۱
 
النا دونایوا، پژوهشگر ارشد موسسه شرق شناسی آکادمی علوم روسیه در گفتگو با ایراس:

احساسات قوی ضد روسی در ایران، به ویژه در میان جوانان وجود دارد

تاریخ انتشار : سه شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۱۶:۱۷
Share/Save/Bookmark
 
النا دونایوا: ... هیچ زمان تصور نمی کردم تمام اصلاح طلبان در ایران علیه روسیه باشند. گفتگو در یک کنفرانس مطبوعاتی درمورد ماهیت اظهارات ضد روسی در طول مراسم تشییع جنازه آقای [مرحوم] رفسنجانی بود. من در آن گفتگو متذکر شدم که احساسات قوی ضد روسی در ایران وجود دارد به خصوص در میان جوانان این عدم تحمل قابل مشاهده است. برخی از سایت ها هم که طرفدار جریان اصلاحات هستند مطالبی را منتشر کردند که در آن روسیه را به تبانی با ترامپ بر علیه ایران متهم ساختند. به نظر من نیروهای طرفدار اصلاحات بر توسعه روابط گسترده با غرب متمرکز شده اند، در نتیجه تمام اطلاعاتی را که از منابع خود در مورد روسیه می گیرند بدون تلاش برای درک ویژگی های سیاست روسیه و منافع آن، می پذیرند ...
 
ایراسبه نظر می رسد سال های متمادی است که روسها منافع دولت (Государство) را بر منافع مدنی و فردی ترجیح می دهند. به عنوان مثال، پس از کشتار وسیعی که استالین نسبت به مخالفان خود انجام داد، به نظر می رسد که چهره پوتین به نوعی در حال بازپردازی از چهره استالین است؛ چرا روس ها مایلند این تجربه تلخ را مجددا تکرار نمایند؟
 
النا دونایوا*اگر درباره دوره کنونی هر کشور بخواهیم قضاوت کنیم باید ویژگی های جغرافیایی و سیر تاریخی آن و نوع حکومت در دوره های گذشته و خصوصیت تمدن و عوامل دیگر را در نظر داشته باشیم. تاریخ روسیه، تاریخ مبارزه با تهدیدات خارجی است. مکررا در نتیجه حملات و تهاجم بیگانگان حتی نواحی مرکزی کشور و پایتخت به تصرف آنها درآمد و در شرایط بحرانی قیام و مقاومت مردمی منجر به پیروزی بر دشمنان شده است. بدین جهت روسها همیشه به دولتی قدرتمند امید داشتند و منافع آنرا بالاتر از منافع خود می دانستند. فقط دولت نیرومند می توانست تمام ظرفیتهای اقتصادی، نظامی، انسانی و مالی را برای حفاظت از مرزها، آبادانی زمینهای پهناور، بهره برداری از ثروتهای کشور، راه سازی واجرای وظایف دیگر بسیج کند.
 
باید اشاره کنم که در طول تاریخ نقش دولت در روسیه مثل کشورهای مشرق زمین نقش قابل ملاحظه ای بود. به خاطر نیرومندی دولت، ثبات و امنیت آن مردم روسیه منافع دولتی را بر منافع شخصی ترجیح می دادند. (عوامل تاریخی دیگر- مثلا وجود نظام سرواژ (یک نوع برداری دهقانان) تا سال 1861 و حفظ جامعه روستاییان که تا اوایل قرن 20 اداره تمام امور روستاها را به عهده خود داشت و تسلط مالکیت عمومی و ممنوعیت مالکیت خصوصی در دوره شوروی، دیدگاههای مذهبی مسیحی ارتدکس، بر فرهنگ سیاسی مردم روسیه تاثیرگذار بوده است).
 
به نظر من نباید شخصیت استالین و پوتین را با هم مقایسه کرد، زیرا که هر شخصیت تاریخی در بافت تاریخی خود عمل می کند. همه دوران استالین را به عنوان دوره منفی و بی رحمانه ارزیابی نمی کنند. بسیاری از مردم روسیه هنوز هم از زمان استالین پیروزی بر آلمان نازی، خلق صنایع سنگین (ساخت سوسیالیسم در دهه سوم)، ارتش قدرتمند و صنایع نظامی را بیاد می آورند. ما نباید فراموش کنیم که سطح آموزش و بهداشت در دوره اتحاد جماهیر شوروی و در زمان استالین رتبه اول را درجهان بدست آورد. در سال های اخیر، تنش در روابط روسیه و غرب جامعه روسیه را تحت تاثیر قرار داده است و علاقه خاصی به شخصیت استالین ایجاد شده است، اکنون جوانان دیگر تنها او را به عنوان یک دیکتاتور و قاتل، به یاد نمی آورند.
 
اهداف پوتین تقویت روسیه و پتانسیل های اقتصادی و نظامی آن و بازگشت به عرصه بین المللی به عنوان یک بازیگر فعال و مؤثراست. بسیاری از مردم در روسیه تحت تاثیر اقدامات او قرار گرفتند، به طوری که در نظرسنجی سال گذشته، رئيس جمهور به امتیاز بالایی دست پیدا کرد. ولی با در نظر گرفتن شرایط کنونی و مدرن روسیه و  وجود ساختارهای اجتماعی، احزاب سیاسی، جامعه مدنی ما نمی‌توانیم او را دیکتاتور بنامیم.
 
ایراس: چرا از دوره تزار نیکلای اول، در گفتمان رسمی روسیه، دموکراتیک سازی کشور با هویت اصلی روسها سازگار نیست؟
 
النا دونایوا: چرا این تصور وجود دارد که در دوره نیکلای اول ظهور گفتمان رسمی با موضوع دمکراسی کشور پاسخگوی ذهنیت روسی نبوده است؟ دموکراسی از ویژگی های سرشت روسی است. همه در باره گرایشات دموکراتیک در دولت  نووگورود کهن در قرن 12 و وجود مجمع اشرافیان (زمسکی سوبور) که به یک معنا محدود کننده قدرت سلطنتی تا قرن 17 بود  اطلاعاتی دارد.
 
آنچه که مربوط به قرن 19 می شود می توان گفت که موضوع دموکراسی و اصلاح جامعه اول در میان اشراف مطرح شد. در میان نمایندگان طبقات بالا، دولتمردان، که تحصیل کرده ترین و روشنفکرترین قشر اجتماع بودند. نمایندگان اشراف روسیه که در طول جنگ با ناپلئون، به کشورهای خارجی سفر کردند و با سنت انقلابی اروپا آشنا شدند، الهام بخش ایده های جدید رهائی مردم و محدود کردن استبداد بودند. با این حال، این ایده ها منجر به توسعه یافتگی در آن زمان نشد (شورش "دکابریست ها" سرکوب شد - در واقع، تعداد انگشت شماری از نظامیان آن شورش را به راه انداخته بودند). از آنجا که پایگاه اجتماعی محدود شده بود، تبلیغ بسیار محدود و مخفیانه بود و توطئه و کودتای نظامی تنها روش برای عملی ساختن این ایده ها بود. با این حال، در سال های30-40 قرن 19 این ایده ها به تدریج در جامعه شروع به گسترش نمود. تشکیل نهضت بورژوا لیبرال در شکل "غربگرایان" (طرفداران اصلاحات به سبک غربی) و نهضت اجتماعی ایدئولوژیک "اسلاوگرایان" (مخالفان روش غربی توسعه) از آن جمله بودند. از خواسته های اسلاوگریان حفاظت از سلطنت، بازگشت به جوامع روستایی روسی (انجمن دهقانان)، بازگشت از شورای زمسکی بشمار می آمد. آنها بر علیه انقلاب بپا خواستند اما خواستار لغو تدریجی قانون سرواژ شدند. در همان زمان نهضت انقلابی-دمکراتیکی تفکر اجتماعی شکل گرفت. ایدئولوژیست های تمام جنبش ها از طبقات بالای جامعه (اشراف و روشنفکران) بودند.
 
شایان ذکر است که، در آن زمان روسیه هنوز دولتی فئودالی بود و قانون سرواژ وجود داشت و دهقانان به طور کامل دارایی زمینداران (مالکان) محسوب می شدند، و طبقه کارگر بصورت عملی وجود نداشت. دموکراتیک و سوسیالیست تنها پس از دهه90 در قرن 19 بصورت گسترده رواج یافت. با این حال، بخش اصلی از دهقانان به موجب عقب ماندگی اجتماعی خود و بی سوادی مطلق همواره در مخالفت با این ایده بوده است.
 
ایراس: چرا از قرن هجدهم یا به طور مشخص تر، از دوره پتر کبیر به این سو، همواره شاهد اصلاحات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و نیز اصلاحات در نهادهای حکومتی بوده ایم، اما این اصلاحات هیچ گاه ریشه ندوانیده و همواره دچار فراز و نشیب بوده است؟ به عبارت دیگر، چرا اصلاحات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در روسیه ریشه نمی گیرد؟
 
النا دونایوا: صحبت قطعی در مورد عدم موفقیت و یا بی ریشگی اصلاحات در روسیه غیر ممکن است. ویژگی تمام اصلاحات این است که از طبقات بالای اجتماع آغاز شده اند، اصلاحاتی که توسط خود قدرت-حکومت(پادشاه و دولت) گهگاه نسبتا بسرعت و بدون در نظر گرفتن عواقب و آموزش مناسب صورت گرفت(مثلا در زمان پیتر 1، الکساندر 2، نیکلای2). آنها اصلاحات را با هدف نوسازی کشور و توسعه جامعه انجام دادند واین اصلاحاتی که با هدف توسعه کشور صورت گرفت باعث تقویت قدرت شد(بخصوص دوره پترکبیر). در نیمه دوم قرن 19 این اصلاحات ، به توسعه سریع سرمایه داری در روسیه کمک نمود. در مدت زمان 20 سال به لطف دخالت سرمایه داری دولتی، روسیه به مرحله امپریالیستی دست یافت، به عبارتی، راهی را که غرب در توسعه اقتصادی در مدت 2تا3 قرن طی نمود را روسیه در مدت 20 سال پیمود. نکته دیگر این است که اصلاحات روسیه همراه با روش های بی رحمانه و با تشدید استثمار مردم (به خصوص پتر1، آزادی کشاورزان) صورت می گرفت و بنابراین، با مقاومت اقشار پایین جامعه مواجه شد.
 
ایراس: همان طور که می دانید روند جدی اصلاحات اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در ایران نیز پس از انقلاب مشروطیت در  1906 آغاز شد، شما این روند را در مقایسه با آنچه در روسیه اتفاق افتاده است، چگونه ارزیابی می کنید؟
 
النا دونایوا: در واقع، انقلاب سال 1905 روسیه و دوره اصلاحات استولیپین بر ایران تاثیر گذاشت و محرکی برای گسترش جنبش انقلابی و تفکر دموکراتیک شد. با این حال، تلاش برای اصلاحات در ایران در نیمه دوم و در پایان قرن 19 مشاهده شد و رفتار آنان نیاز منطقی برای توسعه بیشتر کشور بود. (به عبارت دیگر، در ایران محیط برای ایجاد اصلاحات فراهم شد، و روسیه تنها انگیزه ایجاد کرد اما این اصلاحات از خارج وارد ایران نشد). انقلاب " مشروطه" فرصت ها و امکانات بیشتری برای اهداف خود که محدود کردن سلطنت و ایجاد پارلمان بود، فراهم کرد.
 
ایراس: به طور کلی، در روسیه رهبران قدرتمند محبوب هستند و یا دموکرات؟ این سوال را از آن رو می پرسیم که گفته می شود، ماهیت ژئوپلیتیکی روسیه و بافت چندقومیتی و مذهبی آن، رهبران دموکرات را نمی طلبد و به رهبران مقتدر نیازمند است؟ این دیدگاه تا چه حد درست است؟
 
النا دونایوا: به نظر من این گفته درست است که روسیه نیاز به یک رهبر قوی و با اراده دارد که برای قدرت، اتحاد، استقلال روسیه و محافظت ازمنافع آن تلاش کند. باور ندارم مردم روسیه در حال حاضر آماده پذیرش یک دیکتاتور مطلق باشند، اما یک دموکرات وطن پرست از حمایت مردم کشور می تواند برخوردارباشد.
 
ایراس: اخیرا شما در یادداشتی در سایت اسپوتنیک فارسی گفته اید که «سايت هاى اصلاح طلب ايران بر ضد روسيه» فعالیت می کنند، به نظر شما ریشه این نگرش در بین طیف اصلاح طلبان در ایران چیست؟ و آیا فکر نمی کنید در سطحی وسیع تر در میان برخی اصولگرایان نیز چنین نگرشی وجود داشته باشد؟
 
النا دونایوا: این پرسش کمی عجیب به نظر می رسد. هیچ زمان تصور نمی کردم تمام اصلاح طلبان در ایران علیه روسیه باشند. گفتگو در یک کنفرانس مطبوعاتی درمورد ماهیت اظهارات ضد روسی در طول مراسم تشییع جنازه آقای (مرحوم)رفسنجانی بود. من در آن گفتگو متذکر شدم که احساسات قوی ضد روسی در ایران وجود دارد به خصوص در میان جوانان این عدم تحمل قابل مشاهده است. برخی از سایت ها هم که طرفدار جریان اصلاحات هستند مطالبی را منتشر کردند که در آن روسیه را به تبانی با ترامپ بر علیه ایران متهم ساختند. به نظر من نیروهای طرفدار اصلاحات بر توسعه روابط گسترده با غرب متمرکز شده اند و تمام اطلاعاتی را بدون تلاش برای درک ویژگی های سیاست روسیه و منافع آن را از منابع غربی در مورد روسیه می گیرند. بدون شک احساسات ضد روسی بین برخی از محافظه کاران و حتی رادیکال های اسلامی وجود دارد. آنها اغلب از سیاست روسیه ابراز نارضایتی می کنند اما بررسی سایت هایشان نشان می دهد که درصد مطالب ضد روسی آنها حداقل است، بعضی اظهارات اصولگرایان نشانه سمتگیری ضد روسی آنها است. دراین زمان در ایران و در میان نمایندگان قشراول و یا دوم حتما واقع بین هایی وجود دارند که بپذیرند "متحدان ابدی نمی توانند وجود داشته باشند،" هر کشور منافع خود را دارد، که تحت تاثیر عوامل داخلی و خارجی تغییر می کند.
 
چگونه می توان تنش را از موضوع گلستان و ترکمنچای برداشت. این وظیفه شما (رسانه ها) است. معلوم است که ایران خود اقدام نظامی را آغاز کرد و سرزمینش را خودش از دست داد. سرزمینی که هیچوقت ساکنین آن ایرانی نبودند**.
 

 ----------
مصاحبه کننده: فاطمه عطری

----------
* - النا دونایوا دارای دکترای تاریخ و پژوهشگر ارشد موسسه شرق شناسی آکادمی علوم روسیه است.

 ** - نیازی به تصریح نیست که نقطه نظرات تاریخی ارائه شده، صرفا دربردارنده دیدگاه های شخصی و محققانه طرف مصاحبه شونده بوده و الزاما مورد پذیرش یا رد موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) نمی باشد.
 
کد مطلب: 3083
 


 
سعید
Romania
۱۳۹۶-۰۲-۱۴ ۰۰:۴۵:۵۰
«هر کشور منافع خود را دارد، که تحت تاثیر عوامل داخلی و خارجی تغییر می کند.»
(174)