حسن بهشتی پور

نگاهی به ویژه گی ها و ساختار قدرت در روسیه

تاریخ انتشار : سه شنبه ۳ تير ۱۳۹۹ ساعت ۱۸:۳۶
Share/Save/Bookmark
 
 
*حسن بهشتی پور در شماره 125 مجله نگاه نو

مقدمه :
روسیه از ابتدای سال 2020 شاهد تغییرات قابل توجه درون حکومتی بود این تغییرات که با سخنرانی پوتین در ژانویه آغاز شد، بلافاصله به تغییر نخست وزیر و اصلاح بندهایی از قانون اساسی روسیه منجر گردید. به نظر می رسد از هم اکنون شاهد تاثیرات این تغییرات حداقل برای یک دهه آینده خواهیم بود. در مقاله پیش رو تلاش شده ضمن تحلیل چرایی و چگونگی این تغییرات موضوع اساسی تری را تحت عنوان ویژه گی های نظام قدرت در روسیه تحت عناوین اقتدارگرایی، مرکز گرایی و فردگرایی با تبیین مربع قدرت در نظام روسیه بررسی کنیم. هدف این بررسی پاسخ دادن به این پرسش اساسی است که رمز بقای ماندگاری پوتین در راس هرم قدرت روسیه چیست؟
 
1- تغییر نخست وزیر و اصلاح قانون اساسی روسیه
در25 دی ماه سال 1398( پانزدهم ژانویه 2020) ولادیمیر پوتین رئیس جمهوری روسیه طی سخنرانی سالانه خود در برابر مجمع مشترک مجلس دوما و مجلس سنای این کشور از ضرورت ایجاد تغییرات در صحنه سیاسی روسیه به منظور افزایش قدرت این کشوردر مقابله با مشکلات صحبت کرد و پیشنهاد داد قانون اساسی این کشوراصلاح شود. بلافاصله  یک روز بعد در اقدامی هماهنگ شده با پوتین ، دیمیتری مدودف از سمت نخست وزیری استعفاء داد متعاقب آن میخائیل میشوستین[1] با صدور حکمی از سوی پوتین به عنوان نخست وزیر این کشوربرای گرفتن رای اعتماد از مجلس دوما ( مجلس نمایندگان پارلمان) معرفی شد. رفتن مدودف به شورای امنیت روسیه پس از 20 سال همکاری نزدیک با پوتین در دولت  و هشت سال نخست وزیری ؛ وآمدن یک تکنوکرات متخصص امور مالی بجای اوحکایت از شروع تغییرات جدیدی در روسیه داشت.
این تغییرات قرار بود از همان شروع سومین دوره ریاست جمهوری پوتین در سال 2018 آغاز شود؛ اما به نظر می رسد بخاطردرگیر شدن روسیه درمواجهه با تحریم های آمریکا و اتحادیه اروپا، انجام آن حدود دوسال به تاخیرافتاد. جالب آنکه پوتین تنها پنج روز بعد از سخنرانی مهم خود در 30 دی ماه 1398 طرح اصلاح قانون اساسی روسیه  را هم زمان با معرفی دولت جدید به مجلس دوما ارائه کرد. بلافاصله کارگروه تخصصی متشکل از  75 نفر از سیاستمداران، قانونگزاران، دانشمندان و شخصیتهای اجتماعی روسیه برای انجام اصلاحات مورد نظر پوتین در این مجلس به ریاست آندری کلیشاس تشکیل شد.([1]) تنها سه روزبعد این تغییرات در اولین مرحله در سوم بهمن 1398  تصویب شد. متن اصلاحات پیشنهادی چندان گسترده نبود مهم ترین موارد آن عبارتند از:
1-ازاین پس هیئت دولت یا کابینه به همراه معاونان رئیس جمهور باید از پارلمان رأی اعتماد بگیرند درگذشته معاونان رئیس جمهور نیازی به تصویب پارلمان نداشتند. ضمن آنکه تاکیده شده است آنها نباید پیش ازآن تابعیت کشور دومی را پذیرفته باشند. هدف اصلی این اصلاح قانون اساسی مبارزه با تصدی افراد دو تابعیتی در راس امور حساس در روسیه است. در گذشته منعی برای تصدی افراد دوتابعیتی در دولت نبود.
2- رئیس جمهوری روسیه ملزم شد که درانتصاب وزرای دفاع وسایرمقام‌های امنیتی با شورای فدراسیون (مجلس سنا) مشورت کند. درگذشته چنین مشورتی لازم نبود و رئیس جمهور هر فردی را که صلاح می دانست به این مقام منصوب می کرد. البته مشخص نکردند این مشورت صرفا جنبه صوری دارد یا اگر با مخالفت مجلس روبرو شد رئیس جمهوری مجبور به تغییر فردمورد نظر خود خواهد شد.
3-رئیس جمهور آینده روسیه باید حداقل 25 سال در روسیه زندگی کرده باشد که پیش از این فقط ده سال نیاز داشت  و هیچگاه تابعیت کشور دیگر را نپذیرفته باشد. این شرط شامل وزرای کابینه و مقام های عالی رتبه کشور نیز می شود.
4- دوران ریاست جمهوری نیز برای یک فرد به دو دوره محدود شد . پیش از این براساس بند 3 ماده 81  قانون اساسی روسیه یک فرد نمی‌توانست بیش از دو دوره پیاپی در مقام ریاست جمهوری باقی بماند. اما در اصلاح جدید قانون اساسی با برداشتن کلمه "پیاپی" بطور مطلق این شانس از دیگران گرفته شد که بتوانند بیش از دو دوره رئیس جمهور روسیه شوند. با این مصوبه درعمل تکرار وضعیتی که برای پوتین پیش آمد یعنی بازگشت به قدرت پس از یک دوره کنار بودن از ریاست جمهوری برای دیگران  امکان پذیر نیست.([2])
 
2- قوانین بازی قدرت در روسیه
نکته جالب موضوع بازی پوتین و معاونش خانم والنتینا ترشکووا در حزب حاکم "روسیه متحد"[2] بود. خانم والنتینا ترشکووا[3] این اولین زن فضانورد جهان که نماینده پارلمان روسیه هم هست در جلسه رای گیری دوما در 21 اسفند 1398 خواستار برداشته شدن محدودیت بیش از دو بار نامزدی یکفرد به ریاست جمهوری روسیه در قانون اساسی شد. اما پوتین در همین جلسه از منظر مخالفت با تداوم ماندنش در قدرت با این پیشنهاد بظاهر مخالفت کرد. نمایندگان مجلس دوما با انتخاب یک راه حل مثلا میانه، محدودیت را برای دیگران نگه داشتند اما بخاطرآنکه پوتین بتواند بازهم کاندیدا ریاست جمهوری روسیه شود، در تبصره ای تصویب کردند که از زمان اجرای اصلاحات جدید قانون اساسی، این محدودیت اعمال می شود و مشمول رئیس جمهور فعلی(پوتین) یا روسای جمهور قبلی (مدودف) نخواهد شد.
در واقع می‌توان گفت که مهمترین پیامد اصلاحات قانون اساسی روسیه در توضیحات پیوست آن بعمل آمد. بدین ترتیب ازهم اکنون می توان حدس زد آقای پوتین که دوره ریاست جمهوری فعلی اش در سال 2024 به پایان می رسد، می تواند برای دو بار دیگر نیز کاندیدا شود.[4] البته آقای پوتین در سال 2024 هفتاد و دوساله خواهد بود. و اینکه او بتواند در این سن دو دوره شش ساله دیگریعنی تا سال 2036  رئیس جمهوری روسیه  باقی بماند؛ احتمال بسیار کمی دارد . با این حال موقعیت پوتین و سلامتی اش به عنوان یک ورزشکار به او این امکان را می دهد که تا 84 سالگی هم بتواند در راس هرم قدرت در روسیه باقی بماند. اگرچنین امری محقق شود پوتین رکود زماداری استالین(1922 تا 1953 ) که 31 سال بود خواهد شکست و بعد از تزار ایوان چهارم که بین سالهای 1426 میلادی تا 1505 به مدت 51 سال حکومت کرد ، در تاریخ روسیه از نظر طول زمام داری دومین نفر خواهد بود.
سرانجام مجلس دوما روسیه روز چهارشنبه 21 اسفند قانون اصلاحات قانون اساسی این کشور را در قرائت سوم  با رای مثبت 383 نماینده بدون رای مخالف وتنها 43 رای ممتنع به تصویب رساند.([3]) قراربود این مصوبه در سوم اردیبهشت 1399 به همه پرسی عمومی گذاشته شود، اما بدلیل شیوع بیماری کرونا در روسیه ، برگزاری این همه پرسی به مدت نا معلومی به تعویق افتاد.([4])
دراینجا این پرسش اساسی پیش روی ما قرار می گیرد که براستی چه عاملی باعث می شود که زمامداران  حاکم بر روسیه برباقی ماندن پوتین به عنوان ریاست جمهوری تاکید کنند؟ آیا صرفا نفوذ و اقتدار پوتین درسیستم ،چنین امکانی را برای او فراهم می کند یا آنکه اصولا ساخت قدرت در روسیه  چنین اقتضایی دارد؟ برای آنکه ببینیم چرا مجموعه حاکمیت فعلی روسیه بر باقی ماندن ولادمیر پوتین بر قدرت در این کشور اصرار دارد، لازم است با ویژه گی های ساخت قدرت در این کشور و نیزسیستم حاکم بر روابط عناصر تشکیل دهنده حکومت روسیه آشنا شویم . در مطلب پیش رو تلاش شده است با معرفی خصلتهای درون حاکمیتی روسیه به درک واقع بینانه ای از سیاست داخلی و خارجی این کشور دست یابیم . اما نگارنده مدعی آن نیست که بتوان همه ابعاد چند وجهی نظام پیچیده حاکم بر روسیه امروز را طی یک مقاله واکاوی کرد.آنچه دراینجا به حسب ضرورت پاسخ دادن به پرسش های اساسی مطرح شده ارائه میشود، تنها بخشی از ویژه گی های چند لایه نظام قدرت در روسیه بشمار می رود.  
 
3- تبیین سه مفهوم  اقتدارگرایی ، مرکز گرایی و فرد گرایی در روسیه
برای درک عمیق تحولات روسیه بویژه عناصر اصلی تاثیرگذار در چرخش نخبگان در این کشور لازم است سه ویژه گی ساخت قدرت در روسیه را یعنی اقتدارگرایی[5] ، مرکزگرایی[6] و فردمحوری[7] را بخوبی بشناسیم. زیرا از زمان تشکیل نخستین دولت مقتدر روسی –اوکراینی که در سال882 میلادی درمرکز شهرکی اف تشکیل شد،)[5]) تا کنون این سه ویژه گی خصلت های ذاتی هر حکومتی را تشکیل می داده که در طول 1200 سال گذشته بر روسیه حکومت داشته اند. چه در دوره ای که تزار ها بر روسیه حاکم بودند و چه در هفتاد و دوسالی که بلشویکها روسیه را اداره می کردند و چه در دوران روسیه جدید همیشه این سه ویژه گی با حکومتها همراه بوده است.
3-1 - مفهوم اقتدارگرایی  [8]
اقتدارگرایی اصطلاحی است که از واژه فرانسوی «اتوریته[9]» به معنی قدرت و آمریت گرفته شده و مراد از آن نوع حکومتی است که قدرت در دست گروه معدودی بصورت حزبی یا گروهی متمرکز شده است. باید توجه داشت که معنای اقتدارگرایی غیرازاقتدار[10] است و نباید این دو مفهوم را یکی دانست. اقتدار صفت مطلوب و ممتازی است که حاکی از توانایی وسیع حکومت در اعمال حاکمیت است و در تحلیل نظامهای سیاسی وجود اقتدار نشانگر مشروعیت سیستم سیاسی است و رابطه‌ای پیچیده و خاص با قدرت و حاکمیت دارد. ضمناً اقتدار می‌تواند بدون قدرت وجود داشته باشد، که در این صورت غیر مؤثر است، ولی پاسخگوی مفهوم «حق‌‌داشتن» است.)[6])
حکومتهای اقتدارگرا ویژه گی های متعددی دارند و بر اساس همین  ویژه گی ها به انواع مختلفی تقسیم می شوند.)[7])که از آن می گذریم زیرا به بحث ما ارتباط مستقیم ندارد. دراینجا تلاش می کنیم به نوعی از مفهوم اقتدارگرایی مرسوم در روسیه  برسیم. اما پیش از آن لازم است به تفاوت مفهوم اقتدارگرایی با دیکتاتوری و تمامیت خواهی توجه کنیم. تا بهتر بتوانیم به مفهوم اقتدارگرایی روسی دست پیدا کنیم .
3-2-- تفاوت اقتدارگرایی با دیکتاتوری و تمامیت خواهی [11]
تفاوت اصلی اقتدارگرایی با دیکتاتوری درنوع عملکرد دیکتاتور وفضای حاکم برحکومتهای دیکتاتوری است. درحکومتهای دیکتاتوری تنها یک فرد تصمیم گیرنده است در حالی که در حکومتهای اقتدار گرا یک گروه یا یک حزب در فرایند تصمیم گیری مشارکت دارند اما حرف آخر یا تصمیم نهایی را معمولا یک فرد اتخاذ می کند. دیکتاتور معمولا  با استفاده از عوامل قدرت برای کل امورجامعه از صدر تا ذیل ودر همه موضوع ها تصمیم می گیرد.  در حالی که در حکومت های اقتدار گرا، تنها تصمیمهای اصلی و کلیدی توسط گروه حاکم گرفته می شود اما به احزاب و گروه ها نیز اجازه مشارکت محدود و مدیریت شده نیز داده می شود. براین اساس می توان گفت  حکومتهای دیکتاتوری حتما خصلت اقتدارگرایی هم دارند  اما هر حکومت اقتدارگرایی الزاما دیکتاتوری نیست.
تفاوت دیگر این دو نوع حکومت در جلوه های بیرونی آنها است. حکومتهای اقتدارگرا تلاش می کنند ظاهر یک حکومت مردمی را حفظ کنند و بصورت محدود به نهادهای مردمی این امکان را می دهند درچارچوب های تعریف شده بتوانند درحکومت مشارکت کنند. به عبارت دیگر برای حکومتهای اقتدارگرا ظاهرِ حکومت و ارائه یک چهره مثبت اهمیت اساسی دارد، در حالی که برای حکومتهای دیکتاتوری نهادهای مردمی اساسا مهم نیستند و برای دیکتاتور اهمیت ندارد که چهره بیرونی آنها ظاهری دموکراتیک داشته باشد. دیکتاتورها از حکومت، تعریف خاص خود را دارند که مایل هستند دیگران همان تعریف را به عنوان یک واقعیت بپذیرند. برای آنها اهمیت ندارد که با معیارهای مردم سالاری در تعارض باشد یا نباشد. درحالی که حکومت های اقتدارگرا نوعی دموکراسی هدایت شده را می پذیرند تا نشان دهند با نهاد های مردمی در تعارض نیستند. )[8])
بعضی ازصاحب نظران حکومتهای اقتدارگرا را با حکومتهای تمامیت خواه یا همان توتالیتر یکی میدانند.)[9]) درحالی که مهم ترین وجه تمایز حکومتهای تمامیت خواه با سایرحکومتها، کسب و اعمال
«قدرت تام» از طریق سیاسی و ایدئولوژیک کردن تمامی جنبه های حیات اجتماعی و شخصی است. توتالیتاریسم، متضمن الغای آشکارجامعه مدنی و «زندگی خصوصی» است. البته می توان گفت  اقتدارگرایی جزو ذات این نوع حکومت هم هست اما همه حکومتهای اقتدارگرا معمولا همه قدرت را قبضه نمی کنند و الزاما ایدئولوژیک  نیستند. ازجمله حکومت روسیه که به هیچ وجه همه قدرت دراین کشور در اختیار یک حزب ویا یک فرد نیست. حکومتهای توتالیتر ماهیت دیکتاتوری هم دارند اما به نحوآشکاری در شیوه های اعمال قدرت با حکومتهای اقتدارگرا  متفاوت هستند.
3-3- -اقتدارگرایی روسی [12]
بدلیل ویژه گی های خاصی که اقتدارگرایی در روسیه دارد، می توان آن را از اقتدارگرایی ها ی شناخته شده در سایر کشورها مجزا دانست. گرچه حکومت فعلی روسیه نقاط اشتراک بسیاری با مولفه های شناخته شده درهرحکومت اقتدارگرا دارد،اما خصلت های ذاتی "اقتدارگرایی  روسی"  را می توان با توجه به شاخص های چهارگانه  ذیل  از نمونه های دیگر جدا کرد .
3-3-1- انحصارطلبی در قدرت بر پایه ملی گرایی روسی
با آنکه حداقل از 1905 که انقلاب مشروطه خواهی در روسیه به پیروزی رسید و نخستین بار روسیه دارای پارلمان شد ، احزاب و گروه ها در فعالیت های سیاسی مشارکت داشته اند اما در همه این سالها احزاب تنها تحت تاثیر تصمیم های گروه حاکم قرارداشته اند.)[10]) چه در اواخر حکومت تزارها و چه در دوره حکومت مطلقه حزب کمونیست و چه در این دروان که دهها حزب قانونی در روسیه فعالیت می کنند، اما همه آنها تحت تاثیر گروه حاکم بر مسکو قرار داشته و دارند. چنانچه گروه حاکم بر روسیه تحت رهبری پوتین  فعلا درقالب حزب "روسیه متحد" ، با هم اعمال حاکمیت می کنند. حتی می توان گفت احزاب چپ و ملی گرای روسیه امروز به نوعی به دوران قبل از شوروی بازگشته اند و درحال احیای "ملی گرایی روسی"هستند . حتی  احزابی که دارای گرایش  کمونیستی هستند بنوعی از لنین واستالین پیروی می کنند که برداشت ملی گرایی روسی ازمارکسیسم را ارائه کردند و با استفاده از همان دیدگاه توانستند بیش ازهفتاد سال بر روسیه حکومت کنند. دردوران روسیه جدید نیز بعد از تحولات دهه اول پسا شوروی که حاکمیت روسیه نوعی غرب گرایی افراطی  را دنبال می کرد، از زمان بقدرت رسیدن پوتین حزب حاکم "روسیه واحد" به نوعی از ملی گرایی روسی توسل می جوید که از یکسو با شوونیسم[13] فاصله داشته و از سوی دیگر به ناسیونالیسم میانه رو[14] نزدیک باشد . این حزب سعی دارد ایده "اقتدارروسیه"را بدون تاکید برجنبه های برتری نژادی و تفوق طلبی کاذب احزاب افراطی راستگرا، در روسیه امروز دنبال کند.([11])
3-3-2- دموکراسی مدیریت شده
در همه این سالها روسیه با نوعی از مردم سالاری هدایت شده و مدیریت فعالیت های سیاسی کنترل شده به شکل های مختلف روبرو بوده است. دراین هدایتگری از یکسو عناصر حاکم بر اقتصاد و تجارت روسیه نقش آفرینی کردند واز سوی دیگر نیروهای نظامی و امنیتی به کمک  بورکرات ها یا همان کارگزاران حکومتی که هر کدام بر بخشی از امکانات کشوراز جمله رسانه های گروهی، روزنامه ها، مراکز دانشگاهی وعلمی،هنرمندان و ورزشکاران به عنوان وسیله ای برای شکل دهی به افکار عمومی، مسلط شده اند. این افراد از طریق منابع درآمدی که در شرکتهای بزرگی چون گاز پروم ، لوک اویل و غیره بدست می آید ، تامین مالی می شوند.
پارلمان روسیه موسوم به دوما نه تنها همان نام دومای دوران تزار را برخود دارد بلکه از نظر ترکیب بندی نیروهای فعال در آن نیز کاملا مدیریت شده بنظر میرسد. چهار حزب در پارلمان حضور دارند که درهمه این سی سال گذشته بنوعی با حداکثر ده حزب دیگر در دوره های هفت گانه پارلمان این کشور جابجا شده اند.)[12]) گاهی هم مانند حزب حاکم "روسیه متحد" فقط  نام خود را تغییر دادند. مهم ترین ویژه گی روسیه این بوده که هیچگاه احزاب مخالفِ پایدار و تاثیر گذار و رسانه های کاملا مستقل و در نهایت قوه قضائیه مستقل از حاکمیت نداشته است . این سه ضعف عمده به اقتدارگرایی حاکمیت روسیه کمک کرده و آن را از هر گونه پاسخگویی معاف می کند.([13])
روسیه با آنکه در بخش ایجاد بازار آزاد و رقابتی گام های خوبی برداشته است اما بدلیل فساد مالی بخش دولتی و خصوصی در عمل این آزادی اقتصادی به توسعه سیاسی کمک چندانی نکرده است. در نتیجه با آنکه نهاد های مدنی در روسیه وجود داشته ودارند اما همچنان شاهد تداوم اقتدار گرایی روسی هستیم. درواقع مربع قدرت خود در بخش اقتصاد ، فرهنگ و بویژه رسانه های گروهی روسیه حضور موثری دارند و از طریق نیروهای موجود در این بخش ها اقتدار لازم حکومت دراذهان عمومی توجیه می شود.  
3-3-3- اطلاع رسانی هدایت شده
از حدود چهار صد سال پیش در روسیه ظهور و بروز مطبوعات چه به صورت دستنویس و چه به صورت چاپی از جانب مقامات عالی حکومت شکل گرفت. قبل ازظهوراولین روزنامه چاپی روسی در دوران فرمانروایی پترکبیر توسط گروهی از مترجمان حرفه ای دربار، مهمترین اطلاعات را از روزنامه های آلمانی، هلندی، لهستانی و سوئدی برمیگزیدند و منتشر می کردند . نخستین بار در سال 1621 در زمان تزار فئودور میخاییلویچ نسخه های دستنویسی تحت عنوان نامه های خبری  یا "وستی – کورانتی" یا کورانتیها [15] منتشر شد که حاوی مهمترین اخبار سیاسی و اقتصادی خارجی و همچنین مهمترین اخبار روسیه اعم از جنگها، قراردادهای دولتی، برنامه های اقتصادی جدید، آخرین تصمیمات دولت روسیه و سایر تغییرات و تحولات جاری درجامعه بود و به این ترتیب، نخستین روزنامه دستنویس روسی در روسیه توسط تزار ایجاد شد. کورانتیها دو یا سه بار در ماه منتشر میشدند.([14]) بعدها رسانه های گروهی تحولات چشمگیری را در روسیه تجربه کردند اما در همه این سالها کاملا ابزاری برای اعمال اقتدار روسی بشمار می رفتند. جلوه های این اقتدار را می توان در مقاطع مختلف دوجنگ جهانی اول و دوم بخوبی مورد مطالعه قرار داد و شباهت های آنرا با زمانی که اخبار مربوط به بازپس گیری شبه جزیره کریمه پس از سالها از اوکراین ، مشاهده کرد. بطور کلی طی سالهای طولانی مطبوعات و رسانه های گروهی در ورسیه به طُرق مختلف حضور داشتند  و دارند اما این رسانه ها کم و بیش با سازو کارهای مختلف کنترل شده و می شوند. با آنکه بخش خصوصی در روسیه اجازه فعالیت در زمینه رادیو و تلویزیون وروزنامه ها را دارد.اما اینها همه با ترتیبات اجرایی قانونی پیچیده ای کنترل و هدایت می شوند.
3-4- 3- کلیسای ارتدوکس روسی
سقوط بیزانس در سال 1453 به دست سلطان محمد فاتح ، تمامی اقتدار کلیسای روم شرقی را به مسکو انتقال داد. بدین ترتیب پایتخت روسیه ازآغاز قرن چهاردهم میلادی ، مقر سراسقفی مسیحیت ارتدوکس شرقی و مادر کلیساهای ارتدوکس شد. ازهمان زمان تا یک وقفه هفتاد ساله دوران حکومت بلشویکها ، کلیسای ارتدوکس نقش مهمی در هویت روسی و به تبع آن اقتدار حکومتی آن تبدیل شده است. درحال حاضر نیزروسیه از کلیسای ارتدوکس برای بسط توسعه نفوذ خود در مسیحیت شرقی بهره می برد.([15])
اکنون با مرور این چهار وجه تمایز اقتدارگرایی روسی میتوان بخوبی بر این واقعیت تاکید کرد که در روسیه امروز نظام دیکتاتوری حاکم نیست و مشخصات یک نظام توتالیتر هم بر حکومت پوتین و گروه همراه اودرکرملین منطبق نیست. بلکه گروهی از مقام های امنیتی پیشین که در راس آنها پوتین قرار دارد با همراهی نظامیان ارشد، توانسته اند گروهی تکنوکرات را درهیات کارگزاران نظامی ، امنیتی ،  اقتصادی و رسانه ای گردهم بیاورند که همه آنها در چارچوب حزب "روسیه متحد" قدرت روسیه را طی بیست سال گذشته بدست داشته اند. این گروه در واقع میراث دار رهبران قبلی حزبی و غیر حزبی روسیه هستند. برای درک بهتر پیچیدگی های عملکرد این گروه لازم به دومین خصلت پذیرفته شده از سوی مردم و مسئولین در روسیه توجه کنیم.
 
4- مرکز گرایی روسی  [16]
مرکزگرایی در روسیه دیروز و امروز و احتمالا فرداهای تاریخی همچنان به یک عنصر قوی ذاتی حکومت تبدیل شده است. مرکزگرایی بطور خلاصه یعنی نهادینه شدن این فکر و ایده در جامعه که همه موضوع های کلان  و تصمیم گیری های مهم کشور باید در پایتخت  تعیین وانجام شوند.  
این ایده اساسی بر شکل دهی امور دولت- ملت و دولت – حاکمیت و در نهایت حاکمیت و مردم دروسیع ترین کشور جهان با بیش از 17 میلیون کیلومتر مربع از شرق آسیا تا شرق اروپا ، طی قرنها اعمال شده و می شود. برای اثبات این مدعا علاوه بر نگاه به گذشته تاریخی در دوران روسیه تزاری که همه چیز درسن پترزبورگ و بعدها در مسکو تعیین می شد در دوره شوروی نیز باوجود همه شعارها در زمینه اعمال قدرت در نظام شورایی از پائین به بالا مطرح می شد؛ اما درواقع همه چیز در دفتر سیاسی[17] حزب کمونیست تعیین می گردید. و آن یازده تا 15 نفر تصمیم می گرفتند چه کسانی عضو دبیرخانه کمیته مرکزی شوند و چه افرادی به عضویت کمیته مرکزی سیصد نفره حزب در بیایند و سرانجام چه نفراتی به عنوان نمایندگان گنگره حزب کمونیست تعیین شوند. اعضای کنگره که این اواخر تعداد آنها به پنج هزار نفر رسیده بود هر پنج سال یکبار تعیین می شدند و بظاهر تمام مقامهای حزبی از میان دو میلیون وپانصد هزارنفرعضو رسمی حزب کمونیست، را انتخاب می کردند. اما همه می دانستند که این همه شوراهای متعدد در 15 جمهوری متحده و 20 جمهوری خودمختار و غیره همه فقط ظاهری برای نشان دادن نقش به اصطلاح دموکراتیک مردم در تعیین سرنوشت خود است. آنچه که تصمیم گرفته میشد و به اجراء درمی آمد، فقط درمسکو آن هم در دفتر سیاسی که می توانست دبیرکل حزب راانتخاب کند و گروه یاور او تا پایان اقتدارش باشد. )[16])
اکنون در دوره روسیه جدید که از خاکستر نظام شورایی همچون ققنوس پرکشیده است درماده اول قانون اساسی مصوبه 1993 ، برای اداره این سرزمین نظام فدراتیو در نظر گرفته شده است. بر اساس ماده 65 قانون اساسی روسیه  درون این سرزمین پهناور 46 استان خودمختار با فرماندارمحلی و قوه مقننه مستقل در نظرگرفته شده است.همچنین  22 جمهوری خودمختار با برخورداری از رئیس جمهوری منتخب  و مجلس  مستقل، 9 قلمرو[18] خودمختار به عنوان "سرزمین" تاریخی که در ابتدا به مناطق مرزی و بعداً به بخش های اداری نیز داده شد که شامل نژادهای خودمختار یا مناطق مستقل هستند. همچنین چهاراستان خودمختار و سه شهر فدرال (مسکو، سن پترزبورک و سواستوپل ) و در نهایت یک منطقه خودمختار یهودی  تقسیم بندی شده است. در مجموع 85 واحد مستقل که هرکدام دو نماینده درمجلس سنای روسیه دارند.([17]) اما با این حال همه چیزمثل سابق در مسکو تعیین می گردد . زیرا این کرملین است که درعمل کشور را به 12 منطقه سیاسی – اقتصادی تقسیم کرده است و تقریبا همه اختیارات محلی به این  12 نفر داده شده است که از طرف پوتین منصوب می شوند.
درموضوع سیاست خارجی هم به همین شکل درعمل تمام تصمیم گیری ها درمسکو بعمل می آید. گرچه جمهوری های خودمختار با هماهنگی مرکز و در راستای منافع روسیه با استان های همجوار خود در کشورهای همسایه می توانند ارتباط  برقرار کنند. اما باید اذعان کرد که فدراسیون روسیه تنها بر روی کاغذ شکل یافته و درعمل مانند دوران روسیه تزاری و شوروی بازهم همه تصمیم ها به مرکز در کرملین ختم می شود. این ویژه گی برای اقتدارگرایی کرملین ازسوی بسیاری درروسیه پذیرفته شده است. آنهایی هم که در بعضی از جمهوریهای قفقاز شمالی مانند چچن و داغستان و غیره اعتراضی داشتند و ساز جدایی زدند، در اواخر دهه 90 میلادی به شدت سرکوب شدند.
4-1- مربع قدرت در روسیه (حزب،نظامیان ارشد،نیروهای امنیتی،اولیگارشی مالی)
درمرکزروسیه طی سالهای متمادی حزب حاکم،ارتش،نیروهای امنیتی و اولیگارشی مالی  که بزرگترین و قدرتمند ترین آنها در قالب شرکتهای بزرگ تولید انرژی (نفت و گاز و انرژی اتمی ) در روسیه تجلی کرده اند، به عنوان چهار ضلع اصلی ساخت قدرت به اقتدارگرایی روسیه قوام و دوام بخشیده اند. شناخت مناسبات قدرت دراین کشورمستلزم شناخت دقیق این چهار پایه اعمال قدرت از مرکز به سراسر سرزمین پهناور روسیه است. البته در یک مقاله مستقل می توان هرکدام از این چهار پایه اصلی نظام قدرت در روسیه را به تفصیل همراه با مصادیق آنها معرفی کرد. اما در اینجا بخاطر اجتناب از تطویل بحث ، تنها به اشاره ای بسنده شد. آنچه اهمیت دارد شناخت این واقعیت است که قدرت از مرکز توسط این چهارپایه قدرت برای کل روسیه اعمال می شود.
5- فرد محوری روسی [19]
وقتی از فرد محوری در روسیه صحبت می کنیم درواقع مفهوم آن این است که با وجود حکومت گروهی درکرملین اما همیشه یکنفر حرف آخر را می زند. یعنی تصمیم نهایی توسط یک فرد اتخاذ می شود . این فرد زمانی تزار روسیه نام داشت و زمان دیگر دبیرکل حزب کمونیست و امروز رئیس جمهوری روسیه فدراتیو .
اینکه چرا روس ها ترجیح می دهند با وجود رشد احزاب و گروه های مردم نهاد در این کشور همچنان یک فرد مقتدر نماد روسیه متحد باشد، شاید برمی گردد به سابقه تاریخی مردم  این کشورکه عادت کردند همیشه فردی را به عنوان پیوند دهنده حلقه های زنجیر قدرت در روسیه بپذیرند و حتی در مواردی او را تکریم کنند.
ماده سوم قانون اساسی روسیه  به صراحت می گوید:« مردم روسيه از ملت های مختلف دارای حاكميت و تنها منبع قدرت در فدراسيون روسيه هستند.» [18]اما در واقع امر نهادهای قدرت در روسیه بر اساس چینشی که طی سالهای طولانی بدست آمده است به گونه ای عمل می کنند که رای مردم معمولا مدیریت می شود و در نهایت فردی که به عنوان رئیس جمهوری روسیه انتخاب میگردد، می تواند نظام مدیریتی خود را به شکلی طراحی و اجراء کند که اکنون شاهد آن هستیم. ولادیمیرپوتین ساختاری را بوجود آورده که طی بیست سال گذشته در عمل او با کمک مربع قدرت که توضیح داده شد، بیست سال بر روسیه حاکم شده است. همچنین انتظار می رود اگر اجل به او مهلت بدهد، دست کم برای 16 سال دیگر بتواند در راس هرم قدرت باقی بماند. [19]
 
جمع بندی و نتیجه گیری :
طی حدود دوازده قرنی که از شروع تشکیل یک حکومت مقتدر در خاک اصلی امروز روسیه می گذرد این کشور به شکل های مختلف سه خصلت  اقتدارگرایی ، مرکزگرایی و فرد محوری را با خود همراه داشته است. برای تحلیل تحولات روسیه نمی توان این سه ویژه گی تاریخی را نادیده گرفت.
راز بر سرقدرت ماندن رهبران روسیه بر اساس همین سه ویژه گی ساخت قدرت در روسیه قابل شناختن است . البته در کنار آن  درک مربع قدرت تاثیرگذاردر روسیه  یعنی حزب حاکم  که دولت را رهبری می کند ارتش که قدرت نظامی را اعمال می کند، سازمان امنیت فدرال که بر فعالیت های جاسوسی و ضد جاسوسی در داخل و خارج و امنیت داخلی در کنار وزارت کشور روسیه نظارت و کنترل دارد و بالاخره الیگارشی مالی که در قالب شرکتهای بزرگ اقتصادی و خدماتی و رسانه ای نفوذ خود را در حاکمیت روسیه گسترده اند.
بازشناسایی هرلایه ازاین نظام درهم پیچیده قدرت در روسیه به ما کمک می کند تا بتوانیم به پرسشهای اساسی که در ابتدای این مقاله ارائه شد، پاسخ دهیم.
در طول تاریخ روسیه به رهبری قدرتمند برای حفظ شیرازه قدرت خود نیاز داشته و در حال حاضر نیز فردی بهتر از پوتین نمی تواند این نقش را برای مردم روسیه ایفاء کند.
تاثیر این خصلت های سه گانه بر سیاست خارجی روسیه و بویژه در رفتار با ایران در جای خود باید طی مقاله ای مستقل تحلیل شود دراینجا فقط باید بر این نکته تاکید کرد که روسیه می کوشد نقش یک ابرقدرت را بازی کند اما بعد از فروپاشی شوروی هنوز بدلیل مشکلات اقتصادی جدی که دارد ونیز رشد رقیب نزدیکش یعنی چین ، فرصت زیادی می طلبد تا بتواند باردیگر به عنوان یک ابرقدرت در سطح جهان مطرح شود . با این همه بدلیل قدرت نظامی برتر روسیه بعد از آمریکا و نیز برخورداری از حق وتو درشورای امنیت و عضویت دائمی در این نهاد تاثیرگذار، ایران نمی تواند داشتن مناسبات خوب با روسیه را بدون آنکه بخواهد به این کشور وابسته شود، نادیده بگیرد.
 
 
منابع :
 
[1] Mikhail Mishustin.
[2] United Russia
[3] Valentina Tereshkova
[4] پس از تصحیح قانون اساسی که از 31 دسامبر 2008 به اجرا درآمد، دوره ریاست جمهوری از چهار سال به شش سال افزایش یافت.
[5]Authoritarianism.
[6] Centralism
[7] axis leaders
[8] Russian authoritarianism.
[9] Autorité
[10] authority
[11] Totalitarianism
[12] Russian authoritarianism.
[13]Chauvinism
[14] Moderate nationalism
[15] برگرفته از کلمه فرانسوی  courant
[16]Russian Centralism
[17] Politburo
[18] krais
[19] axis leaders
 
[1] https://ir.sputniknews.com/russia/202002286022393
[2] http://duma.gov.ru/en/news/48039/
[3] https://ir.sputniknews.com/russia/202003116078288
[4] https://ir.sputniknews.com/russia/202003256143727
[5] کارردانکوس،هلن«شوربختی روس» ترجمه نیک گهر،عبدالحسین ،نشر البرز ، تهران 1371،صفحه 9.
[6] کاظمی، علی‌اصغر، بحران نوگرایی و فرهنگ سیاسی در ایران معاصر، تهران: نشر قدس،1374.
[7]https://en.wikipedia.org/wiki/Totalitarianism
 Juan J. Linz, An Authoritarian Regime: The Case of Spain," in Erik Allardt and Yrjö Littunen, eds., Cleavages, Ideologies, and Party Systems: Contributions to Comparative Political Sociology (Helsinki: Transactions of the Westermarck Society), pp. 291-342.
[8] Zimmerman. William. Ruling Russia: Authoritarianism from the Revolution to Putin ,Princeton University Press, 2014. 39 pages.
[9] نگاه کنید به : سریع القلم ،محمود «اقتدارگرایی ایرانی درعهد قاجار»نشر فرزان روز ، چاپ هفتم ، تهران 1389،
[10] تروتسکی ،لئون«تاریخ انقلاب روسیه» ترجمه باستانی،سعید،انتشارات فانوس،چاپ اول، تهران 1360،جلد اول، صفحه 81 .
[11] بیلینگتون،جیمز«روسیه درجستجوی هویت خویش» ترجمه سنایی،مهدی،انتشارات ایراس ،تهران 1385 ، صفحه 55 و توضیحات پاورقی مهم در بند 13 صفحه 228.
[12] https://en.wikipedia.org/wiki/7th_State_Duma
[13] شیرائف،اریک«نگاهی نو به سیاست وحکومت در روسیه» ترجمه امیری،مهدی، نشر بنیاد حقوقی میزان،تهران پائیز 1392،صفحه 44.
[14] https://donyasj.ut.ac.ir/article_66929_d06cd851c41806eb952b3230025ce93a.pdf
[15] کارر دانکوس ، هلن«شوربختی روس» ،ترجمه نیک گهر،عبدالحسین ،نشر البرز ، تهران 1371،صفحه 40 و .41
[16] کارر دانکوس،هلن«امپراتوری گسسته» ترجمه سیار،غلامعلی،نشر نو ،چاپ اول،تهران 1365،صفحه 193 تا .238
[17]https://elittte.com/wp-content/uploads/2019/08/%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%b3%db%8c-%da%a9%d8%b4%d9%88%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%b3%db%8c%d9%87.pdf
 
[18] همان.
[19] برای کسب اطلاعات بیشتردر مورد نظام حکومتی روسیه آنچه که در قانون اساسی آمده و آن گونه که اجرا می شود به کتاب بسیارخواندنی«نگاهی نو به سیاست وحکومت در روسیه» نوشته اریک شیرائف،ترجمه مهدی امیری،نشر میزان،تهران پائیز1392، صفحات 131 تا 158 مراجعه کنید.
کد مطلب: 3931