تاریخ : جمعه, ۲۶ شهریور , ۱۴۰۰ 10 صفر 1443 Friday, 17 September , 2021
9
#فرهنگی

بررسی سیر تحولات نقاشی روسیه از قرن ۱۷ میلادی تاکنون

  • کد خبر : 953
  • 22 اردیبهشت 1400 - 15:04
بررسی سیر تحولات نقاشی روسیه از قرن ۱۷ میلادی تاکنون
هنر بخشی جدایی ناپذیر از انسان است. این هنر است که درک ما از جهان را توسعه می دهد و روح انسان را تربیت می کند. رواج برخی ژانرها در نقاشی در یک دوره یا جغرافیای خاص اساسا امری تاریخی است و به معنای وابسته بودن به عوامل اجتماعی، سیاسی و اقتصادی می باشد. کشور روسیه نیز همواره ، با تاریخی پرفراز و نشیب و شرایط های مختلف روبه رو بوده است ، این مسئله همواره اثراتی بر فرهنگ ، هنر و ادبیات این کشور گذاشته است. در این گفتار بطور مختصر به بررسی سیر تحولات نقاشی در روسیه در فاصله ی زمانی قرن ۱۷تا ۲۱ میلادی می پردازیم.

صبا احمدی، دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد مطالعات روسیه دانشگاه تهران

در قرن هفدهم روسیه وارد مرحله جدیدی از توسعه تاریخی خود همراه با شروع دوره جدیدی در فرهنگ، شد. روسیه ی واحد و یک زبان واحد شکل گرفت و روابط بین مناطق گسترش پیدا کرد، که سبب رشد خود آگاهی مردم شد. مشخصه ی روند فرهنگی و تاریخی این دوره جدا شدن فرهنگ از سنت‌های کلیسا می باشد. در ادبیات قرن هفدهم هم این مسئله انعکاس یافته است، عناصر کلیسایی از بین می‌روند، قهرمانان دیگر مقدس نیستند و از مردم عادی انتخاب می شوند و داستان‌هایی از زندگی روزمره مردم گسترش پیدا می‌کنند؛ تا جایی که حتی در نیمه اول قرن ۱۷ در متون طنز آیین‌های کلیسا را مسخره و قضاوت‌های آنها را نادرست می دانستند. در اواخر قرن شانزدهم و اوایل قرن هفدهم در روسیه دو مکتب در نقاشی وجود داشت : مکتب گادونوف و مکتب استراگانوف .

مکتب گادونوف: در پایان قرن ۱۶ برای احیای هنر شمایل نگاری گسترش پیدا کرد. به دلیل اینکه بیشتر آثار توسط بوریس گادونوف سفارش داده ‌می شد، این مکتب به این نام معروف شد. تصاویر شمایل نگاری‌های این دوره حاکی از آن است که از نقاشی بیزانس و غرب تاثیر پذیرفته است. در این نقاشی ها غالبا مردم به صورت گروهی به تصویر کشیده شده اند، رنگ های قرمز و آبی و سبز در آنها استفاده شده است و تمایل برای به تصویر کشیدن مادیات دیده می‌شود، چهره ها با بینی تیز و چشمان کوچک ترسیم شده است. در زیر یکی از نقاشی های دیواری این مکتب هنری در کاخ کرملین را مشاهده میکنید:

مکتب استراگانوف: شمایل نگاری های این مکتب ترکیبی از هنر روسیه باستان با آخرین تاثیرات از سبک باراک است. از ویژگی های آن می توان به این موارد اشاره کرد: اندازه های کوچک و مینیاتوری، به تصویر کشیدن احساسات، نقاشی هایی که با رنگ هایی روشنتر مانند، رنگ های قرمز روشن، صورتی، زرد و سبز با طلا مزین شده اند و در مرکز تصویر قدیسی قرار دارد و در کنارش طبیعت هم به تصویر کشیده شده است و نیز نقاشی لباس ها با جزئیات بیشتری ترسیم شده اند. از جمله آثار معروف در این دوره می توان نقاشی « نیکیتای جنگجو » و « معجزه ی فئودور تیرون» اشاره کرد. در نقاشی « معجزه ی فئودور تیرون» اثر نیکیفورا ساوین صحنه های مختلف؛ دربار سلطنتی، نبرد مقدس جنگجو با هیولایی که شاهزاده خانم را اسیر کرده است، صحنه ی به تصویر کشیدن دعا برای پیروزی تیرون و صحنه ی آزادی شاهزاده خانم به تصویر کشیده شده است.

بعد از شکست مداخلات لهستان و لیتوانی در روسیه شمایل نگاران زیادی وارد روسیه شدند. دامنه کارهای انجام شده توسط این استادان بسیار گسترده و شامل نقاشی در کلیساهای جامع و محل زندگی مردم، نقاشی روی میز، روی صفحه شطرنج و بر روی تخم مرغ های عید پاک می باشد. نقاشان روسی در کنار نقاشان خارجی قرار گرفتند و آثار آن ها تلفیقی از تفکر سنتی روسی و هنر اروپا شد. قرن هفدهم در روسیه به آخرین قرن هنر قدیمی روسیه تبدیل شد. در روسیه اصلاحاتی در کلیسا رخ می دهد که با اثراتی بر روی هنر و نقاشی همراه است. با سکولار شدن فرهنگ در روسیه با ظهور ژانر جدید پرتره یا چهره نگاری مواجه هستیم، که ترکیبی از ویژگی ها و تکنیک های نقاشی شمایل نگاری روسی و نقاشی سکولار اروپای غربی است. چهره نگاری های اولیه، شخصیت‌های واقعی تاریخی را به تصویر می‌کشیدند که در آن سه چهارم صورت مشخص بود و سرها بزرگ و با چشمان باز نقاشی می شدند. از نظر تکنیک اجرا با نقاشی شمایل نگاری فرقی ندارد و تنها در نیمه دوم قرن هفدهم گاهی با رنگ روغن روی بوم نقاشی می شده است. هنرمندان گاهی اوقات هم از طبیعت الهام می گرفتند. تصویر زیر یکی از اولین نمونه های چهره نگاری، پرتره ایوان مخوف در موزه ملی دانمارک است:

در این دوره سیمون اوشاکوف بسیار سرشناس میباشد. در آثار او تناقض بین قوانین قدیمی و جدید بسیار مشهود است. شمایل های اوشاکوف به تدریج عناصر لازم دینی و عرفانی را از دست داد و از به تصویر کشیدن زندگی واقعی و زیبایی های زمینی پرداخت. اوشاکوف نقاشی روسی را برای انتقال به هنر واقع گرایانه آماده کرد و نقاشان آهسته قوانین شمایل نگاری را رها و به سمت واقع‌گرایی رفتند.

قرن هجدهم همزمان با آغاز دوره جدیدی در تاریخ و فرهنگ روسیه است. این دوران همزمان با اصلاحات پتر کبیر بود. در ربع اول قرن ۱۸ با توجه به اصلاحات پتر کبیر سکولار در نقاشی کاملاً پیروز شد. پرتره به ژانر اصلی آن دوران تبدیل شد. نقاشان، افراد را واقع بینانه تر و طبق اصول صحیح آناتومی به تصویر می کشیدند. استفاده از رنگ روغن نیزگسترش یافت. یکی از مشهورترین استادان نقاشی پرتره در زمان پتر اول نیکیتین بود که یکی از آثار او را که در موزه ی سنت پترزبورگ نگهداری می شود، در زیر مشاهده میکنید:

اروپایی شدن روسیه سبب گسترش چندین سبک در هنر روسیه شد. از اواسط قرن سبک هایی مثل باروک، روکوکو و سپس کلاسیسم گسترش یافت. اولین مرحله در توسعه باروک در روسیه «پتروفسکی باروک » نام داشت که با سلطنت ملکه الیزابت پتروفنا به پایان رسید. روکوکو هم در زمان الیزابت و هم در زمان کاترین در جریان بود ، اما به سبب علاقه کاترین به مکتب کلاسیک، کلاسیسم گسترش بیشتری یافت. در این مکتب هنرمندان تلاش می کردند خصوصیات فردی را به پرتره افراد منتقل کنند، از به تصویر کشیدن جزئیات لباس و ظاهر فرد چشم‌پوشی می کردند و به دنیای درونی می پرداختند. در این دوره علی‌رغم تاثیرات اروپا تعدادی از هنرمندان روسی برای زنده نگه داشتن سبک روسی تلاش می کردند. در ربع اخر قرن ۱۸ نقاشی در روسیه ویژگی های مستقلی پیدا کرد. هنرمندان شروع به نقاشی از طبیعت و اطراف سنت پترزبورگ کردند. در این میان نام شِدرین میدرخشد، در زیر یکی از آثار او را مشاهده میکنید:

اوایل قرن نوزدهم با شکوفایی رمانتیسم همراه است. نماینده این گرایش کیپرنسکی است، که اولین نقاش روس شناخته شده در اروپاست. در پرتره های او معنویت، شخصیت و زندگی پیچیده درونی یک فرد به تصویر کشیده شده است. نقاشی «لیزای بیچاره» اثر کیپرنسکی:

اگرچه مکتب رمانتیسم در کل قرن ۱۹ در فرهنگ هنری روسیه احساس می شد اما در دهه ۱۸۳۰ رئالیسم هم گسترش یافت. هنرمندان تصاویری از زندگی روزمره را به تصویر می‌کشیدند. در ادبیات هم رئالیسم انتقادی، جریان پیدا کرد که بازتابی از جنبه های ناخوشایند زندگی بود. نماینده هنرمندان قرن ۱۹ گروه «هنرمندان سیار» است که در شهرهای مختلف نمایشگاه برقرار می کردند. این گروه شامل افرادی چون ریپین، سوریکوف، پِرُوف که در چارچوب رئالیسم، و ژانرهای تاریخی ،پرتره، منظره و تصویر زندگی مردم کارگر، آثاری را خلق کردند. نقاشی معروف ایوان مخوف که پسرش را پس از کشتنش در آغوش کشیده، اثر ریپن نمونه ی مشهور این مکتب است:

امپرسیونیسم (برگرفته از جنبشی در فرانسه) یک روند هنری در یک سوم آخر قرن ۱۹- اوایل قرن ۲۰ است. ویژگی این مکتب تمایل به ثبت جهان طبیعی و واقعی و تغییر پذیری آن، برای کمک به انتقال برداشت های زودگذر هنرمند است. این امر منجر به جستجوی فرم های جدید و تغییر در ترکیب رنگ ها شد. شخصیت مشهور هنر در اواخر قرن ۱۹و اوایل قرن ۲۰ سیروف است؛ یکی از اولین آثار او دختریست که توسط خورشید روشن شده است و نشانگر چرخش از رئالیسم انتقادی به “رئالیسم شاعرانه” است. استعداد او به عنوان یک نقاش پرتره نیز قابل توجه است. تمایل به تعمیم نمادین، وی را بر آن داشت تا زبان هنری را از  امپرسیونیستی دهه ۸۰-۹۰ به مدرنیته تغییر دهد.

در پایان قرن ۱۹ سبک مدرنیسم گسترش یافت. سبک مدرنیسم که از غرب نشأت می‌گرفت برای دو دهه بسیار برجسته بود. از جمله معروف ترین آثار این دوره، نقاشی «شیطان» اثر وروبل است. وروبل جهانی خارق‌العاده با موجودات ماورای طبیعی را ترسیم می‌کرد.

قرن بیستم به گفته ی بردیایف رنسانس فرهنگی روسیه است. در آغاز این قرن گروه هنری “اتحادیه هنرمندان روسیه”  تشکیل شد. ژانر اصلی این هنرمندان منظره نگاری بود. آنها جانشینان نقاشان منظره نگار در نیمه دوم قرن نوزدهم بودند. در اواخر نوزدهم و ربع اول قرن بیستم در ادبیات و هنر روسیه سمبلیسم یا نمادگرایی روسی گسترش می یابد. سمبلیسم به اولین جنبش مدرنیستی در روسیه تبدیل شد. همزمان با تولد سمبلیسم، عصر نقره ای ادبیات روسیه آغاز شد. این جریان در ابتدا به عنوان تقلیدی از سمبلیسم فرانسه ظاهر شد. سمبلیسم تأثیر زیادی بر هنر جهانی گذاشت و پیشگام بسیاری از جریان های جدید نقاشی در قرن بیستم شد. در دوره اوج شکوفایی آن، همه ی مکاتب جدید شعری و نوآوری های فردی در ادبیات، حداقل تا حدی تحت تأثیر سمبلیسم قرار گرفتند، حتی جریان های فوتوریسم وکوبیسم و… عمدتا از مطالب نمادگرایانه استفاده می کردند. در این دوره فلسفه، عرفان و ماورا الطبیعه مورد توجه قرار می‌گیرد و این امر در تمام زمینه‌های فرهنگی گسترش پیدا کرد. هنر روسیه در این دوره بسیار تحت تاثیر مکتب کوبیسم، فوتوریسم و ساختارگرایی بود. یکی از نقاشان این دوره کازمیر مالِویچ بود. او حتی سبک خاص خود را بر اساس کوبوفوتوریسم خلق کرد که آن را آلوگیسم نامید. در یکی از نقاشی هایش، مالویچ مسئله ی موجود بودن و عدم را با ترکیب اشکال هندسی ساده و رنگ های متضاد به کمک یک مربع سیاه روی پس زمینه سفید به تصویرکشیده است. یکی از پرتره هایی که توسط مالویچ بین سالهای ۱۹۰۸ و ۱۹۱۱ خلق شده است:

در دهه ۱۹۱۰، زندگی بی رنگ روسیه در هنر تصویرگری آن نیز شکوفا شد. هنرمندان قرن جدید تلاش کردند تا زندگی بی روح – چه از نظر موضوع و چه از لحاظ زیبایی – را با محیط پیوند دهند. مشخصه بارز قرن ۲۰ در روسیه حزن و ناامیدی بود؛ مسائلی چون رنج مردم، تغییرات پی در پی جامعه، پیشرفت تکنولوژی، جنگ ها و تغییر در سیستم اجتماعی اثرات مشهودی هم بر نقاشی گذاشت. که سبب ایجاد جریان های گوناگون و تغییرات سریع در جریان های هنری در روسیه شد که از آن تحت عنوان آوانگارد روسی یاد می شود. همه ی این جریان های جدید در آغاز قرن، اگر نگوییم روسیه را در جایگاه اول، در یکی از مهمترین مکان ها در توسعه فرهنگ هنر جهانی آن سال ها قرار داد. آوانگارد روسی یک پدیده پیچیده بین سال‌های ۱۹۱۰ تا ۱۹۳۲ است که شامل بسیاری از جریانات هنر انتزاعی و غیرعینی بود و بطور کلی شامل سه دوره می باشد:

  • (۱۹۱۵-۱۹۱۰) گسترش مکتب کوبو فوتوریسم که بر خلاف غرب، آوانگارد روسی توانست جریان کوبیسم و فوتوریسم را ترکیب کرده و کوبو فوتوریسم ایجاد کند .
  • (۱۹۱۵_۱۹۲۴) اوج شکوفایی کوبوفوتوریسم به همراه سوپرماتیزم(برتری طلبی) و ساختارگرایی.
  • (۱۹۲۵_۱۹۳۲) این آوانگارد به همه عرصه های هنر گسترش پیدا کرده بود اما کم‌کم از بین رفت. آوانگارد در روسیه مفهوم هنر را به پایان رساند و دیگر با گسترش جریان نئومدرنیسم چیز جدیدی بر هنر اضافه نشد.

یکی از هنرمندان آوانگارد مارک شاگال بود. او ناتورالیسم، امپرسیونیسم و ​​کوب ـ رئالیسم را نمی پسندید. زبان هنری شاگال اکسپرسیونیسم بود. اثر هنری «اطراف او» که مارک شاگال در سوگ از دست رفتن همسرش کشیده است:

سرنوشت آینده هنر روسیه را تا حد زیادی حوادث اکتبر ۱۹۱۷ تعیین کرد. علی رغم دشواری ها و تضادهای بوجود امده توسط کمونیست، شکی نیست که نقاشی دوره شوروی یکی از درخشان ترین و جالب ترین صفحات تاریخ فرهنگ روسیه است. در سال ۱۹۲۲، انجمن « هنرمندان روسیه انقلابی » که متشکل از هنرمندان شوروی با مرکزیت مسکو بود، ایجاد شد. در اعلامیه ای از این انجمن آمده است: “وظیفه مدنی ما در قبال بشریت خلق یک مستند هنری از بزرگترین لحظه تاریخ و انگیزه انقلابی آن است. ما امروز را به تصویر می کشیم: زندگی ارتش سرخ ، زندگی کارگران ، دهقانان ، انقلابیون و قهرمانان کار … “.

شکل گیری نقاشی شوروی با توسل هنرمندان به یک واقعیت جدید و اشتیاق آنها برای ایجاد چهره ای از یک قهرمان جدید ـ یک انسان آزاده، کارگری که انقلابی ایجاد کرد و جامعه ای جدید می ساخت ـ تعیین شد. روش اجباری انعکاس واقعیت در دوران اتحاد جماهیر شوروی، روش رئالیسم سوسیالیستی در نظر گرفته شد، که از هنرمند “تصویری واقعی از واقعیت” را می طلبید. این روش به هنرمندان این فرصت را داد تا واقعیت پیرامون را درک و آن را به تصویر بکشند. استادان برجسته نقاشی با بیان ایده های بزرگ اجتماعی آن دوران، چیزی کاملاً جدید را در مقایسه با نقاشی قرن های گذشته خلق کردند. بطور کلی تحولات هنری در دوران شوروی را به سه دوره می توان تقسیم کرد:

  • ( ۱۹۱۷-۱۹۳۲) در این مدت هنرمندان در جستجوی زبان هنری جدیدی بودند و دولت شوروی نسبت به تنوع موجود در گرایش های ادبی و هنری به اصل بی طرفی پایبند بود.
  • (۱۹۳۲_۱۹۵۶) دوره دوم را از نظر مقیاس و اهمیت می توان به عنوان یک انقلاب فرهنگی دانست که در دوران توتالیتاریسم انجام شده و هرگونه بروز اختلاف در هنر را محدود می کند. این دوره با روند ساخت فرهنگ ‌سوسیالیستی همراه و همزمان با ممنوع شدن آوانگارد توسط حزب کمونیست است. آثار می‌بایست در چارچوب رئالیسم سوسیالیستی خلق می شدند.
  • (۱۹۵۶_۱۹۹۱) زمان اصلاح اشتباهات قبلی و جستجوی راه های سوسیالیسم با چهره‌ای انسانی و دموکراتیک شدن فرهنگ و زندگی اجتماعی است.

تجربیات سالهای جنگ جهانی دوم، هنرمندان را مجبور به توجه بیشتر به انتقال احساسات و حرکات معنوی مردم کرد به ویژه، توسط نقاشی هنرمند اوکراینی کوستسکی در اثر “بازگشت” که انسانیت و حقیقت زندگی و زیبایی درونی مردم عادی شوروی را آشکار می کند:

در سالهای پس از جنگ، پلاستوف، نقاش برجسته شوروی لایه های متنوع جنبه های زندگی روستاهای شوروی را در بوم های خود به تصویر می کشد. پلاستوف در نقاشی “شام رانندگان تراکتور” هنرمندانه راننده تراکتور و دختری با لباس سفید که نان و شیر برایشان آورده، را به تصویر کشیده است. شخصیت اصلی تصویر راننده تراکتور است. او لباس های قدیمی ای به تن دارد، چهره ای خسته دارد، اما تصویر این مرد همدلی عمیقی را برانگیخته است. به راحتی می توان دریافت که به طور تصادفی هنرمند دختر و پسر را با لکه های روشن برجسته می کند، در نتیجه قهرمانان جوان را در مقابل راننده تراکتور قرار می دهد. اما در این انتخاب هیچ تناقضی وجود ندارد. افرادی که به تصویر کشیده می شوند در یک وحدت حل نشدنی قرار دارند. تا حدود زیادی احساس این وحدت توسط منظره ای که به زیبایی توسط هنرمند نقاشی شده تسهیل می شود:

قرن ۲۱

نقاشی معاصر روسیه در قرن ۲۱ انواع سبک ها و گرایش ها (انتزاعی، واقع گرایانه ، مناظر طبیعی )را دارد. چهره هنر معاصر در روسیه با انواع تضادها ترکیب شده است. آغاز قرن ۲۱ یک لحظه انتقالی خاص در تاریخ هنر است. در این دوره نه تنها شیوه زندگی نسل گذشته منسوخ شد، بلکه مؤلفه معنوی نیز در حال تغییر و افکار جامعه در حال نوعی تجدید است. با وجود دنیای رنگارنگ نقاشی مدرن، در روسیه چندین جهت شکل گرفته است. جهت اول شامل هنرمندان معاصر روسی است که بسیاری از آنها موفق به درک روح اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی شده اند. بومهای این استادان با معنا و مفهوم و روحیه مذهبی عجین شده اند و در آثار آنها هنوز نگاه فلسفی به جهان وجود دارد. “روحانیت” عاملی است که امید بسیاری از هنرمندان و هنردوستان را به آینده نقاشی روسیه تقویت می کند. دیمیتری ایکوننیکوف یکی از نقاشانی است که در انتقال چیزهای کوچک تکرار نشدنی مهارت خاصی دارد. در آثار او، جنبه ی دیگر زندگی انسان برجسته می شود. این هنرمند تکنیک اجرای خاص خود را دارد که به لطف آن هر یک از کارهایش درخشش خود را دارند. یکی از آثار فوق العاده او را در زیر مشاهده می کنید:

روند دوم بیشتر یک روند مفهومی است. به هنرمندان پیرو این روند سرگردانان می گویند. در نقاشی این هنرمندان تردید وجود دارد. اولگ لانگ یکی از بنیانگذاران این جنبش است.

در روند دیگر با ظهور گرایش جدید – نئو سنتی گرایی- مواجه هستیم که هنرمندان از کار استادان قرن های گذشته الهام گرفته اند. غالباً آنها بخش هایی از آثار معروف را برمی دارند و آنها را با برخی از سوژه های دیگر همراه می کنند. آرمن گاسپاریان، هنرمند مشهور معاصر در آثار خود اشارات زیادی به رنسانس دارد که نمونه ای از آن را مشاهده می کنید:

منابع

 

  • В.П. Притыкин, Г.Р. Файзрахманова :История изобразительного искусства -Казань(۲۰۱۶٫(

 

  • И.Е. Путятин : История русского искусства – Москва(۲۰۱۲).

 

  • С.Г.Казанцева, Е.Р.Кузнецова, Н.С.Скотникова: Социодинамика русской культуры – Самара )۲۰۰۳٫(

 

https://is.muni.cz/el/1441/jaro2016/R2BK_REP2/um/russkaja_zivopis_18-20_v

لینک کوتاه : http://iras.ir/?p=953

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.