سیاست خارجی
سیاست های امنیتی و نظامی
جامعه و سیاست
اقتصاد و انرژی
سازمان های منطقه ای
تاریخ
فرهنگ و هنر


نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » گفتگو » فرهنگ و هنر

گریگوری زاسلاوسکی در گفتگو با موسسه مطالعات ایراس

"امروز در تئاتر عروسکی شرایط برای انجام پروژه های مشترک بین روسیه و ایران مهیا است، زیرا در ایران تئاتر عروسکی قدمت زیادی دارد"

۱۴ دی ۱۳۹۷ ساعت ۲۲:۴۴

گریگوری زاسلاوسکی، متولد دهم اوت 1967، منتقد تئاتر و رئیس دانشگاه هنرهای نمایشی «گیتیس» در سال 1993 آکادمی هنرهای نمایشی را به پایان رسانده و از همان دوران در مطبوعات معتبر و رادیو به تحلیل و نقد برنامه های نمایشی پرداخته است. خانم دکتر فرزانه شفیعی، از طرف موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس)، گفتگویی اختصاصی در اتاق کار ایشان در دانشگاه هنرهای نمایشی داشته اند که متن کامل این مصاحبه از نظر می گذرد.



یادداشت سردبیر: گریگوری زاسلاوسکی، متولد دهم اوت 1967، منتقد تئاتر و رئیس دانشگاه هنرهای نمایشی «گیتیس» در سال 1993 آکادمی هنرهای نمایشی را به پایان رسانده و از همان دوران در مطبوعات معتبر و رادیو به تحلیل و نقد برنامه های نمایشی پرداخته است. وی به مدت ده سال مدیر مسئول مجله «استانیسلاوسکی» و همچنین عضو شورای اجتماعی وزارت فرهنگ و رئیس کارگروه تئاتر بوده است. زاسلاوسکی سه کتاب در حوزه تئاتر تالیف کرده است. خانم دکتر فرزانه شفیعی، از طرف موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس)، گفتگویی اختصاصی در اتاق کار ایشان در دانشگاه هنرهای نمایشی داشته اند که در ادامه متن کامل این مصاحبه از نظر می گذرد.

 

 ***

 

 

جایی خواندم که شما در سن 23 سالگی مدیریت یک تئاتر را بر عهده گرفته اید، چطور در سنین جوانی به چنین جایگاهی دست پیدا کردید؟

 

"این موضوع کاملا اتفاقی بود. پدر یکی از دوستانم تصمیم داشت سالن تئاتر برپاکند و منبع درآمدی از آن داشته باشد. تنها شرط پدر دوستم این بود که یک نفر یهودی را برای مدیریت تئاتر انتخاب کنیم، چون خودش یهودی بود. در بین آشنایان آنها، تنها من در حوزه تئاتر فعال بودم و شخصی به نام دیمیتری برتمان را به آنها معرفی کردم، اما با گذشت هفت ماه آنها متوجه شدند که نه تنها درآمد قابل توجهی کسب نخواهند کرد، بلکه پیوسته باید هزینه کنند. به همین علت از ادامه کار منصرف شدند. در آن هفت ماه چند نمایشنامه را به روی صحنه برده بودیم، به همین خاطر بستن تئاتر امکان پذیر نبود. بزرگ مردی به نام الکساندر پاشکوف پیدا شد و هزینه ها را به عهده گرفت و سالن تئاتر را زنده نگه داشت. به این ترتیب، تئاتر «گِلیکون – اپرا» متولد شد که امروز از تئاترهای موفق است."

 

از آینده تئاتر در روسیه بگویید. آیا این هنر در حال توسعه است، یا سینما و هنرهای سه بعدی عرصه را به مرور بر آن تنگ خواهند کرد؟

 

"امروز تئاتر رفتن، مُد است. مردم حاضر هستند پول بیشتری بپردازند، اما به تئاتر بروند. بلیط سینما 500 روبل (7 دلار و 30 سنت) است، قیمت بلیط تئاتر از 500 روبل به بالا است، با این حال مردم بهای آن را پرداخت می کنند."

 

مردم چه سبک نمایشنامه هایی را بیشتر می پسندند؟ کلاسیک؟

 

"بله؛ اما به تئاتر جدید نیز علاقه دارند. پر شدن صندلی های تئاترها نشان می دهد که ما به نوعی در حال بازگشت به دوران شوروی هستیم، یعنی زمانی که هنر برای مردم اهمیت بالایی داشت. عده ای برای کشف ایده های جدید به تئاتر می روند، عده ای به دنبال بیانات اعتراض آمیز هستند و عده ای به چشم سرگرمی آن را نگاه می کنند و غیره و غیره. به عبارتی تئاتر همچون گذشته برای روسیه یک مخاطب یا دوست مهم است. به همین خاطر، با جرات می گویم که وضعیت تئاتر امروز خوب است و تئاتر کلاسیک، آوانگارد و غیره هر کدام مخاطب خود را دارند."

 

تئاتر عروسکی در روسیه چقدر مورد توجه است؟

 

"تئاتر عروسکی مخاطبین زیادی دارد. امروز مخاطبین این گونه نمایش ها تنها کودکان نیستند، بلکه نمایش های بسیاری برای بزرگسالان ترتیب داده می شوند. به عنوان مثال، تئاتر عروسکی ریزان (نام استانی در روسیه) را داریم. سالن نمایش در هر شب اجرای این گروه کامل پُر می شود و همه آنها بزرگسال هستند، حتی یک کودک و نوجوان در سالن نمی بینید. در واقع مردم این شهر متوجه شده اند که تئاتر عروسکی برای بزرگسالان هم می تواند اجرا شود. مثال دیگری می زنم. «ریزو گابریادزه» استاد بزرگ و کارگردان گرجی تبار که سابق یکی از چهره های سرشناس در اتحاد جماهیر شوروی بود، امروز در دنیا شناخته شده است. قیمت بلیط هر شب نمایش عروسکی وی بیش از 50 یورو است، با این حال در مسکو تمام بلیط ها خریداری می شوند. مدت زمان نمایش طولانی است و گاه یک ماه هر شب اجرا دارند. تصور کنید که یک ماه هر شب سال پر باشد!"

 

"تئاتر آبرازتسوف (تئاتر عروسکی دولتی آکادمیک «س.و. آبرازتسوف» یکی از تئاترهای بزرگ عروسکی دنیا) چندین مرتبه به ایران سفر کرده و نمایش هایی را برای کودکان و بزرگسالان به اجرا درآورده است. کارگردان این تئاتر امروز دوره هایی را در دانشگاه ما برگزار می کند و شاگردان او اتودهایی برای بزرگسالان می نویسند. منظور از بزرگسالان، موضوعات «18+» نیست، بلکه داستان ها عمدتا فلسفی، اخلاقی و موضوعات جدی زندگی هستند."

 

چه سوژه هایی بیشتر برای تئاتر عروسکی انتخاب می شوند؟

 

"از قصه ها انتخاب می کنند. اما موضوع قصه ها، فلسفی است. در واقع این قبیل داستان ها برای بچه ها هم جذابیت دارند، اما بزرگترها آن را بهتر درک می کنند."

 

در تئاترهای اصلی بیشتر به سراغ چه موضوعاتی می روند؟ آیا محدودیتی در انتخاب موضوع وجود دارد؟ در واقع هدف من این است که به موضوع «تانگیزر» (به تصویر کشیدن عیسی مسیح در میان زنان بدکاره) یا تئاتر کارگردان باشقیری «زنان بدکاره باحال نیستند» اشاره بکنم که سر وصدای زیادی در مجامع فرهنگی و حتی سیاسی-فرهنگی به پا کردند و با اعتراض از سوی نمایندگان مجلس دومای روسیه روبرو شدند. این گونه موضوعات احساسات دینی و اخلاقی مردم را در جامعه تحریک می کند و به نوعی در تضاد با ارزش های سنتی مردم قرار می گیرد.

 

"اگر این اتفاقات در کشوری دیگر با قوانین و اصول دیگری رخ می داد، برای من کاملا قابل فهم بود. اما زمانی که کنستانتین سرگییویچ استانیسلاوسکی همراه با نمیرویچ دانچنکو تئاتر هنری خود را به اجرا درآوردند و در تمام دنیا شناخته شدند، اولین نمایشنامه در سال 98 تحت عنوان «فئودور ایئوئانویچ» را اجرا کردند. استانیسلاوسکی می خواست روی صحنه یک ایکون (شمایل مقدس) واقعی قرار بدهد. نامه ای به شورای مقدس کلیسا نوشته و از آنها اجازه گرفت که یک ایکون واقعی در هنگام اجرا روی صحنه قرار بدهد و به او اجازه دادند. به اعتقاد من، هرگاه شخصی می داند که در موضوعی تخصص ندارد، باید از اهل فن کمک بگیرد. پرسیدن شرم آور نیست، باید سوال کرد که آیا می تواند این یا آن کار را انجام داد؟ آیا این کار به احساسات مردم صدمه می زند، یا مردم به راحتی آن را می پذیرند؟ آنچه که امروز در روسیه رخ می دهد، هیچ تفاوتی با آنچه در دنیا رخ می دهد، ندارد و همه جا نام آن را مدنیت می گذارند. همین امسال، روبر لپاژ کارگردان کانادایی دو نمایش خود را متوقف کرد. در یکی از نمایش ها باید شش نفر سیاه پوست ایفای نقش می کردند، اما روی صحنه، چهار سیاه پوست و دو سفید پوست آمدند. سیاه پوستان محلی حتی منتظر شروع نمایش نشدند، همه به خیابان ها ریختند و خواهان متوقف کردن نمایش شدند. لپاژ مجبور به برداشتن آن از روی صحنه شد، چون ترسیده بود که سوبسید تئاتر او را لغو کنند. نمایش دوم هم به همین سرنوشت دچار شد، اما این بار هندوها به خیابان ریختند. به همین خاطر، این احساسات و اعتراضات به دلیل وجود گروه های ارتدوکس متعصب در روسیه که گاه اصلا نمایش را ندیده اند، امری طبیعی است. بهتر است باعث برانگیخته شدن احساسات مردم نشویم.

 

"با این حال نباید فراموش کرد که روسیه کشور غیردینی است و کلیسا از حکومت جداست، بنابراین گفتگو درباره هر موضوعی آزاد است. زمانی که من کوچک بودم، با مدیران امروز تئاتر «هلیکون – اپرا» مشترکا یک اپرا به نام «حلول مسیح بر مردم» نوشتیم. آن زمان من لیبرتو را کامل نوشتم و از خانم همسایه که بسیار مذهبی بود خواهش کردم آن را بخواند. برایم جالب بود که نقطه نظرات او را در خصوص نقض احتمالی اصول دینی بدانم. در واقع باید طوری عمل کرد که باعث آزار یا تمسخر از سوی دیگران نشویم. موضوع تئاتر «تانگیزر» از نظر من یک حرکت تحریک آمیز بود و می خواستند جنجال به پا کنند که موفق شدند، اما نه در آن سطح و اندازه ای که از ابتدا تصور می کردند. موضوع جهانی نشد، به بحث و اختلاف نظر در داخل کشور ختم گردید و مدیر تئاتر به شهرت دست پیدا نکرد."

 

در کشور روسیه نمایندگان دو دین ارتدوکس و اسلام از نظر جمعیت پیشرو هستند و هر یک طبق ارزش های سنتی خود فکر و زندگی می کنند که گاه مشابه و گاه کاملا متفاوت است. آیا موضوعاتی همچون «زنان و مردان بدکاره» می تواند به موضوعی عادی در هنر تبدیل شود؟

 

"سال ها پیش، زمانی که اپرای لئونید دِسیاتنیکوف به نام «کودکان روزنتال» به روی صحنه آمد، نمایندگان مجلس دست به اعتراض زدند. یکی از آنها معترض بود که چرا در بین هنرپیشگان، چند نفر نقش «زنان بدکاره» را اجرا می کنند. من همان زمان گفتم که در اپرای کلاسیک همواره چنین نقشی وجود داد. تقریبا در تمام اپراهای کلاسیک یا دست کم در بسیاری از آنها یک هنرپیشه زن بدکاره مشاهده می شود. به همین خاطر باید اول آیین و سنت های تئاتر را شناخت و بعد به آن پرداخت. جامعه روسیه، محافظه کاران دینی نیستند، اصول گرا هستند و به ظرافت و زیبایی موضوع توجه خاص دارند که جنبه های مثبت و منفی دارد. زیرا از طرفی به حفظ سنت هایی کمک می کند که کشورهای دوردست به فراموشی سپرده شده اند. به طور مثال، ما از گذشته های دور سیرک داشتیم و همه دنیا از آن اطلاع دارند، دو نوع سیرک به صورت سنتی وجود دارد: روسی و چینی. ما از گذشته های دور باله داریم که بالرین های ما می توانند به سبک های جدید نیز حرکات موزون انجام دهند، اما نمایندگان رقص مدرن قادر نیستند به سبک کلاسیک حرکات را انجام دهند. بی شک ما باید به مکتب نقاشی رئال که از گذشته در کشورمان حفظ شده افتخار کنیم و مهم نیست که امروز نقاشی پیکر انسان لازم است یا خیر، زیرا وجود چنین هنرمندانی به طور کل ضروری است. موسیقی کلاسیک هم همینطور است. ما باید موضوعات را به طور کامل بررسی کنیم و با نگاه های یکسویه آنها را نابود نکنیم. حتی اگر نکات منفی هم در آنها وجود داشته باشد، به هر صورت نکات مثبت آنها بیشتر است."

 

در دوران شوروی سینما قدرت نرم کشور بود، آیا امروز هم می تواند چنین نقشی را ایفا کنند؟ موضوع دیگر اینکه، در دوران شوروی، موضوع عمده فیلم ها اخلاقی بودند، به ارزش های انسانی پرداخته می شد، اما امروز به جای «نیکی» شاهد «شر» هستیم؛ دزدی، رشوه، خیانت، فساد و فحشاء.. در یک فیلم دیدم که خانواده ای، پیرمرد ثروتمندی را با دارو کشتند و اموالش را برداشتند و به خوبی و خوشی فیلم تمام شد. چرا فیلم سازان به این سمت و سو می روند؟ آیا روند جهانی است یا فیلم سازان روس ایده خاصی را دنبال می کنند؟

 

"به نظر من در دوران شوروی هم سینمای ما چندان «نیک» نبوده است. کارگردانان بزرگ آمریکا و اروپا نظر متفاوتی درباره سینمای شوروی دارند. بیشتر آنها کمونیست بودند و حتی عضو احزاب کمونیستی در کشورهای خود بودند. یکی از همین افراد به نام برناردو برتولوچی که اخیرا از دنیا رفته می گوید که فیلم های کارگردانان شوروی واقعیات آن دوره را سیاه نمایی می کنند و سینمای شوروی باید جنبه های زیباتر و بهتری از حکومت و کشور نشان می داد. سوسیالیسم سازنده جامعه است و تمام اجزای آن با هم در ارتباط هستند. به اعتقاد او سینمای شوروی سیاه و مایوس کننده بوده است. فیلمسازان امروز روسیه نیز ادامه دهنده همان سنت هستند و همان دنیای سیاه و حتی تاریک تر از واقعیت را ترسیم می کنند. من نمی گویم که باید همه چیز را گل و بلبل نشان بدهیم (مثل سینمای هند). اما به طور مثال در فیلم «آریتمیا» همه چیز سیاه و وحشتناک است. تنوع زندگی بسیار بیشتر از آن چیزی است که کارگردانان ما نشان می دهند. با این حال، نمی توان از کارگردان خواست که موضوعات را به شکل دیگری نشان بدهد، زیرا از کوزه همان تراود که درون اوست. کارگردان آن چیزی را ترسیم می کند که خود می بیند. در واقع کارگردانان ما امروز دنیا را اینطور می بینند و حس می کنند."

 

آیا با هنرهای نمایشی در ایران آشنا هستید؟ ارزیابی خاصی از آن دارید؟

 

"استاد ما پروفسور یوسف رایخِلگائوز چندین مرتبه همراه با گروه های نمایشی برای اجرای تئاتر خود به ایران رفته است و من امیدوارم که در آینده ای نزدیک نمایشنامه های دانشجویان هم به روی صحنه های نمایش تئاتر در ایران برسند. این موضوع بسیار جالب و پراهمیت است، زیرا برای شخص من، ایران از یک طرف کشوری کاملا ناآشنا و دور از درک بوده، و از طرف دیگر، چند وقت پیش، یک گروه نمایشی از ایران اجرای فوق العاده ای بر اساس نمایشنامه شکسپیر روی صحنه تئاتر مسکو آوردند. این گروه از جنوب ایران آمده بودند و نمایشنامه «هملت» شکسپیر را به صورتی کاملا متفاوت، طبق آیین و سنت تصوف اجرا کردند که نمایش خوبی از آب درآمد. موضوع دوم این است که پسرعموی من به عنوان استاد علوم ریاضی پیوسته به کشورهای مختلف سفر می کند و با ریاضی دانان خارجی آشنا می شود. او همیشه تعریف می کند که یکی از بهترین خاطرات او مربوط به زمانی است که به امریکا سفر کرده و با چند نفر از ریاضی دانان جوان ایرانی آشنا شده است، گویا یکی از این جوانان ایرانی به وی گفته که گفته مورد علاقه اش «نفوس مرده» اثر گوگول (نویسنده معروف روس) است. آن زمان کتاب به فارسی ترجمه نشده بود."

 

این کتاب به فارسی ترجمه شده است.

 

"بله، اطلاع دارم، حدود پنج سال پیش ترجمه آن به چاپ رسید. اما آن جوان ایرانی کتاب را به انگلیسی خوانده بود. او به پسرعمویم گفته که «این رمان، زندگی واقعی مردم ایران و زندگی کارمندان ادارات ما است». او شیفته آثار گوگول بود. طبیعتا، برای من هم واقعا جالب است بدانم که ایران چگونه کشوری است، زیرا به هر حال ایران و روسیه در کنار هم هستند و موضوعات بسیار زیادی این دو کشور را به هم نزدیک می کنند."

 

اتفاقا می خواستم این موضوع را مطرح کنم. آیا برنامه ای برای تعامل در حوزه تئاتر و نمایش، دعوت از گروه های نمایش ایران در روسیه، اعزام گروه های نمایشی روسیه به ایران و یا انجام پروژه های مشترک دارید؟

 

"من فکر می کنم که امروز در تئاتر عروسکی شرایط برای انجام پروژه های مشترک بین روسیه و ایران مهیا است، زیرا در ایران تئاتر عروسکی قدمت زیادی دارد. به نظر من، می توان همکاری های سودمندی در این حوزه تدارک دید. در حوزه کارگردانی تئاتر باید بگویم که دانشکده ما همتا ندارد و اگر کسی در ایران علاقه مند به آشنایی با این حوزه کار ما باشد، یا اگر دانشجویان ایرانی علاقه مند به این رشته باشند، ما با کمال میل پذیرای آنها هستیم. من قصد دارم دوره هایی را برای آموزش از راه دور دانشجویان و علاقه مندان مسلمان در دانشگاه اینگوشتیا (جمهوری مسلمان نشین در فدراسیون روسیه، واقع در منطقه قفقاز) برگزار کنم تا علاقه مندان بتوانند در آنجا مستقر شوند. دلیل استقرار علاقه مندان مسلمان در اینگوشتیا این است که خوابگاه های ما سرویس های بهداشتی آقایان و خانم ها را از هم جدا نکرده است، به همین خاطر شرایط برای اقامت دانشجویان مسلمان چندان فراهم نیست. هیچ مانعی برای انجام این کار نیست و به راحتی می توان این ایده را اجرا کرد."

 

"روسیه از قدیم سرزمین مردم مسلمان بوده است. جمعیت تاتارها که دوش به دوش روس ها بنیاگذاران سرزمین روسیه محسوب می شوند، امروز بسیار زیاد است، به همین خاطر ما در دانشگاه خودمان محدودیتی برای پوشش و حجاب نمی گذاریم. موضوع دیگر البته حضور در کلاس های عملی و روی صحنه نمایش با پوشش اسلامی است. ما دانشجویانی از چچن و داغستان داریم که دوره های کارگردانی را به پایان رسانده اند و با همان پوشش سنتی خود فعالیت می کنند، این موضوع نه من و نه سایر اساتید و دانشجویان را آزرده نمی کند. در واقع، زنان روس هم طبق آیین ها و سنت های کلیسای ارتدوکس باید حجاب بر سر داشته باشند و موهایشان را بپوشانند. به همین خاطر، همه چیز امکان پذیر است. با تمام این احوال، من به این نتیجه رسیدم که اینگوشتیا محل مناسبی برای انجام این برنامه است، بویژه اینکه میکاییل بازورکین وزیر فرهنگ اینگوشتیا و یونس بیک یفکوروف رئیس جمهوری اینگوشتیا از طرح های ما حمایت می کنند و تا جایی که من اطلاع دارم، یفکوروف عضو اصلی مذاکرات روسیه با دنیای اسلام است. بنابراین، دانشجویان می توانند برای دوره های یک ماهه به مسکو بیایند، در اینگوشتیا به صورت حضوری مشغول به تحصیل شوند و دو بار در سال، هر بار به مدت یک ماه برای امتحانات به مسکو بیایند."

 

نظرتان درباره اجرای مشترک روسی-ایرانی یا اجرای هر یک از طرفین در کشور مقابل چیست؟

 

"این کار بسیار سخت است، چون ایران برای روسیه یک کشور کاملا ناشناخته می باشد. از طرف دیگر، می دانیم که ایران سال های متمادی در سیستم بانکی دنیا مشمول تحریم بوده، اما به هر صورت، خود را حفظ کرده است. اگر سیستم سویفت روسیه را نیز همچون ایران قطع کنند، چه بر سر روسیه خواهد آمد. ما امروز با تمام دنیا تبادلات گسترده فرهنگی داریم. البته، ذکر این نکته لازم است که دنیا روسیه را در حوزه تئاتر پیشرو می داند، با این وجود برای مثال، در برنامه ابتکاری اتحادیه اروپا تحت عنوان «اِراسموس»، روسیه فقط میهمان است و هیچ وقت نمی تواند مبتکر یا پیشنهاد دهنده کاری باشد."

 

در واقع شما معتقدید که فقدان تعاملات دو کشور در حوزه تئاتر و نمایش، عدم آشنایی با ایران، فضای حاکم بر این کشور و مخاطبین است؟

 

"بله، درست است. زیرا ما نمی دانیم چطور مذاکره کنیم، با چه کسی مذاکره کنیم. معمولا زمانی که تصمیم می گیریم با یک کشور برنامه مشترکی داشته باشیم، نهاد مربوطه را می شناسیم و نحوه ارتباط گیری را می دانیم، اما در مورد ایران اطلاعات ما کافی نیست."

 

 

 

تهیه و تنظیم مصاحبه: دکتر فرزانه شفیعی، دکترای زبان روسی از انستیتو تخصصی زبان روسی پوشکین