روسیه و اروپای شرقی
آسیای مرکزی
قفقاز جنوبی
همسایگان اوراسیا



نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » يادداشت » حوزه های جغرافیایی

شورای روابط بین الملل روسیه؛

آیا چین و روسیه باید اتحاد تشکیل دهند؟

۸ بهمن ۱۳۹۹ ساعت ۱۱:۴۰

ژائو هوآشنگ - موسسه مطالعات بین الملل، استاد دانشگاه فودان



در محافل دانشگاهی چین و روسیه ، دیدگاه های طرفدار چنین اتحادی از مدت ها قبل وجود داشته است ، اما جریان اصلی نیست. دولت های هر دو کشور همیشه به جای مشارکت ، به مشارکت استراتژیک پایبند بوده اند و موضوع اتحاد در دستور کار گفتگوهای چین و روسیه نیست.با این حال ، در جلسه عمومی باشگاه والدای ، که در اکتبر سال 2020 برگزار شد ، رئیس جمهور پوتین گفت که از نظر تئوری احتمال اتحاد چین و روسیه منتفی نیست ، اگرچه در حال حاضر غیرضروری است. پاسخ مثبت ، البته ضمنی سخنگوی وزارت امور خارجه چین را دریافت کرد که توسط وزیر امور خارجه چین وانگ یی تشدید شد و گفت که هیچ منطقه محدودی برای همکاری استراتژیک دوجانبه وجود ندارد ، به جای تکرار شعارهای معمول عدم تعهد. این یک تغییر ظریف در بیانیه های رسمی دو کشور است و از این رو موضوع اتحاد چین و روسیه را مطرح می کند.



تاریخچه مختصری از اتحاد چین و روسیه



ژائو هوآشنگ ، آندری کورتونوف: 

دو قطبی آینده و پیامدهای آن: دیدگاه هایی از چین و روسیه



در طول تاریخ ، چین بیش از سایر کشورها با روسیه اتحاد ایجاد کرده است. دو کشور به ترتیب در طول سلسله چینگ ، جمهوری چین و جمهوری خلق چین به ترتیب سه بار اتحاد ایجاد کردند.

در ژوئن سال 1896 ، چین و روسیه پیمان لی-لوبانوف را در مسکو امضا کردند که به آن پیمان راز چین و روسیه نیز گفته می شود. این اولین اتحاد رسمی در تاریخ روابط چین و روسیه بود. این پیمان توسط روسیه در دفاع از ژاپن برای مدت پانزده سال پیشنهاد شد. از دیدگاه روسیه ، هدف اصلی این پیمان ایجاد نفوذ در شمال شرقی چین برای دستیابی به یک رقابت رقابتی در برابر ژاپن در چین و خاور دور بود. پس از شکست چینی ها در جنگ اول چین و ژاپن در سال 1894 ، چین علاوه بر پرداخت مبالغ هنگفت جبران خسارت ، به جزایر لیائونینگ ، تایوان و جزایر پنگو (پسکادورس) به ژاپن واگذار شد. در سال 1895 ، روسیه با فرانسه و آلمان متحد شد و ژاپن را مجبور کرد تا شبه جزیره لیائودونگ را که از طریق پیمان شیمونوسکی به ژاپن واگذار شده بود ، به چین بازگرداند.



این اتحاد فقط توهمی بود. در سال 1898 ، روسیه دولت چینگ را مجبور به اجاره بندر آرتور کرد. در سال 1900 ، به دنبال شورش بوکسور ، روسیه سربازانی را برای اشغال تمام منچوری (شمال شرقی چین) فرستاد و حتی در حمله به پکن شرکت کرد. اتحاد چین و روسیه به پایان رسیده بود.

طبق پیمان محرمانه چین و روسیه ، روسیه حق احداث راه آهن شرقی چین ، راه آهن از شمال شرقی چین تا ولادی وستوك روسیه را بدست آورد. فرض بر این بود که ساخت راه آهن شرقی چین به روسیه امکان می دهد در صورت لزوم سرباز و کمک مادی به چین بفرستد. پس از اتمام راه آهن ، این توانایی هرگز مورد استفاده قرار نگرفت. در واقع ، این راه آهن منبع درگیری بین دو کشور بود. چین و روسیه بی وقفه بر سر مالکیت و حقوق راه آهن شرقی چین اختلاف داشتند و در نهایت منجر به درگیری چین و شوروی در سال 1929 ، بزرگترین درگیری مسلحانه بین دو کشور در طول تاریخ شد. موضوع راه آهن شرقی چین نیم قرن به طول انجامید ، تا سال 1950 که اتحاد جماهیر شوروی راه آهن را به چین بازگرداند.



در 14 آگوست 1945 ، دولت ناسیونالیست چین و اتحاد جماهیر شوروی پیمان دوستی و اتحاد چین و شوروی را در مسکو امضا کردند. این دومین اتحاد رسمی بین دو کشور بود که برای مدت 30 سال اعتبار داشت. این اتحاد مبتنی بر جنگ متقابل علیه ژاپن بود ، اما روز بعد از امضای پیمان ، ژاپن کاپیتولاسیون را اعلام کرد. اگرچه این پیمان تحت عنوان دوستی و اتحاد عنوان شده بود ، اما طبق گفته چیانگ كای شیك ، رئیس جمهور وقت چین ، این پیمان نه دوستانه بود و نه اتحاد. اتحاد جماهیر شوروی برای اطمینان از استقلال مغولستان از چین علاوه بر اینكه بار دیگر حقوق ویژه ای در منچوری بدست آورد ، این قرارداد را امضا كرد. هدف دولت چین در آن زمان جلوگیری از ماندن اتحاد جماهیر شوروی در منچوری پس از شکست ارتش کوانتونگ ژاپن بود. بعلاوه ، امیدوار بود که اتحاد جماهیر شوروی از حزب ناسیونالیست در جنگ علیه حزب کمونیست چین حمایت کند. از طریق این اتحاد ، روسیه به رسمیت شناختن رسمی استقلال مغولستان ، مالکیت مشترک و بهره برداری از راه آهن شرق چین ، حق استفاده از بندر دالیان و معافیت تعرفه ، علاوه بر اجازه اجاره بندر آرتور به عنوان یک بندر نظامی ، به رسمیت شناخته شد

اتحاد دوم چین و روسیه کوتاه مدت بود. در سال 1949 ، پس از ایجاد جمهوری خلق چین ، اتحاد جماهیر شوروی روابط دیپلماتیک با دولت جدید چین برقرار کرد. این روابط با دولت چیانگ کای شک را قطع کرد و پیمان دوستی و اتحاد چین و شوروی را در سال 1950 لغو کرد.



در فوریه سال 1950 ، اتحاد جماهیر شوروی و چین پیمان دوستی ، اتحاد و همکاری متقابل چین و شوروی را امضا کردند. این سومین و تا به امروز آخرین اتحاد رسمی چین و روسیه بود. قرار بود این قرارداد برای مدت سی سال تمدید شود. طبق این پیمان ، هیچ یک از کشورها در مقابل اتحادیه دیگر وارد اتحادیه نخواهند شد ، در هیچ فعالیتی علیه کشور دیگر شرکت نخواهند کرد و اگر هرکدام از سوی ژاپن مورد حمله قرار گیرند ، کشور دیگر تمام تلاش خود را برای تأمین کمک های نظامی و سایر تجهیزات به کار می گیرد. بر اساس این توافق نامه ، اتحاد جماهیر شوروی قول داد که کلیه حقوق و املاک راه آهن شرقی چین را بدون پرداخت غرامت به چین تحویل دهد ، از پایگاه دریایی خود در پورت آرتور خارج شود و حتی تمام دارایی های شوروی در دالیان را به چین منتقل کند. علاوه بر این ، اتحاد جماهیر شوروی با 300 میلیون دلار وام به چین می دهد.



این اتحاد با اتحاد قبلی چین و روسیه تفاوت چشمگیری داشت. این یک اتحاد جامع بود که منافع سیاسی ، اقتصادی ، امنیتی ، دیپلماتیک و عقیدتی را تحت تأثیر قرار داد و سودهای زیادی برای چین به همراه داشت. اگرچه این اتحاد بیش از اتحاد قبلی دوام داشت ، اما هنوز از ابتدا تا انتها قابل انجام نبود. با رسیدن این اتحاد به مرز ده ساله خود ، شکاف هایی در این رابطه ایجاد شد. در اوایل دهه 1960 ، روابط دو کشور به طور علنی گسسته شد و در پایان دهه 1960 ، چین و اتحاد جماهیر شوروی به دشمن تبدیل شدند. این اتحاد فقط به نام وجود داشت. در سال 1969 ، تنش بین چین و اتحاد جماهیر شوروی درگیری نظامی در جزیره ژنبائو ، استان هیلونگ جیانگ ، در منطقه تیلیکتی ، منطقه خودمختار سین کیانگ و اوغور را درگرفت. خطر یک جنگ گسترده بر دو کشور بستگی داشت. چین و اتحاد جماهیر شوروی هرکدام به خطرناکترین دشمن دیگری تبدیل شدند ، حتی خطرناک تر از اهدافی که قرار بود اتحاد اصلی از آنها دفاع کند. این اتحاد کاملاً بی معنی بود و دو کشور وارد یک دوره طولانی مدت انزوای متقابل شدند. در سال 1980 ، زمانی که مدت اتحاد به پایان رسید ، آن تمدید نشد.



از نمونه های نشان داده شده در بالا ، می توانستیم ببینیم ، هرچند از نظر زمان و زمینه خاص متفاوت بودند ، سه اتحاد از نظر سرنوشت شباهت های مشترکی داشتند. هر سه مدت کوتاهی داشتند و طولانی ترین آنها حدود ده سال بود و کوتاه ترین زمان تقریباً به محض شروع بود. هر سه اتحاد با امیدهای زیادی آغاز شد و قبل از اتمام آنها با شرایط بد به پایان رسید. علت از هم پاشیدگی این اتحادها به این دلیل نبود که تهدیدات خارجی از بین رفته بود ، بلکه به دلیل مسائل موجود در روابط دو جانبه بود. هر سه روابط دو جانبه را برای مدت کوتاهی به نقطه بالاتری رساندند و پس از آن به سطح حتی پایین تر از قبل از تشکیل اتحاد سقوط کردند.



مزایا و معایب اتحاد



با شرط اصرار دولت چین بر سیاست عدم اتحاد ، پیشنهاد اتحاد در محافل دانشگاهی چین حاشیه ای است. با این وجود ، هنوز هم تا حدودی تأثیر دارد.

طبق نظرات تئوری اتحاد ، اتحاد چین و روسیه به نفع هر دو کشور است. نه چین و نه روسیه نتوانستند به اردوگاه غربی بپیوندند. ایالات متحده نمی تواند هر دو را به عنوان یک متحد بپذیرد ، که راه را برای ورود چین و روسیه به ائتلاف بین المللی تحت سلطه ایالات متحده مسدود کرد در همان زمان ، با بدتر شدن روابط چین و آمریکا و روسیه و ایالات متحده ، هر دو چین و روسیه با فشارهای جدی و جدی استراتژیک و تهدیدهای امنیتی روبرو هستند. در این زمینه ، تقاضای اتحاد برای چین و روسیه بیش از پیش اهمیت یافته است. آنها باید برای کاهش فشارهای بین المللی با کشورهای دارای منافع استراتژیک مشابه ، به ویژه کشورهای قدرتمند ، اتحاد ایجاد کنند.



آنها معتقدند که اتحاد چین و روسیه ماهیت روابط قدرت بزرگ را به طور اساسی تغییر نخواهد داد ، و یا تناقضات ساختاری روابط آنها با ایالات متحده را تشدید نخواهد کرد ، و همچنین احتمال ایجاد تقابل بین چین و روسیه و ایالات متحده را ندارد.

آنها استدلال می کنند که این اتحاد یک جنگ سرد جدید نیست ، بلکه رفتاری مطابق با روند است. هیچ ارتباطی لازم با ذهنیت جنگ سرد ندارد.

از آنجا که قدرت نظامی چین از روسیه بیشتر نیست ، اتحاد چین و روسیه اتحادی از شرکای نابرابر نخواهد بود و هیچ یک از طرفین سرکوب نخواهند شد. با این حال ، از نظر عینی ، توازن قدرت جامع به سمت چین متمایل می شود.

اتحاد چین و روسیه اتحاد متحدان خواهد بود ، نه دوستان. این بر اساس منافع مشترک خواهد بود ، نه محبت. بنابراین ، "اعتماد" مشکلی ندارد ، تا زمانی که منافع مشترک وجود داشته باشد ، اتحاد می تواند ادامه یابد.



سرانجام ، مدافعان اتحاد معتقدند که چین باید سیاست عدم تعهد خود را کنار بگذارد زیرا این یک سیاست ثابت چین نیست ، و همچنین سیاستی است که توسط اکثر کشورهای جهان اتخاذ نشده است.

موارد فوق بدون شک به شرایط مطلوب و اثرات مثبت اتحاد اشاره دارد. با این حال ، س isال این است که عقلانیت و امکان اتحاد به طور کامل اثبات نشده است. از همه مهمتر ، عدم تحقیق در مورد اثرات منفی و عوارض جانبی احتمالی اتحاد ممکن است باشد. تنها با برجسته سازی اثرات مثبت احتمالی آن و نادیده گرفتن تأثیرات منفی ، ارزیابی جامع از یک سیاست دشوار است.

اتحاد بین چین و روسیه می تواند سطح نظری روابط دوجانبه را بالا ببرد. هنوز بعید به نظر می رسد که سطح واقعی خود را به میزان قابل توجهی بهبود بخشد و همکاری دو جانبه را در زمینه های مختلف ارتقا ندهد. مشارکت استراتژیک در حال حاضر موقعیت بالایی است که هیچ محدودیتی در همکاری بین دو کشور ندارد. اگر پتانسیل چنین همکاری بین دو کشور هنوز به طور کامل محقق نشده باشد ، اتحاد کلید گشودن این مسیر نیست. بنابراین ، این اتحاد تأثیر چندانی در همکاری های چین و روسیه در زمینه های عملی نخواهد داشت.



در سالهای گذشته ، چین و روسیه با درگیریهای خود با سایر قدرتهای بزرگ ، مانند اختلافات جزایر دیائویو بین چین و ژاپن ، تقابل نظامی چین و ایالات متحده ، تا آنجا که ممکن است از یکدیگر حمایت می کنند. بحران تنگه دریای چین جنوبی و تایوان ، جنگ روسیه و گرجستان ، مسائل کریمه. این اتحاد باعث نخواهد شد که دو کشور در موضوعات مشابه سیاست کاملاً متفاوتی داشته باشند. به عبارت دیگر ، این اتحاد به تغییر قابل توجه مواضع هر دو کشور در شرایط مشابه کمک نخواهد کرد.



اتحاد و شریک استراتژیک وضعیت کاملاً متفاوتی دارند و انتظارات و الزامات روانشناختی بسیار متفاوتی نسبت به آنها دارند. دو کشور متحد بودن ، یکدیگر را با دیدگاه ها و خواسته های مختلف می بینند و استاندارد بالاتری برای روابط خود تعیین می کنند. ساده است اگر تصور کنیم این اتحاد فقط در حوزه امنیتی عمل خواهد کرد و هیچ تأثیری بر سایر مناطق روابط دو جانبه نخواهد داشت. اگرچه این اتحاد عمدتاً یک مفهوم استراتژیک امنیتی است ، اما همچنین ایجاد الزامات جدید سیاسی ، دیپلماتیک ، اقتصادی و سایر موارد برای روابط چین و روسیه است.



با بالا رفتن استانداردها و انتظارات ، ناامیدی و نارضایتی در همکاری های دو جانبه راحت تر به نظر می رسد و انباشت تدریجی آنها در نهایت روابط را فرسوده می کند. بنابراین ، اتحاد یک شمشیر دو لبه است که از یک طرف راهی برای تعمیق روابط دو جانبه است. از طرف دیگر ، این می تواند راهی برای آسیب رساندن به روابط دوجانبه در سناریوی بدبینانه باشد. اینکه چه نتیجه ای به دست خواهد آورد ، به شرایط و شرایط خاص بستگی دارد.

اتحاد بین چین و روسیه تأثیر عمیقی بر سیاست بین الملل و روابط قدرت بزرگ خواهد داشت. عجول خواهد بود اگر تصور کنیم که به طور اساسی سیاست جهانی را تغییر نخواهد داد. جوانب مثبت و منفی چنین اثری را می توان مورد بحث قرار داد. اتحاد بین چین و روسیه بدون شک تشکیل دو اردوگاه را تحریک می کند و توسعه سیاست بین الملل را به سمت دو سیستم تقویت می کند. به طور همزمان ، هر دو چین و روسیه کشورهای بزرگی هستند ، که بسیار متفاوت از اتحاد بین یک کشور بزرگ و یک کشور کوچک است. این قطعاً بر سیاست های خارجی دو کشور ، حتی استراتژی و جهت توسعه آنها و همچنین روابط آنها با دیگر کشورهای بزرگ تأثیرگذار خواهد بود. ضمن بهبود توانایی های استراتژیک دو کشور ، محدودیت های خاصی را در فضای مانور استراتژیک آنها ایجاد می کند، اتحاد ممکن است مزایایی ایجاد کند ، اما بدون هزینه و خطرات ، و ممکن است عوارض جانبی نامطلوبی به همراه داشته باشد.

برای چین و روسیه ، این اتحاد موجب جلب اعتماد و آینده طولانی مدت روابط بین آنها است. طبق نظریه اتحاد ، دو نگرانی عمده در مورد اتحاد وجود دارد: یکی ترس از کنار گذاشته شدن توسط متحدان در شرایط بحرانی. مورد دیگر ترس از کشیده شدن توسط متحدان به جنگهای ناخواسته است. اتحاد چین و روسیه نیز با این آزمایشات روبرو خواهد شد. اتحاد یک بلوک نظامی است ، که دو کشور را ملزم به تشکیل جبهه ای متحد در امنیت نظامی می کند و در صورت حمله به یک طرف از یکدیگر حمایت می کنند. به راحتی می توان گفت که نه چین و نه روسیه آماده این کار نیستند. شرط بستن بر این فرض که طرف مقابل در جنگ نرود یا جنگ کوچک به حمایت طرف مقابل احتیاج ندارد ، عجولانه است. این نه تنها به معنای عدم آمادگی برای اجرای پیمان اتحاد در صورت لزوم است بلکه خطرات پیش فرض پیمان را نیز به همراه دارد. در واقع ، یک طرف در جنگ ، بزرگ و کوچک ، خواهان حمایت طرف دیگر خواهد بود.



بدون چنین آمادگی سیاسی ، پایه و اساس اتحاد چین و روسیه غیر قابل اعتماد و شکننده خواهد بود ، و ناگزیر با ناراحتی پایان خواهد یافت و اعتماد متقابل چین و روسیه را که طی چند دهه جمع شده بود ، از بین می برد. بازسازی آن آسان نخواهد بود.



مدل مشارکت استراتژیک انعطاف پذیر هنوز هم ترجیح داده می شود



برای ورود به اتحاد ، عامل تعیین کننده این است که آیا چین و روسیه سیاست فعلی خود را تغییر می دهند و روابط دوجانبه را متناسب با اتحاد تغییر می دهند. از نظر تئوری انتقال از سیاست عدم هم ترازی به همسویی آسان است ، اما در عمل بسیار پیچیده تر است. چنین تغییری نیازمند بررسی دقیق عوامل مختلف و سنجش جوانب مثبت و منفی است.



تاکنون هیچ نشانه ای از آماده شدن چین برای اتحاد با روسیه وجود ندارد. از طرف روسیه ، اگرچه رئیس جمهور پوتین از نظر تئوری موضع خود را در مورد این مسئله نرم تر كرده است ، اما اثبات اینكه این به سیاست روسیه تبدیل شده كافی نیست و مشخص نیست كه آیا روسیه می خواهد خود را با چین همسو كند یا خیر. در محافل دانشگاهی روسیه ، کسانی که طرفدار اتحاد با چین هستند جریان اصلی نیستند. بسیاری از مردم نگرانند که اتحاد با چین روسیه را "یک شریک کوچک" چین کند و از این ترس دارند که روسیه به یک رویارویی احتمالی بین چین و ایالات متحده کشانده شود. آنها سیاست "نشستن در بالای کوه برای تماشای جنگ ببرها" را ترجیح می دهند.



با در نظر گرفتن همه این عوامل ، مشارکت استراتژیک همچنان شکل بهینه برای چین و روسیه است. اگرچه سطح مشارکت استراتژیک به اندازه یک اتحاد نیست ، اما منطبق تر با منطق توسعه روابط چین و روسیه است ، نزدیکتر به سطح و وضعیت فعلی آن است و برای اکولوژی سیاسی داخلی این دو مناسب تر است کشورها. نخبگان و افکار عمومی با دیدگاههای مختلف در داخل دو کشور به راحتی پذیرفته و مورد حمایت قرار می گیرند. فراگیرتر است و می تواند مشکلات و تضادهایی را در روابط دوجانبه به میزان بیشتری جبران کند ، به همین دلیل احتمال سیاسی یا عاطفی بودن آن کمتر است. از این رو، مدل مشارکت استراتژیک دارای انعطاف پذیری زنده ماندن قوی تری نسبت به اتحاد است و می تواند در محیط های مختلف داخلی و بین المللی اعمال شود و برای مدت طولانی حفظ شود. در مقابل ، حفظ اتحاد برای مدت طولانی برای چین و روسیه کار آسانی نیست.

به بیان ساده ، روابط چین و روسیه گذشته بسیار پیچیده ای دارند و اعتماد هم سرمایه ای ارزشمند و ارزشمند است. تنها با اطمینان از انباشت مداوم اعتماد متقابل و قطع نکردن مجدد این روند ، می توان از ثبات طولانی مدت روابط چین و روسیه اطمینان حاصل کرد. مدل مشارکت استراتژیک بهترین تناسب برای این هدف است.



اگرچه این مشارکت استراتژیک دارای چندین مزیت است ، اما اکنون سوال این است که آیا چنین مشارکتی به دلیل وخیم شدن روابط چین و آمریکا و روسیه و ایالات متحده ممکن است مهم باشد یا خیر. در صورت وخیم تر شدن وضعیت امنیتی ، آیا چین و روسیه باید به دنبال اتحاد باشند؟

برای روسیه و به ویژه برای چین ، اتحاد به معنای شکستن اصل دیرینه عدم تعهد است. در معنای انتزاعی ، عدم همسویی معنایی ارزشی دارد.

اما در سیاست بین الملل واقعی ، هم معنای ارزشی دارد و هم ویژگی های ابزار. یکی از اهداف سیاست عدم تعهد ، عدم رویارویی است. با این حال ، اتحاد همیشه مربوط به تقابل نیست و دفاع از خود نیز ممکن است هدف باشد. به عبارت دیگر ، هم ترازی یا عدم تطبیق ، پیشینی صحیح یا غلط ، درست یا ناعادلانه نیست ، بلکه به شرایط و اهداف خاصی بستگی دارد. از آنجا که روابط بین الملل از حالت ایده آل خود فاصله دارد ، ماهیت ابزاری آن در سیاست بین الملل اجتناب ناپذیر است ، بنابراین به جای یک جزم ثابت ، برای کشورها گزینه سیاسی است. بنابراین ، از لحاظ نظری ، اصل عدم تطبیق مانعی غیرقابل حل نیست.



اگرچه چین و روسیه از نظر تأثیرات احتمالی فرصت تشکیل اتحاد را دارند ، اما ممکن است مطلوب ترین گزینه برای روابط چین و روسیه نباشد.

مهمترین کارکرد اتحاد برای چین و روسیه ، اول از همه ، اطمینان از حمایت طرف مقابل در صورت جنگ و دوم از همه ، خنثی سازی تهدیدهای امنیتی ارائه شده توسط ایالات متحده است. در حالت اول ، تصور اینکه هر یک از طرفین به جنگ با کشورهای ثالث بپردازند ، دشوار است ، اگرچه احتمال جنگ بین قدرتهای بزرگ زیاد نیست. مورد دوم عملکرد طبیعی اتحادها است. با این حال ، با ایجاد اتحاد ، این عملکرد چک و تعادل به محدودیت های خود رسیده است.

ایالات متحده نگران احتمال اتحاد بین چین و روسیه است. اکنون ، از زمان ظهور چنین مشارکتی ، نگرانی به واقعیت تبدیل شده و بنابراین از بین رفته است.

در این راستا ، کشیدن کمان بدون تیراندازی حتی یک روش قدرتمندتر و موثر برای مقابله با تهدیدات امنیتی است. یعنی اینکه وارد اتحاد نشویم اما در را به یک اتحاد حفظ کنیم.



این قالب از امکانات انبساطی زیادی برخوردار است و به چین و روسیه اجازه می دهد تا آزادی مانور استراتژیک بیشتری داشته باشند. مدل مشارکت استراتژیک می تواند این نوع تأثیرات را داشته باشد. مشارکت استراتژیک چین و روسیه شامل همکاری های امنیتی و نظامی است و اکنون فقط به تقویت آن نیاز دارد. تفاوت اصلی بین آن و اتحاد این است که در صورت جنگ هیچ تعهدی اجباری برای حمایت نظامی از طرف دیگر وجود ندارد. با این وجود ، محدودیتی در ارائه چنین پشتیبانی وجود ندارد.



چین و روسیه یک عمل حمایت نظامی بدون اتحاد رسمی داشتند. در ژوئیه سال 1937 ، جنگ مقاومت علیه ژاپن به طور رسمی در چین آغاز شد. در سال دوم ، چین و اتحاد جماهیر شوروی پیمان عدم تجاوز چین و شوروی و پیمان تجاری چین و شوروی را امضا کردند. به دنبال این ، اتحاد جماهیر شوروی وامی به ارزش 250 میلیون دلار آمریکا برای خرید اسلحه از اتحاد جماهیر شوروی به چین تحویل داد. در نتیجه ، چین مقادیر زیادی تانک ، هواپیما ، توپ ، سلاح گرم و سایر مواد را از اتحاد جماهیر شوروی خریداری کرد. اتحاد جماهیر شوروی حتی یک گروه داوطلب نیروی هوایی شوروی را برای کمک به چین اعزام کرد. بیش از 1000 خلبان شوروی به عنوان داوطلب به جنگ مستقیم با ژاپنی ها در خاک چین آمدند. کمک های نظامی از اتحاد جماهیر شوروی به چین تا آوریل 1941 ادامه داشت و اتحاد جماهیر شوروی و ژاپن پیمان بی طرفی را امضا کردند.



به همان اندازه مهم است که ، ضمن ایجاد عملکردهای امنیتی استراتژیک مورد نیاز ، مدل مشارکت استراتژیک می تواند از مجموعه ای از اثرات سوء که ممکن است ناشی از اتحاد باشد جلوگیری کند و نیازی به عبور از اصل سیاسی عدم تعهد نیست.

اتحاد یک گزینه ممکن است ، اما آخرین چاره. شرط احتمالی اتحاد چین و روسیه این است که ایالات متحده همزمان تهدید جدی امنیتی مستقیم برای چین و روسیه باشد و ممکن است رویارویی نظامی رخ دهد و امنیت را به یک نیاز استراتژیک مهم برای چین و روسیه تبدیل کند.

در چارچوب روابط کنونی چین و روسیه و ایالات متحده ، چین و روسیه همسو شوند ، این بدان معناست که ایالات متحده دشمن آشکاری است. اگرچه تهدیدات ایالات متحده می تواند از طریق اتحاد كاهش یابد ، اما اینكه یك قدرت بزرگ دشمن می شود ، خود فشار استراتژیك بزرگی را به وجود می آورد. این درست مثل مورد مثلث چین - ایالات متحده - اتحاد جماهیر شوروی سابق در طول جنگ سرد است. این مثلث باعث کاهش تهدیدات امنیتی اتحاد جماهیر شوروی به چین شد. با این حال ، این مشکلات امنیتی چین را حل نکرد ، زیرا تهدید خود را از بین نبرد ، بلکه فقط توانایی آن را برای مقابله با آن افزایش داد. این تهدید تنها پس از برقراری روابط عادی بین چین و اتحاد جماهیر شوروی برطرف شد. در مورد اتحاد جماهیر شوروی نیز همین امر وجود داشت.

از این دیدگاه ، برای چین و روسیه ، رابطه عادی با ایالات متحده آخرین راه برای از بین بردن فشار و تهدید استراتژیک است. بدون شک ، هر دو کشور چین و روسیه آرزوی روابط همکاری با ایالات متحده را دارند. این به نفع آنها است. اما این به اهداف ایالات متحده نیز بستگی دارد. بدون تعامل مثبت و متقابل ، تقویت روابط همکاری غیرممکن است. اکنون توپ در کنار آمریکا است مطمئناً ایالات متحده فکر می کند این راه دیگری است.



نتیجه گیری ساده است. چین و روسیه باید یک مشارکت استراتژیک را حفظ کنند ، از امکانات موجود کاملاً استفاده کنند و درهای اتحاد را باز بگذارند. دو کشور نباید محدودیت هایی در انتخاب استراتژیک خود تعیین کنند. با این شرایط که وضعیت بین المللی رو به زوال است ، تهدیدهای امنیتی و استراتژیک و نظامی چین و روسیه احتمالاً افزایش می یابد. در یک نقطه حساس خاص ، اتحاد ممکن است به یک نیاز عملی برای چین و روسیه تبدیل شود.



منبع:

https://russiancouncil.ru/en/analytics-and-comments/analytics/should-china-and-russia-form-an-alliance/