محمد زارع

ایران و ابهام در تعامل با جاده ابریشم

مقاله ایراس
تاریخ انتشار : جمعه ۱۹ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۲۰:۲۳
Share/Save/Bookmark
 
استراتژی یک کمربند یک جاده چین که توسط شی جین پینگ در سال 2013 ساخته و پرداخته شد یکی از مبهم ترین پروژه ­های اقتصادی و دیپلماتیک چین از زمان تاسیس تاکنون بوده است. هرچند چینی­ ها تلاش دارند تا بیشتر از عنوان طرح یا ابتکار برای این مهم استفاده نموده تا استراتژی، لیکن به نظر می­ رسد که هرچه زمان جلوتر می­ رود، میزان بدبینی نسبت به نیات چین از این طرح نیز افزایش بیشتری پیدا می­ نماید.
 

استراتژی یک کمربند یک جاده چین که توسط شی جین پینگ در سال 2013 ساخته و پرداخته شد یکی از مبهم ترین پروژه ­های اقتصادی و دیپلماتیک چین از زمان تاسیس تاکنون بوده است. هرچند چینی­ ها تلاش دارند تا بیشتر از عنوان  طرح  یا  ابتکار  برای این مهم استفاده نموده تا  استراتژی، لیکن به نظر می­ رسد که هرچه زمان جلوتر می­ رود، میزان بدبینی نسبت به نیات چین از این طرح نیز افزایش بیشتری پیدا می­ نماید. این بدبینی در یک سطح به آثار و عوارض تجاری و اقتصادی این استراتژی مربوط می شود و در سطحی مهم ­تر به تکامل فهم جدید چین از قدرت­ و تلاش این کشور برای ترجمه این قدرت به حوزه ژئوپلتیک مربوط می­ شود.
 
در حال حاضر چین در حال ورود به سومین دوره حیات سیاسی و استراتژیک سی ساله خود است. دوره اول این حیات سیاسی و استراتژیک را می­ توان از سال 1949 تا 1979 دانست که چین در تلاش برای تثبیت و تقویت جایگاه و ساختار سیاسی خود بود. در این دوره چین به لحاظ ایفای نقش در سیاست بین الملل، نقش یک بازیگر نقض کننده را که همسویی خاصی با نظم مستقر بین المللی نیز نداشت را بازی نمود.
 
دوره سی ساله دوم را می توان از 1979 تا سال 2008 یا 2012 دانست که در واقع دوره بزرگ اصلاحات اقتصادی در چین و تلاش برای بین ­المللی نمودن حجم و دامنه اقتصاد چین بود که این مهم در سال 2010 محقق و چین به دومین اقتصاد بزرگ جهان تبدیل شد. در این دوره چین یک نقش جذب کننده سرمایه، دانش، تکنولوژی و هر آنچه که می توانست به فربه شدن اقتصاد چین کمک نماید، را
استراتژی یک کمربند یک جاده چین که توسط شی جین پینگ در سال 2013 ساخته و پرداخته شد یکی از مبهم ترین پروژه ­های اقتصادی و دیپلماتیک چین از زمان تاسیس تاکنون بوده است. هرچند چینی­ ها تلاش دارند تا بیشتر از عنوان طرح یا ابتکار برای این مهم استفاده نموده تا استراتژی، لیکن به نظر می­ رسد که هرچه زمان جلوتر می­ رود، میزان بدبینی نسبت به نیات چین از این طرح نیز افزایش بیشتری پیدا می­ نماید.
بازی نمود و توانست به موفقیت­ های بسیار خوبی هم در این حوزه دست یابد. 
 
و نهایتا دوره کنونی را می­ توان دوره ورود چین به سومین دوره حیات سیاسی و استراتژیک خود دانست. دوره­ ای که چین تلاش دارد تا مدل اقتصاد خود را از اقتصاد تولید محور به اقتصاد خدمات محور و همچنین از مدل توسعه کمی به مدل توسعه کیفی تغییر دهد. این دوره در واقع دوره تلاش چین برای تحقق اهداف پیش بینی شده تا سال 2021 یعنی صد سالگی حزب کمونیست چین و همچنین 2049 یعنی صد سالگی تاسیس جمهوری خلق چین است. در این دوره که به دوره جدید  هم معروف است اساسا نگاه به چگونگی و ساخت استراتژی در چین هم دچار تغییر شده است و این کشور، انتقالی را از استراتژی  حرکت با چراغ خاموش دنگ شیائو پنگ به  استراتژی تلاش برای کسب دستاورد  در دوره شی جین پینگ شاهد بوده است. به همین دلیل می توان گفت که در این دوره فهم جدیدی از قدرت در چین در حال حاصل شدن است که اگرچه بخشی از ان در تداوم همان مسیر گذشته است لیکن بخش های جدیدی هم دارد. بخش های جدیدی که چین تلاش دارد تا حاصل انباشت منابع و قدرت صورت گرفته در دومین دوره حیات سی ساله سیاسی و استراتژیک خود را به طرح و برنامه برای دیگر مناطق و کشورها تبدیل نماید و در چشم اندازی وسیع تر از ایجاد مکتب چینی  سخن بگوید. در این دوره استراتژی­ های چین بیشتر به سمت استراتژی سازنده یعنی استراتژی که تلاش دارد تا قدرت قاعده سازی و فرمول نویسی چین در نظم منطقه و بین الملل را افزایش دهد، حرکت نموده است. از همین رو استراتژی جاده ابریشم و دیگر ابتکارات چین از جمله تاسیس بانک سرمایه­ گذاری زیرساخت آسیایی و همچنین تلاش این کشور برای ورود یوان به سبد ارزی صندوق بین المللی پول را میتوان محصول این دوره و فهم جدید چین از ساخت استراتژی و جریان قدرت دانست.
 
این مرحله یکی از حساس­ ترین مقاطع فرایند قدرت­ یابی چین است و در صورتی که این کشور بتواند به صورت موفقیت­ آمیزی از این دوره عبور نماید، می ­توان گفت که بخش زیادی از مسیر قدرت­ یابی چین در سیستم بین ­الملل هم تکمیل شده است. از این رو می ­توان گفت که استراتژی یک کمربند یک جاده یکی از مهم­ترین ابزارهای استراتژیک چین و در عین حال کم حساس­ترین برای تحقق و تثبیت اهداف این دوره جدید می­ تواند باشد. به بیان دیگر استراتژی جاده ابریشم ترسیم یک نقشه ­راه و یا داستان موفقیت برای این فهم جدید چین از قدرت و نظم با محوریت رئیس جمهور چین یعنی شی جین پینگ خواهد بود. داستان موفقیتی که تاکنون به خوبی تداوم یافته و توانسته است موفقیت ­هایی را برای چین به ارمغان آورد. به عنوان مثال می­ توان گفت که سال 2017 یکی از موفق­ ترین سال­های اجرای این استراتژی بوده است. سالی که چین توانست اجلاس جاده ابریشم را در بالاترین سطح بین المللی برگزار نموده، 50 قرارداد جدید با کشورهای پیرامون جاده امضاء و همچنین توانسته تمایل 20 کشور دیگر از اروپای شرقی و مرکزی، آفریقا و همچنین جنوب شرق آسیا را برای پیوستن به این طرح جلب نماید. همچنین بر اساس آمارهای ارائه شده توسط گمرک چین، حجم تجارت این کشور با کشورهای پیرامون جاده در ده ماهه اول سال 2017 نسبت به مدت مشابه در سال 2016 تقریبا 14.8 درصد رشد داشته است و صادرات چین به این کشورها نیز رشد 8.3 درصدی را به خود دیده است و به میزان 512.63 میلیارد دلار افزایش یافته است.
در جلسه استماع تهدیدات جهانی در سنای آمریکا در سال 2017 از این استراتژی به عنوان استراتژی تهاجمی چین یاد می­شود و ژاپنی­ ها نیز هدف این طرح را گسترش نفوذ چین در جنوب شرق آسیا به عنوان حیات خلوت سابق اقتصادی خود­ می­دانند.
برخی آمارهای ارائه شده در این زمینه نیز نشان می دهد که واردات این کشور از کشورهای پیرامون جاده نیز 25.3 درصد رشد داشته است. با توجه به پیش بینی رشد 3 درصدی اقتصاد جهانی در سال های 2017 تا 2019 چینی ها امیدواری بیشتری برای پیشبرد اهداف این استراتژی خود در سال های آینده دارند.
 
در هر حال و علی رغم موفقیت­ هایی که این پروژه برای چین داشته است باید گفت که جدای از اینکه این استراتژی یکی از مبهم ­ترین برنامه­ های اقتصادی و دیپلماتیک چین از زمان تاسیس تاکنون بوده است همچنین تعبیر و تفسیر آن به عنوان استراتژی گسترش نفوذ چین و تلاش این کشور برای ساخت  فضاهای ژئوپلتیک جدید و همچنین تلقی آن به عنوان محصول فهم جدید چین از فرایند قدرت سازی در سیستم بین المللی و زیرسیستم های منطقه ای، بر میزان و حجم ابهامات سابق به خصوص در نزد قدرت­های منطقه ای و بین المللی افزوده و دو دریافت همزمان بدبینانه ژئوپلتیکی و خوش بینانه اقتصادی در نزد این بازیگران و همچنین دولت های پیرامون جاده نسبت به این طرح را ایجاد نموده است. این دریافت ها هر چه به محیط پیرامون چین نزدیک­تر می شود ژئوپلتیکی و هر چه از آن دور می­شود اکونومیکی­ تر می شود. بر همین مبنا دریافت بازیگرانی مانند ژاپن، هند ،آمریکا و حتی روسیه که در محیط نزدیک امنیتی چین قرار دارند تاکنون از این استراتژی دریافتی منفی و بر این فرض مبتنی بوده که چین تلاش دارد تا استراتژی جاده ابریشم را که در واقع استراتژی دیپلماسی اقتصادی این کشور برای بیش از 60 کشور جهان است را در خدمت گسترش حوزه نفوذ و ساخت فضاهای جدید ژئوپلتیک قرار دهد. به عنوان مثال نارندرا مودی معتقد است که این طرح تضعیف کننده حاکمیت دیگر کشورها و همچنین  اسب تروای چین برای نفوذ در منطقه است. در جلسه استماع تهدیدات جهانی در سنای آمریکا در سال 2017 از این استراتژی به عنوان  استراتژی تهاجمی چین یاد می­شود و ژاپنی­ ها نیز هدف این طرح را گسترش نفوذ چین در جنوب شرق آسیا به عنوان حیات خلوت سابق اقتصادی خود­ می­دانند. تام میلر در کتابش با عنوان «رویای آسیایی چین»، هدف این استراتژی را تسلط چین بر آسیا دانسته و در همین راستا برخی نیز معتقدند که استراتژی معرفی شده چین در قالب این طرح با عنوان استراتژی برد – برد، در واقع فراهم کردن فضای لازم برای افتادن دولت­ها و بازیگران کوچک در مدار قدرت و نفوذ ژئوپلتیکی چین است. در کنار این رویکرد بدبینانه می­توان رویکرد و برداشت خوش بینانه و اقتصادی را هم که بیشتر در میان دولت ها و بازیگران کوچک منطقه­ ای از جمله
از همان ابتدای مطرح شدن استراتژی یک کمربند یک جاده تقریبا دو دیدگاه در کشور در ارتباط با این طرح مطرح شد. یکی دیدگاه اقتصادی در عین حال خوش بینانه و غالب بود که تلاش داشت تا همان تصویر مورد نظر و مطلوب چین از این طرح را که در قالب مسائلی از جمله استراتژی برد-برد، برند جدیدی برای تعامل با جهان، استراتژی توسعه مشترک و ... را در کشور پمپاژ نموده و طبیعتا همزمان با این مسئله، فضای تصمیم سازی و سیاستگذاری در کشور را هم به همان جهت سوق داده شد.
دولت های آسیای مرکزی، برخی بازیگران جنوب آسیا از جمله پاکستان، سریلانکا،بنگلادش و همچنین برخی کشورهای اروپای شرقی که به منابع مالی و سرمایه ­ای چین نیاز مبرم دارند را هم مشاهده نمود.
 
حال سوال اساسی آن است که دریافت جمهوری اسلامی ایران اولا از این فهم جدید چین از قدرت چگونه است و ثانیا رفتار کشور در قبال طرح­ ها و ابتکارات چینی از جمله استراتژی جاده ابریشم چگونه باید باشد؟ برای پاسخ به این سوال در وهله اول باید بیان داشت که به نظر میرسد در یک دهه اخیر پاسخ روشن و مناسبی در دستگاه نظری و تصمیم سازی موجود در جمهوری اسلامی برای این مسئله بیان و مشخص نشده است. واقعیت آن است که امروزه جهان در دوره تغییر قرار دارد، تغییراتی که جنس بیشتر آنها اقتصادی است و جهت آینده بخش مهمی از این تغییرات نیز به جهت­گیری­ های استراتژیک بازیگران و قدرت­های بزرگی از جمله چین بستگی دارد. چین یک نیروی پیشران مهم برای این تغییرات جدید و بزرگ است و به همین دلیل ضروری است تا برای رویارویی با این تغییرات چین محور از آمادگی لازم برخوردار بود. به بیان دیگر فهم جدید چین از قدرت و تلاش این کشور برای برونگرایی، در حال ایجاد نمودن پاره ­ای تغییرات در محیط امنیتی ایران به خصوص محیط امنیتی شرق و جنوب شرق کشور و شکل دهی به برخی محورهای ژئوپلتیکی و ژئواکونومیکی  در این محیط است که ما را طبیعتا با انتخاب های استراتژیک جدید و پیچیده­ تری در سطح منطقه روبرو خواهد نمود. به عنوان مثال شکل گیری محورهای ژئوپلتیکی چین، پاکستان و روسیه و محور آمریکا، هند و افغانستان یا محور اقتصادی چین، پاکستان و افغانستان در برابر محور هند، ایران و افغانستان، طبیعتا بازی­های جدیدی را در آینده نزدیک در محیط امنیتی کشور شکل خواهد داد که یک قطب آن حتما چین خواهد بود و از این رو داشتن پاسخی روشن به چگونگی حرکت و فهم جدید چین از قدرت در عرصه های منطقه ­ای و بین المللی یکی از ضرورت های استراتژیکی است که کشور با آن مواجه خواهد شد. با شناخت دقیق این جهت­ گیری و آینده این فهم جدید چین از قدرت و نقش جمهوری اسلامی ایران در آن است که می توان با دیگر مشتقات و ابتکارات منطقه­ ای و بین المللی چین برخوردی درست و در راستای تامین حداکثری منافع ملی نمود.
 
به نظر می رسد که همین عدم شناخت لازم از فرایند قدرت­ یابی چین است که باعث شده نتوانیم برخورد مناسبی با ابزارهای استراتژیک چین برای تحقق منافع ملی خود از جمله استراتژی جاده ابریشم داشته باشیم. از همان ابتدای مطرح شدن استراتژی یک کمربند یک جاده تقریبا دو دیدگاه در کشور در ارتباط با این طرح مطرح شد. یکی دیدگاه اقتصادی در عین حال خوش بینانه و غالب بود که تلاش داشت تا همان تصویر مورد نظر و مطلوب چین از این طرح را که در قالب مسائلی از جمله استراتژی برد-برد، برند جدیدی برای تعامل با جهان، استراتژی توسعه مشترک و ... را در کشور پمپاژ نموده و طبیعتا همزمان با این مسئله، فضای تصمیم سازی و سیاستگذاری در کشور را هم به همان جهت سوق داده شد. از منظر این رویکر اتصال سریع به زنجیره­ های ارزش منطقه­ ای و بین المللی از جمله مهم ترین ضرورت استراتژیک کشور تلقی شده و استقبال و حرکت سریع به سمت پیوستن به این استراتژی در دستور کار قرار گرفت. این دیدگاه معتقد است که پیوستن به زنجیره ارزش منطقه ای و بین المللی به خصوص از طریق جاده ابریشم می­تواند به کاهش  تنهایی ژئواکونومیک کشور کمک نماید و کشور را از وضعیتی که در حال حاضر در آن وجود دارد، خارج نماید. هرچند این مسئله می­تواند یکی از گام­های مهم برای خروج از این وضعیت تلقی شود
دیدگاه و رویکرد دومی که در این زمینه بیان و ارائه شد معتقد بود که جاده ابریشم علاوه بر اینکه می تواند یک طرح باشد همچنین می­تواند استراتژی امنیت ملی چین نیز بوده و از این رو برخورد محتاطانه با این طرح می بایست مد نظر قرار گیرد.
لیکن به نظر می رسد که این دیدگاه به نتایج دیگر پروژه حقوقی- سیاسی و اقتصادی موازی با این فرایند یعنی  برجام  که تلاش داشت تا به نوعی همین تنهایی ژئواکونومیک را کاهش دهد چندان توجه نمی­کند. به بیان دیگر به نظر می­رسد که هم بازیگران و بلوک­های قدرت در شرق از جمله چین و هم بازیگران و دولت­های غربی و اروپایی بنا به ملاحظات خود در توافقی نانوشته در تلاشند تا از افزایش مزیت­ های استراتژیک  کشور به خصوص در ابعاد منطقه­ ای جلوگیری نموده و یا در شکلی خوش­بینانه این ظرفیت­ها را در اختیار ایران قرار ندهند. لذا به نظر می­رسد که امیدواری به ابتکارات این دو مجموعه به جهت ارتقای وزن راهبردی کشورمان در منطقه، نمی­تواند امیدواری چندان درست و یا کم هزینه ­ای در صورت قرار دادن این ظرفیت­ها در اختیار ایران باشد. مقایسه وضعیت کشورمان با دیگر کشورهای پیرامون جاده به خصوص کشورهایی مانند پاکستان، بلاروس و یا دیگر کشورهای آسیای مرکزی به لحاظظ جذب سرمایه ­های اختصاص داده شده برای تحقق استراتژی جاده ابریشم هم می­تواند تا حدودی گویای این مسئله باشد. در مجموع می­توان نام و عنوان این دوره را دوره «شیفتگی» نام نهاد.
 
دیدگاه و رویکرد دومی که در این زمینه بیان و ارائه شد معتقد بود که جاده ابریشم علاوه بر اینکه می تواند یک  طرح  باشد همچنین می­تواند استراتژی امنیت ملی چین نیز بوده و از این رو برخورد محتاطانه با این طرح می بایست مد نظر قرار گیرد. از منظر این رویکرد چین تلاش دارد تا از استراتژی جاده ابریشم به عنوان ابزاری برای ارتقا و دفاع بهتر از منافع ملی و همچنین تولید نتایج ژئوپلتیک مفید برای خود، توزیع هزینه­ های مقابله با ریسک های امنیتی در محیط امنیتی غربی خود، مدلی تمرینی برای حفظ منافع چین در محیط های فراملی و پهنه جهانی استفاده نماید. این دیدگاه معتقد بود که استراتژی جاده ابریشم اولا استراتژی ریخت و پاش پول توسط چین نیست و ثانیا توسعه چین مهم ترین اولویت این استراتژی است، ثالثا این استراتژی از طول و عرض خاصی برخوردار است و در مقطع کنونی بر چیدمان اول امنیتی این کشور متمرکز است. به بیان دیگر تخصیص منابع و سرمایه بر اساس آمایش و سطح بندی اهمیت مناطق برای منافع و امنیت ملی چین صورت خواهد گرفت.
 
این رویکرد معتقد بود که چین در حال حاضر در مرحله ­ای از  قدرت یابی خویش است که می­ بایست در این مرحله بیش از پیش مراقب آثار  سرعت گسترش  خود باشد و از همین رو در نزدیکی و ارتباط گیری سریع با بازیگرانی از جمله جمهوری اسلامی ایران که می­تواند چنین تصویری
فارغ از وجود فرصت و تهدیداتی که در این طرح و همچنین دیگر طرح ­های مشابه ممکن است وجود داشته باشد می بایست این نکته را بیان نمود که متاسفانه هنوز ساختارهای لازم برای بهره ­گیری از توافقات بزرگ از جمله استراتژی جاده ابریشم در کشور و تنظیم پلتفورم­ هایی که بتواند به نحو احسن منافع ملی کشور را تامین نماید، وجود ندارد.
از چین برای دیگر بازیگران و مناطق ارائه دهد، با احتیاط بیشتر عمل خواهد کرد. طبیعتا این احتیاط با خطاب نمودن چین به عنوان رقیب استراتژیک در سند جدید امنیت ملی آمریکا بیش از پیش افزایش خواهد یافت. به نظر می­رسد که هرچه زمان جلوتر می رود، سیگنال های مقوم این رویکرد بیشتر از گذشته می شود و حتی در آخرین اقدام چین که اضافه نمودن پنج زبان دیگر به زبان­های رسمی سایت جاده ابریشم بود، نیز زبان فارسی وجود ندارد. در مجموع کانون مرکزی این دیدگاه بر این نکته استوار بود که نمی توان  استراتژی جاده ابریشم  را به عنوان یک کل یکپارچه تعریف کرد و ضروری است تا در تعامل با این طرح همه ابعاد سیاسی، امنیتی و اقتصادی آن به خوبی سنجیده شود. چرا که اگرچه شاید این طرح بتواند نتایج محدود مطلوبی برای کشور به خصوص در ابعاد اقتصادی در پی داشته باشد لیکن همچنین می تواند آثار و عوارض سیاسی و امنیتی نیز برای کشور داشته باشد که می بایست این دوگانه فرصت و تهدید را با یکدیگر نگریست. این تهدیدات در محیط امنیتی شمالی کشور بیشتر مربوط به تسلط ژئواکونومیک چین بر منطقه آسیای مرکزی و کاهش بیشتر فضای اندک حضور اقتصادی ایران در این منطقه است که البته این تهدید هنوز در نتیجه افتادن بار و هزینه کنترل و مهار چین در این منطقه به گردن روسیه، هنوز قابل کنترل بوده و نمی­ تواند به تولید و گشایش فضای ژئوپلتیکی برای این کشور منجر شود. اما جنس این تهدید در محیط امنیتی جنوب و جنوب شرق کشور به خصوص در قالب پروژه و کریدور کاشغر – اسلام آباد – گوادر میتواند تهدیدی به مراتب خطرناکتر از تهدید این استراتژی در محیط امنیتی شمالی کشور برای امنیت ملی ایران ایجاد نماید. چرا که چین در این محیط نه ­تنها امکان و فراغت بیشتری برای تبدیل و ترجمه ژئواکونومی به نفوذ و گشایش ژئوپلتیک خواهد داشت بلکه همچنین در صورت مفروض گرفتن بندر گوادر به عنوان یک هاب تجاری، مزیت­ های نسبی اقتصادی ایران را به خصوص در قالب بندر چابهار می­تواند تا حدود زیادی نیز کاهش دهد. از این رو در صورت تحقق چنین امکانی نه تنها تنهایی ژئواکونومیک  ایران حل نخواهد شد بلکه این تنهایی، افزایش بیشتری نیز پیدا خواهد نمود. (در کنار این تهدید بازسازی و نوسازی نیروی دریایی پاکستان توسط چین هم به ارامی در حال انجام است که می­بایست این مسئله را هم به خوبی رصد و بررسی نمود).
 
در مجموع و فارغ از وجود فرصت و تهدیداتی که در این طرح و همچنین دیگر طرح ­های مشابه ممکن است وجود داشته باشد می بایست این نکته را بیان نمود که متاسفانه هنوز ساختارهای لازم برای بهره ­گیری از توافقات بزرگ از جمله استراتژی جاده ابریشم در کشور و تنظیم پلتفورم­ هایی که بتواند به نحو احسن منافع ملی کشور را تامین نماید، وجود ندارد. این در حالی است که به نظر می رسد جهت روندهای آینده کشور به گونه ­ای است که می بایست نزدیکی و تعامل بیشتری با دو کشور چین و روسیه و ضرورت تنظیم بهتر مواضع نسبت به این دو کشور داشت.
 
 

نویسنده: محمد زارع، تحلیلگر مسائل چین
 
 
 
 
کد مطلب: 3702