سنت مثنوی‌خوانی و مثنوی‌خانه‌ها در استانبول

تاریخ انتشار : شنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۹ ساعت ۱۲:۰۵
Share/Save/Bookmark
 
سنت مثنوی‌خوانی و مثنوی‌خانه‌ها در استانبول
 
پایگاه مطالعات عثمانی: تأثیر مولانا جلال الدین رومی در زندگی فرهنگی ترکیه محدود به “طریقت مولویه” که با نام خود او رواج یافته است نیست. خواندن و تفسیر شفاهی و کتبی مهمترین میراث مولانا، یعنی مثنوی، دامنه ای گسترده و عمیق در جامعه ترکیه به همراه داشته است. افرادی که مثنوی را متناسب با روح آن خوانده و تفسیر میکردند مثنوی خوان و مکانهایی که در خارج از “مولوی خانه” اختصاص به آموزش و تعلیم مثنوی داشتند مثنوی خانه یا دارالمثنوی نامیده می‌شد. در استانبول بیشتر در قرن نوزدهم است که با مکان‌هایی با این اسامی  می‌شود روبرو شد.

مکان‌هایی که مثنوی در استانبول خوانده می شد در درجه اول مولوی‌خانه ها و بعد مساجد سلاطین، دارالمثنوی ها و کاخ پادشاه بود. علاوه بر این موارد، مثنوی همچنین در مکان های متعلق به طریقت های مشابهی مانند نقشی، خلوتی، قدیری یا در محافل خصوصی خوانده میشد.
در بعضی از روزهای مشخص هفته، مثنوی خوان، قلب، ایده و دنیای هنری مولانا را بوسیله ی تفسیر مثنوی به عموم مردم ارائه میکرد که  همین امر به مرور باعث پیدایش حلقه‌ای از عارفان و روشنفکران ظریف اندیش در اطراف او می‌شد.

در ادوار مختلف در مولوی خانه ها،مثنوی خوانده و مثنوی خوان های بسیاری تربیت شده اند. به عنوان مثال، اسماعیل آنکاراوی و شیخ غالب دده در مولوی خانه گالاتا، عثمان صلاح الدین دده، محمد جلال الدین افندی (متوفی ۱۹۰۸) و شیخ عبدالباقی افندی در مولوی خانه ینی کاپی برخی از آنها هستند. تبیین مثنوی به واسطه مثنوی‌خوان‌هایی که متعلق به محیط های متفاوت عرفانی بودند، سبب می‌شد تا توصیفات، ترجیحات، چالش ها و توضیحات مولانا در مورد قلمرو درونی انسان و نسخه های مختلف نجاتی که او در برابر خطرات در نظر داشت به همه‌ی مردم ابلاغ شود. این وضعیت به همراه آرامشی که برای آنان داشت انرژی نیز به بار می آورد. از همین روست که وقتی از یحیی کمال در مورد چگونگی رسیدن ترک ها به دروازه های وین سوال شد، وی در پاسخ گفت:”آیا فکر می کنید ترک ها با شمشیر به دروازه های وین رفتند؟ نه، عثمانی ها با خوردن بلغور و خواندن مثنوی به دروازه های وین رسیده بودند.” این پاسخ یحیی کمال به تواضع و منابع حکمت آن لشکریان اشاره دارد.

در قرن ۱۸ در استانبول. محمدامین توقاتی (متوفی ۱۷۴۵)، از صوفیان مهم نقشبندی-مجددی، مکرراً ابیاتی از مثنوی را در آثار خود نقل می کرد و به ویژه یک بیت را در قالب یک رساله جداگانه تفسیر کرده است. همچنین خلیفه توقاتی، مستقیم زاده سلیمان سعدالدین افندی(متوفی ۱۷۸۸) نیز بعضی از ابیات مثنوی را تفسیر کرده است. مهمترین چهره ای که به عنوان نقشیِ مثنوی خوان در استانبول توجه ما را به خود جلب می کند، نجارزاده مصطفی رضا افندی (متوفی ۱۷۴۶) است. همزمان با ظهور اوست که علاقه به مثنوی در محافل نقشی بیشتر نمود پیدا می‌کند. نجارزاده در سال ۱۷۱۲ در تکیه سنان پاشا در بشکتاش پُست نشین شده و با خواندن مثنوی از مثنوی خوان محمد ممیش افندی (متوفی ۱۷۲۳) اجازت‌نامه گرفت. او با اجرای مراسم ختم خواجگان که مطابق با آداب نقشی-مجددی اجرا میشد و نیز اجرای ذکر جهری که به روش جلوتیان انجام میشد، دروس مثنوی را  برای عموم مردم برگزار می‌کرد. تکیه وی مکانی برای گفتگوی علما و عرفا از هر مشربی بوده است.

پس از او محمد آگاه (متوفی ۱۷۷۰) که توسط نجارزاده وارد وادی عرفان شده بود این رویه را ادامه داد و محمد امین کرکوکی (متوفی ۱۸۱۳) را که بعداً تکیه امینیه را در بورسا تأسیس کرد و افق های جدیدی را در این راه گشود، تربیت کرد. او را در قبرستان مولوی خانه گالاتا دفن کردند. در میان خلفای امین افندی کرکوکی که همه آنها مثنوی خوان بودند، خواجه نشاط افندی (م. ۱۸۰۷)، شیخ تکیه خاتونیه، خواجه سلیم افندی (متوفی ۱۸۱۲)، شیخ تکیه سلیمیه، علی بهجت افندی (متوفی ۱۸۲۲)، خواجه حسام الدین افندی، مصطفی ویحی افندی (متوفی ۱۸۶۸) و کشفی افندی به چشم می‌خورند. اهمیت ویژه ای که این گروه به مثنوی میدادند و صرف عمر برای تعلیم مثنوی، و طریق خاصی که با بهره‌گیری از عناصر نقشی و مولوی برای خود ایجاد کرده بودند، عواملی است که آنها را از سایر جریان‌های نقشی متمایز می کند. دراینجا لازم به ذکر است که این نقشی ها به وارد در مولویه نشده بودند، بلکه این خود مولانا بود که آنها را جلب میکرد. به عبارت دیگر آنها بی آنکه رو به سازگاری با آداب و ارکان مولویه بیاورند، از خود مثنوی فیض می‌بردند.
در اسکودار، علی بهجت افندی مدتها خدمات ارشادی را در تکیه سلیمیه انجام داده و آنجا را به مثنوی خانه تبدیل کرده و نورعرفان اسکودار شد. پس از وی، سنت مثنوی خوانی در اسکودار توسط خلفای پرشمار او ادامه یافت. به عنوان مثال، حافظ فیض‌الله افندی (متوفی ۱۸۶۷) که از خلفای وی و همچنین رئیس مجلس مشایخ آن زمان بود در تکیه خود (تکیه مثنوی خانه) به عنوان مثنوی خوان خدمت می کرد. علاوه بر بسیاری از دولتمردان وابسته به علی بهجت افندی، شریفه خانم(متوفی ۱۹۰۸)، یکی از زنان مثنوی خوان نیز در بین تربیت شدگان این مکتب جلب توجه می کند.

در طرف اروپایی استانبول، دو نام مهم و دو مکان مهم وجود دارد که باید ذکر شوند: اولین آنها شیخ محمدمراد افندی (متوفی ۱۸۴۸) از شیوخ درگاه ملامراد است. مراد افندی در سال ۱۸۴۴ دارالمثنوی را در کنار تکیه خود در فاتح چهارشنبه تأسیس کرد و پادشاه وقت، سلطان عبدالمجید، در افتتاحیه دارلمثنوی  حضور پیدا کرد. در طول مراسم افتتاحیه به جودت پاشا و تعدادی از طلاب دروس مثنوی محمد مراد افندی، اجازتنامه مثنوی خوانی اعطا شد.
دومین مثنوی خانه در طرف اروپایی توسط حسام الدین افندی (متوفی ۱۸۶۴) از سال ۱۸۱۳ برای تعلیم مثنوی در خانقاه ایوب خاتونیه (خاتونیه، خاتونی، تکیه زنان) تشکیل شد. اگرچه خواجه حسام الدین افندی در سال ۱۸۶۳ بیماری اش پیشرفت کرده بود، اما درس را ترک نکرد و در پایان ختم سوم مثنوی، زندگی نود و سه ساله اش را با ترک هزاران محب خود به پایان رسانده به جهان باقی نقل مکان کرد. به همین دلیل، به درستی به عنوان ” مثنوی خوان شهیر” شناخته می شود. بسیاری از دولتمردان مانند مدحت پاشا و جودت پاشا از وی بهره برده بودند. پس از حسام الدین افندی، خلیفه و فرزند معنوی وی مصطفی وحیی افندی (متوفی ۱۸۷۸) به همان شیوه تعلیم دروس مثنوی و اذکر طریقت را ادامه داد.

تعلیم مثنوی در استانبول در موارد صرف موقوفات نیز گنجانده شده است. داماد ابراهیم پاشا، تعلیم تصوف و مثنوی خوانی را در میان شروط وقف مدرسه ای که ساخته بود قرار داد.
از اواخر قرن نوزدهم، هنگامی که مثنوی خوانی به مساجد نقل مکان کرد، دروس مثنوی تبدیل به موعظه‌هایی برای عامه مردم شد. این عمومیت یابی مثنوی به طوری بود که احمد عونی قونوق با شرح خود بر مثنوی نامبردار شد و احمد رمزی دده (متوفی ۱۹۴۴)، یکی از آخرین مثنوی خوانان اسکودار، در مساجد بایزید، سلطان مصطفی و اسکودار ینی جامعی درس های مثنوی را تدریس می کرد.
در مسجد فاتح، بعد از محمد اسد دده (متوفی ۱۹۱۱)، احمد افندی قاراحصارلی، پس از مرگ او، طاهرالمولوی (متوفی ۱۹۵۱) هفته ای یک بار مثنوی تدریس می کردند. محمد عاکف ارسوی یکی از کسانی بود که در جلسات سخنرانی های اسد دده که نزدیک به نیم قرن در مسجد فاتح به تدریس مثنوی می‌پرداخت شرکت می کرد.

پس از طاهرالمولوی، یکی از شاگردان وی شفیق جان (متوفی ۲۰۰۵) سنت مثنوی خوانی را در استانبول ادامه داد. اگرچه امروزه در مساجد، مدارس و تکیه ها سنت مثنوی خوانی و تدریس مثنوی تداوم نیافته است اما این سنت در برخی محیط‌های خصوصی همچنان ادامه دارد.
منابع:
Ceyhan, Semih, “Tahirü’l-Mevlevi’nin Mahfil Dergisindeki Hatıratı Işığında Mesnevihan Selanikli Mehmed Esad Dede”, Tasavvuf, ۲۰۱۰, sy. 26, s. 25-70.
Gölpınarlı, Abdülbâki, Mevlânâ’dan Sonra Mevlevîlik, İstanbul 1983, s. 321-322.
Güngör, Zülfikar, “Son Mesnevîhânlardan Tahirü’l-Mevlevî ve Mevlevîlik Hakkındaki Bazı Görüşleri”, Din Bilimleri Akademik Araştırma Dergisi, 2009, yıl 9, sy. 3, s. 173-186 (www.dinbilimleri.com).
Kemikli, Bilal, “Mesnevi ve Türk İrfanı: Mesnevihanlık Geleneği”, Uludağ Üniversitesi İlâhiyat Fakültesi Dergisi, 2007, yıl 16, sy. 2, s. 1-20.
Kemikli, Bilal, “Mesnevi ve Türk İrfanı: Mesnevîhanlık Geleneği Üzerine Bazı Değerlendirmeler”, Uluslararası Mevlânâ Sempozyumu Bildirileri, İstanbul 2010, c. 2, s. 609-620.
Kemikli, Bilal, “Üsküdar’da Bir Mesnevihan: Ali Behçet Efendi ve Muhiti”, Uluslararası Üsküdar Sempozyumu V: 1-5 Kasım 2007: Bildiriler, ed. Coşkun Yılmaz, İstanbul 2008, c. 2, s. 231-238.
Öcalan, Hasan Basri, “Bursada Bir Mesnevihan: Mehmed Emin Kerkûki”, I. Uluslarası Mevlâna, Mesnevi ve Mevlevihâneler Sempozyumu Bildirileri (19-21 Aralık 2001-Manisa), Manisa 2002, s. 147-160.
Şimşek, Halil İbrahim, “Mesnevîhân Bir Müceddidiyye Şeyhi: Neccâr-Zâde Mustafa Rıza’nın Hayatı ve Tasavvufî Görüşleri”, Tasavvuf, Mevlânâ özel sayısı, ۲۰۰۵, yıl 6, sy. 14, s. 159-178. “Yaşayan Son Mesnevîhan Şefik Can, Mevlânâ, Mesnevi ve Mevlevilik/ Şefik Can ile Mülakat”, Tasavvuf, Mevlânâ özel sayısı, ۲۰۰۵, yıl 6, sy. 14, s. 823-861.
Yücer, Hür Mahmut, “Eyüp’te Hâtûniye Tekkesi ve Tenşîtü’l-Muhibbîn bi Menâkıb-ı Hâce Hüsâmeddin”, Tasavvuf, 2003, sy. 10, s. 219-251.
 
نویسنده: حر محمود یوجر
دایره المعارف استانبول
کد مطلب: 4213