سیاست خارجی
سیاست های امنیتی و نظامی
جامعه و سیاست
اقتصاد و انرژی
سازمان های منطقه ای
تاریخ
فرهنگ و هنر


نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » يادداشت » سیاست های امنیتی و نظامی

مایکل لمبرت

ترسیم ریشه های تاکتیک جنگ های ترکیبی روسیه

ترجمه اختصاصی ایراس

۲ آبان ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۱۶



روسیه مفهوم "جنگ های ترکیبی" را با تأکید بر انتساب آن به تحولات شبه جزیره کریمه در سال 2014 عمومیت داد اما این شکل جدید از قدرت تخریب، در واقع طی جنگ 2008 میان روسیه و گرجستان نمود پیدا کرد، زمانی که کرملین توانست عناصر جنگ های ترکیبی را آزمایش کند که این امر سالها بعد درس های پایه ای را در اوکراین در اختیار روس ها قرار داد. به لحاظ راهبردی، درگیری سال 2008 در زمان کاهش نفوذ روسیه و قدرت نظامی این کشور در اروپای شرقی و قفقاز بود که از لحاظ جغرافیایی توسط دریای سیاه از سایر نقاط اروپا جدا شده است.



کرملین در آن مقطع با دو تهدید اصلی گسترش سازمان آتلانیتک شمالی (ناتو) و همچنین اتحادیه اروپا به سمت شرق و مرزهای روسیه مواجه بود. نگرانی روسیه از ناتو به ماده پنج این سازمان برمی گشت که بر اساس آن در صورت هرگونه مناقشه در هرکدام از کشورهای عضو ناتو، همه قدرت های عضو این سازمان موظف به واکنش بودند، تهدیدی که قطعا روس ها از مواجهه با آن اجتناب می کردند.



هرچند رهبران مسکو این گونه استدلال می کنند که ماده پنج سازمان ناتو نمی تواند در هر زمانی مورد استفاده قرار گیرد، مگر این که "متجاوز" به صورت قانونی شناسایی شود، بدین معنی که مواقعی که یک درگیری داخلی در کشور عضو وجود دارد، شرایط مداخله برای ناتو وجود ندارد. در هر حال کرملین با مشاهده برخی نقاط ضعف و تقسیمات داخلی در کشورهای عضو ناتو تلاش کرد تا که به نوبه خود امکان دستیابی به یک روش ارزان تر و ظریف تر برای مقابله با این سازمان را فراهم کند.



تهدید دوم علیه روسیه در برنامه ابتکار مشارکت شرق اتحادیه اروپا تجسم یافته است. این برنامه که در سال 2009 راه اندازی شد، این امکان را برای اتحادیه اروپا فراهم می کند تا پروژه هایی را به منظور ارتقاء ارزش های اروپایی در کشورهایی مانند اوکراین و گرجستان که هنوز عضو این اتحادیه نیستند، را تامین مالی کنند. این نفوذ غیر نظامی برای مسکو مشکل ساز است، زیرا نفوذ روسیه در خارج نزدیک (جمهوری سابق عضو اتحاد شوروی) را تضعیف می کند.



از دیدگاه روسیه، اگر این امر به نتیجه برسد، چشم انداز غیرمساعدی را برای مسکو در کشورهایی نظیر مولداوی، اوکراین و گرجستان ایجاد می کند. کرملین معتقد است که عملی شدن احتمالی چنین فرضیه ای به معنای از دست دادن کنترل دریای سیاه و همچنین تضعیف نفوذ روسی در قفقاز باشد. در مواجهه با این دو تهدید، رهبران روسیه دست به کار شدند. از یک سو تلاش کرد تا با ایجاد برخی تنش ها در کشورهای عضو ناتو (استفاده از ادهای منطقه ای توسط اقلیت های روسی در استونی) به مقابله با سازمان پیمان آتلانتیک شمالی بپردازد. مسکو همچنین به دنبال مقابله با برنامه مشارکت شرقی اتحادیه اروپا بود، به گونه ای که اتحادیه اروپا به سادگی نتواند مرزهای خود را با کشورهای اروپای شرقی و قفقاز به اشتراک بگذارد.



بر خلاف آنچه طی سال 2014 در شبه جزیره کریمه و 2015 در شرق اوکراین اتفاق افتاد، روسیه در سال 2008 نیازی نداشت تا به دنبال ایجاد یک سرزمین جدایی طلب باشد. از سال 1992، گرجستان دارای دو منطقه جدایی طلب با نام های جداگانه آبخازیا و اوستیای جنوبی بود. در آن مقطع سیاست روسیه، تقویت گرایش های جدایی طلبانه در این دو جمهوری بود که با اشتباه استراتژیک دولت گرجستان و حمله به این دو جمهوری، به آن چه می خواست رسید.



دولت روسیه برای تقویت روابط جدایی طلبانه از رسانه های روسی در آبخازیا و اوستیای جنوبی استفاده کرد. خبرگزاری اسپوتنیک در آبخازیا پایگاه بزرگ روس زبان بود که با انتشار مقالات متعدد بر چشم اندازهای مساعد دوستی و نزدیکی با روسیه و جدایی از گرجستان تاکید می کرد. این خبرگزاری با تاکید بر پیشینه مساعد روس ها در سال 1992 و به خصوص عملیات صلح بانی، جمهوری های جدایی طلب گرجستان را تشویق به در پیش گرفتن رویکردهای همگرایانه با مسکو می کردند.

امروزه بیش از 30 روزنامه نگار از خبرگزاری روسی اسپوتنیک در قلب سوخومی حضور دارند، هرچند این تعداد در آبخازیا بسیار کمتر است و نشان دهنده اولویت کمتر روس ها در این جمهوری است. حضور چنین تعداد غیرمعمولی از روزنامه نگاران در جمهوری های آبخازیا و اوستیای جنوبی با امکان استفاده از آنها در صورت وقوع درگیری با گرجستان به راحتی می تواند برای تشویق تقویت هویت منطقه ای مورد استفاده قرار گیرد.



در هر حال راهبرد روسیه طی سال 2008 و در به رسمیت شناختن دیپلماتیک استقلال جمهوری های آبخازیا و اوستیای جنوبی خود به اوج خود رسید. به رسمیت شناختن یک سرزمین جدایی طلب، در کشورهای دیگری که به صورت بالقوه دارای چنین شرایطی بودند، ایجاد ترس کرد.



رویدادهای قفقاز (آبخازیا و اوستیای جنوبی) در سال 2008 نشانگر گسستگی طرح جنگ های ترکیبی کرملین بود، تجربه ای که البته شش سال بعد در الحاق شبه جزیره کریمه به روسیه بسیار به کمک روس ها آمد. کرملین چند درس ارزشمند از جنگ 2008 با گرجستان به دست آورد، از جمله این واقعیت که هزینه های زیادی برای حفظ عملیات نظامی در مقیاس بزرگ نیاز است.



با توجه به این تجربه، روس ها دریافتند که با کمک به نیروهای مخالف در برخی جمهوری ها راه بسیار ارزان تری برای دستیابی به اهداف استراتژیک خود پیدا خواهند کرد. این درس به خصوص در مورد درگیری های سال 2014 و 2015 اوکراین نمود عملی پیدا کرد، بدین معنی که روس ها به جای هزینه های سرسام آور در مقیاس بزرگ از نیروهای محلی برای پیشرد اهداف خود استفاده کردند و از قضا موفق نیز شدند.



روسیه به جای اینکه مستقیما درگیر بحران در شرق اوکراین شود، از شمار محدودی از نیروهای غیر رسمی مانند "مردان سبز" استفاده کرد و با ارائه تسلیحات به جدایی طلبان نه تنها کی­اف را در موقعیت دشواری قرار داد بلکه از احتمال شناسایی روسیه به عنوان کشور متجاوز جلوگیری کرد.



قفقاز از بسیاری جهات آزمایشگاهی برای راهبرد جنگ های ترکیبی روسیه بود که قبل از رویدادهایی که در اوکراین اتفاق بیفتد، برای روس ها مفید واقع شد. تا به امروز، گرجستان همچنان با توجه به حضور نیروهای روسی در دو جمهوری آبخازیا و اوستیای جنوبی، یک زمین تست دیپلماتیک برای کرملین است. یکی از احتمال های آینده می تواند تلاش روسیه برای آوردن آبخازیا و اوستیای جنوبی به اتحادیه اقتصادی اوراسیا باشد. چنین حرکتی می تواند دو منطقه را با روسیه به طور عمیق ادغام کند، بدون اینکه لزوما آنها همانند مورد کریمه به فدراسیون روسیه منضم شوند.





نویسنده: مایکل لمبرت، بنیانگذار موسسه مطالعات دریای سیاه



منبع: اوراسیا نت



مترجم: احسان تقوایی، کارشناس مسائل اوراسیا



 

«آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی «ایراس» نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليلگران غربی منتشر شده است»