الکساندر لُسیف

جنگ‌های انرژی؛ چگونگی تشدید مبارزه برای نفوذ در مناطق نفتی

ترجمه اختصاصی ایراس
تاریخ انتشار : جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۹:۰۰
Share/Save/Bookmark
 
وظیفه اصلی روسیه در جنگ «سرد» یا «گرم» انرژی، حضور سیاسی و نظامی در دیگر مناطق جهان نیست بلکه وظیفه اصلی آن، توسعه شتابان اقتصاد داخلی است.
 

صندوق بین المللی پول و سازمان همکاری و توسعه اقتصادی پیش‌بینی می‌کنند تولید ناخالص داخلی جهانی در سال‌های 2018 و 2019 ، 3.9 درصد رشد خواهد داشت. اگر اقتصاد جهانی در ادامه هم دست کم میزان 3 درصدی رشد سالانه را حفظ نماید، در سال 2040، تولید ناخالص داخلی جهانی در مقایسه با ارقام فعلی دوبرابر خواهد شد. چنین برآوردی از چشم‌انداز توسعه اقتصادی در دو دهه آینده مبنای پیش‌بینی‌های بسیاری از آژانس‌های انرژی و شرکت‌های بزرگ نفت و گاز جهان  شده است.
 
رشد اقتصادی و افزایش رفاه، به تنالسب تقاضای جهانی انرژی را افزایش می‌دهد. در عین حال، نیازهای روزافزون انسان به منابع انرژی و مواد خام برای حوزه‌های انرژی برق، حمل و نقل، صنعت، ساخت و ساز و مصارف انرژی خانگی عمدتا از طریق انواع معمول سوخت‌های فسیلی، از جمله نفت، گاز طبیعی و زغال سنگ برآورده خواهند شد.
 
طبق مطالعات آژانس‌های انرژی، در سال 2040، نفت و گاز طبیعی، 57 درصد از افزایش تقاضای انرژی را تأمین خواهد کرد. ارائه ظرفیت‌های جدید نیروگاه‌های هسته‌ای در مقایسه با مقیاس تولید برق در آینده بی‌اندازه ناچیز خواهد بود، انرژی هسته‌ای تنها 7 درصد از کل تعادل انرژی را طی 20 سال تشکیل می‌دهد. انرژی سبز هرچند توسعه خواهد یافت، اما قادر نخواهد بود نیازهای رو به رشد انسان به منابع انرژی‌های تجدیدپذیر را به طور کامل پوشش دهد: سهم انرژی‌های تجدیدپذیر در تعادل انرژی (با توجه به نیروگاه‌های برق آبی) تا سال 2040 تنها 16 درصد خواهد بود، به خصوص، تقاضای عمده انرژی در کشورهای در حال توسعه، که بودجه کافی برای استفاده گسترده از منابع انرژی تجدیدپذیر دراختیار ندارند، ایجاد خواهد شد.
 
اما در رابطه با کشورهای توسعه‌یافته، در این کشورها رشد اقتصاد و حتی پیشرفت فناوری، در حالی که موجب بهبود بهره‌وری انرژی شده است، به بیشترین افزایش نرخ رشد مصرف انرژی در سطوح خرد و کلان هم می‌انجامد. در نظریه اقتصادی، بی‌نظمی تلاش‌ها برای صرفه‌جویی انرژی با عبارت به اصطلاح «پارادوکس جوُنز» Jevons paradox و فرضیه هازوما –بروکس Hazzum-Brooks توصیف شده است.
با توجه به برآوردهای نیاز به انرژی اولیه، تمدن بشری در 20 سال آینده، بدون نفت قادر به ادامه حیات نخواهد بود، مصرف آن (نفت) از سطح فعلی که عمدتا در بخش حمل و نقل به مصرف می‌رسد با افزایش 20 درصدی مواجه خواهد شد و همچنین  مصرف گاز طبیعی، 38 درصد افزایش خواهد یافت.  
 
جنگ به جای «قدرت نرم»
متاسفانه، اقتصاد جهانی و انرژی جهانی از ژئوپلیتیک دور نخواهند شد. خروج یک جانبه ایالات متحده از توافق هسته‌ای با ایران که خطر کاهش عرضه نفت به میزان 1 میلیون بشکه در روز را در پی دارد - تنها یکی از مراحل روند ادامه بی‌ثبات‌سازی اوضاع در خاورمیانه است.
 
درباره چشم‌انداز گسترش منطقه‌ مناقشه در آینده نزدیک می‌توان بر اساس بیانیه جیمز ماتیس وزیر دفاع ایالات متحده قضاوت کرد. وی در بیانیه خود گفته است پنتاگون تقاضای افزایش بودجه عملیات نظامی در منطقه خاورمیانه را برای سال 2019 به کنگره ارائه کرده است، ضمنا بودجه پنتاگون در سال 2019 تداوم افزایش خرید سلاح‌های دارای اولویت و مدرن را در رابطه با نیازهای اقدامات فعلی در خاورمیانه پیش‌بینی کرده است.
 
بهبود اقتصادی جنوب و جنوب شرق آسیا، تقویت روسیه و روند در حال تغییر در منطقه خاورمیانه نظم جهانی موجود را تغییر می‌دهند، جهانی‌سازی آمریکایی متوقف می‌شود و دیگر چنان سودهایی را مثل سابق به ارمغان نمی‌آورد. در دسامبر سال گذشته، دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، سند بالادستی «استراتژی امنیت ملی ایالات متحده» را به امضا رساند که بر حفظ سلطه ایالات متحده و بازگرداندن مزایای رقابتی ایالات متحده، از جمله از طریق اصل «صلح از طریق قدرت» معطوف شده است.
 
ایالات متحده برای حفظ برتري خود در جهان، ناگزیر به اتکا بر نیروهای نظامی است، نه تداوم ادغام اقتصادی کشورهای مختلف تحت رهبری شرکت‌های فراملی و جذابیت مفهوم آمریكایی صلح. «قدرت نرم» به «قدرت سخت» تغییر می‌یابد و این امر اختلافاتی را در سطوح اقتصادی و سیاسی، از جمله جنگ‌های منطقه‌ای، به دنبال دارد. بدون تردید، استفاده از نیروهای آمریکایی یا متحدان آن در یک منطقه، واکنش متقابل را برخواهد انگیخت.  
 
مبارزه برای حفظ موقعیت خود در جهان، مبارزه‌ای برای منابع انرژی است. کسی که انرژی جهان را کنترل می‌کند، تمام جهان را کنترل خواهد کرد: بدون انرژی، بشریت قادر به بقا نخواهد بود. این امر همچنین بدان معناست که در دهه آینده، جهان با مبارزه قدرت‌های پیشرو برای کنترل منابع انرژی و ذخایر هیدروکربنی مواجه خواهد شد و برخلاف جنگ‌های اطلاعاتی، پولی و تجاری، در جنگ انرژی خون واقعی جاری خواهد شد.
 
اولین منطقه‌ای که کاملا در معرض خطر درگیری نظامی قرار دارد، خاورمیانه خواهد بود. درگیری‌های مداوم مسلحانه در سوریه، عراق و یمن، و همچنین خطر رویارویی‌های جدید دولت‌های سنی با ایران، خطر رویارویی ایران با اسرائیل، ترکیه با کردها، حضور نیروهای نظامی ایالات متحده در منطقه، حملات ائتلاف غرب به تأسیسات سوریه، همگی به ابهام در مورد عرضه‌های آتی حامل‌های انرزی در بازار جهانی می‌افزاید.
 
قیمت نفت، که در پی خبر مربوط به خروج آمریکا از توافق هسته‌ای با ایران، افزایش یافت، ممکن است عربستان سعودی و تعدادی از قدرت‌های نفتی را به خروج قبل از موعد از توافق اوپک در زمینه کاهش تولید نفت، تحریک نماید. مقامات آمریکایی در حال حاضر از متحدان خاورمیانه‌ای خود تقاضا کرده‌اند تا ظرفیت‌های موجود برای جبران کاهش عرضه ایران به بازار جهانی را- به دلیل تحریم‌های جدید- ارزیابی نمایند. خالد الفالح، وزیر انرژی عربستان سعودی، بارها اعلام کرده است که شرکت آرامکوی سعودی آمادگی دارد تا از عرضه نفت در بازار در مقادیر لازم حمایت کند.
 
در ماه ژوئن، نمایندگان اوپک در وین دیدار خواهند کرد تا تغییرات در بازار نفت را ارزیابی کنند و تصمیم بگیرند که آیا باید توافق مربوط به کاهش تولید را تمدید کنند یا خیر. به این ترتیب، متحدان ایالات متحده امریکا قادر خواهند بود از ثمرات سیاست ایالات متحده نسبت به ایران استفاده نمایند، اما اگر ایران دست به اقدام قاطعانه‌ای بزند و جمعیت شیعی عربستان سعودی هم به مبارزه برخیزد، این امر برای خود آنها هم  تهدیدهای نظامی در بر خوهد داشت.  
 
کاهش ذخایر نفتی، تهدیدی برای امنیت و توسعه اقتصادی چین است که در دهه آینده می‌تواند به اولین اقتصاد جهان تبدیل شود و از نظر تولید ناخالص داخلی اسمی از ایالات متحده پیشی بگیرد. کمبود نفت در بازار جهانی و افزایش قیمت نفت مربوطه، خطر کندشدن اقتصاد کشورهای محروم از منابع نفت و گاز را در پی داشته و متحدان آمریکا یعنی اتحادیه اروپا، ژاپن و کره جنوبی از این بابت دچار مضیغه خواهند شد. چرا که آنها برخلاف ایالات متحده، فرصت افزایش تولید از طریق میادین شیل را ندارند.
 
پس از بیرون راندن تروریست‌ها از سرزمین سوریه و عراق، خطرات بی‌ثبات‌سازی اوضاع در آسیای مرکزی و فعال شدن گروه‌های جهادی در مرزهای تاجیکستان و ترکمنستان، تشدید می‌شود. این امر همچنین تهدیدی  برای عرضه گاز طبیعی به چین است.
 
همچنین بحران اقتصادی و ناآرامی‌های اجتماعی و سیاسی در ونزوئلا که از بزرگترین ذخایر اثبات شده نفت در جهان برخوردار است (با 301 میلیارد بشکه که 35 میلیارد بشکه بیشتر از عربستان سعودی است)، به افزایش قیمت نفت می‌انجامد. اگر در ونزوئلا بحران سیاسی وسیع توسعه یابد، در ان صورت آمریکایی‌ها، با پیروی از دکترین مونروئه، خواهان کنترل این منطقه هم خواهند شد. آنها هیچ انتخاب دیگری نخواهد داشت، چرا که تولید نفت در ایالات متحده، اگرچه همچنان در حال رشد است، اما فعلا نفت شیل قادر به جایگزینی حجم نفت در دیگر مناطق جهان نیست.
 
در نتیجه‌ی فرایندهای در حال وقوع، تمام قدرت‌های پیشرو به نوعی در مبارزه برای نفوذ در مناطق تولید نفت و گاز مداخله خواهند کرد. شرکت‌های نفت و گاز روسیه دارای منافعی در ونزوئلا، سوریه و عراق هستند، جایی که در آن میلیاردها دلار سرمایه‌گذری کرده‌اند. روسیه با ایران همکاری می‌کند، و  ایالات متحده از مخالفان اصلی تهران و دمشق، یعنی عربستان سعودی، اسرائیل و قطر حمایت می‌نماید. تجارت نفت اروپا نیز در منطقه خاورمیانه نمایندگی دارد.
 
گسترش مناقشات مسلحانه در منطقه خلیج فارس به ناچار چین را به تقویت حضور نظامی و سیاسی خود در آن ناگزیر خواهد کرد. اما هنوز مبارزه برای استخراج میادین گازی دریای مدیترانه در پیش روست و در این «بازی» علاوه بر ابرقدرت‌ها دیگر کشورهای منطقه از قبیل مصر، اسرائیل، لبنان، سوریه، قبرس و ترکیه دخالت خواهند کرد. چراکه در حال حاضر دوره پسااستعماری است و حتی در غرب دوره پساانقلاب صنعتی است که در آن بازیگران سیاسی نه  نیازی به سرزمین دارند و نه منابع طبیعی و منابع انسانی (کارگری)، بلکه در آن کنترل بر همه اینها الزامی است. 
 
تاکتیک  «یک و نیم جنگ»
به احتمال زیاد، آمریکا تاکتیک به اصطلاح «یک و نیم جنگ» را که در حال حاضر توسط ارتش ایالات متحده مطرح شده است، دنبال خواهد کرد. چنین راهبردی به منظور مهار چین که در حال تبدیل شدن به رقیب اصلی امریکاست و  به منظور گسیل داشتن نیروهای اضافی در مرکز و شرق اروپا برای مقابله با روسیه و یا  منتقل کردن گروه‌های ضربت به خاورمیانه لازم و ضروری است. برای مهار چین در اقیانوس آرام استراتژی «دفاع رو به جلو» از ژاپن تا فیلیپین طراحی می‌شود، همکاری با ویتنام گسترش می‌یابد و سیستم دفاع موشکی در کره جنوبی مستقر می‌گردد.
 
جهان در قرن بیست و یکم امن‌تر نشد و به اصطلاح معضل انرژی ایالات متحده راه به جایی نبرد، معضلی که بر اساس آن «مردم آمریکا خواهان وفور انرژی ارزان، بدون قربانی و ناراحتی خود هستند». هر گونه بحران در بخش انرژی و یا وقفه در عرضه منابع هیدروکربنی به سرعت به بحران اقتصادی منجر خواهد شد و بر امنیت ملی ایالات متحده تأثیر منفی خواهد نهاد.
 
در حال حاضر آمریکا لیستی از دشمنان خود را تشکیل داده که از قبل چین، روسیه، ایران، کره شمالی، سوریه و یمن که در نزدیکی مسیرهای حمل و نقل ناوگان کشورهای نفت اوپک قرار دارد، در سطح قانونی در آن گنجانده شده‌اند. از این رو، جنگ‌های تجاری و نابودی بازارها، بحران‌ها، درگیری‌های مسلحانه، تحریم‌ها برای سال‌ها در دستور کار باقی خواهد ماند.
 
اما برای روسیه، وظیفه اصلی در این جنگ «سرد» یا «گرمِ» انرژی، بیشتر از آنکه حضور نظامی و سیاسی در منطقه‌ای از جهان باشد، توسعه شتابان اقتصاد داخلی است. پیش از جنگ جهانی هسته‌ای رسیدن به یک توافق غیر محتمل است، اما می‌توان در برابر فشار تحریمی ایالات متحده امریکا تنها با داشتن اقتصاد چندشاخه‌ای و علوم و فناوری داخلی به طور موثر مقابله کرد. بدون این امر، مقابله با قدرت‌های غربی به شکست خواهد انجامید.
 
 
 
نویسنده: الکساندر لُسیف، مدیرکل «اسپوتنیک-مدیریت سرمایه»
 
منبع: شورای سیاست دفاعی و خارجی روسیه
 
مترجم: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته مطالعات روسیه، دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران
 

 
 «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»



 
کد مطلب: 3658