ستاره درخشان شعر روسی و نه تنها یک شاعر

نگاهی به زندگی و خلاقیت‌های ادبی و هنری لرمانتف

تاریخ انتشار : چهارشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۹ ساعت ۱۱:۴۳
Share/Save/Bookmark
 
نگاهی به زندگی و خلاقیت‌های ادبی و هنری لرمانتف
 
میخائیل یوریویچ لرمانتف یکی از  پرآوازه ترین شاعران قرن نوزده- قرن طلایی ادبیات روسیه- است. در این دوره شاعران و نویسندگانی در روسیه پا به عرصه فعالیت ادبی نهادند که با خلق آثاری تحسین‌برانگیز و جاودانه شکوفایی و تبلور ادبیات این سرزمین را رقم زدند. ادبیات روسیه در نیمه نخست این سده با نام افرادی همچون ژوکُفسکی، گریبایدُف، پوشکین، لرمانتُف، گُگل و گِرتسن و در نیمه دوم آن با تورگینف، نکراسف، گانچارف، داستایفسکی و تالستوی گره خورده است.

در این میان، میخائیل لرمانتف  ستاره درخشان شعر روسی و نه تنها یک شاعر که نویسنده ای خلاق، نمایشنامه نویسی بااستعداد و نقاشی چیره دست بود. وی از جمله شاعرانی است که در زمان حیات  خود به شهرت و محبوبیت دست یافت. برخی از آثار او به زبان‌های  دیگر هم ترجمه شده است.
خلاقیت لرمانتف كه به مکتب رمانتیزم تعلق داشت آمیزه ای از مضامین حاد اجتماعی با انگیزه‌های فلسفی و برآمده از باورها و تجارب شخصی او و پاسخی به نیازهای مبرم زندگی معنوی جامعه روسیه بود. این خلاقیت‌ها رونق تازه ای در ادبیات این سرزمین به وجود آورد و تأثیر شگرفی بر برجسته‌ترین نویسندگان و شاعران روسی قرن 19 و 20 داشت. شعرهای او گنجینه ای واقعی برای خلاقیت‌های اپرا، سمفونیک و عاشقانه  شد و بسیاری از آنها به آهنگ‌های محلی تبدیل شده اند. همچنین آثار وی در تئاتر و سینما بسیار مورد توجه قرار گرفته است. افزون بر این، ده‌ها اثر نقاشی از او به یادگار مانده که گویای هنرمندی این ادیب نامور روسیه است. با وجود تعلق بی تردید وی به مکتب رمانتیسم این شاعر در شکل گیری رمان واقع گرایانه قرن نوزده سهم بسزایی داشت.

  میخائیل یوریویچ لرمانتف 206 سال پیش، 15 اکتبر 1814  در پایتخت امپراطوری روسیه در خانه ای مقابل میدان دروازه سرخ چشم به جهان گشود. جایی که امروز معروف ترین بنای یادبود این شاعر در روسیه، در محل این خانه در میدان لرمانتوفسکایا قرار دارد.



پدرش یوری لرمونتف کاپیتان بازنشسته ارتش از خانواده ای غیراشرافی و از نسل جورج لرمونت، بومی اسکاتلند بود. نام خانوادگی لرمونت یکی از قدیمی ترین نام‌های خانوادگی اسکاتلندی است که اولین ذکر آن به قرن سیزدهم برمی گردد. اما مادرش ماریا آرسنیوا از خانواده ثروتمند و نجیب‌زاده و از خاندان استولیپین از سیاستمداران عالی رتبه آن روزگار بود. لرمانتف مادرش را در خردسالی زمانی که سه سال بیش نداشت از دست داد و پس از آن، دور از پدر در کنار مادربزرگ مادری اش الیزابت آرسنیوا[1] پرورش یافت.

دوران کودکی اش را در ترخانی(روستای فعلی لرمانتوو، منطقه پنزا) در املاک مادربزرگش گذراند و پس از آن در سال 1828 وارد پانسیون شبانه روزی نحبا در دانشگاه مسکو شد. در سال‌های 1830 تا 1832 نیز در امور اخلاقی سیاسی و سپس در بخش کلامی دانشگاه مسکو تحصیل کرد.
لرمانتف در سال 1828 در پانسیون در 14 سالگی، شعر گفتن را آغاز کرد. بی شک دلیل اصلی بروز خلاقیت وی، «تنهایی» او بود.. از دست دادن مادر در کودکی و لمس رنجی که از اختلافات خانودگی  به خصوص اختلاف پدر و مادربزرگش متحمل می شد طبع حساس  وی را می آزرد و در این بی کسی‌های دهشتناک تنها مامنش پناه بردن به شعر بود. لرمانتف رنج  این تنهایی را به صراحت در شعر «تنهایی»[2] (1830) به نظم کشیده است.

نخستین بار در سال 1830 زمانی که هنوز در دانشگاه مسکو مشغول به تخصیل بود شعر «بهار»[3] او در مجله «آتنی»[4] منتشر شد. در سال 1832 پس از عدم موفقیت در امتحانات دانشگاه ناچار به ترک تحصیل از دانشگاه مسکو و رهسپار سن پتربورگ شد و به مدرسه  نظامی محافظان سن پترزبورگ راه یافت.پیش از این، در دوره مسکو لرمانتف به خلق حدود 300 شعر پرداخت که غالبا اشعاری عاشقانه بودند. جان گاراد[5]، نویسنده اولین تک نگاری درباره لرمانتف که در ایالات متحده آمریكا به زبان انگلیسی منتشر شده در بررسی شعر «باددبان»[6]که آن را در سال 1832 سرود، چنین می نویسد: «لرمانتف از زندگی شخصی و سروده‌های خود ناراضی بود. بر آن شد تا مدتی کارهای ادبی را رها کرده و در زندگی نظامی در پی طوفانی باشد». آنجا که می سراید:
«و او خواهان طوفانی است، ناآرام
                       و گویا خفته آرامش میان هجمه طوفان»

شاعر جوان، در این سال‌ها در سن پتربورگ، کار بر روی اولین نثر ادبی خود، رمانی تاریخی مربوط به دوران شورش پوگاچف به نام «وادیم»[7] را آغاز کرد. در سال 1834 از مدرسه نظامی محافظان سن پتربورگ فارغ التحصیل و با درجه کرنت به هنگ محافظ هوسار مستقر در تسارسکویه سیلو اعزام شد. در سال 1835 بود که شعر «حاجی آبرک»[8] در مجله «کتابخانه ای برای خواندن»[9] منتشر شد.  

اما آغاز شهرت و محبوبیت شاعر جوان به سال 1837 برمی گردد، آنگاه که شعر «برای مرگ شاعر»[10] را در رثای پوشکین سرود. شعر «برای مرگ شاعر» لرمانتف سریعترین و جسورانه ترین پاسخ ادبی به مرگ دلخراش پوشکین و از لحاظ سیاسی معنادارترین واکنش شاعرانه لرمانتف بیست و دو ساله به این واقعه بود. شاعر جوان در این شعر، پوشکین را به عنوان یک شخصیت رمانتیک و به عنوان شاعری که دارای موهبتی الهی است و ناگزیر به زندگی در میان فرومایگان است در محاصره خشم و حسادت به تصویر کشید. این اثر در نسخه‌های زیادی منتشر و دست به دست شد و خوانندگان روس را به لرزه درآورد و بلندتر از همه صدای دیگر معاصران قدیم تر  همچون ژوکوفسکی، کوخلبکر، باراتینسکی و بسیاری دیگر بود.

و زمانه چقدر خوش اقبال بود که با از دست دادن شاعر شهیر و پرآوازه روس، وارث و جانشینش را به چشم دید. شاعر جوان که در آن زمان هنوز در محافل ادبی ناشناخته بود  زان پس مورد توجه قرار گرفت و تنها در چند روز اول فوریه 1837 شهرت یافت؛ اگرچه او از آغاز دهه 1830 و حتی پیش از آن، در مسیر خلق آثار ادبی و هنری گام نهاده بود و خلق چنین شاهکاری جسورانه و بس شاعرانه جرقه ای ناگهانی و یکباره نبود.  
به محض آنکه خبر این اشعار جسورانه به کاخ کرملین رسید، لرمانتف دستگیر و به هنگ دراگون در نیژنی نوگورود[11] واقع در قفقاز تبعید شد. وی پیش از این، حال و هوای قفقاز را تجربه کرده بود. مادربزرگش آرسنیوا وی را سه بار در تابستان سال‌های 1818، 1820 و 1825 به آبهای معدنی قفقاز در گاریاچیوودسک[12] که بعداً به پیتیگورسک تغییر نام داد برده بود.

اقامت در قفقاز باعث غنای آثار و خلاقیت‌های ادبی لرمانتف شد و در شعرهایی همچون «فراری»[13]، «میتسیری»[14] «اهریمن»[15] که هنگام بازگشت از تبعید سروده بود انعکاس روشنی یافت.
مدت تبعید وی به لطف تلاش‌های مادربزرگش دیری نپایید. او پس از 8 ماه به گارد در نووگورد و پس از 6 ماه به سن پتربورگ بازگشت؛ اما در پی دوئلی که در سال 1840 با پسر سفیر فرانسه رخ داد دیگر بار به قفقاز تبعید شد. در آنجا در نبردی سخت که در رودخانه والریک در چچن روی داد شرکت کرد و دو بار برای دریافت جایزه معرفی شده بود که مورد پذیرش مقامات  قرار نگرفت. در سال 1841 برای گذراندن تعطیلات کوتاه مدت به سن پترزبورگ آمد و پس از گذراندن حدود سه ماه در آوریل 1841 به لرمانتف دستور داده شد ظرف 48 ساعت به هنگ در قفقاز بازگردد. اما در بین راه در پیتیگورسک بین او و دوست هم دانشکده ای اش (در مدرسه نظامی سن پتربورگ) نیکلای مارتینوف، مشاجره ای رخ داد که منجر به چالش شد و در نهایت شاعر جوان در جنگی تن به تن در حالی که فقط 27 سال داشت کشته شد و «پیداست که این مرگ نابهنگام تا چه حد جهانیان را از آثار مهم وی بی بهره گذاشته است»[16]، شاعری که در دوره کوتاه زندگی خود خالق آثار شورانگیز بسیاری بود. لرمانتف از نخستین نویسندگان روسی بود که شرق راستین را به مخاطبان خود ارائه کرد[17]. قفقاز برای او نه تنها محلی برای الهام، بلکه مکانی برای ملاقات شرق و غرب بود. قفقاز دریچه ای بود به سمت شرق و به سمت دنیای اسلام. محملی بود برای تراوش مفاهیم تازه، مفاهیمی همچون تقدیر و سرنوشت که در مضمون شعر «والریک» لرمانتف مشخص است. افزون بر این، در همه شاهکارهای خود مناظر قفقاز را به زبردستی کامل  وصف کرده است و از این رو، به درستی وی را شاعر قفقاز نامیده اند[18]

رویای آزادی، آرمانهای والای مدنی، علاقه به شعر بایرون از دیگر رئوس عاشقانه روشن اشعار این شاعر جوان بود[19]. کراپوتکین[20] آزادی خواه روس، او را ستایشگر آزادی و دشمن ظلم نامیده است[21]. برخی از تحلیلگران علاقه  وی به بایرون را عاملی برای شکل گیری شخصیت او معرفی کرده اند. به طوری که شیفتگی به بایرون احساس انزوا را در شاعر جوان تشدید  کرده و به بروز تصویر یک قهرمان تنها در اشعار وی کمک می کرد. از تأثیر بایرون  و حتی پوشکین در آثار لرمانتف می توان به  منظومه‌های «چرکسی ها»  و «اسیر قفقاز» اشاره کرد که شخصیت اصلی در آنها، قهرمانی «بایرونیک» است که از فراز و فرود سرنوشت شکوه دارد[22].    

از جمله موضوعاتی که در آثار وی همچون دیگر شاعران و نویسندگان این دوره تبلور یافت، انعکاس وقایع سیاسی  اجتماعی این دوره است. جنگ میهنی 1812 و شورش دکابریست‌ها در سال 1825، جنگ‌های روسیه و ایران، و روسیه و عثمانی وقایع مهمی بودند که در دوره حیات وی در سرزمین تزارها روی داد. در این میان شعر بارادینو[23] اشاره روشنی است به جنگ بزرگ میهنی که شاعرانه و به زیبایی به تصویر کشیده شده است.   
رمان «قهرمان دوران ما»[24]ی لرمانتف  مملو از تأملات عميق اجتماعي و محتوای روانشناسي است که در سال 1840 منتشر شد واین رمان که داستان آن در قفقاز اتفاق می افتد، نخستین رمان روانشناسی روسیه به شمار می آید.  
همانگونه در ابتدا اشاره شد این شاعر از کودکی به نقاشی هم می پرداخت. از میراث هنری او، 13 نقاشی رنگ روغن و 44 نقاشی آبرنگ به جای مانده است.     
 
 
 
پرتره که خود لرمانتف از خود در پس زمینه ای با کوه‌های قفقاز در سال 1837 به تصویر کشیده است.
 

جاده نظامی گرجستان  (1837) که لرمانتف در منظومه میتسری خود آن را توصیف کرده است.
 
 
خاطره ای از قفقاز. 1838
 
 
خانه‌ای روستایی که لرمانتف در اواخر عمر در پیتیگورسک در آن به سر می برد.
 

  اولین بنای یادبود میخائیل لرمانتف که توسط الكساندر اوپكوشین در سال 1889 در پیتیگورسك ساخته شد.
دیگر منابع
http://lermontov-lit.ru/lermontov/dictionary/lermontov-encyclopedia/articles/164/dekabristy.htm
http://lermontov-lit.ru/lermontov/zhivopis-i-grafika/pictures.htm
 
رقیه کرامتی نیا - دانش اموخته مطالعات روسیه، دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران
 
[1] Е.А. Ар­сень­е­ва
[2] одиночество
[3] Весна
https://www.kostyor.ru/biography/?n=38
[4] Атеней
[5] Д. Гаррард
[6] Парус
[7] Вадим
[8] Хаджи-абрек
[9] Библиотека для чтения
[10] На смерть поэта
[11] Нижегородский драгунский полк
[12] Горячеводск
[13] Беглец
[14] Мцыри
[15] Демон
[16]   نفیسی سعید(1367)،  تاریخ ادبیات روسی تا پایان دوره پیش از انقلاب، انتشارات توس، 146
 
[17] ГБ Буянова(2014), Он был рожден для славы, для надежд и вдохновений мирных. . . »: Михаил Юрьевич Лермонтов в жизни и творчеств, Вестник Тамбовского университета. Серия: Гуманитарные науки
 
[18]   نفیسی سعید(1367)،  تاریخ ادبیات روسی تا پایان دوره پیش از انقلاب، انتشارات توس، 144
[19] ГБ Буянова(2014), Он был рожден для славы, для надежд и вдохновений мирных. . . »: Михаил Юрьевич Лермонтов в жизни и творчеств, Вестник Тамбовского университета. Серия: Гуманитарные науки
[20] П.А. Кропоткин (1842 — 1921),
[21] http://tarhany.ru/lermontov/velikie_o_m_ju__lermontove
[22] Миллионщикова Т. М(2014 ), Русский романтизм и творчество Лермонтова в английском и американском литературоведении конца ХХ - начала ХХI в.,  Литературоведческий журнал.  № 35. C. 153-186
[23] Барадино 
[24] «Геро́й на́шего вре́мени»
کد مطلب: 4118