سه دهه ناکامی در عبور از مرحله آتش بس به صلح:

ضرورت مشارکت روسیه، ایران و ترکیه در مذاکرات صلح قره باغ

تاریخ انتشار : دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۹ ساعت ۱۳:۵۸
Share/Save/Bookmark
 
ضرورت مشارکت روسیه، ایران و ترکیه در مذاکرات صلح قره باغ
 
ولی کوزه­ گر کالجی، پژوهشگر ارشد مرکز بررسی های استراتژیک ریاست جمهوری و عضوی شورای علمی موسسه ایراس

ایراس: نخستین کوشش میانجی گرایانه برای کاهش تنش در مناقشه قره باغ با وساطت بوریس یلتسین و نورسلطان نظربایف، روسای جمهور وقت روسیه و قزاقستان صورت گرفت که با موافقت لئون ترپطروسیان و ایاز مطلب اف، روسای جمهور وقت ارمنستان و جمهوری آذربایجان به صدور «بیانیه ژلزنوودسک» در 23 سپتامبر 1991منجر شد. اما به قول یک روزنامه نگار آذربایجانی، «بیانیه ژلزنوودسک مانند نوری بود که از سوراخ سوزن دیده می شد». کوشش میانجی گرایانه ایران که منجر به «بیانیه تهران» در 7 می 1992 شد نیز ناکام ماند. در نهایت پس از سه سال جنگ و درگیری، به موجب توافقنامه بیشکک از نیمه شب سه شنبه 9 می 1994 میلادی آتش بس در جبهه های قره باغ برقرار شد. از آن مقطع، عبور از مرحله آتش بس (ترک موقت مخاصمه) به صلح برعهده گروه مینسک سازمان امنیت و همکاری اروپا به ریاست مشترک روسیه، فرانسه و آمریکا واگذار شد که در 24 مارس 1992 تشکیل شده بود. اما با وجود مذاکرات متعدد و ارائه طرح های صلح متعدد از سوی گروه مینسک و نیز برگزاری نشست های سه جانبه روسیه، ارمنستان و جمهوری آذربایجان، نه تنها مناقشه قره باغ در حرکتی رو به جلو از از مرحله آتش بس به صلح عبور نکرد، بلکه در حرکتی رو به عقب بارها به سمت نقض آتش بس و جنگ حرکت کرد. وقوع جنگ چهار روزه در آوریل 2016، جنگ چهار روزه جولای 2020 و جنگ 14 روزه از 27 سپتامبر تا 10 اکتبر 2020 به روشنی گویای سه دهه ناکامی در عبور از مرحله آتش بس به صلح در منطقه مورد مناقشه قره باغ است. در واقع هرچند الگوهای مختلف مذاکراتی دو یا چند جانبه تنها منجر به «آتش بس» بین طرف های ارمنی و آذری شده است و در تحقق «صلح» در مناقشه قره باغ ناکام مانده است. علاوه بر اختلافات طرف های ارمنی و آذری و پیچیدگی های نظامی، سیاسی و حقوقی مناقشه قره باغ، کنار ماندن ایران و ترکیه از روند مذاکرات صلح قره باغ را باید یکی از دلایل سه دهه ناکامی در عبور از مرحله آتش بس به صلح در این منطقه دانست. منطقه قفقاز سه همسایه بلافصل زمینی یعنی روسیه، ایران و ترکیه دارد که علاوه بر مجاورت جغرافیایی، پیوندهای تاریخی، فرهنگی و زبانی گسترده ای نیز بین این سه کشور با سه جمهوری منطقه قفقاز جنوبی وجود دارد. لذا منطق قرار گرفتن ایران، ترکیه و روسیه در روند مذاکرات صلح قره باغ به مراتب از منطق مشارکت این سه کشور در فرایند آستانه برای حل و فصل بحران سوریه قدرتمندتر است. لذا می توان با توجه به سه دهه ناکامی در عبور از مرحله آتش بس به صلح در مناقشه قره باغ به صورت جدی تری به تشکیل مکانیسم 2+3 (ایران، ترکیه و روسیه با ارمنستان و جمهوری آذربایجان) اندیشید. نباید به واسطه حمایت ترکیه از جمهوری آذربایجان و قطع روابط ترکیه و ارمنستان، چنین مکانیسمی را  آرمان گرایانه دانست. اختلافات آشکار ترکیه با ایران و روسیه در جنگ داخلی سوریه قبل از شکل گیری فرایند آستانه که به مراتب شدیدتر و گسترده تر از مناقشه قره باغ بود، نشان می دهد با وجود همه اختلافات می توان یک مکانیسم منطقه ای را برای مدیریت مناقشه ها و بحران ها شکل داد. لذا چنین تجربه ای از قابلیت تعمیم و تکرار در منطقه قفقاز نیز برخوردار است. با عنایت به نکات و ملاحظات یاد شده در این یادداشت تحلیلی کوشش می شود درک بهتری از ضرورت مشارکت روسیه، ایران و ترکیه در مذاکرات صلح قره باغ حاصل شود. 

مناقشه قره باغ که در فاصله سال های 1988 تا 1990 بسیار محدود و در حد درگیری های محلی در درون شهرها و روستاها بین ارامنه و آذری ها بود، پس از فروپاشی شوروی و استقلال جمهوری آذربایجان و ارمنستان تبدیل به جنگی فراگیر بین دو کشور در فاصله سال های 1991 تا 1994 شد. هرچند برای پایان جنگ و درگیری از همان ابتدا کوشش های متعددی به عمل آمد که در عمل همه آن ها ناموفق بودند. نخستین کوشش میانجی­گرایانه بین­المللی برای کاهش تنش صورت پذیرفت و بوریس یلتسین و نورسلطان نظربایف، روسای جمهور وقت روسیه و قزاقستان در مذاکرات خود با ترپطروسیان و مطلبوف کوشش نمودند راه حلی برای پایان بحران بیابند که نتیجه نهایی آن، صدور بیانیه ژلزنوودسک[1] در 23 سپتامبر 1991بود.[2] وجود درگیری­های خونین در اثنای مذاکرات و حتی پس از صدور بیانیه، نشانگر آن بود که امضاء­کنندگان بیانیه کنترلی بر طرفین درگیری ندارند و به قول یک روزنامه­نگار آذربایجانی، «­بیانیه ژلزنوودسک مانند نوری بود که از سوراخ سوزن دیده می­شد».

    گام دوم و مهم دیگر برای میانجی گری در مناقشه قره باغ از سوی همسایه جنوبی ارمنستان و جمهوری آذربایجان یعنی ایران برداشته شد. ایران به لحاظ جغرافیایی هم با سرزمین اصلی جمهوری آذربایجان همسایه بود و هم با ارمنستان و مناطق پیرامون قره باغ. لذا در مقایسه با کشورهایی مانند روسیه، گرجستان و ترکیه از نظر جغرافیایی و مجاورت با منطقه تنش و درگیری در موقعیت منحصر به فردی قرار داشت. پس از رایزنی ها و مذاکرات متعدد علی اکبر ولایتی، وزیر خارجه وقت و محمود واعظی، معاون وقت وزیر امور خارجه ایران با طرف های ارمنی و آذری، در نهایت با میانجی‌گری رئیس‌جمهوری وقت ایران، اکبر هاشمی رفسنجانی، توسط لوون تر-پتروسیان، رئیس‌جمهوری ارمنستان و یعقوب ممدوف، کفیل وقت ریاست‌جمهوری جمهوری آذربایجان، «بیانیۀ تهران»[3]  که با عنوان «بیانیۀ مشترک سران کشورها در تهران»[4] نیز شناخته می‌شود، در 7 می ۱۹۹۲) به امضاء رسید. اما در حالی که هیئت های ارمنی و آذری در مسیر بازگشت از تهران به ایروان و باکو بودند، با تصرف شهر شوشا به دست نیروهای ارمنی و شعله ورشدن مجدد جنگ قره باغ، عملاً میانجی گری ایران ناکام ماند.

    سومین کوشش مهم برای میانجی گری در مناقشه قره باغ از سوی کنفرانس امنیت و همکاری در اروپا صورت گرفت که بعدها به سازمان امنیت و همکاری اروپا تغییر کرد. در این راستا، گروه مینسک سازمان امنیت و همکاری اروپا به ریاست مشترک روسیه، فرانسه و آمریکا در 24 مارس 1992 تشکیل شد و کشورهای بلاروس، آلمان، ایتالیا، پرتغال، هلند، سوئد، فنلاند، ترکیه و همچنین ارمنستان و آذربایجان نیز به عنوان کشورهای مشارکت کننده در آن تعیین شدند. تامل در ترکیب اعضای گروه مینسک نشان می دهد که دو کشور همسایه ارمنستان و جمهوری آذربایجان، یعنی گرجستان و ایران در آن جایی نداشتند و این نخستین گام در بی توجهی به نقش تاثیرگذار و میانجی گرایانه ایران در روند مناقشه قره باغ بود که تا به امروز ادامه دارد. گروه مینسک نیز با وجود کوشش های متعد نتوانست آتش شعله های جنگ قره باغ را  تا سال 1994 خاموش کند.

   در نهایت پس از چهار سال جنگ فراگیر و پرهزینه، با میانجی گری روسیه، روند مذاکرات صلح قره­ باغ در بیشکک، پایتخت قرقیزستان در 4 می 1994شکل گرفت. بر اساس طرح پیشنهادی روسیه می بایست آتش بس از نصف شب روز 9 می 1994 میلادی برقرار می­شد و عملیات جنگی متوقف می­گردید. همچنین می­بایست هم زمان با عقب­نشینی نیروهای نظامی راه­ های انرژی و حمل و نقل گشوده می­شد. نمایندگان ارمنستان و قره­باغ با این طرح موافق بودند ولی هیئت آذربایجان از پذیرش دو شرط آخر سرباز زد. در حالی که طرح روسیه در آستانه شکست قرار داشت، تغییرات مختصری در اعلامیه نهایی مذاکرات داده شد. بدین نحو که بر پایان اشغال مناطق آذربایجان تاکید شد و همچنین استقرار نیروهای ناظر بین­المللی در کنار نیروهای جامعه کشورهای مستقل مشترک­المنافع در خط حائل پیش­بینی گردید. با اعمال فشار روسیه، در نهایت توافقنامه بیشکک را در 8 می 1994 به امضاء رسید و همان گونه که در سند بیشکک پیش­بینی شده بود از نیمه شب سه شنبه 9 می 1994 آتش بس کامل در جبهه ­ها برقرار شد.

    بنابراین، جنگ قره­ باغ و رویارویی نظامی ارمنستان و آذربایجان که از 20 فوریه 1988 میلادی تا 12 می 1994 میلادی به طول انجامید، به موجب توافقنامه بیشکک در 8 می 1994 میلادی از طریق «آتش­بس» و نه «پیمان صلح» به پایان رسید. برای عبور از مرحله آتش بس به صلح، اقدامات متعددی در سه دهه گذشته از نظر «الگو و شیوه مذاکرات» و نیز «طرح های صلح» به مورد اجرا گذاشته شد. از نظر شکل مذاکرات، شیوه های مختلفی به مورد اجرا گذاشته شد.

  نخستین و مهم ترین شیوه مذاکراتی، مشارکت نمایندگان جمهوری آذربایجان و ارمنستان با نمایندگان روسای مشترک گروه مینسک یعنی فرانسه، روسیه و آمریکا بود. هرچند بر خلاف دولت ارمنستان که گروه مینسک سازمان امنیت و همکاری اروپا را ساختار مناسبی برای پایان بخشیدن به مناقشه قره­باغ می­دانست، دولت آذربایجان همواره انتقادات شدیدی را از عدم بی ­طرفی اعضای گروه مینسک مطرح می ساخت. از دیدگاه دولت آذربایجان، پیوندهای مذهبی ارمنستان مسیحی با کشورهای فرانسه، روسیه و آمریکا و نیز نقش و تاثیرگذاری جامعه قدرتمند و بانفوذ دیاسپورای ارمنی در این کشورها (به عنوان میزبان بزرگ ترین جوامع دیاسپورای ارمنی در جهان روسیه با 2 میلیون، آمریکا با 5/1 میلیون و فرانسه با 500 هزار نفر ارمنی) به موازات وجود پایگاه­های نظامی روسیه در ارمنستان، عواملی است که مانع از ایفای نقش بی­طرفانه و عادلانه از سوی اعضای گروه مینسک شده است. در این راستا می توان به رای منفی آمریکا، روسیه و فرانسه به عنوان روسای مشترک گروه مینسک به قطعنامه 17 مارس 2009 مجمع عمومی سازمان ملل متحد اشاره نمود؛ قطعنامه ای که خواستار خروج سربازان ارمنی از قره باغ شده بود. به همین دلیل است که دولت آذربایجان همواره خواستار حضور ترکیه در ترکیب گروه مینسک بوده است. چنانچه الهام علی اف، رئیس جمهور آذربایجان نیز میانه جنگ اخیر با ارمنستان در 5 اکتبر 2020 خواستار حضور ترکیه در مذاکرات آتی حل مناقشه قره باغ شد و اظهار داشت که «ترکیه یک بازیگر مهم در منطقه، همسایه آذربایجان، همسایه ارمنستان است. در روند صلح آینده که شکل خواهد گرفت، به نظر من نقش ترکیه بسیار مهم خواهد بود».

  با وجود این انتقادات، در دوران ریاست جمهوری لئون ترپطروسیان و حیدرعلی اف در دهه 1990، نمایندگان منطقه قره باغ نیز در روند مذاکرات صلح حضور داشتند، چنانچه کارِن بابوریان، رئیس وقت پارلمان قره باغ در مذاکرات صلح بیشکک در سال 1994 نیز حضور داشت. اما پس از به قدرت رسیدن روبرت کوچاریان در 9 آوریل 1998 که خود یک قره باغی بود، نمایندگان قره باغ از روند مذاکرات کنار گذاشته شدند و شکل مذاکرات قره باغ تبدیل به مذاکرات مستقیم بین رهبران ارمنستان و جمهوری آذربایجان تبدیل شد که این الگوی مذاکراتی به عنوان دومین شیوه مذاکراتی به مدت بیش از دو دهه بین روبرت کوچاریان- حیدرعلی اف، کوچاریان- الهام علی اف، سرژ سارگسیان- الهام علی اف و نیز نیکول پاشینیان- الهام علی اف ادامه یافت. هرچند پاشینیان بارها خواستار بازگشت به الگوی مذاکراتی دوران لئون ترپطروسیان و حیدرعلی اف و بازگشت نمایندگان منطقه قره باغ به روند مذاکرات صلح شد که با مخالفت باکو عملاً به نتیجه ای نرسید.

    الگوی سوم مذاکراتی نیز الگوی مذاکرات سه جانبه بین روسیه، ارمنستان و جمهوری آذربایجان بود که در چارچوب آن طی یک دهه گذشته، نشست های متعددی بین روسای جمهور و وزیران خارجه سه کشور برگزار شده است که آخرین مورد آن را باید دیدار سرگئی لاورف با جیحون بیراموف وزیر خارجه آذربایجان و زهراب مناتساکانیان، وزیر خارجه ارمنستان در 9 اکتبر 2020 بود که منجر به آتش بس بین طرف های ارمنی و آذری پس از دو هفته جنگ فراگیر و پرتلفات بود.

  علاوه بر سه الگوی مذاکراتی، طرح­ های صلح مختلفی نظیر راه حل قبرس، دولت عمومی، دولت مشترک ­المنافع، مبادله اراضی و طرح صلح گوبل در دهه 1990 برای عبور از مرحله آتس بس به صلح پیشنهاد شد که هیچ یک به نتیجه عینی و مورد انتظار نرسید. شاید بتوان سه طرح «1+1+5» که در مذاکرات روبرت کوچاریان و الهام علی ­اف در سال 2005 مطرح شد، طرح «اصول مادرید» که توسط سازمان امنیت و همکاری اروپا در سال 2007 ارائه شد و نیز طرح «صلح غازان» در سال 2010 که از سوی روسیه مطرح شد را جدی ترین طرح های صلح در قره باغ در یک دهه گذشته دانست که همانند  طرح های صلح پیشنهادی دهه 1990 به نتیجه عینی و مشخصی نرسیده است.

    در طرح «1+1+5» که در دیدار روبرت کوچاریان و الهام علی­اف در ورشو لهستان در 15 می سال 2005 مطرح شد که در قالب طرحی دو مرحله­ای، همسو با روند پراگ و تا حدودی برآورنده سه خواسته ارمنستان بود. بر اساس این طرح، ارمنستان پنج شهر زنگلان، قبادلی، فضولی، جبرییل و آقدام را در مناطق خارج از قره­باغ آزاد می­نمود، سپس کلبجر و لاچین نیز آزاد می­شدند و در مقابل، باکو در خصوص رژیم حقوقی قره­ باغ و ارتباط زمینی ارمنستان با قره­باغ امتیازاتی می­داد. ارمنستان نیز برای ارتباط خط ­آهن باکو به نخجوان از طریق مِقری، تسهیلاتی را قرار می­داد.

     در طرح صلح «اصول مادرید» نیز که توسط سازمان امنیت و همکاری اروپا در سال 2007 ارائه شد، بازگرداندن بخش هایی از اراضی آذربایجان به عنوان آغاز مرحله اول مذاکرات صلح مد نظر قرار گرفت و پیشنهاد شد که ارتش ارمنستان در اولین مرحله از مناطق قره باغ خارج و امنیت بازگشت مهاجران تامین شود. «طرح غازان» نیز در نشست سه جانبه روسای جمهور روسیه، آذربایجان و ارمنستان در زمان ریاست جمهوری دیمیتری مدودف در سال 2010 مطرح شد که نماد تلاش روسیه برای حل مرحله ای مناقشه قره باغ است. بر مبنای طرح غازان، هفت منطقه پیرامون قره‌باغ طی دو مرحله (ابتندا پنج شهر و سپس دو شهر دیگر) به حاکمیت جمهوری آذربایجان بازخواهد گشت، آوارگان و مهاجرین جنگی آذری از شهرهای مختلف جمهوری آذربایجان به هفت شهر پیرامون قره باغ بازخواهند گشت، نیروهای حافظ صلح روسی به‌عنوان حائل و برای تأمین امنیت بخش اصلی  قره باغ (ارمنی نشین) و  هفت شهر پیرامونی آن (آذری نشین) مستقر خواهند شد، و در نهایت، رفرنداوم حق تعیین سرنوشت برای ارامنه  قره باغ برگزار خواهد شد. هر دو طرح «صلح مادرید» و «صلح غازان» نیز با وجود کوشش های متعدد رهبران گروه مینسک و دولت روسیه و نیز ابراز تمایل برخی از مقامات ارمنی از جمله لئون ترپطروسیان، رئیس جمهور سابق ارمنستان، هیچ گاه نتوانست به صورت عملی محقق شود.

   بنابراین، آنچه در عمل شاهد هستیم، سه دهه کوشش ناکام در عبور از مرحله آتش بس به صلح در مناقشه قره باغ هستیم. وقوع درگیری های متعدد مرزی در خطوط تماس قره باغ و نیز وقوع جنگ چهار روزه در آوریل 2016، جنگ چهار روزه جولای 2020 و جنگ 14 روزه از 27 سپتامبر تا 10 اکتبر 2020 به روشنی گویای این واقعیت است. در واقع هرچند الگوهای مختلف مذاکراتی دو یا چند جانبه تنها منجر به «آتش بس» بین طرف های ارمنی و آذری شده است و در تحقق «صلح» در مناقشه قره باغ ناکام مانده است. علاوه بر اختلافات طرف های ارمنی و آذری و پیچیدگی های نظامی، سیاسی و حقوقی مناقشه قره باغ، کنار ماندن ایران و ترکیه از روند مذاکرات صلح قره باغ را باید یکی از دلایل سه دهه ناکامی در عبور از مرحله آتش بس به صلح در این منطقه دانست. منطقه قفقاز سه همسایه بلافصل زمینی یعنی روسیه، ایران و ترکیه دارد که علاوه بر مجاورت جغرافیایی، پیوندهای تاریخی، فرهنگی و زبانی گسترده ای نیز بین این سه کشور با سه جمهوری منطقه قفقاز جنوبی وجود دارد. لذا در هیچ طرح صلحی در مناقشه قره باغ نمی توان نقش این سه کشور را نادیده گرفت.

   هر دو طرف ارمنی و آذری نگرانی های خاص خود را در رابطه با اجرای هر طرح صلحی دارد. فرایند بازگشت هفت شهر پیرامونی قره باغ به حاکمیت جمهوری آذربایجان، نحوه بازگشت آورگان و مهاجرین جنگی آذری به این مناطق، چگونگی تامین امنیت آن ها و در مقابل حفظ امنیت جانی و مالی ارامنه قره باغ، فرایند برگزاری رفراندوم حق تعیین سرنوشت و چگونگی دسترسی زمینی و هوایی ارمنستان به منطقه قره باغ از جمله دغدغه ها و مطالبات طرف های ارمنی و آذری است که در سه دهه گذشته محقق نشده است یا طرفین مناقشه این احساس و باور را داشته اند که مکانیسم قابل اجرایی که تضمین کننده توافقات باشد در صحنه عملی وجود ندارد. در چنین شرایطی و با توجه به تجربیات سه دهه گذشته، مشارکت و هماهنگی سه قدرت پیرامونی منطقه قفقاز یعنی روسیه، ایران و ترکیه می تواند ضمانت های محکم تری به طرف های ارمنی و آذری بدهد.

  منطق حضور و مشارکت روسیه، ایران و ترکیه در روند حل و فصل مناقشه قره باغ به مراتب از منطق مشارکت این سه کشور در فرایند آستانه برای حل و فصل بحران سوریه قدرتمندتر است. مجاورت جغرافیایی، پیوندهای تاریخی، فرهنگی و زبانی گسترده ای نیز بین این سه کشور با سه جمهوری منطقه قفقاز جنوبی وجود دارد، منطق حضور و مشارکت روسیه، ایران و ترکیه را در روند حل و فصل مناقشه قره باغ توجیه      می کند. لذا می توان با توجه به سه دهه ناکامی در عبور از مرحله آتش بس به صلح در مناقشه قره باغ به صورت جدی تری به تشکیل مکانیسم 2+3 (ایران، ترکیه و روسیه با ارمنستان و جمهوری آذربایجان) اندیشید. در این رابطه سه نکته شایان توجه است:
  نکته اول این که نباید به واسطه حمایت ترکیه از جمهوری آذربایجان و قطع روابط ترکیه و ارمنستان، چنین مکانیسمی را آرمان گرایانه دانست. کافی است اختلافات آشکار ترکیه با ایران و روسیه در جنگ داخلی سوریه قبل از شکل گیری فرایند آستانه در بهمن 1395 (فوریه 2017) را به خاطر آوریم. اختلافات عمیقی که ترکیه را در کنار آمریکا، فرانسه، عربستان سعودی، امارات متحده عربی و قطر در ردیف مهم ترین مخالفان دولت بشار اسد قرارداد و صف بندی آشکاری بین کشورهای یادشده به ویژه ترکیه با ایران و روسیه شکل گرفت. اما با شکل گیری فرایند آستانه در فوریه 2017 به تدریج مکانیسمی شکل گرفت که حداقل کارکرد و کار ویژه آن، مدیریت تنش ها و اختلافات بود. هرچند فرایند آستانه هنوز نتوانسته است به صلح پایدار و قطعی در بحران سوریه و به نتیجه رساندن مباحثی مانند فرایند انتقال قدرت، آینده نظام سیاسی سوریه، تدوین قانون اساسی و بازگشت پناهندگان دست یابد، اما تردیدی نیست که این مکانیسم سه جانبه بین ایران، روسیه و ترکیه توانسته است مانع از تشدید تنش و بحران در بسیاری از مناطق سوریه از جمله ادلب و مناطق کردنشین سوریه شود.

    به خاطر بیاوریم که وقتی در روز‌های چهارم و پنجم بهمن ۱۳۹۵ (۲۳ و ۲۴ ژانویه ۲۰۱۷) برای نخستین بار دو طرف اصلی جنگ یعنی نمایندگان دولت قانونی سوریه و نمایندگان گروه های اصلی معارضین مسلح در آستانه پایتخت جمهوری قزاقستان بر سر یک میز نشستند، در جریان مذاکرات از گفتگوی مستقیم خودداری ورزیدند و نظراتشان را در اتاق های جداگانه و از طریق واسطه ‌های روس و ترک به یکدیگر منتقل می کردند. ایران و روسیه نیز برای اولین بار بود که با نظامیان مخالف دولت سوریه گرد هم می آمدند. این موارد نشان می دهد فرایند آستانه نیز به راحتی شکل نگرفت و در ادامه مسیر خود نیز بارها با چالش های بسیار جدی مواجه شد. اما با وجود همه اختلافات و رقابت ها، یک مکانیسم و چهارجوب مذاکراتی برای طرح موضوعات مختلف وجود داشت. لذا تجربه همکاری سه کشور در بحرانی مانند سوریه که به لحاظ گستردگی، تنوع چالش ها و تهدیدات، حضور گروه های مختلف تروریستی و سلفی و و ورود و مداخله کشورهای مختلف منطقه ای و بین المللی به مراتب شدیدتر و گسترده تر از مناقشه قره باغ است، نشان می دهد که با وجود همه اختلافات از جمله اختلافات ارمنستان و ترکیه می توان یک مکانیسم منطقه ای را برای مدیریت بحران قره باغ شکل داد.

    باید توجه داشت که ارمنستان و ترکیه با وجود همه اختلافات تاریخی پس از فروپاشی شوروی، یکدیگر را به رسمیت شناختند و روابط دیپلماتیک بین آن ها نیز تا سال 1993 (تصرف شهر شوشا به دست ارامنه) برقرار بود. در سال های 2008 و 2009 نیز ارمنستان و ترکیه در مسیر عادی سازی روابط گام برداشتند و سرژ سارگسیان و عبدالله گل، روسای جمهور دو کشور در قالب دیپلماسی فوتبال که یادآور دیپلماسی پینگ پنگ بین آمریکا و چین در دهه 1970 بود، در ایروان و پورسا به دیدار بازی های تیم ملی ارمنستان و ترکیه نشستند. هرچند پروتکل عادی سازی روابط دو کشور به دلیل مخالفت جمهوری آذربایجان، انتقادات جریان های ملی گرا و لائیک ترکیه و فشارهای جامعه دیاسپورای ارمنی به نتیجه نرسید، اما در عمل نشان داد قرار گرفتن رهبران ارمنستان و ترکیه دور یک میز، امر محال، تابو و غیر ممکنی نیست. رهبران و مقامات ارمنستان و جمهوری آذربایجان نیز چنانچه اشاره شد در سه دهه گذشته در الگوهای مختلف مذاکراتی بارها با یکدیگر دور یک میز نشسته اند. بنابراین در صورت اراده سیاسی رهبران این منطقه، شکل گیری مکانیسم 2+3 (ایران، ترکیه و روسیه با ارمنستان و جمهوری آذربایجان) چندان دور از ذهن نیست و می تواند مکانیسمی قابل اجرا ایجاد شود که تضمین کننده مقررات آتش بس و الزامات فرایند صلح در قره باغ از جمله استقرار نیروهای صلح، بازگشت مهاجران، برگزاری رفراندوم حق تعیین سرنوشت، تضمین امنیت جان و مال ارامنه قره باغ و حق دسترسی به جهان خارج از مسیرهای زمینی و هوایی باشد و هر گونه نقض عهد و نقض آتش بسی از سوی هر یک از طرفین نیز قابل طرح و پیگیری در این مکانیسم چند جانبه (2+3) باشد.

    نکته دوم این که مکانیسم 2+3 (ایران، ترکیه و روسیه با ارمنستان و جمهوری آذربایجان) را نباید در تقابل و یا نفی دیگر کوشش های میانجی گرایانه از جمله گروه مینسک سازمان امنیت و همکاری اروپا دانست. همچنان که در بحران سوریه نیز مذاکرات صلح سوریه در آستانه، به موازات مذاکرات صلح سوریه در ژنو که تحت میانجی گری سازمان ملل متحد برگزار می‌شود، پیگیری می شود. عقل و منطق حکم می کند که برای پیشبرد فرایند صلح در مناقشه قره باغ از هر ابزار و مکانیسمی استفاده شود. هرچند با توجه به تجربیات سه دهه گذشته و ترکیب اعضای گروه مینسک، مشارکت سه کشور همسایه قفقاز یعنی ایران، روسیه و ترکیه می تواند تحرک جدی تری به فرایند مذاکرات صلح قره باغ ببخشد و اهداف محقق نشده گروه مینسک را سریع تر محقق بسازد.
 
    نکته سوم این است که نیازی نیست مکانیسم 2+3 (ایران، ترکیه و روسیه با ارمنستان و جمهوری آذربایجان) الزاماً به دنبال ابتکار عمل های جدید و متفاوت از ابتکارات و پیشنهادهای گروه مینسک در سه دهه گذشته باشد. بسیاری از این طرح ها به ویژه طرح حق دسترسی زمینی ارمنستان به قره باغ از طریق دره لاچین در مقابل دسترسی زمینی جمهوری آذربایجان به جمهوری نخجوان، طرح «1+1+5» که در مذاکرات روبرت کوچاریان و الهام علی ­اف در سال 2005 مطرح شد، طرح «اصول مادرید» که توسط سازمان امنیت و همکاری اروپا در سال 2007 ارائه شد و نیز طرح «صلح غازان» در سال 2010 که از سوی روسیه مطرح شد، از جمله طرح های قابل تامل برای حل و فصل مناقشه قره باغ به شمار می روند که وقت و انرژی بسیار زیادی نیز برای طراحی و تدوین آن ها صرف شده است و ابعاد مختلف آن نیز در مذاکرات مختلف رهبران منطقه و نیز کارشناسان این حوزه مورد مطالعه و بررسی قرار گرفته است. لذا با رویکرد جدید و با اراده سیاسی جدید می توان در قالب یک ترکیب جدید یعنی مکانیسم 2+3 (ایران، ترکیه و روسیه با ارمنستان و جمهوری آذربایجان) برخی از طرح های قدیمی روی زمین مانده را احیا کرد.

 به نظر می رسد عدم تحقق طرح های یادشده بیش از هر چیز نبود اعتماد و تضمین لازم از سوی طرف های ارمنی و آذری بوده است. به عنوان مثال، طرف ارمنی نگران از این است که در صورت موافقت با بازگشت 7 شهر پیرامون قره باغ به حاکمیت جمهوری آذربایجان، ما به ازای عملی آن برای ارامنه چه خواهد بود؟ آیا مرزهای شرقی این کشور با جمهوری آذربایجان و مرزهای غربی ارمنستان با ترکیه بازگشایی خواهد شد؟ دسترسی ارمنستان به آب های آزاد و بنادر مدیترانه تضمین خواهد شد؟ نتایج رفراندوم حق تعیین سرنوشت و امنیت جان و مال ارامنه قره باغ تضمین خواهد شد؟ نیروهای حافظ صلح با چه مکانیسمی برای حفظ امنیت مستقر خواهند شد؟ در مقابل طرف آذری نیز تضمین عملی بازگشت 7 شهر پیرامون قره باغ به حاکمیت جمهوری آذربایجان، بازگشت مهاجران و آورگان جنگی به این مناطق، تضمین امنیت و جان و مال مهاجران و فرایند اجرای رفراندوم حق تعیین سرنوشت در منطقه قره باغ را می خواهد. آنچه روشن است گروه مینسک و سایر الگوهای مذاکراتی نتوانسته است تاکنون در عمل چنین تضمین هایی به طرف های ارمنی و آذری بدهد و لذا دو طرف بدون امتیازدهی متقابل، وضعیت «نه جنگ، نه صلح» را در پیش بگیرند و در مقاطعی با نامیدی و سرخوردگی، راه جنگ را در پیش بگیرند که جنگ چهار روزه در آوریل 2016، جنگ چهار روزه جولای 2020 و جنگ 14 روزه از 27 سپتامبر تا 10 اکتبر 2020 نمونه های بارز آن به شمار می رود. لذا مکانیسم 2+3 (ایران، ترکیه و روسیه با ارمنستان و جمهوری آذربایجان) می تواند با هماهنگی و اراده رهبران سه کشور ایران، روسیه و ترکیه، تضمین های عملی تر و محسوس تری را به طرف های ارمنی و آذری بدهد تا طرفین مناقشه با اعتماد و اطمینان بیشتری در مسیر عبور از وضعیت آتش بس به صلح در مناقشه دیرپای قره باغ گام بردارند. 
 
[1] . Zheleznovodsk Declaration
2. بر اساس بیانیه ژلزنوودسک مقرر شد از زمان امضاء سند توافق، آتش­بس میان طرفین درگیر اعلام شود و کلیه گروه­های غیرقانونی مسلح، خلع سلاح شوند. اهالی آواره قره باغ می بایست تا اول سال 1992 میلادی به محل­های سکونت خود بازگردانده شوند و گروگان­های دو طرف نیز تا دو هفته پس از قرارداد آزاد گردند.
[3] . Tehran Communiqué
[4] . Joint statement of the heads of state in Tehran

 
کد مطلب: 4113