وبگردی ایراس

آسیای مرکزی و راهبرد جدید آمریکا در افغانستان

حسن کرابی، کارشناس مسائل اوراسیا
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۶ ساعت ۲۲:۲۹
Share/Save/Bookmark
 
 

اکنون که داعش قلمروی خود در سوریه و عراق را از دست داده، صحبت از افغانستان به عنوان مقصد بخشی از نیروهای آن بالا گرفته است. این روزها در محافل رسانه‌ای و سیاسی منطقه، مساله تهدید داعش و سرایت ناامنی از افغانستان به آسیای مرکزی بحث داغی است و برخی طرف‌های غربی و روسی هدفمند به آن دامن می‌زنند.
 
یکی از مباحث اصلی آخرین نشست مشترک آمریکا و آسیای مرکزی موسوم به C5+1 که در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل در مهر ماه با حضور رکس تیلرسون و وزرای خارجه آسیای مرکزی برگزار شد، وضعیت حاکم در افغانستان بود. مسأله داعش جزء دستور کار نشست اخیر وزرای خارجه آسیای مرکزی و افغانستان در عشق آباد نیز بود.
 
ادامه تنش‌های امنیتی در افغانستان و حملات طالبان هم موجب ظهور شعبه داعش در بستر ناامنی این کشور شده و هم بهانه لازم برای آمریکا فراهم آمد تا برخلاف وعده‌های ترامپ در زمان انتخابات، راهبرد قبلی در کاهش نیروها را به کنار نهاده و رویکرد جدیدی را با هدف تقویت حضور در افغانستان در پیش بگیرد.
 
در راهبرد جدید واشنگتن که در مرداد ماه از سوی ترامپ اعلام شد، نه تنها تاریخی مشخص برای خروج نیروهای آمریکایی تعیین نشده بلکه تصریح شده تا زمانی که لازم باشد، آنها در افغانستان باقی خواهند ماند. تبعات استراتژی جدید آمریکا منحصر به افغانستان نخواهد ماند و مناطق پیرامون این کشور را هم متاثر خواهد ساخت.
 
بازیگران دخیل در افغانستان که تا پیش ازاین برای دوره کاهش حضور آمریکا و ائتلاف برنامه‌ریزی می‌کردند، اکنون با شرایط جدیدی مواجه شده‌اند که قرار است آمریکا تا آینده‌ای نامعلوم در افغانستان بماند و بر نیروهای خود بیافزاید.
 
در حالی که دولت افغانستان از سیاست جدید واشنگتن استقبال کرد، لاوروف وزیر خارجه روسیه، راهبرد جدید آمریکا را خطی مشی بیهوده‌ای خواند. کشورهای آسیای مرکزی هم وضعیت افغانستان و حضور نیروهای خارجی را به دقت زیر نظر دارند و با نگرانی به تجدید قوای گروه‌های افراطی در این کشور می‌نگرند.
 
آسیای مرکزی در دهه اول فروپاشی شوروی از منظر همسایگی با روسیه و چین و منابع انرژی‌اش برای غرب اهمیت داشت، ولی با اشغال افغانستان از سال 2001، مؤلفه جدیدی وارد مناسبات آمریکا با دولت های آسیای مرکزی شد.
 
همکاری درباره افغانستان در15 سال گذشته بخش مهمی از روابط دو طرف را شکل داده تا جائی که آمریکا پس از اشغال افغانستان، حضور دیپلماتیک و سیاسی‌اش را در آسیای مرکزی گسترش داد و تعاملاتی جدی بر سر امنیت و ثبات منطقه را با این جمهوری‌ها آغاز کرد.
 
واشنگتن حتی مهم‌ترین ابتکار منطقه‌ای خود در آسیای مرکزی موسوم به جاده ابریشم جدید را با تمرکز بر تقویت پیوندهای آسیای مرکزی و جنوبی از طریق افغانستان تنظیم کرد و از سال 2006، بخش جدیدی را با عنوان امور آسیای جنوبی و مرکزی در وزارت امورخارجه تاسیس کرد.
 
دولت‌های آسیای مرکزی تلاش می‌کنند در موضوع افغانستان خود را در مقام شریک و همکار منطقه‌ای آمریکا معرفی کنند تا از اعتبار سیاسی آن بهره ببرند. زمانی که مسیر تدارکاتی ائتلاف به افغانستان از طریق پاکستان دچار مشکل شد، آمریکا با راه‌اندازی شبکه توزیع شمالی، آسیای مرکزی را به مهم‌ترین مسیر تدارکاتی دسترسی به افغانستان و سپس خروج بخش اعظم نیروها و تجهیزات خود از این کشور طی سال‌های 2011 تا 2015 تبدیل کرد. همکاری در افغانستان کمک کرد تا سطح رایزنی‌ها میان آمریکا و دولت‌های منطقه افزایش یافته و توافقات امنیتی میان این کشورها با آمریکا و دیگر دولت‌های غربی عضو ائتلاف به امضا برسد.
 
رفت‌ و‌ آمد مقامات نظامی آمریکایی به منطقه، همکاری نظامی و آموزشی میان طرفین را تقویت کرد و از سال 2003 اولین دورِ تمرین‌های نظامی سالانه مشترک میان یک کشور آسیای مرکزی (قزاقستان) با آمریکا و دولت های اروپایی در منطقه آغاز شد که تاکنون نیز ادامه داشته است، درکنار آن تعدادی از افسران کشورهای منطقه هم راهی دانشکده‌های نظامی غربی شدند.
 
در واقع موضوع افغانستان محملی مناسب برای جمهوری‌های آسیای مرکزی فراهم کرد تا ضمن توسعه روابط سیاسی، امنیتی و نظامی خود با واشنگتن، از مزایای اقتصادی آن هم بهره‌مند شوند.
 
هنگامی که بیشتر نیروهای ائتلاف تا نیمه سال 2015 افغانستان را ترک کردند، آمریکا با نگاهی به پیشروی‌های گسترده سیاسی و اقتصادی روسیه و چین در آسیای مرکزی، ابتکار جدیدی را موسوم به C5+1 با تمرکز بر تقویت همکاری‌ها میان واشنگتن و 5 جمهوری آسیای مرکزی راه انداخت.
 
خانم نیشا بیسوال در مقام دستیار وقت وزیر خارجه آمریکا در امور آسیای مرکزی و جنوبی که تباری هندی دارد، در دولت دوم اوباما روابط با آسیای مرکزی را در قالب راهبرد C5+1 تا حدودی مستقل از مؤلفه افغانستان پیش برد.
 
در این چارچوب جان کری برای اولین و آخرین بار در دوره مسولیت به عنوان وزیر خارجه در دسامبر 2015 عازم منطقه شد و علاوه بر دیدار با رهبران آسیای مرکزی، اولین نشست وزرای خارجه C5+1 را در سمرقندِ ازبکستان برگزار کرد.
 
هرچند ابتکار جدید منطبق بر سیر زمانی تحولات منطقه بود، ولی به دلیل فقدان حمایت‌های مالی درخور در مقایسه با حضور منسجم روسیه و چین و مشغله سیاست خارجی اوباما در عرصه‌های دیگر، پیشرفت قابل ملاحظه‌ای در میزان نفوذ سیاسی و امنیتی آمریکا در آسیای مرکزی آن هم در سال پایانی دولت اوباما بدست نداد. با این حال شرکت‌های آمریکایی به حضور خود در بخش‌های کلان اقتصاد منطقه بویژه حوزه انرژی ادامه دادند.
 
شرکت نفتی شورون که سابقه‌ای 25 ساله در صنعت نفت قزاقستان دارد، در جولای 2016 بزرگترین قرارداد نفتی جهان در یک دهه اخیر را به ارزش 37 میلیارد دلار با این کشور به امضاء رساند.
 
با برآمدن ترامپ و آشفتگی در سیاست خارجی‌اش، ابتکار آمریکا در آسیای مرکزی همانند برخی مناطق دیگر تقریبا به محاق رفت و کمتر کسی در واشنگتن پیگیر آن شد. تا زمان نگارش این یادداشت هنوز دستیار وزیر خارجه آمریکا در امور آسیای جنوبی و مرکزی که مسؤولیت مستقیم دیپلماسی واشنگتن در منطقه را بر عهده دارد، منصوب نشده است.
 
با کناره گیری خانم بیسوال، تاکنون دو سرپرست برای این منطقه تعیین شده‌اند که سرپرست کنونی خانم آلیسا ولز با وجود سابقه خدمت در مسکو، تجربه‌ای در امور آسیای مرکزی در کارنامه‌اش ندارد. در دوره جدید، تنها نشست مشترک طرفین در قالب C5+1 در نیویورک برگزار شد و همانگونه که در بالا ذکر شد، متمرکز بر موضوع افغانستان بود.
 
در مقابل، کشورهای آسیای مرکزی با استقبال از دولت ترامپ، درصددند از ظرفیت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی برای تحکیم مناسبات با واشنگتن بهره ببرند. جدی‌ترین فرصتی که برای آنها در این مدت فراهم شد، نشست سران کشورهای اسلامی و آمریکا در ریاض در اردیبهشت 1396 بود که پول سعودی و وسوسه دیدار با ترامپ، اکثر رهبران منطقه را به ریاض کشاند تا گفتگویی کوتاه با وی داشته باشند، کاری که اکثر آنها نتوانستند در دوران اوباما انجام دهند.
 
اوباما در 8 سال ریاست جمهوری خود نه به منطقه آمد و‌ نه در واشنگتن میزبان سران آسیای مرکزی شد و به جز چند دیدار غیر رسمی با نظربایف و خانم رزا آتنبایوا (رئیس جمهور اسبق قرقیزستان)، دیگر سران منطقه را به حضور نپذیرفت. اکنون وضعیت در افغانستان نیز این ظرفیت را دارد که تعامل سیاسی و امنیتی میان آسیای مرکزی و دولت ترامپ را تقویت کند.
 
ترامپ از آغاز ریاستش، دو بار با رئیس جمهور قزاقستان تلفنی صحبت کرده است که مرتبه آخر در مرداد ماه و چند روز پس از اعلام راهبرد جدید واشنگتن در افغانستان بود.
 
با وجود مشکلات کنونی میان آمریکا و پاکستان، نقش کشورهای آسیای مرکزی در اجرای راهبرد واشنگتن در افغانستان می تواند بیش از گذشته باشد. ایلان برمن معاون شورای روابط خارجی آمریکا می‌گوید واشنگتن در سال‌های گذشته از آسیای مرکزی غفلت کرده است و اکنون نمی‌تواند استراتژی جدید در افغانستان را بدون کمک دوستانش در این منطقه پیش ببرد.
 
تقویت همکاری میان دو طرف در این عرصه، با نگرانی‌ امنیتی کشورهای آسیای مرکزی درباره تهدید افراط گرایی و تروریسم از ناحیه افغانستان هم مرتبط است. سه کشور از 5 کشور منطقه با افغانستان مرز مشترک دارند که در صورت هرگونه بی‌ثباتی، مسیر اصلی دسترسی گروه‌های افراط‌ گرا به آسیای مرکزی خواهد بود. خانم لیزا کورتیس مدیر بخش آسیای مرکزی و جنوبی شورای امنیت ملی آمریکا بر این نظر است که داعش با از دست دادن قلمرو خود در سوریه و عراق می‌تواند برای آسیای مرکزی تهدید باشد و باید بین فرمت C5+1 با افغانستان ارتباط ایجاد کرد.
 
حضور بلندئمدت آمریکا درافغانستان، شاکله مناسبات منطقه‌ای دو طرف را شکل می‌دهد وشبکه تأمین نیازهای نیروهای ائتلاف از طریق آسیای مرکزی را هم فعال می‌کند. تقویت تعامل میان آمریکا و آسیای مرکزی بر رویکرد واشنگتن نسبت به وضعیت دموکراسی و حقوق بشر در منطقه نیز تاثیر گذاشته و اجرای برخی طرح‌های منطقه‌ای اقتصادی نیمه تمام مورد حمایت غرب، مانند خط لوله گاز تاپی و کاسا1000 را تسریع خواهد کرد.
 
همزمان حضور بیشتر آمریکا، در مقابل منافع برخی دیگر از بازیگران منطقه از جمله روسیه، چین و ایران خواهد بود. دولت‌های آسیای مرکزی، آمریکا را به عنوان وزنه‌ای تعادل بخش در مناسبات منطقه‌ای با قدرت‌های پیرامونی می دانند که حضور آن می‌تواند هم موجب توازن در تعاملات قدرت‌های بزرگ در آسیای مرکزی شده و هم مزایای اقتصادی بیشتری را به همراه آورد.
 
از همین رو اکثر این کشورها که در گذشته نگران تبعات خروج نیروهای ائتلاف از افغانستان بودند، اکنون نیز از راهبرد جدید واشنگتن استقبال می‌کنند.
 

 
منبع: خبرگزاری ایرنا
 

 
کد مطلب: 3528