اختصاصی ایراس

هدف ترامپ از مذاکرات افغانستان، کسب پیروزی نمادین است

تاریخ انتشار : چهارشنبه ۲۶ شهريور ۱۳۹۹ ساعت ۱۰:۵۶
Share/Save/Bookmark
 
هدف ترامپ از مذاکرات افغانستان، کسب پیروزی نمادین است
 
نوذر شفیعی تحلیلگر مسائل بین الملل در گفتگو با ایراس:

بالاخره بعد از 10 روز تاخير نشست میان نمایندگان دولت افغانستان و گروه طالبان در هيا‌ت‌های 21 نفره در دوحه آغاز شد. بودند. عبدالله عبدالله رييس شوراي مصالحه افغانستان، محمد حنيف اتمر سرپرست وزارت امور خارجه، عبدالسلام رحيمي نماينده ويژه رييس‌جمهور در امور صلح و سيد سعادت منصور نادري وزير دولت در امور صلح به صورت جداگانه از هيات مذاكره‌كننده افغان به دوحه قطر رفته‌اند. همچنین پنجشنبه گذشته، دونالد ترامپ، اعلام كرد مايك پمپئو، وزير خارجه‌اش را مامور كرده تا براي شركت در افتتاحيه اين نشست به دوحه سفر كند. این نشست می‌تواند پیامدهای متفاوتی برای اکثر کشورها از جمله امریکا، روسیه و حتی ایران داشته باشد.

در این باره دکتر نوذر شفیعی تحلیلگر مسائل بین‌الملل در گفت و گو با ایراس براین باور است که آمریکایی‌ها صرف نظر از اتفاقاتی که حادث‌ می‌شود چقدر درست یا غلط و یا چقدر به مصلحت مردم افغانستان و یا به مصلحت جهان باشد، متاسفانه فقط مصلحت آقای ترامپ را در نظر گرفته اند و سعی‌ می‌کنند به هر شکل ممکن دولت افغانستان و طالبان را به توافق برسانند. حتی در این مسیر دولت افغانستان تحت فشار قرار گرفته تا هر چه سریعتر به توافق برسند.
 
پس از سالها تلاش بلاخره روز شنبه گفتگوهای بین الافغانی برای صلح در دوحه آغاز شد به نظر شما چرا اینقدر مقدمات برگزاری این نشست طول کشید؟

هر مذاکره ای سه قسمت دارد؛ یکی پیش از مذاکره، خود مذاکره و مرحله اخر بعد از مذاکره است. پیش از مذاکره در مورد موضوع مذاکره و مکان مذاکره صحبت است. یعنی ساختار اصلی مذاکره در مرحله پیش از مذاکره طراحی‌ می‌شود. سرعت کار پیش از مذاکره که به آن مذاکره برای مذاکره‌ می‌گویند بستگی به موضوع دارد. آیا موضوع سخت است؟ آیا موضوع پیچیده است؟ آیا گروه‌ها دارای اختلافات بنیادینی با هم هستند؟ اینکه چرا شروع یک مذاکره به کندی رخ‌ می‌دهد در ساختار مذاکره نهفته است که پیش از مذاکره آن ساختار پیچیده را توضیح‌ می‌دهد که‌ می‌توان به تعداد بازیگران دخیل و هم از نظر تعارض منافع و هم از منظر موضوع مورد اختلاف اشاره کرد.

 بنابراین، وقتی این را مبنا قرار‌ می‌دهیم‌ می‌بینیم آنچه طالبان و دولت افغانستان باید در مورد آن مذاکره کنند مسائل سخت و پیچیده ای است. مذاکرات دقیقا به همین دلیل عقب افتاد. این مذاکرات دومین مرحله از مذاکرات رسمی طالبان است و طالبان در مرحله اول با آمریکایی‌ها مذاکره کردند و آنجا به توافقی رسیدند که در آن توافق آمده بود؛ بسیاری از اختلافات بین دولت افغانستان و طالبان در گام دوم که مذاکرات بین الافغانی نامیده‌ می‌شود حل و فصل‌ می‌شود. آمریکایی‌ها آنجا وعده‌هایی به طالبان دادند که در واقع خیلی در صلاحیت آمریکایی‌ها نبود. یعنی آمریکایی‌ها به جای دولت افغانستان قول دادند. ولی امروز دولت افغانستان بسیاری از آن موارد را قبول ندارد. به عنوان مثال، اینکه قانون اساسی افغانستان اصلاح شود چالش بسیار بزرگی در مسیر مذاکرات است. در جاییکه طالبان‌ می‌گوید این اصلاحات باید آنقدر عمیق باشد که عنوان امارت اسلامی افغانستان از آن استخراج شود و افغانستان‌ می‌گوید به چیزی جز جمهوریت و آنچه طی یکی دو دهه گذشته ایجاد شده راضی نمی‌شود.

 بحث دوم، طالبان عقیده دارد، باید بیش از 50 هزار نیروی طالبان وارد ساختارهای امنیتی و نظامی افغانستان شود. هم به لحاظ هزینه‌ای و هم به لحاظ امنیتی این موضوع برای دولت کار بسیار دشواری است و یا پیش شرط این بوده که 5 هزار رزمنده طالب که در زندان‌های افغانستان هستند آزاد شوند. دولت افغانستان اگر بخواهد بدون اینکه چشم انداز مثبتی از آینده مذاکرات ببیند این افراد را آزاد کند‌ می‌توان گفت عملا با دست خود، خود را تضعیف و طالبان را تقویت‌ می‌کند. حال در این بین بحث انتخابات ریاست جمهوری آمریکا نیز مطرح است. آمریکایی‌ها صرف نظر از اتفاقاتی که حادث‌ می‌شود چقدر درست یا غلط و یا چقدر به مصلحت مردم افغانستان و یا به مصلحت جهان باشد، متاسفانه فقط مصلحت آقای ترامپ را در نظر گرفته اند و سعی‌ می‌کنند به هر شکل ممکن دولت افغانستان و طالبان را به توافق برسانند. حتی در این مسیر دولت افغانستان تحت فشار قرار گرفته تا هر چه سریعتر به توافق برسند. پمپئو اعلام کرد اگر دولت افغانستان انعطاف لازم را نشان ندهد در کمک‌های امریکا تجدید نظر خواهد شد. در حقیقت آمریکا در ارائه کمک به افغانستان جانب طالبان را گرفته است چون صلح صرف نظر از کیفیت برای آمریکایی‌ها مهم است. همانطور که بحرین و امارات را وادار کرده اند تا با اسرائیل وارد قرارداد و توافق شوند. در حقیقت امروز آنچه پیشران و تعیین کننده مذاکرات است فشار ایالات متحده است که در راستای انتخابات 2020 آمریکا است. اما اختلافات بین افغان‌ها مسائلی بنیادین است که به راحتی قابل حل و فصل نیست.

مهمترین موانع بر سر راه توافقی جامع و کامل چیست؟

آنچه که در نهایت آمریکایی‌ها، افغان‌ها و طالبان را وادار کرد تا به مذاکره تن بدهند ناکامی در رسیدن به خواسته‌ها بود. طالبان در پی این بود که دولت افغانستان ساقط شود و آمریکا به عنوان دولتی متجاوز از افغانستان خارج شود. در مقابل دولت افغانستان و آمریکا در پی این بودند که طالبان را به عنوان نیرویی رادیکال و گروهی تروریستی از بین ببرند. از سال 2001 تا به امروز بعد از این همه درگیری موفقیت چندانی حاصل نشد و فراز و فرود زیادی وجود داشت و هیچ دست آورد مطلقی برای هیچیک از طرفین حاصل نشد. در چنین شرایطی هر یک از طرفین ناچار به سمت مذاکره پیش رفتند. مهمترین مانع دیدگاه‌های متعارض است و به سادگی قابل جمع نیست. همچنین دولت به شدت از طرف نیروهای آزادی خواه و جامعه مدنی تحت فشار است و به سختی‌ می‌تواند با تقاضاهای طالبان موافقت کند. طالبان از نیرویی وطن گرا خود را به نیرویی ملی مذهبی تقلیل داده و اگر دولت افغانستان با تقاضاهای طالبان موافقت کند از لحاظ اعتباری ضربه سنگینی به دولت وارد‌ می‌شود و ناچار است بر خواسته‌ها و مطالبات خود اصرار بورزد. این دو مورد بزرگترین موانع صلح است. در طالبان انتظاراتی وجود دارد که از نظر آنها حداقل انتظارات است و از سوی دولت نیز انتظاراتی وجود دارد که از منظر آنان نیز حداقل انتظارات است. در این شرایط قطعا یا شاهد توقف مذاکرات و یا شکست مذاکرات و یا ایجاد وقفه در مذاکرات خواهیم بود.


 آیا این دو طرف قدرت لازم را در برطرف کردن مشکلات و موانع دارند؟

تنها عامل اجبار که آنها را وادار به مصالحه‌ می‌کند ناکامی در نیل به اهداف است. طالبان به دلیل فجایعی که روزانه در افغانستان به بار‌ می‌آورند از طرف جامعه افغانستان همچنین علما، مردم عادی و نخبگان طرد‌ می‌شوند. دولت نیز از این منظر که توانایی مقابله با طالبان را ندارد و توانایی استقرار ثبات در افغانستان را ندارد و به دلیل مسائل و مشکلاتی از این قبیل با چالش روبرو است. بنابراین تنها نیرویی که به عنوان پیشران صلح قلمداد‌ می‌شود عنصر اجبار است.
 
با توجه به اینکه روند مذاکرات شروع شده است آینده سیاسی طالبان چطور ارزیابی‌ می‌شود؟

یا طالبان در قدرت سهیم‌ می‌شود و به عنوان جریانی سیاسی در افغانستان وارد فعالیت‌ می‌شود و یا در قدرت سهیم نمی شود و به عنوان گروهی معارض کماکان به مبارزه خود ادامه‌ می‌دهد. ممکن است طالبان به دو بخش تقسیم شوند، یک بخش در قدرت وارد شود و از طریق مذاکره سهم خواهی کند و یک بخش نیز بیرون از قدرت باشد و به عنوان پشتوانه ای برای افزایش سهم خواهی طالبان عمل کند. این سیاست چماق و هویج است و این دو گروه در این مسیر همدیگر را تکمیل‌ می‌کنند.

موضع دو قدرت بزرگ یعنی روسیه و آمریکا در این مرحله حساس چگونه است؟

آمریکایی‌ها دو هدف دارند؛ یک هدف تاکتیکی است. این هدف کسب پیروزی نمادینی که بتواند به نفع ترامپ بر نتایج انتخابات 2020 تاثیر گذار باشد. هدف دوم، استراتژیک است. آمریکا، چین را رقیب اصلی خود در دنیای آینده‌ می‌بیند. یکی از راه‌های اثر گذاری بر چین محاصره و یا محدود سازی چین است. آمریکا الان از استرالیا تا ژاپن تا کره جنوبی و تا تایوان و هندوستان حلقه محاصره چین را تنگ کرده است. بنابراین اگر بتواند از طریق افغانستان راه نفوذ چین را سد کند در این صورت موفقیت استراتژیک بزرگی برای آمریکا کسب شده است. به این منظور آمریکا باید به بحران افغانستان پایان بدهد و طالبان را از نیرویی که مزاحم نفوذ آمریکا در افغانستان است به نیرویی طرفدار تبدیل کند و بر عکس داعش را در افغانستان فعال کند.

آمریکا‌ می‌تواند از طریق داعش بخش دیگری از استراتژی خود را در منطقه جنوب آسیا و آسیای مرکزی پیش ببرد و آن هم تاثیرگذاری داعش بر جنبش ترکستان شرقی است. اگر آمریکا موفق به تحقق بخشیدن به این پروژه شود در حقیقت بخشی از سیاست کلان خود را که عبارت است از آسیب پذیر کردن تمامیت ارضی چین حاصل‌ می‌کند. پس هم محدودسازی چین میسر‌ می‌شود و هم درگیر کردن چین در مسائل داخلی حاصل‌ می‌شود. در این شرایط آمریکا موفق‌ می‌شود به طور نسبی بخشی از پیشروی‌های چین را مسدود کند.

 در مورد روسیه نیز افغانستان جایی است که از ان طریق آمریکایی‌ها‌ می‌توانند بر آسیای مرکزی تاثیر بگذارند. بنابراین، اگر نفوذ روسیه در افغانستان قوی شود میزان آسیب پذیری آسیای مرکزی و همچنین میزان ارتباط نیروهای رادیکال در افغانستان با نیروهای رادیکال در آسیای مرکزی و قلمرو فدراسیون روسیه کاهش پیدا‌ می‌کند به همین دلیل است که روسیه امروز ارتباط تنگاتنگی با طالبان برقرار کرده است تا نیرویی که آمریکا امیدوار است از ان طریق آمریکا را آسیب پذیر کند، به شکل ابزاری از اختیار ایالات متحده آمریکا خارج شود. به نظر من، امروز همه چیز در دوره گذار است و افغانستان به کشوری تبدیل شده است که بر خلاف گذشته که کشوری حائل بود و در بین قدرت‌های بزرگ قرار‌ می‌گرفت و مانع از اصطکاک و درگیری بین قدرت‌ها بود امروز به کشوری عایق تبدیل‌ می‌شود و تمام قدرت‌های بزرگ را جذب‌ می‌کند. یعنی محل رقابت قدرت‌های بزرگ است.

وظیفه ایران در این بین چیست؟

ایران باید در مقابل سیاست‌هایِ تاکتیکی آمریکا سیاست‌های تاکتیکی را به کار گیرد و مطابق با سیاست‌های استراتژیک آمریکا سیاست‌های استراتژیک را به کار بگیرد. یعنی در شرایط فعلی ایران باید با نزدیک شدن به نیروهایی که آمریکا قصد دارد آنها را تحت کنترل خود بگیرد، مانع از حرکت آن نیروها به سمت آمریکا شود که این از منظر تاکتیکی است. در جنبه استراتژیک ایران باید سیاست‌های خود را دقیقا مطابق با بازی کلانِ آمریکا تنظیم کند. وقتی صحنه بازی را اینطور ببیند ممکن است در کنار چین و روسیه و در مقابل آمریکا قرار بگیرد.
کد مطلب: 4051