مسکو و سنت پترزبورگ؛ دو سیمای یک کشور

ترجمه اختصاصی ایراس
تاریخ انتشار : سه شنبه ۷ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۱۴:۳۳
Share/Save/Bookmark
 
تقابل شمال-جنوب و شرق-غرب همواره در فهم مردم روسیه معنای بیشتری نسبت به اقلیم و وسعت داشته است. از نظر روس ها شرق، شرق است و غرب، غرب و این دو هرگز یکدیگر را درک نخواهند کرد. مسکو و سنت پترزبورگ به معنای واقعی دو موضع مورد بحث در باب تاریخ و آینده روسیه و دو سیمای یک کشور به حساب می آیند.
 

تقابل شمال-جنوب و شرق-غرب همواره در فهم مردم روسیه معنای بیشتری نسبت به اقلیم و وسعت داشته است. از نظر روس ها شرق، شرق است و غرب، غرب و این دو هرگز یکدیگر را درک نخواهند کرد. مسکو و سنت پترزبورگ به معنای واقعی دو موضع مورد بحث در باب تاریخ و آینده روسیه و دو سیمای یک کشور به حساب می آیند.
 
در ذهنیت مردم عادی روسیه در قرون 18 و 19 مسکو به عنوان سیمای اصیل و روستایی و سنت پترزبورگ تجلی پایتخت اروپایی فرد گرا به شمار می آمد. کمی بعد همه چیز تغییر کرد؛ پترزبورگ به یادگار تاریخی ای متروک و مسکو به کلان شهری متجدد
از قرون 16 و 17 مسکو مهد اصلی فرهنگی به حساب می آمد که مذهب جایگاه خاص و بالایی را در آن دارا بود
تبدیل شد. اما از آنجایی که این دو شهر همواره قطب جذب انرژی های خلاقانه بوده اند، اهالی دیگر استان ها برای تسخیر پایتخت تلاش بسیاری کردند.
 
از قرون 16 و 17 مسکو مهد اصلی فرهنگی به حساب  می آمد که مذهب جایگاه خاص و بالایی را در آن دارا بود. مذهب تمامی جنبه های زندگی معنوی انسان که بازتاب آن در ساخت کلیساهای بی شمار، معابد و کلیساهای جامع تجلی پیدا کرد را در بر می گرفت. پایتخت جدید (سنت پترزبورگ) توسط پتر اول طراحی شد و در طی قرن های 18 و 19 به عنوان پایتخت فرهنگی، عقلانی و پیشرو در جهت پیشرفت علم و هنر گسترش پیدا کرد.
 
در پترزبورگ آکادمی علوم، آکادمی هنر، کونست کامرا (اولین موزه سنت پترزبورگ)، آرمیتاژ، کتابخانه بزرگ عمومی و در حوالی شهر، «سارسکاسییلسکی لیتسی» افتتاح گردید و شهر طبق نقشه ای دقیق بر اساس اصول معماری اروپایی برگرفته از معماری کهن ساخته شد. مسکو بر اساس هرج و مرج یا به اراده یا به هوس کسانی که تمایل به تبدیل زندگی روستایی به زندگی تجملاتی داشتند
مسکو همیشه به مهمان نوازی و خویشاوند سالاری مشهور بوده است به طوری که در گذشته گفته می شد که در مسکو هیچ شخصی بدون خویشاوند زندگی نمی کند
ساخته شد که از همان زمان تا عصر ما کاخ ها، خیابان های پر پیچ و خم و بن بست های بسیاری در مسکو باقی مانده اند.
 
امروزه در این کاخ ها سفارت خانه ها و نمایندگان کشورهای مختلف و ارگان های گوناگون دولتی و بین المللی با تاکید بر استقلال خود و دوری جستن از دنیای پرهیاهو و پر اختلاف پایتخت مستقر شده اند. مسکو نگهبان سیمای سنتی زندگی و یادگادری های تاریخی است که به علت جاذبه های مردمی خود در کریسمس، جشن ماسلنیتسا و پاسخا شهرت یافته است.
 
بلینسکی، نویسنده و منتقد بزرگ قرن 19 روسیه درباره مسکو چنین نوشت: "مسکو در تمامی زمینه ها به وسعت و بزرگی علاقمند بوده و آماده پذیرش تمامی مردم است. شخصی که اهل مسکو است شجاع بوده و از جریان باد هراسی نداشته و دکمه های لباس خود را نمی بندد و لباسش مانند قلب و زبانش گشوده است. در مسکو همه چیز مانند خود روسیه بزرگ و وسیع است."
 
مسکو همیشه به مهمان نوازی و خویشاوند سالاری مشهور بوده است به طوری که در گذشته گفته می شد که در مسکو هیچ شخصی بدون خویشاوند زندگی نمی کند. مسکو تجسم عینی اشعار مردمی روسی است. پترزبورگ بنا به میل پتر بر اساس الگویی خارجی و بسیار دقیق ساخته شد (نقشه شهر ها، معماری ساختمان ها و معماران
در طول قرن ها میان مسکو و پترزبورگ دشمنی های زیادی ایجاد شد؛ شهر نشینان و فعالان عرصه هنر دو کشور باهم دشمنی می کردند
ماهر همگی خارجی بودند).
 
این شهر از ابتدا به عنوان شهری خارجی، بدون عبادتگاه های تاریخی و به دور از سنت های وطن شتاخته می شد. همچنین گفته میشد که هیچ چیزی در پترزبورگ به شکل اصیل وجود ندارد و این شهر مانند سیبی که از وسط به دو نیم کرده باشند به تمام پایتخت های دنیا از جمله رم، پاریس، لندن و شهرهای بزرگ آمریکای شمالی شباهت دارد. اما این حقیقت ندارد زیرا که پترزبورگ اصیل تر از تمامی شهرهای آمریکاست چرا که شهری جدید در کشوری قدیمی است که به دنبال امیدی نو و آینده ی درخشان کشور است.
 
در اصل اصلاحات روسیه ی قدیمی ارباب و رعیتی نیز از همینجا آغاز شد. اصلاحاتی که کشور را تبدیل به امپراتوری قدرتمند روسیه کرد. این شهر بهترین ها و مترقی ترین های دنیا را در خود جای داده و نوابغ بی شماری همچون پوشکین، لرمانتوف، گوگول، داستایفسکی که شعرای قرن نقره ای ادبیات روسیه محسوب می شوند در اینجا متولد شدند و زندگی کردند و در نهایت سنت پترزبورگ خواستگاه انقلابی است که تمامی روسیه را تغییر داد.

در طول قرن ها میان مسکو و پترزبورگ دشمنی های زیادی ایجاد شد؛ شهر نشینان و فعالان
مسکو و سنت پترزبورگ قطب های فعال تاریخ روسیه به حساب می آیند. در حقیقت یک شهر تکمیل کننده شهر دیگرست و ضرورت این دو شهر برای یکدیگر در هنگام بدبختی ها، بلایای احتمالی و مصیبت ها به شدت نمایان می شود
عرصه هنر دو کشور باهم دشمنی می کردند. اهالی پترزبورگ تکاپویی که در بازارهای محلی مسکو بود را به تمسخر میگرفتند و اهالی مسکو پترزبورگ را به خاطر غروری سرزنش میکردند که ذاتا مختص روح روسی نبود. به منظور اتمام این وضع در سال 1919 یک شاعر به دولت شوروی پیشنهاد متحد کردن و یکپارچه سازی دو پایتخت را داد.
 
پروژه بسیار ساده بود، ممنوع کردن ساخت و ساز خانه ها در مسکو و سنت پترزبورگ در جایی غیر از خط راه آهن نیکالایفسکی که مسکو و پترزبورگ را به هم متصل می کرد. پس از ده سال طبق محاسبه ی مسئول پروژه هردوشهر باید با نام "پتروسکوا" با خیابان مرکزی "کوز-نفسکی ما-سپیکت" یکی می شدند. اما پروژه به دلیل پیش پا افتاده ای موفق به اجرا در مرحله عملی نشد. در آن زمان  نه در مسکو نه در سنت پترزبورگ هیچکس چیزی نساخت و همه چیز خراب شد و چه حیف! شاید این یکپارچگی پایانی بود برتقابل این دو شهر.
 
بنابراین در روسیه همواره دو مرکز وجود داشته است یکی دولتی یا شهروندی و دیگری عقلانی و معنوی. مسکو و سنت پترزبورگ قطب های فعال تاریخ روسیه به حساب می آیند. در حقیقت یک شهر تکمیل کننده شهر دیگرست و ضرورت این دو شهر برای یکدیگر در هنگام بدبختی ها، بلایای احتمالی و مصیبت ها به شدت نمایان می شود.


 
منبع: کتاب "روسیه؛ کشور و مردم"
 
مترجم: مائده نجفی، دانشجوی کارشناسی زبان و ادبیات روسی، دانشگاه علامه طباطبایی


 
«آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»
 
 
کد مطلب: 3441