موسسه مطالعات ایران اوراسیا 13 بهمن 1399 ساعت 18:20 http://www.iras.ir/fa/doc/news/4349/مختصری-مورد-فئودور-داستایفسکی-رمان-ابله -------------------------------------------------- عنوان : مختصری در مورد فئودور داستایفسکی و رمان ابله -------------------------------------------------- متن : ترانه کاظم نیا، دانش آموخته کارشناسی ارشد مطالعات روسیه فئودور میخایلاویچ داستایفسکی[1] (زاده 11 نوامبر 1821 و درگذشته به تاریخ 9 فوریه 1881)، نویسنده، متفکر و روزنامهنگار برجسته روس است که از سال 1877 به بعد عضو آکادمی علوم پترزبورگ بود. وی بزرگترین نماینده رئالیسم انتقادی روسیه بود و ظرفیتهای تازهای را بر روی نثر فلسفی و روانشناختی گشود. آثارش همچنین تأثیر شگرفی بر سیر ادبی جهان و نیز توسعه سلسلهای از مکاتب و جریانهای فلسفی گذاشت. از مهمترین آثار وی میتوان به رمانهای جنایت و مکافات[2] (1866)، ابله[3] (1868)، شیاطین[4] (1872)، جوان خام[5] (1875) و برادران کارامازوف[6] (1880) اشاره کرد که به اصطلاح پنجگانه بزرگ داستایفِسکی نامیده میشوند. (1) رمان ابله او، نخستین بار در سال 1887 در فرانسه با ترجمه و. دِرِلی[7] و با پیشگفتار اِ-ام دِواگیواِ [8] منتشر گردید. تفسیر اولیه عمدتاً منفی واگیواِ به عنوان یک کارشناس خبره ادبیات روسیه از این رمان، زمینهساز ادراکات و برداشتهای متناقض از آن توسط نویسندگان فرانسوی و همچنین اندیشههای فلسفی و ادبی در قرن 20 شد. او این رمان را به عموم خوانندگان تحصیلکرده با این دلیل که به سرعت از دسیسههای عجیب و غریب و نامفهوم داستان که بین آنها هیچ ارتباط آشکاری وجود ندارد و خسته خواهند شد، توصیه نکرد. اما در عین حال در همان زمان استدلال کرد که دیگر هیچ مطالعهای سرگرم کنندهتر از این برای پزشکان، روانشناسان و فیلسوفان نمیتوان یافت و اظهار داشت که این رمان دلبستگی و علاقه واقعی را بعد از پنجاه سال در خوانندگانش برخواهد انگیخت. هنگامی که با توسعه دانشهای بشری، بسیاری از کلمات قدیمی از فرهنگ لغت های رایج حذف شوند معانی بیش از حد باریک آنها دیگر با وضعیت دانش ما تطابقت ندارند و در وهله نخست کلمات دیوانه و دیوانگی؛ که به عقیده او، خواننده معاصر فرانسوی شخصیتها و وقایع لبریز از این رمان را با آنها توصیف خواهد کرد. اما در عین حال توجه برخی از متخصصان ادبی و خبرگان باریک بین مانند آ. ژید[9]، پ.کلادیل[10]، آ. سوآرس[11]، م.پروست[12] و آ. مالرو[13] را برانگیخت. علاوه بر تحسینی که متوجه کار نویسنده روس است، این رمان درست با ترکیب غیرمنطقی خود برای روح پاک دِکارتی، غیرمنطقی بودن شخصیتها، نیرو و عمق صحنههای جداگانه، تازگی توصیفات، کلمات فراموش نشدنی، تصویر شبه مسیح و دو سویه گرای شاهزاده میشکین مورد تحسین قرار گرفته است. (2) در ابله یکی ازنقلهای شاکله بخش و ماجراآفرین به ناستاسیا فیلیپاونا باراشکاوا [14]؛ بانویی به غایت زیبا با تجربه و سرنوشتی تلخ و تأمل برانگیز، برمیگردد. دو جوان به این بانو دلبستگی عمیقی پیدا می کنند. یکی همانی است که ابله نامیده می شود و در واقع شاهزاده لف نیکالایویچ میشکین[15] است و دیگری پارفیُن سیمیٌناویچ راگُژین [16] نام دارد. این دو جوان در ابتدای داستان تصادفا در قطار ورشو-پطرزبورگ با یکدیگر آشنا میشوند ولی حوادث در ابله به گونه ای رقم می خورند که صدها صفحه بعد در انتهای داستان هر دو جوان بر نعش دلدار مشترک شان ناستاسیا ظاهر میشوند. ماجراهای ابله حول محور شخصیت شاهزاده لف نیکالایویچ میشکین و چند خانواده می چرخد که عبارتند از: 1-خانواده پنج نفره ژنرال ایوان فیدرٌویچ یپانچین (شامل خود ژنرال، یلیزاویتا پراکافیفنا[17] همسر او ، و سه دخترش به نامهای آلکساندرا، آدلائیدا و آگلایا[18] و بعدها دامادشان (همسر آدلائیدا) به نام پرنس شچ. 2-خانواده گاوریلا آردالییناویچ ایولگین (شامل خود او، پدرش آردالیون آلکساندروویچ ایولگین[19] ،مادرش نینا آلکساندرونا [20] ،برادرش کولیا [21]، خواهرش واروارا آردالیاناونا [22] و دامادشان ایوان پترٌویچ پتیتسین[23]). 3-خانواده لیبیدف[24] (که البته تنها نقش خود او و دخترش ویرا [25] برجسته است و سایر اعضای خانواده اش نقش برجستهای در داستان ندارند). 4-خانواده ایپولیت ترنتییف[26] (که تنها نقش خودش و مادرش مارفا باریسونا [27] در داستان برجسته است و سایر اعضای این خانواده در داستان به چشم نمیآیند). داستایفسکی در این داستان شخصیتهای بسیاری را میآفریند: اعم از شخصیتهایی که تنها نامی از آنها برده میشود؛ مانند آنیسیا خواهر مرحوم شده لیبیدِف ؛ شخصیتهایی که علاوه بر نام، نقلی یا حکایت کوتاهی از آنها در داستان آورده میشود بی آنکه ابداً به غیر از همان یکبار در داستان نقشی داشته باشند؛ مانند آنفیسا آلکسییونا [28]؛ شخصیتهایی که تا جایی از داستان حضوری واضح دارند اما از یکجایی به بعد در داستان محو میشوند و نامی از آنها تا پایان داستان برده نمیشود مانند آفاناسی توتسکی که پس از شکست پروژه مشترک او و ژنرال یپانچین در شوهر دادن ناستاسیا و گذشت ناستاسیا از او، در داستان محو میشود و تنها در یک جا اشاره میشود که او با بانویی فرانسوی ازدواج کرده است؛ شخصیتهایی ریز و درشتی نیز در میان این دستهبندیها جای میگیرند که بیانگر توانمندی بسیار نویسنده در خلق و پردازش شخصیتهای گوناگون با اهداف خاص خود است. آنچه در ابله به تصویر کشیده میشود داستان دو دلبستگی کاملاً متفاوت است. اولی دلبستگی راگوژین به ناستاسیاست که در اوجِ خود، حالاتی مانند از خود بیخود شدن از فرط هیجان عشق، را دارد و در حضیض، به نقطهای از کینه میرسد که خنجر را در سینه دلدارش فرو کند و دیگری دلبستگی شاهزاده است که حاضر است خود و زندگیاش را فدا سازد تا ناستاسیا فیلیپوونا، دیگر خود را، خوار نپندارد و رنگ خوشبختی و آرامش را بچشد. داستایفسکی در خلال ماجرای دلبستگی شخصیتهای محوری داستان به ناستاسیا فیلیپوونا، آگلایا یپانچینا را نیز در وسط معرکه زیبایی و دلبستگی قرار میدهد. سپس گاوریلا آردالیونیچ و شاهزاده را به نوبت در بخت آزمایی برای دستیابی به محبت کامل این دوشیزه شرکت میدهد. ناستاسیای بدنام و آگلایای خوشنام هردو زیبایی حیرتآوری دارند اما در پایان این داستان هر دو تباه میشوند ناستاسیا کشته میشود و آگلایا گرفتار ازدواجی عجیب و فریبآلود میشود. در ابله، آنچه بیش از هر چیز دیگری خواننده را مجذوب میسازد بیان فلسفههای مختلف و بسیار عمیق از زبان شخصیتهایی مضحک و متضاد با فلسفه مطرحی است. برای نمونه در جایی از داستان از زبان لیبیدف که شخصیتی به وضوح مکار و سودجو است، چنین جملاتی جاری میشود: حالا همه شما نامعتقدان را به عرصه میخوانم-از شما میپرسم دنیا را از چه راهی میخواهید نجات دهید؟ راه عادی نجات را در چه یافتهاید؟ بله از شما می پرسم آقایان طرفداران علم صنعت و شرکتهای بزرگ و بالابردن دستمزد و از این قبیل! چه راهی پیدا کردهاید؟ با اعتبار، یعنی معامله با جیب خالی؟ این نسیهخواری شما را به کجا خواهد برد؟ (3) و اینگونه لیبیدف شخصیت سودجوی داستان بر سست ایمانان میتازد و این تعجب خواننده را برمیانگیزد اما در عین حال فلسفه و نکتهای که داستایفسکی درصدد انتقال آن به مخاطب است در عمق جان آنان جای میگیرد. یا می گوید: غریزه تباهسازی خود و غریزه بقا در وجود آدمها به یک اندازه نیرومند است. تسلط شیطان و سلطنت ایمان، تا ابد، یا بگوییم تا زمانی که ما نمیدانیم کی خواهد رسید، با هم برابرند. میخندید؟ شما به شیطان عقیده ندارید؟ انکار ابلیس اندیشهای است که از فرانسه سرچشمه گرفته و فکر آسانگیرانهای است! شما نمیدانید شیطان کیست؟ اسمش را نمیدانید؟ و حتی اسمش را ندانسته، مثل ولتر، هیأتش را به مسخره میگیرید و به سُم و دُم و شاخ او که خود برایش اختراع کردهاید میخندید. (4) در اینجا داستایفسکی تفکرات اندیشمندانی چون ولتر را که نیم قرن پیش میزیستهاند و هنوز در جامعه آثار اندیشه هایشان هویداست، را از زبان لیبیدف مطرح میسازد. یکی از شاهکارهای قلم داستایفسکی که در خلق این داستان میشود از آن نام برد، سپردن نسبتاً طولانی مدت کنترل داستان، به دست شخصیتی رو به موت به نام ایپولیت است. میتوان گفت داستایفسکی بسیار دست و دلبازی به خرج داده است و به یک شخصیت در آستانه مرگ این فرصت را میدهد که آشکارا هدایت داستان را به دست گیرد، عقاید خود را بی واهمه مطرح سازد و افکارِ سالها در کنج تنهایی تلنبارشدهاش را، بر همگان آشکار سازد. جملات زیر از زبان همین فرد مطرح میشود: اطمینان داشته باشید که خوشبختی کریستف کلمب زمانی نبود که آمریکا را کشف کرد بلکه زمانی خوشبخت بود که میکوشید آن را کشف کند.(5) یا میگوید: کار یک شطرنجباز فرانسوی را که میتوانست تا ده حرکت خود را پیشبینی کند اعجاز میشمردهاند. حال آنکه چه بیشمارند حرکتهای ممکن، که ما از آنها بی اطلاعیم. شما با پاشیدن بذر خود و بذل نیکی به هر شکلی که باشد جزئی از خود را به دیگری میبخشید و جزئی از دیگری را در خود میپذیرید و این پیوندی است و عهد اتحادی میان شما دو نفر و اگر کمی بیشتر دقت کنید بصیرتهای دیگری نصیبتان خواهد شد و کشفهای دیگری خواهید کرد که پاداشتان خواهد بود. کار نیک تان را همچون عملی خواهید شمرد که تمام زندگی شما را در بر خواهد گرفت و میتواند زندگیتان را پر کند. از سوی دیگر، همه افکار شما، تمامی بذرهایی که افشاندهاید و چه بسا فراموش کردهاید، بارور میشوند و رشد میکنند و آن کسی که آنرا از شما گرفته به دیگری خواهد داد و چه میدانید که در آینده بشریت چه سهمی خواهد داشت.(6) این قسمت از داستان چنان پربار است که میتواند خود، اثری مستقل باشد. جاری شدن این گونه فلسفهها و تفکرات در باب زندگی بر زبان شخصیتهایی که قهرمانان اصلی داستان نیستند بر جذابیت آن میافزاید. به عنوان نمونه ای دیگر لیبیدف می گوید: من هیچ! از هر آدم رذلی میخواهید بپرسید-ترجیح می دهد با رذلی مثل خودش سروکار داشته باشد یا با آدم بزرگوار و پاکنهادی مثل شما-جواب خواهد داد با آدم بزرگوار و پاک نهاد و پیروزی فضیلت در همین است.(7) اما از تمام اینها گذشته نام داستان یدککش یک حقیقت تلخ است: ابلهِ داستان ما انسانی است به غایت مهربان، بخشنده، صادق، شریف و در یک توصیف نسخه معصوم مانده بشر است پیش از اینکه وجودش به گناهان گوناگون آلوده گردد و دقیقاً به خاطر تمامی همین فضایلش او را ابله مینامند. چراکه در دنیایی که سراسرش را بخل و حسادت، حیله و نیرنگ، دروغ و دغل، خشم و تعصبهای بیجا فراگرفته بسیار طبیعی است که ارزشها و زیباییهای وجود آدمی، به سخره گرفته شوند. داستایفسکی ضمن به تصویر کشیدن این حقیقت تلخ که حفظ فضایل در جامعهای که دیگر برای آنها ارزشی قائل نیست، بلاهت نامیده میشود با به تصویر کشیدن موفقیت شاهزاده در جذب محبت افراد از قشرهای مختلف داستان، قضاوتِ همراه با تأییدِ وجدانهای آلوده را، نسبت به دستنخوردگی روح انسانی، در برابر دیدگان مخاطب میگذارد. به عبارتی برتری فضیلت شاهزاده ابله را، بر ژنرالها و اشراف عالیرتبه داستان؛ که روح خویش را آلودهاند، به نمایش میگذارد. همین ابله زمانی که صحنه اعدام را توصیف میکند گویی تفکرات یک فیلسوف بزرگ را مطرح میسازد، آندم که از غیرانسانی بودن مجازات اعدام و رنجی که محکوم از دقایق آخر زندگی خود قبل از اعدام میبرد سخن میراند دلت میخواهد تمامی قهرمانان شخصیتهای داستانهای دیگری را که خواندهای زمین بگذاری و تنها به او گوش فرادهی. یا زمانی که در مجلسی که به افتخار او ترتیب داده شده چنین جملاتی را مطرح می سازد: سوسیالیسم مانند برادرش الحاد حاصل ناامیدی است و میخواهد برخلاف کیش کاتولیک که دیگر قدرت اخلاقی نیست؛ جای آنرا به عنوان قدرت اخلاقی پر کند و عطش روحانی بشریت تشنه را، سیراب سازد و آنرا نه از طریق مسیح، بلکه با خشونت و خونریزی نیز، نجات بخشد. در ادامه نسبت به شتابزدگی روسها در هر امری از زبان همین ابله نقدی حقیقی وارد می کند: فقط ما نیستیم که از این شور سودایی تعجب میکنیم-تمام اروپا در موارد خاص از آن در حیرت است. روسها وقتی به کیش کاتولیک درمیآیند بی چون و چرا ژزوئیت میشوند-آنهم بسیار متعصب و وقتی به راه الحاد میروند حتما میخواهند با خشونت ریشه ایمان را بسوزانند-یعنی با شمشیر! علت چیست؟ این شور آتشین از کجاست؟ (8) یا در توضیح دلایل خوشبختی انسان میگوید: نمیفهمم چطور ممکن است از کنار درختی گذشت و از دیدن آن شیرینکام نشد؟ چطور میشود انسانی را دید و از دوستداشتن او احساس سعادت نکرد؟ وای که زبانم کوتاه است و بیان افکارم دشوار... وای که ما در هر قدم چه بسیار چیزهای زیبایی میبینیم! به قدری زیبا که حتی نگونبخت ترین آدمها نمیتوانند زیباییاش را نبینند. کودکی را نگاه کنید-سپیده صبح را تماشا کنید-علفی را که رشد میکند و چشمانی که شما را مینگرند و پیام دوستی دارند ببینید! (9) در واقع شاهزاده میشکین، اغلب نسبت به مسائل موشکافی میکند و این موشکافی به مثابه توصیفی از دنیای درونی دیگری، برای مردم، شخصیتی غیرمعمول پدید میآورد. (10) از مسائل محوری که داستایِفسکی در این داستان در نکوهش آنها با توصیف صحنهها و ماجراها و نه به صورت پند مستقیم سخن رانده میتوان به پولپرستی، حرص و آز بسیار، سستی ایمان و به طبع فراگیرشدن جنایات دهشتناک در جامعه آن روز روسیه و بیارزش شدن فضایل انسانی سخن گفت. ارجاعات: 1) Достоевский, Ф. М. (2017). Из Дневника писателя (1877).Вестник Владикавказского научного центра,17(2). 2) Волчек О.Е, 2018.Роман Ф.М. Достоевского Идиот в рецепции французских писателей ХХ века // Романский коллегиум: междисциплинарный сборник научных статей. Вып. 9 / под ред. С.Л. Фокина, Е.Е. Верезубовой. СПб.: Изд-во СПбГЭУ, 2018. С. 84-94. 3) ابله، ترجمه سروش حبیبی، چاپ بیستم، زمستان1397، تهران: نشر چشمه، صفحه 600 4) همان، صفحه 601 5) همان، صفحه 631 6) همان، صفحات 648-647 7) همان، صفحه 720 8) همان، صفحه 864-863 9) همان، صفحه 876 10) Буров, А. М. (2005). Лицо и амальгама: анализ романа Идиот Достоевского.Эстетика: Вчера. Сегодня. Всегда. М., ИФРАН,1. [1] Фёдор Миха́йлович Достое́вский [2] Преступление и наказание [3] Идиот [4] Бесы [5] Подросток [6] Братья Карамазовы [7] В. Дерели [8] Э.-М. де Вогюэ [9] А. Жид [10] П. Клодель [11] А. Сюарес [12] М. Пруст [13] А. Мальро [14] Наста́сья Фили́пповнаБара́шкова [15] КнязьЛев Николаевич Мышкин [16] Парфён Семёнович Рого́жин [17] ЕлизаветаПрокофьевнаЕпанчина [18] АлександраИвановнаЕпанчина / АделаидаИвановнаЕпанчина/ АглаяИвановнаЕпанчина [19] Ардалион АлександровичИволгин [20] Нина АлександровнаИволгина [21] КоляИволгин [22] ВарвараАрдалионовна Птицына [23] Иван Петрович Птицын [24] Лукьян Тимофеевич Лебедев [25] ВераЛукьяновна Лебедева [26] Ипполит Терентьев [27] Марфа Борисовна [28] Анфиса Алексеевна