سیاست خارجی
سیاست های امنیتی و نظامی
جامعه و سیاست
اقتصاد و انرژی
سازمان های منطقه ای
تاریخ
فرهنگ و هنر


نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » مقاله » سیاست های امنیتی و نظامی

ماندانا تیشه یار

زمینه‌های همکاری ایران و روسیه در برپاداری ثبات و امنیت در افغانستان

مقاله ایراس

۲۳ اسفند ۱۳۹۶ ساعت ۷:۲۶

مولف : دکتر ماندانا تیشه یار

در این نوشتار تلاش خواهد شد تا با نگاهی به ویژگی‌های منطقه‌گرایی نوین، به بررسی روابط ایران و روسیه و نقش نومنطقه‌گرایی در نزدیک سازی زمینه‌های همکاری میان این دو کشور در افغانستان پرداخته شود. درواقع، پرسش اصلی در این پژوهش آن است که چگونه ایران و روسیه، می‌توانند در سطح منطقه اوراسیا، به‌ویژه در برپایی ثبات و امنیت در افغانستان به همکاری با یکدیگر بپردازند.



مقدمه

در دهه‌های اخیر، واحدهای سیاسی همگام با پذیرفتن جهانی‌شدن برخی روش‌های زیست در عرصه بین‌المللی، تلاش کرده‌اند تا به بازتعریف منافع و هویت خود در چارچوب‌های منطقه‌ای نیز بپردازند. این روندهای نوین همکاری در مناطق، اغلب در چارچوب نظری‌های نوین-منطقه‌گرایی با تکیه بر دو عنصر باز بودگی موضوعی و انعطاف جغرافیایی، تبیین می‌شوند و زمینه مناسبی را برای همکاری‌های منطقه‌ای در چارچوبی مستقل و جدا از روندهای جهانی فراهم آورده‌اند.

 

در این نوشتار تلاش خواهد شد تا با نگاهی به ویژگی‌های منطقه‌گرایی نوین، به بررسی روابط ایران و روسیه و نقش نومنطقه‌گرایی در نزدیک سازی زمینه‌های همکاری میان این دو کشور در افغانستان پرداخته شود. درواقع، پرسش اصلی در این پژوهش آن است که چگونه ایران و روسیه، می‌توانند در سطح منطقه اوراسیا، به‌ویژه در برپایی ثبات و امنیت در افغانستان به همکاری با یکدیگر بپردازند. فرضیه این پژوهش نیز عبارت از این است که این‌طور به نظر می‌رسد که ایران و روسیه با وجود ناهمگونی منافع در برخی موضوعات منطقه‌ای، می‌توانند با بهره‌گیری از چارچوب نظریه‌های نومنطقه گرایانه، به تعریفی مشترک از هویت‌ها و هنجارهای حاکم بر الگوی روابط خارجی خود برای برپاداری ثبات و امنیت در افغانستان برسند و در این چارچوب به همکاری نزدیکتر با یکدیگر برای حل مشکلات منطقه‌ای پرداخته و منافع خود را در سطح منطقه آسان‌تر به یکدیگر پیوند زنند.

 

نگاهی به نظریه نومنطقه‌گرایی

این یک واقعیت است که کشورها حق انتخاب جای خود بر روی زمین را ندارند و همچون توپ‌های بازی بیلیارد نمی‌توانند هر زمان درجایی قرار بگیرند و به حوزه جغرافیایی خود وابسته‌اند، ازاین‌رو از حق انتخاب برای پیوستن به مناطق گوناگون برخوردار نیستند. این امر آنگاه همچون سدی در برابر منطقه‌گرایی جلوه‌گر می‌شود که به یاد آوریم که بیشترین جنگ‌ها در طول تاریخ، میان کشورهای همسایه رخ داده است.

 

دشمنی میان همسایگان در هر منطقه، البته می‌تواند خود زمینه‌ساز تلاش آنان برای همکاری نیز باشد. در بسیاری از موارد، آنگاه‌که پای منافع اقتصادی و آسایش ملی به میان می‌آید، کشورها بیش از آنکه به دنبال دشمنی باشند، در پی شناسایی منافع یکدیگر و رقابت در چارچوب همزیستی برمی‌آیند.

 

این نوع نگاه عملگرایانه به همکاری برای کسب امنیت جمعی و تأمین منافع بازیگران منطقه‌ای، زمینه‌ساز شکل‌گیری منطقه‌گرایی به‌عنوان پلی در میان دو سطح مطالعاتی خرد (واحدهای سیاسی) و کلان (ساختار سامانه بین‌الملل) بوده است.

 

از دهه 1370 خورشیدی و به دنبال فروپاشی اتحاد شوروی، رویکرد تازه‌ای در این حوزه پا گرفته و ترتیبات نوینی در چارچوب مفهوم "نومنطقه‌گرایی" پا به عرصه مطالعات این حوزه گذاشته است.

 

ویژگی‌های این رویکرد نوین به منطقه‌گرایی، بیش از همه بر باز بودگی تعریف مفهوم منطقه و لایه‌لایه بودن آن تأکید دارند. به‌این‌ترتیب، کشورها برای پیوستن یا گسستن از ترتیبات منطقه‌ای، نه‌تنها کمتر در قیدوبندهای ایدئولوژیک هستند، بلکه جغرافیا نیز به امری نسبی بدل شده و می‌توان دید که در بسیاری از نهادهای منطقه‌ای، کشورهایی در بیرون از این مناطق به آن‌ها پیوسته‌اند. تعریف مفهوم منطقه نیز از انعطاف بیشتری برخوردار شده و در یک منطقه جغرافیایی می‌توان اشکال گوناگونی از منطقه‌گرایی و نهادهای منطقه‌ای را بر پایه منافع کشورهایی که گرد هم می‌آیند ساخت.

 

به‌این‌ترتیب، دو فرایند جهانی‌شدن و تک‌قطبی گرایی نتوانسته‌اند سد راه منطقه‌گرایی باشند و جهان بیش از آنکه رو به‌سوی تک‌قطبی شدن و یا یک ـ-چندقطبی شدن در سطح سامانه بین‌الملل داشته باشد، به گونه جهانی ـ منطقه‌ای شده درآمده است.

 

بر پایه تئوری‌های سامانمند، این تنها قدرت‌های بزرگ بودند که می‌توانستند بر مناطق گوناگون تأثیر بگذارند. اما رویکردهای منطقه‌ای، به نقش قدرت‌های متوسط و مناطق بر سیاست‌ها و رویکردهای ابرقدرت‌ها تأکید دارند.

 

این‌گونه تازه منطقه‌گرایی که نوعی برساخت آگاهانه هویت‌ها و هنجارها در چارچوب نهادسازی است، گفتمان سیاسی نوینی در عرصه بین‌المللی به شمار می‌رود. در این گفتمان نوین، "منطقه" آن چیزی است که ما از آن برداشت می‌کنیم و نه آن چیزی که لزوماً بر روی نقشه جغرافیا تعریف می‌شود. بنابراین، اگرچه جغرافیا هنوز عامل مهمی است، اما این عنصر از انعطاف بیشتری برخوردار شده و هر زمان بر پایه نیاز و هویت و منافع کشورها، می‌توان آن را به‌گونه‌ای تازه کشید.

 

نومنطقه‌گرایی؛ چارچوبی نوین برای همکاری‌های ایران و روسیه در افغانستان

دو جهانشاهی ایران و روسیه، دست‌کم بیش از پنج سده است که در ارتباط و تعامل با یکدیگر بوده‌اند. این روابط همواره از فراز و نشیب‌های بسیاری برخوردار بوده است. در این میان، فروپاشی اتحاد شوروی در آغاز دهه 1370 و شکل‌گیری فدراسیون روسیه، زمینه‌ساز شکل‌گیری دور تازه‌ای از روابط میان ایران و روسیه شده است. این رویداد، به همراه تغییر در برخی از ساختارهای منطقه‌ای و بین‌المللی، توانسته عرصه را برای گونه تازه‌ای روابط مبتنی بر همکاری فراهم سازد.

 

بااین‌همه، در ۲۵ سال گذشته روابط ایران و روسیه اگرچه در عرصه‌های گوناگون دوستانه به نظر آمده، اما تعریف منافع هر یک از طرفین در چارچوبی متفاوت و دور از ساختارهای شکل‌دهنده به منافع آنان از یکدیگر، سبب شده که یک گفتمان همکاری جویانه پایدار در سطح منطقه‌ای میان آنان شکل نگیرد.

 

برای نمونه، در عرصه‌های اقتصادی، روسیه و ایران هر دو از دارندگان بزرگ ذخایر نفت و گاز به شمار می‌روند. همین امر می‌تواند زمینه رقابت آنان در بازارهای انرژی را فراهم آورد. همچنین رقابت در زمینه راه‌های گذر خطوط لوله انتقال انرژی از آسیای مرکزی و دریای خزر به بازارهای بین‌المللی و نیز تلاش برای ساخت راه‌های بازرگانی و دادوستد منطقه‌ای که یادآور دوران رونق جاده ابریشم است از این کشورها، چندان زمینه را برای همکاری‌های اقتصادی منطقه میان دو طرف فراهم نیاورده است.

 

همچنین در بخش نظامی، روسیه بی‌تردید خواهان تداوم برتری نظامی خود بر مناطق پیرامون خویش است. در سال‌های گذشته به‌واسطه افزایش تنش‌ها میان ایران و دولت‌های توانمند غربی، از میزان دسترسی ایران به سلاح‌های پیشرفته ساخت غرب کاسته شده و در این زمینه ایرانیان بیشتر به تولیدات داخلی و یا سلاح‌های روسی و چینی بسنده کرده‌اند. این در حالی است که روس‌ها نیز خواهان تداوم همکاری‌های نظامی با ایران و حفظ بازارهای فروش تسلیحات خود به این کشور هستند. اما این همکاری‌ها هنوز به گسترش تعاملات نظامی میان دو کشور در سطح منطقه‌ای نینجامیده است.

 

در موضوعات فرهنگی و ایدئولوژیک نیز کمتر می‌توان شاهد همکاری‌های دو کشور در سطح منطقه‌ای در سال‌های اخیر بود. اما با وجود همه دشواری‌ها، واقعیت آن است که ایران و روسیه همچنان منافع مشترکی در سطوح منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای دارند که فرصت همکاری با یکدیگر را برای آنان فراهم می‌آورد.

 

یکی از مهم‌ترین انگیزه‌های همکاری میان آنان، در رویکرد روسیه به برپایی یک ساختار چندجانبه‌گرایانه در سطح بین‌الملل، نمود می‌یابد. با بر هم خوردن ساختار سامانه بین‌الملل به دنبال فروپاشی اتحاد شوروی، اینک روسیه بر آن است تا بار دیگر از راه دنبال کردن ایده‌هایی مانند اوراسیاگرایی و یورو آتلانتیک‌گرایی و تعریف برتری خود در چارچوب‌های نوین، جایگاه پیشین خود در عرصه سامانه بین‌الملل را به دست آورد. تلاش این کشور برای تداوم حضور اقتدارآمیز خود در منطقه‌ای که آن را "خارج نزدیک" می‌نامد و دربرگیرنده جمهوری‌های تازه استقلال‌یافته است، گویای دنبال کردن چنین سیاستی از سوی زمامداران کرملین است.

 

در این راه، ایران که طی دهه‌های گذشته همواره رویکردی تقابلی را با غرب دنبال کرده، می‌تواند همتایی قابل‌اطمینان باشد. همگرایی ایران و روسیه برای رویارویی با برتری‌جویی غرب و باور هر دو کشور به لزوم برپایی سامانه‌ای بین‌المللی که مبتنی بر چندجانبه گرایی باشد، توانسته آنان را به همکاری در سطح نهادهای منطقه‌ای رهنمون شود. بر پایه این رهیافت نوین، همه قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای، برای حل‌وفصل مشکلات مشترک، در چارچوبی توافقی، به همکاری و نه رقابت با یکدیگر خواهند پرداخت.

 

درواقع، تهدیدهای مشترک علیه منافع این دو کشور در سطح منطقه‌ای، آنان را ناگزیر از همکاری با یکدیگر نموده است. نمونه این تهدیدها را می‌توان در پیگیری سیاست نگاه به شرق از سوی سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) دید که از سال 1372 خورشیدی دنبال شده است. همچنین تهدیدهای درون منطقه‌ای مانند پاگیری گروه‌های تندروی مذهبی مانند طالبان و داعش و یا گروه‌های مافیایی قاچاق مواد مخدر که به ناامنی و بی‌ثباتی در کنار مرزها، و گاه در درون مرزهای کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز می‌انجامد نیز در نزدیک سازی مواضع منطقه‌ای این دو کشور و تلاش مشترک آن‌ها برای یافتن راه‌حل‌هایی برای دوری از بحران، یاری رسانده.

 

همکاری آنان در حل بحران‌های منطقه‌ای در مناطقی مانند تاجیکستان، آذربایجان، ارمنستان و افغانستان، نمونه‌های گویای این دست از همکاری‌ها هستند. تلاش هر دو کشور برای جلوگیری از پیشبرد خواسته‌های جدایی‌خواهانه قومی و مذهبی در منطقه نیز از دیگر زمینه‌های همکاری میان آنان به شمار می‌رود.

 

به‌این‌ترتیب، می‌توان گفت که عملگرایی ژئوپلیتیکی و تعریفی که از هویت و هنجارهای حاکم بر سیاست خارجی این دو کشور در عرصه روابط بین‌الملل ارائه می‌شود، آنان را به همکاری با یکدیگر در عرصه‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای وا می‌دارد.

 

در این میان، افغانستان سرزمینی آشنا برای ایران و روسیه است. پیوندهای فرهنگی، تاریخی و هویتی میان ایرانیان و افغانان برای هزاران سال چنان یگانگی‌ای میان آنان پدید آورده که گاه بازشناسی این دو ملت از یکدیگر را دشوار می‌سازد. روس‌ها نیز در دوران معاصر و به‌ویژه در دوره برپایی حکومت کمونیستی در کابل، حضور پررنگی در میان مردم جامعه افغانستان داشته و در شکل‌دهی به ساختارهای سیاسی و نیز فراهم آوردن زمینه گذار این جامعه به‌سوی نهادها و ساختارهای مدرن ایفای نقش کرده‌اند.

 

اگرچه انتظار می‌رفت در دوران پس از فروپاشی حکومت طالبان در افغانستان، ایران و روسیه نقش‌های کلیدی در سامان‌دهی به رژیم سیاسی نوین در این کشور بازی کنند، اما آنچه در عمل رخ داده، نشانگر آن است که این حضور تنها در برخی از حوزه‌ها و به‌صورت انفرادی و نه در قالب یک حرکت همکاری جویانه منطقه‌ای، صورت گرفته است.

 

درواقع، ازآنجاکه برکناری طالبان از قدرت به دست ناتو و با حضور نیروهایی از کشورهای گوناگون، به‌ویژه ایالات‌متحده آمریکا صورت گرفت، زمینه بازیگری در دوران پساطالبان برای کشورهایی که به‌طور مستقیم در نبرد با گروه‌های تندروی بنیادگرا حضور نداشتند، دشوار شد. اگرچه طالبان دشمن ایران و روسیه نیز به شمار می‌آمد و این دو کشور به‌صورت غیرمستقیم با نیروهای ائتلاف بین‌المللی همکاری داشتند، اما دولت تازه روی کار آمده در کابل نتوانست به همکاری مؤثر با این دو کشور بپردازد. این امر ازآن‌رو بود که ایالات‌متحده و هم‌پیمانان اروپایی‌اش روی خوش چندانی به حضور دیگر قدرت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی در افغانستان از خود نشان ندادند. نتیجه آنکه، روسیه که خواهان به دست آوردن پایگاه‌هایی نظامی در افغانستان برای برپایی ثبات و امنیت، به‌ویژه در بخش‌های شمالی این کشور بود، نتوانست از گفتگوها با دولت کرزای طرفی ببندد. به دنبال آن، ازآنجاکه برپاداری امنیت در افغانستان برای بیش از یک دهه تنها در دست نیروهای آیساف بود، بازرگانان و سرمایه‌گذاران روس اطمینان کافی برای سرمایه‌گذاری و دادوستد در بازارهای افغانستان را نداشته‌اند و ازاین‌رو، امروزه نقش بسیار کم‌رنگی در ساختار اقتصادی افغانستان بازی می‌کنند.

 

از سوی دیگر، ایران نیز که به‌طور رسمی بارها اعلام کرده بود خواهان بیرون رفتن نیروهای بیگانه از خاک افغانستان است، نتوانست زمینه همکاری با نیروهای بین‌المللی در افغانستان را فراهم آورد و اگرچه برخی کالاهای ایرانی به علت همسایگی و حضور میلیون‌ها افغان در خاک ایران و نیز به‌صرفه بودن صادرات این کالاها به شهرهای گوناگون افغانستان برای هر دو طرف، توانستند از جایگاه خوبی در بازارهای این کشور برخوردار شوند و ایران به یکی از صادرکنندگان اصلی کالاهای مصرفی و انرژی به افغانستان بدل شود، اما در بخش سرمایه‌گذاری‌های بلندمدت در صنایع مادر، ایران نیز نتوانسته جایگاه مطلوبی در این زمینه به دست آورد.

 

نتیجه آنکه، در سال ۲۰۱۶ می‌توان دید که صادرکننده اصلی کالا به بازارهای افغانستان، کشور چین است و سرمایه‌گذار اصلی در بخش‌های گوناگون صنعتی در این کشور، هندوستان می‌باشد.

 

در این میان، افزایش تنش‌ها در سطح منطقه به‌واسطه پدیدار شدن گروه‌های اسلامی تندرو نوین مانند داعش و تداوم ناامنی در افغانستان، سبب شده که بخش‌هایی از خاک این کشور به بهشت گروه‌های تندرو و بنیادگرا بدل شود. این امر تهدید امنیتی جدی‌ای برای هر دو کشور ایران و روسیه به شمار می‌رود. رویکرد اصلی این کشورها، تلاش برای گفتگوی همزمان با دولت افغانستان و نیز برخی شاخه‌های طالبان برای جلوگیری از نفوذ داعش در منطقه آسیای مرکزی و نیز در درون این دو کشور بوده است. این در حالی است که مقامات سیاسی در کابل بر این باورند که بازی دوگانه ایران و روسیه می‌تواند به بی‌ثباتی بیشتر منطقه و کاهش توان دولت افغانستان در ستیز با گروه‌های تندرو بیانجامد. ازاین‌رو، خواسته اصلی آنان، پشتیبانی همه‌جانبه قدرت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی از دولت قانونی این کشور برای شکست دادن نیروهای تندرو و دهشت افکن در این کشور است.

 

از سوی دیگر، در بررسی ریشه‌های شکل‌گیری بنیادگرایی در افغانستان، دولتمردان این کشور اغلب بر این باورند که این امر بیش از آنکه ریشه‌های ایدئولوژیک داشته باشد، به علت دشواری‌های اقتصادی و شیوه زیست همراه با محرومیت در میان مناطق گوناگون شهری و روستایی این کشور در نقاط دورافتاده رخ داده است. ازاین‌رو، راه‌حل اصلی کاهش توان گروه‌های بنیادگرا را در بالا بردن کیفیت زندگی مردم افغانستان می‌دانند. به‌این‌ترتیب، سرمایه‌گذاری در بخش‌های گوناگون اقتصاد این کشور و افزایش اشتغال و سطح درآمد مردم، می‌تواند به برپایی ثبات سیاسی، رشد اقتصادی و افزایش امنیت اجتماعی در این کشور یاری رساند.

 

ایران و روسیه به‌عنوان دو کشور قدرتمند در حوزه همکاری‌های منطقه‌ای در سطح اوراسیا، بی‌تردید می‌توانند درروند توسعه اقتصادی افغانستان با هدف ثبات سازی در این کشور، نقش مهمی بازی کنند. این امر که می‌تواند هم از رهگذر همکاری‌های سه‌جانبه و هم در چارچوب ترتیبات همکاری جویانه نوین با حضور کشورهایی همچون هندوستان و قزاقستان شکل گیرد، چند بهره می‌تواند به همراه داشته باشد. نخست آنکه، سطح ثبات و امنیت را در منطقه افزایش می‌دهد؛ دیگر آنکه، منافع اقتصادی حاصل از سرمایه‌گذاری در افغانستان در میان و بلندمدت عاید بخش‌های اقتصادی این کشورها نیز خواهد شد؛ و سوم آنکه، این همکاری‌ها با هویت و ماهیت اصلی سیاست خارجی این کشورها که به دنبال تشکیل ساختاری چندقطبی در عرصه سامانه بین‌المللی هستند، همخوانی دارد.

 

ازاین‌رو، همکاری در افغانستان در حوزه اقتصادی و نیز افزایش همکاری‌ها با دولت افغانستان برای تقویت این دولت در برابر گروه‌های تندرو، می‌تواند در افزایش ثبات و امنیت منطقه‌ای کارآمد باشد و منافع ایران و روسیه را در هر دو زمینه تأمین نماید.

 

جمع‌بندی

شاید انتظار می‌رفت که بازی بزرگ تازه‌ای پس از فروپاشی اتحاد شوروی در منطقه اوراسیا به راه بیافتد که در آن نه‌تنها قدرت‌های بزرگ جهانی، بلکه قدرت‌های بزرگ پیرامون این منطقه همچون چین، ایران، ترکیه، روسیه و هندوستان به دنبال رقابت با یکدیگر بر سر افزایش نفوذ در کشورهای تازه استقلال‌یافته باشند. این بازی اگرچه رخ داد، اما بدان بزرگی که تصور می‌شد، نبود. درواقع، کشورهای همسایه بیش از رقابت، تلاش کردند تا با برپاداری ثبات در این کشورهای نوپا، از گسترش ناامنی به درون مرزهای خود جلوگیری نمایند و به تشکیل نهادهایی برای ثبات سازی و راهکارهایی برای همزیستی آشتی‌جویانه در این منطقه پرداختند.

 

با آغاز دهه 1380، دو کشور ایران و روسیه بیش از گذشته نشان دادند که با در نظر گرفتن ملاحظات مشترک در سیاست خارجی خود، بیشتر به دنبال همکاری منطقه‌ای هستند تا رقابت و دشمنی در این حوزه. روسیه از دید ایران، همچنان یک بازیگر استراتژیک توانمند است که در جایگاه برترین کشورها در سازمان ملل نشسته است. این کشور همچنین تأمین‌کننده بخشی از تسلیحات موردنیاز ایران و نیز اجراکننده برنامه هسته‌ای ایران به شمار می‌رود. برای روسیه نیز، ایران یک قدرت توانمند منطقه‌ای است که کارت‌های بسیاری برای بازی در دست دارد و چه برای استفاده از ظرفیت‌های ایران برای پیشبرد منافع منطقه‌ای و چه برای مهار این کشور برای جلوگیری از تهدید منافع روسیه در سطح منطقه‌ای، نیاز است که روابط میان ایران و روسیه همچنان در چارچوب ترتیبات منطقه‌ای گسترش یابد.

 

ازاین‌رو، وابستگی متقابل منطقه‌ای که در چارچوب تشکیل نهادها و سازمان‌های منطقه‌ای در این گوشه از جهان نمود یافته، به‌خوبی گویای رهیافت آشتی‌جویانه قدرت‌های مطرح در منطقه اوراسیا برای پیشبرد منافع و امنیت جمعی است. بی‌تردید، همکاری برای گسترش امنیت در منطقه پس از بیرون رفتن نیروهای بیگانه از افغانستان در سال 1394 نیز زمینه دیگری برای همگرایی‌های منطقه‌ای میان ایران، روسیه و کشورهای دیگر در پیرامون افغانستان پدید آورده است.

 

 

 

نویسنده: دکتر ماندانا تیشه یار، عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبائی و عضو شورای علمی ایراس

 



 

این مقاله، پیش تر در مجموعه مقالات «همکاری های ایران و روسیه: ابعاد و چشم انداز» به اهتمام و ویراستاری علمی مشترک محمود شوری و ایگور ایوانوف به سه زبان فارسی، انگلیسی و روسی در اسفند 1395 منتشر شده است. جهت تهیه کتاب، در ساعات اداری با موسسه ایراس تماس حاصل فرمایید.

 



 

«یادداشت ها و منابع این مقاله نزد موسسه ایراس محفوظ است»