کانون‌ها و مراکز بحران خیز آسياي مركزي

گفتگو با دکتر جعفر قامت
تاریخ انتشار : دوشنبه ۲۱ تير ۱۳۹۵ ساعت ۱۷:۰۱
Share/Save/Bookmark
 
 
ایراس: در سالهای گذشته بسیاری به مستعد بودن آسیای مرکزی برای محوریت کانون بحران نسبت به دیگر مناطق جهانی اشاره کرده اند. در این بین شاخصه حضور تعداد بالای افراط گرایان آسیای مرکزی در میدان‌های جنگ سوریه، شیوه‌های اقتدارگرایانه حکمرانی، سرمایه‌گذاری گسترده برخی کشورهای عربی برای ترویج وهابی‌گری، موقعیت ژئوپلتیکی آسیای مرکزی، دارا بودن منابع غنی انرژی، ساختار قومی-قبیله‌ای، حکومت اقلیت حاکم بر اکثریت و.. وجود داشته است. در گفتگوی موسسه آینده پژوهی جهان اسلام با دکتر جعفر قامت به کانون‌ها و مراکز بحران خیز آسياي مركزي توجه شده است.

کانون ها و مراکز بحران  در آسیای مرکزی چند دسته هستند؟

در رابطه با بحث آسیای مرکزی و قفقاز، این بحث در چندین سطح قابل تحلیل است. در سطح فردی، ملی، منطقه ای. از سطح فردی از این جهت قابل تحلیل است که افرادی در راس امور این کشورها افراد به جا مانده از حزب کمونیست سابق هستند. بنابراین، کوچک ترین جا به جایی در نظام تصمیم گیری این کشورها تاثیرگذار خواهد بود. دوم از لحاظ ملی، این کشورها از قدیم الایام و از زمان روسیه تزاری به بعد که جز کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز قرار گرفته اند، از همان زمان سیاست روسی سازی در این کشورها رواج پیدا کرده است. لذا سعی کرده اند که جمعیت کشورها را از لحاظ تناسب جمعیتی به گونه ای ترتیب دهند که اکثریت یا نزدیک به اکثریت را در کشورها، روس ها (به ویژه در کارهای تخصصی و بروکراسی در رده بالا) قرار دهند. ضمن این که تنوع قومی و نژادی را در این جمهوری ها ایجاد کرد اند. لذا صرفا مفهوم فرهنگی جمعیت یا ملت معنا و مفهوم ندارد. بلکه آنچه مطرح است، مفهوم سیاسی ملت مطرح ، یعنی اقوام متفاوت تحت لوای یک حکومت در آسیای مرکزی است. سوم از لحاظ منطقه ای با توجه به این که، کشورها پتانسیل های مختلفی در رابطه با تنوع قومی و نژادی در این جمهوری ها دارند، لذا احتمال درگیری های مرزی در بین تک تک این جمهوری ها با توجه به تنوعات قومی و نژادی وجود دارد، امکان دارد. مثلا اگر ترکمنستان در مرز با ایران به واسطه وجود ترکمن ها در خراسان ایران، احتمال تحریک در جمعیت ترکمن ایران هم از جانب ترکمنستان وجود دارد، حتی اگر ترکمنستان به این کار اقدام نکند، از جانب کشورهای منطقه ای به عنوان یک استخوان لای زخم برای ما استفاده می شود. بنابراین در سه سطح تحلیل فردی، ملی و منطقه ای، پتانسیل های لازم برای تضاد و نا امنی در این جمهوری ها وجود دارد. از سوی دیگر کشورهای فرامنطقه ای هم از این مسئله نهایت استفاده را به عمل می آورند تا از این پتانسیل به عنوان عاملی برای نفوذ و دخالت استفاده کنند. مثلا آنها سعی می کنند در حل و فصل مناقشات بالقوه یا بالفعل در آینده نهایت استفاده کنند، چه بسا خیلی از منازعات هم با هدایت کشورهای منطقه با فرا منطقه ای صورت بگیرد. کما این که در رابطه با مناقشات منطقه ای در قفقاز این اتفاق روی داد.

از نظر ژئوپلیتیکی چه کانون ها و مناطق بحران خیزی در آسیای مرکزی قابل مشاهده است؟

همه این جمهوری ها چون ترکمنستان، قزقیزستان، قزاقستان، می توانند کانون بحران تلقی شوند. البته بحران را باید با تعریف موسع آن در نظر بگیریم نه مضيق  این که صرفا به عنوان اقدام نظامی یک کشور علیه کشور دیگر مطرح می شود و به عبارتی وقتی ثبات و عدم ثبات مطرح می شود و بی ثباتی و ناامنی به وجود می آید.  معنای دیگر بحران مفهوم امنیت می شود که معنای موسع آن می باشد. در حال حاضر در این منطقه ناامنی ها و بحران های متفاوتی به غیر از بحران های نظامی ممکن است که وجود داشته باشد، مانند بحران های زیست محیطی، بحران های مشارکت، مشروعیت و هویت از جمله این بحران هاست. بعد از استقلال اجباری این کشورها، با بحران ملت سازی مواجه شدند و دلیل آن هم اقوام متفاوت در تک تک این کشورها است. علی رغم این که اسم قزاقستان قزاقستان است؛ اما نزدیک به چهل درصد جمعیت این کشور در زمان شوروی سابق روس و قومیت های دیگر بودند. بنابراین این احتمال که مفهوم ملت سازی در این کشورها با مشکل مواجه شود، وجود دارد و خود این موضوع بحران های بعدی را به دنبال خواهد داشت.

از نظر اجتماعی چه شکاف های فرهنگی و اجتماعی در منطقه آسیای مرکزی وجود دارد؟

شکاف هایی شکاف جایگاهی برای این اقوام است؛ اقوام در تک تک این جمهوری ها معمولا کارهای اصلی این جمهوری ها تا زمان فروپاشی شوروی در اختیار روس ها بوده است و سیستم مدیریتی و بروکراسی بالا در اختیار روس ها بوده است و از جانب روس ها هدایت می شده است. بعد از فروپاشی شوروی، این کشورها با این خلا مدیریتی مواجه شدند. اگرچه روس ها سعی می کنند از این منطقه خارج شوند و به مسکو برگردند، اما مسکو به دلیل بالا بودن نسبت جمعیتی هم با مشکلاتی مواجه است و سعی می کند که مهاجرت از این کشورها به روسیه را با تاخیر انجام دهد. بنابراین، پر کردن خلا روس ها در خروج از سیستم بروکراسی در این جمهوری ها، شکافی را در زمینه بروکراسی و حوزه های دیگر برای این کشورها به وجود خواهد آورد.

چه بحران های اقتصادی می تواند این کشورها را فرا بگیرد؟

در رابطه با بحث اقتصاد در این کشورها بحران در زمینه صنایع و سرمایه گذاری است. قبلا تمامی ابعاد اقتصادی این جمهوری ها از جانب مسکو هدایت می شد. این جمهوری ها، محصولات و تولیدات خود را چه بسا با قیمت های پایین تر از بازارهای بین المللی در اختیار مسکو قرار می دادند و مسکو در اختیار بازارهای دیگر قرار می داد. در حال حاضر این امکان از بین رفته است و این کشورها باید خود این کار را انجام دهند، به همین دلیل نیاز شدیدی به مدیریت اقتصادی و جذب سرمایه گذاری خارجی برای توسعه داخلی خود دارند. کشورهای منطقه ای، می توانند از این پتانسیل به نحو احسن استفاده کنند. البته تک تک کشورها سعی کرده اند که در قالب روابط متقابل منطقه ای تا حدودی این معضلات و مشکلات اقتصادی را حل و فصل کنند. ضمن این که کشورهای فرامنطقه ای هم مانند اروپا، چین و امریکا سعی می کنند از پتانسیل این جمهوری ها بهره برداری لازم کنند. بنابراین نیاز داخلی این کشورها به اقتصاد، توسعه و سرمایه گذاری از یک سو و بکر بودن این منطقه از سوی دیگر باعث می شود که هجوم کشورهای منطقه ای و فرامنطقه ای به این کشورها شروع شود.

با توجه به آینده آسیای مرکزی، چشم انداز بحران های ژئوپلیتیکی در این منطقه چگونه خواهد بود؟

من به عنوان متخصص آسیای مرکزی و قفقاز به این موضوع به این ترتیب نگاه می کنم که پتانسیل های لازم برای برخورد ها و مناقشات منطقه ای وجود دارد. ولی به هر حال هر گونه منازعه ای در این منطقه محدود به کشورهای منطقه نخواهد بود و طبیعتا به سایر کشورهای منطقه هم تسری پیدا خواهد کرد. چنانچه هر گونه اتفاق در ترکمنستان به قسمت های شمالی ایران تسری پیدا خواهد کرد، یا در بحث کشورهایی که با چین هم مرز هستند، بحث ترکستان بزرگ مطرح است که آسیای مرکزی را در بر می گیرد و به کوه های سینک کیانگ در چین تسری پیدا می کند، بنابراین هر گونه اتفاقی در منطقه تاثیر خود را بر سایر کشورهای منطقه خواهد داشت.

----------
منبع: موسسه آینده پژوهی جهان اسلام
www.iiwfs.com/2424
 
کد مطلب: 1579