برون‌رفتی از فروپاشی خاورمیانه

تاریخ انتشار : دوشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۴ ساعت ۱۳:۰۹
Share/Save/Bookmark
 
با حضور روسیه در سوریه ساختار ژئوپلیتیکی منطقه که چهار دهه قدمت دارد، در حال فروپاشی است. از این رو، آمریکا باید راهبرد جدیدی در این باره اتخاذ کند و اولویت های خود را نیز تغییر دهد.
 
ایراس: بحث ها در این باره که آیا طرح جامع اقدام مشترک با ایران در ارتباط با برنامه هسته ای اش سبب ایجاد ثبات در چارچوب راهبردی منطقه خاورمیانه (غرب آسیا) شده است یا خیر، از زمانی آغاز شد که چارچوب ژئوپلیتیکی منطقه از هم فرو پاشید. اقدام نظامی یکجانبه روسیه در سوریه جدیدترین نشانه از کمرنگ شدن نقش آمریکا در برقراری ثبات در خاورمیانه محسوب می شود، نقشی که از زمان جنگ اعراب و اسرائیل در سال 1973 پر رنگ شده بود.

در پی آن درگیری، مصر روابط نظامی خود با شوروی (سابق) را قطع کرد و به روند مذاکرات تحت حمایت آمریکا پیوست که سبب امضای معاهده های صلح بین اسرائیل و مصر،‌ اسرائیل و اردن و همچنین توافق ترک مخاصمه تحت نظارت سازمان ملل متحد بین اسرائیل و سوریه شد که بیش از چهار دهه (حتی توسط طرف های حاضر در جنگ داخلی سوریه) رعایت شده است. آن روند همچنین به حمایت های بین المللی از تمامیت ارضی لبنان منجر شد. سپس، ائتلاف بین المللی تحت رهبری آمریکا سبب شکست خوردن تلاش صدام برای الحاق کویت به خاک خود شد. نیروهای آمریکایی جنگ علیه تروریسم در عراق و افغانستان را نیز رهبری کردند. مصر، اردن، عربستان سعودی و دیگر کشورهای عربی حوزه خلیج فارس در همه این تلاش ها از هم پیمانان آمریکا محسوب می شدند. بدین ترتیب، حضور نظامی روسیه در خاورمیانه رو به محو شدن نهاد.

اما الگوی ژئوپلیتیکی منطقه در حال حاضر در حال تغییر است. چهار کشور در منطقه دیگر به عنوان حکومت های مستقل وجود خارجی ندارند. لیبی، یمن،‌ سوریه و عراق به اهدافی برای جنبش های غیر دولتی تبدیل شده اند، جنبش هایی که در تلاش برای تحمیل رویکردهای مورد نظر خود بر دیگران هستند. در بخش های گسترده ای از عراق و سوریه، یک ارتش مذهبی تندرو اعلان خلافت اسلامی کرده است. شورشیان داعش در پی تبدیل کردن کشورها به نظام مبتنی بر خلافت هستند که امپراطوری اسلامی تحت حاکمیت قوانین شریعت محسوب می شود.

اقدام شورشیان داعش سبب شده اختلافات دیرینه میان شیعیان و سنی ها ابعاد تازه تری به خود گیرد. اما کشورهای سنی منطقه احساس می کنند از سوی مذهب مورد نظر داعش و همچنین از سوی ایران شیعه - که به صورت بالقوه قدرتمندترین کشور در منطقه محسوب می شود - در معرض تهدید قرار گرفته اند. ایران با ارائه ظرفیت های دوگانه خود نشان داده است که می تواند تهدیدی برای منطقه محسوب شود. ایران در یک سطح، به عنوان کشوری مشروع عمل می کند که حتی با بکار گیری پادمان های نظام بین المللی در حال اجرای دیپلماسی سنتی است. در همین حال، ایران بازیگران غیردولتی را که در پی استیلا بر منطقه بر اساس اصول مبتنی بر جهادگرایی هستند، به رسمیت می شناسد. این گروه ها عبارتند از حزب الله در لبنان و سوریه، حماس در غزه و انصارالله در یمن.

از این رو، کشورهای سنی خاورمیانه از سوی چهار منبع در معرض تهدید قرار گرفته اند: ایران تحت حاکمیت شیعیان و میراث امپراطوری پارسی آن؛ جنبش هایی که از نظر مذهبی و ایدئولوژیکی افراطی و در پی سرنگونی ساختارهای سیاسی متعارف هستند؛ درگیری ها میان گروه های قومی و مذهبی در هر یک از این کشورها ؛ و فشارهای داخلی ناشی از سیاست های آسیب زای داخلی در عرضه سیاسی، اجتماعی و اقتصادی.

سرنوشتی که سوریه به آن دچار شده از یک موضوع واضح حکایت دارد: آنچه که به عنوان قیامی سنی علیه بشار اسد - که از فرقه علویان است- آغاز شد سبب شد این کشور بین گروه های قومی و مذهبی مختلف تقسیم شود و شبه نظامیان غیردولتی نیز از هر یک از این گروه ها حمایت می کنند و قدرت های خارجی نیز در پی دنبال کردن اهداف و منافع راهبردی مورد نظر خود هستند. ایران از رژیم اسد به عنوان محور و ستون استیلای تاریخی ایران -از تهران گرفته تا منطقه مدیترانه-، حمایت می کند. کشورهای عربی منطقه خلیج فارس بر سرنگونی رژیم بشار اسد با هدف خنثی کردن اهداف ایران تأکید می کنند. کشورهای عربی منطقه خلیج فارس از ایران بیشتر از داعش هراس دارند. آنها در پی شکست دادن داعش و در عین حال جلوگیری از پیروزی ایران هستند.

نگرانی های آنها به سبب توافق هسته ای -که کشورهای سنی منطقه به صورت فزاینده ای آن را رضایت ضمنی آمریکا از هژمونی ایران تفسیر می کنند- دو چندان شده است. جهت گیری این درگیری ها -که با عقب نشینی آمریکا از منطقه همراه شده - سبب شده روسیه عملیات نظامی خود را در خاورمیانه شدت بخشد. روسیه به شدت در این باره ابراز نگرانی می کند که سقوط رژیم بشار اسد می تواند سبب ایجاد آشوب هایی مانند لیبی، روی کار آمدن شورشیان داعش در دمشق و تبدیل سوریه به مکانی امن برای انجام عملیات تروریستی شود. مسکو همچنین بر این باور است که سقوط اسد می تواند سبب ورود تروریست ها به مرزهای جنوبی روسیه در منطقه قفقاز و دیگر نقاط شود.

در ظاهر، مداخله روسیه در سوریه در حقیقت سبب حمایت از سیاست ایران در حفظ عناصر شیعه در سوریه شده است. اما نگاهی عمقی تر به این موضوع نشان می دهد هدف روسیه الزاما روی کار ماندن نامحدود رژیم اسد در سوریه نیست. این مانوری کلاسیک برای ایجاد توازن قدرت با هدف دفع تهدید ناشی از تروریست های سنی از مرزهای جنوبی روسیه محسوب می شود. این چالشی ژئوپلیتیکی و نه ایدئولوژیکی است که باید در سطح ژئوپلیتیکی آن را حل و فصل کرد. حضور نیروهای روسی در منطقه -با هر انگیزه ای که باشد- و همچنین مشارکت آنها در عملیات جنگی سبب ایجاد چالش برای سیاست آمریکا در قبال منطقه خاور میانه شده؛ سیاستی که به مدت چهار دهه به چالش کشیده نشده بود.

آمریکا در تلاش برای یکسان نشان دادن انگیزه های همه طرف ها بوده و از این رو، در آستانه از دست دادن قابلیت شکل دهی به اوضاع قرار گرفته است. آمریکا در حال حاضر با همه طرف های حاضر در منطقه مخالف است یا با آنها مناقشه و اختلاف نظر دارد. آمریکا با مصر بر سر موضوع حقوق بشر؛ با عربستان سعودی بر سر یمن و همچنین با هر یک از طرف ها در سوریه بر سر اهداف مختلف اختلاف نظر دارد. آمریکا اعلام کرده در برکناری اسد از قدرت قاطع است اما در ایجاد اهرمی مؤثر -سیاسی یا نظامی- برای رسیدن به این هدف از خود تمایلی نشان نمی دهد. آمریکا همچنین اقدام به پیشبرد گزینه ساختار سیاسی نکرده است که بر اساس آن، اسد باید از قدرت کنار رود.

روسیه، ایران، داعش و سازمان های تروریستی مختلف تلاش کرده اند این خلأ‌ را پر کنند. روسیه و ایران در تلاش برای حفظ اسد بر سر قدرت هستند. کشورهای سنی منطقه خلیج فارس، ‌اردن و مصر -که با گزینه نبود ساختار سیاسی مواجه هستند- از هدف آمریکا حمایت می کنند اما نگران پیامدهای ناشی از تبدیل شدن سوریه به یک لیبی دیگر هستند.

سیاست آمریکا در قبال ایران در کانون سیاست های واشنگتن در قبال خاورمیانه قرار گرفته است. دولت آمریکا تأکید کرده  علیه جهادگران و ترورییست های تحت حمایت ایران موضع می گیرد و در صورتی که تهران مفاد توافق هسته ای را نقض کند با آن با تندی برخورد خواهد کرد. سیاست غالب آمریکا در قبال ایران اغلب با گشایش در روابط واشنگتن با چین در زمان ریاست جمهوری نیکسون مقایسه می شود که با وجود برخی مخالفت های داخلی انجام شد.

گشایش با چین در سال 1971 بر اساس این ایده انجام شد که هر دو کشور مانع از استیلای شوروی بر منطقه اوراسیا شوند و در حقیقت این هدف مشترک واشنگتن و پکن بود. نمی توان چنین قیاس راهبردی را درباره ایران و آمریکا مطرح کرد. بلکه برعکس، در پی دستیابی به توافق هسته ای، آیت الله علی خامنه ای رهبر معظم ایران، آمریکا را «شیطان بزرگ» توصیف و مذاکره با آمریکا درباره موضوعات غیر هسته ای را رد کرد. آیت الله خامنه ای در تکمیل دیدگاه های خود همچنین پیش بینی کرد اسرائیل تا 25 سال آینده وجود نخواهد داشت.

45 سال پیش، انتظارات آمریکا و چین از یکدیگر، متقارن بود. تهران با آغاز روند اجرایی شدن توافق هسته ای به اهداف اولیه و اساسی خود دست خواهد یافت. اما منافع آمریکا بر اساس رفتارهای ایران طی یک دوره زمانی حاصل خواهد شد. گشایش با چین بر اساس تطبیق فوری سیاست های چین با واشنگتن انجام شد نه بر اساس پیش بینی ها درباره تغییر نظام داخلی چین. فرضیه خوش بینانه درباره ایران آن است که شور انقلابی تهران کاهش خواهد یافت زیرا تعاملات اقتصادی و فرهنگی آن با جهان خارج افزایش خواهد یافت. سیاست آمریکا خطر تقویت یک دولت مظنون را در پی دارد نه تضعیف آن را.

چالش پیش روی این سیاست آن است که دو بلوک سرسخت در حال رویارویی با یکدیگر هستند: یکی بلوک سنی که متشکل از مصر، اردن، عربستان سعودی و دیگر کشورهای عرب منطقه خلیج فارس است و دیگری بلوک شیعه که متشکل از ایران، بخش شیعه عراق که پایتخت آن بغداد است، بخش شیعه جنوب لبنان که تحت کنترل حزب الله قرار دارد و حوثی ها در یمن. این دو بلوک در حال مواجهه با یکدیگر هستند. در چنین شرایطی، ایده سنتی دشمن دشمن شما دوست شماست، دیگر کاربردی ندارد.

در خاورمیانه معاصر، این احتمال وجود دارد که دشمن دشمن شما، دشمن شما باقی بماند. اکنون این سؤال مطرح می شود که مقامات ایرانی توافق هسته ای را -زمانی که اجرایی شود- چگونه تفسیر خواهند کرد؟ آیا آن را یک پیروزی می دانند که بر اساس آن، به اهداف ضروری خود رسیده اند و تهدیدهای آمریکا را نادیده گرفته اند یا آن که آن را انگیزه ای برای ادامه رویکرد دوگانه ایران برای به چالش کشیدن نظم بین المللی می دانند؟

حتی با وجود آن که فنآوری های تسلیحاتی سنتی برای ایجاد توازن قدرت بین دو بلوک سرکش مستلزم داشتن اختیارات خارق العاده برای ارزیابی واقعی توازن نیروهاست، درک تفاوت هایی که می تواند بر این توازن تأثیر داشته باشد، نیز اهمیت فراوانی دارد. اما بحران کنونی در جهانی در حال رخ دادن است که دیگر سنتی نیست و در آن تسلیحات هسته ای و فن آوری های سایبری وجود دارد. از آنجایی که قدرت های منطقه ای در تلاش برای به اوج رساندن ظرفیت های خود در زمینه های یاد شده هستند، رژیم منع اشاعه در خاورمیانه ممکن است در حال فروپاشی باشد. اگر تسلیحات هسته ای در منطقه استقرار یابند به بار آمدن نتیجه ای فاجعه بار اجتناب ناپذیر است. آمریکا باید برای جلوگیری از وقوع چنین نتیجه ای قاطعانه عمل کند و اصول منع اشاعه را در قبال همه کشورهای منطقه به کار گیرد.

مادامی که داعش کنترل برخی مناطق خاورمیانه را در دست داشته باشد، تنش ها بر همه مناطق خاورمیانه حکمفرما خواهد بود. این گروه با تهدید همه طرف ها و طرح ریزی اهدافش فراتر از این منطقه، از موقعیت پیش آمده نهایت بهره را می برد. نابودی داعش بیشتر از سرنگونی اسد فوریت دارد. باید اطمینان حاصل شود این مناطق به مأمنی دایمی برای تروریست ها تبدیل نخواهند شد. تلاش های بی نتیجه فعلی آمریکا می تواند سبب پیوستن افراد بیشتری به داعش به عنوان تنها گروهی که در مقابل آمریکا ایستاده است، شود.

آمریکا تقریبا تسلیم نقش نظامی روسیه شده است. باز پس گیری مناطق تحت کنترل داعش به دست نیروهای میانه رو سنی یا قدرت های خارجی و نه به دست جهادگران ایرانی یا نیروهای امپریالیستی باید در اولویت قرار گیرد. از نظر روسیه، اگر نقش نظامی مسکو به عملیات علیه داعش محدود شود، این موضوع ممکن است سبب جلوگیری از بازگشت روابط آمریکا و روسیه به دوران جنگ سرد شود.

همچنین باید اداره مناطق باز پس گرفته شده به سنی های محلی سپرده شود. کشورهای منطقه شبه جزیره عربی به همراه مصر و اردن باید نقشی مهم در این روند ایفا کنند. البته ترکیه نیز می تواند در این زمینه ایفای نقش کند. زمانی که مناطق تحت کنترل داعش به دست گروه های غیرافراطی افتاد، همزمان باید درباره آینده کشور سوریه تصمیم گیری شود. ساختار فدرال می تواند بین گروه های علویان و سنی ها ایجاد شود. اگر مناطق علوی نشین به بخشی از نظام فدرال سوریه تبدیل شوند، اسد می تواند در این روند ایفای نقش کند و این اقدام می تواند سبب کاهش خطر به راه افتادن روند نسل کشی یا آشوبی شود که در نهایت تروریست ها در آن به پیروزی می رسند.

نقش آمریکا در چنین خاورمیانه ای محدود به دادن تضمین های نظامی به کشورهای سنی سنتی خواهد بود، همان وعده هایی که دولت آمریکا حین برگزاری مذاکرات درباره توافق هسته ای ایران به هم پیمانان عرب خود داده بود. در چنین شرایطی، نقش ایران می تواند حیاتی باشد. آمریکا باید آماده گفتگو با ایرانی باشد که تغییر نقش داده است. آمریکا باید درباره نقشی که در قرن بیست و یکم ایفا خواهد کرد، تصمیم گیری کند. بنابراین، خاورمیانه آزمونی برای آمریکا محسوب می شود.

نویسنده: هنری کسینجر
منبع:«وال استریت ژورنال»



پایان نوشتار/


 
کد مطلب: 796