روسیه و اروپای شرقی
آسیای مرکزی
قفقاز جنوبی
همسایگان اوراسیا



نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » يادداشت » حوزه های جغرافیایی

مناظره­ سیاسی؛

سیاست خارجی روسیه در دوران بی ثباتی استراتژیک چگونه باید باشد؟

افزایش اثربخشی بازدارندگی هسته‌ای و بازیابی اهمیت سیاسی آن

۲۶ آذر ۱۳۹۹ ساعت ۱۶:۱۱

 (بخش دوم)

بخش اول را در اینجا مطالعه کنید

ایراس:

دیمیتری اوستافیف:

ضرورت قطعی سیاست خارجی روسیه خروج فوری از پیمان همه جانبه منع آزمایش‌های هسته‌ای و پس از آن انجام سری کاملی از آزمایش‌های هسته‌ای، از جمله بمب‌های هسته‌ای جدید است که طی 2-3 سال به طول‌ می‌انجامد. پس از آن می‌توان مجددا توافق کرد. به طور کلی، از بین بردن ایده‌ی بازدارندگی هسته‌ای بسیار خطرناک است، چرا که یک جهان عاری از تسلیحات هسته‌ای فوق العاده است، به شرطی که موقعیت آشوب زایی در جهان ایجاد نشود. مهم نیست که توسط چه کسی یا بر علیه چه کسی انجام شود. در ایالات متحده و بریتانیا، پروسه­ی آشکاری جهت قانونی سازی سلاح‌های هسته‌ای در حال اجرا است. اما این به عنوان یک ابزار سیاسی، همانگونه که ما‌ می‌خواهیم نیست، بلکه به عنوان یک ابزار واقعی در سیاست نظامی است. کافی است وقایع دو سال پیش را به یادآوریم، زمانی که ترامپ با کیم جونگ اون به توافق نرسید، چگونه بحث حملات به پناهگاه‌های جمهوری دموکراتیک خلق کره، به طور آشکار مورد توجه قرار گرفت.



آندری کورتونوف

برخی از کارشناسان ما، به ویژه  کارشناسان نظامی‌مان، معتقدند که تامین امنیت یک مشکل فنی است، پس اگر ما از پیمان منع جامع آزمایش هسته‌ای خارج شویم و سلاح‌های هسته‌ای را آزمایش کنیم، در آن صورت همه چیز خوب‌ می‌شود. با این حال‌، حل مشکل امنیت از راه‌های غیر سیاسی ممکن نیست. مهم نیست چه "سیستم‌های پیشرویی" به کار گرفته‌ می‌شود، و یا چه توافق‌هایی پس گرفته‌ می‌شود، در نهایت ما  فقط شرایط را بدتر خواهیم کرد. فرض‌ می‌گیریم از بازدارندگی هسته‌ای اطمینان حاصل کرده‌ایم، اما تنها سلاح‌های کشتار جمعی، سلاح‌های هسته‌ای نیستند، انواع دیگری از سلاح‌ها نیز وجود دارند که استفاده از آنها راحت‌تر است. سلاح‌های هسته‌ای و شیمیایی را با هم مقایسه کنیم. سلاح‌های شیمیایی ارزان‌ترند و نه برای مهار، بلکه برای استفاده طراحی شده‌اند. حتی نهادهای غیرمتعهد به روابط بین‌الملل نیز‌ می‌توانند آن‌ها را تولید کنند. به همین دلیل یک مشکل بالقوه وجود دارد.



ما اشتباه‌ می‌کنیم که معتقدیم مشکل امنیت‌ می‌تواند از طریق روش‌های فنی یا نظامی حل شود. همانطور که‌ می‌دانید جنگ مسئله بسیار مهمی است تا مورد اعتماد ارتش قرار بگیرد. به همین ترتیب، امنیت سوالی بیش از حد مهم است که برای پاسخ به آن، بایستی سعی در یافتن استدلال‌هایی فنی و نظامی داشت. امروز‌ می‌بینیم که چگونه دولت ترامپ در حال طی کردن این مسیر است و چین به دنبال ایالات متحده آمریکا در حال حرکت در این مسیر است. چین معتقد است‌ می‌تواند از مشارکت در هرگونه توافق نامه جهت کنترل تسلیحات جلوگیری کرده و خود به طور یک‌جانبه امنیت کشورش را تضمین کند. این ضمانت ایجاد نخواهد نشد مگر آن که آن کشور به برتری‌هایی در عرصه تکنولوژی و استراتژی دست یابد و با این قدرت بتواند از تمامی رقبای خود پیشی بگیرد. من بعید‌ می‌دانم که روسیه در آینده  نزدیک بتواند چنین کشوری باشد.



آینده برای همه نیست: آیا می‌توان جایگاهی برای روسیه در آینده متصور شد؟

آندری کورتونوف:

به عقیده ی من فرصت‌های زیادی در آینده وجود خواهند داشت و بسیار متفاوت هم خواهند بود. در هر فرصتی، سلسله مراتب مشخصی رشد‌ می‌کنند که مبتنی بر منطق توسعه ای خاص این آینده هستند. به عنوان مثال، آینده ی تلفن‌های همراه. ابرقدرت‌های تولید تلفن‌های هوشمند، چین‌، ایالات متحده و کره جنوبی هستند. روسیه در آینده حرف خاصی برای این تکنولوژی ندارد. ما‌، مانند اکثریت مطلق کشورهای جهان، تولید کننده نیستیم، بلکه مصرف کننده جهان در آینده هستیم. هیچ مشکل خاصی پیش‌ نمی‌آید، اگر یک کشور یا حتی گروهی از کشورها به آینده مطلوب و موردنظر خود نرسند، حتی اگر این کشورها ایالات متحده آمریکا و یا اتحادیه اروپا باشند. برای یک کشور باید این مسئله مهم باشد که مجموعه‌ای از آینده اقتصادی، نظامی-استراتژی مورد نیاز خود را انتخاب کند. به عنوان مثال‌، روسیه به همراه کانادا دو ابرقدرت قطب شمال هستند. ایالات متحده در حاشیه است (کنوانسیون قانون دریا را تصویب نکرده است، بخش کوچکی از قطب شمال را دارد و از ناوگان یخ شکن بسیار عقب است). اگر روسیه از آینده قطب شمال رانده شود، این یک فاجعه ملی است. ممکن است روسیه در توسعه و تولید ابزارها در آینده، به سختی بتواند حرفی برای گفتن نداشته باشد، اما شاید این گفته آنچنان هم اصولی نباشد.

روسیه باید وقت و انرژی بیشتری برای پیشرفت آینده فرهنگی و آموزشی خود در عرصه جهانی صرف کند. برای مثال آینده بازار آموزشی و آینده بازار تسلیحات را به عنوان دو عنصر اصلی تعیین کننده در آینده جهان مورد مقایسه قرار‌ می‌دهیم.



حجم هر یک از آنها تقریباً 100 میلیارد در سال است. در بازار تسلیحات نظامی‌، روسیه تقریباً همیشه جایگاه دوم را به خود اختصاص داده و همیشه در میان سه کشور برتر قرار دارد. با این وجود، روسیه تنها حدود 2٪ از سهم بازار خدمات آموزشی در جهان را در اختیار دارد. این کشور نه تنها در میان سه کشور برتر نیست، بلکه جزو ده کشور برتر در زمینه آموزش نیز قرار‌ نمی‌گیرد. اما آیا ما مطمئن هستیم که آینده بازار اسلحه برای روسیه مهمتر از آینده بازار آموزش وپرورش است؟ و اگر مطمئن نیستیم‌، پس چرا روسیه یک سازمان دولتی برای صادرات و واردات امور آموزشی با بودجه و نهاد مختص به خود، همانند آژانس نظامی  JSC Rosoboronexport (در زمینه صادرات و واردات و خدمات مربوط به دفاع در امور نظامی) موجود در کشور ندارد؟ چرا در اجلاس با سران کشورهای خارجی، مسائل مربوط به صادرات آموزش علمی ما همانند موضوعات همکاری نظامی-فنی مورد توجه و بررسی قرار‌ نمی‌گیرد؟ چرا ما اغلب در مورد در مورد برنامه ارسال  S-300 و S-400 صحبت‌ می‌کنیم، اما حساسیتی نسبت به اجرای دقیق برنامه‌های آموزشی نداریم؟ 

وظیفه هر کشوری، یافتن آن فرصت‌ها و عناصر کلی تصویری از آینده  است، که کشورش برای حفظ موقعیت خود در جهان، باید در آن جا بگیرد، و آینده­ هر کشور به درستی یا نادرستی این انتخاب بستگی دارد.



دیمیتری اوستافیف:

اول اینکه، فرصت‌های آینده اندک خواهند بود، و تنها چند فرصت وجود خواهد داشت. چرا که منابع اندکی هم وجود دارند. اما لازم است از این گفته که باید سوار «آخرین قطار» آینده شد که به نظر، تنها فرصت ممکن است، با آرامش استقبال کرد. در اواخر دهه 90‌، این بحث وجود داشت که ما در دوره‌ای پس از هیدروکربن زندگی خواهیم کرد. 30 سال از آن گفته‌ می‌گذرد و ما هنوز داریم برای این امر آماده‌ می‌شویم. 5 الی 10 سال دیگر هم، ما همچنان به دنبال تحولات قیمت نفت خواهیم بود.



اما هم زمان بحران‌هایی در کمبود منابع آب و فلزات خاکی کمیاب مورد نیاز صنایع خاص، ایجاد‌ می‌شوند که قادر به حل آن‌ها نخواهیم بود. مثال تلفن‌های هوشمند، نمونه بارزی از جریان اصلی لیبرال است، اگرچه هر کشوری قادر به تولید تلفن هوشمند است، کره شمالی هم تلفن همراه تولید‌ می‌کند. اما چند کشور جهان، سیستم پرداخت امن مختص به خود را دارند؟ چهارکشور.  چند کشور در جهان قادر به تولید هواپیما در یک نسل از بوئینگ هستند؟ چهار کشور. چند کشور در جهان از فناوری تجاری سودآور در غنی سازی اورانیوم برخورداراند؟ سه و احتمالا چهارکشور. چند کشور در جهان قادر به تولید تراشه رایانه ای منحصر بفرد در قبال رقبای خود هستند؟ چهار کشور.  روسیه در هر یک از این مقولات قرار‌ می‌گیرد. رسیدن به این جایگاه مهم، بسیار بهتر از مونتاژ گوشی‌های هوشمند از قطعات وارداتی است. مسئله داشتن بسترهای ارتباطی اختصاصی بسیار مهمتر از تولید تلفن‌های هوشمند است که البته در این عرصه نیز ما باید فعالیت‌هایی صورت دهیم.



مشکل، چیز دیگری است. قدرت نظامی چیست؟ توانایی یک کشور در استفاده از ابزارهای قدرت نظامی برای منافع خود چیست؟ البته این مفهوم متغیر است. این مشکل، گسترش منطقه گرم در درگیری مسلحانه است. شرایط پیش آمده برای گوایدو و لوکاشنکو نمونه‌ای است از اینکه چگونه حق حاکمیت یک کشور‌ می‌تواند نه توسط جامعه و نه به موجب قانون، بلکه در فضای اطلاعاتی و در فضای اطلاعاتی خارجی، مشخص شود. ما در سیستمی از روابط بین الملل و در فضایی زندگی‌ می‌کنیم که مفهوم قانون به تدریج از آن محو‌ می‌شود. همه رجال سیاسی که با آنها زندگی‌ می‌کنیم موقت هستند. در دنیای معاصر‌، فقط 2 نفر هستند، که افق برنامه ریزی آنها به دلایل مختلف بیش از سه سال است. این‌ شخصیت‌ها شی جین پینگ و ولادیمیر پوتین هستند، گرچه افق دید آنها نیز روند نزولی دارد. افق برنامه‌ریزی بقیه، از شش ماه تا یک سال است. مسئله ی حاکمیت و توانایی دفاع از حق حاکمیت خود در داخل کشور و خارج از مرزهای آن چگونه تحقق‌ می‌یابد؟ به وسیله‌ تولید گوشی هوشمند؟ اینجا باید از اصطلاح "نهادهای بین الملل" استفاده شود و نقش آن پررنگ شود. حق حاکمیت در دنیای جهانی شده از طریق توسط نهادهای بین‌المللی مورد حمایت قرار می‌گرفت، اما اکنون حق حاکمیت همه کشورهای جهان، حتی ایالات متحده و چین، بدون اظهار نظر در مورد روسیه، برای 10 سال آینده به دستاوردهای آنها در فناوری بستگی نخواهد داشت. مسئله اصلی، ثبات اجتماعی داخلی و اتصال اقتصاد ژئوپلیتیک این کشورها است. بنابراین میزان توانایی آنها در حل برخی از مسائل سیاسی به این امر بستگی خواهد داشت.



"ابرقدرت" به چه معناست؟ و آیا روسیه را می‌توان یک ابرقدرت دانست؟

دیمیتری اوستافیف:

در مورد قدرت اقتصادی روسیه اختلاف نظر وجود دارد. شما‌ می‌توانید با شاخص‌های مختلف بازی کنید، اما هرطور حساب کنید، بیش از 6-7٪ از تولید ناخالص داخلی جهان متعلق به روسیه است. (به این شرط که براساس برابری قدرت خرید حساب کنیم و مولفه‌های تولید ناخالص داخلی که به عنوان سوداگری در نظر گرفته‌ می‌شوند را کنار بگذاریم). اگر از روشهای سنتی استفاده کنیم، در آن صورت روسیه، حدود 4.5٪ از تولید ناخالص داخلی براساس شاخص برابری قدرت خرید را در اختیار دارد، اما هم چنان یکی از 5 کشور با نفوذ در جهان است. سوال این است که میانگین وزنی 4.5٪ از تولید ناخالص داخلی جهان و حتی 6٪ چگونه ایفای چنین نقشی را ممکن‌ می‌سازد؟



همه چیز بسیار ساده است: روسیه علاوه بر داشتن موقعیت ژئوپلیتیکی خاص در جهان‌، یک "ابر قدرت" محسوب‌ می‌شود‌، نقش این کشور به عنوان "یک قدرت بزرگ" از طریق تقاضای دیگر بازیگران در عرصه بین الملل آشکار‌ می‌شود.

 اما این بدان معنی است که برای حفظ جایگاه یک قدرت برتر، باید این وضعیت را خلق‌، بازآفرینی و حفظ کنیم. اما اگر تصمیم بگیریم که قطب جداگانه‌ای از قدرت و به اندازه‌ی برابر با ایالات متحده یا چین باشیم، در این صورت به سرعت از بین خواهیم رفت. با این حال، اگر ما با حفظ خصوصیات خود، مکمل این وضعیت تعادل ناپایدار و بی ثبات باشیم و در برخی مناطق مقابله آشکاری از خود نشان دهیم، به یک قدرت بزرگ تبدیل خواهیم شد و فرصتی برای توسعه پیدا‌ می‌کنیم. نکته اصلی اینجاست که مجذوب پروژه‌های بین‌المللی نشویم و این مسئله را فراموش نکنیم.



جهانی سازی جدید



آندری کورتونوف:

اگر به جریان تقاضاهای سیاسی جهان نگاهی بیندازیم، متوجه خواهیم شد که چرخه‌های مشخصی وجود دارند که تقاضای آزادی و تقاضای عدالت را از این رو به آن روی تغییر‌ می‌دهند. نیمه اول قرن بیستم، سده  تقاضای عدالت خواهی است، به همین جهت حکومت‌های سوسیالیستی، سوسیال دموکرات‌ها و اتحاد جماهیر شوروی پدید آمده‌اند. در ادامه، این آونگ به سمت آزادی چرخید - انقلاب‌های لیبرالی در بسیاری از کشورهای کمونیست در اروپا اتفاق افتاد، رژیم‌های خودکامه راست گرای آمریکای لاتین به تاریخ پیوستند، و در واقع عدالت فدای این آزادی گشت. نیمه اول قرن 21، چرخشی جدید داشت. آنچه که امروز مشاهده‌ می‌کنیم و آنچه در سالهای 2020 الی2030 شدت‌ می‌یابد، تقاضا برای عدالت خواهد بود. از این رو ظهور نیروهای چپ جدید به دور از انتظار نخواهد بود و هم چنین زمینه برای تقاضا و توزیع مجدد عدالت، هم در داخل کشورها و هم در مقیاس جهانی اجتناب ناپذیر نیست. جهانی شدن مرحله جدیدی است، که اگر اتفاق بیفتد، نه از نوع سنتی راست گرایانه بلکه از نوع اجتماعی خواهد بود.



میزان شفافیت سیاست خارجی روسیه



آندری کورتونوف:

هر دیپلمات بر این باور است که باید یک سری المان‌های محرمانه در کار وجود داشته باشد، که بدون آن، اعتماد و دستیابی به تفاهم، در خصوص موضوعات حساس غیرممکن است. اما این سری بودن به مرور زمان رنگ‌ می‌بازد. ما باید برای این مرحله جدید تاثیرگذار بر عملکرد دیپلماتیک آماده شویم.



دیمیتری اوستافیف:

بحث در مورد شفافیت است. بایستی عنوان کنم که مبانی مهم دیپلماسی‌، از جمله دیپلماسی محرمانه، به طور سیستماتیک در حال از بین رفتن است. دیپلماسی به شکل سابق خود نخواهد ماند. سیاست باید تا حد امکان باز باشد‌، و از طرف دیگر بسته باشد.



تعادل منطقی میان امنیت و توسعه



آندری کورتونوف:

چگونه‌ می‌توان بین توسعه و امنیت تعادل برقرار کرد؟ این روش، آزمایش و خطاست. اکنون در جهان شاهد تحقق ایدئولوژی میلیتاریسم (نظامی گری) هستیم، بدین معنا که در بسیاری از موقعیت‌های کلیدی در عرصه بین‌الملل، وزارت دفاع و یگان ویژه نقش به مراتب مهم‌تری را نسبت به وزارت امور خارجه ایفا‌ می‌کنند. روند تصمیم‌گیری در بسیاری از کشورها نیز باعث برجسته شدن این مسئله‌ می‌شود. این عدم تعادل را بایستی دیر یا زود از میان برد. در غیر این صورت‌، سیاست خارجی بیشتر تحت عنوان "ادامه جنگ از مسیرهای دیگر" درک خواهد شد. این اشتباه است، چرا که نظامیان یک سری وظایف مشخصی دارند، و دیپلمات‌ها نیز آن طرف وزنه و دارای اهداف به خصوصی هستند و کم اهمیت‌تر از نظامیان نیستند.



آیا نظام دو قطبی برای روسیه سودمند است؟



آندری کورتونوف:

نظام دو قطبی مزایایی دارد، از جمله اینکه، باعث ایجاد نظم‌ می‌شود، روند تصمیم گیری را ساده تر‌ می‌کند و ساده تر از نظام چند قطبی است. اما اکنون چگونه‌ می‌توان آن را به وجود آورد؟ ایجاد بلوک‌هایی شبیه جنگ سرد تقریباً غیرممکن است. سلسله مراتب سفت و سخت قرن بیستم را‌ نمی‌توان به طور کامل در قرن 21 حفظ کرد. این سوال نیز مطرح‌ می‌شود که دو قطبی بودن برای تک تک بازیگران این سیستم چه معنایی دارد. دو قطبی بودن‌ می‌تواند برای روسیه مزایای تاکتیکی داشته باشد به این معنا که مسکو به یک شریک مهم‌تر برای پکن تبدیل شود. اما در دنیای دو قطبی‌، مسکو باید منافع مهم دیگر از جمله توسعه روابط روسیه و هند و روابط روسیه و ویتنام را فدا کند.



ارزش تعدد بازیگران در نظام،  مسئله اغراق آمیزی است‌، مهمتر از آن ماهیت رابطه بین آنها است. نظام چند قطبی همانند نظام دو قطبی در مورد ماهیت روابط میان ابرقدرت‌ها صحبتی‌ نمی‌کند، اما چند جانبه گرایی دقیقا فرآیند تعامل میان قدرت‌ها را تحلیل‌ می‌کند. روس ها، فرآیند دور شدن از ایده نظام چند قطبی، و پیوستن به چند مرکزگرایی یعنی تعداد زیادی از مراکز خودمختار قدرت را در تفکرات خود جای داده‌اند. بدین ترتیب تحولی در ایده نظام چند قطبی، و معطوف کردن تمرکز به چند جانبه گرایی، در سیاست خارجه روسیه مشاهده‌ می‌شود. اما روسیه همانند سایر قدرت‌های بزرگ همیشه عادت به سلطه‌گری منطقه‌ای داشته، بدین ترتیب به سختی‌ می‌تواند عملکردی موثر در رژیم‌های چندجانبه داشته باشد و این به نوبه خود مشکل بزرگی است. ولادیمیر پوتین یک بار بی اختیار این گفته را عنوان کرد: «چه خوشبختیم که عضو هیچ شورایی نیستیم». منظور او این بوده که حاکمیت ما منوط به عضویت در سازمان‌های بین‌المللی یا شوراها نیست. اما این حاکمیت‌ نمی‌تواند مطلق باشد، چرا که ما به نسبت در دنیایی بسته با روابطی متقابل زندگی‌ می‌کنیم.



 اصول ایدئولوژی جدید



دیمیتری اوستافیف:

مشکل ایدئولوژی لیبرالیسم پساصنعتی، این است که کاملاً نفوذی شده، و نه تنها در زندگی اجتماعی، بلکه در زندگی شخصی مردم نیز رخنه کرده است. لیبرالیسم اصولاً یک ایدئولوژی با پتانسیل بالقوه توتالیتاریسم (تمامیت‌خواهی) است که تنها با یک چیز مهار‌ می‌شود و آن هم وجود یک ایدئولوژی کمونیست مخالف است‌، به همین دلیل مجاب به رعایت برخی از موازین شده است. در نهایت بایستی اذعان داشت که لیبرالیسم با وجود تمامیت خواهی خود، تنها ایدئولوژی یکپارچه باقی مانده در دنیا است. در آینده، ما با تکه پاره‌های پازل ساختارهای ایدئولوژیک روبرو خواهیم شد، که بسیار خطرناک‌اند‌، زیرا رادیکالیسم سیاسی یا رادیکالیسم قومی-مذهبی‌ می‌تواند در این شکاف‌های ایدئولوژیکی نفوذ کند و به احتمال زیاد هم اتفاق خواهد افتاد.

منبع

https://russiancouncil.ru/analytics-and-comments/analytics/kakoy-dolzhna-byt-vneshnyaya-politika-rossii-v-epokhu-strategicheskoy-nestabilnosti-polemika/