رافائل ستارُف

دلسردی در امت (اسلام): چرا آسیای مرکزی از روابط نزدیک با دنیای اسلام امتناع کرده است؟

ترجمه اختصاصی ایراس
تاریخ انتشار : شنبه ۷ مهر ۱۳۹۷ ساعت ۰۴:۱۶
Share/Save/Bookmark
 
موضوع انتخاب تمدنی پانترکیسم یا ارزش‌های اسلامی به عنوان یک عامل مهم در سیاست کشورهای آسیای مرکزی در رابطه با خاورمیانه متوقف شده است. توسط این کشورها پراگماتیسم خالصی جایگزین این موضوعات شده است. بخصوص در فن‌آوری و توسعه سرمایه انسانی-نخبگان سیاسی منطقه در وهله نخست، به بازسازی ساختاری اقتصاد خود، و جذب سرمایه‌گذاری علاقه‌مند هستند.
 

موضوع انتخاب تمدنی پانترکیسم یا ارزش‌های اسلامی به عنوان یک عامل مهم در سیاست کشورهای آسیای مرکزی در رابطه با خاورمیانه متوقف شده است. توسط این کشورها پراگماتیسم خالصی جایگزین این موضوعات شده است. بخصوص در فن‌آوری و توسعه سرمایه انسانی-نخبگان سیاسی منطقه در وهله نخست، به بازسازی ساختاری اقتصاد خود، و جذب سرمایه‌گذاری علاقه‌مند هستند. آنها درک می‌کنند که کشورهای اسلامی نمی‌توانند در این زمینه کمک چندانی به این منطقه ارائه دهند، از این رو، آنها سعی دارند خود را از خاورمیانه و درگیری‌های آن دور نگهدارند.
 
صحبت‌ها در مورد رقابت ژئوپلیتیکی روسیه، چین و غرب در آسیای مرکزی بقدری عادی و معمول شده است که تقریبا این تصور را که این منطقه از لحاظ تاریخی و فرهنگی کاملا به بخش دیگری از جهان - یعنی به خاورمیانه گره خورده، رد می‌کند. در اوایل دهه 1990، پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، «بیداری اسلامی» یکی از موضوعات اصلی در حیات اجتماعی آسیای مرکزی بود و رهبران کشورهای تازه استقلال یافته، مجبور شدند دستور کار جدید مسلمانان را طرح‌ریزی نمایند.
 
در آن ایام در منطقه بنیادهای دینی عربی فعالانه شروع به کار کردند، که از «وحدت امت» سخن می‌گفتند و به دنبال گسترش نفوذ خود در میان مؤمنان محلی از طریق شبکه‌های مدارس و آموزش قرآن بر اساس الهیات عرب بودند. یکی دیگر از ایده های موثر، پان ترکیسم بود که از جانب ترکیه که در صدد متحد کردن جمعیت ترک آسیای مرکزی تحت رهبری خود بود، هدایت و پیگیری می شد.
 
با این حال، نزدیکی جدی بین کشورهای آسیای مرکزی و خاورمیانه هرگز روی نداد – به جز یک مورد استثناء. به شکل باورنکردنی، اسرائیل، جذاب‌ترین شریک آسیای مرکزی در خاورمیانه شده است، در نتیجه آسیای مرکزی به منطقه‌ای تبدیل شد که در جهان اسلام بیش از همه، طرفدار و حامی اسرائیل است.
 
کشورهای آسیای مرکزی نسبتا سریع از فرصت‌های همکاری با مسلمانان خاورمیانه دلسرد شدند. برای این دولت‌های نوپا که به تازگی از نفوذ برادر بزرگتر -- شوروی سابق- آزاد شده بودند، وابستگی به دیگران، و در این زمان به بنیادگرایان اسلامی کشورهای عربی رضایت‌بخش نبود. رژیم‌های آسیای مرکزی درصدد بودند هرچه سریعتر شرکای خارجی خود را متقاعد کنند که  در رابطه با آنها از لحن حمایت‌آمیز دست بردارند. آنها مایل به گفتگو در شرایط برابر بودند.
 
بعدها روشن شد که از منظر توسعه دولتی، خاورمیانه برای آسیای مرکزی آورده اندکی داشت. کشورهای هر دو منطقه دارای ویژگی‌های مشترک بسیاری هستند، اما این اشتراکات، بیشتر اشتراک مشکلات است، نه اشتراک منافع که امکان تشریک مساعی برای حل آنها را فراهم آورد.
 
هم در خاورمیانه و هم در آسیای مرکزی، سیل غیرقابل کنترل مهاجرت جمعیت از مناطق روستایی نابرخوردار به شهرهای بزرگ مناقشاتی را در پی دارد. همچنین، هر دو منطقه به دلیل بهره‌برداری ناکارآمد از رودخانه‌های مرزی و کاهش منابع آب به طور دائم با تهدید کمبود غذا مواجه هستند. اما هیچ یک از آنها هنوز قادر به یافتن راه حل موثری برای این مسائل و مشکلات نبوده‌اند.
 
یکی دیگر از شباهت‌های مهم خاورمیانه و آسیای مرکزی، نقش کلیدی ارتش و سرویس‌های ویژه (اطلاعاتی) در تأمین ثبات رژیم‌های حاکم در آنهاست. در هر دو منطقه، سیاستمداران و نخبگان حاکم به طور عمده از نمایندگان سرویس‌های ویژه (اطلاعاتی) شکل می‌گیرند و به خصوص همین افراد قواعد بازی را در حیات سیاسی و اقتصادی داخلی کشورشان توسعه می‌دهند. اما با وجود همه شباهت‌ها، رژیم‌هایی از این دست، معمولا علاقه‌مند به توسعه روابط با همسایگان نبوده و نسبت به هرگونه تماس خارجی بسیار بدگمان هستند.
 
خود کشورهای عربی هم آماده استفاده از قدرت نرم در آسیای مرکزی نبودند. مواضع ضعیف رسانه‌های عربی (و فارسی) در این منطقه، بهتر از همه گویای این امر است. مخاطبان کانال تلویزیونی الجزیره قطر در آسیای مرکزی، که مّبلغ موثری از نظر اسلامگرایان است، بسیار اندک هستند – این کانال نه به زبان روسی و نه به هیچ یک از زبان‌های محلی پخش نمی‌شود. و برای همان عده از ساکنان آسیای مرکزی که می‌توانند اخبار انگلیسی را بخوانند، این طور نیست که برای کسب اخبار و اطلاعات لزوما به این کانال مراجعه نمایند.
 
در نتیجه، دیگر در اواسط دهه 2000، نگرش آسیای مرکزی نسبت به برنامه خاورمیانه به طور اساسی تغییر کرد. ازبکستان هم از پان ترکیسم و هم از امیدبستن به عنصر مذهبی در روابط بین‌الملل دلسرد شد. تاشکند به طور جدی شروع به انحلال فعالیت بنیادهای مذهبی کشورهای عربی و بستن مدارس آنها کرد. کار به جایی رسید که ازبکستان، اعزام روحانیون محلی برای تحصیل در نهادهای مذهبی خاورمیانه را متوقف نمود، این اقدام، در واقع رجوع به عملکرد اتحاد جماهیر شوروی بود، در آن ایام امامان (روحانیون اسلامی) در داخل کشور آموزش می‌دیدند.
 
قزاقستان به لطف افزایش قیمت منابع انرژی و تقویت کلی اقتصاد ملی خود مدتهاست که دیگر نیازی به مربیان دینی ندارد و خود سیاست خارجی فعالی را دنبال می‌کند. در تاجیکستان، سالها جنگ داخلی، تا مدت‌ها، هم حکومت و هم بخش قابل توجهی از جامعه را از عقاید اسلامی بر حذر داشت. در ترکمنستان نیز، کیش بی حدو مرز شخصیت نیازف جایی برای حیات مذهبی باقی نگذاشته است.
 
رهبران سیاسی کشورهای آسیای مرکزی به این امر پی برده‌اند که  بساط سخنان مربوط به همبستگی با امت جمع نمی‌شود و چیزی جز احساسات پشت این حرف‌ها نیست. کشورهای عرب خاورمیانه هم حاضر نیستنذ زمینه‌های عاطفی را با همکاری واقعی پر نمایند.
 
«بهار عربی» و پیامدهای آن
یکی از تفاوت‌های اصلی بین دو منطقه این است که در خاورمیانه، نظام دولتی سکولار با ترکیبی از ناسیونالیسم عربی از نوع بعثی تقریبا در همه جا سقوط کرده است، اما در آسیای مرکزی، ناسیونالیسم سکولار، در حال حاضر در حال افزایش است.
 
این تناقض به ویژه پس از «بهار عربی» 2011 تشدید شده است. سقوط رژیم‌های سکولار در تونس، لیبی، مصر، آغاز جنگ داخلی در سوریه و تقویت اسلامگرایان رادیکال در خاورمیانه، نمونه‌ی منفی واضحی برای کشورهای آسیای مرکزی بوده و گواه آن است که بی‌ثباتی سیاسی رنج  و مشقت فراوانی برای مردم عادی به همراه دارد. یک باور کلی شکل گرفته که در هر صورت، مشابه این وضعیت نباید برای ما تکرار شود.
 
از آن زمان، سرویس‌های امنیتی و مبلغان طرفدار دولت، با بحث پیرامون مشکلات داخلی، دائما خاورمیانه را به عنوان یک نمونه منفی ذکر می‌کنند و به عنوان تایید بارزی که انتظارات بالا به منظور بهبود سظح زندگی و تغییرات دموکراتیک درست از آب درنمی‌آیند، و این که مردم عادی باید مشکلات موجود را تحمل کنند، اما اعتراض و خواسته‌های بیش از حد، بر عکس، جامعه را به سمت هرج و مرج سوق می‌دهند. محبوبیت رسانه‌های روسی در آسیای مرکزی، که به طور مداوم همان ایده‌ها را تبلیغ  می‌کنند، تنها این تصویر را در اذهان جمعیت شهری کشورهای آسیای مرکزی تقویت می‌نمایند.
 
افزون بر این، دستور کار ناسیونالیستی سکولار به تدریج برنامه مذهبی را از میدان به در می‌کند. خاورمیانه عرب در آسیای مرکزی هر چه بیشتر به عنوان منبع اسلامگرایی رادیکال که باید در برابر آن سدی ایجاد کرد، در نظر گرفته می‌شود. رهبران کشورهای آسیای مرکزی عموما از آداب و رسوم مسلمانان، همچون پوشش اجباری زنان حجاب و نقاب انتقاد می‌کنند. به نظر آنها، این آداب مطابقتی با سنت‌های محلی و ملی آنها ندارد.
 
به عنوان مثال، نورسلطان نظربایف، رئیس جمهور قزاقستان، در دیدار با نمایندگان جامعه روشنفکری اظهار داشت: «من همواره مخالف دستمال و برقع بوده‌ام. زنان ما هرگز این چیزها را نمی‌پوشیدند و چهره‌ خود را پنهان نمی‌کردند. در مدارس و موسسات، جوانان شروع به پوشش  چادر و رعایت حجاب کرده‌اند. من همواره با این عمل مخالف بوده‌ام. ما به همه مسلمانان احترام می‌گذاریم، اما ما راه خودمان را داریم».
 
المازبیک آتامبایف رئیس جمهور  سابق قرقیزستان نیز افکار مشابهی را بیان کرده است. وی حتی به بهانه دفاع از فرهنگ و زبان ملی، دستور داد بودجه‌ای برای کمپین تبلیغاتی تخصیص داده شود که روسری و  لباس ملی را به عنوان جایگزینی برای پوشش‌های اسلامی ترویج نماید.
 
وی در این باره اظهار داشت: «بیایید فرهنگ عرب، پاکستان، بنگلادش و دیگر فرهنگ ها را با فرهنگ قرقیزی اشتباه نگیریم. ما لباس و زبان خودمان را داریم چرا به جای کلمه «آدال» که به معنای پاک و آنچه توسط شریعت مجاز است، از وازه «حلال» عربی استفاده کنیم؟ آتامبایف همچنین گفت: «من بارها قرآن را خوانده‌ام، نباید فرهنگ و زبان دیگری را به ما تحمیل کنند».
 
ما ضد یهودیت نداریم
رهبران کشورهای آسیای مرکزی  به خوبی می‌دانند که رژیم‌های اقتدارگرا از سمپاتی‌های خاص کشورهای غربی برخوردار نیستند. در عین حال، آنها به سرمایه‌گذاری‌های غربی، کمک‌های مالی و موسسات مالی وابسته هستند، و فرزندان  آنها و فرزندان بستگانشان، املاک و مستغلاتی را در غرب خریداری می‌کنند و اندوخته‌های خود را هم در آنجا نگه می‌دارند. همه این‌ها نخبگان سیاسی منطقه را ناگزیر کرده تا نوعی دستور کار مثبت را برای کاهش انتقاد نسبت به خود، به دنیای غرب ارائه نمایند.
 
یکی از جنبه‌های معدود اما مثبتی که در حیات کشورهای آسیای مرکزی وجود دارد، تسامح و مدارا نسبت به اقلیت‌های ملی و مذهبی است. به خصوص این امر موضوعی است که رهبران آسیای مرکزی برای موضع‌گیری و معرفی خود در عرصه بین‌المللی به طور گسترده از آن بهره می‌گیرند.  
 
هر یک از کشورهای منطقه به طور مرتب تأکید دارند که در داخل مرزهای آنها توافقات بین‌المللی و تسامح مذهبی حاکم است. در این منطقه، همواره بر عدم وجود روحیات ضدیهود و رونق و شکوفایی جوامع یهودی معدود تاکید ویژه‌ای صورت می‌گیرد که چنین امکانی در کشورهای اسلامی بسیار نادر است.
 
به لحاظ تاریخی، یهودیان بخارا یکی از بومیان آسیای مرکزی بودند، اگرچه تا پایان قرن نوزدهم، خان‌ها و امیران محلی سیاست سرکوبگرانه شدیدی را علیه آنها اعمال کردند، اما در دوران شوروی و پساشوروی، رفتار مقامات با آنها مناسب و قابل قبول بود، اگرچه نمی‌توان گفت رفتار دوستانه‌ای بوده و می‌باشد.
 
یهودیان بخارا سهم بزرگی در حیات فرهنگی و اقتصادی کشورهای منطقه داشتند و حتی امروزه نیز، پس از نقل مکان بسیاری از آنها به ایالات متحده و اسرائیل، همچنان در میراث فرهنگی تاجیک‌ها و ازبک‌ها محبوب هستند. آنها به طور فعال از توسعه روابط با کشورهای آسیای مرکزی هم در حوزه فرهنگ و هم اقتصاد حمایت می‌کنند.
 
اسلام کریمف رئیس جمهور فقید ازبکستان و نظربایف رئیس جمهور قزاقستان، ضمن سفر به اسرائیل، بارها و بارها تاکید کردند که کشورشان هرگز یهودستیز نبوده است. مقامات تاجیکستان و ازبکستان، مراقبت از گورستان یهودیان بخارا رابه عهده گرفته‌اند، بناهای کنیسه‌های قدیمی مصادره‌شده در زمان شوروی را به جماعت یهود بازگرداندند و روابط فعالی را با تجار و بازرگانان اسرائیل و کارآفرینان آمریکایی یهودی تبار برقرار کرده‌اند. البته بدون حمایت دولت هم در کشورهای منطقه هیچ موردی از خرابکاری در گورستان و یا کنیسه‌های یهودیان وجود نمی‌داشت.
 
کشورهای آسیای مرکزی فرصت‌های لابی محدودی، به عنوان مثال در امریکا دارند، برای همین سعی دارند  روابط محکم و پایداری با یهودیان بخارای مهاجر برقرار نمایند. تلاش‌های آنها این درک را تسهیل می‌کند که جامعه یهودی منطقه آسیای مرکزی به دلیل سیاست‌های ضدیهود مقامات، منطقه را ترک  نکرده‌اند، بلکه به دلایل اجتماعی و اقتصادی از منطقه خارج شده‌اند. تبعیض نزادی یهودیان بخارا بیش از آنکه توسط مقامات محلی صورت گرفته باشد از جانب دولت مرکزی شوروی صورت گرفته بود، که آنها از خروچ آزادانه از کشور منع و محدودیت‌هایی را هم برای ورود به دانشگاه به دلیل ستون پنجم شناسنامه (که معرف ملیت افراد بود) برای آنها اعمال کرده بود.  
 
خط مشی تل آویو
برای اسرائیل هم، روابط دوستانه با کشورهای آسیای مرکزی نقش مهمی ایفا می‌کند. حتی دیوید بن گوریون اولین نخست وزیر اسرائیل، به منظور ممانعت از ایجاد یک اتحاد ضداسرائیلی واحد، درصدد تقویت روابط با کشورهای مسلمان غیر عرب برآمد. اسرائیل ضمن پایبندی به این استراتژی، همکاری موفقی با ترکیه، ایران (تا سال 1979) و هند، که در آن جمعیت مسلمان قابل توجهی حضور دارند، داشته است. این راهبرد به سیاستمداران اسرائیلی اجازه داد تا بگویند اقدامات آنها علیه فلسطینی‌ها، اقدامی نه علیه اسلام که بلکه بر ضد عناصر رادیکال است.
 
پس از سقوط اتحاد جماهیر شوروی، کشورهای آسیای مرکزی و همچنین آذربایجان که تل –آویو همکاری فنی نظامی تنگاتنگی با آن برقرار کرده، به «محیط پیرامونی دوستانه» اسرائیل راه یافتند. اطرافیان بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، تأکید می‌کنند که این کشورها متحد استراتژیک (اسرائیل) هستند.
 
امروزه در کشورهای آسیای مرکزی، اسرائیل از حمایت گسترده‌ای در میان نیروهای سکولار و ملی‌گرا برخوردار است. آنها این کشور را به عنوان نمونه‌ای از یک کشور بسیار توسعه‌یافته درنظر می‌گیرند که، به رغم محیط خصمانه و شرایط سخت آب و هوایی، موفق به ایجاد اقتصادی کارآمد و دستیابی به تکنولوژی پیشرفته و موثر شده است. هر بار که مشکلات در منطقه آسیای مرکزی با امنیت غذایی و یا کمبود منابع آب تشدید می‌شود، همه از تجربیات اسرائیل کمک می‌گیرند.
 
دولت یهود با درک این موضوع سعی دارد از طریق برنامه‌های توسعه کشاورزی و همچنین با ارائه کمک‌های بلاعوض به ساکنان آسیای مرکزی در انجام عملیات پزشکی پیچیده در چارچوب برنامه Tikkun Olam، دستاوردهای خود را تعمیم دهد.
 
در مقابل، کشورهای منطقه نیز سعی دارند روابط خوب با اسرائیل را که اغلب به زیان روابط آنها با جهان عرب است، حفظ نمایند. آنها تقریبا هرگز در مورد همبستگی با فلسطین صحبت نمی‌کنند، ازبکستان و قزاقستان هم سفارتخانه‌های خود را در تل آویو دایر کرده‌اند و در این باره، به انتقاد دیگر کشورهای خاورمیانه توجهی ندارند.
 
حتی در مناقشه ترکیه و اسرائیل، در آسیای مرکزی نسبت به تل آویو سمپاتی بیشتری وجود داشت. در آسیای مرکزی، رئیس جمهور اردوغان را از این بابت مورد انتقاد قرار می‌دهند که او عمدتا از اعراب حمایت می‌کند، نه از ترک‌هایی که با آنها وابستگی قومی دارد.
 
در کل، موضوع انتخاب تمدنی پانترکیسم یا ارزش‌های اسلامی به عنوان یک عامل مهم در سیاست کشورهای آسیای مرکزی در رابطه با خاورمیانه متوقف گردیده است. توسط این کشورها پراگماتیسم خالصی جایگزین این موضوعات شده است. بخصوص در فن‌آوری و توسعه سرمایه انسانی - نخبگان سیاسی منطقه در وهله نخست، به بازسازی ساختاری اقتصاد خود، و جذب سرمایه‌گذاری علاقه‌مند هستند. آنها درک می‌کنند که کشورهای عربی نمی‌توانند چندان به این منطقه کمک کنند، از این رو، آنها در تلاشند خود را از خاورمیانه و درگیری‌های آن دور نگهدارند.
 
به تدریج ملی‌گرایی دولتی جایگزین ایده‌های پان‌ترکیسم و احیای اسلامی می‌شود و نخبگان سیاسی آسیای مرکزی ترجیح می‌دهند تا به جای توجه به امت جهانی (اسلام) بر همکاری‌ منطقه‌ای و سرمایه‌گذاری‌ کشورهای به لحاظ اقتصادی و تکنولوژیکی توسعه‌یافته تمرکز نمایند.
 
 
 
نویسنده: رافائل ستارُف، کارشناس مرکز کارنگی مسکو
 
منبع: مرکز کارنگی مسکو
 
مترجم: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخنه مطالعات روسیه، دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران
 
 
 
«آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»
 
 
 
کد مطلب: 3710