چرا تنش ها در قفقاز جنوبی حل نشده باقی مانده است؟

تاریخ انتشار : شنبه ۱۹ فروردين ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۰۰
Share/Save/Bookmark
 
سرگی مارکدانف: اگرچه تحولات قفقاز جنوبی متاثر از بحران های خاورمیانه و اوکراین به حاشیه رفته است، این منطقه کماکان به لحاظ راهبردی بخصوص برای روسیه و اتحادیه اروپا حائز اهمیت می باشد. از یک سو، منازعات قومی-سیاسی در آبخازیا، اوستیای جنوبی و قره باغ و از سوی دیگر، گسترش نگرش های اسلامگرایانه در سطح منطقه، تاثیرات مستقیمی بر امنیت داخلی روسیه داشته است. در طول سالیان متمادی، اتحادیه اروپا نیز همواره تلاش داشته تا از طریق مسیرهای انتقال در قفقاز جنوبی، منابع انرژی خود را تنوع بخشیده و فضای امنیتی در سرتاسر منطقه دریای سیاه را به عنوان جزیی از سیاست همسایگی، مورد رصد و کنترل قرار دهد. ارمنستان، گرجستان و آذربایجان غالبا از تلقی خود به عنوان پلی راهبردی میان اروپا و آسیا منتفع شده اند، هرچند فشارهای مستمر داخلی و خارجی نیز متوجه آن ها بوده و همین فشارها، این سه کشور را به سمت بلوک های سیاسی-اقتصادی شرق یا غرب متمایل ساخته است ...
 
ایراس: اگرچه تحولات قفقاز جنوبی متاثر از بحران های خاورمیانه و اوکراین به حاشیه رفته است، این منطقه کماکان به لحاظ راهبردی بخصوص برای روسیه و اتحادیه اروپا حائز اهمیت می باشد. از یک سو، منازعات قومی-سیاسی در آبخازیا، اوستیای جنوبی و قره باغ و از سوی دیگر، گسترش نگرش های اسلامگرایانه در سطح منطقه، تاثیرات مستقیمی بر امنیت داخلی روسیه داشته است. در طول سالیان متمادی، اتحادیه اروپا نیز همواره تلاش داشته تا از طریق مسیرهای انتقال در قفقاز جنوبی، منابع انرژی خود را تنوع بخشیده و فضای امنیتی در سرتاسر منطقه دریای سیاه را به عنوان جزیی از سیاست همسایگی، مورد رصد و کنترل قرار دهد. ارمنستان، گرجستان و آذربایجان غالبا از تلقی خود به عنوان پلی راهبردی میان اروپا و آسیا منتفع شده اند، هرچند فشارهای مستمر داخلی و خارجی نیز متوجه آن ها بوده و همین فشارها، این سه کشور را به سمت بلوک های سیاسی-اقتصادی شرق یا غرب متمایل ساخته است. دهه ها پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، مجموعه اختلافات و منازعات سرزمینی در سطح منطقه قفقاز جنوبی وجود داشته و همکاری های منطقه ای برای حل و فصل این منازعات نادیده انگاشته شده اند. تنها بواسطه رویکردهای همکاری جویانه بیشتر روسیه و غرب است که می توان انتظار داشت فشارهایی که ارمنستان، آذربایجان و گرجستان با آن دست و پنجه نرم کرده، کاهش یابد، امنیت و ثبات در منطقه بهبود یافته و نهایتا منازعات سرزمینی کاهش و حتی حل و فصل گردد.
 
چالش های قدیمی: بحران قره باغ
بروز جنگ میان ارمنستان و آذربایجان در منطقه مورد منازعه ی قره باغ در اوایل آوریل 2016، منطقه قفقاز جنوبی را وارد دوره جدیدی از عدم قطعیت و تقابل نمود. نمی توان این واقعیت را کتمان کرد که چالش های کنونی برای وضع موجود به هیچ روی قابل پیش بینی نبوده اند. تا پیش از جنگ اخیر چهار روزه در قره باغ، حوادث خشونت آمیز در سطح منطقه و خطوط مرزی دو کشور افزایش محسوسی یافته بود، بطوریکه شاهد نقض چندباره اتش بس از سوی دو طرف بودیم. نتیجه این امر نیز در بروز جنگ میان دو کشور در آوریل 2016 به منصه ظهور رسید. ناگفته نماند که این تقابل نظامی، بدترین نوع آن از زمان آتش بس در ماه می 1994 میلادی بوده است. خشونت میان دو کشور در منطقه قره باغ، در هر زمان امکان تکرار مشابه جنگ چهار روزه 2016 را دارد، چرا که هیچ نیروی حافظ صلحی در منطقه مورد منازعه حضور نداشته و آتس بس تاکنون بخاطر توازن قوا میان دو طرف حفظ شده است که البته این موازنه قدرت در آینده قابل تغییر است. ایروان و باکو همچنان به دنبال تحقق حداکثری درخواست های خود به منظور حل و فصل این منازعه هستند؛ این در حالی است که فرانسه، روسیه و ایالات متحده آمریکا به عنوان سه عضو گروه مینسک در سازمان همکاری و امنیت اروپا که مسئولیت میانجیگری در حل و فصل این بحران را داشته، فاقد وحدت رویه و اتحاد لازم برای فشار به طرف های درگیر (ارمنستان و جمهوری آذربایجان) به منظور مصالحه هستند.
 
منطقه ای نیازمند به صلح بانان
منطقه دُنباس و قفقاز بزرگ خطرناک ترین و غیرقابل پیش بینی ترین منطقه در اتحاد جماهیر شوروی سابق هستند. از نُه منازعه نظامی در منطقه پساشوروی، شش مورد از این بحران های نظامی در دنباس و قفقاز بزرگ بوقوع پیوسته است (گرجستان-اوستیا، گرجستان-آبخازیا، منطقه قره باغ، جنگ داخلی در گرجستان در سال های 1991 تا 1993، و دو منازعه در ناحیه فدرالی قفقاز شمالی: اوستیا-اینگوشتیا و چچن). همچین این منطقه در برگیرنده نیمی از دولت های دوفاکتو در منطقه پساشوروی بوده که برخی از آن ها بصورت محدود از سوی دیگر دولت ها مورد شناسایی قرار گرفته اند. به عبارت دقیق تر، این منطقه قفقاز بود که روند بی سابقه شناسایی مناطق خودمختار به عنوان دولت های مستقل در جمهوری های شوروی سابق، از اوت 2008 میلادی و همزمان با اعلام استقلال آبخازیا و اوستیا آغاز گردید. افزون بر این، قفقاز تنها منطقه شوروی سابق به حساب می آید که دولت ها همسایه هیچ نوع رابطه دیپلمایتک با یکدیگر ندارند (ارمنستان و اذربایجان، روسیه و گرجستان، ارمنستان و ترکیه). همان طور که مشخص است، مرز ارمنستان با ترکیه و جمهور آذربایجان بسته بوده و راه اندازی خط راه آهن باکو-تفلیس-کارس (خط آهن ابریشم) –که هم اکنون در حال احداث است– به انزوای هرچه بیشتر ارمنستان منتج خواهد شد. از زمان انحلال اتحاد جماهیر شوروی سابق، همه طرف ها در منطقه تمایل خود به یافتن راه حلی برای مصالحه را نشان نداده، همکاری های منطقه ای را بهبود نبخشیده یا الگو کارآمدی از امنیت منطقه ای را ارائه نکرده اند. در طول سالیان متمادی، کشورهای طرف منازعه –به منظور دست یابی به منابع سیاست خارجی و اقتصادی– ترجیح داده اند شرکای فرامنطقه ای را جایگزین تعاملات درون منطقه ای نمایند.
 
گرفتار میان اروپا و اوراسیا
سه دولت گرجستان، ارمنستان و جمهوری آذربایجان با رقابت های فشرده میان پروژه های همگرایی اروپایی و اوراسیایی مواجه هستند.
 
گرجستان
مقامات گرجستانی (از حزب دموکراتیک رویای گرجستان) به رویکرد راهبردی دولت میخائیل ساکاشویلی همچون استمرار و تقویت همگرایی با اتحادیه اروپا و سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) پایبنده هستند. گفتگوها برای انعقاد موافقتنامه همکاری با اتحادیه اروپا در سال 2013 آغاز شد و نهایتا این موافقتنامه به امضای مقامات گرجستان و اتحادیه اروپا در سال 2014 رسید. همچنین شهروندان گرجستان از بهار 2016 می ‌توانند بدون دریافت ویزای شنگن به هر 26 کشور عضو سفر داشته و به مدت ۳ ماه در کشورهای عضو اقامت داشته باشند. به نظر می رسد، این دستاوردها از سوی دولت ساکاشویلی غیرقابل دست یابی بودند. در واقع، دولت ساکاشویلی سیاستی را پیگیری نمود که به نظر می رسید پس از جنگ پنج روزه گرجستان با روسیه در اوت 2008، این سیاست باید کنار گذاشته می شد. دولت ساکاشویلی در زمان حضور در مسند قدرت، همکاری این کشور با ناتو را استحکام (برخلاف شناس اندک تفلیس برای عضویت در ناتو) و روابط نظامی-سیاسی خود با ایالات متحده را (فراتر از پروژه های ناتو) توسعه بخشید. با این حال، حزب رویای گرجستان تاکتیک ها متفاوتی نسبت به دولت ساکاسویلی اتخاذ نمود. برخلاف سیاست دولت قبلی، هدف راهبردی دولت کنونی گرجستان از عضویت در ناتو و اتحادیه اروپا، عادی سازی (نرمالیزاسیون) روابط با غرب و شرق و پرهیز از تقابل با روسیه و شعله ور ساختن منازعات قومی و سیاسی است.
 
متعاقب این رویکرد، اجماع میان نیروهای سیاسی جریان اصلی در تفلیس (فارغ از همسویی دیدگاه های آن ها با حزب حاکم) راهبرد اصلی دولت گرجستان در مسائل سیاست خارجی است. همزمان و در سال های اخیر، جریان «تردید به اروپا» و اروپاگریزی در جامعه گرجستان تقویت شده است. نخستین علت آن ریشه در این تفکر دارد که تحکیم همکاری ها با ناتو و اتحادیه اروپا کمکی به حفظ تمامیت ارضی گرجستان نداشته است. برخلاف تقابل تفلیس با مسکو، جهان غرب علاقه ای به رویارویی با روسیه ندارد (روسیه حضور سیاسی-نظامی خود در آبخازیا و اوستیای جنوبی را تقویت کرده است). دومین علت در تقویت شک گرایی به اروپا، گسترش محبوبیت همگرایی اوراسیایی نزد افکار عمومی جامعه گرجستان است. به عنوان مثال، حزب «اتحاد وطن پرستان گرجستان» که از تهدید اسلام و مصالحه با روسیه سخن به میان می آورد، توانست در انتخابات پارلمانی سال 2016، حدنصاب پنج درصد برای ورود به پارلمان را کسب نماید.
 
ارمنستان
در مقایسه با همسایگان ارمنستان، این کشور از بالاترین درجه همگرایی با روسیه برخوردار است. در مقابل، ایروان شریک اولویت دار مسکو در منطقه قفقاز جنوبی به حساب می آید. ارمنستان همچنین تنها کشور منطقه بوده که در سازمان پیمان امنیت دسته جمعی –که بصورت غیررسمی، ناتو اوراسیا نیز خوانده می شود– عضویت دارد. افزون بر این، ارمنستان در ژانویه 2015 میلادی رسما به اتحادیه اقتصادی اوراسیا ملحق گردید. ناگفته نماند که روسیه به عنوان یکی از میانجیگران گروه مینسک در سازمان همکاری و امنیت اروپا و همچنین هماهنگ کننده مشورت های دوجانبه میان ایروان و باکو، نقش بسیار حائز اهمیتی در فرایند صلح منطقه قره باغ ایفا می نماید.
 
با این حال، بطور همزمان، ارمنستان به چهار دلیل، در تلاش برای حفظ سطح بالایی از مشارکت با جهان غرب نیز هست. نخست، ایروان درصدد ممانعت از ایجاد انحصار جمهوری آذربایجان در ارائه تفسیر یکجانبه از بحران قره باغ به طرف های غربی است. دوم، دولت ارمنستان تمایل به همکاری با واشنگتن و پاریس به عنوان دو عضو میانجیگر گروه مینسک در سازمان همکاری و امنیت اروپا دارد. سوم، ارمنستان امیدوار است که از ظرفیت تاثیرگذار ارمنیان دور از وطن (دیاسپورا) به منظور تحقق اهداف خود همچون شناسایی نسل کشی ارامنه، حمایت از خودمختاری در قره باغ و صدور قطعنامه های بین المللی علیه جمهوری آذربایجان و ترکیه، بهره برداری نماید. چهارم، ایروان خواهان تعامل اقتصادی با اتحادیه اروپا است؛ به طور جدی این کشور آماده امضای بخش اقتصادی موافقتنامه همکاری اتحادیه اروپا بود (بخش سیاسی این موافقتنامه تعارض با منافع روسیه داشته است).
 
همزمان، ایالات متحده آمریکا و اتحادیه اروپا، هیچ یک حاضر به ارائه تضمین های امنیتی فراتر از تعهدات روسیه به ایروان نیستند. عضو ارمنستان در سازمان پیمان امنیت دسته جمعی به این کشور اجازه می دهد تا به کمک های نظامی از سوی روسیه تکیه نماید (به عنوان مثال، در زمان تعرض به تمامیت ارضی ارمنستان). این کشور همچنین دسترسی ارزان و با امتیاز ویژه به تسلیحات روسیه دارد. ایالات متحده آمریکا و اتحادیه اروپا ابتکارهای جایگزینی برای حل و فصل بحران قره باغ بدون مشارکت روسیه در اختیار ندارند. این عوامل امکان ارمنستان برای مانور بیشتر را کاهش داده است، بخصوص در شرایطی که ترکیه عضو ناتو بوده و دومین نیروی نظامی بزرگ این اتحاد سیاسی-نظامی به حساب می آید.
 
جمهوری آذربایجان
چندمحوری، ویژگی متمایز سیاست خارجی جمهوری آذربایجان بحساب می آید. در حالیکه ارمنستان عضو سازمان پیمان امنیت دسته جمعی و اتحادیه اقتصادی اوراسیا بوده و همچنین گرجستان، شریک ایالات متحده، ناتو و اتحادیه اروپا می باشد، جمهوری آذربایجان در هیچ یک از این ائتلاف ها حضور و عضویت ندارد. سیاست خارجی چندمحوری جمهوری آذربایجان نمونه بارزی از این رویکرد در میان جمهوریخواهای اتحاد جماهیر شوروی سابق است.
 
در سپتامبر 2014 میلادی، باکو بیستمین سالگرد موافقتنامه موسوم به «توافق قرن» (موافقتنامه میان جمهوری آذربایجان و دوازده کمپانی برتر غربی در حوزه استخراج و صادارات نفت) را جشن گرفت. این توافق یکی از بزرگترین قراردادهای تجاری دو دهه اخیر جمهوری آذربایجان تلقی شده و از بسیاری جنبه ها، به عنوان یکی از پایه های تجارت و سیاست خارجی این کشور باقی مانده است. دولت جمهوری آذربایجان همواره سعی داشته به منظور ممانعت از انحصار صادرات انرژی به اروپا از سوی روسیه، راهبرد خود در قبال اتحادیه اروپا (و ایالات متحده آمریکا) را مدیریت نماید. به سه علت، مزایای همکاری با غرب برای باکو حاوز اهمیت است. اول، اسن همکاری باعث خواهد شد تا انتقاد غرب از سیاست داخلی آذربایجان (نقض حقوق بشر و گرایش های استبدادی) به حداقل برسد. دوم، جمهوری آذربایجان مترصد فرصتی برای مهار روسیه و لابی ارمنستان در ایالات متحده و اروپا بوده، به همین دلیل درصدد جلب نظر سیاستمداران غربی برآمده است. سومین علت نیز ریشه در تمایل باکو به حضور در سیاست «همسایگی شرقی» اتحادیه اروپا داشته، اگرچه جمهوری آذربایجان خواهان عضویت در اتحادیه اروپا نیست.
 
برخلاف گرجستان، جمهوری آذربایجان قصد عضویت در ناتو را ندارد. در حال حاضر، این کشور عضو جنبش عدم تعهد بوده و نسبت به سیاست دموکراتیک ساختن قفقاز و خاورمیانه از کشورهای غربی، حساسیت فوق العاده ای دارد. در واقع، دموکراسی با انحصار سیاسی دولت الهام علی­اف همخوانی نداشته و این کشور نسبت به شرایطی همچون تهاجم نظامی آمریکا به عراق (و تخاصم این قدرت غربی با ایران) بسیار محتاطانه رفتار می کند. از این رو، جمهوری آذربایجان همکاری خود با روسیه را حفظ کرده است. باکو ارزش زیادی برای همکاری فرامرزی با مسکو در زمینه های مبارزه با تروریسم قائل است (این دو کشور در منطقه داغستان دارای مرز مشترک هستند). همچنین، هر دو کشور رویکرد مشترکی نسبت به وضعیت دریای خزر دارند. مضاف بر این، خرید دائمی تسلیحات روسی از سوی دولت جمهوری آذربایجان در واقع به مثابه جبران سیاست غرب گرای باکو برای مسکو قلمداد می گردد. خریدهای تسلیحاتی از روسیه همچنین حامل این پیام بوده که برخلاف تضمین های امنیتی مسکو به ارمنستان در سطوح دوجانبه و در چارچوب سازمان پیمان امنیت دسته جمعی، مسکو دشمن بالقوه جمهوری آذربایجان در بحران قره باغ نمی باشد. نهایتا آنکه، بر خلاف غرب، دولت روسیه منتقد سیاست داخلی جمهوری آذربایجان نیست. رویکرد روسیه عامل مهمی در مشروعیت بین المللی نخبگان باکو به حساب می آید.
 
جمهوری آذربایجان مثالی از بازیگر باهوش میان غرب و روسیه است؛ این کشور به هیچ یک از پروژه های غربی (اتحادیه اروپا) و یا اوراسیایی (اتحادیه اقتصادی اوراسیا) نپیوست. هنگامی که همسو با منافع و امنیت خود باشد، از روسیه و یا غرب در برابر دیگری حمایت می نماید و دیپلمات های این کشور بخوبی نسبت به عدم عبور از خطوط قرمز توجیح هستند.
 
جمع بندی
سه کشور منطقه قفقاز جنوبی (جمهوری آذربایجان، ارمنستان و گرجستان) تضادهای ژئوپلتیکی پساشوروی را به منصه ظهور رسانیده اند. این سه کشور هیچ تمایل خالصانه ای برای ارتقای زمینه های مشترک منطقه ای یا دست یابی به مصالحه و یافتن راه حلی برای توسعه امنیتی و اقتصادی از خود به نمایش نگذاشته اند. در واقع، این کشورها برای بازیگران فرامنطقه ای ارزش بیشتری نسبت به همسایگان خود قائل هستند. ولیکن، در چنین شرایطی، باکو، ایروان و تفلیس ترجیح می دهند تا انتخابی پایدار به منظور حضور در اتحادیه های غربی یا شرقی داشته باشند. گرجستان غرب گرا علاقه مند به عادی سازی روابط خود با روسیه از طریق دست یابی به وحدت با غرب است. ارمنستان روس گرا جایگاه ویژه ای برای اتحادیه اروپا به عنوان محور کلیدی در تنوع بخشی به سیاست خارجی خود قائل بوده، اگرچه به روسیه نیز نزدیک است. نهایتا، جمهوری آذربایجان به بهترین وجه، «دولت نوسانی» پساشوروی به حساب می آید. قطعا، غلبه بر چالش های هر یک از  این سه کشور منطقه قفقاز جنوبی، آغازی بر مصالحه میان روسیه و غرب خواهد بود. این امر مهم ترین پیش شرط برای دست یابی قفقاز جنوبی به ثبات منطقه ای به حساب خواهد آمد.
 
 
 
نویسنده: سرگی مارکدانف - دکترای تاریخ، دانشیار گروه مطالعات منطقه‌ای و سیاست خارجی دانشگاه دولتی علوم انسانی روسیه
 
 
منبع: http://www.ponarseurasia.org/memo/why-tensions-south-caucasus-remain-unresolved
 
 
«آنچه در این گزارش آمده به معنی تایید محتوای تحلیل نویسنده از سوی "ايراس" نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليل گران روسی منتشر شده است»

 
کد مطلب: 3126