گولبات ویکتورویچ رتسخیلادزه

سیاست خارجی جمهوری گرجستان پس از میخائیل ساکاشویلی­؛ تداوم یا تغییر؟

مقاله ایراس
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۰۵:۴۶
Share/Save/Bookmark
 
در انتخابات پارلمانی گرجستان، در اول اکتبر 2012 میلادی، دولت برآمده از انقلاب رنگی موسوم به «انقلاب گل رز» در سال 2003 میلادی، از عرصۀ قدرت کنار گذاشته شد. در این انتخابات، حزب حاکم «جنبش متحد­ ملی­» تنها کمی بیش از 40 درصد از آرا را کسب کرد، در حالی که ائتلاف اصلی مخالف یعنی «رؤیای گرجی» تحت رهبری بیدزینا (بوریس) ایوانیشویلی موفق شد 52 درصد از آرا را کسب کند و قدرت سیاسی را در دست گیرد.
 

مقدمه
در انتخابات پارلمانی گرجستان، در اول اکتبر 2012 میلادی، دولت برآمده از انقلاب رنگی موسوم به «انقلاب گل رز» در سال 2003 میلادی، از عرصۀ قدرت کنار گذاشته شد. در این انتخابات، حزب حاکم «جنبش متحد­ ملی­» تنها کمی بیش از 40 درصد از آرا را کسب کرد، در حالی که ائتلاف اصلی مخالف یعنی «رؤیای گرجی» تحت رهبری بیدزینا (بوریس) ایوانیشویلی موفق شد 52 درصد از آرا را کسب کند و قدرت سیاسی را در دست گیرد. بعد از گذشت یک سال، دورۀ ریاست جمهوری میخائیل ساکاشویلی نیز به سر آمد. گئورگی مارگو لاشویلی، نمایندۀ حزب رؤیای گرجی که شخصاً از سوی بیدزینا ایوانیشویلی حمایت می‌شد، جانشین ساکاشویلی شد.
 
پس از انتخاب رئیس‌جمهور جدید، در پاییز سال 2013 میلادی تغییرات قانون اساسی سال 2010 به اجرا گذاشته شد که بر اساس آن نظام سیاسی گرجستان از یک نظام ریاستی (به محوریت ریاست‌جمهوری) به یک نظام نیمه‌ریاستی (ریاست جمهوری‌پارلمانی) تغییر کرد. در ساختار جدید، از اختیارات رئیس‌جمهور به‌شدت کاسته شد؛ نقش پارلمان (مجلس) افزایش یافت و نخست‌وزیر اهرم‌های واقعی حکومت را در اختیار گرفت؛ بنابراین سیاست خارجی گرجستان در حال حاضر توسط دولت و شخص نخست‌وزیر تعیین می‌شود. باوجوداین قبل از این تغییرات، یعنی از اکتبر 2012 تا اکتبر 2013، هنوز ساکاشویلی با اختیارات گسترده و قانونی سابق بر مسند ریاست‌جمهوری بود، اما نفوذ واقعی وی بر صحنۀ سیاست گرجستان از جمله بر سیاست خارجی به حداقل رسیده بود. تا اینکه از اواخر 2012 و اوایل 2013 میلادی، بیدزینا (بوریس) ایوانیشویلی که توسط قوی‌ترین فراکسیون پارلمان (مجلس) یا همان حزب رؤیای گرجی معرفی و به‌صورت تحمیلی توسط  رئیس‌جمهور تأیید شده بود، به‌عنوان نخست وزیر جدید گرجستان، عملاً به معرفی کشور در عرصۀ بین‌الملل پرداخت؛ بنابراین می‌توان بحث دربارۀ سیاست خارجی «جدید» گرجستان را از اکتبر 2012 آغاز کرد. 
 
نخستین اقدامات دولت جدید
یکی از جهات اصلی برنامۀ سیاست خارجی بوریس ایوانیشویلی، عادی‌سازی و حل و فصل روابط با فدراسیون روسیه با حفظ جهت‌گیری غربی از جمله پیوستن گرجستان به پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) بود. قطع روابط گرجستان با روسیه بعد از جنگ اوت سال 2008 و به‌رسمیت‌شناخته‌شدن اراضی گرجستان به‌عنوان سرزمینی مستقل از سوی مسکو، سنگین‌ترین میراث به‌جای‌مانده از دوران حاکمیت ساکاشویلی است. روابط خوبی که به هر صورتی بین رهبر جدید گرجستان و رهبر روسیه شکل گرفته، حداقل در سطح روابط انسانی گرجی‌ها و روس‌ها را نسبت به یکدیگر نزدیک‌تر ساخته است. دولت ساکاشویلی چنان مشکلی را ایجاد کرده است که حتی پس از برکناری او از قدرت نیز مناسبات دوجانبۀ روسیه و گرجستان باید بار آن را به دوش بکشد.
 
عامل روسیه در رابطه با گرجستان صرفاً به مسئلۀ ارضی محدود نمی‌شود. بوریس ایوانیشویلی به‌خوبی درک می‌کرد و تأکید داشت که بازگشت تولیدات و نیروی کار گرجستان به بازار روسیه در احیای اقتصادی گرجستان بسیار حائز اهمیت است. اگر گرجستان می‌توانست اقتصاد خود را بدون روسیه توسعه دهد، ممکن بود از ابتدا بر توسعۀ اقتصادی متمرکز شود و گفت‌وگو با روسیه به زمان مناسب دیگری موکول شود؛ بنابراین برقراری سریع روابط گرجستان با همسایۀ شمالی خود به‌طور مشخص برای اقتصاد گرجستان لازم و ضروری بود. ازسرگیری تماس‌های تجاری می‌بایست به طبقۀ متوسط از قبیل کشاورزان، شراب‌سازان و مرکبات‌داران و همچنین بخش گردشگردی اجازۀ نفس‌کشیدن می‌داد. در نهایت شرایطی فراهم می‌شد که روسیه به‌تدریج محدودیت‌های تجاری با گرجستان را رفع می‌کرد و اقتصاد کشور تا حدودی رونق می‌گرفت.
 
پیروزی بلوک ایوانیشویلی در روسیه با سردی توأم با احتیاط مواجه شد و نسبت به پیروزی ایوانیشویلی واکنش محتاطانه‌ای صورت گرفت، اما در مجموع ارزیابی‌های صورت‌گرفته در مسکو عمدتاً مثبت بود. در سطح نخست‌وزیر، دیمتری مدودیف و همچنین نمایندگان بانفوذ دومای دولتی دربارۀ آیندۀ مناسبات روسیه و گرجستان خوشبینی محتاطانه‌ای ابراز شد.
 
بیدزینا ایوانیشویلی، به وعده‌های انتخاباتی خود جامۀ عمل پوشاند، وعده‌هایی مبنی بر اینکه گرجستان به هنجارهای اخلاقی دیپلماتیک برمی‌گردد و از لفاظی‌های نامسئولانه و زشت نسبت به روسیه و رهبران آن دست برمی‌دارد. ایوانیشویلی، پست جدیدی را با عنوان «نمایندۀ ویژۀ نخست‌وزیر گرجستان در موضوع روابط با روسیه» ایجاد کرد و بدین‌ترتیب، کانال مستقیمی را برای تماس با رهبری روسیه ایجاد کرد. شایان ذکر است که رأی‌دهندگان به ایوانیشویلی، همان مردمی
پس از انتخاب رئیس‌جمهور جدید، در پاییز سال 2013 میلادی تغییرات قانون اساسی سال 2010 به اجرا گذاشته شد که بر اساس آن نظام سیاسی گرجستان از یک نظام ریاستی (به محوریت ریاست‌جمهوری) به یک نظام نیمه‌ریاستی (ریاست جمهوری‌پارلمانی) تغییر کرد
هستند که پس از انتخاب حزبی رؤیای گرجی، با شک و تردید به استقرار پایگاه نظامی ناتو در گرجستان و نیز اعزام سربازان گرجی به نقاط مختلف حساس جهان می‌نگریستند. این موضوع طبق کارشناسی‌های بی‌طرفانه و بر اساس نظرسنجی‌هایی که توسط مرکز مطالعات اوراسیایی در سطح گرجستان انجام گرفت، به اثبات رسیده و نتایج آن نیز در 25 سپتامبر 2012 میلادی به اطلاع عموم رسید.
 
باوجوداین رهبری گرجستان در عمل اقدامات سازنده و قابل توجهی را برای ساماندهی و عادی‌سازی روابط با روسیه انجام نداد. گرجستان از تجدید و ازسرگیری مناسبات دیپلماتیک امتناع کرد و دلیل این موضوع را نیز به‌رسمیت‌شناختن استقلال آبخازیا و استیای جنوبی از جانب روسیه اعلام کرد. علاوه بر این، پارلمان جدید گرجستان نیز در 7 مارس 2013 به سندی مبهم یعنی «قطعنامۀ جهت‌گیری‌های اصلی سیاست خارجی گرجستان» رأی داد. می‌توان این اتفاق را در روند عملکرد پارلمان  اقدام فوق‌العاده‌ای محسوب کرد؛ باوجوداین چنین اقدامی اصولاً قابل قبول نیست و مشروعیت ندارد؛ بنابراین ما نباید از توجه به عامل مؤثر تصویب این قطعنامه غافل شویم، یعنی تقابل شدید سیاست داخلی و عوام‌فریبی صورت‌گرفته پس از شکست جنبش متحد ملی (جناح ساکاشویلی) در انتخابات و نیز دربارۀ خطر تغییر احتمالی رویکرد سیاست خارجی گرجستان.
 
عامل خارجی مؤثر بر تصویب این سند نیز در کنار تشدید فعالیت جنبش متحد ملی، یک واقعیت است؛ چنانکه ریچارد نورلند، سفیر وقت امریکا در گرجستان جنب و جوش خاصی داشت. از یک سو با نیروهای سیاسی گرجی ملاقات می‌کرد و از سوی دیگر دربارۀ وقایع سیاست داخلی گرجستان در مطبوعات اظهار نظر می‌کرد. طبق اظهارات نورلند، وی روندهای موجود را «رصد» و «مطالعه» می‌کرد و سخاوتمندانه مشورت و توصیه‌های خود را به نیروهای سیاسی ارائه می‌کرد و مصرانه یک سری موضوعات را به جامعۀ گرجستان می‌آموخت. اروپایی‌ها نیز تحرک و فعالیتی کمتر از سفیر امریکا در گرجستان نداشتند و حزب مردم اروپایی به‌عنوان بزرگ‌ترین جناح سیاسی در پارلمان اروپا که جنبش متحد ملی را به‌عنوان شریک خود در گرجستان می‌شناسد، پس از اکتبر 2012 به‌صورت خاصی نگران سرنوشت دموکراسی در گرجستان است. 
 
بنابراین قطعنامۀ غیراستاندارد پارلمان، بازتاب این عوامل خارجی و داخلی است که درک آن مستلزم بررسی و ارزیابی جامعۀ گرجستان است. در وهلۀ نخست، نباید فراموش کرد که این سند الزام قانونی ندارد و نمی‌تواند برای قوۀ مجریه الزام‌آور باشد. علاوه براین، سندی نیست که امکان بررسی و بازنگری آن در آینده وجود نداشته باشد. از این‌رو، قطعنامۀ پارلمان بار حقوقی چندانی ندارد، اما از بار اخلاقی برخوردار است و انعکاس‌دهندۀ ارادۀ پارلمان مشروع و قانونی کشور است. حزب رؤیای گرجی در شرایط فشارهای خارجی ناگزیر به سازش و درنظرگرفتن دیدگاه‌های نمایندگان جنبش ملی اتحاد در روند تدوین و تصویب قطعنامه شد.
 
باوجوداین شایان ذکر است که در حال حاضر «قطعنامۀ جهت‌گیری‌های اصلی سیاست خارجی گرجستان» اندکی تعدیل شده است و حزب حاکم (رؤیای گرجی) تا اندازه‌ای توانسته است تأثیر عوام‌فریبی ملی‌گرایان (جنبش اتحاد ملی) را تا حد امکان کاهش دهد و به حداقل برساند. اما این قطعنامه همچنان یک سری نکات بسیار مهم دارد که اجرای آن‌ها در عمل آزادی فعالیت دیپلماسی را سلب می‌کند و در نتیجه سرعت روند تحقق منافع خارجی گرجستان را با کندی مواجه می‌سازد.
 
در وهلۀ نخست، بند 18 این سند جای بحث دارد. در این بند به وضوح بیان شده که «هدف سیاست خارجی، ممانعت از نزدیکی واقعی روسیه و گرجستان است». این بند به‌طور خودکار مانع برقراری مناسبات دیپلماتیک گرجستان با روسیه می‌شود؛ به طوری که حتی به خود روسیه نیز اشاره‌ای نشده است. جای تعجب نیست که موضوع روابط دیپلماتیک عوام‌فریبانه با به‌رسمیت‌شناختن استقلال آبخازیا و اوستیای جنوبی (منطقۀ تسخینوالی) مرتبط شده است. اما واقعیت آن است که گرجستان سیاست خارجی منسجمی را دنبال خواهد کرد تا پایداری و تغییرناپذیری اذعان بین‌االمللی به حاکمیت و تمامیت ارضی خود را فراهم آورد.
 
نکتۀ شایان توجه این است که پارلمان این قطعنامه را در فضای حاکم بر سفر ایلیای دوم، پاتریارک کنونی گرجستان به مسکو تصویب کرد که در ژانویۀ همان سال یعنی 2013 میلادی صورت گرفت. سفر ایلیای دوم به مسکو مهم‌ترین ملاقات رهبر کلیسای گرجستان با مضامین و درون‌مایه‌های سیاسی به حساب می‌آمد. گذشته از این، پاتریارک گرجستان نیز با ملایمت خود توانست زمینۀ احیای مناسبات روسیه و گرجستان را فراهم کند. همین امر موجب شد دیدار ایلیای دوم از مسکو جنجال و نگرانی زیادی را در میان عناصری به دنبال داشته باشد که روحیات ضدگرجی هستند و تعدادشان هم در مسکو کم نیست. دیپلماسی جدایی‌طلبان و روابط آن‌ها مؤثر واقع شد. به گونه‌ای که یکی از نمایندگان دیاسپورای (جامعۀ مهاجران) گرجی در مسکو که اصالتاً اوستیایی بود، ناگزیر شد در مقابل اعتراض اوستیایی‌های افراطی به‌دلیل ملاقات با پاتریارک گرجستان، اصل این دیدار را انکار کند.
 
تلاش‌های پاتریارک برای احیای روابط از سوی بسیاری از روشنفکران برجسته در گرجستان مورد حمایت قرار گرفت. در راستای تلاش برای تقویت دیپلماسی مردمی (عمومی) در شرایط عدم روابط دیپلماتیک رسمی میان روسیه و گرجستان، کنفرانسی با حضور جمعی از روشنفکران، اندیشمندان، ورزشکاران باسابقه و جوانان توسط یک سازمان مستقل غیردولتی به نام موسسۀ اوراسیا در 27 فوریۀ 2013 در تفلیس برگزار شد. در این نشست، مباحث عمومی در باب روابط روسیه و گرجستان مطرح شد. جالب توجه آن‌که قریب به 100 نفر از افراد حاضر در جلسۀ مذکور اتفاق نظر کاملی دربارۀ
با وجود کناررفتن بوریس ایوانیشویلی از پست نخست‌وزیری در 20 نوامبر 2013 میلادی، وی توانسته است تا به امروز نفوذ واقعی خود را بر عرصۀ سیاسی گرجستان حفظ کند
موضوع مورد بحث داشتند؛ مبنی بر این که این تابو باید از مناسبات روسیه و گرجستان برداشته شود و گرجستان با توجه به منافع خود باید در اولویت‌های سیاست خارجی خود تجدید نظر کند. اما مباحث و نتایج این کنفرانس موجب تحریک کانال‌های تلویزیون دولتی گرجستان شد که تحت کنترل دولت قرار دارند. سروصداها و هیاهوها بالا گرفت، شرکت‌کنندگان در کنفرانس برای حضور در برنامه‌های تلویزیونی با مشکل مواجه شدند و فشارهای ملی‌گرایان بر آن‌ها تحت پوشش روزنامه‌نگاری افزایش یافت.
 
اما بوریس ایوانیشویلی، نخست‌وزیر وقت گرجستان که فشار رسانه‌های طرفدار غرب را تجربه کرده بود، به‌صورت غیرمنتظره‌ای امکان نظری حضور گرجستان در ساختارهای اوراسیایی را علناً قابل‌قبول دانست. در واقع، طی 20 سالی که از عضویت گرجستان در جامعۀ کشورهای مستقل مشترک‌المنافع در سال 1994 میلادی می‌گذشت، برای نخستین بار بود که در گرجستان از زبان شخص نخست‌وزیر، امکان نظری حضور در پروژه‌های همگرایی در قلمرو اتحاد جماهیر شوروی سابق بیان می‌شد. این اتفاق منحصربه‌فردی است که تاکنون سابقه نداشته است؛ چرا که تمام رهبران گرجستان منحصراً به غرب چشم دوخته‌اند و گویا هرگونه یادآوری و اشاره‌ای به همگرایی احتمالی در قالب فضای پساشوروی که تحت رهبری روسیه باشد به‌عنوان «خیانت» تلقی شده و در نتیجه باید منتفی شود. ایوانیشویلی عمل‌گرا این کلیشه را از میان برداشت که هرچه با روسیه در ارتباط باشد برای گرجستان بد است. اظهارات ایوانیشویلی در‌این‌باره شایان توجه است:
 
«هرآنچه را که به اتحاد اوراسیایی مربوط می‌شود، با دقت دنبال و بررسی می‌کنیم. در این مرحله ما هیچ موضعی نداریم، در صورتی که در آینده شاهد باشیم که این امر، راهبرد جالبی برای کشور ما خواهد بود؛ چرا به آن توجه نکنیم؟»
 
این اظهارات ایوانیشویلی و اشارۀ او به اتحاد اوراسیایی موجب خشم سیاستمداران و رسانه‌های لیبرال گرجستان شد.
 
غرب‌گرایی پایدار نخبگان سیاسی گرجستان
با وجود کناررفتن بوریس ایوانیشویلی از پست نخست‌وزیری در 20 نوامبر 2013 میلادی، وی توانسته است تا به امروز نفوذ واقعی خود را بر عرصۀ سیاسی گرجستان حفظ کند. از سویی دیگر، به‌دلیل تیرگی روابط بین گئورگی مارگولاشویلی،  رئیس‌جمهور و رهبر حزب رؤیای گرجی، رقابت و اختلاف بین رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر نیز ادامه یافت. مجادلات لفظی مارگولاشویلی، رئیس‌جمهور و ایراکلی غریباشویلی، نخست‌وزیر وقت گرجستان همانند دوران ریاست جمهوری ساکاشویلی و نخست‌وزیری ایوانیشویلی خیلی شدید نبود، اما برخوردها و روابط دو طرف پر از تنش بود، به گونه‌ای که شخص رئیس‌جمهور نیز یک بار به این موضوع اذعان کرد. در نتیجه این اختلافات حتی گاهی اوقات کار به جایی می‌رسید که صحنه‌های جالبی در عرصۀ سیاست خارجی گرجستان پیش می‌آورد. برای مثال، در سال 2014 میلادی، نخست‌وزیر و رئیس‌جمهور گرجستان با هم رهسپار اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد شدند. در این میان، سفیر گرجستان در امریکا اقدامی در جهت امور مربوط به سفر رئیس‌جمهور مارگو لاشویلی صورت نداد. در حالی که مارگولاشویلی معتقد بود  رئیس‌جمهور و نه نخست‌وزیر می‌بایست در مجمع عمومی سازمان ملل سخنرانی می‌کرد.
 
این وضعیت به‌دلیل کاستی‌های نسخۀ جدید قانون اساسی گرجستان بروز کرده است؛ این نسخه همان‌طور که پیش از این نیز اشاره شد، نوعی ساختار تلفیقی یا ریاستی‌پارلمانی را ایجاد کرده است که در قالب این نوع ساختار سیاسی، رئیس‌جمهور به جای انتخاب‌شدن از طریق پارلمان، مستقیماً توسط مردم انتخاب می‌شود. باوجوداین رئیس‌جمهور وظایف و اختیارات محدودی دارد، ضمن آنکه در شکل‌گیری دولت و چگونگی عملکرد آن نیز نفوذ سیاسی اندکی دارد. مطابق تغییرات قانون اساسی سال 2010 میلادی، دولت (نخست‌وزیر) تعیین‌کنندۀ سیاست داخلی و خارجی گرجستان است. به‌عبارتی دیگر نخست‌وزیر مثل سابق صرفاً مجری نیست، بلکه در رأس دولت قرار دارد که به معنی افزایش وزن سیاسی نخست‌وزیری است. باوجوداین به باور حقوقدانان، قانون اساسی حق را به رئیس‌جمهور می‌دهد؛ چرا که او اسناد بین‌المللی و سیاست خارجی بسیار مهمی را امضا می‌کند. اما در عمل پس از امضای توافقنامۀ همبستگی گرجستان با اتحادیۀ اروپا در سال 2014 میلادی، این اختیار نیز توسط نخست‌وزیر به‌کار گرفته می‌شود.
 
پس از کناره‌گیری غریباشویلی از پست نخست‌وزیری در پایان سال 2015 میلادی، گئورگی کِویریکاشویلی، رئیس جدید دولت (نخست‌وزیری) تا حدی لحن برخورد با  رئیس‌جمهور را ملایم‌تر کرد و اظهار داشت که نخست‌وزیر و  رئیس‌جمهور به‌خاطر گرجستان موظف به همکاری هستند. اما مسائل مربوط به سیاست خارجی کشور همچنان موضوع بحث برخی از نهادهای سیاسی کشور از جمله نخست‌وزیر و هیئت دولت، و در مرحلۀ بعدی رئیس‌جمهور و مجلس است. به این فهرست باید نهادهای غیررسمی و غیردولتی نظیر تمام احزاب سیاسی، رسانه‌ها و آن دسته از سازمان‌های غیردولتی را نیز افزود که با کمک حامیان مالی خود بر شکل‌گیری اولویت‌های سیاست خارجی کشور تأثیر می‌گذارند.
 
به‌طورکلی تأثیر ساختارهای خارجی بر توسعۀ احزاب، رسانه‌ها و سازمان‌های اجتماعی (عمومی) گرجستان بحث مجزایی است. اما این موضوع
در سال‌های اخیر افکار عمومی گرجستان در مقایسه با سال‌های گذشته نسبتاً ضدغربی شده است که این موضوع به افزایش محبوبیت روسیه و تمایل بخش چشمگیری از جامعۀ گرجستان برای عادی‌سازی روابط با کشور همسایه (روسیه) در آینده‌ای نزدیک منجر شده است
بسیار مهم است و درنظرنگرفتن آن در بررسی سیاست خارجی گرجستان غیرممکن است. نفوذ عمیق غرب در گرجستان که از اولین سال‌های 1990 آغاز شد، تعیین‌کنندۀ پایبندی کامل نخبگان سیاسی و تمامی نهادهای دولتی و اکثر نهادهای غیردولتی گرجستان به جهت‌گیری غربی است؛ به همین دلیل پیداکردن نقاط متفاوت در سیاست خارجی گرجستان قبل و بعد از اول اکتبر 2012 میلادی دشوار است؛ باوجوداین اختلافاتی وجود دارد که در ادامه دربارۀ آن‌ها بحث خواهد شد. نخست‌وزیر و  رئیس‌جمهور هر میزان که در سطح نهادی و شخصی با یکدیگر رقابت و اختلاف داشتند، اما در یک موضوع با هم اتفاق نظر داشتند؛ این‌که رقابت آن‌ها به خط مشی و سیاست خارجی گرجستان که معطوف به غرب یعنی شراکت راهبردی با امریکا و نزدیکی حداکثری با آن (البته نه به معنای همگرایی با ناتو و اتحادیۀ اروپا) ارتباطی ندارد. از سوی دیگر، غرب‌گرایی افراطی نخبگان سیاسی گرجستان در بطن خود یک روایت ضدروسی دارند که کم‌وبیش در سیاست هر یک از رهبران کشور به‌وضوح ابراز می‌شود و همواره می‌توان حضور آن را حس کرد.
 
جایگاه ویژۀ سیاست خارجی در افکار عمومی
در کنار توجه به روحیات و سلایق نخبگان سیاسی، درنظرگرفتن مؤلفۀ افکار عمومی نیز لازم است. ارتباط لایه‌های گسترده‌ای از جامعۀ گرجستان با موضوعات سیاست خارجی، به‌ویژه پس از جنگ آگوست در سال 2008 میلادی، بسیار برجسته و حائز اهمیت شده است. جهت‌گیری گرجستان به سمت غرب یا روسیه برای بسیاری از رأی‌دهندگان گرجی به یک موضوع اساسی تبدیل شده است. چنین سطحی از علاقه‌مندی و تمایل در سیاست خارجی اکثر کشورهای جهان وجود ندارد. باوجوداین مسائل سیاست خارجی گرجستان ارتباط مستقیمی با حل‌وفصل مشکلات وجودی دولت و جامعه دارد. این مشکلات، شامل مسئلۀ تمامیت ارضی گرجستان و نیز مشکلات اجتماعی از قبیل بیکاری، درآمدهای پایین، حقوق‌های بازنشستگی پایین‌تر از حداقل معاش و بسیاری موارد دیگر می‌شود. به نظر می‌رسد این مسائل که بخش قابل توجهی از جامعه با آن دست به گریبان است (اگر نگوییم اکثریت جامعه) تا حد زیادی به کمک سیاست خارجی حل می‌شود. مسائلی مانند همگرایی در اتحادیۀ اروپا (به امید فرصت‌های شغلی در کشورهای اروپایی و همچنین حمایت‌های مالی آن‌ها) یا گشایش کامل بازار روسیه (به امید فرصت‌های شغلی در روسیه و فروش محصولات کشاورزی گرجستان در حجم زیاد) از نمونه‌های بارز آن به شمار می‌رود. تشدید رویارویی روسیه و غرب در سال‌های اخیر، گرجستان را نیز تحت‌تأثیر قرار داده است؛ کشوری که در آن اختلافات اساسی بر سر انتخاب بین غرب یا روسیه به‌عنوان اولویت سیاست خارجی تشدید شده است.  این‌گونه تندروی‌ها در مباحث مربوط به جهت‌گیری سیاست خارجی در عمل بازتابی از وابستگی کامل گرجستان به غرب و روسیه است.
 
روسیه یا غرب: جدایی نخبگان سیاسی از احساسات (سلایق) عمومی
در سال‌های اخیر افکار عمومی گرجستان در مقایسه با سال‌های گذشته نسبتاً ضدغربی شده است که این موضوع به افزایش محبوبیت روسیه و تمایل بخش چشمگیری از جامعۀ گرجستان برای عادی‌سازی روابط با کشور همسایه (روسیه) در آینده‌ای نزدیک منجر شده است. البته ملاحظات اقتصادی نیز بسیار تأثیرگذار است؛ چرا که بهبود چشمگیری در سطح زندگی مردم در رویکرد سیاست طرفداری از غرب مشاهده نمی‌شود؛ رویکردی که 25 سال به طول انجامیده است. در این بین، مؤلفۀ مذهب ارتدوکس مسیحی نیز نقش بسیار مهمی را ایفا می‌کند. می‌توان گفت تا حد مشخصی وضعیت اواخر قرن 18 میلادی در حال تکرار است؛ زمانی که گرجی‌ها در نهایت روسیه را مخصوصاً به دلیل هم‌کیشی، به‌عنوان ناجی خود برگزیدند.
 
در مجموع، تمامی این عوامل در کنار وعده‌های پوچ چندین‌ساله مساعدت از سوی سیاستمداران غربی، در روحیۀ مردم گرجستان تأثیر گذاشته است. تمامی سازمان‌های طرفدار غرب در گرجستان از این موضوع آگاه‌اند. حتی «موسسۀ بین‌المللی جمهوری‌خواه» که نهادی امریکایی است و از سناتور مک‌کین تبعیت می‌کند، اذعان کرده است که «با وجود آنکه 71 درصد از گرجی‌ها روسیه را به‌عنوان تهدیدی برای حاکمیت کشور خود تلقی می‌کنند، 59 درصد از آن‌ها نیز طرفدار ادامۀ گفت‌وگو با روسیه هستند». لازم به ذکر است که سازمان‌های امریکایی مانند موسسۀ بین‌المللی جمهوری‌خواه به دفعات اعداد و ارقام غیرواقعی نتایج نظرسنجی‌های گوناگون را منتشر کرده بودند، به گونه‌ای که در انطباق با منافع امریکایی‌ها باشد؛ از این‌رو می‌توان گفت رقم 59 درصدی برای طرفداران گفت‌وگو با روسیه تا حد چشمگیری پایین‌تر از میزان واقعی آن است و آمار واقعی به‌مراتب بالاتر از این خواهد بود. به همین دلیل، در اعلام رقم 71 درصدی افرادی که روسیه را تهدید به شمار می‌آورند نیز اغراق شده است و رقمی بالاتر از میزان واقعی است. هرچند همین وضع ترسیم‌شده توسط موسسۀ بین‌المللی جمهوری‌خواه برای تصدیق واقعیت افکار عمومی جامعۀ گرجستان کاملاً کافی به نظر می‌رسد؛ بنابراین در افکار عمومی گرجستان تحول خاصی از تمایلات غرب‌گرایانه به سمت جهت‌گیری‌های ضدغربی به وجود آمده است.
 
به این بهانه طرفداران آمریکا ناقوس خطر را به صدا درآوردند. به‌ویژه آن‌که تبلیغات روسیه در گرجستان نیز آن‌ها را نگران کرده است. گهگاه موضوع ممنوعیت مجدد پخش برنامه‌های تلویزیونی کانال‌های روسی از شبکۀ کابلی در قلمرو گرجستان مطرح می‌شود. همان‌طور که در دوران ساکاشویلی این کار صورت گرفته بود و در حال حاضر در اوکراین نیز این ممنوعیت وجود دارد. البته این موضوع ساده‌ای نیست، چراکه برنامه‌های تلویزیونی کانال‌های روسی در گرجستان مخاطب فراوانی دارد.
 
هرچند از سوی دیگر، نباید نفوذ و
رهبری گرجستان همچنان سرسختانه نسبت به سلایق عمومی بی‌توجه است و از اولویت روابط با غرب از جمله اولویت همگرایی گرجستان در ناتو حمایت می‌کند
تأثیرگذاری کانال‌های روسی را دست بالا گرفت؛ چرا جوانان گرجی به‌ندرت بینندۀ برنامه‌های تلویزیونی روسیه هستند؛ چون حتی در سطح ابتدایی نیز به زبان روسی مسلط نیستند. علاوه بر این، تلویزیون کابلی یا ماهواره‌ای در هر خانواده‌ای وجود ندارد. به همین دلیل، تبلیغات روسیه در میان بخشی از سازمان‌های اجتماعی گرجستان قابل مشاهده است که تحت حمایت مالی سفارش‌دهنده‌های غربی قرار ندارند. کارآمدی برخی از آن‌ها تا به میزانی است که برخی از این برنامه‌های تلویزیونی در رتبه‌بندی برنامه‌های «شبکۀ تلویزیونی روستاوی2» حائز رتبه شده‌اند.
 
در مجموع باید به این نکته توجه داشت که چرخش افکار عمومی در گرجستان یک واقعیت منحصر‌به‌فرد در فضای پساشوروی است. این چرخش در شرایط اجرای سیاست‌های اطلاعاتی تهاجمی ضدروسی و طرفدار غرب در اکثریت قریب به اتفاق رسانه‌های مجازی و سازمان‌های غیردولتی که از خارج پشتیبانی می‌شوند، روی داده است. تنها چند روزنامه و سازمان اجتماعی در مقابل تبلیغات آن‌ها ایستادگی می‌کنند. صرفاً چند سازمان اجتماعی همراه با برخی از رسانه‌ها هستند که بدون دریافت کمک مالی و پشتیبانی واقعی از روسیه قادر به ایجاد نفوذ و شکاف در این وضعیت شده‌اند. (تنها روزنامۀ «گرجستان و جهان» از حمایت مالی روسیه برخوردار است). غرب‌گرایان گرجستان با مشاهدۀ تغییر در افکار عمومی، با هدف کسب حمایت، به ساختارهای خارج از کشور روی آورده‌اند و این‌گونه پیداست که این حمایت را نیز دریافت کرده‌اند. در واشنگتن سازمان «آزادی گرجستان» بنیان نهاده شد که عهده‌دار رویارویی در برابر شیوه‌های جنگ ترکیبی روسیه و ارائۀ اطلاعات درست و کمک به مردمی شد که تحت آماج تبلیغات مسموم روسیه قرار دارند. درواقع، تحت حمایت سازمان آزادی گرجستان، شبکه‌ای رسانه‌ای برای خنثی‌سازی تبلیغات روسی در گرجستان شکل گرفته است؛ بنابراین نیروهای طرفدار غرب دیگر دست به کار شده‌اند. سازمان غیردولتی «گرجستان مترقی» نیز برگزاری یک کمپین اطلاعاتی به نام «جوانان حامی همگرایی در اروپا» را اعلام کرده است.
 
رهبری گرجستان همچنان سرسختانه نسبت به سلایق عمومی بی‌توجه است و از اولویت روابط با غرب از جمله اولویت همگرایی گرجستان در ناتو حمایت می‌کند. این جدایی و گسست به چند دلیل است؛ اما عامل اصلی آن، پیوند بوروکراسی گرجستان با منابع مالی جهان غرب است. چنانکه در بسیاری از دیگر از جمهوری‌های شوروی سابق هم چنین وضعیتی حاکم است.
 
بوروکراسی در معنای گسترده‌تر خود مجموعه‌ای از بخش‌های دولتی، احزاب سیاسی، رسانه‌های گروهی و سازمان‌های غیردولتی را در‌برمی‌گیرد. این موضوع عامل بسیار قدرتمندی است؛ چراکه تقریباً کل بخش فعال سیاسی جامعۀ گرجستان را تحت پوشش قرار می‌دهد. جمعیت این بخش اندک است، اما به‌دلیل آن‌که از اهرم‌های نفوذ و پشتیبانی غرب برخوردار است، مانع از تحقق سیاسی روحیات و سلایق عمومی در حوزۀ سیاست خارجی است. موضوع «همگرایی در غرب» برای این بخش از جامعۀ گرجستان تقریباً به‌صورت یک جزم‌اندیشی (دگماتیسم) مذهبی است که قابل بحث و از آن مهم‌تر قابل تجدیدنظر نیست. مقامات حزب رؤیای گرجی توانستند رویکرد سرسختانۀ ملی‌گرایان را نسبت به روسیه ملایم کنند؛ باوجوداین تغییر اساسی در سیاست روسیه‌ای دولت گرجستان ایجاد نشده است. دولت فعلی صرفاً خواهان آرامش است. از یک سو، به‌خاطر روسیه در ازدست‌دادن روابط با غرب ریسک نمی‌کند و از سوی دیگر تمایلی برای به‌چالش‌کشیدن روسیه یا دست‌کشیدن از ناتو نیز ندارد. اظهارات نخست وزیر سابق، بیدزینا ایوانیشویلی، دراین‌باره که گرجستان در آینده ممکن است درصدد عضویت در اتحادیۀ اوراسیا برآید و این موضوع را بررسی کند نیز تقریباً به فراموشی سپرده شده است.
 
باوجوداین روحیات و سلایق عمومی کاملاً بی‌اثر نیستند و روحیات سیاستمدارن را تحت‌تأثیر قرار می‌دهند. مثلاً در حزب رؤیای گرجی، فرسایش خط مشی بی‌قید و شرط غربی ظاهر شده است. در جلسه‌ای که به ابتکار موسسۀ اوراسیا دربارۀ خطرات گشایش مرکز مشترک آموزشی و ارزیابی ناتو در گرجستان برگزار شد، گوگی تُپادزه، نمایندۀ پارلمان از ائتلاف حاکم و رئیس حزب «صنعت؛ ناجی گرجستان» واکنش جالبی نشان داد. تُپادزه به‌عنوان یک صنعتگر همواره نسبت به دستورالعمل‌های غرب که به اقتصاد گرجستان تحمیل می‌شود و همچنین همگرایی سیاسی احتمالی گرجستان در ساختارهای غربی با شک و تردید برخورد می‌کرد؛ اما این بار اظهارات ضدغربی او ماهیت سیستماتیک و منظمی به خود گرفت؛ همان‌طور که بارها در موارد مشابه چنین بوده است، یعنی هرگاه هر شخصیت سیاسی یا اجتماعی دربارۀ غرب و خط مشی غربی گرجستان انتقاد می‌کرد، مورد حمله قرار می‌گرفت، تُپادزه نیز توسط رسانه‌هایی که برای چنین مواردی آموزش دیده‌اند، در معرض تحریک و فشار روانی قرار گرفت و حتی تلاش‌هایی برای استهزا و تمسخر وی هم صورت گرفت؛ با این حال، تُپادزه ثابت‌قدم ماند و از اظهارات خود دست نکشید. علاوه بر این، تُپادزه جمهوری‌خواهان را که افراطی‌ترین نیروی طرفدار غرب و درعین‌حال منفورترین نیرو به شمار می‌آیند به باد انتقاد گرفت و در نتیجه، جایگاه و اعتبار تُپادزه
دولت گرجستان ضمن حفظ خط‌مشی راهبردی نزدیکی به غرب و آسیب‌نرساندن به امنیت روسیه و دیگر اولویت‌های آن در منطقه، تلاش خواهد کرد تا میان غرب و روسیه تعادل ایجاد کند
افزایش یافت.
 
تاماز مچیایوری، نمایندۀ دیگر پارلمان، از ائتلاف حاکم و عضو حزب رؤیای گرجی از محبوبیت به‌مراتب بیشتری برخوردار شد. مچیایوری خط مشی تُپادزه را ادامه داد و به‌شدت طیف سیاسی لیبرال و در وهلۀ نخست جمهوری‌خواهان و رئیس‌جمهور، مارگولاشویلی را به اجرای خط مشی سیاسی ضد منافع گرجستان متهم کرد. مچیایوری سیاست خارجی کشور را نادرست، پیوستن به ناتو را غیرواقعی و درعین‌حال به ضرر گرجستان دانست. مچیایوری هم مانند تُپادزه تحت فشار رسانه‌های جمعی و همچنین همکاران خود در رؤیای گرجی قرار گرفت. باوجوداین، سخنان گئورگی کویریکاشویلی، نخست‌وزیر گرجستان، نیز مؤثر واقع نشد و موضع مچیایوری بدون تغییر باقی مانده است.
 
نکتۀ جالب و شایان توجه این‌که تُپادزه و مچیایوری به بیدزینا ایوانیشویلی (نخست‌وزیر سابق) دسترسی مستقیمی دارند و هر دو از دوستان وی به شمار می‌آیند. شخص ایوانیشویلی اظهارات واضحی دربارۀ تُپادزه و مچیایوری نداشته است، لذا مخالفان ایوانیشویلی وی را به تأیید غیرعلنی و مخفیانۀ مواضع این دو نمایندۀ پارلمان متهم می‌کنند. قضاوت در مورد درستی یا نادرستی این موضوع دشوار است. تُپادزه و مچیایوری در انتخابات پارلمانی گرجستان در اکتبر 2016 میلادی مستقل از حزب رؤیای گرجی و سایر احزاب سیاسی شرکت کردند. همین امر موجب برجستگی این دو در جریان انتخابات شد.
 
مقصدهای دیگر
به غیر از روابط با روسیه و غرب که در سیاست خارجی کشور جایگاه عمده‌ای را به خود اختصاص داده‌اند، گرجستان توسعۀ همکاری با جمهوری آذربایجان و ترکیه را ادامه می‌دهد. باوجوداین، این همکاری را نیز باید در چارچوب جهت‌گیری غربی سیاست خارجی گرجستان بررسی کرد. در این راستا است که تفلیس به هر نحوی از پروژه‌های ترانزیتی حمایت می‌کند که با عبور از خاک گرجستان در مسیر شرق‌غرب موجب پیوند آسیای مرکزی و حوزۀ خزر به ترکیه و اروپا می‌شود. در سال‌های اخیر جمهوری خلق چین نیز که مبتکر طرح «یک کمربند-یک راه» است فعالانه در این پروژه‌ها حضور دارد؛ باوجوداین گرجستان برای همکاری با کشورهای روسیه، ارمنستان و ایران در طرح مشابهی واقع در مسیر شمال‌جنوب، به‌مراتب کمتر فعال است و حتی از آن اجتناب می‌کند.
 
نتیجه‌گیری
جلوگیری از به‌رسمیت‌شناخته‌شدن استقلال آبخازیا و اوستیای جنوبی به موازات شتاب‌بخشیدن به همگرایی گرجستان در ساختارهای غربی به‌عنوان وظیفۀ اصلی سیاست خارجی این کشور باقی مانده است. باوجود تغییر ساختار سیاسی از ریاستی به پارلمانی که در آن دیگر  رئیس‌جمهور، تعیین‌کنندۀ خط مشی سیاست خارجی کشور نیست، گرجستان تنها تا حدودی مسیر سیاست خارجی خود را تغییر داده و همچنان سخت و محکم بر مدار سیاسی غرب باقی مانده است. رهبران گرجستان خود را به‌عنوان حاملان «ارزش‌های اروپایی» معرفی می‌کنند و از همگرایی در اتحادیۀ اروپا و ناتو دست برنمی‌دارند. اگر ایدۀ اتحادیۀ اروپا کم و بیش برخی از جمهوری‌های شوروی سابق را به سوی خود جذب کرده است، گرجستان با تمایلی که به ناتو نشان داده است در منطقه در موقعیت منحصربه‌فردی قرار گرفته است. پیش‌بینی میزان تأثیرگذاری این عامل بر بر روند گفت‌وگوی گرجستان و روسیه دشوار است، اما در هر صورت مانع از ایجاد روابط دوستانه واقعی و قابل اعتماد با طرف روسی می‌شود.
 
باوجوداین دولت گرجستان ضمن حفظ خط‌مشی راهبردی نزدیکی به غرب و آسیب‌نرساندن به امنیت روسیه و دیگر اولویت‌های آن در منطقه، تلاش خواهد کرد تا میان غرب و روسیه تعادل ایجاد کند. در این میان باید تصویری واقع‌بینانه ترسیم کرد. بدین‌معنی که حتی اگر رهبران گرجستان قلباً بخواهند به‌صورت مطلق از خط‌مشی غرب‌گرایانه صرف‌نظر کنند و به جانب روسیه بازگردند، فعلاً در شرایط چنین اقدامی نیستند؛ چراکه امریکا و متحدان آن طی چندین سال به نظام سیاسی گرجستان شکل بخشیده‌اند و عناصر خود را در ساختارهای دولتی، احزاب سیاسی، محافل روزنامه‌نگاری و سازمان‌های غیردولتی آن وارد کرده‌اند. اما روسیه هیچ‌کدام از این اقدامات را به کار نبسته است و علاوه بر آن در کل علاقه‌ای نیز به ارائۀ چنین تصویری از خود ندارد.
 
در مجموع، تغییر ساختار سیاسی گرجستان از ریاستی به پارلمانی در سال 2012 میلادی باید به‌عنوان رویدادی ارزیابی شود که از تنش‌های موجود در روابط گرجستان و روسیه کاسته است که این امر برای منطقۀ متلاطم قفقاز به معنای ثبات بیشتر است. با وجود پیروزی حزب رؤیای گرجی در انتخابات مجلس در 8 اکتبر 2016 میلادی بعید است گرجستان درصدد بحرانی‌کردن روابط با روسیه برآید. طبیعتاً، این موضوع تا حد زیادی به رویکرد دولت جدید امریکا بستگی دارد. نخبگان سیاسی گرجستان و همچنین تمام تشکیلات بوروکراسی کشور نگران سیاست دونالد ترامپ و کاهش چشمگیر در پشتیبانی مادی و سیاسی امریکا از گرجستان هستند.
 
 
 
نویسنده: گولبات ویکتورویچ رتسخیلادزه، دکتری علوم سیاسی، گرایش مطالعات قفقاز از دانشگاه کوبلنتس‌لانداو آلمان و رئیس مرکز مطالعات اوراسیایی گرجستان
 
 
 
این مقاله، پیش تر در مجموعه مقالات «ایران و جمهوری های قفقاز جنوبی» به اهتمام و ویراستاری علمی ولی کوزه گر کالجی در پاییز 1396 منتشر شده است. جهت خرید کتاب، در ساعات اداری با موسسه ایراس تماس حاصل فرمایید.
 
 
  «یادداشت ها و منابع این مقاله نزد موسسه ایراس محفوظ است»



 
کد مطلب: 3546