دلایل و ابعاد بحران اخیر قره باغ

ولی کوزه گر کالجی
تاریخ انتشار : دوشنبه ۱۶ فروردين ۱۳۹۵ ساعت ۲۱:۲۶
Share/Save/Bookmark
 
ولی کوزه گر کالجی: نام قره باغ بیش از آن که تداعی کننده طبیعت زیبا و ویژگی های تاریخی و فرهنگی آن باشد، عمدتاً تداعی کننده یکی از پایدارترین مناقشات قومی طی چند دهه گذشته است که در ادبیات سیاسی منطقه قفقاز معمولاً در کنار بحران های قومی چچن، آبخازیا و اوستیای جنوبی، از آن تحت عناوینی چون «منازعه های منجمد» و یا «منازعه های لاینحل» یاد می شود.
 
ایراس: نام قره باغ بیش از آن که تداعی کننده طبیعت زیبا و ویژگی های تاریخی و فرهنگی آن باشد، عمدتاًتداعی کننده یکی از پایدارترین مناقشات قومی طی چند دهه گذشته است که در ادبیات سیاسی منطقه قفقاز معمولاً در کنار بحران های قومی چچن، آبخازیا و اوستیای جنوبی، از آن تحت عناوینی چون «منازعه های منجمد» (Frozen Conflict) و یا «منازعه های لاینحل» (Unresolved Conflict) یاد می شود. شاید بتوان نخستین مناقشه را اختلاف‌نظر آذری ها و ارامنه در مورد نام قره باغ دانست. درحالی‌که آذری ها معتقدندواژه قره باغ، از دو شق (قره + باغ) تشکیل شده است که به معنی «جنگل یا باغ سیاه» در زبان آذری است، ارامنه بر این باورند که این منطقه به لحاظ تاریخی «آرتساخ» نام دارد که برگرفته از نام دهمین استان ارمنستان بزرگ و تاریخی است. حتی بر سر معنی «قره» به معنی «سیاه» یا «قرا» به معنی «بزرگ» نیز میان آذری ها و ارامنه اختلاف‌نظر است. چنانچه مراد آذری ها از «قره باغ» همان معنی «باغ سیاه» است، اما مراد ارامنه «قرا باغ» به معنی «باغ بزرگ» است. این مناقشه و اختلاف‌نظر تنها در سطح نام کلی قره باغ نیست و اسامی بسیاری از شهرها و روستاهای این منطقه را نیز در بر می گیرد؛ چنانچه آذری ها از مرکز قره باغ با عنوان «خان-کندی» و ارامنه از آن با عنوان« اِستِپاناکِرت» یاد می کنند. همین مناقشه اسامی و اختلاف‌نظر در مورد معنی و مفهوم واقعی و صحیح واژگان به‌روشنی گویای سطح اختلافات میان طرف های ارمنی و آذری در بحران قره باغ است که پس از گذشت حدود دو دهه از پایان جنگ قره باغ در سال 1994، شاهد رویارویی نظامی دو طرف طی روزهای اخیر هستیم که تلفات انسانی و مادی قابل‌توجهی را برجای نهاده است.

جنگ قره باغ و رویارویی نظامی ارمنستان و آذربایجان که از 20 فوریه 1988 تا 12 می 1994 به طول انجامید، در مجموع 14167 کیلومترمربع شامل شهرهای کلبجر، قبادلی، جبرائیل، فضولی، زنگلان، آغ دام، لاچین و شوشا تحت کنترل ارامنه قرار گرفت. در نتیجه جنگ قره باغ بیش از 35 هزار نفر کشته شدند و بیش از 800 هزار نفر در نواحی مورد مناقشه، آواره و مجبور به جلای وطن شدند.این جنگ فرسایشی و پرهزینه، به‌موجب توافقنامه بیشکک در 8 می 1994 از طریق «آتش-بس» (Ceasefire) و نه «پیمان صلح» (Peace Treaty) به پایان رسید. روشن است که «آتش‌بس» به معنی «توقّف موقّت»یک جنگ و رویارویی نظامی است و تفاوت ماهوی با «پیمان صلح» دارد که «توقف کامل و دائمی» یک مناقشه را در بر دارد. عبور از وضعیت «آتش‌بس» به «پیمان صلح» در مناقشه قره باغ بر عهده نمایندگان گروه مینسک وابسته به سازمان امنیت و همکاری اروپا یعنی چهار کشور روسیه، آلمان، فرانسه و آمریکا قرار گرفت و مقرر شد در تعامل و رایزنی با طرف های ارمنی و آذری، راه‌حلی برای استقرار صلح در منطقه مورد مناقشه قره باغ بیابند. در این راستا، برای برقراری صلح دائمی و فراگیر در منطقه قره باغ کوشش  های متعددی به عمل آمد و طرح های صلح مختلفی نظیر راه‌حل قبرس، چچن، دولت عمومی، اصول آندورا، دولت مشترک-المنافع، مبادله اراضی و ... مطرح شد که هیچ‌یک به نتیجه عینی و مورد انتظار نرسید. در چنین وضعیت شکننده و پر ابهامی، بارها از سوی طرفین مناقشه نقض آتش بس صورت گرفت و سپس دوره ای از آرامش و سکون بر فضای منطقه حاکم شد که برآیند آن حاکم شدن وضعیت «نه جنگ و نه صلح» (No War, No Peace) در منطقه قره باغ از سال 1994 تاکنون است؛ بنابراین، رویارویی اخیر در منطقه قره باغ را باید نقض توافقنامه آتش بس بیشکک در 8 می 1994 دانست که البته از حیث ابعاد رویارویی و خسارت های مادی و انسانی، قابل قیاس با هیچ‌یک از موارد نقض آتش‌بس طی دو دهه گذشته نیست.

بخش مهمی از بروز درگیری های اخیر در منطقه قره باغ را باید ناکامی گروه مینسک و روندهایی چون روند کپنهاگ و اصول مادرید در دست یابی به یک راه‌حل مرضی‌الطرفین میان ارمنستان و آذربایجان برای ایجاد صلح دائمی در قره باغ و نیز ناتوانی شورای امنیت سازمان ملل متحد با وجود صدور قطعنامه های ٨٢٢ (6 آوریل 1993)، ٨٥٣ (29 جولای 1993) و ٨٧٤ (اکتبر 1993) دانست. این وضعیت نقش مهمی در سرخوردگی و ناامیدی جمهوری آذربایجان در حل‌وفصل مسالمت آمیز مناقشه قره باغ داشته است. طی دو دهه گذشته، دولت آذربایجان کوشش دیپلماتیک گسترده ای را در سطح بین المللی در قبال موضوع قره باغ صورت داد. سازمان کنفرانس اسلامی، جنبش عدم تعهد، مجمع عمومی و شورای امنیت سازمان ملل متحد از جمله نهادهای بین المللی بودند که دولت الهام علی اف امیدوار بود با صدور قطعنامه و یا بیانیه از سوی این نهادهای بین المللی بتواند فشار سیاسی بیشتری را علیه دولت ارمنستان به دست آورد. در راستای همین کوشش ها بود که 39 کشور عضو مجمع عمومی سازمان ملل متحد در 14 می سال 2008، قطعنامه 243/62 را به تصویب رساند که در آن «عقب نشینی سریع، بی‌قیدوشرط کلیه نیروهای ارمنی از تمامی اراضی اشغالی جمهوری آذربایجان» قید شده بود. هرچند در این قطعنامه غیر الزام‌آور، روسای گروه مینسک یعنی فرانسه، روسیه و آمریکا به آن رأی منفی دادند. طبیعی است که چنین رویکردی مطلوب دولت آذربایجان و افکار عمومی این کشور نبود و به همین دلیل برخلاف دولت ارمنستان که گروه مینسک، سازمان امنیت و همکاری اروپا را ساختار مناسبی برای پایان بخشیدن به مناقشه قره باغ می داند، دولت آذربایجان همواره انتقادات شدیدی را از عدم بی طرفی اعضای گروه مینسک مطرح نموده است.

از دیدگاه دولت آذربایجان، پیوندهای مذهبی ارمنستان مسیحی با کشورهای فرانسه، آلمان و آمریکا و نیز نقش و تأثیرگذاری جامعه قدرتمند و بانفوذ دیاسپورای ارمنی در این کشورها به‌موازات وجود پایگاه های نظامی روسیه در ارمنستان، عواملی است که مانع از ایفای نقش بی طرفانه و عادلانه از سوی اعضای گروه مینسک شده است. به شرایط یادشده باید سردی و تنش در روابط باکو با جهان غرب از سال ٢٠١٣ به این طرف بر سر مسائل حقوق بشر و نقض اصول و رویه های دموکراتیک را نیز اضافه نمود که موجب شکاف و اختلاف هر چه بیشتر میان دولت آذربایجان و اعضای غربی گروه مینسک شده است. لذا از این منظر، کنش یا واکنش نظامی جمهوری آذربایجان در تحولات اخیر قره باغ را می توان نتیجه سرخوردگی و ناامیدی جمهوری آذربایجان در حل‌وفصل مسالمت آمیز این مناقشه از طریق سازوکار گروه مینسک و نیز متضمن ارسال یک پیام جدی به اعضای این گروه دانست تا با تحرک و جدیت بیشتری در راستای حل‌وفصل این بحران گام بردارند.

در مقطع جنگ قره باغ در ابتدای دهه ١٩٩٠، شرایط سیاسی دو کشور ارمنستان و آذربایجان بسیار متفاوت بود. درحالی‌که ارمنستان به لطف نظام سیاسی نیمه دموکراتیکِ با ثبات خود به‌صورت منسجم و یکپارچه در صحنه جنگ قره باغ ظاهر شد، بی ثباتی سیاسی در جمهوری آذربایجان موجب شکست های پی‌درپی این کشور در این رویارویی نظامی شد. به‌گونه‌ای که خوجالی در زمان تحول در ریاست جمهوری ایاز مطلب اف، شوشا و لاچین در زمان تحول در دوره یعقوب محمد اف، کلبجر در زمان ایلچی بیگ و آغ دام و فضولی در دوره انتخاب حیدر علی اف به‌جای ایلچی بیک و تحول و بحران صورت حسین اف و حمله او به باکو به تصرف نیروهای ارمنی در آمد و همین امر به‌روشنی گویای تأثیر بی ثباتی سیاسی در جمهوری آذربایجان بر وضعیت مناقشه قره باغ است. لذا ثبات سیاسی دو دهه اخیر در جمهوری آذربایجان، شرایط و فضای به‌مراتب متفاوت تری را در اختیار دولت و ارتش این کشور برای جبران ناکامی های جنگ قره باغ در ابتدای دهه ١٩٩٠ قرار داده است.

دولت آذربایجان طی چند سال اخیر از دو منظر سیاسی و اقتصادی در درون تحت‌فشار بوده است. ازنظر سیاسی، تقابل دولت علی اف با نیروهای لیبرال و اسلام‌گرا شدت گرفته است که علاوه بر مسائل دموکراسی و رعایت شریعت، نقطه مشترک انتقادات هر دو جریان سیاسی و فکری، انفعال و ضعف دولت آذربایجان در قضیه قره باغ بوده است. لذا مداخله نظامی اخیر می تواند پاسخ مناسبی از سوی دولت آذربایجان به مخالفان و منتقدین داخلی باشد. از طرفی دیگر، آذربایجان ازنظر اقتصادی نیز تحت‌فشارهای اقتصادی و اجتماعی ناشی از کاهش جهانی قیمت نفت است و طی چند ماه گذشته چندین شهر این کشور از جمله لنکران، آقسو، سییهزن و فضولی شاهد تظاهرات اعتراضی به بالا رفتن هزینه مواد غذایی و افزایش بیکاری بود. لذا اگر ورود آذربایجان به درگیری های اخیر در صحنه قره باغ به‌صورت پیش‌بینی‌شده و برنامه‌ریزی‌شده نیز صورت نگرفته باشد، با توجه به تقویت شدید موج ناسیونالیستی و احساسات قومی و میهنی، پیامد اجتماعی و سیاسی آن در عرصه داخلی می‌تواند به عبور حاکمیت از وضعیت کنونی کمک نماید. مشابه همین وضعیت- البته در سطحی پایین تر- را می توان برای جامعه ارمنستان نیز متصور بود. تحولات اخیر قره باغ با توجه به زمینه ها و اختلافات تاریخی میان ارمنستان با آذربایجان و نیز ترکیه موجب تقویت احساسات ناسیونالیستی میان جمعیت‌های مختلف ارامنه یعنی ارامنه جمهوری ارمنستان، ارامنه ساکن در قره باغ و جامعه دیاسپورای ارمنی در سطح جهانی خواهد شد که پیامد مثبتی برای دولت ارمنستان برای عبور از مشکلات و چالش‌های متعدد اقتصادی و نیز شکاف‌ها و اختلافات سیاسی با جریان‌های سیاسی مخالف و منتقد خواهد داشت.

جمهوری آذربایجان در فاصله سال‌های ٢٠٠٥ تا ٢٠١٣ که قیمت جهانی نفت اوج گرفته بود، خریدهای تسلیحاتی گسترده‌ای را صورت داد. در مجموع، در فاصله سال های 2005 تا 2009 و 2010 تا 2014، واردات دفاعی جمهوری آذربایجان یک رشد 249 درصدی را تجربه نمود. دولت-های اوكراین، بلاروس، تركیه، چین، صربستان، کره جنوبی، آفریقای جنوبی، استرالیا و اسرائیل از مهم ترین شرکای دفاعی جمهوری آذربایجان هستند که سهم اصلی را در بازار تسلیحاتی این کشور طی سال های اخیر داشته اند. بودجه ارتش جمهوری آذربایجان ازسال 2005 به بعد سير صعودي خود را آغازكرد. بودجه اين نهاد كه درسال 2005 نزديك به 300 ميليون دلار بود تا 2009رشد نزديك به 9 برابري داشته و به حجم 6/2 ميليارد دلار و درسال 2011 به حدود 1/3 ميليارد دلار رسيد كه به معني اختصاص يافتن 7/19 درصد بودجه دولت به اين مسئله است. چشمگیرترین افزایش بودجه دفاعی آذربایجان در سال 2011 روی داد. در این سال، با افزایش 89 درصدی، بودجه دفاعی آذربایجان به بیش از 3 میلیارد و 79 میلیون دلار (9/4 درصد از تولید ناخالص داخلی) رسید که نه‌تنها بالاترین میزان بودجه دفاعی در بین کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز محسوب می شد، بلکه رکورد بالاترین میزان رقم افزایش بودجه نظامی در جهان در سال 2011 میلادی نیز به جمهوری آذربایجان رسید.  بودجه نظامی آذربایجان طی سال‌های بعد نیز همین روند رو به رشد را تجربه نمود و در سال ۲۰۱۴ به حدود 8/3 میلیارد دلار رسید. اهمیت استراتژیک افزایش بی سابقه بودجه دفاعی و حجم خریدهای تسلیحاتی آذربایجان زمانی روشن می شود که آن را با حجم بسیار پایین بودجه دفاعی ارمنستان مقایسه نماییم. به‌عنوان‌مثال، درحالی‌که بودجه دفاعی آذربایجان در سال 2012 به 078/3 میلیارد دلار رسید، بودجه دفاعی جمهوري ارمنستان در این مقطع، 417 ميليون دلار بود که به‌روشنی فاصله بسیار زیاد دو کشور را در بخش بودجه دفاعی نشان می دهد. همین امر موجب شد دولت آذربایجان طی یک دهه اخیر بارها با استناد به پشتوانه ساختار دفاعی و نظامی خود به ارمنستان در رابطه با تحولات قره باغ فشار لفظی و رسانه ای بیشتری وارد کند. به‌عنوان‌مثال، الهام علی اف با اعلام افزایش هزینه‌ها در بخش نظامی در بودجه دفاعی سال 2013، به ارمنستان هشدار داد تا نیروهای خود را از منطقه مورد مناقشه ناگورنو- قره باغ بیرون بکشد. لذا بخشی از دلایل مداخله نظامی اخیر را می‌توان نتیجه رشد بی‌سابقه توان دفاعی آذربایجان طی یک دهه اخیر دانست که موجب شد ارتش این کشور با اعتمادبه‌نفس بیشتری وارد رویارویی نظامی با نیروهای نظامی ارمنی شود و بدین ترتیب درصدد جبران ناکامی های نظامی جنگ قره‌باغ در ابتدای دهه ١٩٩٠ برآید.

نکته مهم دیگری که به لحاظ میدانی و از منظر منطق نظامی و ژئوپلیتیکی حائز اهمیت است، وضعیت متفاوت ارامنه و آذری ها در جغرافیای منطقه قره باغ است. پس از پایان جنگ قره باغ در ابتدای دهه ١٩٩٠، ارامنه بر ارتفاعات و بلندی های مشرف به نواحی شرقی قره باغ و دشت‌های غربی آذربایجان اشراف کامل پیدا کردند و نیروهای نظامی ارمنی در موقعیت نظامی به‌مراتب بهتری برای مقابله با نیروهای نظامی آذربایجان قرار گرفتند. همین امر از جمله دلایل مهم تردید و احتیاط جمهوری آذربایجان برای ورود مجدد به رویارویی نظامی با ارامنه در منطقه قره باغ طی دو دهه گذشته به شمار می رود. ارتش آذربایجان برای خروج از این تنگنای ژئوپلیتیکی اقدام به تقویت ظرفیت و توان نیروی هوایی و موشکی نمود. ظرفیت و توان موشکی جمهوری آذربایجان به‌گونه‌ای تقویت شد که در مقطعی حتی مسئله حمله موشکی آذربایجان به ایروان– پایتخت ارمنستان- نیز مطرح شد که سرژ سارگسیان، رئیس‌جمهور ارمنستان در واکنش به آن اظهار داشت که «ارمنستان نیز موشک های بالستیکی دارد که برد آن ها بیش از سیصد کیلومتر است و می‌توانند ظرف مدتی کوتاه هر نقطه مسکونی پررونقی را تبدیل به ویرانه کنند، همان‌طورکه امروز خرابه های آغ دام این‌گونه است. این مسئله، مسئله انتخاب است». لذا در مناقشه اخیر شاهد پشتیبانی قابل‌توجه نیروی هوایی و بخش موشکی از نیروهای نظامی دو طرف درگیری به‌ویژه نیروهای نظامی آذری هستیم. نکته حائز اهمیت این است که طبق بیانیه وزارت دفاع جمهوری آذربایجان، نیروهای ارتش این کشور توانسته اند تعدادی از روستاها و ارتفاعات راهبردی را در قره باغ به تصرف درآورند که در صورت صحت این خبر، موقعیت نظامی و ژئوپلیتیکی آذربایجان در عرصه میدانی و عملیاتی قره باغ بهبود خواهد یافت. در این صورت حتی اگر مناقشه اخیر در مرحله کنونی به پایان برسد و پیشروی بیشتری نیز صورت نگیرد، ارتش آذربایجان در موقعیت نظامی بهتری قرار خواهد گرفت و در صورت رویارویی نظامی مجدد، در شرایط به‌مراتب مساعدتری عملیات های نظامی خود را برای تصرف سایر مناطق قره باغ صورت خواهد داد.

علاوه بر مسائل فی‌مابین ارمنستان و جمهوری آذربایجان، دلایل و پیامدهای مناقشه اخیر در منطقه قره باغ در سطحی کلان تر به‌ویژه با توجه به تحولات جاری منطقه خاورمیانه نیز قابل‌توجه و تأمل است. یکی از سناریوهای احتمالی می‌تواند تحریک گسل‌ها و شکاف های قومی در منطقه قفقاز به‌عنوان منطقه حیاتی و پیرامونی روسیه از سوی غرب و ترکیه برای تحت‌فشار قرار دادن روسیه آن‌هم در مراحل نهایی حل‌وفصل بحران سوریه و اوکراین باشد. در واقع، در روند تحولات سوریه که منجر به رویارویی روسیه با ترکیه و جهان غرب شد، این احتمال همواره مطرح بود که یکی از گزینه ها برای تحت‌فشار قرار دادن روسیه، استفاده از ظرفیت ها و گسل های موجود در مناطق پیرامونی این کشور است که روس ها از آن تحت عنوان «خارج نزدیک» یاد می کنند.

برخلاف دیدگاه ساموئل هانتینگتون که در کتاب برخورد تمدن ها، مناقشه قره‌باغ و اختلاف ارامنه و آذری‌ها را به‌عنوان نمونه‌ای از تقابل جهان مسیحی و اسلام و شاهدی برای گسل‌ها و منازعه‌های تمدنی موردنظر خود مطرح نمود، در روند مناقشه قره باغ طی چند دهه گذشته، همواره عنصر قومیت (ارمنی- آذری) بر مذهب (مسیحی- اسلامی) تفوق داشته است؛ لکن با توجه به تحولات کنونی منطقه و گسترش بی‌سابقه امواج جدید افراط‌گرایی در فضای مناطق خاورمیانه و آسیای مرکزی و قفقاز، سناریو و پیامد احتمالی دیگر، درگیر شدن عناصر افراطی داعش و تندروهای مذهبی منطقه قفقاز شمالی به‌ویژه نیروهای ولایت (امارت) اسلامی قفقاز در مناقشه قره باغ است که می تواند این مناقشه را از یک مناقشه قومی به یک مناقشه قومی- مذهبی مشابه مناقشه کشمیر تبدیل کند. عربستان سعودی از جمله بازیگرانی است که با توجه به معادلات کنونی منطقه و تقابل با ایران و روسیه می‌تواند از شرایط کنونی به نفع مناسبی بهره‌برداری کند. اهمیت این نکته از آنجاست که عربستان سعودی، یمن و پاکستان سه کشور اسلامی هستند که به دلیل آنچه که اشغال بخشی از اراضی جهان اسلام از سوی ارامنه مسیحی می دانند، تاکنون از به رسمیت شناختن جمهوری ارمنستان خودداری نموده اند. در سطح بین المللی نیز عربستان سعودی نقش مهمی در پذیرش عضویت آذربایجان در سازمان کنفرانس اسلامی و نیز عضویت غیر دائم شورای امنیت سازمان ملل داشته است که به لحاظ پیگیری بحران قره باغ از سوی دولت آذربایجان در سطح سازمان کنفرانس اسلامی (تحت عنوان اشغال بخشی از اراضی یک کشور اسلامی توسط جمهوری ارمنستان مسیحی) و شورای امنیت (نقض حقوق بین الملل و منشور سازمان ملل در زمینه ی  حاکمیت ملی و یکپارچگی سرزمینی) از اهمیت فراوانی برای باکو برخوردار بوده است. ضمن این-که طی سال های اخیر نیز مناسبات عربستان سعودی و جمهوری آذربایجان به‌صورت قابل‌توجهی گسترش یافته است که نمونه بارز و آشکار این رویکرد را می توان سفر الهام علی اف به عربستان سعودی در اوج شکاف ها و اختلافات ایران و عربستان سعودی دربحران های سوریه و یمن در فروردین ١٣٩٤ دانست که با پوشش و تبلیغ گسترده رسانه های سعودی و عربی از طواف کعبه و زیارت مسجدالنبی توسط الهام علی اف و برجسته سازی هم سویی دیدگاه ها و مواضع یک کشور شیعی با عربستان سعودی به‌عنوان قدرتمندترین کشور جهان اهل تسنن و مدعی رهبری جهان عرب همراه بود. در این راستا، دولت آذربایجان درصدد است در قبال بحران قره باغ، علاوه بر ترکیه (متحد قومی)، عربستان سعودی (متحد دینی) را نیز با خود همراه نماید تا فشار بیشتری را متوجه ارمنستان و نیز کشورهای ایران و روسیه سازد که مناقشه اخیر می تواند زمینه هر چه بیشتر این روند را فراهم سازد.

نکته پایانی، گشوده شدن یک جبهه جدید از ناامنی و تهدید در مناطق پیرامونی ایران در منطقه استراتژیک قفقاز است که می تواند تهدید جدی را متوجه منافع و امنیت ملی ایران کند که هوشیاری و توجه لازم را برای مهار ابعاد این بحران می‌طلبد. تجربه موفق ایران در پایان بخشیدن به جنگ داخلی تاجیکستان و کوشش های میانجی گرایانه ایران برای پایان بخشیدن به جنگ قره باغ در ابتدای دهه ١٩٩٠ - هرچند بنا به دلایل و ملاحظات مختلف منطقه ای در آن مقطع به نتیجه لازم و مطلوب نرسید- پشتوانه و ظرفیت مناسبی است که در شرایط پرالتهاب کنونی می توان از آن بهره گرفت و با دعوت طرفین مناقشه به خویشتن‌داری و آتش‌بس فوری، با کمک و حمایت سایر بازیگران منطقه ای بتوان زمینه مذاکره و تعامل را میان دو طرف فراهم نمود. باید توجه نمود که مناقشه کنونی در قره باغ در شرایط منطقه ای بسیار متفاوتی از ابتدای دهه ١٩٩٠ روی داده است و اگر دامنه و ابعاد آن مهار نشود، با توجه به زمینه‌های جدید خشونت، تروریسم و افراط‌گرایی به‌سرعت ابعاد گسترده‌تری از فضای جغرافیایی محدود منطقه قره‌باغ به خود خواهد گرفت که کنترل و مدیریت آن بسیار دشوار و پرهزینه خواهد بود.


نویسنده:  ولی کوزه ­گر کالجی - پژوهشگر ارشد مطالعات قفقاز و عضو شورای علمی موسسه مطالعات ایران و اوراسیا ( ایراس)

 
کد مطلب: 992
مولف :