حسین زرینی

البرز ما جای دیگری بود

مقاله ایراس
تاریخ انتشار : يکشنبه ۳ دی ۱۳۹۶ ساعت ۲۲:۱۹
Share/Save/Bookmark
 
امروزه اگر از هر یک از ایرانیان درباره جای نمایی "رشته کوه البرز" پرسیده شود، بدون تردید و بی درنگ رشته کوهی در شمال ایران امروزی و در حاشیه جنوبی دریای مازندران را نشان خواهند داد. برای ایرانیان امروز البرز همین است، اما آیا برای ایرانیان دیروز نیز البرز همین رشته کوه بوده است؟ این نوشتار قصد دارد بر اساس منابع مختلف تاریخی، ادبی و جغرافیایی نشان دهد که از حدود دو سده پیش به قبل ایرانیان رشته کوه دیگری غیر از البرز امروزی را به عنوان "البرز کوه" می شناخته اند.
 

امروزه اگر از هر یک از ایرانیان درباره جای نمایی "رشته کوه البرز" پرسیده شود، بدون تردید و بی درنگ رشته کوهی در شمال ایران امروزی و در حاشیه جنوبی دریای مازندران را نشان خواهند داد. برای ایرانیان امروز البرز همین است، اما آیا برای ایرانیان دیروز نیز البرز همین رشته کوه بوده است؟ این نوشتار قصد دارد بر اساس منابع مختلف تاریخی، ادبی و جغرافیایی نشان دهد که از حدود دو سده پیش به قبل ایرانیان رشته کوه دیگری غیر از البرز امروزی را به عنوان "البرز کوه" می شناخته اند.
 
نام البرز نخست بار در جای جای "اوستا" کتاب دینی زردشتیان آمده است[1]. در دوره اسلامی یکی از آثاری که در آن به کرات از البرز یاد شده است، "شاهنامه"، اثر سترگ ابوالقاسم فردوسی حکیم توس است. در این اثر به جایگاه دقیق البرز کوه اشاره نشده و بر اساس قراین می توان البرز شاهنامه را در چند جای متفاوت متصور شد[2]. اما آن چنان که در نوشتار حاضر دیده خواهد شد بسیاری از منابع معتبر مرتبط با منطقه قفقاز به جایگاه دقیق " البرز کوه" در شمال جمهوری های گرجستان و آذربایجان و جنوب فدراسیون روسیه امروزی اشاره کرده اند. این کوه ها امروزه در نقشه های جغرافیایی "کوه های قفقاز بزرگ" نامیده می شوند و در منابع با نام های دیگری همانند: کوه قاف، قبق یا قفق، سیاه کوه، کوه لکزیان و غیره نیز معرفی شده اند. سلسله جبال البرز امروزی در شمال ایران نیز در هیچ یک از منابع قدیمی به نام البرز معرفی نشده اند، بلکه با نام هایی همانند: قارن، کوههای گیلان، طرفک کوه، کوههای طبرستان، کوههای آذربایجان و نام های گوناگون دیگر شناخته می شده اند. در منابع معمولا از قله دماوند هم به صورت مستقل و نه به عنوان قله ای از البرز یا رشته کوههای مذکور یاد شده اند[3].
 
دلایلی برای جای نمایی درست البرز تاریخی
آن چنان که گفته شد این نوشتار مدعی است، آن چه در منابع ادبی، تاریخی و جغرافیایی (حداقل در یک برهه هزار ساله) به عنوان کوه البرز معرفی می شود، نه رشته کوههای شمالی امروز ایران بلکه رشته کوه های قفقاز بزرگ در مرز بین جمهوری های امروزی آذربایجان و گرجستان با فدراسیون روسیه است. برای اثبات این ادعا در سطور آتی به اطلاعات موثق منابع درباره قرار گرفتن شهر تاریخی دربند در کوه های البرز، زندگی اقوام لزگی و دیگر اقوام کوه نشین قفقاز در کوه البرز، و سایر اماکن جغرافیایی، اقوام و مظاهر طبیعی اطراف کوههای البرز که امروزه همچنان در کنار کوههای بزرگ قفقاز وجود دارند، اشاره خواهد شد.
 
1. قرار گرفتن شهر تاریخی "دربند" و شهر "شکی" در دامن البرز کوه
"دربند"[4] یکی از شهرهای تاریخی ایران است که امروزه در جمهوری داغستان فدراسیون روسیه قرار دارد. در بسیاری از منابع ایرانی، البرز کوه در ارتباط با دربند و نزدیک این شهر معرفی شده است.
 
نظامی گنجوی که با جغرافیای منطقه به خوبی آشناست در کتاب اسکندر نامه پس از ذکر دیدار اسکندر با نوشابه پادشاه بردع به داستان رفتن اسکندر به "کوه البرز" اشاره کرده است. توصیفاتی که نظامی در این قسمت آورده است کاملا نشان می دهد که البرز همان کوههای قفقاز بزرگ امروزی است. در همان جاست که اسکندر به دعای یک زاهد "دژ دربند" را می گشاید و سپس به "دژ سریر " و "غار کیخسرو "[5] می رود. بر اساس روایت حکیم نظامی، اسکندر پس از دیدار با شاه بردعه بزرگان را جمع و قصد خود را برای رفتن به "البرز" و تماشای دریای خزران اعلام کرده است. اسکندر برای رسیدن به "البرز" از شروان[6] می گذرد و به دربند می رسد. چهل روز تلاش های اسکندر برای گشودن دژ دربند با نیروی نظامی راه به جایی نمی برد و در نهایت با مشورت بزرگان لشگر به دیدار پیری در یک غار می رود و او با نیروی دعای خود موجبات گشایش دژ دربند را فراهم می کند. اسکندر پس از گشایش دژ، دستور به بازسازی آن برای جلوگیری از حملات قفچاق ها می دهد. پس از گشودن دژ دربند، اسکندر به سمت "تخت سریر"[7] لشگر می کشد. شاه سریر از وی استقبال می کند و وقتی جویای دلیل گذار اسکندر بدان سوی می شود او پاسخ می دهد که من "پژوهنده راز کیخسرو" هستم. برخی اسکندر را از رفتن به غار کیخسرو بر حذر می داشتند، اما اسکندر خود را به غار کیخسرو در کوههای البرز هم می رساند و پس از بازدید از آن به خاطر شورش اهل خراسان راه آنجا را در پیش می گیرد[8].
 
 به جز نظامی گنجوی سایر منابع نیز به مناسبت از در بند یا باب الابواب در کنار کوه البرز یاد کرده اند. حمد الله مستوفی "کوه البرز" را از کوه های عظیمی می داند که متصل به "باب الابواب" است[9]. فضل الله روزبهان خنجی مولف تاریخ عالم آرای امینی (زنده در قرن های نهم و دهم) به قرار گرفتن دربند خزر در دامن "البرز کوه" اشاره کرده است.[10] مولف ترک تاریخ عثمان پاشا نیز از سلسله جبال مورد نظر با نام "البرز" یاد کرده اند. وی پس از شکست لشگر عثمانی از لشگر ایران به فرماندهی حمزه میرزا فرزند سلطان محمد خدابنده، هنگام ترک شهر شماخی و عزیمت به سمت دمیر قاپو (دربند) اشاره کرده است که ناچار راه کوهستان یعنی "کوه البرز" که در مسیر راهمان بود را در پیش گرفتیم.[11] اسکندر بیگ منشی وقایع نویس عصر شاه عباس صفوی نیز ضمن اشاره به تعمیر قلعه و دیوار شهر دربند توسط شاه عباس اشاره کرده است که دیوار را از دریا تا دامن "البرز کوه" امتداد داده اند.[12]
 
شهر "شکی" نیز از دیگر مناطقی است که منابع به قرار گرفتن آن در در دامن البرز کوه تصریح دارند. شکی یکی از شهرهای تاریخی منطقه قفقاز است که در شمال جمهوری آذربایجان و دامنه کوه های قفقاز بزرگ قرار دارد. منابع تاریخی در ذکر برخی وقایع مرتبط با این شهر به قرار گرفتن آن در دامنه کوه های البرز اشاره کرده اند. به گفته عبد الرزاق سمرقندی، لشگر تیمور در سال 788 ه.ق پس از فتح شکی، گرجیان را در دامن "البرز کوه" از بنیاد بر انداخت[13]. اسکندر بیگ نیز در ذکر فتح ولایت شکی در سال 958 هجری توسط شاه تهماسب صفوی اشاره کرده است که: "دیگری از ممالک مفتوحه شاه جنت مکان ولایت شکی است که دو طرف آن به شیروان پیوسته است و یک طرف آن به ممالک گرجستان و طرف دیگر به داغستان و "البرز کوه"، متصل است. او در ادامه ضمن اشاره به قلعه های کیش و گله سن- گوره سن گفته است که جمعی در دامنه "البرز کوه" پناه گرفته و آماده رزم و پیکار با سپاه صفوی شدند.[14] کیش امروزه روستایی در نزدیک شهر شکی است که معبد آلبانیایی آن بازسازی و یکی از جاذبه های تاریخی منطقه به شمار می رود. خرابه های قلعه گله سن- گوره سن[15] نیز در همان نزدیکی قرار دارد.
 
2. البرز محل سکونت قوم لزگی (لکزی، لگزی)
لزگی ها یا لکزی ها از اقوام بومی کوههای بزرگ قفقاز و منطقه داغستان محسوب می شوند که هم اینک نیز تعدا قابل توجهی از ساکنان داغستان روسیه را به خود اختصاص داده اند. در منابع مورد بررسی این نوشتار به کرات از سکونت قوم لزگی (لکزی) در "کوههای البرز" یاد شده است که به هیچ روی نمی تواند سلسله جبال البرز امروزی باشد.
 
به عنوان نمونه در دوره تیموریان، لشگریان تیمور در سال 804 به جماعت لکزیان "البرز" تاخته و غنایم گرفته بود[16]. در دوره صفویه مولف احیاء الملوک اشاره کرده است که در دوره شاه عباس صفوی صد هزار اسیر از جماعت لزگی از جانب "کوه البرز" به اسیری بردند و به جانب شیروان آوردند و فروختند[17]. میرزا مهدی خان استرآبادی مولف عهد نادر شاه افشار در جایی در دوره افشاریه اشاره دارد که لکزیه جار و تله در قله کوهی که مهین فرزند "دودمان البرز" بود تحصن کرده بودند تا دست لشگریان نادر به آنها نرسد. او هنگام بیان عزم نادر برای گوشمالی دادن لکزیه که برادرش ابراهیم خان را به قتل رسانده بودند تصریح دارد که جماعت لکزیه جار و تله در "البرز کوه" سکنی دارند. نادر برای تنبیه قاتلان برادر به غنی خان ابدالی دستور می دهد در فصل زمستان که "کوه البرز" را برف گرفته و راه فرار بر آن طائفه مسدود است بر سر آنان لشگر بکشد. استرآبادی در جاهای دیگر محل نشیمن قبایل لکزیه جار و تله را سمت جنوبی "کوه البرز" قلمداد کرده و "البرز" را از جبال مشهور جهان و در بلندی سرکوب چرخ گردون معرفی کرده است[18]. محمد کاظم مروی مولف تاریخ عالم آرای نادری نیز به زندگی طوایف لزگی و تاتار در پس "کوه البرز" که مشهور به قله چهار قاف است اشاره کرده است.[19] مولف شروانی بستان السیاحه نیز معتقد است:" لکزی بر وزن سكزى نام طايفه‌‏ايست مشهور و امّتى موفور و جماعتى نامحصورند و بر جبال [البرز]
این نوشتار مدعی است، آن چه در منابع ادبی، تاریخی و جغرافیایی (حداقل در یک برهه هزار ساله) به عنوان کوه البرز معرفی می شود، نه رشته کوههای شمالی امروز ایران بلکه رشته کوه های قفقاز بزرگ در مرز بین جمهوری های امروزی آذربایجان و گرجستان با فدراسیون روسیه است
مسكن دارند و در شجاعت و دلاورى مقدّم اهل روزگارند. عموما شافعى‏‌مذهب و قليلى شيعه اماميّه‌‏اند. راقم از جماعت لكزى بسيار ديده و صحبت ايشان بسيار شنيده در بعض اوصاف حميده ممتاز و در پاس حقوق و مهمان‏دارى بامتيازند".[20]
 
3. مظاهر طبیعی اطراف کوههای البرز
بر اساس آن چه در منابع آمده است مظاهر طبیعی چندی در اطراف کوههای البرز بر شمرده شده اند که امروزه همچنان در کنار کوههای قفقاز بزرگ (البرز) وجود دارند. "رود سمور" که گاه به اشتباه سامور خوانده می شود و هم اینک در داغستان روسیه جاری است، از آن جمله است. مولف خلد برین هنگام بیان نبردهای تیمور با توقتمش خان حاکم دشت قبچاق در سال 797 ه.ق به صراحت اشاره کرده است که:"رایت منصور (امیر تیمور گورکانی) در کنار آب سمور نزول اجلال داشت". و سپس درباره آب سمور گفته است که: "آب سمور در دامنه البرز کوه واقع است".[21] عبد الرزاق سمرقندی نیز به نبرد تیمور و توقتمش در سال 798 در کنار آب سمور و در پنج فرسنگی "البرز کوه" اشاره کرده است. در این نبرد قسمت چپ لشگر تیمور در دامن" البرز کوه" و قسمت راست آن در کنار دریای قلزم (خزر) بود.[22]
 
رودخانه قانیق یا قانق (آلازان) از دیگر رودخانه های کوه پایه های رشته کوههای بزرگ قفقاز است. به گفته مولف تاریخ صافی که خود اهل منطقه قراباغ است، نادر شاه در سال 1154 در کنار این رودخانه که در سمت جنوبی "کوههای البرز" جاری است، طوایف محل را تنبیه نمود.[23]
 
4. گرجستان در دامنه کوههای البرز
علاوه بر کوههای شمال جمهوری آذربایجان، گاه در منابع از کوههای شمال جمهوری گرجستان نیز به عنوان کوههای البرز یاد شده است. قدیمی ترین منبعی که در این باره مطلبی ذکر کرده است تاریخ سلاجقه آقسرایی (وفات 775 ه.ق) است که از کوه های "البرز" و "ابخاز"[24] با همدیگر و در یک راستا یاد کرده است. آقسرایی در ذکر اقدامات نادرست و بدون آینده نگری صدر الدین خالدی وزیر سلجوقی اشاره کرده است که وی اقدام به ساخت شهری در منطقه اران و کنار رود کر کرد، اما: "چون تابستان شد و آب روی در زیادتی نهاد و برف "کوه های البرز" و ابخاز بگداخت و آب بالا گرفت، سیلاب در بنیاد آن شهر ناصواب افتاد و هر چه در یک سال به عمارت پیوسته بود، به یک ساعت با زمین برابر شد".[25] در دوره صفویه نیز اسکندر بیگ ترکمان در ذکر وقایع سال 1023 در حالی که شاه عباس در منطقه گرجستان به سر می برد به کوههای منطقه که متصل به "البرز کوه" است، یاد کرده است.[26] در دوره افشاریه هم تهمورث میرزا حاکم گرجستان برای آن که خانواده و دختر دم بخت خود را از دسترس شاه دور نگه دارد، آنها را روانه "البرز کوه" می کند. وی در جایی دیگر هم اشاره کرده است که خانجان والی گرجستان در تعقیب لزگی ها سپاه خود را برداشته و روانه "البرز کوه" شد. نادر در فرمانی به همین حاکم دستور می دهد که با سپاه گرجستانی خود در بلده تفلیس و دامن "البرز کوه" آماده خدمتگزاری باشد.[27] شیروانی نیز در ذکر حدود گرجستان، حد شمالی آن را کوههای البرز ذکر کرده است.[28]
 
5. آلان ها در البرز
آلان ها (امروزه اوسِت ها) یکی از اقوام ایرانی ساکن در دو سوی کوه های بزرگ قفقاز نزدیک گذرگاه داریال یا باب آلان در منطقه اوستیای گرجستان و روسیه هستند.
 
حمدالله مستوفی آلان را جایی با هوای به غایت خوب و به سردی مایل دانسته که آبش از جبالی که متصل به "البرز" است می آید و در رود کر می ریزد.[29] جهانگیر میرزا قاجار که خود مدتی در جریان جنگ های روس و ایران بر سر منطقه قفقاز جزو سپاه ایران بوده است، در ترجمه آثار البلاد و اخبار العباد زکریا قزوینی آورده است که پس ازتسخیر منطقه قفقاز به دست روس ها، پادشاه روس "کوه البرز" را تراشیده و راهی عظیم و وسیع از آنجا احداث نموده که از آنجا به ولایت ایران عبور می نمایند.[30]
 
هم اینک در کوههای قفقاز بزرگ هنوز بلندترین قله با ارتفاع 5633 متر در شمال گرجستان به نام "البروس" شناخته می شود. در حاشیه این قله است که آلان ها یا اوست ها که از اقوام قدیم ایرانی هستند و هنوز خود را ایرونی می دانند، زندگی می کنند. آیا نام "البروس" بازمانده البرز تاریخی نیست؟
 
سخن پایانی
براساس آنچه در منابع آمده است و در این پژوهش نشان داده شد، در ادوار مختلف تاریخی ایرانیان "البرز کوه" از منظر ایرانیان کوه های واقع در شمال جمهوری آذربایجان و گرجستان بود. این کوه ها در واقع مرز بین دنیای ایرانی و انیرانی بودند. هنوز نیز مرزهای ایران فرهنگی در منطقه تا سلسله جبال مذکور تداوم دارد. به نظر پس از جنگ های روس و ایران و از دست رفتن مناطق قفقاز جنوبی و با عقب نشینی مرزهای دنیای ایرانی از "کوههای البرز" تاریخی به "رود ارس"، ایرانیان به تدریج نام کوههای شمالی سرزمین خود را فراموش کردند و به جای آنها سلسله جبال البرز امروزی را به این نام خواندند. این که طی چه فرایندی و چگونه نام البرز بر رشته کوه های امروزی نهاده و تثبیت شده است، به پژوهشی جداگانه نیازمند است. امید است که این نوشتار سرآغازی بر پژوهش های بیشتر درباره "کوه البرز" از منظر جدید تا واکاوی تمام جوانب تاریخی آن واقع شود.
 
 
 
یادداشت ها:
[1]. اوستا، کهن ترین سرودها و متن های ایرانی، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه، (ویرایش 2) تهران: مروارید، چ یازدهم،1386، ج اول، صص:146،211،225،301،348،356،365 و ...؛ ج 2، صص:870،881،882
[2]. ابوالقاسم فردوسی، شاهنامه (چاپ بمبئی 1276 ق.) تصحیح و توضیح ملک الشعراء بهار، به کوشش علی میر انصاری، تهران: اشتاد،1380، صص 12،16،30،31،53
[3]. ابوالقاسم احمد بن جیهانی، اشکال العالم، ترجمه عبدالسلام کاتب، تصحیح فیروز منصوری، بی جا: شرکت به نشر؛ انتشارات آستان قدس رضوی،1368، ص 147؛ فردوسی نیز در شاهنامه هنگام بیان دربند کردن ضحاک توسط فریدون به دماوند اشاره، اما ذکری از البرز به میان نیاورده است.
[4]. دربند را امروزه به زبان های روسی و انگلیسی گاه "دربنت" (Derbent) می نویسند و می خوانند که اگر با هدف تغییر هویت بیش از پیش منطقه نباشد، کاملا اشتباه است. دربند کلمه ای فارسی است که به خاطر تنگه طبیعی، دیوار و در بزرگی که برای جلوگیری از حملات اقوام بدوی (همانند خزرها) در آن نقطه وجود داشت از سوی ساکنان محل بر آن نهاده شده بود. در تمام منابع قدیم و جدید نیز فقط "دربند" و نه "دربنت" ذکر شده است.
[5]. بر اساس اساطیر ایرانی کیخسرو شاه بزرگ و خوشنام شاهنامه در ایام کهولت تصمیم می گیرد بقیه عمر خود را به دور از تاجداری در گوشه ی غاری به عبادت و نیایش خداوند سپری کند. وی این تصمیم خود را عملی می کند، اما هیچ کس از پایان کار او (نحوه مرگ و حیات) خبردار نمی شود. به همین خاطر برخی بر این باور بودند که وی عمر جاوید یافته و زنده است. نظامی بر این باور است که غار مذکور در کوه های البرز بوده و اسکندر در این سفر خود خواهان یافتن آن غار است.
[6]. شروان نام تاریخی نواحی شمال شرقی جمهوری آذربایجان کنونی است. شهر شماخی مرکز این ناحیه بوده است و شاعر بزرگ فارسی گوی خاقانی شروانی منسوب به این ناحیه است.
[7]. سریر ها از اقوام تاریخی قفقاز شمالی بوده اند.
[8]. الیاس بن یوسف نظامی گنجوی، خمسه نظامی (بر اساس چاپ آکادمی علوم آذربایجان)، تهران: هرمس،1385، ص 895
[9]. حمد الله مستوفی، نزهة القلوب، تصحیح گای لیسترانج، تهران: دنیای کتاب،1362، ص 192-191
[10]. فضل الله بن روزبهان خنجی اصفهانی، تاریخ عالم امینی، تصحیح محمد اکبر عشیق، تهران: میراث مکتوب،1382، ص 58
[11]. ابوبکر ابن عبدالله؛ تاریخ عثمان پاشا، به کوشش یونس زیرک، ترجمه نصر الله صالحی، تهران: طهوری،1387، ص 77
[12]. اسکندر بیگ منشی ترکمان، تاریخ عالم آرای عباسی، ج 2، به اهتمام ایرج افشار، تهران: امیر کبیر، چ چهارم،1387، ص 735
[13]. عبدالرزاق سمرقندی، مطلع سعدین و مجمع بحرین، ج 1، دفتر 2، به اهتمام عبدالحسین نوایی، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی،1383، ص 590
[14]. اسکندر بیگ منشی ترکمان، همان، ج 1، ص 82
[15]. نام این قلعه به ترکی به معنای بیا ببین و برو است. و منظور از این نام گذاری این بوده است که کسی توان تسخیر این قلعه را ندارد.
16. عبدالرزاق سمرقندی، همان، ص 906
[17]. ملک شاه حسین سیستانی، احیاء الملوک، تاریخ سیستان تا عصر صفوی، تصحیح منوچهر ستوده، تهران: علمی و فرهنگی،1383، ص 509
[18]. میرزا مهدی خان استرآبادی، جهانگشای نادری، به اهتمام عبدالله انوار، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی،1377، صص،244،316،368-367
[19]. محمد کاظم مروی، عالم آرای نادری، ج اول، تصحیح محمد امین ریاحی، تهران: انتشارات علمی و نشر علم،1374، ص 412
[20]. زین العابدین شیروانی، بستان السیاحه، تهران: کتابخانه سنایی و کتابفروسی محمودی، بی تا، ص 552
[21]. محمد یوسف واله اصفهانی قزوینی، خلد برین (در تاریخ تیموریان و ترکمانان)، به کوشش میر هاشم محدث، تهران: میراث مکتوب،1379، ص 214
[22]. سمرقندی، همان، ص 708
[23]. میرزا یوسف قراباغی، تاریخ صافی، تاریخ قراباغ از ابتدا تا جنگ های دوره دوم ایران و روس، تصحیح حسین احمدی، تهران: موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران،1390، ص 110(این مولف کتاب کتاب خود را در اواخر قرن سیزدهم نوشته است)
[24]. ناحیه ابخاز یا آبخازیا در شمال غربی کشور گرجستان و در حاشیه دریای سیاه قرار دارد.
[25]. محمود بن محمد آقسرایی، تاریخ سلاجقه یا مسامره الاخبار و مسایره الاخیار، تصحیح عثمان توران، تهران: اساطیر،1362، ص 235
[26]. اسکندر بیگ منشی، همان، ص 876
[27]. مروی، همان، ج 2، صص 676،874
[28]. شیروانی، همان، ص 510
[29]. حمدالله مستوفی، نزهه القلوب، ص 143
[30]. زکریا بن محمد قزوینی، آثار البلاد و اخبار العباد، ترجمه جهانگیر میرزا قاجار با تصحیح و تکمیل میر هاشم محدث، تهران: امیرکبیر،1373، ص 670



نویسنده: حسین زرینی، مدرس دانشگاه و عضو شورای علمی ایراس


 
کد مطلب: 3495
مولف : دکتر حسین زرینی