یادداشت وزیر امور خارجه اسبق روسیه

وقت مذاکره با آمریکا برای رفع بی اعتمادی رسیده

تاریخ انتشار : يکشنبه ۳۰ شهريور ۱۳۹۹ ساعت ۱۶:۰۰
Share/Save/Bookmark
 
وقت مذاکره با آمریکا برای رفع بی اعتمادی رسیده
 
بی اعتمادی بین روسیه و آمریکا به سطحی بی سابقه رسیده است

ایگور ایوانوف، وزیر امور خارجه اسبق روسیه
 
در ماه آگوست مجله آمریکایی پولیتیکو سه مقاله در مورد چگونگی تنظیم روابط ایالات متحده و به صورت کلی غرب با روسیه منتشر کرد. در مقاله اول که 5 آگوست منتشر شد و در آن امضای بیش از 100 سیاستمدار، دیپلمات و فرمانده نظامی برجسته آمریکایی را جمع آوری شده بود، گفته شد که سیاست کنونی واشنگتن در قبال مسکو "کارساز نیست". در این مقاله خواسته شده که در سیاست فعلی "تجدیدنظر" شود. معنای پیشنهادهای ارائه شده این است که ایالات متحده باید در کار خود با روسیه او را آنطور که هست ببیند و نه آنگونه که دوست دارد. توسل کامل به زور و فراهم نیاوردن امکانی برای گفتگو کارساز نبوده است.


این مقاله ها در ابتدا واکنش گروه دیگری از سفرا و دانشمندان سیاسی پیشین آمریكا (مطلبی در این مورد در پولیتیكو به تاریخ 11 آگوست منتشر شد) را بدنبال داشت و سپس تعدادی از سیاستمداران مشهور لهستان، کشورهای بالتیك، جمهوری چک و اسلواکی (مطلبی در این مورد به تاریخ 31 آگوست منتشر شد) به آن واکنش نشان دادند. پیام دو مطلب اخیر این است که هنوز زمان اصلاح سیاست در قبال روسیه فرا نرسیده است.

من با بسیاری از کسانی که این سه بیانیه را امضا کرده اند به خوبی آشنا هستم. زمانی که وزیر امور خارجه روسیه بودم، این فرصت را داشتم که با برخی از آنها از نزدیک کار کنم، با برخی ملاقات کنم و با برخی از آنها هنوز تماس نزدیک دارم و در پروژه های مختلف (البته بطور غیر رسمی) بین المللی همکاری می کنم. با توجه به اینکه اکثر افرادی که به این بحث پیوسته اند نه تنها افرادی حرفه ای با تجربه ای گسترده هستند بلکه شخصیت های اجتماعی نیز هستند، لذا موضع هر یک از آنها در رابطه با روسیه کاملاً مشخص است. لیست امضا کنندگان هر یک از بیانیه ها باعث تعجب کسی نمی شود.
فکر نمی کنم منطقی باشد که به طور مفصل در مورد استدلال های ارائه شده از سوی هر یک از طرفین، بحث کنم. در عین حال، می خواهم با دور شدن از تجربه خودم در زمینه روابط روسیه و آمریکا، برخی از ملاحظات شخصی را در این مورد بیان کنم.

اول از همه، می خواهم در مورد احتمال یا تمایل به "بازتنظیم" تعاملات واشنگتن و مسکو صحبت کنم. اینگونه تصور می شود که "سیاست بازتنظیم قدیمی" که به ابتکار دولت باراک اوباما آغاز شد از نظر نویسندگان این بیانیه ها نوعی پاداش یا پیش پرداختی از سوی ایالات متحده به روسیه بود که به امید "رفتار خوب" او ارائه شد.

آنها در این مورد بحث می کنند که پیش پرداخت انجام شده تا چه حد بر رفتار روسیه اثر گذاشته و آیا روسیه مستحق پاداشی جدید هست یا خیر. من شخصاً حتی یک مورد را به خاطر ندارم که ایالات متحده، در دوران باراک اوباما یا در دوران دولت های دیگر، "پاداش" و "پیش پرداختی" به روسیه داده باشد، امتیازات یک جانبه ای داده باشد، یا حتی کاری کرده باشد که با منافع آمریکا سازگار نباشد.

خط مشی "بازتنظیم" بطوریکه به نظر من می رسد، کاملاً با منافع بلند مدت دو کشور، به ویژه در زمینه امنیت، تطابق دارد. فقط یک ناظر بسیار مغرض می تواند اظهار نظر کند که این سیاست، امتیاز یک جانبه واشنگتن به مسکو است. به همین ترتیب، به سختی می توان بیانیه اجلاس سران ناتو در لیسبون که در مورد مسیر شکل گیری یک مشارکت استراتژیک بین روسیه و ناتو بود را یک امتیاز یک جانبه دانست. در هر دو مورد، منافع هر دو طرف و همچنین منافع امنیت بین المللی به طور کلی مورد توجه قرار گرفت.

روسیه و ایالات متحده همچنان قدرت های برتر هسته ای با بالاترین توانمندی در تسلیحات استراتژیک هستند. چندین دهه است که رابطه مهار متقابل بین مسکو و واشنگتن وجود دارد. اما تجزیه و تحلیل عینی چالش ها و تهدیدهای امنیتی روسیه و ایالات متحده نشان می دهد که تهدیدهای واقعی (و نه ساختگی) بیشتر از اینکه ناشی از خودمان (دو کشور) باشند ناشی از فرآیندها و روندهایی است که خارج از حوزه روابط دو جانبه است. بدین تریتب اگر بخواهیم بر اساس تجزیه و تحلیل فضای کلی توسعه نظام بین المللی، به پیش بینی در مورد چشم اندازهای احتمالی و مطلوب تعامل بین دو کشور بپردازیم، این پیش بینی حداقل ناقص خواهد بود.

باید بپذیریم که امروز بی اعتمادی بین کشورهای ما به حدی رسیده است که در تاریخ مدرن بی سابقه بوده است. سال ها شاید دهه ها طول می کشد تا شرایط را اصلاح کنیم. اما شک ندارم که دیر یا زود مجبور خواهیم شد حرکت در این مسیر را آغاز کنیم. اما نه به این دلیل که یکی از طرفین طرف مقابل را له می کند و حریف را مجبور به امتیازات یک جانبه کرده و یا حتی تسلیم می کند. اولاً، هر یک از دو طرف از استحکام و آمادگی قابل توجهی برای ادامه رویارویی برای سالهای آتی برخوردار هستند. ثانیاً، تاریخ نشان داده است که صلح حاصل از امتیازات یک جانبه، غالبا زیاد دوام نمی آورد.

روند زندگی و همچنین درک هر یک از طرفین از منافع طولانی مدت امنیت خود، ما را مجبور خواهد کرد که حرکت در جهت همکاری را از سر بگیریم. این درک، از نظر من، نه به انتخابات در دو کشور بستگی دارد و نه به محاسبات فرصت طلبانه برخی از نیروهای سیاسی خاص. صرف نظر از این محاسبات، جهان به سرعت در حال حرکت به سمت خط قرمزی است که آنسوی آن، فاجعه جهانی با وضوح بیشتری ظاهر می شود. با نگاه انداختن به آنسوی این خط، همه و بیشتر کشورهای پیشرو که مسئولیت خاصی در قبال سرنوشت جهان دارند، متوجه می شوند که باید تصمیماتی بگیرند که فراتر از منافع لحظه ای باشد.

در مورد اینکه ایالات متحده چه زمان و با چه کسی در روسیه باید وارد گفتگو شود، به نظر من چنین بحث هایی فاقد محتوای عملی است. به تعویق انداختن مذاکرات، و منتظر ماندن برای روی کار آمدن اشخاص سازشکارتر یا مناسب تر در کشور مقابل، بسیار غیر منطقی و حتی غیرمسئولانه است. 

از تجربه شخصی خودم بگویم. زمانی که وزیر بودم در ابتدا با مادلین آلبرایت، وزیر امور خارجه ایالات متحده و سپس با کالین پاول دائما در تماس بودم. این در اواخر دهه 1990 و اوایل دهه 2000 بود. بمباران یوگسلاوی، جنگ در عراق، بحران در خاورمیانه، گسترش ناتو و بسیاری از مسائل دیگر، بطور عینی گفتگوی روسیه و آمریکا را پیچیده می نمود. واضح است که ما در بسیاری از موضوعات اختلاف نظر داشتیم، آن هم اختلافات بسیار جدی. اما با همه این ها و هر چقدر هم که دشوار بود، ما حتی یک روز هم گفتگوهای خود را قطع نکردیم.

در واقع، این هنر دیپلماسی است: انجام گفتگو با یک طرف سرسخت، و دستیابی به توافق در جایی که مواضع طرفین بسیار متفاوت باشد و شانس دستیابی به سازش، حداقل باشد. منتقدان بلافاصله خواهند گفت كه گفتگوی روسیه و آمریكا در آغاز قرن به جلوگیری از بسیاری از درگیری ها و جنگ ها كمك نكرده است. واقعا همینطور هم هست. اما این گفتگوها کمک کرد تا از عواقب ناگوارتر جلوگیری شود و در جایی که امکان داشت، به توافقات مهمی که برای دو طرف قابل قبول بودند (در مورد بازتنظیم و سایر موارد) برسیم.

تجربه دیپلماسی جهانی حاکی از آن است که تنها از طریق گفتگو می توان راه حل یافت. و هرچه سیاستمداران برجسته ما این را زودتر درک کنند، زودتر از اتهامات علنی متقابل و جنگ های مخرب اطلاعاتی که با استفاده از مدرن ترین فن آوری ها صورت می پذیرند به سوی مذاکرات جدی در مورد مهمترین موضوعات دستور کار قرن 21 گذر خواهیم کرد.

دادن توصیه های عمومی آسان است. راحت تر از آن، این است که با غرور از برتری اخلاقی سخن گفت و بر وفاداری به اصول و ارزش های خود پافشاری کرد. آنچه که بسیار سخت تر است تصمیم گیری مشخص برای کسانی است که امروز اختیارات لازم را برای این تصمیم گیری دارند. همانطور که اقتصاددان بزرگ آمریکایی جان کنت گالبرایت یک بار اشاره کرد، در سیاست معمولا انتخاب بین خوب و بد مطرح نیست، بلکه بین ناخوشایند و مهلک است. باید امیدوار بود كه سیاستمداران ما در نهایت، ناخوشایند را به مهلک ترجیح دهند.

منبع: سایت شورای روابط بین الملل روسیه
کد مطلب: 4057