موسسه مطالعات ایران اوراسیا 18 دی 1399 ساعت 16:14 http://www.iras.ir/fa/doc/note/4280/وضعيت-پيچيده-شونده-شرق -------------------------------------------------- عنوان : وضعيت پيچيده شونده در شرق -------------------------------------------------- متن : محسن شريعتي نيا سال هاست ايران از نگاه به شرق فراتر رفته است. اقتصاد ايران آشكارا شرقي شده، حدود 70 درصد تجارت خارجي كشور با شرق است، مهم ترين شركاي سياسي شرقي اند و احتمالا در شرايطي كه برجام هم احيا شود روند شرقي شدن تداوم خواهد يافت. به موازات اين روند، كنشگري ايران در شرق و تامين منافع ملي با پيچيدگي هاي بيشتري مواجه مي شود. بحران در روابط با كره جنوبي تازه ترين نماد اين وضعيت است. بحران در روابط با كره جنوبي در تداوم سلسله اي از وضعيت هاي دشوار در روابط ايران با شرق رخ مي دهد. عضويت ايران در سازمان همكاري شانگهاي به رغم كوشش هاي چند دولت راه به جايي نبرده است. ديپلمات هايي كه كوشش براي عضويت ايران در اين نهاد را آغاز كردند اكنون در انديشه بازنشستگي اند، اما ايران همچنان در وضعيت ناظر قرار دارد. سرمايه گذاري هاي چين در ايران در محيط عملياتي دچار پيچيدگي هاي فراواني شده است. داستان فاز 11 پارس جنوبي و كشتي هاي ترال نمونه هايي از اين وضعيتند. تنش شديدي كه در فرآيند نهايي شدن سند مشاركت جامع راهبردي با چين جامعه را در بر گرفت به خوبي نشان دهنده دشواري فزاينده مديريت روابط با چين به عنوان كانون كنش شرقي ايران است. همكاري با هند در چابهار نيز با دشواري هاي فراواني مواجه شده است. از ابتداي هزاره جديد اين همكاري آغاز شده، اما هنوز اندرخم يك كوچه است. وضعيت پيچيده و مبهم همكاري دو كشور در ميدان فرزاد B نمونه اي ديگر است. شكست زودهنگام ديپلماسي آبه و تحولات پس از آن را مي توان نماد ديگري از وضعيت پيچيده كنش در شرق برشمرد. پيچيدگي فزاينده كنش شرقي ايران علل مختلفي دارد. روشن است كه تحريم نقش بارزي در اين وضعيت ايفا مي كند. اما فراتر از آن ميزان شناخت ايران از شرق به هيچ روي تناسبي با گستره تعاملات كشور با اين مجموعه و سرعت رشد آن ندارد. در دهه هاي اخير جهان نظر و عمل سياست خارجي به خاورميانه محدود مانده است. به ديگر سخن خاورميانه زدگي بدل به يكي از آفت هاي ماندگار سياست خارجي كشور شده است. افزون بر اين شناخت از سياست بين الملل عمدتا به امريكاشناسي و پايش رفتار امريكا محدود شده است. فراتر از اين دو حوزه، شناخت عمومي و تخصصي در كشور از ساير مناطق بسيار ضعيف است. به رغم تاكيد تبليغاتي بر جنوب در عمل توجه چنداني به شناخت جنوب صورت نگرفته است. شناخت عمومي از آسيا عمدتا در آسياي گاندي و مائو مانده است. در حوزه تخصصي، سياست آسيايي ايران دچار فقر نظري است. تسلط فزاينده شبكه هاي اجتماعي بر گفتمان سياست خارجي نيز اين فقر را تشديد مي كند. در بروكراسي ديپلماتيك كشور نيز در اين حوزه نه سرمايه گذاري هاي چنداني صورت گرفته و نه رشد چنداني يافته است. در نقطه مقابل شناخت آسيايي ها از ايران در ساليان اخير دقيق و دقيق تر شده است. چين مجموعه اي از ايران شناسان را پرورش داده كه در آسيا بي نظيرند و به دقت تحولات ايران را پيگيري مي كنند. ژاپن سال هاست در كار ايران شناسي است و هند توجه بيشتري به شناخت ايران نشان مي دهد. ايران شناسي در كره جنوبي رو به پيشرفت است. در ايران هنوز شناخت آسياي راهبردي، اقتصادي و فرهنگي اولويت و اهميت نيافته است. حتي در مورد افغانستان و پاكستان نيز تازه كوشش هايي براي شناخت علمي آغاز شده است. شناخت دقيق و روزآمد مقدمه كنشگري معطوف به تامين منافع ملي است. اين شناخت از طريق نمايشنامه نويسي در مراكز قارچي/رانتي حاصل نمي شود. نظام دانشگاهي كشور بايد در آسياپژوهي نقش اصلي را عهده دار شود و مورد حمايت قرار گيرد. تنيده شدن فزاينده ايران در شرق بدون شناخت دقيق و روزآمد، تامين منافع ملي را با مشكلات فزاينده اي مواجه خواهد كرد. جهان شرق محور به تدريج در حال پديدار شدن است. ايران به درون اين جهان كشيده شده است. بحث انتخاب شرق بي معناست، آسيا ضرورت امروز و فرداي سياست خارجي كشور است. تنيده شدن در آسيا بدون نقشه راه آسيايي مي تواند تراژدي روابط ايران و غرب را تكرار كند.