نعمت الله ایزدی، آخرین سفیر ایران در شوروی و اولین سفیر در روسیه، در گفتگو با ایراس:

تهران و مسکو نمی توانند متحدان استراتژیک باشند اما باید استراتژی روابط داشته باشند

تاریخ انتشار : دوشنبه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۲۲:۳۵
Share/Save/Bookmark
 
نعمت الله ایزدی: به زعم بسیاری از کارشناسان، با وجود روابط نزدیک ایران و روسیه در بسیاری از پروژه های دوجانبه و منطقه ای، یک دیوار بی اعتمادی بین دو کشور وجود دارد. این بی اعتمادی تنها ویژگی افکار عمومی نیست، بلکه بر ذهن تصمیم سازان دو کشور نیز سایه انداخته است. آقای نعمت الله ایزدی آخرین سفیر ایران در شوروی و اولین سفیر در روسیه معتقد است، در اینباره هر دو طرف دلایلی دارند. ایزدی که شاهد فروپاشی شوروی بوده از سیاست های ایران در بزنگاه تاریخی شکل گیری روسیه جدید می گوید که عامل بی اعتمادی روس ها به ایران شد و از بازی دوگانه شوروی و وارث آن روسیه با ایران ...
تهران و مسکو نمی توانند متحدان استراتژیک باشند اما باید استراتژی روابط داشته باشند
 
ایراس: به زعم بسیاری از کارشناسان، با وجود روابط نزدیک ایران و روسیه در بسیاری از پروژه های دوجانبه و منطقه ای، یک دیوار بی اعتمادی بین دو کشور وجود دارد. این بی اعتمادی تنها ویژگی افکار عمومی نیست، بلکه بر ذهن تصمیم سازان دو کشور نیز سایه انداخته است.

آقای نعمت الله ایزدی آخرین سفیر ایران در شوروی و اولین سفیر در روسیه معتقد است، در اینباره هر دو طرف دلایلی دارند. ایزدی که شاهد فروپاشی شوروی بوده از سیاست های ایران در بزنگاه تاریخی شکل گیری روسیه جدید می گوید که عامل بی اعتمادی روس ها به ایران شد و از بازی دوگانه شوروی و وارث آن روسیه با ایران. او معتقد است که تهران و مسکو نمی توانند متحدان استراتژیک باشند اما باید استراتژی روابط داشته باشند.
 
ایراس: شما در مقطعی در روسیه بودید که فروپاشی شوروی شکل گرفت. آن زمان چه اتفاقی رخ داد و این تحولات چه تاثیری بر روابط خارجی روسیه مخصوصا در رابطه با ایران و قدرت های بین‌المللی داشت؟ به خصوص برای آنکه هنوز در بسیاری از محافل تحلیلی، درباره علل و عوامل اصلی آن بحث می شود؟
 
اتحاد جماهیر شوروی کشوری بود که هفتاد سال ایده جهان وطنی داشت، یک جنگ جهانی بزرگ را پشت سر گذاشته، ایده صدور انقلاب داشت و جنگ سردی را آغاز کرده بود که جهان را به دو بلوک شرق و غرب تقسیم می‌کرد و بسیار اهمیت داشت. با فروپاشی شوروی همه این موضوعات تحت تاثیر قرارمی‌گرفت. در واقع زمانی که این اتفاق مهم روی داد من شاهد آن بودم. به عبارت دیگر من آخرین سفیر ایران در شوروی و اولین سفیر ایران در روسیه بودم. قبل از آن به واسطه اینکه در سال‌های ١٣٦٨ تا ١٣٦٩ مدیرکل اروپای شرقی وزارت خارجه بودم، موضوعات شوروی را به شدت دنبال می کردم. قبل از اینکه سفیر شوم نیز چند سفر به این کشور داشتم و بنابراین هم در زمینه های اجتماعی و هم در زمینه های سیاسی از شوروی شناخت داشتم. باید بگویم قبل از اینکه من سفیر ایران در شوروی شوم، دو تحول مهم در این کشور اتفاق افتاده بود. مهمترین اتفاق روی کار آمدن آقای گورباچف بود که سه برنامه برای دولت خود در نظر گرفته بود؛ پرسترویکا برای اصلاحات اقتصادی، گلاسنوست برای ایجاد فضایبازسیاسی و تفکر نوین سیاسی برای ایجاد رویکرد جدید در سیاست خارجی . قرار بود این برنامه ها نیرویی دوباره در شوروی ایجاد کنند. دو اتفاق مهم هم در رابطه ایران و شوروی رخ داده بود. یکی سفر آقای جوادی آملی به مسکو و رساندن پیام امام خمینی به آقای گورباچف بود و دیگری سفر آقای‌هاشمی رفسنجانی رئیس وقت مجلس شورای اسلامی در خرداد ١٣٦٧ به شوروی بود که به فاصله چند روز بعد از رحلت امام خمینی رخ داد و به همین دلیل بحث های زیادی مطرح بود که آیا این سفر انجام شود یا نه. در آن سفر من هم حضور داشتم و بعدا نیز با ماموریت به سرانجام رساندن توافقات حاصل شده در این سفر به عنوان سفیر به مسکو اعزام شدم.

در آن مقطع تیم آقای گورباچف یک برنامه اجرایی ٥٠٠ روزه ای برای نجات شوروی و رفع مشکلاتی که در دوره ریاست وی پیش آمده بود، پیش بینی کرده بود. قرار بود اجرای این برنامه آغاز شود که تحولات درونی بسیا مهمی در شوروی رخ داد. در اوت ١٩٩١ کودتا شد و بعد از چند روز شکست خورد و پس از چند ماه شوروی فرو پاشید تا جایی که در روزهای پایانی سال 1991 آقای گورباچف اعلام کرد دیگر نمی تواند مسوولیت شوروی را بر عهده داشته باشد چرا که موضوعیت کشوری بنام شوروی از بین رفته است.
 
ایراس: چه تحولاتی در شوروی رخ داد که به اینجا انجامید؟ شما شاهد این تحولات بودید؟
 
کودتا زمینه هایی داشت. این کودتا برمی‌گشت به اینکه کمونیست‌های تندرو معتقد بودند که گورباچف از مارکسیسم تخطی کرده است. مثلا در حوزه سیاست خارجی این نقد را واردمی‌کردند که چرا به غرب گرایش یافته است. البته در نقطه مقابل نیز کسانی به اصطلاح اصلاح طلب بودند که به آقای گورباچف نقد واردمی‌کردند که به برنامه های اعلام شده پایبند نیست و به کمونیست های قدیمی امتیازهایی می-دهد. آقای شواردنادزه وزیر خارجه شوروی نیز از جمله این افراد بود که بر اساس این اعتراض ها از مقام خود استعفا داد. بنابراین آقای گورباچف تحت فشار میان این دو گروه قرار گرفته بود و همین موجب شکل گیری کودتا شد. وی برنامه ای برای شکل دادن به یک اتحاد جدید در میان جمهوری های شوروی داشت که موجب اعتراض عده ای شده بود. گروهی مخالف
گورباچف سه برنامه برای دولت خود در نظر گرفته بود؛ پرسترویکا برای اصلاحات اقتصادی، گلاسنوست برای ایجاد فضایبازسیاسی و تفکر نوین سیاسی برای ایجاد رویکرد جدید در سیاست خارجی.
برنامه بودند و گروهی هم خواستار امتیازهای بیشتری شدند و همین نیز مانع اجرای برنامه گورباچف شد و کودتا شکل گرفت. اما زمانی که کودتا شکست خورد، در مقابل اصلاح طلبان وارد عمل شدند و آقای یلتسین به عنوان رئیس جمهور روسیه فدراتیو عضو اتحاد جماهیر شوروی که نقش اساسی در شکست کودتا داشت، برنامه جدیدی برای شکل دادن اتحاد جدید ارایه کرد. یلتسین که توجهی به نظرات گورباچف نداشت هسته اولیه این اتحاد را با جمهوری ها بلاروس و اوکراین تشکیل داد. زمانی که جمهوری های دیگر نیز به این اتحاد پیوستند، عملا آقای گورباچف دیگر هیچ نقشی در آن نداشت و کار به جایی رسید که وی تصمیم به واگذاری قدرت گرفت.

البته به نظر من مبنای فروپاشی شوروی تاریخی بود. همچنان که هنوز بحث‌های زیادی درباره علل آن مطرح می شود. برخی آن را توطئه غرب می دانند، برخی بی کفایتی و یا خیانت آقای گورباچف را عامل فروپاشی معرفیمی‌کنند و برخی آن را روند طبیعی می دانند. من معتقدم فروپاشی شوروی دو وجهی بود؛ یکی فروپاشی اندیشه و دیگری فروپاشی ساختار. ظاهر شوروی این بود که بر اساس اندیشه مارکسیستی بنا گذاشته شده است. ولی اندیشه مارکسیستی چقدر پایه و اساس داشت؟. به نظر من فروپاشی این اندیشه در نطفه شکل گرفت. نقل می کنند که مارکس در سال های پایان عمر خود زمانی که هنوز کشوری بنام شوروی وجود نداشت،می‌گفت: من مارکس هستم اما مارکسیست نیستم. این نشانمی‌دهد که فروپاشی اندیشه حتی قبل از اینکه ساختاری بر آن بنا شود صورت گرفته بود.

فروپاشی ساختار شوروی نیز در مقاطع مختلف رخ داد. چنانچه می بینیم اندیشه های لنین با استالین متفاوت است و بعد از استالین بحران مدیریت وجود دارد. زمانی که خروشچف نیز روی کار می آید اندیشه های خاص خود را دارد. بحران مدیریت تا زمان گورباچف ادامه دارد و به زعم بسیاری، گورباچف ٥٤ ساله برای رهبری اتحادجماهیر شوروی جوان بود. ببنید وقتی انقلاب اکتبر رخ می دهد تا زمانی که اتحادجماهیر شوروی شکل بگیرد، ٤ سال طول می کشد و به اصطلاح به این دوره، دوره کمونیسم جنگی گفته می شود. علتش نیز این است که زمانی که لنین می آید و کنترل انقلاب را در اختیار می گیرد، در جمهوری های مختلف به ویژه در قفقاز جنگ های خونینی در جریان است. اما لنین تلاش می کند با شیوه های خاص و خشونت آمیز این جمهوری ها را بهم مرتبط کند. در حالی که در این بحث نیز اختلاف نظر زیادی وجود دارد که آیا لنین انقلاب کرده و یا او انقلاب را از قبلی ها به سرقت برده است. چرا که قبل از لنین، روسیه شاهد دولتی هفت ماههالکساندرکرنسکی است. برخی لنین را عامل کودتای علیه انقلاب فوریه می دانند و برخی نیز وی را ادامه آن. به عبارت دیگر ساختار شوروی از ابتدا نیز منسجم نبود و شیرازه قوی نداشت. بین جمهوری های شوروی همخوانی وجود نداشت در قفقاز یک جمهوری مانند آذربایجان با جمعیت شیعی بود و یک جمهوری به نام ارمنستان، در آسیای مرکزی جمهوری های مسلمان نشین دیگر بود و در غرب این کشور و بعبارتی شرق اروپا جمهوری های مسیحی نشین دیگر.

جنگ جهانی دوم توانسته بود از یک وجه این جمهوری ها را متحد کند، اما وجه دیگر این رابطه سست بود. شوروی ها با عنوان جنگ میهنی دادن به این جنگ که حدود 28 میلیون در آن کشته دادند، توانستند بسیج عمومی ایجاد کنند. اما جنگ که تمام شد، شوروی از هسته مرکزی خود بیرون رفت و قطب شرق را ایجاد کرد. آنها که در تعقیب آلمان تا غرب اروپا رفته بودند، در مسیر بازگشت، در کشورهای اروپای شرقی که حکومت های قوی نداشتند، پرچم کمونیسم را برافراشتند و جمهوری های وابسته به خود را در آن مستقر کردند. انفجار بمب اتم در ژاپن نیز کمک کرد اتحاد جماهیرشوروی استدلال لازم را برای انسجام بین اقمار خود  پیدا کند با این شعار که ما در برابر خطر امپریالیسم قرار داریم و آنها به ما رحم نخواهند کرد، چنانچه به ژاپن نیز رحم نکردند.

همین مساله موجب شد که آنها به سمت پیدا کردن بمب اتم بروند و در سال ١٩٤٩ به بمب اتم دست یابند. این مسابقه تسلیحاتی به جایی رسید که آن زمان گفته می شد آمریکا به قدری بمب اتم یافته که می تواند ده بار کره زمین را منهدم کند و همینطورشوروی. این مسابقه به آمریکا به دلیل ظرفیت های اقتصادی که داشت هزینه زیادی تحمیل نمی کرد اما برای شوروی هزینه زیادی داشت. می توان گفت این رقابت برای شوروی به بهای از بین بردن اقتصادش تمام شد. سران شوروی نیز متوجه شدند که اگر اقتصاد این کشور را نجات ندهند، از داخل دچار مشکل می شوند. بنابراین حزب کمونیست از آقای گورباچف خواست برنامه ای برای نجات اقتصاد شوروی ارایه دهد. اما برنامه هایی که او پیشنهاد کرد در بطن خود متناقض بود. پروستریکا یا برنامه اصلاحات اقتصادی شوروی مستلزم افزایش و بهبود کیفیت و تولید بود و این به معنای کار و کار و کار بود اما گلاسنوست یعنی اصلاحات سیاسی، به معنای آزادی تشکل ها، سندیکها و محافل مدنی بود. به عبارت دیگر این دو هدف در یک جا نمی گنجید. زیرا افزایش کار با افزایش فشار و محدویت آزادی ها حاصل می شد. درنتیجه سال های ١٩٨٥ تا ١٩٩٠، دوره بسیار سختی در شوروی بود. من قبل از اینکه سفیر شوم، چندبار به مسکو سفر داشتم و می دیدم که به تدریج بسیاری از کالاها کمیاب می شوند
زمانی که زمزمه دخالت نظامی آمریکا برای حفظ حکومت شاه نیز به وجود آمد، شوروی تهدید کرد چنانچه این اقدام صورت بگیرد شوروی با آن مقابله نظامی خواهد کرد.
و شرایط روز به روز سخت تر می شود. بسیاری از کالاها کوپنی و سهمیه بندی شده بودند. در حوزه سیاست خارجی نیز تفکر نوین سیاسی عبارت از تنش زدایی با غرب بود که مستلزم اعتماد وکار دشواری بود. آقای گورباچف سفرهای متعدد رفت و سخنرانی های بسیاری داشت و اجلاس‌هایسران آمریکا و روسیه برگزار شد. در مورد اروپا طرح خانه مشترک اروپاییرا اعلام کرد چرا که احساس می کرد این تنش زدایی باید شامل روابط با اروپا بعنوان متحد آمریکا نیز باشد. طبعاً هدف آن، جدا کردن اروپا از آمریکا بود. اما این کار بر روی کشورهای اروپای شرقی بعنوان متحدین اروپایی شوروی نیز اثر گذار بود. آنها فضای را برای تنش زدایی یک طرفه با اروپای غربی باز دیدند و البته فضای باز سیاسی در شوروی آثار خود را در این کشور‌ها هم به نمایش گذاشت و تحولاتی سیاسی داخلی نیز در آنها رخ داد.این مساله برای آن کشورها نیز پیامدهایی داشت. سقوط رهبران این کشورها آغاز شد و پیمان ورشو سقوط کرد. مجموع این مسایل و عوامل داخلی موجب شد که برنامه سیاست خارجی آقای گورباچف نتیجه لازم را نداشته باشد. در حالی که همزمان نیز جمهوری های شوروی مطالبات خود از طرح گلاسنوست را داشتند که شامل آزادی‌های قومی ، سیاسی و  منطقه ای می شد. اولین ناآرامی ها در سال ١٩٨٦ از قزاقستان شروع شد و بعد کم کم به سایر جمهوری ها و بالتیک سرایت کرد. درگیری های قومی مانند مساله قره باغ شکل گرفت این شرایط پیچیده، سررشته کار را از دست آقای گورباچف خارج کرد. در واقع برداشت شخصی من این نیست که کسی به آقای گورباچف ماموریت داده باشد که زمینه فروپاشی شوروی را فراهم کند. من بارها به دلیل موقعیتم با آقای گورباچف دیدار داشتم که بیش از عرف بود. در این دیدارها استنباط من این بود که وی خیلی دلسوز شوروی است و به دنبال نجات آن است.
 
ایراس: برگردیم به این سوال که فروپاشی شوروی چه تاثیری بر روابط خارجی روسیه با ایران و سایر کشورها داشت؟
 
قبل از پاسخ به سوال شما باید بگویم، ما قبل از روی کار آمدن آقای گورباچف و شرایط جدید شوروی، روابط سنتی با این کشور داشتیم. این روابط قبل انقلاب و از اواخردهه چهل و دهه پنجاه شکل و شمایل جدیدی پیدا کرده بود. دلیلش هم این بود که به نظر می رسید ظرفیت های روابط ایران با آمریکا و غرب پر شده بود و شاید برای حکومت شاه این نگرانی را ایجاد کرده بود که اگر بیش از حد خود را غربی نشان می دهد، امنیت خود را در خطر خواهد دید. بنابراین سعی کرد روابط جدیدتری با شوروی بنا بگذارد. در این دوران قرارداد صادرات گاز ایران به شوروی و قرارداد احداث کارخانه ذوب آهن امضا و اجرایی شدند و حتی ایران به تدریج اقلام سبک تسلیحاتی از شوروی خریداری کرد کهمی‌توانست منجر به توسعه روابط دو طرف شود. زمانی که انقلاب شد نیز یک برداشت هایی از رابطه انقلاب و شوروی توسط برخی محافل ارائه شد. برخی بر این باور بودند که انقلاب ایران نتیجه سیاست های شوروی در مقابله با آمریکا بود. زمانی که زمزمه دخالت نظامی آمریکا برای حفظ حکومت شاه نیز به وجود آمد، شوروی تهدید کرد چنانچه این اقدام صورت بگیرد شوروی با آن مقابله نظامی خواهد کرد. به هر حال طبیعی بود که شوروی از انقلاب ایران استقبال کند. زیرا در کشوری که در اردوگاه غرب قرار داشت، انقلاب رخ داده بود. بسیاری از شواهد و قراین آن زمان نشان می‌داد آمریکا با استفاده از خاک ایران و موقعیت حکومت قدرتمندش در منطقه رفتار شوروی را کنترلمی‌کرد. آمریکا در شمال ایران پایگاه هایی برای شنود و زیرنظرگرفتن حتی تحولات داخلی شوروی ایجاد کرده بود.

البته انقلاب ایران نگرانی هایی هم برای شوروی ایجاد می کرد. ما شعار نه شرقی و نه غربی می دادیم که این موجب تکدر خاطر آنها می شد. اما نمی توانست از مزایای انقلاب ایران بگذرد. شوروی بعد از انقلاب اکتبر و بعد از جنگ جهانی دوم، سودای جهان وطنی داشت و همیشه وعده انقلاب جهانی می داد. اما این هدف در تمام مدتی که این کشور دچار مشکلات داخلی بود،محقق نشد بنابراین زمانی که بلوک شرق و جنگ سرد شکل گرفت، شوروی احساس کرد که زمان صدور انقلاب فرا رسیده است. زمانی که در چین انقلاب شد، شوروی این را نتیجه سیاست خود تعریف کرد و تلاش کرد از حکومت مائو حمایت کند. با آنکه مائو مارکسیست لنینیست نبود، شوروی که خیلی انتظار نوزاد انقلاب کمونیستی را می کشید، انقلاب چین را از آن خود معرفی کرد. همین نگاه موجب شد در یک دوره حدود هشت ساله، با انواع تکنولوژی و تجهیزات مدرن از چین انقلابی حمایت کند. این تکنولوژی برای چین که جامعه‌ایکشاورزی و عقب مانده بود، غنیمت بود. البته بعد از مدتی اختلافاتی بین دو طرف ایجاد شد و کار به قطع رابطه کشید.

در واقع شوروی خود را معلم انقلابی گری در دنیا معرفی می کرد و بر این باور بود که هر تحول انقلابی قطعا متأثر از اندیشه مارکسیستی است. آقای شواردنادزه سال ١٩٨٩ در سخنانی اعلام کرد که شوروی بعد از انقلاب اکتبر، ١٣٠٠ میلیارد دلار صرف صدور انقلاب کرده است که این رقم بسیار بالا بود. صرف نظر از اینکه این رقم چقدر درست است، اما گویای این مطلب است که شوروی
در اتفاقاتی که بین ایران و آمریکا رخ داد، مثل اشغال سفارت، گروگان‌گیری دیپلمات‌های آمریکایی و قطع روابط دو کشور در مجموع موضع گیری بدی نداشتند. اما جنگ عراق علیه ایران موجب شد، روابط ایران و شوروی تحت تاثیر قرار بگیرد.
هزینه زیادی صرف صدور انقلاب کرده بود. آنها حامی همه رهبران کمونیست در اقصی نقاط جهان بودند و هر ساله رهبران کمونیست جهان را در مسکو گردهممی‌آ وردند که همه این اقدامات هزینه داشت.
در مورد ایران اما وضع به گونه‌ایدیگر بود.چراکه رهبران آن نه تنها متأثر از اندیشه‌های مارکسیسم نبودند بلکه با طرح شعار نه شرقی و نه غربی عملاً ضدیت خود را بااندیشه‌های جهان وطنی مارکسیسم نشان دادند و ایننمی‌توانست مطلوب شوروی باشد.اما مزایای این انقلاب برای آنها باعث شد تا نه تنها جزء اولین کشورهایی باشند که انقلاب ایران را به رسمیت شناختند بلکه سفیر و کادر سفارت خود را هم در ایران ابقاء وبه فعالیت‌های دیپلماتیک خود با رژیم انقلابی ایران ادامه دادند.

در اتفاقاتی که بین ایران و آمریکا رخ داد، مثل اشغال سفارت، گروگان‌گیری دیپلمات‌های آمریکایی و قطع روابط دو کشور در مجموع موضع گیری بدی نداشتند. اما جنگ عراق علیه ایران موجب شد، روابط ایران و شوروی تحت تاثیر قرار بگیرد. علتش نیز این بود که عراق صدام حسین از متحدان شوروی بود و بسیاری از تسلیحات عراق از شوروی وارد شده بود. ایران نیز شوروی را مقصر جنگ می دانست. من در کتاب عملکرد شوروی در جنگ تحمیلی نیز بحث کرده‌‌ام که شوروی چگونه با این جنگ کنار آمد و آن را مدیریت کرد. شوروی ها دنبال این بودند که یک کمربند استراتژیک در اطراف خود ایجاد کنند، سوریه، عراق و افغانستان را داشتند و تلاش می کردند که ایران را هم به این کمربند بیافزایند. به عبارت دیگر همه این عوامل نشان می داد، سیاست خارجی شوروی در قبال ایران سیاستی منسجم بود. آنها انقلاب ایران را پذیرفته بودند، ولی تلاش داشتند به زعم خود نارسایی ها را جبران کنند که بخشی از آن از طریق جنگ بود، بخشی از طریق حمایت از گروه های وابسته شوروی مثل حزب توده.اما جنگ ایران و عراق و البته تهاجم نظامی شوروی به افغانستان که بشدت مورد اعتراض ایران واقع شد این معادلات را تا حد زیادی برای آنها به هم زد.

با این حال، طرفین تلاش می کردند که روابط دو جانبه را روابطی پویا و رو به توسعه نگهدارند.چرا که از طرف ایران نیز این تمایل بود.

قبل از اعزام من به مسکو به عنوان سفیر، اوج اقدامات برای توسعه روابط با سفر آقای‌هاشمی رفسنجانی به مسکو و توافقات گسترده سیاسی، نظامی، اقتصادی و هسته ای بین دو کشور صورت گرفته بود.در عین حال طرفین بر سیاست عملگرایانه و بدور از تأثیر پذیری از سوی طرف‌های ثالث تأکید فراوان داشتند.
 
ایراس: همانطور که گفتید، در سال های آخر عمر شوروی رویکرد غربگرایانه بر این کشور حاکم بود و سیاست خارجی روسیه پس از فروپاشی نیز از همین رویکرد پیروی می کرد، آیا این رویکرد تاثیری بر روابط شوروی و بعد از آن روسیه با ایران نداشت؟
 
رویکرد غربگرایانه شوروی از زمان روی کار آمدن آقای گورباچف شروع شد. زمانی که وی روی کار آمد سال ١٩٨٥ بود که پنج سال از آغاز جنگمی‌گذشت و سه سال از جنگ تحمیلی عراق علیه ایران نیز همزمان با حضور وی در کرملین بود. به نظر من در دوره آقای گورباچف، شوروی درباره جنگ ایران و عراق فعال تر شد و سعی کرد که با یک گفتمان و سیاست چماق و هویج داستان جنگ را پایان دهد. چرا که شوروی می دید دو کشوری که آنها برایشان برنامه ریزی کرده اند، در حال خنثی کردن یکدیگر هستند. در واقع روابط شوروی و غرب در آن مقطع بر جنگ تاثیر داشت و نه روابط ایران و شوروی. آنها در سازمان ملل فعال تر شدند و قطعنامه ٥٩٨ را تصویب کردند. این قطعنامه تنها قطعنامه درباره جنگ ایران و عراق بود که ذیل فصل هفتم منشور سازمان ملل تصویب شد. مقامات شوروی در صحبت هایی که با با ما داشتند نیز می گفتند به دنبال قطعنامه ای برای پایان دادن به جنگ هستند.

جنگ که خاتمه پیدا کرد، سفر آقای‌هاشمی به مسکو انجام شد و این سفر نشان از آن داشت که علی رغم اینکه شوروی در پایان دادن به جنگ نقش اساسی و فعال داشت، به اهداف خود در روابط دو جانبه رسیده بود. چرا که توانست ایران را به سوی خود جذب کند. دلایلی هم وجود داشت که این تمایل را در ما تقویتمی‌کرد. در دوران جنگ ما ضربات سنگینی در حوزه تسلیحات خورده بودیم. در حوزه اقتصادی تحت تحریم بودیم. روابط ایران با غرب نیز  بسیار تیره و تار شده بود.

اما فروپاشی و گرایش جدید روسیه به غرب بر روابط ایران و روسیه تاثیر مضاعف داشت. مهمترین دلیل هم این بود که گرایش دستگاه سیاست خارجی روسیه به شدت به سمت غرب بود. آن زمان من با یکی از وزرای روسیه صحبت کردم و گفتم بهتر نیست شما این آقای کوزیروف وزیر خارجه را نصیحت کنید که با این سرعت چرخش به سمت غرب و فراموش کردن همسایگان را دنبال نکند چرا که برای شما  پیامدهای نا مناسبی خواهد داشت. او گفت این اعتراض در داخل کابینه هم وجود دارد اما کسی جلودار تندروی آقای کوزیروف نیست. ویمی‌گفت من حتی حاضر نیستم در کابینه با او حرف بزنم. کوزیروف کاملا غربی است. خانواده او در آمریکا زندگی می کند و امکاناتی در آنجا در اختیار آنهاست. البته شاید یک دلیل تغییر رویکرد روسیه نسبت به ایران، نارضایتی آقای یلتسین هم بود.

دلیل آن این بود که ما در برخورد با پدیده کودتای اوت ١٩٩١ علیه آقای گورباچف سیاست درستی نداشتیم. کودتا از سوی کمونیست های تندرو رخ داد و برآیند رفتار ما حمایت از کودتاگران بود. کودتایی که شکست خورد. من به شدت مخالف حمایت از کودتا بودم. کودتا سه روز بیشتر طول نکشید
در مجموع مواضع ما باعث شد، در بازسازی روابط با روسیه در بزنگاه تاریخی دچار مشکل شویم. این عملکرد ناموفق را بگذارید در کنار سیاست هایی که ما در جمهوری های استقلال یافته از شوروی داشتیم.
ز روز دوشنبه تا پنج شنبه. ولی سیاست ما در این سه روز خوب نبود. دوشنبه ٦ صبح کودتا رخ داد. من تا ٢ بعد از ظهر به تهران اطلاع دادم که مواظب موضعگیری باشید، شرایط به گونه ای نیست که این کوتا ادامه یابد. اما فردا یا پس فردای  آن روز در تهران، وزیرخارجه ایران پیام کودتاگران را دریافت کرد و موضوع رسانه‌ایشد. در حالی که من نیز اطلاع نداشتم و از اخبار شنیدم که وزیرخارجه ایران پیام آقای گنادییانایف را دریافت کرده است. من با تهران تماس گرفتم و جویای چرایی این کار شدم. آنها گفتند که چون وزیرخارجه این پیام را دریافت کرده بود چاره ای جز انعکاس آن نبود. البته این توجیه درستی نبودمی‌شد این خبر رسانه‌اینشود و اصلا بهتر بود که فرد دیگری در سطح یک مدیرکل مثلا این پیام را دریافت کند. ولی احساس و برداشت من این بود که ما مجموعا از این کوتا بدمان نیامده بود. چرا که ما در دوران شوروی و از شکاف بین شرق و غرب، بهره برداری خوبی داشتیم و احساس امنیت می کردیم. اگر کمونیست هامی‌رفتند و غربگرایان می آمدند، ما سیاست مدونی برای چنین شرایطی نداشتیم. همین اتفاق در زمانی تکرار شد که مجلس روسیه به توپ بسته شد. آن زمان نیز ما از کسانی حمایت کردیم که مخالف آقای یلتسین بودند.

ما ظاهرا دوست داشتیم کمونیست ها بازگردند و خیالمان از شکاف بین شرق و غرب راحت باشد. از آن مهمتر این بود که ما از آقای یلتسین خیلی صریح به عنوان یک عنصر آمریکایی و حتی دایم الخمر نام می بردیم. این مواضع از تریبون نمازجمعه ما به شکل صریح بیان می شد. در حالی که وی رئیس کشوری بود که همسایه ما بود و دستکم 145 میلیون نفر جمعیت داشت. تصور کنید من در آن مقطع چه مشکلاتی در این کشور داشتم. زمانی که باید تقریبا مجموعه قرارداد ٣ میلیارد دلاری خرید تسلیحات و غیره را به سرانجام می رساندیم. چون تقریبا اجرای همه توافق هایی که در جریان سفر آقای‌هاشمی انجام شده بود، به بعد از فروپاشی موکول شده بود. روس ها در حالبررسی برای چگونگی ساخت نیروگاه در ایران بودند، پروژه ذوب آهن دنبال می شد. از طرف دیگر روسیه کشوری بود که وارث همه موقعیت بین‌المللی شوروی بود. من معتقد بودم که ما می توانستیم بابت مخالفت هایی که با روس ها داشتیم، از آنها امتیاز بگیریم؛ مثلا بابت مواضع غربگرایانه وزیرخارجه این کشور. اگر به آنها یادآوری می کردیم که ما چه کمک هایی به آنها داشتیم. اما مجموع این مواضع باعث شد ما در بازسازی روابط با روسیه در بزنگاه تاریخی دچار مشکل شویم. این عملکرد ناموفق را بگذارید در کنار سیاست هایی که ما در جمهوری های استقلال یافته از شوروی داشتیم. ما در شرایطی وارد میانجیگری قره باغ شدیم که روسیه همه سرنخ ها را در دست داشت. این در شرایطی بود که من مخالف میانجیگری بودم.موارد دیگری هم بود که ما روس ها را نادیده می گرفتیم. در آن زمان ما آمدیم توافق صدور گاز ایران به اروپا را از طریق جمهوری آذربایجان و اوکراین خبری کردیم اما در نظر نگرفتیم که هر خط لوله که از این کشورها عبور می کرد باید خاک روسیه را نیز طیمی‌کرد و بعبارت دیگر باید با موافقت روسیهمی‌بود. متاسفانه به نظر می رسید مدیریت روابط ایران با جمهوری های تازه استقلال یافته  در وزارت خارجه دچار مشکل است و همین مساله موجب شد حتی روابط ما با روسیه هم دچار مشکل شود. این شرایط در روابط ایران و روسیه نه تحت تاثیر روابط روسیه و غرب، بلکه تحت تاثیر سیاست خود ما بود.
 
ایراس: آنچه شما گفتید شاید به درک این مساله که چر ما همچنان با روسیه رابطه دوپهلو داریم، کمک کند. روابطی که همچنان زیر سایه بی اعتمادی عمیق قرار دارد؟
 
بله، علی رغم اینکه بسیاری از دست اندر کاران سیاست خارجی حاضر نیستند که این واقعیت را بپذیرند، به نظر من، ما باید بررسی کنیم که چه اتفاق هایی افتاد و چرا اینگونه شد. ما دو کشوری هستیم که ظرفیت‌های زیادی برای توسعه روابط داریم اما دیوار بلند بی اعتمادی بین دو کشور قرار دارد و این تنها نتیجه رفتارهای روسیه نیست و ما نیز از فرصت ها درست بهره نگرفتیم. به برخی موارد در سوال های قبل اشاره کردم. ما چنین سیاست اشتباهی را در بحث دریای خزر نیز داشتیم. روس ها ولو در ظاهر و حرف و شاید از روی ناچاری و تغییر شرایط و او ضاع و احوال معاهدات بین ایران و شوروی را پذیرفتند، و حتی ابتدا می گفتند در بحث خزر ما نیازی به قرارداد جدید نداریم و ما قرادادهای ١٩٢١ و ١٩٤٠ را داریم. اما مجموع عملکرد ما موجب شد که آنها از مافاصله بگیرند تا جایی که اجلاس نخست وزیران دریای خزر در آستاراخان را تشکیل دادند و از ایران دعوت نکردند و وقتی ما اعتراض کردیم، اعلام کردند، این موضوع داخلی مجموعه کشورهای مشترک‌المنافع است.
 
ایراس: به نظر شما این روابط اگر درست بنا گذاشته شده بود و ما از انتقال قدرت از شوروی به روسیه درست استفاده کرده بودیم، شکل روابط امروز ما چگونه بود؟ چه استفاده هایی می‌توانستیم از این رابطه داشته باشیم؟
 
روسیه به لحاظ سیاسی و بین المللی جانشین شوروی شد. روسیه قدرت هسته ای بود و حق وتو شوروی به این کشور منتقل شد. بنابراین حتی اگر ما علاقمند به شوروی هممی‌بودیم، باید روسیه را به عنوان جانشین شورویمی‌پذیرفتیم و روابط خود را با روس ها تنظیم می کردیم. اتفاقا
ایران و روسیه می توانند منافع یکدیگر را تحت تاثیر قرار دهند و باید متناسب با مزیت های خود روابط داشته باشند ... ما نمی توانیم روابط استراتژیک داشته باشیم. اهداف ما در برخی جاها در تعارض قرار می گیرد ... اما می توانیم بهترین روابط در بالاترین سطح ممکن را داشته باشیم
شرایط هم کاملا فراهم بود. من در آن دوران خیلی اذیت شدم برای اینکه اجازه ندهم توافق ها از بین برود. همه قراردادهای تسلیحاتی ما انجام شد. البته همانگونه که گفتم روس ها گرایش به غرب را پنهان نمی کردند این موضوع بر روابط روسیه با سایر کشورها هم تاثیر داشت. اما ما خیلی سرگرم جمهوری های تازه استقلال یافته بودیم و آنها خیلی سرگرم غرب بودند. این باعث شد شکاف زیادی بین دو کشور ایجاد شود. زمانی من در جلسه با آقای دکتر ولایتی، در حال تشریح این مساله بودم که روسیه ظرفیت های شوروی را دارد اما ایشان به من گفتند آقای ایزدی شوروی را فراموش کن و سعی نکن روسیه را جای شوروی قرار دهی. بعدها نیز تقریبا اثبات شد که روسیه در بسیاری از جمهوری های استقلال یافته نفوذ و دست برتر دارد. البته با وجود این شرایط، نسبتا تلاش های من برای حفظ و توسعه روابط سیاسی، اقتصادی و تسلیحاتی نتیجه فراتر از موانع و انتظار داشت.
 
ایراس: در زمینه هسته ای چطور؟ قرارداد تکمیل نیروگاه بوشهر زمان سفارت شما منعقد شد؟
 
پاسخ این سوال هم بله است و هم خیر. وقتی من به مسکو رفتم، بزرگترین ماموریتم این بود که توافق هسته ای صورت گرفته در زمان سفر آقای‌هاشمی را تبدیل به قرارداد کنم. تلاش های من نیز پیگیری این توافق بود. اما در مسیر مشکلاتی پیش آمد. تقریبا می شود گفت ما از ساخت دو نیروگاه ٤٤٠ مگاواتی که در توافق آمده بود، صرف نظر کردیم و برای اینکه این انصراف تاثیر منفی در روابطمان نگذارد ما پیشنهاد تکمیل نیروگاه بوشهر را مطرح کردیم. شاید تصورمان این بود که روس ها این پیشنهاد رانمی‌پذیرند اما اینگونه نشد و آنها پیشنهاد را پذیرفتند و به نظر من این زرنگی آنها بود.
 
ایراس: چرا پذیرفتند؟
 
دلایلش مختلف بود؛ هم اقتصادی بود و هم فنی. آنها بسیار علاقمند بودند که بدانند تکنولوژی که آلمان-ها ساخته اند چیست. خودشان نسبتا عقب بودند از این تکنولوژی. واقعه چرنوبیل یک فاجعه و آبروریزی بزرگ برای آنها بود. به هر حال در فاز اول حدود ٨٠ درصد کار توسط آلمان‌ها انجام شده بود و تنها ٢٠ درصد مانده بود. بنابراین روس ها با بررسی این ٨٠ درصد می توانستند اطلاعاتی از تکنولوژی آلمانی کسب کنند. در نهایت هم قرارداد نهایی تکمیل نیروگاه بوشهر آبان ١٣٧٣ (١٩٩٤) یک ماه پس از پایان ماموریت من در روسیه بسته شد و توافق تبدیل به اعداد و ارقام روی کاغذ شد. طبیعی بود که تکمیل این پروژه طول بکشد، چون آنها به تکنولوژی اولیه آشنایی نداشتند و قطعات لازم را هم باید تأمینمی‌کردند. اما اینکه تا این زمان طول کشید، غیرطبیعی بود و بنظرمی‌رسد این مساله تابع متغیرهای دیگر مثل پرونده هسته ای ما شد. بحث های زیادی چون تولید سوخت و بازگشت تفاله ها مطرح شد که نشانمی‌دهدتنها در چارچوب روابط دوجانبه قابل تصمیم‌گیری نبود.
 
ایراس: به نظر شما اکنون که دوباره بحث ارتقا روابط ایران و روسیه و شکل جدید روابط مطرح شده، چگونه می توان روابط مستحکم بین دو کشور بنا کرد. آیا این پتانسیل وجود دارد؟ رابطه ایران و روسیه واقعا چه شکلی می تواند داشته باشد؟
 
چند دلیل برای توسعه روابط وجود دارد. اول اینکه ما دو کشور همسایه هستیم. دوم آنکه ظرفیت هایی داریم که می‌توانیم همکاری کنیم و نیازهایی داریم که چه به لحاظ سیاسی، اقتصادی و منطقه ای می توانیم مکمل باشیم. نکته مهم این است که ما و روس ها باید ببینیم چه فصل مشترکی می توانیم داشته باشیم که به عنوان ریسمانی باشد که هر دو به آن وصل باشیم. در واقع بحث این است که ما دو همسایه هستیم که می توانیم منافع همدیگر را تحت تاثیر قرار دهیم و باید متناسب با مزیت ها روابط داشته باشیم. باید با هم قرارهایی بگذاریم که روابط ما نباید تحت تاثیر عوامل ثالث قرار گیرد. اگر امروز وزیرخارجه ایران ساعت های زیادی با وزیر خارجه آمریکا ملاقات دارد و مذاکره می کند، مفهوم این نباید آن باشد که رابطه ما با روس ها کاهش یافته است. نقطه مقابل نیز اگر برای روس ها این شرایط به وجود آید که خیلی به غرب نزدیک شوند، این نباید به معنای فراموش کردن ایران باشد.

حالا این چقدر از حجم روابط ما و یا روس ها را باید در بربگیرد، اصلا قابل محاسبه دقیق نیست و نیاز هم نیست که با دقت زیاد محاسبه شود. ممکن است این سطح از روابط در اولویت چندم روسیه باشد، ولی در اولویت اول ما باشد. ممکن است روسیه ٢٠ یا ٣٠ درصد از روابط خارجی ایران را تشکیل دهد، ولی ایران ١ یا چند درصد از روابط خارجی روسیه را تشکیل دهد. به هر حال جایگاه بین المللی و منطقه ای دو کشور متفاوت است اما روس ها نیز در تعیین جایگاه دقیق ایران در روابط خارجی خود قصور و حتی اشتباه کرده اند و گاهی هم به این روابط بصورت مقطعی نگاه می کنند. البته این نگاه مقطعی از ناحیه ما هم وجود دارد. بنابراین حفظ اصالت در روابط ایران و روسیه باید اصل باشد. تقریبا هر کس در رابطه ایران و روسیه از روابط استراتژیک سخن می گوید، اشتباه می کند. ما نمی توانیم روابط استراتژیک داشته باشیم. اهداف ما در برخی جاها در تعارض قرار می گیرد. اما استراتژیک یعنی من، تو و تو من. رابطه استراتژیک معمولا بین کشورهایی ایجاد می شود که یکی بر دیگری کاملا تسلط و برتری دارد. با این حال فضای روابط بسیار گسترده است. ما می توانیم بهترین روابط در بالاترین سطح ممکن را داشته باشیم. در این بین، باید میان ما و روس ها مفاهمه‌ایصورت بگیرد که ما چه انتظاراتی از هم داریم و چه استفاده هایی می توان از ظرفیت های یکدیگر داشته باشیم. در واقع باید استراتژی روابط داشته باشیم.
 
ایراس: از وقتی که در اختیار ایراس قرار دادید سپاسگزاریم.
 
----------
مصاحبه کننده: عفیفه عابدی
 
 
 
کد مطلب: 1256