اتحاد تهران و مسکو پایدارتر خواهد بود

مثلث راهبردی ایران، آمریکا و روسیه در سوریه

تاریخ انتشار : دوشنبه ۴ آبان ۱۳۹۴ ساعت ۱۵:۲۲
Share/Save/Bookmark
 
اگرچه ایران و روسیه اعتماد کاملی به یکدیگر ندارند، اما زمینه‌های مشترک کافی بین آنها است که به جای دشمنی، شریک همدیگر باشند. منافع راهبردی این دو در سوریه یکی نیستند اما در تضاد با هم نیز نمی‌باشند.
 
ایراس: جنگ داخلی سوریه پس از چهار سال هنوز به پایان نرسیده است. هیچ یک از سه گروه اصلی درگیری یعنی نیروهای دولت بشار اسد، مخالفان سوری، و داعش قادر به دستیابی به یک پیروزی قاطع نبوده اند.

مداخلات خارجی اخیر وضع هیچ یک از این گروه ها را به شکل چشمگیری تغییر نداده، و همچنین حملات هوایی ائتلاف به رهبری آمریکا علیه داعش – که نیروی زمینی هم در آن دخالتی ندارد – به تغییرات راهبردی منتج نشده است. عملیات نظامی دور از انتظار روسیه – که در حمایت از نیروهای دولت اسد انجام شد – تنها موجب پیچیدگی بیشتر اوضاع شده است.

البته نمی توان گفت که مداخلات خارجی اخیر اهمیتی ندارد. اتفاقا، عملیات نظامی روسیه در سوریه صحنه درگیری را به سوی یک رویارویی بین آمریکا و سوریه دگرگون کرده است. در این اوضاع، تنها می توانیم امیدوار باشیم که این دو کشور از تبدیل این رویارویی به یک درگیری نظامی علنی اجتناب کنند.


اینکه تحلیل اوضاع سوریه را به یک رویارویی احتمالی دو ابرقدرت هسته ای محدود کنیم (هرچند که مطمئنا مولف مهمی در تحلیل نیز است) و یا صرفا از این منظر به تبیین و پیشبینی دینامیک درگیری سوریه بپردازیم اشتباه است. حقیقتا بازیگر خارجی سومی هم در این قضایا وجود دارد و آن ایران است. ایران برای جبران ضعف شدید نظامی اش (در قیاس با روسیه و آمریکا)، منابع مالی زیادی را برای رسیدن به اهداف خود در سوریه هزینه کرده است. تهران با امضای توافق هسته ای با غرب درصدد تقویت (بیشتر) موقعیتش در سوریه نخواهد بود.

بنابراین، جدای از گروه های در حال جنگ در سوریه، مثلثی از ذینفعان خارجی مهم در درگیری های سوریه نیز داریم – که همین موجب می شود که فضای تحلیل را مبسوط تر کنیم. شایان توجه اینکه بازیگران مهم دیگری – یعنی ترکیه و عربستان – نیز در عرصه قضایای سوریه حضور دارند. اما این دو در غیاب حمایت آمریکا توان ایفای نقش مهم در سوریه را ندارند و همین موجب می شود که هزینه پرداز – و نه هزینه ساز - درگیری های سوریه باشند.

در جدول زیر به منافع سه ذینفع قضایای سوریه نگاهی می اندازیم.

ایالات متحده:
1. سرکوب داعش
2. سرنگونی بشار اسد

     
روسیه:
1. سرکوب داعش
2. حفظ اسد در قدرت
3. آزمایش سلاح های جدید
4.  کاهش انزوای بین المللی روسیه
5. حفظ یکپارچگی سوریه
6. حفظ رژیم دوست سوریه (به منظور حفظ پایگاه دریایی روسیه و تامین سلاح)
7. تثبیت موقعیت اش به عنوان بازیگر جهانی


ایران:
1. سرکوب داعش
2. حفظ یکپارچگی سوریه
3. نگه داشتن سوریه در حوزه نفوذی خود

    
با مقایسه منافع این سه ذینفع، متوجه دو نکته مهم می شویم:

 اولا در میان این سه، ایالات متحده کمترین منافع راهبردی را در سوریه دارد. منفعت اصلی واشنگتن در سرکوب داعش است.در کل، آمریکا به اینکه پس از اسد در سوریه چه اتفاقی خواهد افتاد اهمیت نمی دهد. چه سوریه همچنان به شکل یکپارچه بماند، و چه به چند بخش تجزیه شود و برخی مناطق هم خارج از حوزه کنترل دولت باشد برای آمریکا اهمیتی ندارد.

    ثانیا هر سه بازیگر مزبور دارای یک منفعت مشترک هستند و آن این است که اگر حذف کامل داعش ممکن نیست، حداقل آن را سرکوب کنند. این نکته حکایت از آن دارد که می توان از نقطه نظر تئوریک یک ائتلاف سه جانبه را شکل داد، هر چند که در عالم واقعیت احتمال آن بسیار کم است. یک راه دیگر این است که یک ائتلاف دو جانبه شکل بگیرد، که در اینصورت طرف سوم حکم رقیب را پیدا می کند.

انتخاب طرف های ائتلاف

ممکن است عجیب باشد، اما واقعیت این است که آمریکا در میان سه مورد مذکور ضعیف ترین شریک یک ائتلاف است. ایالات متحده به خاطر اینکه در متجاوز از هفتاد سال گذشته موضع سلطه جویانه داشته است، عادت به تشکیل ائتلاف سیاسی بر پایه شراکت یکسان و در نظر گرفتن منافع سایر طرفهای ائتلاف ندارد. زمانی که ارزش ها، اصول و منافع کشور طرف ائتلاف مغایر با ارزش ها، اصول و منافع آمریکا باشد، این عادت ایالات متحده موجب بروز دشواری های زیادی می شود.

موضع آمریکا در درگیری های سوریه به گونه ای است که رسیدن به توافق با روسیه را ناممکن می سازد. در حالی که رهبران واشنگتن به دنبال سرنگونی اسد هستند، اما از نگاه روسیه، سرنگونی یک رهبر سیاسی از طریق جنگ داخلی یا انقلاب مغایر با دیدگاهی است که روسیه درباره نظم بین المللی دارد، بنابراین نظر مقامات واشنگتن در این مورد برای روسیه قابل قبول نیست. همین موضوع موجب می شود که پایه بی اعتمادی اساسی بین آمریکا و روسیه شکل بگیرد و البته باید موضع پوتین در قبال اوکراین را نیز به این مورد افزود.

از سرگیری روابط دیپلماتیک بین ایران و آمریکا - که به مدت قریب به 40 سال قطع بوده – زمانی زیادی می طلبد، و بی اعتمادی متقابل و شدید بین این دو موجب می شود که ایران و آمریکا نتوانند گفتگوی موثر و کارآمدی درباره سوریه داشته باشند. اگر سوریه یکپارچه بماند، احتمال دارد که ایران به تلاش های آمریکا برای تغییر اسد اعتراض نکند. جانشین اسد احتمالا یک تیسمار خواهد بود و حتی ممکن است روابط بهتری با رهبران ایران داشته باشد، و از اینرو سوریه را به سمت اتحاد نزدیکتری با ایران سوق دهد.

بنابراین به نظر می رسد که اتحاد ایران و روسیه – که فعلا به شکل دوفاکتو است – پایدارترین و همچنین طولانی ترین ائتلاف باشد. اگر چه این دو کشور اعتماد کاملی به یکدیگر ندارند، اما زمینه های مشترک کافی بین آنها است که به جای دشمنی، شریک همدیگر باشند. منافع راهبردی این دو در سوریه یکی نیستند اما در تضاد با هم نیز نمی باشند. تلفیق نیروی انسانی نظامی ( از جمله نیروهای عراق که هم اکنون به شدت تحت نفوذ ایران است) و منابع مالی روسیه و ایران برای تقویت شدید کنترل اسد بر کشور کفایت می کند، حتی اگر حاصل این کار شکست کامل مخالفان سوری نباشد. هر چند که ایران و روسیه ممکن است قادر به حذف داعش نباشند، اما توان کاهش نفوذ آن و کاستن از مناطق تحت کنترلش را دارند.

دوستی نوظهور و روبه رشد

هر چند که روسیه در سوریه منافع راهبردی دارد، اما قصد حفظ حضور نظامی دائمی در خاورمیانه را ندارد. ولادیمیر پوتین روسیه را به چشم یک قدرت جهانی - که در حال ایفای نقش در مذاکرات صلح منطقه است - می بیند، اما مسکو نه توان حمایت مالی و اقتصادی از کشورهای خاورمیانه را دارد، و نه از قدرت نرم برای متقاعد کردن متحدان دائمی خود برخوردار است. با نظر به چنین وضعیتی، منافع راهبردی روسیه محدود است. مسکو باید روابط حسنه با دولت سوریه را حفظ کند تا به این ترتیب بتواند پایگاه دریایی اش در طرطوس را حفظ کند و همچنان در راس تامین کنندگان تسلیحاتی سوریه بماند.

هیچ یک از اهداف فوق الذکر در تضاد با منافع ایران نیست. اتحاد ایران و روسیه، موجب اشتیاق ایران برای خرید تسلیحات ببیشتراز روسیه می شود. همزمان، روسیه باید خواسته ایران برای حفظ سوریه در حوزه نفوذش را بپذیرد. این چیزی است که پوتین به خوبی درک می کند. به علاوه، سپر دفاعی شیعی ایران- عراق- سوریه تا حد زیادی از روسیه در برابر حمایت سنی ها از معارضان مسلمان شمال قفقاز محافظت می کند.

چنین اتحادی مسلما می تواند ایران را به یک قدرت با نفوذ منطقه تبدیل کند. این اتحاد علاوه بر کنترل وسیع منابع هیدروکربنی، موجب گشایش مسیرهای جدید انتقال این منابع نیز می شود چرا که ایران از طریق عراق – لبنان – سوریه در حال رسیدن به دریای مدیترانه و مرزهای اسرائیل است. همه این موارد، وضعیت راهبردی خاورمیانه را به شکل چشمگیری تغییر می دهد.

کارت آمریکا

ایالات متحده از طریق زور و بدون تغییر اساسی در سیاستش نمی تواند مانع تحقق این سناریو شود. عده بسیار معدودی از تحلیلگران بر این باور هستند که آمریکا خود را درگیر عملیات عظیم نظامی ( یعنی عملیاتی که نیازمند حداقل 100,000 سرباز است) در سوریه خواهد کرد و یا خطر جنگ هسته ای با روسیه بر سر سوریه را به خود خواهد خرید. اتحاد روسیه – ایران (- عراق) ارتش دولت سوریه برای بسط کنترلش بر کشور را توانمند خواهد کرد و ائتلاف غربی مبارزه با داعش را به محاق خواهد برد.

کاخ سفید فعلا از هرگونه اقدام جدی در سوریه اجتناب می کند و ترجیح می دهد که بگذارد روسیه میوه تلخ سیاستش را بچشد. احتمال اینکه روسیه به زودی (یا سرانجام) با آن چیزی که شوروی در افغانستان با آن مواجه شد روبرو بشود وجود دارد. منظورم استفاده گسترده (جبهه مقابل) از موشک های ضدهوایی سبک است. در چنین وضعیتی، هزینه عملیات نظامی روسیه در سوریه به شدت افزایش خواهد یافت.

البته چنین چیزی منافع راهبردی سوریه یا ایران را تغییر نخواهد داد. سیاست «صبر و انتظار» ایالات متحده نیز کمکی به فرمول بندی منافع روشن راهبردی و اهداف این کشور در سوریه نخواهد کرد. به طور کلی فرمولبندی یک راهبرد برای نیل به هدفی که مشخص نیست غیر ممکن است.

نویسنده: دکتر سرگئی الکساشنکو، عضو ارشد و غیر مقیم بروکینگز است. حوزه مطالعاتی وی در بروکینگز، توسعه و اقتصاد جهانی می باشد. الکساشنکو دکترای اقتصاد خود را در سال 1986 از دانشگاه دولتی مسکو دریافت کرد. وی سابقا معاون ریاست بانک مرکزی روسیه، و رئیس مریل لینچ روسیه بوده است.

منبع: بروکینگز

مترجم: حامد ضرغامی

پایان نوشتار/
کد مطلب: 810