۱
 
آندری کورتونوف، مدیر شورای امور بین الملل روسیه، در گفتگو با ایراس:

نگاه روسی به تحولات اخیر خاورمیانه و آینده روابط راهبردی ایران و روسیه

تاریخ انتشار : شنبه ۷ فروردين ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۵۶
Share/Save/Bookmark
 
آندری کورتونوف، مدیر شورای امور بین الملل فدراسیون روسیه (ریاک/RIAC)، فارغ التحصیل روابط بین الملل و مطالعات آمریکا-کانادا از موسسه دولتی مسکو و آکادمی علوم اتحاد جماهیر شوروی و نیز دارای دکترای تاریخ است. وی همچنین دانش آموخته «سیاست خارجی روسیه» از دانشگاه های میامی و کالیفرنیا می باشد. لازم به ذکر است که گفتگوی حاضر، پیش از آغاز خروج نیروهای نظامی روسیه از سوریه انجام شده است.
 
ایراس:* روسیه با ورود به عملیات نظامی در سوریه به یکی از بازیگران تعیین کننده در منطقه خاورمیانه تبدیل شده است. با توجه به اینکه در این منطقه بازیگران منطقه ای متعارضی همچون ایران، ترکیه، عربستان سعودی و اسرائیل در حال نقش آفرینی هستند، روسیه چگونه در میان این بازیگران نقش خود را تعریف می کند؟

کورتونوف: روسیه عضوی از خاورمیانه نیست، لیکن در گذشته و حال حاضر، ارتباطات تاریخی، فرهنگی، اقتصادی و انسان دوستانه ای با این منطقه داشته و دارد. حوادث و رویدادها تأثیرات قابل ملاحظه مثبت و منفی بر روسیه دارند. به عنوان مثال، در دهه 1990 و همزمان با آشوب ها در منطقه قفقاز شمالی، بسیاری از مزدوران از کشورهای عربی خاورمیانه در جبهه تجزیه طلبان چچنی علیه روسیه می جنگیدند. از سوی دیگر، به‌عنوان مثال، مصر بزرگ ترین واردکننده غلات از روسیه بود. روسیه علاقه مند به برقراری ثبات سیاسی و اقتصادی در منطقه است و خواهان تبدیل خاورمیانه به منطقه‌ای عاری از سلاح های کشتارجمعی است. همچنین منافع روسیه اقتضا می کند که منازعه اسرائیل و فلسطینیان به توافقی رضایت بخش برای دو طرف منتج گردد. روسیه تلاش داشته تا در منازعات شیعه و سنی در منطقه جانب هیچ یک را نگرفته و در مقابل، از آنانی که خواهان شکیبایی مذهبی و احقاق حقوق اقلیت ها هستند، حمایت نماید. بهار عربی در سال‌های 2011 و 2012 بسیاری از بنیادگرایان در منطقه را از عرش به فرش کشاند و بسیاری از رژیم های خودکامه در جهان عرب بر اثر ناتوانی در پاسخ متناسب به چالش های سیاسی و اجتماعی فروپاشید. بازیگران غیردولتی تندرو و بنیادگرا با هدف تصاحب قدرت و کسب مشروعیت، شروع به رقابت با دولت های منطقه کردند که البته عملکرد موفقیت آمیزی داشته اند. ملی گرایی عربی، به عنوان ایدئولوژی غالب در منطقه، از سوی اسلام سیاسی به چالش کشیده شد. افزون بر بهار عربی، منطقه با کاهش شدید قیمت بهای نفت در سال‌های 2014 الی 2016 مواجه گردید که این امر باعث شد به دستاوردهای بسیاری از برنامه های توسعه ای اقتصادی و اجتماعی کشورهای عرب رانتیر به دیده شک و تردید نگاه شود.

در بدایت امر، اگر بهار عربی با نگاه مثبت و حتی مشتاقانه از سوی جهان غرب دنبال می شد، جریان های سیاسی روسیه از همان ابتدا، تردید و نگرانی شدیدی نسبت به خروجی این تحولات در منطقه ابراز داشته اند. مضاف بر این، گاهی اوقات مسکو بر این اعتقاد بود که تمامی آشوب های منطقه در قالب بهار عربی نشأت گرفته از نقشه های طولانی مدت غرب (به رهبری آمریکا) با هدف سیطره بر جهان عرب از طریق اتخاذ سیاست "آشوب کنترل‌شده" بوده است. مصداق بارز چنین سیاستی را می توان در تهاجم نظامی غرب به لیبی در سال 2011 مشاهده کرد. این تهاجم تخطی آشکار از قطعنامه 1973 شورای امنیت سازمان ملل متحد به حساب می‌آید. دوره انتقالی در لیبی که با ناکامی روبه رو شد، تجربه آموزنده و مهمی برای روسیه بود. این تجربه باعث گردید که جناح محافظه کار در ساختار سیاسی روسیه تقویت شده و مخالفان لیبرال در این کشور تقریباً منزوی گردند.

پس از بحران لیبی، مقامات روس، بدین شرح رویکرد جدیدی نسبت به خاورمیانه اتخاذ کردند. نخست، در هر شرایطی، استمرار دولت های خودکامه در خاورمیانه بهتر از دولت های در حال سقوط و مضمحلی است که پس از آشوب های عمومی (که اغلب برنامه ریزی ها، حمایت های مالی و تحریک به آشوب مردمی از خارج کشورها صورت می گیرد) جایگزین دولت های خودکامه می گردند. دوم، قصد و تعهدات غرب نباید مورد اعتماد قرار گیرد؛ غربی ها به آسانی شرکا و دوستان قدیمی خود را "می‌فروشند". نمونه این سیاست، سرنوشت حسنی مبارک در مصر است. حتی قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل نیز از سوی غربی ها به آزادمنشانه ترین روش ممکن، نقض و یا تفسیر به رأی می‌گردد. مؤلفه سوم رویکرد جدید روسیه در قبال خاورمیانه این بود که اگر این کشور منفعلانه و از حاشیه، تحولات منطقه و بهار عربی را نظاره کند، آشوب، بی ثباتی و تروریسم نهایتاً به درون مرزهای روسیه سرایت خواهد کرد و این امر نتیجه ای جز قطع نفوذ روسیه در منطقه در بر نخواهد داشت. کاربرد عملی چنین رویکردی از سوی روسیه را می توان در بحران سوریه ملاحظه کرد. در این منازعه طولانی و خونین، روسیه بسیار بیشتر از ظرفیت و آمادگی خود در برابر سیاست های غرب از خود مخالفت نشان داد. برای نخستین بار پس از تهاجم به افغانستان در سال 1979، دولت روسیه به استفاده از قدرت نظامی در خارج از مرزهای شوروی سابق مبادرت کرد. برای نخستین بار، جنگنده روس از سوی یکی از اعضای ناتو مورد حمله و اصابت موشک قرار گرفت. همچنین، برای نخستین بار، روسیه تبدیل به یک بازیگر اصلی در جنگ گسترده ای شد که دقیقاً در قلب جهان عرب در حال وقوع است.
 
ایراس: ارزیابی شما از اهداف و جاه طلبی های عربستان سعودی در منطقه چیست؟ این اهداف چه نسبتی با اهداف و منافع روسیه در منطقه دارند؟ آیا روسیه و عربستان می توانند در مورد آینده منطقه به یک تفاهم دست پیدا کنند؟

کورتونوف: عربستان سعودی یک دولت عربی مهم بوده که ادعای رهبری بر خاورمیانه و فراتر از آن را دارد. درعین حال، در اثنای تنش زدایی میان ایران و آمریکا و همچنین کاهش شدید قیمت نفت، این کشور عربی به صورت بالقوه نسبت به چالش های متعدد داخلی و بیرونی آسیب پذیر شده است. باید اشاره داشت که روابط میان روسیه و عربستان سعودی همواره پیچیدگی های خاص خود را داشته است. درحالی که روسیه این کشور عربی را به حمایت از گروه های اسلام گرای تندروی مسلح در سوریه متهم کرده، دولت سعودی همواره مخالف حمایت روسیه از رژیم بشار اسد بوده است. با وجود این، منافع همپوشان و مشترکی میان روسیه و عربستان سعودی وجود دارد. هر دو کشور مخالف هرگونه نقشه برای تقسیم سوریه بوده و نگرانی مشترکی از بحران کنونی در منطقه دارند. دیگر منافع مشترک دو کشور در حوزه انرژی قابل اشاره است. روسیه و عربستان سعودی خواهان جلوگیری از کاهش کنترل نشده بیشتر بهای انرژی هستند. اخیراً، شاهد تعاملات فعالی میان رهبران روسیه و عربستان سعودی بوده ایم، این در حالی است که اختلافات میان دو کشور پیرامون بحران سوریه کماکان برطرف نشده است. حدس شخصی من این است که توافق روسیه و دولت سعودی بر سر آینده خاورمیانه، در قالب چندجانبه گرایی و نه در چارچوب روابط دوجانبه، به دست خواهد آمد.
 
ایراس: آینده روابط روسیه و ترکیه را چگونه پیش بینی می‌کنید؟ با توجه به خاطرات تلخی که رویارویی های اخیر در دو کشور ایجاد کرده است و با توجه به اینکه روسیه و ترکیه در گذشته همکاری های اقتصادی گسترده ای با یکدیگر داشته اند، روسیه چگونه می خواهد این روابط را مدیریت کند؟
 
کورتونوف: به عقیده من، بحران کنونی میان روسیه و ترکیه ریشه درگذشته های دور دارد و سقوط جنگنده روسی صرفاً تیر خلاصی بر روابط تنش آلود دو کشور به حساب می آید. برای سالیان متمادی، روس ها و ترک ها در تلاش بودند تا یکدیگر را متقاعد کنند که می توانند پیرامون موضوعات سیاسی حساس و چالش برانگیز، در دو قطب مخالف عمل نمایند. علی رغم این واگرایی فزاینده میان دو کشور، این امید وجود داشت که حجم تجارت دوجانبه، میزان سرمایه گذاری ها، توریسم، تبادلات فرهنگی، ازدواج های ترکیبی و نظایر آن تأثیری بر بهبود روابط داشته باشد که عملاً امیدی واهی بود. روابط روسیه و ترکیه فقدان قابل توجه عمق استراتژیک میان دو کشور را به اثبات رساند، بدین معنی که دو طرف از توانایی، شجاعت و اراده سیاسی به منظور مصالحه و همکاری مشترک در بسیاری از چالش هایی که دو کشور را به سمت واگرایی کشانده، بی بهره هستند. در طول این سال ها، اختلافات دو کشور پیرامون قفقاز، خاورمیانه، ایران، اوکراین، ناتو، سامانه دفاع موشکی، خطوط لوله انتقال گاز و موضوعات دیگر پنهان مانده بود، اما این رویکرد مزورانه و مخفی کاری ها نمی توانست تا ابد استمرار داشته باشد. از آنجا که مشارکت راهبردی میان ترکیه و روسیه صرفاً بر روی کاغذ بود و هیچ عمق استراتژیک مناسبی میان دو طرف شاهد نبودیم، وقوع بحران های متوالی میان روسیه و ترکیه محتمل بود و لذا، این مشارکت راهبردی سرانجام همچون خانه ای پوشالی فروریخت.

پیش از پاسخ به این پرسش که دو طرف چه اقداماتی به منظور ازسرگیری روابط می توانند انجام دهند، باید از خود سؤال دیگری پرسید. در روابط دوجانبه، چه مؤلفه هایی در آینده نزدیک قابل حصول نیست؟ نخست، در کوته مدت، امکان دست یابی مجدد به اعتماد متقابل وجود ندارد. در واقع، این اعتماد میان رهبران و نخبگان دو کشور به طور کامل از بین رفته است. دوم، با نگاهی واقع بینانه، در اثنای فقدان اعتماد و کمبود عمق استراتژیک میان دو کشور، بحث پیرامون مصالحه یا معامله بزرگ روسیه و ترکیه و همچنین بخشش گناهان دو کشور از سوی پوتین و اردوغان، مضحک به نظر می رسد. سوم، باید بر این حقیقت واقف بود که تخاصم و دشمنی مشترک میان دو کشور سیر صعودی به خود گرفته و لذا، زمان و انرژی زیادی برای متوقف سازی و بازگشت این روند منفی میان دو کشور نیاز است. طرفداران بهبود روابط روسیه و ترکیه در هر دو کشور معتقدند تنها راه باقی‌مانده در این شرایط، تمرکز بر ابعاد غیردولتی روابط درهم آشفته کنونی است. به عبارت دیگر، باید تلاش شود که ارتباطات مردمان دو جامعه روسیه و ترکیه در کنار تعاملات اقتصادی بنگاه های کوچک، ارتباطات فرهنگی، اجرای پروژه های مشترک سازمان های مردم نهاد روسیه و ترکیه، تبادل دانشجو و اساتید، همکاری های علمی و دیگر گونه های غیر حساسیت برانگیز تعاملات دوجانبه حفظ و گسترش یابد. به اعتقاد من، پیگیری این رویکرد بسیار مهم است، لیکن نباید نسبت به توانمندی ابعاد غیردولتی روابط روسیه و ترکیه بیش از حد خوش بین بود. به عبارت دیگر، به طور سنتی، دولت های دو کشور اعمال نفوذ فراوانی بر افکار عمومی، جامعه مدنی، رسانه ها و نهادهای فرهنگی و آموزشی دارند. در واقع، اگر دو دولت روسیه و ترکیه نسبت به اجرای این گونه فعالیت های غیردولتی سخت گیری نمایند، چنین همکاری هایی عملاً امکان پذیر نخواهد بود. با این حال، تنش زدایی میان روسیه و ترکیه در عالی ترین سطوح سیاسی، هرچند محدود و ناقص، اجتناب ناپذیر به نظر می رسد.

راه‌حل، عمدتاً باید درجایی که مشکل وجود دارد جست و جو شود. در حال حاضر، شدیدترین اختلاف نظر میان روسیه و ترکیه – با در نظر گرفتن دیگر اختلافات و چالش های دوجانبه پیرامون مسائل مختلف – آینده سوریه است. روسیه متعهد به حفظ تمامیت ارضی سوریه بوده، درحالی‌که ترکیه خود را مسئول آینده ترکمن های سوریه و دیگر گروه های سوری همسو با ترکیه و مخالف دولت بشار اسد می داند. برخی بازیگران خارجی همچون ایران و دولت های خلیج ]فارس[ منافع و ادعاهایی در حمایت از برخی جریان های داخلی سوریه دارند. من چندان تمایل ندارم از عبارت "تقسیم نرم" استفاده کنم، چراکه به نظر می رسد وجه اسمی بر وجه توصیفی آن غلبه دارد. در عین حال، راه حل بالقوه در بحران سوریه می تواند به خوبی ذیل مفهوم "فدراسیون نامتقارن" تبیین شود. این راه حل به گونه ای است که تمامیت ارضی سوریه را زیر سؤال نبرده و توأمان ضمانت کافی برای خودمختاری جریان های قومی، مذهبی، منطقه ای و سیاسی سوریه تلقی می شود. این امر باعث خواهد شد که ارتباطات سنتی این جریان های داخلی سوریه با کشورهای همسایه استمرار داشته باشد. مفهوم فدراسیون نامتقارن می تواند چارچوبی برای مصالحه نه تنها میان روسیه و ترکیه، بلکه میان تمامی بازیگران دخیل در کارزار سوریه تلقی شود. اگر بر سر آینده سوریه اتفاق نظر وجود داشته باشد، بحث پیرامون دیگر موضوعات چالشی بسیار آسان تر خواهد شد.
 
ایراس: گفته می شود که روسیه بیشتر از ابزار قدرت سخت برای مقابله با تهدیدات و تضمین منافع خودش در مناطق مختلف استفاده می کند، فکر می کنید این ابزار در آینده چقدر کارایی داشته باشد؟

کورتونوف: روسیه در دوران ریاست جمهوری پوتین، سرمایه گذاری عظیمی در جهت احیا و تقویت توانمندی های قدرت سخت خود مبذول داشته است. در حال حاضر، روسیه از توانمندی نظامی قدرتمند به همراه ظرفیت های مهم تأثیرگذاری نظامی و بازدارندگی هسته ای قابل‌ اعتنا برخوردار است. روسیه در جریان کارزار سوریه، برخی از توانمندی های جدید نظامی خود را با موفقیت آزمایش کرد. برخلاف شرایط سخت اقتصادی، نوسازی گسترده نیروهای نظامی روسیه طبق برنامه در حال انجام است. پس از ایالات متحده آمریکا، روسیه دومین صادرکننده ادوات نظامی است. با این حال، در جهان کنونی، قدرت سخت به تنهایی نمی تواند امنیت ملی و حتی منافع ملی را به شکل گسترده ای تأمین و تضمین نماید. امکان پاسخگویی به بسیاری از تهدیدات و چالش ها همچون تروریسم بین المللی، تهاجم سایبری، قاچاق مواد مخدر، جرائم فرامرزی، تغییرات آب و هوایی و نظایر آن، در سطح ملی میسر نیست. چنین تهدیداتی، تلاش منسجم بسیاری از کشورها را طلب می کند. از این رو، دیپلماسی استادانه به اندازه قدرت سخت دارای اهمیت و ارزش است. روسیه کماکان در حال یادگیری نحوه استفاده از قدرت نرم به بهترین و کارآمدترین شیوه ممکن است.
 
ایراس: برنامه روسیه برای آینده سوریه چیست؟ سوریه مطلوب برای روسیه چه سوریه ای است و در چه شرایطی روسیه مأموریت خود را در سوریه پایان یافته تلقی می کند؟

کورتونوف: هنگامی که تحلیلگران غربی و ناظران روسی به تحلیل راهبرد روسیه در سوریه می پردازند، از سه هدف ادعایی سخن به میان می آورند که دولت پوتین در کارزار سوریه در پیش گرفته است. نخست، نجات شریک روسیه در منطقه، یعنی بشار اسد و رژیم متبوع وی. دوم، کاهش هرچه بیشتر نفوذ آمریکا در خاورمیانه و سوم، حمایت از شیعیان منطقه در برابر کشورهای سنی؛ رقابت های دورن مذهبی که جهان اسلام را به دو پاره تقسیم کرده است. به عقیده من، تمامی سه هدف ادعایی فوق محل ابهام و پرسش است. نخست، بشار اسد هیچ گاه شریک روسیه نبوده است. اسد هیچ گاه به اندازه رهبران سابق ایتالیا و آلمان، دوست صمیمی ولادیمیر پوتین نبوده است. بشار اسد هیچ گاه همانند صدام حسین، لابی قدرتمندی در مسکو نداشته است. از لحاظ اقتصادی، سوریه به نسبت دیگر کشورهای همسایه همچون ترکیه و عراق، اهمیت کمتری برای روسیه دارد. هنگامی‌که مقامات روسیه اظهار می کنند که نگرانی اصلی آن ها آینده دولت سوریه، و نه آینده شخص بشار اسد است، در واقع به دنبال فریب غرب نیستند؛ بلکه مقامات روس به دنبال ممانعت از شکل گیری یک لیبی دیگر در نزدیکی قفقاز جنوبی، آسیای مرکزی و روسیه هستند. از این رو، بشار اسد و رژیم وی همچون ابزاری برای جلوگیری از آشوب و هرج و مرج در سوریه تلقی می شوند. آیا این ابزارها اجتناب ناپذیر هستند؟ احتمالاً پاسخ منفی است. لیکن، تا به امروز تمام تلاش دولت ایالات متحده، ایجاد یک اپوزیسیون منسجم سوری به عنوان جایگزینی برای رژیم بشار اسد بوده که از دیدگاه کرملین، چندان متقاعدکننده به نظر نمی رسد.

دوم، این دیدگاه که روسیه به هر طریق ممکن به دنبال خروج ایالات متحده از خاورمیانه است، صرفاً در چارچوب فکری متعلق به دوران جنگ سرد می گنجد و به طور قانع کننده ای نمی تواند اقدامات اخیر روسیه در منطقه را تبیین نماید. اگر دولت آمریکا رقیب اصلی روسیه است، پس چه دلیلی وجود داشته که دولت پوتین خواستار همکاری با ایالات متحده در امحای سلاح های شیمیایی سوریه و حل و فصل پرونده هسته ای ایران شده است؟ اگرچه تصمیم گیران روسیه، دیدگاه های ضد غربی و ضدآمریکایی دارند، اما آن ها قطعاً دچار زوال عقل نشده اند. این قبیل تحلیل گران و ناظران سیاسی باید متوجه باشند که روسیه هیچ گونه منابع و منافعی در استقرار خود به جای آمریکا در خاورمیانه در قالب قدرت هژمون در اختیار نداشته و متصور نیست. اگر واشنگتن به دنبال خروج خود از جهان عرب است، باید متوجه باشد که خروج آن باعث شکل‌گیری خلائی در منطقه شده و فرصتی برای عرض اندام نیروهای بنیادگرای تندرو و مخالف غرب و روسیه به وجود می آورد. لذا روسیه به آمریکا در خاورمیانه نیاز دارد، اگرچه کرملین معتقد است که سیاست های آمریکا در خاورمیانه از زمان تهاجم نظامی به عراق در سال 2003، غیر مدبرانه بوده و این سیاست ها به خوبی اجرا نشده است که نتایج آن ها نیز عمدتاً غیرسازنده بوده است.

سوم، تبیین راهبرد روسیه در قالب منازعات شیعه و سنی در بهترین حالت، یک بعدی به نظر می رسد. به عنوان مثال، در ارتش سوریه صرفاً نیروهای شیعی حضور ندارند، بلکه بسیاری از سربازان سنی نیز در طرف بشار اسد و ارتش وی قرار دارند. در جهان عرب، یکی از نزدیک ترین شرکا و دوستان روسیه، کشور مصر است که به عنوان بزرگ ترین کشور سنی مذهب شناخته می شود. اکثریت بیش از بیست میلیون مسلمان در روسیه، سنی هستند و این یک خودکشی سیاسی است که هر دولت مستقر در روسیه به جانبداری از شیعیان علیه سنی ها در خارج از قلمرو خود بپردازد. با این حال، از آنجا که روسیه متعهد به مبارزه علیه دولت اسلامی عراق و سوریه (داعش) است، منطق نظامی اقتضا می کند که روسیه با هر کشوری که بیشترین ظرفیت نظامی در میدان نبرد را داشته باشد، ائتلاف نماید. به دلایل متعدد، دولت های سنی خلیج ]فارس[ یا بسیاری از دیگر دولت های سنی جهان عرب در شرایطی نیستند که به اعزام نیروی زمینی قابل ملاحظه برای همکاری مشترک در قالب ائتلاف ضد داعش مبادرت نمایند.
 
ایراس: آیا ایران و روسیه می توانند حتی بعد از حل و فصل بحران سوریه به همکاری های راهبردی خود در خاورمیانه ادامه دهند؟ پیشنهاد شما برای توسعه همکاری های سیاسی، اقتصادی و نظامی ایران و روسیه چیست؟ ایران و روسیه در حوزه انرژی چه همکاری هایی می توانند با هم داشته باشند؟

کورتونوف: روسیه برای رهبری تحولات گسترده این روزهای سوریه و اتفاقات پیرامونی این کشور، مصمم است. جایگاه این کشور غیر قابل انکار است و نمی توان آن را نادیده گرفت. لذا اجرای هرگونه برنامه و نقشه راهی برای بحران سوریه بدون مشارکت روسیه امکان پذیر نخواهد بود. با این حال، نباید نسبت به نقش روسیه و یا هر قدرت فرامنطقه ای در تحولات میان مدت و بلندمدت خاورمیانه اغراق ورزید. منطقه خاورمیانه وارد چرخه بی سابقه ای از تحولات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی شده که به نظر می رسد حداقل تا اواسط این سده ادامه داشته باشد. آینده جهان عرب بسیار وابسته به موفقیت یا ناکامی قدرت های منطقه ای آن همچون مصر یا عربستان سعودی است.

در ارتباط با عوامل خارجی تأثیرگذار بر جهان عرب، احتمالاً همزمان با افزایش تأثیرگذاری دولت های غیرعربی منطقه (همچون ایران، ترکیه و اسرائیل)، شاهد کاهش نفوذ بازیگران فرامنطقه ای خواهیم بود. بی تردید، ایران یکی از عوامل تأثیرگذار بر شکل گیری آینده خاورمیانه خواهد بود. در ارتباط با روابط ایران و روسیه نیز باید خاطرنشان کنم که در شرایط کنونی دو کشور باید به دنبال تعریف مفهوم "همکاری راهبردی" باشند. همواره این تمایل به خصوص در طرف روسی وجود داشته که روابط دوجانبه بر مبانی راهبرد ضدغربی شکل و قوام گیرد. لیکن، این امر نمی تواند مبنای با ثبات و قابل اعتنایی برای گسترش روابط باشد. فکر می کنم که روسیه و ایران باید در راستای ارتقا و بهبود همکاری های کنونی خود در منطقه (همچون مسائل دریای خزر، افغانستان و آسیای مرکزی) قدم بردارند. به واقع، ظرفیت ها در عرصه مشارکت و همکاری های اقتصادی از سوی دو طرف مورد غفلت واقع شده است. نکته پایانی آن که، لازم است شناخت از یکدیگر بسیار بیشتر از سطح کنونی گردد و در این راستا، تبادلات آموزشی، تحقیقاتی، فرهنگی و گسترش ارتباطات میان جوامع مدنی از اولویت برخوردار است.


* لازم به ذکر است که گفتگوی حاضر، پیش از آغاز خروج نیروهای نظامی روسیه از سوریه انجام شده است.


پایان گفت و گو/

 
کد مطلب: 987
 


 
مسعود تراز
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۶-۰۶-۳۰ ۰۳:۱۸:۲۷
چیزی که درروابط راهبردی دوکشور مهماست داشتن برنامه منسجم سیاسی واقتصادی دوکشور بخصوص ازطرف ایران که دولتمردان آن هنوز سردرگم دراین مسئله هستند ایران درموضوع توسعه پایدار با همراهی چین وروسیه درآینده تصمیمی قاطع نگرفته اند وفرصت سوزی دراین خصوص مشاهده میشود ونیم نگاه داشتن سیاستمداران ایرانی به غرب بخصوص اتحادیه اروپا ازپارامتر آناست که دردرازمدت بضرر ایران خواهد بود ایران درپیوستن به پیمان شانگهای بصلاح ایران است وبه تعویق انداختن عضویت ایران بمدت یکسال توسط چین هم ناشی ازهمین نگاه است همراه شدن ایران باگروه بریکس وشتاب بخشیدن آن بسود ایران بسود ایران واقتصاد آن درمیان ودراز مدت خواهد بود..... (188)