موسسه مطالعات ایران اوراسیا 8 ارديبهشت 1398 ساعت 22:43 http://www.iras.ir/fa/doc/news/3828/تراژدی-نوسازی-روسیه-معادله-امنیت-توسعه -------------------------------------------------- معرفی کتاب عنوان : تراژدی نوسازی روسیه؛ معادله امنیت و توسعه جهانگیر کرمی- رقیه کرامتی نیا -------------------------------------------------- پس از حدود پنج سده رویارویی روسیه و پدیده رنسانس و مفاهیم و واقعیت‌های متعاقب آن، و سه سده تلاش برای نوسازی، اما روسیه همچنان با مساله نوسازی درگیر است و این مفهوم در اندیشه دولتمردان و دانشگاهیان آن، موضوعی حل نشده یا یک تراژدی به نظر می رسد. در این کتاب تلاش نویسندگان آن است که ابعاد این موضوع را تبارشناسی نموده و روند آن را تا امروز ترسیم نمایند. متن : معرفی کتاب تراژدی نوسازی روسیه؛ معادله امنیت و توسعه نوسازی به عنوان یکی از مکاتب توسعه، مفهومی جدید و مربوط به پس از جنگ جهانی دوم است، با این حال، مفهوم نوسازی از یک دگردیسی و تحول پارادایمی در نگاه به انسان و جهان حکایت دارد که پس از رنسانس غربی و تحت تأثیر انقلاب صنعتی و روند رو به رشد مدرنیزاسیون[1] در غرب و توسعۀ ارتباطات، به صورت نیازی برای ممالک مختلف درآمده و به عنوان پدیده ای خاص تجربۀ جوامع غربی در سده های پس از رنسانس، از طریق استعمار به سایر جوامع و سرزمین ها کشیده شد و تمدن بورژوازی غرب از این طریق به شکافی جهانی دامن زد که هنوز هم آثار و عواقب آن در قالب جهانی شدن ادامه یافته است. در حقیقت روند نوسازی و صنعتی شدن و حرکت به سوی یک جهان جدید در جوامع غربی به صورت آرام، تدریجی، خودجوش و از بستر شرایط خاص هر جامعه شکل گرفت و از سده های بعدی این مسئله جوامع دیگر را نیز درگیر کرد. یکی از جوامعی که موضوع نوسازی از همان ابتدای طرح و توسعۀ آن در غرب، برایش اهمیت یافت، روسیه بود که از سدۀ شانزدهم به شکل محدود و سپس به تدریج به شکل گسترده تری با این مسئله رویارو شد. در سدۀ بیست و یکم نیز همچنان موضوع نوسازی از سوی محافل حاکم در روسیه مطرح و به طور جدی از سوی تحلیلگران سیاسی، اقتصادی و اجتماعی پیگیری می شود. کتاب تراژدی نوسازی روسیه معادله امنیت و توسعه تألیف دکتر جهانگیر کرمی دانشیار دانشگاه تهران و رقیه کرامتی نیا دانش آموخته کارشناسی ارشد رشته مطالعات روسیه است که انتشارات دانشگاه تهران در 220 صفحه آن را منتشر نموده است.. این کتاب تلاشی است برای تبارشناسی موضوع نوسازی در تاریخ روسیه که سعی دارد در واکاوی موضوع نوسازی در سرزمین روسیه به این مسئله بپردازد که چرا باوجود دیرپایی توجه به امر نوسازی در روسیه و انجام برنامه های بزرگ و دستیابی به موفقیت های گسترده، این امر همچنان به عنوان یک مسئله یا پرابلماتیک[2] برای روسیه مطرح است و به بیان روشن تر، هنوز هم دولت روسیه این پروژۀ بزرگ را به سرانجام نرسانده و همواره پس از دوره های نوسازی، شاهد بازگشت به قبل از آن بوده، گویی این سرزمین در دور باطلی از نوسازی و کهنگی گرفتار آمده است. به طوری که می توان نوسازی را یک تراژدی بزرگ در جامعه و حکومت روسیه دانست که با وجود نزدیک به پنج سده درگیری مستقیم و غیرمستقیم با آن، اما همچنان به عنوان معضل و چالشی بنیادین پابرجا مانده است. افزون بر این، کتاب پیش رو می کوشد به پرسش هایی که در رابطه با آغاز، روند و انجام این موضوع مطرح می شوند نیز پاسخ گوید؟ اینکه چه عواملی در شکل گیری روند نوسازی در دوران مختلف تاریخی و معاصر روسیه نقش آفرین بوده اند؟ مهم ترین دوره های نوسازی و به عبارتی جهش های نوسازی در روسیه مربوط به کدام مقطع زمانی می شوند؟ چرا هنوز هم پس از سی سال از زمان فروپاشی شوروی، روسیه همچنان در برابر فشارهای اقتصادی غرب این گونه آسیب پذیر است و همچنان اندیشمندان روس از مشکل نوسازی در این کشور سخن می گویند؟ محور اصلی مباحث در این اثر، اغلب در راستای پاسخ به این پرسش اصلی تنظیم شده اند که چرا نوسازی در روسیه، مسیری را نپیمود که همتایان غربی آن طی کرده اند؟ و چگونه این روند در روسیه نه به توسعۀ سیاسی رسید و نه به لحاظ اقتصادی روسیه را از وابستگی به غرب بی نیاز کرد؟ در پاسخ به این پرسش ها این ایده مطرح می شود که در روسیه به موجب شرایط خاص جغرافیایی و تاریخی تکوین ملت و دولت روسی، همواره جامعه روس به یک دولت مقتدر و متمرکز نیازمند بوده و تمرکز قدرت دولت و اقتدار تام آن به نوبة خود، بسترهایی را فراهم کرده که در نتیجۀ آن، نوسازی در روسیه بیشتر از طریق دولت و اغلب هم به شکل اقتصادی و صنعتی بوده و به افزایش قدرت و اقتدار دولت و در نهایت تضعیف نوسازی سیاسی و سطحی ماندن نوسازی اقتصادی انجامیده است. از این منظر، به دلیل دولتی بودن نوسازی، هیچ گاه این امر ژرفای اجتماعی لازم را برای رقابت پذیری و ابتکارجویی نیافت و در بستر اقتصاد عمومی این سرزمین ماندگار نشد و در نتیجه، به ناچار همچنان سطحی و آسیب پذیر مانده است. این موضوع مسئلۀ نوسازی و اصلاحات روسیه را به شکل یک تراژدی درآورده و همچون معمایی حل نشده باقی گذارده است. به طوری که شرایط محیطی، همواره وجود دولت قدرتمندی را ضروری کرده است، دولت قدرتمند روسی نیز که به دلیل تهدیدهای محیطی داخلی و خارجی، نیازمند نوسازی و توسعه بوده اغلب خود متکفل این امر می شود، اما با وجود موفقیت اولیه، از تداوم آن در رقابت جهانی ناکام می ماند. آنچه حتی امروزه نیز روسیه در اثر تحریم غرب، با آن دست به گریبان است، به خوبی چنین مشکلی را نشان می دهد. آسیب پذیری های اقتصادی روسیه در برابر این تحریم ها، در پایه و بنیاد، ناشی از ژرفانیافتگی فناوری و نبود نقش مؤثر بخش خصوصی و به بیان بهتر نبود ریشه های اجتماعی نوآوری، ابداع و خلاقیت است و وجود دولت قدرتمند در همۀ حوزه ها و از جمله در حوزۀ اقتصادی، امکان پرورش اجتماعی دانش فنی را محدود کرده است. مادامی که دولت به اقتباس فناوری از غرب روی بیاورد، درحالی که بخش خصوصی قدرتمندی وجود ندارد که در سطح ملی، فناوری ها را رقابت پذیر و از این طریق، قدرت رقابت بین المللی را کسب کند، امکان فراتر رفتن از فناوری اقتباسی وجود ندارد و هر پیشرفتی به گسترش ظرفیت های موجود در درون همان پارادایم یا موج فناوری محدود باقی می ماند. در این کتاب سعی شده است بر مبنای پژوهشی توصیفی تحلیلی و بیشتر با استناد به منابع و داده های روسی، سیر تاریخی نوسازی سیاسی و اقتصادی در روسیه و تأثیر متقابل هر کدام از آنها بر دیگری، بررسی شود. این بررسی حاکی از افت و خیزهایی در چگونگی پیشبرد نوسازی و توسعه در روسیه است که می تواند معرف الگوهای خاصی باشد. به این صورت که جامعۀ روسیه از دوره ای از روند توسعۀ طبیعی خود بازماند و در دوره های بعد، به منظور جبران راه بازمانده، توسعۀ شتابانی را در پیش گرفت و سعی داشت خود را به پای همسایگان اروپایی خود برساند. با این حال، روسیه در این شتاب فزاینده، از ادامۀ مسیر سر باز می زد و حتی چند گام به عقب برمی داشت. چنین روندهایی بارها در تاریخ روسیه مشاهده می شود؛ به گونه ای که هر دورۀ اصلاحات با دورۀ ضداصلاحات همراه شد. ویژگی مهم روسیه در موضوع نوسازی و رویارویی با مسئلۀ غرب آن است که در شمار نخستین سرزمین هایی محسوب می شود که به لحاظ جغرافیایی و تاریخی در معرض آثار و نتایج این پدیده بوده و با وجود این، برخلاف ملت هایی چون هند، چین، ژاپن و سایر ممالک، نتوانست تکلیف خود را روشن کند و در نتیجۀ این وضعیت است که هنوز هم نه تکلیف نوسازی و غرب روشن شده و نه جامعۀ روسی به اجماعی جدی در این رابطه رسیده است. همچنین، دولت روسیه با یکسری جنگ ها و شکست در آنها، متوجه اتفاقات جدیدی شد که تا پیش از آن سابقه نداشت. در حقیقت جنگ با برخی دول غربی موجب تحرک بخشی به امر نوسازی، آن هم از بالا، به گونه ای فرمایشی، همراه با بسیج منابع و امکانات موجود در جامعه بود. مباحث این کتاب همچنین، به شدت و ضعف اقدامات و سیاست های حاکمیت روسی در راستای نوسازی سیاسی و اقتصادی اشاره می کند. افزون بر این، ارائۀ تعریف ها و دیدگاه های گوناگون دربارۀ نوسازی نیز از ملزومات مباحث این کتاب است که در حد لازم، به آن توجه شده است. برای بسط ایدۀ اصلی، در این کتاب روند تکوین نوسازی در دوران تاریخی و معاصر روسیه و تحلیل عوامل و مؤلفه های مؤثر بر آن مطرح و بر مبنای آن فصل های لازم ارائه شده است. ساختار کتاب با توجه به اهداف پژوهش، متشکل از مقدمه و هشت فصل است. در فصل نخست مبانی نظری نوسازی مورد توجه قرار گرفته که به خواننده در ارائه چارچوبی تحلیلی کمک می کند. فصل دوم به سیر کوتاهی در تاریخ روسیه از دوران کهن تا دورۀ جدید اختصاص دارد. ارائۀ این فصل بیشتر از آن جنبه است که مخاطب را برای ورود به مباحث اصلی کتاب (که در جریان تحولات تاریخی مطرح خواهد شد) آماده کند. در فصل سوم ضمن بیان نمودها و نمونه هایی از نشانه های نوسازی در دوره های کهن تاریخی، روند تغییر و تحولات دولت و جامعۀ روسی در دوره های روس کی یفی و حاکمیت اردوی زرین و یوغ مغول یعنی تا دورۀ پیش از شکل گیری دولت مسکوی مورد بررسی قرار گرفته و به تحولاتی که نقش مثبت و پیشران و حتی نقش منفی و پسران در امر توسعه و نوسازی دولت روسیه داشته اند اشاره شده است. بررسی نوسازی در این دوران تاریخی با توجه به این واقعیت مورد واکاوی گرفته که هرچند مفهوم نوسازی امر جدیدی تلقی می شود، در سیر تاریخی جوامع و فرهنگ ها می توان برخی از نمونه ها و نمودهای آن را به اشکال محدود و متفاوت مشاهده کرد. در واقع، اینکه همۀ جوامع در سیر تاریخی خود، به موضوع پیشرفت توجه داشته اند، امری طبیعی است؛ جامعۀ روس نیز از زمان شکل گیری نخستین دولت خود در سدۀ نهم میلادی تا دوران مدرن، تجربیاتی را در این مسیر از سر گذرانده و دستاوردهایی هم داشته است. در فصل چهارم که در واقع به دورۀ شکل گیری دولت مسکوی و استقلال روسیه اختصاص دارد، نخستین جرقه های توجه روسیه به غرب و نوسازی غربی، طرح و بررسی می شود. این فصل برای درک و تحلیل بهتر فصل بعدی که به عصر امپراتوری اختصاص دارد و در آن به جهش های آنی روسیه در راستای نوسازی در دورۀ پتر کبیر اشاره خواهد شد، کمک خواهد کرد. نمونه هایی که در این فصل بیان می شوند، این واقعیت را روشن می کنند که توجه روسیه به امر نوسازی و قرار گرفتن در مسیر آن، هرچند با گام های آرام، اما پیش از پتر کبیر آغاز شده بود. فصل پنجم به روند نوسازی در عصر امپراتوری اختصاص یافته و در واقع، مهم ترین و کلیدی ترین فصلی است که مسئلۀ نوسازی در روسیه را طرح می کند. طرح مباحث مربوط به اصلاحات پتر کبیر که شالودۀ اصلی نوسازی روسی را تشکیل می دهد، اصلاحات کاترین دوم و پس از آن الکساندر دوم، از مهم ترین مباحثی هستند که در این فصل مطرح خواهند شد. فصل ششم نیز بر نوسازی در دوران حاکمیت کمونیستی تمرکز دارد. شاید بتوان گفت اهمیت این دوره از نظر مباحث نوسازی با دورۀ پتر کبیر قابل قیاس است؛ هرچند تفاوت های عمیقی بین این دو دورۀ تاریخی وجود دارد و هر کدام اهمیت خاص خود را در تاریخ روسیه دارند. با این حال، جهش نوسازی روسیه در دورۀ استالین به قدری شایان توجه است که نمی توان به سادگی از کنار آن گذشت. بنابراین، این فصل ضمن شرح و بسط تغییرات بنیادینی که در شکل و شیوۀ حکومت در این دوره ایجاد شد، به مهم ترین تحولات مرتبط با نوسازی روسی در دورۀ شوروی می پردازد و علاوه بر آن جنبه های عمیقاً متضاد نوسازی اقتصادی و سیاسی در این دوره را بررسی می کند. فصل هفتم به روند نوسازی در روسیۀ جدید اختصاص دارد که در ذیل بخش های یلتسین و نوسازی غربی، پوتین و نوسازی دولت گرا، مدودیف و بازاندیشی نوسازی و سرانجام تحلیل و نقد نوسازی دورۀ جدید مطرح شده اند.. توجه به دوره های تاریخی در فصل های گذشته، موجب پیدایی شواهد و نشانه هایی شد که امکان ترسیم الگوهای خاصی را برای نوسازی روسی در فصل بعدی فراهم آورده است. بنابراین، پس از طرح مباحثی که در واقع بر سیر تحولات و رویدادهای مرتبط با موضوع کتاب تمرکز دارد؛ در فصل هشتم، مقایسۀ الگوهای نوسازی روسیه از نظر می گذرد. نوسازی بدون مردم سالاری، بسیج ملی برای نوسازی، اقتدارگرایی و نوسازی از بالا، مهم ترین مواردی هستند که در بررسی ماهیت نوسازی روسیه معرفی شده است. در فصل نهم عوامل جغرافیایی مؤثر بر نوسازی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته اند. این عوامل در قالب جغرافیای طبیعی، بی کرانگی سرزمینی و آسیب پذیری مرزها، مشکل دسترسی دریایی و پراکندگی جمعیت مطرح شده است. سرانجام در فصل دهم نقش و کارکرد عوامل ساختاری مانند دولت و نتایج نوسازی مورد توجه قرار گرفته و در پایان نیز نتیجه گیری نهایی از مباحث کتاب به خوانندگان ارائه شده است. [1]- Modernization [2]- Problematique