ فعالیت در چارچوب این نهاد نیز در تمامی مسائل و موضوعات بر مبنای رأی‌گیری است.   ساختار اتحادیه به گونه‌ای است که ریاست نهادها و ادارات آن به صورت دوره‌ای بوده و روند تصمیم‌گیری‌ها در آن به مثابه یک پروژه‌ی ضدامپریالیستی قابل توصیف است. اعضای اتحادیه مصرانه از منافع خود دفاع می‌کنند که اغلب به ضرر فرآیند همگرایی است. یکی از بارزترین نمونه‌های این امر، به قوانین گمرکی اتحادیه اقتصادی اوراسیا مربوط می‌شود. در دسامبر 2016 در آستانه‌ی مراسم امضای قرارداد، بلاروس و قرقیزستان از تصویب سندی که قبلا به توافق رسیده بود امتناع کردند. هرچند که مواضع رسمی بیشکک در همان روز تغییر کرد و جمهوری قرقیزستان این قوانین را به تصویب رساند، با این حال از امضای بیانیه‌ی فعالیت اقتصادی خارجی مشترک امتناع ورزید. طرف بلاروس نیز در مارس 2017 اعلام داشت بررسی عواقب امضای این سند ضروری است. کارشناسان معتقدند دلیل اصلیشک و تردیدهای متحدان در ارتباط با قوانین گمرکی،تشدید کنترل بر محصولات تبدیلی و وارداتی از کشورهای ثالث است، هرچند که این امر به نفع محصولات تولیدشده در اتحادیه اقتصادی اوراسیا قلمداد شود.      اشتباه سوم: در اتحادیه اقتصادی اوراسیا مسکو، به جای همه، تصمیمات را اتخاذ می‌کند. این باور نادرست هم از مورد قبلی ناشی شده است، اما در این مورد صحبت تنها بر سر حدس و گمان‌های مبتنی بر حافظه‌ی تاریخی نیست. به عنوان نمونه در این زمینه الحاق اتحادیه اقتصادی اوراسیا به پروژه‌ی کمربند اقتصادی جاده ابریشم چین مورد اشاره قرار می گیرد- در این خصوص، بیانیه مشترکی صرفا از سوی روسیه، با چین به امضا رسیده است.   حقایق: کشورهای عضو اتحادیه اوراسیا پس از به توافق رسیدن درباره هماهنگی اقدامات این دو پروژه، این ابتکار عمل روسیه را تأیید کرده‌اند. همگرایی با چین برای تمامی اعضای اتحادیه اقتصادی اوراسیا سودمند است، چراکه جاده ابریشم جدید در نظر دارد گذرگاه‌های حمل و نقلی را ایجاد نماید که با عبور از قلمرو قزاقستان، روسیه و بلاروس به کشورهای اروپای غربی می‌رسد. در این راستا کار مشترکی با شرکای چینی در چارچوب روابط دوجانبه‌ی قزاقستان با چین صورت گرفته است- یک، برنامه‌ی ملی برای توسعه‌ ظرفیت حمل ونقل این کشور با پروژه کمربند اقتصادی جاده ابریشم ادغام شده است. بلاروس هم در سال‌های اخیر به طور فعال در حال افزایش همکاری و تعامل با چین است. کمیسیون اقتصادی اوراسیا در حال حاضر لیستی از پروژه‌های دارای اولویت برای نزدیک‌شدن اتحادیه اقتصادی اوراسیا و کمربند واحد جاده ابریشم تنظیم کرده است که در این بین، حضور آتی بیشکک و ایروان در آن مسجل شده است. بنابراین، برای کشیدن راه آهن چین- قرقیزستان-ازبکستان در آینده هم برنامه‌ریزی شده است؛ این راه آهن امکان دستیابی عرضه کالا و محصولات به بازارهای آسیای غربی و کشورهای خاورمیانه را فراهم خواهد آورد. توسعه شاخه ارمنستان – ایران هم، علاوه بر اینکه از طریق ایران، امکان دسترسی ارمنستان به قزاقستان، چین و دیگر کشورها فراهم می‌شود، سیستم فعلی راه‌آهن دو کشور را به هم پیوند می‌دهد.    اشتباه چهارم: اتحادیه اقتصادی اوراسیا در موازنه با اتحادیه اروپا ایجاد شده است. در رسانه‌های غربی تصویر یک حریف از اتحادیه اقتصادی اوراسیا ترسیم و اغلب به عنوان تهدیدی برای منافع راهبردی اتحادیه اروپا ارائه شده است. به طو متقابل، در فضای اوراسیا هم مشکلات مربوط به همگرایی در اروپا اغلب به عنوان یک عامل مثبت که تضعیف‌کننده رقابت است، تلقی می‌شود.   حقایق: اتحادیه اروپا از شرکای اصلی تجاری اتحادیه اقتصادی اوراسیا بوده و خواهد بود. طبق اطلاعات کمیسیون اقتصادی اوراسیا، در سال 2016 سهم اروپا از کالاهای صادراتی روسیه، قزاقستان، بلاروس، قرقیزستان و ارمنستان به 50.3 درصد از حجم کلی محموله‌های صادراتی به خارج رسیده است. سهم کالاهای وارداتی از اروپا به اتحادیه اقتصادی اوراسیا نیز در همان دوره 40.8 درصد بوده است. رهبران کشورهای اتحادیه اقتصادی اوراسیا به کرات درباره ضرورت برقراری همکاری نزدیکتر بین دو اتحادیه صحبت کرده‌اند. مقامات روسیه ایده‌ی ایجاد فضای انسانی و اقتصادی مشترک از اقیانوس اطلس تا اقیانوس آرام را مطرح کرده‌اند. با این حال، بحران اوکراین و به دنبال آن تبادل تحریم‌ها، امکان تغییرجهت مباحث را دشوار کرده است.    با این وجود، پیشرفت خاصی در چارچوب روابط دوجانبه با اتحادیه اروپا ظاهر شده است. بلاروس در اکتبر 2016 قراردادی درباره گفتگوی تجاری با اتحادیه اروپا به امضا رساند که می‌تواند مبنایی برای انعقاد توافق کامل تجاری باشد. ارمنستان هم در حال حاضر می‌تواند قرارداد چارچوب‌مندی را با اتحادیه اروپا به مدت چند ماه منعقد نماید- یعنی تا قبل از نشست «مشارکت شرقی» که در نوامبر 2017 در بروکسل برگزار خواهد شد.    اشتباه پنجم: اتحادیه اقتصادی اوراسیا در تقابل با ناتو ایجاد شده است. به رغم مهمل‌بودن چنین فرضیه‌ای، اتحادیه اقتصادی اوراسیا در کشورهای غربی به عنوان یک اتحاد نظامی تلقی شده است. از آن جمله، این حدس و گمان مطرح می‌شود که اتحادیه اقتصادی اوراسیا ادامه‌دهنده‌ی فعالیت سازمان پیمان ورشو است و بنابراین روسیه درصدد بازگرداندن نفوذ نظامی خود در اروپای شرقی است.   حقایق: اشاره به نظامی‌گری در اتحادیه اقتصادی اوراسیا را تنها می‌توان در همکاری‌های تجاری و در قالب مجتمع‌های صنعتی نظامی مشاهده کرد.  نگرانی غرب ممکن است ناشی از این واقعیت باشد که همه پنج عضو اتحادیه اوراسیا در ترکیب سازمان پیمان امنیت جمعی قرار دارند که درفضای پساشوروی و در سال 1992 بنیان نهاده شد. با این حال عضویت در سازمان پیمان امنیت جمعی نمی‌تواند به عنوان یک دلیل قانع‌کننده به نفع گزینه نظامی‌گری اتحادیه اقتصادی اوراسیا درنظرگرفت. اتهامات بی‌اساس مبنی بر احیای شوروی، میلیتاریسم (نظامی‌گری) و امپریالیسم از جانب افراد عادی و کوته‌نظرصورت می‌گیرد. ایجاد تصویر منفی از همگرایی اوراسیا نیز با مبارزه برای یک نظم جهانی نوین در ارتباط است، چرا که اتحادیه اقتصادی اوراسیا به عنوان یکی از مدعیان نظم جهانی چندقطبی بررسی می‌شود، که البته این امر، باب طبع حامیان جهان تک‌قطبی نیست.   در عین حال، اهداف همگرایی منطقه‌ای به «دوستی در برابر کسی یا چیزی» محدود نمی‌شود. اهداف این سازماندهی به طور مشخص ثبت شده است؛ که از ان جمله می‌توان به توسعه اقتصادی کشورهای عضو، نوسازی و تقویت رقابت‌پذیری این دولت‌ها در بازار جهانی اشاره نمود. ایدئولوژی اوراسیاگرایی (یورازیستوا) بر تمایل به بالابردن کیفیت زندگی جمعیت دولت‌های اتحادیه اقتصادی اوراسیا بنیان نهاده شده است. به طور خاص، گسترش بازار داخلی باید به افزایش حجم تولید که مستلزم رشد درآمدها، ایجاد مشاغل جدید، افزایش میزان درآمدهای مالیاتی است کمک نماید. در واقع، در این مباحث حتی کلمه‌ای هم پیرامون برنامه‌های نظامی سخن به میان نیامده است.       اشتباه ششم: اتحادیه اقتصادی اوراسیا – تنها ماهیت اقتصادی دارد. در پیمان اتحادیه اقتصادی اوراسیا چنین امده است: «اتحادیه اقتصادی اوراسیا یک سازمان بین‌المللی منطقه‌ای و همگرایی اقتصادی است که در چارچوب آن جابه‌جایی آزادانه کالا، خدمات، سرمایه و نیروی کار، و همچنین اجرای یک سیاست هماهنگ، توافق‌شده یا یکپارچه در بخش‌های اقتصاد فراهم می‌آید». روسای دولت‌های متحد نیز منحصرا اهداف اقتصادی را اعلام می‌کنند و نمایندگان کشورها نیز، به هر طریقی از سیاسی‌کردن روند همگرایی سرپیچی می‌نمایند.     حقایق: الحاق دو کشور دیگر به سه بنیانگذار اتحادیه اقتصادی اوراسیا یعنی روسیه، بلاروس و قزاقستان واکنش‌های مبهمی را برانگیخته است. برخی از کارشناسان و سیاستمداران فضای پساشوروی ضمن اشاره به اقتصاد کمتر توسعه‌یافته‌ی قرقیزستان و ارمنستان، از انگیزه‌های سیاسی تصمیم برای واردکردن این کشورها در فرآیند همگرایی سخن گفته‌اند. گذشته از این، طبق برآوردهای سال 2016، قرقیزستان از نظر رشد تولید ناخالص داخلی در میان کشورهای عضو این اتحادیه در صدر قرار گرفته است؛ طبق بیانات تاتیانا والُوایا وزیر کمیسیون اقتصادی اوراسیا در اوایل ماه مارس، این شاخص به میزان 2.8 افزایش داشته است. میزان صادرات ارمنستان به بازارهای داخلی اتحادیه اقتصادی اوراسیا نیز طی یک سال، 53 درصد شده است، که بیانگر بهترین نتیجه از نظر رشد عرضه محصولات است. در هر صورت، آنگونه که عملکرد جهانی ثابت کرده است، در بنیان هر همگرایی و ادغامی نه تنها مکانیزم‌های اقتصادی که بلکه سازوکارهای سیاسی هم قرار دارد، که از جمله آنها می‌توان به مسائل مربوط به مقررات دولتی و مشارکت دولتی اشاره کرد.   در راهبرد توسعه اقتصادی اتحادیه اقتصادی اوراسیا ضمن ارجاع به پیمان ایجاد سازمان، از الزامات مربوط به هماهنگی و توافق جهات کلیدی برای پروژه همگرایی توسعه دولتی کشورهای عضو صحبت شده است. افزون بر این، مسائل مربوط به همکاری‌های دوجانبه، در چارچوب اتحادیه اقتصادی اغلب سیاسی شده‌اند و در اختلافات دوجانبه‌یبین دولتی مورد استفاده قرار می‌گیرند. به عنوان مثال، بیانیه‌ای مبنی بر اینکه یک کمیسیون ویژه در مینسک در حال بررسی عواقب احتمالی تصویب قوانین گمرکی اتحادیه اقتصادی اوراسیاست، به دلیل ادعاهای طرف بلاروس نسبت به موانع موجود برای تولیدکنندگان بلاروسی در بازار روسیه و ارزش گاز روسیه سروصدا به پا کرده است.   اشتباه هفتم: روبل به سرعت به ارز واحد اتحادیه اقتصادی اوراسیا تبدیل خواهد شد. این موضوع با ساماندهی بسیارخوبی در فضای خبری و اطلاعاتی مطرح گردید. البته همیشه از روبل صحبت به میان نمی‌آمد، به عنوان مثال پیشنهادهایی هم برای نامیدن ارز اوراسیا با عناوین «آلتین» یا «یِوراز» هم ارائه شده بود.   حقایق: در مارس 2015 دولت روسیه و بانک مرکزی این کشور برای تعامل با بانک‌های اصلی کشورهای شریک در اتحادیه اقتصادی اوراسیا و به منظور حل وفصل موضوعات همگرایی بیشتر در حوزه ارزی مأموریت یافتند. یک سال بعد، رئیس جمهور روسیه اظهار داشت ممکن است ارز واحدی در اتحادیه اقتصادی اوراسیا معرفی شود، اما این امر صرفاً پس از همتراز شدن سطح توسعه کشورهای عضو روی خواهد داد. در این میان، ولادیمیر پوتین تآکید داشت نباید اشتباهات اتحادیه اروپا را که در آن سطح اختلاف مابین کشورها بسیار قابل توجه است تکرار شود. در عین حال، مقامات قزاقستان به کرات یادآور شده‌اند که در پیمان ایجاد اتحادیه اقتصادی اوراسیا هیچ اشاره‌ای درباره معرفی یک ارز واحد نشده است.    تمامی این تصورات نادرست، درواقع به توطئه‌هایی از این دست خلاصه می‌شوند – گویا روسیه و شرکای آن در پروژه اتحادیه اقتصادی اوراسیا امر بی‌سابقه‌ای را ایجاد کرده‌اند که دربردارنده‌ی معنا و مفهوم محرمانه‌ای است. با این حال، حقیقت این است که هیچ یکی از کشورهای جهان نمی‌توانند بدون تعامل با سایر دولت‌ها به توسعه دست یابند. در این سیاره، بیش از 50 سازمان یا اتحادیه همگرایی اقتصادی چندجانبه وجود دارد. همگرایی یک روند جهانی است. و اما همگرایی منطقه‌ای بین کشورهایی که روابط اقتصادی و تجاری اتحادآمیزی دارند و دارای تاریخ مشترک و سنت‌های فرهنگی نزدیک هستند یک ضرورت به شمار می‌آید.   نویسنده: یولیار مامیربایوا - کارشناس مرکز مطالعات دورنمای همگرایی مترجم: رقیه کرامتی نیا - کارشناس ارشد مطالعات روسیه، دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران       ]]> اقتصاد و انرژی Tue, 18 Apr 2017 08:09:11 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3138/هفت-اشتباه-متداول-درباره-اتحادیه-اقتصادی-اوراسیا بنیاد "روسکی میر" امروز، 27 فروردین ماه در تهران افتتاح می شود http://www.iras.ir/fa/doc/news/3135/بنیاد-روسکی-میر-امروز-27-فروردین-ماه-تهران-افتتاح-می-شود ایراس: بنیاد "روسکی میر" امروز، 27 فروردین ماه در تهران افتتاح می شود. طبق گزارشی که بر روی سایت این بنیاد آمده است، مراسم افتتاحیه با حضور هیئت مدیره بنیاد بین المللی روسکی میر، جناب آقای ویچسلاو آلکسی یوسچ نیکونف انجام خواهد گرفت. وی همچنین ریاست کمیته آموزش وعلوم مجلس دومای روسیه و ریاست دانشکده مدیریت دولتی دانشگاه دولتی مسکو را برعهده دارد. نمایندگانی از بنیاد "روسکی میر"، پژوهشگرانی از پژوهشکده دولتی ارتباطات بین المللی مسکو، موسسه شرق شناسی و کمیته ملی تحقیقات بریکس هیئت روسی را در این مراسم تشکیل می دهند. هیئت ایرانی نیز متشکل از رئیس دانشگاه تهران به همراه هیئت رئیسه دانشگاه، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه، استادان و دانشجویان زبان و ادبیات روسی خواهد بود. بررسی تغییرات جهانی  در زمینه جغرافیای سیاسی و مسائل متقابل در راستای همکاری ها میان دو کشور و روابط علوم انسانیدر دستور کار دیدارهای این مراسم قرار دارد. لازم به ذکر است که سرکار خانم دکتر زهرا محمدی، عضو هیئت علمی گروه زبان و ادبیات روسی در دانشکده زبانها و ادبیات خارجی دانشگاه تهران، نماینده این بنیاد در تهران می باشد. بنیاد "روسکی میر" با دستور ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه در تاریخ 21 ژوئن 2007 تاسیس گردید. عمومیت بخشیدن زبان روسی، که یکی از ارزش های ملی روسی و عنصری مهم در فرهنگ روسیه و جهان است، و همچنین حمایت از برنامه های آموزش زبان روسی هم در خود فدراسیون روسیه و هم در خارج از کشور جز اهداف این بنیاد است. در ایدئولوژی این بنیاد آمده است : "روسکی میر" نه تنها به شهروندان روسی و روس زبانان، بلکه به همه افراد خارجی که در حال یادگیری و یا آموزش زبان روسی هستند، تعلق دارد. ضمن تاسیس "روسکی میر" به عنوان یک پروژه جهانی، روسیه در تلاش برای بدست آوردن هویتی جدید، قابلیتهای نوین برای همکاری های تاثیرگذار با جهان، و بدست آوردن فرصت هایی برای توسعه خود است. پایان خبر/   ]]> روسیه و اروپای شرقی Sun, 16 Apr 2017 05:14:21 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/news/3135/بنیاد-روسکی-میر-امروز-27-فروردین-ماه-تهران-افتتاح-می-شود مثلث سرنوشت ساز؛ چگونه روسیه در مسئله خاورمیانه خود را میان ایران و اسرائیل قرار می دهد؟ http://www.iras.ir/fa/doc/note/3130/مثلث-سرنوشت-ساز-چگونه-روسیه-مسئله-خاورمیانه-خود-میان-ایران-اسرائیل-قرار-می-دهد ایراس: بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، در سفر خود به کرملین (9 مارس) نگرانی بسیار اسرائیل را به میزبان خود، رئیس جمهور ولادیمیر پوتین، در مورد گزارش های دریافتی مبنی بر این ابراز کرد که ایران به دنبال آن است تا نیروی دریایی خود را در ساحل دریای مدیترانه سوریه و حزب الله و دیگر نیروهای طرفدار ایران را در نزدیکی بلندی های جولان مستقر نماید.   این چهارمین سفر نتانیاهو به مسکو در طی 18 ماه گذشته محسوب می شود. نتانیاهو و پوتین روابط نزدیکی با هم دارند و اغلب با یکدیگر تلفنی صحبت می کنند. در طول سال ها مقامات روسیه و اسرائیل آموخته اند یکدیگر را به خوبی درک کنند. با این حال، همان طور که سخنگوی پوتین بعد از این جلسه اعلام کرد هیچ تصمیمی اتخاذ نشد که البته چنین قراری هم نبود.   در زمان استقبال رهبر روسیه از نخست وزیر اسرائیل، ناوگان خزر نیروی دریایی روسیه میزبان ملوانان ایرانی بود که برای دیداری دوستانه وارد ماخاچ قلعه روسیه شده بودند. روسیه و ایران در سوریه متحدین نظامی به حساب می آیند. کشتی های روسی که موشک های کروز خود را از دریای خزر و از فراز خاک ایران به اهدافی در سوریه شلیک کردند در واقع توانمندی-های تازه خود را در اکتبر 2015 به نمایش گذاشتند. روس ها عملیات هوایی در سوریه را برعهده دارند و ایرانیان و نیروهای طرفدار آنها در کنار نیروهای دولتی سوریه بر روی زمین مبارزه می کنند.   با این اوصاف، مسکو چه مسیری را در پیش می گیرد؟ پس از تصرف شهر حلب در دسامبر گذشته، دیپلماسی به محور مذاکرات سوریه مبدل شد. روسیه اساساً پیروز این جنگ است و در حال حاضر به دنبال پیروزی در فرایند صلح است که البته کار چندان آسانی نیست. مسکو برای پیشرفت امور ابتدا ترکیه را به عنوان شریک اصلی در وادارسازی مخالفان سوریه به قبول آتش بس و پیوستن به مذاکرات در مورد حل و فصل سیاسی آینده سوریه به کار گرفت و پس از آن با تشکیل یک گروه سه تایی دیپلماتیک با حضور ترکیه و ایران از انجام این مذاکرات حمایت کرد. روسیه محلی را نیز برای برگزاری این گفتگوها در آستانه، قزاقستان، تعیین کرد که رهبر آن نورسلطان نظربایف شریک نزدیک پوتین به شمار می آید.   پوتین کاملاً از این امر آگاه است که دستیابی به صلح در سوریه مستلزم یافتن زمینه های مشترک میان احزاب سوریه و انجام اقدام بسیار پیچیده داد و ستد میان بازیگران منطقه ای درگیر است. مورد ترکیه بسیار گویا است. در اواخر سال 2015، سیاست-های مسکو در قبال سوریه در تقابل مستقیم با سیاست های آنکارا قرار داشت که این امر منجر به سرنگونی بمب افکن روسی توسط ترکیه گردید و سردی هفت ماهه ای بر روابط فیمابین حاکم شد. پس از نتانیاهو، این بار نوبت رئیس جمهور ترکیه رجب طیب اردوغان بود که برای نهایی کردن عادی سازی روابط ترکیه و روسیه به مسکو سفر کند (10 مارس). با انجام این کار، اردوغان به ناچار از خواسته خود مبنی بر کنار رفتن اسد از قدرت صرف نظر کرد و نقش محوری روسیه در سوریه را کاملاً به رسمیت شناخت. پوتین نیز نگرانی های امنیتی ترکیه را جدی گرفت.   در ماه اوت گذشته، پس از سفر آشتی جویانه اردوغان به سنت پترزبورگ، رهبر روسیه با حمله محدود ترکیه به شمال سوریه موافقت کرد که هدف آن جلوگیری از تشکیل منطقه کردنشینی در امتداد مرز ترکیه با سوریه بود. در ژانویه و فوریه سال جاری، نیروی هوایی روسیه اهداف داعش در الباب را جهت پشتیبانی از حمله ترکیه به این شهر بمباران کرد. در این ماه (مارس)، رؤسای ستاد نیروهای نظامی ترکیه و روسیه و رئیس ستاد مشترک ارتش امریکا برای هماهنگ سازی اقدامات نیروهای خود در آدانا، ترکیه، با یکدیگر ملاقات کردند. نیروهای امریکایی و روسی در فاصله چند کیلومتری از یکدیگر در شهر منبج مستقر هستند. با حمایت واشنگتن و مسکو از کردها، هر دو کشور به دنبال جلوگیری از ایجاد درگیری بین کردها و نیروهای دولتی ترکیه و سوریه هستند.   این مسأله هدف اصلی و رویکرد کلی روسیه را نشان می دهد. این کشور منابع و جاه طلبی لازم برای جانشینی امریکا به عنوان قدرت برتر خاورمیانه را ندارد - باری که برای خود امریکا نیز بیش از حد سنگین شده است. در عوض، مسکو به دنبال جایگاه میانجیگری است که روابط کارامدی با تمام طرفین درگیر دارد، اما در عین حال نمی خواهد مبدل به متحد یا مخالف تمام عیار هر یک از آنها گردد. موارد تعارض را می توان طبق شرایط مد نظر کرملین رفع نمود - مانند مورد ترکیه. اتحاد این کشور [با سایر کشورها] بنا به موقعیت و محدود است و قابل مقایسه با ناتو یا رابطه امریکا و اسرائیل نیست. حمایت روسیه از رئیس-جمهور بشار اسد مشروط است و ائتلاف آن با ایران نیز بنا به موقعیت صورت گرفته است.   روسیه ایران را بازیگری جدی و اغلب هدفمند تلقی می کند که نباید رفتار نسنجیده ای با آن داشت. در زمان تطابق منافع مسکو و تهران، این دو کشور تعامل سازنده ای با یکدیگر دارند. آنها 20 سال پیش با همکاری یکدیگر توانستند با ابزار دیپلماتیک توافق مورد مذاکره ای را برقرار کنند که به جنگ خونین داخلی تاجیکستان پایان داد. اوضاع این کشور از آن زمان معمولاً با ثبات بوده است. در سوریه، هر دو طرف مایلند به بشار اسد در دفاع از رژیم خود در برابر مخالفان مسلح کمک نمایند. اما همکاری آنها تا همین حد است.   روس ها که دستورکار منطقه گسترده تر تهران را ندارند، این مسأله را می پذیرند که ایران باید بخشی از حل و فصل بحران سوریه در کنار دیگر بازیگران منطقه از جمله عربستان سعودی باشد. آنها احتمالاً به اندازه کافی واقع گرا هستند تا درک کنند تهران مایل به حفظ نوعی ارتباط با نیروهای حزب الله است و روس ها این مسأله را نیز درک می کنند که حضور نظامی ایران و حزب الله در سوریه، به ویژه در نزدیکی بلندی های جولان، می تواند منبع بروز جنگ دائمی با اسرائیل گردد که این امر موجب تضعیف حل و فصل سیاسی مد نظر مسکو می شود که به شدت در تلاش است به آن دست یابد.   روسیه نظرات اسرائیل در مورد ایران را کاملاً نمی پذیرد. در نشست اخیر با نتانیاهو در آستانه تعطیلات پوریم (تعطیلات رسمی اسرائیل)، پوتین این مسأله را مطرح کرد که با ایران باید به طور معقول و بی طرفانه برخورد کرد. با این حال، این اقدام مسکو سابقه دارد که منافع امنیتی اسرائیل را جدی گرفته است. روسیه دیگر سیستم دفاع هوایی S-300 را به دمشق نمی دهد و در مورد حملات اسرائیل به اهداف حزب الله در داخل سوریه نیز اعتراضی نکرد و از زمان به کارگیری نیروی هوایی و پدافند هوایی خود در سوریه، از همان ابتدا با اسرائیل هماهنگ کرد تا حادثه ای بین نیروهای آنها پیش نیاید و تاکنون نیز این همکاری مؤثر بوده است.   منافع مسکو در سوریه مشروعیت بخشی به حضور نیروی دریایی و هوایی خود در این کشور پس از حل و فصل سیاسی بحران سوریه است. به رغم این که کماکان امکان نقض آتش بس وجود دارد، مبارزه علیه داعش شتاب گرفته است. با توجه به تداوم حضور عملیاتی نیروهای خارجی در سوریه، آینده این کشور نامشخص است. پس از حل و فصل این بحران، از نظر مسکو، تمام طرفین به استثنای روسیه که مجوز استقرار پایگاه را از دولت سوریه به دست آورده است باید این کشور را ترک کنند.   این پیش بیینی کاملاً غیر واقع بینانه است که روسیه به خاطر ایجاد روابط حسنه با دولت ترامپ یا حتی برقراری روابط بهتر با اسرائیل، ایران را کنار گذارد. روسیه کماکان به دنبال منافع خود در خاورمیانه خواهد بود که این امر مستلزم حفظ روابط کارآمد با تمام بازیگران بزرگ از جمله ایران است. با این حال، مسکو درک دقیقی از موارد موازنه حساس در منطقه نیز دارد که نباید مختل شود. از این نظر، روسیه وضعیت اسرائیل را کاملاً درک می کند.     نویسنده: دیمیتری ترنین - مدیر اجرایی بنیاد کارنگی در مسکو مترجم: شهرزاد مفتوح - کارشناس ارشد مطالعات بریتانیا از دانشکده مطالعات جهان، دانشگاه تهران     منبع اصلی: http://carnegie-mec.org/diwan/68257?lang=en  «آنچه در این گزارش آمده به معنی تایید محتوای تحلیل نویسنده از سوی "ايراس" نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليل گران غربی منتشر شده است»     ]]> ایران Mon, 10 Apr 2017 06:51:47 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3130/مثلث-سرنوشت-ساز-چگونه-روسیه-مسئله-خاورمیانه-خود-میان-ایران-اسرائیل-قرار-می-دهد نگاه تحلیل گران ارشد روس به حمله نظامی آمریکا به سوریه http://www.iras.ir/fa/doc/note/3127/نگاه-تحلیل-گران-ارشد-روس-حمله-نظامی-آمریکا-سوریه ایراس: آندری کارتونُف (مدیر و عضو هیئت رئیسه شورای اموربین الملل روسیه): بمباران امریکا در سوریه، گویای آغاز تقابل نظامی غیرمستقیم امریکا با روسیه در سوریه است که این امر مسکو را در شرایط بسیار دشواری قرار می‌دهد، همچنین زمینه نامطلوبی را برای سفر رکس تیلرسون وزیر امورخارجه امریکا به مسکو ایجاد کرده است.   احتمال برخورد بین روسیه و امریکا در سوریه افزایش یافته است، به این دلیل که این دو کشور بدون هماهنگی با یکدیگر، در یک قلمرو در حال انجام عملیات نظامی هستند. می‌توان گفت که دیگر، تقابل نظامی غیرمستقیم روسیه و امریکا آغاز شده است، چراکه امریکا به متحد روسیه حمله کرده و زیرساخت‌هایی را که تحت کنترل نیروهای بشار اسد قرار دارد مورد هدف قرار داده است.   به نقل از منابع آگاه، در پایگاه هوایی سوریه که مورد اصابت حملات موشکی امریکا قرار گرفت هواپیماهای روسیه نیز مستقر بودند. چنین اقداماتی از سوی واشنگتن ریسک تقابل مستقیم بین نیروهای دو کشور را افزایش می‌دهد. با این حال، این موضوع که این برخورد احتمالی، تا چه حد به جنگ جهانی سوم می‌انجامد یا نه، به مسئولیت رهبران شایسته برمی‌گردد.   علاوه بر این، این اتفاق، زمینه نامطلوبی برای سفر رکس تیلرسون وزیر امور خارجه امریکا به مسکو  ایجاد کرده، لذا زمینه نامطلوبی برای توسعه روابط امریکا و روسیه بوجود آورده است. واضح است که موضوع اصلی این دیدار به جای بحث در مورد زمینه‌های همکاری، اوضاع جاری در سوریه و اقدامی در جهت یافتن راه حلی به منظور کاستن از سطح تنش و درگیری و ممانعت از تشدید آن خواهد بود. از دیدگاه سیاسی و دیپلماتیک، مسکو در موقعیت دشواری  قرار گرفته است که در آن پیداکردن یک واکنش ممتاز نسبت به آنچه اتفاق افتاده (حمله موشکی امریکا در سوریه) دشوار است.   برای واکنش نسبت به این وضعیت، دو گزینه در پیش روی روسیه قرار دارد؛ گزینه نخست، ممکن است خط سیر سنتی روسیه ادامه یابد، مبنی بر این که حمله شیمیایی هیچ ارتباطی به دمشق ندارد و این که این امر، یک اقدام تحریک‌آمیز بوده است؛ همچنین ممانعت از صدور هرگونه قطعنامه در شورای امنیت سازمان ملل متحد؛ با این حال در این صورت، این مسئله قابل انکار نیست که امریکا به اقدام نظامی خود ادامه خواهد داد و چنین چیزی تهدید برخورد مستقیم  نظامی روسیه و امریکا در سوریه را با عواقب غیرقابل پیش بینی درپی خواهد داشت. اما گزینه دوم پیش روی روسیه، اذعان به ادعای غرب،  مبنی بر این که حمله شیمیایی  توسط قوای بشار اسد صورت گرفته و رژیم باید  نسبت به این  مسئله پاسخگو باشد، است. چنین موضعی از جانب روسیه بیانگر این خواهد بود که روسیه برای تسلیم بشار اسد آماده و با تغییر رژیم وی موافق است. در این صورت این سوال مطرح می‌شود که روسیه در تمام این سال‌ها در سوریه چه کاری انجام داده و نتایج حضور نظامی روسیه در آنجا چه بوده است.   این شرایط مستلزم مهارت سیاسی زیاد و انعطاف‌پذیری است تا از یک سو مواضعی که تاکنون در سوریه به دست آمده از دست نرود و از سوی دیگر، از دور جدید تنش امریکا و روسیه که در صورت بروز آن، نه تنها برای منطقه، بلکه برای کل مجموعه‌ی مناسبات دو کشور عواقب نامطلوبی در پی خواهد داشت، جلوگیری شود.   ولادیمیر یوسیف (رئیس بخش همگرایی اوراسیا وگسترش سازمان همکاری های شانگهای در موسسه مطالعات کشورهای CIS و رئیس مرکز تحقیقات اجتماعی- سیاسی روسیه) معتقد است: هدف نهایی تجاوز آمریکا به سوریه فشار بر چین در خلال ملاقات رییس جمهور این کشور از آمریکاست. به رغم تاثیر بسیار کم این اقدام، هدف حملات به پایگاه هوایی سوریه، با هدف نمایش قدرت بود. دلیل اصلی استفاده آمریکا از زور، ملاقات آینده با رهبر چین است. به عبارت دیگر، لازم بود پیام واضحی به چین ارسال شود مبنی بر اینکه ایالات متحده آماده استفاده از زور در هر جای جهان از جمله منطقه آسیا پاسیفیک است.   بر اساس اظهارات وزارت دفاع روسیه ایالات متحده 59 موشک تام هاوک به سمت سوریه پرتاب کرد  که از این میان 23 موشک به هدف اصابت کرد. این حمله، به یک انبار تجهیزات، یک ساختمان آموزشی، یک کافه تریا، یک ایستگاه رادار و شش هواپیمای میگ در آشیانه تعمیر و نگهداری آسیب زد. تاثیر این حمله نسبتا پایین بود؛ اما برای نشان دادن قدرت لازم بود و این قدرت نشان داده شد.   همزمان نتیجه حمله به سوریه می تواند هم در منطقه و هم در جهان متعدد باشد. تحقیری که از سوی آمریکا نسبت به حقوق بین الملل اعمال شد می تواند منجر به تلاشهای گسترده برای محدود کردن ایالات متحده و همچنین بازسازی برنامه‌های اتمی کشورهای مختلف شود. نتیجه این امر تسریع تلاش برای تحول در ظرفیت موشکی و هسته ای کره شمالی خواهد بود. تعدادی از کشورها نیز در مورد توسعه سلاحهای هسته ای فکر خواهند کرد تا ایالات متحده را محدود کنند. یکی از این کشورها می تواند ایران باشد.   ایوان تیموفیف (مدیر برنامه باشگاه والدای و شورای امور بین الملل روسیه): یکی از مهمترین موضوعات در مورد حمله به سوریه فقدان مدرک موثقی برای حمله شیمیایی و نادیده گرفتن کامل حقوق بین الملل است. در اینجا باید یک تحقیق کامل برای یافتن عامل حملات شیمیایی صورت می گرفت. این نگران کننده است که آمریکایی ها بدون هیچ تحقیقی در چارچوب نهادهای بین المللی و بدون اینکه حتی منتظر یک قطعنامه از سوی سازمان ملل در این موضوع باشند از قبل حمله کرده اند.   همکار ارشد باشگاه والدای روسیه (ریچارد ویتز، مدیر مرکز تحلیل سیاسی – نظامی انستیتو هادسن): حمله آمریکا به سوریه چرخش آشکار سیاست دونالد ترامپ در مورد سوریه است. تا همین اواخر به نظر می رسید که وی آماده شده بود مشروعیت حکومت اسد را بپذیرد و با روسیه برای حذف نیروهای تروریست در سوریه همکاری کند. در عین حال بمب گذاری سنت پترزبورگ هم انگیزه دیگری را برای همکاری روسیه و آمریکا بر ضد تروریسم فراهم کرد. اطلاعاتی که در مورد حمله شیمیایی برای ترامپ فراهم شد وی را مجبور به چنین واکنش تهاجمی کرد که همکاری بیشتر در سوریه را به شکل مذاکرات قبلی غیر ممکن ساخت. فرصت ها برای همکاری آمریکا، روسیه و اسد از بین رفته است و ما باید به دنبال راه جدیدی باشیم.   دیمیتری سوسلُف (مدیر برنامه کلوب «والدای»): امریکا برای روسیه شریک پیچیده و بسیار خطرناکی است. بمباران پایگاه هوایی شعیرات سوریه توسط امریکا با موشک های تام هاوک نشان دهنده رویداد برجسته ای در سیاست داخلی و خارجی دونالد ترامپ است.   از نظر سیاست داخلی، این اقدام پیروزی نهایی نظام حکومتی امریکا بر ترامپ است. اکنون می توان ادعا کرد دولت ترامپ به یک دولت معمول جمهری خواه تبدیل شده که تصمیمات کلیدی آن، توسط مایکل پنس معاون رئیس جمهور و جیمز متیس وزیر دفاع امریکا اتخاذ می شود و افراد نزدیک به ترامپ خود را کنار می کشند. به لحاظ سیاست خارجی حملات موشکی امریکا بیانگر این است که دولت فعلی تنها در پی اعمال سیاستی است که به نفع صاحبان قدرت جمهوری خواه امریکا  و به سبک «بوش» باشد یعنی با به حساب آوردن قدرت نظامی، با نادیده گرفتن دیدگاه و نظرات متحدان و شرکا و با بی اعتنایی به حقوق بین الملل.  دولت ترامپ با امتناع از  برخی مشاوره‌های قبلی به تنهایی درباره استفاده از قدرت نظامی تصمیم گیری خواهد کرد.  به این صورت، می‌توان بر فاکتورهایی از قبیل بدون ایدئولوژی بودن سیاست خارجی امریکا و دست برداشتن امریکا از تغییر رژیم در دیگر کشورها خط بطلان کشید. امریکا برای روسیه به شریکی پیجیده و بسیار خطرناک تبدیل شده است. حمله به پایگاه هوایی سوریه خطر تشدید رویارویی را در پی دارد. روابط امریکا و روسیه وخیم تر می شود و هردو کشور تقریبا در استفاده از قوای نظامی علیه یکدیگر توازن برقرار خواهند کرد. ضربه عظیمی به اعتماد روسیه نسبت به امریکا وارد شده است که حتی در زمان دولت اوباما چنین حدی از بی اعتمادی اتفاق نیفتاده بود. همکاری دو کشور در  سوریه در حال حاضر منتفی شده است. در اوکراین هم همه چیز قطع خواهد شد.   در سوریه نیروهای روسیه و سیستم های دفاع هوایی قدرتمندی حضور دارند. اگر اقدام نظامی علیه بشاراسد ادامه یابد، روسیه مجبور به اقدام متقابل خواهد شد تا از حاکمیت این کشور در برابر حملات متجاوزان دفاع نماید. می توان در انتظار شدیدترین رویارویی بین روسیه و امریکا بود که از زمان بحران کوبا در سال 1962 تا کنون بی سابقه بوده است. احتمال رویارویی نظامی مستقیم بین روسیه و امریکا که با روی کارآمدن دولت ترامپ اندک به نظر می آمد در حال حاضر بسیار قوت گرفته است.           در حال حاضر منطقی ترین اقدام می توانست شروع رایزنی های فشرده روسیه و امریکا  باشد همانند آنچه در سال 2013 در رابطه با مسئله سلاح های شیمیایی سوریه انجام شده بود. با این حال دولت ترامپ بعید است  اکنون به این امر تمایل داشته باشد و تا حد زیادی به سرزنش روسیه ادامه خواهد داد. واشنگتن پای مذاکره نخواهد آمد مگر با مبادله اطلاعات جاسوسی یا خلع سلاح شیمیایی.  برای روسیه دو راه وجود دارد یا باید تسلیم شود که قطعا با توجه به آنچه تاکنون در سوریه به دست آورده در حال حاضر غیرقابل قبول است و یا حفظ وضع موجود، یعنی دفاع از رژیم سوریه.  روسیه باید به سرعت حضور نظامی خود را در این کشور افزایش دهد و به امریکا بفهماند درصورتی که هواپیماهای امریکا در حریم هوایی سوریه ظاهرشوند، نیروی هوایی روسیه می‌تواند آنها را سرنگون نماید.     چنین موضع قاطع و محکمی می‌تواند  حرارت دولت ترامپ را فرونشاند، اما از سوی دیگر ممکن روسیه را در آستانه جنگ با امریکا قرار دهد.  و درست همانند سال 1962در شرایط یک رویارویی بسیار خطرناک روسیه ناگزیر به یافتن راه حل معقول تری خواهد بود. با این حال، با درنظرگرفتن قابل تحریک و غیرقابل پیش بینی بودن ترامپ، ممکن در اینجا روسیه کمی شانس بیاورد. احتمالا رکس تیلرسون وزیر امور خارجه امریکا هم گزینه های حل و فصل بحران سوریه را به مسکو خواهد آورد.        واسیلی کاشین (عضو ارشد مرکز مطالعات جامع اروپا و بین‌المللی  مدرسه عالی اقتصاد  و  پژوهشگر ارشد موسسه خاوردور آکامی علوم روسیه): سه هدف حمله هوایی ترامپ به سوریه امریکا با حمله موشکی با پایگاه هوایی سوریه سه هدف سیاسی داشت: به نمایش گذاشتن برتری قدرت خود، تلاش  برای ارعاب چین و خاتمه دادن به این سوء ظن‌ها مبنی بر اینکه روسیه روی دونالد ترامپ رئیس جمهور روسیه  نفوذ دارد. درواقع، اهمیت سیاسی این اقدام بیشتر از اهمیت  نظامی آن است. در وهله نخست به این دلیل که این  عملیات  توجهات بسیاری را به خود معطوف کرده چرا که این حمله بسیار سنگین بوده است، اما تلفات سوری ها نسبتا ناچیز بود. این امر  بیانگر این است که احتمال  وقوع چنین حمله ای از قبل پیش بینی شده است.     با مورد توجه قراردادن رفتار وزارت امور خارجه روسیه، روشن خواهد شد که روسیه احتمال زیادی برای این  حمله نظامی متصور بوده است. همچنین می دانیم که درباره این حمله هشدار هم، داده شده است. ظاهرا این پایگاه تا حد زیادی تخلیه شده بود.  ضمنا حتی معلوم نیست هواپیماهایی که ازبین رفته اند به لحاظ جنگی در وضعیت فعالی قرار داشتند یا خیر. باید درنظر داشت که قوای نظامی چنین کشورهایی همچون سوریه همواره تعداد قابل توجهی هواپیما در اختیار دارند که در وضعیت غیر پروازی قرار دارند، این هواپیما ها در پایگاه های هوایی مستقر هستند و به قدر امکان برای پرواز آماده می شوند و یا به عنوان ذخیره برای  تأمین قطعات یدکی هواپیماهای در حال پرواز مورد استفاده قرا می گیرند.      فعلا  اینگونه به نظر می آید که ضربه وارده دارای اهمیت نظامی خاصی است چراکه پایگاه هوایی سوریه تخریب شده است و تا مدتی امکان استفاده نیروهای نظامی سوریه از آن وجود ندارد که این امر می تواند به سرعت از جانب روسیه و ایران جبران شود.  اما چرا امریکاییها چنین حمله ای را صورت داده اند. در این باره باید گفت که امریکایی ها درصدد دستیابی به یک نتیجه و تأثیر سیاسی تضمیمن شده هستند. هدف می توانست مورد اصابت قرار بگیرد، حتی اگر سوری ها تلاش می کردند به سرعت این حملات را پوشش دهند.  دفع حمله این تعداد موشک به یک نقطه، بیش از حد دشوار است، بخصوص در شرایط موجود برای سوری ها عملا چنین اقدامی غیرممکن بوده است.   این بسیار گویاست که موشک های کروز در زمان دیدار ترامپ با شی جینگ پین رئیس جمهور چین پرتاب شده اند. از دیدگاه نظامی در صورت وقوع این اقدام چند روز بعد، پس از بازگشت شی جینگ پین به چین، چیزی نمی توانست مانع توقف سطح سروصدایی به راه افتاده شود. در واقع این اقدام امریکا در این زمان، برای رهبر چین حامل پیام هایی است.          امریکایی ها از مواضع چین در سوریه که در اصل به مواضع روسیه بسیار نزدیک است به خوبی آگاهند. البته چینی ها مواضع خود را تا این حد مثل روسیه روشن و صریح ابراز نمی کنند. به عقیده من، این اقدام امریکا  بروز سیاست ارعاب چین است که درکل با لفاظی های قبلی ترامپ و برخی از همراهان وی توام شده است. امریکا به این طریق قدرت احتمالی واکنش امریکا را در صورت وخامت اوضاع شمال شرق و جنوب شرق آسیا به چین نشان داده است.        درواقع چنین اقدامی برای ارعاب چین و تضعیف وجهه رهبر چین، بر روابط دوجانبه آنها تأثیر بسیار منفی خواهد نهاد. برای چینی ها سنت دیپلماسی، سنت انجام امور  به گونه ای است که در دیدارهای سطح بالا انجام می گیرد، لذا حداقل در ظاهر نمی بایست چنین اتفاق غیرمنتظره ای روی می داد. لازم بود که هماهنگی هایی به نمایش گذاشته شود.... توجه به این نکته که زمانی که رهبر چین به امریکا می آید و حضور وی با دستور حمله به کشور ثالث منعکس می شود- علی رغم اشراف امریکا به مواضع چین در قبال سوریه- این اقدام  برای روابط دوجانبه چین و امریبکا بسیار بد خواهد بود. در حال حاضر طرف چینی سعی خواهد کرد این اقدام را در حد یک حادثه تقلیل دهد، با این حال از این امر نتایج خاصی گرفته خواهد گرفت.     و بالاخره انگیزه دیگری که برای حمله هوایی امریکا قابل تصور است می تواند تمایل ترامپ برای خلاصی یافتن از اتهاماتی باشد که وی را تحت نفوذ روسیه معرفی می کنند. منظور صحبت هایی از این  دست است که «ترامپ تحت نفوذ پوتین قرار دارد یا اینکه سرویس های اطلاعاتی روسیه مدارک رسواکننده ای از وی در اختیار دارند که با آن می توانند بر وی تأثیر بگذارند.» به لحاظ حقوقی این حمله نمی تواند بر بررسی روابط مبارزات انتخاباتی ترامپ با روسیه تأثیری بگذارد، اما صحت وسقم  و اقناع کنندگی نسبت این اتهامات به شخص رئیس جمهور (امریکا) تا حد زیادی کاهش می یابد.      ]]> روسیه و اروپای شرقی Sat, 08 Apr 2017 09:15:44 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3127/نگاه-تحلیل-گران-ارشد-روس-حمله-نظامی-آمریکا-سوریه انفجار سنت پترزبورگ؛ علل و پیامدها http://www.iras.ir/fa/doc/note/3123/انفجار-سنت-پترزبورگ-علل-پیامدها ایراس: انفجار بمب قوی در سنت پترزبورگ، در شمال غربی روسیه که تا امروز حداقل چهارده کشته بر جا گذاشته است، بدترین حمله تروریستی در خارج از روسیه جنوبی از سال 2011 است که در جریان آن حمله انتحاری به فرودگاه دومادیدوای مسکو اتفاق افتاد و 37 نفر کشته شدند. روسیه با اینکه از سال گذشته در سوریه حضور نظامی فعالی داشته؛ اما برخلاف برخی از کشورهای اروپایی شاهد هیچ حمله تروریستی جدی نبوده است و از این رو حمله اخیر اولین مورد این چنینی است. البته از آنجا که تنها چند روز از حادثه گذشته است نمی‌توان تمام ابعاد این حادثه را به درستی دریافت. با این حال در این نوشتار تلاش شده است تا با توجه به آنچه در رسانه‌ها و سطوح مختلف جامعه روسیه مطرح می‌شود، علل و عوامل احتمالی و نیز پیامدهای این واقعه مورد بررسی قرار گیرد.   معمولا بعد از هر رشته اعتراضات خیابانی در روسیه و از جمله اعتراضات یکشنبه 26 مارس، این بحث مطرح می‌شود که به زودی حادثه‌ای رخ خواهد داد و با استناد به آن دولت روسیه آزادی‌ها را محدود و شروع به اعمال فشار بیشتر بر جامعه خواهد کرد. در واقع در این فرض که بیشتر از سوی گروه‌های به شدت مخالف دولت مطرح می‌شود، دستگاه‌های امنیتی روسیه خود عامل این قبیل حملات هستند. با این حال باید توجه داشت که روسیه از سال 2014 و بعد از اعمال تحریم‌های غرب در مساله کریمه به شدت دچار ریزش گردشگران خارجی شده است. وقوع حمله‌ای با این شدت در یکی از مهم‌ترین شهرهای توریستی روسیه و ناامن کردن شهرهای مهم در اوایل فصل ورود گردشگران به روسیه می‌تواند برای اقتصاد روسیه بسیار مخرب باشد. ضمن اینکه در بررسی هر بمبگذاری، قبل از هر چیز نحوه بمب‌گذاری مهم است که بر اساس اعلام مقامات امنیتی روسیه از نوع انتحاری بوده است. این امر، فرض مزبور را تا حد زیادی منتفی می‌کند.   مورد احتمالی دوم گروه‌های افراطی اسلامگرا هستند. از آنجا که حمله انتحاری بوده و فرد مظنون احتمالا یک شخص 23 ساله متولد قرقیزستان است که شهروندی روسیه را به دست آورده، می‌توان این فرض را جدی قلمداد کرد. البته در میان همین گروه‌ها نیز تفاوتهای بسیاری وجود دارد. اما در بسیاری از موارد این افراد در روسیه با عنوان اسلام‌گرایان تروریست یا حتی تحت عنوان کلی «قفقازی» شناسایی می‌شوند. در حال حاضر این عناوین می‌تواند شامل گروه‌های مبارز چچنی، گروه‌های تکفیری و داعش باشد و انتحاری بودن این حمله نیز می‌تواند بر قوت این فرضیه بیفزاید. در حال حاضر برخی گزارشهای غیر رسمی حکایت از آن دارد که «از هر خانه‌ای در چچن حداقل یک نفر به داعش پیوسته است» و مقامات امنیتی روسیه می‌گویند چند هزار جنگجوی اسلامگرا از روسیه و جمهوری های سابق شوروی در سوریه در حال جنگند. در چنین شرایطی است که دیگر نمی‌توان از فاصله بین شورشیان چچن با گرایش قومی و گروههای تکفیری سخن گفت و این گروهها در هم پیوند خورده‌اند.   از طرفی دخالت گروههای افراطی با توجه به حمله 24 مارس شبه نظامیان چچن به پایگاه نظامی گارد ملی این کشور در منطقه خودمختار چچن که منجر به کشته شدن 6 تن از این سربازان و تمام مهاجمان شد، می‌تواند تاییدی بر این فرض باشد. از زمان شروع حضور نظامی روسیه در سوریه در حمایت از دولت این کشور در سپتامبر 2015، تعدادی ویدئوی تبلیغاتی به وسیله شبه نظامیان داعش ساخته شده است که وعده انتقام از ولادیمیر پوتین و مردم روسیه را می‌دهد. در اکتبر 2015 یک هواپیمای روسی که از شرم‌الشیخ در مصر به سمت سنت پترزبورگ در پرواز بود بعد از یک انفجار سقوط کرد و بیش از 200 نفر کشته شدند. داعش مسئولیت این حمله را بر عهده گرفت. با این حال در مورد انفجار اخیر نکته مهم این است که هیچ یک از گروه‌های اسلامی افراطی، تکفیری و یا مبارزان چچنی مسئولیت این حمله را به عهده نگرفته‌اند و شواهدی نبوده که نشان دهد داعش یا گروه‌های شبه نظامی قفقاز شمالی پشت این حمله تروریستی بوده‌اند. این امر با شیوه گروه‌های مزبور تفاوت دارد. زیرا به‌ویژه در مورد مبارزان چچنی، آنها همیشه بلافاصله برای تهدید دولت مسئولیت حملات را به عهده می‌گیرند. در مورد داعش نیز معمولا این گروه‌ها برای نشان دادن و بیان هدفی این اقدام را انجام می‌دهند و برای ایجاد رعب و وحشت به سرعت آن را اعلام می‌کنند. از این رو واقعا نمی‌توان به درستی دریافت که چه شخص یا گروهی پشت این حملات قرار داشته است. این عدم پذیرش مسئولیت البته مزایایی نیز دارد و به زعم اقدام‌کنندگان موجب می‌شود نیروهای امنیتی روسیه نتوانند به طور دقیق بر عاملان تمرکز کنند و راه برای حملات بعدی باز می‌شود.   واقعیت این است که تدابیر امنیتی در روسیه چندان جدی نیست و احتمال وقوع مجدد حوادثی از این دست حتی در مسکو وجود دارد. با وجود اینکه روسیه همواره از نظر سخت‌گیری‌های امنیتی مورد اتهام قرار داشته اما در موارد متعددی خلاءهای امنیتی در شهرهای مهم این کشور مشهود است. در متروی مسکو با وجود نصب سنسورها و گیت‌های حفاظتی برخی افراد از این گیت‌ها عبور نمی‌کنند و نظارت چندانی بر این مساله وجود ندارد. ضمن اینکه با وجود آنکه در هنگام حمل بسته‌های بزرگ و یا حتی کوله‌پشتی‌های بزرگ از طریق مترو باید این وسایل مورد بازرسی قرار گیرد؛ اما در مواردی ظاهر افراد موجب اعمال گزینشی قانون می‌شود. برای مثال چنانچه فردی با ظاهر مهاجرین کشورهای مشترک‌المنافع چنین بسته‌هایی را حمل کند قطعا مورد بازرسی قرار خواهد گرفت. در حالی که این قانون در مورد افراد با ظاهر اسلاو ممکن است نادیده گرفته شود. بنابراین متروها کماکان در معرض آسیب هستند.   برخی موارد دیگر نیز که ممکن است محتمل باشد، عبارتند از دستگاههای امنیتی مرتبط با کشورهای خارجی که منافعی در چچن و یا در حمایت کلی از گروههای اسلام‌گرای افراطی دارند. در محافل سیاسی منطقه خاورمیانه این مساله مدتهاست مطرح است که روسیه در کنار هدف قرار دادن گروه‌های شبه نظامی روس‌تبار در سوریه، به آرامی در حال نابود کردن مهره‌های کلیدی جنبش در برخی کشورهای منطقه است. تعدادی از چهره‌هایی که به نظر می‌رسد با شورشیان اسلامگرای چچن در ارتباط بودند، در ترورهایی که ظاهرا توسط سرویس اطلاعاتی روسیه انجام شده است، در استانبول کشته شدند. در فوریه 2014 برخی از دادستان‌های ترکیه که به پرونده قتل 4 چچنی از جمله علی اوسائف، نماینده امارت قفقاز در استانبول رسیدگی می‌کردند، دولت روسیه را متهم کردند که رهبران مخالف چچنیِ ساکن کشورهای دیگر را ترور می‌کند. اگرچه امارات قفقاز از سوی روسیه و آمریکا به عنوان گروه تروریستی شناخته شده است، اما این گروه مورد حمایت برخی از کشورهای عربی منطقه است و با توجه به اینکه تاکنون هیچ گروهی رسما مسئولیت این حملات را به عهده نگرفته، احتمال دخالت مستقیم و بی‌واسطه این کشورها نیز وجود دارد.   علاوه بر پرداختن به علل این انفجارها، مساله مهم دیگر نتایج و پیامدهای این حوادث است. اگر انفجارهای سالهای قبل شکستی برای سیاست پوتین در مبارزه با تروریسم بویژه از طریق اعمال سیاست‌های سختگیرانه و ضد حقوق بشری ارزیابی می‌شد، این حادثه شاهدی است بر این که روسیه راه درستی را در سوریه و خاورمیانه برگزیده و تروریسم تهدیدی جدی برای این کشور است. از طرفی محل و زمان وقوع انفجار نیز می‌تواند حاکی از انتقام‌گیری و اشاره‌ای به پوتین و سیاست‌های وی باشد که در مورد چنین حمله شدیدی به احتمال قوی سیاست خارجی وی را هدف قرار داده است؛ زیرا حمله در شهر زادگاه وی و در زمان حضور وی در سنت پترزبورگ رخ داد.   تاثیر این بمب‌گذاری بر سیاست‌های داخلی روسیه نیز تا حد زیادی مشخص است. این حادثه موجب سختگیری بیشتر هم در چچن و هم در داخل روسیه خواهد شد. در این روند، مسئولیت حوادث تروریستی به طور مستقیم به مسلمانان افراطی باز می‌گردد و پیامد عملی آن احتمالا تشدید کنترل‌ها بر مسلمانان، خارجی ها و مناطق جدایی‌طلب خواهد بود. در سطح جامعه و از سوی مردم نیز، احتمالا هراس هرچه بیشتر از خارجی ها و مهاجران، حملات بیشتر به اقلیت‌ها، قفقازی‌ها و سایر غیر‌روس‌ها و ذهنیت ترس و تنفر از مسلمانان رواج خواهد یافت. برای مثال، حتی هم اکنون نیز در بسیاری از آگهی‌های اجاره منزل در مسکو نوشته شده است که واحد مسکونی مزبور به اسلاوها اجاره داده می‌شود. این حوادث بالطبع حمایت گروهی از مردم برای سختگیری‌ها و کاهش آزادی‌ها را به بهانه تامین امنیت در پی خواهد داشت. تشدید تدابیر امنیتی و نظارت پلیس، فشار بیشتر بر مطبوعات و سازمان های غیردولتی، نظارت بر اینترنت و تحکیم جایگاه ولادیمیر پوتین نیز می‌تواند از نتایج بعدی این واقعه باشد.   ]]> روسیه و اروپای شرقی Thu, 06 Apr 2017 08:27:31 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3123/انفجار-سنت-پترزبورگ-علل-پیامدها اعتراضات مدنی در روسیه؛ آینده و چالش‌های پیش رو http://www.iras.ir/fa/doc/note/3122/اعتراضات-مدنی-روسیه-آینده-چالش-های-پیش-رو ایراس: یکشنبه 26 مارس شهرهای روسیه شاهد یک رشته تظاهرات اعتراض‌آمیز بود که در اعتراض به فساد برگزار شد. این اعتراضات به دعوت آلکسی ناوالنی، وبلاگ‌نویس منتقد کرملین انجام شد و حدود صد شهر روسیه را در بر گرفت. در جریان این اعتراضات، به گفته مقامات پلیس 500 نفر و به گفته منابع مرتبط با مخالفان حدود 1000 نفر بازداشت شدند. با توجه به نزدیک بودن انتخابات ریاست جمهوری روسیه، از هم اکنون این بحث در محافل سیاسی روسیه مطرح شده است که آیا این اعتراضات ادامه خواهد یافت؟ علل واقعی این اعتراضات چه بوده و تا چه حد می‌تواند در جامعه روسیه پایدار و موثر باشد؟ متن پیش رو، با هدف پاسخگویی به بخشی از این پرسش ها، نگاهی داشته است به کم و کیف این اعتراضات و روندهای منجر به آن و نیز به بررسی آینده این اعتراضات و موانع آن پیش روی آن پرداخته است.   چگونگی و علل رویدادهای 26 مارس تظاهرات در مسکو در خیابان «تورسکایا» که یکی از خیابان های اصلی مسکو است و از دیوارهای کرملین شروع می‌شود آغاز شد. راهپیمایی در مسکو به شکل قدم زدن همگانی در طول یک خیابان مهم بود تا بر ممنوعیت راهپیمایی غلبه کنند. حدود 100 تظاهرات مشابه از ولادی‌وستوک در شرق تا کالینینگراد در غرب برگزار شد و البته همه این راهپیمایی‌ها - به جز در 17 شهر - غیر قانونی اعلام شد. بزرگترین تجمعات در شهرهای نووسیبیرسک، تومسک، سنت پطرزبورگ، ایرکوتسک، کراسنودار، چلیابینسک و یکاترینبورگ برگزار شد و در برخی از این شهرها نیز افرادی بازداشت شدند. البته در مورد تعداد افراد شرکت‌کننده و تعداد افراد بازداشتی اختلاف نظر وجود دارد. برای مثال وزارت کشور روسیه تعداد حاضران را بین 7 تا 8 هزار تخمین زد. اما بنیاد ضد فساد ناوالنی تعداد افراد تظاهرکننده در مسکو را 25 تا 30 هزار نفر و در کل کشور حداقل 150 هزار نفر تخمین زد. از طرفی مقامات روسیه تعداد بازداشتی ها را 500 نفر اعلام کردند؛ در حالی که منابع غیر دولتی اعلام کردند بین 700 تا 1000 نفر فقط در مسکو بازداشت شدند. با این حال جمعیت شرکت‌کننده بزرگترین میزان جمعیت معترض بعد از مجموعه اعتراضات سالهای 2011 و 2012 بود. شعارهای تظاهرکنندگان نیز مجموعی از تقاضاهای متفاوت بود و اگرچه اعتراضات اولیه درصدد استعفای مدودف بود؛ اما بازداشت‌ها با شعارهای بر ضد پوتین مواجه شد. اما این بار برخلاف راهپیمایی‌های قبلی افراد به جای تکان دادن پرچم‌ها و بنرهای بزرگ ضدحکومتی محتاطانه‌تر عمل کردند؛ مثلا عده‌ای پرچم روسیه را تکان دادند و مخالفت با پوتین را در لفافه نشان دادند و برخی نیز علائمی از اردک‌ها را حمل می‌کردند که به راحتی قابل مخفی‌کردن بود.   علت اصلی اعتراضات مساله فساد در روسیه بود. بر اساس گزارش سال 2016 سازمان شفافیت بین‌المللی درباره شاخص فساد در کشورهای مختلف، روسیه با 29 امتیاز، از میان 174 کشور در جایگاه 131 قرار گرفته است. براساس این امتیازبندی که از صفر تا صد است کشوری که امتیاز صفر دارد بیشترین میزان فساد و کشوری که امتیاز صد دارد کمترین فساد را دارد. در واقع بعد از اینکه پارلمان، که حزب روسیه متحد – حزب وفادار به ولادیمیر پوتین؛ رییس جمهور روسیه - در آن اکثریت را دارد، درخواست تحقیق درباره اتهام فساد مقامات ارشد دولتی را نادیده گرفت، ناوالنی خواستار راهپیمایی شد. همچنین در گزارشی که 2 مارس از سوی ناوالنی و بنیاد ضد فساد وی منتشر شد، ناوالنی گفت که مدودف دارایی‌هایی شامل قطعات بزرگ زمین در مناطقی که در آینده پر تقاضا خواهند بود، کشتی‌های تفریحی لوکس، مجتمع‌های کشاورزی، آپارتمان‌ها، کارخانه‌های مشروب‌سازی در روسیه و سایر کشورها (از جمله باغ‌های انگور در توسکانی ایتالیا) در اختیار دارد. وی ادعا کرد که مدودف اینها را از پولی که بابت رشوه از الیگارش‌ها گرفته است و وام از بانک‌های دولتی خریداری کرده است. این ویدئو تقریبا 13 میلیون بازدید در یوتیوب داشته است. در خلال اعتراضات 26 مارس تعدادی از مردم اردک‌های لاستیکی در هوا تکان می‌دادند که اشاره‌ای بود به لانه اردک سفارشی مدودف در یکی از املاکش. سایرین نیز کفش‌های ورزشی قدیمی را به درختان آویزان می‌کردند که اشاره به تحقیقات ناوالنی درباره فساد و نیز تصاویر نخست‌وزیر داشت که بارها با کفش‌های ورزشی گران‌قیمت در رویدادهای عمومی منتشر شده است. شاید بتوان گفت در واقع محرک اصلی؛ نادیده گرفتن مردم عادی از سوی مدودیف بود.   اعتراضات 26 مارس؛ ویژگی‌ها و آموزه‌ها برای تحلیل این رخداد باید قبل از هر چیز اشاره کرد که این اعتراضات در همه ابعاد آن بسیار غیر منتظره بود و بار دیگر ناتوانی پیش بینی‌های سیاسی را در روسیه نشان داد. در 5 سال اخیر این بزرگترین - و از نظر جغرافیایی فراگیرترین- تجمع اعتراضی در روسیه و با بیشترین تعداد بازداشت بوده است. این چالشی بود برای دولت روسیه که همواره مخالفان خود را روشنفکران غربگرای ساکن پایتخت می‌داند. این در حالی بود که در مناطق مختلف روسیه در مواردی حتی اعتراضات و سخنرانی‌ها شدیدتر از پایتخت بود. علت آن است که در روسیه مناطق از همه مشکلات موجود در کشور رنج می‌برند و علاوه بر آن مشکلات خاص خود را نیز دارند. بسیاری از استان‌های روسیه که دارای ثروت و منابع طبیعی بسیار غنی هستند، بخش عمده‌ای از بودجه فدرال را تامین می‌کنند و در عین حال خود تا حد زیادی از عمران و آبادانی مسکو و مناطق نزدیک به پایتخت بی‌بهره‌اند.   نکته دوم حضور گسترده جوانان و حتی نوجوانان در این اعتراضات بود و این کاملا با سال 2012 متفاوت بود. این وضع حاکی از آن بود که نسل پوتین یا جوانان به دنیا آمده در دوره پوتین اعتراض دارند. ارزیابی کارشناسان از این پدیده بسته به اینکه چقدر به منابع قدرت نزدیک باشند متفاوت است. برای مثال برخی معتقدند این افراد «نسل جدید انقلابی» هستند و برخی نیز معتقدند برای این جوانان فرقی نمی‌کرد که چنین حرکتی یک گردهمایی اعتراضی باشد یا مثلا گردهمایی برای نوشیدن مشروبات الکلی! اما شاید واقع‌بینانه آن باشد که بپذیریم هر دو قشر در این تجمعات حضور داشتند. در این جمع نوجوانانی بودند که برای اولین بار در زندگی مفاهیم اعلام جرم و فساد را یاد می‌گرفتند. این افراد اگرچه با یکدیگر ناآشنا هستند؛ اما با هم مرتبطند. برای آنها لفاظی در مورد پدربزرگ‌ها و جنگ میهنی جواب نمی‌دهد و بسیار دور از دسترس است. بنابراین پلیس نمی‌دانست با این جوانانی که نمی‌ترسند باید چه کار کند؟ در واقع مهم این است که بدانیم نسل جدید در روسیه به سیاست کاری ندارند. آنها در حال گذران زندگی روزمره خود هستند. اما ناگهان جهان پیرامون آنها می‌شکند و می‌فهمند مالیات آنها یا والدین آنها صرف موارد غیر معقول می‌شود و این آنها را به خیابان می‌کشاند. با این حال اگر این انرژی با توده‌های مردم متحد نشود اعتراضات به حاشیه می‌رود. به هر حال چنین شکلی از حضور نسل جدید روسیه خوشایند کرملین نیست. اگرچه این نسل به شدت در شبکه‌های اجتماعی زندگی می‌کند، ولی ترس دولت روسیه از این است که این جوانان آماده تصمیم‌گیری هستند و این اعتراضات سندی است که کرملین باید برای انتخابات سال آینده جمعیت زیادی از جوانان و طبقات شهری را جلب کند.   نکته بعدی در مورد نقش تلویزیون و سایر وسایل ارتباطی در شکل‌گیری و پوشش اخبار است. در روسیه اگرچه تلویزیون همچنان پرنفوذترین وسیله ارتباط جمعی است؛ اما محدود بودن مخاطبان تلویزیون به افراد بالای 45 سال منجر به ایجاد لایه‌هایی از جمعیت و شکل‌گیری تصویری از جهان شده است که تلویزیون تقریبا در آن مشارکتی ندارد. در تظاهرات اخیر ناوالنی از طریق رسانه‌های اینترنتی از همه درخواست کرد و این موجب حضور جوانان شد. قبل از وی افرادی چون باریس نمتسوف و ولادیمیر میلوف معمولا از روش‌های قدیمی مثل پخش تراکت در خیابان استفاده می‌کردند و از این رو بیشتر افراد مسن‌تر در تجمعات حضور می‌یافتند. اما در مورد این تاثیر نباید اغراق کرد؛ زیرا به هر حال ترکیب جمعیت مثل همیشه ثابت بود و اگرچه شامل بسیاری از اقشار می‌شد؛ اما بسیاری را نیز در بر نمی‌گرفت.   در مورد پوشش خبری باید گفت این اعتراضات تقریبا به طور کامل از سوی کانال های تلویزیونی نادیده گرفته شد. سخنگوی کرملین دیمیتری پسکوف وقتی درباره عدم پوشش خبری از سوی تلویزیون مورد سوال قرار گرفت ایجاد محدودیت برای پوشش خبری را انکار کرد. وی اعلام کرد: «ما سیاست‌های شبکه‌های تلویزیونی را تعیین نمی‌کنیم. آنها چیزی را نشان می‌دهند که فکر می‌کنند مهم است. راه‌های زیادی برای کسب اطلاعات وجود دارد. پس درست نیست بگوییم اطلاعات محدود شده است». در برنامه‌های عصر یکشنبه که معمولا بیشترین بیننده را دارند، فقط ولادیمیر سالاویف در واقع در یک کانال فدرال و در برنامه خود با عنوان «عصر یکشنبه» به این مساله پرداخت و توضیح داد که آیا ارزش دارد در مورد این اعتراضات خیابانی به طور افراطی بحث شود یا باید منتظر بود و اظهار داشت به نظر او تامل کردن در این باره بهتر است؛ زیرا این بحث اگرچه داغ است؛ ولی ضروری نیست و بعدا باید به آن پرداخت. وی به هیچ عنوان نامی از آلکسی ناوالنی نبرد؛ اما گفت که کسانی که در سال 2011 از اعتراضات پشتیبانی می‌کردند در سال 2017 به خیابانها نیامدند یا حداقل تعداد آنها زیاد نبود. اما تعداد زیادی از افراد جوان بودند و این نشان می‌دهد که ما در حال از دست دادن ایدئولوژی هستیم. اما برعکس این خبر در همه روزنامه‌ها پوشش یافت. در برخی روزنامه‌های مسکو این خبر در روز دوشنبه در صفحات اول روزنامه‌ها ظاهر شد. برای مثال در راس بیزنس کانسالتینگ، ودوموستی، کامرسانت، نزاویسیمایا گازتا و ماسکوفسکی کامسامولتس در صفحه اول به آن پرداخته شد. در کامسامولسکایا پراودا در صفحه 4 به آن پرداخته شد و در راسیسکایا گازتا و ایزوستیا به آن توجهی نشد. در سایت یاندکس نیز خبری در صدر عناوین مشاهده نشد و این سایت رسما پاسخ داد که اخبار مهمتری در طول روز وجود داشته و اعلام اخبار کاملا بر اساس الگوریتم است و نه بر اساس کنترل اخبار.   اعتراضات در روسیه؛ موانع و دورنما مهم‌ترین نکته در مورد آینده اعتراضات این است که بدانیم این اعتراضات به خاطر شخص ناوالنی نبود؛ بلکه برضد فساد بود. وی نیز با در نظر گرفتن این نکته در یک توییت بعد از دستگیریش از تظاهرکنندگان خواست به اعتراضشان ادامه دهند و گفت که «موضوع امروز ما مبارزه بر ضد فساد است و نه آزادی من». در واقع دلایل اعتراضات 2011 همچنان وجود دارند و شامل نارضایتی از وضع موجود و سیستم سیاسی اقتصادی هستند. با این حال چنانکه در سطور بالا گفته شد این جمعیت جوان تمایلات متغیری دارند. از فردای اعتراضات آنها غرق در شبکه‌های اجتماعی و سرگرمی‌های خاص خود شدند تا وقتی ناوالنی یا حتی شخص دیگری فرصت جدیدی ایجاد کند و دوباره بیایند. با این حال آنها تصادفا با اردک و کتانی به خیابان‌ها نیامدند؛ بلکه ناوالنی توجه آنها را به این دو سوژه و اعتراض متمرکز کرد. البته عامل محدودکننده برای این جوانان آن است که اگر آنها حکم تعلیقی بگیرند برای سالها از کار محروم می‌شوند.   در مورد ناوالنی باید گفت وی از زمان تظاهرات ضد دولتی در سال 2011 بیشتر شناخته شد. ناوالنی قصد خود را برای شرکت در انتخابات 2018 اعلام کرده است. اما مطابق با قانون روسیه کسی که محکومیت جنایی داشته باشد نمی‌تواند در انتخابات برای برعهده گرفتن مسئولیت‌های عمومی کاندیدا شود. این در حالیست که در ماه فوریه وی به جرم اختلاس محکوم شد که البته محاکمه مجدد به خاطر پرونده‌ای از سال 2013 بود. حکم وی معلق شده بود؛ اما ممکن است به دلیل محکومیت روز دوشنبه وی، حکم تعلیق شده نیز اجرا و وی زندانی شود. البته در سال 2013 وقتی ناوالنی در بازداشت بود و فرض بر این بود که وی حکم طولانی‌مدتی بگیرد، صبح روز بعد از بازداشت همان دادستان روز قبل گفت که دادخواست را بر علیه وی تغییر داده و وی در زندان نمی‌ماند؛ بلکه حکم مشروط می‌گیرد که این نشان می‌دهد در داخل دولت روسیه نیز دیدگاه‌ها راجع به نحوه برخورد با وی متفاوت است. به هر حال سیاست ناوالنی این بوده است که به جای حمله مستقیم به پوتین که در شهرهای دیگر روسیه - غیر از مسکو- محبوب است، تمرکز خود را بر نشان دادن فساد گذاشته است؛ امری که حتی برای طرفداران پوتین نیز هشداردهنده است. جملات کلیدی وی همواره این بوده که در این کشور پول وجود دارد و شخصی در راس قرار دارد که به مردم می‌گوید پولی در کار نیست؛ ولی خودش از این منابع مالی استفاده می‌کند. هیچ کس قبلا به تنهایی برای کرملین چالش جدی ایجاد نکرده بود و در واقع این کیفیت جدید از سیاست در حال وقوع است که کرملین را نگران می‌کند. وی قوانین تنظیم‌شده توسط پوتین را نادیده می‌گیرد و در این مورد خاص به هیچ وجه شبیه یاولینسکی و یا زیوگانف نیست. پوتین احتمالا درصدد یک دوره ریاست جمهوری دیگر است و در زمان نخست‌وزیری و ریاست جمهوری‌اش به جز ناوالنی و بنیاد ضد فساد وی مخالف سازماندهی‌شده قابل اعتنایی نداشته است. البته باید در نظر داشت که حتی اگر ناوالنی وارد رقابت‌های انتخاباتی شود شانس بسیار کمی برای پیروزی دارد؛ اما حضور وی پایانی بر رقابت‌های طرح‌ریزی شده انتخاباتی است که از سال 2000 در جریان بوده است.   به هر حال سیاست مهم روسیه محدود کردن اعتراضات و تجمعات بوده و این سیاست از سال 2012 آغاز شده و از سال 2014 و با اعمال تحریم‌های غرب علیه روسیه تشدید شده است. البته در مورد این محدودیت‌ها نکته مهم این است که اگرچه در جامعه روسیه نیز مانند بسیاری از کشورها افراد کنترل می‌شوند، ولی این کنترل همراه با وحشت نیست. در روز تجمع نیز حضور پلیس گسترده بود؛ در حالی که تظاهرات مسالمت‌جویانه باقی ماند. مساله اصلی این است که از نظر کرملین افراد باید وفادار باشند و از خود ابتکار عمل نداشته باشند. این به آن معنا نیست که آنها باید همیشه به وفاداری خود شهادت بدهند؛ بلکه هر وقت لازم است باید وفادار باشند و در سایر اوقات نیز نباید برای حکومت مشکلی ایجاد کنند و ابتکار عمل‌های ناخوشایند نشان بدهند. با چنین درکی می‌توان فهمید که تظاهرات اخیر برای دولت روسیه ناخوشایند بوده است و از هم اکنون تلاش می‌کند برگزارکنندگان را به براندازی متهم کند. سخنگوی کاخ کرملین نیز در واکنش به تظاهرات اعلام کرده بود که بسیاری از جوانان به دلیل مشوق‌های مالی که به آنها پیشنهاد شده بود در راهپیمایی حضور داشتند. اما مقامات روسیه هم با این شرایط از قبل آشنا هستند و می‌دانند چگونه با آن مقابله کنند. سرکوب با هدف امنیت محتمل‌ترین راه در شرایط اخیر است که بعد از اعتراضات 2011 و 2012 هم کارآمد بود. مشخص است که مدودیف به سرعت کنار گذاشته نمی‌شود. اما اگر وی اشتباه دیگری کند ممکن است برکنار شود. ولی این برکناری بدون وجود سایر شرایط و تنها به خاطر اعتراضات ممکن نیست. نکته آخر اینکه با وجود پیش‌بینی ناپذیری سیاست در روسیه، در بررسی این اعتراضات نباید دچار توهم شد. روسیه نظام سیاسی بسیار قوی و منابع قوی و متنوعی از اطلاعات دارد و بخش عمده‌ای از جمعیت کشور از دولت حمایت می‌کنند. کما اینکه اعتراضات اخیر تنها با تمرکز بر «فساد» توانست تا حدی گسترده شود و دلایل سیاسی فعلا نمی‌تواند مخاطبی در میان مردم روسیه داشته باشد.     نویسنده: فاطمه عطری سنگری - دانشجوی دکترای مطالعات منطقه ای در دانشگاه دوستی ملل مسکو     ]]> روسیه و اروپای شرقی Wed, 05 Apr 2017 10:19:10 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3122/اعتراضات-مدنی-روسیه-آینده-چالش-های-پیش-رو جایگاه ایران در سیاست خارجی روسیه؛ تحولات و روندهای جدید http://www.iras.ir/fa/doc/note/3121/جایگاه-ایران-سیاست-خارجی-روسیه-تحولات-روندهای-جدید ایراس: دونالد ترامپ رییس جمهور جدید آمریکا از آغاز حضور در فعالیت‌های سیاسی دو موضع‌گیری را هم­زمان دنبال کرد: ابراز دشمنی نسبت به ایران و ابراز تمایل به گسترش روابط با روسیه. به نظر می‌رسد مهم‌ترین هدف وی از این سیاست نه واقعا تمایل به دوستی با روسیه بوده و نه عزم و اراده به دشمنی با ایران؛ بلکه وی به دنبال ایجاد شکاف بین ایران و روسیه بود. با توجه به این مواضع، دیدگاه‌های مختلفی درباره آینده روابط ایران و روسیه مطرح شده است. برخی از این دیدگاه‌ها بدبینانه به آینده روابط دو کشور می‌نگرند و این احتمال را مطرح می‌کنند که روسیه در ازای بهبود روابط با آمریکا همکاری خود را با ایران کاهش دهد و یا حتی ایران را وجه‌المصالحه بهبود روابط با آمریکا قرار دهد. در مقابل برخی نیز با اشاره به بعد استراتژیک همکاری‌های دو کشور این گزینه را بعید می‌دانند. این در حالی است که سفر اخیر رییس جمهور ایران به روسیه دورنمای جدیدی از روابط بین دو کشور گشوده است. اگرچه منطقه خاورمیانه و بازیگران آن به شدت در حال تغییر و تحول هستند، اما می‌توان به الگویی برای تبیین روابط دو کشور رسید. نوشته حاضر در پی ارزیابی جایگاه ایران در سیاست خارجی روسیه با هدف اعتبارسنجی دیدگاه‌های بالاست.   اهمیت ایران در سیاست خارجی روسیه بخشی از اهمیت ایران در سیاست خارجی روسیه ناشی از نزدیکی جغرافیایی دو کشور است. روسیه نسبت به اوضاع کشورهای پیرامون خود از جمله در آسیای میانه و قفقاز بسیار حساس است و با توجه به همسایگی ایران با این مناطق و نیز همسایگی دو کشور در منطقه خزر طبیعی است که مسکو اهمیت ویژه‌ای به روابط با ایران دهد. با پیروزی انقلاب اسلامی ایران و افزایش نفوذ ایران در مناطق همجوار، نگاه مسکو به ایران به‌تدریج تغییر کرد. اکنون روسیه ایران را کشوری می‌داند که نه مانند قرن 19 حوزه نفوذ بریتانیا و روسیه است و نه همچون سال‌های 1950 تا 1970 تحت نفوذ آمریکاست. بلکه کشوری مستقل است که نفوذ آن از مدیترانه تا افغانستان ادامه دارد و روسیه صرف‌نظر از اینکه چه دولتی در ایران روی کار باشد به این کشور نیاز دارد. مسکو به خوبی آگاه است که اگرچه ایران تنها دولت غیرعرب منطقه است که در میان کشورهای عربی احاطه شده است اما مسائل منطقه بدون جلب نظر ایران حل نمی‌شوند (1). اشاره دو طرف به ادامه همکاری در مسائل مربوط به خاورمیانه و شمال آفریقا در بیانیه پایانی دیدار روسای جمهور دو کشور در مسکو نیز حاکی از همین آگاهی در سیاست خارجی روسیه است.   در عرصه بین‌المللی نیز مخالفت با برتری‌طلبی آمریکا سیاست مشترک هر دو کشور است. رهبران هر دو کشور با اعمال تحریم‌های آمریکا مخالفند. همچنین در حالیکه ایران سعی می‌کند نفوذ آمریکا را در سطح منطقه غرب آسیا محدود کند، روسیه نیز می‌کوشد در عرصه بین‌المللی با نفوذ آمریکا مقابله کند. از این رو در دیدار اخیر روسای جمهور دو کشور نیز مساله تقویت سازمان ملل و پرهیز از یکجانبه‌گرایی و نیز مساله مخالفت با تحریم‌های یکجانبه از سوی آمریکا مورد تاکید قرار گرفت. از سوی دیگر روابط خوب با ایران نشان می‌دهد که روسیه موضع منفی در برابر اسلام ندارد. عدم دخالت ایران در مساله چچن در سال 2005 به تقویت چنین نگرشی در میان مقامات روس کمک کرد (2)، در حالیکه فعالیت‌های مذهبی کشورهای حاشیه خلیج فارس و یا ترکیه در مناطق مسلمان‌نشین روسیه موجب نگرانی این کشور است.   با این وجود اهمیت ایران در سیاست خارجی روسیه بیش از هر چیز نتیجه همکاری‌های دو کشور در سوریه است. در دکترین سیاست خارجی جدید روسیه برای اولین بار از ایران نام برده شد و این اقدام را نمی‌توان بی‌ارتباط با همکاری‌های دو کشور در سوریه دانست. بنابراین می‌توان حدس زد که آینده روابط دو کشور بیش از هرچیز متاثر از مساله سوریه خواهد بود. با آغاز مذاکرات صلح سوریه همکاری دو کشور از بعد دیگری نیز اهمیت پیدا کرده است و آن ایجاد توازن با ترکیه است. از نظر روسیه ایران و ترکیه پایه‌های اصلی صلح در سوریه را تشکیل می‌دهند. بنابراین مسکو به شدت بر ایجاد توافق و تعدیل مواضع این دو کشور متمرکز شده است. این در حالی است که آنکارا در سوریه اهدافی دارد که موجب شده است این کشور حتی قادر به جلب حمایت قاطع آمریکا نباشد. دخالت در شمال عراق در کنار ورود به بخش‌هایی از خاک سوریه مانند الباب، ترکیه را تبدیل به کشوری غیر قابل پیش‌بینی کرده است. آنکارا  بیش از هر چیز درصدد ممانعت از قدرت گرفتن کردها در سوریه است. در حالیکه روسیه خواهان دخالت کردها در روندهای سیاسی آینده است. با این وجود مسکو ناگزیر به دخالت دادن حداقل یکی از کشورهای حامی مخالفان در روند صلح است و در حال حاضر این کشور به دلایل مختلف ترکیه را بر کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس ترجیح داده است. در چنین شرایطی تنها همکاری مسکو و تهران ممکن است مواضع آنکارا را تعدیل کند. در واقع با وجود بهبود روابط روسیه با ترکیه در ماه‌های اخیر و با در نظر داشتن درگیری‌های اخیر ترکیه و اروپا که می‌تواند برای روسیه تا حدی وسوسه‌انگیز باشد، اما باید توجه داشت که مسکو نمی‌تواند بنای سیاست خارجی خود در منطقه را بر روی ترکیه ‌مستحکم کند. شاید بتوان کسب منافع اقتصادی و حفظ سیاست واسطه‌گری روسیه را توجیه محکم‌تری در تبیین روابط اخیر دو کشور در نظر گرفت. زیرا ترکیه در سال‌های اخیر یک نوع سیاست خارجی سیال داشته که در خلال آن با بسیاری از کشورهای جهان از جمله روسیه، اروپا، اسراییل و کشورهای منطقه دچار چالش و البته ترمیم مناسبات شده است. ضمن اینکه در دوره بعد از کودتای 2016، تحولات درونی ترکیه نیز وضعیت این کشور را در آینده مبهم جلوه داده است.   به جز سوریه، ایران در سایر کشورهای منطقه نیز نفوذ گسترده‌ای دارد. این در حالی است که روسیه در سال‌های اخیر و به‌خصوص بعد از تحریم‌های آمریکا می‌کوشد نقش خود را به عنوان یک ابر قدرت نشان دهد و غرب را متقاعد کند که نمی‌توان روسیه را منزوی کرد. به نظر می‌رسد تجربه سوریه، مسکو را متمایل کرده است که در سایر کشورهای منطقه نیز بخت خود را برای حضور گسترده‌تر امتحان کند. برای مثال در یمن نیروهای علی عبدالله صالح و نیز حوثی‌ها خواهان مشارکت بیشتر روسیه در این کشور هستند و حتی در آگوست 2016 علی عبدلله صالح در گفتگو با شبکه دولتی روسیه 24 پیشنهاد دسترسی روسیه به پایگاه‌های هوایی و دریایی یمن را مطرح کرد (3). در نیمه دسامبر 2016 نیز یکی از معاونان وزارت خارجه روسیه هیاتی از حوثی‌ها را در مسکو به حضور پذیرفت (4). همچنین از آغاز حملات عربستان در یمن بازتاب حملات عربستان به مردم و خصوصا زنان و کودکان در رسانه‌های روسی گسترده بوده است (5) و به نظر می‌رسد زمینه برای حضور روسیه در این کشور وجود دارد. این در حالی است که در عراق، لبنان، سوریه، یمن و بحرین شیعیان بخشی از کنش‌های سیاسی هستند و نفوذ معنوی ایران بر شیعیان منطقه را نمی‌توان نادیده گرفت. بنابراین چنانچه روسیه بخواهد بعد از سرو سامان دادن به اوضاع سوریه در سایر مسائل منطقه نیز نقشی بر عهده گیرد قطعا بدون همکاری با ایران به نتیجه مطلوب نخواهد رسید. به نظر می‌رسد نوع روابط و همکاری ایران و روسیه در موضوع سوریه الگویی برای همکاری در سایر مسائل دوجانبه و منطقه‌ای خواهد بود.   از طرفی دیدار روسای جمهور ایران و روسیه در 28 مارس 2017 در مسکو حاکی از آن بود که همکاری ضدتروریستی موفق ایران و روسیه در سوریه ادامه خواهد داشت و در واقع این همکاری‌ها پایه و اساس تحکیم روابط در عرصه‌های مختلف از جمله اقتصادی و انسانی شده است. به گفته آقای روحانی، دو کشور مصمم هستند حجم مبادلات تجاری سالانه خود را به ۱۰ میلیارد دلار ارتقا دهند و در این سفر با توجه به سطح بالای روابط دو کشور، بر روی پروژه‌های چندین میلیارد دلاری توافق گردید. در دیدار سران ایران و روسیه در مسکو 14 سند امضا و همچنین توافق‌های مهمی بین دو طرف در عرصه‌های انرژی هسته‌ای و مواد نفتی به دست آمد. در ابعاد بین‌المللی و منطقه‌ای نیز بر همکاری در چارچوب اوپک و تلاش برای حضور ایران در شانگهای تاکید شد. ضمن اینکه همکاری‌های دوجانبه در حوزه نفت مثل سوآپ و نیز همکاری هسته‌ای در خصوص واحدهای دوم و سوم نیروگاه بوشهر نیز مورد توجه قرار گرفت. همه این‌ها نشان می‌دهد که طرف‌های ایرانی و روس نمی‌خواهند همکاری‌های خود را به مبادلات بازرگانی محدود کنند؛ بلکه برای توسعه هر چه بیشتر همکاری‌ها در عرصه‌های مختلف گام بر می‌دارند. موضوعاتی مانند لغو روادید گردشگری گروهی بین دو کشور، ایجاد محدوده آزاد تجاری میان ایران و اتحادیه اقتصادی اوراسیا و همچنین اظهار تمایل ایران برای خرید هواپیماهای مسافربری «سوخوی سوپر جت 100» می‌تواند الگویی پایدارتر از روابط دو کشور ترسیم کند.   الگوهای آینده روابط ایران و روسیه جایگاه ایران در سیاست خارجی روسیه در آینده نیز بی‌تاثیر از تحولات منطقه‌ای و بین‌المللی نظیر بحران سوریه و روابط مسکو - واشنگتن نخواهد بود. در سطح منطقه‌ای اکنون به نظر می‌رسد روسیه قصد ندارد بعد از برقراری صلح در سوریه این کشور را ترک کند. روسیه به تازگی قراردادی با دمشق امضا کرده است که به مسکو اجازه می‌دهد کشتی‌های جنگی خود را به مدت 49 سال در بندر طرطوس مستقر کند. روشن است که در این صورت مسکو به امنیت این کشور بیش از پیش اهمیت خواهد داد و امنیت پایدار نیز بدون جلب نظر ایران به دست نخواهد آمد. ایران از طریق عراق به سوریه راه دارد و برتری زمینی در سوریه متعلق به ایران و ارتش سوریه است. این در حالی است که روسیه با سوریه مرز مشترک ندارد و تنها از مسیر ایران و عراق و یا دریای سیاه و ترکیه به این کشور دسترسی خواهد داشت. با توجه به طرح‌های ناتو برای تقویت نیروهای خود در دریای سیاه بهترین مسیر دسترسی روسیه به سوریه از ایران می‌گذرد. در حقیقت از این پس امنیت عراق نیز برای روسیه اهمیت خواهد یافت و برخلاف تحلیل برخی رسانه‌های عربی مبنی بر اینکه ممکن است روسیه در مصالحه با آمریکا عراق را به آمریکا دهد و سوریه را بگیرد (6)، به نظر می‌رسد روسیه در آینده توجه بیشتری به عراق خواهد داشت. زیرا در صورت افزایش حضور آمریکا در این کشور و ایجاد فاصله بین ایران و سوریه، موقعیت روسیه در سوریه نیز به خطر خواهد افتاد.   در روسیه حتی برخی از پژوهشگران معتقدند مسکو موضع ضعیف‌تری در خصوص تعیین آینده سوریه دارد؛ زیرا فقط بر بشار اسد تکیه کرده است. اما تهران با مقامات سیاسی و نظامی ارشد سوری در ارتباط است و احتمالا تعداد زیادی کاندیدا برای برآورده کردن منافع خود در آینده در نظر دارد. بنابراین ایران کشوری است که دستورالعمل بعد از جنگ سوریه را تعیین می‌کند. از این منظر مسکو فضای مانور محدودی دارد و اگر اسد برکنار شود ممکن است شکستی همانند مصر پیش آید که در خلال آن انور سادات تمام قراردادها با شوروی را خاتمه داد و تمام مشاوران روس را ظرف یک شب از مصر بیرون کرد. اما دیدگاه دیگری هم وجود دارد که معتقد است اهرم‌های ایران هم در سوریه محدود است. از این دیدگاه قدرت نظامی روسیه تغییردهنده بازی در خصومت‌های چندجبهه‌ای سوریه بود و ایران نیز از این مساله آگاه است. از سوی دیگر بعید است جنگ سوریه به زودی پایان یابد. در خلال صلح نیز بازیگران متعدد با اهداف واگرا وجود دارند و ایران قادر نیست صلح پایدار را بدون روسیه حفظ کند. در خصوص خط قرمز روسیه درباره اسراییل و عقب کشیدن حزب الله و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز این دیدگاه بر آن است که این مساله مانند بسیاری موارد دیگر قابل مذاکره است. ایران باید با تعداد زیادی کشورهای غیردوست از جمله عربستان، اسراییل و رقیب تاریخی‌اش ترکیه معامله کند؛. ضمن اینکه تهدیدات از سوی آمریکا نیز وجود دارد. بنابراین در شرایط وخیم، ایران می‌داند که باید متحدانی را جستجو کند و در این مورد روسیه واضح‌ترین انتخاب است (7). در عین حال هر دو دیدگاه حاکی از اهمیت تقویت روابط ایران و روسیه است.   از سوی دیگر هرگونه تضعیف موقعیت ایران در منطقه موجب تقویت مواضع رقبای ایران یعنی کشورهای عربی و آمریکا می‌شود. این مساله در درازمدت نفوذ روسیه را در این منطقه محدود می‌کند و در مقابل آمریکا را وارد یکی دیگر از حوزه‌های منافع مسکو می‌کند. علت مقاومت نسبی مسکو در برابر برخی درخواست‌های اسرائیل در خصوص ایران نیز همین نگرانی از تقویت مواضع واشنگتن بوده است. در واقع نقش پررنگ روسیه در تحولات خاورمیانه از طریق همکاری مسکو با بسیاری از کشورهای منطقه از جمله ایران بوده است و تضعیف مواضع ایران امکان مانور در خصوص بخشی از مسائل منطقه را از روسیه می‌گیرد.   روابط مسکو و واشنگتن نیز بر روابط روسیه با سایر کشورها از جمله ایران موثر خواهد بود. در ابتدای روی کار آمدن دولت ترامپ روس‌ها تا حدی به بهبود روابط با امریکا امیدوار بودند اما مجموعه موضع‌گیری‌های ترامپ در خصوص روابط با روسیه و تعلل در لغو تحریم‌های روسیه خوشبینی روس‌ها به آینده روابط با آمریکا را تبدیل به واقع‌بینی کرد. اکنون روسیه بیش از هر زمان پس از بحران کریمه به اهمیت تنوع‌بخشی به سیاست خارجی خود واقف شده است. در گذشته حجم بالای همکاری‌های اقتصادی روس‌ها با کشورهای غربی این شائبه را ایجاد کرده بود که روابط با ایران، چین و یا هند به خودی خود برای روسیه ارزشی ندارد. بلکه تنها ابزاری برای جلب توجه غرب است و به محض بهبود روابط روسیه با غرب، سایر روابط خارجی این کشور در اولویت­های بعدی قرار می­گیرند. این در حالی است که روسیه بعد از بحران کریمه و تحریم‌های غرب بیش از پیش به دنبال توسعه روابط با کشورهای آسیایی است. اکنون روسیه به دنبال سیاست خارجی مخصوص به خود است و می‌کوشد از قرار گرفتن در موقعیت انتخاب بین آمریکا و شرکای غیرغربی خود اجتناب کند. از سوی دیگر سایر کشورهای منطقه نظیر ایران، چین و هند نیز در حال تنوع بخشیدن به شرکای خود در سیاست خارجی هستند و هرگونه معامله با آمریکا و ایجاد بی‌اعتمادی در کشورهای منطقه نسبت به روسیه در آینده همکاری­های این کشورها با مسکو و نفوذ روسیه در منطقه تاثیر نامطلوبی خواهد گذاشت (8). گفتگوهای ایران با بلاروس برای صادرات گاز به این کشور - و حتی به اوکراین و سایر کشورهای اروپایی - در هفته‌های اخیر را می‌توان در راستای همین سیاست تنوع‌بخشی روابط خارجی ایران دانست.     با وجود این، عواملی وجود دارد که تداوم همکاری­های دو طرف را به شکل فعلی تهدید می­کند. روسیه نیاز دارد که هر چه زودتر در سوریه صلح برقرار شود زیرا ادامه جنگ و حضور مستقیم روسیه در این منطقه نفع چندانی برای مسکو ندارد. در ابتدای حضور روسیه در سوریه به نظر می‌رسید توجه غرب از مساله اوکراین منحرف شده است و حتی انتظار می‌رفت تحریم‌های غرب علیه روسیه لغو شوند. در حالیکه این تحریم‌ها همچنان تمدید می‌شوند و ناتو نیز همچنان به سیاست‌های تحریک‌آمیز خود در مرزهای غربی روسیه ادامه می‌دهد. اکنون تنها برقراری صلح در سوریه می‌تواند برای روسیه موفقیت به حساب آید و تفاوت دیپلماسی این کشور با دیپلماسی ناکارآمد غرب را نشان دهد. همه ائتلاف‌ها و همکاری‌های دوجانبه و چندجانبه روسیه با کشورهای منطقه نیز تنها در چارچوب چنین صلحی معنا پیدا می‌کند. این در حالیست که طولانی شدن فرایند صلح خطر دخالت گسترده آمریکا در منطقه را افزایش می­دهد.   از سوی دیگر هم‌زمان با ادامه تحریم‌های آمریکا و اروپا علیه روسیه ممکن است دو طرف خواهان گفتگو درخصوص برخی مسائل منطقه‌ای و بین‌المللی باشند. از آنجا که یکی از برنامه‌های ترامپ حل مشکلات آمریکا با روسیه بود طبیعی است که از وی انتظار می‌رود در خصوص بهبود روابط بین دو ابرقدرت اقدام کند. هرچند ممکن است روسیه نیازی به امتیاز دادن به آمریکا برای بهبود روابط نبیند اما عدم بهبود روابط و در نهایت افزایش تنش‌ها ممکن است به اقدامات یکجانبه آمریکا در حوزه‌های نفوذ روسیه نظیر سوریه و کره شمالی منجر شود. مانع دیگر در روابط دو کشور اسراییل است. در فرایند صلح سوریه، مسکو به نگرانی­های اسراییل در خصوص برقراری هرچه زودتر صلح تا حدی اهمیت می‌دهد. به نظر می‌رسد اظهارات سیرومولوتوف معاون وزیر خارجه روسیه مبنی بر اینکه ایران و حزب‌الله بعد از پایان جنگ از سوریه خارج می‌شوند، بیش از همه برای کاهش نگرانی اسراییل بیان شده است. به گفته مارک کاتز، در شرایط پیچیده منطقه چنانچه ایران بر مواضع خود در خصوص سوریه پافشاری کند ممکن است روس‌ها در نهایت ترجیح دهند جانب ایران و دولت سوریه را بگیرند و دفاع از اسراییل را به آمریکا محول کنند (9) و البته این امر مغایرتی با سیاست روسیه در خاورمیانه ندارد؛ زیرا در نهایت اسرائیل از این طریق تلاش خواهد کرد روسیه را به تعدیل رفتار ایران در خاورمیانه واردار کند.     نویسنده: زهرا عطری - کارشناس ارشد مطالعات منطقه ای     یادداشت ها:  1- "Россия и Иран: недоверие в прошлом и сотрудничество в настоящем", Дмитрий Тренин Московского Центра Карнеги, 08 сентября 2016, Available at: http://carnegie.ru/2016/09/08/ru-pub-64508 2- там же 3- "Yemen's ex-president says could work with Russia to 'fight terrorism'", Reuters, Aug 21, 2016, Available at: http://www.reuters.com/article/us-yemen-security-idUSKCN10W0S2  4- "Russia Maneuvers between Opposing Forces in Yemen", Mark N. Katz, Arab Gulf States Institute in Washington, January 25, 2017, Available at: http://www.agsiw.org/russia-maneuvers-opposing-forces-yemen/ 5- for example see: "Yemen wedding bombing: 'Deadliest' since conflict started", Russia Today, 9 Sep, 2015, Available at: https://www.rt.com/news/316897-yemen-wedding-saudi-strike/ 6- «ایران و ترکیه هم سهم دارند، پوتین و ترامپ، آینده‌سازان نظم جدید جهانی»، 16 اسفند 1395، سایت دیپلماسی ایرانی: قابل دسترسی در: http://www.irdiplomacy.ir/fa/page/1967662/ 7- Vladimir Mikheev, ‘’Iran and Russia draw red lines in the sand as they try to agree on Syria’’, March 28, 2017, http://rbth.com/opinion/2017/03/28/iran-and-russia-draw-red-lines-in-the-sand-as-they-try-to-agree-on-syria_729198 8- “Белый дом vs Кремль: «Единоличная гегемония — против олигархата»”, Дмитрий Тренин, 20 января 2017, Available at: http://carnegie.ru/2017/01/20/ru-pub-67758 9- "Syrian Stew: Trump, Russian-Iranian-Turkish Conflict Resolution Efforts, and the Israeli Factor", Mark N. Katz,  Valdai Club, 25.02.2017, Available at: http://valdaiclub.com/a/highlights/syrian-stew-trump-russian-iranian-turkish-conflict/   ]]> ایران Wed, 05 Apr 2017 09:43:46 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3121/جایگاه-ایران-سیاست-خارجی-روسیه-تحولات-روندهای-جدید چالش های توسعه تجارت خارجی فدراسیون روسیه http://www.iras.ir/fa/doc/note/3118/چالش-های-توسعه-تجارت-خارجی-فدراسیون-روسیه ایراس: مبحث تجارت خارجی و توسعه آن برای فدراسیون روسیه یکی از چالش های روز و مورد توجه صاحب نظران اقتصادی این کشور می باشد. از طرفی تلاش های دهه اخیر فدراسیون روسیه همچون بهبود رویه های گمرکی جهت تسهیل امر صادرت و واردات، عضویت در سازمان تجارت جهانی،  ایجاد اتحادیه های گمرکی و توسعه همکاری های اقتصادی در  سازمان های تجاری عضو، همچون گروه 20 و مجمع اقتصادی اوراسیا (EAEC) تلاش این کشور جهت افزایش آهنگ رشد تجارت خارجی بوده اما از طرف دیگر مسائلی همچون تحریم های غرب، افزایش ریسک بازگشت سرمایه گذاری، افزایش جنبه سیاسی بودن تجارت با کشورها، عدم توافق با گروه های یکپارچه کننده تعرفه در سازمان تجارت جهانی و چابکی رقبای تجاری فدراسیون روسیه،  مانعی در مسیر افزایش آهنگ رشد تجارت خارجی این کشور بوده است. به صورتی که تحلیل و بررسی این دو نیروی شتاب دهنده و شتاب گیرنده تجارت خارجی در سال های اخیر مدنظر اقتصاد دانان و صاحب نظران حوزه اقتصاد کشور روسیه قرار گرفته است.   در این نوشتار، چالش های پیش روی توسعه تجارت خارجی فدراسیون روسیه مورد توجه قرار گرفته است و برخی از مهمترین مشکلات توسعه تجارت خارجی روسیه و راه های بهبود این مشکلات بحث می شوند.   براساس مبحث بازارهای کلان اقتصادی، می توان گفت که فدراسیون روسیه با وجود جمعیتی حدود 150 میلیون نفر (براساس آمار 26 ژانویه سال 2017 میلادی مرکز آمار روسیه، جمعیت روسیه 146838993 نفر بوده است (ФСГС)) که نیمی از آن، نیروی کار محسوب می شود، داشتن منابع فراوان انرژی، وجود نیروی کار ماهر (موثر) فراوان، دارای شرایط بسیار مناسبی در بازارهای کالا و خدمات، نیروی انسانی و سرمایه می باشد. براساس ادبیات اقتصادی، کشوری که شرایط مناسب در هر سه بازار کلان اقتصادی داشته باشد می تواند شرایط بهتری در ایجاد مزیت نسبی تجاری  و رسیدن به درجه باز بودن تجاری بالاتر داشته باشند. اما در مورد فدراسیون روسیه شاهد رشد ایده آل تجارت مبتنی بر عملکرد سرمایه و نیروی انسانی در بخش بازار کالا و خدمات نبوده ایم. مهمترین علت این مساله را می توان چنین بیان نمود که در فدراسیون روسیه وجود سه بازار کلان اقتصاد مناسب، به معنای عملکرد بهینه آنها نبوده  و تلاش های انجام شده در این زمینه نتیجه مطلوبی ایجاد نکرده است.   از لحاظ تولید کالاها و خدمات در فدراسیون روسیه و حتی قبل از دهه 1990 میلادی درشوروی به هیچ عنوان شکل و ساختار کالاها و خدمات صادراتی، نوین و مبتنی بر دانش و فناوری نبوده است. سال های طولانی است که کالاهای صادراتی این کشور به صورت عمده شامل کالاهای بخش انرژی، کالاهای محصولات و فراورده های شیمیایی، فلزات و تسلیحات نظامی شده است. کالاهایی که در دسته بندی تجاری جز کالاهای غیر نواورانه بوده و جز کشورهای نیازمند آنها، قابلیت بازار سازی و بازاریابی تجاری  در کشورهای مختلف دیگر را ندارند. از طرفی، پتانسیل بازارهای سرمایه و نیروی کار ماهر این کشور به سمتی هدایت نشده اند که بتوانند سیاست جانشینی کالاهای وارداتی را با تولیدات داخلی اجرا کنند. از این رو، در فدراسیون روسیه تنوع سازی در استفاده از نیروی انسانی و سرمایه در حوزه واردات و صادرات به حد قابل قبولی نرسیده است.   مساله عدم استفاده از ظرفیت های موجود در بازار سرمایه و نیروی کار، روند توسعه تجارت این کشور را از رسیدن به ایجاد مزیت سازی و مزیت پروری تجاری دور نموده است. ایجاد مزیت در تجارت که اولین بار توسط آدام اسمیت عنوان شد، مساله ای است که با تئوری مزیت نسبی دیوید ریکاردو به تکامل رسید و معنایش رمز پیروزی در تجارت خارجی توسط ایجاد بستری جهت ساختن مزیت نسبی در امر تولید کالاو خدمات بود. عدم بلوغ کالاها و خدمات تولیدی در فدراسیون روسیه برای ایجاد مزیت نسبی، یکی از چالش های این کشور در ادامه فعالیتش در سازمان تجارت جهانی بوده است. فدراسیون روسیه پس از طی سال های متمادی (18 سال) در سال 2012 میلادی توانست به عنوان عضو سازمان تجارت جهانی درآید (Серян, 2012). هرچند عضویت در این سازمان به تنهایی به معنای افزایش و توسعه حجم تجارت و سرمایه گذاری خارجی نمی باشد. یکپارچه شدن با کشورهای طرف تجارت در زمینه های توافق در مورد موانع تعرفه ای و غیر تعرفه ای گام بعد از الحاق به سازمان تجارت جهانی می باشد که تاکنون فدراسیون روسیه نتوانسته است در برخی زمینه ها همچون تعرفه کالاهای کشاورزی و انرژی به توافق با کارگروه این سازمان برسد (Линецкий и Тарасов, 2014).   مورد دیگری که در مورد تجارت خارجی کشور روسیه می بایست اشاره شود در هم تنیدگی سیاست و تجارت این کشور با یکدیگر می باشد. از آنجا که انرژی هم کالای اصلی تجارت خارجی و هم عامل مهم تعامل این کشور با کشورهای مختلفی از جمله کشورهای مشترک المنافع و  اتحادیه اروپا می باشد، از این رو، ناچارا تجارت و سیاست دراین کشور با یکدیگر همسویی بیشتری پیدا کرده اند به گونه ای که مناسبات ساده تجاري بین فدراسیون روسیه و کشورهای مختلف، در سایه سیاست و اعمال نفوذ سیاسی این کشور شکل می گیرد. بطور کلی طی تاریخ اقتصادی این کشور مشاهده شده است که همگرایی سیاسی روسیه و کشورهای غربی موجب توسعه مبحث تجارت این کشور (همچون الحاق این کشور به سازمان تجارت جهانی در سال 2009 میلادی) شده و در مقابل واگرایی سیاسی روسیه و کشورهای غربی، موجب کاهش سرعت رشد تجارت این کشور شده است (همچون اعمال تحریم های  غرب علیه فدراسیون روسیه از سال2014 میلادی).   خلاصه کلام آنکه از طرفی پتانسیل نیروی انسانی موثر و سرمایه فدراسیون روسیه در طی دهه های اخیر به سمت گسترش تولید کالاها و خدمات نوآورانه و تکنولوژی – محور نبوده است که بتواند در دنیای تجارت کنونی، مزیت مطلق و نسبی برای این کشور ایجاد نماید. از طرفی عدم توافق با سازمان تجارت جهانی پس از الحاق به این سازمان و کشمکش سیاسی با دنیای غرب مهمترین عوامل افت رشد توسعه تجارت خارجی این کشور بوده اند.     نویسنده: احسان رسولی نژاد - دکترای اقتصاد جهان، دانشگاه دولتی سنت پترزبورگ، روسیه     منابع: Серян, А.А. 2012. Регулирование внешней торговли России в современных условиях. Вестник СГУТиКД. No. 2 (20). СС. 97-100. Линецкий, А.Ф. и Тарасов, А.И. 2014. Трансформация внешнеторговой деятельности России и ее регионов в условиях членства в ВТО. Вестник Удмуртского университета. No.2. CC.35-42. ФСГС. Численность Населения Российской Федерации. URL: http://www.gks.ru/wps/wcm/connect/rosstat_main/rosstat/ru/statistics/ (07ю03ю2017)     ]]> اقتصاد و انرژی Sun, 02 Apr 2017 08:20:34 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3118/چالش-های-توسعه-تجارت-خارجی-فدراسیون-روسیه