موسسه مطالعات ایران اوراسیا - آخرين عناوين روسیه و اروپای شرقی :: نسخه کامل http://www.iras.ir/fa/ Thu, 17 Aug 2017 14:22:16 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal02/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط موسسه مطالعات ایران اوراسیا http://www.iras.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام موسسه مطالعات ایران اوراسیا آزاد است. Thu, 17 Aug 2017 14:22:16 GMT روسیه و اروپای شرقی 60 تهدید های مشترک امنیتی ایران و روسیه: زمینه های همکاری http://www.iras.ir/fa/doc/article/3293/تهدید-های-مشترک-امنیتی-ایران-روسیه-زمینه-همکاری ایراس: تا چندی پیش، روابط ایران و روسیه به دلیل فقدان اعتماد بین طرفین که ناشی از فشار غرب بود چندان رضایت بخش به نظر نمی رسید. با این حال، مسکو و تهران با تهدیدهای مشترک مواجه هستند و برای رفع آن ها نیز امکاناتی دارند و حتی در صورت ناهماهنگی میان منافع ملی شان این مسأله می تواند دو کشور را به سمت همکاری های استراتژیک سوق دهد. وارد شدن ایران به سازمان همکاری های شانگهای در مقام عضو تام-الاختیار و برقرار کردن رابطۀ همکاری با دبیرخانۀ سازمان پیمان امنیت جمعی از سوی این کشور، قدم های مهمی در این جهت محسوب می شود ... ---------- نویسنده: ولادیمیر یوسی اف رئیس مرکز مطالعات سیاسی و اجتماعی روسیه و کارشناس شورای امور بین الملل روسیه (ریاک) این مقاله، پیش تر در کتاب مجموعه مقالات مشترک موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) و شورای امور بین الملل روسیه (ریاک) در زمستان 1395 منتشر شده است. دریافت متن کامل (PDF) مقدمه: تا چندی پیش، روابط ایران و روسیه به دلیل فقدان اعتماد بین طرفین که ناشی از فشار غرب بود چندان رضایت بخش به نظر نمی رسید. با این حال، مسکو و تهران با تهدیدهای مشترک مواجه هستند و برای رفع آن ها نیز امکاناتی دارند و حتی در صورت ناهماهنگی میان منافع ملی شان این مسأله می تواند دو کشور را به سمت همکاری های استراتژیک سوق دهد. وارد شدن ایران به سازمان همکاری های شانگهای در مقام عضو تام-الاختیار و برقرار کردن رابطۀ همکاری با دبیرخانۀ سازمان پیمان امنیت جمعی از سوی این کشور، قدم های مهمی در این جهت محسوب می شود.   در دهه های اخیر، پیشرفت روابط روسیه و ایران به دلیل تفاوت منافع ملی دو کشور و نبود اعتماد متقابل، آن هم به  دلیل فشارهای جدی از سوی ایالات متحدۀ امریکا، کند شده بود. همان طور که مشخص است، در ژوئن 1995، نخست وزیر فدراسیون روسیه، ویکتور چرنومیردین و معاون رئیس جمهوری آمریکا، ال گور، پروتکل محرمانه ای را به امضاء رساندند که بر اساس آن تا پایان 1990 همکاری های نظامی مسکو و تهران به طور کامل متوقف گردد.   در همان زمان، برخورد شدیدالحن جمهوری اسلامی ایران با آمریکا، اسرائیل و عربستان سعودی که در زمان ریاست جمهوری احمدی نژاد پررنگ تر شده بود، زنگ هشداری برای روسیه به شمار می رفت. به همین علت در سال 2013،  به قدرت رسیدن روحانی و دعوت او به مذاکرات در سطح منطقه ای و جهانی، از سوی مسکو کاملاً مثبت ارزیابی شد. در نتیجه، 14 جولای 2015، نمایندگان ایران و «١+٥» (پنج عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد و آلمان) در خصوص «برنامۀ جامع اقدام مشترک (برجام)» توافق کردند و قرار شد مطابق آن تحریم های یک جانبۀ مالی-اقتصادی ایران به تدریج لغو شود. برخلاف این پیش زمینه، گفتگوهای استراتژیک ایران و روسیه به شکل قابل ملاحظه ای گسترش یافت و به وسیله تهدیدهای مشترک ارتقا پیدا کرد.   تهدیدات امنیتی مشترک سنتی و غیرسنتی اصلی ترین تهدیدهایی که در حوزۀ امنیتی متوجه جمهوری اسلامی ایران می شود (بر اساس اولویت) به این ترتیب است:   تهدید اول: تداوم استقرار نیروهای نظامی آمریکا در افغانستان، بحرین، قطر، عمان، کویت، امارات متحدۀ عربی، ترکیه و دیگر کشورهای خاورمیانه.  تهران این مسأله را به خوبی درک می کند؛ زیرساخت نظامی گسترده این امکان را به آمریکا می دهد تا قدرت خود را در کشورهایی که هیچ منافع مشترک ملی با آمریکا ندارند، به نمایش گذارد. برای مثال، اتفاقی که سال 2003، در کشور عراق و در زمان صدام حسین رخ داد.   تهدید دوم: فعالیت مستمر اسرائیل در زمینۀ جمع آوری اطلاعات جاسوسی در قلمرو ایران؛ به ویژه در آذربایجان و در نزدیکی مرز ایران تعداد چشمگیری تجهیزات جاسوسی فعالیت دارند. برای مثال، پایگاه  های زمینی و هوایی به صورت پهباد های بدون سرنشین مشغول هستند.   تهدید سوم: حملات موشکی منظم ارتش اسرائیل به کاروان هایی است که محموله های ایران را در اختیار گروه «حزب الله»، گروه لبنانی «حماس» و «جهاد اسلامی» قرار می دهند. از آن جمله، در اکتبر 2015، اسرائیل نقاطی از کوه های قلمون در نزدیکی مرز لبنان و سوریه را بمباران کرد و ۱۸ فوریه 2016، به هدفی که در مسیر دمشق به درعا بود با راکت حمله کرد. در این حملات انبار مهماتی در منطقۀ تل – مانا که متعلق به جنبش حماس بود، منهدم شد.   تهدید چهارم: ادامۀ جنگ غیر مستقیم با عربستان سعودی در عراق و سوریه تهدید دیگر برای ایران است ( که تا حدی نیز خود را در یمن، لبنان و افغانستان نشان داده است) و در این جنگ از یک سو نیروهای مسلح سنی عربستان و مزدوران شان شرکت دارند که تحت حمایت کامل آل سعود هستند. مخالفان آنان در عراق و سوریه ارتش ملی و نیروی پلیس هستند که شامل اعراب شیعه، علوی ها، مسیحیان، ایزدی ها، دروزی ها می-شوند و شدیداً از سوی ایران حمایت می شوند. در نتیجه، این جنگ مسلح گاهی تقابل سنی و شیعه درنظر گرفته می شود.   تهدید پنجم: تداوم مناقشات مسلحانۀ عراق، سوریه، افغانستان، فلسطین–اسرائیل، یمن و ناگورنو قره باغ تهدید پنجم است. این مناقشات برای ایران تهدیدی بزرگی است که امکان انتقال جنگ از عراق و یا افغانستان به داخل مرزهای آن، از دست   دادن نفوذش بر خاور نزدیک و خاورمیانه (قفقاز جنوبی) و ممانعت از تحقق جاه-طلبی هایش را فراهم می کند.   از میان تهدیدات غیر سنتی در حوزۀ امنیتی، ایران به تجزیه طلبی، افراط گرایی مذهبی، صادرات غیر قانونی مواد مخدر، اسلحه و ذخایر جنگی، مهاجرت غیرقانونی و همچنین جرم و جنایات مرزی توجه ویژه ای دارد.   در این بین، اولویت با مسالۀ تجزیه طلبی است که از سوی کرد ها، بلوچ ها و عرب های بومی مطرح است. شرایط موجود به دلیل وضعیت کردستان عراق و درخواست های نمایندگان کردهای سوریه به صورت بالفعل تشدید می-شود. ادامه دارد ...   در یافت متن کامل (PDF)     ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Wed, 16 Aug 2017 09:15:03 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3293/تهدید-های-مشترک-امنیتی-ایران-روسیه-زمینه-همکاری راهبرد در حال تکامل روسیه در قبال اوراسیا: آیا این راهبرد موفق خواهد بود؟ http://www.iras.ir/fa/doc/note/3291/راهبرد-حال-تکامل-روسیه-قبال-اوراسیا-آیا-این-موفق-خواهد ایراس: بطور معمول، اوراسیا از سرزمینی تشکیل شده است که در میان آنچه اروپا و آسیا نامیده می شود، قرار دارد، یا تقریبا همان سرزمین پهناوری که از سوی روسیه امپراتوری (به جز لهستان و فنلاند) و سپس از سوی اتحاد جماهیر شوروی (به جز جمهوری های بالتیک) به اشغال در آمده بود. در حال حاضر، اوراسیای بزرگ تر تمامی اراضی بزرگ ترین قاره جهان را در بر گرفته و از کره تا پرتغال و از قطب تا اقیانوس هند را شامل می شود؛ البته این گستره همواره در زمره تفکر ژئوپلیتیکی روسیه به شمار می آمده است. ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه در اوایل سال 2010، مجددانه به دنبال عملیاتی ساختن مفاهیمی نظیر «اروپای بزرگ تر از لیسبون تا ولدای­وستوک» بود. با این حال، تفاوت آن با امروز این است که وابستگی طولانی مدت روسیه به امپراتوری و نیز آرزوهای اروپایی اخیر آن از بین رفته است.   از آنجا که این مجموعه مفاهیم و تفکرات مستلزم راهبردی تماما متفاوت است، سیاستگذاران روسیه به نقطه آغازین بازگشتند؛ حتی پس از اعلام پروژه اوراسیای بزرگتر از سوی ولادیمیر پوتین در ژوئن 2016، مفهوم سیاستی واقعی این پروژه کماکان در مراحل تکوین و ابتدایی قرار داشت. با این حال، بن مایه های این تفکر مشخص است: خودتصویری یک قدرت تنها و بزرگ در جهان؛ دست یابی به شرکای آسیایی به منظور ایجاد نظم قاره ای رها از استیلای ایالات متحده؛ و صبر حساب­شده نسبت به اروپای غربی. آیا این راهبرد کلان اوراسیایی روسیه ثمره ای خواهد داشت یا همچون راهبردهای قبلی، به همان شکل با شکست مواجه خواهد شد.   ناکامی های راهبردی روسیه همگرایی با غرب از زمان فروپاشی شوروی سابق در سال 1991، هدف اصلی سیاست خارجی روسیه پیوستن به غرب به عنوان بازیگر مکمل در اروپای بزرگ تر و همپیمان اصلی ایالات متحده بود. رهبران روسیه موفق به عضویت در شورای اروپا (1996)، گروه هفت (1997) و سازمان جهانی تجارت (2012) شدند. آن ها همچنین درصدد عضویت در سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) و سازمان همکاری اقتصادی و توسعه بوده و حتی به عضویت در اتحادیه اروپا فکر می کردند. اساسا، مسکو به دنبال جایگاه بالاتری در غرب بود، بطوریکه به این کشور اجازه مشارکت کامل در تمام تصمیم گیری ها در کنار واشنگتن را بدهد. با این حال، این امر اتفاق نیفتاد. روسیه پیشنهاد مشارکت را دریافت کرد، اما حق ویژه یا نقشی در تصمیم گیری جهان غرب به مسکو پیشنهاد نشد. امتناع روسیه از پذیرش رهبری آمریکا، علت اصلی جدایی و دوری میان روسیه و ایالات متحده بوده که از سال 1999 (بحران کوزوو) و بخصوص پس از 2003 و 2004 (جنگ عراق و انقلاب نارنجی اوکراین) بیشتر نیز شده است. یک دهه بعد، بحران بسیار شدیدترِ اوکراین بود که مسکو و واشنگتن را از به اصطلاح مشارکت به سمت تقابل علنی هدایت کرد.   همزمان با رقابت آمریکا و روسیه، نگرانی و ترس اروپا از روسیه به جهت استفاده از زور و تغییر در مرزها منتج به دوری و جدایی روسیه از کشورهای عضو اتحادیه اروپا گردید. برخلاف تعاملات نسبتا قوی اقتصادی، قرابت فرهنگی و تبادلات انسانی، روسیه و دیگر کشورهای اروپایی بعد از دوره بی سابقه ای از نزدیکی پس از پایان جنگ سرد، مسیرهای خود را از یکدیگر جدا ساختند. روابط کلیدی روسیه با آلمان که وحدت مجدد این کشور در سال 1990 با کمک مسکو صورت گرفت، به شدت آسیب دید و تعاملات سنتی روسیه با فرانسه کاهش یافت. جمهوری های بالتیک و لهستان به عنوان همسایگان بلافصل روسیه، خود را به عنوان کشورهای آسیب پذیر در خط مقدم نبرد با مسکو یافتند و سوئد و فنلاند نسبت به همسایه شرقی قدرتمند خود عمیقا بدگمان شدند. در حالی که اوکراین برای سده ها بخش اصلی روسیه تزاری و شوروی سابق بود، در قیاس با دیگر کشورهای جهان، تخاصم بیشتری از خود نسبت به مسکو نشان داد.   همگرایی مجدد میان جمهوری های سابق شوروی بحران اوکراین در سال 2014 نه تنها به تنش ها میان روسیه و آمریکا و همچنین دوری روسیه و اروپا از یکدیگر دامن زد، بلکه بطور همزمان بر راهبرد جایگزین روسیه با محوریت همگرایی مجدد جمهوری های سابق شوروی و احیای قدرت مسکو در میان این جمهوری ها (اوراسیای کوچک) نقطه پایانی گذاشت. بدون جمعیت 45 میلیون نفری اوکراین، ایده «اتحادیه جامع اوراسیا» پوتین مواجه با خلاهایی شده است، مضاف بر اینکه نحوه مواجهه مسکو با بحران اوکراین، نگرانی هایی را نزد رهبران بلاروس و قزاقستان بوجود آورد. در نتیجه، اتحادیه اقتصادی اوراسیا که در سال 2015 شکل گرفت، اساسا ماهیتی اقتصادی داشته که قابلیت های فراملی آن نیز محدود و محصور شده است. مقامات مینسک حتی نسبت به تمایل روسیه به ایجاد پایگاه هوایی در بلاروس مخالفت ورزیدند. اتحادیه اقتصادی اوراسیا در سال 2015 با پذیرش عضویت ارمنستان و قرقیزستان، گسترش یافت، اما این اتحادیه کماکان چیزی بیش از اتحادیه گمرکی بوده و صرفا 6 تا 7 درصد تجارت خارجی روسیه را شامل می شود. از این رو، راهبرد ایجاد مرکز قدرت در اوراسیای کوچک از طریق همگرایی میان سرزمین های شوروی سابق با شکست مواجه شد.   گردش به سمت چین تقابل ناگهانی با غرب در سال 2014 امیدهای نخبگان سیاسی روسیه نسبت به روابط هرچه نزدیک تر با چین را افزایش داد. در آن زمان، چین به عنوان یک چالشگر اصلی برتری جهانی آمریکا ظهور کرده بود و این انتظارات را نزد رهبران روسیه بوجود آورده بود که پکن می تواند جایگزین غرب به عنوان منبع اعتبار مالی آسان، سرمایه گذاری گسترده، فناوری پیشرفته و همچنین بازاری مهم برای صادرات روسیه باشد. برآورد مسکو بر این بود که چین سریعا فرصت را مغتنم شمرده و به روسیه همان طریقی که شوروی به چین پس از پیروزی حزب کمونیست در جنگ سرد در سال 1949 یاری رسانده بود، کمک خواهد کرد.   با این حال، دیگران در روسیه دقیقا این ترس را داشتند که چین به لحاظ اقتصادی و سیاسی روسیه را در کنترل خود می گیرد. از نظر آن ها، رد مشارکت و همکاری دست پایین تر مسکو با واشنگتن در ازای تعامل همه جانبه با چین، موضوع چشمگیری به نظر نمی رسید. با این حال، در گذر زمان، این واهمه ها بی پایه و اساس بود. چین به دلایل متعدد علاقه مند به ائتلاف نزدیک با روسیه حتی به ارزش تفوق بر مسکو نبود. پکن توانسته بود بسیاری از آن منافع خود را از جمله تامین انرژی، دست یابی به فناوری نظامی و استقرار در شمال چین به مثابه دیوار مستحکم، تامین کند. این کشور همچنین تمایلی به گسترش تعاملات اقتصادی با روسیه ندارد. به نظر می رسد رهبران چین نسبت به مدیریت روسیه ای که خود را هنوز یک قدرت بزرگ می داند، دست کشیده اند. نهایتا و مهم تر از همه آنکه چین درصدد آن نیست روابط پیچیده و رو به گسترش خود با ایالات متحده را بواسطه قرار گرفتن در کنار کشوری که واشنگتن آن را تحریم اقتصادی کرده و تلاش برای انزوای سیاسی آن دارد، وخیم تر سازد.   اشاره به این موضوع حائز اهمیت است که در نتیجه تلاش های روسیه، روابط مسکو و پکن به نوعی نزدیک تر شده بود: چین به برخی میادین نفتی و گازی روسیه دست یافته بود؛ ارتش آزادیبخش خلق نیز سیستم های نظامی پیشرفته ای همچون جنگنده های سوخو 35 و سامانه های دفاع هوایی اس 400 را دریافت کرده بودند و روسیه موافقت خود را با ایجاد هماهنگی میان اتحادیه اقتصادی اوراسیا و ابتکار «یک کمربند-یک جاده» اعلام کرده بود. نهایتا، دو کشور به یک سطحی از روابط دوستانه دست یافتند، اما این سطح بسیار کمتر از آن روابط راهبردی است که روسیه مترصد ایجاد آن بود.   جدایی مشخص از اواسط دهه 2010 میلادی و در پرتو این تحولات، روسیه یک تغییر در گرایشات راهبردی خود ایجاد نمود. تقابل با ایالات متحده و دوری از اروپای غربی بطور فزاینده ای هزینه های سنگینی در طول سالیان اخیر بر مسکو تحمیل کرده بود. افزون بر این، ایجاد زنجیره ای از کشورهای متخاصم در مرکز و شرق اروپا در بردارنده پیامدهای امنیتی و اقتصادی خطیری برای روسیه به شمار می آمده است. از جمله این تبعات می توان به حضور نظامی در مرزهای غربی روسیه اشاره کرد که مقدمات رقابت های تسلیحاتی با ناتو را فراهم کرده است. تخاصم و دشمنی آشکار اوکراین با روسیه نیز معضل بلندمدت دیگری است که روسیه با آن دست و پنجه نرم می کند؛ مادامی که بحران اوکراین حل و فصل نگردد که به نظر بحرانی با عمر چند دهه خواهد بود، امنیت روسیه و اروپا در معرض خطر قرار خواهد داشت.   با این حال، اگر روسیه از خود خلاقیت نشان دهد، یک رویکرد جدید می تواند مزایای ملموسی برای این کشور داشته باشد. روسیه به جای ادغام در نظام تحت رهبری غرب یا همگرایی میان جمهوری های سابق شوروی می تواند ایده «روسیه جهانی» را مفهوم سازی کرده و ارزش ها، منافع و اهداف خود را در چارچوب آن تعریف کند. این بیزاری نسبت به همگرایی و ادغام رسمی نباید خودکامگی یا انزواطلبی روسیه تعبیر شود. روسیه به جد نیازمند ادغام در نظام جهانی به مثابه یک کل واحد و نه همگرایی با ترتیبات محدود منطقه ای و فرامنطقه ای است. روسیه همچنین به جای صرفا انتقاد از تفوق جهانی ایالات متحده، بهتر است به سمت تعامل با شرکای همفکر خود به منظور تاسیس نظامی بین المللی ای پیش برود که هیچ قدرتی در آن برتری ندارد. اوراسیا دقیقا همان منطقه ای است که مناسب راهبرد کلان روسیه است، مشروط بر آنکه مسکو هوشیارتر در برنامه ریزی و اجرای سیاست خارجی خود عمل نماید.   به سمت اوراسیای بزرگ تر به لحاظ جغرافیایی، روسیه در موقعیت بسیار خوبی قرار دارد بطوریکه مسیرهای آن از نروژ تا کره شمالی امتداد دارند. روسیه همچنین مرز زمینی زیادی با چین داشته و نسبتا دسترسی آسانی به آلمان دارد. روسیه از طریق دریای سیاه به ترکیه و از طریق دریای کاسپین (خزر) به ایران متصل بوده و نسبتا به هند و کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس نزدیک است. فاصله برلین تا مسکو از طریق هواپیما دو ساعت و سفر از ولادی­وستوک به پکن، سئول و توکیو بسیار کمتر و کوتاه تر است. روسیه به عنوان کشوری به اندازه یک قاره، از منابع غنی طبیعی و عمق استراتژیک بسیاری بهره مند است، هرچند با جمعیت نه چندان زیاد خود، این کشور مواجه با چالش توسعه داخلی است.   بعد اقتصادی راهبرد کلان و موفقیت آمیز روسیه در قبال اوراسیا مستلزم رابطه و تعامل با اتحادیه اروپا و چین به عنوان دو قطب قدرتمند منطقه اورسیا است تا از این طریق این دو قدرت جهانی به تحکیم توسعه داخلی روسیه کمک کنند. از منظر ساختاری، این امر به معنی ایجاد سازگاری در روابط میان کشورهای نسبتا کوچک اتحادیه اقتصادی اوراسیا و دو قدرت به مراتب بزرگ تر در شرق و غرب این اتحادیه است. البته روابط اقتصادی با اتحادیه اروپا بواسطه منازعه لاینحل اوکراین و تنش های گسترده با ایالات متحده پیشرفتی نخواهد داشت. از این رو، تمرکز ژئواقتصادی کانونی روسیه تا آینده قابل پیش بینی باید تغییر مسیر به سمت شرق و جنوب باشد. نهایتا آنکه با توجه به گسترش اقتصادی چین به سمت غرب که باعث پیوندهای اقتصادی بیشتر در سطح قاره می شود، اروپا، چین، هند و روسیه می توانند ستون های اصلی اقتصاد اوراسیا در قرن بیست و یک باشند.   در این طرحواره، هدف روسیه این خواهد بود که به تولیدکننده اصلی انرژی، محصولات فلزی، غلات و دیگر مواد غذایی، منبعی برای تامین آب تازه و کشوری ترانزیتی در حوزه های زمینی، دریایی و هوایی تبدیل شود. همچنین تلاش روسیه بر این است که به عنوان منبع مهم فناوری های نظامی، هسته ای و فضایی و تولیدکننده بی رقیب در برخی از دیگر حوزه ها باقی بماند. با این حال، بعید است روسیه رهبری فناوری های پیشرفته را در کوتاه مدت در اختیار بگیرد. این کشور ملزم است که زمان و انرژی قابل توجهی به منظور بازسازی قابلیت های خود صرف علوم و نوآوری های فناورانه نماید. همکاری های اقتصادی و فناورانه بین المللی در وهله اول با چین و هند و سپس با اسرائیل و ژاپن برای موفقیت های آتی بسیار روسیه حیاتی است.   از حیث فرهنگی و قومی، روسیه هم در شرق جهان غرب و هم در غرب جهان شرق جای دارد. نماد رسمی این کشور که از یک عقاب دو سرِ بیزانسی تشکیل شده، موید این موضوع است. از این رو، روسیه می تواند یک دولت اساسا ژئوپلتیک به شمار آید، اما همچنین باید درصدد نیل به نقش میانجی گر و ثبات بخش در نظام قاره ای در حال ظهور باشد. ادعای چنین موقعیتی همواره از سوی روس ها مطرح بوده و هیچ گاه برتری رهبری دیگران را نپذیرفته اند. با این حال، برای دست یابی کارامد به این جایگاه، روس ها باید هنر اعتدال و تدبیر در میان بازیگران بزرگ تر را فرا بگیرند.   به لحاظ عقلانی، راهبرد روسیه باید نگرشی عملگرا از روابط بین الملل باشد، بطوریکه این کشور به دنبال ایجاد توازن میان رقابت گریزناپذیر میان کشورهای اوراسیا و همکاری آن ها بر مبنای منافع مشترک باشد. موضوع به مراتب مهم برای روسیه کمک به ایجاد مصالحه میان چین و هند، پاکستان و هند و افغانستان و پاکستان است. به لحاظ ارزشی، یک راهبرد موفق در اوراسیا، اولویت عدم دخالت های ایدئولوژیک را مدنظر قرار داده و مخالف انتقال هنجارها و رویه های اجتماعی-سیاسی به اصطلاح ترقی خواهانه به دیگر کشورها است. حتی دست یابی حداقلی به سازگاری میان فرهنگ ها، ادیان و تمدن های متمایز قاره بسیار دشوار خواهد بود.   راهبرد مبتنی بر این بنیان به روسیه کمک خواهد کرد تا به یک بازیگر اصلی مستقل در برابر حتی بازیگران بزرگ تر همچون چین در شرق، اتحادیه اروپا در غرب و در آینده هند در جنوب تبدیل شود.   گسترش روابط با توجه به وزن قوی و رو به رشد اقتصادی، جمعیتی و نظامی و همچنین گسترش افق های ژئوپلتیکی روسیه، روابط این کشور با چین در آینده قابل پیش بینی بسیار حائز اهمیت بوده، هرچند در برگیرنده نگرانی های فراوانی نیز می باشد. روسیه با عضویت محتاطانه در ابتکارها و تلاش های چین همچون «یک کمربند، یک جاده» درصدد بوده است تا منافع و اهداف خود را با منافع و اهداف چین سازگار سازد. با این حال، صرف سخن گفتن بسیار آسان تر از تدوین یک راهبرد کارآمد است.   مسکو ضرورت دارد پکن را قانع سازد که اگر قدرت چین در راستای نهادهای دسته جمعی قاره ای قرار گیرد و دیگران از جمله روسیه در این نهادها توانایی اعمال نفوذ داشته باشند، منافع چین به بهترین وجه حفظ و تامین خواهد شد. یکی از این نهادها، سازمان همکاری شانگهای و دیگری که ساختار معین و مشخصی ندارد، «ابتکار سه جانبه چین-هند-روسیه» است. هند و پاکستان در ژوئن 2017 رسما به عضویت سازمان همکاری شانگهای درآمدند و روسیه نیز تمایل دارد که این سازمان را با الحاق ایران بیشتر گسترش دهد. اگرچه توسعه این سازمان دست یابی به اجماع نظر درون سازمان را دشوار تر می سازد، با این حال هدف مهم تری را برای مسکو محقق می سازد و آن سازماندهی سازوکار دیپلماتیک  در سطح قاره و کمرنگ ساختن تفوق و برتری چین است.   در یک روند مشابه، مسکو با هدف ایجاد انطباق میان اتحادیه اقتصادی اوراسیا و ابتکار «یک کمربند، یک جاده» به دنبال گسترش همکاری های اقتصادی به سمت آ.سه.آن است. اگرچه این ابتکار در مراحل اولیه قرار دارد، اما هدف اصلی آن ایجاد توازن در برابر اقتصادی 4/21 تریلیون دلاری چین از طریق اقتصاد 4/7 تریلیون دلاری آ.سه.آن است. مسکو در حال حاضر و در چارچوب این سازمان، نگاه به ویتنام به عنوان دروازه ورود به منطقه و شریک دوران جنگ سرد خود با اقتصاد 600 میلیارد دلاری دارد.   استدلال روسیه مبنی بر هدایت تلاش های چین در ترتیبات قاره ای گوناگون می تواند این گونه تعبیر شود که تلاش های منفرد پکن باعث قرار گرفتن دیگر کشورهای آسیایی در برابر چین خواهد شد. با این حال، مشخص نیست که آیا دولتمردان چین نسبت به چنین استدلال و پیشنهادی قانع خواهند شد یا خیر. اگر پکن حتی ارزش هایی در ساخت های ژئوپلتیکی قاره ای – همچون سازمان همکاری شانگهای و ابتکار سه جانبه روسیه-هند-چین که از سوی روسیه حمایت می شود و چین قوی ترین عضو آن است – مشاهده کند، با توجه به تضاد منافع در میان اعضا، برای مسکو بطور فزاینده ای دشوارتر خواهد شد که چنین ساخت هایی را بکار بیندازد. عضویت هند و پاکستان در سازمان همکاری شانگهای یکی از این نمونه ها است. مادامی که اعضای این سازمان اهداف واقع گرایانه برای آن متصور نبوده و به دنبال استفاده از ظرفیت های سازمان برای مدیریت نظم جهانی در سطح قاره آسیا و بخصوص روابط میان خود نباشند، سازمان همکای شانگهای ناکارامد و نقش های آن حتی با وجود گسترش جغرافیایی، کاهش خواهد یافت. همین موضوع برای ابتکار سه جانبه روسیه-هند-چین نیز صادق است و این چالش اصلی راهبرد کلان اوراسیایی مسکو به شمار می رود.   در حال حاضر به نظر می رسد روسیه به یک معادله و فرمول قابل قبولی در خصوص روابط خود با چین دست یافته است: «هیچ گاه علیه یکدیگر اما نه همیشه در کنار یکدیگر». این فرمول بطور موفقیت آمیزی «اطمینان» را در کنار «انعطاف» قرار داده و می تواند الگویی برای روابط قدرت های بزرگ جدید به شمار آید. با این حال، اگر حتی آن را به عنوان یک الگو هم بپذیریم، بکارگیری همین فرمول برای روابط چین و هند دشوار خواهد بود. مسکو احتمالا ضروری است میان دو شریک اصلی خود در اوراسیای بزرگ تر، به جای میانجی گری، روابط میان این دو را تعدیل بخشد.   روابط روسیه و هند که مدت ها از سوی دو طرف به عنوان رابطه ای بی عیب و نقص در نظر گرفته می شد، پیچیده تر شده است. در دوران نخست وزیری نارندرا مودی، توجه هند به رشد و توسعه معطوف شد  که نتیجه ای جز گسترش روابط با ایالات متحده آمریکا نداشت. در این اثنا، روسیه که بطور فزاینده ای به موضوع امنیت در افغانستان و تاثیر آن بر آسیای مرکزی مشغول بود، روابط خود با پاکستان را گسترش بخشید. این مولفه ها و عوامل ایجاب می کند که بنیان روابط روسیه و هند که برای مدت ها محدود به توافقات دولتی بخصوص در حوزه تجارت تسلیحات بود، تقویت گردد.   مدیریت اوضاع در افغانستان که ایالات متحده و همپیمانان آن برغم حضور نظامی و اختصاص کمک های اقتصادی در طول یک و نیم دهه اخیر ناتوان از ایجاد ثبات در این کشور بودند، چالش اصلی امنیتی روسیه خواهد بود. مسکو به چند طریق می تواند نسبت به این موضوع اقدام کند: استفاده از ظرفیت ها و سرمایه های ملی برای تعامل مستقیم با کابل، اسلام آباد، تهران و کشورهای دیگر؛ تقویت ترتیبات امنیتی منطقه ای مطلوب خود و سازمان پیمان امنیت جمعی که سه کشور قزاقستان، قرقیزستان و تاجیکستان نیز در آن عضویت دارند و نهایتا تعامل و گفتگو با اعضای سازمان همکاری شانگهای حول تدوین راهبرد که این امر می تواند به ارتقای مشروعیت این سازمان کمک کند.   ورای سازمان همکاری شانگهای، روسیه ملزم به تلاش مجدانه برای ایجاد سازگاری در روابط خود با بسیاری از شرکای آسیایی و خاورمیانه ای از ژاپن و کره جنوبی تا ویتنام، اندونزی، ایران، پاکستان و ترکیه است. مشارکت روسیه با ژاپن از آن جهت بسیار برای مسکو حائز اهمیت است که فناوری و سرمایه ژاپن به سمت روسیه و بخصوص استان های شرقی این کشور جذب شده و همچنین در تعامل با چین، وضعیت در شبه جزیره کره مدیریت شود و نه تنها از خطر جنگ در مرزهای شرقی روسیه کاسته شود، بلکه نقش روسیه به عنوان حافظ رژیم منع اشاعه تقویت و تثبیت گردد.   راهبرد روسیه در قبال خاورمیانه بخصوص ترکیه و ایران باید مقابله با هرگونه افراطی گری که روسیه را تهدید می کند، بهبود فرصت های اقتصادی برای مسکو و حفظ تماس و ارتباط با تمامی بازگیران از جمله مصر، عربستان سعودی و اسرائیل به منظور حفظ و توسعه منافع روسیه در این منطقه پرتلاطم تعریف و تدوین گردد.   احیای روابط در چارچوب چشم انداز بزرگ قاره ای روسیه، روابط این کشور با اروپا برغم اختلافات عمیق میان روسیه و اتحادیه اروپا همچنان بسیار حیاتی است. برای مسکو، کشورهای اروپای غربی منبع اصلی فناوری و سرمایه، بازار بزرگ و جذبه های فرهنگی است. اگرچه روسیه بخشی از اروپا نیست – اگر تعریف از اروپا به معنای اتحادیه اروپا باشد – اما یک کشور اروپایی محسوب می شود. همچون ایالات متحده و بریتانیای پسابرگزیت، روسیه به نوعی یک اروپایی خارج از اروپا است. با این حال، بر خلاف ایالات متحده و بریتانیا، روسیه نزد اروپاییان بطور گسترده ای به عنوان یک دشمن تا یک همپیمان به نظر می آید. روابط حیاتی پساجنگ سرد روسیه با آلمان در اثر آنچه آلمانی ها اخلال روسیه در نظم صلح آمیز اروپایی می نامند، بطور بنیادی آسیب دیده و فروپاشیده است. در واقع، احیای روابط بر مبنای تنش زدایی ترقی خواهانه روسیه با اتحادیه اروپا ناممکن است. در کوتاه مدت، هیچ مبنای مشخصی برای روابط روسیه و آلمان وجود نخواهد داشت یا حتی شکل گیری آن امکان پذیر هم نیست. این یک مقوله و امر خطیری است که برای موفقیت راهبرد کلان اوراسیا، روسیه باید مدنظر قرار دهد.   آرزوی بلندمدت روسیه مبنی بر اینکه اروپا از آمریکا دور شده و تبدیل به یک بازیگر جهانی شود، تا آینده قابل پیش بینی محقق نخواهد شد. حتی اگر اتحادیه اروپا درگیر مجموعه بحران های داخلی نیز گردد، ناتو منسجم تر شده و توجه خود را مجددا بر تهدیداتی که از سوی روسیه متوجه اعضا است، معطوف می کند. در صورتی که اوضاع به همین صورت ادامه پیدا کند، یک اروپای متحدتر، حامی روسیه نزد مقامات آمریکایی نخواهد بود. از ابتدای سال 2017، دولت های اروپایی از جمله صدراعظم آلمان، در قیاس با دولتمردان آمریکایی، مواضع تندتری در قبال مسکو اتخاذ کرده اند.   کماکان، پازل راهبرد کلان اوراسیایی روسیه بدون احیای روابط مسکو با اروپا تکمیل نخواهد شد. این الزام وجود دارد که مسکو در جستجوی نقاط مشترک بخصوص با برلین، پاریس و همچنین رم، مادرید و وین باشد. تا به حال، امید روسیه این بوده است که منافع اقتصادی همسایگان غربی در نهایت بر سیاست مشترک انزوا و تنبیه روسیه از سوی اروپا به بهانه اقدامات مسکو در اوکراین تفوق خواهد داشت. تهدید تروریسم عامل دیگری است که زمینه همکاری میان دو طرف را ایجاد کرده است. با این حال، تابحال این امید هم محقق نشده است. در شرایط کنونی، روسیه باید با اروپایی همزیستی داشته باشد که به مسکو به دیده تردید و سوظن نگاه می کند. تجارت ناچیز و تماس ها و ارتباطات مقطعی آن چیزی است که از منظر واقع بینانه میان روسیه و اتحادیه اروپا قابل تحصیل است، بخصوص اگر بهبودی در روابط روسیه و آلمان حاصل نشود.   این موضوع که واکنش آلمان نسبت به اقدامات روسیه در اوکراین باعث بهت و تعجب کرملین شد، بدفهمی عمیق مسکو از سیاست امروزی اروپا را آشکار می سازد. جستجوی روسیه برای «اروپای واقعی» با رهبری افرادی نظیر شارل دوگل و ویلی برانت، محکوم به شکست است. در غیاب مردان بزرگ تکرار ناپذیر و همچنین در غیاب اروپای محافظه کار و دوستدار روسیه، این کشور عمدتا ملزم به برقراری روابط با آتلانتیک گرایان اروپایی است. تماس با ملی گرایان کوته فکر اروپایی یا دیگر رقبای نظم لیبرال، هیچ دستاورد ملموسی برای مسکو نخواهد داشت. آن دسته از اروپایی هایی که به سمت روسیه گرایش پیدا می کنند، بیشتر خواهان کمک مسکو هستند تا اینکه به این کشور کمک کنند.   روسیه قطعا متوجه این موضوع است که بدون حل و فصل بخشی از بحران اوکراین، هیچ تنش زدایی و بهبود روابطی با اروپا صورت نخواهد گرفت. با این حال، راه حل کوتاه مدتی هم در اختیار نیست. توافق مینسک در سال 2015 که ماحصل مذاکرات روسیه با صداعظم آلمان و رئیس جمهور سابق فرانسه بود، در همان آغاز توافق، نقض گردید. با این حال، این توافق برای روسیه ای که همواره درصدد ممانعت از عضویت اوکراین در ناتو بود، بکار آمد. ولادیمیر پوتین دلایل متعددی برای ابراز رضایت از نتایج گفتگوهای مینسک داشت، بخصوص این گفتگوها در زمانی انجام شد که نیروهای اوکراینی در منطقه دونباس، تحت حملات شدید از سوی شورشیان تحت الحمایه روسیه بودند.   اجرای توافق مینسک به وضوح منتج به خودکشی سیاسی از سوی رهبران اوکراینی می شد. برای رهبری این کشور غیرممکن بود در شرایطی که در داخل با ملی گرایان در تقابل و چالش بودند، از ایده هایی همچون عضویت در ائتلاف آتلانتیکی به هبری آمریکا (ناتو)، تبدیل از اوکراین واحد به فدراتیو (که برخی اعضای آن به سمت روسیه گرایش دارند)، اخراج افرادی که کی­اف آن ها را تروریست می نامد، اجازه به دونباس برای تبدیل شدن به کانون اپوزیسیون ها و در نهایت اعطای امتیاز ها و مزایای اجتماعی به منطقه دونباسی که جمعیت آن غالبا ضد دولت اوکراین هستند، دست بکشد.   در غیاب یک توافق سیاسی، منطقه دونباس درگیر یک منازعه طولانی مدت خواهد شد و این منازعه باقی خواهد ماند، مگر آنکه وضعیت در اوکراین، روسیه یا اروپا بطور ملموسی تغییر کند. برای روسیه، هیچ راهی به منظور بازگرداندن شبه جزیره کریمه به اوکراین وجود ندارد. در حال حاضر، مسکو، شبه جزیره کریمه را به عنوان بخشی از فدراسیون روسیه که به خواست و اراده اکثریت مردم این منطقه به روسیه ملحق شده، در نظر گرفته است. تا آینده قابل پیش بینی، روابط روسیه و اوکراین بصورت خصمانه باقی خواهد ماند و به منبعی برای تنش در سطح قاره تبدیل خواهد شد. تنها راه معقول، مدیریت عملگرایانه روابط تخاصم آمیز میان دو کشور است.   چنین مدیریتی باید شامل آتش بس پایدار در منطقه دونباس تحت نظارت سازمان ملل متحد و برقراری مجدد روابط اقتصادی و انساندوستانه میان دونباس و اوکراین در طول خطوط آتش بس باشد و عادی سازی شرایط اقتصادی، سیاسی و اجتماعی در دونباس از طریق حمایت قوی روسیه به دست خواهد آمد. با این وجود، ورود مستقیم مسکو به وضعیت امنیتی منطقه باید کاهش یابد، چرا که پیشرفت محسوس در کاهش خشونت در منطقه به کاهش تنش در مرزهای روسیه کمک خواهد کرد. این رویه رفتاری همچنین به تقویت استدلال ها در سطح اروپا مبنی بر احیای مجدد روابط با روسیه کمک خواهد کرد، هرچند بسیاری از تحریم های اروپایی برای مدتی ادامه خواهد داشت.   در محیط و شرایط پس از سال 2014، برغم ترس تاریخی و ریشه دار کشورهای منطقه بالتیک از روسیه، این کشورها تابحال هدف روسیه قرار نگرفته اند. با این حال، این ترس و واهمه باعث شده است تا ناتو نیروهای خود را به منظور اطمینان خاطر جمهوری های بالتیک در منطقه مستقر نماید. این اقدامات برای نخستین بار و پس از سال 1944، هنگامی که شوروی فلاند را شکست داد و نیروهای آلمانی را از جمهوری های بالتیک خارج ساخت، باعث شد تا پایگاه های نظامی کوچک غربی در نزدیکی مرزهای روسیه و شهر سنت پترزبورگ تاسیس گردد. نیروهای ناتو در منطقه بالتیک، تهدید جدی برای روسیه نیستند، اما حضور آن ها به ایجاد این تصویر کمک می کند که دشمن "جلوی در خانه" ایستاده است. غرب باید به دقت در مسیر میانه تضمین به همپیمانان خود و تحریک دشمنان قدم بردارد و روسیه نیز باید وضعیت دفاعی مستحکمی ایجاد نماید، در حالی که ناتو را به سمت رقابت تسلیحات منطقه ای سوق ندهد.   اروپا بخصوص باید از آینده «پیمان منع موشک های هسته ‌ای میان ‌بُرد سال 1987» که استفاده از تمامی موشک های بالستیک و موشک های کروز زمین به هوا با برد 500 تا 5500 کیلومتری را منع می کند، نگران باشد. بحث ادامه دار آمریکا و روسیه در خصوص نقض ادعایی این توافق نتیجه ای جز مرگ این توافق و متعاقب آن ابطال معاهده کاهش تسلیحات راهبردی (سالت) و پایان رسمی نیم قرن کنترل تسلیحات میان مسکو و واشنگتن نخواهد داشت. بی تردید، این امر در راستای منافع امنیتی روسیه یا غرب نخواهد بود. یک توافق دوجانبه میان روسیه و آمریکا در خصوص حل و فصل اختلافات پیرامون «پیمان منع موشک های هسته ‌ای میان ‌بُرد سال 1987» باید اولویت اصلی مسکو و واشنگتن باشد.   با توجه به این اوضاع، سناریوهای واقع گرایانه در خصوص آینده امنیت اروپا شامل رویارویی روسیه و ایالات متحده در اروپا به همراه واگرایی و دوری میان روسیه و اروپا خواهد بود و در حال حاضر، تنش زدایی میسر نیست. دستاوردهای ارزشمند اندکی وجود دارد که راهبرد کلان اوراسیایی روسیه امید به کسب آن ها در اروپا یا ایالات متحده فراتر از 1) گفتگو در سطوح عالی بخصوص در میان فرماندهان ارشد نظامی؛ 2) میزان مشخصی از تجارت بخصوص میان روسیه و کشورهای عضو اتحادیه اروپا و 3) جریان گسترده سفر و اطلاعات میان دو طرف، داشته باشد. این امر ایجاب می کند که دو طرف به اقداماتی که منجر به اعتمادسازی و ممانعت از حوادثی که به جنگ منتهی می گردد، متمرکز شوند.   چشم انداز در راستای دست یابی به اوراسیای بزرگ تر، راهبرد روسیه در کوتاه مدت باید واقع بینانه باشد. یک راهبرد قابل اتکا باید متمرکز بر توسعه الگوی روابط یک قدرت بزرگ با چین و ایجاد ترتیبات قاره ای میان چین، هند و روسیه باشد. این ترتیبات قاره ای باعث خواهد شد تا سازمان همکاری شانگهای تبدیل به سازوکاری برای دیپلماسی و مذاکرات دنباله دار در سطح قاره و هچنین نهادی اجماع ساز و منبع مشروعیت در منطقه باشد. روسیه همچنین به دنبال عادی سازی روابط با ژاپن و به تدریج کاهش تنش در سطح شبه کره در همکاری نزدیک با چین است. در نهایت، روسیه باید اتحادیه اقتصادی اوراسیا، سازمان معاهده امنیت دسته جمعی، سازمان همکاری شانگهای و ابتکار سه جانبه روسیه-هند-چین را در اولویت تلاش های نهادسازی خود قرار دهد. در اوراسیای غربی بخصوص اروپا، مجموعه ای از اقدامات اعتمادساز و مدیریت منازعه می تواند شرایط را برای بهبود روابط با اعضای اتحادیه اروپا فراهم سازد.   نویسنده: دیمیتری ترنین - رئیس مرکز مسکو در موسسه کارنگی منبع: مرکز مسکو در موسسه کارنگی     «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی «ایراس» نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليلگران غربی منتشر شده است» ]]> روسیه و اروپای شرقی Mon, 14 Aug 2017 06:56:50 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3291/راهبرد-حال-تکامل-روسیه-قبال-اوراسیا-آیا-این-موفق-خواهد ایران توان برهم زدن توافق آمریکا و روسیه درباره سوریه را دارد http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3290/ایران-توان-برهم-زدن-توافق-آمریکا-روسیه-درباره-سوریه ایراس: دو سال از حضور نظامی روسیه در سوریه و به عبارت دیگر آغاز همکاری عملیاتی و نظامی ایران و روسیه در سوریه می گذرد و همچنان از سوی ناظران هنگام بررسی چشم اندازی همکاری‌های ایران و روسیه در پرونده سوریه، به احتمال بروز اختلافات بین مسکو و تهران درباره نحوه خاتمه جنگ تاکید دارند. با این حال برخی نخبگان به ویژه نخبگان نظامی ایرانی تلاش دارند که از این همکاری به عنوان الگو در همکاری‌های منطقه ای ایران و روسیه استفاده کنند. بر این اساس در آستانه سالگرد اعزام نیروی روسی به سوریه، موسسه ایراس در گفتگو با سعدالله زارعی رئیس موسسه اندیشه سازان نور و از موافقان همکاری نظامی و عملیاتی ایران و روسیه در سوریه، به بررسی نتایج و چشم انداز آن پرداخته است. آقای زارعی با وجود حمایت و تاکید الزامات همکاری های ایران و روسیه در سوریه و حتی تلاش برای راهبردی ساختن روابط دو کشور، تاکید می کند: ایران همکاری مطیعانه با روس ها را نمی پذیرد و روسیه باید منافع و اهداف ایران در توافقات احتمالی با سایر بازیگران را در نظر داشته باشد.   این کارشناس برجسته منطقه معتقد است: ایران نگران هیچ نوع توافق آمریکا و روسیه درباره سوریه نیست. وی تاکید دارد هر نوع توافق بدون در نظر گرفتن ایران محکوم به شکست است.   ایراس: ایران و روسیه در دو سال گذشته یک جلوه بارز از همکاری های منطقه ای را در جبهه حامیان سوریه و جنگ علیه داعش نشان داده اند، همکاری که از نظر برخی کارشناسان آغاز یک روند همگرایی منطقه ای ایران و روسیه است و از نظر برخی دیگر برعکس. شما تا چه اندازه این نبرد مشترک را یک تجربه همکاری نظامی و عملیاتی موفق بین ایران و روسیه تلقی می­کنید؟   سعدالله زارعی: من ترجیح می‌دهم که ابتدا بحثی در مورد این داشته باشیم که به چه دلایلی می‌شود گفت که امکان راهبردی کردن روابط ایران و روسیه وجود دارد. ابتدا امکان سنجی و بعد وضعیت سنجی می‌کنیم که در سوریه چه شده و چه می‌گذرد و آینده همکاری ما با روسیه چه می‌شود. ما و روسیه یک سری مشترکات داریم که این مشترکات ویژگی‌هایی دارند. یک هدف مشترک بین ما و روسیه تلاش برای برجسته سازی تمدنی است. یعنی هردو تلاش می‌کنیم براساس هویت ملی خود کشور خود را تبدیل به یک قدرت موثر جهانی کنیم این درحالی است که هردو مخالفان مشترکی داریم. روس‌ها به لحاظ تاریخی و ژنتیک خودشان را در اندازه یک تمدن به تمام معنا می‌دانند. در مقاطعی از تاریخ هم صاحب یک تمدن متمایزی بودند که نزدیک‌ترین آن‌ها تمدنی است که با اندیشه مارکسیست در سال‌های ۱۹۰۵ تا ۱۹۹۱ دنبال کردند که به انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ منجر شد و روسیه تبدیل به یکی از ابرقدرت بزرگ جهان تبدیل شد. پیش از این هم روس‌ها نوعا در اندازه یک قدرت جهانی عمل کردند. ایران هم دارای چنین سابقه تمدنی است. ما در مقطعی نه چندان دور در دوره صفویه که ۳۰۰ سال از آن می‌گذرد یک قدرت موثر منطقه و بین المللی بودیم. پیش از آن هم در مقاطعی از تاریخ ما شاهد این موقعیت از سوی ایران بودیم. در حوزه تمدن مهم این است که ما و روسیه دنبال یک هویت متمایز و ممتاز هستیم. تمدن گاهی می‌تواند در ادامه یک تمدن باشد که این معمولا در جاهایی معنا و مفهوم پیدا می‌کند که یک مجموعه از قدرت‌ها یک تمدن را تشکیل دادند. این تمدن در مرتبه میرایی قرار گرفته است. بخشی از جبهه‌ای که این تمدن را پشتیبانی می‌کرده است، می‌آید و دست به یک اصلاح‌گری می‌زند و آن را با ویرایش جدیدی به دنیا عرضه می‌کند. اما آنچه بین ما و روسیه می‌گذرد ویرایش تمدن دیگران نیست بلکه یک اقدام تخصیصی است که دنبال می‌کنیم تا بتوانیم یک موقعیت ممتاز و ویژه‌ای را به وجود بیاوریم. بنابراین مسئله تمدن ما را در یک شرایط مشترکی قرار می‌دهد که می‌توانیم در جاهایی باهم همپوشانی داشته باشیم و می‌توانیم در جاهایی به کمک یکدیگر اتکا کنیم و این پروسه تمدنی را به کمک هم طی کنیم و زمان رسیدن به نقطه اوج را کاهش بدهیم. دومین مسئله‌ای که بین ما و روس‌ها وجود دارد مخاطرات مشترکی است که در موضوع امنیت و اقتصاد وجود دارد.   در حوزه امنیتی، ما و روس‌ها مشترکا با تهدیدات امنیتی از سوی غرب مواجه هستیم و از نظر امنیتی وضعیت بین روس‌ها و ما با غرب در وضعیت قرمز قرار دارد. حال گاهی ‌این وضعیت مشتعل شده و به مرحله‌ای می‌رسد که طرفین ارتش‌های خود را به حرکت در می‌آورد مانند قضیه اوکراین و درجاهایی هم خیر، اوضاع مقداری آرام‌تر است اما صف آرایی‌های نظامی در مقابل هم وجود دارد. در حوزه‌های فرودست‌تر و مقداری نرم‌تر هم تهدیدات امنیتی ما مشترک است. مثلا مقوله تروریسم و افراط گرایی هم برای روس‌ها و هم برای ما یک خطر بزرگ به حساب می‌آید. از این حیث که ما موقعیت خود را در منطقه‌ای تعریف کرده‌ایم که دوستانی داریم که این دوستان مانند لبنان، عراق و سوریه در معرض تهدیدات تروریستی هستند. در حوزه اقتصاد هم به طور مشترک از سوی غرب در معرض تهدید هستیم. نماد این وضع مشترک مصوبه‌ای بود که اخیرا مجلس نمایندگان آمریکا به طور مشترک در مورد ایران و روسیه صادر کرد. این نشان می‌دهد که آمریکایی‌ها در صدد ضربه زدن اقتصادی به ایران و روسیه هستند. این وضعیت هم ما را به هم نزدیک می‌کند. از این جهت که اگرچه روبل در سطح دنیا در ردیف چهارم یا پنجم قرار دارد اما یکی از ارز‌های معتبر بین المللی محسوب می‌شود و حجم زیادی از معاملات دنیا به وسیله روبل انجام می‌شود. بنابراین این تهدید اقتصادی هم می تواند ما را به هم نزدیک کند و بسیاری از تحریم‌هایی که توسط غرب به ما اعمال می‌شود را می­توان با همکاری حل و فصل کرد. سومین محور کشورهای پیرامونی است.   در بسیاری از کشورهای پیرامونی ما به دلیل نفوذ کشورهای غربی و برخی کشورهای منطقه‌ای شاهد شکل گرفتن نوعی از ادبیات هستیم که روسیه و ایران را به طور مشترک زیر سوال می‌برد. مثلا رفتاری که تاجیکستان به طور مشترک با ایران و روسیه دارد که دائما تلاش می‌کند با استناد به روابطی که با آمریکا یا ترکیه دارد به شکلی جمهوری اسلامی را در معرض فشار قرار دهد. این درحالی است که ما با تاجیک‌ها یک ملت مشترک به حساب می‌آییم، فرهنگ مشترک داریم و رشته‌های پیوند میان ملت ایران و تاجیکستان عمیق است اما دولتی که در آنجا حاکم است تولید ادبیات مخالف با جمهوری اسلامی می‌کند. این وضعیت به شکل دیگری مقداری ضعیف‌تر در قزاقستان و به شکلی در آذربایجان و به شکلی در گرجستان و به شکلی در ترکیه و به شکلی در افغاستان وجود دارد. این مسئله‌ای است که ما و روسیه را به همکاری برای غلبه بر گفتمان‌هایی که در عین غیر واقعی بودن بر مسائل و سیاست ما تاثیر می‌گذارند ترغیب می‌کند. اگر بخواهیم محور‌ها را گسترش بدهیم می‌توانیم محور نفت و گاز را که مشترک بین ما است را نام ببریم. ایران دومین قدرت گازی دنیا است. هردوی ما جزئ کشورهای قدرتمند نفتی هستیم. این‌ها مسائل مختلفی در زمینه اکتشاف، استخراج، صادرات، ترانزیت، فروش و بازفراوری نفت و موضوعات مختلف این عرصه دارد. این یک فضای گسترده از موضوعات همکاری را بین ما باز می‌کند. بنابراین با استناد به این مسئله جمع بندی من این است که بین ما و روسیه امکان برقراری رابطه استراتژیک، بنیادین و دراز مدت وجود دارد و دلایل متعددی هم قابل اشاره است که بر مبنای آن می‌توانیم بگوییم برخلاف روابط ایران و بسیاری از کشورهایی که با یک تکانه ساده از ریل خارج یا متوقف می‌شود مانند عربستان روابط ما و روسیه می‌تواند در مقابل تندباد‌ها مقاومت کند و به مسیر خودش ادامه بدهد.   ایراس: بر اساس آنچه از لزوم روابط راهبردی ایران و روسیه گفتید، نظر شما در مورد تجربه چند سال اخیر در همکاری نظامی و عملیاتی ما در سوریه چیست. آیا موفق بوده است؟   سعدالله زارعی: تعبیر موفقیت یا عدم موفقیت را باید از زبان ایران، روسیه و مخالفان روابط امنیتی ایران و روسیه بررسی کنیم. کسانی که در ایران دست اندرکار گفتگو و توافق با روسیه برای ایفای نقش امنیتی در سوریه بودند ارزیابی مثبتی از همکاری دارند. ضمن اینکه در متن همکاری‌ها نقاط قابل نقدی هم وجود دارد اما در مجموع مسئولین ایرانی که مستقیما دست اندرکار پرونده سوریه هستند راضی بوده و خواستار تداوم همکاری منعقد شده بین ایران و روسیه هستند. در روسیه هم دیدگاه‌ها مثبت است و برهمین اساس شاهد گسترش همکاری‌ها در سوریه هستیم. این توافقاتی که گفته می‌شود بین دولت روسیه و دولت سوریه در بندر طرطوس و حضور نظامی قوی‌تر روس‌ها در مدیترانه منعقد شده نشان دهنده رضایت روس‌ها از همکاری‌هایی است که در کمتر از دوسال گذشته بین ایران و روسیه دنبال شده است. در سطح جهانی هم ادبیات این است که همکاری ایران و روسیه در سوریه توانسته است هم روند سیاسی و هم روند امنیتی را از دست آمریکایی‌ها خارج کند و در کانونی قرار بدهد که ایران و روسیه تعیین کننده معادله باشند. جدا از شاخص‌هایی که وجود دارد و می‌توان به آن استناد کرد در صحنه عمل نیز می‌بینیم در طی حدود ۲۲ ماهی که از همکاری ایران و روسیه می‌گذرد امنیت بیشتری در سوریه حکم فرما شده و از شدت درگیری‌ها در بخش‌های زیادی از سوریه کاسته شده، نظام سیاسی سوریه مستقر‌تر شده یعنی سخن گفتن از اینکه بشار اسد رفتنی است، کاهش یافته است. علاوه بر این شاهد بازگشت بخش زیادی از پناه جویان و افرادی که مهاجرت کردند از سوریه بودیم و امروز تعداد زیادی به خانه و کاشانه خود برگشتند. قدرت تروریسم در سوریه کاهش پیدا کرده است و ضربات سنگینی به تروریست‌ها به خصوص به النصره که کانون اصلی تروریسم در سوریه بوده وارد شده است. ترکیه از یک کشور مخالف بقا بشار اسد تبدیل به کشوری شده که در مذاکراتی شرکت می‌کند که نتیجه آن پذیرش دولت سوریه از سوی ترکیه است.   ایراس: شما تجربه همکاری ایران و روسیه را موفق ارزیابی می‌کند. حتی در مورد آتش بس روسیه و آمریکا در جنوب سوریه که توافق شد و منتقدان زیادی داشت و نگرانی‌هایی در بین برخی کار‌شناسان ایران برانگیخت شما این توافق را مثبت ارزیابی کردید. از نظر شما نکات مثبت همکاری ایران و روسیه و دستاوردهای این همکاری چه بوده است؟   سعدالله زارعی: در خصوص مقدمه سوال شما من معتقدم که توافقی که بین روس‌ها و آمریکایی‌ها در مسئله جنوب سوریه در پرونده قنیطره اتفاق افتاد، بخشی از موضوعاتی بین ما و روسیه است که قابل انتقاد است. یعنی ما به اینکه چنین تضمینی به النصره در قنیطره داده شود راضی نبوده و نیستیم. دلیل ما هم این است که النصره نپذیرفته در مذاکرات ترکیه حضور داشته باشد و النصره به طور مشترک بین ما و روس‌ها به عنوان گروه تروریستی غیر قابل مذاکره شناخته شده بود و جز توافقات ما بود. اما روس‌ها به خاطر نگرانی‌هایی که به طور مشترک با آمریکا در مورد امنیت اسرائیل دارند و تحت فشار لابی اسرائیلی، تصمیم گرفتند مناطق کاهش تنش مورد توافق در اجلاس آستانه را به قنیطره تسری دهند. این جز انتقادات ما به روس ها است که من هم انتقاد کردم. اما من این توافق را استراتژیک نمی‌دانم. این جز رخدادهای تاکتیکی است که نگرانی‌هایی را به وجود می‌آورد اما دامنه دار، عمیق و دراز مدت نیست. النصره اگر بپذیرد که در آنجا شلیک نکند پذیرفته که در سوریه شلیک نکند بنابراین درگیری‌های دولت با النصره تمام شده تلقی شده است. ما می‌دانیم النصره درگیری‌ها را متوقف نمی‌کند. اگر متوقف نکند معنایش این است که متقابلا دولت و جبهه مقاومت حق دارد پاسخ بدهد. بنابراین خود به خود در متن توافق روس‌ها و آمریکایی‌ها در موضوع قنیطره، شکست این توافق نهفته است. از این جهت خیلی نگران نیستیم که این چه می‌شود. زیرا معتقدیم که این توافق به جایی نمی‌رسد. خود النصره بزرگ‌ترین ناقضین این توافق خواهند بود و شرایطی را فراهم می‌کنند که دولت عملا اجازه داشته باشد درپرونده قنیطره مداخله کند. بنابراین من از این جهت این را یک رخداد تاکتیکی و گذرا می‌دانم نه استراتژیک و معتقدم نباید بیش از حد روی این موضوع حساسیت نشان دهیم به گونه‌ای که این حساسیت شدید ما روی همکاری‌های ایران و روسیه اثر منفی بگذارد. باید این را در فهرست نارضایتی خود در همکاری با روسیه در پرونده سوریه تلقی کنیم.   در مورد سوال شما که این همکاری‌ها چه تاثیری در جمهوری اسلامی داشته است می‌توانم به چند مورد اشاره کنم. مورد اول این است که روسیه در سطح بین المللی دارای جایگاه خاصی است. عضور شورای امنیت سازمان ملل است، دارای حق وتو است، یک حوزه وسیع نفوذ محیطی و پیرامونی را دارد و کشور بزرگی است، بزرگ‌ترین کشور جهان به لحاظ وسعت سرزمینی است و از نظر اقتصادی نیز جز کشورهای صنعتی دنیا محسوب می‌شود هم چنین روس‌ها در بسیاری از پیمان‌های مهم بین المللی از جمله گروه ۲۰ حضور دارند و موثر هستند. بنابراین رسیدن روابط ایران و روسیه به نقطه‌ای که برخی تعبیر به رابطه استراتژیک کردند و معمولا رابطه استراتژیک شاخصه مهمی به نام روابط امنیتی دارد، برای ایران موفقیت است. وقتی دو کشور به یک نقطه استراتژیک می‌رسند معنایش این است که بقای هریک برای دیگری جنبه استراتژیک و حیاتی دارد در نتیجه به همکاری سطح بالای امنیتی با یکدیگر نیازمند می­شوند که شامل تبادل اطلاعات، انعقاد قرارداد‌ها و همکاری نظامی یعنی شرکت در عملیات مشترک نظامی می‌شود. وقتی ایران در سطح بین المللی کشوری شناخته می‌شود که با یک قدرتی در سطح روسیه با این ابعاد از قدرت روابط حساس پیدا می‌کند معنایش این است که موقعیت جمهوری اسلامی در سطح رخدادهای بین المللی و روند‌ها و مسائل بین المللی بالا آمده و دارای موقعیت آسیب ناپذیر شده است. پیش از این در مجامع مختلف این مسئله زیاد مطرح می‌شد که ایران با کشورهای جهان سوم و تا حدودی جهان دوم رابطه دارد اما توانایی برقراری ارتباط با کشورهای جهان اول را ندارد. این رابطه فعلی ایران و روسیه پاسخ روشنی به این سوال است که بله ایران در سطح کشورهای درجه یک قادر به رسیدن به توافقات آن هم استراتژیک است. بنابراین اولین تاثیرش برای جمهوری اسلامی این است که یک پرستیژ جدید به جمهوری داده و موقعیت تازه‌ای برای ایران فراهم کرده است. بنابراین نمی‌شود در سطح بین المللی به راحتی از تحریم ایران صحبت کرد. زیرا بالافاصله این سوال مطح می‌شود که چه الزامی وجود دارد همه کشورهای موثر بین المللی از این تحریم تبعیت کنند. بهای تحریم علیه ایران افزایش پیدا می‌کند و ایران می‌تواند توانایی خود در مقابله با تحریم نشان بدهد.   دومین دستاورد ما از این توافق امکان اقتصادی این توافق است. یعنی ما وقتی که امکان به توافق رسیدن در یک پرونده پیچیده و حساس امنیتی را مزنه کردیم و پاسخ مثبت گرفتیم به طور طبیعی در حل و فصل بسیاری از پرونده‌های اقتصادی منطقه‌ای که اتفاقا بیش از روسیه با منافع ما سرو کار پیدا می‌کند بالا می‌رود. مثلا الان در بحث رژیم حوزه خزر یک اختلاف جدی بین ما و کشورهای ساحلی عضو حوزه خزر وجود دارد. روس‌ها در آن بالا هستند و عملا ۵۰ درصد از حوزه ساحلی دارند و ۵۰ درصد از رژیم که توافق شده است را در اختیار دارند. این ما هستیم که سهم خود را از این توافق نگرفته‌ایم و درحال حاضر ۱۳ درصد به ما سهم داده شده در حالی که خواهان ۲۰ درصد هستیم. اگر ما رابطه گرم با روسیه داشته باشیم باتوجه به اینکه در چنین شرایطی تقویت ایران جزئی از حاجات سران استراتژیک روسیه هم به حساب می‌آید اگر روس‌ها پای کار بیایند ما می‌توانیم به راحتی سهم ۲۰ درصدی خود را از رژیم خزر بگیریم. یا در زمینه زیر بستر دریای خزر، در انتقال خطوط نفت و گاز که ما با مشکلاتی روبه رو هستیم، در زمینه انتقال گاز به اروپا با استفاده از بستر دریای خزر بدون نیاز به استفاده از مسیرهای دور‌تر ما می‌توانیم به توافق برسیم و از منافع سرشار اقتصادی در این حوزه بهره‌مند شویم. ما می‌توانیم این را از جمله دستاوردها محسوب کنیم. اما نکته این است که همکاری اقتصادی ایران و روسیه را باید دولت سامان بدهد. لازمه این سامان دهی این است که چنین اعتقادی در دولت وجود داشته باشد. یعنی اولویت و نزدیک بودن امکان توافق اقتصادی بین ایران و روسیه را دولت قبول داشته باشد. اگر این ترجیح نباشد امکان برقراری رابطه اقتصادی به جایی نمی‌رسد. انتقاد من این است که ما همپای توافقات امنیتی به سمت توافقات اقتصادی حرکت نکرده‌ایم.   ایراس: منظور سوال من درباره دستاوردهایی که ایران در سوریه داشته است در واقع اهدافی است که ایران در منطقه و خاورمیانه دنبال می­کند و اینکه آیا به اهدافی که با همکاری با روسیه داشته رسیده است یا خیر؟ یکی از ابهامات برای ایران در سوریه این است که هنوز نمی‌داند برای حفظ دولت آقای اسد و حفظ کلیت دولت سوریه برای آینده چه چیزی می‌خواهد. این باعث می‌شود که در چشم انداز همکاری ایران و روسیه در حوزه سوریه اختلافاتی متصور بود. چنانچه ایران و روسیه وقتی در میز مذاکره قرار می‌گیرند، فاصله زیاد می‌شود.   سعدالله زارعی: ما زمانی به همکاری امنیتی ایران و روسیه در پرونده سوریه دست زدیم که تهاجم گسترده‌ای در سطوح مختلف علیه هم پیمانان ایران در منطقه شروع شد. یعنی از یک طرف حمله گسترده داعش به سوریه و از یک طرف حمله گسترده داعش به عراق بود و از طرف دیگر به وجود آمدن اختلافات بزرگ و کوچک علیه متحدین ما و درواقع علیه نفوذ و ظرفیت‌هایی که ایران در منطقه داشت. در اینجا ما باید یا مثل کسانی که قضا و قدری به مسائل نگاه می‌کنند، برخورد می کردیم؛ یعنی بگوییم تقدیر ما است که روزی در منطقه دوستانی داشته باشیم و روز دیگر دوستان خود را از دست بدهیم و در واقع شرایطی که دشمن ما و رقبای ما دارند برای ما رقم می‌زنند را بپذیریم. بعضی‌ها چنین توصیه‌هایی می‌کنند که آنچه شما دنبال می‌کنید هزینه دارد که از توان ما خارج است، شما به تقدیر تن بدهید و با رقبا و دشمنان خود حرف زده و به وضعیتی در حد وسط توافق کنید. این تن دادن به قضا و قدر به معنای سیاسی آن است. این سو تعبیری که برخی از مقوله مهم قضا و قدر می‌کنند همین است.   فرم دیگر رفتار ما مقاومت است. همانطور که ما آنچه به دست آوردیم با مقاومت به دست آوردیم و در سینی طلا آن را تحویل ما نداده است. اگر ما در جایی نفوذ داشتیم و توانستیم در پرونده‌ای تاثیرگذار باشیم بدون شک همه آن بعد از طی ماجراهای طولانی و تحمل بسیاری از مشکلات بوده است تا در پرونده‌ای موقعیتی پیدا کرده‌ایم. بنابراین آنچه با مقاومت به دست آورده‌ایم باید با مقاومت حفظ کنیم. حفظ هم این است که ظرفیت داخلی را مثل همه تا حدی که امکان پذیر است و ضرورت دارد بالا ببریم. هم چنین از ظرفیت‌های بین المللی استفاده کنیم. ما قبل از توافق با روسیه گفت‌و‌گوهای زیادی با ترک‌ها داشتیم اما هیچ‌گاه این گفت‌و‌گو‌ها در پرونده سوریه با ترکیه پیش نرفت. ترک‌ها به گمان اینکه می‌توانند در ‌‌نهایت تعیین کننده پرونده امنیتی و سیاسی سوریه باشند از توافق در گفت‌و‌گو‌ها خودداری می‌کردند. من شخصا بار‌ها شاهد مذاکرات گرم ایران و ترکیه در پرونده سوریه بودم. همینطور ما باید با طرف‌های دیگر وارد صحبت می‌شدیم تا بتوانیم آنچه با مقاومت به دست آوردیم را حفظ کنیم. در ‌‌نهایت به گفت‌و‌گو با روس‌ها رسیدیم و روس‌ها با درک تهدیدات مشترک پای کار سوریه آمدند و یک تضمین امنیتی در اینجا پدید آمد. اگر بخواهیم این صحبت را در یک سطر خلاصه کنیم این است که مقاومت و جلب همکاری در پرونده سوریه یک وضع محتوم و در واقع اجتناب ناپذیر برای ما بود. ما در برابر دو گزینه نبودیم بلکه در برابر یک گزینه آن هم حفظ مقاومت در پرونده سوریه بود. در پرونده سوریه من توضیح دادم که ما در چه حوزه‌هایی دستاورد داشتیم اما اگر منطقه‌ای‌تر به این موضوع نگاه کنیم می‌بینیم که در سایه همکاری‌های ایران و روسیه اسرائیلی‌ها جرأت نکردند وارد پرونده امنیتی در لبنان و سوریه شوند. البته‌گاه و بیگاه مختصر حمله‌ای به نقطه‌ای در سوریه انجام دادند و از این به بعد هم احتمالا انجام خواهند داد اما نتوانستند به صورت قدرت موثر در معادله عمل کنند. من گمان می‌کنم اگر همکاری‌های ایران و روسیه نبود با شکست النصره و گروه‌های تروریستی دیگر در سوریه اسرائیلی‌ها برای حفظ خودشان ضرورت به رو آوردن به یک درگیری گسترده می‌دیدند اما به نظر من این همکاری مانع از خیلی از اقدامات اسرائیل در این پرونده شد.   دستاورد دیگر تثبیت موقعیت حزب الله لبنان است. به نظرم می‌آید که جنگ سوریه که در نگاه اولیه یک باتلاقی برای حزب الله لبنان بود در واقع موقعیتی شد که حزب الله را تقویت کرد و موقعیت آن را در جامعه لبنان و در سطح منطقه تثبیت کرد. اگر این قضایا پیش نیامده بود چه اتفاقی برای حزب الله لبنان پیش می‌آمد؟ حزب الله در درون مرزهای لبنان زیر سوال بود که چرا اسلحه دارد و باید اسلحه‌اش را تحویل بدهد، شرایط امنیتی لبنان هم عادی شده بود و این سوال پاسخ ظاهرا واضحی داشت. بله، باید حزب الله خلع سلاح می‌شد. بحران سوریه باعث شد پاسخ به این سوال منفی باشد. یعنی خیر، حزب الله باید مسلح بماند، مخاطرات نه فقط از جانب اسرائیل بلکه از جوامع دیگر هم می‌تواند جامعه لبنانی را تهدید کند. از این مرحله که عبور کردیم رسیدیم به نقطه‌ای که سوریه با فشار آمریکا، اسرائیل، عربستان، ترکیه، اروپا و برخی از کشورهای دیگر به وضعیت سرنوشت سازی قرار گرفت. یعنی در نقطه‌ای قرار گرفت که امکان سقوط دولت سوریه وجود داشت و اگر ما کار استراتژیکی نمی‌کردیم دولت در سوریه به احتمال زیاد در سال ۱۳۹۴ سقوط می‌کرد  و یا به شدت در معرض آسیب قرار داشت. اگر آن مقطع را مرور کنید می‌بینید که تروریست‌ها موفق شدند در جنوب سوریه رخنه و پیشروی کنند. تلاش برای تصرف شیخ مسکین در جنوب از سوی عناصر دنبال می‌شود و حمص و حما در معرض تهدید است. تروریست‌ها در اطراف سوریه در قوطه شرقی، قوطه غربی، جنوب و در منطقه داریا فعال است. و نظام سیاسی سوریه در وضعیت محاصره شده و رو به فروپاشی قرار دارد. اگر ما و روسیه نبودیم این اتفاق می‌افتد و اگر این اتفاق می‌افتاد سرنوشت حزب الله لبنان چه می‌شد؟ حزب الله لبنانی که به سوریه آمده، با شکست سیستم در سوریه حزب الله هم شکست خورده تلقی می‌شد و حتما نهضت حزب الله در لبنان جمع می‌شد. در این صورت وضعیت شیعه‌ای که ۳۵ درصد از جمعیت لبنان یعنی یک میلیون و ۳۰۰ هزار نفر می‌شود چه می‌شدند؟ قطعا آن‌ها گوشت دم توپ مخالفانشان در لبنان می‌شدند و موج مهاجرت آن‌ها شروع می‌شد و به احتمال زیاد بیشترین لبه این موج هم به سمت ایران بود. زیرا ایران برای آن‌ها یک کشور آرمانی و مامن به حساب می‌آید. بنابراین این همکاری‌ها در سطح منطقه یک موقعیت استراتژیک را برای آن‌ها قرار داد و از یک خسارت استراتژیک در منطقه جلوگیری کرد.   در موضوعات دیگر همکاری ایران و روسیه سبب شد که بتوانیم رفتارهای آمریکایی‌ها را بهتر مدیریت کنیم. روسیه یک روابطی با ما و یک روابطی با امریکا دارد. تصور کنید که ما و روسیه رابطه کنونی را نداشته باشیم. برخی برآن هستند که در این پرونده سوریه روسیه و آمریکایی‌ها هستند که تصمیم می‌گیرند و کار به نفع امریکا تمام خواهد شد. در پرونده سوریه اگر همکاری ایران و روسیه نبود، حضور روسیه ضعیف‌تر از حضور آمریکا بود. بنابراین ایده آمریکایی در این پرونده عمل می‌شد. حال در عین اینکه روسیه و آمریکا باهم رابطه دارند و گاهی به توافقاتی می‌رسند مانند توافقاتی که در اجلاس اخیر گروه ۲۰ در آلمان انجام شد، یک روابطی هم روس‌ها با ایران دارند. ما در اینجا می‌توانیم از طریق رابطه با روسیه رفتار آمریکا را مدیریت کنیم. کما اینکه این کار را می‌کنیم. مثلا در پرونده سیاسی آمریکایی‌ها اصرار دارند مذاکرات در ژنو باشد که دستور کار چهار ماده‌ای را آقای استفان دی میستورا نوشتند و بند اول آن عبارت از تشکیل دولت انتقالی است. یعنی جنگ گرم ادامه داشته باشد و اول بر روی دولت انتقالی توافق کنیم. در حالی که روس‌ها روی محور آستانه در مذاکرات تاکید می‌کنند و عملا مذاکرات در آستانه انجام می‌شود. ما در کنار روس‌ها در آستانه هستیم. دستور کاری که برای اجلاس‌های آستانه نوشته می‌شود با مشارکت ایران است و در بسیاری از موارد که جنبه استراتژیک دارد نظر جمهوری اسلامی در دستور کار مذاکرات گنجانده می‌شود. ما با کمک روس‌ها در آستانه رفتار آمریکایی را در پرونده سوریه را مدیریت می‌کنیم و از امکان اثرگذاری سیاسی آن کشور در این پرونده کم می‌کنیم. در آستانه، آمریکا در حد سفیر حضور پیدا می‌کند درحالی که ما در حد معاون وزیر هستیم. سعودی‌ها حضور مستقیم ندارند اما از طریق جیش الاسلام که مربوط به خودشان می‌شود در آنجا حضور دارند. قطری‌ها از طریق ترکیه در پرونده آستانه حضور دارند. در واقع ما در کانون مذاکرات رفتار تمام کشورهایی که عرض کردم که قبلا تحت عنوان دوستان سوریه جبهه‌ای را علیه بشار اسد ایجاد کرده بودند را مدیریت می‌کنیم.   در ایران روابط روسیه و ایران مخالف زیادی دارد. در سطوح مختلف مخالفان قدر و موثر خیلی هستند. در روسیه هم مخالفان هستند و افرادی در حد مدودف و لاوروف هستند که می‌گویند چرا باید در رابطه با ایران تأکید داشته باشیم. تأکید در رابطه با ایران سبب تضعیف روابط ما با کشورهای دیگر می‌شود که منظورشان رابطه با کشورهای اروپایی و آمریکا است. این درحالی است که دلایل غیر قابل خدشه‌ای وجود دارد مبنی براینکه باید با روس‌ها رابطه داشته باشیم. البته به هیچ وجه هم لازم نیست در این رابطه زیر بار تحمیلات روس‌ها برویم. در حالی که تجربه برجام نشان داد، توافقاتی که با آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها انجام می شود توام با تحمیل نظر آمریکایی‌ها برعلیه ایران است، یعنی آنجا تحمیلش کاملا واضح است که آنجا می‌نشینند دستور می‌دهند. اینکه ایران باید فعالیت های خود را متوقف کند، دستور است و توافق نیست. توافق یعنی من یک قدم و شما هم یک قدم بر می‌دارید. نه شما سه قدم بردارید و من یک قدم بردارم که این ضعیف‌ترین شکل توافق است. در حالی که ما واقعا در بحث روسیه در پرونده سوریه زیر بار چیزی که نپسندیم نمی‌رویم و رسما هم گفتیم توافقی که در پرونده قنیطره رفتید برای ما و حزب الله تعهدی ایجاد نمی‌کند و اگر لازم دیدیم عملیات می‌کنیم یا حزب الله عملیات می‌کند. ما این ادبیات را با آمریکایی‌ها نداریم. در پرونده حلب روس‌ها در یک مقطعی کاری کردند که ما زیر بار نرفتیم. درباره منطقه عبور تروریست‌ها که روس‌ها توافقی کرده بودند، نیروهای جبهه مقاومت راه را برکاروان آنها بستند در حالی که روسیه آنجا توافق و امضا کرده بود. ما رسما گفتیم که ما تعهدی به توافقاتی که با دیگران می‌کنید نداریم و وقتی شما با ما هماهنگ نمی‌کنید ما هم تعهدی برای همکاری نداریم.   اینکه برخی می‌گویند منافع ما در پرونده سوریه چه می‌شود و روس‌ها ممکن است خیانت کنند، ما الان اختیار را در دست روس‌ها ندادیم و کلید خانه را به روس‌ها نسپردیم. هرجا که روس‌ها از همکاری خودداری کنند ما هم پا پس می‌کشیم. تا الان اینطوری بوده است که ما در خیلی از مسائل روس‌ها را به دنبال خود کشانده‌ایم. برخی از بحث‌های بین ما و روس‌ها را من منتشر کرده‌ام و آورده‌ام که مثلا روس‌ها پیغام از سمت آمریکایی‌ها آورده اند و ما مقاومت کرده‌ایم. روابط ما و روسیه کاملا تحت کنترل است و‌‌ رها شده و یک تعهد آهنینی که نتوانیم از آن تخلفی کنیم یا ناچار باشیم زیر بار تحمیل روس‌ها برویم نیست.     ایراس: شما به فرآیند صلح سازی در مذاکرات آستانه اشاره کردید، ایران در این فرآیند چه چیزی می‌خواهد و آیا با این مذاکرات موافق است و چه اهدافی را در این فرآیند صلح سازی در سوریه برای خود تعیین کرده است و احتمالا اختلافاتش با روسیه در این مورد چیست؟   سعدالله زارعی: در مذاکرات صلح بین بخش‌هایی از معارضه با دولت سوریه ما طراح و مبتکر نبودیم. این ابتکار عملی نبوده است. ما این را تایید کردیم و تحلیل داشتیم. مذاکرات تقریبا از اردیبهشت سال گذشته شروع شده است. در این اثنا اتفاقاتی هم در مراکز مختلف افتاد. در طول این مدت هم ما در متن مذاکرات بودیم وشرکت فعالی در این گفت‌و‌گو‌ها هم داشتیم. اما نگاه ما به این مسئله دو نگاه بود. نگاه اول این بوده است که اداره هم زمان همه بخش‌های بحران سوریه برای ارتش سوریه کار بسیار دشواری است. زیرا جنگ در مناطق گوناگون انرژی ارتش را به شدت تحلیل می‌برد. بنابراین برای مدیریت صحنه نظامی و نبرد ما احتیاج به این داشته و داریم که آتش منازعه در مناطقی را به صورت کنترل شده خاموش کنیم، یک جاهایی را روی پایلوت قرار دهیم و یک جا را فعال کنیم تا بتوانیم مدیریت کنیم. بنابراین از منظر ما این آتش بس‌ها و گفت‌و‌گوهای صلح می‌تواند به مدیریت نظامی کمک کند یعنی ابزاری در دست دستگاه نظامی شود که می‌خواهد عملیات را تعیین و راهبری کند. نگاه دوم ما این بود که گفت‌و‌گوهای صلح و توافقات می‌تواند از جان مردم حفاظت کند. یعنی می‌تواند ابزاری باشد که به وسیله آن آتش در زندگی مردم را کاهش بدهیم. به مردم اجازه بدهیم که اگر قرار است جا به جایی صورت بگیرد، راحت انجام شود و اداره جنگ با تلفات کمتری توام باشد. این استراتژی هم مهم و قابل قبول بوده است و تا الان این نتیجه را به نوعی دربر داشته است. منتها یک خطر ی هم این گفت‌و‌گو‌ها دارد. این است که گفت‌و‌گو با تروریسم که سوریه را به اتش کشیده است اگر بخواهد جایگزین مقاومت و دفاع نظامی بشود یعنی بخواهد پشت جبهه راتضعیف کند خطرناک است و باید دقت کنیم تا بتوانیم آن را مدیریت کنیم.   ایراس: یک بحث مهم حضور بازیگران دیگر در بحث سوریه است. به خصوص در بحث آمریکا موضوعی که مطرح است با توجه به اختلافاتی که بین مسکو و واشنگتن وجود دارد در عین حال تمایلی که بین آن‌ها برای توافق وجود دارد، به نظر می رسد موضوع سوریه آسان‌ترین محوری باشد که بین آمریکا و روسیه امکان مذاکره و توافق ایجاد می کند. ایران این توافق احتمالی بین روسیه و آمریکا را چگونه ارزیابی می‌کند و آیا خودش را برای آن آماده کرده است؟ هم چنین نظر شما در مورد همکاری‌های روسیه و ترکیه چیست؟   سعدالله زارعی: همیشه این مسئله مطرح بوده است که انتهای قصه آمریکایی‌ها هستند که پرونده سوریه را تعیین و تکلیف می‌کنند و ما بیخود وارد این ماجرا شدیم. یا اینکه می‌گویند انتهای سوریه را توافق روسیه و آمریکا تعیین می‌کند. ما در اینجا شهید می‌دهیم و زحمت می‌کشیم ولی در ‌‌نهایت دیگری تصمیم می‌گیرد. حتی یکی از آقایان مسئول در حوزه سیاست خارجی در جمهوری اسلامی در جلسه‌ای که شش ماه پیش برگزار شد گفت آخر ما هم پیاز می‌خوریم و هم چوب، هم اسد را از دست می‌دهیم و هم تمامیت ارضی سوریه را از دست می‌دهیم. مثالی هم می‌زنند و می‌گویند پایان جنگ بوسنی را در ‌‌نهایت پیمان دیتون تعیین کرد که آمریکایی‌ها آن را رقم زدند. پاسخ این است که اگر قرار بود آمریکا و روسیه تعیین کنند که خیلی وقت پیش آمریکایی‌ها و روس‌ها به صورت مجزا آمدند پای کار این قضیه که این پرونده را تعیین سرنوشت کنند. این جدید نیست که چه زمانی گروه دوستان سوریه تشکیل شده است، چه زمانی اجلاس‌های تونس، آنکارا، پاریس، لندن و نیویورک در موضوع سوریه برگزار شده است. اما خیلی وقت است که دیگر از این اجلاس ها خبری نیست. اتفاقا در گذشته آمریکایی‌ها در پرونده سوریه در موقعیت بسیار برتری بودند. یعنی آمریکا بود و حتی تونس در کنار آمریکا بوده است. الان خیلی از آن هشتاد کشور که گاهی به ۱۲۰ کشور می‌رسیدند الان در کنار آمریکا نیستند. لذا میزان اثرگذاری آمریکا در پرونده سوریه کاهش پیدا کرده است.   الان هم وقتی نگاه می‌کنید می‌بینید که آن‌ها نمی‌توانند درباره ایران در سوریه تصمیم بگیرند. بخش قابل توجهی از جبهه سوریه را نیرو‌ها و فرماندهان ایرانی تشکیل می‌دهند که از توافقات روسیه و آمریکا تبعیت نمی‌کنند. بخش عمده‌ای هم حزب الله لبنان هستند که از آن‌ها تبعیت نمی‌کنند. بخش بزرگی را هم ارتش سوریه انجام می‌دهد. از طرف دیگر اساسا روابط فعلی ترکیه و آمریکا به گونه‌ای نیست که آمریکایی روی همکاری حتی ترکیه حساب باز کنند. بنابراین در محیط منطقه‌ای و مرزی سوریه هم آمریکا آن هم پیمانان قبلی خود را ندارد. به همین دلیل معتقد هستم آمریکایی‌ها سهم محدودی در پرونده سوریه دارند کما اینکه الان هم سهم محدودی دارند و جبهه مقاومت لازم نیست تحت ملاحظات آمریکا و روسیه عمل کند. خودش می‌تواند تعیین کننده باشد کمااینکه روسیه‌ای‌ها هم هیچ‌گاه از ما نخواستند که فقط در چهارچوب توافقات عمل کنیم. ما کار خود را کردیم و در جاهایی که روس‌ها ملاحظه داشتند و ما نداشتیم ما راه خودمان را رفتیم. نمونه آن پرونده مرز شرقی سوریه بود که من مقالاتی هم نوشتم که روس‌ها هم موافق بودند اما در ‌‌نهایت ایران زیر بار نرفت و ایران به هم زد. یعنی درحالی که آمریکا و روسیه سر نوار شرقی سوریه که از مرز اردن تا ترکیه را در بر می‌گیرد توافق کردند که در عمق حدود ۸۰ کیلومتر  و در طول ٥٠٠ کیلومتر نیروهای ما یعنی جبهه مقاومت حضور نداشته باشند، ما رفتیم این توافق را برهم زدیم. بنابراین من به شخصه نگران این نیستم که قدرت توافق آمریکا و روسیه آنقدر زیاد باشد که ما قدرت شکستنش را نداشته باشیم و ناچار باشیم که آن را بپذیریم.   مصاحبه کننده: عفیفه عابدی       ]]> ایران Sun, 13 Aug 2017 06:43:24 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3290/ایران-توان-برهم-زدن-توافق-آمریکا-روسیه-درباره-سوریه روسیه، گرجستان و غرب در نهمین سالگرد بحران اوت ٢٠٠٨ http://www.iras.ir/fa/doc/note/3289/روسیه-گرجستان-غرب-نهمین-سالگرد-بحران-اوت-٢٠٠٨ ایراس: زمینه ها و عوامل مختلفی نظیر تقسیمات و مرزبندهای دوران اتحاد جماهیر شوروی در منطقه قفقاز (شمالی و جنوبی) به ویژه در دوران استالین، رستاخیز ناسیونالیسم قومی در منطقه در آستانه فروپاشی شوروی، سیاست های رادیکال زویاد گامساخوردیا (نخستین رئیس جمهور گرجستان) در قبال مناطق آبخازیا و اوستیای جنوبی از جمله حمله نظامی به مناطق یاد شده، استقرار نیروهای حافظ صلح روسی در مرزهای آبخازیا و اوستیای جنوبی، ناکامی ادوارد شواردنادزه در حل و فصل مناقشه و طرح اعاده حاکمیت ملی و یکپارچگی سرزمینی گرجستان پس از وقوع انقلاب گل رز در سال ٢٠٠٣ میلادی، نبش قبر گامساخوردیا در گروزنی چچن، تشیع جنازه مجدد نخستین رئیس جمهور ملی گرای گرجستان در تفلیس به عنوان یک قهرمان ملی از سوی میخائیل ساکاشویلی، اقدامات دولت وقت روسیه در زمینه احداث خط راه آهن سوچی روسیه به سوخومی (مرکز آبخازیا) و اعطای گذرنامه روسی به هزاران شهروند آبخازیا و اوستیای جنوبی، شرایط تقابل دولت مرکزی گرجستان با این مناطق گریز از مرکز را فراهم نمود.   در چنین شرایط، پس از دستاورد گران  سنگ میخائیل ساکاشویلی  در بازگرداندن حاکمیت دولت مرکزی بر منطقه آجاریا و غلبه بر اصلان آپاشیدزه ، رهبر جدایی طلب این منطقه که این موفقیت درمیان گرجی ها به « انقلاب رز دوم » یا  «انقلاب کوچک رز» تعبیر شد و موجب تحکیم موقعیت سیاسی ساکاشویلی در عرصه داخلی و خارجی گردید ،  مقدمات و شرایط ذهنی و سیاسی برای حل بحران جدایی طلبی در دو منطقه دیگر گرجستان یعنی اوستیای جنوبی و آبخازیا فراهم گردید. اما آنچه در جریان «جنگ پنج روزه» در روزهای هفتم تا دوازدهم اوت ٢٠٠٨ میلادی در اوستیای جنوبی و آبخازیا در نتیجه اشتباه استراتژیک ساکاشویلی (انتظار حمایت و مداخله عملی و نظامی ناتو در حمایت از گرجستان) روی داد ، فراتر از بدترین پیش بینی ها درباره این دو منطقه بود و رویای الحاق کامل این دو منطقه که گرجی ها با خوش بینی از آن به «انقلاب رز سوم» یاد می کردند، تبدیل به کابوسی دهشتناک برای سیاستمداران تفلیس گردید. چرا که نیک می دانند بازگرداندن آن ها به سرزمین اصلی برای گرجی ها بسیار دشوار و با توجه به رویارویی با قدرت بزرگی مانند روسیه شاید غیرممکن باشد.   بعد از جنگ اوت ٢٠٠٨ میلادی، دولت وقت روسیه (دیمتری مدودیف) اقدام به شناسایی موجودیت اوستیای جنوبی و آبخازیا به عنوان کشور مستقل نمود؛ اقدامی که منجر به قطع مناسبات دیپلماتیک گرجستان با روسیه و خروج گرجستان از جامعه کشورهای مستقل مشترک المنافع (سی. آی. اس) گردید که این امر تاکنون ادامه داد. با توجه به خروج گرجستان از پیمان امنیت دسته جمعی در سال ١٩٩٩ میلادی، ترک سی. آی. اس از سوی دولت گرجستان پس از جنگ اوت ٢٠٠٨ میلادی عملاً به حضور گرجستان در سازمان های منطقه ای روس محور پایان داد. متعاقب این تحولات، دولت گرجستان خواستار تخلیه کلیه پایگاه های نظامی روسیه مستقر در خاک خود شد. به دنبال این تصمیم بود که روس ها اقدام به تخلیه کامل پایگاه های باتومی و آخالکالاکی نمودند که در این بین، بخش بزرگی از تجهیزات و نیروهای مستقر در این دو پایگاه به ارمنستان به ویژه پایگاه گیومری منتقل شد. در نقطه مقابل، روس ها اقدام به تثبیت و تقویت حضور نظامی در مناطق آبخازیا و اوستیای جنوبی نمودند. فعالیت پایگاه گودائوتا (پایگاه نظامی هفتم ارتش روسیه) در شمال سوخومی، مرکز آبخازیا به موجب قرارداد سپتامبر 2009 به مدت 49 سال تمدید شد که قابل تمدید تا ١٥ سال دیگر نیز می باشد. قرارداد مشابه و بلندمدتی نیز در قبال پایگاه پایگاه نظامی چهارم ارتش روسیه در شمال غربی تسخینوالی، مرکز اوستیای جنوبی صورت گرفت. نقشه های زیر به روشنی گویای وضعیت نیروهای نظامی روسی (نیروی زمینی، هوایی، دریایی و مرزبانی) در مناطق آبخازیا و اوستیای جنوبی است که در برخی از مناطق مرزی اوستیای جنوبی منجر به استقرار نیروهای نظامی روسی عملاً در ٤٠ کیلومتری تفلیس، پایتخت گرجستان شده است.       پس از فروکش کردن دامنه نظامی بحران و در راستای اجرایی نمودن طرح صلح شش ماده‌ای سارکوزی، به ابتکار سازمان امنیت و همکاری اروپا، طرفین درگیر یعنی گرجستان و روسیه به همراه مقامات سازمان ملل متحد، اتحادیه اروپا و ایالات متحده در ژنو مذاکرات صلح در سال های ٢٠٠٨ و ٢٠٠٩ میلادی برگزار شد. شکل ترتیبات امنیتی و برقراری ثبات در منطقه، سرنوشت افراد بی‌خانمان و آوارگان، وضعیت حاکم بر دره کوردی علیا (1) و منطقه آخالگوری، بازگشت نیروهای روسی به مواضع قبل از جنگ و چگونگی روند بازسازی مناطق جنگی از جمله مهم‌ترین محورهای مذاکرات صلح ژنو به شمار می‌رفت، اما عملاً اختلافات عمیق و گسترده روسیه و گرجستان مانع از هرگونه توافق و دستاورد مشخصی شد. در چنین شرایطی دولت روسیه کوشش نمود در عرصه دیپلماتیک روند شناسایی بین المللی مناطق آبخازیا و اوستیای جنوبی را تحقق بخشد. در این راستا، علاوه بر روسیه، سه کشور دیگر شامل نائورو (2)، نیکاراگوئه و ونزئلاء نیز اقدام به شناسایی استقلال مناطق آبخازیا و اوستیای جنوبی نموده اند که البته برای شناسایی بین المللی این دو منطقه به عنوان دو کشور مستقل کافی نبود اما شکاف ها و اختلافات گرجستان و روسیه را شدت بخشید.   پیامدها و آثار اقتصادی بحران اوت 2008 میلادی نیز در مناسبات گرجستان و روسیه بسیار شایان توجه بود. قطع مناسبات دیپلماتیک بین دو کشور، شرایط دشواری را برای مهاجرین کاری گرجستان در روسیه، صادرات محصولات کشاورزی به ویژه شراب گرجستان به روسیه و وضعیت انتقال گاز از روسیه به گرجستان ایجاد نمود. در نتیجه این تحولات، جمهوری آذربایجان عملاً جایگزین روسیه در صادرات گاز به گرجستان شد و بخش اعظم بازار گاز وارداتی گرجستان را در اختیار گرفت. هر چند دولت گرجستان انتقال گاز روسیه به ارمنستان را به دلیل روابط نزدیک تفلیس – ایروان تضمین نمود تا مشکلی برای ارامنه از نظر تامین گاز وارداتی روسیه ایجاد نشود.   در چنین فضایی، عرصه سیاسی گرجستان دستخوش تحولات شایان توجهی شد. در انتخابات پارلمانی گرجستان در اول اکتبر 2012 میلادی، شکست حزب حاکم «جنبش متحد  ملی » (3) متعلق به میخائیل ساکاشویلی و پیروزی حزب «رؤیای گرجی» (4) تحت رهبری بیدزینا (بوریس) ایوانیشویلی، میلیاردر مشهور گرجی که سرمایه گذاری گسترده ای در روسیه نیز داشت، امیدهایی برای بهبود مناسبات گرجستان و روسیه پدید آمد. ایوانیشویلی به عنوان نخستن وزیر جدید گرجستان، پست جدیدی را با عنوان «نمایندۀ ویژۀ نخست‌وزیر گرجستان در موضوع روابط با روسیه» (5) ایجاد کرد و بدین‌ترتیب، کانال مستقیمی برای تماس با رهبری روسیه شکل گرفت. موافقت گرجستان با عضویت روسیه در سازمان تجارت جهانی، انعقاد توافقنامه هایی میان دو کشور در مورد صادرات برخی محصولات کشاورزی به ویژه شراب گرجستان به روسیه، وضعیت نیروهای مهاجر کاری گرجی و دانشجویان گرجی در روسیه، سفر ایلیای دوم، پاتریارک گرجستان به مسکو و دیدار با رهبر کلیسای ارتدوکس روسیه، از جمله تحولاتی بود که در فضای جدید مناسبات روسیه و گرجستان پس از سال ٢٠١٣ میلادی شکل گرفت. پیروزی گئورگی مارگو لاشویلی (6) نمایندۀ حزب رؤیای گرجی که شخصاً از سوی بیدزینا ایوانیشویلی حمایت می‌شد، در انتخابات ریاست جمهوری گرجستان در اکتبر ٢٠١٣ میلادی و کنار رفتن میخائیل ساکاشویلی از عرصه قدرت نیز موجب تشدید امیدها و انتظارات برای بهبود مناسبات گرجستان و روسیه شد.   با این وجود، در عمل و در عرصه کلان سیاست خارجی، تغییری در رویکرد کلان یورو- آتلانتیکی سیاست خارجی گرجستان در نزدیکی و الحاق به اتحادیۀ اروپا و ناتو ایجاد نشد و موضوع استقلال آبخازیا و اوستیای جنوبی، به عنوان مهم‌ترین مانع عادی ‌سازی مناسبات تفلیس - ‌مسکو باقی ماند. نمونه بارز این امر، تصویب سندی با عنوان «قطعنامۀ جهت‌گیری‌های اصلی سیاست خارجی گرجستان» (7) در پارلمان گرجستان در 7 مارس 2013 میلادی بود. در این قطعنامه که به‌ صورت مشترک از سوی هر دو حزب جنبش اتحاد ملی (جناح ساکشویلی) و رؤیای گرجی (جناح ایوانیشویلی) در پارلمان گرجستان مطرح گردید، بر جهت ‌گیری غرب‌گرایانۀ سیاست خارجی گرجستان تاکید شد. تداوم سردی و قطع روابط دیپلماتیک با روسیه و تشدید رویکردهای یورو- آتلانتیکی پس از کنار رفتن بوریس ایوانیشویلی از پست نخست‌وزیری در 20 نوامبر 2013 میلادی و به قدرت رسیدن ایراکلی غریباشویلی (8) و گئورگی کویریکاشویلی (9) همچنان بر فضای کلی سیاست خارجی گرجستان حاکم است.   علاوه بر مسائل سنتی و دو جانبه میان گرجستان و روسیه، تحولات منطقه ای (بحران اوکراین) و بین المللی (انتخاب دونالد ترامپ) نیز آثار و نتایج خاص خود را بر وضعیت مناطق آبخازیا و اوستیای جنوبی و مناسبات تفلیس و مسکو به دنبال داشت. به موازات شکل گیری بحران اوکراین و الحاق شبه جزیره کریمه به خاک روسیه در مارس ٢٠١٤ میلادی، نخبگان و رهبران مناطق آبخازیا و اوستیای جنوبی نیز درصدد تکراری الگوی کریمه برآمدند. در همین راستا، مقامات اوستیای جنوبی در سال 2015 میلادی اعلام نمودند که در جهت حفظ مصالح و منافع مردم اوستیای جنوبی همه پرسی برای پیوستن این منطقه به روسیه در سال 2017 میلادی برگزار خواهد شد. هر چند منطقه اوستیای جنوبی شاهد برگزاری یک همه پرسی در 9 آوریل 2017 میلادی بود، اما در این همه پرسی تنها نام این منطقه از «جمهوری اوستیای جنوبی» (10) به «جمهوری اوستیای جنوبی- کشور آلانیا» (11) تغییر یافت و بحثی در رابطه با الحاق به خاک روسیه مطرح نشد. به نظر می رسد عدم طرح موضوع الحاق اوستیای جنوبی به خاک روسیه (با وجود اعلام قبلی) تحت تاثیر فضای تقابلی شدیدی باشد که پس از انتخاب دونالد ترامپ به ریاست جمهوری آمریکا شکل گرفته است.   مباحثی که از سوی ترامپ در جریان مبارزات انتخاباتی در رابطه با عادی سازی مناسبات آمریکا و روسیه، لغو        تحریم های روسیه و شناسایی الحاق کریمه به روسیه مطرح شده بود، به شدت موجب نگرانی رهبران گرجستان به ویژه جریان غرب گرای حاکم را به دنبال داشت. گرجستان در دوران ریاست جمهوری باراک اوباما همواره از کاهش سطح مناسبات و عدم توجه لازم واشنگتن گله مند بود. چنانچه، گئورگی مارگو لاشویلی، رئیس جمهور گرجستان در جریان سخنرانی در اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد از «محو شدن گرجستان از مدار سیاست خارجی آمریکا» به شدت انتقاد کرده بود. با چنین پیشینه ای، رهبران گرجستان نگران بودند که در دولت ترامپ سطح بی توجهی به گرجستان از دوران باراک اوباما نیز فراتر رود. اما فضای تقابلی شدیدی که میان آمریکای دونالد ترامپ و روسیه شکل گرفت، نگرانی رهبران گرجستان را تا حد بسیار زیادی برطرف نمود. به عنوان مثال، بن کاردین، یک عضو ارشد حزب دمکرات در مجلس نمایندگان آمریکا در زمان تصویب طرح تحریم های جدید علیه روسیه صراحتاً اظهار داشت که «طرح تحریم‌ها به دلیل دخالت روسیه در انتخابات سال پیش، اشغال بخشی از خاک اوکراین و گرجستان و حمایت از دولت سوریه» باید به تصویب برسد. سفر مایک پنس، معاون رئیس جمهور آمریکا به تفلیس در آستانه نهمین سالگرد جنگ اوت ٢٠٠٨ میلادی و حضور در مانورهای نظامی «مشارکت ارزشمند-2017» (12) ناتو در گرجستان (13) و با اعلام این که «آمریکا هرگز با اشغال مناطق آبخازیا و اوستیای جنوبی توسط روسیه کنار نخواهد آمد»، اطمینان خاطر هرچه بیشتر رهبران گرجستان را به دنبال داشت. چنانچه گئورگی کویریکاشویلی، نخست وزیر گرجستان، سفر مایک پنس به تفلیس را نشانه حمایت آمریکا از گرجستان عنوان و در رابطه با موضع قاطعانه واشنگتن در زمینه حمایت از تمامیت ارضی و حق حاکمیت گرجستان ابراز قدردانی کرد .   اما در نقطه مقابل و به فاصله کوتاهی از سفر مایک پنس به تفلیس، ولادمیر پوتین نیز عازم آبخازیا شد و در سوخومی با رائول خاجیمبا، رئیس جمهور خودخوانده این منطقه دیدار کرد تفاهمنامه‎ای برای سرمایه گذاری ۶ میلیارد روبلی روسیه در اقتصاد آبخازیا طی سه سال آینده به امضای دو طرف رسید. سفر پوتین به آبخازیا با انتقادات شدیدی از طرف دولت گرجستان و مقامات ناتو مواجه شد و دیلان وایت، سخنگوی ناتو سفر رئیس جمهوری روسیه به آبخازیا را مخل روند حل و فصل مناقشه در قفقاز دانست و اعلام نمود که «ناتو همچنان دو منطقه آبخازیا و اوستیای جنوبی را بخش لاینفک خاک گرجستان می‎داند.»   بنابراین، مجموع شرایط داخلی گرجستان و تحولات بین المللی گویای آن است که گرجستان و روسیه در نهمین سالگرد بحران اوت ٢٠٠٨ میلادی، همچنان در بن بست تعیین وضعیت مناطق آبخازیا و اوستیای جنوبی قرار دارند. روند فرسایشی این موضوع به عنوان یک موضوع ملی و حیثیتی، تشدید احساسات و نگرش های ضد روسی در جامعه گرجستان را به دنبال داشته است. این موضوع به ویژه در بین جوانان گرجی که با نظام آموزشی جدید گرجستان (حذف زبان روسی از کلیه مراحل آموزشی و جایگزینی زبان انگلیسی) پس از وقوع انقلاب گل رز در سال ٢٠٠٣ میلادی پرورش یافته اند، بسیار مشهود و شایان توجه است. پرچم های اتحادیه اروپا در کنار پرچم گرجستان در شهرهای مختلف به ویژه شهر تفلیس از جمله میدان اروپای این شهر برافراشته است و با تصویب پارلمان اروپا در فوریه ٢٠١٧ میلادی نیز شهروندان گرجی با لغو صدور ویزای شینگن، از دسترسی آسان و مستقیم به کشورهای اروپایی برخوردار شده اند (14). در حال حاضر در مجموعه کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز، هیچ کشوری به مانند گرجستان از روسیه فاصله نگرفته است. در نهمین سالگرد بحران اوت ٢٠٠٨ میلادی، گرجستان در بالاترین سطح ممکن همکاری و تعامل (قبل از مرحله عضویت) با ناتو و اتحادیه اروپا قرار دارد و با فضای کنونی حاکم بر جامعه گرجستان، تداوم و تثبیت حضور نظامی روسیه در مناطق آبخازیا و اوستیای جنوبی، رویکرد رهبران و نخبگان حاکم بر گرجستان و روسیه و تشدید قابل توجه رویکردهای یورو- آتلانتیکی دولت گرجستان از جمله در جریان سفر اخیر مایک پنس به تفلیس، بهبود مناسبات گرجستان و روسیه در آینده نزدیک غیر قابل تصور به نظر می رسد.      نویسنده: ولی کوزه گر کالجی - پژوهشگر ارشد مرکز تحقیقات استراتژیک و عضوی شورای علمی موسسه ایراس   یادداشت ها: 1- Upper Kodori 2- Nauru (کشور جزیره‌ای و کوچک در منطقه میکرونزی قاره اقیانوسیه) 3- United National Movement 4- Georgian Dream 5- Special Representative of the Prime Minister of Georgia for relations with Russia 6- Giorgi Margvelashvili 7- Resolution on Basic Directions of Georgia’s Foreign Policy 8- Irakli Garibashvili (٢٠ نوامبر ٢٠١٣ تا ٣٠ دسامبر ٢٠١٥ میلادی) 9- Giorgi Kvirikashvili (٣٠ دسامبر ٢٠١٥ میلادی تاکنون) 10- Republic of South Ossetia 11- Republic of South Ossetia–the State of Alania 12- Noble Partner 13- رزمایش نظامی شریک ارزشمند – 2017  ناتو با حضور بیش از دو هزار 800 نظامی از گرجستان، آمریکا، انگلیس، آلمان، ترکیه، اسلوونی، ارمنستان و اوکراین در پایگاه های نظامی وازیانی و نوریو گرجستان از 30 جولای آغاز و تا 12 اوت جاری ادامه خواهد داشت. 14- دارندگان پاسپورت بیومتریک گرجستان هر ۱۸۰ روز به مدت ۹۰ روز می‌توانند آزادانه به کشورهای عضو شینگن سفر کنند. این طرح، ۹ ماه آزمایشی انجام می‌شود و در صورتی که شهروندان گرجی درخواست پناهندگی کرده و یا بیش از ۹۰ روز اقامت کنند، به طوری که باعث افزایش ریسک در سیاست‌های عمومی و یا امنیت داخلی اتحادیه اروپا شوند، گرجستان از این طرح کنار گذاشته می‌شود.       ]]> ولی کوزه گر کالجی قفقاز جنوبی Sat, 12 Aug 2017 05:22:33 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3289/روسیه-گرجستان-غرب-نهمین-سالگرد-بحران-اوت-٢٠٠٨ چگونگی جنگ‌های آینده از نگاه استراتژیست‌های روس http://www.iras.ir/fa/doc/note/3287/چگونگی-جنگ-های-آینده-نگاه-استراتژیست-های-روس ایراس: به عقیده کارل فون کلاوزویتس نظریه‌پرداز نظامی معروف، جنگ ابراز سیاست است و ماهیت جنگ‌ها نیز بواسطه سیاست مشخص می‌شود. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در 1991 و پایان یافتن جنگ سرد میان بلوک شرق و غرب، دیدگاهی در محافل کارشناسی گسترش یافت که بر مبنای آن، توازن شکل گرفته در میان نیروها دیگر با تغییرات جهانی مواجه نخواهد شد. با این حال، امروزه نظم جهانی دستخوش تغییرات و تحولات قابل توجهی شده است، روسیه، چین و هند در خط مقدم قرار گرفته اند.  تقویت این کشورها و تعدادی از بازیگران منطقه‌ای در قرن بیست و یکم نشان داده است که هنوز هنگامه «پایان تاریخ» فرا نرسیده است. در این شرایط که نظام روابط بین‌الملل با تغییر و تحولات سریع و شتابانی روبرو است، ناگزیر این سوال پیش می‌آید: جنگ‌های آینده چگونه هستند؟ آیا جنگ فراگیر جدیدی ممکن است؟ متن پیش رو بخش بسیار کوتاهی از مقاله یکی از کارشناسان برجسته شورای امور بین‌الملل روسیه است که نویسنده در ذیل آن، به بررسی نظری سیر تکامل ماهیت جنگ و توصیف تغییراتی که در چارچوب تئوری جنگ روی داده می‌پردازد. وی همچنین به این پرسش پاسخ می‌دهد که جنگ مابین قدرت‌های بزرگ چگونه و در چه اشکالی خواهد بود. به هرحال، به دلیل وقایعی که در سوریه، اوکراین، دریای چین جنوبی و دیگر مناطق جهان در جریان است در ابرام و فعلیت این موضوع هیچ تردیدی وجود ندارد.   شایان ذکر است شورای امور بین‌الملل روسیه یک پروژه آینده‌پژوهی تحت عنوان «جهان پس از 100 سال» را به طور مشترک با روزنامه گازتا.رو تعریف کرده است که در ذیل این برنامه مشترک، کارشناسان و دانشمندان حوزه‌های گوناکون اقتصادی، سیاسی، اجتماعی با هم به تبادل نظر و ترسیم تصویری که برای قرن آینده پیش‌بینی می‌کنند می‌پردازند. سلسله مباحث جنگ آینده نیز با مدیریت ایوان تیموفی‌یف و حضور فعال الکسی فننکو (نویسنده این مقاله) عضو هیئت علمی موسسه مسائل امنیت بین‌الملل آکادمی علوم روسیه صورت می‌گیرد. درواقع نویسنده مقاله حاضر از جمله صاحب‌نظران روسی در حوزه جنگ آینده است.     به عقیده فننکو در جهان مدرن می‌توان شاهد چرخشی در جنگ‌ها به خصوص، به سمت جنگ‌های دوران ماقبل صنعتی بود. یعنی در جهان معاصر بازآفرینی و احیای جنگ‌های دوره ماقبل صنعتی روی خواهد داد. جنگ سرد به دلیل درگیری‌های امریکا و شوروی در مسائل حاشیه‌ای بوده است. در واقع، دو ابرقدرت نه دلیلی سیاسی برای جنگ آشکار با یکدیگر داشتند و نه از ابزار مناسب برای انتقال بخش زیادی از فنون در فواصل طولانی برخوردار بودند. با فروپاشی نظام دوقطبی، ماهیت مناقشات تغییری نکرده است. جنگ‌های بالکان بیانگر آن است که در بستر به‌کارگیری از توان نظامی، روند ثابت مذاکرات نیز حائز اهمیت است. بنابراین حتی در شرایط بازدارندگی هسته‌ای، مناقشه بین قدرت‌های بزرگ امکانپذیر است، اما این جنگ‌ها ماهیت محدودی خواهد داشت و عملیات‌های نظامی نیز در قلمرو دیگر کشورها صورت خواهد گرفت.  به عقیده نویسنده، تجربه هیروشیما و ناکازاکی نشان می‌دهد که استفاده محلی از سلاح هسته‌ای امکانپذیر است. قدرت‌های بزرگ تلاش خواهند کرد نقطه امنی را پیدا کنند که در آن، سلاح هسته‌ای را برای ایجاد یک تئوری کامل و استفاده احتمالی از آن در آینده، مورد آزمایش قرار دهند. به نظر وی، انقلاب جدیدی در حوزه نظامی روی نخواهد داد.   الکسی فننکو: اگرچه نباید احتمال وقوع یک جنگ جهانی دیگر در آینده را از نظر دور داشت، لیکن باید مراقب بود از کلیشه‌سازی جنگ بعدی در قامت جنگ‌های جهانی گذشته فاصله گرفت. جنگ جهانی آینده ممکن است یک سری جنگ‌های هم‌زمان و همسطح با جنگ سوریه باشد که در آنها درگیری مستقیم میان گروه‌های محدود قدرت‌های بزرگ اتفاق می‌افتد. پس از آن، طرفین ضمن بحث و گفتگو درباره شرایط سازش و مصالحه بعدی درگیر چانه‌زنی‌های سیاسی خواهند شد.      جنگ بوئرها و انگلستان ثابت کرد که جنگ‌های دوره صنعتی ماهیت فراگیر خواهند داشت. هدف عملیات‌های  نظامی، نه تنها نابودی قوای مسلحانه دشمن، بلکه تمام جمعیت طرف مقابل خواهد بود (برای مثال، به خصوص طی این جنگ، فرماندهی بریتانیا برای مردم غیرنظامی طرف مقابل اردوگاه‌های کار اجباری ایجاد کرده بود). همه این شیوه‌ها در جنگ‌های فراگیر قرن 20 به طور گسترده مورد استفاده قرار گرفت. ویژگی‌های مشخص این جنگ‌ها عبارتند از: جبهه پیوسته، امکان بسیج ارتش‌های همگانی و عملیات آنها در جبهه، عملیات‌های مستمر در جبهه و تلقی از کل جامعه به عنوان واحدی برای اعمال فشار از جانب دشمنان. جنگ‌های جهانی اول و دوم نیز از نظر به‌کارگیری فناوری در محیط عملیاتی نیز، نمونه بزرگ جنگ بوئرها و انگلستان به شمار می‌آیند.   اتحاد جماهیر شوروی مفهوم «جنگ هسته ای محدود» را به طور رسمی تکذیب می‌کرد. اما در دهه 1960 در صفحات مجلات نظامی شوروی مباحثی در مورد امکان حفظ درگیری نظامی آتی در سطح ماقبل هسته‌ای به راه افتاد. کارشناسان نظامی شوروی، همراه با کارشناسان نظامی امریکا، امکان استفاده محدود از سلاح‌های هسته‌ای و محدودسازی اقدام نظامی توسط یک یا چند مانور عملیات‌های نظامی را اذعان کردند.   «جنگ ترکیبی» چیست؟ اصطلاح «جنگ ترکیبی» پس از آغاز درگیری‌های نظامی در شرق اوکراین در بهار 2014 در واژگان سیاسی متداول شد. در معنای کلی از این مفهوم، اقدام قدرت بزرگ در پشت نیروهای شورشی نامنظم قابل استنباط است. از نظر علوم نظامی «جنگ‌های ترکیبی» مقوله کاملا جدیدی نیست.   درواقع، لویی چهاردهم (1643-1715) پادشاه فرانسه مبتکر جنگ ترکیبی است. تا قبل از انقلاب کبیر فرانسه چنین جنگ‌هایی در اروپا بیشتر متداول بود. همه این جنگ‌ها دارای ویژگی‌های مشترکی بودند که عبارتند از:   نخست، بخش عمده‌ای از آنها از نظر اهداف محدود بودند، یعنی هدف عمده آنها نابودی دشمن نبود بلکه اجبار به سازش محلی مشخص بود. دوم، در جنگ‌های اوایل عصر جدید به وضوح اعمال زور متداول بود. مانور خاصی از عملیات نظامی انتخاب می‌شد که در آن جنگ بین قدرت‌ها انجام می‌گرفت و آنها درکل، به اراضی یکدیگر تجاوز نمی‌کردند. سوم، از مشخصه جنگ‌های این دوره ، فقدان جبهه یکپارچه و به تناسب آن نادر بودن برخوردها و مواجهه قوای نظامی بود.   چهارم، در جنگ‌های اوایل عصر جدید، قدرت‌های بزرگ اغلب در پشت سر دیگر دیگر کشورها عمل می‌کردند. پنجم، «جنگ به خاطر جانشینی» معمولا توسط ارتش‌های حرفه‌ای کوچک انجام می‌شد. ششم، دیپلماسی فرانسه بر تکنولوژی «کودتاهای درباری» برتری داشت.   پیروزی در جنگ ترکیبی اصطلاح «جنگ ترکیبی» توسط باسیل لیدل نظریه‌پرداز نظامی بریتانیا در سال 1961 در قالب مفهوم در حال ظهور «واکنش انعطاف‌پذیر» مطرح شده است. تلقی از پیروزی به عنوان واداشتن دشمن به سازش (در شرایط عدم امکان جنگ با جبهه یکپارچه) راه‌های مختلفی برای دستیابی به آن ارائه می‌دهد. از این رو، مفهوم «واکنش انعطاف‌پذیر»  برای پیروزی در جنگ‌های اروپایی نیمه دوم قرن 17-18 م. ایجاد شده و گزینه‌های زیر را پیشنهاد کرده است:   1- استقرار رژیم‌های دوست در کشورهای کوچک در مرزهای دارای دشمن یا مرز اختصاصی. برای یک قدرت بزرگ چنین کشورهایی «یعنی کشورهای بوفر – حائل» باید عدم امکان فنی برای به راه انداختن جنگ علیه آن قدرت بزرگ را تضمین نمایند. و برای دیگر قدرت‌ها، تضمین‌کننده امکان به راه انداختن جنگ در نزدیکی مرزهای آنها باشند.  2- جنگ فرسایشی دشمن. دوره های طولانی «جنگ‌های جانشینی» پیش از اینها کارل کلاوزویتس را شگفت زده کرده بود.   3- تحمیل شکست محلی به دشمن و متقاعد کردن وی در بیهوده بودن ادامه جنگ. 4- کاهش ارزش منابع دشمن.   تمام این استراتژی‌ها برای رسیدن به پیروزی در چارچوب استراتژی «واکنش انعطاف‌پذیر» امریکا مطرح شده است. این استراتژی که مصوب سال 1961 است تا کنون مبنای استراتژی سیاسی- نظامی امریکا باقی مانده است.  در مبنای این استراتژی سه عنصر قرار دارد:   - بازدارندگی (اعتقاد دشمن به بی معنایی تجاوز به دلیل وجود تهدید برای آسیب غیر قابل قبول)؛ - تسلط شدید (اعتقاد دشمن به برتری ایالات متحده در مورد آغاز جنگ)؛ - اجبار (استفاده محلی از زور برای شکست دادن دشمن در یک مانور عملیات نظامی خاص). هدف از این استراتژی ها اشغال سرزمین دشمن نبود بلکه واداشتن دشمن به سازش بود.   جنگ‌های مدرن دوباره هنر ژست استراتژیک را به در قرن بیستم به فراموشی سپرده شده احیا کرده‌اند. در حال حاضر امریکا در موقعیت بهتری نسبت به رقبای خود قرار دارد. امریکا  می‌تواند «جنگ‌های ترکیبی»  را در نزدیکی مرزهای روسیه و چین، برای مثال در آسیای شرقی یا در مناطق دریای بالتیک و دریای سیاه به راه بیاندازد. با این حال، چنانچه روسیه و چین امکان به راه انداختنی «جنگ‌های ترکیبی» را در نیمکره غربی  داشته باشند چه خواهد شد؟ چنانچه امریکایی‌ها ناگزیر باشند «جنگ ترکیبی» در امریکای لاتین به راه اندازند، این امر کل توازن جهانی را تغییر خواهد داد. از جمله جهات توسعه احتمالی «جنگ ترکیبی» می‌توان به وقوع انقلاب فناوری در امور نظامی، عبور از «آستانه هسته‌ای»،  طراحی و تدوین مفهوم به راه انداختن جنگ در فقدان جبهه یکپارچه اشاره کرد.   روند آینده «جنگ‌های ترکیبی» پس از احیا و بازآفرینی ناگزیر این پرسش را مطرح می‌کند که روند توسعه آنها چگونه خواهد بود؟ در آینده قابل پیش‌بینی می‌توان چند جهت از توسعه احتمالی آنها را مشخص کرد.   1- انقلاب در امور نظامی. چنین انقلابی تا کنون وجود نداشته است. تمدن ما اصولا هیچ نوع سلاح جدیدی از زمان جنگ جهانی دوم نساخته است. تسلیحات ارتش‌های معاصر، از اسلحه پیاده نظام خودکار تا سلاح هسته؋ای همگی در نیمه نخست قرن 20 ساخته شده‌اند. حتی موشک‌های کروز و پهبادها چیزی جز همان «وی -1» ارتش آلمان در جنگ جهانی دوم نیست. تلاش برای ایجاد سلاح اصولی جدید ( از قبیل سلح لیزری، الکترومغناطیسی و ...) توسط ارتش‌ها به دلیل بی‌پایگی این نوع سلاح‌ها بر اساس فرمول «هزینه – کارایی (فایده)» و درواقع مقرون به صرفه نبودن آنها رد شده است. چیزی که به پیشرفت در فناوری‌های اطلاعاتی مربوط می‌شود فعلا به سختی می‌توان سابقه جنگی نامید، که نتیجه آن مبین سلاح اطلاعاتی باشد. در جنگ‌های معاصر (از جنگ چچن تا لیبی) هم نتیجه عملیات‌های نظامی، همچون سابق، در میدان مبارزه مشخص شد نه در بکارگیری از ویروس‌های کامپیوتری.  اغلب می‌توان این ایده را شنید که در امور نظامی فناوری‌های اطلاعاتی و مخابراتی بر سرعت عملیات‌ها افزوده شده است.   2- عبور از «آستانه هسته‌ای». پس از 1945 در جهان هیچ موردی از بکارگیری حنگی از سلاح هسته‌ای وجود نداشته است. با این حال، تجربه هیروشیما، ناکازاکی، نوادا، تُتسک (با توجه به فاجعه چرنوبیل) ثابت کرد درکل، استفاده محدود از سلاح هسته‌ای امکانپذیر است. یکی از دلایل مخالفان تئوری «زمستان هسته‌ای» این است که بعد از 1945 در جهان 2056 آزمایش هسته‌ای صورت گرفت که قابل مقایسه با یک جنگ هسته‌ای طولانی است. توسعه استراتژی اجبار، قدرت‌های هسته‌ای را ناگزیر به یافتن پاسخی برای این پرسش می‌کند: آیا استفاده از سلاح هسته‌ای به عنوان یک سلاح کامل امکانپذیر است؟     در حال حاضر چندین تئوری در رابطه با این مسئله وجود دارد: - طرح‌های بریتانیا درباره امکان استفاده از سلاح هسته؋ای تاکتیکی برای انعکاس نیروهای زمینی که بر دشمن فائق می‌آیند؛ - نظریه‌های امریکایی پایان دهه 1950 حملات هسته‌ای انتخابی؛ - تئوری جنگ هسته‌ای محدود دهه 1970 در پایگاه راکت‌های میانبرد و کوتاه برد؛ - تئوری سال‌های 1990 در رابطه با استفاده از سلاح هسته‌ای بسیارکوچک (کمتر از یک کیلوتن) برای از بین بردن اهداف با دسترسی دشوار؛   طراحی مفهوم جنگ در غیاب جبهه یکپارچه. به لحاظ نظری این مقوله می‌تواند شامل چند گزینه باشد: نخست، ظهور ابزار فنی جدید که امکان عملیات ارتش‌های بزرگ را در نیمکره دیگر فراهم می‌آورند؛ دوم، جایگزینی «جبهه یکپارچه»  با دوئل‌های هوایی و به راه انداختن عملیات‌های جنگی در مانورهای نظامی محدود؛ سوم، طراحی استراتژی جدید که ترکیبی است از اقدامات نیروهای نظامی بزرگ ضمن استفاده محدود از سلاح هسته‌ای. در هر یک از این گزینه‌ها جنگ ظاهرا با جنگ‌هایی که دارای استراتژی خستگی یا گرسنگی هستند جایگزین خواهند شد.   سوال کلیدی – آیا جنگ همگانی در آینده بدون جبهه یکپارچه امکانپذیر است؟ تاریخ به ما ثابت کرده است که بله چنین امکانی وجود دارد. جنگ‌های ایتالیا (1494-1559) و جنگ‌های سی ساله (1918-1948)  بدون جبهه یکپارچه بوده است.   جنگ نه تنها چیزی است که در واقعیت وجود دارد، بلکه چیزی است که ما به آن می‌اندیشیم. ناپلئون بناپارت می‌گفت: «گردان‌های بزرگ همواره درست عمل می‌کنند». نیم قرن پیش از وی (Duke of Richelieu) تاکید می‌کرد که «ارتش بزرگ – برای فرمانده کابوس است). حق با هر دو بود، چراکه از ادارک‌های متفاوت نشأت گرفته اند. جنگ فراگیر در شرایط امروز به دلیل عدم برحورداری قدرت‌های بزرگ از وسایل و ابزار فنی برای به راه‌انداختن چنین جنگی چندان واقع‌بینانه نیست.  اما به طور کلی وقوع جنگ‌های منطقه‌ای بزرگ که در جریان آنها مواجهه ارتش‌های قدرت‌های بزرگ روی خواهد داد واقع‌بینانه است. تصور ما از جنگ در حال حاضر محدود به جنگ‌های عصر صنعتی است که بر مبنای آن آمادگی برای انعکاس تهدیدات جدید، ازجمله احیای جنگ‌های بین دولتی در مرحله جدید بسته می‌شود.     نویسنده: الکسی فننکو - عضو هیئت علمی موسسه مسائل امنیت بین الملل آکادمی علوم روسیه   تلخیص و ترجمه: رقیه کرامتی نیا - کارشناس ارشد مطالعات روسیه از دانشکده مطالعات جهان، دانشگاه تهران       ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Wed, 09 Aug 2017 06:34:46 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3287/چگونگی-جنگ-های-آینده-نگاه-استراتژیست-های-روس شرایط کنونی تجاری-اقتصادی ایران و روسیه: موانع تحقق این قابلیت ها http://www.iras.ir/fa/doc/article/3286/شرایط-کنونی-تجاری-اقتصادی-ایران-روسیه-موانع-تحقق-این-قابلیت ایراس: اگر چه در تجارت خارجی روسیه سهم ایران کمتر از ۱ درصد است و با وجود آنکه سهم فرآورده­های نفتی در تجارت روسیه به 71 درصد ارتقاء یافته است، ایران بازار مهمی برای فروش کالاهای صنعتی به­شمار می­رود.  حتی در سال 2014، هنگامی که روسیه صادرات غلات به ایران را به­شدت افزایش داد (40 درصد صادرات) بیش از نصف صادراتش را کالاهای صنعتی تشکیل می­داد. روسیه در همکاری با ایران از مازاد تجاری پایدار، هم در کالا و هم در خدمات برخوردار می­باشد. (عمدتا به دلیل حفظ حق ارائه خدمات فنی مربوط به راه­اندازی نیروگاه اتمی بوشهر) پیشرفت­هایی مثبتی در همکاری­های اقتصادی و تجاری ایران و روسیه پس از امضاء تفاهم­نامۀ وین «برنامۀ جامع اقدام مشترک (برجام)» در ۱۵ جولای 2015، مشاهده می­شود. اما رشد واقعی تبادل کالا فقط در نیمۀ دوم 2015 و ابتدای 2016 آشکار گردید. در سه ماهۀ اول 2016 تبادل کالا به میزان22.1 درصد نسبت به سه ماهۀ اول 2015 رشد داشت و صادرات روسیه نیز 25.6 درصد رشد را به­ طور سالانه تجربه کرد ... ----------  نویسنده: نینا مامدوا رییس مرکز مطالعات ایران در انستیتو شرق‌شناسی روسیه و کارشناس شورای امور بین الملل روسیه (ریاک)   این مقاله، پیش تر در کتاب مجموعه مقالات مشترک موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) و شورای امور بین الملل روسیه (ریاک) در زمستان 1395 منتشر شده است.   دریافت متن کامل (PDF)     مقدمه: رشد تبادل کالا میان ایران و روسیه که از سال 2000 میلادی شروع شده است و در سال های 2010-2011، به اوج خود رسید؛ به دلیل تشدید تحریم های ضد ایرانی در سال های 2010-2012، متوقف گردید.  در سال 2013 حجم تبادل کالا تقریباً ٥/٢ برابر ) تا ٦/١ میلیارد دلار ) کاهش یافت. (به جدول شماره 1 رجوع شود)     اگر چه در تجارت خارجی روسیه سهم ایران کمتر از ۱ درصد است و با وجود آنکه سهم فرآورده های نفتی در تجارت روسیه به 71 درصد ارتقاء یافته است، ایران بازار مهمی برای فروش کالاهای صنعتی به-شمار می رود.  حتی در سال 2014، هنگامی که روسیه صادرات غلات به ایران را به شدت افزایش داد (40 درصد صادرات) بیش از نصف صادراتش را کالاهای صنعتی تشکیل می داد. روسیه در همکاری با ایران از مازاد تجاری پایدار، هم در کالا و هم در خدمات برخوردار می باشد. ( عمدتا به دلیل حفظ حق ارائه خدمات فنی مربوط به راه اندازی نیروگاه اتمی بوشهر)   پیشرفت هایی مثبتی در همکاری های اقتصادی و تجاری ایران و روسیه پس از امضاء تفاهم نامۀ وین «برنامۀ جامع اقدام مشترک (برجام) » در ۱۵ جولای 2015، مشاهده می شود. اما رشد واقعی تبادل کالا فقط در نیمۀ دوم 2015 و  ابتدای 2016 آشکار گردید. در سه ماهۀ اول 2016 تبادل کالا به  میزان ١/٢٢ درصد نسبت به سه ماهۀ اول 2015 رشد داشت و صادرات روسیه نیز ٦/٢٥ درصد رشد را به طور سالانه تجربه کرد.    افزایش تجارت روسیه همزمان به اجرا درآمدن چند توافق حقوقی افزایش یافت. در 11 مارس 2016 ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه، فرمانی را در خصوص اجرای قطعنامۀ 2231 شورای امنیت سازمان ملل متحد مصوب20 ژوئن 2015 به امضاء رساند که به موجب این فرمان، تحریم ایران از سوی روسیه لغو شد.    بر اساس این قطعنامه سازمان های روسیه باید تا تاریخ 18 اکتبر 2025، برای ارائه، فروش و مبادلۀ تمامی کالاها (مواد و تجهیزات) که در فهرست مواد هسته ای هستند و همچنین تجهیزات، مواد مخصوص غیر-هسته ای و تکنولوژی های مشابه که موضوع کنترل صادرات هستند، مجوز اولیه شورای امنیت سازمان ملل را دریافت کنند.  این فرمان برای از سرگیری روابط متقابل ایران و روسیه در زمینۀ فنی و نظامی بسیار حائز اهمیت است. چارچوب های تنظیم کننده همکاری دوجانبه، شامل توافقات دوازدهمین نشست کمیسیون مشترک همکاری های تجاری-اقتصادی که در سال ۲۰۱۶ در مسکو برگزار شد و توافقات امضاء شده در جریان سفر پوتین به ایران در نوامبر 2015، می باشد. لغو تحریم های مربوط به تحویل سامانۀ اس-۳۰۰، نقطۀ عطفی در همکاری های فنی و نظامی طرفین به حساب می آید. نمونه های تعدیل شده اس-۳۰۰، براساس شرایط قرارداد در دسترس ایران خواهد بود. گسترش روابط اقتصادی ایران و روسیه به عامل مهمی در تقویت مناسبات کوتاه مدت و بلند مدت دو کشور تبدیل شده است.   موانع اصلی موجود بر سر راه گسترش همکاری های دو کشور، به دو دسته عوامل داخلی و خارجی تقسیم می شوند. عوامل خارجی در این زمینه عبارتند از:   ادامه دارد ...     دریافت متن کامل (PDF)       ]]> اقتصاد و انرژی Tue, 08 Aug 2017 08:26:17 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3286/شرایط-کنونی-تجاری-اقتصادی-ایران-روسیه-موانع-تحقق-این-قابلیت تعطیلات تابستانی پوتین در سیبری http://www.iras.ir/fa/doc/gallery/3285/1/تعطیلات-تابستانی-پوتین-سیبری ایراس: ولادیمیر پوتین رییس جمهور ۶۴ ساله روسیه برای گذراندن تعطیلات تابستانی به منطقه جمهوری خودمختار «تیوا» در جنوب سیبری روسیه رفت. پوتین در این تعطیلات در حال گرفتن حمام آفتاب، شنا، غواصی و ماهیگیری در دریاچه بوده و ظاهرا در ماهیگیری موفق هم بوده است. در تصاویر دیده می شود که سرگئی شویگو وزیر دفاع روسیه نیز پوتین را همراهی کرده است. تصاویر جالبی از تعطیلات پوتین و سرگئی شویگو ثبت شده است که در ادامه تقدیم علاقمندان می شود. لازم به ذکر است که تصاویر زیر از وقت گذرانی ولادیمیر پوتین، رییس جمهور روسیه در دریاچه ای در جنوب سیبری در فیسبوک شخصی وی منتشر شده است. جهت دانلود و دیدن فیلم روی «ضمیمه» بالا کلیک کنید.   ]]> روسیه و اروپای شرقی Mon, 07 Aug 2017 10:25:43 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/gallery/3285/1/تعطیلات-تابستانی-پوتین-سیبری تحریم‌های آمریکا علیه روسیه از آغاز بحران اکراین تا امروز http://www.iras.ir/fa/doc/news/3280/تحریم-های-آمریکا-علیه-روسیه-آغاز-بحران-اکراین-امروز ایراس: به نقل از کانال تلگرامی دکتر مهدی سنایی، سفیر ایران در روسیه: با آغاز بحران اکراین در نوامبر 2013 نوک پیکان اتهامات اتحادیه اروپا و امریکا ، روسیه را نشانه گرفت؛ چراکه آنها روسیه را در زمینه سازی برای عدم ثبات در اکراین مقصر می‌دانستند. مسئله پیوستن شبه جزیره کریمه به روسیه نیز این اختلافات را به اوج رساند که در نتیجه این اختلافات سلسله تحریم‌های اقتصادی و نظامی چند لایه ای برای تنبیه روسیه وضع شد. تحریمهایی که از مارس 2014 آغاز و تا همین چند وقت اخیر ادامه داشته و آمریکا با تمدید آنها نشان داد که قرار نیست در این مساله که با اکراین شروع شد و بعدها برای تغییر رویکرد روسیه در جهان، به مسایل مختلف گره زده شد، تجدید نظر کند. البته تنوع و سطح تحریمهای اعمال شده علیه روسیه تاثیرات متفاوتی را در اقتصاد روسیه به همراه داشته است. اقتصادی که در بهبوهه افت ناگهانی و بی سابقه قیمت نفت، می بایست خود را در برابر این تحریمها و هزینه های اجباری آن مقاوم می کرد.   فهرست تحریم های اعمال شده علیه روسیه طی چهار سال اخیر به این شرح است: مارس 2014- تحریم همکاریهای سرمایه گذاری و نظامی با فدراسیون روسیه و نیز لغو مذاکرات دوجانبه و کنفرانس برنامه ریزی شده بین دو  کشور 13مارس 2014-  اعلام خبر «فروش امتحانی» 5 میلیون بشکه نفت از ذخیره راهبردی آمریکا با مشخصات مشابه با نفت صادراتی روسیه. 16مارس 2014- امضای تحریم علیه 7 شخصیت بلند پایه روسیه توسط باراک اوباما؛ این تحریم شامل بسته شدن حسابها بانکی و ضبط اموال و جلوگیری از صدور ویزای ورود برای این مقامات روسیه  می‌شد.. 20مارس 2014- باراک اوباما دستور گسترش فهرست مقامات روسی که قبلا علیه آنها محدودیتهایی اعمال شده بود را امضا کرد. در این فرمان همچنین بانک «راسیا» به عنوان بانک خصوصی مقامات روسی معرفی شده بود و در نتیجه همکاری با این بانک ممنوع اعلام شد. همچنین تنی چند از تجار بزرگ روس  از جمله گ. ن. تیمچنکو، برادران روتنبرگ و یو. و. کوالچوک به دلیل داشتن روابط اقتصادی با ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه در فهرست این تحریمها قرار گرفتند.. 27مارس 2014-  امریکا همکاری های خود با فدراسیون روسیه در راستای مبارزه با قاچاق مواد مخدر را متوقف  و همچنین صدور مجوز برای صادرات «محصولات با قابلیت مصرف دومنظوره» توسط شرکتهای امریکایی را ممنوع اعلام کرد.. 28 مارس 2014- امریکا صدور مجوز برای صادرات تجهیزات نظامی به روسیه را متوقف کرد. 30 مارس 2014- فعالیت کمیسیون ویژه امریکا- روسیه تحت نظارت روسای جمهور دو کشور لغو شد. 2 آوریل 2014- امریکا اجرای چند پروژه که در چارچوب کمیسیون ویژه امریکا- روسیه (تحت نظارت روسای جمهور دو کشور) تعریف شده بودند و نیز برخی زمینه های همکاری با سازمان های نظامی روسیه را متوقف  و بودجه های در نظرگرفته شده برای آنها را به توسعه همکاریهای با اکراین اختصاص داد.. 3 آورریل 2014-آمریکا مذاکرات خود با فدراسیون روسیه در حوزه دفاع ضد موشکی را متوقف و در همان روز همچنین همکاریهای خود با فدراسیون روسیه در حوزه فضایی را به استثنای پرژه ایستگاه بین المللی فضایی و نیز اجرای چندین پرژه در حوزه نیروی هسته ای متوقف کرد. آوریل 2014- امریکا همکاری با فدراسیون روسیه در چارچوب پروژه «کاهش تهدیدات هسته ای» معروف به پروژه «نان- لوگار» را متوقف و دسترسی شهروندان روسیه به مراکز تحت نظارات وزارت انرژی روسیه شامل «لابراتوار ملی بروک هاون» و «فرمی لاب» را ممنوع اعلام کرد.. 11آوریل 2014- اعمال تحریم علیه 7 شخصیت مسئول در شبه جزیره کریمه و نیز شرکت نفتی – گازی "چرنومور نفت گاز" 28 آوریل 2014- ورود اسامی 7 تن از مقامات دولتی روسیه و نیز 17 شرکت روسی به فهرست تحریمهای آمریکا علیه روسیه. همچنین فروش تجهیزات با فناوری برتر به فدراسیون روسیه که امکان تقویت آمادگی ارتش این کشور را به همراه دارد، ممنوع و مجوزهای قبلی برای صدور این تجهیزات به فدراسیون روسیه نیز لغو شد.. 7 می 2014- دولت امریکا روسیه را از فهرست «کشورها با اقتصادهای در دوره عبور» که می توانند برخی اقلام را بدون مالیات به ایالات متحده صادر کنند، خارج کرد. 18 ژوئن 2014- سخت کردن صادرات از 5 شرکت دانش بنیان روسیه. پس از آن صادرات از این شرکتها تنها با دریافت مجوز رسمی از دولت میسر شد. 21 ژوئن 2014- افزودن نام 7 نفر از رهبران تجزیه طلب در کریمه و مقامات روسیه به فهرست تحریم‌های امریکا 16 جولای  2014- در این روز مرحله اول اعمال تحریم علیه بخش حیاتی اقتصاد روسیه صورت گرفت. در این تحریمها شرکت ها و بانکهای غول پیکر روسیه از جمله: شرکت نفتی «روس نفت»، شرکت گازی«نوواتک»، بانکهای دولتی «ونش اکونوم بانک» و «گازپروم بانک»، شرکتهای عمده صنایع دفاعی و صنایع جانبی مرتبط با وزارت دفاع روسیه از جمله «آلماز- آنتی»، «کلاشنیکوف»، شرکت تولید واگن«اورال واگن زاوود»، شرکت تولید قطعات«کا ب» و ... و تنی چند از مقامات دولتی و نظامی روسیه در فهرست تحریمها قرار گرفتند.. 25 جولای  2014- آمریکا از حمایت از پروژه های «بانک جهانی» در روسیه سر باز زد. 29 جولای 2014- دولت امریکا بانکهای بزرگ روسی شامل «بانک ماسکوی»، «بانک و ت ب» و «بانک روس سلخوز» را در فهرست تحریمهای خود قرار داد. بنا بر این تحریمها شهروندان و شرکتهای امریکایی از عقد «تعهدات بلند مدت» با این بانکها و یا شخصیتهای حقوقی مربوط به آنها و نیز استفاده از دارایی های آن برای مدت بیش از 90 روز، منع شدند. همچنین «مجموعه شرکتهای تولید کشتی های روسیه» نیز به فهرست شرکتهای روسی تحریم شده توسط وزارت خزانه داری امریکا وارد شدند.. 6 آگوست 2014-آمریکا صادرات تجهیزات برای استخراج با عمق بیش از 152 متر که در صنایع نفت و گاز استفاده می شوند، فناوری استخراج حاملهای انرژی غیر رایج، تجهیزات لازم برای استخراج زیر آب، سیستمهای کنترل از راه دور دستگاه های زیر آب، نرم افزارهای لازم برای سیستم های موجود در این حوزه و ... را به روسیه ممنوع اعلام کرد.. 12سپتامبر 2014- امریکا بخش دوم تحریمها علیه بخشهای حیاتی اقتصاد روسیه را به اجرا در آورد. در این مرحله غولهای نفت و گاز روسیه شامل: «گازپروم»، «لوک اویل»، «ترانس نفت»، «گازپروم نفت»، «سورگوت نفت»، «روس نفت» و «نواتک» وارد فهرست تحریمهای جدید امریکا قرار گرفتند. بنا بر این تحریمها شرکتها و شهروندان امریکایی از ارسال محصولات و فناوریهایی که امکان استخراج نفت و گاز در سایتهایی که در عمق دریاها قرار دارند و نیز چاه های نفت و گاز در قطب شمال را می دهد، منع شدند. همچنین شرکت های «گازپروم نفت» و «ترانس نفت » از گرفتن وام و یا قراردادن اوراق بهادار خود برای دوره بیش از 90 روز منع شدند. در این دستور قید شد که فن‌آوریها و محصولات فوق‌ا الذکر حتی از طریق واسطه نیز نمی توانند به روسیه صادر شوند. شهروندان و شرکتهای امریکایی حق خرید اوراق قرضه از بانکهای «ازبربانک»، «گازپروم بانک»،  «بانک ماسکوی»، «ونش اکونوم بانک»، «و ت ب بانک» و «روس سلخوز بانک» و نیز شرکتهای «نواتک» و «روس نفت» و اعطای وام برای بیش از 30 روز به آنها را ندارند. همچنین چند شرکت عمده صنایع دفاعی روسیه و صنایع مرتبط با آن نیز در فهرست تشدید تحریمهای ایالات متحه امریکا قرار گرفتند.  25 سپتامبر 2014- شرکت «سرمایه گذاری خصوصی خارجی» بررسی تمامی پروژه های سرمایه گذاری در روسیه را معلق کرد. 18 دسامبر 2014- باراک اوباما قانون به تصویب رسیده در سنای امریکا در حمایت از اکراین را به امضا رساند. بر مبنای این قانون به رئیس جمهور امریکا این اجازه داده شده است که تحریمها علیه دولت و شرکتهای روسی را گسترش داده و به اکراین کمک نظامی دهد. 19 دسامبر 2014- باراک اوباما تحریمهای جدیدی را علیه روسیه اعمال کرد که  این تحریمها شامل اعمال تحریم اقتصادی علیه شبه جزیره کریمه، اضافه کردن 17 شخصیت به فهرست مقامات تحریم شده روسیه و افزودن چند شرکت بزرگ دیگر روسیه به فهرست تحریمها می شد.. 4 مارس  2015 تحریمها علیه روسیه برای یکسال تمدید شد. 11مارس 2015- 14 نفر به فهرست تحریمها اضافه شدند و همچنین «اتحادیه جوانان اوراسیا» و بانک«ملی تجاری روسیه» نیز به فهرست سازمانهای تحریمی اضافه شدند.. 31 ماررس 2015- مذاکرات با طرف روس در خصوص احداث سامانه های دفاع  موشکی در محدوده اروپا تعلیق شد. 24 ژوئن 2015- اعمال مجازات برای تمامی بانکهای خارجی که با بانکها و شخصیتهای حقوقی روسی که تا قبل از این در فهرست تحریمهای امریکا قرار گرفته بودند. این مجازات شامل ممنوعیت اففتاح حسابهای کارگزاری در امریکا و اعمال محدودیتهای سنگین برای حسابهای کارگزاری این بانکها در امریکا،می شد.. 30 ژوئن 2015- گسترش فهرست افراد(11 نفر) و شرکتهای روسی تحت تحریم. از جمله این شرکتها می توان به شرکتهای «بنیاد سرمایه گذاری های مستقیم روسیه»،  ساختارهای زیر مجموعه بانک «ونش اکونوم بانک» ازجمله برخی بنیادهای روسی که در زمینه توسعه مناطق مختلف روسیه فعالیت می کنند، چند بانک و شرکت وابسته-  ساختارهای زیر مجموعه شرکت «روس نفت»- شامل چند شرکت تجاری در حوزه های مختلف-، چند نهاد در کریمه و شرکت «مکانیکی» شهر ایژفسک روسیه، اشاره کرد.. 7 آگوست 2015 – تحریمهایی علیه پروژه شرکت گازپروم در منطقه ساخالین اعمال شد. 22 دسامبر 2015- افزودن نام 12 فرد و چند شرکت دیگر روسی به فهرست تحریمها. 2 مارس 2016- تحریمها علیه روسیه برای یک سال تمدید شد 25 فوریه 2016- امریکا به چند شرکت عمده خود توصیه کرد که اوراق قرضه شرکتهای روسی را خریداری کنند. 1 سپتامبر 2016- 17 فرد جدید به فهرست تحرمیهای روسیه اضافه شدند.20 شرکت اقتصادی، سازمان و نهاد دولتی روسیه به فهرست تحریمها ضافه شدند. همچنین در راستای تحریمهای اعمال شده علیه شرکتهای قبلی روسی، ده ها شرکت زیر مجموعه مربوط به بانکهای«بانک ماسکوی»، «گازپرئم بانک» و شرکت «گازپروم» به فهرست تحریمها اضافه شدند.. 6 سپتامبر 2016- فهرست شرکتهای تحت تحریم با افزودن 11 شرکت جدید به 81 شرکت و 86 شرکت زیر مجموعه رسید. 14 نوامبر 2016- 6 نفر جدید به فهرستهای تحریم اضافه شدند. نوامبر 2016- امریکا اعلام کرد خرید هلیکوپترهای می- 17 روسیه برای نیروهای خود در افغانستان را معلق کرد  20دسامبر 2016- امریکا 6 شخصیت حقیقی دیگر و چند شرکت جدید را به فهرست تحریمهای خود اضافه کرد. 23 دسامبر 2016- دولت امریکا تخصیص بودجه برای همکاری های نظامی با روسیه شامل بخشهای فناوری(به استثنای صادر کنندگان موتورهای موشک، تجهیزات لازم برای ایالات متحده امریکا برای نظارت بر اجرای توافق عدم گسترش سلاح های هسته ای و تجهیزات مورد نیاز برای انجام عملیات امریکا و ناتو در افغانستان)  توسط وزارت دفاع این کشور را ممنوع کرد.. 27 دسامبر 2016- چند شرکت دیگر در شبه جزیره کریمه  با تحریمهای امریکا روبرو شدند.  13 ژانویه 2017 – امریکا تحریمهای روسیه را برای یک سال تمدید کرد.   ---------- به نقل از کانال تلگرامی دکتر مهدی سنایی، سفیر ایران در مسکو drmehdisanaei@     ]]> روسیه و اروپای شرقی Wed, 02 Aug 2017 11:00:55 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/news/3280/تحریم-های-آمریکا-علیه-روسیه-آغاز-بحران-اکراین-امروز مسابقات «بیاتلون تانک‌» روسیه با حضور ایران http://www.iras.ir/fa/doc/gallery/3278/1/مسابقات-بیاتلون-تانک-روسیه-حضور-ایران ایراس: 7 تیم نظامی نیروهای مسلح کشورمان در قالب تیم‌های تیراندازی، تانک بیاتلون، حمله سوواروف، کوهستان، دسته هوابرد، تهاجم دریابرد، غواصی به مسابقات بین المللی روسیه اعزام شدند.   مسابقات «بیاتلون تانک‌ها» از ورزش چندگانه بیاتلون برگرفته شده و تانک‌ها جای انسان‌ها در این مسابقات را گرفته‌اند.   «بیاتلون تانکی» صرفا یک مسابقه نیست بلکه بخشی از آمادگی جنگی یگان‌هاست و اعضای شرکت کننده باید مهارت‌های حرفه‌ای خود را نشان دهند.   مهمترین اصل در این مسابقات، مهارت راندن تانک و توانایی زدن هدف در کوتاه ترین زمان و با حداکثر دقت است.   در یک دوره از این مسابقات که مبدع آن روس‌ها هستند، تانک‌ها می‌بایست با حداکثر سرعت، مسیری به طول 18300 متر را در سه دور طی کنند. در این مسیر آنها باید به آب بزنند، از موانع و پل و دیوار رد شوند. در بخش سرعت و سبقت می توانند با حداکثر سرعت حرکت کنند. در اولین دور اکیپ از توپ تانک به اهدافی که در فاصله 1800، 1700 و 1500 متری قرار دارند شلیک می‌کند. در دور بعدی اهداف در فاصله 700-600 متری باید با مسلسل زده شوند. و در دور سوم اعضای اکیپ باید سلاح‌های ضد تانک را با کمک مسلسل ضد هوایی در فاصله 1200 متری نابود کنند.   این مسابقات از 11 مرداد در چند شهر کشور روسیه و کشور قزاقستان برگزار و تا 24 مرداد ادامه خواهد داشت.   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Wed, 02 Aug 2017 08:10:12 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/gallery/3278/1/مسابقات-بیاتلون-تانک-روسیه-حضور-ایران روسیه، تحریم و مقوله دشمن «مفید» http://www.iras.ir/fa/doc/note/3276/روسیه-تحریم-مقوله-دشمن-مفید ایراس: لایحه تحریمی علیه ایران، روسیه و کره‌شمالی زیر عنوان «مقابله با سیاست تهاجمی» این سه کشور در حالی با اکثریت قریب‌به‌اتفاق آراء در مجلسین امریکا به تصویب رسیده و به امضاء ترامپ هم خواهد رسید، که این سه کشور به لحاظ ماهیت، رفتار و نوع روابط با واشنگتن سنخیت زیادی به هم ندارند. آنها از قرار گرفتن نام خود در کنار دیگری نیز چندان راضی نیستند. ایران خود را متفاوت از کره‌شمالی می‌داند و روسیه نیز از قرار گرفتن نام خود در ردیف کشورهای به تعبیرِ امریکا «یاغی» خرسند نیست. اما آنچه به این سه کشور «مشابهت» می‌دهد، نقش و کارکردی «مشابهی» است که واشنگتن مایل است از آنها بگیرد یا به آنها تحمیل نماید.   «دشمن مفید»، این نقش و تولید «تهدیدِ کنترل‌شده» کارکرد آن است. این سه کشور برای عملیاتی شدن استثناء‌گرایی و گفتمان امنیت ملی که دو اصل مهم در سیاست خارجی امریکا هستند، خواسته یا ناخواسته، دانسته یا ندانسته باید در این قالب قرار بگیرند. زنجیره «اعمال فشار محاسبه شده»، «ساخت دشمن مفید»، «بزرگنمایی تهدید»، «گفتمان امنیت ملی»، «استثناء‌گرایی» و «کسب منفعت» بدون کشوری که این نقش را بپذیرد یا بر او تحمیل شود، کامل نیست. طی این زنجیره، امریکا همواره نیاز به «دشمنان مفیدی» دارد تا با بزرگنمایی «تهدید» آنها در چهارچوب گفتمان امنیت ملی، خود را قدرت «برتر و استثنائی» تعریف نماید که در برابر «سیاست تهاجمی» این کشورها وظیفه حفظ صلح و امنیت بین‌الملل را به عهده دارد.   البته که نمایش این روحیه خیرخواهانه برای صلح بین‌الملل بی‌طمع نیست. امریکا با نشان دادن توان خود به مهار این قدرت‌های به‌زغم آن «مهاجم» از یک سو «بزرگی» خود را به اثبات می‌رساند و از سوی دیگر، بر ساخت‌های مختلف اقتصادی، سیاسی، امنیتی و حتی اجتماعیِ جغرافیاهای مختلف اعمال تأثیر کرده و آنها را به راستای منافع خود هدایت می‌کند. ایران در خاورمیانه، کره‌شمالی در شبه‌جزیره کره و روسیه در شرق اروپا هر یک به ساخت‌های مهم منطقه‌ای و بین‌المللی پیرامون خود متصل بوده و کنش آنها به میزان‌های متفاوت بر این ساخت‌ها تأثیرگذار است.   ایفای نقش مثبت از سوی این سه کشور در این سه حوزه حساس نه تنها منفعت خاصی نصیب واشنگتن نمی‌کند، بلکه بازی مستقلِ آنها به‌ویژه تهران و مسکو می‌تواند معادلات را از راستای منافع امریکا دور نماید. در مقابل، با احاله نقشِ «دشمن» به این کشورها، امریکا بهانه لازم برای تحکیم حضور نظامی در این جغرافیاها، ائتلاف‌سازی و تحکیم ائتلاف‌ها، وابسته‌تر کردن متحدین، تقویت تأثیر بر معادلات سیاسی و امنیتی و برداشت منافع اقتصادی از جمله از ناحیه فروش تسلیحات را به دست می‌آورد. لذا، «دشمنان مفید» بخشی از پازل کسب منفعت هستند.     وجود تهدید ایرانی لازمه‌ای برای «دوشیدن خاورمیانه» است. چه اینکه اگر تهدید ایرانی نبود، قراردادهای چند صد میلیارد دلاری تسلیحاتی با کشورهای عرب خلیج فارس هم نبودند و اگر تهدید روسی نبود، اروپای «جدید» تا این حد به امریکا وابسته نبود و واشنگتن تا این حد مجال توسعه نظامی در شرق اروپا را نمی‌یافت. هم از این رو است که تحریک «دشمنان مفید» به اقدامات رادیکال برای قبول این نقش از سوی آنها یا قبولاندن این نقش به آنها جزئی از سیاست واشنگتن است.   در این بین، هرچند واکنش این کشورها برای مقابله با تحریکات امریکا در داخل اقدامی برای امنیت‌زایی و امنیت‌افزایی قلمداد می‌شود، اما امریکا با توانمندی‌های اقناعی و شبکه‌های تبلیغی خود این واکنش‌ها را به امنیت‌زدایی و تهدیدزایی ترجمه و همان کارکرد مطلوب خود یعنی تهدید را از آنها وانمود می‌کند. از این منظر، شاید بتوان واکنش همزمان موشکی ایران و کره‌شمالی به تحریم‌های اخیر را همان بازی دلخواه واشنگتن دانست.   اما در سوی دیگر، در فرمول‌بندی امریکا، تهدیدِ «دشمنان مفید» باید قابل کنترل باشد و از جمله تحریک آنها در حوزه نظامی نباید منجر به نتایج معکوس از جمله تقویت قدرت آنها برای تأثیرگذاری بر معادلات شود. «دشمنان مفید» باید در محدوده‌ای محدود باشند، یعنی از یک سو نباید از نقش خود به عنوان دشمن و تهدید خارج شوند و از سوی دیگر، تلاش برای بازی گرفتن از آنها نباید به روندی غیرقابل مهار به شکل تشدید اوضاع یا تقویت آنها منجر شود.   احتیاط و التفات به بند دوم این معادله در رفتار امریکا در قبال ایران و روسیه بیش از گذشته به چشم می‌خورد. دلیل این امر از یک سو، ناشی از روند رو‌به‌زوال توان بین‌المللی واشنگتن از جمله در ائتلاف‌سازی و اجماع‌سازی علیه تهران و مسکو و از سوی دیگر، ناشی از قدرت تقویت‌شده این دو و توان آنها به تأثیرگذاری بر روند بازی و تغییر معادلات است. از این منظر، نمی‌توان احتمال معکوس شدن بازی را از نظر دور داشت، به این معنا که پروژه «دشمن‌سازی» نه تنها به نتایج مطلوب نرسد، بلکه ناکارآمدی آن موجب آشکار شدن هرچه بیشتر ضعف‌های امریکا و تقویت «دشمن مفید» شود.   اختلافات داخلی در امریکا، ضعف منابع قدرت این کشور و شکاف در بلوک غرب از جمله میان واشنگتن و بروکسل از جمله عواملی هستند که می توانند سبب ناکامی این پروژه شوند. البته مهارت «دشمنان مفید» به تغییر بازی و بازی نکردن در قالب مطلوب امریکا نیز در تغییر نتیجه بسیار مهم است. با این ملاحظه، تکرار کلمه «امریکا» در سطور بالا و اشاره به تلاش آن برای «دشمن‌سازی» و گرفتن نقش «تهدید» از «دشمن مفید»، از یک سو به معنای فرض قدرت مطلق واشنگتن و از سوی دیگر، به معنی نتیجه‌بخش بودن حتمی این پروژه نیست.   این سطور تنها اشاره به تاکتیک-راهبردی نتیجه‌بخش در سیاست خارجی امریکا دارند که با کاربست ماهرانه آن سال‌ها توانسته «از گاو خاورمیانه شیر زیادی بدوشد» و بر معادلات ثروت و قدرت در اروپا و شرق آسیا نیز اعمال تأثیر نماید. در عین حال، باید پذیرفت که واشنگتن تا آینده قابل پیش‌بینی سطحی از قدرتِ ایجابی، سلبی و ایزایی برای اثرگذاری بر ساخت‌های سیاسی، اقتصادی، امنیتی، ژئوپولیتیکی و ژئواکونومیکی در مناطق مختلف دنیا از جمله خلیج فارس، شرق اروپا و شبه‌جزیره کره را حفظ خواهد کرد.     به نظر می‌رسد، طرح تحریم‌های جدید علیه مسکو و تهران که حتی اتحادیه اروپا نیز دلایل قابل‌قبولی برای اعمال آنها نمی‌بیند، با فرض استمرار کارآمدی پروژه «دشمن‌ مفید سازی» در دستور واشنگتن قرار گرفته است. نباید فراموش کرد که این تحریم‌ها با اجماع کم‌سابقه هر دو حزب تصویب شده و یک پروژه جناحی نیست. با این ملاحظه، مهم‌تر از نوع و ترکیب تحریم‌ها، چهارچوب کلان‌تری است که گفتمان فشار در آن جاری است. واشنگتن امیدوار است روسیه (، ایران و کره‌شمالی) واکنش مطلوب آن را انجام دهد، از جمله وارد فضای امنیتی و نظامی شود تا امریکا بتواند این واکنش را به «تهدید» ترجمه کرده و از فضای آلوده به تهدید (فرضی یا عینی) کسب منفعت نماید.    البته اشاره شد که طراحی این بازی ضرورتاً به معنی محقق شدن آن یا توان واشنگتن به محقق کردن آن نیست. احتیاط روسیه در واکنش به امریکا نشان از آگاهی آن از چهارچوب کلان‌تر دارد. در این بین، هرچند مسکو فاقد قدرت شبکه‌ای و فاقد روابط گسترده اقتصادی با امریکا (مانند چین) برای اعمال فشار مستقیم به آن است، اما با محدود کردن همکاری خود با واشنگتن در موضوعاتی نظیر عدم اشاعه هسته‌ای، پیمان‌های امنیتی و تسلیحاتی، مبارزه با تروریسم، مدیریت بحران‌های منطقه‌ای از جمله در سوریه و خاورمیانه، امنیت سایبری، همکاری فضایی و .... می‌تواند هزینه‌های واشنگتن را بالا ببرد.   تمرکز مسکو به این موضوعات که دغدغه شمار بسیاری از کشورها از جمله در اروپا است، راه‌کار مناسبی برای احتزار از درافتادن به قالب بازی امریکایی است و به آن امکان بیشتری برای تغییر بازی به نفع خود و به ضرر واشنگتن می‌دهد. در همین راستا، تحلیل‌گران روس تأکید می‌کنند که قرار دادن نام روسیه در کنار ایران و کره‌شمالی، می‌تواند همکاری مسکو با واشنگتن برای حل مسائل این کشورها از جمله موضوع حساس عدم اشاعه را با چالش جدی مواجه کند (1). اقدام ضدروسی واشنگتن همچنین می‌تواند شکاف ایجاد شده میان امریکا و اتحادیه اروپا را بیشتر کرده و برخی اعضاء این اتحادیه را به مسکو سوق دهد. تحقق این امر در کنار احتمال زیاد نزدیک‌تر شدن روابط مسکو با چین (2) مشکلاتی برای امریکا ایجاد خواهد کرد.   نکته آخر اینکه، هرچند با انتخاب ترامپ امیدهایی در روسیه برای بهبود و یا حداقل توقف روند رو‌به‌وخامت روابط با امریکا ایجاد شد، اما تصویب تحریم‌های جدید نشانه مشهودتری از استمرار مسیر رقابت/تقابل اصلی و مویدی دیگر بر این فرض است که تأثیر پایدار نهادهای جاری در این روابط از جمله رقابت قدرت، ژئوپولتیک و مفهوم قدرت بزرگ حتی با وجودِ نخبگان ضدنهادی چون ترامپ نیز به راحتی قابل نادیده گرفتن نیستند و نهادها بیش از نخبگان بر روابط تأثیر می‌گذارند (3).   نویسنده: دکتر علیرضا نوری - عضو شورای علمی موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) یادداشت ها: 1- Сушенцов, Андрей (26 Июля, 2017) "Стратегические последствия антироссийских санкций США". Международного дискуссионного клуба «Валдай».  HTML:  http://ru.valdaiclub.com/a/highlights/strategicheskie-posledstviya-sanktsii/?sphrase_id=16738 (آندره سوشنتسوف، پیامدهای راهبردی تحریم های ضدروسی امریکا) 2- Тимофеев, Иван (25 Июля, 2017) "Невозможный компромисс: что означает законопроект о санкциях в отношении России?". Международного дискуссионного клуба «Валдай».  HTML:  http://ru.valdaiclub.com/a/highlights/nevozmozhnyy-kompromiss/?sphrase_id=16738  (ایوان تیمافی‌یف، مصالحه غیرممکن است؛ معنای لایحه تحریمی علیه روسیه چیست؟) 3- برای اطلاع بیشتر ر ک به؛ نوري، عليرضا (بهمن 1395) " ترامپ، روسیه و ایران؛ دامنه تغییرات و پیامدها". ديپلماتيك همشهري. 96.       ]]> دکتر علیرضا نوری روسیه و اروپای شرقی Wed, 02 Aug 2017 06:52:13 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3276/روسیه-تحریم-مقوله-دشمن-مفید