اجلاس لوزان: آیا قالب جدیدی برای حل و فصل اوضاع سوریه خواهد بود؟

تاریخ انتشار : دوشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۵ ساعت ۰۷:۱۳
Share/Save/Bookmark
 
نیکلای کاژانف: مذاکرات لوزان به وضوح نشان داد آنهایی که پس از به هم خوردن توافقات سپتامبر روسیه و امریکا درباره قطع کامل تماس‌های مربوط به سوریه و جنگ آینده بین مسکو و واشنگتن سخن می‌گفتند اشتباه می‌کردند. در واقع، سطح پرخاشگری در اظهارات دو طرف، تکرار سابقه مشاجرات مربوط به الحاق کریمه و آغاز جنگ در جنوب شرق اوکراین بوده است ... در عین حال، مسکو و واشنگتن سعی دارند خطوط قرمز فعلی را که می‌تواند ادعای کارشناسان درباره جنگ قریب الوقوع را واقعی تر کند، قطع نکنند. هیچ یک از دو طرف تبادل اطلاعات را متوقف نکرده‌اند، همین امر از برخورد نیروی هوایی روسیه و قوای ائتلاف امریکا در هوا و زمین جلوگیری کرده است ...
 
ایراس: مذاکراتی که با حضور وزاری امور خارجه روسیه، امریکا، ترکیه، اردن، عربستان سعودی، قطر، ایران، عراق و مصر و با مشارکت استفان دی میستورا نماینده ویژه دبیرکل سازمان ملل در 15 اکتبر سال جاری در لوزان سوئیس برگزار شد نشان داد مسکو و واشنگتن کمافی السابق حاضرند با یکدیگر گفتگو کرده و به دنبال شیوه‌های جدیدی برای حل و فصل اوضاع سوریه باشند. 
 
 البته کم‌رنگ بودن بازتاب خبری این مذاکرات در میان سایر رویدادهای خبری جهان چندان جای شگفتی ندارد. شرکت کنندگان این نشست ترجیح‌ می‌دهند درباره نتایج این مذاکرات سکوت نمایند و تنها به بیان عباراتی از قبیل «تا حدی امیدبخش بودن مذاکرات»، «برخورداری مذاکرات از گزینه‌های جالب برای حل مسئله» و «ضرورت آغاز گفتگوی داخلی» بسنده‌ می‌کنند. با این حال، این مذاکرات که به عقیده شرکت کنندگان آن در آینده نزدیک هم ادامه خواهد یافت،‌ می‌توانند هم برای روند حل و فصل اوضاع سوریه و هم برای درک بهتر رویکردهای طرف‌های درگیر در مسئله سوریه، بسیار حائز اهمیت باشند.    
 
به ویژه، این مذاکرات به وضوح نشان داد آنهایی که پس از به هم خوردن توافقات سپتامبر روسیه و امریکا درباره قطع کامل تماس‌های مربوط به سوریه و جنگ آینده بین مسکو و واشنگتن سخن‌ می‌گفتند اشتباه‌ می‌کردند. در واقع، سطح پرخاشگری در اظهارات دو طرف، تکرار سابقه مشاجرات مربوط به الحاق کریمه و آغاز جنگ در جنوب شرق اوکراین بوده است.
 
اغلب اقدامات رسمی هم مقوله جدیدی به این اوضاع  نیفزوده‌اند. آنها صرفا آنچه در واقعیت وجود دارد را بر روی کاغذ آورده‌اند. برای مثال، عدم پیشرفت در مذاکرات روسیه و امریکا درباره سوریه، تمایل دولت‌ها برای قدرت‌نمایی (از جمله قدرت‌نمایی هسته‌ای) و آگاهی از مشارکت بالقوه جدایی طلبان طرفدار روسیه در سرنگونی پرواز شماره 17 هواپیمایی مالزی در دونباس.   
 
در عین حال، مسکو و واشنگتن سعی دارند خطوط قرمز فعلی را که‌ می‌تواند ادعای کارشناسان درباره جنگ قریب الوقوع را واقعی تر کند، قطع نکنند. هیچ یک از دو طرف تبادل اطلاعات را متوقف نکرده‌اند، همین امر از برخورد نیروی هوایی روسیه و قوای ائتلاف امریکا در هوا و زمین جلوگیری کرده است. همچنین شایعات مربوط به ارسال محموله‌های تسلیحاتی (از جمله سامانه‌های دفاعی قابل حمل) با حمایت امریکا به یگان‌های نظامی جدید معارضان سوری به روشنی تأیید نشده است. 
 
در واقع، دو طرف همچون زمان جنگ سرد  دیگربار عملگرایانه رفتار‌ می‌کنند. هیچ یک از دو طرف حاضر نیست فراتر از نقطه‌ای برود که غیرقابل بازگشت و جبران ناپذیر باشد. برای رئیس جمهور اوباما که برنده جایزه صلح نوبل شده، غیرقابل قبول است که وضعیتی را برای جانشین خود به ارث بگذارد که در آن امیدی برای حل و فصل مسئله سوریه نباشد و بر احتمال جنگ محلی با روسیه بیفزاید.     
 
برای رئیس جمهور پوتین هم، نه نیازی به جنگ هست و نه انزوای کامل. برای وی جبهه‌گیری در مقابل غرب راحت‌تر است؛ ضمن آنکه از این طریق از سود و منافع سیاسی داخلی و خارجی هم بهره‌مند خواهد شد، بدون آنکه کشور را به یک قلعه کاملا محاصره شده تبدیل کرده باشد. اقتصاد بحران زده روسیه تاب چنین وضعی را نخواهد داشت.      
 
البته کرملین مایل به درگیری در سوریه نبود، به خصوص که برخی از کارشناسان روسی محتاطانه اقدام به تشبیه این اوضاع با جنگ‌های افغانستان، آنگولا و دیگر جنگ‌های ناشناخته شوروی کرده‌اند. به طور موازی، البته تاکنون، مقامات روسیه با احتیاط و دوراندیشی، حداقل به طور رسمی، نیروی زمینی به سوریه اعزام نکرده‌اند. با این حال اکنون کرملین اذعان دارد که خاتمه دادن به موضوع سوریه تا زمان جشن (جشن سال نو میلادی) (یعنی ظرف چند ماه آینده) امکان‌پذیر نخواهد بود. به این دلیل، رسانه‌های روسیه هم سعی دارند اظهارات پوتین درباره خروج نظامیان روسی از سوریه را که در بهار سال جاری مطرح شده بود به خاطر نیاورند.
ضمنا، سوریه برای روسیه به مثابه اوکراین و یا کشورهای جداشده از شوروی نیست که مسکو آن را سرزمین ابا و اجدادی خود بداند؛ سوریه از نظر کرملین محیط برون مرزی دوری است که مسکو‌ می‌تواند درباره آن نسبت به کریمه و دیگر جمهوری‌های به رسمیت شناخته نشده انعطاف بییشتری نشان دهد.      
 
با این حال برای رهبر روسیه هم اقدام جدید برای مذاکره با امریکا آن هم بلافاصله بعد از نقض توافقات قبلی ناخوشایند بوده است. در این شرایط برای ابراز اعتماد به نفس اندکی درنگ لازم بود. به خصوص که در شکست مذاکرات صلح پیشین هر دو طرف به نوبه خود مقصر بودند و همین امر بهانه و توجیهی برای واکنش منفی از سوی مسکو شده است.  
 
در همین حال، برخی از نخبگان سیاسی روسیه وقتی که شرایط در عرصه بین‌المللی آن‌گونه که در روسیه انتظار داشتند نبود، نسبت به این موضوع بسیار احساسی عکس‌العمل نشان دادند. البته چنین شکست‌هایی در مسکو مؤثر واقع‌ می‌شوند، اما اغلب در برابر مخالفان، به منزله تحرکاتی بی معنا نمود‌ می‌یابند. طبق معمول، مسکو برای خویشتن داری و تسلط بر خود، به زمان نیاز دارد.      
 
با این حال، همواره پس از سپری شدن دوره کنش‌های عاطفی و بی‌معنای کرملین زمان اقدام خردمندانه و عملگرایی فرا می‌رسد. برای مثال، اکنون دیگر در رسانه‌های رسمی روسیه کلمه‌ای از اظهارات قبلی رئیس جمهور پوتین در این باره مطرح نمی‌شود که اردوغان از پشت به روسیه خنجر زده است. در مقابل، رهبر ترکیه هم دوباره تقریبا همانند یک متحد موضع‌گیری‌ می‌کند.   
 
واکنش رهبر روسیه به شکست توافقات کری و لاوروف درباره سوریه نسبت به جریان ترکیه کمتر عاطفی و شتابزده بوده است. وزرای امور خارجه دو کشور تقریبا یک ماه پس از برهم خوردن توافق قبلی با هم ملاقات کرده‌اند. این جریان تا حد زیادی به درک این  واقعیت کمک کرده است که نه امریکا و نه روسیه به تنهایی قادر به حل و فصل مسئله سوریه نیستند.   
 
مذاکرات لوزان موجب برداشت دوگانه‌ای شده است. از یک سو، این حس قوی وجود دارد که باوجود هرآنچه که تاکنون بوده، یعنی تشدید مبارزات و مذاکرات بعدی و بدون توافقات خاص و رسمی، مسکو و دمشق ناگزیر خواهند بودند برای مدتی عملیات نظامی را کاهش داده و حسن نیت خود را نشان دهند.    
 
به عبارت دیگر، تغییر قابل توجهی روی نداده است. اوضاع کما فی‌السابق طبق سناریویی پیش‌ می‌رود که از زمان استقرار نیروی هوایی روسیه در پایگاه هوایی حمیمم سوریه طراحی شده بود؛ یعنی زمانی که فشار نظامی فعال بر نیروهای مخالف اسد جای خود را به حملات هوایی مسکو داد و طرفین متخاصم را پشت میز مذاکره نشاند و گفتگوهای درون سوری را به راه انداخت.
 
همانگونه که در اواخر زمستان و اوایل بهار سال 2016 در جریان بود و همانطور که در حال حاضر در جریان است، بهای شکست مذاکرات سپتامبر بمباران شدید حلب بود. پس از یک ماه مذاکرات از سرگرفته شد، اما هیچ تضمینی وجود ندارد که دولت روسیه دوباره به تشدید عملیات نظامی اقدام ننماید. مسکو کما فی‌السابق از اقدامات خود در سوریه مطمئن است چراکه مواضع روسیه در مذاکرات اولیه نسبت به امریکایی‌ها و دیگر طرفین محکم‌تر بوده است.   
 
انتقال سامانه‌های روسی اس-300 به سوریه پس از شکست توافقات سپتامبر تنها موجب شده است تا نظامیان روسی یقین پیدا کنند که آسمان سوریه در کنترل آنهاست و آنها به واشنگتن اجازه نخواهند داد با بمباران ناگهانی به مواضع نیروهای اسد ماجرای سپتامبر را تکرار کنند و در سرزمین سوریه بدون موافقت مسکو منطقه پرواز ممنوع ایجاد نمایند.
 
بااین وجود، فرمت چندجانبه مذاکرات لوزان این نوید را داده است که در هرصورت گام جدیدی در راه حل و فصل این مسئله برداشته شده است. در موضوع سوریه از جمله کاستی‌ها و اشکالات عمده تلاش‌های امریکا و روسیه گفتگوهای دوجانبه بوده است. چراکه بدون دخالت قدرت‌های منطقه که حامیان اصلی طرفین مبارزه هستند، هر تصمیمی درباره سوریه چه از جانب مسکو و چه از جانب واشنگتن محکوم به شکست است و تنها بر روی کاغذ باقی‌ می‌ماند.  
 
وقایع سپتامبر 2016 به وضوح نشان داد اقدام روسیه و امریکا در نادیده گرفتن منافع کشورهای خلیج فارس، عدم اطلاع و یا آگاهی نادرست ایران از انچه در حال وقوع است، و همچنین تأکید بیش ازحد به نفع گروه‌های معارض سوری طرفدار ترکیه، شکست توافقات جان کری و لاوروف را ازپیش تعیین کرده است. حال که رهبران منطقه پشت میز مذاکره نشسته‌اند این کاستی رفع شده است.   
 
 لذا با این شیوه یک مشکل رفع شد، اما مسئله دیگری بروز یافته است. اکنون باید در جستجوی یک زبان مشترک در میان قدرت‌های متعدد منطقه‌ای بود. رسیدن به چنین چیزی با توجه به اختلافات ایران و عربستان، خصوصیت رهبر ترکیه که در منطقه با قواعد خود بازی‌ می‌کند و همچنین نبود اتفاق نظر درباره ضرورت مذاکرات مشابه در تهران، بسیار دشوار است.
 
بااین حال، یافتن راه کارهایی برای سازش و مصالحه بازیگران منطقه تنها مستلزم زمان و در نظرگرفتن بسیاری از عوامل است و حذف این عوامل از این روند و همچنین شیوه گفتگوهای دوجانبه امریکا و روسیه حس سهولت کاذبی را ایجاد‌ می‌کند، در حالی که اوضاع را به بن بست‌ می‌کشاند؛ چراکه قدرت‌های منطقه نسبت  به مسکو و واشنگتن از اهرم‌های فشار موثرتری در داخل سوریه برخوردارند. نشست لوزان ثابت کرد که بالاخره در روسیه و امریکا هم به این حقیقت پی خواهند برد.       
 
معجزه قریب‌الوقوع و بهبود سریع اوضاع در سوریه دور از انتظار است. بااین حال مذاکرات لوزان، به توقف عملیات نظامی روسیه و سوریه و اجرای آتش بس انسان‌دوستانه در حلب از 20 اکتبر انجامید و مسیرهایی را از قسمت محاصره شده شهر برای مردم و مخالفان رژیم به جانب مناطق تحت کنترل نیروهای اسد و همچنین مناطق تحت کنترل معارضان سوری گشود و دلیلی شد برای این باور که هنوز هم پیشرفت‌هایی در روند اوضاع وجود دارد.   
 
بیانیه ژنرال رودسکی فرمانده ستاد کل نیروهای مسلح روسیه در این باره که مسکو به گفتگو با حامیان جبهه النصره در مورد خروج نیروهایشان از حلب ادامه‌ می‌دهد نیز بیانگر این است که مسکو بر روی اشتباهات توافق سپتامبر کار کرده است. آن زمان منافع حامیان «جبهه النصره» درنظر گرفته نشده بود و این امر موجب شد که گروه مذکور از جمله نیروهای اخلالگر در آتش بس باشد. به گفته رودسکی، در مسکو این درک وجود دارد که مذاکره با حامیان جبهه النصره نتیجه فوری و بلادرنگی درپی نخواهد داشت. چنانچه چنین چیزی واقعا وجود داشته باشد احتمالا مسکو شکیباتر ظاهر‌ می‌شود که اغلب از آن بعید است. 
 
در کل، آنچه در لوزان گذشت هنوز هم‌ می‌تواند شکننده باشد. با این حال، چنانچه مسکو و واشنگتن با صبر و شکیبایی به دنبال اجماع بین طیف گسترده‌ای از بازیگران باشند و از اتکا به مذاکرات صرفا دوجانبه برای تعیین توافقات عمده امتناع ورزند، هنوز هم این نشست‌ می‌تواند نقطه شروعی برای حرکت به جلو در روند حل و فصل اوضاع سوریه باشد. هرچند که هنوز معلوم نیست مسکو و واشنگتن در این مسیر گام بر می‌دارند یا نه.     
 

----------
نویسنده: نیکلای کاژانف - دکترای علوم اقتصادی و مشاور برنامه «سیاست خارجی و امنیت» در مرکز مسکوی کارنگی
 
----------
 منبع:
http://carnegie.ru/commentary/?fa=64892
 
 
کد مطلب: 2184