ایران، عامل روسیه نیست؛ واکاوی نقش مسکو، تهران و آنکارا در خاورمیانه و قره باغ

دکتر محمود شوری
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۲۶ فروردين ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۰۶
Share/Save/Bookmark
 
 
ایراس: (خبرآنلاین/ سعید جعفری): روسیه دوباره در بطن تحلیل های سیاسی جهان قرار گرفته است. خرس قهوه ای برخواسته است و در مناقشات زیادی در حال نقش آفرینی است. از یکسو سوریه است که نمی توان تحولاتش را بدون ارزیابی راهبردهای کرملین تحلیل کرد. سوی دیگر ماجرا بحران تازه قره باغ است که برخی آن را محصول استراتژی های روسیه می دانند (هرچند عده بیشتری هم این گذاره را نادرست می خوانند) تحولات اوکراین و بحران پناهندگان هم که دیگر جای خود را دارد. اما شاید در میان تمام موارد، ماجرای اعلام یکباره روسیه برای خروج نیروهای نظامی اش از سوریه، بیشتر مورد توجه قرار گرفت. برخی در ایران گفتند و نوشتند که مسکو بار دیگر به ایران از پشت خنجر زد و پشت ایران را خالی کرد. گروهی دیگر از راهبرد تازه روسیه در سوریه رخ نمایی کردند. برای یافتن پرسش این پاسخ ها و فهم روندهای خاورمیانه ای سیاست خارجی کرملین از دکتر محمود شوری کارشناس مرکز تحقیقات استراتژیک در مورد مسائل روسیه خواستیم تا به کافه خبر بیاید تا با او پیرامون این پرسش ها به بحث بنشینیم. مشروح این گپ و گفت، پیش روی شماست. 

بحث را با خروج روسیه از سوریه آغاز کنیم. این تصمیم کرملین بسیار ناگهانی گرفته شد و بسیار هم توجهات جهانی را در این رابطه به خود جلب کرد. چه مولفه هایی در این تصمیم مسکو دخیل بوده است؟

روسیه باید یک زمانی این کار را انجام می داد و آنها از همان ابتدا هم گفته بودند حملات نظامی شان در سوریه بیش از سه یا چهار ماه به طول نمی انجامد، حال آنکه این تصمیم روسها در پنج ماهگی حضورشان در سوریه اعلام شده است. بنابراین با توجه به توانمندی های اقتصادی و نظامی این کشور طبیعتا نمی توان انتظار داشت در یک جنگ دراز مدت در سوریه حضور داشته باشد. به همین دلیل روسها به دنبال یک فرصت یا بهانه ای بودند که بتوانند حضور خود را کمرنگ تر نمایند. از سوی دیگر هنوز نمی توانیم کاملا از بحث خروج روسیه از سوریه صحبت کنیم.آنچه اتفاق افتاده یک اعلام رسمی است و بخشی از نیروهای روسیه هم از سوریه خارج شدند. اینکه چرا در این مقطع را می توان به دلایل مختلفی مورد بحث گذاشت. نخست اینکه این را تبلیغاتی بدانیم یا آن را ناشی از  مشکلات و عدم توانمندی های روسیه ارزیابی کنیم. هریک می توانند جهت گیری بحث را تغییر دهند. من فکر نمی کنم روسیه حداقل با این نوع جهت گیری که وارد سوریه شد به لحاظ توانمدی دچار مشکل شده باشد یا فشار اقتصادی باعث شده باشد روسها عملیات خود را کمرنگ کنند. باید پذیرفت که روسها می توانستند همچنان به حضور خود ادامه دهند و به لحاظ توانمندی اقتصادی روسها حتما تا چند ماه دیگر هم می توانستند به حضور خود استمرار بخشند. 
از سوی دیگر باید عنایت داشته باشید بخشی از این تسلیحاتی که در سوریه در حال استفاده بود، مواردی بودند که تاریخ مصرفشان در حال اتمام بود و یا باید امتحان خود را پس می دادند و به هر حال سوریه آزمایشگاهی بود که کرملین بتواند تسلیحات خود را مورد بررسی قرار دهد. 

یعنی شما فکر می کنید فقط موضوع جنبه آزمایشی داشته است؟ فکر نمی کنید اهداف سیاسی پشت این ماجرا وجود داشته باشد؟

دقیقا می خواستم به همین موضوع اشاره کنم و باید در نظر بگیریم اگر فکر کنیم روسیه به دنبال یک سری اهداف سیاسی از این موضوع بوده این منطقی تر به نظر می رسد. حال این اهداف سیاسی ابعاد مختلفی را در بر می گیرد. یک بحثش این است که روسها بعد از چند ماهی که در سوریه حضور داشتند توانستند به اهدافی دست یابند و توانستند برخی منافع خود را تضمین کنند. الان مشخص است که مناطق غربی سوریه، مناطقی که خود دشمق را در بر می گرد و سواحل غربی سوریه که دریای مدیترانه را در بر می گیرد و جایی که پایگاه دریایی روسیه را در بر دارد(طرطوس و لاذقیه) با اقداماتی که روسیه انجام داد، تا حدود زیادی امن شده است. از طرف دیگر روسها توانسته اند تا حدود زیادی دولت آقای اسد را به بازیگری که بتواند در آینده سیاسی سوریه تعیین کننده باشد تبدیل کنند. چون اتفاقی که غربی ها و متحدین عربی شان در منطقه می خواستند این بود که اساسا اسد را از تصمیم گیری آینده سوریه حذف کنند. با حضور روسیه این قضیه عملا منتفی شد و آقای اسد به بازیگری که حداقل می تواند در ترسیم آینده سیاسی سوریه نقش داشته باشد بدل شده است. بنابراین روسها به بخشی از اهدافی که می خواستند رسیدند و الان شرایطی پیش آمده که روسها می خواهند یک حسن نیتی هم نشان دهند که بگویند بنا نداشتند و ندارند که برای همیشه در سوریه بمانند و نیامدند که فقط به منافع خود بیندیشند و آمده اند که مدیریت بحران کنند. این را به نوعی هم به آمریکا فروختند و هم به کل جامعه جهانی. ضمن اینکه اهداف سیاسی دیگری هم پشت قضیه بوده که به دولت اسد هم پیام هایی ارسال شده که اگر حمایت روسیه نباشد دولت اسد نمی تواند آن مسیر خود را با قدرت ادامه دهد. به نظر می رسد که همین میزان از نیرویی که روسها در سوریه دارند می تواند نیازمندی روسیه برطرف کند و همچنین می تواند برخی از پایگاه های داعش در منطقه را بزند. ما می دانیم بازپس گیری شهر پالمیرا با حمایت هوایی روسیه صورت گرفته و بنابراین مسکو هنوز آنقدر در سوریه ابزار و امکانات دارد که بتواند بر روی روندهای عملیاتی در این کشور تاثیر گذاری داشته باشد.

برخی از تحلیلگران ایرانی معتقدند این اقدام روسیه نوعی پشت ایران را خالی کردن است. آیا چنین تحلیلی مناسب است؟ این تحلیل به صورت کلاسیک در ذهن ایرانیان دیده می شود. این قصه به ویژه پس از خروج نیروهای نظامی روسیه از سوریه شنیده شد. ضمن اینکه در مذاکرات سوریه و وین هم گهگاهی اخباری می آمد که روسیه پذیرفته بر سر آینده سوریه با غرب به معامله برسد و سر ایران بی کلاه مانده است و تحلیل هایی از این دست. اساسا می توان این گذاره را صحیح پنداشت؟

کلیشه غیر قابل بودن اعتماد بودن روسها متاسفانه در ذهنیت ما ایرانی ها غلبه کرده و فکر میکنم به یک کلیشه سرراست و دم دستی بسیار خوبی برای کسانی تبدیل شده که می خواهند به راحتی در مورد روسیه اظهار نظر کنند. به نظرم ما باید سعی کنیم خود را از این کلیشه رها کنیم. بحث قابل اعتماد بودن موضوعی انحرافی در روابط ایران و روسیه است. نه ایران هیچگاه با طناب روسیه به چاهی وارد شده که حالا نگران باشد روسها آن را پاره کنند و نه روسیه اساسا به دنبال این بوده که ایران را به عنوان عامل خود در موضوعات مختلف بین المللی تعریف کند. ما و روسیه در حوزه ها و مسائل مختلفی با یکدیگر همسویی داشتیم و هدفمان مشترک بوده و در شرایطی و در زمان هایی که هدفمان مشترک بوده با یکدیگر کار کردیم و در زمان هایی هم که هر کدام از دو طرف هدف متفاوتی داشته، جهت گیری ها هم همسان نبوده است.
روس ها نه در چارچوب یک اتحاد با ما وارد سوریه شدند و نه در این چارچوب خارج شدند. روسها وقتی وارد سوریه شدند، دلیلش اهداف و منافع خودشان بود، همانطور که ما در سوریه اهداف خود را دنبال می کنیم. حالا در مقطعی اهداف و منافع روسیه در مقعطی با خواسته های ما همپوشانی داشت و ما هم از این قصه استقبال کردیم. کسی در ایران با اتکا به حضور روسیه هزینه ای در سوریه نکرده، ما این هزینه را همیشه داشتیم. چه روسیه می آمد و چه نمی آمد. اگر روسیه نمی آمد، اتفاقا هزینه های ما در سوریه می توانست بیشتر باشد. پس بنابراین زمانی که روسیه وارد سوریه شده، بخشی از هزینه های ما کم شد و طبیعتا باید از این ماجرا خوشحال باشیم. اگر هم زمانی روسیه برود، باز تغییری در نوع رفتار ما ایجاد نمی شود. ما باید اهداف خود را پی بگیریم. 

صرف نظر از همین موضوع خاص سوریه، از اساس ریشه این تحلیل ها را باید کجا جستجو کرد؟ چون همانطور که خودتان اشاره کردید ماجرا به یک کلیشه تبدیل شده است.

من فکر می کنم این تحلیل ها تا اندازه ای به شرایط روانی باز می گردد که ما در دوران پس از جنگ سرد داشتیم و با توجه به اینکه در سطح بین الملی و منطقه ای هیچ متحدی نداشتیم و تنها کشوری که تا حدودی با ما همسو بود روسیه بود، این باعث شده توقع بسیار زیادی از روسیه در داخل ایجاد شود و فکر می کنیم روسها باید در همان مسیری که ما گوییم گام بر دارند. روسها در آن مسیری که خود می خواهند عمل می کنند، حال برخی مواقع این مسیر با منافع ما هم راستا بوده و برخی مواقع برعکس. ما و روسیه در شرایطی هم افزایی داشتیم و در شرایطی هم نداشتیم. رفتارهای جمهوری اسلامی ایران در ربع قرن گذشته فضاها و فرصت های برای روسیه ایجاد کرده، این را نمی توانیم به روسیه بفروشیم. ما کار خود را می کردیم ولی طبیعتا نوع رفتار ما فضایی را برای روسیه ایجاد کرده است. بنابراین اینکه گفته می شود روسها غیر قابل اعتماد هستند، روسها با کارت ایران بازی می کنند، اصلا تحلیل های دقیقی نیست. بعضی از دوستان در بحث هایشان گفتند روسیه با خروجش از سوریه سر ایران کلاه گذاشته است. من نمی فهمم چرا باید چنین تحلیلی مطرح شود. مگر حضور ما در سوریه به خاطر روسیه بوده که الان خروجش به ما ضربه ای وارد کند؟ روسیه در مقطعی وارد موضوعی شد که ما در سوریه حضور داشتیم و از این موضوع استقبال کردیم حالا هم که می خواهد برود، ممکن است مشکلاتی برای ما ایجاد شود ولی ما که نمی توانیم یک قدرت بزرگی مانند روسیه را مجبور کنیم بر اساس منافع ما عمل کند. 

یکی از مسائلی که اینجا وجود دارد این است که اهداف روسیه موقتی است و باید به شکل ثابت در آید و یکی از مشکلاتی که برای ثابت شدن نظمی که روسیه در سوریه به دنبالش است این است که دولت فعلی آمریکا تا کمتر از یک سال دیگر جای خود را به دولت آتی خواهد داد که نظرات متفاوتی نسبت به تحولات خاورمیانه خواهد داشت. در نتیجه این باعث نمی شود که روسیه نیاز داشته باشد قدری در روندهای مربوط به سوریه تعجیل کند و تا زمانی که دولت اوباما جای خود را به جانشنیش نداده اقدامی عملی در سوریه رخ دهد؟

به نظر می رسد در این یک سال آخر آقای اوباما، خود دولت این کشور هم علاقه مند است بتواند مسئله سوریه را حل و فصل کند و طبیعتا اوباما انگیزه ای ندارد پروژه تازه ای در خاورمیانه دنبال کند و روسها هم فهمیدند که این یکسال زمانی است که می تواند بسیار تعیین کننده باشد و کمک کند به اینکه با همکاری آمریکایی ها بحران را در سوریه مدیریت کنند. اما اینکه آیا واقعا می توانند آن را به نتیجه ای برسانند یا خیر، هنوز خیلی پیچیدگی های زیادی وجود دارد و مولفه های فراوانی هست که تحت کنترل روسیه قرار ندارد. بالاخره داعش در منطقه وجود دارد و یک واقعیت است که هیچ کس هم روی آن کنترلی ندارد. اینکه مبارزه با داعش را تا چه اندازه می توان به پیش برد و چگونه می توان خطر افراط گرایی را در منطقه به صورت کلی نابود کرد پرسشی کلیدی است که هیچ پاسخ روشنی پیرامون آن وجود ندارد، اما دست کم آنچه واضح است: بعید به نظر می رسد در مدت زمان کوتاه چنین اتفاقی بیفتد. برای آینده سیاسی دولت اسد هم هنوز هیچ آلترناتیوی پیدا نشده، درست است که برخی از بحث فدرالیسم سخن می گویند ولی اینکه آیا این فدرالیسم امکان عملیاتی شدن در سوریه دارد یا خیر، موضوعی است که در ابهام قرار دارد. اینکه دولت آقای اسد تا چه اندازه به روندهایی که از بیرون تعریف می شود تن دهد هم ابهام دیگری است. اینها باعث می شود آینده بسیار مبهم باشد و نتوان به سادگی موضوع را به نتیجه رساند. اما آنچه میتوان حدس زد این است که در یک سال آینده حداقل میزان درگیری در سوریه کمتر شود، قدرت گیری داعش متوقف شود و روند تحلیل رفتن نیروهای مخالف دولت اسد شدت گیرد و دولت اسد هم بتواند در مناطقی قدرت خود را تثبیت کند. اما فراتر از آن بستگی به مولفه های بیشماری دارد که کسی نمی تواند آن را پیش بینی کند. 

قدری به موضوع مناقشه روسیه و ترکیه بپردازیم. اقدامی که ترکیه در قبال روسیه انجام داد بیشتر به موضوعی هویتی برای دو کشور شده است و حالا مسکو و آنکارا بحرانی مهم در روابط میان یکدیگر مشاهده می کنند. چه چشم اندازی برای روابط روسیه و ترکیه می توان متصور شد؟ 

متاسفانه شکنندگی موضوعات در خاورمیانه بسیار بالاست و به همان میزان که ما می توانیم به احتمال ایجاد بحران ها و تنش های جدید فکر کنیم می توانیم به رخدادهای مثبت و حصل و فصل مناقشات هم بیندیشیم. در مورد روسیه و ترکیه زمینه برای هر دو سمت این ماجرا وجود دارد، هم برای شدت گیری تنش ها و هم برای حل و فصل اختلافات. روسها واقعا انتظار آن رفتار را از ترکیه نداشتند و این موضوع همانطور که اشاره کردید حیثیتی شده است. اگر ترکیه بتواند این مسئله حیثیتی را به نحوی برای روسیه حل و فصل کند شاید بتوانیم در آینده شاهد برخی تغییرات در رفتار دو کشور نسبت به یکدیگر باشیم. شکننده بودن ابهامات در خاورمیانه به حدی زیاد است که می توان با قاطعیت از بهبود یا بدتر شدن موضوع سخن بگوییم. به عنوان مثال ترک ها در مقطعی اعلام کردند فردی که باعث سقوط جنگنده روسی شده را محاکمه می کنند، این می توانست زمینه را برای بهبود مناسبات فراهم کند. در حالی که مثلا ماجرایی چون بحران قره باغ برعکس می تواند زمینه را برای تشدید اختلافات فراهم سازد. 

به موضوع قره باغ اشاره کردید، تحلیل های متفاوتی درباره نوع نقش آفرینی ترکیه و روسیه وجود دارد، برخی معتقدند روسیه ماجرا را شروع کرده در حالیکه خیلی منطق ساختاری و مزیتی پشت این ایده برای روسیه دیده نمی شود. از سوی دیگر برخی استدلال می کنند که ترکیه با تحریک آذربایجان در این ماجرا نقش آفرینی کرده. تحلیل شما از ماجرا قره باغ چیست؟

موضوع قره باغ پیچیدگی های خاص خود را دارد و هنوز هیچ دلایل و علائمی که بتوان قضاوت صریح و مشخصی در خصوص علل شکل گیری این بحران کرد وجود ندارد. اینکه گفته می شود روسیه نفعی در آغاز یا تشدید این بحران داشته قطعا گذاره صحیحی نیست. به نظر می رسد روسها قطعا نباید از تشدید تنش در حوزه امنیتی خود که عمق امنیتی خود می داند استقبال کند. هیچ دلیلی وجود ندارد که روسیه بخواهد موازنه ای که در طول بیش از دو دهه گذشته بین آذربایجان و ارمنستان حداقل به شکلی تثبیت شده را به هم بزند. ارمنستان متحد روسیه و عضوی از پیمان امنیت جمعی است که امنیتش از طریق روسیه تضمین شده است. ارمنستان عضوی از اتحادیه اقتصادی اورسیا است و بنابراین روسیه نمی خواهد در هر شکلی ارمنستان چیزی را از دست دهد. از طرف مقابل ارمنستان هم چیز بیشتری نمی خواهد و نمی تواند در منطقه به دست آورد. اساسا چه چیز می تواند به دست آورد؟ شاید آذری ها به دنبال این باشند که مناطقی که توسط ارمنستان اشغال شده را پس بگیرند ولی ایروان که به دنبال مناطق جدیدی نسیت. بنابراین نمی توانیم فرض بگیریم روسیه دخالتی در آغاز این بحران داشته باشد. نوع ادبیاتی که روس ها هم داشتند و تلاش کردند هر دو طرف را متقاعد کنند که خویشتن داری کنند هم فقط یک مانور تبلیغاتی نبوده و واقعیتی است که روسها هم حتما به دنبالش هستند. اما در مورد ترکیه هم نمی توان خیلی با صراحت گفت که ترکیه از تشدید این بحران سودی می برد یا خیر. شاید ترک ها خیلی بدشان نیاید روسیه در یک بحران دیگری درگیر شوند ولی نباید فراموش کنیم که ارمنستان در کنار مرزهای ترکیه قرار دارد و اینکه ترکیه بخواهد بخش دیگری از مرزهای خود را با یک ناامنی جدید درگیر کند معقول و منطقی به نظر نمی رسد. به همین دلیل من فکر می کنم بحران قره باغ بیشتر اتفاقی بوده که دو طرف در مدیریت و کنترلش ناتوان بودند و ریشه اش احتمالا در تصمیمات درونی باکو دیده می شود. طبیعی است دولت باکو این برنامه و چشم انداز را برای خود قائل شده که زمانی این سرزمین ها را پس بگیرد ولی این بدان معنا نیست که آذری ها بخواهند حالا به این فرآیند دست بزنند. به نظرم می رسد که این اتفاق که پیش از این هم چندین بار افتاده بود الان به مرحله ای رسیده که شاید کنترلش برای دو طرف سخت شده باشد. در نهایت من گمان نمی کنم این بحران خیلی در دو طرف گسترش پیدا کند. اگر گسترش یابد حتما کنترل و مدیریتش هم از سوی دو کشور و هم قدرت های بیرونی چندان دشوار نخواهد بود. 

----------
منبع: خبرآنلاین http://khabaronline.ir/detail/525926/World/centeral-asia-caucuses


کد مطلب: 1042
مولف :