خصوصی سازی و تغییر ساختار زمین زراعی در کشورهای CIS؛ زوی لرمان

تاریخ انتشار : سه شنبه ۲۷ تير ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۴۳
Share/Save/Bookmark
 
زوی لرمان: بخش روستایی تقریبا در تمام 12 کشور اصلی اتحادیه کشورهای مستقل مشترک المنافع (CIS) تغییری از کشاورزی عمدتا جمعی و مشترک به سوی کشاورزی فردی و مستقل را پشت سر گذاشته است. در همین زمان، اکثر زمین های منطقه از مالکیت دولتی به مالکیت خصوصی تغییر یافته است. این دو تغییر- تغییر در حق تصدی گری و تغییر در مالکیت- بخشی از تغییر اقتصادی از وضعیت برنامه ریزی شده و متمرکز به اقتصادی آزادتر و بیشتر با جهتگیری بازار است که حدودا در سال 1990 در فضای گسترده اتحاد جماهیر شوروی از دریای بالتیک تا اقیانوس آرام امتداد داشت. اصلاحات تغییر و انتقال در این منطقه ازنظر گستره و سرعت بی سابقه بود. مالکیت حدود 120 میلیون هکتار از اراضی کشاورزی در این کشورها تنها در یک دهه (2000-1990) اصلاحات تغییر یافت. ریشه این تغییر از کشاورزی جمعی و مشترک به کشاورزی فردی در دو بعد مرتبط اصلاحات سیاستهای کشاورزی قرار دارد: اصلاحات اراضی، که با مسائل حقوق استفاده از زمین و مالکیت اراضی مرتبط است؛ و اصلاحات زمین های زراعی که با مسائل تجدید ساختار زمین های زراعی بصورت مالکیت فردی اراضی سروکار دارد. اصلاحات اراضی همراه با تجدید ساختار زمین ها، طرح ویژه ای را برای تغییرشکل زمین های زراعی سوسیالیستی در CIS بوجود آورد که امید می رفت ساختار موثرتری از زمین زراعی با جهتگیری آشکار بازار باشد ...
 
ایراس: بخش روستایی تقریبا در تمام 12 کشور اصلی اتحادیه کشورهای مستقل مشترک المنافع (CIS) تغییری از کشاورزی عمدتا جمعی و مشترک به سوی کشاورزی فردی و مستقل را پشت سر گذاشته است. در همین زمان، اکثر زمین های منطقه از مالکیت دولتی به مالکیت خصوصی تغییر یافته است. این دو تغییر- تغییر در حق تصدی گری و تغییر در مالکیت- بخشی از تغییر اقتصادی از وضعیت برنامه ریزی شده و متمرکز به اقتصادی آزادتر و بیشتر با جهتگیری بازار است که حدودا در سال 1990 در فضای گسترده اتحاد جماهیر شوروی از دریای بالتیک تا اقیانوس آرام امتداد داشت. اصلاحات تغییر و انتقال در این منطقه ازنظر گستره و سرعت بی سابقه بود. مالکیت حدود 120 میلیون هکتار از اراضی کشاورزی در این کشورها تنها در یک دهه (2000-1990) اصلاحات تغییر یافت. در مقایسه با 100 میلیون هکتار در مکزیک درطی 75 سال (1992-1917) و 11 میلیون هکتار در برزیل درطی 30 سال (1994-1964). ریشه این تغییر از کشاورزی جمعی و مشترک به کشاورزی فردی در دو بعد مرتبط اصلاحات سیاستهای کشاورزی قرار دارد: اصلاحات اراضی، که با مسائل حقوق استفاده از زمین و مالکیت اراضی مرتبط است؛ و اصلاحات زمین های زراعی که با مسائل تجدید ساختار زمین های زراعی بصورت مالکیت فردی اراضی سروکار دارد. اصلاحات اراضی همراه با تجدید ساختار زمین ها، طرح ویژه ای را برای تغییرشکل زمین های زراعی سوسیالیستی در CIS بوجود آورد که امید می رفت ساختار موثرتری از زمین زراعی با جهتگیری آشکار بازار باشد.
 
شرایط آغاز و ضروریات انتقال
دستیابی به اقتصادهای بازار(و شاید حتی سبقت گرفتن از آنها) همیشه مسئله مهمی برای برنامه ریزان جماهیر شوروی بود.کافی است طغیان خشم کراشچف در دهه های 1950 و 1960 را به یادآوریم که در آن او تهدید کرد غرب را ازلحاظ اقتصادی و نه نظامی دفن می کنیم. در اوایل دهه 1990، تغییر بسوی یک سیستم با جهتگیری بازار، که از نظم اقتصادی کشورهای سرمایه داری موفق تر تقلید می کند، بعنوان یک استراتژی جدید برای درمان ناکارآمدی مزمن سیستم اقتصادی سوسیالیست بطور کلی و بخصوص کشاورزی سوسیالیست مورد توجه قرار گرفت. به دلیل میراث مشترک و گسترده نهادی و سازمانی در کشاورزی، توجهات موثر نوعی چارچوب مفهومی نسبتا یکسان برای اصلاحات کشاورزی در تمام کشورهای CIS پیشنهاد دادند.
 
یک استراتژی انتقال و تغییر کشاورزی با هدف افزایش کارآیی و بهره وری کشاورزی در CIS نیازمند جایگزینی ویژگیهای نهادی و سازمانی دستورات اقتصاد پیشین با ویژگیهای وام گرفته شده از عملکرد اقتصادهای بازار می باشد. ضروریات انتقال ایده آل برای نواحی اصلی فعالیت اقتصادی را می توان بصورت زیر خلاصه کرد:
 
تولید: حذف اهداف تجویز شده مرکزی و استفاده از تصمیمات آزاد؛
قیمت ها: حذف کنترل های مرکزی و آزادگذاشتن قیمت ها؛
امور مالی: حذف حمایت دولتی و بی اعتبار ساختن وام،محدودیت های شدید مقررات بودجه؛
ورودی،فروش، پردازش: حذف انحصارهای دولت،خصوصی سازی و غیرانحصارسازی
مالکیت منابع: حرکت از مالکیت دولتی و مشترک بسوی مالکیت خصوصی اراضی و دیگر منابع تولید؛
 
ساختار اراضی کشاورزی:
کاهش اندازه زمینهای زراعی بزرگ
شخصی سازی ساختار اراضی کشاورزی
حذف تمرکز اراضی بسیار دوگانه میراث اتحاد جماهیر شوروی،با تعداد اندکی زمینهای زراعی بزرگ که اکثر اراضی را کنترل می کنند و تعداد زیادی خرده مالکان ،سهم حداقلی از اراضی را کشت می کنند.
تضمین زمین بازی برابر برای تمام انواع سازمانی زمینهای زراعی.
 
چارچوب مفهومی برای انتقال در کشاورزی، تغییرشکلی از حالت مشترک به حالت فردی را درنظر می گیرد یا زراعت خانوادگی را بعنوان هدف نهایی می داند، زیرا هم تئوری و هم تجربه جهان حاکی از این است که مسئولیت فردی و پاسخگویی مستقیم، درمان کننده کسب سود بدون تلاش،اجتناب از انجام مسئولیت و ریسک اخلاقی می باشد که معمولا سازمان های مشترک را ناکارآمد می سازد. حقوق مالکیت همراه با مالکیت خصوصی زمین(یا با مالکیت مطمئن) موجب می شود کشاورزان تلاش بیشتری درجهت تولید داشته باشند. کشاورزان بصورت شخصی و بعنوان هویت هایی مستقل در تعاملات بازار-زمین شرکت می کنند تا با درنظرگرفتن دسترسی به منابع و مهارتهای مدیریتی شان اندازه زمین هایشان را افزایش دهند. قابلیت انتقال حقوق استفاده از زمین،تسهیل کننده توزیع مجدد زمین از تولیدکنندگان کمترکارآمد به تولیدکنندگان با کارآیی بیشتر،یا به بیان ملموس تر،از مالکان منفعل(از جمله بازنشستگان در یک جمعیت مسن) به عاملان فعال و پرانرژی می باشد.
 
تغییر در مالکیت منابع(مربوط به اصلاحات اراضی) و تغییر ساختار اراضی کشاورزی(تجدید ساختار زمینهای زراعی سنتی مشترک) دربردارنده ترکیبات اصلی تغییرشکل کشاورزی است. اصلاحات اراضی در بافت انتقال، به ایجاد حقوق مالکیت خصوصی در اراضی تمام کشورهای CIS (همچنین کشورهای واقع در جنوب شرقی دریای بالتیک) اشاره دارد، جایی که زمین از زمان انقلاب بولشویک در سال 1917 در زمانهای مختلفی ملی شده بود. تجدیدساختار زمینهای زراعی به تغییرشکل زمینهای زراعی بزرگ دولتی مشترک به عملکردهایی براساس اصولی با جهتگیری بازار،ازجمله ظهور و رشد سریع زمینهای زراعی شخصی درکنار شکلهای سازمانی و مشترک اشاره دارد.
 
اصلاحات اراضی در اتحادیه کشورهای مستقل
در کشورهای CIS ، زمین کشاورزی از سال 1917 به دولت تعلق داشت و اولین گام، قانونی سازی مالکیت خصوصی زمین کشاورزی بود. در اکثر این کشورها این قانون تصویب شده است. از میان 12 کشور اصلی CIS ، تنها چهار کشور هنوز سیاست سنتی جماهیر شوروی برای مالکیت انحصاری زمین کشاورزی توسط دولت را حفظ کرده اند.(تاجیکستان،ترکمنستان،ازبکستان و تاحدودی بلاروس). درحالیکه متخصصان- غربی و محلی- با هیجان درمورد موفقیت یا شکست خصوصی سازی زمین در CIS بحث می کنند، شکی نمی تواند وجود داشته باشد که این روند تاکنون حداقل به یک هدف مهم دست یافته است: در اکثر کشورها، انحصار دولت در مالکیت حذف شده و کاهش چشمگیری در سهم مالکیت مستقیم زمین کشاورزی یا مدیریت آن توسط دولت بوجود آمده است.(جدول 1).
 

دست یافتن به آمار مربوط به مالکیت زمین (برخلاف آمار مربوط به استفاده از زمین) برای کشورهای CIS بسیار دشوار است. جدول 1 به سختی از اطلاعات پراکنده منابع مختلف گردآوری شده است و نتوانست فراتر از سال 2000 بروزرسانی شود. برای نمونه، گرجستان،یکی از پیشگامان اصلاحات اراضی در CIS ، مکانیسم های کنترل آمار اراضی را جداکرده و دیگر هیچ آمار مشترکی مربوط به مالکیت زمین ندارد: سازمان های مدیریت-زمین تنها می توانند تعداد خاصی ثبت اراضی بصورت مالکیت دولتی و خصوصی را مشخص کنند. فدراسیون روسیه، یک استثناست: آژانس دولتی ثبت اراضی،گزارش مشروح و قابل توجهی درمورد موقعیت و استفاده از زمین در روسیه منتشر کرد که برای محاسبه سهم مالکیت خصوصی زمین کشاورزی بکار رفته است که منتخبی از سالهای آن در شکل 1 نشان داده شده است. داده های مربوط به مالکیت زمین همچنین در اکراین وجود دارند، اما به آسانی دردسترس نیستند: منحنی مالکیت زمین در اکراین در شکل 2 براساس اطلاعات بدست آمده در یک تبادل اطلاعات خصوصی می باشد. ویژگی قابل توجه این است که در هر دو کشور،سهم مالکیت خصوصی زمین کشاورزی در سالهای 2013-2011 حدود 70% بود. افزایش چشمگیر مالکیت خصوصی زمین که بعد از سال 2000 در اکراین مشاهده شد (شکل 2)، نتیجه اصلاحات سال 1999 رئیس جمهور لئونید کوچماست که عمدتا توزیع بخشهایی از زمینها به ساکنین روستایی را سرعت بخشید.
 


--------------------

با تصویب قانون خصوصی سازی- زمین، زمینهای زراعی مشترک بصورت زمینهای زراعی مشارکتی در اراضی خصوصی تغییرشکل یافتند(شرکتهایی با سهام مشترک،مشارکتها و غیره) و سهام زمین ها در این چارچوب میان کارگران و جمعیت های محلی و روستایی توزیع شد. این،نوعی اصلاحات توزیع مجدد زمین براساس مجوزهای کتبی و نه براساس بخشهایی از زمینها بود.. زمینهای زراعی مشارکتی جدید همچنان بصورت مالکیت جمعی(بصورت سهام و مشارکتی) و زمین زراعی جمعی عمل می کنند، اگرچه مالکان سهام دارای حق خروج با یک بخش زمین خصوصی برای اراضی کشاورزی شخصی می باشند.
 
اگرچه این مکانیسم اختصاص سهم-زمین در اکثر کشورهای CIS دنبال شد، می توان دو استثنا را ذکر کرد. اولین استثنا در قفقاز بود،جایی که زمینهای زراعی دولتی و مشترک بصورت طبیعی جدا شدند و بخشهای واقعی زمین از سال 1992 در ارمنستان و سپس در گرجستان و از سال 1996 در آذربایجان توزیع شد. هیچ نیازی به تقسیم زمین وجود نداشت. دومین استثنا در آسیای مرکزی بود، جایی که زمین مدت زیادی بعد از اینکه توزیع مجدد آن در سالهای 1992-1991 در بقیه CIS آغاز شد، رسما در مالکیت دولت باقی ماند. ازبکستان و ترکمنستان،جایی که زمین کشاورزی تا امروز هم در مالکیت دولت قرار دارد، زمینهای زراعی دولتی و مشترک را حفظ کرده و بجای تقسیمات زمین،زمینهای اجاره ای دولتی("حق استفاده") را توزیع کردند. قزاقستان،قرقیزستان و تاجیکستان تقسیمات زمین را میان کارگران زمینهای زراعی مشترک توزیع کردند،اگرچه آنها درابتدا زمین کشاورزی را در مالکیت و اختیار دولت قرار دادند. سپس قرقیزستان و قزاقستان به ترتیب در سالهای 1998 و 2003 مالکیت خصوصی زمین را قانونی کردند. تاجیکستان بعد از سال 2009 در واکنش به فشارهای بانک جهانی و دیگر اعطاکنندگان بین المللی، تقسیمات زمین را قابل انتقال ساخت.
 
ازآنجایی که توزیع سهام زمین به کارگران زمینهای زراعی مشترک اغلب تغییری در مدیریت زمینهای زراعی ایجاد نمی کرد، زمینهای زراعی مشترک و "خصوصی" جدید بیشتر همانند زمینهای زراعی مشترک سوسیالیست(با مشکلات مربوط به آنها) عمل کردند. به تغییرات بیشتری نیاز بود. بدین ترتیب، قرقیزستان،تاجیکستان، مولداوی و اکراین سهام زمین را به مالکیتهای بخش های زمین یا بخشهایی از زمین واقعی تا اواخر دهه 1990 تبدیل کردند. چنین مکانیسم تبدیل سهام زمین به بخشهای خصوصی در روسیه انجام شد، اما با هزینه های زیاد تعاملات و مشکلات بوروکراتیک مواجه شد. در قزاقستان، قانون زمین در ژوئن 2003 ،حقوق منظم مربوط به سهام زمین را لغو کرده و سهامداران را مجبور کرد بخشهایی از زمین را از دولت دریافت کنند(با خرید کامل یا با اجاره) یا سهام زمین را در سرمایه برابر یک زمین زراعی مشترک سرمایه گذاری کنند،ازاینروحقوق مالکیت بطورموثری حذف می شد.
 
مالکان زمین همیشه زمین شخصی شان را کشت نمی کنند. برخی زمین های خصوصی بصورت سهام زمین عمدتا به دلایل اجرایی، بدون استفاده ماندند. برخی مالکان زمین به دلیل سن و وضعیت سلامتی قادر نیستند زمین شان را کشت کنند. برخی مالکان،مشاغل سودآورتری دارند و کشاورزی را کنار می گذارند. این عوامل،عرضه زمین برای اجاره(درصورتیکه مورد فروش کامل نباشد) را ازسوی مالکان زمین به دیگر کاربران و تولیدکنندگان بوجود می آورد: پتانسیلی برای پیدایش بازارهای زمین. بدین دلایل، ما اغلب بجای مالکیت زمین بر استفاده از زمین متمرکز می شویم: ما درمورد شخصی سازی استفاده از زمین صحبت می کنیم که با خصوصی سازی زمین متفاوت است.
 
اصلاحات زمین زراعی
دومین ترکیب اصلاحات سیاستگذاری کشاورزی،تجدیدساختار زمین زراعی است، که در آن شخصی سازی مالکیت زمین- تغییر از استفاده از زمین مشترک به شخصی- بسیار مهم است. تفاوتهای بارز منطقه ای در سیاستگذاریهای زمین زراعی در CIS وجود دارد،همانطور که بوسیله گستره(درصد زمین کشت شده در زمینهای زراعی شخصی) و تنظیم وقت(تاریخ های تغییر) شخصی سازی مالکیت زمین نشان داده شده است.. این تفاوتها به سطوح اساسا مختلف بهبود از رکود تغییر از زمان تاریخ تغییر منجر شده است.(جدول 2).
 

کاهش چشمگیر بخش زمینهای زراعی مشترک و نمایش قوی بخش شخصی(بخشهای زمینهای خانوار و زمینهای زراعی روستایی) در آسیای مرکزی در شکلهای 3 و 4 نشان داده شده است که توزیع زمین قابل کشت را بوسیله نوع زمین زراعی در تاجیکستان و ازبکستان نشان می دهد. اگرچه در این کشورها مالکیت زمین در اختیار دولت است و رژیم های سیاسی مایلند استبدادی باشند( و ازاینرو نمی توان آن را آزادانه دربرابر اصلاحات درنظر گرفت)،بخش شخصی کاملا جایگزین بخش مشترک(سرمایه گذاریها) بعنوان بازیگر اصلی کشاورزی می شوند. در روسیه و اکراین، ما همچنین نمونه واضحی از افزایش شخصی سازی را مشاهده می کنیم، اما بخش مشترک بخصوص در روسیه در کشاورزی مسلط شد.(شکل های 5 و 6).
 

------------------

--------------------

--------------------

تغییر از اصلی ترین منبع تولیدی- زمین قابل کشت- از سرمایه گذاریها(زمینهای زراعی مشترک) به بخش شخصی به افزایش چشمگیری در سهم زمینهای زراعی شخصی در تولید کشاورزی منجر شده است. در اواخر دوران جماهیر شوروی،زمینهای زراعی شخصی(بخشهای سنتی خانوار آن زمان) به یک سوم بازده ناخالص کشاورزی(GAO) در آسیای مرکزی کمک کرده و سرمایه گذاریهای کشاورزی دو سوم باقیمانده را تولید کرد، در سال 2007، زمینهای زراعی شخصی (ترکیب بخشهای خانوار و زمینهای زراعی روستایی) به 88% بازده ناخالص کشاورزی (GAO) کمک کرد و سهم سرمایه گذاریها تا 12% کاهش یافته است. جدول 3 داده های مربوط به تغییر چشمگیر زمین و تولید بخش شخصی بین سالهای 1990 و 2007 در کشورهای آسیای مرکزی را بطور خلاصه ذکر کرده است. برای مقایسه، این جدول آذربایجان را بعنوان نماینده منطقه قفقاز نشان می دهد،جایی که شخصی سازی با این مورد در آسیای مرکزی مشابه است، و همچنین روسیه و اکراین،جایی که شخصی شدن بسیار کندتر از آسیای مرکزی و قفقاز می باشد.
 

بهبود کشاورزی و شخصی شدن در اتحادیه کشورهای مستقل
تغییر و انتقال از برنامه ریزی مرکزی به یک اقتصاد باجهتگیری بازار شامل جداسازی در یک سیستم اقتصادی است. این امر بطوراجتناب ناپذیری موجب وقفه شده و به کاهش شدید در اقتصاد بعنوان یک کل و بخصوص در کشاورزی منجر می شود. در CIS،سیر نزولی تا 1998 ادامه یافت، زمانی که کشورهای CIS بعنوان یک گروه به 75% بازده سال 1992 رسیدند. علی رغم کاهش اولیه درطی این تغییر و انتقال، کشورهای CIS، اغلب به تلاشهایشان در جهت اصلاحات ادامه دادند، که درنهایت زمانی برای بهبود رشد کشاورزی بوجود آورد. شکل 7،یک دیدگاه جداگانه درمورد این بهبود را دربردارد که نشان دهنده سه منحنی مجزای رشد و کاهش برای بازده کشاورزی در سه منطقه جغرافیایی جدول 2 می باشد: آسیای مرکزی،قفقاز و CIS اروپا(یا غرب).
 

ارتباطی قابل پیگیری میان شروع بهبود( زمان سال در جدول 2 و نقطه مطلق پایینی در شکل 7) و انجام اصلاحات مهم شخصی سازی در CIS وجود دارد. کشورهای منطقه قفقاز درابتدا و قاطعانه زمین را شخصی ساختند و زمان سال 1993 بود.(قفقاز در شکل 7،منحنی نارنجی). کشورهای آسیای مرکزی دیرتر بین سالهای 1996 و 1998 آغاز کردند و رشد کشاورزی در این منطقه بعنوان یک کل مجددا آغاز شد.(منحنی قرمز در شکل 7). همانطور که در شکلهای 3 و 4 برای تاجیکستان و ازبکستان می بینیم، کشورهای آسیای مرکزی در سالهای گذشته،پیشرفت قابل توجهی درزمینه شخصی سازی ساختار زمینهای زراعی بدست آورد (علی رغم مالکیت مداوم دولت در بخش زمینهای کشاورزی در ازبکستان،ترکمنستان و تاجیکستان) و این پیشرفت ظاهرا مسئول رشد زیاد در این منطقه می باشد. کشورهای روسیه،بلاروس و اکراین از لحاظ زمان و میزان شخصی شدن تاخیر داشته اند.(شکلهای 5 و 6). درواقع،روسیه و بلاروس در زمینه مالکیت زمین به میزان قابل توجهی شخصی نشده اند، که این امر می تواند دلیل بهبود کند و منفعل در تولید کشاورزی در CIS اروپا باشد.(منحنی سبز در شکل 7).
 
شواهد مستقیم تر نشان می دهد که شخصی شدن دارای تاثیر مثبتی بر رشد کشاورزی می باشد. درمیان کشورهای CIS، کشورهایی که زمینهای بیشتری با استفاده شخصی دارند از زمان آغاز بهبود،رشد سریعتری داشته اند.(شکل 8). در روسیه، رابطه مشابهی میان رشد کشاورزی و استفاده از زمین شخصی در 80 استان مشاهده می شود.(شکل 9). بنظر می رسد این امر نشان می دهد که چرا بهبود در روسیه و CIS غربی کندتر از بهبود در آسیای مرکزی و قفقاز است: استفاده از زمینهای شخصی در روسیه و CIS غربی اساسا در سطحی پایین تر از بقیه CIS است. شخصی سازی همچنین دارای تاثیری مثبت بر بهره وری کشاورزی است،که ارزش(یا مجموع کمیت) بازده کشاورزی هر واحد زمین("بهره وری زمین") یا هر کارگر کشاورز ("بهره وری نیروی کار") را اندازه گیری می کند. بهره وری زمین در بسیاری از کشورهای CIS در بخشهای زمین خانوار در بالاترین سطح دیده می شود- نمونه کلاسیک یک زمین زراعی شخصی با انگیزه های هدایت و اداره از سوی خانواده و مسئولیت فردی. بهره وری نیروی کار،همانند رشد اقتصادی،برای افزایش سهم زمین کشاورزی در کاربرد فردی در 80 استان روسیه مشاهده می شود. یک نتیجه گیری صریح درمورد بهره وری بیشتر زمین در بخش خصوصی از جدول 3 بدست می آید،جایی که سهم زمینهای زراعی شخصی در GAO در تمام کشورها بیشتر از سهم زمین آنهاست.


---------------------

 
 اصلاحات کشاورزی و کاهش فقر در اتحادیه کشورهای مستقل
ایجاد رابطه ای بسیار علی میان اصلاحات زمین و زمینهای زراعی و کاهش فقر کشورهای CIS از سال 2000 دشوار است،زیرا هیچ ارزیابی مشابهی در زمینه فقر روستایی در دوران اصلاحات زمین وجود ندارد که بخصوص مالکیتهای زمین را درطول زمان بررسی کند. مطالعات مربوط به ارتباطات میان اصلاحات زمینهای زراعی و زمین و رفاه روستا بر پژوهش مقطعی درمورد درآمدهای زمینهای زراعی و مالکیتهای زمین متکی است.
 
بااین حال،واضح است که اصلاحات زمینهای زراعی و زمین در کشورهای CIS از دو بعد به کاهش فقر روستاها کمک کرده است. اول اینکه، آنها بوسیله انتقالات زمین،چارپایان اهلی و ماشین آلات زمینهای زراعی از زمینهای مشترک به خانوارها،دارایی های خانوار را افزایش داده اند. داده های پژوهش-زمینهای زراعی گردآوری شده از بسیاری از کشورهای CIS،همبستگی مثبتی را میان درآمدها و مالکیتهای خانوادگی زمین-هم درآمد کل خانواده و مهمتر از آن،سرانه درآمد،را نشان می دهد. دوم اینکه، انتقالات دارایی از زمینهای زراعی مشترک و دولتی به زمینهای زراعی شخصی موجب افزایش بهره وری کشاورزی شده است(همانطور که در بالا گفته شد) و بخصوص عرضه محصولات بیشتری را فراهم می کند. بهره وری بیشتر و عرضه بیشتر موجب افزایش تولید در زمینهای زراعی شده و ازاینرو رفاه خانوادگی را هم بطور مستقیم، ازطریق مصرف بیشتر محصولات خانگی و هم بطورغیرمستقیم،ازطریق درآمد نقدی اضافی حاصل از فروش محصولات مازاد افزایش می دهد. این امر، تجاری سازی،یا فروش محصولات زمینهای زراعی را بعنوان عامل مهم دیگری- همراه با مالکیت زمین و بهره وری- مشخص می کند که تاثیر مثبتی بر درآمدهای روستایی دارد. شواهد پژوهشی بطور متقاعدکننده نشان می دهد که فروش زمینهای زراعی موجب افزایش درآمد خانوار شده و همچنین درک ذهنی رفاه خانواده را بهتر می سازد. از طرف دیگر، خانواده هایی که زمین بیشتری دارند مایلند جهتگیری تجاری بیشتری داشته باشند و سهم بیشتری از محصولاتشان را به فروش برسانند. تجاری سازی،حلقه میان اصلاحات زمین و درآمدهای خانواده روستایی را تکمیل می کند: اصلاحات زمین، زمین را بصورت زمینهای زراعی شخصی تغییر داده و درآمدهایشان را ازطریق افزایش تولید(که بخشی از آن توسط خانواده مصرف می شود)،افزایش می دهد، زمین بیشتر و تولید بیشتر،خانواده های روستایی را تشویق می کند محصولات بیشتری را به فروش برسانند،فروش بیشتر به کسب پول بیشتر کمک کرده و همچنین درآمد خانواده را افزایش می دهد. این تاثیر دوگانه زمین بیشتر که به تولید بیشتر و همچنین تجاری سازی بیشتر منجر می شود در نتایج طرح اخیر همبستگی زمین و سازمان غذا و کشاورزی/بانک جهانی(FAO) در مولداوی (2009-2007) نشان داده شده است: همبستگی موجب افزایش اندازه زمینهای زراعی شده و تعداد بخشها را کاهش می دهد،درحالیکه زمینهای زراعی مشارکتی، محصولات و ظرفیت تجاری شان را افزایش داده اند، و به درآمد بالاتری دست یافته اند، همانطور که از میانگین ناخالص بالاتر سود حاصل از تفاوت میان هزینه و فروش و سرمایه گذاریهای بیشتر مشخص است.
 
مقیاس های سیاستگذاری برای افزایش درآمدهای روستایی
اصلاحات کشاورزی در منطقه،دهها میلیون زمین زراعی کوچک و خانوادگی را بجای دهها هزارکار مشترک تولیدی و بزرگ بوجود آورد. جدول 4 نشان می دهد که میانگین زمین زراعی در CIS تاچه حد کوچک است. بااین حال، این زمینهای زراعی کوچک دارای عملکرد خالصی برای امرارمعاش نیستند: پژوهش ها نشان می دهند که بین 60% و 80% زمینهای زراعی کوچک در CIS کمی از تولیداتشان را به فروش می رسانند و در این زمینهای زراعی" نیمه-تجاری" میانگین فروش محصولات 50-30% می باشد. بااین حال، زمینداران کوچک در CIS از جمله کشاورزان کوچک سراسر جهان، با چیزی مواجهند که برخی اوقات بعنوان "مصیبت کوچکی" توصیف می شود: درآمدهای اندک به دلیل دارایی های اندک و مشکلات دسترسی به بازار فروش و خدمات.
 

در مورد ارتباطات میان زمینداری،تجاری سازی و درآمد خانوادگی، توجه به نکته ای حائز اهمیت است که مقیاسهای سیاستگذاری می توانند برای گسترش مالکیت زمین خانواده و تشویق زمینداران کوچک به فروش بیشتر محصولاتشان بکار برند. البته تمرکز بر انتخابهایی برای بهره وری بیشتر ، مهم است زیرا بهره وری بیشتر با قادرساختن زمینداران کوچک برای تولید بیشتر با منابع کمتر،معاش روستایی را بهبود می بخشد.
 
دو مقیاس اصلی سیاستگذاری را می توان برای گسترش زمینهای زراعی کوچک و شخصی بکار برد.(از 0.5 هکتار تا 5 یا حتی 10 هکتار). اولین مقیاس، اجرای موج دیگری از توزیع زمین به زمینداران کوچک،و ادامه روند اصلاحات زمین است که اساسا به گسترش چشمگیر بخشهای زمین خانوار و خلق زمینهای زراعی جدید روستایی منجر می شود. زمین اضافی را می توان از ذخیره دولت یا زمینهای زراعی مشترک و کم محصول(شرکتهای کشاورزی) توزیع کرد. در بسیاری از کشورهای CIS، منابع بسیاری از زمینهای دولتی بلااستفاده وجود دارد.(به استثنای آسیای مرکزی). علاوه براین، نواحی بسیاری از زمینهای کشاورزی(در برخی کشورها بیش از 50% کل نواحی کشاورزی) بطور ناکارآمدی توسط زمینهای زراعی مشترک و بزرگ اداره می شوند که سطوح بهره وری آنها اساسا کمتر از بهره وری زمینهای زراعی شخصی می باشد. دولتها باید زمینهای بلااستفاده منابع دولتی و زمینهای کمترمورد استفاده شرکتهای بزرگ کشاورزی را به زمینهای زراعی کوچک و خانوادگی توزیع کند تا بهره وری بیشتری داشته باشند. بنابراین ناراحت کننده است که گرجستان خلاف چنین سیاستی را درپیش گرفته است: دولت اخیرا اجاره زمینهای دولتی به خرده مالکان را لغو کرده است- یکی از مکانیسم های ثابت شده بازار برای گسترش زمینهای زراعی کوچک- و مزایده زمینها به سرمایه گذاران خارجی را آغاز نموده است. مقامات رسمی از درآمدهای نقدی حاصل از این روند،بسیار خرسند بوده و در توجیه آن استدلال می کنند که این امر، کشاورزی گرجستان را به سطوح بالاتری از تولید تجاری می رساند. در این روش،آنها منافع جمعیت زیاد روستایی را کاملا نادیده گرفته و به استدلال واقعی این موضوع که بهره برداری بیشتر زمینهای زراعی خرده مالکان کمکی بسیار مهم برای رشد منطقه ای و معاش روستایی است توجهی ندارند.
 
دومین مقیاس سیاستگذاری که می تواند به گسترش مالکیت های کوچک منجر شود،تشویق توسعه بازارهای زمین است. بازارهای زمین،مکانیسمی را فراهم می کنند که اجازه می دهد زمین از کاربران منفعل و ناکارآمد به کاربران فعال و کارآمد منتقل شود و ازاینرو به تطبیق اندازه زمین زراعی منجر می شود. شرط اصلی برای توسعه بازار-زمین، فراهم کردن زمینه انتقال مالکیت و حقوق کاربرد-زمین است: این امر بعنوان بخشی از اصلاحات در کشورهای CIS انجام شده اما هنوز در بخشهای آسیای مرکزی چنین نیست. شرط دیگر برای توسعه تعاملات زمین،ثبت نام و نامگذاری تمام زمینهای خصوصی است. سیستم های مدرن ثبت نام و نامگذاری در کشورهای CIS وجود دارند اما پوشش نامگذاری اغلب محدود است که بنظر می رسد این امر به دلیل هزینه های بالا و روشهای پیچیده اداری می باشد. روشهای  ساده و واضح ثبت نام با حداقل هزینه های تعاملات باید فراهم شوند تا مالکان زمینهای روستایی را تشویق کند زمینشان را ثبت کرده و عناوینی قانونی کسب کنند.
 
 دولتها بعنوان دیگر مقیاس سیاستگذاری باید حکم قانون و اجرای قرارداد را تضمین کنند. دربین موارد دیگر،این امر برای حمایت از اجاره زمین که حتی مهمتر از خرید و فروش زمین بعنوان یک مکانیسم برای گسترش خرده ملک است ضروری می باشد. جدول 5 نشان می دهد که درواقع اجاره زمین موجب گسترش زمینهای زراعی کوچک می شود، و نمونه مولداوی نشان می دهد که اجاره زمین درطول زمان رایج تر می شود.
 

برنامه های یکپارچگی زمین اغلب بعنوان وسیله ای برای گسترش زمینهای زراعی ترویج می یابند. مکانیسم های بازار یعنی مذاکرات آزاد و توافقات متقابل میان مالکان بخشهای تجزیه شده زمینها هدایتگر برنامه های یکپارچگی موثر می باشند. نمونه هایی از چنین تلاشهای یکپارچگی باهدایت بازار توسط بانک جهانی / طرح FAO در مولداوی (2009-2007) یا جدیدترین طرح آژانس توسعه بین المللی ایالات متحده (USAID) در قرقیزستان هستند که به شدت به تجربه مولداوی متکی اند. در مولداوی، طرح یکپارچگی،تعداد بخشهای زمین را تا 23% کاهش داد (از 7220 بخش در ابتدا تا 5515 بخش بعد از تکمیل طرح)،ازاینرو میانگین اندازه بخشها به میزان قابل توجهی افزایش یافت. علاوه براین، فعالیت یکپارچگی،مالکان منفعل و مسن را برآن داشت کشاورزی را کنار گذارند و بدین ترتیب افزایشی 32% در میانگین اندازه زمینهای زراعی مالکان بوجود آمد.
 
گسترش طبیعی زمینهای زراعی شخصی،یعنی بدون برنامه های یکپارچگی خاص در سالهای اخیر در اکراین مشاهده شده است،جایی که تغییر زمین از زمینهای زراعی مشترک به بخش شخصی،بدون دخالت دولت، به گسترش اساسی بخشهای زمین خانوار و زمینهای زراعی روستایی منجر شده است. میانگین اندازه بخشهای زمین خانوار از کمتر از 5/. در اوایل دهه 1990 به بیش از 3 هکتار در سال 2011 افزایش یافت،درحالیکه افزایش زمینهای زراعی روستایی در همین زمان کمتر از 25 هکتار تا بیش از 100 هکتار بود.
 
نمونه ای از گسترش زمینهای زراعی ازطریق مداخله شدید دولت در ازبکستان مشاهده می شود. تا سال 2007، اندازه زمینهای زراعی در ازبکستان،الگوی گسترش طبیعی همانند اکراین را دنبال کرد و میانگین اندازه زمینهای زراعی روستایی از میزان کمتر از 10 هکتار در اوایل دهه 1990 به حدود 30 هکتار در سالهای 2007-2004 رسید.(مشابه میانگین اندازه زمینهای زراعی در اکراین و روسیه). این روند گسترش طبیعی در سال 2008 شکسته شد،وقتی که دولت سیاست بهینه سازی اندازه زمینهای زراعی را پذیرفت و زمینهای زراعی کوچک و روستایی را مجبور کرد با لغو قراردادهای اجاره شان درون زمینهای زراعی کارآتر و بزرگتر ادغام شوند. این پدیده در شکل 10 نشان داده شده است که مشخص می کند تعداد زمینهای زراعی روستایی در ازبکستان بعد از سال 2008 به شدت کاهش یافت،درحالیکه میانگین اندازه زمینهای زراعی درنتیجه همکاری، افزایشی بی وقفه از 30 هکتار در سال 2007 به بیش از 80 هکتار در سال 2012 داشته است.
 

روند متضادی در تاجیکستان مشاهده می شود،جایی که تلاشهای مشترک بانک جهانی و دولت تاجیکستان به تجزیه زمینهای زراعی روستایی و نسبتا بزرگ و مشترک بعد از سال 2007 منجر شد. زمینهای زراعی روستایی و مشترک به زمینهای زراعی مشترک در پروفایل سازمانی شان بسیار نزدیک بود و مشوق تجزیه زمینهای زراعی به زمینهای زراعی تک-خانواده ای بود. بعد از سال 2007، تعداد زمینهای زراعی به شدت افزایش یافت،درحالیکه میانگین اندازه زمینهای زراعی بطورطبیعی کاهش یافت،بعد از مرحله اولیه رشد طبیعی و ثبات بین سالهای 1995 و 2007.(شکل 11). بنظر نمی رسد یک سیاستگذاری منسجم درمورد گسترش زمینهای زراعی در کشورهای CIS وجود داشته باشد و تغییرات در اندازه های زمینهای زراعی بوسیله شرایط و منافع محلی در هر کشور تعیین می شود.
 

مسئله اصلی در طراحی سیاستگذاری ها برای افزایش درآمدهای روستایی،نگرش دولت بسوی زمین های زراعی کوچک است. تغییر رادیکال از انکار و نادیده گرفتن متداول باید به سوی شناخت کامل نقش بزرگی انجام شود که زمینهای زراعی کوچک در کشاورزی و رفاه روستایی ایفا می کنند. مقامات رسمی دولت و تصمیم گیرندگان باید از کمک و اهمیت زمینهای زراعی کوچک مطلع بوده و اولویتهای سنتی برای زمینهای زراعی بزرگ را کنار گذارند و بر سیاستهایی تمرکز داشته باشند که یک محیط حمایتی بازار برای عملکرد موفق بخش زمینهای زراعی کوچک بجای ادامه تلاشهای ناموفق برای هدایت تصمیمات تولید را تضمین می کنند. این تغییر نگرش نیازمند اراده سیاسی قوی در تمام سطوح دولتی است که با تصمیمات واضح از بالا آغاز می شود.
 
نتیجه گیری
زمینهای زراعی خانوادگی و کوچک به ستون کشاورزی پس از- انتقال هم در مرکز و شرق اروپا و هم در CIS تبدیل شده اند. آنها نمی توانند اکثر زمینها را کنترل کنند اما بااین وجود در تولید کشاورزی مسلط اند زیرا بهره وری بیشتری دارند. بهبود رشد کشاورزی بوضوح با شخصی شدن زمینهای زراعی درارتباط است: انتقال از تسلط انحصاری زمینهای زراعی بزرگ و مشترک به ترویج زمینهای زراعی اساسا کوچکتردر بعد وسیعی از اندازه ها. ساختار جدید زمینهای زراعی نیازمند توسعه زیرساختار جدید بازار برای خدمات زمینهای زراعی است: بازاریابی،عرضه مواد اولیه،ماشین آلات،گسترش کشاورزی. سیاستهای دولت باید برای برخورد با این چالش اتخاذ شوند: نقش جدید دولت،ایجاد محیط حمایتی و خدمات برای زمینهای زراعی خانوادگی می باشد.
 
 
نویسنده: زوی لرمان
مترجم: سید ابوالحسن میری
 
 
 «آنچه در این متن آمده به معنی تایید محتوای تحلیل نویسنده از سوی «ایراس» نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليل گران غربی منتشر شده است»
 
کد مطلب: 3252