اوراسیای جدید در ژئوپلیتیک متحول جهانی

دکتر فئودور لوکیانف
تاریخ انتشار : شنبه ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۱۸:۰۳
Share/Save/Bookmark
 
دکتر فئودور لوکیانف: اوراسیایی که امروزه با آن مواجه هستیم، کاملا متفاوت است. بازیگرانی وجود دارند که می خواهند برنده میدان باشند. مفهوم محوری این وضعیتِ جدید پیرامون «توسعه» شکل یافته است. ایده اوراسیای جدید بسیار متفاوت از روایت سنتی اوراسیایی شامل «روح استپی» و یا «سرزمین های وسیع، از یک اقیانوس تا اقیانوس دیگر»، در حال شکل گیری است. مفهوم اوراسیای جدید مبتنی بر تولید، توسعه زیرساخت ها، ایجاد کریدورهای حمل و نقل و درکل «اقتصاد» است. ...
 
ایراس: «اوراسیا»، موضوعی است که هم در ایران فعالانه بررسی می شود و هم در روسیه همواره مطرح بوده است و برای شناخت بهتر سیاست خارجی روسیه، توجه به بحث «اوراسیا» لازم و ضروری است. طی 25 سال گذشته، روسیه تمام تلاش خود را انجام داد تا تبدیل به «غرب» شود اما در این زمینه موفقیتی کسب نکرد. غرب نیز به وضوح و در عمل نشان داد که حاضر به پذیرش روسیه نیست.
 
در طول قرن ها، ایده دنباله روی از اروپا و رسیدن به آن، یکی از سنگ بناهای سیاست خارجی روسیه را تشکیل می داد و فارغ از این که نگاه مثبت یا منفی نسبت به غرب ملاک باشد، «غرب»، همواره در مرکز توجه سیاست خارجی روسیه قرار داشته است. در اواخر قرن بیستم، نخستین تلاش واقعی برای همگرایی با غرب و پیوستن به آن صورت گرفت و البته در نتیجه این تلاش همه متوجه شدند که مسئله «غربی» شدن روسیه، غیرممکن است. اخیرا نیز بحران اوکراین، به عنوان خط بطلانی بر تمام این تلاش ها بود، هرچند نمی توان آن را تنها دلیل این شکست دانست.
 
سابقه مشکلات و تیرگی روابط روسیه و غرب به سال های قبل باز می گردد، اما روسیه و اروپا برای سال های متمادی، به این مشکلات بی اعتنایی می کردند و آن ها را نادیده می گرفتند. با وجود این، امروزه نمی توان به این مشکلات بی اعتنا بود و مسائل را نادیده گرفت، چراکه روابط، ماهیتی غیردوستانه یافته و علیه روسیه، فشار، تحریم و محدودیت هایی اعمال شده است و مسلم است که روابط به شکل و شیوه سابق برقرار نخواهد شد.
 
از جانب دیگر تا چندی پیش، اروپا، چه در روسیه و چه در سایر مناطق جهان، به عنوان نمونه ای محسوب می شد که همه دوست داشتند خود را با آن وفق داده و به آن برسند. خود اروپا نیز به خوبی از این جذابیت و قدرت نرم خود استفاده کرد. اما طرح اروپایی امروزه در بحران پیچیده و دشواری قرار دارد، هرچند به نظر می رسد که اروپا از این بحران خارج خواهد شد. اما به هر ترتیب در آینده، با اتحادیه اروپای متفاوتی مواجه خواهیم بود. اروپایی که می بایست از بسیاری از جاه طلبی های خود نسبت به جهان اطراف خود بکاهد. امکان دارد اتحادیه فعلی کوچک تر شود یا اینکه بریتانیا تصمیم به خروج از این اتحادیه بگیرد. همچنین ممکن است کشورهایی که در طی 20 سال اخیر به این اتحادیه پیوسته و در عمل، تطابق چندانی با موازین اتحادیه اروپا ندارند، از آن خارج شوند.
 
با توجه به تحولاتی که در شرق آسیا، جنوب آسیا، آمریکای شمالی و حتی خاورمیانه در حال روی دادن است، اتحادیه اروپا چندان پیشرو و جذاب به نظر نمی رسد. این أمری محتمل است که اساسا، ایدئولوژی که اتحادیه اروپا بر بنای آن استوار شده است، تغییر کند. در واقع، تفکر لیبرالیسم افراطی که رهبران و نخبگان اروپایی بر آن تأکید می ورزند و بر اساس آن سیاست گذاری می کنند، در نتیجه تحولاتی که اجتناب ناپذیر به نظر می رسند، دستخوش تغییر خواهد شد. تردیدی نیست که اتحادیه اروپا برای روسیه به عنوان شریکی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی باقی خواهد ماند. اما نقطه نظرات تغییر خواهد کرد. در واقع، اساس فلسفه 25 ساله ی اخیر سیاست خارجی روسیه، مبتنی بر این بود که اروپا در هر صورت مرکز است و روسیه در حاشیه آن قرار دارد. به نظر می رسد که به تدریج شاهد به وجود آمدن تصویر جدیدی خواهیم بود و آن، حاشیه ای شدن خود اروپا برای اوراسیای بزرگی که در حال شکل گیری است.
 
اما این اوراسیای بزرگ از کجا شکل خواهد گرفت. در واقع چند زمینه و شرایط برای شکل گیری اوراسیا وجود دارد. دلیل و زمینه اول آن، تغییر در امکانات و خواسته های روسیه است. شکل گرفتن اتحادیه اوراسیایی، در مرحله اول، مطمئنا بدین شکل و در قالب اتحادیه اوراسیا مدنظر نبود. ایده آغازین این اتحادیه که برای نخستین بار توسط ولادیمیر پوتین در سال 2011 مطرح شد، هدفی مبتنی بر جستجوی شکل و شیوه ای که به هر نحو ممکن، تضمین کننده پیوستگی اوکراین بوده و این کشور را در شاکله خود بگنجاند، دنبال می کرد. در واقع، آن طرح بیش از اوراسیا، مربوط به اروپا بود. اما پس از حوادث 2014 دیگر بحث هم گرایی اوکراین در هیچ ساختاری مطرح نیست. بدین تریب، اتحادیه اوراسیا به یک باره در قامت نام خود ظاهر شده و تبدیل به یک ساختار اوراسیایی واقعی شد. چرا که این ساختار تنها می تواند در مسیر شرقی و جنوبی خود گسترده شود و مسیر غربی به روی آن مسدود و به کلی ویران شده است. در نتیجه حتی رهبران و تصمیم گیران روسیه نیز متمایل به شرق شدند و به سمت اجرای بیانیه ها و ایده هایی رفتند که سالیان سال در روسیه مطرح می شده است.
 
دلیل دوم، چین است. این کشور امروزه به سمت غرب گرایش پیدا کرده است. البته منظور، غرب به معنای سیاسی نیست بلکه، غرب به معنای جغرافیایی است. چین نه به خاطر روسیه و نه به خاطر سایر کشورها این روند را انتخاب کرده، بلکه، علت عمده آن مشکلات داخلی و نیازهای درونی خود چین است. هرگونه تلاش چین در راستای توسعه و عملیاتی کردن سیاست های خود در منطقه آسیا و اقیانوسیه با مخالفت شدید ایالات متحده روبرو می شود. اما چین، حداقل درحال حاضر، آمادگی چنین رویارویی را ندارد. بنابراین، چینی ها به سمتی که مناسب تر است یعنی اوراسیا، روی می آورند. در محدوده اوراسیا، ما عملا شاهد هیچ کشوری که به وضوح دشمنی آشکاری با چین داشته باشد، نیستیم. در شرایط کاهش رشد اقتصادی چین، این کشور مجبور است تا طرح های بزرگ اقتصادی را به اجرا بگذارد، مخصوصا ایجاد بازارهای جدید، ایجاد زیرساخت های جدید و همچنین بسط سلطه اقتصادی خود به سمت کشورهایی که در غرب آن واقع شده اند. چین، این سیاست خود را حتی بدون توجه به روسیه پیش خواهد برد؛ چرا که این یکی از نیازهای داخلی چین است.
 
دلیل سوم، مربوط به خاورمیانه و رشد تهدیدهای موجود در این منطقه است. به نظر می رسد، خاورمیانه ای که در قرن بیستم و توسط قدرت های استعماری شکل گرفته بود، درحال از بین رفتن است. جهان عرب در حال فرورفتن در یک بحران عمیق هویت و حکومت است و هنوز هیچ تصوری درباره برآیند این بحران وجود ندارد. به نظر من، ما تا ده سال دیگر، با منطقه جدیدی روبه رو خواهیم شد که هم از نظر مرزبندی و هم از نظر نظام های سیاسی بسیار متفاوت خواهد بود.
 
می توان اذعان کرد که تلاش برای به جریان انداختن یک بازی بزرگ در خاورمیانه از طریق تکیه بر منافع و منابعی که در آن وجود دارد، به خصوص در حوزه جهان عرب منجر به بروز مشکلات فراوانی شده است که یکی از آن ها، بحرانی است که کشور همسایه ایران، ترکیه، با آن روبرو شده است. ترکیه تا چند سال پیش در معرض انتخاب های مهم قرار گرفته بود و باید تعیین می کرد که می خواهد در کدام جهت حرکت کند. این که یک قدرت خاورمیانه ای باشد و یا بازیگری اوراسیایی به شمار آید و دیدیم که ترکیه، همان گزینه اول یعنی خاورمیانه را برگزید. نتایج این انتخاب نیز، قابل رویت است.
 
به نظر می رسد اکنون، ایران نیز در معرض یک انتخاب جالب قرار گرفته است و آن این که، به چه سمتی تکیه بیشتری بکند. حوزه عربی خاورمیانه، عرصه  ای است که می توان در آن، چیزهای زیادی را باخت و چیزهای کمی را به دست آورد. اما وقتی به حوزه های شمالی این منطقه نگاه می کنیم، شاهد ایرانی هستیم که می تواند به سومین قدرت سیستم ساز اوراسیایی تبدیل شود، به همراه روسیه و چین. باید به این نکته اشاره شود که هیچ کشوری در این منطقه به جز ایران، توان سیاسی، دیپلماتیک و فکری لازم برای تبدیل شدن به یک قدرت اوراسیایی را ندارد.
 
حال باید دید، اوراسیایی که به این میزان بر آن تاکید می شود چیست و به چه شکل خواهد بود. در روسیه، سنت دیرینه ای وجود دارد درباره نوع و تعریف اوراسیا، در قالب نظریه ها و دکترین های موجود. احتمالا، بسیاری از کارشناسان مسائل اوراسیا با آثار لئو گومیلف (لِف گومیلیف) درباره اوراسیاگرایی آشنایی دارند. در واقع امروزه آقای دوگین شاگرد وی به شمار می آید. همچنین، لازم به ذکر است که تفکر اوراسیایی، به عنوان ایدئولوژی شکست و فروپاشی، در حدود یکصد سال پیش به وجود آمد. در واقع، جوامع روشنفکری آن دوره، فجایع پیش روی امپراتوری اعم از انقلاب ها و جنگ جهانی را پیش بینی می کردند و برای فراکنی این بحران ها اقدام به ایجاد ایدئولوژی جدیدی کردند. از آن زمان تاکنون تحولات زیادی رخ داده است اما محتوای فلسفه مذکور تا به امروز باقی مانده است که به نوعی، «بازی با کارت های بد» می باشد. این بازی، بازی کسانی است که حاضر به باخت هستند. در واقع، بازیگران قصد رقابت ندارند و تنها می خواهند متمایز باشند.
 
اوراسیایی که امروزه با آن مواجه هستیم، کاملا متفاوت است. بازیگرانی وجود دارند که می خواهند برنده میدان باشند. مفهوم محوری این وضعیتِ جدید نیز پیرامون «توسعه» شکل یافته است. در واقع، هر یک از بازیگران منطقه اوراسیا، مواجهه منحصر به فردی را تجربه کرده است و آن، میزان و حدود توسعه ای است که از خارج بر آن تحمیل شده است. غربِ کلاسیک، به هیچ وجه حاضر به پذیرش روسیه، چین و ایرانی متساوی با حقوق خود نیست، بلکه این کشورها را به عنوان شاگرد خود می بیند که همواره باید شاگرد مدرسه غرب بماند. مدرسه ای که نمی توان از آن فارغ التحصیل شد. البته این، وضعیتی طبیعی است چرا که هیچ کشوری حاضر نخواهد شد ابزارهای قدرت یابی را در اختیار رقیب خود قرار دهد. متأسفانه روسیه در این مدرسه شاگرد خیلی خوبی نبود اما چین توانست درس هایش را خوب خوانده و امتیازات خوبی را کسب کند. روسیه اما نسبت به هر نوع تحرک و فعالیتی احساس بی نیازی کرد و فرمول توسعه این شد که روس ها منابع طبیعی خود را به غرب بدهند و آن ها مایحتاج روسیه را تأمین کنند. روسیه در حال حاضر با مشکلات این مدل از توسعه دست به گریبان است و به نوعی شاهد «کاریکاتور لیبرالیسم» هستیم.
 
ایران تجربه تحریم های اقتصادی را دارد و در برابر کشورهای غربی و اروپایی، برخورد نامتساوی در حقوق را تجربه کرده است. حتی چین هم که توانست موفقیت هایی را کسب کند و در سال های اخیر، در مسیر اصلاحات موردنظر غرب و سیاست جهانی سازی آمریکایی حرکت کرده است، باز هم با مشکلاتی مواجه می شود. بنابراین این مشکل مشترک، درک مشترکی را نیز میان این کشورها به وجود می آورد و آن، نیاز به تجمیع قوا و توانایی ها میان خود این کشورهاست. روسیه طی دو سال اخیر با واقعیتی روبه رو شد. این واقعیت که تحریم ها همواره علیه کشورهایی وضع می شود که می توان از آن کشورها پرهیز کرد و یا آن ها را نادیده گرفت. به عنوان مثال، نمی توان تصور کرد اگر روزی چین با ادعای تحقق تمامیت ارضی خود به تایوان لشگرکشی کند، تحریم هایی مشابه روسیه و ایران بر علیه آن قابل وضع باشد. چرا که وضع این تحریم ها خود ضربه بزرگی به کشورهای تحریم کننده خواهد زد. متاسفانه روسیه اقتصادی را در داخل خود شکل داده است که می توان از آن صرف نظر کرد. اقتصادی که به شدت وابسته به بازارهای خارجی، پول خارجی و کالاهای وارداتی خارجی است. امروزه شاهد تلاش هایی برای تغییر این نگرش هستیم اما این تغییرات بسیار دشوار و کند به دست می آید چراکه، اینرسی و افکار سابق بسیار قوی و ریشه دار است.
 
ایده ی اوراسیای جدید بسیار متفاوت از روایت سنتی اوراسیایی شامل «روح استپی» و یا «سرزمین های وسیع، از یک اقیانوس تا اقیانوس دیگر»، در حال شکل گیری است. مفهوم اوراسیای جدید مبتنی بر تولید، توسعه زیرساخت ها، ایجاد کریدورهای حمل و نقل و درکل «اقتصاد» است. در واقع، این یک شکل واقع گرایانه برای دفاع از بازارهای داخلی است. این مفاهیم، واقع گرایانه و مؤثر هستند. چرا که تمام موضوعاتی که ما در دنیای امروز با آن ها مواجه هستیم، از طرف کسانی به ما تحمیل می شود که خودشان قواعد بازی را نیز تعریف کرده اند. به محض اینکه مشخص شود برخی از کشورها مانند چین، در حال کسب منافع بیشتری از این بازی هستند، غرب، اروپا و آمریکا در صدد تغییر قواعد بازی برخواهند آمد. به عبارت دیگر، غرب بیش از این، آمادگی رفتن به سمت لیبرالیسم اقتصادی را ندارد و این را در چارچوب دستورکار نشست های اقتصادی اخیر خود نیز نشان داده است. می توان شاهد بود که غربی ها در حال ایجاد اتحادیه ها و بلوک های اقتصادی منحصربه خود هستند که از قواعد و موازین خاص خود نیز تبعیت می کند. نمونه آن، موافقت نامه تجاری اخیر است که بین آمریکا و برخی کشورهای آسیا و اقیانوسیه منعقد شده است. روسیه 18 سال در صف ورود به سازمان تجارت جهانی بود و بالاخره عضو این سازمان شد و شرایط خیلی خوبی را نیز کسب کرد. اما در عین حال، در این دوره مشخص شد که سازمان تجارت جهانی به عنوان یک نهاد بین المللی مهم در حال اضمحلال است. جالب این است که در درون سازمان تجارت جهانی، تحریم های اقتصادی به سهولت قابل وضع بوده و حتی غیر قابل بحث هستند. تبصره هایی مربوط به بحث امنیت وجود دارد که خیلی از این تحریم ها در آن گنجانده می شود.
 
جهان با تغییرات سیستماتیک جدیدی رو به رو شده است. در واقع، در حال پیشروی به سمت نظم جدیدی در جهان هستیم که با نظم امروزی متفاوت است و منحصر به یک الگوی منحصربه فرد نیست. در آینده ای نه چندان دور شاهد سیستم جهانی جدیدی خواهیم بود که از مجموعه اتحادیه ها تشکیل شده و این اتحادیه ها علاوه بر این که قواعد خاص خودشان را دارند، مابین خود نیز روابط برقرار می کنند.
 
اوراسیا، در حقیقت یک نوع اتحادیه طبیعی است که ما می بایست اصول آن شکل داده شود، چرا که در حال حاضر برای این اتحادیه اصول خاصی تدوین نشده است. البته اینکه تا چه میزان موفقیت حاصل خواهد شد و اینکه دولت ها و سیستم اداری کشورهای اوراسیایی تا چه حد آمادگی این همکاری ها را دارند، خود سوال بزرگی است. می بایست مرکز توسعه اوراسیایی به وجود بیاید. نه صرفا به این دلیل که کشورهای اوراسیایی نیازمند این توسعه هستند، بلکه بدون وجود چنین مرکزی، جهان از تعادل لازم برخوردار نبوده و اساسا، تعادلی در نظام بین الملل وجود نخواهد داشت.
 
از این نکته نباید غفلت کرد که به محض حرکت روسیه، چین و ایران به سمت ایجاد یک اتحادیه، غربی ها سعی خواهند داشت تا آن را به عنوان اتحادیه ای علیه آمریکا معرفی کنند. اما مسلما این اتحادیه نباید در مخالفت با غرب شکل گرفته و ضدآمریکایی باشد. مخصوصا، چین که بسیار وابسته به غرب است، اجازه چنین گرایشی را نخواهد داد. این اتحادیه باید به گونه ای باشد که نباید به قضاوت آمریکایی ها درباره  آن چندان بهایی بدهد. این، بزرگترین هدف و مسئله برای روسیه است، چرا که حساسیت درباره قضاوت های آمریکا، هنوز در روسیه به شدت خود باقی است. هرچند، نگرش هایی نیز در این کشور درحال شکل گیری است اما روندی بسیار کند وطولانی خواهد داشت. این نظریات، هرچند مبتنی بر شرایط عینی، اما هنوز در حد یک آرزو است و البته آرزویی که بدون دخالت اراده ما، در حال شکل گیری است.

----------
دکتر فئودور لوکیانف 
رئیس شورای سیاست خارجی و دفاعی فدراسیون روسیه، سردبیر نشریه «روسیه در امور جهانی» و مدیر پژوهشی باشگاه بین­ المللی والدای
 
کد مطلب: 1196